جستجوي جديد
تاريخ درج: 18\06\85
تعداد بازديد:
615
سوال :
آئين وهابيت چيست ؟ و پايه گذار آن كيست ؟
پاسخ : آئيـن وهـابـيـت, هـر چند به ظاهر زائيده انديشه محمد بن عبدالوهاب ( 1115 - 1206 هجرى قـمرى ) نجدى است , ولى ريشه هاى آن مربوط به احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه شـامـى اسـت , كـه در سـال 728 در زنـدان دمشق درگذشت , و نوشته هاى اين شخص , اساس معتقدات وهابيان را تشكيل مى دهد . وقتى ابن تيميه آراء و عقائد خود را درباره زيارت قبر پيامبر و مسافرت براى آن آشكار ساخت , و آن را حـرام اعـلام نـمود , از طرف علما و دانشمندان اهل سنت مصرو شام , آراء او مورد نقد قرار گـرفت و كتابهاى ارزشمندى در رد وى نوشته شد , كه قسمت مهم آنها چاپ و منتشر شده است (1) . قـضـات چـهـارگـانـه اهل سنت بر اين اكتفا نكردند , بلكه سران آنان در مصر و شام به تفسيق او پرداخته و او را يك فرد منحرف معرفى كردند , حتى دوست معاصر ابن تيميه ذهبى در نامه دوستانه اى كه به او نوشته است , او را دراشاعه و گسترش فساد همتاى حجاج خوانده است (2) . غائله ابن تيميه با مرگ او فروكش كرد . شـاگـرد مـعـروف او ابـن القيم , هرچندبه ترويج آراء استاد پرداخت , ولى چندان از آن نتيجه نگرفت . او نيز در سال 751درگذشت و با مرگ او مكتب استاد او نيز به دست فراموشى سپرده شد . ولـى در اواسـط قـرن دوازدهـم هجرى يعنى سالهاى 1145 , بار ديگر انديشه هاى ابن تيميه به وسيله شخصى به نام محمد فرزند عبدالوهاب در سرزمين نجد احيا شد . و چون پدر او عبدالوهاب با عقائد فرزند مخالف بود , از اين جهت ,تا پدر در قيد حيات بود , وى از اظهار عقائد خوددارى مى كرد . وقتى پدر در سال1153 درگذشت , وى عرصه را براى نشر عقائد خود مناسب ديد . لذا با همكارى اميرشهر عيينه به نام عثمان بن حمد به نشر عقائد خود پرداخت . چيزى نگذشت كه عثمان از طرف امير احساء مورد توبيخ قرار گرفت . او نيز ناچار شد كه عذر شيخ را بخواهد و او را از شهر بيرون كند . شيخ محمد در سال 1160 , از شهر عيينه بيرون رفت , و رهسپار درعيه شد . در آن زمان , رياست شهر با محمد بن سعود ( جد آل سعود ) بود , سرانجام ميان آن دو , ارتباط برقرار شد و امير شهر به او وعده پشتيبانى , و او نيز به امير , نويد قدرت و غلبه بر بلاد داد . شيخ دعوت خود را تحت عنوان توحيد و مبارزه با شرك آغاز كرد , و جز خود وپيروان مكتب را , مشرك معرفى كرد . حملات او به اطراف و اكناف و نجد آغازگرديد . و نـفوس زيادى از زن و مرد و كودك قبائل اطراف , به دست اتباع شيخ كشته شد , و اموال زيادى تحت عنوان غنائم از مشركان گرد آمد . در زمـانـى كـه شـيخ محمد به درعيه آمد و با محمد بن سعود توافق كرد ,مردم آنجا در نهايت تنگدستى و احتياج بودند . آلـوسـى از قـول ابـن بشر نجدى نقل مى كند كه من ( ابن بشر ) در اول كارشاهد تنگدستى مـردم درعيه بودم , سپس آن شهر را در زمان سعود مشاهده كردم , در حالى كه مردم آن از ثـروت فـراوان بـرخوردار بودند , و سلاحهاى ايشان بازر و سيم زينت يافته بود , بر اسبان اصيل و نـجـيب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر دربر مى كردند , و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند , به حدى كه زبان از شرح وبيان آن قاصر است . روزى در يـكـى از بـازارهاى درعيه ناظر بودم , كه مردان در طرفى و زنان در طرف ديگر قرار داشتند , در آنجا طلا و نقره و اسلحه و شتر و گوسفند و لباسهاى فاخر وگوشت و گندم و ديگر ماكولات به قدرى زياد بود كه زبان از وصف آن عاجز است , تاچشم كار مى كرد بازار ديده مى شد و من فرياد فروشندگان و خريدارانى را مى شنيدم كه مانند همهمه زنبور عسل , درهم پيچيده بود كه يكى مى گفت فروختم , و ديگرى مى گفت خريدم . (3) . الـبته ابن بشر شرح نداده است كه اين ثروت هنگفت از كجا پيدا شده بود , ولى با قرائن تاريخى مـعـلـوم مى شود كه از حمله به مسلمانان قبائل و شهرهاى ديگر نجد به جرم موافقت نكردن با عقائد وى , و به غنيمت گرفتن و غارت كردن اموال آنان به دست آمده است . روش شيخ محمد در مورد غنائم جنگى كه از مسلمانان آن ديار مى گرفت , اين بودكه آن را هر طور مايل بود به مصرف مى رسانيد . گـاهـى تمام غنائمى را كه در جنگى نصيب او شده بود و مقدار آنهم خيلى زياد بود , تنها به دو يا سه نفر عطامى كرد . غنائم هر چه بود در اختيار شيخ قرار داشت و امير نجد هم با اجازه اومى توانست سهمى ببرد . يـكـى از بزرگترين نقاط ضعف برنامه زندگى شيخ , همين است كه با مسلمانانى كه از عقائد كـذائى او پـيـروى نمى كردند , معامله كافر حربى مى كرد , و براى جان وناموس آنان ارزشى قائل نبود . كـوتـاه سـخن اينكه : محمد بن عبدالوهاب به توحيد , اما توحيد غلطى كه او مى گفت دعوت مى كرد . هر كس مى پذيرفت خون و مالش سالم مى ماند . وگرنه خون و مالش مانند كفار حربى حلال و مباح بود . جنگهائى كه وهابيان در نجد و خارج از نجد - از قبيل يمن و حجاز و اطراف سوريه و عراق - مى كردند , بر همين پايه قرار داشت . هر شهرى كه با جنگ و غلبه بر آن دست مى يافتند , برايشان حلال بود . اگـرمـى تـوانستند آن را جزو متصرفات و املاك خود قرار مى دادند , و الا به غنائمى كه به دست آورده بودند , اكتفا مى كردند (4) . كسانى كه با عقائد او موافقت مى كردند , و دعوت او را مى پذيرفتند مى بايست با اوبيعت نمايند . و اگر كسانى به مقابله برخيزند , بايد كشته شوند , و اموالشان تقسيم گردد . طـبـق ايـن رويـه , مـثلا از اهالى يك قريه به نام فصول در شهر احساء سيصد مرد را به قتل رسانيدند و اموالشان را به غارت بردند (5) . شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 , درگذشت (6) , و پس از شيخ محمد هم , پيروان او به همين روش ادامه دادند . مثلا در سال 1216 , امير سعود وهابى , سپاهى مركب از بيست هزار مرد جنگى تجهيز كرد و به شهر كربلا حمله ور شد . كربلا در اين ايام در نهايت شهرت و عظمت بود و زائران ايرانى و ترك و عرب بدان روى مى آوردند . سعود پس از محاصره شهر , سرانجام وارد آن گرديد و كشتارسختى از مدافعين و ساكنين آن نمود . سـپاه وهابى آنچنان رسوائى در شهر كربلا به بار آورد , كه به وصف نمى گنجد ,پنج هزار تن يا بيشتر ( تا بيست هزار هم نوشته اند ) را به قتل رسانيدند . پـس ازآنـكـه امير سعود از كارهاى جنگى فراغت يافت , به طرف خزينه هاى حرم امام حسين ( عليه السلام ) متوجه شد . اين خزائن , از اموال فراوان و اشياء نفيس انباشته بود , وى هر چه در آنجا يافت , برداشت و به غارت برد . كربلا پس از اين حادثه به وضعى درآمد كه شعرا براى آن مرثيه مى گفتند (7) . وهابيها در مدت متجاوز از دوازده سال , گاه و ناگاه به شهر كربلا و اطراف آن , و همين طور به شهر نجف حمله مى بردند و غارت مى كردند . نـخـسـتـيـن اين حملات هجوم در سال 1216 بود , كه شرح داده شد و اين هجوم به نوشته عموم نويسندگان شيعه در روز عيد غدير آن سال انجام گرفته است . حملات وهابيان متمركز در نجد , به جده و مكه و مدينه و سوريه و عراق , بيش ازآنست كه در اين جا , بيان گردد . پيوسته جنگهاى خونين ميان حكومت عثمانى ازطريق امراء مصر , و وهابيان وجود داشت . و گـاهـى بر اثر ضعف دولت عثمانى ,وهابيان بر طائف و مكه و مدينه دست يافته و آثار و مشاهد اسـلامـى را ويـران كـرده وامـوال را به غارت مى بردند و سرانجام از آنجا به نجد طرد مى شدند و عـثـمـانـيـهـا تـسلطخود را بر اين مناطق با گماردن خاندان شريف بر رياست حرمين حفظ مى كردند . در جـنگ نخست جهانى , مساله پان عربيسم زنده شد , و با اشغال شام و اردن وعراق از طريق دول بـزرگ مـانند بريتانيا و فرانسه , وحدت كشورهاى عربى از هم گسست , و هر نقطه اى از اين بلاد به اميرى كه مطيع دول بزرگ بود , سپرده شد . بـلادنـجـد , بـه آل سـعـود كه بزرگ آن در آن روز عبدالعزيز بن سعود ( پدر فهد شاه كنونى ) واگـذار گـرديـد و اين به خاطر همكارى نزديكى بود كه عبدالعزيز بابريتانيا در شكستن قدرت عثمانى انجام داده بود . اين واگذارى , تحت شرائطى صددرصد استعمارى انجام گرفت كه در تاريخ مذكور است . بـعـدهـا مـصالح بريتانيا خصوصا و جهان استعمار عموما , ايجاب كرد كه بر قلمرو قدرت وهابيان افزوده شود و حرمين شريفين و منطقه حجاز را در اختيار آل سعود قرارگيرد . از اين رو , با برنامه ريزى خاصى كه در آن بريتانيا دست داشت , در سال1344 ه. ق , وهـابـيان , حرمين شريفين را پس از يك جنگ خونين تصرف كردند , و تنهادر طائف دو هزار نـفـر از عـلـمـا و بـزرگان و زن و مرد را كشتند , به گونه اى كه خود عبدالعزيز بر اين جنايت اعتراف كرد . در نـتـيـجـه , بـه حكومت خاندان شرفا در اين سرزمين خاتمه داده شد , اين دو منطقه وسيع اسـلامـى بـه ضميمه نجد و حجاز به نام يك فاميل سعودى در دفاتر دول بزرگ استعمارى , به ثبت داده شد , نام نجد و حجاز منسوخ گرديد و عبدالعزيز خود را در سال 1350 ه. ق . ( 1310 ه. ش ) شـاه دو مـنـطـقـه خـواند و كشور به نام مملكت عربى سعودى ( نه اسلامى سعودى ) نام گذارى شد . وى تا سال 1374 ( 1334 ش ) زمام امور را به دست داشت و پس از درگذشت او , فرزندان وى به نامهاى : ( سعود , فيصل , خالد , فهد )اشغالگران حكومت بر اين سرزمين بوده و هستند . عـقـائد وهابى زندگى سياسى وهابيان در منطقه اى كه خاندان آل سعود در راس آن قرار دارند , براى خود فصل جداگانه اى لازم دارد كه فعلا براى ما مطرح نيست . آنـچـه لازم اسـت , بـازگوئى اجمالى عقايد وهابيان است كه آل سعود از آن ترويج مى كنند و در حقيقت وهابيت شيشه عمر آنها است . اساس آئين وهابيت را دو چيز تشكيل مى دهد :1 - هدم و نابودى آثار رسالت و اصالتهاى باقى مانده از دوران پـيـامبر (ص ) وصحابه و تابعان , به گونه اى كه چيزى ملموس از آن زمان باقى نماند , و همه اين كارها را در پوشش توحيد و مبارزه با شرك انجام مى دهند . از ايـن جـهـت كليه قبور متعلق به صحابه و عترت پيامبر و تابعان و علما و شخصيت هاى اسلامى رانابود كرده و با خاك يكسان مى كنند . و اگـر از مـسـلـمـانـان جـهـان نـمى ترسيدند , قبرپيامبر را نيز ويران كرده و به صورت مصلى درمى آوردند . در اثـر ايـن تز نامعقول , قبور ائمه چهارگانه شيعه و عموى پيامبر (ص ) , وقبر عبداللّه پدر آن حـضرت و قبور كليه صحابه در بقيع ويران گرديد , و به صورت تل خاكى درآمد , روشن است كه استعمار ملتى كه گذشته خود را فراموش كند , بسيار سهل و آسان مى باشد . امـروزه بـراى بـسـيارى از مسيحيان غرب , وجود مسيح مريم و حواريون او به صورت يك افسانه تـاريخى درآمده و در اصل وجود چنين شخصى با تمام خصوصياتى كه دارد , شك وترديد دارند , چرا كه اثر ملموسى از مسيح و ياران او در دست نيست . اگـر خـداى نـكـرده , اصـالتهاى اسلامى دستخوش چنين ناجوانمردى شود , راه براى انكار اصل وجودپيامبر اسلام و ياران او آسان خواهد بود . 2 - پـائيـن آوردن مـقـام و موقعيت شخصيتهاى الهى از پيامبران و اولياء در حال حيات و ممات , بعنوان اينكه آنان تنها بازگو كنندگان دستورات الهى بودند , و رسالت آنها در اين قسمت با مرگ آنان پايان يافته و تفاوت چندانى با امت خود ندارند . اين دو اصل , دو پى آمد بسيار ناگوار داشت . الـف : آئيـن اسلام به صورت يك آئين خشك معرفى شد كه هر نوع حركت و تحول , رنگ شرك و دوگـانـه پـرسـتـى به خود گرفت , به گونه اى كه احترام آموزگاران الهى به صورت برگزارى يادواره نيز شرك اعلام گرديد . گـوئى بـايـد ارتباط بشر با گلهاى سرسبدآفرينش قطع شود , و از اسلام جز كتاب , و احاديث ( كذائى ) چيزى باقى نماند . ب : ايجاد تفرقه در ميان مسلمين , به گونه اى كه جهان تسنن دچار تفرقه شد وجنگهاى خونينى بـه راه افـتاد , خامه دانشمندان به جاى دفاع از حملات مسيحيان وماديها , صرف دفاع از شبهات محمد بن عبدالوهاب شد و انديشمندان بزرگ مصر و عراق و شام و لبنان در اين سه قرن , پاسى از وقت خود را صرف نقد اين مسلك نمودند . اسـاس آئين وهابيت همان دو اصل است و ديگر عقائد آنان روى اين دو اصل استواراست مانند :1 - تحريم ساختن سقف و سايبان روى قبور . 2 - تحريم گزاردن نماز در مشاهد مشرفه . 3 - تحريم مسافرت براى زيارت پيامبر اسلام و ديگر اولياء نيكان . 4 - تحريم توسل به اولياء الهى پس از ممات . 5 - تحريم تبرك و استشفاء . 6 - تحريم درخواست شفاعت از شافعان واقعى . 7 - تحريم برگزارى يادواره پيامبران و اولياء الهى . 8 - تحريم سوگند به غير خدا . 9 - تحريم نذر بر اولياء الهى . گـوئى اسـلام حـكـمـى جز تحريم , و دعوتى جز مبارزه با فطرت انسان نداشته و انسان ازچپ و راست پيوسته بايد , الفاظ شرك , حرام , ممنوع را بشنود . دربـاره آگـاهـى از تـاريخچه وهابيان به كتاب وهابيان و براى آگاهى از بى پايگى اين اصول و عقائد آنان , به كتاب آئين وهابيت مراجعه بفرمائيد .
       پرسشها و پاسخها، سبحانى - جعفر 1 - به كتابنامه رد وهابيت در مجله مكتب اسلام سال 29 , و نشريه تراثنا شماره 17مراجعه شود . 2 - متن نامه در كتاب تكمله السيف الصيقل , ص 190 موجود است . 3 - تاريخ ابن بشر نجدى . 4 - جزيره العرب فى القرن العشرين ص 341 . 5 - تاريخ المملكه
      به نقل از سايت تبيان
 

تا چه حد از پاسخ داده شده قانع شده ايد ؟ ()
 





اين سوال براي چند درصد افراد مطرح است ؟ ()
 



     








كليه حقوق اين سايت متعلق به نشريه الكترونيكي پرسمان مي باشد (نقل مطلب با ذكر منبع بلامانع است).