آيت الله حسن زاده آملي مي فرمايند: «بدن در طول نفس و مرتبه نازله نفس» است. اين جانب در مبحث «ارتباط نفس و بدن» در حد خودم و توانم زياد مطالعه كرده و مي كنم نظرات حضرت امام راحل از كتاب هاي «تقريرات فلسفه امام خميني» و «معاد» ايشان، نظرات علامه طباطبائي، استاد مطهري، نظرات آيت الله جوادي آملي، نظرات آقاي منتظري در كتاب سه جلدي درس هايي از نهج البلاغه انتشارات حزب جمهوري اسلامي لطفا به بهانه توضيح جمله آيت الله حسن زاده كفايت زيباتر و برتري را از اين بحث ارائه نمائيد.
نفس جوهري است كه ذاتا مجرد بوده ولي در مقام فعل يك نحوه تعلّق به ماده دارد. ـــ مراد از ماده، اصطلاح فلسفي آن است نه اصطلاح فيزيكي آن ـــ لذا با دقت درست نيست كه گفته شود ، نفس در مقام فعل يك نحوه تعلق به جسم يا بدن دارد ؛ چون بدن مرتبه ا ي از مراتب خود نفس است كه در اين مرتبه نفس به ماده تعلق مي گيرد.
نفس حقيقتي است يگانه كه داراي مراتب طولي است. عالي ترين مرتبه نفس مرتبه عقلي آن است كه در آن مرتبه، نفس مجرد تامّ عقلي بوده و با عقول مفارق متّحد است و مرتبه متوسط آن، مرتبه مثالي است كه با عالم مثال متحد است. با توجه به اين دو مرتبه در تعريف نفس گفته مي شود: نفس جوهريست ذاتا مجرد. مرتبه نازله ي نفس انسان، همان صورت انساني است كه به ماده ثانيه ي بدن(گوشت و پوست و استخوان و ...) تعلق گرفته و آنها را صورت انساني بخشيده است. اين صورت به اعتبار تعلق آن به ماده(گوشت و پوست و استخوان و ...) بدن مادي گفته مي شود؛ ولي با صرف نظر از تعلق آن به ماده همان صورت مثالي انسان است. به عبارت ديگر پايين ترين مرتبه مثالي نفس با بالاترين مرتبه وجود مادي انسان يكي هستند و تفاوت آنها به اعتبار تعلق و عدم تعلق است.
اين صورت انساني آن به آن از مرتبه مثال نفس به مرتبه بدن افاضه مي شود؛ از صورت نطفه تا آخرين صورت انسان كه در لحظه مرگ از ماده جدا مي شود همگي از نفس مثالي افاضه مي شوند كه ما از زاويه ديدمان در عالم ماده و به اعتبارِ داشتن علم حصولي ، آن را به صورت حركت جوهري ادراك مي كنيم.
در قوس نزول ، حقايق اشياء از يك عقل مجرد(عقل اوّل) تنزّل نموده اند، آخرين حدب اين تنزّل ماده اولي است و بالاتر از ماده اولي جسم است و بالاتر از آن نيز مراتبي است تا برسد به جمادات ــــ جماد به اصطلاح فلسفه – با اندكي تسامح - كه اعمّ از جامد و مايع وگاز بوده و پايين تر از نبات است ــــ بالاتر از جماد ، نبات است كه خود مراتبي دارد و بالاتر از نبات حيوان است كه آن هم مراتبي دارد ؛ و بالاترين صورت، صورت انساني است.خود صورت انساني نيز داراي مراتب است ؛ لذا كاملترين ظهور عقل اول در عالم طبيعت صورت انسان است كه تمام مراتب پايين را نيز طي كرده و داراست . انسان زماني خاك و غذا بود و آن گاه به مرتبه نباتي(نطفه و مضغه و علقه و ...) ترقي نمود ؛ و در حدّ جنيني به مرتبه حركت ارادي و نفس حيواني رسيد و آن گاه كه به مرتبه استنباط غيب از شهود(محسوس) رسيد به مرتبه نفس انساني بار مي يابد ؛ لذا منكر عالم غيب ، همواره در مرتبه حيوان است و از نفس انساني محروم است ؛ يعني حيوان بالفعل و انسان بالقوه يا عاقل بالقوه است ؛ لذا خداوند كافر را حيوان ناميد و در وصف آنها فرمود:
« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » (انفال / 55)

« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (انفال / 22)
يعني در عين اينكه بالقوه عاقلند ولي بالفعل تعقّل نمي كنند . آنچه اكثر بشر آن را تعقل مي نامد در واقع تخيل و توهم است نه تعقل به معني حقيقي كلمه. لذا از ديد حكما، علوم طبيعي و علوم رياضي زائيده قوه تخيل و توهّمند ؛ و توهم دامنه عقل است كما اينكه تخيل دامنه وهم است - تخيل و توهم فلسفي مراد است نه وهم و خيال عرفي كه معني منفي دارد. -
انسان در سير تكاملي خويش مي تواند مسير آمده را بازگشته و به مرتبه عقول مجرد برسد . انسان كامل كه تمام قواي وجودي خويش را به فعليت رسانده است،  تمام مسير آمده را بازگشته است لذا عقل او متحد با عقل اول و خيال او متحد با مثال مطلق- نه مثال جزئي - و حس او متحد با عالم طبيعت است؛ از اين رو انسان كامل كون جامع و محيط بر عالم خلق است- البته براي انسان كامل مقامي برتر از اين نيز وجود دارد كه بيان آن خارج از وسع اين نامه است. -
در لحظه مرگ آنچه عزرائيل(ع) و قواي عزرائيليه(ملائك تحت فرمان او كه شئون او هستند) قبض مي كنند تمام حقيقت انسان است ؛ و تمام حقيقت شي به صورت آن است نه به ماده آن ؛ لذا انسان هنگام مرگ با تمام وجود از عالم ماده خارج مي شود ، هم با روح هم با بدن؛ و آنچه از او مي ماند ماده ثانيه است كه فاقد صورت انساني بوده ودر حدّ جماد است؛ واگر آن را جسد انسان مي گويند به اعتبار اين است كه سابقا ماده ثانيه صورت انسان بوده است ؛ البته در دقايق اوليه موت هنوز نفس نباتي انسان در بدن او باقي است و به طور كلي نفس از بدن بريده نشده است لذا تا بدن گرم است، دست زدن به او موجب غسل ميت نمي شود چون هنوز ميّت نيست.
پس نفس داراي سه مرتبه كلي يا سه نشئه است كه رابطه بين آنها رابطه ظهور و بطون است ؛ ظاهرترين مرتبه آن كه پايين ترين مرتبه است صورت بدن است- نه ماده بدن- بنابراين بين نفس وبدن تفكيك ذاتي وجود ندارد. بر اين اساس مرتبه عقلي نفس عين مرتبه مثالي آن است لكن در مرتبه اي قويتر ؛ و مرتبه مثالي نفس عين بدن انسان است لكن در مرتبه اي قويتر ؛ لذا در حكمت متعاليه گفته مي شود نفس همان بدن است حقيقةً و بدن همان نفس است رقيقةً. ــ چنين حملي را در حكمت متعاليه حمل حقيقت و رقيقت گويند . ـــ نفس در مرتبه عقل، عقل است و در مرتبه خيال، خيال و در مرتبه حس، حس؛ لكن عقل ، خيال و حس نفس نيستند. «النفس في وحدتها كل القوا و ليس بشيء منها». تفصيل بحث را در كتاب «معاد از ديدگاه امام خميني(ره)» ص55-95 و 217-251 مطالعه فرماييد. كتاب معاد استاد محمد شجاعي را هم ملاحظه فرماييد.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن