خانه> کتاب >1144


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چگونه از ياران اما...
چشم چراني، آثار و ...
علامت قبولي توبه
رابطه دختر و پسر
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
اخلاق پيامبر (4) -...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
جلسه خواستگاري
...

چه كنم گناه نكنم؟!
لیست کتب اداره مشا...
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
دوستي با نامحرم در...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
شيوه هاي کنترل نفس...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2190

بازدید مقالات:
7239727

بازدید سوالات:
2622308



اعجاز علمى قرآن كريم بازديد: 3728

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


                 

 

 

  

 

اعجاز علمى قرآن كريم

 

 

 

 

 

اعجاز علمى قرآن كريم ـ مقالاتى از: دكتر زغلول نجار ـ دكتر نظمى خليل ابوعطا - دكتر منصور العبادى و هارون يحيى

ترجمه: على عباسى و آيت اله خزائى

کارشناس زمین شناسی : عزت الله محمدپور

کارشناس زیست شناسی : محسن رسولی

صفحه  آرايى: اميرحسين عليزاده

شابك: 3 ـ 115 ـ 531 ـ 964 ـ 978

نوبت چاپ: اول ـ زمستان 88

ناشر:  دفتر نشر معارف

تيراژ: 3000 نسخه

همه حقوق محفوظ است

مراكز پخش

1. مديريت پخش نشر معارف: قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616

2. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهدا، روبروى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن: 7735451

3. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهارراه كالج، پلاك 791، تلفن: 88911212 نمابر: 88809386

نشانى اينترنت:WWW.nashremaaref.ir

پست الكترونيك: info@nashremaaref.ir

 

 

 

فهرست مندرجات

فهرست··· 5

مقدمه مترجمين:··· 9

درباره دكتر زغلول نجار··· 14

جوايز علمى:··· 16

تاليفات علمى و فرهنگى:··· 16

1. آسمان بازگرداننده··· 18

نظر مفسران درباره ويژگى بازگردانندگى آسمان··· 19

آسمان در قرآن كريم··· 20

كيهان شناسى و رَجعُ السَّماء··· 21

لايه هاى اتمسفر گازى زمين··· 22

برخى ويژگى هاى بازگردانندگى آسمان··· 26

2. روز، روشن كننده خورشيد··· 34

اشعه خورشيد··· 38

3. زمين، جايگاه امن و آرامش··· 45

آيا كسى زمين را جايگاه امن قرار داده است؟··· 47

 4. خانه عنكبوت، خانه اى سست··· 58

مفاهيم علمى موجود در آيه:··· 60

برخى اشارات پنهان قرآنى··· 64

5. آفرينش آسمان ها و زمين در شش روز··· 66

حركات زمين··· 67

پوشيده شدن روز توسط شب··· 73

پوشش شتابان روز به وسيله شب··· 78

6. بادهاى باروركننده··· 83

درباره دكتر نظمى خليل ابو عطا··· 88

مشاغل و مناصب:··· 88

تاليفات علمى:··· 89

كتابهاى اسلامى و تربيتى مولف (تاليف فردى)··· 90

1. هورمون گل دهى و گردش شب وروز··· 92

1. اهميت روز براى ادامه حيات در زمين··· 93

2. اهميت شب براى ادامه حيات در زمين··· 93

3. اهميت گردش شب و روز براى ادامه حيات··· 94

2. شما مى رويانيد يا خدا؟··· 97

1. ايجاد شكاف در زمين و آماده كردن آن براى رويش گياه··· 98

2. دانه ها و روياندن آنها··· 99

3. خروج گياه از دل خاك··· 100

4. گل ها و ميوه ها··· 102

3. بيرون آوردن زنده از مرده··· 105

4. نگاهى نو به جنبش و ورم كردن خاك··· 111

1. تصوير زمين پيش از بارش باران··· 113

2. وضعيت زمين پس از بارش باران:··· 114

الف. فعاليت هاى فيزيكى و شيميايى:··· 114

ب: فعاليت حياتى در خاك:··· 114

3. وضعيت زمين پس از گذشت مدتى طولانى از بارش باران:··· 114

4. خلاصه آنچه رخ داده است:··· 115

الف: زمين در اثر نبود آب، خشك و بى روح و مرده است و موجودات··· 115

ب: در اثر بارش باران، زمين به حركت درآمده، يونيزه شده و جذب آب··· 115

ج: پس از مدتى فعاليت حياتى و رشد افزايش يافته؛ زمين سرشار از··· 115

5. خداوند شكافنده دانه و هسته است.··· 117

فالق الحب: شكافنده يا آفريننده آن؛ بدين معنا كه خداوند دانه را در خاك··· 118

يخرج الحى من الميت: يعنى گياه را از هسته بيرون مى آورد و يا اينكه گياه··· 118

ذلكم الله: يعنى انجام دهنده اين كار خداوند يكتاست.··· 118

فأنى تؤفكون: يعنى چگونه از عبادت خدا منصرف شده به عبادت غير او··· 118

معجزه شكافتن دانه و هسته··· 119

الف: تغييرات فيزيكى··· 120

ب: تغييرات شيميايى··· 120

ج: تغييرات زيستى··· 121

درباره دكتر منصور العبادى··· 127

مدارك علمى:··· 127

تجارب علمى:··· 127

تحقيقات و تاليفات منتشر شده:··· 128

1. آب، مايه حيات موجودات زنده··· 129

منابع:··· 159

2. آفرينش زمين در دو روز··· 161

منابع:··· 186

درباره هارون يحيى··· 188

برخى تاليفات هارون يحيى:··· 188

1. معجزه خلقت انسان··· 189

تشكيل جسم جنين:··· 190

شكل گيرى دستگاه عصبى:··· 194

منابع و مراجع:··· 198

2. سقف محفوظ··· 199

منابع و ماخذ مورد استفاده در ترجمه كتاب··· 202

منابع و مآخذ جهت مطالعه بيشتر··· 203

 

 

 

مقدمه مترجمين

خداى بزرگ را شاكريم كه آخرين پيك راهبر خويش را براى هدايت بشر به سوى قومى فرستاد كه شمار افراد باسواد آن از چند ده نفر فراتر نمى رفت. اين بار معجزه آخرين پيامبر، عصا و شفاى گذرا و مقطعى نبود. اين بار بشريت نيازمند معجزه جاويد بود كه تا نفخ صور، پاسخگوى جان هاى تشنه ايمان باشد و با گذشت زمان نه تنها گرد كهنگى و ملال بر آن ننشيند كه با پيشرفت هاى علمى بشر، ابعاد تازه اى از اعجاز آن آشكار گردد.

اين معجزه جاويد، كتاب قرآن است كه نخست، عرب جاهلى را از تنگناى نادانى و تعصبات كور نجات داد و به فراخناى دانش و سرورى در عرصه گيتى رهنمون شد و اينك در عصر علم و تكنولوژى با حفظ همه مظاهر پيشين اعجاز، از فصاحت و بلاغت و زيبايى لفظ و معنا گرفته تا پيشگويى هاى تاريخى و غيبى، نمودهاى تازه اى از اعجاز خويش را بر همگان عيان نموده است.

بى شك قرآن كريم كتاب هدايت انسان به سوى معبود راستين است و از زمره كتب علمى به شمار نمى آيد؛ اما مخاطبان آن را همه طبقات جامعه بشرى و از جمله دانشمندان تشكيل مى دهند. بديهى است كه دانشمندان عصر ما از زاويه علم خويش به قرآن مى نگرند و بيش ار هر چيز، اعجاز علمى قرآن مى تواند دل هاى آنها را به نور ايمان روشن گرداند. خداوند بزرگ با علم بيكران خود، نياز اين دسته از مخاطبان كلام وحى را بى پاسخ نگذاشته و بخش كوچك اما پرمحتوايى از آيات قرآن را به ذكر حقايق علمى اختصاص داده است.

حقايق علمى موجود در قرآن كريم تا پيش از اكتشافات نوين دانشمندان علوم طبيعى در يكى دو قرن اخير، ناشناخته باقى مانده بود اما با پيشرفت ها و دستاوردهاى جديد علمى و مطابقت آيات علمى قرآن با آن، نمود تازه اى از اعجاز كلام حق به نام اعجاز علمى رخ نمود. دانشمندان علوم طبيعى در كشورهاى مسلمان طلايه داران اين حركت مقدس هستند تا جايى كه در مورد اعجاز علمى قرآن، كتاب ها و مقالات بسيار نگاشته اند و در دانشگاه هاى معتبر جهان اسلام ـ مانند دانشگاه الأزهر مصر و دانشگاه بيروت ـ رشته تازه اى را به نام اعجاز علمى قرآن كريم راه اندازى كرده اند.

در اين ميان برخى پايگاه هاى اينترنتى نيز بر نشر اين موضوع همت گماشته اند. يكى از مهمترين اين پايگاه ها، سايت «اعجاز علمى قرآن و سنت» به نشانى  www.55a.netاست كه مقالات متعددى پيرامون جنبه هاى مختلف اعجاز علمى قرآن كريم در آن يافت مى شود. نويسندگان اين مقالات، اغلب از مشاهير علمى جهان اسلام و داراى مدارج بالاى علمى در علوم طبيعى هستند. پس از مطالعه مقالات مذكور، تعدادى از وزين ترين آنها را انتخاب نموده و با هدف بهره مندى خوانندگان فارسى زبان و نيز پژوهشگران عرصه اعجاز علمى قرآن كريم، تصميم به ترجمه آنها گرفتيم. مشكل اساسى ما در ترجمه اين دسته از مقالات، عدم آشنايى با اصطلاحات و واژگان علمى وارده در آنها بود . اين مشكل را با كمك گرفتن از برخى فرهنگ هاى تخصصى عربى به انگليسى و بالعكس و نيز كمك دو تن از كارشناسان زيست شناسى و زمين شناسى:

آقايان محسن رسولى و عزت اللّه محمدپور، مرتفع نموديم و پس از چندين ماه كار خستگى ناپذير، موفق شديم مقالات مذكور را به فارسى ترجمه نماييم. براى آشنايى هر چه بيشتر خوانندگان و پژوهشگران محترم، در آغاز مقالات، شرح حال و آثار نويسندگان مقالات را از اينترنت استخراج نموده و پس از ترجمه در كتاب ذكر نموديم.

در پايان اميدواريم اين كتاب، مورد رضايت حق تعالى قرار گرفته و براى حقيقت جويان و مؤمنان مفيد فايده باشد. از خوانندگان محترم تقاضا منديم تا ما را از انتقادات و پيشنهادات خود محروم نسازند و اگر كوتاهى و اشتباهى در ترجمه مقالات مشاهده نمودند، اينجانبان را مطلع نموده تا در چاپ هاى بعدى مورد استفاده قرار گيرد.

على عباسى: abbasi11062@yahoo.com

آيت اله خزائى: parsa1030@yahoo.com

 

 

 

بخش اول:

مقالاتى از دكتر زغلول نجار

 

درباره دكتر زغلول نجار

1. آسمان بازگرداننده

2. روز، روشن كننده خورشيد

3. زمين، جايگاه امن و آرامش

4. خانه عنكبوت، خانه اى سست

5. آفرينش آسمان ها و زمين در شش روز

6. بادهاى باروركننده

 

 

درباره دكتر زغلول نجار

نام كامل وى زغلول راغب محمد نجار است. ايشان در سال 1933م در مصر به دنيا آمد و در سال 1955 م از دانشگاه قاهره در رشته علوم ليسانس گرفت و در سال 1963 م از دانشگاه ولز انگلستان موفق به دريافت مدرك دكتراى زمين شناسى گرديد و سرانجام در سال 1972م به درجه استادى ارتقا يافت.

وى تاكنون در مشاغل و فعاليت هاى علمى بسيار مشاركت داشته است كه از مهمترين آنها مى توان به موارد زير اشاره كرد:

1. اشتغال به كار در شركت نفتى «صحارى»، مركز ملى پژوهش قاهره، معادن فسفات «وادي النيل»، معادن طلاى «براميه»، معادن زغال سنگ شبه جزيره سينا، دانشگاه عين الشمس «قاهره»، دانشگاه ملك سعود عربستان، دانشگاه ولز انگلستان، دانشگاه الكويت كويت، دانشگاه نفت وفلزات ملك فهد عربستان و تدريس در دانشگاه كاليفرنيا در سالهاى 1977 و 1978 م به عنوان استاد مدعو.

2. همكارى با دانشگاه اسلامى علوم و عضويت در شوراى ادارى آن.

3. عضو هيات داوران جايزه بين المللى علوم در ژاپن.

4. عضويت در كميته مشورتى موسسه اعجاز علمى قرآن و سنت نبوى و مجله اين مؤسسه با عنوان الاعجاز.

5. رئيس هيات اعجاز قرآن كريم و سنت نبوى وابسته به شوراى عالى امور اسلامى در قاهره.

6. سخنرانى در كشورهاى مختلف درباره اسلام و مسائل مربوط به مسلمانان به ويژه مسئله اعجاز علمى قرآن كريم و سنت نبوى از كانادا گرفته تا استراليا، آفريقاى جنوبى، آمريكا و مركز آسيا.

7. مشاركت در راه اندازى گروه زمين شناسى در دانشگاه هاى رياض، الكويت و نفت و فلزات ظهران در عربستان. وى پس از سال ها تدريس به عنوان مدير گروه زمين شناسى دانشگاه الكويت «1972م» و دانشگاه قطر «1978م» انتخاب شد.

8. وى تا كنون بر انجام بيش از 45 رساله دكترى و كارشناسى ارشد زمين شناسى در مصر، شبه جزيره عربستان و خليج فارس نظارت داشته است.

9. عضويت در هيأت تحريريه چندين مجله مانند: Journal Of Foramimiferal Research چاپ نيويورك و مجله Journal Of African Earth Sciences چاپ پاريس

10. مشاوره علمى در مجلات: Islamic Sciences چاپ هند، مجله مسلمان معاصر چاپ واشنگتن و الريان چاپ قطر.

11. مشاور علمى مؤسسه پژوهشى روبرستون در انگلستان، مشاورين نفت عرب در كويت، شركت «الزيت العربى» در خفجى و بانك اسلامى دبى در امارات متحده عربى

12. عضويت در شوراى ادارى موسسه جهانى پژوهش هاى اسلامى در قاهره

13. مديريت مركز آموزش عالى فليد در انگلستان

جوايز علمى:

1. جايزه زمين شناسى دانشگاه قاهره «1955م»

2. جايزه پژوهش هاى پس از دكتراى روبرتسون «دانشگاه ولز انگلستان در سال 1963 م تا 1967 م»

3. جايزه بهترين پژوهش ارائه شده به كنفرانس نفت عربى در سال هاى 1970 م تا 1972 م

4. جايزه بهترين پژوهش ارائه شده به كنفرانس ريز فسيل هاى زير سطحى ژنو «1967م» و روم «1970م»

5. دريافت جايزه قدردانى از مؤسسه دانشمندان فسيل شناسى مصر

تاليفات علمى و فرهنگى:

1. تاليف بيش از يكصد و پنجاه پژوهش و مقاله و بيست و پنج كتاب به زبان هاى عربى، انگليسى و فرانسه.

2. چاپ بيش از پنجاه مقاله در روزنامه الاهرام مصر درباره اعجاز علمى قرآن كريم با عنوان «از اسرار قرآن».

3. چاپ مقالات متنوع در مجلات: الدعوة، الاعجاز، قافلة الزيت، المجتمع، الرسالة و غيره.

4. تهيه و تدوين نوارهاى سمعى ـ بصرى و لوح هاى فشرده در زمينه هاى گوناگون به ويژه درباره اسلام و علم.

 

 

1. آسمان بازگرداننده

«وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ»: سوگند به آسمان بازگرداننده

آيه كريمه «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ»[1] سوگند به آسمان بازگرداننده كه در ميانه سوره طارق آمده است از آيات قسم به شمار مى آيد. سوگند در قرآن تنها بيانگر اهميت موضوع است و گرنه خداوند نيازى به سوگند خوردن براى بندگان ندارد.

مفسران گفته اند كه منظور از بازگردانندگى آسمان، باران است و به اين سبب آسمان، بازگرداننده خوانده شده كه بخار آب از زمين به آسمان رفته، متراكم شده و در روندى مستمر به صورت باران به زمين باز مى گردد. اينان در اينجا «رجع» را باران ترجمه كرده اند .

ما نيز ضمن پذيرش اين نتيجه گيرى مى پرسيم: اگر مقصود از عبارت رجع السماء باران است پس چرا قرآن كريم به جاى «مطر» لفظ «رجع» را مورد استفاده قرار داده است ؟ چرا به جاى تعبير «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ» از تعبير «وَ السَّماءِ ذاتِ المَطَر» استفاده نشده است؟

آنچنان كه پيداست ـ و خدا داننده حقيقى است ـ واژه رجع، معانى ديگرى نيز به جز نزول باران ـ با وجود اهميت آن در تداوم حيات بر روى زمين ـ دارد و همين امر سبب شده تا خداوند بدان سوگند ياد كند. حال مى پرسيم معناى «رجع» در اين آيه كريمه چيست؟

به نظر مى آيد كه يكى از معانى «رجع» در اين آيه باز گرداندن باشد؛ بدين معنى كه از ويژگى هاى بارز آسمان، باز گردانندگى آن است يعنى آسمان، بسيارى از چيزهايى را كه از زمين به سوى آن مى رود دوباره به زمين باز مى گرداند؛ همچنان كه بسيارى از چيزهايى را كه از قسمت هاى بالاتر به سمت آن فرود مى آيد به مكان اصلى آن باز مى گرداند. بنابراين باز گرداندن يكى از صفات بارزى است كه خداوند در آسمان قرار داده است به گونه اى كه اگر اين ويژگى نبود هيچگونه حياتى در زمين شكل نمى گرفت؛ به همين علت قرآن به اين صفت سوگند ياد كرده تا ما را متوجه عظمت آن و حكمت آفريدگار نمايد.

نظر مفسران درباره ويژگى بازگردانندگى آسمان :

ابن كثير «رجع السماء» را باران قلمداد نموده است و ابن عباس هم بر اين رأى است ؛ او همچنين مى گويد: منظور از «رجع» ابرهاى داراى باران است، همچنين ابن كثير به نظر قتاده اشاره مى كند. قتاده معتقد است كه آسمان همه ساله روزى بندگان را بدان ها باز مى گرداند و در صورت عدم وجود اين نعمت، مردم و چهارپايانشان نابود مى شوند. صابونى نيز بر همين باور است. مخلوف مى گويد: «و السماء» به معناى سايبان و «ذات الرجع» به معناى باران مى باشد و بدين علت رجع ناميده شده كه ابرها حامل آب ناشى از بخار درياها و رودها هستند و آنگاه آن را به صورت باران به زمين باز مى گردانند.

آسمان در قرآن كريم :

واژه «السماء» سيصد و ده بار در قرآن ذكر شده است: صد وبيست بار به صورت مفرد «السماء» و صد و نود بار به صورت جمع «السماوات». در بيشتر مواقع به كار بردن واژه جمع السماوات براى اشاره به كل هستى آمده است. در سى و هشت مورد از موارد مفرد آمدن آسمان «السماء»، اتمسفر گازى زمين به همراه ابرها، بادها و ساير قسمت هاى آن فهميده مى شود و از هشتاد و دو مورد باقيمانده غالبا آسمان دنيا و گاه هستى فهميده مى شود.

قرآن در بيست مورد به آسمان ها و زمين و مابين آنها اشاره كرده است ؛ بيشتر مفسران بر اين عقيده اند كه منظور از مابين آسمان ها و زمين به طور عام اتمسفر گازى زمين و به طور خاص قسمت پايينى آن يعنى تروپوسفر است. اين نتيجه گيرى به خاطر سخن پروردگار است كه مى فرمايد: «وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»[2]؛

ابرها در تروپوسفر ـ كه ضخامت آن در خط استوا و از روى سطح دريا از 16 كيلومتر تجاوز نمى كند ـ به حركت در مى آيند؛ 75% مواد اتمسفر گازى زمين در اين قسمت يافت مى شود. قرآن كريم در چند آيه به بارش باران از آسمان اشاره مى كند و واضح است كه منظور از آسمان در اين گونه موارد قسمت داراى ابر يعنى تروپوسفر است.

كيهان شناسى و رَجعُ السَّماء :

منظور از «و السماء ذات الرجع» در سوره طارق مى تواند يكى از قسمت هاى اتمسفر گازى زمين باشد. مطالعه اين اتمسفر گازى ثابت كرده است بسيارى از مواد كه به صورت ماده يا انرژى از زمين به سمت اتمسفر بالا مى روند مانند: گرد و غبارهاى بسيار ريز، بخار آب، گازهاى مونو اكسيد كربن، دى اكسيد كربن، اكسيدهاى نيتروژن، نوشادر، متان، امواج حرارتى مانند اشعه مادون قرمز، امواج راديويى، امواج صوتى، پرتوهاى مغناطيسى و... دوباره به زمين باز مى گردند؛ همچنين بسيارى از مواد و انرژى هاى مختلف كه از بالا بر اتمسفر گازى زمين فرود مى آيند به واسطه تعدادى از لايه هاى حمايتى كه براى محافظت از ما و ساير جانداران روى زمين آفريده شده اند به بالا باز گردانيده مى شوند.

ممكن است منظور از آسمان بازگرداننده در اين سوره مباركه همه آسمان دنيا با ستارگان و سيارات زينت بخش آن باشد. دانش  كيهان شناسى ثابت كرده است كه خداوند، اجرام آسمانى را از دود كيهانى «دود آسمان» آفريده است؛ اين دود، ناشى از انفجار عظيمى است كه قرآن كريم آن را شكافتن يا جدا كردن پيوستگى ها ناميده است. چرخه حيات همه اجرام آسمان دنيا از طريق انفجار يا پراكنده شدن، به دود منتهى مى شود. سپس اجرام جديد از اين دود آسمانى تشكيل شده تا اين چرخه بارها و بارها با تبادل ماده و انرژى ميان اجرام آسمانى و دود آنها تكرار گردد. دود آسمانى به ماده موجود ميان ستارگان در يك كهكشان، كهكشان ها و گروه هاى مختلف آنها در پهنه آسمان دنيا و شايد در همه كيهان اطلاق مى شود.

اين، تصويرى حيرت آور از «رجع» يعنى قدرت با زگرداندن است كه در دهه هاى پايانى قرن بيستم پس از كشف چرخه حيات ستارگان معلوم گرديد. حال منظوراز «رجع آسمان» چه يكى از دو حالت مذكور و چه هر دوى آنها باشد نشان دهنده پيشى گرفتن حيرت آور قرآن در ذكر يك حقيقت كيهانى است كه تنها چند دهه از كشف آن توسط دانشمندان مى گذرد. اين امر نشان دهنده الهى بودن منبع قرآن و صدق كلام پيامبر خاتم (صلی الله علیه وآله)  است.

لايه هاى اتمسفر گازى زمين :

يك اتمسفر گازى به ضخامت تقريبى چند هزار كيلومتر، اطراف زمين را احاطه كرده است. فشار در اتمسفر همراه با ارتفاع، كاهش مى يابد به گونه اى كه تقريبا از يك كيلوگرم بر سانتى متر مكعب در سطح دريا شروع و تقريبا در ارتفاع 60 كيلومترى از سطح دريا به نزديك صفر مى رسد. اتمسفر گازى بر اساس درجه حرارت از پايين به بالا به چند لايه تقسيم مى شود.

1. تروپوسفر (لايه هواى پيرامون ما)

اين لايه از سطح دريا تا ارتفاع 16 كيلومترى از روى خط استوا امتداد مى يابد. ضخامت آن در روى قطبين تا حدود ده كيلومتر و در روى خط استوا به 7 تا 8 كيلومتر كاهش مى يابد. هنگام حركت هوا از خط استوا به سمت قطبين، هوا بر روى اين منحنى ميانه فرود آمده، سرعت آن افزايش مى يابد.

چرخش زمين به دور محور خود از غرب به شرق جريانات هوا را وادار مى كند تا با سرعت فوق العاده به سمت شرق حركت كنند؛ اين بادها را جريان بادهاى دائمى «آليزه»[3] مى نامند. درجه حرارت تروپوسفر همراه با ارتفاع كاهش مى يابد به طورى كه دما در بالاترين قسمت اين لايه 60 درجه سانتى گراد زير صفر است؛ اين امر به خاطر دور شدن از سطح زمين رخ مى دهد.

سطح زمين 47% اشعه خورشيد را جذب كرده و درجه حرارت آن افزايش مى يابد، آنگاه سطح زمين دوباره حرارت موجود را به شكل اشعه مادون قرمز به اتمسفر گازى زمين و بخصوص بخار آب و مولكول هاى دى اكسيد كربن باز مى گرداند؛ از اين رو درجه حرارت تروپوسفر همراه با افزايش ارتفاع، به دليل دور شدن از منبع گرما ـ يعنى سطح زمين ـ كاهش مى يابد. بدين معنا كه زمين مانند يك واسطه عمل مى كند. هنگامى كه هواى سرد روى هواى گرم جمع مى شود جريانات هوا استقرار خود را از دست داده و هواى سرد پايين مى آيد؛ در اين حالت هواى گرم بالا رفته و جريانات هوا در اين لايه شكل مى گيرد «چرخش هوا». اگر كاهش مستمر دما در اين لايه نبود زمين به تدريج آب خود را از دست مى داد و زندگى بر روى آن غير ممكن مى شد.

2. استراتوسفر

اين لايه از روى تروپوسفر آغاز و تا ارتفاع حدود 50 كيلومترى سطح دريا امتداد مى يابد. دما در اين لايه افزايش مى يابد به طورى كه از 60 درجه سانتى گراد زير صفر به صفر درجه سانتى گراد در بالاترين قسمت آن مى رسد. علت افزايش دما آن است كه مولكول هاى ازُن متمركز در قاعده اين لايه «در ارتفاع 18 تا 30 كيلومترى» اشعه ماوراى بنفش خورشيد را جذب و تبديل نموده، لايه اى به نام ازُن را تشكيل مى دهند.

3. مزوسفر (لايه ميانى)

اين لايه از روى استراتوسفر آغاز و تا ارتفاع 80 الى 90 كيلومترى سطح دريا ادامه مى يابد. دماى اين لايه تا 120 درجه زير صفر كاهش مى يابد. «به علت عدم انجام فرايندهاى حرارت زايى»

4. ترموسفر (گرم لايه)

اين لايه از روى مزوسفر آغاز و تا قسمتهاى فوقانى امتداد مى يابد. دماى اين لايه مدام افزايش مى يابد و در ارتفاع يك صد و بيست كيلومترى از سطح دريا به 500 درجه سانتى گراد بالاى صفر مى رسد. در اين ارتفاع، دما تا ارتفاع بيش از 1000 كيلومتر از سطح دريا ثابت مى ماند؛ اما در دوره هاى فعاليت لكه هاى خورشيدى دماى آن به 1500 درجه مى رسد. در قسمتى از اين لايه «از ارتفاع 100 كيلومترى تا 400 كيلومترى از سطح دريا» مولكول هاى گاز در اثر اشعه ماوراى بنفش و اشعه ايكس خورشيد، يونيزه «داراى بار الكتريكى» مى شوند؛ به همين دليل اين قسمت را لايه يونوسفر[4] مى نامند. در بالاى لايه يونوسفر قسمتى به نام اگزوسفريا لايه بيرونى[5] قرار دارد؛ در اين لايه فشار آنقدر كاسته مى شود كه با دود آسمان «فضاى خارجى» در هم آميخته مى شود.

5. ماگنتوسفر[6]

اين لايه شامل دو جفت كمربند هلالى شكل بوده و پيرامون خط استوا ضخامت آنها افزايش و در قطب ها به شدت كاهش مى يابد. اين كمربندها حاوى تعداد بسيار زيادى پروتون و الكترون هستند كه توسط ميدان مغناطيسى زمين شكار شده اند. جفت داخلى اين كمربندها پيرامون ارتفاع 3200 كيلومترى از دريا متمركزند و جفت خارجى اين كمربندها پيرامون ارتفاع 25000 كيلومترى از سطح دريا قرار دارند.

برخى ويژگى هاى بازگردانندگى آسمان :

اگر منظور از آسمان در آيه مورد بحث اتمسفر گازى زمين مى باشد مى توان انواع بازگرداندن آسمان را در اين قسمت چنين برشمرد:

1. بازگردان لرزشى هوا(صداها) و پژواك آن:

پايين ترين لايه اتمسفر گازى زمين «لايه تروپوسفر» 75% مجموع اتمسفر زمين را به خود اختصاص داده است؛ اين لايه اساسا از گاز نيتروژن 78% و اكسيژن 95/21% به مقدار اندكى بخار آب، دى اكسيد كربن، ازُن، گرد و غبار و مقادير بسيار اندكى از هيدروژن، آرگون، هليم و برخى تركيبات گوگرد تشكيل شده است.

همه تركيبات شيميايى و ويژگى هاى فيزيكى اين لايه براى وجود حيات در زمين، اساسى و براى لرزش هاى ايجاد كننده صوت و پژواك آن مهم به شمار مى روند. لرزش تارهاى صوتى ما فشارهايى را در هوا ايجاد مى كند كه به صورت امواج متحرك در فضاى پيرامون در تمام قسمت ها پخش مى شوند؛ پرده صماخ «پرده گوش» ساير افراد اين لرزش ها را دريافت و به وضوح مى شنوند. اگر تركيب شيميايى و صفات فيزيكى اين لايه نبود هيچ كس چيزى نمى شنيد و زندگى غير ممكن مى شد.

صدا در خلأ منتقل نمى شود؛ زيرا در خلأ مولكول هاى هوا كه بتوانند امواج صوتى را منتقل كنند وجود ندارد. امواج صوتى در هوا با سرعت 1200 كيلومتر در ساعت در سطح دريا به حركت در مى آيند. در صورت افزايش تراكم محيط حركت صوت، سرعت آن نيز افزايش مى يابد ودر صورت كم شدن چگالى، سرعت صوت كم مى شود. سرعت صوت در آب تقريبا 4 برابر سرعت آن در هواست.

در لايه هاى بالايى اتمسفر گازى زمين سرعت صوت آنچنان كم مى شود كه به زحمت مى توان آن را شنيد و به همين علت، فضانوردان از طريق امواج راديويى با هم صحبت مى كنند؛ زيرا اين امواج مى توانند در خلأ حركت كنند. هنگام برخورد امواج صوتى با اجسام داراى چگالى بيشتر نسبت به هوا، اين امواج به صورت پژواك صدا باز مى گردد. بازگردان لرزشى هوا به شكل صوت و پژواك، نخستين شكل «رجع السماء» است و در صورت عدم وجود اين ويژگى قادر به شنيدن نبوديم و زندگى بر روى زمين شكل نمى گرفت.

2. بازگرداندن آب:

آب كمى بيش از 71% كل مساحت كره زمين را پوشانده است. مقدار آب موجود در زمين 36/1 ميليارد كيلومتر مكعب است كه 2/97% آن در اقيانوس ها و درياها، 15/2% آن به شكل يخ در قطب ها وقله كوه ها و 65/0% آن در مجارى مختلف آب مانند رودها، نهرها، درياچه هاى آب شيرين و مخازن زيرزمينى يافت مى شود. همه اين آب در اصل از دل زمين و از طريق فعاليت آشفشان ها بيرون آمده است؛ آنگاه در قسمت هاى بالايى تروپوسفر كه داراى سرماى شديد است متراكم شده و دوباره به زمين بازگشته و رودهايى را تشكيل داده است كه در قسمت هاى كم ارتفاع زمين جارى شده اند و همين طور حركتى پيوسته را ميان زمين و لايه هاى زيرين اتمسفر آغاز كرده و موجب عدم تعفن و از دست رفتن آن در لايه هاى بالاى جو شده است.

سالانه 000/380 كيلومتر مكعب از آب زمين تبخير مى شود؛ از اين مقدار 000/320 كيلومتر مكعب از سطح درياها و اقيانوس ها و ما بقى از سطح خشكى ها تبخير مى شود. باد اين بخار را به حركت در مى آورد و ابرها آن را به لايه زيرين اتمسفر گازى زمين مى برند؛ بخار آب در اينجا متراكم شده و اكثرا به صورت باران، برف، تگرگ و در برخى موارد به صورت شبنم يا مه به زمين باز مى گردد.

پس از بازگشت بخار آب از جو به زمين، بخشى از آن در مجارى مختلف آب در خشكى ها به حركت در مى آيد و اين مجارى نيز وارد درياها و اقيانوس ها مى شوند؛ همچنين بخشى از آب بازگشتى به زمين به طبقات قابل نفوذ زير زمين وارد شده و آب هاى زيرزمينى را تشكيل مى دهد. بخشى از آب نيز دوباره تبخير شده و به جو باز مى گردد. آب هاى زير زمينى هم دائما در حال حركت هستند، به گونه اى كه در تغذيه برخى رودها، درياچه ها و باتلاق ها شركت كرده و گاه به صورت چشمه از دل زمين مى جوشند و يا در نهايت امر، وارد درياها و اقيانوس ها مى شوند. همه ساله آب باران در چرخه اى اعجازآميز و بسيار پيشرفته و دقيق با ميانگين 000/284 كيلومتر مكعب بر سطح اقيانوس ها و درياها و با ميانگين 000/96 كيلومتر مكعب بر سطح خشكى ها فرو مى ريزد.

از نشانه هاى دقت اين چرخه آن است كه تبخير سالانه آب از سطح اقيانوس ها و درياها «تبخير بالقوه» بيش از مقدار بارش بر سطح آن مى باشد و ميزان بارندگى سالانه بر روى خشكى ها، بيش از مقدار تبخير از آن مى باشد «تبخير واقعى».

براى آنكه مقدار آب درياها و اقيانوس ها در يك دوره زمانى، ثابت بماند آب ناشى از بارندگى از راههاى مختلف دوباره به درياها و اقيانوس ها باز مى گردد. اين چرخه اعجاز آميز آب در اطراف زمين نمونه اى ديگر از موارد قدرت بازگردانندگى آسمان است. در صورت عدم وجود چنين توانى، تمام آب موجود در زمين فاسد شده و سياره ما روزها دچار گرماى كشنده و شب ها بسيار سرد مى شد.

3. باز گرداندن حرارت از فضا به زمين و بالعكس به وسيله ابرها:

در هر لحظه از تابش خورشيد، مقادير بسيار زيادى انرژى به زمين مى رسد. اتمسفر گازى زمين همانند يك زره در طول روز از ما در برابر حرارت خورشيد محافظت مى كند؛ همچنانكه شب ها همانند يك پوشش مانع از پراكنده شدن حرارت زمين مى شود «اثر گلخانه اى». ذرات و مولكولهاى اتمسفر گازى زمين، طول موجهاى مشخصى از اشعه خورشيد را از همه سو جذب و به همه جهات مى فرستند؛ 54% اشعه ارسالى خورشيد به سمت زمين توسط اتمسفر گازى زمين جذب، پراكنده و باز پرتو مى شود؛ صخره ها و سطح زمين 47% باقيمانده را جذب مى نمايند. اگر اين وظيفه اتمسفر به درستى انجام نمى شد اشعه خورشيد تمامى اشكال حيات را در روى زمين نابود ،آب ها را تبخير و هوا را رقيق مى كرد.

درست به عكس اين مسئله، ابرها كه در روزهاى تابستانى مانع رسيدن حرارت خورشيد به زمين مى شوند، به محض غروب خورشيد، گرما را به ما باز مى گردانند. صخره هاى زمين در طول روز با جذب 47% اشعه خورشيد گرم شده و دماى آن به طور متوسط به 15 درجه سانتى گراد مى رسد؛ به محض غروب خورشيد صخره هاى زمين حرارت خود را به شكل امواج اشعه مادون قرمز باز پس مى دهند؛ آنگاه مولكولهاى بخار آب و دى اكسيد كربن، اين حرارت را جذب و اتمسفر گازى زمين را گرم مى كنند.

ابرها نيز 98% امواج طولانى را به سطح زمين باز مى گردانند و با اين كار مانع از يخ زدن سطح زمين پس از غروب خورشيد مى شوند. اگر اتمسفر گازى زمين نبود اين حرارت در پهنه كيهان پراكنده شده و زمين با همه اشكال حيات در نيمكره تاريك آن يخ مى زد. باز گرداندن حرارت به سمت داخل و خارج سبب شده آسمان داراى صفت باز گردانندگى شود.

4. باز گرداندن گاز، بخار و گرد و غبار دور شده از سطح زمين

هنگام فعال شدن آتشفشان ها ميليون ها تن گاز، بخار و گرد و غبار به جوّ مى رود كه به سرعت به زمين باز مى گردد. همچنين تشكيل توده هاى كم فشار و پر فشار جوّى موجب مى شود هوا به صورت افقى حركت كرده و باد تشكيل شود. چندين عامل «پس از اراده الهى» وزش بادها را كنترل مى كنند از جمله: ميزان تفاوت ميان فشار جوى در دو منطقه مجاور، چرخش غرب به شرق زمين حول محور خود، تنوع چين خوردگى هاى زمين و موقعيت جغرافيايى منطقه.

اكثريت قريب به اتفاق توده هاى هوايى كم فشار همراه با حركت زمين «از غرب به شرق» با سرعت 20 تا 30 كيلومتر در ساعت به حركت در مى آيند. هنگام عبور اين توده هاى كم فشار از روى خشكى ها مقدارى از سرعت آنها كاسته مى شود؛ در اين هنگام توده هاى كم فشار، مقدارى از گرد و غبار سطح زمين را با خود مى برند. پس از برخورد اين توده ها با رشته كوه ها، سرعت آنها بيشتر كاهش يافته و حركت صعودى آنها تقويت مى شود.

در ارتفاع 48 كيلومترى از سطح دريا فشار هوا به يك هزارم حد معمول آن در سطح دريا مى رسد. اين فشار در ارتفاع هزار كيلومترى به يك صد هزارم حد معمول در سطح دريا كاهش مى يابد. كاهش فشار موجب كم شدن قدرت هوا در حفظ گرد و غبارى مى شود كه از زمين به آنجا رفته است و اين امر سبب مى شود تا گرد و غبار دوباره به زمين باز گردد و با حكمت عظيم الهى در سطح زمين پخش شود. البته در اين روند نبايد از نقش جاذبه زمين غافل شد.

5. بازگرداندن اشعه ماوراى بنفش به وسيله لايه ازن:

لايه ازن موجود در ابتداى لايه استراتوسفر، اشعه ماوراى بنفش خورشيد را به وسيله مولكولهاى ازن، جذب و تغيير شكل مى دهد و بدين ترتيب مقدار زيادى از اشعه ماوراى بنفش خورشيد را به خارج از لايه استراتوسفر باز مى گرداند.

6. بازگردان اشعه هاى راديويى به وسيله لايه باردار:

در لايه باردار «در ارتفاع 100 تا 400 كيلومترى از سطح دريا» فوتون هاى فعال كه اشعه خورشيد را همراهى مى كنند، همانند اشعه ايكس جذب مى شوند و اين امر موجب افزايش دما و يونيزه شدن عناصر موجود در اين لايه مى گردد. گسترده بودن الكترون هاى آزاد در اين لايه سبب مى شود اشعه هاى راديويى امواج بلند، منعكس و به زمين بازگردانده شوند؛ در نتيجه اين عمل پخش تماس هاى راديويى آسان مى گردد. اين امر از نمونه هاى بارز خاصيت باز گردانندگى آسمان به شمار مى رود.

7. باز گرداندن اشعه هاى كيهانى به وسيله كمربندهاى شعاعى و ميدان مغناطيسى زمين.

اتمسفر گازى زمين، ابرى از اشعه هاى اوليه كيهانى موجود در هستى را كه به زمين فرستاده مى شود توسط كمربندهاى شعاعى و ميدان مغناطيسى به فضاى خارج منعكس مى كند؛ بنابراين هيچكدام از اشعه هاى كيهانى به زمين نمى رسد؛ اما اين امر باعث تشكيل اشعه هاى ثانوى مى شود كه برخى از آنها به سطح زمين مى رسند؛ در نتيجه برخى پديده ها مثل پديده شفق قطبى ايجاد مى شود كه باعث ايجاد روشنايى در تاريكى شب مى گردد.

انواع مختلف پرتوهاى كيهانى به موازات خطوط ميدان مغناطيسى زمين حركت كرده، به صورت مايل وارد دو قطب مغناطيسى زمين مى شوند؛ اين بدان سبب است كه توان عبور از ميدان مغناطيسى زمين را ندارند. اين امر منجر به بازگرداندن تعداد زيادى از پرتوهاى كيهانى به خارج از اتمسفر گازى زمين مى شود كه خود نمونه اى از خاصيت باز گردانندگى آسمان است.

موارد متعدد مذكور درباره قدرت بازگردانندگى اتمسفر گازى زمين در دهه هاى اخير قرن بيستم كشف شده است؛اما قرآن كريم هزار و چهارصد سال پيش، آسمان را با ويژگى باز گردانندگى توصيف نموده است و اين امر شهادتى بر الهى بودن منبع قرآن و نشانه صدق دعوى پيامبر (صلی الله علیه وآله)  در ارتباط با وحى است.

 

 

2. روز، روشن كننده خورشيد

«وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها»: سوگند به روز هنگامى كه خورشيد را روشن گرداند.

در چهار آيه نخست سوره شمس آمده است:

«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها * وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها»[7]؛ سوگند به خورشيد و گسترش نور آن؛ سوگند به ماه هنگامى كه از پى خورشيد درآيد؛ سوگند به روز هنگامى كه خورشيد را روشن كند؛ سوگند به شب آنگاه كه خورشيد را بپوشاند.

همانگونه كه از سياق اين سوره كريمه و قواعد زبان عربى و از شرح مفسرين روشن است، ضمير «ها» به خورشيد بر مى گردد. مفسرين تنها در مورد «وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها» دچار اختلاف شده اند، بدين ترتيب كه ضمير «ها» را گاه به خورشيد، گاه به تاريكى و گاه به زمين نسبت داده اند. علت اين امر آن است كه مردم در طول تاريخ به اين فهم خو گرفته اند كه طلوع خورشيد، تاريكى شب را از ميان برده و روز را روشن مى نمايد. مگر مى شود روز، روشن كننده خورشيد باشد؟

در آغاز دهه شصت قرن بيستم ميلادى، فعاليت هاى فضا نوردان آغاز شد؛ فضانوردانى كه به آسمان سفر كرده بودند با حقايق شگفت آورى مواجه شدند؛ آنها متوجه گرديدند كه تاريكى شديدى اغلب اجزاى كيهان را پوشانده است و لايه روشنى بخش روز، كمربند بسيار باريكى است كه ضخامت آن از سطح دريا تنها دويست كيلومتر مى باشد. اين كمربند، نيمكره رو به خورشيد زمين را مى پوشاند و با سرعتى معادل ميانگين سرعت چرخش زمين به دور محور خود در مقابل خورشيد حركت مى كند.

به محض عبور از اين لايه باريك، خورشيد به صورت قرصى آبى و كم رنگ در صفحه اى بسيار سياه به نظر مى آيد. همچنانكه ستارگان به صورت نقاط آبى كم رنگ نمايان شده و به سختى قابل مشاهده مى باشند. قرآن هزار و چهارصد سال قبل به اين موضوع اشاره نموده است؛ خداوند مى فرمايد: «وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ * لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ»[8]؛ اگر درى از آسمان را به روى آنها مى گشوديم تا در آسمان بالا روند حتما مى گفتند ما را چشم بندى كرده اند؛ بلكه ما قومى هستيم كه دچار سحر شده ايم.

همچنين در آيه اى ديگر مى فرمايد: «وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ»[9]؛ و نشانه ديگرى براى آنها شب است كه روز را از آن جدا مى كنيم، پس ناگهان مردم در تاريكى فرو مى روند. و نيز «أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها * رَفَعَ سَمْكَها فَسَوّاها * وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها»[10]؛ آيا آفرينش شما سخت تر است يا آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد. سقف آن را برافراشت و آن را تنظيم ساخت و شب آن را تاريك و روزش را آشكار نمود.

دانشمندان با بررسى اين پديده حيرت انگيز درصدد برآمدند تا علت تاريكى كيهان و روشنايى در نيمكره رو به خورشيد زمين با ضخامتى معادل دويست كيلومتر را دريابند. آنها متوجه شدند كه اكثر قريب به اتفاق پرتوهاى خورشيدى قابل رؤيت نيستند؛ آن بخش از پرتوها كه مرئى هستند تنها پس از چندين بار انعكاس و پراكندگى در تعدادى از اجسام مانند مولكولهاى عناصر و تركيبات تشكيل دهنده لايه پايينى اتمسفر گازى زمين با گرد و غبار، قطرات ريز آب و بخار موجود در آن ديده مى شوند.

چگالى اتمسفر گازى زمين همراه با ارتفاع، آنقدر كم مى شود كه به سختى قابل ادراك است؛ همچنانكه محتواى آن مانند گرد و غبار و رطوبت هم به همين وضعيت دچار مى شوند. بنابراين كار پراكنده كردن و منعكس نمودن نور، تنها در دويست كيلومتر پايينى اتمسفر گازى رخ مى دهد و تنها در همين قسمت قابل رؤيت است؛ اما در ساير اجزاى كيهان، تاريكى مطلق حكمفرما بوده و خورشيد به صورت قرصى آبى و ستارگان به شكل نقاط آبى كم رنگ در درياى گسترده تاريكى كيهانى ديده مى شوند. كاهش فشار اتمسفر گازى زمين از حدود يك كيلوگرم بر سانتى متر مربع در سطح دريا به كمتر از يك ميليونيم اين فشار در بخش هاى بالايى اتمسفر گازى زمين اين موضوع را تاييد مى كند.

در چنين فشار اندكى ـ كه به سختى قابل ادراك است ـ مولكول هاى مواد تشكيل دهنده اتمسفر به اتم ها و يون هاى خود تجزيه مى شوند؛ اين امر تحت تاثير پرتوهاى كيهانى ناشى از خورشيد و ساير ستارگان رخ مى دهد، ضمن آنكه افزايش گازهاى سبك مانند هليم و كاهش گازهاى نسبتا سنگين تر مانند اكسيژن و نيتروژن به كم شدن فشار كمك مى كند.

علاوه بر موارد فوق، افزايش شديد دما تا بيش از 2000 درجه در لايه ترموسفر و لايه خارجى اتمسفر نيز به رقيق شدن هوا كمك مى كند؛ بنابراين بخش مرئى پرتوهاى خورشيدى تقريبا جايى براى انعكاس يا پراكنده شدن نمى يابند و به همين علت تنها در دويست كيلومتر پايينى اتمسفر گازى زمين ديده مى شوند؛ زيرا در اين قسمت، اجسام ريز براى انعكاس و پراكندگى نور به وفور يافت مى شود.

بر اين اساس نورسفيد و زيباى روز آشكار مى شود و با تدبير دقيق الهى به آسمان، خورشيد، ابر، آب، دريا و ... و همه اجسام، رنگى خاص مى بخشد؛ اين رنگ خاص ناشى از تجزيه نور سفيد به طيفهاى هفت گانه، جذب برخى از آنها و انعكاس برخى ديگر است. اين بدان معناست كه روز، خورشيد را آشكار مى كند و نه بالعكس.

اگر لايه روز «دويست كيلومتر پايينى اتمسفر گازى متصل به نيمكره رو به خورشيد زمين» و تراكم گازها، رطوبت و گرد و غبار در آن نبود هيچگاه خورشيد براى ما روشن و آشكار نمى شد. اين يك حقيقت علمى است كه در عصر فضانوردى نوين كشف شده است. قرآن كريم به همين خاطر روز را «مُبصِر: نماياننده» توصيف كرده و مى فرمايد «ألَم يَرَوا أنّا جَعَلنا اللَّيلَ لِيَسكُنوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبصِرا إنَّ فِى ذلِكَ لاَياتٍ لِقَومٍ يُؤمِنونَ»[11]؛ آيا نديده ايد كه ما شب را براى آرامش و روز را نماياننده قرار داده ايم؛ همانا در اين امر آياتى است براى مردمى كه اهل ايمانند. قرآن كريم صبح را هم روشن كننده توصيف مى كند و مى فرمايد: «وَ اللَّيلِ إذا أدبَرَ * وَ الصُّبحِ إذا أسفَرَ»[12]؛ سوگند به شب آنگاه كه روى برمى گرداند و سوگند به صبح آنگاه كه چهره بگشايد. روز هم در قرآن كريم روشن كننده توصيف شده است «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلّى»[13]؛ سوگند به شب آنگاه كه بپوشاند و سوگند به روز آنگاه كه روشن شود.

اشعه خورشيد :

هسته هاى هر چهار اتم هيدروژن با هم تركيب شده و يك هسته هليوم را توليد مى كنند و به اين ترتيب توليد انرژى در خورشيد انجام مى گيرد. جرم اتم هيدروژن برابر با 0078/1 واحد اتمى است؛ بنابراين جرم مجموع هر چهار اتم هيدروژن برابر است با 0312/4 واحد اتمى «0312/4 = 0078/1 × 4» اما جرم يك اتم هليم برابر است با 003/4 واحد اتمى. با اين توصيف تفاوت ميان جرم چهار اتم هيدروژن با جرم اتم ناشى از اين نوع تركيب «يعنى اتم هليم» 00282/0 واحد اتمى مى باشد. اين درصد باقيمانده از ماده به صورت انرژى آزاد مى شود؛ ضمن آنكه اين موضوع بيانگر قانون تساوى ماده و انرژى نيز هست.

اين انرژى در مقادير متوالى كه فوتون ناميده مى شود به صورت امواج الكترومغناطيسى فرستاده مى شود. تفاوت اين امواج تنها در طول موج و ميانگين فركانس آن است كه طيف هاى امواج الكترومغناطيسى ناميده مى شود. طيف الكترومغناطيسى به مجموعه اى به هم پيوسته از امواج تشكيل يافته از فوتون ها اطلاق مى شود كه تنها در سرعت فركانس و طول موج با هم متفاوت هستند. امواج طيف الكترومغناطيسى از لحاظ طول با هم متفاوتند؛ كوتاهترين اين امواج اشعه گاماست كه يك ميليون ميليونيم متر طول دارد و طولانى ترين اين امواج كه امواج بى سيم راديو است چند كيلومتر طول دارد. بين اين دو مقدار، چند موج وجود دارد كه از كوتاه به بلند عبارتند از: اشعه ايكس، اشعه ماوراء بنفش، اشعه مرئى و اشعه مادون قرمز.

 طول موج اشعه مرئى بين 4/0 و 7/0 ميكرون[14] است. چشم انسان از ميان طيف هاى نور مرئى اين طيف ها را تشخيص مى دهد: قرمز، نارنجى، زرد، آبى، نيلى و بنفش. طيف نور در حقيقت عبارت از تعدادى بى نهايت از رنگ هايى است كه به آرامى تغيير مى كند، هر چند چشم انسان تنها همين هفت رنگ را تشخيص مى دهد.

طيف قرمز، بلندترين و كم فركانس ترين موج نور مرئى و طيف بنفش كوتاه ترين و پر فركانس ترين موج نور مرئى به شمار مى رود. فاصله بين دو نقطه اوج كنار هم در يك موج، طول موج خوانده مى شود و تعداد بالا رفتن و پايين آمدن موج در يك ثانيه، فركانس موج خوانده مى شود. حاصل ضرب اين دو رقم ثابت بوده و برابر با سرعت نور است «حدود 000/300 كيلومتر در ثانيه». همه امواج طيف الكترومغناطيسى ويژگى هاى نور مرئى را دارا هستند اما ديده نمى شوند. به عنوان مثال اين امواج قابل انعكاس بوده، مى شكنند و در خلأ حركت مى كنند؛ به عكس امواج صوتى كه در خلأ حركت نمى كنند.

پرتوهاى خورشيدى، همه امواج طيف الكترومغناطيسى چه پرتوهاى كوتاه گاما و چه پرتوهاى طولانى راديويى را در بر دارد. اكثر اين پرتوها براى چشم انسان قابل رويت نبوده و به شدت در هم تنيده شده اند. به همين دليل نور سفيد تنها زمانى قابل رؤيت است كه اشعه خورشيد چندين بار به تعداد زياد برروى ميليون ها جسم ريز جامد و گاز موجود در لايه پايينى اتمسفر گازى زمين مانند گرد و غبار، بخار آب، قطرات آب و مولكولهاى گازى مختلفى مانند نيتروژن، اكسيژن و دى اكسيد كربن منعكس و پراكنده گردد؛ بنابراين براى آنكه چشم انسان نور را ببيند چاره اى جز انعكاس و پراكندگى آن نيست.

در اينجا يكى از جنبه هاى علمى سوگند قرآنى «وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها» روشن مى شود؛ زيرا آنچه خورشيد را براى چشم انسان آشكار مى كند، كثرت نور صادره از آن به سمت زمين و پراكنده شدن اين نور بر اجسام ريز جامد، مايع و گاز موجود در پايين ترين قسمت اتمسفر گازى زمين مى باشد (تقريبا تا ارتفاع دويست كيلومترى از سطح دريا). بقيه فاصله ميان ما و خورشيد (كه بطور ميانگين صدو پنجاه ميليون كيلومتر برآورد مى شود) و حتى ما بقى اجزاى قابل درك كيهان توسط چشم، در تاريكى مطلق فرو رفته است؛ به گونه اى كه چشم ما خورشيد را در خارج از لايه روشنى روز به صورت قرصى آبى در صفحه اى سياه مى بيند.

اين لايه نازك از روشنى روز همراه با چرخش زمين به دور محور خود در مقابل خورشيد حركت مى كند؛ هنگام داخل شدن نور خورشيد به لايه پايينى اتمسفر گازى زمين، اين نور تحت انعكاس و پراكنده شدن قرار گرفته و به ابر، خورشيد، آسمان و دريا رنگ خاص خود را مى بخشد؛ بدين معنا كه اين روز است كه باعث آشكار شدن خورشيد براى بينندگان آن در زمين مى شود، نه آنكه خورشيد باعث روشن شدن روز شود؛ باورى كه تا نيمه دهه شصت قرن بيستم يعنى پيش از آغاز سفرهاى فضايى بر ذهن بشريت سايه افكنده بود.

بنابراين همين يك آيه كافى است تا حجتى براى مردم عصر ما ـ عصر علوم و فنون ـ باشد كه قرآن كريم نمى تواند ساخته و پرداخته بشر باشد؛ بلكه كلام آفريننده اى است كه آن را با علم خود بر خاتم پيامبران نازل و با قدرت خود آن را چهارده قرن با همان زبان وحى «زبان عربى» حفظ كرده است.

اين كتاب تا روز قيامت، زيبايى اسلوب و آيات، مشخص بودن حروف و كلمات، عظمت دعوت و وضوح درخشش پروردگار در ميان كلماتش را حفظ خواهد كرد؛ همچنانكه ويژگى هايى چون: درستى كلام آفريدگار درباره خلق، كمال دين اسلام و دقت آن در ذكر زندگى گذشتگان، تحقق دقيق پيش بينى هاى موجود در آن، تاثير عظيم آن بر جان و دل شنوندگان و زيبايى سخن گفتن آن با خردمندان، همه و همه تا روز قيامت در اين كتاب عظيم خواهد ماند.

تمامى اين ويژگى ها در زمانى نمود يافت كه انسان از دانش هاى كيهانى هيچ نمى دانست و قرآن در محيطى نازل شد كه تهى از علم و دانش بود. جهان تا قرن ها نمى دانست كه روز، خورشيد را براى ما آشكار مى كند تا اينكه سفرهاى فضايى آغاز شد و تعداد محدودى از دانشمندان، حقيقت ماده، تساوى آن با انرژى، ساختار تركيب ها از مولكولهاى ماده، ساختار مولكول ها از اتم ها و ساختار اتم ها از هسته مركزى را متوجه شدند و به اين درك رسيدند كه هسته مركزى اتم، بيشترين جرم اتم را در بر دارد و پروتونهاى داراى بار مثبت و نوترونهاى داراى بار خنثى در آن قرار دارند و پيرامون تعداد برابرى از الكترونهاى داراى بار منفى وجود دارند.

دانشمندان متوجه شدند كه هر كدام از اين ذرات ريز از واحدهاى ساختارى كوچك ترى به نام واحدهاى اوليه ماده تشكيل شده اند؛ اين واحدها پى در پى كشف شد تا اينكه ذرات ريزترى با بار كسرى كشف گرديد. يكى از اين ذرات ريز كوارك خوانده مى شود؛ كوارك ها در نيمه دهه شصت قرن بيستم كشف شدند، سپس در سال 1984 نظريه  «the superstrings theory» مطرح شد. بر اساس اين نظريه واحدهاى اوليه ماده از تارهاى فوق العاده كوچك و دقيقى تشكيل شده كه به سرعت به جنبش در مى آيد. اين نظريه به منظور يكى كردن نيروهاى سه گانه اتم، يعنى نيروى الكترومغناطيسى و نيروى قوى و ضعيف هسته مطرح شد. دانشمندان اميدوارند كه نيروى جاذبه را هم به اين نيرو اضافه كرده و آنها را به يك نيرو تبديل كنند؛ امرى كه بيانگر وحدت آفريدگاربزرگ است .

نظريه تارهاى فوق العاده كوچك كه واحدهاى اوليه ماده را تشكيل شده از تارهاى فوق العاده كم حجم و بسيار دقيق در حركت و جنبش مى داند، اين اجسام ريز را به شكل حلقه هايى از تارهاى بسيار ريز به تصوير مى كشد. بر اساس اين نظريه لرزشهاى مختلف و صدادار اين تارهاست كه ويژگى ها و مشخصات واحد اوليه ماده را از حيث جرم و بار مشخص مى كند.

اين نظريه بر آن است كه ماده و انرژى با هم برابرند و اين امر وحدانيت و يكتايى آفريدگار بزرگ را تاييد مى نمايد؛ همچنين اين نظريه بر تغيير ماده به انرژى در درون خورشيد و آزاد شدن اين انرژى به شكل طيفهاى امواج الكترومغناطيسى تو در تو، مهر تاييد مى زند. اين امواج الكترومغناطيسى در لايه پايينى اتمسفرگازى زمين تجزيه شده و نور سفيد مرئى را توليد، روز را روشن و خورشيد را براى ما نمايان مى كنند.

پس پاك است خدايى كه آيه قرآنى «وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها» را نازل نمود تا تاكيدى باشد بر اين نكته كه روز، نيمكره رو به خورشيد زمين را با ضخامت حداكثر 200 كيلومتراز سطح دريا مى پوشاند. در اين ضخامت كه سرشار از گرد و غبار، رطوبت و تراكم گازهاست، روز امواج مرئى پرتوهاى خورشيدى را منعكس و پراكنده مى كند تا نور سفيد و سرورانگيز خورشيد را براى ما نمايان سازد.

كشف اين حقيقت، هزاران دانشمند در طول ده ها قرن را به خود مشغول كرد تا آنكه معدود دانشمندانى توانستند به اين مهم نائل آيند. ذكر اين موضوع در كتابى كه 1400 سال قبل ـ آن هم با اين همه وضوح ـ نازل شده است بر اين موضوع دلالت مى كند كه قرآن كريم كلام آفريدگارى است كه خاتم پيامبران را به تعليم و تربيت انسان ها فرستاد.

 

 

3. زمين، جايگاه امن و آرامش

«اللّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً»: خدا كسى است كه زمين را جايگاه امن و آرامش شما قرار داد.

اين موضوع دوبار در قرآن ذكر شده است؛ يك بار در سوره نمل كه مى فرمايد: «أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[15]؛ آيا آن كس كه زمين را جايگاه امن و آسايش شما قرار داد، در درون آن رودها گذاشت، كوه ها براى آن قرارداد و ميان دو دريا مانعى نهاد آيا معبود ديگرى همراه خدا هست؟ بلكه اكثر مردم نمى دانند.

بار دوم اين حقيقت در سوره غافر آمده و مى فرمايد: «اللّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[16]؛ خدا كسى است كه زمين را جايگاه امن و  آسايش و آسمان را همچون سقفى بالاى سرتان قرار داد، شما را صورتگرى كرد و صورتتان را نيكو آفريد و از نعمتهاى پاك، شما را روزى داد؛ اين است خداوند، پروردگار شما كه بلند مرتبه و بزرگ است. خداوندى كه پروردگار جهانيان است. واضح است كه تعبير «جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً» به معناى امن بودن خود زمين و امنيت حيات بر سطح آن مى باشد؛ اين دو مسئله هر چند با هم تفاوت دارند ولى كاملا با هم مرتبط هستند.

1. «جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً» به معناى امن بودن ذاتى زمين است.

زمين سومين سياره اى است كه به دور خورشيد مى گردد. دو سياره عطارد و زهره به ترتيب از زمين به خورشيد نزديك ترند و سيارات دورتر از خورشيد نسبت به زمين به ترتيب عبارتند از: مريخ، مشترى، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتو. علاوه بر اين ها مدارى مربوط به سياراتى كوچك ميان مريخ و مشترى وجود دارد كه گمان مى رود بقاياى دهمين سياره منظومه شمسى باشد كه مدت ها قبل منفجر شده است.

همچنين محاسبات نجومى تعدادى از ستاره شناسان روسى احتمال وجود يازدهمين سياره با نام بروسوپينا يا برينا را مطرح كرده كه البته هنوز چنين سياره اى رصد نشده است.

زمين سياره اى صخره اى و شبه كروى با ابعاد زير است:

ميانگين قطر زمين: 742/12 كيلومتر، ميانگين محيط زمين: 42/400 كيلومتر، مساحت سطح زمين: 000/000/510 كيلومتر مربع است كه 149 ميليون كيلومتر مربع آن خشكى و 361 ميليون كيلومتر مربع آن را آب تشكيل مى دهد. حجم زمين: 000/000/108 كيلومتر مكعب، متوسط چگالى زمين: 52/5 گرم بر سانتى متر مكعب، جرم زمين: 520/5 ميليون ميليون ميليون تن، ميانگين چگالى سنگهاى پوسته زمين: 2/5 گرم بر سانتيمتر مكعب، ميانگين چگالى سنگهاى گرانيتى تشكيل دهنده قارات: 2/7 گرم بر سانتيمتر مكعب، ميانگين چگالى سنگهاى بازالتى تشكيل دهنده كف اقيانوس ها :2/9 گرم بر سانتيمتر مكعب است.

آيا كسى زمين را جايگاه امن قرار داده است؟

ميانگين چگالى سنگهاى تشكيل دهنده پوسته زمين بين 2/5 تا 2/9 گرم بر سانتى متر مكعب است. مقايسه اين ميانگين با ميانگين چگالى كلى زمين (25/5 گرم بر سانتى متر مكعب) نشان مى دهد كه چگالى ماده تشكيل دهنده زمين دائما در حال افزايش از سطح به مركز زمين است؛ به گونه اى كه چگالى مركز زمين 10 تا 5/13 گرم بر سانتى متر مكعب است. علت بالا بودن ميانگين چگالى در نزديكى مركز زمين، وجود مقدار زيادى آهن و عناصر سنگين در دل زمين است، در حالى كه ميزان اين عناصر سنگين به تدريج به سمت پوسته زمين، روند نزولى به خود مى گيرد.

آهن تقريبا 9/35 از مجموع جرم زمين را تشكيل مى دهد؛ بنابراين ميزان آهن موجود در زمين نزديك به هزار و پانصد ميليون ميليون ميليون تن مى رسد. اين مقدار آهن به شكل يك گلوله عظيم از آهن (90%) و نيكل (9%) و برخى عناصر سبك مانند سيليكون، كربن، فسفر و گوگرد (1%) در دل زمين جا گرفته است. اين قسمت، هسته زمين ناميده مى شود و جرم آن معادل 31% جرم زمين و قطر آن حدود 5/5 قسمت از طول قطر زمين مى باشد؛ اما بقيه آهن زمين (9/5 از وزن زمين) در ساير قسمتهاى زمين با ضخامت تقريبى سه هزار كيلومتر (895/2 كيلومتر) پراكنده است. اين مقدار آهن (9/5) مدام در حال كاهش بوده و ميزان آهن در پوشش صخره اى زمين را به 6/5 مى رساند. تمركز اين مقدار عظيم آهن و ساير عناصر سنگين در دل زمين يكى از عوامل استقرار و امن بودن سياره زمين است.

اشاره قرآنى به حقيقت امن بودن زمين نشان مى دهد كه قرآن كلام الهى بوده و پيامبر خاتم (صلی الله علیه وآله)  در دعوى خود مبنى بر ارتباط با وحى، صادق بوده است؛ زيرا هيچكس در زمان پيامبر و تا قرنهاى متمادى پس از ايشان اطلاعى از اين حقيقت علمى نداشت؛ حقيقتى كه انسان قرن بيستم آن را كشف نمود. خداوند در اين مورد مى فرمايد: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها * وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها»[17]؛ آنگاه كه زمين به شدت بلرزد و بارهاى سنگين خود را بيرون ريزد. هرچند منظور از زلزله در اينجا زلزله آخرت به هنگام برانگيخته شدن انسانهاست اما واقعيت همراه با زلزله يكسان مى باشد. مفسرين در گذشته مى پنداشتند كه منظور از بارهاى سنگين در اين آيه، اجساد مردگان و بار گناهان آنها ست كه زمين آنها را براى حساب و كتاب الهى از درون خود بيرون مى اندازد اما بايد گفت منظور از (أثقالُ الأرض: بارهاى سنگين زمين) تنها مورد مذكور نمى باشد، بلكه بر طبق كشفيات علمى جديد، زمين در درون خود بارهايى سنگين دارد. آيه مذكور هم نشان دهنده پيشى گرفتن قرآن بر علوم بشرى است؛ زيرا تا قرن بيستم هيچكس نمى دانست زمين در درون خود بارهاى سنگين دارد.

ميانگين فاصله زمين از خورشيد حدود صدو پنجاه ميليون كيلومتر برآورد شده است. وزن زمين با تدبير عظيم الهى بر اساس قانون جاذبه اين فاصله را مشخص كرده است. قانون جاذبه مى گويد: نيروى جاذبه ميان دو جسم با وزن هر دوى آنها رابطه مستقيم و با مربع فاصله ميان آن دو رابطه معكوس دارد. اين امر با فرمول زير قابل نمايش است:

R2m1F=Gm

بدين معنى كه در صورت افزايش وزن هر كدام از دو جسم، قوه جاذبه ميان آن دو افزايش و در صورت افزايش فاصله، نيروى جاذبه ميان آن دو كاهش مى يابد. هماهنگى ميان نيروى جاذبه و نيروى گريز از مركز كه زمين اوليه را به سمت خورشيد سوق داد موجب شد تا با مشيت الهى فاصله زمين از خورشيد مشخص گردد.

ارتباط مستحكم و منظم ميان وزن زمين و خورشيد بدين معناست كه هرچقدر وزن يكى از اين دو تغيير يابد وزن ديگرى هم همان مقدار تغيير مى يابد. اين امر از جمله عوامل تثبيت فاصله زمين از خورشيد، استقرار زمين در چرخش به دور محور خود و چرخش آن به دور خورشيد در يك مدار معين است. موارد مذكور سبب تثبيت ميزان انرژى دريافتى زمين از خورشيد مى شود و همين امر به نوبه خود موجب آمادگى و امنيت و ثبات زمين براى حيات مى شود؛ زيرا ميزان انرژى دريافتى سيارات از خورشيد با فاصله آنها از خورشيد و سرعت حركت آنها به دور خورشيد رابطه معكوس دارد؛ چنانكه ويژگيهاى فيزيكى، شيميايى و فلكى بى نظير زمين سبب شده تا مهد حيات گياهان، حيوانات و انسان ها شود.

مطالعات فيزيك زمين ثابت كرده است كه زمين از تعدادى لايه هاى متمركز پيرامون گلوله اى از آهن و نيكل به نام هسته زمين يا هسته داخلى زمين ساخته شده است. اين لايه ها بر اساس تركيب شيميايى يا صفات مكانيكى آنها به اين صورت تقسيم بندى مى شود.

1. پوسته زمين

پوسته زمين از صخره هاى آتشين و محكمى تشكيل شده كه در بيشتر مواقع با روكشى نازك از سنگهاى رسوبى يا رسوبات (خاك) پوشانده شده است. سنگهاى اسيدى و فوق اسيدى مانند گرانيت و صخره هاى گرانيتى (با ميانگين چگالى 7/2 گرم بر سانتى متر مكعب) بيشتر در سطح قاره ها يافت مى شود همچنانكه صخره هاى بازيك و فوق بازيك مانند بازالت و گابرو (با ميانگين چگالى 9/2 گرم بر سانتى متر مكعب) كف درياها و اقيانوس ها را پوشانده اند. ميانگين ضخامت پوسته زمين در سطح قاره ها بين 35 تا 40 كيلومتر است؛ هرچند اين عدد در زير بلندى هاى زمين و كوه ها افزونتر مى باشد. ميانگين ضخامت پوسته تشكيل دهنده كف درياها و اقيانوس ها بين 5 تا 8 كيلومتر است.

2. پايين ترين قسمت پوسته صخره اى زمين

اين قسمت از صخره هاى سخت تشكيل شده است. در سطح قاره ها اين سنگ ها بيشتر از نوع سنگهاى اسيدى و فوق اسيدى بوده و ضخامت آنها به 85 كيلومتر مى رسد؛ اين در حالى است كه بيشتر سنگهاى زير درياها و اقيانوس ها از نوع سنگهاى بازيك وفوق بازيك است كه ضخامت آنها در حدود 60 كيلومتر مى باشد. سطح انقطاعى از امواج لرزشى به نام انفصال موهو[18] اين لايه را از پوسته زمين جدا مى كند.

3. سست كره

صخره هاى اين قسمت، نرم و شبه مذاب هستند (ذوب جزئى در حد 1/0) ضخامت اين لايه بين 280 تا 335 كيلومتر بوده و منبع بسيارى از فعاليت هاى زمين مانند زلزله، آتشفشان، حركت صفحات پوسته سنگى زمين و تشكيل كوه و رشته كوه همين قسمت مى باشد.

4. گوشته ميانى زمين

از مواد سخت و متراكم تشكيل شده و ضخامت آن حدود 270 كيلومتر است. در پايين و بالاى اين لايه، سطوح امواج لرزشى ناشى از زلزله قرار دارد؛ يكى از اين سطوح در عمق 400 كيلومترى و ديگرى در عمق 670 كيلومترى از سطح زمين يافت مى شود.

5. قسمت پايينى گوشته زمين

اين قسمت از مواد سخت تشكيل شده و روى هسته مايع زمين قرار دارند. در بالاى اين لايه يكى از سطوح قطع امواج لرزشى ناشى از زلزله در عمق 670 كيلومترى از سطح زمين قرار دارد. در پايين اين لايه هم لايه اى انتقالى و شبه مذاب وجود دارد كه آن را از هسته مايع زمين در عمق 885/2 كيلومترى از سطح زمين جدا مى كند؛ بنا براين ضخامت اين لايه حدود 215/2 كيلومتر برآورد مى شود.

6. هسته مايع زمين (قسمت بيرونى هسته زمين)

اين لايه، پيرامون هسته جامد زمين را احاطه كرده و تقريبا داراى همان تركيب شيميايى قسمت مذكور است. ضخامت اين لايه حدود 275/2 كيلومتر(از عمق 885/2 كيلومترى تا عمق 160/5 كيلومترى زير زمين) تخمين زده مى شود. دو لايه انتقالى شبه مذاب، آن را از دو لايه بالايى و پايينى جدا مى كنند؛ بزرگترين اين دو لايه، لايه پايينى است كه ضخامت آن حدود 450 كيلومتر برآورد مى شود.

7. هسته جامد زمين (هسته داخلى زمين)

اين لايه يك گلوله بزرگ از آهن (90%) و نيكل (9%) را شامل مى شود. 1% بقيه را عناصر سبكى مانند سيليكون، كربن، گوگرد و فسفر تشكيل مى دهند. اين تركيب تقريبا همان تركيب شهاب سنگهاى آهنى است كه سالانه ميليون ها تن از آن به زمين مى رسد؛ اين شهاب سنگ ها ناشى از انفجار برخى اجرام آسمانى است. بررسى شهاب سنگهايى كه بر روى زمين فرود مى آيد اين ساختار داخلى زمين را تاييد مى كند؛ همچنان كه اندازه گيرى جاذبه زمين و لرزشهاى ناشى از زلزله، تاييد كننده اين مسئله است.

اگر ساختار داخلى زمين به اين صورت نبود، نه ميدان مغناطيسى زمين و نه نيروى جاذبه آن شكل مى گرفت. در صورت عدم وجود نيروى جاذبه زمين، اتمسفر گازى و آبى اين سياره از آن دور مى شد و زندگى غير ممكن مى گشت. در صورت عدم وجود ميدان مغناطيسى زمين، پرتوهاى كيهانى و شتابان خورشيد و ساير ستارگان آسمان، اين سياره را نابود مى كرد.

زمين در مدارى بيضى شكل با فاصله زاويه اى اندك و با سرعتى حدود 30 كيلومتر در ثانيه به دور خورشيد مى گردد. بنا بر اين حدود 25/365 روز طول مى كشد تا يك بار به دور خورشيد بچرخد. زمين با سرعتى حدود 30 كيلومتر در دقيقه در خط استوا به دور محور خود در حال گردش است و با اين سرعت در يك روز تقريبا 24 ساعته، يك بار به دور خود مى چرخد. روز و شب، اين 24 ساعت را ميان خود تقسيم مى كنند. به علت تمايل محور چرخش زمين بر صفحه مدارى با زاويه اى تقريبا معادل 5/66 درجه (5/23 درجه)، ساعات روز و شب بر اساس فصول سال تغيير مى كند.

زمين حركات متعددى دارد از جمله: وضعى، انتقالى، نوسان دوران آن حول محور خود، دورى و نزديكى آن به خورشيد در حركت مدارى و تغيير تدريجى حركت آن براى ايجاد توازن حركاتش با حركت ماه و ساير سيارات منظومه شمسى و همچنين توازن حركت آن با خورشيد پيرامون مركز كهكشان، با كهكشان و پيرامون مركز كهكشانى؛ همه اين حركات به كنترل و دقت نياز دارد تا هم خود زمين آرام و امن باشد و هم محل استقرار حيات بر سطح آن. در اين مورد كافى است به نقش كوه ها در تثبيت زمين و كاهش نوسان آن هنگام چرخش به دور محور خود اشاره كنيم، نقش كوه ها در اين امر دقيقا همانند نقش تكه هاى سرب پيرامون لاستيك ماشين هاست كه موجب كاهش ميانگين نوسان آنها مى شود.

2. «جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً» به معناى امنيت زمين براى موجودات ساكن در آن: يكى از معانى امن بودن زمين ايجاد شرايط مناسب براى حيات در سطح آن است؛ در بين اين شرايط مى توان به مقدار جاذبه زمين اشاره كرد كه هم اتمسفر گازى و آبى اين سياره و هم موجودات زنده سطح آن را نگه مى دارد. آب نيز كه عنصر حيات به شمار مى رود به وفور در زمين يافت مى شود تا جايى كه دانشمندان، اين سياره را سياره آبى نام نهاده اند. ميزان آبهاى موجود در سطح زمين 1360 ميليون كيلومتر مكعب برآورده مى شود. آب 71% سطح زمين را به خود اختصاص داده است در حالى كه خشكى ها تنها 29% مساحت زمين را پوشانده اند.

همچنين گاز اكسيژن يكى از عوامل اساسى حيات بر روى زمين به شمار مى رود. خداوند براى سياره ما يك اتمسفر گازى با جرم تقريبى پنج هزار ميليون ميليون تن و ضخامت چندين هزار كيلومتر از سطح دريا آفريده است؛ فشار موجود در اين اتمسفر حدود يك كيلوگرم بر سانتيمتر مربع است كه همراه با افزايش ارتفاع فشار آن تا يك ميليونم ميزان مذكور كاهش مى يابد. قسمت پايينى اين اتمسفر گازى (از ارتفاع 6 كيلومترى از سطح دريا تا ارتفاع 20 كيلومترى) حدود 66% كل جرم اتمسفر را به خود اختصاص داده است. اين قسمت از گازهاى نيتروژن (1/78)، اكسيژن (21%)، آرگون (093%) و دى اكسيد كربن (03%) تشكيل شده است؛ البته مقادير بسيار اندكى بخار آب و گازهاى ديگر هم در آن يافت مى شود.

اگر اتمسفر گازى زمين از چنين تركيبى برخوردار نبود زندگى بر روى زمين شكل نمى گرفت. همچنين جرم، ابعاد و فاصله زمين از خورشيد با نهايت دقت تنظيم شده است به گونه اى كه اگر زمين اندكى كوچكتر از اندازه فعلى آن بود، از خورشيد دور شده، بسيارى از انرژى خود را از دست مى داد و نمى توانست اتمسفر گازى و آبى خود را حفظ كند؛ در نتيجه ادامه حيات بر روى زمين غيرممكن مى شد. اگر زمين اندكى بزرگتر از مقدار كنونى آن بود به خورشيد نزديك شده و حرارت خورشيد آن را مى سوزاند؛ در اين صورت قدرت اين سياره براى جذب اشيا آنچنان افزايش مى يافت كه مانع حركت شده، از رشد كامل موجودات زنده جلوگيرى و توازن دمايى سطح آن را مختل مى كرد.

طول مدت هر سال در زمين به فاصله آن از خورشيد بستگى دارد. مقدار ساعات شبانه روز هم ناشى از سرعت چرخش زمين به دور محور خود و اندازه و ابعاد آن است. جابجايى فصول نيز به تمايل محور گردش زمين بر صفحه مدارى بستگى دارد؛ در صورت عدم تمايل اين محور، جابجايى فصل ها رخ نمى داد و سيستم زندگى دچار اختلال مى شد.

اگر شكاف پوسته قاره اى زمين و دور شدن صفحه هاى آن از يكديگر و برخورد با ساير صفحات نبود نه كوهى شكل مى گرفت، نه آتشفشانى رخ مى داد و نه زمين لرزه اى به وقوع مى پيوست. همه اين موارد از نشانه هاى پويايى زمين و از عوامل نوشدن و تثبيت و تشكيل فلزات در پوشش صخره اى آن به شمار مى روند؛ همچنانكه تشكيل خاك، چرخه آب و صخره ها، ايجاد قاره ها و نابودى آنها ، تشكيل اقيانوسها، گسترش وآنگاه بسته شدن و نابودى آن ها، همه وهمه ناشى از موارد فوق الذكر است. اين حركات، نقشى اساسى در آماده كردن زمين براى پذيرش حيات و آبادانى ايفا كرده و مى كنند.

پس امنيت ذاتى زمين و آماده شدن آن براى حيات از همين مسائل نشأت مى گيرد؛ امرى كه با وجود حركات متعدد زمين، سير آن در پهنه گيتى و خطرات فراوانى كه آن را در بر گرفته است، سبب شده تا با اراده الهى حيات در سطح اين سياره شكل گيرد. همه اين ها آيات الهى هستند تا مردم متوجه حمايت خداوند شده و نيازمندى خود به رحمت و عنايت او را در همه حال احساس كنند. پس پاك و منزه است خداوندى كه هزار و چهارصد سال پيش اين آيات را نازل كرد:

«أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[19]؛ آيا آنكس كه زمين را جايگاه امن وآسايش شما قرار داد، در درون آن رودها گذاشت، كوه ها براى آن قرارداد و ميان دو دريا مانعى نهاد آيا معبود ديگرى همراه خدا هست بلكه اكثر مردم نمى دانند.

«اللّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[20]؛ خدا كسى است كه زمين را جايگاه امن و آسايش شما قرار داد و آسمان را همچون سقفى بالاى سرتان قرار داد و شما را صورتگرى كرد و صورتتان را نيكو آفريد و از نعمتهاى پاك شما را روزى داد، اين است خداوند پروردگار شما. پس بلند مرتبه و بزرگ است خداوندى كه پروردگار جهانيان است.

 

 

4. خانه عنكبوت، خانه اى سست

خداوند در سوره عنكبوت مى فرمايد: «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»[21]؛ مثل كسانى كه جز خداوند يار وياورى براى خود برگزيده اند همانند عنكبوت است كه براى خود خانه اى ساخته است و اگر بدانند سست ترين خانه ها خانه عنكبوت است.

اين موضوع را كه خانه عنكبوت از نظر مادى و معنوى سست ترين خانه هاست؛ مطالعات اخير حيوان شناسى در زمين به اثبات رسانده است. مفسران در اين باره گفته اند: منكرانى كه ولايت غير خدا را پذيرفته اند در سستى و ضعف اعتقاد، همانند عنكبوت هستند كه براى خود خانه اى ساخته تا در پناه آن آرام گيرد؛ در حالى كه خانه او سست ترين خانه ها به شمار رفته، براى پناه جستن، شايستگى ندارد و اگر اين منكران مى دانستند چنين كارى را انجام نمى دادند.

عنكبوت از نظر علمى :

عنكبوت از شاخه بندپايان[22] و از رده آراكنوئيدها[23] است. در اين شاخه غير از عنكبوتيان جنس هاى ديگرى نظير عقرب ها و كنه ها نيز وجود دارند. بدن عنكبوت[24] به دو قسمت جلويى و عقبى تقسيم مى شود؛ در قسمت جلو سر و سينه قرار گرفته و قسمت عقبى بدن، شكم را در بر مى گيرد. در قسمت جلو چهار جفت پا و دو جفت شاخك حسى و يك جفت شاخك قلاب مانند به شكل گاز انبر يا چنگال هايى كه حاوى غدد سمى است وجود دارد. كمر باريك عنكبوت قسمت جلويى بدن او را از قسمت عقبى جدا مى كند.

عنكبوت چشمهاى ساده اى دارد كه تعداد آنها به هشت عدد مى رسد؛ البته گاهى تعداد چشم ها از هشت كمتر است. اين حيوان با شكار كردن حشرات، روزگار مى گذراند و پوستى ضخيم و پوشيده از مو دارد. اين پوست هفت تا هشت بار مى افتد تا به مرحله كمال خود برسد. جانور شناسان امروز، بيش از سى هزار نوع عنكبوت را مورد شناسايى قرار داده اند كه از نظر شكل؛ رنگ و حجم (بين كمتر از يك ميليمتر و نود ميليمتر) با هم متفاوتند. بيشتر عنكبوت ها در خشكى و به صورت فردى (جز در هنگام جفتگيرى و سر از تخم درآوردن بچه عنكبوتها) زندگى مى كنند. محيط زيست عنكبوت ها از سطح دريا تا ارتفاع پنج هزار مترى گسترده شده است.

اين حشرات، سه جفت زايده برجسته و متحرك در پايين شكم دارند؛ اين زايده ها سوراخ هاى ريزى دارند كه مايع سازنده تارهاى عنكبوت از آن خارج مى شود، به همين علت به اين سوراخ ها دوك گفته مى شود. اين مايع كه از طريق دوك هاى قسمت عقب بدن از تعدادى غدد ويژه ترشح مى شود به محض آنكه در معرض هوا قرار گيرد خشك مى گردد. پس از خشك شدن، تارهايى با شكل، طول و استحكام متفاوت ايجاد مى شوند. اين تفاوت، ناشى از تفاوت غدد ترشح كننده تارهاست. عنكبوت در خانه اش ـ كه همه فعاليتهاى حياتى خود را در آن انجام مى دهد ـ مى ماند. اين حشره غير از اين خانه، مخفيگاه ديگرى نيز براى خود مى سازد كه به وسيله تارِ شكار به خانه متصل شود و در مواقع خطر به اين مخفيگاه پناه مى برد.

مفاهيم علمى موجود در آيه:

1. مفرد آوردن عنكبوت

در فرهنگ لسان العرب آمده است: عنكبوت جانور كوچكى است كه در هوا و بر روى دهانه چاه، تركيبى را مى بافد. اين كلمه مونث است اما گاهى در شعر به صورت مذكر هم آمده است. به خانه عنكبوت (عَكدَبَة) گفته مى شود. فراء مى گويد: عنكبوت مونث است البته برخى عرب ها آن را به صورت مذكر هم مى آورند. جمع آن عنكبوتات، عَناكِب و عَناكيب و اسم مصغر آن عُنَيكِب است. اهل يمن به آن عَنكَباه مى گويند؛ گاهى نيز عَنكَباء و عَنكَبوه ناميده مى شود. سيبويه با استشهاد به افزودن تاء به عنكبوت آن را عنكباء مى نامد و من نمى دانم آيا اسم مفرد است يا جمع. ابن اعرابى مى گويد: عَنكَب مذكر است و مونث آن عَنكَبة است. گفته شده است عَنكَب اسم جنس عنكبوت است و عنكبوت هم مذكر و هم مونث است. (مبرد) مى گويد عنكبوت مونث است اما مذكر هم آورده شده است.

نظر غالب آن است كه واژه عنكبوت مفرد مونث بوده و جمع آن عَناكِب است. نامگذارى اين سوره به نام عنكبوت ـ كه واژه اى مفرد است ـ به اين دليل است كه عنكبوت به صورت فردى زندگى مى كند به جز مواقع جفتگيرى يا زمانى كه تخم ها باز مى شوند. اما در دو سوره نمل و نحل، اسم سوره به صورت جمع آمده است تا بر جمعى بودن زندگى اين دو حشره اشاره شود.

2. إتَّخَذَت بَيتا (فعل اتخذت مونث است)

اين آيه قرآنى به صراحت مى گويد كه عنكبوت ماده به ساخت خانه اقدام مى كند؛ بنابراين وظيفه ساخت خانه بر عهده عنكبوت ماده است كه با غدد ترشح كننده ماده ابريشمى اقدام به ساخت مى كند؛ هرچند در برخى مواقع عنكبوت نر هم در كار ساخت، ترميم يا توسعه او را يارى مى كند با اين حال وظيفه مذكور به صورت يك وظيفه محض براى حيوان ماده حفظ مى شود.

3. إنَّ أوهَنَ البُيُوتِ لَبَيتُ العَنكَبوتِ

اين جمله اعجاز آميز چند حقيقت مهم را مورد اشاره قرار مى دهد:

الف. سست بودن از لحاظ مادى: خانه عنكبوت از لحاظ مادى سست ترين خانه هاست؛ زيرا از تعدادى تارهاى ابريشمى ساخته شده است كه بسيار نازك بوده و در بيشتر مواقع فاصله زيادى با هم دارند. به همين علت عنكبوت را نه از گرماى خورشيد محافظت مى كند و نه از سرماى زمستان؛ سايه كافى ايجاد نمى كند و در برابر باران، تند باد و خطر مهاجمان قادر به محافظت از عنكبوت نيست؛ با آنكه ساخت چنين خانه اى خود از معجزات الهى است.

ب. اين خانه عنكبوت است كه سست است نه تارهاى آن: اصطلاح (اوهن البيوت) اين نكته را مورد اشاره قرار مى دهد كه سستى و ضعف در خانه عنكبوت است نه در تارهاى آن. اين اشاره قرآنى بسيار دقيق است؛ زيرا تارهاى خانه عنكبوت، ابريشمى و بسيار نازكند و ميانگين ضخامت هر كدام يك ميليونيم اينچ مربع يا يك چهار هزارم ضخامت يك موى عادى در سر انسان است.

با وجود نازك بودن، تار عنكبوت محكم ترين ماده بيولوژيكى است كه تا كنون مورد شناسايى قرار گرفته است؛ تارهاى ابريشمى سازنده خانه عنكبوت از فولاد هم محكم ترند و تنها كوارتز ذوب شده از آن محكم تر است. يك تار بلند عنكبوت پيش از پاره شدن تا پنج برابر طول خود كشيده مى شود و به همين خاطر دانشمندان، نام فولاد بيولوژيك را بر آن نهاده اند. استحكام تار عنكبوت 20 برابر فولاد معدنى عادى است و توان آن به 000/30 رطل[25] در اينچ مربع مى رسد؛ به عنوان مثال اگر يك عنكبوت، تارى به ضخامت انگشت شست مى ساخت مى توانست يك هواپيماى جمبو جت را به آسانى حمل كند.

ج. سست بودن به لحاظ معنوى: خانه عنكبوت به لحاظ معنوى هم سست ترين خانه هاست؛ زيرا از دوستى و مهربانى كه هر خانه خوشبختى از آن برخوردار است محروم مى باشد؛ به خاطر آنكه در برخى انواع عنكبوت ها (به نام بيوه سياه) جنس ماده به محض پايان بارورى، جنس نر را كشته و آن را شكار مى كند؛ اين امر بدان علت است كه ماده عنكبوت وحشى تر بوده و از حجم بيشترى برخوردار است. در برخى حالت ها عنكبوت ماده بى رحمانه بچه هاى خود را مى خورد. در برخى ديگر عنكبوت ماده پس از بارورى تخم ها كه معمولا در كيسه اى ابريشمى از آنها نگهدارى مى كند مى ميرد. پس از مدتى بچه عنكبوت ها از تخم بيرون مى آيند و خود را در يك مكان بسيار شلوغ در داخل كيسه تخم مى بينند؛ لذا اين خواهرها و برادرها به خاطر غذا يا جا يا هر دوى اين ها با هم درگير شده يكديگر را مى كشند. پس از پايان درگيرى ها تنها تعداد اندكى از بچه عنكبوت ها زنده مى مانند؛ آنها از پوست خود جدا شده، ديواره كيسه تخم را پاره كرده و با خاطراتى دردناك، يكى پس از ديگرى از آن خارج مى شوند. پس از آن همگى در محيط اطراف پراكنده شده، و ماده ها شروع به ساخت خانه مى كنند؛ در اين راه هم برخى بچه عنكبوتهاى باقيمانده كشته مى شوند؛ نجات يافتگان هم همين فاجعه را تكرار مى كنند. مجموعه اين حوادث باعث مى شود كه خانه عنكبوت وحشى ترين خانه ها بوده و در آن خبرى از پيوندهاى خويشاوندى و نزديكى نباشد. به همين علت است كه خداوند در سستى و ضعف، خانه عنكبوت را مثال زده است؛ زيرا در آن از ساده ترين مفاهيم عطوفت ميان نر و ماده، مادر و بچه ها و برادران و خواهران خبرى نيست.

4. لَو كانُوا يَعلَمونَ

اين حقايق در هنگام نزول قرآن و حتى تا قرن ها پس از آن براى هيچكس شناخته شده نبود؛ بلكه پس از مطالعات گسترده صدها جانورشناس در طول ده ها سال، بالاخره در دهه هاى پايانى قرن بيستم كشف شد، به همين خاطر پروردگار اين آيه را با (لو كانو يعلمون) به پايان رسانده است.

بنابراين توصيف قرآنى در مورد خانه عنكبوت به عنوان سست خانه ها كه بر پيامبرى بى سواد و در ميان جامعه اى نازل شده كه اكثريت قاطع آن را بى سوادان تشكيل مى دهند ـ آن هم هزار و چهارصد سال پيش ـ چيزى جز پيشى جستن از علم نيست؛ به گونه اى كه هيچ عاقلى نمى تواند تصور كند منبع قرآن، كسى جز خداوند يكتا باشد.

برخى اشارات پنهان قرآنى :

الف. خانه عنكبوت تنها يك مأوى و محل سكونت به حساب نمى آيد؛ بلكه در عين حال دامى است كه حشرات پرنده چون مگس و ... در برخى تارهاى چسبناك آن گرفتار و شكار عنكبوت مى شوند. مشركينى كه جز خداوند معبودهاى ديگرى را براى خود برگزيده اند و مردم را نيز بدان سو مى كشانند همين حكايت را دارند؛ آنها مردم را به سوى دامى محكم دعوت مى كنند كه ورود به آن به منزله هلاكت آنها در دنيا و آخرت است. خداوند متعال مى فرمايد: «إِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً»[26]؛ خداوند شرك را نمى بخشد و هر چه را كه جز آن باشد براى هر كه بخواهد مى بخشد و هر كه شريكى براى خداوند قائل باشد گناه بزرگى مرتكب شده است.

ب: خداوند به مردم هشدار مى دهد كه از مبلغان فساد اجتناب كنند؛ همان ها كه هواپرستى و ثروت اندوزى را شريك خدا قرار داده اند. در آيه قرآنى مذكور به تارهاى پنهان آنها اشاره اى رمزگونه شده است. اينان از طريق همين تارهاى ثروت، فساد، پست و مقام و ... به شكار قربانيان خود مى پردازند؛ تارهايى كه به محض گرفتن قربانى او را نابود مى كند.

 

  

5. آفرينش آسمان ها و زمين در شش روز

«خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّامٍ»: آسمان ها و زمين را در شش روز آفريد.

خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم مى فرمايد: «إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[27]؛ پروردگار شما آن خدايى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز خلق كرد؛ آنگاه بر عرش قدرت استيلا يافت. روز را با پرده شب پوشاند كه با شتاب در پى آن حركت مى كند و خورشيد و ماه و ستارگان مسخر امر او هستند. آگاه باشيد كه ملك و آفرينش، خاص خداست و حكم نافذ، فرمان اوست. اوست كه منزه و بلند مرتبه و پروردگار عالميان است.

در زمانى كه عقيده مردم، ثبوت و سكون زمين بود، قرآن كريم بر حركت و شناور بودن زمين و تمام اجرام آسمانى در پهنه وسيع هستى تاكيد كرد؛ اما از آنجا كه گفتن اين حقايق در زمان نزول وحى به مصلحت نبود قرآن به صورتى لطيف، زيبا و غير مستقيم به آنها اشاره كرد تا نپذيرفتن اين حقايق، مردم را از نور رسالت خاتم و اين هديه الهى بى نصيب نكند.

قرآن كريم به تعدادى از حقايق جهان هستى كه در آن زمان از سطح دانش مردم فراتر بود از جمله حركات زمين به صورت خلاصه و غير مستقيم و در عين حال دقيق، جامع و كامل اشاره نموده است تا با پيشرفت سريع علم همچنان بر علم بشر احاطه داشته باشد و دليلى بر اين نكته باشد كه اين كتاب، كلام آفريدگار جهان است و پيامبر از جانب خدا به عنوان معلم و مؤيّد عظمت و شگفتى اين كتاب، برگزيده شده است.

حركات زمين :

قرآن كريم در اشاره به حركات زمين از عباراتى مانند پى در پى آمدن شب و روز و جابجايى آن ها، پوشاندن روز به وسيله شب و بالعكس، داخل كردن هركدام از اين دو در يكديگر و بيرون كشيدن آنها از هم و حركت ابر گونه كوه ها استفاده نموده است؛ همچنين در اشاره به حركات انتقالى زمين از شناور بودن شب وروز سخن به ميان آورده است.

الف: پوشاندن روز توسط شب

آيات مربوط به پوشاندن روز توسط شب در سوره اعراف و سوره رعد ذكر شده كه بعدا به آنها مى پردازيم.

ب: پى در پى آمدن شب و روز

كندى سرعت گردش زمين به دور محور خود، در جسم گياهان و ساير موجودات منقرض شده نمايان است. در پنج آيه از آيات قرآن كريم به كروى بودن زمين و گردش آن به محور خود در مقابل خورشيد اشاره شده است. خداوند متعال در اين آيات مى فرمايد:

1. «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ... لآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[28]؛ به درستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز ... نشانه هايى براى عاقلان وجود دارد.

2. «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[29]؛ به درستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز براى خردمندان نشانه هايى است.

3. «إِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ»[30]؛ در آفرينش شب و روز و آن چه خداوند در آسمان ها و زمين آفريده براى متقين نشانه هايى است.

4. «وَ هُوَ الَّذِى يُحيِى وَ يُميتُ وَ لَهُ اختِلافُ اللَّيلِ وَ النَّهارِ أفَلاتَعقِلونَ»[31]؛ اوست كه  زنده مى كند و مى ميراند و پى در پى آمدن شب و روز از اوست چرا در اين امور تفكر نمى كنيد؟

5. «إنَّ فِى خَلقِ السَّمَواتِ وَ الأرضِ لاَياتٍ لِلمُؤمِنينَ * وَ فِى خَلقِكُم وَ ما يَبُثُّ مِن دابَّةٍ آياتٌ لِقَومٍ يُوقِنونَ * وَ اخِتلافِ اللَّيلِ وَ النَّهارِ وَ ما أنزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِن رِزقٍ فَأحيَا بِهِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها وَ تصريفِ الرِّياحِ آياتٌ لِقَومٍ يَعقِلونَ»[32]؛ به درستى كه در آسمان ها و زمين نشانه هايى براى مومنين وجود دارد و نشانه هايى نيز در خلقت شما و پراكنده شدن جنبندگان براى اهل يقين است و در رفت و آمد شب و روز و آن چه خداوند از آسمان به صورت روزى نازل مى كند و زمين را پس از مرگ زنده مى كند و در جابجايى بادها براى اهل تعقل نشانه هايى وجود دارد.

پى در پى آمدن شب وروز در قرآن به تعابير ديگرى نيز ذكر شده است:

6. «وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَ اللَّيلَ وَ النَّهارَ خِلفَةً لِمَن أرادَ أن يَذَّكَّرَ أو أرادَ شُكورا»[33]؛ همان كسى كه شب وروز را براى اهل ذكر و گروه شاكران پشت سر هم قرار داد.

7. «وَ اللَّيلِ إذا أدبَرَ * وَ الصُّبحِ إذا أسفَرَ»[34]؛ قسم به شب هنگامى كه پشت مى كند و قسم به صبح هنگامى كه آشكار مى شود.

8. «وَ اللَّيلِ إذا عَسعَسَ * وَ الصُّبحِ إذا تَنَفَّسَ»[35]؛ قسم به شب، هنگامى كه تاريك مى گردد و قسم به صبح، هنگامى كه دميده مى شود.

ج. جابجايى شب و روز

در سوره نور اين چنين آمده است: «يُقَلِّبُ اللَّيلَ وَ النَّهارَ إنَّ فِى ذَلِكَ لَعِبرَةً لِأولِى الأبصارِ»[36]؛ او شب و روز را جابجا مى كند و اين كار براى اهل بصيرت مايه عبرت است. اين آيه به موضوع دوران زمين به دور محور خود اشاره دارد.

د. داخل كردن شب وروز در يكديگر

1. «تُولِجُ اللَّيلَ فِى النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيلِ»[37]؛ روز را در شب وشب را در روز داخل مى كنى.

2. «ذَلِكَ بِأنَّ اللهَ يُولِجُ اللَّيلَ فِى النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيلِ وَ أنَّ اللهَ سَميعٌ بَصير»[38]؛ اين بدان جهت است كه خداوند شب را در روز و روز را در شب داخل مى كند و خداوند شنوا و بيناست.

3. «ألَم تَرَ أنَّ اللهَ يُولِجُ اللَّيلَ فِى النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيلِ ..»[39]؛ آيا نمى بينى كه خداوند شب را در روز و روز را در شب داخل مى كند.

4. «يُولِجُ اللَّيلَ فِى النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيلِ»[40]؛ شب را در روز و روز را در شب داخل مى كند.

 5. «يُولِجُ اللَّيلَ فِى النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيلِ وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدورِ»[41]؛ شب را در روز و روز را در شب داخل مى كند و او آگاه به ضماير انسانهاست.

ولوج در لغت به معنى دخول است و از آنجايى كه دخول يك زمان در زمانى ديگر غير ممكن است براى ما روشن مى شود كه مقصود از شب و روز در اين جا مكانى است كه شب و روز آن را مى پوشاند. اين مكان همان زمين است به اين معنى كه خداوند تبارك و تعالى نصف تاريك زمين را به تدريج در نصف ديگر كه روشن و روز است داخل مى كند و به همان نسبت نصف روشن زمين را نيز وارد نصف ديگرى كه تاريكى شب بر آن خيمه افكنده مى گرداند؛ اين موضوع به طور غير مستقيم اما دقيق و جامع و كامل به كروى بودن زمين و گردش آن به دور خود اشاره مى كند.

ه. بيرون كشيدن روز از شب

خداوند متعال مى فرمايد: «وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيلُ نَسلَخُ مِنهُ النَّهارُ فَإذَا هُم مُظلِمونَ»[42]؛ نشانه ديگر براى آنها شب است كه روز را از آن بيرون مى كشيم تا ناگاه همه در تاريكى فرو روند. اين بدان معناست كه خداوند متعال نور روز را از مناطقى از زمين كه شب، آن را فرا گرفته است به آرامى مى گيرد، مانند گوسفندى كه پوست بدنش را به آرامى جدا مى كنند؛ اين موضوع جز با گردش زمين به دور محور خود امكان پذير نخواهد بود. در اين آيه به نازك بودن طبقه روز در سمتى كه در مقابل خورشيد است اشاره شده است؛ اين امر حقيقتى است كه بشر در نيمه دوم قرن بيستم با شروع فضانوردى به آن دست يافته است.

امروزه ثابت شده كه ضخامت لايه روز پيرامون زمين از 200 كيلومتر بالاتر از سطح دريا بيشتر نمى شود اگر اين مسافت را به نسبت فاصله تا خورشيد محاسبه كنيم (كه در حدود 150 ميليون كيلومتر است) به اين نتيجه مى رسيم كه تقريبا معادل 000/7501 آن است. حال اگر اين فاصله را نسبت به قسمت قابل رؤيت هستى كه چيزى معادل ده هزار ميليون سال نورى (9/5 ميليون ميليون كيلومتر) است بسنجيم ناچيز بودن اين مقدار آشكار مى گردد.

اين اشاره اعجاز آميز قرآنى نيز بيرون آوردن لايه نازك روز از شب را به كندن پوست گوسفند قربانى از بدنش تشبيه كرده است. در اين آيه بر اصل بودن تاريكى در هستى اشاره شده و بيان شده است كه نور روز پديده اى نازك و عارضى است كه تنها در طبقات پايين اتمسفر زمين و آن هم در نيمكره رو به خورشيد ديده مى شود.

و. آيات شناور بودن شب و روز

اين آيات كنايه از شناور بودن زمين در مدارهاى مختلف خود است. خداوند در اين باره مى فرمايد:

1. «وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ اللَّيلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسبَحونَ»[43]؛ اوست كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريده است و هر يك از آنها در مدار خود شناورند.

2. «لَا الشَّمسُ يَنبَغِى لَها أن تُدرِكَ القَمَرَ وَ لَا اللَّيلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسبَحونَ»[44]؛ نه خورشيد مى تواند به ماه برسد و نه شب مى تواند از روز پيشى گيرد و همه در مدارى شناورند.

ز. حركت كوه ها

قرآن در اين رابطه مى فرمايد: «وَ تَرَى الجِبالَ تَحسَبُهَا جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنعَ اللهِ الَّذِي أتقَنَ كُلَّ شَيءٍ إنَّهُ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ»[45]؛ به كوه ها مى نگرى و مى پندارى كه آنها ثابتند، در حالى كه مثل ابرها حركت مى كنند؛ اين ها آفزينش خدايى است كه همه چيز را به بهترين نحو مى آفريند و او به كارهايى كه انجام مى دهيد آگاه است. حركت ابرگونه كوه ها كنايه از گردش زمين حول محور خود وحركت و شناور بودن آن در مدارهاى مختلف است؛ اين به آن علت است كه اتمسفر زمين كه ابرها در درون آن به حركت درمى آيند با نيروى جاذبه زمين مرتبط است و حركت آن با حركت زمين و ابرها ى موجود در آن هماهنگى كامل دارد.

پوشيده شدن روز توسط شب :

اين موضوع در دو آيه از قرآن كريم مورد توجه قرار گرفته است:

1. «إنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَواتِ وَ الأرضَ فِى سِتَّةِ أيَّامٍ ثُمَّ استَوَى عَلَى العَرشِ يُغشِى اللَّيلَ النَّهارَ يَطلُبُهُ حَثيثا وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ وَ النُّجومَ مُسَخَّراتٍ بِأمرِهِ ألَا لَهُ الخَلقُ وَ الأمرُ تَبَارَكَ اللهُ رَبُّ العَالَمينَ»[46]؛ پروردگار شما آن خدايى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز خلق كرد سپس به خلقت عرش پرداخت. روز را به پرده شب پوشاند كه با شتاب در پى آن مى آيد و خورشيد و ماه و ستارگان به اطاعت او درآمدند؛ بدانيد كه آفرينش و قدرت حكومت از آن اوست و بلند مرتبه و بزرگ و آفريننده عالميان است.

2. «وَ هُوَ الَّذِى مَدَّ الأرضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أنهارا وَ مِن كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوجَينِ اثنَينِ يُغشِي اللَّيلَ النَّهارَ إنَّ فِي ذَلِكَ لاَياتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرونَ»[47]؛ او همان خدايى است كه زمين را گستراند و كوه ها را برافراشت و نهرها را در زمين جارى كرد و از هر ميوه اى جفت جفت قرار داد و روز را با پرده شب پوشاند. به درستى كه در اين امور نشانه هاى زيادى براى اهل تفكر وجود دارد.

همچنين آشكار شدن خورشيد توسط روز و پوشاندن شب نيز در قرآن آمده است: «وَ الشَّمسِ وَ ضُحاها * وَ القَمَرِ إذا تَلاها * وَ النَّهارِ إذا جَلَّاها * وَ اللَّيلِ إذا يَغشاها»[48]؛ قسم به آفتاب و تابش آن و قسم به ماه كه در پى آن مى آيد و قسم به روز وقتى كه آن را (خورشيد) روشن مى كند و به شب وقتى كه آن را فرا مى گيرد. در جايى ديگر نيز اين عبارات بدون تفضيل ذكر شده: «وَ اللَّيلِ إذا يَغشَى * وَ النَّهارِ إذا تَجَلَّى»؛ قسم به شب هنگامى كه پرده مى افكند و به روز هنگامى كه روشن مى شود. فعل يغشى به معنى روكش و پرده گرفته شده است، اغشاء به معنى او را پوشاند است؛ مصدر اين فعل نيز غشيه، غشيان، غشاوه و غشاء است؛ غاشيه هم به معنى پرده به كار مى رود؛ البته يكى از صفات قيامت هم هست و به اين خاطر يكى از صفات قيامت شده است كه ترس هاى روز قيامت مردم را احاطه مى كند؛ جمع آن غواشى است.

از آن چه گذشت آشكار شد كه معنى (يُغشِى اللَّيلَ النَّهارَ) اين است كه: خداوند نور روز را كه در سطح زمين وجود دارد، كم كم با تاريكى شب مى پوشاند و شب مى شود و تاريكى را نيز، با نور روز مى پوشاند و به تدريج روز مى شود. اين موضوع، اشاره اى لطيف و ظريف به كروى بودن زمين و گردش آن به دور خود در هر 24 ساعت دارد كه با تفاوتى اندك به شب و روز تقسيم شده است و به آرامى پشت سر هم قرار مى گيرند؛ همچنين يكى از نشانه هاى قدرت خداوند است؛ زيرا اگر زمين كروى شكل نبود نمى توانست به دور محور خود بچرخد و اگر به دور محور خود نمى چرخيد، شب وروز پديد نمى آمد.

در بسيارى از موارد، قرآن كريم واژه شب وروز را به شكل مجازى براى اشاره به سياره زمين به كار برده است؛ همچنين به عنوان كنايه براى تاريكى و روشنايى متوالى و ساير پديده هاى همراه آن از اين واژه استفاده كرده است؛ مثل آيه: «وَ الشَّمسِ وَ ضُحاها * وَ القَمَرِ إذا تَلاها * وَ النَّهارِ إذا جَلَّاها * وَ اللَّيلِ إذا يَغشاها»[49]؛ قسم به خورشيد و نورش و قسم به ماه آن گاه كه در پى او مى آيد. قسم به روز آن گاه كه آن را آشكار مى كند و به شب آن گاه كه خورشيد را مى پوشاند.

در اين آيات، خداوند متعال به روز كه خورشيد را آشكار مى كند، قسم مى خورد. آشكار كردن خورشيد در اين جا به معنى واضح كردن و نشان دادن آن به اهل زمين است.

اين حقيقت علمى را دانشمندان در نيمه دوم قرن بيستم و با شروع عصر فضا نوردى كشف كردند و متوجه شدند كه ضخامت نور خيره كننده روز، از ارتفاع 200 كيلومترى سطح دريا در نيمكره رو به خورشيد فراتر نمى رود. اين كمر بند نازك كه بخشى از اتمسفر زمين است، به علت ارتفاع از سطح زمين، خالى از آلاينده ها است و هر چه به سمت بالا مى رويم از فشردگى آن كاسته مى شود؛ در حالى كه هر چقدر به سمت زمين نزديك مى شويم فشار و نسبت ذراتى مثل بخار آب و گرد و غبار در آن بيشتر مى گردد؛ اين فشردگى و غبارهاى موجود در هوا باعث پراكنده شدن نور خورشيد و تكرار انعكاس نور آن و در نتيجه، رؤيت آن به صورت نور سفيد مى شود. اين حالت، به لايه پايينى اتمسفر اختصاص دارد، در حالى كه بيشتر قسمت هاى هستى قابل رؤيت، در تاريكى فرو رفته است و اگر در خارج از اين لايه نورانى به خورشيد نگاه كنيم آن را به صورت قرصى آبى رنگ در يك صفحه سياه خواهيم ديد. از اينجا مى توانيم مقصود اين كلام الهى را دريابيم كه مى فرمايد: روز، خورشيد را آشكار مى كند؛ اين در حالى است كه تا اواخر قرن بيستم، همه مردم معتقد بودند كه اين خورشيد است كه روز را به همراه دارد؛ پس پاك و منزه است خداوندى كه اين حقيقت علمى را 1400 سال قبل از اين كه توسط دانشمندان كشف شود، بيان كرده است.

همچنين خداوند متعال، در سوره ليل به اين صورت قسم ياد مى كند: «وَ اللَّيلِ إذا يَغشَى * وَ النَّهارِ إذا تَجَلَّى»[50]؛ قسم به شب آن گاه كه مى پوشاند و قسم به روز آن گاه كه ظاهر مى شود. يعنى قسم به شب كه نصف كره زمين را كه دور از خورشيد است مى پوشاند و قسم به روز كه نور خورشيد را در نيمكره زمين كه رو به خورشيد دارد روشن مى كند. زندگى در روى زمين، مرهون پى در پى آمدن شب وروز است؛ همين امر انسان را قادر مى سازد تا گذشت زمان و تاريخ حوادث را درك كند.

هنگامى كه تاريكى شب، نيمى از كره زمين را در برمى گيرد اين تاريكى به تاريكى آسمان متصل مى شود و همه جا را فرا مى گيرد؛ در همان حال در نيمكره ديگر زمين، روز با نور زيباى خود جلوه گرى مى كند و خود را با يك كمربند نورانى از تاريكى هستى جدا مى كند.

خداوند با توالى شب وروز بر ما منت نهاده و مى فرمايد: «قُل أرَأيتُم إن جَعَلَ اللهُ عَلَيكُمُ اللَّيلَ سَرمَدا إلَى يَومِ القيامَةِ مَن إلهٌ غَيرُ اللهِ يَأتيكُم بِضِياءٍ أفَلَا تَسمَعونَ * قُل أرَأيتُم إن جَعَلَ اللهُ عَلَيكُمُ النَّهارَ سَرمَدا إلَى يَومِ القيامَةِ مَن إلهٌ غَيرُ اللهِ يَأتيكُم بِلَيلٍ تَسكُنونَ فيهِ أفَلَا تُبصِرونَ * وَ مِن رَحمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيلَ وَ النَّهارَ لِتَسكُنوا فيهِ وَ لِتَبتَغوُا مِن فَضلِهِ لَعَلَّكُم تَشكُرونَ»[51]؛ به آنها بگو چه مى كرديد اگر خداوند شب را تا روز قيامت بر شما پايدار مى كرد؟ چه كسى جز خداوند بود كه روشنايى روز را براى شما بياورد؟ چرا اين نصيحت ها را نمى شنويد! به آنها بگو اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاودان مى ساخت چه مى كرديد. غير از خداوند كدام خدا بود كه شب را براى شما بياورد تا كمى در آن آرام گيريد؟ چرا كمى با تامل در اين آيات نمى نگريد! اين از رحمت خداوند است كه روز و شب را براى شما قرار داد تا در شب، آرامش يابيد و در روز از فضل خدا به دنبال روزى خود برويد، شايد خدا را سپاس گوييد. و در جاى ديگرى مى فرمايد: «وَ جَعَلنَا اللَّيلَ لِباسا * وَ جَعَلنَا النَّهارَ مَعاشا»[52]؛ شب را پوشش شما و روز را وسيله رزق و روزى شما قرار داديم.

پوشش شتابان روز به وسيله شب :

ممكن است اين سؤال براى قارى قرآن پيش آيد كه ويژگى (حَثيثا) كه در آيه 54 سوره اعراف آمده، اما در ساير آيات مربوط به پوشش شب و روز ذكر نشده است به چه معناست؟ در پاسخ بايد گفت: اين آيه در رابطه با مراحل اوليه خلقت آسمان ها و زمين است؛ در حالى كه بقيه آيات به طور عموم به اين پديده اشاره مى كنند. كلمه (حَثيثا) به معنى شتابان و حريص است؛ اين آيه به اين نكته اشاره مى كند كه سرعت توالى شب و روز در آغاز آفرينش، بيشتر از سرعت فعلى آن بوده است. اين موضوع، اخيرا با بررسى مراحل رشد اسكلت حيوانات و تنه درختان بسيار قديمى و فسيل ها به اثبات رسيده است؛ بررسى اين پديده در تنه درختان در رشته جديد دانشگاهى با عنوان «دار زمان شناسى»[53] انجام مى گيرد.

اين علم با بررسى حلقه هايى كه سالانه در تنه درختان شكل مى گيرد، آغاز گرديد. اين حلقه ها ـ از مركز ساقه تا لايه پوشش خارجى كه بافت لنفى ناميده مى شود ـ نشانگر مراحل رشد گياه هستند؛ ضمن آن كه شرايط آب و هوايى و محيطى اطراف اين درخت ها را نيز نشان مى دهند. از آن جايى كه حلقه هاى سالانه، به واسطه تنوع در سلول هاى ساخته شده توسط گياه در فصول مختلف سال به وجود مى آيد، اين لايه ها در موقع خشكسالى، بسيار نازك و در زمان هاى بارانى ضخيم تر هستند.

پژوهشگران با مطالعه اين حلقه هاى ساليانه در تنه تعدادى از درختان زنده با عمر طولانى مثل صنوبر خاردار توانستند تغييرات آب و هوايى را تا بيش از هشت هزار سال مورد بررسى قرار دهند و سپس به بررسى فسيل ها در طول دوره هاى مختلف زمين پرداختند. با پيشرفته شدن تكنولوژى، آنها به اين نتيجه رسيدند كه اين حلقه هاى ساليانه[54] و خطوط  رشد در اسكلت حيوانات[55] را مى توان بر اساس فصل و ماه هاى سال و همچنين خود سال ها تقسيم بندى نمود. اين تقسيم بندى حتى شامل هفته، سال و شبانه روز نيز مى شود. اين تحقيقات نشان مى دهد كه تعداد روزها در سال با افزوده شدن عمر هر نمونه رو به فزونى گذاشته است. اين بدان معنى است كه سرعت گردش زمين به دور خود در زمان هاى گذشته، بيشتر از امروز بوده است و در اين جاست كه زيبايى تعبير قرآنى (يَطلُبُهُ حَثيثا) در هنگام آغاز خلقت مشخص مى شود. افزايش تعداد روزهاى سال، همزمان با افزايش عمر زمين و رابطه آن با سرعت حيرت انگيز زمين به دور محور خود در ابتداى آفرينش كه از بررسى شرايط آب و هوايى و محيطى لايه هاى درختان و اسكلت حيوانات قديمى به دست آمده است، اين موضوع را براى پژوهشگران مشخص كرده كه هر قدر در طول زمان به عقب برگرديم، تعداد روزها در سال افزوده خواهد شد و افزايش تعداد روزها در سال نيز نتيجه مستقيم افزايش سرعت زمين در گردش به دور محور خود است.

با تطبيق دقيق اين موضوع در فسيل ها، مشخص شده است كه تعداد روزهاى سال در دوره كامبرين[56]، يعنى حدود ششصد ميليون سال قبل، به 425 روز در سال مى رسيده است؛ اين تعداد در اواسط دوره اردوويسيت[57]، يعنى چهار صد و پنجاه ميليون سال قبل، 415 روز بوده  است و در اواخر دوره ترياس[58]، يعنى دويست ميليون سال قبل، 385 روز بوده است. اين روند كاهش تدريجى، همچنان ادامه داشته تا اين كه در زمان حاضر به 25/365 روز در سال (365 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه و 12 ثانيه) رسيده است. با تكميل اين تحقيقات، مشخص شد كه زمين به علت دو فرايند جزر ومد و وزش بادهاى مخالف، در هر قرن يك هزارم ثانيه از سرعت حركت به دور محور خود را از دست مى دهد؛ به عبارت ديگر، اين دو فرايند در ميزان سرعت زمين، مثل ترمز عمل مى كنند و باعث كاهش سرعت زمين مى شوند. با گسترش اين تحقيقات به زمان سخت شدن پوسته زمين مشخص شد كه در ابتداى خلقت، يعنى 4600 ميليون سال پيش، تعداد روزهاى سال به 2200 روز و طول يك شبانه روز تنها به 4 ساعت كاهش يافته است؛ بدين معنى كه سرعت گردش زمين 6 برابر سرعت فعلى آن بوده است.

پاك و منزه است خداوندى كه 1400 سال قبل، اين يافته ها را نشان مى دهد و بر آنها صحه مى گذارد: «إنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَواتِ وَ الأرضَ فِى سِتَّةِ أيَّامٍ ثُمَّ استَوَى عَلَى العَرشِ يُغشِى اللَّيلَ النَّهارَ يَطلُبُهُ حَثيثا»[59]؛ پروردگار شما همان خدايى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز آفريد، آن گاه بر عرش قدرت استيلا يافت و شب را بوسيله روز پوشاند در حالى كه شتابان در پى آن مى رود.

پاك ومنزه است خداوندى كه در اجساد موجودات زنده و موجودات نابود شده، علامت هايى را باقى گذاشت تا ما به اين حقايق دست يابيم و به اين صورت عبارت كوتاه (يَطلُبُهُ حَثيثا) را به صورت يك معجزه كامل درك كنيم و بدانيم كه قرآن كريم، كلام خداست و پيامبر خاتم كه از طريق وحى، قرآن را دريافت كرده، به درياى پر عظمت خالق هستى متصل بوده و هيچ گاه از روى هوا و هوس، سخنى بر زبان نرانده است.

 

 

6. بادهاى باروركننده

«و أرسَلنَا الرِّياحَ لَواقِحَ»؛ و بادها را براى بارور كردن فرستاديم.

خداوند سبحان در قرآن مى فرمايد: «وَ أرسَلنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأنزَلنَا مِنَ السَّماءِ ماءا فَأسقَينَاكُمُوهُ وَ مَا أنتُم لَهُ بِخازِنينَ»[60]؛ ما بادهاى آبستن كننده را فرو فرستاديم، آن گاه از آسمان، آب را نازل كرديم تا شما را سيراب كنيم و گرنه شما نمى توانستيد آب را ذخيره كنيد.

بعضى از مفسران معتقدند منظور از بادهاى آبستن كننده، همان نقش بادها در انتقال دانه هاى گرده به جفت مونث در شكوفه ها است كه طى اين عمل، بارور سازى و شكل گيرى ميوه ها انجام مى شود؛ اين نقش امروزه توسط دانشمندان، ثابت شده است؛ اما جمله بعد اين تفسير را تاييد نمى كند؛ چرا كه مى فرمايد: سپس از آسمان آب فرو فرستاديم كه همان باران است. اين جمله نشان مى دهد كه فرستادن بادهاى باروركننده، رابطه مستقيمى با بارش باران دارد؛ استفاده از حرف فاء نيز بر ترتيب دلالت مى كند. به اين صورت كه ابتدا اين بادها فرستاده مى شود و سپس به سرعت باران مى بارد. از آن جا كه هيچ رابطه اى بين بارور شدن گياهان و انتقال دانه هاى آنها با بارش باران وجود ندارد؛ بايد معنى ديگرى براى اين آيه جستجو كرد. دكتر زغلول نجار در كلام خود پيرامون اين اعجاز علمى قرآن مى گويد:

ابرها به سه صورت بارور مى شوند:

1. بارور شدن ابرهاى گرم به وسيله ابرهاى سرد كه فرايند متراكم شدن ابرها و سپس ريزش باران را در پى دارد.

2. بارور شدن ابرها با بار الكتريكى مثبت به وسيله ابرهاى با بار الكتريكى منفى كه طى آن نوعى تخليه و جرقه الكتريكى رخ مى دهد؛ در اين صورت باران همراه با رعد وبرق است و صداى رعد، ناشى از گسترش هوا بر اثر تخليه الكتريكى است.

3. بارور شدن نوع سوم كه مهم ترين نوع بارورى است به اين صورت رخ مى دهد كه باد، باعث بارور شدن ابرها و باريدن مى شود؛ در اين صورت هسته هاى تراكم ـ هسته هايى كه مولكولهاى بخار آب دور آنها جمع شده اند تا قطرات در حال رشد آب در درون ابر را به وجود آورند ـ تشكيل دهنده هاى اوليه باران هستند كه توسط باد، به محل تشكيل ابر حمل مى شوند. ماده تشكيل دهنده اين هسته ها نيز، املاح دريا و ذرات معلقى است كه از زمين به وسيله بادها پراكنده شده اند. اكسيدها و غبار نيز، براى بارش باران ضرورى است. ايده باران مصنوعى هم بر اين اساس استوار است؛ براى اين منظور هواپيماها ابرها را در هوا پخش مى كنند. در داخل اين ابرها موادى همانند هسته هاى تراكم وجود دارد؛ يعنى آب باران، دور آن جمع مى شود و سپس باران مى بارد.

باد، عامل اصلى تشكيل ابرها و بارور ساختن آنها و بارش باران است و به همين علت است كه قرآن، هميشه بين باد و باران رابطه مستقيم ايجاد مى كند: «وَ هُوَ الَّذِى يُرسِلُ الرِّياحَ بُشرَى بَينَ يَدَى رَحمَتِهِ حَتَّى إذَا أقَلَّت سَحابا ثِقالاًسُقناهُ إلَى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأنزَلنَا بِهِ الماءَ فَأخرَجنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَراتِ كَذَلِكَ نُخرِجُ المَوتَى لَعَلَّكُم تَذَكَّرونَ»[61]؛ او خدايى است كه بادها را به بشارت باران رحمت خويش در پيش فرستد و هنگامى كه بادها، ابرهاى سنگين را بردارند ما آنها را به شهرى كه از بى آبى مرده است برانيم و بدان سبب، باران فرو فرستيم تا هرگونه ثمر و حاصل از آن برآوريم؛ مردگان را نيز اين گونه از خاك بر مى انگيزيم، شايد متذكر شويد.

 

 

 

بخش دوم :

مقالاتى از دكتر نظمى خليل ابوعطا

 

درباره دكتر نظمى خليل ابوعطا

1. هورمون گل دهى و گردش شب وروز

2. شما مى رويانيد يا خدا؟

3. بيرون آوردن زنده از مرده

4. نگاهى نو به جنبش و ورم كردن خاك

5. خداوند شكافنده دانه و هسته است

 

 

 

درباره دكتر نظمى خليل ابو عطا

دكتر نظمى خليل ابوعطا، در سال 1945 م در مصر ديده به جهان گشود. در سال 1966 م، ديپلم مركز ويژه معلمين را اخذ نمود و در سال 1972 م، موفق به اخذ ليسانس تاريخ طبيعى شد. وى در سال 1975 م، به اخذ مدرك كارشناسى گياه شناسى نايل آمد و مدرك كارشناسى ارشد را نيز در همين رشته و در سال 1979 م كسب كرد. ايشان سرانجام در سال 1985 م موفق به دريافت مدرك دكترا در فلسفه گياه شناسى شد.

مشاغل و مناصب:

1. اشتغال در آموزش وپرورش مصر به عنوان معلم از 1966 تا 1972م.

2. استاديار و عضو هيات علمى گروه بيولوژى و ژئولوژى دانشكده التربية در دانشگاه عين شمس قاهره از سال 1972 تا 1994م.

3. مديريت مركز خدمات فنى و تكنولوژى ابن نفيس بحرين (هم اكنون).

4. عضويت در جمعيت گياه شناسى مصر.

تاليفات علمى:

دكتر نظمى خليل ابوعطا تا كنون كتاب هاى علمى زير را تاليف يا در تاليف آنها مشاركت داشته است:

1. عفونت ها در خدمت انسان (تاليف فردى).

2. اصول جلبك شناسى (تاليف مشترك).

3. موجودات زنده و محيط زيست1 (تاليف مشترك).

4. موجودات زنده و محيط زيست2 (تاليف مشترك).

5. آب و معجزه زندگى (تاليف فردى).

6. داروينيسم، مخالفان وموافقان (تاليف فردى).

7. سلول و وراثت (تاليف مشترك).

8. جانداران ميكروسكوپى (تاليف مشترك).

9. فيزيولوژى جانداران ميكروسكوپى (تاليف مشترك).

10. اصول زراعت1 (تاليف فردى).

11 اصول زراعت2 (تاليف فردى).

12. گياهان طبى و فوايد درمانى آن (تاليف فردى).

13. پرندگان (تاليف مشترك).

14. گياهان غذايى (تاليف فردى).

15. آبيارى بارانى و حل مشكلات آب و خاك (تاليف فردى).

16. شكل گيرى حيات (تاليف مشترك).

17. درخت ها و درختچه ها در بحرين (تاليف مشترك).

18. صنعت پرورش ماهى (تاليف مشترك).

19. مايعات حيات: معجزه علمى (تاليف فردى).

20. گرده ها (تاليف فردى).

21. سبزيجات و ميوه ها (تاليف مشترك).

22. اصول كشاورزى (تاليف فردى).

23. راهنماى فعاليت هاى هستى شناسى (تاليف فردى).

24. راهنماى پرورش قارچ (تاليف مشترك).

25. بحرين در كتب زيست شناسى و كشاورزى، مرحله متوسطه كشور بحرين.

26. ويژگى هاى بارز علمى و تربيتى در كتب زيست شناسى و كشاورزى كشور بحرين.

27. تربيت جنسى در آموزش كشور بحرين.

كتابهاى اسلامى و تربيتى مولف (تاليف فردى) :

1. اعجاز گياهى در قرآن كريم.

2. آيات اعجاز آميز قرآن كريم و عالم گياهان.

3. پيامى براى خواهران دانشجو.

4. پيامى براى جوانان مسلمان.

5. پيامى براى خانواده مسلمان.

6. پيامى براى معلم مسلمان.

7. پيامى براى معلمان زن.

8. پيامى براى دوستان خوب.

9. پيامى از يك مرده به اهل دنيا و ابتلا و عمل.

10. پيامى از يك زندانى به ثروتمندان و فقراء.

11. اصحاب الاخدود، ساحر، راهب و غلام.

12. موسى و خضر.

13. موسى در مدين.

14. اصحاب كهف و رقيم.

15. طالوت و جالوت.

16. قارون و فتنه زمان.

17. قوم لوط و حمايت از مسلمانان در برابر ايدز.

و ده ها كتاب ديگر كه مجال ذكر آنها نيست.

 

 

1. هورمون گل دهى و گردش شب وروز

خداوند مى فرمايد: «إنَّ فِى خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ وَ اختِلافِ اللَّيلِ وَ النَّهارِ وَ الفُلكِ الَّتِى تَجرِى فِى البَحرِ بِما يَنفَعُ النَّاسَ وَ مَا أنزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماءٍ فَأحيَا بِهِ الأرضَ بَعدَ مَوتِهَا وَ بَثَّ فيها مِن كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ المُسَخَّرِ بَينَ السَّماءِ وَ الأرضِ لاَياتٍ لِقَومٍ يَعقِلونَ»[62]؛ همانا در آفرينش آسمان ها و زمين و گردش شب وروز و كشتى هايى كه در دريا روان مى شوند تا به مردم سود برسانند و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرد و زمين را به وسيله آن بعد از مرگ زنده نمود و همه نوع جاندار را در زمين پراكنده كرد؛ همچنين در گردانيدن بادها به اين سو و آن سو و ابرى كه ميان آسمان و زمين مسخر و رام است؛ در همه اين ها آياتى است براى مردمى كه اهل تفكرند.

اين آيه يكى از آيات مهم قرآن كريم است؛ هر چند همه آيات قرآن مهم و عظيم هستند. پيامبر ما محمدمصطفى (صلی الله علیه وآله)  به مسلمانان توصيه كرده تا در اين آيات انديشه كنند. ما در اينجا به تفسير علمى «وَ اختِلافِ اللَّيلِ وَ النَّهارِ» خواهيم پرداخت تا گوشه اى از اعجاز گياهى در آيه مذكور را، مورد بررسى قرار دهيم.

1. اهميت روز براى ادامه حيات در زمين

علم، مشخص كرده است كه روز و نور خورشيد با حرارت و اشعه خود از مهم ترين عواملى هستند كه خداوند براى برپايى و ادامه حيات در كره زمين، آنها را به خدمت گرفته است. خداوند ويژگى هاى حياتى خاصى را در گياهان ايجاد كرده است به گونه اى كه پس از دريافت نور خورشيد، انرژى نورى آن را از طريق فتوسنتز به انرژى شيميايى تبديل مى كنند؛ اين انرژى شيميايى به صورت پيوندهاى مواد قندى ذخيره شده و گياه، دى اكسيد كربن را در حضور آب تثبيت مى كند. اگر فتوسنتز انجام نمى شد هيچگونه حياتى در زمين پا نمى گرفت؛ زيرا تقريبا منبع تمامى اشكال انرژى و همه مواد غذايى، ناشى از فرايند فتوسنتز است و اگر نور نبود اين فرايند انجام نمى گرفت ؛ در نتيجه همه موجودات زنده از جمله انسان از بين مى رفتند.

2. اهميت شب براى ادامه حيات در زمين

درست است كه مهم ترين اعمال حياتى مربوط به گياهان در زير نور انجام مى گيرد، اما ميليون ها عمل حياتى هم تنها در شب به وقوع مى پيوندد و بر اين اساس، دانشمندان كنش هاى فتوسنتز را به دو قسمت تقسيم مى كنند:

الف. كنش هاى نورى كه تنها در روز انجام مى گيرد.

ب. كنش هاى تاريكى كه ابتدا در شب انجام شده و سپس براى كامل شدن از روز كمك مى گيرد.

3. اهميت گردش شب و روز براى ادامه حيات

گردش شب وروز، طولانى و كوتاه بودن تاريكى و روشنايى و سرما و گرماى آن دو، از مهم ترين عوامل تداوم حيات بر روى كره زمين است. در مورد گياهان گلدار بايد گفت: در صورت عدم تشكيل گل، ميوه و دانه اى پديد نمى آيد؛ اين گل ها تنها زمانى تشكيل مى شوند كه ماده اى شيميايى به نام هورمون گل دهى يا فلوريژن[63] در گياه شكل گيرد تا منجر به گل دادن گياه شود. اين هورمون تنها زمانى پديد مى آيد كه شب وروز، در گردش باشند به گونه اى كه تشكيل آن به توالى تاريكى و روشنايى، مدت و شدت هركدام بستگى دارد.

خداوند متعال گياهانى را آفريده است كه هر روز به چند ساعت مشخص تاريكى نياز دارند تا بتوانند گل بدهند، به همين خاطر به آنها گياهان شب بلند مى گويند. در مقابل، گياهانى هستند كه براى گل دادن هر روز به چند ساعت مشخص نور نياز دارند؛ اين گياهان، گياهان روز بلند ناميده مى شوند. در صورتى كه گياهان شب بلند را به محيط هايى با روزهاى بلند منتقل كنيم، قدرت تشكيل گل، ميوه ودانه را از دست مى دهند؛ همچنين اگر در طول شب به اينگونه گياهان، نور مصنوعى بتابانيم كار تشكيل هورمون گل دهى و در نتيجه گل و ميوه دادن گياه متوقف مى شود.

امروزه برخى در تلاشند تا با استفاده از يك آينه بزرگ، شب را در برخى نقاط جهان به روز تبديل كنند؛ ما نسبت به عوارض وخيم زيست محيطى ناشى از اين عمل هشدار مى دهيم؛ زيرا اين عمل فعاليت هاى حياتى گياهان را مختل مى كند.

به جز گياهان، موجودات زنده ديگرى هم هستند كه تنها در شب فعال مى شوند همچنان كه برخى از آنها فقط در روز به فعاليت مى پردازند. برخى ميكروارگانسيم ها تنها در روز و برخى تنها در شب از مخفيگاه هاى خود خارج مى شوند. مثلا پلانكتون هاى دريايى صبح ها به طبقات سطحى آب مى آيند و در ميانه روز به طبقات پايينى برمى گردند. تجربه ثابت كرده است كه لايه اُزن اتمسفر از موجودات زمينى در برابر شدت و كيفيت اشعه ماوراء بنفش، محافظت مى كند. افزايش غير طبيعى نور موجب نابودى موجودات زنده مى شود؛ هنگامى كه كميت نور افزايش يابد و كيفيت آن تغيير كند، ميزان پروتئين برخى از گياهان 20 % نسبت به ميانگين طبيعى كاهش مى يابد؛ بنابراين شب براى محافظت از اين گياهان و جلوگيرى از نابودى آنها ضرورى است.

از همه حقايق علمى مذكور چنين برمى آيد كه آفرينش شب، براى تداوم حيات در زمين ضرورى است. با نگاهى به آيات قرآن در مورد شب و روز متوجه مى شويم كه در بسيارى از اين آيات، شب مقدم بر روز است؛ امرى كه نشان مى دهد از نظر قرآن كريم، شب نيز درست مثل روز ضرورى و مورد نياز است. روز نيز همانند شب، حياتى و ضرورى است و از نظر علمى گردش شب و روز و طولانى و كوتاه بودن اين دو، امرى ضرورى به شمار مى رود و هركس آيات الهى را انكار كند بايد عكس آن را ثابت نمايد. با تمام اين تفاسير، آيا مى شود گفت: هستى براساس گفته هاى داروينيست ها و لائيك هاى مادى گرا تصادفى و كوركورانه ايجاد شده است، يا آنكه خداوند همه چيز را به اندازه آفريده است؟

2. شما مى رويانيد يا خدا؟

«أفَرَأيتُم مَا تَحرُثُونَ أ أنتُم تَزرَعُونَهُ أم نَحنُ الزَّارِعُونَ * لَو نَشاءُ لَجَعَلنَاهُ حُطاما فَظَلتُم تَفَكَّهُونَ»[64]؛ آيا آنچه را در زمين مى كاريد ديده ايد؟ آيا شما آن را مى رويانيد و پرورش مى دهيد يا ما؟ اگر مى خواستيم آن را خشك مى كرديم تا دچار شگفتى شويد.

مفسرين در مورد معانى اين كلمات گفته اند:

ما تحرثون: بذرى كه در زمين مى پاشيد.

تزرعونه: آن را مى رويانيد تا بزرگ شده و به انتهاى رشد خود برسد.

حطاما: خشك و خرد شده كه سودى ندارد.

تفكهون: از سرانجام و سوء حال آن تعجب مى كنيد.

در اين آيات، خداوند سبحان به ذكر برخى از نعمت هاى بزرگ خود مى پردازد؛ نعمت هايى كه در روياندن دانه ها و پرورش آنها نمود مى يابد؛ همانند: ايجاد ريشه، ساقه، برگ، پيچك ها، خار، شكوفه، ميوه، دانه، مواد نشاسته اى، چربى ها، پروتئين ها، ويتامين ها، هورمون ها، بوى خوش، رنگ هاى متنوع و ساير ويژگى هاى گياهان كه در روند رشد و تكامل گياه ايجاد مى شوند.

خداوند متعال در اين آيات متذكر مى شود كه اگر اراده او بر اين قرار مى گرفت كه گياهان را خشك گرداند؛ آن وقت مردم، ناتوان از هر كارى دچار سرگشتگى و حيرت مى شدند. در اينجا برخى از جوانب علمى آيات مذكور را مورد بررسى قرار مى دهيم تا به عظمت خداوند سبحان در روياندن، پرورش و تكامل گياه پى برده، وى را بر اين نعمت ها شكر گوييم.

1. ايجاد شكاف در زمين و آماده كردن آن براى رويش گياه

با نگاهى به زمين هاى كشاورزى كه خداوند آن را براى رشد و پرورش گياهان آماده كرده است اعجاز علمى شگفت آورى مشخص مى شود. زمين در ابتدا سخت و صخره اى و براى كشت و كار نا مناسب بود؛ آب را در خود نگاه نمى داشت و گياهان نمى توانستند آن را بشكافند؛ اما خداوند با قدرت، عظمت و لطف خود نسبت به بندگان اين صخره هاى سخت را شكافت و آنها را پراكنده و نرم كرد تا ريشه هاى كوچك، نازك و ضعيف بتواند آن را بشكافد و از آن عبور كند و آنگاه ساقه نرم و ضعيف، آن را بالا بياورد. خداوند در اين زمينه مى فرمايد: «ثُمَّ شَقَقنَا الأرضَ شَقًّا فَأنبَتنَا فيهَا حَبًّا»؛ آنگاه زمين را كاملا شكافتيم و دانه را از دل آن رويانديم.

خداوند مى توانست زمين را آنچنان سخت و محكم بيافريند كه غير قابل باز شدن، گداختن و يونيزه شدن باشد تا جايى كه فولاد و الماس هم نتوانند آن را بشكافند؛ اسيدها قادر نباشند آن را ذوب كنند و آب نتواند به درون آن نفوذ نمايد؛ در اين حالت دانه ها قادر به رويش، خروج از خاك، قرار گرفتن در دل زمين و استفاده از فلزات و املاح آن نبودند؛ در نتيجه هيچ نوع گياهى چه آبى چه خاكى و حتى هوايى به وجود نمى آمد.

2. دانه ها و روياندن آنها

خداوند سبحان است كه دانه ها و بذرها را آفريد و براى حفظ گياهان دانه اى ، آنها را مهيا كرد. در حقيقت، دانه يا بذر جنين كوچكى است كه از بارور شدن تخمك ماده توسط دانه گرده مذكر به وجود مى آيد. اين دانه ها تمامى صفات ارثى را از گياهان اوليه به نسل هاى بعد منتقل مى كنند. خداوند متعال با قدرت خارق العاده خود همه صفات ظاهرى، آناتومى و كاركردها را براى انتقال به گياهان جديد در داخل دانه ها قرار داده است. كدام مخلوق مى تواند در يك دانه بسيار كوچك كه گاهى از اندازه يك نقطه بيشتر نمى شود رمزى را قرار دهد كه صفات ريشه، نوع آناتومى و وظايف آن را در برداشته باشد و علاوه بر اين ويژگى ها، شكل، ضخامت، تشريح و وظايف ساقه را در خود داشته باشد؟! همچنين تعداد، نوع رنگ و نوع غذا ى ذخيره شده در برگ ها و ميوه ها و زمان تشكيل، حجم و تركيب شيميايى آنها را در خود جاى داده باشد؟!

 خداوند همه اين صفات را در يك دانه كوچك غير عاقل قرار داده است؛ به گونه اى كه فرمان هاى وراثتى موجود در آن ده ها بار از كلمات موجود در دايره المعارف بريتانيكا بيشتر است تا جايى كه نوشتن اين فرمان ها در ده ها سال هم غير ممكن است. به عنوان مثال، دانه گوجه فرنگى از نظر شكل ظاهرى مشابه دانه بادنجان است، اما ميوه اى را توليد مى كند كه از نظر رنگ، طعم و تركيب با بادنجان متفاوت است؛ همچنين دانه توت مشابه دانه شاهى است؛ اما دانه توت يك درخت بزرگ را و دانه شاهى يك گياه كوچك يك ساله را شكل مى دهد. اگر جنين اين دانه ها بميرد يا وارد مرحله نهفتگى شود يا براى گياهان انگلى ميزبانى وجود نداشته باشد ديگر چيزى نمى رويد؛ چه كسى اين كار را انجام داده است ؟ طبيعت ناتوان يا تصادف كوركورانه؟! يا خدايى كه صاحب همه چيز است؛ خدايى كه آفرينش شايسته هر چيز را به آن عطا كرد و سپس آن را هدايت نمود. اگر خداوند ويژگى هاى مذكور را از دانه ها مى گرفت و آنها را به دانه هاى شن تبديل مى كرد آيا همه مادى گرايان بى دين مى توانستند دانه ها را به حالت اوليه خود برگردانند؛ اگر جنين دانه ها بر اثر حرارت مى مرد آيا پژوهشگران و محققان دنيا مى توانستند اين دانه هاى مرده را برويانند؟

3. خروج گياه از دل خاك

به علت ويژگى زمين گرايى، ريشه هاى كوچك و سپس ريشه هاى بزرگ هميشه به سمت خاك و آب حركت مى كنند (كه در اصطلاح به آن زمين گرايى يا ژئوتروپيسم مثبت مى گويند) اما جوانه ها وساقه ها به علت نور گرايى يا فتوتروپريسم مثبت به سمت بالا حركت مى كنند. در غير اين صورت گياه از بين مى رود؛ زيرا ريشه ها در اصل براى تثبيت گياه در خاك و جذب آب و املاح از آن آفريده شده اند؛ به همين علت به سمت خاك (پايين) حركت مى كنند.

البته برخى ريشه هاى فرعى هستند كه كاركردهاى ديگرى مانند بالا آمدن و تنفس دارند؛ اين ريشه هاى تنفسى از خاك دور شده به سمت بالا مى آيند تا هوا را جذب و تنفس كند. بالعكس، ريشه گياهان بيابانى معمولا دراز هستند؛ زيرا در جستجوى آب هاى زيرزمينى به عمق خاك نفوذ مى كنند، اما ساقه هميشه به سمت بالا حركت مى كند؛ زيرا وظيفه اش نگهدارى برگ ها، گل ها و ميوه ها به دور از خاك است تا آنها را در بهترين وضعيت براى انجام وظيفه قرار دهد؛ وظيفه اى كه خداوند براى آنها در نظر گرفته است. با اين حال برخى ساقه ها بر حسب تغيير وظيفه دچار تغيير حالت و رفتار مى شوند و همانند ريزوم ها و ساقه هاى زمينى ديگر، در زير زمين باقى مى مانند. چه كسى اين كار را انجام داده است؟ آيا معبود ديگرى همراه خداوند است يا خداى يكتاى بى نياز اين امور را تدبير مى كند؟

اگر به ساقه گياهان نظرى بيافكنيم، به چيزهايى پى مى بريم كه فكر دانشمندان را به خود مشغول كرده و باعث مى شود بيشتر از خدا بترسند. برگهاى سبز، نازك و پهن از ساقه هاى بدون درز بيرون مى آيند؛ اين برگ ها چنان هماهنگ، مرتب و منظم بيرون مى آيند كه هم در بهترين وضعيت براى انجام وظايف حياتى خود قرار مى گيرند و هم مانع انجام وظايف حياتى ساير برگ ها در همان گياه و گياهان مجاور نمى شوند. برخى از اين برگ ها پهن بوده و قطر آنها به چند ميليمتر مى رسد؛ برخى نيز سوزنى شكل و برخى ديگر پولك دار هستند.

برگ ها قسمت هاى مختلفى دارند؛ رنگدانه هاى سبز موجود در آنها نور را جذب مى كند و دى اكسيد كربن نيز از طريق روزنه هاى روى برگ، وارد آن مى شود. براى رساندن آب به برگ نيز، رگ برگهايى وجود دارد. بالاخره غذاى تشكيل شده در برگ به وسيله آوندهاى آبكش حمل مى شود؛ به اين ترتيب، برگ بزرگترين كارخانه انرژى دنياست و در صورت توقف عمل اين كارخانه، بشريت نابود و همه سيستم هاى حياتى زمين مختل مى گردند.

ارتفاع برخى از گياهان (مانند درخت سكويا) به 180 متر و قطر تنه آنها به 50 متر مى رسد؛ در همين حال قُطر دايره اى كه برگ ها و شاخه هاى درخت، آن را در بر مى گيرد به 600 متر هم مى رسد؛ با اين حال آب به همه جوانه ها حتى آخرين جوانه هم مى رسد. بايد گفت كه در صورت توقف آبرسانى، گياه از بين مى رود. اين كار عظيم از چه كسى ساخته است؟ آيا معبود ديگرى همراه خداوند است؟ طبيعت ناتوان ؟ يا تدبير خداوند دانا؟

4. گل ها و ميوه ها

پس از گذشت مدتى از رشد گياهان گلدار، شكوفه ها شروع به توليد گل هايى مى كنند كه از آنها ميوه توليد مى شود. ميوه يكى از زيباترين اجزاى يك گياه به شمار مى رود . مى دانيم كه گل به لحاظ علمى بخشى از گياه است كه به منظور تكثير جنسى و توليد ميوه و دانه آفريده شده است. بيشتر گياهان گلدار در صورت عدم موفقيت در توليد گل، ميوه و دانه، نابود مى شوند. همانگونه كه پيش از اين ذكر كرديم دانه، همه ويژگى هاى لازم براى نسل هاى آينده يك گياه را داراست؛ بسيارى از اين خواص بيوشيميايى در درون گل ها وجود دارد و اگر گل وميوه از طريق گياهان توليد نمى شد در دنيا هيچ بذر و دانه اى وجود نداشت و ما تكه نانى براى خوردن نداشتيم؛ نه مى توانستيم دانه گندمى بسازيم و نه ميوه اى توليد كنيم.

عالم گياهان، عالمى عجيب و خارق العاده با رنگ هاى شگفت آور و تركيبات ظريف و دقيق است. گياهان، رفتارهاى بسيار حساب شده اى دارند؛ برخى از آنها در شب گلبرگ هايشان را مى بندند و روز آن را باز مى كنند. در گياهان محل هايى به نام مهميز يا نوش گل براى ذخيره شهد و قسمت هاى بسيار دقيق و حساب شده اى وجود دارد كه همگان، كم و بيش از آن مطلع اند. ميوه ها هم بسيار شگفت آور و سرشار از مواد غذايى، رايحه خوش و رنگ هاى خيره كننده هستند. حال اگر خداوند با قدرت خود فعاليتهاى حياتى گياهان را متوقف مى كرد آيا ما مى توانستيم آن ها را كاشته و برويانيم؟! راستى چه اتفاقى مى افتاد اگر خداوند اين كار را مى كرد و به حشرات، قارچ ها، باكترى ها و ويروس ها دستور مى داد تا به گياهان حمله ور شوند و آنچنان آنها را قوى مى كرد كه هيچ آفت كشى نتواند آنها را از بين ببرد؟! اگر آب قطع مى شد و زمين سخت مى گشت يا تند بادى از آسمان نازل مى شد و گياهان را خشك مى كرد آيا بشريت با همه علم و دانش خود مى توانست گياهان را نجات دهد؟! و اينجاست كه صدق اين كلام الهى روشن مى شود: «أفَرَأيتُم مَا تَحرُثُونَ أ أنتُم تَزرَعُونَهُ أم نَحنُ الزَّارِعُونَ * لَو نَشاءُ لَجَعَلنَاهُ حُطاما فَظَلتُم تَفَكَّهُونَ»

 

 

3. بيرون آوردن زنده از مرده

خداوند مى فرمايد: «إنَّ اللهَ فَالِقُ الحَبِّ وَ النَّوَى يُخرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَ مُخرِجُ المَيِّتِ مِنَ الحَيِّ ذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُم فَأنَّي تُؤفَكُونَ * فَالِقُ الإصباحِ وَ جَعَلَ اللَّيلَ سَكَنا وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ حُسبانا ذَلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليمِ»[65]؛ خداوند شكافنده دانه و هسته است. از مرده زنده بيرون مى آورد و از زنده مرده؛ اين است پروردگار شما، پس چگونه از حق منصرف مى شويد. او شكافنده صبح است و شب را براى آرامش قرار داده است و ماه و خورشيد را وسيله حساب و كتاب؛ اين است اندازه گيرى پروردگار قدرتمند و دانا. و نيز مى فرمايد: «يُخرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَ يُخرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيِّ وَ مَن يُدَبِّرُ الأمرَ فَسَيَقُولُونَ اللهُ فَقُل أفَلَا تَتَّقُونَ»[66]؛ او زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى آورد، كيست كه اين امور را تدبير مى كند. خواهند گفت: خداوند. پس به آنها بگو آيا پرهيزگار نمى شويد؟

برخى، بيرون آوردن زنده از مرده را اينگونه تفسير مى كنند كه: خداوند گياه زنده را از دانه مرده و جوجه را از تخم بيرون مى آورد. آنها بر اين نكته تاكيد مى كنند كه دانه و تخم هر دو مرده اند اما علم مى گويد كه دانه ـ تخم بارور شده ـ مرده نيست؛ زيرا حاوى جنين زنده اى است كه از ساقه چه، ريشه چه (ژمول)، غذاى آلبومن و لپه ها تشكيل شده است.

علم بر اين نكته تاكيد دارد كه با وجود آب و ساير شرايط لازم براى رويش گياه، زنده بودن جنين شرط اصلى رويش دانه و بذر است. دانشمندان معتقدند كه در صورت مرگ جنين موجود در دانه به وسيله حرارت بالا، گازهاى سمى و ساير عوامل خارجى، رويش گياه غير ممكن است، حتى اگر همه شرايط لازم براى اين امر فراهم باشد.

بنابراين، تفسير علمى بيرون آوردن زنده از مرده از نظر گياه شناسان چيست؟ در پاسخ بايد گفت: اولا مواد غذايى مورد استفاده موجودات، مواد شيميايى مرده اى هستند كه پس از خرد شدن به وسيله آنزيم ها، هضم و توسط بدن موجود زنده جذب و آنگاه وارد سلول ها مى شوند؛ ثانيا مواد غذايى مرده به اين ترتيب با قدرت بى بديل پروردگار به اجزاى درون سلولى مانند سيتوپلاسم، هسته، DNA و اندامك هاى ويژه تبديل مى شوند كه همگى زنده اند. آيا اين امر، بيرون آوردن زنده از مرده نيست؟ آيا اين نكته، اعجاز علمى قرآن كريم به شمار نمى رود؟

DNA كه همه امور وراثتى سلول را بر عهده دارد از مواد بيوشيميايى، قند، فسفات و بازهاى آلى گوانين، سيتوزين، آدنين و تيمين تشكيل شده است. همه اين مواد، تركيبات محض شيميايى هستند كه، كميت، ساختار و عملكرد آنها كاملاً مشخص است. با اين حال پژوهشگران نتوانسته اند در آزمايشگاه به اين تركيبات و مواد تشكيل دهنده جان ببخشند. برخى كشورها، آزمايشگاه هاى جديد و بسيار مجهزى را به منظور توليد حتى يك مولكول DNA و جان بخشى به آن ساخته اند اما همه تلاش هاى آنها به شكست انجاميده است.

شگفت آور آنكه، اين مواد مرده پس از عبور از غشاء سلولى و ورود به سيتوپلاسم سلول، در مدت زمان اندكى به ماده زنده اى تبديل مى شوند كه همه صفات وراثتى موجود زنده را در بر دارد؛ آيا اين كار بيرون آوردن زنده از مرده نيست؟ آن هم از سلولى كه حجم آن از يك نقطه فراتر نمى رود. بى آنكه اندازه گيرى، آزمايشگاه، تكنولوژى و ساير عوامل در ميان باشد. حال اين سوال مطرح است كه چه ارتباطى بين شكافته شدن دانه و بيرون آمدن زنده از مرده وجود دارد ؟

در پاسخ بايد گفت: هنگام كاشت دانه در اراضى زراعى و رسيدن آب به آن، اين ماده حياتى به خاطر فشار اسمزى و عوامل محيطى بيرونى جذب دانه مى شود؛ وقتى آب به جنين زنده مى رسد، ناگهان جنين فعال شده، آنزيم هايى را ترشح مى كند كه مواد غذايى ذخيره شده در دانه را كه به سختى جذب مى شود تجزيه و آنها را به مواد ساده اى تبديل مى كند كه به راحتى جذب شوند؛ در نتيجه دانه و هسته، ورم كرده و جنين، آب و غذاى ذخيره شده را بعد از تجزيه جذب مى نمايد؛ آنگاه با اراده الهى مواد غذايى مرده در داخل بافتهاى دانه به سلول هاى زنده تبديل مى شوند تا مصداق اين سخن خداوند در سوره طه باشند كه «قَالَ رَبُّنَا الَّذِى أعطَى كُلَّ شَى ءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدَى»؛ گفت پروردگار ما كسى است كه آفرينش شايسته هر چيز را به آن عطا نمود و آنگاه آن را هدايت كرد. به اين معنا كه خداوند شكل متناسب با ويژگى و منفعت هر چيز را بدان عطا فرمود و آن را در جهتى قرار داد كه براى آن آفريده شده است.

پس از آن، ريشه كوچك شروع به رشد كرده و به سمت خاك مى رود تا در آنجا تثبيت شده و آب و املاح را جذب كند. آب و املاح، موادى هستند كه ريشه كوچك براى جذب آن ها آفريده شده است. جوانه اوليه هم به طرف بالا يعنى به سمت نور و هوا حركت مى كند، در نتيجه دانه و هسته شكافته مى شود و زنده از مرده بيرون مى آيد.

از سوى ديگر ويروس ها از كوچكترين موجودات زنده ميكروسكوپى هستند كه تا كنون مورد شناسايى قرار گرفته اند؛ اين موجودات زنده يكى از خطرناكترين موجودات ميكروسكوپى براى انسان، حيوان و گياه به شمار مى روند. شگفت آنكه اين ويروس ها دو ويژگى مرگ و زندگى را در خود جمع كرده اند، به گونه اى كه در خارج از سلول ها اجسام مرده و بلورى شكلى هستند كه همانند بلورهاى نمك و شكر ذوب مى شوند و هيچگونه حيات، رشد و تكثيرى در آنها مشاهده نمى شود ولى هنگامى كه اين اجسام مرده ذره بينى به برخى سلول هاى زنده مى پيوندد، به طرز شگفت آورى حيات و زندگى در آنها دميده مى شود؛ به گونه اى كه با سرعت زياد شروع به تقسيم كرده و تكثير مى شوند. آنها در اين حالت مى توانند بسيارى از موجودات زنده، مانند حيوانات،گياهان، باكترى ها و انسان را نابود كنند.

شگفت آورتر اينكه در صورت خروج از سلول زنده، اين موجودات ميكروسكوپى مرده و به صورت بلور در مى آيند؛ اين اوج اعجاز الهى در آفرينش و دليل قاطع بر اين امر است كه خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى آورد. «يُخرِجِ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَ يُخرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيِّ».

بله زندگى و حيات، يكى از اسرار الهى و نعمت هاى پروردگار است كه به هر كه بخواهد مى بخشد و از هر كه بخواهد مى گيرد و حتى اگر بشريت جمع شوند تا سلول مرده اى را زنده كنند، نخواهند توانست.

از ديگر موارد بيرون آوردن زنده از مرده توسط خداوند، مى توان به فلزات موجود در زمين هاى كشاورزى اشاره كرد؛ اين فلزات مواد مرده اى هستند كه در اثر عوامل شيميايى، طبيعى و بيولوژيكى از صخره ها ى زمين جدا شده و جذب گياهان مى شوند و پس از ورود به سلول هاى گياه و تركيب با برخى ديگر از مواد غذايى، به سيتوپلاسم زنده و اندامك هاى جاندار تبديل مى شوند. خداوند بزرگ در هر لحظه تعداد بى شمارى از اين تركيبات و فلزات مرده را زنده مى كند تا مصداق اين آيه باشند كه «يُخرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَ مُخرِجُ المَيِّتِ مِنَ الحَيِّ ذَلِكُمُ اللهُ فَأنَّي تُؤفَكُون»[67]؛ زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى آورد اين است خداى شما پس چگونه از حق منصرف مى شويد؟

پس چرا خالق بزرگ را رها كرده و كسانى را عبادت مى كنيد كه نمى توانند چيزى خلق كنند؟ خداوند مى فرمايد: «يَا أيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاستَمِعُوا لَهُ إنَّ الَّذِينَ تَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ لَن يَخلُقُوا ذُبَابا وَ لَوِ اجتَمَعُوا لَهُ وَ إن يَسلُبهُمُ الذُّبابُ شَيئا لايَستَنقِذُوهُ مِنهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ المَطلُوبُ مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِهِ إنَّ اللهَ لَقَويٌّ عَزيزٌ»[68]؛ اى مردم! به اين مثل گوش فرا دهيد: كسانى را كه جز خدا مى خوانيد هرگز نمى توانند مگسى، را هم بيافرينند هر چند همه براى اين كار به هم كمك كنند و اگر مگس چيزى از آنها بربايد قادر به نجات آن نيستند. هم خواهان و هم خوانده هر دو ضعيفند. مردم خدا را آنگونه كه شايسته او است نشناخته اند، همانا خداوند قدرتمند و شكست ناپذير است.

 

 

4. نگاهى نو به جنبش و ورم كردن خاك

خداوند مى فرمايد: «وَ تَرَى الأرضَ هامِدَةً فَإذَا أنزَلنَا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت»[69]؛

قرآن كريم كه آخرين معجزه الهى به شمار مى رود، كتابى است كه شگفتى هاى آن پايان ندارد و دانشمندان از آن بى نياز نمى شوند و بالاتر اين كه، در عصر تجربه و علوم دقيق، دانشمندان را نيز به مبارزه مى طلبد و هر روز مسائل تازه اى را پيش روى بشر قرار مى دهد. در اين مقاله به بررسى آيه اى مى پردازيم كه در آن، به بارش باران اشاره شده است و به اين موضوع مى پردازد كه زمين، پس از باران به حركت و جنبش درآمده و بالا مى آيد.

رعايت ترتيب دو كلمه (حركت و بالا آمدن) خود اعجازى بزرگ است؛ به گونه اى كه اگر جاى اين دو كلمه عوض مى شد كل معناى آيه مختل مى گشت. آيه مذكور چنين است: «وَ تَرَى الأرضَ هامِدَةً فَإذَا أنزَلنَا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت وَ أنبَتَت مِن كُلِّ زَوجٍ بَهيجٍ»[70]؛ و زمين را مى بينى كه خاموش و مرده است ولى آنگاه كه آب باران را بر آن نازل مى كنيم به جنبش درآمده، ورم مى كند و هر نوع گياه زيبا را مى روياند. و نيز مى فرمايد: «وَ مِن آياتِهِ أنَّكَ تَرَى الأرضَ خَاشِعَةً فَإذا أنزَلنَا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت إنَّ الَّذِى أحيَاها لَمُحيِى المَوتَى إنَّهُ عَلَى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ»[71]؛ و از آيات او اين است كه زمين را خشك مى بينى پس آنگاه كه آب بر آن نازل كنيم به جنبش در آمده و بالا مى آيد و هم آن كس كه زمين را زنده مى كند مردگان را هم زنده مى كند كه او بر هر كارى تواناست.

مفسرين در مورد معانى كلمات گفته اند:

هامده: مرده وخشك.

خاشعه: خشك.

ربت: زياد شد و باد كرد.

اين آيات كريمه اوج اعجاز علمى در قرآن هستند. براى آنكه به اساس علمى دو كلمه (اهتَزَّت وَ رَبَت) ـ به جنبش درآمد و باد كرد ـ پى ببريم و با اعجاز علمى اين آيات در مورد رويش گياهان آشنا شويم، تصويرى از زمين پيش از بارش باران را ارائه مى كنيم و آنگاه به بررسى وضع زمين بلافاصله بعد از بارش باران و نيز پس از گذشت مدتى طولانى از بارش باران مى پردازيم:

1. تصوير زمين پيش از بارش باران

دانه هاى كوچك خاك و مولكول هاى آن پيش از بارش باران، كمترين جا را به خود اختصاص مى دهند و زمين، خشك و مرده است؛ درست همانگونه كه قرآن كريم به بهترين و مختصرترين شكل آن را به تصوير مى كشد: «وَ تَرَى الأرضَ هامِدَةً» و «وَ مِن آياتِهِ أنَّكَ تَرَى الأرضَ خَاشِعَةً»

پيش از بارش، همه موجودات زنده ذره بينى همانند باكترى ها، قارچ ها، اكتونوميست ها و غيره، كاملاً بى حركت بوده و كمترين مكان را در طول حيات به خود اختصاص مى دهند. بيشتر آنها در حالت اسپور يا خفته به سر مى برند، به اين معنا كه: پوسته سخت همانند سپر، از موجودات زنده در برابر شرايط دشوار خارجى كه مهمترين آن نبود آب است محافظت مى كند.

پيش از نزول باران، تخم ها و تخمك هاى ويژه برخى ديگر از موجودات زنده اوليه، در وضعيت نهفتگى و سكون كامل به سر مى برند؛ در اين حالت آنها پوشش هايى دارند كه در برابر شرايط سخت خارجى از آنها محافظت مى كند. پيازها، پيازچه ها، كرم ها (ساقه هاى زير زمينى تك لپه اى ها)، ريزم ها (ساقه هاى زير زمينى افقى)، غدد و دانه ها، از كمترين فعاليت حياتى برخوردارند تا حيات خود و نسل هاى آينده خود را حفظ كنند؛ ريشه ها و مجموعه رويشى گياهان، كاملاً بى حركت و آرام است؛ منافذ آنها بسته و روى آنها كوتيكول هاى مومى و پولك هايى وجود دارد كه در برابر خشكى از تحمل بالايى برخوردارند.

2. وضعيت زمين پس از بارش باران:

هنگام بارش باران اين فعاليت هاى فيزيكى، شيميايى و حياتى در زمين رخ مى دهد:

الف. فعاليت هاى فيزيكى و شيميايى:

هنگام بارش، انرژى وضعى و حركتى باران و زمين تغيير مى كند، بدين معنى كه زمين در اثر انرژى حاصل از بارش باران به جنبش در مى آيد؛ يونيزه شدن مواد غير آلى خاك افزايش يافته و حجم خاك بيشتر مى شود؛ مواد آلى غير يونيزه شده نيز در اثر مكش آب ورم كرده و اجزاى آن از هم دور مى شوند و در نتيجه حجم آن افزايش مى يابد؛ نتيجه نهايى اين فعاليت ها به حركت و جنبش در آمدن خاك است بى آنكه شكاف بردارد.

ب: فعاليت حياتى در خاك:

موجودات زنده ذره بينى مانند: پيازها، پيازچه ها، ريزوم ها و كرم ها فعال شده و به حركت در مى آيند؛ تخم ها و تخمك ها باز شده و حشرات خاك فعال شده و به جنبش در مى آيند؛ ريشه ها و ساقه فعاليت خود را آغاز مى كنند و ميانگين جذب خاك افزايش يافته و مولكول هاى آن به حركت در مى آيند؛ نتيجه نهايى اين فعاليت ها به جنبش درآمدن خاك است.

3. وضعيت زمين پس از گذشت مدتى طولانى از بارش باران:

در اين حالت فعاليت هاى فيزيكى و شيميايى و حياتى خاك ادامه يافته و زمين اينگونه مى شود: موجودات زنده ذره بينى شروع به رشد و تكثير مى كنند و وزن و حجم آنها افزايش مى يابد؛ در اين حالت محتواى مواد آلى خاك بيشتر مى شود ؛كرم ها و حشرات، رشد و تكثير خود را آغاز و تونل هايى را در زمين ايجاد مى كنند؛ در نتيجه خاك ريشه ها فعال شده و به مرور زمان غذاى ذخيره شده در آن انبار مى شود.

4. خلاصه آنچه رخ داده است:

الف: زمين در اثر نبود آب، خشك و بى روح و مرده است و موجودات زنده داخل آن ساكن و بى حركتند.

ب: در اثر بارش باران، زمين به حركت درآمده، يونيزه شده و جذب آب در آن زياد مى شود؛ موجودات زنده از حالت سكون خارج شده و در نتيجه زمين به حركت و جنبش در مى آيد.

ج: پس از مدتى فعاليت حياتى و رشد افزايش يافته؛ زمين سرشار از حيات مى گردد.

خداوند سبحان و دانا تمامى اين فعاليت ها را در دو كلمه (به جنبش در آمد و ورم كرد: اهتَزَّت وَ رَبَت) خلاصه كرده است. آيا در هنگام نزول قرآن در شبه جزيره عربستان، دانشمندان علوم كشاورزى، خاك، شيمى، زيست شناسى و ساير رشته هاى مربوط به فعاليت هاى مذكور حضور داشتند تا بتوانند اين فعاليت ها را با دو واژه (اهتَزَّت وَ رَبَت) توصيف كنند؟! اگر حركت و ورم كردن نبود زمين زنده نمى شد؛ محصولى نمى روييد و دانه اى از دل آن بيرون نمى آمد. آيا اعجازى برتر از اين هست؟!

اگر ترتيب دو كلمه مذكور در آيه يعنى (اهتَزَّت وَ رَبَت) به هم مى خورد و در اين آيه كلمه (رَبَت) پيش از (اهتَزَّت) مى آمد چه اتفاقى مى افتاد؟ پاسخ اين است كه آيه مذكور چيزى را مطرح مى كرد كه با علوم تجربى جديد در تعارض است؛ زيرا زمين ابتدا به حركت در مى آيد؛ آنگاه موجودات زنده آن رشد كرده بالا مى آيند و حجم آنها افزايش مى يابد. بله، عظمت ترتيب مذكور در دو كلمه (اهتَزَّت وَ رَبَت) از همين جا مشخص مى شود؛ اين آيه از آياتى است كه با روش هاى علمى سازگار بوده و نشانه آن است كه قرآن، ساخته و پرداخته انسان نيست، بلكه خداوند آن را نازل كرده است؛ هم او كه پروردگار انسان، آفريننده زمين و قوانين زمين است. آيا كسى هست كه پند گيرد؟

 

 

5. خداوند شكافنده دانه و هسته است.

خداوند مى فرمايد: «إنَّ اللهَ فَالِقُ الحَبِّ وَ النَّوَى»؛

در اين مقاله به بررسى آيه 95 سوره انعام مى پردازيم. ابتدا تفسير اين آيه بر اساس برخى كتاب هاى تفسيرى را آورده و آنگاه با مفاهيم و داده هاى جديد علمى در زمينه گياه شناسى، به شرح اين آيه مى پردازيم تا بهتر بتوانيم عظمت خداوند را درك و مسائلى را مطرح نماييم كه ذهن دانشمندان را، متوجه خود كند و به بررسى آيه اى بپردازيم كه حتى اگر همه انسان ها دست به دست هم دهند، از آوردن آيه اى مانند آن عاجزند. خداوند مى فرمايد: «إنَّ اللهَ فَالِقُ الحَبِّ وَ النَّوَى يُخرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَ مُخرِجُ المَيِّتِ مِنَ الحَيِّ ذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُم فَأنَّي تُؤفَكُونَ * فَالِقُ الإصباحِ وَ جَعَلَ اللَّيلَ سَكَنا وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ حُسبانا ذَلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليمِ»[72]؛ خداوند شكافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى آورد، اين است خداى شما چگونه از حق منصرف مى شويد او شكافنده صبح است و شب را مايه آرامش قرار داده است و خورشيد را وسيله حساب و كتاب؛ اين است اندازه گيرى خداوند قدرتمند و دانا.

مفسرين درباره معنى كلمات گفته اند:

فالق الحب: شكافنده يا آفريننده آن؛ بدين معنا كه خداوند دانه را در خاك مى شكافد تا كشت هاى مختلف و گوناگون و رنگ هاى متنوع دانه و هسته برويد.

يخرج الحى من الميت: يعنى گياه را از هسته بيرون مى آورد و يا اينكه گياه تازه و شاداب را از دانه خشك بيرون مى آورد.

ذلكم الله: يعنى انجام دهنده اين كار خداوند يكتاست.

فأنى تؤفكون: يعنى چگونه از عبادت خدا منصرف شده به عبادت غير او مى پردازيد ؟

در تفسير اين آيه بايد گفت :

1. اين آيه يكى از آيات اعجاز الهى در خلقت است؛ زيرا على رغم اختصار، بسيارى از حقايق علمى و اشارات اعجاز آميز را در بر دارد؛ حقايقى كه پيش از قرآن كسى متوجه آنها نشده است. اين آيه ميان دانه و هسته تفاوت قائل شده است؛ از نظر علمى دانه غير از هسته است. دانه[73] يك ميوه كامل است مانند: دانه ذرت و گندم و جو، اما هسته جزء بذرها[74] است و جزئى از ميوه به حساب مى آيد مانند هسته خرما، سدر، هلو، انگور و بذرهاى باقلا و لوبيا. تفاوت قائل شدن قرآن ميان دانه و هسته از جمله اعجازهاى علمى نباتى قرآن به شمار مى رود؛ زيرا قرآن، پيش از تقسيمات نوين علمى نباتى در مورد بذرها و ميوه ها اين تقسيم بندى را قائل شده است.

2. اعجاز دوم آيه مذكور اين است كه ميان دو چيز پيوند برقرار كرده است: شكافته شدن دانه و هسته، با بيرون آوردن زنده از مرده و مرده از زنده. در اينجا عظمت و اعجاز قرآن كريم مشخص مى شود؛ زيرا مواد غذايى ذخيره شده در گياه، كربوهيدرات ها، چربى ها، پروتئين ها، فلزات، املاح و آب، همگى مرده و بى جانند اما هنگامى كه از غشاى جنين عبور مى كنند جان مى گيرند و به سيتوپلاسم زنده، ريشه چه وساقه چه تبديل مى شوند. كيست جز خدا كه بتواند اين مواد مرده را زنده كند؟!

معجزه شكافتن دانه و هسته :

از نظر علمى مشخص شده است كه جنين زنده و كوچكى در بذر وجود دارد كه در حالت سكون يا نهفتگى به سر مى برد و تمام فعاليت هاى حياتى مانند تنفس و تغذيه با كمترين ميزان فعاليت در آن رخ مى دهد؛ به گونه اى كه جنين در خلال شرايط محيطى خارج و داخل بذر، در طولانى ترين زمان ممكن، زنده مى ماند. اين جنين از همان اعضاى اصلى رويشى تشكيل مى شود كه گياه بالغ از آن تشكيل شده است؛ به گونه اى كه متشكل از ريشه چه، ساقه چه و برگ هاى جنينى (ژمول ها) مى باشد. براى اينكه جنين رشد كند بايد زنده باشد؛ زيرا جنين مرده از قدرت رويش برخوردار نيست. هيچكدام از پژوهش و آزمايشگاه ها و مزارع موجود در زمين، نمى توانند يك جنين مرده را زنده كرده يا برويانند؛ پس بايد پرسيد چه كسى به جنين دانه، حيات بخشيده است؟ آيا همانگونه كه داروينيست ها ادعا مى كنند طبيعت بى جان، به آن حيات بخشيده است يا تصادف كور و يا جهش هاى معيوب يا اينكه خداوند زنده و پاينده اى كه مالك همه چيز است؛ پادشاه قدرتمندى است كه مى تواند زنده را از مرده بيرون آورد؟

ما در اينجا بر روى تغييراتى متمركز مى شويم كه براى شكافتن دانه و هسته و بيرون آمدن زنده از مرده رخ مى دهد. پس از آنكه همه شرايط لازم براى رويش گياه فراهم مى شود تغييرات فيزيكى، شيميايى و زيستى متعددى در دانه و هسته رخ مى دهد كه به طور خلاصه عبارتند از:

الف: تغييرات فيزيكى[75]

اين تغييرات زمانى رخ مى دهد كه آب به دانه و هسته برسد؛ چه دانه و بذر، زنده باشند و چه مرده، در اين حالت دانه يا بذر طبق قانون اسمز، آب را مكيده و ورم مى كنند و آنگاه پوسته آنها در نتيجه افزايش فشار داخلى پاره مى شود.

ب: تغييرات شيميايى[76]

اين تغييرات، تنها در دانه ها و بذرهاى زنده رخ مى دهد به اين ترتيب كه: آنزيم ها در آنها فعال مى شود و مواد غذايى ذخيره شده كه پيش از اين بزرگ و پيچيده بودند و نمى توانستند به داخل غشاى سلولى نفوذ كنند و جنين قدرت جذب آنها را نداشت، اكنون به مواد ساده تر و كوچك ترى تبديل مى شوند كه به راحتى از غشاى سلولى عبور كرده و جنين آن ها را جذب مى كند؛ اينجاست كه پيوندها تجزيه شده و حجم بذر افزايش مى يابد.

ج: تغييرات زيستى[77]

در اين حالت سلول هاى جنينى فعاليت خود را آغاز مى كنند؛ تقسيم مى شوند و با مصرف آب و مواد غذايى ذخيره شده، تعداد، وزن و حجم آنها افزايش مى يابد؛ در اين شرايط مواد غذايى ذخيره شده كه قبلا موادى بى جان بودند به مواد تشكيل دهنده سلول هاى زنده تبديل مى شوند و منظور از بيرون آوردن زنده از مرده نيز همين است. آنگاه ريشه چه در خارج از دانه يا بذر ظاهر شده، به سمت خاك و آب حركت مى كند؛ ساقه چه نيز در خارج از دانه و هسته ظاهر شده و غالبا به سمت بالا حركت مى كند. ساقه گياه كه حاوى برگ، گل، خار، پيچك و ساير زوايد است از همين ساقه چه ساخته مى شود.

با نگاهى علمى مى بينيم كه با قدرت الهى هسته سخت به ماده اى نرم وشيرين تبديل مى شود كه به آسانى قابل جذب است. خداوند پوشش چوبى هسته را با لطف و رحمت خود، مى شكافد تا ريشه چه نازك و ساقه چه باريك از آن خارج شود؛ ساقه چه براى آنكه قسمت بالايى در حال رشد خود را، از تماس با خاك و نابودى در امان نگه دارد خم مى شود و توليد قلاب مى كند؛ در همين زمان ريشه چه، سخت ترين خاك ها را مى شكافد و هزاران سلول در اثر برخورد و رشد سريع مى ميرند تا مصداق اين سخن پروردگار باشند كه «وَ مُخرِجُ المَيِّتِ مِنَ الحَيِّ»؛ مرده را از زنده بيرون مى آورد.

مواد غذايى ذخيره شده در دانه، هسته يا بذر به پايان مى رسد اما لطف خداوند همانگونه كه در آيه 99 سوره انعام آمده است، شامل حال گياه مى شود: «فَأخرَجنَا مِنهُ خَضِرا»؛ و گياه سبز را از آن بيرون آورديم. بدين ترتيب گياه مى تواند دى اكسيد كربن، نور خورشيد، آب و املاح را مورد استفاده قرار دهد تا غذاى لازم براى تداوم حيات خود و همه موجودات روى زمين را فراهم كند.

اگر خداوند متعال ويژگى زنده بودن را از دانه و هسته بگيرد چه اتفاقى رخ مى دهد ؟ چه كسى مى تواند آن را بشكافد و ريشه چه و ساقه چه را از آن بيرون بيآورد؟ اگر خداوند سبحان ويژگى تشكيل كلروفيل گياه را از آن بگيرد، چه كسى مى تواند ادامه حيات آن را تضمين كند تا ميوه، بذر و غذا را براى تداوم حيات بسازد؟ چه كسى برگ هاى شاداب و سبز را از ساقه هاى خشك، سخت و بى رنگ مى روياند؟ چه كسى شكوفه هاى زيبا را از ساقه هاى سبز يا بى رنگ يا خاكسترى بيرون مى آورد؟ چه كسى ميوه هاى شيرين، خوش بو و خوشمزه را از زمين خشك و آب گل آلود مى سازد؟ چه كسى ويژگى ها و خصايص يك درخت بزرگ را در دانه و بذرهاى كوچك به وديعه نهاده است؟ چه كسى ميزان غذاى مورد نياز براى اين جنين غير عاقل را در زمان سكون و رويش محاسبه كرده تا آن را در بافت هايش ذخيره و در هنگام نياز استفاده نمايد؟ آيا پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  از دانش جنين هاى گياهى و علوم رويش گياه، فيزيك، شيمى طبيعى و زيستى مطلع بود تا بتواند ارتباط ميان شكافتن دانه و هسته با بيرون آوردن زنده از مرده و مرده از زنده را تشخيص دهد؟!

اين اعجاز در پاسخ به مشركين و استدلال عليه آنان به وسيله عجايب آفرينش و لطايف تدبير الهى ذكر شده است. «إنَّ اللهَ فالِقُ الحَبِّ وَ النَّوَى» به اين معناست كه خداوند، دانه را در زير زمين مى شكافد تا گياه از آن بيرون بيايد و هم اوست كه از گياه زنده در حال رشد، دانه خشك بيرون مى آورد. آيا اعجازى همانند اين اعجاز و تدبيرى چون اين تدبير و آفرينشى حكيمانه مانند اين آفرينش را ديده ايد؟ 

 

 

 

بخش سوم:

مقالاتى از دكتر منصور العبادى

 

درباره دکتر منصورالعبادی

1. آب، مايه حيات موجودات زنده.

2. آفرينش زمين در دو روز.

 

 

درباره دكتر منصور العبادى

نام كامل وى منصور ابراهيم ابوشريعه العبادى است. وى در سال 1952 م. در اردن به دنيا آمد و هم اكنون استاد مهندسى ارتباطات در دانشگاه علوم و تكنولوژى اردن مى باشد.

مدارك علمى:

1. كارشناسى مهندسى برق (1974م) از دانشگاه ملك سعود عربستان سعودى

2. كارشناسى ارشد مهندسى برق (1978م) از دانشگاه وسيكونسن ـ ماديسون ـ آمريكا

3. دكتراى مهندسى برق (1982م) از دانشگاه وسيكونسن ـ ماديسون ـ آمريكا

تجارب علمى:

1. استاد يار گروه مهندسى برق در دانشگاه يرموك اردن (1986 ـ 1982م)

2. استاديار گروه مهندسى برق در دانشگاه علوم و تكنولوژى اردن (1989 ـ 1986 م)

3. استاد گروه مهندسى برق در دانشگاه علوم و تكنولوژى اردن (1995 ـ 1989 م)

4. استاد مدعو گروه مهندسى برق در دانشگاه اتاواى كانادا (1991 ـ 1990 م)

5. استاد گروه مهندسى برق در دانشگاه علوم و تكنولوژى اردن (1995 م تا كنون)

6. استاد مدعو گروه مهندسى برق در دانشگاه تكنولوژى شاهزاده سميه اردن (1996 ـ 1995 م)

7. استاد مدعو گروه مهندسى برق در دانشگاه تكنولوژى شاهزاده سميه اردن (2003 ـ 2002 م)

تحقيقات و تاليفات منتشر شده:

1. سى تحقيق علمى منتشر شده در مجلات علمى جهان در زمينه مهندسى اتصالات (برق)

2. كتاب آغاز آفرينش در قرآن كريم در زمينه اعجاز علمى قرآن، انتشارات دارالفلاح، 2006 م.

3. مقالات علمى و دينى در زمينه هاى گوناگون

 

 

1. آب، مايه حيات موجودات زنده

«وَ جَعَلنَا مِنَ الماءِ كُلَّ شَى ءٍ حَيٍّ»[78]؛ هر چيز زنده اى را از آب قرار داديم.

اگر طراحى بسيار دقيق خداوندى در همه مراحل آفرينش هستى نبود، زندگى به هيچ عنوان در روى زمين شكل نمى گرفت؛ زيرا حتى يك اختلال ساده در طراحى اين مراحل، سبب مى شد زمين، شكل و ويژگى هاى كنونى خود را نداشته باشد. علاوه بر اين، زمين هم داراى طراحى بسيار دقيقى است تا قابليت حيات، در آن به وجود آيد؛ اين طراحى شامل مواردى چون: تنظيم فاصله از خورشيد به عنوان منبع انرژى، سرعت حركت وضعى و انتقالى، مايل بودن و نوسان محور زمين، شدت ميدان مغناطيسى و ضخامت پوسته آن مى شود. موجودات زنده براى ساختن جسم خود به تعداد زيادى عنصر طبيعى نيازمندند، به همين دليل همه عناصر توليد شده توسط ستارگان هستى با نسبت هاى متفاوت در پوسته زمين فراهم شده است. چين خوردگى هاى زمين هم به طرز ماهرانه اى ايجاد شده است به گونه اى كه اين سياره، داراى مناطق پستى است كه مى تواند آب را در خود جاى دهد؛ همچنانكه مناطق مرتفعى در آن وجود دارد كه آب، نمى تواند آن را در بر گيرد و همين امر سبب شده انواع مختلف حيات در زمين به وجود آيد.

جوّ زمين به گونه اى طراحى شده كه محتويات اوليه آن با محتويات كنونى اش متفاوت است. اين بدان خاطر است كه جوّ اوليه زمين كه گازهاى هيدروژن، آمونياك، متان و بخار آب را در خود جاى داده بود نقش بسيار مهمى در تشكيل مواد آلى ساده ايفا كرد؛ موادى كه براى ظهور حيات در زمين الزامى بود.

با توجه به نقش بسيار مهم آب در ايجاد حيات بر روى زمين، لازم دانستيم مقاله اى را به اين امر اختصاص دهيم تا درآن ويژگى هاى اثبات شده آب از نظر علم و نقش آن در تشكيل حيات در زمين را مورد بررسى قرار دهيم؛ امرى كه در قرآن كريم از آن سخن به ميان آمده است: «وَ جَعَلنَا مِنَ الماءِ كُلَّ شَى ءٍ حَيٍّ أفَلَا يُؤمِنُونَ»؛ و هر چيز زنده اى را از آب قرار داديم، پس آيا ايمان نمى آورند؟

زمين شناسان، ميزان آب موجود در زمين را 16 ميليارد كيلومتر مكعب، معادل 16 ميليارد تن تخمين مى زنند؛ بدين معنى كه مجموع آب كره زمين 25 هزارم كل جرم اين سياره را تشكيل مى دهد. بخش اعظم اين مقدار آب كه 13 ميليارد كيلومتر مكعب بر آورد مى شود در طبقات پايينى واقع در زير پوسته زمين قرار دارد و به علت حرارت بالاى موجود در اين طبقات، آب آن به صورت بخار فشرده در آمده است.

نيمى از اين سه ميليارد كيلومتر مكعب آب باقيمانده وارد تركيب سنگ ها و فلزات موجود در پوسته زمين شده و نيم ديگر را مى توان در اقيانوسها، درياها و رودخانه ها يافت. بيشتر آب موجود در سطح زمين در اقيانوس ها و درياها جمع شده است؛ اما نزديك به صد ميليون كيلومتر مكعب آب در خشكى قرار دارد كه در آبراهه ها، درياچه ها، رودخانه ها و خاك، به صورت مايع و در مناطق كوهستانى و قطبى به شكل يخ مى باشد.

دانشمندان بر اين باورند كه آب موجود در سطح زمين از درون آن بيرون آمده است؛ بدين معنى كه پس از سخت شدن پوسته زمين، آب به شكل بخار همراه با گدازه هاى آتشفشانى به سطح زمين رسيد. قرآن در اين باره مى فرمايد: «وَ الأرضَ بَعدَ ذَلِكَ دَحاها * أخرَجَ مِنهَا ماءَها وَ مَرعاها»[79]؛ پس از آن زمين را گستراند و آب و چراگاه را از آن بيرون آورد.

زمين شناسان آب هاى خروجى از درون زمين را سالانه حدود يك كيلومتر مكعب معادل هزار ميليون تن برآورد مى كنند و بر اين باورند كه اين مقدار براى ايجاد ذخاير اجمالى در سطح زمين با گذشت ميلياردها سال از تشكيل اين سياره كافى است. اين آب در آغاز پيدايش زمين به خاطر حرارت بالاى سطح اين سياره به صورت بخار، جو زمين را پر كرده بود. پس از سرد شدن سطح زمين، بخار آب متراكم شده به صورت باران هاى تند به سمت زمين فرود آمد؛ اين باران ها نقش زيادى در ايجاد برخى برجستگى هاى زمين مانند دره ها و دشت هاى پر خاك ايفا كرد.

اگر همه آب موجود در داخل كره زمين به سطح آن مى آمد اقيانوس ها گنجايش آن را نداشتند و ارتفاع آب در سطح زمين، به 30 كيلومتر مى رسيد؛ اما به لطف الهى 90 % اين آب به شكل بخار در زير پوسته زمين قرار گرفته است. در صورت كمبود آب در سطح زمين ـ به خاطر پخش شدن آن در فضاى خارجى يا آميزش دائمى آن با برخى عناصر و تركيبات زمينى ـ  ذخيره عظيم آب موجود در زير پوسته زمين، كمبود آب در سطح آن را جبران مى كند. اگر سطح كره زمين، همانند دوران اوليه شكل گيرى آن صاف مى بود همين مقدار آب موجود در سطح آن، كافى بود تا به ارتفاع 3 كيلومتر تمامى سطح زمين را بپوشاند اما با تدبير الهى و به خاطر فشار عظيم آب بر سطح زمين ـ كه در آغاز نرم و نازك بود ـ برخى اجزاى زمين آرام آرام تحت تاثير فشار آب پايين رفت و گود شد و به همين سبب توانست آب زيادى را جذب خود كند؛ اين كار ادامه يافت تا اينكه آب ها در يك سوى زمين جمع شد و طرف ديگر زمين به خاطر فشار معكوس از داخل زمين بر پوسته بالا آمده و خشكى تشكيل شد.

اين حقيقت هنگامى روشن شد كه زمين شناسان كشف كردند اقيانوس هاى كنونى در آغاز يك اقيانوس واحد و قاره هاى فعلى در ابتدا يك قاره واحد بوده اند؛ اما به دليل حركت صفحه تشكيل دهنده پوسته زمين، قاره اوليه با روندى بسيار كند به چند قاره تقسيم شد؛ اين پديده را اشتقاق قاره ها مى نامند.

هم اكنون اقيانوس ها نزديك به هفتاد درصد سطح زمين را پوشانده، در حالى كه خشكى ها سى درصد سطح زمين را به خود اختصاص داده اند. متوسط ارتفاع خشكى ها از سطح دريا نزديك به يك كيلومتر است در حالى كه ميانگين عمق اقيانوس ها از سطح دريا تقريبا به چهار كيلومتر مى رسد. تعيين ميزان مساحت خشكى نسبت به اقيانوس ها، كوركورانه انجام نشده است بلكه اندازه گيرى آن به شكل دقيق صورت گرفته است، به گونه اى كه پژوهش ها نشان داده است هر گونه افزايش در اين زمينه ممكن است مانع تشكيل حيات بر روى زمين شود.

ميانگين كنونى درجه حرارت در سطح زمين به 15 درجه مى رسد و در صورت تغيير مساحت خشكى ها و درياها، بر اثر اختلاف حرارت آنها ميانگين درجه حرارت زمين تغيير مى كند؛ همچنين تغيير مساحت خشكى ها و اقيانوس ها موجب افزايش يا كاهش ميزان دى اكسيد كربن در اتمسفر مى شود؛ زيرا ميزان جذب اين گاز ـ كه مهمترين منبع غذايى براى همه موجودات زنده به شمار مى رود ـ در خشكى ها و اقيانوس ها متفاوت است؛ همچنين ميزان آبى كه بر سطح خشكى ها و درياها مى بارد، دچار تغيير خواهد شد.

ممكن است بگوييد ميزان فراوان آب موجود در اقيانوس ها بيشتر از نياز موجودات زنده است و اقيانوس هايى با عمق كمتر هم براى اين نياز كافى به نظر مى رسد. بايد گفت در پس وجود ميزان آب موجود در اقيانوس ها، حكمتى عظيم نهفته است و آن اينكه بخشى از آب باران توسط رودخانه ها به اقيانوس ها باز مى گردد؛ رودخانه ها به همراه خود مقادير زيادى نمك را از سطح خشكى به اقيانوس ها منتقل مى كنند؛ اين امر سبب مى شود به مرور زمان، شورى آب اقيانوس ها افزايش يابد.

اگر اين شورى از حد معينى فراتر رود، بى شك همه موجودات زنده اقيانوس ها از ميان خواهند رفت (بهترين نمونه اين امر را مى توان در بحرالميت اردن مشاهده كرد) اما با تدبير و فضل الهى و به خاطر اين مقدار فراوان آب در اقيانوس ها ميزان شورى موجود در آنها همچنان پايين تر از حدى است كه مانع ادامه زندگى موجودات زنده شود، در حالى كه بيش از چهار هزار ميليون سال است كه رودخانه ها همه ساله مقادير زيادى نمك را وارد اقيانوس ها مى كنند. خداوند در قرآن مى فرمايد:

«وَ مَا يَستَوِى البَحرانِ هَذَا عَذبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هَذَا مِلحٌ أجاجٌ وَ مِن كُلٍّ تَأكُلُونَ لَحما طَرِيًّا وَ تَستَخرِجونَ حِليَةً تَلبَسُونَهَا»[80]؛ دو دريا با هم برابر نيستند يكى شيرين و نوشيدن آن گوارا و ديگرى شور و تلخ است اما از هر دو گوشت تازه مى خوريد و زيور آلاتى براى پوشيدن استخراج مى نماييد.

از ميان سيارات منظومه شمسى تنها زمين از اين همه آب در سطح خود برخوردار است. پس از اينكه دانشمندان سفينه هاى فضايى را به سيارات منظومه شمسى فرستادند، مطمئن شدند كه در سطح اين سيارات هيچگونه آبى مشاهده نمى شود. اين سوال همچنان براى دانشمندان مطرح است كه آب موجود در سطح اين سيارات به چه سرنوشتى دچار شده است؟ و حال آنكه طرز تشكيل آب در سطح آنها دقيقا مشابه زمين بوده است.

بى شك در تمامى اين سيارات، آب و ساير عناصر و تركيبات طبيعى وجود داشته است؛ اما اشتباه است كه فكر كنيم اگر در سياره اى آب تشكيل شود، ناگزير بايد اقيانوس ها و درياها هم همانند زمين در سطح آن به وجود آيند؛ زيرا شرايطى كه سياره در طى آن شكل مى گيرد، وضعيت آب در سطح آن را مشخص مى كند؛ بدين معنى كه تضمين ظهور آب در سطح يك سياره، به اندازه گيرى بسيار دقيق در روند اتفاقاتى بستگى دارد كه هنگام تشكيل، در آن رخ مى دهد تا جايى كه حتى يك اشتباه ساده در روند اين اتفاقات، كافى است تا مانع ظهور آب در سطح سياره شود.

برخى سيارات، در طبقات درونى خود آب دارند اما اين آب به سطح سياره نيامده است. علل بى شمارى براى اين امر وجود دارد؛ به عنوان مثال ممكن است پوسته سياراتى كه نسبت به زمين فاصله بيشترى با خورشيد دارند، سريع تر از زمين تشكيل شده باشد و همين امر مانع از خروج آب از درون آنها توسط آتشفشان ها شده باشد و يا اينكه به علت سرماى شديد، آب در اين دسته از سيارات، منجمد و در طبقات پوسته يا قطب ها گرد آمده باشند؛ نيز ممكن است در سيارات نزديك به خورشيد، آب در اثر حرارت بالاى سطح سياره به تدريج به فضاى خارجى رفته باشد؛ همچنين اين احتمال وجود دارد كه به علت ضخامت زياد پوسته، آب در لايه هاى مختلف آن گرفتار شده و نتوانسته به قسمت هاى داغ داخل سياره نفوذ كند تا از آنجا به صورت بخار همراه گدازه به سطح سياره برسد. خداوند مى فرمايد: «وَ أنزَلنَا مِنَ السَّماءِ مَاءا بِقَدَرٍ فَأسكَنَّاهُ فِى الأرضِ وَ إنَّا عَلَى ذَهابٍ بِهِ لَقَادِرونَ»؛ و از آسمان آبى به اندازه نازل كرديم و آن را در زمين جاى داديم و بى شك مى توانيم آن را از ميان ببريم.

انتقال آب از اقيانوس ها و توزيع آن در خشكى ها با مكانيسم هاى بسيار دقيق انجام مى گيرد، به گونه اى كه براى تبخير آب از انرژى خورشيدى استفاده مى شود؛ بى آنكه لازم باشد دماى آب به درجه جوش برسد. دانشمندان ميزان آب تبخير شده در طول يكسال را چهار هزار كيلومترمكعب در اقيانوس ها و شصت هزار كيلومتر مكعب در خشكى برآورد مى كنند. براى تبخير اين ميزان آب از اقيانوس ها به انرژى عظيمى نياز است؛ دانشمندان اين ميزان انرژى مورد نياز را سالانه، دويست وپنجاه ميليون ميليارد كيلو وات ساعت تخمين مى زنند.

خورشيد از طريق اشعه خود كه به صورت امواج نورانى و گرمايى به زمين مى رسد، اين ميزان انرژى فوق العاده را براى تبخير آب فراهم مى كند. با تدبير نيكوى الهى اين انرژى تبخيرى به هدر نمى رود بلكه هنگام تراكم بخار آب در جو مورد استفاده قرار مى گيرد؛ بدين ترتيب كه اين انرژى آزاد شده و به ويژه در طول شب، جوّ زمين را گرم مى كند. پس از آنكه بخار آب، به همراه جريانات بالارونده هوا به لايه هاى بالايى جوّ مى رسد، به علت سرماى شديد موجود در اين لايه ها، متراكم شده و به شكل ابر در مى آيد. خداوند مى فرمايد:

«هُوَ الَّذِى يُرسِلُ الرِّياحَ بُشرا بَينَ يَدَى رَحمَتِهِ حَتَّى إذا أقَلَّت سَحابا ثِقالاً سُقنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأنزَلنَا بِهِ الماءَ فَأخرَجنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَراتِ كَذَلِكَ نُخرِجُ المَوتَى لَعَلَّكُم تَذَكَّرونَ»[81]؛ اوست كه بادها را به مژده رحمت خود مى فرستد تا اينكه ابرهاى سنگين را حمل كنند ما اين ابرها را به سرزمينى مرده هدايت مى كنيم و از آن، آب نازل مى نماييم و به وسيله اين آب، همه نوع ميوه را بيرون مى آوريم و نيز اين چنين مردگان را بيرون مى آوريم، باشد كه پند گيريد.

بالا بردن اين مقدار عظيم آب تا ارتفاع چندين كيلومترى سطح دريا، به انرژى عظيمى نياز دارد كه كمتر از انرژى مورد نياز براى تبخير آن نيست. خورشيد از طريق گرم كردن هواى موجود در سطح زمين، اين انرژى را فراهم مى كند؛ هواى گرم شده همراه با بخار آب، به سمت بالا حركت مى كند و اين بدان سبب است كه تراكم هواى گرم از هواى سرد، كمتر است. به هنگام بارش باران، اين انرژى از طريق تبديل انرژى پتانسيل به انرژى حركتى، به طور كامل به زمين باز گردانده مى شود.

هنگام برخورد قطرات باران به سطح زمين، بخش زيادى از اين انرژى حركتى به انرژى گرمايى تبديل مى شود و اما بخش باقيمانده، به عنوان انرژى حركتى، رودها، سيل ها و جوى ها را از قسمت بالايى كوه ها به اقيانوس ها، درياها و درياچه ها منتقل مى كند. ازاين انرژى حركتى موجود در آب باران براى انتقال خاك از قله كوه هاى بلند به دشت هاى باز زراعى استفاده مى شود؛ اگر اين تدبير نبود دشت ها به مرور زمان، عناصر و تركيبات حياتى خود را از دست مى دادند.

انسان در سده هاى گذشته از اين انرژى حركتى براى راه اندازى چرخ هاى آبى و آسياب ها استفاده مى كرد؛ همچنانكه هم اكنون از آن براى توليد انرژى برق بهره مى گيرد.

بخار آبى كه به سمت لايه هاى مختلف جو بالا رفته است متراكم شده و ابر را تشكيل مى دهد. باد، اين ابرها را به سمت خشكى ها حركت داده و قطره هاى ريز آب شكل مى گيرد؛ اين قطره ها به صورت باران، برف و تگرگ بر زمين مى بارد؛چنانكه خداوند در اين باره مى فرمايد:

«ألَم تَرَ أنَّ اللهَ يُزجِى سَحابا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَينَهُ ثُمَّ يَجعَلُهُ رُكاما فَتَرَى الوَدقَ يَخرُجُ مِن خِلالِهِ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِن جِبالٍ فيها مِن بَرَدٍ فَيُصيبُ بِهِ مَن يَشاءُ وَ يَصرِفُهِ عَن مَن يَشاءُ يَكادُ سَنَا بَرقِهِ يَذهَبُ بِالأبصارِ * يُقَلِّبُ اللهُ اللَّيلَ وَ النَّهارَ إنَّ فِى ذَلِكَ لَعِبرَةً لِأولِى الأبصارِ»[82]؛ آيا نديده اى كه خداوند ابر را به آرامى مى راند آنگاه ميان آن پيوند برقرار مى كند سپس آن را متراكم مى سازد، پس باران را مى بينى كه از ميان آن بيرون مى آيد. خداوند از كوه هاى آسمان (ابرهاى كوه مانند) تگرگ نازل مى كند و هر كه را بخواهد به وسيله تگرگ، مورد اصابت قرار مى دهد و آن را از هر كه بخواهد دور مى كند؛ نزديك است درخشش آذرخش آن، چشم ها را ببرد. خداوند روز را به شب و شب را به روز تبديل مى كند، همانا در اين امر عبرتى است براى دانايان.

اگر تدبير الهى بر اين قرار مى گرفت كه اين همه بخار آب، يكباره بر سطح همه قاره ها نازل مى شد ارتفاع آب، به ده متر مى رسيد؛ اما به لطف الهى 370 هزار كيلومتر مكعب از آن بر سطح اقيانوس ها مى بارد و تنها 90 هزار كيلومتر مكعب از آن، در خشكى ها فرو مى ريزد. اگر رقم اخير به طور مساوى در تمام خشكى ها توزيع مى شد به هر متر مربع خشكى، يك متر مكعب آب مى رسيد. يكى ديگر از الطاف الهى اين است كه باران در طى چند ماه بر سطح خشكى ها مى بارد؛ زيرا بارش اين مقدار باران در طول يك روز و يا حتى يك هفته، فجايع هولناكى را به بار خواهد آورد. خداوند مى فرمايد:

«وَ أنزَلنَا مِنَ السَّماءِ ماءا بِقَدَرٍ فَأسكَنَّاهُ فِى الأرضِ وَ إنَّا عَلَى ذَهابٍ بِهِ لَقادِرونَ * فَأنشَأنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِن نَخيلٍ وَ أعنَابٍ لَكُم فيها فَواكِهُ كَثيرَةٌ وَ مِنهَا تَأكُلُونَ * وَ شَجَرَةً تَخرُجُ مِن طُورِ سيناءَ تَنبُتُ بِالدُّهنِ وَ صِبغٍ لِلآكِلينَ»[83]؛ و از آسمان آبى به اندازه فرستاديم پس آن را در زمين جاى داديم و بى شك مى توانيم آن را ببريم؛ پس به وسيله آن براى شما باغ هاى خرما و انگور ايجاد نموديم كه در آن، ميوه هاى بسيار است و از آن مى خوريد همچنانكه درختى را مى رويانيم كه در طور سينا قرار دارد و روغن و نان خورش براى خورندگان توليد مى كند.

عذابى كه قوم نوح بدان گرفتار آمدند ناشى از اين مسئله بود كه بارش باران از حد طبيعى خود فراتر رفت و خداوند چه نيكو اين صحنه عجيب را به تصوير كشيده است:

«فَفَتَحنَا أبوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنهَمِرٍ * وَ فَجَّرنَا الأرضَ عُيونا فَالتَقَى الماءُ عَلَى أمرٍ قَد قُدِرَ * وَ حَمَلنَاهُ عَلَى ذاتِ ألواحٍ وَ دُسُرٍ * تَجرِى بِأعيُنِنا جَزاءا لِمَن كانَ كَفَرَ»[84]؛ پس درهاى آسمان را گشوديم تا آب ريزان از آن بيرون آيد و چشمه هاى زمين را جوشانديم پس آب ها براى امرى كه مقدر شده بود به هم پيوستند و او را بر مركبى از الواح و ميخ هاى ساخته شده، سوار كرديم؛ مركبى كه زير نظر ما حركت مى كرد تا كافران را مجازات نماييم.

آن مقدار از آب باران كه بر سطح خشكى ها فرو مى ريزد و 90 هزار كيلومتر مكعب برآورد مى شود، در نهايت به اقيانوس ها و درياها بر مى گردد؛ بدين ترتيب كه 30 هزار كيلومتر مكعب از آن مستقيما از طريق رودخانه ها وارد درياها و اقيانوس مى شود و 60 هزار كيلومتر مكعب باقيمانده هم به صورت غير مستقيم از طريق تبخير به اقيانوس ها و درياها باز مى گردد؛ البته بعد از آنكه همه موجودات زنده از اين آب استفاده كردند و به ويژه گياهان كه از طريق جذب آب از خاك، قسمت اعظم آن را به مصرف مى رسانند. شايان ذكر است كه ميانگين مصرف ساليانه آب توسط انسان براى مصارف زراعى، خانگى و صنعتى تنها سه هزار كيلومتر مكعب معادل 3 هزار ميليارد متر مكعب تخمين زده مى شود.

توزيع آب باران در سطح خشكى ها به طور يكسان صورت نمى گيرد و اين موضوع با توجه به چين خوردگى هاى زمين و دورى و نزديكى خشكى از دريا و اقيانوس متفاوت است؛ به گونه اى كه همه ساله در مناطق ساحلى مقدار زيادى باران مى بارد اما هر چه از سواحل دور مى شويم از ميزان باران كاسته مى شود. خداوند با فضل و رحمت خود مكانيسم هايى را ايجاد نموده كه طى آن مناطق كم باران نيز از نعمت آب برخوردار مى شوند؛ يكى از اين مكانيسم ها ايجاد رودخانه هاست تا آب را از مناطق پر باران به سمت مناطق خشك و بيابانى هدايت نمايد؛ به عنوان مثال مى توان به رود نيل اشاره كرد كه آب را از حبشه به سودان و مصر منتقل مى كند و همچنين رودهاى دجله و فرات كه از تركيه سرچشمه گرفته و دشتهاى عراق و سوريه را سيراب مى كنند. همه رودهاى زمين اين گونه اند، خداوند مى فرمايد:

«أمَّن جَعَلَ الأرضَ قَرارا وَ جَعَلَ خِلالَها أنهارا وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَينَ البَحرَينِ حاجِزا أ إلَهٌ مَعَ اللهِ بَل أكثَرُهُم لايَعلَمونَ»[85]؛ يا آنكه زمين را جايگاه امن و آسايش قرار داد و كوه ها در آن نهاد و ميان دو دريا مانعى قرار داد آيا معبودى همراه خدا هست ؟ بلكه بيشتر آنان نمى دانند.

از شگفتى هاى طراحى رودها اين است كه شيب زمين آنقدر دقيق است كه با وجود جريان هزاران كيلومترى رودخانه ها، آب از سرچشمه تا مصّب تعيين شده رودخانه ها به صورت طبيعى به حركت در مى آيد. خداوند مى فرمايد:

«وَ هُوَ الَّذِى مَدَّ الأرضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أنهارا وَ مِن كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوجَينِ اثنَينِ يُغشِي اللَّيلَ النَّهارَ إنَّ فِى ذَلِكَ لاَياتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرونَ»[86]؛ اوست كه زمين را گسترد و در آن كوه ها و رودها قرار داد. از همه ميوه ها دو جفت در آن ايجاد كرد و اوست كه روز را با شب مى پوشاند، همانا در اين امر نشانه هايى است براى مردمى كه مى انديشند.

در بيشتر خشكى ها باران تنها در ماه هاى معينى مى بارد به همين خاطر خداوند متعال براى حفاظت از آب باران، ابزارهاى مختلفى را فراهم نموده است تا موجودات زنده در طول سال از نعمت آب برخوردار باشند. يكى از اين ابزارها برف هايى است كه قله كوه هاى بلند را سفيد پوش كرده و در تابستان ذوب مى شود تا مقادير فراوانى آب به رودها، چشمه ها و درياچه هاى آب شيرين اضافه نمايد؛ لايه هاى سنگ ها نيز مقادير زيادى از آب هاى زيرزمينى را ذخيره مى كنند؛ اين آب ها به صورت چشمه از زمين مى جوشند و تقريبا در همه جاى دنيا يافت مى شوند.

از عجايب تدبير الهى آن است كه گاه چشمه ها در مناطق كاملا خشك و بى باران جارى مى شوند بدين ترتيب كه آب هاى زير زمينى از مناطق دور دست از طريق لايه هاى صخره اى به مناطق مذكور رسيده و به شكل چشمه از زمين مى جوشند. خداوند مى فرمايد:

«أ لَم تَرَ أنَّ اللهَ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءا فَسَلَكَهُ يَنابيعَ فِى الأرضِ ثُمَّ يُخرِجُ بِهِ زَرعا مُختَلِفا ألوانُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصفَرًّا ثُمَّ يَجعَلُهُ حُطاما إنَّ فِى ذَلِكَ لَذِكرَى لِأولِى الألبابِ»[87]؛ آيا نديده ايد كه خداوند از آسمان آبى فرستاد، پس آن را به صورت چشمه ها در زمين جارى ساخت، آنگاه به وسيله آن كشت هاى رنگارنگ مى روياند، آنگاه آن كشت ها خشك مى شود، پس آن را زرد مى بينى پس آن را در هم مى شكند و خرد مى كند. همانا در اين امر تذكرى است براى اصحاب خرد. و نيز مى فرمايد:«وَ أرسَلنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأنزَلنَا مِنَ السَّماءِ ماءا فَأسقَيناكُمُوهُ وَ ما أنتُم لَهُ بِخازِنينَ»[88]؛ و بادها را براى بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم پس از آسمان آبى فرو ريختيم و به وسيله آن شما را سيراب نموديم در حالى كه شما نمى توانيد آن را ذخيره نماييد.

بسيارى از موجودات زنده تنها چند روز مى توانند بدون آب به حيات خود ادامه دهند، به همين خاطر خداوند متعال منابع آب را در همه نقاط زمين قرار داده است تا انسان و ساير موجودات زنده، در تمام مناطق زمين پراكنده شوند. خداوند مى فرمايد:

«وَ هُوَ الَّذِى أرسَلَ الرِّياحَ بُشرا بَينَ يَدَى رَحمَتِهِ وَ أنزَلنَا مِنَ السَّماءِ ماءا طَهورا * لِنُحيِيَ بِهِ بَلدَةً مَيتا وَ نُسقِيَهُ مِمَّا خَلَقنَا أنعاما وَ أناسيَّ كَثيرا * وَ لَقَد صَرَّفنَاهُ بَينَهُم لِيَذَّكَّرُوا فَأبَي أكثَرُ النَّاسِ إلَّا كُفورا»[89]؛ اوست كه بادها را به مژده رحمت خود فرستاد و از آسمان آبى پاك نازل كرديم تا بدان، سرزمين مرده را زنده گردانيم و چهار پايان و مردم بسيارى را سيراب نماييم. ما اين آب را در مناطق مختلف توزيع كرديم تا مردم پند گيرند، اما بيشتر مردم تنها بر كفر اصرار مى ورزند.

همانگونه كه خداوند، قدرت حركت را به حيوانات بخشيده است تا بتوانند به منابع آب و غذا دسترسى پيدا كنند، در همين حال مكانيسم هاى پيچيده اى را طراحى نموده تا گياهان ثابت و بى حركت نيز از آب برخوردار شوند؛ بدين ترتبب كه خاك، زمين و صخره هاى زير آن طورى ساخته شده اند كه آب باران را تا مدت هاى طولانى در خود نگاه مى دارند تا انواع مختلف گياهان بتوانند در مواقع عدم بارش باران، نياز خود به آب را تامين نمايند. خداوند اين گياهان را به ريشه هايى مجهز كرده كه قادرند تا اعماق خاك و صخره ها پيش روند و خود را به آب برسانند. خداوند مى فرمايد: «وَ أنزَلنَا مِنَ السَّماءِ مَاءا بِقَدَرٍ فَأسكَنَّاهُ فِى الأرضِ وَ إنَّا عَلَى ذَهابٍ بِهِ لَقَادِرونَ * فَأنشَأنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِن نَخيلٍ وَ أعنَابٍ لَكُم فيها فَواكِهُ كَثيرَةٌ وَ مِنهَا تَأكُلُونَ»[90].

بديهى است اين سوال مطرح شود كه چه عاملى سبب شده آب يكى از مهمترين عناصر حيات باشد؛ حياتى كه نه در زمين و نه در هيچ سياره ديگرى بدون آب شكل نخواهد گرفت؟ براى پاسخ به اين سوال بايد به يكى از حقايق مهم حيات اشاره نمود: موجودات زنده قادرند با استفاده از عناصر و تركيبات موجود در زمين توليد مثل كنند.

كار توليد مثل در همه موجودات زنده از سلولى آغاز مى شود كه نوار وراثتى آن همه ويژگى هاى بدن موجود زنده را در بر دارد؛ اين نوار دستوراتى را به برخى از مواد تشكيل دهنده سلول مى فرستد و كار توليد موجود زنده از همين طريق انجام مى پذيرد. موجودات زنده براى ساخت جسم خود به مواد مختلف با ويژگى هاى مشخص نياز دارند؛ ساخت اين مواد از طريق خاك انجام مى گيرد كه خود، همه منابع طبيعى توليد شده توسط ستارگان هستى را در بر دارد.

كار ساخت موجودات زنده و مواد آلى مورد نياز براى اين كار، بدون دخالت هيچ نيروى خارجى صورت مى پذيرد؛ به همين خاطر اين مواد بايد خود اقدام به ساخت خود كنند و خود جايگاه خود را در بدن موجود زنده بيابند. اين مواد براى حركت و انجام وظايف، هيچ گونه دست يا پايى در اختيار ندارند بنابراين در صورت باقى ماندن در محل هاى استقرار خود در خاك زمين، قادر نخواهند بود اين كار را انجام دهند؛ تنها راهى كه حركت اين مواد را تسهيل مى كند آن است كه در يك مايع ذوب شوند تا مولكول هاى آن از طريق پديده انتشار بتوانند حركت كنند؛ در چنين مايعى مولكول هاى مختلف مواد مى توانند با آزادى عمل، به حركت در آيند و همين امر سبب مى شود مولكول ها با هم برخورد نمايند.

برخورد مولكول ها با هم باعث انجام فعل و انفعالات شيميايى ميان آنها مى شود كه خود باعث توليد مواد پيچيده ترى مى گردد. وجود چنين مايعى اولين شرط تشكيل حيات در همه نقاط هستى است؛ زيرا مواد جامد خارج از محيط مايع دائما به اشخاصى نيازمندند كه آنها را با هم مخلوط كرده تا كنش هاى شيميايى در ميان آنها رخ دهد، اما در صورت حل شدن آنها در مايع قادرند خود به خود به علت ويژگى انتشار به حركت در آيند.

دانشمندان بر اين نكته تاكيد مى كنند كه تشكيل حيات بر روى زمين از ويژگى هاى عجيب و منحصر به فرد آب است و بدون اين ويژگى ها امكان تشكيل حيات وجود نخواهد داشت. آنچه شگفتى دانشمندان را موجب شده اين است كه همه ويژگى هاى فيزيكى و شيميايى آب، ويژگى هاى نادرى است كه با ويژگى هاى ساير مواد يا تركيبات مشابه تفاوت دارد. همين امر موجب شد ايگور پتريانوف ـ دانشمند شيمى فيزيك روس ـ در كتاب خود با عنوان (آب اين ماده شگفت انگيز) آن را عجيب ترين ماده هستى بنامد.

اولين ويژگى آب اين است كه در ميان همه مايعات طبيعى تنها مايعى است كه مى تواند واسطه مناسب براى انجام فعل و انفعالات شيميايى باشد؛ فعل و انفعالاتى كه براى ساختن مواد مورد نياز موجودات زنده ضرورى است. دانشمندان در يافته اند كه آب به علت بالا بودن ميانگين عايق الكتريكى، بهترين حلال به شمار مى رود. اين ويژگى براى حيات بسيار مهم است؛ زيرا موجودات زنده به هزاران نوع مولكولى كه بايد در داخل اين آب ساخته شود نيازمندند و اين در صورتى است كه اين مولكول ها قابل حل شدن در آب باشند. آب مى تواند عناصر و تركيبات مختلف آلى و غير آلى را چه جامد باشند چه مايع و چه گاز در خود حل كند.

ويژگى دوم آب كه كم اهميت تر از ويژگى نخست نيست آن است كه آب مى تواند انواع مختلف مولكول هاى ضرورى براى حيات را يونيزه كند؛ بدين معنى كه مولكول ها به يون هاى مثبت و منفى تجزيه مى شوند؛ اين امر شرط ضرورى انجام فعل و انفعالات شيميايى در ميان مواد مختلف به شمار مى رود؛ شگفت آورتر آنكه آب مى تواند برخى مولكول هاى خود را هم يونيزه كند. اين پديده هم براى انجام بسيارى از فعل وانفعالات شيميايى درون سلول هاى زنده ضرورى است. مثلا مولكول يونيزه شده آب، يون مثبت هيدروژن را كه مسئول پديده اسيدى است و يون منفى هيدروكسيد را كه مسئول پديده بازى است توليد مى نمايد. دانشمندان دريافته اند كه برخى از آنزيم ها تنها در ميزان مشخصى از اسيد شدن يا بازى شدن آب (كه به آن PH مى گويند) مى توانند عمل كنند.

اما ويژگى سوم آب، توان بالاى آن در پيوند با اشياى مورد تماس است. اين ويژگى كمك مى كند تا آب به آسانى در بدن موجودات زنده پخش شده و به همه سلول هاى بدن كه بدون آب قادر به ادامه حيات نيستند برسد. از آنجايى كه آب تنها در حالت مايع مى تواند اين نقش را ايفا كند به همين خاطر لازم است در درجات مختلف حالت مايع خود را حفظ كند. دانشمندان دريافته اند كه وجه تمايز آب نسبت به ساير مايعات، وجود تفاوت بسيار ميان درجه انجماد و جوش آن است، به گونه اى كه در دماى صفر درجه منجمد و در دماى 100 درجه سانتى گراد به جوش مى آيد؛ بنابراين فاصله ميان درجه انجماد و جوش آب 100 درجه سانتى گراد است.

اين ويژگى تفاوت زيادى با هيدرات هاى مشابه دارد؛ در صورت مقايسه آب با هيدرات هاى مشابه مى بايست آب در دماى صد درجه زير صفر منجمد و در هشتاد درجه زير صفر به جوش بيايد. از شگفتى هاى آفرينش و تدبير الهى اين است كه تفاوت دما در بيشتر مناطق زمين به گونه اى است كه آب، حالت مايع خود را از دست نمى دهد. به همين خاطر بيشتر آب هاى موجود در سطح زمين به صورت مايع است و شگفت تر آنكه موجودات زنده كه در مناطق سردسير زندگى مى كنند و دماى اين مناطق گاه به زير صفر مى رسد به مكانيسم هايى مجهز شده اند كه مانع از يخ زدن آب در بدن آنها مى شود؛ اين در حالى است كه بيش از 80 درصد وزن بدن آنها را آب تشكيل مى دهد.

ويژگى چهارم آب آن چنان شگفت انگيز است كه نشان مى دهد آفريننده آن كاملا مى دانسته كه آب چه نقش مهمى در ايجاد حيات بر روى زمين ايفا مى كند. خلاصه اين ويژگى آن است كه بيشترين چگالى آب هنگامى رخ مى دهد كه دماى آن 4 درجه سانتيگراد باشد؛ بدين معنى كه آب در حالت جامد سبك تر از حالت مايع است و اين درست به عكس ساير مايعات است كه در صورت كاهش دما در آنها چگالى افزايش مى يابد. اين ويژگى براى اين ضرورى است كه بيشترآب سطح زمين به حالت مايع باقى بماند. اگر وضعيت آب همانند ساير مايعات بود، همه اقيانوس ها و درياهاى زمين به استثناى سطح نازك روى آن كه در معرض نور خورشيد است يخ مى زدند اما به خاطر اين ويژگى عجيب، در صورت پايين آمدن دما در سطح اقيانوس ها و رسيدن آن به چهار درجه سانتى گراد آب به سمت پايين مى رود و آب هاى گرمتر پايين اقيانوس جايگزين آن مى شوند؛ به همين خاطر سطح اقيانوس يخ نمى زند. در صورت ادامه اين روند و رسيدن دماى كل اقيانوس به چهار درجه سانتى گراد ابتدا سطح آب شروع به يخ زدن مى كند و بدين ترتيب لايه اى از يخ سطح اقيانوس را پوشانده و مانع انجماد بقيه آب مى شود. اين مكانيسم شگفت انگيز، زندگى امنى را براى همه موجودات زنده دريايى در دماى حداقل 4 درجه سانتى گراد فراهم مى نمايد. خداوند مى فرمايد: «وَ خَلَقَ كُلَّ شَى ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقديرا»؛ او همه چيز را آفريد و آنها را به دقت اندازه گيرى نمود.

ويژگى پنجم آب كه كم اهميت تر از ساير ويژگى ها نيست، بالا بودن دماى ويژه ثابت (ظرفيت گرمايى ويژه) آن است؛ به گونه اى كه در ميان همه عناصر و تركيبات موجود در زمين، بالاترين دماى ويژه ثابت را در اختيار دارد. گاه دماى ويژه آب به صد برابر دماى ويژه ثابت بسيارى از فلزات مى رسد. دماى ويژه ثابت، معيار سنجش ميزان انرژى است كه مقدار معينى از ماده هنگام افزايش دماى يك درجه اى، آن را ذخيره مى كند. هنگام گرم كردن مواد، ميزان انرژى ذخيره شده آن با جرم، مقدار افزايش دما و دماى ويژه ثابت آن متناسب مى شود. اين مواد هنگام سرد شدن؛ همه انرژى ذخيره شده را به فضاى اطراف مى دهند؛ اين در صورتى است كه دماى آنها دقيقا به دماى قبلى پيش از گرم كردن كاهش يابد.

اين دماى ويژه بالا در آب است كه درجه حرارت مناسب را براى زندگى در سطح زمين براى موجودات زنده فراهم كرده است؛ اگر اين همه آب در سطح زمين نبود ـ به خاطر پايين بودن دماى ويژه ثابت مواد تشكيل دهنده پوسته زمين ـ دماى سطح زمين بسيار كاهش مى يافت اما آب اقيانوس ها كه هفتاد درصد مساحت سطح زمين را پوشانده است در طول روز مقدار زيادى انرژى خورشيد را جذب كرده و آنگاه شب ها اين حرارت را به جوّ زمين مى دهد تا درجه حرارت سطح زمين را در حد طبيعى و معمول نگاه دارد.

اما ويژگى ششم آب شفافيت آن در برابر نور است به گونه اى كه نور خورشيد با كمترين ضايعات ممكن از آن عبور مى كند. اين ويژگى براى تداوم حيات در درياها و اقيانوس هاى زمين بسيار با اهميت است؛ زيرا حيات همه جانداران دريايى به مواد آلى توليد شده توسط جلبك ها وابسته است.

اين جلبك ها از عناصر و تركيبات حل شده در آب استفاده كرده و از طريق فتوسنتز و با وجود انرژى خورشيد، مواد آلى را مى سازند. در صورت عدم شفافيت آب، اشعه خورشيد نمى توانست به جلبك هايى برسد كه در لايه هاى بالايى آب اقيانوس ها زندگى مى كنند؛ در نتيجه ساخت مواد آلى كه همه موجودات دريايى از آن تغذيه مى كنند متوقف مى شد. شفافيت آب به جانداران دريايى كمك مى كند تا از طريق سيستم بينايى كه خداوند آنها را بدان مجهز نموده است اطراف را ببينند؛ همچنين شفافيت آب سبب مى شود انسان ها و حيوانات، آلودگى هاى مضر آب را قبل از نوشيدن تشخيص دهند.

ويژگى هفتم آب امكان تبديل آن به بخار در دماى بسيار پايين تر از نقطه جوش مى باشد كه از طريق تبخير معمول آب با مقادير فراوان انجام مى گيرد. حيات همه جانداران ساكن خشكى به اين ويژگى وابسته است؛ بدين ترتيب كه جريانات هوا، بخار آب تشكيل شده در سطح اقيانوس ها را به سمت لايه هاى بالايى جو مى برند، آنگاه بخار آب به ابر تبديل شده و به وسيله باد به سمت خشكى ها پيش مى رود و در نهايت به صورت باران به زمين باز مى گردد تا آب مورد نياز جانداران ساكن خشكى را فراهم كند.

ويژگى هشتم آب اين است كه درجه انجماد آب، در صورت وجود مواد محلول در آن از صفر درجه سانتى گراد كمتر مى شود. اين ويژگى براى موجودات زنده بسيار اهميت دارد؛ زيرا جانداران در مناطق سردسير در معرض درجه حرارت كمتر از صفر قرار مى گيرند اما آب بدن اين موجودات به خاطر مواد محلول موجود در آن منجمد نمى شود. اگر وضعيت غير از اين بود موجودات زنده به محض رسيدن دما به زير صفر در اندك زمانى جان خود را از دست مى دادند.

نهمين ويژگى آب خاصيت مويين آن است كه از اصطكاك بالاى سطح آب ناشى مى شود. اين ويژگى كمك مى كند تا آب به رغم وجود نيروى جاذبه زمين و بدون نياز به پمپاژ آن به سمت بالا در لوله هاى مويين بالا رود. اين ويژگى سبب مى شود كه آب از ريشه درختان به بيشتر اجزاى درخت با وجود ارتفاع زياد از زمين برسد؛ همچنين به خاطر اين ويژگى است كه آب در سلول هاى همه موجودات زنده با وجود تفاوت در محل هاى سلول ها به صورت يكسان يافت مى شود. اگر اين ويژگى نبود آب به خاطر تاثير جاذبه زمين در قسمت هاى پايينى بدن جانداران جمع مى شد.

و اما ويژگى دهم آب بى بو و بى مزه بودن آن است؛ اگر غير از اين بود مزه و بوى آب بر مزه و بوى همه مواد داراى آب غالب مى آمد به ويژه موادى همانند ميوه ها، شكوفه گياهان، گوشت و شير حيوانات كه در بدن جانداران يافت مى شوند. نقش آب تنها به اين منحصر نمى شود كه تنها مايعى است كه فعل و انفعالات شيميايى ميان مولكول هاى مواد مورد نياز در ساخت بدن موجودات زنده را تسهيل مى كند بلكه در تركيب مواد آلى توليد شده توسط سلول هاى زنده نيز حضور دارد. مواد آلى اساسا از چهار عنصر كربن، هيدروژن، اكسيژن و نيتروژن تشكيل مى شوند؛ البته مقادير اندكى كلسيم، منيزيم، پتاسيم، آهن، فسفر و يُد نيز در مواد آلى يافت مى شوند. منبع اصلى كربن و اكسيژن، دى اكسيد كربن موجود در آب يا هواست. منبع هيدروژن هم آب مى باشد. و اما منبع نيتروژن، هوايى است كه موجودات زنده كوچك آن را در خاك و آب هاى زمين تثبيت مى كنند.

كار ساخت مواد آلى از مواد اصلى تشكيل دهنده آن يا مواد خام آن ابتدا از طريق ساخت قند گلوكز در سلول هاى گياهان و جلبك ها انجام مى گيرد؛ آنگاه اين قند براى ساخت انواع مختلف مواد آلى مورد استفاده قرار مى گيرد. ساخت قند گلوكز از دى اكسيد كربن و آب در داخل پلاست هاى سبز موجود در سلول هاى گياهان و جلبك ها از طريق فتوسنتز انجام مى شود. در اين فرايند 6 مولكول دى اكسيد كربن و 6 مولكول آب تركيب شده و يك مولكول قند گلوكز و شش مولكول اكسيژن توليد مى شود. سيستم توليد قند گلوكز از آب و دى اكسيد كربن آنقدر پيچيده است كه دانشمندان همچنان در تقليد از اين كار ناتوان به نظر مى رسند؛ اين در حالى است كه تكنولوژى پيشرفته در آزمايشگاه ها و كارخانه ها در اختيار آنان قرار گرفته است.

دانشمندان ميزان آب جذب شده توسط گياهان و جلبك ها را از دريا، سالانه چهار صد وده ميليارد تن تخمين مى زنند. مقدار دى اكسيد كربن كه گياهان از هوا و جلبك ها از دريا مى گيرند، سالانه پانصد ميليارد تن و ميزان انرژى دريافتى توسط گياهان و جلبك ها از نور خورشيد سالانه يك دو هزارم مجموع انرژى خورشيدى دريافتى توسط زمين برآورد مى شود. در مقابل، پلاست هاى موجود در گياهان و جلبك ها، سيصد و چهل و يك ميليارد تن قند گلوكز، دويست و پنج ميليارد تن آب و سيصد و شصت و چهار ميليارد تن اكسيژن توليد مى كنند.

از شگفتى هاى تدبير الهى آن است كه قند گلوكز پس از تجزيه و استفاده از انرژى ذخيره شده در آن، اين مقادير عظيم آب و دى اكسيد كربن را به طبيعت باز مى گرداند تا دوباره مورد استفاده واقع شوند؛ در صورت عدم وجود چنين تدبيرى، مدت ها پيش، همه آب و دى اكسيد كربن موجود در زمين به پايان مى رسيد.

آب، درصد بالايى از وزن بدن موجودات زنده را به خود اختصاص مى دهد به گونه اى كه 65 تا 90 درصد وزن بدن جانداران، از آب تشكيل شده است. اين ميزان ما را به ياد ميزان مساحت سطح اقيانوس ها به مساحت كلى سطح زمين كه نزديك به هفتاد درصد است مى اندازد. پيش از اين گفتيم كه اين مقدار آب به خاطر دماى كيفى (ظرفيت گرمايى ويژه) بالاى آب براى نگه داشتن دماى سطح زمين در حدود متناسب با نيازهاى جانداران ضرورى است.

اين امر در مورد بدن موجودات زنده هم صدق مى كند؛ بدين ترتيب كه مقدار آب موجود در بدن جانداران به سيستم حفظ دما كمك مى كند تا دماى بدن را در ميزان مشخصى نگه دارد؛ اين امر بدان سبب است كه دماى آب به علت بالابودن دماى كيفى (ظرفيت گرمايى ويژه) به سرعت تحت تاثير تغييرات دمايى محيط قرار نمى گيرد.

با توجه به نقش مهم آب در تشكيل حيات بر روى زمين، در قرآن بسيار از آن سخن به ميان آمده است؛ بسيارى از آيات قرآن درباره اهميت آب، روش هاى تشكيل و توزيع آن در مناطق مختلف زمين، ابزارهاى ذخيره سازى آن در زمين و نقش آن در آفرينش حيات بر روى اين سياره و تداوم حيات جانداران سخن مى گويند. قرآن كريم بر اين نكته تاكيد دارد كه حيات بدون آب شكل نخواهد گرفت «أوَ لَم يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أنَّ السَّماواتِ وَ الأرضَ كَأنَتا رَتقا فَفَتَقناهُما وَ جَعَلنَا مِنَ الماءِ كُلَّ شَى ءٍ حَيٍّ أفَلايُؤمِنُونَ»[91]؛ آيا كافران نمى بينند كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند سپس آن ها را از هم جدا كرديم و هر چيز زنده اى را از آب قرار داديم، آيا ايمان نمى آورند.

قرآن بر اين نكته تاكيد دارد كه همه جانداران آز آب آفريده شده اند: «وَ اللهُ خَلَقَ كُلَّ دابَّةٍ مِن ماءٍ فَمِنهُم مَن يَمشِى عَلَى بَطنِهِ وَ مِنهُم مَن يَمشِى عَلَى رِجلَينِ وَ مِنهُم مَن يَمشِى عَلَى أربَعٍ يَخلُقُ اللهُ ما يَشاءُ إنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ»[92]؛ خداوند هر جنبنده اى را از آب آفريد. برخى جانوران بر روى شكم، برخى بر روى دو پا و برخى بر روى چهار پا راه مى روند. خداوند هرچه بخواهد مى آفريند همانا او بر هر كارى تواناست. و نيز مى فرمايد: «ألَم تَرَ أنَّ اللهَ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءا فَأخرَجنَا بِهِ ثَمَراتٍ مُختَلِفا ألوانُها»[93]؛ آيا نديدى كه خداوند از آسمان، آبى فرو فرستاد سپس به وسيله آن ميوه هاى رنگارنگ بيرون آورديم.

همچنين قرآن روش هاى توزيع آب در همه مناطق زمين را برشمرده است: «أوَ لَم يَرَوا أنَّا نَسوقُ الماءَ إلى الأرضِ الجُرُزِ فَنُخرِجُ بِهِ زَرعا تَأكُلُ مِنهُ أنعامُهُم وَ أنفُسُهُم أفَلا يُبصِرونَ»[94]؛ آيا نديده اند كه ما آب را به طرف زمين خشك  مى رانيم و به وسيله آن كشت ها بيرون مى آوريم تا هم انسان ها و هم چهارپايان از آن بخورند، آيا نمى بينيد؟

همچنين در قرآن به روش هاى ذخيره آب چه در سطح زمين يعنى درياچه ها و چه در حوضچه هاى زير زمينى و بيرون آوردن آب به شكل رودخانه و چشمه اشاره رفته است: «ألَم تَرَ أنَّ اللهَ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءا فَسَلَكَهُ يَنابيعَ فِى الأرضِ ثُمَّ يُخرِجُ بِهِ زَرعا مُختَلِفا ألوانُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصفَرّا ثُمَّ يَجعَلُهُ حُطاما إنَّ فِى ذَلِكَ لَذِكرَى لِأولِى الألبابِ»؛ آيا نديدى كه خداوند از آسمان، آبى فرستاد پس آن را به صورت چشمه هايى در زمين جارى ساخت آنگاه به وسيله آن، كشت ها و محصولات رنگارنگ را بيرون آورد آنگاه خشك مى شود و آن را زرد مى بينى، سپس آن را درهم مى شكند همانا در اين امر تذكرى است براى خردمندان.

قرآن به انسان ها هشدار مى دهد كه آب باران مى تواند به آسانى در اعماق پوسته زمين فرو رود؛ اما خداوند لايه هاى بالايى پوسته زمين را چنان طراحى كرده است كه آب را در فاصله نزديك به سطح زمين نگه داشته و از فرو رفتن آن در دل زمين جلوگيرى كنند: «وَ أنزَلنَا مِنَ السَّماءِ مَاءا بِقَدَرٍ فَأسكَنَّاهُ فِى الأرضِ وَ إنَّا عَلَى ذَهابٍ بِهِ لَقَادِرونَ»[95]؛ واز آسمان آبى به اندازه نازل كرديم و آن را در زمين جاى داديم و بى شك مى توانيم آن را از ميان ببريم.

و نيز مى فرمايد: «قُل أرَأيتُم إن أصبَحَ ماءُكُم غَورا فَمَن يَأتيكُم بِماءٍ مَعينٍ»[96]؛ بگو اگر آب در زمين فرو مى رفت چه كسى آب جارى و گوارا براى شما مى آورد؟

قرآن بر اين نكته تاكيد مى كند كه آب، در سطح همه خشكى ها طورى توزيع گشته است كه حيات را براى همه جانداران ساكن خشكى تضمين مى كند: «وَ هُوَ الَّذِى أرسَلَ الرِّياحَ بُشرا بَينَ يَدَى رَحمَتِهِ وَ أنزَلنَا مِنَ السَّماءِ ماءا طَهورا * لِنُحيِيَ بِهِ بَلدَةً مَيتا وَ نُسقيهِ مِمَّا خَلَقنَا أنعاما وَ أناسيَّ كَثيرا * وَ لَقَد صَرَّفناه بَينَهُم لِيَذَّكَّرُوا فَأبَي أكثَرُ النَّاسِ إلَّا كُفورا»[97]؛ اوست كه بادها را به رحمت خود فرستاد و از آسمان آبى پاكيزه نازل نموديم تا بوسيله آن سرزمين مرده اى را زنده گردانيم و از مخلوقات خود چهار پايان و مردم بسيارى را سيراب نماييم و ما اين آب را ميان آنها گردانيديم تا متذكر شوند، اما بيشتر مردم تنها كفر را برگرفتند.

قرآن تاكيد دارد كه مقدار ريزش آب بر سطح خشكى ها چنان به اندازه است كه اختلال در مقدار بارش بر روى زمين منجر به نابودى حيات در سطح آن مى شود: «وَ الَّذِى نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءا بِقَدَرٍ فَأنشَرنا بِهِ بَلدَةً مَيتا كَذَلِكَ تَخرُجونَ»[98]؛ او كسى است كه از آسمان آبى به اندازه نازل كرد پس به آن وسيله سرزمين مرده اى را زنده گردانيديم شما نيز اين چنين از قبر خارج مى شويد.

و نيز مى فرمايد: «أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءا فَسالَت أودِيَةٌ بِقَدَرِهَا»[99]؛ از آسمان آبى فرو فرستاد پس هر دره اى به ميزان خود پر از آب شد.

در قرآن بر نقش مهم باد در انتقال ابرهاى باران زا و توزيع آن در همه خشكى ها تاكيد شده است: «وَ هُوَ الَّذِى يُرسِلُ الرِّياحَ بُشرَى بَينَ يَدَى رَحمَتِهِ حَتَّى إذَا أقَلَّت سَحابا ثِقالاًسُقناهُ إلَى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأنزَلنَا بِهِ الماءَ فَأخرَجنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَراتِ كَذَلِكَ نُخرِجُ المَوتَى لَعَلَّكُم تَذَكَّرونَ»[100]؛ اوست كه بادها را به مژده رحمت خود مى فرستد تا ابرهاى سنگين را به طرف سرزمين مرده منتقل كنند؛ سپس از اين ابرها آب نازل مى كنيم و به وسيله آب همه نوع ميوه را بيرون مى آوريم؛ به همين ترتيب مردگان را بيرون مى آوريم شايد مردم متذكر شوند.

و نيز مى فرمايد: «و أرسَلنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأنزَلنَا مِنَ السَّماءِ ماءا فَأسقَينَاكُمُوهُ وَ مَا أنتُم لَهُ بِخازِنينَ»[101]؛ بادها را براى لقاح (بارور كردن ابرها و گياهان) فرستاديم، پس از آسمان آبى نازل كرديم و شما را از آن سيراب نموديم در حالى كه شما قدرت ذخيره آن را نداريد.

قرآن به اين نكته اشاره مى كند كه هر گونه اشتباهى هر چند ساده در مواد تشكيل دهنده جو يا خاك زمين ممكن است آب شيرين را به آب ترش يا شور تبديل نمايد: «أفَرَأيتُمُ الماءَ الَّذِى تَشرَبونَ * أ أنتُم أنزَلتُموهُ مِنَ المُزنِ أم نَحنُ المُنزِلونَ * لَو نَشاءُ لَجَعَلناهُ أجاجا فَلَو لاتَشكُرونَ»[102]؛ آيا آبى را كه مى نوشيد ديده ايد آيا شما آن را از ابر نازل كرده ايد؟ يا ما اگر بخواهيم آن را تلخ مى كنيم، پس چرا شكر نمى كنيد؟

قرآن كريم تاكيد مى كند كه حيات از زمان پيدايش به آب به عنوان يك عامل اساسى نيازمند بوده است؛ در اين كتاب آسمانى به گِل به عنوان اولين مرحله آفرينش جانداران اشاره شده است و همانطور كه همه مى دانيم گِل، مخلوطى از خاك وآب است: «الَّذِى أحسَنَ كُلَّ شَى ءٍ خَلقَهُ وَ بَدَأ خَلقَ الإنسانِ مِن طينٍ»؛ او كسى است كه همه چيز را نيكو آفريد وآفرينش انسان را از گل آغاز نمود.

نقش مهم آب در حيات جانداران را زمانى مى توان درك نمود كه وضعيت زمين قبل وبعد از بارش باران بر آن را با هم مقايسه كنيم؛ زمين پيش از بارش باران، خشك و خالى از گياه است اما پس از بارش باران، سرسبز و شاداب مى شود. خداوند مى فرمايد: «وَ تَرَى الأرضَ هامِدَةً فَإذَا أنزَلنَا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت وَ أنبَتَت مِن كُلِّ زَوجٍ بَهيجٍ»[103]؛ و زمين را خشكيده مى بينى پس آنگاه كه آب بر آن نازل مى كنيم به جنبش در آمده و ورم مى كند وهر گونه گياه زيبا را مى روياند. و نيز مى فرمايد: «ألَم تَرَ أنَّ اللهَ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءا فَتُصبِحُ الأرضُ مُخضَرَّةً إنَّ اللهَ لَطيفٌ خَبيرٌ»[104]؛ آيا نديدى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد كه پس از آن زمين سبز مى شود همانا خداوند دقيق و آگاه است. و نيز مى فرمايد: «وَ هُوَ الَّذِى أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءا لَكُم مِنهُ شَرابٌ وَ مِنهُ شَجَرٌ فيهِ تُسيمونَ * يُنبِتُ لَكُم بِهِ الزَّرعَ وَ الزَّيتونَ وَ النَّخيلَ وَ الأعنابَ وَ مِن كُلِّ الثَّمَراتِ إنَّ فِى ذَلِكَ لاَيَةً لِقَومٍ يَتَفَكَّرونَ»[105]؛ او كسى است كه از آسمان آبى فرو فرستاد كه آب آشاميدنى شما از آن است و روييدنى هايى كه رمه هاى خود را در آن مى چرانيد نيز از آن است و بدان وسيله براى شما كشتزارها، باغ هاى خرما و انگور و همه نوع ميوه را مى روياند. همانا در اين امر نشانه اى است براى مردم اهل تفكر.

منابع:

1. بداية الخلق فى القرآن الكريم، د. منصور العبادى، دارالفلاح للنشر و التوزيع، عمان، الاردن، چاپ 2000 ميلادى

2. آب اين ماده عجيب، تاليف ايگور پتريانوف، ترجمه عيسى مسوح، دار (مير) للطباعه و النشر، مسكو

3. الماء و الحياة، استاد فراس نور الحق، دايرة المعارف اعجاز علمى در قرآن وسنت

4. طبيعت حيات، تاليف فرانسيس كريك، ترجمه احمد مستجير، عالم المعرفة ـ مى1988 م. الكويت

 

 

2. آفرينش زمين در دو روز

خداوند عزيز مى فرمايد: «قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ»

همه كتاب هاى آسمانى پيشين بر اين نكته تأكيد دارند كه خداوند، آسمان ها وزمين و آنچه در بين آن دو است را در شش روز آفريده است. قرآن كريم در بسيارى از آياتش بر اين نكته صحه مى گذارد؛ از جمله: «اللهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَواتِ وَ الأرضِ فِى سِتَّةِ أيَّامٍ ثُمَّ استَوَى عَلَى العَرشِ مَا لَكُم مِن دونِهِ مِن وَليٍّ وَ لا شَفيعٍ أفَلاتَتَذَكَّرونَ»[106]؛ همان خدايى كه آسمان ها و زمين و هر آنچه در ميان آن دو است را در شش روز آفريد آنگاه بر عرش قدرت استيلا يافت و شما هيچ سرپرست و شفيعى غير از او نداريد، چرا در اين نكته نمى انديشيد.

البته قرآن كريم به ذكر اين واقعيت هستى شناسى بسنده نمى كند، بلكه جزئيات بيشترى از اين شش روز ذكر مى كند؛ همچنين در قرآن وضعيت جهان در هنگام آغاز آفرينش و پايان آن نيز بيان شده است. از مهمترين حقايقى كه تنها قرآن به بيان آن پرداخته است و در كتب آسمانى ديگر نيامده اين مطلب است كه: خداوند آسمان ها و زمين را هر كدام در دو روز آفريد و آفرينش آنها كلاً شش روز طول كشيد؛ مثلا در آيات 9 الى 12 سوره فُصِّلَت مى فرمايد:

«قُل أئِنَّكُم لَتَكفُرونَ بِالَّذِى خَلَقَ الأرضَ فِى يَومَينِ وَ تَجعَلونَ لَهُ أندادا ذَلِكَ رَبُّ العالَمينَ * وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ مِن فَوقِها وَ بارَكَ فيها وَ قَدَّرَ فيها أقواتَها فِي أربَعَةِ أيَّامٍ سَواءا لِلسَّائِلينَ * ثُمَّ استَوَي إلَي السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلأرضِ ائتيا طَوعا أو كَرها قالَتا أتَينا طائِعَينِ * فَقَضاهُنَّ سَبعَ سَمَواتٍ فِى يَومَينِ وَ أوحَى فِى كُلِّ سَماءٍ أمرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنيَا بِمَصابيحَ وَ حِفظا ذَلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليمِ»[107]؛ بگو آيا شما به آنكس كه زمين را در دو روز آفريد، كافر هستيد و براى او شريكانى قرار مى دهيد؟ او پروردگار جهانيان است. او در زمين كوه هايى استوار قرار داد و بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مُقّدر فرمود. اين ها همه در چهار روز بود درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان هستى. سپس به آفرينش آسمان پرداخت در حالى كه به صورت دود بود، به آن و زمين دستور داد به وجود آييد خواه از روى اطاعت و خواه با اكراه، آنها گفتند: ما از روى اطاعت به وجود مى آييم. آنگاه هفت آسمان را در دو روز آفريد و به هر كدام از آسمان ها وظيفه اش را وحى كرد؛ آنگاه آسمان پايين را با چراغ هايى زينت داديم كه از آن محافظت مى كنند اين است اندازه گيرى خداوند قدرتمند دانا.

در اين آيه از حقايقى كه در هنگام آفرينش گيتى رخ داده است سخن به ميان آمده و گفته شده كه خداوند زمين را در دو روز آفريد، سپس آسمان ها را نيز در دو روز آفريد در حالى كه آيات بسيار ديگرى به اين نكته اشاره كرده اند كه خلقت آسمان ها و زمين در شش روز بوده است. مفسران در زمان هاى گذشته براى تفسير و توجيه اين تضاد ظاهرى، روش هاى گوناگونى برگزيدند؛ آنها سعى كرده اند اين آيات را به گونه اى تفسير كنند كه با آيات ديگرى كه در همين زمينه وارد شده همخوانى داشته باشد؛ به همين دليل براى پاسخ به سوالاتى نظير سئوالات زير به جدل پرداخته اند:

آيا آن دو روزى كه خداوند آسمان ها را آفريد همان دو روزى است كه زمين را آفريد؟

آيا آن چهار روزى كه كوه ها خلق شدند و خداوند روزى را در زمين قرار داد شامل دو روز آفرينش زمين هم مى شود و ...

به علت اينكه در خصوص اين آيه وحيى نازل نشده است تنها از راه تخمين و تفكر نمى شود آن را حل كرد، بلكه از طريق اطلاعات علمى گسترده درباره خلقت و آفرينش مى توان آن را تفسير كرد.

آيات اين چنينى قرآن را كه درباره واقعيات گسترده جهان است فقط به وسيله اطلاعات علمى ثابت شده مى توان تفسير كرد. همان گونه كه گفتيم آيات اين چنينى در قرآن كريم كه درباره حقايق هستى شناسى جهان آفرينش است فقط از طريق حقايق علمى كه براى دانشمندان ثابت شده باشد تفسير مى شود، درست همان گونه كه علم باعث شد آيات پيرامون حركت زمين و جايگاه ستارگان و نقش كوه ها در ثابت نگه داشتن پوسته زمين بيشتر شناخته شود. در اين مقاله سعى شده بعضى حقايق علمى در مورد آفرينش هستى و مراحل شكل گيرى آن شرح داده شود تا به اين وسيله آيات مذكور را شرح و تفسير كنيم.

بر طبق نظريات دانشمندان معاصر، جهان خلقت بر اثر يك انفجار گسترده و پراكنده شدن تمام مواد موجود در فضا به وجود آمده است؛ جهان در ابتدا يك جرم بسيار كوچك بود كه حرارت و چگالى بسيارى داشت. دانشمندان اين انفجار بزرگ را مهبانگ[108] ناميده اند. ماهيت، منبع و علت انفجار تشكيل دهنده هستى در زمانى مشخص به طور دقيق براى ما مشخص نيست؛ همچنين دانشمندان از شرايط جهان قبل از انفجار نيز چيزى نمى دانند. خداوند متعال در قرآن مى فرمايد: «ما أشهَدتُهُم خَلقَ السَّمَواتِ وَ الأرضِ وَ لا خَلقَ أنفُسِهِم وَ ما كنتُ مُتَّخِذَ المُضِلِّينَ عَضُدا»[109]؛ من آنها را بر آفرينش آسمان ها و زمين و آفرينش خودشان گواه نگرفتم و از گمراهان طلب كمك نكردم.

دانشمندان احتمال مى دهند كه جهان قبل از انفجار، يك ماده صرف بوده كه نيرويى طبيعى بر آن حاكم بوده است؛ در اثر اين انفجار ماده ناشناخته هستى با شدت و سرعت فوق العاده اى در فضا پخش شده و فضاى اطراف خود را پر كرده است، البته اگر بتوان فضايى در آن زمان تصور كرد چرا كه بعضى از دانشمندان معتقدند زمان و مكان هم با اين انفجار پديد آمده اند.

جهان اوليه به صورت يك كُره آتشين همگن و متجانس بوده كه ابرهايى از يك ماده صرف آن را پر كرده بودند؛ اين كره به مرور زمان به شكل بسيار گسترده اى درآمد تا اين كه درجه حرارتش بعد از گذشت تقريبا صد هزار سال به 3000 هزار درجه سانتى گراد رسيد. در اين حرارت شديد كم كم ذرات ساده اوليه از جمله كوراك، لپتون و فوتون ها از همين ماده شكل گرفتند و نيروهاى چهارگانه طبيعى نيز كه در يك نيرو متمركز بودند از هم جدا شدند. با كاهش دماى اين هستى تازه تشكيل يافته، پروتون ها، نوترون ها و الكترون ها نيز از تركيب كوارك ها و لپتون هاى گوناگون با يكديگر به وجود آمدند. همان طور كه مى دانيد پروتون، نوترون و الكترون عناصر تشكيل دهنده اتم هستند.

طبق نظريه دانشمندان، پروتون ها از سه كوارك به وجود آمده كه دو عدد از آنها بار مثبت و سومى بار منفى داشته است؛ بنابراين بار كلى پروتون ها مثبت مى شود. در الكترون عكس اين قضيه اتفاق مى افتد؛ نوترون نيز از سه كوارك تشكيل شده است، دو كوارك آن هر كدام داراى بار الكتريكى منفى معادل يك سوم بار پروتون ها هستند، كوارك سوم نيز داراى يك بار الكتريكى مثبت است كه معادل دو سوم بار پروتون ها مى باشد بنابراين بار الكتريكى نوترون صفر خواهد بود.

 چيزى كه در اين زمينه موجب شگفتى دانشمندان شده اين است كه تعداد و نوع كوارك هايى كه از تراكم اين انفجار در هوا پخش شده به اندازه اى حساب شده بوده كه بعد از اتحاد آنها تعداد پروتون ها دقيقا مساوى الكترون ها شده است. تعداد نوترون ها نيز دقيقا به اندازه اى بوده كه براى ساخت تمام عناصر طبيعى جهان هستى مورد نياز بوده است.

خداوند در اين ذرات سه گانه، چهار نيرو را قرار داده كه به وسيله آنها تمامى كنش ها و واكنش هاى اين ذرات با هم و در نتيجه مواد تشكيل دهنده هستى، قاعده مند صورت گيرد. اين نيروها عبارتند از نيروى هسته اى ضعيف، نيروى هسته اى قوى، نيروى الكترو مغناطيسى و نيروى جاذبه. ميزان شدت و تاثير گذارى اين نيروها به صورت بسيار دقيق از جانب خداوند مشخص شده است به گونه اى كه اگر كوچك ترين اشتباهى در مقادير اين نيروها وجود داشت، جهان به شكل كنونى آن در نمى آمد.

نيروهاى هسته اى ضعيف و قوى كه در پروتون ها و نوترون ها وجود دارند بسيار قوى تر و شديدتر از دو نيروى ديگر عمل مى كنند ولى ميزان تاثير گذارى آنها در مقياس بسيار كوچكى تعريف شده است؛ به همين علت آنها مسئول نگه داشتن پروتون ها و نوترون ها در داخل هسته اتم به رغم وجود نيروى دفع الكتريكى بين پروتون ها هستند. ازچيزهايى كه وجود خالقى مدبر در وراى آفرينش جهان هستى را ثابت مى كند، وجود نوترون در هسته اتم است.

دانشمندان فيزيك ابتدا تصور مى كردند نوترون ها موجودات بى فايده اى هستند؛ چرا كه هيچ بار الكتريكى ندارند اما با تحقيقات گسترده در زمينه اتم به اين نتيجه رسيدند كه آنها نقش مهمى در ساخته شدن عناصر طبيعى دارند. بدون وجود نوترون ها و به علت نيروى دافعه الكتريكى موجود در ميان پروتون ها، هسته اتم نمى توانست تعداد زيادى از آنها را در خود جاى دهد؛ در اين صورت تعداد عناصرى كه ستارگان قادر به ساخت آن بودند از انگشتان دست تجاوز نمى كرد. دانشمندان همچنين ثابت كرده اند كه ميزان شدت نيروهاى هسته اى قوى و ضعيف به اندازه اى دقيق محاسبه شده است كه اگر اندكى از مقدار فعلى كمتر يا بيشتر مى بود ساختن اين همه عنصر داخل ستارگان غير ممكن مى گرديد.

نيروى الكترو مغناطيسى از لحاظ قدرت بعد از اين دو قرار دارد. وظيفه اصلى اين نيرو نگه داشتن الكترون ها در چرخش شديد دور هسته اتم است. اين الكترون ها با وجود نيروى جاذبه اى كه در داخل هسته بين آنها و پروتون ها وجود دارد به سمت داخل هسته جذب نمى شوند؛ اگر اين اتفاق مى افتاد امروزه زمين به اندازه يك توپ فوتبال بود و جهان هستى نيز شكل كنونى خود را نداشت. اين پديده همچنان به صورت يك معما باقى مانده بود تا اين كه در ربع اول قرن بيستم، علت آن كشف شد. دانشمندان كشف كردند كه نمى شود قوانين كلاسيك علم مكانيك را بر حركت الكترون ها به هنگام نزديك شدن به پروتون ها تطبيق داد، بلكه بايد از قوانين جديدى استفاده كرد؛ اين قوانين جديد چيزى جز قوانين مكانيك كوانتوم نبود. بر اساس اين قوانين، الكترون در گردش به دور هسته، مدار مشخصى را دنبال مى كند. ايجاد اين مدار دقيق براى الكترون در دور هسته و تعيين دقيق تعداد الكترون ها در هر مدار است كه باعث شده اين تعداد فراوان از پديده هاى فيزيكى و شيميايى را در اطراف خود ببينيم؛ پديده هايى كه موجب اين همه تنوع در مخلوقات الهى و دست ساخته هاى انسانى شده و دانشمندان زيادى را به خود مشغول كرده است.

نيروى چهارم در اتم نيروى جاذبه است. نيروى جاذبه، ضعيف ترين اين نيروهاست كه وظيفه اصلى آن نگه داشتن كهكشان ها و ستارگان و سيارات در مدار خود است تا در هنگام گردش به دور هم، از مسير خود منحرف نشوند. ميزان اين نيرو نيز به دقت مشخص گشته تا فاصله اين اجرام آسمانى با هم و سرعت دوران آنها در حد معقولى بوده و اين اجرام در جاى خود باقى بمانند. يكى ديگر از عجايب آفرينش اين است كه اگر تعداد پروتون ها از الكترون ها يا بالعكس بيشتر باشد هر اندازه هم كه اين تفاوت ناچيز باشد همه اجرام آسمانى پر از بارهاى الكتريكى همسان مى شوند و از آ نجايى كه قدرت نيروى الكترومغناطيس اتم از قدرت جاذبه بسيار بيشتر است اين نيرو مانع از تشكيل ستارگان مى شد و در صورت تشكيل نيز مانع چرخش سيارات، دور ستاره هاى خود مى شد؛ در اين صورت به علت دفع شديد ذرات اتم، جهان هستى از هم مى پاشيد و ذرات آن در فضا پخش مى شد اما به لطف الهى تعادل الكتريكى در همه اجرام آسمانى برقرار است و به همين علت نيروى جاذبه، تنها وظيفه حفظ توازن اين اجرام آسمانى را به عهده دارد. خداوند متعال در اين باره مى فرمايد: «وَ جَعَلنَا السَّماءَ سَقفا مَحفوظا وَ هُم عَن آياتِها مُعرِضونَ * وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ اللَّيلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسبَحونَ»[110]؛ ما آسمان را سقف محفوظ قرار داديم ولى آنها از آيات آن رويگردانند. اوست كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد و همه آنها را در مدارى شناور ساخت.

قبل از اينكه بحثمان را در مورد شكل گيرى هستى تكميل كنيم، اندكى درنگ مى كنيم تا حقايق علمى مذكور را با حقايق موجود در قرآن مقايسه كنيم. خداوند در آيات مربوط به اين موضوع اشاره فرموده است كه: كه جهان قبل از پيدايش اوليه به صورت دود بوده است؛ نكته مذكور در اين آيه آمده است: «ثُمَّ استَوَى إلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ»؛ به آفرينش آسمان پرداخت در حالى كه آسمان دود بود. مقصود از آسمان در اين آيه همان فضايى است كه بر اثر انفجار بزرگ زمان آفرينش، مملو از دود شده بود نه آسمانى كه بعدها از همين دود ايجاد شده است.

دانشمندان نام اين توده از ذرات اوليه را غبار كيهانى گذاشته اند در حالى كه قرآن آنها را دود ناميده است. بايد گفت در اين جا نامگذارى قرآن دقيق تر است چون اين ذرات، بسيار كوچك تر از غبار و حتى دود هستند ولى دود سبك ترين و كوچكترين چيزى است كه چشم بشر مى تواند آن را ببيند؛ به همين علت قرآن اين ذرات را دود ناميده است. در اينجا بايد از منكران خداو قرآن مجيد اين سوال را بپرسيم كه: پيامبرى بى سواد كه در ميان قومى بى سواد زندگى مى كرد از كجا به اين واقعيت هاى عظيم درباره پيدايش جهان هستى پى برده است، حال آن كه اين حقايق به اذن خداوند در اثر پيشرفت علم در زمان حاضر كشف شده است.

از آن جايى كه اين واقعيات علمى، حتى در كتب مقدس قبل از قرآن نيز نيامده است مى تواند دليل محكمى بر حقانيت و صداقت پيامبر باشد كه مى فرمود: اين قرآن از جانب خداوند آگاهى است كه بر تمام اسرار كائنات آگاه است، چون خود تمام آ ن ها را آفريده است: «ألا يَعلَمُ مَن خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الخَبيرُ»[111]؛ آيا آن كه خلق كرد نمى داند در حالى كه او باريك بين و آگاه است.

قرآن كريم در سه آيه به طور واضح به واقعيت انفجار عظيم هستى، گسترش دائمى كيهان و فرو پاشى نهايى آن اشاره كرده است. قرآن كريم اين نكته را ياد آور مى شود كه آسمان ها و اجرام آن، توده اى يكپارچه بودند كه تمامى مواد تشكيل دهنده آن پراكنده شدند و تمام هستى را يك ماده دود مانند فرا گرفت. اين سخن مصداق آيه 30 سوره انبيا است كه مى فرمايد: «أوَلَم يَرَوا أنَّ السَّمَواتِ وَ الأرضَ كَانَتا رَتقا فَفَتَقناهُما وَ جَعَلنا مِنَ الماءِ كُلَّ شَى ءٍ حَيٍّ أفَلا يُؤمِنونَ»؛ آيا كسانى كه كفر ورزيدند نمى دانند كه آسمان ها و زمين يك جسم به هم پيوسته بودند كه ما آ ن ها را از هم جدا كرديم و هر چيززنده اى را از آب قرار داديم پس چرا ايمان نمى آورند؟

فتق در لغت متضاد رتق است؛ رتق جمع كردن چند چيز را با هم گويند در حالى كه فتق جدا شدن يك چيز از چيز ديگر است؛ حال ما اگر بخواهيم فتق را به معنى انفجار بزرگى كه در جهان اوليه رخ داد و فضا را پر از ذرات به شكل دود كرد فرض نكنيم چگونه مى توانيم آن راتفسير كنيم؟ بنابراين، هستى يك توده ماده واحد بود كه به مواد دودى شكل تبديل شد و همه فضا را پر كرد؛ اين فرايند جز با انفجار اين ماده واحد به وقوع نمى پيوندد. اين انفجار بود كه ماده اوليه هستى را در جهان پخش كرد و با نيروى فوق العاده خود آن را به اطراف فرستاد تا هستى گسترده شود، گسترشى كه همچنان شاهد آثار آن در جهان هستيم.

از موارد ديگرى كه در تاييد نظريه (Big Bang) آمده اشاره قرآن به اين نكته است كه جهان در حال گسترش است و اين گسترش فقط مى تواند از يك جرم كوچك در حال افزايش حجم شروع شود. آيه 47 سوره ذاريات اين مطلب را اين چنين بيان مى كند: «وَ السَّماءَ بَنَيناها بِأيدٍ وَ إنَّا لَمُوسِعونَ»؛ ما آسمان ها را با دست قدرت خود ساخته ايم و آن را گسترش مى دهيم.

از ميان كتب آسمانى تنها قرآن است كه به بيان حقيقت گسترش هستى و دود بودن فضاى اوليه پرداخته است و كتب آسمانى قبل از آن به اين پديده اشاره اى نكرده اند.

آيه سومى كه نظريه انفجار بزرگ را تاييد مى كند اين آيه است: «يَومَ نَطوِى السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلكُتُبِ كَما بَدَأنا أوَّلَ خَلقٍ نُعيدُهُ وَعدا عَلَينا إنَّا كُنَّا فاعِلينَ»[112]؛ در آن روز، آسمان را چون طومارى در هم پيچيم، پس همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم آن را باز مى گردانيم. اين وعده اى است بر ما و قطعا آن را انجام خواهيم داد.)

همانگونه كه آيه قبل به گسترده شدن جهان در آغاز عمر خود اشاره مى كرد اين آيه به جمع شدن آن در پايان عمر اشاره كرده و مى فرمايد: خداوند، جهان خلقت را به همان شكل نخستين خود، باز خواهد گرداند. اين آيه مى خواهد نظر خواننده را به جمع شدن جهان در پايان مهلت مقرر، جلب كند كه دقيقا شبيه پيچيدن نامه توسط نويسنده آن است.

تمام دانشمندان درباره نظريه گسترش جهان با هم توافق دارند ولى درباره سرنوشت آن و باقى ماندن آن به شكل فعلى اتفاق نظرى شكل نگرفته است؛ بعضى از دانشمندان معتقدند كه جهان آفرينش تا ابد به همين صورت باقى خواهد ماند، در حالى كه عده ديگرى مى گويند بالاخره زمانى فرا مى رسد كه نيروى جاذبه در بين اجرام آفرينش بر نيروى دافعه كه بر اثر انفجار به وجود آمده غلبه پيدا مى كند و آفرينش، به همان شكل نخستين خود از هم مى پاشد. ما مسلمانان نيز با قطع و يقين به وعده پروردگار درباره سرنوشت آفرينش و بازگشت آن به شكل نخستين ايمان داريم. در جاى ديگرى از قرآن آمده است: «وَ ما قَدَروا اللهَ حَقَّ قَدرِهِ وَ الأرضُ جَميعا قَبَضتُهُ يَومَ القيامَةِ وَ السَّمَواتُ مَطويَّاتٌ بِيَمينِهِ سُبحانَهُ وَ تَعالَى عَمَّا يُشرِكونَ»[113]؛ آنها خدا را آنگونه كه شايسته است نشناختند در حالى كه در روز قيامت، زمين در قبضه قدرت و آسمان ها پيچيده شده در دست اوست. اوست كه منزه است از شريكانى كه برايش مى پندارند.

مرحله دوم آفرينش، مرحله شكل گيرى كهكشان ها و ستارگان از اين دود است؛ اين دود از پروتون، نوترون و الكترون تشكيل مى شود. در پى كاهش دماى جهان كه به سه هزار درجه كالوين زير صفر مى رسيد الكترون ها بر اثر نيروى الكترو مغناطيسى با پروتون ها ارتباط پيدا كرده و ذرات هيدروژن را تشكيل دادند.

هيدروژن از يك الكترون و يك پروتون تشكيل شده است. با اتحاد الكترون ها وپروتون ها همه ساختار آفرينش بار الكتريكى متعادل به خود گرفت؛ اين امر به نيروى جاذبه با وجود ضعف شديدى كه داشت امكان تشكيل اجرام آسمانى را داد. تا اين مرحله جهان به صورت متعادل باقى ماند، يعنى ماده دودى تشكيل شده از ذرات هيدروژن و نوترون موجود در فضا به يك نسبت در تمام فضا پخش شده بودند ولى ناگهان به علل نامعلومى كه هنوز دانشمندان موفق به كشف قطعى آن نشده اند، اين تراكم و تعادل موجود در فضا دچار اختلال شد. در اثر اين اختلال، مراكز جاذبه در تمام گوشه و كنار هستى شكل گرفتند و در اثر نيروى الكترو مغناطيسى، نيروى جاذبه با جذب هيدروژن بيشتر در اطراف اين مراكز آنها را به توده هاى عظيم هيدروژن تبديل كرد.

هنگامى كه حجم توده هاى هيدروژنى به مقدار معينى رسيد در اثر فشار شديد بر هيدروژن موجود در مراكز اين توده ها، درجه حرارت آنها به اندازه اى زياد شد كه اتم هاى هيدروژن موجود، شروع به تركيب شدن با يكديگر كردند؛ در اثر اين تركيب، اتم هليوم و مقدار زيادى انرژى به وجود آمد و اين امر منجر به شكل گيرى ستارگان گرديد.

حجم ستارگان شكل گرفته بر اساس مقدار هيدروژنى كه از فضا گرفته و موقعيتى كه در فضا دارند با هم متفاوت است؛ هرقدر كه حجم ستارگان بزرگ تر باشد فشار وارده بر آنها بيشتر شده و درجه حرارت داخل آنها افزايش پيدا مى كند؛ بنابراين ستارگانى كه مانند خورشيد نسبتا كوچك هستند فقط هيدروژن موجود در آن مى سوزد. اين فرايند به علت كوچك بودن حجم نسبى و كم بودن درجه حرارت داخل آن هاست؛ به همين علت فقط عنصر هليوم در داخل آنها ساخته مى شود.

براى شكل گرفتن عناصر سنگين تر از هليوم، خداوند ستارگانى بزرگ تر از خورشيد با دماى بالاتر را آفريد؛ در داخل اين ستاره هاى بزرگ، فرايند تركيب هسته اى بين ذرات هليوم به شكل پيچيده ترى صورت مى گرفت؛ در نتيجه عناصرى نظير لپتوم، كربن، نيتروژن، اكسيژن و عناصر سنگين ترى مانند آهن، سرب، اورانيوم و بقيه عناصر موجود در طبيعت كه بيش از صد عنصر است شكل گرفت.

گفتيم كه با اختلالى كه در تراكم ماده هستى به وجود آمد، ستارگان به طور منظم در گوشه و كنار كيهان شكل گرفتند. با يك اختلال ديگر در تراكم اين ستارگان، ستارگان نزديك به هم، به سوى مركز ثقل يكديگر جذب شدند و شروع به گردش دور اين مراكز نمودند و اين امر باعث ايجاد كهكشان شد. چيزى كه باعث حيرت دانشمندان شده، نظم مشخصى است كه در توزيع كهكشان ها در تمام هستى مشاهده مى شود؛ اين نظم نشان مى دهد كه تمام اين كهكشان ها بر اثر اختلالات همزمان و با تراكم مشخص در همه هستى به وجود آمده اند.

دانشمندان دريافتند همان گونه كه حجم ستارگان با يكديگر فرق دارد كهكشان ها نيز از لحاظ شكل و حجم با هم متفاوت هستند. بر اساس محاسبات دانشمندان، به طور متوسط در هر كهكشان در حدود صد ميليارد ستاره در شكل ها و حجم هاى مختلف وجود دارد. ستاره شناسان همچنين تعداد كهكشان هاى هستى قابل رويت را چيزى معادل هزار ميليارد كهكشان بر آورد كرده اند. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: «تَبارَكَ الَّذِى جَعَلَ فِى السَّماءِ بُروجا وَ جَعَلَ فيها سِراجا وَ قَمَرا مُنيرا»[114]؛ پاك و منزه است خداوندى كه در آسمان برج هايى قرار داد و چراغ (خورشيد) و ماه تابان را در آن (آسمان) قرار داد.

اين در حالى است كه تمام كهكشان ها و ستارگانى كه ما مشاهده مى كنيم، در آسمان دنيا قرار دارند كه به تعبير قرآن نزديك ترين آسمان از آسمان هاى هفت گانه به ماست؛ بدين معنى كه هستى قابل مشاهده آسمان دنيا همان آسمان اول است و چه بسا تمام چيزهايى كه دانشمندان از طريق رصد خانه ها مى بينند جزء كوچكى از اين هستى باشد: «وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنيَا بِمَصابيحَ وَ حِفظا ذَلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليمِ»[115]؛ آسمان دنيا را با  چراغ هايى زينت بخشيديم و آن را حفظ كرديم اين است تقدير خداوند عزيز و دانا.

يكى از توانايى هاى عجيب عقل انسان دستيابى به اسرار آفرينش از زمان آغاز خلقت تا كنون است؛ اين امر نه مرهون قدرت عقل بشرى بلكه مرهون آفريدگار اين عقل مى باشد. دانشمندان فيزيك، نظريه جديدى را براى تعديل نظريه (Big Bang) مطرح كرده و آن را نظريه (هستى متورم) نام نهاده اند. طرح اين نظريه به علت ناتوانى نظريه نخست در تفسير بعضى از پديده هاى فيزيكى لحظات آغازين انفجار شكل گرفت؛ البته هر دو نظريه در تفسير حوادث بعد از انفجار متفق القول هستند.

هنگامى كه دانشمندان مجددا سعى كردند بعضى از معادلات فيزيكى را كه در كنش و واكنش هاى بين ماده و نيروهاى هستى در لحظات اوليه شكل گيرى ـ به خصوص آنچه را در ثانيه اول اتفاق افتاده است ـ كشف كنند به حقايق عجيبى دست يافتند. اين حقايق، تصوير ارائه شده توسط كتب آسمانى و به ويژه قرآن درباره تركيب هستى را تاييد مى نمايد؛ چكيده اين نظريه به اين صورت است كه در اولين ثانيه از انفجار بزرگ و در اثر شكل گيرى يك پديده عجيب فيزيكى، جهان هستى با سرعتى بسيار بيشتر از آن چه نظريه (Big  Bang) طرح كرده بود رو به گسترش نهاد؛ در نتيجه اين گسترش ناگهانى در همان لحظات اوليه، يك سرى مناطق توده اى مادى به شكل حباب هايى پى در پى به وجود آمد كه موانع بسيار قوى، آنها را از هم جدا نگه مى داشت و هر كدام از اين حباب ها هستى خاص خود را تشكيل داد. اين نظريه همچنين تاكيد مى كند كه هستى قابل مشاهده توسط انسان، جزء بسياركوچكى از هستى هاى مجزاست كه نظريه مذكور قادر به مشخص كردن تعداد آنها نمى باشد.

اين دقيقا همان چيزى است كه كتب آسمانى هم به آن اشاره مى كند: وجود هستى هاى ديگر غير از هستى قابل مشاهده براى ما توسط تلسكوپ ها.

كتب آسمانى اين هستى ها را آسمان هاى هفت گانه خوانده است مانند اين آيه قرآن كريم: «فَقَضاهُنَّ سَبعَ سَمَواتٍ فِى يَومَينِ وَ أوحَى فِى كُلِّ سَماءٍ أمرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنيَا بِمَصابيحَ وَ حِفظا ذَلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليمِ»؛ آن ها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد و در هر آسمانى كار آن را وحى فرمود و آسمان پايين را با چراغ هايى زينت بخشيديم و حفظ كرديم، اين است تقدير خداوند توانا و دانا.

در آيات ديگر خداوند بعضى از خصوصيات طبيعى اين آسمان ها را بيان كرده و مى فرمايد: آنها به صورت طبقاتى بر روى هم قرار گرفته اند و هر آسمانى به صورت طبقه اى بر روى آسمان ديگر قرار دارد. اين موضوع فقط در صورتى امكان پذير است كه اين آسمان ها به شكل كره اى تو خالى باشند كه هر كدام آسمان ديگرى را در برگيرد به گونه اى كه مركز اين كرات همان مكان وقوع انفجار بزرگ باشد: «الَّذِى خَلَقَ سَبعَ سَمَواتٍ طِباقا ما تَرَى فِى خَلقِ الرَّحمَنِ مِن تَفاوُتٍ فَارجِعِ البَصَرَ هَل تَرَى مِن فُطورٍ»؛[116] همان كسى كه  هفت آسمان را به صورت طبقه طبقه آفريد، در آفرينش خداوند رحمان، هيچ تضاد و عيبى نمى بينى؛ بار ديگر نگاه كن آيا هيچ شكاف و خللى مشاهده مى كنى؟

همچنين قرآن ذكر مى كند كه هر كدام از اين آسمان ها جِرم مخصوص به خود را دارند: «اللهُ الَّذِى خَلَقَ سَبعَ سَمَواتٍ وَ مِنَ الأرضِ مِثلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الأمرُ بَينَهُنَّ لِتَعلَمُوا أنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ وَ أنَّ اللهَ قَد أحاطَ بِكُلِّ شَى ءٍ عِلما»[117]؛ خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز همانند آن را خلق كرد، فرمان او در ميان آنها پيوسته فرود مى آيد تا بدانيد خداوند بر همه چيز داناست و علم او به همه چيز احاطه دارد.

قرآن كريم اين آسمان ها را محكم و استوار مى خواند و اين همان چيزى است كه دانشمندان در نظريه هستى متورم به آن دست يافته اند؛ آنها معتقدند كه بين هستى هاى مختلف، موانعى از نيروهاى مغناطيسى تك قطبى وجود دارد كه از تمام ذراتى كه دانشمندان شناخته اند سنگين تر و محكم تر است اما همچنان نتوانسته اند اين نيروهاى مغناطيسى را در جهان هستى قابل رويت مشاهده كنند: «وَ بَنَينا فَوقَكُم سَبعا شِدادا»[118]؛ و بر فراز شما هفت آسمان محكم قرار داديم. و يا: «أأنتُم أشَدُّ خَلقا أمِ السَّماءُ بَناها * رَفَعَ سَمكَها فَسَوَّاها»[119]؛ آيا آفرينش شما مشكل تر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد، سقف آن را برافراشت و آن را منظم ساخت. و يا: «لَخَلقُ السَّمَواتِ وَ الأرضِ أكبَرُ مِن خَلقِ النَّاسِ وَ لَكِنَّ أكثَرَ النَّاسِ لايَعلَمونَ»[120]؛ آفربينش آسمان ها و زمين از آفرينش انسان سخت تر است ولى بيشتر مردم نمى دانند. قرآن همچنين سخن از اجرام بزرگ تر از آسمان ها و زمين به ميان مى آورد.

سومين مرحله از مراحل آفرينش هستى، تشكيل سياره هاى منظومه شمسى و زمين است كه به خاطر داشتن موجودات زنده بر روى سطح خود، منحصر به فرد است. هنوز دانشمندان بر سر اين نكته كه چگونه سيارات به دور ستاره خود و قمرها به دور سياره خود ساخته شده اند به نظر مشتركى نرسيده اند و در اين باره نظريات مختلفى مطرح است؛ مهم ترين اين نظريات نظريه اى است كه مى گويد: مواد تشكيل دهنده سيارات منظومه شمسى از خارج از اين منظومه آمده اند و دليل علمى نظريه مذكور آن است كه تعداد و كميت عناصر موجود در اين سيارات و به ويژه زمين، طورى است كه خورشيد نمى تواند آ ن ها را پديد آورده باشد. دانشمندان احتمال مى دهند كه مواد تشكيل دهنده اين سيارات در اثر متلاشى شدن تعداد زيادى اَبَر ستاره تامين شده باشد؛ اين ابرستاره ها پس از پايان يافتن هيدروژن و ساير عناصر كه سوخت آنها به شمار مى آمده متلاشى و به عناصر گوناگون طبيعى تبديل شده اند؛ سپس اين مواد پراكنده در اثر جاذبه خورشيد وارد منظومه شمسى شدند. به علت نيروى جاذبه ناشى از عناصر مختلف در اين مواد، حركت به دور خورشيد آغاز و سيارات منظومه شمسى را به وجود آوردند.

زمين در ابتداى شكل گيرى، به علت برخوردهاى شديد با شهاب هايى كه روى آ ن ها نيز اين ذرات پراكنده قرار گرفته بود به شكل توده آتشين تشكيل شده از عناصر مختلف در آمده بود. با كاهش تدريجى اين ذرات از روى شهاب سنگ ها و پخش شدن آن در سيارات منظومه شمسى كم كم از تعداد اين ذرات كه بر روى زمين فرود مى آمدند نيز كاسته شد. سطح زمين نيز كم كم و در اثر تشعشع حرارتى فضاى خارجى به سردى گراييد، ولى داخل آن همچنان به شكل مذاب و جوشان باقى ماند كه به صورت آتشفشان هاى مهيب به سطح زمين فوران مى كردند؛ البته سطح زمين تقريبا نرم بود و قدرت حمل انبوه زيادى از مواد خارج شده از آتشفشان ها را نداشت و در نتيجه آنها باز به سرعت به داخل زمين فرو مى رفتند.

با ادامه تشعشع حرارتى، سطح ملتهب زمين كم كم سردتر شد تا اين كه منجمد شد و پوسته محكم اما نسبتا نازكى را به دور خود تشكيل داد. به مرور زمان ضخامت اين پوسته افزايش يافت به گونه اى كه امروزه ده ها كيلومتر ضخامت دارد؛ با اين حال در مقايسه اين ضخامت و شعاع زمين كه چيزى حدود 6400 كيلو متر است به اين نتيجه مى رسيم كه اين پوسته بسيار نازك است و اگر خداوند آن را به وسيله ى كوه هايى كه همانند ميخ در كمربند ميانى زمين فرو رفته حفظ نكرده بود زمين دائما در حال لغزش بود و اين جاست كه معنى اين آيه روشن مى شود: «وَ ألقَى فِى الأرضِ رَواسِيَ أن تَميدَ بِكُم»[121]؛ و در زمين كوه هايى افكند تا شما را نلرزاند.

در پرتو اين حقايق علمى است كه امروز آفريده شدن دو روزه زمين مشخص مى شود. خداوند در قرآن مى فرمايد: «قُل أئِنَّكُم لَتَكفُرونَ بِالَّذِى خَلَقَ الأرضَ فِى يَومَينِ»؛ بگو آيا به كسى كه زمين را در دو روز آفريد كافر مى شويد. چرا كه مدت زمانى كه در طى آن زمين از حالت دود به شكل كره اى صاف و شبه مايع تبديل شد و جايگاه خود را در مدارى ثابت به دور خورشيد پيدا كرد نمايانگر دو روزى است كه خداوند، زمين اوليه را در آن دو روز آفريده است.

خداوند همچنين نشانه بارزى را براى پايان دو روز آفرينش زمين اوليه و آغاز تكميل و آماده سازى چهار روزه زمين جهت زندگى ذكر كرده است؛ اين نشانه آغاز تشكيل كوه هاست. خداوند سبحان مى فرمايد كه اولين حادثه در چهار روز پايانى روزهاى شش گانه آفرينش، تشكيل كوه ها بود: «وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ مِن فَوقِها وَ بارَكَ فيها وَ قَدَّرَ فيها أقواتَها فِي أربَعَةِ أيَّامٍ سَواءا لِلسَّائِلينَ»[122]؛ او در زمين كوه هاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مقدر فرمود، اين ها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان.

طبيعى است كه كوه ها اولين چيزى باشند كه در سطح زمين ظاهر شده اند؛ چرا كه زمين قبل از اين همانگونه كه ذكر كرديم يك كره صاف و داراى سطح بسيار گرم و شبيه مايع بود كه از شدت حرارت داخل خود مى جوشيد و فوران مى كرد.

مدتى به اين منوال گذشت تا اين كه پوسته زمين در اثر تشعشع حرارتى به سمت غشاى مايع شروع به سرد شدن و سفت شدن كرد؛ هنگامى كه ضخامت پوسته به مقدار كافى رسيد كم كم موادى كه از داخل زمين به سمت بيرون پرتاب مى شدند شروع به متراكم شدن كردند تا به اين وسيله كوه ها پديد آيد. حتى امروز هم منظره هاى شكل گيرى كوه ها به وسيله آتشفشان ها قابل مشاهده است؛ البته اين پديده در مقايسه با مرحله ابتداى آفرينش بسيار نادر است.

همانگونه كه از اين آيه پيداست، بعد از اين كه زمين در مدارش در منظومه شمسى مستقر شد، چهار روز از نوع روزهايى كه خداوند آسمان ها و زمين را نيز در طول مدت آن آفريد؛ طول كشيد تا زمين، آماده ظهور حيات در سطح خود شود.

در اين چهار روز كوه ها، قاره ها، اقيانوس ها، درياچه ها و رودها شكل گرفتند. لايه اُزُن نيز براى محافظت از زمين در برابر بقاياى شهاب سنگ هايى كه از فضاى بيرون به سمت زمين پرتاب مى شدند به وجود آمد. هنگامى كه خداوند همه مقدمات زندگى اوليه در روى زمين را فراهم كرد، اوليه حيات ابتدايى و آنگاه همانگونه كه از احاديث نبوى بر مى آيد انسان را در آخرين ساعات روز ششم آفريد. فراهم شدن همه شرايط لازم براى شكل گيرى حيات، آن قدر زياد وپيچيده است كه حتى يك اشكال كوچك در هر يك از اين شرايط مى تواند به همه اشكال زندگى بر روى زمين پايان دهد.

شايد اين سوال به ذهن خواننده خطور كند كه عمر جهان هستى چقدر است و هر كدام از اين روزهايى كه در آيات قرآن آمده است چه مدت طول كشيده است؟

دانشمندان هنوز نتوانسته اند عمر دقيق جهان هستى را تشخيص دهند؛ البته برآوردها براى عمر زمين از لحظه انفجار تا كنون رقمى بين 8 تا 15 ميليارد سال است. آنها براى محاسبه اين مدت، نصف قطر هستى قابل رويت را اندازه گيرى مى كنند: به اين ترتيب كه فاصله دورترين كهكشان هايى كه در طرف مقابل ما در هستى قابل رويت واقع شده اند را اندازه گيرى مى كنند و آنگاه با داشتن ثابت گسترش هستى مى توانند عمر هستى را تخمين بزنند. تفاوتى كه در ميزان تخمين عمر هستى مشاهده مى شود به عدم دقت راه هاى استفاده شده براى اندازه گيرى ابعاد كهكشان ها و عدم توانايى دانشمندان براى تعيين (ثابت گسترش هستى) به شكل دقيق باز مى گردد؛ همچنانكه ثابت يا متغير بودن اين ثابت هم بر دانشمندان پوشيده است.

قرآن كريم مدت زمان كامل براى آفرينش آسمان ها وزمين را شش روز ذكر مى كند و بيان مى دارد كه خلقت آسمان ها و زمين اوليه، دو روز و تجهيز زمين، چهار روز طول كشيده است. همانگونه كه قبلا هم اشاره شد روزهاى مورد نظر خداوند مانند روزهاى بشرى نيستند؛ زيرا هيچ زمان و مكانى خداوند را محدود نمى كند، بلكه او خود مقادير زمان را هر طور كه مى خواهد تعيين مى نمايد. به عنوان مثال ممكن است طول يكى از روزهاى خداوند به اندازه هزار سال ما باشد: «وَ إنَّ يَوما عِندَ رَبِّكَ كَألفٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»[123]؛ يك روز از روزهاى خداوند با هزار سال از آن چه شما مى شماريد برابر است. ممكن است طول بعضى از روزهاى خداوند، 50 هزار سال باشد همچنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد: «تَعرُجُ المَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إلَيهِ فِى يَومٍ كانَ مِقدارُهُ خَمسينَ ألفَ سَنَةً»[124]؛ فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش 50 هزار سال است به سوى او بالا مى روند.

ممكن است بعضى از اين روزها ميليون ها يا ميلياردها سال طول بكشد همان گونه كه درباره روزهاى شش گانه خداوند براى آفرينش هستى، اين چنين است.

در اين جا اين نكته قابل توجه است كه قرآن كريم، اولين كتابى است كه از نسبت زمان و مكان سخن به ميان آورده است؛ بنابراين 50 هزار سالى كه از نظر انسان، زمانى طولانى است از نظر خداوند متعال مدت اندكى است. هنگامى كه خداوند در روز قيامت از مدت اقامت انسان ها در زمين مى پرسد، آنها پاسخ مى دهند كه يك روز يا نصف روز در روى زمين زندگى كرديم. اين سخنان آن زمانى گفته مى شود كه بشر از قيد و بند و چارچوب زمان و مكان كه در زمين همواره با او بوده رها شده است. براى فهم اين اعداد بزرگ مطرح شده توسط دانشمندان در بيان عمر هستى و مقايسه آن با روزهاى مذكور در قرآن، بايد اين حقيقت را بپذيريم كه روزهاى شش گانه خلقت، هنوز به پايان نرسيده اند.

اين روزها بر خلاف تصور بسيارى از مردم، همچنان ادامه دارد، بلكه حتى اگر در رابطه با خدا اين روزها به پايان رسيده باشد در ارتباط با انسان هنوز به پايان نرسيده است و بايد گفت، ما در آخرين لحظات اين روزها زندگى مى كنيم و اين به آن معناست كه منظور از روزهاى شش گانه اى كه خداوند همه موجودات را در خلال آن آفريده، همان عمر كلى هستى از زمان آفرينش از دود تا در هم پيچيده شدن هستى و بازگشت تمام ماده ها به نقطه ابتدايى خود در روز قيامت است.

اگر اين موضوع را بدانيم كه تمام عوامل سازنده هستى در طول اين شش روز خلق شده اند، پذيرش فرضيه قبل برايمان آسان مى شود. بر طبق يافته هاى دانشمندان، انسان معاصر در حدود بيست هزار سال پيش آفريده شده است كه همان آخرين ساعات روزهاى شش گانه آفرينش است. از اين موضوع مى توانيم نتيجه بگيريم كه ما همچنان در روزهاى ششگانه زندگى مى كنيم.

امروزه با كمك بعضى از اطلاعات موجود در قرآن كريم در رابطه با آفرينش هستى و بعضى از اندازه گيرى هاى دقيق دانشمندان مى توانيم به طور تقريبى عمر هستى را اندازه گيرى كنيم. با توجه به اين آيات، آفرينش كوه ها در آغاز روزهاى چهار گانه آفرينش زمين انجام شد.حال اگر بتوانيم عمر قديمى ترين كوه هاى زمين را محاسبه نماييم با توجه به اين كه بر اساس بسيارى از آيات و روايات، ما در آخرين لحظات هستى زندگى مى كنيم، حساب كردن عمر هستى آسان تر مى گردد.

دانشمندان براى تعيين عمر زمين، كوه ها و فسيل هاى آن، راه هاى مختلفى را پيش رو گرفته اند؛ دقيق ترين راه تشخيص عمر كوه ها تجزيه پرتو بعضى عناصر راديو اكتيويته مانند اورانيوم، توريم و پتاسيم است. از طريق اندازه گيرى نسبت سرب به اورانيوم در يك نمونه گرفته شده از كوه و به دست آوردن نيمى از عمر اورانيوم،  مى توان عمر نمونه گرفته شده و در نتيجه عمر مورد نظر را به دست آورد. دانشمندان كشف كرده اند كه قديمى ترين كوه هاى روى زمين در سپر كانادا واقع شده و تقريبا 4 ميليارد سال عمر دارند. از آنجايى كه اين مدت معادل چهار روز از روزهاى آفرينش است تقريبا هر روز يك ميليارد سال و عمر هستى 6 ميليارد سال خواهد بود؛ اين در صورتى است كه عمر قديمى ترين كوه هاى زمين صحيح بوده باشد. البته با تمام اين محاسبات باز هم بايد گفت كه علم اين موضوع، نزد خداوندى است كه آشكار و پنهان در دست اوست و آفريننده آسمان ها و زمين است: «وَ عِندَهُ مَفاتِحُ الغَيبِ لا يَعلَمُها إلَّا هُوَ وَ يَعلَمُ ما فِى البَرِّ وَ البَحرِ وَ ما تَسقُطُ مِن وَرَقَةٍ إلَّا يَعلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِى ظُلُماتِ الأرضِ وَ لا رَطبٍ وَ لا يابِسٍ إلَّا فِى كِتابٍ مُبينٍ»[125]؛ كليد خزائن غيب نزد خداست و كسى جز خدا بر آن آگاه نيست و نيز آنچه در خشكى و درياست همه را مى داند و هيچ برگى از درخت نمى افتد مگر آن كه او آگاه است و هيچ دانه اى در تاريكى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر آن كه در كتاب مبين ـ قرآن كريم ـ مسطور است. «إلَيهِ يُرَدُّ عِلمُ السَّاعَةِ وَ ما تَخرُجُ مِن ثَمَراتٍ مِن أكمامِها وَ ما تَحمِلُ مِن أنثَى وَ لا تَضَعُ إلَّا بِعِلمِهِ»[126]؛ آگاهى از زمان قيامت فقط مخصوص خداست و هيچ ميوه از غلاف خود بيرون نيايد و هيچ آبستنى بار برندارد و نزايد مگر به علم خداوند.

منابع:

1. آغاز آفرينش در قرآن كريم، دكتر منصور العبادى، دار الفلاح للنشر و التوزيع، عمان، اردن، چاپ 2006 م.

2. هستى، كارل سارگان، ترجمه نافع لبس، عالم المعرفه، 8 اكتبر 1993، كويت.

 

 

 

 

بخش چهارم:

مقالاتى از هارون يحيى

 

درباره هارون يحيى

1. معجزه خلقت انسان

2. سقف محفوظ

 

 

درباره هارون يحيى

(عدنان اوكطار) در سال 1956م. در آنكارا به دنيا آمد و امروز از مهمترين متفكرين تركيه به شمار مى رود. وى مجاهدت علمى خود را از سال 1979 كه دانشجوى دانشكده هنرهاى زيبا بود آغاز نمود. از وى كه منتقد سرسخت داروينيسم به شمار مى رود در اين زمينه تحقيقات مفصلى در دست است. وى همچنين در زمينه صهيونيسم و فراماسونرى و تاثير منفى اين دو بر تاريخ انسانيت و سياست جهانى، كتاب هايى را به رشته تاليف در آورده است. از عدنان اوكطار بيش از يك صد كتاب در زمينه ايمان و اخلاق قرآنى منتشر شده است. وى از نام مستعار هارون يحيى در بيشتر تاليفات خود استفاده مى نمايد. شايان ذكر است كه كتاب هاى وى هم اكنون به زبان هاى بسيارى از جمله: عربى، انگليسى، فرانسه، ايتاليايى، پرتغالى، اردو و ... ترجمه شده است.

برخى تاليفات هارون يحيى:

1. نيرنگ تكامل در نظريه داروينيسم

2. پاسخ به داروينيسم

3. پايان داروينيسم

4. زمستان اسلام و بهار پيش روى آن

5. فن انديشيدن

6. آفرينش هستى

7. معجزات قرآنى

8. براى انديشمندان

9. حقايق

10. عصر طلايى

11. مسيح خواهد آمد

12. تروريسم منفور اسلام

13. دانش پنهان در سلول

و ده ها كتاب ديگر.

 

 

 

1. معجزه خلقت انسان

در روند تقسيم سلول ها، مجموعه هايى شكل مى گيرد كه سلول هاى بينايى حساس به نور را تشكيل مى دهند؛ همچنانكه سلول هاى عصبى حساس به درد، لذت، حرارت و سرما و سلول هاى شنوايى حساس به فركانس و ارتعاشات صوتى نيز تشكيل مى شوند. سلول هاى دستگاه هاضمه نيز كه در هضم غذا كمك مى كنند و سلول هاى ساير مجموعه هاى بدن نيز در همين زمان به وجود مى آيند. در پايان هفته سوم باردارى، سلول هاى تكثير يافته در اثر تقسيم، به شكل يك تكه گوشت در مى آيد كه قرآن آن را (مُضغَة) يا گوشت جويده شده ناميده است. اين سير تكاملى در قرآن تبديل شدن قسمت آويزان به گوشت جويده شده خوانده شده است: «ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظاما فَكَسَونَا العِظامَ لَحما ثُمَّ أنشَأناهُ خَلقا آخَرَ فَتَبارَكَ اللهُ أحسَنُ الخالِقينَ»؛[127] آن گاه از نطفه قسمت آويزان، و از قسمت آويزان، گوشت جويده شده را آفريديم. سپس از آن گوشت جويده شده، استخوان را خلق كرديم، سپس آن استخوان ها را با گوشت پوشانديم، آنگاه آفرينشى نو به آن بخشيديم پس بزرگ و بلند مرتبه است خدا كه بهترين آفرينندگان است.

البته لازم به ذكر است كه فهم مرحله اول شكل گيرى جنين به اين صورت، از اكتشافات سال هاى اخير است، در حالى كه خداوند تبارك و تعالى اين موضوع را چهارده قرن قبل از شناخت علمى آن، به اطلاع ما رسانده است.

تشكيل جسم جنين:

جنين كه روزهاى اوليه زندگى، تنها از خون مادر تغذيه مى كند به دستگاه گردش خون ويژه اى براى خود نيازمند مى شود تا اين دستگاه، بدن او را تغذيه و اكسيژن را به سلول ها منتقل كند؛ به همين علت مجموعه اى از سلول ها با همكارى هم اين دستگاه را تشكيل مى دهند. اين رفتار سلول ها به وضوح نشانه آن است كه آنها از طرف خداوند هدايت مى شوند. در روز سيزدهم باردارى، گروهى از سلول ها در قسمتى از سينه جنين جمع مى شوند تا قلب را به وجود آورند؛ اين سلول ها در ابتدا لوله اى به شكلU ايجاد مى كنند كه زير بناى ساخت قلب به شمار مى رود؛ سپس گروه ديگرى از سلول ها كه هزاران سلول را شامل مى شوند شبكه اى از رگهاى خونى را تشكيل مى دهند كه تمام قسمت هاى بدن جنين را مى پوشاند به گونه اى كه انسان مى پندارد اين سلول ها متوجه ساخت قلب شده و اقدام به اين كار نموده اند.

با قرار گرفتن هركدام از اين سلول ها در مكان صحيح خود در روز بيست و يكم باردارى، رگهاى خونى تشكيل مى شوند و با اين عمل، دستگاه گردش خون آماده فعاليت مى شود. در روز بيست و دوم، قلب، اولين ضربان خود را آغاز مى كند و سپس به طور منظم 60 بار در دقيقه مى زند. انقباض هاى اوليه قلب در ابتدا به صورت طولى است و قلب به صورت يك موج طولى تحرك دارد؛ اما هنگامى كه ساخت قلب كامل گرديد اين انقباضات به طور منظم به دهليزهاى مختلف، انتقال داده مى شود.

ضربان قلب هنگامى آغاز مى شود كه هنوز خونى وجود ندارد اما سلول هايى هستند كه مسئوليت ساخت خون را بر عهده دارند؛ گويا اطلاع يافته اند كه جسم انسان به چيزى به اسم خون نياز دارد. به همين خاطر به سلول هاى خون ساز تبديل مى شوند و چيزى نمى گذرد كه اين خون، در رگ ها جريان پيدا مى كند. در اواخر هفته چهارم، قلب و عروق از خون پر مى شوند. بدون شك، شكل گيرى قلب، خون و سيستم گردش خون يك معجزه است؛ چرا كه قبل از شكل گيرى آنها و در زمان مناسب، سلول هاى ويژه اى با طرح زيبا و شگفت انگيز به مكان مناسب مى روند تا در آن جا سيستم انتقال خون را به وجود آورند؛ زيرا زندگى بدون آن ممكن نمى باشد.

شكل گيرى هيچ كدام از اين مراحل را نمى توان با تصادف و اتفاق توجيه كرد؛ همچنان كه نمى توان گفت اين برنامه ريزى دقيق، ساخته و پرداخته سلول هايى است كه از يك سلول واحد شكل گرفته اند و اينگونه حقيقت آفرينش بار ديگر براى ما آشكار مى گردد.

شكل گيرى سيستم گردش خون، تنها موضوع شگفت انگيز شكل گيرى جنين نيست بلكه ويژگى هاى هر كدام از عناصر اين سيستم و توازن دقيق موجود در آن نيز بسيار جالب است. خونى كه در رگ هاى جنين جريان دارد، براى انجام وظايف خود ويژگى هاى خاصى دارد كه در خون انسان عادى مشاهده نمى شود. به عنوان مثال: قابليت هموگلوبين جنين در حمل اكسيژن، بسيار بيشتر از خون انسان عادى است؛ علاوه بر اين، تعداد گلبول هاى قرمز خون در هر سانتيمتر مكعب خون جنين بيشتر از خون طفلى است كه تازه به دنيا آمده است. در ماه چهارم، مقدار خونى كه از طريق بند ناف به جفت جنين انتقال مى يابد بيست و چهار ليتر در روز است؛ علاوه بر اين، گردش خون به اندازه اى سريع است كه هر گردش كامل آن، فقط سى ثانيه طول مى كشد. به اين ترتيب خون، انتقال مواد غذايى و اكسيژن لازم از جفت به سلول ها را آغاز مى كند. همزمان، كليه ها نيز شكل مى گيرند و خون، پس مانده هايى را كه از سلول ها جمع آورى كرده است براى تصفيه به كليه ها مى فرستد.

حال بياييد كمى در اين باره بينديشيم؛ آيا ممكن است كه اين مجموعه دقيق و بى نظير تصادفى شكل گرفته باشد؟!

آيا ممكن است خون مخصوص جنين، رگهاى خونى منتقل كننده اين خون از قلب به اعضا و از اعضا به قلب، بافت هاى متصل كننده اين رگ ها به جفت جنين، همه و همه به وسيله شرايط زمانى و به صورت تصادفى شكل گرفته باشد؟!

آيا ممكن است كه اين تركيبات، خود به خود به وجود آمده باشند؟! البته كه اين موضوع غير ممكن است.

سيستم گردش خون بايد در زمان مشخص و دقيق و بدون هيچ نقصى شكل گيرد؛ چرا كه هرگونه عيب و نقص در ساخت قلب، خون يا رگ هاى خونى منجر به توقف رشد جنين مى شود؛ همچنين اگر قلب پيش از به وجود آمدن رگ هاى خونى، خون را پمپاژ كند خون بدون برنامه در بدن پخش مى شود و عمليات گردش آن انجام نمى گيرد؛ از سوى ديگر اگر قلب در زمان مقرر شروع به فعاليت و تپش نكند خون در رگ ها جريان نمى يابد و اين موضوع، مرگ جنين را در رحم مادر و قبل از كامل شدن رشدش در پى دارد. ملاحظه مى كنيم كه اين تغييرات در بدن ميلياردها انسانى كه تا كنون در سطح زمين زيسته اند با دقت تمام و بدون هيچ نقصى صورت گرفته است. تمام مواردى كه ذكر شد بيهوده بودن اين سوال را ثابت مى كند كه آيا ممكن است دستگاه گردش خون در بدن تصادفى ايجاد شده باشد؟!

شكل گيرى يك مجموعه يا يك موجود زنده يا هر تركيب، به صورت ناگهانى نشان مى دهد كه خالقى آن را آفريده است و اين امر، حقيقتى است كه تمام خردمندان بر آن اتفاق نظر دارند و نمى توانند آن را انكار كنند. خداوند است كه اين مجموعه هاى زيبا را به همراه انسان به بهترين شكل و بدون كوچك ترين نقصى آفريده است.

شكل گيرى دستگاه عصبى:

در حالى كه اين فعاليت ها لحظه به لحظه پيش مى رود، نياز به يك سيستم جديد احساس مى شود؛ اين سيستم، دستگاه عصبى مركزى است. شكل گيرى اين دستگاه با ساخت صفحه جنينى در قسمت بالاى بدن و به وسيله دو خط موازى با زايده آغاز مى شود كه شروع شكل گيرى مغز و نخاع محسوب مى گردد؛ سپس قسمت بالايى حفره جمجمه اى تشكيل مى شود؛ در مرحله بعد اطراف مغز و ستون فقرات به هم متصل مى شود؛ سپس كناره هاى اين حفره به هم متصل مى شود و از اين اتصال لوله هاى باريكى شكل مى گيرد؛ سپس قسمت جلويى اين لوله ضخيم مى گردد و با وسعت يافتن آن مغز تشكيل مى شود. در همين زمان قسمت پشت لوله نيز، نخاع را تشكيل مى دهد.

اين فرايند كه ما آن را در چند جمله خلاصه كرديم، اتفاق خارق العاده اى است كه در چهارچوب ذهن نمى گنجد. مراحل ديگر شكل گيرى سيستم عصبى نيز با تكرار اين فرايند خارق العاده و تكميل آن به انجام مى رسد. پنج هفته بعد از شكل گيرى نخاع، توليد سريع سلول هاى عصبى آغاز مى گردد. ميانگين توليد اين سلول ها پنج هزار سلول در ثانيه است؛ شايان ذكر است كه مغز نيز در همين منطقه تشكيل مى گردد.

 بيشتر سلول هاى مغزى در پنج ماهه اول باردارى شكل مى گيرند. هر سلول نيز قبل از تولد در جاى مخصوص به خود قرار مى گيرد؛ همچنين اين سلول هاى ساخته شده به نقاط مختلف جسم مى روند تا در آن جا شاخه هاى سيستم عصبى مركزى را شكل دهند.

هر كدام از سلول هاى عصبى بايد جاى مخصوص به خود را بيابند، بنابراين به راهنماهايى نياز است كه سلول هاى جوان را در پيدا كردن مسير كمك كنند؛ اين راهنماها سلول هاى ويژه سيمى شكلى هستند كه در محيط رشد ستون فقرات و مغز گسترش يافته اند. سلول هاى عصبى از محل توليد خود خارج شده و به وسيله اين سيم ها به جايگاه خود مى روند. اين سلول ها هنگامى كه مطمئن شدند در جاى خود قرار گرفته اند در آن جا مستقر مى شوند و بلافاصله شروع به ساخت شاخه هاى ديگر براى ارتباط با ساير سلول هاى عصبى مى كنند.

حال بينديشيم كه اين سلول ها ى عصبى چگونه به محض شكل گيرى متوجه مى شوند كه چنين سفرى در پيش دارند و چگونه مى دانند كه بايد از اين راهنماها كمك بگيرند تا هدف و جايگاه هاى خاص خود را بيابند و چگونه به اين صورت با يكديگر همكارى مى كنند؟

سلول هاى عصبى، سلول هاى كوچكى هستند كه با چشم غير مسلح ديده نمى شوند و تنها از اتم و مولكول تشكيل شده اند؛ بنابراين خود به خود و آگاهانه امكان شناخت جايگاه هاى اصلى خود را ندارند و خود نمى توانند در اين رابطه تصميم بگيرند. سيستم مركزى كه اين عمليات را هدايت مى كند نيز نمى تواند اين كار را انجام دهد؛ چرا كه هنوز مغز جنين تشكيل نشده و به صورت كامل شكل نگرفته است.

به محض اين كه اين سلول ها شكل مى گيرند به سوى مكان هاى ناشناسى رهسپار مى شوند و فقط در راستاى اطلاعاتى كه به آنها الهام شده حركت مى كنند، به گونه اى كه گويا حركت آنها برنامه ريزى شده است. طبيعى است كه هيچ كدام از اتفاقاتى كه در خلال شكل گيرى مغز و سيستم عصبى رخ مى دهد، نمى تواند خود به خود و تصادفى باشد؛ چرا كه هر نوع انحراف در هر يك از مراحل تشكيل اين سيستم، به نقص هاى زنجيره وارى منجر مى شود كه كل سيستم را مختل مى سازد. توجه به اين نكته ضرورى است كه توليد سلول هاى عصبى و تبديل آنها به سيستم عصبى فقط يك مرحله از مراحل تشكيل مغز و سيستم عصبى است و بر خلاف ادعاى داروينيست ها، تشكيل حتى يك سلول عصبى نيز نمى تواند به صورت تصادفى باشد، چه رسد به تشكيل كامل مغز و سيستم عصبى.

در فرايند تشكيل سيستم عصبى، جزئيات زيادى وجود دارد؛ به عنوان مثال سلول هاى عصبى درهنگام شكل گيرى، ساختارى متفاوت از يك سلول عصبى انسان بالغ دارند و هنگامى كه اين سلول ها به منطقه ويژه اى از بدن جنين كه بايد در آن جا انجام وظيفه كنند مى روند بدون وجود اكسيژن نيز مى توانند وظايف خود را انجام دهند؛ البته به محض رسيدن به مغز و استقرار در آن جا به سلولهايى تبديل مى شوند كه براى انجام وظايف خود به اكسيژن نياز دارند. اين تغيير و تحول به طور كامل در تمام سلول هاى عصبى رخ مى دهد. در غير اين صورت ادامه زندگى آنها مختل خواهد شد. بدون شك اين فرايند نيز يكى از معجزات آفرينش محسوب مى شود.

امروزه مى دانيم كه اگر سلول هاى مغزى، مدت بسيار كوتاهى بدون اكسيژن باقى بمانند با خطرات زيادى مواجه مى شوند و اگر اين مدت اندكى بيشتر طول بكشد موجب فلج شدن و در نهايت مرگ فرد مى گردد. سلول هاى عصبى كه بعدها ساخته مى شوند كاملا با سلول هاى اوليه متفاوت اند؛ اما اگر اختلالى در سيستم عصبى پيش بيايد و فرايند تغيير و تبديل اين سلول در لحظه مناسب انجام نشود، جنين به يك انسان كامل تبديل نمى شود. بى شك اين نوع آگاهى سلول از وظايفى كه در آينده انجام دهد و انجام آنها و سپس تغيير آنها بر اساس اين شناخت بدون دخالت قدرت ديگرى غير ممكن است.

با بررسى اين عوامل، حقيقتى براى ما آشكار مى شود و آن اينكه خداوند تبارك و تعالى اين سلول هاى عصبى را آفريده است و اين ويژگى ها را به آنها بخشيده است و اوست كه در هنگام نياز، سلول را تغيير مى دهد و هر سلول را براى رسيدن به جايگاه اصلى اش راهنمايى مى كند؛ بنابراين انسان بايد بداند كه تمام اين مراحل را طى كرده تا به اين صورت در آمده و بايد خدا را به خاطر اين آفرينش كامل و بى عيب و نقص، شكر و سپاس گويد و حتى يك لحظه هم فراموش نكند كه خداوند، خالق همه چيز است و هيچ نيرويى در زمين و آسمان غير از قدرت خداوند متعال وجود ندارد. خداوند متعال مى فرمايد: «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أكَفَرتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُطفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً»[128]؛ دوستش در حاليكه با او صحبت مى كرد به او گفت آيا نسبت به كسى كه تو را از خاك و سپس نطفه آفريد «و آنگاه به يك مرد كامل و آراسته تبديل نمود» كافر مى شوى؟

 

منابع و مراجع:

 

1. Solomon  Berg Martin, Villee.

biology Saunders 1993, p. 1069 College pubishing, AD.

2. Geraldine  Lux Flanagan, Beginnig Life A Dorling

Kindersley Book, Londra, 1996 , b.73

3. Science Vie Mar, 1995, no: 190 .p . 88

4. Geraldine Lux Flanagan, Beginnig Life, A Dorling

Kindersley Book, London, 1996, p . 94

 

 

 

 

2. سقف محفوظ

«وَ جَعَلنَا السَّماءَ سَقفا مَحفوظا وَ هُم عَن آياتِنا مُعرِضونَ»[129]؛ ما آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم اما آنها از آيات ما روى برمى گردانند.

ويژگى بازدارندگى آسمان، موضوعى است كه پژوهش هاى علمى قرن بيستم توانسته است آن را كشف و اثبات كند. اتمسفر زمين كه آن را احاطه كرده وظايف مهمى را براى ادامه زندگى در سطح زمين بر عهده دارد؛ مثلا بسيارى از شهاب سنگ هاى كوچك و بزرگ را كه به سمت زمين پيش مى آيند، نابود مى كند و مانع از سقوط آنها در زمين و آزار رساندن به جانوران زنده مى شود؛ از سوى ديگر جلوى تشعشعات مضر خورشيد را هم مى گيرد و فقط تشعشعات مفيد و ضرورى جهت ادامه زندگى از آن عبور مى كنند مانند: نور مرئى، اشعه ماوراء بنفش و امواج راديو اكتيو .

قسمت بسيار اندكى از اشعه ماوراء بنفش كه از لايه اُزن عبور مى كند براى عمل فتوسنتز در گياهان و ادامه زندگى جانوران نقش حياتى دارد؛ البته بيشتر اشعه اى كه از خورشيد جدا مى شود در لايه ازن تصفيه مى شود و فقط مقدار اندكى از آن به سطح زمين مى رسد.

حالت بازدارندگى اتمسفر به همين جا ختم نمى شود بلكه اين لايه، زمين را از فضاى منجمد و بسيار سرد اطراف كه دماى آن به 270 درجه زير صفر مى رسد محافظت مى كند. البته وظيفه محافظت از زمين از تاثيرات مضر جو فقط مخصوص اتمسفر نيست و علاوه بر آن كمربندى معروف به كمربند (ون آلن) نيز همين كار را انجام مى دهد. ون آلن لايه اى است كه در اثر ميدان هاى مغناطيسى زمين شكل گرفته و نقش بازدارندگى در مقابل تشعشعات مضر براى سياره زمين را برعهده دارد. اين تشعشعات كه مدام از خورشيد و ديگر ستارگان صادر مى شوند براى موجودات زنده، كشنده است و اگر اين كمر بند نبود انفجارهاى عظيم انرژى يا انفجارهاى دائمى خورشيد، زمين را ويران كرده بود.

دكتر هوگ روس درباره اهميت كمر بند ون آلن مى گويد: در حقيقت زمين در ميان سيارگان منظومه شمسى از چگالى بسيار بيشترى برخوردار است و اين مركز عظيم از آهن و نيكل با چگالى بالايى كه دارد باعث به وجود آمدن يك ميدان مغناطيسى بزرگ شده است. اين ميدان همان چيزى است كه ون آلن را شكل مى دهد و مانع از انفجار تشعشعات در سطح زمين مى شود.

اگر اين سپر محكم وجود نداشت امكان زندگى در اطراف زمين نيز وجود نداشت. البته غير از زمين و سياره صخره اى مريخ كه ميدان مغناطيسى آن 100 برابر كمتر از زمين است هيچ سياره ديگرى در منظومه شمسى چنين ويژگى را ندارد؛ حتى سياره زهره كه شبيه زمين است نيز چنين ميدان مغناطيسى در اختيار ندارد؛ بنابراين سپر ون آلن ساختارى است كه فقط به زمين اختصاص دارد.

ميزان انرژى آزاد شده از يك انفجار خورشيدى كه دانشمندان به تازگى موفق به محاسبه آن شده اند، چيزى معادل نيروى صد ميليارد بمب هسته اى شبيه به آن چه در هيروشيما استفاده شده است مى باشد. 85 ساعت بعد از يك انفجار خورشيدى ملاحظه شد كه سوزن مغناطيسى قطب نما حركات غير عادى از خود نشان مى دهد؛ در اين هنگام درجه حرارت اتمسفر در ارتفاع 250 كيلومترى زمين به 1500 درجه سانتيگراد رسيد.

بنابراين يك سيستم كامل و پيچيده در روى زمين، ما را در برگرفته و سياره ما را از تهديدات خارجى محافظت مى كند؛ البته اين موضوع جديدا توسط دانشمندان كشف شده است، در حالى كه خداوند 1400 سال قبل در آيات قرآن كريم به وجود اتمسفر كه مانند سپرى محكم عمل مى كند اشاره كرده است. بيشتر مردم به آسمان مى نگرند بدون اين كه به توان محافظتى اتمسفر زمين يا اهميت بود و نبود آن براى اين سياره بينديشند.

 

 

 

منابع و ماخذ مورد استفاده در ترجمه كتاب :

1. قرآن كريم، ترجمه مكارم شيرازى، نرم افزار سليم.

2. قرآن كريم، ترجمه فولادوند، نرم افزار سليم.

3. لسان العرب، نرم افزار مكتبة المعاجم و اللغة العربية، شركة العريس للكمبيوتر.

4. قاموس المحيط، نرم افزار مكتبة المعاجم و اللغة العربية، شركة العريس للكمبيوتر.

5. قاموس العلوم: عربى انجليزى فرنسى، شركة العريس للكمبيوتر.

6. فيزيولوژى گياهى، دكتر حسن ابراهيم زاده، انتشارات دانشگاه تهران، 1371.

7. زمين شناسى گياهى، دكتر حسن مدنى و دكتر سيروس شفيعى، انتشارات دانشگاه صنعتى اميركبير، 1376.

8. تترولوژى سنگ هاى آتشفشانى، دكتر حسين معين وزيرى، انتشارات جهاد دانشگاهى دانشگاه تربيت معلم، 1365.

9. علوم زمين، دكتر محمود صداقت و دكتر حسن مدنى، انتشارات آموزش و پرورش، 1386.

منابع و مآخذ جهت مطالعه بيشتر:

1. ابوالسعود، رفيق، اعجازات حديثة علمية و رقمية فى القرآن، دمشق، دار المعرفة، چاپ اول، 1410 ه.ق.

2. احمدى، حبيب الله، زيباترين سخن (پژوهشى در علوم قرآنى)، قم، فاطميا، چاپ اول: 1381.

3. اميرى آرا، حسن، آيه هاى بيدارى: پژوهشى پيرامون اعجاز علمى قرآن كريم، قم، صالحان، چاپ اول، 1382.

4. محمد على رضايى اصفهانى، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، انتشارات كتاب مبين، چاپ سوم، 1381 قم.

5. مخلص هروى، عبدالرؤوف، تجلى قرآن در عصر علم.

نگاهى تطبيقى به اعجاز علمى قرآن كريم در پرتو علوم جديد.

6. روحانى، كمال ،معجزات علمى قرآن و حديث": سيرى در اعجاز علمى قرآن و حديث و تطابق آنها با علوم روز، ناشر: سامرند.

7. رضائى اصفهانى، محمدعلى، درآمدى بر تفسير علمى قرآن، تهران، اسوه، ؟؟؟؟

8. رفيعى محمدى، ناصر، تفسير علمى قرآن (بررسى سير تدوين و تطور)، ناشر: فرهنگ گستر.

9. فياض، محمد، اعجاز آيات القرآن فى بيان خلق الانسان، ناشر دار الشروق، 1999م.

10. الكحيل، عبدالدائم، كنوز الإعجاز العلمى فى القرآن الكريم.

11. الكحيل، عبدالدائم، أسرار الكون بين العلم والقرآن.

12. النجار، زغلول، من آيات النبات فى القرآن الكريم.

13. النجار، زغلول، تفسير الآيات الكونية فى القرآن الكريم، ناشر: مكتبة الشروق الدولية، 1428 ه.ق.


 

پی نوشتها:

[1]. سوره طارق: آيه 11.

[2]. سوره بقره: آيه 164؛ و ابرهاى مسخر و رام در ميان آسمان و زمين.

[3] 1. The jet stream.

[4] 1. the Ionosphrer.

[5] 2. the exosphrer.

[6] 3. the rodiation Belts.

[7]. سوره شمس: آيات 4ـ1.

[8]. سوره حجر: آيات 15ـ14.

[9]. سوره يس: آيه 37.

[10]. سوره نازعات: آيات 29ـ27.

[11]. سوره نمل: آيه 86.

[12]. سوره مدثر: آيات 34ـ33.

[13]. سوره ليل: آيات 2ـ1.

[14]. ميكرون، يك ميليونيم متر است.

[15]. سوره نمل: آيه 61.

[16]. سوره غافر: آيه 64.

[17]. سوره زلزال: آيات 2ـ1.

[18] 1. The moho Discontinviy.

[19]. سوره غافر: آيه 64.

[20]. سوره نمل: آيه 61.

[21]. سوره عنكبوت: آيه 41.

[22] 1. Arthro poda.

[23] 2. Class Arachnida.

[24] 3. Spider.

[25]. واحد وزن به انداز 2 كيلو و 564 گرم.

[26]. سوره نساء: آيه 48.

[27]. سوره اعراف: آيه 54.

[28]. سوره بقره: آيه 164.

[29]. سوره آل عمران: آيه 190.

[30]. سوره يونس: آيه 6.

[31]. سوره مؤمنون: آيه 80.

[32]. سوره جاثيه: 5ـ3.

[33]. سوره فرقان: آيه 62.

[34]. سوره مدثر: آيات 34ـ33.

[35]. سوره تكوير: آيات 18ـ17.

[36]. سوره نور: آيه 44. 

[37]. سوره آل عمران: آيه 27.

[38]. سوره حج: آيه 61.

[39]. سوره لقمان: آيه 29.

[40]. سوره فاطر: آيه 13.

[41]. سوره حديد: آيه 6.

[42]. سوره يس: آيه 37.

[43]. سوره انبيا: آيه 33.

[44]. سوره يس: آيه 40.

[45]. سوره نمل: آيه 88.

[46]. سوره اعراف: آيه 54.

[47]. سوره رعد: آيه 3.

[48]. سوره شمس: آيات 4ـ1.

[49]. سوره شمس: آيات 4ـ1.

[50]. سوره ليل: آيه 2ـ1.

[51]. سوره قصص: آيات 73ـ71.

[52]. سوره نيا: آيات 11ـ10.

[53] 1. Dendro chrono logy.

[54] 1. Annuah rings.

[55] 2. Linesof Growth.

[56] 1. Camberian period.

[57] 2. Ordovician period.

[58] 3. Triassic period.

[59]. سوره اعراف: آيه 54.

[60]. سوره حجر: آيه 22.

[61]. سوره اعراف: آيه 57.

[62]. سوره بقره: آيه 164.

[63] . Flowering Hormone

[64]. سوره واقعه: آيه 65.

[65]. سوره انعام: آيات 96ـ95.

[66]. سوره يونس: آيه 31.

[67]. سوره انعام: آيه 95.

[68]. سوره يوسف: آيه 17.

[69]. سوره حج: آيه 5.

[70]. سوره حج: آيه 5.

[71]. سوره فصلت: آيه 39.

[72]. سوره انعام: آيات 96ـ95.

[73] . Grain.

[74] . Seeds.

[75] . Physical changes.

[76] . Chemical changes.

[77] . Biotic changes.

[78]. سوره انبيا: آيه 30.

[79]. سوره نازعات: آيات 31ـ30.

[80]. سوره فاطر: آيه 12.

[81]. سوره اعراف: آيه 57.

[82]. سوره نور: آيات 44ـ43.

[83]. سوره مؤمنون: آيات 20ـ18.

[84]. سوره قمر: ايات 14ـ11.

[85]. سوره نمل: آيه 61.

[86]. سوره رعد: آيه 3.

[87]. سوره زمر: آيه 21.

[88]. سوره حجر: آيه 22.

[89]. سورف فرقان: آيات 50ـ48.

[90]. سوره مؤمنون: آيات 19ـ18.

[91]. سوره انبيا: آيه 30.

[92]. سوره نور: آيه 45.

[93]. سوره فاطر: آيه 27.

[94]. سوره سجده: آيه 27.

[95]. سوره زمر: آيه 21.

[96]. سوره ملك: آيه 30.

[97]. سوره فرقان: آيات 50ـ48..

[98]. سوره زخرف: آيه 11.

[99]. سوره رعد: آيه 17.

[100]. سوره اعراف: آيه 57.

[101]. سوره  حجر: آيه 22.

[102]. سوره واقعه: آيات 70ـ68.

[103]. سوره حج: آيه 5.

[104]. سوره حج: آيه 63.

[105]. سوره نحل: آيات 11ـ10.

[106]. سوره سجده: آيه 4.

[107]. سوره فصلت: آيات 12ـ9.

[108] . Big Bang.

[109]. سوره كهف: آيه 51.

[110]. سوره انبياء: آيات 32ـ31.

[111]. سوره ملك: آيه 14.

[112]. سوره انبياء: آيه 104.

[113]. سوره زمر: آيه 67.

[114]. سوره فرقان: آيه 61.

[115]. سوره فصلت: آيه 12.

[116]. سوره ملك: آيه 3.

[117]. سوره طلاق: آيه 12.

[118]. سوره نباء: آيه 11.

[119]. سوره نازعات: آيات 28ـ27.

[120]. سوره غافر: آيه 57.

[121]. سوره لقمان: آيه 10.

[122]. سوره فصلت: آيه 10.

[123]. سوره حج: آيه 47.

[124].سوره معارج: آيه 4.

[125]. سوره انعام: آيه 59.

[126]. سوره فصلت: آيه 47.

[127]. سوره مؤمنون: آيه 14.

[128]. سوره كهف: آيه 37.

[129]. سوره انبيا: آيه 32.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها