خانه> کتاب >1150


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
اثر بيدار ماندن بي...
دفتر 30 پرسش ها و ...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2176

بازدید مقالات:
7035023

بازدید سوالات:
2613641



فمينيسم بازديد: 2253

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

فمينيسم

سيد ابراهيم حسينى
عضو هيئت علمى مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى ره
نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت آموزش و تبليغ - اداره مشاوره و پاسخ
تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت آموزش و تبليغ - اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: سيد ابراهيم حسينى
ويراستار: رحيم كارگر
تايپ و صفحه آرايى: طالب بخشايش
ناشر: دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: اول، پاييز 88
تيراژ: 5000 جلد
قيمت: 800 تومان
شابك: 1-234-531-964-978
«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
1. قم: معاونت آموزش و تبليغ نهاد، تلفن 2904440
2. قم: خ شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616
3. قم: خ شهداء - روبه روى دفتر رهبرى - تلفن 7735451 نمابر 7742757
4. تهران: چهارراه كالج، پلاك 791، تلفن: 8911212 نمابر: 8809386
نشانى اينترنت: www.nashremaaref.ir
پست الكترونيك: info@porseman.org




فهرست مطالب

مقدمه 7
مفهوم فمينيسم
پرسش 51203. فمينيسم به چه معنا است؟ آيا مفهوم آن حمايت از حقوق زنان است كه در اسلام هم پذيرفته شده يا نه؟ 9
جنبش فمينيستى
پرسش 51204. درباره جنبش فمينيستى و گروه هاى معتقد به آن برايم توضيح دهيد. 14
موج هاى فمينيستى
پرسش 51205. مقصود از امواج فمينيستى چيست؟ مثلا موج اول يا موج دوم فمينيسم به چه معناست؟ 17
پيدايش فمينيسم
پرسش 51206. زمينه ها و عوامل پيدايش فمينيسم چه بوده است؟ 19
انگيزه هاى فمينيسم
پرسش 51207. انگيزه هاى آشكار و پنهان جنبش هاى فمينيستى چيست؟ 24
فمينيسم و تفاوت زن و مرد
پرسش 51208. فمينيست ها كه به يكنواختى و همانندى حقوق زن و مرد تأكيد مى كنند درباره تفاوت جسمى و روحى زنان و مردان چه توجيهى دارند؟ 31
تفاوت هاى تكوينى و حقوقى زن و مرد
پرسش 51209. بر فرض وجود تفاوت هايى ميان زن و مرد، به چه دليل اين تفاوت هاى تكوينى، در نظام حقوقى تأثيرگذار است؟ چرا آنچه هست، همان هم بايد باشد؟ آيا اين، همان اشتباه مغالطه طبيعت گرايانه نيست؟ 41
سنجش نگرش فمينيستى
پرسش 51210. آيا مى توان نگرش فمينيستى را منطبق با ديدگاه اسلام و در يك راستا دانست؟ 48
ديدگاه اسلام و فمينيسم
پرسش 51211. مهم ترين موارد تعارض و تفاوت هاى نگرش فمينيستى با ديدگاه اسلام در چيست؟ 55
فلسفه تفاوت هاى حقوقى زن و مرد
پرسش 51212. من به عنوان يك مسلمان نمى توانم افكار فمينيستى را بپذيرم، اما همواره با اين پرسش مواجه مى شوم و دوست دارم بدانم كه اگر اسلام دين مردان نيست، و حقوق برابر براى زن را به رسميت مى شناسد پس چرا تفاوت هاى حقوقى فراوانى بين زن و مرد قايل شده است؟ 73
پيامدهاى جنبش فمينيستى
پرسش 51213. ادعا مى شود آموزه هاى فمينيستى پيامدهاى زيانبارى دارد. چنانچه ممكن است چند نمونه از آثار و پيامدهاى منفى آموزه هاى فمينيستى مبنى بر تشابه حقوقى زن و مرد را بيان كنيد؟ 79
اسلام و تجدد زندگى
پرسش 51214. عده اى مى گويند اسلام، متعلق به مردمِ گذشته و چهارده قرن پيش است، پس نمى تواند پاسخ گوى نياز زن امروز باشد؛ و اگر پيامبر امروز مبعوث مى شد اين احكام نابرابر را تغيير مى داد و آموزه هاى فمينيستى منطبق با نوانديشى دينى و اسلام پويا است؟ 85
كتابنامه 96
 

 


مقدمه
يكى از مسائلى كه امروزه براى نسل جوان و پرسشگر - به خصوص دانشجويان و زنان - مطرح است، مسئله «فمينيسم» و جنبش هاى مدّعى طرفدارى از حقوق زنان است. در اين رابطه پرسش هاى چندى ممكن است رخ نمايد: اگر زنان مانند مردان انسان اند، پس چرا حقوق نابرابرى دارند؟ آيا اين تفاوت ها، مؤيد نگرش تبعيض آميز اسلام بين زن و مرد و بر خلاف عدالت نيست و...؟
بر اين اساس، براى شناخت دقيق «فمينيسم»، نخست به مفهوم و ماهيّت جريانات دفاع از حقوق زنان و انگيزه هاى آنها اشاره مى شود. سپس در يك تحليل نظرى، فرضيّه هاى مختلف فمينيستى طرح شده و با به چالش كشيدن آنها، نظريّه فمينيسم مورد نقد و بررسى قرار مى گيرد.
آنچه پيش رو داريد، مهمترين سؤالات پيرامون فمينيسم است كه توسط پژوهشگر ارجمند حجةالاسلام والمسلمين سيدابراهيم حسينى(زيدعزّه) پاسخ دهى و بازپژوهى شده است.
برآنيم با توفيق خداوند، به تدريج ادامه اين مجموعه را تقديم شما خوبان كنيم. پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه هايى از اين دست خواهد بود.
در پايان از تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجةالاسلام والمسلمين صالح قنادى(زيدعزّه) كه در بازخوانى و آماده سازى اين اثر تلاش كرده اند، تشكر و قدردانى مى شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت عليهم السلام و ارتقاى فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسألت داريم.

اللَّه ولى التوفيق
معاون آموزش و تبليغ نهاد
عليرضا مستشارى
 

 


مفهوم فمينيسم
پرسش 1. فمينيسم به چه معنا است؟ آيا مفهوم آن حمايت از حقوق زنان است كه در اسلام هم پذيرفته شده يا نه؟
در فرهنگ واژگان زبان فرانسوى، «فم» )Femme( به معناى موجود انسانى با جنسيت مؤنث و از ريشه كلمه لاتينى «فمينا» )Femina(است.
فيمل )Femel( با ريشه لاتينى «فيملا» )Femella( به معناى جنسيت مؤنث و فمينين )Feminine( با ريشه فمينيسم )Feminiuse(به معناى خصوصيات زنانه از لاتين وارد زبان فرانسه شده است. واژه «فمينيسم» )Feminism( نيز يكى از اين واژه ها است كه در سال 1837 به زبان فرانسه افزوده شده است.
در فرهنگ لغت فرانسوى )Dictionarc Robert( واژه «فمينيسم» چنين تعريف شده است: «آيينى كه طرفدار گسترش و نقش زن در جامعه است».
بر اساس تعريف «روزاليندا دلمار»(1) فمينيست به كسى اطلاق مى شود كه: «معتقد باشد زنان به دليل جنسيت گرفتار تبعيض هستند. [آنان ] نيازهاى مشخصى دارند كه ناديده گرفته و ارضا نشده مى ماند و لازمه ارضاى اين نيازها، تغيير اساسى در نظام اجتماعى، اقتصادى و سياسى است».(2)
واقعيت اين است كه بعضى از واژه ها، مبهم و داراى معانى مختلف هستند؛ از اين رو مفهوم آنها چند وجهى خواهد بود. واژه «فمينيسم» از اين قبيل كلمات است. از آنجايى كه زنان در جوامع غربى، فاقد جايگاه مناسب و منزلت شايسته انسانى بوده و مورد تحقير و ستم قرار مى گرفتند و اين وضعيت ساليان متمادى ادامه داشت؛ پس از بيدارى عمومى و ظهور انقلاب ها و جنبش هاى آزادى بخش، در سطح زنان نيز فعاليت هايى براى رهايى از اين وضعيت اسفبار صورت گرفت. يكى از اين جنبش ها - كه بعد به «فمينيسم» شهرت يافت - براى دفاع از حقوق و جايگاه زنان بود. از اواخر قرن نوزدهم به بعد، اين واژه به جنبشى اطلاق گرديد كه هدف اصلى آن: «تلاش براى دستيابى به حقوق همسان و متشابه براى زنان» بود. خود مدّعيان فمينيسم و پژوهشگران غربى اذعان مى كنند كه: «اين نكته حائز اهمّيت است كه بدانيم، همه كسانى كه صادقانه مى گويند براى منافع زنان اهميت قائل هستند، فمينيست نيستند. مسئله مهم نحوه تفسير اين منافع است. كسى كه منافع زنان را بر اساس نگرش سنّتى به زن تفسير مى كند، فمينيست نيست. چنين شخصى ممكن است واقعاً به حمايت از منافع زنان بپردازد؛ اما از ديدگاه يك فمينيست، اساساً در شناخت اين منافع دچار خطا شده است! از نظر فمينيست ها، جامعه تحت حاكميت مردان، به نفع مردان و عليه منافع زنان و در يك كلمه «مرد سالار» بوده است».(3) بنابراين، ابتدا بايسته است زن و مرد و نسبت آنها با هم درست تعريف شود؛ آن گواه مباحث مربوط به آنها مطرح گردد. مدّعيان حمايت از زن در جهان غرب، تا سده هاى پيشين، زن را به عنوان يك انسان باور نداشتند، پس بايد ديد مقصود و انگيزه آنان از برپايى جنبش فمينيستى چيست!؟ در مجامع علمى اروپايى، در انسانيت زن ترديد مى شد؛ چنان كه در سال 586 م. كنفرانسى در فرانسه براى بررسى اين موضوع منعقد شد كه آيا زن انسان است يا نه؟! بعد از بحث و بررسى هاى زياد، در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه زن انسان است؛ اما انسان طفيلى كه فقط براى خدمت به مردان خلق شده است.(4) قبل از آن نيز در اصل اينكه آيا زنان داراى «روح» هستند يا نه، شك و ترديد نموده، پس از بحث و تبادل نظر نتيجه گرفته شد كه: زنان داراى روح هستند، اما روح حيوانى.
به گفته «ويل دورانت»: در اروپا زنان تا حدود سال 1900، كمتر داراى حقى بودند كه مرد ناگزير باشد بر اساس قانون آن را مراعات كند!(5)
در دوران كنونى نيز با وجود پيشرفت هاى زياد زنان و تحولات ايجاد شده، باز هم مورد ستم و تجاوز و تبعيض قرار مى گيرند و شأن انسانى آنان رعايت نمى شود! تا جايى كه يكى از نويسندگان زن در مقاله اى، كه به مناسبت پنجاهمين سالگرد تصويب اعلاميه جهانى حقوق بشر نگاشته به طنز يا از روى خشم و ناراحتى، تحت عنوان)Are Women Human?( آيا زنان انسان هستند؟) مى نويسد: با اين همه تبعيض ها و خشونت ها و استفاده هاى ابزارى از زنان، آيا باز هم مى توان گفت: زن، انسان و مشمول حكم كلى مقررات اعلاميه جهانى حقوق بشر است كه انسان را به عنوان انسان، داراى حق مى شناسد و همه را در برخوردارى از حقوق، مساوى مى داند، قرار مى گيرد؟(6)
اسلام زن و مرد را در يك رديف و با يك منزلت و جايگاه و با حقوق برابر، معرفى مى كند؛ از حقوق زنان صادقانه دفاع مى كند. در نگرش اسلامى، زنان از شخصيت والاى انسانى برخوردار است و همانند مردان براى آنان حقوقى مقرر شده است.
ولى با اين وجود، با توجه به تفاوت هاى ساختارى در جسم و روان و روحيات زن و مرد، تشابه مكانيكى و بى منطق بين آنان را نمى پذيرد. به قول استاد شهيد «مرتضى مطهّرى»، برابرى آرى؛ اما تشابه نه. برابرى مقتضاى عدالت است؛ اما همه جا و در همه موارد، همسانى و تشابه نخواهد بود. از اين جهت اسلام به رغم طرفدارى جدّى و واقعى از حقوق و منزلت زنان، با فمينيسم - نه به لحاظ زمينه هاى پيدايش و نه به لحاظ آموزه ها و مبانىِ آن هيچ همخوانى و همسويى ندارد.
واقعيت آن است كه نه ترديدى در قبح و زشتى تبعيض وجود دارد و نه كمترين شكى در انسانيت زنان و همانندى آنان با مردان در ماهيّت انسانى هست؛ ليكن نمى توان اين پيش فرض را پذيرفت كه هرگونه تفاوت حقوقى بين زن و مرد تبعيض است: آن گونه كه كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان در همان ماده نخستين خود مقرر داشته است. اين ماده وجود هيچ گونه تمايز )distinction(، يا استثنا )exclusion(، يا محدوديت )restriction( را برنتافته، هر گونه تفاوتى را تبعيض و در نتيجه ستم در حقّ زنان مى داند؛ در حالى كه نفى تبعيض در مقابل بى عدالتى است، نه در مقابل نفى تفاوت. از اين رو، كنوانسيون مذكور واسناد مشابه آن، به دنبال برابرى و عدالت حقوقى و نفى تبعيض نيست؛ بلكه به دنبال تشابه مكانيكى و همانندى حقوق زن و مرد - بدون توجه به تفاوت استعدادها و شرايط وجودى و تكوينى - آنان است. يكى از محورى ترين آرمان هاى فمينيسم، اصل برابرى كامل و يكنواختى و به دور از هرگونه تفاوت بين حقوق زنان و مردان است.
بنابراين، اسلام با باور به جايگاه حقيقى زنان در شخصيت و منزلت والاى آنان اذعان نموده و هم حقوق متناسب با آنان مقرر نموده است؛ بلكه اسلام در احياء منزلت و حقوق زن و ستم زدايى از آنان اصرار و اهتمام ورزيده است، مع ذلك به لحاظ مبانى، انگيزه و آموزه هاى فمينيستى، فمينيسم را تخطئه مى كند، و جريان برخاسته از آن را در راستاى حمايت واقعى و سودمند براى زنان تلقى نمى كند.
 

 


جنبش فمينيستى
پرسش 2. درباره جنبش فمينيستى و گروه هاى معتقد به آن برايم توضيح دهيد.
جنبش آزادى خواهى و برابرى حقوقى زنان، تاريخ پر فراز و نشيبى را گذرانده و ديدگاه هاى گوناگونى در اين جنبش مطرح شده است. مهم ترين گرايش هاى فمينيستى، عبارت است از: فمينيسم ليبرال، فمينيسم ماركسيستى، فمينيسم راديكال، سوسيال فمينيسم و فمينيسمِ پست مدرن. در دهه هاى اخير به ناروا از عبارت فمينيسم اسلامى نيز نام برده و فعاليت زنان مسلمان در راه برابرى حقوقى خود در كشورهاى اسلامى، با اين عبارت معرفى شده است!!
جنبش فمينيستى، يك نظريّه واحد و يا حتى يك نظام فكرى واحد نيست؛ بلكه آرا و افكار متعددى در آن وجود دارد.(7) با وجود اين، مهم ترين دغدغه آنان، ارتقاى موقعيت زنان در جامعه و ايجاد برابرى و همسانى بين زن و مرد است.(8) در آغاز، جنبش فمينيستى نوعى اعتراض به مردسالارى آشكار حاكم در غرب و بيان شده در اعلاميه حقوق بشر فرانسه و آمريكا بود كه حقّى براى زنان در نظر نگرفته بودند. فمينيسم پس از گذر از مرحله اوّليه، وارد مرحله حساس تر و مهم تر (سياسى و ايدئولوژيكى) شد. بدين سان، فمينيسم معاصر، بُعدى سياسى و ايدئولوژيكى به خود گرفته، به دنبال مطالعه توزيع بين دو جنس مذكر و مؤنث است.(9)
جنبش فمينيسم، مولود رنسانس و مبتنى بر جهان بينى غرب، با مبانى فكرى مدرنيته و محوريت اومانيسم است. اين گرايش ها است بر اين پيش فرض استوار است كه انسان مصدر تشريع و بى نياز از هدايت وحى است. پس در هيچ يك از گرايش هاى فمينيستى، توسّل به وحى واعتقاد به حاكميت دين در شئون اجتماعى، پذيرفته نيست.
هدف مورد نظر فمينيست ها - با وجود اختلاف فراوان آنها - جامعه اى است كه در آن تفاوت گذارى بر اساس جنسيت، جاى خود را به تشابه و همسانى در حقوق، امكانات و فرصت ها بدهد تا آرمان «برابرى در برخوردارى از رفاه مادى» تحقق يابد. اصولاً بر اساس جهان بينى غرب، توسعه در رفاه كه دايره آن تنها امور مادى را شامل مى شود، غايت فعاليت ها است. از زاويه ديگر، مردسالارى در بعد اجتماعى و پدرسالارى در خانواده - به ويژه در خانواده هسته اى - همواره مورد انتقاد فمينيست هاى مختلف بوده است.
فمينيست هاىِ ليبرال، ريشه فرودستى زنان را در وضع قوانين دانسته، با تأكيد بر آزاديِ عملكردها، لذّت جويي و رضايت خودمحورانه، خواستار اصلاح قوانين و ساختار سياسى و اجتماعى جامعه براى نيل به اهداف برابرى طلبانه بودند.
فمينيست هاى ماركسيست، مالكيّت خصوصى را سبب اسارت زنان دانسته، خواستار تغيير شكل نظام اقتصادى به منظور رهايىِ زنان بودند.
فمينيست هاى راديكال، معتقد بودند: از ميان تمام تبعيض ها و ستم هاى طبقاتى، قومى، مذهبى و نژادى، بنيادى ترين ساختار ستمگرى به «جنسيّت» تعلّق دارد كه همان نظام «پدرسالارى» است. رهيافت اساسىِ اين گرايش، از بين بردن تمايزات موجود ميان موجود مؤنّث و مذكّر است.
از ديدگاه سوسيال فمينيسم (تلفيق دو ديدگاه فمينيسمِ ماركسيستى و راديكال) ريشه فرودستى زنان، هم نظام جنسيّتيِ مردسالارانه و هم نظام سرمايه دارى بوده و راه رهايى از اين وضعيت نيز، علاوه بر اصلاح نظام اقتصادى جامعه و حاكميّت سوسياليسم، اصلاح وضعيت موجود از لحاظ فرهنگى و روان شناختى است.
فمينيست هاى پست مدرن، با نقد تمام نحله هاى فمينيستى - كه تفسيرى واحد و جهان شمول از جهان و از نگاه زنان ارائه مى كنند - بر نسبيّت و وجود تفاوت هاى فرهنگى و فكرى تأكيد كرده و به چندگانگى و كثرت گرايى در تفكّر فمينيستى معتقد بودند.
 

 


موج هاى فمينيستى
پرسش 3. مقصود از امواج فمينيستى چيست؟ مثلا موج اول يا موج دوم فمينيسم به چه معناست؟
جنبش هاى فمينيستى را از زواياى مختلف مى توان دسته بندى كرد. يك تقسيم بندى براساس ديدگاه هاى عقيدتى و نگرش هاى سياسى است كه به ليبرال، ماركسيست و سوسيال و پست مدرن بپردازند.
اما تقسيم بندى ديگر جنبش فمينيسم از منظر جامعه شناسان و بر مبناى مقطع تاريخى است. از نگاه آنان، جنبش فمينيستى به سه موج تقسيم مى شد و هر يك از اين سه موج، مقطع تاريخىِ خاصّى را در بر مى گيرد و اخيراً سخن از موج چهارم به ميان آمده است:
موج اول فمينيسم
اين موج از اوايل قرن نوزدهم آغاز شده و تا 1920 ميلادى - كه در آمريكا به زنان حقّ رأى اعطا شد - ادامه داشت. مهم ترين ويژگى اين موج، دستيابى به حقوق مدنى و سياسى برابر مورد توجه بود. با آزاد شدن حقّ رأى براى زنان در بسيارى از كشورهاى غربى، از دهه سوّم تا دهه هفتمِ قرن بيستم، اين جنبش رو به افول گذاشت.
موج دوم فمينيسم
اين موج، از دهه هفتم قرن بيستم به رهبرى «سيمون دوبوار»ِ فرانسوى شروع شد و با محوريت شعار «زنان بدون مردان» خواستار برابرى كامل زن و مرد در تمامى زمينه هاى اجتماعى، روانى و فرهنگى بود. در اين دوره فمينيست ها با تأكيد بر تجرّد و تقبيح ازدواج و تشويق زنان به بروز رفتارهاى مردانه در سطح وسيع و شركت گسترده در فعاليت هاى اقتصادى، اين موج را تشديد كردند! از سوى ديگر، پذيرش نقش هاى مادرى و همسرى و خانه دارى به وسيله زنان زمينه هاى تسلّط مردان بر زنان و ريشه ظلم و تبعيض نسبت به زنان دانسته شده، خواستار حذف و از بين بردن آن بودند.
موج سوم فمينيسم
فمينيست هاى موج سوّم با تقبيح فرهنگ مردسالارى - به عنوان ريشه ستم هاى وارد بر زنان - كانون اين فرهنگ را در «تفسير جهان» و نحوه نگرش به آن مى دانند كه در دانش هاى مختلف بروز يافته است. براى رهايى از اين فرهنگ، بايد با نگاه زنان به جهان نگريسته و از جهان تفسيرى زنانه ارائه شود. از اين رو، بايستى حوزه هاى مطالعاتى خاص و با رويكردى فمينيستى - كه معطوف به تفسيرى زنانه از اخلاق، الهيات، معرفت شناسى و فلسفه سياسى و... است - ايجاد و در آن پژوهش كرد.
موج چهارم فمينيسم (موج آرام)
موج جديد، جريان انتقادى به بى بند و بارى در روابط جنسى و بى اعتنايى به تعهد و حفظ حدود در اين روابط است. اين جريان يك جهت گيرى در جنبش فمينيسم است. جريان «قدرت دخترانه»(10) در اوايل دهه 90 ميلادى با تفكرى ايده آل آغاز شد. دختران شورشى اين جريان، مجلاتى براى دوستداران خود چاپ مى كردند كه در آن با انتقاد از آزار و اذيت جنسى، اميد خود را براى ايجاد جامعه انسانى تر مطرح مى كردند، به خلاف فمينيست هاى دهه 60 و 70 ميلادى كه با تأكيد بر آزادى جنسى، مى گفتند حفظ پاكدامنى، مختص بازنده ها است و با طبيعت بشرى سازگارى ندارد و پيشگيرى از باردارى بايد در اختيار نوجوانان باشد و سقط جنين كار درستى است و در واقع آنان با مفهوم عفاف مخالف بودند، چرا كه آن را وسيله اى براى ستم مردانه مى دانستند.
در موج جديد، فمينيست ها خواستار جنبشى هستند كه براى كرامت بيش از حقوق اهميت قائل شود اين جريان حامى زنان است اما در عين حال به معيارهاى جنسى بالايى معتقد است و شايد اين زنان جوان وقتى بزرگ تر شوند، ديگر خود را فمينيست نخوانند چون رهبران جريان فمينيسم نمى توانند آنها را بپذيرند.(11)

 


پيدايش فمينيسم
پرسش 4. زمينه ها و عوامل پيدايش فمينيسم چه بوده است؟
با وجود آنكه زنان بخش مهمى از جامعه انسانى را تشكيل مى دهند و سهم بسيار مهمى در پيشبرد جامعه بشرى دارند؛ اما در طول تاريخ ستم بسيارى به آنان شده و حقوق و شأن انسانى آنها رعايت نشده است. اينان در روم باستان از همه حقوق محروم و فاقد هرگونه جايگاه و شأن و منزلتى بودند! حتى همچون شى ء مملوك، معامله مى شدند و از حقوق اقتصادى بهره اى نداشتند، چون اصلاً از اطلاق عنوان انسان، بر آنان دريغ مى شد!(12) در يونان باستان نيز نه تنها مخلوقى حقير شناخته مى شدند؛ بلكه حداقل به عنوان انسان با آنان رفتار نمى شد! زن همانند شى ء در اختيار مرد بود و او مجاز بود هرگونه رفتارى را با زن انجام دهد. در آنجا زنان بى بهره از هرگونه حقوق انسانى و فعاليت هاى اقتصادى بودند.(13) در ايران عصر هخامنشيان و اشكانيان، وضعيت بهتر از اين نبود. وضعيت زنان در عربستان و دوره جاهليت قبل از اسلام، رقّت بارتر از همه بوده است: در آنجا مردان داراى اختيارات گسترده بوده؛ ولى زنان ملك پدران و شوهران تلقى شده و قابل معامله بوده اند! يكى از بدترين سنت هاى رايج در جاهليت، عمل غيرانسانى زنده به گور كردن دختران بوده است!!(14)
در ميان بعضى از اديان نيز - به دليل وقوع تحريف در آنها - همين وضعيت ادامه داشت. به عقيده قوم يهود: طبيعت آنجا كه از آفريدن مرد، ناتوان است، زن را مى آفريند! زنان و بندگان، از روى طبيعت، محكوم به اسارت هستند و به هيچ وجه سزاوار شركت در كارهاى عمومى نيستند. «يهوه» در آخرين بند از فرمان هاى دهگانه اش به موسى، زنان را در رديف چارپايان و اموال غيرمنقول ذكر كرد.(15) يهوديان، زن را مايه مصيبت و بدبختى مى دانستند. يهوديان قديم، به هنگام تولّد دختر، شمع روشن نمى كردند. مادرى كه دختر مى زاييد، بايستى دوباره غسل مى كرد؛ اما پسر كه به عهد خود با «يهوه» مى باليد، هميشه در نماز خود تكرار مى كرد: «خدايا! تو را سپاسگزارم كه مرا كافر و زن نيافريدى»!(16)
اين وضعيت اسف بار، در اروپا - حتى در قرون وسطى - نيز باقى مانده بود. بلكه پيش تر از «ويل دورانت» نقل كرديم كه در اروپا تا آستانه قرن بيستم، زنان از حقوق ناچيزى برخوردار بودند.(17)
مى توان گفت: نهضت هاى دفاع از حقوق زنان در قرون اخير، پاسخ طبيعى - و نه صحيح - به موضع گذشته فرهنگ غربى نسبت به زن بوده است. در جايى كه زن را نيمه انسان بدانند، طبيعى است مكاتبى به وجود آيد كه مرد را، عامل بدبختى زن و زن را جنس برتر بداند. از اين رو جنبش هاى طرفدارى از زن و منزلت و حقوق او، پديده اى غربى بوده و ريشه در محروميت زنان غربى از حقوق اوليه انسانى داشتند. در واقع، ظهور «فمينيسم»، بازتاب ستمگرى دولت ها و ملت هاى مدعى تمدن غربى و اوج مظلوميّت زن، در اين كشورها بوده است. زنان اروپايى، تا سده هاى پيشين نه از حق آزادى برخوردار بودند و نه از حق مالكيت، حق اشتغال، حق مشاركت سياسى در اجتماع و حق رأى و انتخاب كردن و انتخاب شدن! از آنجا كه پديده هاى اجتماعى - به خصوص مسائل حقوقى - در طى يك روند شكل مى گيرد، فهم دقيق و شايسته آنها، درگروِ دانستن ريشه هاى تاريخى آنها است؛ زيرا اين پديده ها، بازتاب همان ريشه ها و روند تاريخى هستند. از اين رو براى اثبات ادعاى فوق به بعضى از شواهد تاريخى اشاره مى شود.
1. در لايحه اى كه از سوى مجلس شوراى ملى در «انقلاب كبير فرانسه» (به عنوان لايحه حقوق بشر در سال 1789) تصويب گرديد، مسئله برابرى و حقوق انسانى، فقط براى مردان طرح شده بود. حتى با برابرى قانونى و حضور زنان در مجلس، به شدّت برخورد مى شد. اين اعلاميه - به نام «حقوق مردان» - با مخالفت زنان انقلابى فرانسه روبه رو شد. خانم «اوليمپ دگونگ» (از رهبران انقلابى پاريس) و هم رزمانش - پس از انتشار اعلاميه جديدى به نام «حقوق زنان» و اعتراض به «اعلاميه حقوق بشرى كه حق را مختص مردان مى دانست - به جرم ضدانقلابى بودن، سرشان را در زير تيغه گيوتين از دست دادند.(18) نمايندگان مجلس، فعاليت زنان را در خارج از خانواده براى نظم عمومى خطرناك شمرده و در نتيجه، زنان را از انجام كار در خارج از خانه و ميان مردان باز مى داشتند.(19)
همين برخورد يك جانبه با حقوق مردان نيز در اعلاميه استقلال آمريكا - مقارن با اعلاميه حقوق بشر فرانسه - رخ داد و از حقوق زنان، سخنى به ميان نيامد. از اين رو در آغاز، جنبش فمينيستى در واقع نوعى اعتراض به مردسالارى آشكار حاكم در غرب بود.
2. از سال 1860 به بعد، اصلى ترين خواسته فمينيست هاى انگليسى و آمريكايى، كسب حق رأى بود؛ زيرا متقاعد شده بودند تنها راه دستيابى به فرصت هاى برابر، در درجه اول، كسب رأى است؛ از اين رو، در سال 1891 جنبش سوسيال دموكراسى آلمان، خواستار حق رأى زنان آلمان شد و در اواخر همين قرن، مبارزات زنان شكل بين المللى گرفت. جنبش بين المللى سوسياليستى زنان در سال 1907 در اشتوتگارت و پس از آن در سال 1915 خواستار اعطاى حق رأى به زنان گرديد. قبل از آنها نيوزيلند در 1893 نروژ در 1913 و پس از آن انگلستان در 1918 و ايالات متحده آمريكا در سال 1920، اين حق را براى زنان به رسميت شناختند.
موفقيت زنان در كسب حق رأى، در بعضى از كشورها از قبيل نيوزيلند، برخى ايالات استراليا و آمريكا، فنلاند و نروژ در قبل از جنگ جهانى اول، فمينيست هاى ديگر نقاط جهان را در مبارزه خود مصمم تر كرد.(20)
اينها در صورتى بود كه با ظهور اسلام، كرامت انسانى زن احيا شد و زن در كنار مرد، به عنوان نيمى از پيكره حيات بشرى مطرح گرديد. اسلام زنده به گور كردن دختران را ممنوع كرد و حرمت نهادن به زنان را جزو تعاليم خود قرار داد. از اين رو، زنان صدر اسلام در امور اجتماعى، سياسى و فرهنگى و كارهاى ديگر مشاركت داشتند.(21) گرچه اذعان مى كنيم در كشورهاى مسلمان نشين نيز هنوز رسوبات انديشه جاهليت كاملاً رخت برنبسته است.

 


انگيزه هاى فمينيسم
پرسش 5. انگيزه هاى آشكار و پنهان جنبش هاى فمينيستى چيست؟
پژوهش گران درباره انگيزه هاى جريانات فمينيستى، تحقيقات فراوانى كرده اند و علاوه بر بيان زمينه ها و بسترهاى شكل گيرى فمينيسم، چند عامل اساسى را از انگيزه هاى پنهان اين جريانات را بر شمرده اند. به طور خلاصه مى توان گفت، سه عامل اساسى در به وجود آمدن و رشد نهضت هاى دفاع از حقوق زنان، بيشترين تأثير را داشته است:
1. هوس رانى و شهوت طلبى مردان
روشن است كه در هر يك از جوامع و فرهنگ هاى بشرى - به خصوص در نظام هاى دينى - زنان كم و بيش قيد و بندهايى از قبيل «حجاب» داشته اند. مردان شهوت پرست در صدد برآمدند تا با عناوين فريبنده اى چون «حقوق زن» و «آزادى زنان»، آنان را از اين قيد و بندها رهايى بخشند و ازخانه ها بيرون بكشند و بدين ترتيب، به ارضاى هر چه بيشتر شهوت هاى حيوانى خود بپردازند!
ويل دورانت در كتاب لذات فلسفه مى نويسد:
«حسّ زيبايى شناسى و فرومايه مرد نوين، كار را بدتر كرد؛ زيرا مرد نوين، تن باريك لاغر را پسنديد. بدين گونه كه زنان بيش از پيش از آوردن كودكان، ناتوان گشتند و هرچه توانستند از مادر شدن گريزان گشتند و آن را به كمترين حد ممكن رساندند. شوهرانشان نيز تا حد زيادى با آنان همراه گشتند و بى آنكه كه خود تقصيرى داشته باشند، ندانستند كه خرج كودكان، كمتر از خرج ميخانه ها است. پس از آنكه وسايل پيشگيرى از آبستنى، دور را به كمال رساند و بى سروصدا به آزادى زن [از تربيت كودكان ] كمك كرد؛ ديگر زن فارغ از حال بچه، آخرين وظيفه اى را كه مى بايست خانه را محيطى پرمعنى و قابل تحمل كند، روى به اداره و كارخانه و عالم نهاد. مغرورانه در مغازه كنار مرد ايستاد و مثل او كار كرد! فكر كرد و سخن گفت و بيشتر اين آزادى از راه تقليد به دست آمد.
زن عادات نيك و بد اين مرد از مُد افتاده را يكى پس از ديگرى ياد گرفت؛ مانند او سيگار كشيد. مانند او شلوار پوشيد و موى سرش را مثل او اصلاح كرد و در بى اعتنايى به مقدسات و در الحاد، به رفتار او گراييد. همانندى روزانه، مردان را زنانه و زنان را مردانه ساخت. مشاغل همسان و محيط يكسان و دواعى يكسان، هر دو جنس را تقريباً به يك شكل در آورد. پس از يك نسل، لازم خواهد آمد كه براى تمييز مرد از زن، بر هر يك ورقه اى بچسبانند تا از پيشامدهاى ناگوارى جلوگيرى شود، تازه بازهم نمى توان اميدوار بود...).(22)
2. بهره كشى اقتصادى از زنان
به گفته ويل دورانت: بعد از صنعتى شدن كشورهاى غربى، سرمايه داران و كارفرمايان به جست وجوى نيروى كار ارزان برخاستند و چون زنان تا آن زمان و در آن كشورها، درآمدى نداشته و طبعاً مى پذيرفتند مزدى كمتر از مردان به آنان پرداخته شود، كارخانه داران در صدد سوء استفاده از اين وضع برآمدند. شعارهايى از قبيل: «زنان بايد آزاد باشند، در چهار ديوارى خانه محصور نمانند، استقلال اقتصادى داشته باشند و در صحنه هاى اجتماعى به كار و سازندگى مشغول شوند و...» دستاويز خوبى براى كارخانه داران بود بتوانند زنان را به محيط كارخانه ها بكشانند و از آنان بهره بردارى اقتصادى كنند.
وقوع انقلاب صنعتى در قرن نوزدهم، در گسترش و تعميق جنبش هاى اجتماعى زنان اروپايى تأثير به سزايى داشت. پيدايش صنايع بزرگ و متمركز و رقابت شديد كارفرمايان، در توليد كارهاى ارزان تر براى به دست آوردن بازارهاى خارجى، سبب شد آنان به زنان به عنوان نيروى كار ارزان و مطيع توجه ويژه اى داشته باشند. طرح شعار «مالكيت زنان»، مى توانست به عنوان عاملى در جذب بيشتر آنان به بازار كار به حساب آيد. بنابراين كارفرمايان، از اولين مدافعان حق مالكيت زنان بودند؛ زيرا تا آن زمان، زنان اروپايى از تصرّف در اموال خود محروم بودند و پس از ازدواج، شوهران آنها مالك اموال همسر مى شدند.
آزادى زن از پيامدهاى انقلاب صنعتى است؛ زيرا موجب شد زن نيز صنعتى شود؛ آن هم بدان پايه كه بر همه نامعلوم بود و هيچ كس خواب آن را نمى ديد. زنان، كارگران ارزان ترى بودند و كارفرمايان، آنان را بر مردان سركش سنگين قيمت، ترجيح مى دادند. يك قرن پيش در انگلستان در حالى كه يافتن كار براى مردان دشوار بود؛ اعلان ها از آنان مى خواست زنان و كودكان خود را به كارخانه ها بفرستند. كارفرمايان بايد در انديشه سود و سهام خود باشند و نبايد خاطر خود را با اخلاق، رسوم و حكومت ها آشفته سازند. كسانى كه ناآگاه براى «خانه براندازى» توطئه كردند، كارخانه داران وطن دوست قرن نوزدهم انگلستان بودند. نخستين قدم براى آزادى مادر بزرگ ها، قانون 1882 بود. به موجب اين قانون، زنان بريتانياى كبير از آن پس از امتياز بى سابقه اى برخوردار شدند و طبق آن پولى را كه به دست مى آوردند، مى توانستند براى خود نگه دارند. كارخانه داران مجلس عوام اين قانون را وضع كردند تا بتوانند زنان انگلستان را به كارخانه ها بكشانند، از آن سال تا به امسال، سودجويى مقاومت ناپذيرى، زنان را از بندگى و جان كندن در خانه رهانيده و گرفتار بندگى و جان كندن در مغازه و كارخانه كرده است؟!
صنعتى شدن زنان، به طور طبيعى كارخانه دارى را از ميان برد. افزايش ماشين ها و فراوانى محصول با روش هاى تازه در به كارانداختن نيرو، قيمت را ارزان تر كرد. كارخانه ها صدها كار خانگى را كه به مشاغل زنان تنوع مى بخشيد، يكى پس از ديگرى از دست آنان گرفتند. مشاغل ديرين زن - كه مايه بندگى و اسارتش بود - رفته رفته از دستش گرفته شد و كسى به خانه توجهى نكرد و زن خود، بى كار و ناراضى گشت... بيرون رفتن زن از خانه و پيدا كردن كار در كارخانه، به او وجهه و اعتبار مى بخشيد. او مى خواست تا كارى را كه از دستش رفته، بازيابد و مى دانست كه اگر كار نكند، طفيلى و بى معنا و موجودى تفننى خواهد شد كه جز مردان توانگر يا ناقص الخلقه، به دنبال او نخواهند رفت. او نخستين مزد خود را با همان غرور و خوشحالى گرفت كه پسران فرارى از مدرسه، مى خواهند با يك كار صنعتى و سيگار روز تعطيل، مردى خود را ثابت كنند.
زن اين بردگى جديد را با وجد و شادى پذيرفت، شادى كه سرانجام كارى يافته و خود را به نحوى سرگرم ساخته است. چون عده كارگران در جهان رو به فزونى نهاد، داشتن فرزند زياد، ديگر باب روز نبود و مى بايست جلو آن گرفته مى شد. ظهور تابناك حقوق زن و اينكه نبايد زيربار كودكان زياد خم شود، تأثيرى زياد در اين كار نداشت و اندرز علماى دين و بزرگان نمى توانست جلو اين جريان را بگيرد...».(23)
3. استفاده از آراى سياسى زنان
در نظام هاى مردم سالار (دموكراتيك) كه مدعى اتكاى حكومت بر آراى مردم است، جاه طلبان و شيفتگان قدرت، چون زنان را انعطاف پذيرتر و تأثير تبليغ ها را در آنان بيشتر مى يافتند و از طرفى محتاج آراى بيشترى بودند، كوشيدند آنان را به ميدان اجتماع و سياست وارد كنند و با فريفتن و تحت تأثير قرار دادن آنان، آراى بيشترى به دست آورند و بر اريكه قدرت تكيه زنند.(24)
نهضت فمينيسم، مانند ديگر جريان هاى اصلاحى، در بستر زمان مورد سوء استفاده قدرت ها قرار گرفت. دركشورهاى غربى فمينيست ها يك امتياز بالقوه و دائمى، براى احزاب سياسى محسوب مى شوند. احزاب سياسى از تبليغات و تظاهرات زن گرايان بهره مى گيرند و وعده نامزدهاى اين احزاب به زنان، در واقع تضمينى براى پر شدن صندوق هاى رأى به نفع خودشان است.
در سطح سياست هاى خارجى، بلوك شرق و غرب از تبليغات فمينيست ها، به عنوان اهرم فشارى بر اقدامات ترقى خواهانه جهان سوم سودجسته اند. براى مثال، در طول انقلاب اسلامى، سازمان ها و تشكل هاى فمينيستى، با نامه هاى پياپى خود به مجامع بين المللى، درباره تضييع حقوق زنان ايرانى، در واقع حربه اى تبليغاتى در اثبات ادعاى جهان غرب، درباره فقدان عدالت اجتماعى در ايران هستند. همچنين از فمينيست ها به عنوان گذرگاه مؤثرى، در صدور الگوهاى استعمارى به زنان جهان سوم استفاده مى شود.
نفوذ فمينيست هاى سياسى، در مجامع و كنگره هاى زنان سازمان ملل، تجمّع زنان جهان را براى بحث درباره مسائلى مانند صلح، آزادى و عدالت اجتماعى، دستاويزى براى تقويت سياست هاى ابرقدرت ها و به انزوا كشاندن كشورهاى مترقى قرار داده است.
خلاصه اينكه: غرب بسيار دير اقدام كرد و آن گاه كه اقدام كرد، نه به جهت باورداشتن به كرامت و حقوق انسانىِ زن بود؛ بلكه به عنوان استفاده ابزارى براى هوسرانىِ خود يا استثمار اقتصادى و سياسى بود.
 

 


فمينيسم و تفاوت زن و مرد
پرسش 6. فمينيست ها كه به يكنواختى و همانندى حقوق زن و مرد تأكيد مى كنند درباره تفاوت جسمى و روحى زنان و مردان چه توجيهى دارند؟
در اين باره بايد دانست؛ فمينيست ها خود شامل گروه هاى مختلف با ديدگاه هاى گوناگونى هستند؛ عده اى از فمينيست ها به بهانه دفاع از حقوق زنان و توجيه تشابه حقوقى آنان با مردان، هر گونه تفاوت بين زن و مرد را انكار مى كنند ولى عده اى ديگر اين تفاوت ها را سطحى و عارضى و متأثر و معلول شرايط اجتماعى، سياسى و فرهنگى حاكم بر جامعه مى دانند و خواهان حذف اين شرايط و پيامدهاى آن هستند. عدّه اى ديگر نيز به نفى ارتباط تكوين و تشريع، و گسست ميان حوزه بايدها از هست ها، استناد مى كنند. مى گويند: بر فرض وجود چنين اختلاف هايى، اين تفاوت ها نمى تواند و نبايد، منشأ تفاوت حقوقى و قانونى گردد.
فمينيسم در اصل شورشى عليه نگرش سنتى به زنان و نقش آنان در جامعه است. به باور آنان استناد به عوامل بيولوژيكى يا روان شناختى، در تقسيم وظايف و تفكيك برخى كاركردها به زنانه و مردانه، توجيهى ساختگى براى موقعيت پايين تر زنان در جامعه است.(25) طرفداران همسانى و تشابه حقوقى زنان و مردان، براى اثبات ادّعاى خود و نفى هرگونه تفاوت حقوقى بين آنان، چند راه پيش روى خود دارند:
1. انكار هر گونه تفاوت تكوينى بين زن و مرد؛
2. قبول تفاوت هاى تكوينى بين زن و مرد ولى عارضى و سطحى دانستن آن؛
3. قبول تفاوت هاى بيولوژيك و روان شناختى بين زن و مرد و نفى تأثيرآن در مقررات حقوقى.
هيچ يك از فرض هاى ياد شده پذيرفتنى نيست و با نفى آنها و اثبات وجود تفاوت هاى تكوينى بين زن و مرد و فطرى و سرشتى بودن آنها و نيز ضرورت هماهنگى مقررات حقوقى با واقعيات تكوينى، سستى بنيان همه فرضيه هاى فمينيستى آشكار خواهد شد. بسيارى از فمينيست ها تفاوت هاى مفروض بين مردان و زنان و يا طبيعى و فطرى بودن آنها را نمى پذيرند. نظريه فمينيستى جديد تأكيد مى كند كه جنسيت امرى اجتماعى است و نه امرى طبيعى.
«بوردو» مى نويسد: «جنسيت يك صورت بندى گفتارى است كه ذاتاً بى ثبات است و پيوسته شالوده خود را مى شكند. جنسيت معانى متعدد بى پايانى دارد».(26)
نظريه فمينيستى متأخّر مى كوشد از تقسيم بندى هاى دو وجهى - كه بنيان نظريه هاى جنس و جنسيت را تشكيل مى دهد - بپرهيزد. برخى فمينيست ها تا حدى تحت تأثير پست مدرن ها و تا حدى نيز براساس انديشه بنيادى ضد مرد محورى خود فمينيسم، به اين نتيجه رسيده اند كه تفكر بر مبناى تقسيم بندى هاى دووجهى، ريشه در مرد محورى دارد. حتى جنس را نيز امرى بَرساخته مى دانند و سرشت جوهرى آن را نفى مى كنند.
بر همين مبنا برخى از فمينيست ها - چون دنيس رايلى -(27) با تأكيد بر بَرساخته بودن «زن»، آن را امرى تاريخى و گفتارى مى دانند كه هميشه در رابطه با مقولات ديگرى است كه خود آنها نيز متغيرند. او مقوله «زن» را به عنوان امرى «به وضوح مشكوك» و «فضاحتى رسوا»(28) نفى مى كند.(29)
«الن سيزو» بر آن است كه «زنانگى ريشه در آناتومى ندارد. بلكه برعكس، در زبان و فرهنگ جاى مى گيرد.(30)
«مرى ولستون كرافت» از پيشتازان فمينيست معتقد بود: نابرابرى هاى ميان مردان و زنان، نه نتيجه تفاوت طبيعى (زيستى) است؛ بلكه ناشى از تأثير محيط مخصوصاً محروميت زنان از آموزش است؛ يعنى، زنانگى يك محصول ساخته شده است. به اين دليل كه زنان مساوى به دنيا مى آيند؛ اما به گونه اى بار مى آيند كه فرو دست، ضعيف و سبك مغز باشند. از اين رو وى تقسيم كار ميان شوهران - به عنوان نان آور - و زنان براى كارهاى خانگى را محكوم مى كند. خانم «سوزان آليس واتكينز» در مسئله تقسيم كار بر اساس نقش هاى مختلف، مى نويسد: مسئله نگه دارى از كودكان، موضوع محورى ديگرى را در خودآگاهى فمينيستى مطرح مى كند. آيا «طبيعت» زنانه و مردانه اى كه امروزه مشاهده مى كنيم - همان گونه كه جان استوارت ميل و ساير فمينيست هاى پيشگام باور داشتند - مفهومى ساختگى نيستند؟ آيا اصلاً تفاوتى «طبيعى» ميان جنس زن ومرد وجود دارد؟ مگر تفاوت هايى كه ما بدان تشويق شده ايم، آموزش ديده ايم و به زور واداشته شده ايم كه آنها را به عنوان «مردانه» و «زنانه» بپنداريم.(31)
«جين فريدمن» مى نويسد: «فمينيست ها به محض آغاز مبارزه عليه مقام اجتماعى ثانوى زنان، تفاوت هاى طبيعى مفروض بين مردان و زنان و آثار اين تفاوت هاى فرضى بر نظام اجتماعى را زير سؤال بردند. آن گاه مسئله چگونگى به چالش كشيدن اين فرض تفاوت مطرح شد. آيا زنان بايد منكر تفاوت جنسى شوند و بر اين اساس كه مانند مردان هستند، حقوق مساوى بخواهند؟ يا اينكه بگويند مساوى ولى متفاوت اند و خصايص ويژه «زنانه» آنها، به قدر صفات «مردانه» با ارزش و مهم اند.(32)
«هستر ايزنستاين» و «آليس ژاردن»(33) در مقدّمه كتاب خود - به نام «آينده تفاوت» )The Future of Difference( - خاطر نشان مى سازد: «فرهنگ غرب اثبات كرده است كه از فكر درباره يكسان نبودن - بدون آنكه ارزشى مثبت به يكى از طرفين بدهد و ارزشى منفى به آن ديگرى - ناتوان است. پاسخ زنان به تفاوت است...».(34)
بحث تفاوت هاى تكوينى و طبيعى بين زن و مرد، حداقل سابقه اى 2400 ساله دارد. افلاطون گرچه اين تفاوت ها را كمّى دانسته و مدّعى بود: زنان و مردان داراى استعدادهاى مشابهى اند زنان مى توانند همان وظايفى را بر عهده مى گيرند كه مردان عهده دار مى شوند ولى در اصل اين تفاوت ها ترديدى نكرده، به ناتوان بودن نيروهاى جسمى و روحى و عقلى زنان اعتراف كرده است.(35) واقعيات عينى در تفاوت هاى زن و مرد، آن قدر روشن است كه انكار آن، همچون انكار بديهيات است. در اينجا صرفاً ديدگاه دو صاحب نظر (روان شناس و فيلسوف) غربى طرح مى شود:
1. «اتوكلاين بِرگ» با تأييد تفاوت جسمى و روحى زن و مرد و علاقه هاى آنان، براساس مطالعات روان شناسى، مى نويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه و اشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مى دهند و بيشتر مشاغلى را مى پسندند كه نيازى به جابه جا شدن در آنها نباشد و يا كارهايى را دوست مى دارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى به خرج داد؛ مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنان عموماً احساساتى تر از مردان هستند».(36)
2. «ويل دورانت» مى گويد: «در غرايز اجتماعى؛ يعنى، غرايز نگاه دارنده فرد، برترى مرد مسلم و طبيعى است؛ اما در غرايز نگاه دارنده گروه و نوع، برترى با زن است. زن كمتر از مرد توانايى تنها ماندن را دارد. زنِ بى مرد، بيشتر از مردِ بى زن، نقص خود را حس مى كند و اين بى گمان بدان جهت است كه زن، به حمايت مرد احتياج دارد و معمولاً به رهبرى او نيازمند است. زن بيشتر بيان كننده است؛ زيرا هميشه اسير احساسات و عواطف است. ريشه حساس بودن او به بيمارى هاى عصبى - مانند تشنج، هيسترى، وسواس، ترس بى جا و حركات غير ارادى - و تأثر از تلقينات، در همين جا است. زن، اجتماعى و معاشرت پذيرتر از مرد است. يكى از نتايج اين خصلت، اين است كه زن به تصديق و تأييد اجتماع شايق تر است و عقيده و رأى همسايگان، در او بيشتر از مرد اثر مى گذارد. وابستگى جسمانى زن، او را وادار مى كند كه حمايت قدرت برترى را بپذيرد... زن از همان هنگام تولّد، براى اجراى وظايف حيات مجهزتر است و به همين جهت بلوغ او زودتر فرا مى رسد و دوره جوانيش كمتر است... به طور كلى زن در مرد زيبايى نمى جويد؛ بلكه قدرت و توانايى كه نشانه حمايت است، مى خواهد. اين مرد است كه به دنبال زيبايى مى گردد... اين كه هوس زيبايى و ميل به آن در زن كمتر است، براى آن است كه زن نمى خواهد بگيرد؛ بلكه مى خواهد او را بگيرند».(37)
بسيارى از فمينيست ها، اين تفاوت ها را قبول دارند؛ اما آنها را تاريخى و گذرا و معلول(38) روابط فرهنگى اجتماعى حاكم بر نظام هاى مرد سالار مى دانند. بر اين اساس بر حذف عواملى كه باعث تثبيت اين تمايزها مى گردد، تأكيد مى ورزند.
«جان استوارت ميل» مى نويسد: «آنچه را امروز طبيعت زنانه مى نامند، چيزى يكسره تصنعى است؛ زيرا محصول سركوب در برخى جهات و تشويق و ترغيب در جهاتى ديگر است... طبيعت انسان به طرزى خارق العاده از عوامل بيرونى تأثير مى پذيرد و حتى آن دسته از ويژگى هاى بشر كه بيش از همه جهان شمول و يكپارچه مى نمايند، سخت در معرض تغيير و تحول قرار دارند».(39)
مونيك ويتيگ )Monique Wittig( يكى از معروف ترين صاحب نظران راديكال فمينيست در سال 1979 در مقاله اى تحت عنوان «انسان، زن به دنيا نمى آيد» مى نويسد: «مقولات مرد و زن، چيزى جز جعليّات، كاريكاتورها و ساخته هاى فرهنگى نيست. زنان يك طبقه اند. زن نيز مانند فرد، مقوله اى سياسى و اقتصادى است؛ نه مقوله اى ابدى... بنابراين هدف مبارزه ما سركوب مردان به عنوان يك طبقه است».(40)
بر اساس «نظريه هاى نابرابرى جنسى»، زنان و مردان، نه تنها در موقعيت هاى متفاوتى قرار گرفته اند؛ بلكه اين تفاوت با نابرابرى نيز همراه بوده است. همچنين هر چند زنان از نظر استعدادها و ويژگى هاى فطرى، با مردان تفاوت دارند؛ اما اين تفاوت هاى طبيعى، اهمّيتى ندارد تا بتوان آن را مبناى تفاوت اجتماعى زن و مرد قرار داد. بر اين اساس، فمينيست هاى ليبرال براى فعاليت هاى خصوصى و بى اجر و مزد زنان در حريم خانواده، ارزشى قائل نيستند و معتقدند: مردان از بيشترين پاداش هاى زندگى - پول و قدرت و منزلت اجتماعى - سود مى برند و مانع راه يابى زنان به عرصه فعاليت هاى عمومى - كه منبع بزرگ ترين پاداش هاى اجتماعى است - مى شوند.(41)
واقعيت آن است كه تعصّبات فكرى، مانع ديدن حقايق و واقعيت ها مى شود؛ وگرنه حداقل بخش عمده اى از تفاوت هاى تكوينى زن و مرد - كه مورد تأييد عقل و نقل و وجدان عمومى و تحقيقات علمى است - فطرى مى باشد و ريشه در آفرينش بشر دارد؛ نه در تعليمات فرهنگى كه قابل زوال باشد؛ زيرا در طول تاريخ و در همه جوامع بشرى با هر مسلك و مرامى، اين تفاوت ها به چشم مى خورد و مقطعى و منطقه اى نبوده است و از سوى صاحب نظران مختلف - خواه زن يا مرد - به آن اذعان شده است. حتى برخى از همان نويسندگان معترض نگاشته اند: مشكل در «امكان بازشناسى ويژگى هاى طبيعى زن و مرد است، نه در اصل تفاوت ها و ماهيت طبيعى يا تصنعى بودن آن.(42)
«جان استوارت ميل» مى گويد: «من با تكيه بر عقل سليم و سرشت ذهن بشر، به هيچ روى نمى توانم بپذيرم كه كسى طبيعت اين يا آن جنس را بشناسد، و يا اصولاً شناخت طبيعت آنها امكان پذير باشد! طبيعتِ اين دو، مادام كه مناسبات كنونى را با هم دارند، قابل شناخت نيست. اگر مردان در جامعه اى بدون زن و زنان در جامعه اى بدون مرد، به سر برده بودند، و يا اگر جامعه اى شكل گرفته بودكه در آن زنان زير سلطه مردان نبودند؛ آن گاه مى توانستيم درباره تفاوت هاى ذهنى و اخلاقى سخن بگوييم كه احتمالاً از طبيعت آنان سرچشمه مى گيرند... دشوارترين پرسش ما اين است كه تفاوت هاى طبيعى ميان زن و مرد كدام است؟ در وضعيت كنونى جامعه، دست يافتن به دانشى دقيق و همه جانبه درباره اين موضوع ناممكن است... دانش ما درباره اين مسئله ابتدايى كه ميان زن و مرد در همين وضعيت كنونى، چه تفاوت هايى وجود دارد - بسيار سطحى و ناقص است».(43)
گفتنى است: علاوه بر دستاوردهاى دانش بشرى - كه ريشه اين تفاوت ها را در روح و روان و ساختار آفرينش بشرى مى داند - وحى نيز مؤيد آن است و اين تفاوت ها را نه نشانه ارزش گذارى مثبت يا منفى؛ بلكه جهت دار و هدفمند و ناشى از حكمت الهى مى داند: « وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى  بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً »(44)؛ «و زنهار، آنچه را خداوند به [سبب ] آن، بعضى از شما را بر بعضى [ديگر ]برترى داده آرزو مكنيد. براى مردان از آنچه [به اختيار ]كسب كرده اند بهره اى است، و براى زنان [نيز] از آنچه [به اختيار ]كسب كرده اند بهره اى است. و از فضل خدا درخواست كنيد، كه خدا به هر چيزى داناست».
استاد شهيد آيةاللَّه مرتضى مطهرى، مى نويسد: «دستگاه خلقت هر نوعى از انواع موجودات را در مدارى مخصوص به خود قرار داده است و سعادت او را هم در اين قرار داده كه در مدار طبيعى خودش حركت كند. دستگاه آفرينش در اين كار خود، هدف دارد و اين سندها را به صورت تصادف و از روى بى خبرى و ناآگاهى، به دست مخلوقات نداده است».(45)
 

 


تفاوت هاى تكوينى و حقوقى زن و مرد
پرسش 7. بر فرض وجود تفاوت هايى ميان زن و مرد، به چه دليل اين تفاوت هاى تكوينى، در نظام حقوقى تأثيرگذار است؟ چرا آنچه هست، همان هم بايد باشد؟ آيا اين، همان اشتباه مغالطه طبيعت گرايانه نيست؟
از نظر بسيارى از روشنفكران، تفاوت هاى زيستى و روان شناختى، ميان زن و مرد وجود دارد؛ اما فمينيست ها مى گويند اين تفاوت ها نبايد بهانه اى براى قانون گذارى نابرابر و تفاوت گذارى در مناسبات ميان زن و مرد و حقوق و قوانين مربوط به دو جنس گردد. بنابر اين نمى شود يك يا حقوق خاص را براى زن در نظر گرفت و يك اخلاق و حقوق ديگر را براى مرد، آن هم با اين استدلال كه زن و مرد، به لحاظ تكوينى با يكديگر تفاوت دارند.(46) البته برخى منكر بازتاب يافتن اين تفاوت ها در نظام حقوقى و اخلاقى است در نظر آنان: «... وقتى فرصت هاى مساوى را در اختيار هر دو قرار داديم، ممكن است به دليل همان تفاوت روانى كه بين زن و مرد هست، خودشان نقش هاى ناهمانندى انتخاب كنند».(47)
از ديدگاه بعضى ديگر: از آنجايى كه تفاوت جسمى و روحى، بدون نقشه قبلى و در روند تكامل تدريجى انسان به وجود آمده است؛ برخاسته از نظام طبيعى متناسب با نقشه آفرينش نيستند و موجب تفاوت هاى حقوقى نمى شوند. بنابراين، اين ساختار قابل تغيير است و مى توان شكل ديگرى از زندگى خانوادگى را با نوع ديگرى تقسيم كار و نظام حقوقى مطرح كرد و تفاوت هاى موجود را به نفع عدالت و برابرى حقوق به تدريج كاهش داد.(48) عده اى ديگر به بهانه اعتبارى و قراردادى بودن حقوق و اخلاق، آنها را عرفى دانسته، مى گويند: با تحوّل عرف زمانه و واقعيات اجتماعى، آنها نيز متحول مى شوند.(49)
«جان استوارت ميل» در كتاب «فرمانبردارى زنان»(50) مى نويسد:
«اصل حاكم بر روابط ميان دو جنس، خطا است. اصل برابرى كامل را بايد جايگزين اين اصل نمود».(51)
يكى از ايرادات اساسى اين است كه «چگونه از هست (ويژگى طبيعى)، به بايد (احكام متفاوت زن و مرد) «مى رسيم؟» چنانكه گفته اند: «در برابر هر واقعيت خارجى، دو گونه مى توان تصميم گرفت و دو نوع انتخاب مى توان داشت: طرد آن، يا قبول آن. و هيچ گاه خودِ واقعيت خارجى نيست كه نوع انتخاب را معين مى كند... بودنِ اندام هاى تناسلى در زن و مرد (به منزله يك واقعيت)، خود به خود معين نمى كند كه فقط بايد ازدواج كنند و يا مرد نمى بايد با مرد نزديكى كند، يا باردار شدن از غير طريق ازدواج، نارواست انتخاب هاى اخلاقى ما گرچه ناظر به ساختمان طبيعى ما و درباره آنها هستند، اما از آنها مستقيماً مايه نمى گيرند.(52)
«جان استوارت ميل» مى گويد: «چرا بايد نيمى از نژاد بشر به صرف زن بودن، كه دست تقدير آن را رقم مى زند، از امكانات آموزشى و حرفه اى كه در اختيار مردان قرار داردمحروم بمانند؟ دختر يا پسر بودن نبايد در زندگى افراد نقشى تعيين كننده داشته باشد، چنانكه سياه يا سفيد، و عامى يا نجيب زاده بودن نيز.(53)
شهيد مطهرى معتقد است: «هر استعداد طبيعى، مبناى يك حق طبيعى است و يك سند طبيعى براى آن به شمار مى آيد... از استعدادهاى طبيعى زن و مرد و انواع سندهايى كه خلقت به دست آنها سپرده است، مى توانيم بفهميم آيا زن و مرد، داراى حقوق و تكاليف مشابهى هستند يا نه؟»(54)
آيةاللَّه مصباح يزدى نيز مى گويد: «تفاوت هاى جسمى و روانى گفته شده، سبب اختلاف هاى اساسى در زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى مرد و زن مى شود كه به طور قطع، بايد هنگام تعيين حقوق و تكاليف، مورد توجّه كامل قرار گيرد. تعبيه و طرّاحى اين تفاوت ها، براى تشكيل و حفظ نظام خانواده و در نتيجه حفظ و بقاى نسل بشر لازم و اجتناب پذير است».(55)
دليل بازتابش تفاوت هاى تكوينى در قانون گذارى، اين است كه مشروعيّت هر نظام حقوقى، به پايه گذارى قواعد و مقرّرات آن، بر مصالح و مفاسد نفس الأمرى - از جمله توجه به واقعيّات زيستى، روان شناختى و جامعه شناختى - است. از اين رو، در تعيين حقوق و تكاليف بايستى با در نظر گرفتن موارد اشتراك، «حقوق و تكاليف مشترك» و در موارد متفاوت، «حقوق و تكاليف متمايز» وضع شود. با توجّه به واقع گرايى نظام حقوقى اسلام، اين درس با رعايت واقعيات، ارتباط بين تكوين و تشريع را برقرار و پشتوانه منطقى براى اجراى قوانين و مقررات پيش بينى كرده است.
نكته ديگر اينكه نظام حقوقى، بايد با در نظر گرفتن آيين ها و مقرّرات مناسب، رفتارهاى اجتماعى افراد را كنترل و تنظيم كند و اين طور نيست كه در همه موارد، اختيار به دست خود افراد باشد تا گزينه اى را كه مى پسندند، براى خود انتخاب كنند! همان گونه كه مصرف دخانيات در اماكن عمومى و يا حركت در خيابان ها با هر سرعت دلخواه و... از سوى قانون گذاران محدود يا ممنوع مى گردد و كسى نمى تواند اعتراض كند. بر فرض اينكه در فرصت هاى مساوى، زن و مرد نقش همانندى انتخاب كنند؛ آيا اينها در راستاى هدف آفرينش و رسالتى نيست كه آفريدگار متعال - براى نيل آنان به كمال - در متن آفرينش در نظر گرفته است؟ آيا آفرينش انسان - به عنوان گل سر سبد آفرينش - نمى تواند اتفاقى و بدون نقشه قبلى باشد؟ اين امر با حكيمانه بودن افعال الهى سازگار نيست؛ بلكه تفاوت هاى تكوينى بين زن و مرد، به معناى برخوردارى هر يك از آن دو، از استعدادها و روحيه هاى متناسب با مسئوليتى است كه نظام آفرينش، بر عهده او گذاشته است. حال با توجه به اينكه نظام آفرينش امرى هدف مند و تفاوت هاى پيش بينى شده در پديده هاى آن، براى نيل به غايتى معيّن پى ريزى شده و فلسفه قانون گذارى نيز، هموار ساختن راه دستيابى موجودات به غايت خويش است؛ جاى ترديدى نيست كه قانون گذار، بايد تفاوت هاى فراگير بين موجودات را در وضع مقررات در نظر بگيرد و هر صنف را به فراخور حال و استعدادش مكلف كند.
وضع قوانين يكسان، براى مجموعه اى كه از استعدادهاى طبيعى متفاوت برخوردارند، چيزى جز تعارض بين تكوين و تشريع نيست و نتيجه اى جز ناهنجارى و بحران به دنبال نخواهد داشت. اين پيامد ارضا نشدن نيازها و متراكم شدن خواسته هاى طبيعى افراد است؛ نيازهايى كه مى بايست با راهنمايى قانون گذار پاسخ داده شود.
درباره مبناى حقوق، نظرات متفاوتى ميان انديشمندان وجود دارد. اگر مبنا، «برابرى در هر شرايطى» باشد، نتيجه آن نفى هرگونه تفاوت حقوقى بين زن و مرد خواهد بود؛ يعنى، همان مفاد ماده اول كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان كه در آن هرگونه تمايز يا استثنا يا محدوديت بين زن و مرد تبعيض و ناحق دانسته شده است. اما روشن است كه اين مبنا با عقل سليم سازگار نيست؛ چه اينكه عالى ترين و بنيادى ترين ركن قانون گذارى، عدالت و تناسب محورى است و برابرى از آن جهت كه در شرايط برابر و نامتفاوت، مصداق «عدالت» است، اعتبار دارد. از اين رو، تبعيض قلمداد كردن، هر گونه تفاوتى، نادرست است؛ بلكه تبعيض، به تفاوت هاى ناروا و ناحق گفته مى شود و حال آنكه مقتضاى عدالت، قرار گرفتن هر چيز در جايگاه شايسته آن است.(56) نتيجه آن نيز تعيين حقوق و تكاليف يكسان و همانند در موارد اشتراك بين زن و مرد و وضع حقوق و تكاليف ناهمانند - ولى متناسب با استعدادها و ظرفيت هاى زن و مرد - در موارد اختلاف و تفاوت بين آن دو است.
ناديده انگاشتن تفاوت ها در فرآيند تقسيم كار، نه تنها غيرمنطقى و مخالف سيره عقلايى است؛ بلكه در پاره اى موارد طنزآميز است!! چه اينكه برابرى در شرايط نابرابر و نامساوى به همان اندازه ظلم محسوب مى شود كه نابرابرى، در شرايط مساوى و برابر. به قول «چسترسون»: بدين وسيله در عصر مدرن، ظلم ها و ستم هاى جديد و شكننده ترى بر جامعه زنان تحميل شده است.(57) بنابراين، به جاى ترويج برابرى و تساوى در همه شئون - كه به معناى تشابه محورى است - بايد به تبليغ و ترويج عدالت، يا تناسب و هماهنگى حقوق و تكاليف و تنظيم قوانين و مقررات متناسب با اشتراكات و تفاوت هاى زيستى و محيطى همت گماشت. رافائل مى گويد: مقتضاى انصاف توجّه به يك اصل عقلانى، منطقى و استوار است. اين اصل صرفاً مرتبط با اخلاق نيست؛ بلكه با عقلانيت در مسائل نظرى و علمى نيز همراه است و ما را ملزم مى سازد در موارد «مشابه» برخورد همانند و در موارد «متفاوت» برخورد متفاوت و ناهمسان داشته باشيم.(58)
به همين دليل فمينيست ها نيز به طور صريح، خواهان تجديدنظر در شعارهاى اوليه خود، در امر قانون گذارى شده اند؛ چنان كه در فصل دوم كتاب راهنماى آموزشى اقدامات محلى و تغيير جهانى به سفارش صندوق توسعه سازمان ملل متحد )UNIFEM( و مركز رهبرى جهانى زنان )CWGL(آمده است:
«در سياق عبارت هاى مربوط به حقوق بشر، برابرى الزاماً به اين معنا نيست كه با همه افراد، به شيوه يكسان رفتار شود. هنگامى كه مردم در موقعيت هاى نابرابر قرار دارند، رفتار كردن با آنها به شيوه يكسان، همواره بى عدالتى ها را - به جاى ريشه كن ساختن - تداوم مى بخشد. در اين مفهوم است كه ما تأكيد مى كنيم كه در حقوق بشر، بى طرفى جنسيتى وجود ندارد. نقش حقوق و راه حل هاى آنها را نمى توان بدون در نظر گرفتن موقعيت هاى نابرابر مردان و زنان جامعه به بحث گذاشت».
واقعيات خارجى، مستلزم مد نظر قرار دادن تفاوت هاى موجود، بين استعدادهاى زن و مرد و در واقع اختصاص بعضى از كاركردها و تقسيم كار است؛ برخلاف كليشه اى تلقى كردن آنها از سوى كنوانسيون.



سنجش نگرش فمينيستى
پرسش 8. آيا مى توان نگرش فمينيستى را منطبق با ديدگاه اسلام و در يك راستا دانست؟
بى گمان ستم به زنان، يكى از سياه ترين منظره هاى تمدن بشرى است، چه آن زمان كه در قديم، انسان بودن زن فراموش شده بود و چه امروز كه زن بودن او به نام «آزادى» و «تساوى حقوق» او با مرد و در واقع، موقعيت طبيعى و فطرى و استعدادهاى ويژه زن و رسالت او به فراموشى سپرده شده است. از اين رو، هرگونه تلاش در بهبود اين روند، موجه و معقول مى نمايد. اما اين اصلاحات بايد بر مبناى صحيح و استوار صورت گيرد و اين همان نهضت سفيد اسلامى زن است، نه نهضت سياه و تيره اروپايى غرب (فمينيسم). بايد براى احياى مقام انسانى زن و حقوق وى به پاخاست، اما مبناى اين نهضت آموزه هاى عالى اسلامى باشد و نه آموزه هاى انحرافى بر اساس هوا و هوس و دست دراز كردن به طرف دنياى غرب.(59)
نحوه حمايت و دفاع از حقوق زن در نگرش اسلامى وجنبش فمينيستى غربى در انگيزه ها، مبانى نظرى و آموزه ها تفاوت جدى دارد. و به همين دليل، نهضتى كه در اروپا براى احقاق حقوق پايمال شده زن صورت گرفت، و يك سلسله بدبختى ها را از زن گرفت، خود منشأ بسيارى از ستم ها، بيچارگى ها و بدبختى هاى ديگر زنان شد.
در نتيجه عليرغم حمايت جدى و غيرقابل انكار اسلام از شخصيت و جايگاه حقوقى و اجتماعى زنان، تعارض ديدگاه هاى اسلام و فمينيسم روشن است و به همين دليل اصطلاح «فمينيسم اسلامى» از اساس نادرست است.
اما توضيح تفاوت ها و تعارض ها:
الف - به لحاظ انگيزه ها: زن در اروپا تا قبل از قرن بيستم از نظر قانون و در مقام عمل فاقد حقوق انسانى بود، ناقص الخلقه بودن زن پيش از مشرق زمين، در ميان مردم غرب مطرح بوده است. از زبان مذهب و كليسا گفته اند: «زن بايد از اينكه زن است، شرمسار باشد». «زن موجودى است با گيسوان بلند و عقل كوتاه». «زن آخرين موجود وحشى ايست كه مرد او را اهلى كرده است» و يا «زن برزخ ميان حيوان و انسان است». در قرون وسطا، زن را انسان كامل و تمام عيار نشناخته، و در نتيجه زن مجبور بوده تحت سرپرستى مرد زندگى كند، چه اينكه شايسته زندگى مستقل و آزاد نبود.(60)
با آنكه در اروپا از قرن هفدهم به بعد زمزمه هايى به نام «حقوق بشر» آغاز شد، و اعلاميه هاى گوناگونى از جمله اعلاميه 1688 انگلستان، 1776 آمريكا و 1789 فرانسه صادر شد، اما چون زن را فاقد هويت انسانى و يا حداقل جنس پست تر مى دانستند، مقصود از بشر تنها مردان بود. تنها براى اولين بار در قرن بيستم، مسئله «حقوق زن» در برابر مرد مطرح شد و دول اروپايى و آمريكايى تسليم اين امر شدند.(61)
اما اسلام بزرگ ترين خدمت ها را به جنس زن انجام داد؛ نه تنها در سلب اختيار دارى مطلق پدران نسبت به دختران، بلكه اعطاى حريت، شخصيت و استقلال فكر به او خدمت كرد.(62) از نظر اسلام هرگز در اين مسئله ترديدى وجود ندارد كه زن و مرد هم در اصل شرافت و هويت انسانى و هم در برخوردارى از حقوق انسانى برابرند. نه اسلام دين مردان است و نه زن در نگرش اسلامى انسان ناقص است. ريشه تفاوت هاى حقوقى زن و مرد در اسلام توجه به ساختار وجودى هر يك از زن و مرد و هدف آفرينش است، نه نتيجه نگاه تحقيرآميز جاهليت عرب و غرب به زن.(63)
در گرش اسلامى زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده ايم.(64) قرآن در طرح داستان آدم و حوا، براى مبارزه با انديشه رايج آن عصر كه جنس زن را عامل گناه و وسوسه معرفى مى كرد، مى گويد: شيطان هر دو آنها را وسوسه كرد و فريفت.(65) طى مقامات معنوى و رسيدن به اجر اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست، به ايمان و عمل صالح مربوط است، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد.(66) اسلام با افكار خرافيِ پليد شمردن زنان، مبارزه كرد و دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفي نمود. علت غايي آفرينش، انسان است، و مسئله جنسيت مطرح نيست، بلكه هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده اند.(67) در انديشه اسلامى وجود زن براى مرد، خير و مايه آرامش دل است،(68) نه آنكه مايه بدبختى و گرفتارى او باشد. همان طور كه نسل بشر، از مرد و زن است و نبايد سهم زن را در توليد فرزند ناچيز پنداشت.(69)
شتاب زدگى جنبش هاى فمينيستى، منجر به برخورد احساساتى شد؛ چون دير به اين فكر افتاده اند، احساسات مهلت نداد كه حقايق علمى و فلسفى راهنما قرار گيرد. اين مضحك است كه در بررسى حقوق انسانى زن، به جاى بررسى علمى و فلسفى، به آراء پسران و دختران جوان و انتخابات و افكار عمومى مراجعه كنيم.
ب- به لحاظ مبانى نادرست فلسفى: چون اين نهضت دنباله ساير نهضت هاى اجتماعى غرب بود كه از قرن هفدهم تا قرن حاضر شكل گرفت، محور اصلى آن دو چيز بود: «آزادى» و «تساوى». پيشگامان اين نهضت با اين استدلال كه زن با مرد در انسانيت شريك است و يك انسان تمام عيار است، پس بايد در تمام حقوق و تكاليف نيز مانند مرد و برابر با او باشد، مدعى شدند كه بدون تأمين آزادى زن و تساوى حقوق او با مرد سخن از حقوق بشر بى معناست و همه مشكلات خانوادگى نيز ناشى از همين دو امر است.
در اين نهضت توجه نشد كه تساوى و آزادى، براى احقاق حقوق زن، دو شرط لازم اند، اما كافى نيستند. زن از آن جهت كه انسان است، مثل هر انسان ديگر آزاد آفريده شده و بايد از حقوق انسانى برابر بهره مند باشد، اما زن انسانى است با صفاتى غير از صفات مرد. زن و مرد در انسانيت برابرند، ولى دوگونه انسان اند با دو گونه خصلت ها و روان شناسى ها. اين اختلاف و دوگونگى در متن آفرينش بشر و هدفمند بوده است و بى توجهى به آن عوارض نامطلوبى به بار مى آورد.
ج - به لحاظ آموزه ها : درجنبش فمينيستى عمداً يا سهواً «برابرى» با «تشابه» و «همانندى» يكى شمرده شد و در نتيجه، بدون توجه به تفاوت هاى زن و مرد در ساختار وجودى، براى مساوى كردن حقوق زن و مرد، سعى كردند حقوق زن را مشابه و همشكل حقوق مرد قرار دهند، و بدين سان، «انسان» بودن زن، موجب فراموشى «زن» بودن وى گرديد. بدبختى هاى قديم غالباً معلول اين جهت بود كه انسان بودن زن به فراموشى سپرده شده بود و بدبختى هاى جديد از آن است كه زن بودن زن و جايگاه طبيعى و فطرى او، استعدادهاى ويژه و نيازهاى غريزى و رسالت وى به فراموشى سپرده شد.(70)
به گفته استاد شهيد آيه اللَّه مطهرى: «قرآن كريم، احياء كننده حقوق زن است. مخالفان تا اين اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گام هاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشت. ولى هرگز قرآن بدين منظور، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرده است، بلكه با برقرارى ارتباط بين تكوين و تشريع، زن و مرد را همان گونه كه در طبيعت هست تربيت كرده است. اسلام به زن شخصيت، استقلال فكر و عمل داد و حقوق طبيعى او را به رسميت شناخت.
اما نهضت اسلامى زن، با جريانات فمينيستى غرب دو تفاوت اساسى دارد: نخست آنكه در ناحيه روان شناسى زن و مرد و توجه به اختلافات روحى و روانى آنان اعجاز كرده است؛ دوم آنكه ضمن آشنا كردن زنان به حقوق انسانى شان و حمايت از آن، هرگز آنان را به تمرد و عصيان و طغيان و بدبينى نسبت به جنس مرد وادار نكرد. احترام پدران را نزد دختران و احترام شوهران را نزد زنان از ميان نبرد، اساس خانواده ها را متزلزل نكرد، زنان را به شوهردارى و مادرى و تربيت فرزندان بدبين نكرد و زنان را وسيله اى براى استفاده سياسى يا اقتصادى و شهوت رانى مردان قرار نداد».(71)
ايشان مى فرمايند: «من هرگز ادعا نمى كنم حقوقى كه عملاً در اجتماع به ظاهر اسلامى ما نصيب زن مى شود مساوى با حقوق مردان است. بارها گفته ام كه لازم است به وضع زن امروز رسيدگى كامل شود و حقوق فراوانى كه اسلام به زن اعطا كرده و در طول تاريخ متروك شده به او باز پس داده شود، اما نه با تقليد كوركورانه از روش نادرست مردم و فرهنگ غرب كه هزاران بدبختى براى آنان به وجود آورده است».(72)
 

 


ديدگاه اسلام و فمينيسم
پرسش 9. مهم ترين موارد تعارض و تفاوت هاى نگرش فمينيستى با ديدگاه اسلام در چيست؟
از ديدگاه اسلام، برخلاف فرهنگ ها و ملل پيشين و معاصر غرب و شرق، زن و مرد، از جهت ساختار آفرينش و ماهيت وجودى، يكسان و همانند مى باشند و جز در موارد خاصى از جهت حقوق و تكاليف تفاوتى وجود ندارد.
در اين جا به اختصار، بعضى از نقاط تعارض ديدگاه قرآن و با عقايد و آموزه هاى فمينيستى بيان مى شود:
يك. اشتراك تكوينى و تشريعى زن و مرد
فهرستى از موارد اشتراك تكوينى و تشريعى زن و مرد، بر اساس آيات قرآن عبارت است از:
1-1. تساوى كامل در برخوردارى از ماهيت انسانى و لوازم آن. (زن و مرد، دو صنف از يك نوع هستند - و نه دو نوع متفاوت - و گوهر وجودى آنان يك حقيقت واحد است): « يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً »(73)؛ «اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدى» آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد؛ و از خدايى كه به [نام ] او از همديگر درخواست مى كنيد پروا نماييد؛ و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است».
1-2. تساوى كامل در طى نمودن و سير راه تكامل انسانى و قرب به خدا و عبوديت پروردگار: « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى  وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ »(74)؛ «هر كس -از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه اى، حيات [حقيقى ] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهيم داد».
1-3. تساوى كامل در امكان انتخاب جناح حق و باطل و ايمان و كفر: « الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛ وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ »(75)؛ «مردان و زنان دو چهره، [همانند ]يكديگرند. به كار ناپسند وامى دارند و از كار پسنديده باز مى دارند، و دستهاى خود را [از انفاق ]فرو مى بندند. خدا را فراموش كردند، پس [خدا هم ] فراموششان كرد. در حقيقت، اين منافقانند كه فاسقند. خدا به مردان و زنان دو چهره و كافران، آتش جهنم را وعده داده است. در آن جاودانه اند. آن [آتش ] براى ايشان كافى است، و خدا لعنتشان كرده و براى آنان عذابى پايدار است».
و بر عكس آن در جهت مثبتِ ايمانى مى فرمايد: « وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »(76)؛ «و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مى دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى دارند، و نماز را بر پا مى كنند و زكات مى دهند، و از خدا و پيامبرش فرمان مى برند. آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكيم است. خداوند به مردان و زنان با ايمان باغهايى وعده داده است كه از زير [درختان ] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود. و [نيز ]سراهايى پاكيزه در بهشت هاى جاودان [به آنان وعده داده است ]و خشنودى خدا بزرگتر است. اين است همان كاميابى بزرگ».
1-4. اشتراك در اكثر قريب به اتفاق تكاليف و مسئوليت ها: « وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »(77)؛ «و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده اند، دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد، و خداوند توانا و حكيم است».
و يا « الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِى دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ آخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ »(78)؛ «به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد، و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، در [كار] دين خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد، و بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند».
و « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى  لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ؛ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى  جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِى الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى  عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »(79)؛ «به مردان با ايمان بگو: «ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزه تر است، زيرا خدا به آنچه مى كنند آگاه است». و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نامحرمى ]فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست. و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو ]اندازند، و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش ] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن ] بى نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده اند، آشكار نكنند؛ و پاهاى خود را [به گونه اى به زمين ]نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مى دارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى [از مرد و زن ] به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد».
و يا « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »(80)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند ]مقرر شده بود، باشد كه پرهيزگارى كنيد».
1-5. استقلال اجتماعى، سياسى و اعتقادى زنان و حق مشاركت زنان در عرصه فعاليت هاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى:
خداوند متعال مى فرمايد: « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ؛ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛ وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ »(81)؛ «و براى كسانى كه ايمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آنگاه كه گفت: «پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر برهان. و مريم دخت عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگار خود و كتاب هاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود».
1-6. استقلال اقتصادى زنان و حق مالكيت و اشتغال آنان: « وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى  بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً »(82)؛ «و زنهار، آنچه را خداوند به [سبب ] آن، بعضى از شما را بر بعضى [ديگر] برترى داده آرزو مكنيد. براى مردان از آنچه [به اختيار ]كسب كرده اند بهره اى است، و براى زنان [نيز] از آنچه [به اختيار ]كسب كرده اند بهره اى است. و از فضل خدا درخواست كنيد، كه خدا به هر چيزى داناست».
1-7. برخوردارى مادران از حقوق خانوادگى نظير پدران، بلكه ترجيح و اولويت دادن به حق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسئوليت هايش: « وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِى ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »(83)؛ «و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند، و[لى ] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى، از ايشان اطاعت مكن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقيقت ]آنچه انجام مى داديد باخبر خواهم كرد».
و يا « وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى  وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِى عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِى وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ »(84)؛ «و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شير باز گرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كرديم ] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه ] به سوى من است».
دو. تفاوت هاى تكوينى و تشريعى زن و مرد
در اين مجال، صرفاً نمونه هايى از تفاوت هاى حقوقى بين زن و مرد - كه در قرآن كريم بيان و مبناى شريعت اسلامى شده است - يادآورى مى شود. گفتنى است اين آيات مغاير با مفاد برخى از كنوانسيون هاى بين المللى است كه با گرايش فمينيستى، تنظيم و تصويب شده است و در آن هرگونه تفاوت حقوقى بين زن و مرد تبعيض تلقّى و خواستار محو آن شده است. براى مثال، مفاد كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان، در حدود نود مورد با احكام و مقررات شرعى مغايرت دارد. البته بعضى از آنها مورد اختلاف مجتهدان است؛ اما بيشتر موارد آن با فتاواى مسلم و يا دست كم نظر مشهور فقها مغايرت دارد. در اين مجال به بعضى از موارد مغاير با احكام شرعى اشاره مى شود:
2-1. قصاص: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِى الْقَتْلى  الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى  بِالْأُنْثى  فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى  بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ »(85)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، درباره كشتگان، بر شما [حق ] قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن. و هر كس كه از جانب برادر [دينى ]اش [يعنى ولىّ مقتول ]، چيزى [از حق قصاص ] به او گذشت شود، [بايد از گذشت ولىّ مقتول ] به طور پسنديده پيروى كند، و با [رعايت ]احسان، [خونبها را] به او بپردازد. اين [حكم ] تخفيف و رحمتى از پروردگار شماست؛ پس هر كس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وى را عذابى دردناك است».
2-2. عدّه نگه داشتن زنان مطلقه: « وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِى أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ آخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً »(86)؛ «و زنان طلاق داده شده، بايد مدت سه پاكى انتظار كشند، و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان دارند، براى آنان روا نيست كه آنچه را خداوند در رحم آنان آفريده، پوشيده دارند؛ و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند، به بازآوردن آنان در اين [مدّت ]سزاوارترند. و مانند همان [وظايفى ] كه بر عهده زنان است ، به طور شايسته، به نفع آنان [بر عهده مردان ] است، و مردان بر آنان درجه برترى دارند، و خداوند توانا و حكيم است».
2-3. عدّه وفات: « وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِى أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »(87)؛ «و كسانى از شما كه مى ميرند و همسرانى بر جاى مى گذارند، [همسران ]چهار ماه و ده روز انتظار مى برند؛ پس هرگاه عدّه خود را به پايان رساندند، در آنچه آنان به نحو پسنديده درباره خود انجام دهند، گناهى بر شما نيست، و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است».
2-4. لزوم كسب اجازه ازدواج دختر از ولىّ: « وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ »(88)؛ «و با زنان مشرك ازدواج مكنيد، تا ايمان بياورند. قطعاً كنيز با ايمان بهتر از زن مشرك است، هر چند [زيبايى ]او شما را به شگفت آورد. و به مردان مشرك زن مدهيد تا ايمان بياورند. قطعاً برده با ايمان بهتر از مرد آزاد مشرك است، هر چند شما را به شگفت آورد. آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى خوانند، و خدا به فرمان خود، [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى خواند، و آيات خود را براى مردم روشن مى گرداند، باشد كه متذكر شوند».
خداى متعال در پرهيز دادن مردان مؤمن از ازدواج با زنان مشرك، فعل را به خود آنان استناد مى دهد «وَ لا تَنْكِحُوا» اما در پرهيز دادن زنان مؤمنه از ازدواج با مردان مشرك، فعل را به اولياء و سرپرست هاى آنان استناد مى دهد و فعل نكاح را با صيغه اِفعال «لا تَنْكِحُوا» ذكر مى كند و مى گويد: «زنان مؤمنه را به نكاحِ مردان مشرك در نياوريد...».
و نيز: « وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِى بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى  وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ »(89)؛ «و اگر پيش از آنكه با آنان نزديكى كنيد، طلاقشان گفتيد، در حالى كه براى آنان مَهرى معين كرده ايد، پس نصف آنچه را تعيين نموده ايد [به آنان بدهيد]، مگر اينكه آنان خود ببخشند، يا كسى كه پيوند نكاح به دست اوست ببخشد؛ و گذشت كردنِ شما به تقوا نزديكتر است. و در ميان يكديگر بزرگوارى را فراموش مكنيد، زيرا خداوند به آنچه انجام مى دهيد بيناست».
در اين آيه نيز گره و پيوند ازدواج دختر را به دست اولياء و سرپرست هاى آنان مى داند.
2-5. محدوديت در شهادت «گواهى»ِ زنان. براى مثال: « ...وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى  وَ... »(90)؛ «...از ميان گواهانى كه [به عدالت آنان ]رضايت داريد [گواه بگيريد]، تا [اگر] يكى از آن دو [زن ]فراموش كرد، [زنِ ]ديگر، وى را يادآورى كند. و چون گواهان احضار شوند، نبايد خوددارى ورزند. و از نوشتن [بدهى ] چه خرد باشد يا بزرگ، ملول نشويد، تا سررسيدش [فرا رسد]...».
2-6. تعدّد همسرگزينى براى مردان « وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِى الْيَتامى  فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى  وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى  أَلاَّ تَعُولُوا »(91)؛ «و اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناكيد، هر چه از زنان [ديگر ]كه شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گيريد. پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، به يك [زن آزاد] يا به آنچه [از كنيزان ]مالك شده ايد [اكتفا كنيد]. اين [خوددارى ]نزديكتر است تا به ستم گراييد [و بيهوده عيال وار گرديد]».
2-7. ارث دختر و پسر و زن و مرد: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِى أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ... »(92)؛ «خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مى كند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است».
و نيز: « يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِى الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيمٌ »(93)؛ «از تو [درباره كلاله ] فتوا مى طلبند؛ بگو: «خدا درباره كلاله فتوا مى دهد: اگر مردى بميرد و فرزندى نداشته باشد، و خواهرى داشته باشد، نصف ميراث از آن اوست. و آن [مرد نيز] از او ارث مى برد، اگر براى او [=خواهر] فرزندى نباشد. پس اگر [ورثه فقط] دو خواهر باشند، دو سوم ميراث براى آن دو است، و اگر [چند] خواهر و برادرند، پس نصيب مرد، مانند نصيب دو زن است. خدا براى شما توضيح مى دهد تا مبادا گمراه شويد، و خداوند به هر چيزى داناست».
2-8. ارث همسران از يكديگر: « وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ »(94)؛ «و نيمى از ميراث همسرانتان از آنِ شما [شوهران ]است اگر آنان فرزندى نداشته باشند؛ و اگر فرزندى داشته باشند يك چهارم ماترك آنان از آنِ شماست، [البته ] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كرده اند يا دَينى [كه بايد استثنا شود]، و يك چهارم از ميراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشيد؛ و اگر فرزندى داشته باشيد، يك هشتم براى ميراث شما از ايشان خواهد بود».
2-9. ازدواج موقت براى مردان داراى همسر: « وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً »(95)؛ «و زنان شوهردار [نيز بر شما حرام شده است ] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده ايد؛ [اين ]فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است. و غير از اين [زنان نامبرده ]، براى شما حلال است كه [زنان ديگر را ]به وسيله اموال خود طلب كنيد -در صورتى كه پاكدامن باشيد و زناكار نباشيد- و زنانى را كه متعه كرده ايد، مَهرشان را به عنوان فريضه اى به آنان بدهيد، و بر شما گناهى نيست كه پس از [تعيين مبلغ ]مقرر، با يكديگر توافق كنيد [كه مدت عقد يا مَهر را كم يا زياد كنيد]؛ مسلماً خداوند داناى حكيم است».
2-10. حرمت ازدواج با محارم و منع از اختلاط بين زن و مرد: « وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِيلاً؛ حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتِى أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتِى فِى حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتِى دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً؛ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ ... »(96)؛ «و با زنانى كه پدرانتان به ازدواج خود درآورده اند، نكاح مكنيد؛ مگر آنچه كه پيشتر رخ داده است، چرا كه آن، زشتكارى و [مايه ]دشمنى، و بد راهى بوده است. [نكاح اينان ] بر شما حرام شده است: مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمه هايتان، و خاله هايتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرهايتان كه به شما شير داده اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران زنانتان، و دختران همسرانتان كه [آنها دختران ]در دامان شما پرورش يافته اند و با آن همسران همبستر شده ايد -پس اگر با آنها همبستر نشده ايد بر شما گناهى نيست [كه با دخترانشان ازدواج كنيد]- و زنان پسرانتان كه از پشت خودتان هستند، و جمع دو خواهر با همديگر -مگر آنچه كه در گذشته رخ داده باشد- كه خداوند آمرزنده مهربان است».
2-11. منع از دوستى دختر و پسر (رفيق بازى) و روابط خارج از چارچوب شرع: « فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ »(97)؛ «پس آنان را با اجازه خانواده شان به همسرى [خود] درآوريد و مَهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنكه ]پاكدامن باشند نه زناكار، و دوست گيران پنهانى نباشند. پس چون به ازدواج [شما ]درآمدند، اگر مرتكب فحشا شدند، پس بر آنان نيمى از عذاب [=مجازات ] زنان آزاد است. اين [پيشنهاد زناشويى با كنيزان ] براى كسى از شماست كه از آلايش گناه بيم دارد...».
و نيز: « وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ وَ لا مُتَّخِذِى أَخْدانٍ »(98)؛ «و [بر شما حلال است ازدواج با ]زنان پاكدامن از مسلمان، و زنان پاكدامن از كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى ] به آنان داده شده، به شرط آنكه مَهرهايشان را به ايشان بدهيد، در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد. و هر كس در ايمان خود شكّ كند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زيانكاران است».
فمنيست ها مدعى اند هيچ مكان اختصاصى و هيچ روابط اختصاصى وجود ندارد و به همين دليل هيچ گونه محدوديت در روابط و تمايز بين جنسيت ها را برنمى تابند.
2-12. حرمت نگاه ناروا به نامحرم و محدوديت در روابط دختر و پسر: « يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ وَ قَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى  وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »(99)؛ «اى همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر ]نيستيد، اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد؛ و گفتارى شايسته گوييد. و در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده اش را فرمان بريد. خدا فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر ]بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند».
و نيز: « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى  لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ؛ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى  جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ... »(100)؛ «به مردان با ايمان بگو: «ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزه تر است، زيرا خدا به آنچه مى كنند آگاه است»؛ و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نامحرمى ]فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست. و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو ]اندازند، و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش ] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن ] بى نيازند يا كودكانى كه بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نكرده اند، آشكار نكنند؛ و پاهاى خود را [به گونه اى به زمين ]نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مى دارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى [از مرد و زن ] به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد».
2-13. مديريت كلان و رهبرى جامعه و توليت قضاء و ...: « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى  بَعْضٍ ... »(101)؛ «مردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى كنند».
2-14. مديريت و رياست مرد بر خانواده: « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى  بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ ... »(102)؛ «مردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى كنند. پس، زنان درستكار ، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان ] حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى كنند».
2-15. تمكين و نشوز: « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى  بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتِى تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِى الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً »(103)؛ «مردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى كنند. پس، زنان درستكار ، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان ]حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست ]پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنيد؛ پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش ] مجوييد، كه خدا والاى بزرگ است».
2-16. حق نفقه زن (گرچه به نفع زنان است، ولى چون دايمى است، مشمول تبعيض مثبت استثنا شده در كنوانسيون است): « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى  بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ »(104)؛ «مردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى كنند. پس، زنان درستكار ، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان ]حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى كنند».
2-17. ميزان پوشش اسلامى «حجاب»: « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى  أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ ... »(105)؛ «اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوشش هاى خود را بر خود فروتر گيرند. اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط ]نزديكتر است».
2-18. حق طلاق به دست مردان: « وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ »(106)؛ «و اگر آهنگ طلاق كردند، در حقيقت خدا شنواى داناست».
و نيز: « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ »(107)؛ «اى پيامبر، چون زنان را طلاق گوييد، در [زمان بندى ]عدّه آنان طلاقشان گوييد و حساب آن عدّه را نگه داريد، و از خدا، پروردگارتان بترسيد».



فلسفه تفاوت هاى حقوقى زن و مرد
پرسش 10. من به عنوان يك مسلمان نمى توانم افكار فمينيستى را بپذيرم، اما همواره با اين پرسش مواجه مى شوم و دوست دارم بدانم كه اگر اسلام دين مردان نيست، و حقوق برابر براى زن را به رسميت مى شناسد پس چرا تفاوت هاى حقوقى فراوانى بين زن و مرد قايل شده است؟
مسلّم است كه اسلام در همه جا براى زن و مرد حقوق مشابهى وضع نكرده است، همچنان كه در همه موارد براى آنها تكاليف و مجازات هاى مشابهى نيز وضع نكرده است. اسلام اصل مساوات انسانى را در حقوق زن و مرد رعايت كرده است اما لازمه تساوى، تشابه و يكنواختى نيست. لازمه عدالت، وضع حقوق و تكاليف برابر و يكسان در شرايط همسان، و حقوق و تكاليف متفاوت در شرايط نابرابر و ناهمسان است. از اين رو برخى حقوق و تكاليف زن و مرد متفاوت است، زيرا زن و مرد از نظر تكوين داراى شرايط همسانى هستند و يكى از شاخصه هاى نظام حقوقى شايسته آن است كه به واقعيات هستى توجه داشته باشد.
از آنجا كه زن و مرد به لحاظ جسمى و روحى تفاوت هاى فراوانى دارند، عدالت اقتضا مى كند زن و مرد حقوق برابر اما احياناً متفاوت داشته باشند. لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت انسانى و برابرى آنها از لحاظ انسانيت، برابرى آنها در حقوق انسانى است، اما حقوق و تكاليفى كه به مقتضاى جنسيت و تقسيم وظايف طبيعى متناسب مقرر مى شود، همسان نيست؛ البته همين حقوق و تكاليف بر اساس تلازم حق و تكليف متوازن و برابر است و اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقى براى مردان نسبت به زنان قائل نيست و از سوى ديگر با پيوند و برقرارى تعامل شايسته بين حقوق و اخلاق، زن و مرد را رفيق هم قرار داد نه رقيب يكديگر، از اين رو رعايت حقوق زن و مرد از سوى طرف مقابل، امرى مقدس و انسانى محسوب مى شود.(108)
توجه به نكات ذيل به عنوان اصول موضوعه در فهم فلسفه تفاوت هاى حقوقى زن و مرد، وتوجيه منطقى آن مفيد است.
1. اصولاً زن و مرد، به دليل اشتراك در سرشت انسانى، از حقوق و تكاليف يكسانى برخوردارند؛ ولى احياناً به عنوان دو صنف از نوع انسان در نظر گرفته مى شوند و در اين صورت، اختلاف حقوق و تكاليف مطرح مى شود. پس زن و مرد، يك امر فرعى و استثنايى است.
2. اين تفاوت هاى حقوقى، جنبه ارزشى نداشته و در كمال حقيقى انسان و قرب او به سوى خداى متعال نقشى ندارد و بنابراين، هرگز موجب تقسيم انسان ها به درجه يك و دو نمى گردند.
3. بيشتر اين اختلافات، ناشى از كاركردهاى ويژه زن و مرد در خانواده است، مثل: زن و شوهر، مادر و پدر، خواهر و برادر؛ زيرا بيشتر اختلافات حقوقى زن و مرد، به نظام حقوق خانواده باز مى گردد. هرچند برخى از اختلافات در حقوق اجتماعى، ناشى از ويژگى زن يا مرد بودن انسان است.
4. ريشه بسيارى از شبهات و اعتراضات نسبت به حقوق زن در اسلام، ناشى از نگاه جزئى نگر به اسلام و حقوق زن در اسلام است. اگر نظام حقوقى زن، در مجموعه نظام حقوق خانواده و نظام حقوق خانواده در مجموعه مكتب و نظامِ حقوقى اسلام، و آن هم در كنار ساير نظامات اجتماعى و سياسى، اخلاقى و ... اسلام مطالعه شود، پاسخ بسيارى از سؤالات، خود به خود روشن خواهد شد.
5. بر اساس بينش اسلامى، دنيا گذرگاه آخرت و زندگى حقيقى و سعادت واقعى بشر در زندگى اخروى او است. فلسفه بعضى تفاوت هاى حقوقى ميان زن ومرد همچون الزام بانوان مسلمان به پوشش اسلامى و برخى محدوديت هاى رفتارى نسبت به زنان مثل منع اختلاط بين زن و مرد، در راستاى اهتمام اسلام بر عنصر عفت و پاكى و پاكدامنى زن ارزيابى مى شود. چنان كه آيةاللَّه مصباح مى فرمايند:
«هم در جامعه صدر اسلام و هم در اجتماع مطلوب و آرمانى اين دين، مردان به مراتب بيش از زنان ، در صحنه هاى اجتماعى حضور مى داشته و دارند».(109)
6. محورى بودن نهاد خانواده در انديشه اسلامى باعث شده است كه زن و مرد در هر نقش، موقعيت اجتماعى و فردى كه قرار گيرند، بايستى «خانواده» را به عنوان يك «اولويت» قرار دهند؛ چرا كه خانواده به عنوان يك نهاد اصيل، مبناى شكل گيرى اجتماع است.از اين رو، در پى ريزى حقوق زنان و ترسيم چهره شايسته زن، به تشكيل و تقويت اين بنياد، و تعميق روابط ميان اعضاى آن، به ويژه زن و شوهر به عنوان دو ركن اصلى اين نهاد، توجّه و توصيه شود؛ و هر توصيه و پيشنهاد و يا هر ضابطه و برنامه اى كه به تضعيف و سستى اين نهاد بيانجامد، حذف شود. تأمين اين هدف نيز چه بسا ممكن است برخى اختلافات حقوقى بين زن و مرد را موجب گردد.
به همين دليل، اسلام اصرار و اهتمام دارد كه عناصر اصلى تشكيل خانواده مسلمان، عناصرى بيگانه از جامعه اسلامى و توحيدى نبوده بلكه عناصرى خالص و هماهنگ با اين جامعه باشند و به همين جهت است كه صريحاً ازدواج مؤمن با مشرك را بطور كلى ممنوع اعلام كرده است(110) تا بدين وسيله محيط خانواده براى پيدايش فرزندان سالم، پاك و خداپرست آماده شود.
7- تفاوت هاى جنسيتى، واقعيت هايى حكيمانه اند كه دست تدبير الهى، آن را به عنوان بخشى از «نظام احسن» وجود قرار داده است؛ چرا كه همين تفاوت هاست كه منشأ كمال و موجب احساس نياز متقابل و زمينه بقاء حيات انسانى و اجتماعى و تحكيم پيوندها مى شود.(111) ناديده انگاشتن اين تفاوت ها در پى ريزى مقررات حقوقى، به معناى مبارزه با واقعياتى است كه بود و نبود آنها به خواست و نوع داورى اين و آن بستگى ندارد. بنابراين، كاملاً منطقى است كه اين تفاوت ها در تنظيم روابط و مناسبات اجتماعى وتقسيم كارها و مسؤوليت ها، منشأ برخى اختلافات حقوقى و تعدد نقش ها شود. در تعيين حقوق و تكاليف، بايستى با در نظر گرفتن موارد اشتراك، حقوق و تكاليف مشترك، و در موارد متفاوت (البته نه هر تفاوت و به هر ميزانى از تفاوت بلكه هرگاه تفاوت ها به نحوى باشد كه موجب تفاوت در مصالح و مفاسد نفس الامرى شود)، حقوق و تكاليف متمايز وضع شود. از اين رو، نه مكلف شدن مردان به تكاليف اختصاصى، دليلى بر طفيلى قلمداد كردن زنان است؛ و نه اعتبار برخى حقوق به تناسب همان تكاليف نشانه تبعيض بين زن و مرد و برترى دادن مرد بر زن است.
8 تلازم حق و تكليف از يك سو و محروميت و معافيت از سوى ديگر سبب برقرارى توازن حقوقى مى گردد. براى مثال، نسبت به تمكين، مرد داراى حق و زن عهده دار تكليف است و متقابلاً نسبت به نفقه، زن داراى حق و مرد عهده دار تكليف است، و به دليل وظيفه انفاق، تفاوت ارث مطرح مى شود، چون اگر هزينه مرد افزون شد، بايد منبع درآمد او نيز، ازدياد يابد و با حذف مرد (قتل يا صدمه ديدن)، محروميت كسانى كه از اين حق محروم شدند، با افزايش ديه مرد جبران گردد.
9 توجه به اين نكات، توهم ظالمانه و تبعيض آميز بودن اختلافات حقوقى زن و مرد در نظام حقوقى اسلام را ريشه كن مى سازد؛ زيرا ظلم يا در مقام اعطاى پاداش و كيفر است و يا پيش از آن در مقام داورى و تعيين پاداش و كيفر، و اين هر دو بطور كلى و نيز در رابطه با موضوع بحث، نسبت به خداوند غيرقابل تصور است، فقط ظلمِ در مقام تعيين حق و تكليف باقى مى ماند كه با بيان بالا روشن شد كه منتفى است. خداى متعال اين عدالت و توازن حق و تكليف را با بهترين عبارت، كوتاه و گويا چنين بيان كرده است: «براى زنان همانند حقوقى است كه براى مردان بر عهده آنان است».(112)
 

 


پيامدهاى جنبش فمينيستى
پرسش 11. ادعا مى شود آموزه هاى فمينيستى پيامدهاى زيانبارى دارد. چنانچه ممكن است چند نمونه از آثار و پيامدهاى منفى آموزه هاى فمينيستى مبنى بر تشابه حقوقى زن و مرد را بيان كنيد؟
آموزه هاى فمينيستى، پيامدهاى بسيار زيان بارى دارد كه در اينجا به بعضى از آنها اشاره مى شود:
الف. زنان كرامت خود را از دست داده، به ابتذال كشيده شده اند و به صورت ابزار هوس رانى هاى مردان درآمده اند.
ب. در دسترس بودن بيش از حد زنان و رفتار غيرطبيعى آنان، سبب شده كه مردان كم كم از آنان روى گردان شده و حتى متنفر گردند. اين امر باعث شده تا مردان براى ارضاى غريزه جنسى خود، به هم جنسانشان روى آورند. سردى و بى مهرى مردان نيز، زنان را واداشته است كه عطش جنسى خود را با هم جنسان خود فرو بنشانند: همجنس بازى و پيامدهاى آن (مانند ايدز) يكى از مشكلات عظيمى است كه تمدن غرب، با آن دست به گريبان است و براى اولين بار در كشورهاى صنعتى - به ويژه آمريكا - مشاهده شد؛ يعنى، همان كشورهايى كه در آن روابط زن و مرد و ارضاى نيازهاى جنسى در متنوع ترين، متعددترين و افراطى ترين شكل آن، آزاد و متداول است. طبق آخرين آمار بيش از 80 درصد از مبتلايان به ايدز در قاره آمريكا و اروپا زندگى مى كنند.(113)
آندره ميشل - به عنوان يكى از چهره هاى سرشناس فمينيست معاصر - اين گونه روابط جنسى را جايگزينى براى «خانواده سنتى»، در عصر برابرى زن و مرد دانسته و از آن به عنوان «خانواده آزاد و شاد» ياد مى كند: «مردان و زنان اروپا ديگر حاضر نيستند، ازدواج هاى ناشاد را تحمل كنند.(114)
ج. كار زنان در بيرون از خانه، مانع رسيدگى آنان به كارهاى خانه چنان كه بايد و شايد - شده، و همين امر، موجب بروز اختلافات خانوادگى گشته است. از طرفى استقلال اقتصادى و داشتن درآمد سبب جسورتر شدن زنان شده و بيم آنان را از متاركه و طلاق كاهش داده است؛ در نتيجه، دامنه نزاع هاى خانوادگى گسترش يافته است.
د. يكى از نتايج نهضت هاى طرفدار زنان، منع تعدّد زوج ها بود. از نظر آنان كه بيش از يك زن داشتن، بى حرمتى به شخصيت زنان و موجب تضييع حقوق آنان است؛ پس نبايد به مرد اجازه داد كه همسر ديگرى نيز اختيار كند. بحث ديگر، منع ازدواج موقّت بود كه آن هم با استدلال هايى مشابه به كرسى نشست. پيامد اين عوامل، همجنس بازى، ازدياد طلاق، ممنوعيت چند همسرى و منع ازدواج موقّت، افزايش سريع تعداد دختران شوهر نكرده و زنان بيوه بود. اين امر در كشورهايى كه مبتلا به جنگ هاى شديد داخلى يا برون مرزى مى شدند و تعداد كثيرى از مردان خود را از دست مى دادند، شكل مصيبت بارتر و چاره ناپذيرترى به خود مى گرفت و از صورت يك امر موقّت و گذرا خارج مى شد.
ه. از آن جايى كه مردان كه از چند همسرى و ازدواج موقت، به شدت منع شده بودند و با يك زن نيز غريزه جنسى خود را اشباع شده نمى يافتند! چاره اى جز رفيقه بازى نمى ديدند. از همين رو، ارتباطهاى نامشروع جنسى، با دختران و زنان بى شوهر و حتى زنان شوهردار رايج گشت! تحقيق هاى آمارى خود غربى ها، بيان گر اين واقعيت دردآور است كه بيشتر مردان در جوامع غربى، به يگانه زن قانونى خود اكتفا نمى كنند و با دختران و زنان ديگر سر و سرى دارند.
و. ارتباط هاى جنسى نامشروع، سبب از هم گسيختگى علايق خانوادگى، فروپاشى كانون گرم خانواده و پيدايش اطفال نامشروع و بى سرپرست شده است. آزادى روابط زن و مرد در راستاى اجراى آموزه هاى فمينيستى، علاوه بر گسترش روابط نامشروع و غيررسمى، پيامدهاى ديگرى دارد كه از جمله آنها مى توان به سقط جنين، مواليد ناخواسته و نامشروع، خشونت و تجاوز به زنان، واخوردگى جنسى و گرايش به همجنس بازى، روسپى گرى و فروپاشى بنياد خانواده اشاره كرد.
ز. روابط آزاد جنسى، نقطه عزيمت و سكوى پرش به سوى روسپى گرى و بيمارى هاى مقاربتى است. اين پديده - به ويژه در بين دختران جوانى كه به طور ناخواسته آبستن و صاحب فرزند يا فرزندان نامشروع شده اند - شايع است؛ زيرا بدين وسيله فرصت هاى اشتغال و تحصيل را از دست مى دهند و براى تأمين هزينه هاى زندگى و رهايى از فقر، به خودفروشى رو مى آورند.
ح. خشونت جنسى عليه بانوان، رو به فزونى نهاده است. در روابط آزاد زن و مرد، اگر تمايل آنان به يكديگر دوسويه و متقابل باشد، به پيوندهاى مشروع و نامشروع ختم مى شود؛ اما اگر تمايل يك طرفه باشد و زن تمايلى به ايجاد رابطه نداشته باشد، در بسيارى از موارد تجاوز و خشونت جنسى )Rape( و آزار جنسى )Sexual )harassment عليه او صورت مى گيرد.
دانيل سيلورمن در مورد زنانى كه مورد خشونت و تجاوز جنسى قرار گرفته اند، مى گويد: معمولا ً چنين زنانى پس از مدت كمى، دچار پشيمانى شده و خود را سرزنش مى كنند و پيوسته اين جملات را بر زبان جارى مى سازند: «اى كاش آن لباس را نپوشيده بودم تا جلب توجه كنم! اى كاش به او لبخند نزده بودم!...».(115)
ميشل اوبرمن درباره خشونت جنسى عليه زنان در غرب مى نويسد: «اگر سقط جنين به صورت قانونى متوقف شود، زنان اصلاً نمى توانند زنده بمانند. علتش اين است كه فرهنگ آمريكا، فرهنگ تجاوز است، فرهنگى كه در آن زندگى زنان به خاطر ترس از خشونت جنسى همه جا حاضر، محدود شده است... همه زنان با خطر تهاجم جنسى مردان زندگى مى كنند و يا خطر حاملگى ناخواسته»!(116)
«گيدنز»، آزار جنسى زنان را در محيط كار در غرب، پديده اى «بسيار معمول» مى داند. وى به برخى از گونه هاى آزار جنسى اشاره مى كند؛ از جمله تحميل خواست هاى جنسى با استفاده از اقتدار شغلى يا قدرت. البته گاهى نحوه ابراز اين رفتار، شكل زيركانه تر به خود مى گيرد و آن فهماندن طرف مقابل به اين كه ترفيع شغلى و دريافت پاداش ها، در گرو تن دادن به خواهش هاى جنسى او است وگرنه بايد منتظر پيامد بد آن (از قبيل اخراج يا جلوگيرى از ترفيع) باشد.(117)
ط. فشار مضاعف به جهت تعدد نقش ها و مسؤوليت هاى زنان، بر آنان وارد شده است. ضرورت اشتغال زنان و «مزد برابر در مقابل كار برابر»، از جمله شعارهاى اصلى و محورى جنبش زنان در غرب، براى دستيابى به استقلال اقتصادى و رهايى از سيطره مردان بوده است. اما اين امر نه تنها به سود زنان تمام نشده؛ بلكه باعث فشار مضاعف )Double Burden( بر آنان گشته و هرگز باعث برابرى اقتصادى و اجتماعى ميان زن و مرد نشده است! حتى نابرابرى موجود را تعميق كرده و مشكلات گسترده ترى را براى آنان فراهم آورده است.
چسترسون در جمله معروفش مى گويد: «من منكر آن نيستم كه زنان قبلاً مورد رفتار ناشايست و حتى درمعرض شكنجه قرار مى گرفتند؛ ولى به عقيده من وضع آنها، هيچ گاه به اندازه امروز - كه فرمانرواى خانه و نيز رقيب ادارى مردانند - رقّت بار نبوده است».(118)
در حقيقت طرح «برابرى در اشتغال»، به طور ناخواسته موازنه قدرت را به نفع مردان تغيير داد. از اين رو نظريه پردازان برابرى، براى مقابله با مشكل پيش آمده، با تدابير متعددى از جمله «تقسيم برابر كارها و مسؤوليت هاى خانه ميان زن و شوهر» در كنوانسيون رفع تبعيض و اعلاميه پكن، در صدد كاستن از آن برآمده اند كه البته توفيق چندانى نداشته است.(119)
آنتونى گيدنز، در تحليل و ريشه يابى پديده فشار مضاعف، بر ناديده انگارى تفاوت هاى زيستى و عاطفى مسلّم و انكارناپذيرى، در تقسيم كار ميان زنان و مردان غرب دست مى گذارد و وابستگى شديد عاطفى زنان به فرزندان و رتق و فتق امور آنان را گوشزد مى كند. در تبيين او، زنان كودكان را به دنيا مى آورند و پرورش مى دهند. درماندگى كودك، ايجاب مى كند كه مراقبت اوليه، شديد و طولانى باشد. اين ضرورت فيزيكى اوليه، به سادگى به استمرار نقش مراقبتى و پرورشى - كه زنان در تمام فرهنگ ها مى پذيرند - مى انجامد. زنان به لحاظ نقش مادرى و مراقبت كنندگى، اساساً در فعاليت هاى خانگى جذب مى شوند.(120)
در پايان براى روشن تر شدن مطلب به سخن يكى از بانوان دكتر انگليسى - كه در خاتمه سمينار ايدز ايراد شد - اشاره مى شود:
«براى اينكه جهان امروز، از بيمارى ايدز نجات يابد و يا با آن به مبارزه برخيزد، بايد مرزهايى را كه دين اسلام بين زن و مرد قرار داده است، مراعات كنند و از آميختگى بدون حد و مرز زنان و مردان جلوگيرى به عمل آيد».(121)
 

 


اسلام و تجدد زندگى
پرسش 12. عده اى قبول دارند كه اسلام بزرگ ترين خدمت ها را براى زن انجام داد؛ اما مى گويند اسلام، متعلق به مردمِ گذشته و چهارده قرن پيش است، پس نمى تواند پاسخ گوى نياز زن امروز باشد؛ و اگر پيامبر امروز مبعوث مى شد اين احكام نابرابر را تغيير مى داد و آموزه هاى فمينيستى منطبق با نوانديشى دينى و اسلام پويا است.
استاد شهيد آيه الله مطهرى در پاسخ به اين پرسش مى فرمايند: «دليل عمده كسانى كه مى گويند در حقوق خانوادگى بايد از سيستم هاى غربى پيروى كنيم اين است كه وضع زمان تغيير كرده و مقتضيات دنياى معاصر متفاوت از مقتضيات جوامع و روزگارهاى پيشين است. ولى واقعيت اين است كه دين اسلام يك دين جاودانى است و با هر عصر و زمان و تجدد و پيشرفتى قابل انطباق است. اما عده اى در چگونگى اين انطباق ره به خطا برده اند و سرّ اين انطباق را جدايى دين از سياست دانسته اند و در نتيجه گفته اند كه آموزه هاى دينى منحصر است به اصول عقايد و عبادات. و عده اى ديگر، قابليت انطباق اسلام با زمان را، به معناى نسخ و تغيير قوانين مطابق پيشرفت دانش بشرى دانسته اند و گفته اند قوانين اجتماعى اسلام متناسب با عادات و رسوم و فرهنگ عرب جاهليت بود و به مقتضاى اين روزگار، بايد قوانين ديگرى به جاى آنها وضع شود.
تغيير سكولاريستى(122) نخست نغمه بيگانگان است كه در داخل كشورهاى اسلامى تبليغ مى شود و مغاير با هدف بعثت انبيا، يعنى برقرارى قسط و عدالت اجتماعى است. تفسير دوم نيز در حقيقت، نسخ و نابودى قوانين اجتماعى اسلام است و نه انعطاف و انطباق.
سرّ انعطاف پذيرى قوانين دينى اسلام عوامل گوناگونى است:
1. توجه به روح و هدف زندگى و واگذارى شكل و قالب و صورت ها و ابزار زندگى به علم و فن؛
2. در نظر گرفتن قانون ثابت فردى و اجتماعى براى نيازهاى ثابت و قانون متغير براى احتياجات متغير. البته اسلام اوضاغ متغير را با اصول ثابتى مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع متغيرى قانون فرعى خاصى را به وجود مى آورد؛
3. عقلانيت دينى؛ ابتناى احكام اسلامى بر مصالح برتر و ترجيح دادن مصلحت اهم بر مهم به تشخيص كارشناسان واقعى اسلام؛
4. قوانين حاكم كه نقش كنترل و تعديل قوانين ديگر را ايفا مى كنند مانند قاعده «حرج» يا «لاضرر»؛
5. احكام حكومتى بر مبناى اختياراتى كه اسلام به حكومت صالحه اسلامى تفويض كرده است؛
6. خاصيت «اجتهادپذيرى» اسلام كه قوه محركه و پويايى اسلام است.
اين عوامل باعث پويايى و ماندگارى احكام اسلامى و سازگارى آن با پيشرفت و تمدن و تجدد بشرى است.(123)
اسلام درباره حقوق خانوادگى زن و مرد فلسفه خاصى دارد كه همين امر باعث تفاوت هايى بين نوع حقوق و تكاليف و نوع مجازات زن و مردمى شود. اين وضعيت مغاير با جاهليت چهارده قرن پيش و جاهليت مدرن در جهان معاصر و بر مبناى عدالت و تناسب بين حقوق و تكاليف و مجازات با ساختار وجودى هر يك از آنهاست.(124)
زن و مرد از لحاظ حقوق اوليه و طبيعى كه در اجتماع خارج از محيط خانواده نسبت به هم پيدا مى كند، در وضعيت مساوى و مشابه قرار دارند و سپس تدريجاً در حقوق اكتسابى، تفاوت مى يابند. اما درباره حقوق خانوادگى يعنى اجتماعى كه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران تشكيل مى شود، دو فرض وجود دارد:
الف - فرضيه «تشابه حقوق خانوادگى زن و مرد» : طبق اين فرضيه كه به غلط «تساوى حقوق» نام گرفته است، روابط خانوادگى ميان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان مانند ساير روابط اجتماعى در مؤسسات ملى يا نهادهاى اجتماعى دولتى است كه تنها مزاياى اكتسابى مثل سطح سواد وضعيت آنها را معين مى كند نه زن يا شوهر بودن، زيرا زن و مرد با استعدادها و نيازهاى مشابه و با سندهاى حقوقى مشابهى كه از طبيعت در دست دارند، در زندگى خانوادگى شركت مى كنند. بنابراين، بايد حقوق خانوادگى بر اساس همانندى و يكسانى تنظيم شود.
ب- فرضيه «عدم تشابه حقوق خانوادگى»: طبق اين فرضيه، روابط خانوادگى متفاوت از روابط مدنى و اجتماعى است و حقوق طبيعى اوليه در تنظيم اين روابط نيز متفاوت است. شوهر بودن از آن جهت كه شوهر بودن است، حقوق و تكاليف خاصى را ايجاب مى كند، همان طور كه زن بودن يا پدر و مادر بودن و فرزند بودن، هر يك مقتضى وظايف و حقوق خاصى است كه با ديگرى متفاوت است. پس در زندگى خانوادگى، زن و مرد با استعدادها و احتياج هاى مشابهى شركت نمى كنند و قانون آفرينش آنها را در وضع نامشابهى قرار داده و براى هر يك از آنها مدار و وضع معينى در نظر گرفته است.
در نگرش اسلامى، فرضيه دوم پذيرفته شده است. فرضيه يا اصل عدم تشابه حقوق خانوادگى مبتنى بر هدفمندى آفرينش، نظام احسن در تكوين و تشريع، طبيعى بودن كانون خانواده و واقع نگرى نظام حقوقى اسلام است.
منشأ پيدايش حقوق طبيعى و فطرى، هدفدارى طبيعت و جهان هستى است. دستگاه آفرينش با هدفدارى خاص، موجودات را به سوى كمالاتى كه استعدادش را در وجود آنها نهفته است سوق مى دهد. پس «استعداد طبيعى» مبناى يك «حق طبيعى» است، و با توجه به هدف، استعدادها و استحقاق هاى متفاوتى به موجودات داده شده است. پس راه تشخيص حقوق طبيعى و كيفيت آنها، مراجعه به آفرينش است. اين همان ارتباط تكوين و تشريع، اعتبار و واقعيت است.
درباره زندگى اجتماعى انسان نظر واحدى وجود ندارد؛ عده اى آن را طبيعى مى دانند و مى گويند انسان مدنى بالطبع است و بعضى آن را كاملاً يك امر قراردادى فرض مى كنند. اما در باب زندگى خانوادگى چنين اختلاف نظرى وجود ندارد و همه معتقدند كه زندگى خانوادگى بشر صددرصد طبيعى است، پس حساب زندگى خانوادگى از زندگى اجتماعى جداست. بنابراين نظام خانواده و در نتيجه حقوق زن و مرد با نظام اجتماعى و حقوق افراد در جامعه متفاوت است. در اجتماع، حقوق بر اساس ميزان كار و فعاليت افراد است كه اكتسابى است، ولى ريشه حقوق خانوادگى را مانند ساير حقوق طبيعى، بايد در طبيعت جست، و براى اين كار بايد به استعدادها و احتياجات زن و مرد نگريسته شود تا تكليف روشن شود.
در آفرينش تدابيرى به كار برده شده كه طبيعت و سرشت انسان و بعضى حيوانات را به سوى تشكيل كانون خانوادگى و داشتن فرزند سوق دهد. قرائن تاريخى، دوره اى را نشان نمى دهند كه انسان فاقد زندگى خانوادگى باشد، يعنى زن و مرد جداى از يكديگر زيست كنند و يا رابطه جنسى ميان افراد صورت اشتراكى و عمومى داشته باشد. زندگى بشر قديم خواه به صورت «مادرشاهى» و خواه به صورت «پدرشاهى» شكل خانوادگى داشته است. در مسئله مالكيت اين حقيقت مورد قبول همگان واقع شده كه ابتدا صورت اشتراكى بوده و مالكيت اجتماعى بعد از آن پديد آمده است، ولى در مسئله جنسيت هرگز چنين مطلبى نيست. برخى موارد خلاف، جنبه استثنايى داشته و انحراف از وضع طبيعى و عمومى به شمار مى رود.
بنا بر اين: در تعيين حقوق و تكاليف خانوادگى بايد به تفاوت هاى زن و مرد از لحاظ طبيعت و ساختار وجودى توجه كرد. و اين امرى نيست كه امروز و فردا داشته باشد، بلكه پايه قانونگذارى است. و همچنان كه در پاسخ به پرسش هاى قبلى بدان اشاره شد، زن و مرد نه تنها از لحاظ جسمانى بلكه از جهت روانى و نيز از نظر احساسات نسبت به يكديگر در متن آفرينش خود تفاوت هايى دارند و همين تفاوت هاى طبيعى كه هدفدار است و اساس نظام احسن منظور شده است، زن و مرد را در وضع نامشابهى قرار داده است و ريشه تفاوت هايى كه مقررات اسلامى بين زن و مرد قائل شده، هماهنگى با قانون آفرينش و ساختار وجودى آنان است.(125)
اسلام امروز نيز دين و آيين پيشرو است، نهايت آن كه بايد منطق آن را درست فهميد براى مثال، يكى از سنن بسيار كهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه پس از ازدواج، در تمام مدت زندگى مشترك، مرد عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است. اسلام با اصلاحاتى مسئله نفقه را پذيرفت و همين مسئله همانند مَهر موجب انتقاداتى به نظام حقوقى زن در اسلام شده است. منتقدان مى گويند اگر زن مانند مرد از نظر اقتصادى، مستقل باشد، نيازى به نفقه ندارد. نفقه باعث مى شود كه زن جيره خوار و بنده مرد باشد و لذا گفته اند نفقه يادگار عهد مملوكيت زن است و بايد به زن استقلال اقتصادى داد و او را از بندگى مرد خارج كرد تا خود عهده دار مسئوليت مالى زندگى خويش شود و در تكفل مخارج فرزندان نيز با مرد به طور متساوى شركت كند. پرداخت نفقه به معناى نفى استقلال اقتصادى زنان و مقدمه احتياج آنان به قيموميت و اجازه و سرپرستى مردان است.
قبلاَ يادآور شديم كه در دنياى غرب تا چندى پيش زن مطلقاً از تصرّف در اموال خود محجور و ممنوع بود. در قرن نوزدهم تا حدى محجوريت زن شوهردار، و در قرن حاضر محجوريت همه زن ها برداشته شد كه البته علت آن هم، احساسات انسانى مردان اروپايى نبود، بلكه به قول ويل دورانت: «زن اروپايى براى آزادى و حق مالكيت خود بايد از ماشين تشكر كند نه از آدم. اين آزمندى و حرص صاحبان كارخانه ها بود كه براى كسب سود بيشتر و پرداخت مزد كمتر، قانون استقلال اقتصادى زن را به پارلمان انگلستان بردند.»
اما مى بينيم كه اسلام سيزده قرن پيش از اروپا، قانون استقلال اقتصادى هر يك از زن و مرد را تصويب كرد. به گفته دكتر شايگان: «استقلالى كه زن در دارايى خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را به رسميت شناخته است، در حقوق يونان و رم و ژاپن و تا چندى پيش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته، يعنى زن مثل صغير و مجنون و سفيه محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بود.)(126) حق مالكيت و استقلال اقتصادى زنان از امتيازات دين اسلام و به نص صريح قرآن است كه گفت: «لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ»(127). با اين فرق كه اولاً، انگيزه اسلام در دادن استقلال اقتصادى به زن جنبه هاى الهى و انسانى و عدالت دوستى بوده، نه امورى از قبيل مطامع كارخانه داران و سرمايه داران؛ ثانياً، اگر چه به زن استقلال اقتصادى داد، اما خانمان براندازى نكرد و زنان را بر شوهر، و دختران را بر پدران به تمرد و عصيان وادار نكرد؛ ثالثاً، غرب كه غل و زنجير كار در خانه را از دست زن باز كرد، وى را گرفتار بندگى در كارخانه و مغازه كرد، اما اسلام كه زن را از بندگى مرد در خانه رهانيد، با الزام مرد به تأمين بودجه خانواده، هر نوع اجبار و الزامى را از دوش زن براى تأمين مخارج خود و خانواده برداشت.
حال ما از آن منتقدان مى پرسيم كه اولاً، شما چگونه و از كجاى قانون اسلام استنباط كرديد كه مرد مالك زن است و علت پرداخت نفقه، مملوك بودن زن مى باشد؟ اين چگونه مالكى است كه حق ندارد به مملوكش بگويد: «اين كاسه آب را به من بده» و از طرفى حقى در درآمد وى ندارد و مملوك حتى اگر كارى هم براى مالك بكند، حق مطالبه مزد دارد، اگر چه شير دادن به بچه خودش باشد؟!
ثانياً، مگر هر نفقه خورى مملوك ديگرى است؟ در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد: نوع اول نفقه اى كه مالك بايد صرف مملوك خود كند، مثل مخارجى كه مالك حيوانات براى آنها صرف مى كند؛ نوع ديگر، نفقه فرزند است به والدين يا بالعكس كه ملاكش نه مملوكيت، بلكه حقوق متقابل ميان والدين و فرزندان است و شرط آن، ناتوانى شخصى واجب النفقه مى باشد؛ نوع سوم، نفقه زن است بر گردن مرد كه نه حق مالكيت زن است، و نه به دليل عاجز بودن وى. در صورت تخلف از وظيفه، اين نفقه به صورت يك دِيْن قابل مطالبه است؛ يعنى اگر مرد شانه خالى كند، زن حق دارد به صورت يك امر حقوقى اقامه دعوا كند و حق خود را از مرد بگيرد. مى بينيم كه اسلام به شكل بى سابقه اى جانب زن را در مسائل اقتصادى رعايت كرده است. حال ببينيم ملاك اين نوع از نفقه چيست و چرا اسلام هر اجبارى را در امور اقتصادى از عهده زن ساقط كرده است.
حقيقت اين است كه اسلام نخواسته به نفع زن و ضد مرد يا عكس آن قانونى وضع كند. اسلام جانبدار هيچ يك به ضرر ديگرى نيست، بلكه اسلام سعادت مرد و زن و فرزندانى را كه بايد در دامن آنها پرورش يابند و بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است. اسلام اين قاعده خلقت را كه مرد مظهر نياز و زن مظهر بى نيازى است، در نظر گرفته، مى گويد: در وصال و زندگى مشترك، مرد بايد خود را به عنوان بهره گير از وجود زن بشناسد، لذا بايد هزينه اين كار را هم تحمل كند.
علت ديگر لزوم نفقه زن بر مرد اين است كه مسئوليت و زحمات طاقت فرساى توليد نسل از لحاظ طبعيت بر عهده زن گذاشته شده و آنچه از نظر طبيعى بر عهده مرد است، فقط يك عمل لذت بخش آنى مى باشد. اين زن است كه بايد بيمارى ماهانه، سنگينى دوران باردارى، سختى زايمان، شير دادن كودك و... را تحمل كند. همه اينها توانايى زن را در كسب و كار كاهش مى دهد. اگر بنا شود كه زن و مرد از لحاظ تأمين بودجه در وضع مشابهى قرار گيرند، زن وضع رقّت بارى پيدا خواهد كرد، لذا مى بينيم كه در حيوانات هم جنس نر در مدت گرفتارى تولد نسل، در خوراك و آذوقه به جنس ماده كمك مى كند.
مسئله مهم ديگر اين است كه زن و مرد، از لحاظ نيروى كار و فعاليت هاى اقتصادى و توليدى، مشابه آفريده نشده اند و توانايى زن براى تحصيل ثروت كمتر و احتياج او به ثروت افزون تر از مرد است. ميل زن به تجمل، ميل به تفنن و تنوع را به همراه مى آورد كه آن هم مخارج سنگينى دارد كه خود زن قادر به تحصيل آن نيست؛ و از سويى بقاى جمال و نشاط و غرور زن، مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كمتر و فراغ خاطر زيادترى است و بديهى است زنى كه آسايش خاطر ندارد، فرصتى نخواهد يافت كه به خودش برسد و مايه سرور و بهجت مرد واقع شود. سرّ اينكه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و دو دستى تقديم زن كنند همين است. در تقسيم كار زندگى آن كه بهتر وارد نبرد زندگى مى شود، مرد؛ و آن كه بهتر آرامش دهنده روح ديگرى است زن است. زن اگر بخواهد با تجمل زندگى كند و به همسر قانونى خود متكى نباشد، به مردان ديگر متكى خواهد شد. به همين علت مردان هوسران و شكارچى عليه نفقه تبليغ مى كنند. البته فكر الغاى نفقه از طرف مردانى كه از تجمل و اسراف زنان به ستوه آمده اند نيز تقويت مى شود.
در اروپاى امروز عده اى طرفدارى از آزادى زن را به آنجا رسانده اند كه از بازگشت به دوره مادرشاهى و طرد كامل پدر از خانواده دم مى زنند! در عين حال همين ها دولت را دعوت مى كنند كه جانشين پدر شود و به مادران ناتوان از تشكيل عائله، پول و مساعده دهد تا از باردارى جلوگيرى نكنند و نسل اجتماع منقرض نشود! يعنى زن كه قبلاً نفقه خور و به قول معترضان، مملوكِ مرد بوده است، از اين به بعد نفقه خور و مملوك دولت باشد. بايد به آنها گفت كه الغاى نفقه از سوى پدر خانواده نه تنها باعث تضعيف احساسات مادر مى شود، بلكه آن را از صورت عاطفى به صورت شغل و كسب و كار درخواهد آورد. در اين شرايط همه چيز حاصل مى شود به جز سعادت و برخوردارى از لذات معنوى مخصوص كانون خانوادگى.
به هر حال خواستيم بگوييم كه حتى طرفداران استقلال كامل زن هم، وظيفه طبيعى زن را در توليد نسل مستلزم حقى مى دانند كه به عقيده آنها دولت بايد آن را پرداخت كند، حتى مى بينيم كه در قوانين كارگرى جهان و اعلاميه حقوق بشر هم حداقل درآمدى كه براى يك مرد قائل مى شوند، شامل زندگى خود، زن و فرزندش مى شود؛ يعنى حق نفقه زن و فرزند را به رسميت مى شناسند، پس نه اسلام و نه اعلاميه حقوق بشر، هيچ يك به زن توهين نكرده اند، بلكه اين را مراعات كرده اند كه زن از نظر مالى نيازمند به مرد آفريده شده و مرد نقطه اتكاى زن شمرده مى شود.(128)
 

 


كتابنامه
51215. قرآن كريم.
51216. آنتونى گيدنز، جامعه شناسى، ترجمه: منوچهر صبرى، تهران: نشر نى، چاپ ششم، 1379.
51217. اتوكلاين برگ، روان شناسى اجتماعى، ترجمه: على محمد كاروان، تهران: نشر انديشه.
51218. آندره ميشل، خانواده در گذشته و حال اروپا.
51219. الكسِس كارل، انسان موجود ناشناخته.
51220. باقر سارو خانى، مقدمه اى بر جامعه شناسى خانواده، تهران: سروش، 1375.
51221. ويك ويلفورد، فمينيسم در: يان مكنزى و ديگران مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ترجمه: م. قائد تهران: نشر مركز، 1375.
51222. گوستاو لوبون، تاريخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سيد هاشم حسينى، تهران: كتابفروشى اسلاميه، 1347.
51223. ويل دورانت، تاريخ تمدن مشرق زمين گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام و...، تهران: علمى و فرهنگى، چاپ پنجم، 1376.
51224. جان استوارت ميل، انقياد زنان، ترجمه: علاءالدين طباطبائى، تهران: هرمس، 1379.
51225. جليل روشندل و رافيك قلى پور؛ سيماى زنان در جهان، به نقل از: رونالد اينگلهارت، تحول فرهنگى در جامعه پيشرفته صنعتى، ترجمه مريم وتر، تهران: انتشارات كوير، 1373.
51226. جورج ريتزر، نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران: انتشارات علمى، 1374.
51227. جين فريدمن، فمينيسم، ترجمه: فيروزه مهاجر، تهران: انتشارات آشيان، 1381.
51228. محمدتقى مصباح يزدى، حقوق و سياست در قرآن، قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى.
51229. ساميه منيسى، المرأة فى الإسلام.
51230. سوزان آليس واتكينز، فمينيسم، تهران: شيرازه، چاپ دوم، 1381.
51231. سيد على شايگان؛ شرح قانون مدنى، بى نا، بى تا..
51232. حميرا مشير زاده، از جنبش تا نظريه اجتماعى، تهران: شيرازه.
51233. عبدالكريم سروش، دانش و ارزش، تهران: انتشارات ياران، چاپ دوم، 1358.
51234. عبدالرسول هاجرى، فمينيسم جهانى و چالش هاى؟؟؟؟؟؟؟، قم: بوستان كتاب، چاپ اول، بى تا.
51235. مجله زنان، شماره 31.
51236. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، (نظام حقوق زن در اسلام، مسئله حجاب، اخلاق جنسى)، تهران: انتشارات صدرا.
51237. محمد تقى مصباح يزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج 5، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى.
51238. محمد تقى مصباح يزدى، حقوق و سياست در قرآن، (جزوه پلى كپى) ج 2.
51239. محمدعبدالقادر ابوفارس، حقوق المرأة المدينه السياسيه فى الاسلام، عمان: دارالفرقان: 1420 ق، چاپ اول.
51240. محمد مجتهد شبسترى، زنان، كتاب و سنت؛ مجله زنان، ش 57.
51241. محمد منصورنژاد، مسئله زن، اسلام و فمينيسم، تهران: برگ زيتون، 1381.
51242. محمودعبدالحميدمحمد، حقوق المرأة بين الإسلام و الديانات الأخرى، القاهره: مكتبة مدبولى، 1990.
51243. مراد همتى، با نگاه يك بعدى، زنان را به دين بدبين نكنيم، مجله زنان، ش 66.
51244. مرتضى مطهرى، عدل الهى، تهران: انتشارات صدرا.
51245. مريم معين الاسلام و ناهيد طيبى، روانشناسى زن در نهج البلاغه، قم: انتشارات عطر سعادت.
51246. مصطفى ملكيان، زن، مرد، كدام تصوير؟ مجله زنان، ش 64.
51247. معصومه موسوى، تاريخچه مختصر تكوين نظريه هاى فمينيستى، كتاب توسعه، ش 9.
51248. مقصود فراستخواه، دين و جامعه، تهران: سهامى انتشار، 1377.
51249. عبدالكريم سروش، قبض و بسط حقوق زنان، مجله زنان، ش 59.
51250. ملكم هميلتون؛ جامعه شناسى دين، ترجمه، محسن ثلاثى، تهران: مؤسسه فرهنگى انتشاراتى تبيان، 1377.
51251. ورنر تونسن، زن در جستجوى رهايى، ترجمه: شهلا لاهيجى.
51252. ويل دورانت؛ لذات فلسفه، ترجمه: عباس زرياب؛ تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هشتم، 1373.
. Andrew. Altman,; Arguing about Law; , an Introdution to legol Philosophy U.S.A: Wadsworth, 6991.
. Catharine Macinnom; Reflections on the Universal Declaration of Human Rights; Netherland; 8991.
. Stephen W. Little john; Theories of Human communication; 5th Edition; Belmont, California: wads worth publishing Company.
. Bordo, "Feminism, Postmodernism & Gender Scepticism "In: L.Nicholson, ed: "Feminism/Postmodernism. )london & New York; Routledge, 0791(, 2831.
. Benhabib, Situating the Self: Gender, Community, and Postmodernism in Contemporary Ethics. )London and New York, Poutledge, 2991(.
. D. D Raphael; Problems of Political Philosophy; London: Pall Mall Press. 0791.
 

 

براى مطالعه بيشتر
پرسش ها و پاسخ ها، ج 5؛ محمدتقى مصباح يزدى
زن در آينه جمال و جلال؛ عبدالله جوادى آملى
زن از ديدگاه امام على(ع)؛ محمدتقى جعفرى
الميزان فى تفسيرالقرآن؛ سيدمحمدحسين طباطبايى
درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام؛ محمدرضا زيبايى نژاد و محمدتقى سبحانى
شبهات حول الاسلام؛ محمد قطب
قرآن و مقام زن؛ على كمالى
فمينيزم عليه زنان،كتاب نقد؛ شماره 17؛ سيدابراهيم حسينى
كنوانسيون درفع تبعيض عليه زنان در ترازوى فلسفه حقوق اسلامى ؛ كتاب نقد؛ شماره 29؛ سيدابراهيم حسينى.
پرسش ها و پاسخ ها، ج 17؛ گروه مؤلفان (نهاد نمايندگى رهبرى در دانشگاه ها)

...................) Anotates (.................
1) Rosalinda Delmar, What is feminism?
2) به نقل از: ويك ويلفورد، فمينيسم در: يان مكنزى و ديگران مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ترجمه م. قائد (نشر مركز، تهران، 1375)، ص 346.
3) Andrew. Altman,; Arguing about Law; , an Introdution to legol Philosophy U.S.A: Wadsworth, 6991; p971.
4) ساميه منيسى، المرأة فى الإسلام، ص 176.
5) ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، (شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هشتم، تهران: 1373، ص 150.
6) Catharine Macinnom; Reflections on the Universal Declaration of Human Rights; Netherland; 8991; p. 171.
7) Stephen W. Little john; Theories of Human communication; 5th Edition; Belmont, California: wads worth publishing Company.
8) Altman; Op. cit; p. 081.
9) Stephen; Op. Cit; p.732.
10) Girl Power" Movement.
11) وندى شليت و نانسى لى (موس)؛ دختران به عفاف روى مى آورند؛ ترجمه و تلخيص: سمانه مدنى و پريسا پور علمدارى؛ تهران: نشر معارف، 1388؛ ص 199 تا 219.
12) ساميه منيسى، المرأة فى الإسلام، ص 25-26.
13) محمودعبدالحميدمحمد، حقوق المرأة بين الإسلام و الديانات الأخرى، ص 19.
14) همان، ص 21-22.
15) ويل دورانت؛ لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب؛ (شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چ هشتم، تهران: 1373)، ص 148.
16) همان، ص 149.
17) ويل دورانت، همان، ص 150.
18) معصومه موسوى، تاريخچه مختصر تكوين نظريه هاى فمينيستى، كتاب توسعه، ش 9، ص 115.
19) ملكم هميلتون؛ جامعه شناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى تبيان، تهران، 1377 ص 28.
20) ورنر تونسن، زن در جستجوى رهايى، ترجمه شهلا لاهيجى، ص 98.
21) محمدعبدالقادرابوفارس، حقوق المرأة، صص 19-20.
22) ويل دورانت، لذات فلسفه، همان، صص 150، 153.
23) همان.
24) محمد تقى مصباح يزدى، جزوه حقوق و سياست در قرآن، درس 206.
25) Altman; Op. cit; p. 971.
26) Bordo, "Feminism, Postmodernism & Gender Scepticism "In: L.Nicholson, ed: "Feminism/Postmodernism. )london & New York; Routledge, 0791(;P 431, 2831.
ص 444 به نقل از، حميرا مشير زاده، از جنبش تا نظريه اجتماعى، (شيرازه، تهران).
27) Denise Reiley.
28) blatant disgrace.
29) Benhabib, Situating the Self: Gender, Community, and Postmodernism in Contemporary Ethics. )London and New York, Poutledge, 2991(, P 291.
به نقل از: حميرا مشير زاده، همان، ص 445.
30) همان، ص 448.
31) سوزان آليس واتكينز، فمينيسم، (شيرازه، چاپ دوم، تهران: 1381)، ص 19 و 151.
32) جين فريدمن، فمينيسم، ترجمه فيروزه مهاجر، (انتشارات آشيان، تهران: 1381)، ص 20.
33) Hester Eisenstein & Alice Jardine.
34) همان، ص 21.
35) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، (انتشارات صدرا، چاپ هشتم، تهران: 1357)، صص 170-172.
36) اتوكلاين برگ، روان شناسى اجتماعى، ترجمه على محمد كاروان، (نشر انديشه، تهران) ج 1، ص 313.
37) ويل دورانت، پيشين، صص 138 - 145.
38) مراد همتى ؛ «با نگاه يك بعدى، زنان را به دين بدبين نكنيم.»؛ مجله زنان، ش 66.
39) جان استوارت ميل، انقياد زنان، ترجمه: علاءالدين طباطبائى، (هرمس، تهران: 1379)، صص 34 -32.
40) مجله زنان، شماره 31 ، ص 42.
41) جورج ريتزر، نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثى، ص 519.
42) محمد منصورنژاد، مسئله زن، اسلام و فمينيسم، (برگ زيتون، تهران: 1381)، ص 67 و 68.
43) جان استوارت ميل، پيشين، ص 32، ج 35.
44) نساء(4)، آيه 32.
45) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 153.
46) مصطفى ملكيان، زن، مرد، كدام تصوير؟، زنان، ش 64، ص 34.
47) همان.
48) محمد مجتهد شبسترى، زنان، كتاب و سنت؛ مجله زنان، ش 57، ص 20 و ص 57.
49) مقصود فراستخواه، دين و جامعه، (سهامى انتشار، تهران: 1377)، ص 608؛ عبدالكريم سروش، قبض و بسط حقوق زنان؛ مجله زنان، ش 59، ص 37.
50) The Subjection of Women.
51) باقر سارو خانى، مقدمه اى بر جامعه شناسى خانواده، (سروش، تهران: 1375)، ص 172.
52) عبدالكريم سروش ؛ دانش و ارزش، انتشارات ياران، چاپ دوم: 1358؛ ص 271 270.
53) جان استوارت ميل، پيشين، ص 16.
54) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 5-144.
55) محمد تقى مصباح يزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج 5، پيشين، ص 18، ج 21.
56) مرتضى مطهرى، عدل الهى، (انتشارات صدرا، تهران)، ص 59.
57) فمينيسم جهانى، ص 25.
58) D. D Raphael; Problems of Political Philosophy; London: Pall Mall Press. 0791; pp.571_ 671.
59) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج 19، ص 27-37، 45-46، 89-90.
60) همان؛ ص 137 و 174 و 173 و 31.
61) همان؛ ص 137 و 144 تا 142.
62) همان؛ ص 89.
63) همان؛ ص 138 و 136.
64) نساء، آيه 1؛ نحل، آيه 72؛ روم، آيه 21؛ اعراف، آيه 189؛ زمر آيه 6؛ شورى، آيه 211.
65) اعراف، آيات 20 تا 22. «فوسوس لهما شيطان... و قاسمها إنّى لكما من النّاصحين... فدلّيهما بغرور...».
66) نحل، آيه 97؛ غافر، آيه 40، نساء، آيه 12.
67) بقره، آيه 187.
68) سوره روم، آيه 21.
69) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج 19، ص 131.
70) همان؛ ص 34 26 و ص 130 128 و ص 136.
71) همان؛ ص 37، 89 تا 94.
72) همان؛ ص 137 و 90.
73) نساء(4)، آيه 1؛ و نيز ر. ك: شورى(42)، آيه 11؛ حجرات(49)، آيه 13؛ اعراف(7)، آيه 189.
74) نحل(16)، آيه 97؛ و نيز ر. ك. به: نساء(4)، آيه 124؛ توبه(9)، آيه 72؛ احزاب()، آيه 35.
75) توبه(9)، آيه 67 و 68.
76) همان، آيه 71 و 72؛ و نيز ر.ك: نور(24)، آيه 26؛ آل عمران 3)، آيه 43 و... .
77) مائده(5)، آيه 38.
78) نور(24)، آيه 2.
79) نور(24)، آيه 30 و 31.
80) بقره(2)، آيه 183 و آيات ديگر.
81) تحريم()، آيات 10-12 و... .
82) نساء(4)، آيه 32 و... .
83) عنكبوت(29)، آيه 8.
84) لقمان(31)، آيه 14 و آيات ديگر مانند: اسراء(17): 23 و 24؛ بقره(2آيه 83؛ مريم(19)، آيه 14؛ انعام(6)، آيه 151؛ نساء(4)، آيه 36؛ احقاف(46)، آيه 15.
85) بقره(2)، آيه 178.
86) بقره(2)، آيه 227.
87) بقره(2)، آيه 234.
88) بقره(2)، آيه 221.
89) بقره(2)، آيه 238.
90) بقره(2)، آيه 282.
91) نساء(4)، آيه 3.
92) نساء()، آيه 11.
93) همان، آيه 176.
94) نساء(4)، آيه 12.
95) نساء(4)، آيه 24.
96) نساء(4)، آيات 22 و 23 و 24.
97) نساء(4)، آيه 25.
98) مائده(5)، آيه 5.
99) احزاب(33)، آيه 32 و 33.
100) نور(24)، آيه 30 و 31.
101) نساء(4)، آيه 34.
102) همان، آيه 34.
103) همان، آيه 34.
104) همان، آيه 34.
105) احزاب(33)، آيه 59 و نيز: نور(24)، آيات 30 و 31 و 60.
106) بقره(2)، آيه 227.
107) طلاق(65)، آيه 1.
108) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج 19، ص 37، 125 تا 130، 136تا 140 و 169.
109) مصباح يزدى ؛ حقوق و سياست(جزوه پلى كپى) ج 2، پيشين، ص ص 2100 .
110) و لا تنكحو المشركات حتى يومنَّ... و لا تنكحوا المشركين حتى يومنوا. بقره / 221.
111) شايد بهمين دليل است كه خداوند متعال، هم به مردان و هم به زنان دستور مى دهد كه هر كدام به آنچه كه به او داده شده قانع باشد، و آرزوى داشتن آنچه را كه ديگرى دارد در سر نپروراند. (نساء / 32).
112) و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف» (بقره / 228).
113) جليل روشندل و رافيك قلى پور؛ سيماى زنان در جهان، به نقل از: رونالد اينگلهارت، تحول فرهنگى در جامعه پيشرفته صنعتى، ترجمه مريم وتر، ص 221.
114) اندره ميشل، خانواده در گذشته و حال اروپا، ص 36.
115) فمينيسم جهانى، ص 83.
116) آنتونى گيدنز، جامعه شناسى، ص 204.
117) همان، ص 201 و 211.
118) فمينيسم جهانى، ص 93.
119) مثل بند «ج» و «د» ماده 16 كنوانسيون و ماده 27 اعلاميه پكن.
120) آنتونى گيدنز، پيشين، ص 190.
121) مريم معين الاسلام و ناهيد طيبى؛ روانشناسى زن در نهج البلاغه، (انتشارات عطر سعادت، قم)، ص 246.
122) ]Ibid [.Adjective to describe things that have no connection with religion :Secular .02
.]Dictionary .BBC[.for example in the educational or political system ,is the belief that religion should have no influence on or connection with the running of country :Or .] Oxford Dictionary[.etc ,education ,The belief that religion should not be involved in the organization of society .]Dictionary .B.B.C[ .the detachment of a state or other politics body from religious foundations :Secularism
123) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج 19، ص 97 تا 123.
124) همان، ص 127-128.
125) همان، ص 157 تا 169.
126) سيد على شايگان؛ شرح قانون مدنى، ص 362.
127) براى مردان بهره اى است از آنچه كسب مى كنند و براى زنان بهره اى است از آنچه كسب مى كنند. (نساء، آيه 32)
128) همان، صفحات 193 تا 196، 201، 209؛ 213 تا 229.
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       zohre.dardan... : سلام من خيلي دنبال پيدا كردن تصوير واضحي از اين مطلب بودم و خيلي خوشحال شدم كه به هدفم رسيدم. ممنون و سپاسگزار از شما نويسنده محترم

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها