در مورد جهان آخرت اين كه مي گويند انتها ندارد يعني چه؟ و آيا اين يكنواختي در آنجا كسالت آور نيست؟
ابدي بودن آخرت مساوي با يكنواختي و كسالت آفريني نيست در جهان آخرت انسانها دو دسته هستند:
1. عده بسيار كمي كه مخلد در آتشند. مسلما سراي آخرت براي آنها مطلوب نيست اما نه به خاطر يكنواختي اش، بلكه به خاطر آن كه آخرت خود را به دست خود خراب نموده و نقطه مطلوبي در آن ايجاد نكرده و پيش نفرستاده اند.
2. گروه ديگري كه يا از اول وارد بهشت شده و يا بالاخره پس از مراحلي وارد بهشت مي شوند و در نعمت جاويد و فناناپذير و بي منتهاي الهي به سر مي برند، براي اين گروه نيز هرگز دلزدكي امكاني ندارد زيرا فرق دنيا و آخرت
 چنانچه ميان دنيا و عالم قيامت مشابهت هايى وجود دارد، تفاوت هايى نيز هست؛ درست مانند حيات افراد در عالم دنيا و زندگى طفل در رحم مادر، به طوري كه تفاوت دوره نه ماهه تا حدود نود ساله دارد. بعضى از تفاوت هاى دنيا و آخرت از اين قرار است:
 1. ثبات و تغيير
 در اين جهان حركت و تغيير هست؛ كودك، جوان مى گردد، كامل مى شود، به پيرى مى رسد و سپس مى ميرد. در اين جهان نوها كهنه مى شوند و كهنه ها از بين مى روند؛ ولى در جهان آخرت پيرى و كهنگى وجود ندارد و مرگى در كار نيست: آنجا جهان بقا و اينجا جهان فنا است. آنجا خانه ثبات و قرار و اينجا خانه زوال و فنا است.
 2. زندگى خالص و ناخالص
 در اين جهان مرگ و زندگى با هم آميخته است؛ هم حيوان است و هم جماد و هر كدام به ديگرى تبديل مى گردد؛ ولى در آخرت يكپارچه حيات است. زمين آخرت، جواهر و سنگ ريزه هاى آن، درخت و ميوه آن، همگى حيات دارند. حتى آتش آنجا درك دارد؛ قرآن مى فرمايد: «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ»؛ عنكبوت (29)، آيه 64.؛ «همانا منحصراً خانه آخرت، خانه اى است كه زنده است». آخرت يك موجود زنده و يك حيوان جاندار است، حتى اعضا و جوارح انسان فهم و درك دارند و سخن مى گويند يس (36)، آيه 65 و فصلت (41)، آيه 21..
 3. كشت و درو
 دنيا خانه كشت و بذر پاشيدن است و آخرت جاى بهره بردارى و دروكردن است. امام على عليه السلام فرمود: «امروز كار است و محاسبه نيست و فردا محاسبه است و كار و عمل نيست»؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 42، ص 94. و «اى بندگان خدا! هم اكنون كه زبان ها آزاد و بدن ها سالم است و اعضا فرمان مى برد و ميدان فعاليت باز است؛ بكوشيد»؛ همان، خطبه 196، ص 412..
 
 بهشت و بهشتيان
 ما در اين عالم تصور كامل و درستى از نعمت هاى بهشتى نداريم؛ آنچه هم مى دانيم، الفاظى است كه از قرآن و روايات شنيده ايم و براى ما به طور آشكار قابل درك نيست. به نمونه هايى از اوصاف بهشت كه در قرآن آمده، فهرست وار اشاره مى كنيم:
 1. همه با هم با صفا و صميميت زندگى مى كنند؛ هيچ گونه دشمنى، حسادت و كينه وجود ندارد اعراف (7)، آيه 42..
 2. در بهشت لغو، بيهودگى، دروغ، ناسزا، زخم زبان و... نيست مريم (19)، آيه 62 و واقعه (56)، آيه 23..
 3. نسيم بهشتى بسيار مطبوع و دلربا و ملايم است، نه خورشيدى هست كه گرماى آن ناراحت كننده باشد و نه زمهريرى كه سرماى آن رنج دهد انسان (76)، آيه 13..
 در وصف هواى بهشت همين بس كه قرآن 36 مرتبه فرموده: «باغ هايى كه شاخه هاى آن بر هم گردن نهاده و در پاى درخت هايش نهرهاى آب زلال جارى است. درخت هايى كه خشك شدن و فاسد گشتن و كهنه شدن ندارند و انواع و اقسام ميوه وجود دارد» واقعه (56)، آيات 28-31..
 4. وسعت بهشت به مقدار پهنه آسمان ها و زمين است آل عمران (3)، آيه 132.. براساس احاديث جايگاه ساده ترين افراد بهشت، به قدرى بزرگ است كه هرگاه جن و انس بر او وارد شوند؛ جا و وسيله پذيرايى هست بحار الانوار، ج 8، ص 120.، بهشت نعمت هاى دائمى دارد، نه فصلى رعد (13)، آيه 35 و واقعه (56)، آيه 33.. در يك كلام بهشت و نعمت هاى آن، براى هيچ كس قابل تصور نيست، نعمت هايى كه هيچ چشمى، نديده و هيچ گوشى نشنيده است سجده (32)، آيه 17.
 
.
 با توجه به اين نكات، بايد گفت كه درست است كه انسان از يكنواختى ملول و خسته مى شود و طالب تجدد و تنوع است.
 
هر زمان نو صورتى و نو جمال       تا ز نو ديدن فرد ميرد ملال
 
 برخى گفته اند: اين خصيصه ذاتى بشر است كه مشتاق چيزهايى است كه ندارد و داشتن و وصال، مدفن عشق و علاقه و خواستن است! اما نظر دقيق تر اين است كه اگر واقعاً چيزى مطلوب و محبوب غريزى و ذاتى و به خصوص فطرى انسان باشد، ممكن نيست كه وصال و رسيدن، او را سرد و افسرده كند.
 نعمت هاى بهشتى همه مطابق خواسته هاى ذاتى و فطرى انسان است؛ ازاين رو انسان هرگز از آن خسته و ملول نمى شود و هيچ گاه تمناى تعويض و تبديل آن را نمى كند. همچون علاقه طفل به دامان مادر كه هيچ گاه احساس خستگى نمى كند؛ بلكه نگران اين است كه مبادا مادر از او جدا شود. به همين جهت خداوند متعال در توصيف بهشت و بهشتيان مى فرمايد: «خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»؛ كهف (18)، آيه 108.؛ «جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى كنند».
 هر انسانى در حد توان و استعداد خودش، به تمام خواسته ها و مطلوب هاى خويش مى رسد هنگامى كه به هدف اصلى رسيده، ديگر به دنبال هدف ديگر نمى گردد. علاوه بر اينكه بهشت، داراى مراتب و درجاتى است و هر انسانى متناسب با استعدادها و مطلوب هاى خويش و زمينه هايى كه در دنيا فراهم كرده، از درجات و بهشت هاى گوناگون، بهره مند مى شود. ازاين رو برخى در بهشت «رضوان»، گروهى در بهشت «فردوس» و عده اى در بهشت هاى ديگر جاى مى گيرند. هر انسانى به تناسب ويژگى هاى اخلاقى و تلاشى كه در اين دنيا انجام داده، به مراتبى از بهشت و بهشت ها دست خواهد يافت.
 امام خمينى رحمه الله خطاب به رهروان نور و هدايت مى فرمايد: «بدان اى عزيز كه عزم و اراده قويه در آن عالَم، خيلى لازم است و... يكى از مراتب بهشت -كه از بهترين بهشت ها است اراده و عزم است كه انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد، داراى آن بهشت و مقام عالى نشود» شرح چهل حديث، ص 125، (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى)..
 بنا بر آنچه گفته شد، بهشت تنها جاى خوردن و آشاميدن و بهره مندى از لذت هاى مشهور نزد عموم مردم نيست؛ بلكه كسانى كه در اين دنيا لذت هاى عمومى براى آنها جاذبه نداشته و با همت و تلاش، به دنبال دستيابى به مراتب علمى و معنوى بوده اند و يا با حفظ ايمان، در جهت اجراى طرح هاى عظيم، براى جامعه بشرى تلاش كرده اند؛ به طور يقين از بهشت ها و مراتب بهشت بالاتر بهره مند خواهند شد. هيچ گونه ركود، سكون و خستگى براى آنها پيش نمى آيد و آنان تحقق آرزوهاى دست نيافته خود را به طور آسان تر و بدون مزاحمت در آنجا خواهند يافت.
 حال ممكن است سؤال شود: آيا زندگى در بهشت خستگى آور نيست؟ انسان هر چه را نداشته باشد، وقتى به آن دست يافت، لذت مى برد. اگر قرار باشد همه نعمت ها را به بهترين صورت در يك زمان به انسان بدهند، آيا زندگى يكنواخت و ملالت آور نخواهد شد؟
 در پاسخ به اين پرسش، نظر سه تن از انديش وران و دانشمندان بزرگ نقل مى شود:
 1. شهيد مرتضى مطهرى
 اگر آنچه كه در بهشت هست، از نوع آن چيزهايى است كه در دنيا است، مطلب از همين قرار است كه در سؤال آمده؛ يعنى، آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در بهشت انسان به چيزى مى رسد كه عين خواسته نهايى او است و آن كمال مطلق است. به طورى كه بعد از آن كمالى نيست كه انسان در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهراً براى همين نكته بوده است كه اين تعبير را درباره بهشت مى كند: «لايَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»؛ كهف (18)، آيه 108.؛ برعكس نعمت هاى دنيا -كه وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مى شود اگر به انسان چيزى بدهيم كه ماوراى آن چيزى نيست و آن «همه چيز» باشد، ديگر خستگى معنا ندارد.
 اينجا است كه اهل معرفت معتقدند: مطلوب واقعى انسان (يعنى آنچه كه در آرزوى انسان است) غير از غريزه ها است. غريزه حساب ديگرى است؛ يك نيروى تقريباً مادّى و حيوانى است كه انسان را مى كشاند. آن چيزى كه به صورت هدف و ايده و كمال آرزو در انسان واقعاً وجود دارد، غير از خدا هيچ چيز نيست.
 حافظ مى گويد:
 
روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست       منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست
 
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى       سرّ گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست
 يا سعدى مى گويد:
 
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست       عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
 
نه فلك راست مسلّم نه ملك را حاصل       آنچه در سرّ سويداى بنى آدم از اوست
 
 آنچه كه در سّر سويداى بنى آدم مى دانند، همين است كه او جز با خداى خودش با هيچ جا پيوند واقعى ندارد؛ با هر چه پيوند داشته باشد، پيوندى است موقتى و مجازى، و روزى اين پيوند را خواهد بريد معاد،، ص 170 172..
 2. آيت اللَّه جوادى آملى
 ما اگر معناى ثبات را از سكون جدا كنيم و براى ما روشن شود كه به دارالقرار مى رسيم، اين سؤال براى ما مطرح نيست.
 ما يك ساكن داريم و يك ثابت. مثلاً درختى اينجا ساكن است، امّا بالاخره از بين مى رود. امّا معادلات رياضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مكان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضاياى رياضى نه در مكانى هستند كه بشوند متمكّن و نه تاريخ و زمان دارند كه بشوند متزّمن. اگر چيزى نه زمان دار بود و نه مكان دار، ثابت است و نه ساكن. انسان هم كه به دار ثبات و دارالقرار مى رسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا ندارد؛ زيرا آنچه ملال آور است، ركود و سكون است، نه ثبوت و لذت دائمى.
 3. آيت اللَّه حسن زاده آملى
 به فرموده خداى متعال: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها»؛ ق (50)، آيه 35.؛ «[در بهشت ] براى آنان هر چه بخواهند حاضر است».
 اين آيه و آيات مشابه، دلالت مى كند كه خواسته هاى نفس در عالم آخرت، به انشاى (ايجاد) او است، بلكه همه لذّت ها و رنج هاى او در آن عالَم، از مقوله فعل اند، نه اِنفعال.
 لذّت هاى دنيوى همه از قبيل انفعال اند؛ يعنى، از خارج بر نفس وارد مى شوند و در وى اثر مى كنند. برخلاف لذت هاى آخرت كه از باب فعل و تأثير و انشاى نفس اند. در روايت آمده است: فرشتگان بايد از اهل بهشت اجازه بگيرند تا بر آنان وارد شوند و بالاترين سلطنت ها همين است كه اهل بهشت، هرچه اراده كننده، بشود.
 آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى است؛ نه فعل و تأثير و انشاي نفس و لذا در عالم آخرت، هيچ گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد هزار و يك نكته، نكته 796 و 923..
 در پايان گفتنى است: آن گاه آدمى از لذتى دلزده مى شود كه رفته رفته خسته شود و لذت او رو به كاهش باشد. اما اگر خستگى بر انسان عارض نشود و همچنان آدمى در اوج لذت باشد، احساس دلزدگى براى او پيش نمى آيد. و اين همان ويژگى نعمت هاى بهشت و لذت هاى بهشتيان است كه خداوند متعال به لطف و كرامت خود، به تمامى مؤمنان درستكار و بندگان دوست دارش نصيب مى فرمايد.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن