خانه> کتاب >1143


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر(2)- م...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2146

بازدید مقالات:
6792068

بازدید سوالات:
2602916



بوی باران بازديد: 2397

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

   

بوى باران

(گلچينى از توصيه  هاى اخلاقى ـ عرفانى)

 

  

 

تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى ـ ماهنامه پرسمان

به اهتمام: حسن قدوسى زاده

ناشر: دفتر نشر معارف

حروف چينى: اميرحسين عليزاده

نوبت چاپ: دهم ـ تابستان 1390

تيراژ: 5000 نسخه

شابك: 2ـ055ـ531ـ964ـ978

قيمت: 1100 تومان

«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»

مراكز پخش:

1. مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 5، تلفن و نمابر: 7744616

2. فروشگاه  شماره 1: قم، خيابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451

3. فروشگاه  شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212

نشانى اينترنت: www.Ketabroom.ir

پست الكترونيك: info@Ketabroom.ir

 

 

فهرست مندرجات

توصيه هايى از امام خمينى قدس سره··· 7

توصيه هايى از آيت اللّه شاه آبادى قدس سره··· 13

توصيه هايى از آيت اللّه ميرزاجواد آقا ملكى تبريزى قدس سره··· 23

توصيه هايى از آيت اللّه بهاءالدينى قدس سره··· 29

توصيه هايى از علامه طباطبايى قدس سره··· 43

توصيه هايى از آيت اللّه جوادى آملى··· 51

توصيه هايى از آيت اللّه حسن زاده آملى··· 63

توصيه هايى از آيت اللّه سيدعبدالكريم كشميرى قدس سره··· 71

توصيه هايى از آيت اللّه شهيددستغيب قدس سره··· 79

توصيه هايى از آيت اللّه انصارى همدانى··· 83

توصيه هايى از آيت اللّه تألّهى همدانى قدس سره··· 91

 

 

 

مقدمه ناشر

پرسش حق دانشجو است و پرسمان، نخستين ماهنامه اى بود كه براى مشاوره و پاسخ دهى به نيازهاى فكرى نسل جوان شكل گرفت و استقبال بسيار دانشجويان ما را به تداوم اين راه تشويق كرد.

«كتاب هاى پرسمان» مجموعه اى است كه تلاش دارد صفحات ثابت نويسندگان پرسمان را به صورت مستقل منتشر كند؛ «بوى باران» پنجمين دفتر از اين مجموعه است كه مخاطبان پرسمان، پيشتر آن را در صفحه «بوى باران» پى مى گرفتند. ضمن سپاس از آقاى حسن قدوسى زاده، نويسنده محترم اين دفتر، اميد است كه به لطف حضرت حق، دفترهاى بعدى را نيز آماده و منتشر كنيم.

 

مدير مسئول پرسمان

 

 

توصيه هايى از امام خمينى (قدس سره)

هدف از تلاوت قرآن

مطلوب در تلاوت قرآن شريف آن است كه [قرآن] در اعماق قلب انسان تأثير كند و باطن انسان صورت كلام الهى گيرد، و از مرتبه ملكه به مرتبه تحقق رسد. و اشاره به اين فرموده آنجا كه [معصوم ]فرمايد: «جوان مؤمن اگر قرائت كند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود.» و اين كنايه از آن است كه صورت قرآن در قلب مستقر و جايگزين گردد به طورى كه خود باطن انسان، كلام اللّه مجيد و قرآن حميد گردد به اندازه لياقت و استعدادش.[1]

 

خودبينى مانع بهره بردن از قرآن

يكى از آداب مهمّه قرائت قرآن كه انسان را به نتايج بسيار و استفادت بى شمار نايل كند، «تطبيق» است. آنچنان كه در هر آيه از آيات شريفه كه تفكر مى كند، مفاد آن را با حال خود منطبق كند، و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع كند و امراض خود را بدان شفا دهد.

مثلاً، در قصه شريفه حضرت آدم (علیه السلام) ، ببيند سبب مطرود شدن شيطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادت هاى طولانى چه بوده، خود را از آن تطهير كند؛ زيرا مقام قرب الهى جاى پاكان است، با اوصاف و اخلاق شيطانى قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت.

از آيات شريفه استفاده مى شود كه مبدأ سجده ننمودن ابليس، خودبينى و عجب بوده كه كوس «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[2] زد، و اين خود بينى اسباب خودخواهى و خود فروشى ـ كه استكبار است ـ شد؛ و آن، اسباب خود رأيى ـ كه استقلال و سرپيچى از فرمان است ـ شد، پس مطرود درگاه شد. آنچه سبب مطروديّت درگاه قدس است در هر كسى باشد مطرود است؛ شيطان خصوصيتى ندارد، آنچه او را از درگاه قرب دور كرد ما را نگذارد كه به آن درگاه راه يابيم.[3]

 

مهمترين مانع فهم قرآن

يكى ديگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شريف و استفاده از معارف و مواعظ اين كتاب آسمانى است، حجاب معاصى و كدورات حاصله از طغيان و سركشى نسبت به ساحت قدس پروردگار عالميان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقايق.

و بايد دانست كه از براى هر يك از اعمال صالحه يا سيّئه چنانچه در عالم ملكوت صورتى است مناسب با آن، در ملكوت نفس نيز صورتى است كه به واسطه آن در باطن ملكوت نفس يا نورانيت حاصل و قلب مطهر و منوّر گردد، و در اين صورت نفس چون آينه صيقل صافى گردد كه لايق تجليّات غيبيّه و ظهور حقايق و معارف آن شود؛ و يا ملكوت نفس ظلمانى و پليد شود، و در اين صورت قلب چون آينه زنگار زده و چركين گردد كه حصول معارف الهيه و حقايق غيبيّه در آن عكس نيفكند.

و چون قلب در اين صورت كم كم تحت سلطه شيطان واقع شود و ابليس متصرف مملكت روح گردد، سمع و بصر و ساير قوا نيز به تصرف آن پليد در آيد، و سمع از معارف و مواعظ الهى بكلى بسته شود، و چشم، آيات باهره الهيّه را نبيند و از حق و آثار و آيات او كور گردد، و دل تفقّه در دين نكند و از تفكر در آيات و بيّنات و تذكّر حق و اسما و صفات محروم گردد، چنانچه حق تعالى فرموده: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[4] نظر آن ها به عالم چون نظر انعام و حيوانات گردد كه از اعتبار و تدبر خالى است، و قلوب آن ها چون قلوب حيوانات شود كه از تفكر و تذكر بى بهره است، بلكه از نظر در آيات و شنيدن مواعظ و معارف، حالت غفلت و استكبار آنان روز افزون شود؛ پس، از حيوان پست تر و گمراه ترند.[5]

 

تعلقات دنيا و طول برزخ

فرضا كه انسان مبتلاى به معاصى ديگر نگردد ـ گر چه بعيد بلكه محال عادى است ـ خودِ تعليق به دنيا و محبت به آن، اسباب گرفتارى است. بلكه ميزان در طول كشيدن عالم قبر و برزخ، همين تعليقات است. هر چه آنها كمتر باشد برزخ و قبر انسان، روشن تر و گشاده تر و مكث انسان در آن عالم كمتر است. و لهذا براى اولياى خدا بيش تر از سه روز ـ چنانچه در بعضى روايات است ـ عالم قبر نيست. آن هم براى همان علاقه طبيعى و تعلق جبلّى است.[6]

 

ارتباط با قرآن هر چند فقط با قرائت آن باشد

فرزندم! با قرآن اين بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن. و راهى از آن به سوى محبوب باز كن و تصور نكن كه قرائت بدون معرفت اثرى ندارد كه اين وسوسه شيطان است.

آخر، اين كتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه كس، و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محبّ، مفاد آنرا نداند و با اين انگيزه، حبّ محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آيد و شايد دستت گيرد.

ما اگر در تمام لحظات عمر به شكرانه اين كه قرآن كتاب ما است به سجده رويم از عهده برنيامده ايم.[7]

 

دوستان وارسته و متعهد انتخاب كن

از وصيّت ها[ى] من كه در آستان مرگ و نفس هاى آخر را مى كشم به تو كه از نعمت جوانى برخوردارى، آن است كه معاشران خود و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهّد و متوجه به معنويّات و آنانكه به حبّ دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال و منال به اندازه كفايت و حدّ متعارف پا بيرون نمى گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نيست و از اخلاق كريمه برخوردارند، انتخاب كن كه تأثير معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب ناپذير است.

و سعى كن از مجالسى كه انسان را از ياد خدا غافل مى كند پرهيز نمايى كه با خو گرفتن به اين مجالس، ممكن است از انسان سلب توفيق شود كه خود مصيبتى است جبران ناپذير.[8]

 

خدمت به مظلومان

از امور مهمّى كه لازم است وصيّت نمايم، اعانت نمودن به بندگان خدا، خصوصا محرومان و مستمندان كه در جامعه ها مظلوم و بى پناهند، هر چه توان دارى در خدمت اينان ـ كه بهترين زاد راه تو است و از بهترين خدمت ها به خداى تعالى و اسلام عزيز است ـ به كار بَر و هر چه توانى در خدمت مظلومان و حمايت آنان در مقابل مستكبران و ظالمان كوشش كن.[9]

 

 

توصيه هايى از آيت اللّه شاه آبادى (قدس سره)

ذكر زبانى و بركات آن

ذكر نطقى و زبانى كه تمام مراتب ذكر نازل تر است نيز مفيد فايده است؛ زيرا كه اولاً زبان در اين ذكر به وظيفه خود قيام كرده، گر چه قالب بى روحى باشد و ثانيا اين كه ممكن است اين تذكر پس از مداومت و قيام به شرايط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نيز شود. شيخ عارف كامل ما جناب شاه آبادى ـ روحى فداه ـ مى فرمودند: شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى باشد كه به طفلى كوچك كه زبان باز نكرده، مى خواهد تعليم كلمه را كند. تكرار مى كند تا اين كه او به زبان مى آيد و كلمه را ادا مى كند. پس از آن كه او اداى كلمه را كرد، معلم از طفل تبعيت مى كند، و خستگى آن تكرار برطرف مى شود. و گويى از طفل به او مددى مى رسد. همينطور كسى كه ذكر مى گويد بايد به قلب خود كه زبان ذكر باز نكرده، تعليم ذكر كند و نكته تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود، و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است كه زبان از قلب تبعيت كند و زحمت و تعب تكرار مرتفع شود.[10]

 

مادرش جهنّم است

به منزل مرحوم شاه آبادى رفتم. اين آيه را معنا مى كرد: «وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ؛ يعنى كسى كه نامه عملش سبك و بى مقدار باشد، پس جايگاه او (مقصد او) در قعرهاويه و جهنّم است»[11]. و سرّ اين جمله را بيان مى كرد و مى فرمود:

«اُمّ (مادر) را از آن جهت اُمّ مى گويند كه مقصدِ بچه است. آيه مى خواهد بگويد كه اگر فرد گنهكار در جهنّم سقوط مى كند، جهنّم همان مقصدى است كه در تمام عمر به سويش رفته، اصلاً مقصدش بوده و به اين طرف حركت كرده و حالا دارد به «مادر» خود مى رسد. او فرزندِ همين مادر است و به دامن مادرخود فرود مى آيد.»[12]

 

لامپ برزخ

نقل شده كه بعضى مرحوم علامه مجلسى طاب ثراه را خواب ديده اند و از امور وارده بر ايشان بعد از مرگ، سؤال نموده اند و مرحوم علامه مجلسى فرموده اند: بعد از ارتقاء روح، من را در معرض الهى آوردند و از من سؤال كردند چه آورده اى؟ گفتم: «بحارالأنوار»[13]؛ پس سؤال شد ديگر چه آورده اى؟ ساكت شدم. پس خطاب شد كه نزد ما چيزى دارى و آن، سيبى است كه به يك طفل يهودى داده اى و اين دستگاه برزخى به سبب آن سيب است.

شخص خواب بيننده گمان كرده است چون ترتيب اثرى بر بحارالأنوار داده نشده و بر آن سيب ترتيب اثر داده شده، بحارالأنوار مورد قبول واقع نشده است! لكن چنين نيست؛ بلكه محل ظهور اثرش در برزخ نبوده است، چون علم بايد در جبروت ظاهر شود.

به عبارت ديگر، چون بحارالانوار، مشتمل بر علوم و حقايق و معارف است و لامپ بزرخ كوچك است نمى تواند نور علم را نمايش دهد. بلكه لامپ ملكوت نيز از اين اظهار قاصر است و لامپ جبروت مى تواند نور توحيد را نمايش دهد. لذا در مُطَّلَع[14]، بحارالانور مسكوتٌ عنه[15] شده و نور احسان كه لامپ برزخ مى تواند آن را نمايش دهد، مورد لطف واقع شده است.[16]

بايد دانست كه ظهور باطن اعمال به حسب عالم «برزخ»، «ملكوت» و «جبروت»، مختلف است. مثلاً «احسان و اسائه»[17] به اهل دنيا، در برزخ نمايش داده مى شود، مثل سرور و حزن كه فردى در قلب انسان ايجاد نمايد؛ ولى ظهور صفات و اخلاق و صفت پرستش كه سرآمد همه صفات است در ملكوت و جنت جسمانى ظاهر مى شود، و معرفت و علم به حقايق، در عالم جبروت و جنت عقلانى كه ما فوق عوالم قبلى است ظهور مى يابد.[18]

 

گوش كردن به تَغَنّيات[19]

اى عزيز! بكوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى،[20] كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى، انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى. زيرا كه آن عالم، محل كشف باطن و ظهور سَريره است و جرأت بر معاصى، كم كم انسان را بى عزم مى كند و اين جوهر شريف[21] را از انسان مى ربايد. استاد معظم ما [مرحوم آيت اللّه شاه آبادى] مى فرمودند:

«بيشتر از هر چه، گوش كردن به تغنيات، اراده و عزم را از انسان سلب مى كند.»[22]

 

سگ درگاه خدا

به قول شيخ بزرگوار ما: «شيطان، سگِ درگاه خداست. اگر كسى با خدا آشنا باشد، به او عوعو نكند و او را اذيت نكند.»

سگِ درِ خانه، آشنايان صاحب خانه را دنبال نكند. شيطان نمى گذارد كسى كه آشنايى با صاحب خانه ندارد، وارد خانه شود. پس اگر انسانى با صاحب خانه در ارتباط است، مى تواند از او بخواهد كه شرّ سگ خانه اش را از او كم كند و از صاحب خانه بخواهد كه صداى آن سگ را بخواباند.[23]

 

راهى براى اصلاح نفس

جناب عارف بزرگوار مى فرمودند:

مواظبت بر آيات شريفه آخر سوره حشر، از آيه شريفه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»[24] تا آخر سوره مباركه، با تدبّر در معنى آن ها در تعقيب نمازها، خصوصادر اواخر شب كه قلب فارغ البال است، خيلى مؤثر است در اصلاح نفس.[25].[26]

 

محبت دنيا، در وقت مردن

بدان كه «نفس» در هر حظّى كه از اين عالم مى برد، در «قلب» اثرى از آن واقع مى شود... و سبب تعلّقِ آن است به دنيا، و التذاذات هر چه بيشتر باشد، قلب از آن بيشتر تأثير پيدا مى كند و تعلق و حُبّش بيشتر مى گردد تا آن كه تمام وِجهه ى قلب، به دنيا و زخارف آن گردد، و اين منشأ مفاسد بسيارى است. تمام خطاهاى انسان و گرفتارى به معاصى و سيّئات، براى همين محبت و علاقه است، و از مفاسد بزرگ آن ،چنان چه حضرت شيخ عارف ما، روحى فداه مى فرمودند آن است كه:

«اگر محبت دنيا، صورت قلب انسان گردد و اُنس به او شديد شود، در وقت مردن كه براى او كشف شود كه حق تعالى او را از محبوبش جدا مى كند و ما بين او و مطلوباتش افتراق مى اندازد، با سخطناكى و بُغض به او از دنيا برود.»

و اين فرمايش كمر شكن، بايد انسان را خيلى بيدار كند كه قلب خود را خيلى نگاه دارد.[27]

 

حضور قلب

همه ارباب صنايع و حِرَف[28] و اهل لذّات و معاملات و عادات، اعمال خود را با حضور قلب انجام مى دهند، به جهت آن كه قلب داراى محبوب است و لذا متوجه به محبوب خواهد بود؛ فقط اهل عبادت، محروم از قلب اند! با آن كه اُسّ اساس پرستش و ستايش بر حضور است و حقيقتا تمام عاملين، اخطار مى كنند به اهل عبادت كه ما عملى نكرده ايم مگر به حضور قلب، آيا شما در تمام عمر عبادت كرده ايد به حضور قلب يا نه؟[29]

 

جلوگيرى از شر نفس و شيطان

براى جلوگيرى از شرّ نفس و شيطان، دوام بر وضو را سفارش مى فرمودند و مى گفتند: وضو به منزله لباس جُندى است.[30]

 

لعن شخصى نكنيد!

شيخ عارف ما ـ روحى فداه ـ مى فرمود:

هيچوقت لعن شخصى نكنيد گر چه به كافرى كه ندانيد از اين عالم [چگونه] منتقل شده مگر آن كه ولى معصومى از حال بعد از مردن او اطلاع دهد، زيرا كه ممكن است در وقت مردن، مؤمن شده باشد. پس لعن به عنوان كلى بكنيد.[31]

 

سه دستورالعمل

حضرت آيت اللّه شاه آبادى خطاب به اطرافيانش مى فرمود: آخر مگر نمى خواهيد آدم شويد؟! بعد از اين امر و نهى، چند نفر خدمتشان رفته و از ايشان دستورالعمل خواستند. ايشان نيز سه دستورالعمل داد به اين مضمون:

1. هر كجا باشيد و ديديد صداى اذان بلند شد، دست از كارتان بكشيد و نماز اول وقت را حتى المقدور به جماعت ادا كنيد.

2. در كاسبى (شايد تمام امور) انصاف به خرج دهيد و در معاملات (شايد تمام امور) بين دوست و آشنا و غريبه و شهرى و غير شهرى فرق نگذاريد (يعنى با عدالت رفتار كنيد).

3. حقوق الهى را ادا كنيد.[32]

 

نورٌ على نور مى شود

آيت اللّه شاه آبادى مى فرمود: اگر در يك اتاق شيشه اى در دل دريا باشيم، از همه طرف آب دريا و ماهى ها را مى بينيم، ولى عطش ما رفع نمى شود. علمى كه معلومش پيدا نشده اين گونه است و رفع عطش نمى كند، اما اگر ديوار شيشه اى اتاق، يك سر سوزن سوراخ شود، از همان سوران همه سيراب مى شوند. وقتى كه همه چيز با علم معلوم شد يك سر سوزن محبت كافى است تا انسان سيراب شود، اما اگر شيشه بشكند، آن وقت نور على نور. همه كسانى كه در اتاقند پيش هستى خدا رفته اند.[33]

 

 

توصيه هايى از آيت اللّه ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى (قدس سره)[34]

سه نكته

مرا در ايام تحصيلم در نجف اشرف، «شيخى» بود كه در تربيت، مرجع طلاب متقى زمان خود بود و آن چه را از اعمال بدنى كه مؤثر به حال سالك الى اللّه است، تجربه كرده بود. او در اين باره، سه امر را بيان كرد:

1. آن كه در هر روز و شبى يك سجده طولانى كند و در آن بسيار بگويد: «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمين»[35] و در آن قصد كند كه روح من در زندان طبيعت، اسير و مقيد به اين قيود است و پروردگار من پاك تر از اين است كه به من ستم كند و من هستم كه به خود ستم كرده ام و آن را در اين مهلكه ها انداخته ام و او ياران خودرا به اين سجده توصيه مى كرد و هر كس به آن عمل مى كرد، تأثير آن را در حالات خود مى فهميد و هرچه طول سجود فردى بيشتر بود، تأثير بيشترى نيز نصيب ساجد مى شد.

2. انگشترى عقيق يا فيروزه به دست كردن؛ زيرا در حديث آمده است كه خداوند تعالى مى فرمايد: «من از بنده اى كه دست به دعا بردارد و در دستش انگشترى فيروزه باشد، شرم دارم كه دست او را رد كنم و محروم دارم».

3. صدقه دادن قبل از دعا است؛ چنان كه روايت شده است كه «اِسْتَنْزِلوا الرِّزْقَ بِالصَدَقَهِ؛ يعنى روزى را به وسيله صدقه به سوى خود فرود آريد».

 

فوايد و بركات گرسنگى در ماه مبارك رمضان

1.يكى از فوايد گرسنگى در ماه مبارك رمضان، انكسار و زبونى نفس است كه خود مبدأ سركشى است و چون نفس خوار و زبون شود، در برابر پروردگارش آرام و خاشع گردد.

2. شكستن شدت شهوات و قوايى است كه باعث گناهان كبيره مهلكه است؛ زيرا منشأبيشتر گناهان كبيره، شهوت كلام و شهوت فرج است و شكستن اين شهوات، سبب نجات از مهلكات است.

3. از ديگر اثرات گرسنگى، رفع خواب است و خواب ضايع كننده عمرى است كه سرمايه تجارت آخرت آدمى است و گرسنگى، سبب دوام بيدارى است كه آن بذر هر خير و كمك براى تهجد و شب زنده دارى است و باعث رسيدن به «مقام محمود» است.

چون اين مقدمه براى شما آماده گشت، فوايد بزرگى براى شما خواهد داشت؛ از جمله آن كه به علم قطعى بدانى كه چرا خداوند گرسنگى را براى پذيرايى ميهمان خود اختيار كرده است! براى آن كه نعمتى بهتر و بالاتر از نعمت معرفت و قرب و لقا نيست و گرسنگى از نزديك ترين اسباب آنهاست و بدانى كه روزه، تكليف نيست؛ بلكه تشريفى است كه موجب شكرانه توست و در واجب ساختن آن، منّتى از حق تعالى بر توست و جايگاه نداى خداى تعالى را در آيه روزه[36] از كتاب خدا، بشناسى و چون بدانى كه ندا نسبت به تو و دعوت تو به «دار وصال» است، از آن لذت ببرى و بدانى كه حكمت در تشريع روزه، كم خوردن و ضعيف ساختن قواى بدن است؛ نه آن چه را كه در روز متروك داشته اى، در شب بخورى و بلكه افزونتر و از جمله آن كه بدانى روزه فقط امساك از خوردن و آشاميدن نيست و چون روزه گرفتى، بايستى گوشَت و چشمَت و زبانت نيز روزه باشد و در بعضى اخبار آمده است كه حتى پوست بدن و مويت نيز بايد روزه باشد.

 

ارزش سوره قدر

روايت است كه هيچ مؤنِ روزه دار، سوره «اِناّ اَنْزَلْناهُ» را در سحرها و موقع افطار نمى خواند، مگر اين كه ما بين افطار و سحر، مانند كسى است كه در راه خدا به خون خودش غلطيده باشد.

 

اهميت دعا وذكر

يكى از اعمال مهم در ماه مبارك رمضان، قرائت و دعا و ذكر است. هر كس بايد براى خويشتن از هريك آنها اندازه اى معيّن گيرد و آن چه بر نشاط او براى عبادت مى افزايد و در قلب او مورث فكر و نور مى شود، انجام دهد و از مهم ترين دعاها، دعا براى ولى امر و خليفه پروردگار، حضرت بقيه الله  امام زمان ـ اروحنا و ارواح العالمين فداه ـ در خلال شب و روز اين ماه است و نيز دعا براى پدر و مادر و معلمين و برادران دينى و خويشاوندان و همسايگان و هر كسى كه بر او حقى دارد و براى تمام مؤنان دعا و استغفار كند و آنها را در دعا با خود شريك سازد.

 

محاسبه نفس

نفس خود را در مقام محاسبه قرار ده و ببين كه آيا ايمانت به خدا و رسول (صلی الله علیه وآله) و كتاب و حجج او و روز واپسين افزوده شده است يا خير، و اخلاق تو كه ناشى از معارف مذكور است، چگونه است و آيا بيم و اميد و صبر و زهد و تجرّد براى ذكر خدا و فكرى كه تو را به انس با خدا مأنوس سازد و معرفتى كه تو را به رضا وتوكل و تسليم و توحيد برساند، فراهم شده است يا خير؟

به طور كلى بايد ببينى آيا ماه رمضان و اعمال آن، در نفست تأثيرى داشته است يا مثل گذشته باقى مانده است؛ به ويژه نسبت به حركات زبانت در لهوگويى و ياوه سرايى و دروغ گويى و غيبت و افترا و تعرّض به آبروى مؤنان و دشنام آنها دقت نما، اگر تمام آنها مثل قبل است، بايد بدانى كه اينها از بدى عمل تو در اين ماه عظيم بوده است.

 

  

توصيه هايى از آيت اللّه بهاءالدينى (قدس سره)

پرده هوى و هوس

حجاب ها و پرده ها مانع از شنوايى و ديدن حق است، مانع از فهم و ادارك حقايق و معارف و لذت بردن از آن ها است. اين پرده ها انسان را محاصره كرده اند. اين پرده ها بايد پاره شوند. اين پرده ها، پرده هوى و هوس است. پرده دلخواهى است. اگر انسان دلخواهى و هوس خود را كنار بزند و دور بيندازد، همه كارهاى او درست مى شود... اجتماع، محله، دوست، شرق و غرب بهانه است. اين ها موانع اصلى نيستند، انسان خود مانع و مانع تراش است.[37]

 

كليد نورانى

اگر مى خواهى خداى تعالى به تو كمك كند و از بركات خدا كمال استفاده را بكنى، با حرف نمى شود؛ در خلوت و جلوت بايد مُحرّمات الاهى را ترك كرد. بايد توطئه ها، دروغگوئى ها، تهمت ها، كم فروشى ها، كلاه گذارى ها، و شيطنت ها را ـ كه اسمش را عقل گذاشته ايم ـ كنار بگذاريم.

عقل آن است كه تو را از آتش نجات دهد، خداى تعالى شما را با بصيرت عقلى نورانى كند؛ همان نورى كه قرآن مى فرمايد: «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»[38]. اين نور را خاموش نكنيد.

كليد اين نور در دست شما است. اگر اين نور خاموش شود، بى نور هستيد. كليد اين نور اين است كه معصيت خدا نكنيد. توطئه نكنيد. اين زرنگى ها را كنار بگذاريد. اين ها نازرنگى است. اگر زرنگ هستيد، در دستگاه خدا زرنگ باشيد[39].

 

اصلاح خرابى ها

مكتب اسلام و معارفش، همه براى اين است كه تو ساخته شوى. اگر تو ساخته شوى، همه چيز ساخته مى شود. اگر تو خراب باشى، همه چيز خراب مى شود. كارى كنيد كه خرابى ها را اصلاح كنيد، نمى خواهد آباد كنيد. جلوى خرابى هاى خود را بگيريد[40].

 

خدا را يارى كنيد تا خدا هم شما را يارى كند

تمام وفاى به عهدها و وعد و وعيدهاى خداوند، جنبه جزايى دارد. مثلاً خداوند به مؤمنين و كسانى كه عمل صالح انجام داده اند، وعده مغفرت و اجر عظيم داده است: «وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ»[41] يعنى اول شما بايد ايمان بياوريد و عمل صالح بكنيد، تا به وعده الهى، كه مغفرت و اجر عظيم است، نائل شويد. عذاب اليم هم مال طبقه كفار است: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤمِنُونَ خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»[42] همه اينها جنبه چزايى دارد، يعنى شما تا حركت نكنيد، جزايى نيست. شما اگر نصرت خدا را بخواهيد، جز اين كه رو به خدا برويد، خبرى نيست. يقين بدانيد.[43]

نصرت خدا هم مراتب دارد.گاهى به جميع جهات خدا را نصرت مى كنيد، خدا هم به جميع جهات شما را يارى مى كند. اين كه بگوييد: خدايا ما را يارى كن! بعد هم كارهاى خود را بكنيم، مى گويد: خبرى نيست. تو بايد خدا رانصرت كنى، تا خدا هم تو را يارى كند.[44]

اين طور نيست كه كلاه سر خدا برود. بگويى: شما ما را يارى كن تا ما بعداً تو را يارى كنيم.

خدا به اندازه اى كه شما يارى كردى كمك مى كند: «إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ»[45]. دردستگاه خدا نمى توان حقه بازى كرد. حقه بازى، مال بازار است. بايد ابراهيم آماده براى آتش شود تا خدا آتش را «برد و سلام» كند. اگر به مخلوق التماس كند، به زيد التماس كند، از «برد و سلام» خبرى نيست. كسى كه همه يارى ها را از خدا ديد، قهراً مؤمن به خدا مى شود.[46]

پيامبر خدا يك روز گرفتار اهل مكه بود. اهل مكه مى گفتند: نبايد در مكه صداى پيامبر بلند شود. ولى صداى پيامبر خدا در تمام جهان بلند شد. اين كار را چه كسى غير از دستگاه خدا كرد: «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»مراتب ايمان هم از اين جا استفاده مى شود. كسى كه به حسب دست و زبان و قلب و اقتصاد و همه امور، خدا را نصرت كند، ايمانش غير ايمان كسى است كه در يك جهت خدا را يارى كرده است.

شما مى گوييد: ما كه نفهميديم! نكرده ايد كه بفهميد. تا نصرت خدا نكنيد، فايده اى ندارد. اگر در اقتصاد گرفتار هستى، با دعا كار اصلاح نمى شود. براى خدا قدم بردار، اگر يارى خدا را نديدى، آن وقت اشكال كن. با تنبلى، خدا انسان را يارى نمى كند. اگر براى خدا كارى كردى، جزا هم دارد.[47]

 

به عهد خود وفا كنيد تا خدا نيز به عهدش وفا كند

وفاى به عهد و وفاى وعده و وعيدهاى خداوند، همه جنبه جزايى دارد. البته اين غير از رحمت عمومى خداوند است. خداوند يك رحمت عام نسبت به همه موجودات دارد و همه موجودات از آن بهره مند هستند و مقيد به قيدى نيست. ولى اين ها در صورتى است كه شما قدم برداريد. قدم بر نداشته اگر هزار سال هم در محراب داد بكشى، مى گويند: خبرى نيست. بايد حركت كرد، از خدا هم يارى خواست و خدا هم تحقيقاً يارى مى كند. ولى با نشستن در خانه و تسبيح دست گرفتن كه: خدايا كارهاى ما را اصلاح كن، كار اصلاح نمى شود. يك قدم بردار، دست كم چها تا فقير را در شب اداره كن، اقتصاد شما آباد مى شود. تا وفا نكنيد خبرى نيست: «أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ».[48]

 

با خدا باش!

حضرت آيت الله بهاء الدينى(قدس سره) به جويندگان آب حيات، جمله كوتاهى را سفارش مى كرد كه عصاره و چكيده و جان تمام اذكار و اوراد است و آن اين كه: «با خدا باش!» هر گاه ذكرى از او طلب مى كردند مى فرمود: «با خدا باش!» و آنگاه كه بر اِصرار خود مى افزودند، با نگاهى پر معنا به آن ها نگريسته مى فرمود: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[49]. آن كس كه در محدوده بندگى ما بكوشد راه ارتقا و صعود را بدو بنمايانيم[50].

 

ذكر زبانى و قلبى

روزى از محضر آقا درباره اذكار و اوراد پرسيدند؛ فرمود: «محصول و نتايج آن مادامى» است، يعنى تا وقتى انسان مشغول است بهره مند است، ولى ذكر، ذكر قلبى است كه نتايج آن هميشگى است. بايد قلب و دل به ذكر، ربط داشته باشد. چه بسيار ذكرها كه نتيجه مادامى هم ندارد و انسان را از مذكور حقيقى باز مى دارد و به خود مشغول مى كند. در جاى ديگر فرمودند: «به تسبيح و ذكر و ورد گول نخوريد، ممكن است چيزى عادت انسان شود، وقتى عادت شد، ترك آن وحشت آور است، و منشأ اثر هم نيست. انسان گاهى مثل ضبط صوت مى شود، مى گويد و مى خواند و هيچ متوجه نيست، لذا چيزى عايد او نمى شود.»[51]

 

نفس اماره، مزاحم عقل

نفوس غير الهى و منقطع از خداى تعالى، تمام جرائم را كمال خود مى دانند. مى گويند: ما اين چنين قدرتى داريم كه مى توانيم جهان را آتش بزنيم. بايد گفت: اگر دنيا را آباد كرديد افتخار دارد. نفس از موجودات نارى است و دشمنى آن با انسان، از شرق و غرب هم بيشتر است. ولى ما نمى توانيم اين مطلب را باور كنيم، چگونه مى توانيم باور كنيم كه خودمان دشمن خودمان هستيم. اگر خدا به تو عقل عطا كرد و مورد موهبت الهى واقع شدى و عاقل شدى آن وقت مى فهمى كه خودت از همه جاهل تر و از همه نادان تر هستى و آتش تو از همه بيش تر است.

در آن وقت نمى گويى هر كارى دلم بخواهد مى كنم. چون اين مظاهر شيطانى است بلكه مى گويى هر چه خداى تعالى بخواهد، عظمت من در آن است. بايد عقل را به كار انداخت و مزاحم آن را از ميان برداشت. مزاحم عقل، نفس اماره است. هر اندازه انسان اين نفس را تزكيه و تهذيب كند و آن را از قدرت سبعى بيندازد و تضعيفش كند، حكومت و حاكميت عقل تقويت مى شود[52].

 

لطيف ترين آيه قرآن

حضرت آيت الله بهاء الدينى مى فرمودند: ما از همه گفتار حكما و عرفا و فلاسفه و آنان كه در سير و سلوك عمرى را سپرى كرده اند، اين جمله قرآن را با روح تر و با واقعيت تر مى نگريم كه مى فرمايد: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[53] و ما اين را لمس مى كنيم.[54]

 

مالكِ نَفْسَتْ باش

اگر نفس، حالت ناريت داشته باشد، نتيجه اش همين شرارت هايى است كه از ابتداى خلقت بوده است. شرارت، مال انسان است، بزرگش مال امريكا و شرق و غرب است و كوچكش مال ماهاست. ما هم از آتش دور نيستيم. اگر بخواهيد چشم و گوش و زبان و دست اصلاح شود، بايد اين مبدأ نار، كه نفس انسان است، اصلاح شود. اگر اين مبدأ فرماندهى اصلاح شد، ديگر فرمان شرّ از او صادر نمى شود. چشم و گوش انسان، صَرف اطاعت حق مى شود. مبدأ تمام عوارضى كه اعضا و جوارح انسان به آن مبتلا هستند، خرابى نفس است.

اگر نفس خراب نباشد، اعضا و جوارح، كار بد انجام نمى دهند و تا اين نفس اصلاح نشود، كار چشم و گوش و دست و زبان قابل اصلاح نيست. لذا حضرت على (علیه السلام)  در سفارش هاى خود به مالك مى فرمايند: «اَمْلِكْ هَويكَ»[55]؛ معنايش اين است كه تو بر نفس مالك باش، نه اين كه نفس، مالك تو باشد. بايد آتش نفس را خاموش كرد وگرنه اين آتش، دائم مشغول كار است، شايد بسيارى از اعمال صالح انسان را هم خراب كند.[56]

 

بايد با مردم مدارا كرد

برخى شبها توفيق زيارت و اقتداى نماز به آقا نصيبم مى شد و از اين توفيق بسيار شادمان و خرسند بودم.

يكى از روزها نزديك مغرب تصميم گرفتم به حسينيه معظم له رفته،در آنجا نماز جماعت بخوانم. اول خيابان، منتظر تاكسى شدم. ناگهان ماشينى از كنارم عبور كرد و مقدارى آب گل آلود كه در گودالى جمع شده بود به عباى من ريخت. ناراحت شدم و با عصبانيت به راننده آن گفتم: مگر چشم ندارى؟ شعورت كجاست؟!

او رفت و قضيه تمام شد و چندين دقيقه بعد خدمت آقا رسيدم. پس از اقامه نماز مغرب و عشا، اطراف ايشان حلقه زديم تا از انبوه معرفت و دانش معظم له توشه اى برگيريم. ايشان شروع به صحبت كردند، اما ناگهان در بين سخنان خويش فرمودند:

«براى طلبه اى كه نان امام زمان را مى خورد، زشت است كه فحش بدهد. گيرم تاكسى، اشتباهى كرد و لباس شما هم كثيف شد، به او جسارت كنيم؟ بايد با مردم مدارا كرد!» من فهميدم كه مخاطب ايشان من هستم.[57]

 

براى رهايى از مشكلات

ما تجربه زيادى به دست آورده ايم و وجدان نموده ايم كه براى رهايى از مشكلات راههايى است كه بهترين آنها كه خود ما حس كرده ايم و به كمك آنها به حاجتهايمان رسيده ايم، چهار چيز است: نذر كردن گوسفند براى فقرا، خواندن حديث كساء به طور پى در پى، پرداختن صدقه و ختم صلوات.[58]

 

اگر چشمت يك نگاه بد بكند

اگر چشمت يك نگاه بد بكند توى سرت مى خورد، خيال نكن! الان نمى فهمى. اين ها الان اين آثار را دارد. گمان نكن زرنگى كرده اى و به محرمات الهى نگاه مى كنى و فردا خبرى نيست. اين كار از تو يك شيطان تربيت مى كند كه فردا سوسمار هم مى خورى.[59]

 

نماز مقبول

اگر مى خواهيد بدانيد نماز شما مورد قبول است يا نه از اين جا تجربه كنيد. اگر ديديد نماز شما جلو دروغ و فساد و منكرات را مى گيرد، بدانيد نماز شما مقبول است. كار نماز اين است همان طور كه آتش مى سوزاند و آب خاموش مى كند نماز هم انسان را از منكرات نجات مى دهد. آن زمانى كه انسان به فكر منكر افتاد اگر ديد نمازش مانع دروغ گفتن اوست؛ به او گفت: تو كه نماز مى خوانى و عبادت خدا را مى كنى. اين كار را نكن! و او اين كار را نكرد. بداند نمازش مورد قبول است. «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»[60].[61]

 

نماز اول وقت

اگر اين دو كار را انجام دهيد خيلى پيشروى كرده ايد: يكى اين كه نماز را اول وقت بخوانيد، ديگر اينكه دروغ نگوييد. و آن وقت اگراين كارها را كرديد فهم شما هم عوض مى شود يعنى درك ديگرى پيدا مى كنيد. الان شما نمى توانيد اين مطالب را از ما قبول كنيد ولى وقتى خودتان به آن رسيديد قبول مى كنيد.[62]

 

آمادگى انسان براى خودسازى

از نظر طبيعى تا انسان حيات دارد فرصت خودسازى را از دست نداده و هيچ گاه نبايد خود را فراموش كند. در لحظه لحظه عمر، انسان بايد به فكر خود باشد. البته ايام جوانى غنيمتى است كه نبايد از آن غافل شد و به سادگى آن را از دست داد. چون در اين ايام نفس براى ساخته شدن مستعدتر است و قواى انسان كامل است[63].

 

ذكر حقيقى

ياد خدا سبحان اللّه و الحمد اللّه گفتن نيست، بلكه ياد خدا آن است كه واجبات را انجام دهيم و اگر به محرمات الهى رسيديم از آن دورى كنيم. اگر حركت لب و دهن با اين عمل همراه بود آن الحمدلله و سبحان اللّه و... جنبه ذكرى دارد و گرنه، لقلقه زبان است. ائمه دين فرموده اند: «كُونُوا دُعاةَ الناسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»

ما نمى خواهيم بگوييم اذكار و اوراد، خداى ناكرده نباشد، مردم به مستحبات نپردازند، بلكه مقصود اين است كه همه اين ها براى دست يابى به ياد و ذكر خدا و متذكر بودن است.[64]

بازى گرى را كنار بگذاريد، همه چيز درست مى شود

يكى از بزرگان ميفرمود: يك روز به ايشان عرض كردم: آقا بالاخره آدم استاد مى خواهد. فرمود: استاد  پيامبر خدا چه كسى بود؟ گفتم: بالاخره آدم انس مى خواهد. فرمود: شما بازيگرى را كنار بگذاريد همه چيز درست مى شود.[65]

 

نياز به استاد، آرى يا نه؟!

حضرت آيت اللّه  بهاء الدينى (ره) براى ورود به وادى سير و سلوك و عرفان مى فرمود: «اگر انسان ذوقيات خوبى داشته باشد استاد لازم نيست، سيره و روش ائمه (علیه السلام) بهترين استاد است». بزرگان ديگر و از جمله آيت اللّه  حاج سيد عبدالكريم كشميرى (ره) (متوفاى 1378 ش) مى فرمايند: بدون استاد نمى شود. اين دو فرموده با هم تضادى ندارد. چون آقاى بهاء الدينى مى فرمايند: «خود ائمه بهترين استادند، اگر انسان ذوقيات خوبى داشته باشد تنها با روش ائمه مى تواند به مدارج عاليه و عرفان برسد واحتياج به معلم و مربى ديگرى ندارد» و بزرگوارانى كه مى فرمايند: بدون استاد نمى شود آنانى را مى فرمايند كه ذوقيات خوبى ندارند يا ذوقيات عرفانى را در سير و سلوك به طور كم رنگ دارند.[66]

چيزى كه امروز بازارش رواج دارد دروغ است و با دروغ نمى توان به خدا رسيد. مردان با حقيقتى را من ديدم كه نفرين آنها مستجاب بود. با نفرين آنها موافق نبودم و كسانى را ديدم كه اگر مى خواستى دو سال حقه بازى يادش بدهى ياد نمى گرفت. بساط اسلام دروغ نيست. و اين علم استاد نمى خواهد. استاد، تزكيه و تهذيب است. با تزكيه و تهذيب، نفس آماده مى شود، در صورتى كه صد سال هم درس بخوانيم نائل نمى شويم، اگر تزكيه و تهذيب داشته باشيم خودش مى آيد.[67]

 

 

توصيه هايى از علامه طباطبايى (قدس سره)

توبه، مراقبه، محاسبه

السلام عليكم. براى موفق شدن و رسيدن به منظورى كه در پشت ورقه مرقوم داشته ايد[68] لازم است همّتى برآورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازيد. به اين نحو كه: هر روزه طرف صبح كه از خواب بيدار مى شويد، قصد جدى كنيد كه هر عملى پيش آيد، رضاى خدا ـ عزاسمه ـ را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هر كارى كه مى خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهيد داد.

وقت خواب، چهار ـ پنج دقيقه اى در كارهايى كه روز انجام داده ايد، فكر كرده و يكى يكى از نظر خواهيد گذرانيد ، هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته، شكر كنيد و هر كدام، تخلف شده استغفار كنيد و اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادى حال، سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد، ولى كليد نجات و رستگارى است. و هر شب، پيش از خواب توانستيد سُوَر مسبّحات يعنى: سوره هاى حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد و اگر نتوانستيد، تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از بيست روز از حال اشتغال، حالات خود را براى بنده در نامه بنويسيد. ان شاءاللّه موفق خواهيد بود.

محمد حسين طباطبايى[69]

 

دعا در حق خود

آيت الله حسن زاده آملى مى گويد: رساله اى در امامت نوشتم و آن را به حضور شريف استاد علامه طباطبايى قدس سرهارائه دادم، مدتى در نزد او بود و لطف فرمودند و يك دوره تمام، آن را مطالعه فرمودند، در يك جاى آن رساله، درباره خودم دعاى شخصى كرده بودم كه: بار خدايا مرا به فهم خطاب محمدى (صلی الله علیه وآله) اعتلا ده.

در هنگام رد رساله به اين جانب فرمود: آقا! تا من خود را شناختم دعاى شخصى در حق خودم نكردم بلكه دعايم عام است. اين تأديب اخلاقى بسيار در من اثر گذاشت.[70]

 

از بلاها نهراسيد

ممكن است انسان گاهى از خدا غافل شود و خدا يك تبِ سخت و خطرناك چهل روزه به او بدهد، براى اين كه يك بار از ته دل بگويد: «يا اللّه» و به ياد خدا بيفتد.[71]

 

آيا انسان مى داند كه خدا او را مى بيند؟!

يكى از شاگردانش مصمم گرديد كه شهر مقدس قم را به قصد عزيمت به موطن و مولد خويش ترك گويد و قبل از اين برنامه به محضر علامه آمد تا كسب نظر نمايد، استاد سر به زير افكند و پس از لحظاتى سربلند نموده و خطاب به وى فرمود: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَرى»[72] (آيا انسان نمى داند كه خداوند او را مى بيند) و ديگر به اين عبارت چيزى نيفزود.[73]

 

بچه آنقدر مراقبت نمى خواهد كه نفس مى خواهد

تخم همه سعادت ها مراقبت است، مراقبت يعنى كشيك نفس كشيدن، بچه آنقدر مراقبت نمى خواهد كه نفس مى خواهد، خوب بچه را مى دانيد تا پدر و مادر از او غافل شوند از نردبان بالا مى رود، به آتش دست مى زند همه اين ها براى او ضرر دارد، بايد كشيك اين فرزند را بكشند كه مبادا حادثه اى برايش رخ دهد، وضع و حال نفس از بچه شديدتر است و بايد عقل بيشتر ناظر حال او باشد.[74]

 

بوسه بر دست صدقه دهنده

يكى از ارادتمندان مرحوم علامه مى گويد: روزى آقا طباطبايى را در مشهد ديدم كه از كوچه اى عبور مى كرد و به فقيرى كه روى زمين نشسته بود، برخورد. پولى از جيب درآورده و در كف دست خود گذاشت و پيش آن نيازمند نشست و گفت: «بردار!» آن فقير پول را برداشت. پس از آن، علامه دستِ خود را بوسيد و برخاست و رفت.

بنده به ايشان عرض كردم: اين كار شما ـ كه فرمويد «پول را بردار» و دستِ خود را بوسيديد ـ چه دليلى داشت؟ فرمود: «در روايت است كه صدقه پيش از آن كه در دست فقير قرار گيرد، در دست خداوند قرار مى گيرد[75] همچنين خدا مى فرمايد: «يَدُاللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[76] دست خداوند بالاى دست آنان است. پس رسم ادب اين است كه دست انسان زير دستِ خداوند قرار گيرد؛ من به فقير گفتم پول را بردارد تا دست خدا ـ كه ميان دست من و او قرار مى گيرد ـ بالاتر از دست من باشد، و هنگامى كه در صدقه دادن، ابتدا پول در دست خدا قرار بگيرد، بنابراين دست صدقه دهنده دست خداوند را زيارت كرده است و من، اين «دستِ زائر» را براى تبرك بوسيدم.»[77]

 

چرا خداوند انسانها را آفريد؟

آيه اللّه حسن زاده فرمود: شبى در اين موضوع فكر مى كردم كه چرا خداوند، انسان ها را آفريد؟ آياتى مانند «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاَّ لِيَعْرِفُونَ»[78] را هم كه از نظر مى گذراندم واين كه در تفسيرش فرموده اند: «لِيَعْبُدونَ، يعنى لِيَعْرِفُونَ»، باز اين اشكال به ذهنم مى آمد كه عبادت، فرع معرفت است، و ما كه معرفتى نسبت به خدا نداريم، پس چه عبادتى؟!و...

صبح، اول وقت، به حضور استاد علامه طباطبايى رسيده و سؤال را با ايشان در ميان گذاشتم كه حضرت استاد! پس چه كسى بناست خداوند را عبادت كند؟! حضرت ايشان در بيانى كوتاه فرمودند: «گر چه يك نفر! تا اين جمله را فرمودند، من آرام شدم؛ همان دم به ياد وجود مقدس امام زمان (علیه السلام)  افتادم و خاطرم آمد كه زمين و عالم، هماره چنين شخصى را دارد. ديگران همگى طفيلى وجود انسانِ كامل (معصوم) هستند و گويى هدف از خلقت آنان، به خلقت موجود تام و كامل باز مى گردد.[79]

 

عصبانيت

استاد فاطمى نيا: علامه مى فرمود: گاهى يك عصبانيت، بيست سال انسان را به عقب مى اندازد.[80]

 

اينجا غيبت كرده اند

حجه الاسلام سيد احمد فاطمى: در اوايل طلبگى ام، روزى مرحوم علامه به حجره ام تشريف آوردند و فرمودند: «به ظاهر در اين جا غيبت شده است!» گفتم: بله؛ پيش از آمدن شما، چند نفر كه درسشان از من بالاتر بود، اين جا بودند و غيبت كسى را كردند. علامه فرمودند: «بايد مى گفتى از اين جا بروند، اين حجره ديگر براى درس خواندن مناسب نيست؛ اتاق خود را عوض كن».[81]

 

 

توصيه هايى از آيت اللّه جوادى آملى

عشق حقيقى

كلمه عشق از «عَشَقه» گرفته شده است. عشقه گياهى است كه در فارسى، پيچك ناميده مى شود. عشقه كنار ريشه درخت رشد مى كند و به دور تنه درخت مى پيچد؛ به طورى كه تنه درخت را كاملاً مى پوشاند. عشقه، روز به روز رشد مى كند و در مقابل، درخت كم كم برگ هايش زرد و شاخه هايش پژمرده مى شود و در نهايت، خشك مى گردد.[82]

عشق حقيقى نيز با جسم انسان چنان مى كند كه عشقه با درخت. وقتى انسانى به عشق مبتلا شد، پيچك عشق در وجود او رشد مى كند. هر چه عشق افزايش مى يابد، از تناورى درختِ جسم كاسته مى شود و در عوض، بر شكوفايى و طراوت روح انسانى افزوده مى شود.

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا كرد مرا تُهى و پُر ساخت ز دوست

اجزاى وجود من همه دوست گرفت

ناميست ز من بر من و باقى همه اوست[83]

 

 :عشقِ حيوانى شهوت است؛ نه عشق، به تعبير نظامى 

عشق آئينه بلند نور است

 شهوت ز حساب عشق دور است

 

گاهى انسان نسبت به انسانى ديگر يا مال يا چيز ديگرى محبت بسيار پيدا مى كند و چهره اش زرد مى گردد و به اصطلاح، عاشق او مى شود. چنين حالتى شهود (عشق مجازى) است؛ نه عشق حقيقى.

نظامى مى گويد: ليلى مريض شد و در دوران بيمارى كه طراوت خود را از دست داد، مادرش براى شنيدن وصيت هاى پايانى او، بر بالينش حاضر شد. ليلى به مادرش گفت: پيام مرا به مجنون برسان و بگو اگر خواستى عاشق شوى، عاشق مثل من مباش كه با يك تب تمام طراوت خود را از دست مى دهد. عاشق كسى و چيزى باش كه نه مريض شود و نه از بين برود، كه او خدا است. اگر كسى خدا را شناخت و عاشق او شد، به د يگرى عشق نمى ورزد.[84]

در ادبيات عرفانى، معشوق حقيقى را «دل آرام» گويند؛ يعنى موجودى كه وقتى دل به او رسيد، بيارمد و آرام بگيرد. اگر انسان به كسى علاقه پيدا كرد و بعد از وصول به او، آرامش نيافت معلوم مى شود عشقش به او حقيقى نبوده است و اين همان معناى قرآنى آيه شريفه «اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوُب»[85] است، كه در ادبيات عرفانى وارد گرديده است.

اگر ما شخصى يا چيزى را پيدا كرديم كه بعد از وصول به او، نيارميديم و نداى «هَلْ مِنْ مَزيد»[86] سر داديم، معلوم مى شود آنچه دنبالش بوده ايم،  رهزن است؛ نه معشوق حقيقى. معشوق حقيقى، ذات اقدس اله است، كه انسان با لقاى او به آرامش كامل مى رسد.

 

روزى معنوى

امام صادق (علیه السلام)  ذيل آيه كريمه: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ»[87] فرمودند: منظور از اين طعام «علم» است، يعنى انسان بايد نگاه كند كه علم خود را از چه كسى مى گيرد[88]. پس طعام «علم» است و علم همان روزى معنوى است، و مُطعِم و معلّم حقيقى اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند، چنان كه از امام كاظم (علیه السلام) رسيده است كه حضرت على (علیه السلام) را «اميرالمؤمنين» مى گفتند، چون به مؤمنين طعام «ميره» مى دهد: «لِمَ سُمّى أميرالمؤمنين أمير المؤمنين؟ قال (علیه السلام) : لأنّه يميرهم (المؤمنين) العلم».[89]

اگر ظاهر «امير» اين است كه به انسان «امر» مى كند، ولى باطن آن طبق بيان امام هفتم (علیه السلام) اين است كه به متفكران، طعام «ميره» مى دهد.

بيان قرآن كريم است كه انبيا (علیهم السلام)  عموما و شعيب (علیه السلام) خصوصا، «نبوّت» را رزق مى دانند: «وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً»[90] و اوليا «ولايت» را و علما «علم» را رزق مى دانند. لذا رزق، توسعه داشته و اختصاصى به ارزاق طبيعى نظير نان و ميوه و... نخواهد داشت.

علوم هم دو قسم است: بعضى از دانش ها با دسترنج مدرسه و تلاش و كوشش نصيب انسان مى شود، و بعضى از علوم از بالا به انسان افاضه مى شود: «دولت آن است كه بى خون دل آيد به كنار».

اگر كسى به درستى به دين عمل كند، هم علوم سمايى (آسمانى) از راه الهامها نصيب او مى شود كه: «العلمُ نورٌ يقذفُه اللّه فى قلب من يشاءُ»[91]، هم از  راه كسب، كه علم ارجل نام دارد، نظير سير و سلوك.[92]

 

نمازگزار بالاتر از نماز است

اين كه در روايت آمده است «كسى كه وضو مى گيرد با آب وضوى او فرشته خلق مى شود» يعنى با عمل صالح او «كُنْ فَيَكُون»[93] مى شود و گرنه فرشته ها نه از آتشند و نه از خاك. آن ها با نماز درست مى شوند نظير عسل بهشت كه با عمل صالح ساخته مى شود. «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى»[94] عسل بهشت از زنبور و كندو نيست بلكه با نماز و روزه درست مى شود. حورى بهشت هم نظير انسان نيست تا «خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ»[95] باشد (و از خاك و گل آفريده شده باشد) و يا مثل جن نيست تا «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ»[96] باشد (و از آتش گرم و سوزان خلق شده باشد) بلكه او با نماز درست مى شود با عبادت و اطاعت درست مى شود، بنابراين اگر فرشته موجودى است كه با نماز درست مى شود. نماز گزار بالاتر از نماز است، چون «فاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ» بالاتر از هر كار خير، صاحب آن كار است، چون هر مؤثرى از اثر خودش قوى تر است.[97]

 

معصيت، توفيق نماز خواندن را از انسان مى گيرد

جهان، جهان تأثير و تأثر متقابل است. همان طور كه «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»؛ «اِنَّ الْفَحْشاءِ» هم «تَنْهى عَنِ الصَّلاةَ» كسى كه اهل فحشا و منكر است توفيق خواندن نماز ندارد. اين هايك تضاد متقابل دارند، ممكن نيست كه نماز جلوى فحشا را بگيرد ولى فحشا اثر منفى در مورد نماز نگذارد. همان طور كه نماز گزار از فحشا منزه است انسان فحاش يا فاحش يا بد عمل هم توفيق انجام دادن نماز را ندارد. اگر نمازى جلوى معصيت را مى گيرد. معصيت هم توفيق نماز گزاردن را سلب مى كند يا نمى گذارد انسان نماز بخواند يا اگر هم نماز خواند فقط براى اداى تكليف است. كسى كه از نماز لذت نبرد اهل نماز نيست.[98]

 

دنياى مذموم و دنياى ممدوح

حضرت امام خمينى قدس سره در تفسير شريف سوره حمد اين تعبير را داشتند كه: جوان ها بهتر از سالمندان مى توانند خود را نجات دهند. همه ما بايد بكوشيم تا خاطراتى را كه برايمان خوشايند و جاذبه دار است، طرد كنيم چون اين نوع جاذبه ها مصداق اين حديث شريف است كه: «فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا قَاتِلٌ سَمُّهَا»[99] دنيا مانند مار است كه تماس با بدن آن نرم و سم آن كشنده است.

يكى از نوآورى هاى امام بزرگوار قدس سره آن است كه در تبيين معناى «دنيا» مى فرمود: دنيا خود شما هستيد، انسان بد خود دنياست، و گرنه آسمان، زمين، درخت، كوه، صحرا و دريا هيچ كدام دنيا نبوده بلكه از «آيات الهى» هستند و خداى سبحان از همه آن ها با تجليل ياد كرده است.[100] هرگز از  آسمان به بدى ياد نشد، از اختران گنبد مينا به زشتى نام برده نشد و از زمين، كوهها، معادن دل زمين دريا و موجودات دريايى بدگويى نشد، اين ها دنيا نيستند. «دنيا» (كه ضمير و قلب، متوجه آن است) مجموعه اى از «عناوين اعتبارى» است كه انسان تبهكار را به خود سرگرم و مشغول كرده است. مجموعه خود خواهى ها است كه دنيا را تشكيل داده و به جهنم تبديل خواهد شد. گاهى انسان، خود هيزم جهنم است و نمى داند كه چه مى كند: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»[101] كسى كه اهل قَسط (جور و ظلم) است، هيزم افروخته جهنم است وگرنه شما به آسمان يا زمين برويد، دنيا را پيدا نمى كنيد؛ زيرا همه اين ها «آيات الهى» هستند، موجوداتى كه تسبيح گوى حق اند و مستقيما براى عبادت خداى سبحان و به طور غير مستقيم براى نفع ما خلق شده اند. بنابراين «دنيا» مجموعه عناوين اعتبارى است كه انسان در نهان و نهاد خود بافته و مى سازد و البته مى توان از شرّ اين ها نجات پيدا كرد، اين كار شدنى و اين راه رفتنى است و همه ما بايد بكوشيم تا اين راه را با «مراقبت مستمر» طى كنيم.[102]

 

چه كسى در قيامت حق شفاعت دارد

در بيانات نورانى حضرت اميرالمؤمنين على بن أبى طالب (علیه السلام)  آمده است: «وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى»[103]. همان طورى كه بدن، عضلات و  دست و پاى يك ورزشكار ماهر تمرين كرده در اختيار اوست، نفس انسان با تقوى نيز تحت تدبير و اراده عقل است، حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام)  مى فرمايد: من نفس خود را با «تقوى» تمرين مى دهم، رياضت مى كشم، او بايد گوش كند، اين چنين نيست كه دستور بدهم و او اطاعت نكند، لذا عقل چنين كسى فرمانرواى نفس او خواهد بود. اين گونه افراد «عالما» زندگى مى كنند، «عالما» دوران پيرى را مى گذرانند، «عالما» مى ميرند و سرانجام «عالما» در قيامت محشور مى شوند (نه اين كه در دنيا عالم بوده است) به او مى گويند: بايست! شفاعت كن، كه شفاعت تو مقبول است: «يُقال للعالم: قف! اشفع يشفع»[104]. اين سخن در باره همه درس خوانده ها صادق نيست، بلكه گروه كمى هستند كه خداى سبحان در روز قيامت آنان را «فقيه» و «عالم» محشور مى كند: «بعثة اللّه يوم القيامة عالما فقيها». لذا قرآن كريم در اين باره تعبير به «مجى ء» دارد: «جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»[105]، يا «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها»[106]. اگر كسى آن هنر را داشت كه در قيامت، حسنات، كارهاى خير، نيت و خلوص را با خود به همراه داشته باشد، يعنى مشمول «جاء بالحسنة» بود، نه فقط «فعل حسنة»، و حسنات او در سايه «خلوص» ملكه گشته و مقوّم جان او بودند، پاداش چنين شخصى آن است كه: «فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»يا «فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها».

خداى سبحان چنين وعده نداد كه هر كس در دنيا كار خير انجام داده است، در قيامت ده برابر جزا مى بيند؛ زيرا گاهى انسان عمل خيرى را انجام مى دهد و سموم و شرورى به حيات آن خاتمه مى دهد. اگر كسى آن هنر را داشت كه در قيام عالم محشور شود، حق شفاعت دارد، همان طورى كه او در دنيا شفيع عده اى بود و مانع گمراهى آنان شد، در قيامت نيز شفاعت آنها را عهده دار خواهد بود.[107]

 

استعاذه لفظى كافى نيست

انسان همواره در معرض هجوم وسوسه شيطان است و شيطان به وسيله نفس، ما را رها نمى كند. خداى سبحان فرمود: «وَ إِمّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[108] هر وقت اين دشمن به سمت شما آمد، به خدا پناهنده شويد. اگر فكر گناه در شما پيدا شد، بدانيدكه شيطان درصدد هجوم و حمله است. هنگام حمله دشمن بايد به پناهگاه برويد.

وقتى گرفتار وسوسه شديد، تنها گفتن: «أعوذ بالله من الشيطان الرجيم» كافى نيست. استعاذه لفظى اگر چه عبادت است، ولى اثرى جز در محور لفظ ندارد. هنگامى كه آژير خطر را شنيديد بايد به پناهگاه برويد. اگر كسى آژير را بشنود و در فضاى باز بايستد و بگويد: من به پناهگاه پناهنده مى شوم! اين پناه بردن نيست؛ بلكه وقتى آژير شنيده شد، انسان بايد خود را به پناهگاه برساند.[109]

 

بركات سجده طولانى

امام صادق (علیه السلام)  فرمودند: «عليك بطول السجود فان ذلك من سنن الاوّابين» هنگام سجده زود سر از خاك بر نداريد، نمازهاى عمومى را به طور  معمول بخوانيد، اما در حالات خاصه خود، زود سر از سجده بر نداريد. چون اين دشمن درونى، انسان را آرام نمى گذارد؛ تا آخرين لحظه مى كوشد انسان را فريب دهد.

لذا بهترين فرصت در حال نماز، حال سجده است كه امام صادق (علیه السلام)  فرمودند: «إن أقْرب ما يكون العبد من الرب عزّوجّل و هو ساجد باك»[110] نزديك ترين حالت بنده به خدا وقتى است كه در حال سجده باشد و گريه كند. انسان هر چه به خاك نزديك شود به خدا نزديكتر مى شود.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در ضمن خطبه شعبانيه فرمود: «ظُهوركم ثقيلة منْ أوْزاركم فخفّفوا عنها بطول سُجُودكم»[111] پشتهاى شما از بار گناه سنگين شده است. آنها را با سجده هاى طولانى سبك كنيد. ملاحظه مى كنيد كه اثر سجده تا چه حد است؟ گاهى براى انسان مقدور نيست در نمازهاى واجب، سجده هاى طولانى داشته باشد؛ اما اصل سجده كردن چه در نماز، چه غير نماز امرى مطلوب و اثربخش است. هر گاه انسان از شر «خود» رهايى يافت ديگر چيزى او را نمى رنجاند.[112]

 

همت بلند داشته باشيد

انسان نبايد خود را با افراد تبهكار و فاسق و منافق بسنجد و بگويد: الحمد لله خوشا به حال ما كه در اين راه آمديم و به دام كفر و نفاق نيفتاديم. امام مجتبى (علیه السلام)  مى فرمايد: هرگز خود را با بدان و اهل دنيا نسنجيد و گرنه ضرر كرده ايد. خود را با شهداى كربلا و ياران پاك اباعبداللّه الحسين (علیه السلام)  بسنجيد، با آنان كه چهل سال با وضوى نماز عشاى خود نماز صبح را خواندند!

راه باز است و به مقام بلند رسيدن وقف كسى نيست، همت را بايد بلند داشت. به ما آموخته اند كه هر شب جمعه در دعاى كميل از خدا بخواهيم ما را به حدى برساند كه بالاتر از آن حد كسى نيست: «و أقربهم منزلة منك و أخصهم زلفة لديك» تنها همت ما اين نباشد كه به جهنم نرويم، خداوند در قيامت بسيارى از افراد را نمى سوزاند، بچه ها، ديوانه ها، مستضعفانى كه دسترسى به معارف و احكام الهى نداشته اند به جهنم نمى روند، به جهنم نرفتن هنر نيست.[113]

اميرمؤمنان از رسول خدا نقل ميكند كه فرموده: «إنَّ اللّه عزوجل يحب معالي الاُمور و يكره سفسافها»[114]: خداوند همتها و فكرهاى بلند را دوست دارد و كارهاى پست و فرومايه را اكراه دارد.[115]

 

بركات روزه گرفتن

خداوند به حضرت موسى وحى فرستاد، كه چرا با من مناجات نمى كنى؟ عرض كرد: خدايا روزه دارم و در حال روزه، دهان خيلى معطر نيست. خداوند فرمود: اى موسى! بوى دهان روزه دار پيش من از مشك خوش بوتر است. انسان مگر نمى خواهد در آن عالم مطيب و معطر باشد، آنجا كه ديگر سخن از آهو و نافه آهو نيست كه عطرى داشته باشد. آنجا روزه است كه انسان را معطر مى كند. باطن روزه به صورت عطر ظهور مى كند، آن هم در سطح بدن و اما مافوق آن را خداى سبحان مى داند كه چيست.

از امام صادق (علیه السلام)  نقل شده كه، اگر كسى در روز گرمى روزه بگيرد و تشنه شود، خداى سبحان هزار فرشته را موكل مى كند تا چهره او را مسح كنند و تا هنگام افطار به او بشارت دهند و هنگام افطار خداوند (عزوجل) مى فرمايد: «ما أطيب ريحُك و روْحك! يا ملائكتي أشهِدوا أني غفرت له»[116] عجب معطرى و چه بوى خوبى دارى! فرشتگان من شاهد باشيد كه من او را آمرزيدم.[117]

 

قرآن را با دهان پاك قرائت كنيد!

از فرمايشات نبى گرامى اسلام (صلی الله علیه وآله) است كه: دهان را خوشبو كنيد زيرا دهان انسان، راه قرآن است «طيبوا أفواهمكم فان أفواهكم طريق القرآن»[118] امام رضا (علیه السلام)  نيز از رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)نقل مى كند كه فرمود: «أفواهكم طرق من طرق ربكم فنظفوها»[119]. نه فقط دندان را مسواك كنيد، بلكه دندان و زبان و فضاى دهان را هم پاك كنيد. هم از خوردن غذاى شبهه ناك بپرهيزيد و هم از گفتن حرف مشكوك دورى كنيد تا دهان شما شايستگى پيدا كند مجراى الفاظ قرآن گردد.اگر قرآن، كه كوثر و چشمه زلال است، از دهان لايه روبى نشده عبور كند بى اثر است؛ رنگ مى گيرد و بو مى پذيرد و چون مى خواهيد قرآن بخوانيد و سخن شما در ديگران اثر كند و خودتان هم كه مى شنويد متأثر شويد، دهان را پاك نگه داريد.[120]

 

 

توصيه هايى از آيت اللّه حسن زاده آملى

نيت گناه

آن كه نيت گناه كرده است، هر چند كه به فعل آن دست نيافته است، ولى دل را از دست داده است و اگر به فعلش هم دست يافت، فقه براى آن حكمى دارد. سارق كه به نيت سرقت از خانه اش بيرون شد و به هدف پليدش نرسيد، احكام سارق بر او جارى نيست، ولكن عذابى و نكالى شديدتر از قطع يد بر جان خود وارد نموده است «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللّهُ»[121] اگر آن چه را كه در نفس شما است آشكار كنيد و يا پنهان داريد، خداوند شما را بدان محاسبه مى كند. امام صادق (علیه السلام)  فرمود: نگاه به گناه نكنيد كه كوچك است، ببينيد گناه چه كسى را مى كنيد.[122]

 

اهم مراقبات

يكى از اهم مراقبات، اين است كه انسان واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد. آن لقمه نانى را كه به دهان مى گذارد اگر از روى حساب نباشد، هرزه خوار مى شود. و انسان هرزه خوار، هرزه گو مى گردد. آن دهانى كه وارداتش آلوده است، صادراتش هم آلوده است. انسانى كه واردات گوشش ياوه و هرزه و گزاف است، صادراتش نيز آنچنان خواهد بود، قلم هرزه و نوشته هاى زهرآگين خواهد داشت.

چرا دفتر وجود و صحيفه نفست را به اينگونه اباطيل پر مى كنى. يكى از عهدهاى شيخ رئيس، در رساله عهدش اين است كه رمان و قصه هاى باطل نخواند. حرفها و افسانه هاى باطل، دهن و ذهن را كج و معوج مى كند، و نفس را از درست انديشى و درست يابى منحرف مى كند.[123]

 

همنشينى با عالم ملكوت

همنشينى مؤثّر است. مصاحبت اثر دارد. نفس انسانى خوپذير است. انسانى كه با انسانى مدتى به سر برده است مى بينى چنان از يكديگر خو گرفته اند كه احوالات هر يك حكايت از ديگرى مى كند بلكه مطلقا همنشينى اثر دارد. مثلاً شاگرد بر اثر مصاحبت با استاد، از سيرت و خوى استاد حكايت مى كند و همچنين فرزند از پدر كه «الوَلدُ سِرُّ ابيه.» به قول خواجه عبداللّه انصارى: دود از آتش چنان نشان ندهد و خاك از باد كه ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.

غرض، اين كه مصاحبت مطلقا مؤثر است حتّى در حيوانات، بلكه در جمادات، به قول شيخ اجل سعدى: 

گلى خوشبوى در حمام روزى

 رسيد از دست محبوبى به دستم

 بدو گفتم كه مشكى يا عبيرى

 كه از بوى دلاويز تو مستم

بگفتا من گِلى ناچيز بودم

 وليكن مدتى با گُل نشستم

كمال همنشين در من اثر كرد

 وگرنه من همان خاكم كه هستم

 

حالا اين معنا را بالا ببريد. در مصاحبت با ملكوت عالم، با حقيقت عالم، با خداى عالم در نظر بگيريد. اگر چنين توفيقى پيدا كرديم كه توانستيم همواره و در همه حال عنداللّه حضور داشته باشيم، چه خواهيم شد؟! خوشا به حال كسانى كه همواره مصاحبت با خدايشان دارند، جليس و انيس آنان خدايشان است.

آن هايى كه همنشينى با خداوند عالم دارند، كسانى هستند كه اسماى جمالى و جلالى خداوندِ سبحان در ايشان رسوخ كرده است. جوادند، رحيمند، عطوفند، عالمند و همچنين داراى ديگر اسماء اللّه هستند.[124]

 

دهان روح و دهان تن

انسان دو دهان دارد: يكى گوش كه دهانِ روح است و ديگر دهان كه دهان تن او است. اين دو دهان خيلى محترم اند. انسان بايد خيلى مواظب آن ها باشد. يعنى بايد صادرات و واردات اين دهنها را خيلى مراقب باشد. آن هايى كه هرزه خوراك مى شوند، هرزه كار مى گردند. كسانى كه هرزه شنو مى شوند، هرزه گو مى گردند.

وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پليد و كثيف مى شود. يعنى قلم او هرزه و نوشته هايش زهرآگين خواهد داشت. اميرالمؤمنين (علیه السلام)  فرمود: عمل نبات است و هيچ نبات از آب بى نياز نيست و آب ها گوناگون اند. هر آبى كه پاك است، نبات آن هم پاك و ميوه اش شيرين خواهد بود؛ و هر آبى كه پليد است، نبات آن هم پليد و ميوه اش تلخ است.[125] خودِ عمل، حاكى است كه از چه آبى روييده شده است.[126]

 

امروز و فردا نكنيد

بدان كه بايد تخم و ريشه سعادت را در اين نشأه، در مزرعه دلت بكارى و غرس كنى. اين جا را درياب، اين جا جاى تجارت و كسب و كار است؛ وقت هم خيلى كم است. و ابد در پيش داريم. اين جمله از اميرالمؤمنين (علیه السلام)  است، فرمود: «وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِيمِ الْعِطَاشِ»[127]؛ يعنى شتران تشنه را مى بينيد كه وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى كوشند و مى شتابند و از يكديگر سبقت مى گيرند كه خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پيغمبر و جوامع روايى كه گنج هاى رحمان اند اين چنين باشيد.

بياييد به سوى اين منبع آب حيات كه قرآن و عترت است. وقت خيلى كم است. امروز و فردا نكنيد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببينيد، خواهيد ديد اكثر مردم به علت تسويف، به كيفر اعمال بد اين جاى خودشان مبتلا شده اند.» تسويف يعنى سَوْفَ سَوْفَ كردن، يعنى امروز و فردا كردن، بهار و تابستان كردن، امسال و سال ديگر كردن.وقت نيست، و بايد به جدّ بكوشيم تا خودمان را درست بسازيم.[128]

 

بهترين راه غلبه بر نفس

طعام بسيار، قلب را مى ميراند و باعث طغيان و لجام گسيختگى خواهد شد. گرسنگى از اجلّ خصال مؤمن است. يحيى بن معاذ چه نيكو گفته است: «اگر به همه ملائكه و هفت آسمان و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و هر كتاب و ولى و حكمتى و امامان توسل جويى كه تو را با نفست مصالحه دهند و نفس را ترغيب نمايند كه دنيا را ترك كند و در اطاعت خدا آيد، نخواهد پذيرفت، ولى اگر گرسنگى را شفيع قرار دهى، خواستت را اجابت كرده در اطاعتت خواهد آمد»[129]

 

اعمال انسان، بذرى است در مزرعه جان

اميرالمؤمنين (علیه السلام)  فرمود: هر عملى، نباتى (گياهى) است و نبات را از آب بى نيازى نيست، و آبها گوناگون اند. آن نباتى كه آب وى پاكيزه است، غرس وى پاك و ميوه اش شيرين مى شود و آن كه آب وى بد، غرس وى بد و بارش تلخ گردد.» اعمال شما بذرهايى است كه در مزرعه جانتان مى افشانيد.[130]

 

ذكرى كه موجب حيات عقل است

نزد اولياء اللّه مجرب است كه اكثار ذكر شريف «يا حىُّ يا قيومُ يا مَنْ لا اله الا انت» موجب حيات قلب است. وقتى با خدايت خلوت كن كه بدن  استراحت كرده باشد و از خستگى به در آمده باشد. و در حال امتلاء و اشتهاء نباشد. در آن حال با كمال حضور و مراقبت و ادب خداوند سبحان را بدان ذكر شريف مى خوانى. عدد ندارد. اختيار مدت با خود جنابعالى است مثلاً حدود بيست دقيقه يا بيشتر و بهتر اينكه كمتر از يك اربعين نباشد، بيشترش چه بهتر.[131]

 

 

توصيه هايى از آيت اللّه عبدالكريم كشميرى (قدس سره)

رزق فراوان

اگر سوره والعاديات روزى 110 مرتبه خوانده شود، روزى حلال فراوان خواهد آمد.[132]

[خواندن 110 مرتبه سوره والعاديات تقريبا 35 دقيقه طول مى كشد. و لازم نيست يك مرتبه و پشت سر هم خوانده شود. مى توان در طول روز و در ساعات فراغت به تدريج 110 مرتبه خواند]

 

عظمت سوره هاى مسبّحات

مرحوم آيت اللّه سيد على آقا قاضى، شب ها قبل از خواب مسبحات ششگانه، [يعنى سوره هاى حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را] مى خواند؛ چه آن كه روايت دارد پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) هم قبل از خواب مى خواندند و مى فرمودند: در اين سوره ها آيه اى است كه بهتر از هزار آيه است؛[133] و امام باقر (علیه السلام)  فرمود: «كسى كه قبل از خواب مسبحات را بخواند، نمى ميرد تا آن كه حضرت قائم (علیه السلام)  را درك كند و اگر بميرد، در جوار پيامبر خواهد بود[134]».[135]

 

ذكر يونسيه

در ايام فراغت، مانند راه رفتن و نشستن، براى نورانيت قلب و رفع حجاب ها، ذكر يونسيه «لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ»[136] مناسب است».[137]

 

ذكر «ناد على»

از اذكار اهل ولايت، ذكر «ناد على» است كه در كتاب ها به صورت هاى مختلف نقل شده است. استاد ذكر «نادعلى» را چنين مى خواندند:

نادِ عَلِيّا مَظْهَرَ الْعَجائِب، تَجِدْهُ عَونا لَكَ فِى النَّوائِب، كُلُّ هَمٍّ وَ غمٍّ سَيَنْجَلى، بِوِلايَتِكَ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ، يا اَبَا الْغَوثِ اَغِثْنى، يا وَلِىَّ اللّه اَدْرِكْنى، بِلُطْفِكَ الْخَفِىِّ، لا إلهَ إلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ إنى كُنْتُ مِنَ الظّالِمين.

آن بزرگوار مى فرمود: اگر يا على در اين ذكر 110 بار گفته شود، خوب است.[138] من از ناد على خير زيادى ديدم. هر مشكلى در نجف برايم پيش مى آمد، مى رفتم صحن حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام)  و چند بار آن را مى خواندم مشكلم حل مى شد.[139]

 

توسل به حضرت جوادالائمه (علیه السلام) 

بسيار ديده و شنيده شد كه افراد براى امور مادى، مانند خريد خانه و ماشين و رزق و ازدواج، از وى راهنمايى مى خواستند. آن بزرگوار مى فرمود: «سوره يس بخوانيد و ثواب آن را به امام جواد (علیه السلام)  تقديم كنيد، حاجت شما را خواهند داد. گاه امر مى كرد صلوات براى حضرتش هديه كنند و آن را در توسل به اين امام كريم مجرّب مى دانست.»[140]

 

سجده شكر

سجده يكى از اركان بندگى و توحيد است. سيره استاد بعد از نمازها اين بود: ابتدا پيشانى بر مهر مى گذاشت و سه مرتبه مى گفت: اَلْحَمْدُلِلّه؛ بعد گونه راست را بر مهر مى گذاشت و سه بار مى گفت: شُكرا للّه؛ و سپس گونه چپ را بر مهر نهاد و سه مرتبه مى گفت: اَسْتَغْفِرُ اللّه. از وى سؤال شد اين چه سجده اى است؟ فرمود: «حضرت ابراهيم (علیه السلام)  به يارى اين سجده خليل و دوست خدا شد.»[141]

 

ذكرى براى نورانيت دل

مى فرمودند: ذكر «اَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا الهَ اِلّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومْ ذُوالْجَلالِ وَ الاِكْرامْ وَ اَتُوبُ اِلَيْه» سه مرتبه بعد از هر نماز براى نورانيت دل مناسب است.[142]

 

اثر سوء غذاها

يك نفر از اهل علم پرسيد: در ايام تبليغ ماه مبارك رمضان و محرم كه به اطراف مى رويم آثار اطعمه و اشربه و نفوس بر ايمان مشهود مى گردد كه تنزل مى آورد، بعضى مى گويند در ما تأثير نمى كند نظر شما چيست؟

غذاهاى گوناگون و نفوس مختلف در روح انسان اثر سوء مى گذارد و درست هم همين است آن دسته چيزى ندارند كه تغيير حال و تنزل را درك كنند (و در جايى فرمودند به مكروهى (مثلاً خوردن گوشت گاو) بعضى حالات از بين مى رود.[143]

 

جهت شرح صدر

درباره آنان كه غيض شديد دارند دستور مى دادند سوره «الم نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكْ» چند بار خوانده شود مؤثر و شرح صدر مى آورد.[144]

 

بركات سجده

بهترين كار براى سالك در كدام يك از اعمال عبادى است؟

بهترين آن سجده است مانند ذكر يونسيه «لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين» يا ذكر سجده حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام)  «عَظُمَ الذّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِ العَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ»[145]

 

بيدارى سحر

ترك خواب بين الطلوعين يا بيدارى در سحر كدام افضل است براى كسى كه طاقت يكى را دارد؟

بيدارى سحر افضل است[146]

 

از نفس گذشتن

به چه معيارى مى توان فهميد كه شخص از نفس گذشته است؟

اگر قلباً از مال دنيا گذشته باشد.[147]

 

جهت عافيت

براى عافيت چه ذكرى خوب است؟

«لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّه» روزى صد مرتبه چنانچه در روايت آمده هفتاد نوع بلا از انسان دور مى شود كه آسانترين آن غم و اندوه است.[148]

 

جهت گرفتارى هاى مادى

شما در گرفتارى هاى مادى به كدام يك از اولياء متوسل مى شويد؟

به حضرت جوادالائمه (علیه السلام)  و بسيار برايم مجرب است![149]

 

افزايش يقين

براى اين كه يقين انسان زياد شود چه سوره يا آيه اى را بخواند؟

 مداومت بر سوره توحيد (قل هو اللّه  احد)[150]

 

افزايش حافظه

براى حافظه خواندن چه آيه اى خوب است؟

آيه الكرسى تا هم فيها خالدون روزى 21 مرتبه.[151]

 

برآمدن حوائج

براى قضاء حوائج از قرآن چه بايد خواند

شش آيه اول سوره حديد و چهار آيه آخر سوره حشر.[152]

 

رزق و روزى

براى رزق كدام سوره ورود دارد؟

سوره والذاريات خيلى هم مؤثر است.[153]

 

 

توصيه هايى از آيت اللّه شهيددستغيب (قدس سره)

به يكديگر رحم كنيد

رحمت خدا به كسى داده مى شود كه از رحمت حق در وجودش ظهورى باشد، اگر رحمتى در خودت بود سزاوار رحمت پروردگار مى شوى؛ آن وقت بگو «يا رَبِّ ارْحَمْ» خدايا! رحمم كن. اما اگر خداى نكرده رحم ندارى، نه به زن و بچه، نه به مشترى، نه به يتيم و زير دستت رحم نمى كنى. هر طور هستى خدا نيز همين طور با تو معامله مى كند. تا كرم در تو نباشد، توقع كرم از خدا غلط است. كرم خوب است يا بد؟ اگر بد است چرا مى خواهى، اگر خوب است چرا ندارى؟[154]

 

حقايق اشيا

يكى از علماى نجف لطيفه اى جالب مى فرمود ـ من تجربه كرده ام ـ عبايم وقتى كهنه است خادم من است، هر وقت عباى نو در بر مى كنم به عكس مى شود، من مى شوم خادم عبايم. روايت است كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زياد اين دعا را مى خواند: «اَللّهُمَّ اَرِنِى الاَْشْياءَ كَما هِىَ» خدايا! حقايق اشيا را آن گونه كه هست به من نشان ده. آدمى بفهمد مال زياد، زياد شدن ذلت است. فقط كارى كن كه حالا بفهمى نه در گور كه آن وقت ديگر فايده ندارد.[155]

 

مرد آخربين مبارك بنده اى است

روزى وزير هارون الرشيد از كنار قبرستان رد مى شد؛ ديد جناب بهلول، استخوان ها را در قبرستان جابجا مى كند، و دنبال چيزى مى گردد، گفت: بهلول! اينجا چه مى كنى؟ بهلول گفت: امروز آمده ام اين ها را از هم جدا كنم. فرق بگذارم بين وزير، دبير، سرهنگ، سرتيپ، تاجر، حمال و... . مى خواهم ببينم داخل اين ها كدامشان وزير است! هرچه نگاه مى كنم مى بينم تمام مثل هم هستند.اين ها بى خود در دنيابر سرهم مى زدند.[156]

 

مرتبه ايمان

گاهى انسان در فكر مى رود آيا ايمان دارم يا نه! اگر مرگم رسيد مؤنم يا نه؟! سخن حضرت صادق (علیه السلام)  محك خوبى است براى اين كه انسان بفهمد از نخستين درجه ايمان بهره اى دارد يا نه. حضرت مى فرمايد: «هركس گناهش او را ناراحت كرد و كار نيكش او را شادمان ساخت، مؤن است.»[157] معلوم مى شود كه او باور دارد ثواب و عقاب را.[158]

 

سوزش آتش

در حالات علامه شيخ مهدى مازندرانى آمده است: اين بزرگوار گاهى كه در خودش احساس غفلت مى كرده به اتفاق پسر و خادمش به خارج شهر و(بيابان) مى رفته است. آنگاه شيخ به پسر و خادمش مى گفته آيا لازم است دستور مرا اجرا كنيد يا نه؟ پس از اينكه مى گفتند آرى، مى فرمود: من هيزم جمع مى كنم شما هم هيزم جمع كنيد. آنگاه هيزم ها را آتش مى زد و مى گفت: مرا كشان كشان به سوى آتش ببريد و بگوييد: اى پير گنهكار! خيال كن روز قيامت بر پا شده است، تا بلكه سوزش آتش مرا بيدار كند.[159]

 

دل هاى بيمار

شايد تجربه كرده باشيد، اگر سگى گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان يا گوشت باشد، آيا به گفتن چخ، رد مى شود؟! چوب هم بلند كنى فايده ندارد، او گرسنه است و چشمش به غذا است، چوبش هم بزنند فايده ندارد و دست بردار نيست. اما اگر هيچ همراه نداشته باشى، با آن شامه قوى كه دارد چون مى فهمد چيزى ندارى تا گفتى چخ فوراً مى رود.

دل شما نيز مورد نظر شيطان است، نگاهى به دل مى كند، اگر آذوقه او مانند حب مال و زر و زيور و شهرت و مقام و حسادت و بخل و... در آن باشد مى بيند به به! چه جاى خوبى براى او است، همانجا متمركز مى شود، اگر صدهزار بار هم «اعوذبالله من الشيطان الرجيم» بگويى به اين چخ ها رد نمى شود، چون اين دشمن خيلى سرسخت است. «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ» بلى اگر طعمه اش را دور كردى، آنگاه مى بيند وسيله ماندن

ندارد، و با يك استعاذه فرار مى كند.[160]

 

  

توصيه هايى از آيت اللّه انصارى همدانى

ملاك هاى پيشرفت سالك

بالاترين مقامى كه براى انسان در قران ذكر شده است مقام لقاء اللّه  است و خداوند شرط وصول بدين مقام را دو شرط مى داند «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »[161] يك شرط عمل صالح و شرط ديگر پاك گرداندن قلب از شرك است. سپس افزودند كه من در هنگامى كه در نجف بودم در بين طلاب شاگرد قابلى بودم، يك روز با طلاب شرط بستيم كه بتوانيم عليه جريان رودخانه شنا كنيم، لباس ها را كنديم و خود را به آب زديم. دوستانم را چند كيلومتر آب با خود برد و اما بنده كه مدتى با امواج آب ستيز داشتم و تصور مى كردم چند كيلومتر عليه جريان آب شنا كرده ام وقتى از فرط خستگى بيرون آمدم ديدم همانجا هستم كه لباسم را كنده ام. بعد از ذكر اين مطلب فرمودند: شما اگر بتوانيد دراين عصر (منظور عصر پهلوى ستمگر مى باشد) همين حالى كه داريد نگهداريد وخراب نشويد خداى متعال درها را به سوى شما باز مى كند.بعدها بنده فهميدم كه دستورايشان هم چندان آسان نيست، انجام عمل صالح كارى آسان ولى بيرون آمدن ازشرك كارى بس دشوار است. 

الا يا ايها الساقى ادركاسا و ناولها

 كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها

به بوى نافه اى كاخر صبا زان طره بگشايد

 ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دل ها[162]

 

خواب صادق و مكاشفه و طى الارض و كارهاى خارق العاده و اخبار از ضماير را ملاك پيشرفت نمى دانستند. بلكه ميزان را درك توحيد و در قرب الهى خلاصه مى كرد.[163]

 

هر كسى طاقت سير و سلوك ندارد!!

بارها وقتى عكس كسى را نشان آقا مى داديم مى فرمود: صاحب اين عكس آدم خوبى است ولى اگر در جهت سير و سلوك قرار بگيرد چون استقامت ندارد از ميان راه بيرون مى رود و آن صفاى اولش را هم از دست مى دهد و بارها براى اين منظور اين تشبيه جالب را مى كردند كه: تخم مرغ به تنهايى خودش هم خوب است و هم قابل استفاده و با آن مى شود غذاهاى مختلفى طبخ كرد ولى اگر آن را زير پاى مرغ گذاشتند بايد تا آخر بماند تا تبديل به جوجه شود و تكامل خودش را به دست آورد و اگر در نيمه راه آن را بردارند هم خوب بودن اولش را از دست مى دهد. و هم چنان فاسد شده كه بودى تعفنش آزار دهنده است. حال اگر اين انسان باشد كه صاحب اراده و نفس هم باشد اگر از نيمه راه برگردد خطرات زيادى مى آفريند روى اين جهت افرادى را بر مى گزيدند كه استقامت اين راه را داشته باشند.[164]

 

ذكر خاص و عام

 ذكرى خاص كه به بعضى افراد مى گويند، خاص ارتقاء آن فرد است و چه بسا خواندن آن تاثير كافى را براى كسى كه شرايط آن فرد را ندارد نداشته باشد، همانند دارويى كه طبيب براى فردى خاص تجويز مى كند كه چه بسا براى افراد ديگر ضرر داشته باشد ولى ذكرهاى عام براى همه مفيد است.[165]

 

مغرور مكاشفات نشويد

شاگردانش را از اينكه توجه به مشاهدات و مكاشفات كنند و به آنها اكتفا كنند شديداً نهى مى فرمود و دل بستن به اين امور را از دام هاى ابليس لعين مى دانست و مى فرمود: مكاشفات و خواب هاى صادق براى سالك، حالات هستند و بايد از رياضت و مراقبت دست بر ندارد تا اين حالات تبديل به مقامات شود. در اين باره تشبيه جالبى مى فرمودند و مثل به حوضى مى زدند كه خاك و گلش ته نشين شود درست است كه آب صاف شده ولى به مجرد پا گذاشتنن در آن دوباره گل آلود مى شود. حالات را مانند آبى مى دانستند كه گِل آن ته نشين شده و از بين نرفته است و شيطان ممكن است با پا گذاشتن به حريم قلب آدمى آن را آلوده كند.پس بر سالك است با جهد و تلاش تمام آثار آلودگى را از قلب پاك كند و مغرور به مكاشفات نشود. هنگامى كه به مقامات رسيد آن وقت است كه جزء مخلصين مى گردد كه از دست برد شيطان در آمان مى ماند.«إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[166]

 

تكريم بندگان خاص

نعمت ها و لذت ها و بهجت هايى كه خداى تعالى نصيب بندگان خاصش در اين دنيا مى فرمايد (تا چد رسد به عالم آخرت) نصيب افراد عادى در بهشت و در عالم آخرت هم نمى شود.[167]

 

اگر ايمان كامل و ثابت مى خواهيد

شيخ طوسى از محمدبن سليمان ديلمى روايت كرده كه به خدمت حضرت صادق (علیه السلام)  عرض كردم كه شيعيان تو مى گويند ايمان بر دو قسم است: يكى مستقر و ثابت و ديگر آن كه به امانت سپرده شده است و زائل ميگردد پس به من بياموز دعايى را كه هر گاه بخوانم ايمان من كامل گردد و زائل  نشود. فرمود: بعد از هر نماز واجب اين دعا را بخوان:

رَضِيتُ بِاللّه  رَبّاً وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ آلِهِ نَبِيّاً وَ بِالْاِسلامِ دِيناً وَ بِالْقُرْآنِ كِتاباً وَ بِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً وَ بِعَلِىِّ وَلِيّاً و اِماماً و بِالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ عَلِىِّ بن الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِىِّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ موسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِىِّ بْنِ موسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ وَ عَلِىّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ و الحُجَةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَئِمَةً اللّهُمَّ اِنِّى رَضِيتُ بِهِمْ أَئِمَّةَ فَارْضِنى لَهُمْاِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْى ءٍ قَديرٌ.[168].[169]

 

بركات زيارت قبور اولياى الهى

مرحوم آيت اللّه  حاج شيخ محمد جواد انصارى همدانى مى فرمودند: من در گذشته به زيارت قبر غيرمعصوم و امام نمى رفتم چون تصور مى كردم كه فقط از قبور ائمه (علیهم السلام)  كه به مقام طهارت مطلقه رسيده اند بسط و گشايش حاصل مى شود ولى از قبور غير آنها اثرى مترتب نيست تا در سفر اولى كه به عتبات عاليات با جمعى از شاگردان روحانى خود براى زيارت مشرف شديم. يك روز در ايام اقامت در كاظمين (علیه السلام)  براى تماشاى بناى مدائن و ايوان شكسته كسرى كه حقاً موجب عبرت بود از بغداد به طرف مدائن رهسپار شدم و پس از تماشاى مدائن و به جاى آوردن دو ركعت نماز در آن، به سمت قبر سلمان فارسى و حذيفه كه در قرب آن ايوان قرار دارد به راه افتاديم. در كنار قبر سلمان فارسى نه به جهت زيارت بلكه براى رفع خستگى و استراحت با جميع دوستان نشسته بوديم كه ناگهان سلمان از ما پذيرايى نمود و خود را به صورت واقعى نشان داد. به حقيقت خود تجلى نمود، چنان روح او لطيف  و صاف و بدون ذره اى از كدورت و چنان واسع و زلال بود كه ما را در يك عالم از لطف و محبت و سعه و صفا فرو برد  و چنان در فضاى وسيع و لطيف و بدون گره از عالم معنى ما را داخل كرد كه حقاً مانند فضاى بهشت پر از لطف و صفا و چون ضمير منير عارف باللّه  مانند آب صاف زلال و هواى لطيف بود. من از اين كه براى زيارت در كنار قبر او نيامده بودم شرمنده شدم و سپس به زيارت پرداختيم. از آن پس نيز به زيارت قبور غير ائمه طاهرين (علیهم السلام)  هم از علما بالله و مقربان و اولياء خدا مى روم و مدد مى گيرم و به زيارت قبور مؤمنين در قبرستان مى روم و به شاگردان خود توصيه نموده ام كه از اين فيض الهى محروم نمانند.[170]

 

 

توصيه هايى از آيت اللّه تألّهى همدانى

خدا را امتحان مى كنيم!!

اكثر عباداتى كه انجام مى دهيم حتى توسلات، با يقين همراه نيست و در شك هستيم. عملى را كه انجام مى دهيم منتظريم ببينيم نتيجه چه مى شود و مى خواهيم نعوذبالله خدا را امتحان كنيم، به جاى اينكه خود را امتحان كنيم. يقين به نتيجه اى كه در بعضى از اعمال عبادى كه دستور داده اند نداريم.[171]

 

رضايت امام بر زيارت او مقدم است

مى فرمودند: رضايت امام بر زيارت امام مقدم است و از همين همدان هم مى شود امام را زيارت كرد.[172]

 

از كه فرار كرده اى؟

مى فرمودند: كسى از داش هاى نجف اشرف به نام عَبِدْفرّار ـ عَبِد مصغر عَبْدْ ـ كه خيلى شرور بوده و مردم از او واهمه و ترس داشتند، روزى وارد صحن مطهر مولى الموالى على عليه الصلوة والسلام مى شود. مرحوم عارف بى بديل و سالك بى نظير آخوند ملاحسينقلى(ره) در يكى از حجرات صحن مطهر نشسته بوده. او نزديك آخوند مى رسد و مى ايستد. آخوند از او مى پرسد: اسمت چيست؟ مى گويد: من را نمى شناسى، من عَبِد فرّار هستم.

آخوند مى فرمايد: اَمِنَ اللّه فَرَرْتَ ام مِنْ رَسُوِلِهِ.[173] وى به فكر فرو رفته و به خانه مى رود. فردا آخوند به شاگردانش مى فرمايد: برويم به تشييع جنازه يكى از اولياء اللّه! مى آيند به خانه عبد و مى بينند مرحوم شده است. از خانواده اش چگونگى فوتش را مى پرسند. مى گويند: ديروز حالش خوب بود، از منزل رفت بيرون و برگشت و شب تا به صبح ناليد و گريه كرد و مرحوم شد.[174]

 

تفاوت ره از كجا تا به كجا؟

اموات و مرده هايى هستند كه وقتى انسان متذكر كلمات و فضائل و حالات و صفات آنها مى شود بيدار مى گردد و دلش نورانى و قلبش زنده مى شود، مانند انبياء و اولياء و علماء عاملين و صلحا. به عكس، احيا و زنده هايى هستند كه وقتى انسان آنها را مشاهده مى كند و كردار و رفتار آن ها را مى بيند و گفتار آن ها را مى شنود قلبش قساوت پيدا مى كند و تاريك مى شود.[175]

 

مى خواهى بدانى ايمان دارى يا نه؟

اگر مثلاً نماز صبح از ما فوت شود، قضا شود هيچ باك نداريم. غصه نمى خوريم ولى ده تومان ضرر به ما وارد شود غصه مى خوريم و متأثريم. مى خواهى بدانى ايمان دارى يا نه، ملاحظه كن ببين نماز صبحت قضا شود بيشتر غصه مى خورى يا ده تومانت از بين برود.[176]

 

شكر و توبه به جاى ديگران!

انسان خوب است به جاى كسانى كه به آنها همه چيز داده شده است شكر كند. همچنين به جاى كسانى كه معصيت خدا را مى كنند توبه نمايد.[177]

 

چرا تا چهل روز؟

حسين بن خالد گفت: به ابوالحسن (علیه السلام)  عرض كردم ما از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) روايت كرديم كه فرمود: شرابخوار تا چهل روز نمازش قبول نيست. فرمود: درست است. عرض كردم چگونه نمازش تا چهل روز قبول نمى شود، نه كمتر نه بيشتر؟ فرمود: خداوند متعال خلقت انسان را مقدر فرمود و در ظرف چهل روز او را به صورت نطفه درآورد و سپس او را در ظرف چهل روز ديگر به شكل علقه درآورد و سپس او را در چهل روز به صورت مضغه تغيير داد. آثار شراب تا چهل روز در طبيعت شرابخوار باقى مى ماند، به اندازه انتقال خلقت او از مرحله اى به مرحله ديگر. راوى گفت حضرت فرمود: همچنين است آثار خوردنى ها و آشاميدنى ها در بدن انسان كه تا چهل روز باقى خواهد ماند.[178]

 


 

پی نوشت ها :

[1]. قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 103.

[2]. من بهتر از اويم، مرا از آتش و او را از گل آفريدى. سوره اعراف 7: آيه 12.

[3]. قرآن از ديدگاه امام خمينى، صص 113 ـ 114.

[4]. آنان را دل هايى است كه با آن نمى فهمند، و چشم هايى كه بدان نمى بينند، و گوش هايى كه با آن نمى شنوند، اينان چون چارپايانند بلكه گمراه تر. سوره اعراف5: آيه 179.

[5]. قرآن از ديدگاه امام خمينى، ص 135.

[6]. امام خمينى: چهل حديث، نشر رجاء، چاپ اول، حديث ششم، ص 106.

[7]. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينىقدس سره، نامه 8/2/1361 حضرت امام به فرزندش مرحوم حاج سيداحمدآقا.

[8]. همان.

[9]. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار  امام خمينىقدس سره، نامه8/2/1361 حضرت امام به فرزندش مرحوم حاج سيد احمد آقا.

[10]. امام خمينى: چهل حديث، مركز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، حديث 18، ص 251ـ250

[11]. سوره قارعه101: آيه 9 ـ 8.

[12]. شهيد آيت اللّه مرتضى مطهرى: خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 616.

[13]. كتابى كه مرحوم علامه محمد باقر مجلسى، در 110 جلد تأليف نموده و مشتمل بر احاديث معصومين (علیهم السلام)  است.

[14]. عالم مُطَّلَع، محضر حق است كه بنده، مورد يكى از دو تجلى حق واقع مى شود و لذا مُطَّلِع شود بر سريره مولى؛ زيرا كه يا مورد تجلى به رحمت جماليه شود، يا مورد تجلى به نقمت جلاليه گردد... و اين حال، اعظم احوال است و لذا در موقعى كه خاتم انبياء (صلی الله علیه وآله) گريه مى كند براى احوال بعد از موت، و اصحاب عرض مى كنند كه آيا گريه مى كنيد و حال آن كه خداوند آمرزيده است گناهان قبل و بعد شما را؟ جواب مى فرمايد: فَأيْنَ هَوْلُ الْمُطّلَع؟ پس كجاست هول مطلع؟؛ آيت الله شاه آبادى: شذرات المعارف، شذره پنجم، معرفه 158.

[15]. ساكت باقى مانده.

[16]. آيت اللّه شاه آبادى: شذرات المعارف، شذره پنجم، معرفه 165.

[17]. نيكى كردن و بدى كردن.

[18]. آيت اللّه شاه آبادى: شذرات المعارف، شذره پنجم، معرفه، 164، با تصرف.

[19]. آوازها و موسيقى هاى مُطرِب.

[20]. امام خمينىره در كتاب آداب نماز مى فرمايند كه شيخ بزرگوار، شاه آبادى روحى فداه، از عزم و اراده به «مغز انسانيت» تعبير مى كردند.

[21]. عزم و اراده.

[22]. امام خمينىره: چهل حديث، حديث 1، ص 8.

[23]. امام خمينى ره: چهل حديث، ص 52.

[24]. سوره حشر، آيه 18.

[25]. امام خمينى: چهل حديث، ص 207 و 208.

[26]. سه آيه آخر سوره مباركه حشر را تلاوت كنيد تا ملكه شما شود و اولين اثرى كه از آن مترتب مى شود، پس از مرگ و شب اول قبر است. وقتى كه ملكين از طرف پروردگار براى سؤال و جواب مى آيند، در جواب مَن ربُّك؟ (يعنى: خداى تو كيست؟) بگوئى: (هُوَ اللّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ * هُوَ اللّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ * هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ). (سوره حشر(59): آيات 24 ـ 22)

وقتى اين طور پاسخ بگويى ملائكه الهى مبهوت و متحير مى شوند، چون اين معرفى حق است به زبان حق، نه معرفى حق به زبان خلق.» (آيت اللّه نصراللّه شاه آبادى، برنامه راديويى سيماى فرزانگان، سال 1365).

[27]. امام خمينىره: چهل حديث، ص 123 و 124.

[28]. حرفه ها.

[29]. شذرات المعارف، شذره چهارم، معرفه 146.

[30]. امام خمينى: چهل حديث، ص 208.

[31]. همان، ص 456، حديث 28.

[32]. نشريه گنجينه، شماره 51، ارديبهشت 84.

[33]. نشريه گنجينه، شماره 51، ارديبهشت 84.

[34]. برگرفته از كتاب المراقبات.

[35]. معروف به ذكر يونسيه .

[36]. سوره بقره 2: آيه 183.

[37]. اكبر اسدى: نردبان آسمان، ص 29 و ص30.

[38]. بقره 2: 257.

[39]. نردبان آسمان، ص 181، ص 182 و ص 183. با تلخيص.

[40]. همان، ص 239.

[41]. سوره فتح 48: آيه 29

[42]. سوره بقره 2: آيه 6 - 7

[43]. اكبر اسدى: سلوك معنوى، ص ص 44 ـ 43.

[44]. سلوك معنوى، ص 44.

[45]. سوره محمد47: آيه 7

[46]. سلوك معنوى، ص 45.

[47]. سلوك معنوى،  ص 45.

[48]. سلوك معنوى، ص 48.

[49]. سوره عنكبوت 29: آيه69.

[50]. حسين حيدرى كاشانى: سيرى در آفاق، زندگى نامه حضرت آيت الله بهاء الدينى، ص 159.

[51]. همان، ص 181.

[52]. سيرى در آفاق، ص 257.

[53]. سوره عنكبوت29: آيه 69.

[54]. سيرى در آفاق، ص 303.

[55]. نهج البلاغه، نامه 53.

[56]. سلوك معنوى، ص 53.

[57]. آيت بصيرت، ص 60 - 61.

[58]. آيت بصيرت، ص 68.

[59]. سلوك معنوى، ص 50.

[60]. سوره عنكبوت 29. آيه 45.

[61]. سلوك معنوى، ص 124.

[62]. سلوك معنوى، ص 132.

[63]. سلوك معنوى، ص 152.

[64]. سيرى در آفاق، ص 146.

[65]. سيرى در آفاق، ص 153.

[66]. سيرى در آفاق، ص 163.

[67]. سيرى در آفاق، ص 192.

[68]. مخاطب نامه فوق جوانى است كه سؤالى از محضر علامه طباطبايى نموده و ايشان پاسخ فوق را مرقوم داشته اند. متن نامه آن جوان چنين است:

محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى جناب آقاى طباطبايى

سلام عليكم و رحمة الله و بركاته

جوانى هستم 22 ساله، كه تنها ممكن است شما باشيد كه به اين سؤال من پاسخ گوييد. در محيط و شرايطى زندگى مى كنم كه هواى نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته اند و سبب باز ماندن من از حركت به سوى الله شده اند. درخواستى كه از شما دارم اين است كه بفرماييد بدانم به چه اعمالى دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را كه همگان گرفتار آنند بشكنم و سعادت بر من حكومت كند؟ لطفا نصيحت نمى خواهم، بلكه دستورات عملى براى پيروزى لازم دارم. 23/10/1355

[69]. نامه هاى عرفانى، ص187.

[70]. هزار و يك نكته، ص 621، نكته 777.

[71]. غلامرضا گلى زوار: جرعه هاى جانبخش، ص 380.

[72]. سوره علق96: آيه 14.

[73]. مجله نور علم، دوره سوم، شماره 9، ص 66 و نيز روزنامه كيهان شماره 13177.

[74]. جرعه هاى جانبخش، ص 153.

[75]. بحارالانوار، ج 96، ص 125.

[76]. سوره فتح، بخشى از آيه 10.

[77]. ناگفته هاى عارفان، ص 206-207.

[78]. سوره ذاريات51، آيه 56.

[79]. سيد على تهرانى: ز مهر افروخته، ص 83.

[80]. ز مهر افروخته، ص 88.

[81]. ز مهر افروخته، ص 95.

[82]. آيت اللّه جوادى آملى: حكمت عبادات، ص 39، با اندكى تصرف.

[83]. الانسان الكامل، عزيزالدين نسفى، تصحيح و مقدمه ماريژان موله، ص 115 ـ 112.

[84]. حكمت عبادات، ص 135.

[85]. سوره رعد13: آيه 28.

[86]. سوره ق50: آيه 30.

[87].«پس انسان بايد به غذاى خود بنگرد». سوره عبس80، آيه 24.

[88]. محمد باقر مجلسى: بحارالأنوار، ج 2، ص 96.

[89]. همان، ج 37، ص 293، ح 7.

[90].سوره هود11: آيه 88.

[91]. بحارالأنوار، ج 1، ص 225.

[92]. آيت اللّه جوادى آملى: بنيان مرصوص، ص 82.

[93]. مأخوذ از آيه 82. سوره يس36: «اِنَّما أَمْرُهُ آِذا أَرادَ شَيئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونْ» فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى گويد: «موجود باشد» آن نيز بى درنگ موجود مى شود.

[94]. سوره محمد47: آيه 15.

[95]. سوره ص 38 آيه 71.

[96]. سوره حجر 15 آيه 27.

[97]. آيت اللّه جوايد آملى: زن در آئينه جلال و جمال، ص 243.

[98]. آيت اللّه جوادى آملى: نماز و نمازگزاران، ص 11 - 10.

[99]. نهج البلاغه فيض الاسلام، نامه68، ص 1065.

[100]. سوره فصلت 41: آيه 11.

[101]. سوره جن72: آيه 15.

[102]. آيت اللّه جوادى آملى: بنيان مرصوص، ص 48-44.

[103]. نهج البلاغه فيض الاسلام، نامه 45، ص 967.

[104]. بحارالانوار، ج 7، ص 320، روايت 16.

[105]. سوره انعام6: آيه 160.

[106]. سوره نمل27: آيه 89؛ سوره قصص(28): آيه 84.

[107]. بينان مرصوص، ص 49-44.

[108]. سوره اعراف 7، آيه 200.

[109]. حكمت عبادات، ص 78-77.

[110]. اصول كافى، ج 2، ص 483.

[111]. بحارالانوار، ج 93، ص 357.

[112]. حكمت عبادات، ص 108-107.

[113]. عبادت اگر براى ترس از جهنم باشد چون عبادت بندگان است...نهج البلاغه، حكمت 237.

[114]. بحارالانوار، ج 47، ص 323.

[115]. حكمت عبادات، ص 123-122.

[116]. روضه المتقين، ج 3، ص 229.

[117]. حكمت عبادات، ص 142.

[118]. كنزالعمال، ج 1، ص 603، ح 2752.

[119]. بحارالانوار، ج 73، ص 130.

[120]. حكمت عبادات، ص 208-207.

[121]. سوره بقره2: آيه 284.

[122]. آيت اللّه حسن زاده آملى: مجموعه مقالات، ص 28.

[123]. مجموعه مقالات، ص 37-.36

[124]. مجموعه مقالات، ص 122-121.

[125]. نهج البلاغه، خطبه 155.

[126]. مجموعه مقالات، ص 126-125.

[127]. نهج البلاغه، خطبه عمر بن العاص.

[128]. مجموعه مقالات، ص 176-175.

[129]. آيت اللّه حسن زاده آملى: ترجمه كتاب لقاء اللّه، ص 183.

[130]. آيت اللّه حسن زاده آملى: نامه ها برنامه ها، ص 127.

[131]. نامه ها برنامه ها، ص 226.

[132]. سيد على اكبر صداقت: روح ريحان، ص 81.

[133]. مستدرك الوسائل، ج 4، ص 289 و 290 .

[134]. اصول كافى، ج 2، ص 620.

[135]. روح و ريحان، ص 82 ـ 81.

[136]. سوره انبياء21: آيه 87.

[137]. روح و ريحان، ص 93.

[138]. همان

[139]. همان، ص 93 و 94.

[140]. روح و ريحان، صص 101 و 102.

[141]. همان، ص 107.

[142]. روح و ريحان، ص 88.

[143]. روح و ريحان، ص 133 - 132.

[144]. سيد على اكبر صداقت: آفتاب خوبان، ص 29.

[145]. همان، ص 71.

[146]. همان، ص 71.

[147]. همان، ص 72.

[148]. همان، ص 83.

[149]. همان، ص 85.

[150]. همان، ص 92.

[151]. همان، ص 93.

[152]. همان، ص 94.

[153]. همان، ص 95.

[154]. آيت اللّه دستغيب: معارفى از قرآن، ص 50 و 51.

[155]. همان، ص 76.

[156]. همان، ص 325.

[157]. اصول كافى، ج 2، ص 232، حديث 6.

[158]. آيت اللّه دستغيب: قلب قرآن، ص 45.

[159]. همان، ص 144و145.

[160]. آيت اللّه دستغيب: استعاذه، ص 58.

[161]. سوره كهف 18:آيه آخر.

[162]. در كوى بى نشان ها، ص 40 - 41.

[163]. همان، ص 42 - 43.

[164]. همان، ص 56 - 57.

[165]. در كوى بى نشان ها، ص 62 - 63.

[166]. سوره حجر 15: آيه 43

[167]. ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى: ترجمه رساله لقاء  اللّه، به نقل از آيت اللّه انصارى همدانى، ص 35.

[168]. مفاتيح الجنان، ص 157.

[169]. در كوى بى نشان ها، ص 94.

[170]. در كوى بى نشان ها، ص 107 - 105.

[171]. يادنامه حضرت آيت اللّه محمدهادى تألهى همدانى، ص 22.

[172]. همان، ص 47.

[173]. از خدا فرار كرده اى يا از رسول خدا.

[174]. همان، ص 62.

[175]. همان، ص 88.

[176]. همان، ص 90.

[177]. همان، ص 100.

[178]. همان، ص 130.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها