آيا عملكرد منفي بعضي افراد صاحب منصب درنظام ديني به نگاه مردم نسبت به دين خدشه وارد نميكند؟آيا بهتر نيست براي مصونيت دين ازهمه اتهامات حكومت را به صورت سكولاراداره كنيم؟
با سلام و تحيت و قدرداني از مكاتبه ي شما با اين مركز
پرسشگر ارجمند، در چند گام به بررسي پرسش و ارائه ي پاسخ مي پردازيم:
گام نخست: رابطه ي دين و سياست
پيش از هر سخني لازم است توجه داشته باشيد كه تشكيل حكومت اسلامي از منظر آموزه هاي ديني امري واجب و لازم است. در همين راستا مناسب است مروري گذار بر رابطه ي دين و سياست داشته باشيم. برخي افراد بر جدايي دين از سياست اصرار دارند. در پاسخ به طرفداران انديشه جدايى دين از سياست، استدلال هاى مفصّل و ارزش مندى بيان شده است كه پرداختن به تمامى آنها، از حوصله اين نوشتار خارج است؛ از اين رو به طور فشرده به بيان چند نكته بسنده مى شود:
يك. گستره قوانين اسلام
با توجه به حجم عظيمى از احكام اجتماعى و اهداف سياسى- دينى اسلام، مى توان هدف گيرى اصلى اين دين مقدّس را شناخت.
امام خمينى رحمه الله در اين باره مى فرمايد: «اسلام دين سياست است، با تمام شئونى كه سياست دارد. اين نكته براى هر كسى كه كمترين تدبّرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند، آشكار مى گردد. پس هر كه را گمان بر او برود كه دين از سياست جدا است، نه دين را شناخته و نه سياست را».صحيفه نور، ج 1، ص 6.
با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن، روشن مى گردد كه اسلام دينى جامع و همه سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيايى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته است و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستى، دعوت نموده و داراى دستورات اخلاقى و خودسازى فردى است؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى، امور مربوط به اداره صحيح جامعه، روابط بين الملل و ...
دارا مى باشد.
بديهى است اجراى چنين احكام و دستوراتى، بدون قدرت اجرايى، امكان پذير نيست. به عبارت ديگر آموزه هاى سياسى و اجتماعى دين، لزوماً حكومت دينى را نيز به دنبال دارد. حكومت دينى- به معناى صحيح آن- حكومتى است كه جامعه را بر اساس قوانين الهى اداره كند و زمينه هاى رشد استعدادها و امكان رسيدن انسان ها به كمال و ايجاد جامعه اى برين، صالح و شايسته را براى مردم آماده سازد و با فسادهاى اخلاقى، اجتماعى و ...
مبارزه كند.
دو. سيره پيشوايان دين
سيره و روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله نشان دهنده اين است كه دين از سياست جدا نيست. آن حضرت ضمن تشكيل حكومت، مسؤوليت اجرايى و قضايى آن را نيز بر عهده داشت. اميرمؤمنان على عليه السلام نيز حكومتى بر اساس عدل و اجراى دستورات الهى بنا نهاد. حكومت كوتاه مدت امام حسن عليه السلام، قيام خونين امام حسين عليه السلام و مشروع ندانستن حكومت هاى وقت از سوى ديگر امامان عليهم السلام، همه بيانگر اين واقعيت است كه آموزه هاى سياسى و «تشكيل حكومت صالح» از ضروريات دين اسلام است.
سه. اهداف سياسى و اجتماعى بعثت انبيا
در نگاه قرآن، پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، اصلاح امور جامعه و برقرارى مناسبات عادلانه، از اهداف نبوت و از تعاليم اساسى دين است.
پاره اى از آياتى كه بر اين مطلب گواهى مى دهد، عبارت است از:
1. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» حديد( 57)، آيه 25. ؛ «به راستى كه پيامبران را با پديده هاى روشن گر فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم، تا مردم به دادگرى برخيزند و آهن را كه در آن نيروى سخت و سودهاى فراوان براى مردم است، پديد آورديم».
2. «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» نحل( 16)، آيه 36.؛ «و به راستى در هر امتى، پيامبرى فرستاديم كه خداوند را بندگى كنيد و از پيروى طاغوت دورى جوييد» براى آگاهى بيشتر ر. ك: نصرى، عبدالله، انتظار بشر از دين، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
چهار. مبانى قرآنى رابطه دين و سياست
1. اختصاص حاكميت، ولايت و سرپرستى همه جانبه مادى، معنوى، دنيوى و اخروى براى خدا، رسول و اولياى خاص او: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» مائده( 5)، آيه 55 و ر. ك: يوسف( 12)، آيه 40؛ مائده( 5)، آيه 42 و 43.؛ «سرپرست و ولى شما تنها خدا و پيامبر او است و كسانى كه ايمان آورده اند؛ همان كسانى كه نماز به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند».
2. اثبات امامت و رهبرى سياسى- اجتماعى براى پيامبر صلى الله عليه و آله، امام عليه السلام و منصوبان از ناحيه آنان: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ...» نساء( 4)، آيه 58 و ر. ك: مائده( 5)، آيه 67.؛ «خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانشان بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت داورى كنيد».
توضيح اينكه امانت در قرآن، گستره وسيعى دارد و يكى از مهم ترين عرصه هاى آن، مسئله امامت و رهبرى است. امام رضا عليه السلام در تفسير اين آيه، مى فرمايد: «اهل امانت امامان هستند؛ هر امامى امانت رهبرى را بايد به امام بعد از خود بسپارد ...» الشيخ عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نورالثقلين، ج 1، 496.
3. اثبات حكومت و خلافت در زمين براى برخى از پيامبران گذشته؛ مانند حضرت داود عليه السلام و سليمان عليه السلام: «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» ص( 38)، آيه 26 و ر. ك: همان، آيه 20؛ نمل( 27)، آيه 26 و 27؛ نساء( 4)، آيه 54.«اى داود! ما تو را خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى كن».
4. قرآن، داورى و فصل خصومت در ميان مردم را از وظايف پيامبران الهى معرفى مى كند: «وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِى الْحَرْثِ ...» انبياء( 21)، آيه 78 و ر. ك: نساء( 4)، آيات 58 و 65؛ مائده( 5)، آيه 42؛ انبياء( 21)، آيه 78؛ انعام( 6)، آيه 89. «و داود و سليمان هنگامى كه درباره كشتزارى داورى مى كردند ...».
5. دعوت به كار شورايى و جمعى كردن: «وَ شاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» آل عمران( 3)، آيه 159 و ر. ك: شورى( 42)، آيه 38. «در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، [قاطع باش و] بر خدا توكل كن».
6. مبارزه با فساد و تباهى، ظلم زدايى و عدل گسترى از وظايف اصلى اهل ايمان است: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» هود( 11)، آيه 113 و ر. ك: نساء( 4)، آيه 58؛ نحل( 16)، آيه 90؛ ص( 38)، آيه 28؛ حج( 22)، آيه 41؛ بقره( 2)، آيه 279. «بر ظالمان تكيه نكنيد كه موجب مى شود آتش شما را فرا گيرد».
7. احترام به حقوق انسان ها و كرامت بخشى به انسان از اصول سياست اديان الهى است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى آدَمَ ...» اسراء( 17)، آيه 70 و ر. ك: آل عمران( 3)، آيه 19؛ نساء( 4)، آيه 32.؛ «ما آدمى زادگان را گرامى داشتيم ...».
8. امر به جهاد و مبارزه با طاغوت ها، مستكبران و ستمگران و لزوم تهيه امكانات دفاعى: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ» تحريم( 66)، آيه 9 و ر. ك: اعراف( 7)، آيه 56؛ بقره( 2)، آيه 218. «اى پيامبر! با كفار و منافقان پيكار كن و بر آنان سخت بگير». «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ» انفال( 8)، آيه 60. «هر آنچه از نيروى سلاح و اسبان آماده مى توانيد براى تهديد دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازيد».
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً»؛ «اى اهل ايمان، سلاح جنگ برگيريد و آن گاه دسته دسته يا با هم براى جهاد بيرون رويد». «ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ» ؛ «چرا در راه خدا جهاد نمى كنيد» ....
9. عزت و آقايى را مخصوص خدا واهل ايمان دانستن و نفى هرگونه سلطه و ذلت پذيرى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُواخاسِرِينَ» آل عمران( 3)، آيه 149 و ر. ك: منافقون( 63)، آيه 8؛ محمد( 47)، آيه 35؛ هود( 11)، آيه 113؛ آل عمران( 3)، آيه 146. «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر از كسانى كه كافر شده اند اطاعت كنيد، شما را به گذشته هايتان باز مى گردانند و سرانجام زيانكار خواهيد شد».
10. اثبات سلطنت و حكومت براى برخى از حاكمان صالح و عادل؛ مانند طالوت و ذوالقرنين: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً» بقره( 2)، آيه 246 و 247 و ر. ك: كهف، آيات 83- 98.؛
«و پيامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است». براى آگاهى بيشتر ر. ك: عباسعلى عميد زنجانى، مبانى انديشه سياسى اسلام، فصل 5، انديشه سياسى در متون اسلامى؛ آيةالله مكارم شيرازى، پيام قرآن( تفسير موضوعى)، ج 9 و 10.
از آنچه گذشت روشن مى شود كه بخش عظيمى از معارف و آموزه هاى اسلامى شامل مسائل سياسى- اجتماعى است. و نه تنها تعيين خط مشى هاى مهمى در اين باره از سوى خداوند انجام شده است؛ بلكه مأموريت رهبرى و اجراى سياست هاى تعيينى، از سوى خداوند بر عهده پيامبران و ديگر اولياى الهى و مؤمنان برجسته، نهاده شده است.
به تعبير حضرت امام رحمه الله «آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه كنيد؛ هفت، هشت تايش كتابى است كه مربوط به عبادات است. باقى اش مربوط به سياسات و اجتماع و معاشرات و اين طور چيزها است. ما همه آنها را گذاشتيم كنار و يك بُعد را، بُعد ضعيفش را گرفتيم». صحيفه نور، ج 2، ص 180.
پس باتوجه به مطالب فوق روشن مي گردد كه دين و سياست در انديشه ي اسلامي رابطه اي كاملا ايجابي داشته و تشكيل حكومت اسلامي اساسي ترين فريضه براي محقق شدن آموزه هاي ديني در سطح جامعه مي باشد.
گام دوم: بررسي احتمال رويگرداني مردم از دين و روحانيت به واسطه ي تصدي حكومت توسط روحانيت
حال كه روشن شد اساس تشكيل حكومت ديني با محوريت آموزه هاي ديني امري لازم و ضروري است و اساسا دين براي اداره ي جامعه از سوي خداوند متعال معرفي شده ، ممكن است اين شبهه مطرح گردد كه ارتباط و پيوستگى روحانيت با سياست، باعث كناره گيرى مردم از دين و روحانيت مى شود، فلذا بهتر است روحانيت از سياست جدا شود. تا از اين رهگذر آسيبي به جايگاه دين در اذهان عمومي وارد نشود.
براى دستيابى به پاسخى مناسب و منصفانه به شبهه ي فوق، بايسته است كارويژه هاى عالمان دينى را در ابعاد مختلف، به صورت مختصر بررسى كنيم. اين امور عبارت است از:
1. دفاع از دين اسلام و تبيين و ترويج آن؛
2. بسط و تعميق معرفت دينى، در شرايط و دوران هاى سخت تاريخى با امكانات محدود و ...؛
3. پيشگامى در نهضت هاى سياسى در طول تاريخ، در مقابل ظالمان و ستمگران و دفاع از حقوق مظلومان؛
4. بسيج اجتماعى؛ روحانيت به لحاظ تاريخى نشان داده است كه مهم ترين عامل بسيج كننده و حركت دهنده به سوى اهداف و ارزش هاى اسلامى و خيرخواهانه و دفاع از نواميس دينى و ملى بوده است.
5. فراهم نمودن زمينه هاى جامعه پذيرى اسلامى؛ علماى دينى با ابزارها و شيوه هايى همچون وعظ، خطابه و تبليغ موظف به فراهم نمودن زمينه هاى لازم براى پويايى و فرهنگ پذيرى اجتماعى و نهادينه كردن ارزش ها و
هنجارهاى متعالى اسلام در ابعاد مختلف فرهنگى، سياسى، اقتصادى، حقوقى و ... هستند.
6. همبستگى اجتماعى؛ از آنجا كه جوامع اسلامى در حال تجربه كردن دوران گذار از نظامات «ضددينى، استبدادى و وابسته»، به نظامات «مترقى، مردمى و مستقل» هستند و در هر جامعه در حال گذار، ضريب همبستگى مردمى پايين مى آيد؛ در اين موقعيت، وظايف دلسوزان و متفكران، كمك در جهت كاهش بحران هاى شكاف زا و برانگيختن حسّ همبستگى بيشتر در ميان مردم است و بهترين عامل براى انجام دادن اين مهم در جامعه دينى «روحانيت» است.
اكنون مى توان تصوّر كرد كه اگر روحانيت در امور سياسى و اجتماعى دخالت نكند، چه مشكلاتى ايجاد مى شود:
يكم. ارزش ها و احكام اسلامى به تدريج از صحنه اجتماعى و فردى زندگى مسلمانان محو مى گردد.
دوم. در مسير سياسى حكومت دينى انحراف ايجاد مى شود.
سوم. موجب وابستگى كشور به قدرت هاى سلطه گر و از دست رفتن استقلال، آزادى، وحدت و تماميت ارضى كشور و چپاول منابع داخلى مى شود.
امام راحل رحمه الله در اين زمينه مى فرمايد: «من با يقين شهادت مى دهم كه اگر افرادى غير از روحانيت جلودار حركت انقلاب و تصميمات بودند، امروز جز ننگ و ذلّت و عار در برابر آمريكا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامى و انقلاب، چيزى برايمان باقى نمى ماند». . صحيفه نور، ج 21، ص 288( پيام منشور روحانيت، 3/ 12/ 1367
اكنون بايد به قضاوت بنشينيم كه بهترين راه چيست؟
با توجه به دلايل عقلى و نقلى (آيات و روايات) و سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام- كه با تمام قداستشان در امور سياسى و اجتماعى دخالت كرده و اداره آن را بر عهده مى گرفتند- و با توجه به كار ويژه ها و اثرات مثبتى كه عالمان برجسته دينى در شرايط مقتضى، در توسعه، پيشرفت، رشد و شكوفايى جامعه- در ابعاد مختلف سياسى، اقتصادى، علمى، اجتماعى، فرهنگى، هنرى و ...- دارند و با تجربه تلخ كنار زدن روحانيت از عرصه سياست در طول تاريخ- به ويژه در عصر مشروطه- آيا سزاوار است كه قائل به جدايى روحانيت دين مدار از سياست شد و در دام توطئه هاى دشمنان ملّت افتاد؟
از ديگر سو با در نظر گرفتن واقعيات جامعه و دستاوردهاى مثبت و متعددى كه بعد از ساليان متمادى، به بركت رشد و بالندگى دين در عرصه هاى مختلف زندگى، در ايران اسلامى به وجود آمده است؛ به نظر مى رسد اصل حضور روحانيت در صحنه، نه تنها آسيب به دين نمى زند؛ بلكه يك ضرورت است.
البته در اين زمينه توجه به چند نكته ضرورى است:
1. رفتار سياسى روحانيت بايد همچون حضرت امام خمينى رحمه الله نمايان گر رفتار سياسى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام باشد. چنين شيوه اى نه تنها موجب دين زدايى نمى شود؛ بلكه به تقويت دين گرايى نيز خواهد انجاميد.
2. فعاليت هاى سياسى، نبايد روحانيت را از وظيفه خطير ارشاد، هدايت و تبليغ دينى و خدمات فرهنگى باز دارد.
3. حضور روحانيت در عرصه سياست، بايد راه گشاى ديگر دلسوزان و فعالان سياسى دين مدار و ارزش گرا نيز باشد و آنان را از صحنه خارج نسازد.
4. وحدت و يكپارچگى روحانيت، نبايد دستخوش اغراض و گرايش هاى مختلف سياسى شود.
مجددا از مكاتبه ي شما با اين مركز قدرداني مي نماييم.
منتظر سوالات بعدي شما هستيم.
براي كسب اطلاعات بيشتر در زمينه ي موضوع رابطه ي دين و سياست و مباني حكومت اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و مباحث مرتبط به منبع ذيل مراجعه نماييد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، دفتر پانزدهم(ولايت فقيه و جمهورى اسلامى ايران) ، حميدرضا شاكرين-عليرضا محمدى، دفتر نشر معارف
 


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن