مي خواستم بدانم كه آيا شفاعت در دنيا هم مصداقي دارد و اگر دارد به نام شفاعت شناخته شده يا نام ديگري و كلا مقام شفاعت چه مقامي است؟
در ابتدادر مورد ماهيت و چيستي شفاعت به گفتگو مي نشينيم و در پايان بحث نير از زمان وقوع شفاعت سخن به ميان مي آوريم.
معنا و حقيقت شفاعت
تعريف شفاعت : «شفاعت» در لغت، به معناى وساطت و ميانجى گرى است. در گفت وگوهاى روزمره، به وساطت و ميانجى گرى شخص مورد اعتماد در نزد بزرگى - به منظور عفو مجرمى يا برآوردن حاجت كسى - شفاعت گفته مى شود. اين معنا برآمده از ريشه لغوى اين كلمه است؛ زيرا شفاعت از ماده «شفع» به معناى زوج - در مقابل «وتر» به معناى فرد - گرفته شده است. (المقاييس فى اللغة، ماده شفع، ج 3، ص 201؛ مفردات راغب اصفهانى، ماده شفع، ص 263؛ فيروزآبادى، قاموس المحيط، ماده شفع، ج 3، ص 45( گويا شخصى كه متوسّل به شفيع مى شود، نيروى خود را به تنهايى براى رسيدن به مقصود كافى نمى بيند؛ بدين جهت نيروى شفيع و ميانجى را به آن ضميمه مى كند تا به مقصود خود نايل آيد. در اصطلاح «شفاعت، واسطه شدن يك مخلوق، ميان خداوند و مخلوق ديگر، در رساندن خير يا دفع شر - خواه در دنيا و خواه در آخرت - است».
جايگاه شفاعت. در بينش توحيدى، خداوند مبدأ هستى است و همه موجودات از او، وابسته به او و پرتو فيض الهى اند.
خداوند، عالم هستى را بر اساس «نظام اسباب و مسببات» بنيان نهاده است و تحقق هر پديده و پيدايش هر نوع اثرى در اين عالم، از طريق سبب و علّت خاصى صورت مى گيرد؛ يعنى، اراده حكيمانه او به تحقّق امور، از طريق اسباب معيّن، تعلق گرفته است. امام صادق(ع) مى فرمايد: «ابى اللّه ان يجرى الاشياء الاّ بأسباب، فجعل لكل شى ءٍ سبباً» : «خداوند ابا دارد از اينكه امور را جز از طريق اسباب فراهم آورد، پس براى هر چيزى سببى قرار داده است» (ميزان الحكمه، ح 8166، ج 3، ص 1231)
در نتيجه: عالم هستى - كه يك پارچه تجلّى فيض و عطاى خداوند است - مجموعه اى به هم پيوسته از اسباب و مسبب ها است. خداوند فيض خود را - اعم از مادى و معنوى - از طريق سبب ها و علّت ها اعطا مى كند و اينها واسطه هاى فيض او است. «نقش اسباب و علل، وساطت در رسيدن فيض الهى(شفاعت) به مخلوقات است». به تعبير ديگر «شفاعت»، همان سبب بودن و تأثيرگذارى اسباب بر طبق نظام حاكم بر عالم هستى است. ## در حقيقت، در نگرش توحيدى، فيض الهى وقتى به اسباب و واسطه ها نسبت داده مى شود، «شفاعت» است. سبب بودن جميع علّت ها و اسباب طبيعى (همچون: سوزندگى آتش، روشنى و حرارت بخشيدن خورشيد، درخشندگى ماه) و نيز سببيّت و تأثيرگذارى علل معنوى (مانند: سبب بودن توبه و استغفار براى آمرزش گناهان و نقش پيامبران و كتاب هاى آسمانى در جهت هدايت انسان ها) همگى شفاعت ناميده مى شود.
اين اسباب و علت هاى طبيعى و معنوى، شفيعان و واسطه هاى فيض الهى اند.
3. اقسام شفاعت : با توجه به تعريفى كه ارائه شد، شفاعت داراى سه قسم است: 1) شفاعت تكوينى : با توجه به نگرش توحيدى، اسباب و علل در اصل وجود و نيز در علّت بودن و تأثير گذاريشان بر معلولات خود، وابسته به «علة العلل» (خداوند) و واسطه فيض او به مخلوقات اند. اين وساطت «شفاعت تكوينى» ناميده مى شود. 2) شفاعت رهبرى : يكى از معارف مربوط به اصل معاد، انگاره «تجسّم اعمال» است. بر اساس آيات و روايات، همان گونه كه باطن و حقيقت اعمال، افكار، اوصاف و اخلاق انسان به صورت حقيقتى عينى، در آخرت تجلّى مى كند؛ حقيقت روابط معنوى ميان انسان ها نيز در آخرت به صورت ملكوتى خود، مجسم مى شود. وقتى شخصى، سبب هدايت يا گمراهى انسانى باشد، اين رابطه رهبرى و دنباله روى در روز رستاخيز، مجسّم شده و «رهبر» پيرو خود را به دنبال خويش وارد بهشت يا جهنم مى كند. قرآن كريم مى فرمايد: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(اسراء (17)، آيه 71) : «روزى (رستاخير) كه هر گروهى را با رهبر و پيشوايشان فرا مى خوانيم» و در مورد فرعون مى فرمايد: «يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ»(هود (11)، آيه 98 ) : «روز قيامت، پيشاپيش پيروانش حركت مى كند؛ پس آنان را وارد دوزخ مى كند». مقصود از شفاعت رهبرى، جلوه گرى رابطه هدايت ميان امام و مأموم (رهبر و پيرو) است. امام همان گونه كه در دنيا، واسطه هدايت پيرو خويش است، در آخرت نيز واسطه ورود پيرو خويش به بهشت مى شود و او را با خود به آنجا وارد مى كند. 3) شفاعت مغفرت : مغفرت و آمرزش نيز همانند هر رحمت و فيض ديگرى، از طريق مجارى خاص و بر اساس نظام اسباب و مسببات به بندگان مى رسد؛ يعنى، خداوند امورى را به عنوان سبب هاى آمرزش و بخشش قرار داده است. با توجه به تعريف شفاعت، نقش اين اسباب (واسطه هاى فيض مغفرت)، شفاعت مغفرت ناميده مى شود.
يكى از اسبابى كه خداوند براى آمرزش قرار داده، درخواست اولياى الهى در آخرت است؛ يعنى، خدا، آنان را واسطه در رسيدن فيض بخشش و مغفرت، به بندگانى خاص قرار داده است. بدين جهت اولياى الهى، همانند ساير اسباب و علل، «شفيعان» ناميده مى شوند و به نقش وساطت آنان در رسيدن فيضِ «مغفرت و بخشش الهى» به بندگانى خاص، «شفاعت» مى گويند.
در حقيقت شفاعت اولياى الهى در آخرت، يكى از مصاديق «شفاعت مغفرت» است. شهيد مطهرى مى نويسد: «شفاعت » مقصود، شفاعت مغفرت است ، همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند نسبت داده مى شود، با نام «مغفرت» خوانده مى شود و هنگامى كه به وسايط و مجارى رحمت منسوب مى گردد، نام «شفاعت» به خود مى گيرد» )مجموعه آثار، ج 1، ص 259 ) در حقيقت، خداوند اراده كرده است بندگان خود را از رحمت مغفرت خويش بهره مند سازد؛ لكن براى اعطاى آن، مانند ساير فيض هاى خويش، اسباب خاصى قرار داده و شرايطى قائل شده است. بر اين اساس، خداوند، اولياى الهى را به عنوان شفيعان و واسطه هاى فيض معين كرده تا آنان براى بندگانى كه در دنيا با اعمال خويش، شايستگى بهره مندى از اين رحمت الهى را پيدا كرده اند، درخواست مغفرت كنند.
قرآن كريم فرموده است: «در آن روز شفاعت نمى كنند، مگر كسانى كه خداوند به آنان اذن دهد» (طه (20)، آيه 109 ) و «شفاعت نمى كنند مگر براى كسانى كه خداوند مى خواهد آنان را ببخشايد» (انبياء (21)، آيه 28( بنابراين، شفاعت اولياى الهى، چيزى جز فيض الهى و جلوه گرى خواست و اراده خداوند نيست. در حقيقت شفاعت، قانونى است كه خداوند واضع آن است. بر طبق اين قانون، اولياى الهى - كه از سوى خداوند به عنوان سبب هاى فيض مغفرت نصب شده اند - بر اساس شرايطى، براى عده اى خاص از گنه كاران، درخواست مغفرت مى كنند؛ يعنى، آنان واسطه فيض مغفرت الهى اند. توضيحات بايسته: يكم. اين بخشش و آمرزش، بى حساب و گزاف نيست؛ بلكه شامل حال بندگانى مى شود كه با عمل خود در دنيا، استحقاق آن را پيدا كرده اند. دوم. قرار دادن اولياى الهى به عنوان اسباب و واسطه هاى مغفرت، بر اساس حكمت و حساب است. سوم. شفاعت، به معناى ضميمه شدن درخواست اولياى الهى با عمل و تلاش خود آدمى است. در حقيقت، شفاعت جزء علت و تمام كننده سبب است و به تنهايى مستقل در تأثير نيست سيد محمدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ج 1، ص 158.؛ بلكه تلاش و قابليت شفاعت شونده نيز مهم است. چهارم. با توجه به اينكه معناى شفاعت در لغت، وساطت است، از توسّل به اولياى الهى نيز با عنوان شفاعت تعبير مى شود. پس مباحث مربوط به شفاعت اخروى، نبايد با شفاعت به معناى توسّل، خلط و اشتباه شود.
ازآنچه گفتيم به خوبي بدست آمد كه:
1. اسباب طبيعي درهمين دنيا همچون سوزندگي آتش، روشني و حرارت بخشيدن خورشيدو...علل معنوي همچون سبب بودن توبه و استغفاربراي آمرزش گناهان ودرخواست پيامبر خاتم براي بخشش گناهان شفاعت ناميده ميشود .
2. اسباب و علل طبيعي و معنوي و شفيعان واسطه هاي فيض الهي اند ، منتهي شفاعت درتكوين را اسباب و شفاعت تكويني مي گويند و بقيه را شفاعت رهبري و مغفرت .
3.شفاعت به معنايي كه گذشت در همين دنيا هست ولي بروز وظهوراصلي آن درآخرت است.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن