خانه> کتاب >1158


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر(2)- م...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2146

بازدید مقالات:
6789007

بازدید سوالات:
2603083



هنر رضایت از زندگی بازديد: 2541

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

هنر رضايت از زندگى

تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
معاونت مطالعات راهبردى
مؤلف: عباس پسنديده
انتشارات: دفتر نشر معارف
تايپ و صفحه آرايى: اميرحسين عليزاده
نوبت چاپ: نهم ـ پاييز 1390
تيراژ: 5000 نسخه
شابك: 7-146-531-964-978
قيمت: 2100 تومان
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
1. مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 5، تلفن و نمابر: 7744616
2. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451
3. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212
نشانى اينترنت: www.Ketabroom.ir
پست الكترونيك: info@Ketabroom.ir


مقدمه ناشر
خالق جهان و انسان ، خداوند متعال است . او براى خلقت خويش ، هدفى را اراده كرده است . جالب است كه آفرينش انسان ، به تصريح قرآن كريم ، خود ، هدف برخى از خلقت هاى ديگر است . چه بسا ابر و باد و مه و خورشيد و فلك و بسيارى از موجودات ديگر ، براى بودن ما در اين دنيا باشند!
حال ، اين سؤالْ مطرح است كه هدف از به وجود آمدن خود ما چيست؟
پاسخ ، تكامل و به خدا رسيدن است وبى شك براى اين هدف ، بايد از گذرگاه دنيا به خوبى عبور كرد و راه و روش درستْ زيستن را آموخت و به خوبى به كار بست . اين جاست كه بحث رضايتمندى از زندگى مطرح مى گردد . كسى كه راه و روش زندگى كردن را آموخته باشد ، مسلّما به موفقيت خواهد رسيد و از زندگى خود ، راضى خواهد بود ، گرچه آن زندگى داراى فراز و نشيب ها و حتى مصائب و مشكلاتى باشد .
صاحب نظران علوم انسانى ، غالبا فرمول هايى براى رضايتمندى انسان از زندگى ارائه نموده اند ؛ اما امتياز آنچه پيش رو داريد ، اين است كه مسئله را از ديدگاه آيات و احاديث ، بررسى نموده است . اين ، نكته قوّتى براى كتاب گران سنگ حاضر شمرده مى شود ؛ چرا كه خالق انسان به حال او آگاه تر است و طبعا فرمولى كه او عرضه مى كند ، قابل قياس با هيچ يك از فرمول هاى ديگر نيست . اوست كه جهان و انسان را آفريده و به تمامى نقاط قوت و ضعف و عيان و پنهان آدمى ، آگاهى كامل دارد .
از آن جا كه مخاطب فعاليت هاى انتشاراتى نهاد نمايندگى رهبرى در دانشگاه ها ، جوانان و خصوصا فرهيختگانى هستند كه از ذكاوت و خرد عالى برخوردارند ، معاونت مطالعات راهبردى نهاد نمايندگى رهبرى در دانشگاه ها ، تصميم به چاپ و نشر اين كتاب پر ارزش گرفت . جا دارد از زحمات و قلم خوب جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى عباس پسنديده ـ كه با دقت و تتبع و ذوق و سليقه خويش ، اين اثر ارزشمند را فراهم آوردند ـ ، تشكر نماييم .
اميدواريم در آينده نيز شاهد تأليفات و آثار پر ارزش ايشان ، خصوصا براى نسل جوان ، باشيم ، إن شاء اللّه !

محمداسحاق مسعودى
معاون مطالعات راهبردى



پيش گفتار
زندگى ، در انديشه دينى ، مزرعه آخرت و خاستگاه كمال اُخروى است . گروهى به غلط ، دين را «زندگى ستيز» مى دانند و گروهى به اشتباه ، «زندگى پرست» مى شوند و ممكن است آنانى كه از تفكر زندگى ستيزى فاصله مى گيرند ، به دامان زندگى پرستى در افتند . دين ، نه زندگى ستيز است و نه زندگى پرست ؛ بلكه زندگى را بستر تكامل و مقدّمه آخرت مى داند . لذا يكى از نيازهاى زندگى موفق ، برخوردارى از «هنر رضايت از زندگى» است . كسى كه از زندگى خود رضايت نداشته باشد ، امكان موفقيت در هيچ سطحى از زندگى دنيوى و اخروى را ندارد . خوش بختانه و البته بر خلاف تصور موجود ، دين ، «رضايت از زندگى» را به رسميت شناخته و براى تأمين آن ، آموزه هاى فراوانى دارد كه يا ديده نشده اند و يا به درستى فهم نشده اند .
به جهت جايگاه مهمى كه مهارت «رضامندى از زندگى» در رسيدن به تكامل معنوى دارد ، اولياى دين ، آموزه هاى فراوانى در اين زمينه به پيروان خود آموخته اند . رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار تعاليم قدسى و ملكوتى خود ، مهارت هاى زندگى را به پيروان خود و حتى كسانى همانند امام على عليه السلام و ابوذر غفارى مى آموزد . امام على عليه السلام نيز مهارت هاى زندگى را به ياران خود مى آموختند . روش ديگر پيشوايان معصوم ما نيز همين گونه بوده است . حتى فراتر از اين ، در خلال اين كتاب ، خواهيد ديد كه قرآن كريم نيز در اين زمينه آموزه هاى مهمى دارد . بنا بر اين ، مى توان گفت كه يكى از دغدغه هاى دين ، رضامندى از زندگى است و يكى از رسالت هاى آن ، آموزش مهارت هاى زندگى كردن به پيروان خويش است .
متأسفانه اين بخش از آموزه هاى دين ، كمتر مورد توجه واقع شده اند يا اصلاً مورد توجه قرار نگرفته اند . بر همين اساس ، واحد «حديث و علوم روان شناختى» پژوهشكده علوم و معارف حديث ، تحقيق در زمينه اين موضوع را در دستور كار قرار داد و در سال 1384 چاپ نخست كتاب رضايت از زندگى منتشر شد كه مورد استقبال فراوان علاقه مندان قرار گرفت ، به گونه اى كه در سال 1387 چاپ ششم آن ، وارد بازار نشر شد .
با توجه به موضوع كتاب و نياز جوانان به آن ، نهاد نمايندگى مقام معظّم رهبرى در دانشگاه ها ، درخواست تلخيص و ساده سازى اين اثر را داشت كه مورد موافقت پژوهشكده قرار گرفت . اثر حاضر كه سرّ (مهارت) رضايت از زندگى را از ديدگاه دينْ بررسى مى كند ، به نسل جوان و دانشجويان عزيز ، تقديم مى شود . اين اثر ، خالى از نقص نيست ؛ اما بى ترديد ، نشان دهنده قابليت دين در پاسخگويى به نيازهاى زندگى و تأمين رضامندى است .
از عموم خوانندگان محترم درخواست مى كنيم كه اين واحد را از آرا و نظرات خود ، آگاه سازند .

واحد حديث و علوم روان شناختى
پژوهشكده علوم و معارف حديث




بخش يكم : باورهاى رضامندى

فصل يكم : بستر كاميابى
رضامندى،1 بستر موفقيت و كاميابى است . هيچ انسان موفّقى نيست كه از هنر «رضايت از زندگى» برخوردار نباشد . انسان هاى موفّق كسانى اند كه با زندگى خود مشكلى ندارند . اشتباه نكنيد! نمى گويم «در زندگى» خود مشكلى ندارند ؛ بلكه مى گويم «با زندگى» خود مشكلى ندارند . مشكلْ داشتن در زندگى، يك چيز است و مشكل داشتن با زندگى، چيز ديگر . اتفاقا در بيشتر موارد، انسان هاى موفّق با مشكلات زيادى دست و پنجه نرم كرده اند؛ اما احساس نارضايتى از زندگى نداشتند. مى توان گفت: رضامندى از زندگى يكى از رازهاى ناشناخته زندگى انسان هاى موفّق است .
رضايت چيست؟ خوش بختى كجاست؟
بسيارى از افرادى كه به امكانات زندگى دست مى يابند ، احساس خوش بختى را تجربه نمى كنند و برعكس، بسيارى از كسانى كه فاقد امكانات زندگى اند ، از احساس رضايت از زندگى برخوردارند . به نظر مى رسد ميان تمكّن مالى و رضايت از زندگى، رابطه علّت و معلول برقرار نيست . گاهى زندگى هاى مرفّه ، از احساس رضايت از زندگى محروم اند و گاهى زندگى هاى ساده، از رضايت از زندگى برخوردارند . كدام يك بهتر است : تمكّن مالى يا رضايت از زندگى؟
رضايت از زندگى يك احساس درونى است و هر چند، منقطع از دنياى خارج و واقعيت هاى بيرونى نيست و مى تواند تحت تأثير آنها باشد ، اما وابسته به آن نيز نيست و اين امكان وجود دارد كه در بدترين شرايط نيز بتوان از زندگى، احساس رضايت داشت . امّا سؤال اين است كه: سرچشمه احساسات انسان كجاست؟ و چه چيزهايى در شكل گيرى احساس نقش دارند؟
آن گونه كه مى انديشيم ، احساس مى كنيم
احساس ، ناشى از تفكر انسان است . احساسات و عواطف ما آن گونه شكل مى گيرند كه مى انديشيم . همه احساسات منفى و مثبت، نتيجه مستقيم افكارند . بدون داشتن افكار غمگينانه نمى توان احساس غم كرد ، يا بدون داشتن افكار خشمگينانه نمى توان احساس خشم كرد، بدون داشتن افكار حاسدانه نمى توان احساس حسادت كرد و بدون داشتن افكار افسرده ، نمى توان احساس افسردگى كرد.2 قرن ها قبل ، اپيكور، فيلسوف يونان باستان گفت كه: «نگرش و برداشت انسان ها از رويدادها بسى مهم تر و تعيين كننده تر از خود رويدادها هستند».3
دكتر ديويد بُرنْز چنين تصريح مى كند كه :
اگر مى خواهيد از روحيه بد نجات يابيد ، بايد قبل از هر چيز بدانيد هر احساس منفى، ناشى از انديشه منفىِ بخصوصى است . اندوه و افسردگى ، ناشى از تفكر از دست دادن و باختن هستند.4
اگر احساسات ما آن گونه شكل مى گيرند كه مى انديشيم ، مى توان به راحتى نتيجه گرفت كه احساس رضامندى يا نارضايتى اززندگى ، ريشه در چگونگى تفكر ما دارد و اگر چنين است ، براى رسيدن به رضايت از زندگى بايد در تفكراتمان تجديد نظر كنيم . پس تنها راه رسيدن به شادمانى و رضامندى، تهيه و تأمين امكانات فراوان، لازم نيست ؛ مى توان با يك تغيير در تفكرات ، به آن دست يافت .
تفكر واقع گرا ، شرط رضامندى
اگر چگونگى تفكر انسان ، نقش تعيين كننده اى در احساس رضايت از زندگى دارد ، سؤال اين است كه: چه تصوّرى از دنيا بايد داشته باشيم و زندگى را چگونه بايد ببينيم تا به رضامندى دست يابيم؟ براى رسيدن به يك احساس خوب از زندگى، شايد بتوان دنيا را در «خيال» خود بسيار زيبا ، راحت و دوست داشتنى دانست و در پى آن، به يك احساس خوب و رضايتمندانه از زندگى دست يافت . اين نگرش، يك نگرش توهّمى و تخيّلى است و نمى تواند تأثير پايدار و ماندگارى داشته باشد و همانند مواد مخدّر يا داروهاى توهّم زاست كه براى مدتى ارتباط فرد را با خارج قطع كرده، در خيالات واهى، غوطه ور مى سازد؛ اما پس از تمام شدن اثر دارو ، زندگى، بسيار سخت تر از آنچه بود ، مى گردد .
راه رضايت از زندگى و راز شاد زيستن ، شناخت واقعيت ها و گريز از تخيّلات و توهّمات است . بايد دنيا را آن گونه كه هست ، شناخت . نگرش انسان به دنيا بايد نگرشى واقع بينانه و هماهنگ با واقعيت هاى آن باشد . بنابراين، براى رسيدن به احساس شادمانى ، لازم نيست واقعيت هاى گاه سخت و تلخ زندگى را انكار كنيم . با تفكر واقع گرا نيز مى توان به شادمانى و رضامندى رسيد و بلكه شايد تنها راه ممكن همين باشد . شايد بپرسيد كه: چگونه چنين چيزى ممكن است؟
هماهنگى انتظارات با واقعيت ها
اگر نگرش انسان به زندگى، واقع گرايانه باشد ، انتظارات او از زندگى نيز واقع گرايانه خواهد بود و در پى آن ، احساس او از زندگى نيز واقع بينانه خواهد شد . شايد بتوان گفت كه «هماهنگى انتظارات با واقعيت ها» شرط اصلى شاد زيستن و رضايت از زندگى است . ناهماهنگى ميان انتظارات و واقعيت ها، موجب دوگانگى شده ، تضادهاى بنيادينى به وجود مى آورد كه زيان آن ، جبران ناپذير است .
پس رضايت از زندگى هنگامى شكل مى گيرد كه انتظار ما از زندگى ، واقع گرايانه باشد . اگر دنيا را با همه سختى هايى كه ممكن است داشته باشد ، آن گونه كه هست بشناسيم ، مى توانيم به راحتى در آن زندگى كنيم . زندگى راحت ، در گرو شناخت دنياست . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در باره اين اصل مى فرمايد:
اگر درباره دنيا آنچه را من مى دانم ، شما هم مى دانستيد ، جان هاى شما از آن ، احساس راحتى مى كرد .5
با توضيحاتى كه داده شد ، اكنون بهتر مى توان به عمق كلام امام على عليه السلام دست يافت كه مى فرمايد :
كسى كه دنيا را بشناسد ، به خاطر مصيبت هاى آن ، غمگين نمى شود .6
حضرت نمى فرمايد كه دنيا بايد جاى خوشى ها باشد و نمى فرمايد كه تصوّر كنيد دنيا پر از خوشى و راحتى است ؛ بلكه مى فرمايد اگر دنياشناسى تان واقعى باشد ، با وجود سختى ها و با اقرار به وجود آنها ، باز هم احساس ناراحتى و نارضايتى به شما دست نخواهد داد . آموزه هاى زندگى ساز دين ، انسان را به گونه اى تربيت مى كند كه در اوج سختى ها و در عمق گرفتارى ها نيز نااميد و افسرده نخواهد شد.
تلازمى ميان سختى و ناخرسندى نيست
معمولاً اين گونه مى پنداريم كه شادمانى و رضامندى ، ضدّ سختى و گرفتارى است . آن جا كه سختى باشد ، شادى و رضامندى نيست و آن جا كه سختى نباشد ، شادى و رضامندى به وجود خواهد آمد ؛ اما اين، يك تصوّر نادرست است . هيچ تلازمى ميان اين دو ، برقرار نيست . سختى ، يك چيز است و ناخرسندى ، چيز ديگرى . نبايد تصوّر كرد پيامد قطعى سختى ها ، ناخرسندى و نارضايتى است و شادمانى و دشوارى ، قابل جمع نيستند ! انبيا و اولياى الهى بيشترين سختى ها را در زندگى تجربه كرده اند؛ اما هرگز ناراضى و ناخرسند نبودند . سيدالشهدا عليه السلام با وجود سختى ها و همه دشوارى ها ، راضى بود . آن حضرت هنگام خروج از مكه در خطبه اى خطاب به ياران خود مى فرمايد:
رضايت خدا رضايت ما اهل بيت است .7
و جالب تر اين كه روز عاشورا هر چه فشارها بيشتر مى شود و حضرت تنهاتر مى گردد و به كشته شدن نزديك تر مى شود ، چهره اش گشاده تر و با نشاط تر مى گردد .8
پس مى توان در ميان مشكلات و سختى ها ، خرسند و شادمان بود و اين ، پديده شگفتى است! راز اين شگفتى در چيست؟ در فصل هاى بعدى ، پرده از اين راز ، برخواهيم داشت . اكنون مهم اين است كه بدانيم رضايت از زندگى را با بازنگرى در تفكّرات و اصلاح آنها مى توان به دست آورد . واقعى شدن تفكّرات ، به واقعى شدن انتظارات منجر مى شود و همين ، مهم ترين شرط شاد زيستن و رضامندى از زندگى است .
امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
بهترين دفع كننده اندوه ، يقين است .9



فصل دوم : شناخت واقعيّت دنيا

در ادامه آنچه گفتيم، بايد به اين نكته نيز اشاره كنيم كه بسيارى از متون دينى ما ، به تبيين ماهيت دنيا پرداخته اند.
هر چند زندگى انسان ، محدود به دنيا نيست ، اما ما انسان ها ، اكنون در اين دنيا زندگى مى كنيم و شرط موفقيت در زندگى ، اين است كه شرايط زندگى در دنيا را درك كنيم . تصوّر شما از «دنيا» و «زندگى» چيست و چه انتظارى از آنها داريد؟ آيا تصوّرها و انتظارهاى شما مطابق واقع است؟ آيا دنيا را آن گونه كه مى خواهيد، تصوّر مى كنيد و يا آن گونه كه هست ، مى بينيد؟
1 . اين جا دنياست!
هميشه به ياد داشته باشيد كه اين جا دنياست و بهشت نيست . افراد ناراضى معمولاً كسانى اند كه از دنيا انتظار بهشت را دارند .
اگر انسان از دنيا انتظار بهشت داشته باشد ، ميان انتظارات و واقعيت هاى زندگى ، ناهماهنگى به وجود خواهد آمد و اين ناهماهنگى ، به ناكامى مى انجامد و ناكامى ، فشار روانى (تنيدگى)10 انسان را به شدت افزايش مى دهد و در نتيجه ، موجب احساس نارضايتى از زندگى مى گردد . اما اگر دنيا را آن گونه كه هست بشناسيم و بپذيريم و بر اساس شرايط موجود ، به برنامه ريزى و فعّاليت بپردازيم ، مى توانيم اميدوار باشيم كه به رضايت از زندگى دست يابيم . در بهشت ، آنچه را بخواهيم مى شود ؛ اما در دنيا آنچه را مى شود بايد خواست . اين ، يك اصل در احساس رضايت از زندگى است . امام على عليه السلام در اين باره سه جمله پر معنى دارد كه مى فرمايد :
هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را شد ، بخواه .11
و :
هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را هست ، سخت مگير .12
و :
اگر آنچه را خواستى نشد ، اهميت نده كه چگونه هستى .13
اگر انسان زندگى را سخت نگيرد و آنچه را هست بپذيرد ، اولاً توان واكنش مثبت را به دست مى آورد و ثانيا در يك آرامش خاصى زندگى خواهد كرد .
2 . دنيا گذرگاه موقّت است ، نه خانه دائم!
نسبت ميان ما و دنيا چيست؟ اگر انسان را موجودى بدانيم كه دنيا ، انتهاى زندگى او باشد و بشر ، ظرف ديگرى براى زندگى نداشته باشد و اگر دنيا را جايگاهى بدانيم كه براى خود اصالت دارد و كمالش در فراهم بودن نعمت هايش باشد ، در آن صورت ، كاستى ها و فقدان هايش بسيار دردناك و غير قابل تحمّل مى شود . زندگى هنگامى بى معنا و غيرقابل تحمّل مى گردد كه براى انسان ، چيزى جز زندگى اين دنيا وجود نداشته باشد و دنيا همه ظرف زندگى او باشد ؛ اما آيا اين تصوّر ، با واقعيت ، هماهنگ است؟ واقعيت ، اين است كه نه دنيا همه هستى است و نه حيات انسان ، محدود به اين دنياست . دنيا نه تنها قطعه اى از حيات و بلكه مقدمه و زمينه ساز حيات اصيل و پايدار بشر است .
اگر زندگى انسان ، محدود به اين دنيا نيست و دنيا توقفگاهى براى حيات جاويد است ، پس كاستى هاى آن ، آزاردهنده و غير قابل تحمّل نخواهند بود . اگرسالن هاى انتظار بيمارستان ها ، مطب پزشكان ، ايستگاه هاى اتوبوس و... از وضع مناسبى برخوردار نباشند ، هر چند براى ما ناراحت كننده است ، اما قابل تحمّل اند ؛ چون اين اماكن ، محل دائمى زندگى انسان ها نيستند . نامرتّبى و كثيفى خانه شخصى و محل دائمى زندگى و كار ، قابل تحمّل نيست ؛ اما كاستى هاى محل هاى موقّت را مى توان تحمّل نمود . دنيا نيز همين گونه است . كسانى نمى توانند كاستى ها و سختى هاى دنيا را تحمّل كنند كه دنيا را همه چيز مى دانند و حيات ، براى آنها معنايى جز زندگى دنيا ندارد . اما اين ، مطابق واقع نيست . دنيا محل زندگى دائمى نيست . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
همانا دنيا منزلى است كه هر لحظه بايد آماده كوچ كردن از آن باشى و جايگاه اقامت نيست. خوبى آن اندك و بدى اش آماده است و حكومتش رو به نيستى مى رود و آبادى اش ويران مى شود .14
دنيا را بايد گذرگاه آخرت دانست ، نه خانه زندگى و قرارگاه حيات . اگر به اين واقعيت ، واقف شويم و آن را باور كنيم ، كاستى ها و سختى هاى آن را تحمّل خواهيم كرد . آنچه تحمّل ناپذير است ، كاستى هاى سراى جاويد و اصيل است . پس براى اين كه راحت زندگى كنيم ، بهتر است خود را در دنيا اين گونه فرض كنيم :
يك . خود را ميهمانى بدانيم كه بايد از خانه ميزبان ، كوچ كند
كسى كه در دنيا ، خود را «مهمان» و مال را «عاريه» بداند، نه نسبت به مدّت اقامت در دنيا نالان مى شود و نه نسبت به آنچه ندارد يا از دست داده ، شكايت مى كند .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد :
در دنيا مهمان باشيد... مى سازيد آنچه را ساكن نمى شويد و جمع مى كنيد آنچه را نمى خوريد و آرزو مى كنيد آنچه را به دست نمى آوريد .15
همانا مردم در دنيا مهمان اند و آنچه در دستشان است ، امانت است و همانا مهمان ، كوچ كننده است و امانت ، بازگردانده مى شود .16
هيچ كس در دنيا نيست مگر اين كه مهمان است و مال او امانت؛ پس مهمان مى رود و امانت ، برگردانده مى شود .17
دو . خود را غريب يا رهگذر بدانيم
اگر انسان ، خود را در اين دنيا غريب و نا آشنا و رهگذرى بداند كه لحظاتى را در آن سپرى مى كند، ناملايمات و سختى هاى آن را آزار دهنده نمى بيند.
پيامبر خدا در اين باره مى فرمايد:
در دنيا به گونه اى باش كه گويا نا آشنا يا رهگذر هستى و خودت را در زمره اهل قبور قرار ده .18
پس بياييم خودمان را رهگذر بدانيم تا راحت تر زندگى كنيم.
سه . دنيا را مثل يك خواب خوش بدانيم
امام باقر عليه السلام مى فرمايد :
دنيا را همانند منزلى قرار ده كه در آن فرود آمدى ، سپس از آن كوچ كردى، يا همانند مالى قرار ده كه در خوابت آن را يافته اى و چون بيدار شدى ، چيزى از آن را با خود نديدى. همانا من اين را به عنوان مَثَل برايت نقل كردم؛ چون دنيا نزد اهل خِرَد و آگاه از خدا همانند سايه است .19
در كلام ديگرى از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده كه آن حضرت مى فرمايد :
دنيا را همانند منزلى قرار ده كه در آن فرود آمدى ، سپس از آن كوچ كردى، يا همانند مالى قرار ده كه در خوابت آن را يافته اى و چون بيدار شدى ، چيزى از آن را در دست خود نديدى. چه بسا كسى كه نسبت به چيزى حريص بوده و چون آن را يافته ، بدبخت شده و چه بسا كسى كه چيزى را ترك كرده و چون به آن رسيده ، خوش بخت شده است .20
چهار . دنيا را پلى بدانيم كه از آن مى گذريم و ديگر به آن بازنمى گرديم
امام صادق عليه السلام يكى از موعظه هاى لقمان به فرزندش را اين چنين نقل مى كند :
دنيا را همانند پلى بر نهرى بدانيد كه از آن مى گذريد و آن را ترك مى كنيد و تا پايان روزگار ، ديگر به آن برنمى گرديد.21
براى كسى كه به اين واقعيت واقف شود، مهم اين نيست كه پل چگونه است و در روى پل ، چه بر او مى گذرد؛ مهم اين است كه بتواند از آن بگذرد و به مقصد برسد. اساسا به ظواهر و تزيينات امور موقّتى و يك بار مصرف، آن قدر اهميت داده نمى شود ؛ و لذا نه نبود آن مشكل ساز مى شود و نه از دست دادن آن مسئله ساز.
پنج . خود را در اين دنيا مسافر بدانيم
سفر ، وسيله است نه هدف و زمان آن ، كوتاه است نه دائمى. از اين رو با اين كه سفر ، ناملايماتى دارد، اما براى رسيدن به مقصد و به جهت موقّتى بودن آن، تحمّل مى شود. اگر انسان ، دنيا را يك «سفر» و خود را «مسافر» آن بداند، سختى هاى آن ، او را بى تاب و رنجور نمى سازد. در اين باره ، كلام زيبايى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه با هم مرور مى كنيم:
از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: انسان در دنيا چگونه است؟
فرمود: همانند جوينده قافله اى كه دامن ، بالا زده است.
پرسيدند: چه قدر در اين دنيا اقامت دارد؟
فرمود: به اندازه كسى كه از قافله ، جامانده است.
پرسيدند: پس فاصله دنيا و آخرت چه قدر است؟
فرمود: يك چشم برهم زدن . خداوند عزوجل مى فرمايد: «آن روز پندارند كه گويا به جز ساعتى از روز ، درنگ نداشته اند»22 .23
در سفارش امام على عليه السلام به فرزندشان امام حسن عليه السلام آمده است:
اى فرزندم! همانا من تو را از دنيا و حالات آن و زوالش و دگرگونى اش آگاه ساختم، و از آخرت و آنچه براى اهلش در آن مهيّا شده ، با خبر نمودم و در باره اين دو ، برايت مثال هايى زدم تا از آنها عبرت بگيرى و در راه صحيح ، گام نهى . مَثَل كسانى كه دنيا را خوب آزموده اند ، همانند مسافرانى است كه در سرمنزلى بى آب و آبادى و پرمشقّت كه قابل ماندن نيست ، قرار گرفته اند و قصد دارند به منزلى پرنعمت و به ناحيه اى كه در آن آسايش و راحتى است، كوچ نمايند . پس مشقت هاى راه و دورى دوستان و سختى سفر و ناگوارى غذاها را تحمّل كردند تا به خانه وسيع خويش و سرمنزل قرار و آسايش خويش درآيند و از هيچ يك از اين مشكلات، احساس درد نمى كنند و هزينه هاى مصرف شده را خسارت نمى شمرند و هيچ چيز برايشان محبوب تر از آن چيزى نيست كه آنان را به منزلشان نزديك تر سازد و به محلشان برساند .24
در اين كلام ، به خوبى روشن است كه شناخت واقعيت دنيا چه نقش مهمّى در افزايش توان تحمّل و مقاومت در برابر سختى ها و مشكلات دارد؛ به اندازه اى كه گويا آن كه دنيا را بشناسد، هيچ درد و رنجى نمى بيند و هر چيزى كه او را به مقصدش برساند ، برايش دوست داشتنى و شيرين است ، هر چند سخت و تلخ باشد.
شش . خود را همانند مستأجرى بدانيم كه بايد از خانه استيجارى كوچ كند
كسانى از ناملايمات دنيا رنجور مى شوند كه آن را خانه خود و منزلگاه هميشگى شان پنداشته اند و از اين واقعيت ، غافل اند كه خانه دنيا موقّتى است و ما هيچ مالكيتى نسبت به آن نداريم. كسانى كه به اين واقعيت توجّه دارند، در برابر سختى هاى آن ، بردبار و مقاوم مى شوند.
امام كاظم عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
در دنيا همانند ساكن خانه اى باش كه مال او نبوده ، همانا منتظر كوچ است .25
3 . دنيا ناچيز است
اگر انسان ، چيزى را بسيار مهم بداند ، به خاطر به دست نياوردن و يا از دست دادن آن به شدّت غمين و اندوهگين مى گردد . لذا كسى كه دنيا و بهره هاى دنيا را بزرگ بشمارد ، تحمّل فقدان آن را ندارد . اما اين تصوّر ، مطابق واقع نيست . قرآن كريم مى گويد :
«قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْأَخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى .26
بگو كالاى دنيا اندك است و آخرت براى پرهيزكاران ، بهتر است» .
اين آيه ، هنگامى نازل شد كه مردم در آستانه يك جنگ قرار گرفته بودند و به خاطر دشوارى ها و تبعاتى كه جنگ دارد ، ناراضى بودند . خداوند متعال ، آنان را به قليل بودن متاع دنيا و بهتر بودن متاع آخرت متوجه مى سازد . بديهى است كه جنگ ، ويرانگر و زيان بار است ؛ اما اگر انسان به اين نكته توجّه كند كه آنچه از دنيا در دست دارد ، چيز مهمى نيست ، در برابر فقدان و زيان ناشى از جنگ ، مقاوم خواهد شد . اين ، اختصاص به جنگ نداشته ، در همه جا كاربرد دارد .
4 . دنيا ناپايدار است
وقتى كشتى بخواهد در ساحل ، پهلو بگيرد ، لنگر مى اندازند و آن را به محلى محكم و ثابت مى بندند . كشتى زندگى نيز همين گونه است .
اگر مى خواهيد زندگى موفق و رضايت بخشى داشته باشيد ، بايد به چيزى و جايى دل ببنديد كه پايدار و تغييرناپذير باشد . به ياد داشته باشيد كه: «آنچه نپايد ، دل بستگى را نشايد» .
يكى از ويژگى هاى مهم دنيا ناپايدارى آن است . امام على عليه السلام در توصيف ناپايدارى دنيا مى فرمايد:
[ دنيا] سرايى است به بلا آميخته و به نيرنگ ، شناخته شده . احوال آن ناپايدار است و ساكنان آن ، ايمن نيستند . احوالش گوناگون و حالاتش گذرنده است ... .27
و به فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيامد دل بستن به چنين دنيايى افزايش حزن و اندوه است .28 ايشان همچنين مى فرمايد :
من سه چيز را براى كسى كه دل به دنيا بسته است تضمين مى كنم : فقرى كه بى نيازى براى آن نيست ، گرفتارى اى كه آسودگى براى آن نيست و حزن و اندوهى كه پايان ندارد .29
بنا بر اين ، محنت و رنج ، با دل بستگىِ به دنيا مقرون است.30 پيام اين بخش از متون دينى ـ كه كم هم نيست ـ دنياستيزى و تشويق به گريز از زندگى نيست ؛ پيام آن ، روشن كردن ماهيت دل بستگى به دنيا و نقش آن در تخريب زندگى است . كسى كه از اين حقايق ، آگاهى داشته باشد ، براى آن كه راحت زندگى كند ، به دنيا دل نمى بندد .
دل بسته نباش؛ آسوده باش
براى رضايت بخش كردن زندگى ، لازم نيست دنيا را تغيير دهيم و يا دنياى ديگرى را آرزو كنيم و بيافرينيم . مى توان در همين دنياى ناپايدار ، راحت زندگى كرد ؛ به شرط آن كه راه آن را بدانيم و يكى از راه هاى آن ، دل نبستن به دنياست . در ادبيات دين براى دل بسته نبودن به دنيا از واژه «زهد» استفاده مى شود . هرجا سخن از زهد است ، به معناى دل بسته نبودن به دنياست .
دل بسته نبودن ، يكى از كليدهاى رضايت از زندگى است.
در روايات ، تصريح شده كه زهد ، مايه آسايش تن و روان انسان است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد :
دل بسته نبودن به دنيا ، جان و بدن را آسوده مى كند .31
گذشته از اين ، چشيدن شيرينى ايمان نيز متوقّف بر دل بسته نبودن به دنياست. يكى از لذّت هاى زندگى ، چشيدن شيرينى ايمان است . راه چشيدن شيرينى ايمان و لذّت بردن از آن ، دل بسته نبودن به دنياست . امام صادق عليه السلام در اين رابطه مى فرمايد :
بر قلب هاى شما حرام است كه شيرينى ايمان را درك كند ، تا اين كه از دنيا دل بركند .32
بنابراين ، آسايش تن و روان و لذّت ايمان ، در دل بسته نبودن به دنياست .33
 

 

 

فصل سوم : معناى زندگى
انسان ، موجودى است كمال گرا و هدفمند كه از بيهودگى، بى معنايى و بى هدفى ، سخت گريزان است . بيهودگى و پوچى ، چنين موجودى را ارضا نمى كند و از اين رو اگر زندگى ، معنا و هدفى نداشته باشد ، زنده ماندن ، ارزشى نخواهد داشت ؛ هرچند تمامى امكانات زندگى فراهم باشد . علّت نارضايتى و سرد شدن زندگى، «ناكامى در رفاه» نيست . زندگى ساده و حتّى سخت را مى توان دوست داشت و راضى بود ، به شرط آن كه معناى زندگى را درك كرده باشيم . آنچه موجب بن بست و نااميدى در زندگى مى شود ، «ناكامى در معناطلبى» است.
يك جوان امريكايى در بيان سرگذشت خود مى گويد :
بيست و دو سال داشتم و همان مسيرى را در زندگى دنبال كرده بودم كه اجتماع براى رسيدن به خوش بختى ديكته مى كند . از دانشگاه، فارغ التحصيل شده بودم و در مقام مهندس شيمى در شركتى كار مى كردم و درآمد بالايى داشتم . چه چيز ديگرى مى خواستم؟ تمامى اجزاى خوش بختى را در اختيار داشتم ؛ ماشين ، ضبط صوت ، آپارتمان لوكس ، يكى دو دوستِ ... خوب . ديگر چه چيز مى توانى بخواهى اى مرد جوان؟!
اما در زندگى هرگز تا به حال، آن اندازه، احساس تيره روزى نكرده بودم . در اولين سال فارغ التحصيلى ، در همان زمانى كه در مقام مهندس شيمى در يك كمپانى كار مى كردم ، گرفتار بحران هويت و ارزش هاى زندگى شدم . هرچند تمام كارهايى را كه جامعه براى خوش بخت شدن، ديكته مى كند ، انجام داده بودم ، اما هيچ دليلى براى ادامه زندگى نمى يافتم ... .
هرچند تمام كارهايى را كه جامعه براى خوش بخت شدن ديكته مى كند ، انجام داده بودم ، اما هيچ دليلى براى ادامه زندگى نمى يافتم . نمى دانستم چرا زنده ام و چرا زنده بودنم مى تواند مهم باشد . زندگى هيچ معنايى برايم نداشت . اين بحران شك و پريشانى ، كم كم به تمامى جنبه هاى زندگى ام كشيده شد .
با خود فكر مى كردم ، آيا به راستى زندگى كاملاً نسبى است؟ آيا همه اش همين است؟ پنجاه ـ هشتاد سالى از خوشى ها و ناخوشى هاى زودگذر[ استفاده كردن ] ، كار كردن ، خوابيدن ، خوردن ، لذّت بردن از خوشى هاى زمينى و همين ، و بعد انگار نه انگار كه روزى زنده بوده اى؟! اگر چنين است پس اصلاً چرا بايد زندگى كرد؟ چرا خودكشى نكرد و به همه اينها خاتمه نداد؟ چرا بايد براى زندگى بى هدف ، تلاش بيهوده كرد؟ چرا بايد خوب بود؟ چرا بايد به فكر سلامتى بود؟ اگر قرار باشد كه دير يا زود همه چيز با رود زندگى شسته و برده شود ، اصلاً چرا بايد تلاش كرد؟
هرچه مى گذشت ، همه چيز بيشتر غير قابل تحمّل مى شد و مرا به اين نتيجه مى رساند كه زندگى به راستى ارزش زيستن ندارد .34
اين ، نشان دهنده نقش مؤثر معنا در نشاط و شادابى زندگى است . آلپورت مى گويد:
امروزه در اروپا روان شناسان و روان پزشكان ، آشكارا از فرويد (كه ناكامى جنسى را علت ناراحتى هاى روانى مى داند) ، روى برگردانده اند و به «هستى درمانى» روى آورده اند كه مكتب «معنا درمانى» يكى از آنهاست.35
مسئله معنا چند حالت پيدا مى كند . يكى «فقدان معنا» است . اين حالت، مخصوص كسانى است كه از آغاز ، معنايى براى حيات نمى يابند و زندگى را هيچ و پوچ مى دانند .
حالت دوم ، «ناتمام بودن معنا» است . اين وضعيت ، مخصوص كسانى است كه معنايى براى زندگى در نظر داشته اند ؛ اما وقتى به آن مى رسند ، آن را بى ارزش تر از آن مى بينند كه به خاطرش زندگى كنند . آنچه مى خواهد فلسفه زندگى را توجيه كند ، بايد فراتر از زندگى و ارزشمندتر از آن باشد . در غير اين صورت، پديده «زيان ديدگى» كه در ادبيات دين از آن به عنوان «خُسران» ياد مى شود ، رخ مى دهد .
دنيا مقطعى از زندگى است كه به لحاظ زمانى ، بخش ناچيزى از حيات انسانى را تشكيل مى دهد . به لحاظ ارزش نيز دنيا و هر آنچه در آن است ، ناچيز است .
خداوند متعال ، دنيا را ناچيزتر از آن مى داند كه هدف تلاش هاى انسان باشد .
«قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْأَخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى.36
بگو كالاى دنيا اندك است و آخرت براى آنان كه تقوا پيشه كنند بهتر است» .
كسانى كه معناى زندگى شان دنياست ، با كسب دنيا خشنود مى شوند؛ همانند كودكى كه با دانه اى شكلات ، از شادى در پوست خود نمى گنجد . قرآن كريم درباره اين گروه مى فرمايد:
«وَ فَرِحُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا فِى الْأَخِرَةِ إِلاَّ مَتَـعٌ.37
آنان به زندگى دنيا خشنودند و حال آن كه زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت ، جز كالايى اندك نيست» .
و اما حالت سوم ، دست يافتن به «معناى واقعى حيات» است . هر چيزى را مى توان معناى زندگى قرار داد ؛ اما هر معنايى ، ارضا كننده و رضايت بخش نيست . در بازار معانى ، انسان موفق ، كسى است كه انتخابگر خوبى باشد . اشتباه در انتخاب معنا ، موجب ناكامى مى گردد و ناكامى ، به نارضايتى ختم مى شود . براى كاميابى بايد انتخابگر خوبى بود و انتخاب خوب ، متوقّف بر شناخت صحيح است . بدانيد كه دنيا به خاطر انسان و در خدمت انسان آفريده شده و همچون ابزارى براى زندگى واقعى اوست . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد :
همانا دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت .38
امام على عليه السلام نيز در اين باره مى فرمايد:
همانا خداوند سبحان ، دنيا را براى پس از آن آفريده و اهل دنيا را در آن مى آزمايد تا معلوم شود كه چه كسى نيك كردارتر است . ما براى دنيا آفريده نشده ايم و به كوشش در آن (براى به دست آوردن حطام دنيوى) مأمور نگشته ايم .39
همچنين دنيا مزرعه آخرت دانسته شده40 و اين يعنى دنيا بستر حيات است ، نه هدف حيات . به همين جهت ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
همانا براى دنيا فرزندانى است و براى آخرت ، فرزندانى . شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد .41
وقتى خدا ، معناى زندگى شد ، انسان به خاطر خدا زندگى مى كند ، به خاطر او تلاش مى كند و براى رسيدن به او همه سختى ها را تحمّل مى كند. وقتى خدا معناى زندگى شد ، انسان مى داند چرا زنده است و چرا بايد زندگى كند و سرانجامش چه خواهد شد . بدين سان ، از حيرت و سرگردانى در مى آيد و چون براى عالى ترين و بلكه تنها مفهوم حيات زندگى مى كند ، بر خود مى بالد و احساس رضايت و خشنودى مى كند.



فصل چهارم : روزىِ زندگى
نگرانى از روزى
روزى ، يكى از نيازهاى اساسى انسان است و لذا ترس از آينده و چگونگى تأمين «روزى»، يك نگرانى عمومى است . نگرانى اگر به اندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد ، عامل تحرّك براى كسب روزى است . اما اگر افزايش يابد و از حدّ معمول بگذرد ، به افزايش تنيدگى و فشار روانى منجر شده ، رضايت از زندگى را به مخاطره مى اندازد .
امام على عليه السلام يكى از عوامل هلاك كننده مردم را ترس از فقر مى داند.42
خدا روزى را تضمين كرده است
اين ، در حالى است كه روزى انسان ، تأمين شده است .43 خداوند متعال ، تضمين كرده است كه روزى انسان را در هر شرايطى تأمين مى كند . تأمين كننده روزى ، كسى است كه مالك آفرينش است ، و تضمين كننده آن ، كسى است كه مقتدر و شكست ناپذير است . قرآن كريم مى فرمايد :
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ .44
خداست روزى رسان ، و اوست دارنده نيرويى سختْ استوار» .
وقتى انسان بداند روزى اش به دست صاحب قدرت است ، احساس اطمينان و آرامش مى كند . هيچ جنبنده اى در روى زمين نيست مگر آن كه روزى اش بر عهده خداست.45 چه بسا جنبندگانى كه ياراى تحصيل روزى خويش ندارند و خدا روزى آنها را مى دهد . روزىِ انسان را نيز همين خدا تأمين مى كند.46 هر جاندارى روزى خود را دارد.47 به مورچه بنگريد كه با آن همه كوچكى و ظرافت اندام (كه تقريبا به چشم نمى آيد)، روزى اش تضمين شده و به فراخور حالش ، روزى او مى رسد . خداوند منّان و بخشنده ، از او غافل نيست و او را محروم نساخته است؛ اگرچه در دل تخته سنگى سياه و خشك و يا در ميان صخره اى سخت باشد.48 و يا به پرندگانى مثل كلاغ و عقاب و كبوتر و شترمرغ بنگريد كه خداوند ، روزى همه آنها را ضمانت كرده است.49 اين نكات آموزنده ، نشان مى دهد كه نگران بودن براى روزى ، بى مورد است. از اين رو ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ابن مسعود مى فرمايد :
اى ابن مسعود! براى روزى ، اندوه مخور؛ چرا كه خداوند متعال مى فرمايد : «هيچ جنبنده اى در زمين نيست مگر روزى آن با خداست» . و فرمود : «روزى شما و آنچه به شما وعده داده است ، در آسمان است»50 .51
وضع خود انسان نيز شگفت انگيز است . ما اكنون نگران روزى خود هستيم و حال آن كه سه مرحله پيش از آن وجود داشته كه بدون اطلاع ما خداوند روزى ما را رسانده است . لذا شايسته نيست اكنون نسبت به او سوءظن داشته باشيم . مرحله نخست هنگامى است كه انسان در رحم مادر قرار دارد ؛ در جايگاهى آرام كه هيچ سرما و گرمايى او را نمى آزارد و خدا روزى اش را مى رساند . مرحله دوم ، دوران نوزادى است كه هرچند ناتوان است ، ولى غذاى او از شير مادر تأمين مى شود و كسى هست كه او را تر و خشك كند . و مرحله سوم ، دوران پس از شيرخوارگى است كه روزى او بدون تلاش، از دست رنج والدين تأمين مى گردد و مشمول مهربانى و دلسوزى آنان قرار مى گيرد ، حتّى او را بر خودشان مقدم مى دارند . اما همين انسان وقتى بزرگ و عاقل مى شود و براى خودش كار مى كند ، اوضاع بر او سخت مى شود و به خدا سوء ظن پيدا مى كند و حقوق مالى اى را كه بر عهده اش است انكار مى كند و بر خود و عيالش سخت مى گيرد . اينها به خاطر ترس از تنگ شدن روزى و بدگمانى به خداوند متعال است.52
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به دو تن از فرزندان خالد مى فرمايد:
تا وقتى سر شما حركت مى كند،53 از روزى ، نااميد نباشيد؛ چرا كه انسان را مادرش سرخ و بدون پوست مى آفريند . سپس خداوند عز و جل او را روزى مى دهد .54
اگر باور كنيم ، راحت زندگى مى كنيم
اگر بدانيم روزى ما تعيين شده است و هيچ كس نمى تواند از آن بكاهد و هيچ قدرتى نمى تواند مانع آن شود ، آن گاه احساس راحتى مى كنيم و مى توانيم از زندگى خود لذّت ببريم . امام على عليه السلام مى فرمايد:
كسى كه مطمئن باشد آنچه خدا براى او مقدر كرده ، فوت نمى شود ، دلش آرام مى گيرد .55
اَبان بن حمران مى گويد : روزى كسى خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عرض كرد: موعظه اى به من بياموز . حضرت به وى فرمود:
اگر خداوند تبارك و تعالى متكفّل روزى شده ، پس اندوه تو براى چيست؟!56
روزى ، بر گذر زمان ، توزيع شده است
انسان ، عمرى طولانى براى خود در نظر مى گيرد و سپس به اين مى انديشد كه چگونه بايد روزى اش را تأمين كند . اشتباه شناختى او در اين است كه مى پندارد ، روزى تمام عمر او بايد در حال حاضر وجود داشته باشد تا احساس آرامش كند . فكر مى كند كه تأمين بودن روزى يعنى حاضر بودن تمام روزى در زمان حال! اين در حالى است كه تأمين بودن روزى انسان به معناى حاضر بودن آن در لحظه حال نيست . يكى ديگر از قوانين روزى ، اين است كه روزى ، «روز به روز» فرا مى رسد . اين قانون را پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين گونه بيان مى فرمايد :
اى على! اندوه روزى فردا را نخور كه هر فردايى ، روزى اى دارد كه فرا مى رسد .57
از اين رو ، امام على عليه السلام مى فرمايد:
هركس اندوه روزى فردا را داشته باشد ، هيچ گاه رستگار نخواهد شد .58
اگر انسان ، اندوه همه عمر را بر لحظه حال ، وارد سازد ، سبب تحمّل ناپذير شدن زمان حال مى گردد . لحظه حال ، توان تحمّل نگرانى تمام عمر را ندارد و كسانى كه نگرانى همه عمر را بر لحظه حال ، بار مى كنند ، بدون ترديد ، با فشار روانى فرساينده اى درگير خواهند شد كه زندگى را به جهنّم تبديل مى كنند .
امام على عليه السلام بر همين اساس مى فرمايد :
... اندوه سالت را بر اندوه امروزت بار نكن و براى هر روز ، آنچه در آن است ، تو را كفايت مى كند . پس اگر آن سال ، از عمر تو باشد ، خداوند عز و جل در هر فردايى ، آنچه را براى تو تقسيم كرده ، مى فرستد و اگر آن سال ، از عمر تو نباشد ، تو را چه كار با اندوه و غصه آنچه مال تو نيست!59
جالبْ اين كه حضرت ، نگرانى براى روزى را نفى نمى كند ؛ بلكه مى فرمايد : «هر روز ، اندوه همان روز!» . اين كه انسان در هر روز ، به فكر روزى همان روز باشد ، ناپسند و مشكل ساز نيست ؛ مشكل از جايى آغاز مى شود كه اندوه همه آينده را بر امروز خود بار كنيم . پس اگر هر روز در انديشه همان روز باشيم ، نه از كار امروز باز مى مانيم و نه دچار تنيدگى و نارضايتى مى شويم .
با اين روحيه ، نگرانى ها بر تمام عمر توزيع مى شود و از فشار آن كاسته مى گردد .
حرص ، رنج بى حاصل
تصوّر انسان اين است كه بايد هرچه بيشتر بهره مند شد ، تا لذّت زندگى را درك كرد . اين جاست كه حرص و طمع ، متولّد مى شود و چنين مى پندارد كه از اين رهگذر ، روزى و آسايش بيشترى نصيب وى مى گردد . اين در حالى است كه هرچه انسان ، حريص تر شود ، به همان اندازه از آرامش ، دور شده است . شخص حريص ، از جهت آرامش روحى و لذّت زندگى ، يك «محروم» محسوب مى شود . امام صادق عليه السلام مى فرمايد :
حريص از دو چيز ، محروم مى شود و دو چيز ، گريبان گير او مى شود : از قناعت محروم مى شود ، پس به بى آسايشى مبتلا مى گردد و از رضايت ، محروم مى شود ، پس به بى يقينى مبتلا مى گردد .60
قناعت، كليد رضايت
اكنون مى توان مفهوم قناعت و تأثير آن در زندگى را بهتر فهميد . قناعت ، كليد رضايت از زندگى است . شخص قانع براى كسب روزى تلاش مى كند ، ولى به آنچه خدا روزى او كرده ، بسنده مى كند . از اين رو ، نه معترض است و نه احساس ناكامى مى كند ؛ بدين جهت ، از زندگى خود احساس رضايت خواهد كرد .
تفاوت فرد قانع با فرد حريصِ ناراضى، در احساس آرامشى است كه فرد قانع ، از آن بهره مند است و فرد حريص ، از آن محروم . نه حرص زدن حريص بر ميزان روزى او افزوده است و نه قناعت قانع ، روزى كمترى نصيب وى كرده است . پس اگر انسان به آنچه تعيين شده ، راضى باشد ، از نعمت آرامش نيز برخوردار خواهد شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
آگاه باشيد كه براى هر كس ، روزى اى هست كه به ناچار به او مى رسد . پس اگر كسى به آن راضى باشد ، مايه بركت او شده و نيازهايش را فرا مى گيرد ، و كسى كه به آن راضى نباشد ، مايه بركت او نشده و نيازهايش را فرا نمى گيرد .61
از اين رو ، نياز انسان به قناعت ، بيشتر از نياز او به حرص و طمع است.62 گواراترين زندگى ، از آنِ كسى است كه به روزى خدا قانع و از آن راضى باشد.63
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه لقمان به فرزند خود گفت :
به آنچه خدا قسمت تو كرده ، قانع باش ، تا زندگى ات باصفا شود .64
كسى كه از تقدير الهى راضى باشد به غنا و بى نيازى واقعى دست مى يابد؛65 و لذا كمترين برخوردارى از دنيا او را كافى است ، و اگر كسى به آنچه او را بس است راضى نباشد ، هيچ چيز در دنيا براى او كافى نيست.66 هيچ ثروتى به اندازه راضى بودن از روزى ، احساس فقر و نيازمندى انسان را از ميان نمى برد.67
شخص قانع ، هرگز نسبت به آنچه ندارد ، محزون نمى شود .68 لذا به سوى راحتى و آسايش ، شتاب كرده69 ، آن را به چنگ آورده است .70
قناعت و تلاش
البته قناعت به معناى تنبلى و بى كارى نيست . قناعت و تلاش ، دو مقوله جدا از يكديگرند . لذا يكى از آنها ديگرى را نفى نمى كند . «تلاش و تنبلى» در يك طبقه قرار مى گيرند و «قناعت و حرص» نيز در يك طبقه . انسان در مقام عمل ، يا تلاشگر است يا تنبل و در مقام احساس و روحيه ، يا قانع است يا حريص . در اين كه انسان بايد تلاش كند ، شكّى نيست ؛ اما سخن، اين است كه همراه با حرص باشد يا قناعت؟ امام على عليه السلام مى فرمايد:
روزى را طلب كنيد ؛ زيرا روزى ،براى كسى كه آن را طلب كند ، تضمين شده است .71
پس برقرار ساختن تساوى بين «قناعت» و «تنبلى» ، يك مغالطه است . خداوند ، روزى را تضمين كرده ؛ ولى انسان نيز وظيفه اى دارد . سَدير مى گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : وظيفه انسان در طلب روزى چيست؟ حضرت فرمود:
وقتى درِ مغازه ات را باز كردى و بساط خود را پهن نمودى ، آنچه را بر عهده توست ، انجام داده اى .72
بنابراين ، انسان بايد تلاش كند تا خداوند ، روزى را برساند و البته به آنچه رسيد ، قانع باشد و حرص نورزد.
بُخل ، دشمن آسايش زندگى
تفكرى كه دارايى و ثروت را منشأ خوش بختى مى داند ، از يك سو ، به طمع دچار مى شود تا مال بيشترى گرد آورد و از سوى ديگر ، به بخل روى مى آورد تا مال را مدّت بيشترى نزد خود نگه دارد و از تلف شدن آن ، جلوگيرى كند و بدين وسيله ، از زندگى ، لذّت بيشترى ببرد ؛ اما آنچه اتفاق مى افتد چيز ديگرى است . شخص بخيل ، در حقيقت ، رنج و غم و فشار روانى را نزد خود پايدار مى گرداند . بخيل ، با هدف ثروتمندى بخل مى ورزد ؛ ولى در حقيقت ، به سوى فقر مى شتابد. امام على عليه السلام مى فرمايد:
در شگفتم از بخيل كه به سوى فقر و نادارى اى كه از آن گريزان است ، مى شتابد و توانگرى و ثروتى را كه در پى آن است ، از دست مى دهد . او در دنيا مانند تهى دستان به سر مى برد و در آخرت ، همچون توانگران ، حسابرسى مى شود .73
همچنين ، بخيل ، در اجتماع ، چيزى جز مذمّت ،74 ننگ ،75 ناسزا ،76 دشمنى77 و خوارى78 كسب نمى كند ؛ دوستان خود را از دست مى دهد79 و اقوام و خويشاوندان ، با او قطع رابطه مى كنند.80 با اين وضعيت، آيا مى توان پذيرفت كه راه بخل ، به وادى آرامش ختم مى شود؟ هرگز! بخل ، فشار روانى را افزايش مى دهد81 و آسايش را از انسان مى گيرد . از اين رو پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
بخيل ، كمتر از هركسى آسايش دارد .82
امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايد:
براى بخيل ، آسايشى وجود ندارد .83
جالب اين كه بخيل ، مالك دارايى خود نيست ؛ در حقيقت ، او نگهبان اموال ورثه است . روزىِ انسان همان مقدارى است كه مصرف مى كند و نسبت به آنچه ذخيره مى كند ، خزانه دارى بيش نيست! زحمت «جمع آورى» و مشقّت «فقر» و عذاب «نگهدارى»، از آنِ بخيل است و استفاده آن ، از آنِ ديگران! آيا ارزش آن را دارد؟ امام على عليه السلاممى فرمايد:
بخيل ، مال را از خود دريغ مى دارد و به اندكى از دنيا بسنده مى كند و همه آن را به وارثانش مى بخشد .84



فصل پنجم : آرزوهاى زندگى
آنچه به زندگى ما پويايى و تحرّك مى بخشد ، نگاه به آينده است كه از آن به «اميد» ياد مى كنيم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد :
همانا آرزو ، رحمتى از جانب خدا براى امت من است . اگر آرزو نبود ، هيچ مادرى فرزندش را شير نمى داد و هيچ كشاورزى درخت نمى كاشت .85
شير ندادن فرزند يعنى انقطاع نسل ، و كشت نكردن درخت يعنى از ميان رفتن غذاى زندگى. تصوّر كنيد زندگى در اين وضعيت چه صورتى مى يابد . گويند روزى حضرت عيسى عليه السلام به پيرمردى كه مشغول كشاورزى بود ، مى نگريست . حضرت عيسى عليه السلام به خداوند عرض كرد : «خداوندا! اميد را از دل او برگير» . در اين هنگام ، پيرمرد ، بيل خود را به كنارى نهاد و روى زمين دراز كشيد . مدتى گذشت . حضرت عيسى به خداوند عرض كرد : «خداوندا! اميد را به دل او بازگردان» . ناگهان كشاورز پير برخاست و شروع به كار نمود . حضرت عيسى عليه السلام نزديك رفت و ماجرا را از وى پرسيد . پيرمرد گفت : «مشغول كار كردن بودم كه با خود فكر كردم و گفتم : تا به كى مى خواهى كار كنى اى پيرمرد؟! از اين رو ، بيل را كنار گذاشتم و خوابيدم . كمى گذشت ، با خود گفتم : به خدا سوگند ، تا زنده هستى بايد زندگى كنى ! از اين رو ، برخاستم و بيل را دوباره به دست گرفتم».86
نقش اميد و نااميدى در اين جريان ، به خوبى مشهود است .
امّا هر چيزى حدّى دارد و اگر آن حد، حفظ نشود ، دو جنبه افراط و تفريط نيز پيدا مى كند . اميد نيز همين گونه است . جنبه تفريط آن ، «نااميدى» است و جنبه افراطى چيزى است كه در فرهنگ دين از آن به عنوان «آرزوهاى دور و دراز» ياد مى شود . آرزوى دور و دراز ، يعنى آرزوهايى كه از اندازه عمر انسان تجاوز مى كند و دنيا نيز ظرفيت برآوردن آن را ندارد .
اين افراط در آرزوها ، خود يكى از عوامل نارضايتى از زندگى است . به همين جهت ، امام على عليه السلام مى فرمايد :
هركس آرزوهايش زياد شود ، رضايت او كم مى شود .87
به راستى چرا چنين اتفاقى مى افتد؟
كسى كه صاحب آرزوهاى طولانى است ، همواره لذّت را در چيزى مى داند كه ندارد و به همين جهت ، از آنچه دارد بهره مند نمى شود . چنين افرادى همواره از آنچه دارند ، نالان و ناراضى اند و چيزهايى را آرزو مى كنند كه ندارند . مهم نيست كه چه دارند ، مهم آن است كه همواره آنچه را ندارند ، مايه خوش بختى مى دانند و وقتى به آنچه زمانى آرزويش را داشتند ، دست يافتند ، باز هم احساس بهره مندى و خوش بختى نمى كنند و به آنچه در دور دست ها وجود دارد ، مى انديشند . اين، معناى آرزوى دور و دراز است .
براى احساس بهره مندى ، داشتن فلان نعمت ، كافى نيست ؛ بايد انسان از وجود نعمت ، باخبر شود و از داشتن آن ، احساس بهره مندى كند ، تا لذّت آن را بچشد . چه بسا نعمت هايى كه وجود دارند ، ولى كسى از وجود آنها خبر ندارد و يا از داشتن آنها لذّت نمى برد . ناخشنودى بسيارى از كسانى كه از زندگى خود راضى نيستند ، نه به دليل ندارى و محروميت ، بلكه به دليل ناچيز شمردن و اهميت ندادن به چيزهايى است كه دارند .
اگر روحيه فرد ، اين گونه باشد كه آنچه را دارد ناچيز مى شمارد و لذّت خود را در آن چيزى مى داند كه ندارد ، در اين صورت ، راه تحقّق رضايت از زندگى ، تأمين خواسته ها و افزايش سطح زندگى نيست ؛ زيرا او به هر سطحى از زندگى كه برسد ، باز همين الگوى فكرى را دارد كه : «آنچه دارم ناچيز است و خوش بختى در چيزهاى بالاترى است كه ندارم» .
از سوى ديگر ، چنين افرادى به جهت آرزوهاى بى حد و مرزى كه دارند ، هيچ گاه به خواسته هاى خود دست نمى يابند و لذا همواره به خاطر آنها حسرت مى خورند . لذا آرزوهاى دور و دراز ، سبب مى شود كه انسان، داشته هاى خود را كوچك ببيند و از آنها لذت نبرد و نسبت به نداشته ها نيز حسرت بخورد .
به همين جهت ، امام على عليه السلام مى فرمايد:
از آرزوها[ى طولانى] بپرهيزيد ؛ زيرا نشاط نعمت هايى را كه داريد ، از ميان مى برد و آنها را نزد شما كوچك مى سازد و حسرتِ آنچه را كه آرزو داريد ، در پى مى آورد .88



فصل ششم : مقايسه در زندگى
مقايسه اجتماعى و نقش آن در تلخ و شيرين شدن زندگى
بشر به خاطر اجتماعى بودنش ، در جامعه اى زندگى مى كند كه همه افراد آن ، از يك سطح اجتماعى برابرى ، برخوردار نيستند . تفاوت سطح زندگى ها يك پديده «مقايسه اجتماعى» را به وجود مى آورد . مقايسه اجتماعى يعنى : «سنجش موقعيت خود ، با وضعيت ديگران» . انسان ، مايل است خود را ارزيابى كند و موقعيت خود را در تفاوت هاى اجتماعى ، شناسايى نمايد . ره آورد اين مقايسه ، يا شادمانى و رضايت از زندگى ، همراه با اميد و پويايى است و يا ناخرسندى و نارضايتى از زندگى ، همراه با نااميدى و ناتوانى.
انواع مقايسه
اين كه پيامد مقايسه اجتماعى ، رضايت از زندگى باشد يا نارضايتى از زندگى ، به نوع مقايسه اى كه انسان به كار مى برد ، بستگى دارد . مقايسه اجتماعى ، انواعى دارد : مقايسه صعودى ، مقايسه نزولى . به كسى كه ما خود را با او مقايسه مى كنيم «هدف مقايسه» مى گويند . در يك مقايسه ، اگر هدف مقايسه ، در سطح بالاترى باشد ، مقايسه صعودى گفته مى شود و اگر در سطح پايين ترى قرار گيرد ، مقايسه نزولى ناميده مى شود .
موضوع يا زمينه مقايسه نيز انواعى دارد . گاهى مقايسه در «امور مادى» است و گاهى در «امور معنوى» و گاهى در «روابط اجتماعى» . آنچه به بحث ما مربوط مى شود ، مقايسه اجتماعى با موضوعيت امور مادّى است .
اگر از مقايسه صعودى در امور مادّى استفاده شود ، سطح رضايت از زندگى كاهش مى يابد كه مى توان آن را «مقايسه كاهنده» ناميد . اگر از مقايسه نزولى استفاده شود ، سطح رضايت از زندگى افزايش مى يابد كه «مقايسه افزاينده» ناميده مى شود .
مهارت مقايسه كردن
از آنچه گفتيم روشن مى شود مقايسه اجتماعى ، شمشير دو لبه اى است كه هم مى تواند «آرامش» ببخشد و هم مى تواند «اضطراب» توليد كند ؛ هم مى تواند موجب «اميد» شود و هم موجب «نااميدى» ؛ هم مى تواند سبب «پويايى» شود و هم سبب «ايستايى» و سرانجام ، هم مى تواند موجب رضايت از زندگى گردد و هم موجب نارضايتى . بنا بر اين ، نمى توان از كنار آن ساده گذشت . اين جا مسئله ديگرى رخ مى نمايد و آن ، «مهارت مقايسه كردن» است . سؤال اين است كه: ما بايد تابع مقايسه هايمان باشيم يا مقايسه ها بايد تابع ما باشند؟ آيا بايد فرايند مقايسه كردن را آزاد و بدون برنامه گذاشت و تبعات آن را پذيرفت و يا بايد آن را تحت كنترل و مديريت درآورد و از پيامدهاى مثبت آن بهره برد؟
مقايسه كردن، خارج از اختيار ما نيست. ما مى توانيم بر فرايند مقايسه كردن ، «تأثير گذار» باشيم و آن را «مديريت» كنيم. بنابراين ، با توجّه به حساسيت موضوع ، به دست آوردن مهارت براى مقايسه اجتماعى ، يك ضرورت اجتناب ناپذير است . بايد كاربرد هر مقايسه را به درستى شناخت و آن را در جاى خود به كار برد و از استفاده نابه جاى آن ، خوددارى كرد ، تا سطح رضايت از زندگى افزايش يابد و زندگى ، قرين موفقيت گردد و بشر از زندگى خود لذّت ببرد.
يك . مقايسه كاهنده
انسان به طور طبيعى در امور مادّى از مقايسه صعودى استفاده كرده ، خود را با كسانى كه وضع مالى و مادى بهترى دارند ، مقايسه مى كند . نمونه اين مقايسه را داستان قارون در قرآن مى توان ديد . قارون از ثروت فراوانى برخوردار بود كه فقط كليد گنج هاى او را چند انسان نيرومند حمل مى كردند.89 او زندگى اشرافى و خيره كننده اى داشت . مشاهده زندگى او ديگران را به مقايسه وامى داشت و آرزوى زندگى قارونى را در آنان به جوش مى آورد .90
اما در طرف ديگر ، گروهى بودند كه هرچند قارون را ديدند ، ولى به مقايسه ، اقدام نكردند . خداوند از اين گروه ، تحت عنوان «الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ» ياد كرده ، در مقابل گروه اوّل كه از آنان با تعبير «الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا» ياد كرده است . پس ويژگى گروه دوم ، «خردمندى و فرزانگى» است.91 ولذا واكنش آنان به گونه ديگرى بود . قرآن كريم مى فرمايد :
«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَــلِحًا وَ لاَ يُلَقَّـلـهَآ إِلاَّ الصَّـبِرُونَ .92
و آنان كه داراى دانش بودند گفتند : واى بر شما! ثواب الهى براى كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد بهتر است و جز صابران ، كسى به آن نمى رسد» .
مقايسه صعودى ، پيامد طبيعى و تخلف ناپذير تفاوت اجتماعى نيست . مى شود تفاوت عميق ، وجود داشته باشد ، اما مقايسه صعودى ، صورت نگيرد . مقايسه صعودى ، محصول اجتناب ناپذير تفاوت اجتماعى نيست؛ بلكه به ويژگى هاى افراد بستگى دارد . مقايسه صعودى ، زاييده «دنياخواهى» است؛ اما خردمندان و فرزانگان به چنين كارى دست نمى زنند؛ هرچند شاهد زندگى قارونى نيز باشند .
اين ، معجزه خردمندى است.93 خردمندان مى دانند كه زندگى قارونى ، يك نعمت نيست . نعمت ، آن است كه پايدار و سودمند باشد . چيزى كه مايه معصيت و زوال پذير است ، نمى تواند نعمت باشد . از اين رو، گروه دوم ، خطاب به گروه اوّل گفتند: «پاداش الهى ، بهتر است» . گروه اوّل نيز وقتى عاقبت قارون را ديدند ، به اشتباه خود پى بردند .94
اين گونه نبود كه فقط گروه اوّل ، زندگى قارونى را مشاهده كرده باشد و گروه دوم ، آن را نديده باشد . هر دو گروه ديدند ؛ اما گروه اوّل ، مقايسه كرد و گروه دوم ، مقايسه ننمود . پس «مشاهده» ، منجر به مقايسه نمى شود . حلقه مفقود ، ميان مشاهده و مقايسه ، «شگفت زدگى» و «چشم دوختن» است . هردو گروه ، در مشاهده يكسان اند ؛ اما گروه اوّل ، زندگى قارونى را با عظمت مى دانست «إِنَّهُو لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ » لذا به آن چشم دوخت ؛ اما گروه دوم كه چنين اهميتى را در آن زندگى نمى ديد ، برايش شگفت انگيز نيز نبود ؛ به همين دليل ، به آن ، چشم نيز ندوخت . به همين جهت ، خداوند متعال براى جلوگيرى از مقايسه صعودى و تأمين رضامندى مى فرمايد :
«وَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَ لُهُمْ وَأَوْلَـدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِى الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَـفِرُونَ .95
اموال و فرزندان آنها تو را به شگفت نيندازد . همانا خداوند اراده كرده كه به وسيله آنها ، آنان را در دنيا عذاب كند و جان دهند در حالى كه كافرند» .
اين آيه ، روى «شگفت زدگى» دست گذاشته است و مى خواهد كه مردم در مواجهه با زندگى هاى قارونى ، شگفت زده نشوند و براى اين كار ، ماهيت ثروتمندى آنان را (كه وسيله عذاب آنها بود) بيان نموده است . كسى كه بداند ماهيت مال هاى قارونى چيست ، از ديدن آنها شگفت زده نمى شود و آن گاه كه در شگفت نشد ، چشم نمى دوزد و چون چشم ندوخت ، به مقايسه صعودى نيز اقدام نمى كند . چشم ندوختن، كليد مقايسه صعودى نكردن است . از اين رو ، خداوند متعال خواسته است كه به زندگى هاى قارونى ، چشم ندوزيم :
«وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقَى .96
و به آنچه گروه هايى از آنان را از آن برخوردار كرديم ، چشم مدوز ؛ كه شكوفه هاى زندگى دنيا هستند و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است» .
در اين آيه شريفه ، از اين قبيل اموال به عنوان «شكوفه» ياد شده است كه عمرى كوتاه و ناچيز دارد . در مقابل ، «رزق» خداوند ياد شده كه دو ويژگى دارد : «خير بودن» و «پايدار بودن» . اگر چنين است ، نعمت هاى دنيايى قارون ها چيز ارزشمندى نيست كه چشم ها را به خود خيره كند و آن گاه كه چشم ها خيره نشدند ، مقايسه صعودى نيز رخ نمى دهد ؛ چون در واقع ، رتبه بالاترى وجود ندارد تا آرزوى آن برده شود و اين گونه مى توان به زندگى آرام و رضايت بخشى فكر كرد .
كاركرد روانى مقايسه صعودى
در زندگى ، چيزهاى فراوانى وجود دارند كه مى شود به خاطر آنها زندگى بانشاط و شادى داشت . مقايسه صعودى سبب مى شود كه انسان آنچه را در خود دارد ، نبيند و پيوسته حسرت زندگى ديگران را بخورد . امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
بپرهيزيد از اين كه به آنچه در دست فرزندان دنياست ، چشم بدوزيد ؛ چرا كه هركس به آن چشم بدوزد ، ... نعمتى را كه نزد اوست ، كوچك مى شمرد و در نتيجه، سپاس گزارى او كاهش مى يابد .97
زندگى در اين دنيا براى هيچ كس كامل نيست . بدون شك ، زندگى «داشته ها» و «نداشته ها»ى فراوانى دارد . اگر انسان به داشته هاى خود توجّه كند و از آنها لذّت ببرد ، راحت تر مى تواند نداشته ها را تحمّل كند . اما اگر كسى داشته هاى خود را نبيند ، زندگى را يكسره محروميت مى داند و در آن ، هيچ نقطه اميدى نمى يابد و همه زندگى ، يكپارچه براى او سختى و تلخى است و واقعا چنين زندگى اى را نمى توان تحمّل كرد . لذا بردبارى نيز از ميان مى رود و فرد ، توان تحمّل سختى ها را نخواهد داشت و اين گونه است كه مقايسه صعودى ، زندگى را به پرتگاه نارضايتى سوق مى دهد .
پيامدهاى مقايسه صعودى
مقايسه صعودى (مقايسه كردن خود با افراد فرادست در مادّيات) ، پيامدهايى دارد كه به طور مستقيم ، بر سطح رضايت از زندگى تأثير مى گذارد . اين پيامدها عبارت اند از :
1 . اندوه
مقايسه صعودى ، شادى را از دل ها مى ربايد و لبخند را از لب ها مى زدايد .
امام باقر عليه السلام مى فرمايد :
هركس به آنچه در دست ديگران است ، چشم بدوزد ، اندوه او طولانى مى گردد و خشم او آرام نمى گيرد .98
در اين حديث ، به «طولانى شدن» حزن اشاره شده است . در حديث ديگرى ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به «شدت» حزن پرداخته ، مى فرمايد :
كسى كه به آنچه در دست ديگران است ، چشم بيندازد ، اندوهش فراوان مى شود و خشم او آرام نمى گيرد .99
2 . حسرت
كسى كه مقايسه صعودى كند ، فهرست بلندى از نداشته ها را براى خود تهيه مى كند و به خاطر آنچه ندارد ، پيوسته افسوس مى خورد و كسى كه پيوسته چنين باشد ، همانند كسى است كه مى خواهد جان دهد . روزى جبرئيل عليه السلام بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نازل شد و گفت : اى پيامبر خدا ، خداوند متعال بر تو سلام مى فرستد و مى گويد : بخوان :
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ . «وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ» ...100
به نام خداوند بخشايشگر مهربان . و چشمان خود را مدوز به آنچه گروه هايى از آنان را از آن بهره مند ساختيم» .
پس از نزول اين آيه شريف ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به كسى گفتند اين پيام را به گوش مردم برساند كه :
هر كس با ادب الهى تربيت نشود ، از حسرت خوردن بر دنيا ، نفَسَش به شماره مى افتد .101
مقايسه صعودى ، آن قدر زندگى را بر انسان سخت مى كند كه گويى انسان در حال جان كندن است و در اين شرايط نمى توان زندگى آرام و لذّت بخشى را انتظار داشت.
3 . ناسپاسى و بى تابى
ناسپاسى مربوط به نعمت هاست و بى تابى ، مربوط به سختى ها. انسان موفّق ، كسى است كه از سويى از آنچه دارد ، آگاه بوده ، نسبت به آن ، شاكر باشد و از سوى ديگر ، نسبت به سختى ها بردبار بوده ، از بى تابى كردن بپرهيزد . كسى كه شاكر نيست ، از آنچه دارد ، بى خبر است و يا آنچه را دارد، نعمت نمى داند و لذا از آن ، لذّت نمى برد و كسى هم كه بردبار نيست ، سختى ها را تحمّل نمى كند و بى تاب مى گردد و همين ، مشكل او را افزايش مى دهد و در مجموع ، نبودِ سپاس گزارى و بردبارى ، موجب نارضايتى از زندگى مى گردد .
ناسپاسى و بى تابى نيز ريشه در مقايسه صعودى دارند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد :
كسى كه ... در دنياى خود به كسى كه بالاتر از اوست نگاه كند و نسبت به آنچه ندارد افسوس خورد ، خداوند ، نه او را شاكر مى نويسد و نه بردبار .102
دو . مقايسه افزاينده
مقايسه نزولى (مقايسه كردن خود با افراد پايين تر در مادّيات) ، يكى از عوامل افزايش شادكامى و رضامندى است . به همين جهت ، يكى از توصيه هاى دين به پيروان خود ، استفاده از مقايسه نزولى است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وقتى مى خواهد كسى همانند ابوذر را تربيت كند ، به او توصيه مى كند كه از مقايسه صعودى پرهيز كرده، از مقايسه نزولى استفاده نمايد . او خود در اين باره مى فرمايد:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مرا به هفت چيز سفارش كرد : اين كه نگاه كنم به كسى كه پايين تر از من است و ننگرم به كسى كه بالاتر از من است ... .103
اگر انسان ، خود را با زندگى هاى بهتر مقايسه كند ، دچار تلخ كامى و احساس ناكامى مى گردد و از زندگى خود لذّت نمى برد .
اگر چنين اتفاقى افتاد ، يكى از بهترين مقابله ها استفاده از مقايسه نزولى است . اين روش ، از آموزه هاى اولياى دين است . امام باقر عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
بپرهيز از اين كه نگاه كنى به كسى كه برتر از توست ... پس اگر از اين كار (نگاه به بالادست) ، چيزى بر تو وارد شد ، به ياد آور زندگى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را كه غذايش از جو و شيرينى اش خرما و هيزمش شاخه هاى خشك شده نخل بود ، هرگاه يافت مى شد .104
گاهى انسان ، تصوّر مى كند بد بودن وضع زندگى به خاطر پشت كردن خدا به انسان بوده ، نشانه نگون بختى است . بررسى زندگى افرادى همچون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و ديگر اولياى دين ، اين تصوّر باطل را مى زدايد ؛ چون انسان مى بيند كسانى هم كه برترين انسان ها بوده اند، از زندگى هاى معمولى و بلكه سخت ، برخوردار بوده اند و بدين سان ، آرام مى گيرد و از آن احساس ناخوشايند و آن تصوّر نادرست ، دور مى گردد. همچنين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد :
هرگاه يكى از شما به كسى نگاه كرد كه در مال و جمال از او برتر است ، به آنچه پايين تر از اوست نگاه كند .105
نكته جالبى كه در اين حديث وجود دارد ، اين است كه هميشه مقايسه كردن در مال و ثروت نيست ؛ گاهى ممكن است كه انسان در جمال و زيبايى ، دست به مقايسه بزند. اين مسئله ، در ميان جوانان و بويژه در ميان دختران ، بيشتر مشاهده مى شود. مقايسه كردن خود با كسانى كه زيباترند، موجب غمگينى و رنجورى مى شود. اين نيز يك مقايسه صعودى است. در چنين مواردى با استفاده از مقايسه نزولى مى توان اين احساس ناخوشايند را از خود دور ساخت.
همچنين ممكن است مقايسه صعودى در جمال، در يك زندگى خانوادگى شكل گيرد و كسى همسر خود را با همسر زيباترى (چه مرد باشد و چه زن) مقايسه كند. اين مقايسه (كه مى تواند در اثر ديدن خودِ فرد يا تصوير او شكل گيرد)، داورى مقايسه كننده را تحت تأثير قرار داده ، ادراك او را تغيير مى دهد. تحقيقات ، نشان داده اند كه اگر كسى قبل از داورى و ارزيابى درباره كسى، فرد يا افراد جذاب تر و زيباترى را ديده باشد، فرد مورد نظر ، با جذّابيت و زيبايى كمترى در نظر او ارزيابى مى شود.106
همچنين تحقيق ديگرى ثابت كرده است كه مردان ، هنگامى كه عكس هاى زنان بسيار زيبا را مى بينند، همسران مورد علاقه خود را با جذابيت كمترى ارزيابى مى كنند.107 بنابراين، مقايسه صعودى، هم مى تواند در بُعد مالى باشد و هم در بعد زيبايى. در هر صورت ، براى كاستن از اثرات منفى آن، مى توان از مقايسه نزولى استفاده كرد.
كاركرد روانى مقايسه نزولى
مقايسه نزولى ، توهّم زا نيست ؛ بلكه نقاط مثبت و اميدواركننده زندگى را كه زير سايه سياه مقايسه صعودى از ديده ها پنهان شده است ، آشكار مى كند . مقايسه نزولى ، از آن دست آموزه هايى نيست كه مى گويد: «به خود تلقين كن كه وضع خوبى دارى و از بهترين زندگى ها برخوردارى و در بهترين مكان ها ساكن هستى و بهترين شغل و همسر را دارى و ...» . اينها توهّم خوشى است . آموزه دين ، نه مقايسه صعودى نااميد كننده را مى پذيرد و نه تلقين هاى توهّم زا را . آموزه دين ، مبتنى بر درك واقعيت ها و شناخت نقاط مثبت موجود است ، نه توهّم وجود آنها . پرورش يافته دين ، نه با نااميدى زندگى مى كند و نه با تخيّل و توهم ؛ بلكه با واقعيت ها زندگى مى كند و به آنچه دارد مى انديشد .
هنر مقايسه نزولى ، اين است كه نقاط مثبت و اميدواركننده زندگى را آشكار مى سازد و در برابر ديد فرد قرار مى دهد . اين ، كاركرد روانى مقايسه نزولى است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
به كسى كه پايين تر از شماست ، بنگريد و به آن كه بالاتر از شماست، نگاه نكنيد ؛ كه اين كار ، براى آن كه نعمت هاى خدا را ناچيز نشمريد ، بهتر است .108
انسان متعادل ، با كمال شهامت مى پذيرد كه ممكن است ديگران چيزهايى داشته باشند كه او ندارد ؛ ولى در عين حال ، او چيزهاى بسيارى نيز دارد كه ديگران ندارند و انسان مى تواند به آنها دل خوش كند و اميدوارانه زندگى كند . ناديده گرفتن داشته ها و ناچيز شمردن آنها هنر نيست ؛ هنر ، آن است كه انسان حتّى با كوچك ترين امكانات ، از روحيه اى قوى و بانشاط برخوردار باشد.
پيامدهاى مقايسه نزولى
1 . سپاس گزارى
سپاس گزارى ، متوقّف بر نعمت شناسى است و مقايسه نزولى ، چون نعمت ها را آشكار مى سازد ، موجب سپاس گزارى مى گردد . به همين جهت ، امام على عليه السلام مى فرمايد:
به كسانى كه بر آنها برترى داده شده اى ، بسيار نگاه كن كه اين ، از دروازه هاى شكر است .109
مقايسه نزولى را به كار ببنديد تا آنچه را داريد ، بيابيد و از آن ، خرسند گرديد و شكر آن را به جاى آوريد . گاهى نعمت هاى فراوانى در درون زندگى ما و در كنار ما هستند ، ولى ما احساس بدبختى مى كنيم ؛ چون از وجود آنها خبر نداريم . بياييد اين نعمت هاى ناپيدا را بيابيم.
2 . افزونى نعمت
انسان ، خواستار افزايش بهره مندى است و تمايل دارد كه زندگى خود را توسعه دهد . در اين راه ، يكى از اولين كارهايى كه صورت مى گيرد ، نارضايتى از وضع موجود و ناسپاسى نسبت به آن است . اين در حالى است كه كتاب «قانون زندگى» ، راه افزايش نعمت را سپاس گزارى از نعمت هاى موجود مى داند .
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد :
«لَـلـءِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَـلـءِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ .110
اگر سپاسگزار باشيد ، حتما بر شما مى افزاييم و اگر ناسپاسى كنيد ، حقيقتا عذاب من شديد است» .
پس بايد سپاسگزار بود و سپاسگزارى ، متوقف بر مقايسه نزولى است . بنابراين ، براى افزايش بهره مندى بايد از مقايسه نزولى استفاده كرد . بر همين اساس ، امام على عليه السلام مى فرمايد :
و به كسى كه پايين دست توست نگاه كن ، تا سپاسگزار نعمت هاى خدا باشى و شايسته افزايش او گردى و ساكن جود او شوى .111
3 . قناعت كردن
قناعت يعنى راضى بودن به آن چه هست . كسى مى تواند قانع باشد كه با آنچه موجود است راضى باشد و هنگامى انسان از چيزى راضى مى شود كه آن را «كافى» بداند . مقايسه صعودى است. مقايسه صعودى ، احساس ناكافى بودن را به همراه مى آورد ؛ چون موجب ناچيز شمارى داشته ها مى گردد. اما مقايسه نزولى ، منجر به احساس كافى بودن مى شود ؛ چون داشته هاى زندگى را نمايان مى سازد. نمى گوييم مقايسه نزولى موجب مى شود كه انسان تصوّر كند بالاترين روزى ها را دارد ؛ بلكه مقايسه نزولى ، اين احساس را به وجود مى آورد كه با همين مقدار هم مى توان زندگى كرد؛ چون ديگرانى را ديده كه در وضع سخت ترى زندگى مى كنند.
و بدين سان ، قناعت شكل مى گيرد . قناعت يعنى بسنده كردن به آنچه هست و راه رسيدن به آن ، مقايسه نزولى است . امام صادق عليه السلام به حمران فرمود :
اى حُمران! نگاه كن به كسى كه در زندگى، از تو پايين تر است ، و به كسى كه در زندگى، از تو بالاتر است ، ننگر . كه اين كار [مقايسه نزولى] تو را نسبت به آنچه برايت تقسيم شده ، قانع تر مى سازد و بهتر ، تو را شايسته زيادت پروردگارت مى كند112 .
4 . افزايش آستانه بردبارى
وقتى انسان ، زندگى هاى پايين تر را ببيند ، از يك سو به آنچه دارد آگاهى مى يابد و به سپاس و ستايش خدا مى پردازد و از سوى ديگر ، متوجّه مى شود زندگى او آن قدر هم سخت و غير قابل تحمّل نيست . بدين ترتيب ، ناراحتى او كاهش مى يابد ، تنيدگى و فشار روانى او به حداقل مى رسد و توان تحمّل و بردبارى او افزايش مى يابد .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره اين حقيقت مى فرمايد:
كسى كه ... در دنياى خود به پايين تر از خود نگاه كند و خدا را به خاطر برترى هايى كه به او داده ، ستايش كند ، خداوند ، او را سپاسگزار و بردبار مى نويسد .113
توان تحمّل نداشتن ، هميشه به دليل بزرگى سختى نيست ؛ بلكه به دليل بزرگ شمارى آن است . مقايسه صعودى ، در اندازه سختى زندگى ، اغراق كرده ، آن را بيش از اندازه واقعى اش نشان مى دهد ؛ اما مقايسه نزولى ، آن را تعديل كرده ، به اندازه خودش و يا حتّى كوچك تر از آنچه هست ، كاهش مى دهد . اين كار، موازنه را به نفع صبر و بردبارى تغيير مى دهد و بدين وسيله ، امكان تحمّل را افزايش مى دهد .
 

 



فصل هفتم : سخت نگيريد
بخش بسيارى از سخت شدن زندگى ، مربوط به «سخت گيرى» ماست ، نه وجود مشكلات . گاهى وقت ها آن قدر زندگى را سخت مى گيريم كه غير قابل تحمّل جلوه مى كند و حال آن كه واقعيت ، چيز ديگرى است . زندگى ، آن قدر هم كه مى پنداريم ، سخت و دشوار نيست . هميشه واقعيت ، تحمّل پذير است؛ اغراق كردن ما است كه شدت درجه دشوارى را بالا مى برد . بنابراين ، يكى از كليدهاى رضايت از زندگى ، «راحت گرفتن زندگى» است . راحتى زندگى را بايد در خودمان جستجو كنيم . همواره ، راحتى زندگى به عوامل بيرونى نيست ؛ اين يك اصل است . زندگى را راحت بگيريد تا راحتْ زندگى كنيد . امام كاظم عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
دنيا را ناچيز بشمريد و آن را راحت بگيريد ؛ چرا كه به يقين ، هيچ مردمى ، آن را راحت نگرفتند ، مگر آن كه خداوند ، زندگى را بر آنان گوارا نمود .114
در اين حديث ، نخست به دو نكته اساسى اشاره شده : يكى «ناچيز شمردن» دنيا و ديگرى «راحت گرفتن» آن . اهميت دادن بيش از اندازه به دنيا ، مقدمه سخت گرفتن آن است . اگر دنيا را متاع بزرگ و حظّ عظيم بدانيم ، كمى ها و كاستى هاى آن، دردآور و غير قابل تحمّل خواهد شد ؛ اما اگر دنيا را همان گونه كه هست ، ناچيز و پست بدانيم ، از كاستى هاى آن ، نالان و رنجور نمى شويم . متون فراوانى كه به تبيين ناچيز بودن دنيا پرداخته اند، همين مأموريت را داشته اند.
و نكته دوم حديث ، اين است كه: راحت گرفتن زندگى ، عامل مهمى در راحتى زندگى هاست . كسى كه نتواند زندگى را راحت بگيرد ، لذّتى از زندگى نخواهد برد ، هر چند از امكانات خوبى برخوردار باشد. حتّى مى توان گفت: او فقط زنده است ، زندگى نمى كند . امام صادق عليه السلام پنج چيز را برمى شمرد كه در آسايش زندگى ، تأثير مهم دارد و بدون آنها عيش انسان ، ناقص مى گردد . چهار ويژگى اوّل ، عبارت اند از : سلامتى ، امنيت ، روزى وسيع و مونس موافق (همسر صالح ، فرزند صالح و همنشين صالح) . وقتى حضرت به ويژگى پنجم مى رسد، مى فرمايد : «اين ويژگى ، ديگر ويژگى ها را پوشش مى دهد و آن ، راحت گرفتن زندگى است».115
هوس هاى زندگى ، از آزارهاى بزرگ زندگى اند. ما براى اين كه زندگى بهترى داشته باشيم ، هوس ها و آرزوهاى زيادى در سر مى پرورانيم ؛ اما غافل از اين كه هوس هاى زندگى ، قربانگاه هاى آسايش و آرامش زندگى اند. هرچه هوس هاى زندگى گسترش يابد ، تنيدگى و رنج زندگى نيز افزايش مى يابد . امام على عليه السلام مى فرمايد:
زندگى را جستجو كردم و آن را جز در ترك كردن هوس نديدم . پس هوس را ترك كنيد تا زندگى تان لذّت بخش گردد .116
بنابراين ، براى رسيدن به يك زندگى لذّت بخش بايد دنيا را ناچيز شمرد و زندگى را راحت گرفت . زندگى را راحت بگيريد تا راحت زندگى كنيد . مطمئن باشيد همه چيز به دست خود شماست.




بخش دوم : زمينه هاى رضامندى

مقدمه
در بخش نخست ، به باورهايى پرداختيم كه نقش مهمّى در رضامندى و شادكامى انسان ها داشتند. اما عوامل ديگرى نيز وجود دارند كه زمينه ساز رضامندى اند.
اهمّيت فوق العاده مسائل شناختى، نبايد موجب ناديده گرفتن نقش ديگر عوامل شود. گاهى ممكن است فقدان يك قطعه كوچك و ناچيز، يك سيستم مهم و عظيم را ناكارآمد سازد. بنابراين ، توجّه به ديگر عوامل نيز به اندازه خودشان مهم و تعيين كننده اند. البته سبك زندگى ارائه شده از سوى دين به گونه اى است كه حتى با فقدان امكانات و زمينه هاى غيرشناختى نيز مى توان رضامندى را حفظ كرد؛ ولى اين بدان معنا نيست كه در شرايط عادى نيز مى توان آنها را ناديده گرفت.
انسان نيازهايى دارد كه نمى توان آنها را انكار كرد. تأمين نيازها به اندازه لازم ، نقش مهمّى در شادمانى و رضامندى افراد دارد. در اين بخش ، به پاره اى از آنها اشاره خواهيم كرد. البته همان گونه كه در بخش نخست عمل كرديم، در اين بخش نيز زندگى را در شرايط عادى ، مورد بحث قرار مى دهيم و نيازمندى هايى را كه زمينه ساز رضامندى اند بررسى مى كنيم.
آنچه مربوط به شرايط سخت و اضطرارى مى شود را در بخش سوم ، تحت عنوان «مهارت هاى مقابله با تنيدگى» مطرح خواهيم كرد . اكنون به عواملى خواهيم پرداخت كه زمينه رضامندى را مساعدتر مى كنند.

فصل يكم : امكانات خوش بختى
1 . لذّت كار
يكى از جنبه هاى زندگى ، «كار كردن» است . شما به كار كردن ، چگونه نگاه مى كنيد؟
گروهى از انسان ها خوش بختى را در اين مى دانند كه هروقت ، هرچه را خواستند ، آماده باشد و براى تهيه آن ، به صرف وقت و تحمّل رنج و زحمت ، نيازى نباشد . در اين ديدگاه نبايد ميان خواسته و تحقّق آن ، «فاصله زمانى» وجود داشته باشد . همچنين نبايد ميان اين دو ، حلقه گم شده اى به نام «كار و تلاش» وجود داشته باشد . اين گروه ، نه حوصله گذشت زمان را دارند و نه توان به زحمت انداختن تن را ؛ همه چيز بايد «فورا» و «بدون زحمت» به دست آيد.
اين تفكّر ، مخصوص كسانى است كه مى خواهند يك شبه ، ره صدساله را بپيمايند . اين مسئله ، بيشتر در ميان جوانان ديده مى شود . جوان امروز ، كار را زحمت زندگى مى داند و حال آن كه كار ، يكى از ارزش هاى زندگى است . زندگى زوج هاى جوانى كه تشكيل خانواده مى دهند ، از اين بُعد نيز آسيب پذير است .
از سوى ديگر ، گاهى تصوّر مى شود كه مسائل معنوى ، جاى كار و تلاش را مى گيرند. اگر در بخش نخست گفته شد كه خداوند متعال ، روزى رسان است، پس نبايد تلاش كرد؛ اگر بايد قانع بود ، پس نبايد كار كرد؛ اگر بايد توكّل كرد، پس نبايد تلاش نمود و... تصحيح شناخت و كسب باورهاى لازم براى زندگى موفق (كه در بخش اوّل به آن پرداخته شد) به معناى كنار گذاشتن كار و تلاش نيست. به همين جهت ، دين، تأكيد زيادى بر كار و تلاش داشته و افراد را از توكّل منهاى كار ، بر حذر داشته است. حضرت على عليه السلام مى فرمايد:
به تمام معنا بپرهيز از اين كه شيطان ، تو را بفريبد و سستى را در چهره توكّل ، برايت نمايان سازد و تنبلى را به وسيله احاله به تقدير ، برايت به ارمغان آورد؛ همانا خداوند متعال ، هنگام فقدان چاره ، به توكّل فرمان داده و هنگام معذور بودن ، به تسليم بر قضا.117
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گروهى از كشاورزان را ديد كه از كار ، دست كشيده اند. به آنان فرمود: «شما [ از] چه [ گروهى] هستيد؟» . گفتند: «ما اهل توكّل هستيم». حضرت به آنان فرمود: «نه، بلكه شما سربار ديگران هستيد».118
انس بن مالك مى گويد : روزى كسى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: «شترم را ببندم و توكّل كنم ، يا رها كنم و توكّل كنم؟». حضرت فرمود: «ببند و توكّل كن».119 بايد با توكّل ، زانوى شتر را بست.
امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايد:
زانوى شترت را ببند و توكّل كن.120
بنابراين ، زندگى موفّق ، نه نصيب كسانى مى شود كه مايل اند يك شبه ، ره صد ساله را بپيمايند و نه نصيب كسانى مى گردد كه مى خواهند با نشستن و توكّل كردن، روزگار را بگذرانند. در كنار توكّل و اميد به خدا و باور به روزى رسان بودن خداوند، بايد «تلاش» نيز نمود.
كار و تأمين نيازها
گذشته از حكمت الهى در تأمين مواد لازم براى نيازهاى بشر ، نكته ديگر ، طبقه بندى نيازها از جهت ضرورت آن براى بقاى حيات است . هر چه نياز انسان به چيزى ، ضرورى تر و حياتى تر باشد ، خداوند ، دستيابى به آن را نيز آسان تر قرار داده است و هر چه از درجه ضرورت آن ، كاسته شود ، دستيابى به آن ، نياز به كار و تلاش دارد .
تا انسان به خاطر بى كارى و بطالت ، در مستى و فساد غوطه ور نشود . همان گونه كه كودك بى كار ، به خود و خانواده اش آسيب مى رساند ، انسان بى كار نيز بر اثر سرمستى و خوش حالى ، باعث زيان خود و نزديكانش مى گردد . اين حقيقت را مى توان در زندگى كسانى كه در رفاه و خوشى و بى نيازى ، بزرگ شده اند، ديد.121
امام صادق عليه السلام در اين باره به مفضل بن عمر مى فرمايد :
اى مفضل! از آفرينش و آماده سازى حكيمانه و مدبّرانه اشيا براى رفع نياز انسان ، درس عبرت بگير . براى او غلاّت ، آفريده شده ، ولى او بايد آنها را آرد كند و آرد را خمير سازد و با آن ، نان بپزد . براى پوشاكش پشم آفريده شده ، ولى او بايد آن را بزند و بريسد و ببافد . براى او درخت آفريده شده ، ولى بايد آن را بكارد و آبيارى كند و مراقب آن باشد . داروها براى درمان بشر پديد آمده اند ، ولى او بايد آنها را از زمين برگيرد و با مواد ديگر ، مخلوط كند و داروى شفابخش بسازد . ديگر اشيا را نيز همين گونه مى يابى .
حضرت، سپس تأكيد مى كند :
بنگر كه چگونه تمام نيازهاى ضرورى انسان ، آفريده شده ، ولى انسان بايد براى دسترسى به آنها تلاش و حركت كند كه صلاح وى در اين است ؛ زيرا اگر همه اين نيازها را بدون تلاش و كوشش به دست مى آورد ، همواره در وادى سرمستى و طغيان سقوط مى كرد و چه بسا دست به اعمالى مى زد كه خود را نيز هلاك كند .122
بى كارى ، عاقبت خوبى ندارد. اگر يك زندگى در نهايت ، به تباهى و بدعاقبتى ختم شود ، نمى توان آن را زندگى موفّق دانست . زندگى موفّق ، آن نيست كه اكنون در راحتى و خوشى باشيم ، ولى آينده اى تلخ را رقم زنيم . زندگى موفّق ، آن است كه آينده خود را تضمين كرده باشيم . كدام يك بهتر است : خوشى ، راحتى و بى زحمتى امروز ، در برابر بدعاقبتى فردا؟ يا زندگى توأم با تلاش ، اما آتيه دار؟ كار و تلاش ، برآورنده نياز و پس انداز خوش بختى براى فرداست . پس زندگى بى زحمت ، زندگى همراه با رضايت نيست.
كار و بهداشت روان
الف ـ شادابى
گذشته از تأثير كار در آتيه سازى ، از جهت روان شناختى نيز تأثيرات مهمّى در بهداشت روان دارد . كار كردن ، يكى از نيازهاى روان شناختى انسان است . شايد تعجّب كنيد و تصوّر نماييد كه كار كردن ، در زمره امور اقتصادى قرار مى گيرد ؛ اما واقعيّت اين است كه كار ، يكى از نيازهاى روحى و روانى انسان نيز هست . اگر كار نباشد ، نشاط و شادابى از ميان خواهد رفت و زندگى ، خسته كننده و ملال آور مى گردد . اگر كار ، يك نياز باشد كه هست ، برآورده نساختن آن ، موجب ناراحتى هاى روحى و روانى خواهد شد . امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
اگر تمام نيازهاى انسان ، آماده بود ، زندگى برايش گوارا نبود و از آن ، هيچ لذّتى نمى برد .123
حضرت ، سپس با ذكر مثالى به توضيح بيشتر در اين زمينه پرداخته ، مى فرمايد :
آيا نمى بينى اگر كسى مدّتى ميهمان باشد و تمام نيازهاى خوراكى و نوشيدنى و كارى او را برآورده سازند ، هر آينه از بى كارى آزرده مى شود و نفسش با او به نزاع برمى خيزد كه بايد به كارى مشغول گردد . حال اگر نياز انسان در تمام عمر ، برآورده باشد و هيچ نيازى نداشته باشد ، چه خواهد شد؟! پس بهترين تدبير در آنچه براى انسان ، آفريده شده ، اين است كه جايى براى تلاش ، نيز قرار داده شود ، تا بى كارى ، او را به رنج نيندازد .124
بنابراين ، زندگى بدون كار ، ملال آور و خسته كننده است و كار و تلاش ، يكى از ارزش هاى مهم زندگى است.
ب ـ كار، تأمين روزى و آرامش
يكى از راه هاى كسب آرامش ، تأمين بودن نيازها و عدم نگرانى براى به دست آوردن روزى است . انسان ، چون به روزى ، نيازمند است ، در صورتى كه تأمين نباشد ، نگران ، مضطرب و ناآرام خواهد شد . يكى از راه هاى تأمين روزى ، كار و تلاش است . توكّل و اعتماد به خدا هرگز جاى كار را نمى گيرد . الگوى زندگى دينى ، عبادت بدون كار و تلاش نيست . در قرآن كريم ، خداوند مى فرمايد كه : پس از نماز ، به كسب روزى بپردازيد125 و كسانى را كه چنين مى كنند مى ستايد126 و مى فرمايد : كه خداوند درياها را مسخّر شما قرار داد ، تا كشتى ها را روى آن حركت دهيد و كسب روزى كنيد.127 بنابراين ، تلاش براى كسب روزى ، هيچ منافاتى با ديندارى و توكّل ندارد . وقتى كسى براى كسب روزى خداوند تلاش كند ، با كسب روزى ، آرامش مى يابد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
به درستى كه هرگاه روزى انسان تأمين شود ، نفْس آرام مى گيرد .128
سلمان فارسى ، تربيت شده پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است . امام باقر عليه السلام از قول وى چنين نقل مى فرمايد :
بدرستى كه نفْس ، وقتى چيزى در زندگى نداشته باشد كه بر آن تكيه كند ، با بى قرارى اصرار مى كند و آن گاه كه زندگى اش تأمين شود ، آرام مى گردد .129
امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام تا قوت سالشان را تأمين نمى كردند ، چيز ديگرى خريدارى نمى كردند. امام رضا عليه السلامدر تبيين تأثير اين امر مى فرمايد :
هر گاه انسان ، روزى سالش تأمين باشد ، سبك بار گشته ، راحت مى گردد .130
از آنچه گفتيم ، معلوم مى گردد كه تأمين بودن روزى ، نقش مؤثّرى در احساس آرامش دارد و اين ، جز از راه كار و تلاش به دست نمى آيد . با نشستن و دعا كردن ، روزى تأمين نمى گردد و آن گاه كه روزى ، تأمين نباشد ، انسان ناآرام مى شود و ناآرامى ، موجب نارضايتى مى گردد .
ج ـ كار و خودْارزش بخشى
با كار كردن ، نيازهاى زندگى انسان تأمين مى شود و بدين وسيله ، «استقلال زندگى» تأمين مى گردد . كسى كه با تلاش و زحمت خود ، زندگى اش را تأمين مى كند ، وابسته به ديگران نيست . سربار ديگران بودن ، مايه خوارى و ذلّت انسان مى گردد . در حقيقت ، كسى كه كار نمى كند ، با آبروى خويش معامله مى كند ؛ آبرو مى دهد و كالا مى خرد!131 تجارت با آبرو ، مساوى است با خوار شدن نزد ديگران و از بين رفتن عزّت نفس .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ابوذر توصيه مى كنند :
اى ابوذر! از گدايى بپرهيز كه حالت خواستن از مردم ، ذلّت حاضر است و فقرى است كه به سوى آن ، شتاب گرفته اى.132
امام سجاد عليه السلام مى فرمايد :
حاجت خواهى از مردم مايه ذلت زندگى مى شود و حيا را از ميان مى برد و از وقار و شكوه آدمى مى كاهد.133
از اين رو ، پديده «سربار ديگران بودن» يا «زندگى وابسته داشتن» به شدّت مورد نكوهش قرار گرفته است . عزّت نفس يا احساس ارزشمند بودن ،134 يكى از اساسى ترين نيازهاى روانى انسان است . طبيعى است كسى كه از اين نياز ، برخوردار نباشد ، نمى تواند احساس شادكامى و رضايتى از زندگى داشته باشد .
لذا در فرهنگ دينى ، از كار كردن ، به عنوان «حركت به سمت عزّت» ياد شده كه نشانگر نقش كار در عزّت نفس افراد است . كسى به نام معلى بن خنيس مى گويد : روزى امام صادق عليه السلام مرا ديدند كه دير هنگام به بازار مى رفتم . از اين رو به من فرمود :
صبح زود به سوى عزّت خودت حركت كن.135
هشام بن احمر نيز مى گويد : امام كاظم عليه السلام همواره به مصادف مى فرمود :
صبح زود به سوى عزّت خودت ـ يعنى بازار ـ حركت كن.136
روزى امام صادق عليه السلام در جمع برخى از ياران خود بودند و احوال كسى را پرسيدند و گفتند : «چرا فلانى به حج نمى رود؟». جواب دادند كه او تجارت را رها كرده و دارايى او كم شده است . حضرت كه تكيه زده بودند ، با شنيدن اين حرف ، راست نشستند و خطاب به حاضران فرمودند :
تجارت را رها نكنيد كه خوار مى شويد ؛ تجارت كنيد تا خدا به شما بركت دهد.137
كار و تجارت ، سبب بى نيازى مى گردد و بدين سان ، عزّت فرد تأمين مى گردد . امام على عليه السلام مى فرمايد :
به تجارت بپردازيد كه مايه بى نيازى شما از چيزهايى است كه در دست مردم است.138
كار و تلاش براى تأمين روزى ، يكى از عوامل مهم در تأمين عزّت نفس است و آن گاه كه عزّت نفس تأمين شد ، فرد ، به احساس خوبى از خود و زندگى دست مى يابد . بنابراين ، يكى از عوامل مهم در رضامندى از زندگى ، كار و تلاش است.
2 . هنر تدبير
صرف تأمين امكانات ، براى خوش بختى و احساس لذّت از زندگى ، كافى نيست ، بلكه نيمى از ماجراست ؛ نيمه ديگر آن ، چگونگى استفاده انسان از روزى است . يكى از ضرورت هاى زندگى موفّق ، مهارت استفاده از روزى است . اين ، همان چيزى است كه در ادبيات دين از آن با نام «تدبير» ياد مى شود . امام على عليه السلام مى فرمايد:
سامان زندگى در تدبير است .139
و در كلام ديگرى مى فرمايد :
قوام زندگى در نيكْ تقدير كردن است و ملاك آن ، نيكْ تدبير كردن.140
اگر عنصر تدبير را از زندگى برگيريم ، همانند محصول ارزشمندى است كه آفت گرفته باشد . امام على عليه السلام مى فرمايد:
آفت زندگى ، بد تدبير كردن آن است .141
بد تدبير كردن ، كليد فقر است.142 به همين جهت ، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تهديد نگران كننده براى آينده امت اسلامى را «سوء تدبير» مى داند :
من براى امّتم از فقر نمى ترسم ؛ ولى از سوء تدبير ترسانم.143
اندازه موفّقيت به اندازه مهارت در تدبيرگرى است ، نه ميزان درآمد . درآمد اندك همراه با حسن تدبير ، بهتر از درآمد زياد همراه با بى تدبيرى است . امام على عليه السلام وقتى مهارت هاى زندگى را به فرزند خود آموزش مى دهد ، مى فرمايد:
خوب تدبير كردن همراه با روزىِ به اندازه ، براى تو كارآمدتر از روزى زياد همراه با اسراف است .144
امام على عليه السلام در كلام ديگرى به نكته مهم ديگرى اشاره كرده ، مى فرمايد:
يكى از ويژگى هاى مال ، «پايدارى» آن است . هرچه مال ، پايدارتر باشد ، بهره بيشترى به انسان مى دهد و رونق بيشترى به زندگى مى بخشد . شرط پايدارى مال نيز خوب تدبير كردن آن است . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
حسن تدبير ، مال اندك را رشد مى دهد و سوء تدبير ، مال فراوان را نابود مى سازد .145
اگر به اهميت تدبير ، خوب توجّه شده باشد ، معناى جمله آغازين (كه گفتيم دارايى و درآمد ، نيمى از ماجراست) ، به خوبى روشن مى شود . خداوند ، روزى مى دهد؛ اما اين نيمى از ماجراست ؛ نيمه ديگر آن، مهارت انسان در مصرف كردن آن است . بر همين اساس است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از تدبير و تقدير ، به عنوان نيمى از زندگى ياد كرده است:
تدبير كردن ، نيمى از زندگى است .146
اندازه نگه داشتن ، نيمى از زندگى است .147
معناى تدبير
بنابراين ، يكى از ضرورت هاى زندگى موفّق ، برخوردارى از مهارت تدبيرگرى زندگى است و تدبير زندگى ، يعنى برنامه ريزى براى آنچه خداوند ، روزى انسان مى كند . خداوند بر اساس حكمت و مصلحت خود ، روزى انسان را مى رساند و اين انسان است كه بايد آنچه را خداوند داده است ، مديريت كند و به بهترين شكل ممكن ، مصرف نمايد .
برخى از اصحاب امام صادق عليه السلام نقل مى كنند كه گاهى حضرت ، غذاى خوبى به ما مى دادند و گاهى غذاى ساده . به ايشان عرض كرديم : اى كاش شما آينده نگرى مى كرديد تا وضعتان متعادل گردد ! حضرت در پاسخ فرمود :
همانا ما به موازات خواست خداوند تدبير مى كنيم ؛ پس هر گاه كه بگشايد ، ما هم مى گشاييم و هر گاه كه بر ما تنگ گيرد ، ما هم تنگ مى گيريم .148
وظيفه ما مديريت كردن منابعى است كه خداوند در اختيار ما مى گذارد و اين جاست كه انسان ، هنر خويش را به نمايش مى گذارد و در سايه آن ، زندگى خود را سامان مى دهد.
يكى ديگر از بارزترين مؤلّفه هاى تدبيرگرى «ميانه روى» در زندگى است . در ادبيات دين ، مفاهيمى مثل: اسراف و تبذير ، در مقابل تدبيرگرى زندگى قرار گرفته اند149 و مفاهيمى مثل: تقدير و اقتصاد ، در كنار آن . «زياده روى در مصرف» و «مصرف بى جا» نشانه بى تدبيرى است و «اندازه گيرى» و «ميانه روى» در مصرف ، نشانه حسن تدبير است . از اين رو ، همان گونه كه تدبيرگرى ، نيمى از زندگى دانسته شده است ، ميانه روى نيز نيمى از زندگى دانسته شده است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
ميانه روى در خرج كردن ، نيمى از زندگى است.150
امام على عليه السلام ميانه روى و تدبيرگرى را نشانه خيرخواهى خداوند نسبت به انسان دانسته ، مى فرمايد:
خداوند ، هر گاه خير بنده اى را بخواهد ، ميانه روى و حسن تدبير را به وى الهام مى كند و او را از بدتدبيرگرى و اسراف ، دور مى سازد .151
اين كلام ، همبستگى ميانه روى با تدبيرگرى و تقابل اسراف با تدبيرگرى را به خوبى نشان مى دهد . در كلام ديگرى از حضرت نيز تبذير و تدبيرگرى در مقابل يكديگر قرار گرفته اند:
حُسن تدبير و دورى از تبذير ، از حُسن سياست است .152
كسانى كه اهل تبذير و اسراف هستند ، به دليل فقدان تدبيرگرى ، معمولاً از عنصر رضامندى، كمتر برخوردارند ؛ زيرا اين حالت ، از يك سو همراه با زياده خواهى و سيرى ناپذيرى است و از سوى ديگر، موجب اتلاف منابع (روزى) مى گردد .
بريز و بپاش و خرج بى رويه، هر چند شايد ساعاتى ، مايه خوشى انسان گردد ، ولى تداوم نخواهد داشت . آينده نگرى و رضامندى پايدار در تدبيرگرى ، اندازه گيرى و ميانه روى است . اين ، قانون زندگى است .
3 . خانه زندگى
يكى از نيازمندى هاى انسان ، «مكان» زندگى است . بشر ، به خانه اى نياز دارد تا در آن آرام گيرد .
امام صادق عليه السلام يكى از عوامل آسايش انسان در دنيا را برخوردارى از خانه اى وسيع بيان كرده است.153 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز از آن به عنوان نعمت دنيا ياد كرده است.154 وقتى از امام كاظم عليه السلام پرسيدند كه: لذّت زندگى دنيا در چيست؟ يكى از امورى را كه در پاسخ مطرح فرمودند ، «خانه وسيع» بود.155
منزل كوچك نمى تواند آسايش انسان را تأمين كند . انتظارى كه از خانه مى رود ، اين است كه مايه راحتى و آسايش باشد و اين ، هنگامى محقّق مى شود كه فضاى كافى وجود داشته باشد . اگر فضاى خانه ، ناكافى باشد ، خود به عاملى براى نارضايتى تبديل مى شود . امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
كوچك بودن خانه ، از شقاوت زندگى است .156
البته وقتى صحبت از خانه وسيع مى شود ، اندازه اى دارد . مراد ، داشتن كاخ يا ساختن قصر نيست ؛ برخوردارى از خانه اى است كه به اندازه نياز و كفايت باشد . آنچه مايه آرامش است ، خانه اى است كه به اندازه نياز خانواده باشد . البته ميزان نيازهاى واقعى در خانواده ها متفاوت است ؛ ولى مهم اين است كه خانه، به اندازه نياز باشد و نه بيشتر .
گاهى موارد ، خانه از كاركرد خود خارج مى شود و چهره ديگرى به خود مى گيرد . قرآن در بيان ويژگى هاى برخى تمدن هاى نابودشده ، مى فرمايد :
«أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ .
آنان خانه هايى بسيار مستحكم براى فخرفروشى مى ساختند و اميد داشتند كه در آنها جاودان بمانند».157
اين الگوى خانه سازى ، تمام هدف و معناى زندگى را تشكيل مى دهد و انسان را از امور بسيار مهم ترى بازمى دارد و بدين سان ، مايه حسرت و افسوس وى مى گردد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره اين گروه مى فرمايد:
بنا مى كنند آنچه را ساكن نمى شوند و جمع مى كنند آنچه را نمى خورند .158
يكى از راه هاى جلوگيرى از نارضايتى هاى آينده ، بسنده كردن به خانه هاى متناسب با نياز است . از اين رو پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
لا تَبنوا ما لا تَسكُنونَ .
بنا نكنيد آنچه را ساكن نمى شويد .159
هم او مى فرمايد :
هرگاه خداوند متعال بخواهد كسى را خوار گرداند ، مال او را در ساختمان سازى مصرف مى كند.160
در پاره اى موارد ، خانه سازى اشرافى و اسراف در ساختمان سازى ، وسيله اى براى انتقام خداوند از مال حرام است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد :
به درستى كه خداوند ـ عزّ وجلّ ـ بقعه هايى در زمين دارد كه خانه هاى انتقام ناميده مى شوند ؛ هرگاه كسى از راه حرام ، مالى به دست آورد ، خداوند ، آب و گل را بر آن مسلّط مى گرداند و آن گاه ، وى از آن بهره نمى برد .161
بنابراين ، در فرهنگ دين ، همان گونه كه نسبت به داشتن خانه وسيع ، تشويق شده است ، از ساختن خانه هاى بيش از نياز نيز به شدّت نهى شده است. داشتن خانه هاى وسيع ، به معناى اسراف و اشرافيت در خانه سازى نيست . مراد از خانه وسيع ، خانه اى است كه همه نيازهاى منطقى و معمول و متعارفِ يك خانواده را به راحتى پاسخ بگويد.
4 . وسيله نقليه
زندگى ، همراه با حركت و نقل و انتقال است . براى تجارت بايد از نقطه اى به نقطه ديگرى حركت كرد و كالاى تجارت را حمل نمود . براى صله رحم بايد به سمت مكان استقرار آنان رفت . براى تفريح و استفاده از طبيعت ، بايد از جايى به جايى رفت . سكون و توقّف در يك نقطه جغرافيايى ، ناممكن است . هميشه ميان ما و مكان هايى كه به نوعى با آنها كار سر و داريم ، «فاصله» وجود دارد ؛ لذا انسان ، نياز به وسيله اى دارد تا اين فاصله را كم كند و مشقّت راه را اندك سازد . اين جاست كه وسيله نقليه و ضرورت آن معنا مى يابد . يكى از عوامل راحتى و آسايش زندگى ، برخوردارى از وسيله اى مجهّز و آماده است . در گذشته كه وسايل نقليه موتورى وجود نداشتند ، حيواناتى همانند اسب ، اين مأموريت را بر عهده داشتند .
امام على عليه السلام مى فرمايد:
مركب راهوار ، يكى از دو راحتى است .162
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز يكى از عوامل راحتى زندگى را داشتن اسبى چابك مى داند.163




فصل دوم : بسترهاى شادكامى
1 . امنيت و شادكامى
بستر لازم براى لذّت بردن از زندگى ، وجود «امنيت» است . بدون امنيت ، زندگى ، جلوه اى نخواهد داشت ؛164 زيرا شيرينى آن به وسيله تلخى ترس از بين مى رود .165 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
هيچ خيرى ... در وطن نيست ، مگر با امنيت و شادى .166
امام على عليه السلام رابطه ميان اين دو مفهوم را به خوبى بيان كرده ، فرموده است :
هر شادى ، نياز به امنيت دارد .167
و در كلام ديگرى مى فرمايد:
رفاه زندگى در امنيت است .168
بنابراين ، يكى از نعمت هاى دنيا برخوردارى از امنيت است169 و به جهت جايگاهى كه دارد ، مى توان آن را گواراترين نعمت دانست . امام على عليه السلام مى فرمايد:
هيچ نعمتى گواراتر از امنيت نيست .170
2 . سلامت و لذّت
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: لذّت زندگى هنگامى قابل درك است كه انسان از نعمت سلامت ، برخوردار باشد.171 تن بيمار ، زندگى را براى انسانْ تلخ مى كند . اگر سلامت، وجود نداشته باشد ، ثروتمندترين افراد نيز از زندگى خود لذّت نمى برند . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
به وسيله عافيت ، لذّت زندگى درك مى شود .172
اگر همه امكانات ، فراهم باشد ، ولى سلامت وجود نداشته باشد ، لذّت انسان ، كامل نمى گردد:
با وجود سلامت ، لذّتْ كامل مى شود .173
مثلاً لذّت غذاى مطبوع ، هنگامى درك مى شود كه انسان ، سالم باشد:
با سلامت مزاج ، لذّت غذا درك مى شود .174
بنا بر اين ، سلامت ، برترينِ نعمت هاست175 و هيچ لذّتى گواراتر از عافيت (سلامت تن و روان) نيست ؛176 اما با اين حال ، يكى از نعمت هاى فراموش شده است . براى لذّت بردن از سلامت ، بايد قدر آن را شناخت و در نگه دارى آن كوشيد.
3 . لذّت خواب
زمان ، به دو قسمت شب و روز تقسيم شده است . روز ، براى تلاش و فعاليت و كسب روزى ، و شب، براى استراحت و برطرف كردن خستگى . اگر شب براى استراحت و رفع خستگى قرار داده نمى شد ، كار مداوم و خستگى هاى پياپى ، جسم انسان را فرسوده مى كرد .
همان گونه كه در بحث لذّت كار مطرح كرديم ، تلاش و فعاليت ، يكى از عوامل آرامش و بهداشت روان است؛ اما كار و تلاش مستمر هم ، موجب خستگى جسمانى و روانى مى گردد . از اين رو ، انسان در كنار كار ، به استراحت نيز نياز دارد . روز ، براى تلاش قرار داده شده و شب ، براى استراحت . خواب و استراحت اگر به درستى انجام شود ، نقش مؤثّرى در آرامش روانى انسان ها دارد و در نتيجه ، بر ميزان رضايت از زندگى افراد خواهد افزود و نبايد به سادگى از كنار آن گذشت . خداوند در قرآن كريم خواب را مايه راحتى و آسايش معرفى كرده است :
«وَ جَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا .177
و خواب شما را مايه آسايش و استراحت قرار داديم» .
و در جاى ديگر قرآن كريم آمده است:
«وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِبَاسًا وَ النَّوْمَ سُبَاتًا .178
و اوست كه شب را براى شما پوشش قرار داد و خواب را مايه راحتى» .
شب ، همانند رواَندازى است كه انسان را در برمى گيرد و انسان ، چون به خواب مى رود ، آسوده مى گردد.
مرحوم علاّمه طباطبايى رحمه الله در تعريف «سُبات» مى گويد:
سبات به معناى راحتى و رها شدن است ؛ زيرا خواب ، باعث آرامش و آسودگى قواى جسمانى از خستگى و رنجى مى شود كه در هنگام بيدارى ، بر اثر تصرّفات نفس در بدن ، عارض مى شود .179
در جاى ديگر قرآن نيز به آرام بخش بودن شب ، اشاره شده است:
«هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِتَسْكُنُواْ فِيهِ .180
او همان كسى است كه براى شما شب را قرار داد تا در آن ، آرامش يابيد» .
امام صادق عليه السلام به مفضل بن عمر مى فرمايد:
اى مفضل! در طلوع و غروب آفتاب ، به خاطر پديد آمدن و چرخش شب و روز ، انديشه كن . اگر طلوع خورشيد نبود ، كار جهانْ يكسره درهم مى شد و مردم ، قادر به زندگى و رسيدن به امور خود نبودند . دنيا تاريكستانى به زيان آنان بود و بدون نور ، زندگى ، گوارا نبود و از آن لذّت نمى بردند . نياز به طلوع خورشيد پيداست و به شرح بيش از اين ، نيازى نيست ؛ ولى در راز غروب خورشيد ، انديشه كن ! اگر غروب نبود ، مردم ، آرامش و قرار نداشتند ، حال آن كه اينان بيش از هر چيز ، به آرامش و استراحت جسم و جان و حواس و مهلت يافتن هاضمه براى هضم غذا و رساندن غذا به تمام اعضا نيازمندند .181
امام زين العابدين عليه السلام نيز در بيان آثار آرام بخشى شب و خواب ، و نقش آن در لذّت بردن از زندگى مى فرمايد:
پس شب را براى آنان آفريد تا در آن از حركت هاى رنج آور و جنب و جوش هاى كار ، آرامش يابند و آسايش و خواب آن را لباسى قرار داد كه بپوشند تا براى شان مايه آسودگى و نيرومندى گردد و به لذّت و شهوت ، دست يابند .182
بنا بر اين ، يكى از عوامل آسايش زندگى ، «خواب» است.183 خوابيدن به اندازه و به موقع ، نقش مهمّى در رضايت از زندگى دارد . نبايد خواب و استراحت ـ خصوصا هنگام شب ـ را بى اهميت دانست . زندگى امروز ، خواب و استراحت ما را دچار اختلال كرده است . كم خوابى ، بدخوابى ، سر و صدا و ... از عواملى است كه موجب اختلال در خواب مى شود . با تنظيم خواب مى توان از زندگى ، بهتر استفاده كرد و لذّت بيشترى از آن برد و بدين سان ، از زندگى ، احساس رضايت بيشترى داشت و شادتر زيست .
4 . شوخ طبعى
يكى از زمينه هاى شادكامى، خنده و شوخى است. مزاح و شوخى، فشار روانى انسان را مى كاهد و فضاى روان را صفا و نشاط مى بخشد. امام كاظم عليه السلام نقل مى كند كه روزى فردى اعرابى ، خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيد و هديه اى به ايشان داد. سپس گفت: «پول هديه ما را بده!» . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با شنيدن اين جمله ، شروع كرد به خنديدن. پس از آن ماجرا هرگاه آن حضرت ، اندوهگين مى شد، مى فرمود: «آن اعرابى چه كرد؟! اى كاش مى آمد» .184 بنابراين يكى از راه هاى كاهش اندوه، شوخى كردن و خنديدن است. وانگهى يادآورى خاطرات خنده آور نيز مفيد و تأثيرگذار است. ايمان و شوخ طبعى ، منافاتى با يكديگر ندارند. الگويى كه دين از زندگى ارائه مى دهد، خالى از اين قبيل امور نيست؛ بلكه برعكس، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله يكى از ويژگى هاى اهل ايمان را شوخ طبعى آنان مى داند:
مؤمن ، شوخ طبع و اهل بازى (سرگرمى) است و منافق ، اَخمو (تُرشرو) و عصبى مزاج .185
با ورود اسلام به عنوان يك آيين زندگى به حجاز، برخى از اهل ايمان از امورى مثل خنديدن و مزاح كردن ، دورى مى نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه كرده بودند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهبا اين انحراف به مبارزه برخاسته و رعايت اعتدال را توصيه كردند و از آن جا كه آنان خود را پيرو حضرت مى دانستند ، حضرت مى فرمود:
همانا من هم بشرى مثل شما هستم كه با شما شوخى مى كنم.186
و در خطاب ديگرى مى فرمايد:
اما من، هم نماز مى خوانم و هم مى خوابم، هم روزه مى گيرم و هم [در روز ]غذا مى خورم، هم مى خندم و هم گريه مى كنم. پس كسى كه از راه و روش من ، روى گرداند، از من نيست.187
روزى امام صادق عليه السلام از يونس شيبانى پرسيد: «وضع شوخ طبعى در ميان شما چگونه است؟» . گفت: اندك است. حضرت فرمود:
اين گونه عمل نكنيد ؛ چرا كه شوخى كردن ، از خوش اخلاقى است و تو بدين وسيله ، برادر خود را شاد مى سازى.188
در اين كلام ، دو نكته زيبا وجود دارد : يكى اين كه شوخى كردن ، يكى از مؤلّفه هاى حُسن خلقى است كه دين بر آن تأكيد دارد و دوم اين كه اين كار ، مايه سرور و شادمانى ديگران مى شود و بدين وسيله ، اندوه آنان كاهش مى يابد. جالب اين كه امام صادق عليه السلام در ادامه سخن به همين نكته اشاره كرده ، مى فرمايد :
و همانا سيره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين بود كه با كسى شوخى مى كرد تا او را مسرور سازد.189
در كنار همه فضايل حضرت، يكى از سيره هاى ايشان اين بود كه افراد غمگين را به وسيله شوخى كردن، شاد مى ساخت. امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
سيره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين بود كه وقتى يكى از اصحاب خود را غمگين مى ديد، او را به وسيله شوخى كردن ، شاد مى كرد و مى فرمود: خداوند ، نفرت دارد از ترش رويى در چهره برادرش.190
گذشته از اين كه خود انسان مى تواند با شوخ طبعى بار فشارهاى روانى خود را كاهش دهد، ديگران نيز مى توانند به وسيله شوخى كردن با او، بار غم و اندوه وى را بكاهند.
حدّ شوخى كردن
البته شوخى كردن ، مرزهايى دارد كه نبايد از آن تجاوز كرد. يكى اين است كه از مرز حق و صداقت خارج نشود. شوخى نبايد به باطل كشيده شود و يا آلوده به دروغ و... گردد. به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با تعجب عرض كردند : شما با ما شوخى مى كنيد؟ حضرت فرمود: «ولى جز حق نمى گويم».191
در جايى حضرت تصريح مى كند كه:
من اگر چه با شما شوخى مى كنم ، ولى جز حق نمى گويم.192
مرز بعدى اين است كه شوخى نبايد به دشنام ، آلوده باشد. امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
خداوند ـ عزوجل ـ كسى را كه در جمع ، بدون دشنام دادن ، شوخى مى كند، دوست مى دارد.193
مرز سوم اين كه شوخى نبايد از راه تمسخر ديگران صورت گيرد. ممكن است برخى از راه برداشتن وسايل ديگران با آنان شوخى كنند و از راه ترساندن آنان، خودشان بخندند. در چند مورد نقل شده كه اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين گونه شوخى كردند و حضرت ، ناراحت شده ، آنان را از اين گونه شوخى نمودن برحذر داشتند.194
مرز چهارم ، شوخى با نامحرم است. شوخى با نامحرم ، زمينه را براى گناه فراهم مى سازد؛ از اين رو بايد از آن پرهيز كرد. اگر هزينه يك شوخى، ارتكاب گناه باشد، ارزش آن را ندارد كه انجام شود. ابو بصير مى گويد : در كوفه به زنى قرآن مى آموختم . روزى با وى شوخى كردم . وقتى خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم ، مرا سرزنش كردند و فرمودند : «ديگر اين كار را تكرار نكن».195
مرز پنجم ، كثرت شوخى و خنده است. هر چيزى و از جمله شوخى و خنده ، اگر از حدّ خود بگذرد، پيامدهاى ناگوارى خواهد داشت. قهقهه زدن و خنديدن زياد ، موجب قساوت قلب و مردن دل مى گردد و هيبت و وقار انسان را از بين مى برد.196
 

 

 

فصل سوم : لذّت اُنس
تنهايى، تلخ و آزاردهنده است . انسان، دوست دارد با ديگران باشد و با آنان رابطه برقرار كند . اين، يك نياز عاطفى است . انسان تنها، احساس خلأ مى كند ؛ احساس دردآورى كه هيچ چيز حتّى ثروت و شهرت و رياست، آن را پر نمى كند . رابرت بولتون در كتاب خود به نام «روان شناسى روابط انسانى»، بحثى دارد تحت عنوان «درد تنهايى». وى معتقد است كه امروزه بسيارى از افراد، آرزو مى كنند با ديگران رابطه اى صميمى داشته باشند ، ولى از آن محروم اند . وى از قول يكى از روان پزشكان امريكا نقل مى كند كه در جامعه ما، عميق ترين مشكل مردم، تنهايى و انزواست. وى بر اين باور است كه تنها بودن، دو نوع است: نخست، «عزلت» كه مى تواند تنهايى كامل، سازنده و مسرت بخشى باشد و دوم، «تنهايى» كه نوعى بى كسىِ دردآور، مرده و پوچ است و اين تنهايى حتى ممكن است در ميان جمعيت نيز روى دهد.197
بنابراين، اُنس و صميميت، يكى از عوامل مهم در رضامندى و شادكامى است. در ادامه به برخى از قلمروهاى اين موضوع اشاره مى كنيم:
1 . در كنار دوستان
يكى از قلمروهاى اُنس و صميميت، «دوستان» هستند. وجود دوست ، انسان را از تنهايى، بيرون مى كند و به زندگى، نشاط مى بخشد. علّت بسيارى از نارضايتى ها را بايد در فقدان روابط دوستانه جستجو كرد. نارضايتى درونى، هميشه معلول محروميت مالى و ناكامى در به دست آوردن رفاه نيست؛ ناكامى در صميميت و فقدان دوستان صميمى ، از عوامل مهم در نارضايتى و ناخرسندى است.
البته اصل مهم در روابط با ديگران ، «همسانى» افراد است . لذّت دوستى هنگامى به وجود مى آيد كه انسان بتواند همانند خود را بيايد و با او رابطه برقرار كند . امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
براى هر چيزى ، چيز ديگرى است كه آسايش خود را در آن مى جويد و همانا مؤمن ، آسودگى خود را در برادر مؤمن خود مى يابد؛ همان گونه كه پرنده، آسودگى خود را در همانند خود مى يابد .198
صِرف مجاورت و ارتباط بدون صميميت ، مايه خرسندى و خشنودى انسان نمى گردد . آنچه به يك ارتباط، معنا مى دهد و آن را لذّت بخش مى سازد ، ارتباط روح ها و جان هاست و اين ارتباط، هنگامى به وجود مى آيد كه روح ها، هم افق و هم فكر باشند.
اگر دوستان خوبى داريد، قدر آنان را بدانيد، رابطه با آنان را مستحكم كنيد ، از بودن با آنها لذّت ببريد ، به وجودشان افتخار كنيد، خدا را شكر كنيد و بدانيد كه اگر آنان نبودند ، زندگى بر شما سخت تر مى شد . و اگر از اين نعمت ، محروم هستيد يا به اندازه كافى ، دوست صالح نداريد ، در توسعه آن بكوشيد و مطمئن باشيد كه بدين وسيله ، بخشى از ناراحتى ها و نارضايتى هاى شما برطرف مى شود . دوستان شما ثروت هايى هستند كه مى توانند احساس خوش بختى را به شما برگردانند.
لذّت بى تو بودن
همان گونه كه گفتيم، رابطه با هر كسى لذّت بخش نيست . شرط اساسى لذّت بخش بودن يك ارتباط، هماهنگى روحى طرفين است . اگر اين هماهنگى ، وجود نداشته باشد ، رابطه ميان افراد ، لذّت بخش نبوده ، بلكه مايه رنج و عذاب خواهد شد و بر مشكلات روحى و روانى انسان مى افزايد . از اين رو ، نه تنها توسعه رابطه با چنين افرادى ، ثمربخش نخواهد بود ، بلكه زيان آور بوده و رنج و زحمت انسان را افزايش مى دهد . آن بخش از آموزه هاى دين كه توصيه به دورى از مردم مى كند ، مربوط به چنين روابطى است . امام على عليه السلام مى فرمايد :
آسودگى را جستجو كردم و آن را نيافتم مگر در ترك ارتباط با مردم ، جز براى برقرار ماندن زندگى دنيا . دنيا و ارتباط با مردم را ترك كنيد تا در دو جهان ، آسوده باشيد و از عذاب الهى ، ايمن گرديد .199
در شرايطى كه همه مردم، اهل دنيا شده باشند و انسان هاى صالح و امين و با ايمان ، همچون درّ گران بها كم ياب يا ناياب باشند ، بهترين روش براى ايمنى از شرّ صالحان ، به حداقل رساندن ارتباط هاى ناسالم اجتماعى است . از اين طريق ، انسان از شرّ اشرار ، راحت مى گردد و اين ، خود كمك بزرگى به آرامش زندگى بوده ، از به خطر افتادن آن ، جلوگيرى مى كند . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
كمى ارتباط ، مايه صيانت از دين است و انسان را از نزديكى با اشرار ، راحت مى سازد .200
اين جاست كه تنهايى ، مايه راحتى و آسايش دينداران مى گردد . امام على عليه السلام مى فرمايد :
تنها بودن ، مايه آسايش عبادت كنندگان است .201
بنابراين ، هر نوع توسعه رابطه ، مايه آسايش و آرامش نمى گردد . از اين رو ، گزينش دوست و انتخاب افراد شايسته براى ارتباط ، نقش مهمّى در رضامندى انسان از زندگى خواهد داشت.202
روابط اجتماعى و مهارت هاى ارتباطى
موفقيت در روابط اجتماعى، نيازمند برخوردارى از مهارت هاى ارتباطى است. روابط اجتماعى را نبايد ساده انگاشت. بخش مهمى از ناكامى هاى زندگى ، به خاطر ناكامى در روابط اجتماعى است. كسى كه نتواند با ديگران رابطه اى صحيح و منطقى برقرار سازد، دچار تنش ها، مشكلات و بلكه بحران هاى زيادى خواهد شد كه بر كل زندگى او تأثير خواهد داشت و موجب نارضايتى و ناكامى وى مى گردد. كسى كه روابط صميمى نداشته باشد، زندگى خانوادگى اش از تعادل و نشاط برخوردار نبوده ، تعامل سازنده اى نيز ميان اعضاى خانواده برقرار نخواهد شد. در صحنه اجتماع نيز تعامل مثبت و سازنده اى با ديگران نخواهد داشت. در محيط كار نيز نمى تواند رابطه سالم و موفّقى با مديران، همكاران و زيردستان خود برقرار كند. از اين رو ، پيوسته در حال تنش و اضطراب است و همواره از فشار روانى رنج مى برد. همين امر ، بر موقعيت اجتماعى او و بر كسب و كارش تأثير منفى بر جاى خواهد گذاشت.
امروزه يكى از ضرورت هاى جامعه ما، آموزش مهارت هاى ارتباطى است. اتفاقا بخش زيادى از متون دينى به مهارت هاى ارتباطى اختصاص دارد كه مغفول و محجور مانده است. اين بخش بايد توسط پژوهشگران ، مورد بررسى دقيق قرار گيرد و توسّط مبلّغان ، به آگاهى مردم رسانده شود و توسط نهادهاى آموزشى، آموزش داده شود. مهارت هاى ارتباطى اى كه از متون دينى ، قابل استخراج اند ، فراوان است. در اين مجال به عنوان نمونه ، فقط به يك مورد پرداخته مى شود و شما را به مطالعه بيشتر در اين زمينه دعوت مى كنيم .
خانواده اجتماعى
زُهْرى يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام است كه از وضع مالى خوبى برخوردار بود و به همين جهت ، مورد حسادت قرار گرفت . روزى با حالتى گرفته و ناراحت ، خدمت امام سجاد عليه السلامرسيد . حضرت به وى فرمود : «چرا غمگينى؟». گفت : «غم ها و اندوه هاى پى در پى است كه ريشه در رنجى دارد كه از طرف كسانى بر من وارد شده كه به نعمت من حسادت مى ورزند و چشم طمع به مال من دارند و نيز از طرف كسانى كه به آنها اميد داشتم و به آنها نيكى كرده بودم ، ولى اميدم را نااميد كردند» .
امام سجاد عليه السلام به وى فرمود : «زبانت را نگه دار تا برادرانت باقى بمانند» .
اين ، خود ، يك روش است. كسانى كه زندگى موفّقى دارند، اگر موفّقيت هاى خود را براى ديگران بازگو كنند، ممكن است آتش حسادت آنها برافروخته شود. به همين جهت ، لب فرو بستن ، راهى براى ايمنى از حسادت ها و دشمنى هايى است كه مى تواند روابط اجتماعى را تخريب كند .
به هر حال ، زُهْرى ـ كه گويا متوجه كلام امام عليه السلام نشده بود ـ گفت : «من به نيكى با آنان سخن مى گويم» . امام عليه السلام به وى فرمود : «هرگز! هرگز! بپرهيز از اين كه به خاطر اين كار ، دچار خودپسندى شوى ...» . سپس حضرت ، راه كارى به وى آموخت كه روابط اجتماعى را رضايت بخش مى سازد :
اى زهرى! بر عهده توست كه مسلمانان را به منزله خانواده خود بشمارى ؛ پس بزرگ آنان را به منزله پدرت ، و كوچك آنان را به منزله فرزندت ، و همسال آنان را به منزله برادرت بِدان . در اين صورت، دوست دارى كدام يك از آنان را مورد ستم قرار دهى؟ و دوست دارى كدام يك از آنان را نفرين كنى؟ و دوست دارى آبروى كدام يك از آنان را ببرى؟203
در اين كلام ، اصل «خانواده اجتماعى» به خوبى بيان شده است و به راستى ، كسى كه همه را جزو خانواده خود بداند ، حاضر نيست به كسى ستم كند و يا نفرين نمايد و يا آبروى كسى را بريزد . اين اصل ، افتخار آموزه هاى دينى در بُعد اجتماعى است و به عنوان يك روش يا مهارت ، نقش مؤثّرى در كاهش ناراحتى هاى اجتماعى و افزايش آرامش در روابط اجتماعى دارد .
روش برخورد با تعريف و تمجيد
بخشى از تعامل ما با ديگران را مسئله تعريف و تمجيد از يك سو، و توهين و تحقير از سوى ديگر ، شامل مى شود. به همين منظور ، بخشى از مهارت هاى ارتباطى به چگونگى برخورد با اين پديده ها مربوط مى شود . ما بايد بدانيم چه واكنشى در برابر اين پديده از خود نشان دهيم .
در ادامه حديث قبل ، حضرت به مسئله تكريم در سطح جامعه اشاره كرده، راه رويارويى صحيح با آن را بيان مى دارد ، به گونه اى كه از ديگران طلبكار نباشيم و آنان را بهتر بدانيم . حضرت ، درباره تكريم هاى اجتماعى مى فرمايد :
و اگر ديدى كه مسلمانان ، تو را بزرگ مى شمرند و حرمت مى نهند و گرامى مى دارند ، پس بگو : اين ، فضيلتى است كه آنها در خويش پديد آورده اند.204
اين كه انسان ، تكريم ديگران را نشانه بزرگوارى خودشان بداند ، تأثير مهمّى در جلوگيرى از تكبّر دارد.
روش برخورد با توهين و تحقير
و اما در برابر توهين هاى ديگران چه بايد كرد؟ يكى از عوامل مهم در تنيدگى و نارضايتى ، آزارها و توهين هايى است كه ممكن است از سوى ديگران به انسان برسد . چگونه مى توان اين وضعيت را تحمّل كرد؟ راه مقابله صحيح با آن چيست؟ امام سجاد عليه السلام در ادامه حديث ، به اين مطلب پرداخته ، مى فرمايد :
و اگر از آنان آزار و دورى كردن ديدى ، بگو : اين ، به خاطر گناهى است كه انجام داده ام .
اگر انسان ، تكريم ديگران را به خودشان برگرداند و توهين آنها را نتيجه كردار خودش بداند ، به روابط اجتماعى ، آسيبى وارد نمى شود و اين ، نقش مهمى در رضايت از زندگى خواهد داشت . امام سجاد عليه السلام در پايان ، به نقش اين نگرش در رضايت از زندگى و لذّت بخش كردن حيات مى پردازد :
به تحقيق ، هر گاه چنين كردى ، خداوند ، زندگى را بر تو آسان مى كند و دوستانت را زياد مى گرداند و دشمنانت را اندك مى سازد و از نيكى آنان خرسند مى شوى و از بى مهرى آنان افسوس نمى خورى .205
2 . گلستان خانواده
يكى ديگر از قلم روهاى اُنس و صميميّت برخورداى از خانواده خوب و شايسته است كه خود به دو بخش تقسيم مى شود :
يك . همسر خوب
خداوند متعال ، انسان را كه آفريد ، تداوم نسل او را در خود او قرار داد . از اين رو ، موجوديت انسان را در دو جنس زن و مرد قرار داد و در هر يك ، ويژگى هاى روحى و عاطفى متفاوتى نهاد، كه با ديگرى ارضا مى شود.206
همه اين مسائل تكوينى ، موجب مى شود كه انسان به همسر ، نياز داشته باشد و لذا زمانى مى توان به آرامش رسيد و از زندگى ، لذّت برد كه اين بخش از نياز انسان نيز برآورده شده باشد ! بدين جهت است كه ازدواج، مايه آرامش دانسته شده است:
«وَ مِنْ ءَايَـتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَ جًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا.207
و از نشانه هاى خداوند ، اين است كه از خود شما برايتان همسرانى قرار داد تا بدان ها آرامش يابيد» .
امام سجاد عليه السلام مى فرمايد : خداوند ، همسر را مايه آرامش و اُنس قرار داده208 تا انسان ، در كنار او آسايش يابد209 و لذا امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اگر كسى از همسر موافق و همراه ، محروم باشد ، ناآرام و حيران بوده ، زندگى او ناتمام خواهد بود.210
البته همسر خوب ، ويژگى هايى دارد كه در برخى روايات ، از آن به عنوان «همسر موافق» ،211 «همسر صالح»212 و «همسرى كه پشتيبان انسان باشد»213 ياد شده است . آسايش و راحتى زندگى ، فقط به داشتن همسرى زيبا و صاحب جاه و مال نيست . چه بسا همسرانى كه از عنصر مال و جاه و جمال برخوردارند ، اما كسى را خوش بخت نكرده اند. انسان خوش بخت ، كسى است كه همسرى شايسته ، همراه ، ياور و پشتيبان داشته باشد . خوش بختى در زندگى ، از آنِ همسرانى است كه ميان آنان «مودّت» و «رحمت» وجود داشته باشد214 و اين مهم ، به وسيله مال و جاه و جمال به دست نمى آيد . از اين رو ، دين اسلام ، توصيه كرده كه همسر خود را به خاطر مال و جاه و جمال ، انتخاب نكنيد كه اگر چنين شد ، خداوند ، شما را به همان عوامل، واگذار مى كند ؛ اما اگر به خاطر دين و ايمان ، با كسى ازدواج كرديد ، خداوند ، آنچه را از مال و جمال نيز انتظار داريد به شما مى دهد.215
آنچه زندگى را شيرين و لذّت بخش مى كند ، مال و جمال نيست ؛ مودّت و رحمت است و اين دو ، در دست خداوند است و اوست كه ميان دل ها انس و اُلفت برقرار مى كند و آن گاه كه چنين مى شود ، آن همسر، از هر چيزى براى انسان ، دوست داشتنى تر خواهد بود و اين ، يعنى داشتن يك زندگى شيرين ، لذّت بخش و همراه با آرامش و آسايش .
دو . فرزند صالح
فرزند ، يكى ديگر از لذّت هاى زندگى است . كسانى كه از نعمت فرزند محروم اند، خود را تنها مى يابند ؛ هر چند كه همسرى دارند و با دوستان و آشنايان و فاميل زندگى مى كنند . گويا فرزند داشتن ، يكى از نيازهاى عاطفى انسان است .
حضرت زكريا عليه السلام كه از نعمت فرزند ، محروم بود ، از تنهايى به خداوند شكايت كرد و گفت:
«رَبِّ لاَ تَذَرْنِى فَرْدًا وَ أَنتَ خَيْرُ الْوَ رِثِينَ .216
پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترين وارث هستى» .
امام صادق عليه السلام ، نداشتن فرزند را يكى از عوامل تنيدگى و نارضايتى از زندگى مى داند217 و وجود آن را مايه اُنس در بى كسى ها و آرامش در تنهايى ها مى شمرد.218 فرزند، مايه روشنى چشم و شادابى قلب219 و بركت زندگى220 و ميوه دل221 است . بوى فرزند ، از بوى بهشت است.222 البته اين ، وقتى ارزشمندتر و لذّت بخش تر مى شود كه فرزند انسان ، فرزند صالح باشد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
از خوش بختى مرد ، داشتن فرزند صالح است .223
فرزند صالح را با هيچ ثروتى نمى توان معاوضه كرد . شايد شما از ثروت ، برخوردار نباشيد ؛ اما اگر فرزندان صالح و شايسته اى داريد ، قدر آنها را بدانيد ، آنها را دوست بداريد ، تا لذّت وجود آنان را درك كنيد . تصوّر كنيد اگر فرزند ناصالح و فاسدى مى داشتيد ، چه قدر حاضر بوديد خرج كنيد تا فرزندتان صالح و شايسته گردد؟
روزى كسى كه وضع چندان مناسبى نداشت ، به نوعى گلايه مى كرد . در لا به لاى صحبت هايش از فرزندان خود تعريف كرد كه تاكنون چه دام هايى كه شيطان براى آنان گسترده ، ولى آنان پاكى و عفّت خود را حفظ كرده اند. وقتى صحبت او به اين جا رسيد ، از او پرسيدم: اگر فرزندان شما نااهل و ناباب بودند، چه قدر حاضر بوديد بدهيد تا آنان ، به راه پاكى و عفاف برگردند؟ او به فكر فرو رفت و گفت : «هيچ قيمتى براى آن نمى توان تعيين كرد» .
گفتم : پس چرا قدر اين ثروت هاى عظيم را نمى دانيد؟! انسان ، دوست دارد ثروت فراوانى داشته باشد، اما اگر يكى از فرزندانش ناباب شود ، حاضر است همه ثروت هاى خود را بدهد تا فرزندش صالح شود! اگر مال فراوان نداشته باشيم، ولى خداوند ، فرزند صالحى به ما داده باشد ، بايد بدانيم اين فرزند صالح ، ثروت گران بها و ارزشمندى است كه نمى توان قيمتى براى آن تعيين كرد . دارايى و برخوردارى فقط به مال نيست . چيزهاى بسيار ديگرى مثل همسر و فرزند صالح هم هستند كه جزو دارايى هاى زندگى محسوب مى شوند و ما زمانى از وجود آنها لذّت مى بريم كه قدر آنها را بدانيم . نعمت ناشناخته و پنهان ، لذّتى هم به ارمغان نمى آورد . ثروت هاى واقعى زندگى را بايد بشناسيم ، تا از وجود آنان لذّت ببريم.
3 . با خدا بودن
تا به حال فكر كرده ايد چرا «نى» مى نالد و ناله او حزن خاصى دارد؟ شعر معروف «بشنو از نى»، حقايق بسيارى را در بر دارد . ناله «نى» ، ناله جدايى و فراق است :
بشنو از نى چون شكايت مى كند
از جدايى ها حكايت مى كند
ناله نى ، ناله غريبى و تنهايى است . خانه نى ، نيستان است و نى ، چون از خانه خود و از جمع نى ها دور افتاده است ، نالان است:
كز نيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مرد و زن ناليده اند


سينه نى ، مالامال از اشتياق وصل و بازگشت به اصل خويش است و از اين روست كه سوز فراق و اشتياق ديدار را در ناله آن مى توان حس كرد:
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسى كو دور مانْد از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش.224

مولوى ، اين تمثيل را براى تشريح وضعيت انسان بيان كرده است و چه تمثيل زيبايى : نى ، چون از اصل خويش دور افتاده است ، دلى آتش گرفته و آهى سوزان دارد . انسان نيز چنين وضعيتى دارد . انسان از ديار خاك نيست . در برهوت ماديت و در اين خاكستان ، تنها و بى كس است ، سرگشته و حيران است ، دلش آرام ندارد و بهانه كسى را مى گيرد : «من ملك بودم و فردوس برين جايم بود» . ريشه انسان ، آن جايى است كه روح را در آن دميدند . روح انسان از هر چه باشد ، به همان چيز ، تمايل پيدا مى كند و فقط اين گونه است كه آرام مى گيرد . خداوند از روح خود در انسان دميده است : «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى»225 و لذا تا به او وصل نشود ، آرام نمى گيرد . راز مناجات انسان و سوزناكى ناله هاى عاشقانه او همين است ؛ اينها ناله هايى از درد فراق و شوق وصال است.
يكى از نيازهاى اساسى انسان ، نياز به خداست . تا خدا در زندگى انسان نباشد ، آن زندگى ، بى معنا خواهد بود ، و زندگى بى معنا ، سرد و بى روح است . اگر همه امكانات ، فراهم باشد ، ولى خدا در زندگى نباشد ، زندگى ، خسته كننده و ملال آور خواهد بود؛ زيرا خداوند ، اصل و ريشه انسان است و قطع ارتباط با ريشه ، موجب پژمردگى و افسردگى مى شود . از اين روست كه خداوند مى فرمايد :
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُو مَعِيشَةً ضَنكًا .226
و هر كس از ياد من روى گرداند ، زندگى سختى خواهد داشت» .
خداوند ، بهترين مونس و همدم انسان است . با او انسان ، احساس آرامش مى كند . زندگى با خدا زندگى لذّت بخش و شادى آفرينى است . قرآن كريم مى فرمايد:
«أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَـلـءِنُّ الْقُلُوبُ .227
آگاه باشيد كه با ذكر خدا دل ها آرام مى گيرد» .
ياد خداوند ، سينه ها را جلا مى دهد و به قلب ها آرامش مى بخشد . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
ياد خدا مايه جلاى سينه ها و آرامش دل هاست .228
كسانى كه در پى زندگى لذّت بخش هستند ، نبايد از ارتباط با خدا غافل شوند . نماز ، يكى از جلوه هاى ذكر خداست.229 از زندگى بدون نماز و دعا و مناجات نبايد انتظار يك آرامش واقعى و پايدار داشت . به واقعيت ها بايد توجّه كرد . انسان ، موجودى است الهى كه روح خداوند را با خود دارد و روح ، اساس حيات انسانى است . اين روحِ جدا افتاده ، نياز به ارتباط با منبع خود دارد و بدون اين ارتباط ، افسرده و پژمرده مى گردد .
اين ، واقعيتى است انكارناپذير كه بى توجّهى به آن ، هيچ چيز را تغيير نمى دهد . ارتباط با خداوند ، شرينى زندگى است و كسى كه شيرينى ياد خدا را بچشد ، از او روى گردان نمى شود . امام سجاد عليه السلامدر مناجات نهم از مناجات پانزده گانه خود مى فرمايد :
كيست كه حلاوت محبّت تو را چشيد و ديگرى را به جاى تو برگزيد؟! و كيست كه نزد تو اُنس گرفت و روى از تو برگرفت؟!230
به آسمان نيز سرى بزنيم و خدا را نيز به ياد آوريم . خداوند، بزرگ ترين و مهم ترين نياز انسان است . بدون ارضاى اين نياز، نمى توان به لذّت زندگى دست يافت . با خدا بودن ، عامل اساسى رضايت از زندگى است.




بخش سوم : مهارت هاى مقابله با تنيدگى

فصل يكم : ضرورت مهارت براى مقابله با تنيدگى
رضايت از زندگى ، مشروط به وجود نداشتن سختى و مشكل نيست ؛ در شرايط غير عادى نيز محتاج مهارت هايى براى رسيدن به رضايت از زندگى هستيم . سختى ، اجتناب ناپذير است ؛ امّا ناكامى و شكست، سرنوشت حتمى دوران سخت نيست. آنچه موجب ناكامى مى گردد، فقدان مهارت هاى لازم براى مقابله با پديده هاى ناخوشايند است ، نه وقوع سختى ها و گرفتار شدن انسان ها . با برخوردارى از مهارت هاى مقابله با تنيدگى مى توان دوران ناخوشايند را به سلامتى ، پشت سر گذاشت و حتّى از آن ، پلى به سوى موفّقيت بيشتر زد.
از اين رو ، در ادامه ، به بررسى اين موضوع پرداخته و سپس مهارت هاى لازم براى گذر از سختى ها را بيان خواهيم كرد.
اجتناب ناپذيرى مقابله
واكنش و موضع گيرى انسان در برابر اين موقعيت ها را «مقابله»231 مى نامند .بدون ترديد ، همه انسان ها به موقعيت هاى ناخوشايند ، واكنش نشان مى دهند ؛ اما مهم اين است كه اين واكنش ، صحيح و خردمندانه باشد . ميزان موفّقيت انسان و سطح رضايت او از زندگى ، به شيوه مقابله او با سختى ها بستگى دارد . هر مقابله اى را نمى توان صحيح و كارآمد دانست . بنابراين بايد مهارت هاى لازم براى استفاده از مقابله هاى صحيح را فراگرفت و هنگام نياز ، آنها را به كار بست.
بى تابى كردن ، مقابله نادرست
فورى ترين و شايد شايع ترين واكنش در برابر حوادث ناخوشايند ، بى تابى كردن است . طبع اوّليه انسان، اين است كه در برابر ناخوشايندى هاى زندگى ، بى تاب مى گردد .232
بى تابى كردن ، روال عادى زندگى را تغيير داده ، تعادل انسان را بر هم مى زند . اين عدم تعادل ، ممكن است به دو شكلْ نمايان شود : يكى بروز رفتارهايى كه پيش از اين ، انجام نمى داده ، و ديگرى ترك رفتارها و كارهايى كه انجام مى داده است .233
ناله و فريادْ سر دادن ، گريبان دريدن ، بر سر و صورت زدن ، مو پريشان كردن ، دست بر دست زدن يا بر ران خود زدن و امورى از اين دست ، رفتارهايى هستند كه در شرايط عادى ، انجام نمى گيرد ؛ ولى هنگام مصيبت ، از انسان ، سر مى زند.234 از سوى ديگر ، كسل شدن ، اظهار ناتوانى كردن ، و دست روى دست گذاشتن و روال زندگى را رها كردن ، منشأ ترك كردن امورى است كه انسان در شرايط عادى ، آن ها را انجام مى داده است.
پديده ديگرى كه هنگام بى تابى ، رخ مى دهد «شكايت كردن» است . معمولاً وقتى حادثه ناخوشايندى رخ مى دهد ، انسان ، لب به شكايت مى گشايد . گاهى اين شكايت كردن ، با ناسزاگويى همراه مى شود ؛ هيچ حريمى نگاه داشته نمى شود و هر چه به زبان مى رسد ، گفته مى شود .235
پيامدهاى بى تابى كردن
ترديد نداشته باشيد كه بى تابى كردن ، كوچك ترين تأثيرى در بهبود وضعيت شما نخواهد داشت . به وسيله بى تابى كردن ، آنچه از دست رفته ، باز نمى گردد و مصيبت وارد شده ، از بين نمى رود و احساسات و عواطف انسان ، كنترل نمى شود . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
غمگينى و بى تابى ، آنچه را از دست رفته ، باز نمى گردانند .236
وانگهى كسى كه به جنگ با بلايا برمى خيزد ، «انتظار» پيروزى دارد و چون به هدف خود نمى رسد ، فشار روانى بيشترى ، وى را در بر مى گيرد . برآورده نشدن انتظارات و احساس شكست ، خود ، عواملى براى افزايش تنيدگى خواهند بود . با اين حساب ، درافتادن با سختى ها و بلاها ، نه تنها به رفع مشكل ، كمك نمى كند ، بلكه به رنج آن نيز مى افزايد . ورود سختى ها خود ، تنيدگى زاست و درافتادن با آنها ، افزاينده تنيدگى است، نه كاهنده آن! و ما به دنبال چه بوديم؟ كاهش تنيدگى يا افزايش آن؟! امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
بى تابى كردن ، محنت را بزرگ تر مى كند .237
هر چند صبر كردن ، دشوار است ، ولى دشوارتر از پيامدهاى بى تابى كردن نيست .238 و سرّ آن ، اين است كه بى تابى كردن نمى تواند تقدير را برگرداند .239 به همين جهت ، كسى كه بى تاب شود ، فقط مصيبت خود را بزرگ تر كرده است .240 از اين روست كه امام كاظم عليه السلام مصيبت را براى شخص بى تاب ، دو برابر مى داند:
مصيبت براى شخص بردبار ، يكى است و براى شخص بى تاب ، دو تا .241
اگر بى تابى بر كسى چيره شود ، روى آسايش را نخواهد ديد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
كسى كه بى تابى و تنيدگى ، بر او چيره شود ، آسودگى ، از او رخت بربندد .242
به همين جهت ، عقل ، حكم مى كند كه انسان، ناخوشايندِ اندك را تحمّل كند و با بى تابى كردن ، بر مشكلات خود نيفزايد . امام على عليه السلام مى فرمايد :
از ناخوشايند اندك ، بى تاب نشويد كه شما را در ناخوشايندى هاى بزرگ تر ، گرفتار مى سازد .243
گرفتارى انسان ، هر چه قدر بزرگ و سنگين باشد ، در مقابل فشار روانى ناشى از بى تابى كردن ، كوچك است . كسى كه تحمّل آن اندك را ندارد ، چگونه مى تواند پيامدهاى سخت تر مصيبتِ بى تابى شده را تحمّل كند؟ به همين جهت ، امام صادق عليه السلام مى فرمايد :
از خدا پروا داشته باشيد و بردبارى كنيد كه هر كس صبر نكند ، بى تابى كردن ، او را هلاك سازد .244
بردبارى ، بهترين مقابله
اگر بى تابى كردن ، نه تنها تأثيرى ندارد ، بلكه بر اندازه مصيبت مى افزايد ، پس بهترين مقابله با سختى ، تحمّل كردن و بردبارى ورزيدن است . امام على عليه السلام مى فرمايد:
بى تابى كردن هنگام مصيبت ، آن را بيشتر مى كند و بردبارى كردن بر آن ، آن را از بين مى برد .245
بردبارى كردن ، اندوه ناشى از بلا را كاهش مى دهد؛ از اين رو ، امام على عليه السلام براى كاستن از اندوه مصيبت ها، صبر كردن را پيشنهاد مى كند:
اندوه هاى وارد شده را با عزم بر صبر كردن و حسن يقين ، دور كنيد .246
صبر چيست؟
صبر يعنى مقاومت در برابر سختى ها و از دست ندادن تاب و قرار. صبر، نيرويى است كُنشگر و پويا كه انسان را در برابر آنچه ناخوشايند اوست، توانمند مى سازد. هر مشكل و مصيبتى، به تناسب ناخوشايندى اش، روان انسان را در تنگنا قرار مى دهد و موجب بروز فشار روانى مى گردد. اگر فرد، در برابر اين گونه پديده ها، توانمند و مقاوم نباشد، عنان اختيار و تعادل خويش را از كف مى دهد و به رفتارهايى دست مى زند كه نه تنها به حلّ مشكل خود كمك نمى كند، بلكه بر اندازه رنج و درد آن نيز مى افزايد .
اما كسانى كه توان تحمّل سختى ها و مشكلات را دارند، برخود ، مسلّط هستند و از تعادل ، خارج نمى شوند. اينان هنگام بروز يك مشكل ، به خوبى مى انديشند و به موقع و به اندازه ، اقدام مى كنند و از تحرّكات زيان آور و ايستايى هاى زيان بار ، پرهيز مى كنند. اينان، هر چند ناراحت مى شوند و مزّه درد و رنج را مى چشند؛ اما به زانو در نمى آيند .
همچنين افراد صبور كسانى اند كه علاوه بر توانمندى در تحمّل اين سختى ها، از مهارت هاى لازم براى گذر از بحران نيز برخوردارند. صبر فقط به معناى درون ريزى غم ها و اندوه ها نيست؛ صبر ، به معناى محبوس كردن دردها در سينه و سد كردن راه بروز آنها نيست . بلكه صبر يعنى مقاومت در برابر ضربه هاى حوادث (بخصوص ضربه هاى اوّليه) و مهارت در كاهش و به حداقل رساندن فشارهاى روانى حاصل از آنها ، به منظور يافتن راه مقابله صحيح و منطقى با آنها.
بنا بر اين ، نه صبر به معناى سكون و سكوت است و نه هر سكون و سكوتى نشانه بردبارى است. فرد صبور، نه به جنگ بى حاصل با سختى ها برمى خيزد و نه در برابر آنها زمينگير مى شود؛ بلكه با مقاومت و بردبارى، واقعيت ها را مى پذيرد و با جستجوى يك راه حل منطقى، به مديريت موقعيّت ناخوشايند مى پردازد.
نشانه هاى صابران
براى صابران ، نشانه هايى است كه به وسيله آنها مى توان ميزان بردبارى شان را سنجيد . براى اين كه بدانيم بردبار هستيم يا نه ، بايد نشانه هاى آن را بشناسيم . نشانه هاى صبر عبارت اند از : «ناتوان نشدن» ، «بى تابى نكردن» و «از خدا شكايت نكردن» .
صابران و بردباران ، دچار ضعف و كسالت نشده و ناتوانى ، به خود راه نمى دهند و با قدرت و قوّت ، در برابر مشكلات مى ايستند.
همچنين در برابر مشكلات بى تاب نشده و قرار خود را از دست نمى دهند .
و بالاخره آنان هرگز از خدا شكايت نمى كنند .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره نشانه هاى سه گانه ياد شده مى فرمايد:
نشان شخص صابر ، سه چيز است : اوّل آن كه كسل نيست ، دوم آن كه بى تابى نمى كند ، و سوم آن كه از خداوند ـ عزّ وجلّ ـ شكايت نمى كند ؛ چه اين كه هر گاه او كسل شود ، حق را ضايع كرده است و هر گاه بى تاب گردد ، شكر را ادا نكرده است و هر گاه از خداوند ـ عزّ وجلّ ـ شكايت كند ، به تحقيق ، معصيت او را نموده است .247
چگونه صبور باشيم؟
اگر بپذيريم كه بردبارى ورزيدن، «مقابله راهبردى» در موقعيّت ناخوشايند است، سؤال ، اين است كه چگونه مى توان صبور بود؟ صبر و بردبارى ، يك اصل است؛ اما صبورى كردن، نياز به عوامل و شرايطى دارد كه در فصل هاى آينده ، به بررسى آن در منابع دينى (قرآن و حديث) خواهيم پرداخت .




فصل دوم : شناخت واقعيت سختى ها
پيش از اين ، درباره اهمّيت «واقع گرايى» و نقش «هماهنگى انتظارات با واقعيت ها» سخن گفتيم248 و در جاى جاى كتاب نيز بر عامل «شناخت» و نقش آن در تصحيح احساسات و رفتارهاى نابه هنجار در مقابله با سختى ها تأكيد ورزيديم. بر همين اساس ، يكى از عوامل مهم در افزايش توان بردبارى و يكى از مهارت هاى لازم براى مقابله با فشارهاى روانى، شناخت واقعيت هاى موجود درباره سختى ها و گرفتارى هاست. از اين رو ، در مباحث ابتدايى اين بخش ، به اين موضوع خواهيم پرداخت و با استفاده از متون دينى (قرآن و حديث)، اطلاعات لازم در اين باره را در اختيار شما قرار خواهيم داد.
1 . دنيا محلّ سختى ها
ما انسان ها ، خواهان راحتى ، آسايش و كامجويى هستيم و از اين رو ، دنيا را محلّ برآورده شدن اين خواسته ها مى دانيم و يا دست كم مى خواهيم كه چنين باشد . و لذا مرگ خود و عزيزانمان را يك فاجعه و خسارت بزرگ دانسته ، از آن ، ترسان و نالان و رنجور خواهيم شد ؛ و ... اما واقعيت چيست؟ آيا دنيا همين گونه است كه ما مى پنداريم؟
واقعيت ، اين است كه دنيا محلّ سختى ها و بلاهاست .249 اين را بايد به عنوان يك واقعيت پذيرفت . قرآن كريم درباره واقعيت زندگى انسان در دنيا مى فرمايد :
«لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ فِى كَبَدٍ .250
به يقين ، ما انسان را در سختى آفريديم» .
اساسا راحتى ، براى دنيا آفريده نشده و بديهى است كه طلب كردن آنچه وجود ندارد ، مايه رنج و عذاب مى شود . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
همانا خداوند ـ عزّ وجلّ ـ مى فرمايد : ... من ، آسايش را در بهشت قرار دادم و مردم ، آن را در دنيا مى جويند و از اين رو ، آن را نمى يابند .251
يافتن آنچه وجود ندارد ، به ناكامى منجر مى شود و احساس ناكامى ، موجب افسردگى و نارضايتى خواهد شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روايت ديگرى ، به اين اصل اشاره مى كنند كه چنين انتظارى گذشته از ناكامى ، مايه افزايش درد و رنج مى گردد :
هركس چيزى را طلب كند كه آفريده نشده ، خود را به زحمت انداخته است و چيزى نصيب او نمى گردد .252
زُهْرى نقل مى كند كه : روزى امام سجاد عليه السلام به يكى از كسانى كه در مجلس ايشان حاضر بود ، رو كرد و فرمود :
تقواى الهى داشته باش و خواسته خود را كوتاه كن و آنچه را آفريده نشده ، طلب نكن ؛ زيرا كسى كه آنچه را آفريده نشده طلب كند ، جان او از حسرت ، به شماره مى افتد و به خواسته خود نمى رسد .253
طلب و خواسته ، به معناى عام آن ، يكى از واقعيت هاى حيات انسانى است . ما در زندگى خود، خواسته هاى متفاوتى داريم و براى به دست آوردن آنها تلاش مى كنيم . يكى از رموز موفّقيت ، اين است كه مهارت كافى در طلب و خواسته خود داشته باشيم . حضرت به اين حقيقت اشاره مى كنند كه در طلب كردن بايد آنچه را وجود دارد ، طلب كرد ، نه آنچه را دوست مى داريم .
نكته ديگرى كه حضرت بيان مى دارد اين است كه ، پيامد طلب كردن ناممكن ها «حسرت» است . كسى كه انتظاراتى دارد و به آنها نرسيده است ، پيوسته حسرت و افسوس خواهد خورد ؛ افسوس تحقّق نيافتن خواسته ها و از دست رفتن عمر و سرمايه هاى زندگى .همين واقعيت ، يكى از امورى است كه امام صادق عليه السلام به اصحاب خود آموزش مى دهد تا زندگى بهترى داشته باشند. روزى حضرت ، خطاب به اصحاب خود فرمود :
چيز محال را آرزو نكنيد.
اصحاب با تعجب پرسيدند: «چه كسى محال را آرزو مى كند؟» . حضرت با صراحت فرمود:
شما، آيا آرزوى آسودگى [مطلق] در دنيا را نداريد؟
اصحاب گفتند : چرا! حضرت فرمود:
آسودگى [ مطلق] در دنيا براى مؤمن ، محال است .254
اگر انسان بداند دنيا جاى راحتى نيست ، راحتْ زندگى مى كند و از ناملايمات ، به تنگ نمى آيد . از اين رو ، بخش مهمى از متون دينى به آشنا كردن مردم با اين واقعيت ، اختصاص دارد .
2 . سختى ها اجتناب ناپذيرند
تحمّل ناپذيرى حوادث ، به خاطر اين است كه از زندگى ، انتظار راحتى بدون سختى را داريم و اين، ريشه در غير واقعى بودن شناخت ما از دنيا دارد . آنچه مهارت هاى مقابله با سختى ها را به وجود مى آورد ، پذيرش اين واقعيت است كه سختى ها اجتناب ناپذيرند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد :
هان اى مردم! اين [دنيا] ، خانه رنج است ، نه خانه سرور ، و خانه اى است پيچيده ، نه خانه اى ساده ؛ از اين رو، هركس آن را بشناسد ، با برآورده شدن آرزويى مسرور نمى شود و با ناكام شدن ، محزون نمى گردد .255
در اين بيان نورانى ، حضرت ، نخست به معرّفى واقعيّت دنيا پرداخته اند و سپس به نقش شناخت و آگاهى يابى از اين واقعيت اشاره كرده ، فرموده اند كه هماهنگى شناخت انسان با واقعيّت دنيا ، موجب مى گردد كه نه از خوشى هايش سرمست شويم و نه از ناخوشى هايش غمين و افسرده .
3 . سختى ها برگشت ناپذيرند
يكى از واقعيت هاى سختى ها، «برگشت ناپذيرى» آنهاست . سختى ها بر اساس تقدير الهى ، شكل مى گيرند و تقدير الهى بر اساس حكمت و مصلحت انسان ها رقم مى خورد . از اين رو ، وقتى پديده ناخوشايندى فرا رسد ، تا مأموريت خود را انجام ندهد و به اهداف خود دست نيابد ، باز نخواهد گشت .
با اين حال ، سختى گريزى ، آدمى را به تلاش براى برگرداندن حادثه ناخوشايند و بازگشت به دوران خوشايند پيشين وامى دارد .
از اين رو ، هنگام مواجهه با يك پديده ناخوشايند ، بيشتر به حذف حادثه مى انديشيم تا مديريت آن . اين در حالى است كه درافتادن با سختى ها و ستيز با بلاها ، نه تنها آنها را برنمى گرداند ، بلكه بر رنج و عذاب انسان مى افزايد ، پس بهتر است سختى ها را به عنوان يك واقعيّت ، پذيرفت و موقعيّت ناخوشايند را مهار كرد و مديريت نمود .
پذيرش موقعيّت
امام على عليه السلام با تكيه بر اصل برگشت ناپذيرى سختى ها ، پذيرش موقعيّت را شرط گذر سالم از آن برمى شمرد :
همانا گرفتارى ها اهدافى دارند كه حتما بايد به آنها برسند . پس اگر كسى از شما را به آن ، مبتلا ساختند ، بايد آن را بپذيرد و صبر كند تا اين كه بگذرد؛ چرا كه چاره كردن آن به هنگام روى آوردنش ، افزاينده سختى آن است .256
بنابراين ، خِرد، حكم مى كند كه انسان «در برابر سختى ها» نايستد ، بلكه «در كنار سختى ها» قرار گيرد . قرار گرفتن «در كنار سختى ها» امكان مديريت كردن و مهار نمودن سختى ها را به وجود مى آورد ؛ بر خلاف بى تابى كردن و در برابر سختى ها قرار گرفتن كه انسان را ناتوان مى سازد .
معاذ بن جبل يكى از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است كه فرزند خود را از دست مى دهد و بى تاب مى گردد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نامه اى به وى مى نويسد و مصيبت فرزندش را به وى تسليت مى گويد . حضرت در بخشى از نامه ، به دو مسئله مهم اشاره مى فرمايد : يكى «اجتناب ناپذيرى سختى ها» است و ديگرى «برگشت ناپذيرى سختى ها» و بدين سان ، او را آرام مى سازند:
و بدان كه بى تابى كردن ، نه مرده را برمى گرداند و نه تقدير را دفع مى كند . پس به نيكى ، عزادار باش و وعده الهى را قطعى بدان و نسبت به آنچه بر تو و بر همه مردمْ حتمى است و به تقدير الهى نازل شده ، تأسّف نخور .257
بيمارى ، يكى از سختى هاى زندگى است كه پاداش فراوان براى آن ، قرار داده شده است ؛ اما مشروط به قبول و پذيرش آن است . يعنى هنگامى فرد بيمار، پاداش مى گيرد كه بيمارى را بپذيرد ، نه اين كه با آن درافتاده ، لب به شكايت بگشايد . امام صادق عليه السلام مى فرمايد :
هر كس شبى بيمار شود و آن را بپذيرد و شكر آن را به درگاه خدا به جاى آورد ، همانند شصت سال ، عبادت كردن است .258
از حضرت پرسيدند : «پذيرفتن بيمارى يعنى چه؟» . حضرت در پاسخ مى فرمايد :
بر آن صبر مى كند و كسى را از آن بيمارى ، خبر نمى كند و چون صبح شود ، خداوند را به خاطر آن ، ستايش مى كند .259
پس بايد سختى را پذيرفت و در كنار آن قرار گرفت ، نه در برابر آن . اين ، يك اصل است . امام على عليه السلام مى فرمايد :
هر گاه محنتى به تو رسيد ، در كنار آن بنشين ، كه ايستادن در برابر آن ، موجب افزايش [رنج] آن مى گردد .260
البته منظور از پذيرش سختى ، تسليم شدن منفعلانه و زمين گير شدن نيست ؛ منظور ، پذيرش فعّال و پوياست . در اين نوع پذيرش ، فرد ، زمين گير و ناتوان نمى شود؛ بلكه بهترين مقابله را براى موقعيّت پيش آمده ، طرّاحى مى كند . شايد بتوان گفت بهترين بيان را در اين باره، امام على عليه السلام دارند . حضرت در اين باره مى فرمايد:
از بى تابى كردن بپرهيز كه اميد را قطع مى كند و كار كردن را تضعيف مى نمايد و اندوه را به ارمغان مى آورد . و بدان كه راه خروج [از تنيدگى] در دو چيز است : آنچه چاره دارد ، چاره كردن ، و آنچه چاره ندارد ، صبر كردن .261
در بخش نخست حديث ، به پيامدهاى منفى بى تابى كردن و درافتادن با مشكل ، اشاره شده كه عبارت اند : نااميدى ، ناتوانى و غمگينى يا افسردگى . در بخش دوم حديث نيز الگوى يك مقابله فعّال و پويا ارائه شده كه عبارت است از: چاره انديشى يا بردبارى .
امام على عليه السلام در كلام ديگرى كه از ايشان نقل شده ، چنين مى فرمايد:
هر گاه حادثه ناخوشايندى به تو رسيد ، بينديش ؛ اگر چاره اى دارد ، ناتوان نباش و اگر چاره اى ندارد ، بى تابى نكن .262
4 . سختى ها پايان پذيرند
يكى از تصوراتى كه ممكن است برخى افراد ، در موقعيّت ناخوشايند داشته باشند ، «پايدارپندارى سختى ها» است .
اين پديده روانى ، ابتدا سختى را براى زمانى هم كه وجود ندارد ، تثبيت مى كند و سپس ، همه فشار آن در طول زمان را ، در زمان حال ، بر فردْ وارد مى سازد . اين حالت ، دو كاركرد منفى روانى دارد : يكى «تعميم بخشيدن ناخوشايندى به آينده» و ديگرى «جمع كردن اندوه در زمان حال» . در حالت اوّل، برخلاف واقع ، ذهن سختى را به زمانى كه فرا نرسيده و يا سختى در آن زمان ، وجود نخواهد داشت ، گسترش مى دهد كه به گسترش تنيدگى و فشار روانى ، منتهى مى شود . سپس همين تنيدگىِ گسترش يافته ، بر زمان حال نيز وارد مى شود ، به گونه اى كه گويا مصيبتى به بزرگى همه عمر، هم اكنون بر فرد ، وارد شده است .
اين در حالى است كه «پايان پذيرى» ، يكى از اصول مسلّم و قطعى سختى هاست . ممكن است هم اكنون ، به يك سختى مبتلا باشيد ، اما تجربه زندگى نشان مى دهد سختى هاى فراوانى آمده و رفته اند و هيچ يك ، باقى نمانده اند. مطمئن باشيد كه اين يكى نيز باقى نخواهد ماند . درست است كه سختى ها برگشت ناپذيرند ، اما در عين حال پايان پذيرند . برگشت ناپذيرى را نبايد به پايان ناپذيرى تفسير كرد . امام على عليه السلام مى فرمايد:
همانا براى سختى ها اهدافى است و براى آن اهداف ، پايانى است . پس بر آنها بردبار باشيد تا به پايان برسند ؛ چرا كه حركت در برابر آنها پيش از پايان يافتنشان ، افزاينده آنهاست .263
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رو به روى ديوارى نشسته بودند كه سوراخى در آن بود . به سوراخ ديوار اشاره كرد و خطاب به ياران خود فرمود:
اگر سختى بيايد و داخل اين سوراخ شود ، حتما ، راحتى هم مى آيد تا اين كه وارد مى شود و آن را بيرون مى كند .264
بر پايه همين اصل است كه امام على عليه السلام مى فرمايد :
براى هر تنگنايى ، راه خروجى است .265
انتظار گشايش
با توجّه به آنچه بيان شد ، مسئله «انتظار فرج» ، معنا مى يابد . اگر سختى ها پايان پذيرند ، پس بايد منتظر گشايش بود . انتظار گشايش ، نقش بسيار مهمّى در كاهش تنيدگى (فشار روانى) دارد .
انتظار فرج ، به جهت دميدن روح اميدوارى ، خود ، فرج و گشايش به شمار مى رود . امام سجّاد مى فرمايد:
انتظار گشايش ، از بزرگ ترينْ گشايش هاست .266
شايد بتوان نااميدى را بزرگ ترين تنيدگى و سخت ترينِ تنگنا دانست . از اين رو ، رسيدن به مرحله انتظار گشايش كه نشانه روح اميدوارى است ، خود ، بزرگ ترين گشايش به شمار خواهد رفت و به همين جهت، امام على عليه السلام مى فرمايد:
انتظار گشايش ، يكى از انواع آسايش است .267
به همين جهت ، معصومان عليهم السلام با «توجّه دهى» به همين اصل ، افراد گرفتار را آرام مى ساختند .
محمّد بن عجلان مى گويد : نزد امام صادق عليه السلام بودم كه كسى از نيازمندى خود به حضرت شكايت كرد . حضرت در پاسخ وى فرمود :
بردبار باش كه به زودى ، خداوند ، فرج تو را خواهد رساند .268




فصل سوم : كنترل تفسيرى
هر موقعيّت ناخوشايندى، توسّط انسان ، ارزيابى مى گردد. اين ارزيابى ها تأثير مستقيمى بر فشار روانىِ حاصل از موقعيّت دارد. اگر موقعيّت ناخوشايند را مثبتْ ارزيابى كنيم و يا داراى بار مثبت بدانيم، قابل تحمّل خواهد بود و اگر منفى ارزيابى كنيم، از كنترل ما خارج و غير قابل تحمّل مى گردد. در حقيقت ، ما آن گونه كه حوادث را تفسير مى كنيم، به آنها واكنش نشان مى دهيم.
به بيان ديگر، حوادث ، تعيين كننده نيستند؛ تفسير ما از موقعيّت ناخوشايند است كه در كاهش يا افزايش تنيدگى و فشار روانى ، تعيين كننده است. بنابراين، ما به وسيله تفسيرهايمان مى توانيم موقعيّت هاى ناخوشايند را كنترل و مديريت كنيم. كنترل موقعيّت ها در دست كسى است كه كنترل تفسيرها و ارزيابى هاى خود را در دست داشته باشد. به همين جهت ، در متون دينى ، تأكيد زيادى بر تفسير و ارزيابى صحيح از موقعيّت ها شده است.
نكته مهم در ديدگاه دين، هماهنگى تفسيرها با واقعيّت هاست. دين، تفسير خيالى و غير واقعى را نمى پسندد؛ هر چند در ظاهر، كاهنده فشارهاى روانى باشد. واقعيّتگرايى در اين بعد نيز در آموزه هاى دين مشاهده مى شود. متون دينى ، با بيان واقعيّت ها، سعى دارند ارزيابى ها و تفسيرهاى ما را واقعى سازند تا تأثيرى پايدار داشته باشند. در اين زمينه به چند نمونه اشاره مى كنيم :
مرگ ، نيستى يا پل بهشت؟
در روز عاشورا ، امام حسين عليه السلام و ياران نزديك ايشان از سخت شدن كار و شدّت يافتن نبرد، نه تنها هيچ هراسى به دل راه نمى دادند ، بلكه چهره شان گشاده تر و بانشاط تر مى شد؛ اما گروه ديگرى نيز در سپاه ايشان بودند كه با شدّت يافتن جنگ و نزديك شدن زمان كشته شدن، هراسان تر مى شدند و به يكديگر مى گفتند: «ببينيد اين مرد (امام حسين عليه السلام) باكى از مرگ ندارد». اين جمله ، نشان مى دهد كه آنچه آنان را تحت فشار قرار داده بود، مرگ و كشته شدن بود و آنچه مرگ را براى آنان به يك عامل فشار روانى تبديل كرده بود، تفسير نادرست از آن بود؛ اما امام حسين عليه السلام با ارائه تفسير واقعى از مرگ، آنان را نيز مقاوم و بردبار ساخت و از فشارهاى روانى ، آزاد كرد. آن حضرت به آنان فرمود:
بردبار باشيد ـ اى بزرگ زادگان ـ ، كه مرگ ، چيزى نيست جز پلى كه شما را از ناراحتى و سختى ، به باغ هاى پهناور و نعمت هاى هميشگى منتقل مى سازد. پس كدام يك از شما دوست ندارد كه از زندان ، به قصر منتقل شود؟! در حالى كه مرگ براى دشمنان شما چيزى نيست مگر همانند كسى كه از قصر ، به زندان و شكنجه ، منتقل مى شود .269
از لابه لاى اين كلام نيز ، هم ناخرسندى آنان به دست مى آيد و هم نابردبارى آنان كه ريشه در تفسير نادرست از مرگ دارد. امام حسين عليه السلام با درك اين مطلب، نگرش آنان به مرگ و ارزيابى آنان از كشته شدن را تصحيح كردند و بدين وسيله ، آنان نيز دليرانه جنگيدند و به شهادت رسيدند.
مصيبت، زشت يا زيبا؟
حضرت زينب عليهاالسلام نه تسليم دشمن شد و نه تسليم بلاها؛ بلكه دشمن و بلاها را به تسليم و خضوع در برابر خويش واداشت. يكى از رازهاى اين ايستادگى و بالندگى، ارزيابى درست و صحيح از موقعيّت بود. وقتى يزيد به حضرت زينب عليهاالسلام گفت : «كارى را كه خدا با برادرت كرد ، چگونه ديدى؟» ، حضرت در پاسخ وى فرمود :
چيزى جز زيبايى نديدم .270
بدون شك ، در واقع امر ، هيچ حادثه اى براى اهل ايمان ، تلخ و نازيبا نيست؛ اما اين، براى كاهش تنيدگى و افزايش بردبارى ، كافى نيست. آنچه بايد به اين واقعيّتْ اضافه شود تا شما را زينب وار ، مقاوم سازد، «توجّه» به اين واقعيّت ، و «باور» به آن است.
براى شمايى كه اهل ايمانيد، هيچ حادثه به ظاهر تلخى ، نازيبا نيست ؛ همان گونه كه براى اهل كفر ، هيچ موقعيّت به ظاهر شيرينى ، زيبا و مفيد نيست. آنچه شما نياز داريد اين است كه به اين واقعيّت ، باور پيدا كنيد. آن گاه خواهيد ديد كه چگونه مقاوم و بردبار مى شويد.
ما امانتداريم يا مالك؟!
انسان به آنچه دارد، هم احساس تعلّق پيدا مى كند و هم نسبت به آنها دلبسته مى شود . آنچه مصيبت فقدان (مال و عزيزان) را ناخوشايند مى سازد ، احساس تعلّق انسان ، نسبت به موضوع فقدان است . بى تابى كردن و شكايت نمودنِ هنگام فقدان ، به اين دليل است كه تصوّر مى شود قدرتِ قاهرى ، چيزهايى را كه ما «مالك» آن بوده ايم ، تصاحب كرده و يا نابود كرده است .
بسيارى از كسانى كه در مصيبت هاى فقدان ، بى تاب مى شوند و از خدا شكايت مى كنند ، چنين مى پندارند كه خداوند ، به زور ، آنچه را مال آنان و حق مسلّم آنان بوده ، از دستشان خارج كرده است ؛ كارى كه نبايد انجام مى داده است . اما آيا واقعيّت همين است كه ما تصوّر كرده ايم؟ آيا آنچه از آنِ ما بوده ، از ما گرفته اند و يا آنچه را به عنوان امانتْ نزد ما بوده است ، پس گرفته اند؟
همه سخن ، اين جاست : «مال» بوده يا «امانت»؟ «گرفته اند» يا «پس گرفته اند»؟ واقعيّت ، اين است كه آنچه در زمين و آسمان است ، همه از آنِ خداوند متعال است و آنچه در دست ماست ، امانتى از جانب خداوند متعال است . به قول شاعر:
در حقيقت ، مالك اصلى خداست
اين امانت ، بهر روزى نزد ماست
امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
اموال ، از آنِ خداست و آنها را نزد آفريدگان خويش ، امانت نهاده است .271
جمله «اين ، مالِ من است» ، شايع ترين كلامى است كه ما درباره آنچه در اختيار داريم ، به كار مى بريم و اين ، ناشى از همان تصوّرى است كه نسبت به اموال دنيا داريم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره اين پديده مى فرمايد:
آدمى مى گويد : ملك من ملك من ، و مال من مال من . اى بينوا! كجا بودى زمانى كه ملك بود و تو نبودى؟ آيا مالِ تو جز همان مقدارى است كه مى خورى و از بين مى برى يا مى پوشى و كهنه مى كنى يا صدقه مى دهى و [براى آخرتت ]باقى مى گذارى؟ كه به خاطر آن ، يا مشمول رحمت مى شوى و يا كيفر مى بينى؟ پس بينديش كه مال ديگرى را بيشتر از مال خودت دوست نداشته باشى!272
بنا بر اين ، آنچه مصرف نشده ، اگر از دست برود ، مال ما نيست . در حقيقت آنچه مال ما است ، گرفتنى نيست و آنچه گرفته مى شود ، مال ما نيست.
اگر بدانيم مالك نيستيم ، بلكه امانتداريم و در اصل ، گيرنده مال ، صاحب آن است نه سارق و غاصب ، در اين صورت ، نسبت به از دست رفتن مال ، متأثّر و اندوهگين نمى شويم .
كسى لباس گران قيمت امام جواد عليه السلام را براى ايشان مى بُرد . در ميان راه، لباس را دزديدند . فرد ، نامه اى به حضرت نوشت و جريان را بازگو كرد . امام جواد عليه السلام در پاسخ وى ، به خط مبارك خودشان نوشتند :
همانا جان ها و اموال ما از هديه هاى گواراى الهى و امانت هاى به وديعه گذاشته اوست . ما را از آن، در موقعيّت سرور و غبطه آورى بهره مند مى گرداند و آنچه را مى گيرد ، با اجر و پاداش مى گيرد .273
پس از بيان اين واقعيّت ، حضرت به واكنش ما نسبت به فقدان مال پرداخته ، مى فرمايد:
پس كسى كه بى تابى اش بر بردبارى اش چيره شود ، اجر او ساقط مى گردد و ما از اين ، به خدا پناه مى بريم .274
نكته مهم ديگرى كه در كلام حضرت مى توان يافت، اين است كه امانتدار بودن انسان ، فقط نسبت به مال مصطلح نيست ، هر آنچه مربوط به انسان است ، در اين دايره قرار مى گيرد ، چه مال باشد ، چه جان باشد ، و چه فرزند و عيال باشد . كسانى كه فرزندى را هم از دست مى دهند ، در حقيقت ، امانت خدا را پس داده اند.
كسى از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرزند خود را از دست داد و بسيار بى تاب شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نامه تسليتى براى وى فرستادند كه در بخشى از آن آمده است:
پس به من ، خبر بى تابى تو در موضوع فرزندت كه خداوند [به مرگ او] حكم كرده ، رسيده است . همانا فرزند تو از هديه هاى گواراى خدا و از عاريه هاى به وديعه گذاشته او نزد تو بود . خداوند ، تا مدّتى تو را از آن ، بهره مند ساخت و در وقتى كه مشخص شده بود ، او را ستاند . پس ما از خداييم و به سوى خدا بازمى گرديم .275
در حقيقت ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با اشاره به امانت بودن فرزند ، وى را آرام ساخت و تسكين بخشيد . نكته مهم ديگرى كه در اين حديث وجود دارد ، به كاربردن جمله «إنّا للّه و إنّا إليه راجعون» ، هنگام ورود مصيبت است . پايه شناختى اين جمله ، همان «از خدا بودن» انسان است و اين كه او مالك هيچ چيز حتّى خودش نيست .
وقتى اشعث بن قيس ، برادر خود را از دست داد ، امام على عليه السلام اين مصيبت را به وى تسليت گفت . اشعث در جواب ، جمله «إنّا للّه و إنّا إليه راجِعون» را بر زبان جارى ساخت . در اين هنگام ، حضرت به وى فرمود : «آيا مى دانى تأويل اين كلام چيست؟» . اشعث گفت : «نه ، تو اوج و منتهاى دانشى» . حضرت فرمود :
اين كه مى گويى : ما از خداييم ، اقرار به مالكيت و پادشاهى خداوند است و اين كه مى گويى : ما به سوى او باز مى گرديم ، اقرار تو به فانى شدنت است .276
كسى كه اقرار به مالكيت خدا و نابودى غير او داشته باشد ، نسبت به فقدان ، مقاوم و بردبار خواهد بود ؛ چون نه خود را مالك مى دانسته و نه وجودش را دائمى و پايدار مى شمرده است . بنابراين امانت بودن مال ، انسان را در برابر ناملايمات ، مصونيت مى بخشد .

 

 


فصل چهارم : كنترل اِسنادى
اِسناد (نسبت دادن) يعنى تعيين اين كه منشأ امور ، چه كسى است و چه كسى هدايت و برنامه ريزى كارها را در دست دارد. براى انسان ، خيلى مهم است كه بداند آنچه مى بيند، از چه منبعى صادر شده و به چه كسى منسوب است. اين كه چه كسى مورد اِسناد است، نقش زيادى در كاهش يا افزايش فشارهاى روانى دارد. براى انسان ، مهم تر از اصل حادثه ، اين است كه بداند چه كسى اين كار را انجام داده است.
اگر كار واحدى از دو نفر ـ كه از جهت ارزش، براى انسان متفاوت اند ـ ، سر بزند، واكنش ها يكسان نخواهد بود. اگر منشأ فعل، كسى باشد كه انسان به او اعتماد و اطمينان دارد، در برابر اقدامات او واكنش مثبت نشان خواهد داد. اين ، نشانگر نقش اِسناد در حوادث است .
حادثه ها غيرمنتظره و تصادفى نيستند
بر همين اساس ، يكى از چيزهايى كه بر تلخى حوادث مى افزايد ، تصادفى پنداشتن و خارج از برنامه دانستن آنهاست . معمولاً هنگامى كه حادثه ناخوشايندى رخ مى دهد ، آن را تصادفى و خارج از قاعده مى دانيم و معتقديم نبايد چنين اتفاقى مى افتاد ؛ اما اگر بدانيم سختى ها و حادثه ها بخشى از زندگى اند و همه اينها تحت يك برنامه منظّم و دقيقْ قرار دارند ، آن گاه ، واكنش ما متفاوت خواهد بود .
امام على عليه السلام نامه اى به ابن عباس مى نويسد و در آن ، جمله اى بيان مى كند كه ابن عباس مى گويد : «بعد از سخن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از هيچ سخنى به اين اندازه ، بهره مند نشدم!». جمله حضرت ، در توصيف همين حالت ياد شده انسان است . ايشان مى فرمايد:
اما بعد ، پس همانا آدمى گاهى به دست آوردن چيزى ، او را خرسند مى سازد كه بنا نبوده به او نرسد ، و نداشتن چيزى ، او را ناراحت مى كند كه بنا نبوده به او برسد .277
وقتى بدانيم سختى هاى زندگى ، بر اساس مقدّرات خداوندى رخ داده كه رحيم ، عليم و حكيم است ، بدون شك ، اين باور ، تنيدگى و رنج مصيبت را كاهش مى دهد و موقعيّت ناخوشايند را تحمّل پذير مى سازد . وقتى مسلمانان صدر اسلام ، دچار بحران مى شدند ، منافقان ، خوش حال مى شدند و به آنان طعنه مى زدند . خداوند متعال براى تسكين آنان ، آنها را به مسئله تقدير الهى توجّه مى دهد و خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
«قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلاَّ مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَـلـنَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ .278
بگو هيچ حادثه اى براى ما رخ نمى دهد ، مگر آنچه خداوند براى ما نوشته است ؛ او مولاى ماست ، و مؤمنان بايد بر خدا توكّل كنند» .
در آيه ديگرى خداوند متعال ، به مقدّر بودن حوادث اشاره مى كند و فايده آن را اين مى داند كه انسان ، نه از ناخوشى ها غمگين مى شود و نه از خوشى ها سرمست:
«مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِى الْأَرْضِ وَ لاَ فِى أَنفُسِكُمْ إِلاَّ فِى كِتَـبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَ لِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ * لِّكَيْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَآ ءَاتَـلـكُمْ .279
هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسْهاى شما [ به شما ]نرسد، مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم، در كتابى است. اين [ كار ]بر خدا آسان است * تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به [ سبب ] آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد، و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد» .
باور به اين حقيقت ، نقش مهمّى در كاهش تنيدگى ها و آسودگى زندگى ها دارد . يكى از سخت ترين مصيبت هاى عالم ، مصيبت كربلا و كاروان اسيران است . وقتى كاروان اُسراى كربلا به شام و دربار يزيد رسيد ، يزيد ، به امام سجاد عليه السلام رو كرد و با خواندن آيه اى280 خواست بگويد اين حادثه ، كيفر اعمال خودتان بود ! امام سجاد عليه السلام با خواندن آيه بالا در پاسخ وى فرمود:
هرگز ، اين آيه درباره ما نازل نشده است ، اين آيه درباره ما نازل شده كه : هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسْهاى شما [ به شما ] نرسد، مگر آنكه ... .
سپس حضرت با استناد به اين آيه فرمود :
پس ما آنانى هستيم كه بر آنچه از دست داده ايم ، افسوس نمى خوريم و به خاطر آنچه به دست مى آوريم ، سرمست نمى شويم .281
همين منطق را در كلام فاطمه صغرا در كوفه مى بينيم. وى حدود بيست سال سن دارد و با آن همه سختى، مصيبت و داغى كه ديده است، در دربار فرد جلاّد و خون آشامى همچون عبيداللّه بن زياد ، مثل شير مى خروشد و عليه كوفيان و حاكم كوفه سخنرانى مى كند. راز اين ايستادگى، مقاومت و دليرى چيست؟ او خود در سخنانش پرده از اين راز برمى دارد و مى گويد:
بدون ترديد ، نبايد دل هايتان شما را به خاطر خون هايى كه از ما ريختيد و اموالى كه از ما به غارت برديد ، به خوش حالى و شادمانى فراخواند ؛ زيرا آن مصيبت هاى سخت و گرفتارى هاى بزرگى كه ما ديديم ، پيش از آن كه رخ دهد ، در كتابى (لوح محفوظ) ثبت بوده است و اين ، بر خداوندْ آسان است ؛ تا اين كه به خاطر آنچه از دست داده ايد ، تأسف مخوريد و به خاطر آنچه به دست مى آوريد، سرمست نشويد، و خداوند، هيچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد.282
اين ، اعجازِ باور به تقدير الهى است . باور به تقدير الهى ، انسان را از تأثير نوسانات شديد زندگى ، ايمن مى سازد و بدين سان ، آرامش و آسايش را به زندگى مى آورد . به همين جهت ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
باور به تقدير ، اندوه و حزن را [ از بين] مى بَرَد .283
امام على عليه السلام در تفسير آيه شريفه «وَ كَانَ تَحْتَهُو كَنزٌ لَّهُمَا»284 مى فرمايد:
آن گنج ، لوحى از طلا بود كه روى آن نوشته شده بود : به نام خداوند [بخشنده مهربان] ! هيچ خدايى جز اللّه نيست ، محمّد ، فرستاده خداست... در شگفتم چرا كسى كه باور به تقدير دارد، محزون است؟!285
اگر باور به تقدير الهى ، وجود داشته باشد ، جايى براى حزن و اندوه ، باقى نمى ماند . به همين جهت ، امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
اگر هر چيزى به قضا و قدر الهى است ، پس حزن و اندوه براى چيست؟!286
 

 

 

فصل پنجم : معناشناسى
معناى سختى ها را دريابيد
يكى از عوامل تنيدگى و فشار روانى ، احساس بى معنا بودن حوادث است . اگر حادثه هاى ناخوشايند زندگى ، بى معنا و بى حاصلْ ارزيابى شوند ، قابل تحمّل نخواهند بود . اگر انسان ، به معنادارى كارها باور داشته باشد ، هر چند دشوار و سخت باشند ، اما آنها را به خاطر معنايى كه دارند ، تحمّل خواهد كرد .
از اساسى ترين و بنيادى ترين اعتقادات دينى اين است كه جهان ، بر اساس حكمت الهى مى چرخد و هيچ حادثه اى بدون دليل و مصلحت نيست . مهمْ اين است كه حكمت ها و مصلحت ها را بشناسيم و اين يعنى «معناشناسى» . زندگى خوب و مثبت ، زندگى اى نيست كه سراسر لذّت بوده ، هيچ درد و رنجى در آن نباشد ؛ بلكه زندگى خوب ، آن است كه «معنا» داشته باشد . فرانكل مى گويد:
يكى از اصول اساسى لوگوتراپى ، اين است كه توجّه انسان ها را به اين مسئله جلب كند كه انگيزه و هدف اصلى زندگى ، گريز از درد و لذّت بردن نيست ؛ بلكه معناجويى زندگى است كه به زندگى ، مفهوم واقعى مى بخشد .287
حتى مرگ نيز اگر معنا داشته باشد ، دردآور نيست . اگر معناى مرگ «لقاء اللّه » باشد ، چه چيزى شيرين تر از آن . راز پذيرفتن شهادتِ با آغوش باز را بايد در اين جا جستجو كرد. در جريان كربلا وقتى كاروان امام حسين عليه السلام به منزل ثعلبه رسيد، خواب سبكى ايشان را فراگرفت. وقتى امام عليه السلام بيدار شد، فرمود:
شنيدم هاتفى مى گويد: شما مى شتابيد و مرگ ، شما را به سوى بهشت مى شتاباند.
در اين هنگام ، حضرت على اكبر سؤالى كرد كه بسيار تأمل برانگيز است:
پدر جان! آيا ما بر حق نيستيم؟
اين سؤال ، يك پرسش معناشناسى است. اين جوان برومند ، به دنبال يافتن پاسخ ، براى حفظ جان خود نيست. پرسش او از معناى مرگ است. او مى خواهد بداند آيا كشته شدن او معناى ارزشمندى دارد يا نه؟ در جواب او امام حسين عليه السلام فرمود:
آرى اى فرزندم ! به آن كسى سوگند كه بازگشت بندگان ، به سوى اوست.
جواب حضرت على اكبر ، شنيدنى است :
پدر جان! در اين صورت ، از كشته شدن باكى نداريم .288
اين، معناى سختى ها نيست
كسانى كه در سختى ها و بلاها بى تاب مى شوند ، معمولاً سختى هاى زندگى را ناعادلانه ، بى دليل ، رنج بى حاصل ، مزاحم و بخصوص اهانت آميز ، ارزيابى مى كنند . در تصوّر اين افراد ، مال و ثروت ، نشانه «كرامت» است و محروميت ، نشانه «خوارى» . قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
«فَأَمَّا الاْءِنسَـنُ إِذَا مَا ابْتَلَـلـهُ رَبُّهُو فَأَكْرَمَهُو وَ نَعَّمَهُو فَيَقُولُ رَبِّى أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّآ إِذَا مَا ابْتَلَـلـهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُو فَيَقُولُ رَبِّى أَهَـنَنِ .289
و امّا انسان ، هنگامى كه پروردگارش او را بيازمايد ، و عزيزش داشته ، و نعمت فراوان به او دهد ، مى گويد : پروردگارم مرا گرامى داشته است . و امّا چون وى را بيازمايد و روزى اش را بر او تنگ گرداند ، گويد : پروردگارم مرا خوار كرده است» .
اما سؤال اين است كه آيا بلاها به معناى خوار كردن انسان و دور شدن خدا از بنده است؟ امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
آيا مى پندارى خدا به هر كس چيزى داده ، از سر تكريم او بوده و از هر كس بازداشته ، از سر خوار كردن او بوده است؟! هرگز !290
امام باقر عليه السلام در بيان يكى از وقايع روز قيامت مى فرمايد :
وقتى روز قيامتْ فرا رسد ، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به منادى ، فرمان دهد كه ندا ده : فقيران كجايند؟ پس گروه زيادى از مردم برمى خيزند . پس خداوند مى گويد : بندگان من! و آنان مى گويند : لبيك ، اى پروردگار ما! خداوند مى فرمايد : من شما را به اين دليل كه نزد من ، بى ارزش بوديد ، فقير نكردم و لكن من همانا شما را براى چنين روزى انتخاب كرده بودم . در ميان مردم ، جستجو كنيد و هر كس را كه به شما نيكى كرده و اين كار را فقط به خاطر من انجام داده است ، از جانب من ، به او پاداش بهشت دهيد .291
اين ، يعنى مقام شفاعت . ثروتمندان ، از طريق شفاعت محرومان به بهشت مى روند ؛ پس فقر فقيران ، به دليل بى توجّهى آنان به خداوند نبوده است.
همچنين امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
خداوند عز و جل از بنده باايمان نيازمند ، عذرخواهى مى كند ، همانند عذرخواهى برادرى از برادرش ، و مى گويد : به عزّت و جلالم سوگند ، در دنيا به اين دليلْ نيازمندت نكردم كه تو را خوار مى دانستم . اين پرده را بردار و به آنچه در عوض دنيا به تو داده ام بنگر . و او چون پرده را بردارد ، بگويد : با اين پاداشى كه داده اى ، آنچه را كه از من ، منع كرده بودى به زيان من نبوده است .292
چند لحظه به اين سؤال فكر كنيد كه شريف ترين و عزيزترين بندگان خدا چه كسانى هستند؟... آن گاه ، به اين بينديشيد كه چه كسانى بيشترين سختى و رنج و مصيبت را در اين دنيا ديده اند؟... آيا اين گونه نيست كه انبيا و اولياى الهى ، برترى بندگان خدا هستند؟ آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله شريف ترين مخلوق در همه آفرينش نيست؟ و آيا هم او نيست كه بيشترين آزار و اذيت ها را ديده است؟293
آيا پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله، حضرت على عليه السلام ، برترين مخلوق خدا نيست؟ و آيا هم او نيست كه اوّل مظلوم عالم است؟ آيا او نبود كه در محراب عبادت ، فرقش را شكافتند؟ آيا هم او نبود كه پس از رحلت پيامبر خدا عليه السلام به خانه اش هجوم بردند و همسرش را كتك زدند و فرزندش را سقط كردند؟ آيا همسر او برترين زنان آفرينش نيست؟ مگر حضرت زهرا عليهاالسلام آن قدر اذيت نشد كه پس از رحلت پدر ، بيش از 75 يا 95 روز نتوانست زندگى كند؟
آيا فرزندش امام حسن عليه السلام نبود كه آن همه ستم از مردم ديد و حتى درون خانه اش نيز امنيت نداشت و به دست همسرش مسموم شد؟ او همان كسى نبود كه جنازه اش را تير باران كردند و نگذاشتند در كنار جدّش به خاك سپرده شود؟
آيا امام حسين عليه السلام نبود كه در روز عاشورا آن همه مصيبت ديد؟ آيا بدن على اكبرش را پاره پاره نكردند؟ آيا حنجره طفل شيرخوارش را با تير سه شعبه ، هدف قرار ندادند؟ آيا برادر باوفايش حضرت ابوالفضل عليه السلام را در مقابل ديدگانش با آن وضع فجيع ، به شهادت نرساندند؟ آيا برادرزادگان و اصحاب باوفايش را در مقابل ديدگانش به شهادت نرساندند؟ آيا خود او را به شهادت نرساندند؟ آيا سر از بدنش جدا نكردند؟ آيا بدنى را كه روزگارى روى دوش رسول خدا صلى الله عليه و آله جاى داشت، زير سم ستوران ، لگدمال نكردند؟ آيا با آن وضع فجيع، خانواده اش را به اسيرى نبردند؟ آيا كاروان اُسرا آن همه سختى و رنج نكشيدند؟...
و آيا ديگر امامان معصوم عليهم السلام بيشترين دردها و مصيبت ها را نديدند؟ اگر بلا و مصيبت ، نشانه خوارى باشد، چگونه مصيبت ها و بلاهايى را كه بر سر شريف ترين بندگان خدا آمده است ، مى توان توجيه كرد؟
همه اينها نشانگر آن است كه مصيبت ها و گرفتارى ها در نزد خداوند متعال ، به معناى خوارى و ذلّت نيست ؛ بلكه برعكس، «هركه در اين بزم ، مقرّب تر است ـ جام بلا بيشترش مى دهند» و به همين جهت است كه آن بزرگواران ، چنين مصيبت هاى سخت و تلخى را تحمّل مى كردند.
معناى سختى ها
پس بايد معناى سختى ها و بلاها را دريابيم . اگر به اين معنا دست يافتيم ، آنها را زيانبار ارزيابى نمى كنيم ؛ بلكه به آنها عشق مى ورزيم. معناى سختى چيست؟
1 . بلا ، آزمون تكامل
مهم ترين معناى بلاها ، خاصيت «رشددهندگى» آنهاست . در حالت آسايش و راحتى ، قابليت هاى نهفته انسان ، پرورش نمى يابند . شهيد مطهرى در اين باره مى گويد:
زشتى ها مقدّمه وجود زيبايى ها و آفريننده و پديدآورنده آنها هستند . در شكم گرفتارى ها و مصيبت ها، نيك بختى ها و سعادت ها نهفته است .294
انسان ، موجودى است با قابليت ها و استعدادهاى فراوان كه براى سعادت و بهْ روزى بايد پرورش يابند و از قوّه ، به فعل تبديل شوند و در اين ميان ، آنچه زمينه اين مهم را فراهم مى سازد ، «سختى»ها و «مصيبت»هاست و كارگاهى كه چنين فعل و انفعالى در آن صورت مى گيرد ، «دنيا» است .
شهيد مطهّرى در اين باره مى فرمايد:
اين خصوصيت ، مربوط به موجودات زنده ، بالأخص انسان است كه سختى ها و گرفتارى ها مقدّمه كمال ها و پيشرفت هاست . ضربه ها، جمادات را نابود مى سازد و از قدرت آنان مى كاهد ؛ ولى موجودات زنده را تحريك مى كند و نيرومند مى سازد . «بس زيادت ها كه اندر نقص هاست» . مصيبت ها و شدائد ، براى تكامل بشر ضرورت دارند . اگر محنت ها و رنج ها نباشند ، بشر تباه مى گردد ... آدمى بايد مشقّت ها تحمّل كند و سختى ها بكشد ، تا هستى لايق خود را بيابد . تضاد و كشمكش ، شلاّق تكامل است . موجودات زنده ، با اين شلاّق ، راه خود را به سوى كمال مى پيمايند .295
اوامر و نواهى خداوند ، در همين فضا ، قابل تحليل اند . «اوامر (دستورها)» آن چيزهايى هستند كه به مصلحت انسان اند و «نواهى (نهى ها)» امورى هستند كه به زيان بشرند ؛ اما معمولاً دستورها مربوط به چيزهايى هستند كه مطابق ميل انسان نيستند و نهى شده ها ، مربوط به امورى هستند كه مطابق ميل انسان اند. انجام دادن چيزى كه ناخوشايند است (در اوامر) و ترك آنچه خوشايند است (در نواهى) ، سخت و مشقت زاست و به همين جهت ، «تكليف» ناميده مى شوند ؛ اما نبايد فراموش كرد كه اگر چه به ظاهرْ سخت است ، ولى برنامه تكامل و پيشرفت انسان است . شهيد مطهرى در اين باره مى گويد:
خدا براى تربيت و پرورش جان انسان ها دو برنامه تشريعى و تكوينى دارد و در هر برنامه ، شدائد و سختى ها را گنجانيده است . در برنامه تشريعى ، عبادات را فرض كرده و در برنامه تكوينى ، مصائب را در سر راه بشر ، قرار داده است . روزه ، حج ، جهاد ، انفاق ، و نماز ، شدائدى است كه با تكليف ، ايجاد گرديده اند و صبر و استقامت در انجام دادن آنها موجب تكميل نفوس و پرورش استعدادهاى عالى انسانى است . گرسنگى ، ترس ، تلفات مالى و جانى ، شدائدى است كه در تكوين ، پديدآورده شده اند و به طور قهرى ، انسان را در بر مى گيرند .296
از آنچه گفتيم روشن مى شود كه بلاها و سختى ها از هر نوع آن ، نه تنها بى معنا و بى فايده نيستند ، بلكه ضرورت حيات انسانى اند ؛ پس نبايد از آنها دلگير شد ، بلكه بايد آنها را گرامى داشت . مولوى مى گويد:
گرچه دُردانه به هاون كوفتند
نور چشم و دل شد و رفع گزند
گندمى را زير خاك انداختند
پس ز خاكش خوشه ها برساختند
بار ديگر كوفتندش ز آسيا
قيمتش افزون و نان شد جانْ فزا
باز ، نان را زير دندان كوفتند
گشت عقل و جان و فهمِ سودمند
باز ، آن جان ، چون كه محو عشق گشت
«يُعجِبُ الزُرّاع»297 آمد بعد كِشت.298

سعدى نيز در جمله اشعار خود مى گويد:
كوتاهْ ديدگان ، همه راحت طلب كنند
عارف ، بلا ، كه راحت او در بلاى اوست
بگذار هر چه دارى و بگذر كه هيچ نيست
اين پنج روز عمر كه مرگ از قفاى اوست
هر آدمى كه كُشته شمشير عشق شد
گو غم مخور كه مُلك ابد ، خون بهاى اوست
از دست دوست ، هر چه ستانى شِكر بود
سعدى! رضاى خود مطلب ، چون رضاى اوست .299

نكته مهم ، اين است كه ماهيّت سختى ها و بلاها شناخته شوند . اگر چنين اتّفاقى رخ دهد ، سختى ها نيز شيرين مى شوند . مولوى در اين باره مى گويد:
چون صفا بيند ، بلا شيرين شود
خوش شود دارو ، چو صحّت بين شود .300

2 . بلا و تطهير گناهان
معناى دوم بلايا و شدائد ، پاك كردن گناهان و لغزش هاى انسان است . ممكن است انسان ، دچار لغزش هايى شده باشد كه پيامدهاى تلخى به دنبال آورد . ماندن آنها براى آخرت ، خيلى سخت است . اگر بتوان آنها را در اين دنيا تسويه كرد ، موقعيّت ممتازى است . اين كار ، به وسيله بلاها و شدائد صورت مى گيرد . بلاها غير از كاركرد تكاملى شان، كاركرد ديگرى نيز در زمينه پاك كردن نامه اعمال از رفتار ناصالح دارند . كسى كه بلا مى بيند ، بخشى از گناهان او آمرزيده مى شود . امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
وقتى اين آيه نازل شد كه «هر كس عمل بدى انجام دهد ، كيفر آن را مى بيند» بعضى از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهگفتند : آيه اى از اين سخت تر نيست! پس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به آنان فرمود : آيا در اموال و جان ها و خانواده تان دچار مصيبت نمى شويد؟ گفتند : بله . حضرت فرمود : اين از آن چيزهايى است كه خداوند به وسيله آن ، براى شما حسنه مى نويسد و به وسيله آن ، بدى ها را محو مى كند .301
سختى بلا ، سختى پاكيزه شدن است و پاكيزگى ، ارزش سختى هاى آن را دارد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
هيچ درد و رنج و اندوه و حزن و غمى به مسلمان نمى رسد ، حتّى تيغى كه به پاى او مى رود ، مگر اين كه خداوند متعال ، گناهان وى را به خاطر آن مى آمرزد .302
بلا ، همانند كوره اى است كه ناخالصى هاى انسان را از بين مى برد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در تشبيه معنادارى مى فرمايد :
مَثَل بنده ، هنگامى كه دچار بيمارى شديد يا تب مى شود ، مَثَل آهنى است كه داخل آتش مى شود و در نتيجه ، ناخالصى آن زدوده مى شود و خالص آن ، باقى مى ماند .303
بالا رفتن عيار انسانيت توسّط بلاها صورت مى گيرد . به وسيله بلاها و گرفتارى ها گناهان (كه ناخالصى هاى عيار انسانيت اند)، پاك مى شوند و گاه ، چه امور ناچيزى ، گناهان آدمى را مى شويند!
روزى امام صادق عليه السلام به يونس بن يعقوب فرمود : «ملعون است ، ملعون است ، هر بدنى كه در هر چهل روز ، يك روزْ آسيب نبيند» . وقتى حضرت ديدند اين جمله براى يونس ، سنگين آمد ، به او فرمود :
اى يونس! از جمله بلايا خدشه خوردن ، لطمه ديدن ، لغزيدن، ناراحتى ، فقر ، پاره شدن بند كفش و چيزهايى از اين دست است . اى يونس! مؤمن نزد خداوند ، گرامى تر از آن است كه چهل روز بر او بگذرد و او را از گناهانش پاك نكند ؛ هر چند به اندوهى باشد كه دليل آن را نمى داند . گاهى كسى از شما درهم هايى را پيش روى خود مى گذارد ، اما ناگاه مى بيند كه كم شده است و به خاطر آن ، اندوهگين مى شود ؛ ولى دوباره مى بيند آنها درست هستند و اين [ترس] ، مايه پاك شدن بعضى گناهان او مى گردد .304
جالب اين جاست كه بلاها و گرفتارى ها نشانه گرامى بودن انسان نزد خداوند است . اين گونه نيست كه فرد مصيبت ديده ، مطرود خداوند باشد و انسان صاحب نعمت ، محبوب خداوند . يكى از پيامبران ، به خداوند شكايت كرده ، مى گويد :
گاهى بنده اى از بندگانت به تو ايمان مى آورد و اهل طاعت مى شود ؛ ولى تو دنيا را از او برمى گردانى و بلا را به او وارد مى سازى . و گاهى بنده اى از بندگانت به تو كفر مى ورزد و اهل معصيت مى شود؛ ولى تو بلا را از وى برمى گردانى و دنيا را نصيب او مى كنى!
پيامبر خدا مى فرمايد كه خداوند در ضمن پاسخ به او فرمود :
و اما بنده مؤمن من ، گناهانى داشت ؛ پس دنيا را از او برگرداندم و بلا را بر او عرضه كردم ، تا نزد من آيد و او را با نيكى ها پاداش دهم . و اما بنده كافرم حسناتى داشت ؛ پس بلا را از او گرداندم و دنيا را به او عرضه كردم ، تا نزد من آيد و او را به خاطر كارهاى ناپسندش كيفر دهم .305
در زمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شخصى فوت كرد . كسى گفت : گوارايش باد ، مُرد و هيچ بيمار نشد! در اين هنگام ، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود :
واى بر تو! تو چه مى دانى اگر خداوند ، او را به بيمارى مبتلا كرده بود ، به وسيله آن ، گناهانش را كيفر مى داد .306
همه سخن را امام صادق عليه السلام در اين جمله كوتاه ، خلاصه كرده است :
خداوند در خوشى ها ، نعمت تفضّل دارد و در سختى ها ، نعمت پاك كردن .307
. بلا و ترفيع درجه
هميشه ابتلاى فرد به سختى ها و مصيبت ها ، به معناى گنهكار بودن او نيست . گاهى خداوند براى اين كه درجه كسى را بالاتر ببرد ، او را مبتلا (گرفتار) مى سازد . اين جاست كه راز ابتلاى انبيا و اولياى الهى به سختى ها و مصيبت ها مشخص مى شود . بلاها براى آنان كه از مقام عصمتْ برخوردارند ، پاك كننده نيست ؛ ترفيع دهنده است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد :
همانا بلا براى ظالم ، ادب كردن است و براى مؤمن ، امتحان و براى انبيا ، درجه و براى اوليا ، كرامت .308
اين جا صحبت از گناه نيست . بحث در اين است كه برخى از مقام هاى بهشت ، جز از اين طريق ، به دست نمى آيند .
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به شدّتْ بيمار شد ، به گونه اى كه از شدّت درد ، به خود مى پيچيد و مى ناليد . عايشه كه از اين وضع ، در شگفت شده بود ، گفت : «اگر يكى از ما اين كار را مى كرد ، به او خرده مى گرفتى؟». پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود:
همانا بر صالحان ، سخت گرفته مى شود . به يقين ، رنجى به مؤمن نمى رسد ، از يك خراشْ گرفته تا بالاتر از آن ، مگر آن كه خطايى را از او پاك مى كند و او را درجه اى بالاتر مى برد .309
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در جمع عدّه اى از اصحاب خود نشسته بود كه سؤالى را طرح كرده ، فرمود : «چه كسى دوست دارد كه همواره سالم باشد و بيمار نگردد؟» . همه گفتند : «ما ، اى پيامبر خدا» . آثار ناراحتى در چهره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آشكار شد و فرمود : «آيا دوست داريد مثل الاغ چموش ، خوش گذران باشيد؟!». گفتند : «اى پيامبر خدا ! نه» . حضرت فرمود : «آيا دوست نداريد كه از اصحاب بلا و اصحاب كفّاره دهنده باشيد؟». گفتند : «چرا ، اى پيامبر خدا !». سپس حضرت چنين ادامه داد:
به خدا سوگند ، خداوند ، يقينا مؤمن را مبتلا مى سازد و البته او را مبتلا نمى كند ، مگر به خاطر اين كه در نزدش ارزش دارد .
سپس حضرت فرمود :
و همانا او نزد خدا مقامى دارد كه با چيزى از عملش به آن نمى رسد ، مگر آن كه بلايى به او رسد تا وى را به آن مقام برساند .310
رنج اگر معناى ترفيع درجه و كسب مقام هاى برتر پيدا كند ، تحمّل پذير مى گردد .
 

 

 

فصل ششم : مثبت نگرى
مثبت نگرى ، بر اين منطقْ استوار است كه توجّه فرد مصيبت ديده را از مشكلات و سختى ها به سمت خوبى ها و زيبايى ها معطوف سازد. در حقيقت ، مثبت نگرى روشى است براى بازگرداندن توجّه از ناخوشايندها به خوشايندها. در اين روش ، امورى كه مى توانند فرح بخش و نشاط آور باشند، وارد فضاى روانى شخص مصيب ديده مى شوند و بدين سان ، از شدّت درد و رنج وى كاسته مى شود.
مثبت نگرى، خيال پردازى يا واقع گرايى؟!
مراد از مثبت نگرى، تخيّل مثبت نيست. تخيّل مثبت ، چون پشتوانه واقعى ندارد، همانند يك فريب شكننده و كم تأثير است. مثبت نگرى دين ، مبتنى بر كشف واقعيّت هاى خوشايند است. دين نمى خواهد شما را به قصّه ها ، زندگى ها و شادى هاى خيالى سوق دهد و شما را با وعده هاى توخالى بفريبد ؛ دين ، بر آن است تا به شما كمك كند زيبايى هاى موجود در زندگى تان را كشف كنيد و در كنار همه مشكلات، آنها را نيز به حساب آوريد .
اين ، آن چيزى است كه مى توان آن را «مثبت نگرى واقع گرا» ناميد .
نكات مثبت زندگى تان را كشف كنيد
اگر زندگى را يكسره ، تلخى و سختى ببينيم ، آزاردهنده و غير قابل تحمّل خواهد شد . هنگام ورود يك مصيبت ، ناخوشايندى آن به گذشته ، آينده و تمام زواياى حال ، «تعميم» داده مى شود . در برخى موارد نيز ممكن است بر ناخوشايندى حال «تمركز» شود و به هيچ چيز ديگرى توجّه نگردد . با اين تعميم يا تمركز ، هيچ نقطه مثبتى براى انسانْ باقى نمى ماند كه به آن ، دل خوش كند ، اميدوار بماند و مشكلات خود را پشت سر بگذارد .
اما اگر همراه ناملايمات ، خوشايندى هايى نيز وجود داشته باشند ، موقعيّت تنش زا «تعديل» مى شود .
آنچه به نقاط مثبت زندگى ، خاصيت آرامش بخشى مى دهد ، «درك» و توجّه به آنهاست . در شرايط سخت ، نقاط مثبت زيادى وجود دارند كه با توجّه به آنها مى توان به تعديل تنيدگى و تخليه فشار روانى پرداخت ؛ مهم اين است كه اين نقاط مثبت ، شناسايى شده ، مورد توجّه قرار گيرند .
با كمال شهامت بپذيريد كه دچار مشكل شده ايد ؛ اما بدانيد كه در زندگى شما نقاط مثبت بسيارى وجود دارد كه مى توانيد با تكيه بر آنها ، از سدّ مشكلات بگذريد .
بنابراين ، براى رسيدن به آرامش و حفظ تعادل روانى ، بايد به شناسايى و كشف نقاط مثبت زندگى تان بپردازيد . اين كار ، نيازمند «مهارت» است . تاكنون فقط به نقاط منفى ، توجّه مى كرديد ؛ امّا از هم اكنون تصميم بگيريد كه به نقاط مثبت هم توجّه كنيد . همين تصميم ، احساس خوشايندى در شما به وجود مى آورد و از بار سنگين فشار روانى مى كاهد .
شايد در آغاز راه ، پيدا كردن نقاط مثبت ، مشكل باشد ، ولى با كمى تمرين و كسب مهارت ، به موفقيّت هاى بزرگى دست خواهيد يافت . در ادامه بحث ، به قلمروهايى كه نقاط مثبت زندگى تان را مى توانيد در آنها جستجو كنيد ، اشاره خواهيم كرد.
1 . تجربه هاى مثبت پيشين را به ياد آوريد
در يك اردوى تابستانى ، عده اى از دانش آموزان ، شركت داشتند . در يكى از روزها تأخير اتوبوس ، دانش آموزان را بى تاب ساخت . در اين جمع ، تنها يك نفر ، آرام نشسته بود و در اعتراض و جنجال ديگر دانش آموزان ، شركت نمى كرد . وقتى از او پرسيدند : تو چرا اعتراض نمى كنى؟ گفت : «تا امروز ، همه برنامه ها مرتّب بوده است . انصاف نيست كه به خاطر يك تأخير ، اعتراض كنيم» . اين ، نشان مى دهد كه اگر ناملايمات را در كنار خوشايندهاى ديگر ببينيم ، كوچك و تحمّل پذير خواهند بود .
خوشايند گذشته يكى از منابع تقويت شما در برابر مشكلات است . اگر ناخوشايندى ، در كنار خوشايندهاى گذشته قرار گيرد ، از عظمت پوشالى آن كاسته مى شود . ديدن ناملايمات اندك ، از كسى كه خوبى هاى فراوان از او ديده ايم ، آزاردهنده و بى تاب كننده نيست .
به همين جهت ، يكى از روش هاى كاهش تنيدگى ، يادآورى نعمت ها و خوشايندهاى پيشين است . بر اين اساس ، امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
هيچ خيرى نيست در آن بنده اى كه از گرفتارى خود شكايت مى كند و حال آن كه در گذشته ، هزاران نعمت داشته و هزاران راحتى در آينده ، به او خواهد رسيد .311
يكى از تجار مدينه كه از وضع مالى خوبى برخوردار بود و با امام صادق عليه السلاممراوده داشت ، روزگار وى دگرگون شد و به امام صادق عليه السلام شكايت كرد . حضرت براى آرام ساختن وى فرمود:
بى تابى نكن كه هر چند روزگارى چند تنگ دست شده اى، اما روزگارى طولانى در راحتى و آسايش بوده اى .312
پس همه چيز را تيره و تار نبينيد . به واقعيّت ها توجّه كنيد ، خواهيد ديد كه در كنار آن همه نعمت ، رسيدن اين محنت ، غير قابل تحمّل و آزاردهنده نيست .
2 . به خوشايندى آينده فكر كنيد
هر چند هم اكنون در سختى به سر مى بريد ، اما آينده شما ، روشن و اميدواركننده است . توجّه به آينده روشن و خوشايند ، از عوامل مهم در كاهش تنيدگى يا فشار روانى انسان هاست . توجّه به آينده روشن ، اميد و توان مقاومت شما را افزايش مى دهد و نشاط و شادابى را به ارمغان مى آورد . به همين جهت ، امام صادق عليه السلام در ادامه سخن خود براى آرام كردن تاجر ورشكسته اى كه پيش از اين ، از او ياد كرديم ، از روش توجّه دهى به آينده نيز استفاده كرده ، مى فرمايد:
نااميد نباش كه نااميدى كفر است . شايد خداوند ، تو را به زودى بى نياز كند .313
در سفارش اوّل حضرت ، صحبت از بى تابى نكردن بود و اين جا سخن از مأيوس نشدن . بى تابى كردن ، مربوط به زمان حال است و نااميدى ، مربوط به آينده . شخص مصيبت ديده ، چون آينده اى را نمى بيند و يا آن را تيره و تار مى بيند ، مأيوس و نااميد مى گردد و بديهى است اين نااميدى ، سطح تنيدگى را افزايش مى دهد ؛ اما توجّه به آينده روشن ، اين پيامد منفى را از ميان مى برد و از فشار روانى انسان مى كاهد .
3 . نعمت هاى حال را دريابيد
هر چند مصيبت ، در زمان حالْ وارد شده و وجود دارد ، اما بدانيد كه ناخوشايندى ، همه جنبه هاى حال را در بر نمى گيرد . حادثه ، در يك يا چند بُعد اتفاق مى افتد ؛ ولى ديگر ابعاد زمان حال ، از آن تهى است . ما نه تنها ناخوشايندى را به گذشته و آينده تعميم مى دهيم و خوشايند گذشته و آينده را به حساب نمى آوريم ، بلكه در زمان حال نيز ناخوشايندى يك بعد را به همه ابعادِ حال ، تعميم مى دهيم و يا اصلاً بُعد ديگرى را به حساب نمى آوريم ؛ گويا جز اين حالت ، حالت ديگرى وجود ندارد ! بديهى است چنين وضعيتى موجب افزايش فشار روانى مى گردد . اين ، در حالى است كه ناخوشايندى ، فقط مربوط به برخى از ابعاد زمان حال است .
در كنار نكات منفىِ حال ، نكات مثبت ديگرى هم وجود دارد كه چه بسا بيشتر از منفى ها باشد ؛ چرا به آنها نينديشيم ؟ اين مهارت ، دايره ناخوشايندى را كاهش داده ، بر سطح رضايت از زندگى مى افزايد . بر همين اساس ، امام على عليه السلام مى فرمايد:
هر گاه چيزى از دنيا خواستى و از تو بازداشته شد ، به ياد آور دينت را كه خداوند ، به تو داده و از ديگران بازداشته است كه اين ، به جاى آنچه از دست داده اى سزاوارتر است .314
برخى از كسانى كه دچار مشكلات روحى و فشارهاى روانى بودند ، هنگامى كه به معصومان عليهم السلام مراجعه مى كردند ، با همين روش ، درمان مى شدند . ابوهاشم جعفرى يكى از كسانى است كه به شدّت ، گرفتار مى شود و در تنگناى سختى قرار مى گيرد . خدمت امام هادى عليه السلام مى رسد تا از وضع خود شكايت كند . او خود مى گويد : چون نزد حضرت نشستم ، به من فرمود:
اى ابو هاشم ! كدام يك از نعمت هاى خداى ـ عزّ وجلّ ـ را مى خواهى سپاس بگزارى؟!
مى گويد : سكوت كردم و ندانستم چه جوابى بدهم . حضرت ، خود ، آغاز به سخن كرد و فرمود:
خداوند ـ عزّ وجلّ ـ ايمان را روزى تو ساخت و در نتيجه ، بدنت را بر آتش ، حرام كرد و سلامت را روزى تو ساخت ؛ پس تو را بر اطاعت خدا يارى كرد و قناعت را روزى تو كرد و تو را از ابتذال ، مصون داشت .315
قرار گرفتن مشكلات در كنار نكات مثبت ، دو پيامد دارد : يكى اين كه اندازه مشكلات را كوچك مى كند و ديگرى اين كه توجّه به نقاط مثبت ، موجب تلطيف فضاى روانى مى گردد . پس به نقاط مثبت زندگى تان بينديشيد تا مشكلات شما تحمّل پذير گردد و راحت تر زندگى كنيد.

 

 


فصل هفتم : كنترل پاداشى
انجام دادن هر كارى بدون مزد ، غير قابل تحمّل است ؛ اما اگر با اجر و پاداش ، همراه باشد ، حتّى اگر سخت و طاقت فرسا باشند ، قابل تحمّل خواهند بود . اين بدان جهت است كه پاداش ، منبع تقويت كننده اى است كه توان انسان و انگيزه او را افزايش مى دهد . هر چه پاداش ، بزرگ تر باشد ، اثر تقويتى آن نيز بيشتر خواهد بود.
حوادث ناخوشايند ، بدون پاداش و اجر نيستند . بخش عمده اى از بى تابى شما ، به دليل بى توجّهى به «پاداش دارى» مصيبت هاست . وقتى سختى ها را بدون پاداشْ ارزيابى كنيد ، ميزان فشار روانى شما به شدّت افزايش مى يابد ؛ اما اگر به پاداش داشتن آن توجّه پيدا كنيد ، از ميزان فشار روانى تان كاسته خواهد شد . بنابراين ، توجّه به پاداش ، يكى از شيوه هاى كاهش تنيدگى است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
اگر آنچه را براى شما ذخيره شده ، مى شناختيد ، بر آنچه از شما گرفته شده ، غمگين نمى شُديد .316
علّت بيان اجر صبر و بردبارى در متون دينى ، توجّه دهى مردم به پاداش آن است كه بيان آنها از حوصله اين بحث ، خارج است . مهمْ اين است كه اصل پاداش دارى سختى ها را نبايد فراموش كرد يا دست كم گرفت . عبداللّه بن ابى يعفور ، به شدّت بيمار مى شود و از دردهاى خود به امام صادق عليه السلام شكايت مى كند . حضرت در پاسخ وى مى فرمايد:
اگر فرد مؤمن مى دانست كه چه اجرى در مصيبت ها دارد ، آرزو مى كرد كه با قيچى ، قطعه قطعه شود .317
پاداش بردبارى ، آن قدر زياد است كه قطعه قطعه شدن را آسان و تحمّل پذير مى سازد . در اين حديث شريف ، نقش شناخت ، به خوبى روشن است .
ابن مسعود مى گويد : روزى در خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه حضرت ، تبسّم فرمود . به ايشان عرض كردم : اى پيامبر خدا چه شد كه تبسّم كرديد؟ حضرت فرمود :
در شگفتم از بى تاب شدن مؤمن به خاطر بيمارى! اگر او مى دانست كه بيمارى چه پاداشى براى او دارد ، دوست مى داشت كه همواره بيمار باشد ، تا هنگامى كه پروردگارش را ملاقات كند .318
امام على عليه السلام به اشعث (كه داغدار يكى از عزيزان خود بود ،) چنين مى فرمايد :
اى اشعث! اگر بر فقدان فرزندت محزون شوى ، اين به دليل مقام پدرى ، از تو شايسته است و اگر صبر كنى ، پس بدان كه خداوند براى هر مصيبتى ، جُبرانى (اجرى) قرار مى دهد .319
«نعمت جايگزين» از مسلّمات مصيبت هاست كه امام على عليه السلام به وسيله توجّه دهى به آن ، سعى در آرام ساختن اشعث دارد . خود حضرت على عليه السلام مصيبت فقدان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را همين گونه تحمّل كرد . وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رحلت فرمود ، امام على عليه السلام گفت :
إنّا للّه وإنّا إلَيهِ راجِعونَ ! واى از مصيبتى كه هم نزديكان را در بر گرفت و هم مؤمنان را و هرگز به مانند آن ، مصيبت نديده بودند .
وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را دفن كردند ، ندايى از آسمان شنيده شد كه اهل بيت عليهم السلام را تسليت مى داد . در بخشى از اين تسليت چنين آمده است:
همانا خدا عوضى براى هر چيز از دست رفته اى، و تسليتى براى هر مصيبتى و جبرانى براى هر چيز فوت شده اى قرار داده است . پس به خداوند ، اعتماد كنيد و بر او توكّل نماييد و به او اميد داشته باشيد . همانا مصيبت ديده ، كسى است كه از پاداش ، محروم گردد .320
جمله پايانى ، تأمّل برانگيز است . مصيبت واقعى ، آن وقتى است كه انسان از پاداش آن محروم گردد . اگر انسان ، پاداش مصيبت را به دست آورد ، در حقيقت ، براى او نعمت است . امام على عليه السلام مى فرمايد :
اگر با محنت ها ، با رضايت و بردبارى مواجه شوى ، نعمت ، پايدار خواهد بود .321
ملاكْ اين است كه ما چه واكنشى به پديده ها نشان دهيم ؛ چه خوشايند و چه ناخوشايند . نعمت با ناسپاسى ، به نقمت تبديل مى شود و نقمت با بردبارى ، به نعمت تبديل مى گردد . براى اهل ايمان ، مصيبت ، فرصتى است كه مى توان آن را به نعمت ، تبديل كرد . امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
خداوند ـ عزّ وجلّ ـ بر گروهى نعمت فرستاد و شكر نكردند ؛ پس مايه گرفتارى آنان شد . و گروهى را به مصيبت ها مبتلا ساخت و آنان صبر كردند ؛ پس نعمتى براى آنان شد .322
به همين جهت ، حضرت به يكى از اصحاب خود ـ كه گويا دچار مشكلى بوده ـ مى فرمايد :
اى اسحاق! مصيبتى را كه بردبارى بر آن ، نصيب تو شده و مستوجب پاداش از جانب خداوند ـ عزّ وجلّ ـ گشته اى، مصيبت نشمار . همانا مصيبت ، آن است كه فرد به خاطر بى صبرى ، از اجر و پاداش آن ، محروم شود .323
توجّه به اين حقايق ، فشار روانى حاصل از بلاها و گرفتارى ها را كاهش مى دهد و موقعيّت هاى سخت را تحمّل پذير مى سازد . فراموش نكنيد كه «مصيبت ها كليد پاداش اند» .324

 

 

فصل هشتم : قدرتمند شدن
موقعيّت جديد
موقعيّت ناخوشايند، وضعيت جديدى است كه توان جديدى نيز مى طلبد. اگر اين توان ، تأمين نگردد، در مهار و كنترل موقعيّت ناخوشايند ، موفّق نخواهيد شد. از اين گذشته موقعيّت جديد، توان موجود را نيز كاهش مى دهد. بروز غير منتظره حوادث تلخ، در بسيارى از موارد ، يكباره توان انسان را كاهش مى دهد. اين كاهش و آن نياز به توان بيشتر، موجب مى شود كه موازنه توان فرد در برابر فشارهاى روانى حاصل از حوادث تلخ، بر هم خورد . بسيارى از ناكامى هاى ما در مهار تنيدگى ها، ناشى از ناكامى در تقويت كردن توان روانى است. اگر بخواهيم با همان توان عادى با حوادث تلخ رو به رو شويم، طبيعى است كه ناكام خواهيم شد. برقرارى توازن ميان توان روانى و موقعيّت ناخوشايند، از اصول كاميابى در راه مهار و كنترل تنيدگى هاست . اگر از اين اصلْ غفلت شود، عمليات مهار با مشكل ، رو به رو مى شود و يا به ناكامى مى انجامد.
به همين جهت ، مسئله مهمّ قدرتمند شدن و ساز و كارهاى تأمين توان روانى اهميت مى يابد. در ادامه ، به بررسى عوامل اقتدار در برابر حوادث مى پردازيم:
1 . خداوند ، توان بردبارى مى دهد
خداوند متعال ، هم حوادث را مقدّر مى كند و هم قدرت مقاومت در برابر آنها را به فرد مى دهد؛ ولى ما معمولاً از اين اقتدار خدادادى ، بى خبريم و به همين جهت ، از آن ، بهره بردارى نيز نمى كنيم. انسان قدرتمندى كه از قدرت خودْ بى خبر است ، ناتوان است . پس اين ما هستيم كه بايد از اين قابليت ، استفاده كنيم . در اين باره ، چند نكته وجود دارد :
الف ـ تقدّم صبر بر بلا
پيش از وقوع بلا، توان صبر كردن به وجود مى آيد. نه تنها موقعيّت جديد، توان جديد را به همراه دارد، بلكه پيش از وقوع بلا، توان بردبارى نصيب فرد مى گردد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
همانا صبر و بلا به سوى مؤمن ، سبقت مى گيرند ؛ پس بلا به او مى رسد ، در حالى كه او صبور است .325
در مسابقه ميان بلا و صبر ، صبر ، زودتر به انسان مى رسد . از اين رو، پيش از گرفتار شدن به بلا ، توان صبر كردن را يافته ايم. اين ، نقش مهمّى در آمادگى براى صبورى دارد ؛ پس مطمئن باشيد كه مى توانيد تحمّل كنيد.
ب ـ موازنه صبر و بلا
جالب تر اين كه ميان صبر و بلا ، موازنه نيز برقرار است . نه تنها موقعيّت جديد، نيروى جديد نيز به همراه دارد و نه تنها توان صبر، پيش از بلا نصيب انسان مى گردد، بلكه ميان صبر و بلا ، موازنه برقرار است ؛ يعنى هر اندازه ، بلا بيشتر باشد ، صبر بيشترى نيز داده مى شود . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره اين موازنه مى فرمايد:
همانا صبر ، به اندازه بلا از جانب خداوند مى آيد .326
پس فرقى نمى كند كه مصيبت وارد شده ، كوچك باشد يا بزرگ ؛ گرفتارى ، به هر اندازه كه باشد ، به همان اندازه نيز توان تحمّل آن داده مى شود .
وقتى انسان بداند توان مقاومت را دارد ، نور اميد در چشمان او برق خواهد زد و احساس قدرت خواهد كرد . در اين حالت ، هيچ مشكل بزرگى كه قابل تحمّل نباشد ، وجود نخواهد داشت . آن گاه كه توان تحمّل وجود داشته باشد و آن گاه كه اين توانْ درك گردد و شناخته شود ، همه سختى ها كوچك و تحمّل پذير مى شوند . پس به جاى شكايت كردن و بى تابى نمودن ، به توانى كه داريد بينديشيد ؛ خواهيد ديد مشكلات كوچك تر از آن هستند كه شما را بى تاب سازند.
2 . اعتماد به منبع قدرت
تكيه كردن بر يك منبع مطمئن قدرت، از عوامل بسيار مهم در افزايش مقاومت در برابر سختى هاست. كسى كه به يك منبع قدرت، اتّكال مى كند، قدرت او را به قدرت خود پيوند مى زند ؛ از اين رو ، بر توان خود مى افزايد و احساس اقتدار مى كند. اين ، همان چيزى است كه در ادبيات دين ، از آن به عنوان «توكّل» ياد مى شود. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره نقش توكّل در افزايش اقتدار مى فرمايد:
كسى كه دوست دارد قوى ترين مردم باشد، پس، بايد به خداوند توكّل كند .327
هر چه منبع قدرت، قوى تر و شكست ناپذيرتر باشد، فرد نيز قدرتمندتر و شكست ناپذيرتر مى گردد. خداوند ، قدرت مطلق است و لذا توكّل بر او نيز شما را قوى ترين خواهد ساخت ؛ اين، راه مطمئنى براى افزايش توان مقاومت است. وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با وجود آن همه مشكلات، تنها ماند، خداوند متعال ، همين اصل را به او آموزش داد و فرمود :
«فَإِن تَوَلَّوا فَقُل حَسبِيَ اللّه لا إلهَ الاّ هُوَ عَلَيهِ تَوَكَّلتُ وهُوَ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ .328
پس اگر آنان روى برگرداندند، تو بگو: مرا بس است آن خدايى كه هيچ خدايى جز او نيست، بر او توكّل مى كنم و او صاحب اختيار عرش عظيم است».
نمرود ، حضرت ابراهيم را در منجنيق گذاشت و به سوى آتشْ پرتاب كرد . ميان زمين و آسمان ، جبرئيل آمد و گفت : «آيا خواسته اى دارى؟» . حضرت گفت : «از تو نه! خدا مرا بس است و او بهترين وكيل است» . ميكائيل آمد و گفت : «خزانه هاى آب و باران ، به دست من است ؛ اگر مى خواهى ، آتش را خاموش كنم» . فرمود : «نه» . جبرئيل گفت : «پس از خدا بخواه» . حضرت ابراهيم فرمود : «همين كه او مى داند من در چه حالى هستم ، كافى است!» .329
اگر انسان ، چنين تصوّرى از خدا داشته باشد و بر چنين خدايى توكّل كند ، در سخت ترين مشكلات ، آرام خواهد بود . به همين جهت ، امام على عليه السلام مى فرمايد:
هر كس توكّل كند، اندوهگين نمى شود.330
3 . استعانت از روزه و نماز
قرآن كريم ، به صراحت از صبر و نماز ، به عنوان دو منبع مهم در تقويت توان ياد كرده است :
«اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّـبِرِينَ .331
از صبر و نماز كمك بخواهيد كه خداوند ، با صابران است» .
در تفسير اين آيه ، اشاره شده كه مراد از صبر، روزه است. هر چند بحث از روزه ، فرصت مناسب خود را مى خواهد ؛ ولى به اختصار مى توان گفت كه با روزه گرفتن، توان مقاومت انسان افزايش مى يابد. انسان روزه دار ، به اختيار خود بسيارى از چيزهايى را كه براى او خوشايند است، ترك مى كند و رنج محروميت را بر خود هموار مى سازد. اين ، تمرينى است براى افزايش توان بردبارى. اضافه بر اين، توجّهات و عنايت هاى خداوند نيز نصيب انسان روزه دار مى گردد كه اين، خود بر توان مقاومت انسان مى افزايد.
از سوى ديگر، نماز ، برقرارى پيوند با خداست؛ خداوندى كه هم مهربان است هم مقتدر و هم شكست ناپذير. ارتباط با چنين منبع رحمت و قدرتى، پشتوانه بسيار مهمّى به شمار مى رود كه انسان را همانند فولاد، مقاوم مى سازد. از اين روست كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه محزون مى گشت، به نماز پناه مى برد و كمك مى گرفت. در سيره آن حضرت چنين آمده است:
پيامبر اكرم اين گونه بود كه هر گاه چيزى ايشان را ناراحت مى ساخت، از روزه و نماز كمك مى گرفت .332
همين مطلب در باره امير مؤمنان عليه السلام نيز روايت شده است. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
على عليه السلام اين گونه بود كه هر گاه چيزى ايشان را نگران و هراسان مى كرد، به نماز پناه مى برد.
سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:
«وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ333 .334
و از صبر و نمازْ كمك بگيريد».
بنا بر اين ، راز اقتدار و ايستادگى را بايد در اين امور جستجو كرد . در برنامه زندگىِ انسان مؤمن، پنج نوبت نماز و سالى يك ماه روزه قرار داده شده كه انجام دادن آنها براى حيات بشر در حال عادى و براى يك وضعيّت حدّاقلى ، لازم است. غير از آن ، نمازها و روزه هاى مستحبّى قرار داده شده كه هر كس در شرايط اضطرارى قرار دارد و يا جوياى تعالى بيشتر است، با استفاده از آنها مى تواند قدرت و آرامش بيشترى يابد و يا در راه تكامل به پيش رود. اين تدبير دين براى چنين موقعيّت هايى است ؛ اما كمى بينديشيم و ببينيم ما در موقعيّت هاى اضطرارى زندگى چگونه عمل مى كنيم؟ عبادت و ارتباط با خداوند متعال افزايش مى يابد يا كاهش؟! بيشتر نماز مى خوانيم و يا آن اندك واجب را هم ترك كرده و يا در انجام دادن آن ، سستى مى كنيم؟
برخى افراد به محض اين كه با مشكلى رو به رو مى شوند، ارتباطشان با خدا ضعيف تر گشته ، از حدّاقل لازم براى تداوم حيات روحى نيز كمتر مى گردد! اين در حالى است كه در چنين شرايطى ، ما به ارتباط بيشتر براى تقويت و تسكين بيشتر نيازمنديم و به همين دليل است كه نه تنها مشكل خود را برطرف نكرده ايم ، بلكه با كاهش ارتباط ، بر اندازه آن افزوده ايم و توان عادى خود را نيز تضعيف كرده ايم.
4 . خدا با شماست!
خداوند ، مهم ترين و بزرگ ترين منبع حمايت كننده انسان است و همين امر ، به انسان ، اميد و قوّت قلب مى دهد . هنگام بروز سختى ها و گرفتارى ها ، انسان تصوّر مى كند كه از قلمرو حمايتى خداوند ، خارج شده است .
اين تصوّر ، احساس تنهايى و بى ياورى را در پى دارد . كسى كه در مشكلات ، چنين تصوّرى از خدا دارد ، خود را با انبوهى از مشكلات ، تنها و بى ياور مى بيند و اين احساس ، روح نااميدى را در پى دارد و همين امر ، بر اندازه تنيدگى و فشار روانى فرد مى افزايد .
كودك ، به اين دليلْ جدا شدن از مادر را برنمى تابد كه تصوّر مى كند دور بودن مادر ، سبب مى شود كه او ديگر پاسخگوى نيازهايش نباشد . احساس تنهايى و بى ياورى كودك را مى آزارد . به مرور كه كودك بزرگ مى شود و درمى يابد كه هر گاه بخواهد ، مادر در كنار او خواهد بود ، عدم حضور فيزيكى مادر ، او را بى تاب نمى كند .
انسان هاى رشد يافته و داراى شناخت بالا نيز مى دانند كه خداوند ، همواره همراه انسان است و همين باور ، به انسان ، اميد و توان مى بخشد .
هجرت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه ، يكى از پرخطرترين حوادث بوده است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با ابوبكر ، شبانه از مكّه خارج و روزْ هنگام ، درون غارى پنهان شدند . مشركان قريش نيز با نيروهاى خود در جستجوى آنها تا درِ غار آمدند . موقعيّت خوف برانگيزى بود . نگرانى و ترس ، بر ابوبكر غلبه كرده بود ؛ اما پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آرام و مطمئن بود . ايشان براى آرام كردن ابوبكر ، به اين واقعيّت اشاره كردند كه «خدا با ماست . پس غمگين مباش»:
«إِذْ يَقُولُ لِصَـحِبِهِى لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا .335
و آن گاه را به ياد آور كه او به همراه خود (ابوبكر) گفت : غمگين مباش كه خداوند با ماست» .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مسير تبليغ رسالت ، گاهى با مشكل رو به رو و دچار تنيدگى و اندوه شَديد مى شد . خداوند متعال براى آرام ساختن حضرت و افزايش توان ايشان براى بردبارى ، به اين نكته توجّه مى دهد كه من ، همراه شما هستم:
«وَ اصْبِرْ وَ مَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لاَ تَكُ فِى ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ * إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ الَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ .336
و بردبار باش ، و بردبارى تو ، جز از جانب خداوند نيست ، و از [كار ]آنان اندوهگين نباش و به خاطر مكارى هايشان تنيده نشو كه خداوند با كسانى است كه تقوا پيشه سازند و كسانى كه نيكوكارند» .
فكر مى كنيد سيدالشهدا عليه السلام چگونه داغ پرپر شدن طفل شيرخوار را تحمّل كرد؟ وقتى تير ، حنجره طفل شيرخوار را كه در آغوش حضرت بود دريد ، حضرت ، او را به خواهرش زينب عليهاالسلام داد و دست زير گلوى طفل گرفت و خون او را به آسمان پاشيد و گفت :
اين كه مصيبت وارد شده بر من ، در ديد خداوند است ، آن را بر من آسان كرد .337
امام حسين عليه السلام دعاى پرمعنايى دارد كه هنگام سختى ها كارگشاست . دعا ، الفاظ پشت سر هم چيده شده نيست ؛ هر دعايى از يك منطق ، پيروى مى كند و آن منطق است كه دعا را مى آفريند . اين دعاى امام حسين عليه السلام نيز منطبق بر اصل همراه بودن و ناظر بودن خداوند است . حضرت مى فرمايد :
يا عُدَّتي عِندَ شِدَّتي و يا غَوثي عِندَ كُربَتي ، فَاحرُسني بِعَينِكَ الَّتي لا تَنامُ وَاكفِني بِرُكنِكَ الَّذي لا يُرامُ .338
اى ساز و برگ من به هنگام سختى هاى من ! و اى فريادرس من به هنگام گرفتارى هاى من ! مرا با آن چشمت كه به خواب نمى رود ، حراست كن و مرا با آن سُتونت كه مورد هدف تيرها قرار نمى گيرد، كفايت كن.
در اين دعا ، اولاً حضرت ، خداوند را در سختى ها كمك كار و فريادرس مى داند ، نه دور و غير پاسخگو . ثانيا خدا را ناظرى مى داند كه هيچ گاه به خواب نمى رود و اين ، يعنى اين كه ما همواره در ديد او هستيم و اگر مشكلى پيش آيد و كمكى نياز باشد ، او مطّلع گشته و اقدام مى كند . از اين رو، حضرت از چنين خدايى تقاضاى حراست و حمايت دارد . خداى فريادرس و كمك كار ، و خداى همواره بيدار و ناظر ، در سختى ها با ما خواهد بود و از ما حمايت خواهد كرد.
امام صادق عليه السلام به دربار منصور خشمگين احضار شده بود ، ولى سالم از نزد او بيرون آمد . وقتى با شگفتى ، علت را پرسيدند ، حضرت فرمود : «دعاى جدّم امام حسين عليه السلام را خواندم» . ربيع كه راوى اين جريان است مى گويد : «به خدا سوگند ، هيچ گاه در گرفتارى ها اين دعا را نخواندم ، مگر اين كه مشكلم برطرف شد !» .




فصل نهم : تعديل لذّت جويى
طبيعت لذّت ، از درد و رنج ، گريزان است. به همين جهت ، اگر لذّت جويى ، ركن زندگى انسان گردد، تحمّل سختى ها دشوار مى شود. سختى ها اجتناب ناپذيرند و لذا انسان لذّت طلب، در برابر آنها زمين گير مى شود . ما لذّت را براى راحتى مى خواهيم و همين لذّت گرايى ، به عاملى جهت افزايش فشارهاى روانى تبديل مى شود . دكتر اديت ويكوف جولسون ، استاد روان شناسى دانشگاه جورجيا در اين باره مى گويد:
فلسفه كنونى ما درباره بهداشت روان ، بر اين پايه استوار است كه مردم بايد شاد و خوش حال زندگى كنند و غم و اندوه ، نشانه ناسازگارى و عدم انطباق با زندگى است . اين اعتقاد و نظام ارزش ها بايد خود را در برابر كسانى كه درد و رنجى اجتناب ناپذير دارند ، مسئول بداند ؛ زيرا اين شيوه انديشه موجب مى شود كه افراد دردمند ، به خاطر اين كه شاد نيستند ، اندوهناك تر نيز بشوند .339
اكنون بهتر مى توان فهميد كه چرا دين ، مركز ثقل آموزه هاى زندگى ساز خود را لذّت قرار نداده است . لذّت محورى ـ كه ويژگى فرهنگ مادّى و بخصوص فرهنگ امريكايى است ـ ، جز اندوه بيشتر ، نتيجه ديگرى ندارد .
در اين ميان ، راه چاره اين است كه محوريت لذّت جويى از بين برود. انسان براى اين كه لذّت ببرد، بايد لذّت طلب نباشد! براى تعديل لذّت جويى ، راه هايى وجود دارد كه در ادامه به آن مى پردازيم :
الف ـ بى رغبتى به دنيا
دلبستگى به دنيا و پيامد آن
پيش از اين گفتيم كه «ناپايدارى دنيا»340 و «اجتناب ناپذيرى سختى ها»341 از واقعيّت هاى دنيايى هستند كه ما در آن زندگى مى كنيم ؛ اما انسان ، دنيا را مكان لذّت طلبى و كامجويى مى خواهد و اين جاست كه بار ديگر ، ناهماهنگى ميان واقعيّت دنيا و خواسته انسان پديد مى آيد. آيا تاكنون به اين نكته فكر كرده ايد كه اين ناهماهنگى چه تأثيرى بر زندگى ما خواهد داشت؟ لذّت و دلبستگى به دنياى ناپايدار ، موجب اضطراب ، اندوه و حسرت مى گردد . اضطراب يعنى «نگرانى فردا» ، اندوه يعنى «غم امروز» و حسرت يعنى «افسوس ديروز» . اگر انسان ، لذّت طلب شود ، نسبت به آينده ، نگران است و نسبت به مصيبت وارد شده ، غمگين مى گردد و نسبت به ديروز خود ، در آه و افسوس خواهد بود . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
من سه چيز را براى كسى كه دلبسته دنياست ، تضمين مى كنم : فقرى كه بى نيازى ندارد ، و گرفتارى اى كه آسودگى ندارد و اندوهى كه پايان ندارد .342
در همين زمينه ، امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايد:
هر كس دلبسته دنيا باشد ، دل او به سه چيز مبتلا مى شود : اندوهى كه پايانى ندارد ، آرزويى كه محقّق نمى شود و اميدى كه به دست نمى آيد .343
دلبسته دنيا ، اميدها و آرزوهاى فراوانى خواهد داشت . در انديشه به دست آوردن اين آرزوها بودن ، خود ، اندوه آور است و چنين فردى ، آن گاه كه به خواسته هايش نرسد نيز اندوهى صد چندان خواهد داشت . دنيا را مى خواهيم تا بارى از دوش ما بردارد و زندگى را راحت تر سازد ؛ اما اندوه و غم را مى افزايد . «از قضا سركَنگبين ، صفرا فزود» . به همين جهت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
رغبت به دنيا ، اندوه و حزن را مى افزايد .344
در پاره اى روايات ، پيامدهاى دلبستگى بازتر و مشخص تر بيان شده است . در توضيح اين روايات بايد گفت دل بستگى به هر چيزى ، «فراق» و «فقدان» آن را غير قابل تحمّل مى سازد . چون دنيا ناپايداراست ، زمانى ، آنچه را مى خواهيم نداريم (فراق) و زمانى ، آنچه را دوست داريم از دست مى دهيم (فقدان) و در هر حال ، رنجور و نالان هستيم . در حديثى از امام كاظم عليه السلام آمده كه حضرت عيسى عليه السلام تأثير دل بستگى به دنيا را در موقعيّت فقدان ، اين گونه براى حواريون خود بيان مى كند:
همانا بى تاب ترين شما هنگام بلا ، دلبسته ترين شما به دنياست و همانا بردبارترين شما بر بلا ، بى رغبت ترين شما به دنياست .345
گذشته از بى تابى هنگام فقدان ، افسوس خوردن پس از فقدان نيز از پيامدهاى دل بستگى به دنياست . امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
كسى كه دل در محبت دنيا تنيده باشد ، به خاطر حسرتِ هنگام فراق در سخت ترين وضعيت قرار مى گيرد .346
زاهد باش ، آسوده باش !
اگر دنيا ناپايدار و همراه با سختى هاست و اگر دلبسته شدن و لذّت خواهى از آن ، اين پيامدهاى تلخ را دارد ، پس نبايد به آن ، دل بست . به قول سعدى : «آنچه را نپايد ، دل بستگى نشايد» . اين همان چيزى است كه در ادبيات دين از آن به عنوان «زُهد» ياد مى شود . زهد ، مفهومى غريب و مظلوم است . مردم ، آن را زندگى سوز مى دانند ، در حالى كه بيشترين فايده را براى زندگى بشر دارد . زهد ، به معناى نداشتن و استفاده نكردن نيست ؛ بلكه به معنى دلبسته نبودن است . كسى كه دلبسته دنيا نباشد، لذّت خود را در آن نمى جويد و به همين جهت ، بروز حوادث تلخ ، او را دچار تنش شديد نمى سازد .
كاركرد روانى زهد
نكته مهم ، چگونگى تأثير دل بستگى نداشتن به دنيا در تأمين آسودگى زندگى است . اگر انسان ، رابطه عاطفى و روانى خود را با اين عامل پر فراز و فرود ، قطع كند و دلبسته آن نباشد ، از فراز و فرود آن نيز رها گشته، مدام در تلاطم نخواهد بود ؛ هر چند از مواهب آن نيز بى بهره نخواهد شد.
چنين كسى از روى كرد دنيا خرسند و سرمست نخواهد شد و از روى گرد آن نيز غمگين و ناراحت نمى شود . امام على عليه السلام در تبيين اين حقيقت مى فرمايد :
... و اما زاهد ، پس حقيقتا غم و خرسندى از قلب او خارج شده است . از اين رو ، نه از به دست آوردن دنيا خرسند مى گردد و نه به خاطر از دست دادن آن ، اندوهگين مى شود . بدين جهت ، او آسوده است .347
شايد چيزهاى زيادى باشند كه از دست داده باشيم و يا به دست نياورده باشيم . اين امر مى تواند مايه حسرت و افسوس شود . اما كسى كه دل بستگى به دنيا را قطع كند ، مى تواند در اين شرايط نيز به خوبى زندگى كند . مهمْ اين است كه زندگى خوبى داشته باشيم و زندگى خوب داشتن ، به اين است كه از آنچه گذشته است ، قطع اميد كنيم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
هركس اميدش را از آنچه از دست رفته ، قطع كند ، بدنش آسايش يابد ، و هركس از آنچه خداوند روزى اش كرده ، راضى باشد ، ديده اش روشن مى شود .348
فوايد بى رغبتى به دنيا
1 . كاهش تنيدگى
جزع كردن و بى تابى نمودن، مخصوص كسانى است كه كامجويى را محور حيات مى دانند ؛ اما كسى كه نسبت به دنيا زاهد و بى رغبت باشد، توان تحمّل و بردبارى او به اندازه چشمگيرى افزايش يافته و از فشار روانى اش كاسته مى شود . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
هر كس به دنيا بى رغبت گردد ، مصيبت ها بر او آسان مى گردد .349
. آسودگى خاطر
زهد ، روح انسان را از زندان تعلقات دنيا و روان انسان را از بند دل بستگى به دنيا آزاد مى سازد و اين آزادى ، مايه خرسندى و شادمانى انسان مى گردد. به همين جهت ، امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
آسايش را جستجو كردم و آن را در بى رغبتى به دنيا يافتم .350
پس كليد آسايش ، زهد است و اين كار ، فشارهاى روانى انسان را مى كاهد و او را در برابر مشكلات ، مقاوم مى گرداند . و مايه آسايش روح و بدن مى گردد .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد :
دلبسته نبودن به دنيا ، قلب و بدن را آسوده مى گرداند .351
3 . چشيدن شيرينى ايمان
دلى كه از دنيا فراغت يافت ، حلاوت ايمان را مى چشد . ثمره دل بستگى به دنيا ، رنج و محنت است و ثمره دل نبستن به دنيا ، فراغت و حلاوت . كسى كه دلبسته دنيا باشد ، از شيرينى ايمان نيز محروم مى گردد و اين ، خود ، در افزايش تنيدگى مؤثّر است . محروميت از حلاوت ايمان ، مايه پژمردگى روان انسان مى گردد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
شيرينى ايمان ، بر قلب هاى شما حرام است ، تا اين كه نسبت به دنيا بى رغبت شويد .352
كسانى كه دلبسته دنيا نيستند ، باكى ندارند كه چه چيزى از دنيا نصيب ديگران شده و دنيا به كام كيست ؛ و همين امر ، سبب مى شود كه شيرينى ايمان را درك كنند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
انسان ، در قلب خود ، شيرينى ايمان را نمى چشد ، تا اين كه باكى نداشته باشد كه دنيا به كام كيست .353
شناخت و آگاهى از حقيقت دنيا ، نقشى اساسى در اين زمينه دارد . امام كاظم عليه السلام به هِشام بن حَكَم مى فرمايد :
اى هشام ! همانا خردمندان ، به دنيا زهد ورزيدند و به آخرتْ رغبت نمودند ؛ زيرا آنان دانستند كه دنيا طلب كننده طلب شده است و آخرت ، طلب كننده و طلب شده است . از اين رو ، كسى كه آخرت را طلب كند ، دنيا او را طلب مى كند ، تا اين كه روزى اش را از آن برگيرد و كسى كه دنيا را طلب كند ، آخرت ، او را طلب مى كند ؛ پس مرگ ، او را درمى يابد و دين و آخرت او را فاسد مى كند .354
در حقيقت ، انسان ها به اندازه آگاهى شان از دنيا ، دل از دنيا مى كَنند و به اندازه جهلشان ، به آنْ دل بسته مى گردند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
در مناجات خدا با حضرت موسى آمده است: . . . اى موسى! همانا بندگان صالح من ، به اندازه آگاهى شان ، به دنيا بى رغبت شدند و ديگر آفريده هاى من ، به اندازه جهلشان ، مشتاق دنيا شده اند .355
شناخت آخرت نيز به زهدورزى انسان كمك مى كند . چگونه مى توان انتظار داشت كسى كه ارزش آخرت را نمى داند ، نسبت به دنيا بى رغبت گردد؟! امام على عليه السلام مى فرمايد :
چگونه نسبت به دنيا بى رغبت مى شود كسى كه ارزش آخرت را نمى داند .356
براى زاهد شدن نسبت به دنيا بايد آخرت و نعمت هاى آن را شناخت . نَفْس انسان بايد توجيه شود كه اگر دست از دنيا بكشد، چه چيزى نصيب او مى شود و اين امر ، در سايه آخرت شناسى ، قابل تحقّق است. امام على عليه السلام پس از آن كه بهشت را توصيف مى كند ، مى فرمايد :
پس اگر چشم دلت را به آنچه از آن [بهشت] براى تو توصيف كردم ، بيندازى ، نَفْس تو از شهوت ها و لذّت هاى بديع دنيا و مناظر زيباى آن ، روى گردان مى شود .357
ب ـ ياد مرگ
ياد مرگ ، منهدم كننده لذّت هاست! اين شايد مهم ترين توصيفى باشد كه در روايات ، بيشترين تأكيد را بر آن شاهد هستيم . يادآورى مرگ ، لذّت خواهى را در وجود انسان مى ميراند . انسان ، از آن جهت كه لذّت طلب و راحت خواه است ، هنگام مواجهه با سختى ها و مشكلات ، دچار فشارهاى روانى سخت و گاه طاقت فرسا مى گردد ؛ اما يادآورى مرگ (اين هول برانگيزترين واقعه زندگى) ، هر حادثه تلخى را كوچك و تحمّل پذير مى سازد .
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خطاب به حاضران فرمود : «همواره منهدم كننده لذّت ها را ياد كنيد!» . حاضران پرسيدند : «اى پيامبر خدا! منهدم كننده لذّت ها چيست؟!» . حضرت در پاسخ فرمود :
مرگ؛ همانا كسى كه زياد به ياد مرگ باشد ، از شهوت ها جدا مى شود و كسى كه از شهوت ها جدا شود ، مصيبت ها بر او آسان مى گردد و كسى كه مصيبت ها بر او آسان شد ، در خيرات ، شتاب مى گيرد .358
امام على عليه السلام نيز درباره نقش كاهندگى ياد مرگ مى فرمايد:
مرگ را و روز خروجتان از قبرها را و ايستادنتان در برابر خداوند ـ عزّ وجلّ ـ را زياد ياد كنيد كه مصيبت ها را بر شما آسان مى گرداند .359
كاركرد روانى ياد مرگ
اگر انسان در سختى باشد و به ياد مرگ افتد ، گشايشى براى او حاصل مى شود و احساس مى كند از آن تنگنا خارج شده و زندگى ، تحمّل پذير گشته است و اگر انسان در ناز و نعمت باشد ، احساس آزادى و رهايى كرده ، مى پندارد كه ميدان جولان بسيارى دارد . در اين حالت اگر به ياد مرگ افتد ، آن دايره بى انتها تنگ مى شود و جلو افراط ها گرفته مى شود و در مجموع ، انسان ، در حالت تعادلْ باقى مى ماند . اين ، كاركرد روانى ياد مرگ است ؛ پس ياد مرگ ، نقش مديريت كنندگى در خوشايند و ناخوشايند زندگى دارد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
زياد به ياد منهدم كننده لذّت ها باشيد ؛ زيرا هيچ كس آن را در تنگناهاى زندگى به ياد نمى آورد ، مگر اين كه زندگى را بر او مى گشايد و هيچ گاه در گشايش ، آن را به ياد نمى آورد ، مگر آن كه آن را تنگ مى كند .360
بر همين اساس ، معصومان عليهم السلام در مقام تسكين ناراحتى هاى مردم ، آنان را به ياد مرگ فرا مى خواندند . ابوبصير از سختى زندگى ، رنج مى برده است . وى خدمت امام صادق عليه السلام مى رسد و از وسوسه و ناراحتى روحى اش به حضرت شكايت مى كند . امام صادق عليه السلام به وى مى فرمايد:
اى ابومحمّد! به ياد آور جدا شدن بنْد بندت را، و بازگشت دوستانت را هنگامى كه تو را در قبر دفن كردند، و خارج شدن كرم ها از بينى ات، و خوردن كرم ها گوشت بدنت را، كه اين ، آسان مى گرداند بر تو وضعيتى را كه در آن هستى.
ابوبصير مى گويد : «به خدا سوگند هيچ گاه مرگ را ياد نكردم ، مگر آن كه اندوهى را كه از امر دنيا داشتم ، تسكين يافت !»361 .
از شگفتى ها اين است كه ياد مرگ ، زندگى را راحت مى سازد . اين كه آسايش زندگى در سايه ياد مرگ تحقّق يابد ، شگفت انگيز است و بايد آن را از مهندسىِ دقيق دين دانست . در همه جا ياد مرگ ، ويرانگر است ؛ اما در مكتب اهل بيت عليهم السلام ياد مرگ ، سازنده و آبادكننده است . از اين رو ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به يكى از انصار مدينه كه ظاهرا مشكلى داشته است ، چنين توصيه مى فرمايد:
تو را به ياد مرگ سفارش مى كنم كه تو را از امور [سخت ]دنيا تسلّى مى دهد .362
پس هر گاه مشكلات بر شما هجوم آوَرْد ، مرگ را ياد كنيد كه شما را از تنگناى فشارهاى روانى نجات مى دهد.
 

 

 

فصل دهم : كوچك سازى سختى ها
هنر كوچك كردن سختى ها را بياموزيم
شايد حوادثْ در واقع ، آن قدر بزرگ نباشند كه ما تصوّر مى كنيم . اگر دنيا را بسيار مهم شمرده و آن را محلّ راحتى بدانيم ، سختى هاى آن بسيار بزرگ جلوه مى كند و تحمّل مصيبت هاى آن نيز بسيار دشوار مى گردد . در حقيقت مهمْ شمردن دنيا ، فقدان ها و محروميت هاى آن را بسيار بزرگ تر از آنچه هست ، نشان مى دهد و بدين سان ، فشار روانى حاصل از آن ، بسيار سنگين مى گردد .
يكى از عوامل موفّقيت در زندگى ، برخوردارى از «هنر كوچك سازى» سختى هاست . نخست بايد سختى ها را كوچك كرد و سپس آنها را تحمّل نمود . اين كار ، موجب تحمّل پذيرى بيشتر سختى ها مى گردد . اصل كوچك سازى ، نقش مهمّى در كاهش تنيدگى ها دارد . براى كوچك كردن سختى ها از روش هاى متعدّدى مى توان استفاده كرد كه در ادامه به آنها مى پردازيم:
1 . يادآورى سختى هاى بزرگ تر
فشار زياد يك حادثه را مى توان از راه مقايسه نمودن آن با سختى هاى بزرگ تر، كاهش داد . توجّه به سختى ها و مصيبت هاى بزرگ تر، اندازه سختى وارد شده را كوچك مى كند و همين امر ، موجب كاهش تنيدگى و فشار روانى مى گردد .
كسى خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عرض كرد : مرا به چيزى سفارش كنيد . حضرت در خلال توصيه هاى خود به وى فرمود:
و هر گاه به مصيبتى گرفتار شدى ، مصيبت [فقدان ]پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را به ياد آور كه مردم به مصيبتى همانند آن ، دچار نشده اند و به مصيبتى همانند آن ، گرفتار نخواهند شد .363
مصيبت فقدان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بزرگ ترين مصيبت هاست . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خود در اين باره مى فرمايد:
هر كس به مصيبتى گرفتار شد ، مصيبت فقدان مرا بياد آورد ؛ چرا كه بزرگ ترين مصيبت هاست .364
امام على عليه السلام خود مى گويد كه ما با همين روش ، خود را آرام مى سازيم و مصيبت ها را تحمّل پذير مى كنيم:
ما نفس خود را بر اين حالت قرار داده ايم كه بعد از مصيبت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر هر مصيبتى بردبار باشيم ؛ چرا كه آن ، بزرگ ترين مصيبت هاست .365
وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت رسيد و اين خبر را به امام حسين عليه السلام دادند ، حضرت ، در ابتدا آن را بزرگ ترين مصيبت دانست و سپس عظمت مصيبت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ياد كرد و آرام تر گرديد.366 مقايسه مصيبت بزرگ تر و يادآورى آن ، موجب كوچك شدن گرفتارى هاى انسان مى گردد و بدين سان ، قابل تحمّل مى گردد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره نقش اين مقايسه و يادآورى مى فرمايد:
نزد هر كس مصيبتى بزرگ دانسته شد ، مصيبت مرا به ياد آورَد كه موجب كوچك شدن مصيبت او مى گردد .367
2 . توزيع تنيدگى بر گذر زمان
هنگام ورود سختى و بلا ، برخى افراد ، ناخوشايندى حال را به گذشته و آينده خود نيز تعميم مى دهند . اين افراد ، تمام ناخوشايندى هاى گذشته را زنده مى كنند و به هيچ نقطه مثبت آن نمى انديشند و همه «گذشته» را با مقياس «حال» مى سنجند . نسبت به آينده ، هيچ افق روشنى تصوّر نمى كنند و همه آينده را پر از رنج و بدبختى مى پندارند . سپس اندوه همه گذشته و حال و آينده را بر زمان حال ، بار مى كنند . در اين حالت ، احساس تلخ گذشته تمام شده و آينده نيامده ، بر زمان حال ، بار مى شود و بديهى است چنين فشار سنگين روانى اى ، خردكننده و شكننده خواهد بود.
اينْ در حالى است كه اندوه هر روز ، مخصوص همان روز است . اندوه گذشته ، زمان آن به سر آمده و شايسته نيست كه دوباره آن را زنده كنيم . نبايد ذهن واپس گرايانه داشت و به گذشته ناخوشايند بازگشت و اندوه آن را دوباره بر زمان حال ، وارد ساخت . ذهن هايى كه به صورت ارتجاعى ، اندوه گذشته را دوباره زنده مى كنند ، در حقيقت ، ممكن است گاهى رنج و غم يك حادثه ناخوشايند را بارها و بارها تجربه كنند!
دقّت كنيد ! رنج و عذاب هر حادثه ناخوشايند نبايد بيش از يك بار تجربه شود . براى هر حادثه ، يك دوره فشار روانى طبيعى است ؛ اما اگر اين دوره ، بارها و بارها تكرار شود ، غير طبيعى و تحمل ناپذير است . حوادث تلخ به گونه اى تقدير مى شوند كه يك دوره فشار روانى حاصل از آن ، قابل تحمّل است ، اما اگر ما بدون تكرار حادثه ، تجربه تلخ روانى آن را به دست خودمان تكرار كنيم ، بديهى است كه هم غير منطقى است و هم خارج از توان تحمّل ماست و اين گونه است كه زندگى ها سخت و تلخ تر مى شوند.
نسبت به آينده نيز همين گونه است : اولاً نبايد همه آينده را با عينك حال ، تاريك و تلخ دانست . درست است كه بخشى از سختى هاى وارد شده ، در زمان آينده نيز ادامه مى يابند ، اما نبايد فراموش كرد كه در همه آينده ، تداوم نمى يابند . حوادث ، پايان پذيرند و همه آينده را اشغال نمى كنند . ثانيا چه دليلى دارد كه تلخى و دردناكى تداوم حادثه در آينده را هم اكنون تجربه كنيم؟ اگر چه ممكن است بخشى از آينده نيز همانند حال ، ناخوشايند باشد ، اما هيچ دليلى ندارد كه ناخوشى آن را هم اكنون تجربه كرده ، بر خود تحميل كنيم . اندوه هر زمان را در زمان خودش تجربه خواهيم كرد ، نه در زمان حال.
بنا بر اين ، هنگام بروز سختى ها، دنيا را جز لحظه حال نبينيد و فقط اندوه لحظه حال را داشته باشيد . اين كار از تمركز تمام تنيدگى يك حادثه ، در زمان حال جلوگيرى كرده ، آن را تحمّل پذير مى سازد . واقعيّت ، اين است كه زندگى جز لحظه حال نيست . زندگى ، نه گذشته است و نه آينده ؛ بلكه لحظه حال است . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
آيا نمى بينى كه دنيا ساعتى بين دو ساعت است ؛ ساعتى كه گذشت و ساعتى كه نيامده و ساعتى كه تو اكنون در آن هستى .368
بر اساس همين اصل، امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
بر اين دنيا بردبار باشيد كه ساعتى بيش نيست . آنچه را كه گذشته ، نه رنج آن را درمى يابى و نه سرور آن را ، و آنچه را نيامده ، نمى دانى كه چيست؟ همانا دنيا همين ساعتى است كه اكنون در آن هستى .369
3 . آنچه بود و رفت ، مثل آنچه نبود
گاهى چيزى را از دست مى دهيم و بى تاب مى شويم و گاهى به خاطر آنچه مى خواسته ايم و به دست نياورده ايم ، بى تاب مى شويم .
اين دو مسئله را مى توان از هم جدا نمود و از هر يك ، براى تسكين ديگرى استفاده كرد . تصوّر كنيد كه چيزى را از دست داده ايد و اكنون فاقد آن هستيد و به خاطر آن ، غمگين و ناراحت هستيد . اكنون به چيز ديگرى نمى انديشيد ؛ مسئله تنش زاى شما از دست دادن چيزى است كه داشته ايد. در اين وضعيت مى توانيد به اين بينديشيد كه خيلى چيزهاى ديگرى را هم نداريد . اگر بنا باشد براى «نداشتن» ، ناراحت شويد ، خيلى چيزهاى ديگر هم هست كه نداريد و نسبت به آنها اكنون ناراحت نيستيد . پس وضعيت ناراحت كننده حال را با حالتى مقايسه كنيد كه ناراحت كننده نيست ؛ يعنى چيزهاى بسيارى كه نداريم و از بابت آن ناراحت نيستيم . امام على عليه السلام همين روش را به فرزندش امام حسن عليه السلام آموزش مى دهد و مى فرمايد :
اگر بر آنچه از دست داده اى بى تابى مى كنى ، پس بر هر آنچه كه به تو نرسيده نيز بى تابى كن .370

 



فهرست مطالب

پيش گفتار··· 7
بخش يكم : باورهاى رضامندى
فصل يكم : بستر كاميابى··· 11
رضايت چيست؟ خوش بختى كجاست؟··· 11
آن گونه كه مى انديشيم ، احساس مى كنيم··· 12
تفكر واقع گرا ، شرط رضامندى··· 13
هماهنگى انتظارات با واقعيت ها··· 13
تلازمى ميان سختى و ناخرسندى نيست··· 14
فصل دوم : شناخت واقعيّت دنيا··· 17
1 . اين جا دنياست!··· 17
2 . دنيا گذرگاه موقّت است ، نه خانه دائم!··· 18
يك . خود را ميهمانى بدانيم كه بايد از خانه ميزبان ، كوچ كند··· 19
دو . خود را غريب يا رهگذر بدانيم··· 20
سه . دنيا را مثل يك خواب خوش بدانيم··· 20
چهار . دنيا را پلى بدانيم كه از آن مى گذريم و ديگر به آن بازنمى گرديم··· 21
پنج . خود را در اين دنيا مسافر بدانيم··· 22
شش . خود را همانند مستأجرى بدانيم كه بايد از خانه استيجارى كوچ كند··· 23
3 . دنيا ناچيز است··· 23
4 . دنيا ناپايدار است··· 24
دل بسته نباش؛ آسوده باش··· 25
فصل سوم : معناى زندگى··· 27
فصل چهارم : روزىِ زندگى··· 33
نگرانى از روزى··· 33
خدا روزى را تضمين كرده است··· 33
اگر باور كنيم ، راحت زندگى مى كنيم··· 35
روزى ، بر گذر زمان ، توزيع شده است··· 36
حرص ، رنج بى حاصل··· 37
قناعت، كليد رضايت··· 38
قناعت و تلاش··· 39
بُخل ، دشمن آسايش زندگى··· 40
فصل پنجم : آرزوهاى زندگى··· 43
فصل ششم : مقايسه در زندگى··· 47
مقايسه اجتماعى و نقش آن در تلخ و شيرين شدن زندگى··· 47
انواع مقايسه··· 47
مهارت مقايسه كردن··· 48
يك . مقايسه كاهنده··· 49
كاركرد روانى مقايسه صعودى··· 52
پيامدهاى مقايسه صعودى··· 52
1 . اندوه··· 53
2 . حسرت··· 53
3 . ناسپاسى و بى تابى··· 54
دو . مقايسه افزاينده··· 54
كاركرد روانى مقايسه نزولى··· 57
پيامدهاى مقايسه نزولى··· 58
1 . سپاس گزارى··· 58
2 . افزونى نعمت··· 58
3 . قناعت كردن··· 59
4 . افزايش آستانه بردبارى··· 60
فصل هفتم : سخت نگيريد··· 61
بخش دوم : زمينه هاى رضامندى
مقدمه··· 65
فصل يكم : امكانات خوش بختى··· 67
1 . لذّت كار··· 67
كار و تأمين نيازها··· 69
كار و بهداشت روان··· 70
الف ـ شادابى··· 70
ب ـ كار، تأمين روزى و آرامش··· 71
ج ـ كار و خودْارزش بخشى··· 73
2 . هنر تدبير··· 75
معناى تدبير··· 77
3 . خانه زندگى··· 78
4 . وسيله نقليه··· 81
فصل دوم : بسترهاى شادكامى··· 83
1 . امنيت و شادكامى··· 83
2 . سلامت و لذّت··· 84
3 . لذّت خواب··· 84
4 . شوخ طبعى··· 87
حدّ شوخى كردن··· 89
فصل سوم : لذّت اُنس··· 91
1 . در كنار دوستان··· 91
لذّت بى تو بودن··· 93
روابط اجتماعى و مهارت هاى ارتباطى··· 94
خانواده اجتماعى··· 95
روش برخورد با تعريف و تمجيد··· 96
روش برخورد با توهين و تحقير··· 97
2 . گلستان خانواده··· 98
يك . همسر خوب··· 98
دو . فرزند صالح··· 100
3 . با خدا بودن··· 101
بخش سوم : مهارت هاى مقابله با تنيدگى
فصل يكم : ضرورت مهارت براى مقابله با تنيدگى··· 107
اجتناب ناپذيرى مقابله··· 107
بى تابى كردن ، مقابله نادرست··· 108
پيامدهاى بى تابى كردن··· 109
بردبارى ، بهترين مقابله··· 110
صبر چيست؟··· 111
نشانه هاى صابران··· 112
چگونه صبور باشيم؟··· 113
فصل دوم : شناخت واقعيت سختى ها··· 115
1 . دنيا محلّ سختى ها··· 115
2 . سختى ها اجتناب ناپذيرند··· 118
3 . سختى ها برگشت ناپذيرند··· 118
پذيرش موقعيّت··· 119
4 . سختى ها پايان پذيرند··· 121
انتظار گشايش··· 122
فصل سوم : كنترل تفسيرى··· 125
مرگ ، نيستى يا پل بهشت؟··· 126
مصيبت، زشت يا زيبا؟··· 126
ما امانتداريم يا مالك؟!··· 127
فصل چهارم : كنترل اِسنادى··· 131
حادثه ها غيرمنتظره و تصادفى نيستند··· 131
فصل پنجم : معناشناسى··· 135
معناى سختى ها را دريابيد··· 135
اين، معناى سختى ها نيست··· 136
معناى سختى ها··· 139
1 . بلا ، آزمون تكامل··· 139
2 . بلا و تطهير گناهان··· 142
3 . بلا و ترفيع درجه··· 145
فصل ششم : مثبت نگرى··· 147
مثبت نگرى، خيال پردازى يا واقع گرايى؟!··· 147
نكات مثبت زندگى تان را كشف كنيد··· 147
1 . تجربه هاى مثبت پيشين را به ياد آوريد··· 148
2 . به خوشايندى آينده فكر كنيد··· 150
3 . نعمت هاى حال را دريابيد··· 150
فصل هفتم : كنترل پاداشى··· 153
فصل هشتم : قدرتمند شدن··· 157
موقعيّت جديد··· 157
1 . خداوند ، توان بردبارى مى دهد··· 157
الف ـ تقدّم صبر بر بلا··· 158
ب ـ موازنه صبر و بلا··· 158
2 . اعتماد به منبع قدرت··· 159
3 . استعانت از روزه و نماز··· 160
4 . خدا با شماست!··· 162
فصل نهم : تعديل لذّت جويى··· 167
الف ـ بى رغبتى به دنيا··· 168
دلبستگى به دنيا و پيامد آن··· 168
زاهد باش ، آسوده باش !··· 170
كاركرد روانى زهد··· 170
فوايد بى رغبتى به دنيا··· 171
1 . كاهش تنيدگى··· 171
2 . آسودگى خاطر··· 171
3 . چشيدن شيرينى ايمان··· 172
ب ـ ياد مرگ··· 174
كاركرد روانى ياد مرگ··· 174
فصل دهم : كوچك سازى سختى ها··· 177
هنر كوچك كردن سختى ها را بياموزيم··· 177
1 . يادآورى سختى هاى بزرگ تر··· 177
2 . توزيع تنيدگى بر گذر زمان··· 179
3 . آنچه بود و رفت ، مثل آنچه نبود··· 180
 

 

 

کتابنامه

 

1 . رضامندى : Satisfaction .

2 . ر . ك : شادمانى پايدار ، ص12 .

3 . رهايى از افسردگى ، ص25 .

4 . از حال بد به حال خوب ، ص29 .

5 . المستدرك على الصحيحين ، ج3 ، ص728 ، ح6640 .

6 . غرر الحكم ، ح2258 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص435 .

7 . أعيان الشيعة، ج1، ص593 .

8 . معانى الأخبار ، ص 288 .

9 . تحف العقول ، ص83 .

10 . تنيدگى : فشار روانى (Strees) .

11 . غرر الحكم ، ح 9007 .

12 . نهج البلاغة ، حكمت 69.

13 . غرر الحكم ، ح11038 .

14 . غرر الحكم ، ح2274 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص145 .

15 . كنز الفوائد ، ج1 ، ص344 .

16 . إرشاد القلوب ، ص23 ؛ أعلام الدين ، ص344 ؛ بحار الأنوار ، ج77 ، ص187 ، ح10 .

17 . الفردوس ، ج4 ، ص63 ، ح6197 .

18 . الأمالى ، طوسى ، ص381 ، ح819 ؛ مشكاة الأنوار ، ص304 .

19 . الكافى ، ج2 ، ص133 ، ح16 .

20 . تحف العقول ، ص377 ؛ ر. ك: همان، ص287 .

21 . الكافى ، ج2 ، ص135 ، ح20 ؛ بحار الأنوار ، ج13 ، ص425 ، ح19 .

22 . سوره احقاف ، آيه 35 .

23 . روضة الواعظين ، ص491 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص122 ، ح110.

24 . نهج البلاغة ، نامه 31 ؛ تحف العقول ، ص73 ؛ بحار الأنوار ، ج77 ، ص202 ، ح1 .

25 . تحف العقول ، ص398 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص313 ، ح1 .

26 . سوره نساء ، آيه 77 .

27 . نهج البلاغة ، خطبه 226 ؛ ر . ك : عيون الحكم والمواعظ، ص91 .

28 . الخصال ، ج1 ، ص73 ؛ بحار الأنوار، ج73، ص91، ح65 .

29 . بحار الأنوار ، ج73 ، ص81 ؛ كنزالفوائد، ج1، ص344 .

30 . غرر الحكم ، ح2447 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص43 .

31 . الخصال ، ج1 ، ص73 ؛ نثر الدرّ ، ج1 ، ص170 .

32 . الكافى ، ج2 ، ص128 و 130 ؛ تنبيه الخواطر ، ج2 ، ص191 .

33 . در باره زهد ، در مباحث آينده ، بيشتر سخن خواهيم گفت.

34 . روان شناسى شادى ، ص13 .

35 . انسان در جستجوى معنا ، ص4 .

36 . سوره نساء ، آيه 77 .

37 . سوره رعد ، آيه 26 و نيز ، ر . ك : نهج البلاغة ، خطبه 113 ؛ غررالحكم ، ح2610.

38 . ميزان الحكمة ، ج4 ، ص1692 ، ح5753.

39 . نهج البلاغة ، نامه 55.

40 . ميزان الحكمة ، ج4 ، ص1691 ، ح5747 .

41 . بحار الأنوار ، ج77 ، ص188 ، ح10.

42 . دو چيز ، مردم را هلاك كرده است : ترس از فقر و فخرفروشى» الخصال ، ص68 ، ح102 .

43 . تأمين بودن و تضمينى بودن روزى، به بحث كنترل اِسنادى نيز مربوط مى شود كه در آينده از آن سخن خواهيم گفت. ر. ك: بخش سوم / فصل چهارم : «كنترل اِسنادى» .

44 . سوره ذاريات ، آيه 58 .

45 . سوره هود ، آيه 6 .

46 . سوره عنكبوت ، آيه 60 .

47 . الكافى، ج8، ص22، ح4.

48 . نهج البلاغة ، خطبه 185 .

49 . نهج البلاغة ، خطبه 185 .

50 . سوره ذاريات ، آيه 22 .

51 . مكارم الأخلاق ، ج2 ، ص356 ، ح2660 .

52 . الخصال ، ج1، ص 122 ، ح114 ؛ قصص الانبياء ، ص197 ، ح249 .

53 . كنايه از زنده بودن است .

54 . مسند ابن حنبل ، ج3 ، ص469 ؛ سنن ابن ماجة ، ج2 ، ص1394 ، ح4165 .

55 . غرر الحكم ، ح1849 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص438 .

56 . كتاب من لايحضره الفقيه، ج4، ص392، ح5836 .

57 . تحف العقول ، ص14 .

58 . غرر الحكم ، ح9208 .

59 . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج4، ص384، ح5834 .

60 . الخصال ، ج1، ص69 ، ح104 ؛ وسائل الشيعه، ج16، ص20، ح20856 .

61 . أعلام الدين ، ص342 ؛ مستدرك الوسائل، ج13، ص29، ح14652 .

62 . غرر الحكم ، ح 8985 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 174 .

63 . غرر الحكم ، ح 9073 و 9077 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص 23 و143 .

64 . قصص الأنبياء ، ص195 ، ح244 .

65 . غرر الحكم ، ح9218؛ ر. ك: عيون الحكم والمواعظ، ص75 .

66 . الكافى ، ج2 ، ص140 ، ح11 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص418 ، ح5910 ؛ تحف العقول، ص207 .

67 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص385 ، ح5834 ؛ نهج البلاغة ، حكمت 371 .

68 . نهج البلاغة ، حكمت 349 .

69 . غرر الحكم ، ح9233 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص458 .

70 . الكافى ، ج8 ، ص19 ، ح4 .

71 . الإرشاد ، مفيد ، ج1 ، ص303 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص423، ح40 .

72 . الكافى ، ج5 ، ص79 ، ح1 .

73 . نهج البلاغة ، حكمت 126 .

74 . غرر الحكم، ح 6548 و 6551.

75 . غرر الحكم ، ح6555 ؛ نهج البلاغة ، حكمت 3 .

76 . غرر الحكم ، ح6570 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص187 .

77 . الكافى ، ج4 ، ص39، ح3 ؛ وسائل الشيعه، ج21، ص544، ح27819 .

78 . غرر الحكم ، ح6554 .

79 . غرر الحكم ، ح6540 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص410 .

80 . الخصال ، ج2، ص434 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص 304، ح18 .

81 . المواعظ العددية ، ص58 .

82 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص394، ح5840 .

83 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص394، ح5838 .

84 . غرر الحكم ، ح6515 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص56 .

85 . تاريخ بغداد ، ج2 ، ص50 .

86 . تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص272 .

87 . غرر الحكم ، ح7304 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص424 .

88 . الكافى، ج5، ص85 ، ح7 .

89 . سوره قصص ، آيه 76 .

90 . ر . ك : سوره قصص ، آيه 79 .

91 . جالب اين جاست كه خداوند از افراد ، نامى نمى برد و به طور سربسته هم نفرموده گروهى اين گونه بودند و گروهى آن گونه ؛ بلكه ويژگى هرگروه را كه منشأ رفتارهاى آنان است بيان كرده است .

92 . سوره قصص ، آيه 80 .

93 . فراتر از اين هم هست . آسيه ، همسر فرعون ، از يك زندگى اشرافى برخوردار بود ، ولى از آن دست كشيد و گفت : «رَبِّ ابْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى الْجَنَّةِ ...» سوره تحريم ، آيه 11 .

94 . ر . ك : سوره قصص ، آيه 82 .

95 . سوره توبه ، آيه 85 و ر . ك ، آيه 55 .

96 . سوره طه، آيه 131 .

97 . بحار الأنوار ، ج75 ، ص368 .

98 . تفسير القمى، ج2، ص66 ؛ الزهد ، ابن مبارك ، ص47 .

99 . الكافى، ج2، ص315 ؛ تفسير القمى، ج1، ص381 .

100 . سوره طه ، آيه 131 .

101 . بحار الأنوار ، ج71 ، ص348 ؛ فقه الرضا، ص364 .

102 . كنز العمّال ، ج3 ، ص255 ، ح6423 .

103 . الخصال ، ج2، ص345 ؛ المحاسن، ج1، ص11 .

104 . الكافى ، ج2 ، ص137 ؛ مشكاة الأنوار، ص130 .

105 . صحيح البخارى ، ج7 ، ص187 ؛ ر. ك: أعلام الدين، ص233 .

106 . اين تحقيق ، توسط كنريك در سال 1993م ، انجام شده است ر. ك: روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلام، ص253.

107 . اين تحقيق نيز توسط كنريك و همكاران او در سال 1980 م ، انجام شده است ر. ك: همان جا .

108 . صحيح مسلم ، ج8 ، ص213 ؛ روضة الواعظين، ج2، ص454 .

109 . نهج البلاغة ، نامه 69 ؛ غررالحكم، ح6158 .

110 . سوره ابراهيم، آيه 7.

111 . مستدرك الوسائل، ج8 ، ص337.

112 . الكافى ، ج8 ، ص244 ؛ تحف العقول، ص360 ؛ علل الشرائع، ج2، ص559 .

113 . سنن الترمذى، ج4، ص74 .

114 . أعلام الدين ، ص280 .

115 . الخصال ، ج1، ص284 ؛ مكارم الأخلاق ، ج1 ، ص437 .

116 . جامع الأخبار ، ص123 .

117 . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد، ج20، ص306، ح504.

118 . مستدرك الوسائل، ج11، ص217، ح 12789.

119 . سنن الترمذى، ج4، ص77، ح2636 .

120 . الأمالى ، طوسى، ص193 ؛ الأمالى ، مفيد، ص 172 ؛ بحار الأنوار، ج71، ص137 .

121 . ر . ك : توحيد المفضّل، ص87 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص87 .

122 . توحيد المفضل، ص85 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص86 .

123 . توحيد المفضّل، ص85 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص86 .

124 . همان جا .

125 . «فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَوةُ فَانتَشِرُواْ فِى الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ ؛ پس هر گاه نماز تمام شد ، روى زمين ، پراكنده شويد و فضل خدا را طلب كنيد» سوره جمعه ، آيه 10 .

126 . «وَ ءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ ؛ و گروه ديگرى كه در زمين حركت مى كنند و از فضل خدا طلب مى كنند» سوره مزمل ، آيه 20 .

127 . «اللَّهُ الَّذِى سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِىَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِى وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِى ؛ همان خدايى كه دريا را در تسخير شما قرار داد ، تا به امر او كشتى را روى آن روان سازيد و از فضل او بهره مند شويد» سوره جاثيه ، آيه 12 .

128 . الكافى ، ج5 ، ص89 ، ح2 ؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج3، ص166، ح3619 .

129 . الكافى، ج5، ص89 ، ح3 ؛ تحف العقول، ص351 .

130 . الكافى، ج5، ص89 ، ح1 ؛ قرب الاسناد، ص392 .

131 . پديده تجارت با آبرو ، در روايات بسيارى مطرح شده و مورد نكوهش قرار گرفته است.

132 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص375 ، ح5762 ؛ الخصال، ج1، ص182 .

133 . تحف العقول ، ص279 .

134 . عزّت نفس يا حساس ارزشمند بودن را در روان شناسى امروز، «خودْارزش بخشى» يا «خودْاحترامى» يا «خودْارزشمندى» نيز مى نامند كه معادل Self Steem است .

135 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج3 ، ص192، ح3719 .

136 . الكافى ، ج5 ، ص149 ، ح7 ؛ تهذيب الأحكام، ج7، ص3 .

137 . الكافى ، ج5 ، ص149 ، ح8 ؛ تهذيب الأحكام، ج7، ص3 .

138 . الكافى، ج5، ص149 ؛ كتاب من لايحضره الفقيه ، ج3، ص193 .

139 . غرر الحكم ، ح8082 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص303 .

140 . غرر الحكم ، ح8084 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص370 .

141 . غرر الحكم ، ح8087 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص182 .

142 . غرر الحكم ، ح8090 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص284 .

143 . عوالى اللآلى، ج4، ص39.

144 . تحف العقول، ص79 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص218 .

145 . غررالحكم، ح8081 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص227 .

146 . تحف العقول ، ص 403 ؛ بحار الأنوار، ج 78، ص 326 .

147 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص416 ؛ الخصال ، ج2، ص620 .

148 . الكافى ، ج6 ، ص280 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص400 .

149 . ر . ك : غرر الحكم ، ح8079 ؛ تحف العقول، ص79.

150 . مسند الشهاب ، ج1 ، ص55، ح33 .

151 . غرر الحكم ، ح8057 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص131 .

152 . غرر الحكم ، ح7618 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص229 .

153 . امام صادق عليه السلام : «سه چيز ، مايه راحتى مؤمن است : خانه وسيعى كه خانواده او را فراگيرد و دگرگونى حال او را از مردم پنهان سازد» الكافى ، ج 6 ، ص525 ؛ الخصال ، ص159 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص610 .

154 . رسول خدا صلى الله عليه و آله : «سه چيز از نعمت هاى دنياست : ... و منزل بزرگ» كنز العمّال ، ج 3 ، ص 259 ؛ المطالب العالية ، ج 2 ، ص 155 .

155 . ر . ك : الكافى ، ج6 ، ص526 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 .

156 . الكافى ، ج6 ، ص526 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 .

157 . سوره شعراء، آيه 128 ـ 129 .

158 . مسند الشهاب ، ج1 ، ص345 ؛ كنز الفوائد ، ج1 ، ص344 ؛ أعلام الدين ، ص365 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص 81 .

159 . الكافى، ج2، ص48 ؛ الخصال، ج1، ص146 ؛ المحاسن، ج1، ص226.

160 . مستدرك الوسائل، ج3، ص455 ؛ المعجم الأوسط ، ج8 ، ص381 ؛ كنز العمّال ، ج3 ، ص44 ؛ ر . ك : الفردوس ، ج1 ، ص245 .

161 . الفردوس ، ج1 ، ص186 ؛ ر. ك: الكافى ، ج6 ، ص532 .

162 . غرر الحكم ، ح7554 .

163 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص358 ؛ الخصال ، ج1، ص126 .

164 . غرر الحكم ، ح10259 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص30 .

165 . غرر الحكم ، ح10257 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص232 .

166 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص370 ؛ الإختصاص ، ص243 .

167 . مطالب السؤول ، ص50 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص7 .

168 . غرر الحكم ، ح10253 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص271 .

169 . امام صادق عليه السلام : «نعمت هاى دنيا امنيت و سلامت جسم اند» معانى الأخبار ، ص408 .

170 . غرر الحكم ، ح10254 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص544 .

171 . الأمالى ، صدوق ، ص291 ؛ المحاسن، ج1، ص9 .

172 . غرر الحكم ، ح11155 ؛ عيون الحكم والمواعظ، 188 .

173 . غرر الحكم ، ح11156 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص186 .

174 . غرر الحكم ، ح11157 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص189 .

175 . غررالحكم، ح11148 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص23.

176 . غررالحكم، ح11149 و11151 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص31 .

177 . سوره نبأ ، آيه 9 .

178 . سوره فرقان ، آيه 47 .

179 . الميزان فى تفسير القرآن ، ج20 ، ص162 .

180 . سوره يونس ، آيه 67 ؛ ر. ك: سوره نمل ، آيه 86 ؛ سوره غافر ، آيه 61 .

181 . توحيد المفضل، ص128 ؛ بحار الأنوار ، ج58 ، ص175 .

182 . الصحيفة السجادية ، ص39 ؛ مصباح المتهجّد ، ص245 ، ح361 ؛ بحار الأنوار، ج58، ص199 .

183 . امام صادق عليه السلام : «خواب ، مايه آسودگى تن است» كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص402 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص 441.

184 . الكافى، ج2، ص663، ح1 ؛ سنن النبى، ص121.

185 . تحف العقول، ص49 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص155.

186 . الجامع الصغير، ج1، ص394، ح2579 ؛ كنز العمّال، ج3، ص648 .

187 . الكافى، ج2، ص85 ، ح1 ؛ سنن النّبى، ص114.

188 . الكافى، ج2، ص663، ح3 ؛ مكارم الأخلاق، ص21.

189 . همان جا .

190 . مستدرك الوسائل، ج 8 ، ص321 ؛ كشف الريبة، ص82 ؛ سنن النّبى، ص128.

191 . سنن الترمذى، ج3، ص241، ح2058 ؛ تاريخ بغداد، ج3، ص117 ؛ تنبيه الخواطر، ج1، ص111 ؛ مكارم الأخلاق، ص21.

192 . الجامع الصغير، ج1، ص402، ح2629 ؛ كنز العمّال، ج3، ص648 .

193 . الكافى، ج2، ص663، ح4 ؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج1، ص474، ح1372 ؛ المحاسن، ج1، ص293.

194 . ر. ك: سنن أبى داوود، ج2، ص4، ح301 ؛ الأدب المفرد، ص82 ، ح241 ؛ سنن الترمذى، ج4، ص462، ح2160 ؛ الترغيب والترهيب، ج3، ص484، ح1 و 2 و ص484، ح5.

195 . بحار الأنوار، ج46، ص247، ح35 ؛ وسائل الشيعة، ج20، ص198، ح25419.

196 . ر. ك: ميزان الحكمة، ج7، ص3223 و ج11، ص5545 .

197 . روان شناسى روابط انسانى، ص25.

198 . الإختصاص ، ص30 ؛ مشكاة الأنوار ، ص104 ؛ عدة الداعى ، ص187 ؛ المؤمن ، ص39 .

199 . جامع الأخبار ، ص123 ؛ بحار الأنوار، ج69، ص399 .

200 . غرر الحكم ، ح7366 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص371 .

201 . غررالحكم، ح7363 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص25

202 . ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، ص127 فصل پنجم : گزينش دوست .

203 . الاحتجاج ، ج2 ، ص319 ؛ التفسير المنسوب إلى الامام العسكرى، ص25 ؛ بحار الأنوار، ج71، ص229 .

204 . همان جا .

205 . الاحتجاج ، ج2 ، ص320 ؛ التفسير المنسوب إلى الامام العسكرى، ص26 ؛ بحار الأنوار، ج71، ص 230 .

206 . امام رضا عليه السلام يكى از علت هاى تحريم هم جنس خواهى را تفاوت هاى روان شناختى جنس مرد و زن مى داند كه مكمّل يكديگرند و اگر دو نفر از يك جنس ، با هم ازدواج كرده يا رابطه داشته باشند ، اين نيازها برآورده نمى شود عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص96 ؛ علل الشرائع، ص547 .

207 . سوره روم ، آيه 21 .

208 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج2 ، ص621 ؛ الخصال ، ج2، ص567 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص368 ؛ مكارم الأخلاق ، ص419 .

209 . تحف العقول ، ص262 ؛ بحار الأنوار ، ج74 ، ص14 .

210 . الخصال ، ج1، ص284 ؛ مكارم الأخلاق ، ص199 ؛ بحار الأنوار ، ج74 ، ص186 .

211 . تحف العقول ، ص318 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص 231 .

212 . الخصال ، ص284 ؛ مكارم الأخلاق ، ص199 ؛ بحار الأنوار ، ج74 ، ص186 .

213 . بحار الأنوار ، ج74 ، ص364 و ج77 ، ص192 .

214 . « ... وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً ؛ و ميان شما مودّت و رحمت قرار داد» سوره روم ، آيه 21 .

215 . دعائم الاسلام ، ج2 ، ص196 ؛ تهذيب الأحكام ، ج7 ، ص399 ؛ المعجم الأوسط ، ج3 ، ص21 .

216 . سوره انبياء، آيه 89 .

217 . الخصال ، ج1، ص284 ؛ مكارم الأخلاق ، ص199 ؛ بحار الأنوار ، ج74 ، ص186 .

218 . الكافى ، ج 6 ، ص 7 .

219 . الفردوس ، ج1 ، ص79 ؛ فتح البارى ، ج9 ، ص280 ؛ مكارم الأخلاق ، ص224 .

220 . الفردوس ، ج5 ، ص359 ؛ كنز العمّال ، ج 16 ، ص274 .

221 . مسند ابى يعلى ، ج2 ، ص10 ؛ المستدرك على الصحيحين ، ج4 ، ص239 ؛ الجامع الصغير ، ج1 ، ص369 ؛ الفردوس ، ج1 ، ص204 ؛ كنز العمّال ، ج16 ، ص 457 .

222 . الجامع الصغير ، ج2 ، ص21 ؛ كنز العمّال ، ج16 ، ص274 ؛ روضة الواعظين، ج2، ص369 ؛ عدة الداعى ، ص86 .

223 . الكافى ، ج6 ، ص3 ؛ عدة الداعى ، ص86 ؛ ر. ك: الجعفريات ، ص99 .

224 . مثنوى معنوى ، دفتر اوّل، بيت 1 ـ 4 .


225 . سوره حجر ، آيه 29 .

226 . سوره طه ، آيه 124 .

227 . سوره رعد ، آيه 28 .

228 . غرر الحكم ، ح3639 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص256 .

229 . «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى ؛ نماز را به خاطر ياد من ، بپا دار» سوره طه، آيه 14 .

230 . بحار الأنوار، ج94، ص148 .

231 . coping.

232 . قرآن كريم در اين باره مى فرمايد : «همانا انسان ، حريص و بى تاب آفريده شده است . هر گاه ناخوشايندى به او برسد ، بى تاب مى شود» سوره معارج ، آيه 19 ـ 20 .

233 . تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص16 .

234 . الكافى ، ج3 ، ص222 ، ح1 .

235 . البته شكايت كردن به خداوند، مانعى ندارد. آنچه بد است، شكايت كردن از خداست. شكايت از خدا، به معناى «اعتراض» است و شكايت به خدا، به منظور «يارى خواستن» . شكايت كردن به مردم، در حقيقت، شكايت كردن از خداست. نبايد هنگامى سختى ها به ديگران شكايت كرد. شكايت به مردم، تأثيرى نخواهد داشت .

236 . غرر الحكم ، ح5612 .

237 . همان ، ح5619 .

238 . الدعوات ، ص167 ، ح464 ؛ المائة كلمة ، ح42 ؛ المناقب ، خوارزمى ، ص375 ، ح395 .

239 . غرر الحكم ، ح5625 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص21 .

240 . غرر الحكم ، ح5631 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص429 .

241 . تحف العقول ، ص414 ؛ أعلام الدين ، ص414 ؛ الدرة الباهرة ، ص42 .

242 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص355 ، ح5762 ؛ الخصال ، ج1، ص230 ، ح72 .

243 . غرر الحكم ، ح5638 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص523 .

244 . بحار الأنوار ، ج71 ، ص95 ، ح85 .

245 . غرر الحكم ، ح5626 .

246 . تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص87 .

247 . علل الشرائع، ج2، ص498 ؛ بحار الأنوار ، ج71 ، ص86 .

248 . ر . ك : بخش اوّل، فصل يكم : «گم شده زندگى» .

249 . البته سختى ها و بلاها ، بى هدف و بى معنا نيستند ؛ اين مطلب را در جاى خود بحث خواهيم كرد . ر . ك : بخش سوم، فصل پنجم : «معناشناسى».

250 . سوره بلد ، آيه 4 .

251 . عوالى اللآلى ، ج4 ، ص61 ، ح11 .

252 . جامع الأخبار ، ص 517 ـ 518 ، ح 1464 .

253 . الخصال ، ص 64 ، ح 95 .

254 . بحار الأنوار، ج78، ص195، ح52.

255 . بحار الأنوار ، ج77 ، ص187 ، ح35 ؛ أعلام الدين، ص343 .

256 . تحف العقول ، ص201 ؛ التمحيص، ص64 ؛ بحار الأنوار، ج71، ص95 .

257 . تحف العقول، ص59 ؛ بحار الأنوار ، ج77 ، ص164 ، ح182 .

258 . الكافى ، ج3 ، ص116 ، ح6 و ر . ك : ص115 ، ح5 ؛ مكارم الأخلاق ، ص358 .

259 . همان جا .

260 . غررالحكم، ح1779.

261 . دعائم الإسلام، ج1، ص223 ؛ الجعفريّات، ص234 ؛ بحار الأنوار ، ج82 ، ص144 ، ح29 .

262 . شرح نهج البلاغة، ج20، ص310 .

263 . غرر الحكم ، ح1777 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص157 .

264 . الدر المنثور ، ج6 ، ص364 ؛ كنز العمّال، ج2، ص14 .

265 . غرر الحكم ، ح11093 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص401 .

266 . الاحتجاج، ج2، ص317 ؛ كمال الدين، ج1، ص319 ؛ بحار الأنوار ، ج52 ، ص122 ، ح4 .

267 . غرر الحكم ، ح7565 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص200 .

268 . الكافى ، ج2 ، ص250 ، ح6 ؛ المؤمن ، ص26 ، ح43 ؛ مشكاة الأنوار ، ص271 .

269 . بحار الأنوار، ج44، ص297 ؛ معانى الأخبار، ص288.

270 . بحار الأنوار ، ج45 ، ص115 .

271 . أعلام الدين ، ص269 ؛ بحار الأنوار ، ج103 ، ص16 ، ح74 ؛ ر. ك: تفسير العياشى ، ج2 ، ص13 ، ح23.

272 . مصباح الشريعة، ص82 ؛ بحار الأنوار ، ج71 ، ص356 ، ح17 .

273 . تحف العقول ، ص456 ؛ بحار الأنوار، ج50، ص103 .

274 . همان جا .

275 . تحف العقول، ص59 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص164 .

276 . الكافى، ج3، ص261 ؛ تحف العقول، ص209 ؛ بحار الأنوار ، ج42 ، ص159 ؛ ر . ك : ميزان الحكمة ، ج 7 ، ص3184 «معنى الإسترجاع» .

277 . نهج البلاغة ، نامه 22 ؛ ر . ك : الكافى ، ج8 ، ص240 ح327 .

278 . سوره توبه ، آيه 51 .

279 . سوره حديد ، آيه 22 ـ 23 .

280 . «وَ مَآ أَصَـبَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» سوره شورا ، آيه 30 .

281 . تفسير القمى ، ج2 ، ص277 ؛ بحار الأنوار ، ج45، ص168 .

282 . الملهوف على قتلى الطفوف، ص195.

283 . مسند الشّهاب ، ج1، ص187 ؛ الفردوس ، ج1، ص113، ح384 ؛ كنز العمّال ، ج1، ص106 .

284 . اين آيه ، مربوط به جريان حضرت موسى و حضرت خضر است ، آن گاه كه خضر ، ديوارى را كه در حال خراب شدن بود ، تعمير كرد و در تبيين علّت آن ، آيه ياد شده را بيان كرد ر . ك : سوره كهف ، آيه 82 .

285 . معانى الأخبار ، ص200، ح1 ؛ الكافى ، ج2، ص59، ح9 ؛ تنبيه الخواطر ، ج2، ص184 .

286 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4، ص393، ح5836 ؛ الخصال، ج2، ص450.

287 . همان ، ص172 .

288 . بحار الأنوار، ج44، ص367.

289 . سوره فجر ، آيه 15 و 16 .

290 . تفسير العياشى، ج2، ص13 ؛ بحار الأنوار، ج75، ص305 ؛ وسائل الشيعة ، ج11 ، ص500 .

291 . الكافى ، ج2 ، ص263 ، ح15 ؛ بحار الأنوار، ج7، ص200 ؛ مشكاة الأنوار، ص99 .

292 . الكافى ، ج2 ، ص264 ، ح18 ؛ بحار الأنوار، ج72، ص25 .

293 . رسول خدا صلى الله عليه و آله : «هيچ پيامبرى به اندازه من آزار نديد» بحارالأنوار ، ج 39 ، ص 56 .

294 . مجموعه آثار شهيد مطهرى ، ج1 ، ص174 .

295 . مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج1، ص176.

296 . مجموعه آثار شهيد مطهرى ، ج1 ، ص178 .

297 . مايه شگفتى كِشتگران .


298 . مثنوى معنوى .

299 . كليات سعدى ، غزليات .


300 . مثنوى .


301 . تفسير العياشى ، ج1 ، ص277 ، ح278 .

302 . صحيح البخارى ، ج 5 ، ص 2137 ح5318 ؛ مسند ابن حنبل، ج2، ص303 ؛ ر. ك: تحف العقول، ص38 ؛ مستدرك الوسائل، ج2، ص57 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص144 .

303 . المستدرك على الصحيحين ، ج3 ، ص488 ، ح5824 ؛ كنز العمّال ، ج3، ص323 .

304 . كنز الفوائد ، ج1 ، ص149 ؛ التمحيص، ص31 ؛ بحار الأنوار، ج81 ، ص191 .

305 . المعجم الكبير ، ج12 ، ص117 ، ح12735 ؛ حلية الأولياء ، ج8 ، ص123 ؛ كنز العمّال ، ج3 ، ص755 ، ح 8662 .

306 . الموطأ ، ج2 ، ص942 ، ح8 .

307 . تحف العقول ، ص361 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص243 ، ح44 ؛ ر. ك: غرر الحكم، ح1720 .

308 . جامع الأخبار ، ص13 ؛ بحار الأنوار، ج67، ص235 .

309 . مسند ابن حنبل ، ج6 ، ص160 ؛ كنز العمّال ، ج3، ص330 ؛ ر. ك: المستدرك على الصحيحين ، ج1 ، ص 496 ، ح1278 .

310 . الطبقات الكبرى ، ج7 ، ص508 ؛ كنز العمّال، ج3، ص314 ؛ ر . ك : اسد الغابة ، ج1 ، ص304 ؛ مشكاة الأنوار ، ص301 ؛ إرشاد القلوب ، ص42 .

311 . مسكن الفؤاد، ص52 ؛ بحار الأنوار ، ج67 ، ص231 .

312 . كشف الغمّة، ج2، ص162 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص203.

313 . كشف الغمّة ، ج2 ، ص162 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص203 .

314 . بحار الأنوار، ج71، ص145 ؛ فقه الرضا، ص360 ؛ كنز الفوائد ، كراجكى ، ص345 .

315 . كتاب من لايحضره الفقيه، ج4، ص401 ؛ الأمالى ، صدوق، ص412 .

316 . مسند ابن حنبل ، ج4 ، ص128 ؛ كنز العمّال، ج6، ص614 .

317 . الكافى ، ج2 ، ص255 ، ح15 .

318 . الأمالى ، صدوق، ص501 ؛ بحار الأنوار ، ج81 ، ص206 ، ح12 .

319 . نهج البلاغة ، حكمت 291 .

320 . تفسير العياشى ، ج1 ، ص209 ، ح166 ؛ بحار الأنوار ، ج82 ، ص99 ، ح48 .

321 . تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص41 .

322 . الكافى ، ج2 ، ص92 ؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص377 .

323 . الكافى ، ج3، ص255، ح7 ؛ تحف العقول ، ص375 ؛ بحار الأنوار ، ج82 ، ص90 ، ح43 .

324 . أعلام الدين ، ص 297 ؛ ر . ك : غرر الحكم ، ح1733 .

325 . الكافى ، ج3 ، ص224 ، ح3 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص177 ، ح528 ؛ التمحيص، ص63 ؛ مسكن الفؤاد، ص51 .

326 . الترغيب والترهيب ، ج3 ، ص64 ، ح13 ؛ كنز العمّال، ج6، ص376 .

327 . تحف العقول، ص2 ؛ جامع الأخبار، ص117 ؛ روضة الواعظين، ج2، ص426.

328 . سوره توبه، آيه 129.

329 . بحار الأنوار ، ج71 ، ص155 ، ح70 .

330 . غررالحكم، ح3881 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص429 ؛ مستدرك الوسائل، ج15، ص233 .

331 . سوره بقره ، آيه 153 .

332 . همان، ص208.

333 . سوره بقره، آيه 42.

334 . الكافى، ج3، ص480.

335 . سوره توبه، آيه 40 .

336 . سوره نحل ، آيه 127 و 128 .

337 . بحار الأنوار ، ج45 ، ص46 ؛ الملهوف، ص115 .

338 . روضة الواعظين ، ج1، ص208 ؛ كشف الغمة ، ج2 ، ص168 .

339 . انسان در جستجوى معنا ، ص173 .

340 . ر.ك: بخش اوّل ، فصل دوم : «دنيا ناپايدار است».

341 . ر .ك : بخش سوم ، فصل دوم : «سختى ها اجتناب ناپذيرند» .

342 . كنز الفوائد ، ج1 ، ص344 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص81 ، ح43 .

343 . الكافى ، ج2، ص320، ح17 ؛ الخصال ، ج1، ص88 ، ح22 .

344 . الخصال ، ج1، ص73، ح114 .

345 . تحف العقول ، ص393 و ص509 .

346 . الكافى ، ج2، ص320، ح16 .

347 . الكافى ، ج2 ، ص456 ؛ تنبيه الخواطر، ج2، ص161 .

348 . الأمالى ، طوسى ، ص225 ؛ تحف العقول ، ص40 .

349 . الكافى ، ج2، ص50 ، ح1 .

350 . مستدرك الوسائل ، ج12، ص174، ح13810 .

351 . الخصال، ج1، ص73 ؛ بحار الأنوار، ج73، ص91 .

352 . الكافى ، ج2، ص128، ح2 ؛ مشكاة الأنوار ، ص116 .

353 . الكافى ، ج2 ص128 ح2 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ص49 ح20 .

354 . همان جا .

355 . الكافى ، ج2 ص317 ح9 ؛ ثواب الأعمال ، ص220 .

356 . غرر الحكم ، ح2652 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص384 .

357 . نهج البلاغة ، خطبه 165 ؛ تنبيه الخواطر ، ج1 ص68 ؛ بحار الأنوار ، ج8 ص162 ح104 .

358 . مسند زيد ، ص386 .

359 . الخصال ، ج2 ، ص616 ، ح10 ؛ بحار الأنوار، ج6، ص132 .

360 . كنز العمّال ، ج15، ص542، ح42097 ؛ الجامع الصغير، ج1، ص208 .

361 . الكافى ، ج3 ، ص255 ، ح20 .

362 . دعائم الاسلام ، ج1 ، ص221 ؛ الجعفريات ، ص199 ؛ بحار الأنوار، ج82، ص167 .

363 . الكافى، ج8 ، ص168 ؛ الأمالى ، طوسى ، ص681 ، ح1448 ؛ الأمالى ، مفيد، ص194 .

364 . قرب الإسناد، ص45 ؛ مسكن الفؤاد، ص119 ؛ بحار الأنوار، ج82 ، ص73 .

365 . الأمالى ، مفيد، ص79 ؛ بحار الأنوار، ج82 ، ص130 ؛ مستدرك الوسائل ، ج2 ، ص404 .

366 . ر . ك : الكافى ، ج3 ، ص220 ، ح 3 .

367 . بحار الأنوار ، ج82 ، ص84 ، ح26 ؛ وسائل الشيعة ، ج3، ص268 .

368 . التمحيص، ص16 ؛ بحار الأنوار، ج73، ص112.

369 . الكافى ، ج2 ، ص454 ، ح4 .

370 . نهج البلاغة ، نامه 31 ؛ غررالحكم، ح5628 ؛ تحف العقول، ص82 .

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها