اسماء بنت عميس كه بود، زندگي نامه اش را بنويسيد.
يكي از زنان شاخص در تاريخ اسلام كه نقش قابل توجهي در بسياري از تحولات تاريخي و سياسي دوران نبوي و علوي دارد، اسماء بنت عميس است. به همين دليل نام ايشان را در بسياري ازكتابها و منبرها مي شنويم و متاسفانه غالبا اطلاعات دقيقي در باره وي نداريم. اكنون به بررسي زندگي ايشان مي پردازيم:
اسماء در دوران رسول خدا (ص)
در باره زندگي اسماء فرزند عميس پيش از اسلام آگاهي نداريم. اما اين را اطمينان داريم كه نام پدرش عميس بوده است.
پدرش عميس را به اختلاف فرزند مَعْد و نعمان گفته اند. نام مادر اسماء را خَوْلَه يا هِند دختر عوف بن زهير گفته اند و بنابر تصريح ابن سعد (8/219)، خوله همان هند است. نسب اسماء از طرف پدر و مادر به قبايل يمنى مى رسد، ولى برخى خثعم را از قبايل ملحَق به عدنانيان دانسته اند (ر.ك: مسعودى، 228؛ كحاله، 1/331).
شانزده نفر از زنانِ صحابى، خواهرانِ پدرى يا مادرى وى بودند. ميمونه دختر حارث بن كعب كه افتخار همسرى رسول خدا (ص) را داشت، در شمار خواهرانِ مادرى وى بود. پيامبر خدا (ص) او را از زنان بهشتى (ابن طاووس، 249) وصف و از وى و خواهرانش با تعبير الأخوات المؤمنات ياد كرد (ابن حجر، الاصابه،8/15 و 185). امام صادق (ع) او را در شمار هفت خواهرِ اهل بهشت نام برد (صدوق، خصال، 363).
اسماء قبل از ورود مسلمانان به دار اَرْقم ايمان آورد و با رسول خدا (ص) بيعت و در سال پنجم بعثت به همراه شوهرش، جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كرد و عبدالله، محمد و عون را در آنجا به دنيا آورد (ابن سعد، 8/219). او همزمان با عبدالله، پسر نجاشى و محمد بن حاطب را نيز شير داد (ابن حجر، الاصابه، 5/63). اسماء تا سال هفتم هجرى، در حبشه بود و در مراسم ازدواج و عروسى فاطمه (س) و هم چنين تولد امام حسن (ع) و امام حسين (ع) شركت نداشت.
با اين حال رواياتى بيانگر حضور وى در اين مراسم است. برخى معتقدند كه اسماء دختر يزيد بن سَكَن انصارى در اين مراسم شركت داشته است، ولى تشابه اسمى، شهرت بنت عميس و به احتمال دوستى و ارتباط وى با فاطمه (س)، راويان را در دوره هاى پسينى، به اشتباه انداخته است. از آن جايى كه كنيه اسماء دختر يزيد بن سكن نيز ام سلمه بود، اين اشتباه در باره ام سلمه، همسر رسول خدا (ص) نيز تكرار شده و گفته اند وى در آن مراسم شركت داشته است (ر.ك: مرتضى عاملى، 5/263). حضور اسماء بر بالين حضرت خديجه در آخرين لحظات زندگانىاش (سال 10بعثت) (اربلى،1/271) و شركت اسماء در مراسم عروسى عايشه (اندكى پس از هجرت) نيز (ابن حنبل، 6/438؛ طبرانى، المعجم الكبير، 24/156) با همان مشكل روبرو است (ذهبى، سير،2/173).
اسماء به همراه جعفر و ديگر مهاجرانِ حبشه، در سال هفتم هجرى و همزمان با فتح خيبر به مدينه بازگشت. او در بازگشت، به منزل زنان رسول خدا (ص) رفت و از نزول قرآن درباره زنان پرسيد، با دريافت پاسخ منفى، نزد رسول خدا (ص) رفت و گفت: چرا از زنان در رديف مردان ياد نمى شود؟ آنان پيوسته در ضرر و زيان هستند. پس از اين گفتگو، آيه إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَتِ ... لَهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِيمًا (احزاب:35) نازل شد (واحدى، 240؛ مجمع البيان، 8/353).
اسماء در منزل حفصه همسر رسول خدا (ص) بود كه عمر بن خطاب وارد شد. عمر با ديدن اسماء به اقامتِ طولانى آنان در حبشه اعتراض كرد و آنان را از شمار مهاجران نخستين بيرون دانست. وى با خطاب يا حبشيه به اسماء، گفت: ما در هجرت بر شما پيشى گرفتيم، از اين رو به رسول خدا (ص) از شما سزاورتريم. اسماء از اين سخن برآشفت و گفت: زمانى كه ما ترس، دورى و غربت را تحمل مى كرديم، شما در كنار رسول خدا (ص) بوديد، ايشان گرسنگان شما را سير مى كرد و ناآگاهان شما را تعليم مي داد. اسماء سوگند ياد كرد كه از وى نزد رسول خدا (ص) شكايت خواهد كرد. تعبيرهاى «ان رجالا يفخرون علينا» و «ان له و لأصحابه»، نشان مى دهد كه عده اى از مهاجران مكىّ نيز عمر را همراهى مى كردند. رسول خدا (ص) با نادرست دانستن سخن عمر، فرمود: او(عمر) از شما به من، سزاوارتر نيست. براى شما دو هجرت و براى او و يارانش يك هجرت است (بخارى، 5/80؛ ابن سعد، 8/220 - 219).
رسول خدا (ص) پس از شهادت جعفر در موته به خانه اسماء آمد و او را از شهادت جعفر آگاه كرد. اسماء در مرگ شوهرش گريه مى كرد و صيحه مي زد. رسول خدا (ص) وى را از تندگويى و به سينه كوفتن نهى كرد، دستور داد براى خانواده مصيبت ديده جعفر غذا تهيه كنند (ابن سعد، 8/220؛ صدوق، 1/183 - 182) و به خود اسماء نيز دستور داد تا سه روز صبر كند (يا لباس سياه بپوشد) ، سپس هرچه مى خواهد، انجام دهد (ابن سعد، 8/220؛ ذهبى، 2/284).
رسول خدا (ص) به اسماء دعايى براى رفع گرفتاريها آموخت و اسماء نيز آن را به فرزندش عبدالله ياد داد. هم چنين حضرت براى دفع چشم از فرزندان اسماء، دعايى خواند (طبرانى، المعجم الكبير، 24/142 و كتاب الدعاء، 313).
اسماء به هنگام جنگ حُنين، با ابوبكر ازدواج كرد و به گفته ابن ابي هلال، رسول خدا (ص) وى را به تزويج ابوبكر درآورد. اين ازدواج مستندِ فتواى برخى شد كه مسلمان نمي تواند در «دار الحرب» حتى با زن مسلمان ازدواج كند، مگر اين كه در لشكر مسلمانان باشد (ابن قدامه، 10/511). بنابراين گزارش و فتوا، اسماء در جنگ حُنين حضور داشته است. اسماء در سال دهم هجرى در حجة الوداع نيز شركت كرد و چهار روز مانده به ابتداى ماه ذىقعده، محمد بن ابى بكر را در ذي الحليفه يا بيداء به دنيا آورد. او به فرمان پيامبر (ص) غسل كرد و از همان جا مُحرِم شد (ابن سعد، 8/221 - 220). اين روايت مستند حكم فقهىِ احرام و عبادت زنى است كه نِفاس دارد (ر.ك: صدوق، 2/380؛ مرتضى، 1/172؛ شافعى، 2/158). او از نزول آيه اكمال در غدير خم خبر داده و گويد: در ميان راه بوديم كه جبرئيل بر رسول خدا (ص) نازل شد و مركب سوارى آن حضرت در اثر فشار وحى، زانو زد و من با پارچه اى كه داشتم آن حضرت را پوشاندم (طبرى، 6/106).
طبق روايت اسماعيلِ كثيرالنواء، ابوبكر براى شركت در نبردى از مدينه بيرون رفت. اسماء وى را خواب ديد كه خضاب كرده لباس هاى سفيد پوشيده بود. عايشه در تأويل اين خواب، خضاب را به خون و لباس هاى سفيد را به كفن تشبيه كرد و گفت: پدر من در اين نبرد كشته مى شود. رسول خدا (ص) تأويل عايشه را بى اساس خواند و فرمود: اسماء از ابوبكر فرزندى به نام محمد، به دنيا مى آورد كه با كافران و منافقان دشمن خواهد بود (ثقفى، 1/288).
روايت است كه محمد نجابت را از مادرش اسماء به ارث برد، در محاصره عثمان شركت و بنابر روايتى با اميرالمؤمنين بر بيزارى جستن از ابوبكر بيعت كرد (مفيد، اختصاص، 70). هم چنين در نبرد جمل و صفين همراه امام على (ع) بود، سپس به فرمان ايشان حاكم مصر شد و معاوية بن خُدَيج وى را در سال 38، به دستور عمرو بن عاص به شهادت رساند (ثقفى، 2/758 - 757).
اسماء در زمان بيمارى رسول خدا (ص)، با تجربه اى از حبشه، معجونى (مركب از عود هندى، وَرْس و چند قطره روغن زيتون) به اطراف دهان ايشان ماليد. رسول خدا (ص) فرمود: اسماء اين طبابت را در حبشه آموخته است، ولى خداوند من را به بيمارى «ذات الجَنب: درد پهلو» گرفتار نمى كند (ابن سعد، 4/182 - 181). اسماء در جاهليت نيز با طبّ آشنا بوده است. رسول خدا (ص) از وى درباره داروى مسهل در جاهليت پرسيد. او گفت: اين دارو از گياهى به نام شُبُرم گرفته مى شد. آن حضرت فرمود: طبيعتى گرم دارد. اسماء افزود: از گياهى به نام سَنا نيز گرفته مي شد. حضرت فرمود: سنا دارويى است كه مرگ را شفا مىدهد (ابن ابى شيبه، 5/424).
اسماء پس از رحلت رسول خدا (ص)
موضع عقيدتى و سياسى ـ اجتماعى اسماء را پس از رحلت رسول خدا (ص) مي توان از مجموع رواياتى به شرح زير به دست آورد: عبدالله بن عمرو بن عاص ارتباط و ملاقات بني هاشم را اندكي پس از ازدواج وي با ابوبكر را روايت كرده و افزوده است كه ابوبكر از اين ملاقات ناراحت شده نزد رسول خدا (ص) شكايت برد (ابن حنبل، 2/186؛ مسلم، 7/8). عمرو بن عاص نيز در باره موضوعي از امام على (ع)، همسر اسماء، اجازه خواست و با وى گفتگو كرد (ابن ابى شيبه، 5/424؛ ابن حنبل، 2/186). بنابر نقل واقدى مردم پس از رحلت رسول خدا (ص) دو دسته شدند: عده اى رحلت ايشان را تأييد و عده اى انكار مي كردند. در اين ميان اسماء با دست نهادن بر شانه آن حضرت گفت: رسول خدا (ص) رحلت كرده، زيرا مُهر نبوت از دوش ايشان برداشته شده است (ابن سعد، 2/208). روايت ديگر اين كه اسماء (كه همسر ابوبكر بود) گفتگوهاى ابوبكر و عمر را در باره كشتن اميرالمؤمنين (ع) شنيد و به كنيزش فرمان داد تا به گونه اى امام (ع) را از اين تصميم آگاه كند. هنگامى كه كنيز خبر اسماء را رساند، امام (ع) فرمود: پس چه كسى بايد با ناكثين، قاسطين و مارقين نبرد كند؟ (طبرى، المسترشد، 451) .
اسماء در روايت ديگرى فدك را براى فاطمه (س) گواهى كرد. عمر گواهى وى را نپذيرفت و گفت: او از طرفى همسر جعفر بوده و از طرف ديگر خدمتكار فاطمه (س) است. از اين رو گواهى وى جانبدارانه و به نفع بني هاشم است (مجلسى، 29/197).
اسماء كه شاهد آخرين لحظات زندگانى فاطمه (س) بود، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) را از شهادت مادرشان با خبر (اربلى، 122/2) و طبق وصيت فاطمه (س)، در غسل وى با امام على (ع) همكارى كرد. او زنان بسيارى را مانند ام عطيه، ام كلثوم دختر رسول خدا (ص) و صفيه دختر عبدالمطلب را نيز غسل داده است (ابن سعد، 8/31 و 220).
اسماء فرهنگِ حمل جنازه زنان را با تابوت، از حبشه به مدينه منتقل كرد. بكارگيرى تابوت در مدينه را در سال نهم هجرى براى حمل جنازه ام كلثوم دختر رسول خدا (ص) (ابن سعد، 8/31) و به روايتى در زمان عمر بن خطاب، براى حمل جنازه زينب دختر جَحْش گفته اند (ابن قتيبه، 555؛ بلاذرى، 13/433)، ولى بنابر روايت ابن عباس، اولين جنازه ايى كه با تابوت حمل شد، جنازه فاطمه (س) بود (ابن سعد، 8/23 و 220). يعقوبى گويد: اسماء خدمتگزار و پرستار فاطمه (س) بود. حضرت به وى گفت: آيا آشكارا روى تخته اى حمل خواهم شد؟ اسماء گفت: اى دختر رسول خدا (ص) چيزى مانند آنچه در حبشه ديده ام، برايت مى سازم. اسماء با استفاده از چوب هاي خرماى تازه و تخته اي كه در اختيار داشت، تابوتى ساخت. حضرت با ديدن آن لبخندى زد و جز آن روز با لبخند ديده نشد (يعقوبى، 115/2).
روايت دولابى، اضافه اى دارد كه فاطمه (س) به اسماء فرمان داد تا وى را غسل دهد و به ساير افراد اجازه ورود ندهد. عايشه، پس از رحلت فاطمه (س)، قصد ورود به منزل ايشان را داشت كه با مخالفت اسماء روبرو شد. عايشه، شكايت نزد پدرش برد و گفت: اسماء براى فاطمه (س) تابوتى مثل هودج العروس ساخته و از ورود من به منزل ايشان جلوگيرى مى كند. ابو بكر از اسماء توضيح خواست و اسماء گفت: اين كار به دستور حضرت بوده و من نيز به فرمان ايشان مشغول ساختن تابوت هستم. امام على (ع) و اسماء، پس از بازگشتِ ابو بكر، فاطمه (س) را غسل دادند (دولابى، 112).
عمر بن خطاب براى اسماء دختر عميس و اسماء دختر ابو بكر كه از زنان مهاجر بودند، هزار درهم حقوق مستمرى قرار داد (ابن سعد، 3/231). اسماء پس از ابو بكر با امام على (ص) ازدواج كرد و عون و يحيى را به دنيا آورد (ابن سعد، 8/222).
اسماء زمانى كه از شهادت محمد (سال 38) در مصر خبر يافت، به مسجد خانه اش رفت و خشم خود را فرو خورد تا اين كه خون از سينه  هايش جارى شد (ثقفى، 1/287). او پس از شهادت اميرالمؤمنين (ع) در سال 40 زنده بود (ذهبى، 2/287؛ ابن حجر، تقريب، 2/629)، ولى تاريخ رحلتش معلوم نيست. قبر ايشان در قبرستان باب الصغير دمشق است و عاشقان زيارت حضرت زينب سلام الله عليها در سفر به سوريه از قبرستان باب الصغير و قبر اسماء هم ديدن مي كنند.
او از راويان اخبار نبوى (ص) است كه به گفته عَجّاج، در دوره منع تدوين حديث، برخى احاديث را جمع آو رى كرد. يعقوبى (2/92 و ر.ك: احمدى ميانجى، 1/441) به كتاب روايى اسماء تصريح دارد. امام صادق (ع) در حق اسماء دعا كرده و مامقانى به استناد همين دعا، وى را در نقل حديث، ثقه دانسته است (مامقانى، 3/69).
عبدالله بن جعفر (فرزند وى)، عبدالله بن عباس (خواهر زاده وى)، قاسم و ام عون فرزندان محمد (نوه هاى اسماء) و عبدالله بن شدّاد، سعيد بن سعيب، عروة بن زبير، عمر بن خطاب و ابو موسى اشعرى از اسماء روايت نقل كرده اند. (ابن حنبل، 1/15؛ ابن حجر، الاصابه، 1/16).
وى حديثى در باره نشانه هاى انسان بد (طبرانى، المعجم كبير، 24/156)، حج نيابتى (ابن نجيم، 3/11) و احاديثى در باره اميرالمؤمنين (ع) و فاطمه (س) نقل كرده است از جمله: حديث وزرات، (كوفى، 1/303) حديث منزلت، (كوفى، 1/503) حديث ردّ الشمس (كوفى، 2/518؛ مفيد، ارشاد، 1/345)، حديثى در باره سخاوت اميرالمؤمنين (ع)، (كوفى، 2/69) تفسير «صالح المؤمنين» به اميرالمؤمنين (فرات كوفى، 491؛ طبرسى، 10/59) و وصف فاطمه (س) به حورية إنسية (طبرى، دلائل، 148).


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن