هدف از آفرينش انسان چيست؟ اگر گفته شود طبق سوره ذاريات عبادت سپس معرفت و شناخت، در معرفت و شناخت چه چيزي وجود دارد( يعني آثار و نتايج اين معرفت چيست) كه هدف آفرينش به آن منجر مي شود؟ لطفا پاسخ كامل و مستدل همراه با آيات و احاديث و نظر بزرگان و فلاسفه بدهيد كه قانع كننده باشد؟
خداوند متعال انسان را آفريد تا خليفة الله باشد ؛ لذا قبل از آفرينش اوّلين فرد انساني ، خطاب به برترين موجودات آن روز ، يعني فرشتگان و برخي جنّهايي كه در صف ملائك قرار گرفته بودند ، فرمود: « من قرار دهنده ي خليفه اي در زمين هستم. فرشتگان گفتند: پروردگارا! آيا كسى را در آن قرار مى دهى كه در آن فساد و خونريزى كند؟! در حالي كه ما تسبيح و حمد تو را بجا مى آوريم، و تو را تقديس مى كنيم. پروردگارت فرمود: من چيزي مى دانم كه شما نمى دانيد. » (بقره:30)
امّا آن چه بود كه ملائك از آن بي خبر بودند؟ از ادامه ي آيات سوره ي بقره چنين فهميده مي شود كه آن امر مجهول ، حقيقت خلافت الهي بوده كه فرشتگان از آن بي خبر بوده اند. در ادامه ي آيات آمده است: « سپس آموخت به آدم اسماء را جملگي. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد!» فرشتگان عرض كردند: «منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده اى، نمى دانيم؛ تو دانا و حكيمى.» فرمود: «اى آدم! آنان را از اسمائشان آگاه كن.» هنگامى كه آنان را آگاه كرد، خداوند فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را مي دانم؟! و نيز مي دانم آنچه را شما آشكار مي كنيد، و آنچه را پنهان مي داشتيد!»
از اين آيات فهميده مي شود كه حقيقت خليفةالله بودن ، همانا داشتن علم الاسماء مي باشد. البته بايد توجّه داشت كه داشتن علم الاسماء دانستن الفاظ يا معاني اسماء الهي نيست ؛ بلكه مقصود اين است كه كسي مظهر آن اسماء گردد ؛ به اين معني كه حقيقت وجودي تمام آن اسماء را بالفعل در وجود خود داشته باشد. به تعبير ديگر ، خليفة الله كسي است كه همچون آيينه ، كه تمام خصوصيّات انسان را مي نماياند ، اسماء و كمالات حقّ تعالي را بنماياند ؛ و از همين روست كه در زبان فارسي او را نماينده ي خدا مي گويند ؛ چون نماينده يعني آنكه ديگري را مي نماياند. و هم از اين رو بود كه خداوند متعال فرشتگان را امر فرمود كه بر آدم سجده نمايند ؛ چرا كه او آيينه ي خدانما بود و سجده بر او ، سجده بر اسماء الله بود نه سجده بر ماسوي الله.
پس غرض از خلقت آدمي اين است كه در سير صعودي خود ، از پايين ترين رتبه ي وجود شروع نموده حقيقت و كمال وجودي تك تك موجودات را به دست آورد و به جايي برسد كه از تمام ملائك نيز فراتر رفته جامع جميع كمالات امكاني گردد. بلكه پا فراتر از آن نيز گذاشته به مقام آيينگي تامّ و مقام فنا مي رسد ؛ كه در آنجا بنده خودي در ميان نمي بيند تا سخن از دوگانگي و يگانگي يا امكان و وجوب باشد. آن سان كه صورتِ نقش بسته در آيينه در مقايسه با شخص بيرون از آيينه خودي براي خود نمي بيند. و اين است آن كمالي كه انسان براي آن آفريده شده و اين است آن مقام عبوديّت و معرفت ؛ و اين است لقاء الله ، كه انسان در خود جز خدا را نبيند ، همان گونه كه صورت نقش بسته در آيينه خودي جز صاحب صورت ندارد ؛ در اين حالت تمام وجود شخص مترنّم به اين نغمه مي گردد كه :« گر بشكافند سراپاي من ـــ جز تو نيابند در اعضاي من». اين همان حقيقتي است كه فرشتگان و ابليس از درك آن عاجز بودند و هستند ؛ لذا خداوند در محاجّه با ابليس فرمود: « يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ ـــــ اى ابليس! چه چيز مانع تو شد تا بر مخلوقى كه با دو دست خويش او را آفريدم سجده كنى؟! آيا تكبّر كردى يا از برترينها بودى؟! » (ص:75) ؛ مراد از دو دست خدا اسماء جلال و جمال او هستند كه آدم بالفعل ، مظهر جميع آنهاست. همچنين در حديثي قدسي به انسانهاي بالفعل نشده فرمود: « يا بن آدم! خلقت الأشياء كلّها لأجلك ، و خلقتك لأجلي، و أنت تفرّ منّي! ــــ اي فرزند آدم ! همه ي اشياء را براي تو آفريدم و تو را براي خويش ساختم ، در حالي كه تو از من فرار مي كني.» (تحرير المواعظ العددية ، ص574 ) ؛ يعني همه چيز جلوه اي از كمالات انسانند و همه در خدمت اويند تا او به كمال نهايي خويش برسد ؛ از عرش برين و جبرئيل امين گرفته تا شيطان رجيم ، خواسته يا ناخواسته ، دست به دست هم داده اند تا زمينه ي رشد و ترقّي آدمي به مقام خليفة اللهي را فراهم نمايند.
در اين گردونه ي عالم كه انسان مركز گردش آن مي باشد ، گروهي از موجودات ، چون ملائك الهي چون مربّياني هستند كه در حدّ توان خود انسان را مدد مي رسانند تا بام عالم پا نهاده وارد عالم اسماء الهي گردد ؛ و شياطين و دار و دسته ي آنها همچون حريفاني قَدَر مي باشند كه انسان در مبارزه با آنها ، استعدادهاي وجودي خود را شكوفا مي كند ؛ لذا جهان مادّي صرفاً ميدان مسابقه است و بس و ميدان مسابقه جاي سبقت گرفتن و به مقصد رسيدن است نه جاي اقامت و خوشي ؛ « فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعا ــــ پس در نيكيها بر يكديگر سبقت جوييد! بازگشت همه ي شما، به سوى خداست»(المائدة:48) و فرمود: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ
أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ـــ و امّا پيشي گيرندگانِ پيشي گيرندگان ، آنهايند مقرّبان.» (الواقعة:10). آنانكه در اين مسابقه بازنده باشند و به سلامت از خطّ پايان نگذرند« إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ـــ آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.» امّا آنانكه از خطّ پايان بگذرند ، بهشت را ، كه وصف آن از حد بيرون مي باشد ، جايزه مي برند ؛ و آنها كه نفرات برگزيده باشند به فراتر از بهشت راه يافته در جنّة الاسماء به رحيق مختوم مي رسند كه تنها نوشندگان دانند چيست. اينان چنانند كه « تَعْرِفُ في وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعيمِ ؛ يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُومٍ ؛ خِتامُهُ مِسْكٌ وَ في ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ ؛ وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنيمٍ ــــ در چهره هايشان طراوت و نشاط نعمت را مى بينى و مى شناسى. آنها از شراب(طهور) زلال و دست نخورده و سربسته اى سيراب مى شوند ؛ مهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است؛ و پيشي گيرندگان در اين بايد بر يكديگر پيشى گيرند. اين شراب(طهور) آميخته با«تسنيم» است .» امّا آنانكه حتّي از برگزيدگان نيز برگزيده ترند ، فراتر از جنةالاسماء به جنّةالذات بار مي يابند و چشمه فنا كه چشمه تسنيم باشد سيراب مي گردند ؛ همان چشمه اي كه ذرّه اي از آن در رحيق ريخته و رحيقيان را مست نموده است ؛« عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون ـــ چشمه اي كه مقرّبان از آن مي نوشند.»
در آخر گفتني است كه اين همه گفتار نقش خيالي بيش نيست ؛ كه شنيدن كي بود مانند ديدن. ملائك از درك آنچه قرار است انسان بدان راه يابد عاجزند پس چون حقيري كه به فرض ترقّي وجودي ، مسير كمال را تا سر كوي نيز نرفته است ، چگونه مي تواند وصف آن را حقايق نمايد. فقط همين اندازه مي توان گفت كه ما هم اكنون در ميدان مسابقه اي بس بزرگيم ، و هدف در درجه ي اوّل به سلامت گذشتن از خطّ پايان و درجه ي دوم جز نفرات برگزيده شدن و در درجه ي بالاتر ، اوّل شدن است. و امّا قانون مسابقه شريعت الهي و داور آن ، انبياء و ائمه(ع) و داور داوران حضرت خاتم الانبياء (ص) مي باشند. «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيدا ـــــ حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى مى آوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟ » (النساء:41)


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن