دو شخصيت «دكتر علي شريعتي» و «عبدالكريم سروش» را با هم مقايسه كنيد. و بگوييد چرا اكثرا طلبه هاي حوزه علميه و روحانيون با دكتر شريعتي مخالف هستند و ايشان را يك انسان ضد دين مي دانند؟ و اين درست است كه مي گويند دكتر علي شريعتي گفته اند اسلام نياز به روحانيت و ولايت فقيه ندارد؟ در ضمن نظر آيت الله خامنه اي را در مورد دكتر علي شريعتي مي خواهم بدانم. و همينطور نظر افرادي مثل آيت الله هاشمي رفسنجاني، شهيد بهشتي، شهيد مطهري و بزرگان ديني.

مخالفت برخى از فقها و انديشمندان اسلامى با نظرات دكتر شريعتى به هيچ وجه مطلق نبوده و شامل تمامى نظرات ايشان نمى‏شود بلكه ضمن ارج نهادن به تأثيرات مثبت و ارزنده آثار ايشان به نقد آن مى‏پردازند. مرحوم دكتر على شريعتى از چهره‏هاى شناخته شده قبل از انقلاب اسلامى است كه در آگاهى دادن قشر جوان بر عليه نظام شاهنشاهى نقش مثبت و بسزايى داشت. در كتاب‏هاى وى مطالب عقيدتى تاريخى اخلاقى و ... وجود دارد. مسلم كسى كه تأليفات و آثار فراوانى دارد اشتباهاتى هم دارد و نمى‏شود همه مطالب نوشته شده ايشان را دربست پذيرفت. دكتر شريعتى از نويسندگان و شخصيت‏هاى انقلابى برجسته پيش از انقلاب بوده است وى نويسنده‏اى توانا و پرسوز و درد بود كه در دوران خفقان ستمشاهى با بيان و قلم خويش بر بازگشت جوانان به اسلام و قرآن تأكيد مى‏ورزيد. كتاب‏هاى مرحوم دكتر شريعتى اغلب كتاب‏هايى سودمند و خواندنى هستند. كتاب «فاطمه فاطمه است» از بهترين كتاب‏هايى است كه درباره شخصيت آن حضرت نگارش يافته است. «كوير» نيز كه بيشتر جنبه رمانى و ادبى دارد از آثار زيباى مرحوم شريعتى است. ولى آنچه درباره دكتر اتفاق افتاده است بايد گفت: افراط و تفريط هايى مى‏باشد كه درباره شخصيت او و آثارش صورت گرفته است برخى او را مطلق پنداشته و هر چه را كه نوشته و گفته است صد در صد حق دانسته و آن را پذيرفته‏اند و برخى نيز در نقطه مقابل هر چه را او گفته با ديد شك و ترديد نگريسته و يكسره نفى كرده‏اند. همين افراط و تفريط ها موجب شده كه زمينه مناسبى براى معرفى و نقد آثار او فراهم نگردد كه البته از اين بابت بايد متأسف بود. در مجموع بايد يك نكته را كاملاً مد نظر داشت و آن اين كه: ما به جز قرآن مجيد - كه همه آن را حق و حقيقت دانسته و به آن معتقديم - هيچ كتاب ديگرى (حتى كتاب‏هاى احاديث) را خالى از نقد و نظر نمى‏دانيم. از افلاطون و ارسطو گرفته تا ملاصدرا و دكارت و انيشتين هيچ كدام داراى علم مطلق نبوده و خود نيز چنين ادعايى نداشته‏اند. حال در مورد آثار دكتر شريعتى بيشتر بايد با ديده انصاف و علم به آنها نگريسته شود مطالب مفيد آن استفاده و مواد غير قابل قبول آن نقد گردد. دكتر شريعتى داراى امتيازاتى بود و گرفتار نقايصى از جمله: 1- داراى شور و نشاط و صاحب زبانى بسيار حماسى و موج آفرين بود. زبان دل‏پذير او همچون مته آرتزين صخره سنگ قلب‏هاى جامعه را مى‏شكافت و از آن سيلى خروشان پديد مى‏آورد. اين پديده باعث مى‏شد كه نسل پرشور و انقلابى شتابان به سوى او گراييده و آرمان خود را در او بجويند. در مقابل، نقص او اين بود كه نسبت به اسلام و علوم دينى از آگاهى ژرف و عميقى برخوردار نبود. او گرچه تابلوى زيبايى از اسلام ارائه كرده است، ولى در اين نگارش هنرى بسيارى از زيبايى‏هاى حقيقى دين محو گرديده و بدلى از انديشه‏هاى غير دينى در لباس دين درخشندگى يافته است. 2- امتياز ديگر او اين بود كه فردى پر احساس و داراى درد و دركى اجتماعى و گرايشات اسلامى بود. در مقابل نقص و اشتباه بزرگ و اساسى او اين بود كه سخت تحت تأثير انديشه‏هاى مكاتب عصر خود مانند تفكرات ماركسيستى و اگزيستانسياليستى بود. اين مسأله انديشه دينى او را دستخوش التقاط مى‏نمود. البته او در مواردى به نقد ماركسيسم نيز مى‏پرداخت، ليكن نفوذ انديشه‏هاى ماركسيستى در ذهن او چنان بود كه ماركسيسم را با همان ادبيات ماركسيستى و تحت تأثير همان نگرش‏ها مورد نقد و چالش قرار مى‏داد و از همانى سر در مى‏آورد كه از آن مى‏گريخت. تصويرى كه شريعتى از اسلام ارائه كرده است در موارد زيادى آلوده به اينگونه افكار است. 3- ديگر امتياز مهم او اين است كه برخلاف ديگر روشنفكران، كه مى‏كوشند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سكولاريسم(Secularism) خالى كنند و دين را به رابطه فردى بين بنده و خدا تقليل دهند، شريعتى دين را در متن جامعه مى‏خواست و از دين در حاشيه و بى‏مسؤوليت سخت گريزان و متنفر بود. ليكن در اين باره نيز گاه گرفتار تك احت‏گرايى(Monism) شده و نسبت به مسائل ماورائى و مبدأ و معاد و... بى‏مهرى نشان مى‏داد. تا آنجا كه عالمان بزرگى كه در اين زمينه‏ها به هدايت جامعه و نشر تعاليم اخروى دين پرداخته‏اند را گرفتار طعن و تمسخر مى‏ساخت. اكنون با توجه به مطالب فوق، به صورت مختصر به بررسى يكى از نظرات مرحوم شريعتى كه مورد انتقاد علماء و انديشمندان اسلامى واقع شده است، مى‏پردازيم: يكى از مهمترين حرف‏هاى دكتر در مجموعه سال‏هايى كه كار فكرى مى‏كرد اين بود كه تشيع را به تشيع علوى و تشيع صفوى تقسيم كرد. طبعاً به تناسب تشيع علوى و صفوى، دو قشر روحانى علوى و روحانى صفوى هم مطرح مى‏شد و ايشان تصور مى‏كرد كه همه بايد تشيع سرخ و انقلابى داشته باشند و بر اين اساس بسيارى از علماء عهد صفوى را كه با سلاطين صفويه همكارى داشته‏اند را به باد توهين و استهزاء مى‏گرفت. حال آن كه درك شرايط و مقتضيات زمان و همچنين مطالعه عميق تاريخى در احوال امامان معصوم(ع) و علماء تشيع و جهت‏گيرى و موضع‏گيرى‏هاى مختلفى كه هر كدام از اين بزرگواران در دوران حيات پربركت خود در نوع ارتباط با سلاطين و حكومت‏هاى جور داشته‏اند، نشان مى‏دهد كه به هيچ وجه نمى‏توان اين تقسيم‏بندى را به عنوان الگويى تام تا آخر تاريخ برد و هر دوره‏اى را با آن محك زد. زيرا ما يك تشيع سرخ و سياه در داخل اماميه نداريم. اين تحليلى است از زيديه و اماميه و به نظر انديشمندان اسلامى، تشيع امامى كه در بسيارى مواقع با صبر و مدارا كار كرده، از برخورد تسامح آميزش به هيچ عنوان ضرر نديده است. امام حسن(ع) صلح را مى‏پذيرد و نه تنها امام حسن(ع) ده سال صبر مى‏كند، امام حسين(ع) اين انقلابى بزرگ تاريخ هم ده سال صبر مى‏كند تا معاويه بميرد، بعد از شهادت امام حسين، امام سجاد(ع) خيلى وارد سياست نمى‏شود. اما وارد كارهاى فرهنگى و زيربنايى مى‏شود. و همچنين امام باقر و امام صادق و ساير ائمه(ع) نيز اين روش را ادامه مى‏دهند و هكذا بسيارى از علما مانند شيخ مفيد محقق حلى، علامه حلى، علامه مجلسى و... كه سعى مى‏نمايند با نزديك شدن به حكومت‏هايى كه به مذهب شيعه علاقمند مى‏باشند، به ترويج و گسترش فرهنگ تشيع پرداخته و از اين شرايط استفاده كامل مى‏نمايند. متأسفانه يكى از علماء بزرگى كه مورد توهين و انتقاد شديد دكتر قرار گرفت، مرحوم علامه مجلسى بود. هر چند بعدها دكتر از حرفش برگشت و پذيرفت كه در اين مورد برخورد تندى داشته است. در اينجا به لحاظ رعايت گنجايش نامه از بررسى ساير انتقادهايى كه دكتر به علماء شيعه داشته خوددارى كرده و فقط به توضيح و تبيين علل همكارى مرحوم علامه مجلسى با حكام صفويه و دستاوردهاى مثبت آن مى‏پردازيم. همكارى علما - از جمله علامه مجلسى - با دولت صفويه تحت عنوان جواز همكارى با دولت جهت تقويت اسلام و مذهب شيعه بوده است نه بر اساس اين كه دولت صفويه دولت مشروع تلقى مى‏گرديد فقهاى شيعه هيچ گاه به سلطنت مشروعيت مستقل نبخشيدند سلطنت را به بخشى از امامت تبديل نكردند آنان خود را نايبان امام مى‏دانستند و در دستگاه دولت نه به نيابت از حاكم بلكه به نيابت از ائمه(ع) عمل مى‏كردند. علامه محمد باقر مجلسى نيز كه در دوره شاه سليمان صفوى عالمى برجسته و به دليل تأليف آثار بى‏شمار به صورت چهره‏اى شاخص در آمده بود به سال 1098 ه. ق به عنوان شيخ‏الاسلام اصفهان تعيين شد وى اين منصب را تا مرگ شاه‏سليمان در اواخر 1105 ه.ق بر عهده داشت و پس از آن نيز از طرف شاه سلطان حسين صفوى به همين سمت منصوب شد. علامه مجلسى به دلايل مختلفى با دربار ارتباط و همكارى داشته است در آن زمان بيشتر علما در حمايت از شاهان صفوى مى‏كوشيدند و در پى درگيرى با آنان نبودند حتى به تضعيف نظرى مشروعيت آنان نيز نمى‏پرداختند ؛ زيرا صفويان دولتى قدرتمند و حامى تشيع بودند البته اعتقادات آنان در ابتداى امر غلوآميز و متأثر از تصوف كه بعدها با ارشاد علماى شيعه طريق اعتدال را پيشه كردند. اما به هر حال بعد از قرن‏ها دولتى در جهان اسلام از تشيع حمايت مى‏كرد آن هم در شرايطى كه عثمان‏هاى متعصب عزم خود را براى تصرف تمامى جهان اسلام و احياى خلافت جزم كرده بودند كه نتيجه‏اى جز آوارگى بيشتر براى شيعيان به همراه نداشت. مفتيان عثمانى و ازبك فتوا به وجوب قتل شيعيان مى‏دادند و در سرزمين‏هاى تحت سلطه خود شيعيان را نابود مى‏كردند قبل از عثمانى‏ها نيز شيعيان همواره مورد ظلم و ستم شاهان ايرانى، خلفاى بنى عباس و بنى‏اميه و مورد آزار افراد جاهل بودند در اين شرايط صفويان تنها دولتى بودند كه سرسختانه از شيعه دفاع مى‏كردند و لذا حفظ آنان به عنوان تنها دولت حامى تشيع ضرورى به نظر مى‏رسيد در اين موقعيت عاقلانه نمى‏نمود كه علما اين فرصت تاريخى چشم بپوشند و دولت صفوى را به حال خود رها كنند پس ممكن بود تشيعى افراطى و غلوآميز و مختلط با تصوف منحط قزلباشان رواج پيدا كند علما بر اين اعتقاد بودند كه حفظ دولت صفويه در آن شرايط به مصلحت شيعه است ازاين‏رو آنان بهترين راه را انتخاب كردند و با درك اين كه مى‏توان با استفاده از اين فرصت تاريخى پايگاهى امن و مطمئن براى تشيع در جهان آن روز ايجاد كرد. به همكارى با صفويان پرداختند و با كمك به دولت صفوى آن را در مقابل دو دشمن قدرتمند و متعصب (ازبكان و عثمانيان)يارى دادند. از سوى ديگر در آن زمان فقها هيچ جايگزين مناسبى براى دولت صفوى نداشتند. انديشه ولايت فقيه و چند اصل مهم در منابع و متون اسلامى بود ؛ ولى در مقام اجرا نياز به بسترسازى فراوانى داشت. بنابراين در شرايطى كه دسترسى به حكومت مطلوب امكان‏پذير نبوده دولت صفويه بهترين انتخاب ممكن بود و علما چاره را در همكارى با آن مى‏ديدند و مى‏كوشيدند سلطان وقت را به پايبندى شرع و رعايت قوانين دينى مقيد كنند. امر به معروف و نهى از منكر و كمك به مؤمنان، عنوان اصلى توجيه همكارى با دولت بود. حتى خود علماى آن عصر همكارى با دولت صفوى را مقيد به اين مطلب مى‏كند كه: «.. شخص بايد يقين داشته باشد كه در صورت پذيرش مناصب و همكارى با دولت جور مى‏تواند امر به معروف و نهى از منكر كند و بايد بداند كه قبول مناصب در دستگاه جائر متضمن همكارى با او در كارهاى حرام نيست» (محقق كركى، جمع المقاصد، ص 489) علامه مجلسى سه شرط را براى جواز معاشرت و همكارى با حكام بيان كرده بود: 1- قصد تقيه ؛ 2- يا هدف دفع ضرر از مظلوم يا رساندن نفعى به مؤمنان كه در اين صورت واجب هم مى‏شود ؛ 3- هدايت سلاطين جاير. (عين الحيوة، ص 505) در هر صورت علاوه بر مصالح و مقتضيات زمان و مكان، همكارى علماء با دولت صفويه دستاوردهاى بسيار مهمى را در برداشت از جمله: 1- تبليغ و توضيح مبانى اعتقادى و فقهى شيعه و جايگزين نمودن تشيع فقهاهتى و علمى، به جاى تشيع صوفيانه. اين اقدام از لحاظ فرهنگى نفوذ تام تشيع جامعه ايرانى را به صورت جامعه‏اى تقريباً يك دست در آوردند و مذهب شيعه به دست مايه اصلى وحدت ملى در ميان اقوام ساكن در اين منطقه جغرافيايى مبدل گرديد. 2- شاهان صفوى براى حفظ موقعيت و مشروعيت خود از مخالفت با علما خوددارى مى‏كردند و آنان نيز مى‏توانستند نقش مهمى در كاهش ظلم و ستم حاكمان بر مردم ايفا كنند. 3- حفظ استقلال و تماميت ارضى ايران تا حد زيادى به تشيع و نيز دولت صفوى حامى آن وابسته بود در صورتى كه اوضاع مذهبى و سياسى ايران به همان صورت قبل از صفويه باقى مى‏ماند، حاكميت عثمانيان بر ايران بعيد نبود. ولى در پرتو همكارى علما با دولت صفوى مذهب شيعه به مذهب رسمى امپراطورى قدرتمند صفوى مبدل شد دولت صفوى با اتكا به شور مذهبى موفق شد ايران را از ادغام در قلمرو عثمانى و تعرض ازبكان حفظ كند در واقع صفويان روح ملى ايران را در قالب مذهب شيعى احيا كردند و شخصيت مستقل به ايران بخشيدند. 4- حضور علما و ارتباط آنها را با دربار، تا حد زيادى سبب اصلاح رفتار درباريان و جلوگيرى از انجام اعمال مخالف شرع، رعايت عدل و تقوا و... مى‏شد. علامه مجلسى نيز دركنار ديگر عالمان و فقيهان شيعه به دولت صفوى نزديك بود و آرزو داشت تا اين حكومت كه تنها حكومت شيعه و به نظر وى تا اندازه‏اى عادل و معتقد به شريعت بود هم چنان استوار بماند مشروط بر اين كه عادل و معتقد به شريعت باشد. علامه مجلسى در مسند شيخ الاسلامى خدمات بسيارى را در مقوله‏هاى گوناگونان سياسى و اجتماعى به ايران و تشيع نمود بزرگترين كار علامه مجلسى در صحنه سياست مبارزه با صوفيان بود علامه مجلسى از قدرت آنها كاست و به مبارزه با كشيشان دربار و بيگانگان و نمايندگان مؤسسات و شركت‏هاى غربى و بت‏پرستان پرداخت، در پى اين حضور علامه مجلسى، شاه به نوشيدن شراب و جنگ ميان فرقه‏ها و... را ممنوع ساخت نكته مهم ديگر در سياست علامه مجلسى اين است كه در زمان علامه مجلسى هيچ برخوردى بين ايران و همسايگان اهل سنت رخ نداد و از سوى شيعيان به هيچ يك از ولايت‏هاى اهل تسنن ايران تعدى نشد و ايران در كمال آرامش به سر برد در زمان شاه سلطان حسين كه مردى بى تدبير و ضعيف‏النفس بود وجود شخصيت عالى مقامى چون علامه مجلسى، باعث آرامش و حفظ ممكلت از هر گونه آشوب و انقلاب داخلى و سلطه خارجى بود. اما هنگامى كه علامه مجلسى در 111 ه. ق چشم از جهان فرو بست شمارش معكوس سقوط دولت صفويه آغاز شد و در همان سال ولايت قندهار سقوط كرد اصفهان نيز 25 سال بعد از وفات مجلسى به تصرف افغان‏ها در آمد و منجر به از دست رفتن استقلال ايران و انقراض سلسه صفويه شد. براى آگاهى بيشتر ر. ك: 1- على دوانى، نهضت روحانيون ايران، ص 60. 2- رسول جعفريان، صفويه از ظهور تا زوال، ص 398. 3- جمعى از پژوهشگران حوزه علميه قم، گلشن ابرار، ج 1، ص 255. 4- سيد محمد على حسينى زاده ، علما مشروعيت دولت صفوى، ص 95 و ص 109 و ص 219. 5- استاد مطهرى و روشنفكران، انتشارات صدرا، ص 35



مرحوم دكتر على شريعتى از روشنفكران دينى دهه پنجاه و از پيشقروالان روشنفكران مسلمان در جامعه ما مى‏باشد كه در مقطع زمانى خاصى تاثير بسيارى در جوانان مسلمان ايران گذارد و در همان زمان و زمانهاى بعدى مورد انتقادها و پذيرشهاى متناقضى قرار گرفت. گروهى او را قديسى شمردند كه سخنانش بدون چون و چرا بايد پذيرفته شود و گروهى او را فردى منحرف از دين شناختند كه مى‏بايست با تمام امكانات با او مبارزه كرد و هر دو گروه نيز به اشتباه رفتند. دكتر شريعتى جامعه‏شناس و اديبى توانا
و سخنورى كم نظير بود. عشق و علاقه او به اسلام و مكتب تشيع و امام على ـ عليه السلام ـ در كنار شور و شوقى كه در سر داشت و وضع آن زمان ايران را نمى‏پسنديد، به همراه زبان دلپذير و حماسى و موج‏آفرينش، او را به انقلابى مسلمان و از راهيان احياء و بازگشت به اسلام مبدل كرده بود. شايد بتوان محورى‏ترين و اصلى‏ترين نظريه وى را شعار «بازگشت به اسلام و بازگشت به خويشتن» معرفى كرد. راهى كه سالها پيش از آن توسط علامه اقبال لاهورى پيموده شده بود.
يكى از امتيازات مهم او اين است كه برخلاف ديگر روشنفكران كه مى‏كوشند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سكولاريزم خالى كنند ودين را به رابطه فردى بين بنده و خدا تقليل دهند، شريعتى دين را در متن جامعه مى‏خواست و از دين در حاشيه و بى‏مسؤوليت سخت گريزان و متنفر بود. چهره‏اى كه او از اسلام ترسيم مى‏كند يك ايدئولوژى تمام عيار و كارامد و دستورالعمل زندگى اجتماعى بشر است.
اما نياز است نظرات دكتر شريعتى همانند هر متفكر ديگرى به عيار نقد زده شود و آنگاه نظريات سره از ناسره جدا شود و چنانچه شايسته جايگاه متفكران است با نظرات و افكار او برخود شود. اگر حجاب معاصريت و نظرات افراطى و تفريطى اجازه نمى‏داد كه دكتر شريعتى آنچنانچه شايسته است، شناخته شود. امروزه كه نزديك به سه دهه از درگذشت او مى‏گذرد، زمينه مهيا شده است. ما در اين مختصر فقط به نكته اصلى تفكرات او اشاره مى‏كنيم و اميدواريم كه در آينده نزديك تمام تفكرات وى در تحليلى منطقى نقد و بررسى شود.
دكتر شريعتى جامعه‏شناس بود و در اين رشته صاحب نظر. در عين حال از فلسفه اگزيستانس ـ نحله سارترى ـ تاثير پذيرفته بود. او با ديد جامعه‏شناسانه به تحليل اسلام و وضع فعلى آن و هويت ايرانى و چالشهاى پيش روى او نظر مى‏كرد و در اين زمينه ديدگاههاى خود را بيان مى‏كرد كه در اين ميان نظرات بديع و تازه‏اى نيز ارائه مى‏داد. چنانچه عرض شد اصلى‏ترين نظريه وى «شعار بازگشت به اسلام و بازگشت به خويش» بود. از دهه چهل با تاثير عميقى كه نهضت امام خمينى در جامعه ايران برجا نهاده بود، به تدريج روشنفكرى دينى در محيط دانشگاههاى ما شكل مى‏گرفت. از طرفى طرح جدى مساله غرب‏زدگى توسط مرحوم جلال آل احمد، توجه نسل فرهيخته مسلمان را به مساله اصلى جامعه ايرانى معطوف كرد. دكتر شريعتى اوج اين جريان محسوب مى‏شد. او مشكل اساسى جامعه ايرانى را دورى از اسلام اصيل و فرو غلطيدن در غرب‏زدگى به همراه استعمار و استبداد و استحمار مى‏ديد، ـ در اين
راه از فرانتس فانون مبارز و انقلابى افريقايى و صاحب كتاب دوزخيان روى زمين بسيار تاثير پذيرفت ـ و راه چاره را بازگشت به خويش كه همان بازگشت به اسلام است، مى‏ديد. دكتر شريعتى در كنار اين مساله با اشاره به تاريخ صدر اسلام و تلقى خاص جامعه‏شناختى خود، ديد نويى از اسلام ارائه داد، تلقى‏اى كه با دريافت سنتى دين تفاوت داشت و موجب درگيريها و اختلاف نظرهاى بسيارى هم در جامعه ما شد. او معتقد بود كه اسلام در حال گذر از سنت به ايدئولوژى است و اين مهمترين تحول آن روز در
درون اسلام است.(مجموعه آثار ج:23 ص: 209 ـ 210)
چالش اساسى انديشه دكتر شريعتى در همين نكته نهفته است. او با ديد جامعه‏شناسانه به اسلام نظر كرد و به اين ديدگاه اشكالاتى وارد است.
اولاً: اين ديدگاه شديدا يكطرفه است و نمى‏تواند تمام ابعاد اسلام را نشان دهد. چنانچه نگاه تنها كلامى يا فقهى به اسلام باعث مى‏شود كه بخشى از اسلام كنار زده شود، نگاه جامعه‏شناسانه به تنهايى هم دچار همين اشكال است. دكتر شريعتى نه تنها وضع موجود جامعه اسلامى يا حتى تاريخ اسلام را با اين ديدگاه مى‏ديد، بلكه اعتقادات و مبانى معرفتى اسلام را نيز به اين معيار مى‏سنجيد و بدين ترتيب باعث مى‏شد كه اسلام آنچنانچه شايسته و بايسته است، معرفى نشود. گذشته از آن او در معارف اسلامى
صاحب نظر نبود. به عبارت ديگر چنانچه جامعه‏شناسى را به صورت كلاسى آموخته بود، با هيچ يك از علوم اسلامى آشنايى اين چنين نداشت.
ثانيا: اشكال مهمتر اينكه ديدگاه جامعه‏شناسانه ديدگاهى توصيفى است. يعنى نگاهى از بيرون به دين دارد. از شاخه‏هاى جامعه‏شناسى، جامعه‏شناسى دين و اديان است كه از بيرون حوزه دين به توصيف اديان موجود مى‏پردازد، بدون اينكه درصدد تحليل يا ارزشگذارى باشد. جامعه‏شناس در بهترين حالت، همانند گزارشگر امينى است كه آنچه را مى‏بيند بدون دخل و تصرف و با دقت توصيف مى‏كند و كارى به ارزشگذارى و صدق و كذب ديده‏هاى خود ندارد. جامعه‏شناسى هرگز در صدد داورى و قضاوت
در حق و باطل بودن اديان مختلف نيست، زيرا او تمام فرهنگها و تمدنها و اديان را به يك چشم مى‏بيند. بلكه او تمام آنها را به عنوان دستاوردهاى بشرى محترم مى‏شمارد. به عبارت ديگر جامعه‏شناسى نسبت به دينى در مقايسه دين ديگر يا تمدنى نسبت به تمدن ديگر يا فرهنگى نسبت به فرهنگ ديگر تعهدى ندارد. اما دكتر شريعتى كاملاً نسبت به فرهنگ و تمدن و دين اسلام و مذهب تشيع متعهد بود، او توصيفگر صرف قضايا نبود، بلكه در بسيارى از موارد به تحليل مى‏نشست و نظريه و رهنمود ارائه مى‏داد. دكتر شريعتى درد دين داشت و تمام تلاش او حل پاردوكس‏هاى جامعه مسلمانان در روزگار تسلط تكنيك و مدرنيته بود. همان دردى كه پيش از او، اقبال لاهورى داشت. اگرچه نفس اين درد محترم است، اما با ذات علم جامعه‏شناسى سازگار نيست. و اين تناقضى در افكار وى ايجاد مى‏كرد كه تاكنون هم حل نشده است.
ثالثا: مهمترين اشكال دكتر شريعتى كه موجب عكس‏العمل برخى از علماء اسلام هم شد، اينكه جامعه‏شناسى علمى كاملاً غربى است كه در قرن هجدهم توسط اوگوست كنت پايه گذارى شد. اين علم در چهارچوب بنيانهاى معرفت حسى سازمان يافته است و نگاهش متوجه زمين و طبيعت است. اين علم با عالم قدس سرو كار ندارد و هرگز به آن توجه نمى‏كند و در حقيقت نمى‏تواند، به آن نظر بيافكند. اين علم محدوديت عقل بشرى را در بند محسوسات و پديدارها پذيرفته و سعى دارد از راه تجربه به
توصيف جهان پيرامونى بپردازد، چنانچه فيزيكدان با ماده رفتار مى‏كند، او نيز با جامعه و تمدن و دين رفتار مى‏كند. و طبيعى است كه اين طرز تلقى به هيچ وجه مورد تاييد اسلام نيست. با اين تحليل و توصيف از اسلام فقط ظاهرى مى‏ماند و راه به حقيقت آن ناممكن مى‏شود. خلاصه كلام نظر به دين از نظرگاه جامعه‏شناسى ـ كه مرحوم دكتر شريعتى بر آن تاكيد داشت ـ نگاه به آن از منظر تنگ حسى و نظرگاهى كاملاً غربى است و اسلام با اين نگاه از حقيقت متعالى خود تهى مى‏شود. شايد همين نكته است كه دكتر شريعتى واداشت كه وصيت كند كه كتابهاى او توسط استاد محمد رضا حكيمى بازنگرى و اصطلاح شود.
آرا و انديشه‏هاى دكتر سروش در يك نامه قابل ذكر و بررسى نيست؛ ليكن به ناچار به طور گذرا برخى از انديشه‏هاى ايشان را برمى‏شماريم:
1ـ در باب معرفت شناسى دينى، ايشان قائل به نسبيت معرفت و تهى بودن نصوص دينى از معنا (صامت بودن شريعت) مى‏باشند. اين ديدگاه، موجب تشكيك در كل معارف دينى و بى‏اعتبارى آنها و عدم امكان دسترسى به مقصود شارع در همه زمينه‏ها مى‏شود.
2ـ در باب قلمرو دين، ايشان معتقدند، دين اساسا داراى برنامه‏اى جهت تنظيم امور دنيوى بشر نيست و از اقتصاد، سياست و مديريت و تعاليمى در اين زمينه تهى است و اگر هم دارا باشد فاقد مرجعيت است. اين امور را بايد به سبك سكولار اداره كرد.
3ـ در باب معارف و عقايد دينى، ايشان مى‏گويند كه دين فاقد محتواى هستى شناختى است و اساسا جوهر دين، راز افكنى و حيرت‏زايى است، نه راز زدايى و آگاهى‏بخشى.
4ـ از نظر صدق و حقانيت دين، ايشان قائل به حقانيت اديان در عرض يكديگر مى‏باشند. بنابراين شيعه و سنى و يا مسيحى، يهودى و مسلمان بودن فرقى ندارد(پلوراليسم دينى).
5ـ در باب روش‏شناسى قلمرو دين، ايشان معتقدند كه نبايد قلمرو دين را از متن دين و با معيارهاى دينى جست و جو كرد؛ بلكه منحصرا بايد از بيرون دين و با ملاك‏هاى برون دينى قضاوت كرد.
6ـ در فلسفه علوم اجتماعى، ايشان معتقدند كه دين در مقام داورى، هيچ نسبتى با علوم انسانى و اجتماعى ندارد.
7- در باب وحى و نبوت ايشان وحى را به تجربه دينى كه امرى بشرى و خطاپذير است فرو مى‏كاهد.
هر يك از مسايل ياد شده و نيز ديگر آراى ايشان، نيازمند مباحث بسيارى است و اشكالات بسيارى بر آنها وارد مى‏باشد. اساسا همه اين آرا، برگرفته از گرايش ويژه‏اى در باب معرفت‏شناسى و دين‏شناسى غرب است و ده‏ها سال است كه اين آرا در خود جهان غرب مورد نقد و چالش قرار گرفته است.
انديشمندان مسلمان نيز در رابطه با اين مسائل، نگاشته‏هاى زيادى به يادگار گذاشته‏اند.

آيا مطالعه آثار دكتر شريعتي براي كساني كه تخصصي در دين ندارند مفيد است؟
دكتر شريعتي از جمله انقلابيوني است كه نقش بسزايي در مبارزه مردم ايران عليه نظام طاغوتي داشته است ؛ آثار ايشان نيز نكات قابل استفاده ي فراواني براي دين پژوهان دارد ؛ لكن مطالعه آثار ايشان براي كساني كه تخصّص كافي در علوم اسلامي ندارد توصيه نمي شود ؛ و چه بسا مطالعه آثار ايشان براي كساني كه تازه مي خواهد اسلام و تشيّع را عميقتر بفهمد آفاتي داشته باشد ؛ چرا كه :
1.دكتر شريعتي تحصيلات آكادميك اسلامي نداشته است ؛و اطلاعات ايشان از اسلام و تشيع از دو راه عمده حاصل شده بود . أ ) از راه شركت در كلاسهاي شرق شناسان و اسلام شناسان غربي نظير ماسينيون و گورويچ در فرانسه : روشن است كه يك اسلام شناس غير مسلمان و بلكه ملحد و منكر خدا نمي تواند به معني واقعي كلمه اسلام شناس باشد ؛ اين گونه افراد صرفا گزارشگر اسلام بوده اند ؛ آنهم از ديدگاه خودشان. ب) از راه مطالعه شخصي : اين راه براي كسب اطلاع از اسلام وتشيّع خوب است ولي آشكار است كه براي رسيدن به عمق اسلام وتشيّع اين راه كافي نيست ؛ كسي كه تحصيلات اسلامي بالايي ندارد ، با مطالعه شخصي مي تواند بسياري از حقايق را دريابد ، ‌ولي نمي تواند كتب عميق و علمي يك دين و مذهب را كه داراي اصطلاحات خاصي است به درستي ادراك نمايد ؛چرا كه درك درست اين گونه كتب تخصصي علمي نيازمند تدريس و تدرّس مي باشند ؛ و شايد تا حدودي همين ناكامي دكتر شريعتي در درك كتب تخصصي علوم اسلامي بوده كه باعث شده كه ايشان با نگاه تخصصي به اسلام و تشيع ميانه خوبي نداشته باشند. به هر علت و دليلي دكتر شريعتي اطلاعات تخصصي از اسلام نداشته است ؛ وحتي با علوم تخصصي اسلام چندان هم موافق نبوده است ؛ در حالي كه اين كتابهاي تخصصي علوم اسلامي هستند كه در طول قرنها مورد نقد و بررسي علما قرار گرفته و پخته و سخته شده اند ؛بر خلاف كتب غير تخصصي كه چندان اعتمادي به درستي آنها نيست.
2. اكثر كتب دكتر شريعتي حاصل سخنرانيهاي ايشان در زمان رژيم طاغوت است ؛ لذا بيشترين همّ و غم ّايشان در اين سخنرانيهاتمركز بر موج آفريني اجتماعي بوده، نه بيان همه جانبه حقايق اسلام و تشيع ؛ ايشان در اين سخنرانيها بيشتر روي عناصر و آموزه هاي ضد استبدادي و انقلابي اسلام توجه داشتند ؛ و اين بعد اسلام اگر چه بسيار مهم است ولي اسلام در اين وجه خلاصه نمي شود ؛ و دين ذو ابعادي است ؛ و شناخت واقعي اسلام آن است كه حدّ الامكان همه جانبه باشد .
3. در زمان دكتر شريعتي يكي از تفكرات رايج در بين روشنفكران تفكر ماركسيستي بوده است ؛ اين طرز تفكر در افكار و آثار دكتر شريعتي به چشم مي خورد ؛ به نحوي كه مي توان گفت ايشان گاه مروّج اسلام با زاويه نگرش ماركسيستي بوده اند . برخي از اساتيد مورد علاقه ايشان در فرانسه نيز گرايشات ماركسيستي داشته اند ؛ و دكتر شريعتي به شدت تحت تأثير افكار آنها بوده است . لذا افرادي كه تخصص كافي در علوم اسلامي ندارند بعيد است كه بتوانند از آثار ايشان اسلام خالص را به دست آورند. البته ايشان ناقد ماركس و ماركسيسم هم بوده , ولي در نقد خود بر ماركسيسم هم گاه تحت تاثير اصول و مباني ماركسيستي عمل مي كند.
4. روش تحقيق ايشان در اسلام شناسي و شيعه شناسي روش كاركردگرايي صرف است ؛ آنهم كاركردگري جامعه شناختي نه كاركردگرايي مطلق ؛ يعني ايشان تنها به آموزه هايي از اسلام توجه داشته اند كه كاركرد اجتماعي داشته اند ؛ لذا در مواردي برخي از آموزه هاي قطعي اسلام را به بهانه اينكه كاركرد اجتماعي ندارند مورد نقد قرار مي دهند ؛ در حالي كه آن آموزه ها هم كاركردهاي ويژه خود را دارند ؛ و قرار نيست كه همه آموزه هاي اسلام در كاركرد اجتماعي خلاصه شوند.
بهترين روش براي شناخت يك دين ؛ تركيبي از روش واقع نگري , حقيقت جويي و كاركردگرايي مطلق است .يعني ابتدا بايد حقانيت يك دين و آموزه هاي آن را به دست آورد و آنگاه اقدام به كشف كاركردهاي آن در سطح وسيع نمود ؛ اما متاسفانه دكتر شريعتي نه تنها از روش واقع گرايانه استفاده نمي كند بلكه در مواردي اين روش را مورد مذمت قرار مي دهد .
مشكلات ريزتري نيز در آثار مرحوم شريعتي وجود دارند ، كه مطالعه آثار ايشان را براي افراد مبتدي نامناسب مي كند ؛ اما به ذكر همين مشكلات عمده بسنده مي كنيم .

بر اساس آنچه گفته شد عرض مي كنيم كه ؛ مناسبترين كتب براي كساني كه قصد مطالعه عميق در زمينه اسلام وتشيع را دارند كتب كساني است كه با ديدي جامع و همه جانبه و مبتني بر روش تركيبي واقع گرايي و كاركردگرايي اقدام به تحقيق و كتابت كرده اند. بارزترين شخصي كه از چنين شيوه اي استفاده نموده و حاصل تحقيقات خود را به زباني شيوا بيان نموده است علامه شهير استاد شهيد مرتضي مطهري است ؛ و بعد ازآثار ايشان آثار كساني است كه سعي نموده اند روش ايشان را دنبال كنند ؛ كه از جمله بارزترين اين افراد استاد مصباح يزدي ( حفظه الله ) است .

ويژگيهاي آثار شهيد مطهري :

1.شهيد مطهري در اكثر علوم اسلامي تحصيلات عاليه داشته و در هر رشته اي از محضر اساتيد مسلّم آن رشته استفاده كرده بودند ؛ و متخصص مسلّم اين علوم بوده اند.
2. ايشان افزون بر علوم اسلامي به مكاتب غربي نيز تسلط داشته اند ؛ و مرز مكاتب مختلف را به خوبي مي دانستند ؛ لذا هيچگاه بين مكتب اسلام و ديگر مكاتب خلط نمي كردند؛ و دچار مغالطه التقاط نمي شدند.
3.در آثار ايشان از روش واقع گرايي همراه با كاركردگرايي مطلق استفاده شده است ؛ كه بهترين و جامعترين شيوه تحقيق است .
4. هنر شهيد مطهري در اين بوده است كه توانسته است مطالب عميق و تخصصي را به زباني ساده و روان به مخاطب خود القاء نمايد ؛ لذا آثار ايشان به همان اندازه كه براي اساتيد حوزه و دانشگاه قابل استفاده است براي دانشجويان و طلاب و حتي براي دبيرستانيها هم قابل استفاده است. قدرت روان نويسي و ساده نويسي ايشان به قدري زياد بود كه با آن مرتبه علمي بالا توانسته است براي كودكان نيز كتاب داستان راستان بنويسد ؛ كه از طرف يونسكو به عنوان كتب نمونه انتخاب شد.
5. يكي ديگر از امتيازات آثار ايشان گسترده بودن موضوعات آثار ايشان است ؛ ايشان در موضوعات گوناگون كلامي ، فلسفي ، فقهي ، قرآني ، حديثي ، ادبي ، عرفاني ، تاريخي ، حقوقي ، اقتصادي ، جامعه شناسي و ... سخن گفته اند و براي هر گروهي حرف دارند.
6. ويژگي ديگر ايشان اين است كه در نقل اقوال ديگر انديشمندان ، امين است ؛ ايشان نظرات گوناگون را با انصاف تمام نقل مي كنند و آنگاه با منطقي استوار به نقد و نظر مي پردازند.
7. اما بارزترين شاخصه آثار ايشان اين است كه در مخاطب قدرت تحليل و تشخيص ايجاد مي كنند ؛ مطالعه منظم و برنامه ريزي شده آثار ايشان باعث مي شود كه شخص در وجود خود به يك هندسه و نظام فكري منسجم دست يابد ؛ و خاصيت اين نظام منسجم فكري اين است كه به شخص قدرت استنباط مي دهد ؛ به نحوي كه شخص خود را در برابر مسائل و شبهات جديد توانا و خودكفا مي يابد ؛ و به راحتي مي تواند مسائل را حل و شبهات را دفع كند.
ليست آثار شهيد مطهري به صورت طبقه بندي شده بر اساس موضوع :
الف) بخش سيره معصومين و بزرگان ( شامل كتابهاى: 1- داستان راستان، 2- سيرى در سيره نبوى(ص)، 3- سيرى در سيره ائمّه اطهار عليهم السلام، 4- جاذبه و دافعه على‏عليه السلام، 5- حماسه حسينى، 6- سيرى در نهج البلاغه،7- پيامبر امّى(
ب) بخش گفتارها ( شامل كتابهاى 8- ده گفتار، 9- پانزده گفتار، 10- بيست گفتار، 11- حكمت‏ها و اندرزها(
پ) بخش انسان‏شناسى ( شامل كتابهاى 12- ولاءها و ولايت‏ها، 13- امدادهاى غيبى در زندگى بشر، 14- تكامل اجتماعى انسان، 15- نبرد حقّ و باطل، 16- فطرت(
ت) بخش اخلاقى تربيتى ( شامل كتابهاى 17- آزادى معنوى، 18- تعليم و تربيت در اسلام، 19- انسان كامل، 20- عرفان حافظ، 21- فلسفه اخلاق(
ث) بخش زنان (شامل كتابهاى 22- نظام حقوق زن در اسلام، 23- مسأله حجاب، 24- پاسخهاى استاد، 25- اخلاق جنسي(
ج) بخش سياسى اجتماعى (شامل كتابهاى 26- اسلام و نيازهاى زمان، 27- احياى تفكر اسلامى، 28- جهاد، 29- قيام و انقلاب مهدى‏عليه السلام، 30- پيرامون جمهورى اسلامى، 31- پيرامون انقلاب اسلامي(
چ) بخش تاريخ (شامل 32 كتابهاى - نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، 33- خدمات متقابل اسلام و ايران، 34- فلسفه تاريخ(
ح (بخش جهان بينى (شامل 35- شش جلد مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى )
خ) بخش اصول عقايد (شامل كتابهاى 36- توحيد، 37- عدل الهى، 38- نبوت، 39- ختم نبوت، 40- خاتميت، 41- امامت و رهبرى، 42- انسان و سرنوشت، 43- معاد، 44- علل گرايش به ماديگري)
د) بخش تفسير (45- شامل دوره 14 جلدى آشنايى با قرآن)
ذ) بخش اقتصاد (شامل كتابهاى 46- مسأله ربا و بانك، 47- مسأله بيمه، 48- نظرى به نظام اقتصادى اسلام)
ر) بخش آشنايى با علوم اسلامي (شامل كليات 49- منطق و فلسفه، 50- فقه و اصول فقه، 51- كلام، عرفان و حكمت عملي)
ز) بخش فلسفه (شامل كتابهاى 52- مسأله شناخت 53- شرح منظومه، 54- مقالات فلسفى، 55- اصول فلسفه و روش رئاليسم ، 56- درسهاى اسفار ، 57- نقدى بر ماركسيسم ،،)

جدول ترتيبى مطالعه كتب استاد شهيد مرتضى مطهرى‏ به ترتيب از آسان به مشكل ( جدول تفصيلي ).

داستانِ راستان - حماسه حسينى‏(3 جلد) - گفتارهاى معنوى‏ - ده گفتار - پانزده گفتار، بيست گفتار - سيره نبوى - سيره ائمه اطهار - جاذبه و دافعه على‏(ع) - ولاءها و ولايت‏ها - خاتميت - ختم نبوت‏ - پيامبر امى - اسلام و مقتضيات زمان (جلد 2 و 1) - امدادهاى غيبى در زندگى بشر - توكل و رضا - گريز از ايمان و گريز از عمل - تكامل اجتماعى‏ انسان‏ - انسان كامل‏ ( جلد 2 و 1) - انسان‏شناسى‏ - تعليم و تربيت‏ در اسلام‏ - عرفان حافظ - حق و باطل - مسأله حجاب - پاسخ‏هاى استاد - نظام حقوق‏ زن در اسلام‏ - اخلاق جنسى در ايران و غرب‏ - نهضت‏هاى اسلامى‏ در صد ساله اخير - پيرامون جمهورى‏ اسلامى - پيرامون انقلاب‏ اسلامى‏ - خدمات متقابل اسلام و ايران‏ - سيرى در نهج البلاغه‏ - جهاد - آشنايى با قرآن - مسأله شناخت - شناخت در قرآن - فطرت - فلسفه اخلاق - انسان و سرنوشت - عدل الهى - علل گرايش به ماديگرى‏ - آشنايى با علوم اسلامى ( هفت جلد ) - توحيد - نبوت - معاد - آشنايى با جهان بينى اسلامى (جلد 7 - 1) - قيام و انقلاب مهدى - نظام اقتصادى اسلام - ربا، بانك، بيمه - نقدى بر ماركسيسم‏ - فلسفه تاريخ‏، (جلد 4 - 1) - مقالات فلسفى‏( جلد 3 - 1) - تعارضات منطقى - اصول فلسفه و روش رئاليسم (جلد 5 - 1) - مختصر شرح‏ منظومه (جلد 2 – 1) - مبسوط شرح‏ منظومه (جلد 4 - 1) - درسهاي اسفار‏ - الهيات شفاء .

جدول ترتيبى مطالعه كتب استاد شهيد مرتضى مطهرى‏ به ترتيب از آسان به مشكل ( جدول اجمالي ).

حماسه حسينى - گفتارهاى معنوى‏ - ده گفتار - پانزده گفتار - بيست گفتار - سيره نبوى - سيره ائمه اطهار - جاذبه و دافعه على‏(ع) - خاتميت - ختم نبوت - اسلام و مقتضيات زمان - انسان كامل - مسأله حجاب - پاسخ‏هاى استاد - نهضت‏هاى اسلامى‏ در صد ساله اخير - پيرامون جمهورى‏ اسلامى - پيرامون انقلاب‏ اسلامى - خدمات متقابل اسلام و ايران - سيرى در نهج البلاغه – فطرت - انسان و سرنوشت - عدل الهى - آشنايى با جهان بينى اسلامى (جلد 7 - 1) – توحيد – نبوت – معاد - آشنايى با علوم اسلامى .

ديدگاه بزرگان دين در مورد دكتر شريعتي

مقايسه انديشه هاي اين دو متفكر مسلمان نيازمند بررسي همه جانبه آثار اين دو بزرگوار و ارائه تحقيقي مبسوط است كه از حوصله و گنجايش يك نامه خارج مي باشد. گر چه مي توان به چند موردعمده اشاره نمود .اختلاف موجود ميان دو متفكر در حقيقت يك اختلاف يا دعواي حقوقي نبود تا در كدام مرجع رسمي مطرح و ثبت شده باشد. خود آن دو مرحوم هم ظاهراً به چنين چيزي اشاره نكرده اند. براي پي بردن به اين مسأله به مطالبي استناد مي كنيم كه عمدتاً از هر دو طيف فكري (حوزوي و دانشگاهي) در اين مورد آمده است.
1. سابقه آشنايي: شهيد مطهري و دكتر شريعتي پيش از سال (45-46) از نزديك با همديگر آشنا نبودند، در اين سال شهيد مطهري كتاب (محمد خاتم پيامبران) را نوشت و از متفكران خواست تا درباره آن اظهار نظر كنند، دكتر شريعتي بعد از خواندن كتاب مقاله اي نوشت با نام (سيماي محمد(ص)) وقتي شهيد مطهري اين نوشته را خواند بي نهايت از آن خوشش آمد و همين مسأله مبناي آشنايي نزديك آن دو گرديد به گونه اي كه شهيد مطهري از دكتر شريعتي دعوت نمود تا به تهران بيايد. فعاليت هاي مشترك در حسينيه ارشاد ادامه داشت تا اينكه در سا (50-51) مسائلي پيش آمد كه شهيد مطهري از آن جمع جدا شد. (شريعتي در نگاه مطبوعات، ج 1، ص 407؛ سمينار بررسي تبيين آراء انديشمندان معاصر (شهيد مطهري و دكتر شريعتي) ص 59 (مقاله رسول جعفريان) دانشگاه صنعتي اميركبير، 1376).
اينكه آن مسائل چه بوده است كسي به طور مستقيم از آن حرفي نمي زند. ممكن است هواداران هر كدام به اعتبار تعلق خاطرشان به يكي از دو متفكر ادعاهاي بكنند ولي به اعتقاد كساني كه از نزديك با آن دو مرحوم آشنا بوده و مي شناخته است، علت اصلي و اختلاف نظر اساسي در حقيقت اختلاف نظر علمي و فكري، اختلاف نظر و برداشت از اسلام و معارف دين و ... بوده است. (همان، ص 79، دكتر شريعتي در مسير شدن، ص 20-22-25-96، دكتر بهشتي نشر پويه، چ سوم، روشنفكري و دين داري، ص 113 به بعد، عبدالكريم سروش، 1367).
نحوه طرح مسائل: 1. يكي از عوامل اختلاف نحوه طرح مسائل بود توصيفي كه شريعتي از اباذر مي كند انگار يك قدم از محمد(ص) بالاتر است (ر.ك: بهشتي).و يا در قسمت نكوهش: گاندي آتش پرست را شيعه تر از مجلسي مي دانست. (ر.ك: جعفريان، رسول)
2. طرح و تقسيم تشيع به علوي و صفوي كه طبعاً روحانيت را هم به علوي و صفوي تقسيم مي كرد، طرح اسلام منهاي آخوند و آخرين آنها قصه حسن و محبوبه است كه طيف روحانيت را جزء جادوگران و رمال ها قرار مي دهد. (ر.ك: جعفريان، رسول)
مهم تر از همه تفسير و برداشتي بود كه دو متفكر از اسلام و مجموع معارف دين داشتند كه هر كدام به نحوي لا اقل در بسياري از موارد برداشت و تفسير ديگري را نقض مي كرد، به عنوان نمونه انكار امامت منصوص از ناحيه دكتر شريعتي از آن جمله است. ايشان معتقد بودند كه پيامبر بعد از خودش كسي را به جانشيني نصب نكرده است (چون استبداد مي شود) بلكه فقط علي(ع) را نامزد جانشيني كرده است. (دكتر شريعتي در مسير شدن، ص 23-25-66، دكتر بهشتي). در حالي كه مهم ترين اختلاف شيعه و سني در طول تاريخ همين بوده و از اصول مسلم مذهب شيعه اعتقاد به انتصاب حضرت امير توسط پيامبر به دستور پروردگار است.
منشأ اختلاف فكري:
حقيقت اين است كه از زماني كه آموزش جديد در كنار آموزش قديم قرار گرفت و نسل جديد و متفاوتي از لحاظ فرهنگي شكل گرفت، زمينه هاي مشترك علوم انساني و معارف دين ... آنها وارد اين عرصه نمود و عملاً تعارض ها و تفاوت هاي فكري را آشكار نمود. لذا براي پي بردن به علت بروز اختلاف فكري ناگزيريم شمه اي از زندگي علمي دو متفكر را از نظر بگذرانيم.
دكتر شريعتي: ايشان تحصيلات ديني مشخصي نداشت، ليسانس ادبيات از دانشگاه مشهد گرفت و دكتراي جامعه شناسي از دانشگاه هاي اروپا، اطلاع چنداني از فلسفه نداشت و آگاهي اش از معارف دين سطحي بود، فكر او علمي بود (علمي به معناي دانش تجربي) لذا به دنبال به چنگ آوردن قضاياي تجربه پذير و كميت بردار بود. (ر.ك: روشنفكري و دين داري، ص 113 به بعد، عبدالكريم سروش).
شهيد مطهري: عمق معلومات ديني ايشان بسيار گسترده بود، با فقه، اصول، حديث، تفسير و فلسفه و كلام زندگي كرده بود ولي در مقابل از ايسم هاي غربي (مكاتب غربي) در سطح شريعتي اطلاع نداشت. (ر.ك: سروش و بهشتي).
از طرفي هر فردي در هر موضوعي بخواهد اظهار نظر كند ناگزير از دانش تخصصي خود استفاده مي كند و از همان زاويه به بررسي مسأله مي پردازد.
با اين توضيحات، اين نكته كه دكتر شريعتي امامت منصوص را منكر شده بود روشن مي گردد. مرحوم دكتر بهشتي در اين باره مي گويند. (ر.ك: بهشتي) وقتي شريعتي به انكار فوق پرداخت در حقيقت نيم نگاهي به نظام استبدادي و شوروي داشت و مي ديد كه نظام استبدادي چه فجايعي براي بشر در بر دارد به همين دليل معتقد شد كه اگر پيامبر حضرت امير(ع) را به عنوان جانشين خودش منصوب كرده باشد و اين هم از طرف خدا باشد، نقش مردم ناديده گرفته مي شود و اين نوعي استبداد است. طبيعي بود كه شهيد مطهري چنان برداشت و تفسيري قبول نمي كرد بلكه هيچ كسي نمي توانست آن را پذيرا باشد.
در مقابل شهيد مطهري مسائل فوق را از ديد معارف و باورهاي ديني مورد بررسي قرار مي داد.
نتيجه:
با توجه به آنچه آورده شد: 1. اختلاف ميان شهيد مطهري و دكتر شريعتي يك امر كاملاً طبيعي بوده است (با توجه به پيشينه تحصيلي... ) و اگر چنان اختلافي پيش نمي آمد بايد تعجب مي كرديم.
2. تشديد اختلافات فوق بيشتر تحت تأثير تبليغات هوادارانه هر دو متفكر و برخي سوء استفاده گران بوده است.
3. ظاهراً در اواخر دكتر شريعتي تا حدي از نظريات خود برگشته بود به گونه اي كه از استاد محمد رضا حكيمي خواسته بود تا به بررسي و تصحيح آثارش بپردازد (شريعتي در نگاه مطبوعات، ج 1، ص 416).

در ادامه جهت آگاهي بيشتر مقاله اي تحت عنان « مزينان و فريمان (يادمان شريعتي و مطهري) نويسنده : محمدجواد رودگر» ارائه مي شود :
هر دو از خانواده هاي مذهبي،‌ اهل ايمان، معرفت و باورهاي اسلامي برخاسته اند.
هر دو از نظر جغرافياي طبيعي از يك خطه يعني خراسان يكي از روستاي فريمان و ديگري از روستاي مزينان.
هر دو معتقد و عاشق اسلام محمد(ص)، علي(ع) و فاطمه(س)، اسلام قرآن و عترت(ع).
هر دو معتقد به احياگري در حوزه هاي معارف اسلامي و باورهاي مسلمين.
هر دو در عصر و زمان مشترك و باورمند به توانمندي ايدئولوژي توحيدي و عمل به رسالت انقلابي ـ اجتماعي.
هر دو طرفدار آزادي انديشه و بيان.
هر دو معتقد به رهبري و هدايت نسل جوان با محتوا و اصالت هاي اسلامي و ادبيات عصري و نو.
هر دو در برابر تحجر و تجدد گرايي، تحريف و انحراف و التقاط مبارزه كرده و در راستاي خرافه زايي و سطحي نگري از ساحت دين و تفكر دين به دفاع پرداختند.
هر دو معتقد به بازسازي جريان روشنفكري ايران به خصوص روشنفكري ديني بودند.
پاس داشت و بازخواني انديشه هاي متفكراني همچون مطهري و شريعتي همواره يك ضرورت معرفتي و نياز فرهنگي است ضرورتي كه فراتر از «زمان» و «زمينه ها» با تكيه بر اصالت هاي فكري و ارزش هاي وجودي آنان قابليت فهم و تحليل دارد چه اين كه هر كدام از آن دو متفكر داراي انديشه هاي احياگرانه و اصلاح مدارانه با توجه به پايگاه هاي فكري و «معرفت ديني» بودند كه هم در ساحت «شعور» و هم از جنبه «شور» و هم از جنبه «درك» و هم از جهت «درد»، تلاشگري دلسوز براي جامعه و احياي اسلام بودند. از اين رو قشر فرهيخته و دانشگاهي جامعه، هم به «مطهري شناسي» و هم به «شريعتي شناسي» محتاجند و دقت و تحليل در خاستگاه ها و نقش آفريني هاي معرفتي ـ رفتاري آنان ضروري مي باشد. لذا در يك گفتمان منطقي، آزادانديشانه، مبتني بر اخلاق نقل و نقد انديشه ها لازم است به ويژگي ها و مختصات فكري هر كدام كه نشاني از دغدغه ها و دل مشغولي هاي تحصيلكرده هاي جامعه ماست؛ پرداخته شود و تحليلي بر موارد اشتراك و افتراق فكري ـ فرهنگي آن دو بزرگ به طور مختصر، داشته باشيم؛
وجوه اشترك و افتراق فكري ـ فرهنگي مرحوم استاد شهيد مطهري و مرحوم دكتر شريعتي
يكي از اصول مسلم حوزه معرفت اين است كه متفكران اين حوزه ها عليرغم داشتن وجوه مشترك فراوان فكري از وجوه افتراقي نيز برخوردارند كه از لوازم آزادانديشي و نوع روش ها و رويكردهايشان سرچشمه مي گيرد.
حقيقت آن است كه نديدن زمان و زمينه ها، فرهنگ ها و خاستگاه تحصيلات و تحقيقات هر كدام از اين دو متفكر بزرگ و تحليل تطبيقي آنها يك «ظلم» در حق هر دوي آنهاست و ما با توجه به چنين عناصري از وجوه اشتراك و افتراق هاي هر كدام سخن مي گوئيم تا رعايت روحيه علمي و نقد منصفانه حفظ گردد.
بايد دانست؛ اختلاف متفكران امري طبيعي است كه در ذات تفكر و انديشه ورزي و استعدادها، ظرفيت ها و توانمندي هاي متفكران و قرارگاه فكري و پايگاه انديشه اي آنها ريشه دارد اما مهم اين است كه به «ريشه هاي معرفتي» اختلاف ها و افتراق ها پي ببريم زيرا نيك مي دانيم كه استاد شهيد و مرحوم دكتر اختلاف بر سر مطامع و منافع نداشتند لكن هر كدام خاستگاه ها، متدلوژي و پردازش به مسائل اسلامي واجتماعي و گستره مطالعاتي و افق ديدي داشتند كه بايد از آن رهگذر مورد بحث و بررسي قرار گيرند، لذا بايد گفت اولين و مهم ترين ريشه اختلاف «ريشه معرفت شناختي» است زيرا هر كدام از اين دو، خاستگاه جداگانه اي چون حوزه و دانشگاه داشتند كه قطعا در ساختار ذهني و فكري آن دو مؤثر بود لذا از دو افق و منظر معرفت شناسانه به «اسلام» مي نگريستند زيرا اسلام شناسي شهيد مطهري، اسلام شناسي جامع نگرانه بود كه از حوزه فقاهت و فلسفه و كلام و عرفان و از جمله جامعه و تاريخ و با تئوري تربيت و عدالت تفسير مي شد وليكن مرحوم شريعتي از ساحت جامعه و تاريخ و با نگاه «برون ديني» به تفسير اسلام مي پرداخت.
از سوي ديگر به لحاظ روش شناختي و متدلوژيك نيز تفاوت هايي داشتند زيرا استاد مطهري با عقلانيت و روش تركيبي (عقل، نقل، كشف، تجربه و تجريد) به اسلام شناسي مي پرداخت و اما مرحوم شريعتي با روش جامعه شناختي و بيشتر كاركردي به اسلام نگاه مي كرد.
مرحوم شريعتي به ديناميسم تاريخ و اقتصاد و تحليل ديالكتيكي و تحليل جامعه شناختي و تاريخي اهتمام داشت اما استاد مطهري بر اساس تفسير تاريخ با اصل «فطرت» و تقدم روان شناسي بر جامعه شناسي تفسيري ديگر ارائه مي كرد به همين دليل حتي نگاه و نگرش هاي آنان نسبت به قيام كربلا و نهضت حسيني نيز فرق هايي داشت.
از سوي ديگر استاد مطهري(ره) بيشتر اسلام را از دريچه «فرهنگي» مي ديد و مرحوم شريعتي «اجتماعي» لذا شريعتي اسلام ايدئولوژيك و ابوذري را مطرح مي كرد. و استاد مطهري حكمت و فلسفه عملي و عيني اسلام را در بعد عدالت اجتماعي آن هم در همه اجزاء و اضلاعش منظور مي نمود، به همين دليل تفسير استاد مطهري از خاتميت و امامت با تفسير مرحوم شريعتي از آن دو اصل و عنصر محوري اسلام فرق‏هايي داشت.
و اينك قبل از پرداختن به برخي مواضع فكري اين دو متفكر اسلامي برخي از ديدگاه هاي مقام معظم رهبري را پيرامون استاد مطهري و مرحوم شريعتي مطرح مي كنيم.

استاد مطهري و مرحوم شريعتي در نگاه مقام معظم رهبري
- «كارهاي مرحوم شريعتي كارهايي بود جوان پسند و متكي به احساس و ديدگاه هاي او ديدگاه هايي نزديك به جريان هاي انقلابي، لذا در محافل جوان بخصوص جوان روشنفكر خيلي زود گل مي كرد. اما استاد مطهري تفكرش يك تفكر عميق فلسفي بود و بيشتر پايه ايي و بنيان مسائل اسلامي را بررسي مي كرد، لذا كارش در بين محافل متفكرين و از جمله در ميان حوزه هاي علميه و در ميان فضلا خيلي قابل توجه بود. يقينا اگر مباني و اصول كار را ملاحظه كنيم مي توانيم تفاوت هاي بنيادي را بين دو تفكر پيدا كنيم. لكن در برهه اي از زمان اين هر دو در يك جهت و در يك خط حركت مي كردند كما اين كه حسينه ارشاد را مرحوم مطهري بنيان گذاشت و دكتر شريعتي به دعوت شهيد مطهري يكي از سخنرانان موفق حسينيه ارشاد بود. در يك برهه اي از زمان آن وقتي كه هنوز جزئيات مسائل آشكار نشده بود انها در يك جهت و يك خط حركت مي كردند. اگر بخواهيم آن خط را به طور كلي معرفي كنيم بايد بگوئيم خط بازنگري متجدد از اسلام يا تجدد حيات فكري اسلام، منتها دو مسأله وجود داشت:
يكي اين كه همان طور كه قبلا اشاره كردم آقاي مطهري به مسائل فكري و فلسفي و اعتقادي مي پرداخت، مرحوم شريعتي به مسائل اجتماعي و به آن چه كه به جريان هاي موجود در جامعه نظر داشت بيشتراهميت مي داد كتاب هاي هر كدام از ايشان نشان دهنده اين تفاوت است.
مسأله ديگر اين است كه وقتي اين دو جريان پيش رفتند و هر كدام به نقطه تعيين كننده اي رسيدند معلوم شدكه در پاره ايي از مباني با هم اختلاف نظر دارند. يعني مرحوم مطهري طرفدار مراجعه و استنباط از منابع ناب اسلامي و كتاب و سنت بود و صد در صد به اين معتقد بود كه بايستي ما تفكرمان را از كتاب و سنت بگيريم. در حالي كه مرحوم شريعتي تحت تأثير بسياري از افكار برون ديني زمان خودش قرار داشت و آن افكار در برداشت هاي اسلامي اش اثر مي گذاشت.
بنابراين با وجود وجوه مشتركي كه با مطهري داشتند، مرزهاي اختلافي هم با هم پيدا مي كردند و اين دو مسأله به نوبه خود حوزه تأثير و نوع تأثير را تعيين مي كرد. مرحوم شريعتي مريد آقاي مطهري بود، يعني مريد علمي و فكري آقاي مطهري بود و اين را من از مرحوم شريعتي شنيده بودم.»
لذا «خطي كه مي تواند انقلاب را از نظر فكري حفظ كند همان خط مطهري است يعني اسلام ناب و بدون التقاط و بدون گرايش به جريان هاي التقاطي و انحرافي. مطهري از كساني بود كه در ذهنش شكل كلي انقلاب، هوشمندانه منعكس شده بود و سعي مي كرد نگذارد اسلام از خط اصيل خود منحرف شود.»
«مرحوم شهيد مطهري(ره) در زمينه مسائل فكري، سه خصوصيت داشت؛ اولاً آدمي قوي افكار و متفكري حقيقي بود ثانياً در ارائه و اشاعه مباني فكري، هيچ قصدي جز قربة إلي الله، ترويج دين، ترويج حق و مبارزه با باطل نداشت ... خصوصيت سوم ايشان پركاري و خستگي ناپذيري بود.»
همچنين «نقشي كه مرحوم شريعتي در ترقي دادن نسل جوان، به انگيزه هاي مذهبي و اسلامي و بعد از آن به تفكرات اسلام راستين داشته، بسيار نقش اصيل وعميق و همه جانبه بوده است.»
«مرحوم شريعتي مهم ترين كارش اين بود كه تفكر و انديشه اسلامي را در سطح جوان ها به صورت بسيار وسيعي مطرح كرد ... .»
«نقش شريعتي در گسترش فكر اسلامي و همچنين تلاش براي فهميدن اسلام براي جوانان يك نقش استثنايي بود.»
«هر گروهي كه بخواهد از شريعتي بعنوان يك وسيله اختلاف استفاده بكند يقيناً، يك حركت خائنانه است.»

ديدگاه ها
استاد شهيد مطهري:
«اگر در جامعه عدالت اجتماعي برقرار نباشد پايه معنويت هم متزلزل خواهد بود. منطق اسلام اين است كه معنويت را با عدالت توام با يكديگر مي بايد در جامعه برقرار كرد.»
«هر كسي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد داشته باشد، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفكر باشد و به عكس هر مكتبي كه ايمان و اعتقادي به خود ندارد جلو آزادي انديشه و‌ازادي تفكر را مي گيرد.»
«بندگي خدا در عين اين كه بندگي است، وابستگي نيست، زيرا وابستگي، به يك امر محدود است كه انسان را محدود و كوچك مي كند، وابستگي به يك امر نامحدود و تكيه بر آن، عين وارستگي و عدم محدوديت است.»
«آزادي اجتماعي، آزادي انسان است از قيد و اسارت افراد ديگر، ولي آزادي معنوي نوع خاصي از آزادي است و در واقع آزادي انسان است از قيد و اسارت خويش.»
«نظامي كه انسان بايد به غرائز بدهد؛ «اخلاق» ناميده مي شود و نظامي كه بايد به اجتماع «بدهد»؛ «عدالت» خوانده مي شود و آن گاه كه ايمان خود را تجديد و تكميل كند «عبادت» ناميده مي شود.»
«از صدر اسلام تاكنون، آن آزادي تفكري كه اسلام به مسلمين و به ملل ديگر داده است، هيچ ملت ديگري نداده است و اين از افتخارات اسلام است.»
«آينده انقلاب ما در صورتي تضمين خواهد شد كه عدالت و آزادي را حفظ كنيم.»
مرحوم شريعتي:
«آزاد انديشي و خلاقيت عقلي و بينش متحول و متكامل، غير از بي بند و باري و بي عقيدتي و هرهري مذهبي است. بنابراين سومين بعد تكامل تاريخي به سوي كشف يا خلق آزادي جوهر انسان است آزادي سياسي، فكري، هنري، اقتصادي، آزادي چگونه زيستن و آزادي انتخاب كردن دستاورد غريزه انسان در طول تكامل خويش است.»
«و اگر به تكامل نوعي انسان، اعتقاد داريم كمترين خدشه به آزادي فكري آدمي و كمترين بي تابي در برابر تحمل تنوع انديشه ها و ابتكارها، يك فاجعه است.»
«اين شيعه نيست كه دو اصل «عدل» و «امامت» را بر اسلام افزوده است، اسلام منهاي عدل و امامت؛ دين اسلام منهاي اسلام است ... جنگ امامت و عدل با استبداد و ظلم بود. علي(ع) را گرفتيم تا محمد(ص) را گم نكنيم.»
تأمل در منظومه فكري مرحوم شريعتي ما را به اين نكته رهنمون مي شود كه ايشان «اسلام» را تنها براي رابطه «انسان با خدا» كه البته گوهر دين است، نمي خواست؛ بلكه اسلام را در قالب ايدئولوژي و ناظر به جامعه و سياست، اقتصاد و قسط، مديريت و عدالت اجتماعي نيز مي خواست و روابط انسان با خود، جامعه و جهان را نيز منظور داشت به همين دليل از امامت و شيعه، از عدالت و حكومت، از ابوذر و ... تفسيري خاص داشت و با توجه به ضرورت زمان و حساسيت دوران، نمادها و الگوهاي اجتماعي و عملي را بر چهره هاي فكري و علمي ترجيح مي داد. استاد مطهري از خودآگاهي فطري، فلسفي، عرفاني تا خودآگاهي اجتماعي و انساني توأمان سخن مي گفت، از معنويات و اجتماعيات به صورت «واحد» از تكامل اجتماعي انسان وتكامل روحي و معنوي، از آزادي هاي بيروني و دروني توأمان مي گفت. لذا هر دو از اسلام فرد و جامعه، فرهنگ و ايدئولوژي، بينش ها و ارزش ها مي گفتند؛ٰ لكن با دو تفسير و تلقي كه هم ريشه در بنيادهاي معرفت شناسانه و هم رويكرد و روش شناسانه و هم نوع تحقيق ضرورت ها و حساسيت ها، داشت.
و اينك برخي از ويژگي هاي استاد شهيد مطهري(ره) از ديدگاه مقام معظم رهبري كه در مصاحبه ها و سخنراني هايشان مطرح فرمودند:
- - متفكر ژرف انديش
- پهلوان مبارزه با التقاط
- - روحاني متناسب با زمان
- - دين شناس، مؤمن، با خلاص و پركار
- - مصداق بارز مجاهد في سبيل الله.

شريعتي و روحانيت
يكي از موضوعات مهمي كه پيرامون «شريعتي شناسي» مطرح است ديدگاه ايشان نسبت به روحانيت است زيرا هم مسأله بسيار مهم است و هم در طول زمان تفسيرهاي افراطي ـ تفريطي و استفاده هاي ابزاري و گزينشي از نگاه و نگرش ايشان نسبت به «روحانيت» شده است.
در يك نگاه كلي و توجه به مجموعه بحث هاي مرحوم شريعتي پيرامون «روحانيت» در زمان ها، زمينه هاي مختلف مسير تحولي و تطوري انديشه هايش به دست مي آيد كه مرحوم شريعتي:
منتقد روحانيت بودند نه منكر آنها، يعني معتقد منتقد بود. لذا بايسته است بين نقد روحانيت و نفي روحانيت تفكيك كرد.
شريعتي «روحانيت شناسي» كرد نه روحانيت ستايي و نه روحانيت ستيزي، اگر چه ممكن است نقدهايي بر روحانيت شناسي مرحوم شريعتي نيز وارد باشد.
تز و دكترين شريعتي پيرامون روحانيت «تز اسلام منهاي روحانيت مطلق» نبود بلكه اسلام به اضافه روحانيت آگاه، متعهد، مجاهد و فداكار و عالمان و عاملان ديني بود. پس تز ايشان اسلام منهاي روحانيتِ متحجر و غير آشنا به زمان و سياست و اجتماع بود.
مرحوم شريعتي به شيو هاي تبليغ، تحليل و كاركردهاي اجتماعي روحانيت اشكال داشت؛ اما اختلاف خود با آنها را «اختلاف پسر و پدري در داخل خانواده مطرح كرد».
به تعبير استاد محمد رضا حكيمي، شريعتي روحانيت را به سه بخش تقسيم مي كرد:
1. گروهي كه از اهليت لازم در حوزه دين و دينداري برخوردار نيستند و به جاي خدمت، خيانت به دين مي كنند و از دين براي دنيا و از شريعت براي معيشت استفاده مي كنند و جز تأمين زندگي منظوري ندارند.
2. گروهي كه داراي اهليت علمي و فضل و دانش هستند اما آگاهي به زمان و سياست و تحليل اجتماعي ندارند. شريعتي آنها را نيز توانمند براي تبليغ و نشر اسلام در جهان امروز نمي داند.
3. گروهي كه داراي صلاحيت كافي و اهليت علمي و عملي هستند، عالمان مجاهد و آگاه به زمان و فداكار وارسته هستند و از فكر و زبان نوآمد با پشتوانه هاي عميق ديني و معرفت اسلامي براي تبليغ و تحليل اسلام در جهان جديد برخودارند.
روحانيت از زبان شريعتي:
الف. «اينكه من با روحانيت مخالفم، تهمتي است كه همان اندازه بي پايه است كه پيش از اين شايع كرده بودند كه با تشيع مخالفم! من چنان كه بارها گفته ام، دفاع از اصالت جامعه علمي شيعه، حتي در مسئوليت هر روشنفكري است كه با استعمار فرهنگي غرب در مبارزه است ولو از نظر اعتقادي يك احساس مذهبي نداشته باشد.»
ب. «مخالفان و دست هاي مرموز، به انواع و اقسام حيله ها، گاه عميق و گاه خيلي وقيحانه و رسوا، به عنوان دفاع از روحانيت، دفاع از علماي مذهب ... مي كوشند تا به انواع حيله ها، ما را به عنوان عده‏ايي، يا فرد و افرادي كه با روحانيت مخالفند، جلوه بدهند و به اين عنوان حمله مي كنند و هدفشان اين است كه ما را وادارند تا به عنوان دفاع از خود، به روحانيت حمله كنيم.»
ج. «كمتر كسي است كه در اين سالها به شدت و با تكيه اي كه من دارم از روحانيت به عنوان تنها پايگاه فرهنگي و معنوي ما كه در برابر هجوم استعمار فرهنگي غرب مصون و مستقل مانده و تنها جايي است كه چهره هاي علي واري اگر باشد باز در ميان همين ها هست دفاع كرده باشد و آن هم به تكرار و استدلال.»
د. «راجع به علماي اسلامي، اين را مي خواهم ادعا كنم و ده ها قرينه و نمونه عيني بر اثبات آن دارم كه ازميان نويسندگان و سخنرانان و حتي علما و و فضلاي اسلامي معاصر، هيچ كس، البته در حد امكانات و نوع كار خودش به اندازه من افتخار دفاع جدي و مؤثر عملي و فكري از اين جامعه گرانقدري كه اميد بزرگ و سرمايه عزيز ما است نداشته است.»
هـ . « ... اين حوزه علميه اي كه به اكثريت استادانش و همه طلابش، بيش از اين دانشگاه و اكثريت استادانش و غالب دانشجويانش، اميد و ايمان دارم.»
و. «بزرگترين پايگاهي كه مي توان اميدوار آن بود كه توده ما را آگاه كند، اسلام راستين را به آنان ارائه دهد، در بيداري افكار عمومي و به خصوص متن توده ما، نقش مؤثر و نجات بخشي را ايفا كند و در احياي روح اسلامي و ايجاد نهضت آگاهي دهنده و حركت دهنده اسلامي، عامل نيرومند و مقتدري باشد، همين پايگاه «طلبه» و «حوزه» و حجره هاي تنگ و تاريكي است كه از درون آنها، سيد جمال الدين ها بيرون آمده است و مي آيد.»
ز. «من به عنوان كسي كه رشته كارش تاريخ و مسائل اجتماعي است، ادعا مي كنم كه در تمام اين دو قرن گذشته، در زير هيچ قرارداد استعماري امضاء يك آخوند نجف رفته، نيست در حالي كه در زير همه اين قراردادهاي استعماري امضاء آقاي دكتر و آقاي مهندس فرنگ رفته هست (باعث خجالت بنده و سركارها) اين يك طرف قضيه، از طرف ديگر، پيشايش هر نهضت ترقي ضد استعماري در اين كشورها همواره و بدون استثناء قيافه يك يا چند عالم راستين، اسلامي و به خصوص شيعي وجود دارد.»
حال مي توان به درك و دريافت مرحوم شريعتي نسبت به روحانيت دست يافت. البته ممكن است در اين زمينه برداشت هاي يك سونگرانه نيز از گفته هاي شريعتي صورت پذيرد. اما دانشگاه هيان و فرهيختگان جامعه لازم است با نگاهي فراگير و به دور از دسيسه هاي اختلاف افكنان، برداشت مثبت و سازنده داشته باشند و اجازه ندهيم گفته هاي جسته و گريخته مرحوم شريعتي درباره روحانيت، به عنوان يك راهبرد بر عليه نهاد روحانيت اصيل و دلسوز اسلام به كار گرفته شود همان گونه كه گفته هاي ضد روشنفكري شريعتي نبايد چماقي بر عليه دانشگاهيان مسئوليت پذير به شمار آيد.
در يك جمع بندي، تحليل گرانِ آثار شريعتي را مي توان به سه دسته تقسيم كرد:
1- مخالفان مطلق
2- موافقان مطلق
3- موافقان معتدل؛ كه با تكيه بر آراء و احوال مرحوم شريعتي و مواضع فكري او پيرامون او نظر داده اند و از خط منطق، اخلاق و انصاف و عدالت خارج نشده اند. مرحوم شريعتي را جامعه شناسي دردمند و «مصلح اجتماعي» و يكي از معلمان نقش آفرين انقلاب اسلامي، زنده كننده اسوه هاي ناب اسلامي در ميان نسل دانشگاهي چون محمد(ص)، علي(ع)، فاطمه(س)، ابوذر، سلمان و ... و ادامه دهنده راه سيد جمال الدين اسد آبادي و اقبال لاهوري در احياء و اصلاحگري مي دانند. هر چند در ژرف انديشي او در اسلام شناسي نظر مساعد ندارند. البته خود مرحوم شريعتي نيز چنين ادعايي نداشت و به جناب محمد رضا حكيمي سفارش كرده بود كه كتاب هاي او را بازنگري كند. از اين رو كساني كه از مرحوم شريعتي به عنوان يك سپر يا يك حربه براي اهداف اختلاف انگيز خود سوء استفاده مي كنند در واقع به شريعتي ظلم مي كنند. در اين باره از زبان آيت الله خامنه اي مي خوانيم:
«ظلم طرفداران شريعتي به او كمتر از ظلم مخالفانش نبود بلكه حتي كوبنده تر و شديدتر هم بود. طرفداران او بجاي اين كه نقاط مثبت شريعتي را مطرح كنند و آنها را تبيين كنند در مقابل مخالفان صف آرائي هايي كردند.»
«در اينجا هم يك خاطره اي نقل مي كنم براي شما در سال 47 يعني سال آخر عمر جلال آل احمد. مرحوم آل احمد آمد مشهد، يك جلسه مشتركي داشتيم، من بودم، آل احمد بود، مرحوم شريعتي بود و عده اي هم از دوستان مشهدي ما بودند. بحث درباره روحانيون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شايد هر كسي يك چيزي مي گفت. شريعتي يك مقداري انتقاد كرد. مرحوم آل احمد به شريعتي گفت: شما چرا (البته با تعبير حوزه علميه مي گفتند نه روحانيت) از حوزه علميه اين قدر انتقاد مي كني؟ بيا از روشنفكران خودمان انتقاد كن» و يك دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفكران گفت. مرحوم دكتر شريعتي پاسخي داد كه از آن پاسخ هم مي شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانيت و روحانيون فهميد.
او گفت علت اين كه من از روحانيت انتقاد مي كنم از حوزه علميه انتقاد مي كنم اين است كه ما از حوزه علميه انتظار و توقع داريم از روشنفكران جماعت هيچ توقعي نداريم، نهادي كه ولادتش در آغوش فرهنگ غربي بوده اين چيزي نيست كه ما از او انتظار داشته باشيم. اما روحانيت كه يك نهاد اصيلي هست از او ما زياد انتظار داريم و چون آن انتظارات تحمل نمي شود به همين دليل است كه انتقاد مي كنم. او معتقد بود كه روحانيون به آن رسالت به طور كامل عمل نمي كنند.
بر اين اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزديك 52 از آن سال در اثر تماس هايي كه دكتر با چهره هايي از روحانيت بخصوص روحانيون جوان گرفت، كلاً عقيده اش عوض شد. يعني ايشان در سال 54 و 55 معتقد بود كه اكثريت روحانيت به آن رسالت عمل مي كنند و لذا در اين اواخر عمر دكتر شريعتي نه فقط معتقد به روحانيت، بلكه معتقد بود كه اكثريت روحانيت در خط عمل به همان رسالتي هستند كه بر دوش روحانيت واقعاً هست. البته با روحانيوني كه مي فهميد كه در آن خط نيستند با آنها خوب نبود و شخصاً به امام خميني بسيار علاقمند و ارادتمند بود.»
لازم به يادآوري است كه مرحوم استاد شهيد مطهري نيز «ناقد روحانيت» بود و خيلي قوي تر و محكم تر از مرحوم شريعتي و با آگاهي كامل از تشكيلات روحانيت و مكانيسم فكري و عملي آنها به نقد ايجابي و سلبي روحانيت پرداخت.
در پايان به فرازي از ديدگاه مرحوم شريعتي در خصوص روحانيت اصيل و آگاه يادآور مي شويم:
«من براي آينده اين نهضت فكري، براي بيداري مردم و احياي روح حقيقي اسلام و برانگيختن روح معترض و عدالت خواه شيعه علوي و رستگاري جامعه، به طلاب بيشتر از شما اميد بسته ام، چه، عمر روشنفكري شما كوتاه است... اما اين طلبه است كه عمر مسئوليت اجتماعي اش با عمر حياتش يكي است و تا مرگ، مسئول افكار و سرنوشت مردم مي ماند. اگر طلبه بيدار شود و طلبه بيدار شده است.»
البته ناگفته ها و نانوشته ها پيرامون مرحوم شريعتي و استاد مطهري و تطبيق و مقايسه انديشه هاي اين دو متفكر در ساحت هاي گوناگون بسيار زياد است كه فرصت بيشتر و مجال بهتري را مي طلبد. اميد است اهل فكر و فلسفه، علم و معرفت و تحقيق و تعقل اين مجمل را كليدي براي مطالعات تطبيقي و تحليلي انديشه ها و آراء اين انديشمندان عرصه تفكر اسلامي قرار دهند.
پي نوشت:
. گفتگوهاي تنهايي، م. آ. ش، بخش دوم، صص 1286-1287،اسلام شناسي، م. آ. ش 18، صص 222-223.
. استاد مطهري در كلام رهبري، گردآوري مجتبي پيرهادي، صص 25-26، انتشارات صدرا، ج اول، 1385، تهران.
. همان، صص 31-32.
. همان، صص 46-47.
. پيرامون انقلا اسلامي، ص 173.
. همان، ص 119.
. همان، ص 169.
. گفتارهاي معنوي، ص 32.
. م. آ. بحث ختم نبوت، ص 191.
. پيرامون جمهوري اسلامي، ص 136.
. پيرامون انقلاب اسامي، ص 65.
. م. آ، ج 2، ص 142.
. همان، صص 148-149.
. سخنراني 12/2/83..
. سخنراني 15/4/83.
. سخنراني 11/2/84.
. سخنراني 12/2/83.
. سخنراني 12/2/83.
. سخنراني 15/2/72.
. اسلام شناسي، م. آ، ش 16، ج 1، ص 91.
. عقل سرخ، صص 418-419. (با تصرف و تعبيرهايي از خودم)
. گفتگوهاي تنهايي، م. آ، ش 33، بخش 2، ص 1295.
. اسلام شناسي، م. آ، ش 16، ج 1، صص 90-91.
. نامه ها،‌ م. آ، ش 34، صص 127-128.
. مذهب علميه مذهب، م. آ، ش 22، ص 314.
. با مخاطب هاي آشنا، م. آ، ش 1، ص 2.
. قاسطين و مارقين، ناكثين، ص 234-244.
. همان، ص 242.
. ر.ك: روحانيت از ديدگاه استاد مطهري، نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير، م، آ، ج 4.
. مذهب عليه مذاهب، م. آ، ش 22، ص 315 – 316.
http://www.porseman.org/showarticle.aspx?id=292

ساير منابع :
1. دكتر شريعتي در مسير شدن، شهيد آيت الله بهشتي، نشر بقعه، چاپ سوم.
2. شريعتي در نگاه مطبوعات، ج 1، حيدر شجاعي، قاسم پيري آخوندي.
3. سمينار بررسي و تبيين آراء انديشمندان معاصر (شهيد مطهري و دكتر شريعتي، دانشگاه صنعتي شريف، 1376.
4. شريعتي و روحانيت، رسول جعفريان.
5. برداشت هاي شريعتي از قرآن مجيد، عبدالكريم شريعتي مزينان، نشر سايه، 1380.





براى آگاهى بيشتر ر.ك:
ـ كتاب نقد موسسه فرهنگى انديشه معاصر (شماره 1 ـ6)
ـ شريعت در آينه معرفت آيت اللّه‏ جوادى آملى
ـ معرفت دينى صادق لاريجانى
ـ قبض و بسط در قبض و بسطى ديگر صادق لاريجانى
ـ تحول فهم دين احمد واعظى
- كلام جديد، عبدالحسين خسروپناه
- سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، محمد حسن قدردان قراملكى
- سويه‏هاى پلوراليزم، محمد حسن قدردان قراملكى
- تحليل و نقد پلوراليزم دينى، على ربانى گلپايگانى
- باورها و پرسش‏ها، مهدى هادوى تهرانى
- از قبض معنا تا بسط دنيا، داوود مهدى‏زادگان
- انتظار بشر از دين، عبدالله نصرى

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد