خانه> کتاب >1165


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
اثر بيدار ماندن بي...
دفتر 30 پرسش ها و ...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2176

بازدید مقالات:
7035131

بازدید سوالات:
2613642



نكته هاى ناب - جلد دوّم بازديد: 2060

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

نكته هاى ناب  - جلد دوّم

گزيده بيانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجويان و دانشگاهيان
(سال هاى 1383 ـ 1368)
تنظيم و نظارت: ··· نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى
تدوين: ··· حسن قدوسى زاده
ناشر: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· يازدهم / پاييز 1390
تيراژ: ··· 5000 جلد
قيمت: ··· 1500 تومان
شابك: ··· 2 ـ 000 ـ 531 ـ 964 ـ 978
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
1. مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 5، تلفن و نمابر: 7744616
2. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451
3. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پلاك 715، تلفن 88911212
نشانى اينترنت: - www.Ketabroom.irپست الكترونيك: info@Ketabroom.ir
 


فهرست
فصل اول: توليد علم و جنبش نرم افزارى
1. نگرش اسلام و غرب به توليد علم··· 15
2. بزرگ ترين فاجعه دوران قاجاريه و پهلوى··· 17
3. علم ابزار قدرت است، خود غربى ها با علم به قدرت رسيدند··· 18
4. معناى نهضت نرم افزارى··· 18
5. امروز، تقويت بنيه علمى كشور، فريضه است··· 19
6. امروز كسانى كه مى توانند دانش را در اين كشور رشد بدهند، بايد احساس وظيفه مضاعف كنند··· 19
7. علم، وسيله اقتدار در دنياى امروز است، بايد علم را به دست آوريم··· 20
8. رسيدن به اهداف بزرگ، جز با كسب علم امكان پذير نيست··· 21
9. بايد توليد علم در دانشگاه ها و مراكز علمى كشور، به صورت امرى مقدس و عبادت تلقى شود··· 22
10. دانشگاه ها بايد به صورت عملى، به علم اهميت بدهند··· 22
11. نوانديشى و نوآورى علمى در تمام رشته ها، يكى از وظايف مهم دانشگاه ها است··· 23
12. دانشگاه بايد بتواند يك جنبش نرم افزارى همه جانبه در اختيار كشور قرار دهد··· 24
13. نسل دانش پژوه كشور بدانند اگر امروز برترى علمى با غربى ها است با همت و اراده مى شود كارى كرد كه فردا از آن ما باشد··· 25
14. ما مى توانيم در فضاى معرفت علمى، كارهايى بكنيم كه هنوز در دنيا نو باشد··· 26
15. وقتى علم بومى نشود و كشور گرفتار عقب ماندگى علمى گردد، پيروى از فرهنگ بيگانه و تبعيت اجبارى از سياست هاى آن ها نيز حتمى است··· 26
16. ملتى كه بتواند در علم، نوآفرينى كند، در دنيا احساس عزت و اعتماد به نفس و غرور مى كند··· 28
17. نگاه مبتكرانه و سازنده به مسئله توليد علم داشته باشيد··· 29
18. در تمام زمينه ها و به خصوص در زمينه علوم انسانى به توليد علم نياز داريم··· 29
19. ننگ است كه ما از تحليل و درك و فهم خود استفاده نكنيم··· 29
20. وجود استعدادها، انديشمندان و استادان در داخل كشور وسيله ترميم كمبودهاى علمى كشور است··· 30
21. هيچ وقت به قدر امروز در اين كشور براى انسان فرزانه مستعد، امكان رشد وجود نداشته است··· 30
22. شوق فراگيرى علم از دشمن، غير از وابستگى است··· 31
23. گرفتار شدن به تفكر و ذائقه ترجمه اى از مصاديق تهاجم فرهنگى و مصيبتى بزرگ است··· 32
24. برترى علمى غرب را به هيچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب ندانيد··· 32
25. تهاجم فرهنگى حقيقى اين است كه در طول سال هاى متمادى به مغز ايرانى تزريق كردند كه تو نمى توانى··· 33
26. علم مى تواند در خدمت ارزش هاى معنوى قرار گيرد، مى تواند در خدمت حيوانيت و درندگى··· 34
27. توصيه اى به دانشجويان مشغول به تحصيل در خارج از كشور··· 35
28. مسئله تحقيق و توليد علم، مديريت سازمان يافته لازم دارد··· 36
29. توليد علم مسئله فردى نيست يك مطالبه عمومى است··· 36
30. يكى از استراتژى هاى نظام سلطه اين است كه نگذارند كشورهاى تحت سلطه، داراى علم شوند··· 36
31. ما دنبال فناورى هسته اى هستيم نه توليد بمب هسته اى··· 37
32. جنجال آمريكايى ها عليه ايران در جريان انرژى هسته اى به دو علت است··· 39
33. حركت به سمت بومى كردن انرژى هسته اى در كشور، واجب و وظيفه اى ملى است··· 40

فصل دوم: جوانان
34. اهميت و نقش جوانى در شكل گيرى شخصيت انسان ها··· 45
35. جوانى، دوره اعتلاى هويت و شخصيت انسانى و فكرى··· 46
36. ويژگى هاى جوان··· 46
37. امتيازهاى پنج گانه جوانان دانشجو به عنوان بهترين مخاطبين روحانيت··· 48
38. كار تك تك جوانان كشور، در هر زمينه اى باشد، موجب اعتلاى كشور است··· 49
39. من از جوان سه چيز مى خواهم: تحصيل، تهذيب و ورزش··· 50
40. گوهر شور و عشق و صفا و معنويت، در جوان فروزان است··· 51
41. دل هاى شما جوان ها نورانى است، اين را قدر بدانيد··· 51
42. ويژگى هاى برجسته جوان مسلمان و نقش تقوا در شكوفايى آنها··· 52
43. تقوا، بزرگ ترين سرمايه اى است كه موفقيت دنيا و آخرت جوانان را تضمين مى كند··· 54
44. جوان هاى عزيز! ورود در ميدان معرفت علمى، شما را از پيشرفت در ميدان معرفت دينى و كسب فضائل اخلاقى باز ندارد··· 55
45. نقاط ستايش برانگيز جوانى و تكليف جوان ها در برابر آن··· 56
46. ستايشگرى جوان نبايد به خوش آمدگويى او تبديل شود··· 58
47. مهم ترين مسائلى كه جوان ها بايد به آن اهتمام كنند··· 58
48. اگر شما جوانان، اين سه خصوصيت را در خودتان به وجود آوريد، در هر شرايطى و در همه زمينه ها موفق خواهيد بود··· 59
49. از حوصله جوان ها بايد حداكثر استفاده را برد و به آنها ميدان داد··· 61
50. جوان، محور حركت و مركز تلاش و تحرك جامعه است··· 61
51. شما جوان ها، هر لحظه براى دو صحنه آماده باشيد··· 62
52. يأس، بزرگ ترين آفت جوان است··· 62
53. جوان بودن كشور، براى نظام و دشمنان نظام، فرصت بسيار خوبى است··· 62
54. شما جوان ها كه جزو خواص ملت ايد؛ هر جا هستيد، سعى كنيد محيط خودتان را بسازيد··· 63
55. جوان ها، عناصر فعال امروز و ستون هاى فرداى انقلاب اند··· 64
56. بى تفاوتى و خونسردى نسبت به سرنوشت كشور جايز نيست··· 65
57. بى تفاوتى و بى مبالاتى نسل جوان براى يك كشور، از ميكروب وبا بدتر است··· 65
58. جوانان در مورد مسائل اساسى كشور جدى برخورد كنند··· 65
59. جوان بايد فكر كند و اين فكر را مطرح و مطالبه نمايد··· 66
60. جوانان و احساس مسئوليت نسبت به مسائل انقلاب··· 66
61. نقش حضرت امام(ره) در جذب قلوب جوانان و پيدايش انقلاب عظيم اسلامى··· 66
62. بزرگ ترين فتح جمهورى اسلامى اين بود كه:··· 68
63. تلاش براى تربيت نسل جوان كشور حضور در خط مقدم دشوارترين كارها است··· 68
64. صهيونيست ها برنامه ريزى مى كنند تا در درجه اول جوان ها را از انقلاب جدا كنند··· 69
65. جوان ها و بالاخص جوان هاى دانشجو بايد فهم سياسى داشته باشند··· 70
66. امروز، جوان ما بايد بداند در هر لحظه به سمت كدام هدف حركت مى كند··· 70
67. از اختلاف سليقه جوانان در مسائل سياسى و اجتماعى نبايد ترسيد به شرط آنكه··· 71
68. بنده دلم مى خواهد جوان هاى ما روى ريزترين پديده هاى سياسى دنيا فكر كنند و تحليل بدهند··· 73
69. تكليف جوانان در دوران كنونى سنگين تر از هميشه است··· 73
70. نسل جوان در چنين ميدانى تكليف و مسئوليت دارد··· 74
71. همه همت جوان بايد اين باشد كه از نظام حراست كند··· 74
72. لزوم توجه نسل جوان به مسائل تاريخى كشور و چگونگى شكل گيرى انقلاب··· 75
73. جوان، طالب اصلاحاتى است كه در آن عدالت، آزادى هاى مشروع و آرمان هاى اسلامى تحقق يابد··· 76
74. جوانان بايد در همه ميدان ها حضور داشته باشند، ولى با انضباط··· 77
75. نكته مهمى كه در مورد فرهنگ غربى وجود دارد و دلم مى خواهد شما جوانان به آن توجه كنيد··· 78
76. علت مقابله ملت ايران با فرهنگ غربى··· 80
77. عمده ترين موانع ازدواج جوان ها، موانع فرهنگى است··· 81
78. نبايد به ذهن و دل جوان چيزى بدهيم كه او را به سمت گناه و فساد بلغزاند··· 81
79. نوگرايى، آرايش، پوشش و نحوه برخورد جوان ها با آن··· 82

فصل سوم: هنر و موسيقى
80. هنر يك موهبت الهى و يك حقيقت بسيار فاخر و در عين حال تكليف آور است··· 87
81. من براى هنر نقش واقعى، جدى و اساسى قائل ام··· 89
82. نحوه برخورد با هنر و هنرمند··· 89
83. هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنر و هم در باب قالب مضمون، تعهد دارد··· 89
84. هنر دينى، هنرى است كه بتواند مجسم كننده و ارائه كننده آرمان هاى دين اسلام باشد··· 92
85. هنر بايد جهت و غايت داشته باشد و هنرمند بداند كارش براى چيست؟··· 93
86. هنر نبايد در خدمت شهوت، خشونت، ابتذال و استحاله هويت انسان و جامعه قرار گيرد··· 94
87. توقع انقلاب از هنر و هنرمند اين است كه:··· 95
88. اثرات متقابل هنر و سياست بر يكديگر··· 97
89. از جاذبه هاى جنسى براى جلوه دادن به كارهاى نمايشى، فيلم و موسيقى استفاده نكنيد··· 100
90. وظيفه هنرمندان در قبال فعاليت هاى بخش هنرى سازمان سيا(CIA)··· 100
91. ويژگى هاى موسيقى حلال و حرام، قابليت هاى اجتماعى موسيقى··· 101
92. هنر موسيقى تلفيقى از دانش، انديشه و فطرت خدادادى است، اين هنر را در راه خدا مصرف كنيد··· 104
93. جايگاه و نحوه پيدايش موسيقى در غرب و شرق··· 106
94. در اين صورت مى توان موسيقى را پاك و مقدس ناميد!··· 107
95. موسيقى را هدف دار، جهت دار و معنادار اجرا و طراحى كنيد و صبغه هاى لهو را از آن بزداييد··· 109
96. نبايد در دانشگاه ها موسيقى ترويج شود··· 111

 


مقدمه
مجموعه اى كه با عنوان «نكته هاى ناب» فرا روى شما است، گلچينى دلنشين و جذاب از بيانات رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى مدظله العالى است كه در طول سالهاى 83ـ68 در جمع دانشجويان، استادان دانشگاه ها، مسئولين شوراى عالى انقلاب فرهنگى و ساير مجامع علمى و دانشگاهى ايراد گرديده است.
هر چند متن كامل بيانات معظم له در جمع دانشجويان و دانشگاهيان، هر ساله در قالب كتابى با عنوان «دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان» به وسيله نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها چاپ شده و در اختيار دانشجويان عزيز قرار گرفته است؛ اما از آنجا كه اين بيانات حاوى مباحثى بسيار ارزشمند و راه گشا براى نسل جوان و به ويژه دانشجويان عزيز دانشگاه ها است، مركز فرهنگى نهاد تصميم گرفت نكات مهم و اساسى اين بيانات را استخراج و پس از تدوين و فصل بندى به صورتى مناسب در اختيار مجامع دانشگاهى و فرهنگى قرار دهد. بدين ترتيب تمام مطالب پس از گزينش و فهرست بندى، در 15 فصل تدوين و در قالب 5 جلد تنظيم گرديد:
جلد اول: دانشگاه، دانشجو، تشكل هاى دانشجويى
جلد دوم: توليد علم و جنبش نرم افزارى، جوانان، هنر و موسيقى
جلد سوم: نظام و انقلاب، استكبار جهانى
جلد چهارم: فرهنگ و تهاجم فرهنگى، روشن فكرى، ارزشهاى دينى و اسلامى، مسائل سياسى و اجتماعى
جلد پنجم: ويژگى هاى فرهنگ و تمدن غربى، نگرش اسلام و غرب نسبت به زن، نگرش اسلام و غرب به خانواده.
اميد است اين مجموعه، راهگشاى دانشجويان، دانشگاهيان و نسل جوان فرهيخته كشور در صحنه هاى دفاع از آرمانهاى عظيم انقلاب اسلامى گردد و مقدمات حضور هر چه بيشتر دين و ارزشهاى الهى در فرآيندهاى علمى و محيط هاى دانشجويى را فراهم آورد و پيگيرى مسئله توليد علم و جنبش نرم افزارى را در دانشگاه ها تسريع بخشد. در پايان وظيفه خود مى دانيم از تلاشهاى خالصانه و چندين ماهه برادر عزيز جناب آقاى دكتر حسن قدوسى زاده، كه تدوين و تنظيم كامل اين مجموعه را به عهده گرفتند تقدير و تشكر كنيم.

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت آموزش و تبليغ

 


فصل اول
توليد علم و جنبش نرم افزارى

1. نگرش اسلام و غرب به توليد علم
توليد علم ـ يعنى شكستن مرزهاى علم و پيشرفت كردن ـ با تحصيل علم و تبحر در علم تفاوت دارد؛ ما اوّلى را نياز داريم. نه اين كه به دومى نياز نيست، اما دومى كافى نيست. اين كه نوشته و تحقيق و فرآورده ذهن دانشمندان در زمينه علوم مختلف ـ چه علوم انسانى، چه علوم تجربى ـ بيايد و خوب دانسته شود و همين ها محور تشخيص و معرفت نهايى انسان شود، چيز مطلوبى نيست. ما مى بينيم كه در زمينه هاى مختلف، تحقيق و پژوهش و رسيدن به نظريه در دنياى مادى و دنياى غرب، مبناى قابل قبول و مورد اعتمادى نبوده؛ به خصوص در زمينه علوم انسانى، كه در علوم تجربى و در فناورى هم اثر خودش را نشان مى دهد.
نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگى بشر، به عالم طبيعت و به عالم وجود، نگاهى است كه معرفت نوينى را در اختيار انسان مى گذارد. اين نگاه، زيربنا و قاعده و مبناى تحقيقات علمى در غرب نبوده. تحقيقات علمى در غرب، در ستيز با آنچه آن را دين مى پنداشتند، آغاز شده. البته حق داشتند؛ دينى كه رنسانس عليه آن قيام كرد و خط فكرى و علمى دنيا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسيم كرد، دين نبود؛ توهمات و خرافاتى بود با عنوان دين. دينِ كليسايىِ قرون وسطايى، دين و معرفت دينى نبود. بديهى بود كه عقده ها و گره ها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فكرى باقى بماند و برايش راه علاج هاى ضددينى و غيردينى پيدا كنند. لذا هنوز چگونگى كنار آمدن علم و دين براى آن ها مسئله است؛ ليكن مسئله ما اين نيست.
در جهان بينى ما، علم از دل دين مى جوشد و بهترين مشوق علم، دين است. دينى كه ما مى شناسيم، جهان بينى دينى اى كه ما از قرآن مى گيريم، تصويرى كه ما از آفرينش و از انسان و از ماوراءالطبيعه و از توحيد و از مشيت الهى و از تقدير و قضا و قدر داريم، با علم سازگار است؛ لذا توليدكننده و تشويق كننده علم است. نمونه اش را شما در تاريخ نگاه كنيد؛ ببينيد حركت علمى در قرون اوليه اسلام بر اثر تشويق اسلام آن چنان اوج گرفت كه تا آن روز در دنيا بى سابقه بود ـ در همه زمينه ها ـ و علم و دين با هم آميخته و ممزوج بود و دانش و تحقيق و فن در حد خود پيشرفت كرد.
پايه و مبناى علوم انسانى اى كه امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعه شناسى و مديريت و انواع و اقسام رشته هاى علوم انسانى، بر مبناى يك معرفت ضددينى و غيردينى و نامعتبر از نظر كسانى است كه به معرفت والا و توحيدىِ اسلامى رسيده باشند. ما در اين زمينه ها بايد كار كنيم. در زمينه علوم تجربى بايد كار و تلاش كنيم. قدرت پيشرفت علمى و باز كردن راه هاى نو و گشودن افق هاى جديد را بايد در خودمان به وجود بياوريم؛ همت ما بايد اين باشد؛ توقع، اين است. خوشبختانه ما پيشرفت كرده ايم؛ به وضوح مى شود اين را ديد. اگر قرار بود در محيط غيردينى و ضددينى، علم پيشرفت كند، از لحاظ علمى لااقل پيشرفت مى كرديم. ما از لحاظ علمى، عقب مانده و عقب نگه داشته شده بوديم. بيش از پنجاه سال، تحرك و جوشش علمى در اين كشور كُند بود؛ در بعضى از بخش ها تعطيل بود. موانعى كه به وجود آوردند، براى اين ملت مثل سم كشنده اى بود. باور را از ملت ما گرفتند. ملت و نخبگان و مغزهاى ما را به هر آنچه از بيرون اين مرزهاست، آن چنان دلبسته كردند كه اصلاً كسى اين مجال و اين جرأت و اين شجاعت را پيدا نكند كه فكر كند مى توان برخلاف آن حرف ها يا غير از آن حرف ها و آن نظريه ها، نظريه اى ارائه كرد. ما هنوز هم تا حدودى گرفتار آن حرف ها هستيم.
البته اسلام به ما خودباورى داد و انقلاب به ما جرأت بخشيد. آنچه امروز مشاهده مى كنيم، نتيجه همين جرأت است؛ بايد اين جرأت را تقويت كرد و پيش رفت. استعدادهاى ما خوب است. جوان هاى ما خوب اند. اگر همين كارهايى كه آقايان اشاره كردند ـ شناسايى و جذب استعدادها در زمان خود، هدايت صحيح اين ها، به كار گرفتن اين ها، سازماندهى معنوىِ صحيح در زمينه نخبگان ـ صورت بگيرد، كه هم انجام شدنى است و هم ان شاءاللَّه اراده اش وجود دارد؛ و اگر همين بنياد نخبگانى كه ما پيشنهاد كرديم، در نهاد رياست جمهورى تشكيل شود ـ كه شنيدم مقدماتش را دارند فراهم مى كنند و اساسنامه اى هم نوشته اند ـ ان شاءاللَّه به اين سمت پيش خواهيم رفت.1

2. بزرگ ترين فاجعه دوران قاجاريه و پهلوى
از بزرگ ترين فجايعى كه در دوران سلطنت قاجاريه و پهلوى براى اين كشور پيش آمد و معمولاً به آن توجه نمى شود اين است كه در دورانى كه باب علم در دنيا گشوده بود، اين ها ايران را در بن بست نگه داشتند و اجازه حركت و پيشرفت ندادند! بزرگ ترين جنايت، اين است. اين از كشتن و سوزاندن و زندان كردن و شكنجه كردن، به مراتب بالاتر است! اين از بالا كشيدن پول نفت و از مسلط كردن اجانب، بالاتر است! اين چيز خيلى مهمى است؛ كسى هم به آن توجه نمى كند!2

3. علم ابزار قدرت است، خود غربى ها با علم به قدرت رسيدند
يكى از موضوع هايى كه نمى گذارند در كشورهاى زير سلطه رشد كند و به شدت مانع آن مى شوند، مسئله علم است؛ چون مى دانند علم ابزار قدرت است. خود غربى ها با علم به قدرت رسيدند؛ اين يكى از پديده هاى تاريخ بود. البته علم بين شرق و غرب دست به دست گشته و براى مدتى هم آن ها در جهالت بودند. در همان دوره قرون وسطا، كه خودشان توصيف مى كنند، در اين طرف دنيا وقت شكوفايى علم بوده است؛ اما به مجردى كه آن ها به علم رسيدند، از علم به صورت يك ابزار براى اقتدار و كسب ثروت و گسترش سلطه سياسى و جذب ثروت ملت ها و توليد ثروت براى خودشان استفاده كردند و از آن ثروت باز توليد علم كردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند. آن ها مى دانند كه علم چقدر در قدرت بخشيدن به يك ملت و به يك كشور، تأثير دارد، لذا است كه اگر بخواهند نظام سلطه؛ يعنى رابطه سلطه گر و سلطه پذير باقى بماند و حاكمِ بر نظم جهانى باشد، بايد نگذارند آن بخشى كه آن ها مايل اند سلطه پذير باشند، داراى علم شوند؛ اين يك استراتژى است كه برو برگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنيا بر همين منوال است؛ لذا بايد براى كسب علم و تحقيق جهاد كرد؛ بايد كار كرد.3

4. معناى نهضت نرم افزارى
چند سالى است كه مسئله نهضت نرم افزارى را در محيط علمى كشور مطرح كرده ام. اين، يعنى چه؟ يعنى ما نبايد به فراگيرى قانع باشيم؛ بايد هدفِ تحقيق و آموزش ما توليد علم باشد؛ يعنى رسيدن به جايى كه نوآورى هاى علمى در فضاى موجود بشرى، از آن جا شروع مى شود. ما از لحاظ استعداد نسبت به كسانى كه دانش را در دنيا توليد كردند؛ گسترش دادند؛ پيش بردند؛ بر اساس دانش، فن آورى هاى پيچيده را به وجود آوردند، كمبود نداريم. البته توليد علم به معنايى كه ما ترجمه و فراگيرى را نفى كنيم؛ نه، آن هم لازم است، بلكه من مى گويم در ترجمه و فراگيرى نبايد توقف كرد. 4

5. امروز، تقويت بنيه علمى كشور، فريضه است
امروز در كشور، يكى از فرايض حتمى براى اين نسل كه در درجه اول هم اين فريضه بر دوش شما دانشگاهى ها است عبارت از تقويت بنيه علمى كشور است. ما اگر علم نداشته باشيم، اقتصادمان، صنعتمان، حتى مديريت و مسائل اجتماعى مان عقب خواهد ماند. امروز كسانى كه دارند بر دنيا خدايى مى كنند، آن دست هاى مرموزى كه امروز اختيار منابع عظيم انسانى و مادى دنيا را در دست گرفته اند و همه اقيانوس ها و همه تنگه هاى حساس دريايى زير چشم آن هاست و هرجا مى خواهند دخالت مى كنند، با ابراز علم بود كه توانستند بشريت را به اين خاكستر بنشانند؛ لذا براى مقابله با كار آن ها، علم لازم است. اگر بخواهيد از لحاظ علمى پيش برويد، بايد جرأت نوآورى داشته باشيد. استاد و دانشجو بايد از قيد و زنجيره جزمى گرى تعريف هاى علمى القاء شده و دائمى دانستن آن ها خلاص بشوند.5

6. امروز كسانى كه مى توانند دانش را در اين كشور رشد بدهند، بايد احساس وظيفه مضاعف كنند
امروز، يكى از حساسيت هاى استعمار و استكبار و آمريكا و صهيونيست هاى طراحِ فساد در عالم عبارت است از اين كه نگذارند كشورهاى برخوردار از نظام انقلابى، از لحاظ علمى پيشرفت كنند. اين حساسيت، نسبت به كشور ما مضاعف است؛ چون حساسيتى كه آن ها نسبت به اسلام و انقلاب اسلامى دارند، نسبت به هيچ انقلاب ديگرى نداشته و ندارند و نخواهند داشت. البته اگر در آينده، انقلابى غير اسلامى تحقق پيدا كند، اين حساسيت را نخواهند داشت. امروز، كسانى كه مى توانند دانش را در اين كشور رشد بدهند، بايد احساس وظيفه مضاعف كنند؛ چون دشمن نمى خواهد بگذارد ما روى پاى خودمان بايستيم. روى پاى خود ايستادن، آن وقتى تحقق پيدا خواهد كرد كه علم از درون خود ما بجوشد و ما دست گدايى به سمت دشمنانمان دراز نكنيم. استعدادهاى خوب و برجسته، دانش آموزان تيزهوش و كسانى كه مى توانند براى آينده كشور مفيد باشند، بايستى خيلى احساس وظيفه و مسئوليت كنند.6

7. علم، وسيله اقتدار در دنياى امروز است، بايد علم را به دست آوريم
ما در همه امور احتياج داريم كه ارتقاء علمى پيدا كنيم؛ بايد ارتقاء علمى پيدا كنيم. اگر ما ارتقاء علمى در جامعه پيدا نكرديم، بلاشك فرداى كشور دچار مشكلات بزرگى است. بديهى است آنچه را كه دنياى مادّى به دست آورده است، به كمك علم به دست آورده است.
علم كه ديگر مادّى و معنوى ندارد؛ علم، علم است. علم، معرفت است؛ علم، عزيز و شريف است، گوهر است. علم آن چيزى است كه انسان بايد دنبال آن باشد؛ چشم باز انسان در حركت است. همه جا بايد دنبالش برويم. شما ملاحظه مى كنيد و مى بينيد كه ديگران رفتند!
اگر كسى تاريخ اروپا را خوانده باشد، شك نمى كند كه در ذات اروپايى ها خشونت است! با اين ظاهر اتوكشيده و كراوات بسته و ادكلن زده، يك باطن بسيار خشن و سختى در آن ها وجود دارد كه در ادبياتشان و در فرهنگ آن ها آشكار مى شود! براى كسى كه آن جاها نرفته و از نزديك نديده است، روشن نيست؛ ولى كسانى كه رفته اند، ديده اند! آن ها داستان ها دارند و انسان مى فهمد كه چه هست! ملتى با اين خصوصيات، امروز دارد به همه دنيا حرف مى زند و زور مى گويد و دنيا هم حرفش را قبول مى كند! اين، به بركت علم است؛ ببينيد علم چه قدر مهم است!
طبيعى است كه وقتى اين را داشت، شما با اين كه مادّه حياتى نفت را داريد كه او به آن احتياج دارد، مجبوريد محتاج او باشيد! او در واقع الان محتاج شما است؛ چرا كه اگر نفت شما نباشد، اين كارخانه ها نمى چرخد، اين چراغ ها روشن نمى شود، اين هواى سرد، گرم نخواهد شد! همه چيزشان از نفت شما است؛ اما در عين حال شما محتاج آن هاييد، آن ها براى شما تكليف معين مى كنند، حتّى براى نفتتان!! اين خاصيت علم است. علم وسيله اقتدار است. بايد علم را به دست آورد؛ چاره اى نداريم.7

8. رسيدن به اهداف بزرگ، جز با كسب علم امكان پذير نيست
ما امروز احتياج داريم روحيه اى را كه بحمدالله در كشور ما به وجود آمده، حفظ كنيم؛ با مفاهيم اسلامى درست آشنا شويم؛ ارزش هاى اسلامى را پاسدارى كنيم و علم را براى ساختن دنيايى كه اسلام براى ما تصوير كرده، به كار گيريم. دنيايى را كه اسلام براى مسلمين پيش بينى كرده، بدون علم نمى شود به دست آورد. آيه «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»8 كه چند جا در قرآن تكرار شده، يعنى غلبه فرهنگى بر همه دنيا و به دست گرفتن زمام هدايت همه مردم عالم و هدايت آن ها به سمت نور و معنويت و تكامل الهى. رسيدن به اين هدف بزرگ، جز با كسب علم امكانپذير نيست؛ يعنى با جاهل ماندن و بى سواد ماندن و درجازدن از لحاظ علمى و هميشه محتاج و نيازمند و، سائل به كفِ توليدكنندگان علم بودن، امكان ندارد به آن هدف ها رسيد؛ بنابراين بايد توليد علم كرد.9

9. بايد توليد علم در دانشگاه ها و مراكز علمى كشور، به صورت امرى مقدس و عبادت تلقى شود
توليد علم يعنى رفتن از راه هايى كه به نظر، راه هاى نارفته اى است. البته اين به آن معنا نيست كه ما راه هايى را كه ديگران رفته اند، نرويم و به تجربه هاى ديگران بى اعتنايى كنيم؛ بلكه به اين معنا است كه به فكر باشيم. در اين دنياى عظيم و در اين طبيعت بزرگ، ناشناخته هاى فراوانى وجود دارد كه دانش پيشرفته امروز هنوز به آن ها دست نيافته است. ناشناخته ها بسيار فراوان است و به گمان زياد به مراتب بيشتر از چيزهايى است كه بشر تاكنون به آن ها دست يافته است. بايد دقت كنيم، فكر كنيم و به دنبال كشف ناشناخته ها باشيم. بايد همان استعدادى را كه گفته شد و بنده هم مى دانم مغز و فكر ايرانى آن را دارد، به كار بيندازيم. راه هاى ميان بر را پيدا كنيم و از بدعت و نوآورى در وادى علم، بيمناك نباشيم. اين حركت بايد در دانشگاه ها و مراكز علمى و تحقيقاتى ما به صورت انگيزه اى عام، امرى مقدس و يك عبادت تلقى شود. همه رشته هاى علوم بايد به اين صورت دربيايد. ما بايد اين جرأت را داشته باشيم كه فكر كنيم مى توانيم نوآورى كنيم.10

10. دانشگاه ها بايد به صورت عملى، به علم اهميت بدهند
دانشگاه ها بايد به علم اهميت بدهند. اهميت دادن، فقط يك امر قلبى نيست؛ عمل لازم دارد. اين عمل، مقدمات و برنامه ريزى و اهتمام شديد لازم دارد. مايه گذاشتن از وقت و امكانات دانشگاه براى هر كار غير علمى، به طور طبيعى از اين اهتمام علمى خواهد كاست. حالا يك وقت آن كار، لازم و در حد ضرورت است، مانعى ندارد؛ اما افراط در آن كارها، به گرايش علمى و حركت علمى و سازندگى و به دنبالش بالندگىِ علمى كه ما به آن نياز داريم، لطمه خواهد زد.11

11. نوانديشى و نوآورى علمى در تمام رشته ها، يكى از وظايف مهم دانشگاه ها است
يكى از وظايف مهم دانشگاه ها عبارت است از نوانديشى علمى. مسئله تحجر، فقط بلاى محيط هاى دينى و افكار دينى نيست؛ در همه محيط ها، تحجر، ايستايى و پابند بودن به جزمى گرايى هايى كه بر انسان تحميل شده بدون اين كه منطق درستى به دنبالش باشد يك بلاست. آنچه براى يك محيط علمى و دانشگاهى وظيفه آرمانى محسوب مى شود، اين است كه در زمينه مسائل علمى، نوانديش باشد؛ معناى واقعى توليد علم اين است. توليد علم، فقط انتقال علم نيست؛ نوآورى علمى در درجه اولِ اهميت است. اين را من از اين جهت مى گويم كه بايد يك فرهنگ بشود. اين نوانديشى، فقط مخصوص اساتيد نيست؛ مخاطب آن، دانشجويان و كل محيط علمى هم هست.
البته براى اين نوآورى علمى كه در فرهنگ معارف اسلامى از آن به اجتهاد تعبير مى شود دو چيز لازم است: يكى قدرت علمى، و ديگرى جرأت علمى. البته قدرت علمى چيز مهمى است؛ و هوش وافر، ذخيره علمى لازم، مجاهدت فراوان براى فراگيرى، چيزهايى است كه براى به دست آمدن قدرت علمى، لازم است؛ اما اين كافى نيست. اى بسا كسانى كه از قدرت علمى هم برخوردارند، اما ذخيره انباشته علمى آن ها هيچ جا كاربرد ندارد؛ كاروان علم را جلو نمى برد و يك ملت را از لحاظ علمى به اعتلاء نمى رساند؛ بنابراين جرأت علمى لازم است.
البته وقتى از علم صحبت مى شود، ممكن است در درجه اول، علوم مربوط به مسائل صنعتى و فنى به نظر بيايد ... اما من به طور كلى و مطلق اين را عرض مى كنم؛ علوم انسانى، علوم اجتماعى، علوم سياسى، علوم اقتصادى و مسائل گوناگونى كه براى اداره يك جامعه و يك كشور به صورت علمى لازم است، به نو آورى و نو انديشى علمى يعنى اجتهاد احتياج دارد. آن چيزى كه در فضاى علمى ما مشاهده مى شود كه به نظر من يكى از عيوب بزرگ محسوب مى گردد اين است كه ده ها سال است كه ما متون فرنگى و خارجى را تكرار مى كنيم، مى خوانيم، حفظ مى كنيم و بر اساس تعليم و تعلم مى كنيم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ايجاد خدشه نمى يابيم. بايد متون علمى را خواند و دانش را از هركسى فرا گرفت؛ اما علم بايد در روند تعالى خود، با روح هاى قوى و استوار و كارآمدى كه جرأت پيشبرد علم را داشته باشند، همراه بشود تا بتواند پيش برود؛ انقلاب هاى علمى در دنيا اين گونه به وجود آمده است.12

12. دانشگاه بايد بتواند يك جنبش نرم افزارى همه جانبه در اختيار كشور قرار دهد
بايد مغزهاى متفكر استاد و دانشجوى ما بسيارى از مفاهيم حقوقى، اجتماعى و سياسى را كه شكل و قالب غربى آن ها در نظر بعضى مثل وحى مُنزل است و نمى شود درباره اش اندك تشكيكى كرد، در كارگاه هاى تحقيقاتى عظيم علوم مختلف حلاجى كنند؛ روى آن ها سؤال بگذارند؛ اين جزميت ها را بشكنند و راه هاى تازه اى پيدا كنند؛ هم خودشان استفاده كنند، هم به بشريت پيشنهاد كنند؛ امروز كشور ما محتاج اين است؛ امروز انتظار كشور ما از دانشگاه اين است. دانشگاه بايد بتواند يك جنبش نرم افزارى همه جانبه و عميق در اختيار اين كشور و اين ملت بگذارد تا آن كسانى كه اهل كار و تلاش هستند، با پيشنهادها و با قالب ها و نوآورى هاى علمى خودى بتوانند بناى حقيقى يك جامعه آباد و عادلانه مبتنى بر تفكرات و ارزش هاى اسلامى را بالا ببرند؛ امروز كشور ما از دانشگاه اين را مى خواهد.13

13. نسل دانش پژوه كشور بدانند اگر امروز برترى علمى با غربى ها است با همت و اراده مى شود كارى كرد كه فردا از آن ما باشد
ما دويست سال از علم دنيا عقب مانده ايم؛ اما معناى رسيدن به مرزهاى دانش اين نيست كه راهى را كه اروپايى ها در طول دويست سال رفته اند، ما هم همان راه را در طول دويست سال برويم؛ بعد به آن جايى كه امروز رسيده اند، برسيم؛ نه، اين حرف ها نيست؛ ما راه هاى ميان بر پيدا مى كنيم. ما علم را از دست اروپايى ها مى قاپيم. ما از ياد گرفتن ننگمان نمى كند. اسلام مى گويد قوام دنيا به چند گروه است؛ يكى از آن ها كسانى هستند كه وقتى نمى دانند، در صدد ياد گرفتن باشند؛ از ياد گرفتن ننگشان نكند. ما دانش هايى را كه امروز فرآورده ذهن و مغز و عقل بشر است، ياد مى گيريم؛ آنچه را كه بلد نيستيم، با كمال ميل مى آموزيم و به استادمان هم احترام مى كنيم. به كسى كه به ما علم بياموزد، بى احترامى نمى كنيم؛ اما گرفتن علم از ديگرى نبايد به معناى اين باشد كه شاگرد بايد تا ابد شاگرد بماند؛ نه، امروز شاگرديم، فردا مى شويم استاد آن ها؛ كما اين كه آن ها يك روز شاگرد ما بودند، اما الان شده اند استاد ما.
غربى ها علم را از ما ياد گرفتند. شما به كتاب پيرروسو ـ «تاريخ علوم» ـ نگاه كنيد؛ آن جا مى گويد: چهار پنج قرن قبل تاجرى در يكى از كشورهاى اروپايى به استادى مراجعه مى كند و مى گويد مى خواهم فرزندم درس بخواند؛ او را به كدام مدرسه بفرستم؟ استاد در جواب مى گويد اگر به همين چهار عمل اصلى ـ جمع و ضرب و تفريق و تقسيم ـ قانع هستى، مى توانى او را به هر كدام از مدارس كشور ما يا ديگر كشورهاى اروپايى بفرستى؛ امّا اگر بالاتر از آن را لازم دارى، بايد او را به كشور اندلس يا به مناطق مسلمان نشين بفرستى. اين را پيرروسو مى نويسد؛ اين حرف من نيست. جنگ هاى صليبى به آن ها كمك كرد تا از ما بياموزند. هجرت دانشمندان آن ها به اين مناطق، كمك كرد تا از ما بياموزند. هجرت دانشمندان ما به مناطق آن ها و منتقل شدن كتاب هاى ما به آن ها، كمك كرد تا از ما بياموزند. يك روز آن ها از ما ياد گرفتند و شاگرد ما بودند، بعد شدند استاد ما؛ الان هم ما از آن ها ياد مى گيريم و شاگرد آن ها مى شويم و بعد مى شويم استاد آن ها. پس نسل دانش پژوه و محقق و پژوهنده كشور ما بداند؛ امروز اگر برترى علمى با غربى ها است، در آينده نه چندان دورى با همت و اراده شما مى توان كارى كرد كه فردا آن ها از شما ياد بگيرند.14

14. ما مى توانيم در فضاى معرفت علمى، كارهايى بكنيم كه هنوز در دنيا نو باشد
جنبش نرم افزارى، يعنى در معرفت علمى ننشينيد دست خود را دراز كنيد تا ديگران بكارند و ميوه چينى كنند و هر مقدار از ميوه را كه لازم نداشتند، بياورند در دست شما بگذارند. برو بكار، برو آبيارى كن، برو روى بنايى كه ديگران ساخته اند، بنا بساز؛ اين هدف ما بود. عده اى مى گفتند ما نمى فهميم! الان هم از گوشه و كنار شنيده ام كه عده اى سخنان يأس آفرين مى زنند: مگر ما مى توانيم؟ بله، مى توانيم. ما در ميدان هاى گوناگون و در فضاى معرفت علمىِ امروز دنيا مى توانيم كارهايى بكنيم كه هنوز در دنيا نو باشد؛ اين در همه زمينه ها كاملا امكان پذير است.15

15. وقتى علم بومى نشود و كشور گرفتار عقب ماندگى علمى گردد، پيروى از فرهنگ بيگانه و تبعيت اجبارى از سياست هاى آن ها نيز حتمى است
وقتى در جامعه اى علم محترم شمرده مى شود كه استعداد و سرچشمه درونى عناصر انسانى كشور جوشان شود و علم بومى گردد. سرمايه گذارى براى علم، بايد با اين هدف باشد؛ و الّا اين كه ديگران فرآورده هاى علمى داشته باشند و فرمول ها و كلماتى را به ما بياموزند و ما بدون اين كه هيچ عمقى از آن به دست بياوريم، آن كلمات را ياد بگيريم، به پيشرفت هيچ كشورى كمك نمى كند؛ نه ما و نه هيچ كشور ديگرى. در گذشته سرچشمه علم در اين كشور خشك شده بود. از طرق مختلف اين كار صورت مى گرفت: يكى اين بود كه در مقابل هيمنه پيشرفت دانش غربى، اين تصور در كشور ما غليظ شد و مورد تأكيد قرار گرفت كه ايرانى قادر نيست، ايرانى نمى تواند، ايرانى استعداد لازم را براى پيشرفت علمى و صنعتى ندارد. امروز اين حرف به گوش شما بيگانه و ناآشناست؛ اما بدانيد كه در يك دوره طولانى، اين فكر در كشور توليد و ترويج شد؛ گفتند ايرانى به درد ادبيات مى خورد ـ ادبيات بزم و گل و بلبل و اينطور چيزها ـ آن هم ادبيات به معناى شعر؛ والّا تحقيقات ادبى را هم باز بايد اروپايى ها و مستشرقين اروپايى مى آمدند مى كردند. ايرانى به درد كارهاى جدى و اساسى نمى خورد. نتيجه فقر علمى، فقر صنعتى شد. نتيجه فقر صنعتى، خرج كردن همه سرمايه ها براى رسيدن به سطح زندگى معمولىِ متعارف دنيايى شد؛ يعنى وارد كردن، صنعت مونتاژ، دائم دنبال ديگران دويدن، نفت و همه سرمايه هاى داخلى را تقديم كردن. نتيجه ديگرش اين بود كه خيلى از استعدادهاى طبيعى ـ غير از استعدادهاى انسانى ـ در كشور ما متوقف ماند. وقتى مردمى دانشمند نبودند، اهل صنعت نبودند و فناورى و علم نداشتند، از بسيارى از ثروت هاى موجود طبيعى خودشان هم غافل مى مانند. سال هاى متمادى مى گذشت؛ نفت در اين كشور بود، اما كسى نبود كه بداند اين نفت چيست و به چه درد مى خورد! ديگرانى كه پيشرفت كرده بودند، اين ماده را مى شناختند و كاربرد آن را مى دانستند؛ لذا آن ها آمدند آن را كشف و استخراج كردند؛ صاحب آن شدند و به سود خودشان تصرف كردند؛ هم در كشور ما و هم در اغلب كشورهاى نفت خيز دنيا. همه اين ها دنباله عقب ماندگىِ علمى است. وقتى علم نباشد، صنعت نيست. وقتى صنعت نباشد، بسيارى از ثروت هاى جامعه كشف نمى شود. وقتى صنعت نباشد، همه موجودى براى به دست آوردن صنعت روز خرج مى شود؛ دنباله روى از بيگانه و گرفتنِ ناگزيرِ فرهنگ بيگانه و تبعيت ناگزير از سياست هاى بيگانه هم به دنبالش پديد مى آيد. همه اين ها ناشى از بى علمى است. بنابراين علم بايد در كشور ترويج شود. يكى از كارهاى مهم انقلاب همين بود؛ علم را در داخل كشور ترويج كرد.16

16. ملتى كه بتواند در علم، نوآفرينى كند، در دنيا احساس عزت و اعتماد به نفس و غرور مى كند
علم همچنان كه در يك فرد عزت نفس و اعتماد به نفس مى آفريند، در يك ملت هم عيناً همين كار را مى كند. شما ببينيد يك انسان عالم كه براى خودش جايگاهى در معرفت علمى قائل است، در مقابل هر قدرت پولى و سياسى قرار بگيرد، در ظاهر ممكن است الزاماتى او را مجبور به كرنش ها و كوتاه آمدن هايى بكند؛ اما در دلِ خود براى خودش عزت قائل است. موجودىِ خودش را با تهيدستىِ طرف مقابلش مقايسه مى كند، لذا احساس عزت و احساس اعتمادبه نفس و احساس غرور مى كند. يك ملت هم عيناً همين طور است.
ملتى كه از علم و دانش برخوردار بود، فتوحات علمى داشت و توانست در دنيا در علم نوآفرينى كند، به طور طبيعى داراى اعتمادبه نفس و عزت نفس خواهد بود. اگر اين عزت نفس و اين اعتمادبه نفس در ملتى پديد آمد، بسيارى از مشكلات او حل خواهد شد؛ كارهاى بزرگ مى كند، خطرپذيرى ها مى كند، در ميدان هاى دشوار قدم مى گذارد و كوه ها را از جا مى كَند. كليد اين كارها علم است. ما بايد علم را در كشور احيا كنيم؛ اين، نقطه اصلى مسئله است.
علم، فقط علم مادى نيست؛ علوم انسانى هم مقوله بسيار مهمى است كه ان شاءاللَّه اگر در خلال صحبت يادم بود، عرض خواهم كرد. در همه رشته هاى علوم، ما بايد به معناى حقيقى كلمه، احساس عزت نفس، احساس مولد علم بودن و فتوحات علمى ايجاد كردن را در خود به عنوان يك ملت و يك جامعه علمى به وجود بياوريم. اين كارِ كيست؟ يكى از مهم ترين اركانش دانشگاه هاست.17

17. نگاه مبتكرانه و سازنده به مسئله توليد علم داشته باشيد
بايد اهل علم در محيط دانشگاه به توليد علم، به نگاه مبتكرانه و سازنده در زمينه علم به همان چيزى كه بنده از آن به نهضت نرم افزارى در محيط علمى تعبير كردم بپردازند؛ ما نياز به اين موضوع داريم. البته دستگاه هاى دولتى بزرگ ترين مسئوليت را دارند.18

18. در تمام زمينه ها و به خصوص در زمينه علوم انسانى به توليد علم نياز داريم
مسئله توليد علم فقط مربوط به علوم پايه، تجربى و ... نيست، بلكه شامل همه علوم و از جمله علوم انسانى است. ما به خصوص در زمينه علوم انسانى، برخلاف آنچه انتظار مى رفت و توقع بود، حركت متناسب و خوبى نكرده ايم، بلكه مفاهيم گوناگون مربوط به اين علم ـ حالا چه در زمينه اقتصاد و چه در زمينه جامعه شناسى، روان شناسى و سياست ـ را به شكل وحى منزل از مراكز و خاستگاه هاى غربى گرفته ايم و به صورت فرمول هاى تغيير نكردنى در ذهنمان جا داده ايم و بر اساس آن مى خواهيم عمل و برنامه خودمان را تنظيم كنيم! گاهى كه اين فرمول ها جواب نمى دهد و خراب درمى آيد، خودمان را ملامت مى كنيم كه ما درست به كار نگرفته ايم! در حالى كه اين روش، روش غلطى است. ما در زمينه علوم انسانى احتياج به تحقيق و نوآورى داريم كه به معناى حقيقى كلمه مواد و مفاهيم اساسى كه بر اساس آن مى توان حقوق، اقتصاد، سياست و ساير بخش هاى اساسى علوم انسانى را شكل داد و توليد و فراورى كرد، در فرهنگ عريق و عميق اسلامى ما وجود دارد كه بايد از آن استفاده كنيم.19

19. ننگ است كه ما از تحليل و درك و فهم خود استفاده نكنيم
اين كه يكى از شعارهايى كه بنده در اين چند سال تكرار مى كنم كه نبايد به طور دائم در عرصه تجربه و ترجمه؛ علم ترجمه اى، حتى فكر ترجمه اى، ايده و مكتب و ايدئولوژى و اقتصاد و سياست ترجمه اى بمانيم، به خاطر اين است كه اين ننگ است براى انسان كه از خرد، سنجش، تحليل و درك و فهم خود استفاده نكند و چشم را روى هم بگذارد و مرعوب موج تبليغاتى شود كه بر او تحميل مى كنند؛ تا سخنى را بپذيرد.20

20. وجود استعدادها، انديشمندان و استادان در داخل كشور وسيله ترميم كمبودهاى علمى كشور است
ما از لحاظ علمى از دنيا عقبيم، آيا راهى براى اين كه اين فاصله را بپيماييم، وجود ندارد؟ اعتقاد راسخ بنده اين است كه چرا، ما مى توانيم از راه هاى ميان بر استفاده كنيم، مى توانيم اين فاصله اى را كه با يك نگاه سطحى به نظر مى رسد كه هرگز قابل پُر شدن نيست ـ چون آن كسى كه با فاصله زياد در جلو حركت مى كند و با ابزارهايى كه روز به روز پيشرفته تر مى شود، حركتش سرعت هم پيدا مى كند، مرتب فاصله اش بيشتر مى شود ـ ترميم كنيم. بنده اعتقاد راسخ دارم كه مى توان تصور كرد كه اين فاصله پيموده شود و كمبود علمى حالا در كشور ما و كشورهاى مشابه ما و شكاف و زخمى كه به وجود آمده، ترميم شود.
آنچه ما را تشجيع مى كند كه اين فكر را دنبال كنيم، وجود استعدادها در داخل كشور است. اما دوستان! استعداد به تنهايى كافى نيست. تأكيد بنده اين است: استعداد شرط لازم است، نه شرط كافى. در كنار استعداد، تلاش و مجاهدت عالمان، انديشمندان و استادان هم لازم است.21

21. هيچ وقت به قدر امروز در اين كشور براى انسان فرزانه مستعد، امكان رشد وجود نداشته است
در تاريخ كشور ما ـ اقلاً در اين هفت، هشت، ده قرن [ اخير] ـ براى جوان هوشمند و فرزانه، هيچ فرصتى مثل امروز وجود نداشته است. اگر از حدود دوره حمله مغول به اين طرف، مرورى در تاريخ بكنيد (كه البته بايد تاريخ را ياد بگيريد؛ چون چيز مهمى است. اگر بخواهيد وضع و موقع امروز را درست تشخيص بدهيد و بفهميد كه در كجا قرار گرفته ايد، بايد تاريخ را بدانيد. تسلط به تاريخ، چيز خيلى مفيدى است)، خواهيد فهميد كه در تمام اين دوران هفتصد، هشتصد سال، از قبل از حمله مغول تا حالا هيچ وقت نبوده كه به قدر امروز در اين كشور، براى انسان فرزانه مستعد، امكان رشد وجود داشته باشد.22

22. شوق فراگيرى علم از دشمن، غير از وابستگى است
وابستگى را نبايد با شوق به فراگيرى علم كه هرجا انسان آن را بيابد، دنبال آن خواهد رفت اشتباه كرد. گاهى علم در دست دشمن ما است؛ پيش دشمن مى رويم، زانو مى زنيم و از او علم را فرا مى گيريم؛ اين اشكالى ندارد. ارزش علم فراتر از اين است كه انسان به خاطر آن، حتّى سراغ كسى كه با او مخالف است، نرود. اين يك بحث است؛ تحت تأثير آن دشمن قرار گرفتن از غير جنبه علم يعنى جنبه سياست، فرهنگ و چيزهاى ديگر يك بحث ديگر است. آنچه كه براى ما درست كردند، اين دومى است. آنچه كه براى به اصطلاح رايج جهان سوم خواستند و برنامه ريزى كردند، اين دومى است. اتفاقاً كارى كردند كه اولى انجام نگيرد. اين معضل بزرگ فرار مغزها كه الان ده ها سال است در جهان عقب افتاده كنونى مطرح است، بخشى از همين قضيه است. اين ها زبده ها و خوب ها را مى ربايند و مى برند و اجازه نمى دهند حتّى آن هايى كه ياد مى گيرند و استعداد دارند، براى آن كشورها به كار بيفتند. بنابراين، اين مسئله دوم، اگر نگوييم كه بيشتر از مسئله اول در دانشگاه ها اهميت دارد، حداقل به قدر مسئله اول اهميت دارد.23
 

23. گرفتار شدن به تفكر و ذائقه ترجمه اى از مصاديق تهاجم فرهنگى و مصيبتى بزرگ است
تهاجم فرهنگى، مخصوص برخى از پديده هاى ظاهرى و سطحى نيست؛ مسئله اين است كه يك مجموعه فرهنگى در دنيا با تكيه به نفت، حق وتو، سلاح ميكربى و شيميايى، بمب اتمى و قدرت سياسى مى خواهد همه باورها و چارچوب هاى مورد پسند خودش براى ملت ها و كشورهاى ديگر را به آن ها تحميل كند؛ اين است كه يك كشور گاهى به تفكر و ذائقه ترجمه اى دچار مى شود؛ فكر هم كه مى كند، ترجمه اى فكر مى كند و فرآورده هاى فكرى ديگران را مى گيرد؛ البته نه فرآورده هاى دست اول؛ فرآورده هاى دست دوم، نسخ شده، دستمالى شده و از ميدان خارج شده اى را كه آن ها براى يك كشور و يك ملت لازم مى دانند و از راه تبليغاتى به آن ملت تزريق مى كنند و به عنوان فكر نو با آن ملت در ميان مى گذارند. اين براى يك ملت از هر مصيبتى بزرگ تر و سخت تر است.24

24. برترى علمى غرب را به هيچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب ندانيد
گرفتن علم از ديگران، با گرفتن فرهنگ ديگران اشتباه نشود. اين مغالطه بزرگى است كه كسى بگويد علم غربى ها خوب است، پس فرهنگ و سيستم زندگى و اخلاقشان هم خوب است؛ نه، اين ها با هم ملازمه اى ندارد. علمشان خوب است؛ اما اين علم، پروريده و ساخته اين فرهنگ نيست؛ حتّى اين فرهنگ دارد به اين علم ضرر هم مى زند. علم، مولدها و عناصر به وجود آورنده خاص خود را دارد؛ بايد آن ها را پيدا كرد. فرهنگ بى بندوبارى، بى دينى، خودپرستى، گرايش به پول و ماده و اصيل دانستن ماديگرى و ارزش هاى مادى، فرهنگ هاى غلطى است كه امروز غرب دچار اين هاست.
اگر آن مردم، پارسا و صالح و نيكوكار و كم اعتنا به زخارف دنيا بودند، اين دانش براى دنيا مفيد مى شد؛ همچنان كه در دوره شكوفايى اسلامى در قرن چهارم و پنجم و ششم هجرى، برجستگان علمى يى به وجود آمدند و دانش را به اوج قله آن روز رساندند و به هيچ وجه فرهنگى كه امروز در غرب رايج است ـ فرهنگ بى بندوبارى و بى دينى و امثال اين ها ـ بر آن ها حاكم نبود؛ مثل ابن سيناها، محمدبن زكرياى رازى ها، خوارزمى ها و ديگران. اين ها در فرهنگى مثل فرهنگ غرب رشد نكردند؛ همچنان كه دانشمندان بزرگ غرب و كسانى كه دانش غرب را پايه گذارى كردند، هرگز در چنين فرهنگى رشد نكردند. بنابراين پيشروى و برترى علمى غرب را به هيچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب ندانيد.25

25. تهاجم فرهنگى حقيقى اين است كه در طول سال هاى متمادى به مغز ايرانى تزريق كردند كه تو نمى توانى
من كه مى گويم تهاجم فرهنگى، عده اى خيال مى كنند مراد من اين است كه مثلاً پسرى موهايش را تا اين جا بلند كند. خيال مى كنند بنده با موى بلندِ تا اين جا مخالفم. مسئله تهاجم فرهنگى اين نيست. البته بى بندوبارى و فساد هم يكى از شاخه هاى تهاجم فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگىِ بزرگ تر اين است كه اين ها در طول سال هاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمى توانى؛ بايد دنباله رو غرب و اروپا باشى. نمى گذارند خودمان را باور كنيم.
الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره يك نظريه علمى داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده دنيا باشد، عده اى مى ايستند و مى گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه فلانى است؛ حرف شما در روان شناسى، مخالف با نظريه فلانى است. يعنى آن طورى كه مؤمنين نسبت به قرآن و كلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اين ها به نظرات فلان دانشمند اروپايى همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! جالب اين جا است كه آن نظريات كهنه و منسوخ مى شود و جايش نظريات جديدى مى آيد؛ اما اين ها همان نظريات پنجاه سال پيش را به عنوان يك متن مقدس و يك دين در دست مى گيرند!
ده ها سال است كه نظريات پوپر در زمينه هاى سياسى و اجتماعى كهنه و منسوخ شده و ده ها كتاب عليه نظريات او در اروپا نوشته اند؛ اما در سال هاى اخير آدم هايى پيدا شدند كه با ادعاى فهم فلسفى، شروع كردند به ترويج نظريات پوپر! سال هاى متمادى است كه نظريات حاكم بر مراكز اقتصادى دنيا منسوخ شده و حرف هاى جديدى به بازار آمده است؛ اما عده اى هنوز وقتى مى خواهند طراحى اقتصادى بكنند، به آن نظرياتِ كهنه قديمى نگاه مى كنند! اين ها دو عيب دارند: يكى اين كه مقلدند، دوم اين كه از تحولات جديد بى خبراند؛ همان متن خارجى را كه براى آن ها تدريس كرده اند، مثل يك كتابِ مقدس در سينه خود نگه داشته اند و امروز به جوان هاى ما مى دهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به ديگران مراجعه مى كنند!26

26. علم مى تواند در خدمت ارزش هاى معنوى قرار گيرد، مى تواند در خدمت حيوانيت و درندگى
در دنيا براى اين كه ثابت كنند كه علم، ذات سكولار دارد و دانش با ارزش ها كارى ندارد، خيلى سعى شد و برايش فلسفه درست كردند؛ استدلال كردند و بحث كردند براى اين كه مفهوم دانش را يك مفهوم مجردِ از ارزش ها معرفى كنند ... .
علم و عقل، ابزار دو جنبه اى است؛ مى تواند در خدمت ارزش ها قرار بگيرد، مى تواند در خدمت حيوانيت و سَبُعيت قرار بگيرد. بستگى به اين دارد كه مديريت علم با چه كسى است. اگر مديريت علم به دست انسان هاى دنياطلب و قدرت طلب و زراندوز و سلطه طلب بود، همين مى شود كه امروز شما در دنيا مشاهده مى كنيد؛ يعنى علم، ابزارى براى استعمار، استثمار، تحقير ملت ها، اشغالگرى و براى ترويج فحشا، سكس و هروئين خواهد شد. اگر علم نبود، استعمار هم نبود. اروپايى ها به بركت علمشان توانستند در دنيا راه بيفتند و ملت ها را زير سلطه استعمار بگيرند ... .
اگر مديريت علم دست انسان هاى صالح باشد، اين مسائل پيش نمى آيد و علم در خدمت بشريت قرار خواهد گرفت؛ چون اين ظرفيت را دارد و مى تواند اينطور باشد. بنابراين، اين كه ما بياييم علم را سكولاريزه كنيم؛ ثابت كنيم كه علم نمى تواند با ارزش همراه باشد، يك مغالطه بسيار بزرگ و فريب بزرگ براى ذهن انسان هاست؛ نخير، علم مى تواند با ارزش همراه باشد. معنويت اسلامى با حيوانيت، با فساد و با سوءاستفاده از علم مشكل دارد، نه با دانش و فناورى و تحقيق. مى تواند معنويت همراه با علم باشد و مى تواند نتايج دانش و پژوهش در جهت معنويت حركت كند.27

27. توصيه اى به دانشجويان مشغول به تحصيل در خارج از كشور
چيزى كه من به همه دانشجويان هجرت كرده براى تحصيل به خارج از كشور، هميشه توصيه كرده ام، اين است كه هرچه مى توانيد، براى خود ذخيره علمى فراهم كنيد و از ديگران بياموزيد. وقتى انسان چيزى را احتياج دارد، بايد شاگردى كند تا آن را ياد بگيرد؛ ليكن مهم اين است كه يك ملت و نسل جوان دانشجو بداند كه هميشه نبايد شاگرد ماند و دست نياز براى توليد علمى ديگران دراز كرد؛ بايد توليد علم كرد.28

28. مسئله تحقيق و توليد علم، مديريت سازمان يافته لازم دارد
ما در دوران قبل از انقلاب سال هاى متمادى از علم دور مانديم. يك دوره، دوره خواب و غفلت مطلق بود؛ يك دوره هم كه بيدارى و آگاهى به طور طبيعى در بين ملت ها به وجود آمد، دوره فريب بود. نمى گذاشتند علم به معناى واقعى كلمه وارد كشور شود؛ سرگرم مى كردند و راه تحقيق را باز نمى كردند؛ استعدادها را پرورش نمى دادند و تشويق نمى كردند. انقلاب آمد اين ديوارها و اين مرزها و اين محدوديت ها را برداشت و خودآگاهى علمى به وجود آمد؛ اما اين حركت بدون مديريت، بدون حركت و بدون عزم و اراده به جايى نخواهد رسيد. همه كارها، از جمله مسئله تحقيق و علم، مديريت سازمان يافته لازم دارد؛ لذا بايستى اين كار را پيش بُرد.29

29. توليد علم مسئله فردى نيست يك مطالبه عمومى است
ما از تك تك دانشجويان توقع نداريم توليد علم كنند. اصلاً اين مسئله به اين صورت، مسئله فردى نيست، شايد هم همه توانايى توليد علم را ندارند؛ بايد اين به عنوان يك مطالبه عمومى دربيايد و سنت كار در دانشگاه بشود، كه همه اش فقط به فكر يادگرفتن آنچه ديگران به دست آورده اند، نباشيم، بلكه افزودن بر ذخيره به دست آمده به وسيله ديگران را هم وجهه همت قرار دهيم.30

30. يكى از استراتژى هاى نظام سلطه اين است كه نگذارند كشورهاى تحت سلطه، داراى علم شوند
يكى از موضوع هايى كه نمى گذارند در كشورهاى زير سلطه رشد كند و به شدت مانع آن مى شوند، مسئله علم است؛ چون مى دانند علم ابزار قدرت است. خود غربى ها با علم به قدرت رسيدند؛ اين يكى از پديده هاى تاريخ بود. البته علم بين شرق و غرب دست به دست گشته و براى مدتى هم آن ها در جهالت بودند. در همان دوره قرون وسطا، كه خودشان توصيف مى كنند، در اين طرف دنيا وقت شكوفايى علم بوده است؛ اما به مجردى كه آن ها به علم رسيدند، از علم به صورت يك ابزار براى اقتدار و كسب ثروت و گسترش سلطه سياسى و جذب ثروت ملت ها و توليد ثروت براى خودشان استفاده كردند و از آن ثروت باز توليد علم كردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند.
آن ها مى دانند كه علم چقدر در قدرت بخشيدن به يك ملت و به يك كشور، تأثير دارد، لذا است كه اگر بخواهند نظام سلطه؛ يعنى رابطه سلطه گر و سلطه پذير باقى بماند و حاكمِ بر نظم جهانى باشد، بايد نگذارند آن بخشى كه آن ها مايل اند سلطه پذير باشند، داراى علم شوند؛ اين يك استراتژى است كه برو برگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنيا بر همين منوال است؛ لذا بايد براى كسب علم و تحقيق جهاد كرد؛ بايد كار كرد.31

31. ما دنبال فناورى هسته اى هستيم نه توليد بمب هسته اى
بين فناورى هسته اى و سلاح هسته اى، خلط مبحث مى شود و حقيقت قضيه غير از اين هاست، در حالى كه اين دو ربطى به همديگر ندارند و دو چيز هستند. سلاح هسته اى بر غناى بالاى نود درصد اورانيوم و با تكنولوژى پيچيده متوقف است و كسى دنبالش خواهد رفت كه انگيزه اش را داشته باشد. ما انگيزه اش را نداريم، دنبالش هم نرفته ايم و نمى خواهيم برويم؛ ما احتياجى به بمب هسته اى نداريم. ما تا امروز اگر بر دشمنان خودمان غلبه كرده ايم، با بمب هسته اى غلبه نكرديم. ملت ايران بيست وپنج سال است آمريكا را شكست داده؛ مگر غير از اين است؟ آمريكا كه بيست وپنج سال از ملت ايران شكست خورده، با چه شكست خورده؟ ما با بمب هسته اى آمريكا را شكست داديم، يا با عزم، اراده، ايمان، آگاهى و با اتحاد خودمان؟ ما فهميده ايم چه مى خواهيم؛ فهميده ايم دنبال چه چيزى هستيم؛ راه را هم شناختيم و حركت هم كرديم و از توپ و تشر اين و آن هم نترسيديم؛ ما اين طورى غلبه پيدا كرديم؛ ما با بمب هسته اى كه غلبه پيدا نكرديم.
شوروى سابق مگر بمب هسته اى نداشت؟ تعداد بمب هاى هسته اى شوروى سابق احتمالاً از تعداد بمب هاى هسته اى آمريكا بيشتر هم بود. شكست نخورد؟! پيروزى و شكست در صحنه هاى اساسى دنيا با اين چيزها نيست. ما امروز يك الگو را به دنياى اسلام ارائه كرديم؛ الگوى مردم سالارى دينى، الگوى استقلال و عزت ملى. امروز دنياى اسلام عليه آمريكا در طول بيست و پنج سال بسيج شده اند و ملت ها مرگ بر آمريكا مى گويند. مرگ بر آمريكا را چه كسى مى گفت؟ غير از جمهورى اسلامى و غير از ملت ايران چه كسى مى گفت؟ امروز همه دارند مى گويند. ما با بمب اتم پيش نرفتيم. پيروزى در صحنه هاى عظيم و تاريخى و ماندگار كه با اين سلاح ها حاصل نمى شود.
امروز رژيم صهيونيستى مگر بمب هسته اى ندارد؟ آن طور كه نقل مى كنند، دويست يا شايد سيصد كلاهك هسته اى الان در داخل انبارهاى رژيم صهيونيستى هست؛ اما رژيم صهيونيستى الان چند سال است كه در برابر طرف مقابلش كه تفنگ هم ندارد و فقط سنگ دارد؛ البته سنگِ همراهِ با اراده و سنگِ با پشتوانه ايمان، عاجز مانده است. مسئله ما مسئله بمب هسته اى نيست؛ ما بمب هسته اى را مى خواهيم چه كار كنيم. وانگهى وقتى از بمب هسته اى استفاده مى كنند، فقط آن هايى كه دشمن هستند كشته نمى شوند، بلكه كسانى هم كه دشمن نيستند، كشته مى شوند و اين بر خلاف عقيده ما است؛ بر خلاف ممشى و روش ما است. بمب هسته اى كه برّ و فاجر را مى برد؛ خوب و بد را از بين مى برد؛ تر و خشك را با هم مى سوزاند، كار نظام اسلامى نيست.
و اما مسئله فناورى هسته اى و آن مقدارى كه ما دنبالش هستيم، مقوله ديگرى است. اين جا فقط اشتراكى كه دارند، در ماده اورانيوم است. آن، اورانيوم نود درصد و صنعت پيچيده سلاح سازى را احتياج دارد، و اين، اورانيوم بين سه و چهار درصد براى سوخت نيروگاه اتمى، كه امروز ما در بوشهر داريم. اورانيوم غنى شده سه تا چهار درصد كجا و بالاى نود درصد كجا! اين چيزى است كه طبق مقررات بين المللى براى همه آزاد است و هيچ اشكالى ندارد؛ همه كشورها اگر به اورانيوم نياز داشته باشند ـ يا نياز هم نداشته باشند ـ مى توانند آن را تا سه، چهار درصد توليد كنند.
معاهده بين المللى NPT هم وجود دارد كه همه قبول كرده اند، ما هم قبول كرديم و از لحاظ مقررات جهانى هم هيچ اشكالى ندارد. اگر ما اين فناورى را نداشته باشيم، معنايش اين است كه فردا كه رآكتور هسته اى بوشهر ساخته شد، ما براى سوختش بايد برويم درِ خانه اين كشور و آن كشور را بزنيم و بگوييم به ما سوخت بدهيد. اگر يك روز به هر دليلى ـ به دليل سياسى، مسائل بين المللى و يا روابط دوجانبه ـ نخواستند به ما سوخت بدهند، يعنى اين كه ما ديگر نيروگاه نداريم؛ آن ها اين را مى خواهند. آن ها مى خواهند شما بخارى را داشته باشيد، نفت بخارى دست آن ها باشد. يعنى وابستگى را با ايجاد رآكتور هسته اى بيشتر كنند، نه كمتر.32

32. جنجال آمريكايى ها عليه ايران در جريان انرژى هسته اى  به دو علت است
آنچه امروز جنجال آمريكايى ها عليه ايران را به وجود آورده و اين ها را دستپاچه كرده، اين است كه اين ها دارند مى بينند كه ايران نيروگاه هسته اى را به وجود آورده و مى تواند برق هسته اى توليد كند و سوخت و خوراك آن را هم خودش در داخل توليد مى كند. اين، اولين نقطه نگرانى اين هاست. من يك وقت گفتم كه اگر نفت در اختيار آن ها بود و ما احتياجِ به نفت داشتيم، يك بطرى نفت را به قيمت پدر و مادرشان به ما مى فروختند. اينطور نبود كه يك بشكه نفت را مثلاً فرض كنيد بيست، سى يا سى وپنج دلار ـ و در واقع مفت ـ كه ما الان داريم مى فروشيم، بفروشند. ولى مى بينيد كه كشورهاى داراى نفت، سرمايه تجديدنشدنى خودشان را تبديل مى كنند به يك پول ناقابل.مى خواهند همين معادله را در مسئله سوخت اتمى به وجود بياورند؛ يعنى كارى كنند كه اگر ما نيروگاه اتمى هم داريم، براى سوختش محتاج آن ها باشيم.
نقطه دوم نگرانى آن ها اين است كه از اين ناراحت اند كه اين دانش در داخل رشد كرده و روئيده است؛ يعنى در واقع بومى است. البته اين به معناى آن نيست كه ما اين دستگاه را اختراع كرديم؛ نه، بلكه به اين معنا است كه ما براى فراگيرى اين كار درِ خانه آن ها نرفتيم. محققان جوان خودمان ـ همين جوان هايى مثل شما ـ و صدها مغز متفكر و خوشفكر توانسته اند اين دستگاه عظيم را راه اندازى كنند و به نتيجه برسانند؛ دانش را در ميان خودشان بارور كنند؛ فناورى را به وجود بياورند و درِ خانه اين و آن نروند؛ اين يكى از نگرانى هاى آن هاست؛ چرا، چون مى بينيد اين درست بر خلاف آن فلسفه استكبارى است كه كشورهايى كه مى خواهند تحت سلطه باشند، نبايد در دانش و فناورى استقلال داشته باشند؛ بايد دستشان دراز باشد؛ محتاج آن ها باشند. آن ها مى دانند كه اگر امروز كشور و ملت ايران توانست بر قله اين فناورى بنشيند، سخن حق او در دنيا كه همان استقلال امت اسلامى و عزت اسلامى است، بيشتر در بين مسلمان ها و در جوامع اسلامى جايگزين خواهد شد و ذهن ها بيشتر آن را قبول خواهند كرد؛ از اين ناراحت اند؛ لذا جنجال مى كنند. بنابراين حقيقتِ قضيه غير از آن چيزى است كه آن ها مى گويند.33

33. حركت به سمت بومى كردن انرژى هسته اى در كشور، واجب و وظيفه اى ملى است
ياوه گوها و ياوه باف ها بيخود سعى نكنند اينطور بپراكنند كه چه لزومى دارد اين كار و چرا دنبالش مى كنند؛ نه، اين نياز ملت ايران است. امروز كشورهاى پيشرفته دنيا بيشترين يا سهم مهمى از انرژى برق خودشان را از نيروگاه هاى هسته اى توليد مى كنند، نه از نفت كه هم سرمايه دودزا است، و هم تمام شدنى و هم قابل تبديلِ به چيزهاى بسيار ارزشمندتر از سوخت. آن ها كه مى خواهند ملت هاى داراى نفت را از اين موهبت محروم كنند، مى گويند شما كه نفت داريد، ديگر به انرژى هسته اى چه نيازى داريد؟ مگر بايد نفت را تمام كنيم، بعد دست به طرف شما حتماً دراز كنيم! سرنوشت ملت ها نياز به شما است؟ آن ها مى گويند نفت را مصرف كنيد، بعد دستتان كه خالى شد، محتاج ما شويد؛ بياييد درِ خانه ما.
ملت ما نمى خواهد اين را قبول كند و ما بايد به سمت انرژى هسته اى براى توليد برق برويم؛ اين نياز كشور ما است؛ بايد به اين راه برويم، والّا عقب ماندگى هاى يكى دو قرن گذشته باز هم مضاعف خواهد شد و آن وقت يك قرنِ ديگر اين ملت را عقب مى اندازند. بنابراين رفتنِ دنبال اين كار وظيفه ملى است. وقتى كه دنبال اين كار مى رويم، بايستى قضيه را بومى كنيم و اگر بومى نكنيم، باز همان وابستگى و باز همان نياز است. وقتى مى خواهيم وابسته نباشيم و كار بومى باشد، البته فشار هست. بايد در مقابل فشارها مقاومت كرد ... . وظيفه ملى ما امروز اين است كه دنبال اين فناورى و فناورى هاى مشابه، هر چه كه ما را به اوج قله علم نزديك كند، برويم و امروز دنبال كردن آن براى ملت ما واجب است و براى كسانى كه مى توانند، وظيفه آن هاست تا بتوانند ملت را به عزت برسانند و از وابستگى رها كنند.34
 

 


فصل دوم: جوانان
34. اهميت و نقش جوانى در شكل گيرى شخصيت انسان ها
جوانى را از لحاظ معنوى، از لحاظ روحى و اخلاقى، هر طور گذرانديد، پيرى شما هم همان گونه خواهد گذشت.
امكان ندارد كه انسان در جوانى در دورانى كه عواطف و احساسات و خلقيات، در حال رويش و بالندگى و شكل گيرى است غرق در ماديات و شهوات باشد، نه به فكر و ياد خدا، نه به فكر محبت خدا و محبت به اوليا، نه به فكر همگامى با اوليا، نه به ياد آدم هاى خوب و انسان هاى والا، بلكه با غفلت محض! بعد ناگهان پير كه شد، بگويد: از حالا آن طرفى مى كنيم! بله، خدا دست رد به سينه كسى نمى زند، آدمى را كه هفتاد سال هم گناه كرده باشد، به آن جاده و آن خط راه مى دهند؛ اما نه آن گونه كه انسان بتواند حركت آن چنانى و يك سير موفقيت آميز بكند. نه آن چنان كه غرق بشود و نورانيت پيدا كند، نه آن چنان كه خودش را در عبادات، در محبت خدا و در ياد خدا مستغرق كند، ديگر نمى شود؛ مگر در جوانى درست عمل كرده باشيد، مگر از جوانى شروع كرده باشيد، آن وقت مى شود در پيرى استفاده كرد.
اين حالاتى كه شما در كسانى مثل امام (رضوان اللّه عليه) در سنين بين هشتاد و نود سالگى مى بينيد، ادامه حالات جوانى ايشان است. چون امام، تقريباً 79 ساله بودند كه به ايران آمدند و جمهورى اسلامى شروع شد؛ يعنى امام از نزديك هشتاد سالگى اين مسئوليت هاى سنگين را شروع كرده است! وقتى كه همه انسان ها در اين سنين، بازنشسته مى شوند و اهل افتادن در يك گوشه و در بستر و بى رغبتى و بى نشاطى نسبت به همه كارها! امام در آن سن، بزرگ ترين كارهاى عالم را شروع كرد؛ اداره يك كشور، بلكه ايجاد يك نظام و قدم به قدم پيش بردن اين نظام!35

35. جوانى، دوره اعتلاى هويت و شخصيت انسانى و فكرى
هر كارى كه براى عظمت و اعتلاى هويت و شخصيت انسانى و فكرى خود بايد بكنيد، كارى است كه در جوانى خواهيد كرد. معرفت در جوانى، عبادت در جوانى، تفكر در جوانى، مجاهدت در جوانى، پرهيزگارى و پارسايى در جوانى، اجتناب از لغزشگاه ها در جوانى، شخصيت يك انسان را اعتلا و كمال مى بخشد و او را منشأ بروز بسيارى از ارزش ها و تراوشات گران بها در دوران عمرش قرار مى دهد؛ دوره جوانى يك چنين خصوصيتى دارد.36

36. ويژگى هاى جوان
جوان، مجموعه اى از زيبايى ها، برجستگى ها، درخشندگى ها، خوبى ها، استعدادها و امكانات است؛ كه هرچه به طرف پيرى مى رود، اين استعدادها و امكانات، مرتب به سمت نازيبايى كم مى شود؛ حتّى از لحاظ معنوى هرچه پيش مى رويد، فعليت هاى تان بيشتر مى شود؛ اما استعدادها و امكاناتتان، مرتب كم مى شود! استعداد، چيز خيلى مهمى است. امكانات، چيز خيلى مهمى است. استعداد، يعنى توان؛ و توان خيلى مهم است.
با همه اين چيزهاى مثبت و جالب و درخشان در وجود جوان، جوان يك گرفتارى بزرگ دارد و آن، عدم ثبات است، احتمال تزلزل كه هر چه سن بالاتر مى رود، اين حالات، كمتر مى شود. التفات مى كنيد؟ اين گرفتارى را حواستان باشد؛ اين گرفتارى را در خودتان و در ديگران علاج كنيد. كارى كنيد كه ثبات در عقيده داشته باشيد. ببينيد شما در دعاها، چه قدر «ثبات اليقين» مى خوانيد؟! در دعاى سحر روز جمعه: «وَ هَبْ لِى ثَبَاتَ الْيَقِينِ وَ مَحْضَ الْإِخْلاصِ ». در دعاى ماه رمضان مى خوانيد: «اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ إِيمَانا لا أَجَلَ لَهُ دُونَ لِقَائِكَ»؛ من از تو ايمانى مى خواهم كه تا هنگام لقاى تو، هيچ پايانى ندارد هست، تا وقتى تو را ملاقات كنم «أَحْيِنِى مَا أَحْيَيْتَنِى عَلَيْهِ»؛ تا وقتى من را زنده نگه مى دارى، اين ايمان را براى من نگهدار. «وَ تَوَفَّنِى إِذَا تَوَفَّيْتَنِى عَلَيْهِ»؛ وقتى جان من را مى گيرى «توفّى»، يعنى گرفتن جان بر ايمان، جان من را بگير. «وَ ابْعَثْنِى إِذَا بَعَثْتَنِى عَلَيْهِ»؛ حتّى قيامت، وقتى من را برمى انگيزى، با اين ايمان برانگيز. اين دعاست!
امام، آنچه را كه از خدا مى خواهد در دعاى ابوحمزه، آن هم در دعاهاى پرحال و پرشور نشان دهنده اين است كه اين، يك نياز حتمى است؛ توجه مى كنيد؟
جوان، ثبات لازم دارد؛ و اين ثبات هم به خودى خود، به دست نمى آيد. بايد آن را پيدا كرد. جوان، دائم در معرض تزلزل قرار مى گيرد؛ البته همه جوان ها اينطور نيستند نمى خواهم بگويم كه هر جوانى اين گونه است به هر حال، اين استعداد تزلزل هم مثل بقيه استعدادها، در جوان هست؛ كه اين به يك معنا استعداد خوبى نيست. البته به يك معنا هم خوب است؛ چون خود اين هم يك تحول است. از همين هم مى توان استفاده كرد، مرتب مى شود بهتر شد و بالاتر رفت؛ اما بايد مواظب باشيد كه اين، وسيله لغزش، دور افتادن از راه و دور افتادن از خدا نشود، و به غلطيدن در آن پرتگاه هايى كه انسان بايد از آن ها پرهيز كند، منتهى نشود.37

37. امتيازهاى پنج گانه جوانان دانشجو به عنوان بهترين مخاطبين روحانيت
حضور در دانشگاه ها خيلى مهم است؛ چون ما روحانيون در پى اين هستيم كه مخاطبى پيدا كنيم و آنچه را كه از رسالت الهى بر دوش ما است، به آن مخاطب برسانيم. اگر اين نباشد كه روحانيت معنايى ندارد؛ بالاخره اين فكر «العلماء ورثة الانبياء»، يك فكر رايج و قطعى در همه مفاهيم دينى است. تحريض به علم، بخش عمده اش براى اين است كه انسان، آن علم را به مخاطبينى برساند كه به آن احتياج دارند. بديهى است كه در معارف اسلامى، آن جايى كه روى علم تكيه شده است، مراد، علم توحيد و معرفت دينى است كه تبليغ آن و عمل به آن، اين همه اهميت، و كسب آن، اين همه شرافت دارد.
پس اصل قضيه اين است كه اين رسالت و اين پيامبرى را در اين سطح نازلى كه ما برعهده داريم تحقق ببخشيم؛ به اين كه به مخاطبين خودمان برسانيم. خوب، امت ها مختلف اند، مخاطبين و شنوندگان پيام و رسالت پيغمبران مختلف اند؛ بهترينشان كسانى هستند كه جوان باشند كه اين تبليغ شما براى مدت سى سال، چهل سال، پنجاه سال در زندگى او اثر بكند؛ اين طورى است ديگر بالاخره امر داير است بين اين كه به كسى ياد بدهيم كه پنجاه سال مى خواهد از آن استفاده كند، يا كسى كه مدت كوتاهى مى خواهد استفاده كند. پس جوان بودن، يك امتياز است براى طول مدت استفاده.
دوم اين كه همين جوان بودن، امتياز است براى خوب فراگيرى و شكل گيرى ذهن، به آنچه كه ما به او مى دهيم. فرق مى كند كه كسى ذهنِ شكل گرفته اى داشته باشد، يا اين كه ذهن آماده شكل گيرى داشته باشد. جوان، اين امتياز دوم را هم دارد.
امتياز سوم اين است كه جوان، حق پذير است و آنچه به او گفته بشود ـ در وهله اول براى همه جوان ها بايد اينطور فرض كرد ـ گوش مى كند، براى ياد گرفتن و عمل كردن؛ مگر در موارد استثنايى كه عواملى وجود دارد كه بناى بر گوش نكردن و عمل نكردن دارد، و الاّ به طور طبيعى، جوان اين گونه است و آمادگى پذيرش و عمل كردن هم دارد.
مخاطب شما غير از اين سه امتيازى كه مربوط به جوانى است، امتياز ديگرى هم دارد، و آن اين كه با سواد و اهل معرفت است؛ او ترجيح دارد بر كسى كه انسان براى فهماندن به او مشكل دارد و مطلب را درست درك نمى كند، جوان باسواد، اين هم امتياز چهارم.
امتياز پنجم اين است كه آينده كشور در درست اوست. يعنى شما چنانچه بخواهيد مخاطبين را در كل كشور، مرتب و تقسيم و از هم جدا و اِفراز كنيد، شايد بشود گفت بهترين و اشرف مخاطبين، اين مخاطبينى هستند كه شما با آنان در دانشگاه ها مواجهيد؛ جوان، با سواد، اهل معرفت، آينده دار و مؤثر در آينده كشور. ببينيد چقدر مهم است!38

38. كار تك تك جوانان كشور، در هر زمينه اى باشد، موجب اعتلاى كشور است
من بارها گفته ام كه نسل جوان، گره گشاى دوره هاى سخت و محنت هاى بزرگ است، و وقتى وارد ميدان مى شود ـ كه الحمد للّه امروز هم در ميدان است ـ گره هاى ريز و سخت گشوده خواهد شد.
اين كارهايى كه جوانان مى كنند، اين ها كوچك نيست. همين درس خواندنى كه من مى گويم، همين كار تحقيق، همين كار هنرى، همين كار ورزشى، اين ها كارهاى كوچك نيست. من خواهش مى كنم، كسى كه اين كارها را انجام مى دهد، تصور نكند كه كارش كوچك است؛ نه، همين كار در مجموعه كلان كشور، به يك عنصر تعيين كننده تبديل مى شود. فرضا هنرمندى به تنهايى تصميم مى گيرد كه يك كار هنرى برجسته ارائه بدهد. او نمى تواند بگويد كه من يك كار فردى دارم انجام مى دهم؛ خودم تنها هستم و اين كار كوچكى است؛ نه، شما كارتان را كه خوب انجام داديد، اگر صد نفر ديگر مثل شما فكر كنند، همان اعتلاى عظيم و همان كار بزرگ اتفاق خواهد افتاد.
عين همين مسئله، در باب ورزش است؛ عين همين مسئله، در باب درس خواندن و در باب تحقيق است؛ عين همين مسئله در باب كارهاى خاص جوانان است. اين، درست مثل روز راهپيمايى است. اگر همه بگويند كه حالا من يك نفر چه تأثيرى دارم، اين سيل عظيم ميليونى در روز بيست و دوم بهمن يا در نماز جمعه راه نمى افتد؛ اما هر كسى احساس مى كند كه تكليف خودش را دارد انجام مى دهد. من مى خواهم تأكيد و تكرار كنم كه كار تك تك اين جوانان ـ هر جا و در هر زمينه اى كه دارند كار مى كنند؛ در زمينه قرآن، در زمينه معلومات، در زمينه معارف، در حوزه، در دانشگاه، در كتاب نويسى ـ كارى مهم است؛ همان كارى است كه ان شاءاللّه كشور را به اعتلاء خواهد رساند.39

39. من از جوان سه چيز مى خواهم: تحصيل، تهذيب و ورزش
دوره جوانى، دوره توانايى است. اين توانايى در چه چيزهايى بايد به كار برود؟ به اعتقاد من، بايد عمدتا در تحصيل علم، در ايجاد صفاى نفس و روحيه تقوا در خود، و ايجاد نيروى جسمانى در خود ـ كه ورزش باشد ـ به كار رود. اين سه مورد، عمده است. يعنى اگر در يك جمله كوتاه از من بپرسند كه شما از جوان چه مى خواهيد، به او خواهم گفت: تحصيل، تهذيب و ورزش. من فكر مى كنم كه جوانان بايد اين سه خصوصيت را دنبال كنند. تحصيل، اعم از تحقيق و كارهاى علمى هم است. چون اين نيرو در جوانان هست، بايستى در كار تحصيل علم خيلى تلاش كنند.
هر كارى هم بخواهيد بكنيد، در دوران جوانى مى شود كرد؛ يعنى در هر سه زمينه ـ هم در زمينه علمى، هم در زمينه تهذيب نفس و هم در زمينه ورزش ـ بايد در جوانى كار كنيد.40

40. گوهر شور و عشق و صفا و معنويت، در جوان فروزان است
از منظر دينى، جوان يك نقطه اميد و يك نقطه شكوفايى است. اين نقطه اميد و شكوفايى، در همه چيز است؛ در مبارزات، در مجاهدات اجتماعى، در فعاليت هاى گوناگون جامعه، و در مجاهدت هاى شخصى و روحى و درونى. خطاب به جوان از سوى دين، هميشه يك خطاب ويژه است. با جوان، مخاطبه زيادى در مفاهيم اسلامى و فعاليت هاى دينى شده است؛ علت هم اين است كه در جوان، گوهر شور و عشق و صفا و معنويت فروزان است. هر انسانى از اين گوهر بهره مند است، ليكن در جوان و در دوران جوانى، اين جوهره انسانى كاملا نمايان و فروزان و تابناك است؛ از آن بايد استفاده كرد. اولين استفاده اى هم كه هر انسانى بايد از اين روح شور و عشق و صفا و معنويت و نورانيت ببرد، اين است كه خود را، نفس خود را، اندرون خود را، معنا و حقيقت خود را تعالى ببخشد. اين، قدم اول است. لذا ما هميشه براى خودسازى معنوى، به جوانان سفارش مؤكدى داريم.41

41. دل هاى شما جوان ها نورانى است، اين را قدر بدانيد
«جوانى» است كه «پيرى» را شكل مى دهد. قدر جوانى را بدانيد، صفاى جوانى، نورانيت جوانى. شما جوان ها مثل آن لباس تازه اى هستيد كه اگر آلودگى و چركى هم پيدا كند، با يك بار شستن، دوباره تميز مى شود؛ با مختصرى تميز كردن، تميز مى شود. غير از آن لباس كهنه بيست سال گذشته چرك مرده شده اى است كه به هيچ وجهى نمى شود درستش كرد. انسان در سنين بالا آن طور مى شود! خداى نكرده اگر انسان، عمرش را با گناه گذرانده باشد، هر كارى هم بكند، آن رونق و شفافيت را پيدا نمى كند! ولى در جوانى چرا؛ شفافيت در جوانى، جزو ذات شما است. دل هاى شما نورانى است؛ اين را قدر بدانيد.42

42. ويژگى هاى برجسته جوان مسلمان و نقش تقوا در شكوفايى آنها
من اساسا در بين خصوصيات مهمى كه جوانان دارند، سه خصوصيت را خيلى بارز مى بينم ... آن سه خصوصيت عبارت است از: انرژى، اميد، ابتكار. اين ها سه خصوصيت برجسته در جوان است. اگر واقعا رسانه ها در كمك هاى فرهنگى كه به ما مى كنيد ـ چه گويندگان مذهبى، چه گويندگان مسائل فكرى و فرهنگى، چه صدا و سيما، چه مدرسه ها ـ بتوانند اين سه خصوصيت عمده را درست هدايت كنند، من خيال مى كنم كه خيلى راحت مى شود يك جوان راه اسلامى را پيدا كند؛ چون اسلام هم چيزى كه از ما مى خواهد، اين است كه ما استعدادهاى خودمان را به فعليت برسانيم. البته در قرآن يك نكته بسيار اساسى هست ـ بد نيست من اين را به شما جوانان عزيز بگويم ـ و آن توجه دادن به تقوا است.
وقتى افراد مى خواهند پيش خودشان تصويرى از تقوا را درست كنند، به ذهنشان نماز و روزه و عبادت و ذكر و دعا مى آيد. ممكن است همه اين ها در تقوا باشد، اما هيچكدام از آن ها معناى تقوا نيست. تقوا، يعنى مراقب خود بودن. تقوا، يعنى يك انسان بداند كه چه كار دارد مى كند، و هر حركت خودش را با اراده و فكر و تصميم انتخاب نمايد؛ مثل انسانى كه سوار بر يك اسب رهوار نشسته، دهانه اسب در دستش است و مى داند كجا مى خواهد برود. تقوا، اين است.
آدمى كه تقوا ندارد، حركات و تصميم ها و آينده اش در اختيار خودش نيست؛ به تعبير خطبه نهج البلاغه، كسى است كه او را روى اسب سركشى انداخته اند؛ نه اين كه او سوار شده؛ اگر هم سوار شده، اسب سوارى بلد نيست؛ دهانه در دستش است، اما نمى داند چه طورى بايد سوار اسب بشود، نمى داند كه كجا خواهد رفت؛ هر جا كه اسب او را كشيد، او هم مجبور است برود؛ و قطعا نجاتى در انتظار او نيست. اين اسب هم سركش است.
اگر ما تقوا را با همين معنا در نظر بگيريم، به نظر من راحت مى شود راه را طى كرد. البته باز هم نه آن طور كه خيلى راحت باشد. به هر حال، مى شود، ممكن است، واقعا عملى است كه يك جوان راه اسلامى زندگى كردن را پيدا كند؛ اگر متدين است، ببيند چه كار دارد مى كند؛ اين اقدام، اين حرف، اين رفاقت، اين درس، اين فعل و درك، آيا درست است يا درست نيست. همين كه او فكر مى كند درست است يا درست نيست، اين همان تقوا است. اگر متدين نيست، چنانچه همين حالت را داشته باشد، اين حالت او را به دين راهنمايى خواهد كرد. قرآن كريم مى گويد: «هدى للمتقين؛ نمى گويد «هدى للمؤمنين».
«هدى للمتقين»، يعنى اگر يك نفر باشد كه دين هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد ـ ممكن است كسى دين نداشته باشد، اما به همين معنايى كه گفتم، تقوا داشته باشد ـ او بلا شك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ايمان هم پايدار نيست؛ بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ايمان باقى مى ماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ايمان باقى نمى ماند.
بنابراين، اگر بتوانيم از آن سه خصوصيت با تقوا كار بكشيم و درست هدايت بشود، به نظرم خيلى خوب مى شود جوانان در شكلى كه اسلام مى پسندد، زندگى مى كنند؛ به خصوص خوشبختانه امروز كشور ما كشورى اسلامى است. اين، چيز خيلى مهمى است.43

43. تقوا، بزرگ ترين سرمايه اى است كه موفقيت دنيا و آخرت جوانان را تضمين مى كند
گاهى با خود فكر مى كنم جوان كه در بهترين اوقات عمر خود به سر مى برد، اگر بخواهد سرمايه اى را به دست بياورد كه موفقيت دنيايى و آخرتى او را تضمين كند، دنبال چه چيزى بايد باشد؟ سؤال مهمى است. اولاً مورد نظر، موفقيت هاى دنيايى و اخروى است ـ جسم و جان، فكر و دل ـ ثانيا اين سؤال، مخصوص به يك دسته از جوان ها هم نيست.
پاسخى هم كه به ذهن من مى رسد، باز مخصوص يك دسته از جوان ها نيست؛ يعنى اين جور نيست كه فرض كنيم اين پاسخ، مخصوص جوان هاى كاملا متدين و متعبد است. نه، حتى اگر جوانى را فرض كنيم كه از لحاظ تعبد و تدين، در رتبه خيلى بالايى هم نباشد، باز اين پاسخ درباره او صدق مى كند. حتى اگر فرض كنيم جوانى را كه در برخى عقايد خود مشكلى هم داشته باشد، باز اين پاسخ درباره او صدق مى كند.
جوابى كه من به آن رسيده ام، اين يك كلمه است: «تقوا»! اگر جوان، در دوره جوانى سعى كند تقوا داشته باشد ـ با همان تعريفى كه در فرهنگ دينى و قرآن از تقوا شده است ـ بزرگ ترين سرمايه را هم براى درس، هم براى فعاليت هاى سازندگى، هم براى عزت دنيوى، هم براى به دست آوردن دستاوردهاى مادى، هم براى معنويت، اگر اهل معنويت است ـ به دست آورده است.
حتى براى آن آفاق بسيار دور و درخشان معنويت هم كه معمولاً آدم هاى متوسط، قدرى از آن آفاق، دور هستند ـ آفاق عرفانى و معنوى و همان چيزهايى كه در كلمات عرفا و بزرگان و اهل عشق معنوى هم به آن ها اشاره شده است ـ تقوا سرمايه است.44

44. جوان هاى عزيز! ورود در ميدان معرفت علمى، شما را از پيشرفت در ميدان معرفت دينى و كسب فضائل اخلاقى باز ندارد
شما جوان هاى عزيز توجه كنيد كه ورود در ميدان معرفت علمى ـ حالا هر علمى؛ چه علوم انسانى، چه علوم قرآنى، چه علوم طبيعى يا انواع و اقسام علومى كه امروز شماها در آن تلاش و كار مى كنيد ـ و ورود در ميدان تحقيق علمى بايد شما را از غور و پيشرفت در ميدان معرفت دينى، تمرين اخلاقى و كسب فضيلت باز ندارد؛ بايد اين ها را با هم داشته باشيد. آيه اى كه برادر عزيزمان قرائت كردند: «وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»45، خداى متعال پيغمبر را فرستاد، تا او تعليم بدهد و تزكيه كند.
بنابراين، تعليم و تزكيه با يكديگر است؛ اين دو را از هم جدا نكنيد. اين باور كه هر كسى وارد ميدان علم شد، به طور طبيعى بايستى از فضيلت و معنويت و اخلاق كناره بگيرد، فكرى كاملا غلط و وارداتى و متكى به پيشينه اى است كه در اروپاى مسيحى به وجود آمد و به كلى با محيط اسلامى و با فهم و تعاليم اسلامى سازگار نيست؛ چرا كه اگر دانشمند بافضيلت و با اخلاق باشد؛ در هر رشته اى، از آن مى توان اميد براى اعتلاى بشريت و اعتلاى كشور خودش داشت؛ اين دانشمند هدف ها را هدف هاى ارزشمند مى كند و حركتش حركت به نفع انسانيت و به نفع عدالت و به نفع فضيلت و در جهت مقابلِ نابسامانى هاى عجيب دنياى امروز خواهد شد. شما سعى كنيد اين جور دانشمندانى در آينده باشيد و هدف خودتان را اين مسائل قرار دهيد؛ انسان هايى باشيد كه مى توانند چرخ دنيا را در جهت درست به حركت دربياورند؛ اين را براى خودتان هدف قرار دهيد؛ و اين ممكن است؛ البته بايد كارهاى مقدماتى فراوانى براى رسيدن به آن هدف انجام بگيرد.46

45. نقاط ستايش برانگيز جوانى و تكليف جوان ها در برابر آن
نقاط ستايش برانگيز جوان ها كدام است؟ اگر ما يك فهرست صد نقطه اى [ نكته اى ]را هم فراهم كنيم، باز زيادى نرفته ايم .
من در اين جا چند نقطه از نقاط ستايش برانگيز جوان ها را عرض مى كنم.
جوان، حق را آسان مى پذيرد؛ اين خيلى مهم است؛ جوان، راحت و صادقانه اعتراض مى كند، و بى دغدغه و بدون هيچ گونه گرفتارى درونى، اقدام مى كند؛ اين هم بسيار مهم است. پذيرش آسان، اعتراض صادقانه و اقدام بى دغدغه را شما كنار هم بگذاريد، ببينيد چه حقيقت زيبايى به وجود مى آيد و چه كليدى براى حل مشكلات است ...
از جمله نقاط ستايش برانگيز جوانى، نيرو، قدرت، ابتكار و نشاط در وجود آن هاست؛ اين ها در شما به طور طبيعى وجود دارد. اين ها بخشى از فهرست طولانى امتيازات جوانى است. آيا جوان اين امتيازات را كسب كرده است؟ نه، شما براى اين كه امتياز حق طلبى، نيرو، نشاط، حوصله و همت جوانى را به دست آوريد، تلاش بخصوصى نكرده ايد ؛ اين يك مرحله طبيعى از عمر و زندگى است؛ پس يك موهبت است و در مقابل آن، تكليف وجود دارد و بايد جواب داد.
در اين جا مغالطه اى وجود دارد كه جزو همان خوش آمدگويى هاى به قصد عوام فريبى است؛ و آن اين است كه منطق اسلامى همه اش مى گويد "تكليف"؛ در حالى كه گفتمان جديد دنيا مى گويد "حق"؛ چرا همه اش از تكليف مى گوييد؟ بعضى ها اين حرف را رايج كردند و قصدشان اين است كه عده اى كه از تكليف گريزانند، از خوش آمدگويى هاى اغواگرانه و غيرصادقانه خوششان بيايد.
اولاً حق و تكليف، دو روى يك سكه اند؛ هيچ حقى بدون تكليف وجود ندارد.هر كس حقى دارد و در قبال آن، تكليفى هم بر عهده دارد. بنابراين، اين كه از حق بگوييد؛ اما از تكليف نگوييد، حرف سخيف و بى محتوا و بى منطقى است.ثانيا در اين جا صحبت از حق نيست.تكليفى كه ما در اين جا مطرح مى كنيم، در مقابل يك حق نيست؛ در مقابل يك امتياز است.شما امتيازى داريد؛ اين امتياز تكليفى را به طور طبيعى بر دوش شما بار مى كند.من كه امتياز جوانى شما را ندارم، برخى از تكاليف شما را هم ندارم.البته ممكن است در بخشى ديگر، من از امتيازاتى برخوردار باشم؛ لذا در مقابل آن تكاليفى هم دارم.
بنابراين در اين جا تقابل حق و تكليف نيست؛ تلازم امتياز و تكليف است.تكليف، ناشى از امتيازى است كه شما در اين مرحله از عمر داريد؛ ناشى از موهبتى است كه خدا به شما داده است. توجه كنيم كه اين تكليف در دوران كنونى، سنگين تر از هميشه است.چرا؟ چون قشر جوان به طور ويژه در جامعه نقش آفرين شده است؛ چون جمعيت جوان افزايش پيدا كرده است؛ چون كفه جوان در معادلات سياسى و اجتماعى و فرهنگى كشور، يك كفه سنگين است. بنابراين در اين جا مسئله اين نيست كه جوان در رابطه با شخص خود تكليفى دارد يا ندارد؛ نه، مسئله اين است كه جمعيت عظيم جوانان و حضور آن ها در صحنه و به خصوص آگاهى يى كه امروز جوانان متعهد كشور ما از آن برخوردارند كه در كمتر جايى در دنيا، اين آگاهى، حساسيت و برانگيختگى وجود دارد تكاليف آن ها را سنگين و مهم مى كند.
البته به شما بگويم؛ اين تكليف، از جمله تكاليفى است كه اتفاقا براى جوان هيجان انگيز هم هست؛ از آن تكليف هاى خسته كننده كسل كننده نيست؛ تكليفى است كه با طبيعت جوانى هم همراه است و براى جوان، مشوق و پيشبرنده است.
البته بخشى از تكاليفى كه ما متوجه جوان ها مى دانيم، تكاليف شخصى آن هاست.
خودسازى علمى، خودسازى اخلاقى، خودسازى جسمى؛ اين ها تكاليف مهمى است؛ مطالباتى است كه ما حق داريم از جوان بكنيم، و جوان هم به اين خودسازى ها احتياج دارد؛ فعلاً بحث ما اين نيست.
آنچه را كه من امروز به عنوان يك تكليف براى جامعه جوان كشور حس مى كنم، اين است كه جوان ها بايد از سرمايه هويت ملى و جمعى كشور با همه وجود و همت خود دفاع كنند. هر مجموعه انسانى به يك هويت جمعى احتياج دارد و بايد احساس اجتماع و بستگى و هويت جمعى كند.47

46. ستايشگرى جوان نبايد به خوش آمدگويى او تبديل شود
طول مدت چهل و چند ساله معاشرت من با گروه هاى جوان موجب شده كه من قلبا و عميقا جوانان را ستايش كنم.البته ستايش كردن جوانان با خوش آمدگويى آن ها تفاوت دارد.
من با خوش آمدگويى موافق نيستم؛ چيزى بگويم كه شما خوشتان بيايد، يا چيزى را كه ممكن است شما از آن ناراحت شويد و بدتان بيايد، بر زبان جارى نكنم؛ نه، من به اين چيزها عقيده ندارم؛ بلكه معتقدم كه ستايش جوان به جاى خود درست است و ستايشى واقعى و حق است و نقاط مورد ستايش هم از نظر من مشخص و روشن است و بعضى از آن ها را خواهم گفت؛ اما ستايشگرى جوان نبايد به خوش آمدگويى او تبديل شود.
شما فرزندان من هستيد؛ انسان فرزند خودش را خواه و ناخواه دوست دارد؛ چه آن فرزند بداند، چه نداند؛ چه بخواهد، چه نخواهد؛ چه از محبت پدر يا مادر متشكر بشود، يا نشود.اين دوست داشتن موجب اين نيست كه اگر در كار او خطايى وجود دارد، گفته نشود تا مبادا بدش بيايد؛ نه، اتفاقا انسان با فرزند خودش خيلى راحت تر از ديگران است.بنابراين من جوانى و ويژگى هاى عمده جوانى را در شما از ته دل دوست دارم و با همه وجود آن را ستايش مى كنم؛ اما به خدا پناه مى برم از اين كه به دام خوش آمدگويى جمعى كه در مقابل من هستند يا جماعت هاى فراوانى كه من به محبت آن ها احترام مى گذارم، بيفتم.48

47. مهم ترين مسائلى كه جوان ها بايد به آن اهتمام كنند
از جوان ها اين انتظار وجود دارد كه عدالتخواهى را از ياد نبرند.آزادى را با همان مفهوم بسيار والاى اسلامى چه آزادى فردى، چه آزادى اجتماعى و سياسى، چه آزادى معنوى و روحى جزو خواست هاى هميشگى خود بدانند و از ياد نبرند. مبارزه با فقر و ايجاد رفاه عمومى را جزو مطالبات خود بدانند.امر به معروف و نهى از منكر هم جزو مهم ترين مسائلى است كه جوان ها بايد به آن اهتمام كنند. همچنين در برابر فريب رسانه ها در واژگونه جلوه دادن حقايق تسليم نشوند.
امروز مهم ترين تلاش دشمن اين است كه از پيشرفته ترين ابزار و روش هاى ارتباطاتى مدرن و فوق مدرن استفاده كند؛ براى اين كه حقايق كشور ما را واژگونه جلوه دهد.تسليم خواسته نشويد و انديشمندانه با مسائل برخورد كنيد.تسليم اختلافاتى كه بين بعضى از مسئولان وجود دارد و متأسفانه بعضى از مطبوعات هم به آن دامن مى زنند، نشويد.بين دو نفر مسئول مسئلـه اى پيش مى آيد؛ آن چنان به آن پر و بال مى دهند كه به يك مسئله اجتماعى و عمومى تبديل شود و ذهن ها را به خود مشغول مى كند ... .
به ورزش اهميت بدهيد؛ من به خصوص روى ورزش تاكيد مى كنم. من ورزش را به عنوان يك كار بين المللى، نمايشى و هيجانى، در درجه دوم مى دانم؛ در درجه اول، ورزش براى تقويت و سلامت جسم است، كه اين را براى همه جوان هاى كشورمان از زن و مرد لازم مى دانم.49

48. اگر شما جوانان، اين سه خصوصيت را در خودتان به وجود آوريد، در هر شرايطى و در همه زمينه ها موفق خواهيد بود
جوان اوّلاً بايد احساس مسئوليت كند؛ يعنى واقعا خودش را مسئول بداند و بخواهد كه زندگى را با پاى خودش پيش ببرد و حركت كند و مثل پر كاهى در امواج حوادث نباشد.
ثانيا با ايمان حركت كند، ايمان نقش بسيار مهمّى در پيشرفت در همه ميدان ها و نيز پيروزى بر همه موانع دارد؛
ثالثا بصيرت و آگاهى داشته باشد. اگر جوانان اين سه خصوصيت را در خودشان تأمين كنند ـ كه البته كار چندان آسانى نيست؛ اما بسيار ممكن هست ـ من خيال مى كنم كه هر وضعى دنيا پيدا كند ـ ارتباطات پيشرفت كند، تمدّن هاى گوناگون به عرصه بازار تمدّن ها در دنيا پا بگذارند، قدرت بزرگى در دنيا از بين برود، قدرت جديدى به وجود آيد؛ ايران چالش هاى گوناگونى در مسائل اقتصادى و سياسى و غيره با ديگران داشته باشد، نداشته باشد ـ در همه زمينه ها شما مى توانيد موفقيّت خودتان را تضمين كنيد. سعى كنيد اين سه خصوصيتى را كه من گفتم، در خودتان به وجود آوريد. ببينيد؛ من كه مى گويم سعى كنيد به وجود آوريد، اعتقادم اين است كه سعى ها يك اندازه نيست، يك اندازه هم موفّق نيست؛ اما اعتقاد ديگرم اين است كه هر كسى سعى كند، بالاخره توفيقى خواهد داشت.
آن احساس مسئوليتى كه من مى گويم، در مقابل حالت «وِلِش» قرار دارد. بعضى از جوانان هستند كه اگر گفته شود اين كار را بكن، مى گويد وِلِش! مثلاً امتحانات درسى يا قضيه ديگرى در پيش است، مى گويد وِلِش! اين «وِلِش» بدترين بلا براى جوانان است. احساس مسئوليت ، يعنى رها كردن اين حالت «وِلِش».
ايمان هم يعنى اين كه انسان واقعا مؤمنانه وارد ميدان شود. سعى كنيد ايمانتان را قوى كنيد. الحمدللَّه همه شما دل هايتان پاك و صاف است و ايمان ها در دل هايتان مى درخشد ـ انسان مى تواند اين را حس كند ـ در عين حال بكوشيد آن را عميق كنيد، تا با هر حادثه اى متزلزل نشود. با مطالعات خوب، با استفاده از انسان هاى والا و استادهاى خوب، آن را تقويت كنيد.
در خودتان بصيرت ايجاد كنيد. قدرت تحليل در خودتان ايجاد كنيد؛ قدرتى كه بتوانيد از واقعيت هاى جامعه يك جمع بندى ذهنى براى خودتان به وجود آوريد و چيزى را بشناسيد. اين قدرت تحليل خيلى مهمّ است. هر ضربه اى كه در طول تاريخ ما مسلمانان خورديم، از ضعف قدرت تحليل بود. در صدر اسلام هم ضرباتى كه خورديم، همين طور بوده كه حالا اين ها بحث هاى تفسيرى زيادى دارد. در دوره هاى گوناگون ديگر هم همين طور است. نگذاريد كه دشمن از بى بصيرتى و ناآگاهى ما استفاده كند و واقعيتى را واژگونه در چشممان جلوه دهد.50

49. از حوصله جوان ها بايد حداكثر استفاده را برد و به آنها ميدان داد
نكته مهمى در مورد جوانى وجود دارد كه من بارها آن را تكرار كرده ام. مهم ترين نكته جوانى، حوصله است. اين را ما پيرها خوب مى فهميم؛ جوان ها خودشان درست ملتفت نمى شوند. انسان وقتى گذشتِ زمان و گذشتِ عمر را تجربه كرد، گاهى استعداد هم دارد، ميل هم دارد، كشش هم دارد؛ اما حوصله ندارد. ابزار حوصله، مهم ترين بستر براى جوان است. جوان حوصله دارد، دنبال كار مى رود و تا گاو و ماهى مسئله را مى كاود؛ براى اين كه به نتيجه اى برسد. از اين حوصله جوانى كه به او روح كنكاش و كنجكاوى و پيگيرى و ژرف كاوى مى دهد، بايد حداكثر استفاده را كرد. به اين جوان ها بايد ميدان داد.
استعدادها را هم بايد در دانشگاه جذب كرد. در بيرون دانشگاه ها استعدادهاى خيلى خوبى وجود دارد. تا آن جايى كه ممكن است، بايد اين استعدادها را جذب دانشگاه ها كرد.51

50. جوان، محور حركت و مركز تلاش و تحرك جامعه است
جوان در هر جامعه و كشورى، محور حركت است. اگر حركتِ انقلابى و قيامِ سياسى باشد، جوانان جلوتر از ديگران در صحنه اند. اگر حركتِ سازندگى يا حركتِ فرهنگى باشد، باز جوانان جلوتر از ديگران اند و دست آن ها كارآمدتر از دست ديگران است. حتّى در حركت انبياى الهى هم از جمله حركت صدر اسلام محور حركت و مركز تلاش و تحرك، جوانان بودند.52


51. شما جوان ها، هر لحظه براى دو صحنه آماده باشيد
امروز، شما جوانان وظيفه داريد انقلاب را با همه وجود، تا اعماق جانتان نفوذ و رسوخ بدهيد و مفهوم انقلاب و مبانى فكرى آن را از بن دندان درك كنيد و براى هنگامى كه اين ملت بدان احتياج دارد و در دو صحنه مبارزه مى كند، آن را در خود ذخيره كنيد. صحنه اول، صحنه اى است كه انقلاب را از لحاظ اقتصادى يا نظامى و يا سياسى تهديد مى كند كه بايد آن ذخيره را براى دفاع از انقلاب و كشورتان به هرگونه كه زمان و موقعيّت اقتضا مى كند به كار بنديد. صحنه دوم، صحنه سازندگى است. بهترين سازندگان، سازندگان انقلابى اند. بهترين پديدآورندگان دنياى آباد باغ انقلاب، كسانى هستند كه از انقلاب جوشيده اند و انقلاب در جان آن ها رسوخ كرده است. شما جوانان بايد براى اين دو صحنه، خودتان را هر لحظه آماده داشته باشيد.53

52. يأس، بزرگ ترين آفت جوان است
جوانان عزيز! دشمن روى شما سرمايه گذارى هاى زيادى مى كند؛ حواستان جمع باشد. عده اى را به بى تفاوتى مى كشاند و عده اى را دلسرد و مأيوس مى كند. يأس، بزرگ ترين آفت جوان است. جوان ها بدانند كه متأسفانه يأس به روح جوان زودتر راه پيدا مى كند؛ همچنان كه اميد اين گونه است. در مقابل يأسى كه دشمن مى خواهد به جوان ها تلقين و تزريق كند، خودتان را مصونيت بدهيد.54

53. جوان بودن كشور، براى نظام و دشمنان نظام، فرصت بسيار خوبى است
اين روزها ... كه اكثريت كشور جوان اند ... طرفداران و عشاق و كمر بستگان نظام، بايد از اين خيلى استفاده كنند؛ خيلى هم قابل استفاده است ـ اين همه جوان ـ چون مى دانيد كه وقتى آدم پير شد، سست و ناتوان مى شود. البته نه همه پيرها، بعضى از پيرها هستند كه از جوان ها هم سرحال تر و با نشاط تر و كارى تر و به روزتراند؛ مثل امام قدس سره، واقعا همين جور بود.
ليكن به طور قاعده ـ يعنى اكثرا و اغلب ـ اين جور است. جوان براى حركت كردن، منتظر هيچ چيز نيست؛ در آن راهى كه فكر مى كند، جاذبه اى برايش دارد ـ مادى يا معنوى ـ بايد حركت كرد. اين براى نظام، فرصت خيلى خوبى است ... گاهى بايد انسان به جماعتى مرتب بگويد، اصرار كند و به گوششان بخواند تا اين حركت انجام بگيرد؛ ولى جوان، اين ها را ندارد. اگر ما آماده به كار باشيم، جوان نيز آماده به كار است. ما كه خواستيم در راه خدا مسئوليت را بر دوش بگيريم و اين سلوك را در راه خدا براى خودمان و ديگران هموار و آسان كنيم، فرصت خيلى خوبى است.
خوب، عينا همين حالت براى دشمن هم هست؛ دشمن هم نگاه مى كند، مى گويد عجب فرصتى! همه جوان اند! اگر بتوان اين ها را منحرف كرد، اگر بتوان آن ها را از حقيقت منحرف كرد، اگر بتوان از جاذبه هاى معنوى به سمت جاذبه هاى مادى سوق داد، اگر بتوان ايمانشان را به اساس اين نظام، دچار اختلال كرد، خيلى دستاورد خواهيم داشت ـ دشمن مى گويد، راست هم مى گويد. پس يك پيكار و نبرد واقعى فرهنگى و سياسى و فكرى بين شما ـ كه لشكر و عناصر انقلابيد ـ و دشمن انقلاب هست.55

54. شما جوان ها كه جزو خواص ملت ايد؛ هر جا هستيد، سعى كنيد محيط خودتان را بسازيد
شما جوان ها در اين شرايط، مسئوليتتان را مضاعف بدانيد؛ در هر دانشگاهى كه هستيد، هر جاى كشور چه دخترها، چه پسرها، سعى كنيد سازنده باشيد، محيط پيرامون خودتان را بسازيد ... بايد با فكر و تأمل و تلاش درونى و ذهنى، آنچه را كه فرا گرفتيد، شفاف تر و روشن تر و عميق تر بكنيد و هر روزى كه مى گذرد، از هر فرصتى كه داريد استفاده كنيد، براى اين كه در محيط تحصيلى و دانشجويى، منشأ روشنفكرى براى ديگران باشيد. يعنى محيط را با اشاعه افكار درست و روشنگرى هاى خوب، زمينه هايى كه خودتان تشخيص بدهيد، بسازيد. شما جزو خواص اين ملتيد ... هر جامعه اى كه بتواند راه خودش را به سمت بهشت، به سمت رضاى الهى و به سمت آن سعادت حقيقى باز كند، خواص آن جامعه در آن، بزرگ ترين ثواب را پيش خداى متعال دارند.
اگر خداى نكرده جامعه اى دچار انحراف، دچار عقبگرد و دچار ضلالت و گمراهى بشود ـ اين تعبير ضلالت، تعبير قرآنى است، بسيار هم تعبير درستى است ـ گردن هاى خواص آن جامعه، پيش خداگير است. شما خواصيد ـ چه بخواهيد، چه نخواهيد ـ در همين دوره جوانى، جزو خواصيد. سعى كنيد در محيط خودتان، مؤثر و كارساز باشيد.56

55. جوان ها، عناصر فعال امروز و ستون هاى فرداى انقلاب اند
شما دانشجويان و دانش آموزان و جوانان، براى نسل آينده و دوره بعد، پايه هاى اصلى انقلابيد. امروز هم شما در انقلاب تأثير زيادى داريد؛ چون جوانيد. امروز هم شما در جبهه سياسى و نظامى و سازندگى و هر جاى ديگر كه بتوانيد حضور داشته باشيد، عنصر فعال انقلابيد؛ امّا فردا شما پايه هاى انقلاب هستيد. امروز، عناصر مؤثريد؛ ولى فردا ستون هاى انقلاب هستيد. توجه كنيد انقلاب را با ريشه ها و مبانى فكرى و منطقى اش، به درستى بشناسيد.57

56. بى تفاوتى و خونسردى نسبت به سرنوشت كشور جايز نيست
براى نسل جوان، به خصوص نسل جوان دانشجو بى تفاوتى و خونسردى جايز نيست. آن جوانى كه به سرنوشت كشور نينديشد و حوادث و خصومت هايى را كه نسبت به كشورش در دنيا سازماندهى مى شود، نبيند و نسبت به آن ها نجوشد و نخروشد، آن جوان لايق اين نيست كه نام جوانِ شهروندِ يك ملت انقلابى را روى خودش بگذارد.58

57. بى تفاوتى و بى مبالاتى نسل جوان براى يك كشور، از ميكروب وبا بدتر است
كشورى كه در هر صحنه اى از صحنه ها به مجرد احتياج به يك حركت عمومى، مردم به صحنه مى آيند، يعنى مردم با نشاط حاضر و آماده به كارند؛ اگر دشمنان بخواهند اين كشور را از صورت يك موجود «تسليم نشو» خارج كنند، بايد چه كار كنند؟ آيا راهى بهتر از اين وجود دارد كه و نسل رو به رشدش را بى تفاوت، بى موالات، بى اهتمام و بى نيت كنند؟ به عمل بى اعتقاد كنند، به همكارى و همبستگى ملى بى اعتقاد كنند، به ارزش و رسالت دين بى اعتقاد كنند! آيا اين ميكروب ها بدتر از وبا هست يا نه؟ اگر بتوانند، مى كنند59

58. جوانان در مورد مسائل اساسى كشور جدى برخورد كنند
ما از جوان هاى عزيزمان ـ چه دخترها، چه پسرها ـ توقع داريم كه در مورد مسائل اساسى كشور جدى باشند و جدى برخورد كنند. پيشنهاد مى كنم روى اين مسئله «جدى بودن» فكر كنيد، بعد خواهيد ديد خيلى از كارهايى كه در گوشه و كنار انجام مى گيرد، ناشى از جدى نبودن است.60

59. جوان بايد فكر كند و اين فكر را مطرح و مطالبه نمايد
ما مى خواهيم جوان ما احساس كند كه بايد فكر كند و بايد اين فكر را مطرح و آن را مطالبه كند. نمى خواهيم كارِ نمايشى كنيم و نيازى هم به كارِ نمايشى نداريم؛ اما به اين كه جوان ما ـ به خصوص مجموعه دانشجويى كه در سطح كشور بسيار گسترده و وسيع است ـ اين احساس را در خودش تقويت كند كه در آينده كشور نقش و مسئوليت دارد و بايد تعهدى در اين زمينه در خود احساس و براى آن تلاش كند، نياز داريم.61

60. جوانان و احساس مسئوليت نسبت به مسائل انقلاب
قشر جوان بايستى هميشه نسبت به مسائل انقلاب احساس مسئوليت كند و خودش را از مسائل انقلاب بركنار نداند. انقلاب، امروز چه تكليفى را به او املا مى كند؟ از او چه مى خواهد؟ او چه نقشى مى تواند در پيشبرد انقلاب داشته باشد؟ وظيفه او چيست؟ قشر جوان بايد از خيل عظيم مردم ما كه بحمدالله هميشه در صحنه هاى انقلاب حاضرند جدا نشود و به رشد و آگاهى و باسوادشدن آنان كمك كند. درِ دانشگاه بايد به روى مردم باز باشد و دانشجو در محيط دانشگاه محصور نباشد. دانشجو بايد با اعضاى خانواده خود و با دوستانش، ارتباطات روشنگر داشته باشد و در مسائل كشور و مسائل جامعه سهيم باشد.62

61. نقش حضرت امام(ره) در جذب قلوب جوانان و پيدايش
انقلاب عظيم اسلامى
حُسن بزرگ امام اين بود كه خودش را به عنوان يك شخص، مطرح نكرد و براى خودش هم در مسائل مربوط به اسلام و مسلمين، به عنوان يك شخص، مطرح نبود. امام به عنوان يك انسان حل شده در اسلام و يك انسان دل داده به معارف الهى مطرح بود؛ كه از بن دندان و از صميم قلب، اين معارف را پذيرفته بود و جزو جان او شده بود. او حاكميت خدا را بر زندگى انسان قبول كرده بود؛ كما اين كه در زندگى شخصى خودش حاكميت خدا را حقيقتاً پذيرفته بود، عبد خدا و مطيع خدا بود.
حاكميت الهى از اين جا شروع مى شود؛ اول دلمان را بنده خدا بكنيم، خدا را بر دلمان و بر وجودمان حاكم بكنيم و بعد در سمت ايجاد حاكميت «الله» بر كل فضاى زندگى جامعه و كشور، حركت كنيم، تا بعد به دنيا برسيم. يك چنين انسان هايى مى توانند كار كنند و پيش بروند و امام، حقيقتاً در اين ميدان، امام و رهبر الهى بود؛ لذا فريادى كه او سرداد، فرياد اسلام و فرياد خدا بود و به بركت نام و راه خدا، با دل ها رابطه برقرار كرد و دل ها را در قبضه گرفت.
هميشه همين جور است كه وقتى پاى يك امر الهى به ميان آمد، بافته هاى طاغوتى به خودى خود كنار زده مى شوند. مهم اين است كه آن امر الهى، آن عزم و آن اقدام الهى، قدم به ميدان بگذارد؛ «فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ»63. كنار كه بنشيند، هيچ اثرى ندارد. بزرگ ترين انسان ها، بالاترين تقدس ها و دانش ها، وقتى وارد ميدان نشود و كنار بنشيند، همه امواج از روى سر او رد خواهد شد و عقب مى ماند؛ اما وقتى كه آن چنان ايمان و عزمى، آن چنان دانش و دل پرنور و با صفايى وارد ميدان شد، آن وقت «سِحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش دار».
هر سِحرى با آمدن معجزه، باطل مى شود. وقتى عصاى موسى وسط آمد، «اما جئتم به السحر»، آن چيزى كه شما به ميدان آورده ايد، جادو و فريب است؛ حقيقت نيست. حقيقت، عصاى موسى است؛ وقتى وارد شد، همه آن سحرها مثل سايه اى كه در مقابل فروزش يك چراغ از بين مى رود، از بين مى روند.
امام اين كار را كرد؛ لذا دل ها جذب شد. بعضى تعجب مى كنند؛ در تحليل اين پديده مانده اند كه چطور شد در آن نظام فاسد و باطل كه همه عوامل فرهنگى، جوان ها را به سمت فساد سوق مى داد، ناگهان جوان ها جلو آمدند و اين انقلاب عظيم، راه افتاد! علت، اين است. اين تحليل جامعه شناختى و روان شناختى كاملا واضحى هم دارد. امام با مَركبى وارد اين ميدان شد كه هر كه بر آن مَركب، سوار باشد، مى تواند همه خفتگان سالم را بيدار كند.64

62. بزرگ ترين فتح جمهورى اسلامى اين بود كه:
در قضيه فتح بستان در سال 60 يا 61، امام قدس سره پيامى دادند، كه در آن پيام، تعبير «فتح الفتوح» بود. بعضى خيال كردند كه «فتح الفتوح» جنگ بستان است؛ اما امام آن را نمى گفت؛ امام مى فرمود: ـ به اين مضمون ـ «فتح الفتوح»، فتح يا ساختن اين جان هاى آگاه و بيدار است. واقعا بزرگ ترين فتح جمهورى اسلامى اين بود كه توانست اين جوانان را به اين مرحله از عظمت و اعتلاى روحى برساند كه بتوانند احساس خودباورى كنند و بايستند و در مقابل تهاجم عظيم يكپارچه دنيا، از كشور و از موجوديتشان و از اسلام دفاع كنند؛ كه مظهرش جنگ تحميلى بود، و تا الان هم ادامه دارد. الان هم ما در مقابل تهاجم دنيا قرار داريم.65

63. تلاش براى تربيت نسل جوان كشور حضور در خط مقدم دشوارترين كارها است
انسان سازى اهميت خيلى زياد دارد، به خصوص تربيت دبير. ما الان در مدارسمان ميليون ها جوان و نوجوان داريم كه بچه هاى انقلاب اند و فرداى زود نه چهل سال ديگر، همين ده، پانزده سال ديگر بلاشك كشور در دست آن هاست. يكى از آن ها كارمند، يكى مديريت، يكى نماينده مجلس و يكى وزير است؛ اين گونه است ديگر. و آن ها در زمان خودشان وظيفه دارند كه اين روند كشور به سمت هدف هاى انقلاب و اسلام را در يك مرحله عالى تر و در پايگاه جلوترى پيش ببرند؛ چون توقف و ركود و اين ها كه نيست. آن ها كه بيايند، بايد از ما بهتر و پيشتر حركت كنند.
اين است ديگر، بايد از مسئولين امروز بهتر باشند، بايد جلوتر بروند؛ و اين در حالى است كه آن ها نه انقلاب را ديدند، نه قدرت مقايسه بين اوضاع انقلاب و اوضاع قبل از انقلاب را دارند؛ چون آن را هم كه نديدند فساد و انحطاط آن زمان، شهوترانى، پَستى، بى ابتكارى و وابستگى آن زمان ... اين بچه ها اين ها را كه نديدند، امام را كه نديدند، جنگ و بمباران تهران را كه نديدند، آن وقت مى خواهند تربيت بشوند براى اين كه بتوانند اين كاروان عظيم انقلاب را تا آن جايى كه ما رسانديم، از ما بگيرند و يك قدم جلوتر ببرند؛ ببينيد چه كار سختى است! اين كار را چه كسانى بايد بكنند؟ همين هايى كه شما تربيتشان مى كنيد؛ اين دبيران. مى توانند يا نه؟
يعنى شما با اين چشم به كار خودتان نگاه كنيد. هر كسى كه امروز در كار آموزش و پرورشِ نسلِ جوان نقشى دارد، بايد خودش را آن چنان احساس كند كه مبارزين ديروز قبل از انقلاب احساس مى كردند؛ يعنى در خط مقدم دشوارترين كارها. بايد اين گونه و با اين روحيه كار كند؛ بايد احساس كند كارى را دارد انجام مى دهد كه اگر انجام ندهد، فوت كلى حاصل خواهد شد. چرا؟ چون اين ها بايد بچه ها را تربيت كنند.66

64. صهيونيست ها برنامه ريزى مى كنند تا در درجه اول جوان ها را از انقلاب جدا كنند
سياستمدارهاى باهوش صهيونيستِ دنيا ديده پا دُم ساييده رِند، فهميدند كه اين انقلاب، انقلاب عظيمى است و بايد با آن مقابله كنند. آن ها با اين نيت، برنامه ريزى مى كنند. آن ها درواقع از اين حركت عظيم در سطح تاريخ واهمه دارند؛ لذا برنامه ريزى هاى بلند مدت مى كنند، براى اين كه بتوانند ملت و در درجه اول جوان ها را كه جوان هاى امروز، در واقع همه جمعيت فرداست از اين انقلاب، جدا كنند.67

65. جوان ها و بالاخص جوان هاى دانشجو بايد فهم سياسى داشته باشند
حكومتى كه مى خواهد به دست مردم كارهاى بزرگ را انجام بدهد، مى خواهد نظام را بر دوش مردم و با قدرت بى پايان مردم به سر منزل برساند، مردم را همه چيز نظام مى داند، مگر مردم چنين نظامى به خصوص جوان هايش و بالاخص جوان هاى دانشجويش مى توانند غير سياسى باشند؟! عالم ترين عالم ها و دانشمندترين دانشمندها را هم اگر مغز سياسى و فهم سياسى نداشته باشد، دشمن مى تواند با يك آبنبات ترشى آن طرف ببرد، مجذوب خودش بكند و براى خودش قرار بدهد. جوان هاى ما اين نكات ريز را بايد درك كنند.68

66. امروز، جوان ما بايد بداند در هر لحظه به سمت كدام هدف حركت مى كند
دنياى اروپا، دنياى مسلط امروز كه عمدتاً همان دنياى غرب و مَن تَبَعش هستند مهم ترين خلاء را دارند و آن، خلاء يك فكر، يك انديشه راهنما و به اصطلاح متداول، يك ايدئولوژى است كه متكى به يك فكر صحيح و يك تلقى درست از عالم وجود باشد. مهم ترين خلاء آن ها نداشتن اين است؛ لذا مرتب سعى مى كنند ايدئولوژى هاى دروغى، درست و تزريق كنند. يك علت عمده اى كه از اين انقلاب مى ترسند، همين است كه اين انقلاب، يك تفكر صحيح درستِ تعريف شده متكى بر يك جهان بينى صحيح و يك تلقى مستدل و متين از آفرينش عالم دارد.
براساس اين مجموعه، هركسى مى داند كجاى دنيا و كجاى راه قرار دارد و دارد به سمت كدام هدف حركت مى كند. زندگى، هدفدار و مبارزه نيز هدفدار مى شود. در مبنا و تفكر اسلامى، هدف حيات انسان، رسيدن به درجات كمال است؛ كمال معنوى كه حتماً آراستگى مادى را با خودش دارد؛ يعنى به تعبير رايج، آخرتى كه از دنيا عبور مى كند. ايجاد يك جامعه عادلانه، يك جامعه صالح، يك كشور پيشرو و معنوى، در عين حال داراى قدرت هاى والاى مادى، با جهت گيرى معنوى، با اخلاق انسانى و با احساس حقيقى انسانيت.
ببينيد چه هدف والا و زيبايى است! غربى ها اين را ندارند. همه اين تمدنى كه آن ها روى هم سوار كرده اند و اين مسابقه اى كه وجود دارد، براساس فردپرستى و سودپرستى شخصى استوار است؛ لذا در اين مسابقه، در يك جا پيشرفت هايى به دست مى آورند، اما در چند جاى ديگر، دچار اختلال مى شوند. اين اختلال هاى اخلاقى، اين خلاءهاى فكرى، اين اختلالات عصبى جوان ها، اين آشفتگى و بى هدفى جوان ها ناشى از آن سودپرستى و خودپرستى و شخص پرستى است.
در نظام اسلامى، اين جورى نيست. تفكر فلسفى اسلام و فهم درست از مبانى اسلامى، كارى مى كند كه انسان در هر لحظه اى از لحظات، احساس مى كند در كجاى راه و به سمت كدام هدف حركت مى كند؛ قدرت تحليل براى حوادث پيدا مى كند و وظيفه خودش را در هر شرايطى تشخيص مى دهد. امروز بايد جوان ما اين جور باشد.69

67. از اختلاف سليقه جوانان در مسائل سياسى و اجتماعى نبايد ترسيد به شرط آنكه
از اختلاف سليقه خيلى نبايد ترسيد. اختلاف سليقه چيز بدى نيست، و اشكالى هم ندارد كه حال كه مثلاً دو سليقه سياسى وجود دارد، يك جوان به اين سليقه معتقد باشد، ديگرى به آن سليقه. آن چيزى كه مضر است، اقدام بى فكر و بى مطالعه و تصميم گيرى هاى سريع و جوشى شدن و بى مطالعه كار كردن است. من جوانان عزيز را از اين حالت بر حذر مى دارم. جوانى، لزوما به معناى سرعت تصميم گيرى نيست.
البته جوانى، به معناى بى باكى در اقدام هست؛ به معناى اين هست كه انسان خيلى دچار پيچ و خم هاى كارى كه مى خواهد انجام گردد، نشود؛ اما به معناى جوشى شدن، اقدام بى رويه كردن و اقدام نسنجيده كردن نيست. جوان مى تواند نسنجيده كارى كند، مى تواند هم سنجيده كارى كند؛ يعنى كاملا با فكر و با تأمل كار كند. اگر اين خصوصيت، يعنى خصوصيت تأمل و انديشمندى و مطالعه و حق جويى وجود داشته باشد ـ كه همه اين ها خصوصياتى است كه كاملا در جوان مى تواند باشد؛ بعضى اش هم مثل حق جويى، اصلاً جزو خصوصيات جوانان است ـ اختلاف سليقه هيچ مانعى ندارد و موجب گمراهى نخواهد شد؛ حداقل ضررهاى عمده پيدا نخواهد شد.
حالت نفى غير ـ اين كه انسان در مسائل اجتماعى، موضعى را اتخاذ كند و بگويد صددرصد اين است و جز اين نيست ـ درست نيست؛ اين حالت خوبى نيست. البته در بعضى از اصول عقايد، بايد همين گونه بود؛ يعنى بايستى با فكر دنبالش رفت و در يك نقطه ثابت و مستحكم ايستاد و قاطع گفت: اين است و جز اين نيست. در اين جا، «اين است و جز اين نيست»، بد نيست؛ خوب است؛ اما در مسائل اجتماعى، در مسائل سياسى، در برخوردهاى گوناگون اجتماعى، «اين است و جز اين نيست»، درست نيست. به نظر من، انسان بايستى نظرات طرف مقابل را تحمل كند، و در مورد ترتيب اثر بر فكر و نظر خودش، سنجيده كارى را معيار و ملاك كار خويش قرار بدهد. اگر اين باشد، به نظر من هيچ مشكلى وجود نخواهد داشت.70

68. بنده دلم مى خواهد جوان هاى ما روى ريزترين پديده هاى سياسى دنيا فكر كنند و تحليل بدهند
بين حرف ما و حرف آمريكايى ها، از زمين تا آسمان فاصله است؛ ما مى گوييم شكل اين ها را نمى خواهيم ببينيم، رابطه با اين ها را تا آخر نمى خواهيم داشته باشيم، آن ها مى گويند اگر مى خواهيد با ما رابطه داشته باشيد، بايد اين كار را بكنيد و آن كار را بكنيد. اصلاً چه نسبتى بين اين دو حرف هست؟!
گويا دارند با كشورى صحبت مى كنند كه آن كشور، ده واسطه انداخته است كه مى خواهيم با شما رابطه داشته باشيم! شرط كه مى گذارند! چه شرطى آقا؟ ما براى رابطه با كشورى كه آن همه فجايع، پشت سر او و در تاريخ او وجود دارد، شرط داريم؛ شرط ما توبه آن كشور است، شرط ما قطع آن همه فاجعه آفرينى براى دنيا است. حالا شما مى آييد براى ما شرط مى گذاريد؟! رابطه را مشروط مى كنند، اما مذاكره را غير مشروط! درست توجه بكنيد. بنده دلم مى خواهد اين جوان هاى ما، شما دانشجوها ـ چه دختر و چه پسر ـ و حتى دانش آموزهاى مدارس، روى اين ريزترين پديده هاى سياسى فكر كنيد و تحليل بدهيد.71

69. تكليف جوانان در دوران كنونى سنگين تر از هميشه است
توجه كنيم كه اين تكليف در دوران كنونى، سنگين تر از هميشه است.چرا؟ چون قشر جوان به طور ويژه در جامعه نقش آفرين شده است؛ چون جمعيت جوان افزايش پيدا كرده است؛ چون كفه جوان در معادلات سياسى و اجتماعى و فرهنگى كشور، يك كفه سنگين است.بنابراين در اين جا مسئله اين نيست كه جوان در رابطه با شخص خود تكليفى دارد يا ندارد؛ نه، مسئله اين است كه جمعيت عظيم جوانان و حضور آن ها در صحنه و به خصوص آگاهى يى كه امروز جوانان متعهد كشور ما از آن برخوردارند كه در كمتر جايى در دنيا، اين آگاهى، حساسيت و برانگيختگى وجود دارد تكاليف آن ها را سنگين و مهم مى كند.72

70. نسل جوان در چنين ميدانى تكليف و مسئوليت دارد
ما امروز در دوران حساسى هستيم؛ آيا جوان مى تواند بى تفاوت بماند؟ حمله دشمن به ما يك امر طبيعى است.هيچ لازم نيست كه ما دستگاه هاى ويژه اى داشته باشيم تا از اعماق كارهاى براى ما خبر بياورند كه البته خبرهاى ويژه هم داريم؛ اين طور نيست كه نداشته باشيم اما اگر آن خبرها را هم نداشتيم، خيلى واضح و منطقى و طبيعى است كه دشمن عليه ما توطئه كند. عده اى مى آيند و بحث توهم توطئه را مطرح مى كنند. در دانشگاه و محيط روشنفكرى كشور، انسانى خجالت نكشد و بگويد توطئه توهم است؛ دشمن عليه ما توطئه نمى كند؛ آمريكا عليه ما توطئه نمى كند! ـ گفت: مادر من چه اشتباه مى كند؛ به خيالش كه گربه هم لولوست! ـ آمريكايى هاى به اين نازنينى! ... .73

71. همه همت جوان بايد اين باشد كه از نظام حراست كند
جوان، با هوشيارى و حوصله و همت جوانى اش بايد در محيط كار و تحصيل و مسئوليت هاى آينده، همه همتش اين باشد كه از نظام حراست كند.تكميل و برطرف كردن عيوب نظام يك حرف است؛ مقابله و نفى و همراهى با براندازان نظام حرف ديگرى است. انسان از ته دل غمگين مى شود كه بشنود در يك محفل دانشگاهى، يك وقت يك عنصر به اصطلاح دانشگاهى بگويد، مرد كسى است كه در كشور بماند و با اين نظام مبارزه كند تا ريشه آن را خشك نمايد! كسى كه تلاش مى كند ريشه اين نظام اسلامى و الهى و مردمى را خشك كند، مرد است؟!
نظامى كه اين همه تلاش انسانى و مردمى در راهش به كار رفته؛ نظامى كه اين همه جوان براى آن فداكارى كرده اند؛ نظامى كه خون هاى اين همه شهيد در راهش بر زمين ريخته شده است؛ نظامى كه دلسوزان اين كشور، اين همه سختى و ناهموارى و ناگوارى را در راه استحكام آن تحمل كرده اند؛ نظامى كه يك ملت بزرگ با همه وجود خود، آن را سر پا نگهداشته است؛ نظامى كه در دنيا مايه عزت اسلام و شرف و سربلندى ايران شده است؟! تلاش براى خشكاندن ريشه اين نظام، مردانگى است؟! اين بزرگ ترين نامردى است.البته اين پندارهاى كاملا كوته نظرانه، جز از دل هاى معلول و معيوب صادر نمى شود.ريشه اين نظام خيلى مستحكم است؛ جزو عميق ترين ريشه هاست و دشمنى هاى بزرگ هم به فضل الهى نتوانسته آن را تكان دهد.74

72. لزوم توجه نسل جوان به مسائل تاريخى كشور و چگونگى شكل گيرى انقلاب
نسل امروز به خصوص نسل جوان ما بايد از تاريخ كشورش اطلاع داشته باشد؛ به خصوص از زمان مشروطيت به اين طرف را بداند. شما در هر رشته اى كه تحصيل مى كنيد، چون جزو نخبگان جامعه هستيد بعد از اين هم ان شاءالله جزو نخبگانِ برتر خواهيد بود بايد بدانيد كه كشور شما در چه موقعيتى قرار داشته و دارد. شما بايد به خصوص تاريخ رژيم گذشته را بدانيد. نسل امروز ما درست نمى داند كه انقلاب اسلامى چگونه اين كشور را از چنگال آن رژيم خلاص كرده است؛ اين را ما كه با همه پوست و گوشت و همه هستى خود آن رژيم را حس كرديم، خوب مى دانيم؛ اين ها بايد منعكس و گفته بشود.
آگاهى هاى شما از مسائل جهان بايد بالا برود. من گمانم اين است هر كسى، هر جوانى و هر دانشجويى كه بداند اين انقلاب و اين نظام، كشور را از دست چه گرگ هاى خون آشامى گرفته و چه زحماتى را در اين بيست ودو سال طى كرده تا به اين جا رسيده و چه دشمنى هايى با آن شده و الان هم در كمين آن هستند، كاملا مى فهمد كه در اين نظام چه بايد بكند؛ وظيفه خودش را حس مى كند و تشخيص مى دهد. جوان ايرانى، هم روشن بين و باهوش است، هم سياسى است؛ لذا جاى ابهام باقى نمى ماند. بنابراين، علاجى كه من پيشنهاد مى كنم، كتابخوانى، افزايش مطالعه و كشاندن اجتماعات دانشجويى به بحث هاى صحيح و حقيقى نه بحث هاى انحرافى است. البته بحث خودسازى و درون سازى و نورانى كردن دل و امثال اين ها هم بحث هاى مفصلى است كه در جاى خود بايد مورد تأكيد قرار گيرد.75

73. جوان، طالب اصلاحاتى است كه در آن عدالت، آزادى هاى مشروع و آرمان هاى اسلامى تحقق يابد
جوان به طور طبيعى طالب اصلاح است.البته من به تعبيرهاى رايج اصلاح طلب و محافظه كار و امثال اين ها هيچ كارى ندارم؛ اصلاح طلبى به عنوان يك پز سياسى، مورد نظر من نيست. بعضى ها دم از اصلاح طلبى مى زنند، در حالى كه اصلا نمى دانند چه مى خواهند و دنبال چه هستند. بعضى ها دم از اصلاح طلبى مى زنند، در حالى كه آن چيزى كه ته ذهنشان قرار دارد، در واقع اصلاح طلبى نيست؛ نوعى ارتجاع و برگشت به عقب است. مى بينيد كه بعضى ها زير نام زيبا و جذاب اصلاح طلبى، دنبال اين هستند كه به دورانى برگردند كه دين فقط جنبه تشريفات در زندگى انسان داشته باشد و نه بيشتر؛ اين ديگر اصلاح طلبى نيست؛ اين نقطه مقابل اصلاح طلبى است.اصلاح طلبى با تكامل و پيشرفت همراه است، نه با عقبگرد.
البته بعضى ها هم هستند كه اسم اصلاح طلبى را مى آورند؛ اما مقصودشان اصلاحات آمريكايى است.
من يكى دو سال پيش در نماز جمعه مطرح كردم كه ما اصلاحات انقلابى داريم و اصلاحات آمريكايى.اصلاح آمريكايى مظهرش اين است كه جرثومه فسادى مثل محمدرضاى پهلوى دوباره به ايران برگردد و امور را در قبضه خود بگيرد؛ بعد هم آن را در سينى نقره به اربابان آمريكايى تقديم كند.اين كه شما مى بينيد رسانه هاى آمريكايى و انگليسى و سياستمدارانشان دم از اصلاحات در ايران مى زنند، منظورشان چنين چيزى است؛ يعنى جرثومه فسادى كه تابع و مريد و آلت دست و كوچك ابدال آن ها باشد؛ چنين كسى در كشور سر كار بيايد و همه چيز را در خدمت آن ها قرار دهد.
البته بعضى هم هستند كه صادقانه اصلاح طلبند در اين شكى نيست واقعا از كمبودها، نارسايى ها، عقده ها و انحراف ها رنج مى برند و دنبال اصلاح آن ها هستند، كه اين به جاى خود مطلوب است.جوان، اين گونه اصلاح طلب است؛ يعنى به طور طبيعى طالب عدالت، آزادى هاى مشروع و تحقق آرمان هاى اسلامى است.حقايق و آرمان هاى اسلامى، او را به هيجان مى آورد و در او جاذبه ايجاد مى كند.
تصويرى كه در ذهن او از سيماى اميرالمؤمنين نقش بسته، او را به هيجان مى آورد؛ نواقص موجود را با او تطبيق و مقايسه مى كند و طالب اصلاح مى شود؛ اين چيز بسيار برجسته اى است.76

74. جوانان بايد در همه ميدان ها حضور داشته باشند، ولى با انضباط
جوانان عزيز! شماها اميدهاى انقلاب و اسلاميد. رفتار شماها مى تواند اين مملكت را در جهت شكوفايى، با سرعت به پيش ببرد. وقتى جوان مملكت هوشيارانه، با تدبير، با حلم، با توجه به موقعيت ها، حرف بزند و تصميم بگيرد و عمل كند، كشور گلستان خواهد شد. وقتى هيجانات كور، پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد كرد.
بارها گفته ام، باز هم تكرار مى كنم؛ من معتقدم كه جوان مملكت بايستى در همه ميدان ها حضور و آمادگى داشته باشد؛ منتها با انضباط. اين گونه حركاتى كه ملاحظه شد كسانى به دانشگاه حمله كنند، ناشى از بى انضباطى است؛ با هر نامى انجام بگيرد، غلط و محكوم است. اگر با نام دفاع از دين هم انجام بگيرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از ولايت هم انجام بگيرد، غلط است. مگر من بارها نگفته ام كه در اجتماعات كسانى كه مخالف اند، هيچ كس نبايد رفتار خشونت آميز داشته باشد؛ چون اين، دشمن را خوشحال مى كند.
بارها ما اين حرف را گفتيم، چرا گوش نكردند؟! چرا گوش نمى كنند؟! حتى اگر يك چيزى كه خون شما را به جوش مى آورد مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند باز هم بايد صبر و سكوت كنيد. اگر عكس من را هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد. نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است، براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزب اللهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد؛ والاّ حالا فرض كنيم يك جوانى، يا يك دانشجوى فريب خورده اى هم حرفى زد و كارى كرد، چه اشكالى دارد؟ من از او صرف نظر مى كنم.77

75. نكته مهمى كه در مورد فرهنگ غربى وجود دارد و دلم مى خواهد شما جوانان به آن توجه كنيد
نفى غرب، به هيچ وجه به معنى نفى فنآورى و علم و پيشرفت و تجربه هاى غرب نيست و هيچ عاقلى چنين كارى را نمى كند. نفى غرب، به معناى نفى سلطه غرب است كه هم سلطه سياسى مورد نظر است، هم سلطه اقتصادى و هم سلطه فرهنگى. من در اين فرصت اندك، در زمينه سلطه فرهنگىِ غرب چند جمله مى گويم، شايد ان شاءاللَّه براى شما مفيد باشد.
ببينيد؛ فرهنگ غرب، مجموعه اى از زيبايى ها و زشتى ها است. هيچ كس نمى تواند بگويد فرهنگ غرب يكسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ ديگرى، حتما زيبايى هايى هم دارد. هيچ كس با هيچ فرهنگ بيگانه اى اين گونه برخورد نمى كند كه بگويد كه ما درِ خانه مان را صددرصد روى اين فرهنگ ببنديم؛ نه.
فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجاى ديگر دنيا، يك فرهنگ است كه مجموعه اى از خوبى ها و بدى ها است. يك ملت عاقل و يك مجموعه خردمند، آن خوبى ها را مى گيرد، به فرهنگ خودش مى افزايد، فرهنگ خودش را غنى مى سازد و آن بدى ها را رد مى كند. همان طور كه گفتم، در اين زمينه، بين فرهنگ اروپايى، غرب، آمريكايى، آمريكاى لاتين، آفريقا و ژاپن فرقى نيست و هيچ تفاوتى ندارد و در اين حكمى كه مى گويم، همه يكسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگى كه قرار مى گيريم، به طور طبيعى تا آن جايى كه مى توانيم، بايد محسّنات آن را بگيريم و چيزهايى كه مناسب ما نيست ـ بد و مضرّ است ـ و با چيزهايى كه به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد كنيم. اين اصل كلّى است. منتها در زمينه فرهنگ غربى نكته مهمّى وجود دارد كه من دلم مى خواهد شما جوانان به اين نكته توجّه كنيد. فرهنگ غرب ـ يعنى فرهنگ اروپايى ها ـ عيبى دارد كه فرهنگ هاى ديگر، تا آن جايى كه ما مى شناسيم، آن عيب را ندارند، و آن «سلطه طلبى» است. اين، قطعا دلايل انسانى و جغرافيايى و تاريخى دارد.
از اوّل كه اين ها در دنيا به يك برترىِ علمى دست يافتند، سعى كردند همراه با سلطه سياسى و اقتصادى خودشان ـ كه به شكل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد ـ فرهنگ خودشان را هم حتما تحميل كنند. اين ها با فرهنگ ملت ها مبارزه كردند؛ اين بد است. ملتى مى گويد فرهنگ من بايد در اين كشور جارى شود! اين چيز قابل قبولى نيست. هر چند هم خوب باشد، آن ملتى كه اين فرهنگ بر او تحميل مى شود، اين را نمى پسندد.
شما يقينا خوردن نان و ماست را به ميل و اشتهاى خودتان، ترجيح مى دهيد به اين كه چلوكباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگويند بايد بخورى! وقتى كارى زوركى و تحميلى شد؛ وقتى از موضع قدرت انجام گرفت و وقتى متكبّرانه و مستكبرانه تحميل گرديد، هر ملتى آن را پس مى زند؛ بايد هم بزند. مثلاً كراوات يك پديده غربى است. غربى ها اين را مى خواهند، دوست مى دارند و با سنّتشان هماهنگ است؛ اما شما كه اهل فلان كشورِ ديگر هستيد و تصادفا كت و شلوار را انتخاب كرده ايد، اگر كراوات نزديد، يك آدم بى ادب محسوب مى شويد؟! چرا؟! اين فرهنگ شماست؛ تقصير من چيست؟ اگر كت و شلوار پوشيديد، بايد پاپيون و كراوات بزنيد، و الاّ در فلان مجلس رسمى راه نداريد و يك آدم بى ادب و غيرمنضبط و بى نزاكت تلقّى مى شويد! اين، آن تحميل فرهنگ غربى است. زن غربى، روش هايى دارد. آن ها نسبت به مسئله زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه، فرهنگى دارند ـ خوب يا بد، بحثى سرِ آن نداريم ـ اما سعى دارند اين فرهنگ را به همه ملت هاى دنيا تحميل كنند! در باب فرهنگ غربى، اين بد است.78

76. علت مقابله ملت ايران با فرهنگ غربى
سعى شده است از طريق رؤساى كشورها و رژيم هاى فاسد، فرهنگ غربى به ملت ها تزريق شود! رژيم و خاندان فاسد پهلوى ـ كه خدا از اين ها به خاطر آنچه كه با ملت ايران كردند، نگذرد ـ از اين قبيل بودند. اين ها با انواع روش ها و شيوه ها سعى كردند فرهنگ غربى را بر كشور ما حاكم كنند. به خاطر اين، ملت ايران را تحقير مى كردند؛ فرهنگ ملى را تحقير مى كردند؛ باورهاى ملى را تحقير مى كردند.
شما ببينيد در دوران حكومت پهلوى ها و اندكى قبل از آن در اواخر حكومت قاجارها، كه همين حمله غربى ها شروع شده بود و در دوران پهلوى ها به اوج خود رسيد، پرورش يافته هاى آن دوران، ملت ايران را اصلاً قابل اين نمى دانستند كه بتواند خودش را اداره كند، بتواند كارى بكند، بتواند چيزى بسازد، چيزى به دنيا ارائه دهد و يا بر معلومات دنيا اضافه كند. اين به خاطر چيست؟ اين به خاطر تحقير فرهنگ ملت، تحقير هويّت ملى و تحميل فرهنگ بيگانه است. هويّت ملى با «فرهنگ» شكل مى گيرد. هويت هر ملتى، فرهنگ اوست؛ اين را نبايستى زخمى و جريحه دار كرد. علت مقابله ملت ايران با فرهنگ غربى اين است.79

77. عمده ترين موانع ازدواج جوان ها، موانع فرهنگى است
مسئله اشتغال با مسئله ازدواج ارتباط هم دارد و يكى از موانع ازدواج، همين مسئله اشتغال است؛ ليكن در مورد ازدواج، من عرض بكنم: عزيزان من! موانع فرهنگى ازدواج را دست كم نگيريد. ازدواج براى جوان ها لازم است و جوان ها هم آن را مى خواهند؛ اما موانعى هم وجود دارد؛ ولى همه موانع، اقتصادى نيست؛ موانع اقتصادى بخشى از مشكل است؛ عمده، موانع فرهنگى است ـ عادت ها، تفاخرها، تكاثرها، چشم و هم چشمى ها، تجمل طلبى ها ـ اين هاست كه يك مقدار نمى گذارد آن كارى كه بايد انجام بگيرد، صورت بگيرد. بايد خود شما و خانواده هاتان اين گره ها را باز كنيد. من از اين ازدواج هاى دانشجويى كه هرسال برگزار مى شود، بسيار خشنود و خرسندم. اگر عادت كنند كه ازدواج ها را ساده، بى پيرايه و بى تشريفات انجام بدهند، فكر مى كنم كه خيلى مشكلات حل خواهد شد. اساس ازدواج در اسلام بر سادگى است؛ در اوايل انقلاب هم همين طور بود؛ منتها متأسفانه اين فرهنگ تكاثر و تفاخر و سرمايه دارى يك خرده كار را مشكل كرد.80

78. نبايد به ذهن و دل جوان چيزى بدهيم كه او را به سمت گناه و فساد بلغزاند
ما نبايد به ذهن و دل جوان چيزى را بدهيم كه او را به سمت گناه و فساد مى لغزاند؛ اين غير از آزاد گذاشتن فكر براى انتخاب در مسئله اى است. شما مى دانيد كه مسائل احساساتى به كسى فرصت انتخاب نمى دهد؛ انسان را به سمتى مى كشاند، بدون اين كه قدرت انتخاب داشته باشد!را نمى پسندم.انسان در خيلى از فيلم ها و كارهاى نمايشى مشاهده مى كند كه براى جلوه دادن به كار، از جاذبه هاى جنسى استفاده مى كنند، در موسيقى يك طور ديگر! در بعضى از هنرهاى ديگر طور ديگر. بايد به گونه اى باشد كه هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون اين اجبارى كه گفتم ـ اجبار به سمت مشترى طلبى ـ عرضه كند تا هنر، صحيح و كامل از آب در بيايد.81

79. نوگرايى، آرايش، پوشش و نحوه برخورد جوان ها با آن
اصل گرايش به زيبايى و زيباسازى و زيبادوستى، يك چيز فطرى است. البته اين شايد با مقوله نوگرايى مقدارى تفاوت بكند؛ نوگرايى چيز عامترى است. اين مسئله آرايش و لباس و اين چيزها مقوله خاصى است كه انسان، به خصوص جوان، از زيبايى و زيباسازى خوشش مى آيد و دلش مى خواهد كه خودش هم زيبا باشد؛ و اين عيبى هم ندارد؛ يك چيز طبيعى و قهرى است؛ در اسلام هم منع نشده است. آن چيزى كه منع شده، فتنه و فساد است.
اين زيبايى و زيباسازى، بايستى موجب اين نشود كه در جامعه انحطاط و فساد به وجود بيايد؛ يعنى ابتذال اخلاقى نبايد به وجود بيايد. چگونه؟ راه هايش مشخص است.
اگر ارتباط بى قيد و شرط و بى بندوبارى در روابط زن و مرد وجود داشته باشد، اين موجب فساد خواهد شد.
اگر به صورت افراطى به شكل مدپرستى در بيايد، اين به فساد خواهد انجاميد.
اگر اين مقوله زيباسازى و رسيدن به سر و وضع و لباس و امثال اين ها، مشغله اصلى زندگى بشود، انحراف و انحطاط است؛ مثل اين كه در دوره طاغوت، آن خانم هاى اعيان و اشراف، پشت ميز آرايش مى نشستند. فكر مى كنيد چند ساعت مى نشستند؟ شش ساعت! اين واقعيت دارد، و ما خبرهاى دقيق داشتيم كه شش ساعت مى نشستند! يك انسان، اين مدت براى آرايش صرف وقت كند، كه مى خواهد مثلاً به عروسى برود و موى سرش را، يا صورتش را اين طورى درست كند! اگر كار به اين شكل دربيايد، انحراف و انحطاط است؛ اما فى نفسه، رسيدن به سر و وضع و لباس، بدون اين كه در آن خودنمايى و تبرّج باشد، عيبى ندارد.
در اسلام، «تبرّج» ممنوع است. تبرّج، يعنى همان خودنمايى زنان در مقابل مردان، براى جذب و فتنه انگيزى. اين، يك نوع فتنه است و خيلى اشكالات دارد. اشكالش فقط اين نيست كه اين دختر جوان، يا اين پسر جوان به گناه مى افتند ـ اين اولى اش است؛ شايد بتوانم بگويم كوچك ترينش است ـ دنباله اش به خانواده ها مى رسد. اساسا آن گونه رابطه بى قيد و شرط و بى قيد و بند، براى بناى خانواده سم مهلك است؛ چون خانواده با عشق زنده است. اصلاً بناى خانواده با عشق است. اگر اين عشق ـ عشق به زيبايى، عشق به جنس مخالف ـ در صد جاى ديگر تأمين شد، ديگر آن پشتوانه قوى يى كه استحكام خانواده بايد داشته باشد، از بين خواهد رفت و خانواده ها متزلزل مى شود؛ به همين وضعى درمى آيد كه امروز متأسفانه در كشورهاى غربى است.82
 

 


فصل سوم: هنر و موسيقى
80. هنر يك موهبت الهى و يك حقيقت بسيار فاخر و در عين حال تكليف آور است
[ هنر] گوهر بسيار گران بهايى است كه ارزش و گران بهايى آن فقط بدين جهت نيست كه دل ها و چشم هايى را به خود جذب مى كند ـ خيلى از چيزهايى كه هنرى نيست، ممكن است چشم ها و دل هايى را به خود جذب كند ـ نه، اين يك موهبت و عطيه الهى است.حقيقت هنر ـ هر نوع هنرى ـ يك عطيه الهى است.
اگر چه بروز هنر در چگونگى تبيين است، اما اين، همه حقيقت هنر نيست؛ پيش از تبيين، يك ادراك و احساس هنرى وجود دارد؛ نكته اصلى آن جاست.بعد از آن كه زيبايى يك ظرافت و يك حقيقت ادراك شد، از آن هزار نكته باريك تر ز مو كه گاهى آدم هاى غير هنرمند نمى توانند يك نكته اش را هم درك كنند، هنرمند با همان روح هنرى و با آن چراغ هنر كه در درون او برافروخته شده است، ظرايف و دقايق و حقايقى را ابراز مى كند؛ اين مى شود هنر واقعى و حقيقى، كه ناشى از يك ادراك و يك بازتاب و يك تبيين است.
در واقع هنر يك موهبت الهى و يك حقيقت بسيار فاخر است.به طور طبيعى آن كسى كه اين موهبت از سوى پروردگار به او داده شده است، مثل همه ثروت هاى ديگر، بايد بار مسئوليتى را هم براى خودش قائل باشد؛ يعنى داده هاى خدا همراه با انجام تكليف هاست.اين تكليف ها لزوما همه دينى و شرعى نيست؛ تكليف هايى است كه خيلى از آن ها از دل انسان برمى خيزد.
وقتى شما چشم داريد، اين نعمتى است كه بعضى ها آن را ندارند؛ اما اين چشم به طور طبيعى غير از لذت ها و برخوردارى هايى كه به شما مى دهد، تكليفى را هم بر دوش شما مى گذارد؛ «چون مى بينى كه نابينا و چاه است».اين تكليف به خاطر چشمى است كه شما داريد.لازم نيست كه دين به آدم بگويد، يا يك آيه قرآن درباره اش نازل شده باشد؛ اين را دل شما مى فهمد.يا هيچ كس در دنيا نيست كه ثروتمندى را ـ ولو آن برخوردارى، با كد يمين و عرق جبين خودش به دست آمده باشد ـ ملامت نكند، هنگامى كه ببيند او نسبت به مستمندان، بى خيال و بى تفاوت و طعنه زن است؛ در حالى كه آن ثروتمند ممكن است به شما بگويد خودم اين ثروت را به دست آوردم و مال خودم است؛ اما شما از او نمى پذيريد. وقتى ثروت و موهبت و دستاوردى وجود دارد،در قبال آن تكليفى هم خواهد بود.
البته هنر از آن چيزهايى نيست كه يكسره با كد يمين و عرق جبين به دست آمده باشد.تا قريحه و استعداد هنرى در شما نباشد، هر قدر هم كه زحمت بكشيد، باز همچنان در آن خم اول باقى خواهيد ماند.آن قريحه، كار و دستاورد شما نيست؛ آن را به شما داده اند. خدا همه نعمت ها را به انسان مى دهد؛ هر چند مجراى آن، جامعه و پدر و مادر و محيط و چيزهاى ديگر است.شما زحمت كشيده ايد ، اما فرصت و همت زحمت كشيدن را هم خدا به شما داده است، تا توانستيد در وجود خودتان هنر را به اعتلا برسانيد.83

81. من براى هنر نقش واقعى، جدى و اساسى قائل ام
بنده جزو دوستداران هنر و معتقد به رسالت هنر هستم؛ يعنى من از بن دندان به هنر معتقدم. عده اى هنر را تجملاتى و تشريفاتى و مثل زعفران روى قاب پلو به حساب مى آورند؛ ولى بنده اينطور عقيده ندارم. من براى هنر نقش واقعى، جدى و اساسى قائل ام. امروز هم بيشترين ضربه اى كه دارد در دنيا به ما مى خورد، از كاركرد هنر است. حتّى كارهاى ارتباطاتى كه انجام مى دهند، اگر آن را با هنر آميخته نكنند، اثر ندارد. همين پروپاگاندهاى معروف دنيا خودش يك هنر است؛ اين ها با كارهاى غير هنرى و غير فيزيكى حل نمى شود؛ هنرمندى لازم دارد تا بتواند يك پيام را در اعماق جان مخاطب خود حق جلوه دهد؛ در حالى كه باطل محض است. دنيا دارد اين طورى عمل مى كند.84

82. نحوه برخورد با هنر و هنرمند
مسئله هنر و هنرمند، جزو مسائلى است كه هم ظريف است، هم به شدت حساس و دقيق است و مرزهاى دشوارى در اين زمينه وجود دارد.اگر ما به اين مرزها بى توجه باشيم، ممكن است خطا كنيم و برخلاف آنچه كه شايسته است، عمل نماييم؛ البته اين مربوط به ما است. سخن درباره مرزهايى كه هنرمند بايد رعايت كند،نيست؛ آن ماجراى ديگرى است.ما كه با مسئله هنر و هنرمند با اين موضوع مهم در اداره كشور مواجه ايم ، بايد مرزها را درست بشناسيم تا بتوانيم درست قضاوت كنيم و بر اساس قضاوت عمل نماييم.85

83. هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنر و هم در باب قالب مضمون،
تعهد دارد
بعضى ها مى گويند در هنر متعهد، كلمه اول با كلمه دوم تناقض دارد. هنر، يعنى آن چيزى كه مبتنى بر تخيل آزاد انسان است و متعهد، يعنى زنجير شده؛ اين دو چگونه با هم مى سازد! اين يك تصور است؛ البته تصور درستى نيست.بحث مسئوليت و تعهد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمى گردد.
بالاخره يك هنرمند قبل از اين كه يك هنرمند باشد،يك انسان است؛ انسان كه نمى تواند مسئول نباشد. اولين مسئوليت انسان در مقابل انسان هاست. اگر چه انسان در مقابل طبيعت و زمين و آسمان هم تعهد دارد، اما مسئوليت بزرگ او در قبال انسان هاست. در عين حال هنرمند به خاطر ويژگى بسيار ممتازش، تعهد جداگانه اى غير از آن بيانى كه قبلاً گفتم، دارد.
هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنر خودش و هم در قالب مضمون تعهد دارد.كسى كه قريحه هنرى دارد، نبايد به سطح پايين اكتفا كند؛ اين يك تعهد است.هنرمند تنبل و بى تلاش، هنرمندى كه براى تعالى كار هنرى خودش و ايجاد خلاقيت تلاش نمى كند، در حقيقت به مسئوليت هنرى خودش در قبال قالب عمل نكرده است.
هنرمند بايد دائم تلاش كند.البته ممكن است انسان يك وقت به جايى برسد كه بيش از آن نمى تواند تلاش كند بحثى نيست اما تا آن جايى كه مى تواند، بايد براى اعتلاى قالب هنرى تلاش كند اين تعهد در قبال قالب، بدون يك احساس شور و عشق و مسئوليت ـ البته اين شور و عشق هم مسئوليت است؛ آن هم يك دست قوى است كه انسان را وادار به كارى مى كند و نمى گذارد كه احساس تنبلى و تن آسايى، او را از كار باز بدارد ـ به دست نمى آيد.
علاوه بر اين، تعهد در قبال مضمون است.ما چه مى خواهيم ارائه بدهيم؟ اگر انسان محترم و عزيز است، دل و ذهن و فكر او هم عزيز و محترم است. نمى شود هر چيزى را به مخاطب داد، فقط به صرف اين كه او نشسته و دارد به حرف هاى ما گوش مى دهد، بايد ببينيم به او چه خواهيم بدهيم.
البته بحث اين كه ما وارد كدام دسته بندى سياسى بشويم يا نشويم اين حرف هايى كه بعضى از دوستان مى زنند مسائلى است كه شما بايد از اين ها عبور كرده باشيد؛ اين ها محل كلام نيست؛ محل كلام؛ اخلاق و فضيلت است.من مطلبى را به گمانم از قول رومن رولان خواندم كه گفته بود در يك كار هنرى، يك درصد هنر، نود و نه درصد اخلاق يا احتياطا اين طورى بگوييم:ده درصد هنر، نود درصد اخلاق به نظرم رسيد كه اين حرف، حرف دقيقى نيست.اگر از من سؤال كنند، من مى گويم صد در صد هنر و صد در صد اخلاق؛ اين ها با هم منافات ندارند.
بايد صد در صد كار را با خلاقيت هنرى ارائه داد و صد در صد آن را از مضمون عالى و تعالى بخش و پيش برنده و فضيلت ساز پر كرد و انباشت.آن چيزى كه دغدغه برخى آدم هاى دلسوز در زمينه مسائل هنرى است، اين است كه ما به بهانه آزادى تخيل يا آزادى هنرى، فضيلت سوزى و هتك اخلاق نكنيم؛ اين بسيار مهم است.بنابراين هنر متعهد يك واژه درست است.
هنرمند بايد خود را به حقيقتى متعهد بداند.آن حقيقت چيست؟ اين كه هنرمند در چه سطحى از انديشه قرار دارد تا بتواند همه و يا بخشى از آن حقيقت را ببيند و بشناسد، بحث ديگرى است.البته هر چه انديشه و فكر و درك عقلانى بالاتر باشد، مى تواند به آن درك ظريف هنرى كيفيت بيشترى بدهد.
حافظ شيرازى صرفا يك هنرمند نيست؛ بلكه معارف بلندى نيز در كلمات او وجود دارد؛ اين معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمى آيد؛ بلكه يك پشتوانه فلسفى و فكرى لازم دارد.بايد متكا يا نقطه عزيمت و خاستگاهى از انديشه والا، اين درك هنرى و سپس تبيين هنرى را پشتيبانى كند.البته همه در يك سطح نيستند؛ توقع هم نيست كه اين چنين باشند.اين در مورد همه رشته هاى هنرى صادق است.شما از معمارى بگيريد تا نقاشى و طراحى و مجسمه سازى و تا كارهاى سينما و تئاتر و شعر و موسيقى و بقيه رشته هاى هنرى، همين معنا در آن ها وجود دارد.
يك وقت شما معمارى را مى بينيد كه انديشه اى دارد؛ يك وقت يك معمار از لحاظ انديشه، لخت و بى هويت است و متكى به فكرى نيست؛ اين ها اگر بخواهند بنايى را ايجاد كنند،دو گونه طراحى مى كنند.اگر ساخت يك شهر را به دست دو نفر آدم اين طورى بدهند، يك نيمه آن با نيمه ديگر به كلى متفاوت خواهد بود.به هر حال اين تعهد، لازم است.
هنر ملتزم و متعهد، يك حقيقت است؛ ما بايد به آن اقرار كنيم؛ نمى توان رها و يله و بى هوا و با انگيزه هاى روز به روز و احيانا پايين و پست يا ناسالم، دنبال هنر رفت و سرافراز بود؛ چون آن ابتهاجى كه در ـ هنرمند وجود دارد ـ هنرمند بهجت ويژه اى دارد كه با شادى هاى معمولى فرق دارد و در غير هنرمند اصلا ديده نمى شود ـ در صورتى حقيقتا به وجود خواهد آمد كه بداند دنبال چه چيزى دارد مى رود و چه كار مى خواهد بكند، تا با هنرمندى خودش احساس رضايت و بهجت كند كه دارد آن كار را انجام مى دهد، در اين صورت بايد اخلاق انسانى، فضيلت ها و معارف والاى دينى و الهى مورد توجه باشند.86

84. هنر دينى، هنرى است كه بتواند مجسم كننده و ارائه كننده آرمان هاى دين اسلام باشد
پيروى از هنر دينى را نبايد با هنر قشرى و تحجّرگرا و به تعبير دوستمان، پيروى از روش هاى فلان مجموعه جاهل و نادان اشتباه كرد.بى خود به خودتان تهمت نزنيد.هنر دينى عبارت است از هنرى كه بتواند مجسم كننده و ارائه كننده آرمان هاى دين اسلام كه البته برترين آرمان هاى اديان الهى است باشد. اين آرمان ها همان چيزهايى است كه سعادت انسان، حقوق معنوى انسان، اعتلاى انسان، تقوا و پرهيزگارى انسان و عدالت جامعه انسانى را تأمين مى كند.
البته هيچ الزام و اجبارى وجود ندارد كه اين گونه عمل بشود يا نشود.
كسانى كه با نظرات من در اين زمينه ها آشنا هستند، مى دانند كه بنده معتقد نيستم كه هنر با بخشنامه و دستور و فرمان و حكم و اين طور چيزها درست مى شود؛ اين از آن چيزهايى است كه با حكم درست نمى شود؛ بايد انگيزه وجود داشته باشد؛ هرچند انگيزه هاى ناپاك هم وجود دارد.87

85. هنر بايد جهت و غايت داشته باشد و هنرمند بداند كارش براى چيست؟
يكى از اشكالات هنر، انحطاط است. هنر، انحطاط پيدا كرده و پايين رفته است. اشكال ديگر، مهار گسيختگى است؛ يعنى از حدود خارج شده است. اشكال بعدى، گم كردن و نايافتن جهت است. هنر، ولو سالم هم باشد، بايد جهت آن مشخص باشد؛ ما با اين هنر چه كار مى خواهيم بكنيم.
تز «هنر براى هنر» از دروغ هاى معروفى بود كه كسانى هم كه اين را به ما ياد دادند، خودشان هيچ معتقد نبودند. بعضى از كسانى كه قبل از انقلاب شعار «هنر براى هنر» را مى دادند، تا صحبت مى شد، مى گفتند اين چيزها را داخل نكنيد؛ اما بعد فهميديم هيچ اعتقادى ندارند.
اين ها چون آن روز مى ديدند هنر ـ كه البته آنچه در دستگاه دوستان ما بود، عمدتاً شعر بود ـ در خدمت اهداف و آرمان هايى دارد به كار مى رود، مى خواستند مانع بشوند؛ والاّ وقتى نوبت خودشان رسيد، همه هنرهايى كه داشتند و نداشتند، در خدمت آرمان هاى دستگاه هاى استكبارى قرار دادند؛ از زندان ها آزاد شدند و رفتند در دفتر فرح و ديگران شغل هنرى گرفتند! «هنر براى هنر» را براى ديگران مى خواستند؛ مثل اروپايى ها كه امروز خيلى از چيزها را براى كشورهاى جهان سوم مى خواهند؛ اما وقتى نوبت به خودشان مى رسد، لازم نيست.
به كار بردن سلاح اتمى و سلاح شيميايى، ساختن سلاح هاى كشتار جمعى، بد اخلاقى كردن با ملت ها، غارت اموال ملت ها و تعرض به حيثيت و هويت آن ها؛ در صورتى كه خودشان بكنند، ايرادى ندارد؛ اما اگر نسبت به آن ها انجام بگيرد، ايراد دارد! آن ها هم همين طورى بودند. بنابراين من هيچ عقيده اى به اين تز ندارم. هنر بايد جهت و مفاد و غايت داشته باشد و هنرمند بداند كارش براى چيست؛ معلوم باشد چه مى خواهد بُروز و ظهور كند و شكوفا شود و سپس به اجرا درآيد و در خارج تحقق پيدا كند.88
86. هنر نبايد در خدمت شهوت، خشونت، ابتذال و استحاله هويت انسان و جامعه قرار گيرد
هنر دينى به هيچ وجه به معناى قشرى گرى و تظاهر رياكارانه دينى نيست و اين هنر لزوما با واژگان دينى به وجود نمى آيد.اى بسا هنرى صد در صد دينى باشد، اما در آن از واژگان عرفى و غير دينى استفاده شده باشد.نبايد تصور كرد كه هنر دينى آن است كه حتما يك داستان دينى را به تصوير بكشد يا از يك مقوله دينى مثلاً روحانيت و غيره صحبت كند.
هنر دينى آن است كه بتواند معارفى را كه همه اديان و بيش از همه، دين مبين اسلام به نشر آن در بين انسان ها همت گماشته اند و جان هاى پاكى را در راه نشر اين حقايق نثار شده است، نشر بدهد، جاودانه كند و در ذهن ها ماندگار سازد.اين معارف، معارف بلند دينى است؛ اين ها حقايقى است كه همه پيامبران الهى براى آوردن آن ها به ميان زندگى بشر،بارهاى سنگينى را تحمل كردند.نمى شود ما اين جا بنشينيم و تلاش هاى زبده ترين انسان هاى عالم را كه مصلحان و پيامبران و مجاهدان راه خدا بودند تخطئه كنيم و نسبت به آن بى تفاوت بگذريم.
هنر دينى اين معارف را منتشر مى كند؛ هنر دينى عدالت را در جامعه به صورت يك ارزشى معرفى مى كند؛ ولو شما هيچ اسمى از دين و هيچ آيه اى از قرآن و هيچ حديثى در باب عدالت در خلال هنرتان نياوريد.مثلاً هيچ لزومى ندارد كه در محاورات سينمايى يا در تئاتر، نام و يا شكلى كه نماد دين است، وجود داشته باشد تا حتما دينى باشد؛ نه، شما مى توانيد در باب عدالت، رساترين سخن را در هنرهاى نمايشى بياوريد، در اين صورت به هنر دينى توجه كرده ايد .
آن چيزى كه در هنر دينى به شدت مورد توجه است، اين است كه اين هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هويت انسان و جامعه قرار نگيرد.89

87. توقع انقلاب از هنر و هنرمند اين است كه:
توقع انقلاب از هنر و هنرمند، مبتنى بر نگاه زيباشناختى در زمينه هنر است؛ توقع زيادى هم نيست.ملتى در يك دفاع هشت ساله با همه وجود به ميدان آمد.جوانان به جبهه رفتند و از فداكارى در راه ارزشى كه براى آن ها وجود داشت، استقبال كردند البته عمدتا به خاطر دين رفتند؛ هرچند ممكن است عده اى هم براى دفاع از ميهن و مرزهاى كشور دست به فداكارى زده باشند مادران و پدران و همسران و فرزندان و كسانى كه پشت جبهه تلاش مى كردند نيز طور ديگرى حماسه آفريدند.
شما خاطرات هشت سال دفاع مقدس را مرور كنيد، ببينيد براى يك نگاه هنرمندانه به حالت و كيفيت يك جامعه، چيزى از اين زيباتر پيدا مى كنيد؟ شما در عالى ترين آثار دراماتيك دنيا، آن جايى كه به فداكارى يك انسان برخورد مى كنيد، او را تحسين و ستايش مى كنيد.
وقتى فيلم، آهنگ، تابلوى نقاشى، زندگى فلان انقلابى مثلاً ژاندارك يا سرباز فداكار فلان كشور را براى شما به تصوير مى كشند، در دل و باطن وجدان خودتان نمى توانيد كار او را تحسين نكنيد.هزاران حادثه به مراتب با ارزش تر و بزرگ تر از آنچه كه در اين اثر هنرى نشان داده شده، در دوران هشت سال دفاع مقدس و در خود انقلاب، در خانه شما اتفاق افتاد؛ آيا اين زيبايى نيست؟ هنر مى تواند از كنار اين قضيه بى تفاوت بگذرد؟ توقع انقلاب اين است و توقع زياده خواهانه اى نيست. مى گويند چرا زيبايى ديده نمى شود! كسى كه به اين مقوله بى اعتنا است، نمى خواهد اين زيبايى را ببيند؟
عزيزان من! عده اى از شما با تاريخ به خوبى آشنا هستيد؛ من هم با تاريخ آشنا هستم. من سطر سطر ورق هاى تاريخ هفتاد، هشتاد سال گذشته و قبل از آن را مكرر در مكرر خوانده ام. ما حقيقتا يكى از گرفتارترين ملت ها در پنجه گردن كلفتى و قلدرى قدرت هاى جهانى بوده ايم.
بنده در باب شبه قاره هند مطالعات مفصلى داشته ام و كتابى هم در اين زمينه نوشته ام. وقتى وضعيت ايران را با شبه قاره مقايسه مى كنم، مى بينم با اين كه آن جا استعمار مستقيم انگليسى ها وجود داشت، اما به لحاظ فشار انسانى بر يك كشور از ناحيه قدرت هاى اهريمنى دنيا، وضع ما از بد، بدتر بود. آن ها از طرف نيروهاى خودى و ميهنى خودشان دچار خيانت و نفاق و فساد و وابستگى نبودند؛ يك مشت انگليسى به آن كشور وارد شده بودند. خودى هاى آن ها عبارت بودند؛ از گاندى و نهرو و مولانا محمدعلى و مولانا شوكت على و جناح و غيره. آن ها با انگليسى ها جنگيدند و خيلى هم زجر كشيدند؛ اما وضع ما اين گونه نبود.
انگليسى ها رضاخان را به عنوان يك عامل دست نشانده سر كار آوردند تا كار مورد نظر آن ها را انجام دهد.اين حرف ها جاى انكار نيست؛ حرفى نيست كه من بزنم؛ اين حرف جزو واضحات تاريخ است؛ هم گزارشگران نوشته اند و هم اسنادى كه بعد از سى، چهل سال منتشر شده، گوياى آن است.
همين چند روز پيش در سندى از همين قبيل مى خواندم كه در جلسه اى كه سيد ضيا و رضاخان و مأموران انگليسى بودند، رضاخان گفته بود كه من سياست سرم نمى شود و وارد نيستم؛ هرچه شما دستور بدهيد؛ من گوش به فرمانم.همين طور هم بود؛ اما لحظه اى كه احساس كردند يك ذره حالت گوش به فرمانى اش متزلزل شده و گرايشى، آن هم نه به سمت استقلال حقيقى، بلكه به سمت آلمان هيتلرى پيدا كرده است طبيعتا وقتى رضاخان به هيتلر نگاه كند، به هيجان مى آيد و لذت مى برد او را كنار زدند و پسرش را سر كار آوردند. اين ها جزو واقعيات كشور است.
كشور ايران با همه اين خصوصيات فرهنگى عميقى كه شما مى گوييد و راست هم مى گوييد و من هم به همين ها اعتقاد دارم، تحقير شد.پنجاه، شصت سال كسانى بر ما حكومت كردند كه آورنده آن ها، نه اين كه ما نبوديم چون در ايران حكومت مردم به اين صورت اصلا سابقه نداشت بلكه دلاورى خودشان هم نبود.
اى كاش اگر ديكتاتور بودند، اقلاً مثل نادرشاه با زور بازوى خودشان، يا مثل آقامحمدخان با حيله گرى خودشان سر كار آمده بودند؛ اما اين طور نبود؛ ديگران آمدند و اين ها را بر اين ملت مسلط كردند و تمام منابع مادى و معنوى اين ملت را به غارت بردند.با رنج ها و محنت هاى بسيارى، حركت عظيمى در مقابل اين پديده شوم اتفاق افتاد و توانست با فداكردن جان ها و با عريان كردن سينه ها در مقابل دشنه دشمن قدّار، به جايى برسد؛ اين زيبا نيست؛ هنر چگونه مى تواند از كنار بى تفاوت بگذرد؟ اين توقع انقلاب است.
هنر انقلابى كه ما از اول انقلاب همين طور گفتيم و آن را درخواست كرديم، اين است.آيا اين توقع، زيادى است؟ موسيقى و فيلم و تئاتر و نقاشى و ساير رشته هاى هنرى شما بايد به اين مقوله بپردازد؛ اين ها چيزهاى لازمى است.
توقع انقلاب از هنر و هنرمند، يك توقع زورگويانه و زياده خواهانه نيست؛ مبتنى بر همان مبانى زيباشناختى هنر است.هنر آن است كه زيبايى ها را درك كند. اين زيبايى ها لزوما گل و بلبل نيست؛ گاهى اوقات، انداختن يك نفر در آتش و تحمل آن، زيباتر از هر گل و بلبلى است.هنرمند بايد اين را ببيند، درك كند و آن را با زبان هنر تبيين نمايد.90

88. اثرات متقابل هنر و سياست بر يكديگر
هميشه توصيه من به هنرمندها و كسانى كه با كار هنرى سر و كار دارند، اين است كه اين ها را به بازى هايى خطى و سياسى نكشانيد؛ بحث حالا هم نيست؛ از زمانى كه بنده رئيس جمهور بودم، هرگاه با وزراى ارشاد وقت و مسئولان گوناگون مواجه مى شدم، اين نكته را مى گفتم؛ توصيه هاى خاصى هم نسبت به اشخاص گوناگون داشتم كه همه در اين جهت بوده كه نگذاريد خطوط سياسى و جناح هاى سياسى و شبه حزب ها بيايند و وارد اين مقوله شوند و آن را قبضه كنند؛ زيرا در اين صورت همه چيز تباه خواهد شد.
اما اشتباه نكنيد؛ آن جايى كه پاى حفظ ارزش ها و تداوم بخشيدن به آن هاست، يا صحبت از استحاله ارزش هاست، يك خط كشى وجود دارد؛ شما نمى توانيد بگويى من نه اين طرف هستم، نه آن طرف؛ مگر مى شود؟ اين مى شود بى هويتى.مگر مى شود آدم به يك ارزش، هم معتقد باشد، هم نباشد؛ يك ارزشى را، هم پاس دارد، هم ندارد؟ اين جا آدم بايد موضع انتخاب كند و پاى آن بايستد.
البته من هيچ نفى نمى كنم؛ ممكن است كسى اشتباه كند؛ در اين صورت انسان خطا را جبران مى كند؛ كما اين كه در مواردى به بعضى از دوستانى كه آثار خودشان را به من ارائه كردند يا از طريق ديگرى من آن آثار را ديدم و به نظرات نقادانه اى رسيدم چه در بازى ها، چه در محاوره ها و به قول شما ديالوگ ها، چه در برخى از صحنه پردازى ها به آن ها گفتم. البته بعضى اصلاح كردند، بعضى هم اصلاح نكردند. ما از آن هايى كه اصلاح كردند، تشكر كرديم؛ اما از آن هايى كه اصلاح نكردند، هيچ وقت گله نكرديم كه چرا اصلاح نكرديد؛ چه برسد بالاتر از گله.
به هر حال در اين جا حدودى وجود دارد؛ مگر مى شود نسبت به اين حدود بى تفاوت بود؟ همان طور كه در ابتدا گفتم، نمى شود نسبت به ارزش ها بى تفاوت بود؛ اين را نبايد به حساب خط و جناح سياسى الف و ب گذاشت ... . اما يك نكته وجود دارد و آن اين است كه ببينيد عزيزان من! سياست در دنياى امروز از هنر استفاده ناشايسته مى كند.اگر بگوييم نمى كند، دليل اطلاعى است.نه فقط امروز استفاده مى كند، بلكه از سابق استفاده مى كرده است.
چند روز پيش سندى از اسناد منتشر شده وزارت خارجه آمريكا درباره جريان كودتاى 28 مرداد را ترجمه كرده و براى من آوردند. البته به هنگام وقوع اين حادثه، سن من زياد نبود چهارده، پانزده سال داشتم چيزهاى اندكى يادم هست؛ اما از زبان ها خيلى شنيده ام و در آثار هم زياد خوانده ام؛ ولى به اين تفصيل هيچ جا وجود ندارد.
آن هايى كه خودشان دست اندركار اين جريان بودند، اين اسناد را نوشتند و براى وزارت خارجه و سازمان سيا فرستادند.اين اسناد متعلق به آمريكايى ها است. البته عمليات بين آمريكايى ها و انگليسى ها مشترك بوده كه در اين گزارش كاملا منعكس شده است.آن بخش مورد توجه من اين است: كيم روزولت مى گويد وقتى ما به تهران آمديم، يك چمدان بزرگ پر از مقاله هايى كه نوشته شده بود و بايد ترجمه مى شد و در روزنامه ها چاپ مى گرديد، و نيز كاريكاتورهايى را با خودمان آورديم! شما فكرش را بكنيد، دستگاه سى.آى.اى آمريكا براى ساقط كردن حكومتى كه با او ناسازگار بود و منافع آن ها را تأمين نمى كرد؛ حكومتى كه به آراى مردم متكى بود ـ برخلاف همه حكومت هاى دوران پهلوى، اين يك حكومت ملى بود كه قانونى و با آراى مردم سر كار آمده بود ـ تحت عنوان اين كه ممكن است پشت پرده آهنين شوروى برود، از همه ابزارها از جمله از ابزار هنر عليه آن استفاده كرد.
البته آن روز كاريكاتوريستى كه هم به درد اين ها بخورد و هم بتواند مورد اعتمادشان قرار بگيرد، لابد نبوده است؛ لذا با خودشان كاريكاتورهاى آماده را آورده بودند.در آن اسناد آمده است كه ما به بخش هنرى سازمان سيا سفارش كرديم كه اين چيزها را تهيه كند!
اتفاقا دو، سه سال پيش نيز ايتاليايى ها كتابى نوشتند كه به فارسى هم ترجمه شده است؛ آن جا هم به وجود بخش هنرى سازمان سيا و فعاليت هاى گوناگونش اشاره شده است. سياست، اين گونه دارد از هنر استفاده مى كند؛ شما در اين جا مى خواهيد چه كار كنيد؟
اگر همه سياستمداران و مستكبران و قلدران و صاحب اختياران دنيا مى آمدند در مقابل كتاب مقدس خودشان قسم جلاله مى خوردند كه از سياست استفاده نكنند، مى شد آدم نسبتا خيال راحتى پيدا كند و بگويد خيلى خوب، الحمدلله، هنر خلاص شد؛ اما آن ها دارند از هنر استفاده مى كنند. شما مى خواهيد چه كار كنيد؟ آيا شما مى خواهيد در مقابله با مطامعى كه آن ها به وسيله هنر به آن مى رسند، از اين ابزار بهره نبريد؟ اين خردمندانه است؟ نه، اين خردمندانه نيست.91

89. از جاذبه هاى جنسى براى جلوه دادن به كارهاى نمايشى، فيلم و موسيقى استفاده نكنيد
ما نبايد به ذهن و دل جوان چيزى را بدهيم كه او را به سمت گناه و فساد مى لغزاند؛ اين غير از آزاد گذاشتن فكر براى انتخاب در مسئله اى است. شما مى دانيد كه مسائل احساساتى به كسى فرصت انتخاب نمى دهد؛ انسان را به سمتى مى كشاند، بدون اين كه قدرت انتخاب داشته باشد!را نمى پسندم.
انسان در خيلى از فيلم ها و كارهاى نمايشى مشاهده مى كند كه براى جلوه دادن به كار، از جاذبه هاى جنسى استفاده مى كنند، در موسيقى يك طور ديگر! در بعضى از هنرهاى ديگر طور ديگر. بايد به گونه اى باشد كه هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون اين اجبارى كه گفتم اجبار به سمت مشترى طلبى عرضه كند تا هنر، صحيح و كامل از آب در بيايد.92

90. وظيفه هنرمندان در قبال فعاليت هاى بخش هنرى سازمان سيا(CIA)
سازمان سيا بخش هنرى دارد و فيلم هايى كه بعد از انقلاب عليه ما و عليه شيعه و اسلام درست كردند، بسيار زياد است. شما كه يك فيلمساز و سينماگر و بازيگر سينما و تئاتر و موسيقيدان و آهنگساز ايرانى هستيد و اين واقعيت و مظلوميت را ادراك مى كنيد، تكليفتان چيست؟ آيا هيچ تكليف مردمى وجود ندارد؟
من شنيده ام كه در قضاياى جنگ جهانى در روسيه، شور على اف ـ آهنگ معروفى است كه البته من نه آهنگش را شنيده ام، نه درست مى دانم چيست؛ آقايان مى دانند ـ در تهييج مردم براى وارد شدن به ميدان جنگ، بيشترين تأثير را داشت؛ يعنى در خدمت اهداف مردمى قرار گرفت.به طور طبيعى اين توقع از هنرمند هر كشورى وجود دارد؛ بنابراين چه طور مى تواند نسبت به اين قضيه بى تفاوت بماند؛ در حالى كه دشمن دارد از ابزار هنر استفاده مى كند؟93

91. ويژگى هاى موسيقى حلال و حرام، قابليت هاى اجتماعى موسيقى
پرسش: جداى از آن جنبه هاى فقهى كه قبلاً به آن پرداخته و از حضورتان سؤال شده، نظرتان به طور خاص در مورد قابليت هاى اجتماعى موسيقى به عنوان يك هنر چيست و اين كه در جامعه امروزى ما، با مقتضيات امروزى ما، با مقتضيات جوان امروز ما، با نوگرايى هايى كه جوان ما طالب آن است، فكر مى كنيد موسيقى چه شرايطى بايد داشته باشد؟ همچنين نظر خود را در خصوص جنبه هاى ويژه در موسيقى غيرسنّتى، به عنوان اين كه زبانى بين المللى ـ و نه غربى ـ است، بفرماييد. آيا به اين موضوع قائل هستيد كه بهترين راه مبارزه با تهاجم فرهنگى ـ كه يكى از مهم ترين روش هايش نفوذ از راه هنر و به ويژه از راه موسيقى است ـ ارائه الگوهاى پاك و سره و ناب و متناسب با شرايط ملى و مذهبى كشورمان است؟
پاسخ: اين كه ما بگوييم موسيقى بهترين راه مقابله با تهاجم فرهنگى است، نه؛ من به اين معتقد نيستم كه موسيقى يك چنين كششى داشته باشد.
بهتر است بگويم يكى از راه هاى مبارزه با تهاجم فرهنگى است. بله؛ يكى از راه هاست. البته با شرايطى مى تواند باشد؛ اما بهترين راهش را اين نمى دانم. ببينيد؛ در مورد موسيقى دو حرف وجود دارد: يكى اين كه ببينيم اساسا مشخّصه هاى موسيقى حلال و حرام چيست و ديگر اين كه بياييم در مصداق، مرزهايى را مشخّص كنيم تا به قول شما، جوانان بدانند كه اين يكى حرام و اين يكى حلال است. البته اين دومى كار آسانى نيست. كار دشوارى است كه انسان از اين اجراى موسيقى هاى گوناگون ـ موسيقى خارجى، موسيقى ايرانى هم با انواع و اقسامش؛ با كلام، بى كلام ـ بخواهد يكى يكى اين ها را مشخّص كند؛ اما مشخّصه هاى كلّى اى دارد كه آن را مى شود گفت ... .
موسيقى اى كه انسان را به بيكارگى و ابتذال و بى حالى و واخوردگى از واقعيت هاى زندگى و امثال اين ها بكشاند، موسيقىِ حلال نيست؛ موسيقىِ حرام است.
موسيقى چنانچه انسان را از معنويت، از خدا و از ذكر غافل كند، حرام است.
موسيقى اى كه انسان را به گناه و شهوترانى تشويق كند، حرام است؛ از نظر اسلام اين است.
موسيقى اگر اين خصوصيات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن وقت حرام نيست. اين هايى را كه من گفتم، بعضى اش در موسيقى بى كلام و در سازهاست؛ بعضى هم حتّى در كلمات است. يعنى ممكن است فرضا يك موسيقى ساده بى ضررى را اجرا كنند، ليكن شعرى كه در اين موسيقى خوانده مى شود، شعرِ گمراه كننده اى باشد؛ شعرِ تشويق كننده به بى بندوبارى، به ولنگارى، به شهوترانى، به غفلت و اينطور چيزها باشد؛ آن وقت حرام مى شود.
بنابراين، آن چيزى كه شاخص حرمت و حليّت در موسيقى است و نظر شريف امام هم در اواخر حيات مباركشان ـ كه آن نظريه را در باب موسيقى دادند ـ به همين مطلب بود، اين است. موسيقى لهوى داريم. ممكن است موسيقى ـ به اصطلاح فقهى اش ـ موسيقى لهوى باشد. «لهو» يعنى غفلت، يعنى دور شدن از ذكر خدا، دور شدن از معنويت، دور شدن از واقعيت هاى زندگى، دور شدن از كار و تلاش و فرو غلتيدن در ابتذال و بى بندوبارى. اين موسيقى مى شود حرام. اگر اين با كيفيّت اجرا حاصل شود، اگر با كلام حاصل شود؛ فرقى نمى كند.
شما مى گوييد زبان بين المللى. آن موسيقى اى كه به قول خود شما مرزها را درنورديده و در جاهايى پخش شده، آيا لزوما موسيقى خوبى است؟ صرف اين كه يك موسيقى از مرز فلان كشور خارج شد و توانست به مثلاً كشورهاى مختلف برود و يك عدّه طرفدار پيدا كند، مگر دليل خوب بودن موسيقى است؟ نه؛ به هيچ وجه. ممكن است موسيقى اى باشد كه به شهوترانى و تحرّكات و نشاط هاى شهوى جوانى تحريك مى كند؛ طبيعى است كه يك مشت جوانى كه غفلت زده هستند، از اين موسيقى خوششان مى آيد. هر جايى كه در دنيا دستشان به اين نوار بيفتد، از آن نوار استفاده مى كنند. اين دليل خوب بودن موسيقى نيست.
من نمى توانم به طور مطلق بگويم كه موسيقى اصيل ايرانى، موسيقى حلال است؛ نه، اين طور نيست. بعضى خيال مى كنند كه مرز موسيقى حلال و حرام، موسيقى سنّتى ايرانى و موسيقى غيرسنّتى است؛ نه، اين طورى نيست. آن موسيقى اى كه مناديان دين و شرع هميشه در دوره هاى گذشته با آن مقابله مى كردند و مى گفتند حرام است، همان موسيقى سنّتى ايرانى خودمان است كه به شكل حرامى در دربارهاى سلاطين، در نزد افراد بى بندوبار، در نزد افرادى كه به شهوات تمايل داشتند و خوض در شهوات مى كردند، اجرا مى شده است. اين همان موسيقى حرام است.
بنابراين، مرز موسيقى حرام و حلال، عبارت از ايرانى بودن، سنّتى بودن، قديمى بودن، كلاسيك بودن، غربى بودن يا شرقى بودن نيست؛ مرز آن چيزى است كه من عرض كردم. اين ملاك را مى شود به دست شما بدهيم، اما اين كه آيا اين نوار جزو كدام ها است، اين را من نمى توانم مشخّص كنم.
البته الان دستگاه هايى هستند كه مميّزى مى كنند؛ اما من خيلى هم اطمينان ندارم كه اين مميّزى ها صددرصد درست باشد. گاهى مى آيند به ما مى گويند كه يك نوار بسيار بد يا مبتذلى را به صورت مجاز پخش مى كنند؛ گاهى هم ممكن است عكس اين اتّفاق بيفتد. من الان نمى دانم واقعا اين مميّزى ها چقدر از روى واقع بينى و ضابطه مندى انجام مى گيرد؛ اما آن چيزى كه من مى توانم به شما به عنوان يك جوان خوب و به عنوان كسى كه مثل فرزندان خودم هستيد به عنوان نصيحت و نظر خودم بگويم، اين است كه عرض كردم.
به نظرم مى رسد كه موسيقى مى تواند گمراه كننده باشد، مى تواند انسان را به شهوات دچار كند، مى تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستى كند؛ مى تواند هم اين نباشد و مى تواند عكس اين باشد. مرز حلال و حرام اين جا است. من اميدوارم كه شما جوانان با اين زادِ تقوا بتوانيد وارد ميدان شويد و توليدهايى داشته باشيد كه به معناى حقيقى كلمه هم خصوصيات موسيقى خوب و بليغ را داشته باشد و به معناى حقيقى تأثيرگذار مثبت باشد و حقيقتا جوانان و روح ها را به صفا و به معنويت و به حقيقت رهنمون كند.94

92. هنر موسيقى تلفيقى از دانش، انديشه و فطرت خدادادى است، اين هنر را در راه خدا مصرف كنيد
مقوله موسيقى جزو مقولات مطرح در جامعه، و به خصوص در صدا و سيماست. البته در صدد نيستم كه تبيين كلى ذاتى در امر موسيقى داشته باشم، چون پرداختن به اين مقوله نيازمند شرايط و خصوصيات ديگرى است. اينجا داخل استوديوى موسيقى جا دارد از بعد ديگرى راجع به اين هنر صحبت كنم:
اساساً موسيقى كه در تقسيم بندى هاى علوم قديم، از شعب رياضى است، و چون با دقت و محاسبه و اندازه گيرى دقيق سروكار دارد، جزو بخش هاى دانش رياضى محسوب مى شود، هنر دقيقى است. به تعبيرى ديگر هنر موسيقى محاسبه متكى به طبيعت و فطرت بشرى است؛ كه خرد انسانى آن محاسبه را براساس تجربه استخراج كرده، و براى آن، قواعدى ـ موازينى گذاشته است.
البته امروز اروپايى ها و غربى ها در باب موسيقى پيشرفت هاى زيادى كرده اند و قواعد دقيق و منظمى وضع نموده اند، وضعيت طور ديگرى است. در گذشته كه صحبت از مسائل مبتلا به امروز موسيقى نبود و بديهه نوازى و بديهه خوانى رواج داشت، خواننده اى بناى خواندن مى گذاشت و نوازنده اى هنرمندى هم كه بغل دست او نشسته بود، به نواختن مى پرداخت. نوازنده اصلاً از قبل نمى دانست كه خواننده چه مى خواهد بخواند. لذا تا خواننده براى خواندن دهان باز مى كرد، او هم ساز خود را كوك مى نمود و به همنوايى مشغول مى شد. يعنى هيچ قاعده اى كه بر مبناى آن نت نوشته اى وجود داشته باشد، در كار نبود. من در اين زمينه ها تجربه و آشنايى ندارم، اما از كسانى كه از اهليت در اين هنر برخوردار بوده اند، شنيده ام، حتى در زمان متداول نشدن نت آنان كه در امر نوازندگى يا خوانندگى فعال بودند، طبق فطرت و ذوقى سليم، نظم منطقى را در كار معمول مى داشته، و قواعد را رعايت مى كرده اند.
هفت دستگاه اصلى موسيقى و دستگاه هاى فرعى آن، كه تنها مربوط به موسيقى ايرانى نيست، بلكه در همه آهنگ هاى جهان وجود دارد، به گونه اى تكوين يافته، كه هر صدايى شما در بياوريد، در يكى از آن دستگاه ها هست، و در واقع همه آهنگ هاى غربى و شرقى در مجموعه اين دستگاه ها مى گنجد اگر توجه داشته باشيد، مقام ها و گوشه هاى مختلف هر دستگاه از بدو شروع تا نقطه پايان، روند منظمى را طى مى كنند. يعنى از جايى آغاز مى شوند؛ فرود مى آيند؛ فراز دارند؛ تا جايى كه تمام مى شوند. همه اين ها مبين حكمفرما بودن نظم در اين هنر است.
بدين ترتيب مى توان نتيجه گرفت: هنر موسيقى تلفيقى از دانش، انديشه و فطرت خدادادى است؛ كه مظهر فطرت خدادادى، در درجه اول، حنجره انسان ها، و در درجه دوم، سازهايى است كه به دست انسان ها ساخته شده است. پس مى بينيد كه پايه، پايه اى الهى است.
حال اگر در اين زمينه به سراغ سروده هاى مولوى برويم و بگوييم «موسيقى، انعكاس صداى افلاك است»؛ و آن را به عالم عرفانى مورد اشاره او وصل كنيم، از واقعيات به تخيلات نقبى زده ايم . زيرا گفته هاى او در اين خصوص شبيه خيال است و نه واقعيت؛ و طبعاً مفهوم ديگرى خواهد داشت. اما بى آنكه دنبال خيال پردازى برويم، در عالم واقع، صدايى كه از حنجره خواننده صادر مى شود، با يك پايه الهى و خلقى كه مربوط به خداى متعال است، مانند بنايى مستحكم و وسيع پرجاذبه و رنگين شكل مى گيرد.
اولين نتيجه اى كه اين بيان دارد، آن است كه ما اين هنر را در راه خدا مصرف كنيم. من اين نكته را مى خواهم به شما آقايان اعم از خواننده، نوازنده، آهنگساز و موسيقيدان عرض كنم كه اين هنر ساخته و پرداخته نعمت هاى الهى را، كه براساس يك ذوق و قريحه ذاتى و يك نظم و انتظام خردمندانه شكل مى گيرد، و در واقع جان دادن به بى جان هاست، در راه خدا و رضاى او مصرف كنيد.95


93. جايگاه و نحوه پيدايش موسيقى در غرب و شرق
ما از دوران جوانى خودمان حرف هاى برخى از اهالى هنر را مى شنيديم، كه روشنفكرم آبانه و واقعاً بى پايه و اساس، مبتنى به اين نكته بود كه «ما هنر را در راه فكر و پيش بينى و سياست، به كار نمى بنديم». آن ها كه ادعاهايى چنين داشتند، هنرشان اعم از شعر و ديگر فنون بيش از سايرين در خدمت سياست ها قرار مى گرفت. قصد ورود به چنين بحث هايى را ندارم. اما مى خواهم بگويم: هركارى كه متكى به اراده انسان است، بايد براى هدفى انجام گيرد.
هرچه هدف متعالى تر باشد، آن كار يا هنر ارزشمندتر مى شود. متأسفانه هدف موسيقى در شرق، در حد تعالى خود موسيقى نبوده است. اينكه مى گويم «شرق» منظورم ايران و كشورهاى عربى است. وگرنه از وضعيت موسيقى در هند و چين و ساير ممالك خاور دور، خبر ندارم. به هر حال تاريخ موسيقى ايران در طول قرون متمادى چه قبل و چه بعد از اسلام را خوانده ام، و از سير و سرنوشت موسيقى عرب به خصوص بعد از اسلام مطلعم.
آنچه براساس مطالعات خود مى توانم بگويم، اين است كه موسيقى در منطقه ما براى هدف هاى متعالى به كار نرفته است. و اين، به خلاف سير موسيقى در اروپا است. مى دانيد كه من به طور طبيعى از جمله آدم هاى غرب ستيزم. چنان كه هيچ ويژگى غرب، مرا مبهوت و مجذوب نمى كند. در عين حال ويژگى هاى مثبت غرب را از روى محاسبه تأييد مى كنم. يكى از آن ويژگى ها مقوله موسيقى است.
درست است كه در غرب، موسيقى رقص و لهو و ساير موسيقى هاى منحط وجود دارد، اما در همان نقطه از جهان، از ديرباز موسيقى هاى آموزنده و معنادار هم بوده است؛ موسيقى اى كه براى گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، مى تواند بليت تهيه كند، در سالن اجراى كنسرت بنشيند و ساعتى، از آن لذت ببرد. در غرب موسيقى هايى كه گاهى يك ملت را نجات داده و گاهى يك مجموعه فكرى را به سمت صحيحى هدايت كرده، كم نبوده است. غرب برخوردار از چنين ويژگى اى نيز بوده و هست.
در شرقى كه راجع به آن گفتم (يعنى در محدوده جغرافيايى مورد اشاره) متأسفانه موسيقى از چنين اعتبار و جايگاهى برخوردار نبوده است. موسيقى در اينجا عبارت از آهنگ ها و آلات و ادوات لهو بوده؛ كه فقها از آن، به «موسيقى لهوى حرام» تعبير كرده اند.
فرض بفرماييد: فلان خليفه، شبى دچار بى خوابى مى شده است. موسيقى دان ها همراه با كنيزكان مغنى، بايستى مى آمدند تا اسباب طرب او را فراهم كنند. موسيقيدان با آن خصوصياتى كه گفتم «اهل خرد و قريحه و ذوق است»، بايستى خود را مى شكست، پاى تخت خليفه مى نشست، و انواع و اقسام هنرهاى خويش را نثار مى كرد، تا خليفه از حالت افسردگى كه لازمه خون ريزى ها، قساوت ها و خباثت هاى وى بود بيرون مى آمد! اين وضعيت موسيقى در بارگاه خلفا و امراى عرب بود. عين همين قضيه، در مورد سلاطين ايران هم صدق مى كند. پادشاهانى كه اهل موسيقى لهو بوده، و دربارهاى موسيقى طلب داشته اند كم نيستند، كه از آن جمله مى توان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره كرد.
توجه مى كنيد كه موسيقى در خدمت چه جريان ها و كسانى بوده است؟! اينكه مى بينيد در كلمات فقها موسيقى مقوله اى حرام و ممنوع و دست نزدنى و نزديك نشدنى است، به همين خاطر است.96

94. در اين صورت مى توان موسيقى را پاك و مقدس ناميد!
در منطقه اى كه تاريخ موسيقى ما در آن شكل گرفته است، موسيقى معناى صحيح ندارد. شما بايد به آن معنا و مفهوم صحيح بدهيد؛ و در واقع باعث نجات آن شويد.
حرف من با موسيقى دان ها اين است كه موسيقى را به سمت معنا و هدف هاى متعالى ببريد؛ هدف هايى فراتر از هدف عياشى فلان عاشق كذايى كه بهمان معشوقه كذايى تر را دوست مى داشته، و چون مورد بى اعتنايى وى قرار گرفته و دلش شكسته است مى خواهد پاى فلان ساز بنشيند، و در اثر آهنگ و ترانه سوزناك اشكى از ره فراق بريزد! چنين هدفى در استعمال موسيقى ارزشمند نيست. چه ارزشى دارد كه به خواهش دل يك نفر بسازند و بخوانند و بنوازند، و آن انديشه رياضى و محاسبه علمى و منطقى را كه اعتبار موسيقى است چنين خوار و ذليل كنند؟! ارزش و هدف و تعالى در موسيقى، اين نيست.
موسيقى متعالى، موسيقى اى است كه براى هدف متعالى باشد. اگر چنين باشد، آن وقت مى شود موسيقى را پاك و مقدس ناميد. آن وقت مى شود ما هم مثل غربى ها كنسرتى داشته باشيم (عنوانش را مثلاً «محفل خوانندگى» بگذاريم، تا اصطلاح غربى به كار نبرده باشيم) كه مردم اعم از معمولى و متدين بليت تهيه كنند و براى شنيدن ساز و آواز شما، به آن محفل بيايند.
توجهى كه بعد از پيروزى انقلاب بايستى از طرف دست اندركاران موسيقى نسبت به موسيقى صورت مى گرفت، نگرفت. البته، اين بدان معنا نيست كه كارهاى خوبى انجام نشده است. مسلماً شده است كه ما اينجا مى نشنيم و به كار شما گوش مى سپاريم. بنده آدمى نيستم كه اگر موسيقى حرامى نواخته شد، بنشينم و به آن گوش بسپارم. آنچه در اين مقوله، حرام بوده، هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم جاى ملاحظه نيست؛ و من هم به عنوان فردى متشرع، كه ملاكم فقه است، ملاحظه كارى نمى كنم. منتها، تلاش هايى كه بعضى از افراد دلسوز و مخلص در زمينه موسيقى از اول انقلاب كرده اند، خوب بوده است. و اين، البته منهاى توجه همه جانبه اى است كه گفتيم بايستى مى شد، اما نشد.
به هر حال از اين بعد مى گويم كه خواننده ها و نوازنده هاى ما، مردمان متدينى هستند، كه در مقوله موسيقى، اصولى را ملاحظه مى كنند. رعايت اصول از جانب آن ها موجب شده كه نواهاى موسيقى، تا حدودى، از حال و هواى گذشته خارج شود. امروز نواهايى وجود دارد كه يا مشكوك است و يا پاك و بى اشكال است. البته در كنارش نواهاى داراى اشكال هم وجود دارد. اخيراً در پاسخ به سؤال برخى از دوستان گفته ام مسلماً كلام بر جهت گيرى كار مجموعه شما، تأثير مى گذارد.
به تعبير ديگر، در بعضى اوقات، كلامى كه با آهنگ نواخته شده همراه است، وجه هدايت گرى دارد. و اين وجه، در معناى عرفانى، اخلاقى، اجتماعى يا سياسى كلام، نهفته است. آن وقت است كه مى توان گفت: كلام هدايت گر، موسيقى را داراى جهت متعالى مى كند.
يك وقت است كه آهنگ را با كلامى گمراه كننده همراه مى كنيد. فرض بفرماييد كلام، مبين سوز و گداز يك عاشق كاملا جسمانى و مادى، براى معشوقه خود است. سوز و گداز كذا هم به خاطر اين است كه عاشق به معشوقه دست پيدا كند و شبى را با او تا صبح بگذراند! هيچ هدف ديگرى ندارد، و صددرصد هدف مادى است، مسلما كلامى كه براى اين مقصود گفته شود، حرام است.
اين، هنر شما است كه بگرديد و شعرهاى خوب را پيدا كنيد. البته شعرهاى حافظ و سعدى هم، هميشه عرفانى نيست. چه بسا شعر جسمانى و مادى هم دارند. شعرى را پيدا كنيد و كلامى را بيابيد كه حقيقتاً معناى عرفانى يا اخلاقى داشته باشد؛ مثل خيلى از غزل هاى صائب و بعضى از شعراى سبك هندى، كه از جنبه اخلاقى خوب و قابل قبولى برخوردار است. كلام هايى چنين را، روى آهنگ هاى خود بگذاريد تا آثار پسنديده اى به وجود بياوريد.97

95. موسيقى را هدف دار، جهت دار و معنادار اجرا و طراحى كنيد و صبغه هاى لهو را از آن بزداييد
درخواست من از شما آقايان موسيقى دان ها و افرادى كه در اين زمينه بسيار مهم صاحب نظر و هنر هستيد، اين است كه احساس مسئوليت كنيد، و موسيقى را نجات دهيد. البته من دلم نمى خواهد مفاهيم با هم مخلوط شود.
بعضى از موسيقيدان هاى سنتى اصيل و ريشه دار گاهى مى گويند كه «موسيقى قبل از انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولى در دوران انقلاب الحمدلله، آن ابتذال از بين رفت.» من اين را نمى خواهم بگويم. از ديد يك متخصص، همان است كه موسيقى دچار ابتذال شده بود. خوشبختانه، به خاطر محدوديت هاى قهرى انقلاب، آن ابتذال ها از پيكر موسيقى فرو ريخت. من تقسيم ديگرى را مى خواهم مطرح كنم. چون تنها به اينكه آن ابتذال ها از بين برود، قانع نيستم. بلكه مى گويم: در همين موسيقى غير مبتذل سنتى عالمانه هم، شما وظيفه داريد جهت گيرى درست ايجاد كنيد. توقع من از شما، هدفدار كردن موسيقى است. من اين توقع را هم از آقايان آهنگساز و موسيقيدان دارم. اگر شما توانستيد اين كار را بكنيد، بدانيد خشتى را خواهيد گذاشت كه نه براى تمدن ايران اسلامى، بلكه براى كل جهان محفوف به همان سياستى كه قبلاً عرض كردم، مبارك خواهد بود. حتى ممكن است ديگران هم در آينده، از اين اهتمام شما بهره ببرند.
گفتم كه، از وضعيت موسيقى در هند و چين و خاور دور اطلاع زيادى ندارم، و نمى خواهم درباره آن قضاوت كنم، اما بدانيد، در صورت هدف دار كردن موسيقى از طرف شما، موسيقى جهان عرب و شايد ديگر ممالك اسلامى هم منتفع خواهد شد. موسيقى را هدفدار، جهت دار و معنادار، اجرا و طراحى كنيد، و صيغه هاى لهو را، از آن بزداييد. هنر انسانى بى نهايت است. اگر به اين اصل معتقديد، چه لزومى دارد گوشه هاى مطربى و لهوى را، كه موجد تحركات فيزيكى است، از موسيقى حذف نكنيد؟! شما مى توانيد با حذف آن گوشه هاى مخرب، گوشه هاى جديدى به وجود آوريد.
كسانى كه قبلاً گوشه هاى كذا را وضع، تبيين و تدوين كرده اند، مگر بالاتر از شما بوده اند؟!البته، انسان هاى با ذوق و دانشى بوده اند؛ چنان كه شما هم هستيد. من دعوت به غم انگيز بودن و بى ذوقى نمى كنم؛ بلكه دعوت من به متعالى شدن و پديده موسيقى را از ابتلائات مادى بشر بيرون كشيدن و فراتر آوردن است. اميدوارم به اين دعوت، جواب مثبت داده شود، و موسيقى را به سمت متعالى شدن سوق دهيد. اگر شما هم اقدام نكنيد، بالاخره گروهى مى آيند و به اين روش تكاملى عمل مى كنند. به هر حال بشر در زندگى ناگزير از تكامل است.
در زمينه موسيقى بايد آثارى پديد آورد كه براى ملت ها و انسان هاى صاحب انديشه و خردمند، راهگشا باشد. والاّ اينكه هر آدم بى سر و پا و هر لات عرق خورى از موسيقى التذاذى ببرد و خيال كند ويژه او ساخته شده است، ارزش و اهميتى ندارد. موسيقى اى ارزشمند است كه انسان هاى خردمند و صاحب انديشه، و افرادى كه يك حركت و تشخيص شان گاهى دنيايى را تكان مى دهد، از آن بهره ببرند و استفاده كنند.
به ياد دارم، در زمان گذشته كه ما مشغول مبارزه بوديم، يك وقت بحث از موسيقى و سمفونى هاى بتهوون پيش آمد. از برخى مطلعين شنيدم كه شور «على اف» در جنگ جهانى، باعث نجات شوروى شده بود! از همين آهنگ شور موسيقى شما، آهنگساز و نوازنده اى در شوروى، قطعه اى ساخته، كه ملتى را تكان داده است!
من اگر چه «على اف» را نمى شناسم و شور او را نشنيده ام اما مى دانم «شور» چيست، و مى دانم كه انسانى با قريحه مى تواند با يك آهنگ ملتى را منقلب كند و تكان دهد. به دنبال مسائلى چنين، در وادى موسيقى باشيد. موسيقى بايد در اين جهت برود. و صدا و سيما، موظف ترين و مسئول ترين مركز براى اين كار است. اينكه از صدا و سيما اسم مى برم، بدين معنا نيست كه وزارت ارشاد را فراموش كنيم. وزارت ارشاد هم جزو موظف ترين ها است. اما شما جزو متعهدترين و موظف ترين ها هستيد. پس به سراغ اين كار برويد.98

96. نبايد در دانشگاه ها موسيقى ترويج شود
الان در دانشگاه هاى كشور موسيقى ترويج مى شود؛ نبايد بشود. ترويج موسيقى، كارى است برخلاف مذاق اسلام. درست است كه هر نوع موسيقى اى حرام نيست، اما معناى ترويج

موسيقى اين نيست كه با دقت بگردند موسيقى غيرحرام را پيدا كنند و آن را تعليم دهند و ترويج كنند.99
 

 

 

 

پی نوشت :

 

1. بيانات رهبر معظم انقلاب پس از سخنان اساتيد 26/9/83.

2. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 6/12/1376.

3. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

4. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از استادان دانشگاه هاى سراسر كشور، 8/8/1382.

5. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

6. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از دانشگاهيان و طلّاب حوزه هاى علميه، 29/9/1368.

7. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 6/12/1376.

8. سوره توبه: آيه 33.

9. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از دانشجويان اتحاديه انجمن هاى اسلامى شرق اروپا، 19/5/1381.

10. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با اساتيد دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

11. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

12. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

13. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

14. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى همدان، 17/4/1383.

15. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

16. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان در ماه مبارك رمضان، 10/8/1383.

17. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

18. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد دانشگاه هاى سراسر كشور، 22/8/1381.

19. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از استادان دانشگاه هاى سراسر كشور، 8/8/1382.

20. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار استادان و دانشجويان قزوين، 26/9/1382.

21. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد دانشگاه هاى سراسر كشور، 22/8/1381.

22. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از طلاب حوزه هاى علميه و دانشجويان دانشگاه ها، 28/9/1369.

23. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 20/9/1370.

24. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

25. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورى و افراد ممتاز آزمون هاى سراسرى سال 80 و 81، 03/07/1381.

26. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

27. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

28. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از دانشجويان اتحاديه انجمن هاى اسلامى شرِق اروپا، 19/5/1381.

29. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

30. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

31. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

32. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيئت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

33. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

34. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با هيئت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

35. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار تعدادى از دانشجويان تشكل هاى اسلامى در مراسم افطارى، 1/11/1376.

36. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان شركت كننده در طرح ولايت و مسئولان بسيج دانشجويى، 9/6/1383.

37. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاه تهران، 11/11/1376.

38. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با نمايندگان محترم نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاها، 16/7/1376.

39. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، 7/2/1377.

40. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، 7/2/1377.

41. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانش آموزان، دانشجويان و اقشارمختلف مردم به مناسبت 13 آبان، 14/08/1376.

42. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار تعدادى از دانشجويان تشكل هاى اسلامى در مراسم افطارى شب بيست وسوم ماه رمضان، 1/11/1376.

43. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، 7/2/1377.

44. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكل هاى مختلف دانشجويى دانشگاه هاى تهران، 24/10/1377.

45. سوره جمعه: آيه 2.

46. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان، 5/7/1383.

47. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

48. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

49. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

50. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، 13/11/1377.

51. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383.

52. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 15/8/1370.

53. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

54. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

55. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با نمايندگان ولى فقيه در دانشگاه ها، 18/7/1377.

56. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تعدادى از دانشجويان سراسر كشور در مشهد، 20/5/1377.

57. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

58. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

59. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار تعدادى از دانشجويان تشكل هاى اسلامى در مراسم افطارى، 1/11/1376.

60. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضا تشكل ها و نخبگان دانشجويى، 15/8/1382.

61. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضا تشكل ها و نخبگان دانشجويى، 15/8/1382.

62. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از طلاب حوزه هاى علميه و دانشجويان دانشگاه ها، 28/9/1369.

63. سوره مائده: آيه 23.

64. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان بسيجى طرح ولايت، 13/6/1378.

65. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، 7/2/1377.

66. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دسته جمعى روزهاى دوشنبه، 31/1/1377.

67. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان بسيجى طرح ولايت، 13/6/1378.

68. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت روز ملى مبارزه با استكبار، 12/8/1372.

69. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان بسيجى طرح ولايت، 13/6/1378.

70. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، 7/2/1377.

71. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت روز ملى مبارزه با استكبار، 12/8/1372.

72. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

73. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

74. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

75. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

76. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

77. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از دانشجويان به همراه اقشار مختلف مردم، 21/4/1378.

78. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، 13/11/1377.

79. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، 13/11/1377.

80. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير،9/12/1379.

81. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

82. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، 7/2/1377.

83. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

84. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 26/9/1381.

85. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

86. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

87. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

88. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 26/9/1381.

89. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

90. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

91. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

92. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

93. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

94. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، 13/11/1377.

95. بيانات رهبر معظم انقلاب در بازديد از صدا و سيما و سخنرانى در جمع اهالى موسيقى، 9/5/1375.

96. بيانات رهبر معظم انقلاب در بازديد از صدا و سيما و سخنرانى در جمع اهالى موسيقى، 9/5/1375.

97. بيانات رهبر معظم انقلاب در بازديد از صدا و سيما و سخنرانى در جمع اهالى موسيقى، 9/5/1375.

98. بيانات رهبر معظم انقلاب در بازديد از صدا و سيما و سخنرانى در جمع اهالى موسيقى، 9/5/1375.

99. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، 26/9/1381.

 

 

 

مطالب مرتبط :

 

نکته های ناب - جلد اول

 

نکته های ناب - جلد سوم

 

نکته های ناب - جلد  چهارم

 

نکته های ناب - جلد پنجم
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها