خانه> کتاب >1138


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
لیست کتب اداره مشا...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
شيوه هاي کنترل نفس...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2116

بازدید مقالات:
6612983

بازدید سوالات:
2592389



پاسخ ها و پیام های امام علی (علیه السلام ) بازديد: 1800

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

 

 

 پاسخ  ها و پيام هاى امام على (علیه السلام) 

 

 

 

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ

سرشناسه : على بن ابى طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.

عنوان و نام پديدآور : پاسخ ها و پيام هاى امام على(ع) / [گردآورنده  ]محمدمهدى رضايى؛ [براى] نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت آموزش وتبليغ - اداره مشاوره وپاسخ.

مشخصات نشر : قم: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، دفتر نشر معارف، 1388.

مشخصات ظاهرى : 120 ص.

شابك : 000/13 ريال ؛  1-151-531-964-978

موضوع : اسلام -- پرسشها و پاسخها

موضوع : على بن ابى طالب(ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق. -- كلمات قصار

شناسه افزوده: رضايى، محمدمهدى، 1351 - ، گردآورنده، مترجم

شناسه افزوده : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. معاونت مطالعات راهبردى. اداره مشاوره و پاسخ

شناسه افزوده : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. دفتر نشر معارف

رده بندى كنگره :  1388  6ر8ك/5/39BP

رده بندى ديويى : 9515/297

شماره كتابشناسى ملى : 1842638

تنظيم و نظارت : ···  نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ

ترجمه و تدوين : ···  محمد مهدى رضايى

تايپ و صفحه آرايى : ···  طالب بخشايش

انتشارات : ···  دفتر نشر معارف

نوبت چاپ : ···  دوم، بهار 89

تيراژ : ···  000/10 جلد

قيمت : ···  1300 تومان

شابك : ···  1-151-531-964-978

«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»

مراكز پخش:

قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن 2904440

قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616

فروشگاه قم: خ شهدا، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن 7735451 نمابر 7742757

فروشگاه تهران: خ انقلاب، چهارراه كالج، جنب بانك ملت، پ 715 تلفن 88911212

نشانى اينترنت :www.nashremaaref.ir

پست الكترونيك : info@porseman.org

 

 

فهرست مطالب

مقدمه··· 9

درآمد··· 11

بخش نخست ـ پاسخ هاى امام على (علیه السلام) 

برترين شناخت

در وهم نگنجد··· 16

راه معرفت··· 16

اين، نشدنى است··· 17

علم الهی··· 17

چه چيز را خدا نمى داند؟··· 18

او كجاست؟··· 18

چگونه پروردگارت را مى بينى؟··· 19

تفسير «انا لله و انا اليه راجعون»··· 20

عطا و تكليف··· 21

چگونه ممكن است؟··· 21

 همه چيز از او براى او است··· 22

قضا و قدر يعنى چه؟··· 23

مجبور بوديم يا مختار؟··· 24

از اطاعت تا محبت

واجبات چه مى شود؟··· 26

جز براى نماز مى جنگيم؟··· 26

اسرار سجده··· 27

برترين سخن ها··· 28

شوق ديدار··· 28

ذكر خدا گفتن يعنى...··· 29

درجات دوستداران خدا··· 29

سپاس گزارى چرا؟··· 30

كدام را سپاس گوييم؟··· 30

كى امر به معروف و نهى از منكر كنيم؟··· 31

على (علیه السلام)  امام ارزش ها

موقعيت هاى ممتاز امام على (علیه السلام) ··· 32

تقسيم عادلانه··· 34

سزاور سرزنش كسى است كه...··· 34

پاسخ به يهودى··· 35

محض عدالت··· 35

علم على (علیه السلام) ··· 36

هدايت دشمنان··· 36

نشانه هاى شيعه على (علیه السلام) ··· 37

آنان خجسته ترند··· 38

سنت، بدعت، فُرقت و جماعت··· 39

دنيا و آخرت

دشمنى دنيا و آخرت··· 40

خانه اندوه و گرفتارى··· 41

دنياگريز يا دنياپرست··· 41

احمق ترين مردم كيست؟··· 42

حقيقت حال ما··· 42

دانايى در چيست؟··· 43

در آغوش مرگ··· 43

همسايگان بى دروغ··· 44

دلبستگان آخرت كيانند؟··· 44

اخلاق و آداب

نگون بخت ترين مردم كيست؟··· 45

فلسفه پرسش··· 45

نشانه مردانگى··· 46

حق را چگونه بشناسيم؟··· 46

نادان كيست؟··· 47

بزرگ ترين گناه··· 47

كدام چهار چيز؟··· 47

از ديده تا شنيده··· 48

كورترين انسان··· 48

نگاه شيطانى··· 49

هفت ركن اسلام··· 49

زود كيفرترين گناه··· 50

اين زن كارگزار خدا است··· 50

عدالت يا بخشش··· 51

حقيقت معناى بيم و اميد··· 51

گناهى زود هلاك كننده··· 52

خير و نيكى به چيست؟··· 53

نيكوترين است و زشت ترين··· 53

مردم سه دسته اند··· 54

بالاترين مرتبه توكل··· 55

خدمت گزارى به نيازمند··· 55

عالمان، بهترين و بدترين··· 56

اساس توبه و استغفار چيست؟··· 57

چرا رو به آسمان؟··· 58

چرا دعاهايمان مستجاب نمى شود؟··· 59

بخش دوم ـ پيام هاى امام على (علیه السلام) 

هفتاد پيام از امام على (علیه السلام) ··· 63

بخش سوم ـ خطبه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  در غديرخم معروف به «غديريه»

متن و ترجمه خطبه غديريه··· 73

كتابنامه··· 119

 

 

مقدمه

نسل جوان و فرهيختگان دانش و تلاش، همگى خواهان «خوب»ها و «خوبى»هايند و در پى آنانند كه ايمان و پاكى درون را با صفا و صميميت برون هم نوا سازند، به طورى كه زندگى فردى شان بر پايه آراستگى و وارستگى استوار گردد و زندگى اجتماعى شان براساس درستى و راستى شكل بگيرد .

در اين ميان دانشگاهيان عزيز آينه تمام نماى فرهنگ و دانش جامعه اند و پيشرفت تمدن بشرى بر تارك ايشان مهر زده شده است. از اين رو تقويت بنيان هاى اعتقادى و كمك به رشد و بالندگى روحيه معنوى شان از مهمترين وظايف نهادهاى فرهنگى جامعه است .

اداره مشاوره و پاسخ نيز محفل انسى فراهم آورده تا استادان حوزه و دانشگاه و صاحبان دانش و قلم، گرد هم آيند و آموزه هاى برگرفته از وحى الهى و تجربه و دانش بزرگان جامعه بشرى را به رشته تحرير در آورند و در اختيار جوانان تشنه علم و معنويت و شيفتگان همّت و خدمت قرار دهد .

در ميان آثار نوشتارى قالب پرسش و پاسخ از جذاب ترين و تأثيرگذارترين است و روح گفت وگوى زنده بيشتر در آن نمايان است. به ويژه اگر پاسخ دهنده پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم (علیهماالسلام) باشند.

آنچه پيش رو داريد برگزيده اى از پرسش هايى است كه در محضر اميرمؤمنان امام على (علیه السلام)  مطرح شده و حضرتش پاسخ داده اند؛ به ضميمه منتخبى از پيام هاى آن حضرت نيز تقديم مى شود.

اين مجموعه با نظارت حجه الاسلام والمسلمين محمد باقر پورامينى(زيدعزّه) و توسط محقق ارجمند جناب حجه الاسلام محمدمهدى رضايى(زيدعزّه) از ميان ده ها جلد كتاب گران سنگ تهيه، ترجمه و تدوين شده است .

برآنيم با توفيق خداوند، به تدريج، مجموعه هايى از اين دست، تقديم شما خوبان كنيم . پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه خدمات فرهنگى هرچه شايسته تر و پربارتر خواهد بود .

در پايان از تلاش هاى مخلصانه تدوين كنندگان محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاى صالح قنادى(زيدعزّه) كه در بازخوانى و آماده سازى اين اثر تلاش كرده اند، تشكر و قدردانى مى شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت (علیهم السلام) و ارتقاء فرهنگ دينى جامعه به ويژه دانشگاهيان از خداوند متعال مسألت داريم .

 

 

درآمد

 

جان و جانشين پيامبر (صلی الله علیه وآله) 

دست تقدير الهى، سرنوشت فرزند بزرگوار ابوطالب را چنان رقم زده بود كه وى در دامان آخرين فرستاده خداوند پرورش يابد و عمرى را به مصاحبت و هم كلامى ايشان، و برخوردارى از تعاليم سازنده و اخلاق متعالى آن حضرت بگذراند و در اين ميان، به چنان مقام والايى از جهت كرامت ها و بزرگوارى هاى روحى و معنوى دست پيدا كند كه بتواند نور وحى و رسالت را به عيان مشاهده نمايد و ناله شيطان را به گاه فرود آمدن وحى به گوش بشنود و پيامبر (صلی الله علیه وآله)  در گرامى داشت مقام وى، و خبر دادن از سطح متعالى دانش او بفرماييد: «اى على، تو آنچه را من مى شنوم، مى شنوى و آنچه را مى بينم، مى بينى با اين فرق كه تو(همچون من) پيامبر نيستى، بلكه جانشين منى و به راه خير مى روى».[1]

به اعتراف دوستان و دشمنان، اميرمؤمنان، پس از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  داناترين و مطلع ترين اشخاص از حقايق عالم بود، كوهى بلند از معرفت و شناخت كه از دامنه هاى آن آبشارهاى فراوان دانش جارى مى شد و اجتماع بشرى را طراوت و نشاط و حيات و زندگى ديگرگون مى بخشيد.

در روايت است كه امام باقر (علیه السلام)  فرمود: «خداوند تمام دانش پيامبران را براى رسولش حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)  گرد آورد و آن حضرت (صلی الله علیه وآله)  تمام آن ها را به على (علیه السلام)  سپرد».

كسى در ميام جمع پرسيد: اى فرزند رسول الله (صلی الله علیه وآله) ، آيا علم اميرمؤمنان بيشتر است يا علم برخى پيامبران؟

امام (علیه السلام)  فرمود: «گوش كنيد اين مرد چه مى گويد! خداوند دانش هاى پيامبران را به محمد (صلی الله علیه وآله)  عطا كرد و او نيز همه آنها را به اميرمؤمنان (علیه السلام) واگذارد، و اين مرد مى پرسد: دانش على (علیه السلام) بيشتر است يا دانش برخى پيامبران».[2]

لياقت و شايستگى عظيم اميرمؤمنان و استعداد شگرف ايشان باعث شده بود كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  جان گرامى او را از دانش هاى گوناگون و اطلاع از حقايق عالم هستى بيان كند و به تعبير متون روايى و تاريخى، هزار باب، هزار كلمه و هزار حديث در باب معرفت حقايق به او بياموزد كه از هر كدام آنها هزار باب و حرف و كلمه و حديث ديگر سرچشمه مى گرفت.

از اين رو است كه مى نگريم پس از گذشت قرن هاى متمادى  از شهادت اميرمؤمنان (علیه السلام)  و ظهور افكار و انديشه هاى گوناگون و بروز شخصيت هاى بزرگ در زمينه هاى مختلف علمى، هنوز پژواك صداى آسمان آن وجود بى بديل در گوش تاريخ و بشريت طنين انداز است كه «بپرسيد از من، پيش از آن كه مرا نيابيد».

اصبغ بن نباته گويد: اميرمؤمنان (علیه السلام)  پس از بيعت مردم براى خلافت، به سوى مسجد حركت كرد در حالى كه عمامه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  را بر سر، عباى حضرت را بر دوش، نعلين ايشان را در پا و شمشير وى را بسته به كمر داشت. پس بالاى منبر رفت و... فرمود: اى مردم، از من بپرسيد، پيش از آن كه را نيابيد. سينه من زنبيل دانش است كه در آن علوم فراوانى است آموخته رسول خدا (صلی الله علیه وآله) . از من بپرسيد كه علم اولين و آخرين نزد من است. به خدا سوگند اگر بر مسند حكم و قضاوت بنشينم، در ميان يهوديان با توراتشان، در ميان مسيحيان با انجليشان و در ميان مسلمانان با قرآن كريم حكم خواهم كرد و تورات و انجيل و قرآن به زبان آيند كه على (علیه السلام)  راست مى گويد و به حق حكم مى كند».[3]

آرى، اميرمؤمنان (علیه السلام)  باب علم و حكمت پيامبر خدا (صلی الله علیه وآله) ، گنجينه دانش نبوى و وارث علم آن حضرت، و همه پيامبران الهی، و ميراث بان حكمت و علم آنان بود و داناترين مشخص، پس از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  به شمار مى آمد و گستره آگاهى هاى او از حقايق تمامت دانش ها را در نورديده و حد و مرز همه علوم را در هم شكسته و يقينى خالص و زلال، ذره اى جهل و ترديد و شبهه و توهم، حاصل كرده بود، چندان كه خود مى فرمود: «اگر پرده از روى حقايق فرو افتد، چيزى بر يقين من افزوده نخواهد شد».[4]

چنين است كه گفتارهاى آن بزرگوار در بيان راه هاى شناخت خدا و مراتب خداشناسى و تشريح صفات الهی، فوق العاده است و در نگاه فيلسوفان و متكلمان از جايگاه ويژه و بلند، برخوردار است. نيز كلمات امام (علیه السلام)  درباره آغاز آفرينش، آفرينش فرشتگان، آسمان ها، زمين و حيوانات، و سخنان ايشان، در زمينه جامعه شناسى و روان شناسى، تاريخ، رياضيات، فيزيك، زمين شناسى و... كه مبتنى بر واقعيات عالم و پيشگويى هاى علمى است، هر انسان متفكر و منصفى را به اعجاب و خضوع و اعتراف به مقام بلند علمى آن حضرت (علیه السلام) وا مى دارد.

سخن آخر اين كه بى شك تاريخ هيچ دانشمند و فيلسوف و متفكرى را سراغ ندارد و ديگر هم سراغ نخواهد كرد كه همچون اميرمؤمنان (علیه السلام)  راست قامت و استوار بايستد و بگويد: «هر چه مى خوايد از من بپرسيد» و در پاسخ فرو نماند و براى جواب دادن، هرگز به تأمل و انديشه نياز نداشت باشد. حال كه چنين است بياييد فروتنانه در مقابل علم و دانش كران و بى كدورت اين امام هدايت گر و الهی زانوى تعلم و يادگيرى بر زمين نهيم و پرسش هاى خود در زمينه هاى گوناگون را با ايشان در ميان گذاريم و مطمئن باشيم كه پاسخ هاى حضرت (علیه السلام)  و پيام هاى آموزنده وى جز حق و راستى و حقيقت نيست و ما را جز به سعادت دنيا و آخرت و آنچه مايه تعالى و ترقى بشريت است، راه نخواهد نمود.

 

 

بخش نخست :

 

برترين شناخت

در وهم نگنجد

از امام على (علیه السلام)  درباره معناى «توحيد» و «عدل» پرسيدند، فرمود: «التَّوْحيدُ اَلاّ تَتَوَهَّمَهُ وَ الْعَدْلُ اَلاَّ تَتَّهَمِهُ»؛ «يكتاپرستى آن است كه خدا را در وهم و خيال نياورى، و عدل آن است كه او متهم نسازى».[5]

 

راه معرفت

مردى برخاست و به طرف اميرمؤمنان (علیه السلام)  رفت و عرضه داشت: اى اميرمؤمنان، پروردگارت را به چه شناختى؟

«بِفِسْخِ العَزائَم، و نَقْضِ الهِمَمِ»[6]؛ «به از هم گسستن تصميم ها و بى اعتبار شدن همت ها».

چون درصدد كارى برآمدم، ميان من و قصدم فاصله انداخت و چون اراده كردم، قضاى الهی با ارده ام ناسازگار افتاد، پس دانستم كه تدبير كننده كسى است غير از من.

 

اين، نشدنى است

به اميرمؤمنان (علیه السلام)  گفته شد: آيا پروردگارت مى تواند دنيا را در تخم مرغى جاى دهد، بى آن كه دنيا كوچك و تخم مرغ بزرگ شود؟

فرمود: «اِنّ اللّهَ تَباركَ وَ تَعالَى لا يُنْسَبُ اِلَيْهِ العَجْزُ، وَ الّذى سَأَلْتَنى لايَكونُ»[7]؛ «عجز و ناتوانى را با خداى تعالى نسبتى نيست و آنچه تو پرسيدى، كارى است نشدنى و محال».

 

علم الهی

به على (علیه السلام)  گفته شد: خدا را براى ما توصيف نما.

امام (علیه السلام)  آيه: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَي»[8]؛ «هيچ چيز مثل او نيست» را تلاوت كرد و آنگاه فرمود: «يَعْلَم عَجيجَ الوُحوشِ فِى الفَلَوات، و مَعاصِىَ العِبادِ فِى الْخَلَوات، وَ اخْتلافَ الحيتان فِى البِحار الغامِرات، و تَلاطمَ الماءِ بِالّرياح العاصِفاتِ»[9]؛ «غريو و غرش  حيوانات وحشى در بيابان ها، گناهان در خلوت بندگان، و رفت و آمد ماهيان در درياهاى طوفان زده، و تلاطم آب ها به وسيله تندبادهاى سخت را مى داند و آگاه است».

 

چه چيز را خدا نمى داند؟

به من بگو چه چيز را خدا ندارد و چه چيز از خدا نيست و چه چيز را خدا نمى داند؟

اميرمؤمنان (علیه السلام)  فرمود:

با شخص آگاه و دانشمندى رو به رو شدى. اما اين كه گفتى «چه چيز را خدا ندارد» بى شك خدا يكى است و شريك و فرزند ندارد. اما اين كه گفتى «چه چيز از خدا نيست»، آن ظلم و ستم است كه از خدا در حق هيچ كس روا نمى شود.

«وَ اَمّا قَوْلُكَ «وَ لاَيَعْلَمُهُ اللهُ» فَاِنَّ لاَ يَعْلَمنُ لَهُ شَرِيكاً فِى الْمُلْكِ»؛ «اما اين كه گفتى «چه چيز را خدا نمى داند» خداوند براى خود هيچ شريكى نمى شناسد».[10]

 

او كجاست؟

از جمله مسائلى كه جاثليق از اميرمؤمنان (علیه السلام)  پرسيد، اين بود كه: به من بگو كه خداى تعالى كجا است؟

امام (علیه السلام)  فرمود: «هُوَ هُنا و هُنا، و فَوقَ و تَحتَ و محيطٌ بِنا و مَعَنا»؛ «او اينجا، آنجا، بالا، پائين، و محيط بر ما و با ما است». و همين معناى سخن خداى تعالى كه مى فرمايد: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا»[11]؛ «مگر نديدى كه خداوند آنچه را در آسمان ها و زمين است بداند. هيچ نجوايى ميان سه نفر نيست كه او چهارمين آنها نباشد، و پنج نفرى كه خدا ششمين آنها نباشد، نه كمتر از آن و نه بيشتر مگر اين خدا هر كجا كه باشند، همراهشان است».[12]

 

چگونه پروردگارت را مى بينى؟

مردى نزد اميرمؤمنان (علیه السلام)  آمد و از ايشان پرسيد؟

اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ، به من بگو، آيا وقتى پروردگارت را عبادت مى كنى، او را مى بينى؟

حضرت فرمود: «من كسى نيستم كه پروردگارى را عبادت كنم كه نمى بينمش».

مرد گفت: چگونه او را مى بينى؟

فرمود: «يَا وَيْحَكَ، لَمْ تَرَهُ العُيونُ بِمُشاهِدَةِ العَيانِ، وَ لكنْ رَاَتْهُ القُلوبُ بِحَقائِقِ الاِيمانِ، مَعُروفٌ بِالَّدلالاتِ، مَنْعُوتٌ بِالعَلاماتِ، لايُقاس بِالنّاسِ، وَ لاْيدْرَكُ بِالْحَواسِ»[13]؛ «واى بر تو، خداى تعالى به چشم ظاهر ديده نمى شود، بلكه عقل ها، به كمك حقايق ايمان او را در مى يابند. او به نشانه هاى خويش شناخته شده است و به علامات روشن، آشكار گرديده. خداوند با مردم مقايسه نمى شود و با حواس ظاهر نمى توان ادراكش نمود».

 

تفسير «انا لله و انا اليه راجعون»

اميرمؤمنان (علیه السلام)  در مرگ برادر اشعث بن قيس، به تسليت گفتن نزد وى رفت و در سخنانش فرمود:

«اگر گريه و زارى كنى، حق خويش و برادرى را به جا آورده اى و اگر شكيبايى ورزى، حق خدا را گزارده اى علاوه بر اين كه اگر صبورى پيشه كنى، در حالى قضاى الهی را پشت سرگذارده اى كه محمود و مورد ستايشى و اگر جزع نمايى، مذموم و نكوهيده خواهى بود».

اشعث گفت: «انا لله و انا اليه راجعون».

اميرمؤمنان (علیه السلام)  فرمود: آيا حقيقت اين سخن را مى دانى؟

گفت: نه. نهايت علم و دانايى شماييد.

فرمود: «اَمّا قُوْلُكَ «انالله» فَاِقْرار مِنْكِ بِالمُلك، وَ اَمّا قَوْلُكَ «انا اليه راجعون» فَاِقْرارٌ مِنْكَ بِالْهَلاكِ»[14]؛ «اين كه گفتى «انا لله» اقرار نمودى كه مملوكى و اختيارى از خود ندارى، و اين كه گفتى «و انا اليه راجعون» اعتراف كردى كه از ميان خواهى رفت».

 

عطا و تكليف

درباره معناى «لاَحَوْلَ وَ لاَ قَّوةَ اِلاّ بِاللّهِ» از مولاى متقيان (علیه السلام)  سؤال كردند.

فرمود: «اِنّا لا نَمْلِكُ مَعَ اللّه شَيْئاً، وَ لا نَمْلِكُ اِلاّ مَا مَلَّكَنَا»[15]؛ «يعنى ما در برابر خدا، مالك چيزى نمى شويم و چيزى را به دست نمى آوريم جز آن چه او به ما ببخشايد. پس هر گاه چيزى را كه خود به داشتن آن سزاوارتر است، به ما عطا كند، وظائفى بر عهده ما گذاشته، و چون آن را از ما بگيرد، تكليف خود را از ما برداشته است.

 

چگونه ممكن است؟

از امام على (علیه السلام)  سوال شد: چگونه خداوند با فراوانى بندگان، به حسابشان رسيدگى مى كند؟

فرمود: «كَمايَرْزُقُقُمْ عَلى كَثْرَتِهِمْ»؛ «چنان كه با بسيارى شان، آنها را روزى مى دهد».

گفته شد: چگونه محاسبه شان مى كند، در حالى كه او را نمى بينند؟

فرمود: «كَمايَرْزُقُقُمْ وَ لاَ يَرَوْنَهُ»[16]؛ «آن گونه روزى شان مى دهد و او را نمى بينند».

 

همه چيز از او براى او است

امام على (علیه السلام)  به عبايه بن ربعى كه از ايشان درباره استطاعت و توانايى كه با آن بر مى خيزيم و مى نشينيم و كار مى كنيم، پرسيد، فرمود:

«تو از توان و استطاعت پرسيدى. آيا آن را بدون خدا دارى يا همراه با او؟»

عبايه خاموش ماند. پس اميرمؤمنان (علیه السلام)  ادامه داد:

«اگر مى گفتى آن استطاعت را همراه با خدا دارم، مى كشمت، و اگر مى گفتى بدون خدا دارى، باز هم مى كشتمت».

عبايه عرض كرد: پس چه بايد بگويم!

فرمود: «بگو: آن را از خدايى دارى كه به غير تو نيز داده، و اگر آن را به تو عطا كرده، از عطاء الهی است، و اگر از تو گرفته، بلا و آزمايش از سوى او بوده است».

«فَهُوَ المالِكُ لِما مَلّكَكَ وَ القادِرُ عَلَى مَا عَلَيْهِ اَقْدَرَكَ»[17]؛ «او است مالك آنچه به تو داده، و هم او است تواناى مطلق بر آنچه تو را بر آن توانايى بخشيده است».

 

قضا و قدر يعنى چه؟

در روايت است كه مردى به امام (علیه السلام)  گفت: اين «قضا» و «قدر» كه مى گويى، چيست؟

فرمود: «الامُر بِالطّاعهِ و النّهىُ عَنِ الَمَعْصِيَةِ، وَ التَّمكْيِنُ مِنْ فِعْلِ الحَسَنَةِ وَ تَركُ الَمعْصِيَةِ، وَ الْمَعُونَةِ عَلى الْقُرْبَةِ اِلَيْهِ، وَالخِذْلانِ لِمَنْ عَصاهُ وَ الَوعْدِ وَ الْوعِيِدِ وَ التَّرْهيِبِ، كُلُ ذلك قَضاءُ اللهِ فِى اَفْعالِنا وَ قَدَرُهُ»[18]؛ «فرمان دادن به اطاعت و نهى نمودن از گناه و قدرت انجام نيكى و ترك معصيت عطا فرمودن و يارى كردن به نزديك شدن (بندگان) به خود، و خوار و ذليل كردن معصيت كاران و بيم و بشارت دادن و رغبت انگيختن و ترسانيدن، همه اين ها قضا و قدر الهى است در كارهاى ما».

 

مجبور بوديم يا مختار؟

پس از بازگشت اميرمؤمنان (علیه السلام)  از جنگ صفين، شخصى از آن حضرت پرسيد: اى اميرمؤمنان (علیه السلام)  به من بفرماييد آيا جريان حركت ما به شام و جنگ با شاميان به قضا و قدر الهی بود يا نه؟

حضرت فرمود: آرى اى شيخ، شما به هيچ تپه و كوه و دره و صحرايى پا نگذاشتيد، جز اين كه با قضا و قدر الهی مطابق بود.

مرد پرسيد: پس بايد تمام اين سختى ها را به حساب خدا بگذاريم، ولى من اجرى براى خود نمى بينم.

حضرت فرمود: چگونه مأجور نباشيد، در حالى كه خداى متعال براى حركت شما كه به سوى دشمن مى رفتيد و براى بازگشت شما از جنگ، ثواب فراوان در شمار آورده و شما در اين حركت مجبور و مضطر نبوديد.

مرد گفت: چگونه مجبور نبوديم در حالى كه قضا و قدر الهی ما را به اين مسير برده و برگردانده است.

اميرمؤمنان (علیه السلام)  فرمود: «گويا منظور تو قضا و قدر حتمى و قطعى خدا است: «لَوْ كانَ ذلِكَ كَذلِكَ، لَبَطَلَ الثَّوابُ وَ العِقَابُ، وَ سَقَطَ الَوْعدُ وَ الَوْعيِدُ، وَ الاْمُر مِنَ اللّهِ وَ الحّفْىُ، وَ مَا كانَتْ تَأتِى مِنَ اللّهِ لاَئِمة لِمُذْنِبٍ، وَ لاَمَحْمَدَةٌ لِمُحْسِنٍ، وَ لاَ كانَ الْمُحْسِنُ اَوْلَى بِثَوابِ الاِْحْسانِ مِنَ الْمُذْنِبِ،وَ لاَ الْمُذْنِبُ اَوْلَى بِعُقُوبَةِ الذَّنْبِ مِنَ الْمُحْسِنِ»[19]؛ «اگر چنين كه تو مى گويى باشد، ثواب و عقاب و وعده بهشت و تهديد جهنم و امر و نهى خدا، همه باطل مى شود و انسان مطيع با شخص عاصى، برابر مى گرديد، و از سوى خدا براى انسان بدكار نكوهشى، و براى انسان نيكوكار تشويقى صادر نمى شود و انسان اطاعت پيشه در گرفتن پاداش نيكوكارى اش از شخص عاصى سزاوارتر نبود و فرد گنهكار در رسيدن به كيفر عصيانش، از انسان بى گناه متمايز نمى گرديد... بى شك خداوند امر كرده و اختيار داده، نهى فرموده و ترسانيده، تكليف نموده و آسان گرفته، اگر او را فرمان نمى برد از ناتوانى او نيست، و اگر او را اطاعت مى كنند، از روى اجبار و ناچارى نمى تواند بود».

 

از اطاعت تا محبت

 

واجبات چه مى شود؟

به اميرمؤمنان (علیه السلام)  گفته شد: هر كه شهادت بدهد كه جز خداى يكتا خدايى نيست و محمد رسول خدا است، آيا مؤمن است؟

فرمود: «فاَيْنَ فَرائضُ اللّهِ»[20]؛ «پس واجبات الهی چه مى شود؟».

 

جز براى نماز مى جنگيم؟

در يكى از روزهاى جنگ صفين، على (علیه السلام)  در حال جنگ و كارزار بود و در عين حال خورشيد را مى پاييد. ابن عباس به آن حضرت گفت: معنى نگاه هاى گاه گاه شما به خورشيد چيست؟

فرمود: مى نگرم كه هرگاه ظهر شد، نماز بگزاريم.

ابن عباس گفت: اكنون وقت نمازگزاردن است؟ ما مشغول جنگيم و به نماز نمى رسيم.

فرمود: «عَلى ما نُقاتِلهُم؟ اِنّما نُقاتلهم عَلى الصَّلاةِ»؛ «مى دانى براى چه با آنها مى جنگيم، به خاطر نماز».

ابن عباس گفت كه امام (علیه السلام)  در ليلةُ الهرير (كه سخت ترين شب در جنگ صفين بود) هرگز نماز شبش را ترك نكرد.[21]

 

اسرار سجده

از اميرمؤمنان (علیه السلام)  درباره معناى سجده و اذكار آن پرسيدند، فرمود:

معنايش اين است كه مرا از خاك آفريدى و برداشتن سر از سجده يعنى مرا از خاك بيرون آوردى، و سجده دوم، يعنى مرا به خاك برمى گردانى، و برداشتن سر از سجده دوم يعنى مرا از خاك بر مى انگيزانى.

اين كه مى گويى «سُبْحانَ رَبِّىَ الاْعْلىَ»، «سبحان الله» يعنى پاك و منزه دانستن خدا از مرتبه مخلوقين و «ربى» يعنى آفريدگار من، و «اعلى» يعنى بر فراز آسمان ها جاى دارد و بندگان همگى زير دست و مقهور عزت و شكوه اويند و اوست كه همگان را تدبير مى كند و هر بازگشتى به سوى او است.[22]

 

برترين سخن ها

زيد بن صوحان به اميرمؤمنان (علیه السلام)  گفت: برترين سخن نزد خداوند كدام است؟

فرمود: «كَثْرةُ ذِكْر اللّه و التَّضرُّعُ اِليه و الدُّعاءُ»[23]؛ «فراوان ياد خدا كردن و تضرع و زارى نمودن به درگاه او، و دعا كردن».

 

شوق ديدار

از اميرمؤمنان (علیه السلام)  پرسيدند: از چه رو ملاقات پروردگارت را دوست دارى؟

فرمود: «لمّا رَايتُه قَدْ اخْتاَر لى دينَ مَلائكتِهِ و رُسُلِه و اَنْبيائِهِ، عَلِمْتُ اَنَّ الذّى اَكْرَمنىِ بَهذا، لَيْس يَنْسانِى، فَاَحْبَبْتُ لِقاءَهُ»[24]؛ «چون ديدم او آيين فرشتگان و پيامبران و انبياء خود را براى من پسنديده، دانستم كسى كه اين گونه مرا گرامى داشت، هرگز فراموشم نمى كند، پس شيفته ديدارش شدم».

 

ذكر خدا گفتن يعنى...

اميرمؤمنان (علیه السلام)  فرمود: مؤمن به چيزى مثل محروم شدن از سه خصلت آزموده نشود؟

گفتند: آنها كدامند؟

فرمود: همراهى با ديگران به آنچه دارد، انصاف ورزيدن و حق دادن به ديگران، و ذكر بسيار از خداوند.

«اَمّا اِنّى لا اَقُوُل لَكُمْ «سُبْحانَ اللّهِ» وَ «الْحَمْدُلِلِّه» وَ لكنْ ذِكرُاللّهِ عِنْدَ ما اَحلَّ لَهُ وَ ذِكرُ اللّهِ عِنْدَ ما حَرَّمَ عَلَيْهِ»[25]؛ «اما من به شما نمى گويم كه ذكر خدا يعنى سبحان الله و الحمدالله گفتن، بلكه مرادم ياد كردن خدا است در آنچه بر انسان حلال كرده، و ياد داشتن خدا است در آنچه بر او حرام كرده است».

 

درجات دوستداران خدا

عربى بيابان گرد از على (علیه السلام)  پرسيد كه مراتب دوستداران خدا كدام است؟

فرمود: «اَدْنى دَرجاتِهم مَنِ اسْتَصْغَرَ طاعتَهُ و اسْتَعظَمَ ذَنْبَه وَ هُوَ بِظَنِّ اَنْ لَيْسَ فِى الدّارَيْنِ مَا خُوذٌ غَيْرُهُ»؛ «پايين ترين مراتب ايشان آن است كه شخص طاعت خود را اندك و معصيت خويش بزرگ بشمارد و يقين داشته باشد كه در دو جهان كسى جز او در بند و گرفتار گناهانش نيست».

اعرابى با شنيدن اين اوصاف از هوش رفت، چون به هوش آمد، گفت: آيا مرتبه اى بالاتر از اين نيز وجود دارد؟

فرمود: آرى، هفتاد مرتبه بالاتر.[26]

 

سپاس گزارى چرا؟

شخصى از على (علیه السلام)  پرسيد: به چه بهانه نعمت هاى پروردگارت را شكر مى گزارى؟

فرمود: «نَظَرْتُ اِلى بَلاءٍ قَد صَرَفَه عَنّى و اَبلى بِهِ غَيْرى، فَعَلِمْتُ اَنّه قَدْ اَنْعَمَ عَلىَّ فَشَكَرْتُهُ»[27]؛ «ديدم چه بسا مصيبت ها و ناگوارى ها كه از من دور گردانيده و جز مرا به آنها مبتلا ساخته، پس دانستم كه نسبت به من نيكى به جاى آورده، سپاس گزارى اش كردم».

 

كدام را سپاس گوييم؟

روزى جابر بن عبدالله انصارى به امام على (علیه السلام)  عرض كرد: چگونه صبح گرديد اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ؟

فرمود: صبح كرديم در حالى كه نعمت هاى خدا در حق ما بى شمار بود و گناهانمان در حق او بسيار. «فَلاَ نَدْرىِ مَا نَشْكُرُ اَجَميلَ ما يَسْتُرُ اَمْ قَبيحَ ما يَيْستُرُ»[28]؛ «پس ندانستيم خداوند را بر چه چيز سپاسگزار باشيم، بر آن خوبى ها كه منتشر مى سازد يا بدى هايى كه مى پوشاند؟».

 

كى امر به معروف و نهى از منكر كنيم؟

على (علیه السلام)  فرمود: زهدورزان در دنيا كسانى اند كه موعظه مى شوند و پند مى گيرند، بيم داده مى شوند و خود را مى پايند، ياد مى گيرند و به كار مى بندند. اگر آسانى بينند، سپاس گويند و اگر به سختى افتند، صبور باشند.

گفته شد: اى وصى رسول خدا، آيا تا به همه خوبى ها عمل نكرده ايم، امر به معروف نكنيم، و تا از همه بدى ها دست نكشيده ايم، نهى از منكر نكنى؟

فرمود: «لا، بَلْ مُرّوا بِالْمَعْروفِ وَ اِنْ لَمْ تَعْمَلوا بِه كُلِّه، وَ انْهَوا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اِنْ لَمْ تَنْتَوا عَنْه كُلِّه»[29]؛ «نه، بلكه بايد به نيكى ها امر كنيم گر چه به تمام آنها عمل نكرده باشيد، و بايد از بدى ها باز داريد، گر چه خود همه آنها را ترك نكرده باشيد».

 

على (علیه السلام)  امام ارزش ها

  

موقعيت هاى ممتاز امام على (علیه السلام) 

امام على (علیه السلام)  در پاسخ مرد يهودى كه از ويژگى هاى اوصياى الهی (و به ويژه درباره خود ايشان) سؤال كرده بود، فرمود: اى برادر يهودى، خداوند مرا در دوران زندگى پيامبر ما محمد (صلی الله علیه وآله)  در هفت جا آزمود و مرا - بى آن كه بخواهم خود را بستايم - به نعمت خود، فرمانبردار يافت.

يهودى گفت: آن موقعيت ها كدام است؟

فرمود: نخستين آنها وقتى بود كه پيامبر ما وحى را دريافت كرد و خداوند رسالت و پيامبرى را به او عطا فرمود. در آن زمان من جوان ترين خانواده خود بودم و در خانه محمد (صلی الله علیه وآله) به آن حضرت خدمت مى كردم و در انجام كارهاى او مى كوشيدم.

تا اين كه حضرت (صلی الله علیه وآله)  كوچك و بزرگ خاندان عبدالمطلب را به اسلام فراخواند تا گواهى دهند كه معبودى جز خداى يكتا نيست و او پيامبر خدا است. اما آنها خوددارى كردند و انكار نمودند و از او بريدند و طريق دشمنى با او پيمودند. با كناره گيرى ايشان، ديگران نيز با پيامبر (صلی الله علیه وآله)  به مخالفت برخاستند و آنچه او از سوى خدا برايشان آورده بود، چون تاب تحملش را نداشتند و عقل هاشان آن را درك نمى كرد، برايشان گران آمد. در اين ميان تنها من پاسخ نداى پيامبر (صلی الله علیه وآله)  را دادم و با شتاب، با يقين و فرمانبردارانه دعوتش را پذيرفتم و در اين باره هيچ ترديدى به دلم راه نيافت.

طى سه سال، ما بدين صورت در خدمت و همراه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  بوديم و در اين مدت، بر روى زمين، جز من و خديجه (دختر خويلد) - كه خداى تعالى رحمتش كند - كسى مسلمان نبود و نماز نمى گذارد.

على (علیه السلام)  رو به اصحاب خود كرد و فرمود: آيا چنين نبود؟ گفتند: آرى، چنين بود، اى اميرمؤمنان (علیه السلام) .[30]

 

تقسيم عادلانه

روزى دو زن نزد امام على (علیه السلام)  آمدند. يكى از آنان عرب، و ديگرى كنيزى آزاد بود. امام (علیه السلام)  درهمى چند و مقدارى غذا را به طور مساوى بين آن دو تقسيم كرد. زن عرب اعتراض نمود و گفت: من عرب هستم و اين زن عجم. چرا مرا نصيب بيشتر نداديد؟

امام (علیه السلام)  فرمود: «اِنّى وَاللّه لا اَجِدُ لِبَنِى اسْماعيلَ فِى هَذا الْفَيْى ء فضلاً عَلى بَنِى اسْحاق»[31]؛ «به خدا سوگند كه در تقسيم اين مقدار از بيت المال، در فرزندان اسماعيل برترى اى بر فرزندان اسحاق نمى بينم».

 

سزاور سرزنش كسى است كه...

شخصى از اميرمؤمنان (علیه السلام)  پرسيد: چرا حق امامت خود را دير طلب كرديد؟

امام (علیه السلام)  در پاسخ فرمود: «لايُعابُ الَمْرءُ بِتَأخيرِ حَقِّهِ، اِنّما يُعابُ مَنْ اَخَذَ ما لَيْسَ لَهُ»[32]؛ «مرد را سرزنش نكنند كه چرا حقش را دير طلب كرده، بلكه كسى سزاوار سرزنش است كه آنچه حقش نبوده، به ناحق گرفته است».

 

پاسخ به يهودى

يهودى اى به امام على (علیه السلام)  گفت: هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه درباره اش اختلاف نموديد.

حضرت فرمود: ما درباره آنچه از او رسيده بود اختلاف كرديم، نه در خود او. اما شما يهوديان هنوز پاى عبور از درياى نيل خشك نكرده بوديد كه به پيامبرتان گفتيد:

«اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»[33]؛ «براى ما خدايى بساز، همچنان كه بت پرستان خدايى دارند، موسى گفت: شما مردمى نادانيد».[34]

 

محض عدالت

عبدالله بن عباس گويد: روزى در «ذى قار» خدمت اميرمؤمنان (علیه السلام)  رسيدم. آن حضرت مشغول وصله كردن كفش خود بود. پس به من فرمود: ارزش اين كفش چقدر است؟

گفتم: ارزشى ندارد.

فرمود: به خدا سوگند كه اين كفش را بيش از حكومت بر شما دوست مى دارم، «اِلاّ اَنْ اُقِيمَ حَقّا، اَوْ اَدْفَعَ باطِلاٍ»[35]؛ «مگر اين كه با آن حقى را بر پاى دارم، يا باطلى را دفع نمايم».

 

علم على (علیه السلام) 

امام باقر (علیه السلام)  فرمود: از اميرمؤمنان (علیه السلام)  درباره علم پيامبر (صلی الله علیه وآله)  پرسيدند، فرمود: علم و دانش پيامبر (صلی الله علیه وآله)  علم و دانش همه پيامبران، و علم گذشته و آينده تا روز قيامت است.

«وَالّذىِ نَفْسِى بِيَدِهِ اِنّى لاََعْلَمُ عِلْمَ النَّبِى وَ عِلْمَ مَا كانَ وَ عِلْمَ ما هُوَ كائِنٌ فَيِما بَينىِ وَ بَيْنَ قِيامِ السّاعةِ»[36]؛ «به آن كه جانم در قبضه قدرت اوست سوگند كه من علم پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و علم گذشته و آينده تا روز قيامت را مى دانم و بدون آگاهم».

 

هدايت دشمنان

امام صادق (علیه السلام)  فرمود: روزى اميرمؤمنان (علیه السلام)  حكمى صادر فرمود و كسانى كه آن حضرت را از مقامش باز داشته، آن حكم را نپذيرفتند. سلمان به آن حضرت (علیه السلام)  عرض كرد:

چه چيز سبب شد آنان را به حق راه بنمايى؟ مى گذاشتى در طغيان خود غوطه ور شوند و هلاك گردند.

فرمود: خواستم حق را آشكار سازم و به آنان بفهمانمش تا حجت و دليل حق بر آنان موكد گردد. خداى تعالى در كتاب خويش مى فرمايد: «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»[37]؛  «آيا آن كه به حق هدايت مى كند براى پيروى سزاوارتر است، يا كسى كه خود هدايت نشود تا هدايتش كنند؟ شما را چه شده است، چگونه داورى مى كنيد».[38]

 

نشانه هاى شيعه على (علیه السلام) 

در روايت است كه يك شب مهتابى، اميرمؤمنان (علیه السلام)  از مسجد بيرون آمد و به طرف صحراء رفت. عده اى به آن حضرت ملحق شدند و در پى ايشان به راه افتادند. امام (علیه السلام)  ايستاد به آنها فرمود: كيستيد؟

گفتند: از پيروان شما، اى اميرمؤمنان (علیه السلام) .

حضرت، خيره به صورت آنان نگريست و فرمود: علت چيست كه علامات شيعه بودن را در چهره هاى شما نمى بينم؟

گفتند: آن نشانه هاى كدام است؟

فرمود: «صُفْر الوجوه من السهر، عُمشُ العُيونِ مِنَ الْبُكاءِ، حُدْبُ الظُ هورِ مِنَ القِيِامِ، خُمُصُ البُطونِ مِنَ الصّيامِ، ذُبُل الشفاةِ مِنَ الدّعاءِ، عَلَيْهِمْ غَبَرةُ الخاشِعينَ»[39]؛ «چهره هايى زرد از بيدار خوابى، ديده هايى كم سو از گريه و زارى، پشت هايى خميده از قيام، شكم هاى خالى به خاطر روزه، لب هاى خشك و تركيده از كثرت دعا دارند و بر آنان غبار خاشعان و خاكساران پيدا است».

 

آنان خجسته ترند

روزى اميرمؤمنان (علیه السلام)  آيه: «إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[40]؛ «دوستداران خدا، نه مى ترسند و نه دچار حزن و اندوه مى شوند» را تلاوت كرد و فرمود:

مى دانيد اولياء الله چه كسانى اند؟

گفتند: آنها كيستند، اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ؟

فرمود: دوستداران خدا، ما هستيم و پيروان ما. هر يك پس از ما، از ما پيروى نمايد، خوشا ما! خوشا ما! و خجسته آنان، در حالى كه خجستگى آنان برتر از خجستگى ما است.

گفته شد: خجستگى آنان چگونه است كه افضل از خجستگى ما است؟ آيا ما و آنان به يك حالت نيستيم؟

فرمود: «لاَ، لاِنَّهم حَمَلوا ما لَمْ تَحْمِلوا عَلَيْهِ وَ اَطاقُوا مَا لَمْ تُطيقوُا»[41]؛ «نه، زيرا آنان مسئوليت هايى بر دوش مى كشند كه شما نمى توانيد، و سختى هايى را متحمل مى شوند كه شما طاقت نمى آوريد».

 

سنت، بدعت، فُرقت و جماعت

مردى، از على (علیه السلام)  درباره «سنت» و «بدعت» و «فرقت» (تكروى) و «جماعت» پرسيد، حضرت (علیه السلام)  در جوابش فرمود:

«اَمّا السُّنَّةُ فَسُنَّةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه وآله) ، وَ اَمّا الْبِدْعَةُ فَما خَاَلفَها، وَ اَمَّا الفُرْقَةَ فَاَهْلُ الباطِلِ، وَ اِنْ كَثُروا، وَ اَمَّا الْجَماعَةُ فَاَهْلُ الحَقِّ وَ اِنْ قَلُّوا»[42]؛ «سنت، همان سنت رسول خدا است، اما بدعت هر چيزى است كه بر خلاف سنت باشد، و تكروان اهل باطلند هر چند بسيار باشند، و جماعت همان حق پرستانند، اگر چه اندك باشند».

 

 

دنيا و آخرت

  

دشمنى دنيا و آخرت

شخصى از آن حضرت (علیه السلام)  پرسيد كه چرا پيراهن وصله دار پوشيده است؟!

فرمود: با اين پيراهن، دل فروتن، و نفس رام مى گردد و مؤمنان از آن سرمشق مى گيرند. دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت، و دو راه جداى از هم هستند، پس كسى كه دنياپرست باشد و به آن عشق بورزد، به آخرت كينه خواهد داشت و با آن دشمنى خواهد كرد.

«وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، وَ ماشٍ بَيْنَهُما كُلَّما قَرُبَ مِنْ واحدٍ بَعْدَ مِنَ الآخَرِ، وَ هُما بَعْدُ ضَرَّتانِ»[43]؛ «دنيا و آخرت همچون مشرق و مغرب اند؛ رونده به سوى آن دو، هرگاه به يكى نزديك شود، از ديگرى دور مى گردد، و آن دو همواره به هم زيان مى رسانند».

 

خانه اندوه و گرفتارى

شخصى به اميرمؤمنان (علیه السلام)  عرض كرد! چگونه صبح كردى اى اميرمؤمنان؟

فرمود: در حالى كه روزى ام را مى خورم و مرگ خويش انتظار مى كشم.

گفت: درباره دنيا چه مى گوييد؟

فرمود: «فَما اَقُولُ فى دارٍ اَوّلُها غَمٌّ و آخرها الموتُ، مَنِ اسْتغنى فيها اْفْتَقَرَ وَ مَنْ اْفَتَتَقَرَ فيها حَزَنَ، فِى حلالِها حِسابٌ و فى حرامِها النارُ»؛ «چه مى توانم گفت درباره جايى كه آغاز آن اندوه است و آخرش مردن، هر كه در آن بى نيازى بجويد، فقير شود و هر كه فقير شود، محزون گردد. در حلال آن حساب و كتاب است و در حرامش آتش».

گفت: بيش از همه چه كسى مورد غبطه است؟

فرمود: بدنى كه زير خاك است و از عقاب در امان و اميدوار ثواب و پاداش است.[44]

 

دنياگريز يا دنياپرست

امام على (علیه السلام)  در پاسخ مردى كه از آن حضرت موعظه خواسته بود، فرمود:

همچون كسى مباش كه بدون عمل، به آخرت اميدوار است و با آرزوهاى دراز، توبه را به تأخير مى افكند.

«يَقُولُ فِى الدُّنْيا بِقْوِلِ الزّاهِدِ وَ يَعْمَلُ فِيِها بِعَمَلِ الرّاغِبين»[45]؛ «در دنيا همچون دنياگريزان سخن مى گويد، و بسان دنياپرستان عمل مى كند».

 

احمق ترين مردم كيست؟

زيد بن صوحان گويد: به على (علیه السلام)  گفتم: احمق ترين مردم كيست؟

فرمود: «المُغْتَرُّ بِالدُّنيا و هُوَ يَرى ما فيها مِن تَقَلُّبِ الاَحْوالِ»[46]؛ «آن كه فريفته دنيا شود، در حالى كه دگرگونى حالات و روزگار آدميان را در آن مى بيند».

 

حقيقت حال ما

شخصى از امام على (علیه السلام)  پرسيد: حال شما چگونه است؟

فرمود: «كَيْفُ يَكُونُ حال ُ مَنْ يَغْنى بِبَقاءِهِ، وَ يَسْقَمُ بَصَحَّتِهِ، وَ يُؤُتَى مِنْ مَأمَنِةِ»[47]؛ «چگونه تواند بود حال كسى كه در بقاى خود ناپايدار، و در سلامتى اش بيمار است و در آنجا كه آسايش دارد، مرگش فرا مى رسد».

 

دانايى در چيست؟

از اميرمؤمنان (علیه السلام)  درباره «دانش» پرسيدند، فرمود:

فرمود: در چهار چيز است: «اَنْ تَعْبدَاللّهَ بِقَدْرِ حاجُتِكَ اِلَيْهِ، وَ اَنْ تَعصيهُ بِقَدْرِ صَبْرِكَ عَلَى النّارِ، وَ اَنْ تَعْمَلَ لِدُنْياكَ عُمْرِكَ فيَها وَ اَنْ تَعْمَلَ لاِخرتِكَ بِقَدْرِ بَقائكَ فيها»[48]؛ «اين كه خدا را به اندازه نيازت به او پرستش كنى، و به مقدار تحمل خود در برابر آتش، او را معصيت نمايى، و به مقدارى كه در دنيا مى مانى براى آن كار كنى، و به قدرى كه در آخرت يه سر خواهى برد، براى آن عمل به جاى آورى».

 

در آغوش مرگ

به اميرمؤمنان (علیه السلام)  گفته شد: آمادگى و مهيا شدن براى مرگ به چيست؟

فرمود: «اداءُ الْفَرائِضِ و اجْتِنابُ المَحارمِ، و الاِشتْتِمالُ عَلَى الْمَكارِمِ»[49]؛ «به جاى آوردن واجبات و دورى كردن از محرمات و برخوردارى از خلق هاى متعالى. در اين صورت، ديگر مهم نيست كه آدمى به سراغ مرگ رود يا مرگ به سراغ او آيد. به خدا سوگند، فرزند ابوطالب را اعتنايى نيست كه خود به آغوش مرگ افتد، يا مرگ او را در آغوش گيرد».

 

همسايگان بى دروغ

به اميرمؤمنان (علیه السلام)  گفتند: چيست كه همسايه قبور شده ايد؟

فرمود: «اِنّى لاَجِدُهُمْ جيرانَ صِدْقٍ، يَكْفُرون السّيئةَ و يَذْكرُونَ الآخِرةَ»[50]؛ «چون دريافتم كه همسايگان راستگويى هستند كه بدى ها را پرده مى پوشانند و آخرت را به ياد مى آورند».

 

دلبستگان آخرت كيانند؟

نوف بكالى گويد: شبى اميرمؤمنان (علیه السلام)  را ديدم كه براى عبادت از بستر برخاست و نگاهى به ستارگان انداخت و به من فرمود: خوابى، يا بيدار؟

گفتم: بيدارم.

فرمود: اى نوف، خوشا به حال آنان كه نسبت به دنيا زهد مى ورزند، و به آخرت دل مى بندند.

«اولنكَ قَوْمٌ اتّخَذوُا الاَْرْضَ بِساطاً، وَ تُرابَها فِراشاً، وَ ماءَها طِيباً، وَ القرآنَ شِعاراً، وَ الدُّعاءَ دِثاراً، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيا قَرْضاً عَلَى مِنْهاجِ الْمَسيحِ»[51]؛ «آنان گروهى اند كه زمين را تخت، و خاك آن را بستر، و آب را عطر، و قرآن را پوشش زيرين، و دعا را لباس روئين خود قرار دادند، و با روش عيساى مسيح، با دنيا رو به رو شدند و آن را پشت سر گذاشتند».

 

 

اخلاق و آداب

 

نگون بخت ترين مردم كيست؟

زيد بن صوحان به على (علیه السلام)  عرض كرد: اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ، بدبخت ترين آفريدگان كيست؟

فرمود: «المُزَيّنُ لَكَ مَعْصِيِةَ اللّهِ»[52]؛ «كسى كه دينش را به دنياى ديگران بفروشد».

 

فلسفه پرسش

اميرمؤمنان (علیه السلام) ، در عكس العمل به سوال پيچيده و مشكل يك پرسش گر، فرمود: «سَلْ تَفَقُّهاً، وَ لاتَسْأل تَعَنُّتاً»[53]؛ «براى فهميدن بپرس، نه براى آزردن و خطا گرفتن، كه نادان دانش آموز همچون داناست، و داناى بى انصاف همچون نادان بهانه جو».

 

نشانه مردانگى

اميرمؤمنان (علیه السلام)  در پاسخ به اين پرسش كه «مردانگى» چيست؟

فرمود: «لاَتَفْعَلْ شَيْئاً فِى السِّرِ مِنْهُ فِى الْعَلانِيَةِ»[54]؛ «مردانگى آن است كه در خلوت كارى را نكنى كه از انجام دادن آن در ميان مردم شرم دارى».

 

حق را چگونه بشناسيم؟

حضرت امير (علیه السلام)  در پاسخ به اين سخن حارث كه گفت: به عقيده من، طلحه و زيبر و عايشه، به حق احتجاج مى كردند و دليل شان درست بود، فرمود:

«انّ الْحَقَّ وَ الباطِلَ لايُعرَفان بِالنّاسِ، وَلكِن اَعْرفِ الْحَقَّ بِاتّباعِ مَن اتَّبَعهُ، وَ الباطِلَ بِاجْتنِابِ مَن اجْتَنَبَهُ»[55]؛ «حق و باطل، به شخصيت ها شناخته نمى شود، بلكه حق را به تبعيت آن كه از آن پيروى مى كند، بشناس و باطل را به دورى كردن آن كه از آن اجتناب مى ورزد».

 

نادان كيست؟

به اميرمؤمنان (علیه السلام)  گفته شد: خردمند را براى ما توصيف كنيد.

فرمود: «هُو الذّى يَضَعُ الشى ءَ مَواضِعَهُ»؛ «كسى كه هر چيز را در جاى خود قرار مى دهد».

گفته شد: نادان را توصيف نماييد.

فرمود: هم اكنون توصيف كردم. (يعنى نادان، ضد دانا و خردمند است).[56]

 

بزرگ ترين گناه

از على (علیه السلام)  سؤال شد كه بزرگ ترين گناه چيست؟

فرمود: «الاْمْنُ مِنْ مَكْرِاللّه، وَ الاْيأسِ مِنْ رَوْحِ اللّهِ، وَ القَنُوطِ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ»[57]؛ «در امان بودن از مكر تدبير الهی، نااميدى از مهربانى و يارى خدا، و مأيوس شدن از رحمت خدا».

 

كدام چهار چيز؟

اميرمؤمنان (علیه السلام)  فرمود: هر كسى بتواند خود را از چهار چيز نگاه دارد، شايسته است كه هيچ گزند و آسيبى نبيند.

گفتند: آن چهار چيز كدام است؟

فرمود: «العَجَلَةُ، وَالّلجاجَةُ، وَ العُجْبُ وَ التّوانِىّ»[58]؛ «شتاب در كارها، لجاجت و سرسختى، خودپسندى و سستى ورزيدن».

 

از ديده تا شنيده

از حضرت امير (علیه السلام)  پرسيدند كه ميان حق و باطل چه اندازه فاصله است؟

فرمود: چهار انگشت.

آنگاه دست مباركش را ميان گوش و ديدگان نهاد و گفت: «ما رَأتْهُ عَيْناك فَهُوَ الَّحَقُّ، وَ مَا سَمِعَتْهُ اُذناكَ فَاكَثُرهُ باطِلٌ»[59]؛ «آنچه ديدگانت ببيند، حق است و بسيارى از چيزها كه گوش هايت مى شنود، باطل و ناحق».

 

كورترين انسان

زيد بن صوحان از اميرمؤمنان (علیه السلام)  پرسيد: كورترين انسان ها كيست؟

فرمود: «الذّى عَمِلَ لِغَيْرِ اللّهِ تعالى يَطْلُبُ بِعَمَلِهِ الثوّابِ مِنْ عِنْدِاللّهِ عَزَّ و َ جَلَّ»[60]؛ «آن كه براى غير خداى تعالى كار مى كند و ثواب و پاداش كار خود از خداى عز و جل طلب مى نمايد».

 

نگاه شيطانى

از اميرمؤمنان (علیه السلام)  درباره مردى كه به زنى رهگذر مى نگرد، پرسيدند، فرمود: نگاه نخست بى مشكل است و اما نگاه دوم، تو را ضرر مى رساند و نگاه سوم تيرى است زهرآگين از تيرهاى ابليس.

«مَنْ تَرَكَها لِلّه لالِغْيْرهِ، اَعْقَبهُ اللّهُ ايماناً يَجِدْ طَعْمَهُ»[61]؛ «هر كه براى خدا و نه براى غير او، اين نگاه را رها كند، خداوند به دنبال اين خوددارى، ايمانى در دل وى مى افكند كه بى درنگ طعم آن را مى چشد».

 

هفت ركن اسلام

كميل بن زياد نخعى گويد: از اميرمؤمنان (علیه السلام)  درباره پايه هاى اسلام پرسيدم كه كدامند، فرمود: اساس اسلام هفت چيز است:

نخست، عقل كه صبر بر آن استوار گرديده.

دوم، نگهدارى آبرو و راستگويى.

سوم، خواندن قرآن آنگونه كه بايد.

چهارم، «الحبُّ فِى اللّهِ و البغضُ فِى اللّه»؛ «دوستى كردن و دشمنى ورزيدن در راه خدا».

پنجم، «حقُ آلِ محَمدٍ و مَعرفةُ وَلايتِهِمْ»؛ «گزاردن حق خاندان پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و شناخت ولايت آنان».

ششم، به جاى آوردن حق برادران و حمايت كردن از آنها.

هفتم، همجوارى نيكو و پسنديده با مردم.[62]

 

زود كيفرترين گناه

از على (علیه السلام)  پرسيدند: كيفر كدام گناه زودتر به صاحبش مى رسد؟

فرمود: «مَنْ ظَلَم مَنْ لاناصرَلَهُ الا اللّهُ، وَ جاوَرَ النِّعْمَةَ بِالتَقْصيرِ، وَ اسْتْطالَ بِالْبَغْىِ عَلَى الْفقِيرِ»[63]؛ «گناه كسى كه ظلم كند به آن كه ياورى جز خدا ندارد، و در شكر نعمت خدا كوتاهى نمايد، و به ستم، بر انسان فقير دراز دستى كند».

 

اين زن كارگزار خدا است

اميرمؤمنان (علیه السلام)  فرمود: بهترين زنان شما پنج دسته اند.

گفتند: آن پنج دسته كدامند؟

فرمود: زنان ساده و بى آلايش، زنان دل رحم و خوش خو، زنان هم دل و همراه، زنى كه چون شوهرش به خشم آيد، تا او را خشنود نسازد، خواب به چشمش نيايد: «وَ اِذَا غابَ عَنْها زَوجُها حَفِظَتْهُ فِى غَيْبَيِهِ، فَتِلْكَ عَامِلٌ مِنْ عُمّال اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لايَخيبُ»[64]؛ «و زنى كه در نبود شوهرش، او را هوادارى، و از او دفاع كند، چنين زنى كارگزارى از كارگزاران خداوند است و كارگزار خدا هرگز خيانت نمى ورزد».

 

عدالت يا بخشش

از امام على (علیه السلام)  پرسيدند كه «عدل» يا «بخشش» كدام برتر است؟

فرمود: «الْعَدلُ يَضَعُ الاُمُورَ مَواضِعَها، وَ الجُودُ يُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها، وَ الْعَدْلُ سَايسٌ عامٌ، وَ الجُودُ عَارِضٌ خاصٌ»[65]؛ «عدالت هر چيز را در جاى خود مى گذارد، اما بخشش آن را از جاى خود خارج مى گرداند؛ عدالت تدبير عمومى مردم است، و بخشش گروهى خاص را در بر مى گيرد. پس عدالت شريف تر و برتر است».

 

حقيقت معناى بيم و اميد

اميرمؤمنان (علیه السلام)  به مردى فرمود: شما چگونه ايد؟

گفت: اميدواريم و بيمناك.

فرمود: هر كه به چيزى اميدوار است، آن را مى جويد، و هر كه از چيزى بيمناك است از آن مى گريزد: «مَا اَدْرىِ مَا خَوْفَ رَجُلٍ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ فَلَمْ يَدَعْها لِما خافَ مِنْه، وَ مَا اَدْرِى مَا رَجاءُ رَجُلٍ بِهِ بَلاءٌ فَلَمْ يَصْبِرْ عَلَيْهِ لِما يَرْجوُ»[66]؛ «نمى دانم ترس مردى كه شهوتى بر او رخ دهد و دست از آن بر ندارد، چه معنا مى دهد، و نمى دانم اميد كسى كه بلايى بر او فرود آيد و بر آن صبر ننمايد، چه مفهومى دارد؟».

 

گناهى زود هلاك كننده

اميرمؤمنان (علیه السلام)  فرمود: پناه مى برم به خدا از گناهانى كه زود هلاكت و نابودى مى آورند.

پس عبدالله بن كواء برخاست و گفت: اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ، آيا چنين گناهانى وجود دارند؟

فرمود: «نَعَمْ، وَيْلَكَ قَطيعَةُ الرَّحِمِ»؛ «آرى، بريدن پيوند خويشاوندى».

گاه خانواده اى بدكار و گناه پيشه گرد هم مى آيند و يكديگر را يارى مى كنند و خداوند بدين عمل، آنان را روزى عطا مى فرمايد، و خانواده اى پارسا و متقى، چون پراكنده شوند و از يكديگر پيوند بگسلند، خدايشان از روزى محروم مى كند.[67]

 

خير و نيكى به چيست؟

از اميرمؤمنان (علیه السلام)  پرسيدند كه خير و نيكى چيست؟

فرمود: «لَيْسَ الخَيْرُ اَنْ يكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَ لِكنْ الْخَيْرُ اَنْ يَكْثُرَ عَمَلُكَ، وَ اَنْ يَعظُمَ حِلْمُكَ وَ اَنْ تُباهِىُ النَّاسَ بِعِباَدتِكَ رَبَّكَ»[68]؛ «نيكى آن نيست كه مال و فرزندانت زياد شوند، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى ات بزرگ و گران قدر گردد و در پرستش پروردگارت در ميان مردم سرافزار باشى، پس اگر عمل خيرى انجام دهى، شكر خداى بگزارى، و اگر بدى كنى، آمرزش بخواهى».

 

نيكوترين است و زشت ترين

از اميرمؤمنان (علیه السلام)  پرسيدند كه بهترين و نيكوترين آفريده خدا كدام است؟

فرمود: سخن.

گفتند: زشت ترين آنها كدام است؟

فرمود: سخن (سپس ادامه داد): «بِالْكَلامِ ابْيَضَّتْ الْوُجوهُ وَ بِالْكَلامِ اسْوَدَّتَ الوُجُوهُ»[69]؛ «به سخن گفتن است كه چهره ها سفيد و نورانى مى شود و يا سياه و مكدر مى گردد».

 

مردم سه دسته اند

مردى خدمت اميرمؤمنان (علیه السلام)  رسيد و عرض كرد: مرا به نيكى هايى سفارش نماييد كه مايه نجات و رستگارى ام شود:

امام (علیه السلام)  فرمود: اى سؤال كننده، گوش بسپار، پس بفهم و آنگاه يقين نما و سپس به كار بند و بدان كه مردمان سه دسته اند: «پارسا»، «شكيبا» و «آزمند».

پارسا كسى است كه اندوه و شادمانى از دلش بيرون رفته، نه به چيزى از دنيا شاد مى گردد و نه به چيزى از دنيا كه از دست بدهد، اندوه مى خورد، او آسوده است.

شكيبا كسى است كه در دل آرزوى دنيا مى كند و چون به آن دست مى يابد، به جهت سرانجام بد و ناگوار آن، بر نفس خود لگام مى زند. اگر به دلش آگاه و مطلع گردى، از پاكى و فروتنى و دورانديشى آن شگفت زده مى شوى.

اما آزمند كسى است كه اهميت نمى دهد دنيا از كجا به سويش مى آيد، از راه حلال يا حرام؟ و اعتنا نمى كند كه آبرويش در اين كار ريخته شود، جانش هلاك گردد و جوانمردى اش از ميان برود، چنين كسى در گرداب سرگردان است.[70]

 

بالاترين مرتبه توكل

نقل است روزى اميرمؤمنان (علیه السلام)  به گروهى برخورد نمود و از آنان پرسيد: كيستيد؟

گفتند: ما توكل كنندگان به خداييم.

امام (علیه السلام)  پرسيد: توكل، شما را به چه مرتبه اى رسانيده؟

گفتند: به اين مرتبه كه اگر چيزى بيايم، روزى خود قرارش مى دهيم و اگر نيابيم، صبر مى كنيم.

امام (علیه السلام)  فرمود: سگ هاى خانه هاى ما نيز چنين مى كنند.

گفتند: پس چه كنيم، اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ؟

فرمود: كارى را كه ما مى كنيم: «اِذا فَقَدْنا شَكَرْنا، و اِذا وَجَدْنا آثرَنْا»[71]؛ «هرگاه چيزى نيابيم، خدا را سپاس گوييم و هرگاه بياييم، ديگران را در آن نعمت بر خود ترجيح دهيم».

 

خدمت گزارى به نيازمند

حارث همدانى گويد: شبى خدمت اميرمؤمنان (علیه السلام) رسيدم و گفتم: اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ، حاجتى دارم.

فرمود: آيا مرا سزاوار گفتن نياز خود مى دانى؟

گفتم: آرى.

فرمود: خداى تعالى تو را از جانب من پاداش خير عنايت  فرمايد.

پس چراغ حجره اش را خاموش كرد و نشست و ادامه داد:

چراغ را خاموش كردم تا ذلت نيازخواهى را در چهره ات نبينم. بگو، چه مى خواهى؟ من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  شنيدم كه فرمود: «الحَوائجُ اَمانةٌ مِنَ اللّهِ فِى صُدورِ العبادِ، فَمَنْ كَتَمها كُتِبَتْ لَهُ عِبادةٌ وَ مَنْ اَفشاها كانَ حَقاً عَلى مَنْ سَمِعَها اَنْ يُعنيه»[72]؛ «نيازها، امانت هاى الهی اند در سينه بندگان. هر كه آنها را پوشيده دارد، برايش عبادتى نوشته شود، و هر كه آنها افشا نمايد، بر كسى كه از آنها آگاه مى شود لازم است كه برآورده شان كند».

 

عالمان، بهترين و بدترين

به اميرمؤمنان (علیه السلام)  گفتند: پس از پيشوايان هدايت و نورهاى در تاريكى (يعنى ائمه (علیهماالسلام)) بهترين مردم چه كسانى اند؟

فرمود: «العُلماءُ اِذا صَلَحُوا»؛ «عالمان، وقتى كه صالح باشند».

گفتند: پس از ابليس و فرعون و كسانى كه نام شما را بر خويش نهادند و القاب شما را دزديدند و جايگاه هاى شما را غصب نمودند و در سرزمين هاى شما به توطئه و دسيسه چينى پرداخته اند، بدترين خلق خدا چه كسانى اند؟

فرمود: «العُلماءُ اِذا فَسَدوا، وَ انّهم المُظْهِرون لِلْبَاطِلِ الكاتِموُنَ لِلحقائقَ»؛ «عالمان آنگاه كه فاسد شوند، چنين عالمانى امور ياوه و باطل را آشكار مى كنند و حقايق را در پرده مى دارند».

و سخن خداوند درباره ايشان است آنجا كه مى فرمايد: «أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ»[73]؛ «اينان را خداى تعالى لعنت مى فرمايد و نفرين شان مى كنند، نفرين كنندگان».

 

اساس توبه و استغفار چيست؟

کميل بن زياد از اميرمؤمنان (علیه السلام)  پرسيد: اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ، بنده اى كه گناه كرده و به خاطر آن از خدا آمرزش مى خواهد، اين آمرزش تا كجا است؟

فرمود: تا اين كه توبه كند و باز گردد.

گفت: همين؟

گفت: بعد چه كند؟

فرمود: بنده وقتى مرتكب معصيت مى شود، مى گويد «استغفرالله» و لب ها و زبانش را حركت مى دهد، كه بايد به دنبال اين كار حقيقت توبه را در خود ايجاد نمايد.

گفت: آن حقيقت چيست؟

فرمود: «تَصْديقٌ فِى القَلْبِ وَ اِضْمارُ اَنْ لايَعودَ الى الذَّنْبِ الذّى استَغْفَرَ مِنْهُ»؛ «آن حقيقتى راستى در دل و در خاطر گذراندن اين معنا است كه ديگر به گناهى كه از آن آمرزش خواسته، باز نگردد».

گفت: اگر چنين كنم، از آمرزش خواهان خواهم بود؟

فرمود: نه

گفت: ديگر چه بايد كرد؟

فرمود: تو هنوز به اصل استغفار نايل نشده اى.

گفت: اصل و اساس اين كار چيست؟

فرمود: آن است كه دوباره از گناهى كه از آن استغفار كرده اى، توبه نمايى، و اين نخستين مرتبه از مراتب و مقامات انسان هاى عابد است.[74]

 

چرا رو به آسمان؟

روزى امام على (علیه السلام)  در سخنانش فرمود: هر گاه كسى از نمازش فارغ گرديد، دست هايش را به آسمان بلند كند و در دعا كردن بكوشد.

عبدالله بن سبأ گفت: اى اميرمؤمنان (علیه السلام) ، مگر خداوند همه جا نيست؟

فرمود: چرا، هست.

گفت: پس چرا بنده بايد دستانش را رو به آسمان بلند كند؟

فرمود: مگر نخوانده اى: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ»[75]؛ «روزى شما و آنچه وعده تان داده اند، در آسمان است». آيا روزى را جز از جايگاهش بايد خواست.

 

چرا دعاهايمان مستجاب نمى شود؟

اميرمؤمنان (علیه السلام)  در پاسخ به اين پرسش كه وقتى خداى تعالى در قرآن كريم فرموده!: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»[76]؛ «بخوانيد مرا، اجابت مى كنم شما را»، دعاهايمان مستجاب نمى شوند، فرمود: زيرا در هشت مورد خيانت كرده ايد:

1. خداى تعالى را شناختيد اما حقش را چنان كه بايد و بر شما واجب فرموده بود، به جاى نياوريد. پس خداشناسى تان به كار نيامد.

2. كتابش قرآن را خوانديد و به آن عمل نكرديد.

3. به پيامبرش ايمان آورديد، اما سنتش را مخالفت نموديد.

4. گفتيد كه از آتش دوزخ مى ترسيد، در حالى كه هر زمان، بدن هاتان را با گناه به آتش نزديك مى كنيد.

5. ادعاى اشتياق به بهشت نموديد و كارهايى انجام داديد كه شما را از آن دور ساخت.

6. نعمت مولاى خويش را خورديد و سپاسگزارى نكرديد.

7. خداوند به دشمنى با شيطان فرمان تان داد و فرمود: «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»[77]؛ «شيطان دشمن شما است، آن را دشمن خود بگيريد». شما با زبان تان با شيطان دشمنى كرديد، اما بدون مخالفت عمل، با او دوستى ورزيديد.

8. عيب هاى حرام را پيش چشمشان آورديد و عيوب خود را ناديده انگاشتيد، و كسانى را به چيزهايى ملامت كرديد كه خود به آن موارد، به سرزنش سزاوارتر بوديد.

با وجود اين امور، چگونه دعاهايتان به اجابت رسد؟[78]

 

 

بخش دوم :

 

پيام هاى امام على (علیه السلام)[79]

 

1. «اِنّ هَذهِ القُلوبَ تَمَلُّ كَما تَصلُّ الاْبْدانُ، فَابْتَغوا لَها طَرائِفَ الْحِكْمَةِ»؛ «اين دل ها همچون بدن ها خسته و ملول مى شوند، پس براى نشاط آنها سخنان تازه و حكيمانه را جست و جو كنيد».

2. «مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ، كَثُرَ السّاخِطُ عَلَيْهِ»؛ «هر كه از خود راضى شود، دشمنانش فراوان گردند».

3. «خَالِطُوا النَّاس مُخالَطَةً اِنْ مُتُّمْ مَعَها بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ اِنْ عُشتُم حَنوا اِليْكُمْ»؛ «آن گونه با مردم معاشرت كنيد كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد، خواهان معاشرت با شما باشند».

4. «البَشاشَةُ حِبالَةُ الْمَوَدَّةِ»؛ «گشاده رويى و خوش رويى، دام دوستى است».

5. «اِذَا قَدَرْتَ عَلى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرْةِ عَلَيْهِ»؛ «هرگاه بر دشمن خود دست يافتى، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده».

6. «اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنْ اكْتِسابِ الاْخْوانِ، وَ اَعَجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ»؛ «ناتوان ترين مردم كسى است كه از يافتن دوست ناتوان باشد، و ناتوان تر از او آن كه دوستان خود را از دست بدهد».

7. «اِذَا وَصَلَتْ اِلَيْكُمْ اَطْرافُ النِّعَمِ فَلا تُنفِّرُوا اَقْصاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ»؛ «چون نمونه هايى از نعمت ها به شما رسيد، بازمانده آنها را با كم سپاسى دور مسازيد».

8. «وَالْفرُصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهَزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ»؛ «فرصت همچون ابر گذرا مى گذرد، موقعيت هاى نيكو را غنيمت بشماريد».

9. «مَنْ اَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نسبه»؛ «هر كه كردارش او را معطل نمايد، اصل و نسبش او را پيش نراند».

10. «مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ، اِغَاثَةُ الْمَلْهوفِ وَ التَنفْيِسِ عَنِ الْمَكْروبِ»؛ «از جمله كفارات و اسباب آمرزش گناهان بزرگ، به فرياد ستمديدگان رسيدن و شاد كردن دل هاى غم ديده است».

11. «كُنْ سَمَحاً وَ لاتَكُنْ مُبَذِّراً، وَ كُنْ مُقدِّراً وَ لاتَكُنْ مُقَتِّراً»؛ «بخشنده باش اما زياده روى مكن، ميانه رو باش اما سخت گيرى مكن».

12. «سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَاللّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعجِبُكَ»؛ «گناهى كه تو را اندوهگين و پشيمان نمايد، نزد خدا بهتر است از كار نيكى كه به خودپسندى ات وادارد».

13. «الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهواتِ»؛ «ثروت، اساس همه هوس ها است».

14. «مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بشَّرَكَ»؛ «آن كه تو را مى ترساند، همچون كسى است كه مژده ات مى رساند».

15. «اللِّسانُ سَبُعٌ، اِنْ خُلِّىَ عَنْهُ عَقَرَ»؛ «زبان درنده اى است كه اگر رهايش كنى، مى گزد».

16. «فَوْتُ الْحاحَةِ اَهْونُ مِنْ طَلَبِها اِلَى غَيْرِ اَهْلِها»؛ «از دست رفتن حاجت، آسان تر است از اين كه آن را از نااهلش درخواست كنى».

17. «اَوْضَعَ الْعِلْمِ مَا وَقِفَ عَلَى اللسّانِ، وَ اَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوارِحُ وَ الاَْرْكانِ»؛ «بى ارزش ترين دانش، آن است كه بر زبان جاى گرفته و برترين آن، دانشى است كه در همه اعضاء و جوارح نمايان باشد».

18. «شَتّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ: عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُةُ وَ تَبْقى تَبعَتُةُ، وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَؤونَتُهُ وَ يَبْقى اَجْرُهُ»؛ «چقدر فاصله است بين دو كار: كارى كه لذتش مى رود و زيانش مى ماند، و كارى كه سختى اش مى گذرد و پاداش آن باقى است».

19. «الرّاضْىِ بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدّاخِلِ فِيِه مَعَهُمْ، وَ عَلَى كُلِّ داخِلٍ فِى باطِلٍ اِثْمانِ: اِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ، وَ اِثْمُ الرّضَى بِهِ»؛ «انسان راضى به كار يك گروه، همچون كسى است كه در آن كار با آنان بوده، و هر كه به كار باطلى وارد شود، دو گناه دارد: گناه به جاى آوردن آن كار، و گناه راضى بودن به آن».

20. «مَنْ اسْتَبَدَّ بِرَأيِهِ هَلَكَ، وَ مَنْ شاوَرَ الرّجالَ شَارَكَهَا فِى عُقُولِها»؛ «هر كه خودرأيى كند، هلاك شود، و هر كه با مردمان مشورت نمايد، در عقل هاى شان مشاركت كند».

21. «لاَطَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِى مَعصِيَةِ الْخالِقِ»؛ «در نافرمانى آفريدگار، اطاعت از هيچ مخلوقى هيچ روا نيست».

22. «تَرْكُ الذّنْبِ اَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ»؛ «گناه نكردن، آسان تر است از توبه خواستن».

23. «اِذا هِبْتَ اَمْراً فَقَعْ فِيِه، فَاِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ اَعْظمُ مِمّا تَخافُ مِنْهُ» ؛ «هنگامى كه از چيزى بيم دارى، خود را در آن بيفكن، زيرا گاه شدت ترس، از خود آن چيز سخت تر است».

24. «مَا اخْتَلَفَ دَعْوَتانِ، اِلاَّ كَانَتْ اِحدهُما ضَلاَلَةً»؛ «هيچ گاه دو دعوت و فراخوان با هم مختلف نشوند، مگر اين كه يكى از آن دو، گمراهى است».

25. «أغْضِ عَلَى الْقَذَى وَ اِلاَّ لَمْ تَرْضَ اَبَداً»؛ «از خار و خاشاك [دنيا] چشم فرو بند، و گرنه هرگز راضى و خرسند نخواهى بود».

26. «مِنْ اَشْرَفِ اَعْمالِ الْكَريِمِ، غَفْلَتُهُ عَمّا يَعْلَمُ»؛ «از بهترين كارهاى انسان بزرگوار، چشم پوشيدن او است از آنچه مى داند».

27. «الاْيمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ، وَ اِقْرارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالاْرْكانِ»؛ «ايمان عبارت است از شناخت به قلب، اقرار به زبان، و عمل كردن به اعضاء و جوارح».

28. «اِتَّقِ اللّهِ بَعْضَ التُّقَى وَ اِنْ قَلَّ، وَ اجْعَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللّهِ سِتْراً وَ اِنْ رَقَّ»؛ «هر چه مى توانى از خدا بيم نما هر چند اندك، و ميان خود و خداى تعالى پرده اى قرار ده هر چند نازك».

29. «الْحَجَرُ الْغَصيبُ فِى الدّارِ رَهْنٌ عَلَى خَرابِها»؛ «سنگ غصبى در بناى خانه، مايه خراب شدن آن است».

30. «مَنْ اَصْلَحَ سَريَرتَهُ، اَصْلَحَ اللّهُ عَلانِيَتَهُ»؛ «هر كه اندرون خود را اصلاح نمايد، خداوند ظاهر و زندگى اش را سامان مى دهد».

31. «كَفاكَ اَدَباً لِنَفْسِكَ اجْتنِابُ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِكَ»؛ «براى ادب كردن خويش، همين تو را بس كه از آنچه در ديگران نمى پسندى، پرهيز كنى».

32. «ضَعْ فَخْرَكَ، وَ احْططْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ»؛ «فخرفروشى ات را رها كن، تكبرت را فرو بگذار و قبرت را به ياد آور».

33. «اِنَّ الْحَقَّ ثَقيلٌ مَرِى ءٌ، وَ اِنَّ الباطِلَ خَفيفٌ وَبِى ءٌ»؛ «بى شك حق گران و ناگوار، و باطل سبك است و جان شكار».

34. «مَنْ ضَنَّ بِعَرضِهِ، فَلْيَدَعِ الْمَراءَ»؛ «هر كه بر آبروى خويش بيمناك است، از ستيزه و جدال بپرهيزد».

35. «اَكْبَرُ الْعَيْبِ اَنْ تَعيَب مِا فِيِكَ مِثْلُهُ»؛ «بزرگ ترين عيب آن است كه چيزى را زشت بدانى كه مانندش در تو وجود دارد».

36. «اَشدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهانَ بِهِ صَاحِبُهُ»؛ «بدترين گناه گناهى است كه صاحبش آن را كوچك شمارد».

37. «ماءُ وَجْهِكَ جَامِدٌ يُقَطِّرُهُ السؤال، فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ»؛ «آبروى تو يخى است كه درخواست كردن، قطره قطره آبش مى كند، پس بنگر كه نزد كه آن را آب مى كنى و مى ريزى».

38. «اتّقُوا مَعَاصِىَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ، فَاِنّ الشِّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ»؛ «از نافرمانى خدا در خلوت ها بپرهيزيد، بى شك آن كه مى بيند، خود داور و حكم كننده است».

39. «اِنَّ الْمِسْكينَ رَسولُ اللهِ، فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللّهَ، وَ مَنْ اَعْطاه فَقَدْ اَعَطَى اللّهَ»؛ «انسان بى نوا فرستاده خدا است، هركس يارى اش را از او دريغ كند، از خداى تعالى دريغ كرده، و هركه او را چيزى ببخشد، به خداى تعالى بخشيده است».

40. «مَرارَةُ الدُّنْيا حَلاوَةُ الآخِرةِ، وَ حَلاوَةُ الدُّنْيا مَرارَةُ الآخِرَةِ»؛ «تلخ كامى دنيا، شيرينى آخرت، و شيرينى دنيا، تلخ كامى آخرت را در پى دارد».

41. «اِيَّاك اَنْ تَكونَ عَلَى النّاسِ طاعِناً، وَ لِنَفْسِكَ مُداهِناً، فَتَعْظُمَ عَلَيْكَ الْحَوْبَةُ وَ تُحْرَمَ الْمَثُوبَةَ»؛ «مبادا مردم را طعنه بزنى و نسبت به خويشتن سهل انگارى باشى، كه در اين صورت گناهت بزرگ مى شود و از پاداش محروم مى گردى».

42. «اِذا اَخَدْتَ نَفْسَكَ بِطاعَةِ اللّهِ اَكْرَمْتَها، وَ اِنْ ابْتَذِلْتَهَا فِى مَعاصِيِه اَهَنْتَها»؛ «هر گاه خويشتن را به طاعت خدا بگمارى، آن را گرامى داشته اى و چون به خوارى نافرمانى خدا وادارش كنى، پست و بى مقداريش ساخته اى».

43. «ذَرِ الْعَجَلَ، فَاِنّ الْعَجَلَ فَى الاُْمورِ لايُدرِكُ مَطْلَبَهُ وَ لايُحْمَدُ اَمرُهُ»؛ «شتاب مكن كه شتاب كردن در كارها به هدف نرسد و كار پسنديده اى به شما نيايد».

44. «عَلَيْكَ بِالْعَدْلِ فَى الصِّديقِ وَ الْعَدُوِّ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى»؛ «بر تو باد عدالت ورزيدن نسبت به دوست و دشمن، و ميانه روى در حال ندارى و دارايى».

45. «قَدْ جَهِلَ مَنِ اسْتَنْصَحَ اَعْداءَهُ»؛ «بى شك، نادان است كسى كه از دشمنانش خيرخواهى بجويد».

46. «اَعْرَفَ النّاسِ باللّهِ اَعْذَرُهُمْ لِلنّاسِ وَ اِنْ لَمْ يَجِدْلَهُمْ عُذْراً»؛ «خداشناسى ترين مردم كسى است كه بيشتر عذر مردم را بپذيرد، گر چه براى آنها عذرى نيابد».

47. «وَحْدَةُ الْمَرْءِ خَيْرٌ لَهُ مِن قَرينِ السُّوء»؛ «تنهايى براى انسان از همنشين به كردار بهتر است».

48. «عَلَيْكَ بِالْعِفافِ وَ الْقُنُوعِ، فَمَنْ اَخَذَ بِهِ خَفّتْ عَلَيْهِ الْمُؤَنُ»؛ «پيوسته پاكدامن و قانع باش كه هر كسى چنين باشد، هزينه هاى زندگى بر او سبك گردد».

49. «الْعَفْوُ مَعَ الْقُدْرَةِ جُنَّةٌ مِنْ عَذابِ اللّهِ سُبْحانَه»؛ «گذشت در عين توانايى، سپرى است در برابر عذاب خداوند سبحان».

50. «مَنْ نَظَرَ فِى الْعَواقِبِ سَلِمَ مِنَ النَّوائبِ»؛ «هر كه عاقبت انديشى كند، از پيش آمدهاى ناگوار سالم ماند».

51. «الْعاقِلُ يَعْتَمِدُ عَلَى عَمَلِهِ، الْجاهِلَ يَعْتَمِدُ عَلَى اَمَلِهِ»؛ «خردمند بر كار خويش تكيه مى كند، و نادان بر آرزوى خويش».

52. «يَنْبَغى لِلْعامِلِ اَنْ يُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطّبيبِ الْمريضَ»؛ «سزاوار است كه انسان دانا آن گونه با نادان سخن بگويد كه طبيب با بيمار».

53. «عِلْمٌ لايُصْلِحُكَ ضَلالٌ، وَ مالٌ لا يَنْفَعكَ وَبالٌ»؛ «دانشى كه تو را اصلاح نكند، گمراهى، و مالى كه فايده ات نرساند، وبال و گرفتارى است».

54. «اِنّ اَنْفاسَكَ اَجْزاءُ عُمْرِكَ، فَلاَ تُفْنِها اِلاّ فِى طاعَةٍ تُزْلِفُكَ»؛ «بى شك تعداد نفس هاى تو، پاره هاى عمر تواند، پس آنها را جز در اطاعتى كه تو را به خدا نزديك مى سازد، فانى مكن».

55. «مَنْ عَيَّرَ بِشى ءٍ، بَلى بِهِ»؛ «هر كسى ديگرى را به چيزى سرزنش كند، بدان گرفتار شود».

56. «عارُ الفَضيحَةِ يُكَدِّرُ حَلاوَةَ اللَّذَّةِ»؛ «ننگ رسوايى، شيرينى لذت را تلخ مى گرداند».

57. «مَنْ لَمْ يُحْسِن ظَنُّهُ اسْتَوْحَشَ مِنْ كُلِّ اَحَدٍ»؛ «هر كه گمانش نيك نباشد، از همگان در هراس است».

58. «لاتَسْأَلْ مَنْ تَخافُ مَنْعَهُ»؛ «از كسى كه مى ترسى ندهد، درخواست مكن».

59. «مَا تَواضَعَ اَحَدٌ اِلاّ زادَهُ اللّهُ تعالى جلالَةً»؛ «هيچ كس فروتنى نكند مگر اين كه خداى تعالى عظمتش را بيفزايد».

60. «الْكَريمُ يَتَغافَلُ وَ يَنْخَدِعُ»؛ «انسان بزرگوار خود را به نادانى مى زند و (به ظاهر خود را) فريب خورده نشان مى دهد».

61. «نُصْحُكَ بْيْنَ المَلاَءِ تَقْريعٌ»؛ «نصيحت كردن ديگران در جمع، سرزنش كردن است».

62. «اَمْسِكْ عَنِ الطَّريقِ اِذا خِفْتَ ضَلالَتَهُ»؛ «در راهى كه مى ترسى گمراهى باشد، قدم مگذار».

63. «الاْمانِىُّ تُعمِى عُيُونَ الَبصائِرِ»؛ «آرزوها، ديده هاى بصيرت را كور مى كند».

64. «مَنِ ادَّعى مِنَ الْعِلْمِ غايَتَهُ، فَقَدْ اَظْهَرَ مِنْ جَهْلِهِ نَهايَتَهُ»؛ «هر كه نهايت علم و دانايى را ادعا كند، بى شك غايت جهل و نادانى خويش را آشكار كرده است».

65. «غَيِّروا العاداتِ تَسْهُلٌ عَلَيْكُمُ الطّاعاتُ»؛ «عادت هاى زشت را دگرگون كنيد، كار اطاعت خدا بر شما آسان مى شود».

66. «الْغَضَبُ نارٌ موُقَدَةً مَنْ كَظَمهُ اَطْغَأها وَ مَنْ اَطْلَقَهُ كانَ اَوّلَ مُحْتَرَقٍ بِها»؛ «خشم آتشى است افروخته، هر كه آن را فرو خورد، خاموشش ساخته و هر كه رهايش كند، خود اولين كسى است كه بدان خواهد سوخت».

67. «الْكَلامُ كَالدّواءِ، قَليلُهُ يَنْفَعُ وَ كَثيره قاتِلٌ»؛ «سخن همچون دوا است، اندكش نفع مى بخشد و بسيارش كشنده است».

68. «عَجِبْتُ لَمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ النَّجاةُ وَ هُوَ الاْسْتِغْفارُ»؛ «در شگفتم از كسى كه نااميد شده در حالى كه وسيله نجات با او است، يعنى آمرزش خواهى».

69. «لاتُشعِرْ قَلْبَكَ الْهَمَّ عَلَى مَافاتَ، فَيَشْغَلَكَ عَمّا هُوَ آتٍ»؛ «دلت را به آنچه گذشته، اندوهگين مساز كه تو را از آنچه خواهد آمد، بازمى دارد».

70. «اِلْبَسْ مَا لاَتَسشْتَهِرُ بِهِ وَ لايُزْرى بِكَ»؛ «لباس بپوش كه بدان انگشت نما نشوى و پست و حقيرت نسازد».

 

 

بخش سوم

 

خطبه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در غديرخم

معروف به «غديريه»

 

خطبه غديريه[80]

علقمه بن محمد حضرمى، از ابوجعفر، محمدبن على، امام باقر (علیه السلام) ، نقل كرده است كه فرموده: رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  در حالى از مدينه راهى سفر حج شد كه تمام مسائل شريعت اسلام، غير از حج و ولايت را به قومش رسانده بود. پس جبرئيل نزد آن حضرت (صلی الله علیه وآله)  آمد و گفت: اى محمد، خداى تعالى سلامت مى رساند و مى فرمايد: «من روح هيچ پيامبر و فرستاده اى را نگرفتم، مگر بعد از كامل كردن دين و مؤید ساختن حجتم. از دين من، دو واجب برعهده تو باقى مانده كه بايد آنها را به مردم ابلاغ نمايى: واجب حج، و واجب ولايت و جانشينى پس از خود. من تا به حال زمين را از حجت خويش خالى نگذارده ام، و تا ابد خالى نخواهم گذاشت» تو به دستور الهی بايد آيين حج را به مردم بياموزى و خود، حج به جاى آورى و آنان كه اهل مدينه و اطراف آن، و از اعراب هستند، در صورت توانايى، با تو حج كنند و تو مناسك آن را همچون نماز و زكات و روزه كه به آنان آموخته اى، يادشان دهى و بر اين عمل عبادى آگاهشان سازى.

 

واپسين حج

پس مناديِ رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  در ميان مردم ندا برآورد كه: آگاه باشيد رسول خدا قصد حج دارد و ميخواهد مناسك مربوط به آن را به شما بياموزد و به آنچه بايد در حج به جاى آوريد و عمل كنيد، آگاهتان كند.

پيامبر (صلی الله علیه وآله)  براى حج از مدينه بيرون شد و مردمان او را همراهى كردند، تا مكه و چون رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  به اعمال حج آغاز نمود، ديگران به او اقتدا كردند و همچون ايشان مناسك به جاى آوردند. حضرت (صلی الله علیه وآله)  با مردمى كه از مدينه و اطراف آن و از باديه ها با او همراه شده بودند و تعدادشان به هفتاد هزار نفر مى رسيد، حج گزارد. اين تعداد، به شمار اصحاب موسى بودند كه وى بر ولايت هارون، با آنان پيمان بست، پس نقض پيمان كردند و دنباله رو گوساله و سامرى شدند. همچون پيامبر (صلی الله علیه وآله)  كه بر ولايت و خلافت على  (علیه السلام)  از مردمان اخذ پيمان كرد، اما آنان عهد و پيمان شكستند و به تبعيت از گوساله و سامرى روى كردند، سال به سال و مانند به مانند.

بين مكه و مدينه لبيك ها به هم آميخت و انبوه مردمان به سوى خانه خدا و به جاى آوردن اعمال حج، به راه افتادند. پس در موقف عرفات، جبرئيل خدمت حضرت (صلی الله علیه وآله)  رسيد و از سوى خداى تعالى پيغام آورد كه: اى محمد، خداى عزوجل سلامت مى رساند و مى فرمايد: روزگارت به سرآمده و عمرت به پايان رسيده و به ناچار بايد كارى را كه چاره اى از آن نيست، انجام دهى. عهد خود را محكم ساز و وصيت خويش را پيش دار و تمام علم و ميراث علمى پيامبران پيشين، و نيز سلاح و تابوت و جميع نشانه هاى انبياء را فراهم آر و آنها را به وصى و خليفه پس از خود، كه حجت رساى من بر مردم است، يعنى على بن ابيطالب (علیه السلام) بسپار. او را پرچم هدايت مردم قرار ده و عهد و ميثاق و پيمان او را تجديد نما و ولايت ولى من، و مولاى مردمان، و مولاى هر زن و مرد مؤمن، يعنى ولايت على بن ابى طالب (علیه السلام)  را كه بيعت و ميثاق من است و عهدى است كه من از مردمان گرفته ام، به آنان يادآورى كن.

من جان هيچ پيامبرى را نستانده ام مگر بعد از كامل كردن دين و حجتم و تمام نمودن نعمتم به ولايت دوستداران و دشمنيِ دشمنانم، و اين دوستي و دشمني كمال توحيد و دين من است، زيرا من هيچ گاه زمين را بى امام و سرپرستى كه حجت بر مردمان باشد، رها نكرده ام. و امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودنم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد، به سبب ولايت ولى خود، و مولاى هر زن و مرد مؤمن، يعنى على (علیه السلام)  كه بنده من، و وصى پيامبر من و جانشين او، و حجت رساى من بر مردمان است. اطاعتش به اطاعت پيامبرم محمد، پيوسته، و اطاعت از اين دو به اطاعت من پيوند خورده است. هر كه او را پيروى كند، مرا اطاعت كرده و هر كه نافرمانى اش كند، مرا فرمان نبرده است. او را بين خود و آفريدگانم، علم هدايت قرار دادم. هر كه او را بشناسد، مؤمن است و هر كه انكارش كند، كافر، و هر كه در بيعت او ديگرى را شريك سازد، مشرك، و هر كه با ولايت او مرا ديدار نمايد، وارد بهشت مى شود و هر كه با دشمنى او نزد من آيد، به جهنم خواهد رفت. پس اى محمد، على را پرچم و راهنماى مردم قرار ده و براى او از آنان بيعت بگير و عهد مرا تجديد كن و ميثاقى را كه با آنان بسته ام، يادآورى نما، كه من جان تو را خواهم گرفت و به سوى خويش باز خواهم آورد».

آنجا بود كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  از مردمان و منافقان و تفرقه افكنان بيمناك گرديد كه مبادا با رساندن اين پيغام، بين مسلمانان جدايى بيفتد و اوضاع جاهليت تكرار شود. پيامبر مى دانست كه عده اى از ايشان با على (علیه السلام)  دشمنى و عداوت و كينه دارند، اگر چه آن را پنهان مى دارند و بروز نمى دهند. پس، از جبرئيل خواست كه از پروردگار براى وى، طلب عصمت و سلامت و ايمنى كند؛ و منتظر ماند تا پاسخ خداى تعالى را از زبان فرشته وحى بشنود.

آمدن جبرئيل تا رسيدن پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و همراهانش به مسجد خيف به تأخير افتاد. با رسيدن ايشان به آن مسجد، جبرئيل فرود آمد، با فرمان نصب على (علیه السلام)  به امامت و هدايت مردم، اما به عصمتى كه حضرت (صلی الله علیه وآله)  درخواست كرده بود، اشاره اى هم نكرد. تا اينكه بين مكه و مدينه، به «كراع الغميم» رسيدند، پس بار ديگر جبرئيل با همان پيغام و بدون سخنى درباره ايمنى  و عصمتى كه پيامبر (صلی الله علیه وآله) خواسته بود، نزد ايشان آمد. پيامبر (صلی الله علیه وآله)  فرمود: اى جبرئيل، من ترس آن دارم كه مردم مرا تكذيب كنند و سخنم درباره على (علیه السلام)  را نپذيرند. جبرئيل بازگشت و كاروان به راه خود ادامه داد، تا در سه مايلى «جحفه» به «غدير خم» رسيدند. پنج ساعت از روز گذشته بود كه جبرئيل با پيغام عتاب و نكوهش، و ايمنى در مقابل مردم، نزد پيامبر (صلی الله علیه وآله)  آمد و گفت: اى محمد، خداى عزوجل سلام مى رساند و مى فرمايد: «اى رسول، آنچه درباره على (علیه السلام)  بر تو نازل شده، به مردم برسان كه اگر چنين نكنى، رسالت الهی را به انجام نرسانده اى. و خداوند تو را از مردمان در امان مى دارد».

ابتداى كاروان حاجيان نزديك «جحفه» رسيده بود. جبرئيل، پيامبر (صلی الله علیه وآله)  را امر كرد كه پيش افتادگان را باز گرداند و عقب ماندگان را جلو بگيرد و در همين مكان يعنى غدير خم، على (علیه السلام)  را به امامت و پيشوايى برگزيند و آنچه را خداوند درباره على (علیه السلام)  بر او نازل كرده، به مردم ابلاغ نمايد، كه خداوند او را از كينه و دشمنى جماعت در امان داشته است.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  كه خاطرش به عصمت الهی، از جانب مردم آسوده گرديد، مردمان را فراهم آورد: پيش افتادگان را باز گرداند و منتظر شد تا عقب ماندگان برسند. آنگاه در سمت راست راه، نزديك «مسجد غدير» رفت [چون جبرئيل از سوى خداى تعالى، چنين خواسته بود] و در سايه درختانى چند، قرار گرفت، و دستور داد زير درختان را جاروب زدند و سنگ هايى را به شكل منبر روى هم نهادند، آنگاه پس از گرد آمدن همگان، بر سنگ ها بالا رفت و پس از حمد و ثناى الهی، شروع به سخن كرد:

1اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ، وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ، وَ جَلَّ في سُلْطانِهِ، و عَظُمَ في أَرْكانِهِ، و أحاطَ بِكُلِّ شيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ، وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ و بُرْهانِهِ مَجْيداً لَمْ يَزَلْ مَحْمُوداً لايَزالُ، بارِيءُ الْمَسْمُوكاتِ و داحِي المَدْحُوّاتِ و جَبّارُ الأَرَضِيْنَ و السَّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ رَبُّ المَلائِكَةِ و الرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ علي جَميعِ مَنْ بَرَأهُ مُتَطَوِّلٌ عَلي جَمِيعِ مَنْ أَنْشَأهُ، يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وُ الْعُيُونُ لا تَراهُ، كَريمٌ حَليمٌ ذُو أَناةٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَتُهُ و مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ، لايُعَجِّلُ بِانْتِقامِهِ و لايُبادِرُ إلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ، قَدْ فَهِمَ السَّرآئِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، و لَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ الْمَكْنوُناتُ، وَ لَا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ، لَهُ الْإحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ وَ الْغَلَبَةُ عَلي كُلِّ شَيءٍ وَ الْقُوَّةُ في كُلِّ شَيءٍ وُ الْقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ و لَيْسَ مِثْلَهُ شَيْءٌ، وَ هُوَ مُنْشِيُء الشَّيْءِ حِيْنَ لا شَيْءَ، دائِمٌ قائمٌ بِالْقِسْطِ لاإلهَ إلّا هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ، جَلَّ عَنْ أنْ تُدْرِكَهُ الْأبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأبْصارَ و هُوَ الْلَّطِيفُ الْخَبيرُ، لا يَلْحَقُ أحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةِ، و لا يَجِدُ أحَدٌ كَيْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍٍ إلا بِما دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلي نَفْسِهِ،

2وَ أشْهَدُ أنَّهُ اللهُ الّذيْ مَلَأ الدَّهرَ قُدْسُهُ، وَ الّذِي يُغْشِي الْأبَدَ نُوْرُهُ، وَ الّذي يُنْفِذُ أمْرَهُ بِلا مُشاوَرَةِ مُشيرٍ و لا مَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرٍ و لا تَفاوُتَ فِيْ تَدْبِيرٍ، صُوَّرَ ما أبْدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ماخَلَقَ ب دِلا مَعُونَةٍ مِنْ أحَدٍ ولاتَكَلُّفٍ ولا احْتِيالٍ، أنْشَأها فَكَانَتْ، سپاس پروردگار

1حمد و ستايش خدايى را كه در يگانگى خويش عالى، و در وحدانيت بى همتا، و در غلبه اش عظيم، و در اداره امور اساسش مقتدر، و علمش همه چيز را فرا گيرنده است حال آنكه در جايگاه خويش ثابت و به قدرت و برهان خود، بر همه آفريدگان قاهر، بزرگوار و جاودانه، ستوده و فناناپذير، آفريننده آسمان ها، گستراننده گستره ها، جبار زمين ها و آسمان ها، بسيار پاك و منزه و پروردگار فرشتگان و روح است. فضل و احسان و بخشش او تمام آفريده هاى دور و نزديك را در برگرفته، و همه ديدگان پيش چشم اويند، در حالى كه او را نمى بينند. بزرگوار و بردبار و متين، و رحمتش شامل است و به نعمت هايش بر مردمان منت نهاده است. در انتقام شتاب نمى ورزد و بندگان را به عذابى سخت كه سزاورا آن اند، گرفتار نمى سازد. به حق داننده رازها و مطلع بر اسرار همه است و هيچ پنهانى بر او مخفى نمى ماند و بر همه پديده ها احاطه و چيره گى دارد. او را مثل و مانندى نيست و پديد آورنده اشياء از عدم است. برپا دارنده و اساس گذار عدل و داد، و خدايى است ارجمند و حكيم كه جز او خدايى نيست. برتر از آن است كه چشم ها او را بنگرند، حال آنكه او ديده ها را در مى يابد، و او است لطيف و آگاه. هيچ كس با نگريستن، به وصف او آگاهى نمى يابد و كس نيست كه دريابد چگونه او هم نهان است و هم آشكار، مگر به دلالتى كه او خود [عزوجل] بر وجود خود نمايد.

2گواهى مى دهم او خدايى است كه پاكى و تقدسش جهان را آكنده و نورش تا هميشه را پوشاننده و فرمانش بى همفكرى و رايزنى، نافذ و روان است. در تقديرش شريكى وجود ندارد و در تدبيرش تغيير و تبديلى نيست. آنچه را به وجود آورد، بى نمونه آفريد و بدون يارى جستن از كسى و بى رنج و چاره انديشى. آنان را به وجود آورد، وَ بَرَأها فَبانَتْ، فَهُوَ اللهُ الَّذِيْ لاإلهَ الّا هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، الْحَسَنُ الصَّنيَعةُ، الْعَدْلُ الَّذي لا يَجُورُ، وَ الْأكْرَمُ الّذي تَرْجِعُ إلَيْهِ الْأُمُوُر،

3وَ أشْهَدُ أنَّهُ الّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيْءٍ لَقُدْرَتِهِ وَ خَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِهَيْبَتِهِ، مَلِكُ الْأمْلاكِ و مُفَلِّكُ الْأفْلاكِ، و مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ كُلُّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمّيً، يُكَوِّرُ اللّيْلَ عَلَي الْنَّهارِ وَ يُكَوِّرُ الْنَّهارَ عَلَي الْلَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً، قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ و مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ، لَمْ يَكُنْ مَعَهُ ضِدُّ و لا نِدٌّ، أحَدٌ صَمَدٌ «لَمْ يَلِدْ و لَمْ يُوْلَدْ و لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أحَدٌ»(الاخلاص: 3 ج 4)، إلهٌ واحِدٌ وَ رَبُّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي وَ يُرِيْدُ فَيَقْضي، وَ يَعْلَمُ فَيُحْصي و يُمِيتُ و يُحْيي، وَ يُفْقِرُ و يُغْنِي، وَ يُضْحِكُ و يُبْكي، و يَمْنَعُ و يُعْطي، لَهُ المُلْكُ و لَهُ الحَمْدُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ، يُولِجُ اللَّيْلَ فِي الْنَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ، لاإلهَ إلّا هُوَ الْعَزيزُ الْغَفّارُ، مُجِيْبُ الْدُّعاءِ و مُجْزِلُ الْعَطآءِ، مُحْصِي الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنّةِ و النّاسِ، لا يَشْكُلُ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ لا يَضْجِرُهُ صُراخُ المُسْتَصْرِخينَ و لا يُبْرِمُهُ إلْحاحُ الْمُلِحِّينَ، العاصِمُ لِلصّالحِينَ وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ وَ مَوْلَي الْعالَمينَ الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كلِّ مَنْ خَلْقٍ أنْ يَشْكُرَهُ وَ يَحْمَدَهُ،

4أحْمَدُهُ عَلَي السَّرّاءِ و الضَّرّاءِ و الشِّدَّةِ وَ الرَّخ آءِ وَ أُؤمِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ، أسْمَعُ أمْرَهُ وَ أُطيعُ و أبادِرُ إلي كُلِّ ما يَرْضاهُ، و أسْتَسْلِمُ لِقَضائِهِ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفَاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، پس موجود شدند، و موجودشان كرد و ايجاد شدند و استوار گرديدند. پس او است خدايى كه جز او خدايى نيست. آن محكم كننده كارها كه كار خود را نيكو ساخت و دادگرى كه ستم نمى كند و بزرگوارترينى كه تمام كارها به او باز مى گردد.

3گواهى مى دهم كه او است كه همه چيز در برابر قدرتش خاضع است و همه در برابر شكوهش فروتن اند. مالك سرزمين ها و شكافنده افلاك و صاحب اختيار خورشيد و ماه است كه تا مدتى معين برقرارند. شب را به روز مى رساند و روز را به شب، در حالى كه شتابان در پى يكديگرند. در هم كوبنده ستمگران و نابودكننده شيطان هاى نافرمان. نه ضدى دارد و نه مخالفى. يگانه بى نيازى است كه «نه زاده و نه زاده شده و هيچ كس همتاى او نيست». خدايى يكتا و پروردگارى بزرگوار كه هرچه بخواهد انجام مى دهد و هر چه را اراده نمايد، به اجرا مى آورد. همه چيز را مى داند و در شمار مى گذارد، مى ميراند و زنده مى گرداند، محتاج مى سازد و بى نياز مى گرداند، مى خنداند و مى گرياند، نمى بخشد و مى بخشد، و فرمانروايى از آن او، و ستايش ويژه آن ذات، و خير و نيكى به دست او، و او بر همه چيز توانا است. شب را به روز درمى آورد و روز را به شب؛ خدايى جز او نيست كه ارجمند و بسيار آمرزنده، و اجابت كننده دعا و بخشنده عطاى نيكو، شمارنده نفس ها و پروردگار جن و انس است. كارى بر او دشوار نيست و فرياد دادخواهان آزرده اش نمى سازد و پافشارى اصرار كنندگان به ستوهش نمى آورد. محافظ نيكوكاران و توفيق رسان رستگاران و سرور جهانيان است و سزاوار است كه همه آفريدگان او را ستايش كنند و سپاس بگزارند.

4او را در شادى و زيان، و در سختى و آسايش حمد مى كنم، و به فرشتگان و كتاب ها و فرستادگانش ايمان دارم. فرمانش را مى برم و اطاعتش مى كنم، و هر چه را كه رضاى او است، به جاى مى آورم. در برابر قضايش، همراه با رغبت در اطاعت، و خوف از عقوبتش، لِأنَّهُ اللهُ الّذِي لا يُوْمَنُ مَكْرُهُ و لا يُخافُ جَوْرُهُ، وَ أُقِرُّ لَهُ عَلي نَفْسِي بِالعُبُودِيَّةِ وَ أشْهَدُ لَهُ بِالرُّبوُبِيَّة وَ أُؤدِّي ما أَوْحي إِلَيَّ حَذَراً مِنْ أنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّي أحَدٌ وَ إنْ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ،

5لا إلهَ إلّا هُوَ، لأنَّهُ قَدْ أعْلَمَنِي أَنّي إنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أنْزَلَ إليَّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ وَ قَدْ ضَمِنَ لِي تَبَاَرَكَ وَ تَعَالَي الْعِصْمَةُ،  وَ هُوَ الله الْكافِي الْكَريمُ، فَأوْحي إِلَيَّ: بِسْمِ الله الرّحْمنِ الرّحيمِ يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَّبِّكَ [في عَليٍّ يَعْني فِي الْخِلافَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أبي طالِبٍ (علیه السلام) ] و إنْ لَّمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(المائده: 67)

6مَعاشِرَ النّاسِ ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أنْزَلَ اللهُ تَعالي إلَيَّ، و أنَا مُبَيِّنٌ لَكُمْ سَبَبَ نُزَولِ هذِهِ الآيَهِ، إنَّ جَبْرَئيلَ  (علیه السلام)  هَبَطَ إلَيَّ مِراراً ثَلاثاً يَأمُرُنِيْ عَنِ السَّلامِ رَبّي وَ هُوَ السَّلامُ أنْ أقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أبْيَضٍ وَ أسْوَدٍ أنَّ عَلِيَّ بْنَ ابي طالِبٍ (علیه السلام)  أَخِي وَ وَصِيِّيْ وَ خَليْفَتيْ و الإمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ موُسي إلّا أَنَّهُ لا نَبيَّ بَعْدي وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِ اللهِ و رَسُولِهِ، و قَدْ أنْزَلَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَيَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ: «إنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(المائده: 55)، وَ عَلِيُّ بْنُ أبي طالِبٍ (علیه السلام)  گردن مى نهم، زيرا هم او است خدايى كه از تدبيرش ايمن نمى توان بود و هيچ ترسى از ظلم كردنش نيست. به خداوندى اش اقرار دارم و به پروردگارى اش گواهى مى دهم. در انجام آنچه بر من وحى شده، مى شتابم، چرا كه مى ترسم اگر چنين نكنم، حادثه اى هولناك از سوى او بر من روا گردد، كه هيچ كس [هرچند بسيار چاره انديش باشد ]نتواند آن را از من باز دارد.

اسرار آيه تبليغ

5خدايى جز او نيست، كه به حقيقت امر آگاهم كرده است و اگر آنچه را بر من نازل كرده، تبليغ نكنم، رسالت او را به انجام نرسانده ام. و خداى تبارك و تعالى، صيانت مرا ضمانت كرده و او است خداى كفايت كننده و بزرگوار. به من وحى كرده: «به نام خداوند بخشنده مهربان. اى رسول! آنچه را كه از سوى پروردگارت ] درباره على (علیه السلام)   [بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، رسالت او را تبليغ نكرده اى و خدا تو را از شر مردمان ايمن مى دارد».

6اى مردم! من در رساندن آنچه خدا بر من نازل كرده، كوتاهى نكرده ام و سبب نزول اين آيه را برايتان معلوم مى كنم. همانا جبرئيل ]كه بر او درود باد [سه مرتبه بر من فرود آمد و سلام پروردگار را به من ابلاغ كرد ]و پروردگار نامش سلام است] و مرا مأمور نمود كه در اين مكان بايستم و هر سفيد و سياه را بياگاهانم كه على بن ابيطالب برادر و وصى و جانشين من، و پس از من امام شما است، همو كه نزد من جايگاه هارون نسبت به موسى را دارد، با اين فرق كه پس از من پيامبرى نخواهد بود. او ولى و سرپرست شما پس از خدا و رسول او است، و در واقع خداى صاحب بركت و بلند پايه در اين باره آيه اى از كتاب خود نازل كرده است: «به درستى ولى شما تنها خدا و رسول او و كسانى اند كه ايمان آورده، نماز برپا مى دارند و زكات مى دهند، در حالى كه در ركوع اند» و اين على بى ابيطالب است أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الْزَّكاةَ و هُوَ راكِعٌ يُرِيدُ اللهَ عَزَّوجَلَّ فِي كُلِّ حالٍ.

7وَ سَألتُ جَبْرَئيلَ أنْ يَسْتَعْفِيَ لِيَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ إلَيْكُمْ [أيُّهَا النّاسُ] لِعِلْمي بِقِلّةِ الْمُتَّقيَنَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ إدْغالِ الآثِمْينَ وَ خَتَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالإِسْلامِ الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللهُ فِي كِتابِهِ بأنَّهُمْ (يَقُوُلوُنَ بألْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ) (الفتح: 11) وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ عَظيمٌ، وَ كَثْرَةِ أذاهُمْ ليْ فِيْ غَيْرِ مَرَّةِ حَتّي سَمُّونِيْ أُذُناً، و زَعَمُوا أَنِّيْ كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إيّايَ وَ إقْبالي عَلَيْهِ، حَتّي أنْزَلَ اللهُ عَزَّوجَلَّ فِي ذلِكَ قُرآناً، «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ عَلَي الّذِينَ يَزْعَمُونَ أنَّهُ أذُنٌ خَيْرٍ لََّكُمْ يُؤمِنُ بِاللهِ وَ يُؤمِنُ لِلْمُؤمِنِينَ» الآيه (التوبه: 61)

8وَ لَوْ شِئْتُ أنْ أُسَمِّيَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ و انْ أُوْمِيَء إلَيْهِمْ بِأعْيانِهِمْ لَأوْمَأْتُ وَ أنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لكِنِّي و اللهِ في أمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ وَ كُلُّ ذلِكَ لايُرْضِي اللهَ مِنّي إلّا أنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ إلَيَّ ثُمَّ تَلا صَلَّي الله عَلَيهِ و آلِهِ وَ سَلَّمَ: «يا أيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَّبِّكَ [فِيْ عَلَيٍّ] وَ إِنْ لَّمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» (المائده: 67)

9فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ إنَّ اللهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً و إماماً كه نماز برپاى داشته، و در حال ركوع صدقه داده، و در هر حالى خشنودى خداى ارجمند و بزرگوار را مى طلبد.

7من از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد مرا از رساندن اين پيام به شما [اى مردم] معذور بدارد، چرا كه از كمى پرهيزكاران و زيادى منافقان و حيله گران معصيت كار و مكر مسخره كنندگان نسبت به اسلام آگاهم؛ كسانى كه خداوند آنها را در كتابش اينگونه توصيف كرده است: «با زبان هاشان چيزى را مى گويند كه در دل هاشان نيست» و اين كار را سهل و آسان مى شمرند، در حالى كه نزد خدا، بزرگ است. آزار بسيار آنان فقط يك بار نبود، تا آنجا كه مرا اُذُن ناميدند و پنداشتند كه من چنين هستم، براى اينكه با على ملازم بودم و به او توجه مى نمودم. تا اينكه خداى عزوجل در اين باره نازل فرمود: «و در ميان آنان كسانى هستند كه پيامبر را مى آزارند و مى گويند او هر سخنى را مى شنود. اى پيامبر بگو: [براى آنها كه مى پندارند او اُذُن است] شنوا بودن پيامبر بهتر است. به خدا ايمان و به مؤمنان باور دارد».

8اگر مى خواستم يك يك آنان را نام ببرم و براى شما افشا كنم و به شما بشناسانم، حتماً چنين مى كردم، ولى به خدا سوگند درباره آنان بزرگوارى پيشه مى كنم و آنها را رسوا نمى سازم. با اين همه خداوند از من خشنود نمى شود تا اينكه آنچه را بر من نازل كرده، ابلاغ نمايم. (پس اين آيه را تلاوت كرد:) «اى پيامبر! آنچه را از جانب پروردگارت [درباره على] به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن كه اگر چنين نكنى، رسالت خويش را به جاى نياورده اى و خداوند تو را از شر مردم در امان مى دارد».

نصب الهی

9اى مردم، بدانيدكه خداونداو را به ولايت وپيشوايى شما نصب كرده مُفْتَرَضاً طاعَتَُهُ عَلَي المُهاجِريْنَ و الأَنْصارِ و عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحسانٍ، و عَلَي الْبادِي و الحاضِرِ وَ عَلَي الأَعْجَمِيِّ و الْعَرَبِيِّ و الْحُرِّ و الْمَمْلُوكِ وَ الْصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ وَ عَلَي الأبْيَضِ و الأسْوَدِ وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ جائِزٌ قَوْلُهُ نافِذٌ أمْرُهُ، مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ مُؤمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ غَفَرَاللهُ لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أطاَع لَهُ.

10مَعاشِرَ النّاسِ إنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أقُومُهُ فِي هذَا الْمَشْهَدِ فَاسْمَعُوا وَ أَطيعُوا و انْقادُوا لِأَمْرِ رَبِّكُمْ، فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ و إلهُكُمْ ثُمَّ مِنْ دُونِهِ مُحَمَّدٌ صَلي الله عَلَيهِ و آلهِ و سَلَّمْ وَلِيُّكُمْ الْقائِمُ الْمُخاطِبُ لَكُمْ، ثُم مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ و إِمامُكُمْ بِأمْرِ رَبِّكُمْ، ثُمَّ الإمامَةُ فِيْ ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقُوْنَ اللهَ وَ رَسُولَهُ، لا حَلالَ إلّا ما أحَلَّهُ اللهُ وَ لا حَرَامَ إلّا ما حَرَّمَهُ اللهُ، عَرَّفَنِيَ الْحَلالَ و الْحَرامَ و أَنَا أفْضَيْتُ لَمَّا عَلَّمَني رَبّي مِنْ كَتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ إلَيْهِ.

11مَعاشِرَ النّاسِ ما مِنْ عِلْمٍ إلّا وَ قَدْ أحْصاهُ اللهُ فِيَّ وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أحْصَيْتُهُ في إمامِ الْمُتَّقِينَ، و ما مِنْ عِلْمٍ إلّا عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الإمامُ الْمُبينُ.

مَعاشِرَ النّاسِ لا تَضِلُّوا عنْهُ وَ لا تَنْفِروا مِنْهُ وَ لاتَسْتَكْبِروا (و لا تَسْتَنْكِفُوا) مِنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَ الَّذِي يَهْدِي إلَي الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يُزْهِقُ الباطِلَ وَ يَنْهي عَنْهُ

و فرمان بردن او را بر مهاجران و انصار، و بر تابعان به نيكويى واجب نموده، و نيز بر هر باديه نشين و شهرنشين، و بر غير عرب و عرب، و بر آزاد و بنده، و كوچك و بزرگ، و بر سفيد و سياه و هر يگانه پرستى حكمش روا، گفتارش نافذ و فرمانش لازم الاجراست. هر كه با او مخالفت نمايد، مورد لعن، و هر كه او را پيروى كند، مورد رحمت است. هر كه او را تصديق كند، خداوند او را، و هر كه را از او بشنود و فرمانش را ببرد، آمرزيده است.

10اى مردم، اين آخرين اقامت من در اين مكان است، پس گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد و در برابر فرمان پروردگارتان مطيع باشيد، زيرا تنها خداى عزوجل سرپرست و پروردگار شما است و پس از او، فرستاده اش محمد (صلی الله علیه وآله)  عهده دار امور و خطاب كننده شما است و پس از من، على سرپرست و پيشواى شما است و آنگاه امامت در ميان نسل من، از فرزندان او خواهد بود تا روزى كه خداى عزوجل و رسولش را ملاقات كنيد. هيچ حلالى نيست جز آنكه خدا حلالش كرده و حرامى نيست مگر آنچه خدا آن را حرام نموده و آنچه را خداوند از حلال و حرام به من تعليم داده، من همه را به على آموخته ام.

مقام على (علیه السلام) 

11اى مردم، هيچ علم و دانشى نيست مگر اينكه خداوند آن را در من گرد آورده، و هر دانشى كه فرا گرفته ام، به امام متقيان آموخته ام و هيچ علمى نيست جز آنكه به على ياد داده ام و او امام و پيشواى آشكار است.

اى مردم، راه اختلاف و دورى از او را مپوييد و از او جدا مشويد و از پذيرش ولايت او روى مگردانيد. او است كه به سوى حق، هدايت مى كند، و خود به آن عمل مى كند و باطل را نابود مى سازد و از آن باز مى دارد.

12وَ لا تَأخُذُهُ فِي اللهِ لَوْمَةُ لائمٍ. ثُمَّ إنَّهُ أوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ، وَ هُوَ الَّذِي فَدي رَسُولَهُ بِنَفْسِهِ وَ هُوَ الّذيْ كانَ مَعَ رَسُولِ اللهِ و لا أَحَدَ يَعْبُدُ اللهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ. مَعاشِرَ النّاسِ فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللهُ، و اقْبِلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللهُ.

13مَعاشِر النّاسِ، إنَّهُ إمامٌ مِنَ اللهِ وَ لَنْ يَتُوبَ عَلي أحَدٍ أنْكَرَ وِلايَتَهُ، وَ لَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُ، حَتْماً عَلَي اللهِ أنْ يَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خَالَفَ أمْرَهُ فِيْهِ وَ أنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً شَدِيداً نُكْراً أبَدَ الاب آدِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ، فَاحْذَرُوا أنْ تُخالِفُوهُ فَتَصْلُوا ناراً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.

14اَيُّهَا النّاسُ بى وَ اللهِ بَشَّرَ الاَوَّلُونَ مِنْ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ أنَا خاتِمُ الأنْبِى آءِ وَ الْمُرْسَلِينَ و الحُجَّةُ عَلي جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ أهْلِ السَّماواتِ و الأَرَضينَ؛ فَمَنْ شَكَّ فِيْ ذلِكَ فَهُوَ كافِرٌ كُفْرَ الجاهِلَّيِةِ الأُولي، وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلِيْ هذا فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُ، وَ الشّاكُّ فِي ذلِكَ فَلَهُ النّارُ،

15مَعاشِرَ النّاسِ، حَبانِيَ اللهُ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَيَّ وَ إحْساناً مِنْهُ إلَيَّ وَ لاإلهَ إلا هُوَ، لَهُ الْحَمْدُ مِنّيْ أبَدَ الآبِدينَ وَ دَهْرَ الدّاهِرينَ عَلي كُلِّ حالٍ.

16مَعاشِرَ النّاسِ فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإنَّهُ أفْضَلُ النّاسِ بَعْدِيْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثي، بِنا أنْزَلَ اللهُ الرِّزْقَ وَ بَقِيَ الْخَلْقُ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ 12سرزنش هيچ سرزنشگرى در راه خدا، در او اثر نمى كند. او اولين كسى بود كه به خدا و رسولش ايمان آورد، و خود را فداى رسول خدا كرد، و همواره با رسول خدا بود، در حالى كه هنوز هيچ يك از مردان، جز او، با رسول خدا، خدا را عبادت نمى كردند.

13اى مردم، او را گرامى بداريد كه خدايش برترى عطا كرده و به او روى كنيد كه خدا او را پيشواى شما قرار داده است.

اى مردم، او امامى از سوى خدا است و خدا توبه كسى را كه ولايت او را انكار كند، هرگز نمى پذيرد، و خدا هرگز چنين كسى را نمى آمرزد. بر خدا حتم است كه نسبت به كسى كه درباره او، از فرمانش سرپيچى كند، چنين كند و او را عذابى زشت و ابدى بچشاند. پس بر حذر باشيد از مخالفت كردن با او، و اينكه در آتشى در آييد كه هيزمش آدميان و سنگ ها است و براى كافران آماده شده است.

14اى مردم، سوگند به خدا كه نخستين پيامبران و فرستادگان به من بشارت داده اند و من واپسين پيامبران و فرستادگان هستم و بر تمام آفريده ها، از اهل آسمان ها و زمين ها، حجتم. پس هر كسى در اين باره شك كند، بر كفر جاهليتِ پيشين است و هركس در موردى از گفته هاى من ترديد نمايد، در حقيقت، در همه آنها شك كرده و نصيب چنين شك كننده اى آتش دوزخ است.

15اى مردم، خداوند با اين فضيلت، از جانب خود بر من منتى نهاد و احسانى به من ارزانى داشت، و خدايى جز او نيست. ستايش از جانب من تا هميشه و تا زمانه باقى است، در همه حال، ويژه او است.

16اى مردم، برترى على را ارج بگزاريد، زيرا او پس از من، در بين زنان و مردان عالم، برترين انسان است. خداوند به وسيله ما روزى مردم را نازل كرده، تا موجب بقاى خلق شود. نفرين شده است، مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ قَوْلي هذا وَ لَمْ يوُافِقْهُ، ألا إنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَني عَنِ اللهِ تَعالي بِذلِكَ وَ يَقُولُ: «مَنْ عادي عَلِيَّاً وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتيْ وَ غَضَبِيْ»، فَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ماقَدَّمَتْ لِغَدٍ و اتَّقُوا اللهَ أنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها إنَّ اللهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ،

17مَعاشِرَ النّاسِ إنَّهُ جَنْبُ اللهِ الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ فَقَالَ تَعالي: «أنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتَي عَلي مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ» (الزمر: 56).

18مَعاشِرَ النّاسِ تَدَبَّرُوا القْرآنَ و افْهَمُوا آياتِهِ و انْظُرُوا إلي مُحْكَماتِهِ و لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ فَوَ اللهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لا يُوضِحُ لَكُمْ تَفْسِيْرَهُ الَّا الَّذي أنَاآخِذٌ بِيَدِهِ و مُصْعِدُهُ إلَيَّ و شآئِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُكُمْ أنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أبي طالِبٍ (علیه السلام)  أخِيْ و وَصِيّيْ وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أنْزَلَها عَلَيَّ.

19مَعاشِرَ النّاسِ إِنَّ عَلِيّاً و الطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدي هُمُ الثِّقْلُ الأَصْغَرُ و الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الأكْبَرُ فَكُلُّ واحِدٍ مُنْبِيٌء عَنْ صاحِبِهِ و مُوافِقٌ لَهُ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ، هُمْ أُمَناءُ اللهِ فيْ خَلْقِهِ وَ حُكماؤهُ في أرْضِهِ،

20ألا وَ قَدْ أدَّيْتُ، ألا وَ قَدْ بَلَّغْتُ ألا وَ قَدْ أسْمَعْتُ، ألا وَ قَدْ أوْضَحْتُ، ألا وَ إنَّ اللهَ عزَّوَجَلَّ قالَ و أنَا قُلْتُ عّنِ اللهِ عَزّوَجَلَّ، نفرين شده است، مورد خشم است، مورد خشم است كسى كه اين گفته مرا نپذيرد و با آن موافقت نكند. آگاه باشيد، اين خبرى است كه جبرئيل از سوى خداى بلند مرتبه براى من آورده و گفته است: «لعنت و خشم من بر آن كس باد كه با على دشمنى ورزد و ولايتش را نپذيرد» پس بايد هر كس در انتظار آنچه براى فرداى خود، پيش فرستاده باشد. در مخالفت با او و لغزيدن گام ها پس از استوارى آنها، از خدا نترسيد، بى شك خدا به آنچه مى كنيد، آگاه است».

17اى مردم، بى شك على امر پروردگار است، همان امرى كه خداى بلند مرتبه در كتابش ذكر فرمود: « اينكه كسى بگويد: دريغا بر آن كوتاهى كه در امر خدا كردم».

18اى مردم، در قرآن تأمل كنيد و به آيات آن پى ببريد و در محكماتش دقت نماييد و از متشابهاتش بپرهيزيد. به خدا سوگند، هيچ كس مشكلات آن را براى شما آشكار نمى سازد و تفسيرش را برايتان شرح نمى دهد مگر آن كه نزد من است و دستش در دستم قرار دارد [و بازوى على را گرفته و بلند كرد] و به شما اعلام مى كنم كه هركس من مولاى اويم، اين على مولاى او است. و او فرزند ابوطالب [سلام بر او باد] و برادر و وصى من، و كسى است كه دوستى اش از سوى خداى عزوجل بر من فرود آمده است.

19اى مردم، على و پاكان از فرزندان من، ثقل اصغراند، و قرآن ثقل اكبر است. هريك از آنان نشان دهنده و موافق ديگرى است. اين دو از هم جدا نمى شوند، تا اينكه در كنار حوض بر من وارد شوند. آنان امناى الهی در بين مردم و حكمرانان او در زمين اند.

20هشدار، كه من رسالت خود را انجام دادم، آگاه باشيد كه من پيغام الهی را رساندم، بدانيد كه من فرمان خدا را به شما خبر دادم، هشدار كه من مطلب را آشكار نمودم، آگاه باشيد كه آنچه خداى عزوجل فرمود: ألا إِنَّهُ لَيْسَ أميرُالمؤمنينَ غَيْرَ أخيْ هذا وَ لا تَحِلُّ إمْرَةُ الْمُؤمِنْينَ بَعْدي لأحَدٍ غَيْرَهُ.

21(ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إلي عَضُدِهِ فَرَفَعَهُ، وَ كَانَ مُنْذُ أوَّلَ ما صَعَدَ رَسوُلُ اللهِ صلّي الله عَلَيْهِ و آلهِ وَ سَلَّمْ شالَ عَلِيّاً حَتّي صارَتْ رِجْلُهُ مَعَ رُكْبَةِ رَسُولِ اللهِ صلّي الله عَلَيهِ و آلهِ وَ سَلَّمْ ثُمَّ قَالْ:) مَعاشِرَ النّاسِ هذا عَلِيٌّ أخي وَ وَصِيّي وَ واعي عِلْمي وَ خَليفَتي عَلي أُمَّتِيْ وَ عَلي تَفْسيرِ كِتابِ اللهِ عَزَّ وَجلَّ وَ الدّاعي إلَيْهِ وَ الْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لأعْدآئِهِ وَ الْمُواليِ عَلي طاعَتِهِ و النّاهِي عَنْ مَعْصِيَتِهِ، خَليفَةُ رَسُولِ اللهِ وَ أميرُالمُؤمِنينَ وَ الإمِامُ الْهادي وَ قاتِلُ النّاكِثيْنَ وَ الْقاسِطيْنَ وَ الْمارِقينَ بأمْرِ اللهِ، أقُولُ و ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ بِأمْرِ رَبِّيْ،

22أقُولُ: الّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَ الْعَنْ مَنْ أنْكَرَهُ وَ اغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ، الّلهُمَّ إنَّكَ أنْزَلْتَ عَليَّ أَنَّ الإمامَةَ بَعْدِي لِعَليٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تِبْيانِيْ ذلِكَ وَ نَصْبِيْ إيّاهُ بِما أكْمَلْتَ لِعِبادِكَ مِنْ دِيْنِهِمْ وَ أتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِكَ وَ رَضِيْتَ لَهُمُ الإسْلامَ دِيْناً، فَقُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» (آل عمران: 85) أَلّلهُمَّ إنِّي أُشْهِدُكَ وَ كَفَي بِكَ شَهِيداً أنِّي قَدْ بَلَّغْتُ.

23مَعاشِرَ النّاسِ إنَّما أكْمَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دِيْنَكُمْ بإمامَتِهِ، از سوى او براى شما گفتم. بدانيد كه جز اين برادر من، كسى اميرمؤمنان نيست، و پيشوايى مردمان، جز براى او روا نمى باشد.

21(پس با دست خويش بازوى على را گرفت و بالا برد، همچون نوبت قبل، چندان كه پاهاى او محاذى زانوهاى پيامبر (صلی الله علیه وآله)  قرار گرفت. آنگاه ادامه داد:) اى مردم، اين على، برادر، وصى، حافظ علم من، و جانشين من براى امت است و طبق تفسير كتاب خدا عمل مى كند و دعوت كننده به سوى آن است و آنچه را خشنودى خدا در آن است، انجام مى دهد. با دشمنان خدا مى ستيزد و فرمان دهنده به اطاعت پروردگار و نهى كننده از مخالفت با او، و سرپرست منصوب از سوى خدا و جانشين رسول خدا است، و فرمانروايى بر مؤمنان و پيشوايى هدايت مردمان را برعهده دارد. كشنده عهدشكنان و ستمكاران و از دين خارج شده گان، به فرمان خدا است. آنچه مى گويم به فرمان پروردگارم تغيير نخواهد كرد.

22مى گويم: خدايا، دوستداران على را دوست بدار و دشمنانش را دشمن، بر انكار كنندگان او نفرين فرست و تكذيب كنندگان حقش را مورد خشم و غضب خود قرار ده. خدايا، فرمان جانشينى على پس از من، و بيان آن را براى مردم، تو به من نازل كردى، تا با نصب وى، دين بندگانت را كامل گردانى و نعمتت را بر آنان تمام سازى و اسلام را، به عنوان دين، براى آنان بپسندى، و فرمودى: «وهركس غير از اسلام، دينى اختيار كند، از او پذيرفته نيست، و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود» خدايا، تو را گواه مى گيرم - و براى من كافى است كه تو گواه من باشى - كه پيامت را ابلاغ كردم.

23اى مردم، بى شك خدا دين شما را با امامت او كامل ساخت. فَمَنْ لَمْ يَأتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مَنْ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ إلي يَوْمِ الْقِيامَةِ و الْعَرْضِ عَلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ فَ«أولئِكَ الّذينَ حَبِطَتْ أعْمالُهُمْ وَ فِي النّارِ هُمْ فِيْها خَالِدُونَ» (التوبه: 17) «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» (البقره: 162)

24مَعاشِرَ النّاسِ هذا عَلِيٌ أنْصَرُكُمْ لِي وَ أحَقُّكُمْ بى وَ أقْرَبُكُمْ إلَيَّ وَ أعَزُّكُمْ عَلَيَّ وَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ أنَا عَنْهُ راضِيانِ، و ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضيً إلّا فيهِ، وَ ما خاطَبَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا إلّا بَدَأ بِهِ، وَ لا نَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إلّا فيهِ، وَ لا شَهِدَ بِالجَنَّهِ في «هَلْ أتي عَلَي الإنْسانِ» (الانسان: 1)  إلّا لَهُ، وَ لا أنْزَلَها فِي سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ.

25مَعاشِرَ النّاسِ هُوَ ناصِرُ دينِ اللهِ وَ الْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللهِ، وَ هُوَ الْتَّقِيُّ الْنَّقِيُّ الْهادِي الْمَهْدِيُّ، نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبِيٍّ وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِيٍّ وَ بَنُوهُ خَيْرُ الْأَوْصِى آءِ. مَعاشِرَ النّاسِ ذُرِّيَةُ كُلِّ نَبِيٍّ مِنْ صُلْبِهِ وَ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِ عَلِيٍّ.

26مَعاشِرَ النّاسِ إنَّ إبْليسَ أخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أعْمالُكُمْ وَ تَزِلَّ أقْدامُكُمْ، فَإنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إلَي الْأرْضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ وَ هُوَ صَفْوَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أنْتُمْ أنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أعْدآءُ اللهِ ألا إنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّاً إلا شَقِيٌّ وَ لا يَتَوالي عَلِيّاً إلا تَقِيٌّ وَ لا يُؤِنُ بِهِ إلّا مؤمن مُخْلِصٌ، پس هر كس به او و به كسانى از فرزندان من، و از نسل او كه تا روز قيامت و هنگامه عرض اعمال به خداى عزوجل مقام او را استوار مى دارند، اقتدا نكند، «ايشان اعمالشان تباه شده و در آتش جاودانه خواهند ماند»، «نه عذابشان سبك مى گردد و نه مهلت مى يابند».

24اى مردم، اين على يارى دهنده ترين كس براى شما در اطاعت از من، و سزوارترين شما نسبت به من، و نزديك ترين شما به من، و گرامى ترين شما نزد من است. خداى عزوجل و من از او خشنوديم، و هيچ آيه اى كه حاكى از خشنودى خدا باشد، نازل نشده جزء اينكه درباره او است و خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند، مخاطب نكرده مگر كه خطاب خويش را به او آغاز نموده و هيچ آيه ستايش و مدحى در قرآن نازل نشده مگر اينكه درباره او است و در آيه «هل اتى على انسان» به بهشت گواهى نداده مگر براى او، و آن را درباره غير او نازل نكرده و غير او را مدح نفرموده است.

25اى مردم، او يارى كننده دين خدا، و جنگ جو در دفاع از رسول خدا، و پرهيزگار و پاكيزه و هدايتگر است. پيامبر شما، بهترين پيامبر و وصى شما، بهترين وصى و فرزندانش بهترين اوصياى اند. اى مردم، نسل هر پيامبرى، از صلب خود او است، اما نسل من از صلب على است.

هشدارها

26اى مردم، ابليس به خاطر حسد، آدم را از بهشت بيرون راند. پس مبادا به او [على] حسد بورزيد كه اعمالتان تباه مى شود و قدم هاتان مى لغزد. آدم به سبب يك خطا به زمين فرود آمد، در حالى كه او برگزيده خداى عزوجل بود. پس حال شما چگونه خواهد بود در حالى كه شما، شماييد و دشمنان خدا در ميان شمايند؟ بدانيد كه جز انسان تيره بخت با على دشمنى نمى كند، و جز انسان پرهيزكار با او دوستى نمى ورزد و جز مؤمن با اخلاص، به او رو نمى كند. وَ في عَلِيٍّ وَ اللهِ نَزَلَتْ سُورةُ وَ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَصْرِ إنَّ الْإنْسانَ لَفِي خُسْرٍ» إلي آخِرِها (العصر: 3 - 1.)

27مَعاشِرَ النّاسِ قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي «وَ ما عَلَي الْرُّسُولِ إلَّا الْبَلاغُ المُبينُ» (النحل: 35)

28مَعاشِرَ النّاسِ «إِتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ إلا وَ أنْتُمْ مُّسْلِمُونَ» (آل عمران:102)

29مَعاشِرَ النّاسِ آمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْنُّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ «مِّنْ قَبْلِ اَنْ نَّطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أدْبارِها».(آل عمران: 47)

30مَعاشِرَ النّاسِ الْنُّورُ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فِيَّ مَسْلُوكٌ ثُمَّ في عَليٍّ ثُمَّ فِي الْنَّسْلِ مِنْهُ إلَي الْق آئِمِ الْمَهْدِيِّ الَّذي يَأخُذُ بِحَقِّ اللهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا لِأنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّهً عَلَي الْمُقَصِّرِيْنَ وَ الْمُعانِدينَ وَ الْمُخالِفينَ وَ الْخائِنِيْنَ وَ الآثِمينَ وَ الظّالِمينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ.

31مَعاشِرَ النّاسِ أُنْذِرُكُمْ أَنِّيْ رَسُولُ اللهِ، قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِيَ الرُّسُلُ أفَإِنْ مِتُّ أوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلي أعْقابِكُمْ «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللهُ الشّاكِرينَ». (آل عمران:144) ألا وَ إنَّ عَلِيَّاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وُ الْشُّكْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ.

32مَعاشِرَ النّاسِ لا تَمُنُّوا عَلَيَ اللهِ إسلامَكُمْ فَيُسْخِطَ عَلَيْكُمْ به خدا سوگند كه سوره والعصر: «به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. سوگند به عصر، كه آدمى در زيانكارى است...» درباره او نازل شده است.

27اى مردم، خدا را گواه مى گيرم كه رسالتم را به شما ابلاغ كردم «و جز پيام رسانى آشكار بر عهده فرستاده خدا نيست».

28اى مردم، «از خدا بيم نماييد، چنان كه سزاوار او است، و نميريد مگر در حالتى كه مسلمان باشيد».

29اى مردم، به خدا و رسولش و نورى كه با اوست، ايمان بياوريد، «پيش از آنكه چهره هايى را تيره گردانيم، و آنها را به عقبشان باز پس فرستيم».

30اى مردم، از سوى خداى عزوجل در وجود من نورى است كه بعد از من، نخست در وجود على راه مى يابد و سپس در وجود نسل او و قائم آل محمد كه حق خدا و حق ما را مى ستاند، زيرا خداى تعالى  ما را حجتى بر كوتاهى كنندگان و سركشان و مخالفان و خيانت كاران و گناه پيشه گان و ظالمان تمام جهان قرار داده است.

31اى مردم، هشدار مى دهم كه من فرستاده خدايم و پيش از من نيز، رسولانى بوده اند. پس اگر بميرم يا كشته شوم، آيا به گذشته جاهلى خود باز مى گرديد؟ «هر كسى به پيشينه خود بازگردد بداند كه هيچ ضررى به خدا نمى رسد و خداوند سپاس گزاران را پاداش خواهد داد». آگاه باشيد كه على به صبر و سپاس موصوف است، پس از او نيز، فرزندان من از نسل او چنين اند.

32اى مردم، با اسلام خود بر خدا منت مگذاريد كه بر شما خشم مى گيرد وَ يُصِيْبَكُمْ بِعذابٍ مِنْ عِنْدِهِ إنّهُ لَبِالْمِرْصادِ.

33مَعاشِرَ النّاسِ إنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدي أئِمَّةً يَدْعُوَنَ الِي النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ اللهَ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ.

34مَعاشِرَ النّاسِ انّهُمْ وَ أنْصارَهُمْ وَ أتْباعَهُمْ وَ أشْياعَهُمْ فِي الْدَّرْكِ الأسْفَلِ مِنَ الْنّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرينَ، ألا إِنَّهُمْ أصْحابُ (الصَّحيفَةِ) فَلْيَنْظُرْ أحَدُكُمْ فِي صَحيفَتِهِ. قالَ فَذَهَبَ عَلَي الْنّاسِ إلّا شِرْذِمَةً مِنْهُمْ أمْرُ الْصَّحيفَةِ.

35مَعاشِرَ الْنّاسِ اِنّي أدَعُها اِمَامَةً وَ وِراثَةً فِي عُقْبَيْ إلي يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرْتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلي كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ وَ عَلي كُلِّ أحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أوْ لَمْ يُوْلَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغ آئِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ اِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ سَيَجْعَلُونَها مُلْكاً و اغْتِصاباً، ألا لَعَنَ اللهُ الْغاصِبينَ وَ الْمُغْتَصِبينَ، وَ عِنْدَها «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أيُّهَا الثَّقَلانِ» (الرحمن: 31) فَ«يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» (الرحمن: 35)

36مَعاشِرَ النّاسِ إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ يَذَرُكُمْ عَلي ما أنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّي يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ.

37مَعاشِرَ النّاسِ إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَهٍ إِلّا وَ اللهُ مُهْلِكُها بِتَكْذِيبِها، وَ كَذلِكَ يُهْلِكُ الْقُري وَ هِيَ ظالِمَةٌ، كَما ذَكَرَ اللهُ تَعالي، وَ هذا عَلِيٌّ و به عذابى از جانب خود گرفتارتان مى سازد، چرا كه او در كمين است.

33اى مردم، پس از من پيشوايانى خواهند آمد كه به سوى دوزخ فرامى خوانند و در روز قيامت، يارى نخواهند شد؛ اى مردم، البته خداى تعالى و من از آنان بيزاريم.

34اى مردم، آنان و ياران و پيروان و طرفدارانشان در پايين ترين مرتبه دوزخ قرار دارند و چه زشت است جايگاه گردنكشان. بدانيد كه اينها همان صحيفه نگارانند، و شما بايد در موضوع صحيفه دقت كنيد، زيرا توطئه صحيفه همه را [به جز عده اى مشخص] به گمراهى كشاند.

35اى مردم، من، على و اولادش را تا روز قيامت به امامت و وراثت پس از خود برمى گزينم، و پيامى را كه به انجامش مأمور بودم، رساندم، و آن حجتى است بر تمام حاضران و غائبان، و بر همه كسانى كه شاهد بودند و نبودند، زاده شده اند و نشده اند. پس حاضران بايد به غائبان برسانند و پدر يا مادر به فرزندان ابلاغ نمايند، تا روز قيامت. اما به زودى، عده اى آن [ولايت] را غصب و تصرف مى كنند. بدانيد كه خدا غاصبان و به ستم گيرندگان حق را لعنت كرده است: «اى انس و جن، به زودى به حساب شما خواهيم پرداخت»، «پس بر شما شراره هاى آتش و مس گداخته ريخته مى شود و هيچ يارى اى نمى يابيد».

36اى مردم، خداى تعالى هرگز شما را به حالى كه در آن هستيد، رها نمى كند تا اينكه پليد را از پاك جدا سازد، و چنين نيست كه خدا شما را از غيب آگاه نمايد.

37اى مردم، هيچ قريه اى نبود مگر اينكه خداوند به واسطه تكذيبشان، آنان را هلاك نمود، و به همين روش، قريه هايى را كه ظالم اند، نابود مى كند. چنان كه خداى تعالى يادآورى كرده است. اين على، امام و إمامُكُمْ وَ وَلِيُّكُمْ، وَ هُوَ مُواعِيْدُ اللهِ، وَ اللهُ يَصْدُقُ ما وَعَدَهُ.

38مَعاشِرَ الْنَّاسِ قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أكْثَرُ الْأَوَّلينَ، وَ اللهُ لَقَدْ أهْلَكَ الْأوَّلينَ وَ هُوَ مُهْلِكُ الْ آخِرينَ، قالَ الله تَعالي «ألَمْ نُهْلِكِ الْأوَّلِينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْ آخِرِينَ، كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ، (المرسلات: 16 ج 19).

39مَعاشِرَ النّاسِ إنَّ اللهَ قَدْ أمَرَنِي وَ نَهانِي، وَ قَدْ أمَرْتُ عَلِيّاً وَ نَهَيْتُهُ، فَعَلِمَ الْأمْرَ وَ الْنَّهْيَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَاسْمَعُوا لِأمْرِهِ تَسْلَمُوا، وَ اَطِيْعُوُه تَهْتَدُوا، وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا، وَ صيروُا إِلي مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبِيلِهِ.

40مَعاشِرَ الْنّاسِ أنَا صِراطُ اللهِ الْمُسْتَقيمُ الََّذِي أمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِيٌ مِنْ بَعْدي، ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ، أئِمَّةٌ يَهْدُونَ إلَي الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ، ثُمَ قَرَأ: «الْحَمْدُ للهِ رَبَّ الْعالَمِينَ» إِلي آخِرِها (الحمد: 1 ج7) وَ قالَ: فِيَّ نُزِّلَتْ، وَ فِيِهمْ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ إِيّاهُمْ خَصَّتْ، أولئِكَ أوْلِياءُ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ،

41ألا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ.

ألا إِنَّ أَعْدآءَ عَلِيٍّ هُمْ أهلُ الْشِّقاقِ وَ الْنِّفاقِ، وَ الْح آدُّونَ، وَ هُمُ الْع آدُّونَ إِخْوانُ الشَّياطينَ الّذِينَ «يُوحِي بَعْضُهُمْ إلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً» (الانعام: 112)

42ألا إِنَّ أوْلِياءَهُمُ الَّذِينَ ذَكَرَهُمُ اللهُ في كِتابِهِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: ولى شما، و نمونه كامل وعده هاى الهی است و خدا، خلف وعده نمى كند.

38اى مردم، بيش تر كسانى كه پيش از شما بودند، گمراه شدند، و بى شك خدا است كه آنان را به هلاكت رسانيده، و او خود نابودكننده آيندگان گناهكار است. خداى تعالى فرموده: «آيا پيشينيان را هلاك نكرديم، پس آيندگان را در پى آنان روانه مى كنيم؛ رفتار ما با مجرمان اينگونه است. در آن روز، واى بر تكذيب كنندگان».

39اى مردم، خداوند مرا فرمان داده و نهى كرده، و من على را امر كردم و نهى نمودم، و او دانست كه آن امر و نهى از سوى پروردگارش است. بنابراين امر او را بشنويد تا راه سلامت بجوييد، و او را اطاعت كنيد تا به راه هدايت در آييد، و در برابر بازداشتن او، خود را نگاه داريد تا رستگار شويد، و آنگونه باشيد كه او مى خواهد و مبادا راه هاى گوناگون شما را از راه او پراكنده سازد.

40اى مردم، من راه مستقيم خدايم كه شما را به پيروى از آن فرمان داده است، و پس از من، على و سپس فرزندان من از نسل او، امامانى هستند كه به حق هدايت مى كنند و با آن عدالت را بر پاى مى دارند (سپس خواند!) الحمدلله رب العالمين... (و فرمود:) اين سوره درباره من و درباره آنان نازل شده و هم شامل تمام آنان است و هم مخصوص هريك از آنان. ايشان اولياى خدا هستندكه نه مى ترسند و نه اندوهگين مى شوند.

بدانيد كه...

41بدانيد كه حزب خدا پيروز است.

بدانيد كه دشمنان على تفرقه افكنان و منافقان و جنگ افروزانند، همان كسانى كه تجاوزگرى مى كنند و برادر شيطان اند و «برخى شان برخى ديگر را با سخنان آراسته مى خوانند و فريب مى دهند».

42بدانيد كه دوستداران على و اولادش همان كسانى هستند كه خداى تعالى در كتاب خود چنين از آنان ياد كرده است:

«لَّا تَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ» الي آخر آلايه (المجادله: 22) ألا إِنَّ أوْلِياءَهُمُ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (الانعام: 82)

43ألا إنَّ أوْلِياءَهُمُ الّذينَ وَصَفَهُمُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فَقَالَ: الَّذِينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ءآمِنينَ و تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكةُ بِالتَّسْليمِ أِنْ «طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ« (الزمر: 73)

44ألا إنَّ أوْلِياءَهُمُ اَلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسابٍ

45ألا إِنَّ أعْداءَهُمْ يَصْلَوْنَ سَعيراً. ألا إِنَّ أعْداءَهُمُ الّذينَ يَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً و هِيَ تَفُورُ وَ لَها زَفِيرٌ.

46ألا إنَّ أعْداءَهُمُ الّذِينَ قَالَ اللهُ فِيْهِمْ «كُلَّما دَخَلَتْ أمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (الاعراف: 38)

47ألا إِنَّ أعْدآءَهُمُ الّذِيَن قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: «كُلَّما أُلقِيَ فِيها فَوْجٌ سَألَهُمْ خَزَنَتُها ألَمْ يَأتِكُمْ نَذِيرٌ قالُوا بَلي قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللهُ مِنْ شَيءٍ إِنْ أنْتُمْ إلّا فِي ضَلالِ مبينٍ» (الملك: 8 ج9)

48أَلا إِنَّ أَوْلِياءَهُمُ «الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أجْرُ كَبِيرٌ» (الملك: 12)

«هرگز قومى را كه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند، چنين نخواهى يافت كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند».

43بدانيد كه دوستداران ايشان همان كسانى اند كه خداى عزوجل آنان را توصيف كرده و فرموده: «آنان كه ايمان آورده و ايمانشان را به ستمى نياميخته اند، ايمنى تنها براى ايشان است، و تنها آنان راه يافتگانند».

44بدانيد كه دوستداران آنها همان كسانى اند كه آسوده خاطر وارد بهشت مى شوند و فرشتگان به استقبالشان مى آيند و مى گويند: «خوشا به حال شما، پس وارد بهشت شويد و جاودانه باشيد».

45بدانيد كه دوستداران آنها همان كسانى هستند كه خداى عزوجل درباره شان فرموده: بدون حساب رسى، وارد بهشت مى شوند.

46بدانيد كه دشمنان على و اولادش كسانى هستند كه به آتش دوزخ كشيده مى شوند. بدانيد كه دشمنان آنها كسانى اند كه فرياد جهنم را مى شنوند و لهيب آتش را كه در حال فوران است، مى بينند.

47بدانيد كه دشمنان آنها كسانى هستند كه خداى تعالى درباره شان فرموده: «هرگاه گروهى از آنان وارد دوزخ مى شود، گروه ديگر را نفرين مى كند».

بدانيد كه دشمنان آنها همان كسانى اند كه خداى عزوجل فرموده: «چون عده اى از آنها به دوزخ افكنده شوند، نگهبانان دوزخ سؤل كنند: آيا براى شما بيم دهنده اى نيامده بود؟ گويند: چرا، بيم دهنده اى نزد ما آمد اما او را تكذيب كرديم و گفتيم: خدا هيچ امرى را نازل نكرده و شما جز در گمراهى اى بزرگ بسر نمى بريد».

48بدانيد كه دوستداران على و اولادش «كسانى هستند كه در نهان از پروردگارشان بيم دارند و آمرزش و پاداش بزرگ براى آنان است».

 49مَعاشِرَ النّاسِ شَتّانَ ما بَيْنَ السَّعيرِ وَ الجَنّةِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللهُ وَ لَعَنَهُ وَ وَلِيُّنا مَنْ مَدَحَهُ اللهُ وَ أحَبَّهُ.

50مَعاشِرَ النّاسِ ألا و إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هادٍ.

مَعاشِرَ النّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌ وَصِيِّي.

ألا إِنَّ خاتَمَ الْأئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِيُّ.

أَلا اِنَّهُ الْظّاهِرُ عَلَي الدِّينِ.

ألا اِنَّه المُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.

ألا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصونِ وَ هادِمُها.

اَلا اِنَّهُ قاتِلُ كُلِّ قَبِيْلَةٍ مِنْ أهْلِ الشِّرْكِ.

ألا إِنَّهُ مُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لِأوْلِياءِ الله.

ألا إنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللهِ.

ألا إنَّهُ الْغَرَّافُ فِيْ بَحْرٍ عَميقٍ.

ألا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ، وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهلِهِ.

ألا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللهِ وَ مُخْتارُهُ.

ألا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ المُحيطُ بِهِ.

ألا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بأمْرِ إيْمانِهِ.

ألا إنَّهُ الْرَّشِيدُ السَّدِيْدُ.

ألا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إلَيْهِ.

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ.

49اى مردم، ميان دوزخ و بهشت فاصله بسيار است. دشمن ما كسى است كه خدا او را نكوهش و نفرين كرده، و دوستدار ما كسى است كه خدا او را ستوده ودوست داشته است.

50اى مردم، آگاه باشد كه من بيم دهنده ام و على هدايت گر است.

اى مردم، بدانيد كه من پيامبرم و على جانشين.

بدايند كه آخرين امامان، يعنى مهدى قائم، از ما است كه درود خدا بر او باد.

بدانيد كه او بر تمام اديان پيروز مى شود.

بدانيد كه او از ستمكاران انتقام مى گيرد.

بدانيد كه او قلعه ها را فتح مى كند و نابود مى سازد.

بدانيد كه او با هر قبيله مشركى كارزار مى كند.

بدانيد كه او انتقام خون تمام دوستداران خدا را باز مى ستاند.

بدانيد كه او يارى كننده دين خدا است.

بدايند كه او كشتى بان درياهاى مواج و متلاطم است.

بدانيد كه او هر صاحب ارزش و فضيلت را به فضيلتش نشان مى گذارد و هر انسان نادان را به نادانى اش علامت مى نهد.

بدانيد كه او برگزيده خدا، و صاحب اختيار از جانب او است.

بدانيد كه او ميراث بر تمام دانش ها، و محيط بر آنها است.

بدانيد كه او آگاهى بخش از سوى پروردگارش، و بيم دهنده نسبت به ايمان به او است.

بدانيد كه او راه يافته و درستگار است.

بدانيد كه تمام كارها به او واگذار شده است.

بدانيد كه پيشينيان درباره او بشارت داده اند.

ألا إِنَّهُ الْباقِيْ حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ، وَ لا حَقَّ إلّا مَعَهُ، وَ لا نُورَ إلّا عِنْدَهُ،

أَلا إِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنْصُورَ عَلَيْهِ.

ألا وَ إِنَّهُ وَليُّ اللهِ في أَرْضِهِ، وَ حُكْمُهُ فِي خَلْقِهِ، وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلانِيَتِهِ.

70مَعاشِرَ الْنّاسِ قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ وَ أفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِيٌّ يُفْهِمُكُمْ بَعْدِي.

71ألا وُ إِنِّي عِنْدَ انْقِضآءِ خُطْبَتِي أَدْعُوكُمْ إِلي مُصافَقَتِي عَلي بَيْعَتِهِ، وَ الإقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدِي.

72ألا وَ إِنِّي قَدْ بايَعْتُ اللهَ وَ عَلِيٌّ قَدْ بايَعَنِي، وَ أنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ:«فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ» (الفتح: 10)

73مَعاشِرَ الْنّاسِ إنَّ الْحَجَّ وَ الْصَفا وَ الْمَروَةَ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ، «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أوِ اعْتَمَر فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أنْ يَطَّوَّفَ بِهِما» الآيه (البقره: 158)

74مَعاشِرَ النّاسِ حِجُّوا الْبَيْتَ، فَما وَرَدَهُ أهْلُ بَيْتٍ إلَّا اسْتَغْنَوْا، وَ لا تَخَلَّفُوا عَنْهُ إِلّا افْتَقَرُوا

75مَعاشِرَ النّاسِ ما وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤمِنٌ إلّا غَفَرَ اللهُ لَهُ ما سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلي وَقْتِهِ ذلِكَ، فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتُؤنِفَ عَمَلُهُ.

بدانيد كه او هميشه حجت است و حجتى پس از او نخواهد آمد، حق تنها با او است، و نور تنها نزد او يافت مى شود.

بدانيد كه هيچ كس  بر او دست نمى يابد و هيچ كس عليه او يارى نمى شود.

بدانيد كه او ولى خدا در زمين، و حكم او در ميان آفريدگان، و امين او در نهان و آشكار است.

70اى مردم به خوبى براى شما بيان كردم، و به شما فهماندم و اين على است كه پس از من، شما را مى فهماند.

71بدانيد كه من در پايان خطبه ام، از شما مى خواهم براى بيعت با على و اقرار به ولايت او، با من دست بدهيد و آنگاه دست در دست او بگذاريد.

72بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است و من اكنون به فرمان خدا، از شما براى او بيعت مى گيرم «پس هر كس نقض پيمان كند، به زيان خويش چنين كرده است»

73اى مردم، بى شك سعى بين صفا و مروه از شعائر اسلام است. «پس هر كه حج خانه خدا و يا اعمال عمره را به جاى آورد، ايرادى نيست بر او كه بين صفا و مروه سعى كند».

74اى مردم، حج خانه كعبه را به جاى آوريد كه هر كس آن را انجام دهد، بى نياز شود و هر كه از آن روى بگرداند، فقير گردد.

75اى مردم، هيچ مؤمنى در موقفى از مواقف حج نايستد، مگر اينكه خداوند گناهانى را كه تا آن زمان مرتكب شده، بيامرزد و چون حج او به پايان رسد، اعمالش از ابتدا محاسبه مى شود.

76مَعاشِرَ النّاسِ الْحُجّاجُ مُعاوِنُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ، وَ اللهُ لا يُضِيْعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ.

77مَعاشِرَ النّاسِ حِجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَ التَّفَقُّهِ، وَ لا تَنْصَرِفُواعَنِ الْمَشاهِدِ إلّا بِتَوْبَهٍ وَ إقْلاعٍ.

78مَعاشِرَ الْنّاسِ أقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الْزَّكاةَ كَما أمَرَكُمُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ، و لَئِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الاَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أوْ نَسيتُمْ فَعَلِيُّ وَلِيُّكُمْ وَ مُبَيِّنُ لَكُمُ، الَّذِي نَصَبَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بَعْدِي، وَ مَنْ خَلَّفَهُ اللهُ مِنِّيْ وَ أنَا مِنْهُ يُخْبِرُكُمْ بِما تَسْأَلُونَ عَنْهُ، وَ يُبَيِّنَ لَكُمْ مَا لا تَعْلَمُونَ.

79ألا إِنَّ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ أكْثَرُ مِنْ أنْ أُحْصِيَهُما وَ أُعْرِفَهُما، فَ آمُرُ بِالْحَلالِ وَ أنْهِي عَنِ الْحَرامِ فِيْ مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفَقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ما جِئْتُ بِهِ عَنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فِيْ عَلِيٍّ أميرِالْمؤمنينَ وَ الأئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ، الّذِينَ هُمْ مِنِّيْ وَ مِنْهُ أئِمَةً قائِمَةً مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ إلي يَوْمِ الْقِيامَةِ الَّذِيْ يَقْضِي بالْحَقِّ.

80مَعاشِرَ الْنّاسِ وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ أوْ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ، فَإِنِّيْ لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذلِكَ وَ لَمْ أُبَّدِلْ.

81ألا فَاذْكُرُوا ذَلِكَ و احْفَظُوهُ، وَ تَواصَوْا بِهِ وَ لا تُبَدِّلوُهُ، وَ لا تُغَيِّرُوُه.

82ألا وَ إنِّيْ أُجَدِّدُ الْقَوْلَ: ألا فَأقيمُوا الصَّلاةَ، وَ آتوُا الزَّكاةَ، وَ أمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ، وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ.

76اى مردم، حاجيان مساعدت مى شوند و هزينه هاشان برمى گردد، و خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند.

77اى مردم، حج خانه خدا را با دين كامل و علم به آن انجام دهيد و جز با توبه و ترك گناه، از مَشاهد باز مگرديد.

78اى مردم، نماز را برپا داريد و زكات بپردازيد، آنگونه كه خداى عزوجل شما را فرمان داده است. اگر عمرتان طولانى شود و به كوتاهى يا فراموشى مبتلا گرديد، على سرپرست شما است و تبيين كننده اى كه خدا او را براى پس از من منصوب كرده، و هر كه را خدا قرار دهد و جانشين سازد، از من است و من از اويم. او شما را به آنچه مى پرستيد، آگاه مى كند و آنچه را نمى دانيد، به شما مى آموزد.

79بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه شماره و دانسته شود. من شما را به حلال امر كردم و به همان صورت، از حرام باز داشتم. پس شما را امر كردم كه بيعت كنيد نسبت به آنچه از سوى خدا درباره على اميرمؤمنان و امامان پس از او آورده ام، همان كسانى كه از من اند و از او. پيشوايانى كه امر خدا را بر پا مى دارند و مهدى از ايشان است، تا روز قيامت كه به حق حكم شود.

80اى مردم، هر حلالى كه شما را به آن رهنمون شدم و هر حرامى كه از آن منع نمودم، هرگز در آنها تغيير و تبديلى نخواهم داد.

81هشدار كه اينهمه را به ياد بسپاريد و به آن سفارش نماييد و آن را عوض نكنيد و تغيير ندهيد.

82بدانيد [دوباره مى گويم] كه بايد نماز را برپاى داريد و زكات بپردازيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد.

83ألا وَ إنَّ رَأسَ الأَمْرِ باِلْمَعْروفِ وَ الْنَهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلي قَوْلِيْ وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأمُرُوهُ بِقَبُولِهِ، وَ تَنْهُوهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ،

84فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنِّي، وَ لا أَمْرَ بِمَعْروُفٍ وَ لا نَهْيَ عَنْ مُنْكَرٍ إلّا مَعَ إمامٍ مَعْصُومٍ.

85مَعاشِرَ النّاسِ الْقُرآنُ يُعَرِّفُكُمْ أنَّ الأئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُكُمْ أنَّهُ مِنِّي وَ أنَّا مِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ اللهُ فِي كِتابِهِ: «وَ جَعَلَها كَلِمَهً باقِيَهً فِي عَقِبِهِ» (الزخرف: 28) وَ قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما

86مَعاشِرَ الْنّاسِ ألتَّقْوي! ألتَّقْوي! إحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: «إنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ» (الحج: 1) اُذْكُرُوا المَماتَ وَ الحِسابَ وَ الْمَوازِيْنَ وَ الْمُحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّ الْعالَمِيْنَ وَ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ، فَمَنْ ج آءَ بِالْحَسَنَةِ أُثِيْبَ عَلَيْها، وَ مَنْ ج آءَ بِالسَّيِّئةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الْجِنانِ نَصِيْبٌ.

87مَعاشِرَ الْنّاسِ إِنَّكُمْ أكْثَرُ مِنْ أنْ تُصافِقُونِيْ بِكَفٍّ واحِدَةٍ، وَ قَدْ أمَرَنِيَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ أنْ آخُذَ مِنْ ألْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِيٍّ مِنْ إِمْرَةِ الْمؤمنينَ، وَ مَنْ ج آءَ بَعْدَهُ مِنَ الأئِمّةِ مِنّيْ وَ مِنْهُ عَلي ما أعْلَمْتُكُمْ، أنَّ ذُرِّيَّتِيْ مِنْ صُلْبِهِ، فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: إِنَّا سامِعُونَ، مُطيعُونَ، راضُونَ، مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّكَ فِيْ أمْرِ عَلِيٍّ 83بدانيد كه اساس امر به معروف و نهى از منكر آن است كه بر سر آنچه گفتم، بايستيد و آن را به كسى كه حاضر نبوده، برسانيد و به آن وادارش نماييد و از مخالفتش مانع شويد.

84اين فرمانى از سوى خدا و از جانب من است، و امر به معروف و نهى از منكرى نخواهد بود مگر با وجود امام معصوم.

85اى مردم، قرآن به شما مى آموزد كه امامان پس از على، فرزندان اويند و من نيز به شما خبر مى دهم كه آنان از من و اويند، چنان كه خداى تعالى در كتاب خود مى فرمايد: «و آن را كلمه اى باقى در نسل او قرار داديم» و من مى گويم: اگر به آن دو [كتاب خدا و اهل بيت] تمسك بجوييد، هرگز گمراه نمى شويد.

86اى مردم، تقوا را، تقوا را، و از روز قيامت بترسيد، همان گونه كه خداى عزوجل فرموده است: «به راستى كه زلزله روز قيامت، حادثه اى است بزرگ» به ياد مرگ و روز حسابرسى و سنجش اعمال در برابر پروردگار جهانيان، و در فكر پاداش و عذاب الهی باشيد. پس هر كه كار نيك كند، پاداش يابد، و هر كه كار بد انجام دهد، بهره اى از بهشت نخواهد داشت.

بيعت آشكار

87اى مردم، تعداد شما بيش از آن است كه يك به يك دست بيعت بدهيد. از اين رو خداى تعالى فرمان داده كه در پيمان بستن با على و امامانى كه پس از من و او مى آيند و از صلب على هستند، براى فرمانروايى  بر مؤمنان، از شما اقرار زبانى بگيريم، پس همگى بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و خشنوديم، و در برابر آنچه از پروردگار ما و تو درباره خلافت على وَ أَمْرِ وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الأَئِمَّةِ، نُبايِعُكَ عَلي ذلِكَ بِقُلُوبِنا وَ أَنْفُسِنا وَ ألْسِنَتِنا وَ أَيْدِيْنا، عَلي ذَلِكَ نَحْيي وَ نَمُوْتُ وَ نَبْعَثُ وَ لا نُغَيِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ، وَ لا نَشُكُّ وَ لا نَرْتابُ، و لا نَرْجِعُ عَنِ عَهْدٍ وَ لا نَنْقُضُ الْمِيْثاقَ، نُطِيْعُ اللهَ وَ نَطِيْعُكَ وَ عَلِيَّاً أمِيْرَالْمؤمنيْنَ وَ وُلْدَهُ الأَئِمَّةَ الَّذِيْنَ ذَكَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ اَلَّذِيْنَ قَدْ عَرَّفْتُكُمْ مَكانَهُما مِنّيْ وَ مَحَلَّهُما عِنْدِيْ وَ مَنْزِلَتَهُما مِنْ رَبِّيْ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ أدَّيْتُ ذلِكَ إِلَيْكُمْ وَ أنَّهُما سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنَّهِ، وَ أنَّهُما الإمامانِ بَعْدَ أبِيْهِما عَلِيٍّ وَ أنّا أبُوهُما َقبْلَهُ. و قُولُوا: أطَعْنا اللهَ بِذلِكَ وَ إيّاكَ وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَن و الْحُسَيْنَ و الأئِمَّةَ الَّذِيْنَ ذَكَرْتَ، عَهْداً وَ مِيثاقَاً مَأخُوذاً لِأَميرِالْمؤمنيْنَ مِنْ قُلُوبِنا وَ أَنْفُسِنا وَ ألْسِنَتِنا وَ مُصافَقَةِ أيْدِيْنا مِنْ أدْرَكَهُما بِيَدِهِ وَ أقَرَّ بِهِما بِلِسانِهِ وَ لا نَبْتَغِيْ بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا نَرَي مِنْ أنْفُسِنا عَنْهُ حِوَلاً أبَداً، اشْهَدْنا اللهَ وَ كَفَي بِاللهِ شَهِيداً وَ أنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهِيٌد، وَ كُلَّ مَنْ أطاعَ مِمَّنْ ظَهَرَ وَ اسْتَتَرَ وَ مَلائِكَةَ اللهِ وَ جُنُودَهُ وَ عَبِيْدَهُ وَ اللهُ أكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَهِيْدٍ.

88مَعاشِرَ النّاسِ ما تَقُولُونَ فَإِنَّ الله يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، «فَمَنِ اهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» (الزمر: 41) وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللهَ «يَدُ اللهِ فَوْقَ أيْدِيْهِمْ» (الفتح:10)

89معاشِرَ النّاسِ فَاتَّقُوا اللهَ وَ بايِعُوا عَلِيَّاً أمَيرَ الْمؤمنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الأئِمَّةَ كَلِمَةً طَيِّبَةً باقِيَةً، يُهْلِكُ اللهُ مَنْ غَدَرَ و امامانى كه از فرزندان او هستند، به ما ابلاغ كردى، گردن نهاده ايم. با دل ها و جان ها و زبان ها و دستان خود بر اين امر بيعت مى كنيم و مى ميريم و بر انگيخته مى شويم. آن را تغيير نمى دهيم و چيزى را به جايش نمى گذاريم و امر ديگرى نمى آوريم و در آن شك و ترديد روا نمى داريم. از عهد خود باز نمى گرديم و پيمان شكنى نمى كنيم و از خدا فرمان مى بريم و از تو و على اميرمؤمنان و فرزندانش كه امام هستند، اطاعت مى كنيم؛ همان كسانى كه آنها را از نسل خود و از صلب على [پس از حسن و حسين] ياد كرده اى». همان پيشوايانى كه جايگاه و منزلتشان نزد خودرا، و مقامشان در نزد خداى تعالى را به شما ياد آور شده ام. پس من رسالتم را به شما ادا كردم و آن دو [حسن و حسين (علیهماالسلام)] سرور جوانان بهشتى اند و پس از پدرشان على، امام اند و من، پيش از على، پدر آن دو هستم. بگوييد: «ما خداوند و تو و على و حسن و حسين و امامانى را كه نام بردى، اطاعت مى كنيم، و بر عهده ما است كه با اميرمؤمنان از سر صدق و رضايت و اقرار زبانى بيعت كنيم. هرگز براى آن بيعت، عوضى قرار نمى دهيم و از پيش خود، آن را دگرگون نمى سازيم. بر اين كار، خدا را گواه مى گيريم و گواهى خدا ما را كافى است، و تو نيز گواه مايى، و نيز هر كه پنهان و آشكار است، و فرشتگان خدا و سپاهيانش و بندگانش، همگى گواهان اند، و خدا از هر گواهى بزرگ تر است».

88اى مردم چه مى گوييد؟ بى شك خدا از هر صدايى و از نهان هركس، آگاه است. «پس هر كه هدايت شود، به سود خود هدايت شده، و هر كسى گمراه گردد، به زيان خود گمراه گرديده است». و هر كس بيعت كند، در واقع با خدا بيعت كرده و «دست خدا بالاى دست هاى ايشان است».

89اى مردم، خدا را بپاييد و با على اميرمؤمنان و حسن و حسين و امامانى كه كلمه اى پاكيزه و باقى اند، بيعت كنيد. خدا آن را كه پيمان بشكند، هلاك سازد و وفاداران را وَ يَرْحَمُ اللهُ مَنْ وَفي، «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ» الايه (الفتح: 10)

90مَعاشِرَ الْنّاسِ قُولُوا الّذِي قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلي عَلِيٍّ بّإِمْرَةِ الْمؤمنينَ، وَ قُولُوا: «سَمِعْنا وَ أطَعْنا غُفرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» (البقره: 285) و قولوا: «الْحَمْدُ للهِ الَّذِي هَدَئنا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِي لَوْ لآ أنْ هَدانَا اللهُ» (الاعراف: 43)

91مَعاشِرَ النّاسِ إِنَّ فَضائِلَ عَلِيِّ بْنِ أبِيْ طالِبٍ (علیه السلام)  عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ قَدْ أنْزَلَها فِي الْقُرآنِ أكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها فيِ مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أنْبَأكُمْ بِها وَ عَرَّفَها فَصَدِّقُوهُ.

92مَعاشِرَ الْنَّاسِ مَنْ يُطِعِ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الأئِمّةَ الَّذِينَ ذَكَّرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوزاً عَظِيماً.

93مَعاشِرَ النّاسِ السّابِقُونَ الْسّابِقُونَ إلي مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ الْتَّسْلِيْمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمؤمنيْنَ، أولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فِي جَنّاتِ النَّعيمِ.

94مَعاشِرَ الْنّاسِ قُوُلوا ما يُرْضِي اللهَ بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقُوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأرْضِ جَمِيْعاً فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئاً

95الّلهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُوْمِنينَ وَ اغْضِبْ عَلَي الْكافِريْنَ و الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العالَمِيْنَ.

*   *   *

مورد رحمت خويش قرار دهد، زيرا «هر كه بيعت را بشكند، به زيان خود شكسته است».

90اى مردم، آنچه را به شما گفتم، بگوييد و در برابر پيشوايى و سرپرستى على براى مؤمنان، تسليم باشيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت كرديم، آمرزش تو را خواستاريم اى پروردگار ما، و سرانجام همه به سوى تو است» و بگوييد: «ستايش خدايى را كه ما را به اين امر هدايت فرمود، و اگر نبود هدايت الهی، راه خويش را نمى يافتيم».

91اى مردم، فضايل على بن ابيطالب (علیه السلام)  نزد خدا كه آنها را در قرآن نازل كرده، بيش از آن است كه من در يك جلسه آنها را بازگو كنم، پس هر كه شما را به حقايق آن فضايل آگاه كرد، تصديقش كنيد.

92اى مردم، هر كه خدا و رسولش، و على و امامانى را كه از آنان ياد كردم، اطاعت كند، بى شك به رستگارى بزرگى نائل آمده است.

93اى مردم، پيش گيرندگان در بيعت با او، و سرنهادگان به فرمانروايى اش بر مؤمنان، همان رستگاران و برخورداران از بهشت پر نعمت الهی اند.

94اى مردم، سخنانى را بگوييد كه خدا به سبب آنها از شما خشنود شود كه اگر شما و تمام كسانى كه روى زمين اند، كفر بورزيد، هيچ زيانى متوجه خدا نخواهد شد.

95خدايا، مؤمنان را بيامرز و بر كافران عضب نما؛ و ستايش ويژه خدا، پروردگار عاليمان است.

*   *   *

در اينجا بود كه مردم فرياد برآوردند: «با گوش جان شنيديم و با دل ها و زبان ها و دستان خود فرمان خدا و رسولش را اطاعت مى كنيم» و گرداگرد پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و على (علیه السلام)  ازدحام كردند و دست بيعت دادند. نخستين كسانى كه دست بر دست پيامبر (صلی الله علیه وآله) نهادند، ابوبكر و عمر و سومى و چهارمى و پنجمى بودند و آنگاه ديگر مهاجرين و انصار و باقى مردمان به ترتيب اولويت و جايگاه خاص خود، با حضرت (علیه السلام)  بيعت كردند و كار بيعت چندان به طول انجاميد كه نماز مغرب و عشا را با هم گزاردند.

هرگاه گروه و طايفه اى با على  (علیه السلام)  بيعت مى كرد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمود: «ستايش خداى را كه ما را بر تمام جهانيان برترى بخشيد».

از امام صادق (علیه السلام)  روايت است كه فرمود: چون رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از اين خطبه فارغ گرديد، مردم شخصى زيبارو و معطر ديدند كه مى گفت: «به خدا سوگند، هرگز محمد را مثل امروز نديده بودم تأكيد شديد داشت بر ولايت پسر عمويش، و عهد و پيمانى درباره او از مردم گرفت كه جز انسان كافر به خدا و رسول، آن را نقض نمى كند. بيچارگى و پريشانى طولانى از آن كسى است كه اين پيمان را بشكند و زير پا بگذارد».

در اين هنگام عمربن خطاب رو به آن شخص كرد و شگفت زده شد. پس رو كرد به رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  و گفت: «آيا سخنان آن مرد را شنيديد كه چه گفت؟»

حضرت (صلی الله علیه وآله)  فرمود: «دانستى او كه بود؟»

گفت: «نه».

فرمود: «او جبرئيل امين بود. مبادا اين پيمان را بشكنى كه اگر چنين كنى، خدا و رسول و فرشتگان و مؤمنان از تو بيزارى خواهند جست».

 

 

كتابنامه

1. قرآن مجيد، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.

2. سيدرضى، نهج البلاغه، ترجمه و تفسير: عبدالحميدبن ابى الحديد، بيروت: دارالجيل.

3. ابى جعفر محمدبن يعقوب كلينى (محمدبن ابراهيم كلينى)، اصول كافى، به تصحيح: على اكبر غفارى، تهران: دارالكتب الاسلامية، 1350 ش.

4. حسن بن ابى الحسن ديلمى، اعلام الدين فى صفات المؤمنين، قم: مؤسسه آل البيت، 1408ق.

5. احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، مشهد: نشر مرتضى.

6. محمدبن محمد بن نعمان مفيد، الاختصاص، تصحيح و تعليق على اكبر غفارى، قم: منشورات جامعه مدرسين، 1418ق.

7. حسن بن ابى الحسن ديلمى، الارشاد القلوب فى الحِكَم والمَواعظ، تحقيق سيدهاشم ميلانى، 1417 ق، دارالاسوه.

8. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، الامالى، قم: انتشارات اسلامى.

9. حسن بن على طوسى، الامالى، تهران: مكتبة الاسلاميه.

10. سيد هاشم البحرانى، البرهان فى تفسير القرآن (تفسير برهان)، قم: مدين، 1384.

11. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، التوحيد، تصحيح و تعليق: سيدهاشم حسينى طهرانى، قم: منشورات جامعة المدرسين.

12. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، الخصال، تحقيق: على اكبر غفارى، انتشارات اسلامى.

13. محمدبن حسن حسينى عاملى، المواعظ العدديه، طليعه نور، 1384.

14. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بيروت: داراحياء التراث العربى، چاپ دوم 1403.

15. حسن بن شعبة الحرانى، تحف العقول، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1404 ه.ق.

16. ابى النظر محمدبن مسعودبن عياش السلمى السمرقندى، تفسير العياشى، بيروت: النور للمطبوعات.

17. ورام بن ابى فراس، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورام).

18. ملاهادى سبزوارى، جامع الاخبار، بيروت: دار احياء التراث العربى.

19. عبدالواحد بن محمد آمدى تميمى، شرح غررالحكم و دررالكلم. تهران: دانشگاه تهران، 1373.

20. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، عيون اخبار الرضا، قم: انتشارات اسلامى.

21. علاءالدين على متقى هندى، كنز العمال، تحقيق شيخ بكرى حيائى، بيروت: مؤسسه الرساله، 1405.

22. حسين نورى طبرسى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البيت، 1408 ه.ق.

  

 


پی نوشت ها :

 

[1]. نهج البلاغه، خطبه 192.

[2]. اصول الكافى، ج 1، ص 222.

[3]. بحارالانوار، ج 10، ص 117.

[4]. ارشاد القلوب، ج 22، ص 212.

[5]. نهج البلاغه، حكمت 470.

[6]. ارشاد القلوب، ص 168.

[7]. التوحيد، ص 130.

[8]. شورى 42، آيه 11.

[9]. بحارالانوار، ج 4، ص 92.

[10]. الاحتجاج، ج 1، ص 449.

[11]. مجادله 58، آيه 7.

[12]. تفسير البرهان، ج 4، ص 90.

[13]. الاحتجاج، ج 1، ص 455.

[14]. الكافى، ج 3، ص 261.

[15]. نهج البلاغه، حكمت 404.

[16]. نهج البلاغه، حكمت 300.

[17]. تحف العقول، ص 213.

[18]. الاحتجاج، ج 1، ص 311.

[19]. الاحتجاج، ج 1، ص 453-451.

[20]. الكافى، ج 2، ص 33.

[21]. بحارالانوار، ج 83، ص 23.

[22]. بحارالانوار، ج 85، ص 139.

[23]. امالى الصدوق، ص 323.

[24]. ارشادالقلوب، ص 168.

[25]. تحف العقول، ص 207.

[26]. مستدرك الوسايل، ج 1، ص 33.

[27]. ارشادالقلوب، ص 168.

[28]. تحف العقول، ص 210.

[29]. ارشاد القلوب، ص 14.

[30]. الخصال، ص 14.

[31]. بحارالانوار، ج 41، ص 137.

[32]. نهج البلاغه، حكمت 166.

[33]. اعراف 7، آيه 138.

[34]. نهج البلاغه، حكمت 317.

[35]. نهج البلاغه، خطبه 33.

[36]. بحارالانوار، ج 26، ص 110.

[37]. يونس 10، آيه 35.

[38]. بحارالانوار، ج 40، ص 300.

[39]. ارشاد القلوب، ص 127.

[40]. يونس 10 آيه 62.

[41]. تفسير العياشى، ج 2، ص 124.

[42]. تحف العقول، ص 211.

[43]. نهج البلاغه، حكمت 103.

[44]. جامع الاخبار، ص 238.

[45]. نهج البلاغه، حكمت 150.

[46]. مجموعه ورام، ص 173.

[47]. نهج البلاغه، حكمت 115.

[48]. تنبيه الخواطر، ج 2، ص 37.

[49]. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 297.

[50]. بحارالانوار، ج 82، ص 173.

[51]. نهج البلاغه، حكمت 104.

[52]. مجموعه ورام، ص 173.

[53]. نهج البلاغه، حكمت 320.

[54]. تحف العقول، ص 223.

[55]. امالى الطوسى، ص 216.

[56]. نهج البلاغه، حكمت 235.

[57]. كنزالعمال، ج 2، ص 387.

[58]. تحف العقول، ص 142.

[59]. الخصال، ص 236.

[60]. مجموعه ورام، ص 173.

[61]. مستدرك الوسايل، ج 14، ص 268.

[62]. تحف العقول، ص 133.

[63]. الاختصاص، ص 234.

[64]. الكافى، ج 5، ص 325.

[65]. نهج البلاغه، حكمت 437.

[66]. تحف العقول، ص 213.

[67]. الكافى، ج 2، ص 347.

[68]. نهج البلاغه، حكمت 94.

[69]. تحف العقول، ص 216.

[70]. المواعظ العدديه، ص 131.

[71]. مستدرك الوسايل، ج 7، ص 217.

[72]. بحارالانوار، ج 41، ص 36.

[73]. تفسسير البرهان، ج 1، ص 171.

[74]. تحف العقول، ص 197.

[75]. الخصال، ص 628.

[76]. غافر 40، آيه 60.

[77]. فاطر 35، آيه 6.

[78]. اعلام الدين، ص 269 و 270.

[79]. اين پيام ها، تا شماره 40 از سخنان كوتاه نهج البلاغه، و بقيه از كتاب غررالحكم و دررالكلم گزينش شده اند.

[80]. اين خطبه را علامه بزرگ، امينىره در كتاب ارزشمند «الغدير» با طول و تفصيل نقل كرده و يادآور شده كه 110 نفر از صحابه، 84 نفر از تابعين، و 360 نفر از علماى بزرگ اسلام، از قرن دوم تا قرن چهاردهم، آن را روايت كرده اند و 26 نويسنده شهير اسلامى، به خصوص، درباره آن كتاب تأليف نموده اند. ر.ك: الغدير، ج 1، ص 14 تا 157. ترجمه حاضر، از متن موجود در «الاحتجاج» صورت گرفته است.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها