خانه> کتاب >1164


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
اثر بيدار ماندن بي...
دفتر 30 پرسش ها و ...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2176

بازدید مقالات:
7035161

بازدید سوالات:
2613643



نكته هاى ناب - جلد اوّل بازديد: 2198

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

  

 نكته هاى ناب (جلد اوّل)

 گزيده بيانات رهبر فرزانه انقلاب

در جمع دانشجويان و دانشگاهيان

(سال هاى 1383 ـ 1368)

 

 

 

تنظيم و نظارت: ···  نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى

تدوين: ···  حسن قدوسى زاده

ناشر: ···  دفتر نشر معارف

نوبت چاپ: ···  دوازدهم / پاييز 1390

تيراژ: ···  5000 جلد

قيمت: ···  1500 تومان

شابك: ···  0 - 98 - 8523 - 964 ـ 978

«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»

مراكز پخش:

1. مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 5، تلفن و نمابر: 7744616

2. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451

3. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پلاك 715،تلفن 88911212

نشانى اينترنت:   - www.Ketabroom.irپست الكترونيك: info@Ketabroom.ir

 

 

فهرست

فصل اول: دانشگاه

1. اهميت دانشگاه به اندازه اهميت آينده كشور است··· 15

2. مسئله دانشگاه ها، جزو مسائل طراز اول انقلاب و كشور است··· 15

3. انتظار جامعه امروز ما از دانشگاه··· 16

4. رياست دانشگاه ها بايد رياست علمى باشد، علم با عمل و اعتقاد··· 16

5. بايد در دانشگاه، دين و روحيه انقلابى و بيزارى از وابستگى را مورد توجه قرار دهيم··· 17

6. بناى دانشگاه در كشور ما از ابتدا يك بناى غير دينى بوده است، بايد دين را در دانشگاه هازنده كرد··· 18

7. دانشگاه بيگانه و جداى از دين، فاجعه اى غير قابل جبران··· 18

8. ويژگى هاى محيط دانشگاه··· 19

9. محيط دانشگاه بايد محيط دينى و دانشجو بايد متدين باشد··· 20

10. محيط دانشگاه را به گونه اى آماده كنيد كه حزب اللهى در آن رشد كند··· 21

11. اجازه ندهيد در محيط دانشگاه ها نسبت به حجاب اسلامى بى احترامى كنند··· 22

12. بايد ارزش هاى اسلامى در دانشگاه مورد مسابقه قرار گيرد··· 22

13. اعتكاف دانشجويان حقيقتا مايه افتخار نظام است··· 23

14. بايد روحيه تعبد در دانشجويان رشد كند··· 23

15. دانشگاه ها بايد به صورت عملى، به علم اهميت بدهند··· 24

16. طرفدار دانشگاهى هستم كه اعتلاطلب، فعال و از لحاظ علمى و فكرى پرنشاط باشد··· 25

17. انقلاب، دانشگاه را از دو آفت بزرگ نجات داد··· 25

18. دانشگاهى كه در آن نبض انقلاب نزند، تضمين كننده آينده كشور نيست··· 27

19. بايد محصول دانشگاه هاى ما دانشجوى انقلابى مثبت، فعال و متعهد باشد··· 27

20. ضديّت با نظام، شايسته دانشگاه نيست··· 29

21. اينكه من اصرار دارم محيط دانشگاه محيط هوشيارى و محيط سياسى باشد براى اين است كه:··· 30

22. محيط دانشگاه بايد سياسى باشد، يعنى چه؟··· 31

23. اهميت تحرك سياسى در دانشگاه و خصوصيات آن··· 32

24. دانشگاه نبايد ميدان تاخت و تاز سياست بازان حرفه اى شود··· 33

25. دانشجو بايد فهم سياسى داشته باشد، تا فريب نخورد··· 34

26. دانشگاه مركز علم و آگاهى است نه محل دخالت ها و نقش آفرينى متحجران سياسى··· 35

27. معناى اسلامى كردن دانشگاه ها و ويژگى هاى دانشگاه اسلامى··· 35

28. منظور من از اهتمام به اسلامى شدن دانشگاه اين است كه:··· 37

29. معناى وحدت حوزه و دانشگاه··· 38

30. وحدت حوزه و دانشگاه، يعنى حركت پا به پاى علم و دين··· 38

31. بايد همكارى و وحدت حوزه و دانشگاه را قدر بدانيم و آن را روز به روز تقويت كنيم··· 39

32. اهميت وجود دفاتر نهاد رهبرى در دانشگاه ها··· 40

33. هدف از حضور روحانيون در دانشگاه ها، تحقق رسالت پيامبران در سطحى  نازل تر است··· 41

34. خصوصيات روحانيونى كه در دانشگاه ها فعاليت دارند··· 42

35. تلاش براى حذف روحانيت از محيط سياسى و دانشجويى، كار ساده و فقط صنفى نيست··· 45

36. هدف از تبليغات عليه روحانيت، ضربه زدن به دين بود··· 46

37. برگزارى اردوهاى دانشجويى مختلط كار بسيار بى قاعده و غلطى است··· 47

38. نبايد در دانشگاه ها موسيقى ترويج شود··· 48

39. جهاد دانشگاهى فقط يك نهاد نيست، بلكه يك فرهنگ است··· 49

40. اهميت كار فرهنگى در دانشگاه ها··· 50

41. استاد ايده آل··· 50

42. استاد مى تواند دانشجوى خود را متدين بار بياورد، چنان كه مى تواند منكر همه مقدسات هم بار بياورد!··· 51

43. با چنين استادى بايد برخورد خشن بشود··· 52

فصل دوم: دانشجو

44. دانشجو كيست؟··· 57

45. دو عنصر اصلى در تربيت دانشجو··· 59

46. ارزش هاى بزرگى كه دانشجويان ما به آن آراسته اند و لازم است آن را حفظ كنند··· 60

47. خودسازى فكرى، اخلاقى و انقلابى براى دانشجويان يك فريضه است··· 61

48. دانشجوى متدين و حزب اللهى كسى است كه:··· 62

49. برداشت و توقع بنده و نظام اسلامى از جماعت دانشجو اين است كه:··· 62

50. مشكلات مسئله ساز دانشجويان··· 63

51. دانشجو بايد فكر كند و اين فكر را مطرح و مطالبه نمايد··· 66

52. بايد روحيه عدالت خواهى را در دانشجويان تقويت كنيم··· 67

 53. آنچه شما دانشجويان بايد از مسئولين نظام مطالبه كنيد عدالت و رفع فساد است··· 68

54. دانشجويان و انگيزه هاى نامبارك دشمنان··· 70

55. تلاش كنيد كشورتان را از همه جهت مستقل كنيد··· 71

56. عقب ماندگى هاى كشور، نتيجه بى اعتقاد كردن قشر تحصيل كرده به فرهنگ و دانش خودى است··· 71

57. دانشجو بايد فهم سياسى داشته باشد، تا فريب نخورد··· 72

58. دانشجويى كه تحليل سياسى نداشته باشد، مرد زمان خودش نيست!··· 73

59. سياسى بودن دانشجو يعنى:··· 73

60. يك ويژگى مثبت و يك ويژگى منفى محيط دانشجويى··· 74

61. بيدارى دانشجويى (جنبش دانشجويى) مقوله اى است صددرصد دانشجويى··· 75

62. علل و منشأ بيدارى (جنبش) دانشجويى··· 77

63. خصوصيات بيدارى (جنبش) دانشجويى··· 77

64. آفات جنبش دانشجويى··· 80

65. دانشجويان المپيادى و برجسته علمى، ثروت هاى ملى كشوراند··· 83

66. خروج از كشور براى ادامه تحصيل را با اين شرايط قبول دارم··· 83

67. اگر براى تحصيل به خارج از كشور مى رويد مراقب باشيد هويت ملى و فرهنگى خود را گم نكنيد··· 85

68. اينكه نخبگان براى تكميل معلوماتشان به خارج مى روند مانعى ندارد، اما ...··· 86

69. يك انسان نخبه زمانى سربلند است كه بتواند در بهبود اوضاع كشور و ملت خودش نقش ايفا كند··· 87

70. هر چه عالم تر و نخبه تر مى شويد، متواضع تر و مردمى تر شويد··· 88

فصل سوم: تشكل هاى دانشجويى

71. ويژگى هايى كه اگر در تشكل هاى دانشجويى فراهم آيد، آن مجموعه از  مبارك ترين مجموعه ها است··· 91

72. سه وظيفه اساسى تشكل هاى دانشجويى··· 92

73. ارتقاى فكرى دانشجويان در زمينه فرهنگ و سياست بايد در صدر فعاليت تشكل هاى دانشجويى قرار گيرد··· 94

74. پايه هاى فكرى، ايمانى و معرفتى خود و ساير دانشجويان را با ارتباطات معنوى اثرگذار تقويت كنيد··· 95

75. تشكل دانشجويى بايد حركتش در جهت كيفيت بخشيدن به ارزش هاى دين و انقلاب باشد  96

76. اصرار ندارم كه همه تشكل هاى دانشجويى يكى شوند··· 96

77. اتحاد تشكل هاى دانشجويى··· 97

78. هشدار به انجمن هاى اسلامى دانشجويى··· 97

79. بسيج يعنى چه؟··· 97

80. آن كسى كه آماده است در جهت تحقق آرزوها و آرمان هاى مادى و معنوى مردم كشور تلاش كند، در هر پست و مقامى باشد، بسيجى است··· 98

81. ويژگى هاى بسيج دانشجويى··· 99

82. دو بسيج عمده در اين كشور لازم است··· 101

83. بسيجى در دانشگاه يك نگاه به دانشگاه دارد يك نگاه به دنيا··· 102

84. دشمن از وجود بسيج عصبانى است، قدر بسيج را بدانيد··· 103

85. نگذاريد بسيج را به ميدان درگيرى و كشمكش بكشانند··· 104

 

 

مقدمه

مجموعه اى كه با عنوان «نكته هاى ناب» فرا روى شما است، گلچينى دلنشين و جذاب از بيانات رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى مدظله العالى است كه در طول سالهاى 83ـ68 در جمع دانشجويان، استادان دانشگاه ها، مسئولين شوراى عالى انقلاب فرهنگى و ساير مجامع علمى و دانشگاهى ايراد گرديده است.

هر چند متن كامل بيانات معظم له در جمع دانشجويان و دانشگاهيان، هر ساله در قالب كتابى با عنوان «دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان» به وسيله نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها چاپ شده و در اختيار دانشجويان عزيز قرار گرفته است؛ اما از آنجا كه اين بيانات حاوى مباحثى بسيار ارزشمند و راه گشا براى نسل جوان و به ويژه دانشجويان عزيز دانشگاه ها است، مركز فرهنگى نهاد تصميم گرفت نكات مهم و اساسى اين  بيانات را استخراج و پس از تدوين و فصل بندى به صورتى مناسب در اختيار مجامع دانشگاهى و فرهنگى قرار دهد. بدين ترتيب تمام مطالب پس از گزينش و فهرست بندى، در 15 فصل تدوين و در قالب 5 جلد تنظيم گرديد:

جلد اول: دانشگاه، دانشجو، تشكل هاى دانشجويى

جلد دوم: توليد علم و جنبش نرم افزارى، جوانان، هنر و موسيقى

جلد سوم: نظام و انقلاب، استكبار جهانى

جلد چهارم: فرهنگ و تهاجم فرهنگى، روشن فكرى، ارزشهاى دينى و اسلامى، مسائل سياسى و اجتماعى

جلد پنجم: ويژگى هاى فرهنگ و تمدن غربى، نگرش اسلام و غرب نسبت به زن، نگرش اسلام و غرب به خانواده.

اميد است اين مجموعه، راهگشاى دانشجويان، دانشگاهيان و نسل جوان فرهيخته كشور در صحنه هاى دفاع از آرمانهاى عظيم انقلاب اسلامى گردد و مقدمات حضور هر چه بيشتر دين و ارزشهاى الهى در فرآيندهاى علمى و محيط هاى دانشجويى را فراهم آورد و پيگيرى مسئله توليد علم و جنبش نرم افزارى را در دانشگاه ها تسريع بخشد. در پايان وظيفه خود مى دانيم از تلاشهاى خالصانه و چندين ماهه برادر عزيز جناب آقاى دكتر حسن قدوسى زاده، كه تدوين و تنظيم كامل اين مجموعه را به عهده گرفتند تقدير و تشكر كنيم.

 

 

 

فصل اول: دانشگاه

  

1. اهميت دانشگاه به اندازه اهميت آينده كشور است

اهميت دانشگاه، به قدر اهميت آينده كشور است. اگر ما مى خواهيم در آينده، يك كشور بزرگ، آباد، پيشرفته، مترقى، متمدن و داراى دو جناح مادّى و معنوى باشيم، بايد به دانشگاه بپردازيم؛ چاره اى نداريم. همه چيز ما بايد علمى باشد. امروز بدون ابزار علم و بدون رؤيت علمى، نمى شود در دنيا قدم از قدم برداشت و موفق شد.[1]

 

2. مسئله دانشگاه ها، جزو مسائل طراز اول انقلاب و كشور است

ما مى توانيم به صورت قاطع ادعا كنيم كه در نظر رهبر كبير فقيد ما، مسئله دانشگاه ها، جزو مسائل طراز اول براى انقلاب و كشور بوده است. يك وقتى در  ديدار جمعى از مسئولان فرهنگى كشور ايشان فرمودند: مسئله جنگ، يك امر موقت است؛ در صورتى كه مسئله مهم و ماندگار و اساسى ما، دانشگاه هاست. اين، يك واقعيت است. دانشگاه كه قوام اصلى آن به استاد و دانشجوست، حقيقتاً پايه اى براى آينده كشور محسوب مى شود.[2]

 

3. انتظار جامعه امروز ما از دانشگاه

بايد مغزهاى متفكر استاد و دانشجوى ما بسيارى از مفاهيم حقوقى، اجتماعى و سياسى را كه شكل و قالب غربى آن ها در نظر بعضى مثل وحى مُنزل است و نمى شود درباره اش اندك تشكيكى كرد، در كارگاه هاى تحقيقاتى عظيم علوم مختلف حلاجى كنند؛ روى آن ها سؤال بگذارند؛ اين جزميت ها را بشكنند و راه هاى تازه اى پيدا كنند؛ هم خودشان استفاده كنند، هم به بشريت پيشنهاد كنند؛ امروز كشور ما محتاج اين است؛ امروز انتظار كشور ما از دانشگاه اين است. دانشگاه بايد بتواند يك جنبش نرم افزارى همه جانبه و عميق در اختيار اين كشور و اين ملت بگذارد تا آن كسانى كه اهل كار و تلاش هستند، با پيشنهادها و با قالب ها و نوآورى هاى علمى خودى بتوانند بناى حقيقى يك جامعه آباد و عادلانه مبتنى بر تفكرات و ارزش هاى اسلامى را بالا ببرند؛ امروز كشور ما از دانشگاه اين را مى خواهد.[3]

 

4. رياست دانشگاه ها بايد رياست علمى باشد، علم با عمل و اعتقاد

من يك وقت در چند سال قبل از اين حرفى زدم كه بعضى ها هم جنجال  كردند. گفتم كه رياست دانشگاه ها بايد رياست علمى باشد ـ الان هم اعتقادم همين است ـ يعنى آن كسى كه در رأس دانشگاه هاست، بايد از لحاظ علمى هم طورى باشد كه كسانى كه آنجا هستند، اين فرد را به عنوان رئيس قبول داشته باشند؛ اما علمِ با عمل، علمِ با اعتقاد. طورى نباشد كه آدم بى اعتقادى كه مى خواهد سر به تن اين نظام نباشد، اصلاً اعتقادى به اسلام ندارد، يا اسلام را مسخره مى كند، يا حزب اللّهى ها را مسخره مى كند، يا دانشجوى مؤمن را مسخره مى كند، اين شخص در رأس كارها بيايد. نه، دستش را بگيريد، كنار بگذاريد. مى خواهد بيايد سر كلاس هاى ما درس بدهد، حرفى نداريم. هر معلمى بيايد درس بدهد، ما قبول داريم. ما از علم همه كس استفاده مى كنيم؛ ولو كسى كه ما را قبول نداشته باشد. علمش را بگويد، ما با كمال تواضع مى نشينيم و از علم او استفاده مى كنيم، نظام از علم او استفاده مى كند؛ اما آن جايى كه بناست در اداره امور دانشگاه تعيين كننده باشد، ابداً. اگر كسى به يك دختر چادرى يا باحجاب، با نظر تحقير نگاه مى كند، تحقيرش كنيد؛ ملاحظه نكنيد. اگر كسى به جوان حزب اللهى كه ريش دارد، با نظر تحقير نگاه مى كند و دورش مى كند (حالا اگر اين گزارش هايى كه گاهى از گوشه و كنار به ما رسيده، راست باشد. اگر راست نيست، كه هيچ) اين را تحقيرش كنيد.[4]

 

5. بايد در دانشگاه، دين و روحيه انقلابى و بيزارى از وابستگى را مورد توجه قرار دهيم

اگر دانشگاه جايى شد كه كسى كه از آنجا صادر و خارج مى شود نه نسبت به انقلاب حساس باشد، نه نسبت به دين حساس باشد، نه نسبت به كشور حساس  باشد، نه نسبت به استقلال ملى و آرزوهاى بزرگ ملى حساس باشد، اين دانشگاه هرچه هم از لحاظ علمى والا باشد، ارزشى نخواهد داشت؛ زيرا محصول اين دانشگاه، راحت در اختيار سياست هاى مختلف قرار خواهد گرفت.

اين مطلب، برنامه ما را در مورد دانشگاه بايد مشخص بكند. يعنى ما بايستى در دانشگاه، دين و روحيه انقلابى و بيزارى از وابستگى ملى را مورد توجه قرار بدهيم؛ به خصوص اين نكته وابستگى، يعنى همان چيزى كه متأسفانه امروز كشورهاى كوچك دنيا ـ كوچك از لحاظ وضع سياسى و موقعيت سياسى ـ و كشورهاى سابق به اصطلاح جهان سوم و عمدتاً كشورهاى اسلامى، دچار آن هستند و چشمشان به آن طرف است.[5]

 

6. بناى دانشگاه در كشور ما از ابتدا يك بناى غير دينى بوده است، بايد دين را در دانشگاه ها زنده كرد

دين را بايد در دانشگاه ها زنده كرد. دانشگاه ما بى دين متولد شده است؛ اين كه روشن است. دانشگاه به سبك كنونى، از ابتدا بى دين متولد شده؛ يعنى طراحى كردند كه دانشگاه، بى دين زاييده بشود. اين معنايش آن نيست كه فلان مؤسس يك دانشگاه، آدم متدينى بوده يا نبوده؛ اصلاً به آن ربطى ندارد؛ بناى دانشگاه، يك بناى غيردينى، بلكه ضد دينى بوده است؛ مثل روشنفكرى كشور ما، كه از ابتدا بى دين متولد شده است.

خاصيت دين اصيل و عميق اين است كه براى نفوذ در دستگاه ها و در جاهاى مختلف و در محيط هاى انسانى، منتظر اجازه كسى نمى ماند. دين، در دانشگاه و در محيط روشنفكرى و در علم هم نفوذ كرد و همه جا رفت؛ ليكن بنا،  بناى غلطى بود. اين بنا بايستى دگرگون بشود و نگذاريم دوباره آنگونه بشود؛ البته دشمن هم بى كار نمى ماند.[6]

 

7. دانشگاه بيگانه و جداى از دين، فاجعه اى غير قابل جبران

اگر دانشگاه، بيگانه و جداى از دين باشد، اين يك فاجعه غير قابل جبران است. غير قابل جبران، به اين معنا است كه جبران آن، بسيار بسيار تلفات خواهد داشت و مشكلات فراوانى به بار خواهد آورد؛ تا يك وقت آيا جبران بشود، يا نشود.

خصوصيت جمهورى اسلامى اين است كه دستگاه انسان سازى اش بايستى صحيح حركت بكند و انسانِ باب هدف هاى جمهورى اسلامى بسازد؛ والاّ اگر ما بخواهيم انسانِ فقط عالم بسازيم منهاى آرزوهاى مقدسى كه يك ملت و به خصوص مسلمين دارند بهتر همين است كه دانشجويانمان را گروه گروه به كشورهايى كه دستگاه هاى علمى شان مجهزتر و مدرن تر از ما است، روانه كنيم؛ آن جا بروند ياد بگيرند و بيايند! هدف اين نيست. هدف اين است كه كشور به دست انسان هاى صالح از لحاظ علمى و فكرى، در جهت هدف هاى خودش حركت كند؛ و اين نخواهد شد، مگر آن وقتى كه اين انسان ها خودشان، آن هدف ها را شناخته و قبول داشته باشند.[7]

 

8. ويژگى هاى محيط دانشگاه

محيط دانشگاه به طور طبيعى،محيط شادابى، نوگرايى، نوآورى و نوزايى است. محيط دانشگاه، محيط باليدن شخصيت ها، جوشيدن استعدادها و بروز و ظهور نقاط درخشانِ پنهان در شخصيت انسان است. همچنين دانشگاه محيط صفا و خلوص و حقيقت جويى هم هست؛ چون مجموعه، جوان است. در عين حال دانشگاه نمودار و نشان دهنده حساسيت در برابر پديده هاى نامطلوب نيز هست؛ يعنى چيزى كه از نگاه ارزشى و آرمانى جوان نامطلوب باشد، بيش از همه در محيط دانشگاه نسبت به آن حساسيت به وجود مى آيد، كه اين حساسيت گاهى با زودرنجى توأم است. همچنين اگر زمينه فراهم باشد، محيط دانشگاه ـ على رغم آنكه عده اى گمان مى كنند يا مى خواهند وانمود كنند چنين نيست ـ محيط گرايش هاى دينى و معنوى لطيف هم هست. اين خصوصياتى است كه به طور طبيعى در هر مجموعه دانشگاهى در كشور ما وجود دارد.[8]

 

9. محيط دانشگاه بايد محيط دينى و دانشجو بايد متدين باشد

درباره مسئله دين در دانشگاه ها[ بايد بگويم:] دين، به همين معناى تدين، مورد نظر است. آن تفسير غلط روشنفكرى از دين و همان تصوراتى كه بعضى ها داشتند و كجروى ها و كج فهمى هايى كه در مسائل دين بوده، آن را نمى گويم. تجربه نشان داد كه آن تصورات، يك پول سياه هم ارزش ندارد. من عمرم را در همين چيزها صرف كرده ام؛ از دور حرف نمى زنم. دين به معناى تدين، يعنى پايبندى به احكام اسلامى، قبول، اذعان و تسليم. روايت هم دارد، قرآن هم همين است: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ».[9] اسلام يعنى چه؟ «من اسلم وجهه لله» يعنى چه؟ يعنى صورتت را تسليم خدا كن. اين، دين است. مظهرش در مورد احكام شرعى، همين است ديگر. آيا دانشگاه هاى ما اين گونه اند؟

علتش اين است كه كسانى دانشگاه را بنيانگذارى كردند كه اساس دين را، نه كه قبول نداشتند، بالاتر از اين بود مى خواستند اصلاً دين را ريشه كن كنند.  مى بينيد ديگر. مگر غير از اين است؟ اين، تاريخچه دانشگاه است. اين، تاريخچه فرهنگ اروپايى در كشور ما است. كسانى كه آن فرهنگ را آوردند، اعتقادشان اين بود كه اينها حرف هاى مفتى است! روشنفكرى جديد، اصلاً اين طورى متولد شد؛ ضد دين و مخالف با دين و عازم بر قلع و قمع دين. دانشگاه هم كه طبعاً زايشگاه و پرورشگاه همين روشنفكرى جديد اروپايى بود. بنابراين، فضا، فضاى غيردينى شد. اين فضا، متعلق به دانشگاه وابسته به غرب، پرداخته صنعاى غرب و ساخته شده هاى آن ديار بود؛ اما دانشگاه اسلامى چه؟

همه آن مطالبى كه راجع به علم و اين حرف ها گفتيم، آن وقتى معنا پيدا مى كند كه اين عالمى كه شما درست مى كنيد، متدين باشد؛ والاّ اگر عالم بى تدين بخواهيد، هست. به آمريكا و انگليس و فرانسه برويد، اين قدر علماى بزرگ و دانشمندان عالى مقام كه حالا حالاها مانده شماها به آن ها برسيد هستند؛ اما بى دين، ضد دين، ضد آرمان ها و اهداف ما. مگر ما مى خواهيم آن طورى عالم درست كنيم؟ مگر جمهورى اسلامى مى خواهد عالم بى دين درست كند؟

براى ايجاد محيط دينى در دانشگاه، از كلمه تعصب نترسيد. هر كسى در دانشگاه ـ فرقى نمى كند كه اين تشكيلات شما، يك تشكيلات پزشكى باشد يا غير آن ـ فكرش اين باشد كه اين حرف ها را رها كنيد و حالا بگذاريد درسشان را بخوانند، اين فكر، غلط و مردود است. بايد درسشان را با تدين بخوانند. تدين، چيزى نيست كه برايش زمانى بگذاريم و بگوييم حالا اين مدت را درس بخواند، بعد شروع به تدين كند! تدين كه اين نيست. تدين، جزو وجود و ذهن انسان است، با انسان رشد مى كند، شكوفايى پيدا مى كند و در تمام حركات انسان اثر مى گذارد. دين كه بيگانه از زندگى نيست. دين، در يك كلمه حرف زدن، در يك اشاره، در يك موضع گيرى، تأثير مى گذارد. انسانى كه معتقد به دين است، مگر  مى تواند مدتى بى دين زندگى كند؟ محيط دانشگاه، بايد محيط دينى باشد. بايد اين را تأمين كنيم.[10]

 

10. محيط دانشگاه را به گونه اى آماده كنيد كه حزب اللهى در آن رشد كند

بايد در محيط دانشگاهى خودتان، اسلام را به حد اعلى پاس بداريد. كارى كنيد غريبه ها ـ آنهايى كه از انقلاب و اسلام غريبه اند ـ احساس نكنند كه كار زير نگين آن هاست؛ حرف من، اين است ... محيط را محيطى بكنيد كه حزب اللهى در آن محيط رشد كند. دشمنان ما در تبليغات دنيايى، سعى مى كنند حزب اللهى را چهره بدى نشان بدهند. حزب اللهى را عباره اخراىِ يك آدم بى همه چيز و يك لات تصوّر مى كنند! نخير، ... حزب اللهى، يعنى آن كه در خدمت خداست و هيچ وابستگى تشكيلاتىِ سياسى، جز وابستگى به انقلاب و اساس انقلاب ـ كه اراده الهى است ـ ندارد.

بايد كوشش بكنيد كه جناح حزب اللهى كشور، دانشگاه، مديريت، يعنى آن كه خودش را متعلق به اين انقلاب مى داند، براى انقلاب و اين ملت دل مى سوزاند، هيچ وظيفه اى هم براى خودش، جز خدمتِ به اين كشور و اين انقلاب قائل نيست، احساس كند كه در اين جا خودى است.[11]

 

11. اجازه ندهيد در محيط دانشگاه ها نسبت به حجاب اسلامى بى احترامى كنند

 در محيط دانشگاه ها، خانم هاى دانشجو و استاد بايد بكوشند روحيه و فرهنگ اسلامى را ترويج كنند. اجازه ندهيد به كسانى ـ اگر خداى نكرده در دانشگاه هاى كشور هستند ـ كه نسبت به حجاب اسلامى يا زنان و دانشجويان دخترِ مسلمان بى احترامى كنند. اجازه ندهيد كه اين ها بتوانند افكار فاسد را منتشر كنند. محيط دانشگاه بايد محيط اسلامى باشد؛ محيطى براى رشد انسان طراز اسلام؛ انسانى كه الگويش فاطمه زهرا (سلام الله علیها)  است. و اين، براى آينده كشور فوق العاده مهم است.[12]

 

12. بايد ارزش هاى اسلامى در دانشگاه مورد مسابقه قرار گيرد

ارزش هاى اسلامى در دانشگاه بايد مورد مسابقه قرار بگيرد، اسلام در دانشگاه غريب نباشد. عمل و تعهد اسلامى يك چيز انگشت نما نباشد، نماز، امانت، صدق گفتار، صفا، برادرى، عمل جهادى، درس خواندن از روى علاقه و صميميت، كمك به يكديگر در فراگيرى، تلاش براى تعمق در معلومات و دانش هاى مختلف رايج باشد.[13]

 

13. اعتكاف دانشجويان حقيقتا مايه افتخار نظام است

حقيقتاً براى نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران مايه افتخار است كه در ايام البيض ماه رجب، در مسجد دانشگاه تهران ـ بزرگ ترين دانشگاه ايران ـ دانشجوها اعتكاف بكنند. اين خيلى چيز مهمى است، خيلى پديده عجيبى است. بنده وقتى شنيدم، واقعاً تكان خوردم. مى دانيد آن مسجد كجاست و آن  دانشگاه به دست چه كسانى به وجود آمده است؟! اعتكاف دانشجوهاى متدين در آن دانشگاه، داخل آن مسجد، تن آن ها را در گور مى لرزاند، آن كسانى كه فكر مى كردند دانشگاه براى اين كه همه ملت ايران را در آينده از دين جدا بكند كافى است. حالا در همان مسجد جوان هاى دانشجو مى نشينند، سه روز روزه مى گيرند و اعتكاف مى كنند. اين خيلى مهم است. اين كارها را هر چه بيشتر ترويج كنيد.[14]

 

14. بايد روحيه تعبد در دانشجويان رشد كند

آنچه براى دانشجوها در دانشگاه مهم است، يكى مسئله رشد ايمان مذهبى و انديشه اسلامى در ذهن ها و دل هاى آنان است و يكى رشد روحيه تعبّد در آنان، يعنى تسليم خدا بودن. معناى مسلم اين است: «وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمون»، نحن له مسلمون يعنى ما تسليم خداييم. معناى تعبّد اين است: «إِنِّى تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِينَ».[15] يعنى تسليم فرمان خدا بودن. اين معناى تعبّد است. بايد اين روحيه رشد كند. البته مى دانيد تعبّد با استدلال عقلى و گرايش به مسائل عقلانى، با اعتقاد به علم و فعاليت علمى و دانشگاهى و دانشجويى هيچ منافاتى ندارد. همه آن ها بايد باشد، تعبّد هم بايد باشد ...

اگر بخواهيم وسوسه هاى شيطان و هواى نفس و ضعف هاى گوناگون كه در درون و خلقيّات و در تربيت هاى ما است، لجن هايى كه با جوهر انسانى ما جا به جا آميخته است؛ جوارح ما را از حركت باز ندارند، بايد اين روحيه تعبد در ما باشد. حكم و دستور الهى و وظيفه شرعى است، بايد انجام بدهيم. نبايد  ملاحظات، رودربايستى ها، تهديدها، خطرها و تطميع ها جلوى ما را بگيرد. پس بايد تعبد در دانشجو رشد پيدا كند. چرا؟ چون اين جوان، فردا چرخى از چرخ هاى اين مملكت را به دست خواهد گرفت. از حالا بايد سرمايه را پيدا كند. وقتى به سنين بنده و امثال بنده رسيد، مثل يك درخت خشك و بى انعطاف است كه ديگر كارى نمى شود كرد. انسان در سنين شما اين استطاعت را دارد كه كجى هاى خود را اصلاح و اشكالات خود را درست كند.[16]

 

15. دانشگاه ها بايد به صورت عملى، به علم اهميت بدهند

دانشگاه ها بايد به علم اهميت بدهند. اهميت دادن، فقط يك امر قلبى نيست؛ عمل لازم دارد. اين عمل، مقدمات و برنامه ريزى و اهتمام شديد لازم دارد. مايه گذاشتن از وقت و امكانات دانشگاه براى هر كار غيرعلمى، به طور طبيعى از اين اهتمام علمى خواهد كاست. حالا يك وقت آن كار، لازم و در حد ضرورت است، مانعى ندارد؛ اما افراط در آن كارها، به گرايش علمى و حركت علمى و سازندگى و به دنبالش بالندگىِ علمى كه ما به آن نياز داريم، لطمه خواهد زد.[17]

 

16. طرفدار دانشگاهى هستم كه اعتلاطلب، فعال و از لحاظ علمى و فكرى پرنشاط باشد

بنده طرفدار دانشگاهى هستم كه اصولى، اعتلاطلب، روبه مردم، فعال و از لحاظ علمى و فكرى پُرنشاط باشد. هرگز من دانشگاه و دانشگاهى را به  محافظه كارى و اكتفا به آنچه كه امروز از فكر و فرهنگ و معرفت در دست دارند، توصيه نمى كنم؛ نه، دانشگاه بايد دائم نردبان تعالى را طى كند و پيش برود. من معتقدم محافظه كارى و اكتفاى به آنچه كه داريم و نداشتن همت و بلندپروازى در همه زمينه هاى فكر و فرهنگ، قتلگاه انقلاب است. انقلاب اساساً يعنى گام بلند، كه پشت سرش بايد گام هاى بلند ديگرى برداشته شود. بايد مفاهيم را درست فهميد و دانست و با حيطه بندى درست مفاهيم بايد حركت كرد.[18]

 

17. انقلاب، دانشگاه را از دو آفت بزرگ نجات داد

به نظر من بزرگ ترين خدمت انقلاب به دانشگاه دو چيز بود: يكى اين كه احساس هويت مستقل ملى را به دانشگاه داد و دانشگاه را از رو به بيگانه داشتن و مجذوب و مبهوت بيگانه بودن و منفعل در مقابل بيگانه بودن نجات داد؛ قبل از انقلاب اين گونه بود. دوم اين كه دانشگاه را با مردم آشتى داد. دانشگاهِ قبل از انقلاب، يك جزيره تك افتاده در ميان اقيانوس خروشان مردم بود. از عناصر استثنايى استاد و دانشجوى مؤمن و متعهد و خوب كه بگذريم، در آن موقع محيط غالب دانشگاه اين طورى بود كه اگر شما به دانشگاه وارد مى شديد، بايد به فرهنگ عمومى، به ايمان عمومى، به باورهاى عمومى و به دلبستگى هاى مردمى پشت مى كرديد. محيط دانشگاه براى اكثريت بزرگى از استاد و دانشجو، محيط دغدغه هاى صرفاً شخصى بود. غير از عده اى كه سياسى و مبارز بودند، دغدغه ساير افراد، دغدغه هاى شخصى بود؛ دغدغه هاى اجتماعى نداشتند و دردهاى جامعه خودشان را حس نمى كردند.

 مهم ترين آرزو براى يك دانشجو در آن موقع اين بود كه بتواند وسيله اى به دست بياورد و خودش را به خارج از مرزها برساند. دانشگاه مجذوب غرب بود و نمى خواست نوآورى بكند؛ نه اين كه استاد و دانشجو ميل به اين معنا نداشتند؛ فرهنگ غالب بر دانشگاه، اين فرهنگ نبود؛ فرهنگ وابستگى بود كه رژيم شاه هم آن را به شدت ترويج مى كرد. آن كسانى كه در داخل دانشگاه داعيه روشنفكرى داشتند، آن ها هم روشنفكران مردمى نبودند؛ روشنفكرهاى كافه اى و بريده از مردم بودند؛ خيلى از آن ها بعد از انقلاب رفتند و الان در كشورهاى اروپايى باز هم كافه اى اند و بيش ترين محيطشان، محيط كافه ها است! دانشگاه چنين وضعى داشت. انقلاب دانشگاه را از اين دو آفت بزرگ نجات داد؛ دانشگاه را خودانديش، مستقل، داراى اعتماد به نفس، داراى قدرت توليد ـ توليد فكر و توليد علم ـ مرتبط با قشرهاى مختلف مردم، مرتبط با فرهنگ مردمى و متصل به دلبستگى ها و عشق ها و جاذبه هاى موجود ميان مردم قرار داد؛ اين اهميت خيلى زيادى دارد.

من به شما بگويم، اين دو نكته، نكات مهمى هستند كه اگر از طرف بيگانگان و دشمنان خطرى دانشگاه را تهديد بكند، بمباران همين دو مركز اساسى و مهم است؛ اعتماد به نفس را از دانشگاهى بگيرند، بخواهند فكرها و تئورى هاى ترجمه اى را وارد محيط دانشگاه كنند و به مغز دانشجو و استاد رسوخ دهند و آن ها را از ايمان و دلبستگى هاى مردم جدا كنند؛ اين، آن خطر اساسى است. علاج هم عبارت است از حفظ اتصال فكرى با توده هاى مردم و به شدت چسبيدن و متمسك شدن به ريشه هاى اصولى انقلاب.[19]

 

18. دانشگاهى كه در آن نبض انقلاب نزند، تضمين كننده آينده كشور نيست

بارها در مجامع دانشجويى گفته ام كه در اين نظام مردمى، دانشجويان كه طبقه پيشرو و پيشاهنگ و زبده و بانشاط پيكره اجتماع هستند، بايد در سازندگى آينده و ترسيم حركت عمومى جامعه، بيش از جاهاى ديگر نقش و اثر داشته باشند. اين تأثير، با دو عاملى كه بايد در كنار هم باشند، تحقق پيدا مى كند:

عامل اول، درس و علم و تحصيل است، جوان ها بايد خوب درس بخوانند و اساتيد هم بايد آن ها را تربيت كنند و آينده علمى و عملى كشور را تأمين و تضمين كنند.

عامل دوم، جهت فكرى و سياسى و انقلابى دانشگاه است؛ آن چيزى كه به علم هم جان و روح و جهت خواهد داد. در بيانات حضرت امام قدس سره و وصيت نامه ايشان، به اين نكته اساسى بسيار توجه شده است. دانشگاه لاابالى و بيگانه از ارزش هاى دينى و بى تفاوت و خونسرد نسبت به مفاهيم و جهت گيرى هاى انقلابى، دانشگاهى كه در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهى كه اعضايش چه دانشجو و چه استاد نسبت به حركت انقلابى ملت ايران و براى پيشاهنگى و پيشقراولى، احساس تكليف نكند و نقش درجه يك را در كار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهى نيست كه اميدبخش و تضمين كننده آينده و مورد نظر امام قدس سره باشد. دانشگاه جهت دار، به شدت متمايل به ارزش هاى اسلامى است.[20]

 

19. بايد محصول دانشگاه هاى ما دانشجوى انقلابى مثبت، فعال و  متعهد باشد

ما از اول انقلاب دوگونه انقلابى داشتيم و انقلابيون ما دو گونه نقش ايفا كردند؛ بعضى از انقلابيون، انقلابيون مثبت بودند؛ بعضى از انقلابيون هم انقلابيون منفى بودند. در اوايل انقلاب، انقلابى منفى به آن انقلابى اى مى گفتيم كه از ميدان كار و تلاش و حركت، آن جايى كه دردسرى داشت، عقب مى كشيد؛ انقلابى بود، اما انقلابى وجاهت طلب و راحت خواه؛ انقلابى اى كه مى گفت من مبارزه ام را قبل از انقلاب كرده ام، حالا ديگر مى خواهم احترام بشوم. بنابراين، چنين كسانى به ميدان خطر و دردسر و آن جايى كه چهار نفر آدم از انسان گله مند مى شوند، وارد نمى شدند.

يك عده هم انقلابى مثبت بودند؛ حاضر بودند آبرويشان را هم خرج كنند؛ آن جايى كه فكر مى كردند وجود آن ها مى تواند كمكى بكند، با همه وجود حاضر بودند؛ اگر جبهه بود، يك طور؛ اگر دانشگاه بود، يك طور؛ اگر ميدان فرهنگى يا سياسى بود، وارد ميدان مى شدند. انقلابى منفى، خودش را از كار كنار مى گيرد؛ اما اگر يك وقت كارى هم به دستش افتاد، مثل آدم هايى كه هيچ كارى در دستشان نيست، حالت منفى بافى و شكل اُپزيسيون به خودش مى گيرد؛ كأنه در هيچ كارى مسئوليت ندارد! انقلابى مثبت حتّى اگر هيچكاره هم باشد، خودش را مسئول ترين افراد مى داند و وارد ميدان مى شود.

من مى خواهم به شما عرض كنم،عزيزان من! جوان ها! انقلابى مثبت باشيد. دانشگاه بايد انقلابيون مثبت پرورش بدهد؛ اين ملت و اين تاريخ به شما نياز دارد؛ بايد خودتان را آماده كنيد. اگر شما در ميدان باشيد، اين كشور آينده بسيار درخشانى در انتظارش هست. ما استعداد داريم، ما تاريخ داريم، ما در قرن چهارم هجرى يعنى قرن دهم ميلادى دوران شكوفايى داشتيم. مى دانيد كه قرن دهم ميلادى، تقريباً قرن آغاز قرون وسطاى معروف اروپا است كه شش، هفت قرن هم طول كشيده است. البته قرون وسطى از قرن دهم هم شروع نشده است  قبل از آن شروع شده بود اما قرن دهم اوج تاريكى اروپاست.

مى دانيد قرن دهم ميلادى و قرن چهارم هجرى در ايرانِ شما و در محيط اسلامى چه خبر بود؟ قرن چهارم هجرى، قرن شكوفايى علم و فلسفه در كشور شما و در دنياى اسلام است؛ قرن ابن سينا؛ قرن فارابى؛ قرن رازى؛ قرن حكماى بزرگ الهى؛ قرن شخصيت هايى كه بعضى از آثار علمى آن ها دنيا را تا همين روزهايى كه من و شما داريم زندگى مى كنيم، هنوز در تسخير خود دارد.

امروز ايران بلاشك از دورانى كه ابن سينا و فارابى و خوارزمى و رازى و شيخ طوسى و ساير دانشمندان را پروراند، براى پرورش چنين شخصيت هاى بزرگى به مراتب آماده تر است. چرا نمى خواهند بگذارند؟ اگر آن ها نمى خواهند بگذارند، چرا من و شما تسليم بشويم؟ چرا من و شما طبق ميل آن ها عمل كنيم؟ چرا بايد جوان يا سياستمدار يا فرهنگى ايرانى درست همان كارى را بكند كه طراحان سياسى آمريكا و صهيونيست ها و ديگران براى تسلط مجدد خودشان بر ايران به آن احتياج دارند؟! اين ننگ است! هيچ كس هم نفهمد، در دل خودمان ننگ است. بايد محصول دانشگاه هاى ما، انقلابى مثبت، انقلابى فعال، انقلابى مسئول، انقلابى متعهد و اميدوار باشد؛ كه من اميدوارم چنين هم باشد.[21]

 

20. ضديّت با نظام، شايسته دانشگاه نيست

جهت گيرى آنارشيستى، صددرصد مخالف با آن چيزى است كه شايسته دانشگاه است. ضديت با نظم و با هرچه مى خواهد باشد كه بعضى اين گونه اند شايسته دانشگاه نيست. البته وظيفه عمده همه ـ دانشجو و غيردانشجو ندارد ـ در درجه اول، دفاع از نظام اسلامى است. اين را هم به شما بگويم كه به خاطر  اين كه خودم عضو نظام و مسئولى در نظام هستم، اين را نمى گويم؛ نه، بنده همان طلبه ام، اين را گفته باشم.[22]

 

21. اينكه من اصرار دارم محيط دانشگاه محيط هوشيارى و محيط سياسى باشد براى اين است كه:

دانشگاه براى هر كشور در واقع همه چيز است. دانشجو تضمين كننده فرداى جامعه است. در واقع از روى دانشجوى امروز مى شود فرداى هر جامعه را شناخت يا حدس زد. آن كسانى كه با نيت ريشه كن كردن ايمان دينى در كشور ايران، به دانشگاه پرداختند و محيط دانشجويى را به تفكّرات، اوهام يا سرگرمى هاى ضدّدينى آلوده كردند، خيلى خوب فهميدند كه چه مى كنند و حقاً براى هدف پليد خود، بر روى نقطه اصلى تكيه كردند.

شما ملاحظه مى كنيد كه وقتى در ايران دانشگاه تشكيل شد و اقبال به دانش هاى نو در كشور ما به وجود آمد ـ كه البته اين كار خيلى لازم بود و خيلى دير انجام شد، بايد اين كار صد سال قبل از آن انجام مى گرفت ـ از همان اول در گزينش ها و در تنظيم برنامه ها، دين زدايى مورد توجه قرار گرفت.

واقعاً انسان به بعضى از چيزها عادت كرده و اهميت آنرا نمى فهمد. ما در دوران طاغوت عادت كرده بوديم اين جور بفهميم كه هر جوانى به دانشگاه رفت، بى دين بيرون خواهد آمد حتى هنوز هم اين فكر، به غلط در بسيارى از ذهن ها هست، اما آن روز درست بود يعنى معلوم بود كه محيط دانشگاه محيطى است كه دين و دين دارى را بر نمى تابد. همه چيز را اين جور فراهم كرده بودند.

آن ها اينطور فكر كرده بودند و آن چنان برنامه ريزى كردند، موفق هم  شدند. تقريباً حدود پنجاه سال يا كمى بيشتر در اين كشور كسانى كه اندكى به دانش و تجربه و فرهنگ غربى كه براى ما ايرانى ها نو بود نزديك مى شدند، به همان اندازه از سنت هاى خود و از ايمان اصيل اسلامى دور مى شدند. البته بديهى است كه محيط جامعه ما يك محيط اسلامى بود، بالاخره يك تأثيرى روى تحصيل كرده هاى ما مى گذاشت. ضمناً عوامل مخالف و مضادّ با آن فكر نيز در جامعه بود كه آن ها فكر آن را نكرده بودند.

آن روز گذشت «تِلك اُمّة قَد خَلَت». امروز در سطح جهان دوباره مسئله دين و ايمان دينى مطرح است. اگر شما جوانان عزيز با مسائل جهان آشنا باشيد، اين را به روشنى در مى يابيد. اينكه من اصرار دارم محيط دانشگاه، محيط آگاهى و هوشيارى و كار و ذهنيت سياسى باشد، براى اين است كه دانشجو بايد از جريان هاى موجود جهانى مطلع باشد و شما به خاطر خصوصيت جوانى، راحت تر مى توانيد عمق آن جريانات را حس كنيد.[23]

 

22. محيط دانشگاه بايد سياسى باشد، يعنى چه؟

بايد محيط دانشگاه، محيط سياسى باشد. محيط سياسى يعنى چه؟ يعنى درس نخوانند و شعار سياسى بدهند؟! «يعنى زنده باد»، «مرده باد» كنند؟! بگويند فلان رئيس دانشگاه، فلان كس يا فلان چيز را نمى خواهيم و فلان چيز را مى خواهيم؟! آيا معنايش اين است؟! نخير! سياسى بودن يعنى دانشجو از آنچه كه در جهان و در كشور خودش مى گذرد، آگاه باشد، بينش داشته باشد. اگر اين نشد ممكن است فردى به حدّ اعلاى علم هم برسد، خيلى هم متدين باشد، اما دشمن او را به قيمت بسيار ارزانى بخرد! او را زير بال خودش بگيرد.

در دوران رژيم طاغوت، اساتيدى داشتيم متخصّص، متديّن و خوب. اما چون فهم سياسى نداشتند، به راحتى در اختيار هدف هاى آن رژيم قرار مى گرفتند، بدون آنكه خودشان بدانند. دانشجوها را هم به سمتى مى كشاندند كه آن رژيم مى خواست. كسانى داشتيم كه عالم و متديّن بودند؛ ولى نداشتن فهم و آگاهى و شعور سياسى، موجب شد كه جزو يكى از مهره هاى همان رژيم فاسد و ضدّ دينْ بشوند. پس، دانشجو بايستى آگاهى و فهم و درك سياسى داشته باشد، مباحث سياسى را بداند؛ آنچه در جهان مى گذرد، بداند.

امروز جمهورى اسلامى، از يك دولتِ مردمىِ صددرصد وابسته به مردم خودش برخوردار است. خوب، اين دولتْ چه كارى مى كند؟ در مسائل سياسى دنيا، كجاى كار است؟ هدف هايش چيست، اقداماتش كدام است؟ چرا در فلان جهت حركت مى كند؟ چرا در فلان جهت ديگر، حركت نمى كند؟ بايد اين ها را بدانيد.[24]

 

23. اهميت تحرك سياسى در دانشگاه و خصوصيات آن

تحرك سياسى در دانشگاه، واجب و لازم است. اصلاً نبايد از آن اجتناب كرد و نبايستى از آن ترسيد، و نبايستى اجازه داد كه خاموش بشود.

منتها معناى تحرك سياسى، آن چيزى كه بعضى مى فهمند و كج و بد مى فهمند، نيست! بعضى مى خواهند اين طور وانمود كنند كه تحرك سياسى دانشجوها، يعنى يك حالت معارضه گرفتن در درون دانشگاه! يعنى در سنگر دانشگاه، معارضه اى نسبت به دولت و نظام به وجود بيايد! نه، اين خطا و كج انديشى و زشت انديشى است! اگر كسى بخواهد اين گونه تحرك پيدا كند،  البته اين خيلى بد است. دو سه خصوصيت در اين حركت سياسى هست:

يكى اين كه طبيعت دانشجو، آرمان گرايى است؛ بايد هم آرمان گرا باشد. اگر آرمان گرا نباشد، اين حركت متوقف خواهد شد. در زمينه علم هم بايد آرمان گرا باشد. در زمينه جامعه و مسائل جارى خودش هم بايد آرمان گرا باشد. اصلاً آرمان گرايى جوان، مايه پيشرفت است. اگر آرمان گرايى را در جوانان خفه كردند و كوبيدند و از بين بردند يا زشت شمردند اشكال بزرگى متوجه خواهد شد. اين نبايد باشد.

مطلب دوم اين است كه بايد آن حالت طرفدارى و جانبدارى از حكومت و دولت، به عنوان يك عرف رايج، در دانشگاه و غير دانشگاه وجود داشته باشد. البته تا مادامى كه حكومت، حكومتى است كه مورد قبول مردم است؛ حالا يك وقتى خداى نكرده، حكومتى بر سر كار بيايد كه به جبر و به زور و با اعمال استبداد و ديكتاتورى و اين چيزها بخواهد عمل كند، آن بحث جداگانه اى است.

وقتى كه حكومت، حكومتى است كه مورد قبول و مورد علاقه مردم است، مردم حاضرند براى آن جانفشانى كنند، نسبت به آن عشق بورزند، با آن همكارى بكنند، آنچه را كه بايد انتخاب مستقيم بكنند، انتخاب بكنند، بايد نسبت به مسئولين حكومت و نسبت به نظام و دولت، يك حالت گرايش و جانبدارى وجود داشته باشد، كما اين كه در همه جاى دنيا اين طور است؛ حتّى در كشورهاى پيشرفته دنيا! البته نمى خواهم بگويم در همه جا.

در هر حال، آن كسانى كه در رأس نظام و مسئولان و خدمتكاران نظام هستند، و به اصطلاح باركِشان گردن كلفتى كه دارند اين گردونه را اين طرف و آن طرف مى كشند كه در داخل اين گردونه، هر كسى دارد كار خودش را انجام مى دهد بايد مورد شكرگزارى و تقدير باشند. معارضه كردن با اين ها و قرار دادن دانشجوها در مقابل اين ها يك خطا و يك انحراف است! نتيجه اين مى شود  كه آن آرمان گرايى در كنار اين جانبدارى، حالت انتقاد غير خصمانه مى شود.

نبايد جلوى انتقاد را گرفت؛ مى خواهند انتقاد بكنند، بكنند؛ اما نبايد خصمانه باشد. ـ تا آن جايى كه به قضاياى داخل كشور ارتباط پيدا مى كند ـ حركت سياسى دانشجويى، يعنى اين كه نسبت به دولت و مسئولان، حالت جانبدارى و تعصب باشد، و احياناً در مقابل مخالف، متعصبانه طرفدارى كنند؛ اما همراه با انتقاد. اگر قرار باشد كه انتقاد نباشد، پس آرمان گرايى هم نيست. نبايد هر كارى كه دولت كرد، بگويند نه، اين درست نيست! اما اين طور هم نباشد كه هر كارى مى كنند، بگويند بله![25]

 

24. دانشگاه نبايد ميدان تاخت و تاز سياست بازان حرفه اى شود

بايد مراقبت كرد كه محيط دانشجويى، ميدانى براى تاخت وتاز سياستبازان حرفه اى نشود. اين كه آقايى از آن طرف بلند شود، براى خاطر يك غرض سياسى و يك هدف ناسالم، به دانشگاه برود و وضعيت آن جا را به هم بريزد و ذهن عده اى از دانشجويان را مشوش كند، اصلاً قابل قبول نيست. البته خود دانشجويان بايستى اين طور افراد را شناسايى كنند؛ آن ها را طرد كنند و از محيط خودشان بيرون نمايند. محيط دانشجويى، بايستى دانشجويى و پاك بماند.

آگاهى سياسى داشتن و بينش سياسى پيدا كردن، يك مسئله است؛ اما در معرض سياستبازى سياستبازان قرار گرفتن، مسئله ديگرى است.[26]

 

25. دانشجو بايد فهم سياسى داشته باشد، تا فريب نخورد

دانشجوها بايستى سياسى بشوند؛ يعنى فهم سياسى پيدا كنند. فهم سياسى، غير از سياسى كارى و سياست بازى است، غير از دستخوش جريان هاى سياسى شدن است. اتفاقاً فهم سياسى موجب مى شود كه آدم، دستخوش جريان هاى سياسى نشود. من اين را مى خواهم. من مى خواهم كه وقتى دانشجو نگاه مى كند به آن كسى كه آمده است و دارد برايش حرف مى زند و شعار مى دهد و قربان صدقه مى رود، بفهمد كه او كيست و چه كاره است؛ از حرف هاى او حقيقت او را درك كند و از كار او ممشا و هدف او را به دست بياورد. من اين را مى خواهم؛ دنبال اين هستم. اگر سياسى نباشيد، نمى توانيد؛ بايد سياسى باشيد. من باز هم هميشه روى اين حرفم تكيه مى كنم كه دانشگاه، بايد سياسى باشد، تا دانشجو فريب نخورد و وسيله اى براى كسانى نشود كه مى خواهند سر به تن نظام اسلامى و جمهورى اسلامى و هيچ كس ديگر نباشد! فقط دنبال قدرتند، هرطور مى خواهد بشود! به قول معروف براى يك دستمال، حاضرند قيصريه را آتش بزنند![27]

 

26. دانشگاه مركز علم و آگاهى است نه محل دخالت ها و نقش آفرينى متحجران سياسى

دانشگاه مركز علم و آگاهى است. هر چيزى كه مزاحم علم و آگاهى باشد، جايش در دانشگاه نيست. دانشگاه ضربه اساسى را از همين دخالت ها و نقش آفرينى متحجران سياسى در محيط هاى دانشجويى مى خورد. دانشگاه بايد محيط كار علمى و تحقيقى باشد. دانشگاه بايد جايى باشد كه در آن امكان فريب، تقلب و مغلطه بازى يا وجود نداشته باشد يا كم وجود داشته باشد. بايد آن كسانى كه غوغا زيستند و اصلاً در فضاى غوغا مى توانند زندگى كنند و بدون فضاى غوغا زندگى برايشان مشكل است، نتوانند در دانشگاه نقش ايفا كنند؛  اين انتظار از دانشگاه و جوان هاى دانشجو و اساتيد و مديران دانشگاه هست كه آن را عملى كنند. راهش هم اين است كه كار را با تكيه به همان پايه آگاهى انجام بدهيم.[28]

 

27. معناى اسلامى كردن دانشگاه ها و ويژگى هاى دانشگاه اسلامى

اسلامى كردن دانشگاه ها يك معناى عميق و وسيع و جامعى دارد؛ و به اعتقاد من، از نان شب براى دانشگاه ها واجب تر است!

اگر بخواهيد دانشگاه، علمى هم بشود، بايد اسلامى بشود؛ از شاخصه هاى اسلامى شدن، علمى شدن و عميق شدن است، خودباور بودن استاد و دانشجو است، اتكا به نفس داشتن استاد و دانشجو است. همه مسئله اين نيست كه حالا يكى با آستين كوتاه بيايد، يكى با چهار تار موى پيدا بيايد! مسائل اسلامى كردن كه اين نيست! البته يكى از خصوصيات دانشگاه اسلامى اين است كه تديّن در آن، وجه غالب است؛ چون جامعه ما جامعه اسلامى است و تدين در آن، وجه غالب است.

آيا معناى اسلامى بودن اين است كه اصلاً آدم بى دين و آدم غير دينى در جامعه نيست؟ آدم متظاهر به دين نيست؟ چرا، هست؛ آيا كسى آن ها را مجازات مى كند؟ آيا كسى حتى افراد غير متدين و غير مسلمان را معاقب به عقوبتى مى كند ؟ تعقيب مى كند؟ پس اين طور نيست؛ بايد دين، وجه غالب باشد. معناى اسلامى بودن دانشگاه هم همين است؛ متدين بودن دانشگاه، يعنى اين؛ و تازه متدين بودن، يكى از ابعاد اسلامى بودن دانشگاه است، نه همه آن. اسلامى بودن دانشگاه، يعنى دانشگاهى كه بتواند علم را در خود بجوشاند؛ همچنان كه اسلام، يك روز در بين مردم اين حالت را به وجود آورد، در حالى  كه با علم، هيچ رابطه اى نداشتند!

اسلام براى علم، عزت و شرف اصيل قائل است، نه شرف ابزارى؛ و علم را نور مى داند. خوب، اگر اسلامى شد، اين تفكر در دانشگاه خواهد آمد. در زمينه علوم اسلامى به يك صورت، و در زمينه علوم ديگر، به صورت ديگر. ما حتّى در كتاب هاى درسى رشته علوم انسانى، گاهى مى بينيم چيزهايى هست كه درست بر ضد آن چيزى است كه بايد باشد! يعنى در آن، وارفتگى در مقابل بيگانه، بى عزمى در مقابل تهاجم و تسليم در مقابل دشمن، تعليم داده مى شود! خوب، اين درست نيست، اين درست ضد اسلامى بودن است!

اسلامى بودن، يعنى ايستادگى بر روى اصول و پايه هاى مستحكمى كه زير پاى انديشه و فكر انسان وجود دارد؛ و بر اساس آن، بنا كردن، پيش رفتن، جوشيدن و زاييدن. اين، اسلامى كردن است. دانشگاه اسلامى، دانشگاهى شكوفا و پُرنشاط است؛ دانشگاهى است كه در آن، علم عزيز است! عالم عزيز است، استاد كرامت دارد و دانشجويى عبادت است! شما كجا چنين چيزى را پيدا مى كنيد كه دانشجو قصد قربت كند و درس بخواند. خوب، اين ها چيزهاى خيلى مهمى است. اين، دانشگاه اسلامى است.

البته عرض كرديم كه يك بُعد آن هم تديّن است؛ يعنى مظاهر فساد و مظاهر فسق در آن جا وجود نداشته باشد ـ همان چيزهايى كه جزو بيّنات و واضحات است ـ مسئله دختر و پسر، مسئله بعضى از منكرات و بعضى از محرمات، بايد نباشد؛ مثل داخل جامعه و خانه من و شما كه نبايد باشد، در داخل دانشگاه هم نبايد باشد.[29]

 

28. منظور من از اهتمام به اسلامى شدن دانشگاه اين است كه:

اين كه من چند سال پيش بحث اسلامى شدن دانشگاه ها را مطرح كردم ـ در واقع فريادش را زدم ـ اين معنايش اين نبود كه دانشگاه هاى ما رؤساى ناباب، يا آدم هاى ناجورى دارد، يا دانشجوهاى ما بى دينند؛ نخير. همين دانشجوها با بنده هم ارتباط دارند، من با دانشجوهاى مختلف مرتبطم؛ مى دانم كه در بين آن ها افراد متدين خيلى زياد است.

اكثريت قاطع با كسانى است كه متدين وارد دانشگاه مى شوند؛ منتها محيط و فضاى دانشگاه، با وجود شما كه رئيس و متدين هستيد، با وجود مأمورين و كارگزارانى كه همه آن ها هم متدينند، با اين وزيرى كه سرتاپايش براى دين است و تلاش مى كند، محيطى آسيب پذير است كه مى تواند كاملاً پروراننده يك عنصر غير دينى ـ بلكه ضددينى ـ بشود. اين را بيابيد؛ خيلى مهم است.

من منظورم از آن حرفى كه آن وقت ها بارها تكرار كردم، اين نبود كه ببينيد زلف چه كسى از دخترها بيرون است، با عنف با او برخورد كنند و با فلان جوان كه مثلاً بازوهايش بيرون است، آن جور كنند! اين نبوده، اين ها چيزهاى كوچكى است، اين ها ظواهر و مظاهر هستند، اهميتى هم ندارند بحث بر سر اعتقادات و باورهاى دينى و آن ايمان درخشان وارزشمند و بسيار كارآمد دينى است كه وقتى با روح جوانى و با همت و نيروى جوانى همراه مى شود، مى تواند كوه هاى گران را از جا بكند. بحث سر آن است؛ آن را مراقب باشيد كه مورد تهاجم است.[30]

 

29. معناى وحدت حوزه و دانشگاه

وحدت حوزه و دانشگاه، يعنى وحدت در هدف. هدف اين است كه همه به سمت ايجاد يك جامعه اسلامى پيشرفته مستقل، جامعه امام، جامعه پيشاهنگ،  جامعه الگو، ملت شاهد ـ ملتى كه مردم دنيا با نگاه به او جرأت پيدا كنند، تا فكر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پياده كنند ـ حركت نمايند.

در راه ايجاد چنين كشور و جامعه و ملتى، علاجى جز اين نيست كه دانشجو و طلبه، حوزه و دانشگاه، روحانى و روشنفكرِ تحصيلكرده، در كنار هم، دوش به دوش هم و با هم، به سمت يك هدف حركت كنند؛ بدون اين نمى شود. او متدين است، و اين آگاه به مسائل جهان و مسائل روز.[31]

 

30. وحدت حوزه و دانشگاه، يعنى حركت پا به پاى علم و دين

در نظام اسلامى، علم و دين پابه پا بايد حركت كند. وحدت حوزه و دانشگاه، يعنى اين. وحدت حوزه و دانشگاه، معنايش اين نيست كه حتماً بايستى تخصص هاى حوزه اى در دانشگاه و تخصص هاى دانشگاهى در حوزه دنبال بشود. نه، لزومى ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبين باشند و به هم كمك بكنند و با يكديگر همكارى نمايند، دو شعبه از يك مؤسسه علم و دين هستند. مؤسسه علم و دين، يك مؤسسه است و علم و دين باهمند. اين مؤسسه، دو شعبه دارد: يك شعبه، حوزه هاى علميه و شعبه ديگر، دانشگاه ها هستند؛ اما بايد با هم مرتبط و خوشبين باشند، با هم كار كنند، از هم جدا نشوند و از يكديگر استفاده كنند. علومى را كه امروز حوزه هاى علميه مى خواهند فرا بگيرند، دانشگاهى ها به آن ها تعليم بدهند. دين و معرفت دينى را هم كه دانشگاهى ها احتياج دارند، علماى حوزه به آن ها تعليم بدهند. سرّ حضور نمايندگان روحانى در دانشگاه ها، همين است. چه قدر خوب است كه اين ارتباط ها، برنامه ريزى و سازماندهى بشود. اين، يكى از بهترين و طبيعى ترين وحدت هاست.

مى دانيد كه در دوران اختناق و در آن هنگامى كه دستگاه جبار براى جدا كردن روحانيون از تحصيلكرده ها، از تمام وسائل استفاده مى كرد، يك عده روحانىِ آگاه و عالم و عاقل و مصلحت بين و مصلحت شناس داشتيم كه ارتباطشان را با دانشگاه ها مستحكم كردند. بهترين جلسات سخنرانى هاى علمايى مثل مرحوم آيه اللَّه مطهرى و امثال ايشان، در دانشگاه ها بود و مرحوم دكتر مفتح رضوان اللَّه عليه يكى از پُركارترين و فعال ترين اين گونه روحانيون بود.

طلّاب و دانشجويان قدر يكديگر را بدانند، با يكديگر آشنا و مرتبط باشند، احساس بيگانگى نكنند، احساس خويشاوندى و برادرى را حفظ كنند و روحانيون در دانشگاه ها عملاً ـ قبل از قولاً ـ كوشش كنند كه نمونه هاى كامل عالم دين و طلبه علوم دينى را به طلاب و دانشجويان و دانشگاهيان ارائه بدهند و نشان دهند كه هردو نسبت به يكديگر، با حساسيت مثبت و با علاقه همكارى مى كنند. اين، همكارى و وحدت حوزه و دانشگاه است. البته براى اين كار، بايد برنامه ريزى و سازماندهى بشود.[32]

 

31. بايد همكارى و وحدت حوزه و دانشگاه را قدر بدانيم و آن را روز به روز تقويت كنيم

مباد آن روزى و آن زمانى كه حوزه و دانشگاه، آهنگ جدايى و دورى از يكديگر داشته باشند؛ هم براى حوزه ها و دانشگاه ها، هم براى كشور، آينده و تاريخ، چيز بسيار خطرناكى است. يكى از عزيزترين دستاوردهاى اين انقلاب  اين بود كه دو بخش عظيم فرهنگى كه سال ها تلاش شده بود از هم دور باشند ـ به يك معنا يكى مظهر ديندارى، يكى هم مظهر تجدد باشد ـ و تجدد و ديندارى، دو چيز مقابل هم محسوب بشوند، اين طلسم را شكست و بهترين نوع تجدد در جامعه را ـ كه تجدد، طبعا از سنن الهى است كه خداى متعال روز به روز حركت افكار و دل ها و ذهن ها به سمت دستاوردهاى جديد براى بشر را با سعى و كوشش خودشان تفضل مى كند ـ ملت ايران و جامعه روشنفكر و فرهنگيان ايران توانستند به دست بياورند؛ كه همين انقلاب و مظاهر و تجليات عينى و خارجى و ادارى ـ تشكيلاتى آن بود.

مبادا كه اين دستاورد، كم بها، بى رونق و كم فروغ بشود. بايد همكارى حوزه و دانشگاه را قدر بدانيم و ارج بگذاريم و آن را روز به روز تقويت كنيم. اين آرزو و تقاضاى من از همه كسانى است كه در حوزه ها و دانشگاه ها صاحب نفوذ و صاحب تأثير و صاحب يك فكر و نظر هستند و حضورى دارند.[33]

 

32. اهميت وجود دفاتر نهاد رهبرى در دانشگاه ها

من اين نهاد را، نهاد واجب و لازمى مى دانم؛ بر حضور اين نهاد اصرارمى ورزم؛ به تصويب مقررّاتى كه دست اين نهاد را به قدر اختياراتى كه لازم دارد ـ زياده خواهى هم نمى كنيم ـ باز بگذارد، تأكيد مى كنم و اين به عهده شوراى عالى انقلاب فرهنگى و بقيه دستگاه هاى ذيربط است. هر چه تا حالا كرده اند كه چه بهتر؛ آنچه نشده است، بايد انجام بگيرد. نبايد به روحانيون و علمايى كه از روى اخلاص و دين و براى انجام وظيفه به دانشگاه ها رفته اند به چشم يك رقيب، مزاحم، يك چيز زائد، تشريفاتى يا مداخله گر در دانشگاه ها نگريست! اين يك نگرش خطا و غلطى خواهد بود و هر چه كه مى گذرد،  ان شاءالله آثار كار شما بيشتر ظاهر خواهد شد.[34]

 

33. هدف از حضور روحانيون در دانشگاه ها، تحقق رسالت پيامبران در سطحى نازل تر است

حضور در دانشگاه ها خيلى مهم است؛ چون ما روحانيون در پى اين هستيم كه مخاطبى پيدا كنيم و آنچه را كه از رسالت الهى بر دوش ما است، به آن مخاطب برسانيم. اگر اين نباشد كه روحانيت معنايى ندارد؛ بالاخره اين فكر «العلماء ورثة الانبياء»، يك فكر رايج و قطعى در همه مفاهيم دينى است. تحريض به علم، بخش عمده اش براى اين است كه انسان، آن علم را به مخاطبينى برساند كه به آن احتياج دارند. بديهى است كه در معارف اسلامى، آن جايى كه روى علم تكيه شده است، مراد، علم توحيد و معرفت دينى است كه تبليغ آن و عمل به آن، اين همه اهميت، و كسب آن، اين همه شرافت دارد.

پس اصل قضيه اين است كه اين رسالت و اين پيامبرى را در اين سطح نازلى كه ما برعهده داريم تحقق ببخشيم؛ به اين كه به مخاطبين خودمان برسانيم. خوب، امت ها مختلفند، مخاطبين و شنوندگان پيام و رسالت پيغمبران مختلف اند؛ بهترينشان كسانى هستند كه جوان باشند كه اين تبليغ شما براى مدت سى سال، چهل سال، پنجاه سال در زندگى او اثر بكند؛ اين طورى است ديگر بالاخره امر دائر است بين اين كه به كسى ياد بدهيم كه پنجاه سال مى خواهد از آن استفاده كند، يا كسى كه مدت كوتاهى مى خواهد استفاده كند. پس جوان بودن، يك امتياز است براى طول مدت استفاده.

دوم اين كه همين جوان بودن، امتياز است براى خوب فراگيرى و  شكل گيرى ذهن، به آنچه كه ما به او مى دهيم. فرق مى كند كه كسى ذهنِ شكل گرفته اى داشته باشد، يا اين كه ذهن آماده شكل گيرى داشته باشد. جوان، امين امتياز دوم را هم دارد.

امتياز سوم اين است كه جوان، حق پذير است و آنچه به او گفته بشود ـ در وهله اول براى همه جوان ها بايد اين طور فرض كرد ـ گوش مى كند، براى يادگرفتن و عمل كردن؛ مگر در موارد استثنايى كه عواملى وجود دارد كه بناى بر گوش نكردن و عمل نكردن دارد، و الاّ به طور طبيعى، جوان اين گونه است و آمادگى پذيرش و عمل كردن هم دارد.

مخاطب شما غير از اين سه امتيازى كه مربوط به جوانى است، امتياز ديگرى هم دارد، و آن اين كه با سواد و اهل معرفت است؛ او ترجيح دارد بر كسى كه انسان براى فهماندن به او مشكل دارد و مطلب را درست درك نمى كند، جوان باسواد، اين هم امتياز چهارم.

امتياز پنجم اين است كه آينده كشور در درست اوست. يعنى شما چنانچه بخواهيد مخاطبين را در كل كشور، مرتب و تقسيم و از هم جدا و اِفراز كنيد، شايد بشود گفت بهترين و اشرف مخاطبين، اين مخاطبينى هستند كه شما با آنان در دانشگاه ها مواجه ايد؛ جوان، با سواد، اهل معرفت، آينده دار و مؤثر در آينده كشور. ببينيد چقدر مهم است![35]

 

34. خصوصيات روحانيونى كه در دانشگاه ها فعاليت دارند

دانشگاه هاى ما به حضور شما آقايان علما و حضور روحانيون احتياج دارند؛ و روحانى يى كه بايد در اين دانشگاه ها برود، بايد حتماً خصوصياتى را  در خود به وجود بياورد. بحمدالله شما حالا اين خصوصيات را بعضى كمتر، بعضى بيشتر داريد.

يك خصوصيت، خصوصيت علم و معرفت است. بايد با دست پر رفت؛ به قدرى كه او احتياج دارد. و تا انسان توانى در حد بالا نداشته باشد، نمى تواند كسى را از سطوح نازل به يك حدى بالا بكشد؛ « آن دو صد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد» مَثَل قديمى عاميانه، حرف كاملاً درستى است. شما هر كس را بالا بكشيد، تا سينه خودتان مى توانيد بالا بكشيد؛ اين است ديگر.

پس بايستى انسان، سطح موجودى و تمكن فكرى و علمى را در خود بالا بگيرد، تا بتواند اين را بالا بكشد. طرف را نبايستى كوچك ديد، سؤال او را بى ارزش، و نياز او را حقير، و خودش را كم مؤونه تصور كرد، هر كسى اين طور با مخاطبش برخورد كند، شكست خواهد خورد و در ارتباط گيرى و اثرگذارى، موفقيتى به دست نخواهد آورد. حق مخاطب را بايستى به او بدهيد؛ او را مستحق و مستوجب التفات و توجه و اهتمام بدانيد و به آن نسبت عمل كنيد.

بنابراين شرط اول، اين است كه از لحاظ معرفت، آدم با دست پُر به ميان اين مجموعه برود؛ الحمدلله اين حاصل است، آقايان همه از فضلا هستند.

دوم اين كه او روحانيت شما را باور كند روحانيت هم به لباس نيست. اى بسا صاحب لباسى كه روحانى حقيقى نيست، و اى بسا غير صاحب لباسى كه حقيقتاً روحانى است! بايد روحانى باشد اهل معنا، اهل روح، با روح و با معنويت سر و كار داشته باشد.

بايد سخن او باطنى داشته باشد؛ از باطنى بربيايد. اگر سطحى و ظاهرى و زبانى و صورى بود، اثر نخواهد گذاشت. واقعاً «اذا خرج من اللّسان، لم تجاوز الآذان». اين گونه است ديگر. بايد از قلب برآيد؛ آن هم متوقف است بر ايمان و توجه و معنويت و روحانيت. و اين را مى شود به وجود آورد و تقويت كرد. هر وقتى كه كار در اين زمينه ها سخت و سنگين مى شود، بايد به ذخيره فياض تمام  نشدنى ذكراللّه پناه برد ـ به نماز، به نافله، به توجه به خدا، به تضرع ـ اين ها انسان را فيضان مى بخشد.

اگر بخواهيم اين باران طهورى كه از سخن شما تراوش مى كند و نازل مى شود، حقيقتاً مطهِر باشد و ادناس و ارجاس را از دل ها و ذهن ها بزدايد، بايد آن را تصفيه كنيم. همان طور كه من مكرر از قول مولوى اين مطلب را نقل كرده ام؛ مى گويد: «اين آب هاى عالم همه پليدى هاى عالم را از بين مى برد، همه كثافت ها و دنس ها و نجاست ها با آب تطهير مى شود؛ اما خود آب، متغير و كثيف مى شود. بعد اين آب، براى اين كه دوباره طهارت خودش را به دست بياورد، عروج مى كند؛ به شكل بخار بالا مى رود و دوباره به شكل باران ـ ماءً طهورا ـ برمى گردد!

معراجى لازم است، يك عروجى لازم است، براى اين كه انسان بتواند آن طهارت را بازيافت كند و مطهر بشود و وارد فضاى ذهن و دل و فكر مخاطب بشود، تا بتواند او را تطهير بكند؛ والاّ آب آلوده، مطهِّر هم نيست.

بنابراين، پناه بردن به ذكرالله و توجه به خدا و عرض نياز و هدايت خواستن و تضرع كردن، اين را تأمين و تضمين مى كند. از اين جهت، انسان هيچ مشكلى ندارد، و هميشه اين ذخيره فيّاض لطف و رحمت الهى، دم دست انسان است. اين دو خصوصيت.

و البته خصوصيت سوم هم اخلاق و به اصطلاح آن عقل معاشرت است، كه «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ».[36] بايستى با مهربانى برخورد كرد؛ منتها مهربانى بدون ضعف ـ لين فى قوة، در بعضى از تعبيرات هست ـ و نرمش قدرتمندانه. نه اين كه انسان آن قدر ليّن باشد كه هر چه گفتند ـ حرف غلط و نادرست و ناجور و اين ها را ـ قبول كند و بپذيرد، براى اين كه مى خواهد روى  خوش نشان بدهد و طرف خوشش بيايد!

نه، اين كه «لين» نيست؛ اين، ضعف است. يعنى آن بُرندگى را با نرمش همراه بكند؛ مثل تأثيرى كه قطرات آب بر روى سنگ مى گذارد كه با همان لين طبيعى خودش، آن قدر روى اين سنگ مى چكد، كه اين سنگ را تحت تأثير قرار مى دهد و گود مى كند ـ لين به اين معنا ـ با آن ها با نرمش، با محبت و با مدارا عمل شود.

اين دانشجوها مثل فرزندان شما هستند؛ بايد برخورد با اين جماعت دانشجو، مثل برخورد با فرزند باشد. انسان گاهى از فرزند خودش خطايى هم مى بيند، حتى گاهى ممكن است عصبانى بشود؛ اما اين عصبانيت، او را به يك برخورد خشن وادار نمى كند. بايد اين گونه باشد ـ مثل فرزندان خودتان ـ البته انسان براى فرزندان، مراتبى دارد؛ از يك فرزند خيلى راضى است، از يك فرزند خيلى به آن حد راضى نيست.

آنچه شما در محيط هاى دانشجويى مشاهده مى كنيد، آنچه خوب و درخشان و دلنشين براى شما است، همان طبيعت كار است؛ چون طبيعت جوان در محيط اسلامى، طبيعت خوب است. الان هم در اين جماعت دانشجويى ـ كه قريب يك ميليون دانشجو در سراسر كشور داريم ـ بايد بدانيم كه اكثر قاطع اين ها، همان جوان هاى مؤمن خودمان هستند؛ بچه هاى مؤمن، دل هاى پاك، صاف و حق پذير، بچه هاى خوب.

البته در بين آن ها در گوشه و كنار، مواردى هم پيدا مى شود كه بچه هايى هستند كه يك خرده رضايت والدين را جلب نمى كنند؛ آن ها را هم بايد از سر تدبير، برخورد كرد؛ و بدانيد كه دشمن نسبت به دانشگاه، خيلى فعال است؛ بسيار فعال است. همين خصوصياتى كه راجع به جوان و اهميت مخاطبين به شما عرض كردم، در تحليل هاى قطعى دشمن وجود دارد.[37]

 

35. تلاش براى حذف روحانيت از محيط سياسى و دانشجويى، كار ساده و فقط صنفى نيست

اين معنا در دانشگاه هم صدق مى كند؛ گاهى هم متأسفانه اين كار به وسيله خودى ها انجام مى گيرد. وقتى كه ما مى بينيم مثلاً يك سلسله كار بر مبناى حذف شخصيت و ارزش روحانيت در محيط سياسى يا در محيط دانشگاهى شروع مى شود، اين كار، يك كار ساده و يك كار فقط صنفى نيست. اين كه مثلاً ما بياييم بساط حوزه علميه را كه بر مبناى تحقيق و دقت نظر و بر اساس مبناسازى و نوآورى و تجديد نظر و ابتكار است ـ كه اين روشن است؛ سبك و شيوه آموزش و تعليم و تعلم در حوزه هاى علميه، از اول بر مبناى تحقيق بوده ـ يك چيز تقليدى وانمود بكنيم و امثال مطهرى و بهشتى و اين شاگردان حوزه را، استثناهاى حوزه تلقى كنيم، يك اشتباه است.

طبيعتاً كسى كه حوزه را درست نمى شناسد، كسى كه نمى داند حوزه چيست، چنين اشتباهى را مرتكب مى شود. البته به احتمال فراوان، بلكه شايد به طور يقين، آدم مى داند كه اين ها از روى بى غرضى هم گفته مى شود؛ يعنى نظر سوئى وجود ندارد؛ اما حرف خلاف واقع و فسادآور است. اين موجب مى شود كه ارزش علمى و معنوى روحانيت ـ كه پرچمدار و نماينده دين است ـ در چشم محيط دانشگاهى و دانشجويى از بين برود؛ كمااين كه شبيه اين كار، منتها با شيوه هاى ناشيانه ترى، قبل از انقلاب انجام مى شد و بى تأثير هم نبود. واقعاً قبل از انقلاب، جماعت دانشگاهى، آخوند جماعت را آدم هاى پُرگوىِ نادانِ پُرتوقعِ هيچ چيزندان مى دانستند! من با عده زيادى از آن ها مواجه بودم. مثلاً در يك جلسه، با يك طلبه كه مى نشستند و دو كلمه حرف حساب مى شنيدند،  مى گفتند عجب، واقعاً در بين روحانيت، مثل شمايى وجود دارد؟! در حالى كه آن طلبه، يك طلبه معمولى بود. آن ها روحانيت را نمى شناختند؛ يعنى تلقى دستگاه هاى علمى و دانش كشور از روحانيت، غلط بود. حوزه علميه، اصلاً مركز علم و تحقيق بوده است. اگر علم براى علم، و علم بدون قصد مزد، مصداقى در كشور ما داشته باشد، از قديم در حوزه هاى علميه بوده است؛ ولى آن ها اين جا را يك محيط بى علم مى دانستند![38]

 

36. هدف از تبليغات عليه روحانيت، ضربه زدن به دين بود

آن زهد و بى اعتنايى به دنيا، آن پارسايى هايى كه در محيط روحانيت و در محيط طلبگى و بيرون از طلبگى بود و امروز هم بحمداللَّه هنوز به طور غالبى وجود دارد، اين را در چشم اين جماعت دانشگاهى و متجدد، تبديل كرده بودند به اين كه آخوند مفت خور است! تعبير مفت خور، چيز روشنى بود. وقتى در جايى مى گفتند مفت خورها، بدون هيچ اشاره و قيدى ـ مثل ضميرى كه مرجع خودش را پيدا كند ـ به روحانيون برمى گشت! اين تبليغاتى بود كه انجام شده بود.

هدف از اين تبليغات چه بود؟ هدف از تبليغات، روحانيت نبود ـ روحانيت كه خصوصيتى نداشت ـ هدف از اين تبليغات، دين بود. اگر ما بياييم حيثيت روحانيت و فقاهت و رتبه علمى فقاهت و تأثيرآن را در حركت كلى يك كشور منكر بشويم، يا زير سؤال ببريم، يا دچار خدشه بكنيم، درحقيقت به گرايش دينى طبقه كارآمد و عظيمى لطمه زده ايم؛ و اين همان كارى است كه آن ها مى خواهند، و آبى است به آسياب دشمن ريختن؛ لذا بايد در محيط دانشگاه، به اين نكته خيلى توجه شود.[39]

 

37. برگزارى اردوهاى دانشجويى مختلط كار بسيار بى قاعده و غلطى است

دانشجو را به كيش مى برند! به جاى كيش، سفر اصفهان يا مشهد را تدارك ببينيد؛ بگذاريد سفر او دستاورد معنوى داشته باشد. جوان هرجا برود، كيف حلال مى كند. جوان از خوشى هاى جوانى لذت مى برد. در سنين ما، از غذايى كه ما خيلى لذت نمى بريم، جوان مى خورَد و لذت مى برَد؛ از منظره اى كه اصلاً براى ما جاذبه اى ندارد، جوان كيف مى كند؛ اين خاصيت جوانى است. چون پيرمردها اين دوره را گذرانده اند، مى دانند آن جا چه خبر است؛ دوستانى كه اطلاع ندارند، بدانند. مى خواهيد جوان را سفر ببريد؛ يك سفر روستايى هم كه او را ببريد، برايش تنوع است و شادى دارد. آيا بايد حتماً او را به كيش ببرند، چون در آن جا بعضى از ضوابط سست است ـ البته بر خلاف حق سست است ـ و اين جوان بتواند ضابطه شكنى كند؟! اسلامى شدن دانشگاه ها اين است؟! يا مثلاً اردوى مختلط برگزار مى كنند! من خيلى تعجب كردم؛ اردوى مختلط دانشجويى؟! نفس اردوى مختلط، بد است.

آقايانى كه الان دست اندركار اردوى مختلط اند، همان كسانى هستند كه سال هاى 63 و 64 در كلاس هاى دانشگاه ديوار كشيدند! بنده به دستور امام رفتم در نماز جمعه گفتم اين كار بد است. من نمى فهمم اين ها چطور اين گونه عوض مى شوند و صدوهشتاد درجه جهت راهشان را تغيير مى دهند. امام به من گفتند اين چه كارى است؛ ما هم رفتيم در نماز جمعه تهران گفتيم اين كار، كار مناسبى نيست. ديوار كشيدن، خلاصه حرف انقلاب و حرف ما نيست. حالا همان آقايان نه در كلاس، بلكه در اردوى شبانه روزى چند روزى، دختر و پسر  را همراه مى كنند! يعنى چه؟! كار بسيار بى قاعده و غلطى است.

در مناطقى از دنيا، معاشرت دختر و پسر و زن و مرد با يكديگر، كاملاً عادى است و هيچ گونه حساسيتى وجود ندارد؛ يعنى همان طور كه دو مرد يا دو زن با يكديگر تماس دارند، دو تا زن و مرد هم با هم تماس دارند؛ اما در كشور ما و در محيط اسلامى، مطلقاً اين طور نيست. در كشور اسلامى، هرقدر به اين جهت نزديك شده ايم، به خاطر رنگ پذيرى از فرهنگ بيگانه بوده است. چون آن ها از لحاظ تكنولوژى قوى تر از ما بوده اند، اين را به ما داده اند؛ والاّ اگر ما از لحاظ علم و تكنولوژى از اروپا قوى تر بوديم، اختلاط آن ها را مسخره و مچل مى كرديم و آن را وحشيگرى مى خوانديم. آن ها به بركت علم و تكنولوژى، اين فرهنگ را صاعد و رايج كرده اند؛ آن وقت ما در دانشگاه هاى خود، اين را ترويج كنيم؟![40]

 

38. نبايد در دانشگاه ها موسيقى ترويج شود

الان در دانشگاه هاى كشور موسيقى ترويج مى شود؛ نبايد بشود. ترويج موسيقى، كارى است برخلاف مذاق اسلام. درست است كه هر نوع موسيقى اى حرام نيست، اما معناى ترويج موسيقى اين نيست كه با دقت بگردند موسيقى غيرحرام را پيدا كنند و آن را تعليم دهند و ترويج كنند.[41]

 

39. جهاد دانشگاهى فقط يك نهاد نيست، بلكه يك فرهنگ است

در مورد جهاد دانشگاهى من اعتقادم اين است كه اين تركيب ـ جهاد و دانشگاه، و تلفيق جهاد كه يك امر ارزشى معنوى است با علم و دانش و با  دانشگاه ـ داراى پيام است؛ نشان مى دهد كه مى توان علم جهادى و نيز جهاد علمى داشت؛ اين همان كارى است كه شماها مشغول ايد. علم شما علم جهادى است؛ با جهاد و با اجتهاد همراه است؛ دريوزه گرى و منتظر نشستن براى هديه شدن علم از اين سو و آن سو نيست؛ دنبال علم مى رويد تا آن را به دست بياوريد؛ اين علم جهادى و علم برخاسته از مجاهدت و اجتهاد و تلاش است. از طرفى شما مشغول جهاد هستيد. جهاد يعنى مبارزه براى يك هدف والا و مقدس.

[ جهاد] ميدان هايى دارد؛ يكى از ميدان هايش حضور در نبردهاى مسلحانه رايج جهانى است. ميدان سياست هم دارد؛ ميدان علم هم دارد؛ ميدان اخلاق هم دارد. ملاك در صدق جهاد اين است كه اين حركتى كه انجام مى گيرد، جهت دار و مواجه با موانعى باشد كه همت بر زدودن اين موانع گماشته مى شود؛ اين مى شود مبارزه. جهاد يعنى يك چنين مبارزه اى، كه وقتى داراى جهت و هدف الهى بود، آن وقت جنبه تقدس هم پيدا مى كند. شما مبارزه علمى مى كنيد؛ زيرا اين كار شما به طور واضح دشمنان بسيار سرسختى دارد كه نمى خواهند اين حركت علمى و تحقيقى انجام بگيرد. لذا به نظر من جهاد دانشگاهى فقط يك نهاد نيست، بلكه يك فرهنگ است؛ يك سمتگيرى و حركت است. هرچه بتوانيم ما اين فرهنگ را در جامعه گسترش دهيم و آن را پايدار و استوار كنيم، كشور را به سمت سربلندى و عزت و استقلال حقيقى بيشتر پيش برده ايم.[42]

 

40. اهميت كار فرهنگى در دانشگاه ها

ما فرهنگ را بستر اصلى زندگى انسان مى دانيم؛ نه فقط بستر اصلى درس خواندن و علم آموختن. فرهنگ هر كشور، بستر اصلى حركت عمومى آن كشور است. حركت سياسى و علمى اش هم در بستر فرهنگى است. فرهنگ،  يعنى خلقيات و ذاتيات يك جامعه و بومىِ يك ملت؛ تفكراتش، ايمانش، آرمان هايش؛ اين ها تشكيل دهنده مبانى فرهنگ يك كشور است؛ اين هاست كه يك ملت را يا شجاع و غيور و جسور و مستقل مى كند، يا سرافكنده و ذليل و فرودست و خاك نشين و فقير مى كند.

فرهنگ، عنصر خيلى مهمى است. ما نمى توانيم از فرهنگ و رشد فرهنگى و پرورش فرهنگى صرف نظر كنيم. فرهنگ هم مثل علم است؛ فرهنگ هم گياه خودرو نيست. همه آنچه شما از نشانه ها و مظاهر فرهنگى در جامعه خودتان و در هر نقطه اى از دنيا مى بينيد، بدون ترديد اين بذر را دستى افشانده است. البته انسان بعضى از دست ها را مى بيند، اما بعضى از دست ها را نمى بيند؛ از داخل خانه، تا درون مدرسه، تا فضاى خيابان، تا راديو و تلويزيون، تا ماهواره، تا تبليغات جهانى، تا اينترنت، و از اين قبيل چيزها. فرهنگ، هدايت و پرورش دادن مى خواهد. بنابراين در دانشگاه ها كارفرهنگى بسيار مهم است.[43]

 

41. استاد ايده آل

استاد چون مى تواند محيط دانشجويى را تحت تأثير قرار دهد، بايدهايى دارد؛ اين بايدها را حتماً بايد رعايت كنيد؛ منتها در حد مقدور؛ لااقل به نبود مطلق اش راضى نشويد، يا به هيچ وجه به ضدش راضى نشويد. استاد بايد سرشار از عشق به اسلام و انقلاب و غرور ملى و دينى باشد؛ استاد ايده آل اين است. استاد واقعاً بايد احساس غرور ملى و غيرت دينى بكند و سرشار از روحيه خدمت باشد؛ يعنى حقيقتاً بخواهد كار كند و اين جوان ها را مثل بچه هاى خودش پرورش دهد. حالت بى تفاوتى، بى اعتنايى، از سر وا كردن و كلاس را به هرچه هرچه گذراندن، مطلقاً در يك استاد قابل قبول نيست. استاد  بايد مدافع خلاقيت و نوآورى و ابتكار باشد ...

استاد بايد از جريانات جهان آگاه باشد. استاد ما در محيط كلاس، به خاطر اثرگذارى اش بايد اين چيزها را بداند.

استاد بايد سياست زده نباشد؛ نه اين كه سياست نفهمد. فقره قبلى كه عرض كرديم، لازمه اش دانستن سياست است؛ اما سياست دانستن و سياسى بودن، غير از سياست زده بودن و سياسى كار بودن است. سياسى كارى بد است. بايد بفهمند چه كار دارند مى كنند؛ اما اين كه مرتب همه كارهايشان بر محور يك انگيزه سياسى باشد، بسيار بد است؛ به خصوص وقتى كه انگيزه هاى سياسى جنبه هاى جناحى و شخصى و حزبى پيدا مى كند، كه اين ديگر بد اندر بد مى شود! استاد بايد براى دانشجو وقت بگذارد.[44]

 

42. استاد مى تواند دانشجوى خود را متدين بار بياورد، چنان كه مى تواند منكر همه مقدسات هم بار بياورد!

من خلائى را در ارتباط استاد و دانشجو مشاهده مى كنم كه اين خلاء بايد به وسيله شما پُر شود. دانشجوى ما در محيط علمى ضمن اين كه علم مى آموزد، مى تواند خيلى از درس هاى غير آن علمِ مورد نظر را هم از استاد بياموزد و فراگيرد؛ از جمله آن ها، غرور ملى، علاقه مندى به ميهن، دلبستگى به آينده كشور و افتخار به تاريخ و گذشته كشور است. اين ها عواملى است كه مى تواند در يك جوان دانشجو تأثيرات بسيار عميق و مثبتى بگذارد.

البته من در صدد انكار عوامل گوناگونى كه ممكن است جوانى را دلسرد يا مأيوس و دلخسته كند، نيستم، اين ها هم عواملى است در جاى خود محفوظ اما اين بخش هم ناديده گرفته نشود كه استاد در كلاس درس مى تواند دانشجوى  خود را متدين و معتقد به دين بار بياورد؛ چنان كه مى تواند ملحد و منكر همه مقدسات هم بار بياورد؛ ولو كلاس، كلاس علم و دين نباشد؛ كلاس فيزيك و طبيعى و تاريخ و هر درس ديگرى باشد.

استاد، هم مى تواند دانشجو را يك انسان دلبسته و مباهات كننده به كشور بار بياورد؛ هم مى تواند يك انسان لاابالى، بى علاقه، نادلبسته به ميهن و به گذشته و آينده كشور بار بياورد.

اعتقاد من اين است كه در زمينه تبليغ دين، مؤثرترين وسيله اى كه مى تواند دانشجو را دينى و علاقه مند به مبانى دينى بار بياورد، همين نكته ها و اشاره ها و كلمه هايى است كه يك استاد مى تواند در كلاس با شاگردانِ خود درميان بگذارد. اشاره اى از يك استاد، گاهى اوقات تأثيرات عميقى در دل مى گذارد؛ اما گاهى عكس آن ديده مى شود.[45]

 

43. با چنين استادى بايد برخورد خشن بشود

من خواهش مى كنم آقايان رؤساى دانشگاه ها به اين توجه داشته باشند و دستگاه هر دو وزارتخانه هم توجه كند كه چنين چيزى امكان ندارد كه يك پسر دانشجوى ما به خاطر ظاهر مذهبى بودن مورد بى مهرى قرار بگيرد، يا دختر دانشجوى ما به خاطر حجابش مورد بى مهرى يا خداى نكرده مورد اهانت قرار بگيرد. البته اين ها گزارش هايى است كه تا حالا به من رسيده و قطعى نشده و شايد يكى دو مورد چندى پيش در حد نزديك به يقين بود، بنده هم يك عكس العملى نشان دادم. اما اين طور نباشد كه استادى را كه نسبت به مسائل انقلابى خيلى اهميت نمى دهد و ما چندى پيش براى او شفاعت كرديم و به دانشجويان گفتيم عيبى ندارد بگذاريد اين استادها بيايند درس بدهند و بروند،  حالا اين استاد بيايد در كلاس يا در محيط امتحان طورى برخورد بكند كه دانشجوى مسلمان و انقلابى احساس ناامنى بكند. اين اصلاً قابل قبول نيست. اين را آقايان توجه بفرمايند كه اگر چنانچه يك استاد اين چنينى پيدا كرديد بايد برخورد خشن با او بشود. يعنى مسئله ضديت با مباحث و مسائل انقلابى تا اين حد كه موجب بشود يك استاد كه شاگرد خودش را بايد مثل فرزند خودش دوست بدارد به خاطر چادر داشتن با او برخورد بكند، اينجا معلوم مى شود اين استاد نسبت به دين و مسائل اسلامى و مسائل انقلابى، خيلى در دل عناد دارد. لهذا اگر يك چنين معاندى وجود دارد، چه لزومى دارد كه شما از چنين استادى استفاده كنيد؟![46]

 

 

 

 

فصل دوم: دانشجو

 

44. دانشجو كيست؟

كلمه دانشجو از لحاظ بارِ معنايى، از جهت ديگرى حامل معناى خيلى جالب توجه و مهمى است. دانشجو يعنى جوان طالب علمى كه آينده در دست اوست. اين خصوصيات، در كلمه دانشجو هست. دانشجو، يعنى جوان؛ چون دانشجويى، قهراً مربوط به دوران جوانى است. طالب علم بودن و جستجوى از دانش هم در كلمه دانشجو هست.

چون فرض اين است كه آينده كشور، به سمت اداره علمى كشور پيش مى رود ديگر؛ يعنى به سمت اداره عالمانه و منطبق بر موازين دانش پيش مى رود، و هر كشور و هر جامعه اى كه علم و فهم و محاسبه دقيق، در همه شؤون آن دخالت داشته باشد، وضعش بهتر است.

بنابراين دانشجو يعنى كسى كه ناظر به آينده، و متعلق به آينده است؛ آينده هم متعلق به اوست. ببينيد، اين عناوين و مفاهيمى كه در كلمه دانشجو گنجانده  شده، خيلى مهم است. به همين دليل، فوراً اين جا استفاده كنيم؛

اگر دانشجو از لحاظ جهت گيرى فكرى و سياسى دچار انحراف باشد، مصيبت بزرگى خواهد بود. درست است؟

اگر هدف دانشجو اين باشد كه درس بخوانم، براى اين كه زندگى شخصى خودم را مثلاً آباد كنم، بقيه هرچه شد، بشود؛ خطر خيلى بزرگى است.

اگر جهت زندگى دانشجو اين باشد كه به مسائل جامعه و آنچه كه مى گذرد، بى اهميت، بى اهتمام، بى علاقه و بى مبالات باشد، مصيبت خيلى بزرگ است.

فرض بفرماييد به دانشجو گفته شود كه بخشى از نيروهاى كشور، دچار آفات عقيدتى و فكرى اند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! همچنان كه اگر بگويند بخشى از مردم در فلان جا دچار زلزله شدند و از بين رفتند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! بخشى از مردم از لحاظ وضع معيشتى دچار دشوارى و مشكلند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! اين حالت بى تفاوتى، مصيبت خيلى بزرگى است.

كسى كه بناست فردا امور مملكت در دست او باشد، اين قدر نسبت به مسائل جامعه و سرنوشت مردم بى اعتنا باشد، خيلى نگران كننده است. از اين نگران كننده تر، اين است كه بى تفاوت نيست، حساس است منتها حساسيت منفى؛ يعنى درست علاقه مند به اين است كه بخشى از مردم جامعه فرضاً در يك زلزله نابود بشوند! حالا زلزله، يك مثال واضح، و يك نوع آفت جسمانى و مادى است؛ از اين بدتر، آفت معنوى است كه كسى به آن توجه نمى كند. مثلاً دلش بخواهد كه مردم، غرق در شهوات بشوند، دلش بخواهد كه مردم، غرق در بى ايمانى بشوند؛ خودش هم اصلاً اين طور باشد و به اين سمت بتازد! ببينيد مسئله دانشجو چه قدر حساس مى شود!

اگر ما معناى دانشجو و مفاهيمى كه منطوى و مندرج در عنوان دانشجو است، به دقت مورد ملاحظه قرار بدهيم، بايد نسبت به سرنوشت قشر دانشجو خيلى  حساس بشويم هر كه هستيم؛ چه خودمان دانشجو باشيم، چه استاد، چه از مسئولان آموزش عالى كشور، چه از مسئولان كشور و چه آدمى معمولى باشيم كه داريم در خيابان راه مى رويم اگر بدانيم دانشجو يعنى چه، بايد نسبت به سرنوشت دانشجو خيلى حساس باشيم ...[47]

 

45. دو عنصر اصلى در تربيت دانشجو

دو عنصر اصلى در تربيت دانشجو هست، كه هيچكدام نبايستى مغفولٌ عنه بماند؛ اگر مغفولٌ عنه ماند، ما ضرر خواهيم كرد: يكى عنصر علم و تحقيق و كارايى علمى و جوشيدن استعدادهاى علمى و اين قبيل چيزهاست؛ يكى هم عبارت است از روحيه و تديّن و حركت صحيح و سالم سازى معنوى و روحى دانشجو. در دانشگاه ها، اين دو عنصر بايستى بدون تفكيك از يكديگر، با قدرت و با ظرفيت كامل كشور، تعقيب بشود.

اگر در كار عنصر اول كوتاهى كرديم، نتيجه چيست؟ همه مى دانند. دانشگاهى كه نتواند علم و تحقيق را به دانشجو منتقل بكند، و نتواند دانشجو را يك عالم، يك استاد، يك صاحب صلاحيت، يك مبتكر، و بالاخره يك مدير بالفعل براى بخشى از بخش هاى بى شمار اداره جامعه بسازد، آن دانشگاه، ديگر دانشگاه نيست. در اين زمينه، مسئله استاد، مسئله كتاب درسى، فضاى آموزشى، آزمايشگاه و مجلات علمى هست؛ از اين چيزهايى كه دائم ورد زبان ماهاست و همه ما هم آن را دنبال مى كنيم. همه شماها هم تقريباً دانشگاهى هستيد و به اين مسائل خيلى خوب توجه داريد و دنبال مى كنيد. ان شاءالله روزبه روز هم بايد به قدر امكانات كشور پيشتر برويم.

عنصر دوم، عبارت است از روحيه و تدين و حركت صحيح و سالم سازى معنوى و روحى دانشجو ... در فضاى عمومى دانشگاهى كشور، به اين نكته دوم يعنى مسئله روحيه و تدين و آگاهى دانشجو و بيرون آوردن او از حالت يك عنصر علمى بى جهت و بى هدف، به سمت يك عنصر علمى جهت دار توجه كافى وجود ندارد. انسان با كامپيوتر متفاوت است. به كامپيوتر برنامه مى دهند، آن هم برايشان جواب مسئله را حاضر مى كند؛ اما انسان كه اينطور نيست. انسان خودش برنامه خودش را تنظيم مى كند؛ خودش تصميم مى گيرد و خودش جهت گيرى پيدا مى كند. اگر ما از اين جهت دوم غفلت بكنيم، دانشگاه همان چيزى خواهد شد كه در بيانات امام، مكرر در مكرر نسبت به آن هشدار داده شده است.[48]

 

46. ارزش هاى بزرگى كه دانشجويان ما به آن آراسته اند و لازم است آن را حفظ كنند

تدين و تعبد و پاكى دل و دامان كه بحمدالله مجموعه هاى قابل توجهى از جوانان دانشجوى ما به آن آراسته اند ارزش بسيار بزرگى است؛ اين را از دست ندهيد. عمده اشكالات و انحرافات سياسى، شروعش از نقطه مخدوش شدن اين ارزش است. نمى گويم همه اشكالات و انحرافات؛ مى گويم عمده آن ها ... .

در شما دختر و پسر مؤمن و متعبد و متعهد، موجود بسيار باارزشى وجود دارد كه ارزش آن موجود، از دنيا و مافيها بيشتر است؛ و آن، سلامت دل، سلامت نفس، پاكى روح و ناآلودگى يا كم آلودگى آن است. البته نمى گويم به كلى ناآلودگى؛ بالاخره هر كس ممكن است فلتاتى داشته باشد؛ به قول قرآن، «الاّ اللمم»؛ گناهانى كه يك وقت از روى خطا و اشتباه، از دست انسان دررفته؛ از اين ها  ممكن است وجود داشته باشد؛ ولى آن نورانيت و صفا و پاكى فطرى و ذاتى را كه الحمدلله در محيط دين كشور رشد پيدا كرده است حفظ كنيد. يك وقت اگر خطايى هم پيش مى آيد، بلافاصله به خداى متعال رو كنيد و پشيمانى و انابه و تصميم بر اين كه انسان گناه نكند، راه علاج اين خطاهاست؛ اين ارزش خيلى بزرگى است ... .

ارزش ديگرى كه خيلى مهم است و تلاش مى شود تا در محيط دانشجويى، اين ارزش هم از بين برود، عبارت است از اميد و اعتماد به آينده. چگونه به آينده اى كه نمى دانيم چيست، اعتماد كنيم؟ اعتماد به آينده، از طريق اعتماد به خودتان. آينده بايد خوب باشد. از راه تصميم گيرى، فكر كردن، عمل كردن و اقدام پى درپى، شما مى توانيد به آينده اميدوار باشيد. آينده اى كه مى خواهيم به آن اميد ببنديم، تصوير كلى آن اين است كه نظام اسلامى همه ضعف هايى را كه بر اثر بد عملى و بى عملى پيش آمده كه اثرش در معيشت و فرهنگ و اخلاق مردم، جابه جا مشخص است برطرف كند. اين كار را چه كسى بايد بكند؟ شماها بايد بكنيد. زمان هم خيلى طولانى نخواهد بود. اين هايى كه الان سر كارند، ده، پانزده سال قبل مثل شما دانشجو بودند. شما مى توانيد بنيه حقيقى دينى و سياسى، قدرت تحليل، تصميم گيرى، شناخت و ايستادگى در مقابل فشارهاى گوناگون دشمن را ـ كه تا جايى كه بتواند، فشار وارد مى كند و انسان بايد مثل صخره در مقابل او بايستد ـ از حالا در خودتان به وجود بياوريد و ذخيره كنيد و نگه داريد؛ براى اين كه بتوانيد آينده را بسازيد. و بدانيد، مثل شما، همدل و همفكر و هم آرزوى با شما، در اين كشور فراوان هستند. شما كار خودتان را بكنيد؛ ديگرانى هم هستند كه دارند كار خودشان را مى كنند.[49]

 

47. خودسازى فكرى، اخلاقى و انقلابى براى دانشجويان يك فريضه است

به شما دانشجوها مى گويم، سنگربان اين سنگر [ دانشگاه] شماييد؛ مواظب باشيد خاكريزهاتان سست نشود؛ دائم خاكريزها را ترميم كنيد. خاكريزها، خاكريزهاى فرهنگى و فكرى است؛ اين ها را ترميم كنيد. خودسازى فكرى و اخلاقى و انقلابى درونى دانشجويان يك فريضه است ـ چه هر دانشجويى نسبت به خودش، چه به معناى درون دانشگاه و محيط دانشگاه ـ اين خودسازى، همان ترميم خاكريزها و سنگرهاست.[50]

 

48. دانشجوى متدين و حزب اللهى كسى است كه:

به نظرم به دانشجويان هم اين نكته را گفتم كه هر كس شب بيست و يكم، قرآن سرش گرفت و «بك يا الله» گفت، از نظر من او همان دانشجويى است كه من مى گويم متدين و خدايى و مسلمان و حزب اللهى است؛ كارى ندارم از كدام حزب و جناح و تشكيلات است.[51]

 

49. برداشت و توقع بنده و نظام اسلامى از جماعت دانشجو اين است كه:

برداشت و توقع بنده و نظام اسلامى از جماعت دانشجو اين است كه فكر مى كنيم دانشجو يك روشنفكر تمام عيار مسلمان است؛ متدين است. در سطح دنيا جرياناتى وجود دارند كه بعضى شان در ايران شعبه هم دارند كه دانشجو را  نه روشنفكر مى پسندند، نه مسلمان. روشنفكر نمى پسندند، زيرا او را دچار تعصب ها و تحجرهاى حزبى و سياسى و وارداتى مى كنند. ما وقتى مى گوييم تحجر، فوراً ذهنمان مى رود به تحجر مذهبى؛ بله آن هم يك نوع تحجر است، اما تحجر فقط تحجر مذهبى نيست، بلكه خطرناك تر از آن، تحجر سياسى است؛ تحجرهاى ناشى از شكل بندى تحزّب و سازمان هاى سياسى است كه اصلاً امكان فكر كردن به كسى نمى دهند. اگر ده دليل قانع كننده براى حقانيت يك موضع ذكر كنيم، قبول مى كند، اما در عمل طور ديگرى عمل مى كند! چرا؟ چون حزب، ـ آن تشكيلات سياسى بالاى سر ـ مثل پدرخوانده مافيا از او اين گونه خواسته؛ اين را انسان متأسفانه در برخى از گوشه كنارهاى حتّى محيط دانشگاهى مى بيند. پس آن مجموعه اى كه دچار يك چنين تحجّرى باشد، ديگر روشنفكر نيست، چون روشنفكرى لازمه اش حق طلبى، چشم باز، تكيه به منطق و استدلال است. اين كه مسلمان هم نمى خواهند باشد، براى اين است كه مى دانند مسلمانى، خطرناك است. امروز عمده دردسرهايى كه اردوگاه استكبار و مشخصاً آمريكا و صهيونيسم دچارش هستند ـ كه اين دردسرها خيلى زياد هم است به خاطر اين است ـ كه مسلمان ها به يك خودآگاهى رسيده اند كه در اين خودآگاهى، امام بزرگوار و ملت ايران و انقلاب و نظام ما نقش فراوانى داشته است. عمده دردسر آن ها از اين ناحيه است؛ لذا مى خواهند اين را بكوبند. به همين جهت از مسلمان بودنِ دانشجو به شدت ناراضى و ناخشنوداند.[52]

 

50. مشكلات مسئله ساز دانشجويان

1. مشكل اول، مشكل دچار شدن به ابتذال و بى تفاوتى و نفوذپذيرى در مقابل فرهنگ هاى بيگانه و مضر است. دانشجو در معرض اين فرهنگ ها قرار مى گيرد  و اين مشكل دانشگاه هاست. من كراراً در اين اجتماعات دانشجويى و دانشگاهى گفته ام كه چرا وقتى كسى وارد حوزه مى شود، قاعدتاً متدين خارج مى گردد؛ اما وقتى داخل دانشگاه مى شود، قاعدتاً متدين خارج نمى گردد؟! چرا بايد اين طورى باشد؟ واقعاً هم توقع درستى است و بايد در نهايت اين باشد؛ اما واقعيت قضيه غير از اين است. واقعيت قضيه اين است كه دانشگاه محيطى است كه به خاطر كثرت جوان در سنين خاص و وجود زن و مرد، در معرض انواع و اقسام انگيزه ها و گرايش هاى اخلاقى و فرهنگى ناسالم قرار گرفته است. دانشجو، غير از آن جوانِ در بازار است كه نه از مجله خارجى، نه از كتاب خارجى و نه از معارف بيرون اين مرز اصلاً مطلع نيست. دانشجو، قاعدتاً اطلاع پيدا مى كند و آگاه و هوشيار است و معارف دنيا برايش مطرح مى شود. پس اين فرد، در معرض نفوذ آسيب هاى فرهنگى و بى مبالاتى در مقابل دين و بى تفاوتى در مقابل ارزش هاى دينى و انقلابى است. اين، يكى از مشكلات محيط دانشجويى و دانشجوست.

2. يكى از مشكلات ديگر كه نزديك به مشكل قبلى است آسيب پذيرى در

مقابل لغزش ها و انحرافات فكرى است. در گذشته كه ماركسيسم خيلى فعال و پُرنشاط بود، هر كسى كه با دانشگاه ارتباط داشت، واقعاً اين را به روشنى مى يافت. اصلاً در دانشگاه، حتّى آن دانشجوى مسلمانى كه سوهان تفكرات ماركسيسم به مغزش نخورده بود، خيلى به ندرت مى شد پيدا كرد. بعضى از اين عناصر روشنفكرِ نام و نشاندارى كه جزو مسلمانان هستند ـ زنده و مرده ـ و شما امروز به افكارشان اعتراض مى كنيد ـ كه اعتراض هاى بجايى هم هست ـ نقطه اشكال فكرى اين ها، همان چيزى است كه خاصيت دوران دانشجويى و دانشگاهى آن ها بود. تفكر ماركسيستى وارد مى شد، زيد مى ديد كه مى خواهد ماركسيسم را رد بكند؛ براى رد آن، از معارف ماركسيسم استفاده مى كرد؛ يعنى «يؤتى من حيث يفرّ منه»! اين، در تفكرات و بيانات كسانى كه در دو دهه قبل از  انقلاب، بدون اطلاع و آگاهى هاى كامل اسلامى، در ميدان ماركسيسم وارد مى شدند، زياد ديده مى شد. اصلاً تفكرات ماركسيستى در آن ها نفوذ كرده بود و در همه مغز و ذهنشان اشراب شده بود. در آن زمان، چنين چيزى محسوس بود؛ اما امروز نيست و يا لااقل به شكل مكتبى اش وجود ندارد؛ اگرچه ته مانده هايش باز هم هستند و هنوز زائل نشده اند. در در عين حال، امروز انحرافات جديدى وجود دارد.دنيا كه تنها با انحراف ماركسيسم، منحرف نشده است؛ قبل از ماركسيسم هم تفكرات غلط و انحرافى و ضد اسلام بوده، بعد از ماركسيسم هم وجود دارد و الان هم هست. همين تفكراتى كه امروز به وسيله بعضى از فيلسوفان يا فيلسوف نمايان اروپايى در دنيا پخش مى شود ـ كه البته نمى خواهم اسم بياورم، تا حرف كلى ما به جايى نزديك نشود ـ حمّالة الحطب دمكراسى به نوع سوسيال دمكراسى هاى غربى است.

الان در دنيا تفكراتى هست كه جاده صاف كنِ تسلط استعمارى نوع جديد آمريكا و اروپا بر همه دنياست؛ يعنى ايجاد جوامع دمكراتيك به سبك غربى و همين چيزى كه شما مى بينيد دنيا رويش حساس است. اگر در جهت ايجاد حجاب، يك ذره نسبت به لباس افراد اين جوامع تعرض بشود، همه دنيا را غوغا برمى دارد؛ ولى اگر در جهت كشف حجاب، به لباس كسى تعرض بشود، يك صدم آن در دنيا غوغا نمى شود! اين واقعيتى است. امروز يكى از نشانه هاى تمدن و نظام جديدى كه دنياى استكبار مى خواهد بى سروصدا بر همه عالم حاكم بكند، همين است.

3. مشكل سوم، همين مشكل مدرك گرايى و توجه وافر به زندگى مادّى و اضغاث و احلام جوانى است. در حوزه ها، به شكل سنتى چنين چيزى نيست اگرچه گاهى به شكل عارضى هست اما جوان دانشجو كه كارش تحصيل علم است، به اين سمت كشانده و رانده شده كه به فكر آينده و دكان آينده و كار آينده و پول و اين كه كدام رشته، پُردرآمدتر است و كدام رشته توانايى هاى بيشترى به  آدم مى دهد، باشد. اين هم مشكل بزرگى است كه بايستى به فكرش بود؛ چون به علم لطمه مى خورد.

4. مشكل ديگر، مشكل آلت دست جريانات سياسى شدن و سياسى كارى در دانشگاه است. گاهى اوقات، دانشجو خودش هيچ ايده و انگيزه سياسى خاصى ندارد؛ اما آلت دست يك جريان و يك گروه سياسى كار قرار مى گيرد كه آن ها از او، چماق مى كنند و به سر هر كسى كه مى خواهند، مى زنند. اين هم يك مشكل بسيار بزرگ و حساس است.

5. مشكل ديگر، مشكل ابهام در جريانات و عملكردهاست. دانشجو، به طور طبيعى روشنفكر است؛ يعنى جزو گروه هاى روشنفكر قهرى است و نسبت به اوضاع جارى كشور، صاحب نظر و صاحب فكر و صاحب عقيده است و مى خواهد اظهار نظر بكند. دانشجو، به اين قانع نيست كه بگويند ما اينطور تشخيص داده ايم و مى خواهيم عمل بكنيم. دانستن و اظهار نظر او، با تعبد هم منافات ندارد. تعبد هم مى كند، اما دلش مى خواهد وجه اين كارى را كه به آن تعبد كرده است، بداند. اگر ندانست، تدريجاً دچار شبهه و ابهام مى شود. اين ابهام، او را حتّى در نفس تعبد هم تضعيف مى كند و تعبدش رفته رفته ضعيف مى شود. پس، يكى از مشكلات دانشجو، اين است. دانشجويان، چون غالباً از جريانات هم بى خبراند و از بطون كارها اطلاع ندارند، چنانچه خبرى در راديو يا در روزنامه پخش شود، ذهنشان شروع به كار مى كند. اين در صورتى است كه مؤثر خارجى هم نباشد؛ اگر باشد، كه ديگر واويلاست!

6. و بالاخره، آن مشكلى كه به نظر بعضى ها، شايد مهم ترين مشكل است، مشكل بى هويتى و عدم درك رسالت واقعى در قبال جامعه، در قبال خودش و در قبال تاريخ و آينده است. دانشجو، حقيقتاً نمى داند كه چه كاره است. او نمى داند كه الان چه كاره است و در آينده چه نقشى خواهد داشت؛ مثل كاسبى كه به دنبال نان و نام مى دود و زندگى مى كند. به عبارت ديگر، رسالت حقيقى دانشجو،  براى خود او درست روشن نيست. اين ها مشكلات دانشجوست. بخشى از اين مشكلات را گفتيم؛ اما يقيناً بيش از اين هاست و مسائل و مشكلات ديگر و ريزه كارى هاى فراوانى نيز وجود دارد: ارتباطات گوناگون استاد و دانشجو، مدير و دانشجو، گروه هاى گوناگون دانشجويى، تعارض بين دانشجوى بى دين و دانشجوى بادين، حتّى تعارض بين خود ديندارها و انواع و اقسام مشكلات ديگرى كه وجود دارد.[53]

 

51. دانشجو بايد فكر كند و اين فكر را مطرح و مطالبه نمايد

ما مى خواهيم جوان ما احساس كند كه بايد فكر كند و بايد اين فكر را مطرح و آن را مطالبه كند. نمى خواهيم كارِ نمايشى كنيم و نيازى هم به كارِ نمايشى نداريم؛ اما به اين كه جوان ما ـ به خصوص مجموعه دانشجويى كه در سطح كشور بسيار گسترده و وسيع است ـ اين احساس را در خودش تقويت كند كه در آينده كشور نقش و مسئوليت دارد و بايد تعهدى در اين زمينه در خود احساس و براى آن تلاش كند، نياز داريم.[54]

 

52. بايد روحيه عدالت خواهى را در دانشجويان تقويت كنيم

اين كه ما بايد دانشجوها را به سياست بكشانيم، اين «بايد» را هم من قبول ندارم؛ اصلاً «بايد» ندارد. جوان دانشجو احساساتى دارد، تحركى دارد، خودش تمايلِ به اين معنا دارد؛ لزومى ندارد ما «بايد» داشته باشيم؛ منتها جوان دانشجو احساساتش در درجه اول متوجه عدالت خواهى است. آنچه بيش از همه چيز  دانشجو را به خود متوجه مى كند، عدالت خواهى است؛ اين جهت را در او تقويت و تحكيم كنيد.

البته ممكن است به خيلى از مسئولان كشور اعتراض هم داشته باشد؛ اما اعتراض او، اعتراض يك جوان است و هيچ اشكالى هم ندارد. بنده وقتى در مجامع دانشجويى شركت مى كنم ـ شماها يا بوده ايد و از نزديك ديده ايد، يا از تلويزيون مشاهده كرده ايد ـ مى بينيد كه چندين هزار دانشجو چه ابراز احساساتى مى كنند. من مى دانم در همين مجموعه چند هزار نفرى، درصد قابل توجهى هستند كه به شخص من اعتراض دارند؛ ولى اگر بنا باشد محبت خودم را بين اين مجموعه تقسيم كنم، سهم آن ها را يك مثقال كمتر نخواهم گذاشت. اين ها هم جوان اند، اين ها هم فرزندان و بچه هاى من هستند، اين ها هم دانشجوهاى اين كشورند. گيرم به مسئله اى ـ به حق يا به ناحق ـ اعتراض دارند؛ چه اشكال دارد؟ اعتراض داشتن ايرادى ندارد، اما مبنا و پايه كارش بايد درست باشد.[55]

 

53. آنچه شما دانشجويان بايد از مسئولين نظام مطالبه كنيد عدالت و رفع فساد است

وقتى شما سؤال مى كنيد و پاسخ مى خواهيد، بايد سؤالى بكنيد كه پاسخ آن ـ از سوى هر كسى ـ قابل تشخيص و ارزيابى كمّى باشد؛ و الاّ اين كه شما بگوييد «آيا مى دانيد كه از قِبل بيكارى چه مشكلاتى پيش مى آيد؟»، جوابش اين است كه بله، مى دانيم. «چه كار مى كنيد؟» همين كارهايى كه مى بينيد داريم مى كنيم. اينطور طرح پرسش، چيزى عايد نخواهد كرد. يا از قوه قضائيه بپرسيد  «شما براى رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه كار كرديد؟» آن ها چند صفحه به شما آمار خواهند داد كه اين كارها را كرده ايم. پاسخگويى مقوله بسيار حساسى است. چيزى كه شما بايد به آن اهتمام داشته باشيد، خواست است. خواست عدالت و رفع فساد، بسيار مهم است. اين خواست ها بايد وجود داشته باشد. در كنار اين خواست ها، اينطور هم نباشد كه همه كارهايى را كه مسئولان كرده اند، انسان زير سؤال ببرد و مورد ترديد قرار دهد؛ نه، واقعاً در همين زمينه هايى كه شما مطرح كرديد، كارهاى خوب و زيادى صورت گرفته؛ منتها اداره كشور در مقطع امروز كار بسيار مشكلى است.

مى دانيد امروز ما در يك چالش عظيم قرار داريم با مراكز قدرتى كه فكر آن ها اين است كه اگر اين نظام كارآمدى خود را به طور كامل اثبات كند، عرصه براى آن ها تنگ خواهد شد؛ كما اين كه همين الان هم آن ها مى بينند در مقابل نظام جمهورى اسلامى كم كارى كرده اند كه نظام ما توانسته به پيشرفت هايى كه دوستان اشاره كردند، نايل آيد. البته به شما عرض بكنم؛ پيشرفت ها در بخش هاى مختلف، بيش از اين هاست.

گفتمان عدالت، يك گفتمان اساسى است و همه چيز ما است. منهاى آن، جمهورى اسلامى هيچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ بايد آن را داشته باشيم. اين گفتمان را بايد همه گير كنيد؛ به گونه اى كه هر جريانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر كار بيايد، خودش را ناگزير ببيند كه تسليم اين گفتمان شود؛ يعنى براى عدالت تلاش كند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگيرد؛ اين را شما بايد نگه داريد و حفظ كنيد؛ اين مهم است.

اما در برخورد با آنچه شده، بايد خانگى برخورد كنيد؛ نه بيگانه وار و معترض. بالاخره كارهاى زيادى انجام گرفته، احياناً كوتاهى هايى هم شده؛ اما بايد مشكل را حل كرد. نبايد نتيجه قهرى نحوه بيان اين باشد كه بعد از چندى انسان احساس كند كه به كل مجموعه به شدت معترض است؛ نه، شما براى  موفقيت كل مجموعه داريد تلاش مى كنيد؛ اصلاً همه تلاشتان اين است كه نظام را پيش ببريد. هرچه مى توانيد، جزئيات را تكميل كنيد. در بخش هايى كه خلأ وجود دارد، هرچه مى توانيد، كمك كنيد تا خلأ برطرف شود.

هرچه مى توانيد، شعار اصلى عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقويت و همگانى و در ذهن ها تعميق كنيد و روى پشتوانه و فلسفه فكرى آن كار كنيد ـ اين ها لازم است ـ اما كارى نكنيد كه مخالفان شما اين ترديد را دامن بزنند كه آيا نظام اسلامى مى تواند؟ آيا نظام اسلامى توانسته؟ البته كه مى تواند؛ البته كه توانسته! مدعى دستگاه هاى مختلف از لحاظ كارآمدى، خودِ بنده هستم. من دائماً نسبت به كارآمدى، از اين ها سؤال و مطالبه مى كنم؛ اما بنده اعتقادم اين است كه نظام اسلامى از همه دولت هايى كه در دوران استعمار و دوران نزديك به استعمار در كشور ما وجود داشته، قوى تر عمل كرده است.

بدون ترديد نظام جمهورى اسلامى در همه بخش ها قوى عمل كرده است. عناصر مؤمن و كارآمد در نظام وجود داشته اند؛ پشتوانه مردمى هم به آن ها كمك كرده است. در بخش هايى ما با قدرت وارد ميدان شده ايم كه فكرش را نمى توانستيم بكنيم. در همه بخش ها اينطور است. الان جاى توضيح و بيان آمار نيست. البته اقتضاى اين دوره از نظام جمهورى اسلامى، اقتضاى كار بيشتر، انقلابى تر، مؤمنانه تر و همه امكانات را بيش از اين به ميدان آوردن است؛ اين را قبول داريم. البته كم كارى وجود دارد، اما ناكارآمدى وجود ندارد؛ بين اين ها بايد تفكيك قائل شد. ناكارآمدى وجود ندارد؛ نظام اسلامى كارآيى دارد.

يك نشانه كارآيى نظام، وجود شما است. جوان دانشجوى مؤمن و معتقد به نظام مى تواند حرف و انگيزه خودش را قوى در فضاى جامعه مطرح كند. حرف شما فردا در تمام فضاى جامعه منتشر مى شود؛ اين نكته خيلى مهمى است؛ اين خودش كارآمدىِ اين نظام است. كارآمدى نظام غير از كارآمدى اين دستگاه يا آن دستگاه است؛ نظام، نظام كارآمدى است. البته كارآمدى نظام،  مجموعه عملكرد مثبت و منفى اى است كه دستگاه هاى نظام دارند؛ اما اين برآيند مثبت است.[56]

 

54. دانشجويان و انگيزه هاى نامبارك دشمنان

مجموعه جوان دانشجو، يك نيروى بالفعل و بالقوه است. خواست شما، كار شما، ايمان و اعتقاد شما، در وضعِ حال و آينده كشور، داراى اثر است. يقيناً كسان زيادى هستند كه انگيزه هاى نامباركى در آن ها وجود دارد چه دشمنان صريح اين ملت، چه كسانى كه در دشمنى خيلى صراحت ندارند، اما دشمن اند و مايل اند دانشجو يا به بى عملى و انفعال بيفتد؛ مثل پَر كاهى در مسير جريانات زندگى؛ هرجايى او را مى برند، ببرند.

كار ديگرى كه ممكن است بكنند، اين است كه اگر در دانشجو انگيزه اى براى كار و تلاش و اقدام وجود دارد، از آن براى مبارزه با نيروى اصلى مقاومت اسلامى كه امروز سايه اش نه فقط بر ايران، بلكه بر كل دنياى اسلام گسترده است استفاده كنند؛ يعنى از نيروى جوان و فهميده و آگاه دانشجو، درست در عكس جهتى كه عقل و دين و فهم موقعيت سياسى اقتضا مى كند، استفاده كنند. اگر دشمنان نتوانستند دانشجو را در جهت خودخواسته به راه بيندازند، يقيناً كار و تلاش و تبليغى مى كنند تا شايد بتوانند دانشجو را به انفعال و بى عملى بيندازند. شما در مقابل هر دو انگيزه بايد مقاومت و ايستادگى كنيد.[57]

 

55. تلاش كنيد كشورتان را از همه جهت مستقل كنيد

امروز وظيفه شماست كه تلاش كنيد و هدف اين تلاش هم عبارت است از عزّت بخشيدن به اسلام و استقلال بخشيدن به ايران اسلامى. كشورتان را از همه  جهت مستقل كنيد. البته مستقل بودن به معناى اين نيست كه درِ استفاده از خارج از مرزها را ببنديم. اين كه معقول نيست؛ هيچ كسى هم به اين كار دعوت نمى كند. در طول تاريخ، افراد بشر از همه استفاده كرده اند؛ اما فرق است بين تبادل فكر و انديشه و دارايى ها ميان دو موجود همسان و هموزن و همقدر، و دريوزگى يك موجود از موجود ديگر از راه التماس و اعطاى به او همراه با تحقير. اين، آن چيزى است كه كم و بيش تا قبل از انقلاب بوده است.

بايستى كشور را به آن پايه اى كه لازم است، برسانيد. اين، مسئوليتِ عظيمِ نسلِ جوانِ روشنفكرِ تحصيلكرده اين كشور است.[58]

 

56. عقب ماندگى هاى كشور، نتيجه بى اعتقاد كردن قشر تحصيل كرده به فرهنگ و دانش خودى است

امروز آن دورانى است كه بايد با ابزار دانش و معرفت و تلاش علمى، كارى كنيم كه عقب افتادگى هاى تحميلىِ دوران طولانى سلطه استبداد در اين كشور، جبران شود؛ آن دورانى كه نگذاشتند استعدادها شكوفا گردد؛ نگذاشتند هويّت اصلى و حقيقى اين ملت، خود را نشان دهد؛ به تبع ورود كالاهاى صنعتى ـ كه نتيجه پيشرفت علم و صنعت غرب بود ـ در همه چيز، آن را به غرب وابسته كردند؛ كالاهاى فكرى و فرهنگى را وارد اين كشور كردند و به اوّلين كارى كه دست زدند، بى اعتقاد كردن قشر تحصيلكرده اين كشور به موجودى خودش بود؛ به فرهنگ خودى، به رسوم و آداب خودى، به دانش خودى، به استعداد شكوفا و درخشانى كه در نسل ايرانى وجود داشت. اين بى اعتقادى، در طول سال هاى متمادى، اثر خودش را بخشيد.

از روزى كه اين فكر ـ فكر تحقير ايرانى ـ وارد اين كشور گرديد و موجب شد  كه اين احساس حقارت تا اعماق جان قشرهاى برگزيده اين كشور نفوذ كند، تا وقتى كه غرب محصول اين حالت را چيد، البته سال ها طول كشيد؛ ولى بالأخره آن ها موفّق شدند و نتيجه آن، همين عقب افتادگى هايى است كه شما در كشورمان مشاهده مى كنيد. با اين همه منابع انسانى، با اين همه منابع مادّى، با اين موقعيت جغرافيايىِ ممتازى كه ما داريم، با آن سابقه درخشان علمى و فرهنگى و ميراث عظيم گنجينه علمى كه ما داريم، وضع ما امروز از آنچه كه بايد در ميدان علم و صنعت و پيشرفت هاى گوناگون علمى باشد، بسى عقب تر است.[59]

 

57. دانشجو بايد فهم سياسى داشته باشد، تا فريب نخورد

دانشجوها بايستى سياسى بشوند؛ يعنى فهم سياسى پيدا كنند. فهم سياسى، غير از سياسى كارى و سياست بازى است، غير از دستخوش جريان هاى سياسى شدن است. اتفاقاً فهم سياسى موجب مى شود كه آدم، دستخوش جريان هاى سياسى نشود. من اين را مى خواهم. من مى خواهم كه وقتى دانشجو نگاه مى كند به آن كسى كه آمده است و دارد برايش حرف مى زند و شعار مى دهد و قربان صدقه مى رود، بفهمد كه او كيست و چه كاره است؛ از حرف هاى او حقيقت او را درك كند و از كار او ممشا و هدف او را به دست بياورد. من اين را مى خواهم؛ دنبال اين هستم.

اگر سياسى نباشيد،نمى توانيد؛ بايد سياسى باشيد. من باز هم هميشه روى اين حرفم تكيه مى كنم كه دانشگاه، بايد سياسى باشد، تا دانشجو فريب نخورد و وسيله اى براى كسانى نشود كه مى خواهند سر به تن نظام اسلامى و جمهورى اسلامى و هيچ كس ديگرنباشد! فقط دنبال قدرت اند، هر طور مى خواهد بشود! به قول معروف براى يك دستمال، حاضرند قيصريه را آتش بزنند![60]

 

58. دانشجويى كه تحليل سياسى نداشته باشد، مرد زمان خودش نيست!

دانشجويى كه اصلاً نفهمد در دنيا چه مى گذرد، اين دانشجو دانشجوى زمان خودش نيست، مرد زمان خودش نيست. دانشجو بايد احساس سياسى، درك سياسى و تحليل سياسى داشته باشد. بنده در قضاياى تاريخ اسلام، اين مطلب را مكرراً گفته ام؛ آن چيزى كه امام حسن مجتبى را شكست داد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود، مردم تحليل سياسى نداشتند. آن چيز كه فتنه خوارج را به وجود آورد و اميرالمؤمنين را آن جور زير فشار قرار داد و قدرتمندترين آدم تاريخ را آن گونه مظلوم كرد و على مظلوم شد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود؛ والاّ مردم كه همه بى دين نبودند، تحليل سياسى نداشتند. دشمن شايعه اى مى انداخت، فوراً اين شايعه همه جا پخش مى شد، همه قبول مى كردند! چرا بايد اين جور باشد؟![61]

 

59. سياسى بودن دانشجو يعنى:

سياسى بودن يعنى دانشجو از آنچه كه در جهان و در كشور خودش مى گذرد، آگاه باشيد، بينش داشته باشد. اگر اين نشد ممكن است فردى به حدّ اعلاى علم هم برسد، خيلى هم متدين باشد، اما دشمن او را به قيمت بسيار ارزانى بخرد! او را زير بال خودش بگيرد.

در دوران رژيم طاغوت، اساتيدى داشتيم متخصّص، متديّن و خوب. اما چون فهم سياسى نداشتند، به راحتى در اختيار هدف هاى آن رژيم قرار مى گرفتند، بدون آنكه خودشان بدانند. دانشجوها را هم به سمتى مى كشاندند كه آن رژيم مى خواست. كسانى داشتيم كه عالم و متديّن بودند؛ ولى نداشتن فهم و آگاهى و شعور سياسى، موجب شد كه جزو يكى از مهره هاى همان رژيم فاسد و ضدّ دينْ بشوند. پس، دانشجو بايستى آگاهى و فهم و درك سياسى داشته باشد، مباحث سياسى را بداند؛ آنچه در جهان مى گذرد، بداند.

امروز جمهورى اسلامى، از يك دولتِ مردمىِ صددرصد وابسته به مردم خودش برخوردار است. خوب، اين دولتْ چه كارى مى كند؟ در مسائل سياسى دنيا، كجاى كار است؟ هدف هايش چيست، اقداماتش كدام است؟ چرا در فلان جهت حركت مى كند؟ چرا در فلان جهت ديگر، حركت نمى كند؟ بايد اين ها را بدانيد.[62]

 

60. يك ويژگى مثبت و يك ويژگى منفى محيط دانشجويى

گاهى در يك جامعه، جوّ از يك جهت خيلى سنگين مى شود؛ فرق هم نمى كند؛ هر انحرافى فضاى تنفس فكرى يك جامعه را مسموم و آلوده مى كند. هر گونه انحرافى باشد؛ انحراف سياسى همين طور است؛ انحراف اخلاقى ـ شهوانى، يا گرايش به ماديات هم همين طور است. فرض بفرماييد در يك جامعه، غفلت همه اعضاى جامعه را گرفته است ... در يك چنين فضايى كه غفلت، مهم ترين بليه مردم آن كشور است، ناگهان يك حركت، يك فرياد، يا يك جهت گيرى دانشجويى، به كلى فضا را عوض مى كند ... حال آن محيط  دانشجويى كه اين خصوصيت مثبت و مهم را دارد، يكى دو تا خصوصيت منفى هم دارد كه بايد به آن ها هم كاملا توجه داشته باشيد. يكى اين است كه چون محيط دانشجويى، محيط احساسات است ـ جوان احساساتى است ـ هميشه يك عده رند ناقلاى كمين گرفته، مايل اند كه اگر بتوانند، براى كارهاى مختلف، از اين مجموعه حسّاس آماده به تحرّك استفاده اى بكنند ... حسّاس و قابل اشتعال و زود پذير بودن و نرم و لطيف بودن روح و دل جوان، مثل يك شمشير دو لب است. هم تفكّرات صحيح مى توانند اين فرصت را مورد بهره بردارى قرار بدهند؛ وارد دانشگاه بشوند و آن را به يك بهشت برين تبديل كنند؛ هم تفكّرات و روش هاى غلط مى توانند وارد دانشگاه بشوند. اين يك نقطه ضعف است. يعنى نقطه اى است كه بايد در معاشرت و در برخورد دانشجويى به آن توجّه داشت. دانشجو، جوان و آزاد فكر است. به طور طبيعى حسّاس و احساساتى است. ممكن است تحت تأثير هر حرف پر هيجان، يا حرف خوش ظاهرى قرار گيرد. بايد به اين توجه داشته باشيد. اين يك نقطه ضعف است. البته عمده هم همين است؛ نمى خواهم نقاط ضعف را رديف بكنم. فعلاً در محيط دانشجويى، اين يك نقطه قابل توجّه است.[63]

 

61. بيدارى دانشجويى (جنبش دانشجويى) مقوله اى است صددرصد دانشجويى

حركت دانشجويى، يا جنبش دانشجويى يا به تعبير بهتر و رساترى كه مى توان برايش انتخاب كرد: بيدارى دانشجويى و احساس مسئوليت دانشجويى، مقوله بسيار مهمى است؛ صددرصد هم دانشجويى است. چرا مى گوييم صددرصد دانشجويى است؟ چون بسيارى از احساسات،  درخواست ها و انگيزه ها ممكن است در قشر دانشجو وجود داشته باشد، اما به خصوصيت دانشجويى او ارتباط مستقيمى نداشته باشد؛ مثل دغدغه شغل. شايد دانشجويى وجود نداشته باشد كه دغدغه شغل و آينده نداشته باشد؛ ليكن اين به حيثيت دانشجويى دانشجو ربطى ندارد؛ اين مربوط به هر جوانى است؛ دانشجو هم نباشد، اين دغدغه را دارد. يا مثلاً دغدغه ازدواج و تشكيل خانواده، كه البته از اين مورد، حضار بيشتر هم خوششان مى آيد! هر دانشجويى چه دختر و چه پسر اين دغدغه را دارد؛ اين مطالبه و ميل را دارد؛ چون مسئله اساسى زندگى است؛ اما اين لازم ذاتى دانشجو نيست؛ اين لازم انسان بودن و جوان بودن اوست؛ دانشجو هم كه نباشد، اين احساس را دارد.

اما آن چيزى كه من اسمش را «بيدارى دانشجويى» مى گذارم و امروز در بين دانشجويان و غير دانشجويان معمول است و به آن «جنبش دانشجويى» مى گويند، مخصوص قشر دانشجو به حيث دانشجو است؛ يعنى متعلق به همه جوانان نيست؛ متعلق به همين جوانِ قبل از محيط دانشجويى هم نيست؛ متعلق به اين جوان بعد از دوره دانشجويى هم نيست؛ اين متعلق به محيط دانشگاه است؛ متعلق به همين چهار سال، پنج سال، شش سال است؛ همين مدتى كه شما در دانشگاه درنگ داريد؛ اين حقيقتى است كه وجود دارد.

جنبش دانشجويى ـ يا به همان تعبير درست تر، بيدارى دانشجويى ـ چيز جديدى نيست؛ يك چيز مخصوص ايران هم نيست؛ چون همان طور كه گفتيم، متعلق به محيط دانشگاه است.

اين بيدارى، خصوصياتى دارد؛ انگيزه هايى در آن هست و نتايجى بر آن مترتب مى شود. اگر اين خصوصيات، درست شناسايى شود مى تواند به عنوان يك منبع غنى و سرشار و فياض براى كشور و آن محيط [دانشگاه] و جامعه به كار گرفته بشود؛ اما اگر درست شناسايى نشود، ممكن است تضييع بشود؛ مثل ثروتى كه شما از وجود آن و يا از كاربرد آن اطلاع نداريد.

بدتر از اين، آن صورتى است كه شما كه صاحبش هستيد، اطلاع نداريد؛ اما يك دزد و يك دغل اطلاع دارد كه زير اين مخفى گاه، اين گنج هست؛ كاربردش هم اين است؛ لذا او مى آيد و استفاده مى كند؛ اين ديگر مى شود خسارت فوق خسارت! يكى از فرايض اوليه اولاً خود دانشجو، ثانياً مجموعه مديرانِ دانشجويان و دانشگاه ها، و ثالثاً مجموعه مديران كشور، شناسايى اين پديده ذاتاً دانشجويى است؛ يعنى بيدارى دانشجويى، يا جنبش دانشجويى، يا حركت دانشجويى؛ به هر اسمى آن را بناميد، حقيقتش را مى شناسيم كه چيست.[64]

 

62. علل و منشأ بيدارى (جنبش) دانشجويى

منشأ چنين پديده اى، خصوصياتى است كه در دانشگاه و در مجموعه دانشجويان هست. سن و انرژى و توان و نيروى جوانى، معارف و دانش هايى كه دانشجو در اين دوره با آن ها آشنا مى شود ـ چه معارف علمى، چه معارف سياسى، چه معارف اجتماعى ـ فراغت دانشجويى كه گرفتار زندگى و نان و دربند گرفتارى ها و بارهاى زندگى نيست و يك آزادى نسبى دارد و در جايى مسئوليتى ندارد، مجتمع بودن دانشجويان در يك محيط خاص، تأثير گرفتن از امواج عمومى جامعه و بازتاب آن ها را نشان دادن ـ چه مثبت و چه منفى ـ از عوامل اين پديده بسيار مهم و در عين حال بسيار مبارك است كه در صورتى كه از آن استفاده نشود و يا بد استفاده بشود، بسيار خطرناك هم خواهد بود.[65]

 

63. خصوصيات بيدارى (جنبش) دانشجويى

در حركت دانشجويى يا بيدارى دانشجويى، خصوصياتى هست كه تقريبا  مى شود گفت در اغلب جاها يكسان است ـ با تفاوت فرهنگ ها و تاريخ ها و زيرزمينه هاى هر كشورى و هر ملتى و هر مجموعه انسانى ـ ليكن مشتركاتى بالاخره در همه جا هست آن چيزى كه من در مورد كشور خودمان مى توانم به عنوان ويژگى هاى حركت دانشجويى از قبل از انقلاب تا اوان انقلاب و از اين جا به بعد عرض بكنيم، اين خصوصياتى است كه ذكر مى كنم.

خصوصيت اول، آرمان گرايى در مقابل مصلحت گرايى است؛ عشق به آرمان ها و مجذوب آرمان ها شدن. انسان وقتى كه در محيط تلاش و كار معمولى زندگى قرار مى گيرد، گاهى موانع جلوى چشم او را مى گيرد؛ آرمان ها را دور دست و غيرقابل دستيابى به انسان نشان مى دهد؛ و اين خطر بزرگى است. گاهى آرمان ها فراموش مى شوند. در محيط جوان، آرمان ها محسوس، ملموس، زنده، قابل دسترسى و دستيابى است؛ لذا براى آن ها تلاش مى شود؛ خود اين تلاش، تلاش مباركى مى شود.

خصوصيت دوم، صدق و صفا و خلوص است. در حركت دانشجويى، كلك، تقلب، حيله و شيوه هاى غيرانسانى يى كه معمولاً در محيط هاى زندگى رايج به كار مى رود، در اين جا كمرنگ است و يا به طور طبيعى نيست. در محيط معمولى زندگى، در محيط سياست، در محيط تجارت، در محيط بده بستان هاى اجتماعى، هر كسى هر حرفى كه مى زند، مواظب است ببيند از اين حرف چه گيرش مى آيد و چه از دست مى دهد؛ حالا بسته به اين است كه چه قدر زرنگ، چه قدر پشت هم انداز و چه قدر عاقل باشد يا در نقطه مقابلش قرار گرفته باشد تا چيزى از دست بدهد، يا چيزى به دست بياورد؛ اما در محيط حركت دانشجويى، نه؛ حرف را براى خوب بودنش، براى درست بودنش، براى جاذبه داشتنش براى خود و براى حقيقت بيان مى كنند و دنبال و تعقيب مى كنند. نمى خواهم تعميم بدهم و بگويم كه هر نفر از آحاد دانشجو، هر تك تكى از اين حرف هايى كه مى زند، اينطور است؛ نه، اما اين رنگ غالب است.

خصوصيت سوم، آزادى و رهايى از وابستگى هاى گوناگون حزبى و سياسى و نژادى و امثال اين هاست. در اين مجموعه حركت دانشجويى، انسان مى تواند اين خصوصيت را مشاهده كند؛ كه اين هم يك شعبه از همان مصلحت گرايى است. غالباً در اين جا از تقيداتى كه معمولاً مجموعه هاى گوناگون سياسى و غيرسياسى براى افراد خودشان فراهم مى كنند، خبرى نيست؛ جوان حوصله اين قيد و بندها را ندارد؛ لذا در گذشته پيش از انقلاب، احزابى بودند و كارهايى مى كردند؛ اما به دانشگاه كه مى رسيدند، ضابطه از دستشان در مى رفت! ممكن بود چهار نفر عضو هم يارگيرى بكنند، اما نمى توانستند انضباط هاى مورد نظر خودشان را انضباط هاى حزبى خيلى شديد كه در احزاب دنيا معمول بود و هست در محيط دانشجويى به درستى اعمال كنند؛ زيرا دانشجو بالاخره در جايى به اجتهاد مى رسد. آن زمان ها حزب توده، حزب فعالى بود؛ تشكيلات خيلى وسيعى هم داشت؛ با شوروى ها هم مرتبط بود؛ اصلاً براى آن ها كار مى كرد؛ اما به دانشگاه كه مى رسيد، مجبور بود بسيارى از حقايق حزبى را از چشم دانشجو پنهان كند!

چهارمين خصوصيت اين حركت، مبتنى بر اشخاص نبودن است؛ يعنى اين حركت در دانشگاه صنعتى شريف هست، امروز هم هست، ده سال پيش هم بود، ده سال بعد هم هست؛ اما نه ده سال پيش شما بوديد، نه ده سال بعد شما اين جا هستيد؛ اما اين حركت هست، ولى مبتنى بر اشخاص نيست؛ متعلق به فضا و مجموعه حاضر است.

پنجمين خصوصيت بسيار مهمش اين است كه در مقابل مظاهرى كه ازنظر فطرت انسانى زشت است مثل ظلم، زورگويى، تبعيض، بى عدالتى، تقلب، دورويى و نفاق حساسيت منفى دارد و آن را دفع مى كند. يك وقت در اول انقلاب، همين گروه منافقين، با استفاده از فرصت انقلاب توانستند در ميان جوانان و دانشجويان نفوذى پيدا كنند؛ اما وقتى معلوم شد كه اين ها منافقند،  غالباً روى برگرداندند. چرا به آن ها منافق مى گفتند؟ چون ادعايشان اين بود كه براساس ايدئولوژى دين تشكيلات دارند، تلاش مى كنند و آينده معين مى كنند؛ اما در عمل معلوم مى شد كه نه، از ايدئولوژى دين هيچ خبرى نيست؛ تفكرات، تفكرات التقاطى ماركسيستى است؛ آن هم نه ماركسيستى يك دست؛ التقاطى، مخلوط و آشفته؛ و در عمل خارجى و فعاليت و مبارزات هم آن چيزى كه حاكم بر بيشترين فعاليت هاى آن هاست، قدرت طلبى است؛ تلاش براى اين كه به قدرت دست پيدا كنند؛ قدرتى كه كه در پديد آمدنش نقش زيادى نداشتند؛ بلكه به عنوان يك مجموعه اصلاً نقش نداشتند؛ هرچند ممكن بود افرادى از آن ها هم در خلال ملت نقش داشته باشند. لذا چون نفاق آن ها معلوم شد معلوم شد كه ظاهرشان با باطنشان؛ حرفشان با دلشان؛ ادعايشان با آنچه كه حقيقتاً آن را دنبال مى كنند، يكى نيست مجموعه جوانِ دانشجويى از اين ها اعراض كرد و روى برگرداند.

ششمين خصوصيت اين حركت دانشجويى و اين پديده ذاتى محيط دانشگاه ها اين است كه بر اين حركت، فقط احساسات حكومت نمى كند؛ بلكه ضمن اين كه احساسات هست، منطق و تفكر و بينش و تحصيل و ميل به فهميدن و تدقيق هم در آن وجود دارد؛ البته شدت و ضعف دارد؛ گاهى كم و گاهى زياد.[66]

 

64. آفات جنبش دانشجويى

البته جنبش دانشجويى آفاتى هم دارد؛ بايد حقيقتاً از اين آفات پرهيز كنيد و بترسيد.

يكى از آفات حركت دانشجويى اين است كه عناصر و مجموعه هاى ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن سوءاستفاده كنند ... اين ها وقتى ببينند كه ميدانى  هست و بالاخره دانشجو و نسل جوان در كشور حرف مى زند و تعيين كننده است، اين ها هم بنا مى كنند اول سينه خيز، بعد يواش يواش نيم خيز، بعد هم يواش يواش با گردن افراشته مى آيند كه بله، ما هم هستيم! اگر مجموعه هاى سياسى قدرت طلبِ بدنيتِ بددلِ بدسابقه، طرف حركت دانشجويى آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، اين مى شود آفت ...

يكى ديگر از آفات جنبش دانشجويى همان طور كه گفتم دور شدن از آرمان هاست. عزيزان من! ببينيد؛ سال ها قبل از انقلاب، يك واقعه جنايت آميز در روز شانزده آذر اتفاق افتاد. از اول انقلاب، مى شد كارى بكنند كه شانزده آذر اصلاً فراموش بشود؛ چون اين قدر ما حوادث داشتيم؛ اما نه، مسئولان كشور و علاقه مندان به مسائل كشور، مايل اند خاطره اين روز زنده بماند. چرا؟ چون آن روز به خاطر سخن حقى، اتفاقى در دانشگاه افتاد كه بعدها جبهه دژخيمان به خاطر همان هدفى كه جوانان داشتند و هدف والايى هم بود با آن ها مقابله كردند و به كشته شدن سه نفر انجاميد.

مسئله آن روز چه بود؟ ضديت با آمريكا. حالا چه موقع؟ آن وقتى كه سياست آمريكا و دولت آمريكا و رژيم آمريكا و عناصر اطلاعاتى و نظامى آمريكا، در تمام شؤون اين كشور حاكم بودند. در اين كشور، چه آشكار و چه پنهان، همه چيز در دست آمريكايى ها بود؛ و امروز كه شما مى بينيد آمريكايى ها از اين كه ايران اسلامى به طرفشان نمى رود، زنجير مى جوند، به ياد آن روز است؛ چون اين، جا جايى بود كه اين ها مى ايستادند و از اين جا به همه منطقه كشورهاى عربى و تركيه و ... فخر و آقايى مى فروختند و اعمال نفوذ مى كردند؛ چون اين جا را مال خودشان مى دانستند! كشورهاى معروف بزرگى هستند كه از اين كه ملتى اين جا وجود دارد كه با همه قدرت در مقابل افزون طلبى آمريكايى ها به صراحت حرف مى زند، آن ها احساس هيجان مى كنند و خوشحال اند! در چنين شرايطى، حالا يك عده بيايند به عنوان دانشجو، نقطه  مقابل حركت شانزده آذر را عَلَم بكنند؛ يعنى گرايش به آمريكا تحت عناوين بسيار پوچ و سست و غيرمنطقى و غيرمستدل؛ اين پشت كردن به جنبش دانشجويى است؛ اين اصلاً جنبش دانشجويى نيست؛ اين به كلى يك چيز ديگر است؛ عكس آن است.

يا مثلاً وقتى كه مسئله عدالت اجتماعى در كشور مطرح مى شود، دانشجو بايد از اين مسئله حمايت كند. عدالت اجتماعى، آن چيزى است كه حتى كسانى كه اصرار داشتند شعار عدالت اجتماعى را به دلايل سياسى و با انگيزه هاى گوناگون كمرنگ كنند، بالاخره نتوانستند؛ مجبور شدند عدالت اجتماعى را مطرح كنند. در دنيا، غير از مستكبران و زورگويان و چپاولگران عالم، هيچ انسانى نيست كه از عدالت اجتماعى و از اين شعار پشت كند. اين شعار در كشور مطرح مى شود؛ چه كسى بايد از اين شعار حمايت كند؟ چه كسى بايد بيشتر از همه درباره آن فكر كند؟ چه كسى بايد براى آن كار كند و درباره راه هاى تأمين آن تحقيق و بحث كند و ميزگرد بگذارد؟ غير دانشجويان؟ بايد توجه داشت كه اين حركت دانشجويى و بيدارى دانشجويى، مطلقاً به سمت عكس جهت ها نرود. پس، يكى از آفات اين جنبش، پشت كردن به آرمان ها، فراموش كردن آرمان ها و از ياد بردن آرمان هاست ...

يكى ديگر از آفات مهم جنبش دانشجويى، سطحى شدن است. عزيزان من! از سطحى انديشى به شدت پرهيز كنيد. خصوصيت دانشجو، تعمق و تدقيق است. هر حرفى را كه مى شنويد، رويش فكر و دقت كنيد. چرا در اسلام هست كه «تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنه»؛ يك ساعت فكر كردن، ارزشش از عبادت سال ها بيشتر است؛ براى خاطر اين كه اگر شما فكر كرديد، عبادتتان هم معنا پيدا مى كند؛ تلاش سازندگيتان هم معنا پيدا مى كند؛ مبارزه تان هم معنا پيدا مى كند؛ دوستتان را مى شناسيد، دشمنتان را هم مى شناسيد ... بايد فكر كرد. با فكر، انتخاب، انتخاب درستى خواهد بود. اگر در انتخاب اشتباه هم بكند،  چنانچه انسانِ اهل فكر باشد، با او راحت تر مى شود حرف زد.

آن آدمى كه اهل فكر نيست، هرگونه انتخابى بكند، اگر اندك خطايى در آن باشد، نمى شود با او حرف زد و منطقى صحبت كرد؛ تسليم تعصب ها و ندانستن ها و جهالت هاى خودش است؛ اما وقتى اهل فكر و دقت بود، اگر خطايى هم اتفاق افتاده باشد، يك نفر آدم خيرخواه مى تواند با او حرف بزند و بگويد به اين دليل، اين كار خطاست. نبايد سطحى بود. به هر شعارى، به هر حرف گرمى، به هر دهان گرمى، به هر نقلى، نمى شود اعتماد كرد؛ بايد فكر كرد. اساس قضايا فكر است. آن چيزى كه انتظار عمده از انسان هاى فرزانه و هوشمند است، اين است.

يكى ديگر از آفات، به دام احزاب و گروه ها افتادن است؛ كه اين را قبلاً هم گفتم. مواظب باشيد؛ اختاپوس خطرناك احزاب و گروه هاى مختلف به سراغتان نيايد و شما را به دام نيندازد. از آن مجموعه آزادانديش، اغلبِ خصوصيات مثبت را خواهند گرفت؛ كه اگر اين شد، آن وقت انسان در خدمت دشمنان انقلاب قرار مى گيرد و چيز خطرناكى مى شود و زندگى و سرمايه و آينده انسان حقيقتاً به باد مى رود و انسان دچار حسرت مى شود.[67]

 

65. دانشجويان المپيادى و برجسته علمى، ثروت هاى ملى كشوراند

من دو نكته را به [دانشجويان المپيادى و دانشجويان برجسته علمى] بگويم: نكته اول اين است كه دولت و مسئولان بايد قدر اين ها را بدانند و برايشان امكانات فراهم كنند. برجسته هاى ذهنى و فكرى، فقط هم آن ها نيستند؛ در ميان دانشجويان و اساتيد جوان و غيرجوان افراد زيادى داريم كه اين گونه اند كه در امتحان ها و تجربه ها و مسابقه هاى گوناگون، اين برجستگى  كاملا آشكار شده است. دولت بايد قدر اين ها را بداند و وسائل را براى پيشرفت علمى اين ها فراهم بكند تا نيازى احساس نكنند كه از محيط خودشان دور بشوند.

نكته دوم اين است كه خود آن ها اين ضريب هوشى و حافظه و استعدادشان را ملى بدانند؛ اين ها ثروت هاى ملى است؛ ثروت هاى شخصى كه نيست؛ از آن براى كشور و ملت و خانواده شان استفاده كنند؛ اين ها امانت و سرمايه هاى خداداد است؛ ملك خصوصى نيست. نگويند دولت به ما نرسيد؛ اگر هم دولت نرسيده باشد، اين عذر نمى شود.[68]

 

66. خروج از كشور براى ادامه تحصيل را با اين شرايط قبول دارم

سؤال: مسئله اى كه اين روزها زياد مطرح مى شود، ولى عملا مخاطبان واقعى كمتر به آن توجه مى كنند، فرار مغزهاست. من نمى دانم چه طور مى توان از مهاجرت جوانان بااستعدادى كه با اين همه زحمت و تلاش تحصيل كرده اند، جلوگيرى كرد. براى نمونه، من خودم در يكى از دانشگاه هاى پيشرو يعنى دانشگاه اميركبير و در سطح فوق ليسانسِ يكى از رشته هاى سنگين تحصيل كرده ام؛ اما با اين همه تلاش علمى، هيچ كار مناسبى پيدا نمى كنم. مشكل فقط در نبودِ پارتى نيست؛ بلكه اصولا كار مناسبى وجود ندارد. غالب شركت ها و كارخانه ها به يك سرى تكنولوژى هاى قديمى بسنده كرده اند و مسئولان امر كه بايد مديريت كنند، مشغول باندبازى و قدرت طلبى هستند ... ما براى چه كسانى همت و تلاش كنيم؟ ... به نظر مى رسد با استناد به آيات متعددى كه در قرآن براى هجرت آمده، وظيفه ما براى سالم ماندن، رفتن است!

جواب: اين كه گفته بشود براى سالم ماندن، ناچاريم برويم؛ نخير، بنده اين را قبول ندارم. سالم ماندن يعنى چه؟ شما خيال كرده ايد كه در خارج از كشور به مهاجران كشورهاى ديگر چندان بهايى داده مى شود؟ شما فكر مى كنيد در هر كشورى از اين كشورها، ارزش و شخصيت و شرف شما را به عنوان يك جوان ايرانى رعايت خواهند كرد؟ شما پاى صحبت ها و درد دل هاى كسانى كه رفته اند، بنشينيد تا ببينيد چه مى گويند.

انسان در خانه خودش بماند، براى خانواده خودش مفيد باشد، سخت تلاش كند، همه همت خودش را به كار بگيرد، يك مقدار هم زندگيش پايين تر باشد، اين براى يك انسانِ باوجدان به مراتب خرسند كننده تر و شادمان كننده تر است تا اين كه به يك كشور ديگر برود و به ميهن و خانه خودش و به خاكى كه او را پرورش داده و اين استعداد و معلومات را به او داده و به همين دانشگاه اميركبيرى كه شما شانه تان زير بار منت آن است، پشت كند و در خانه بيگانه، با منت و با اخم و تَخم كار كند، براى اين كه يك مقدار بيشتر به او پول مى دهند. اين شد هجرت؟! هجرت اسلامى اين است؟! نخير، به هيچ وجه؛ هجرت اسلامى اين نيست؛ اين «تعرب بعد الهجره» است؛ اين فرار كردن از ميدان كار و مسئوليت و وظيفه و رفتن به جايى است كه انسان مى خواهد زندگى شخصى خودش را يك مقدار بهتر كند؛ من به هيچ وجه به اين كار معتقد نيستم.

البته من حق را به جوان هاى بااستعداد خودمان مى دهم؛ اين ها حق دارند انتظار داشته باشند و مسئولان بايد براى اين ها كار كنند؛ در اين ترديدى نيست؛ اما اگر آن ها كوتاهى كرده اند، معنايش اين نيست كه جوان ما هم براى خودش توجيهى درست كند. البته اگر انسان براى افزايش معلومات به خارج از كشور برود و برگردد، يا تحقيقى بكند و برگردد، اين فرار نيست و اشكالى ندارد؛ اما اين كه انسان كوله بارش را ببندد و پشت كند و بگويد خداحافظ، ما رفتيم؛ نه، اين را من قبول ندارم.[69]

 

67. اگر براى تحصيل به خارج از كشور مى رويد مراقب باشيد هويت ملى و فرهنگى خود را گم نكنيد

مجموعه انجمن هاى اسلامى در هرجا مشغول فعاليت اند، در واقع اين تكليف را بر دوش خود احساس كرده اند كه هويت اسلامى خود و آرمان هاى بلندى را كه ملت ايران دارد، در وجود خود و ديگر دانشجوها زنده نگهدارند؛ اين چيز بسيار مهمى است. بلاى بزرگى كه بر سر نسل هايى از جوانان كشور ما در دوره اى و در كشورهاى ديگر آمده، اين است كه آن ها براى تحصيل علم به كشورهاى ديگر رفته اند و چيزى هم ياد گرفته اند؛ اما يك چيز مهم تر را جا گذاشتند و فراموش كردند و آن، هويت فرهنگى و ملى خودشان بوده است. اين ها به هر كشورى برگشتند، اگر چه عالم و از لحاظ علمى شايد مفيد بودند؛ اما مثل يك بيگانه در كشور خود عمل كردند و نتوانستند به هدف هاى اساسى كشور و ملى خود خدمتِ لازم را بكنند. بسيارى از تحصيلكرده هاى در كشورهاى اروپايى، در دوره هايى از كشور ما، عامل وابستگى شدند؛ اين به خاطر آن بود كه اين ها هويت خود را گم كردند.[70]

 

68. اينكه نخبگان براى تكميل معلوماتشان به خارج مى روند مانعى ندارد، اما ...

مكرر گفته ام كه نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبكار ندانند. ما به مسئولان مرتب سفارش مى كنيم به نخبگان رسيدگى كنند؛ اين ها سرمايه ها و  گنجينه هاى كشورند و البته بايد به اين ها رسيدگى شود؛ در اين شكى نيست. يك مطلب اين است كه ما مسئولان بايد خود را براى پشتيبانى، حمايت و دفاع از نخبگان مسئول بدانيم؛ اما حرف ديگر اين است كه ما بگوييم نخبگان خود را از ملت ايران و از كشورشان طلبكار بدانند؛ اين دومى مطلقاً قبول نيست. همه ما بدهكاريم: بدهكار به اين ملت، بدهكار به اين تاريخ، بدهكار به نسل هاى آينده. كسانى كه كشور را ترك مى كنند و به خارج مى روند، يك وقت مى روند تا معلوماتشان را تكميل كنند و برگردند؛ چه اشكالى دارد؟ اين اصلاً مانعى ندارد. مثلاً در اين جا نيازى دارند ـ كارگاهى، وسيله كارى، درسى، دانشى، رتبه اى، استادى ـ اين نياز در اين جا برآورده نمى شود؛ در فلان نقطه دنيا برآورده مى شود؛ بنابراين به آن جا مى روند و استفاده مى كنند و برمى گردند؛ اين كه مورد تأييد ما است؛ ما از اين كار گله اى نداريم.

اما كسانى كه كشور را رها مى كنند و به پشت سرشان نگاه نمى كنند، اين ها سودى نمى برند. اين ها خانه خود را كه مال خودشان است و همه آن ها را محلى و صاحبخانه مى دانند، رها مى كنند؛ به نقطه اى مى روند كه اجير شوند! اجيرى و مزدورى است؛ مزدورى با پول زياد؛ خيلى فرق مى كند. در خانه خود زندگى كردن، در فضاى خانه خود تنفس كردن، خود را صاحبخانه دانستن؛ اين كجا؟ اين كه يك ايرانى به فلان نقطه دنيا برود ـ مثلاً به استراليا يا كانادا يا اروپا ـ گيرم مركزى هم پيدا كند كه در آن جا كار كند و حقوقى هم بگيرد؛ آن حقوق هم ده برابر حقوقى باشد كه در ايران خواهد گرفت؛ اما آن جا صاحبخانه نيست، همه او را بيگانه مى دانند، كسى او را صاحبِ حق نمى داند، با او احساس خويشاوندى نمى كند؛ اين كجا؟

اينطور نيست كه رفتن به خارج امتيازى محسوب شود؛ نه، ماندن در اين جا امتياز است. شما در خانه خود، براى مردم خود و براى خانواده خود كار مى كنيد؛ و اين ارزش بسيار بالايى است. نخبگان از اين ملت و از اين كشورند و  توقع ما اين است كه براى اين ملت و اين كشور هم باشند. البته به مسئولان هم مرتباً سفارش مى كنيم و بر خودمان هم لازم مى دانيم كه از اين جماعت نخبه ـ كه ذخاير كشورند ـ استفاده و حمايت كنيم.[71]

 

69. يك انسان نخبه زمانى سربلند است كه بتواند در بهبود اوضاع كشور و ملت خودش نقش ايفا كند

مسئله خروج نخبگان از كشور ـ من چند بار تا حالا اين را گفته ام ـ به طور مطلق موضوعى منفى نيست؛ زيرا ممكن است نخبه اى از كشور خارج شود و بخواهد معلوماتى كسب كند و بعد برگردد و براى كشور مفيد باشد. البته بهتر اين است كه ما امكاناتى را براى همين نخبه فراهم كنيم، تا در خودِ كشور آنچه را كه از نظر رشد و شكوفايى استعداد لازم دارد، مهيا شود: كارگاه داشته باشد، محيط مانور علمى و تحقيقى داشته باشد؛ اين بهترين است؛ اما اگر نشد، نخبگان بروند ـ فضاى دنيا فضاى وسيعى است ـ منتها اين رفتن بايد با حساب و كتاب انجام بگيرد؛ يعنى آن نخبه بداند كه براى چه دارد مى رود؛ چه مى خواهد بكند و پس از آموزش آنچه را كه لازم دارد، چه استفاده اى مى خواهد از آن دانش بكند. آيا از آن دانش براى اعتلاى كشور و براى پيشرفت ملت خودش و براى راه انداختن نخبگان ديگر كشورش مى خواهد استفاده كند، يا نه، مى خواهد آن را در خدمت يك كارخانه يا شركت متعلق به يك سرمايه دار كانادايى يا آمريكايى يا اروپايى قرار دهد؟

اين بزرگ ترين تحقير يك انسان برجسته علمى است كه تلاش كند، زحمت بكشد، كار كند و همه امكانات كشورش در واقع منتهى شود به پديد آمدن اين انسان نخبه، اما او در خدمت فلان كارخانه دار يا فلان كمپانى دار هيچى ندان و  هيچى نفهمِ ضد بشرِ فلان نقطه دنيا باشد و آن شخص از اين انسان نخبه به عنوان يك مهره و ابزار در مجموعه اش استفاده كند. يك انسان نخبه آن وقتى سرافراز و سربلند است كه بتواند در بهبود اوضاع كشور و خانه و ملت خودش و بهبود زندگى و آينده و تاريخ انسان هايى كه ذى حق نسبت به او هستند، نقش ايفا كند.[72]

 

70. هر چه عالم تر و نخبه تر مى شويد، متواضع تر و مردمى تر شويد

نخبه بودن ملازمه اى با نخوت گرايى ندارد؛ البته من در شماها نمى بينم؛ چهره هاى نورانى شماها اين جور نشان نمى دهد؛ اما به هر حال مراقب باشيد. فضاى نخبگى در كشور با فضاى تكبر به كلى بايد جدا شود. هرچه شما موفقيت هاى علمى تان بيشتر شد، هرجا به تحقيق جديدى دست يافتيد و توفيق بيشترى پيدا كرديد، متواضع تر، مردمى تر و خلاصه، خاكى تر شويد؛ اين است كه مى تواند تداوم پيشرفت ها و فايده وجود شما را بيشتر كند.[73]

 

 

 

فصل سوم : تشكل هاى دانشجويى

 

71. ويژگى هايى كه اگر در تشكل هاى دانشجويى فراهم آيد، آن مجموعه از مبارك ترين مجموعه ها است

جوان بودن، دانشجو بودن و از پيكره يك مجموعه فعال اسلامى بودن، هر يك به تنهايى فرصتى است كه بايد مغتنم شمرده شود و ارزشى است كه بايد گرامى داشته شود.

مجامع اسلامى دانشجويى داراى اين هر سه خصوصيت ممتاز است.اگر صفا و نشاط و آرمان خواهى و تلاش اميدوارانه كه خصوصيات جوانى است، با فرزانگى و انديشه ورزى و نگاه عالمانه كه ويژگى هاى دانش پژوهى است با پرهيزگارى و پاكدامنى و تعبد دينى كه لازمه اسلامى بودن است در تشكل هاى دانشجويى فراهم آيد، اين مجموعه ها از جمله مبارك ترين مجموعه هاى انسانى به شمار خواهد آمد.هر يك از سه خصوصيت يادشده را آفاتى تهديد كند كه بايد هوشمندانه از آن برحذر بود.[74]

 

72. سه وظيفه اساسى تشكل هاى دانشجويى

به نظر من سه وظيفه اساسى بر دوش تشكّل ها است:

يكى اين كه مجموعه دانشجويى را از لحاظ روحى و معنوى تغذيه كنند ... آن دانشجويى كه با خدا انس ندارد، آشنا نيست و هيچ رايحه اى از گلستان معنوى وجود انسان به مشامش نرسيده است، خيلى ناقص است. آن جوانى كه با وجود داشتن دل شفاف و روح آماده، اصلاً لذت ذكر خدا را نچشيده، از نماز لذتى نمى برد. از دعا، ذكر، تضرّع، گريه و انس با پروردگار عالم، از پيوند با زيباترين حقايق وجود ـ كه وجود مقدّس باريتعالى است ـ هيچ بهره اى نبرده است، اين خيلى ناقص، محروم و قاصر است. شما در اين جهت هم تعهد داريد كه دل ها را روشن و با خدا آشنا كنيد. انس باخدا را تعليم بدهيد و لذّت ذكر را بچشانيد.

اگر كسى لذّت ذكر الهى و انس با خدا را چشيد، بدانيد كه هيچ لذّت ديگرى به دهانش مزه نمى كند. همه اين لذت هاى زودگذر دنيا ـ حتى عالى ترين لذّات ـ به نظرش بچه گانه مى آيد. آن كسانى كه اهل اين چيزها هستند، آن ها صادق اند و به ما اين چيزها را گفته اند. هر كسى هم ممكن است بالاخره در مدت عمرش، كم و بيش توفيقى پيدا كند و لذت ذكر الهى را لحظه اى درك بكند. اين هديه بزرگى است كه شما بايد به جوانان دانشجو بدهيد. اين جوان ها ـ دخترها پسرها ـ روح هاى آماده دارند. اين ها را با نماز آشنا كنيد. نماز يك بار بر دوش انسان نيست. بلكه يك لطف و يك دريچه است. اگر خدا به من و شما اجازه نداده بود كه با او حرف بزنيم، ما چه كار مى كرديم؟ اگر انسان اجازه نداشت زبان به دعا و مناجات باز كند، چه مى كرد؟ چطور مى توانست روح تشنه و گرسنه خودش را اشباع كند؟ چه چيزى غير از انس با خدا مى تواند اين روح تشنه انسان را  سيراب بكند؟ ... چه كسى مى خواهد اين معنويات را به اين جوان ها ياد بدهد و دست آن ها را بگيرد؟ اين به عهده شما است. اين وظيفه بزرگى است؛ آن را كم نگيريد.

مسئوليت دوم، مسئوليت سياسى است. ببينيد، من بحثى را مطرح كردم. اين بحث هيچ وقت در محيط هاى دينى ما مطرح نشده بود نه در سخنرانى ها، نه در بحث هاى ديگر. من اين بحث را مطرح كردم، تا افرادى كه در مسائل تاريخ و مسائل سياسى، اهل مطالعه و فكر هستند، آن را دنبال كنند، آن بحث عوام و خواص است ... خلاصه بحث عوام و خواص ما عبارت است از اين كه بعضى از خواص خيانت مى كنند و بسيارى از عوام بدون توجه، به دنبال آن ها حركت مى كنند. اين مشكلى است كه هميشه ممكن است پيش بيايد.

عزيزان من، تعدادى از خواص، دانسته و فهميده خيانت مى كنند؛ راه را كج مى روند، دنبال هواى نفس، دنبال زندگى شخصى و دنبال پول و مال و ثروت و حاكميت و قدرت و تعصبات و بقيه خواسته هاى خودشان مى روند و خواص هم هستند! بسيارى از عوام هم از آن ها تبعيت مى كنند. بسته به شانس آن ها اگر اين شخص خاص كه منحرف شده است، آدمى باشد كه جذابيّت هايى در وجودش باشد، آن وقت واى به حال مردم و واى به حال عوام!

حال شما در مقابل اين مشكل، مى خواهيد چه كار بكنيد؟ اين است كه من مى گويم دانشگاه ها بايد سياسى بشود؛ معنايش اين است. يعنى شما كارى بكنيد كه در محيط دانشجويى، عوامى وجود نداشته باشد. قدرت تحليل در يكايك عناصر دانشجو وجود داشته باشد. اى بسا آدمى كه تا حد وزارت هم بالا مى رود، امّا جزو عوام است؛ يعنى قدرت و موضع گيرى ندارد. يك راه روشن بينانه اتخاذ نمى كند. معناى عوام اين است. اگر محيط هاى دانشجويى ما، كه فردا بنا است سطح عظيمى از دانش و مناصب حساس و مراكز حساس جامعه ما را اشغال بكنند، انسان هايى داراى قدرت تحليل و با جهت گيرى درست باشند، آن وقت  اين مشكل، به مراتب كم خواهد شد. بنابراين بايد پيشگيرى كنيم. بايد پيشگيرى كرد، اين به عهده شما است ... .

مسئله ديگرى هم وجود دارد و آن مسئله سوم است. رابطه شماها با خودتان. متأسّفانه من مى بينم كه بچه هاى مسلمان داخل دانشگاه ها، گاهى اين قدر با هم اختلاف و درگيرى پيدا مى كنند كه اصلاً مجالى باقى نمى ماند كه كار بكنند! متأسفانه بعضى ها در داخل دانشگاه، به نام اسلام، كارشان اين شده است كه به ارزش هاى موجود جامعه، دست اندازى كنند يا افراد، يا به جهت ها و امثال آن. بابا، به كار خودتان بپردازيد. در داخل دانشگاه، مهم ترين مسئله شما، دانشجوها هستند. غفلت و بى توجهى مى كنند. البته اينى كه ما مى گوييم به كار دانشجويى بپردازيد، معنايش اين نيست كه دانشجويان به مسائل سياسى جامعه نپردازند؛ نه؛ بايد حتماً به مسائل سياسى جامعه و جهان بپردازند. اگر شما سرتان را پايين انداختيد، از همه چيز محروم خواهيد ماند. بايد سر بالا باشد، بايد ديد شما وسيع باشد. بايد افق ديد، كاملا دور و فراگير باشد. ليكن نبايد از مسائل دانشجويى غافل بشويد.[75]

 

73. ارتقاى فكرى دانشجويان در زمينه فرهنگ و سياست بايد در صدر فعاليت تشكل هاى دانشجويى قرار گيرد

دل بى آلايش جوان، هنگامى كه با نور ايمان و فروغ انديشه عالمانه روشن شود گنجينه اى الهى است كه فرآورده هاى آن، امروز و فرداى كشور را بهره مند مى سازد.در مرحله كنونى، آنچه مى بايد پس از تحصيل علم، در صدر فعاليت هاى دانشجويى قرار گيرد، ارتقاء فكرى دانشجويان در زمينه فرهنگ و سياست است.

امروز، هيچكس نمى تواند انكار كند كه فورى ترين هدف دشمنان جمهورى اسلامى، تسخير پايگاه هاى فرهنگى كشور است، آنان درصددند بدين وسيله، باورهاى اسلامى و انقلابى را كه اصلى ترين عامل ايستادگى ملت ايران در برابر نظام سلطه استكبارى است، از ذهن ها و دل ها بزدايند و باورهاى سلطه پذيرى و فرودستى در برابر غرب را به جاى آن بنشانند، تلاش آشكار از سوى واسطه ها و دست نشاندگان امپراتورى هاى زر و زور، در بسيارى از عرصه هاى فرهنگى براى ترديد افكنى در مبانى اسلام و انقلاب،امروز افراد ديرباور را نيز به دغدغه افكنده است، و كسانى كه ديروز هشدار در برابر شبيخون فرهنگى را جدى نمى گرفتند، امروز آن را به چشم خود مى بينند.بى شك نخستين آماج اين شبيخون، جوانان اند، به ويژه آنان كه در جاده دانش و فرزانگى قدم بر مى دارند و آينده فرهنگى و سياسى كشور در دست آن ها است.

درست است كه دشمن به رغم تلاش و هزينه فراوان، نتوانسته است به محصول مورد نظر خود دست يابد، ولى به روشنى مى دانيم كه مهم ترين پاسخ كوبنده بدخواهان، معرفت و ايمان روشن بينانه و قدرت تحليل سياسى است، و اين ها همان است كه تشكل هاى دانشجويى شايسته همت گماشتن و پرداختن به آن مى باشند.[76]

 

74. پايه هاى فكرى، ايمانى و معرفتى خود و ساير دانشجويان را با ارتباطات معنوى اثرگذار تقويت كنيد

در دانشگاه، درس خواندن، فعاليت براى اسلامى نگهداشتن و هرچه اسلامى تر كردن فضاى دانشگاه، حفظ روحيه پُرنشاط دانشجويى و تقويت  پايه هاى فكرى و ايمانى و معرفتى، از كارهاى بسيار اساسى است. سعى كنيد با دانشجوهاى ديگرى كه مثل خود شما هستند چه آن هايى كه در تشكل ديگرى هستند، چه آن هايى كه در هيچ تشكلى نيستند، اما زمينه هاى خوب دارند ارتباطاتِ خوب برقرار كنيد. البته ممكن است تشكلى از لحاظ خيلى چيزها با شما همسو باشد و يا نباشد؛ اما سعى كنيد اين ارتباطات معنوى اثرگذار را با همه دانشجوها ادامه دهيد و اثرگذار باشيد.[77]

 

75. تشكل دانشجويى بايد حركتش در جهت كيفيت بخشيدن به ارزش هاى دين و انقلاب باشد

شما مى خواهيد محيط دانشجويى را كيفيت ببخشيد؛ آن هم در جهت دين و حركت انقلاب. اگر ديديم يك تشكّل دانشجويى وجود دارد، اما حركت آن در جهت كيفيت بخشيدن به ارزش هاى دين و انقلاب نيست، اين تشكّل مطلقاً جزو مخاطبين ما نيست و در اين مجموعه هم جا نمى گيرد ـ هر چند اسمش انجمن اسلامى باشد، دروغ است؛ انجمن اسلامى نيست. من مى بينم كه گاهى اشتباهاتى از اين قبيل در گوشه و كنار انجام مى گيرد؛ حمل مى كنم بر اين كه جوان هستند و غفلت مى كنند. امّا شماها كه مى خواهيد ملاحظه كنيد، ملاحظه اين را بكنيد كه ممكن است غفلت هم نباشد؛ و واقعاً كسانى از پشت، حركتى را انجام مى دهند؛ كه بايد شما خيلى هشيارانه بر خورد كنيد. اين مسئوليتى بر دوش شما است.[78]

 

76. اصرار ندارم كه همه تشكل هاى دانشجويى يكى شوند

انجمن ها يا جامعه اسلامى يا تشكّل هاى دانشجويى ديگر ـ بسيج، دفتر نمايندگى ـ و افرادى كه مشغول اين كارها هستند، به نظر ما همه خوب هستند. همه هم اسلامى و دانشجو هستند. مانعى ندارد و باشند و با همديگر كار بكنند. به نظر ما هيچ ايرادى ندارد. تعارض نبايد باشد. من بر اين اصرار ندارم كه همه اين اسم ها يك اسم بشوند؛ نه. شدند كه شدند، نشدند هم مانعى ندارد. اين محظور بزرگى نيست. محيط بزرگى است؛ بالاخره اختلاف سليقه وجود دارد. اختلاف سليقه هم ايراد ندارد. بايد با هم بسازند.[79]

 

77. اتحاد تشكل هاى دانشجويى

بنده اعتقادم اين است كه اتحاد تشكل هاى دانشجويى چيز خوبى است، منتها نه به اين معنا كه همه تشكل ها از بين بروند و يك تشكل به وجود بيايد؛ اين تجربه درستى نيست. چيزى نخواهد گذاشت كه همان تشكل هم دچار مشكلات فراوانِ خيلى از تشكل ها خواهد شد. راه درست اين است كه اين تشكل هاى دانشجويى كه هستند، با تفاهم، حق بينى و آن چيزى كه خاصيت دانشجو است، خودشان را به يكديگر نزديك تر كنند؛ حرف حق را بگذارند وسط و جانبدارى ها و مخالفت ها از استدلال و منطق ناشى شود.[80]

 

78. هشدار به انجمن هاى اسلامى دانشجويى

برخى از سر بدخواهى سعى دارند انجمن هاى اسلامى دانشجويى را دچار نگاه بدبينانه و مأيوسانه يا رويگردانى از آرمان هاى والاى اسلامى يا گرفتار  وسوسه هاى سياسى و اخلاقى و دنباله رو جريان هاى وابسته به آمريكا و غرب نمايند.اين به طور كامل عكس آن چيزى است كه فلسفه و قاعده منطقى انجمن هاى اسلامى را تشكيل مى داده است.در اين انجمن ها امروز نيز ايمان و انگيزه پاك، نقش آفرين است و بايد هرچه نقش آفرين تر و اثرگذارتر باشد.[81]

 

79. بسيج يعنى چه؟

وقتى مى گوييم «بسيج»، معنايش اين است كه مجموعه اى مورد نظر است كه در عرصه مجاهدت انقلابى حضور پيدا كرده و حضور دارند؛ غايب نيستند، آماده اند. بسيج شدن نيرو، معنايش اين است ديگر؛ وقتى مى گوييم نيروها را بسيج كرديم، يعنى چه؟ يعنى به اين ها آمادگى لازم براى حضور در ميدان كار، ميدان مبارزه و مجاهدتى كه مورد نظر است، داده ايم.

پس در كلمه «بسيج»، معناى حضور و آمادگى، آن هم در حد فداكارى هست. در جنگ هم وقتى مى گفتيم «بسيج»، آن معنايى كه به ذهن ما متبادر مى شد، عبارت بود از زبده و عصاره بهترين نيروهاى كشور و جامعه. بسيج، يعنى نيرويى كه اين وظيفه را بر حسب حد و حدود و خط كشى هاى رايج ادارى و قشرى، بر عهده اش نگذاشته اند؛ اما داوطلبانه وارد ميدان شده و دارد ابراز آمادگى مى كند و حضور خودش را اعلام مى كند كه اين جا حاضرم.

عين همين معنا در بسيج دانشجويى، يا در بسيج هاى قشرى، قهراً وجود دارد. بنابراين كلمه بسيج، حامل يك چنين معناى عالى و فاخر و اهتمام برانگيز است.[82]

 

80. آن كسى كه آماده است در جهت تحقق آرزوها و آرمان هاى مادى و معنوى مردم كشور تلاش كند، در هر پست و مقامى باشد، بسيجى است

بسيج يعنى آمادگى؛ مجموعه اى از انسان هاى با فكر در هر جامعه اى از جمله در جامعه ما؛ سرشار و لبريز از آرمان ها و آرزوهاى اجتماعى، كه آرزوهاى شخصى آن ها خيلى درخور توجه در اين مقام نيست. شما هر جوانى را، به خصوص اگر دانشجو، اهل علم يا استاد و دانشگاهى باشد نگاه كنيد، مى بينيد براى آينده كشور، وضع كنونى و زندگى مادى و معنوى مردمش آرزوها و آرمان هايى دارد. آن كسى كه آماده است تا براى اين آرمان ها كار كند و در جهت تحقق آن ها تلاش كند، اسمش بسيجى است. خيلى ها آرزوهاى بزرگى دارند، اما فقط به داشتن و انديشيدن درباره اكتفا مى كنند، لكن انسان هاى والا و با ارزشى هم هستند كه به اين اكتفا نمى كنند؛ قدم در راه تحقق اين آرمان ها مى گذارند؛ اسم اين افراد بسيجى است.[83]

 

81. ويژگى هاى بسيج دانشجويى

عنوان «بسيج دانشجويى» از دو بخش تشكيل شده است كه هر كدام از اين دو بخش، نقل ها و داستان ها دارد، و به دنبال خودش تكاليفى بر دوش انسان مى گذارد. يكى كلمه «بسيج» است، يكى كلمه«دانشجو» است. وقتى مى گوييم «بسيج»، معنايش اين است كه مجموعه اى مورد نظر است كه در عرصه مجاهدت انقلابى حضور پيدا كرده و حضور دارند؛ غايب نيستند، آماده اند. بسيج شدن نيرو، معنايش اين است ديگر؛ وقتى مى گوييم نيروها را بسيج  كرديم، يعنى چه؟ يعنى به اين ها آمادگى لازم براى حضور در ميدان كار، ميدان مبارزه و مجاهدتى كه مورد نظر است، داده ايم.

پس در كلمه «بسيج»، معناى حضور و آمادگى، آن هم در حد فداكارى هست. در جنگ هم وقتى مى گفتيم «بسيج»، آن معنايى كه به ذهن ما متبادر مى شد، عبارت بود از زبده و عصاره بهترين نيروهاى كشور و جامعه. بسيج، يعنى نيرويى كه اين وظيفه را بر حسب حد و حدود و خط كشى هاى رايج ادارى و قشرى، بر عهده اش نگذاشته اند؛ اما داوطلبانه وارد ميدان شده و دارد ابراز آمادگى مى كند و حضور خودش را اعلام مى كند كه اين جا حاضرم.

عين همين معنا در بسيج دانشجويى، يا در بسيج هاى قشرى، قهراً وجود دارد. بنابراين كلمه بسيج، حامل يك چنين معناى عالى و فاخر و اهتمام برانگيز است.

كلمه دانشجو هم باز همين طور؛ از لحاظ بارِ معنايى، از جهت ديگرى حامل معناى خيلى جالب توجه و مهمى است. دانشجو يعنى جوان طالب علمى كه آينده در دست اوست. اين خصوصيات، در كلمه دانشجو هست. دانشجو، يعنى جوان؛ چون دانشجويى، قهراً مربوط به دوران جوانى است. طالب علم بودن و جستجوى از دانش هم در كلمه دانشجو هست.

چون فرض اين است كه آينده كشور، به سمت اداره علمى كشور پيش مى رود ديگر؛ يعنى به سمت اداره عالمانه و منطبق بر موازين دانش پيش مى رود، و هر كشور و هر جامعه اى كه علم و فهم و محاسبه دقيق، در همه شؤون آن دخالت داشته باشد، وضعش بهتر است.

بنابراين دانشجو يعنى كسى كه ناظر به آينده، و متعلق به آينده است؛ آينده هم متعلق به اوست. ببينيد، اين عناوين و مفاهيمى كه در كلمه دانشجو گنجانده شده، خيلى مهم است. به همين دليل، فوراً اين جا استفاده كنيم؛ اگر دانشجو از لحاظ جهت گيرى فكرى و سياسى دچار انحراف باشد، مصيبت بزرگى خواهد بود.  درست است؟

اگر هدف دانشجو اين باشد كه درس بخوانم، براى اين كه زندگى شخصى خودم را مثلاً آباد كنم، بقيه هرچه شد، بشود؛ خطر خيلى بزرگى است. اگر جهت زندگى دانشجو اين باشد كه به مسائل جامعه و آنچه كه مى گذرد، بى اهميت، بى اهتمام، بى علاقه و بى مبالات باشد، مصيبت خيلى بزرگ است.

فرض بفرماييد به دانشجو گفته شود كه بخشى از نيروهاى كشور، دچار آفات عقيدتى و فكرى اند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! همچنان كه اگر بگويند بخشى از مردم در فلان جا دچار زلزله شدند و از بين رفتند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!!

بخشى از مردم از لحاظ وضع معيشتى دچار دشوارى و مشكل اند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! اين حالت بى تفاوتى، مصيبت خيلى بزرگى است.

كسى كه بناست فردا امور مملكت در دست او باشد، اين قدر نسبت به مسائل جامعه و سرنوشت مردم بى اعتنا باشد، خيلى نگران كننده است. از اين نگران كننده تر، اين است كه بى تفاوت نيست، حساس است منتها حساسيت منفى؛ يعنى درست علاقه مند به اين است كه بخشى از مردم جامعه فرضاً در يك زلزله نابود بشوند! حالا زلزله، يك مثال واضح، و يك نوع آفت جسمانى و مادى است؛ از اين بدتر، آفت معنوى است كه كسى به آن توجه نمى كند. مثلاً دلش بخواهد كه مردم، غرق در شهوات بشوند، دلش بخواهد كه مردم، غرق در بى ايمانى بشوند؛ خودش هم اصلاً اينطور باشد و به اين سمت بتازد!

ببينيد مسئله دانشجو چه قدر حساس مى شود! اگر ما معناى دانشجو و مفاهيمى كه منطوى و مندرج در عنوان دانشجو است، به دقت مورد ملاحظه قرار بدهيم، بايد نسبت به سرنوشت قشر دانشجو خيلى حساس بشويم هر كه هستيم؛ چه خودمان دانشجو باشيم، چه استاد، چه از مسئولان آموزش عالى كشور، چه از مسئولان كشور و چه آدمى معمولى باشيم كه داريم در خيابان راه مى رويم اگر  بدانيم دانشجو يعنى چه، بايد نسبت به سرنوشت دانشجو خيلى حساس باشيم ... بنابراين بسيج دانشجويى، يعنى دو عنوان كه با هم تركيب، و شما شده ايد. اين، ادعاى خيلى بزرگى است! شما با همه نجابت و خوبى اى كه داريد و من هم واقعاً دوستتان دارم، اما ادعايتان خيلى بزرگ است، بسيج دانشجويى، يعنى اين عنوانى كه در كلمه بسيج هست، خيلى مهم است؛ عنوانى هم كه در كلمه دانشجو هست، آن هم خيلى مهم است.[84]

 

82. دو بسيج عمده در اين كشور لازم است

دو بسيج عمده در اين كشور لازم است: يك بسيج مردم، به خصوص جوان ها است. بايد براى آماده سازى خود و احياى عزت كشور و ملت و برافراشته نگهداشتن پرچم اسلام بسيج بشوند؛ چون همه مشكلات اين كشور در سايه اسلام و عمل به قوانين اسلام حل خواهد شد. جوان ها خودسازى كنند ـ هم خودسازى علمى، هم خودسازى اخلاقى و معنوى و دينى، هم خودسازى جسمى ـ و روحيه و اميد خود را براى دفاع از اين كشور حفظ كنند، كه اين سرمايه بسيار بزرگى است؛ نقطه مقابلِ آن چيزى است كه دشمن مايل است در ايران اتفاق بيفتد ... .

مسئولان هم بايد بسيج دوم را بكنند؛ بسيج در راه خدمت. مسئولان اجرايى كشور بايد توانايى خود را در گشودن گره هاى كار مردم نشان بدهند ... .

امكانات به اندازه كافى در اختيار مسئولان كشور هست براى اين كه بتوانند كارها را انجام بدهند؛ شرطش اين است كه كار را وجهه همت اصلى قرار بدهند. سرگرمى هاى سياسى، طرح مسائل غيرلازم و خيالى، بزرگ كردن مسائل كوچك و در سايه بزرگ كردن آن ها، پوشاندن مسائل اصلى كشور، مضر  است. مسائل اصلى كشور، مسئله اقتصاد و مسئله علم و ارتقاى پايه علمى دانشگاه ها و همان جنبش نرم افزارى است كه ما بارها در دانشگاه ها و در ديدار با دانشجويان و اساتيد در ميان گذاشته ايم؛ همچنين مسئله حفظ روحيه و فرهنگ دينى جوان ها است. اين هاست كه مى تواند يك ملت و به خصوص ملت ما را سر پا و مستحكم نگه بدارد و توطئه هاى دشمن را خنثى كند.[85]

83. بسيجى در دانشگاه يك نگاه به دانشگاه دارد يك نگاه به دنيا

بسيجى در دانشگاه يك نگاه به دانشگاه دارد، يك نگاه به دنيا. نگاه به دانشگاه يعنى نگاه براى علم و تحقيق و كار و درس و روابط دانشگاهى و رعايت اخلاق و جهت گيرى سياسى و ...، نگاه به دنيا براى اين است كه ببيند اين مجموعه (دانشگاه) كه اين همه حرف و گفت، علم، سياست و فعاليت در آن هست، در كجاى دنيا قرار دارد؛ نقش آن چه مى تواند باشد و برايش چه جايگاهى در نظر گرفته اند. تا نداند در كجاى تاريخ، دنيا و سياست قرار گرفته است، نمى تواند نقش درونِ دانشگاهى خود را هم درست بفهمد... اگر بسيج بخواهد زنده، آگاه و فعال باشد و بجا و مطابق نياز عمل كند، بايد يك نگاه به داخل دانشگاه محيط كارى خود كند، يك نگاه به دنيا؛ ببيند در دنيا چه خبر است و ما كجاييم، براى ما چه فكرى مى كنند، در مقابل و طرف ما و جانبدار ما چه كسانى هستند؛ اين ها را بايد دانست؛ اين ها آگاهى هاى لازم است.[86]

 

84. دشمن از وجود بسيج عصبانى است، قدر بسيج را بدانيد

دشمن از وجود بسيج عصبانى است؛ از تشكل بسيجى به شدت خشمگين  است، چون كارآيى آن را مى داند. بسيج يعنى آمادگى براى اقدام؛ اقدام وسيع در برنامه ريزى كارهاى بزرگى كه براى پيشرفت كشور و بقاء انقلاب و نظام لازم است؛ چيز كوچكى نيست، جمع جوانِ مؤمنِ فرزانه اهل درس و اهل فكر كه آماده اقدام و كار هم است؛ همين، آمادگى و احساسِ آمادگى است كه دشمن را دستپاچه مى كند. در هر ميدانى اين آمادگى به درد مى خورد؛ وقتى ميدان علم است يك طور؛ وقتى ميدان كار و سازندگى است، يك طور؛ وقتى ميدان سياست و دفاع است، يك طور ديگر. همين آمادگى است كه روحيه شهادت طلبى و نترسيدن از مرگ را در انسان ها به وجود مى آورد و همه معادله هاى جهانى را عوض مى كند، زيرا همه معادله هاى جهانى بر اين اساس است كه انسان ها از مرگ بترسند؛ تهديد به مرگ در مقابل كسى كارآمد است كه او از مرگ بترسد. اگر مجموعه اى از انسان هاى شجاع هستند كه از مرگ نمى ترسند و آماده براى شهادت در راه اهداف و آرمان ها هستند، همه اين معادله ها و محاسبه هاى جهانى را به هم مى زند، لذا اين ها به شدت خشمگين هستند.

قدر بسيج را بدانيد؛ قدر دانشگاه را بدانيد؛ محيط دانشگاه را محيط بسيج علمى و سياسى و فكرى و اخلاقى قرار بدهيد. دانشجوهاى غير بسيجىِ مؤمن بسيارى هستند كه اصرار بر اين كه حتما بايد نام بسيجى روى آن ها باشد، نبايد كرد. مؤمنين بسيارى هستند، حالا داخل اين مجموعه هم نيستند؛ مانعى ندارد، اما همان ها هم از نظر تعريفى كه براى بسيج قائل ايم، بسيجى اند؛ اگر اين آمادگى در آن ها هست، بسيجى اند؛ بسيارى هم هستند كه بى تفاوت اند. اين ها اگر در عمل از جوان و استاد و دانشجوى بسيجى، حسن عمل و رفتار، متانت در كيفيت و استحكام كارى را مشاهده كنند، به طور طبيعى در مقابل احساس خضوع مى كنند؛ احساس قبول مى كنند.[87]

 

85. نگذاريد بسيج را به ميدان درگيرى و كشمكش بكشانند

بعضى مايل اند مجموعه بسيج را به درگيرى و كشمكش بكشانند. اصل درگيرى و كشمكش بر خلاف مصلحت دانشگاه و جامعه است. گفتم كه يكى از سياست هاى دشمن اين است كه جامعه را جامعه پر تنش و داراى آشوب جلوه دهد و واقعيت ها را اين طور كند. در جامعه اى كه داراى آشوب است، هيچ كار مثبتى نمى شود انجام داد؛ آن ها اين را مى خواهند و برايشان فرق هم نمى كند كه طرف آشوب چه كسى باشد. نبايد بگذاريد بسيج را به اين ميدان بكشانند. بسيج منطقى و سياسى است، اما سياست را با منطق، حكمت و فكر همراه مى كند و حرف خود را عاقلانه مى زند؛ مثل يك متفكر و صاحب نظر، نه مثل آدمى كه چون حرفى ندارد، مشتش را گره مى كند.[88]

 

 

 

 

مطالب مرتبط :

نکته های ناب - جلد دوم

نکته های ناب - جلد سوم

نکته های ناب - جلد چهارم

نکته های ناب - جلد پنجم

 


 

پی نوشت ها :

[1]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 6/12/1376.

[2]. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت جمع كثيرى از دانشجويان و دانشگاهيان، 23/3/1368.

[3]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

[4]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكى و رؤساى دانشگاه هاى علوم پزشكى كشور، 1/8/1369.

[5]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[6]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[7]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[8]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

[9]. سوره آل عمران: آيه 19.

[10]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با وزير و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى و رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 23/5/1369.

[11]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[12]. سخنرانى در ديدار با گروهى از زنان پزشك سراسر كشور، 26/10/1368.

[13]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از طلاب حوزه هاى علميه و دانشجويان دانشگاه ها، 28/9/1369.

[14]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از تشكّل هاى دانشجوئى كشور در قم، 18/9/1374.

[15]. سوره احقاف: آيه 15.

[16]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از تشكّل هاى دانشجوئى كشور در قم، 18/9/1374.

[17]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

[18]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

[19]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

[20]. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت جمعى از دانشجويان و دانشگاهيان، 23/3/1368.

[21]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

[22]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 7/9/1381.

[23]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از تشكّل هاى دانشجوئى كشور در قم، 18/9/1374.

[24]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشگاهيان و فرهنگيان استان كهكيلويه و بوير احمد، 18/3/1373.

[25]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 6/12/1376.

[26]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[27]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و مسئولين دانشگاه تبريز، 27/6/1378.

[28]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 7/9/1381.

[29]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 6/12/1376.

[30]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 9/9/1377.

[31]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از طلاب حوزه هاى علميه و دانشجويان دانشگاه ها، 28/9/1369.

[32]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از دانشگاهيان و طلاب حوزه هاى علميه، 29/9/1368.

[33]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 15/10/1377.

[34]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسئولان دفاتر نهاد نمايندگى رهبرى در دانشگاه ها، 19/6/1375.

[35]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار نمايندگان محترم نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، 16/7/1376.

[36]. سوره آل عمران: آيه 159.

[37]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با نمايندگان محترم نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، 16/7/1376.

[38]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[39]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[40]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 26/9/1381.

[41]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 26/9/1381.

[42]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

[43]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

[44]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

[45]. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با اساتيد دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

[46]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 19/8/1371.

[47]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاه تهران، 11/11/1376.

[48]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

[49]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى جامعه اسلامى دانشجويان، 16/6/1381.

[50]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

[51]. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 26/9/1381.

[52]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 7/9/1381.

[53]. بيانات رهبر معظم انقلاب در در ديدار با اعضاى شوراى مركزى نمايندگان وليّ فقيه در دانشگاه هاى كشور و مسئولان دفاتر نمايندگى، 8/7/1369.

[54]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى تشكل ها و نخبگان دانشجويى، 15/8/1382.

[55]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

[56]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان، 10/8/1383.

[57]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى جامعه اسلامى دانشجويان، 16/6/1381.

[58]. بيانات رهبر معظم رهبرى انقلاب در مراسم فارغ التحصيلى گروهى از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرّس، 12/6/1377.

[59]. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم فارغ التحصيلى گروهى از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرّس، 12/6/1377.

[60]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و مسئولين دانشگاه تبريز، 27/6/1378.

[61]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت روز ملى مبارزه با استكبار، 12/8/1372.

[62]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشگاهيان و فرهنگيان استان كهكيلويه و بوير احمد، 18/3/1373.

[63]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكّل هاى دانشجويى، 15/9/1375.

[64]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار از دانشگاه صنعتى شريف، 1/9/1378.

[65]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار از دانشگاه صنعتى شريف، 1/9/1378.

[66]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار از دانشگاه صنعتى شريف، 1/9/1378.

[67]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار از دانشگاه صنعتى شريف، 1/9/1378.

[68]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

[69]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه صنعتى امير كبير،9/12/1379.

[70]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از دانشجويان اتحاديه انجمن هاى اسلامى شرِق اروپا، 19/5/1381.

[71]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان، 10/8/1383.

[72]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان، 5/7/1383.

[73]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان، 5/7/1383.

[74]. پيام رهبر معظم انقلاب به اردوى تحكيم وحدت، 3/6/1380.

[75]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكّل هاى دانشجويى، 15/9/1375.

[76]. بيانات رهبر مقام معظم رهبرى به هفتمين نشست سالانه جامعه اسلامى دانشجويان، 10/6/1380.

[77]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى جامعه اسلامى دانشجويان، 16/6/1381.

[78]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكّل هاى دانشجويى، 15/9/1375.

[79]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكّل هاى دانشجويى، 15/9/1375.

[80]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 7/9/1381.

[81]. پيام رهبر معظم انقلاب به اردوى تحكيم وحدت، 3/6/1380.

[82]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاه تهران، 11/11/1376.

[83]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان بسيجى، 18/3/1382.

[84]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاه تهران، 11/11/1376.

[85]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت گراميداشت سالروز 13 آبان، 13/8/1381.

[86]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان بسيجى، 18/3/1382.

[87]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان بسيجى، 18/3/1382.

[88]. بيانات رهبر معظم انقلاب درديدار اساتيد و دانشجويان بسيجى، 18/3/1382.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها