خانه> کتاب >1161


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2177

بازدید مقالات:
7041728

بازدید سوالات:
2613880



مرید و مراد بازديد: 1955

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

مريد و مراد

گزيده بيانات رهبر فرزانه انقلاب
درباره بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران
حضرت امام خمينى (قدس سره)

تدوين و تنظيم: حسن قدوسى زاده
حروف چينى و صفحه آرايى: اميرحسين عليزاده
ناشر: دفتر نشر معارف
چاپ اول: زمستان 1388
شمارگان: 5000 جلد
قيمت: 1000 تومان
شابك: 1 ـ 135 ـ 531 ـ 964 ـ 978
همه حقوق براى ناشر محفوظ است.
مراكز پخش
1. قم: بلوار امين ـ بلوار جمهورى ـ معاونت آموزش و تبليغ، تلفن: 2904440
2. مديريت پخش نشر معارف: قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616
3. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهدا، روبروى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن: 7735451
4. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهارراه كالج، پلاك 791، تلفن: 88911212، نمابر: 88809386
نشانى اينترنت:WWW.nashremaaref.ir
پست الكترونيك: info@nashremaaref.ir



مقدمه
برخى شناخت ها سطحى و گذراست و به همين دليل اثرگذار و متحول كننده انسان نيست. اما در مقابل، شناخت هايى و جود دارند كه اثرى بس عميق و تأثيرگذار دارند و فرد را عاشق و دلباخته خود مى سازند.
آنچه در اين كتاب به آن پرداخته شده برخى از ابعاد وجودى معمار كبير انقلاب اسلامى و ابرمرد تاريخ معاصر حضرت امام خمينى قدس سره است. كسى كه با رفتار و گفتارهاى خويش، بر دل هاى بسيارى در داخل و خارج اثر گذاشت و قلوب را شيفته و دلباخته خود كرد.
يكى از اين دل باختگان كه مدتى مديد از محضر آن بزرگوار استفاده برده رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى مدظله العالى است كه در مناسبت هاى گوناگون ارادت خود را به آن بزرگوار بر زبان آورده و به ستايش آن عزيز سفر كرده پرداخته است. ابعاد كه در اين سخنان مطرح شده بيشتر درباره شخصيت معنوى ـ عرفانى امام و نوآورى هاى سياسى ـ اجتماعى او در اداره جامعه و تأسيس حكومتى كاملاً جديد و متمايز از ساير حكومت هاى موجود است.
اميد است اين وجيزه در شناخت برخى از ابعاد وجودى حضرت امام به نسل جوان مفيد واقع شود. ان شاءاللّه

قم ـ آبان 88
حسن قدوسى زاده



فصل اول

شخصيت معنوى امام (ره)
امام كه بود؟
1. محو در اراده الهى و تكليف شرعى
شخصيت امام تا حد بسيار زيادى به اهميت و عظمت آرمان هاى او مربوط مى شد. او با همت بلندى كه داشت، هدف هاى بسيار عظيمى را انتخاب مى كرد. تصور اين هدف ها، براى آدم هاى معمولى دشوار بود و مى پنداشتند آن هدف والا، دست نيافتنى هستند؛ ليكن همت بلند و ايمان و توكل و خستگى ناپذيرى و استعدادهاى فراوان و توانايى هاى اعجاب انگيزى كه در وجود اين مرد بزرگ نهفته بود، به كار مى افتاد و در سمت هدف هاى مورد نظرش پيش مى رفت و ناگهان همه مى ديدند كه آن هدف ها محقق شده اند.
نقطه اساسى كار او، اين بود كه در اراده الهى و تكليف شرعى محو مى شد. هيچ چيز برايش غير از انجام تكليف، مطرح نبود. واقعا او مصداق ايمان و عمل صالح بود. ايمانش به استحكام كوه ها مى مانست و عمل صالحش با خستگى ناپذيرى باورنكردنى توأم بود. آن چنان در تداوم عمل صبور و كوشا بود كه انسان را دچار حيرت مى كرد. به همين خاطر، هدف هاى بزرگ قابل وصول شد و دست يافتن به قله ها امكان پذير گرديد.1

2. خود را مأمور به تكليف مى دانست نه رسيدن به نتيجه
بارها ايشان مى فرمود كه ما كار را براى رسيدن به «نتيجه» نمى كنيم؛ بلكه مأمور به انجام «تكليف» هستيم. اگر فرض كنيم بعد از برگشتن امام(ره) از پاريس، آنچه كه تاكنون پيش آمد، اتفاق نمى افتاد، بلكه برعكس، مردم را مى كشتند، اطرافيان امام را اعدام مى كردند و خود امام را نيز مثل گذشته تبعيد مى كردند، در آن صورت باز هم امام(ره) احساس شكست نمى كرد و اعتقاد داشت كه پيروز شده است.
آن كس كه براى انجام تكليف كار مى كند، پيروزيش به اين نيست كه به مقصود خود دست پيدا كند؛ بلكه زمانى احساس پيروزى مى كند كه موفق شود به تكليفش عمل كند.2

3. بهترين تعبير در مورد امام اين است كه بگويم: او واقعا عبد صالح خدا بود
چند روز قبل از پايان سال 65 كه خدمت امام بوديم، چون يكى از روزهاى فروردين 66 با ولادت يكى از ائمه عليهم السلام مصادف مى شد، من و آقاى هاشمى رفسنجانى و حاج احمد آقا اصرار كرديم كه ايشان در حسينيه جماران با مردم ديدارى داشته باشند. امام استنكاف كردند و قاطع گفتند: حالش را ندارم.
من در ايام نوروز به مشهد رفته بودم و آقاى هاشمى هم از جبهه ديدار داشتند. در همان روزها، ناگهان قلب امام مشكلى پيدا مى كند و چون حاج احمدآقا ـ كه حق بزرگى بر گردن همه ملت دارد و امام را در اين چند سال حفظ كرد ـ همه وسايل را براى بهبود امام(ره) مهيا كرده بود، فورا به وضعيت جسمى ايشان رسيدگى شد و خطر برطرف گرديد.
وقتى در بيمارستان بر بالين ايشان حاضر شدم، عرض كردم: چه قدر خوب شد كه آن شب اصرار ما را براى ملاقات با مردم نپذيرفتيد؛ والّا اگر خبر اين ملاقات اعلام مى شد، مردم به زيارت شما مى آمدند و آن وقت شما با اين حال نمى توانستيد مردم را ملاقات كنيد و انعكاس آن در دنيا خوب نبود. اين كار شما، خواست خداوند و كمك الهى بود و در آن زمان تصميم بجايى گرفتيد. ايشان در پاسخ من گفتند: آن طور كه من فهميدم، مثل اين كه از اول انقلاب تا حالا، يك دست غيبى در همه كارها دارد ما را هدايت و پشتيبانى مى كند.
واقعا همين طور است؛ والّا محاسبات معمول سياسى، اقتصادى و محاسباتى كه بر اساس آن دنيا دارد اداره مى شود، اين نتايج را به دست نمى دهد. آن چيزى كه امام را بر هدايت و اداره و رهبرى ملت ايران و انقلاب عظيمش قادر مى كرد، عبارت بود از ارتباط با خدا و اتصال و توجه و توكل به او. او واقعا عبد صالح خدا بود. من هيچ تعبيرى را بهتر از اين براى امام(ره) پيدا نمى كنم.3

4. اخلاص و عبوديت، دو نكته اصلى در شخصيت معنوى امام
نكته اصلى اين است كه اگر در مجموعه ذى قيمتى كه شخصيت معنوى امام(ره) را تشكيل داده بود، عنصر عبوديت و اخلاص وجود نمى داشت، او به اين موفقيت ها نمى رسيد. بنابراين، كارهاى انجام شده، خيلى عظيم تر از آن است كه شخصيتى با همه آن خصوصيات ـ منهاى ارتباط با خدا ـ بتواند آن كارها را انجام دهد.
امام كه توانست اين حركت عظيم را در دنيا به وجود آورد، به خاطر آن بود كه با خدا ارتباط داشت و در اين راه ملاحظه هيچ چيزى را نمى كرد. 4

5. توفيقات امام از اخلاص و توكل و حسن ظن او ناشى مى شد
امام خصوصيات ممتاز فردى خيلى داشت؛ اما توفيقات او بالاتر از آن بود كه به خصوصيات فردى يك انسان ـ هرچه هم بالا ـ متكى باشد. شجاعت و آگاهى و عقل و تدبير و دورانديشى امام بسيار ممتاز بود ـ در اين ها هيچ شكى نيست ـ اما توفيقاتى كه آن بزرگوار به دست آورد، خيلى بالاتر از اين است كه به شجاعت و عقل و تدبير و آينده نگرى زياد يك انسان متكى باشد.
آن توفيق ها از جاى ديگر نشأت مى گرفت، كه در درجه اول از اخلاص او ناشى مى شد؛ «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ». مخلص خدا بود و كار را فقط براى او ولا غير ـ انجام مى داد. لذا اگر همه دنيا هم در مقابل او قرار مى گرفتند و از او چيزى مى خواستند كه مورد رضاى خدا نبود، انجام نمى داد.
در درجه دوم، توكل و حسن ظن به خدا داشت. هيچ كارى در نظر او خارج از قدرت الهى نبود. كارهاى بزرگ، حركت هاى عظيم، كندن كوه هاى راسخ و جبال راسيات براى او ميسور بود؛ چون عقيده داشت كه به خدا متكى است و خدا او را كمك مى كند؛ و چون به خدا توكل داشت، لذا با حسن ظن مى نگريست.
روزى كه او نهضت را شروع كرد، كسانى كه فكر كنند مى شود نهضتى بر پا كرد، خيلى كم بودند.
آن روزى كه او شعار اسقاط رژيم سلطنت را داد، كسانى كه فكر كنند مى شود رژيم سلطنت در ايران ساقط شود، بسيار معدود بودند.
آن روزى كه سياست «نه شرقى و نه غربى» را اعلام كرد، كسانى كه فكر مى كردند مى شود بدون اتكاى به شرق و غرب حكومتى داشت و آن را نگهداشت و اداره كرد، بسيار نادر بودند.
آن روزى كه گفت: «امريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند»، كسانى كه باورشان باشد كه امريكا نسبت به امام و امتش هيچ غلطى نمى تواند بكند، خيلى كم بودند.
او تمام اين كارهاى بزرگ را به خاطر توكل به خدا انجام داد و مى دانست كه مى تواند انجام دهد. البته براى او، انجام شدن كار هدف نبود. او مى گفت: من وظيفه ام را انجام مى دهم. پيروزى او به اين بود كه بتواند وظيفه اش را انجام دهد. در نظر امام(ره)، پيروزى اين نبود كه انسان بتواند آن كارى را كه مى خواهد، انجام بدهد؛ در نظر او، پيروزى اين بود كه انسان بر طبق تكليف خود عمل كند. با اين روحيه و احساس و انگيزه، او كار را پيش برد و ادامه داد.5

6. امام در شناخت دوست ها و دشمن ها اشتباه نكرد
امام دو خصوصيت ديگر هم داشت، كه اين هم جز با نورانيت الهى ممكن نبود، و آن عبارت بود از: دشمن شناسى و دوست شناسى. در شناخت دشمن و دوست ها اشتباه نكرد. از اول دشمن ها را شناخت و آن ها را اعلام كرد و تا آخر هم در مقابلشان ايستاد، و نيز از اول دوست ها را شناخت و آن ها را اعلام كرد و تا آخر هم از دوستى آن ها منتفع شد.
امام هميشه بر مردم و ملت ها تكيه مى كرد. در سفرى كه مى خواستم به خارج از كشور بروم، خدمت امام بزرگوارمان رفتم. در آن زمان جريانى وجود داشت، كه به ايشان گفتم در دنيا نسبت به اين جريان عليه ما خيلى حرف است. (البته مى خواستم به ايشان گزارش بدهم؛ والّا من هم هيچ رعب و خوفى از آن جنجال هاى جهانى نداشتم و بعدا هم وارد آن ماجرا شدم). ايشان تمام خبرهاى دنيا را هميشه به صورت نزديك و نقد در اختيار داشتند و غالبا خبرهاى جهانى را زودتر از ديگران به دست مى آوردند.
امام(ره) در پاسخ من با لبخند رضايتى گفتند: بلى، اطلاع دارم؛ اما همه ملت ها با ما هستند. واقعا همين طور بود كه ايشان مى فرمودند. در همان سفر، آن چنان حضور ملت ها در كنار ما آشكار شد كه همه را مبهوت كرد. بنابراين، او هم دوستانش را مى شناخت، و هم دشمنانش را. از دوستانش منتفع مى شد و به آن ها اعتماد و تكيه مى كرد. بزرگترين دوستانش شما ملت وفادار بوديد، و امام چه خوب شما را شناخته بود.6

7. نفس كشيدن امام، دنيايى را گرم مى كرد و جهت مى داد
فقدان امام، حقا غم بى تسلاّيى است كه هيچ تسلاّيى در مقابل اين غم نيست. وقتى فرزند انسان شهيد بشود، با اين كه اين طور مسايل، با مصيبت امام قابل مقايسه نيست، ولى انسان تسلاّيى دارد. ما حقيقتا در مقابل از دست دادن امام، هيچ چيزى كه براى انسان تسلاّيى باشد و بگوييم لااقل اين را در مقابل اين حادثه داريم، نداريم. البته شوكت و عظمت اسلام در قضاياى رحلت ايشان، چيز بزرگ و دستاوردى بود؛ اما آن دستاورد در زمان حيات ايشان، هر روز براى اسلام و مسلمين واقعا وجود داشت. آن مرد، نفس كه مى كشيد، دنيايى را گرم مى كرد و جهت مى داد.7


8. امام، مجسمه اسلام ناب بود
امام بزرگوار ما، مجسمه اى از ارزش هاى انقلاب ما بود. از يكى از همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خواستند كه آن بزرگوار را توصيف كند. در جواب گفت: «كانَ خُلْقُهُ الْقُرانْ». يعنى قرآن مجسم بود. ما امروز درباره امام بزرگوارمان بايد عرض كنيم كه او اسلام انقلابى مجسم، اسلام ناب مجسم در زندگى و اخلاق و احساسات و تصميم گيرى ها و نيز فانى براى خدا بود. خداى متعال هم به او پاداش داد. كارى كه به دست اين بزرگوار در اين دوران انجام گرفت، كارى بى نظير بود. بعد از كار پيامبران اولوالعزم، كسى چنين حركت عظيمى انجام نداده بود. 8

9. اخلاص، نقطه اساسى حيات امام
آنچه در سيره امام بزرگوار ما برجسته است، يكى، دو مورد نيست. حقيقتا اين انسان والا و برجسته، ابعادى از زندگى خود را در معرض آموزش و تعليم امت اسلامى قرار داد... كه هرگز نبايد از ديد ما مؤمنين به رسالت امروزى اسلام، پوشيده بماند.
آن بزرگوار، همه كارهاى خود را براى خدا انجام مى داد و شايد فتح دل هاى آحاد امت اسلامى در سراسر عالم ـ با اختلاف سلايق و مسلك ها و تربيت ها و مؤثرات ـ كه بدون هيچ تفاوتى، در مقابل عظمت و راه و پيام او، طوع و تسليم بودند و همراهى نشان دادند، ناشى از اخلاص آن بزرگوار بود. او براى خدا حرف مى زد، براى خدا اقدام مى كرد، براى خدا قهر مى كرد، براى خدا حمايت مى كرد و حاضر بود نپسنديدن آحاد مردمى را براى خدا تحمل كند و تنها بماند و حركت نمايد.
اخلاص او، نقطه اساسى حياتش بود. راه آن بزرگوار هم، فقط با اخلاص طى شدنى است. توده هاى مردم، بحمداللّه اين اخلاص را دارند و نشان داده اند. بزرگان و پيشروان و رهبران و علما و انديشمندان و روشنفكران هم، هرجا كه اين اخلاص را به كار بگيرند و با اخلاص عمل كنند و براى خدا حرف بزنند و كار كنند، توفيق حتمى است.
توفيق، به معناى تأثير سخن در دلهاست. يعنى سخنى كه صادقانه و براى خدا باشد، تأثير خود را در دل هاى مستعد مى گذارد و خدا اين تأثير را به او مى دهد. آن بزرگوار، اين گونه بود.
به همين خاطر است كه دشمنان، از اشاره و يك كلمه سخن او، واهمه مى كردند و دوستان دلگرم مى شدند. در حوادث دشوار، سخن امام توانست دل هاى افسرده را ـ نه فقط در محدوده ايران، بلكه در سرتاسر آفاق اسلامى گرمى ببخشد و حركت را تضمين كند. به هيچ وجه نبايد اين خصوصيت را دست كم بگيريم؛ مخصوصا ما و كسانى كه براى خود، مسؤوليت و وظيفه خطيرى قايل هستيم.9

10. امام يك حكيم به معناى واقعى بود
حكمت، آن بينشى است كه مى تواند حقايق را ماوراى غشاى مادى آن ببيند. با اين كه من قبل از انقلاب هم سال هاى متمادى خدمت امام بزرگوار و عظيم الشأنمان، ارادت و اخلاص داشتم و ايشان را از نزديك مى شناختم، اما اين نكته را بعد از انقلاب متنبه شدم كه امام ما يك مرد حكيم است. در اين جا، حكيم به معناى مصطلح آن ـ يعنى فيلسوف ـ مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن ـ كه خداى متعال مى فرمايد ما آن را به پيامبران داديم ـ موردنظر است.
اين كتاب هاى فهرستى ـ مثل المعجم المفهرس ـ را نگاه كنيد، با اين چيزها انس بگيريد؛ خيلى خوب است. در معجم، كلمه حكمت را پيدا كنيد. بعد به همه آياتى كه در آن، كلمه حكمت هست، نگاه كنيد. اگر معناى آيات را هم متوجه نمى شويد، به ترجمه مراجعه كنيد و ببينيد كه در قرآن، حكمت چيست.
من تصورم اين است كه امام يك حكيم بود؛ يعنى همان فعل و انفعالات معنوى باطنى پشت پرده را ـ مثل جريان هاى زيرزمينى آب كه علم خاصى دارد ـ مى ديد. هر كس اگر چشم هم نداشته باشد، دست كه بزند، جريان آب رو را مى فهمد و با گوشش، صداى شرشر آن را هم مى شنود؛ اما جريان آب زيرزمينى را نه. اين، معناى حكمت است.
من مى ديدم، آن انسان استثنايى زمان ما ـ كه هيچ كس با او قابل مقايسه نيست ـ مثل اين كه جريان هاى زيرزمينى حوادث و پشت پرده را مى بيند. نمى خواهيم بگوييم كه امام، غيب مى دانست. خير، هيچ كس جز كسى كه خداى متعال به او اذن داده باشد، از غيب خبرى ندارد. امام هم نه ادعا داشت و نه ما در مورد آن بزرگوار، اين ادعاها را داريم. ديد حكمت، غير از اين است؛ يعنى چيزهايى را با يك احساس معنوى درك مى كند.10

11. امام، سير دائمى به سوى كمال داشت
اين امامى كه شماها و دنيا را اين طور دلباخته كرد ـ دلباختگى هم نبود، دل ها را از جا كند؛ همچنان كه دنيا را زير و رو كرد ـ راز كارش در يك كلمه بود. مشكل من و امثال من هم اين است كه اين كلمه را درست بفهميم و بتوانيم عمل كنيم. گفتنش به زبان آسان است؛ عمل كردنش سخت است.
آن كلمه اى كه ماها شايد حتى درست نتوانيم آن را بفهميم، او بدان عمل كرده بود. آن كلمه، عبارت از سير دايمى به سوى كمال بود.
شما خيال نكنيد كه امام سال 68 كه به جوار الهى رفت، همان امام سال 57 بود كه وارد ايران شد. نخير، امام خيلى جلو رفته بود، خيلى پيشرفت كرده بود، خيلى بالا رفته بود.
درست است كه ما منازل امثال آن بزرگوار را نمى توانيم بفهميم؛ اما از همين پايين كه انسان نگاه مى كند، اوج آن باز بلند پرواز را مى بيند. خدا شاهد است كه بعد از هر ماه رمضان، گاهى كه خدمت امام مى رسيدم، برايم محسوس بود كه در اين ماه رمضان، امام نسبت به گذشته بالاتر رفته، پرواز كرده و از ماده دورتر شده است. روز به روز جلوتر مى رفت و خودش را كامل تر مى كرد. انسان مؤمن، اين است. «مَنْ ساوى يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ». اگر دو روزمان مثل هم باشد، سرمان كلاه رفته است. مغبون، يعنى فريب خورده، سركلاه رفته. و كسى كه فردايش از امروزش بدتر باشد، «فَهُوَ مَلْعونٌ»؛ يعنى طرد شده است.11

12. ارتباط روزافزون حضرت امام با خداى متعال
من اعتقاد راسخ دارم، يكى از مهمترين عواملى كه موجب شد اين انقلاب پيروز شود و بايستد و مقاومت كند و سختى ها را پشت سر بگذارد و دشمن را ناكام سازد، اين بود كه محور اين انقلاب، يعنى آن مرد الهى، آن انسان مؤمن و تقيّ زكيّ واقعى، با خدا در ارتباط روزافزون بود. چنين نبود كه از روز اول انقلاب تا روز رحلت، امام در ارتباط با خدا يك طور مشى كرده باشد. خير؛ او هر روز در هر برهه اى از برهه حيات، از برهه قبل بهتر بود؛ با كيفيت تر بود و در آن، به خدا نزديك تر بود. اين را انسان به خوبى احساس مى كرد و اين واقعيتهايى است.
چرا مى بينيم در گوشه و كنار دنيا، اين همه سرمايه گذارى هاى مردمى، گاهى به هدر مى رود و حضور قوى مردمى نتيجه مطلوب نمى دهد؟!
چرا مى بينيم در مقابل نهيب قدرت هاى بزرگ، گروه ها و افراد، دل و زهره ايستادن پيدا نمى كنند؟
چرا مى بينيم هيبت مستكبرين، جاى هيبت خدا را در دل ها مى گيرد؟!
چرا به جاى اين كه از خدا بترسند، از دشمنان خدا مى ترسند و عقب مى نشينند و مغلوب مى شوند و سرمايه گذارى ها را بر باد مى دهند و خون ضايع مى شود؟!
براى اين كه معنويت كم است. آن جا كه معنويت هست، ارتباط با خدا هست، اتصال هست، نسبت به فضل الهى باور هست، در مقابل خدا تسليم هست، در پيشگاه پروردگار خضوع و تضرع هست؛ در آن جا ديگر ضعف و ترسى وجود ندارد. «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ تأسفى هم وجود ندارد. وقتى ما براى خدا كار كنيم، اگر به حسب ظاهر پيشرفت كرديم، خشنوديم. اگر پيشرفت هم نكرديم، باز هم خشنوديم. چون براى خدا كار كرده ايم. چون وظيفه مان را انجام داده ايم. چون اداى تكليف كرده ايم.
ديديد امام بزرگوار در تمام اين مدت و در قضاياى مختلف، هرگز متأسف نبود؛ هرگز نااميد نبود و هرگز احساس پشيمانى نداشت! چون تكليف برايش روشن بود و آن را فهميده بود و بر طبق آن عمل كرده بود. 12

13. امام، قرص و محكم در ميدان عمل
امام در اين شهر13 در زمان مرحوم آيه اللّه بروجردى مدرس عالى مقامى بود كه فقط طلاب ايشان را مى شناختند. طلاب جوان و فضلا به ايشان علاقه داشتند و همان وقت درس ايشان، درس شلوغى بود؛ اما در بيرون حوزه علميه، كسى در شهر قم هم ايشان را درست نمى شناخت، چه برسد در سطح كشور؛ مگر يك عده خواص كمياب و بسيار معدود كه در گوشه و كنار با اخلاق و درس اخلاق ايشان، يا آشنا بودند و يا شنيده بودند.
همين انسان كه در گوشه حوزه علميه يك زندگى شبه منزوى و يك زندگى علمى محض را دنبال مى كرد، آن وقتى كه پاى عمل به ميان آمد، آن چنان قرص و محكم وارد شد كه حقيقتا قدرت هاى پولادين دنيا را متزلزل و متلاشى كرد.
اين صاحبان قدرت هاى مادى دنيا با آن همه باد و بروت، با آن همه تظاهر و تشريفات، با آن همه پيشرو و پسروها، هيچكدامشان نتوانستند در مقابل آن نفس سوزان، آن پاى استوار و آن انسان ثابت قدم و محكم، مقاومت كنند؛ درشتهايشان هم سينه سپر كردند؛ اما همه يكى پس از ديگرى مجبور به عقب نشينى شدند.
آن مرد اين استقامت را از چه چيزى به دست آورد؟ از ايمان و تقوا و اخلاص و پاكيش. او انسانى پاك و بااخلاص بود و دنيا برايش اهميتى نداشت؛ حفظ آن مقام برايش ارزش و هدف نبود؛ به تكليف الهى فكر مى كرد.14

14. بصيرت و صبر در مبارزه، عامل موفقيت امام
آنچه امام بزرگوار و ملت شجاع ما را در راه اين مبارزه بزرگ موفق كرد، بصيرت و صبر بود ـ مقاومتى همراه با بصيرت ـ همان طور كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «وَ لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ». علت آن هم اين است كه امروز مبارزه با كفر خالص و شرك خالص نيست، تا مطلب روشن، و صف بندى ها مجزا و جداى از هم باشد؛ بلكه امروز مبارزه با نفاق و دورويى و تزوير و شعارهاى توخالى و دروغ زنى ها و لاف زنى هايى است كه بلندگوهاى استكبار را در همه انحاى عالم پُر كرده است.
بسيارى دم از طرفدارى از حقوق بشر مى زنند و دروغ مى گويند. بسيارى دم از اسلام مى زنند و دروغ مى گويند. اسلام آنها، اسلام باب طبع و ميل سردمداران استكبار است. بسيارى دم از مساوات و برابرى انسان ها مى زدند و مى زنند و دروغ مى گفتند و مى گويند. بنابراين، مبارزه در دوران كنونى، مبارزه اى دشوار است؛ هم به خاطر قدرت زر و زور استكبار، و هم به خاطر قدرت تبليغاتى و توجيه گر دروغگويى ها و نفاق هاى استكبار و اياديش.
انسان هاى بى بصيرت، زود فريب مى خورند. همين امروز هم در دنيا آدم دلسوزى هستند كه فريب خورده اند؛ دشمن را نشناخته اند و صف را تشخيص نداده اند.
در ايران، امام عظيم الشأن ما، به بركت بصيرت مردم ـ كه با صبر و مقاومت آن ها همراه بود ـ اين راه را طى كرد و به موفقيت رسيد. خود او، در ايجاد اين بصيرت و صبر در مردم، بزرگترين مؤثر بود. هرجا در انحاى عالم مبارزه اى صورت مى گيرد، حركتى مى شود، انسان دلسوزى در پى نجات توده هاى مردم حركت مى كند، بايد بداند كه اين راه، با هوشمندى و بصيرت و نيز با صبر و مقاومت طى شدنى است، و لاغير.15

15. امام به جاى ديگر متصل بود و از جاى ديگرى حرف مى زد
مرحوم آيه اللّه طالقانى كه هم روحانى و داراى معرفت و مقامات علمى و هم آدم سياسى و مبارز و زندان رفته بود و از مبارزه هم اصلاً نمى ترسيد، به من گفت: «آن روز كه امام مطرح كرد كه شاه و حكومت سلطنتى بايد برود، من تخطئه كردم و گفتم چه حرف ها مى زند! مگر مى شود؟!» آن وقت كه امام صريحا اين كلام را گفتند، مگر چند سال پيش از پيروزى انقلاب بود؟ يعنى تا همين اواخر، حتى مردى مثل مرحوم طالقانى، بزرگوار، مؤمن، مبارز، زندان رفته، شلاق خورده و شكنجه كشيده مى گفت: «امكان ندارد!». بعد ايشان به من گفت ـ مضمون حرف ايشان اين بود ـ كه «اين مرد، به جاى ديگرى متصل است و از جاى ديگرى حرف مى زند»!16

16. اخلاص، اعتماد به خدا و زمان شناسى
امام ما كه مى بينيد اين قدر خداى متعال او را به مقام رفيع رساند «وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا» و على رغم همه عوامل در سرتاسر دنياى ماديت و استكبار كه مى خواستند او را محو كنند، به فراموشى دهند و كوچك كنند، او را حفظ و بزرگ كرد و ماندگار و جاودان نمود، علت همين بود كه اين سه خصوصيت را داشت: اولاً با اخلاص بود و براى خود چيزى نمى خواست؛ ثانيا به خداى خود اعتماد داشت و مى دانست كه كار و هدف، تحقق پيدا خواهد كرد ـ به بندگان خدا هم اعتماد داشت ـ ثالثا زمان و موقع را از دست نداد. در لحظه لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره لازم و حركت لازم را كرد.
انقلاب عظيمى اتفاق افتاد كه هنوز هم دشمنان اين انقلاب از گيجى آن خارج نشده اند و نمى توانند اين انقلاب را درست بشناسند! من اين را ادعا مى كنم و مى توانم ثابت كنم. از كارهايشان، از حرفهايشان، از تدابيرى كه به خيال خودشان براى نابود كردن انقلاب مى انديشند، درست معلوم مى شود كه اين انقلاب را هنوز نشناخته اند.
هفت گنبد گردون از اين انقلاب پُر از صداست؛ اما آن كوته نظران، سخن را به اين مختصرى گرفته اند كه خيال مى كنند با دو كلمه حرف و با يك اشاره و با يك لبخند، همه قضايا تمام شده است! ساده لوح تر از آنها، پيروان و مريدانشان هستند كه گاهى در اين جا هم همان حرف ها را تكرار مى كنند! به لبخند آنها، اين بيچاره ها هم لبخند مى زنند! اين انقلاب، بزرگ است.
اين انقلاب، ريشه در دل ها و در تاريخ و در سطح جهان مادى امروز دارد. امروز ما مرتب در خبرها مى خوانيم ـ مربوط به اوايل انقلاب نيست؛ همين امروز و در اين برهه مى خوانيم ـ كه دنياى غرب، دنياى مسيحيت و دنياى ماديگرى، گرايش به اسلام پيدا مى كنند. اسلام از اين كانون آن ها را جذب مى كند. اين كانون در حال كمال فعاليت است؛ حال يك عده خيال مى كنند اين كانون خاموش شده است! حرف هايى مى زنند كه باب آن توهم ابلهانه و خنده آور است. حالا حرف هايى مى گويند، بعدهم به زودى خواهند فهميد كه اشتباه كرده اند.
بنابراين، حركت امام به خاطر آن سه عامل عظيم ـ يعنى اخلاص، اعتماد به خدا و شناختن موقع و بهره بردارى از آن ـ بود كه اين عمق را پيدا كرد و خيلى عميق است.17

17. امام، زمامدارى زاهد و عارف بود
آنچه كه در دوره بعد از تشكيل نظام اسلامى، از ابعاد وجودى امام مشاهده شد، به نظر من به مراتب مهم تر و عظيم تر بود از آنچه كه قبلاً ديده شده بود. در اين دوران، امام ـ اين شخصيت برجسته و ممتاز ـ در دو بُعد و دو چهره مشاهده مى شود: در دوران حكومت، يك چهره، چهره رهبر و زمامدار است؛ يك چهره، چهره يك زاهد و عارف. تركيب اين دو با هم، از آن كارهايى است كه جز در پيامبران، جز در مثل داود و سليمان، جز در پيامبرى مثل پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله انسان نمى تواند ديگر پيدا كند.
اين ها حقايقى است كه ملت ايران در طول سال هاى متمادى آن ها را لمس كرده؛ ما هم كه از نزديك شاهدش بوديم و ديديم. تربيت اسلامى و قرآنى اين است. امام به چنين چيزى همه را دعوت مى كرد؛ نظام اسلامى را براى تربيت انسانهايى از اين قبيل مى خواست و مى پسنديد؛ همان طور كه خود او مظهر اعلاى آن بود.
در چهره يك حاكم و زمامدار و رهبر، امام بزرگوار مردى هوشيار، با شهامت، با تدبير، با ابتكار و دريا دل بود. امواج سهمگين در مقابل او چيز كم اهميتى محسوب مى شدند. هيچ حادثه سنگينى نبود كه بتواند او را شكست دهد و او را به خضوع در مقابل آن حادثه وادار كند.
در همه حوادث تلخ و سختى كه در زمان دهساله رهبرى آن بزرگوار پيش آمد ـ كه خيلى زياد هم بود ـ امام از همه آن ها بزرگتر بود. هيچكدام از اين حوادث ـ آن جنگ، آن حمله امريكا، آن توطئه هاى كودتا، آن ترورهاى عجيب و غريب، آن محاصره اقتصادى، آن كارهاى عظيم و عجيب و غريبى كه دشمنان با شكل هاى مخلتف مى كردند ـ نمى توانست اين مرد بزرگ را دچار احساس ضعف و شكست كند، او از همه اين حوادث، قويتر و بزرگتر بود.
او معتقد به مردم بود؛ حقيقتا به آراء مردم اعتقاد داشت. او به نظر و به رأى مردم اعتقاد داشت... به مردم از صميم قلب علاقه داشت؛ به مردم عشق مى ورزيد و آن ها را دوست داشت...
اما همين انسان، در چهره زندگى شخصى و خصوصى خود، يك انسان زاهد و عارف و منقطع از دنياست. البته منظور، دنياى بد است؛ همان چيزى كه خود او مى گفت.
دنياى بد، آن چيزى است كه در درون شماست. اين ظواهر طبيعت ـ زمين و درخت و آسمان و اختراعات و امثال اين ها ـ دنياى بد نيست. اين ها نعمت هاى خداست؛ بايد اين ها را آباد كرد. دنياى بد، آن خودخواهى، آن افزون طلبى و آن احساس تعلقى است كه در درون انسان است. امام از اين دنياى بد به كلى منقطع بود.
او براى خودش هيچ چيز نمى خواست. براى تن ها پسرش ـ كه عزيزترين انسان ها براى امام، مرحوم حاج احمد آقا بود و ما بارها اين را از امام شنيده بوديم كه مى فرمود: اعزّ اشخاص در نظر من ايشان است ـ در ده سال آن حكومت و آن زمامدارى و رهبرى بزرگ، يك خانه نخريد. ما مكرر رفته بوديم و ديده بوديم كه عزيزترين كس امام، در آن باغچه اى كه پشت حسينيه منزل امام بود، داخل دو، سه اتاق زندگى مى كرد.
آن بزرگوار براى خود، زخارف دنيوى و ذخيره و افزون طلبى نداشت و نخواست؛ بلكه به عكس، هداياى فراوانى برايش مى آوردند كه آن هدايا را در راه خدا مى داد. آنچه را هم كه داشت و متعلق به خود او بود و مربوط به بيت المال نبود، براى بيت المال مصرف مى كرد.
همان آدمى كه حاضر نبود آن روز با ده پانزده ميليون تومان خانه قابل قبولى براى پسرش بخرد ـ ولو از مال شخصى خودش ـ صدها ميليون تومان مال شخصى خود را براى نقاط مختلف ـ براى آبادانى، براى كمك به فقرا، براى رسيدگى به سيل زدگان و جاهاى مختلف ديگر ـ صرف مى كرد. ما اطلاع داشتيم كه در مواردى پول هاى شخصى خود امام بود كه به اشخاصى داده مى شد، تا بروند آن ها را مصرف كنند؛ اين ها هدايايى بود كه مريدان و علاقه مندان و دوستان براى امام آورده بودند.
او اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گريه نيمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنويت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردى كه چهره باصلابتش دشمنان ملت ايران را مى ترساند و به خود مى لرزاند ـ آن سد مستحكم و كوه استوار ـ وقتى كه مسائل عاطفى و انسانى پيش مى آمد، يك انسان لطيف، يك انسان كامل و يك انسان مهربان بود.
من اين قضيه را نقل كرده ام كه يك وقت در يكى از سفرهاى من، خانمى خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگوييد كه پسرم در جنگ اسير شده بود و اخيرا خبر كشته شدن او را برايم آورده اند. من پسرم كشته شده، اما برايم اهميت ندارد؛ براى من سلامت شما اهميت دارد. آن خانم اين جمله را در اوج هيجان و احساس به من گفت.
من خدمت امام آمدم و داخل رفتم. ايشان سر پا ايستاده بود و من همين مطلب را برايش نقل كردم؛ ديدم اين كوه استوار و وقار و استقامت، مثل درخت تناورى كه ناگهان بر اثر توفانى خم شود، در خود فرو رفت. مثل كسى كه دلش بشكند؛ روح و جان و جسم او تحت تأثير اين حرف مادر شهيد قرار گرفت و چشمانش پُر از اشك شد!
شبى در يك جلسه خصوصى، با دو سه نفر از دوستان، منزل مرحوم حاج احمدآقا نشسته بوديم؛ ايشان هم نشسته بود. يكى از ما گفتيم: آقا شما مقامات معنوى داريد، مقامات عرفانى داريد؛ چند جمله اى ما را نصيحت و هدايت كنيد.
آن مرد با عظمتى كه آن گونه اهل معنا و اهل سلوك بود، در مقابل اين جمله ستايش گونه كوتاه يك شاگردش ـ كه البته همه ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بوديم؛ رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود ـ آن چنان در حال حيا و شرمندگى و تواضع فرو رفت كه اثر آن در رفتار و جسم و كيفيّت نشستن او محسوس شد! در حقيقت ما شرمنده شديم كه اين حرف را زديم كه موجب حياى امام شد. آن مرد شجاع و آن نيروى عظيم، در قضاياى عاطفى و معنوى، اين گونه متواضع و با حيا بود.18
 

18. خردمندى، دين دارى و شجاعت بى نظير حضرت امام
غير از همه خصوصياتى كه در اين بزرگوار بود، سه خصوصيت ممتاز در شخصيت او به شكل بسيار پيچيده و درهم تنيده اى، جذّابيت و تأثير عجيبى در اين مرد بزرگ به وجود آورده بود.
خصوصيت اوّل، عبارت از خردمندى و دانايى بود. او مردى دانا، خردمند، عاقل و عميق بود. در او، به معناى حقيقى كلمه، جوهر دانايى وجود داشت كه؛
هر كه در او جوهر دانايى است
بر همه كاريش توانايى است
لذا در هر جايى كه از وجود او چيزى بروز كرد، نشانه اين دانايى و خردمندى در آن ديده شد. در ميدان دانش هاى تخصّصى خود او ـ يعنى فلسفه، فقه، عرفان، اصول، اخلاق ـ همه جا اين دانايى و عمق و اين گوهر درخشان خردمندى بروز كرد؛ حرف نو و سخن تازه به ميدان آورد و به تكرار سخن گذشتگان اكتفا نكرد.
خصوصيت دوم، ديندارى و ايمان روشن بينانه بود. او متعبّد بود؛ اما تعبّدى دور از تحجّر و توقّف. او روشن بين و روشنفكر و نوآور در مباحث دينى بود؛ اما نوآورى دور از لاقيدى هاى نوآوران. خيلى ها در زمينه مسائل دينى، سخن نويى را به ميدان مى آورند؛ اما اين سخن نو، نشانه لاقيدى و لاابالى گرى آن ها در وفادارى به متون اسلامى است؛ سخن آنهاست، نه سخن دين! روشن بينى و نوآورى امام، متّكى به دين و مبانى دينى بود؛ لذا آنچه را كه در زمينه مسائل اعتقادى و اخلاقى و فقهى اسلام عرضه كرد و نو بود، آن چنان بود كه متبحّرترين و واردترين كسانى كه در اين علوم و دانش ها ورود داشتند، در مقابل آن اظهار تسليم كردند و آن را به عنوان يك سخن بابنياد پذيرفتند؛ نه به عنوان سخنى كه متّكى به مبانى و اصول نيست.
بنابراين، او متديّن و متعبّد، اما درعين حال روشن بين و آگاه و به كار گيرنده خرد، با آفاق عظيم در مسائل اعتقادى و عملى بود؛ ديندارى اى كه به يادآورنده ديندارى هاى عصر نبوّت يا جلوه هايى از عصر معصومين صلى الله عليه و آله وسلم بود.
خصوصيت سوم، شجاعت و دليرى و جان نثارى او بود؛ آماده بود كه در آن جايى كه او حق مى گويد و دنيا باطل مى گويد، با آن دنيا مواجه شود. اين كه در يكى از بيانيه هاى خود فرمود: «اگر استكبار جهانى دين ما را تهديد كند، ما هم همه دنياى او را تهديد خواهيم كرد» راست مى گفت. مى توانست در مقابل دنيايى بايستد؛ همچنان كه آن روزى كه اين فرياد را در سال 1341 در قم بلند كرد، اوّل كار كسى با او نبود. البته فورا بى فاصله، گروه گروه مردم مؤمن و دل هاى پاك در همه جا به او گرويدند؛ اما اوّلى كه وارد ميدان شد، تن ها وارد شد، تن ها بود، احساس تنهايى هم مى كرد؛ ولى اين دليرى را داشت كه وارد شود.
انسان وارد ميدانى شود كه آن طرف قضيه، قدرت ها و نيروهاى نظامى و نيروهاى امنيتى و داغ و درفش باشد، وجدان و دين و ملاحظه نباشد، پشتشان هم به سياست هاى جهانى و استكبارى گرم باشد؛ وارد شدن در چنين ميدانى، اوّلين شرطش اين است كه انسان از جان خود بگذرد و او از جان خود گذشته بود و براى پذيرفتن همه خطرها حاضر بود؛ يعنى براى او، جان و ديگر خصوصيّاتش اهميت نداشت.
بعضى كسان مى گويند ما از جانمان گذشتيم؛ اما در مقام عمل كه نگاه مى كنيد، از يك احترام خشك و خالى نمى گذرند؛ چطور از جان گذشتند؟! از يك پول و از يك لذّت و شهوت نمى گذرند؛ چطور از جان گذشتند؟! اما او راست مى گفت؛ او حقيقتا جان را كف دست داشت و آماده بود و به ميدان آمد:
بسا باشد كه مردى آسمانى
به جانى بر فرازد لشكرى را
نهد جان در يكى تير و رهاند
ز ننگ تيره روزى كشورى را
با اين سه خصوصيتى كه اين گونه در وجود او درهم تنيده بود، وارد ميدان [مبارزه] شد.19

19. امام، شخصيتى جامع و استثنايى در تاريخ
حقيقتا امام بزرگوار ما يك استثناء در تاريخ ما و يك قله بلند در حركت ملت ايران بود. اين را نه از باب عشق و علاقه اى كه همچنان كانونش در دل ما نسبت به ايشان گرم است، عرض مى كنيم؛ بلكه نگاه منصفانه هر كسى اين را تأييد مى كند.
امام حقا و انصافا يك عنصر استثنايى بود. رجال تاريخى كشور را ما مى شناسيم. بنده كم و بيش با تاريخ آشنا هستم. اين شخصيت جامع نه در بين علماى بزرگ ما نظير دارد، نه در بين زمامداران اين كشور نظير دارد، نه در بين مصلحان و مناديان تحول در اين كشور نظير دارد. بزرگانى مثل مرحوم سيد جمال و تحول خواهانى كه در كشور ما يا حتّى در دنياى اسلام بودند، كجا؛ اين مرد چند بعدى عميق حقيقتا توصيف ناشدنى كجا؟
ما علما و فقهاى بزرگى داشتيم كه سخنان و مطالب آن ها در اختيار ماست؛ امام بزرگوار در رديف اول اين گونه شخصيت ها قرار مى گيرد. بنده شرح حال بسيارى از فلاسفه، عرفا، دانشمندان علوم عقلى، سياسيون، پيرمردهاى پخته و آدم هاى سنجيده را در كتاب ها خوانده ام يا در زندگى ام با آن ها برخورد داشته ام؛ حقا فاصله بين آن ها و امام بزرگوار، فاصله زيادى است. هر كدام از ابعاد گوناگون اين شخصيت، به تنهايى از نظاير خود جلوتر و پيشتر است.
تقوا و پارسايىِ اين مرد و بى اعتنايى اش به دنيا و زخارف، مقوله ديگرى است. يك وقت انسان داخل چهار ديوارى خانه خود نه با دنيا سر و كارى دارد، نه با مردم سر و كارى دارد، نه در معرض امتحان قرار مى گيرد؛ ولى پارساست. يك وقت هم مثل امام با آن عظمت در قله شهرت جهانى قرار دارد و همه اين انقلاب، پديد آمده اراده و قاطعيت اوست و مردم هم اين گونه مخلص او هستند و حاضرند همه كارهاى امام را حمل به صحت كنند؛ ولى اين طور پارسايى و زهد پيشه مى كند.
قاطعيت او، اراده راسخ او و عزم پولادين او در كارهاى بزرگ هم همين طور است. يعنى هرچه انسان به اين اقيانوس پهناور در ابعاد گوناگون نگاه مى كند، مى بيند واقعا توصيف ناشدنى است. انسان وقتى اقيانوس را از نزديك مى بيند، يك طور است؛ ولى در اعماق اقيانوس، عوالم ديگرى مشاهده مى كند. انسان در ساحل اقيانوس يك مقدار آب مى بيند و ابتدا خيلى تفاوتى بين اين مقدار آب و يك استخر بزرگ احساس نمى كند؛ اما وقتى نياز پيدا مى كند به اعماق اقيانوس برود، در آن جا عوالم ديگرى آشكار مى شود و هر چه انسان نزديكتر مى شود و بيشتر تعمق مى كند، چيزهاى جديدترى براى او كشف مى شود. در مورد امام هم واقعا همين طور است.20

20. امام، شخصيتى در حد پيامبران الهى
اين شخصيت استثنايى فقط براى تاريخ نيست. توصيف هايى كه ما عرض كرديم، مى تواند كاربرد تاريخى داشته باشد.
در تاريخ ايران، ما شخصيتى داشتيم كه كار بزرگى انجام داد؛ مردم را به حركت درآورد؛ جمهورى اسلامى را با همه عظمت و غرابتى كه داشت، سر پا كرد و بنايى را به اين شكلِ عظيم و استوار آفريد.
خيلى خوب؛ آيا بايد اين شخصيت بزرگ را مثل اشياء پُربها در ويترين تاريخ بگذاريم و ما و ديگران آن را تماشا و از آن تعريف و تمجيد كنيم؟ امام بزرگوار ما اين طورى است؟ در اين جهت اگر بخواهيم امام را تشبيه كنيم، بايد او را به پيغمبران تشبيه كنيم. وجود و هويت پيغمبران به دوران حياتشان خلاصه نمى شود؛ هويتشان در امتداد تاريخ است؛ يعنى بعد از خودشان، وجود آن ها بايد در تعليم و دين و راهشان ادامه پيدا كند؛ اين مى شود پيغمبر اولوالعزم؛ والاّ زندگى پيغمبران هم مثل بقيه انسان هاى ديگر مى شود؛ پنجاه سال، شصت سال، صد سال در اين دنيا زندگى كرده اند و عظمت هايى آفريده اند؛ بعد هم رفته اند.
بنابراين مسأله به اين جا تمام نمى شود. اگر اين طور بود، امروز در دنيا از دين و معارف پيامبران اثرى نبود؛ در حالى كه درست عكس اين است؛ امروز همه معارف والاى بشرى زاييده تفكرات پيغمبران است؛ ولو به واسطه. آن ها بودند كه عدالت و اخلاق و توجه به خدا و برون آمدن از خود و فداكارى براى انسان و ديگر فضايلى كه امروز قابل قبول همه مردم دنياست ـ ولو غير مليّون و غير پيروان اديان، همه قبول دارند كه اين ها خوب است ـ فرياد زدند و پرچم آن را بلند كردند؛ والّا دنيا دست مستكبران و زورمداران بود. چرا بايد اسم عدالت و تفكر آزاد و برادرى و فداكارى و ايثار بماند و هميشه به عنوان يك ارزش زنده باشد؟ اين به بركت تعليم پيامبران است. آن ها اين معارف را آفريدند و رفتند. حيات آن ها در آن پنجاه، شصت سال خلاصه نمى شود؛ حيات آن ها عبارت است از جريان اين معارف در طول تاريخ، تا انسان ها را هدايت كنند. امام ما هم اين گونه است.
اين جاست كه وقتى انسان تأمل مى كند، مى فهمد علت اين كه روى اين شخصيت بزرگ اين طور متمركز شده اند و حتّى بعد از وفات او تا امروز دشمنان در صدد تخريب چهره او برآمده اند، چيست. هدف از تخريب او عبارت است از پاك كردن راه او و از بين بردن خطى كه او ترسيم كرده.
اگر ارادتمندان و پيروان امام از او دم مى زنند، فقط به خاطر اين نيست كه مى خواهند سپاسگزارى و قدردانى كنند يا از يك حقيقت زيبا و برجسته تمجيد نمايند؛ مسأله اين است كه مى خواهند اين راه بماند و اين پرچم همچنان هدايتگر كسانى باشد كه دنبال راه مى گردند. همه ما بايد نسبت به امام اين گونه فكر كنيم.
همه كسانى كه در اين كشور با مبانى امام و راه اسلام و راهى كه امام طى كرد، مخالف بودند، سعى كردند امام به فراموشى سپرده شود؛ براى اين كه اين راه گم شود. امروز سعادت كشور ما در ادامه راه امام است. امروز همه آرمان هاى به حقى كه اين ملت دارد، به وسيله خط امام و راه امام تأمين مى شود؛ اين را من با محاسبه و دقت و با قرائن و شواهد عينى و ملموس عرض مى كنم.21

21. امام خود را مأمور به تكليف مى دانست و اين عين اخلاص است
امام از روز اول فرمود: ما مأمور به تكليفيم، نه به نتيجه؛ اين، عين اخلاص است؛ محض اخلاص است؛ فقط براى خداست كه ذره اى قدرت طلبى و جلب حُطام مادى در اين چنين دلى وجود ندارد.
امام به تكليف خود كه مأموريت او بود عمل كرد، خدا هم نتيجه را به او داد: دنيا از صداى امام پُر شد. ما آن روزها نه بلد بوديم تبليغات بكنيم، نه ابزارهاى تبليغاتى در اختيار انقلاب و نظامِ نوپا بود، با اين وصف، وقتى كسى به هر نقطه اى از دنياى اسلام و حتّى بيرون از دنياى اسلام قدم مى گذاشت، نفس امام، نام امام، ياد امام را در آن جا زنده مى ديد؛ خداوند متعال اين گونه به كلمه طيبه بركت مى دهد و آن را پيش مى برد.22
 

22. يكى از عوامل موفقيت امام، نصرت دين خدا بود
عامل اصلى پيشرفت امام بزرگوار ما و موفقيت او اين است كه به يك اصل قرآنى، به يك حقيقت قرآنى، با همه وجود، با همه دل، ايمان آورد و با همه توان در راه آن تلاش و كار كرد. آن اصل قرآنى همان چيزى است كه در اين آيه شريفه «إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ» و در آيات متعدد ديگر از آن ياد شده و بر آن تأكيد شده است: اگر خدا را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت خواهد كرد؛ اگر در راه خدا قدمى برداريد، خداوند متعال هم شما را ده ها و صدها قدم جلو خواهد برد. اين، اصل قرآنى و يك حقيقت است؛ يك قانونى الهى است.
نصرت خدا به معناى نصرت دين اوست. دين خدا، فقط طهارت و نجاست نيست، فقط اعمال ظاهرى دينى نيست؛ دين خدا يعنى برنامه سعادت بشر در دنيا و آخرت. اين برنامه همان طور كه ضامن رشد و اعتلاى معنوى جوامع بشرى است، ضامن زنده كردن استعدادهاى فكرى و رشد دادن به شخصيت و توانايى هاى آن ها هم هست.
دين خدا همچنانى كه به معنويت نظر دارد، به زندگى دنيايى انسان هم نظر دارد و براى خوشبختى انسان برنامه دارد. اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه، هدف از بعثت نبى مكرم اسلام را اين گونه معين مى كند: «يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛ تا گنجينه هاى خرد را در درون مردم استخراج كند و به فعليت برساند. در زيارت اربعين سيدالشهداء عليه السلام هم مى خوانيم: «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَلالَة»؛ قيام حسينى براى اين است كه ابرهاى جهل و غفلت را از افق زندگى انسان ها برطرف كند و آن ها را عالِم كند؛ آن ها را به هدايت حقيقى برساند.
نصرت خداى متعال در واقع معنايش اين است كه در جهت احياى سنت هاى الهى قدم برداريم؛ در طبيعت و جامعه اثر بگذاريم؛ در بيدار كردن فطرت ها اثر بگذاريم؛ براى نجات انسان از مجموعه عوامل بدبختى و تيره روزى تلاش كنيم. اين، نصرت ماست براى دين خدا. امام براى نجات و رهايى كشور و ملت خود، اين حقيقت قرآنى را به كار گرفت و خدا را نصرت كرد؛ قيام و اقدام كرد. خداى متعال هم او را نصرت كرد و به حركت او بركت بخشيد؛ به يك قدم او صد قدم پاسخ گفت.
ما نصرتى را كه خودمان درباره دين خدا مى كنيم ـ نسبت اين را ـ با نصرتى كه خدا مى كند، اگر بخواهيم بسنجيم، از نسبت يك به صد و يك به هزار هم بيشتر است. ما يك قدم برمى داريم؛ اما خداوند متعال نصرتش را وقتى شامل حال ما مى كند، در حقيقت صد و هزار قدم ما را به جلو مى برد. بنابراين، فاصله بين نصرت ما و نصرت خدا، بسيار زياد است.23

23. راز ماندگارى حضرت امام ايمان و عمل صالح و رهبرى معنوى اوست
امام بزرگوار ما مصداق اين آيه شريفه بود كه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»؛ هدف او، هدف الهى؛ رفتار او، رفتار ايمانى؛ و عمل او، عمل صالح. اين است كه در فضاى ذهنيت جامعه اسلامى براى چنين موجودى مى ماند و مى رائى ندارد؛ مثل سلسله انبياء الهى و اولياء الهى كه جسم شان از مردم غايب شد، اما حقيقت شان و هويت شان زنده است.
رهبران مادى را با انواع حيله ها مى خواهند در دل ها زنده نگه دارند، نمى شود. جسد لنين ـ رهبر شوروى ـ را موميائى كردند تا بماند و جلوِ چشم باشد، اما نماند. آن موميائى ـ يك جسم بى ارزش ـ آن فكر و آن اصول و آن ياد، همه محكوم به زوال شد؛ هم در جامعه خود او، هم در سطح جهان.
تفاوت رهبرى و زعامت معنوى و روحى اين است. علت هم همان اتصال با منبع اصلى قدرت، ارتباط با خدا، همه چيز را از او دانستن و همه كار را براى او كردن، است. اين راز اقتدار و ماندگارى و نفوذ مردان خداست. امام با اين ديد و با اين مبنا، همچنان زنده خواهد ماند. دشمنان او، مخالفان او، معارضان دينى و سياسى او، رفتند و خواهند رفت؛ اما امام بزرگوار با فكرش، با هويتش و با وجود حقيقى اش در جامعه اسلامى و در جامعه بزرگ بشرى ادامه پيدا خواهد كرد و روز به روز برجسته تر و قوى تر و محسوس تر خواهد شد. راز قدرت معنوىِ امام بزرگوار ما اين است.
سرّ اين نفوذ عجيب كه اين مرد بزرگ در دل توده هاى عظيم مسلمان در كشورهاى مختلف راه يافت و راز اين نفوذ عظيم، اين است: از خود عبور كردن، براى خود تلاش نكردن، خدا را ديدن و از خدا الهام گرفتن و براى خدا مجاهدت به تمام معنا انجام دادن. اين راز عظمت امام بزرگوار و رهبرى روحانى است.
پيامبران هم راز نفوذشان، راز ماندگارى شان همين بود؛ والّا ظواهر و بند و بست سياسى و شعارهاى دهان پركن و مورد علاقه توده هاى مردم را همه بلدند بدهند؛ ديگران هم اين كارها را مى كنند. اين نيست آن چيزى كه يك زعيم معنوى و روحانى را در دل ها نافذ مى كند؛ بر دل ها حاكم مى كند. و حكومت او از نوع حكومت معنوى و صورى نيست؛ از نوع حكومت انبياء است؛ از نوع حكومت جباران و جائران هرگز نيست. لذا شما در زندگى امام كه نگاه مى كنيد، اين ارتباط با خدا و اتصال با خدا در او يك سكينه و آرامشى به وجود مى آورد. آنجائى كه ديگران وحشت زده مى شدند، او آرام بود! آنجائى كه ديگران به تزلزل مى افتادند، او قاطع و مصمم بود. در وصيتنامه خود هم خطاب به مردم ايران، بلكه ملت هاى مسلمان مى گويد: با دلى آرام و قلبى مطمئن از مردم خداحافظى مى كنم و به جوار رحمت الهى مى روم. دمِ مرگ هم با دل آرام اين جهان را ترك مى كند.
بعضى ها به ذهنشان مى آمد كه چطور امام با اين دقت و اهتمامى كه در احكام دين و نسبت به جان و مال داشت و اين همه ما در انقلاب و در جنگ شهيد داديم، دچار دغدغه نبود و با دل آرامى مى توانست دنيا را ترك كند و به ملاقات پروردگار برود؛ مى گفتند جواب اين خون ها را كه خواهد داد. جواب امام به اين وسوسه ها اين است كه جواب اين خون ها را همان كسى خواهد داد كه جواب خون هاى صفين و نهروان را داد. جواب اين سختى ها را همان كسى خواهد داد كه جواب سختى ها و رنج ها و محنت هاى اميرالمؤمنين را در دوران زندگى خواهد داد.
انقلاب براى نجات يك ملت داراى هزينه است؛ جنگ هشت ساله براى دفاع از استقلال يك ملت داراى هزينه است؛ ايستادگى در مقابل زورگويان عالَم براى اثبات حقانيت و حقوق خود داراى هزينه است. امام اين هزينه را پرداخت. هزينه اى كه امام پرداخت، اعتماد عمومى مردم بود. اين اعتماد عمومى را در اين راه امام به كار انداخت و هزينه كرد، امّا خداى متعال اين هزينه را جبران كرد. آنچه را كه امام هزينه كرده بود، چند برابر به او برگرداند.
در تشييع جنازه اين مرد بزرگ، جمعيتى كه حضور پيدا كردند، از جمعيت مردم در روز استقبال او بيشتر بود. اين معناش همين است كه «مَنْ كانَ لِلّهِ كانَ اللّهُ لَهُ». دل هاى مردم به او متوجه بود. او اين سرمايه را براى خود نخواست؛ اين سرمايه از نظر او مِلك پروردگار بود؛ بايد در راه خدا مصرف مى كرد و كرد؛ و خدا هم اين سرمايه را به صورت مضاعف به او برگرداند. راه خدا اين جورى است؛ راه خدا مجاهدت دارد، هزينه دارد و هزينه آن را بايد پرداخت.
يك ملت اگر اهل خدا هم نباشد، دين و قيامت را هم قبول نداشته باشد و بخواهد به عزت برسد، بايد هزينه كند؛ بخواهد به استقلال برسد، بايد هزينه آن را بپردازد؛ بخواهد حق خود را در مقابل زورگويان عالَم حفظ كند، بايد متحمل هزينه آن بشود. نمى شود گوشه اى نشست و توقع و آرزوى پيشرفت و توسعه و عزت و آقايى كرد، اما در ميدان عمل هيچ كوشش و تلاشى نشان نداد؛ اين شدنى نيست.
بعضى ها همين قدر اين را بلدند كه گِله كنند، كمبودها را مطرح كنند، شِكوه كنند؛ اما سهم خود را در راه پيشرفتى كه بايد پرداخت، چگونه مى پردازند؟ از اين ديگر حرفى نمى زنند. آنوقتى كه وقت تلاش و سعى است، تماشاچى اند؛ آنوقتى كه وقت داورى است، بى رحمانه و غيرمنصفانه داورى مى كنند؛ اين نمى شود.
يك ملت، يك جمعيت، يك فرد، براى اينكه بتواند به آرزوهاى بلند خود دست پيدا كند، بايد تلاش كند. ملت ما اين تلاش را كرد و توانست انقلاب را پيروز كند. اين تلاش را كرد و توانست در جنگ تحميلى هشت ساله، سربلند از آب در بيايد.24
تن ها و تن ها راه دستيابى يك ملت به حقوق خود، همين ايستادگى آگاهانه و از سر بصيرت است. آگاه باشند، حقِ خود را بشناسند، بر آن پافشارى كنند. نمى شود حق را از ديگران التماس كرد و گرفت.
امام ابرقدرت ها را خوب شناخته بود؛ با قدرت هاى سلطه گر و تجاوزگر نمى شود با التماس حرف زد. تا وقتى شما التماس كنيد، عقب نشينى كنيد، نرمش بخرج بدهيد، طبيعت سلطه طلب اين است كه مُشت هاى خود را گره تر مى كند، تهديد خود را جدى تر مى كند، چهره خود را خشمگين تر مى كند و جلوتر مى آيد. حق را با ايستادگى بايد گرفت. ملت ايران به حقِ استدلال خود دست يافت، عزت خود را تأمين كرد، مرزهاى خود را امن كرد، يك حكومت باثبات در كشور به بركت همين ايستادگى، به بركت همين مجاهدت به وجود آورد؛ احساس قدرت كرد.25

24. امام، در راه حق از هيچكس واهمه نداشت
خصوصيات امام بزرگوار ما در آن چيزهائى كه پيشرفت جامعه و حيات جامعه اسلامى محتاج آن هست، شبيه خصوصيات اميرالمؤمنين عليه السلام بود؛ البته با فاصله مشخصى كه بين آن قله عظيم با انسان هاى معمولى هست.
امام بزرگوار ما در راه حق و عدالت قائل به رودربايستى و ملاحظه اين و آن و ترس و ضعف و عقب نشينى نبود؛ او هم همانطور كه اميرالمؤمنين توصيه فرموده بود كه: «لا تَسْتَوحِشُوا فى طَريقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»، از تنهائى نمى ترسيد؛ از اينكه تن ها بماند، نمى ترسيد، واهمه نداشت؛ حق با اوست، پس خدا با اوست. با مجاهدت حركت كرد، خداى متعال هم ملت ايران و ملت هاى مسلمان را با او در دل و در جوارح همراه كرد و ديديد چه حركت عظيمى به وجود آمد. امام اينجورى بود.26



فصل دوم

ميراث، اهداف و آرمان هاى امام
امام چه كرد؟
25. كار امام جز با كار انبيا قابل مقايسه نيست
كار عظيمى كه او انجام داد، اين بود كه در چنين دنيايى كه اقيانوسى از لجن را در خود جاى داده بود و افراد خجالت مى كشيدند نام دين و ارزش هاى الهى را بر زبان آورند او توانست ارزش هاى الهى را مطرح و بزرگ كند و پرچمش را در جهان به اهتزاز درآورد. كارى كه او انجام داد، جز با كار انبيا قابل مقايسه نيست؛ حتّى با هيچيك از حركاتى كه مصلحان بزرگ كرده اند، قابل مقايسه نيست.
قرن حاضر، قرن ظهور مصلحان بزرگ است. از نيمه هاى قرن گذشته تاكنون، چه قدر مصلحان بزرگ و انقلابيون و سياستمداران پيدا شدند و حركات عظيمى در دنيا و يا در بخشى از آن به راه انداختند؛ در عين حال حركت هيچكدام از آن ها قابل مقايسه با اين تحرك عظيم و رنسانس معنوى جهانى كه به وجود آمد، نيست.
در پارلمان هاى كشورهايى كه ده ها سال است رسما در آن جا دين جرم محسوب مى شود و ترويج آن ممنوع است و به عنوان يك پديده قديمى و زيادى و منسوخ و از مُد افتاده و مضر تلقى مى شود، اسم خدا بر زبان ها آمد و نطق ها با «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» شروع شد.
در دنياى مادّى، پرچم معنويت و اسلام بلند شده است و اين موفقيت، چيز كوچكى نيست. همه اين توفيق ها، به دست قوى آن رهبر عظيم ايجاد شد. البته حركت را ملت ايران كرد؛ اما ملت ايران را جز آن دست قوى و آن شخصيت عظيم ـ با همه خصال و صفات ويژه و استثنايى ـ كسى نتوانست به حركت درآورد.27

26. اهداف و آرمان هاى بلند حضرت امام
جمهورى اسلامى در حالى به وجود آمد كه هيچ كس در دنيا باور نمى كرد اين نظام پابرجا بماند و بر دشمنان كينه ورز و قدرتمند خود، فايق آيد. ما بايد اين راه را ادامه دهيم. آن چيزى كه از امام براى ما قابل تقليد است، هدف هاى او و حركت به سمت آن هدفهاست. هيچكدام از هدف ها و آرمان هايى كه امام معين كردند، صرف نظركردنى نيست. آن بزرگوار براى ملت ايران و انقلاب و نظام جمهورى اسلامى، بهترين و والاترين و اصلى ترين هدف ها را انتخاب كردند و به زبان آوردند و آن ها را در ده ها اثر از ادبيات مخصوص خود ثبت كرده و حركت به سمت آن ها را نشان دادند.
آرمان هاى بزرگى كه امام(ره) بيان مى كردند، عبارت بود از:
مبارزه با استكبار جهانى، حفظ اعتدال قاطع در خط «نه شرقى و نه غربى»، اصرار فراوان بر استقلال حقيقى و همه جانبه ملت، خودكفايى به معناى كامل، پافشارى فراوان و تمام نشدنى بر حفظ اصول دينى و شرع و فقه اسلامى، ايجاد وحدت و همبستگى، توجه به ملت هاى مسلمان و مظلوم دنيا، عزت بخشيدن به اسلام و ملت هاى اسلامى و مرعوب نشدن در مقابل قدرت هاى جهانى، ايجاد قسط و عدل در جامعه اسلامى، حمايت بى دريغ و هميشگى از مستضعفان و محرومان و قشرهاى پايين جامعه و لزوم پرداختن به آنها.28

27. كارهاى بزرگ حضرت امام
امام بزرگوار ما كارهاى بزرگ متناسب با بزرگى خود انجام داد و من امروز بعضى از آن ها را به ياد شما مى آورم. يقينا اگر تحليل گرها و متفكران، كارهاى بزرگ امام امت را فهرست كنند، چند برابر آن چيزى خواهد شد كه من امروز آن ها را بر مى شمارم.
1. اولين كار بزرگ او، احياى اسلام بود. دويست سال است كه دستگاه هاى استعمارى سعى كردند تا اسلام به دست فراموشى سپرده شود. يكى از نخست وزيرهاى انگليس در جمع سياستمداران استعمارى دنيا اعلام كرده بودند كه ما بايد اسلام را در كشورهاى اسلامى منزوى كنيم! قبل و بعد از آن نيز پول هاى گزافى خرج شد تا اسلام در درجه اول از صحنه زندگى، و در درجه دوم از ذهن و عمل فردى انسان ها خارج شود؛ چون مى دانستند اين دين، بزرگترين مانع در راه چپاول قدرت هاى بزرگ و استكبارى است. امام ما اسلام را دوباره زنده كرد و به ذهن و عمل انسان ها و صحنه سياسى جهان برگرداند.
2. دومين كار بزرگ او، اعاده روح عزت به مسلمين بود. اين گونه نبود كه اسلام صرفا در بحث ها و تحليل ها و دانشگاه ها و صحن جامعه و زندگى مردم مطرح شود؛ بلكه بر اثر نهضت امام ما، مسلمان ها در همه جاى عالم احساس عزت كردند.
يك نفر مسلمان از كشورى بزرگ كه مسلمين در آن در اقليت قرار دارند، به من مى گفت: قبل از انقلاب اسلامى، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمى كرديم. طبق فرهنگ آن كشور، همه اسم محلى داشتند، و هر چند خانواده هاى مسلمان روى بچه هاى خود اسم اسلامى مى گذاشتند، اما جرأت نمى كردند آن اسم را اظهار كنند و از بيان آن خجالت مى كشيدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامى خود را مى گويند، و اگر از آن ها بپرسند كه شما چه كسى هستيد، اول آن اسم اسلامى را با افتخار بر زبان مى آورند.
بنابراين، با كار بزرگى كه امام(ره) انجام داد، مسلمان ها در همه جاى دنيا احساس عزت مى كنند و به مسلمانى و اسلام خود مى بالند.
3. سومين كار بزرگ او اين بود كه به مسلمان ها احساس درك امت اسلامى داد. قبل از اين مسلمان ها در هر جاى دنيا كه بودند، چيزى به نام امت اسلامى برايشان مطرح نبود و يا اصلاً جدى تلقى نمى شد. امروز همه مسلمان ها در اقصاى آسيا تا قلب آفريقا و تمام خاورميانه و در اروپا و آمريكا، احساس مى كنند كه جزو يك جامعه جهانى بزرگ به نام امت اسلامى هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامى را ايجاد كرد، كه بزرگترين حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استكبار است.
4. چهارمين كار بزرگ او، ازاله يكى از مرتجع ترين و پليدترين و وابسته ترين رژيم هاى منطقه و جهان بود. ازاله حكومت پادشاهى در ايران، يكى از بزرگترين كارهايى بود كه كسى مى توانست آن را تصور كند. ايران مهمترين دژ استعمار در منطقه خليج فارس و خاورميانه بود. اين دژ، به دست امام ما در هم فرو ريخته شد.
5. كار پنجم او، ايجاد حكومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى كه به ذهن مسلمان ها و غيرمسلمان ها خطور نمى كرد، و خواب خوشى بود كه مسلمان هاى ساده لوح هم هرگز آن را با خود تصور نمى كردند و نمى ديدند. امام(ره) در حد يك معجزه، به اين خيال افسانه آميز لباس واقعيت پوشاند.
6. كار ششم او، ايجاد نهضت اسلامى در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامى، در بسيارى از كشورها و از جمله كشورهاى اسلامى، گروه ها و جوان ها و ناراضى و آزادى طلبها، با ايدئولوژى هاى چپ وارد ميدان مى شدند؛ اما بعد از انقلاب اسلامى، پايه و مبناى حركت ها و نهضت هاى آزادى بخش، اسلام شد. امروز در هر نقطه اى از دنياى وسيع اسلام كه جمعيت يا گروهى به انگيزه آزادى خواهى و ضديت با استكبار حركت مى كنند، مبنا و قاعده كار و اميد و ركنشان، تفكر اسلامى است.
7. هفتمين كار بزرگ او، نگرشى جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما پايه هاى بسيار مستحكمى داشته و دارد. فقاهت شيعه، يكى از محكم ترين فقاهت ها و متكى به قواعد و اصول و مبانى بسيار مستحكمى است. امام عزيزمان اين فقه مستحكم را در گستره اى وسيع و با نگرشى جهانى و حكومتى مورد توجه قرار داد و ابعادى از فقه را براى ما روشن كرد كه قبل از آن روشن نبود.
8. كار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخلاق فردى حُكّام بود. در دنيا پذيرفته شده است كه كسانى كه در رأس اجتماعات قرار مى گيرند، اخلاق فردى خاصى داشته باشند! تكبر ورزيدن، برخوردار بودن از زندگى راحت و مسرفانه، تجمل گرايى، خودرأيى و خودخواهى و امثال اينها، چيزهايى است كه مردم دنيا قبول كردند كه كسانى كه در رأس حكومت ها قرار مى گيرند، اين اخلاق را داشته باشند.
حتى در كشورهاى انقلابى، انقلابيون كه تا ديروز زير چادرها زندگى مى كردند و در دخمه ها مخفى مى شدند، به مجرد اين كه به حكومت مى رسند، وضع زندگى شان عوض مى شود و اخلاق حكومتى شان تغيير مى كند و همان وضعيتى را به خود مى گيرند كه بقيه سلاطين و رؤساى عالم داشتند! ما از نزديك چنين چيزى را ديده ايم؛ براى مردم هم مايه تعجب نيست.
امام ما اين باور غلط را عوض كرد و نشان داد كه رهبر محبوب و معشوق يك ملت و ديگر مسلمانان عالم، مى تواند زندگى زاهدانه اى داشته باشد و به جاى كاخ هاى مجلل، در يك حسينيه از ديداركنندگان پذيرايى كند و با لباس و زبان و اخلاق انبيا با مردم برخورد كند.
اگر دل هاى حكام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخوردارى هاى زياد و خودرأيى و تكبر و استكبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آن ها محسوب نمى شود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار اين بود كه هم در زندگى خود و هم در آن دستگاهى كه به وجود آورده بود، نور معرفت و حقيقت تجلى يافته بود.
9. كار نهم او، احياى روحيه غرور و خودباورى در ملت ايران بود. برادران عزيز! حكومت هاى استبدادى و فردى، سال هاى متمادى ملت ما را به صورت ملتى ضعيف و مستضعف و توسرى خور درآورده بودند؛ ملتى كه از استعداد جوشان و خصلت هاى جمعى فوق العاده ممتاز برخوردار است و در طول تاريخ بعد از اسلام، اين همه افتخارات علمى و سياسى دارد.
قدرت هاى خارجى ـ مدتى انگليسى ها و مدتى هم روس ها و ديگر دولت هاى اروپايى، و پس از آن امريكايى ها ـ ملت ما را تحقير كرده بودند. ملت ما هم باور كرده بود كه قابليت و لياقت كارهاى بزرگ را ندارد، سازندگى از او برنمى آيد، ابتكار از او ساخته نيست و ديگران بايد بر او آقايى كنند و به او زور بگويند! بنابراين، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ما كشته بودند؛ ولى امام عزيز ما، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ايران بيدار و زنده كردند. در همان حال كه ملت ما از احساسات و نخوت هاى بيجاى ناسيوناليستى - كه استكبار عامل آن، و رژيم منحوس پهلوى مروجش بود ـ مبرا هستند، اما احساس عزت و قدرت كنند.
امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئه مشترك شرق و غرب و ارتجاع نمى ترسند و احساس ضعف هم نمى كنند. جوان هاى ما احساس مى كنند كه خودشان مى توانند كشورشان را بسازند. مردم ما احساس مى كنند كه قدرت و توان آن را دارند كه در مقابل تحميل ها و زورگويى هاى شرق و غرب بايستند. اين روح عزت و خودباورى و غرور ملى و افتخارات حقيقى و اصيل را امام(ره) در ملت ما زنده كرد.
10. و بالاخره دهمين كار بزرگ او، اثبات اين نكته بود كه «نه شرقى و نه غربى»، يك اصل عملى و ممكن است.
ديگران خيال مى كردند كه يا بايد به شرق متكى بود و يا به غرب، يا بايد نان اين قدرت را خورد و ستايشش كرد و يا آن قدرت را ! فكر نمى كردند كه يك ملت بتواند هم به شرق و هم به غرب «نه» بگويد و بايستد و بماند و خود را روز به روز ريشه دارتر كند؛ اما امام(ره) اين نكته را ثابت كرد.29

28. امام ريشه شجره طيبه انقلاب بود
اگر نظام جمهورى اسلامى و اين انقلاب بزرگ و جهانى را، و رستاخيز عظيمى كه در دنيا به وجود آمده، و رستاخيز عظيم ترى كه در درون انسان پديد آمده، و اين تحولى كه مس ها را طلا كرده است، كلمه طيبه و شجره طيبه بدانيم ـ كه هست ـ ريشه اين شجره طيبه، همين شخصيت عظيمى است كه همه چيز از او روييد. او بود كه اين درخت مبارك را روياند. او همه چيز بود، و اگر نبود، ما هيچ چيز نداشتيم.
در گذشته، همين ايران و ملت و موقعيت جغرافيايى و همين فقه و قرآن و نهج البلاغه بود؛ اما در واقع چيزى نداشتيم و روز به روز عقب تر مى رفتيم و بيشتر بر سرمان مى خورد و شخصيت ما هضم مى شد. بعد كه او پديد آمد و قدم در صحنه گذاشت، مثل وجودى كه ماهيات را هستى و تحقق مى بخشد، و مثل خورشيدى كه مى تابد و اشيا را آشكار مى كند، و مانند روحى كه به كالبدى دميده مى شود و اجزاى آن را زنده مى سازد، ما را زنده و نمايان كرد و به حركت درآورد؛ آن وقت ارزش جغرافيايى و تاريخى و فرهنگ گذشته و قرآن و نهج البلاغه و ملت ما احيا شد و به كارمان آمد. امام ريشه شجره طيبه انقلاب بود او كليد بود. او ريشه اين درخت محسوب مى شد. اين ريشه بايد محفوظ بماند.30

29. تفاوت قيام حضرت امام و ساير مصلحان اسلامى
مصلحان اسلامى و متفكرانى كه در يكصد و پنجاه سال گذشته، تحت تأثير عوامل گوناگون قيام كرده و پرچم دعوت اسلامى و احيا و تفكر اسلامى را بر دوش گرفتند ـ از قبيل سيّد جمال الدين و محمّد اقبال و ديگران ـ با همه خدمات ارجمند و گرانبهايشان، همگى اين نقص بزرگ را در كار خود داشتند كه به جاى برپا كردن يك انقلاب اسلامى، به يك دعوت اسلامى اكتفا كردند و اصلاح جوامع مسلمان را نه با قوّت و قدرت انقلاب، كه با تلاش روشنفكرانه و فقط با ابزار قلم و زبان جستجو كردند.
اين شيوه، البته ممدوح و مأجور بوده و هست؛ اما هرگز از آن، توقع نتايجى همچون نتيجه عمل پيامبران اولوالعزم را ـ كه سازندگان مقاطع اصلى تاريخ بوده اند نبايد داشت. كار آنان، در صورت صحت و مبرا ماندن از عيوب سياسى و نفسانى، تن ها مى توانست زمينه ساز يك حركت انقلابى باشد و نه بيشتر و لذا مشاهده مى شود كه سعى و تلاش بى حد و حصر مخلصان اين گروه، هرگز نتوانسته حركت معكوس و رو به انحطاط ملل مسلمان را متوقف كند، يا عزت و عظمتى را كه آنان از آن نام مى آورده و در آرزويش آه و اشك مى افشانده اند، به مسلمانان برگرداند و يا حتّى اعتقاد و باور اسلامى را در توده هاى مردم مسلمان تقويت كرده و نيروى آنان را در خدمت آن به كار گيرد و يا دامنه جغرافيايى اسلام را گسترش دهد. و اين، به كلى از روش پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله جدا است و اين بر هر كس كه اندكى تاريخ بعثت و هجرت رسول معظم صلى الله عليه و آله را بداند، آشكار است.
امام ما براى حيات دوباره اسلام، درست همان راهى را پيمود كه رسول معظم صلى الله عليه و آله پيموده بود؛ يعنى راه انقلاب را. در انقلاب، اصل بر حركت است؛ حركتى هدفدار، سنجيده، پيوسته، خستگى ناپذير و سرشار از ايمان و اخلاص. در انقلاب، به گفتن و نوشتن و تبيين اكتفا نمى شود؛ بلكه پيمودن و سنگربه سنگر پيش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار مى گيرد. گفتن و نوشتن هم در خدمت همين حركت در مى آيد و تا رسيدن به هدف ـ يعنى حاكميت بخشيدن به دين خدا و متلاشى ساختن قدرت شيطانى طاغوت ـ ادامه مى يابد: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ».31

30. امام به اسلام و مسلمين قوت و عزت بخشيد
امام بزرگوار ما به اسلام و مسلمين قوّت و عزت بخشيد. دشمنان اسلام، اسلام را ضعيف مى خواستند. آن ها تلاش كرده بودند تا اسلام را از صحنه عمل، بلكه از ذهن ملت هاى مسلمان ـ چه برسد به غير آن ها ـ خارج كنند؛ متأسفانه تا حدود زيادى هم موفق شده بودند. در اين سياست پليد، حكومت هاى فاسد و وابسته، با استكبار و شبكه جهانى دشمنان اسلام هماهنگى كامل داشتند.
امام بزرگوار با اين انقلاب، مسلمانان را نشاط بخشيد و اسلام را زنده كرد. امروز در كشورهاى بسيارى، اسلام آرزو و آرمان نسل هاى جوان و به پاخاسته و روشنفكر است. يك نمونه، فلسطين عزيز است.
سال ها به نام فلسطين حرف زده شد و مبارزه گرديد؛ اما ناكام و ناموفق. امروز ملت فلسطين، به نام اسلام مبارزه و مقاومت مى كند؛ لذا مبارزه از شكل سازمان ها و گروه ها و شخصيت ها و سردمدارها، به ميان توده مردم كشيده شده است. چنين مبارزه اى، هرگز ناكام نخواهد شد. مبارزه مردمى اگر باقى بماند، بى شك در نهايت به پيروزى خواهد رسيد. اين، به بركت اسلامى بود كه امام نام آن را زنده كرد و وجدان اسلامى را در مسلمين بيدار نمود.
امروز در كشورهاى اسلامى شمال آفريقا، گروههايى به نام اسلام و با هدف ايجاد حكومت و نظام اسلامى مبارزه مى كنند؛ پيشرفت هم كرده اند. قبل از نهضت امام بزرگوار ما، چه كسى چنين چيزى را حتّى به خاطر مى گذرانيد؟ در شرق و غرب جهان اسلام، مسلمانان بيدار شده اند. اقليت هاى مسلمان در كشورهاى اروپايى و غير اروپايى داراى حاكميت كفر و الحاد، احساس شخصيت مى كنند. هويت و شخصيت اسلامى، در ميان مسلمانان زنده شد. اين، به بركت امام و حركت عظيم امام بود.32

31. دعوت مردم به احكام حقيقى اسلام و احيا و بازسازى روحيه ملت ها، دو كار اساسى امام بود
يكى از مؤثّرترين شگردهاى دشمنان اسلام اين بود كه ملت هاى مسلمان را تحقير كنند. به ايران و كشورهاى عربى و شبه قارّه هند و كشورهاى آسياى ميانه و آسياى دور و آفريقا و اقليّت هاى اسلامى در اروپا و امريكا نگاه كنيد! همه جا اين سياست ـ يعنى تحقير مسلمانان ـ اعمال شده است. درست توجّه كنيد كه اين چقدر مهمّ است.
مسلمانان خصوصيتى دارند كه مى توانند اراده خود را در حركت عالم مؤثّر كنند. به خاطر چه؟ به خاطر احكام نورانى اسلام؛ بلكه به خاطر روحيّات و خلقيّاتى كه اسلام به مسلمانان مى دهد؛ مثل ظلم ستيزى و كنار نيامدن با بدى و فساد، مثل امر به معروف و نهى از منكر و جهاد فى سبيل اللّه، كه جهاد فى سبيل اللّه ميدان گسترده و عرض عريضى دارد و مخصوص صحنه نبرد روياروى جسمانى نيست، بلكه جهاد داخل خانه ها هم ممكن است و همه جا انسان مى تواند با دشمن خدا جهاد كند؛ اگر اراده داشته باشد و اگر بداند بايد چه كار كند.
اين، مجموعه احكام اسلامى است. اين، جهاد و امر به معروف و عدم كنار آمدن با بدى و فساد و تحمّل نكردن ظلم است: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ». مجموع اين احكام و معارف موجب شده است مسلمان به طور طبيعى در هر جاى دنيا كه هست ـ چه به صورت يك ملت و چه از يك ملت كوچكتر، تا يك فرد ـ به بركت اين احكام قادر باشد اراده خود را در اداره جهان و محيط خودش مؤثّر سازد. اين، خصوصيت مسلمان است. استعمارگران از چنين خصوصيتى ناراحتند. ظالمان عالم از چنين خصوصيتى نگرانند.
روزى كه اروپايى ها سوار كشتى ها شدند و آمدند كشورهاى منطقه آسيا و آفريقا و خاورميانه و بقيّه جاها را تصرف كردند، از اين روحيّه مسلمانان مى ترسيدند. براى اين كه مسلمان بى خطر شود، دو كار بايد با او بكنند: يكى اين كه او را از احكام اسلامى دور كنند و دوم اين كه روحيه او را بشكنند و تحقيرش كنند.
پس، ببينيد همه سياست هاى دشمنان اسلام در طول مبارزه با اسلام ـ كه اين يكى دو قرن اخير، اوج اين مبارزه بوده است ـ در اين دو چيز متمركز مى شود: يكى دور كردن مسلمين از احكام اسلام و دوم تحقير مسلمين و شكستن و خرد كردن روحيه آنان. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه كشورهاى اسلامى، به صورت كشورهاى درجه سه عالم درآمدند. هرجا كشور اسلامى بود، يا مستقيم زير نفوذ دشمنان اسلام و قدرت هاى بيگانه بود، يا يك عامل قدرت هاى بيگانه برآن ها مسلّط بود؛ مثل خاندان منحوس پهلوى در اين جا و بعضى كشورهاى ديگر كه نظير اين را داشتند. اين، وضعيّت مسلمانان بوده است.
امام بزرگوار ما آمد و درست روى همين دو نقطه انگشت گذاشت. علّت اين كه شما مى بينيد اسم امام، دنياى اسلامى را مثل توفانى در نورديد، اينهاست. با تبليغات و با پروپاگاند كه نمى شود كسى را اين طور در دل ملت ها جا داد. اين كه در بعضى از نقاط عالم كه مردم آن جا اسم ايران را اصلاً نشنيده بودند، به امام بزرگوار ما عشق و ارادت مى ورزيدند، به خاطر اين چيزهاست. اين، سنّت الهى و قاعده آفرينش است. امام روى اين دونقطه تكيه كرد. وجدان ملت ها بيدار شد و ديدند كه راه نجات، همين و الگو هم ملت ايران است.
امام بزرگوار، ملت ايران را به برگشت به اسلام دعوت كرد و گفت بياييد به اسلام به معناى حقيقى كلمه عمل كنيد. نه فقط عمل كردن در داخل مسجدها و به صورت عبادات فردى؛ بلكه به صورت عمل كامل اين كار را انجام دهيد و نظام زندگى را از اسلام بگيريد. به همين خاطر، جمهورى اسلامى را تشكيل داد.
در نقطه دوم هم روحيه اين ملت را احيا و بازسازى كرد. به ملت ايران آموخت و فهماند كه قدرت دارد و مى تواند. به همه ملت هاى مسلمان دنيا پيام داد كه شما داراى قدرت واقعى هستيد و مى توانيد دشمن را به زانو درآوريد. هرجا و به هراندازه، نسخه امام بزرگوار عمل شد، اين نتيجه را داد. در خود كشور ما، ملت ايران از حالت ضعف و انفصال به جايى رسيد كه امروز در قضاياى مهمّ دنيا، اراده اش داراى نقش است. دشمنان ما نيز همين را مى گويند.33

32. امام، مسأله ولايت فقيه را مدون و مستحكم كرد
«ولايت فقيه» جزو مسلّمات فقه شيعه است. اين كه حالا بعضى نيمه سوادها مى گويند امام «ولايت فقيه» را ابتكار كرد و ديگر علما آن را قبول نداشتند، ناشى از بى اطّلاعى است. كسى كه با كلمات فقها آشناست، مى داند كه مسأله «ولايت فقيه» جزو مسائل روشن و واضح در فقه شيعه است. كارى كه امام كرد اين بود كه توانست اين فكر را با توجّه به آفاق جديد و عظيمى كه دنياى امروز و سياست هاى امروز و مكتب هاى امروز دارند، مدوّن كند و آن را ريشه دار و مستحكم و مستدل و باكيفيت سازد؛ يعنى به شكلى درآورد كه براى هر انسان صاحب نظرى كه با مسائل سياسى روز و مكاتب سياسى روز هم آشناست، قابل فهم و قابل قبول باشد.34

33. احياى روح خودباورى و تقويت ايمان و روح دينى در مردم، اولويت هاى درجه اول امام
امام، اولويّت ها را تشخيص داد و انتخاب و دنبال كرد. به نظر من، اين اولويّت ها در درجه اوّل دو چيز بود. ما كه از روز اوّل خيلى از فرمايش ها و افكار و قضاوت ها و نحوه برخورد امام را با قضايا از نزديك شاهد بوديم، مى توانيم درست بفهميم. امروز شما هم اگر به بيانات امام نگاه كنيد، رفتار امام را ببينيد و آنچه را كه از امام مى دانيد، جلوتان بگذاريد، همين دو چيز را به طور برجسته مشاهده مى كنيد:
اول، احياى روح خودباورى و استقلال در مردم. در طول ساليان دراز به مردم تفهيم شده بود كه شما نمى توانيد. هرچه افراد از همه طبقات روحانى، غير روحانى، دانشگاهى، عالم، جاهل ـ مى گفتند، پاسخ مى دادند كه نمى شود و فايده اى ندارد. اين روحيه بايد عوض مى شد. اين گونه خُلقيّات اجتماعى، مثل خُلقيّات فردى نيست. خُلقيّات فردى هم به آسانى عوض نمى شود؛ اما خُلقيّات اجتماعى خيلى دشوارتر است.
امام بايد اين را به روح خودباورى و اتّكاء به نفس و مشى مستقل تبديل مى كرد. براى خاطر اين خصوصيت، امام بايد هيچ گونه دخالت و نفوذى را از غير اين ملت بر اين ملت تحمّل نكند و نكرد. اين كه مى بينيد امام اين گونه در مقابل امريكا و در مقابل شوروى آن روز مى ايستاد، به خاطر اين بود. امريكايى ها بيست و پنج سال تمام، سرشان را پايين انداخته بودند و به اين جا آمده بودند. سفره گسترده اى بود كه اين ها و يك مشت مزدور، هر كار خواسته بودند، كرده بودند؛ تا ماه هاى اوّل انقلاب هم هنوز قطع اميد نكرده بودند!
من قضايايى را در ذهن دارم كه حالا وقت نيست آن ها را بگويم. امام، به كل نوك همه اين پُرمدّعاها را چيد! اگر اندك غفلتى از امام سرمى زد، از طرق مختلف و از پنجره هاى متعدّد، همان كسانى كه از در بيرون شده بودند، دوباره وارد مى شدند. امام قرص و محكم جلو نفوذ و تسلّط بيگانه را به هر كيفيّتى بست و ايستاد. اين اوّلين نقطه بود.
دومين چيزى كه امام برروى آن نهايت اهتمام را داشت، احياى روح دينى و تقويت ايمان در مردم بود؛ همان ايمانى كه در خودش وجود داشت؛ لذا روى مسائل دين ـ تعبّد و هر آنچه كه به دين مربوط مى شد ـ نهايت كوشش و دقّت را داشت و هيچ حاضر نبود در اين زمينه كوتاه بيايد؛ چون دين علاج كننده است.
وقتى روح دينى در ملتى بود، اثر آن فقط اين نيست كه از لحاظ شخصى، مردم خوب و پاكيزه و پارسايى خواهند شد؛ اثر روح دينى، در زندگى اجتماعى منعكس مى شود؛ اگر دين درست باشد. براى همين هم بود كه با دينى كه امام ترويج مى كرد، اسلامى كه امام آن را اسلام ناب مى ناميد، همه دشمنان بزرگ دنيا و دنباله هايشان در داخل كشور، شروع به مخالفت كردند؛ به عنوان اين كه اين دين، سياسى و حكومتى است. گاهى هم دايه دلسوزتر از مادر مى شدند ـ حالا هم گاهى مى شوند ـ كه آقا شما دين سياسى و دين حكومتى را كه مطرح مى كنيد، دين از نظر مردم ضعيف مى شود؛ ايمان دينى مردم سست مى شود! اين، درست عكس واقعيت است.
وقتى دين در يك جامعه بود، روح فداكارى در آن جامعه هست. وقتى دين در يك جامعه بود، آگاهى و هوشيارى و احساس مسؤوليت در يك جامعه هست. اين كه شما مى بينيد امروز در جامعه و كشور ما نسبت به مسائل دينى ـ تا آن جايى كه به اطلاع مردم رسد ـ در مردم احساس مسؤوليت و احساس غيرت هست، اين به خاطر روح دينى است. دشمن مى خواهد اين روح را تضعيف كند.
امام اين روح را در همه اركان جامعه ـ چه اركان حكومتى، چه آحاد مردم ـ به شدت تقويت مى كرد؛ يعنى در دولت، در مجلس، در قوه قضاييه، در قوانين، در شوراى نگهبان، در انتخابات و در همه چيز، امام بر روى ايمان دينى و تعبّد دينى و تقيّد دينى تكيه مى كرد. امام اين دو خصوصيت را در اولويت اول قرار داد. غالب آنچه را كه امام به عنوان دستورالعمل در مقابل پاى اين ملت گذاشته است، مربوط به اين دو چيز است.35

34. امام، ساز و كار نظام استكبار را به هم زد
اين ملت اگر امروز بخواهد در مقابل قدرت هاى استكبارىِ شكل گرفته ـ كه به هيچ چيزى كمتر از بلعيدن ملت ها قانع نيستند ـ بايستد و هويت و استقلال خود را حفظ كند و بتواند با رأى و نظر خود، راه زندگى اش را انتخاب كند، هيچ راهى ندارد جز اين كه به خط امام و راه امام متمسك شود؛ هم تفكرات او را در مجراى زندگى و عمل و فكر قرار دهد و هم شيوه او را. شيوه او، تسليم شدن به فرم و الگوى بيگانه نبود. اين طور نبود كه ميدان بازى را دشمن معين و ترسيم كند و چون هر بازيكنى يك طور بازى مى كند، امام هم در آن ميدان مشغول كار شود؛ نخير، ميدان را خودش انتخاب و ترسيم مى كرد؛ لذا دشمن را غافلگير مى كرد.
امام ساز و كار استكبارىِ امروز دنيا را به هم زد. علت اين كه كسانى از آن طرف دنيا بلند شدند به اين جا آمدند و با اين كه نه اختلاف ارضى با ما داشتند، نه اختلاف در منافع روزمره دولتى با ما داشتند، با امام دشمنى كردند ـ چه در زمان حياتش، چه بعد از آن ـ اين است كه امام به قلب هدف زده بود.
امروز شما اگر به كشورهاى درجه دوى دنيا مراجعه كنيد ـ فعلاً به كشورهاى درجه يك، يعنى قدرتمندانى كه در بعضى نقاط آسيا و اروپا هستند، كارى نداريم؛ آن ها هم يك طور ديگر عمل مى كنند ـ مى بينيد كه برنامه هاى خودشان را با توجه به خواست استكبار ترسيم و معين مى كنند؛ اگر هم بپرسى چرا، مى گويند چاره چيست؛ امروز اين ها قادرند، امروز اين ها مسلط اند. يعنى همه براساس الگوى آن ها حركت مى كنند؛ منتها هر كس با ابتكارى نسبت به منافع خاص خودش.
بنابراين در ميدانى كه آن ها ترسيم كرده اند، همه دارند بازى مى كنند؛ ولى امام اين قاعده را به هم زد؛ رفت روى همان اهداف حقيقىِ خود و براى آن ها كار كرد و اسم اسلام را آورد.36

35. ثمرات شجره طيبه جمهورى اسلامى كه امام آن را بنيان نهاد
هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار ـ كه ملت ايران را در ماتم فرو برد ـ گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ وليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجره طيبه شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روز به روز ريشه دارتر شد؛ روز به روز مستحكم تر شد. اين كلمه طيبه و شجره طيبه «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجره طيبه، ميوه هاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است...
ما ملتى گمنام و دنباله رو سياست قدرت هاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميم گيرى دولت هاى متنفذ بوديم؛ يك روز امريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجره طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملت هاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست.
ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بى اعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرف هاى نو و تازه در زمينه هاى گوناگون تبديل كرد.
ثمرات شيرين اين شجره طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصه ها و صحنه هاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالبا جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همه شرايط پيشرفت...
ثمرات اين شجره طيبه در همه جاى دنياى اسلام هم قابل مشاهده است؛ مسلمانان جهان بيدار شده اند و هويت اسلامى خودشان را بازيافته اند؛ آن ها از مسلمانى خودشان احساس عزت كرده اند. در كشورهاى اسلامى، جوانان، دانشگاهيان، روشنفكران و نخبگان، دلشان مجذوب هدف هاى اسلامى است و براى آن ارزش قائلند؛ براى آن تلاش مى كنند.
در دنياى اسلام، ملت هايى از بركت اين شجره طيبه، هويت حقيقى و هويت ملى و اسلامى خودشان را بازيافته اند و با اينكه در طول ساليان متمادى در پنجه قدرت ابرقدرت ها بوده اند، احساس قدرت كرده اند. امروز فلسطين يك نمونه است، عراق يك نمونه است، شمال آفريقا نمونه هاى متعدى دارد، لبنان يك نمونه است. آرمان، اسلام و استقلال در ميان اين ملتهاست و آن ها اميدوارانه و پُرانگيزه تلاش مى كنند. اين ها ثمرات همان شجره طيبه اى است كه اين مرد بزرگ، اين عبد صالح، با قيام خود و با خصوصيات منحصر به فرد خود توانست غرس كند.37

36. امام، هويت جديدى به امت هاى اسلامى بخشيد
امام بزرگوار ما توانست يك هويت جديدى را در دنياى پرآشوب سياست، در اين منطقه به وجود بياورد و آن، هويتِ جمهورى اسلامى و ملت زنده ايران است كه توانستند اين جمهورى را ايجاد كنند و از آن پاسدارى كنند. اين، يك هويت اسلامى و يك هويت ملى است و اين هويت، مخصوص ملت ايران هم نيست. هويت اسلامى، متعلق به همه امت هاى اسلام است. امامِ بزرگوار ما با همت ملت ايران توانست اين هويت را ايجاد كند و آن را زنده كند.
سال هاى متمادى، سيطره غرب بر اين منطقه مستحكم شده بود. بعد از جنگ بين الملل دوم، تقريبا كارِ تسلط بر منطقه خاورميانه تمام شده بود. از سال ها قبل، استعمار شروع كرده بود و در اين دوره، كار را تمام شده مى ديد. عراق يك جور زير سلطه، ايران جور ديگر، كشورهاى عربى ـ اردن و سوريه و لبنان و مصر و كشورهاى ديگر ـ هر كدام به نحوى زير سلطه سنگين استعمارگران و سلطه گران غربى و اروپائى و سپس امريكائى بودند. براى محكم كردن كار، رژيم غاصب اسرائيل را هم در اين منطقه حساس به وجود آوردند تا مطمئن باشند كه غرب به وسيله صهيونيستها، در اين منطقه حساس، وجودِ محسوس و نظامى و سياسى و فعالى دارد و همه چيز را كنترل كند.
در سال هاى آخر نيمه اول و اوائلِ نيمه دوم آن قرن، تحركات آزادى خواهانه در كشورهائى به وجود آمد، اما غربى ها بسرعت توانستند آن ها را كنترل كنند و زير پنجه خودشان بگيرند. عراق را يك جور، بعضى كشورهاى ديگر عربى را جور ديگر، مصر را به نحوى ديگر؛ نمى گذاشتند به هيچ وجه كنترل اين منطقه حساس و سرشار از منابع حياتى از دست آن ها خارج شود. در چنين شرائطى، ناگهان انقلاب اسلامى آن ها را غافلگير كرد. باور نمى كردند نهضت روحانيت و رهبرى امام به يك چنين حركت عظيم مردمى تبديل شود. ملت ايران يكپارچه وارد ميدان شد.
همت ملت ايران و رهبرى بى نظير امام بزرگوار ما اين حادثه معجزه گون را آفريد.
در دنياى سياست، هيچكس باور نمى كرد كه در اين منطقه ـ آن هم در ايران كه امريكائى ها نفوذ صد در صد بر دولتمردان و دربار آن داشتند ـ ناگهان نظامى سر بلند كند كه بر قاعده دين، بر مبناى دين، بنا شده و پرچم اسلام و لا اله الّا اللَّه و محمد رسول اللَّه را در دست گرفته است.
آن روز همه كسانى كه به سياست، با چشم عميق نگاه مى كردند، فهميدند كه مسير منطقه عوض شد. البته سلطه گران خيلى تلاش كردند كه اين شعله را خاموش كنند؛ اين حركت را از بين ببرند؛ اين نوزاد را رشد نكرده، لگدمال كنند؛ اما افرادِ با بصيرت مى ديدند و مى فهميدند كه دست قدرت الهى دارد خود را نشان مى دهد. روز به روز اين نهال بارور، بالنده تر و ريشه دارتر شد. اين نهالِ جمهورى اسلامى است؛ اين همان كلمه طيبه است؛ «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ».38

37. سرمايه هاى ارزشمندى كه امام براى ملت ما ذخيره كرد
سرمايه اى كه امام براى كشور و ملت ما ذخيره كرده است، يك سرمايه تاريخى و حياتى است. اين سرمايه و ذخيره ارزشمند، استقلال سياسىِ ماست؛ خودباورى ملى ماست؛ خودباورى فرهنگى ماست؛ ايمان عميق مردم ماست؛ شجاعت ملت و مسؤولان ما در مقابل تهديدهاى دشمن و فريب نخوردن در برابر تمجيدها و تطميع هاى اوست؛ اين ها درس هايى است كه امام عزيز ما در طول ده سال با نفس گرم خود، با روش خود، با ممشاى خود، به ملت ما درس داد و فضاى كشور ما پُر است از اين درس ارزشمند.
ما بايد اين ذخيره را نابود نكنيم؛ ما بايد اين ذخيره را نفروشيم؛ ما بايد اين ذخيره و سرمايه ارزشمند را راكد هم نگذاريم و آن را مصرف روزانه سياسى خودمان هم نكنيم، بلكه بايد اين ذخيره را با دقت و مراقبتِ تمام حفظ كنيم و از سود اين ذخيره و سرمايه ارزشمند، آينده كشور و تاريخ خودمان را بسازيم.39

38. ميراث امام
ما بايد ميراث امام را حفظ كنيم. او كه اهل درهم و دينار نبود؛ «لم يورثوا دينارا و لا درهما». او مانند پيامبران، از خود درهم و دينارى باقى نگذاشت. زخارف مادّى دنيا كوچكتر از آن بود كه به آن روح ملكوتى و بلند راه پيدا كند. درحقيقت ميراث او، جمهورى اسلامى و جوان هاى ساخته شده دست اوست، كه به بركت انقلاب بايد آن ها را حفظ كرد.40

39. خاطره اى از روزهاى اول انقلاب و روحيه خودباورى امام
در روزهاى اوّل جنگ، يك نفر نظامى پيش من آمد و فهرستى آورد كه انواع و اقسام هواپيماهاى ما ـ جنگى و ترابرى ـ در آن فهرست ذكر شده بود و مشخّص گرديده بود كه چند روز ديگر همه فروندهاى اين نوع هواپيماها زمين گير خواهد شد؛ مثلاً اين نوع هواپيما در روز هشتم، اين نوع هواپيما در روز دهم، اين نوع هواپيما در روز پانزدهم! اين فهرست را به من داده بود كه خدمت امام ببرم، تا ايشان بدانند كه موجودى ما چيست.
من به آن فهرست كه نگاه كردم، ديدم ديرترين زمانى كه هواپيمايى از انواع هواپيماهاى ما زمين گير خواهد شد، در حدود بيست و چند روز است؛ يعنى ما بيست و چند روز ديگر هيچ هواپيمايى نداريم كه بتواند از روى زمين بلند شود! من وظيفه ام بود كه اين فهرست را ببرم و به امام نشان دهم. ايشان به آن كاغذ نگاه كردند و گفتند: اعتنا نكنيد؛ ما مى توانيم! برگشتم و به دوستانى كه بودند گفتم: امام مى گويند مى توانيد.
آن هواپيماها، به همّت شما و با توانستن شما هنوز پرواز مى كنند؛ هنوز از بسيارى از تجهيزات پرنده اين منطقه پيشترند؛ هنوز در مصاف با بسيارى از كسانى كه وسايل مدرن دارند، برتر و فايق ترند. از آن روز، نزديك بيست سال مى گذرد. اين است معجزه همت انسان! اين است معجزه ايمان! آن ها را ساختند، آن ها را تعمير كردند، با آن ها كار كردند؛ البته مبالغ نسبتا قابل توجهى هم در اواخر به آن ها اضافه شد. آنچه مهم است، روحيه و ايمان است؛ قدردانى چيزى است كه اين انقلاب و اين حركت عظيم به ما داده است؛ يعنى خودباورى، يعنى استقلال، يعنى عزت، يعنى قطع رابطه آقا بالاسرى كسانى كه مدعى آقا بالاسرى بر همه دنيايند.41

40. امام به مناجات شعبانيه و دعاى كميل خيلى علاقه داشتند
من يك بار از امام بزرگوار پرسيدم: در بين دعاها به كداميك بيشتر علاقه داريد؟ ايشان اسم دو دعا را بردند: يكى مناجات شعبانيه، ديگرى هم دعاى كميل. اين دو دعا مضامين فوق العاده اى دارند. اين دعاها فقط براى خواندن نيست؛ يعنى فقط براى اين نيست كه انسان موجى در فضا ايجاد كند و اين كلمات را بر زبان جارى نمايد ـ اين خيلى سطحى و خيلى كم است اين مفاهيم را بايد با دل آشنا كرد؛ بايد دل را وارد اين حريم نمود. اين معانى بلند و مضامين برجسته با اين الفاظ زيبا، براى اين است كه در دل انسان جايگزين شود.42



فصل سوم

عصر امام خمينى (ره)
و ويژگى هاى آن
41. عصر امام خمينى آغاز شده است
با انقلاب اسلامى در ايران و با تشكيل نظام اسلامى در اين نقطه از عالم و با مبارزات طولانى اى كه ملت ما پشت سر رهبر عظيم الشأنش، براى حفاظت از انقلاب و اسلام انجام داد، عصر جديدى با خصوصياتى متمايز با دوران قبل، در عالم به وجود آمد. قدرتهاى مادى دنيا، چه بخواهند و چه نخواهند؛ امريكا چه بخواهد و چه نخواهد، اين دوران در دنيا آغاز شده و پيش هم رفته است و تأثيرات اين عصر جديد، روى ملت ها و دولت هاى ضعيف و نيز روى دولت قوى و ابرقدرت ها محسوس است.
وقتى عصر جديدى در تاريخ بشر آغاز مى شود، هيچ كس نمى تواند خود را از تأثيرات آن عصر بركنار بدارد. دوران گذشته تاريخ بشر هم همين طور بوده است. هيچ كس ممكن نيست خودش را از تأثيرات دورانى كه با پايه هاى محكم الهى و انسانى در جهان شروع شده، دور بدارد. ما مى خواهيم اين را اعلام بكنيم.
اگرچه بسيارى از ملت ها و دولت هاى سطح زمين، تحت تأثير اين عصر جديد قرار گرفتند، حتى نقشه سياسى دنيا عوض شده است، اما توقع نداريم كه تحليل گران و قضاوت كنندگان قدرتمند و سياسى عالم اقرار كنند كه اين عصر آغاز شده است. آن ها اعتراف نمى كنند كه دوران جديدى آغاز شده است؛ اما تحت تأثير اين دوران قرار گرفته اند و آن را احساس مى كنند. اين عصر و اين دوران جديد را بايد «دوران امام خمينى» ناميد.
چند خصوصيت در اين دوران هست كه از آن تفكيك ناپذير است:

42. ويژگى هاى عصر امام خمينى
1. يكى از اين خصوصيتها، گسترش اعتقاد و باورهاى مذهبى است. بعد از آن كه سياست قدرت و نظام سلطه جهانى اين بود كه دين و معنويت را به كلى از زندگى مردم حذف كند و جامعه بشرى را يك جامعه بى دين و بى ايمان و بى اعتقاد به ارزش هاى الهى تربيت نمايد، اين دوران جديد، درست به عكس آن سياست ها عمل كرده است. نه فقط در ايران يا در كشورهاى اسلامى، مردم به باورهاى دينى برگشتند، بلكه در سطح جهان و در ميان جوامعى كه ده ها سال ضد مذهب زندگى كرده بودند، اعتقاد مذهبى و گرايش معنوى رشد كرده است.
البته آينده اين حركت، به اين ترتيب خواهد بود كه هرجا معنويتى عميق تر و خالص تر و سالم تر و منطبق تر با فطرت بشر باشد، جاذبه بيشترى براى ملت ها خواهد داشت. آن روزى كه دين و معنويت، ضد ارزش به حساب مى آمد و مورد استهزا قرار داده مى شد، گذشت. امروز، بى دينى و بى ايمانى و تهى بودن از اعتقاد معنوى، يك ضد ارزش است.
در بسيارى از نقاط عالم، اين كار انجام گرفته و در بسيارى ديگر هم انجام خواهد گرفت. اين، يكى از ويژگى هاى عصر جديدى است كه اين مرد بزرگ، پرچم آن را در دنيا برافراشت و درحالى كه كسى باور نمى كرد، داعيه آن را سر داد و دل ها را به آن متوجه كرد.
2. خصوصيت ديگر اين عصر جديد، معنا بخشيدن به ارزش انسان ها و حضور مؤثر توده هاى ميليونى مردم است. در دوران جديدى كه به وسيله امام ما آغاز شده است و دايره آن محدود به ايران هم نيست، توده هاى مردم، اصل و تعيين كننده و تصميم گيرنده اند و آن ها هستند كه جريان ها را هدايت مى كنند. در گذشته، ما انقلاب هاى زيادى را سراغ داريم كه با احساسات مردم به پيش رفته است؛ اما امروز وضع فرق مى كند.
امروز، در دنيايى كه ده ها سال بعد از جنگ دوم بين المللى، قدرت مسلط بر عالم، همه مردم دنيا را عادت داده بودند كه تسليم خواسته هاى آن ها باشند و در مقابل اراده قدرت هاى جهانى حرفى نزنند و اراده اى از خودشان بروز ندهند، ناگهان شما مى بينيد كه در كشورهاى اروپاى شرقى، توده هاى ميليونى مردم، با همان سبكى حركت مى كنند و به ميدان مى آيند كه ملت مسلمان ما، در مقابله و معارضه با رژيم ستمشاهى وارد ميدان شدند. به تعبير ديگر، مشخصه انسانى اين دوران و عصر جديد، عبارت از پيروزى خون بر شمشير است؛ يعنى در اين دوران جديد ـ همچنان كه در ايران اتفاق افتاد ـ آحاد مردم بدون تجهيزات و سلاح، فقط با جسم و جان خودشان به ميدان آمدند و فضا را بر حكومت غاصب و ظالم تنگ كردند. اين روش، امروز در دنيا روش شناخته شده اى است. قدرت حضور توده مردم، ولو بدون سلاح، امروز در دنيا معلوم شده است.
قدرت ها بايد بدانند كه بعد از اين، در هيچ جاى دنيا، على رغم خواست توده هاى ميليونى مردم، نمى شود حكومت را ادامه داد. هرچه اين موج در دنيا گسترش پيدا بكند، كار بر سلطه هاى غير قانونى و ظالمانه و غير بشرى، سخت تر خواهد شد. اين، آن حركتى بود كه امام بزرگوار ما، به بركت آگاهى و ايمان اين ملت، در كشور ايران انجام داد و الگويى براى دنيا شد. لذا شما مى بينيد كه بعد از سالها، داخل سرزمين هاى اشغالى، ملت مظلوم فلسطين قيام مى كنند و على رغم شدت و سطوت دولت غاصب و ظالم صهيونيستى، كار را پيش مى برند.
3. از جمله خصوصيات ديگر عصر جديدى كه امام بزرگوار و انقلاب ما در سطح جهان به وجود آوردند، عبارت از اصل آزادى از سلطه و تصرف و نفوذ قدرت هاى بزرگ است؛ يعنى همان چيزى كه در انقلاب ما، به عنوان اصل «نه شرقى و نه غربى» شناخته شد. تقريبا در همه انقلاب هاى بزرگى كه در قرن بيستم در دنيا اتفاق افتاد، وقتى ملت ها يا گروه هاى مبارز، كار خودشان را آغاز مى كردند و مبارزه را عليه يك سلطه و يك قدرت، مختصرى پيش مى بردند، خودشان را به يك قدرت ديگر وصل مى كردند.
اين كه يك ملت، با اتكاى به خود و با توكل به خدا، در مقابله با يك قدرت ظالم، به هيچ كس و هيچ قدرت اعتماد و اتكا نكند، راهى بود كه ملت ايران به رهبرى امام بزرگوار آغاز كردند و امروز در دنيا، اين راه به تدريج رهروان زيادى پيدا مى كند.
اين دوران جديد كه امام ما آن را با قيام و ايستادگى و اتكال به خدا و تكريم و تعظيم نسبت به ارزش هاى معنوى و با اعتمادش به آحاد مردم آغاز كرد، ان شاءاللّه ملت ها را از شرّ سلطه هاى جهانى نجات خواهد داد و دوران زوال قدرت هاى بزرگ مادى جهانى را نزديك خواهد كرد. اين، از بركات آن بزرگوار است. 43

43. ويژگى هاى خط امام
من چند مشخصه مهم را از مجموعه اى كه ما آن را راه امام و خط امام به حساب مى آوريم، عرض مى كنم. چند مطلب از نظر امام، در درجه اول بود:
1. اسلام و دين بود. امام، هيچ ارزشى را بالاتر از ارزش اسلام به حساب نمى آورد. انقلاب و نهضت امام، براى حاكميت اسلام بود. مردم هم كه اين نظام را قبول كردند، اين انقلاب را به پا كردند و امام را پذيرفتند، براى انگيزه اسلامى بود. سرّ موفقيت امام اين بود كه صريح و بدون پرده پوشى، اسلام را روى دست گرفت و اعلام كرد من مى خواهم براى اسلام كار كنم و همه چيز در سايه اسلام است.
قبل از دوران انقلاب ما كسانى در كشور ما و در بعضى كشورهاى ديگر بوده اند كه حقيقتا به اسلام اعتقاد داشتند، اما جرأت نمى كردند، يا نمى خواستند صريحا اسلام را مطرح كنند؛ تحت نام هاى ديگرى وارد ميدان مى شدند و عموما شكست خوردند. علت اين كه امام پيروز شد، چون هدف خود را كه حاكميت اسلام است، صريح بيان كرد. البته اسلام كه امام فرمود، در دو بخش قابل توجه است:
يكى بخش اسلام در قالب نظام. امام، اين جا خيلى سخت گير بود و به يك كلمه كم يا زياد، راضى نمى شد؛ به يك مسامحه، چه در مسائل اقتصادى، چه غيره، راضى نمى شد. همه جا مُرّ اسلام. نظام اسلامى، مجلس شوراى اسلامى، دولت اسلامى، قضاوت اسلامى و دستگاه هاى گوناگون بايد بر طبق مصالح، خط اسلام و راه حاكميت اسلام را دنبال كنند. امام، اين را دنبال مى كرد و تا آن جا كه توانست، تلاش كرد.
چهره دوم در مورد پايبندى به اسلام، عمل فردى اشخاص است. در اين جا ديگر آن صلابت و قاطعيت و اعمال قدرت، وجود ندارد. اين جا موعظه، نصيحت، زبان خوش و امر به معروف است. امام، به اين عقيده داشت. پس اول چيزى كه در خط امام، مهم است، تعقيب هدف اسلامى و حاكميت اسلامى در صحنه ايمان و در صحنه عمل است.
2. تكيه به مردم است ـ همان طور كه عرض كردم ـ هيچ كس در نظام اسلامى نبايد مردم، رأى مردم و خواست مردم را انكار كند. حالا بعضى، رأى مردم را پايه مشروعيت مى دانند؛ لااقل پايه اعمال مشروعيت است. بدون آراء مردم، بدون حضور مردم و بدون تحقق خواست مردم، خيمه نظام اسلامى، سر پا نمى شود و نمى ماند. البته مردم، مسلمانند و اين اراده و خواست مردم، در چارچوب قوانين و احكام اسلامى است.امام، مجمع تشخيص مصلحت را درست كرد؛ يعنى آراء مردم كه مظهرش مجلس شوراى اسلامى است، و حدود اسلامى كه مظهرش شوراى نگهبان است، اگر بين آن ها اختلافى پيدا شد، مجمع تشخيص مصلحت تصميم مى گيرد. آن جايى كه مصلحت كشور اقتضا كند، آن را براين مقدم مى دارد. مجمع تشخيص مصلحت را هم امام درست كرد.
آنچه كه در مورد آزادى گفته مى شود، همه در شكم اين حركت عظيم و اين سرخط مهمى است كه امام براى اين كشور به وجود آورد. حالا عده اى تازه از راه رسيده، مى خواهند آزادى، آزادى فكر و آزادى رأى را به امام و دستگاه امام و نظام اسلامى، تازه ياد بدهند و تلقين كنند! اين خطى بود كه امام، حركت نظام اسلامى را بر اين خط قرار داد. بحمداللّه مسؤولان كشور ـ چه امروز، چه در دوره قبل و دولت قبل ـ كه همه شاگردان امام بودند و دست پروردگان امام هستند، اين چيزها را از بن دندان دانستند و باور كردند؛ نمى خواهد ديگرى بيايد و به اين ياد بدهد.
3. از مشخصه هاى خط امام، عدالت اجتماعى و كمك به طبقات مستضعف و محروم است كه امام آن ها را صاحب انقلاب و صاحب كشور مى دانست. امام، پابرهنگان را مهمترين عنصر در پيروزى هاى اين ملت مى دانست؛ همين طور هم هست و همان طور كه گفتيم، امام به گفتن هم اكتفا نكرد.
امام از همان اول انقلاب، جهاد سازندگى، كميته امداد، بنياد مستضعفان، بنياد پانزده خرداد و بنياد مسكن را به وجود آورد و دستورات مؤكد به دولت هاى وقت داد. عدالت اجتماعى، جزو شعارهاى اصلى است؛ نمى شود اين را در درجه دوم قرار داد و به حاشيه راند. مگر مى شود؟! حالا عده اى از آن طرف در مى آيند كه امام فرمود: انقلاب ما انقلاب نان نيست، براى نان نيست! بله؛ انقلاب اكتبر روسيه كه در سال 1917 پيدا شد، به خاطر قطع شدن نان در شهرهاى اصلى آن روز ـ مثلاً مسكو ـ بود. اگر مردم آن روز نان داشتند ـ همين نان معمولى ـ آن انقلاب پيش نمى آمد. انقلاب ما اين گونه نبود، انقلاب ما بر اساس يك ايمان بود؛ اما معنايش اين نيست كه انقلاب نبايد به زندگى مردم، به اقتصاد، به نان و به رفاه مردم بپردازد. اين چه حرفى است!؟ امام به اين مسائل مى پرداخت و دستور مى داد و آنچه در درجه اول، مورد نظر امام بود، عبارت بود از طبقات محروم و مستضعف.
البته امروز كنار گودنشين ها، آنهايى كه هميشه بلدند گوشه اى بنشينند و دستور و نسخه صادر كنند ـ بدون اين كه بدانند واقعيت ها چگونه است، يا هيچ مسؤوليتى احساس كنند ـ مى گويند عدالت اجتماعى تحقق پيدا نكرده است! البته عدالت اجتماعى كامل، بلاشك تحقق پيدا نكرده است ـ خيلى بايد مجاهدت كنيم ـ اما نظام اسلامى آمد و آن برنامه و نقشه غلطى را كه در اين مملكت بود ـ كه هيچ حقى براى روستا و روستانشين و شهرهاى دور دست و طبقات محروم قائل نبودند ـ تغيير داد و بيشترين اهتمام را روى اين چيزها گذاشت.
امروز بيشترين اهتمام دولت خدمتگزار ما براى نقاط محروم است. در طول دوران انقلاب، هميشه دولت ها اين طور بودند؛ بيشترين اهتمامشان براى مردم محروم و نقاط محروم بود و كارهاى فراوان و خدمات عظيمى هم انجام گرفته است. اين ها به بركت همين عنصر عدالت اجتماعى در خط امام است.
4. يك عنصر ديگر، دشمن شناسى و فريب نخوردن از دشمن است. اولين كار دشمن اين است كه تبليغ مى كند هيچ دشمنى وجود ندارد! چطور نظام اسلامى دشمن ندارد؟! جهانخواران را از اين سفره به يغما رفته سال هاى متمادى، محروم كرده است؛ معلوم است كه دشمنند، مى بينيم كه دشمنى مى كنند ـ در تبليغات، در محاصره اقتصادى ـ هر كارى كه مى توانند در تقويت دشمن عليه نظام، مى كنند؛ صريح هم مى گويند!
در اين مملكت، آنچه كه براى امريكا، براى استكبار و براى جهانخواران قابل قبول نيست، استقلال اين مملكت و استقلال و بيدارى اين مردم است؛ آن دست ردّى است كه اين مردم به سينه دشمنان اين كشور و جهانخواران زده اند؛ اين را نمى خواهند. با اسلام هم كه دشمنند، به اين علت است كه اسلام اين بيدارى را به مردم داده است؛ با اين دشمنند. امام، دشمن را مى شناخت؛ روش هاى سياسى و روش هاى تبليغاتى آن ها را مى فهميد، مى شناخت و در مقابل آن ها محكم مى ايستاد.
5. محور ديگر، علاقه و حساس بودن به سرنوشت مسلمانان عالم است. مسلمانان عالم، عقل استراتژيك نظام اسلامى به حساب مى آيند. الان ملت ها در آسيا، در افريقا و در همين منطقه خود ما طرفدار نظام اسلامى هستند. اين اظهار ارادتى كه به امام و به انقلاب مى كنند، سابقه ندارد؛ نه امروز نسبت به هيچ كشورى در دنيا وجود دارد و معمول است و نه در گذشته چنين چيزى بوده است. اين به خاطر اسلام است. امام روى سرنوشت برادران مسلمان، حساس بود.
6. و بالاخره تعالى علمى و سازندگى كشور. اين ها سرفصل هاى عمده خط امام است؛ اسلام، مردم، پيشرفت كشور، دشمنى با دشمنان و حساسيت نسبت به امت اسلامى در آن هست. اين ها خط امام است؛ ما به اين ها پايبند بوديم و هستيم و به فضل پروردگار خواهيم بود.44

44. مكتب سياسى امام و شاخصه هاى آن
راز موفقيت امام در مكتبى است كه عرضه كرد و توانست آن را به طور مجسم و به صورت يك نظام، در مقابل چشم مردم جهان قرار دهد. البته انقلاب عظيم اسلامى ما به دست مردم به پيروزى رسيد و ملت ايران عمق توانايى ها و ظرفيت فراوان خود را نشان داد؛ اما اين ملت بدون امام و مكتب سياسى او قادر به چنين كار بزرگى نبود.
مكتب سياسى امام ميدانى را باز مى كند كه گستره آن حتى از تشكيل نظام اسلامى هم وسيع تر است. مكتب سياسى اى كه امام آن را مطرح و براى آن مجاهدت كرد و آن را تجسم و عينيت بخشيد، براى بشريت و براى دنيا حرف تازه دارد و راه تازه پيشنهاد مى كند. چيزهايى در اين مكتب وجود دارد كه بشريت تشنه آنهاست؛ لذا كهنه نمى شود. كسانى كه سعى مى كنند امام بزرگوار ما را به عنوان يك شخصيت متعلق به تاريخ و متعلق به گذشته معرفى كنند، در تلاش خود موفق نخواهند شد.
امام در مكتب سياسى خود زنده است، و تا اين مكتب سياسى زنده است، حضور و وجود امام در ميان امت اسلامى، بلكه در ميان بشريت، منشأ آثار بزرگ و ماندگار است.
مكتب سياسى امام داراى شاخصهايى است. من امروز چند خط از خطوط برجسته اين مكتب را در اين جا بيان مى كنم.
1. يكى از اين خطوط اين است كه در مكتب سياسى امام، معنويت با سياست در هم تنيده است.
در مكتب سياسى امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سياسى خود بود، سياست و معنويت را با هم داشت و همين را دنبال مى كرد؛ حتى در مبارزات سياسى، كانون اصلى در رفتار امام، معنويت او بود. همه رفتارها و همه مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى زد.
امام به اراده تشريعى پروردگار اعتقاد و به اراده تكوينى او اعتماد داشت و مى دانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت كند، قوانين و سنت هاى آفرينش كمك كار اوست. او معتقد بود كه: «وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً». امام قوانين شريعت را بستر حركت خود مى دانست و علائم راهنماى حركت خود به شمار مى آورد. حركت امام براى سعادت كشور و ملت، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا «تكليف الهى» براى امام كليد سعادت به حساب مى آمد و او را به هدف هاى بزرگ آرمانى خود مى رساند.
اين كه از قول امام معروف است و همه مى دانيم كه گفته بودند «ما براى تكليف عمل مى كنيم، نه براى پيروزى»، به معناى بى رغبتى ايشان به پيروزى نبود. بدون ترديد پيروزى در همه هدف هاى بزرگ، آرزوى امام بود. پيروزى جزو نعمت هاى خداست و امام به پيروزى علاقه مند بود ـ نه اين كه علاقه مند نبود يا بى رغبت بود ـ اما آنچه او را به سوى آن هدف ها پيش مى برد، تكليف و عمل به وظيفه الهى بود؛ براى خدا حركت كردن بود. چون انگيزه او اين بود، لذا نمى ترسيد؛ شك نمى كرد؛ مأيوس نمى شد؛ مغرور نمى شد؛ متزلزل و خسته هم نمى شد. اين ها خاصيت عمل به تكليف و عمل براى خداست.
كسى كه براى تكليف عمل مى كند، دچار ترديد و تزلزل شود؛ ترسيده و خسته نمى شود؛ از راه برنمى گردد و مصلحت انديشى هاى شخصى، تعيين كننده راه و جهتگيرى او نمى شود. كسى كه سياست را با عرفان جمع مى كند و معنويت را با حركت سياسى، يكجا در برنامه زندگى خود قرار مى دهد، براى او ترس از مرگ معنا ندارد؛ ترس از شكست هم معنا ندارد. اين درست نقطه مقابل سياست كهنه شده و از مد افتاده غربى است كه به دروغ آن را سياست مدرن مى گويند؛ يعنى تفكيك دين از سياست، و تفكيك دولت از معنويت.
تمدن غربى بر پايه ستيز با معنويت و طرد معنويت بنا شد؛ اين خطاى بزرگ كسانى بود كه تمدن و حركت علمى و صنعتى را در اروپا شروع كردند. به علم اهميت دادند ـ اين خوب بود ـ اما با معنويت به جنگ برخاستند؛ اين بد و انحراف بود. لذا اين تمدن مادى و دور از معنويت هرچه پيشرفت كند، انحرافش بيشتر مى شود؛ هم خود آن ها و هم همه بشريت را با ميوه زهرآگين خود تلخكام مى كند؛ همچنان كه تا امروز كرده است.
پديده استعمار ـ كه ده ها كشور و ميليون ها انسان را سال هاى متمادى غرق در سخت ترين و شديدترين محنت ها كرد ـ يكى از چيزهايى است كه در نتيجه تفكيك علم از معنويت، سياست از معنويت و دولت از اخلاق در اروپا اتفاق افتاد. دو جنگ جهانى اول و دوم هم از همان ميوه هاى تلخ بود. كمونيزم و حكومت هاى اختناق ماركسيستى هم جزو نتيجه ها و ميوه هاى تلخ جدايى حركت علمى و صنعتى از معنويت بود. ويران شدن كانون خانواده، سيلاب فساد جنسى و طغيان سرمايه دارى افراطى، همه نتايج همان تفكيك است...
2. شاخص دوم، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است؛ هم كرامت انسان، هم تعيين كننده بودن اراده انسان.
در مكتب سياسى امام، هويت انسانى، هم ارزشمند و داراى كرامت است، هم قدرتمند و كارساز است. نتيجه ارزشمندى و كرامت داشتن اين است كه در اداره سرنوشت بشر و يك جامعه، آراء مردم بايد نقش اساسى ايفا كند. لذا مردم سالارى در مكتب سياسى امام بزرگوار ما ـ كه از متن اسلام گرفته شده است ـ مردم سالارى حقيقى است؛ مثل مردم سالارى امريكايى و امثال آن، شعار و فريب و اغواگرى ذهن هاى مردم نيست.
مردم با رأى خود، با اراده خود، با خواست خود و با ايمان خود راه را انتخاب مى كنند؛ مسؤولان خود را هم انتخاب مى كنند. لذا دو ماه از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه امام اصل نظام برآمده از انقلاب را به رأى مردم گذاشت. شما اين را مقايسه كنيد با رفتارى كه كودتاگران نظامى در دنيا مى كنند، رفتارى كه حكومت هاى كمونيستى مى كردند، و رفتارى كه امروز امريكا مى كند.
امروز امريكا بعد از پانزده ماه كه با اشغال نظامى عراق را گرفته است، هنوز به مردم اين كشور اجازه نمى دهد كه بگويند براى حكومت خود چه چيز و چه كسانى را مى خواهند. نماينده سازمان ملل ديروز مصاحبه مى كند و مى گويد چون امريكايى ها در عراق حضور نظامى دارند، بايد رأى حاكم امريكايى در انتخاب عناصر دولت مراعات شود! دموكراسى اين ها اين است.
نام دموكراسى، اغواگرى است. دموكراسى حتى در كشورهاى خودشان هم، يك مردم سالارى حقيقى نيست؛ جلوه فروشى به وسيله تبليغات رنگين و پول هاى بى حسابى است كه در اين راه خرج مى كنند؛ لذا آراء مردم گم است.
در مكتب سياسى امام رأى مردم به معناى واقعى كلمه تأثير مى گذارد و تعيين كننده است. اين، كرامت و ارزشمندى رأى مردم است. از طرف ديگر امام با اتكاء به قدرت رأى مردم معتقد بود كه با اراده پولادين مردم مى شود در مقابل همه قدرت هاى متجاوز جهانى ايستاد؛ و ايستاد. در مكتب سياسى امام، مردم سالارى از متن دين برخاسته است؛ از «أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» برخاسته است؛ از «هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤمِنِينَ»برخاسته است. ما اين را از كسى وام نگرفته ايم.
عده اى مى خواهند وانمود كنند كه نقش مردم در اداره حكومت ها را بايد غربى ها بيايند به ما ياد بدهند! غربى ها خودشان هنوز در خم يك كوچه گرفتارند! همين امريكايى ها و همين مدعيان دموكراسى، ديكتاتورهايى از قبيل محمدرضاى پهلوى را ـ كه سى و پنج سال در اين مملكت ديكتاتورى مطلق داشت و قبل از او پدرش حدود بيست سال در اين كشور ديكتاتورى كرد ـ در آغوش گرفتند و پشتيبانى كردند و از آن ها حمايت كردند. اين ها طرفدار دموكراسى اند؟! دروغ مى گويند.
هر كس مى خواهد دموكراسى اين ها را ببيند، به عراق برود. برود رفتار آن را با مردم مظلوم افغانستان ببيند. برود دموكراسى امريكايى را از حمايت بى دريغ امريكا از شارون جنايتكار ببيند. دموكراسى آن ها اين است؛ ما از اين دموكراسى ياد بگيريم؟! اين ها براى انسان نقش و ارزش قائلند؟
شما ببينيد امروز در فلسطين چه فجايعى دارد اتفاق مى افتد. آيا فلسطينى ها انسان نيستند؟ آيا صاحب سرزمين خود نيستند؟ آيا حق ندارند رأى و عقيده داشته باشند؟ امروز زشت ترين و فجيع ترين رفتار در فلسطين و عراق و افغانستان ـ و قبل از اين در بسيارى از مناطق ديگر دارد صورت مى گيرد؛ آن وقت همان كسانى كه اين رفتارهاى زشت را انجام مى دهند، خجالت نمى كشند و ادعاى دموكراسى مى كنند!
رئيس جمهور امريكا وقيحانه ادعا مى كند كه رسالت گسترش دموكراسى در دنيا و خاورميانه بر دوش او سنگينى مى كند! دموكراسى آن ها را در زندان امثال ابوغريب ـ كه در عراق و گوانتانامو كم هم نيستند ـ مردم دنيا دارند مى بينند. اين، دموكراسى و حقوق بشر آنهاست! بسيار غافلانه است اگر كسى در داخل جوامع ما و در ميان امت اسلامى خيال كند كه غربى ها بايد بيايند به ملت هاى ما دموكراسى و مردم سالارى ياد بدهند!
ما توقع داريم گويندگان و نويسندگانى كه از انصاف برخوردار هستند، طورى حرف نزنند و طورى ننويسند كه گويى امروز آن ها دارند به مردم ما پيام مردم سالارى مى دهند. مردم سالارى را امام آورد؛ مردم سالارى را انقلاب آورد. در كشورى كه در طول قرن هاى متمادى، جز در برهه هاى بسيار كوتاه ـ كه مثل يك لحظه گذشته است ـ معناى رأى و اراده مردم را نمى دانستند ـ ما در طول عمر خود چشممان به صندوق رأى نيفتاده بود! براى رأى مردم ايران كسى ارزش قائل نبود و ديكتاتورها در تمام دوران حكومت خود بيشترين بى اعتنايى را به مردم ما مى كردند ـ امام و انقلاب و نظام اسلامى ما مردم سالارى را آورد. عده اى طورى حرف مى زنند كه گويا ما تازه داريم وارد ميدان مردم سالارى مى شويم! اين بى انصافى نيست؟ اين چشم بستن بر روى حقيقت نيست؟
3. شاخص سوم از شاخص هاى مكتب سياسى امام، نگاه بين المللى و جهانى اين مكتب است.
مخاطب امام در سخن و ايده سياسى خود، بشريت است؛ نه فقط ملت ايران. ملت ايران اين پيام را به گوش جان شنيد، پايش ايستاد، برايش مبارزه كرد و توانست عزت و استقلال خود را به دست آورد؛ اما مخاطب اين پيام، همه بشريت است.
مكتب سياسى امام اين خير و استقلال و عزت و ايمان را براى همه امت اسلامى و همه بشريت مى خواهد؛ اين رسالتى است بر دوش يك انسان مسلمان. البته تفاوت امام با كسانى كه براى خود رسالت جهانى قائلند، اين است كه مكتب سياسى امام با توپ و تانك و اسلحه و شكنجه نمى خواهد ملتى را به فكر و به راه خود معتقد كند.
امريكايى ها هم مى گويند ما رسالت داريم در دنيا حقوق بشر و دموكراسى را توسعه دهيم. راه گسترش دموكراسى، كاربرد بمب اتم در هيروشيماست؟! توپ و تانك و جنگ افروزى و كودتاگرى در امريكاى لاتين و آفريقاست؟! امروز هم در خاورميانه اين همه دغل بازى و فريبگرى و ظلم و جنايت به چشم مى خورد. با اين وسايل مى خواهند حقوق بشر و رسالت جهانى شان را گسترش دهند!
مكتب سياسى اسلام فكر درست و سخن نوى خود را با تبيين در فضاى ذهن بشريت رها مى كند و مثل نسيم بهارى و عطر گل ها در همه جا مى پيچد. كسانى كه شامه درستى داشته باشند، آن را استشمام مى كنند و از آن بهره مى برند؛ همچنان كه امروز در بسيارى از كشورهاى دنيا بهره آن را برده اند. فلسطينى ها مى گويند ما حيات دوباره و بيدارى خود را از پيام امام گرفته ايم؛ لبنانى ها مى گويند ما پيروزى خود بر ارتش رژيم صهيونيستى و اخراج صهيونيست ها را از مكتب امام درس گرفته ايم؛ مسلمان ها در هر نقطه دنيا ـ جوان هاى مسلمان، روشنفكران مسلمان، نخبگان مسلمان ـ فتوحات فكرى خود در ميدان سياسى را برخاسته و برآمده از مكتب فكرى امام مى دانند؛ توده هاى امت اسلامى با نام اسلام احساس عزت مى كنند؛ اين همان نگاه بين المللى مكتب امام به مسائل بشر است؛ مخصوص دنياى اسلام هم نيست؛ لذا امروز مسأله فلسطين براى ما يك مسأله اصلى است؛ مصايب امت اسلامى براى ما دردناك است.
آنچه در دنياى اسلام اتفاق مى افتد، براى ملت ايران و كسانى كه به نام و ياد امام بزرگوار دلبسته و دلخوش هستند، مسائل اساسى است؛ نمى توانند نسبت به اين مسائل بى تفاوت بگذرند. براى همين است كه دنياى استكبار مى خواهد بزرگترين جنايت ها را نسبت به ملت هاى مسلمان انجام دهد؛ در حالى كه ديگر ملت هاى مسلمان نبينند، نفهمند و تصميم نگيرند؛ حتى اعتراض هم نكنند. ملت ايران مى بيند، مى فهمد، اعتراض مى كند، موضع مى گيرد و نسبت به مسائل دنياى اسلام بى تفاوت نمى ماند.
4. شاخص مهم ديگر مكتب سياسى امام بزرگوار ما پاسدارى از ارزشهاست، كه مظهر آن را امام بزرگوار در تبيين مسأله ولايت فقيه روشن كردند.
از اول انقلاب اسلامى و پيروزى انقلاب و تشكيل نظام اسلامى، بسيارى سعى كرده اند مسأله ولايت فقيه را نادرست، بد و برخلاف واقع معرفى كنند؛ برداشت هاى خلاف واقع و دروغ و خواسته ها و توقعات غيرمنطبق با متن نظام سياسى اسلام و فكر سياسى امام بزرگوار.
اين كه گاهى مى شنويد تبليغاتچى هاى مجذوب دشمنان اين حرف ها را مى پراكنند، مربوط به امروز نيست؛ از اول، همين جريانات و دست آموزها و تبليغات ديگران اين حرف ها را مطرح مى كردند. عده اى سعى مى كنند ولايت فقيه را به معناى حكومت مطلقه فردى معرفى كنند؛ اين دروغ است. ولايت فقيه طبق قانون اساسى ما ـ نافى مسؤوليت هاى اركان مسؤول كشور نيست. مسؤوليت دستگاه هاى مختلف و اركان كشور غيرقابل سلب است. ولايت فقيه، جايگاه مهندسى نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگيرى از انحراف به چپ و راست است؛ اين اساسى ترين و محورى ترين مفهوم و معناى ولايت فقيه است.
بنابراين ولايت فقيه نه يك امر نمادين و تشريفاتى محض و احيانا نصيحت كننده است ـ آن طورى كه بعضى از اول انقلاب اين را مى خواستند و ترويج مى كردند ـ نه نقش حاكميت اجرايى در اركان حكومت دارد؛ چون كشور مسؤولان اجرايى، قضايى و تقنينى دارد و همه بايد بر اساس مسؤوليت خود كارهايشان را انجام دهند و پاسخگوى مسؤوليت هاى خود باشند.
نقش ولايت فقيه اين است كه در اين مجموعه پيچيده و در هم تنيده تلاش هاى گوناگون نبايد حركت نظام، انحراف از هدف ها و ارزش ها باشد؛ نبايد به چپ و راست انحراف پيدا شود. پاسدارى و ديده بانى حركت كلى نظام به سمت هدف هاى آرمانى و عالى اش، مهمترين و اساسى ترين نقش ولايت فقيه است.
امام بزرگوار اين نقش را از متن فقه سياسى اسلام و از متن دين فهميد و استنباط كرد؛ همچنان كه در طول تاريخ شيعه و تاريخ فقه شيعى در تمام ادوار، فقهاى ما اين را از دين فهميدند و شناختند و به آن اذعان كردند. البته فقها براى تحقق آن فرصت پيدا نكردند، اما اين را جزو مسلّمات فقه اسلام شناختند و دانستند؛ و همين طور هم هست.
اين مسؤوليت بسيار حساس و مهم، به نوبه خود، هم از معيارها و ضابطه هاى دينى و هم از رأى و خواست مردم بهره مى برد؛ يعنى ضابطه رهبرى و ولايت فقيه، طبق مكتب سياسى امام بزرگوار ما، ضابطه هاى دينى است؛ مثل ضابطه كشورهاى سرمايه دارى، وابستگى به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نيست. آن ها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابط شان انتخاب مى كنند، اما ضوابط آن ها اين است؛ جزو فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن، كه اگر خارج از آن باند باشند، ضابطه را ندارند.
در مكتب سياسى اسلام، ضابطه، اين ها نيست؛ ضابطه، ضابطه معنوى است. ضابطه عبارت است از علم، تقوا و درايت. علم، آگاهى مى آورد؛ تقوا، شجاعت مى آورد؛ درايت، مصالح كشور و ملت را تأمين مى كند؛ اين ضابطه هاى اصلى است برطبق مكتب سياسى اسلام. كسى كه در آن مسند حساس قرار گرفته است، اگر يكى از اين ضابطه ها از او سلب شود و فاقد يكى از اين ضابطه ها شود، چنانچه همه مردم كشور هم طرفدارش باشند، از اهليت ساقط خواهد شد. رأى مردم تأثير دارد، اما در چارچوب اين ضابطه. كسى كه نقش رهبرى و نقش ولى فقيه را بر عهده گرفته، اگر ضابطه علم يا ضابطه تقوا يا ضابطه درايت از او سلب شد، چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعار هم بدهند، از صلاحيت مى افتد و نمى تواند اين مسؤوليت را ادامه دهد.
از طرف ديگر كسى كه داراى اين ضوابط است و با رأى مردم كه به وسيله مجلس خبرگان تحقق پيدا مى كند ـ يعنى متصل به آراء و خواست مردم ـ انتخاب مى شود، نمى تواند بگويد من اين ضوابط را دارم؛ بنابراين مردم بايد از من بپذيرند. «بايد» نداريم. مردم هستند كه انتخاب مى كنند. حق انتخاب، متعلق به مردم است. ببينيد چقدر شيوا و زيبا ضوابط دينى و اراده مردم تركيب يافته است؛ آن هم در حساس ترين مركزى كه در مديريت نظام وجود دارد. امام اين را آورد.
بديهى است كه دشمنان امام خمينى و دشمنان مكتب سياسى او از اين نقش خوششان نمى آيد؛ لذا او را آماج حملات قرار مى دهند. در رأس اين ها كسانى هستند كه به بركت امام بزرگوار ما و مكتب سياسى او، دستشان از غارت منابع مادى و معنوى اين كشور كوتاه شده است. آن ها جلودارند، يك عده هم دنبالشان حركت مى كنند. بعضى مى فهمند چه كار مى كنند، بعضى هم نمى فهمند چه كار مى كنند.
5. آخرين نكته اى كه به عنوان شاخصه مكتب سياسى امام عرض مى كنم، مسأله عدالت اجتماعى است.
عدالت اجتماعى يكى از مهمترين و اصلى ترين خطوط در مكتب سياسى امام بزرگوار ماست. در همه برنامه هاى حكومت ـ در قانونگذارى، در اجرا، در قضا ـ بايد عدالت اجتماعى و پُر كردن شكاف هاى طبقاتى، مورد نظر و هدف باشد. اين كه ما بگوييم كشور را ثروتمند مى كنيم ـ يعنى توليد ناخالص ملى را بالا مى بريم ـ اما ثروت ها در گوشه اى به نفع يك عده انبار شود و عده كثيرى هم از مردم دستشان خالى باشد، با مكتب سياسى امام نمى سازد.
پُر كردن شكاف اقتصادى در بين مردم و رفع تبعيض در استفاده از منابع گوناگون ملى در ميان طبقات مردم، مهمترين و سخت ترين مسؤوليت ماست. همه برنامه ريزان، قانونگذاران، مجريان و همه كسانى كه در دستگاه هاى گوناگون مشغول كار هستند، بايد اين را مورد توجه قرار دهند و يكى از مهمترين شاخص هاى حركت خود به حساب آورند.45



فصل چهارم

عناصر چهارگانه مؤثر
در ساخت و مهندسى نظام سياسى
امام در ساخت و مهندسى نظام جمهورى اسلامى ، همه عناصر و اجزايى را كه مى توانست اين نظام را استوار و ماندگار كند، مورد ملاحظه قرار داد و با مهارت تمام اين عناصر اصلى را در درون اين بناى شامخ و مستحكم كار گذاشت. اين عناصر اصلى عبارت است از اسلام، مردم، قانونگرايى و دشمن ستيزى.
امام بزرگوار در بناى نظام شامخى كه به جاى رژيم پوسيده سلطنتى در ايران بر سر كار آورد، اين عناصر و اجزا را با دقّت تمام كار گذاشت؛ در عمل خود به آن ها پايبند و متعهد ماند و در پيام و بيان و تعاليم خود بر آن ها پافشارى كرد. امروز هم مثل بيست و دو سال گذشته، همه كسانى كه وجود نظام اسلامى را با منافع نامشروع خودشان ناسازگار مى بينند و با آن دشمنى مى كنند، بيش از همه با همين چهار عنصر مقابله مى كنند.
عمده تلاش آن ها اين است كه يا عنصر اسلاميت را از نظام بگيرند؛ يا تكيه بر مردم را ـ با همان معناى وسيع و بديعى كه امام به آن توجه داشت - از نظام سلب كنند؛ يا در بناى قانونى نظام خدشه كنند؛ يا هشيارى و بيدارى دائمى در مقابل دشمن را از نظام بگيرند و بيدارى را به خواب آلودگى و غفلت تبديل كنند. لذا براى ما اين چهار عنصر اهميت پيدا مى كند. من امروز درباره هر كدام از اينها، نكات كوتاهى را به عرض شما مى رسانم:
1. نكته اول ـ كه اصلى ترين عنصر تشكيل دهنده نظام است ـ عبارت است از اسلام گرايى و تكيه بر مبانى مستحكم اسلامى و قرآنى. خيلى ها از اين حقيقت بسيار مؤثر غفلت كردند؛ اما راز پيروزى انقلاب در اين نكته بود؛ چون ملت ايران از اعماق قلب به اسلام معتقد و مؤمن و وابسته بود و هست. اغلب ملت هاى مسلمان همين گونه اند و اگر موانع از سر راهشان برداشته شود، ايمان عميق آنان به اسلام آشكار خواهد شد. لذا وقتى مردم پرچم اسلام را در دست امام مشاهده كردند و باور كردند كه امام براى احياى عظمت اسلامى و ايجاد نظام اسلامى وارد ميدان مبارزه شده است، گرد او را گرفتند. بعد هم كه انقلاب پيروز شد، با همين انگيزه، از روى طوع و رغبت در ميدان هاى خطر حاضر شدند؛ چون ايمان آن ها به اسلام، عميق بود.
بعضى از كسانى كه خودشان را در شمار زبدگان و نخبگان و احزاب سياسى و صاحب نظران مسائل سياست به حساب مى آوردند، اين را نمى پسنديدند. جداى از كسانى كه به اسلام عقيده نداشتند، بعضى كسان به اسلام عقيده داشتند، اما نظام اسلامى را قبول نمى كردند.
لذا از اول انقلاب، در عرض و به موازات خط امام، جريانى پيدا شد كه به يك نظام لائيك و الگوبردارى شده از نظام هاى غربى دعوت مى كرد؛ منتها با رنگ و لعاب اسلامى؛ اسم اسلامى، اما باطن غيراسلامى؛ ساخت اسلامى، اما جهت گيرى غيراسلامى.
البته آن ها بى ميل نبودند كه در كنار چنين نظامى، آخوند وجيه الملّه اى هم براى مقبول جلوه دادن نظام در چشم مردم وجود داشته باشد ـ چون مردم به اسلام دلبسته بودند ـ بدشان نمى آمد روحانى مورد قبولى در كنار نظام قرار گيرد تا نظام را در چشم مردم، اسلامى جلوه دهد؛ دولتمردان نظام هم به همان شكلى كه خودشان مى پسندند و تشخيص مى دهند، نظام را به همان صورت غيراسلامى ـ و در حقيقت، شكل بازسازى شده رژيم سلطنتى، منتها طبق قبول سياستمداران و قدرتمندان دنيا ـ اداره كنند. ظاهر و رنگ و لعاب دين هم اين فايده را براى آن ها داشته باشد كه نيروهاى مردم را در خدمتشان قرار دهد؛ هرجا به حضور مردم احتياج است ـ در هنگام جنگ و دفاع و دادن ماليات و غيره ـ همين ظاهر اسلامى، مردم را به همكارى با آن نظام وادار كند؛ اما اگر حقوق شرعى مردم تأمين نشد، نشد؛ اگر با سلطه گران مبارزه نشد، نشد؛ اگر استقلال كشور و فرهنگ و اقتصاد مردم در قبضه دشمنان قرار گرفت، گرفت! لذا از اولى كه امام دستور داد قانون اساسى به وسيله خبرگان منتخب مردم تدوين شود، هرجا كه نام اسلام و نشانى از حضور واقعى اسلام بود، اين ها مقابله كردند. آن جايى كه اصل مربوط به «ولايت فقيه» مطرح شد، اين ها بى تابانه مبارزه كردند. البته با ولايتش مخالف نبودند ـ ولايت يعنى حكومت؛ آن ها تشنه قدرت و حكومت كردن بودند ـ با فقيه اش مخالف بودند؛ چون به معناى حضور حقيقى دين در جامعه بود؛ اين را برنمى تافتند و تحمل نمى كردند. هرجا كه نشانه حضور واقعى اسلام بود، اين ها معترض بودند.
امام در مقابل اين جريان ـ كه بسيار هم مدعى بود ـ ايستاد؛ روى مبانى اسلام تكيه كرد؛ روى تركيب و ساخت اسلامى نظام، با جديت اصرار ورزيد؛ چون امام مانند هركسى كه با اسلام آشناست، معتقد بود ـ و امروز هم ما معتقديم ـ كه سعادت و رفاه و آزادگى و عزت يك ملت و نيز عدالت و تكيه به مردم ـ به معناى واقعى كلمه ـ در سايه احكام اسلام تأمين مى شود. آنهايى كه شعار عدالت و مردم سالارى دادند، نشان دادند كه نمى توانند حقوق و منافع مردم را عادلانه تأمين كنند؛ اما اسلام مى تواند اين كار را بكند.
تكيه بر اسلام، به معناى ايمان عميق امام بزرگوار به رسالت اسلام بود؛ يعنى امروز اسلام مى تواند ملت ها را نجات دهد. لذا هم در تدوين قانون اساسى و هم در تمام رهنمودهايى كه امام در طول ده سال زندگى مبارك خود به ملت هاى مسلمان داد، بر روى اسلام تكيه كرد و همين موجب شد كه نظام جمهورى اسلامى با وجود دشمنى هاى بى اندازه قدرت هاى جهانى، در ميان ملت هاى مسلمان، هم طرفداران بى شمارى پيدا كند و هم در آن ها شوق و اميد و انگيزه به وجود آورد و حركت اسلامى را در سرتاسر جهان اسلام زمينه سازى كند.
امروز هم اگر نظام جمهورى اسلامى و مسؤولان و رؤساى اين نظام در دنيا عزّت و آبرويى دارند، به بركت اسلام است. چه آنهايى كه در دنيا به اسلام معتقدند و چه حتى آنهايى كه به اسلام معتقد نيستند، عزتى كه براى جمهورى اسلامى و مسؤولان آن قائلند، به خاطر اسلام است. آنهايى هم كه به اسلام معتقد نيستند، نقش و نفوذ و تأثير و اقتدار اسلامى را مى شناسند و مى دانند و آن كسى كه مظهر اين اقتدار است، در چشمشان داراى عظمت و جلال است.
امام بر روى اسلام تكيه كرد؛ به اسم اسلام قانع نشد؛ بر اين اصرار ورزيد كه بايد قوانين اسلامى در تمام گوشه و كنار دستگاه هاى دولتى و حكومتى حاكم شود. البته اين كار، يك كار بلند مدت بود. امام هم اين را مى دانست كه در كوتاه مدت، اين مقصود تحقق پيدا نمى كند؛ اما راه را باز كرد و حركت را شروع نمود و جهت را نشان داد و همه فهميدند كه بايد به معناى حقيقى كلمه به سمت احكام و تعاليم اسلام و ساخت اسلامى براى نظام و جامعه حركت كنند تا بتوانند عدالت را تأمين، فقر را برطرف و فساد را ريشه كن كنند تا بتوانند دردهاى مزمنى را كه بر اين ملت تحميل شده است، جبران كنند.
امروز بنده به عنوان كسى كه با آمار و ارقام و واقعيات دستگاه هاى حكومتى از نزديك آشناست، به شما مردم عزيز عرض مى كنم: هر جا كه ما با قاطعيت، معرفت و روشن بينى، احكام اسلام را بر سر دست گرفتيم، دنبال آن حركت كرديم و صادقانه خواستيم اسلام را پياده كنيم، موفق شديم؛ اما هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد، بر اثر اين است كه ما در آن مورد، از اسلام و حكم اسلامى و ترتيب اسلامى غفلت كرده ايم.
هم در زمينه اقتصادى، هم در زمينه سياسى، هم در زمينه بين المللى و هم در زمينه تربيت هاى صحيح مردمى، امروز هرجا كه ضعف و ناكامى اى مشاهده مى شود، اگر كسى دقت و ريشه يابى كند، به اين جا مى رسد كه در اين نقطه، دستور اسلام و حكم اسلامى مورد توجه قرار نگرفته است.
امام مى دانست كه اگر ما به اسلام متمسك شويم، هم عزت دنيا، هم رفاه مادى، هم قدرت سياسى، هم آسايش و هم امنيت عمومى براى مردم پديد خواهد آمد؛ لذا امام اسلاميت را ـ به معناى حقيقى كلمه ـ در بافت نظام اسلامى و اين بناى مستحكم و شامخ گذاشت.
2. عنصر دومى كه امام به آن حداكثر توجه را كرد، عنصر «مردم» بود. تقريبا در همه نظام هاى حكومتى در دنيا، از مردم صحبت مى شود و هيچ كس نمى گويد كه من مى خواهم برخلاف مصلحت مردم كار كنم. حتى در رژيم هاى استبدادى سلطنتى موروثى، هيچ كس نمى گويد كه من مى خواهم بر خلاف ميل مردم عمل كنم. بنابراين ادعاى مردم گرايى وجود دارد؛ اما مهم اين است كه حقيقتا در كجا براى مردم شأن و منزلت و حق و نقش قائل مى شوند. وقتى امام بر روى عنصر «مردم» تكيه مى كرد، لفّاظى نمى كرد؛ به معناى حقيقى كلمه به اصالت عنصر «مردم» در نظام اسلامى معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجه دقيق و حقيقى خود قرار داد.
الف. عرصه اول، عرصه تكيه نظام به آراء مردم است. تكيه نظام به آراء مردم، يكى از ميدان هايى است كه مردم در آن نقش دارند. حضور مردم و اعتقاد به آن ها بايد در اين جا خود را نشان دهد. در قانون اساسى ما و در تعاليم و راهنمايى هاى امام، هميشه بر اين نكته تأكيد شده است كه نظام بدون حمايت و رأى و خواست مردم، در حقيقت هيچ است. بايد با اتكاء به رأى مردم، كسى بر سر كار بيايد. بايد با اتكاء به اراده مردم، نظام حركت كند.
انتخابات رياست جمهورى، انتخابات خبرگان، انتخابات مجلس شوراى اسلامى و انتخابات ديگر، مظاهر حضور رأى و اراده و خواست مردم است. اين يكى از عرصه هاست. لذا امام بزرگوار، هم در دوران حيات خود به شدت به اين عنصر در اين عرصه پايبند باقى ماند و هم در وصيت نامه خود آن را منعكس و به مردم و مسؤولان توصيه كرد. در حقيقت انتخابات و حضور مردم در صحنه انتخاب رئيس جمهور، نمايندگان مجلس و يا ساير انتخاب هايى كه مى كنند، هم حق مردم است، هم تكليفى بر دوش آنهاست. در نظام اسلامى، مردم تعيين كننده اند. اين هم از اسلام سرچشمه مى گيرد.
مسأله اساسى اى كه بنده بارها بر آن تأكيد كرده ام، اين است كه اسلام گرايى در نظام اسلامى، از مردم گرايى جدا نيست. مردم گرايى در نظام اسلامى، ريشه اسلامى دارد. وقتى ما مى گوييم «نظام اسلامى»، امكان ندارد كه مردم ناديده گرفته شوند. پايه و اساس حق مردم در اين انتخاب، خود اسلام است؛ لذا مردم سالارى ما ـ كه مردم سالارى دينى است ـ داراى فلسفه و مبناست. چرا بايد مردم رأى دهند؟ چرا بايد رأى مردم داراى اعتبار باشد؟ اين متكى بر احساسات توخالى و پوچ و مبتنى بر اعتبارات نيست؛ متكى بر يك مبناى بسيار مستحكم اسلامى است.
پس يكى از عرصه هايى كه امام همواره بر آن تأكيد مى كرد و آن را در ساخت نظام اسلامى كار گذاشت و براى هميشه آن را ماندگار كرد، مسأله حضور مردم در انتخاب مسؤولان نظام و منتهى شدن مسؤوليت ها به اراده و خواست مردم است.
ب. عرصه دوم، عرصه تكليف مسؤولان در قبال مردم است. وقتى ما مى گوييم «مردم»، معنايش اين نيست كه مردم بيايند رأى بدهند و مسؤول يا نماينده اى را انتخاب كنند؛ بعد ديگر براى آن مردم هيچ مسؤوليتى وجود نداشته باشد؛ صرفا همين باشد كه اگر كسى مى خواهد براى مردم كارى بكند، به اين خاطر باشد كه مردم بار ديگر به او رأى دهند؛ مسأله اين نيست. در اسلام و نظام جمهورى اسلامى، فلسفه مسؤوليت پيدا كردن مسؤولان در كشور اين است كه براى مردم كار كنند. مسؤولان براى مردم اند و خدمتگزار و مديون و امانتدار آن ها هستند. مردم، محورند.
كسى كه در نظام جمهورى اسلامى مسؤوليتى به دست مى آورد، بايد همه همّ و غمّش براى مردم باشد؛ هم براى دنياى مردم، هم براى ماديّت مردم، هم براى معنويّت مردم، هم براى ايجاد عدالت در ميان مردم، هم براى احياى شأن انسانى مردم، هم براى آزادى مردم. اين ها جزو وظايف اصلى حكومت است.
البته وقتى مى گوييم «مردم»، منظور همه طبقات مردمند؛ ليكن بديهى است كسانى از مردم بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرند كه بيشتر مورد محروميت قرار گرفته اند؛ لذا امام دائما روى طبقات محروم و پابرهنگان كشور تكيه مى كردند.
اين فريب است كه كسى ادعا كند براى مردم كار مى كند؛ اما در عمل، كار او براى طبقات مرفّه باشد، نه براى طبقات مستضعف و محروم. نه اين كه نبايد براى طبقات مرفّه كار كرد؛ آن ها هم از حقوق عمومى كشور بايد بهره مند شوند؛ اما به آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خود خالى مانده است، بايد بيشتر توجه و همت و تلاش را اختصاص داد. لذا امام به طور دائم بر حقوق مستضعفان و محرومان و پابرهنگان تكيه مى كرد. عملاً هم در تمام مدت پيروزى انقلاب تا امروز و قبل از آن، كسانى كه بيش از همه سينه سپر كردند، از نظام دفاع كردند، سختى هاى نظام را به جان خريدند و در مقابل دشمنان ايستادند، طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بوده اند. اين ها بايد بيش از ديگران مورد توجه قرار گيرند.
ج. عرصه سوم ـ كه باز بر محور مردم حركت مى كند ـ عبارت است از بهره بردارى از فكر و عمل مردم در راه اعتلاى كشور؛ يعنى استعدادها را شكوفا كردن و معطل نگذاشتن. از اوايل انقلاب، هميشه امام خطاب به جوانان، دانشجويان، متفكران كشور و كسانى كه دارى استعداد بودند، مى گفت كه به خودتان ايمان بياوريد؛ نيروى خودتان را باور كنيد و بدانيد كه مى توانيد. اين درست در مقابل تعاليمى بود كه در دوران طولانى استبداد در اين كشور، تلقين مى شد كه مردم ايران نمى توانند.
ما در دوران انقلاب هم ديديم همان كسانى كه اسلام را به معناى حقيقى خود باور نداشتند، به اين معنا هم باور نداشتند. هميشه چشم آن ها به بيرون مرزهاى كشور بود و به مردم و توانايى هاى آن ها اعتقاد نداشتند. اين فكر و اين توجه را هم، امام در اين نظام نهادينه كرد، كه استعدادهاى جوان اين كشور، احساس توانايى كنند؛ و شما بعد از انقلاب هرچه از نشانه هاى علم و پيشرفت علمى و صنعتى در كشور مشاهده مى كنيد، ناشى از اين است. هر جا كه نشانه وابستگى مشاهده مى شود ـ كه به معناى تحقير ملت ايران و استعدادهاى اوست ـ ناشى از نقطه مقابل اين تفكر است.
د. عرصه چهارم در خصوص توجه امام به مردم، عبارت است از لزوم آگاه سازى دائمى مردم. خود امام در سنين بالاى عمر ـ با حال پيرمردى - از هر فرصتى استفاده كرد براى اين كه حقايق را براى مردم بيان كند. در دستگاه هاى تبليغاتى جهانى، نقش تحريف و گمراه سازى، نقش فوق العاده خطرناكى است كه امام به آن توجه داشت.
وسايل ارتباطى فكرى نامطمئن و وابسته به دشمنان كشور و ملت، امام را وادار مى كرد كه هم خود او به طور دائم در موضع تبيين و ارشاد و هدايت مردم قرار گيرد و هم به ديگران دائما توصيه كند كه حقايق را به مردم بگويند و افكار آن ها را نسبت به حقايقى كه دشمن سعى مى كند آن ها را مكتوم نگه دارد، آشنا كنند. اين كه ما دائما به صاحبان بيان و قلم و تريبون هاى مختلف توصيه مى كنيم كه هدف و همّت خود را بر تبيين صحيح حقايق قرار دهند، براى اين است.
امروز دشمن، درست در موضع مقابل اين نقطه اساسى اسلامى كار مى كند. از اوايل انقلاب، يكى از اهداف مهم دشمن، تحريف حقايق و تاريخ بود. اگر يك وقت در داخل كشور حنجره يا قلم مزدورى پيدا مى شد كه حقايق جنگ و انقلاب و اسلام را تحريف مى كرد، مى ديديد فريادهاى تشويق از اطراف دنيا بلند مى شود. امروز نيز همين طور است.
امروز هم اگر در داخل كشور كسانى به خاطر خوش كردن دل استكبار و راضى كردن دشمنان اسلام و اين ملت و اين كشور چيزى بگويند و بنويسند كه در آن تحريف اسلام و تاريخ انقلاب و چهره هاى انقلاب باشد، مى بينيد كه در دنيا از طرف دستگاه هاى تبليغاتى استكبار براى او هورا مى كشند و او را تشويق مى كنند! تبيين، موضوع بسيار مهمى است. انسان ها تابع بينش و ديد خودشان هستند. اگر كسى بتواند حقايق را در چشم مردم تحريف كند، يعنى در واقع عمل و بازو و اراده مردم را به سمت گمراهى كشانده است. اين همان چيزى است كه دشمن مى خواهد.
امروز اگر كسانى عليه اسلام و مقدسات و مجاهدت هاى اين ملت قلم فرسايى كنند و چيزى بنويسند؛ اگر كسانى عليه بهترين فرزندان اين كشور ـ يعنى شهيدان ما و مجاهدان راه خدا اظهارنظرى كنند و ريشى بجنبانند؛ اگر كسانى عليه بسيج و جهاد و شهادت حرفى بزنند و چيزى بنويسند؛ مى بينيد مورد تشويق راديوها و سياستمداران و نويسندگان خارجى قرار مى گيرند.
امروز همه افراد ـ چه كسانى كه بياناتشان در حوزه هاى وسيع كاربُرد دارد، چه كسانى كه در حوزه هاى كوچكتر سخنانشان مؤثر واقع مى شود؛ مثل مدرسه و كلاس و دانشگاه و محيط هاى كارگرى و غيره ـ مسؤولند و اگر ديدند حقايق و محكمات اسلام و انقلاب مورد تحريف قرار مى گيرد، وظيفه دارند تبيين كنند؛ نبايد سكوت كنند. امام به اين نكته بسيار توجه مى كرد. و اين يكى از چيزهايى است كه راز استحكام و ماندگارى و پايدارى نظام در آن مندرج است.
3. عنصر سومى كه براى امام اهميت داشت، نظم و قانون بود. لذا حتى قبل از آن كه انقلاب به پيروزى برسد، امام دولت معين كرد. انقلاب هاى دنيا يا كودتاهايى كه به اسم انقلاب در دنيا به وجود مى آمدند ـ كه دهه هاى ميانى قرن گذشته ميلادى از اين گونه انقلاب ها پُر بود ـ هيچكدام اين طور نبودند. وقتى در كشورى انقلاب مى شد ـ يا انقلاب حقيقى، يا كودتايى به اسم انقلاب ـ مدت از دولت و تشكيلات دولتى و نظم دولتى خبرى نبود. يك گروه به نام مسؤولان انقلاب، زمام كشور را در دست مى گرفتند و طبق ميل و تشخيص خودشان ـ هرطور بود ـ عمل مى كردند.
در انقلاب اسلامى، امام اجازه نداد اين طور بشود؛ حتى از قبل از پيروزى انقلاب دولت تعيين كرد تا نظم وجود داشته باشد. با اين كه آن وقت شوراى انقلاب هم بود، اما امام خواست با شكل قانونى و منطقى، كشور اداره شود. اصل تشخيص اين كه چه نظامى در كشور بر سر كار بيايد، اين را امام به عهده رفراندم و آراء عمومى گذاشت. اين هم در دنيا سابقه نداشت. در هيچ انقلابى در دنيا، ما نشنيديم و نديديم كه انتخاب نوع نظام را ـ آن هم در همان اوايل انقلاب ـ به عهده مردم بگذارند.
هنوز از پيروزى انقلاب دو ماه نگذشته بود كه امام همه پرسى درباره نظام اسلامى را اعلان كرد، كه مردم به نظام جمهورى اسلامى رأى دادند. چند ماه از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه امام گفت بايد قانون اساسى نوشته شود. آن كار هم نه به وسيله جمعى كه خود امام معين كند، بلكه باز به وسيله منتخبان مردم صورت گرفت. مردم اعضاى مجلس خبرگان را ـ كه منتخبان مردم بودند ـ انتخاب كردند تا قانون اساسى تدوين شود؛ باز مجددا همان قانون را به رأى مردم گذاشتند. هنوز يك سال از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه مردم در انتخابات رياست جمهورى شركت كردند؛ بعد از مدت كوتاهى هم مجلس شوراى اسلامى به راه افتاد. بنابراين از اول، مبناى كار انقلاب بر نظم و قانون بود.
كسانى كه با اين ترتيب منطقى انقلاب نمى توانستند كنار بيايند، يا نمى توانستند تحمل كنند كه اين انقلاب اين گونه قدم به قدم منطقى حركت كند، در همه اين موارد اخلال كردند. تفاله هاى آن ها امروز هم انقلاب را به بى قانونى متهم مى كنند! اين انقلاب، مظهر نظم و قانون بود؛ در هيچ جاى ديگر دنيا، در اين انقلاب هايى كه اتفاق افتاده است ـ چه در انقلاب هاى اين قرن و چه قبل از آن ـ چنين چيزى ديده نشده است. اين را بايد مغتنم شمرد. پايبندى به نظم و قانون و مسؤوليت هاى قانونى قوا بايد مورد احترام همه باشد.
اگر شما امروز مى بينيد كه با تبليغات و تحريك دشمنان، در هر برهه اى از زمان، قواى قانونى كشور مورد تعرّض تبليغاتى قرار مى گيرند، اين دنباله همان دشمنى اى است كه از اول با اساس نظم و قانون در جمهورى اسلامى وجود داشت و امام مقابل آن ايستاد. ما هميشه اين را تأكيد كرده ايم و باز هم تكرار مى كنيم، وظايفى كه در قانون اساسى براى قواى سه گانه و مسؤولان قانونى معين شده، معتبر و محترم است و همه بايد در مقابل اين قانون، حالت تسليم داشته باشند.
بى قانونى به شكل هاى مختلفى خود را نشان مى دهد. يكى از آن ها همين است كه عليه اساس و ترتيبات قانون اساسى مبارزه تبليغاتى شود و لجن پراكنى صورت گيرد و به مسؤوليت هاى قانونى در هر بخشى از بخش ها بى احترامى گردد. اين آن چيزى است كه از اول انقلاب، دشمنان امام و اسلام بر روى آن پافشارى مى كردند و امام در مقابل آن ايستاد.
4. عنصر اساسى چهارم كه امام آن را در پايه هاى نظام جمهورى اسلامى كار گذاشت ـ و بحمداللّه مايه ماندگارى نظام شد ـ مسأله دشمن ستيزى و سلطه ستيزى است. امام يك لحظه نه خود از كيد و مكر و حيله دشمن غفلت كرد و نه گذاشت كه مسؤولان غفلت كنند. نظامى مثل نظام جمهورى اسلامى كه منافع دستگاه هاى استكبارى دنيا را در اين نقطه از عالم و در بسيارى از كشورهاى اسلامى تهديد كرده است، بديهى است كه مورد دشمنى است.
در ايران عزيز ما، اين ها سال هاى متمادى مثل مارى بر روى منابع ملى و دستگاه هاى سياسى كشور چنبره زده بودند. در نظام سلطنتى غاصب و وابسته، مگر كسى جرأت داشت به كسانى كه وارد اين كشور شده بودند تا ملت را تحقير و فقير و منابع او را غارت كنند و او را عقب مانده نگه دارند، اندك اهانتى كند؟! كسى جرأت نداشت به آن ها بگويد بالاى چشمتان ابروست!
امريكايى ها و صهيونيست ها و ديگر غارتگران و چپاولگران دنيا، در كمال امنيت و آرامش به ايران مى آمدند، مى رفتند و مى بردند. سياست كشور، در دست آنها؛ آمدن و رفتن حكومتها، در دست آنها؛ آوردن و بردن شاه مملكت، در اختيار آنها؛ تعيين نخست وزيران، با صلاحديد آنها؛ و موضع گيرى هاى سياسى كشور، تماما در جهت خواسته ها و منافع آن ها بود. نظام جمهورى اسلامى آمد و اين بساط را به كل به هم ريخت.
امام مى دانست كه اين دشمن ساكت نمى نشيند و تعرض مى كند. اگر در برهه اى تعرض كرد و تودهنى خورد، موقتا عقب نشينى مى كند تا باز تعرض كند؛ لذا بايد هشيار و بيدار بود.
امروز من متأسفانه مى بينم كه كسانى طبق خواسته آن دشمنان، تبليغ مى كنند كه اين توهم است! دشمن همين را مى خواهد كه مردم، مسؤولان، كارگزاران حكومت، اداره كنندگان كشور و طراحان و قانونگذاران امور زندگى مردم، از تهديد دشمن غفلت كنند. نبايد اجازه داد؛ بايد دشمن و شيوه هاى دشمنى او را شناخت. اين آن چيزى است كه بايد براى هميشه به ياد ما بماند و امام بر روى اين نكته تأكيد مى كرد. اين كه مى ديديد امام مى فرمود: «هرچه فرياد داريد، بر سر امريكا بكشيد»، به خاطر اين است.46

 

 

 

 

منابع

 

1. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت نخست وزير و هيئت وزيران، 16/3/1368.

2. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميته هاى انقلاب اسلامى، 18/3/1368.

3. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميته هاى انقلاب اسلامى، 18/3/1368.

4. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت جهادگران جهادسازندگى سراسر كشور، 20/3/1368.

5. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت گروه كثيرى از جانبازان و نيروهاى جهادى احداث ساختمان مرقد مطهر رهبر كبير انقلاب و...، 28/4/1368.

6. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه هاى نماز جمعه تهران، 23/4/1368.

7. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى ستاد برگزارى مراسم اولين سالگرد ارتحال امام ره، 1/3/1369.

8. پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت اولين سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 10/3/1369.

9. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت فرماندهان، نمايندگان ولى فقيه و مسئولان عقيدتى، سياسى ژاندارمرى و...، 28/3/1368.

10. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 29/6/1369.

11. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار به بيست و هفت نفر از فرماندهان سپاه و... در سالروز ميلاد امام حسين عليه السلام و روز پاسدار، 29/11/1369.

12. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى برگزاركننده كنگره حج، 16/2/1371.

13. منظور شهر قم است.

14. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع طلاب و فضلاى حوزه علميه قم، 1/12/1370.

15. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم دومين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى، 14/3/1370.

16. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با فرماندهان رده هاى مختلف سپاه پاسداران، 29/6/1373

17. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروه كثيرى از پاسداران و بسيجيان، 2/9/77.

18. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه هاى نماز جمعه تهران، 14/3/1378.

19. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه هاى نماز جمعه تهران، 9/7/1378.

20. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى ستاد برگزارى مراسم سالگرد ارتحال امام خمينى، 10/3/1384.

21. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى ستاد برگزارى مراسم سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 10/3/1384.

22. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم، 19/10/1384.

23. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 14/3/1385.

24. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم هجدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى ره، 14/3/1386.

25. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم هجدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى ره، 14/3/1386.

26. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد امام على عليه السلام، 6/5/1386.

27. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت فق ها و حقوقدانان شوراى نگهبان، 21/3/1368.

28. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت نخست وزير و هيئت وزيران، 16/3/1368.

29. خطبه هاى رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تهران، 23/4/1368.

30. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت گروه كثيرى از جانبازان و نيروهاى جهادى احداث ساختمان مرقد مطهر رهبر كبير انقلاب و...، 28/4/1368.

31. پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت اولين سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 10/3/1369.

32. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم دومين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى، 14/3/1370.

33. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اقشار مختلف مردم و ميهمانان خارجى شركت كننده در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى ره، 16/3/1375.

34. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه هاى نماز جمعه تهران، 14/3/1378.

35. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه اى نماز جمعه تهران، 9/7/1378.

36. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى ستاد برگزارى مراسم سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 10/3/1384.

37. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 14/3/85.

38. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم هجدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام ره، 14/3/1386.

39. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 14/3/85.

40. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت گروهى از رزمندگان سپاه پاسداران و روحانيون شهرهاى خمين، دامغان و گناباد، 3/4/1368.

41. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از پرسنل نيروى هوايى، 19/11/77.

42. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروه كثيرى از پاسداران به مناسبت سالروز ميلاد امام حسين عليه السلام و روز پاسدار، 17/7/81.

43. پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت اولين سالگرد ارتحال امام خمينى ره، 10/3/1369.

44. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه هاى نماز جمعه تهران، 14/3/1378.

45. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم پانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى، 14/3/1383.

46. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع زائران مرقد مطهر امام، 14/3/1380.
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها