من چند روزه روزام برام تكراري شده و از اين موضوع خيلي ناراحتم چه كار كنم امروزم با ديروزم تفاوت داشته باشه ضمنا تو اين چند روز رابطم با يه دوستم قطع شده؟
اين مشكل كم و بيش در برخى از جوانان وجود دارد. جوانانى كه در پى اهداف و آرمان هاى بلند و ارزشمندى هستند با مشكل مضاعفى رو به رو مى شوند. زيرا علاوه بر مشكلات روحى ناشى از دوران جوانى و محروميت ها و فشارهاى دوران تحصيل از اين كه بين وضع موجود و آرمان مطلوبشان فاصله زيادى احساس مى كنند. رنج جانكاهى آنان را مى آزارد. در عين حال بايد دانست كه زندگى مجموعه اى از شادى و رنج كامروايى و ناكامى تلخى و شيرينى و خلاصه ميدان جنگى است كه هركس در آن سهمى از پيروزى و شكست دارد: «زندگى جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو». آرى همه اينها به انحاى گوناگون در زندگى هر فرد وجود دارد و در ايام جوانى و تحصيلى اين فشارها شديدتر است اما چه بايد كرد؟ نكته مهم و اساسى نحوه برخورد انسان با اين مسائل است.
در اين رابطه دو گونه برخورد مى توان داشت:
1- واكنش انفعالى؛ در برخورد انفعالى انسان همواره مشكلات را بزرگ مى بيند. در اكثر صحنه ها خود را شكست خورده مى پندارد. على رغم اين كه از خود انتظاراتى بيش از حد دارد در گشودن راه و گام نهادن به سوى هدف خود را ناتوان مى بيند. امكانات، توانمندى ها و موفقيت هاى خويش را فراموش مى كند. كم كم احساس يأس، ضعف و سستى در او فزونى گرفته و خود را بيمار مى پندارد.
2- واكنش فعال؛ در برخورد فعال انسان به مقايسه معقول و منطقى بين خواسته ها و توانمندى ها و شكست ها و پيروزى ها مى پردازد. توقع از خويش را با واقعيات و توانايى هاى فردى و شرايط محيطى و اجتماعى تنظيم مى كند و با جديت نشاط و روحيه بالا به فعاليت و تلاش مى پردازد.
رعايت توصيه هاي زير در اين زمينه مفيد خواهد بود:
1- همواره به آرمان هاى دست نيافتنى نينديشيد بلكه موفقيت هاى خود را نيز در نظر گيريد.
2- خواست ها و تمايلات خود را در سطح توانايى ها تنزل دهيد.
3- نشاط خود را همواره حفظ كنيد و هرگز خود را مريض و ضعيف به حساب نياوريد. براى حفظ نشاط همه روزه ورزش كنيد.
4- مشكلات را عادى بدانيد و به همان اندازه آنها را بپذيريد كه كاميابى ها را پذيرا هستيد.
5- براى رشد معنويت بايد براى خود برنامه ريزى كنيد. البته برنامه سنگين نريزيد بلكه اندك ولى در اجراى آن مداومت و جديت داشته باشيد.
6- براى شركت در فعاليت هاى فرهنگى هر قدر مى توانيد تلاش كنيد هر چند بسيار اندك و اگر اصلا نمى توانيد در فرصت هاى ديگر اين كار را انجام دهيد.
7- همواره از خداوند در همه امور مدد جوييد و نسبت به آنچه او مقدر مى فرمايد راضى باشيد.
8- به خود اجازه ندهيد ماديات و دنياي زودگذر شما را ناراحت كند. شمارا خدا براي ماديات نيافريده، خود را به خود بسپاريد و ايمانتان را به او قوي كنيد.
9- توجه داشته باشيد كه مشكلات و رنج ها، هميشگى نيست و روزگار در تحوّل و تغيير است و چه بسا حوادث پيش بينى نشده اى نيز در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد.


در اينجا بايد مراد از روزمره گى و تكراري بودن زندگي روشن شود. اولا مطابق اصل حركت جوهري فلسفي و تجدد امثال عرفاني, تكرار در هستي اصلا نداريم و تمام هستي اعم از انسان, جهان و حتي خداي متعال در هر لحظه تازه است. در قرآن كريم مي خوانيم كل يوم هو في شأن, يعني خداي تعالي هر روزي در شان جديدي است و هيچ كهنگي و تكراري در جهان هستي و بينش ديني ما نيست و بحث روزمرگي و تكرار صرفا از مباحث عرفي است و ريشه هستي شناسانه و معرفتي ندارد. ما هر نمازي كه مي خواهيم در آن با خدايي سخن مي گوييم كه در شان جديدي است و كاملا تازه است و خود ما و نماز ما هم تازه است و به هيچ وجه تكراري نيست. اين اهدنا الصراط المستقيمي كه الان مي گوييم با آنچه ديروز گفتيم فرق دارد و تازه است, تكراري نيست, حالت انشائي دارد نه حالت اخباري و انشاء هميشه جديد و تازه است . ثانيا اگر مراد صرف تكرار برخى از كارها از سوى انسان در طى روز باشد، اين معنا فى نفسه نمى توان چيز بدى باشد. در هر زمانى وقتى انسان به نحوه ى زندگى انسان ها مراجعه مى كند چنين برنامه ى مستمرى را در زندگى افراد مشاهده مى كند. به عنوان مثال برنامه ى كارى يك كشاورز، كارگر، كارمند و... معمولاً مشخص و معلوم است. روزمره گى به اين معنا آفت نيست. روزمره گى وقتى به عنوان يك آفت مطرح مى شود كه فعاليت هاى انسان فاقد هدف و معناى مقدس باشد. اگر بپذيريم جامعه ى ما دچار اين آفت شده است بايد نوعى خلاء معنوى، ايمانى و ايدئولوژيك را در جامعه ى خود مورد پذيرش قرار دهيم.
مقدمتاً عرض مى كنيم كه چنان چه انسان مطئمن باشد كه در مسير تعالى و رشد حركت مى كند چنين احساسى به او هرگز دست نمى دهد. براى روشن شدن بحث گام هاى ذيل را بايد طى كرد:
1. انسان خود نوعى حيوان است. آنچه باعث تفاوت اساسى او از ديگر حيوانات گرديده و منشأ تمدن و فرهنگ انسانى شده است در دو ناحيه است: بينش ها و گرايش ها.
2. آگاهى حيوان اولاً سطحى و ظاهرى است، ثانياً فردى و جزئى است (عموميت ندارد)، ثالثاً منطقه اى است (محدود به محيط زيست حيوان است)، رابعاً محدود به زمان حال است. آگاهى حيوان در اين چهار ديوارى محدود است. سطح خواسته هاى حيوان اولاً مادى است، ثانياً شخصى و فردى است (محدود به خود و حداكثر جفت و فرزندانش است) ثالثاً منطقه اى و رابعاً متعلق به زمان حال است.
3. آگاهى انسان اولاً از سطح ظواهر اشياء گذشته و به درون آنها نفوذ مى كند، ثانياً محدود به مكان و محيط زيست او نيست، ثالثاً از زمان حال فراتر رفته و گذشته و آينده را نيز دربرمى گيرد و رابعاً جزئيات را پشت سر نهاده به قوانين كلى و فراگير دست مى يابد.
انسان از نظر خواسته ها نيز در سطح بالايى قرار دارد؛ خواسته هاى انسان به زمان حال، محيط زندگى، شخص او و وابستگانش و به امور مادى صرف مقيد نيست. آرمان هاى انسان در مافوق اين امور قرار مى گيرند.
بنابر اين مى توان گفت بشر در دايره ى آگاهى خود توانسته است علم؛ يعنى مجموع تفكرات بشرى درباره ى جهان را كه شامل فلسفه است تأسيس كند و در قسمت خواسته ها به گرايش هاى معنوى و والايى دست يافته و بدان ها ايمان آورد. نتيجه آن كه ملاك «انسانيت» انسان علم و ايمان است.
4. سير تكاملى انسان از حيوانيت آغاز مى شود و به سوى انسانى كمال مى يابد. انسان و به تبع آن جامعه ى انسانى راه خود را از حيوانيت آغاز مى كند و به سوى انسانيت حركت مى كند. بنابر اين «انسانيت» در وجود بشر اصالت دارد.
5. انسانيت چه در فرد و چه در جامعه هر چه به كمال نزديك تر شود به سوى استقلال و حاكميت بر ساير جنبه هاگام برمى دارد. فرد انسان تكامل يافته، فردى است كه بر محيط بيرونى و محيط درونى خود تسلّط نسبى داشته باشد. جامعه ى تكامل يافته از تعلقات اقتصادى شروع مى كند، امّا سلطه ى نهايى با جنبه ى فرهنگى و معنوى جامعه است. البته اين بدان معنا نيست كه جامعه با انحطاط روبه رو نمى شوند بلكه هدف ترسيم كلى حركت جامعه به سوى كمال است.
6. علم و ايمان به يكديگر نه تنها تضادى ندارند كه مكمل و متمم يكديگرند، به عبارت ديگر به حاكميت و استقلال انسانيت در فرد و جامعه كمك مى رسانند. جدايى اين دو از يكديگر خسارت هاى جبران ناپذيرى به بار مى آورد. ايمان در روشنايى علم از خرافات دور مى ماند و با دور افتادن از علم به جمود و تعصب مى انجامد. علم بدون ايمان نيز تيغى است در كف زنگى مست.
7. تنها ايمان مذهبى مى تواند انسان را به يك «مؤمن» واقعى مبدّل سازد. ايمان مذهبى قادر است با مهار خودخواهى و خودپرستى انسان، او را به تلاش در راه ايمان تا سرحدّ بذل جان وادارد.
8. ايمان مذهبى داراى آثار و فوايدى است:
8-1: بهجت و انبساط: الف) ايمان مذهبى از آن جهت كه عالم و آدم را هدفدار و حركت عمومى را به سمت سعادت معرفى مى كند به انسان نسبت به نظام هستى و قوانين حاكم بر آن ديدى خوش بينانه مى دهد. از اين منظر عقب ماندگى و نقايص به خود انسان ها بر مى گردد. لذا با اميدوارى و خوش بينى به حركت و جنبش در مى آيند. ب) انسان همين كه به حكم ايمان مذهبى جهان را به نور حق و حقيقت روشن ديد، بالطبع فضاى روح و جان او نيز روشن مى شود. ج) ايمان مذهبى با دادن اطمينان نسبت به جهان و هدفدارى آن، دلهره و اضطراب آدمى را به آرامش خاطر و طمأنينه مبدل مى سازد. ه) انسان مؤمن علاوه بر لذت مادى معقول و مشروع كه ساير انسان ها از آن بهره مند هستند از لذت عبادت و پرستش خدا كه قوى تر و پاياتر از لذات مادى است محفوظ مى شود. انسان مؤمن مى تواند با كسب علم، احسان، خدمت، موفقيت، و پيروزى با انگيزه ى دينى بر لذايذ معنوى خود بيفزايد.
8-2: نقش ايمان در بهبود روابط اجتماعى: آن چيزى كه بيش از هر چيز حق را محترم، عدالت را مقدس، دل ها را به يكديگر مهربان، اعتماد را در ميان افراد برقرار مى سازد، تقوا و عفاف را تا عمق جان آدمى نفوذ مى دهد، به ارزش هاى اخلاقى اعتبار مى بخشد، شجاعت مقابله با ستم ايجاد مى كند و همه ى افراد را مانند اعضاى يك پيكر به هم پيوند مى دهد و متحد مى كند، ايمان مذهبى است.
8-3: كاهش ناراحتى ها: با نگاه از دريچه ى ايمان به جهان، تلخى ها نيز شيرين مى شود، زيرا انسان مؤمن مى داند كه هر چيزى در جهان هستى حساب معينى دارد و اگر او در برابر ناملايمات عكس العمل مناسب نشان دهد خداوند به نحو ديگرى آن را جبران مى كند. بيمارى، پيرى، مصائب، مشكلات وقت مرگ از منظر فرد مؤمن چيزى است غير از آنچه در نگاه فرد بى ايمان است.
بگذاريد بحث را اين گونه پى بگيريم؛ فعاليت هاى انسان دوگونه است: التذاذى و تدبيرى.
محرّك انسان در فعاليت هاى التذاذى، غريزه، طبيعت يا عادت است. انسان به حكم غريزه ى خود براى دست يافتن به يك لذت و دور شدن از يك رنج اين كارها را انجام مى دهد؛ خوردن، آشاميدن، خوابيدن و مانند آن.
فعاليت تدبيرى كارهايى است كه انسان نه از روى طبيعت و غريزه كه به حكم عقل و اراده به خاطر مصلحتى كه در آن وجود دارد حتى به بهاى ترك يا محدود كردن فعاليت هاى التذادى خويش، انجام مى دهد. مثل آنكه عقل آدمى به خاطر كمال و مصلحتى كه در علم اندوزى است به او حكم مى كند كه از خواب و استراحت درگذشته، رنج تحصيل علم را بر خود هموار سازد.
فعاليت تدبيرى انسان به حكم اينكه بر محور يك سلسله غايات و اهداف دور مى زند، طبعاً نيازمند به طرح، برنامه، روش و انتخاب وسيله براى نيل به مقصد است. مسلماً در مسائل خرد و جزئى نيروى عقل آدمى تدبير امور او را كفايت مى كند. امّا دست يابى به يك طرح كلى كه تمام مسائل زندگى را بر اساس مصالح او در برگيرد از عهده ى عقل بشرى ساخته نيست. اينجاست كه نياز به يك مكتب و ايدئولوژى كه بر اساس يك طرح جامع، هماهنگ و منسجم با هدف كمال و تأمين سعادت همگانى و ارائه خطوط اصلى و روش هاى وصول به آن اهداف ضرورى مى نمايد.
يك ايدئولوژى مؤثر و كارآمد داراى خصوصياتى است؛ از جمله آنها تكيه بر نوعى جهان بينى است كه عقل آدمى را اقناع و انديشه او را تغذيه نمايد، از طرف ديگر بتواند منطقاً از جهان بينى خودش هدف هايى با كشش و جاذبه در حدّ بالا استنتاج كند. در اين صورت است كه دو نيروى عشق و اقناع نيروى ايمان را براى ساختن جهانى ايمانى پديد مى آورند.
ايدئولوژى كه در آن سخن از بايد و نبايد است، نتيجه ى منطقى جهان بينى است كه از «هستى» بحث مى كند. جهان بينى يا جهان شناسى، تعبير و تفسير انسان از جهان است. يك جهان بينى ايده آل بايد داراى ويژگى هاى ذيل باشد:
1. قابل اثبات و استدلال باشد.
2. به حيات و زندگى معنا ببخشد.
3. آرمان ساز و شوق انگيز باشد.
4. قدرت تقدس بخشيدن به هدف هاى انسانى واجتماعى داشته باشد.
5. تعهدآور و مسئوليت ساز باشد.
همه ى اين ويژگى ها در جهان بينى توحيدى، مخصوصاً با قرائت شيعى آن ديده مى شود. در جهان بينى شيعى توحيد در خالص ترين شكل خود بيان شده است. از نظر جهان بينى اسلامى، جهان آفريده ى خداست كه در هر لحظه نياز به فيض و عنايت او دارد. در پس خلقت جهان هدف هاى حكيمانه در كار است و نظام هستى موجود، كامل ترين و بهترين نظام ممكن و قابل تصور است. اراده و مشيت خدا در كل جهان جارى است. نتيجه ى اعمال انسان چه نيك و چه بد نه فقط در آخرت كه در دنيا نيز بر اساس سنت الهى به او برمى گردد. حركت عمومى بشريت و جهان به سوى كمال مى باشد. انسان به حكم قضا و قدر الهى، آزاد و مختار و مسئول و حاكم بر سرنوشت خويش است. انسان از شرافت و كرامتى در خور خلافت الهى برخوردار است. دنيا مزرعه ى آخرت است.
اين شمايى كلى از جهان بينى اسلامى است كه ايدئولوژى اسلامى بر آن تكيه دارد. اگر آدمى از منظر جهان بينى اسلامى به جهان بنگرد و در عمل به ايدئولوژى اسلامى (بايدها و نبايدهاى آن) ملتزم باشد هرگز دچار روزمره گى به عنوان يك آفت نمى شود. از دريچه ى جهان بينى اسلامى و با عمل به ايدئولوژى اسلامى، انسان با برخوردارى از بهجت و انبساط خاطر، براى بهبود اوضاع فردى و اجتماعى خويش مى كوشد و در اين راه تحمل ناراحتى ها برايش آسان مى گردد. عارضه ى روزمره گى برخاسته از نگاهى غيراسلامى به جهان و عدم التزام عملى به ايدئولوژى آن مى باشد.
سطور فوق خلاصه اى فشرده از مباحث شهيد مطهرى در دو كتاب «انسان و ايمان» و «جهان بينى توحيدى» از سلسله كتب مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى است. پرسشگر محترم براى توضيح بيشتر مى تواند به اين دو اثر مراجعه نمايد. 1-10214
نقش انگيزه و هدف:
«انگيزه»، نه تنها نشاط روحى و نيروى جسمى مى آورد، بلكه مانع خستگى بدنى و كسالت هم مى شود.
وقتى به «هدف» از درس خواندن و تحصيل علوم، «ايمان» داشته باشيم، نه ترديد و دودلى سراغمان مى آيد، نه با حرف اين و آن، گرفتار «يأس» مى شويم.
گرچه نيروى جسمى، به انسان قدرت تلاش و تحرك مى بخشد، ولى مهمتر از آن، اراده و انگيزه است. كه حتى بدنهاى ضعيف و جسم هاى نحيف را هم توانا و خستگى نشناس مى سازد.
از ياد نبريم كه چرا درس مى خوانيم و هدفمان چه بود و چيست؟ «اخلاص»، عامل ديگرى براى تقويت اراده و نيرومندى جسم است، چون تنها براى «خدا» درس خواندن و فقط با انگيزه ى مقدس «اداى تكليف» در حوزه علم آموختن، انسان را از وابستگى به رضايت اين و تحسين و تشويق آن، رها مى سازد.
مراقبت از وضعيت غذا و جسم هم مؤثر است.
شبها غذاى سبك خوردن، نشاط سحرگاهى را تضمين مى كند.
پرداختن به ورزش و نرمش و تحرك و تفريحات سالم و هواى آزاد نيز، روح را نشاط مى بخشد و بدن را پرتوان مى سازد، البته به اندازه اى كه در روند تحصيلى اختلال نيافريند و «تقويت جسمى» بر «تربيت روحى» غالب نيايد.
مى توان با «قصد قربت» ورزش كرد، تا عبادت به شمار آيد! هرچند، جوانى فصل تلاش و تكاپوى علمى و درسى است، اما اگر بدن و فكر، استراحت لازم و كافى نداشته باشد، زودتر از موعد از كار مى افتد.
بدن، مركب روح و فكر ماست. به تندرستى و نشاط جسمى و شادابى روحى هم «بها» دهيم.


در رابطه با قهر كردن با دوستان تون گفتني است يكي از اموري كه در روايات اسلامي خيلي مذمت شده مسأله قهر كردن مسلمان با برادر مسلمان است . به طوري كه در كتاب ميزان الحكمه (ج 13, ص 6616 به بعد) حدود 25 روايت در مذمت اين كار نقل شده است كه ما به ذكر يكي از آنها بسنده مي كنيم . پيامبر خدا فرمود: هر دو مسلماني كه با هم قهر كنند و سه روز به قهر خود ادامه دهند و آشتي نكنند هر دو از اسلام بيرون روند و ميان آنان هيچ پيوند ديني نباشد و هر كدام از آنها پيش از ديگري با برادرش حرف بزند, در روز حسابرسي جلوتر به بهشت رود. البته منظور از خروج از اسلام اين نيست كه كافر و مرتد گردند و احكام ارتداد بر آنها اجرا گردد بلكه مراد اين است كه از مسلماني كامل عملي خارج شده اندو اسلامشان ناقص گشته است .
ترك مراوده اهل ايمان آن چنان مذموم و ناپسند است كه در وصيت «مفضّل» است كه گويد: از حضرت صادق(ع) شنيدم مى فرمود: هيچ دو مردى از روى قهر از يكديگر جدا نمى شوند مگر اين كه يكى از آن دو سزاوار بيزارى [خدا و رسولش از وى] و لعنت گردد و چه بسا كه هر دو سزاوار آن شوند. «مُعتّب» (از دوستان مخصوص آن حضرت) عرض كرد: خدا مرا فداى تو سازد، آن كه ظالم است اين سزاى اوست، مظلوم چه گناهى دارد؟ فرمود: براى آن كه برادر خود را به آشتى و پيوند با خود نمى خواند و از گفتار او چشم پوشى نمى كند و آن را نشنيده نمى گيرد. از پدرم شنيدم كه فرمود: هرگاه دو تن با هم ستيزه كنند و يكى به ديگرى تعدى كند بايد آن كه مظلوم است نزد آن ديگرى رود و به او گويد: اى برادر من ستمكارم و تقصير با من است تا جدايى و قهر از ميانشان برطرف شود، خداى تعالى حاكم عادل است و داد مظلوم از ظالم مى ستاند» (كافى، ج 2، ص 343 - وسائل الشيعه، ج 8، ص 584)
جدايى برادران ايمانى موجب خشم خداوند و شادى شياطين است. بنابراين لازم است پيروان سيره اهل بيت عصمت و طهارت(ع) در اين امور بينديشند و اجازه ندهند دوستى و الفت با برادران به كينه و قهر كردن و جدايى بيانجامد و چنان چه گاهى كدورت و رنجش و قهرى پيش آمد، خود را بر آن دارند كه در رفع آن بكوشند و بر يكديگر پيشى گيرند.
بنابراين در هيچ حالي جايز نيست كه انسان با برادر مسلمان خود براي پيش از سه روز قطع رابطه نمايد مخصوصا كه نوع قهر و آشتي ها براساس امور دنيوي است. بلي گاهي به خاطر دين و خدا انسان مجبور مي شود با كسي قطع رابطه كند مثل قطع رابطه با كفار آن مسأله ديگري است.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن