خانه> کتاب >1166


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر(2)- م...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2146

بازدید مقالات:
6789061

بازدید سوالات:
2603084



جلوه هایی از زیبایی های دین بازديد: 2982

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

 جلوه  هايى از زيبايى هاى دين

 

 

 

 

سرشناسه: گيلانپور، محمدحسين، 1347.

عنوان و نام پديدآور: جلوه هايى از زيبايى هاى دين / محمدحسين گيلانپور؛ تنظيم و نظارت نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت آموزش و تبليغ.

مشخصات نشر: قم: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، 1388.

مشخصات ظاهرى: 84 ص،: 9 × 5/19 س م.

شابك: 7000 ريال: 978-964-531-231-0

وضعيت فهرست نويسى: فيپا

يادداشت: كتاب حضار بازنويسى مصاحبه نشريه هنر دينى با جوادى آملى است.

موضوع: زيبايى شناسى ـ جنبه هاى مذهبى ـ اسلام

موضوع: اسلام و هنر

شناسه افزوده: جوادى آملى، عبداللّه، 1312.

شناسه افزوده: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها.

شناسه افزوده: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.

رده بندى كنگره: 1388 8 ج 9 گ /8/232BP

رده بندى ديويى: 487/297

شماره كتابشناسى ملى: 1864380

تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها

معاونت آموزش و تبليغ

تدوين: محمدحسين گيلانپور

حروف چينى و صفحه آرايى: اميرحسين عليزاده

شابك: 978-964-531-231-0

نوبت چاپ: اول ـ زمستان 88

ناشر:  دفتر نشر معارف

تيراژ:  2000 نسخه

قيمت:  700 تومان

همه حقوق محفوظ است

مراكز پخش

1. قم: بلوار امين ـ بلوار جمهورى ـ معاونت آموزش و تبليغ، تلفن 2904440

2. مديريت پخش نشر معارف: قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616

نشانى اينترنت:WWW.nashremaaref.ir

پست الكترونيك: info@nashremaaref.ir

 

 

فهرست مندرجات

مقدمه··· 7

هنر و زيبايى از منظر دين··· 10

مفهوم شناسى هنر و زيبايى··· 10

هنر و زيبايى از منظر دين··· 12

قرآن و زيبايى··· 21

هنر و دين··· 23

زيباترين آيين آسمانى··· 30

زيبايى هاى دين··· 39

محتواى زيباى دين··· 53

قالب هاى مناسب ارائه محتواهاى دين··· 54

مناجات؛ پيوند زيباى عابد و معبود··· 62

انسان، تنها محرم بارگاه عشق··· 63

آغوش آسمان، هميشه باز است··· 65

صد بار اگر توبه شكستى باز آى··· 68

اتصال به درياى معارف الهى··· 73

رهايى از وحشت ياس و شكست··· 76

ادب حضور··· 81

 

 

مقدمه

امروزه كه آواى  كفر از سوى سران حكومت ها به آشكارى و روشنى در جاى جاى جهان قابل شنيدن است، تنها مكتبى كه داعيه مخالفت با جريان غالب در دنيا را دارد، انقلاب اسلامى ايران است.

بنابراين بسيار طبيعى مى نمايد كه اين مكتب نورانى با تمام انديشه و پشتوانه هاى فكرى، مورد حمله و هجوم از سوى دشمنان قرار گيرد. به همين سبب در دهه گذشته تمامى افكار و آموزه هاى دينى در بُعد فردى و اجتماعى مورد حمله و تاخت و تاز دشمنان قرار گرفته است. اين مخالفت ها هر چند وقت يكبار در اشكال مختلف خود را جلوه گر ساخته است: گاهى گفته شد كه قوانين اسلام مخالف با حقوق بشر و كرامت انسانى است. گاهى تفاوت حقوق زن و مرد در اسلام مطرح شد و گاهى گفته شد كه قوانين دين اسلام خشن و... است.

دشمنان، براى مقابله با افكار ناب دينى راهكارهاى مختلفى را اتخاذ كردند و علماى ما نيز به مقابله با اين جريان ها پرداختند. اما رسالت ما بسنده كردن به اين مقدار نيست. معاونت آموزش و تبليغ نهاد در اين راستا نشستى با عنوان زيبايى هاى دين با حضور مبلغياران طرح شهيد ضابط و جمعى از اساتيد ترتيب داد، به اميد اينكه اين حركت مبارك بستر و جريان مناسبى را جهت طرح ايده ها در اين زمينه ايجاد كند و آقايان گيلانپور، عالم زاده نورى، قرايى، عباس عبداللهى، خامنوى، اداوى، فرهوش و حبيب اللهى و اعضاى دوره اول و دوم طرح ضابط تلاش ها و زحمت هاى فراوانى را در اين نشست و جمع آورى اين مجموعه متحمل شدند كه جا دارد از همه آن عزيزان تشكر نماييم.

آنچه كه پيشرو است، محصول همفكرى در اين نشست، همراه با چند مقاله مى باشد كه به استحضار علاقه مندان خواهد رسيد.

به اميد روزى كه بتوانيم اسلام عزيز را با چهره واقعى و زيبايش به نسل جديد و همه جهانيان عرضه نماييم.

 

 

 

فصل اول

 

هنر و زيبايى از منظر دين

آيت ا... جوادى آملى

 

مقدمه

نوشتار حاضر متن بازنويسى شده مصاحبه نشريه «هنر دينى» با دين شناس برجسته معاصر، حضرت آيت اللّه جوادى آملى دامت بركاته است كه با صيانت كامل از محتواى مطالب و به منظور روان سازى عبارات براى فهم آسان دانشجويان گرامى بازنويسى شده است. حضرت استاد در اين مصاحبه ابتدا به مفهوم شناسى هنر و زيبايى پرداخته و تفاوت اين دو مفهوم را تبيين مى نمايند. سپس رابطه اين امور را با دين بررسى و در نهايت تعريف هنر و زيبايى را از منظر دين ارائه مى كنند.

 

مفهوم شناسى هنر و زيبايى

«زيبايى» يا همان «جمال»، چيزى است كه با دستگاه ادراكى انسان ملايمت داشته باشد، در حالى كه «هنر»، خلاقيت اين دستگاه است. بنابراين هر موجود زيبايى الزاما هنرمند نيست و هر  موجود هنرمندى الزاما زيبا نيست. موجودى هنرمند است كه بتواند زيبايى بيافريند و آنچه هنرمند بيافريند،  جمال و زيبايى است. از اين رو زيبايى عبارت است از شى ء محسوس يا نامحسوسى كه با دستگاه ادراكى ما هماهنگ باشد، يعنى قواى ادراكى ما از آن لذت ببرد.

زيبايى يك پديده ملموس ـ مثل پرنيان و حرير ـ در نرمى آن است كه حس لامسه از آن لذت مى برد؛ زيبايى يك شى ء منقوش در نقش زيباى آن است كه حس بينايى از آن لذت مى برد؛ زيبايى يك آهنگ خوش در نواى آن است كه حس شنوايى از آن لذت مى برد؛ زيبايى يك رايحه خوش در بوى آن است كه حس بويايى از آن لذت مى برد و زيبايى يك شيئ خوردنى يا نوشيدنى در گوارايى آن است كه ذائقه ما از آن لذت مى برد. بر اين اساس، زيبايى هر چيزى نسبت به قوه ادراكى ما سنجيده مى شود.

اما «هنر» چيست؟ هنر، خلق يك شى ء زيبا است. نقاش ماهر، هنرمندى است كه صورت زيبا ترسيم كند تا حسن بينايى لذت ببرد، خواننده يا نوازنده هنرمند، وقتى در كارش موفق است كه نياز قوه سامعه را تأمين كند و انسان از شنيدن آن آهنگ لذت ببرد. همان طور كه يك بافنده ماهر مى تواند نياز قوه لامسه را تأمين كند و يك آشپز ماهر مى تواند نياز ذائقه را تأمين كند، كسى هم كه بتواند عطر توليد كند، شامه ما را ارضا كرده است. اين مطلب حاكى از يك تفاوت جوهرى است كه بين زيبايى و هنر وجود دارد، خواه در مسير حق باشند يا باطل.

اما رابطه اين دو مفهوم با «كمال»؛ هنر و زيبايى هر دو زير مجموعه مفهوم «كمال» هستند. در واقع، «كمال» گاهى به صورت «زيبايى» و گاهى به صورت «خلق زيبايى» ظهور مى كند. پس تا بدين جا از منظر برون دينى مفاهيم هنر و زيبايى را بررسى و تعاريف لغوى و عرفى اين دو مفهوم را بازشناسى كرديم.

 

هنر و زيبايى از منظر دين

اگر بخواهيم مفاهيم هنر و زيبايى و كمال را در مدار دين ارزيابى كنيم، اين كار فرهنگ خاص خود را مى طلبد و اگر بخواهيم در سطح بين المللى آن ها را بررسى كنيم، باز فرهنگ مخصوص خود را دارد. آنچه در سطح بين الملل مطرح است اين است كه انسان را مدار و محور و اصل اين جهان قرار مى دهند و آنچه را كه نياز دستگاه ادراكى او تأمين كند، زيبايى و آفرينش و هنر مى دانند. در اين نگاه، چون دستگاه ادراكى انسان ها در اثر عادات، آداب، رسوم، سنن و اقليم ها و فرهنگ هاى مختلف گوناگون است، لذا هنر و زيبايى هم در نظر آنها متفاوت است و بدين ترتيب ديگر زيبايى و هنر بين المللى نخواهيم داشت؛ چرا كه هر كس درك خاص خود را از هنر و زيبايى دارد و اگر درك خود را محور و مدار قرار دهيم، در ارزيابى زيبايى و هنر به يك معناى مشترك نمى رسيم.

اگر بخواهيم همين مفاهيم را در موجودات ديگر ارزيابى كنيم هر موجودى برابر با مدار ادراكى خود فتوى مى دهد و زيبايى را  در همان مى داند. هزارپا زيبايى را براى خود به همان حد تلقى مى كند كه طاووس، زيبايى را براى خود. طاووس، لذتى كه از خود مى برد معادل لذتى است كه هزارپا از خود مى برد. بلبل و قنارى از صوت و آهنگ خودشان همان لذتى را مى برند كه زاغ يا حمار از صوت خود. هر موجودى دستگاه ادراكى خاص خود را دارد و از هر چه مطابق با دستگاه ادراكيش باشد، لذت مى برد. بنابراين نمى توان گفت كه معيار، صداى عندليب است يا هزاردستان يا حمار. انسان از بوى  نافه آهو لذت مى برد و برخى حيوانات مثل سوسك و مانند آن از زباله ها. اين حيوانات طورى در زباله ها مى غلتند و از آن لذت مى برند كه يك انسان خردمند از نافه و مشك آهوى ختن بهره مى برد. پس اگر بخواهيم سليقه هاى اشخاص را ملاك قرار دهيم، هر شخصى سليقه خاص خود را دارد؛ به اين معنى كه از رنگ لباس و فرش و نقش خاصى لذت مى برد. مردم اقليم هاى گوناگون نيز همين طور هستند.

با اين مقدمه، ظاهرا مفهومى جامع براى هنر و زيبايى و هنرمند خواهيم داشت؛ چيزى كه ملايم با دستگاه ادراكى ادراك كننده باشد، در نظر او «زيبا» است، و كسى كه چنين شى ء هماهنگى را بيافريند «هنرمند» تلقى مى شود. اين مفهوم جامع، معيار و الگوى مشخصى نخواهد داشت، چون يك مفهوم ذهنى و نظرى محض است كه در انسان ها و حيوانات و در مردم اقليم هاى گوناگون متفاوت است.

اما از آنجا كه دين دايه جهان شمولى دارد و همه انسان ها را به  يك حق و حقيقت دعوت مى كند و آغاز همه را يكى، منتهاى همه را يكى، مسير همه را يكى و گوهر ذات همه را يكى مى داند، بنابراين اول بايد آن شى ء واحد را ارزيابى كنيم كه آغازش يكى، انجامش يكى، مسيرش يكى و گوهرش يكى است و تنها بعد از ارزيابى اين عناصر محورى چهارگانه است كه مشخص مى شود جمال و زيبايى اين گوهر واحد چيست؟ تا از اين رهگذر روشن شود كه آفرينش چنين زيبايى و جمالى هنر است و هنرمند كسى است كه بتواند چنين جمالى را كه ملايم با اين گوهر واحد است، بيافريند.

انسان ـ كه در اينجا طليعه بحث زيبايى و هنر در فضاى دينى است ـ از منظر قرآن كريم بدنى دارد كه به جهان طبيعت وابسته است و روحى دارد كه به ماوراى طبيعت وابسته است. در قرآن كريم، ذات اقدس اله خطاب به فرشتگان مى فرمايد:

«إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ * فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»[1]

بنابراين بشر علاوه بر جنبه طبيعى، فطرتى دارد كه به فراطبيعت وابسته است و از آنجا كه طبيعت متغير و متلوّن و گوناگون است، نمى توان جهت مشتركى براى جنبه طبيعى انسان ها فرض كرد. در واقع هر كس در هر اقليمى كه به سر ببرد، خلق و خوى و آداب و سنن او ـ بخشى كه به بدن و طبيعت او بر مى گردد ـ رها و آزاد  است. هر غذايى كه بخورد، هر وقت كه بخوابد، هر زمانى كه استراحت كند و هر وقت كار كند، مانعى ندارد. به خلاف جنبه فراطبيعى انسان كه خداوند درباره آن مى فرمايد:

«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»

فرشتگان در پيشگاه آن جنبه فراطبيعى كه همان روح الهى است كرنش دارند و اين روح، ميان همه ابناء بشر مشترك است. به همين دليل، نه غربى دارد و نه شرقى، نه شمالى و نه جنوبى، نه استوايى و نه قطبى، نه سردسيرى و نه گرمسيرى. لذا فصول گوناگون و زمان هاى  متنوع در او اثرى ندارد، نظير مسائل رياضى؛ شما وقتى مى خواهيد رياضيات را ارزيابى كنيد، مثلا جبر و مقابله را حل كنيد، نمى گوييد اين فكر غربى است يا شرقى، شمالى است يا جنوبى، چون اين فراطبيعى است و علم حكمت و الهيات هم كه مافوق رياضى است، يقينا فراطبيعى است.

بنابراين روحِ مجرد، موجودى است فراطبيعى و چنين روح مجردى لوح نانوشته نيست، اگر چه علوم حصولى حوزوى و دانشگاهى در چهره اين لوح فطرت نوشته نشده است. مثلاً فقه و ادبيات و طب و هندسه هيچ كدام در اين لوح نوشته نشده است. اما معرفت خدا، معرفت معاد، معرفت وحى و نبوت و خطوط كلى عبادات واخلاق و حقوق به عنوان تقوا در او ترسيم شده است. ذات اقدس اله اين دو مطلب را در سوره مباركه نحل و سوره شمس تشريح كرده است. در سوره نحل مى فرمايد: انسان يك لوح نانوشته دارد، و هر كس كه به دنيا مى آيد چيزى  از علوم  نمى داند:

«وَ اللّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً»[2].

و براى اينكه عالم بشود، خواه حوزوى و خواه دانشگاهى، مجارى ادراكى را به او عطا كرد و لذا مى فرمايد:

«وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[3]

اينها علومى است كه مهمان فطرت است، اما علومى هم وجود دارد كه ميزبان و صاحبخانه است و آن علوم الهى است كه از آنها به عنوان خداشناسى، معادشناسى، وحى و نبوت شناسى در سوره شمس ياد شده است:

«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[4]

انسان با روح الهام يافته به بدن متعلق شده است، اين چنين نيست كه يك لوح نانوشته باشد. اين چهره او به فجور و تقوا آشنا است، چنانكه خداوند در سوره مباركه روم درباره آن مى فرمايد:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»[5]

اين آيه دو پيام دارد: يكى اينكه لوح جان آدمى گر چه از نظر  علوم حوزوى و دانشگاهى نظير كشاورزى، دامدارى، مهندسى، پزشكى و مانند آن نانوشته است، ولى اين لوح از نظر آشنايى به فجور و تقوا و از نظر آشنايى به مبدأ و معاد جهان و وحى و نبوت يك لوح نوشته است و چون به قلم قدرت حق نوشته شده است، هيچ كس توان تغيير آن را ندارد. همگان با اين لوح مكتوب به دنيا مى آيند: «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ»[6].

از اين دسته آيات، سه مطلب به دست مى آيد: يكى در سوره نحل است كه مى فرمايد انسان از علوم بيرونى  كه علوم مهمان است، بى خبر است و بايد خود آنها را فرا بگيرد. مطلب ديگر اين است كه بر لوح وجود او، يك سلسله علوم هم به صورت ميزبان و صاحبخانه نوشته شده است و آن علوم، همان معارف الهى و خطوط كلى خداشناسى و تقوا و پرهيز او فجور است. مطلب سوم هم اين كه نه آن نانوشتن استثنا دارد و نه اين نوشته شدن. همگان در اين دو امر اشتراك دارند: «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ».

هيچ كس مهندس و طبيب به دنيا نمى آيد و هيچ كس هم غافل و جاهل نسبت به آن علوم فطرى متولد نمى شود. پس ما يك سلسله دانش هاى ميزبان داريم و يك سلسله دانش هاى مهمان؛ و بايد تلاش كنيم كه اولاً اين علوم مهمان، علوم صاحبخانه را بيرون نكند، ثانيا با او هماهنگ و همدل باشد و ثالثا او را شكوفا كند و از سوى ديگر مراقب باشيم كه اين علوم ميزبان و مهماندار نيز، مهمان ها را بپذيرد . هم با آنها درگير نشود و هم آن ها را راهنمايى  كند تا در جاى خود بيارامند.

تا بدين جا مشخص شد كه حقيقت انسان يك گوهر اصيل و مشترك است و مى توان با او به زبان بين المللى سخن گفت. زبان مشترك بين المللى نه فارسى است و نه تازى، نه رومى است و نه تركى، چون از دل برمى خيزد نه از گل. ذات اقدس اله، هم زيبايى و جمال را مشخص كرد و هم هنر را. خداوند مى فرمايد آنچه را اشخاص و انسان ها و حيوان ها، ملايم با دستگاه ادراكى خودشان مى دانند، معيارى ندارد؛ زيرا اين ها به تن بر مى گردد. به همان دليل كه يك عندليب از صداى خود لذت مى برد، به همان دليل حمار هم از صداى  خود لذت مى برد. زاغ اگر قار قار مى كند يا عندليب، هر دو نواخوان كوى حق هستند. هم زاغ ثناگويى حق مى كند و هم عندليب.

اما آنچه دين مى تواند ارائه كند و بين المللى هم مى تواند باشد، آن است كه فطرت پذير و دلپسند باشد. براى روشن شدن اين مسئله، قرآن كريم اصل زيبايى و هنر را تبيين مى كند. قرآن هر چه را كه به وجود هستى برمى گردد ـ نه به اعتبار و قرارداد ـ آن را كمال مى داند و آنچه را كه از همين سنخ و صبغه است و در كمال او سهم مؤثرى دارد، آن را زيبايى مى داند و اگر كسى بتواند چنين كمالى را ارائه كند، او را هنرمند و چنين كارى را هنر مى شمارد. بنابراين از منظر قرآن، آنچه به هستى برمى گردد، كمال و جمال و زيبايى تلقى مى شود و هنر، ارائه دادن آن زيبايى است. هنرمند هم كسى است كه بتواند زيبايى و جمال وجودى را ارائه كند، نه زيبايى قراردادى  را؛ بعضى از امور، زيبايى دارند اما فقط زيبايى قواى حسى است. مثلاً قوه بينايى لذت مى برد ولى قوه عقل مى رنجد. به عنوان نمونه در روايات ما آمده است كه «اياكم بخضراء دمن». پيغمبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  به مردان مجرد فرمودند كه در عين حال كه ازدواج و نكاح سنت من است، ولى از گل هاى زيبايى كه در زباله ها مى رويد پرهيز كنيد. عرض كردند: «خضراء دمن» چيست؟ فرمودند: «آن دختران زيبا كه در خانواده هاى غير اصيل رشد مى كنند». اين ها گل هاى زيبايى هستند كه از زباله ها روييده اند و زيرشان متعفن است.

در اين مثال، زيبايى باصره موجود است اما زيبايى عاقله مفقود، چرا كه عقل انسان مى رنجد.

بنابراين چيزى كه به كمال هستى برمى گردد، زيبايى و جمال حقيقى است و ذات اقدس اله، همان طور كه در دعاى سحر و ساير ادعيه آمده است، جمال محض و جميل محض است؛ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ جَمَالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَمِيلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِجَمَالِكَ كُلِّهِ»  ذات اقدس اله، هستى محض و جميل محض است. هر جا زيبايى موجود است، به هستى برمى گردد و هر جا نقص وجود دارد، به عدم برمى گردد.

اينكه ما مى گوييم فلان تابلو زيبا نيست، يعنى باصره ما از ديدن آن مى رنجد. يعنى آن لذت را از دست مى دهد و اين از دست دادن لذت، رنج است. به عبارت ديگر، هر چه به اصل هستى بر مى گردد، مصداق كمال و جمال وجودى است، پس ذات اقدس اله كه هستى محض است، زيبايى محض هم است. در واقع، خداوند  ما را در بهترين ماه ها و در بهترين فرصت هاى ماه مبارك رمضان يعنى سحر، به جمال خوانى خود دعوت كرده است. اين كمال و جمال محض، وقتى نظام كيهانى را خلق و تشريح مى كند يقينا اين نظام، نظام زيبايى خواهد بود. در قرآن كريم آمده است: «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ»[7] يعنى هر چه مصداق شى ء است، مخلوق خداست و چيزى نيست كه در جهان، شى ء به او اطلاق شود و آفريده خداوند نباشد. در آيه ديگرى مى فرمايد: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»[8] يعنى هر چه آفريد زيبا آفريد؛ همه چيز حسن و زيباست و نقصى در او نيست، چرا كه زيبايى هر موجودى به آن است كه دستگاه و سازمان درونى او با هدفمندى او هماهنگ باشد، يعنى راهى كه در پيش دارد، هدفى كه پيشاپيش اوست و دستگاه داخلى او با هم هماهنگ باشند، به طورى كه بتواند با پيمودن اين راه به آن هدف برسد. چيزى كه بى هدف است، زيبا نيست. چيزى كه راه و هدف دارد ولى ابزار ندارد كه بتواند آن راه را طى كند تا به هدف برسد، آن هم زيبا نيست.

اينكه خداوند فرمود همه چيز را زيبا آفريد و از اين زيباتر ممكن نيست، سرّش همين است. پس در يك آيه فرمود: «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» و در آيه ديگر فرمود: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» هر چه آفريد زيبا آفريد، ولى در بين همه مخلوقات انسان را با زيبايى ويژه خلق نمود و فرمود: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»[9] و  در جاى ديگر درباره انسان فرمود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»[10] اين زيبايى و جمال به روح او بر مى گردد، زيرا در آفرينش انسان در سوره مباركه مؤمنون مى فرمايد: «انسان نطفه بود»؛ اين ويژگى در خيلى از حيوانات هم وجود دارد. آن ها هم نطفه بوده اند، سپس رشد كرده اند، استخوان شدند و بر استخوان ها گوشت روييده است. همه مراحل رشد جسم انسان در آن ها نيز ديده مى شود. خداوند در مورد خلقت جسم انسان بعد از اينكه فرمود: «... فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» نفرمود: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ». بلكه در بيان خلقت روح انسان، بعد از اينكه فرمود: «ثُمَّ أنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[11]، آن گاه فرمود: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ». پس معلوم مى شود كه «أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»بودن خدا به آفرينش «أَحْسَنُ الْمخلوقِينَ» است و «أَحْسَنُ الْمخلوقِينَ»بودن انسان هم به داشتن روح برتر است، وگرنه جنبه بدنى او در حيوانات ديگر هم هست. بنابراين خداوند اولاً خود را زيباى محض معرفى كرده است، ثانيا كل نظام آفرينش را صنع خود مى داند و ثالثا اين صنع خود را زيبا معرفى مى كند. يعنى آنچه به كمال وجودى برمى گردد، زيبايى است و اگر كسى بتواند چنين كمالى را بيافريند، هنرمند است و كار او هنر نام مى گيرد.

 

قرآن و زيبايى

در تبيينى كه قرآن از زيبايى كرده است، بهره لذت هاى  ماوراء طبيعى را بالاتر از لذت هاى  طبيعى شمرده است؛ مثلاً درباره رنگ ها هنگامى كه درباره گاو بنى اسرائيل سخن مى گويد مى فرمايد: «صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِينَ»[12] اينكه نگاه كننده ها را مسرور مى كند معلوم مى شود كه بعضى از رنگ ها وجود دارد كه بيننده ها را مسرور مى كند و اين اختصاصى به حس بينايى هم ندارد، زيرا اين يك تمثيل است و به همين ترتيب بعضى از چيزها شامه را مسرور مى كند و بعضى لامسه را و الى آخر.

در جاى  ديگر در اوايل سوره مباركه نحل، وقتى كه منافع اقتصادى و غير اقتصادى دامدارى را گوشزد كرد، هنر و زيبايى را تشريح مى كند و بعد از اينكه مى فرمايد اين دام ها بار شما را مى برند، به شما شير مى دهند و لبنيات شما را تأمين مى كنند، گوشتشان، پوستشان، پشمشان يا كركشان نيازهاى شما را تأمين مى كند، آنگاه مى فرمايد: «وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ»[13] وقتى كه بامداد اين گوسفندها را به چرا مى فرستيد و برّه ها از مادرها جدا مى شوند، براى شما زيبا است و عصرها كه از چرا بر مى گردند و بع بع كنان مى آيند، آن هم نوعى زيبايى است.

قرآن همين سخن را براى شيلاتى هاى كنار دريا و باغبان هاى باغدار به صورت ديگر ذكر مى كند. اين موارد به عنوان نمونه ذكر  شده است و قرآن اين گونه زيبايى ها را تشويق كرده است، اما همه را به عنوان «بركات الهى» برمى شمرد و زيبا مى داند. از اينرو هنرى مى تواند دينى باشد كه بين طبيعت و فطرت هماهنگى برقرار كند، يعنى طبيعت را به سمت فطرت ببرد، بدن را تابع روح كند، روح را امام بدن و بدن را مأموم روح كند. نه بالعكس كه روح و فطرت را مأموم و تن را امام كند تا بدن فرمانروا شود و روح فرمانبردار.

در يكى از بيانات نورانى اميرالمؤمنين (علیه السلام) آمده است: «كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ»[14] چه بسا عقلى كه تحت هوس به اسارت رفته است، يعنى در بسيارى از انسان ها عقل و علم در اختيار تن و لذت هاى طبيعى قرار مى گيرد؛ همان لذتى كه حيوانات هم دارند. اما لذت هايى كه مربوط به كمال وجودى است، در زمره زيبايى و هنر دينى قرار مى گيرد؛ چراكه اولاً آنچه ملايم با فطرت باشد، زيبايى فطرى است و ثانيا كارى كه فطرت پذير باشد و خلاقيتى كه فطرت پذير باشد، هنر دينى است و كسى كه چنين خلاقيتى داشته باشد هنرمند دينى است. اين زيبايى و هنر، گاهى در ادبيات ظهور مى كند، گاهى در نقاشى و گاهى در خطاطى و مانند آن؛ گاهى در نحوه نشستن ظهور مى كند و گاهى در نحوه حرف زدن. مثلاً عباس عموى پيامبر (صلی الله علیه وآله)  از او بزرگ تر بود. كسى سؤال كرد كه شما بزرگ تريد يا پيغمبر؛ «انت اكبر ام رسول الله (صلی الله علیه وآله) »؟ فرمود: «انا أسَنّ و رَسوُلُ اللّهِ اَكْبَرْ»[15] يعنى او بزرگ تر است ولى سن من بيشتر است.  اين جمله، ادب در گفتن است كه معنويت را حفظ مى كند. اين نحوه سخن گفتن، يك هنر ادبى است.

قرآن كه عصاره نظام تكوين است، سراسر هنر است؛ يعنى اگر شما بخواهيد نظام هستى را به صورت كتاب در بياوريد مى شود قرآن؛ قرآن را اگر بخواهيد به صورت تابلو ترسيم كنيد، مى شود نظام آفرينش. خداوند در قرآن كريم، نظام آفرينش را - از سماوات و ارض، دريا و اهل دريا و صحرا و اهل صحرا گرفته تا بهشت و اهل بهشت، دوزخ و اهل دوزخ و فرشتگان و كارهاى آنها- طورى تنظيم كرده كه قرآن و نظام هستى را با زيباترين وجه بيان كرده است. هم آن پرده نشينان غيب را هنرمندانه در كرسى شهادت نشاند (آن معارف غيبى را بر بشر نازل كرد) و هم با الفاظ فصيحانه و بليغانه سخن گفت، چنانكه كسى توان آوردن مثل آن را ندارد. هم در انتقال معنا از عالم غيب به اين دنيا هنرمندانه عمل كرد (هنر اعجازى) و هم در صورتبندى آن معانى در قالب الفاظ، هنرمندانه عمل نمود. بنابراين نحوه ارائه كردن قرآن يك معجزه است.

 

هنر و دين

بنابر آنچه گفته شد، «هنر دينى» عبارت است از اين كه ما اولاً حقيقت انسان را بشناسيم؛ ثانيا كمال او را ارزيابى كنيم؛ و ثالثا كمال او را ملايم با فطرت او بيافرينيم؛ گاهى قرآن كريم نمونه  هايى را به ما ارائه مى كند كه بر همين مطلب دلالت دارد، مثلاً مى گويد اذان مستحب است، ولى شايسته است كه مؤذن خوش صدا باشد و در انتخاب امام جماعت، اگر در مسجدى چند نفر بتوانند امامت جماعت را بر عهده بگيرند، آن كه أعلم است يا أفقه است، مقدم است؛ اما اگر دو نفر در علم و فقاهت و قرائت و سيادت و امثال ذلك همتاى هم بودند فرمود: آن كه زيباتر است امام جماعت شود، تا مردم با يك چهره زيبايى آشنا باشند.

پس اگر مؤذن مسجد است، خوش صدا و اگر امام جماعت مسجد است، خوش چهره. اين نشان مى دهد كه دين مى كوشد خوش چهره را به محراب ببرد نه به جايى ديگر و اين امر، هنر را در خدمت دين قرار دادن است. كسى كه در محراب مى گويد: «اللهم انى اسئلك من جمالك بأجمله» قهرا جمال معنوى خواهد داشت و ما تلاشمان در هنرها بايد اين باشد كه وقتى با زبان فطرت كه بين المللى است، سخن مى گوييم، آن معارف دين را از پرده بيرون بياوريم و ترسيم كنيم؛ يعنى معقول را محسوس كنيم، نه امور خيالى را معقول و دلپذير تصوير كنيم، نه موهومات را دلپذير كنيم. مثلاً همين جريان يوسف صديق (علیه السلام) ، اين يك قصه است و قرآن طورى اين قصه را هنرمندانه ارائه كرده است كه جز درس عفاف چيزى از آن بر نمى آيد. قرآن داستان زيبايى را طورى ترسيم مى كند كه نتيجه آن عفاف است و در واقع اين هنر دينى است. اين معقول را محسوس كردن است نه موهوم را محسوس كردن. البته ممكن است هنرمندى تا سقف خيال و وهم پرواز كند  ولى هنرش ديگر دينى نخواهد بود، زيرا وقتى چيزى عقل پذير نبود، دين پذير هم نيست.

آنچه از منابع غنى و قوى دين به شمار مى رود، عقل است نه وهم. اگر هنرمند فقط به دنبال زيبايى باشد، معيارى براى چنين هنرى نيست. چرا كه او زيبايى را اين طور تشخيص مى دهد و ديگرى آن طور. طاووس خود را زيبا مى داند، به همان مقدارى كه هزارپا خود را زيبا مى داند. عندليب آواز خود را زيبا مى داند همان طور كه حمار و زاغ صوت خود را زيبا مى دانند. اين معيارى ندارد. اما اگر فطرت باشد، معارف غيب را به صورت محسوس در مى آورد، تا هم ادراكات حسى تأمين شود، و هم نيروهاى ادراكى و به دنبال آن نيروهاى تحريكى؛ و بعد اين نيروها وضو بگيرند و به امامت عقل نمازى عاقلانه بخوانند. آن گاه عقل به دنبال وحى، نماز عاشقانه مى خواند. بعد سراسر اين جريان مى شود هنر و زيبايى.

به طور مثال وجود مبارك پيغمبر (صلی الله علیه وآله) از جايى عبور مى كردند، ديدند كسى حالش به هم خورده و افتاده است و عده اى اطرافش جمع شده اند. حضرت فرمود اين كيست و او را چه شده است؟ عرض كردند ديوانه اى است كه حالش به هم خورده است. فرمود: او مجنون نيست. عرض كردند اگر او مجنون نيست، پس مجنون كيست؟ فرمود او مريض است و بايد درمان شود. مجنون كسى است كه: «تُؤثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا»[16] دنيا را به آخرت ترجيح مى دهد.  آن كسى كه عمر كوتاه را بر زندگى ابدى ترجيح مى دهد، ديوانه است. اگر كسى بتواند آن معارف را به شكل محسوسى بيان كند هنرمند دينى خواهد بود. اين معيار است. از وجود مبارك پيغمبر (صلی الله علیه وآله)  نقل شده است: «تعطروا بالاستغفار»، خود را با استغفار معطر كنيد «لا تفضحنّكم روائح الذنوب»[17] تا بوى بد گناه رسوايتان نكند.

ممكن است كسى در مجلس نامحرمى كارى انجام دهد و همه براى او كف بزنند و اين كار را زيبا بدانند، لكن پيغمبر (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد اين بوى بدى دارد؛ آن آشكار مى شود. فرمود خود را با استغفار معطر كنيد؛ تا بوى بد گناه شما را رسوا نكند. بعد فرمود: «طهروا افواهكم فانها طرق القرآن»[18] يعنى دهان را پاك كنيد. دهان غير از دندان است. يك وقت كسى دندان را تميز مى كند، اين يك گوشه از دستورات دينى است. گاهى هم دهان را پاك مى كند. غذايى كه به اين فضا، يعنى مجموعه دندان ها، لثه ها، زبان و حلق وارد مى شود، ناپاك باشد، آن را آلوده مى كند. حرفى كه از اين فضا بيرون مى آيد، آلوده باشد، آن را تباه مى سازد. لذا فرمود دهان را پاك كنيد، براى اينكه قرآن مى خواهد از طريق آن عبور كند. شما وقتى مى خواهيد نماز بخوانيد، حمد مى خوانيد، سوره اى از قرآن را مى خوانيد، اينها همه قرآن الهى است.

بنابراين، نتيجه بحث اين است كه زيبايى دو قسم است: حسى و عقلى؛ زيبايى حسى به طبيعت برمى گردد و زيبايى عقلى به ماوراء طبيعت. زيبايى حسى معيار خاصى ندارد، چون مردم اقليم هاى مختلف، حواس مختلف و آداب و عادت و رسوم مختلف دارند، پس نمى شود براى آن حدى مشخص كرد. هر كس براى خود برنامه اى دارد، سينمايى دارد، تئاترى دارد و هنرى دارد. اما هنر بين المللى با زبان بين المللى است؛ زبان بين المللى، زبان دل است، نه زبانِ زبان، نه زبان چشم، نه زبان گوش، نه زبان بويايى و نه زبان ذائقه.

همان طور كه همگان عدل را مى پذيرند و از ظلم مى رنجند؛ همگان هنر مادى و هنر معنوى را هم مى پذيرند. برخى از بزرگان اهل معرفت مى گويند سرّ پيشرفت هنرهاى تمثيلى و ترسيمى در مسيحيت اين است كه اصولاً اين هنر در بخشى از دستورات دينى آنها ظهور كرده است. در واقعه مادر شدن مريم (علیهاالسلام)  جريان تمثيل و تمثل جلوه كرده است؛ فرشته الهى براى او متمثل گشت.

نمونه ديگر اينكه خودِ عيسى مسيح (علیه السلام) به عنوان معجزه از گِل مجسمه اى به صورت حيوان مى ساخت، نه تنها مجسمه اى كه فقط بيرون بدن را نشان بدهد، بلكه حيوان گونه جسم مى ساخت، يعنى دستگاه گوارشى داشت و... بعد در آن مى دميد و زنده مى شد: «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي»[19]  كارهايى كه قرآن كريم از عيسى مسيح (علیه السلام)  نقل كرده نشان مى دهد كه مثلاً زمينه شكوفايى هنر در مسيحيت چه بوده است. اين مطلب را بعضى از بزرگان اهل معرفت در كتاب تفسيرشان ذكر كرده اند، البته بايد ترميم و اصلاح شود، چرا كه مسلمان ها جامع تر و كامل تر از اين را دارند.

بنابراين ما اگر بتوانيم از راه صحيح، بشريت را به سمت هنر معقول ببريم و نيازهاى هنر دوستانه او را تأمين كنيم جامعه ديگر از ما توقع هنر كاذب ندارد؛ اگر ما هنر صادق را ارائه كنيم، قطعا اين امر اتفاق مى افتد. مثل اينكه همين الآن علما و فرزانگان متدين كه قشر كمى هم نيستند، از خواندن غزل هاى  پيام دار خيلى بيشتر لذت مى برند تا از خواندن هاى بى پيام. به اين چيزها گوش هم نمى دهند. خود ما هم همين طور هستيم. اما وقتى مى بينيم غزلى از حافظ يا سعدى خوانده مى شود كه پيام دارد، كاملاً گوش مى دهيم. ما هم از همين مردم هستيم و همين لذائذ را داريم، ولى وقتى كه دين آدم را هدايت كرد، ذائقه اش اين طور مى شود. يك درس خوانده يا حتى يك فرد عامّى از يك غزل دلپذير پندآموز بيش از آن لذت مى برد كه ديگرى از ترانه. وجود مبارك اميرالمؤمنين (علیه السلام)  به نويسنده اش دستور داد: «الق الدوات»؛ ليقه بگذار؛ «بسم اللّه» را اينچنين بنويس؛ بين حروف فاصله بگذار. اين زيبايى خط در اسلام ترسيم شده است. بنابراين، ما اگر بتوانيم جامعه را به سمت يك هنر معقول هدايت كنيم نيازهاى آنها را  تأمين كرده ايم. نمى دانم شما در آن شب ها و روزهاى عمليات در خط مقدم جبهه بوده ايد يا نه؟ در آنجا ترانه يا آهنگ هاى ديگر نبود، مرثيه سيدالشهداء بود. اين هنر است. هنرى كه بتواند انسان را از زن و بچه و زندگى و همه و همه منصرف كند و جان بر كف در اختيار خدا قرار دهد. چه هنرى بالاتر از اين است؟ هنرى كه باعث شود كسى يك لبخند بزند يا كفى بزند، اين كه در مقايسه با آن، هنر نيست. هنر اين است كه انسان از كل هستى خود بگذرد. اين با مرثيه اداره مى شود. من خودم در متن يك عمليات ديدم كه آنجا هر چه هست، مرثيه است؛ سرودهاى ديگر در خط هاى دوم و سوم و چهارم است. هنر اين قدرت را دارد كه موجب شود انسان سر خود را به دست گيرد و بگويد: «چرا دست يازم، چرا پاى كوبم، مرا خواجه بى دست و پا مى پذيرد». پس اگر ما بتوانيم جامعه را به سمت هنر دينى و معقول ببريم، آن خلاء پر مى شود. البته در مرحله انتقال از هنر حسى به عقلى، يك مقدارى فاصله هست. بايد اين تلفات را تحمل كرد، ولى بنا بر اين باشد كه ما اين هجرت و انتقال را داشته باشيم.

 

 

فصل دوم

 

زيباترين آيين آسمانى

محمد حسين گيلانپور

در يك نگاه كلان، دين اسلام داراى دو ساحت ظاهر و باطن مى باشد و زيبايى در اين دو ساحت، هر كدام به گونه اى جلوه گر است. ظاهر دين كه از آن به «شريعت» ياد مى شود، در واقع قوانين ارتباط ظاهرى و محسوس انسان با جهان هستى است و باطن دين، روش تعامل انسان با باطن هستى و لايه هاى پنهان آن است.

در ساحت باطنى دين، طبق آنچه از انبياء و امامان (علیهم السلام)  و عرفاى راستين گزارش شده، هر آنچه هست، زيباست.

در اين نگاه، بين مسلمان و غيرمسلمان تفاوتى وجود ندارد. البته مسلمان با توجه به اعتقادات صحيح و عميقش به نهايى ترين لايه هاى هستى راه پيدا مى كند كه اين مقدار معرفت براى غيرمسلمان امكان پذير نيست. اگر انسانى به اين ساحت از هستى (باطن هستى) راه بيابد، واقع را همانگونه كه هست، سراسر زيبا شهود خواهد كرد. اين مطلب نياز به اثبات ندارد؛ چرا كه گزارش هايى از اين نوع شهود بسيارند و در كتب عرفانى به مقدار  وافى به آنها اشاره شده است.

نوع اين گزارش ها شاهدى بر مدعاى ماست و در سنت اسلامى نيز اين امر مورد قبول و داراى پشتوانه عقلانى و روايى مى باشد. استِيس در كتاب «فلسفه و عرفان» از قول شخصى آمريكايى كه برايش مكاشفاتى رخ داده بود، چنين نقل مى كند: «اتاقى كه من در آن ايستاده بودم، مشرف به حياط خلوت يك خانوار سياهپوست بود. ساختمان ها، مفلوك و بدنَما و حياط انباشته از آشغال و خورده ريز بود. ناگهان آنچه در چشم انداز من بود، هستى غريب و شديدى به خود گرفت؛ بهتر بگويم درون پيدا كرد. وجودش مثل وجود من شد؛ درونمند شد؛ نوعى حيات يافت و همه چيز از اين منظر، فوق العاده زيبا شد. گربه اى در آن حول و حوش ايستاده بود؛ سر راست كرده و بى زور و زحمت، زنبورى را كه بى حركت در بالاى سرش حركت داشت، تماشا مى كرد. همه چيز در عطش زندگى مى سوخت... كه در وجود گربه، زنبور و شيشه هاى شكسته، به يك اندازه شدت داشت و فقط جلوه هايش در آنها گوناگون بود. همه اشيا از پرتوى كه از درونشان مى تافت، فروزان بودند»[20].

او حتى تمام زباله هايى را كه در حياط خلوت منظره بسيار زشتى ايجاد كرده بودند، داراى باطنى بسيار زيبا و نورانى مى ديد. در نگاه اسلامى نيز مسئله به همين شكل، برجسته و آشكار است؛ باطن هستى، زيبا و نورانى است؛ «يا من خلق الاشياء من النور»[21]. بدى، مفهومى ندارد. چون در آن سوى هستى، خداوندِ  زيباى زيبا آفرين وجود دارد و زيباى مطلق؛ آنچه خلق مى كند زيباست و هر آنچه از او پديدار گردد، زيباست؛ زيرا هميشه سنخيت و تناسبى بين اثر و صاحب اثر وجود دارد. هستى زيباست؛ زيرا پرورده دست خداوند جميل است.

در اين نگاه، همه چيز در جاى خود قرار گرفته و زيبايى در آن موج مى زند. از اين رو، در پى مصيبت عظيم كربلا، حضرت زينب (علیهاالسلام) فرمود: «ما رأيت الا جميلا»[22]. اين نگاهى به باطن هستى و باطن وقايعى است كه اتفاق مى افتند و در ظاهر، ممكن است نازيبا به نظر آيند؛ اما باطن آنها نورانى و زيباست و هر اتفاقى در عالم در ظرف زمان و مكان خود رخ مى دهد اگر چه نگاه ظاهربين، آن را نفهمد و نسبت به آن اعتراض داشته باشد.

بنابراين، امكان ندارد خداوند قادر، عالم، حكيم و زيبا، جز اين، جلوه اى داشته باشد. به همين سبب، اگر كسى بخواهد مفهوم زيبايى باطنى دين و در نگاه كلان تر زيبايى تمام هستى را درك كند، بايد راهى براى كشف و شهود داشته باشد و يا رابطه عالم هستى با خالق آن را بررسى كند تا از نظر عقلى آن را درك نمايد.

اما در ساحت ظاهرى دين نيز كه شامل احكام ظاهرى و بايد و نبايدهاى دينى است، داستان از همين قرار است. در اين جا نيز خداوند، شريعتى را فرو فرستاده است به غايت زيبا، تا نحوه عبور انسان از اين سراى خاكى براى همه آنها به راحتى ممكن باشد.  دنيا از منظر دين گذرگاه و پلى است براى انسان ها كه در زمانى محدود از آن عبور خواهند نمود و پس از آن در جايگاه اصلى خود در ابديت قرار خواهند گرفت. احكام و بايد و نبايدهاى دينى نيز در واقع آيين نامه عبور از اين مسير خطرناك و حساس مى باشند.

حال سؤال اين است كه آيا امكان دارد خداوندى كه خود زيباست و هستى را زيبا خلق كرده، براى نحوه تعامل بشر با هستى، قوانين نازيبايى را وضع كرده باشد؟ يقينا امكانپذير نيست. به همين  دليل است كه عرفاى اصيل و واقعى، شريعت و قوانين ظاهرى دين را پلى براى رسيدن به ساحت هاى باطنى آن مى دانند و به شدت با كسانى كه با شريعت و قوانين ظاهرى  دين مخالفت مى ورزند، مبارزه مى كنند. آنها قوانين ظاهرى دين را وجه ظاهرى باطن زيباى دين مى دانند.

سؤالى كه ممكن است در اينجا مطرح شود، اين است كه چرا گاهى نسبت به قوانين دينى شبهه هايى وجود دارد و از طرف مغرضين و ناآگاهان، اين احكام مورد اشكال قرار مى گيرند؛ مثلا عده اى احكام حدود، قصاص، ديات و ... را خشن مى خوانند!

براى پاسخ به اين سؤال، بايد به اين نكته توجه داشت كه انسان داراى دو بُعد است؛ بعد حيوانى و بعد الهى.

بُعد الهى كه در واقع، حقيقت انسانى است و قرآن چنين از آن ياد مى كند، «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[23] قرآن چنين از آن ياد مى كند و بُعد حيوانى كه در واقع، ناخود انسانها را تشكيل مى دهد و از آن  مى توان به بُعد حيوانيت و يا نفس و خواسته هاى آن نام برد.

هر كدام از اين دو بُعد انسان، داراى اميال و خواسته هايى است كه با آنها رشد مى كند و ممكن است چيزهايى وجود داشته باشد كه مانع رشد اين ابعاد در وجود انسان شوند. همانگونه كه غذا موجب رشد بدن و سم موجب آسيب ديدگى بدن مى شود، خوراك معنوى در انسان نيز همينگونه است. برخى از خوراكهاى معنوى، باعث رشد بُعد انسانى و مانع رشد بُعد حيوانى مى شوند و در طرف مقابل گناهان هم مانند سم، مانع از رشد بعد انسانى مى شوند.

برخى از قوانين ظاهرى شريعت، ممكن است در ابتدا ناخوشآيند و يا خشن به نظر برسند، اما آيا اين ناخوشايندى، نسبت به بُعد انسانى انسان است يا  بُعد حيوانى او؟

تمامى سخت گيرى ها و قيود دين براى تربيت بُعد حيوانى انسان است و در دين مقدس اسلام، هيچگونه مشكل و سختى و در يك كلام هيچ قيدى براى بُعد الهى انسان و خود واقعى وى وجود ندارد. «يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ»[24] بُعد الهى انسان ها نه تنها با قوانين شريعت اصطكاكى ندارد، بلكه غذاى او و رشد او در سايه همين قوانين است و اطاعت و پيروى از آنها، باعث رشد معنوى بُعد الهى او خواهد شد و جالب اين است كه اين بُعد در انسان، هيچ علاقه و ميلى به گناه ندارد؛ زيرا منشأ الهى  دارد،«وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[25].

گناه نزد روح انسان، زشت و منفور است چرا كه آنچه الهى باشد، ميل به زشتى نخواهد داشت. به همين سبب، امامان معصوم (علیهم السلام)  و بزرگان دين، نه تنها گناه نمى كردند، بلكه فكر گناه هم نمى كردند و نه تنها فكر گناه نمى كردند بلكه ميلى به آن نيز نداشتند. تنها اشتهاى بُعد الهى انسان، قرب به حضرت حق است. معصومين و اولياى خاص الهى داراى انسانيت بالفعل هستند و بُعد حيوانى آنها كاملا مقيد است و در راستاى اهداف الهى انسان فعاليت دارند؛ اما انسان هايى كه هنوز انسانيت آن ها كامل نشده و در وجود آنها رشد نكرده است، مانند كودكى، كه در دوران كودكى خود باقيمانده، ميل به گناه خواهند داشت و مانند يك كودك، جذب چيزهاى بدى مى شوند كه ظاهر زيبايى داشته باشد.

آنها ظاهر دنيا كه همان لذات نفسانى است را زيبا مى انگارند و به واقعيت زشت آن توجهى ندارند و احكامى چون ديات و قصاص و... را كه به منزله دارويى براى اصلاح و مداواى شخص و جامعه است ناخوشايند مى انگارند. همانگونه كه كودك بيمار از خوردن دارو اكراه دارد و از آن خوشش نمى آيد. احكامى چون حدود، قصاص، ديات و... نيز از آن دسته احكامى هستند كه انسانهاى به ظاهر بزرگ و در واقع كودك، آنها را مورد انتقاد قرار مى دهند.

بنابراين، براى تفهيم زيبايى هاى قوانين دين، ابتدا بايد، دو بعد  انسانى و غير انسانى  يعنى خود و ناخود انسان تبيين شود و ابعاد و ميل هاى او شناخته شود و سپس احكام دين را بر خود واقعى انسان عرضه نمود و آنگاه سؤال كرد كه آيا اين چنين قوانينى زيباست يا نه؟

شاهد بر اين موضوع، افرادى هستند كه در عصر امامان معصوم (علیهم السلام)  زندگى مى كردند. آنان وقتى گناهى مرتكب مى شدند، خدمت امامان (علیهم السلام)  مى رسيدند و از آنها مى خواستند تا آنها را با حدود الهى تطهير كنند و در واقع اجراى حدود را براى خود نوعى شست وشو و تطهير مى دانستند.

به طور قطع، تمام اشكالاتى  كه برخى افراد بر احكام دين وارد مى كنند، به نوعى محدود كننده اميال حيوانى است و به همين دليل است كه سبب اعتراض و دين گريزى آنان مى شود.

بنابراين، انسان، تا بُعد انسانى خود را از بُعد حيوانى جدا نكند و پرورش ندهد و اميال مختلف را در خود شناسايى نكند، ممكن است اين شبهه در ذهن او باشد كه دين، داراى قوانينى نازيباست و فهم اين وجه دين (ظاهر دين) منوط به رشد عقلانى و معنوى انسان است. قرآن نيز وقتى درباره قصاص حكم صادر مى كند، مخاطب خود را «اولوالالباب» مى داند؛ يعنى انسان، با فهم معمولى به حكمت و دقت اين احكام، پى نمى برد. «وَلَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».[26]

 

  

فصل سوم

 

زيبايى هاى دين

گزارشى از محتواى ميزگرد و نشست زيبايى هاى دين[27]

درگيرى ميان پيامبران خدا و مخالفان آنان به درازاى تاريخ انسان سابقه دارد. از ابتداى پيدايش بشر در دالان بلند تاريخ، دو جبهه حق و باطل در تقابل مستمر بوده اند و هميشه حاميان ارزش ها، پاكى ها و فضيلت ها در معرض انواع مخالفت ها و بدخواهى ها بوده اند.

تقابل هابيل و قابيل، موسى (علیه السلام)  و فرعون، ابراهيم (علیه السلام)  و نمرود، يك روز در صحنه نبرد بدر و احد ميان محمد (صلی الله علیه وآله)  و ابوسفيان و روزى در صحراى كربلا ميان حسين (علیه السلام)  و يزيد رخ داد و در پهنه زمان و مكان نيز هميشه و همه جا تكرار مى شود؛ كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.

لعن و سلام در زيارت عاشورا و نفى و اثبات در كلمه طيبه  «لااله الااللّه» آموزش اعلام بيزارى و نفرت از جبهه باطل و اعلام وفادارى و حمايت از جبهه حق است. ذكر تاريخ پيامبران گذشته در قرآن همين حقيقت را گوشزد مى نمايد كه هر كه پيرو آيين پاكان و صالحان است و خود را مانند حسين (علیه السلام) ، وارث آدم (علیه السلام)  و ابراهيم (علیه السلام)  و نوح (علیه السلام)  و موسى (علیه السلام)  و عيسى (علیه السلام)  و محمد (صلی الله علیه وآله)  و على (علیه السلام)  مى داند، بايد در راه حمايت از حقيقت ها و ارزش ها، آماده تحمل انواع بلاها و پرداخت همه دارايى ها و سرمايه هاى خويش باشد و البته اين پايدارى و شكيبايى سرانجام به پيروزى نهايى جبهه متقين خواهد انجاميد.

ـ «فَاصبِر إِنَّ العاقِبَةَ لِلمُتّقينَ»[28].

ـ «وَ لَقَد سَبَقَت كلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرسَلينَ إنَّهُم لَهُمُ المَنصورونَ وَ إنَّ جُندَنا لَهُمُ الغالِبونَ»[29]

هر يك از اين پيام آورانِ حق در قطعه اى از اين نوار ممتد تاريخ، بشر را به پيش رانده و سير او را به سوى هدف خلقت انسان كه تعالى و تكامل جامعه بشرى است، تسهيل و تسريع كرده اند و هنگامى كه پس از روزگارى تلاش و مبارزه بى امان از اين جهان به هر وضع و بر اثر هر علتى رخت بسته اند در آخرين نقطه مأموريت و رسالت خود، بار امانت خدايى را به رسول و مأمور پس از خود سپرده، خود چشم بر هم نهاده اند ... و چنين شده است كه در اين  دوران تاريخ، بشر از هميشه عمر خود، بر اثر هشيارى و آگاهى  كه همان نيز از آثار دعوت پيامبران است  به راه آنان خوشبين تر و به هدف آنان نزديك تر است.

بر همين منوال، اين سير طبيعى ادامه خواهد يافت تا روزى كه به دست آخرين حجت الهى، آخرين گام در راه تربيت و ارشاد بشر برداشته شده و بشريت، بى هيچ مانع و رادعى در بزرگراه تعالى و تكامل بى پايان خويش گام گذارد و با سرعتى بيش از هميشه به حركت مبارك خويش ادامه دهد ... و اين فرجام واقعى نبوت و راه پيامبران است.

جامعه مسلمان كه در طول تاريخ با دشمنى ها و بدخواهى ها مواجه بوده، هيچگاه آن را پديده اى تازه نمى دانسته و دلسرد و محزون نگرديده است. انواع تهمت ها، دشنام ها، جسارت ها و مخالفت ها در راه تحقق آن هدف بزرگ كم ترين درسى است كه كاروان مسلمين، از قافله سالاران خود، انبيا و اوليا آموخته است. آنچه بر پيامبران گذشته آمده، امروز نيز كم و بيش در اجتماع ما ديده مى شود و هر كه در مسير آنان است، در معرض همه آنها قرار دارد.

تحمل اين مشكلات و شكيبايى در مقابل اين ناملايمات، كمترين وظيفه اى است كه در چنين شرايطى بر دوش عالمان راستين و پيروان جبهه حق و فضيلت است و اين أمر محكم الهى به پيامبر خدا و همه پيروان او است؛ «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»[30].

دشمنان دين براى شكستن اين مقاومت ايمانى و بيرون كردن مومنان از دايره دين و جلوگيرى از گسترش ايمان، علاوه بر اذيت و آزار مومنان، تلاش وسيعى را در منفور ساختن دين و بد جلوه دادن چهره آن به كار گرفته اند. آنان كوشش مى كنند اسلام را دينى نامطبوع، كريه، بى منطق، خشن، غيرقابل دفاع و زشت معرفى كنند و پايبندى به آن را مصداق حماقت و ابلهى بنمايانند.

اين تلاش نامبارك تاريخى  در روزگار معاصر نيز به روشنى مشاهده مى شود. دشمنان اسلام پس از آنكه از ترور و كودتا و فتنه و حمله و جنگ و براندازى سخت طرفى نبستند، براى آنكه عزم آهنين مومنان را درهم شكنند تجهيزات فراوان خود را براى هجوم به ايمان و اعتقاد آنان به كار گرفته و دسيسه براندازى  نرم را آغاز كردند.

امت اسلامى كه حيات دينى را براى خود برگزيده و سعادت خود را مرهون ايمان و عمل به آموزه هاى دينى مى داند وظيفه دارد همه توان خود را براى مقابله با اين شيطنت ها بسيج كند و از گوهر ارزشمند دين پاسدارى نمايد.

ما، به عنوان يك مسلمان كه خود را تحت پرچم دين مى بينيم و به حيات دينى خود افتخار مى كنيم و هم به عنوان كسى كه رسالت پاسدارى از ارزش هاى دينى را بر عهده داريم، موظفيم در مقابل آن همه كوشش شوم، اقدام و اهتمام داشته باشيم و چهره زيباى  دين را آن گونه كه هست عرضه كنيم.

مراد از زيبايى هاى دين جاذبه ها، دلبرى ها، لطائف و همه عناصرى است كه باعث دلپذيرى دين و اشتياق و اقبال انسان ها به آن مى شود. اسلام عزيز از سوى خداى جميل براى بشر آمده و به همين جهت، سراسر، زيبايى و لطف و شكوه است. اين عناصر پرشكوه و جذاب را بايد شناخت و به زبان گويا به بشريت عرضه كرد و دل هاى مشتاق حقيقت و زيبايى را ربود كه:

ان الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.[31]

آنچه پيش رو داريد حاصل نشستى با همين عنوان است كه توسط نهاد نمايندگى رهبرى در دانشگاه ها برگزار شده و در جستجوى پاسخ سه سوال، از انديشه صاحبنظران بهره گرفته است. آن سه سوال عبارتند از:

1. دشمنان و دوستان جاهل براى زشت جلوه دادن چهره اسلام چه كارهايى مى كنند؟

2.  زيبايى هاى دين اسلام چيست؟

3. از چه راههايى براى ارائه زيبايى هاى دين مى توان استفاده كرد؟

 

سؤال اول: امورى كه باعث زشت نشان دادن چهره دين مى شود، چيست؟

اين پرسش در دو محور «عملكرد و رفتار دشمنان اسلام» و  «عملكرد و رفتار برخى از مسلمين (دوستان جاهل)» مورد نقد و بررسى قرار مى گيرد:

الف) عملكرد دشمنان اسلام

1. نگاه جزئى به احكام و آموزه هاى اسلامى، در مقابل نگاه سيستماتيك و جامع كه در واقع نوعى نگرش گزينشى و تفسير به رأى در اين حوزه مى باشد و نيز گسترش و اشاعه اين نگاه محدود و كوته بينانه در ميان توده هاى مردم (احكامى مانند قصاص، سنگسار و...)؛

2. ايجاد فرقه هاى عرفانى، مذهبى و عقيدتى منحرف مثل وهابيت و بهائيت كه در واقع بدل سازى غلط از دين است؛

3. حمايت از گروه هايى كه رفتارهاى نامناسب و نامعقولى به نام دين ارائه مى دهند و معرفى آنها به عنوان دين اصيل (مثل طالبان و....) و بهره بردارى سوء از «شَبَه اسلام» كه اين گروهها ارائه مى دهند.

4. هجمه به نمادهاى دين و پيشوايان اسلامى از قرآن، پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و امامان (علیه السلام)  گرفته تا عالمان دين با هدف تقدس زدايى از اين نمادها و الگوها ودر نتيجه كاهش قدرت نفوذ معنوى آنها در بين پيروان (چاپ كاريكاتور، مطالب موهن و...)

5. تحريف دين و تبليغ مباحث تحريف يافته در جوامع مختلف «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ»[32].

6. برجسته كردن رفتارهاى نادرست از بين گروههاى موجه؛

7. القاء عدم كارآمدى نظام برآمده از دين، بزرگ جلوه دادن مشكلات و به حساب دين گذاشتن آنها. (آنجا كه دين در گستره اجتماع لباس اجرا به تن مى كند. در زمينه هاى اقتصاد، فرهنگ، سياست و...)؛

8. القاء اين كه دين باعث محدود كردن آزادى هاى انسان مى گردد و معرفى دين در مقابل خواسته هاى بشرى نظير رفاه و خواسته هاى انسان مدرن؛

9. القاء عدم توانمندى دين در پاسخگويى به نيازهاى فردى و اجتماعى امروز بشر؛

10. دروغ پردازى و تبليغات نادرست به وسيله شبكه هاى خبرى و استفاده از ابزارهاى پيشرفته نظير ماهواره، اينترنت، سينما و فيلم در جهت تخريب دين؛

11. انتخاب گزاره هاى به ظاهر مسئله دار (چه به لحاظ عرفى و چه به لحاظ عقلى) و ارائه آن به صورت خاص همراه با مستندسازى از رفتار و گفتار دينداران؛

12. معرفى بعضى از فرقه هاى منحرف و پيروان آنها به عنوان دين مثل معرفى غاليان به اسم شيعه؛

13. دروغ سازى در مورد دين و نسبت دادن تهمت هاى ناروا (مثل مطالب ناروايى كه وهابيون در باره شيعيان تبليغ مى كنند)؛

14. استفاده از ابزارهاى هنرى مثل فيلم و داستان؛

15. معرفى و تبليغ منابع خاص به جويندگان حقيقت در جهان براى شناخت اسلام كه با اسلام نابى كه از پيرايه ها پيراسته باشد، بسيار فاصله دارد. (مثل دايره المعارف اسلام و...)؛

16. ايجاد انتظارات و توقعات غيرواقع بينانه از دين در ميان مردم، انتظاراتى كه يا دين اساسا در صدد برآوردن آنها نيست و يا هنگامه و زمينه شايسته براى برآوردن آن فراهم نيامده است؛

17. تبليغ عقب افتادگى جوامع اسلامى از قافله دانش و اقتصاد؛

18. القاء نامحسوس اينكه آنچه ملاك سنجش صحت و سقم آموزه هاى اسلامى است، تفكرات و فرهنگى است كه غرب بر آن پاى مى فشرد. (مانند حقوق بشر غربى، حقوق زنان، آزادى، دموكراسى غربى، هدف بودن رفاه مادى و...)؛

19. ارائه چهره اى زشت و نامطلوب از دينداران و نفى ويژگيهايى همچون دانش،نرمى در رفتار وگفتار،انعطاف و... از آنها؛

20. وارد كردن خواهش هاى نفسانى انسان ها در صحنه انديشه و اعتقاد و بهره گيرى سوء از اين تمايلات براى عقب راندن انديشه هاى آسمانى اسلام؛

21. سنجش احكام و آموزه هاى اسلامى با عقل مادى و دانش تجربى بشرى و ملاك قرار دادن اين عقل و دانش خطاپذير؛

22. دروغ پردازى هاى شگفت انگيز در رابطه با تعاليم اسلامى (نسبت دادن آنچه به دين مربوط نيست به دين و...)؛

23. برجسته سازى اختلافات درون دينى (اعتقادى، عملى و...) و بهره بردارى از اين امر در سست نشان دادن تعاليم اسلامى. (مثل  اختلاف فتاواى مراجع، اختلاف در تعيين اول ماه و...)؛

24. وارد كردن آموزه هاى نازيبا و خرافى در تدين پيروان اسلام به عنوان اجزاء دين براى سوء استفاده هاى بعدى و بهره گيرى تبليغاتى از اين امور. (مثل قمه زنى)؛

25. سوء استفاده از عدم ژرف نگرى و ژرف انديشى توده مردم نسبت به امور، از جمله آموزه هايى كه باعث ايجاد شبهه مى شوند (مانند مخالفت با نظر اكثريت در برخى موارد، اعدام هاى به ظاهر خشن مانند رجم، قتل با سيف، عدم پذيرش توبه مرتد و...)؛

ب) عملكرد برخى مسلمين (دوستان جاهل)

1. ضعف شناخت، درك پايين، عدم جامع نگرى و عدم سعه صدر برخى دينداران (تنسك و قشرى گرى)؛

2. اصرار بر رفتارهاى سنتى غلط، كندى و دير تغيير كردن آنها و به سختى تن به تحول دادن؛

3. سوء رفتار برخى از مسلمين و بداخلاقى ايشان. در حالى كه اين رفتارها در دين ريشه اى ندارد و تنها به شخصيت اين افراد باز مى گردد. (مثل كاربرد نابجاى احكام، مخالفت با عرف هاى پسنديده، تحجر و...)؛

4. بهره بردارى ابزارى از دين در راستاى سود شخصى و گروهى؛

5. شكاف نامبارك ميان علم و عمل (عين و ذهن) از سوى برخى خواص، نخبگان، حكومت، گروه ها و...؛

6. ارائه آموزه هاى دين در ساختارهاى نامناسب و با روش هاى خالى از روح و احساس و اخلاص؛

تذكر: در حقيقت دشمنان از اين ضعف هاى دينداران سوء استفاده كرده و زشتى هاى دينداران را به عنوان نقاط ضعف و زشتى دين معرفى مى كنند.

 

سؤال دوم: زيبايى هاى دين چيست؟

دين كه از ناحيه خداى جميل صادر شده و مطابق فطرت انسان ها است ثبوتا زيبا است. آنچه مهم است تبيين صحيح آن است. در تبيين صحيح دين البته بايد به مذاق مخاطب هم توجه داشت ولى ذكر اين نكته ضرورى است كه مذاق مخاطب محوريت ندارد. چرا كه در شرايط كنونى، انسان ها در جوامع مختلف ممكن است مذاق غيرصحيح داشته باشند كه برخاسته از فطرت نيست بلكه برخاسته از هوا و هوس مادى است. عالمان دين موظف اند اين مذاق تغييريافته را به راه صحيح هدايت كنند «ليثيروا لهم دفائن العقول».[33]

يكى از روش هاى شناخت زيبايى هاى اسلام مقايسه آن با اديان و مكاتب ديگر است كه بدين وسيله ويژگى ها و زيبايى هاى منحصر به فرد دين اسلام بهتر خود را مى نماياند:

الف) زيبايى هاى دين اسلام در مقايسه با ساير اديان الهى

1) اعجاز قرآن و عدم تحريف آن

2) مخالفت اسلام با رهبانيت و ...

3) بسيارى از شبهاتى كه به علت ضعف يهود و مسيحت در غرب به وجود آمده در اسلام راه ندارد

4) امكان معرفت خدا در دين اسلام

5) امكان ياد خدا و برقرارى ارتباط غير محدود با او، در همه زمان ها و مكان ها (نه روزهاى يكشنبه و در كليسا)

6) نگاه ويژه به هستى و هستى را باشعور ديدن

7) روح حاكم بر احكام اسلام، عطوفت و مهر و محبت است. پيامبر اسلام، پيامبر رحمت است.

8) جامعيت دين (دين از قبل از تولد تا پس از دفن براى انسان برنامه دارد). دينى براى تمامى اقشار جامعه و در بر دارنده تمام جنبه هاى انسان: دنيوى و اخروى، عقلى و احساسى، روحى و جسمى و ...

9) خاتم بودن پيامبر اسلام: اسلام كامل ترين و آخرين برنامه زندگى از جانب خالق هستى براى بشريت است.

10) علم گرايى (يكى از مهمترين نقاط ضعف مسيحيتِ تحريف شده علم ستيزى آن است ولى اسلام نسبت به علم آموزى توجه ويژه اى دارد.)

11) پويايى دين: دين مبين اسلام براى انسان قرن بيستم هم حرف دارد. تمامى ابعاد زندگى او را در بر گرفته و پاسخگوى  مسائل جديد او است.

ب) زيبايى هاى  دين اسلام در مقايسه با مكاتب مادى

1) توحيدمحورى: در اسلام خداوند مبناى جهان بينى و ايدئولوژى است. اما بسيارى از مكاتب پر ادعا انسان محوراند.

2) سه بخش عقائد و اخلاق و احكام با وجود گستردگى، هماهنگى شگفتى دارند. اما بسيارى از مكاتب ديگر شامل گزاره هاى متناقض مى باشند.

3) داشتن ضمانت اجرايى و ترديدناپذيرى به خاطر وحيانى بودن و قابل دفاع بودن

ج) ساير زيبايى هاى دين اسلام

1) توجه به ابعاد مختلف وجودى انسان و همه جانبه بودن آن.

الف) فردى: تنظيم رابطه انسان با خدا و وجود رابطه عاشقانه بين بنده و خدا، تنظيم رابطه انسان با خودش

ب) اجتماعى: تنظيم رابطه انسان با مردم و تنظيم رابطه انسان با خلقت و طبيعت (رساله حقوق امام سجاد) مبارزه با نژادپرستى، مبارزه با ظلم و حمايت از مستضعف، توجه به حقوق زن، تلاش براى برپايى عدالت در اجتماع، داشتن برنامه حكومتى و سياسى براى اداره جامعه، تشويق به روحيه تعاون و همدلى، تشويق به عبادت در قالب جمعى: حج، نماز جماعت و...، ترغيب مسلمين به توجه به حال ديگر مسلمانان، ايجاد فضاهاى معنوى و عرفانى  ارزشمند و پر نشاط (مناجات ها، دعاها، اعتكاف، ...)

2) جهان بينى همه جانبه دين اسلام كه موجب معنا بخشيدن به همه زندگى مى شود و معرفت انسان را اوج مى بخشد. (تبيين كامل از كجا آمده ايم، كجا هستيم و به كجا مى رويم)

3) تفسير نظام احسن كل خلقت، زيبا بودن همه حوادث در ارتباط با هم، حتى شرور ...

4) مكارم اخلاقى در بعد فردى و اجتماعى.

5) مطابقت اسلام با فطرت و پاسخگويى به نيازهاى فطرى: آرامش خواهى، كمال خواهى، ميل به بقا و جاودانگى، عزت طلبى ... كه تنها توسط دين ارضا مى شود. در حقيقت، دين جايى كه بشر حرفى ندارد، حرف دارد. رشد و تعالى روح انسان و ايجاد كرامت نفسانى براى او از مهمترين اهداف اسلام است.

6) مطابقت اسلام با عقل و همچنين عقل گرايى اسلام: اسلام تفكر را از بهترين عبادات مى داند و توصيه به تدبر در نظام هستى در آن بسيار ارزشمند است.

7) به رسميت شناختن همه نيازهاى طبيعى و سليقه هاى شخصى انسانها در قالب مباحات.

8) تقويت و جهت دهى صحيح به مهر و عطوفت و مهربانى در انسان و جامعه بشرى، (آموزه هايى مثل سلام، مصافحه، معانقه، حسن ظن به ديگران و...).

9) مطابقت اسلام باعلم:نظريه هاى به اثبات رسيده وقطعى علوم.

10) ترغيب به عشق واقعى.

11) توجه به كار و رشد جامعه اسلامى.

12) ملاك بودن عرف در بسيارى موارد.

13) تناسب تبشيرهاى اسلام با تنذيرهاى آن.

14) ترسيم انسان نمونه و الگو: معصومين (علیهم السلام)  (وقتى مصداق ارائه شود مردم تشويق مى شوند كه مانند آن نمونه شوند. همچنين تربيت شدگان واقعى دين نيز مى توانند به عنوان الگو براى سايرين واقع شوند، علما و بزرگان و...).

15) مهدويت و اميد به آينده: اين اميد در انتظار كه شوق زياد و هجران را به همراه دارد سبب عشق مى شود.

16) اميد به رستگارى حتى پس از انجام بدترين گناهان «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ»[34] (غفار بودن خداوند).

17) بها دادن به فرايند تلاش نه نتيجه (اگر ناكامى هم هست نزد خدا مأجور است).

18) هماهنگى تشريع با عالم تكوين: اعتدال در تمامى ابعاد، مجموعه احكام با هم تناسب دارند.

19) آسانى آموزه هاى دين، سمحه و سهله (كمتر از توان انسان از اوخواستن).

20) حكيمانه بودن دين و بيان حكمت برخى احكام و اعمال. همچنين مطابقت احكام با مصالح و مفاسد واقعى.

21) ايجاد تكيه گاه قوى براى انسان (توكل).

22) ايجاد ارتباط با غيب و نشان دادن راه رسيدن به كمال مطلق.

23) تفسير زيبا از بلاها مثل ارتقاى درجه و آزمايش.

24) قرار دادن واسطه هاى آبرومند در درگاه الهى (توسل).

 

سؤال سوم: راهكارهاى انتقال زيبايى هاى دين به مخاطب چيست؟

قبل از ارائه راهكارها بايد به اين مطلب توجه كرد كه لازمه اينكه يك مبلغ بتواند دين را زيبا جلوه داده و تبليغ كند، اين است كه خودش دين را به خوبى فهميده باشد و آنچه نزد خود به عنوان دين مى شناسد، مجموعه منسجمى بوده كه جوابگوى خود او باشد؛ خود او كاملا دين را چشيده باشد و لذت ديندارى و بلكه ضرورت ديندارى برايش كاملا روشن باشد، و گرنه كسى كه هنوز خودش نه نگاه منسجمى به دين دارد و نه لذت ايمان و ديندارى را چشيده، نمى تواند مبلغ دين و زيبايى هاى آن باشد.

نكته مهمى هم كه در سراسر پاسخ به اين سؤال بايد لحاظ شود، اين است كه زيبايى دين را بايد به نحوى بيان كرد كه مخاطب احساس كند زيبا است نه اين كه صرفا از طريق دلايل عقلى اثبات كنيم كه خداى كريم و جميل مطلق، غير از جميل خلق نمى كند.

راهكارهايى كه يك مبلغ مى تواند براى جلوه دادن زيبايى هاى دين از آنها استفاده كند دو دسته است:

الف) جلوه دادن زيبايى هاى دين در گفتار

در اين بخش دو نكته بايد رعايت شود: هم محتوا زيبا باشد، و  هم قالب ارائه.

محتواى زيباى دين

1) تفسير قرآن، ادعيه و احاديث (توجه شود آنگاه كه در صدد بيان مصاديق زيبايى دين هستيم، بايد مثالهايى انتخاب شود كه اعجاب مخاطب را برانگيزاند.)

2) بيان تطابق تكوين با تشريع (در اينجا بايد دقت شود كه اولاً نكاتى گفته شود كه به سادگى قابل تصديق است، ثانيا روى نكاتى دست بگذاريم كه علم با استحكام اثبات كرده، نه نظريات ظنى كه ممكن است رد شود. ثالثا بايد دقت شود كه اين مطابقت، به معناى كشف علت حكم نيست، بلكه به معناى كشف اثر تكوينى آن است.

مبلغ هر چه در مورد آموزه هاى دين، فلسفه و حكمت مى داند بازگو كند تا دين در نگاه مخاطب جلوه اى عقلانى پيدا كند، رابعا مبلغ تذكر دهد كه اين حكمت تنها به عنوان يك احتمال بيان مى شود تا پذيرش حكم در نظر مخاطب آسان و از استبعاد و استنكار آن كاسته شود ولى هرگز به معناى كشف علت تامه صدور حكم نيست. در هر صورت چه در مواردى كه فلسفه احكام و آموزه هاى دين مشخص است و چه در مواردى كه در اين باره ابهامى وجود دارد بر لزوم تعبد، تسليم و شيرينى آن تأكيد شود. )

3) آرامش حاصل از ارتباط با خدا (در تفاوت اين آرامش با  آرامش حاصل از غير دين، ميتوان گفت كه اولاً آرامش اسلام، حقيقى است چون در اثر ارتباط با كمال مطلق و آرامش مطلق است، نه اين كه صرفا در اثر غفلت و فراموش كردن مشكلات باشد. ثانيا پايدارتر است. ضمنا اگر مبلغ دين، خودش تا حد خوبى اين آرامش را داشته باشد، اين خود بهترين تبليغ است.)

4) پاسخگويى دين به فطرت (از مصاديق اين عنوان، ذكر احاديث اخلاقى يا شرح ادعيه است، تا مخاطب احساس كند كه اين حديث درمان دردهاى اوست. طرح مباحثى كه با فطرت مخاطب كاملا همخوان است و به خوبى به دل او مى نشيند، همچون صحبت از خداى متعال و مهربانى و غفار بودن و رأفت او، خلاصه آشتى دادن مخاطب با خدا و زنده كردن ياد و نام او و ايجاد عطش براى نجوا و دعا و گفتن راز دل با آن مهربان نزديك تر از رگ گردن به ما، از زيباترين جلوه هاى دين است.)

5) بيان دستورات اخلاقى (چه در بعد اجتماعى مثل ايثار و محبت، خصوصا دستورات اسلام براى محبت به همسر، و چه در بعد فردى مثل عفت)

6) تبيين جامعيت دين در بُعد اجتماعى و فردى

7) نشان دادن حل مشكلات توسط دين

8) ارائه نگاه ويژه به هستى و همه هستى را برخوردار از شعور معرفى كردن

9) ارائه آينده اى روشن براى انسان و جهان

10) بيان مهندسى عالم بر اساس رحمت

11) نتايج دنيوى عمل به دين

 

قالب هاى مناسب ارائه محتواهاى دين

1) در ارائه مباحث معرفتى و اعتقادى، جايگاه هر مطلب را در بافت و منظومه كلى دين مشخص كنيد تا نگاه منسجم به مخاطب نيز انتقال پيدا كند و مخاطب، دين را به صورت يك مجموعه منسجم و هدفدار ببيند نه آموزه هاى پراكنده، چرا كه تقارن و انسجام، از مهمترين عوامل زيبايى است.

2) در ارائه مباحث، در مورد هر موضوعى كه قرار است صحبت شود به خوبى فكر شود تا هم براى خود مبلغ ضرورت طرح آن و زيبايى هاى آن و ربطش با ديگر مباحث دينى روشن شود و هم بتواند ورود و خروج مناسب به بحث داشته باشد و خلاصه بحث را با خلاقيت و ابتكار و جذابيت ارائه دهد تا مخاطب احساس نكند كه بحثى تكرارى شنيده است.

3) مبلغ از تكنيك هاى جذابيت و ماندگارى مطالب همچون داستان، تمثيل، و لطائف بهره ببرد، مخصوصا در صحبت ها از بازگويى سيره و عملكرد و آداب معصومين خصوصا پيامبر  (صلی الله علیه وآله)  كاملا بهره مند شود و الگويى زيبا به مخاطب نشان دهد. در همين راستا استفاده از داستان هاى مستندى كه از علما و بزرگان و شهداى دفاع مقدس هم نقل شده مى تواند در نشان دادن زيبايى هاى دين، بسيار كارساز باشد.

4) در صحبت هايى كه براى اقشار يا افراد خاص است سعى  كند عينى و ملموس و متناسب با نيازهاى مخاطب طرح بحث كند و مطالبى كه دين در مورد مسائل و مشكلات آنان دارد، ارائه گردد. اگر مطلب با ديدگاه مخاطب شروع شود او همراهى بهترى خواهد داشت.

5) در ارائه مباحث از روش مقايسه اى نيز استفاده كند. مثلاً زيبايى هايى كه در فرهنگ ديندارى وجود دارد، مثل تأكيد بر تشكيل خانواده، داشتن روابط صميمانه با آشنايان، برادر بودن مومنين در فرهنگ اسلامى، پرهيز دادن از غيبت و آموزه هاى اينچنين مقايسه شود با نبود چنين آموزه هايى در فرهنگ غربى و سردى روابط حاكم بر آن جوامع. (مقايسه زيبايى هاى ديندارى و زشتى هاى بى دينى).

6) تبليغ چهره به چهره و ارتباط نزديك و ملموس با مخاطب برقرار كردن.

7) استفاده از رسانه و هنر و ابزارهاى نوين تبليغى.

8) استفاده از روش هاى دشمن كه با آنها دين را زشت نشان مى دهد (از همان روش بر عليه خودش استفاده شود.).

9) نشان دادن الگوهاى موفق.

10) نشان دادن يك الگوى زيبا و كامل از جامعه دينى.

11) تبيين عقلانى از آموزه هاى دين (مخصوصا در محيط هاى دانشگاهى كه اين موضوع بسيار مورد توجه است).

ب) جلوه دادن زيبايى هاى دين در رفتار

دومين عرصه اى كه بيش از گفتار اثربخش است و باعث مى شود كه دين در نظر اقشار مختلف مردم زيبا جلوه كند، عمل مبلغين دين و هر كسى است كه به عنوان ديندار در جامعه شناخته مى شود، البته به واقع بايد هميشه حساب دين را از دينداران جدا كرد و اگر دينداران و مبلغان به درستى عمل نمى كنند، آن را نبايد به پاى دين نوشت ولى آنچه در عمل و در ميان بسيارى از مردم اتفاق مى افتد اين است كه شدت يا ضعف ديندارى آنها رابطه مستقيم با عملكرد كسانى دارد كه منتسب به دين هستند. از اين رو اگر خللى در دين مردم به خاطر عملكرد مبلغ، واقع شود، مبلغ نيز در پيشگاه الهى مسئول خواهد بود.

در ادامه به بعضى از خصوصيات اخلاقى و رفتارى كه مورد سفارش اكيد اسلام است و اگر يك مبلغ بتواند واجد آنها شود دين به زيباترين شكل در نظر مردم جلوه مى كند اشاره مى شود.

1) تجلى زيبايى هاى دين و به خصوص مكارم اخلاقى در رفتار و اعمال مبلغ مثل ادب، تواضع، زهد، اخلاص، شجاعت، دورى از دنيا و ... (مبلغ مهذب با عمل به دين، نمود اين زيبايى ها را در خود به نمايش مى گذارد. «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم»[35].

2) ساده زيستى  و استفاده از امكانات تنها در حد نيازهاى واقعى به صورتى كه مردم واقعا احساس كنند كه مبلغ پايبند به تعاليم قرآن و روايات مبنى بر زهد و دورى از دنيا است.

3) سعه صدر و تحمل بالا در برخورد با مخاطبان مختلف و  حتى تحمل بدرفتارى ها و اهانت هاى آن ها از مؤثرترين عوامل زيبا جلوه كردن ديندارى است. همان چيزى كه از مهمترين عوامل موفقيت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  در دعوتش بود.

4) طراوت و زيبايى ظاهرى مانند نظم، لباس تميز و اطوكرده، معطر بودن و ...

5) تقيد به عدالت در برخورد با اقشار مختلف خصوصا جايى كه پاى منافع فردى نيز در ميان است.

ج) راهكارهاى ديگر

به جز موراد بالا كه مربوط به گفتار و رفتار مبلغ بود شيوه ها و راهكارهاى ديگرى نيز وجود دارد كه مى توان از آن ها براى جلوه دادن زيباييهاى  دين بهره برد.

1) اداره فضاى فرهنگى دانشگاه زير نظر مجموعه اى از مبلغين با هماهنگى نهاد آن دانشگاه.

2) ارتباط صميمانه مبلغين با دانشجويان در طول سال و نه فقط در ايام تبليغ (استمرار اين ارتباط بسيار اثرگذار است).

3) ايجاد زمينه براى آشنا كردن دانشجويان با علوم اسلامى و بالا بردن اطلاعات دينى آنان (زمينه هاى مطالعاتى، كلاس ها، اردوها و...).

4) تحقيق و تدوين كتاب توسط نهاد در ارائه به مبلغان و سخنرانان.

5) نهضت سخنرانى و كرسى هاى نظريه پردازى (نقد و نظر) در  موضوع زيبايى هاى دين.

6) سوق دادن موضوعات هم انديشى اساتيد به سمت اين موضوع.

7) هماهنگى اردوها و همايش كوثر و اردوى سياسى و اردوهاى ورودى قم از ساير دانشگاه ها به اين سمت (طرح موضوعات فرهنگى و سياسى جاذب و...).

8) سفارش تدوين كتاب فلسفه احكام در خصوص احكامى كه شبهه خشونت را در ذهن مى آورد به اداره مشاوره و معاونت پژوهشى.

9) سفارش ساخت فيلم محمد رسول اللّه با موضوع رفتارشناسى پيامبر از منظر آيات و روايات.

10) تدوين كتاب در مقايسه نقاط قوت دين اسلام در زمينه هاى علمى، عقلانى، عاطفى، معنوى، اجتماعى و ... با اديان ديگر.

11) برگزارى نمايشگاه هاى كتاب با موضوع جاذبه هاى دين.

12) برگزارى يك همايش سراسرى مثل همايش رسول اكرم با همكارى نهاد و صدا و سيما.

13) تأسيس سايت زيبايى هاى دين.

14) راه اندازى كنفرانس هاى اينترنتى.

15) تدوين برنامه مدون براى اعتكاف دانشجويى.

16) ارائه معارف دينى با بهترين وجه به زبان اديان ديگر (استفاده از تازه مسلمانان و طلاب خارجى در جهت معرفى زيبايى هاى دين به جهان).

17) استفاده از گروه هاى معارف.

18) ساماندهى و حمايت محتوايى هيئت هاى دانشجويى.

19) طرح و زنده كردن تاريخ تمدن اسلام.

20) ساماندهى و زيباسازى نمازهاى جماعت دانشگاه ها.

21) خط دهى به نشريات دانشجويى براى پرداختن به اين موضوع (توسط مبلغين، دفاتر نهاد، تشكل هاى هم فكر نهاد).

22) آموزش هاى قبل و بعد و حين اعزام در عمره دانشجويى و برنامه ريزى براى رسيدن به اين هدف.

23) برگزارى زيباى عبادات جمعى و شعائر اسلامى.

24) استفاده از روش مناظره و گفتگوهايى كه به تجلى زيبايى هاى دين بيانجامد.

25) اقدامات سلبى در مقابل معاندان و اثباتى در برابر دوستان.

 

 

فصل چهارم

 

مناجات؛ پيوند زيباى عابد و معبود

محمد حسين گيلانپور

بى شك يكى از فصلهاى بسيار روح افزاى دين اسلام، زيبايى هايى است كه در مناجات هاى آن وجود دارد، در اين جهت دين اسلام بدون ترديد از نظر كمى و كيفى، در بين تمامى اديان بى نظير است. حتى اهل سنت از ادعيه و مناجات هايى كه در متون شيعى وجود دارد محروند و سبب اين امر نيز محروم بودن آنان از نعمت امامت است. قسمت عمده مناجات ها و ادعيه در زمان ائمه معصومين (علیهم السلام)  از وجود نورانى آن بزرگواران صادر شده است. مجموعه اين اذكار و ادعيه تأمين كننده بسيارى از خلاءهايى است كه به طور طبيعى در درون انسان ها وجود دارد و اين كمبودها و احساس نيازها فقط در ارتباط با خداوند و از طريقى كه او آن را مشخص كرده ـ كه طبيعتا مطابق با فطرت انسانى است ـ تأمين مى شود. در نگاهى كلان تصوير ارتباط با خداوند در دين اسلام آنگونه كه ائمه (علیهم السلام)  بيان كرده اند بسيار جذاب و دل انگيز است.

اصولا ارتباط خداوند با مجموعه موجودات، رابطه اى محبت آميز و از روى عشق است به همين جهت، علت خلقت  انسان در متون اسلامى اينگونه بيان مى شود كه خداوند موجودى است كه داراى تمام اوصاف كمالى است و تمام زيبايى ها در او درحد نهايت وجود دارد. اين موجود به غايت زيبا اراده كرد تا تمام اين جمال را در آينه اى مشاهده كند و تمامى خود را در او بنگرد؛ «كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف»؛ من گنج پنهانى بودم كه دوست داشتم شناخته شوم بنابراين خلق كردم تا شناخته شوم[36]. به همين جهت بود كه دست به خلقت زد و هستى چون شكوفه اى شكفته شد. خصوصيت اولين موجود اين بود كه تمامى كمالات را در خود داشت و تمام زيبايى ها در وجود او نمايان بود و اين موجود چيزى جز حقيقت انسان كامل نبود.

پرى رو تاب مستورى ندارد

چو سر بندى سر از روزن در آرد

و بر اساس اين حقيقت، تمام عالم خلق شد.

برشمردن تمامى جلوه هاى زيبايى ادعيه و نيايش هاى نقل شده در روايات شيعى دشوار است اما در اين نوشتار در حد توان و بضاعت علمى و ذوقى نويسنده به برخى از اين جلوه هاى دل انگيز و فرح بخش اشاره شده است. به اميد آنكه اين گام كوچك مقدمه اى باشد براى تلاش هاى گسترده تر اساتيد و صاحب نظران حوزوى و دانشگاهى در جهت معرفى و ترويج جلوه هاى بديع و زيباى آئين مقدس اسلام به نسل جوان و فرهيخته كشور.

 

انسان، تنها محرم بارگاه عشق

يكى از چيزهايى كه به طور معمول تمام انسان ها در طول زندگى خود آن را بارها و بارها در سختى ها و شدائد تجربه كرده اند، احساس تنهايى و نياز به ارتباط با موجودى برتر، قوى و قابل اعتماد است. اين موجود برتر بايد در دسترس آنها باشد تا به راحتى بتوانند به آن تكيه كنند. ممكن است انسان در كنار افراد خانواده و يا دوستان خود باشد اما با وجود تمامى آشنايان، در كمال تنهايى به سر برد، در اين گونه موارد خلاء موجودى كه بتواند اين تنهايى را پركند به شدت احساس مى شود.

از منظر دين، خداوند براى انسان  كه گل سرسبد آفرينش است همدم و مونسى را قرار داده كه براى هيچ موجود ديگرى چنين هزينه نكرده است. به همين جهت در حديث قدسى اينگونه آمده است كه: «خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى»[37]، تمام هستى را براى تو خلق كردم و تو را براى خودم. خداوند با تمام عظمت و بزرگى و بى نيازيش از انسان مى فرمايد تو را براى خود مى خواهم، كسى  را جز من براى خود انتخاب مكن. انسان براى همدمى با او خلق و انتخاب شده است. بدين سان خداوند لطف خود را براى انسان به اوج رساند و خود را دوست و محبوب انسان قرار داد و از انسان نيز خواسته او را محبوب خويش سازد.

بنازم به بزم محبت كه آنجا

گدايى به شاهى مقابل نشيند

شايد ِسرّ اين قسمت از دعاى كميل حضرت امير (علیهم السلام)  كه مى فرمايند: «الهى و ربى من لى غيرك» خدايا من كسى غير از تو  ندارم، همين نكته باشد.

امام سجاد (علیه السلام)  در دعاى ابو حمزه ثمالى اين گونه مى فرمايد: «ارحم فى هذه الدنيا غربتى» خدايا به غربت و تنهايى من در اين دنيا رحم كن.

در حديث قدسى چنين آمده كه: «انا جليس من جالسنى»[38] من همنشين كسى هستم كه با من همنشين شود.

 

آغوش آسمان، هميشه باز است

بى ترديد ارتباط با خداوند در تمامى اديان توحيدى جزء ضروريات است و تمامى اديان به شكلى به اين نياز پاسخ گفته اند. اما دراسلام توجه خاصى نسبت به اين موضوع وجود دارد؛ به گونه اى كه تمامى هويت دينى يك انسان در پرتو ارتباط زيباى او با خداوند معنا و مفهوم پيدا مى كند. حتى  فلسفه نماز او چيزى جز ياد خداوند نخواهد بود از اين رو خداوند در سوره طه اينگونه فرموده است كه هيچ الهى جز من نيست پس مرا بپرستيد و نماز را بپا داريد تا به ياد من باشيد:

«إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِى وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِى».[39]

ياد خدا هدفى است كه يكى از دغدغه هاى اصلى انسان سالك مى باشد و انسان در اين مسير به جايى مى رسد كه در تمامى حالات به ياد حق خواهد بود و لحظه اى از او غافل نمى شود اگر  چه در خواب باشد قلب او در حال ذكر خدواند خواهد بود.

طبق نص صريح آموزه هاى قرآنى تنها ياد خداوند مايه آرامش است: «أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[40] آگاه باشيد تنها با ياد خدا قلب ها آرامش پيدا مى كند.

باور اين نكته كه انسان مى تواند با خالق خود و خالق تمام هستى ارتباطى خصوصى داشته باشد سبب مى گردد تا انسان خود را در ارتباط و در پناه قدرتى عظيم ببيند و احساس قدرت و نيروى سرشار در خود داشته باشد..

چه چيزى بيشتر از اين مى تواند احساس قدرت و نشاط و شادابى به انسان بدهد كه انسان به چنين قدرتى متصل است.

«هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[41] او با شماست هركجا باشيد.

«فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»[42] به هر سو كه رو كنيد در آنسو وجه خداوند است.

باور اتصال با تنها سرچشمه هستى تمام آن چيزى است كه انسان به دنبال اوست و همه گمشده انسان است. تنها در ارتباط با اين نيروى لايزال الهى است كه تمامى مشكلات قابل حل شدن است، تحمل سختى ها ممكن است قدم هاى بزرگ، برداشتنى است و هدف هاى بزرگ و قله هاى رفيع قابل دستيابى است.

نياز به معبود نيازى است فطرى كه در تمام انسان ها وجود دارد  و از آن به نياز به پرستش ياد مى شود.اين خلاء و نياز در اسلام به بهترين شكل و محبت آميزترين وجه پيش بينى شده و در ادعيه با سطوح مختلف براى تمام انسان ها با درجه معرفت هاى گوناگون بيان شده است.

يكى از دعاهايى كه در اوج بندگى و ارتباط بين محبوب و محب است دعاى عرفه امام حسين (علیه السلام)  است، در قسمت هايى از اين دعا مى فرمايد: پروردگارا مرا چنان مورد خشيت خود قرار ده مانند آنكه تو را مى بينم، خداوندا مرا چنان قرار ده كه در آنچه تو آن را مؤخر مى دارى دوست نداشته باشم آن را مقدم كنى و آنچه تو آن را مقدم مى دارى آرزوى مؤخر شدن آنرا نداشته باشم.

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَخْشَاكَ كَأَنِّي أَرَاكَ وَ أَسْعِدْنِي بِتَقْوَاكَ وَ لا تُشْقِنِي بِمَعْصِيَتِكَ وَ خِرْ لِي فِي قَضَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ حَتَّى لا أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لا تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ»[43]

در قسمت ديگر، حضرت نخست نعمت هاى خداوند را يك يك بر خود مى شمارد و سپس مى گويد: با تمام نعمت هايى كه تو به من دادى تو را عصيان و نا فرمانى كردم.

«...أَ لَيْسَ كُلُّهَا نِعَمَكَ عِنْدِي وَ بِكُلِّهَا عَصَيْتُكَ»[44]

اين حال خوش در سايه ارتباطى صميمانه و خاص است كه بين خداوند و بندگان ويژه و اولياى او وجود دارد در نتيجه آن ها در سايه درك بزرگى پروردگار و الطاف خداوند، هميشه خود را  مقصر و گناهكار مى بينند و در واقع امر نيز چنين است.

خداوند با تمام عظمت و جلال خويش، خود را مخاطب عبد قرار داده و گفته است: هرگاه كه حاجتى داشتى مرا بخوان «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أُنَادِيهِ كُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِي»[45] شكر خدايى را كه هرگاه حاجتى داشته باشم او را مى خوانم.

خداوند در برقرارى ارتباط با بندگان خود پيشقدم بوده و در عين بى نيازى از بندگانش در پى ارتباط با آن هاست و در مواجهه با بندگان خود چنان رفتار مى كند كه گويى آنها گناهى مرتكب نشده اند؛ به همين سبب است كه انسان با وجود تمام گناهان و كوتاهى هايى كه نسبت به خداوند داشته باز هم خداوند را پذيراى خود مى بيند و به خود اجازه صحبت در مقابل پروردگارى را مى دهد كه خالق تمام عالم است.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي تَحَبَّبَ إِلَيَّ وَ هُوَ غَنِيٌّ عَنِّي وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَحْلُمُ عَنِّي حَتَّى كَأَنِّي لا ذَنْبَ لِي فَرَبِّي أَحْمَدُ شَيْءٍ عِنْدِي وَ أَحَقُّ بِحَمْدِي»[46]

حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به من محبت مى ورزد در حالى كه او بى نياز از من و محبت من است، ستايش مخصوص پروردگارى است كه چنان با حلم و بزرگوارى با من روبرو مى شود كه گويى من هيچگاه گناه نكرده ام، بنابراين خداوند بهترين موجود نزد من و سزاورترين موجود به حمد و ستايش است.

خدا در قرآن كريم مى فرمايد: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»[47]

بگو اى پيامبر به بندگان من: اى كسانى كه زياده روى بر نفس هاى خود روا داشتيد از رحمت خداوند نااميد نشويد، خداوند تمام گناهان را مورد آمرزش قرار مى دهد به درستى كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

 

صد بار اگر توبه شكستى باز آى

از آنجايى كه انسان ضعيف است و در معرض خطا و گناه و از سوى ديگر دشمن قسم خورده اى چون شيطان هميشه در كمين اوست و همواره از جايى او را مورد حمله قرار مى دهد كه توقع آنرا ندارد:

«يَا بَنِى آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ»[48] اى فرزندان آدم! زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند و لباسشان را از ايشان بركند تا عورت هايشان را بر آنان نمايان كند در حقيقت او و قبيله اش شما را از آنجا كه آن ها را نمى بينيد مى بيند. ما شياطين را دوستان كسانى  قرار داديم كه ايمان نمى آورند.

عموم انسانها بدين طريق شكار شيطان مى شوند و مرتكب عصيان و نافرمانى مى گردند و گناه مى كنند، به اين دليل انسان نيازمند توبه به درگاه الهى مى شود و طالب آن است تا توبه او مورد پذيرش قرار بگيرد. اگر انسان احساس كند كه توبه او مورد پذيرش قرار نگرفته است، انگيزه اى براى توبه نخواهد داشت.

از اين رو دعاها و مناجات هاى ائمه (علیهم السلام)  مملو از جملاتى است كه در آن از خداوند تقاضاى توبه و عفو شده به گونه اى كه اميد به بخشش در آن ها موج مى زند. در اينجا به تعدادى از آنها اشاره مى كنيم:

امام سجاد (علیه السلام)  در يكى از مناجات هايش مى فرمايد: پروردگارا! اگر پشيمانى از گناه توبه نام دارد من از توبه كنندگانم«إِنْ كَانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَةً فَإِنِّي وَ عِزَّتِكَ مِنَ النَّادِمِينَ».[49]

و در جاى ديگر مى فرمايد: خداوند درى را به روى بندگان خود باز كرد و آنرا توبه ناميد؛ در اين نگاه توبه نه فقط راهى براى طلب آمرزش است بلكه بهانه اى  براى برقرارى ارتباط انسان با خداوندى است كه سرچشمه جود و كرم و بخشش و قدرت است.

«أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَابا إِلَى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ».[50]

كم كم انسان متوجه مى گردد كه توفيق توبه كردن را نيز بايد از خداوند طلب نمايد نه اينكه هرگاه خواست موفق بر توبه شود، به  همين جهت از خداوند تقاضا مى كند كه خداوندا! با قدرت و توانايى كه بر من دارى مرا توبه بده:

«إِلَهِي بِقُدْرَتِكَ عَلَيَّ تُبْ عَلَيَّ»[51].

خداوندا به گونه اى مرا توبه ده كه ديگر گناه نكنم، هم توفيق توبه را بايد از خداوند خواست و هم موفق بودن بر گناه نكردن بعد از توبه را:

«...اللَّهُمَّ تُبْ عَلَيَّ حَتَّى لا أَعْصِيَكَ»[52].

انسان گنه كار براى آمرزيده شدن، كسى جز خدا ندارد. اساسا انسان وقتى عصيان كرد به چه كسى جز خداوند كريم مى تواند پناه ببرد؟! جز بر خالق مهربان، و سرمنشاء عشق و پاكى؟!

«اللَّهُمَّ لا أَجِدُ لِذُنُوبِي غَافِرا»[53]. همان گونه كه اگر فرزند در خانواده اشتباهى كرد راهى جز برگشت به آغوش گرم پدر و مادر نخواهد داشت.

چه كسى در هستى توانايى دارد تا تمام اعمال قبيح انسان را به اعمال حسنه مبدل كند.

خداوند چنان مشتاق و منتظر بنده گنهكار خويش مى باشد و چنان طالب و دوستدار اوست كه به او وعده داده است: اى بنده فرارى! به آغوش من برگرد كه من نه تنها گناهان تو را خواهم بخشيد بلكه آنها را به حسنه و اعمال نيك تبديل خواهم كرد از اين  رو حضرت امير (علیه السلام) مى فرمايد:

«لا أَجِدُ لِذُنُوبِي غَافِرا وَ لا لِقَبَائِحِي سَاتِرا وَ لا لِشَيْءٍ مِنْ عَمَلِيَ الْقَبِيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلا غَيْرَكَ»[54].

كريمى كه هرگاه بنده به او رو كند خداوند كريمانه او را مورد بخشش و توجه خود قرار دهد و بالاتر از تصور او با او رفتار كند و با كسانيكه از او غافل گشته و اسير زرق برق دنيا و ظواهر آن شده و ياد خدا را فراموش كرده اند بسيار رئوف و بخشنده است و  آنها را مورد مواخذه قرار نخواهد داد:

«فَيَا مَنْ هُوَ عَلَى الْمُقْبِلِينَ عَلَيْهِ مُقْبِلٌ وَ بِالْعَطْفِ عَلَيْهِمْ عَائِدٌ مُفْضِلٌ وَ بِالْغَافِلِينَ عَنْ ذِكْرِهِ رَحِيمٌ رَءُوفٌ».[55]

بنده گنه كار در درگاه خداوند و در مقابل عظمت و بزرگى او متاعى براى عرضه ندارد. چه چيز را وسيله و بهانه بازگشت به سوى رب الارباب قرار دهد؟ تنها آنچه او براى عرضه به درگاه خداوند در دست دارد اقرار به گناهان بى شمار است و همين اقرار را بهانه ارتباط خود و پروردگار خويش قرار داده و با او روبرو مى شود.

در قدم بعدى او متوجه مى شود كه با دريايى از كرم و بخشش مواجه است و كم كم توقعات و درخواست هاى ديگرى غير از بخشش گناه طلب مى كند و با خداوند اين چنين سخن مى گويد: خدايا! اگر به من بگويى تو مجرمى و گناه كردى من در پاسخ تو  خواهم گفت: خدايا؛ تو اهل بخشش و گذشت هستى؛ و اگر مرا مورد مؤاخذه قرار دهى و بگويى تو عصيان و گناه كردى، من نيز تو را مؤاخذه خواهم كرد كه تو اهل آمرزش و مغفرتى بايد مرا ببخشى:

«فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرَارَ بِالذَّنْبِ إِلَيْكَ وَسِيلَتِي...إِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِي بِذُنُوبِي أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ»[56].

خداوندا! تو بخشنده تر و بزرگوارتر از آنى كه بندگان خودت را با گناهان و اشتباهاتشان مقايسه كنى:

«أَنْتَ إِلَهِي أَوْسَعُ فَضْلا وَ أَعْظَمُ حِلْما مِنْ أَنْ تُقَايِسَنِي بِفِعْلِي وَ خَطِيئَتِي».[57]

پروردگارا! من آن توانايى و قدرت را ندارم كه هنگام معصيت خود را نجات دهم و مرتكب گناه نشوم مگر آن لحظه كه تو مرا به سبب محبت خود از خواب غفلت بيدار كنى:

«إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ».[58]

خداوندا! اگر با تو روبرو شدم و به خود چنين جرأتى دادم نه به سبب اعمال خودم بود چرا كه من هرگاه به اعمال خود نگاه مى كنم جز ناسپاسى و گناه نمى بينم و زمانى كه به گناهان خود توجه مى كنم فرياد مى زنم اما هنگامى كه درياى جوشان بخشش و  رحمت تورا مى بينم به طمع مى افتم كه چنين كريمى از چو من گنه كارى خواهد گذشت:

«إِذَا رَأَيْتُ مَوْلايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ وَ إِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ».[59] مگر نه اين است كه يكى از اسماء خداوند كه در دعاى جوشن كبير آمده اين است. اى كسى كه نافرمانى و عصيان مى شود اما مى بخشد: «يا من عُصِى فغفر»[60].

 

اتصال به درياى معارف الهى

بسيارى از معارف بلند دين اسلام در لابلاى ادعيه بيان شده است به همين جهت دعا جايگاه ويژه اى در آموزه هاى دينى داراست. در اين ادعيه تصوير صحيحى از حضرت حق، اوصاف، كمالات و نحوه ارتباط صحيح عبد و بنده با او ارائه شده است. به همين سبب است كه توصيه مى شود انسان با دعاها انس بگيرد تا با خداوند انس پيدا كند.

در ادعيه جملاتى وجود دارد كه بينش انسان را نسبت به خداوند تصحيح مى كند و شناخت صحيح را به انسان معرفى و القاء مى كند. كم كم انسان شناخت عميق ترى نسبت به خالق خود پيدا كرده، موانع بين عبد و خالق كنار رفته و رابطه خشك منقطع و بى روح جاى خود را به رابطه اى دوستانه و محبت آميز و نزديك مى دهد. در اين هنگام انسان طعم محبت خداوند را مى چشد و  ديگر حاضر نيست تا محبت او را با هيچ چيز ديگرى در دنيا عوض كند:

«إِلَهِي مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلا».[61] خداوندا! كيست كه حلاوت و شيرينى محبت تورا چشيد و آن را با چيز ديگرى عوض كرد.

در سايه چنين ارتباطى است كه انسان دوست دارد همانگونه باشد كه محبوب او مى خواهد و كم كم شكل و رنگ و بوى درخواست ها و دعاهاى او عوض مى شود و به جاى آنكه به دنبال خواسته هاى خود باشد به دنبال خواست محبوب خود خواهد بود

«اللَّهُمَّ أَلْهِمْنَا طَاعَتَكَ وَ جَنِّبْنَا مَعْصِيَتَكَ».[62] خدايا طاعت خود را به ما الهام كن و ما را از نافرمانى خود دور بدار.

در اين هنگام است كه بنده به دنبال اين است كه تا جايى كه ممكن است رضايت مولاى خويش را به دست آورد و همانگونه كه او دوست مى دارد زندگى كند از اين رو از خداوند تقاضا مى كند:

«إِلَهِي فَزَهِّدْنَا فِيهَا وَ سَلِّمْنَا مِنْهَا بِتَوْفِيقِكَ وَ عِصْمَتِكَ».[63] خداوندا ما را در دنيا پارسا قرارده و ما را به توفيق خود سلامت  بدار و در پناه خود حفظ كن.

كم كم بنده در مسير عبوديت و محبت فراتر رفته و از هر چه غير محبوب خود است و هر لذتى و هر راحتى و هر شادى و هر چيز مشغول كننده اى توبه مى كند:

«أَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ وَ مِنْ كُلِّ رَاحَةٍ بِغَيْرِ أُنْسِكَ وَ مِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَيْرِ قُرْبِكَ وَ مِنْ كُلِّ شُغْلٍ بِغَيْرِ طَاعَتِكَ».[64]

خدايا طلب بخشش مى كنم از هر لذتى غير از لذت ياد تو و از هر راحتى غير از انس باتو و از هر سرورى غير از نزديكى و قرب با تو و از هر آنچه انسان را به خود مشغول كند به غير طاعت تو.

اندك اندك انسان در طريق محبت و بندگى پيش مى رود و ادبيات مناجاتش با حضرت دوست شكل تازه اى به خود مى گيرد و به شكل خصوصى و محبت آميز به گونه اى كه انسان با محبوب خويش سخن مى گويد، حرف مى زند بدين صورت فصل جديدى در ارتباطات او با خداوند شكل مى گيرد و نحوه سخن گفتن عوض مى گردد؛ در اين مرحله از محبوب خود مى خواهد با او رابطه خاصى داشته باشد نه به گونه اى كه با عموم مردم ارتباط دارد، از اين رو از خداوند مى خواهد:

«وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ».[65]

پروردگار من! مرا از آنانى قرار ده كه مورد خطابشان قرار مى دهى  و آنان تورا پاسخ مى گويند تو آنان را نگاه مى كنى و آنان از  فرط بزرگى و عظمت و جلال تو مدهوش مى شوند.

كم كم ناسپاسى هاى خود را يادآور مى شود و خود را مستوجب عذاب الهى مى داند و از سويى خود را دلداده خداوند مى داند و با او اينگونه نجوا مى كند:

«وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ...إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ...إِلَهِي وَ أَلْهِمْنِي وَلَها بِذِكْرِكَ إِلَى ذِكْرِكَ».[66]

پروردگار من! اگر مرا به دوزخ برى در آنجا فرياد خواهم زد و به اهل دوزخ اعلام خواهم كرد كه من تو را دوست دارم.

پروردگار من! به من منقطع شدن از همه چيز به سوى خودت را الهام كن تا فقط مختص تو باشم و تو تنها دل مشغولى من باشى... پروردگار! مرا چنان شيداى خود كن كه غرق در ياد تو باشم.

در اين ادعيه انسان متوجه مى شود كه اگر در ارتباط خود با پروردگار آنگونه كه شايسته است نيست، بايد مشكل را در رفتار و عدم معرفت خود جستجو كند؛ زيرا حجاب و مانعى بين پروردگار و بنده اش نيست مگر اعمال بنده گنهكار كه بين او و محبوبش مانع شده است:

«وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ [الآْمَالُ] دُونَكَ».[67]

خدايا كسى كه به سوى تو كوچ كرده مسيرش كوتاه است و تو هيچ حجابى بين خود و بندگان قرار ندادى اما اين بندگان هستند كه  به واسطه اعمالشان خود را از تو محجوب كردند.

 

رهايى از وحشت ياس و شكست

يكى از برجسته ترين نكات در ادعيه اميدوارى و حسن ظن نسبت به خداوند است. انسان در ادعيه، خود را مواجه با درياى عظيمى ازرحمت، كرم وعطوفت پروردگارخويش مى بيندبه گونه اى كه گويى حقارت خود و بزرگى رب خويش را، به عيان مى بيند.

روبرو شدن با سرچشمه هستى با تمام عظمت و بزرگى و زيبايى و تنزلى كه محبوب در مقابل محب خود داشته و خود را در برابر او قرار داده سبب مى گردد تا انسان شور و شعف وصف ناپذيرى را در خود احساس كند. اگر كسى به ملاقات خصوصى رئيس جمهور يا يكى از مقامات بلند پايه برسد احساس خوشحالى و بزرگى در خود خواهد داشت، چگونه است حال انسانى كه با خالق تمام هستى همنشين گردد؟! آن هم خداوندى كه خود را مشتاق هم صحبتى بنده خويش معرفى كرده است. در روايت قدسى اين گونه آمده است كه :

«كيف انتظار لهم و رفقى بهم و شوقى الى ترك معاصيهم لماتوا شوقا الى و تقطعت اوصالهم من محبتى»[68].

اگر بندگان من كه از من روى برگردانده اند مى دانستند چقدر مشتاق آنها هستم قطعا از فرط شوق جان مى دادند. دقت شود اين جمله واقعى است و در آن اعراق و يا تعارف وجود ندارد.

اگر خداوند نسبت به بندگان گنهكار خويش اين چنين است، ارتباط و اشتياق خداوند نسبت به بندگان مؤمن خود چگونه است؟!

اين حديث از يك طرف از واقعيتى محض خبر مى دهد  و از طرف ديگر حاكى از غفلت ما نسبت به چنين پروردگار رئوفى است كه خود به علاقه وافر خويش نسبت به بندگان خود خبر داده است. به همين سبب امام سجاد (علیه السلام)  مى فرمايد:

«إِلَهِي مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلا».[69]

پروردگارا! چه كسى شيرينى و حلاوت محبت تورا چشيد و كسى را بر تو ترجيح داد. بسيارى از عرفا و بندگان خاص خداوند لحظه اى طعم تجلى محبت اورا چشيدند و تا آخر عمر از خود بى خود و بى قرار گشتند و ديگر تحمل لحظه اى بدون او بودن براى آنان ناممكن بود. امام خمينى(ره) مى فرمايد:

در ميخانه گشائيد به رويم شب و روز

كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم

محبت حضرت حق چنان آتشى در قلب مؤمن مى افروزد كه ديگر خاموش شدنى نيست و مجال لحظه اى با غير او بودن را به او نمى دهد.

خداوندا اگر رحمت تو نبود قطعا من هلاك شده بودم: «...لَوْ لا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهَالِكِينَ»[70].

 خدايا اگرچه به سبب انبوه و شدت گناهان و سركشى هايم وحشت از رويارويى با تو دارم ولى بشارت غفران و رضوان تو، مرا با تو مأنوس نموده است.

«وَ إِنْ أَوْحَشَ مَا بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَرْطُ الْعِصْيَانِ وَ الطُّغْيَانِ فَقَدْ آنَسَنِي بُشْرَى الْغُفْرَانِ وَ الرِّضْوَانِ».[71]

اگر انسان كمى با ادعيه و مناجات ها آشنا شود متوجه مى گردد كه خداوند راه نا اميدى را بر تمام بندگان خويش بسته است. نا اميدى در نظر حضرت امام (ره) از بزرگترين گناهان كبيره است. زيرا معناى نا اميدى اين است كه گناهان من از بخشش و كرم تو بزرگتر است و اين عين گناه و غايت جهل بشر نسبت به خداوند و ظلم به اوست. امام سجاد (علیه السلام)  در بخشى از مناجاتش مى فرمايد: «الهى ذنوبى عظيمة و لكن عفوك اعظم من ذنوبى، الهى بعفوك العظيم اغفرلى ذنوبى العظيمة فانه لايغفر الذنوب العظيمة الا الرب العظيم».[72] خدايا! گناهان من بزرگ است اما بخشش و عفو تو بزرگ تر از گناهان من است، خداوندا به حق گذشت عظيم و بزرگ، گناهان بزرگ مرا ببخش به درستى كه گناهان بزرگ را جز پروردگار بزرگ نمى بخشد. بنابراين در هيچ كجاى تاريخ، ثبت نشده كه بنده اى هرچند با گناهان بسيار توبه كرده باشد اما پذيرفته نشده باشد.

به همين سبب در مناجات هاى معصومين (علیهم السلام)  اينطور بيان  مى شود كه اى آقاى من! تو اينگونه نيستى كه به بندگانت بگويى : هر چه مى خواهيد از من و فقط از من بخواهيد، اما عطا نكنى. زيرا اگر خداوند قصد عطا نداشته باشد، در خواست از او لغو و بيهوده است در حالى كه يقينا اينگونه نيست. البته يك نكته وجود دارد آن هم اينكه خداوند در اعطا و بخشش خود نسبت به بندگان، مانند تمامى اعمالش حكيمانه عمل مى نمايد و اگر بنده، چيزى طلب كند كه به سبب آن خود را هلاك سازد، چون به صلاح او نيست عطا نخواهد كرد.

«وَ لَيْسَ مِنْ صِفَاتِكَ يَا سَيِّدِي أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِيَّةَ».[73]

اگر انسان شناختى درست از چنين بخشنده اى كند مى فهمد خداوند به مراتب بزرگ تر و كريم تر از آن است كه انسان گنهكار را با گناهان و خطاهايش مقايسه كند. با كريمان كارها دشوار نيست.

«أَنْتَ إِلَهِي أَوْسَعُ فَضْلا وَ أَعْظَمُ حِلْما مِنْ أَنْ تُقَايِسَنِي بِفِعْلِي وَ خَطِيئَتِي».[74]

بعد از شناخت پروردگار هستى با اين صفات، امام سجاد (علیه السلام)  مى فرمايد: خدايا! اگر ديگران را از گناهانم باخبر سازى و مرا به دوزخ فرستى و بين من و خوبان و دوستدارانت جدايى افكنى اميدم از تو قطع نمى شود و محبت تو از قلب من بيرون نمى رود.

«وَ دَلَلْتَ عَلَى فَضَائِحِي عُيُونَ الْعِبَادِ وَ أَمَرْتَ بِي إِلَى النَّارِ وَ حُلْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْأَبْرَارِ مَا قَطَعْتُ رَجَائِي مِنْكَ وَ مَا صَرَفْتُ تَأْمِيلِي لِلْعَفْوِ  عَنْكَ وَ لا خَرَجَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبِي».[75]

امام در گام بعدى و با شناختى عميق تر از حضرت دوست مى فرمايد: پروردگارا! اگر تو فقط خوبان و دوستان خودت را بپذيرى پس گنهكاران به چه كسى  پناه برند؟ اصلا تو توبه را براى ارتباط پيدا كردن گنهكاران قرار دادى، ديگر معنا ندارد بگويى بياييد و نپذيرى.

«إِنْ كُنْتَ لا تُكْرِمُ إِلا أَهْلَ الْوَفَاءِ بِكَ فَبِمَنْ يَسْتَغِيثُ الْمُسِيئُونَ».[76]

در گام بعدى امام سجاد (علیه السلام)  مى فرمايد: امكان ندارد تو نبخشى چرا كه اگر ما را به دوزخ برى دشمنان تو و پيامبرت خوشحال خواهند گشت و اگر از ما و خطاهايمان بگذرى پيامبرت خوشحال خواهد شد و تو هيچگاه شادى دشمنان پيامبرت را بر شادى پيامبر ترجيح نخواهى داد.

«إِلَهِي إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي الْجَنَّةَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ نَبِيِّكَ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ أَنَّ سُرُورَ نَبِيِّكَ أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ سُرُورِ عَدُوِّكَ».[77]

 

ادب حضور

يكى از نكات مهم كه در ادعيه ما مورد توجه قرار گرفته نحوه سخن گفتن با خداوند است كه داراى آداب خاص خود مى باشد و  شكل مناجات ها به خوبى گواه بر اين مطلب است.

ادبيات سخن گفتن با خداوند بسيار دقيق است، چگونه بايد از خداوند طلب آمرزش كرد، چگونه بايد از خداوند در شدائد كمك خواست، در هنگام ترس چطور، هنگام اميدوارى چگونه و... رعايت اين نكته در تأثير دعا و رشد شناخت انسان بسيار مؤثر است و اين نكته در ادعيه آموزش داده شده است. علامه طباطبائى(ره) يكى از نكاتى كه در مورد امتياز اسلام نسبت به اديان ديگر ـ غير از حقانيت ـ مطرح مى كند اين است كه در دين اسلام براى خداوند اسماء زيادى وجود دارد كه هر كدام از اين اسماء داراى اثر و كاركرد خاص خود مى باشد. به طور مثال هنگام توبه از اسم توّاب، غفار، رحمان، رحيم و... درهنگام طلب و درخواست چيزى از خداوند اسم جواد، هنگام بيمارى اسم شافى، هنگام درخواست فرزند ياوارث و هنگام درخواست دوست و يا همسر ذكر يا رفيق استفاده مى شود. موارد بسيار وجود دارد كه خداوند خود فرموده براى خداوند اسماء نيكويى وجود دارد تا شما او را به اين اسماء بخوانيد.

سيد ساجدين (علیه السلام)  مى فرمايد: خداوندا قلب من با ياد تو زنده است و زندگى مى كند هر آنچه درباره تو بگويم تو برتر از آن هستى.

«بِذِكْرِكَ عَاشَ قَلْبِي...أَنْتَ كَمَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا نَقُولُ».[78]

من غير از تو مولا و آقايى كريم نمى شناسم.

«لَسْتُ أَعْرِفُ سِوَاكَ مَوْلًى بِالْإِحْسَانِ».[79]

باى لسان ادعوك و قد اخرلى المعاصى لسانى.[80]

خدايا با كدام زبان تو را بخوانم در حاليكه گناهان زبان مرا از مناجات با تو لال كرده اند.

«و كيف ادعوك و انا العاصى»[81].

چگونه تو را بخوانم در حاليكه من عصيان كرده ام.

«و كيف لا ادعوك و انت الكريم»[82].

خدايا چگونه تو را نخوانم در حاليكه تو كريم هستى.

«و كيف احزن و انت كريم»[83].

خدايا چگونه محزون باشم و حال آنكه تو كريمى.

«و كيف ادعوك و انا انا»[84].

چگونه تو را بخوانم در حاليكه من منم با تمام بدى هايم و زشتى هايم.

«و كيف لا ادعوك و انت انت».[85]

و چگونه تو را نخوانم در حاليكه تو تويى با تمام بزرگى بخشش و مهر و محبتت.

 

پی نوشت ها :

[1]. سوره ص، آيات 72-71؛ من بشرى از گل مى آفرينم. هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد.

[2]. سوره نحل، آيه 78؛ و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حاليكه هيچ چيز نمى دانستيد.

[3]. همان؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد تا شكر نعمت او را به جاى آوريد.

[4]. سوره شمس، آيات 8-7؛ و قسم به جان آدمى و آن كس كه آنرا آفريده و منظم ساخته، سپر فجور و تقوا (شر و خيرش) را به او الهام كرده است.

[5]. سوره روم، آيه 30؛ پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست به اين است آيين استوار.

[6]. همان؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست.

[7]. سوره زمر، آيه 62؛ خداوند آفريدگار همه چيز است.

[8]. سوره سجده، آيه 7؛ او همان كسى است كه هر چه آفريد، نيكو آفريد.

[9]. سوره مؤمنون، آيه 14؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.

[10]. سوره تين، آيه 4؛ ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.

[11]. سوره مؤمنون، آيه 14؛ سپس آن را آفرينش تازه اى داديم.

[12]. سوره بقره، آيه 69؛ ... گاوى باشد زرد يك دست، كه رنگ آن، بينندگان را شاد و مسرور سازد.

[13]. سوره نحل، آيه 6؛ و در آنها براى شما زينت و شكوه است به هنگامى كه آنها را به استراحتگاهشان باز مى گردانيد و هنگامى كه صبحگاهان به صحرا مى فرستيد.

[14]. نهج البلاغه، حكمت 211؛ و چه بسا خرد كه اسير فرمانروايى هوس است.

[15]. كنزالعمال، ج 13، ص 519.

[16]. سوره اعلى، آيه 16؛... شما زندگى دنيا را مقدم مى داريد.

[17]. وسائل الشيعه، ج 16، ص 70.

[18]. مستدرك الوسائل، ج 1، ص 367.

[19]. سوره مائده، آيه 110؛ و هنگامى كه به فرمان من، از گل چيزى به صورت پرنده مى ساختى و در آن مى دميدى، و به فرمان من پرنده اى مى شد.

[20]. ر. ك: و. ت. استيس، عرفان و فلسفه، ترجمه خرمشاهى، انتشارات سروش، چاپ اول، ص 66.

[21]. مفاتيح الجنان، دعاى جوشن كبير.

[22]. مقتل لهوف، ص 160.

[23]. سوره ص: آيه 72.

[24]. سوره بقره، آيه 185؛ خداوند آسانى و راحتى را براى شما اراده فرموده است و سختى را براى شما اراده نكرده است.

[25]. سوره ص: آيه 72.

[26]. سوره بقره: آيه 179؛ و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد! شايد شما تقوا داشته باشد.

[27]. متنى كه در پيش رو داريد حاصل كارگاهى كه در نشست زيبايى هاى دين در نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها اجرا شد و مبلغياران طرح شهيد ضابط در اين كارگاه و نشست حضور داشتند. متن پيش روى شما حاصل همفكرى اين دوستان مى باشد.

[28]. سوره هود: آيه 49؛ پس صبر و استقامت كن كه عاقبت از آنِ پرهيزكاران است.

[29]. سوره صافات: آيات 173ـ171؛ وعده قطعى ما براى بندگان فرستاده ما از پيش معلوم شده كه آنان يارى شدگانند و همانا لشكر ما پيروزند!

[30]. سوره هود: آيه 112؛ پس همانگونه كه فرمان يافته اى استقامت كن و همچنين كسانىكه با تو به سوى خدا آمده اند. بايد استقامت كنند.

[31]. بحارالانوار، ج 2، ص 30؛ همانا اگر مردم زيبايى هاى كلام ما را درمى يافتند، بى شك از ما تبعيت مى كردند.

[32]. سوره نساء: آيه 46؛ بعضى از يهود سخنان را از جاى خود، تحريف مى كنند.

[33]. نهج البلاغه، خطبه 1، ترجمه دشتى، ص 41؛ تا توانمنديهاى پنهان شده عقل ها را آشكار سازند.

[34]. سوره بقره: آيه 222.

[35]. بحارالانوار، ج 67، ص 309.

[36]. مصباح الشريعه، ص 108 و منهاج النجاح، ص 81.

[37]. الجواهر السفيه، ص 710.

[38]. بحارالانوار، ج 67، ص 26.

[39]. سوره طه: آيه 14.

[40]. سوره رعد: آيه 28.

[41]. سوره حديد: آيه 4.

[42]. سوره بقره: آيه 115.

[43]. مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.

[44]. مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.

[45]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

[46]. همان.

[47]. سوره زمر، آيه 53.

[48]. سوره اعراف، آيه 27.

[49]. مفاتيح الجنان، مناجات التائبين.

[50]. مفاتيح الجنان، مناجات التائبين.

[51]. مفاتيح الجنان، مناجات التائبين.

[52]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

[53]. مفاتيح الجنان، دعاى كميل.

[54]. مفاتيح الجنان، دعاى كميل.

[55]. مفاتيح الجنان، مناجات المريدين.

[56]. مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.

[57]. همان.

[58]. مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه.

[59]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

[60]. همان، دعاى جوشنن كبير.

[61]. مفاتيح الجنان، مناجات المحبين.

[62]. مفاتيح الجنان، مناجات المطيعين.

[63]. همان، مناجات الزاهدين.

[64]. همان، مناجات الذاكرين.

[65]. مفاتيح الجنان، مناجات شعبانية.

[66]. مفاتيح الجنان، مناجات شعبانية.

[67]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

[68]. ميزان الحكمه، ج 11، ص 5348.

[69]. مفاتيح الجنان، مناجات المحبين.

[70]. مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.

[71]. مفاتيح الجنان، مناجات الراغبين.

[72]. مناجات سيد الساجدين، بحارالانوار، ج 91، ص 140، نرم افزار جامع احاديث شيعة.

[73]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

[74]. همان.

[75]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

[76]. همان.

[77]. همان.

[78]. مفاتيح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

[79]. مفاتيح الجنان، مناجات الخائفين .

[80]. مناجات سيدالساجدين، بحارالانوار، ج 91، ص 139، نرم افزار جامع احاديث شيعه.

[81]. همان، ص 138.

[82]. همان.

[83]. همان.

[84]. همان.

[85]. همان.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها