وجود شر و بدي ها در اين جهان چگونه با وجود خدا مي سازد؟
مسئله شَر يکي از شبهاتي است که در رابطه با وجود خدا مطرح و گفته شده است که وجود شر در جهان با وجود خداي خيرخواه، قادر و داناي مطلق تناسب ندارد. اين مسئله از سوي برخي فلاسفه غربي به عنوان مشکلي لاينحل قلمداد شده است. داوکينز نيز مدعي است که اگر بر تمامي معلول ها و نظم ها و حرکت ها به ريشه اي واحد منتهي شود؛ پس هر مفسده و شري نيز به سرچشمه واحدي خواهد رسيد. در مقابل حکماي اسلامي و برخي از الهي دانان غربي به شيوه هاي مختلفي درصدد پاسخ گويي از اين شبهه برآمده اند. برخي از اين پاسخ ها به شرح زير است:
عدمي بودن شرور
اموري که شر خوانده مي شوند مانند مرگ، فقر، ضعف، پيري، ناتواني و... از سنخ نيستي ها هستند و از آن جهت که آدمي را فاقد حيات، ثروت، توانايي، جواني و زيبايي مي نمايانند شر قلمداد مي شوند. پس موجودات دو صنف خوب ها و بدها نيستند؛ بلکه وجود مساوي با خوبي است و بدي امري عدمي است. از طرف ديگر عدم آفريده نيست تا نياز به خالق داشته باشد. عدم حد هستي است و وقتي حيات محدود به حدي شد، بعد از آن نيستي است؛ نه آنکه نيستي جداگانه آفريده شده باشد تا گفته شود که شر به خدا برمي گردد يا آن سان که ثنوي ها پنداشته اند خالقي ديگر داشته باشد.[ بنگريد: مرتضي مطهري، توحيد، ص 256-258.]
اين پاسخ مشکل ثنويت را حل مي کند و نيز نشان مي دهد که خدا هيچ چيزي که اصالتاً بد باشد نيافريده است؛ اما اين پرسش رخ مي نمايد که چرا خالق عالم خلاء نيستي ها و نقص ها را با خلقت خوبي هاي بيشتر پر نکرده است. از اينجا است که پاسخ هاي ديگري روي صحنه مي آيند.
امتناع انفکاک شرور از جهان ماده
لازمه، عالم ماده علاوه بر محدوديت وجودي، تضاد و تزاحم است و تصوير ماده، منهاى اين ويژگى، نفى وجود آن است. اثر ويژه آتش سوزاندن است و اثر چاقو بريدن. معناى نفى تزاحم در عالم ماده، اين است که خداوند تنها به آفرينش مجردات اکتفا ورزد و طومار ماده را در هم پيچد. نتيجه اين گمانه، ناديده گرفتن خيرات عظيمى است که در اين بخش از هستى وجود دارد.
به عبارت ديگر لازمه هر معلوليتي مرتبه اي از نقصان يعني همان راه يافتن عدم است؛ و در سير نزولي عوالم هستي به عالم ماده مي رسد که پايين ترين مرتبه وجود است و نسبت به مراتب بالاتر هستي از قابليت هاي کمتري برخوردار است. از طرف ديگر لازمه نظم عالم آن است که علت هاي مشابه معلول هاي مشابه پديد آورند و اگر آتش در شرايط مشابه گاهي بسوزاند و گاهي نسوزاند؛ پيش بيني آن که بار ديگر چه رخ خواهد داد، بسيار دشوار مي بود و تصميم گيري را ناممکن و تحقيقات علمي را بي اثر مي ساخت.[ نايجل واربرتون، الفباي فلسفه، ص 48.]
بنابراين منشأ شرور (يعني همان خلاها و فقدانات) عدم قابليت ماده براي پذيرش برخي کمالات است. و چنان که گذشت ممکن نيست که ماده باشد ولي قابليت قبول تضاد و تزاحم نداشته باشد و يا در هر شرايطي قابليت هر صورتي را داشته باشد. لازمه، هستي طبيعت مادي يک سلسله نقصانات و فقدانات و تضادها و تزاحم ها است. پس يا بايد اين جهان نباشد تا موضوع از اصل منتفي گردد و يا بايد مقرون به همين فقدانات و نقصانات و تزاحم ها باشد.[ بنگريد: مرتضي مطهري، جلد 6 مجموعه آثار، ص 927.]
نکته ديگر اينکه با توجه به نظام علّت و معلولى و اصطکاک و تزاحمات عالم ماده، وجود نقص و ضعف ها، هر يک در جاى خود ضرورى و اجتناب ناپذير است و هر تغييرى در آنها، مستلزم تغيير در سلسله طولى نظام عالم و بر هم زدن کل هندسه عالم است. در عين حال تفاوت ها و شرور طبيعى موجود دوگونه است:
الف. شرور ناوابسته به دانش و آگاهى و اراده بشرى؛ اين گونه تفاوت ها تغييرناپذير است.
ب. تفاوت ها و نقصان هاى وابسته به جهل و دانش و يا سوء رفتار ارادي بشر.
بسيارى از ناگوارى هايى که در محيط زندگى به وجود مى آيد معلول ناآگاهى انسان، از قوانين طبيعت و يا بي توجهي به سنن و قوانين تکويني و تشريعي الهى است و با رشد آگاهى و عملکرد صحيح انسان قابل رفع و اصلاح است.
در اين رابطه پاسخ هاي ديگري نيز وجود دارد مانند اينکه شرور اموري نسبي هستند، نيز اينکه برخي از شرور داراي آثار مثبت تربيتي و نردبان ترقي، تعالي و تکامل انسان اند و...؛ ليکن به جهت رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مي شود.[ جهت آگاهي بيشتر ر. ک: محمدحسن قراملکي، خدا و مسئله شر.]


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن