آيا سني ها (اهل تسنن) امامان ما (عليهم السلام) را قبول دارند آيا واقعه كربلا را قبول دارند؟ در مورد امام زمان(عج) چه عقيده اي دارند؟

پرسش سه بخش دارد:
الف. آيا سني ها امامان ما(ع) ر قبول دارند؟
پاسخ: به عنوان امام قبول ندارند فقط اميرالمؤمنين علي(ع) را خليفه چهارم مي دانند ولي محبت اهلبيت را لازم مي دانند و همين طور فضايل علمي امامان را قبول دارد. نكته قابل توجه اين است كه در روايات آنها مداركي وجود دارد كه دلالت بر امامت امامان مي كند، مانند حديث غدير كه علامه اميني در كتاب الغدير منابع اهل سنت را كاملا و در طي تمام قرون آورده است ومثل حديث منزلت،‌ حديث ثقلين ... از جمله رواياتي كه در منابع آنها آمده اين است كه خلفاي پيامبر دوازده نفرند. مسلم از جابربن سهره نقل مي كند كه پيامبراكرم (ص) فرمود: « اين دين و اسلام عزيز و آسيب ناپذير مي ماند مادامي كه دوازده خليفه رهبري آن را به دست گيرد.»(صحيح مسلم، باب امارت و خلافت، ج6، ص3 و ر.ك: بحوث في الملل و النحل، شيخ جعفر سبحاني، ج6، ص58-61)
سليمان قندوزي يكي از دانشمندان اهل سنت مي گويد: رواياتي كه حاكي از آن است كه جانشينان پيامبر پس از او دوازده نفرند، گذشت زمان و آشنايي با جهان، روشن ساخته است كه مقصود پيامبر از اين دوازده خليفه همان امامت دوازده گانه اهل بيت اوست، زيرا نمي توان احاديث را بر خلفاي راشدين تطبيق كرد، چون تعداد آنان را از دوازده تا كمتر است و نمي توان بر خلفاي اموي تطبيق كرد چون بيش از دوازده نفرند، و همگي به غير از عمربن عبدالعزيز ، ظالم و ستمگر بوده اند از اين گذشته در برخي روايات آمده كه اين دوازده نفر از دودمان هاشمند نه اميه و همين طور بر خلفاي بني عباس هم قابل تفسير نيست زيرا آنان هم بيش از دوازده نفر بودند و پيوسته با خاندان پيامبر در جنگ بوده اند.
بنابراين راهي جز اين نيست كه بگوييم مقصود پيامبر در روايات مزبور ، دوازده خليفه از عترت واهل بيت اوست كه همگي داناترين مردم عصر خود و پارساترين و با فضيلت ترين آنها بوده اند.»(ينابيع الموده، شيخ سليمان قندوزي، چ استانبول، 1301، ص 446، سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، قم، مؤسسه امام صادق(ع) ص13-14)
ب. آيا واقعه كربلا را قبول دارند؟
پاسخ. بله؛ كتابهاي تاريخي فراواني از طرق سني ها براي اين حادثه نوشته شده است و گروه هاي سني نيز در ايام عاشورا عزاداري مي كنند جز وهابيت.
بعد از مقتل الحسين ابومخنف -كه شيعه بوده - بيشتر مقاتل ديگر از طريق سني ها نقل شده است مانند:
الف. مقتل الحسين محمدبن سعد؛ محمدبن سعد متن مهمي از واقعه كربلا را در ذيل شرح امام حسين(ع) در كتاب طبقات خود آورده است كه متني پر مطلب و به لحاظ تاريخي غني است.(تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان)
اين بخش به صورت مستقل در ابتدا توسط مرحوم سيدعبدالعزيز طباطبايي بر اساس نسخه اي از قرن هفتم كه در تركيه نگهداري مي شد، چاپ شد و بعدها با تحقيق محمدبن صامل السلمي تحت عنوان «الطبقات الكبري، الطبعه الخاصه من الصحابه» كه از جمله شرح حال حسين(ع) است در دو جزء به چاپ رسانده است.»(طائف، مكتبه الصديق، 1414)
1. بخش دوم مقتل الحسين و وقايع كربلا كه 50 روايت نقل كرده است.
ب. مقتل الحسين احمدبن يحيي بلاذري(م279) در ضمن كتاب انساب الاشراف آورده است. بخش طالبيان يعني علي(ع) و فرزندان او در دو جلد در سال 1397 قمري توسط محمدباقر محمودي چاپ شده است.
ج: مقتل الحسين ابوحنيفه احمدبن داود دينوري(م282) كه از منابع درجه اول عاشورا تلقي كرد و همين طور مقتل الحسين خوارزمي، مقتل الحسين امام طبراني، تاريخ يعقوبي از ديگر آثاري است كه از اهل سنت مي گويند: مهدي موعود(ع) هنوز به دنيا نيامده است ولي جمعي از آنها قبول دارند كه به دنيا آمده، خلاصه ديدگاه اهل سنت درباره مهدي(ع) به اين شرح است:
تدوين احاديث مهدويت در كتابهاى اهل سنت(قابل ذكر است كه كتابهاى متعددى درباره كتابهاى اهل سنت و روايات آنها درباره حضرت مهدى توسط محققان شيعه نوشته شده است كه برخى از آنها به قرار ذيل است.
1. «المهدى» سيد صدرالدين الصدر، متوفاى 1373 كه روايات اهل سنت را درباره حضرت مهدى‏عليه السلام گردآورى كرده است.
2. «الامام المهدى عند اهل السنة»، شيخ مهدى فقيه ايمانى اصفهانى از معاصرين.
3. «منتخب الاثر»، شيخ لطف الله صافى كه روايات فريقين را جمع آورى كرده است.
4. «من هو المهدى» از ابوطالب تجليل تبريزى كه روايات شيعه و سنى را درباره مهدى‏عليه السلام گرد آورده است.
 5. «احاديث المهدى من مسند احمد بن حنبل»، سيد محمد جواد حسينى جلالى، چاپ جامعه مدرسين.
6. «المهدى الموعود المنتظر عند علماء اهل السنة و الشيعة»، نجم الدين عسكرى.)
راويان متعددى از اهل سنت و مصنفان آنها روايات مهدويت را نقل و در جوامع حديثى و يا كتاب مستقل گردآورى كرده‏اند، مانند: احمد، ابى داوود، ابن ماجه، ترمذى، بخارى، مسلم، نسائى، بيهقى، ماوردى، طبرانى، سمعانى، رويانى، حافظ عبد العزيز عكبرى، ابن قتيبه، ابن السرى، ابن عساكر، دار قطنى، كسائى، بغوى، ابن اثير، ابن الديبع الشيبانى، ابن عبد البر، حافظ ابن مطيق، فرعانى، نميرى، مناوى، ابن شيرويه، ديلمى، سبط ابن جوزى، شارح معتزلى، ابن صباغ مالكى، شبلنجى، ابن خلكان، قرطبى، ابن طلحه شافعى، ابن حجر، آلوسى، كنجى شافعى و دهها نفر ديگر.(ر. ك: البيان فى اخبار صاحب الزمان، مقدمه كتاب؛ من هو المهدى، ابوطالب تجليل تبريزى، قم، جامعه مدرسين، 1409، صص 62& 68 منتخب الاثر، صافى گلپايگانى.)
بيشتر اين راويان و مصنفان، علاوه بر ذكر ويژگيها و خصوصيات آن حضرت، به نام امام مهدى‏عليه السلام نيز تصريح كرده‏اند.
كتابهاى حديثى اهل سنت كه در آنها مسئله مهدويت مطرح شده، در يك تقسيم كلى به دو دسته عمده تقسيم مى‏شوند:(در اين بخش، علاوه بر كتابهاى پيش گفته، از موضوع امامت و مهدويت، استاد اكبر نژاد، صص 7 19 بهره زيادى برده‏ايم.)
الف. كتابهاى عمومى و جوامع حديثى اهل سنت كه به موضوع خاصى اختصاص ندارند، بلكه در ابواب و مباحث گوناگونى بحث كرده‏اند و بخشى را به ذكر احاديث حضرت مهدى‏عليه السلام اختصاص داده و به ترتيب خاصى آنها را ذكر كرده‏اند.
ب. كتابهاى حديثى كه ويژه امام مهدى‏عليه السلام نوشته شده و فقط به بيان احاديثى كه مربوط به حضرت امام مهدى‏عليه السلام مى‏باشد، پرداخته‏اند. ارائه گزارش از فهرست اين كتابها و شيوه تدوين آنها از حوصله مجله مبلغان خارج است؛ اما بيان دو مطلب در اينجا حائز اهميت است.
1. ممكن است به ذهن بيايد كه صرف جمع آورى روايات و يا تأليف كتاب اين امر را اثبات نمى كند كه اهل سنت نيز آن را قبول دارند. براى اثبات اين مطلب كه غالب روايات مطرح شده، مورد قبول و پذيرش آنها مى‏باشد و سند آنها را صحيح و يا قطعى مى‏دانند، ارائه نمونه‏هايى از سخنان علماى اهل سنت در مورد اين روايات لازم به نظر مى‏رسد.
2. بيان كلياتى از روايات اهل سنت درباره حضرت مهدى‏عليه السلام كه با منابع شيعيان همسويى و همگرايى دارد، مى‏تواند مبلغان محترم را در تبليغ دينى يارى رساند.
اظهار نظر جمعى از علماى اهل سنت درباره احاديث مهدويّت‏
1. ابن ابى الحديد مى‏نويسد: «اتفاق تمامى مسلمين بر اين است كه دنيا و تكليف پايان نمى‏يابد، جز با وجود مهدى‏عليه السلام.»( شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، بيروت، دار الفكر، 1373 ه. ق، ج 2، ص 535.)
2. شيخ عبد الحق مى‏گويد: «احاديث متواتر داريم در اين باره كه مهدى‏عليه السلام از اهل بيت و از فرزندان فاطمه‏عليها السلام مى‏باشد.»(حاشيه صحيح الترمذى، شيخ عبد الحق، چاپ دهلى، 1342 ه. ق، ج 2، ص 46.)
3. صبان مى‏گويد: «اخبار متواتره از نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله رسيده بر خروج مهدى و اينكه از اهل بيت اوست و زمين را از عدل و داد پر مى‏كند.»(اسعاف الراغبين، صبان، چاپ مصر، 1312، باب 2، ص 140.)
4. ابن حجر مى‏نويسد: «ابو الحسين ابرى مى‏گويد: روايات متواتره به خاطر كثرت راويها از مصطفى‏صلى الله عليه وآله بر قيام او (مهدى) رسيده است و اينكه او از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله است... و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند و عيسى‏عليه السلام با او خروج مى‏كند و مهدى‏عليه السلام را بر قتل دجال در سرزمين فلسطين مساعدت مى‏كند و اينكه او (مهدى) امام اين امت مى‏شود، در حالى كه عيسى‏عليه السلام پشت سر او نماز مى‏گذارد.»(الصواعق المحرقة، ابن حجر، المطبعة الميمنة بمصر، ص 99)
5. زينى دحلان مى‏گويد: «رواياتى كه درباره ظهور مهدى آمده، فراوان و متواتر هستند. در بين آنها روايات صحيح، حسن و ضعيف وجود دارد؛ منتها ضعيفهاى آن بيشتر است، لكن به خاطر فراوانى اين روايات و زياد بودن راويهاى آن، برخى با برخى ديگر تقويت مى‏شوند تا آنجا كه انسان قطع پيدا مى‏كند، لكن آنچه به آن يقين حاصل مى‏شود اين است كه او حتماً ظهور مى‏كند و از فرزندان فاطمه است و اينكه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند... و اما مشخص كردن ظهور او به سال معين درست نيست؛ چرا كه اين غيبى است كه جز خداوند آن را نمى داند و نصى از شارع براى تحديد اين امر نرسيده است.»(الفتوحات الاسلامية، السيد احمد بن السيد زينى دحلان مفتى الشافعيه، چاپ مصر، 1323، ج 2، ص 211)
6. ملا على متقى مى‏گويد: «فتاواى چهار نفر از علماى مذاهب چهارگانه، يعنى: شيخ ابن حجر شافعى، نويسنده كتاب «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» و ابو سرور احمد بن ضياء حنفى و محمد بن محمد مالكى و يحيى بن محمد مالكى درباره مهدى‏عليه السلام اين است كه: ظهور مهدى درست است؛ چرا كه احاديث صحيحه در اين باره و صفات او و نشانه‏هاى قيامش و ظهور فتنه‏هايى چون خروج سفيانى و فرو رفتن او و غير آن، وارد شده است. و ابن حجر تصريح كرده است به تواتر اين روايات و اينكه او از اهل بيت است و شرق و غرب زمين را مالك مى‏شود و زمين را پر از عدل مى‏كند و اينكه عيسى‏عليه السلام پشت سر او نماز مى‏گذارد و اينكه او سفيانى را به قتل مى‏رساند و لشكر او در «بيدا» بين مكه و مدينه به زمين فرو مى‏رود.»(البرهان فى علامات آخر الزمان، ملا على متقى، باب 13، به نقل از الاربعون حديثاً، هادى نجفى، قم، نشر الذريعة، چاپ اوّل، 1411 ه. ق، ص 23)
7. شيخ محمد جزرى مى‏گويد: «از على بن ابى طالب‏عليهما السلام نقل شده است كه او از قول پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: مهدى از ما اهل بيت است و خداوند امر او را يك شبه اصلاح مى‏كند... .» بعد جزرى مى‏گويد: «احاديث مهدى و اينكه او در آخر الزمان مى‏آيد و اينكه او از اهل بيت از فرزندان فاطمه‏عليها السلام مى‏باشد، در نزد ما صحيح است و به راستى اسم او اسم نبى‏صلى الله عليه وآله و اسم پدرش اسم پدر پيامبرصلى الله عليه وآله است. و صحيح‏تر اين است كه او از نسل حسين بن على است؛ به خاطر تصريح امير مؤمنان بر اين مسئله آنجا كه نظر كرد به فرزندش حسين و فرمود: اين فرزند من آقا است؛ چنان كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود و در آينده مردى از نسل او قيام مى‏كند كه همنام شما خواهد بود... .»(اسمى المناقب فى تهذيب اسنى المطالب، شيخ محمد جزرى دمشقى شافعى، با تعليقه محمد باقر محمودى، بيروت، 1403، صص 163 168)
8. ابن خلدون مى‏گويد: «بدان كه مشهور بين تمام مسلمين در تمام اعصار اين بوده كه حتماً در آخر الزمان مردى از اهل بيت ظهور مى‏كند كه دين را تأييد و عدل را ظاهر مى‏سازد، در حالى كه مسلمين او را پيروى كرده، بر ممالك اسلامى مسلط مى‏گردد و نام او مهدى مى‏باشد... .»(مقدمه ابن خلدون، مصر، المطبعة الازهرية، 1348، ص 260)
و عده‏اى ديگر از محققان و محدثان اهل سنت نيز شبيه مطالب مذكور را گفته‏اند.(ر. ك: نور الابصار، شبلنجى، مصر، 1312، ص 155؛ سبائك الذهب، سويدى، ص 78؛ البيان فى اخبار صاحب الزمان، كنجى شافعى، ص 124)
نيازى به توضيح نيست كه تمامى سخنان پيش گفته به خوبى مى‏رساند كه روايات مربوط به امام مهدى‏عليه السلام تواتر و قطعيت دارند.
نقاط مشترك شيعه و اهل سنّت در مهدويت‏
بيان تمام مطالبى كه درباره حضرت مهدى‏عليه السلام در روايات اهل سنت آمده، از حوصله يك مقاله خارج است و لذا آنچه در اين بخش مطرح مى‏شود، نگاهى اجمالى و سريع است به روايات اهل سنت و بيان مطالبى درباره مهدويت كه با ديدگاه شيعه همخوانى و اشتراك دارد؛ هر چند اعتراف داريم كه موارد اختلافى نيز بين دو فرقه وجود دارد كه بايد جداگانه مطرح و بيان گردد. بنابراين، در اين بخش فقط به برخى موارد مشترك اشاره مى‏شود:
بخش اوّل: نسبت و شمائل حضرت مهدى‏عليه السلام‏
در روايتى كه از جزرى نقل كرديم، به مطالب ذيل اشاره شده است:
1. مهدى از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله است؛
2. مهدى از فرزندان فاطمه و على‏عليهما السلام از نسل امام حسين‏عليه السلام است؛
3. نام او نام پيامبرصلى الله عليه وآله و كنيه او نيز كنيه پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏باشد؛(اسمى المناقب فى تهذيب اسنى‏المطالب، صص 163. 168؛ عقد الدرر، باب 2، ص 56؛ رسائل عشر، سيوطى، ص 219)
(همين مطالب در منابع شيعه نيز آمده است.)(نكت الاعتقادية، قم، كنگره شيخ مفيد، ص 44؛ كمال الدين، شيخ صدوق، ج 1، ص 286)
4. شباهت مهدى‏عليه السلام به پيامبرصلى الله عليه وآله ؛ چنان كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «اَلْقَائِمُ مِنْ وُلْدِى... شَمَائِلُهُ شَمَائِلى؛(الكامل فى التاريخ، خطيب بغدادى، بيروت دار الكتب العلمية، چاپ اوّل، ج 9، ص 471، شماره 1501؛ ر. ك: كمال الدين، ج 2، ص 415، ح 6) قائم از فرزندان من است... شمائل او همانند شمائل من است.»
5. چهره نورانى، كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «اَلْمَهْدِىُّ مِنْ وُلْدِى... كَاَنَّ وَجْهَهُ كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ؛(فرائد السمطين، ج 2، ص 314، ح 565؛ البيان فى اخبار صاحب الزمان، باب 7، ح 50؛ كمال الدين، ج 2، ص 469، ح 23) مهدى از فرزندان من مى‏باشد... چهره‏اش همانند ستاره‏اى درخشان است.»
6. از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل شده است كه «بِخَدِّهِ الْاَيْمَنِ خَالٌ؛(الخرائج، راوندى، قم، مؤسسه امام مهدى، ص 958) بر گونه راست آن حضرت خالى است.» و يا فرمود: «فِى خَدِّهِ خَالٌ اَسْوَدٌ؛(فرائد السمطين، ج 2، ص 565) بر گونه‏اش خال سياهى است.»
بخش دوم: ويژگيها و شرائط ظهور
در اين بخش نيز مشتركات فراوانى وجود دارد كه برخى از آنها از اين قرار است:
1. حتمى بودن ظهور
ترمذى از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل مى‏كند كه «لَا تَذْهَبُ الدُّنْيَا حَتَّى يَمْلِكَ رَجَلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى يُوَاطِى اِسْمُهُ اِسْمِى؛(سنن ترمذى، ح 2230؛ الكافى، ج 1، ص 398، ح 2) دنيا به پايان نخواهد آمد تا آنكه مردى از اهل بيت من كه هم نام من است، حكمران شود.»
2. محل ظهور (مكّه)
 از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده است كه: «فَيَأْتيهِ عِصَابُ الْعِرَاقِ وَ اَبْدَالُ الشَّامِ فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ؛(الفتن، نعيم بن حماد، بخش چهارم، ص 242، ح 950؛ ر. ك: غيبت، نعمانى، ص 315، ح 9) دسته‏هايى از عراق و بزرگانى از شام به سوى او (مهدى) مى‏آيند و با او ميان ركن و مقام بيعت مى‏كنند.»
3. زمينه‏هاى اجتماعى
;يك. نااميدى مردم‏
ابن ابى شيبه از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل كرده كه حضرت فرمود: «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنَ الزَّمَانِ. ..؛(مجمع الزوائد، ج 7، ص 611، ح 12394) مردى از خاندان من ظهور خواهد كرد، آن هنگام كه از زمان گسسته باشند.» دو. فراگيرى ستم‏
ابى داود از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله چنين نقل مى‏كند: «اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند يكى از اهل بيت مرا خواهد فرستاد كه: «يَمْلأَُها عَدْلا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً؛(اين عبارت در منابع شيعيان و اهل سنت به قدرى فراوان نقل شده است كه در حد تواتر و قطع مى‏باشد.) تا آن (زمين) را پر از عدالت كند، آن گونه كه از ستم پر شده بود.»(سنن ابى داود، ح 4282؛ الكافى، ج 1، ص 526، ح 1 و ص 338، ح 7)
سه. نداشتن پناهگاه‏
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «بَلاءٌ يُصيبُ هَذِهِ الْاُمَّةَ حَتَّى لَا يَجِدُ الرَّجُلُ مَلْجَأً يَلْجَأُ اِلَيْهِ مِنَ الظُّلْمِ فَيَبْعَثُ اللَّهُ رَجُلا مِنْ عِتْرَتِى مِنْ اَهْلِ بَيْتِى...؛(المصنف، صنعانى، ج 11، ح 20770؛ الكافى، ج 8، ص 263، ح 379) بلايى دامن گير اين امت خواهد شد كه انسان پناهگاهى نمى‏يابد كه از اين ظلم بدان پناه آورد. پس خداوند مردى از خاندان من را برمى‏انگيزد... .»
چهار. پيدايش فتنه‏ها و هرج و مرج
از رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله چنين روايت شده است: «... مهدى اين امت، از نسل حسين است. آن هنگام كه دنيا گرفتار هرج و مرج و فتنه‏هاى فراوان گرديد و راهها بسته شد و گروهى بر گروه ديگر يورش بردند كه نه بزرگ بر كوچك ترحم كند و نه كوچك احترام بزرگ تر را نگه دارد، خداوند در اين هنگام، كسى را مى‏فرستد كه دژهاى گمراهى را بگشايد.»(فرائد السمطين، ج 2، ص 403 و مشابه آن ر. ك: غيبت، نعمانى، ص 279، ح 5؛ همچنين ر. ك: بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، المكتبة الاسلامية، تهران، 1405 ه. ق، ج 51، ص 217)
بخش سوم: نشانه‏هاى قيام‏
 در منابع شيعى روايات زيادى داريم مبنى بر اينكه علامت حتمى قيام پنج تاست. عمر بن حنظله مى‏گويد: از امام صادق‏عليه السلام شنيدم كه فرمود: «قبل از قيام قائم پنج علامت حتمى واقع خواهد شد: خروج يمانى، خروج سفيانى، شنيده شدن نداى آسمانى، كشته شدن نفس زكيه، و فرو رفتن لشكرى در صحرا (بين مكه و مدينه).»(بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج 52، ص‏204)
 غالب اين نشانه‏ها در منابع اهل سنت نيز آمده است كه عبارت است از:
الف. خروج سفيانى‏
خروج سفيانى از نشانه‏هايى است كه در منابع فريقين آمده است. سفيانى در منطقه شام خروج مى‏كند و گروه زيادى را مى‏فريبد و به گرد خود مى‏آورد و بخش گسترده‏اى از سرزمينهاى اسلامى را به تصرف خويش در مى‏آورد و بر مناطقى از جمله شام و فلسطين (حمس، اردن، قنسرين) سيطره مى‏يابد. وى آن گاه كه از ظهور مهدى‏عليه السلام با خبر مى‏گردد، سپاه عظيمى را براى جنگ با وى گسيل مى‏دارد و در منطقه «بيدا» بين مكه و مدينه با نيروهاى امام برخورد مى‏كند. به امر خداوند، همه لشكريان وى، به جز چند نفر (در منابع شيعى يك نفر) در زمين فرو مى‏روند و هلاك مى‏شوند.(كنز العمال، متقى هندى، ج 14، ح 38697 و 38698؛ بحارالانوار، ج 52، ص 215؛ غيبت، نعمانى، ص 26، ح 257)
ب. فرو رفتن لشكر سفيانى در بيدا
واژه خسف كه در برخى روايات آمده، به معناى پنهان شدن و فرورفتن است و بيدا نام سرزمينى است بين مكه و مدينه و منظور از اين نشانه (چنان كه در روايت پيش گفته از كنزالعمال اشاره شد)، اين است كه سفيانى با لشكرى عظيم به قصد جنگ با مهدى‏عليه السلام عازم مكه مى‏شود و در بين مكه و مدينه در محلى به نام «بيدا» به گونه‏اى معجزه آسا و با نداى آسمانى يا چيزى شبيه آن در زمين فرو مى‏روند.(كنز العمال؛ تفسير عياشى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ج 1، ص 244؛ المصنف، صنعانى، ج 11، ح 20769؛ بحارالانوار، ج 52، ص 186)
ج. نداى آسمانى
منظور از آن صدايى است كه به هنگام ظهور امام مهدى‏عليه السلام شنيده مى‏شود و همه مردم آن را مى‏شنوند و محتواى آن نيز دعوت به حق و حمايت و بيعت با امام مهدى‏عليه السلام است. اين مضمون نيز در منابع فريقين آمده است.(الفتن، نعيم بن حماد، ص 236، ح 931؛ غيبت، نعمانى، ص 301، ح 11؛ منتخب الاثر، صص 450
455) ;د. قتل نفس زكيه‏
كشته شدن «نفس زكيه» كه به معناى فردى بى گناه است و يا «سيد حسنى» از ديگر نشانه‏هاى ظهور است كه در روايات اهل سنت آمده است.(كتاب الفتن، ص 679، ح 199؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ح 8) و در روايات شيعه به صورت مفصل كيفيت كشته شدن او بيان شده است.(بحارالانوار، ج 52، ص 307؛ غيبت، نعمانى، ص 264، ح 26)
ه . به اهتزاز در آمدن پرچمهاى سياه از خراسان‏
احمد حنبل از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «اِذَا رَأَيْتُمُ الرَّايَاتَ السُّودِ قَدْ جَائَتْ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا فَاِنَّ فِيهَا خَلِيْفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِىَّ؛(مسند، احمد بن حنبل، ج 5،ص 277) هنگامى كه پرچمهاى سياه را ديديد كه از جانب خراسان مى‏آيند، به آنان ملحق شويد؛ چون خليفه خداوند، مهدى، در ميان آنان مى‏باشد.»
البته در روايات شيعه آمده كه اين سپاه به مهدى‏عليه السلام ملحق مى‏شود؛ چنان كه امام باقرعليه السلام فرمود: «بيرقهاى سياهى از خراسان بيرون مى‏آيند و به جانب كوفه خواهند رفت. پس چون مهدى ظاهر شود، آنان وى را به بيعت دعوت مى‏كنند.»(بحارالانوار، ج 52، ص 217؛ غيبت، نعمانى، ص 251، ح 8)
و. نماز خواندن عيسى‏عليه السلام پشت سر مهدى‏عليه السلام‏
از مسلمات بين همه مسلمين اين است كه حضرت عيسى‏عليه السلام در آخر الزمان بر مى‏گردد و بر امام مسلمين مهدى موعودعليه السلام اقتدا مى‏كند. اين مطلب در موارد مختلفى مطرح شده است.(ر. ك: منتخب الاثر، لطف الله صافى، فصل هفتم، باب هشتم)
شافعى از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «يَلْتَفِتُ الْمَهْدِىُّ وَ قَدْ نَزَلَ عِيسَى بْنُ مَرْيَم... فَيُصَلِّى عيسَى خَلْفَ رَجَلٍ مِنْ وُلْدِى؛(عقد الدرر، مقدسى شافعى، ص 292) مهدى روى آورد، در حالى كه عيسى بن مريم فرود آمده است... پس عيسى پشت سر فردى از فرزندان من نماز مى‏خواند.»
اين مضمون در بخش تأييد سند روايات مهدويت از ديدگاه راويان اهل سنت بارها نقل گرديده و در روايات شيعه نيز فراوان اين مطلب نقل شده است.(ر. ك: منتخب الاثر، همان؛ الكافى، ج 8، ص 50، ح 10)
بخش چهارم: ويژگيهاى حكومت حضرت مهدى‏عليه السلام‏
در اين بخش نيز در كليات مسئله روايات فريقين اتفاق دارند كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:
1. عمل به سنت پيامبرصلى الله عليه وآله و نزول بركات
ابو نعيم از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى وَ يَعْمَلُ بِسُنَّتِى وَ يُنَزِّلُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنَ السَّمَاءِ؛(عقد الدرر، مقدسى شافعى، باب 1، ص 41) مردى از اهل بيت من قيام مى‏كند و طبق سنت من رفتار مى‏كند و خداوند بركت را از آسمان نازل مى‏كند.»
همين مضمون به عبارتهاى مختلف در روايات شيعه آمده است؛ گاهى وارد شده: «سُنَّتُهُ سُنَّتِى...»(بحارالانوار، ج 51، ص 72، ح 19) وگاه آمده: «... كَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ...»(غيبت، نعمانى، مؤسسة الاعلمى، ص 232، ح 17) و يا: «وَ يُحْيِى مَيِّتَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ.»(نهج البلاغه، فيض، خطبه 138)
2. عدالت جهانى‏
عبدالله بن عمرو از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل كرده كه آن حضرت دست على‏عليه السلام را گرفته، فرمود: «سَيَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا فَتىً يَمْلَأُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا...؛(رسائل عشر، سيوطى، ص 19) به زودى از نسل اين، جوانى ظهور خواهد كرد كه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند.» و همين طور صنعانى،(المصنف، ج 11، ح 20770 و 20776) نعيم بن حمّاد(المصنف، ج 11، ح 20770 و 20776) و احمد بن حنبل(مسند، احمد بن حنبل، ج 3، ص 27 و 17) رواياتى كه گوياى عدالت گسترى حضرت مهدى‏عليه السلام است، نقل كرده اند و در منابع شيعه اين مطلب فراوان مطرح شده است.(كمال الدين، ج 1، ص 304؛ كشف الغمة، اربلى، بيروت، دار الاضواء، ج 3، ص 328)
3. رفاه و آسايش عمومى‏
ابن ابى شيبه از رسول خداصلى الله عليه وآله اين چنين روايت كرده: «يَكُونُ فِى اُمَّتِى اَلْمَهْدِىُّ... تَعيشُ فِى زَمَانِهِ عَيْشاً لَمْ تَعِشْهُ قَبْلَ ذَلِكَ؛(المصنف، ابن ابى شيبه، ج 7، ح 19484) در بين امت من مهدى خواهد بود... در آن زمان مردم زندگى دارند كه هرگز قبل از آن چنان زندگى نداشته‏اند.»
زندگى‏اى كه در آن، رفاه عمومى، امنيت همه جانبه و عدالت گسترده وجود دارد. اين مضمون در منابع شيعه نيز آمده است.(بحارالانوار، ج 51، ص 78) عبارتهاى ديگر نيز آمده، مانند: «لَا تُرَى مُحْتَاجاً؛(همان، ج 52، ص 290، ح 212) نيازمندى ديده نمى شود.» و يا: «خرابى نمى ماند، مگر(منهاج البراعة، خوئى، بنياد فرهنگى امام مهدى‏عليه السلام، ج 8، ص 353) اينكه آباد مى‏شود.»
4. احساس بى نيازى در ميان مردم‏
احمد بن حنبل از رسول خداصلى الله عليه وآله روايت كرده: «اُبَشِّرُكُمْ بِالْمَهْدِىِّ... وَ يَمْلَأُ اللَّهُ قُلُوبَ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ غِنًى...؛(مسند، احمد بن حنبل، ج 3، ص 37) بشارت مى‏دهم شما را به مهدى... و خداوند دلهاى امت محمدصلى الله عليه وآله را از بى‏نيازى پر كند.» دنيا به پايان نخواهد آمد تا آنكه مردى از اهل بيت من كه هم نام من است، حكمران شود.
يعنى همه احساس غنا و ثروتمندى و بى‏نيازى مى‏كنند و حرص و ولع از ميان مردم رخت بر مى‏بندد.
و در منابع شيعه هم مى‏خوانيم: «زمانى كه حضرت مهدى‏عليه السلام قيام كند، خداوند غنا و بى‏نيازى را در دل بندگانش مى‏نهد.»(الملاحم و الفتن، سيد ابن طاووس، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ص 64)
;بخش پنجم: حكومت جهانى‏
فراگير شدن حاكميت حضرت مهدى‏عليه السلام و جهانى شدن دين اسلام به عنوان برترين دين از مطالبى است كه روايات فريقين بر آن اتفاق دارند.
از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمودند: «لَوْ لَمْ يَبْقِ مِنَ الدُّنْيَا اِلاَّ يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ وَلَدِى الْمَهْدِىُّ... فَيَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ...؛(فرائد السمطين، ج 2، ص 312، ح 562) اگر از دنيا به جز يك روز باقى نماند، خداوند آن قدر آن روز را طولانى مى‏كند تا فرزندم مهدى در آن روز خروج كند... پس سلطنت او به شرق و غرب مى‏رسد.»
و همچنين فرمود: «لَنْ تَذْهَبَ الدُّنْيَا حَتَّى يَمْلِكَ الدُّنْيَا رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى...؛(عقد الدرر، مقدسى شافعى، باب دوم، ص 54؛ ر. ك: سنن ترمذى، ح 2230) دنيا به پايان نخواهد آمد تا آنكه مردى از اهل بيت من ... حكمران دنيا شود.»
همين مضمون در روايات شيعه نيز آمده است،(الكافى، ج 1، ص 398، ح 2؛ تفسير عياشى، ج 2، ص 93، ح 52) از جمله امام رضاعليه السلام از پدرانش از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل كرده است كه خداوند در شب معراج در بخشى از سخنان طولانيش فرمود: «و به درستى زمين را به وسيله آخرين آنها (ائمه معصومين‏عليهم السلام) از دشمنانم پاك خواهم ساخت و گستره زمين را در فرمانروايى او قرار خواهم داد.»(عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق، كتابفروشى طوس، ج 1، ص 262، ح 22؛ ر. ك: الكافى، ج 1، ص 432، ح 91)

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد