آيا تبرّک جستن به آثار انبيا و اوليا، شرک است؟
واژه تبرّک از ريشه «برکت» است؛ برکت در زبان عرب به معناي زيادت و فزوني و نموّ و رشد است.[ ترتيب مقاييس اللّغه، ابن فارس، ص 86.]
و تبرّک جستن به معني کسب خير و فزوني و رشد است.
وهابي ها تبرّک جستن به آثار پيامبران و اولياي الهي و بوسيدن ضريح آنها و دست کشيدن به آن را شرک و حرام مي دانند؛ زيرا آن را نوعي خضوع و کرنش در برابر غير خداوند مي دانند.
اين در حالي است که مطلق کرنش و تواضع در برابر غير خداوند شرک نيست؛ زيرا حضرت يعقوب(عليه السلام) و همسرشان در برابر يوسف پيامبر به سجده افتادند و سجده کردن اوج کرنش و فروتني است:
(((وَ رَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَي العَرشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً)))[ يوسف، آيه 100.]؛
«و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه در برابر او خضوع کنان به زمين افتادند».
بنابراين نمي توان پيامبر الهي حضرت يعقوب(عليه السلام) را به دليل سجده و تواضع در برابر حضرت يوسف(عليه السلام) - نعوذ بالله - متهم به شرک نمود.
اگر بخواهيم از نظرگاه عقلي به موضوع «تبرّک» نگاه کنيم بايد بگوييم؛ يک اصل و قاعده عقلاني وجود دارد و آن اين که «مَن أَحبّ شيأً أحبَّ آثاره»؛ «هر کس چيزي را دوست داشته باشد آثار متعلّق به آن چيز را هم دوست دارد».
کسي که پدر عزيز خود را از دست داد و به او عشق مي ورزيده، پس از مرگش آثار به جاي مانده از او مانند سجاده نماز، تسبيح، لباس و غيره را دوست دارد و از آنها نگه داري و مراقبت مي کند.
شايد علاقه انسان به فرزندان خود يا محبت يک نويسنده به آثار علمي خود يا وابستگي يک هنرمند يا مخترع به اثري که آفريده، به همين دليل باشد که «من أحبَّ شيأً أحبَّ آثاره».
سرّ اين دوست داشتن و ابراز علاقه را بايستي در «انتساب» آن شي ء به صاحبش دانست. در مثال بالا لباس و سجاده و تسبيح پدر به خاطر انتسابش به پدر است که ارزشمند و دوست داشتني است وگرنه لباس ها و وسايل زيادي در اطراف ما هست که به آنها علاقه اي نشان نمي دهيم.
به بيان ديگر نسبت داشتن اثري به محبوب و معشوق باعث سرايت محبوبيت و مطلوبيت به آن شي ء مي کند و آن اثر باقي مانده از محبوب را نزد ما ارزشمند و دوست داشتني مي کند.
بنابراين آنچه در درجه اول براي ما مطلوب و خوشايند است، خود محبوب و معشوق است؛ ولي در درجه دوم آثار و اشياء منسوب به او نيز براي ما مطلوبيت مي يابد و اين به خاطر عشق ما به خود محبوب است، اين اصل عقلي و قاعده کلّي در مورد آثار به جاي مانده و منسوب به پيامبران و اولياي الهي نيز جاري مي گردد. کسي که به برترين آفريده ها و اشرف مخلوقات حضرت محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) و خاندان پاکش عشق مي ورزد و آنها را از خود و فرزندان خود بيشتر دوست دارد؛ در واقع آثار به جاي مانده و منسوب به آنها را هم دوست دارد، زيرا «مَن أحبَّ شيأً أحبّ آثاره».
کسي که دست در شبکه هاي ضريح مطهر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مي اندازد و آن را مي بويد و مي بوسد و به آن تبرّک مي جويد؛ در واقع به خود پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) عشق مي ورزد و او را سرچشمه برکت و خير مي داند نه اين که يک تکه آهن را تقديس و احترام کند؛ اين آهن به جهت انتسابش به پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مقدّس و مبارک است؛ چنان که جلد قرآن به خاطر انتسابش به قرآن مورد احترام و بوسيدن است، نه اين که خود به خود تقدّس و احترامي داشته باشد.
علاوه بر اين که بوسيدن و تبرّک جستن به ضريح مقدس پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نوعي ابراز عشق و محبت و دلدادگي به ساحت نوراني و پر برکت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) است.
يکي از دانشمندان شيعه که به مسجدالنبي(صلي الله عليه و آله و سلم) رفته بود و هنگام بوسيدن و دست کشيدن به ضريح مطهر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)، فردي وهابي مانع او شده بود، در استدلال براي جواز تبرّک به آن وهابي گفته بود: «چه طور پيراهن يوسف(عليه السلام) سود و زيان دارد و چشم يعقوب را شفا مي دهد ولي ضريح محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) سود و زيان ندارد و نمي تواند شفا دهد!».
قرآن مجيد از زبان حضرت يوسف(عليه السلام) مي فرمايد:
(((اذهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلقُوهُ عَلي وَجهِ أَبِي يَأتِ بَصِيراً)))[ يوسف، آيه 93.]؛
«اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيندازيد تا بينا شود».
در ادامه قرآن کريم مي فرمايد:
(((فَلَمّا أَن جاءَ البَشِيرُ أَلقاهُ عَلي وَجهِهِ فَارتَدَّ بَصِيراً)))[ همان، آيه 96.]؛
«هنگامي که مژده رسان آمد، پيراهن را بر صورت يعقوب انداخت و او بينا گرديد».
بديهي است که خود پيراهن به خودي خود اثري ندارد؛ اين اثر شفابخشي، به اذن خداوند و به دليل انتسابش به حضرت يوسف پيامبر است.
جالب آن که تبرّک جستن به آثار و اشياي منسوب به پيامبر اکرم حضرت محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) سيره و روش هميشگي ياران و اصحاب ايشان بوده است.
در منابع معتبر اهل سنت آمده است که صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به «آب وضوي پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) »، «موي پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) »، «تير پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) » تبرّک مي جستند.[ معالم المدرستين، عسکري، ج 1، ص 42؛ مرحوم آيت الله احمدي ميانجي در کتاب مستقلّي به نام «التبرّک» همه روايات تبرّک جستن به آثار پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را جمع آوري نموده اند. همچنين علامه اميني در الغدير، ج 5، ص 215 به طور مفصل روايات جواز تبرّک را بيان فرموده اند.] آيا مي شود صحابه پيامبر را به جرم تبرّک جستن به آثار به جاي مانده از پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) متهم به شرک نمود؟! هرگز!
شگفت تر آن که در صحيح بخاري آمده که خليفه اول ابوبکر، هنگامي که پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) رحلت فرمودند، کنار جسد مطهر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) حاضر شد و روپوش را از صورت مبارک ايشان کنار زد و پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را بوسيد! و گفت: «بأبي أنت و أمّي، طبتَ حياً و ميتاً»[ صحيح بخاري، ج 3، ص 1341، کتاب فضايل الصحابه، حديث شماره 3467.]؛ «پدر و مادرم به فدايت، پاک زندگي کردي و پاک از دنيا رفتي».
اين روايت که در صحيح ترين کتاب ها نزد اهل سنت ذکر شده، دربردارنده دو نکته اساسي است:
1. ابوبکر، جسد مطهر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را در حالي که از دنيا رفته بودند، بوسيد؛ و اين خود بهترين دليل بر جواز بوسيدن ميت و تبرّک جستن به او در ميان صحابه است.
2. ابوبکر با پيامبري که از دنيا رفته بود سخن گفت و او را مورد خطاب قرار داد؛ و اين خود بهترين دليل بر جواز زيارت و ارتباط و سخن گفتن با پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و امامان(عليهم السلام) پس از وفاتشان است.
نتيجه آن که تبرّک جستن به آثار پيامبران از ديدگاه عقل و قرآن و روايات و سيره صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)، امري جايز و مشروع مي باشد.


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن