نشانه هاي شرک، کفر و نفاق چيست؟ آيا درسته که بسياري از مسلمانان شرک اخلاقي دارند؟
يک. کفر در قرآن
منشأ کفر از ديدگاه قرآن، يا علل روان شناختي دارد يا دلايل معرفت شناختي. در روايتي از امام باقر (ع) نقل شده است: «هر چيزي که به انکار و نفي منجر شود، کفر است».[ ميزان الحکمه، ج 8، ص 399، ح 17391.] آيات قرآن، نيز دلالت بر اين حقيقت دارد که:
«کافران يقين ندارند»[ طور (52)، آيه 36.] و «از عقل، برهان و تعقّل پيروي نمي کنند».[ الميزان، ج 15، ص 222.]
بعضي از آيات، عامل اصلي کفر کافران را «جهل و ناداني آنان» تلقي مي کند[ توبه (9)، آيه 97؛ اعراف (7)، آيه 138؛ احقاف (46)، آيه 23.] و دسته اي از آيات، منشأ انکار آنها را «شک»[ ابراهيم (14)، آيه 10.] مي داند. برخي از آيات نيز کافران را گروهي مي داند که «از ظن و گمان» پيروي مي کنند؛[ بقره (2)، آيه 78.] اما مهم ترين علل روان شناختي انکار کافران تکبّر، خودبزرگ بيني و غرور برشمرده شده است.[ نگا: اعراف (7)، آيه 77 - الميزان، ج 17، ص 402.]
از ديدگاه قرآن، کافران علاوه بر آنکه از برهان و دليل پيروي نمي کنند؛ براي اثبات مدعاي خود نيز دليل و برهاني نمي آورند.[ مؤمنون (23)، آيه 117.]
گفتني است در قرآن واژه «کفر» به معناي «فسق» نيز آمده است؛[ آل عمران (3)، آيه 97؛ الميزان، ج 2، ص 202.] چنان که انکار در مقام عمل هم گاهي کفر خوانده شده است.[ نحل (16) آيه 13؛ الميزان، ج 12، ص 315 و 316.] مانند انکار نعمت هاي خداوند:
(هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما يَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ کَرِيمٌ)[ نمل (27)، آيه 40 و نيز نگا: ابراهيم (14)، آيه 7؛ بقره (2)، آيه 152.] ؛
«[سليمان گفت:] اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد که آيا سپاسگزارم يا ناسپاسي مي کنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مي گزارد و هر کس ناسپاسي[و کفران نعمت] کند، بي گمان پروردگارم بي نياز و کريم است».
در قرآن کريم از هدايت ناپذيري کافران از تعابيري چون: «ختم»،[ بقره (2)، آيه 7.] «طبع»،[ نحل (16)، آيه 108.] «صرف»،[ توبه (9)، آيه 127.] «غلاف»،[ بقره (2)، آيه 88.] «رين»،[ متففين (83)، آيه 14.] «قفل»،[ محمد (47)، آيه 24.] «تقليب»،[ انعام(6)، آيه 110.] «قساوت»[ بقره (2)، آيه 74.] و «مرض»[ بقره (2)، آيه 10.] استفاده شده است.
نتيجه آنکه کفر در قرآن، به معاني متعدد آمده که يک معناي آن انکار خداوند متعال و آموزه هاي الهي است. ريشه اين انکار هم در ناحيه «معرفت شناختي» است -که به جهل، شک و ظن اشاره شد-و هم در ساحت روان شناختي است که مهم ترين آن تکبّر و غرور تلقي گشته است.
دو. شرک در قرآن
در يک برآيند کلي از ديدگاه قرآن، شرک به دو قسم اعتقادي و اخلاقي تقسيم مي شود. امّا به يک نظر دقيق و ظريف، شرک اخلاقي نيز به شرک اعتقادي بر مي گردد. از مجموع آيات قرآن، مي توان نکات برجسته ذيل را در اين باره برشمرد:
1. شرک ورزي، نشانه بي خردي است.[ بقره (2)، آيه 170.]
2. پندار وجودِ همانند براي خدا، برخاسته از جهل و ناداني است؛ چه اينکه براي خدا شريک و همانند پنداشتن، با علم و انديشه صحيح ناسازگار است.[ بقره (2)، آيه 22.]
ازاين رو، از نظر قرآن ريشه شرک، «ندانستن» است و مشرکان مردمي جاهل و نادان اند.[ روم (20)، آيات 30 - 32؛ يوسف (12)، آيه 39 و 40؛ بقره (2)، آيه 118 و 113.]
3. بر اساس آيات قرآن، «توحيد» شجره طوبايي است که برگ ها و شاخه هاي آن، اخلاق، عبادات و طاعت است؛ ولي «شرک» شجره خبيثه اي است که ريشه در جهنم دارد[ صافات (37)، آيه 64 و 65.] و همواره آتش به بار مي آورد و تمام شاخه هاي آن، معصيت و تمام برگ هاي آن گناه است.
4. از ديدگاه آيات، روي آوردن به مظاهر شرک، زمينه ساز غفلت از ياد خدا و ترک نماز است[ مائده (5)، آيه 91.] و شرک به خداوند، آدمي را به دلهره و هراس گرفتار مي سازد.[ بقره (2)، آيه 113.]
سه. نفاق در قرآن
در اين خصوص، نکات فراواني در قرآن آمده است که طرح تفصيلي آن ممکن نيست و در اينجا تنها به ذکر چند نکته اساسي، بسنده مي شود:
1. از ديدگاه قرآن «نفاق» اظهار ايمان و پوشاندن کفر است؛ يعني، منافقان شهادت ظاهري مي دهند، ولي در باطن منکرند.[ منافقون (63)، آيات 1 - 3؛ آل عمران (3)، آيه 167 و الميزان، ج 9، ص 325 و ج 19، ص 278.]
2. از ديدگاه قرآن جهل عامل اصلي نفاق است.[ توبه (9)، آيه 97.]
3. شک نيز يکي از عوامل روي آوردن به نفاق است.[ ص (38)، آيه 8؛ ابراهيم (14)، آيه 9.]
4. قرآن کريم، همان طور که درباره کافران سخن از غرق شدن در گرداب خطاها دارد،[ بقره (2)، آيه 81.] درباره منافقان نيز سخن از غوطه ور شدن در گرداب طغيان و کوردلي دارد؛[ بقره (2)، آيه 15.] زيرا در جنگ «عقل و وهم»، اگر عقل به اسارت وهم درآمد، «وهم» ميدان دار صحنه ادراکي نفس مي شود و مجاري ادراک صحيح را مي بندد. چنين انساني هرگز به انديشه صحيح راه نيافته، انديشه هاي باطل، صحنه نفس او را آکنده مي سازد و او در طغيان اين انديشه هاي واهي، با کوردلي حرکت مي کند.[ نگا: تفسير تسنيم، ج 2، ص 291.]
5. از ديدگاه بعضي از آيات قرآن، منافقان در برخي از احکام با کافران شريک اند؛ مثلاً سقوط در آتش قهر خدا، هم به منافقان نسبت داده شده و هم به کافران.[ نساء (4)، آيه 140.]
آن منافق، مشک بر تن مي نهد روح را در قعر گلخن مي نهد
بر زبان، نام حق و در جان او گندها از فکر بي ايمان او
ذکر با او همچو سبزه گلخنست بر سر مبرز گلست و سوسنست
آن نبات آنجا يقين عاريست جاي آن گل مجلس ست و عشرتست[ مثنوي، دفتر دوم، ابيات 268 - 271.]
در برخي از آيات قرآن، منافقان از کافران بدتر تلقي شده اند.[ نساء (4)، آيه 145.] سرّ اين واقعيت آن است که: «اولاً، منافقان از کافران و مشرکان زيان بارتراند. ثانياً، منافقان هر چند مانند کافران در درون منکر دين اند؛ ولي اهل کتمان، دروغ، خدعه و استهزا نيز هستند».[ تفسير تسنيم، ج 2، صص 246 - 250.]


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن