خانه> کتاب >1128


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2177

بازدید مقالات:
7041724

بازدید سوالات:
2613880



پژوهشی در سند و محتوای زیارت عاشورا بازديد: 2389

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

پژوهشى در سند و محتواى زيارت عاشورا

تنظيم و نظارت: ··· نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: ··· بهروز يداللّه پور
تايپ و صفحه آرايى: ··· طالب بخشايش
انتشارات: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· اول، تابستان 87
تيراژ: ··· 5000 جلد
قيمت: ··· 1200 تومان
شابك: ··· 6-114-531-964-978
«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن 2904440
قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616
فروشگاه 1 قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن 7735451 نمابر 7742757
فروشگاه 2 تهران: خ انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212 نمابر 88809386
نشانى اينترنت: www.nashremaaref.ir - پست الكترونيك: info@porseman.org
 

 


فهرست مطالب
مقدمه··· 9
بخش اول ـ پژوهشى در صحت صدور زيارت عاشورا
فصل اول - بررسى اسناد زيارت عاشورا
يك. بررسى سند زيارت عاشورا در كامل الزيارات··· 13
1-1. بررسى اسناد در طريق اول كامل الزيارات··· 14
حكيم بن داودبن حكيم··· 14
محمدبن موسى الهمدانى السمان··· 15
محمدبن خالد الطيالسى··· 17
سيف بن عميره··· 19
صالح بن عقبه بن قيس··· 20
علقمه بن محمد الحضرمى الكوفى··· 22
1-2. بررسى اسناد در طريق دوم كامل الزيارات··· 23
محمدبن حسن بن احمدبن وليد··· 23
محمدبن الحسن بن احمد الصفار··· 24
احمدبن محمدبن عيسى الاشعرى القمى··· 24
محمدبن اسماعيل بن بزيع··· 25
صالح بن عقبه بن قيس··· 25
مالك بن اعين الجهنى··· 26
دو. بررسى اسناد زيارت عاشورا در كتاب مصباح المتهجد··· 28
2-1. بررسى سند طريق اول··· 28
محمدبن اسماعيل بن بزيع··· 28
صالح بن عقبه بن قيس··· 29
عن ابيه (عقبه بن قيس)··· 29
2-2. بررسى سند طريق دوم··· 30
سيف بن عميره··· 30
علقمه بن محمد الحضرمى··· 30
2-3. بررسى سند طريق سوم··· 30
محمدبن خالد الطيالسى··· 30
سيف بن عميره··· 31
صفوان بن مهران··· 31
احمدبن محمدبن عيسى الاشعرى القمى··· 34
سه. تناسب اتقان محتوا و صحت صدور··· 37
فصل دوم: بررسى تطبيقى نقل روايت زيارت عاشورا در كامل الزيارات و مصباح المتهجد
يك. فضيلت قرائت زيارت عاشورا··· 39
1-1. تأملى در جايگاه زيارت و فضيلت آن··· 40
1-2. تصحيف در نقل فضيلت زيارت عاشورا··· 54
دو. بررسى تطبيقى متن زيارت عاشورا··· 57
2-1. متن زيارت عاشورا در كامل الزيارات··· 57
2-2. متن زيارت عاشورا در مصباح المتهجد··· 63
بخش دوم ـ جستارى در محتوا و مفاهيم زيارت عاشورا
زيارت عاشورا تجلى تولى و تبرى··· 73
«حماسه عاشورا» حادثه يا فرهنگ··· 75
فصل اول: تجلى ولايت در زيارت عاشورا
يك. سلام در زيارت عاشورا··· 77
دو. راز و رمز ماندگارى نهضت حسينى··· 79
سه. كرامت در قيام حسينى··· 80
چهار. معرفت و معيّت با امام··· 82
پنج. حسينى بودن و حسينى ماندن··· 83
فصل دوم: تجلى برائت در زيارت عاشورا
يك. كاربرد لعنت در قرآن مجيد··· 85
لعن از سوى خدا، فرشتگان و اولياى الهى··· 86
الف. گروه هاى ملعون در قرآن··· 87
ب. معرفى هدايت شدگان قبل از لعنت شوندگان··· 88
ج. روايات تفسيرى آيات لعنت در قرآن··· 90
دو. كاركرد سياسى اجتماعى لعن··· 94
سه. تكرار لعن در زيارت عاشورا··· 98
چهار. سازگارى موارد لعن در زيارت عاشورا با قرآن، نهج البلاغه و روايات··· 99
پنج. كاربرد لعنت در روايات··· 108
سخن پايانى··· 115
كتابنامه··· 117
 

 


مقدمه
«زيارت عاشورا» يكى از زيارت هاى مشهور حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام است. متن زيارت عاشورا فارغ از دغدغه صدور از معصوم، متنى عميق و پر معناست و اگر اندك تأملى در آن شود ؛ به حقيقت گوياى تعاليم بزرگى در زندگى يك انسان هدفدار و آزاده و دين مدار در انديشه شيعى است. امام حسين عليه السلام شخصيتى عزيز، آزاده و طرفدار حاكميت دين در عرصه دنياست كه با فداكارى براى احياء سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا سرحد جان و مال و خانواده، در مقابله با حكومتى جائر و ستمگر قيام كرد. نهضت عزت مدار و دين محور و اصلاح طلبانه ايشان در جامعه انسانى جايگاه ويژه اى دارد و زيارت اين امام همام به نوعى دفاع از ارزش هاى والايى است كه موجب ترويج و نشر فرهنگ و انديشه دينى شده است.
امام حسين عليه السلام شخصيتى است كه پايدارى دين پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله به شهادت ايشان گره خورده و اسلام با خون پاك ايشان و شهيدان در ركابش، سرافراز و عزيز مانده است. به همين جهت زيارت ايشان در ايام مختلف سال و روزها و ماه هاى خاص و حتى به طور عام در همه ايام، ارزش والايى دارد و بسيار مورد تأكيد قرار گرفته است كه نشان از جايگاه والاى ايشان در عرصه انديشه شيعى دارد.
در اين نوشتار آن چه مورد دقت و امعان نظر واقع گرديد تلاشى است جهت بازكاوى متن و سند زيارت عاشورا كه نمايانگر اتقان و استوارى آن است.
زيارت عاشورا با سلام بر سلاله حضرت رسول صلى الله عليه و آله آغاز شده است، از يك سو تولى و محبت به دين و اولياى الهى در آن موج مى زند، و از سوى ديگر تبرى و نفرت از پديدآورندگان تلخ ترين حادثه در كام آسمانيان و زمينيان در آن ابراز شده است.
زيارتى كه در جاى جاى آن چگونه زيستن را نشان مى دهد و چگونه مردن را ارج مى نهد.
تلاش اين نوشتار آن است تا براى پرسش هاى ذيل پاسخى به اختصار فراهم سازد:
1. آيا زيارت عاشورا زيارتى مستند و قابل اعتماد است و صدور آن از معصوم عليه السلام صحت دارد؟
2. فلسفه زيارت ائمه اطهار عليهم السلامو پاداش فراوان بر آن چيست؟
3. آيا لعن هاى وارده در زيارت عاشورا، با ادبيات قرآن مجيد و روايات و نهج البلاغه سازگارى دارد؟
بر خود لازم مى دانم از اساتيد محترم به ويژه آية اللّه داورى(دامت بركاته) كه با بيان نظرات و راهنمايى هاى ارزنده خويش بر اتقان اين نوشتار افزودند تشكر كنم و همچنين از معاون محترم آموزش و تبليغ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاى مستشارى(زيد عزّه الشريف) و به ويژه حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاى صالح قنادى(زيد عزّه) كه زمينه نشر و ترويج اين نوشتار را فراهم آوردند صميمانه تشكر مى كنم و دوام توفيقات ايشان و ساير همكاران اداره مشاوره و پاسخ جهت خدمت هر چه بيشتر به قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلامرا از خداوند منان مسألت دارم.
بهروز يداللّه پور
 

 


بخش اول
پژوهشى در صحت صدور زيارت عاشورا

فصل اول
بررسى اسناد زيارت عاشورا

یك. بررسى سند زيارت عاشورا در كامل الزيارات
آنچه كه دانش رجال در ميان شيعه و عامه درباره شخصيت ها آورده و رجال شناسان بدان پرداخته اند بحث ارزشمند و گسترده اى است كه ساليان دراز بايد تا قدر و منزلت اندكى از آنان را پى برد. امروزه اگر بر خوان گسترده حديث شناسى نشسته ايم، حاصل زحمات انديشه ورانى است كه روزگار سختى را گذراندند.
بررسى سند زيارت عاشورا، يكى از اين نمونه هاست كه ما به نقل آن پرداخته ايم.
شايد قديمى ترين نقل زيارت عاشورا در كتاب ارزشمند كامل الزيارات نوشته مرحوم «ابن قولويه قمى» آمده باشد كه به دو طريق نقل شده است: «حدثنى حكيم بن داودبن حكيم و غيره، عن محمدبن موسى الهمدانى، عن محمد بن خالد الطيالسى، عن سيف بن عميره و صالح بن عقبه، جميعاً، عن علقمه بن محمد الحضرمى، و محمدبن اسماعيل، عن صالح بن عقبه، عن مالك الجهنى، عن ابى جعفر الباقر عليه السلام».
نقل مذكور يك طريق متصل و مسند از مرحوم ابن قولويه تا به امام باقر عليه السلام است كه در ميانه سند محمدبن خالد الطيالسى از دو تن از راويان به نام، اين روايت را از علقمه بن محمد حضرمى نقل مى كند.
و طريق دوم كه مرسل مى باشد و آن نقل از محمدبن اسماعيل از صالح بن عقبه از مالك جهنمى از امام باقر عليه السلام است. كه ما طريق مرحوم ابن قولويه را به محمدبن اسماعيل بن بزيع به طور مستقل مورد بررسى و ارزيابى قرار داده ايم.

1-1. بررسى اسناد در طريق اول كامل الزيارات
حكيم بن داودبن حكيم

وى يكى از مشايخ جعفربن قولويه است كه در ابتداى كتاب خود اجمالاً آنها را توثيق كرده است1: «وى گفته است كه در كتاب خويش - كامل الزيارات - تنها افراد ثقه از اصحاب شيعه را ذكر كرده و از آنها روايت نموده است»2.
صاحب معجم الرجال نيز آورده اند: «حكيم بن داود از مسلم بن خطاب روايت كرده و از مرحوم ابن قولويه نقل روايت كرده است كه در جلد ششم از كتاب التهذيب، باب فضيلت زيارت امام حسن بن على حديث شماره 85 را روايت كرده و در كامل الزيارات در پاداش زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حديث شماره 11 و 12 و 13 و 14 را روايت كرده و در جلد ششم التهذيب در باب فضيلت امام حسين عليه السلام حديث شماره 92 و محدوده حرم امام حسين عليه السلام حديث شماره 132 را نقل كرده است»3.
با توجه به شهادت مرحوم ابن قولويه به ثقه بودن مشايخ خويش در آغاز كامل الزيارات و نيز عدم جرح و ضعف وى در كتاب هاى رجالى و نقل مرحوم شيخ طوسى در التهذيب از وى، مى توان او را ممدوح دانست و به تعبير يكى از شارحان زيارت عاشورا «درباره حكيم بن داود در كتاب هاى رجالى مدح يا ذمى ذكر نشده است اما روايت كردن شخصيت ممتازى همچون ابن قولويه از ايشان دلالت بر حسن حال و توثيق وى دارد»4.
و استاد فرزانه ما آية اللّه داورى نيز چنين آورده اند: «از كلام ابن قولويه در توثيق تمامى روايان در كتابش مى توان به شهادت ايشان در توثيق مشايخ ايشان اعتماد كرد و اين شهادت را پذيرفت پس حكيم بن داود كه از مشايخ ايشان است مورد توثيق است»5.
و آية اللّه خويى نيز همين رأى را در معجم رجال الحديث برگزيده اند6. و با اين بررسى وثاقت حكيم بن داود تأييد مى شود.
محمدبن موسى الهمدانى السمان
در بيان شخصيت وى در كتاب هاى رجالى تعابيرى آمده است كه نوعى اتهام به غلو و ضعف است.
در رجال نجاشى آمده است: «قميون وى را تضعيف كرده اند و گفته اند وى متهم به غلو و جعل حديث بوده است»7.
و ابن غضائرى آورده اند: «وى فردى ضعيف است و از راويان ضعيف نقل كرده است و شاهد كلام اين كه قميون او را قبول نداشتند»8.
و قال الصدوق: «درباره نماز روز غدير با توجه به روايت آن از محمدموسى صحيح نمى باشد و وى فردى غير ثقه است و در نزد ما حديث آن اعتبار ندارد»9.
شيخ طوسى نيز از مرحوم شيخ صدوق از استادش ابن وليد نقل مى كند كه او نسبت وضع، غلو و تخليط به محمدبن موسى الهمدانى مى داد10.
فقيه و رجالى معاصر بزرگ شيعه نيز در ترجمه وى آورده اند: «در بيان زندگى سعدبن عبداللّه آورده است كه صدوق در كتاب منتخبات هر آنچه را كه محمدموسى روايت كرده را روايت نكرده است و تنها رواياتى را نقل كرده است كه طريق آن را از رجال مورد وثوق مى دانسته است...»11.
اما ترديدى در كلام نجاشى در بيان شخصيت محمدبن موسى الهمدانى وجود دارد كه مرحوم آية اللّه خويى اشاره مى كنند: «ظاهر كلام نجاشى توقف در ضعف روايات محمدبن موسى دارد اما جمله آخر ايشان كه فرموده «واللّه اعلم» معلوم مى شود كه ترديد دارد... . اينكه از مجموع نوشته هاى ايشان به دست مى آيد كه شيخ صدوق براساس نظر ابن وليد ايشان را تضعيف كرده است»12.
ابن غضائرى از شيخ صدوق نقل كرده كه وى كتاب زيد زراد و زيد نرسى را از جعليات محمدبن موسى سمان (همدانى) مى دانسته است. سپس ابن غضائرى - كه خود به طعن و طرد افراد به كمترين اتهامى، شهره است - ابوجعفر (صدوق) را در اين قول تخطئه كرده و مى گويد «من خود كتاب آن دو را ديدم كه از محمدبن ابى عمير روايت شده بود»13.
آية اللّه سبحانى نيز تضعيف هاى ابن وليد را قابل اعتنا ندانسته و آنها را از سر حدس و اختلاف عقيده با مخالفانش دانسته اند و از شيخ مفيد نيز مطالبى را در رد اتهامش به تقصير نقل كرده اند14.
مى بينيم تضعيف محمدبن موسى الهمدانى در كتاب هاى رجالى، ناشى از گفته هاى ابن غضائرى و ابن وليد است و باقى رجاليون به تبعيت آنها نوشته اند.
محمدبن خالد الطيالسى
درباره ايشان نيز در كتاب هاى رجالى توثيق چندانى نيامده است:
نجاشى گفته است: «محمدبن خالدبن عمر صاحب كتابى به نام نوادر است»15.
شيخ طوسى نيز در دو كتاب خويش چنين گزارش داده است:
«از وى اصول بسيارى روايت شده است و ايشان كتابى از اصحاب امام صادق عليه السلام نيز داشته است»16.
مرحوم آية اللّه خويى نيز در ترجمه اش آورده اند:
«روايات او به 30 مورد رسد»17.
يكى از شارحان زيارت عاشورا آورده اند:
«روايت كردن بزرگان حديثى از ايشان دليلى بر وثاقت و اعتماد بر ايشان است»18.
آية اللّه داورى با بررسى دقيق رجالى خويش اسامى راويانى كه در نوادر الحكمه از آنان روايت نقل شده و مورد توثيق مى باشند را ذكر كرده اند كه از آن جمله محمدبن خالد است كه از ايشان در تهذيب الاحكام19، روايت شده است20.
و از مجموع كتاب هاى رجالى مى توان فهميد كه ايشان امامى مذهب بوده و جمعى از بزرگان ثقات از وى نقل حديث كرده اند. اگر چه صراحتاً توثيق نشده باشد اما تضعيفى هم نشده و بلكه تعريف از ايشان شده است كه فردى حَسَن شمرده مى شود.
سيف بن عميره
درباره ايشان در كتاب هاى رجالى توثيق آمده است:
شيخ طوسى آورده اند: «فردى ثقه است»21. «و داراى كتاب است كه از امام صادق عليه السلام نقل كرده است»22.
نجاشى هم ايشان را ثقه دانسته اند: «وى فردى ثقه است كه از امام صادق و امام كاظم عليهم السلام روايت كرده و كتابى دارد كه بسيارى از بزرگانى شيعه از ايشان روايت كرده اند»23.
برخى به ايشان نسبت واقفى بودن داده اند24.
فقيه و رجالى بزرگ معاصر درباره ايشان نوشته اند: «با وجود توثيقات متعدد درباره سيف، صرف واقفى بودن، قدحى در صحت سند وارد نمى كند به خصوص كه ابن شهر آشوب با آن كه به وى نسبت وقف داد ولى توثيق اش كرد و در صحت سند روايت، وثاقت راوى در جهت اعتماد به صدق گفتارش كافى است».
آية اللّه خويى تصريح به عدم واقفى بودن وى دارد و آنچه ابن شهر آشوب در معالم العلما آورده را سهوالقلم وى شمرده يا از اشتباه نساخ مى داند25.
و نيز هيچ يك از اركان رجال به ويژه اصول هشتگانه رجالى مذمتى درباره سيف ذكر نكرده اند بلكه برخى از اين اصول هشتگانه به وثاقت وى تصريح كرده اند26 و اين كه افرادى مانند محمدبن ابى عمير از سيف بن عميره روايت نقل كرده اند تأييدى محكم بر وثاقت سيف است زيرا شيخ طوسى تصريح فرموده كه ابن ابى عمير از ثقاتى كه از غير شخص ثقه نه به صورت مرسل و نه به صورت غيرمرسل، روايت نقل نمى كند پس سيف قطعا ثقه است.
و اينكه بزرگانى همچون يونس بن عبدالرحمن، حسن بن محبوب، حمادبن عيسى كه همگى از اجلاء (اصحاب اجماع) بوده اند از سيف روايت كرده اند كه خود قرينه و تأكيدى بر وثاقت سيف است. بلكه وى از كسانى به شمار مى رود كه كتابشان مشهور بوده است27 و نيز از بزرگانى شمرده مى شود كه روايتش از كس ديگر، دليلى بر وثاقت او مى شود28.
صالح بن عقبه بن قيس
در كتاب هاى رجالى دو نام به عنوان صالح بن عقبه ترجمه شده است كه يكى صالح بن عقبه بن خالد و ديگرى صالح بن عقبه بن قيس است. و راوى سند زيارت عاشورا بنا به اتفاق نظر شارحان زيارت عاشورا صالح بن عقبه بن قيس مى باشد كه بلاواسطه محمدبن اسماعيل بن بزيع از ايشان نقل روايت مى كند به گفته يكى از معاصرين كه پژوهش شايسته اى در اين باره انجام داده اند29 صالح بن عقبه بن قيس فردى است كه در سند زيارت عاشورا قرار دارد.
به نقل شيخ طوسى: «وى كتابى دارد»30 ؛ «و از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است»31.
نجاشى: «وى از امام صادق عليه السلام روايت كرده و كتابى دارد كه گروهى از ايشان نقل روايت كرده اند»32.
و آية اللّه خويى آورده اند: «روايات او به 122 روايت مى رسد. او از عبداللّه و امام كاظم عليه السلام نقل روايت كرده است، از طرفى ابن غضائرى او را تضعيف نموده است لكن اين تضعيف نمى تواند معارض توثيق على بن ابراهيم باشد چرا كه نسبت كتاب به ابن غضائرى ثابت نيست. پس او ـ صالح بن عقبه بن قيس ـ از ثقات است»33.
هر چند از ابن غضائرى مطلبى نقل شده كه مرحوم علامه حلى آن را پايه داورى خويش درباره صالح بن عقبه قرار داده است. «قال ابن الغضائرى: صالح بن عقبه روى عن ابى عبداللّه عليه السلام غال كذاب لايلتف اليه». و مرحوم علامه حلى نيز به تبع از ابن غضائرى وى را كذاب غال لايلتفت اليه دانسته است كه با توجه به نقل مرحوم علامه حلى از اصول پنج گانه رجالى و اين كه در ميان اصول پنج گانه رجالى تنها ابن غضائرى از وى مذمتى روا داشته است.
داورى علامه حلى از روى داورى ابن غضائرى است كه نسبت كتاب به غضائرى مستند نيست و آية اللّه ميرخانى در شرح زيارت عاشورا آورده اند: «صالح بن عقبه راوى دوم مسند زيارت است علماى رجالى وى را شخص ثقه اى دانسته اند و روايات او را قبول دارند... اين كه شيخ در فهرست او را ذكر كرده شهادت بر مذهب وى دارد زيرا شيخ ملتزم به ذكر علماى اماميه است مگر آنجا كه تصريح به خلاف كند تنها قدحى كه درباره او شده از طرف علامه است كه فرموده «كذاب غال لا يلتف إليه» مجلسى اول و «استاد كل» بهبهانى فرموده اند كه اين قدح از ابن غضائرى است زيرا اين شخص غالب روّات را غالى مى داند و نسبت غلو به آنها مى دهد و اين به جهت رواياتى است كه در مدح اهل بيت نقل مى كنند»34.
از مجموع ديدگاه هاى رجال پژوهان به دست مى آيد كه صالح بن عقبه بن قيس فردى ثقه است و اتهام غلو و كذب به ايشان نادرست است.
علقمه بن محمد الحضرمى الكوفى
شيخ طوسى درباره اش فرموده: «اسند عنه و از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است.»35 ؛ «اخو ابى بكر الحضرمى و از اصحاب امام باقر عليه السلام است»36.
اگرچه در دلالت «اسند عنه» بر وثاقت يا حسن بودن ميان علماى رجال اختلاف است اما عده اى از اعلام شيعه مانند علامه مجلسى، ميرزاى قمى و محقق سبزوارى قائل به دلالت آن بر وثاقت شده اند»37.
محقق كشى روايتى را از علقمه نقل كرده كه ايشان به اتفاق برادر كوچكترش ابوبكر بر زيدبن على وارد شدند و ابوبكر در حضور علقمه به محاجه با زيد پرداخت و در دفاع از امامت استدلال و احتجاج كرد؛ كه از آن مى توان حسن اعتقاد اين دو را نتيجه گرفت38.
مرحوم ميرداماد (معلم ثالث) نيز علقمه را ممدوح و در حديث نيكو خوانده است كه اين تعبير حسن الحديث بودن تأييد بر اعتبار علقمه مى تواند باشد.
سند اول از كامل الزيارات گفته شد و در صحت سند يك روايت كافى است كه به صدور آن روايت علم پيدا كنيم و يا به صدق گفتار راوى يقين نمائيم؛ يعنى، اگر وثاقت همه افراد سند احراز نشود ولى بدانيم كه راوى در گفتارش صادق است براى صحت سند كافى است.

1-2. بررسى اسناد در طريق دوم كامل الزيارات

يكى از سؤلاتى كه درباره سند طريق دوم كامل الزيارات مطرح مى باشد اين است كه اين روايت مرسله مى باشد و فاصله ميان مرحوم ابن قولويه تا محمداسماعيل بن بزيع چگونه است و آيا در اين ميان افراد معتبرى وجود دارند يا نه؟ يا افراد ميانى متهم و ضعيف هستند؟
با بررسى به عمل آمده معلوم مى شود فاصله ميان مرحوم ابن قولويه تا محمد بن اسماعيل بن بزيع عبارتند از: «محمدبن الحسن بن احمدبن وليد عن محمدالحسن الصفار عن احمدبن محمدبن عيسى».
پس با بررسى راويان ميان مرحوم ابن قولويه تا مرحوم محمدبن اسماعيل مى توان به چگونگى سند حكم داد.
محمدبن حسن بن احمدبن وليد
وى استاد مرحوم شيخ صدوق و پدر مرحوم شيخ صدوق مى باشد كه جايگاه ويژه اى در رجال شيعه دارد: «نجاشى گفته: ابوجعفر محمدبن حسن بن وليد از فقها و بزرگان حديثى قم بوده و از شخصيت هاى ممتاز و برجسته آنها به شمار مى رود فردى مورد اعتماد، موثق و از كسانى است كه انسان در كنار وى آرامش مى گيرد وى صاحب كتابى در تفسير و جامع مى باشد»39.
«شيخ طوسى نيز چنين گفت: ابن وليد قمى فردى رجال شناس و شخصيت ممتاز و موثق است كه چند كتاب تأليف كرده است. ابن وليد قمى شخصيت جليل القدر و آگاه به فقه و فردى موثق است وى از صفار روايت كرده و...»40.
طبق آنچه نقل شد وى بسيار مورد توثيق مى باشد.

محمدبن الحسن بن احمد الصفار = محمدبن الحسن بن فروخ
وى نيز به شهادت رجاليان مورد توثيق بوده و جايگاه ويژه اى ميان عالمان و محدثان شيعى دارد: «نجاشى گفته: محمدبن حسن صفار از شخصيت هاى شيعى ممتاز و موثق و داراى جايگاهى ويژه است كه چندين كتاب دارد»41.
و مرحوم آية اللّه خويى نيز با بررسى هر دو عنوان، آن دو را يك فرد دانسته و رواياتى كه از وى رسيده است او را توثيق مى كند42.

احمدبن محمدبن عيسى الاشعرى القمى = احمدبن محمدبن عيسى الاشعرى = احمدبن محمدبن عيسى بن عبداللّه الاشعرى
فقيه رجال شناس مرحوم آية اللّه خويى اين سه عنوان را يك فرد مى دانند و وى را در كتاب هاى رجالى چنين گزارش نموده اند: «فردى موثق است كه كتابى دارد كه شيخ در اصحاب امام رضا عليه السلام آورده است و كشى ايشان را بزرگ قميون و چهره فقيه و برجسته آنان مى داند»43.

محمدبن اسماعيل بن بزيع
مرحوم شيخ طوسى در رجالى خود ايشان را جزء اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام ذكر كرده اند و اين گونه گزارش كرده اند: «فردى موثق و صحيح الحديث است»44 ؛ «از اصحاب امام رضا عليه السلام است»45 ؛ «داراى كتابى در حج است»46 ؛ «له كتاب، منها كتاب الحج»47.
مرحوم نجاشى نيز او را ثقه دانسته، مى گويد: «از افراد صالح و شايسته شيعه و مورد اعتماد و وثوق بوده و...»48.
صالح بن عقبه بن قيس
در بررسى سند اول ديدگاه رجاليان را مطرح كرده ايم و گفته ايم كه تنها اشكالى كه بر او وارد كرده بودند همان اتهامى بود كه از جانب ابن غضائرى نقل شده بود و باقى صاحبان رجال نه تنها قدحى نياورده اند كه مدح نيز كرده اند و به تعبير حضرت آية اللّه خويى: «تضعيفى كه از جانب ابن غضائرى به وى نسبت داده شده با توثيقى كه از جانب على بن ابراهيم قمى درباره ايشان صادر شده قابل معارضه نيست چرا كه بارها گفته ايم نسبت كتاب رجال به ابن غضائرى معلوم نيست و ايشان (محمدبن صالح) از ثقات به شمار مى رود»49.

مالك بن اعين الجهنى
شيخ طوسى درباره او تنها فرموده: «از اهل كوفه بوده كه در زمان حيات امام صادق عليه السلام رحلت كرد»50.
مرحوم شيخ محمدبن اسماعيل مازندرانى در منتهى المقال آورده اند: «در تهذيب 51 ابن مسكان از وى روايت كرده است و نيز در امالى52 ابن عمير از وى روايت كرد و در كتاب كافى در باب مصافحه از ايشان از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه: «يا مالك انتم شعيتنا...»53 و در آثار علامه حلى و شهيد نيز از ايشان روايت شده است»54.
مرحوم علامه شوشترى نكته اى را تذكار مى آورند: «ظاهراً اين كه در سندش تحريفى روى داده است زيرا شيخ در رجال ايشان را در گذشته در زمان امام صادق عليه السلام مى داند پس چگونه ايشان از يونس بن عبداللّه بن عبدالرحمن روايت كرده است... مى گويد در رجال كشى آمده مالك بن اعين جهنى كه به اختصار حروف، مالك الجهنى، ابن عين شمرده شده است...»55.
مرحوم آية اللّه خويى مالك بن اعين الجهنى را همان مالك الجهنى مى شمارد و مى فرمايند: «مالك الجهنى همان مالك بن اعين جهنى است»56.
«مالك بن اعين از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه روايات از ايشان در كتاب هاى كامل الزيارات،... آمده است...»57.
«و به عنوان مالك الجهنى در اسناد روايات بسيارى آمده كه بيش از 14 مورد از آن از امام باقر و امام صادق عليهم السلام آمده است»58. و مى فرمايد: «خلاصه اين كه آنچه درباره مالك بن اعين جهنى گفته شد، شكى نيست كه ايشان از شيعيان امامى مذهب و داراى اعتقادى درست بوده است اگر چه نمى توان حكم به وثاقت ايشان داد زيرا شهادتى وارد نشده است»59.
ليكن مشايخ ثقات از ايشان روايت نموده اند و اين خود دليل بر وثاقت ايشان نزد مشهور علماى شيعه به شمار مى آيد60.
از مجموع افراد سلسله سند دوم، همگى افرادى ثقه و شيعى امامى، مورد اعتماد بوده و روايات زيادى از آنان توسط بزرگان حديثى ما نقل شده است.
پس سند طريق دوم تا به امام باقر عليه السلام صحيح مى باشد و اين براى اثبات صحت سند زيارت عاشورا كافى است. و اين خود ضعف سند اول را هم جبران مى كند.

دو. بررسى اسناد زيارت عاشورا در كتاب مصباح المتهجد
يكى از كتاب هاى معتبرى كه روايت زيارت عاشورا را نقل كرده است كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسى است. شيخ طوسى خود رجال شناس و حديث پژوه و فقيه و مفسر بزرگ عالم تشيع مى باشد و صاحب 2 كتاب از كتب اربعه شيعه مى باشند و ما در اين بخش به بررسى طريق هاى نقل زيارت عاشورا از آن جناب مى باشيم:
طريق اول: محمدبن اسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبة عن أبيه عن ابى جعفر عليه السلام.
طريق دوم: صالح بن عقبة و سيف بن عميره قال علقمه بن محمد الحضرمى... .
طريق سوم: محمدبن خالد الطيالسى عن سيف بن عميره قال خرجت مع صفوان بن مهران... عن الصادق عليه السلام.

2-1. بررسى سند طريق اول: محمدبن اسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبه عن أبيه عن ابى جعفر
محمدبن اسماعيل بن بزيع
در بررسى روات طريق ابن قولويه معرفى ايشان را از ديدگاه رجال پژوهان آورده ايم كه از نيكان و صالحان شيعه اماميه و از ثقات به شمار مى رود: «فردى ثقه و صحيح الحديث است»61؛ «از دانشمندان برجسته و مورد وثوق شيعه به شمار مى رود»62.
وى مورد وثوق و صحيح الحديث و از بزرگان شيعه به شمار مى رود.
صالح بن عقبه بن قيس
وثاقت ايشان نيز در بررسى طريق ابن قولويه به تفصيل بيان شد خلاصه اين كه از نگاه رجاليان وى مورد وثوق مى باشد: «روايات وى به 122 روايت مى رسد او از ابى عبداللّه و امام كاظم عليهم السلام نقل روايت كرده است از طرفى ابن غضائرى او را تضعيف نموده است لكن اين تضعيف نمى تواند معارض با توثيق على بن ابراهيم باشد چرا كه نسبت كتاب به ابن غضائرى ثابت نيست، پس صالح بن عقبة از ثقات است»63.
تأكيد مى كنم كه از ديدگاه رجال شناسان صالح بن عقبه فردى ثقه است و اتهام كذب و غلو به ايشان نادرست است.
عن ابيه (عقبه بن قيس)
شيخ طوسى چنين گزارش كرده است: «پدر صالح بن عقبه از اصحاب امام باقر عليه السلام به شمار مى روند»64 ؛ «برقى نيز ايشان را از اصحاب امام باقر عليه السلام به شمار آورده اند»65.
مرحوم شوشترى نيز نكته اى را آورده اند كه قابل توجه است: «شيخ ايشان را در رجال خود از زمره اصحاب امام باقر عليه السلام شمرده است در حالى كه گفته وى مجهول است. من مى گويم در حالى كه ابن داود ايشان را در شمار مجهول نياورده است»66.
به شهادت مرحوم شيخ طوسى و ديگران وى شيعه امامى مى باشد و قدحى از ايشان نرسيده است.


2-2. بررسى سند طريق دوم: صالح بن عقبة و سيف بن عميرة عن علقمه بن محمد الحضرمى

سيف بن عميره
به تفصيل از نگاه رجاليان شخصيت وى مورد دقت قرار گرفت كه در طريق مرحوم ابن قولويه ذكر كرده ايم و خلاصه آن چنين است: «هم مرحوم شيخ طوسى و هم مرحوم نجاشى و هم آية اللّه خويى و هم ابن شهر آشوب وى را توثيق كرده اند و سند وى را صحيح شمرده اند و نسبت واقفى سهوالقلم بوده يا اشتباه نساخ است».
علقمه بن محمد الحضرمى
بحث وى نيز در طريق ابن قولويه گذشت و خلاصه آن كه وى از اصحاب امام باقر عليه السلام و اصحاب امام صادق عليه السلام و امامى ممدوح به شمار مى رود و قدحى از ايشان نرسيده است.

2-3. بررسى سند طريق سوم: محمدبن خالد الطيالسى عن سيف بن عميره قال خرجت مع صفوان بن مهران... عن الصادق عليه السلام
محمدبن خالد الطيالسى

شيخ طوسى گزارش كرده اند: «كنيه وى اباعبداللّه بوده كه حميد اصول بسيارى را از ايشان نقل كرده است. ايشان داراى كتاب بوده، و از اصحاب امام باقر عليه السلام به شمار مى رود»67.
نجاشى مى گويد: «محمدبن خالد... صاحب كتاب نوادر است»68.
آية اللّه خويى نيز آورده اند: «روايات او به 30 مورد مى رسد»69.
از مجموع كتاب هاى رجالى مى توان چنين فهميد كه وى امامى مذهب بوده و برخى از بزرگان ثقات از وى نقل حديث كرده اند و قدحى از ايشان در كتاب هاى رجالى نيامده بلكه تعريف نيز شده و فردى حَسَن و قابل اعتماد است.
سيف بن عميره
درباره ايشان هم در طريق مرحوم ابن قولويه و هم در طريق مرحوم شيخ طوسى گزارش مفصل ارائه شد كه فردى موثق و صحيح السند مى باشد.
صفوان بن مهران
نجاشى او را ثقه مى داند و درباره او مى گويد: «كنيه وى ابومحمد و وى فردى موثق و مورد اعتماد است كه از امام صادق عليه السلام روايت مى كرده و صاحب كتاب است از آن گروهى نقل كرده اند»70.
شيخ طوسى درباره او فرموده است: «له كتاب»71.
«شيخ مفيد در ارشاد و در فصل «نص بر امامت امام كاظم عليه السلام» از امام صادق عليه السلام روايت كرده و گفته صفوان شتردار از بزرگان اصحاب امام صادق عليه السلام بوده و از فقهاى صالح و بزرگوار و مورد وثوق به شمار مى رود72.
«وى به عنوان صفوان بن مهران در بسيارى از روايات آمده است كه تعداد آن بيش از 12 مورد است... و به عنوان صفوان الجمال در سند بيش از 71 مورد روايت آمده است... .
از ايشان، بزرگانى هم چون ابومحمد جمال، ابن ابى نصر، ابن فضال، حسن بن محبوب، احمدبن محمد و احمدبن محمدبن ابى نصر و اسماعيل بن مهران و حسن بن محبوب و... روايت كرده اند»73.
مرحوم شوشترى به نقل از مرحوم كشى داستان كرايه دادن شتران به هارون الرشيد و نهى از اين كار را چنين گزارش مى كند:
«... بر امام كاظم عليه السلام وارد شدم ايشان فرمود: صفوان، همه كارهاى تو زيباست مگر يك كار. گفتم فدايتان شوم، آن يك كار چيست؟ فرمود: كرايه دادن شتران به اين مرد (هارون الرشيد). گفتم فدايتان شوم من از روى هوى و هوس و خوش گذرانى و سركشى و طغيان كرايه نداده ام ليكن آن را براى مسافرت مردمان به حج (مكه) كرايه داده ام و خودم بدان هيچ علاقه اى ندارم و افراد خود را به همراهش مى فرستم. فرمود: آيا به كرايه آن نياز ندارى؟! گفتم: آرى. آيا علاقه ندارى زنده بمانند تا تو كرايه ات را از آنان بگيرى؟! گفتم: آرى. فرمود: كسى كه علاقه دارد آنان زنده بمانند پس از آنان شمرده مى شود و كسى كه از آنان باشد وارد جهنم مى شود. صفوان گفت پس رفتم و شترانم را فروختم تا...»74.
بايد گفت صفوان بن مهران اسدى كوفى فردى ثقه و جليل القدر بوده، از اصحاب امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام به شمار مى رفته است. وى زيارت روز اربعين، دعاى علقمه و زيارت وارث را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
به تعبير مرحوم آية اللّه خويى طريق مرحوم شيخ طوسى به محمدبن اسماعيل طريق صحيحى است و روايت از طريق وى صحيح شمرده مى شود:
«و طريق صدوق به ايشان محمدبن حسن بن وليد از محمدبن حسن صفار از احمدبن محمد از محمدبن اسماعيل است كه اين طريق مانند طريق شيخ صحيح به شمار مى رود»75.
درباره محمدبن الحسن بن احمدبن الوليد در طريق دوم كامل الزيارات گفته شد كه در كتاب هاى رجالى بسيار توثيق شده و در طريق مرحوم شيخ طوسى در نقل زيارت عاشورا نيز قرار دارد.
درباره محمدبن الحسن بن احمد الصفار نيز قبلا قول رجاليان گفته آمد ولى در معجم رجال الحديث مرحوم آية اللّه خويى آورده اند:
«طريق شيخ طوسى به محمدبن حسن صفار در مشيخه شيخ مفيد و غضائرى و احمدبن عبدون همگى از احمدبن محمدبن وليد است و طريق صدوق به ايشان صحيح است همان گونه كه طريق شيخ طوسى به ايشان صحيح است...»76.
احمدبن محمدبن عيسى الاشعرى القمى
هر چند گزارش رجالى وى در طريق كامل الزيارات نيز آمده است كه مورد توثيق مرحوم شيخ طوسى در الرجال و مرحوم كشى و مرحوم نجاشى بوده اند و مرحوم آية اللّه خويى درباره طريق شيخ طوسى به ايشان آورده اند:
«و طريق صدوق به ايشان، پدرش و ابن وليد است كه آن دو از سعدبن عبداللّه بن حعفر روايت كرده اند و همگى از احمدبن محمد نقل كرده اند كه طريق صحيح به شمار مى رود»77.
در بررسى طريق شيخ به صالح بن عقبه، سيف بن عميره و محمدبن خالد الطيالسى، مرحوم آية اللّه خويى هر سه طريق را تصحيح فرموده اند: «و طريق صدوق به سيف بن عميره مانند طريق شيخ طوسى صحيح است»78.
و نيز در تصحيح طريق شيخ با بررسى هاى لازم به كتاب سيف فرموده اند: «و طريق الصدوق رحمه الله إليه (سيف بن عميره)... كطريق الشيخ رحمه الله إليه صحيح»79.
و نيز در تصحيح طريق شيخ به محمدبن خالد دو نكته قابل ذكر است:
اولاً ؛ به اعتقاد بسيارى شيخ طوسى رحمه الله زيارت عاشورا را از كتاب محمدخالد كه در آن دوره به تواتر ثابت بود و نزد شيخ طوسى علماى آن عصر، قطعى و موجود بود نقل كرده است پس نيازى به بررسى طريق رجالى شيخ به كتاب محمدبن خالد نيست80. و بررسى طريق رجالى شيخ طوسى به اين كتاب جنبه صورى و جهت تبرك و تيمن دارد.
ثانياً ؛ با بررسى طريق شيخ در الفهرست به كتاب محمدبن خالد معلوم مى شود كه اين طريق صحيح است.
شيخ در الفهرست طريقش را به كتاب محمدبن خالد اين گونه بيان مى كند: «محمدبن خالد كتابى دارد كه آن را از حسين بن عبيداللّه از احمدبن محمد از پدرش از محمدبن على محبوب و... روايت كرده ايم»81.
1. حسين بن عبيداللّه : سخن در وثاقت و جلالت قدرش ذيل طريق رجالى نجاشى به كتب محمدبن اسماعيل بن بزيع به تفصيل گذشت.
2. احمدبن محمدبن يحيى: شيخ بهايى به وثاقت وى تصريح دارد82. علامه شوشترى نيز با همه سخت گيرى ها و شهرتش در جرح و تضعيف روّات بر اعتبار اخبار وى تصريح دارد83.
البته در منابع هشتگانه رجالى هيچ توثيق صريحى از توثيقات خاصه در حق وى ذكر نشده است هر چند هيچ مذمت و جرحى نيز درباره اش مذكور نيست.
آية اللّه خويى: «درباره احمدبن محمدبن يحيى اختلاف شده و قول أشهر بر اعتماد اوست». و در نهايت اين نتيجه را گرفته كه وى از جهت توثيق و مذمت مجهول است84.
اما با توجه به ترضى مرحوم شيخ صدوق رحمه الله برايشان مى توان وثاقت ايشان را ثابت كرد.
آية اللّه داورى درباره وثاقت و اعتماد به ايشان نزد بزرگان شيعه و نيز صحت روايات نقل شده از ايشان آورده اند: «هو احد مشايخ الصدوق رحمه الله و يروى كثيرا و ورد ذكره فى الكتب الاربعه فيما يقرب من مائه مورد، و اما فى غير الكتب الاربعه فكثير و لا سيما فى كتب الشيخ الصدوق... اذ يظهر منه ان احمدبن محمدبن يحيى العطار مورد اعتماد الاصحاب عليه فيحكم بوثاقته. و قد استظهرنا فى الفصل السابق ان الترضى كاشف عن الوثاقة و لااقل الحسن لغة و عرفا و بناءً عليه فيكون احمدبن محمدبن يحيى معتبرا مضافا الى هذا يمكن تصحيح كل ما يرويه احمدبن محمدبن يحيى عن ابيه فان للصدوق و للشيخ طرقا متعدده الى روايات ابيه»85.
از مجموع اين بحث روشن مى شود كه احمدبن محمدبن يحيى العطار مورد وثاقت و اعتماد بوده و روايات ايشان معتبر است بلكه مى توان به صحت روايات ايشان حكم كرد.
3. عن أبيه [محمدبن يحيى] نام برده: ابوجعفر محمدبن يحيى العطار قمى كثيرالحديث و از ثقات و عيون است وى شيخ أصحاب اماميه در عصر خود بود86.
4. ابوجعفر محمدبن على بن محبوب الاشعرى القمى: در زمان شيخ قميين و ثقه و فقيه و از عيون بوده است87.
با بررسى اسناد زيارت عاشورا در مصباح المتهجد شيخ طوسى به دست مى آيد كه:
اولاً، اين روايت موثق و قابل اعتماد است بالاخص روايت طريق سوم.
ثانيا، طريق دوم سند مرحوم شيخ طوسى اگر به نقل از كتاب هاى صالح بن عقبه و سيف بن عميره باشد قابل اعتماد است. و بالاخره ترديدى در صحت صدور اين زيارت باقى نمى ماند.

سه. تناسب اتقان محتوا و صحت صدور
از نگاه محدثان از گذشته تا به امروز بحث از مفهوم روايات در كنار بررسى سند آن مهم بوده است و در بسيار موارد قوت متن و محتواى بلند يك روايت، موجب جبران ضعف سند آن روايت مى شده است اگر چه سند روايت زيارت عاشورا در دو كتاب ارزشمند كامل الزيارات و مصباح المتهجد صحيح است و قابل خدشه نيست ولى اين بحث نيز در ميان رجال پژوهان و حديث شناسان مطرح بوده و هست كه محتواى يك روايت چگونه است؟
علامه مامقانى رحمه الله اشاره دارند كه در برخى موارد روايات صحيح السند يا موثوق السند به دور افكنده مى شود و گاهى روايتى قوى يا ضعيف به خاطر قرائن خارجى مورد عمل قرار مى گيرد.
«تراهم مايطرحون الموثق بل الصحيح و يعملون بالقوى بل بالضعيف فقد يكون ذلك لقرائن خارجة منها لانجبار بالشهرة رواية أو عملاً...»88.
اگر چه يكى از مقدمات رايج براى استنباط احكام شرعى فقهى، بحث سندى روايات منقول از معصومان است و بر اين اساس روايات را به دسته هاى صحيح، حسن، موثق، ضعيف و... دسته بندى مى كنند. ليكن چنان كه روشن است اصل اين بحث، موضوعيت و ارزش ذاتى ندارد بلكه طريقيت دارد و ارزش آن به اين است كه راهى براى اطمينان به صدور حديث از معصوم است از اين رو گفته اند از هر راهى كه اين اطمينان حاصل شود كفايت مى كند خواه به عدالت راوى باشد و يا به وثاقت وى، به علو متن روايت باشد يا به عمل كردن فقها به متن و اسناد به آن در مقام استدلال يا راه ديگر89.
استاد على اكبر غفارى رحمه الله، حديث پژوه بزرگ معاصر در بيان محتواى كتاب كامل الزيارات و عظمت و اتقان آن نزد بزرگان حديثى شيعه و اشتمال آن بر زيارت هاى معتبره و دلالت و راهنمايى آن در شناخت هرچه بيشتر ائمه اطهار عليهم السلام و معارف بلند دين اسلام آورده اند: «و إنه كتاب عزيز نفيس و لايكون لطالب الحق عنه محيص وعدّ عند الاكابر من الاصول المعتبرة التى عليها المدار فى زيارة الائمه الاطهار عليهم السلام مهما غربت الشمس و طلع النهار... فكما قلنا محتوى الكتاب فى غاية الاتقان و الفاظه كشقائق النعمان لو تجسمت معارفه لكانت بدراً زاهراً و لو تسنمت مطالبه لكانت مسكاً ذافراً و لو قبست لكلماته لكانت شهاباً ثاقباً لانّه يهدى إلى عرفان الائمه الاعلام عليهم السلام و إلى دينهم الحق فى كل عصر و زمان و كل صقع و مكان»90.
در هر صورت محتواى عالى اين زيارت شريفه و هماهنگى آن با ادبيات قرآن مجيد و روايات اهل بيت عليهم السلام ، خود دليلى مستقل در اثبات صحت صدور آن است كه صاحبان قلب سليم آن را به حقيقت در مى يابند.

 


فصل دوم

بررسى تطبيقى نقل روايت زيارت عاشورا
در كامل الزيارات و مصباح المتهجد

يك. فضيلت قرائت زيارت عاشورا
اگرچه روايات متعددى درباره فضيلت قرائت زيارت عاشورا نقل شده است، تفاوت در پاداش اين زيارت در برخى نقل ها ديده مى شود كه موجب شده است تا برخى در صحت پاداش ترديد نمايند.
بايستى بحث مفصلى درباره پاداش اين زيارت به عمل آيد، وليكن بررسى سند اين زيارت در كتاب هاى مختلف نشان مى دهد چه افرادى در سند اين فضيلت ها قرار دارند و كدام روايات معتبرترند و يا در تحليلى درست آن اختلاف ها را اشتباه سهوى نسخه نويسان برشمرد.
از آنجا كه در بحث هاى حديثى انديشه وران رجالى و حديثى اشاره كرده اند غلو در پاداش يك عمل، نشان از عدم صحت آن فضيلت است و نيز اندك تأملى در بحث جريان شناسى غلو در ميان راويان شيعه و سنى به درستى نشان مى دهد كه بسيارى جهت تشويق به كارهاى خوب و يا مستحب و يا ترويج و تبليغ يك حسنه در جامعه تلاش كرده اند تا فضيلت هاى بيشمارى را ذكر نمايند در حالى كه جريان عاشورا، يك جنبش خردمندانه عاشقانه است كه در عين حركتى عاشقانه، تمامى لحظات آن گوياى عقلانيت و خردورزى است و ارائه يك جريان عاطفى محض، ستم به بُعد عقلانيت اين قيام است و تحليل عقلانى - عاطفى مى تواند ابعاد بيشترى از اين حادثه را براى انسان هاى آزاده و انديشمند بگشايد.

1-1. تأملى در جايگاه زيارت و فضيلت آن
از نكات برجسته زيارت عاشورا و زيارت امام حسين عليه السلام، پاداش و فضيلتى است كه بر انجام اين عمل در روايات آمده است.
الف. زيارت؛ حضور عارفانه انسانى عاشق در محضر معشوق و اعلام پاى بندى به انديشه ها و گرايش ها و نگرش هاى اوست. اين كه انسانى آگاهانه و عاشقانه به ديار محبوب بار مى يابد. درد را مى گويد و درمان را مى جويد، راز مى گويد و رازدار مى شود؛ بسيار ارزشمند است. در بسيارى از روايات ما، به زيارت عارفانه پاداشى گران وعده داده شده است كه چند نمونه چنين است:
امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى كه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام رود در حالى كه به حق آن جناب عارف باشد خداوند متعال گناهان گذشته و آينده او را مى آمرزد»91.
امام كاظم عليه السلام فرمود: «كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در شط فرات مى دهند به شرطى كه عارف به حق و حرمت و ولايت آن جناب باشد اين است كه گناهان گذشته و آينده اش را حق تعالى مى آمرزد»92.
امام رضا عليه السلام فرمود:
«كسى كه حضرت امام حسين عليه السلام را زيارت كند در حالى كه به حق آن حضرت عارف و آگاه باشد از هم صحبت هاى حق تعالى بالاى عرش مى باشد (از دوستان خدا) سپس اين آيه را قرائت فرمودند: «همانا اهل تقوا در باغ ها و كنار نهرها منزل گزينند در منزلگاه صدق و حقيقت نزد خداوند، عزت و سلطنت جاودانى متنعم مى باشند»93.
امام باقر عليه السلام فرمود:
«اگر مردم مى دانستند كه در زيارت قبر امام حسين عليه السلام چه فضل و ثوابى است حتما از شوق و ذوق قالب تهى مى كردند و به خاطر حسرت ها نفس هايشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد. راوى گويد: عرض كردم در زيارت آن حضرت چه اجر و ثوابى مى باشد؟ حضرت فرمودند: كسى كه از روى شوق و ذوق به زيارت آن حضرت رود خداوند متعال هزار حج و هزار عمره قبول شده برايش مى نويسد و اجر و ثواب هزار شهيد از شهداى بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب آزاد نمودن هزار بنده كه در راه خدا آزاد شده باشند برايش منظور مى شود و پيوسته در طول ايام سال از هر آفتى كه كمترين آن شيطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته كريمى را بر او موكل كرده كه وى را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زير قدم، نگهدارش باشد و اگر در اثناء سال فوت كرد فرشتگان رحمت الهى بر سرش حاضر شده و او را غسل داده و كفن نموده و برايش استغفار و طلب آمرزش كرده و تا قبرش مشايعتش نموده و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشايش ايجاد كرده و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منكر و نكير بر حذرش مى دارند و برايش دربى در بهشت مى گشايند و كتابش را به دست راستش مى دهند و در روز قيامت نورى به وى اعطاء مى شود كه بين مغرب و مشرق از پرتو آن روشن گردد. منادى ندا مى كند: اين كسى است كه از روى شوق حضرت امام حسين عليه السلامرا زيارت كرده است و پس از اين ندا احدى در قيامت باقى نمى ماند مگر آنكه تمنا و آرزو مى كند كه كاش از زوّار آن حضرت عليه السلام مى بود»94.
هارون بن خارجه از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: فدايت شوم ثواب كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را زيارت كند در حالى كه عارف به حق آن حضرت بوده و زيارتش براى خدا و سراى آخرت باشد چيست؟ حضرت امام صادق عليه السلام به او فرمودند:
«اى هارون كسى كه به زيارت آن حضرت رفته در حالى كه به حق حضرتش عارف بوده و زيارتش براى خدا و سراى آخرت باشد، به خدا سوگند حق تعالى گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد سپس حضرت سه مرتبه به من فرمودند: آيا براى تو قسم نخورده ام؟ آيا براى تو قسم نخورده ام؟ آيا براى تو قسم نخورده ام؟»95.
حدود 12 روايت ديگر با قيد «عارفاً بحقه» در كامل الزيارات آمده است كه در كتاب هاى حديثى مانند كافى و من لايحضره الفقيه و... نيز با سند صحيح نقل شده است.
ب. تأثير و سازندگى زيارت؛ يكى ديگر از نكات ارزشمند در زيارت كه باعث پاداش بسيار آن مى شود سازندگى روحى و معنوى آن است. انسان زائر خويش را چون در محضر انسانى وارسته، ملكوتى مى يابد و احساس سنخيت روحى و معنوى مى كند شايسته چنان مرتبه اى مى شود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «اى على كسى كه من را در حال حيات يا پس از مرگ زيارت كند يا به زيارت تو و دو فرزندت در حال حيات و پس از آن آيد من ضامنم كه در روز قيامت او را از وحشت ها و سختى هاى آن روز رهانيده تا جايى كه از نظر درجه و مقام با من باشد»96.
اين روايت و امثال آن نشان مى دهد كه حيات و مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام يكسان است زيرا زيارت دوران حيات و مرگ، اجر و آثار يكسان دارد، از اين جهت لازم است كه زائر به گونه اى در حرم شريف آنان حضور پيدا كند كه اگر زنده مى بودند در كنارشان حضور پيدا مى كرد و زيارت در دوران مرگ بايد همان آثار و سازندگى زيارت دوران حيات را براى او داشته باشد چنان كه هم درجه شدن با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدون حساب و برنامه نيست بلكه سنخيت روحى، اخلاقى و معنوى لازم دارد و اين سنخيت، بايد در دنيا كسب شود. اصل زيارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زيارت نامه و تلاش در تهذيب و تزكيه نفس، مى تواند در ايجاد اين سنخيت و تتميم و تكميل آن كمك كند97.
استاد عزيز و فرزانه ما جناب مرحوم على اكبر غفارى رحمه الله درباره تأثير زيارت اشاره داشته اند: «براى صاحبان خرد ترديدى نيست در اينكه زيارت قبور ائمه اطهار عليهم السلام يا دانشمندان و عالمان ربانى و پرهيزگاران ـ اگرچه شهيد هم نشده باشند ـ زيارت كننده را به رهروى و پيمودن راهشان و ترك كردن هر آنچه كه از روش و صراط آنان دورش مى كند ترغيب و تشويق مى كند و اين حقيقتى آشكار است كه هيچ خردمند و انديشمند نيكوكارى آن را انكار نمى كند»98.
تأثيرپذيرى زيارت كننده از زيارت شونده، اصلى علمى و منطقى و ثابت شده است كه بسيارى از بزرگان انديشه دينى و عرفانى بر آن استدلال كرده اند. امام فخر رازى پس از بيان سه مقدمه در اثبات تأثيرپذيرى زائر و رابطه ميان دو روح زيارت كننده و زيارت شونده چنين نتيجه مى گيرد: «وقتى انسان نزد قبر انسان داراى روح توانا و نفس كامل و تأثيرگذار مى رود و بر قبر او مدتى مى ايستد روح زائر با روح ميت ارتباط برقرار كرده آن دو روح يكديگر را ملاقات نموده، مثل دو آينه متقابل مى باشند كه شعاع و نور از هر كدام به ديگرى سرايت مى كند و علوم و اخلاق و معارف هر كدام به ديگرى سرايت مى كند به اين جهت زيارت قبور هم براى زائر مفيد است و هم براى زيارت شده و...»99.
زيارت يك ملاقات دو جانبه است و همان طور كه در گفته آمد، هنگامى كه انسانى به زيارت اباعبداللّه عليه السلام يا هر يك از اولياء الهى مى شتابد، زيارت شونده او را مى بيند به تعبير زيباى زيارت: «أشهد أنك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى»100.
و چه لذتى بيشتر از آن كه انسان احساس مى كند، در محضر انسانى بزرگ از اولياء معصوم الهى قرار دارد او نگاهش مى كند و به سخنانش گوش مى دهد و پاسخ مى گويد، اين لحظه بسيار ارزشمند و دوست داشتنى است كه انسان را متحول مى كند. و به قولى مى گويد:
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا شود كه گوشه چشمى به ما كنند101
تربيت زيارت تربيتى از نوع القاء است. زيارت افراد عادى تأثيرات عادى و معمولى دارد ولى در خصوص زيارات اهل بيت عليهم السلامتوجه و تأكيد بيشترى شده است... شما وقتى در حوزه زيارت قرار مى گيريد هر چه نزديك تر شويد القاء قوى تر مى شود (مانند تأثير القاء آهن ربا بر آهن) وقتى به زيارت اهل بيت عليهم السلام مى رويد فقط ثواب نبرده ايد بلكه در زيارت خودتان را تحت تابش ولايت امام عليه السلام قرار داده ايد102.
و به تعبير زيباى مولوى:
رنگ آهن محو رنگ آتشت است
زآتشى مى لافد و خامش وش است
چون به سرخى گشت هم چون زرّ كان
پس اَنا النّارست لافش بى زبان
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم
گويد او من آتشم من آتشم
آتشم من گر تو را شك است و ظن
آزمون كن دست را بر من بزن
آدمى چون نور گيرد از خدا
هست مسجود ملائك ز اجتبا103

اينكه در روايات، زيارت امام حسين عليه السلام پاداش فراوان وعده داده شده است بدان سبب است كه انسان زائر در زيارت از خويش مى گذرد و به مقام دوست بار مى يابد. چون او مى شود و خود را فراموش مى كند و در اين صورت، آن پاداش ها چيز زياد بزرگى نيست.
ج. زيارت ائمه عليهم السلام و آشنايى با قدر و منزلت آنان خود مرتبه اى بالاست كه هر كس بدان راه ندارد و به گفته فقيه و فيلسوف و محدث بزرگ مرحوم ملامحسن فيض كاشانى: «رواياتى كه ثواب زيارت ائمه اطهار عليه السلام را بيش از حج و عمره و جهاد در راه خدا مى داند بيش از آن است كه شمارش شود. سرّش آن است كه:
اولاً ؛ هر كس كه ادعاى مسلمانى مى كند حتى اگر ناصبى باشد اهل حج، عمره، جهاد و امثال آن است در حالى كه زيارت ائمه اطهار عليه السلام اختصاص به كسانى دارد كه آشنايى به قدر و منزلت آنان هر چند ناقص و معتقد به ايشان باشند.
ثانيا ؛ حرم هاى شريف ائمه عليه السلام محل حضور آن ارواح بلند است در حالى كه زنده، خوشحال و روزى خور، از فضل پروردگارشان هستند و زائر در فضايى كه روح امام معصوم عليه السلام حضور دارد نفس مى كشد عبادت و راز و نياز مى كند.
ثالثاً ؛ زيارت ائمه عليه السلام و رسول خدا صلى الله عليه و آله، موجب خوشحالى آنان، اجابت دعوت، تجديد عهد با ولايت، زنده نگه داشتن مرام و غلبه بر دشمنانشان مى گردد. همه اين ها عبادت خداست و سبب مى شود كه انسان به فضائل و بركاتى كه نزد خداست برسد و به رضاى او دست يابد زيرا خوشحال كردن مؤن عادى و ديدار با او، اگر آن همه فضيلت و ثواب دارد، خوشحال كردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليه السلام و زيارت آنها به طور حتم داراى فضيلت و ثواب بسيار بيشترى است و از آنجا كه با محبت و ولايت اولياى الهى، حج و جهاد و زكات روح و معنا پيدا مى كند و حتى علم به احكام و پاى بندى به واجبات از طريق ارتباط با پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان به طور صحيح انجام مى پذيرد، چه بسا ثواب زيارت آنها از ثواب حج و عمره و جهاد و زكات نيز بيشتر باشد104.
د. حفظ دين و نابودى ستمگران؛ از نكات ارزنده زيارت ها تأثير سياسى اجتماعى آن است كه موجب تقويت دين و رشد و هدايت در جامعه و نابودى و ضعف دشمنان اهل بيت عليه السلام مى شود. به تعبير حضرت استاد فرزانه و فقيد جناب على اكبر غفارى «اين زيارت ها، اساس كفر را نابود مى سازد و لشكريان آن را به بند مى كشد و آتش فروزان كفرورزى را خاموش ساخته و بنيان آن را سست مى كند... پس اين حقائق ثابت و استوار زيارت كننده را به راه روشن و خالص حق راهنمايى مى كند و به صراط مستقيم الهى ره مى نماياند و بدين وسيله خداوند تبارك و تعالى دين خويش را نگه مى دارد و پيشوايان راستين هدايت گر بدان شناسانده مى شوند»105.
و به تعبير ديگر: «هر مزارى از هر امام و معصومى كه باشد اذان هاى مجسمى است كه مردم را به يك همگرايى دعوت مى كنند»106.
اين كه مردمى از سراسر جهان به يك جانب توجه نمايند و با ارزش ها و انديشه هاى وى مسير زندگانى خويش را برگزينند و در گرايش و نگرش و منش او را الگوى رفتار و گفتار و پندار خويش سازند شعارى كوبنده است و خود پيامى رسا به همه دوستان و دشمنان مى باشد و اين چنين بود كه در طول تاريخ حاكمان ستمگر از زيارت امام حسين عليه السلام جلوگيرى مى كردند و سخت گيرى هاى سنگينى بر آن روا مى داشتتند.
كتاب كامل الزيارات از نظر اتقان مورد تائيد بسيارى از رجاليان شيعه بوده و قدمت آن در نگارش نيز كه بر وثاقت آن افزوده است در باب پاداش زيارت عاشورا چنين آورده است107:
«حكيم بن داودبن حكيم و ديگران، از محمدبن موسى همدانى از محمدخالد طيالسى از سيف بن عميره و صالح بن عقبه جملگى از علقمه بن محمد حضرمى و محمدبن اسماعيل از صالح بن عقبه از مالك جهنى از حضرت ابى جعفر الباقر، حضرت عليه السلام فرمودند:
«كسى كه در روز عاشورا يعنى روز دهم محرم الحرام حضرت امام حسين عليه السلام را زيارت كند و روز را تا شب با حالى گريان نزد آن حضرت بماند روز قيامت خدا را ملاقات كند در حالى كه خداوند متعال ثواب دوهزار هزار حج و دوهزار هزار عمره و دوهزار هزار مرتبه جهاد را به وى بدهد ثواب كسى كه حج و عمره و جهاد را در معيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه راشدين عليه السلام بجا آورده باشد».
علقمه گويد: محضر مبارك امام باقر عليه السلام عرضه داشتم: فدايت شوم اجر و ثواب كسى كه در شهرهاى دور دست و بلاد غريب و بعيد بوده به طورى كه برايش امكان ندارد در چنين روزى (روز عاشورا) به زيارت حضرت عليه السلام بشتابد؟ امام عليه السلام فرمودند: «وى در چنين روزى به صحرا رفته يا به پشت بام بلندى در خانه برآيد و با سلام به حضرت اشاره كرده سپس در نفرين بر قاتلان آن حضرت سعى و كوشش نموده و پس از آن دو ركعت نماز بخواند. البته توجه داشته باشد اين زيارت را قبل از ظهر روز عاشورا انجام دهد سپس براى امام حسين عليه السلام ندبه و گريه نموده و به كسانى كه در خانه مى باشند نيز امر نمايد كه براى آن حضرت بگريند و با اظهار جزع و فزع بر آن جناب در خانه اقامه مصيبت نمايد و مواظب باشند هرگاه اهل خانه يكديگر را ملاقات كردند، با گريه باشند و لازم است برخى از آنها بعضى ديگر را نسبت به مصيبت حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام تسليت دهند و در صورتى كه به اين دستورهايى كه داده شد عمل كنند من ضامن مى شوم كه حق تعالى تمام ثواب هايى كه ذكر شد را به ايشان اعطاء فرمايد».
محضر مباركش عرض كردم: فدايت شوم شما براى ايشان ضامن اين ثواب ها مى شويد؟
حضرت فرمودند: «در صورتى كه به دستورهاى داده شده عمل كنند من ضامن آن مى باشم».
علقمه مى گويد محضر مبارك امام عليه السلام عرض كردم: اگر بعضى خواهند برخى ديگر را تسليت بدهند چگونه و چه بگويند؟ حضرت فرمودند بگويند: «اعظم اللّه اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدى من آل محمد صلوات اللّه عليهم»108.
و اگر قدرت و توانايى اين را داشتى كه آن روز (روز عاشورا) را به دنبال نيازمندى هايت نروى البته مرو چه آن كه اين روز روز نحسى بوده و حاجت در آن روا نمى گردد و اگر هم حاجت برآورده شود براى شخص حاجت مند مبارك نبوده و وى خير نخواهد ديد. توجه داشته باش در آن روز در منزل آذوقه اى را ذخيره نكنى چه آن كه اگر كسى در آن روز در منزلش چيزى را ذخيره كند برايش ميمون و مبارك نبوده و براى اهلش نيز بركت نخواهد داشت.
بنابراين كسى كه به اين دستورها عمل كند «ثواب هزار هزار حج و هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد كه تمامى در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام داده باشد برايش نوشته مى شود و همچنين خداوند متعال ثواب هر مصيبتى كه به انبياء و رسل و صديقين و شهدائى كه فوت كرده يا كشته شده اند رسيده است را از بدو خلقت دنيا تا انقراض عالم و قيام قيامت به او اعطا مى فرمايد».
صالح بن عقبه جهنى و سيف بن عميره مى گويند: علقمه بن محمد حضرمى گويد: محضر ابى جعفر عليه السلام عرض كردم: دعايى به من تعليم فرمائيد كه در آن روز وقتى از نزديك به زيارت آن حضرت رفتم آن را خوانده و دعايى يادم دهيد كه هرگاه از نزديك به زيارت آن جناب نرفته بلكه از شهرهاى دور و پشت بام به آن حضرت عليه السلام اشاره سلام دادم آن را بخوانم. حضرت فرمود:
«اى علقمه! بعد از آن كه با اشاره به آن حضرت سلام دادى و پس از آن دو ركعت نماز خواندى و هنگام اشاره و پس از خواندن دو ركعت اگر اين دعا و زيارت را كه شرحش را برايت مى گويم خواندى پس از آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعا كرده اند و تو نيز دعا نموده اى و خداوند متعال براى تو هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو فرمايد و صد هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از كسانى قرار مى دهد كه با حضرت حسين بن على عليه السلام شهيد شده اند و بدين ترتيب در درجه ايشان قرارت مى دهد و شناخته نمى شود مگر در زمره شهدايى كه با آن حضرت شهيد شده اند و ثواب تمام انبياء و رسولان و كسانى كه زيارت امام حسين عليه السلام را از زمان شهادتش تا به الآن نموده اند را برايت مى نويسد».
در كتاب المصباح المتهجد روايت فضيلت زيارت عاشورا ؛ به همين مضمون آمده است، اما به نقل از «محمدبن اسماعيل از صالح بن عقبه از پدرش از امام باقر عليه السلام.
صالح بن عقبه و سيف بن عميره گفته اند كه علقمه بن محمد حضرمى گفت، به امام باقر عليه السلام گفتم كه مرا دعايى تعليم دهيد كه آن را در اين روز هرگاه كه زيارت مى خوانم، آن را بخوانم چه آن حضرت را از نزديك زيارت كنم و چه از شهرهايى دور از خانه ام سلام دهم! فرمود:
«اى علقمه! هرگاه تو آن دو ركعت نماز را بجاى آورى، بعد از آن به سوى امام حسين عليه السلام اشاره كن و اين زيارت را بخوان، پس هر آنچه دعا كرده اى همانند فرشتگان زائر حسين عليه السلام كه دعا مى كنند و بنويسد خداوند براى تو صدهزار هزار درجه و ثواب و مانند كسى مى شوى كه با امام حسين عليه السلام شهيد شده است و شناخته نشوى مگر در جمله شهيدانى كه شهيد شده اند با آن حضرت و براى تو ثواب زيارت هر پيامبر و رسول و هر كه امام حسين عليه السلام را زيارت كرده - از روزى كه امام حسين عليه السلام شهيد شده - نوشته مى شود. علقمه گفت كه امام باقر عليه السلام فرمود كه اگر بتوانى امام حسين عليه السلام را هر روز با اين زيارت نامه، زيارت كنى براى تو همه اين پاداش ها خواهد بود - يعنى اين زيارت تنها براى روز عاشورا نيست و در هر روزى مى توان آن را به جا آورد - پس مى گويى: (زيارت عاشورا را مى خوانى)»109.
و در روايتى نيز محمدبن خالد از صفوان بن مهران، آورده است كه: پس از آن كه امام صادق عليه السلام از حيره به مدينه تشريف بردند با صفوان بن مهران و جمعى ديگر از اصحاب براى زيارت اميرالمؤنين عليه السلام خارج شديم و بعد از زيارت حضرت اميرالمومنين عليه السلام، صفوان صورت خود را به طرف قبر حضرت سيدالشهداء نمود و به ما گفت:
«از اين مكان آن حضرت را زيارت كنيد كه من در خدمت امام صادق عليه السلام بودم و آن حضرت از اين مكان زيارت نمود، آن گاه شروع به خواندن زيارت عاشورا كرد و بعد از نماز زيارت، دعاى علقمه را كه پس از زيارت عاشورا مى خوانند، خواند».
سيف بن عميره مى گويد به صفوان گفتم: «وقتى علقمه بن محمد زيارت عاشورا را براى ما نقل كرد اين دعا را نگفت!»
صفوان گفت: در خدمت امام صادق عليه السلام به اين مكان آمديم چون آن حضرت زيارت عاشورا را خواند. پس از خواندن دو ركعت نماز، اين دعا را هم خواندند آن گاه حضرت به من فرمودند:
«اى صفوان! مواظب اين زيارت و دعا باش و اين ها را بخوان و من ضامن مى شوم هر كس اين زيارت و دعا را چه از راه دور و چه از راه نزديك بخواند زيارتش مقبول شود و سعى اش مشكور گردد و سلامش به آن حضرت برسد و محجوب نماند و حاجت او از جانب خداوند برآورده شود و به هر مرتبه اى كه خواهد برسد و او را نوميد برنگردانند...»110.
دعاى علقمه كه در المصباح المتهجد شيخ طوسى با سند صحيح نقل شده و بعد از زيارت عاشورا و 2 ركعت نماز زيارت عاشورا خوانده مى شود در كامل الزيارات نقل نشده است و ما نيز در اين نوشتار آن را نقل نكرده ايم.

1-2. تصحيف در نقل فضيلت زيارت عاشورا
چند اختلاف جزئى در اين دو نقل مشاهده مى شود كه تصحيف يا تحريف در بيان فضيلت قرائت زيارت عاشورا به شمار مى رود:
1. در كتاب كامل الزيارات پاداش زيارت دوهزار هزار حج، دوهزار هزار عمره، دوهزار هزار غزوه ذكر شده است ولى در مصباح المتهجد ثواب دو هزار حج، دو هزار عمره و دو هزار غزوه آمده است. در حالى كه يك تصحيف يا تحريف در اينجا پديد آمده است.
مرحوم علامه شوشترى با انتقاد از مرحوم علامه مجلسى مى آورند: «علامه مجلسى در بحارالانوار بعد از آنكه اين فضيلت را از كامل الزيارات ابن قولويه بيان كرده، چنين پنداشته كه در مصباح المتهجد شيخ طوسى نيز به همين صورت روايت شده است و اين چگونه همانند است در حالى كه تصحيف بلكه تحريف صورت پذيرفته است و با اينكه مرحوم شيخ طوسى بعد از مرحوم ابن قولويه بوده است ناگريز ايشان كامل الزيارات را ديده است و با تصور خويش، آن را در دو كتاب خودش آورده است»111.
2. در الكامل آمده است: «... و كتب لك كل نبى و رسول و زيارة من زار الحسين بن على منذ يوم قتل» كه در المصباح با اختلافى آمده است: «و كتب لك ثواب زيارة كل نبى و كل رسول و زيارة كل من زار الحسين عليه السلام» كه تعبير مرحوم شيخ طوسى أصح به نظر مى آيد.
مرحوم علامه شوشترى در اينجا مطلبى را اشاره كرده اند كه تعبير المصباح صحيح است زيرا: «فلايعقل أن يكون غير النبى فى درجة النبى»112.
همانگونه كه مرحوم علامه شوشترى اشاره كرده اند در نقل پاداش اين زيارت اختلافى ديده مى شود كه از تصحيف نسخه نويسان يا سهوالقلم نويسنده مى تواند باشد و عيبى بر متن زيارت وارد نمى كند.
يكى از نكاتى كه در زيارت عاشورا و ثواب قرائت آن قابل توجه است آن است كه متن زيارت عاشورا، متنى معتبر، داراى مفاهيم بلند و زندگى ساز و برآمده از مفاهيم دقيق دينى است. اما در بيان پاداش قرائت زيارت عاشورا اندكى ضعف و عدم انسجام به چشم مى خورد كه اين احتمال را تقويت مى كند كه شايد اتهام صالح بن عقبه و محمدبن موسى همدانى به كذب و وضع حديث از جمله به خاطر نقل ثواب هاى اغراق آميز، مانند ثواب زيارت عاشورا است كه به قول علامه شوشترى «در شرح آن امور منكرى ديده مى شود»113.
البته محمدبن موسى همدانى در كامل الزيارات تنها در همين سند واقع شده، ولى صالح بن عقبه در سندهاى متعددى قرار گرفته، كه در برخى از آنها نيز ثواب هاى افراط آميزى بر كارهاى كوچك وارد شده است از جمله احاديث شماره 287، 297، 300، 301، 303، 406، 407 و 408.
با توجه به آنچه گفته شد، شايد بتوانيم، ثواب مذكور در ابتداى زيارت را از متن زيارت تفكيك كرده و ضعف سندى را به ثواب مذكور در ابتداى زيارت برگردانيم و متن زيارت را عارى از ضعف سندى بدانيم. چنانكه در نقل كامل الزيارات و مصباح المتهجد نيز بين دو قسمت تفكيك شده است114.
اگرچه طبق قاعده تسامح در ادله سنن، و تأثير فراوانى كه زيارت عاشورا بر حيات فردى و اجتماعى دارد، نمى توان پاداش آن را اغراق آميز شمرد.

دو. بررسى تطبيقى متن زيارت عاشورا
متن زيارت عاشورا حاوى معارف بسيار بلند و ارزشمند است كه افق فكرى انسان را به حيات طيبه مى گشايد اگرچه اندك اختلافى از نقل متن بجا مانده است ؛ كه امرى طبيعى به شمار مى رود اينك متن زيارت عاشورا را بنا بر دو نقل از موسوعة زيارات المعصومين با توجه به اختلاف نسخه ها در اينجا مى آوريم:

2-1. متن زيارت عاشورا در كامل الزيارات
بأسناده عن ابى جعفر عليه السلام ضمن حديث115 فى كيفية زيارة الحسين عليه السلام يوم عاشوراء من قُرب أو بُعد قال لعلقمه بن محمد الحضرمى: [تقول116]:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللّه ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يابْنَ رَسُولِ اللّه ، (اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خيرهَ اللّه و ابن خِيَرَتِهِ)117 اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يابْنَ اَميرِالْمُؤمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِّيينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ،118 اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَاللّه 119 وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ (وأناخَتْ بِرَحلِكَ،)120 عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللّه اَبَدَاً121 مابَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ.
يا اَباعَبْدِاللّه ، لَقَدْ عَظُمَتِ (الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتِ122)123 الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ124 عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ و الارضِ125.
فَلَعَنَ اللّه اَمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللّه اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ، وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللّه فيها، وَلَعَنَ اللّه اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ،126 وَلَعَنَ اللّه الْمُمَهِدّينَ لَهُمْ بِالتَمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ.
(بَرِئْتُ إلَى اللّه وإلَيْكمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ127)128.
يا اَباعَبْدِاللّه اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ.
فَلَعَنَ اللّه آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ، وَ لَعَنَ اللّه بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً، وَلَعَنَ اللّه ابن مَرْجانَةَ، وَلَعَنَ اللّه عُمَرَبْنَ سَعْدٍ، وَلَعَنَ اللّه شِمْراً وَ لَعَنَ اللّه اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَتَهَياتْ129 لِقِتالِكَ.
(يا اَباعَبْدِاللّه )130 بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْأَلُ اللّه الَذى اَكْرَمَ مَقامَكَ (أن يَُكْرَمَنى بِكَ و يَرْزُقَنى)131 طَلَبَ ثارِكَ مَعَ امام مَنْصُورٍ مِنْ آلِ132 مُحَمَّد (صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ).
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى (وَجيهاً عِنْدَكَ بِالْحُسَيْنِ)133 فىِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ.
يا سَيِّدى134 يا اَباعَبْدِاللّه ، اِنّى اَتَقَرَّبُ إلَى اللّه تعالى وَ اِلى رَسُولِهِ، وَ اِلى اَميرِالْمُؤمِنينَ، وَ اِلى فاطِمَةَ، وَ اِلىَ الْحَسَنِ، وَ إلَيْك (صَلَّى اللّه عَلَيك وَسَلَّمَ وَ عَلَيهِم135)136 بِمُوالاتِكَ (يا اَباعَبْدِاللّه )137، (وَ بِالْبَرآئَةِ138 مِنْ أعدائِك، و مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ مِنْ جَميعِ أعدائِكَم،)139 وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الْجَوْرَ،140 وَبَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ أجَرى141 ظُلْمَهُ وَ جَوْرَهُ عَلَيْكُمْ وَعَلى اَشْياعِكُمْ.
بَرِئْتُ إلَى اللّه وإلَيْكمْ مِنْهُمْ، وَاَتَقَرَّبُ اِلىَ اللّه ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ (وَ مِنَ النّاصِبينَ)142 لَكُمُ الْحَرْبَ، وَ بِالْبَرائَةِ143 مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ.
اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ، وَ وَلِىٌّ144 لِمَنْ والاكُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ. فَاَسْأَلُ اللّه الَذى اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَوْلِيائِكُمْ، وَ رَزَقَنىِ الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ، اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فىِ الُّدنيا وَالاْخِرَةِ (وَ اَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق فىِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ،)145 وَاَسْأَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنىِ الْمَقامَ الَمحْمُودَ146 لَكُمْ عِنْدَاللّه ، وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى كُمْ مَعَ امام مَهْدىٍّ147 ناطِقٍ148 لَكُم149.
فَاَسْأَلُ اللّه بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأنِ الَذى لَكُمْ عِنْدَهُ، اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما أعْطى150 مُصاباً (بِمُصيبَتِهِ. أقولٌ: إنَّا لِلَّهِ وَ إنَّا الَيهِ راجِعونَ، يا لَها مِنْ مُصيبّةٍ،)151 مُصيبَةً ما اَعْظَمَها وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فىِ الإِسْلامِ، وَ فى جَميعِ أَهلِ152 السَّمواتِ وَالاْرضِ153.
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ.
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ).
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ (تَنَزَّلَتْ154 فَيهَ اللَّعنَةُ عَلى آلِ زيادٍ وَ آلِ أُمَيَّةَ،)155 وَ ابْنُ آكِلَةِ الاْاكْبادِ اللَّعينُ ابن اللَّعينِ عَلى156 لِسانِ نَبِيِّكَ، فى كُلِّ مَوْطِن وَ مَوْقِف وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِه.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَمُعاوِيَةَ157، (و عَلى يَزيدِ بْنَ مُعاوِيَةَ اللَّعْنَةُ)158 اَبَدَ الاْبِدينَ159.
(اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَةَ أبَداً لِقَتلِهِمُ الحُسَينَ)160.
اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ161 فى مَوْقِفى هذا وَاَيامِ حَيوتى بِالْبَرائَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ162 عَلَيْهِمْ، وَ بِالْمُوالاةِ لِنَبِيِّكَ (مٌحَمَّدٍ وَ أهلِ بَيتِ)163 نَبِيِّكَ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ (وَ عَلَيهِم أجمَعِين)164.
ثمَ تقول مائة165 مرّة:
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ.
اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ إِلَتى حَارَبَتِ166 الْحُسَيْنَ (وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ أعداءَهُ عَلى قَتلِهِ وَ قَتلِ أنصارِهِ)167. اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً.
ثمَ تقول مائة168 مرّة:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّه ، وَ عَلىَ الاْرْواحِ آلَتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ (وَ أناخَتْ بِرَحلِكَ)169، عَلَيْكم170 مِنّى سَلامُ اللّه اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ ؛ وَ لا جَعَلَهُ اللّه آخِرَ الْعَهْدِ (مِن زِيارَتِكُمْ)171.
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ172، وَعَلى173 اَصْحابِ الْحُسَيْنِ (صَلَواتٌ اللّه عَلَيهِم أجمَعِينَ)174.
ثمَ تقول مرّة واحدة:
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ175 اَوَّلَ ظالِمٍ (ظَلَمَ آلَ نَبِيِّك بِاللَّعنِ، ثُمَّ الْعَنْ أعداءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الاوَّلِينَ وَالاخِرينَ. اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ وَ أبَاهُ، وَالْعَنْ عُبَيْدَاللّه بْنَ زِيادٍ، وَ آلَ مَرْوانَ وَبَنى أُمَيَّةَ قاطِبَةً)176 اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.
ثمَ تسجد سجدة تقول فيها:
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاكِرينَ177 عَلى مُصابِهِمْ. اَلْحَمْدُلِلّهِ عَلى عَظيمِ (مُصابى وَرَزيَّتى فِيهِم)178. اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُوُدِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ179 وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ، الَذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ صَلَواتُ اللّه عَلَيْهِم أجمَعِينَ)180».
قال علقمة: قال ابوجعفر الباقر عليه السلام: «يا علقمة، إن استطعت أن تزوره فى كل يوم بهذه الزيارة من دهرك181 فافعل، فلك ثواب جميع ذلك إن شاءاللّه تعالى»182 ؛ علقمه گويد: حضرت ابوجعفر امام باقر عليه السلام فرمودند: اى علقمه اگر بتوانى هر روز با اين زيارت امام حسين عليه السلام را زيارت كنى البته اين كار را انجام بده كه ان شاءاللّه تمام ثواب هايى كه ذكر شده برايت منظور گردد.

2-2. متن زيارت عاشورا در مصباح المتهجد
نقل مرحوم شيخ طوسى از زيارت عاشورا چنين است:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّه ، (اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يابْنَ رَسُولِ اللّه )183، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يابْنَ اَميرِالْمُؤمِنينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِّيينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَاللّه وَ ابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ ؛ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الاْرْواحِ الَتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللّه اَبَدَاً مابَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ.
يا اَبا عَبْدِاللّه ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْلِ الاْسْلامِ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فىِ السَّمواتِ184 عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ ؛ فَلَعَنَ اللّه اَمَّةً185 اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَ لَعَنَ اللّه اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ، وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَتى رَتَّبَكُمُ اللّه فيها، وَ لَعَنَ اللّه اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، وَ لَعَنَ اللّه الْمُمَهِدّينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ ؛ بَرِئْتُ إلَى اللّه وَ إلَيْكُمْ مِنْهُمْ، وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائِهِمْ.
يا اَبا عَبْدِاللّه ، اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ186، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ187 اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ، وَ لَعَنَ اللّه آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ، وَ لَعَنَ اللّه بَنى188 اُمَيَّةَ قاطِبَةً، وَ لَعَنَ اللّه ابن مَرْجانَةَ، وَلَعَنَ اللّه عُمَرَبْنَ سَعْدٍ، وَلَعَنَ اللّه شِمْراً، وَ لَعَنَ اللّه اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ189 لِقِتالِكَ.
بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى، لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ ؛ فَاَسْأَلُ اللّه الَذى اَكْرَمَ مَقامَكَ190 وَاَكْرَمَنى، اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ امام مَنْصُورٍ191 مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّد صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَالِهِ.
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فىِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ.
يا اَباعَبْدِاللّه ، اِنّى اَتَقَرَّبُ إلَى اللّه وَاِلى رَسُولِهِ، واِلى اَميرِ الْمُؤمِنينَ، وَاِلى فاطِمَةَ، وَاِلىَ الْحَسَنِ، وَ إلَيْكَ بِمُوالاتِكَ192، وَبِالْبَرآئَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ193 ذلِكَ، وَبَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ، وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ، وَعَلى اَشْياعِكُمْ.
بَرِئْتُ إلَى اللّه 194 وإلَيْكمْ مِنْهُمْ، وَاَتَقَرَّبُ اِلىَ اللّه ثُمَّ إلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ، وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ، وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ، وَبِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ.
اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ، وَوَلِىٌّ لِمَنْ والاكُمْ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ ؛ فَاَسْأَلُ اللّه الَذى اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِيائِكُمْ، (وَرَزَقَنىِ)195 الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ، اَنْ196 يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فىِ الُّدنيا وَالاْخِرَةِ، وَ اَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق فىِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ.
وَاَسْاَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنىِ الْمَقامَ الَمحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَاللّه ، وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثاركُمْ197 مَعَ امام مَهْدىٍّ198 ظاهِر ناطِق مِنْكُمْ.
وَ اَسْأَلُ اللّه بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّأنِ الَذى لَكُمْ عِنْدَهُ، اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ مايُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ199، مُصيبَةً200 ما اَعْظَمَها وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فىِ الاِسْلامِ، وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاْرضِ.
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ.
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَمَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُواُمَيَّةَ، وَابْنُ اكِلَةِ الاْكْبادِ، اللَّعينُ ابن اللَّعينِ عَلى (لِسانِكَ وَ)201 لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِن وَمَوْقِف وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعاوِيَةَ202، وَيَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ، وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ203 بِه آلُ زِياد وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللّه عَلَيْهِ.
اَللّهُمَّ فَضاعِفْ204 عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ205 وَالْعَذابَ.
اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ إلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا وَ اَيامِ حَيوتى بِالْبَرائَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ، وَبِالْمُوالاةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ.
ثمَ تقول مائة مرّة:
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ206 حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ.
اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ207 عَلى قَتْلِهِ.
اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً.
ثمَ تقول:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللّه ، وَعَلىَ الاْرْواحِ الَتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّه اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ ؛ وَلا جَعَلَهُ اللّه آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ.
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلى208 عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، (وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ،)209 وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ. يقول ذلك مائة مرّة.
ثمَ تقول:
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ210 اَوَّلَ ظالِم بِاللَّعْنِ مِنّى، وَابْدَأ بِهِ (اَوَّلاً ثُمَّ الثّانى، ثُمَّ الثّالِثَ وَ الرّابِعَ)211. اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً، وَ الْعَنْ عُبَيْدَاللّه بْنَ زِيادٍ، وَ ابْنَ مَرْجانَةَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْرَاً، وَ آلَ ابى سُفْيانَ، وَآلَ زِياد وَآلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ.
ثُمَّ تسجد و تقول:
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاكِرينَ لَكَ212 عَلى مُصابِهِمْ، اَلْحَمْدُلِلّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى. اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُوُدِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ، الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام».

از بررسى متن زيارت عاشورا در نسخه ها به دست مى آيد:
الف. در نقل مرحوم ابن قولويه «جاهدت الحسين» نيامده بلكه «حاربت الحسين» آمده كه به مفهوم درست هم همين گفته نزديك است اگرچه مرحوم علامه شوشترى «جاحدت الحسين» را در نقل درست مى دانند كه به تصحيف «جاهدت» آمده شد. چرا كه دشمنان امام حسين عليه السلام براى خدا به جنگ نپرداختند كه واژه «جهاد» ذكر شود و واژه «جهاد» در اين مكان ناصواب به نظر مى رسد.
ب. در نقل مرحوم ابن قولويه در بند پايانى «اللهمَّ خص أنت اول ظالم...» چنين آمده است: «اللهمَّ خص أنت أول ظالم ظلم آل نبيك باللعن ثم العن أعداء آل محمد من الاولين و الاخرين» كه در نسخه قديمى مصباح المتهجد نيز در همين مضمون چنين آمده است: «اللهمَّ خص انت اول ظالم باللعن منى و ابدأ به اولا ثم الثانى و الثالث و الرابع...» آمده است.
ج. اين كه زيارت عاشورا براى روزى خاص قرار داده نشده است بلكه در روايت تأكيد شده كه «هر زمانى بتوانى با اين زيارت امام حسين عليه السلام را زيارت كنى البته اين كار را انجام بده...» نشان آن است كه ياد حسين عليه السلام و نام او و فرهنگ قيام او براى همه ايام است و زنده نگه داشتن آن نام و فرهنگ وظيفه اى فراموش نشدنى است تا همه ظالمان و ستمگران بدانند جايگاهى و پايگاهى در ميان دينداران واقعى ندارند.
د. در روايتى از امام هادى عليه السلام نقل شده است كه حضرت فرمودند: اگر كسى لعن زيارت عاشورا را يكبار بخواند و بعد 99 مرتبه بگويد «اللهم العنهم جميعا» مانند كسى است كه 100 مرتبه گفته است و نيز كسى كه سلام آخر را يكبار بگويد و بعد 99 مرتبه بگويد «السلام على الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين» مانند كسى است كه 100 مرتبه از اول تا آخرش را گفته است.

بخش دوم
جستارى در محتوا و مفاهيم زيارت عاشورا


زيارت عاشورا، تجلى تولى و تبرى
به حق مى توان زيارت عاشورا را بيانگر روح «تولى و تبرى» دانست و اوج اشتياق به ولايت و نفرت از ستمكاران و غاصبان و خيانتكاران برشمرد، روح زيارت عاشورا، روح حاكميت اخلاق، پاكى و بندگى خداست و سراسر آن بيانگر مقام و جايگاه انسان آرمانى و حقيقت طلب است، جرأت و جسارت در بيان عواطف و احساسات پاك قلبى كه انبوهى از انديشه ناب در وراى آن است جز به ايمان و اعتقاد كامل ميسور نيست و هنگامى كه انسان اين واژگان بلند را سر مى دهد بايد در هر زمان و مكان از هر شخصيت حسينى حمايت نمايد و از هر ستمگر يزيدى نفرت بجويد.
در بخش اول كه بيان اوج محبت و عشق و دوستى نسبت به خاندان طهارت است به امام چنين خطاب مى شود ؛ سلام بر تو كه خون تو خون خداست و از ظلم و ستمى كه بر تو روا داشته اند خداوند دادخواهى مى كند. و بعد از آن به ياران فداكار حضرت تا كه زمان و زمين جريان دارد سلام مى دهد.
اين سلام گوياى نگاهى زيبا به حادثه عاشورا است، حسين عليه السلام مظهر حق و حقيقت و دفاع از اسلام عزيز است و در راه خداوند از تمام هستى خويش گذشت و ذره اى در اين راه فروگذار نكرد.
«اگر دين محمد صلى الله عليه و آله وسلم جز به كشته شدن من پايدار نمى ماند، پس اى شمشيرها، مرا در برگيريد»213.
اگر انسان خويشتن را، از غير خدا رها سازد و تمام انديشه و انگيزه و رفتار خويش را براى خداوند سبحان خالص گرداند، تمام اعضا و جوارح او خدايى مى شود. به تعبير زيباى روايت كه پروردگار متعال مى فرمايد: «پس هنگامى كه او را دوست بدارم گوش او مى شوم همان گوشى كه با آن مى شنود و چشم او مى شوم همان چشمى كه با آن مى بيند و زبانش مى شوم همان زبانى كه با آن سخن مى گويد و دست او مى گردم همان دستى كه با آن بگيرد اگر دعا كند اجابتش كنم و اگر از من خواهش نمايد به او عطا كنم»214.
در يك نگاه مى توان زيارت عاشورا را برخوردار از دو آموزه بزرگ در زندگى دانست: الف. ولايت، ب. برأئت.
ولايت با حق جويان و حق مداران و رهبران راه حق و حقيقت.
برائت از باطل و ستمگران و جنايتكاران و نفاق پيشه گان و كفرانديشان.
سراسر اين زيارت بزرگ و سراسر فرازهاى آن، برآمده از اين دو آموزه و معرفى پيروان و رهبران در اين دو مسيراست. گويا، هر انسان آزاده اى در مقابل اين دو جريان، هر لحظه بايد تصميم گيرى نمايد يا راه حق، شرافت و عزت را بپذيرد و يا جريان پليدى و تباهى و ذلت را برگزيند. از آغاز زندگانى فرزندان آدم عليه السلام، اين تقابل شكل پذيرفته و تا زمان و زمين استمرار و استقرار دارد اين مقابله ماندگار است.
امام حسين عليه السلام نماد، انسانى خداخواه و حق محور و دين دار است كه در مقابل جريانى فاسد، بى دين و باطل ايستادگى كرد و آموخت كه در شرايطى چنين، بايد چنان عزت مندانه ايستاد.

«حماسه عاشورا» حادثه يا فرهنگ
زيارت عاشورا حكايت گر يك حادثه در يك مكانى دور و يا زمانى دير نيست بلكه در كنار روايت گرى از جريانى تاريخى، بيانگر نوعى فرهنگ دينى است فرهنگى كه از حيات طيبه يك انسان معصوم عليه السلام، سرچشمه مى گيرد و سرانگشت اشارت و بشارت آن تا بى كران كرانه هستى، راهنماى انسان ها خواهد بود.
قيام عاشورا، حادثه اى بود فرهنگ ساز و فرهنگ پرور. و فرهنگى بر قيام كنندگان حاكم بود (فرهنگ قيام حسينى عليه السلام) كه موجب پديد آمدن اين حادثه در آن زمان خاص شد.
پس بايد هم به آن حادثه غمبار و خونبار و مظلومانه نگريسته شود و بر آنان كه قربانيان اين جنايت شوم در بيكران كرانه تاريخ بشرى بوده اند گريسته شود هم به زبان عشق و عاطفه بايد از آن سخن گفت و هم به بيان عقل و انديشه، آن را تحليل كرد. هم از آن فرهنگى جادوانه در فراروى بشر ساخت.
از همين روست كه شيعه، تا زمان پايدار است و زمين بر مدار، بايد از چشمانش گهر بارد و از سينه اش شرر، و آن را مرهمى نيست و ظهور يادگار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و منجى دادگستر و منتقم خون شهيدان، كه در اين زيارت آرزوى حضور در ركابش مى رود، مى تواند تسلى بخش دل سوگوار و قرار دل هاى بى قرار بوده باشد.
به فرجام اين كلام بايد گفت زيارت عاشورا روايت هجران و حرمانى است و برآمده از درد غم و سوز عشق و اوج كينه و نفرت، از سويى دلدادگى به آيين حق محورى است و از سويى ديگر دادخواهى بر ستمى بى حد. از جانبى اعلام محبت و عشق است و از جهتى بيانگر برائت و لعن و اين است كه آغاز با سلامى است و ادامه اش نفرين و خواندن عذاب. و حيات طيبه اين دو را با هم دارد كه «كلمه اخلاص»، «لااله الااللّه » است.
فرهنگ انسان زيستن، عزيز بودن، خدايى بودن و خدايى ماندن، براى دين فداكارى كردن و در راه پايدارى دين از خويشتن گذشتن و تمام سرمايه هاى حيات را به پاى نگهبانى از دين نهادن و طعمه اى براى خويش از حطام دنيا نيندوختن، فرهنگى كه در نهاد و نهان خود عقل و عشق را توأمان دارد و جهاد براى حفظ دين و اصلاح امت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و انجام امر به معروف و نهى از منكر و عدم بيعت با فاسدى فاسق و فاجر را سرلوحه قيام خويش قرار داده است.
بازخوانى و بازكاوى قيام عاشورا، نياز هر زمان آزادگان و انديشمندان و راست قامتان است امروزه همه آنان كه براى زيستن به عزت مى انديشند و براى خود ارزش و كرامت نفس باور دارند، مى توانند با بينش درست و نگرش نوين، به ابعاد اين حادثه بزرگ بنگرند و به شعارها و اهداف آن توجه كنند و آنچه كه فرآورده آن قيام بزرگ بود را مورد بازبينى قرار دهند و به اين نكته هم توجه كنند كه حادثه سازان چه سودى برده اند و چه ثمره اى از اين جنايت بى نظير به دست آورده اند؟!


فصل اول
تجلى ولايت در زيارت عاشورا
يك. سلام در زيارت عاشورا

سلام دادن از سنت هاى مقدس اسلامى است كه بر آن بسيار تأكيد شده است و روايات فراوانى بر فضيلت و پاداش آن وارد شده است تا جايى كه اگر كسى از شما سؤالى كرد و قبل از آن سلام نداد دستور داده اند به سؤال او پاسخ نگوييد. در اسلام براى سلام دهنده پاداش بيشتر از جواب دهنده قرار داده اند و به سلام دادن ترغيب كرده اند. در داستان ها از ويژگى اخلاقى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم سلام دادن ايشان حتى به كودكان را ذكر كرده اند و پيشى گرفتن ايشان در اسلام زبانزد خاص و عام بوده است.
فارغ از اثرات تربيتى سلام و تأثير اخلاقى آن در روح آدمى و ايجاد روحيه تواضع و صميميت در جامعه انسانى، يادآور آرزوى سلامتى و خير بركت نيز مى باشد و اين كه در جامعه اسلامى همه مردم خواهان سلامت و بركت براى يكديگر باشند و كينه و نفرت و حسادت و تكبر و... رخت بربندد.
«سلام سخن خداست»215.
«سلام نامى از نام هاى خداوند سبحان است»216.
و در قرآن مجيد به مؤمنان سفارش شده است تا بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم سلام دهند «در حقيقت خدا و فرشتگانش بر پيامبر دعا (= درود و صلوات) مى فرستند، اى كسانى كه ايمان آورديد بر او دعا (درود و صلوات) بفرستيد و به طور كامل سلام كنيد (و كاملاً تسليم او باشيد)»217.
و خداوند سبحان بر بهشتيان چنين سلام مى دهد «سلام بر شما به خاطر شكيبايى تان و چه نيكوست فرجام سراى (ديگر)»218.
و دستور فرموده است كه هنگامى كه وارد خانه هاى يكديگر مى شويد سلام دهيد «اى كسانى كه ايمان آورديد، در خانه هايى غير از خانه هايتان وارد نشويد تا اينكه با دوستى رخصت طلبيد و بر اهل آن خانه سلام كنيد، اين براى شما بهتر است باشد كه متذكر شويد.»219.
و نيز سلام را تحيتى برشمرد كه به سلام كننده برمى گردد و اين مبارك و پاكيزه از جانب خداوند براى شما شمرده مى شود «پس هنگامى كه وارد خانه ها شديد پس بر خودتان سلام كنيد زنده بادى خجسته و پاكيزه از نزد خدا...»220.
و نيز در بهشت هنگامى كه بهشتيان گروه گروه وارد مى شوند فرشتگان بر آن سلام مى دهند و از آنان استقبال مى كنند221.
و در بهشت سخن بهشتيان نيز سلام است «در آن بهشت هيچ بيهوده و نسبت دادن گناه نمى شنوند مگر گفتار سلام سلام»222.
سلام آغازين زيارت عاشورا، شناسنامه امام حسين عليه السلام است و به نوعى معرفى امام على عليه السلام به عنوان «سيدالوصيين» و معرفى حضرت زهرا عليهاالسلام به عنوان «سيده نساء العالمين» است.
امام على عليه السلام فرمود: «ما از درخت سرسبز رسالتيم و از جايگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستيم ما معدن هاى دانش و چشمه سارهاى حكمت الهى هستيم. ياران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و كينه توزان ما در انتظار كيفر و لعنت خداوند به سر مى برند»223.
امام على عليه السلام با اشاره به سرزمين نينوا هنگامى كه در نيمه راه صفين بودند، فرمود: «اين جا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است. شهيدانى كه نه پيشينيان بر آنان سبقت جسته اند و نه آيندگان به مقام آنان دست يابند»224.

دو. راز و رمز ماندگارى نهضت حسينى
رمز و راز ماندگاى امام حسين عليه السلام و تمام كسانى كه در زندگانى خويش به خدا پيوند خورده اند نيز در ملكوتى بودن و خداگونگى آنان است چون خداوند جاودانه است آنان كه رنگ خدايى مى گيرند جاودانه مى شوند.
«رنگ خدايى (بپذيريد) و خوش رنگ تر از خدا كيست؟»225 اين درس بزرگى است كه از حادثه عاشورا برمى خيزد. دشمن با تمامى قدرت و غرور، نه تنها پايدار و ماندگار نشد بلكه در اندك مدتى دودمان آن بر باد رفت اما نهضت حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السلامچون براى خدا و در راه خدا بوده، اگر چه به ظاهر به شهادت رسيدند ماندگار شد و دين اسلام را نيز ماندگار و جاودانه ساخت.

سه. كرامت در قيام حسينى
از فرازهاى نورانى اين زيارت بلند، ادعيه ملكوتى آن است:
«فاسئل اللّه الذى اكرم مقامك و اكرمنى بك ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله وسلم».
بحث از كرامات امام حسين عليه السلام در اين مقال نمى گنجد اما اين نكته را بايد اشارت كرد آنانى كه عاشق حسين عليه السلام و آرزومند خون خواهى حضرتش مى باشند صاحب كرامتند.
عزت و كرامت را در بسيارى از سخنان امام حسين عليه السلام به خوبى مى توان يافت. آنجا كه مى فرمايد:
«همانا اين دنيا ديگرگونه و ناشناس شده و خيرش رفته، از آن جز نمى بر كاسه نمانده و جز زندگى وبال آورى...، آيا نمى نگريد كه حق را به كار نمى بندند و از باطل دست نمى كشند تا مؤمن به درستى در مرگ و لقاء خدا رغبت كند. همانا من مرگ را جز سعادت نمى دانم و زندگى با ظالمان را جز هلاكت نمى بينم. مردم همه دنيا پرستند و دين بر سر زبان آنهاست و تا براى آنها وسيله زندگى است آن را مى چرخانند و وقتى به بلا آزموده شدند دين دار كم است»226.
«اللهمَّ اجعلنى عندك وجيها بالحسين عليه السلام فى الدنيا و الاخرة».
اين دعا كه آرزوى بزرگى است درس بزرگى و كرامت را در خود دارد، اين كه شهادت امام حسين عليه السلامو فداكارى وى موجب عزت و عظمت اسلام و حيات مجدد دين شده است موجب نشر اخلاق و فرهنگ قرآنى شده است و كسى كه به دامن اين مكتب دست زند مى تواند خود به اين جايگاه دست يابد.
حسينى شدن؛ يعنى دست شستن از دنيا و آنچه غيرخداست،
حسينى شدن؛ يعنى از گناهان و وسوسه هاى شيطانى چشم پوشيدن،
حسينى شدن؛ يعنى در راه حق از زن و فرزند گذشتن،
حسينى شدن؛ يعنى در مسير بندگى موانع را برداشتن،
حسينى شدن؛ يعنى راضى به قضاى الهى شدن،
حسينى شدن؛ يعنى سر تسليم در مقابل ستمگران و دنيامداران فرود نياوردن و...
اين آرزو خود هزينه بزرگى مى خواهد و انسان صاحب اين آرزو، انسان بزرگى مى شود هنگامى كه به عمل آن را در خود ايجاد نمايد. اين صرف يك آرزوى ساده نيست و لقلقه زبان نبايد باشد چرا كه حسين عليه السلام فرمود: «مردمان بندگان دنيايند و دين لقلقه زبان شان است»227.
در اين جا اين نكته اضافه مى شود: «دوستى با شما موجب، تقرب به خدا مى شود»228.

چهار. معرفت و معيّت با امام
«فاسئل اللّه الذى اكرمنى بمعرفتكم و معرفته اولياءكم... ان يجعلنى معكم فى الدنيا و الاخره و ان يثبت لى عندكم قدم صدق فى الدنيا و الاخره»
ولايت اهل بيت عليهم السلام امرى لفظى نيست كه هر كس مدعى شود؛ بلكه بايد به صورت ملكه اخلاقى و رفتارى در آيد وگرنه چه بسيارند كه به زبان شيعه على عليه السلام و در عمل از پيروان معاندان و مخالفان آن امام همام مى باشند و شناخت اين مقام و پايدارى در راه اين هدف بزرگ، همت بلند و توفيق الهى مى طلبد و ماندگارى بر اين مرام و آيين تا قيامت نيز بسيار مهم است.
در حديثى زيبا از امام رضا عليه السلام هشدارى داده شده كه چنين است:
«رها نكنيد عمل صالح و تلاش در عبادت را و تكيه و اتكال شما بر محبت و دوستى آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم باشد و هم چنين رها نكنيد محبت و دوستى آل محمد و تسليم بودن در مقابل اوامر آنها را در حالى كه تكيه و اتكال بر عبادت خود داشته باشيد زيرا اين دو با هم و همراه هم هستند و نمى شود يكى را بدون ديگرى پذيرفت»229.
در روايتى از امام باقر عليه السلام وارد شده است:
«به خدا قسم اگر سنگى ما را دوست بدارد خداوند آن را با ما محشور مى كند آيا دين چيزى غير از دوستى است»230.

پنج. حسينى بودن و حسينى ماندن
«ان يجعلنى معكم فى الدنيا و الاخره و ان يثبت لى قدم صدق فى الدنيا و آلاخره و اسئله ان يبلغنى المقام (المحمود لكم عنداللّه )»
ثابت ماندن در راه خدا، فريب دنيا و دنيا مداران با هر عنوان و گروه و شعارى را نخوردن و هميشه مراقب رفتار و گفتار و پندار خويش ماندن و پناه بردن به حضرت خداوند سبحان در مصون ماندن از كيد و مكر شيطان و... بسيار سخت اما قابل دسترسى است و دين به ما مى آموزد كه مسير پرتلاطم بندگى خدا را هميشه با نور تقوى و هدايت چراغ هاى - ائمه معصومين عليهم السلام - و قرآن مجيد بايد طى كرد.
چه بسيار كسانى كه با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جنگ ها بوده اند اما در پيروى ايشان باقى نمانده اند و دنبال دنياى خويش رفته اند و ستم ها كردند و مسيرى منحرف را به نام حق ارائه نمودند.
چه بسيار كسانى كه در ركاب مولى الكونين حضرت على بن ابى طالب عليه السلام حضور داشته اند و به دفاع از وى پرداختند اما روزگارى نه چندان دور، در مقابل ايشان صف كشيدند و جنگ عليه ايشان آغازيدند...
چه بسيار كسانى كه مدعى انتظار حضرت بقيه اللّه الاعظم(عج) مى باشند و چون روح تقوى و عبوديت را در خود تقويت و پايدار نكردند در مقابل دولت عدالت وى به مقابله برخيزند و اصلاحات ايشان در حوزه دين و انديشه دينى را بدعت و كفر بپندارند.
پس حسينى بودن مهم است اما حسينى ماندن مهم تر است، حسينى بودن زيباست اما زيباتر آن است كه حسينى بمانيم و حسينى بميريم.


فصل دوم
تجلى برائت در زيارت عاشورا

يك. كاربرد لعنت در قرآن مجيد
لعن در لغت به معناى راندن و دور كردن است231.
و در قرآن مجيد به صورت هاى گوناگون ارائه شده است.
گاهى لعن در قرآن به صراحت از سوى خداوند آمده است و گاهى ملائكه و مردم نيز در زمره لعنت كنندگان ياد شده اند. گاهى لعن نسبت به روز قيامت و گاهى لعن با شدّت، در دنيا و آخرت مطرح شده است.
گاهى لعن شوندگان به «عذابى عظيم» تهديد مى شوند و زمانى به «عذاب مقيم».
«بى گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت آور آماده ساخته است»232.

لعن از سوى خدا، فرشتگان و اولياى الهى
لعن و لعنت از صفات فعل خداست و به اين معنا نيست كه خداوند تنها با الفاظى خاص آنها را لعن كرده باشد بلكه دور شدن از رحمت الهى لعن است و سلب توفيق مى تواند مرحله رقيقى از لعنت باشد يعنى اگر خداوند كسى را به حال خود رها كند و فيض خاص خود را از او سلب كند او ملعون خداست233.
اما لعن كردن از جانب خداوند و فرشتگان و پيامبران و اولياء الهى با هم تفاوت دارد از آيات فوق به دست مى آيد كه خداوند، فرشتگان، پيامبران و اولياى الهى و حتى كفار از لعن كنندگان بشمار مى روند لعن كردن خداوند با لعن كردن فرشتگان و مردمان متفاوت است، لعنت خداوند خواه در دنيا و خواه در آخرت همان عذاب و عقوبت است... و لعنت ساير لعنت كنندگان درخواست دورى از رحمت الهى است.
ملائكه، اولياى الهى و صالحان مؤمن جزو لعنت كنندگان هستند مقصود از لعنت آنان منحصر در اين نيست كه واژه لعن را بر زبان جارى كرده و بگويند «اللهمَّ اللعن فلانا»، زيرا لعن لفظى اگر چه در برابر دستورهاى خاصى كه در برخى روزها و شب ها وارد است مانند اذكار مرسوم و معمول، عبادتى لفظى بشمار مى آيد ليكن نمى تواند مصداق منحصر لعن باشد... ملائكه و مؤمنان كتمان كنندگان حق را با لفظ يا بدون آن همواره لعنت مى كنند.
فرشتگان و مؤمنان همان گونه كه مجارى فيض خاص و بهره هاى معنوى خداى سبحان اند مجارى قهر و غضب او نيز هستند و قهر و عذاب الهى به وسيله آنان خواه به صورت نفرين و خواه به صورت ديگر به ستمگران مى رسد و سبب مى شود كه كتمان كنندگان حق از خير دنيا و بهره آخرت محروم گردند234.

الف. گروه هاى ملعون در قرآن
گروه هاى زير طبق آيات قرآن مجيد، ملعون به شمار مى روند:
- كتمان كنندگان حق235.
- ستمكاران و كافران (كسانى كه بعد از ايمان آوردن دوباره كفر ورزيده اند)236.
- كشندگان و قاتلان مؤمنان237.
- دروغگويان در شهادت حق و باطل و هدايت و ضلالت238.
- ستمكاران239.
- آزاردهندگان به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم، منافقين (زن و مرد) و كفار240 (برخى ويژگى هاى منافقان در آيات 68-61 آمده است).
- پيمان شكنان، مفسدان و...241.
- منافقان، بيماردلان و آزاردهندگان خداوند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و كافران242.
- فسادكنندگان در زمين و قطع رحم كنندگان243.

ب. معرفى هدايت شدگان قبل از لعنت شوندگان
لعنت شوندگان معمولاً در اين آيات بعد از هدايت شدگان و رستگاران معرفى شده اند. (يعنى خداوند در بيانى مؤمنان و صالحان را مورد رحمت خويش قرار داده و آنگاه به بيان لعنت بر ديگران پرداخته است).
«إِنَّ اللّه وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...»؛
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤذُونَ اللّه وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّه فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ...»244.
يا در سوره رعد
«أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛
«الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِاللّه وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ»؛
«وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَاللّه بِهِ أَنْ يُوصَلَ...»؛
«وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ و...»؛
«جَنّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ»؛
«سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ»؛
«وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَاللّه مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَاللّه بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ»245.
يا در سوره آل عمران
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ. كَيْفَ يَهْدِي اللّه قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ...»؛
«أُولئِكَ جَزاؤهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَهَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ أَجْمَعِينَ»246.
يا در سوره محمد صلى الله عليه و آله
«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»؛
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ»؛
«أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّه فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ»247.
از مجموع آيات به دست مى آيد كه لعنت شدگان در آنها مربوط به زمانى خاص و يا گروهى خاص نمى باشند بلكه هر انسان حتى انسان مسلمان كه چنين ويژگى هايى را دارا شود مستوجب عقاب و فرجام خواهد شد. اطلاق اين آيات به طور كلى ستمگران و كتمان كنندگان حق را در هر زمان و مكانى كه كتمان حقيقت صورت پذيرد، را در بر مى گيرد.
لعنت خدا و لعن كنندگان به طور دائمى و هميشگى متوجه كسانى است كه حقايق را كتمان مى كنند، زيرا در فعل آن، «يلعن» فعل مضارع است كه استمرار را مى رساند و اين بدترين مجازات است كه ابدى بودن را مى رساند.
در آيات ديگر نيز به نوعى خلود عذاب آنان تأكيد شده است. «خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ...»248.
كسانى كه مشمول لعن خداى سبحان شود از نصرت و يارى ديگران بى بهره خواهند ماند و خوار و ذليل خواهد شد و اين خود عذابى است كه بر ملعون نازل مى شود. «وَ مَنْ يَلْعَنِ اللّه فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً»249.
تطبيق شجره ملعونه بر بنى اميه از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم گوياى حقايق بسيارى است كه در روايات متعدد مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته است250.

ج. روايات تفسيرى آيات لعنت در قرآن
توجه به برخى روايات تفسيرى كه به بيان مصاديق و موارد آيات فوق الذكر اشاره دارند:
1. «فَأَذَّنَ مُؤذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّه عَلَى الظّالِمِينَ»251.
اين مؤذن در روايات اسلامى، غالباً به اميرمؤمنان على عليه السلام تفسير شده است.
حاكم «ابوالقاسم حسكانى» از دانشمندان اهل سنت به سند خود از ابن عباس نقل مى كند كه على عليه السلام در قرآن نام هايى دارد كه مردم آنها را نمى دانند از جمله «مؤذن» در آيه فوق، على عليه السلام است كه اين ندا را سر مى دهد و مى گويد: «الا لعنة اللّه على الذين كذبوا بولايتى و استخفوا بحقى» ؛ «لعنت خدا بر آنها باد كه ولايت مرا تكذيب كردند و حق مرا كوچك شمردند»252.
2. در بيان امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى»253 به آنان كه كتمان ولايت على عليه السلام كردند اشاره دارد254. كه اين بارزترين مصداق كتمان حقيقت است و در سرنوشت امت اسلامى بسيار تأثيرگذار بوده است.
3. در تفسير على بن ابراهيم قمى روايت شده كه آيه 52 و 51 سوره نساء: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ... أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ...». اشاره به كسانى دارد كه حق آل محمد را غصب نمودند و حسد بر آنان بردند255.
4. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هرگاه از دانشمندى چيزى را كه مى داند سؤال كنند و او كتمان نمايد روز قيامت افسارى از آتش بر دهان او مى زنند»256.
5. در حديثى از حضرت على عليه السلام پرسيدند: «بدترين خلق خدا بعد از ابليس و فرعون و... كيست؟» امام در پاسخ فرمود: «آنها دانشمندان فاسدند كه باطل را اظهار و حق را كتمان مى كنند و همان ها هستند كه خداوند بزرگ درباره آنها فرموده: لعن خدا و لعن همه لعنت كنندگان بر آنها خواهد بود»257.
6. در حديثى آزار و اذيت فاطمه عليهاالسلام آزار و اذيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهشمرده شده است: «ان فاطمه بضعة منى يوذينى ما آذاها».
و طبق آيه شريفه 57 سوره احزاب آزار دهندگان فاطمه زهرا عليهاالسلام، آزار دهندگان پيامبرند و آنان نيز ملعون به شمار مى روند.
7. «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلاّ طُغْياناً كَبِيراً»258.
مرحوم علامه طباطبايى در تفسير اين آيه اشارتى دقيق ارائه كرده اند: حاصل معناى «و ما جعلنا الرويا التى اريناك الا فتنه للناس والشجرة الملعونه فى القرآن» اين شد كه ما شجره ملعونه در قرآن را قرار نداديم مگر فتنه براى مردم و بوته امتحانى كه يك يك مردم در آن آزمايش گردند و ما به همه آنان احاطه داريم... .
به اعتراف بسيارى از مفسران، سياق اين آيات، سياق تسليت است، مى خواهد رسول گرامى صلى الله عليه و آله خود را تسليت بگويد اين فتنه ها كه در رؤيا به تو نموديم چيز تازه اى نيست بلكه سنت خداى تعالى همواره بدين منوال بر امتحان بندگانش جريان داشته است.
روايات عامه و اتفاق احاديث خاصه تأييد مى كند، زيرا در آنها آمده كه مراد از رؤيا در اين آيه، خوابى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره بنى اميه ديده و شجره ملعونه اين دودمان است259.
و نيز در تفاسير روايى آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در عالم رؤيا ديدند كه بنى اميه بر بالاى منبرش رفته اند به همين خاطر اندوهناك شد. خداوند وحى فرستاد كه غم مخور دنيايى است كه به دست مى آورند (و در آخرت بهره اى ندارند)...260.
در تفسير مجمع البيان آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خواب مشاهده كردند كه بوزينه هايى بر منبر حضرت بالا و پايين مى روند و جست و خيز مى كنند پيامبر از اين موضوع ناراحت شد و غم و اندوه او را فراگرفت و بعد از آن خنده به چهره مبارك پيامبر ديده نشد، تا اين كه از دنيا رحلت فرمود»261.
سعيدبن يسار از امام باقر و امام صادق عليهم السلام روايت كرده كه فرمودند شجره ملعونه در قرآن تأويلش بنى اميه است262.
از منهال بن عمرو روايت شده است كه: بر على بن حسين عليه السلام وارد شده پرسيدم: چگونه صبح كردى؟ فرمود: به خدا صبح كردم مثل بنى اسرائيل كه در دست فرعونيان اسير بودند و پسرانشان را مى كشتند و زنانشان را زنده مى گذاشتند كسى كه بعد از پيامبر بهترين مردم است بر منبرها لعن مى شود، هر كه ما را دوست بدارد حقش را كم مى دهند...263.
و آيا اگر قرآن مجيد اين شجره خبيثه ملعونه را لعنت فرستاد مجوزى نمى شود كه ما نيز اين خاندان و خاندان هاى مانند مروان و زياد را لعنت نمائيم؟
آيا اين ادبيات قرآنى كه خاندان خبيثه اى را لعنت فرمود و روايات مستند آن را تفسير نموده اند، كافى نيست تا بدان استناد شود و چنين سخنى در لعن و برائت آن خاندان هاى پليد گفته شود؟ اگر چه حساب پاكان از خاندان بنى اميه و... از لعنت شوندگان جداست.
در حادثه عاشورا چه گروهى، فرزند رسول خدا را به شهادت رساندند و آيا اين شهادت حضرت سيدالشهداء عليه السلام - كه از اهل بيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلمطبق شواهد تاريخى و تفسيرى به شمار مى رود - آزار رساندن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهو خداوند به شمار مى رود يا خير؟ و آيا اين جريان مصيبت بار، قتل مؤمن محسوب مى شود يا خير؟ آيا جريان قتل پاك باختگان و آزادگان در كربلا و حمله به مكه مكرمه و مدينه منوره و فساد در آنها، فساد فى الارض شمرده نمى شود؟
آيا طبق نصّ صريح قرآن مجيد، قاتلان حسين عليه السلام ملعون به شمار نمى آيند و آيا لعن بر آنان به وسيله مؤمنان از صريح قرآن مجيد به دست نمى آيد؟!!
«اللهم اللعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد»؛ «إِنَّ الَّذِينَ يُؤذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ»264.

دو. كاركرد سياسى ـ اجتماعى لعن
شايد اين پرسش مطرح شود كه در قرآن مجيد آمده است كه به خدايان كفار و مشركان دشنام ندهيد تا آنان خداى شما را دشنام ندهند و يا در نهج البلاغه امام على عليه السلام هنگامى كه در جنگ صفين، لشكريانش در مقابل دشنام هاى لشكريان معاويه، زبان به دشنام آنان گشودند آنان را از دشنام دادن منع كردند و گفتند كه: «انى اكره لكم ان تكونوا سبابين...»265؛ «من خوش ندارم شما دشنام دهنده باشيد...».
اما اگر كردارشان را توصيف و حالاتشان را بازگو مى كرديد، به سخن راست نزديك تر و عذرپذيرتر بود... پس چگونه است كه در زيارت عاشورا اين همه لعن و دشنام تكرار شده است؟
آن گونه كه اشارت رفت در قرآن مجيد نسبت به تحقير و دشنام به خدايان و بتها تذكر داده شد و رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در طول زندگانى شريف شان نيز گويايى بيشترين احترام و اكرام حتى نسبت به مخالفان و دشمنان و مداراى با آنان بوده است و اگر انسانى چه مسلمان و چه غيرمسلمان به سخنان امام الموحدين على عليه السلام بنگرد اين حقيقت را در مى يابد كه آن حضرت نيز در كمال ادب و احترام با مخالفان سخن گفته اند و اين اشاره كه دستور به منع دشنام معاويه و يارانش داده اند خود نشان از آن روحيه والا دارد، اما در كنار همه اين سخنان همانگونه كه در بحث از لعنت در قرآن مجيد گذشت يكى از واژگان قرآن مجيد لعنت است و قرآن مجيد گروه هايى را مورد لعن قرار داده است كه گذشت.
پس بايد كوشيد تا به اين حقيقت پى برد كه چرا خداوند سبحان در قرآن گروه هايى را مورد لعن قرار داده است و چرا در قرآن گروه هايى مورد لعنت لعنت كنندگان قرار مى گيرند، از آن سو، در روايات متعدد و معتبر از لسان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت به افراد و گروه هايى اين نفرين صادر شد و آنها ملعون شمرده شده اند كه برخى از روايات اشاره مى شود و از جهتى ديگر در نهج البلاغه، امام على عليه السلام بارها نسبت به برخى، از اين واژه به كار برده اند و اين خود دليل بر آن است كه مى توان نسبت به گروه هايى كه در قرآن مورد لعن قرار گرفته اند، نفرين و لعنت كرد و از سويى ديگر امامان عليهم السلام نسبت به گروه هايى كه ستمگر بوده اند يا كتمان حقيقت كرده اند يا دين خدا را به بازى گرفته و در آن بدعت پديد آوردند و... لعنت كرده اند كه برخى از آن موارد ذكر خواهد شد. و حتى در برخى روايات بر اين عمل پاداش الهى وعده داده شده است كه خود دليلى بر صحت و تأييد اين كار است.
از جانبى ديگر دين اسلام، دينى اجتماعى است و اداره جامعه و مقابله با جريانات منحرف و رهبران باطل در همه جوانب نياز است هم در بُعد انديشه اى و هم در بُعد انگيزشى و عاطفى و هم در ابعاد سياسى اجتماعى، كه اثرات روانى لعن، يكى از موارد تأثيرگذار بر بُعد عاطفى و سياسى اجتماعى است اگر چه بايد مصالح اجتماعى و دينى در آن رعايت شود.
نكته مهمى را نيز بايد يادآور شد كه اين لعنت زمانى مى تواند از انسان صادر شود كه لعنت كننده خود شريك صفت يا صفات لعنت شونده نبوده باشد، اگر لعنت كننده اى به زبان، گروهى را به جرم كتمان حقيقت يا ستمگرى يا... مورد لعن قرار دهد، در حالى كه خود همان صفت را دارا باشد خود مشمول همان لعنت خواهد بود و در عذاب با آنان شريك خواهد شد.
اين نفرين نه تنها نبايد، تنها لقلقه زبان باشد بلكه حكايت گر از روحيه خداباور و حق محور گردد و انسان را در مسير رسيدن به كمال يارى رساند و جامعه را از پليدى ها و زشتى ها و تباهى ها و ستمگريى ها و تعصب ها و خرافات و... نجات دهد، حقيقت و ژرفاى اين نفرين طلب عذاب و دورى از رحمت حضرت ارحم الراحمين است و تأثير اجتماعى آن، دورى مردم از افرادى است كه به دروغ، خود را حق مدار و عدالت محور و شايسته جلوه مى دهند پس با اين مقدمات اگر چه برخى از اين اذكار از همه، صادر مى شود و حتى طبق آيات قرآن مجيد كفار هم نسبت به هم لعنت مى فرستند266 اما بايد به باطن و روح اين نفرين و خاستگاه و اثرات متعدد آن توجه داشت و در زيارت عاشورا، يكى از زيباترين جلوه هاى برائت و لعنت، اشاره شده است كه ستمگران و زمينه سازان و قاتلان و... ملعون و منفور شمرده شده اند.
در ادعيه و زيارات و روايات معتبر شيعى از برخى از چهره هاى سياسى مشهور و خلفاى سه گانه، هيچ گاه به نام نفرين و لعنت نشده اند و حتى در نهج البلاغه امام على عليه السلام از آنان به نام، اعتراض و شِكوهِ نمى كند - اگر چه معلوم است كه اعتراض حضرت از چه كسانى است - بلكه بيشتر تلاش شده است تا معيار دوستى و دشمنى ارائه گردد و مفاهيمى كه در آن بتوان به كمال انسانى دست يافت و راه رستگارى را طى كرد، مفاهيمى كه نشانى حيات طيبه و پيروى درست از معارف دينى و آموزه هاى قرآنى را بيان نمايد، و معيارهايى را در لعنت نمودن اشاره كرده اند كه برآمده از آيات بَيّن و روشن و صريح قرآن مجيد است.
كتمان حق، ظلم و آزار بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، قتل مؤمن به عمد و... و مى توان از سيره آن بزرگواران آموخت كه در پيروى از آنان، به نام و مصداق معيّن، از برخى شخصيت هاى صدر اسلام به نفرين برده نشود و رعايت اين نكته، در حساسيت زدايى و حفظ اتحاد ميان مسلمانان تأثيرگذار است اگر چه بايد معيارها و مفاهيم را بدون كاستى و انحراف ارائه كرد تا نسل هاى آينده بر عمق مظلوميت شيعه و هر آنچه بر امامان معصوم عليه السلام رفته است آگاهى داشته باشند.
لعنت در زبان قرآن، دورى از رحمت حضرت حق است كه صفت فعل خداوند است كه خواه در دنيا و خواه در آخرت، همان عذاب و عقوبت است... و لعنت ساير لعنت كنندگان درخواست دورى از رحمت خداست كه اثر روانى در جامعه انسانى نيز دارد و موجب دورى و طرد شخص ملعون مى شود و شخص ملعون را از حيث اجتماعى، رسوا مى سازد. پس در لعنت تنها نفرين و ابراز تشفى و تنفر بدان نيست بلكه اعتراض به هر آنچه ستمگرى و كتمان حقيقت و... است.
از روايات متعدد به دست مى آيد كه جريان لعن فرستادن و لعنت كردن، ريشه اى سياسى - اجتماعى دارد يعنى بيشتر كاركرد آن در دنيا، كاركرد سياسى - اجتماعى است اگر چه جنبه تأثير روانى آن را نمى توان انكار كرد. در تاريخ حكومت معاويه، دستور ايشان به دشنام دادن بر على عليه السلام و آزار و اذيت ياران و دلدادگان ايشان، موجب پديد آمدن موجى از نفرت و خفقان در جامعه شد و چهره آن امام همام را نزد برخى ناآگاهان، زشت جلوه دادند كه تا زمان عمرعبدالعزيز از دشنام دادن آن برگزيده خدا و جانشينان پيامبر جلوگيرى شد. (كتاب هاى تاريخى جملگى گزارش كرده اند)
در جوامع امروزى نيز شعار مرگ بر... كه در مبارزات سياسى اجتماعى عليه كسانى داده مى شود نيز موجب نفرت و تأثير روانى خاص در جامعه است. اگر اين اعلام نفرت توسط گروه حق و جوياى حقيقت انجام شود موجب روشنگرى، بيدارى و توجه دادن به ابعاد سياسى اجتماعى دين است.

سه. تكرار لعن در زيارت عاشورا
شايد چنين تصور شود لعن هاى خوانده شده در زيارت عاشورا يكسان، تكرارى و كم فايده است اما مى توان با توجهى بيشتر دريافت كه اين لعن ها چند گونه اند:
الف. لعن بر ستمگران بر پيامبر اكرم و خاندان طاهرينش عليهماالسلام و اعلام برائت از آنان.
ب. لعن بر ياران و همراهان و زمينه سازان اين ستمگرى و برائت از آنان.
ج. لعن بر قاتلان امام حسين و ياران فداكارش كه در اين بخش اين نفرين به چند دسته بيان مى شود:
1. يزيد
2. عبيداللّه بن زياد
3. عمربن سعد
4. شمر
5. بنى اميه
6. آل مروان
7. آل زياد
8. همراهان آنان
9. جنگجويان در اين حادثه
10. تشويق و حمايت كنندگانشان
11. آماده سازان اسب و لشكر
12. و...

نكته ديگر اين است كه در كلام عرب تكرار به چند قصد آورده مى شود.
گاهى تكرار دلالت بر تأكيد دارد يعنى با تكرار لفظ، گوينده عظمت و اهميت آن مسأله را بيان مى كند و توجه مى دهد و در اين زيارت شريفه نيز بدين گونه آمده است.
گاهى تكرار دلالت بر تنوع دارد يعنى مفاهيم مختلفى را در آن مى توان به دست آورد و يكسان بودن از آن فهميده نمى شود. شايد لعن و تبرى تكرار شود اما متعلق لعن و تبرى يكسان نيستند و افراد مختلف را در بر مى گيرند.
گاهى تكرار دلالت بر تحذير دارد يعنى گوينده مى خواهد به مخاطب خود پرهيز دهد كه از آن مسأله خوددارى نمايد و مواظب باشد كه به دام نيفتد و عمق نفرت و دشمنى را مى رساند.
پس بيان گوناگون اين نفرين، تكرارى نيست كه فايده اش ناچيز باشد بلكه آن هم در راستاى بيدارگرى مؤمنان و آزادگان و فراخوان به پرهيز از بيداد و بى دينى است.

چهار. سازگارى موارد لعن در زيارت عاشورا با قرآن، نهج البلاغه و روايات
در مباحث پيشين اشاره شد كه در زيارت عاشورا به افراد و گروه هايى لعن شده است كه به گونه اى تكرار و تأكيد هم شده و به غير از زبان لعن، اعلام برائت از آنان هم صورت گرفته است كه بخش هايى از آن را آورده ايم.
سؤال اينجاست كه آيا ستمگران بر محمد و آل محمد مشمول لعن قرار مى گيرند؟ آيا طبق آيات قرآن مجيد، ستمگران بر محمد و آل محمد ملعون به شمار مى روند؟ و آيا اين لعن بر ستمگران بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و خاندان طاهرينش خود اظهار حق و حقيقت و اعلام نفرت از ستمگر و ستمگرى نيست؟
آيا غصب خلافت على عليه السلام ظلم و ستم به شمار مى رود؟ خطبه سوم نهج البلاغه بيانگر عمق ظلم و ستمى است كه بعد از رحلت جانسوز نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله، بر امت اسلامى به ويژه امام على عليه السلام فرود آمده است.
امام در آن خطبه پرشور مى فرمايند:
«آگاه باشيد به خدا سوگند! فلانى جامه خلافت را بر تن كرد در حالى كه مى دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب، كه دور آن حركت مى كند. او مى دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز انديشه ها، به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من رداى خلافت رها كرده و دامن جمع نموده، از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود بپاخيزم؟ يا در اين محيط خفقان زا و تاريكى كه به وجود آوردند صبر پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مى دارد! پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه تر ديدم پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مى نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى برند تا اين كه خليفه اول به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد...
شگفتا! ابابكر كه در حيات خود از مردم مى خواست عذرش را بپذيرند (و از خلافت معذور دارند) چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد ديگرى درآورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره مند گرديدند...
حكومت را به دست كسى سپرد كه مجموعه اى از خشونت، سخت گيرى، و اشتباه و پوزش طلبى بود... سوگند به خدا، مردم در حكومت دومى به ناراحتى و رنج مهمى گرفتار آمده بودند و دچار دو رويى و اعتراض ها شدند و من در اين مدت طولانى محنت زا و عذاب آور، چاره اى جز شكيبايى نداشتم تا آن كه روزگار عمر هم سپرى شد. تا آنكه سومى به خلافت رسيد دو پهلويش از پرخورى باد كرده، همواره بين آشپزخانه و دستشوئى سرگردان بود و خويشاوندان پدرى او از بنى اميه بپا خاستند و همراه او بيت المال را خوردند و به باد دادند»267.
در اين خطبه سراسر شِكوهِ و فرياد مى توان دادخواهى از هر آنچه كه بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر وى گذشت را مشاهده كرد. اما امام على عليه السلام با بزرگوارى خود براى حفظ اسلام و سنت نبوى سكوت را بر مى گزيند گرچه اين حادثه تلخ چون خارى در چشم و استخوانى در گلو بوده است.
سخنان آن حضرت هنگام تدفين حضرت زهرا عليهاالسلام چه غمبار است.
«از اين پس اندوه من جاودانه و شبهايم شب زنده دارى است تا آن روز كه خدا، خانه زندگى تو را براى من برگزيند. به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكارى و ظلم بر او اجتماع كردند از فاطمه بپرس و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير...»268.
در جاى جاى نهج البلاغه اين مظلوميت را مى توان ديد و در دوران بيست و پنج ساله غصب خلافت مى توان آنچه ناشايستگى و بيراهگى و انحراف بود را مشاهده كرد. چگونه است كه حكومت الهى و ساده و مردمى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سلطنت اموى بدل مى شود؟ چه شده است كه مروان و بنى مروان و برخى دشمنان قسم خورده اسلام از صاحبان انقلاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بشمار مى روند و على عليه السلام و سلمان و اباذر... نامحرمان دستگاه خلافت؟ چرا اسلام كه هيچ تبعيضى در آن روا نيست و هيچ مسلمانى بر مسلمانى ديگر برترى ندارد بايد به تبعيض و... آلوده گردد؟
چگونه است كه برخى براى حفظ چند روزه قدرت به دروغ متوسل مى شوند و نگارش سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ممنوع مى كنند؟ و...؟!!!
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام در نهج البلاغه نسبت به خطر بنى اميه هشدار مى دهد و به ستمگرى هايش عليه دين و مردم، خبر مى دهد269.
آگاه باشيد همانا ترسناك ترين فتنه ها در نظر من، فتنه بنى اميه بر شماست، فتنه اى كور و ظلمانى كه سلطه اش همه جا را فراگرفته و بلاى آن دامن گير همه نيكوكاران است...
فتنه هاى بنى اميه پياپى با چهره اى زشت و ترس آور و ظلمتى مانند تاريكى عصر جاهليت بر شما فرود مى آيد270.
پديدار شدن حكومتى چون بنى اميه نتيجه رفتار غاصبانه خلفاى بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است عدم ترويج صحيح انديشه هاى دينى، عدم نشر مناسب و شايسته فرهنگ قرآنى، مشغول كردن مردم به جنگ هاى غيرضرورى و بسنده كردن به ظاهر قرآن و بازماندن از حقيقت و ژرفاى آن، منع كتابت حديث، جلوگيرى از پرسش گرى و ايجاد فضاى خفقان و وحشت در جامعه، خشونت ورزى و مقابله تند و سخت با مخالفان، تلاش براى حفظ حكومت و قدرت به هر نحو ممكن و ادعاى تلاش در راه حفظ دين براى عوام، خانه نشين كردن على عليه السلام اين مبلغ راستين اسلام و ياور بى بديل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و رشد جهالت و خرافات و تعصبات و بالاخص دنياگرايى موجب شد تا مردم به حكومتى مانند معاويه و يزيد تن دهند و گردن به فرمان آنان نهند.

آيا هدر دادن زحمات بيست و سه ساله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين بيست و پنج سال مشاهده نمى شود؟
معناى سخنان امام على عليه السلام در اين خطبه چيست؟
«آگاه باشيد تيره روزى ها و آزمايش ها همانند زمان بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله، بار ديگر به شما روى آورد به خدايى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد سخت آزمايش مى شويد چون دانه اى كه در غربال ريزند يا غذايى كه در ريگ گذارند به هم خواهيد ريخت، زير و رو خواهيد شد... آنان كه سابقه اى در اسلام داشتند و تاكنون منزوى بودند بر سر كار آيند و آنها كه به ناحق، پيشى گرفتند، عقب زده خواهند شد»271.
1. هنگامى كه محمدبن ابى بكر به حكومت منصوب گرديد نامه اى به معاويه نوشت كه در آن به بيان فضائل امام على در جهاد و حلم و سبقت در اسلام و... و ذكر مطاعن و خباثت هاى معاويه اشاره كرد و در آن معاويه را «انت اللعين ابن اللعين» خطاب نمود.
وقتى اين نامه به معاويه رسيد جوابيه اى نوشت كه بخشى از آن چنين است:
«هان اى پسر ابى بكر، انديشه خود بنماى و اندازه و قدر خويش بشناس... اين پدر تو بود كه مهار سلطنت مرا زمينه سازى و اساس ملك مرا تثبيت كرد. اگر آنچه با على مى كنيم درست است پدرت اول اين كاره بود و اگر ستم و جور است، پدرت اصل آن بوده و ما به يارى او اين كار را كرده ايم، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وفات كرد پدر تو و فاروق او عمر، اول كسى بودند كه حق وى گرفتند و مخالفت او نمودند، آنگاه او را به بيعت خود دعوت كردند و چون او تعلل كرد در صدد قتل او بر آمدند. پس تو اول پدرت را عيب جويى كن يا اين حرف ها را ترك كن»272.
2. بلاذرى نيز نامه اى را از عبداللّه بن عمر (فرزند خليفه دوم) به يزيدبن معاويه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام نقل مى كند كه فرازى از آن چنين است:
«لقد عظمت الرزية و جلت المصيبة و حدث فى الاسلام حدث عظيم و لايوم كيوم الحسين».
اما يزيد در پاسخ وى چنين نوشت:
«بدان، آرزوى ما رسيدن به دنيا و زينت آن بوده است كه رسيديم، آرزوى ما رسيدن به خانه هاى بلند و قصرهاى رفيع و فرش هاى نفيس و... بوده است كه براى ما آماده شد. اگر اينها حق ما بود و ديگران خواستند از دست ما به در آورند ما بر سر حق خود جنگ كرديم در اين صورت كسى را بر ما اعتراضى نيست. اما اگر اين حق ديگران بود و ما به ستم از ايشان ستانديم، پس پدر تو اول كسى است كه اين عمل را سنت نهاده و اين تظلم را بنا نهاده است اينها همه ميوه آن تخمى است كه او پاشيده و لقب بدى است كه او بر خود بسته است»273.
اين موارد نمونه اى بود از آنچه كه بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر اسلام و خاندان نبوت گذشت و اين مختصر تنها براى يادآورى عمق مظلوميت بوده است وگرنه حادثه جان سوزتر و شكننده تر از آن است كه به قلم آيد.
برخى از روايات درباره ابوسفيان و معاويه در اين جا آورده مى شود كه در لسان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مورد لعن قرار گرفته اند:
روايتى را صاحب الغدير از عبداللّه بن عمر نقل كرده اند كه روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، ابوسفيان را ديدند كه سواره و معاويه و برادرش دهانه كش و ستور رانند چون به آنها نظر افكندند فرمودند: «اللهم العن الراكب و القائد و السائق»274.
و نيز از ابوذر غفارى نقل كرده كه به معاويه گفت: از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه تو از كنارش مى گذشتى شنيديم كه فرمود: خدايا او را لعنت كن و او را جز با خاك گور سير مگردان275.
زندگى ابوسفيان و فرزندش چه قبل و چه بعد از اسلام آوردن ظاهرى، گوياى اين حقيقت است كه آنان اسلام را پوششى بر رفتار قدرت طلبانه خويش قرار داده بودند و مطالعه كتاب هاى تاريخى از شيعه و سنى ما را به اين حقيقت رهنمون مى سازد.
در ستمكار بودن و عدم اعتقاد و پاى بندى معاويه به اصول دين اسلام، مورخان و محققان بسيارى تحقيق و پژوهش و تأكيد كرده اند و ما در اين جا قصد بازشناسى يا رونمايى شخصيت ايشان را نداريم اما به برخى موارد از اقدامات ايشان كه مستوجب لعنت است و در كلام امام حسين عليه السلام آمده است اشاره مى شود.
«اى معاويه، تو و دوستان و ياران تو حزب و فرقه اى ستمكاريد كه دست دوستى بسوى شيطان دراز كرده ايد، آيا تو قاتل «حجربن عدى» و ياران نمازگزار و خداپرست او نيستى؟ و اين تو نبودى كه پنجه ستمگرانه ات را به خون بندگان ستايشگر خداوند رنگين كردى؟ آنان پاك مردانى بودند كه تن به زير بار ستم و ستمكار نمى دادند. آيا تو كشنده «عمربن الحمق» همنشين پيامبر خدا نبودى؟ هيچ مى دانى خون چه نازنين مردى را بر خاك ريختى؟ اى معاويه تو چنين مردى را به خاك هلاكت افكندى در حالى كه با او پيمان بستى و او را امان دادى! اى معاويه گويى تو از اين امت نيستى و اين امت هم از تو نيستند، آيا تو قاتل حضرمى نيستى؟ زيادبن سميه به تو نوشت كه حضرمى بر دين على بن ابيطالب است و تو در پاسخ او نوشتى كه هر كه بر روش على عليه السلام است او را از دم شمشير بگذران و او هم به امر تو چنين كرد و خون پاك حضرمى و ديگر ياران على عليه السلام را بى رحمانه به خاك ريخت و پيكر آن آزاد مردان مسلمان را قطعه قطعه كرد...
تو آنان را كشتى بى آنكه كسى را كشته باشند و با تو به جنگ و ستيزه برخيزند، تو آنان را نكشتى مگر اين كه ذكر فضائل ما را مى كردند و حق خاندان نبوت را بزرگ مى شمردند... من در اين تجاوزها و ستمگرى هاى تو هيچ چيز نمى بينم مگر اين كه به خودت زيان مى رسانى و از دين محمد صلى الله عليه و آله بيزارى مى جويى و مردم را آزار مى دهى...»276.
و شايد كمتر كسى باشد كه در عدم ايمان ابوسفيان ترديدى داشته باشد به ويژه عملكرد او بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه شگفت آور است!!
اين سخن از ابوسفيان مشهور است كه بعد از خلافت عثمان در جمع بنى اميه چنين گفت:
«هان! اى بنى اميه چنان كه گوى را در ميدان مى ربايند، خلافت را بربائيد و غنيمت شمريد سوگند به آن كه ابوسفيان را سوگند بدان رواست، نه عذابى است و نه حسابى و نه بهشتى است و نه دوزخى، و نه حشرى است و نه قيامتى»277.
و نيز از ايشان نقل شده است كه پس از خلافت عثمان و امارت امويان به كنار قبر حمزه سيدالشهدا مى آمد و با پاى خود به قبر مبارك وى مى زد و مى گفت: اى ابوعماره! حكومتى را كه ديروز بر سر آن با هم مى جنگيديم و بر يكديگر شمشير مى كشيديم، امروز در دست جوانان ماست كه آن را به بازى گرفته اند278.
داستان پسر هند مگر نشيندى
كه از او و سه كسِ او به پيمبر چه رسيد
پدر او دُر دندان پيمبر بشكست
مادر او جگر عمِّ پيمبر بمكيد
او بناحق، حق داماد پيمبر بستاد
پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد
لعن اللّه يزيد و على آل يزيد279

همان گونه كه گفته شد يزيد فردى فاسق، شارب الخمر و... بود كه در دوران سه ساله حكومت خويش غير از حادثه كربلا، حمله به مدينه و حلال شمردن نواميس مردم و حمله به مكه و خانه كعبه را در پرونده حكومتى اش دارد همين شعر خود بر عدم دين دارى و ارتداد يزيد كافى است كه يزيد در مجلس خويش چنين گفت.
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء ولا وحى نزل
لست من خندف ان لم انتقم
من بنى احمد، كان فعل
ان يكن احمد حقا مرسلا
لم يكن عترته اللّه خذل280

پنج. كاربرد لعنت در روايات
امام رضا عليه السلام به ريان بن شبيب فرمود:
«اگر مى خواهى مسرور شوى تا با پيامبر صلى الله عليه و آلهدر غرفه هايى كه در بهشت بنا شده باشى، قاتلين حضرت سيد الشهداء را لعنت كن»281.
حنان بن سدير مى گويد پدرم از امام باقر عليه السلام درباره آن دو پرسيد حضرت فرمود:
«هيچ عضوى از خاندان ما از دنيا نرفت مگر اينكه بر آن دو غضبناك بود و ما زندگان از عترت پيامبر نيز بر آن دو خشمگين هستيم و سيره اهل بيت چنين است كه اين تنفر و غضب را هر بزرگترى به كوچكترش سفارش مى كند زيرا آن دو در حق ما ستم روا داشتند»282.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
«اى داود، خدا قاتل حسين عليه السلام را لعنت كند، هيچ بنده اى نيست كه آب بنوشد و به ياد تشنگى حضرت سيدالشهدا عليه السلامبيفتد و كشنده او را لعن كند مگر اين كه خداوند تبارك و تعالى براى او صدهزار حسنه بنويسد و صدهزار گناه از او محو كرده و صدهزار درجه براى او زياد كند و مثل اين مى ماند كه صدهزار بنده در راه خدا آزاد كرده است و در روز قيامت حق تعالى او را با قلبى آرام و مطمئن محشور مى كند»283.
روايتى در خصال شيخ صدوق از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وارد شده است كه فرمودند:
«شش گروه مورد لعنت خداوند و پيامبران مستجاب الدعوة قرار گرفته اند كه عبارتند از: تغييردهنده كتاب خدا، تكذيب كننده قدر الهى، مخالف و تغيير دهنده سنت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، هتك كننده حرمت ذريه و عترت من، كسى كه به زور و ستم به قدرت برسد تا آنان را كه خدا خوار كرده، عزت بخشد و آنان كه عزت بخشيده را خوار نمايد، آن كس كه غنيمت بيت المال مسلمانان را به خود اختصاص مى دهد و آن را حلال نمايد»284.
در نهج البلاغه، على عليه السلام در پاسخ به اعتراض اشعث، وى را چنين خطاب كرد:
«چه كسى تو را آگاهاند كه چه چيزى به سود، يا زيان من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت كنندگان بر تو باد اى متكبر متكبرزاده اى منافق پسر كافر»285.
اشعث از شخصيت هاى مشهور هزار چهره عرب است كه در مدت عمر خويش به خاطر دنياطلبى مواضع عجيبى اتخاذ كرده است كه كتاب هاى تاريخى به طور مفصل بدان پرداخته اند.
و يا امام على عليه السلام به مغيره پسر اخنس كه يكى از منافقان بود و در زمان عثمان به حكومت عثمان راه يافته بود در مشاجره اى چنين گفت:
«اى فرزند لعنت شده دم بريده، و درخت بى شاخه و ريشه، تو مرا كفايت مى كنى؟ به خدا سوگند! كسى را كه تو ياور باشى خدايش نيرومند نگرداند...»286.
و يا در خطبه 98 چنين مى فرمايد:
«سوگند به خدا! بنى اميه چنان به ستمگرى و حكومت ادامه دهند كه حرامى باقى نماند جز آن كه حلال شمارند و پيمانى نمى ماند جز آن كه همه را بشكنند و هيچ خانه و خيمه اى وجود ندارد جز آن كه ستمكارى آنان در آنجا راه يابد... در حكومت بنى اميه، هر كس به خدا اميدوارتر باشد بيش از همه رنج و مصيبت بيند...»287.
امام عليه السلام در آخرين روزهاى حيات نورانى شان، در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان كه ضربت خورد فرمود:
«همان گونه كه نشسته بودم خواب چشمانم را ربود. رسول خدا صلى الله عليه و آلهرا ديدم، پس گفتم اى رسول خدا! از امت تو چه تلخى ها ديدم و از لج بازى و دشمنى آنها چه كشيدم! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: نفرين شان كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جاى من شخص بدى را بر آنها مسلط گرداند»288.
امام على عليه السلام در خطبه اى به دستور و اجبار معاويه به دشنام گويى و برائت از ايشان اشاره مى كند و مى فرمايد:
«آگاه باشيد! به زودى معاويه شما را به بيزارى و بدگويى من وادار مى كند، بدگويى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مى دهم كه مايه بلندى درجات من و نجات شماست اما هرگز در دل از من بيزارى نجوئيد كه من بر فطرت توحيد تولد يافته ام و در ايمان و هجرت از همه پيشقدم تر بوده ام»289.
از اين سخنان آشكار مى شود كه دشنام به حضرتش و اعلام برائت از ايشان، امرى حكومتى بوده و به اجبار صورت مى پذيرفته است و اين كه برائت، امرى قلبى است همانگونه كه محبت و ولايت امرى قلبى و درونى است و ضرورت برائت از دشمنان دين و ستمگران، در اساس، برآمده از قلبى پاك و ايمانى راسخ و اعتقادى صحيح است و حتى بدون ابراز آن، قلب و باطن انسان مؤمن مستقر است اگر چه به خاطر رعايت برخى ضرورت ها خلاف آن بگويد. و از اين سخنان در مجموعه سخنان امام على عليه السلام فراوان يافت مى شود ليكن به مقدار ميسور از آن به مناسبت بيان شد.
درباره لعنت بر زمينه سازان و حاميان و پيروان آن ستمگران - كه در زيارت عاشورا آمده است - به اختصار اشاره مى شود.
امام على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايند:
«اى مردم همانا مردم را رضامندى و بيزارى به هم گرد مى آورد. ناقه صالح را يك نفر پى كرد ولى خدا همه آنها را عذاب كرد چون همه بدان رضايت داشتند»290.
خداوند سبحان فرمود:
«فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ»291.
امام على عليه السلام فرمود:
«آن كه از كار مردمى خشنود باشد چونان كسى است كه همراه آنان بوده و هر كسى كه به باطلى روى آورد دو گناه بر عهده او باشد گناه كردار باطل و گناه خشنودى به كار باطل»292.
امام صادق عليه السلام از امام على عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
«آن كه مرتكب ستم شده و آن كه از كار وى ابراز رضايت كرده و آن كه وى را يارى داده، هر سه شريك هستند»293.
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«در قيامت منادى صدا مى زند كجايند ياران ستمگران و آنان كه در دواتشان ليقه نهادند و يا كيسه زر براى ايشان بستند يا براى آنان قلمى به دوات آغشتند پس اين كه با همان ستمگران محشورشان كنيد»294.
بى ترديد، دعاى مأثور امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه - كه از لحاظ سندى و متن كاملاً وثاقت دارد - به عنوان تأييد و تأكيد بيشتر مى تواند مورد تأمل و توجه قرار گيرد: «خدايا دشمنان آنان را از گذشتگان و آيندگان، و كسانى را كه به دشمنى اين قوم رضا داده اند و همه هم كيشان و پيروان آنان را لعنت فرست»295.
در اين فراز كوتاه امام سجاد عليه السلام به چند گروه اشاره دارند:
1. درخواست لعن براى دشمنان محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم االسلام از نخستين تا آخرين.
2. درخواست لعن براى آنان كه راضى به اقدامات دشمنان محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم االسلام بوده اند و هستند.
3. پيروان و حمايت كنندگان از دشمنان و مخالفان محمد و آل محمد.
اين تعبير به نيكويى در زيارت مأثور عاشورا به چند بيان و آشكار آمده است و محققان و انديشمندان بايد زواياى آن بحث را روشن سازند چرا كه اين زيارت روشنگر راهى است كه در آن انسان شيعى، كينه و نفرت خويش را از ستمگران و غاصبان پيروان و حاميان جاهل آنان ابزار مى دارد، و با تأمل و انديشه در آن مى توان، تأثيرى شگرف در انديشه سياسى - اجتماعى و انگيزه شيعى را بازشناسى كرد كه سلامت در انگيزه و انديشه و خدايى بودن آن بسيار ارزشمند و مؤكد است.

سخن پايانى

صحت صدور زيارت عاشورا و اتقان متن آن، در دو حوزه ولايت و برائت، از بزرگ ترين آموزه هاى دينى است. سلام دادن و نفرين فرستادن نيز، گوياى جهت گيرى ارزشى انسان و جبهه گيرى آن مى باشد.
سلام ها و ادعيه زيارت عاشورا مفاهيم بلند ارزشى و آرمان والاى انسان الهى را نشان مى دهد، آرزوى حضور در دولت كريمه حضرت قائم(عج)، آرزوى زندگانى و مرگى چون زيستن و مردن محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله، آرزوى رسيدن به مقام محمود، آرزوى پايدارى بر دين و حسينى بودن و حسينى ماندن، انتظار رسيدن به شفاعت امام حسين عليه السلام و... دريايى از خودسازى، الهى شدن و خداگونگى،... را نشان مى دهد. و در كمال بيان حق و صدق و دين، روح مبارزه و جهاد را نيز زنده نگه مى دارد.
روايات فراوان در بيان پاداش و فضليت زيارت امام حسين عليه السلام و تأكيد و عدم تقييد آن به زمان خاص و يا مكان خاص و يا با الفاظى خاص، خود گوياى عظمت اين زيارت است.
به واعظان و سخنوران و مداحان گرامى پيشنهاد مى شود كه بر پايه ادبيات زيارت عاشورا، در نام بردن برخى از شخصيت ها در لعن و نفرين و تبرى، خوددارى نمايند و موجب تفرقه و تشتت و نيز خشونت ديگران نشوند و همانند كلام متين امير بيان و پيشواى متقيان امام على عليه السلام، حرمت برخى از شخصيت ها را مراعات نمايند اما درباره عده اى ديگر مى توان به صراحت سخن گفت و آن انگيزه و انديشه حاكم را به روشنى مورد نقد و داورى قرار داد و حتى متجاهران به فسق و فجور به نام مورد لعن و نفرين و تبرى قرار گيرند.
جامعه اسلامى بالاخص قشر فرهيخته حوزوى و دانشگاهى مى تواند در پرتو اين زيارت بزرگ در انديشه و انگيزه، درس آموز مدرسه كربلا و زيارت عاشورا باشد زيستن و گريستن، انديشيدن و فرياد زدن، دوست داشتن و نفرت ورزيدن و بالاخره مانند شدن را، بازكاوى نمايند و زمينه هاى رسيدن به مقام ولايت اهل بيت عليه السلام را، - فارغ از شعار دادن و هياهوهاى برخى مدعيان و ناآگاهان و خرافه پرستان - آماده نمايند.
از خداوند سبحان عاجزانه استدعا داريم تا اين نوشتار كوتاه را ذخيره اى براى يوم الحساب قرار داده، و ما را از شفاعت حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام و ياران فداكارش بهره مند فرمايد و به لطف لايزال خويش از ما بپذيرد.

كتابنامه
1. قرآن كريم، ترجمه دكتر رضايى اصفهانى.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم، الهادى ، چاپ اول، 1379 ش.
3. نهج البلاغه، صبحى صالح، قم، دارالهجره، چاپ اول، 1419 ق.
4. نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، بيروت، دارالجيل، چاپ اول، 1407 ق.
5. صحيفه كامله سجاديه، ترجمه حسين استادولى، قم، الهادى، چاپ اول 1384 ش.
6. اخبار الدخيله، محمدتقى شوشترى، تهران، صدوق، چاپ دوم، 1401 ق.
7. از اين صبح روشن، سيدمحمدحسن مؤمنى، قم، دليل ما، چاپ اول 1374.
8. اصول كافى، ابن جعفر محمدبن يعقوب كلينى، ترجمه محمدباقر كوه كمره اى، تهران، اسوه، چاپ دوم، 1372 ش.
9. البلد الامين و الدرع الحصين، تقى الدين، ابراهيم بن على العاملى الكفعمى، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول 1418 ه .ق.
10. الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور، جلال الدين سيوطى، بيوت، دارالكتب العلميه، چاپ اول، 1411 ه.ق.
11. الدره البيضاء فى شرح زيارت العاشورا، سيدعزيزاللّه امامت كاشانى، كاشان، مجمع متوسلين، چاپ اول، 1378 ش.
12. الرجال، ابن غضائرى، تحقيق سيد محمدرضا حسينى جلالى، دارالحديث، چاپ اول، 1422 ق.
13. الرجال الطوسى، ابى جعفر محمدبن حسن الطوسى، تحقيق جواد قيومى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، چاپ اول، 1415ه .ق.
14. الغدير، عبدالحسين امينى، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول، 1414.
15. الفهرست، شيخ الطائفه ابى جعفر محمدبن حسن الطوسى، تحقيق جواد قيومى، قم، نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق.
16. المزار الكبير، محمدبن جعفر المشهدى، تحقيق جواد قيومى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، چاپ اول 1419 ه . ق.
17. المصباح فى الادعيه و الصلوات و الزيارات، تقى الدين ابراهيم بن على العاملى الكفعمى، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول 1414 ه .ق.
18. المفردات فى غريب القرآن، حسين بن محمد راغب اصفهانى، بيروت، نشر دارالقلم، چاپ اول، 1416 ق.
19. الميزان فى تفسير القرآن، محمدحسين طباطبائى، بيروت، مؤسسه الاعلمى، 1403 ق.
20. امالى، شيخ صدوق، ترجمه محمدباقر كمره اى، تهران، كتابچى، چاپ ششم، 1376 ش.
21. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، محمدباقر مجلسى، بيروت، دار احياء التراث العربى، چاپ دوم 1403.
22. تاريخ طبرى، جعفربن محمدبن جرير طبرى، (310 ـ 224)
23. ترجمه تفسير الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه موسوى همدانى، قم، دفتر انتشارات اسلامى.
24. تفسير تنسيم، عبداللّه جوادى آملى، قم، اسراء، چاپ اول 1378.
25. تفسير عياشى، ابونصر محمدبن مسعودبن عياش السلمى سمرقندى، تهران، مكتبه العلميه، الاسلاميه.
26. تفسير قمى، على بن ابراهيم قمى، تحقيق محمد صالحى انديمشكى، قم، ذوى القربى، چاپ اول، 1428 ق.
27. تفسير مجمع البيان، ابو على فضل بن حسن طبرسى، بيروت، دارالفكر، 1414 ه.ق.
28. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوازدهم، 1374 ش.
29. تفسير نور الثقلين، عبدعلى بن جمعه حويزى، قم، اسماعيليان، چاپ چهارم، 1373 ش.
30. خصال، شيخ صدوق، ترجمه كمره اى، تهران، كتابچى، چاپ چهارم، 1362 ش.
31. ديوان حافظ شيرازى، براساس نسخه علامه قزوينى، تهران، شركت چاپ و نشر، 1380 ش.
32. رجال الكشى، ابى جعفر محمدبن حسن الطوسى، تحقيق محمدتقى فاضل ميبدى، سيدابوالفضل موسويان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول 1382.
33. رجال النجاشى، ابى العباس احمدبن على النجاشى، تحقيق محمد جواد نايينى، بيروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1408 ه .ق.
34. زيارت در پرتو ولايت، زهره صفاتى، قم، اسماعيليان، چاپ اول 1376 ش.
35. سيماى فرزانگان، جعفر سبحانى، قم، موسسة الامام الصادق عليه السلام، چاپ اول، 1380.
36. شرح زيارة عاشورا، حبيب اللّه شريف الكاشانى، تحقيق نزار حسن، قم، مكتبه دارالانصار، چاپ اول، 1422 ه .ق، 1381 ش.
37. فروع كافى، كلينى، قم، انصاريان، چاپ اول، 1426 ق.
38. فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام، ترجمه على مؤيدى، قم، معروف، 1377 ش.
39. فلسفه زيارت (شرح و تحقيق زيارت القبور فخر رازى)، شرح و تحقيق احمد عابدى، بنياد نهج البلاغه، قم، زائر، چاپ اول، 1376 ش.
40. قاموس الرجال، محمدتقى شوشترى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، 1415 ه .ق.
41. كامل الزيارات، ابن قولويه، ترجمه ذهنى تهرانى، تهران، طلوع آزادى، چاپ اول، 1377.
42. كامل الزيارات، ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولويه قمى، مقدمه على اكبر غفارى، تهران، صدوق، چاپ اول، 1375 ش.
43. كشف الغمه فى معرفه الائمه، ابى الحسن على بن عيسى الاربلى، تحقيق على فاضلى، قم، مجمع العاملى، لاهل البيت عليه السلام، چاپ اول، 1426 ه .ق.
44. لسان العرب، ابن منظور، قم، نشر ادب الحوزه، 1405 ق.
45. مثنوى معنوى، جلال الدين محمد بلخى، تهران، علمى، چاپ ششم، 1374 ش.
46. مجمع البيان فى تفسير القرآن، ابوعلى الفضل بن الحسن طبرسى، بيروت، دارالفكر، 1414 ق.
47. مصباح الزائر، سيد على بن موسى بن طاووس، تحقيق مؤسسه آل البيت، قم، مؤسسه آل البيت، چاپ دوم، 1417 ه .ق.
48. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، شيخ الطائفه ابى جعفر محمدبن الحسن الطوسى، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چاپ اول 1411 ه .ق.
49. معجم رجال الحديث، سيدابوالقاسم، خويى، مركز النشر الثقافه الاسلاميه، 1413 ه .ق.
50. مقامات اولياء، سيدمجتبى حسينى، تهران، كتاب نيستان، چاپ اول، 1379 ش.
51. منتهى المقال، ابوعلى، محمدبن اسماعيل مازندرانى، قم، مؤسسه آل البيت الاحياء التراث، 1416ق.
52. من لايحضره الفقيه، ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، تحقيق على اكبر غفارى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، چاپ دوم.
53. موسوعه زيارات المعصومين، مؤسسه الامام الهادى، قم، مؤسسه الامام المهدى، 1425 ق.
54. موسوعه كلمات الامام الحسين عليه السلام، معهد تحقيقات باقر العلوم عليه السلام، محمود شريفى و همكاران، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ش.
55. نشان از بى نشان ها، على مقدادى اصفهانى، تهران، جمهورى، چاپ 24، 1383 ش.
56. نهج الحق و كشف الصدق، حسن بن يوسف المطهر الحلى، بيروت، دارالكتاب اللبنانى، چاپ 1982 م.
57. وسائل الشيعه، حر عاملى، بيروت، دارالاحياء التراث العربى، چاپ ششم، 1412.
58. فصلنامه علوم حديث، شماره 44 (سال يازدهم، شماره سوم، پاييز 85) مقاله وجوه تضعيف و تصحيح اسناد زيارت عاشورا، محمد حسن محمدى مظفر.
 

 

پی نوشت ها :
1. قاموس الرجال، علامه محمد تقى شوشترى، ج 3، ص 632، شماره 2385.
2. «فقال: لايذكر فى كتاب الا ما وقع له من جهة الثقات من اصحابنا»، مقدمه كامل الزيارات، ابن قولويه.
3. «روى عن سلمه بن خطاب و روى عنه ابوالقاسم جعفربن محمد، (التهذيب: الجزء 6، باب فضل زيارة ابى محمد الحسن بن على عليه السلام الحديث 85) و كامل الزيارات: الباب 2، فى ثواب زيارة رسول اللّه صلى الله عليه و آله، الحديث 11 و 12 و 13 و 14 و فى التهذيب: الجزء 6، باب فضل زيارة ابى عبداللّه الحسين عليه السلام الحديث 92، و باب حد حرم الحسين عليه السلام، الحديث 132»، (معجم رجال الحديث، خويى، ج 7، ص 196).
4. «حكيم بن داود مجهول لم اقف على حاله فى الرجال مثل الطوسى و النجاشى الاّ ان فى رواية مثل هذا الشيخ (ابن قولويه) عنه نوع دلالة عَلى حُسن حاله»، (شرح زيارت عاشورا، حبيب اللّه كاشانى، ص 27).
5. «و على هذا فإن شهادة المؤف على وثاقة جميع رواة كتابه غير تامّه غير أن مقتضى صون كلام ابن قولويه عن الاخبار على خلاف الواقع ان تحمل شهادته على ارادة مشايخه فقط»، اصول علم الرجال، داورى، ج 1، ص 323.
6. معجم رجال الحديث، ج 12، ص 50.
7. «ضعفه القميون بالغلو و كان ابن وليد يقول: إنه كان يضع الحديث واللّه اعلم»، رجال، نجاشى، ص 348.
8. «ضعيف يروى عن الضعفاء و يجوز أن يخرج شاهداً تكلم القميون فيه بالردّ و استثنوا من نوادر الحكمه ما رواه»، الرجال، ابن غضائرى، ص 94، تحقيق سيد محمد رضا حسينى جلالى.
9. «و اما خبر صلاة يوم غدير خم و الثواب المذكور فيه لمن صامه فإن شيخنا محمدبن الحسن كان لا يصححه و يقول إنه من طريق محمدبن موسى الهمدانى و كان كذابا غير ثقه و كل ما لم يصححه ذلك الشيخ و لم يحكم بصحته من الاخبار فهو عندنا متروك غير صحيح»، (من لا يحضره الفقيه، الصدوق، تصحيح على اكبر غفارى، ج 2، ص 90، ذيل الحديث 1817).
10. الفهرست، شيخ طوسى، صص 123، 130 و 222.
11. «و تقدم فى ترجمه سعدبن عبداللّه بن ابى خلف: إن الصدوق قدس سره لم يرو من كتاب المنتخبات ما رواه محمدبن موسى الهمدانى و إنما روى عنه الكتاب مما عرف طريقه من الرجال الثقات. و تقدم فى ترجمه محمدبن احمديحيى ان ابن وليد استثنى من رواياته ما يرويه محمدبن موسى الهمدانى و تقدم فى ترجمه زيد النرسى و زيد الزراد: إن ابن الوليد قال ان كتابيهما من وضع محمدبن موسى الهمدانى»، (معجم الرجال الحديث، خويى، ج 18، ص 297).
12. «بقى هنا امور: الاول ان ظاهر كلام النجاشى التوقف فى ضعف محمدبن موسى و وضعه الحديث، حيث نسب ذلك إلى القميين و ابن الوليد ثم عقبه بقوله واللّه أعلم و لكنه قد مرّ ترجمة محمدبن احمدبن يحيى حكايته عن ابن الوليد استثناؤ ما يرويه عن محمدبن موسى الهمدانى و ظاهر كلامه إنه ارتضاه و لا يخلوا الكلامان من التهافت. الثانى: الذى يظهر من مجموع الكلمات أن الاساس فى تضعيف الرجل هو ابن الوليد و قد تبعته على ذلك الصدوق و ابن نوح و غيرهما و هذا يكفى فى الحكم بضعفه»، معجم رجال الحديث، خويى، ج 18، ص 298.
13. رجال، ابن غضائرى، ص 62.
14. سيماى فرزانگان، ج 2، ص 504.
15. «محمدبن خالدبن عمر الطيالسى منسوب به طيالس التميمى، ابوعبداللّه كان يسكن بالكوفه فى صحرا جرم، لهكتاب نوادر»، (رجال، نجاشى، ص 340).
16. «يكنى ابوعبداللّه روى عنه حُميد اصولاً كثيراً». «له كتاب من اصحاب ابى جعفر عليه السلام»، (رجال، شيخ طوسى، ص 441 ؛ الفهرست، شيخ طوسى، ص 228).
17. معجم رجال الحديث، خويى، ج 17، ص 75.
18. «انّ الروايه الاجله عنه دليل الاعتماد»، شرح زيارت عاشورا، حبيب اللّه الكاشانى، ص 28.
19. ج 1، ص 278 باب تطهير الثياب.
20. اصول علم الرجال، داورى، ج 1، ص 236.
21. «ثقه كوفى نخعى عربى»، الفهرست، طوسى، ص 140.
22. «له كتاب، روى عن ابى عبداللّه »، الرجال، طوسى، ص 337.
23. «كوفى، نخعى، عربى،ثقه، روى عن ابى عبداللّه و ابى الحسن عليه السلام له كتاب يرويه جماعات من اصحابنا»، الرجال، نجاشى، ص 189.
24. فوائد الرجاليه، سيد بحرالعلوم، ج 3، ص 40.
25. معجم رجال الحديث، خويى، ج 8، ص 365.
26. از اين صبح روشن، سيد محمد حسن مؤنى، ص 193.
27. اصول علم الرجال، داورى، ج 1، ص 137.
28. همان، ج 2، ص 439.
29. از اين صبح روشن، سيد محمد حسن مؤنى، ص 175.
30. «له كتاب»، الفهرست، طوسى، ص 147.
31. «من اصحاب ابى عبداللّه عليه السلام»، الرجال، طوسى، ص 388.
32. «قيل إنه روى عن ابى عبداللّه عليه السلام واللّه اعلم، له كتاب يرويه جماعه»، الرجال، نجاشى، ص 200.
33. معجم رجال الحديث، خويى، ج 10، ص 84.
34. شرح زيارت عاشورا، ميرخانى، مقدمه.
35. الرجال، طوسى، ص 262.
36. الرجال، طوسى، ص 140.
37. اصول علم الرجال، داورى، ج 2، ص 323.
38. رجال، كشى، صص 417-416.
39. «قال النجاشى: محمدبن الحسن بن احمدبن وليد ابوجعفر شيخ القميين و فقيههم و متقدمهم و أوجههم و يقال إنه نزلقم و ما كان أصله منها، ثقة ثقة عين مسكون إليه، له كتب منها تفسير القرآن و كتاب الجامع»، رجال، ج 2، شماره 1043.
40. «قال الشيخ 708 محمدبن الحسن بن الوليد القمى جليل القدر عارف بالرجال موثوق به له كتب جماعه... و عدّه فى رجاله فيمن لم يروا عنهم عليهم السلام (23) قائلاً: محمدبن الحسن بن احمدبن الوليد القمى جليل القدر، بصير بالفقه ثقه، يروى عن الصفار و سعد روى عنه التعلكبرى و ذكر إنه لم يلقه لكن وردت عليه اجازته على يد صاحبه جعفربن الحسن المؤن يجميع رواياته اخبرنا عنه ابوالحسين بن ابى جيد بجميع رواياته»، (معجم رجال الحديث، خويى، ج 16، ص 220).
41. «قال النجاشى: محمدبن الحسن بن فروخ الصفار مولى عيسى بن طلحه بن عبيداللّه بن السائب بن مالك بن عامر الاشعرى، ابوجعفر الاعرج كان وجهاْ فى أصحابنا القميين ثقه، عظيم القدر راجحاً قليل السقط فى الرواية له كتب...»، الرجال، النجاشى، ص 252، شماره 949.
42. معجم رجال الحديث، خويى، ج 16، ص 263.
43. «ثقة له كتاب ذكره الشيخ فى رجاله فى أصحاب الرضا عليه السلام 3 و قال النجاشى: احمدبن محمدبن عيسى... يكنى ابوجعفر و قال الكشى: ... ابوجعفر رحمه الله شيخ القميين و وجيههم و فقيههم غير مدافع و كان ايضاَ الرئيس الذى يلقى السلطان و لقى الرضا عليه السلام»، (الرجال، النجاشى، ج 1، ص 217 ؛ معجم رجال الحديث، خويى،3، ص 86).
44. «ثقه صحيح كوفى مولى المنصور»، الرجال، طوسى، ص 364.
45. «من اصحاب الرضا عليه السلام»، همان، ص 377.
46. «له كتاب فى الحج»، الفهرست، ص 20/215.
47. الفهرست، ص 121/236.
48. «كان من صالحى هذه الطائفه و ثقاتهم، كثيرالعمل»، الرجال، نجاشى، ص 330.
49. «لايعارض التضعيف المنسوب إلى ابن الغضائرى توثيق على بن ابراهيم لماعرفت غير مرّة من ان نسبة الكتاب إلى ابن الغضائرى لم تثبت فالرجل من الثقات»، معجم رجال الحديث، ج 8، ص 85.
50. «الكوفى مات فى حياة ابى عبداللّه عليه السلام»، الرجال، طوسى، ص 302.
51. ج 1، 198/78.
52. ح 7، ص219.
53. كافى، ج 2، ص 144، حديث 6.
54. «يروى عنه ابن مسكان التهذيب، ج 1، 198/78 و ابن ابى عمير (الامالى، 7/219) و فى الكافى باب المصافحه عنه عن الباقر عليه السلام يا مالك انتم شيعتنا (الكافى، ج 2، 6/144) هذا و عن العلامة و الشهيد فيما إذا مات الكافر و خلف اولاداً صغاراً و ابن أخ و ابن اخت و صف حديثه بالصحه (مختلف الشيعه، 740 و الدروس الشرعيه، 345/2»، (منتهى المقال، شيخ محمدبن اسماعيل مازندرانى، ج 5، صص 273-272).
55. «و الظاهر وقوع التحريف فى سنده فقد عرفت أن الشيخ فى الرجال قال: مات فى حياة الصادق عليهم السلام فكيف روى عن يونس؟ و رواه توحيد الصدوق عن الكلينى مثله... .
اقول أن ما فى الكشى «مالك بن اعين الجهنى هو ابن اعين» محرّف «مالك الجهنى هو ابن اعين» كما ان قوله «بصرى» محرّف «كوفى» كما عرفته من المشيخة».
56. «اقول هذا مالك الجهنى هو مالك بن اعين الجهنى المتقدم».
57. «روى مالك بن اعين الجهنى عن ابى عبداللّه عليه السلام و روى عنه حنان بن سدير كامل الزيارات: الباب 27 فى بكاء الملائكه على الحسين عليه السلام الحديث 15، و عدّه البرقى فى اصحاب الباقر عليه السلام و اخرى فى اصحاب الصادق عليه السلاممضيفاً على العنوان فى الثانى قوله «عربى، كوفى».
58. «و وقع بهذا العنوان (مالك الجهنى(فى اسناد جمله من الروايات تبلغ اربعة عشر مورداً فقد روى عن ابى جعفر و ابى عبداللّه عليهماالسلام و عن الحارث بن المغيره و روى عن ابن اذنيه و ابن مسكان و ثعلبه بن ميمون و القاسم بريد و يحيى الحلبى و يونس».
59. «المتخلص مما ذكرنا أن مالك بن اعين الجهنى لاينبغى الشك فى كونه شيعياً امامياً، حسن العقيده و مع ذلك لا يحكم بوثاقته لعدم الشهادة على ذلك»، معجم رجال الحديث، خويى، ج 15، صص 165-161.
60. اصول علم الرجال بين النظرية والتطبيق، داورى، ج 2، ص 207.
61. «ثقه صحيح، كوفى، مولى المنصور»، الرجال، طوسى، ص 377.
62. «كان من صالحى هذه الطائفه وثقاتهم، كثيرالعمل»، الرجال، نجاشى، ص 200.
63. معجم رجال الحديث، خويى، ج 10، صص 85-84.
64. «والد صالح بن عقبه كوفى من اصحاب الباقر عليه السلام»، الرجال، طوسى، ص 74.
65. «و عدّ البرقى ايضاً فى اصحاب الباقر عليه السلام» ؛ معجم رجال الحديث، خويى، ج 12، ص 172.
66. «قال عدّه الشيخ فى رجاله فى اصحاب الباقر عليه السلام قائلاً مجهول، اقول و غفل ابن داود عنه فى فصل مجهوليه»، قاموس الرجال، علامه شوشترى، ج 7، ص 223.
67. «يكنى اباعبداللّه عليه السلام روى عنه حميد اصولاً كثيراً ؛ له كتاب، من اصحاب الباقر عليه السلام»، الرجال، طوسى،54/441 ؛ الفهرست، طوسى، ص 63/228.
68. محمدبن خالد الطيالسى منسوب به طيالس التميميمى ابوعبداللّه كان يسكن بالكوفه فى صحرا جرم، له كتاب نوادر»، (الرجال، نجاشى، ص 90/340).
69. معجم رجال الحديث، خويى، ج 17، ص 75.
70. «كوفى، ثقه، يكنى ابامحمد... روى عن ابى عبداللّه عليه السلام له كتاب يرويه جماعة»، الرجال، نجاشى، ص 348.
71. الفهرست، طوسى، 123، 122، 130.
72. «و عدّ الشيخ المفيد فى ارشاده فى فصل فى النص على امامه الكاظم من ابى عبداللّه عليهماالسلام: صفوان الجمال منشيوخ اصحاب ابى عبداللّه عليه السلام و خاصته و بطانته و ثقاته الفقهاء الصالحين»، معجم رجال الحديث،10،132.
73. «وقع بعنوان صفوان بن مهران الجمال فى اسناد جملة من الروايات تبلغ اثنى عشر مورداً. و قد روى فى جميعها عن ابى عبداللّه عليه السلام و روى عنه ابن ابى نجران و احمدبن محمدبن ابى نصر و سعدان بن مسلم و النضرسويد.
و وقع بعنوان صفوان الجمال فى اسناد عدّة من الروايات تبلغ واحداً و سبعين مورداً. فقد روى عن ابى عبداللّه والحسن الاول عليهماالسلام و عن ابى حمزه و ابى حمزه الثمالى و ابى عبيده الحذاء و ابى عزّه الخراسانى و عامرسمط.
و روى عنه ابومحمد الحجّال و ابن ابى نجران و ابن ابى نصر و ابن فضال و ابن محبوب و احمدبن محمد، و احمد بن محمدبن ابى نصر و اسماعيل بن مهران و الحسن بن محبوب و السندى بن محمد و صالح بن خالد و صالح عقبه و عبدالرحمن بن ابى نجران و عبداللّه بن القاسم و على بن الحسن و على بن الحكم و القاسم بن محمد و يونس و البزنطى و الحجال.
... و لايعبد صحته ما فى التهذيب اما عن بعض نسخ الكافى كما فى جامع الرواة»، (معجم رجال الحديث، خويى، ج 10، صص 151-150).
74. «و عدّه فى ترتيب الكشى من اصحاب الكاظم عليه السلام قائلاً: حمدويه عن محمدبن اسماعيل الرازى عن بن فضال عنه قال: دخلت على ابن الحسن الاول عليه السلام فقال لى يا صفوان كل شى منك جميل ما خلا شيئاً واحداً قلت جعلت فداك اى شى ء؟ قال: اكراؤ جمالك من هذا الرجل يعنى هارون قلت واللّه ما اكريته اشراً و لابطراً و لا لصيد و لا للهواء و لكنى اكريته لهذا الطريق يعنى طريق مكه و لا اتولاه بنفسى و لكن ابعث معه غلمانى فقال لى: يا صفوان ايقع كراؤ عليهم؟ قلت: نعم جعلت فداك! قال لى: أتحب بقاءهم حتى يخرج كراك؟ قلت: نعم، قال: فمن احب بقاءهم فهو منهم و من كان منهم كان ورد النار. قال صفوان، فذهبت و بعت جمالى عن آخرها...»، قاموس الرجال، علامه شوشترى، ج 5، صص 504-502.
75. «و طريق الصدوق إليه محمدبن الحسن رحمه الله عن محمدبن الحسن الصفار عن احمدبن محمدبن عيسى عن محمدبن اسماعيل بن بزيع». «و الطريق صحيح كطريق الشيخ و إن كان فى بعضها ابن ابى جيد»، الرجال، النجاشى، ج 2، ص 214.
76. «و طريقه الشيخ الطوسى إليه فى المشيخه ابوعبداللّه محمدبن محمدبن النعمان و الحسين بن عبيداللّه و أحمد بن عبدون كلهم عن أحمدبن محمدبن الحسن بن الوليد عن أبيه و طريقه (الصدوق) إليه صحيح كما أن طريق الشيخ إليه صحيح فى غير كتاب بصائر الدرجات بل فيه ايضاً على الاظهر فإن فى طريق ابن ابى جيد فإنه ثقة لانه من مشايخ النجاشى»، (معجم رجال الحديث، ج 16، ص 265).
77. «و طريق الصدوق إليه ابوه و محمدبن الحسن رضى اللّه عنهما عن سعدبن ابى عبداللّه و عبداللّه بن جعفر الحميرى جميعاً عن أحمدبن محمدبن عيسى الاشعرى و الطريق صحيح»، معجم رجال الحديث، ج 3،90.
78. «و طريق الصدوق رحمه الله إليه صالح بن عقبه و... و الطريق كطريق الشيخ إليه صحيح...»، (معجم رجال، ج 9، 74).
79. همان، ج 8، ص 365.
80. از اين صبح روشن، مؤنى، ص 204.
81. «محمدبن خالد الطيالسى له كتاب رويناه عن الحسين بن عبيداللّه عن أحمدبن محمدبن يحيى عن أبيه عن محمد بن على بن محبوب عنه»، الفهرست، طوسى، ص 149، منشورات شريف رضى، قم.
82. مشرق الشمسين، شيخ بهايى، ص 276.
83. قاموس، ج 1، ص 656.
84. معجم رجال، ج 2، صص 330-328.
85. اصول علم الرجال، داورى، ج 2، ص 341.
86. معجم رجال، ج 18، ص 30 ؛ الرجال نجاشى، ص 205، داورى، قم.
87. الرجال نجاشى، ص 246 ؛ معجم رجال، ج 17، ص 8.
88. مقباس الهدايه، ص 36.
89. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج 1، ص 87.
90. كامل الزيارات، مقدمه استاد غفارى، نشر صدوق، 1375 شمسى.
91. قال الصادق عليه السلام: «من أتى قبر الحسين عليه السلام عارفاً بحقه غفراللّه له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر»، كامل الزيارات، ص 150.
92. قال موسى بن جعفر عليه السلام: «أدنى ما يثاب به زائر الحسين عليه السلام بشط فرات إذا عرف بحقه و حرمته و ولايته، أن يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر»، همان، ص 149.
93. قال اباالحسن الرضا عليه السلام: «من زار الحسين بن على عليه السلام عارفاً بحقه كان من محدثى اللّه محبى اللّه فوق عرشه ثم قرء «إن المتقين فى جناتٍ و نَهَر فى مقعد صدقٍ عند مليك مقتدر»، (همان، ص 154).
94. عن محمدبن مسلم عن الباقر عليه السلام: «لو يعلم الناس ما فى زيارة قبر الحسين عليه السلام من الفضل لماتوا شوقاً و تقطعت أنفسهم عليه حسرات. قلت و ما فيه؟ قال: من اتاه تشوقاً كتب اللّه له ألف حجه متقبله و ألف عمره مبروره و أجر ألف شهيد من شهداء بدر و أجر ألف صائم و ثواب ألف صدقه مقبوله و ثواب ألف نسمه أريد بها وجه اللّه و لم يزل محفوظاً سنة من كل آفة أهونها الشيطان و وُكّل به ملك كريم من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدمه فإن مات سنته حضرته ملائكة الرحمة يحضرون غسله و اكفانه و الاستغفار له و يشيعونه إلى قبره بالاستغفار له...»، همان، ص 155.
95. عن هارون بن خارجه عن ابى عبداللّه عليه السلام قال: «قلت جعلت فداك ما لمن أتى قبر الحسين عليه السلام زائراً له عارفاً بحقه يريد به وجه اللّه تعالى و الدار الاخرة؟ فقال: يا هارون من أتى قبر الحسين عليه السلام زائراً له عارفاً بحقه يريد به وجه اللّه و الدار الاخرة غفراللّه واللّه له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر. ثم قال لى ثلاثاً: ألم احلف لك، ألم احلف لك، ألم احلف لك»، همان، ص 156.
96. «يا على! مَن زارنى فى حياتى أو بعد موتى أو زارك فى حياتك أو بعد موتك أو زار إبنيك فى حياتهما أو بعد موتهما ضمنت له يوم القيامة أن أخلصه من أهوالها و شدائدها حتى اصيّره معى فى درجتى»، وسائل الشيعه، ابواب المزار، باب 2، ح 16، ج 14، ص 328.
97. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج 1، صص 27-26، اسراء، چاپ چهارم، 1385.
98. «ثم لا شك لأحد من ذوى البصائر أن زيارة قبور الاولياء من الائمة عليهم السلام أو الربانيين من العلما و الاتقياء و إن لم يكونوا من الشهداء ترغب الزائر إلى سلوك منهجهم و ترك ما يبعده عن صراطهم و طريقتهم و ذلك هو الحق المبين و لاينكره أحد من ذوى اللب من الصالحين»، كامل الزيارات، مقدمه استاد على اكبر غفارى، نشر صدوق.
99. «إن الانسان إذا ذهب إلى قبر انسان قوى النفس، كامل الجوهر، شديد التأثير و وقف هناك ساعة و تأثرت نفسه منتلك التربة حصل لنفس هذا الزائر تعلق بتلك التربة و قد عرفت أن النفس ذلك الميت تعلق بتلك التربة ايضاً. فحينئذٍ يحصل لنفس هذا الزائر الحى و لنفس ذلك الانسان الميت ملاقاة بسبب اجتماعهما على تلك التربة فصارت هاتان النفسان شبيهتان بمرأتين صقيلتين [و الظاهر صيقليتين] وضعتا بحيث ينعكس الشعاع من كل واحدة منهما إلى الاخرى فكل ما حصل فى نفس هذا الزائر الحى من المعارف البرهانيه و العلوم الكسبيه و الاخلاق الفاضلة من الخضوع لله تعالى و الرضا بقضاءاللّه تعالى ينعكس منه نور إلى روح ذلك الانسان الميت و كل ما حصل فى نفس ذلك الانسان من العلوم المشرفة والاثار القويه الكامله فإنه ينعكس منها نور إلى روح هذا الزائر الحى و بهذا الطريق تصير تلك الزيارة سبباً لحصول المنفعة الكبرى و البهجة العظمى لروح الزائر و لروح المزور. فهذا هو السبب الاصلى فى شرعية الزيارة و لايبعدان يحصل فيها اسرار أخرى ادقّ واغمض مما ذكرناه و تمام العلم بحقايق الاشياء ليس إلا عنداللّه سبحانه و تعالى»، (المطالب العاليه من العلم الالهى، امام فخر رازى، ج 7، ص 276، به نقل از: فلسفه زيارت، ص 63).
100. مفاتيح الجنان، زيارت نامه امام رضا عليه السلام.
101. حافظ.
102. مقامات اولياء، سيد مجتبى حسينى، ج 1، ص 11.
103. مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 1350 تا 1355.
104. حقايق، فيض كاشانى، ص 287، به نقل از: ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج 1، ص 28.
105. «انهدمت اركان الكفر و أسرت جندوه و خمدت نيرانه و اواره و زلزلت بنيانه... فتلك الحقائق الراهنه تسوق الزائر إلى مهيع الحق الصميم و ترشده إلى الصراط المستقيم و بذلك أبقى اللّه تعالى الدين و عرف به الائمة الراشدين المهديين صلوات اللّه عليهم أجمعين»، كامل الزيارات، مقدمه استاد على اكبر غفارى، نشر صدوق، 1375 شمسى.
106. مقامات اولياء، سيد مجتبى حسينى، ج 1، ص 13.
107. كامل الزيارات، ترجمه محمدجواد ذهنى تهرانى، انتشارات گنجينه، چاپ اول، 1381، صص 590-578.
108. خداوند متعال اجرها و ثواب هاى عزادار بودن ما را براى امام حسين عليه السلامزياد گردانده و ما و شما را در ركاب ظفر قرين ولى آن حضرت، حضرت مهدىعج قائم آل محمد صلى الله عليه و آلهاز طلب كنندگان خون آن جناب قرار دهد.
109. «روى محمدبن اسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبه عن ابيه عن ابى جعفر عليه السلام قال: من زار الحسين بن على عليه السلام فى يوم عاشورا من المحرم حتى يظل عنده باكيا لقى اللّه عزوجل يوم يلقاه بثواب ألفى حجة و ألفى عمره و ألفى غزوة ثواب كل غزوة و حجة و عمرة كثواب من حج و أعتمر و غزى مع رسول اللّه صلى الله عليه و آله) و مع الائمة الراشدين.
قال: قلت: جعلت فداك فما لمن كان فى بعيد البلاد و اقاصيه و لم يمكنه المصير إليه فى ذلك اليوم. قال: إذا كان كذلك برز إلى الصحرا أو صعد سطحاً مرتفعاً فى داره و أومأ إليه بالسلام و اجتهد فى الدعا على قاتله و صلى من بعد ركعتين.
وليكن ذلك فى صدرالنهار قبل ان تزول الشمس ثم ليندب الحسين عليه السلام و يكبيه و يامر من فى داره ممن لا يتقيه بالبكاء عليه و يقيم فى داره المصيبة باظهار الجزع عليه و ليعزّ بعضهم بعضاً بمصابهم بالحسين عليه السلام و أنا الضامن لهم إذا فعلوا ذلك على اللّه تعالى جميع ذلك قلت: جعلت فداك أنت الضامن ذلك لهم و الزعيم؟ قال أنا الضامن و أنا الزعيم لمن فعل ذلك.
قلت: فكيف يعزّى بعضنا بعضاً؟ قال: تقولون: أعظم اللّه اجورنا بمصابنا بالحسين و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدى من آل محمد عليهماالسلام و إن استطعت أن لا تنتشر يومك فى حاجة فافعل فإنّه يوم نحس لا تقضى فيه حاجة مؤن، فإن قُضِيت لم يُبارَك و لم ير فيها رشداَ و لا يدّخرنّ أحدكم لمنزله فيه شيئا، فمن ادّخر فى ذلك اليوم شيئاً لم يبارك له فيما ادّخره و لم يبارك فى أهله، فإذا فعلوا ذلك كتب اللّه تعالى لهم ثواب ألف حجة و ألف عمره و ألف غزوه كلها مع رسول اللّه )صلى اللّه عليه و آله) و كان له أجر و ثواب مصيبة كل نبى و رسول و وصى و صديق و شهيد مات أو قتل منذ خلق اللّه الدنيا إلى أن تقوم الساعة.
قال صالح بن عقبه و سيف بن عميره: قال علقمه بن محمد الحضرمى قلت لابى جعفر عليه السلام: علّمنى دعاءً أدعو به ذلك اليوم إذ أنا زرته من قرب و دعاءً ادعوا به إذا لم ازره من قرب و أو مات من بعد البلاء و من دارى بالسلام إليه.
قال: فقال لى: يا علقمه إذا أنت صليت ركعتين بعد أن تومى أليه بالسلام فقل بعد الايماء إليه من بعد الكتبير هذا القول فإنك إذا قلت ذلك فقد دعوت بما يدعو به زواره من الملائكه و كتب اللّه لك مأته ألف ألف درجة و كنت كم استشهد مع الحسين عليه السلام حتى تشاركهم فى درجاتهم و لا تعرف إلّا فى الشهداء الذين استشهدوا معه و كتب لك ثواب زيارة كل نبى و كل رسول و زيارة كل من زار الحسين عليه السلام مُنذُ يَوم قَتَل عليه السلام وَ عَلى أهلِ بَيتِه».
110. مصباح المتهجد، شيخ طوسى، ص 545 ؛ بحارالانوار، مجلسى، ج 101، ص 300.
111. «و توهم المجلسى فقال فى البحار بعد نقله عن الكامل: و رواه فى المصباح مثله و كيف كان فأحدهما تصحيف والظاهر التحريف الكامل فإن الشيخ متأخر فلابد إنه رأى الكامل و رآه وهماً و لاَنّه ذكر ذلك فى كتابين و لاَن رواية كتب الشيخ و تداولها أكثر من كتب ابن قولويه و لأن ما فيه أقل غرابة»، اخبار الدخيله، شوشترى، ج 1، صص 256-252.
112. اخبار الدخيله، شوشترى، ج 1، ص 255.
113. قاموس الرجال، شوشترى، ج 5، ص 467 ؛ ج 9، ص 616.
114. فصلنامه علوم حديث، ش 44، ص 142.
115. تقدم صدره فى ص 108، رقم 872، و تأتى قطعة منه فى ص 500 رقم 1201.
116. من البحار.
117. ليس فى المتهجد، و المزار الكبير و مصباح الزّائر.
118. «النساء» بدل «نساء العالمين» المزار الكبير، و البحار.
119. معناه أنّه سبحانه هو صاحب ثأره و المطالب به. و أدرك فلان ثأره: إذا قتل قاتل حميمه «مصباح الكفعمى: 483).
120. ليس فى المتهجّد، و مصباح الزّائر، و البلد، و البحار.
121. ليس فى الكبير.
122. بزياده «وعظمت» المتهجد، و البلد، و الكبير.
123. مابين القوسين ليس فى نسخة م، و البحار.
124. بزياده «على جميع أهل الإسلام و جلّت و عظمت مصيبتك فى السّماوات» المتهجّد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
125. ليس فى نسخه م، و بقيه المصادر.
126. «قتلتك» نسخه م، و البحار.
127. بزياده «وأوليائهم» المتهجّد، والكبير و البلد، و بعض نسخ مصباح الزّائر.
128. ما بين القوسين ليس فى البحار و أكثر النسخ المخطوطه.
129. «وتنقّبت» المتهجّد، و مصباح الزّائر؛ «وتهيّأت و تنقّبت» الكبير، و البلد.
130. ليس فى المتهجّد، و الكبير، و مصباح الزّائر، و البلد.
131. «وأكرمنى أن يرزقنى» المتهجّد، و الكبير، و مصباح الزّائر ؛ «و أكرمنى بك أن يرزقنى» البلد.
132. «أهل بيت» المتهجّد، و الكبى، و مصباح الزائر، و البلد.
133. «عندك وجيهاً بالحسين عليه السلام» المتهجد، والكبير، و مصباح ازائر،و البلد ؛ «وجيهاً بالحسين عليه السلامعندك» نسخه م، و البحار.
134. ليس فى المتهجّد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
135. ليس فى نسخه م، و البحار.
136. ما بين القوسين ليس فى المتهجّد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
137. ليس فى نسخه م، و المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد، و البحار.
138. «والبراءه» نسخه م.
139. ليس فى المتهجد، و البلد، و أكثر نسخ مصباح الزائر، «وبالبراءه ممن قاتلك و نصب لك الحرب» الكبير.
140. «اساس ذلك» المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
141. «وجرى فى» المتهجد، و الكبير، و المصباح الزائر، و البلد، و نسخه بدل فى نسخه م.
142. «والناصبين» المتهجد و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
143. «و بالبراءه» المتهجّد، و الكبير، و البلد.
144. «ومُوالٍ» البحار، «مُوالٍ» نسخه م.
145. ليس فى نسخه م، و مصباح الزائر، و البحار.
146. بزياده «الذى» مصباح الزائر.
147. «مهديّ ظاهر» المتهجد، و مصباح الزائر، و البلد ؛ «هدي ظاهر» الكبير.
148. بزياده «بالحق» الكبير،و مصباح الزائر.
149. «منكم» المتهجد، والكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
150. «يعطى» المتهجد، والكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
151. «بمصيبته مصيبه» المتهجد، و مصباح الزائر ؛ «بمصيبه يا لها من مصيبه» الكبير، «بمصيبه يا لها مصيبه» البلد.
152. ليس فى نسخه م، و المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد و البحار.
153. «والارضين» نسخه م، و البحار.
154. «يتنزل» نسخه م.
155. «تبركت به بنو أميه»، المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، والبلد.
156. بزياده «لسانك و» المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
157. «ومعاويه بن ابى سفيان» البلد.
158. «ويزيدبن معاويه، عليهم منك اللعنه» المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
159. بزياده «وهذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين صلوات اللّه عليه» المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، والبلد.
160. «اللهمَّ فضاعف عليهم اللعنه و العذاب» المتهجد، و مصباح الزائر. «اللهمَّ فضعف عليهم اللعن منك و العذاب الأليم» البلد. ليس فى المزار الكبير.
161. من نسخه م، و البحار، و المتهجد، و الكبير، و البلد.
162. «باللعن» نسخه م، و البحار.
163. «و آل» المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد ؛ «و أهل بيت» البحار، و نسخه م.
164. «و آله» نسخه م، و البحار.
165. قال السيد ابن طاووس فى مصباحه: 424 ط: 278: (هذه الرّوايه نقلناها بإسنادها من المصباح الكبير،و هو مقابل بخط مصنفه رحمه الله و لم يكن فى ألفاظ الزياره الفصلان اللذان يكرران مأه مره، و إنما نقلنا الزياره من المصباح الصغير فأعلم ذلك». و فى آداب الزائر للعلامه الأمينى نقلا عن المولى محمد شريف الشروانى فى الصدف المشحون بأنواع العلوم و الفنون ج 2، عن مشايخه الأجلّه معنعناً عن الإمام على بن محمد الهادى عليه السلامأن من قرأ لعن زياره عاشوراء المعروفه مره واحده ثم قال: «اللهمَّ العنهم جميعا» تسعا و تسعين مره كان كمن قرأ مائه مرّه، و من قرأ سلامها مره واحده، ثم قال: »السلام على الحسن و على على بن الحسين و على أولاد الحسين و على أصحاب الحسين«تسعاً و تسعين مره، كان كمن قرأه مائه مره من أولها إلى آخرها.
166. «جاهدت» المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و مزار الشهيد، و مصباح الكفعمى، و البلد.
167. «و تابعت أعداءه على قتله و قتل أنصاره» أكثر النسخ المخطوطه، «و شايعت و بايعت...» نسخه م و فى هامشها «و تابعت...» نسخه بدل، «و شايعت و بايعت على قتله» الكبير، و مصباح الكفعمى، و أكثر نسخ مصباح الزائر، و فى بعضها، و مصباح المتهجد،و مزار الشهيد، و البلد: «وشايعت و بايعت و تابعت على قتله» و انظر، ص 395، الهامش رقم 5.
168. قال السيد ابن طاووس فى مصباحه: 424 ط: 278: (هذه الرّوايه نقلناها بإسنادها من المصباح الكبير،و هو مقابل بخط مصنفه رحمه الله و لم يكن فى ألفاظ الزياره الفصلان اللذان يكرران مأه مره، و إنما نقلنا الزياره من المصباح الصغير فأعلم ذلك». و فى آداب الزائر للعلامه الأمينى نقلا عن المولى محمد شريف الشروانى فى الصدف المشحون بأنواع العلوم و الفنون ج 2، عن مشايخه الأجلّه معنعناً عن الإمام على بن محمد الهادى عليه السلامأن من قرأ لعن زياره عاشوراء المعروفه مره واحده ثم قال: «اللهمَّ العنهم جميعا» تسعا و تسعين مره كان كمن قرأ مائه مرّه، و من قرأ سلامها مره واحده، ثم قال: »السلام على الحسن و على على بن الحسين و على أولاد الحسين و على أصحاب الحسين«تسعاً و تسعين مره، كان كمن قرأه مائه مره من أولها إلى آخرها.
169. ليس فى المتهجد، و الكبير، و البلد.
170. «عليك» المتهجد، و الكبير، و مصباح الزائر، و البلد.
171. «منى لزيارتك» المتهجد، «منى لزيارتكم»، و مصباح الزائر، و مزار الشهيد، و مصباح الكفعمى، و البلد.
172. بزياده «و على أولاد الحسين» مزار الشهيد، و مصباح الكفعمى، و البلد.
173. «و» نسخه م، و البحار.
174. ليس فى المتهجد، و الكبير،و مصباح الزائر، و مزار الشهيد، و مصباح الكفعمى، «عليهم السلام» البلد.
175. ليس فى نسخه م، و البحار.
176. بدل ما بين القوسين: «باللعن منى، وابدأ به أولا ثم الثانى ثم الثالث و الرابع. اللهمَّ العن يزيد خامسا، و العن عبيداللّه بن زياد و ابن مرجانه و عمربن سعد و شمرا و آل ابى سفيان و آل زياد و آل مروان«المتهجد، و مصباح الزائر، ومزار الشهيد، و مصباح الكفعمى، و كذا فى المزار الكبير و فيه «زياد و ال زياد»، و البلد و فيه «يزيدمعاويه».
177. بزياده «لك» الكبير، و بعض نسخ مصباح الزائ، و مزار الشهيد، و مصباح الكفعمى، و البلد.
178. «رزيّتى فيهم»، نسخه م، و البحار، «رزيّتى» بقيه المصادر.
179. بزياده «و أولاد الحسين» نسخه فى مصباح الكفعمى.
180. ليس فى بقيّه المصادر.
181. «دارك» المتهجد.
182. كامل الزيارات: 176 ب 71 ضمن ح 8 ؛ عنه البحار: 291/101 ضمن ح 1. و فى مصباح المتهجد: 773 باختلاف يسير سنكرّر ذكرها بروايته أيضاً. و كذا فى مصباح الزائر: ط: 212-261 بياض فى النسخه المعتمده موضع هذه الزياره و قد قابلناها بالنسخ الأُخرى، و البلد الأمين: 269 مرسلاً عن الباقر عليه السلامو المزار الكبير: 699 (ط: 480)، و مصباح الكفعمى: 482، و مزار الشهيد: 178 من غير إسناد، إلى قوله «دون الحسين عليه السلام». و قد تقدم فى ص 166 ضمن روايه صفوان بن مهران عن الصادق عليه السلام فضل هذه الزياره، و إنه عليه السلام زار بها وأمر بتعاهدها فراجع و سيأتى ذكر الدعاء بعدها فى ص 539 رقم 1217 عن مصباح المتهجد.
183. بزياده «السلام عليك يا خيره اللّه و ابن خيرته، السلام عليك يا حسين بن على» المصباح الصغيرع ليس فى نسخه ب.
184. بزياده «والأرض» المصباح الصغير.
185. بزياده «قتلتك و لعن اللّه أمه» بعض النسخ المخطوطه.
186. «سالمتم» المصباح الصغير.
187. «حاربتم» المصباح الصغير.
188. ليس فى بعض النسخ المخطوطه، و مصباح الصغير.
189. «و تهيّأت» المصباح الصغير، بزياده «و تهيّأت» البحار.
190. «مقامى» المصباح الصغير،و نسخه ب.
191. «منصوب» نسخه ب.
192. بزياده «والبراءه ممن قاتلك و نصب لك الحرب» المصباح الصغير. و كذا البحار و فيه: و بالبراءه .
193. بزياده «الظلم و الجور عليكم، و أبرأُ إلى اللّه و إلى رسوله ممّن أسَس أساس» البحار.
194. بزياده «و رسوله» المصباح الصغير.
195. «أن يرزقنى» بعض النسخ المخطوطه.
196. «و أن» بعض النسخ المخطوطه.
197. «ثارى» نسخه ب، و البحار.
198. «الهدى» بعض النسخ المخطوطه، «هديً» المصباح الصغير، و نسخه ب.
199. «بمصيبه»، بعض النسخ المخطوطه.
200. «يالها مصيبه» المصباح الصغير.
201. ليس فى نسخه ب.
202. «و معاويه بن ابى سفيان» البحار.
203. «فرح» المصباح الصغير.
204. «ضاعف» البحار.
205. «منك اللعن بعض النسخ المطوطه، «اللعن منك» المصباح الصغير، و نسخه ب.
206. ليس فى نسخه ب.
207. هذه الكلمه غير موجوده فى بعض النسخ، و لعلها نسخ بدل «بايعت» أدرجها النساخ فى المتن، و فى نسخه مكتوب تحتها: «بخط المصنف» و قد تقدم فى ص 385 أنّ فى أكثر نسخ كامل الزيارات: «اللهمَّ العن العصابه التى حاربت الحسين، و تابعت أعداه على قتله». و ذكر فى الذيعه: 132/13 أن للسيّد مير محمد باقر الداماد رساله مختصره فى شرح «تايعت» الوارده فى زيارت عاشوراء، و أنها بالياء لا بالياء كما هو المشهور. و التتايع فى الشى ء و على الشى ء: التهافت فيه و المتايعه عليه، و الإسراع إليه. أنظر «لسان العرب: 38/8)208. من بعض النسخ المخطوطه.
209. من بعض النسخ المخطوطه، و المصباح الصغير.
210. ليس فى نسخه ب.
211. «جميع الظالمين لهم» نسخه ب.
212. من بعض النسخ المخطوطه، و المصباح الصغير، و البحار.
213. «ان كان دين محمد لايستقم الا بقتلى فيا سيوف خذينى».
214. «فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره به يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده الذى يبطش بها، ان دعانى اجببته و ان سألنى اعطيته»، اصول كافى، ج 2، باب ايمان و كفر، ص 352.
215. «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ»، يس (36، آيه 58).
216. «هُوَاللّه الَّذِي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللّه عَمّا يُشْرِكُونَ»، حشر (59، آيه 23).
217. «إِنَ اللّه وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»، احزاب (33، آيه 56).
218. «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ»، رعد (13، آيه 24).
219. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها...»، نور (24، آيه 27).
220. «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِاللّه مُبارَكَةً طَيِّبَةً»، نور (24، آيه 61).
221. «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتّى إِذا جاؤها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ»، زمر (39، آيه 73).
222. «لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً. إِلاّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً»، واقعه (56، آيه 26 - 25).
223. «نحن شجرة النبوة و محط الرساله و مختلف الملائكه و معادن الحكمه و ينابيع الحكم، ناصرنا و محبنا ينتظر الرحمه و عدونا و مبغضنا ينتظر السطوة اللعنه»، (نهج البلاغه، دشتى، 109).
224. «مناخ ركاب و مصارع عشاق شهدا، لايسبقهم من كان قبلهم و لايلحقهم من اَتى بعدهم»، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 171.
225. «صِبْغَهَ اللّه وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّه صِبْغَةً»، بقره (2، آيه 138).
226. «ان الدنيا قد تغيرت و تنكّرت و ادبر معروفها و حتى لم يبق منها الا صبابة كصبابة الانا و... الا ترون الحق لا يعمل بهوالباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن فى لقاءاللّه محقا فانى لا ارى الموت الا سعاده و الحيوه مع الظالمين الا برما ان الناس عبيدالدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه ما درّت معائشهم فاذا محصّوا بالبلاء قل الديانون»، تحف العقول، ص 250.
227. «الناس عبيدالدنيا و الدين لعق على السنتهم»، بحار، ج 43.
228. «و اتقرب الى اللّه ثم اليكم بموالاتكم و موالات وليكم».
229. «لاتدع العمل الصالح و الاجتهاد فى العباده اتكالاً على حب آل محمد صلى الله عليه و آله و لاتدع حب آل محمد و التسليم لامرهم اتكالا على العباده فانه لا يقبل احدهما دون آلاخر»، بحارالانوار، ج 78، ص 347.
230. «واللّه لو احبنا حجر حشره اللّه معنا و هل الدين الا الحب»، بحارالانوار، ج 27، ص 95.
231. مفردات راغب، ص 741.
232. «إِنَّ الَّذِينَ يُؤذُونَ اللّه وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّه فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً»، احزاب (33، آيه 57).
233. تسنيم، جوادى آملى، ج 5، ص 461.
234. تسنيم، جوادى آملى، ج 8، ص 68.
235. بقره 2، آيه 159.
236. آل عمران 3، آيه 86.
237. نساء 4، آيه 93.
238. نساء 4، آيه 51.
239. احزاب 33، آيه 44.
240. توبه 9، آيه 68.
241. رعد 13، آيه 25.
242. احزاب 33، آيه 64-57.
243. محمد 47، 22 و 23.
244. احزاب 33، آيه 57-56.
245. رعد 13، آيات 25-19.
246. آل عمران 3، آيات 87-85.
247. محمد 47، آيه 17 و 23-22.
248. آل عمران 3، آيه 88 و احزاب (33)، آيه 57.
249. نساء 4، آيه 52.
250. اسراء 17، آيه 60.
251. اعراف 7، آيه 44.
252. تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ج 6، ص 181.
253. بقره 2، آيه 159.
254. تفسير عياشى، ج 1، ص 71.
255. تفسير قمى، سوره نساء، آيه 52.
256. مجمع البيان، طبرسى، ج 1، ص 442.
257. «قال العلماء اذا فسدوا، هم المظهرون الا باطيل، الكاتمون للحقائق و فيهم قال اللّه عز و جل «اولئك يلعنهم اللّه ...»، نورالثقلين، ج 3، ص 139.
258. اسراء 17، آيه 60.
259. ترجمه الميزان، ج 13، ص 192.
260. الدر المنثور، سيوطى، ج 4، ص 191.
261. مجمع البيان، طبرسى.
262. همان.
263. مجمع البيان، طبرسى، ج 6، ص 250.
264. احزاب 33، آيه 57.
265. نهج البلاغه، خ 206.
266. «يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً». عنكبوت (29، آيه 25).
267. «وَاللّه لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»، نهج البلاغه، محمد دشتى، خ 3، ص 31
268. «السلام عليك يا رسول اللّه عنى و عن ابنتك النازله فى جوارك و السريعة الحاق بك و ستنبئك بتضافر امتك على هضمها فاحفها السئوال و استخبرها الحال...»، نهج البلاغه، ترجمه دشتى، خ 202، ص 303.
269. «الا و ان اخوف الفتن عندى عليكم فتنه بنى اميه فانها فتنه عمياء مظلمه...».
270. نهج البلاغه، ترجمه دشتى، خ 93، ص 123.
271. نهج البلاغه، ترجمه دشتى، خ 16، ص 39.
272. نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 189.
273. نهج الحق، علامه حلى حسن به يوسف المطهر، ص 356.
274. الغدير، امينى، ج 10، ص 173.
275. «اللهمَّ اللعنه و لاتشبعه الا بالتراب»، الغدير، ج 10، ص 177، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات: چاپ اول، 1414
276. فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام، ص 286.
277. «يا بنى اميه تلقفوها تلقف الكره فوالذى يحلف به ابوسفيان ما من عذاب و لاحساب و لاجنه و لا بعث و لا قيامه».
278. الغدير، ج 10، ص 83 ؛ نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 136.
279. ديوان سنايى.
280. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 143 ؛ تاريخ طبرى، ج 7، ص 383.
281. «يابن شبيب ان سرك ان تسكن الغرف المبنيه فى الجنه مع النبى فالعن قتله الحسين»، امالى، صدوق، مجلس 27، ص 130.
282. كافى، ج 8، ص 245، ح 340.
283. كامل الزيارات، ابن قولويه، ترجمه ذهنى تهرانى، باب 34، ص 347.
284. «ستة لعنهم اللّه و كل نبى مجاب: الزائد فى كتاب اللّه ، المكذب بقدراللّه ، التارك لسنتى، المتسلط بالجبروت ليذل من اعزه اللّه و يعز من اذله اللّه ، المستحل من عترتى ما حرم اللّه ، و المستأثر بفى ء المسلمين المستحل له»، خصال، شيخ صدوق، ترجمه كمره اى، ص 300
285. «مايدريك ما على ممالى عليك لعنه اللّه و لعنه اللاعنين حائك بن حائك منافق بن كافر...»، نهج البلاغه، ترجمه دشتى، خ 19
286. «يابن اللعين الابتر و الشجره التى لا اصل لها و لا فرع...»، نهج البلاغه، دشتى، خ 135
287. نهج البلاغه، ترجمه دشتى، خ 98.
288. نهج البلاغه، دشتى، خ 70.
289. همان، خ 57.
290. نهج البلاغه، صبحى صالح، خ 201.
291. شعرا 26، آيه .
292. نهج البلاغه، دشتى، ح 154.
293. «العامل بالظلم و الراضى به والمعين عليه شركاء ثلاثه»، (وسائل الشيعه، ج 11، ص 410 ؛ كتاب الامر به المعروف و النهى عن المنكر ؛ بيروت، دارالاحياء التراث العربى، چاپ ششم 1412)
294. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 12، باب 42، ح 11.
295. «اللهم العن اعداءهم من الاولين و الاخرين و من رضى بفعالهم و اشياعهم و اتباعهم»، صحيفه سجاديه، فراز 11، دعاى 48.
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها