اسم اعظم خدا چيه؟
در تفسير شريف الميزان ذيل آيات 180 تا 186 سوره ى اعراف آمده: در ميان مردم چنين معروف شده كه اسم اعظم الهى، لفظى است كه اگر خدا با آن خوانده شود، دعاى شخص مستجاب مى گردد و چون چنين تأثيرى را در اسماء لفظى شناخته شده الهى پيدا نكردند، گمان نمودند كه اسم اعظم الهى از الفاظ خاص با تركيب نامعلومى تشكيل شده كه اگر آن الفاظ به دست آيد همه كائنات در برابر انسان مطيع مى شود. در بعضى روايات نيز آمده كه «بسم الله الرحمن الرحيم» نزديك تر است به اسم اعظم از نزديكى سفيدى چشم به سياهى آن، روايات ديگرى هم وجود دارد كه دلالت ظاهر آن ها بر اين است كه اسم اعظم لفظى متشكل از حروف خاص است. اما با مراجع به تحقيقات عميق مطرح شده در مبحث علت و معلول معلوم مى شود كه تأثير حقيقى دائر مدار وجود اشياء است و ميزان تأثير بر اساس قوت و ضعف وجود علت مى باشد، پس صرف الفاظ كه اصواتى مى باشد يا حتى معانى آن كه در ذهن تصور شده داراى چنين تأثير وسيعى نمى توانند باشند، چرا كه از قوت وجود بالا برخوردار نيستند. بى شك اسماء الهى و خصوصاً اسم اعظم در عالم وجود مؤثر است؛ اما تأثر آن ها به الفاظشان نبوده بلكه به حقايقشان مى باشد. مقصود از حقيقت اسم معناى تصور شده در ذهن انسان نيست، بلكه حقيقت آن اسم و صفت در ساحت الهى است كه اين لفظ، به آن حقيقت اشاره دارد. پس تأثير اسماء الهى همان تأثير خداى سبحان مى باشد. البته خدا وعده ى استجابت دعاى هر كه او را بخواند داده است (بقره، آيه ى 186). و اين متوقف بر طلب حقيقى از اوست. كسى كه در حاجتش از همه ى اسباب غيرالهى دل بكند و تنها رو به خدا آورد، به حقيقت اسم مناسب با حاجتش، تمسك كرده و آن حقيقت است كه تأثير نموده و دعاى او مستجاب مى شود. پس به حسب حقيقت اسمى كه دعا كننده به او متصل شده تأثير دعا از جهت عموميت متفاوت است و هر كه به حقيقت اسم اعظم توجه و تمسك كند دعايش مطلقا پذيرفته مى شود. بنابر اين مؤثر اصلى، حقيقت اسم است يعنى همان حقيقتى كه در وجود الهى بوده و اسم با معناى خاصش به آن اشاره مى كند. بنابراين اسم أعظم لفظ نيست بلكه يك حقيقت خارجى است كه قابليّت تأثيرگذارى و تصرّف در اسباب، وسايط و عالم وجود دارد و موجب نزول فيض از ذات اقدس اله مى شود. گرچه چنين حقيقتى با واژه اى خاص تعبير شود، و اتصاف به آن هنگامى رخ مى دهد كه انسان قدم در راه سلوك الهى نهد و سير و سفرى خدايى كند و زنگار تعلّق از دل بزدايد و از هر سببى انقطاع يافته و به ربّ خويش متصل شود و به اندازه ى همان اتصال به كمالى يا كمالاتى از حق سبحانه متصف گردد و هرگاه اراده كند، بتواند راه انقطاع را بپيمايد و به آن كمال و حقيقت زبانى اتصال يابد و آن گاه از آن بهره گيرد. مثلاً اگر انسان كاملى ـ همچون حضرت عيسى(ع) كه به حقيقت به اسم المجيى و الشافى متصف است، بخواهد و نياز باشد، مى تواند پرنده ى بى جانى را با اسم المحيى جان دهد و كور مادرزادى را با اسم الشافى شفا دهد و مصاديق چنين انسان والايى؛ انبياء و اوصياء (همچون على(ع)) و اولياء (همچون علامه سيد على آقا قاضى(ره) هستند و حضرت سليمان نيز در صف اين انسانهاى كامل قرار دارد. اما الفاظ حكايتگر اسمهاى أعظم به نقل روايات مأثوره هفتاد و سه اسم است كه هر يك از انبياء و اولياء به اندازه سعه وجوديشان به تعدادى از آن اسماء متصف بودند و در بين انسانهاى كامل ائمه معصومين به بيشترين اسماء ـ يعنى هفتاد و دو اسم ـ متصف هستند. در ميان اسماى اعظم «بسم الله الرحمن الرحيم» برترين است. البته مى دانيم كه هر كس اسم اعظم را بداند، دعاى او مستجاب مى شود و مى تواند معجزات و كارهاى خارق العاده و عجيبى انجام دهد، و مطابق روايات بسيار، امامان معصوم ما داراى اسم اعظم در سطح بالا بودند، تا آنجا كه از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: ((آصف برخيا (وزير حضرت سليمان) كه تخت بلقيس را در يك لحظه از يمن به بيت المقدس آورد، فقط داراى يك حرف از اسم اعظم بود، ولى ما داراى 72 حرف از اسم اعظم هستيم.)) ولي بايد اين نكته را نيز بدانيم كه اسم اعظم تنها اسم و نام كلمه يا اسم صفتى از صفات خدا نيست، بلكه بيشتر مربوط به عمل است، لذا دانستن اسمإ الهى و لفظ تنها، كارساز نخواهد بود. همانطور كه نام فروردين ايجاد گل و گلستان نمى كند و اسم چراغ، شب تاريك را روشن نمى نمايد، لذا بايد در پشت اين اسم، در جستجوى مسمى بود، اسم بى مسمى هرگز معجزه آفرين و داراى قدرت تصرف در جهان آفرينش نخواهد بود. به همين دليل بلعم باعورا كه در عصر حضرت موسى(ع) مى زيست و بر اثر علم و تقوا به مقامى رسيده بود كه به اسم اعظم آگاهى يافته بود، و به همين دليل، دعايش مستجاب مى شد، وقتى كه هوس هاى نفسانى به او راه يافت و با موسى(ع) در ماجراى جنگ با عمالقه، مخالفت كرد، اين موقعيت از او گرفته شد و ديگر دعايش به استجابت نمى رسيد، و نور اسم اعظم نيز از او خارج شد و تاريكى گمراهى او را فرا گرفت. امام هادي عليه السلام فرمود:« اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است. آصف بن برخيا فقط يکي از اين حروف را داشت که وقتي آن را بر زبان آورد، توانست در کمتر از پلک بر هم زدني، به تخت بلقيس، ملکه سبا، دست يابد و آن را در اختيار سليمان قرار دهد. اما نزد ما اهل بيت، هفتاد و دو حرف از اسم اعظم خداوند وجود دارد. يک حرف هم نزد خود خداست که تا ابد در علم غيبش خواهد ماند.»
 


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن