جواني زمان عاشق پيشه گي است اما افسوس اين دوران بسرعت در حال گذشتن است بسيار علاقه به عرفان دارم(22ساله هستم)چه كار كنم؟ به هرجا كه مي روم يا درجا مي زنم يا به بن بست مي خورم؟
تلاشتان را ارج مي نهيم و روحيه معنوي و رو به كمال شما را مي ستاييم و براي شما در اين مسير آرزوي توفيق روزافزون داريم. مي دانيد كه هدف دين بيان روش و هدايت انسان در مسير قرب الهي است و اين موضوع به گستره تمامي آموزه هاي ديني است، بنابر اين امكان اين كه بخواهيم تمامي جزئيات برنامه سير و سلوك به سوي خداي تعالي را شرح دهيم، واقعا نيست، آنچه در ذيل، به عنوان پاسخ، خدمت شما ارسال مي شود، خلاصه و بيان كلي راه آشنايي با خداوند است، آشنايي با جزئيات راه را بايد در طي مطالعات فراوان و توسط اساتيد اخلاق و عرفان بيابيد. ما به سهم خود مي كوشيم تا در اين زمينه تا حدودي راه گشا باشيم.
وصول به خداوند به دو صورت نظري و عملي ميسر است كه در قالب سير و سلوك الي الله عرضه و معرفي مي شود، سير و سلوك انسان به سوي خداوند، مهمترين و اساسي ترين وظيفه يك مسلمان است كه با عزم و اراده اي استوار و كوششي پي گير انجام پذير است.
اهميت اين موضوع را مي توان از سوره «الشمس» همان آيه اي كه اشاره كرديد، فهميد كه خداوند پس از يازده قسم مي فرمايد رستگاري و خوشبختي فقط در سايه خودسازي حاصل مي شود.
براى اين منظور، اولين مرحله به تعبير اصحاب سيرو سلوك «يقظه و بيدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خويش» مى باشد. پس از آن مى بايست انسان عزم خود را جزم كرده و تصميم قاطع بگيرد كه هميشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تكاليف الهى باشد، چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و ديگر ابعاد زندگى. هر قدمى كه بر مى دارد و هر سخنى كه مى گويد و هر برنامه اى كه دارد نخست ببيند آيا رضاى خداوند در آن مى باشد يا نه والا از آن صرف نظر نمايد.
در حديثى آمده است: «كمال در اين است كه انسان خواسته هايش را در مسير الهى قرار دهد و نيرويش را در جهت رضايت حضرتش صرف كند».
در اين مسير دو كوشش به طور موازي و همزمان انجام مي پذيرد:
الف) سلوك نظري: در اين راستا انسان بايد آگاهى و معارف خويش را با مطالعات دينى در بعد عقايد، اخلاق، احكام و دستورات الهى افزون سازد، تا با بصيرت و شناخت و آگاهى در راه خداوند قدم نهد و در صراط مستقيم گام بردارد. چه اين كه بدون آن انسان دچار قشرى گرى، درويش مآبى و صوفى مسلكى خواهد شد.
اصلي ترين آگاهي هايي كه انسان در اين مسير بدان نياز دارد چند چيز است:
1- شناخت ذات هستي به عنوان پديد آورنده و ظاهر كننده انسان و جهان.
2- شناخت انسان به عنوان كاملترين مظهر خداوند و پديده اي كه در او استعداد خلافت الهي نهاده شده است و جانشين خدا در زمين است.
3- شناخت رابطه ميان انسان با خداوند. اين رابطه بر اساس ظهور تعريف مي شود ، يعني انسان مظهر خدا است و كمال او هم در همين مظهريت و تقويت آن است . انسان به هر مقدار كه استعداد هاي الهي خويش را شكوفا مي نمايد، به خدا نزديك تر مي شود و به هر مقدار كه به خدا نزديك مي شود از كمال و سعادت بيشتري برخوردار خواهد شد.
4- رسيدن به قرب الهي و شكوفايي استعداد ها، تنها در ظرف عبوديت و پرستش امكان پذير است و در خارج از حوزه دين و عبوديت خداوند، چيزي جز فلاكت و شقاوت در انتظار انسان نيست. پرستش؛ يعني كارهايي كه انسان را به خدا نزديك و شبيه مي كند.
روش خداشناسي:
شناخت خداوند مبتني بر تصور صحيح از او است. خداي متعال متن وجود و حيات و قدرت ساري و جاري در تمام هستي است. هيچ ذره اي در جهان هستي نيست كه در باطن و ظاهر آن خداي متعال با وجود، حيات و قدرت و علم و ساير صفات خويش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامي پديده هاي جهان، ظهور صفات خداوندي هستند و شما مي توانيد از پس هر پديده و صفت كمالي كه در هستي مشاهده مي كنيد، ذات وجود و خداي متعال را مشاهده نماييد، خداوند، يعني منبع وجود، حيات، علم، قدرت و ساير كمالاتي كه در طبيعت و تمام هستي ظهور و نمود دارد. رسيدن به شناخت عميق و عرفاني خداوند مستلزم تلاش فراوان و گذر از مراحل و مراتب خداشناسي است كه درادامه بدان اشاره خواهيم نمود.
مشكل شناختى انسان نسبت به خداوند، يك مشكل تصديقى نيست، تا بحث شك كه از مباحث تصديقى است بر آن مطرح باشد. مشكل انسان در اين زمينه بيشتر يك مشكل تصورى است. وجود خداوند موضوعى است كه اگر خوب تصور شود، تصديق آن از بديهيات است و از نظر علمى شك در بديهيات بى معنا است.
انسان براي رسيدن به خداوند و وصول به لقاي پروردگار به دو نوع سير و سلوك نظري و سير و سلوك عملي نياز دارد. سلوك نظري براي شناخت هر چه بهتر خداوند و قرب علمي به او است و سلوك عملي براي نزديك شدن و قرب عملي به خداي متعال مي باشد. هر يك از سلوك نظري و عملي داراي مراحل و منازل و روش ها و شرايط فراواني است كه اشاره به آنها در يك پاسخ نامه نمي گنجد. پس در حال حاضر و به ناچار تنها به روش كلي آن اشاره مي كنيم و منابعي نيز معرفي مي گردد.
روش شناخت خداوند:
ما براي شناخت خداي متعال سه راه در پيش روي خود داريم كه به صورت مرحله اي طي مي شوند.
مرحله اول شناخت او با آيات آفاقي و انفسي است. اين همان راه شناخت خداوند از طريق نشانه هاي او در طبيعت و روش تجربي است و لازم است كه انسان در ابتداي راه شناخت از طريق شناخت طبيعت و نشانه هاي تكويني و و همچنين مطالعه آيات تدويني قرآن كريم به معرفت خداي متعال دست يابد.
البته شناخت خداوند منان با آيات انفسي مفيدتر است ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.
بنابراين انديشيدن در آيات آفاقي و انفسي به شناخت خداوند منتهي مي شود و اين نيز به نوبة خود راهنماي انسان به سوي حق و شريعت الهي خواهد بود.
اين راه كه در كتاب شريف توحيد مفضل پي گيري شده است بهترين راه خدا شناسي براي مبتديان است.
دوم شناخت خداوند از طريق عقل است. نيرويي كه بيشتر عمل كردش محاسبه و درك وجودات وصفي و صفات الهي است. اين روش طريق خواص از مردم مي باشد، كساني كه پس از مطالعه در طبيعت و آيات تكويني او در خلقت، از طريق استدلال و برهان عقل و فلسفه و حكمت به شناخت خداي تعالي مي پردازند.
سوم شناخت خداوند لطيف از طريق رؤيت و ابزار دل مي باشد كه طريق اولياء است و همگان را به آن راه نيست مگر مسيري كه به عنوان سير و سلوك ترسيم شده طي نمايند, يعني از طريق طبيعت و شناخت آفاقي و انفسي به عقل و استدلال عقلي راه يابند و با گذر از عقل به عشق و عرفان برسند و اهل مشاهده و معاينه و وصول به حق تعالي شوند.
اين سخن مولاي عارفان علي(ع) و همچنين اهل معرفت است كه گفته اند: من در همه چيز خدا را مي بينم. خداي واقعي همان است كه در همه چيز ظهور دارد و نهايت عرفان اهل معرفت هم همين است كه خدا را در همه چيز ببينند.
از ديدگاه عرفان خداي تعالي همان متن وجود و هستي است و هر چه كه غير ذات هستي وجود دارد مظاهر او است. مظاهر هم در حقيقت او را نشان مي دهند چون ظهور او هستند و اگر انسان دقت كند خداوند را در تمام مظاهر هستي خواهد ديد و مي توان گفت اشيا در حقيقت آينه هايي هستند كه خداوند را نشان مي دهند و به قول قرآن كريم آيه ها و نشانه هاي او هستند. منتهي بايد توجه كنيد كه اينگونه رويت مخصوص اهل معرفت است و اهل عقل و فلسفه و همچنين اهل تجربه و علم از آن محرومند، مگر اينكه ايشان نيز چنين اعتقاد و كنكاشي را بپذيرند و رو به سوي عرفان و شهود خداي متعال بياورند.
به بيان ديگر ، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالي را حاصل مي كنند.
اول تقليد كه در اين روش خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته مي شود، دوم تحقيق و استدلال كه در اين روش خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته مي شود و سوم كشف و رويت كه در اين روش خداي متعال به واسطه مكاشفات دروني، شناخته مي شود.
در پايان توجه به يك نكته حايز اهميت فراوان است و آن اينكه سير و سلوك داراي دو مرحله است. سير و سلوك نظري و سير و سلوك نظري بنابراين در اين روش سير و سلوك نظري انسان كه به سوي معرفت نظري خداي متعال است اگر با سيرو سلوك عملي همراه نشود، بي نتيجه و ابتر خواهد بود. انسان از طريق علم و عمل به كمال مي رسد و لازم است اين دو سير همزمان با هم و هماهنگ با هم طي شوند.
روش خداشناسي تجربي و خدايابي از طريق رجوع و توجه به طبيعت و خلقت، اولين و همگاني ترين روش خداجوئي است. آنگاه كه انسان به آسمان و زمين و آنچه در آنهاست نظر مي كند و از فرط هيجان و شگفتي ساعت ها به آن ها خيره مي ماند، ناخواسته اقرار مي كند به حكمت و دانش و تدبيري كه در پس اين مناظر شگفت انگيز وجود دارد. و چون دانش و حكمت از آن موجودي عاقل و داناست، به وجود او نيز اعتراف و اذعان مي كند.
انسان آنگاه كه داراي جهان بيني الهي باشد به هر چه نگاه كند خدا را در پس آن حاضر خواهد ديد. چه آنگاه كه به طبيعت چشم دوخته است و چه آنگاه كه با قوانين فيزيكي و شيميائي حاكم بر طبيعت سر و كار دارد. چرا كه انسان فقط كاشف آن قوانين و بينده آن مناظر است نه خالق آنها. پس جا دارد كه از خود بپرسيد اينها از كجا آمده اند و چه كسي آنها را آفريده است.
كتاب «توحيد مفضل» كه حضرت امام جعفر صادق (ع) به مفضل املاء كردند و وي نيز گفته هاي ايشان را به رشته تحرير درآورند، پر است از توجه به خلقت و انديشيدن در آفرينش الهي. چرا كه يكي از راههاي شناخت خداوند تفكر در آثار، مخلوقات و معلولات او و انديشيدن درباره ظرافت آفرينش آنهاست. روشي كه هر فردي را و يا هر مقدار دانش و معلوماتي، به درك و تامل وا مي دارد. و در واقع آنكه از دانش بهره بيشتري دارد با ديدن شگفتي هاي آفرينش بيشتر شگفت زده شده و به فكر مي رود.
رسيدن از معلول علت در واقع يكي از دلايل فلسفي اثبات خداوند است كه فليسوفان به عنوان اولين دليل براي اثبات وجود خداوند از آن مدد مي جويند.
خداوند در قرآن نيز بسيار از طبيعت و آفرينش موجودات ياد كرده و ما را به توجه بدان ترغيب نموده است، آياتي كه يا اشاره به خود طبيعت و آثار آن دارد و يا به واقع و حوادث واقع شده در جهان اشاره مي كند، آياتي مانند؛ آيه 17 و 18، سوره غاشيه: «أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى اْلإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ؛ آيا به شتر نمى نگرند كه چگونه آفريده شده و به آسمان كه چگونه برافراشته شده».
و آيه 5 سوره طارق: «فَلْيَنْظُرِ اْلإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ؛ پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است».
آيه 185، سوره اعراف: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَيْ ءٍ وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيّ ِ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ؛ آيا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده است ننگريسته اند و اينكه شايد هنگام مرگشان نزديك شده باشد پس به كدام سخن بعد از قرآن ايمان مى آورند».
آيه 5، سوره ق: «أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها وَ زَيَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؛ مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريسته اند كه چگونه آن را ساخته و زينتش داده ايم و براى آن هيچ گونه شكافتگى نيست».
و آيات بسيار ديگر كه گوياي توجه خاص آيات قرآن به طبيعت و آثار خلقت است.
چند كتاب براي خدا شناسي:
- راه خداشناسي، استاد جعفر سبحاني
- راه شناخت خدا، محمدي ري شهري
- آفريدگار جهان، آيت الله مكارم شيرازى
- خدا را چگونه بشناسيم، آيت الله مكارم شيرازى
- اصول عقايد، استاد محسن قرائتي
- خدا در قرآن، شهيد بهشتي
- دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري
- توحيد، شهيد دستغيب شيرازي
ـ نشان از بى نشان ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153.
ب) سلوك عملى: سلوك عملي هم داراي مراحلي است:
الف) تحقق ظرف عبوديت كه خود داراي دو مرحله مي باشد.
1- قرب فرايض : در وهله سالك مي كوشد واجبات الهى را بدون اندك كم و كاست انجام دهد و از محرمات و معاصى با تمام وجود چشم پوشد.
2- قرب نوافل: در مرحله دوم كه مرحله بالاتري است سالك مي كوشد تا به مستحبات و نوافل بپردازد و از مكروهات دورى گزيند.
اين دو مرحله براي سالك بسيار مهم و اساسي است و نبايد نسبت به آنها اهمال كرد. اما روش كار اين است كه تمرين و ممارست كنيد و تمام تلاش خود را بكار بنديد و حتي المقدور خود را از گناهان دور كنيد و همه واجبات را - همان گونه كه در رساله هاي عمليه آمده است - انجام دهيد. اين كار تمرين مستمر مي خواهد و مدتي وقت شما را مي گيرد تا ملكه شما شود. اگر در ابتداي كار دچار مشكلي يا گناهي يا كاهلي شديد, غم به خود راه ندهيد و خود را به خدا بسپاريد و از شر شيطان و نفس به خدا پناه ببريد و با آب توبه خود را شستشو بدهيد تا خداوند شما را پاك كند و توكل خود را از دست ندهيد و نااميد نشويد. زيرا در اين مرحله شيطان همه تلاش خود را مي كند تا شما را از راه بدر كند و با القاء نااميدي و ناتواني شما را خسته كند. اما چنانكه گفتيم روزي روز به روز است و بايد حلاوت اتيان دستورات الهي و دوري گناه را به خود بچشانيد. مي توانيد برنامه چهل روزه و تمرينهاي چهل روزه براي خود بگذاريد. آنگاه كه در مرحله قرب نوافل به نتيجه مطلوب رسيد و نفس خود را بر آن آماده كرديد، به سراغ قرب نوافل برويد و همين روش را در آنجا پياده كنيد. در اين راه اهتمام به نمازهاي پنجگانه شبانه روز و نافله هاي آن به ويژه نافله شب و سحر خيزي حتي 10 تا 15 دقيقه به اذان صبح توصيه مي شود.
ب) در اين مرحله سالك مي كوشد تا خويش را از تمامى اوصاف رذيله دور سازد و خود را به زيور اخلاق حسنه وملكات فاضله بيارايد ، زيرا وجود صفات رزيله مانع تحقق ظرف عبوديت و قرب است و وجود صفات حسنه در اين زمينه به سالك كمك خواهد كرد. به طور مثال كسي كه داراي زيله بخل است ، در ظرف عبوديت قادر به انجام واجبات مالي و انفاق در راه خدا نيست و به عكس كسي كه جواد است اين فرايض و نوافل را به راحتي انجام مي دهد.
ج) همگام با ساير مراحل كار بزرگ ديگري كه بايد در دستور و برنامه سالك قراربگيرد مرحله آزاد سازي و كسب حريت است.
آزاد ساختن نفس از هر آنچه كه او را اسير خود ساخته و توان پيشرفت و سلوك را از او سلب نموده است ، آزادي او پر خوري ، پر خوابي، پر گويي ، لذت گرايي افراطي، اسارت ثروت ، قدرت ، شهرت، شهوت، عادت، دلبستگي هاي افراطي به امور دنيوي، وابستگي هاي افراطي به اشياء و افراد، مد گرايي، غرب گرايي و خلاصه هر چيزي كه به نحوي انسان را اسير مي سازد و امكان حركت در مسير عبوديت و قرب را از او سلب مي نمايد.
در اين مرحله لازم است از آنچه كه او را از خدا دور مى دارد، دورى گزيند و سراپاى وجود خويش و همه اعمال خود را الهى كند. حتى خواب و خوراك و لباس خويش را براى خدا وطبق آنچه او مى پسندد انجام دهد.
براى انجام اين امور دستور كلي كه سالك نياز دارد تنبه و بيدارى وتوجه و مراقبت دائمى نسبت به خود و افعال و احوال خويش و از همه مهمتر حضور قلب و توجه به معبود در نماز است. مرحوم علامه طباطبائي تأييد بسياري بر مشارطه و مراقبه و محاسبه دارند. به اين معني كه ابتداي صبح با خود شرط كنيد كه كارهايتان براي خدا باشد و در برنامه ريزي منظم برنامه زندگي معنوي خود را بريزيد و در وسط روز مراقب خود باشيد كه از جاده سلوك خارج نشويد و آخرت شب و پيش از خواب از خود حساب بكشيد كه تا چه حد بر اساس روش درست عمل كرده ايد.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: من اَخلَص للّه اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمة من قلبه الى لسانه. مقصود از اين سخن آن است كه اگر كسى در چهل روز تمام رفتار و فعاليت ها وانديشه هايش را براى رضاى خدا و در راستاى خشنودى او انجام دهد و نه تنها هيچ گناهى انجام ندهد، بلكه هيچ سخنى و كارى بدون قصد قربت نداشته باشد، پاداشى كه خداوند به او عنايت مى كند آن است كه پرده ها و حجاب ها را از مقابل ديده و گوش او بر خواهد داشت تا حقايقعالم را بشنود و ببيند، و هنگامى كه حقايق عالم و حكمت هاى خلقت را شناخت، قلب او آيينه حكمت الهى مى شود و آن حكمت همچون آب زلال كوثر بر زبان او جارى شده و ديگران را از عطش معنوى نجات خواهد داد.
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
تو به هر حالى كه باشى مى طلب آب مى جو دائما اى خشك لب
كان لب خشكت گواهى مى دهد كو به آخر بر سر منبع رسد
به طور كلي برخي از آداب و لوازم سلوك الي الله به طور اختصار در اين بيت بيان شده است:
صمت و جوع و سهر و عزلت وذكري به دوام       ناتمامان جهان راكند اين پنج تمام
كه به طور اختصار پيرامون آن توضيح مي دهيم:
1. صمت (سكوت) : مراد از آن نگهداري و حفظ و كنترل زبان از زياده روي و گفتار غير ضروري است . سالك بايد در گفتار به قدر ضرورت و اقل امكان اكتفا نمايد. و اين صمت در همه دوران سلوك در همه اوقات لازم است. در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است: «الصمت باب من ابواب الحكمه و انه دليل علي كل خير، يعني: سكوت دري از درهاي حكمت و راهنماي به هر خير و نيكي است.»
2. جوع (گرسنگي) و كم خوري: البته به اندازه اي كه باعث ضعف نگردد و احوال انسان را پريشان نسازد. حضرت صادق(ع) در حديثي مي فرمايد: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگي خورش مومن و غذاي قلب و روح او است» گرسنگي موجب سبكي و نورانيت نفس ميگردد و فكر در حال گرسنگي مي تواند به پرواز در آيد غذاي زياد نفس را ملول و خسته و سنگين مي كند و از سير در آسمان معرفت باز مي دارد.
3. سهر : منظور بيداري سحرگاهي و به پا خاستن براي عبادت پروردگار در نيمه شب است كه از موثرترين وسيله براي تقرب به پروردگار و وصول به رضاي حق است و همه بزرگان اهل كمال بر آن تأكيد داشته و آيات و روايات فراواني در اين باره داريم و برخي بزرگان رسيدن به كمال را بدون نماز شب و شب زنده داري ناممكن دانسته اند.
خداوند در باره بندگان خاص حق مي فرمايد: «كانواقليلا من الليل مايهجعون . و با لاسحار هم يستغفرون؛ مقدار كمي از شب مي خوابند و در دل شب و سحرگاه از پروردگار طلب غفران و آمرزش مي كنند» (ذاريات، آيه 17 و 18).
4. عزلت: هر چند اسلام ديني اجتماعي است و دستورات اجتماعي آن فراوان است و پيروانش را به ارتباط با يكديگر و تقويت آن سفارش فراوان نموده و در متن اسلام عزلت و گوشه نشيني و خلوت وجود ندارد ولي در حاشيه آن و به عنوان دارويي مسكن و وضعيتي موقت سفارش به عزلت شده است و منظور كناره گيري از غير اهل الله است كه در ابتدا به صورت كناره گيري ظاهري و فيزيكي است ولي در افرادي كه نفس قوي تري دارندمانند انبيا و اوليا و پيروان خاص آنها ، اين عزلت ، عزلت با قلب و روح است نه كناره گيري ظاهري و فيزيكي ، هر چند همه پيامبران در طول عمر خود دوره اي از عزلت و خلوت را به صورت چوپاني و انس با طبيعت و دوري از مردم گذرانده اند و هدف اين است كه نفس ضعيف با تفكر و تقويت معنوي خود ، بتواند در اجتماع حضور يابد و مردم را ارشاد نمايد و خود آلوده به آلودگي هاي اجتماع و انحرافات آن نگردد.
5. ذكر: منظور ياد پروردگار است كه يا به صورت ذكر لفظي است و يا ذكر قلبي و عمده توجه و ياد قلبي است و ذكر لفظي وسيله و مقدمه اي براي آن ذكر قلبي است.
از عواملي كه در سلوك داراي نقشي محوري و زيربنايي است «مراقبه» است كه مورد تأكيد قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) و بزرگان سلوك است و به منزله عمود خيمه سير و سلوك است. معناي مراقبه آن است كه سالك در همه احوال مراقب و مواظب باشد از آن چه وظيفه اوست تخطي نكند. البته مراقبه معناي عامي دارد و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالك تفاوت مي كند در ابتداي امر سلوك، مراقبه عبارت است از آن كه از آن چه به حال دين و دنياي او نفعي ندارد، اجتناب كند و سعي كند خلاف رضاي خداوند در گفتار و كردارش نباشد و به تدريج بالاتر مي رود تا آن جا كه گاهي مراد از مراقبه توجه به سكوت نفس و گاهي توجه به مراتب حقيقت اسماء و صفات كلي الهي مي باشد.
از نكات مهم در راه سلوك و آداب آن رعايت «رفق» و مدارا در سلوك است و اين از امور مهمي است كه بايد سالك الي الله آن را رعايت كند، چون غفلت و بي توجهي به آن سالك را از ترقي و سير باز مي دارد و گاهي به طور كلي از سفر ممنوع خواهد شد. سالك در ابتداي سفر در خود شور و شوق زايد الوصفي مي يابد و به دنبال آن سعي مي كند اعمال زياد و عبادات فراواني انجام دهد و بيشتر وقت خود را صرف عبادت و گريه و تضرع مي كند و به هر عملي دست مي زند و از هر كسي كلمه اي مي آمو
زد و از هر غذاي روحاني لقمه اي بر مي دارد. اين طرز عمل نه تنها سودمند نمي باشد بلكه زيانبار نيز مي باشد چون در اثر تحميل بار سنگين بر نفس، نفس عكس العمل نشان مي دهد و عقب مي زند و در نتيجه سالك از همه كارها باز مي ماند و ديگر در خود ميل و رغبتي براي انجام جزئي ترين كارهاي مستحبي پيدا نمي كند. بنابراين سالك نبايد فريب شوق اوليه خود را بخورد و بار سنگين بر دوش نفس بگذارد بلكه بايد با دورانديشي استعداد و ويژگي هاي روحي و وضع كار و شغل و ميزان ظرفيت خود را بسنجد و آن مقدار عمل و عبادت كه از استعداد او كمتر و كوچكتر است انتخاب كند و بر آن مداومت ورزد تا كاملا بهره روحي و معنوي خود را از آن عمل دريافت كند و وقتي مشغول عبادت است با آن كه هنوز ميل و رغبت دارد از عبادت دست بكشد تا هميشه خود را تشنه عبادت ببيند.
در مورد خوراك و خواب بايد حد وسط و اعتدال را رعايت كرد به گونه اي كه هم شكم پرور و تنبل بار نيايد و هم باعث مريضي و بي حال و ضعف نشود و رعايت اعتدال در امر سلوك در همه امور شرط اساسي اين راه است.
از مسائل مهم در امر سلوك وجود مرشد و استاد راه است كه واقعا راه رفته و وارسته باشد و بتواند دست سالك را گرفته و منزل به منزل راه ببرد. از برخي بزرگان نقل شده كه اگر انسان نيمي از عمرش را صرف يافتن استادي مناسب و خبره نمايد ارزش دارد.
البته شناخت استاد راه كار ساده اي نمي باشد و اين شناخت جز با مصاحبت و همراهي با او در آشكار و پنهان و اطمينان از او حاصل و عملكرد او حاصل نمي گردد. مدعيان كمال و عرفان فراوانند و همواره كساني كه از كمال و معنويت بهره اي ندارند براي باز كردن دكان و جلب منافع شخصي ادعاي ارشاد و راهنمايي سالكان و شيفتگان كمال را داشته اند و باعث گمراهي وانحراف جوانان پاك دل و طالب معنا شده اند و ظهور كرامات و خوارق عادات و خبر دادن از اموري غيبي و ساير كارهاي غير عادي دليل بر استاد بودن و راهنما بودن كسي نمي باشد.
البته اگر دسترسي نداشتن به استادي شايسته و راه رفته معنايش محروم ماندن از كمال و معنويت نمي باشد بلكه مي توان با استفاده از راهنمايي ها و هدايت هاي قرآني و پيروي از دستورات پيشوايان ديني و دعا و تضرع و توسل به اهل بيت(ع) راه كمال را بپيماييم و با لبيك به نداي فطرت خداجو و رعايت تقوا و انجام واجبات و دوري از محرمات چراغ بندگي را در دل برفروزد و به مقام قرب الهي متناسب با ظرفيت خود برسد.
بايد توجه داشت پيمودن راه بندگي و قرب با فعاليت هاي اجتماعي و تحصيل و كار هيچ گونه منافاتي ندارد و اين از ويژگي هاي دين مبين و سعادت آفرين اسلام است كه بين اين گونه فعاليت ها و قرب حق هيچ منافاتي قائل نيست و اتفاقا راه كمال از همين كانال مي گذرد و اگر نيت خدمت به بندگان خدا و حل مشكلات آنها و پيشرفت ميهن اسلامي باشد، تحصيل و خدمت و كار عين خشنودي حق و عمل به دستورات او و موجب تسريع در رسيدن به كمال مي گردد.
يكي ديگر از كارهايي كه توصيه مي شود مطالعه كتابهاي مفيد در اين زمينه است:
1ـ كتابهاي استاد آيت الله حسن زاده آملي
2ـ چهل حديث امام خمينى (ره)
3ـ آداب الصلاه امام خمينى (ره)
4ـ نقطه هاى آغاز در اخلاق اسلامى مهدوى كنى
5ـ رساله سيرو سلوك علامه بحر العلوم
6 - رساله لب اللباب در سير و سلوك اولي الالباب درس اخلاق علامه طباطبائي و نگارش علامه طهراني. كتاب رديف 5 و6 مكمل هم هستند و انتشارات حكمت در تهران آنها را منتشر كرده اند و دستور العمل مناسبي توسط دو تن از بزرگان عرفان براي راهيان كوي دوست نگارش داده اند كه مطالعه و تدبر در آن دو كتاب توصيه مي شود.
اين دو كتاب مبتني بر روايت ذيل هستند كه خود منبع درجه يك براي سير و سلوك عارفان است.آري اگر اين دو كتاب را مطالعه كنيد، حقيقت مطلب بيشتر براي شما روشن مي شود.
7 - كتابهاي مرحوم ميرزا جواد ملكي به ويژه رساله لقاء الله ايشان كه انتشارات فيض آن را منتشر كرده است.
8 - كتابهاي استاد آيت الله جوادي آملي به ويژه اسرار عبادات و تفاسير موضعي ايشان
9 - كتابهاي استاد آيت الله محمد شجاعي به ويژه مقالات ايشان كه در سه جلد و در آداب سير و سلوك نگاشته شده و انتشارات سروش آنها را منتشر كرده است.
10 - حقايق ملامحسن فيض كاشاني و ترجمه ساعد خراساني
بجز اين كتابها، كتابهاي ديگري نيز است، مثل زندگي نامه بزرگان علماء و عرفاء كه در ما ايجاد شوق مي كند تذكر اين نكته نيز لازم است كه لازم نيست همه اين كتابها را با هم بخوانيد، بلكه بهتر است كه اين كار را نكنيد. توصيه مي شود كه ابتداء مقالات استاد شجاعي را مطالعه كنيد و آنگاه كتابهاي رديف 5 و 6 و بعد ديگر كتابها يي كه مناسب حال خود يافتيد.


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن