با توجه به اينكه تمامي پيامبران از جانب خدا هستند و تمامي آنها مردم را به يك چيز واحد دعوت مي كنند چرا قوانين اديان با يكديگر تفاوت دارد چرا گوشت خوك و شراب براي مسلمانان حرام و براي مسيحيت حرام نيست اگر خدا از احوال تمامي موجود با خبر بود چرا شيطان را آفريد تا با او مخالفت كند و چرا انسان را آفريد تا شيطان او را فريب دهد

حقيقت همه اديان توحيدى - كه پيامبران الهى مروج و مبلغ آن بوده اند - يكى است و بر اصول اعتقادى يگانه - كه از جانب خداوند متعال بيان شده - استوار است. اساسا در منطق قرآن كريم «اديان» نداريم؛ بلكه «دين» داريم و تمام پيامبران، منادى «دين واحد» بوده اند كه از آن به «اسلام» (تسليم در برابر خداوند واحد) تعبير شده است: «ان الدين عندالله الاسلام ؛ همانا دين در نزد خداوند فقط اسلام است» و «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه ؛ هر كس غير از اسلام دينى را برگزيند از او پذيرفته نيست». قرآن كريم دين را فقط «اسلام» و همه پيامبران را «مسلمان» مى خواند: A{«ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما ؛ }A ابراهيم نه يهودى بود و نه مسيحى؛ بلكه يكتاپرستى مسلمان بود». بنابراين از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد؛ يعنى، اسلام، تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كرده اند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبليغ كرده اند. بر اين اساس، همه پيامبران از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت و واحدى پيروى مى كردند، اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيت پرستى، دعوت به وحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... (در اين خصوص نگا: تفسير موضوعى قرآن كريم، حضرت آية الله جوادى آملى، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اوّل، 1376ش، ج 6، صص 41 ـ 123). اما در عين حال به سه جهت پيامبران و اديان با يكديگر متفاوت بوده اند: الف) تفاوت محيط و سطح و احتياج و استعداد مردم، اين جهت غير قابل انكار است كه پيامبران براى هدايت مردم آمده اند؛ از اين رو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف بايد در حدود رشد و درك جامعه و نيازهاى محيط باشد. طبعا بشر در قرون اوليه روابط اجتماعى بسيار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى گسترش و تفصيل زيادى نداشت از اين رو، قوانين محدودى زندگى او را اداره و رهبرى مى كرد و همين طور آراء، اهواء، افكار و عقايد مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نياز به تذكرات فراوان باشد و اين گسترش افكار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبيعى و نيازمنديها رفته رفته موجبات پيدايش دعوت و رسالت و پيامبر جديدى را فراهم مى كرد تا سرانجام محيط دعوت اسلامى و شرايط آن، ابلاغ دعوت نهايى و كامل را ايجاب كرد. ب) تحريف؛ بدون شك در طى زمان تحريف و انحرافى در اديان گذشته توسط پيروان نادان و رهبران مذهبى و مقامات خودخواه و سود پرست جامعه به وجود مى آمد، در اين صورت لازم بود تا پيامبر ديگرى بيايد و جهات انحراف و تحريف را خاطرنشان ساخته و دين گذشته را از الودگى ها پيراسته سازد. تا اين كه دوران اسلام كه شروع زمان تسلط بشر به ضبط و تدوين و حفظ آثار خود بود، فرا رسيد.
>راز آفرينش شيطان
در ابتدا گفتنى است: اگر چه شيطان از فرمان خداوند روگردانى كرده، اما در هر صورت آفريده خداست و در جهان هستى نقشى دارد. برخى از بزرگان عرفان و حكمت، شيطان را به سگ آموزش ديده تشبيه كرده اند كه بيگانگان را آزار مى دهد و به خودى ها كارى ندارد.
قرآن مجيد نيز درباره كسانى كه سزاوار وسوسه و آزارهاى شيطانى اند؛ مى گويد: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»؛ مريم (19)، آيه 83 .؛ «آيا ندانستى كه ما شيطان ها را بر كافران گماشته ايم، تا آنان را [به گناهان ]تحريك كنند؟» و «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»؛ نحل (16)، آيه 100 . «تسلّط او فقط بر كسانى است كه وى را به سرپرستى برمى گيرند، و بر كسانى كه آنها به او [خدا] شرك مى ورزند».
از اين آيات به خوبى آشكار مى شود: كسانى كه با سوء اختيار خود، از ولايت الهى روى گردان شده اند، سزاوار اسارت شيطانى اند؛ اما درباره پاكان و انسان هايى كه بهره مند از الهامات رحمانى اند، مى فرمايد: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»؛ حجر (15)، آيه 42 . «در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلّطى نيست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى كنند».
حال در اين پرسش سه موضوع (خداوند، انسان و شيطان) مطرح است. گرچه بعضى از مباحث آنها با هم تداخل دارد، اما در اينجا جداگانه به بررسى آنها مى پردازيم.

الف. خداوند
1. هدف خداوند از خلقت انسان، به كمال رساندن او است؛ يعنى، هدف به فعل خدا مربوط مى شود، نه به فاعل؛ زيرا خداوند خود كامل على الاطلاق است و نمى توان غايت و هدفى براى ذات او تصوّر كرد.
2. تبلور كمال انسان، «معرفت الهى» است و شناخت نيز در گرو عبادت او است. از اين رو خداوند فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛ ذاريات (51)، آيه 56 - 51.؛ «جن و انس را تنها براى عبادت خود آفريدم». با عبادت و معرفت ذات كامل على الاطلاق (خداوند)، كمال انسان تحقّق مى يابد.
3. انسان عبادت گر را تنها در صورتى مى توان در حال حركت به سوى كمال برين به حساب آورد كه آگاهانه و با اختيار، اين مسير را انتخاب نمايد؛ نه آنكه مانند فرشتگان، به صورت تكوينى عبادت كند و قدرت بر عصيان و نافرمانى خدا نداشته باشد: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون»؛ انبياء(26)، آيه 21 و 27..
جلوه اى كرد رُخش، ديد ملك عشق نداشت       غرق در غيرت شد و آتش به سراپرده آدم زد

از اين رو خداوند، انسان را موجودى مختار آفريد و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختيار او قرار داد: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»؛ انسان (76)، آيه 3.؛ «ما راه را به انسان نشان داديم؛ خواه شاكر باشد يا ناسپاس».
4. از اينجا است كه مسئله امتحان به عنوان يكى از اهداف واسطه اى خلقت انسان مطرح مى شود. امتحان، تبلور اختيار انسان است و جاى تعجب ندارد كه در آيات فراوانى از قرآن كريم، طرح اين مسئله به گونه هاى مختلف مشاهده مى شود: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيه»؛ انسان (76)، آيه 2.؛ «ما انسان را از نطفه اى اخلاط آفريديم تا او را بيازماييم» همچنين مراجعه شود به محمد) 31 :) 47؛ انبياء) 35 :) 21؛ بقره) 155 :) 2؛ كهف) 7 :) 18؛ انعام) 165 :) 6؛ هود) 7 :) 11؛ ملك) 2 :) 67، فجر) 15 :) 89 و....
5. برقرارى يك امتحان واقعى، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر يك از دو طرف خير و شرّ، توسط انسان ميسر است. خداوند انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مى داند و تنها براى خلقت او به خود تبريك گفته است: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِين»؛ مؤمنون (23)، آيه 114.. از اين رو در جهت انتخاب مسير كمال و خير، امكانات فراوانى را در اختيار او گذاشته است كه از آن جمله مى توان به موارد زير اشاره كرد:
الف. آفرينش او بر اساس فطرت و گرايش ذاتى به خداوند: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»؛ روم (30)، آيه..
ب. ورود خداوند به صحنه، براى كمك به هدايت انسان: «قُلِ اللَّهُ يَهْدِى لِلْحَقِّ»؛ يونس (10)، آيه 35..
ج. الهام خوبى ها و بدى ها به انسان، به منظور گزينش آگاهانه او: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»؛ شمس (91)، آيه 28..
د. محبوب قرار دادن ايمان به خداوند، در نهاد انسان: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُم»؛ حجرات (49)، آيه 7..
ه . يارى رساندن ويژه به مؤمنان در مسير زندگانى: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِى الْحَياةِ الدُّنْيا»؛ مؤمن (40)، آيه 56 ؛ با استفاده از الميزان، ج 12، ص 159..
و. گشودن راه هاى هدايت به تناسب تلاش انسان: «اَلَّذينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين»؛ ابراهيم (14)، آيه 12..
6. با وجود اين همه امكانات در جانب خير، وجود نيرويى در جانب شرّ نيز لازم بود تا مسئله اختيار و امتحان واقعى محقّق شود. اين نيروها در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شرّ وسوسه مى كنند تا او در ميان دو دعوت، خود مسيرى را انتخاب و با عوامل گرايش به شرّ مبارزه و مجاهده كند و با اين مجاهدت به عالى ترين درجات كمال اختيارى دست يازد. از اين رو به منظور تحقق هدف الهى از خلقت انسان، آفرينش چنين نيروهايى در كل نظام هستى لازم بود، تا امكان تشخيص خير از شر، زيبا از زشت و خوب از بد و مجاهده و مبارزه در راه حق وجود داشته باشد.
7. با نافرمانى ابليس و رانده شدن از درگاه خداوند و تقاضاى او براى مهلت داشتن، به منظور اغواى انسان، خداوند او را بهترين گزينه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضايش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت كرد تا در مقابل عوامل هدايت الهى، وسوسه گر انسان به جانب شرّ باشد. اما بيش از اين به او قدرت نداد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غيرمؤمنان عمل كند: «وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِى شَكٍّ»؛ سبأ (34)، آيه 21..

ب. انسان
1. انسان موجودى دو بعدى و تركيبى از جان و تن است. او به مقتضاى جان خود - كه نفخه اى از روح الهى است ؛«نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى»؛ (ص (38)، آيه 72. - ميل به سوى كمال و حركت به سوى هدف آفرينش خود دارد. قرآن اين مسئله را با اين آيه بيان كرده است: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه»؛ انشقاق (84)، آيه 6.
؛ «اى انسان تو كوشنده به سوى پروردگارت هستى كه او را ملاقات خواهى كرد». انسان به مقتضاى تن خود - كه از خاك و گل آفريده شده است - ميل به عالَم پايين و طبيعت مادى دارد.
ميل جان اندر ترقى و شرف       ميل تن، در كسب اسباب و علل
2. از آنچه گذشت، معلوم مى شود در نهاد انسان، دو نيرو وجود دارد: نيرويى كه او را به سمت بالا مى كشاند و نيرويى كه او را به ورطه سقوط سوق مى دهد كه گاهى از آن با تعبير نفس امّاره (نفس امر كننده به بدى) ياد مى شود: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّى»؛ يوسف (12)، آيه 54..
3. دو نيروى فوق، ذات انسانى را ذاتى مختار قرار مى دهد تا در بين دو گزينه خير و شرّ، يكى را انتخاب كند. از اينجا است كه مى توان مسئله امتحان را با تحليل ذات انسانى به خوبى درك كرد.
4. نيروى درونى راهنماى خير، از سوى نيروهاى بيرونى با امكانات فراوان حمايت مى شود. در بخش قبلى به حمايت هاى ويژه خداوندى اشاره شد. در اين جا به ذكر نمونه اى ديگر از اين حمايت ها (كمك ويژه فرشتگان) اشاره مى گردد. خداوند اين نيروها را به يارى استقامت گران در مسير حق مى فرستد: «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ»؛ سجده (32)، آيه 31..
5. در مقابل مى بايست نيروى درونى متمايل به شرّ، از سوى نيروى بيرونى حمايت مى شد؛ پس شيطان بهترين گزينه براى اين مأموريت تشخيص داده شد.
6. نتيجه آنكه شيطان گرچه دعوت كننده به سوى شرّ است؛ اما وجود آن در كلّ نظام هستى، امرى خير محسوب مى شود؛ زيرا ناخودآگاه باعث رسيدن انسان هاى كمال جو، به عالى ترين مدارج كمال - در كشاكش جدال درونى ميان حق و باطل - مى شود.

ج. شيطان
1. شيطان كه توصيف گر هر موجود متمرّدى است، تبلور اوليه اش در «ابليس» بود كه به تصريح قرآن، از جنيان به شمار مى رفت: «كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه»؛ كهف (18)، آيه 50.
2. جنّ همانند انسان، موجودى مختار است كه هدف از آفرينش او، رسيدن به كمال از راه معرفت و عبادت است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون»؛ ذاريات (51)، آيه 51 و 56.. بنابراين آفرينش شيطان براى وسوسه گرى و گمراهى نبوده؛ بلكه گزينش اين مسير براساس سوء اختيار خودش بوده است. خداوند نيز در اين جهت او را مانند هر موجود مختار ديگر، مأذون داشته است.
3. ابليس با اختيار خود، مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جايى كه خداوند او را در ميان فرشتگان قرار داد. حضرت على(عليه السلام) اين مدت را شش هزار سال مى داند كه معلوم نيست آيا از سال هاى دنيوى است يا اخروى نهج البلاغه، خطبه 192. كه هر روز آن، برابر با هزار سال دنيوى است: «فِى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون»؛ سجده (32)، آيه 5..
4. شيطان با سوء اختيار خود و به دنبال قياسى باطل (اينكه خداوند او را از آتش آفريده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اويم) ؛ «قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»؛ ص (38)، آيه 76. تكبر ورزيد و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپيچى كرد. اين فرمان، خود نوعى امتحان براى او بود و با اختيار مسير شرّ، اين موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط افتاد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پايين رانده شد تا به همگان نشان داده شود كه لازمه اختيار آن است كه مختار هميشه در حالت بيم و اميد، به سر برد و هيچ گاه از خود مطمئن نباشد و هميشه از ذات اقدس الهى استمداد كند.
5. خداوند عادل است و ذره اى ظلم روا نمى دارد و اجر عمل هر كس را زيادتر از استحقاقش مى دهد. ابليس نافرمانى كرد و از در مقابله با خداوند در آمد و روشن است كه چنين موجودى، نمى تواند در بهشت جاى گيرد. اما از سوى ديگر او مقدار زيادى عبادت كرد و خداوند به مقتضاى عدلش، بايد پاداشى براى آن در نظر گيرد. اين پاداش طبيعتاً پاداشى دنيوى است و چه عادلانه است كه اين پاداش، خواسته خود شيطان باشد كه در راستاى بهره گيرى او در رسيدن به هدفش - كه همانا اغوا و فريب نوع آدم است - مورد نياز او است. درخواست باقى ماندن و طلب امكاناتى براى به گمراهى كشاندن انسان ها نيز از خواسته هاى او بود كه در روايات به آن اشاره شده است الميزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسير قمى از امام صادق(عليه السلام)..
6. با اجابت خواسته هاى شيطان از سوى خداوند؛ او تهديدهاى خود را بيان كرد و سخن از فريب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقيم الهى و كشاندن انسان ها به بيراهه را داد اعراف (7)، آيه 16 و 17؛ حجر (15)، آيه 40.! خداوند در مقابل تهديد كرد كه جهنم را از او و پيروان او پر خواهد كرد. «لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِين»؛ اعراف (7)، آيه 18. و از شيطان خواست تا هر چه در توان دارد، به كار گيرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِى الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَعِدْهُم»؛ اسراء (17)، آيه 67..
در پايان توجه به دو نكته لازم است:
يكم. شيطان تنها قدرت فريب كسانى را دارد كه با اختيار خود ولايت او را بپذيرند و تحت سرپرستى او درآيند: «كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِير»؛ حج (22)، آيه 3. و «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»؛ نحل (16)، آيه 100.. او به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هيچ تسلطى ندارد: «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»؛ ص (38)، آيه 84 و حجر (15)، آيه 39..
خداوند نيز در آيات متعدد اين سخن را تأييد كرده و بندگان خاص خود را از شمول وسوسه هاى شيطانى به دور دانسته است: «انّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»؛ حجر (15)، آيه 42.؛ زيرا اين بندگان با اختيار خود، مسير الهى را انتخاب كرده و با اتكا به وعده هاى الهى، خود را از وسوسه ها و فريب ها و وعده هاى شيطانى به دور نگه داشته اند.
دوم. شيطان هيچ گونه تسلّط تكوينى بر انسان ندارد؛ زيرا موجودى هم عرض و چه بسا فروتر از انسان است. خداوند نيز به او قدرت تسلط تكوينى نداده است. طبق آيات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است كه آن را از راه هايى همچون وعده هاى دروغين و وسوسه براى كشاندن انسان به فحشا «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»؛ بقره (2)، آيه 272. و زينت دادن كارهاى زشت «لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى الْأَرْض»؛ حجر (15)، آيه 39. انجام مى دهد.

جالب است كه پس از آن كه انسان با وعده هاى او فريب خورد، شيطان از او بيزارى جسته، او را به جاى خود رها مى كند «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّى بَرِى ءٌ مِنْك»؛ حشر (59)، آيه 16..
جالب تر اينكه در روز قيامت، پيروان شيطان او را به سبب فريب خود، مورد ملامت قرار مى دهند؛ ولى او به صراحت اعلام مى دارد تنها كار من وعده هاى خلاف واقع بود كه شما آن را باور كرديد و به وعده هاى الهى اطمينان نكرديد. بنابراين شما حق ملامت مرا نداريد و بايد خود را سرزنش كنيد. در اينجا نه من مى توانم فريادرس شما باشم و نه شما مى توانيد كمكى به من كنيد. «وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِى فَلا تَلُومُونِى وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ»؛ ابراهيم (27)، 14 و 28..
به همين جهت خداوند كيد و مكر شيطان را در مقابل ريسمان هاى محكم الهى، ضعيف شمرده است: «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفًا»؛ نساء (4)، آيه 76..
ولى انسان نيز موجودى ضعيف است. «وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفًا»؛ نساء (4)، آيه 28.
و جز با اتكال به قدرت الهى، در انتخاب مسير خير و حركت در آن، راه به جايى نمى برد.
نكته پايانى اينكه وسوسه گرى شيطان، پس از روى گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و كسانى كه با اختيار و انتخاب خود، كفر ورزيده و قابليت محبت و همراهى با پاك ترين انسان هاى روى زمين را از دست داده اند، سزاوار آن هستند كه به وسوسه هاى شيطانى گرفتار شوند. اين نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همين دنيا است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»؛ مريم (19)، آيه 83.؛ «آيا ندانستى كه ما شيطان ها را بر كافران گماشته ايم، تا آنان را شديداً تحريك كنند».


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن