امام علي(عليه السلام) در خطبه 216 نهج البلاغه فرموده اند: «از گفتن حق يا مشورت دادن به من خودداري نکنيد؛ زيرا خود را از آن که اشتباه کنم مصون نمي  دانم، مگر آن که خداوند من را حفظ کند». آيا اين سخن با عصمت امام(عليه السلام) منافات ندارد؟
يکي از زيباترين خطبه هاي نهج البلاغه خطبه 216 است که بخش مهمي از آن به حقوق و تکاليف زمامداران و مردم اختصاص يافته است. هنگامي که سخن امام علي(عليه السلام) در اين موضوع به اوج خود رسيد، يکي از ياران ايشان به پا خواست و با گفتاري طولاني که در آن مدح و ستايش فراواني بود امام(عليه السلام) را ستود و تحسين کرد.
امام علي(عليه السلام) در انتقاد به اين انسان ستايش گر و ثناگو، سمت و سوي خطبه را به بخش خاصي از حقوق زمامداران و مردم هدايت کردند و آن، ترک مدح و ستايش و چاپلوسي براي حاکمان و رهبران جامعه است. امام علي(عليه السلام) در اين خطبه بر اين نکته تأکيد مي  کنند که رابطه و پيوند ميان مردم و رهبر جامعه، نبايد بر پايه تملق و چاپلوسي و پوشاندن حقايق تلخ به خاطر ناخوشايند بودن آن باشد؛ بلکه بايستي با رعايت ضوابط اخلاقي و منطقي به انتقاد سالم و سازنده از مسئولين پرداخت:
«فلا تکلّموني بما تکلّم به الجبابرة  ولا تتحفّظوا مِنّي بما يتحفّظ به عند أهل البادرة، و لا تخالطوني بالمصانعة و لاتظنّوا بي إستثقالا في حقّ قيل لي، وَلا التماس إعظام لنفسي، فانه مَن إستثقل الحقّ ان يقال له او العدل ان يعرض عليه، کان العَمل بهما أثقل عليه»[ . خطبه 216، ص 488.]؛ «با من آن گونه که با زمامداران گردنکش سخن گفته مي  شود، حرف نزنيد، و آن گونه که مردم خود را در برابر حاکمان تندخود و جبار حفظ مي  کنند، محدود نسازيد، و با چاپلوسي و تملق با من در نياميزيد، و نپنداريد که شنيدن سخن حق بر من گران مي  آيد، و يا خواهان آنم که مرا بزرگ داريد، زيرا کسي که شنيدن سخن حق و يا پيشنهاد انجام عدالت بر او سنگين باشد، مسلماً عمل به آن دو، برايش سخت تر و دشوارتر است».
آري يکي از تفاوت هاي برجسته زمامداران عدالت محور با رهبران ستمگر در همين شيوه حکومت داري است. در کتاب «العقد الفريد» بيان شده هنگامي که هارون الرشيد در مکه بر فراز منبر خطبه مي  خواند، مردي از ميان جمعيت برخواست و اين آيه را تلاوت کرد:
«کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»[ صف، آيه 3.]؛
«هرگاه سخني بگوييد و عمل نکنيد خشم عظيم خداوند را بر مي  انگيزيد».
هارون دستور داد به اين مرد معترض يکصد تازيانه زدند به گونه اي که شب تا به صبح ناله مي  کرد و مي  گفت: مُردم مُردم![ پيام امام (عليه السلام)، مکارم،  ج 8، ص 268.]. اين در حالي است که بارها در تاريخ زندگي اميرمؤمنان علي(عليه السلام) افراد منافقي همچون اشعث بن قيس و برخي از خوارج و ديگران تعابير زشت و تندي را در برابر حضرت به کار بردند و توهين کردند ولي آن حضرت بزرگوارانه از کنار آن گذشتند.[ ر.ک: کلمات قصار 420 و واکنش حضرت علي(عليه السلام) در مقابل آن مرد از خوارج که به حضرت اهانت کرد و گفت: «قاتله الله کافراّ ما أفقهه».]
سپس امام علي(عليه السلام) در مقام تشويق مردم به انتقاد سازنده و سودمند مي  فرمايند:
«فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يکْفِي اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّي»[ خطبه 216، ص 488.]؛ «بنابراين، از اين که سخن حقي را بگوييد يا مشورت به عدل نماييد، خودداري نکنيد، زيرا من خود را برتر از آن نمي  دانم که خطا کنم و از اشتباه در کارم ايمن نيستم، مگر آن که خداوند مرا در کارِ نفس کفايت کند که بيش از من مالک آن است».
جمله «فأنّي لستُ في نفسي بفوق أن أخطِيءَ» دستاويز برخي از مخالفان عصمت امام علي(عليه السلام) شده بدين گونه که خود حضرت مي  فرمايند: من خود را بالاتر از آن نمي  دانم که اشتباه کنم.
در پاسخ به اين مطلب به چند نکته اشاره مي  شود:
اول. امام علي(عليه السلام) در ادامه کلام فوق، خود پاسخ اين توهم نادرست را مي  دهند و مي  فرمايند:
«إلاّ أن يکفي اللهُ مِن نفسي ما هو أملک به منّي»؛ «من به خودي خود به عنوان يک انسان از خطا و اشتباه مصون و ايمن نيستم مگر اين که خداوندي که قادرتر است من را از خطا و اشتباه نگه دارد».
به بيان ديگر امام(عليه السلام) مي خواهند بفرمايند: اگر خداوند من را به خود واگذارد و من را حمايت و کفايت نکند، من نيز برتر از آن نيستم که خطا کنم؛ ولي چتر حمايت و کفايت خداوند مانع از ارتکاب اشتباه و رفتار نادرست من مي  شود.
شبيه اين تعبير دو جا در قرآن کريم در مورد حضرت يوسف(عليه السلام) آمده است؛ يکي آنجا که حضرت يوسف(عليه السلام) مي  فرمايد:
«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ ربِّي»[ يوسف، آيه 53.].
«من خود را تبرئه نمي  کنم زيرا نفس، آدمي را به سوي بدي ها و زشتي ها وامي دارد مگر آنچه پررودگارم ترحم کند».
يعني اگر نبود مهرباني و دستگيري خداوند از من، هر آينه نفس من يوسف نيز به زشتي ها و بدي ها گرايش پيدا مي  کرد.
در جاي ديگر قرآن کريم درباره حضرت يوسف(عليه السلام) مي  فرمايد:
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء»[ يوسف، آيه 24.].
«و به يقين (زليخا) آهنگ او کرد؛ و (يوسف نيز) اگر دليل روشن پروردگارش را نديده بود، آهنگ وي مي  نمود!! اين چنين کرديم تا بدي و زشتي را از او برگردانيم».
يوسف به عنوان يک انسان بيم آن مي  رفت که آلوده هوس نفساني زليخا شود؛ ولي شهود برهان ربّ که اشاره به يقين و ايمان قوي است، او را نگه داشت.[ ر.ک: تفسير الميزان، ذيل آيه 24 سوره يوسف.]
نگرش منظومه وار و جامع به نهج البلاغه مي  طلبد که انسان حق جو همه سخنان حضرت در اين موضوع را بررسي کند. امام علي(عليه السلام) درجاي ديگري از نهج البلاغه عصمت و مصونيت خويش از خطا و اشتباه را اين گونه توصيف مي  کنند:
«وَ إِنِّي لَعَلى بَيّـنَـةٍ مِنْ رَبِّي وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِييّ وَ إِنِّي لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً»[ خطبه 97، ص 170.]؛ «من يقينا بر اساس دليل روشني از جانب پروردگارم، و راه مستقيم پيامبرم گام برمي دارم و بي ترديد در راه روشني حرکت مي  کنم که آن را از ميان راه هاي گوناگون يافته و برگزيده ام».
دوم. حضرت امير(عليه السلام) درباره لزوم پيروي مطلق از اهل بيت(عليهم السلام) که خود سرور آنهاست مي  فرمايند:
«انْظُرُوا أهل بيت نَبِيّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يعِيدُوکُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا»[ همان.]؛ «به اهل بيت پيامبر خود بنگريد، و به همان سو رويد که آنان مي  روند و شيوه آنان را پيروي کند، که هرگز شما را از راه هدايت خارج نمي  کنند و به ورطه گمراهي بازنمي گردانند.اگر ايستادند بايستيد، و اگر حرکت کردند حرکت کنيد. از آنان جلو نيفتيد که گمراه مي  شويد و عقب نمانيد که هلاک مي  گرديد».
اين فرازها به صراحت دلالت بر عصمت اهل بيت(عليهم السلام) و پاک بودن آنها از هرگونه اشتباه و لغزش و گناه و فراموشي دارد.
سوم. نکته مهم ديگر درباره اين سخن امام علي(عليه السلام) که فرمودند: «فأنّي لستُ في نفسي بفوق أن أُخطي» آن است که حضرت(عليه السلام)  در مقام تعليم و تربيت ياران خويش هستند و مي  خواهند يک شيوه حکومتي صحيحي را براي آيندگان به عنوان الگوي برتر معرفي نمايند. ازاين رو به زمامداران مي  آموزند که در هر شرايطي باشيد احتمال خطا و اشتباه درباره خود بدهيد؛ ولي از روي تواضع خود را هم در زمره آنها قرار مي  دهند. چنان که امام(عليه السلام) در نکوهش انسان از خودراضي مي  فرمايند: «مَن رضي عن نفسه کَثُر السّاخط عليه»[ کلمات قصار 6.].
امام(عليه السلام) خواستند راه انتقاد منطقي و سازنده از زمامداران باز باشد؛ تا مردم با روش چاپلوسي و تملق آميز با مسئولين برخورد نکنند.
بنابراين شايسته نيست با توجه به دلايل عقلي و نقلي متعددي که بر عصمت ائمه(عليهم السلام) وجود دارد، تنها با دستاويز قراردادن اين يک جمله، در عصمت امام(عليه السلام) ترديد نمود.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن