به طور دقيق و مستند ماجراي نبش قبر «شيخ صدوق» و سالم بودن جسد پاك ايشان را بعد از 1000 سال بنويسيد.
در اثر ارتباط روح با بدن و تأثير طهارت روح و درجه تقوي در بدني كه حكم لباس براي روح دارد بعضي از بدن هايي كه در ميان قبر است، تر و تازه مي مانند. نپوسيدن بدن پيامبران و ائمه طاهرين(ع) و اولياي خدا و بعضي از اخيار و ابرار در قبر در اثر همين ارتباط موضوعي است كه در بعضي از روايات به آن اشاره شده است.
در بعضي از مقابري كه به صورت سرداب حفر شده و جنازه ها را در آن سرداب پهلوي يكديگر قرار مي دهند ديده شده است كه جنازه بعضي از علما پس از گذشت نيم قرن تازه است.مانند جنازه شيخ صدوق محمدبن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، كه از اعاظم علماي اسلام و كم نظير و شايد در فنون خود بي نظير باشد و بسياري از علماء او را بر شيخ كليني از نقطه نظر احاطه و دقت مقدم مي دارند؛ از فحول علماء و صاحب كتاب «من لايحضره الفقيه» يكي از كتب اربعه شيعه و قريب به سيصد جلد كتاب ديگر است.
در سنه 381 هجريه قمريه رحلت مي كند و در ري مدفون مي گردد.
اين مرد مقداري از عمر خود را در زمان غيبت صغري گذرانيده است و به دعاي امام زمان(عج) به دنيا آمده است؛ چون پدرش فرزند نداشت تقاضاي فرزند كرد و حضرت امام زمان(عج) به او وعده دو پسر دادند يكي محمد كه بزرگتر بود و ديگري حسين، و هر دوي آنها از علماء و اخيار و ابرار بودند بالأخص محمد كه امتياز داشت.
اين عالم جليل همين ابن بابويه اي است كه در جنوب طهران در راه حضرت عبدالعظيم حسني(ع) مدفون است و پس از حضرت عبدالعظيم و امامزاده حمزه، طهراني ها در پناه او به سر مي برند.
سابقا يك بقعه مختصر و متروكي داشته است، و در زمان فتحعلي شاه قاجار كه باران شدت پيدا مي كند در قبر ايشان شكافي پديدار مي شود و افرادي كه براي تعمير مي روند، مي بينند كه يك سردابي است و و يك آدم خوابيده است و بدن سالم به تمام معني.
خبر را به تهران مي آورند و به گوش فتحعلي شاه مي رسد و او با جماعتي از علماء و اعيان حركت مي كند به سمت ابن بابويه، و شاه مي خواهد خودش برود داخل سرداب و جنازه صدوق را ببيند بزرگان مانع مي شوند و مي گويند: شما نرويد ديگران بروند و براي شما خبر بياورند.
فتحعلي شاه خودش وارد نمي شود، يكي پس از ديگري علماء و اعيان داخل مي شوند و خبر مي آورند و اخبار همه متفقا اين بود كه يك آقايي خوابيده است، كفن شده بوده است ولي كفنش ريخته و بدنش عريان عريان، فقط در روي عورت او به شكل ساتري عنكبوت تار تنيده است. و روي كفن ريخته شده و پودر شده، يك چيزي است مثل طناب پيچيده دور بدنش و گويا از همان ريسمان هايي است كه دور كفن روي بدن مي پيچيده اند.
اين بدن بلند قامت و بسيار خوش هيكل و زيباست، محاسنش حنايي است و دستهايش حنايي و كف پايش حنايي است و به ناخنش زردي رنگ حنا موجود است.
اين واقعه در سنه 238 هجري قمري اتفاق افتاده است يعني 1158 سال قبل، چون اكنون در ماه رمضان سنه 1396 هجري ميباشيم. فتحعلي شاه دستور مي دهد آن سوراخ را بگيرند، و اين قبه و بارگاه فعلي را بر مزار او بنا مي كند.
اين مطلب را ما در اينجا از «روضات الجنات» خوانساري و «تنقيح المقال» مامقاني و «قصص العلمآء» تنكابني و «فؤايد الرضويه» قمي نقل كرديم.
آقا سيد محمد باقر خونساري در «روضات» مي نويسد: بعضي از افرادي كه خودشان در معيت فتحلي شاه رفته بودند، به اصفهان آمده و براي بعضي از اساتيد ما قضيه را شرح دادند. و شيخ عبدالله مامقاني در «تنقيح» مي نويسد: مرحوم آقا سيد ابراهيم لواساني كه ساكن طهران بود و خودش داستان را عيانا مشاهده نموده بود، در چهل سال پيش براي من نقل كرد كه من خودم ديده ام. و مامقاني مي گويد: اين قضيه در نزد من جاي ترديد نيست.
از زمان شيخ صدوق تا حال 1015 سال است و تا زمان كشف اين واقعه 857 سال مي گذرد.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن