در مورد راه هاي سير و سلوك عرفاني توضيح دهيد؟
عرفان اسلامي كه بيان گر روش تقرب انسان به خداوند است، آميزه اي از معرفت و عبادت توحيدي خداوند است و اهل عرفان و توحيد در تمام زندگي خود كاري جز خداشناسي توحيدي و پرستش توحيدي مبدا و معشوق هستي ندارند.
آيه عجيبي در قرآن كريم است كه بسيار زيبا به اين حالت اهل ايمان اشاره كرده و فرموده: و ما امروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما يشركون. يعني ما در زندگي اين جهاني خود هيچ كاري جز پرستش توحيدي و خالصانه خداوند نداريم. كسي كه معبودي جز او نيست. پاك و منزه است از شرك مشركان. (توبه،31)
در آيه ديگري از قرآن كريم خداي متعال به هدف خلقت اشاره كرده و فرموده: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون. در تفسير آيه نيز آمده : اي ليعرفون. يعني خلق نكردم جن و انس را مگر براي عبادت، عبادتي كه خود نوعي معرفت خداوند است.(ذاريات،56
پيامبر گرامي اسلام دعوت خود را با شعار توحيد قولوا لا اله الا الله تفلحوا شروع كرد و فرمود: مايه رستگاري شما توحيد است و تا آخر در پي تحقق همين شعار بود و ساير انبياي الهي نيز دعوت خود را بر محور توحيد و پرستش توحيدي خداوند استوار ساخته و مردم را از شرك و كفر برحذر مي داشتند. لقد بعثنا في كل امة رسولا ان اعبدوا الله. و هر آينه در ميان هر امتي پيامبري را فرستاديم كه ماموريت اش دعوت به توحيد بوده است.(نحل، 36)
عرفان از سنخ معرفت است. با شناخت و تفكر شروع مي شود، با عبادت كه عمل عرفاني است ادامه مي يابد و در نهايت به معرفت شهودي خداوند منتهي مي گردد، به همين خاطر به آن راه عرفان مي گويند. عرفان يعني نوع سلوكي كه باعث شكوفايي اقتدار ولايي انسان در دو حيطه علم و اراده خواهد شد.
سالك در راهي حركت مي كند كه تمام ساختار و اهداف اش معرفتي است و معتقد است كه انسان با معرفت و شناخت نظري و عملي توحيدي خداوند شكوفا مي شود و مظهر جامع حيات، قدرت، اراده و ساير كمالات حق تعالي مي گردد.
نهايي ترين هدف آفرينش و زندگي انسان و دين و بعثت انبياي الهي و چيزي كه به زندگي او معنا مي دهد، يعني قرب به خداوند، و يا به تعبير عرفاني مظهريت كامل نسبت به اسماء و صفات حق تعالي، جز از طريق شناخت و پرستش توحيدي خداوند بدست نمي آيد.
تمام كارهايي كه ما در اين دنيا انجام مي دهيم، اگر خارج از اين سيستم باشد خطا است و عمر انسان را تلف مي كند.
حتي كشف قوانين طبيعت كه در علوم تجربي پي گيري مي شود نيز بايد به معرفت و قرب به خداوند بيانجامد. يك دانشمند تجربي بايد ابتدا به عظمت فعل الهي و پيچيدگي كار خداوند بنگرد و او را در پس آينه هاي طبيعت ببيند و ايمان خود را جلا بدهد و بعد از دانش خود در جهت رفاه و پيشرفت زندگي دنيوي سود جويد، آن هم به گونه اي كه در راستاي زندگي توحيدي خداوند توجيه شود.
تمام كارهايي كه ما در زندگي خود انجام مي دهيم، بايد داراي چنين هدفي باشد وگرنه قابل توجيه نخواهد بود. قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين. به درستي كه نماز و روزه و زندگي و مرگ من همه براي وصول به خداوندگاري است كه ربوبيت جهانيان را به عهده دارد.(انعام، 162)
مهمترين مشكل انسان در طي اين مسير تامين نيازهاي او است. نيازهايي كه اگر به درستي تامين شود، وصول به هدف نهايي و قرب الهي و مقامات عرفاني حتمي خواهد بود.
با اين مقدمه روشن مي شود كه انسان در زندگي خود بايد دو كار انجام دهد تا زندگي اش معناي صحيح خود را پيدا كند و حقيقي باشد. دو كاري كه در حقيقت يك كار بيشتر نيست و آن توحيد است؛ منتهي چون توحيد گاهي از مقوله شناخت است و گاهي از مقوله عمل، سير و سلوك انسان در راه خدا نيز به دو سير قرب نظري و قرب عملي تقسيم مي شود.
سلوك و قرب نظري به خداوند:
مهمترين و اولين نياز انسان در اين مسير، شناخت خداوند به معناي وسيع كلمه و ايمان به او است. حوزه شناخت انسان در مسير خداشناسي خاص يك رشته خاصي از علوم نيست. اين مرحله از سلوك و خودسازي از طريق مطالعه و انديشه تحصيل مي شود. حوزه هاي مطالعه و انديشه شامل تمامي حوزه هاي معرفت ديني، عقلي، عرفاني و تجربي مي شود و ما در عرصه كسب دانش هر كتابي كه مي خوانيم و هر دانشي كه فرا مي گيريم به نحوي با شناخت خداوند در ارتباط است.
البته درك اين سخن ممكن است كمي دشوار به نظر برسد، ولي حقيقتي است كه توحيد به ما مي آموزد. ما در تمام زندگي علمي خود بايد فقط به خدا فكر كنيم، فقط خدا را ياد بگيريم، احكام و اوامر او را بآموزيم، با صفات و شئون او آشنا شويم، روش عبادت و نزديك شدن به او را فرا گيريم و فقط با او سروكار داشته باشيم. اين مهمترين آموزه عرفاني و توحيدي دين اسلام و قرآن مجيد است.
به اين كتاب مقدس بنگريد و ببينيد كه چه مقدار صفات خداوند و به خصوص صفت الله در آن به كار رفته است. بيشترين واژه هايي كه در قرآن كريم استعمال شده مربوط به صفات الهي به خصوص صفت الله است، چرا؟ زيرا بيشترين نياز انسان به شناخت خداوند و قرب صفاتي و عملي به او است.
دين شناسي، پيامبر شناسي و امام شناسي و معاد شناسي همه به خداشناسي و خداپرستي برمي گردد. ما همه اين آموزه ها را براي خداشناسي و خداپرستي مي آموزيم يا بايد بياموزيم و غير از اين هدف چيزي نيست كه بتوانيم زندگي خود را با آن توجيه كنيم. بيان هر هدفي براي زندگي انسان بدون توجه به اين هدف نمي تواند ارزش واقعي زندگي انسان را توجيه كند.
از نظر معرفت شناسي، انسان حداقل داراي سه گونه ابزار شناختي است كه عبارتند از حس، عقل و دل. خداي متعال به ما اين ابزارهاي شناختي را داده است تا فقط و فقط او را ببينيم و بشناسيم و درك كنيم و شهود كنيم، چون از نظر هستي شناسي عرفاني و قرآني جز او كسي و چيزي نيست كه قابل شناختن باشد. هو الاول والاخر و الظاهر والباطن. اول و آخر و ظاهر و باطن هستي او است.(حديد، 3)
اگر خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه ما در تمام عمرخود جز خدا را نديده ايم و با غير از خدا سروكار نداشته ايم. امير العارفين علي(ع) در روايتي به اين موضوع اشاره كرده و فرموده است: من قبل و بعد و با هر چيزي، خداي را مي بينم و غير از خدا تا به حال هيچ كسي و چيزي را نديده ام.
تمام زندگي ما پر از خدا است. تمام چشم و گوش ما را خدا پركرده و تمام دل هاي ما را او اشغال نموده است. هيچ مكاني نيست كه خدا در آن نباشد، هيچ زماني نيست كه خدا در آن حضور نداشته باشد و هيچ كسي و چيزي نيست كه آينه او نباشد. تمام هستي آينه داران وجود و اسماء و صفات اويند.
ما با چشم هاي خود تنها مظاهر او را مي بينيم، با گوش خود تنها صداي او را مي شنويم، با تمام حواس خود كارهاي او را نظاره مي كنيم، با عقل به درك وجود و صفات او مي پردازيم و با چشم دل، ذات و كمالات او را مشاهده مي كنيم. اگر كسي به حقيقت اهل معرفت و بيداري باشد، مشاهده خواهد نمود كه تمام شناخت انسان منحصر به خداوند است و جز او چيزي وجود ندارد تا قابل شناختن باشد. تمامي مخلوقات نيز مظاهر او هستند و شناخت مظهر خداوند از شناخت خود خداوند جدا نيست. اين همان روشي است كه تحت عنوان وحدت شخصي وجود عرفان نظري در پي بيان و اثبات آن است.
سلوك و قرب عملي به خداوند:
از نظر عملي نيز تمام اعمال و رفتار و روابط ما به رابطه با خداوند منتهي مي شود. حتي وقتي به جامعه يا خودمان فكر مي كنيم و يا سياست و حكومت مي كنيم، انتخاب مي كنيم، ورزش مي كنيم، به مردم خدمت مي كنيم، تجارت مي كنيم، انقلاب مي كنيم، مبارزه مي كنيم و كشور را مي سازيم و يا هر كار ديگري كه انجام مي دهيم، رفتار ما به خداوند مربوط مي شود و نتيجه آن به نزديك شدن و يا دور شدن از خدا مي انجامد.
معناي زندگي ما خدا است و حاصل تمام تلاش نظري و عملي ما، شناخت و پرستش او است . با ارزش ترين كاري كه مي توانيم انجام دهيم، صعود از مدارج و پله كان ايمان و حركت به سوي او است.
انسان با عبوديت كه شامل اخلاق و عبادت است به خدا نزديك مي شود و موفقيت عرفاني او در گرو گذر از مراحل عبوديت است.
مراحل تحقق عبوديت و سير عملي انسان به سوي خداوند:
رفع موانع قرب و تحصيل آزادي معنوي: در اين راه اولين قدمي كه بايد برداريم برداشتن موانع از سر راه است. بايد خود را از بندهايي كه بر دست و پاي خود بسته ايم و نمي گذارند بالا رويم و حركت كنيم باز كنيم. با دست و پاي بسته به زنجير هوا و هوس و شيطان نمي شود در راه خدا حركت كرد. انسانيت انسان در گرو آزادي است. تا انسان آزاد نشود و خود را رها نكند قدرت نمي گيرد، اراده رفتن ندارد، شايد بخواهد ولي عملا نمي تواند. براي رسيدن به اوج معنويت و عبوديت كه قرب نوافل و به قول عرفا مرحله عشق است، ابتدا بايد خود را از موانع راه خدا و سنگلاخ هاي جاده عشق الهي آزاد و رها نمود. اگر سوال شود كه چرا خيلي ها در مسير سلوك و دين داري موفق نيستند، پاسخ آن اين است كه آزاد نيستند. نتوانسته اند بندهاي بندگي غير خدا را از پاي خود باز كنند. به زمين چسبيده اند و به لذت هاي زميني دلخوش كرده اند و در بند بندگي دنيا اسير اند. اگر موانع برطرف شود، حركت و وصول بسيار آسان و نزديك خواهد بود. برخي از موانع اين راه عادت هاي بد و دلبستگي ها و وابستگي هاي مضر و مانند آن هستند كه در جاي خود بدان ها پرداخته خواهد شد.
قرب صفاتي: اصلاح شخصيت اخلاقي و پرورش عواطف در عرصه اخلاق اجتماعي و تخلق به صفات و اخلاق الهي..
بعد از مانع زدايي و كسب آزادي اراده، بايد صفات و ملكات دروني خود را اصلاح كرد. صفات دروني انسان دو كاركرد مهم دارد كه بسيار سرنوشت ساز است.
زمينه سازي براي پرستش توحيدي خداوند و طي طريق سلوك و قرب الهي.
زندگي سالم در سايه تعامل اخلاقي و سازنده با ساير انسان ها و ساختن شخصيت دروني و شاكله حقيقي خود در عرصه جامعه. همان كه در قيامت به صورت انسان يا حيوان، خوب يا بد، ظهور خواهد كرد و سعادت و يا شقاوت آدمي را رقم خواهد زد.
بسياري از رفتار هاي اخلاقي انسان در عرصه جامعه، ناشي از صفات و عواطف دروني هستند، اگر كسي از نظر صفات دروني و عواطف انساني خود را مهذب نساخته و در روابط اجتماعي خود را متخلق به اخلاق حسنه نكرده باشد، اولا در رابطه با خلق خدا دچار مشكل خواهد شد و از كسب كمالات اخلاقي و صفات شخصيتي نيك باز خواهد ماند
و ثانيا زمينه آماده اي براي طي كردن راه عملي قرب فرايض و نوافل و اصلاح و تعالي رابطه با خداوند نخواهد داشت و از ادامه سير الي الله باز خواهد ماند.
بنابراين كسب كمالات دروني و شخصيتي و همچنين سلوك عملي به سوي خداي متعال تا حدود زيادي بستگي به اصلاح صفات و ملكات اخلاقي و اخلاق اجتماعي دارد و اين مقطع از مقاطع حساس سلوك و قرب الي الله است
خودخواهي، تكبر، عجب، غرور، حسادت، بخل و مانند آن، از موانع دروني راه خدا و تخريب كننده شخصيت انساني انسان هستند كه در اين مرحله بايد به ضد آنها، يعني انسان دوستي، تواضع، انصاف، آگاهي، خير خواهي و بخشندگي و مانند آن تبديل شوند، تا بتواند در جامعه با بندگان خداي تعامل و زندگي آرامي داشته باشد و راه كمال به روي انسان گشوده گردد.
درباره ارتباط صفت و عمل گفتني است: وجود صفات و ملكات نيك دروني زمينه رفتار نيك بيروني را در انسان پديد مي آورد و وجود صفات زشت به عكس صفات نيك، زمينه ساز رفتار زشت خواهد بود. به طور مثال كسي كه داراي صفت بخل است، توانايي پرداخت واجبات مالي خود را ندارد، در نتيجه هم رابطه بندگي اش با خداوند آسيب مي بيند و هم از انجام وظايف اجتماعي خود نسبت به بندگان خداي باز مي ماند، ولي كسي كه بخشندگي را تمرين كرده و آن را ملكه جان خود ساخته است، به راحتي قادر خواهد بود تا به تكاليف ديني و اجتماعي خود عمل نمايد.
انسان با تزكيه نفس از صفات بشري و حيواني كه از موانع مهم راه خدا هستند و همچنين، آراسته شدن به اخلاق انساني و الهي قدم بزرگي براي نزديك شدن به خداي تعالي برمي دارد و در صفات و ملكات دروني و شخصيتي به خداوند نزديك و صاحب مقام قرب صفاتي و به عبارتي فناي صفاتي خواهد شد.
مرحله اول قرب فرايض: گناه زدايي و ترك محرمات:
از مهمترين موانع كمال انسان و قرب به خداوند گناه است. گناه فراوان نيست و ما نيز ممكن است خيلي كم دستمان به گناه آلوده شود، ولي همان مقدار كم، مانند قطره اي زهر كه مي تواند ظرف بزرگي را مسموم و مايه هلاكت بسياري از مردم شود، اعمال بسياري را از انسان تباه مي كند و عبادات فراواني را بي اثر خواهد ساخت.
كسي كه گناه كار است و توبه نكرده، در اين مسير موفقيتي نخواهد داشت. توفيق سلوك و راه عرفان بسته به توبه و گناه زدايي است. البته اگر انسان توبه كند، خداوند توبه پذير و مهربان است و خطاي بندگان را به راحتي خواهد بخشيد و راه سعادت را به روي او خواهد گشود. قل يا عبادي الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم. اين كساني كه بر خويش اسراف نموديد، از رحمت خداوند نااميد نشويد، بدرستيكه خداوند تمام گناهان را مي آمرزد. (زمر، 53) و ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين. و بدرستي كه خداوند توبه كنندگان و تطهير كنندگان را دوست دارد.(بقره، 222).
تقوا كه مهمترين عامل موفقيت انسان در راه خدا است، آميزه اي از ترك محرمات و انجام واجبات است. گناه زدايي مرحله ترك محرمات را محقق مي نمايد و در مرحله بعد با انجام واجبات، به تدريج انسان به ملكه تقوا دست خواهد يافت.
مرحله دوم قرب فرايض: اطاعت خداوند و انجام واجبات..
تا كنون سخن برسر برطرف كردن موانع راه خدا بود. اكنون سخن بر سر حركت رو به جلو و سلوك عملي به سوي او است. فريضه، يعني واجب و منظور از قرب فرايض، نزديكي اي است كه انسان از طريق انجام واجبات ديني بدست مي آورد. موتور اصلي رساندن انسان به مقام ولايت و قرب، انجام واجبات است و قرب نوافل و مستحبات به آن سرعت مي بخشد و جبران كننده آن است. تا انسان از مرحله قرب فرايض عبور نكند و واجبات ديني خود را انجام ندهد، نوافل و مستحبات او بي اثر خواهد بود.
علي (ع) در نهج البلاغه فرموده: لا عبادة كالداء الفرائض. «عبادتى همانند انجام فرائض نيست». (نهج البلاغه، )488 به همين دليل اگر اعمال مستحبى به واجبات زيان برساند، ارزشى ندارد: «لا قربة بالنوافل اذا اضرت بالفرائض» «اگر مستحبات به واجبات لطمه بزند، سايه تقرب به خداوند نيست». (همان، 475 )
و نيز امام صادق (ع) فرمود: قال الله تبارك و تعالى: ما تحبب الى عبدى بأحب مما افترضته عليه (جلد دوم اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب أداء الفرائض). يعنى خداى متعال فرموده: بنده من با چيزى محبوب تر از آنچه بر او واجب نموده ام محبت مرا بخود جلب نمى كند».
از برخي روايات استفاده مي شود كه انسان اگر با قرب فرايض به كمال خود برسد، چشم و گوش حق مي شود، و در قرب نوافل اگر كامل گردد، خداى متعال چشم و گوش انسان است، و بين اين دو، فرق بسيارى هست كه ارباب معرفت از آن آگاه و به دقايق آن واقف اند.
محيى الدين ابن عربى در كتاب «الوصايا» به تحليل عميقى در حقيقت فريضه و فرق آن با نافله و مستحب پرداخته و مى گويد: «ففى الفرض عبودية الاضطرار و هى الاصلية و فى الفرع- و هو النفل- عبودية الاختيار» يعنى «پس در عبادت فرض، عبوديت اضطرار هست و آن، عبوديت اصلى است، و در فرع، يعنى مستحب، عبوديت اختيار هست».
سپس بعد از ذكر مطالبى مى گويد: «ففى أداء الفرض أنت له و فى النفل انت لك، و حبه اياك من حيثما أنت له أعظم و أشد من حبه اياك من حيث ما أنت لك» يعنى «پس در اداى فريضه تو براى خدايى و در اداى مستحب تو براى خودت هستي، و محبت خدا نسبت به تو از آن جهت كه تو براى او هستى، بسيار بزرگتر و شديدتر از محبت او است نسبت به تو از آن جهت كه تو براى خود هستى».
شايد به لحاظ همين نكته باشد كه مى بينيم در روايات با صراحت كامل اشاره شده است كه اگر كسى نماز قضا داشته باشد، نبايد به نافله بپردازد و خواندن نافله در چنين صورتى چندان مطلوب نبوده و كراهت دارد، و همچنين در باب روزه با داشتن قضاى واجب، نمى شود و يا مكروه است انسان به روزه مستحبى بپردازد. و همينطور در ساير ابواب واجبات اين موضوع كم و بيش به چشم ميخورد. در مجموع مي توان گفت: در مسير سلوك الي الله، انجام واجبات و قرب فرايض حساب و ارزش به خصوصى وجود دارد كه در قرب نوافل و انجام مستحبات اين حساب نيست.
اگر انسان به وظايف واجب عبودي خود خوب عمل كند، آنگاه مستحبات و نوافل تاثير به سزايي در وصول خواهد داشت، ولي در صورتي كه اين مسير ناقص بماند، نافله نمي تواند فريضه را جبران كند.
قرب نوافل : عبادت عاشقانه خداوند و حركت در راه عشق:
انجام نوافل و مستحبات از يك نظر مكمل و متمم فرايض است و از نظر ديگر متمم و مكمل انسان در مسير الي الله است. به اين حقيقت در خصوص نوافل يوميه با صراحت در برخي روايات اشاره شده است. اين بدان معنى است كه اصل در عبادت، فرايض و حقيقت عبوديت در انجام واجبات است و نوافل و مستحبات براى تكميل نواقصى است كه در مقام عمل به فرايض از ناحيه قصور انسان پيش مى آيد، آن هم براى هر كسى متناسب با منزلت عبودى و مرتبت توحيدى وى. از نظر ديگر عبادت هاى مستحب نقش مهمى در سرعت و اوج بخشيدن به تكامل انسان دارند.
زيرا اولا: بعضى از نوافل، نقصان پاره اى فرائض كه به صورت ناقص و فاقد شرط «مقبوليت» (و نه به صورت باطل) انجام شده است را جبران مى كند (مثل اينكه نماز به صورت صحيح خوانده شود، اما همراه با حضور قلب نباشد)
و ثانيا: برخى كمالات نيز به گونه اى است كه تنها از طريق انجام مستحبات مى توان بدان دست يافت. در حديثى كه با سندهاى معتبر در منابع حديثى شيعه و اهل سنت روايت شده، آمده: عن ابي عبد الله (ع) قال: قال رسول الله(ص) قال الله: ما تحبب الي عبدي بشيء احب الي مما افترضه عليه و انه ليتحبب الي بالنافله حتي احبه، فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به، و يده التي يبطش بها و رجله التي يمشي بها اذا دعاني اجبته و اذا سألني اعطيته. امام صادق(ع) از پيامبر(ص) روايت كرده كه خداوند فرمود: اظهار دوستي نكرد بنده من به چيزي دوست داشتني تر از آنچه واجب كردم بر او، و او با نوافل به سوي محبت من مي آيد تا اينكه من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامي كه او را دوست بدارم شنوايي او مي باشم آن گاه كه مي شنود و بينايي او مي باشم آن گاه كه مي بيند و زبان او مي باشم آن گاه كه سخن مي گويد و دست او مي باشم آن گاه كه ضربه مي زند و پاي او مي باشم آن گاه كه راه مي رود، هنگامي كه به درگاه من دعا كند اجابت مي كنم و اگر از من درخواست كند به او مي دهم. محاسن برقي، ج 1، ص 291 و اصول كافي، كليني، ج 2، ص 352)
از اين روايت معلوم مي شود چشم دل كه در اثر عادت و انس به طبيعت و عالم ملكى كم سو شده و توان ديدن حقايق را ندارد، در اثر انجام واجبات و مستحبات ديد خود را باز خواهد يافت و تنها راه چاره روشن نمودن آن از طريق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترك محرمات) مى باشد كه آنهم بمرور زمان و بتدريج به دست مى آيد.
در پايان لازم است به اين نكته توجه شود كه وادي قرب فرايض و نوافل كه وادي بندگي خداوند است، در حقيقت همان وادي عشق و راه محبت خداوند است كه در ادبيات عرفاني، همچون ديوان حافظ و مانند آن بسيار از آن سخن رفته است. البته ناگفته نماند كه در مرحله قرب نوافل و انجام مستحبات، بحث محبت و عشق خداوند اوج بيشتري خواهد داشت.


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن