پرسش 1 . با اين که حضرت آدم پيغمبر بود، چگونه شيطان توانست او را فريب دهد و سر او را کلاه بگذارد؟
پرسش 2 . آيا خوردن از درخت ممنوع، سرپيچى از فرمان خداوند و گناه نبود؟
«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُرِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَيْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِينَ»[ اعراف 7، آيه 20.]؛
«پس شيطان، آن دو را وسوسه کرد؛ تا آن چه را از عورت هايشان برايشان پوشيده مانده بود، براى آنان نمايان گرداند و گفت: «پروردگارتان شما را از اين درخت منع نکرد؛ جز [براى] آن که [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره ]جاودانان شويد».

پاسخ اين پرسش، بسيار مهم است و اگر نکته اش مشخص و معلوم شود، براى امروز ما مفيد است. ممکن است 60 يا 70 سال زحمت بکشيم، تهذيب نفس و اخلاق و کسب علم کنيم، اما يک دفعه شيطان همان فرمول را به کار ببندد و سرمان را کلاه بگذارد؛ حتى اگر بحث گناه حضرت آدم عليه السلامهم نباشد؛ چنان که قول صحيح مفسرين اين است که خطاى حضرت آدم عليه السلام، به دلايلى گناه نبود؛ زيرا آن جا عالم تکليف نبوده، ولى بالاخره حضرت آدم عليه السلامزيرک بود و آن قدر علم و ظرفيت داشته که پيغمبر شود؛ اما باز هم شيطان زورش به او رسيد. اين، نکته مهمى براى امروز ماست که چطور شد سرش کلاه رفت؛ حالا به عنوان گناه باشد يا ترک اولى و اين مسئله، اختصاص به مردان يا زنان هم ندارد؛ چنان که در آيه شريفه مى خوانيم: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ»[ اعراف 7، آيه 20.]؛ «شيطان وسوسه کرد براى هر دوى آنها».
اين که اول آدم را وسوسه کرده باشد و بعد زورش به او نرسيده، سراغ حوا رفته، انصافاً از قرآن برنمى آيد. وسوسه آنها در طول هم نبود که تقصير را به گردن يکى از آنها بيندازيم و بگوييم که شيطان از طريق حوا وارد شد. آن چه درباره وسوسه آدم از طريق حوا مطرح شده، مطالب بى اساسى است که از تورات تحريف شده، برخاسته است.
از آيات قرآن استفاده مى شود که به چهار دليل، سر آدم و حوا کلاه رفت که سه دليل را آيه 20 و 21 سوره اعراف گفته و يک دليل را هم آيه 120 سوره طه بيان فرموده است.
دليل اول
حس تکامل طلبى آدم و حوا؛ شيطان از همين ويژگى سوء استفاده کرد و گفت: «ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَيْنِ»[ همان.]. نهى خدا از خوردن ميوه اين درخت، به خاطر اين است که اگر بخوريد، ملائکه مى شويد! من شيطان، سابقه ام از تو آدم و حوا بيشتر است. هر کسى از اين درخت خورد، ملائکه شد! خدا خواست آدم خلق کند براى کره زمين؛ «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» و به شما گفت که از اين نخوريد و اگر بخوريد، اشکالى ندارد و شما هم مَلَک مى شويد و خدا دوباره آدم ديگرى خلق مى کند!
آيا انصافاً مَلَک شدن بد است؟ آيا مَلَک شدن، گناه است؟ جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل شدن، چه گناهى دارد؛ به خصوص اين که آدم آن مقام بالاى ملائکه را ديده بود که سراسر عقل و نورند و خوشش آمده بود؟ از اين رو، او قصد سرپيچى از فرامين خدا را نداشت؛ بلکه حس تکامل يابى داشت. اگرچه حضرت آدم از جهت علمى و مقام خلافت الهى، بر فرشتگان برترى داشت، اما از جهت يکپارچگى نورانيت، نسبت به فرشتگان، براى خودش نقص مى ديد و مى خواست از اين جهت نيز برترى پيدا کند.
دليل دوم
حس جاودانگى؛ بشر دوست دارد جاودانه باشد و در ضمير ناخودآگاه همه ما اين است که دوست داريم هميشه بمانيم. نوع بشر، چنين است که اگر مشکل حادّى نباشد، دوست ندارد از بين برود؛ حتى اگر زندگى سختى داشته باشد. جدّ ما، حضرت آدم نيز داراى اين خصلت بود و شيطان نيز از همين ويژگى سوء استفاده کرد و گفت: «أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِينَ»[ اعراف 7، آيه 20.].
دليل سوم
زودباورى؛ «وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَکُما لَمِنَ النّاصِحِينَ»[ اعراف 7، آيه 21.]؛ «قسم خورد براى آدم و حوا که آن دو حرفى که برايتان گفتم، خيرخواهى بود».
قصد جهنم بردنتان را ندارم؛ غرض من نصيحت است. تا به حال آدم و حوا قسم دروغ از کسى نشنيده بودند و به همين جهت، باورشان شد.
دليل چهارم
حب رياست؛ از آيه 120 طه، «فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا يَبْلى»، استفاده مى شود که منظور از «ملک لايبلى»، يک رياستى است که تمام شدنى نيست. انسان، خواهان ملک است؛ خواهان دارايى و رياست است و اين هم چيز بدى نيست؛ بلکه گاهى مقدس است. حضرت حجت(عج) انتظار مى کشد تا يک زمانى زمامدار عالم شود.
حضرت امير عليه السلام فرمود: «اگر زير بار خلافت مى روم، فقط به اين دليل است که حق مظلومى را بگيرم يا ظالمى را عقاب دهم».
از اين رو، خلقت انسان طورى است که به اين چهار مطلب (تکامل خواهى، جاودانگى، خيرخواهى و فرمانروايى) گرايش دارد و به همين علت، شيطان از همين جا وارد شد و هر چهار مورد را براى آدم به کار برد؛ تا بتواند او را فريب دهد. گمان مى رود که يکى از آنها براى آدم هاى معمولى، حتى کسانى که ادعاى خودسازى دارند، بس است که وسوسه شوند؛ چه رسد به هر چهار مورد!
چرا آدم دوست داشت مَلَک شود؛ در حالى که مقام خود آدم، بالاتر از ملائکه است؟
در اين باره گفتنى است که ميان جنبه جسمى و شخصى حضرت آدم عليه السلامو جنبه خلافت الهى و شخصيت حضرت آدم، بايد تفاوت قايل باشيم. چنين نيست که شخص حضرت آدم و جنبه جسمى او از جبرئيل و ميکائيل بالاتر باشد؛ زيرا ملائکه، عقل محض مى باشند و در روايت چنين آمده است: «رَکَّب فى الملائکة عقلاً بلا شهوة»[ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 4.]؛ «خداوند، آفرينش فرشتگان را با عقل و بدون شهوت قرار داده است».
وقتى خدا گفت: سجده کنيد، با عقل شان جور درنيامد و ديدند کارى خلاف عقل آنهاست و به خاطر اين که عقل محض بودند، خوب و بد را مى فهميدند. وقتى خدا فرمود: سجده کنيد، همه تعجب کردند و با عقل جور در نمى آمد که افضل بر فاضل يا فاضل بر مفضول، سجده کند و به همين جهت، خداوند نسبت به ملائکه عصبانى نشد؛ بلکه نظر آنها را با سکوتش امضا کرد.
خداوند نفرمود دروغ مى گوييد يا اشتباه مى کنيد؛ بلکه فرمود: «انّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»؛ «من چيزهايى مى دانم که شما نمى دانيد» و آن چيزها، اين است که هدف خلقت من از آدم، مقام خليفه اللهى است و علت غايى خلقت، ظهور چهارده معصوم عليهم السلام است و سجده فرشتگان بر آن مقام خلافت الهى آنان و بر آن مقام نورى است که وسائط فيض مى باشند.
در زيارت جامعه کبيره مى خوانيم: «خلقکم اللّه انوارا فجعلکم بعرشه محدقين»؛ يعنى در زمانى که نه آدمى بود و نه ملائکه اى، انوار شما در عرش خدا وجود داشت.
ملائکه آن قدر عاقل بودند که حتى يک نسل از آدم نگذشت که حرف آنها راست درآمد و انسان، خون ريزى و فساد کرد - قابيل، هابيل را کشت - بنابراين حق داشتند دليل سجده را بپرسند.
خداوند هم از آن جا که انصاف و عدالت دارد، به خاطر سؤال آنها عصبانى نشد و عذابشان نکرد؛ بلکه برايشان دليل آورد که اگر فقط شما بوديد و شخص آدم و نسل آدم، شما برتر بوديد؛ در حالى که سجده شما در برابر آدم، به جهت مقام خلافت الهى اوست و به جهت آن است که صلب آدم، حامل نور چهارده معصوم عليهم السلام است که مقام اينان برتر از مقام حضرت آدم و تمامى انبياى الهى است؛ به طورى که حضرت محمد صلى الله عليه و آله، گل سرسبد خلقت است و حجه بن الحسن عسگرى، جهان را پر از عدل و داد مى کند؛ پس سجده، در واقع، بر شخص حضرت آدم نبود؛ بلکه بر انسان کامل و بر کسانى بود که گرد عرش خداوند موجود بودند و بنا بود از صلب آدم، به صورت بشر خلق شوند؛ «حتّى منَّ عَلينا بِکُم فَجَعَلکم فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّه أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْکَرَ فِيهَا اسْمُهُ»[ زيارت جامعه کبيره.]؛ خدا بر ما انسان ها منت گذاشت که شما را در قالب بشر خلق نمود.
بنا بر آن چه گفته شد، اگر جنبه شخصى و جسمى حضرت آدم ملاحظه شود، لطافت و نورانيت فرشتگان برتر است و براى حضرت آدم، ارتقا به آن لطافت و مقام فرشتگان، جالب بود و شيطان از همين حس تکامل جويى آدم از جنبه شخصى و جسمى، سوء استفاده کرد و او را وسوسه کرد؛ تا از ميوه ممنوع بخورد؛ اگر چه از جهت شخصيت علمى و مقام خلافت الهى، حضرت آدم بر فرشتگان برترى داشت و معلم فرشتگان بوده است.
خداوند حضرت آدم و حوا را نسبت به خوردن از درخت ممنوع هشدار داده بود و از سختى هاى بعد از آن، خبر داده بود؛ پس چرا آدم و حوا رعايت نکردند؟
خداوند در قرآن به آدم مى فرمايد:
«إِنَّ لَکَ أَلاّ تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤا فِيها وَ لا تَضْحى»[ طه 20، آيه 118 - 119.]؛ «در زندگى بهشتى، نه گرسنه مى شوى؛ نه برهنه مى مانى؛ نه تشنه مى گردى و نه آفتاب زده مى شوى».
با اين وجود، وقتى شيطان او را وسوسه به جاودانه ماندن کرد و رهنمون به شجره خلد توهمى نمود، هميشه ماندن را بر آن همه راحتى بهشت ترجيح داد. يکى از ويژگى هاى ممتاز انسان، اين است که براى جاودانگى و حفظ آينده خود، حاضر است بسيارى از سختى ها و مشکلات را تحمل کند؛ اما چه بسا شيطان و افراد شيطان صفت، از همين ويژگى انسان سوء استفاده کنند و به عنوان تأمين زندگى آينده و بار زندگى را بستن و...، آدمى را به انحراف بکشانند و او را در ورطه هلاکت قرار دهند.
آيا خوردن از درخت ممنوع توسط حضرت آدم عليه السلام، سرپيچى از فرمان خدا و گناه نبود و با عصمت او ناسازگار نيست؟
در اين باره بايد دانست که ميان «نهى مولوى» و «نهى ارشادى»، تفاوت است. نهى مولوى در مورد کارهاى حرام مى باشد که وعده جهنم براى آنها داده شده است؛ مانند ارتکاب قتل و يا ترک عبادت واجب؛ اما «نهى ارشادى»، توصيه و سفارش است؛ به طورى که اگر انجام دهد، آسايش و آرامش بيشترى خواهد داشت؛ مانند توجه دادن به احکام عقلى مثل توصيه به رعايت مسائل بهداشتى و مصرف دارو که اگر کسى رعايت نکرد، بيمارى خودش طولانى خواهد شد و در دنيا، آسايش و آرامش خودش را از دست خواهد داد.
با توجه به آن چه گفته شد، خوردن از درخت ممنوع، مورد نهى ارشادى خداوند بود و موجب هبوط حضرت آدم به دنيا و سختى کشيدن او شد؛ اما کار حرامى نبود؛ تا مورد «نهى مولوى» باشد و با عصمت ناسازگار باشد و دليل ارشادى بودن نهى اين است که امر و نهى مولوى و تکليف، مخصوص اين عالم است و ثابت نشده که در آن عالم نيز تکليفى وجود داشته، تا عصيان معنا پيدا کند.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن