چگونه راههاي اثبات كردن خداوند را به يك نوجوان بياموزيم؟
بايد بخاطر داشت كه دين اسلامي ديني است كه بر پايه فطرت استوار گشته است و چون فطرت الهي انسان در دام بيراهه هاي شك و ترديد و اميان نفساني گرفتار نگردد بي درنگ پذيرايش گشته و به آموزه هايش ايمان مي آورد.
يكي از مهمترين آموزه هاي اسلام و بلكه تمام اديان الهي ، بحث خدا شناسي و اثبات وجود خداوند و در يك كلام بحث پرستش است. مساله اي كه بدليل فطري بودنش هيچ گاه از بشر جدا نبوده و نخواهد بود هر چند ممكن است بخاطر برخي انحرافات و يا ناداني ها ، شكل پرستش به گونه اي دگرگون گشته باشد اما هيچ گاه پرستش امري برتر و ماوراي طبيعت ، از حيات بشر حذف نشده و نمي شود
فطرى بودن مسائل دينى
نياز به پرستش و نيايش يكى از نيازهاى اساسى و عميق است كه در عمق روان بشر وجود دارد. در بررسى تاريخى، اين موضوع ثابت شده است كه پرستش جزئى از وجود و كشش فطرى انسان است. گاهى كه اين ميل و روح پرستش توسط انبيا(عليهم السلام) در مسير صحيحى قرارگرفته، به خداپرستى ختم شده، اما گاهى بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشياى گوناگون مانند سنگ و چوب، ماه، خورشيد، آتش، گاو و پول مورد پرستش قرار گرفته اند. استاد شهيد علّامه مطهرى(رحمه الله) در اين باره مى فرمايد: «يكى از پايدارترين و قديمى ترين تجلّيات روح آدمى و يكى از اصيل ترين ابعاد وجود انسان ها حس نيايش و پرستش است. مطالعه آثار زندگى بشر نشان مى دهد هر زمان، هرجا كه بشر وجود داشته است، نيايش و پرستش هم وجود داشته است. چيزى كه هست شكل كار و شخص معبود متفاوت شده است; از نظر شكل، از رقص ها و حركات دسته جمعى موزون هم راه با يك سلسله اذكار و اوراد گرفته تا عالى ترين خضوع ها و خشوع ها».(مطهري / انسان در قرآن / ص 20 ) خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد، مى فرمايد: «فاَقِم وجهَكَ لِلدّينِ حنيفاً فطرتَ اللّهِ الّتي فَطَرالنّاسَ علَيها لا تبديلَ لِخلقِ اللّهِ ذلكَ الدّينُ القَيِّمُ ولكنَ اكثرالناس لا تعلمون» (روم: 30); پس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خداست; فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونى نيست، اين است دين مستقيم، ولى بيش تر مردم نمى دانند.
آموزش تدريجى مسائل دينى
آموزش معارف و مسائل دينى داراى مراتب و درجاتى است و هر مرتبه و درجه اى از آن، اصول و مقتضياتى دارد كه بايد مراعات شود. تفاوت اين مراتب و درجات به دليل تفاوت هاى فردى در رشد استعدادهاى ذهنى و روحى و نيز تفاوت در معلومات و تجربيات و شرايط گوناگون اجتماعى و فرهنگى در متعلّمان است. بدين روى، بايد مطالب و مفاهيم آموزشى و دينى متناسب با سطح درك و قواى ذهنى و روانى متعلّمان باشد.
آنچه مسلم است اين است كه همه مفاهيم و مطالبى را كه فرد در دوره جوانى و بزرگسالى قادر به فهم آن است، در دوران كودكى و نوجوانى متوجه نمى شود. بسيارى از مفاهيم مجرد و انتزاعى تنها در سنين بالاتر معنى پيدا مى كند و لذا مطرح كردن مستقيم آن ها به كودك و نوجوان جز اتلاف وقت و احياناً تأثير منفى اثر ندارد. البته در اين باب افراط و تفريط هايى صورت گرفته است كه از باب مثال روسو معتقد بود مفهوم خالق و بارى تعالى براى انسان تا قبل از پانزده سالگى معنايى ندارد و القاء آن موجب بت پرستى مى گردد و يا كانت پيشنهاد تأخير آموزش اين مفاهيم را مى داد. صرف نظر از تعيين زمان دقيق فهم هر مفهوم، آنچه در باب تربيت دينى اهميت دارد، اين است كه مى توان و بايد از قدرت شناختى و عاطفى هر سنّى براى رشد در سنين بعدى استفاده نمود. از باب مثال در باب رشد عاطفى بايد به جريان رابطه كودك با مادر و احساس تعلق و وابستگى كودك توجه نمود. زمانى اين احساس تنها بين كودك و مادر است، اما رفته رفته در اثر رشد اجتماعى كودك رابطه هايى بين او و همسالان، گروههاى اجتماعى، و ديگران ايجاد مى شود. همين احساس تعلق چنانچه در مسير صحيحى رشد كند، همراه با قدرت شناختى بعدى كودك، به او اين اجازه را مى دهد كه از اين احساس در رابطه با منبع اصلى قدرت و عاطفه يعنى خداوند استفاده نمايد. نمونه ديگر را مى توان در رابطه با مفهوم عليت جستجو كرد. در پايان دوره كودكى (و به اصطلاح دوره كودكى سوم)، يعنى حدود هفت تا دوازده سالگى، كودك به يك حالت كنجكاوى هدف دار مى رسد و مفاهيم خاصى از جمله مفهوم عليت را روشن تر مى فهمد. اين قابليت بهترين فرصت را براى مربّى فراهم مى آورد تا رابطه كودك با خداى خويش را به زبان كودكانه تبيين سازد. توجه به اين نكته نيز لازم است كه تقيدات دينى و مذهبى دوران كودكى چنانچه سطحى باشد و همراه با شناخت كافى مناسب همان سن نباشد، بزودى در دوران نوجوانى دستخوش شك و ترديدهاى خاص آن دوره شده و گاه منجر به تعارضات درونى و طغيان هاى نوجوانى مى گردد. نوجوان مايل است مفاهيم دينى را با استدلال دنبال نموده و شخصاً آن ها را دريابد. اگر مقدمات اين امر در دوره قبل فراهم نگردد، در دروه نوجوانى مشكل زا خواهد بود.
توجه به رشد عقلي كودك و نقش تعقل و استدلال در تربيت ديني
همانطور كه مي دانيد هدف اصلى تربيت، شكوفا سازى فطرت الهى كودك و نوجوان مى باشد. آموزش در اين راه وسيله اى است تا متربى را با مفاهيم و مسائل لازم جهت طى مسير آشنا سازد. اين آموزش تا آنجا كه وسيله اى جهت بارورى و شكوفا نمودن استعداد درون باشد، ارزشمند و قابل توجه است، اما اگر به دلائل مختلف و از جمله افراط در آموزش، روش ناصحيح آموزش، و يا هدف قرار دادن خود آموزش، از اصل شكوفا سازى دور شويم، آموزش حالت منفى به خود مى گيرد. از جمله خطراتى كه آموزشى اين چنين به همراه دارد، كاستن و يا ايجاد مانع بر سرراه رشد عقلى متربى است. اميرمؤمنان در نهج البلاغه مى فرمايد: «العلم علمان: علم مطبوع و علم مسموع و لاينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع : دانش بر دو گونه است ، يكي دانش كه در سرشت آدمي است و ديگري آنكه شنيدني و آموختني است ؛ دانش شنيدني سودي ندارد اگر دانش در جان سرشته نباشد». (نهج البلاغه، حكمت 338 ) اين مسأله كه رشد شخصيت فكرى و عقلانى بايد در افراد و در جامعه پيدا شود، يعنى قوه تجزيه و تحليل در مسائل بالا برود، يك مطلب اساسى است و در تعليم و تربيت بايستى به دانش آموزى مجال انديشه داد و او را ترغيب به تفكر كرد.
معرفت و تفكر ديني نوجوان
كودكي كه در سال هاي پيش دبستاني و دبستاني با آداب ديني اُنس پيدا مي كند و عادت ديني در او پديد مي آيد. بايد در سال هاي راهنمايي معرفت ديني پيدا كند. در اين مرحله بايد از طريق دليل و استدلال و نيز تعقل و تحليل مسائل ديني با ذهن آماده و مستعد او ارتباط برقرار ساخت و با او صحبت كرد. از نظر ساختارِ ذهني، سن 13 سالگي دوره ي رشد مفاهيم ذهني و غير ملموس است ؛ يعني تفكر مي تواند به درجه اي برسد كه انسان در غياب اشيا هم درباره ي آن ها فكر كند، در حالي كه در سال هاي قبل از دوره ي راهنمايي، رشد و تفكر انتزاعي حاصل نشده است. پس ما مي توانيم در دوره ي راهنمايي با آمادگي بيشتري از معرفت ديني و انديشه ي ديني صحبت كنيم و به پرسش هايي كه نوجوانان راجع به دين دارند، پاسخ بگوييم و استنباط، فهم، آگاهي و ادراك آنان را در اين مرحله بالا ببريم.
در سال هاي راهنمايي به بعد، بچه ها كم كم از چرايي مسائل سؤال مي كنند و مي خواهند علّت و حكمت مسائل را بدانند. كودك تا به حال نماز خوانده است و اكنون هم مي خواند، اما حالا مي خواهد بداند كه اين نماز چه اثري بر شخصيت او دارد و در نزد خداوند چه پاداشي دارد و اصولاً چرا بايد نماز بخواند؟ او مي خواهد راجع به صفات خداوند درك درستي داشته باشد. شما مي توانيد انديشه ي او را در اين جهت هدايت كنيد و از نمونه ها و شواهدي مستدل و روشن در بحث تان بهره بگيريد. اگر مربيان به ادبيات غني ديني و ملّي مان مانند: سخنان پيامبر «صلي الله عليه وسلم»، اصحاب بزرگوار و بزرگان دين ، اشعار ارزشمند شاعران و نيز به داستان هايي كه در فرهنگ ملّي و اسلامي وجود دارد مسلط باشند، مي توانند در معرفت ديني جذابيت ايجاد كنند. وقتي شما مناسب و بجا از اشعار خوب و زنده و با روح، از حكايت ها، ضرب المثل ها، داستان ها ، خاطرات و موضوع هاي تاريخي ياد مي كنيد، بحث تان شيرين تر مي شود و جذابيت و گيرايي آن بالا مي رود.
نوجوان از تفكر عيني به سمت تفكر انتزاعي حركت مي كند البته اين حركت تدريجي است و در توجيه مسائل، از خيال پردازي هاي كودكانه فاصله مي گيرد و به طرف استقراء و قياس هاي منطقي پيش مي رود. در مورد علت پديده ها ، فرضياتي را در ذهن مي سازد و آنها را آزمايش مي كند. اين فرضيات در ابتدا با عناصر مادي محدود مي شود اما به تدريج اين عناصر كنار گذاشته شده مي شود و تفكر شكل نمادين و سمبليك و انتزاعي مي گيرد، از اين رو، فرضياتي خارج از حوزه تجارب خود وضع مي كند و با استفاده از دلايل، آن را رد مي كند يا مي پذيرد. اين دوره را تفكر مذهبي انتزاعي مي خواند و سن آن را از 14 -13 سالگي به بعد مي داند. شايان ذكر است كه اين سن تقريبي است و نبايد به عنوان سنين قطعي در نظر گرفته شود. در نتيجه نوجوان خدا را به صورتي سمبليك و جزء مجردات مي داند و اين كه خدا طبيعتي غيرمادي و روحاني دارد. گاهي از اوقات در بين نوجوانان هنوز حالت انسان پنداري خداوند ديده مي شود كه شايد بتوان آن را ناشي از پايين بودن درجه هوشي يا بي علاقگي نسبت به مسائل ديني دانست.
براهين اثبات وجود خدا
با توجه به مطالب پيشين به ذكر چند برهان كه براي نوجوانان مناسب است در ادامه ذكر مي كنيم و ترتيب آنها را از آسان به پيچيده مي آوريم.
ــــ برهان نظم.
1. جهان داراي نظم است. 2. هر نظمي ناظمي دارد. 3. پس اين جهان ناظمي دارد.
مقدّمه ي اوّل اين برهان ، قضيّه اي حسّي تجربي است كه با پيشرفت علوم ، يقيني بودن آن نيز روز به روز افزايش مي يابد. مقدّمه ي دوم نيز براي اكثر مردم روشن است.
برهان حركت
1 - جهان طبيعت سراسر حركت است و سكون ، امري نسبي است ــ اين قضيّه هم در فلسفه ثابت شده هم در علم فيزيك نوين . 2- هر حركتي ، محتاج محرّك(حركت دهنده) است. 3- خود آن محرّك نيز يا داراي حركت است يا داراي حركت نيست. 4- اگر داراي حركت نيست مطلوب ما ثابت است ؛ امّا اگر حركت دارد باز خود ، محتاج محرّك است. 5- باز محرّك او يا فاقد حركت است يا واجد حركت. اگر فاقد حركت است مطلوب ثابت است و الّا باز روند قبلي تكرار مي شود. 6- و چون تسلسل محال است لذا سلسله محرّكها بايد منتهي به محرّكي بدون حركت شود. 7- پس محرّك بدون حركت يقيناً وجود دارد كه همان خداست.


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن