خداوند اسماء را به انسان آموخت پس بالقوه نوع بشر مساويست و براي آدم شدن لازم است شرايط بالفعل شدن قوا فراهم شود كه انسان با اختياري كه دارد بالفعل را يا به طرف آدم شدن و يا برعكس هدايت مي كند و خداوند چون عادل است لازم مي آيد در طول عمر هر كس شرايط بالفعل شدن هر قوه را براي هر كس فراهم نمايد تا در آخرت نگويد اگر شرايط فلان قوه را مي داشتم بهشتي بودم و زمان موتي كه خداوند همه را مي چشاند زماني خواهد بود كه ديگر بالقوه اي جهت بالفعل شدن باقي نباشد و اين شرايط ممكن است در اين دنيا، برزخ و يا در زمان رجعت باشد حال آيا برداشت من درست است لطفا استناد بفرمائيد.
خداوند متعال مي فرمايد: «وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» و فرمود:« الرَّحْمنُ؛ عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛ خَلَقَ اْلإِنْسانَ؛ عَلَّمَهُ الْبَيانَن(الرحمن/1-4)
طبق اين آيات، انسان از طرف خداوند متعال تعليم شده است و تمام اسماء الهي و قرآن كريم به او القاء گرديده است. اما مراد از اين تعليم، تعليم عرفي نيست بلكه مراد تعليم تكويني است. وقتي گفته مي شود خدا به آدم همه اسماء الهي را تعليم داد، مراد اين است آدم، مظهر جميع اسماء خداست و وقتي گفته مي شود قرآن به انسان تعليم داده شد ؛ مقصود اين است كه حقيقت قرآن را خداوند متعال در جان انسان تعبيه كرده است ؛  و تمام اين امور نه در عالم ماده بلكه در عالمي، فوق عالم ملائك رخ داده است.لذا خداوند متعال «علم القرآن» را قبل از «خلق الانسان» بيان فرمود و جريان سجده ملائك را بعد از جريان تعليم اسماء فرمود و جريان سجده بلافاصله بعد از نفخ روح بوده است. پس تعليم اسماء قبل از خلقت مادي انسان بوده است و مراد از آدم نيز صرفا شخص حضرت آدم(ع) نيست چرا كه در روايات آمده است كه حضرت آدم(ع) از اسم اعظم تنها 25 حرف آن را داشت در حالي كه در اين آيه سخن از تعليم كل اسماء است لذا عرفا و حكما وبرخي مفسرين گفته اند مراد از آدم در اين آيه ، حقيقت انساني است كه خداوند متعال از آن تعبير به «روحي» نمود. « و نفخت فيه من روحي» و اگر آن روح را آدم گفته است از آن روست كه آن روح به اولين بدني كه تعلق گرفت، بدن حضرت آدم(ع) بود. تمام ارواح جزئيه از تنزلات همين روح واحدند و تنها چهارده معصومند كه بنا به روايات، به صورت تام با آن حقيقت الهي متصلند و از همين روست كه چهارده معصوم را انسان كامل و مظهر جميع اسماء مي نامند. ـ روايات ناظر به اتصال چهارده معصوم به روح كلي را در بحارالانوار، ج25، باب سوم ملاحظه فرماييد- و باز بر همين اساس است كه پيامبر(ص) فرمود: « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين؛ من نبي بودم آن گاه كه هنوز آدم بين آب وگل بود.»(بحارالانوار، ج16، ص402) در ادامه حديث آمده است كه آدم از خاك آفريده شد در حالي كه رسول اكرم(ص) قبل از او از نور آفريده شده بود.
اگر آدم(ع) تعليم اسماء شد؛ چهارده معصوم(ع) خود، اسماء خدا هستند؛ لذا امام باقر(ع) فرمود: « خداوند متعال چهارده هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم(ع) چهارده نور از نور عظمتش آفريد و آن چهارده نور، ارواح ما بود ... ما هستيم اسماء حسناي خدا كه خدا عملي را از بندگانش قبول نمي كند مگر به سبب معرفت ما و به خدا قسم ما هستيم آن كلماتي كه خدا به آدم القاء نمود ... .»(بحارالانوار، ج25، ص5)
اين گونه روايات در متون روايي به قدري زيادند كه مي توان آنها را از حيث معنا متواتر دانست. لب لباب محتواي اين روايات اين است كه روح چهارده معصوم قبل از تمام موجودات آفريده شده اند و مظهر تام اسماء خدا هستند و ملائك و انبياء، علم و حكمت را از آنها گرفته اند و تنها اين چهارده نفرند كه عالم به جميع اسماء خدا هستد و در رتبه دوم انبياء هستند با اختلاف درجاتي كه دارند و بعد از انبياء ديگر افرادند. لذا اصل اين مطلب كه همه انسانها مظهر همه اسماء خدا هستند بنابه روايات فراواني كه نمونه اي از آنها را بيان كرديم مردود است. هر انساني بالقوه مظهر برخي از اسماء خداست، كما اينكه ديگر موجودات نيز هر كدام مظهر اسم يا اسمائي هستند لكن مظهريت انسان، براي اسماء  الهي- به نحوه بالقوه- از ديگر موجودات قويتر است. اما اين مطلب كه فرموده ايد، عدل خدا ايجاب مي كند كه شرايط بالفعل شدن انسانها را فراهم كند، سخن درستي است؛ اما لازمه اين امر آن نيست كه شخص هنگام مرگ تمام بالقوه ها و استعدادهاي خود را بالفعل كرده باشد، بالفعل كردن يا نكردن استعدادها به دست خود انسان است. ممكن است كسي قبل از مرگ تمام استعدادهاي خود را بالفعل كرده باشد و ممكن است اين گونه نباشد. حتي چه بسا خداوند متعال از باب لطف ، شخصي را قبل از رسيدن اجل حتمي او از دنيا ببرد، تا آن اندك سرمايه فطري را هم تباه نكند. بنابراين شكي نيست كه خدا شرايط را براي بالفعل شدن فراهم مي كند ولي استفاده كردن يا نكردن از اين شرايط به اختيار خود انسان بسته است. حال اگر كسي از اين شرايط به طور كامل استفاده كرد به مرتبه اي كه از آن تنزل نموده است خواهد رسيد ولي اين مرتبه يقينا پايين تر از مرتبه انبياء خواهد بود. كمااينكه انبياء نيز سلسله مراتب دارند ؛ با اينكه همه آنها تمام استعدادهاي وجودي خود را به فعليت رسانده اند. اساسا نظام خلقت، نظام طولي است ؛ و در چنين نظامي محال است همه از نظر وجودي برابرباشند همان طور كه نوع موجودات مراتب دارند افراد يك نوع نيز مي توانند مراتب داشته باشند بخصوص در مورد انسان .
ضمنا رجعت اولا عمومي نيست و ثانيا براي همه رجعت كنندگان تكامل آور نيست، برخي از مؤمنان بعد از رجعت تكامل مي يابند ولي براي برخي از اهل بيت(ع) كه رجعت مي كنند تكاملي در كار نيست. امام از ديدگاه عرفا و حكماي اسلامي زماني كه به امامت مي رسد به تمام معنا بالفعل است و اعمال و عبادات او از باب تجلي كمالات است نه براي اكتساب كمالات. سير آنها،  سير في الحق است نه سيرالي الحق.انسان كامل عبادت نمي كند كه عبد شود بلكه چون عبد است عبوديت خود را اظهار مي كند؛ چنين فاعلي را در حكمت متعاليه فاعل بالتجلي گويند .


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن