جستجوي جديد
تاريخ درج: 18\06\85
تعداد بازديد:
535
سوال :
با توجه به نظريه ها و انديشه هاي سياسي مختلف در اسلام و ايران چه وجه مشترکي در اين انديشه ها يافت مي شود؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال ابتدا لازم است تا منظور خودمان را از انديشه هاي سياسي در اسلام و ايران
      به طور مشخص بيان نماييم.
      
      
الف. انديشه هاي سياسي در ايران
      اين انديشه ها داراي حدود بسيار گسترده اي بوده و از نظر تاريخي از مقطع قبل از اسلام نظير انديشه هاي سياسي دوران هخامنشيان، ساسانيان و ... شروع شده و تا انديشه هاي سياسي بعد از ورود اسلام به ايران را در بر مي گيرد؛ كه اين انديشه ها به دو دسته تقسيم مي شوند.
      1. انديشه هاي سياسي كه انديشمندان مسلمان ايران تحت تأثير آموزه هاي اسلامي و تجارب تاريخي از حكومت هاي ايران قبل از اسلام شكل گرفته است و بر اين اساس نظريه پردازي كرده اند نظير اندرزنامه نويسي و سياستنامه نويسي و ...
      2. انديشه هاي سياسي كه انديشمندان ايراني بدون تأثيرپذيري از آموزه هاي اسلامي و تنها بر اساس الگو برداري از انديشه هاي شرقي و غربي نظير ليبراليسم و كمونيسم، بوجود آوردند. و يا انديشه هاي سياسي كه صرفا مبتني بر انديشه هاي ايران باستان و با تكيه بر ملي گرايي و ناسيوناليسم افراطي و پان ايرانيسم تكوين يافته اند.
      
      
ب. انديشه هاي سياسي اسلام
      اين انديشه ها هم داراي تنوع و گستردگي بسياري مي باشند كه اگر بخواهيم از نظر منابع تأثيرگذار بر تكوين اين انديشه ها، تقسيم بندي داشته باشيم، بايد گفت كه به اين اعتبار، انديشه هاي اسلامي متأثر از چهار منبع متفاوت مي باشند كه عبارتند از:
      1. تعاليم و آموزه هاي اصيل اسلامي (قرآن و سنت)
      2. سنت هاي حكومتي و ملكداري ايران باستان
      3. فلسفه و به ويژه فلسفه سياسي يونان باستان
      4. رفتارهاي ريشه دار در آداب و باورهاي اعراب
      بر اساس اين منابع، انديشه هاي سياسي زيادي در قالب، فلسفه سياسي، فقه سياسي، كلام سياسي و ... ، تكوين يافته است.
      
      
ج. بررسي وجوه مشترك انديشه هاي سياسي در ايران و اسلام
      اكنون با توجه به اين تنوع و گستردگي كه در هر يك از انديشه هاي سياسي در ايران و اسلام وجود دارد، اگر بخواهيم وجوه مشترك ايندو را بررسي نماييم، طبيعتا بايد از انديشه هاي سياسي در ايران، سراغ انديشه هايي رفت كه متأثر از آموزه هاي اسلامي بوده و از انديشه هاي اسلامي، انديشه هايي كه متأثر از سنت هاي حكومتي و ملك داري ايران باستان مي باشند، را بررسي نمود، كه بيشتر با بررسي آراء انديشمندان مسلماني نظير ماوردي، غزالي، خواجه نظام الملك، فارابي، ابن سينا، خواجه نصير الدين طوسي و ... حاصل مي شود.
      از بررسي آراء اين انديشمندان مشخص مي شود كه از مهمترين وجوه اشتراك بين اين دو دسته از انديشه ها، نظريه پردازي در مورد چگونگي و شكل ساختار حكومت مشروعيت آن و شيوه اداره جامعه است زيرا:
      اولا: در انديشه سياسي در ايران (باستان و قبل از اسلام) حكومت به وسيله يك فرد و به شيوه سلطنتي مطرح است و از سوي ديگر انديشه هاي سياسي در اسلام نيز به طور كلي حول يك محور تمركز يافته اند و آن حكومت در قالب خليفه، امام و سلطان است.
      به عنوان نمونه «گزنفون» در مورد انتخاب كورش در دوره هخامنشيان مي نويسد: «كهنسالان قوم انجمن كردند و او را به سالاري سپاهي كه مي بايست به سرزمين ماد برود برگزيدند...» (ر.ك: نهادها و انديشه هاي سياسي در ايران و اسلام، حميد عنايت، ص 44)
      و يا اينكه در زمان اشكانيان نمايندگان خاندان اشكاني و خاندان بزرگ ايران و شوراي مغان يا پيشوايان دين متفقا با توجه به وصيت آخرين پادشاه، يكي از افراد خاندان اشكاني را به پادشاهي برمي گزيدند ... و گاه با پيشتاز امپراطوري روم ، شاهنشاهان اشكاني را از سلطنت بركنار مي كردند. (همان، ص 57)
      ثانيا: يكي از شيوه هاي گزينش پادشاه يا ولي امر در ايران باستان، دقيقا همانند شيوه گزينشي است كه در گزينش برخي خلفاء در اسلام ديده مي شود؛ و آن انتخاب حاكم توسط گروهي از نخبگان و بزرگان جامعه است. (ولايت فقيه از ديدگاه اهل سنت، دكتر فاروق صفي زاده، نشر نذير، 1378، ص 103)
      ثالثا: در انديشه سياسي در ايران، سلطنت و حكومت، حق الهي پادشاه است (خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهري، انتشارات صدرا، 1374، ص 123) و بر اين اساس مشروعيت جنبه الهي پيدا مي كند. و در انديشه سياسي اسلام خصوصا در تشيع، ملاك مشروعيت حاكم اسلامي، نصب الهي است. هر چند مسائل مانند منشأ اين دو نوع مشروعيت _كه در نظام اسلامي مبتني بر ادله عقلي و نقلي مستحكم است ولي در نظام سلطنتي فقط بر اساس سنت ها و باورهاي مردم استوار است_ و همچنين شرايط حاكم، كاركردهاي حكومت و ميزان توجه به مقبوليت مردمي و ... تفاوت هاي اساسي وجود دارد. (محمدتقي مصباح يزدي، فلسفه سياست، ص 127 و 177)
      رابعا: مقوله هايي نظير، وزارت، شورا و ... ، در هر دو انديشه يافت مي شوند به عنوان نمونه كريستن سن با مقايسه نهاد وزارت در دولت اسلامي و ساسانيان تأكيد مي كند. منصب وزارت اعظم كه خلفاي عباسي برقرار كردند. تقليد مستقيم از منصب «وزرگ فرمذار» ساسانيان بود». (آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ص 173 به نقل از: قدرت دانش و مشروعيت در اسلام، داود فيرحي، ص 193).
      البته در بررسي وجوه اشتراك انديشه ها، بايد به اين نكته مهم توجه داشت كه گاهي مواقع با اينكه شباهت هاي ظاهري در برخي مقوله ها وجود دارد ، اما بررسي دقيق مباني فلسفي و كلامي اين مقوله ها، شرايط حاكم، كارويژه ها و اهداف حكومت، نقش مردم و ... اختلافات بنيادين ميان آنها را آشكار مي سازد. مثلا با اينكه يكي از وجوه اشتراك ظاهري هر دو انديشه ايران و اسلام، نوع مشروعيت حاكم است ولي بررسي مباني كلامي و فلسفي هر كدام از اين دو مشخص مي سازد كه مشروعيت الهي امام معصوم(ع) يا ولي فقيه در انديشه سياسي اسلام كه داراي پشتوانه هاي عقلي و شرعي بسيار مستحكمي است به هيچ وجه قابل مقايسه با مشروعيت پادشاهان ايراني كه جهت توجيه سلطنت خود و امتناع مردم خود را نماينده خداوند در زمين مي دانستند نيست.
      در هر صورت موضوع اصلي سؤال تحقيقات گسترده اي مي طلبد، كه از ظرفيت يك نامه خارج است.
      برخي از منابع مفيد در اين زمينه عبارتند از:
      1. قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، داود فيرحي، نشر ني، 1378.
      2. تأملات سياسي در تفكر اسلامي، موسي نجفي، پژوهشگاه علوم انساني مطالعات فرهنگي، 1374.
      3. نهادها و انديشه هاي سياسي در ايران و اسلام، حميد عنايت، انتشارات روزبه، 1377.
      4. دين و دولت در انديشه اسلامي، محمد سروش، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1378.
      5. فقه سياسي، عميد زنجاني، نشر ني، 1377.
 

تا چه حد از پاسخ داده شده قانع شده ايد ؟ ()
 





اين سوال براي چند درصد افراد مطرح است ؟ ()
 



     








كليه حقوق اين سايت متعلق به نشريه الكترونيكي پرسمان مي باشد (نقل مطلب با ذكر منبع بلامانع است).