اگر خدا آخرت كار ما را مي داند چرا مي آفريند؟
براي پاسخ اساسي به اين پرسش ابتدا به ذكر احتمالات موجود در اين زمينه مي پردازيم و سپس هر فرض و احتمال را مورد بررسي قرار مي دهيم:
احتمال اول: اين كه خداوند از اول هيچ موجودي را خلق نمي كرد تا كسي به دوزخ نرود. اين فرض مستلزم اين است: با اين كه موجوداتي امكان و قابليت وجود داشتن را دارند ولي با اين حال خداوند آدمها را نمي آفريند، و اين با فياضيت و عنايت خداوند مغايرت دارد. خداوند غني بالذات و جواد و بخشنده بالذات است. اگر موجودي استعداد و قابليت آفرينش را داشته باشد خداوند بر اساس جود و فياضيت خود حتما او را مي آفريد وگرنه مستلزم نقص و عجز خداوند مي شود. شهيد مطهري تمثيلي زيبا در اين رابطه بيان مي كند: «مثلش مثل اين است كه ما در يك شيشه را محكم ببنديم، بعد آن را وارد يك اقيانوس كنيم، آنگاه بگوئيم اقيانوس به اين عظمت چرا يك ذره آب در اين شيشه نيم ليتري نمي ريزد؟ جواب اين است كه اقيانوس بي پايان است ولي در شيشه بسته است. اقيانوس كارش اين است كه هر جا كه موجودي و راه بازي باشد سرايت كند اين راه از ناحيه خود اين موجود بسته است.»آشنايي با قرآن، شهيد مطهري، ج 8، ص 104
احتمال دوم: خداوند فقط خوب ها را مي آفريد و از افرينش بدان و گنهكاران صرف نظر مي كرد.
بايد بررسي كرد آيا به لحاظ فلسفي و عقلي چنين فرضي شدني است يا خير؟ اگر فرض كنيم در سلسله موجودات جهان، موجود «ج» كه گنهكار است و بد خلق نمي شد مي بايست علت آن نيز خلق نشود زيرا رد فلسفه ثابت شده است كه تخلف و جدايي معلول از علت تامه اش، محال و ممتنع است. پس اگر موجود «ج» خلق نشود علت آن كه موجود «د» است محقق نمي شود. «د» كه موجود نشد علت آن كه «ق» است موجود نمي شود و همين طور به پيش مي رود.
و اين مستلزم اين است كه بسياري از موجودات هستي كه استعداد وجود يافتن را دارند، خلق نشوند و اين منجر به همان مشكل اول مي شود.
احتمال سوم: خدا هر موجودي كه قابليت آفرينش دارد را بيافريند لكن كاري كند كه همه با اختيار خودشان راه خوب را طي كنند.
در بررسي اين احتمال ابتدا مقدمه اي ذكر مي شود:
انسان موجودي دو سرشتي و دو گرايشي است. هم گرايش به امور معنوي و متافيزيكي دارد و هم گرايش به امور مادي و حيواني. فقط ملائكه داراي گرايش ماوراء طبيعي و فاقد تمايلات حيواني مي باشند. از طرف ديگر حيوانات فاقد گرايشات متعالي و صرفا داراي گرايشات مادي مي باشند. مولوي در اين باره مي گويد:
در حديث آمد كه خلاق مجيد      خلق عالم را سه گونه آفريد
يك گروه را جمله عقل و علم و جود      آن فرضته است و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوا      نور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهي      همچو حيوان از علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علف      از شقاوت مانده است و از شرف
و آن سوم هست آدميزاد و بشر      از فرشته نيمي و نيمش زِ خَر
نيم خَر خود مايل سفلي بود      نيم ديگر مايل علوي شود
تا كدامين غالب آيد در نبرد      زن دوگانه تا كدامين برد نرد
بنابراين انسان در سرشت و نهاد خود داراي دو گرايش متضاد و متغاير است. بر اساس چنين تفسيري از وجود شناسي انسان، او موجودي است كه همواره در زندگي بر سر دو راهي، تمايلات حيواني و تمايلات متعالي است و چنين موجودي بر حسب سرشت خود، مختار و داراي قدرت گزينش است.
چرا كه اگر تنها بر انسان راه اطاعت وگرايشات فرا طبيعي باز بود، پس در حقيقت انسان همان ملك و فرشته بود نه انسان. لازمه انسان بودن انسان اين است كه همواره بر سر دوراهي عقل و شهوت قرار بگيرد و با اختيار خود يك راه را بر گزيند.
بنابراين اگر خداوند انسان را مي آفريد لكن كاري مي كرد كه هماره با اختيار خودش راه خوب را برگزيند، اين با هستي و سرشت انسان مغاير است و مستلزم اين بود كه انسان همان فرشته و ملك باشد و انسان ديگر انسان نباشد.
احتمال چهارم: خداوند انسان را بيافريند و دست او را براي ارتكاب گناهان باز بگذارد، لكن گنهكاران و بدان را عذاب نكند.
چنين چيزي هم خلاف عدالت است و هم از نظر تكويني امري محال است. براي تبيين و بررسي اين احتمال مقدمه اي را ذكر مي كنيم:
كيفر و مجازات، به طور كلي به سه دسته تقسيم مي شود:
1. مجازات هاي قراردادي: اين گونه مجازات ها و مقررات جزايي در جوامع بشري به وسيله قانونگذاران الهي يا غير الهي وضع مي گردند. مثلا كسي كه از چراغ قرمز عبور كند، فلان مقدار جريمه بايد پرداخت كند. فايده و اثر اين گونه مجازات ها دو چيز است:
الف- جلوگيري از تكرار جرم بوسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعب و ترسي كه كيفر دادن ايجاد مي كند.
ب- فايده ديگر، تشفي دادن و تسلي خاطر ستمديده است.
اين گونه مجازات ها در جهان آخرت معقول نيست زيرا در آن جا نه جلوگيري از تكرار جرم مطرح است و نه تشفي و تسلي دل.
2. دومين نوع از مجازات، كيفرهايي است كه رابطه علي و معلولي با جرم دارند يعني معلول جرم و نتيجه طبيعي آن است. اين كيفرها را «مكافات عمل» يا «اثر وضعي گناه» مي نامند. مثلا شرابخواري علاوه بر اين كه زيانهاي اجتماعي به بار مي آورد، صدمه هايي بر روان و جسم شرابخوار وارد مي سازد.
البته، دريافت ثمر عمل و درو كردن كشته، نوعي از جزاي الهي است ولي جزاي كامل نيست مجازات كامل و محاسبه دقيق در آخرت انجام مي گيرد.
3. مجازات هاي تكويني: رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول، قراردادي است و نه مانند نوع دوم از رابطه علي و معلولي است، بلكه از آن هم يك درجه بالاتر است. در آنجا رابطه «عينيت» و «اتحاد» حكمفرماست. يعني آن چه كه در آخرت به عنوان پاداش يا كيفر داده مي شودتجسم خود عمل آنهاست.
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِرًا وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا؛ آنچه را كه انجام داده اند حاضر مي يابند و پروردگار تو به احدي ستم نمي كند.»كهف، آيه 49
بنابراين آتش دوزخ همان صورت باطني عمل زشت است. آتش دوزخ به صورت پيش ساخته وجود ندارد بلكه چهره باطني خود عمل زشت است.
استاد شهيد مرتضي مطهري در ذيل آيه 7 سوره تحريم، «إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» چنين مي گويد: « شما كيفر داده مي شويد به عين اعمال خودتان، يعني ما كه كيفر را از بيرون نياورده ايم مثل يك آتش بيروني، كه شما بگوئيد اين آتش را از من دور كن. اين آتش خود اعمال شماست، جزء من شماست، جزء منش شماست. همان طور كه مرز براي خود شما محال است، جدا شدن اينها از شما غير ممكن است مگر در دنيا؛ فقط در دنياست كه انسان مي تواند عمل خوب يابد را از عمل خودش ببُرد يعني انسان تا در دنيا هست رابطه قطع شدني و بريدني هست، كه اسمش توبه است. دنيا دار عمل است، دراين دار عمل انسان مي تواند با يك شستشو با يك عمل جراحي، روحي اعمال سيئه را از خودش ببرد و دو ركند و در بريزد. اما آخرت ديگر دار عمل نيست.»آموزش قرآن، ج 8، ص 104


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن