آيا زندگي در اين دنيا هدفدار است؟آيا امكان وجود چند هدف به عنوان غايت اين جهان قابل تصور است يا اين كه فقط يك هدف نهايي وجود دارد و ساير مواردي كه هدف معرفي مي شوند، اهداف ميان مدّت و حتّي اهداف دروغين و كاذبند؟هدفي كه خداوند متعال براي عالميان قرار داده است، چيست؟
براي رسيدن به اين هدف بايد چه راهي را و چگونه طي كرد؟ آيا يك راه وجود دارد و يا طرق مختلف؟
راهبر و راهنماي اين راه كيست و از سوي چه كسي تعيين مي شود؟ آيا اصلاً راهنما لازم است؟لطفاً پاسخ مستدل و منطقي و قانع كننده بدهيد نه پاسخ تقليدي يا ارجاعي به فطرت!
يكى از مباحث كهن و مهم علوم انسانى بحث «هدف گذارى» است. آيا نظام هستى هدفدار است؟ آيا امكان وجود چند هدف، به عنوان غايت اين جهان، قابل تصور است يا اين كه فقط يك هدف نهايى وجود دارد و ساير مواردى كه به عنوان هدف معرفى مى شوند اهداف ناقص يا كاذبند؟
تمام تلاش هاى مادى و معنوى انسان در راستاى هدف صورت مى گيرد و مهم ترين مسأله اى كه امروزه در علوم مختلف (فلسفه و كلام و مديريت و اخلاق و عرفان) مطرح است، هدف شناسى است. عده اى هدف جهان و انسان را در لذت پرستى و تمايلات نفسانى و خلق و خوى استبدادى خلاصه مى كنند و انسان را به شكستن تمام مرزهاى اخلاقى فرا مى خوانند. نيچه مى گويد: خود را بايد خواست و خويش را بايد پرستيد ضعيف و ناتوان را بايد رها كرد تا از ميان برود و سربار قدرتمندان نشود. انسان برتر كسى است كه مقتدر باشد و با قدرت، هواها و تمايلات خويش را برآورد، همواره خوش باشد، خود را خداوند بداند ]![ و هر مانعى را بدون هراس از طريق كاميابى خويش بردارد، گرچه با توسل به جنگ باشد.1
عده اى ديگر از دانشيان، لذت پرستى و حيوانى زيستن را جهت مخالف هدف تحليل مى كنند و هدفمندى انسان را در اتصاف به فضيلت هاى اخلاقى و كرامت هاى انسانى و آزادى و رهايى از اسارت نفس مى دانند. اسپينوزا مى گويد: «آنان كه آزادى و قدرت را در پيروى از هواهاى نفس مى پندارند و فضائل اخلاقى را قيد و بند مى شمارند از اين نكته غافلند كه پيروى از هواى نفس مايه اسارت و بندگى است.»2
ارسطو، هدف انسان را در اطاعت از عقل و براهين عقلانى تحليل مى كند و راه رسيدن انسان به فضيلت هاى اخلاقى را پيروى از عقل مى داند: «روح انسان داراى دو جنبه است: عقلانى و غيرعقلانى. عقلانى جنبه انسانيت است. غيرعقلانى هم دو جنبه دارد: يكى نفس نباتى يعنى قوه ناميه و ديگرى غرائز. تمايلات غريزى آدمى را به عمل وامى دارد. اگر اعمال او با توافق جنبه عقلانى اجرا شود، فضيلت است. اين نوع فضيلت را فضيلت انسانى يا اخلاقى مى گوييم.».3
از ديدگاه اسلام، زندگى در اين دنيا هدفدار است و هدف غايى آفرينش انسان، معرفت و عبوديت و بندگى خدا است. خداوند در قرآن مى فرمايد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ؛ جن و انسان را نيافريدم مگر براى عبوديت و بندگى خودم».4
براى رسيدن به اين هدف بايد نخست وظايف و تكاليف الاهى را شناخت. آنگاه به انجام واجبات و ترك محرمات پرداخت و گناه را در حوزه اعتقاد و عمل ترك كرد. در اين مسير، مى توان از عقل بهره برد. خداوند در حديث معراج به نبى اكرم(ص) مى فرمايد: «يا احمد استعمل عقلك قبل ان يذهب فمن استعمل عقله لايخطى ء و لايطغى؛ اى محمد، عقل خود را به كار انداز قبل از اين كه از دستت برود. پس كسى كه از عقل خود استفاده برد، خطا و طغيان نمى كند».5
يعنى انسان تا از عقل بهره مى برد حدود را مى شناسد و رعايت مى كند و در نتيجه در تشخيص خطا نكرده، در عمل نيز طغيان نمى كند؛ اما وقتى عقلش كنار رفت، شهوت يا غضب غالب مى شود و از حدود تجاوز مى كند.
هدفدارى آفرينش
براى درك هدفدارى آفرينش و احساس لذت در شناخت تكاليف و انجام وظايف الاهى، بايد نخست نگرش خود به جهان خلقت را توحيدى كنيم. يكى از ويژگى هاى عصر گذشته، بدبينى به زندگى و جهان هستى بود. در عصر جديد، بدبينى از پوچى و پوچ گرايى سر درآورده است. خودكشى ها، به شوخى گرفتن زندگى، در اسارت اين و آن ماندن، پايمال كردن ارزش هاى انسانى، تجاوز از كمالات انسانى و بالاخره غفلت از مسائل معنوى و حالات مذهبى و كنار گذاشتن آداب حضور و عبوديت از نشانه هاى پوچ گرايى است.
امروزه ثابت شده است كه پوچ گراها آشفتگى درون خود را دليل پوچ بودن عالم هستى دانسته اند. در حالى كه انسان به طور فطرى به معنويت و توحيد و عبوديت خدا نيازمند است. كنار گذاشتن خدا از زندگى، پيامدهايى وخيم دارد؛ مانند:
1. غربت انسان در نظام هستى
2. افتادن در مرداب رذائل و پستى ها
3. تنهايى و واماندگى
4. احساس پوچى و بى هويتى
5. افسردگى و اضطراب
مهم ترين هدفى كه خداوند براى آدميان قرار داده است، شناخت خداو پايبندى به فرهنگ عبوديت و بندگى او است. بايد دانست معرفت خدا، آشنايى با سيره پيامبر و امامان(ع)، انجام واجبات و ترك محرمات چنان نشاط روحى و اعتدال رفتارى به ارمغان مى آورد كه انسان تمام نظام هستى را روشمند و زيبا مى بيند و از هر گونه احساس افسردگى و پوچى و دوگانگى در رفتار دور مى ماند؛ چنان كه سعدى گفته است:
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست      عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
و باباطاهر گفته است:
به صحرا بنگرم صحرا ته وينم      به دريا بنگرم دريا ته وينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت      نشان از قامت رعناى ته وينم
1. لذت فلسفه، ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب.
2. سير حكمت در اروپا، محمدعلى فروغى، ج 2، ص 33.
3. همان، ج 1، ص 33. (با تلخيص و تصرف).
4. ذاريات)51(: آيه 56.
5. ارشاد القلوب، ديلمى، ج 1، باب 54، ص 201.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن