خانه> کتاب >1167


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
لیست کتب اداره مشا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...
شيوه هاي کنترل نفس...
امام خميني(ره) و غ...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2088

بازدید مقالات:
6473053

بازدید سوالات:
2583921



نكته هاى ناب - جلد سوّم بازديد: 1782

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 


نكته هاى ناب - جلد سوّم

گزيده بيانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجويان و دانشگاهيان
(سال هاى 1383 ـ 1368)
تنظيم و نظارت: ··· نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى
تدوين: ··· حسن قدوسى زاده
ناشر: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· يازدهم / پاييز 1390
تيراژ: ··· 5000 جلد
قيمت: ··· 1500 تومان
شابك: ··· 9 ـ 001 ـ 531 - 964 ـ 978
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
1. مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 5، تلفن و نمابر: 7744616
2. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451
3. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پلاك 715، تلفن 88911212
نشانى اينترنت: - www.Ketabroom.irپست الكترونيك: info@Ketabroom.ir
 

 


فهرست
فصل اول: نظام و انقلاب
1. نقش حضرت امام(ره) در پيدايش انقلاب عظيم اسلامى··· 15
2. بزرگ ترين هنر انقلاب كه امام، آن را فتح الفتوح انقلاب دانستند، نورانى كردن جوان ها بود 16
3. پيروزى انقلاب ما به بركت صفا و خلوص مردم بود··· 19
4. هويت جمعى و ملى مردم ايران، نظام اسلامى است··· 20
5. اهميت و جلوه نظام اسلامى در ابعاد جهانى··· 21
6. مبانى اصولى و پايه هاى اساسى نهضت اسلامى··· 21
7. امروز اسلام به بركت امام و نظام جمهورى اسلامى، در دل مسلمان ها اميد به وجود آورده است··· 24
8. انقلاب، ما را زنده كرد و به ما شخصيت و احساس هويت داد··· 25
9. بزرگ ترين كارى كه نهضت اسلامى در ايران انجام داد اين بود كه ما را از بى تفاوتى و بى اعتنايى به آينده خارج كرد··· 26
10. اسلام و انقلاب به ما جرأت و قدرت تحرك و جوشش علمى بخشيد··· 27
11. اين انقلاب ماندگار است، چون خيلى دشوار است بتوانند يك ملت را بى ايمان كنند··· 28
12. ملت ايران، يگانه نقطه اميد ملت هاى مظلوم··· 29
13. يكايك ملت ايران وظيفه دارند تا آنجا كه مى توانند استحكام درونى نظام را حفظ كنند··· 29
14. انقلاب اسلامى، چه قدر به اهدافش نزديك شده است؟!··· 30
15. مردم سالارى دينى از بركات نظام جمهورى اسلامى است··· 34
16. از بركات انقلاب اسلامى، زنده كردن روحيه ابتكار، خلاقيت علم و اعتماد به نفس در كشور بود··· 34
17. بنده اعتقادم اين است كه نظام اسلامى در همه بخش ها قوى عمل كرده و كارآمد است··· 35
18. تا اين تاريخ، هيچ حكومتى مثل حكومت فعلى ايران، در اين سرزمين نبوده است··· 36
19. اگر كسى ادعا كند و بگويد نظام اسلامى ما هيچ عيبى ندارد، گزاف گفته است··· 37
20. ويژگى هاى مورد نياز يك مسئول در نظام جمهورى اسلامى··· 37
21. انتقاد نسبت به مديران يا مسئولان نبايد به انتقاد از نظام بينجامد··· 38
22. مهم ترين مسئوليت رهبرى، سياست گذارى كلى نظام است··· 39
23. حفظ جهت گيرى انقلاب و نظام به عهده رهبرى است··· 39
24. مهم ترين نقاط ضعف و آفات مسئولان··· 40
25. مقايسه نسل سوم انقلاب در ايران، فرانسه و شوروى··· 44
26. جوان بودن كشور، براى نظام و دشمنان نظام، فرصت بسيار خوبى است··· 47
27. همه همت جوان بايد اين باشد كه از نظام حراست كند··· 48
28. صهيونيست ها برنامه ريزى مى كنند تا در درجه اول جوان ها را از انقلاب جدا كنند··· 49
29. عوامل حيات و مرگ انقلاب··· 49
30. علل حساسيت قدرت هاى استكبارى نسبت به نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران··· 50
31. جمهورى اسلامى ايران، يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن، اين است كه:··· 51
32. وظيفه هنرمندان در قبال فعاليت هاى بخش هنرى سازمان سيا (CIA)عليه انقلاب··· 52
33. موضع انقلاب اسلامى، موضع هجومى است، هجوم عليه نظام سلطه··· 53

فصل دوم: استكبار
34. معناى استكبار··· 56
35. معناى استكبار جهانى··· 57
36. استكبار، يعنى روح تكبر و بى اعتنايى به ارزش هاى ملت ها··· 58
37. استكبار جهانى، يك دولت نيست، يك مجموعه قدرت است··· 58
38. مصاديق استكبار در دنياى كنونى··· 59
39. هدف استكبار سلطه بر همه عالم است··· 61
40. لزوم مقاومت در برابر زياده خواهى نظام سلطه··· 61
41. سلطه گر و سلطه پذير، هر دو مقصرند··· 62
42. سلطه فرهنگى، اقتصادى و علمى، ابزارهاى استكبار جهانى براى حفظ سلطه بر ملت ها··· 62
43. پلوراليزم فرهنگى يكى ديگر از مكايد استكبار براى تسلط بر ملت ها··· 64
44. هدف استكبار غارت منابع كشورها است··· 66
45. ديكتاتورى بين المللى آمريكا، فقط به فكر منافع كارتل ها و سرمايه داران است··· 66
46. چرا استكبار بد است؟··· 67
47. دشمنى و مقابله ما با آمريكا هميشگى است··· 67
48. مبارزه هميشگى با آمريكا، جزو اعتقاد ما است··· 70
49. مبارزه با استكبار، جزو ذات اين انقلاب است··· 70
50. مقصود از مبارزه با استكبار و آمريكا اين است كه:··· 70
51. ابعاد مبارزه با استكبار، امروز پيچيده تر و سخت تر شده است··· 71
52. موضع انقلاب اسلامى، موضع هجومى عليه نظام سلطه است··· 71
53. براى يك ملت، بزرگ ترين اهانت اين است كه تسليم قدرت استكبارى بيگانه باشد··· 72
54. دشمن [ استكبار] سعى مى كند خود را دوست جلوه دهد و شعارهاى ملت ها را عوض كند 74
55. تئورى سازى، يكى از راه هاى مهم به زنجير كشيدن ملت ها··· 74
56. تسليم شدن در مقابل آمريكا به معناى مسلط كردن دشمن بر سرنوشت ملت است··· 75
57. مرعوب شدن و عقب نشينى در برابر استكبار بزرگ ترين بلايى است كه بر سر ملت هاى شرق آمده است··· 76
58. تسخير لانه جاسوسى، يكى از بهترين كارهاى انقلاب بود··· 77
59. حمله به سفارت آمريكا در روز سيزده آبان، سردمداران مستكبر آمريكا را براى هميشه تحقير كرد··· 77
60. تأمل و ژرف انديشى در سه حادثه اى كه روز 13 آبان رخ داده، سير حركت استكبار را در كشور ما آشكار مى كند··· 78
61. براى ملت ايران، هر روز، روز مبارزه با استكبار است··· 81
62. شعار «مرگ بر آمريكا» بايد به عنوان پرچم و مشعل حفظ شود··· 81
63. شعار، مثل عَلَم، راهنما و نشانه است و نمى گذارد يك ملت و يك كشور، راه را عوضى برود··· 83
64. امروز همه ملت ها مى گويند مرگ بر آمريكا··· 84
65. فرياد و خروش عليه آمريكا، يك عمل خشونت آميز نيست··· 85
66. اهداف پنهان آمريكايى ها براى مذاكره با ايران··· 85
67. تمام تلاش آمريكا اين است كه دوباره وارد كشور شود و اهداف سلطه جويانه اش را تكرار كند··· 87
68. آرزوهاى استكبار جهانى در مورد ملت ايران و به ويژه جوان ها··· 87
69. سياست هاى استكبار براى وادار كردن ملت ايران به عقب نشينى··· 89
70. فورى ترين هدف دشمنان جمهورى اسلامى··· 91
71. خودآگاهى مسلمان ها، عمده ترين دردسر اردوگاه استكبار··· 92
72. علل حساسيت قدرت هاى استكبارى نسبت به نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران··· 92
73. ملت ايران كارى كرده است كه دستگاه استكبارى در مقابل او درمانده است··· 93
74. هر جا فشار استكبار بيشتر است، آسيب پذيرى او هم بيشتر است.··· 94
75. دولت استكبارى آمريكا، نه فقط از دولت كه از ملت ايران ناراحت و خشمگين است··· 94
76. جمهورى اسلامى ايران، يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن، اين است كه:··· 95
77. همه فشار دنياى غرب براى اين است كه ايران اسلامى يك كلمه بگويد: اشتباه كردم··· 96
78. عزت، آزادى و استقلال ما، در سايه ايستادگى در مقابل استكبار جهانى است··· 97
79. فقط شما هستيد كه از آمريكا نمى ترسيد··· 97
80. اگر با صلابت و اقتدار، عمل كنيم دستگاه حاكمه آمريكا را در بلند مدت، وادار مى كنيم عتبه جمهورى اسلامى را ببوسند!··· 98
81. عده اى قلم به دست و قلم به مزد مى گويند: در مقابل نظام استكبارى تسليم شويد؛ برويد عتبه را ببوسيد!!··· 99
82. تعبد در برابر استكبار آرى! در برابر خداى متعال نه!!··· 100
83. اولين زيانى كه از عقب نشينى ملت ايران در برابر نظام استكبار به وجود مى آيد اين است كه:··· 100
84. نرمش و ملايمت در برابر دشمنان باعث انصراف آن ها از خصومت ها و جنايت ها نمى شود··· 101
85. چشمه سار اميد و معرفت و انگيزه امت اسلامى، ايران است؛ طبيعى است كه بيشترين فشارهاى جبهه استكبار بر ملت ما باشد··· 101
86. عده اى بحث توهم توطئه را مطرح مى كنند، خيال مى كنند آمريكا عليه ما توطئه نمى كند··· 103
87. نوكران بى جيره و مواجب استكبار در داخل كشور اشخاصى هستند كه:··· 105
88. عده اى گول خورده و غافل خيال مى كنند رابطه با آمريكا مشكلات كشور را حل مى كند··· 106
89. سلب اعتماد مردم از كارايى نظام، از جمله اهداف آمريكا است··· 106
90. ترديدافكنى در ارزش هاى اصولى و بزرگ نمايى مشكلات از جمله نيازهاى قطعى آمريكا است··· 107
91. دخالت هاى قلدر مآبانه آمريكا در كشور در قالب شعارهاى فريبنده··· 107
92. لزوم بيدارى بيش از پيش جوانان در مقابل استكبار··· 108
93. شگردهاى استكبار براى خروج نسل جوان از صحنه مقاومت··· 108
94. شرط ما براى رابطه با آمريكا، توبه اين كشور است··· 109
95. دموكراسى مورد ادعاى كشورهاى غربى، مطلقا وجود ندارد··· 109
96. برخورد دوگانه غرب با خشونت و تروريسم··· 110
97. وجود افراد هُرهُرى مسلك در برابر آمريكا در هر دستگاهى كه باشد موجب خطر است··· 111
 

 


مقدمه
مجموعه اى كه با عنوان «نكته هاى ناب» فرا روى شما است، گلچينى دلنشين و جذاب از بيانات رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى مدظله العالى است كه در طول سالهاى 83ـ68 در جمع دانشجويان، استادان دانشگاه ها، مسئولين شوراى عالى انقلاب فرهنگى و ساير مجامع علمى و دانشگاهى ايراد گرديده است.
هر چند متن كامل بيانات معظم له در جمع دانشجويان و دانشگاهيان، هر ساله در قالب كتابى با عنوان «دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان» به وسيله نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها چاپ شده و در اختيار دانشجويان عزيز قرار گرفته است؛ اما از آنجا كه اين بيانات حاوى مباحثى بسيار ارزشمند و راه گشا براى نسل جوان و به ويژه دانشجويان عزيز دانشگاه ها است، مركز فرهنگى نهاد تصميم گرفت نكات مهم و اساسى اين بيانات را استخراج و پس از تدوين و فصل بندى به صورتى مناسب در اختيار مجامع دانشگاهى و فرهنگى قرار دهد. بدين ترتيب تمام مطالب پس از گزينش و فهرست بندى، در 15 فصل تدوين و در قالب 5 جلد تنظيم گرديد:
جلد اول: دانشگاه، دانشجو، تشكل هاى دانشجويى
جلد دوم: توليد علم و جنبش نرم افزارى، جوانان، هنر و موسيقى
جلد سوم: نظام و انقلاب، استكبار جهانى
جلد چهارم: فرهنگ و تهاجم فرهنگى، روشن فكرى، ارزشهاى دينى و اسلامى، مسائل سياسى و اجتماعى
جلد پنجم: ويژگى هاى فرهنگ و تمدن غربى، نگرش اسلام و غرب نسبت به زن، نگرش اسلام و غرب به خانواده.
اميد است اين مجموعه، راهگشاى دانشجويان، دانشگاهيان و نسل جوان فرهيخته كشور در صحنه هاى دفاع از آرمانهاى عظيم انقلاب اسلامى گردد و مقدمات حضور هر چه بيشتر دين و ارزشهاى الهى در فرآيندهاى علمى و محيط هاى دانشجويى را فراهم آورد و پيگيرى مسئله توليد علم و جنبش نرم افزارى را در دانشگاه ها تسريع بخشد. در پايان وظيفه خود مى دانيم از تلاشهاى خالصانه و چندين ماهه برادر عزيز جناب آقاى دكتر حسن قدوسى زاده، كه تدوين و تنظيم كامل اين مجموعه را به عهده گرفتند تقدير و تشكر كنيم.

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت آموزش و تبليغ
 

 


فصل اول: نظام و انقلاب
1. نقش حضرت امام(ره) در پيدايش انقلاب عظيم اسلامى
حُسن بزرگ امام اين بود كه خودش را به عنوان يك شخص، مطرح نكرد و براى خودش هم در مسائل مربوط به اسلام و مسلمين، به عنوان يك شخص، مطرح نبود. امام به عنوان يك انسان حل شده در اسلام و يك انسان دل داده به معارف الهى مطرح بود؛ كه از بن دندان و از صميم قلب، اين معارف را پذيرفته بود و جزو جان او شده بود. او حاكميت خدا را بر زندگى انسان قبول كرده بود؛ كما اين كه در زندگى شخصى خودش حاكميت خدا را حقيقتاً پذيرفته بود، عبد خدا و مطيع خدا بود.
حاكميت الهى از اين جا شروع مى شود؛ اول دلمان را بنده خدا بكنيم، خدا را بر دلمان و بر وجودمان حاكم بكنيم و بعد در سمت ايجاد حاكميت «الله» بر كل فضاى زندگى جامعه و كشور، حركت كنيم، تا بعد به دنيا برسيم. يك چنين انسان هايى مى توانند كار كنند و پيش بروند و امام، حقيقتاً در اين ميدان، امام و رهبر الهى بود؛ لذا فريادى كه او سرداد، فرياد اسلام و فرياد خدا بود و به بركت نام و راه خدا، با دل ها رابطه برقرار كرد و دل ها را در قبضه گرفت.
هميشه همين جور است كه وقتى پاى يك امر الهى به ميان آمد، بافته هاى طاغوتى به خودى خود كنار زده مى شوند. مهم اين است كه آن امر الهى، آن عزم و آن اقدام الهى، قدم به ميدان بگذارد؛ «فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ»1. كنار كه بنشيند، هيچ اثرى ندارد. بزرگ ترين انسان ها، بالاترين تقدس ها و دانش ها، وقتى وارد ميدان نشود و كنار بنشيند، همه امواج از روى سر او رد خواهد شد و عقب مى ماند؛ اما وقتى كه آن چنان ايمان و عزمى، آن چنان دانش و دل پرنور و با صفايى وارد ميدان شد، آن وقت «سِحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش دار».
هر سِحرى با آمدن معجزه، باطل مى شود. وقتى عصاى موسى وسط آمد، «اما جئتم به السحر»، آن چيزى كه شما به ميدان آورده ايد، جادو و فريب است؛ حقيقت نيست. حقيقت، عصاى موسى است؛ وقتى وارد شد، همه آن سحرها مثل سايه اى كه در مقابل فروزش يك چراغ از بين مى رود، از بين مى روند.
امام اين كار را كرد؛ لذا دل ها جذب شد. بعضى تعجب مى كنند؛ در تحليل اين پديده مانده اند كه چطور شد در آن نظام فاسد و باطل كه همه عوامل فرهنگى، جوان ها را به سمت فساد سوق مى داد، ناگهان جوان ها جلو آمدند و اين انقلاب عظيم، راه افتاد! علت، اين است. اين تحليل جامعه شناختى و روان شناختى كاملاً واضحى هم دارد. امام با مَركبى وارد اين ميدان شد كه هر كه بر آن مَركب، سوار باشد، مى تواند همه خفتگان سالم را بيدار كند.2

2. بزرگ ترين هنر انقلاب كه امام، آن را فتح الفتوح انقلاب دانستند، نورانى كردن جوان ها بود
در خصوصيات مادى زندگى انسان، بعد از نعمت حيات، خصوصيت جوانى، خصوصيت خيلى مهمى است؛ لذا شما ببينيد در روايات ما مكرر آمده است كه خداى متعال در روز قيامت، نمى گذارد هيچ انسانى قدم از قدم بردارد، مگر اين كه درباره چهار چيز از او سؤال و مؤاخذه مى كند، يكى از آن ها جوانى است؛ «جوانى را چگونه و در كجا صرف كرديد؟»
خداى متعال، اين منبع عظيم انرژى و توان را كه در يك برهه از عمر، به همه انسان ها داده مى شود ـ بى استثنا همه از اين دوره زرين زندگى عبور مى كنند ـ براى ذخيره سازى و ايجاد قاعده مستحكمى براى زندگى سعادتمند قرار داده است. بعد كه از اين دوره گذشتيد، همت كارهاى بزرگ در انسان، كم مى شود؛ توانش هم در انسان كم مى شود و انسان نمى تواند كارهاى زيربنايى را انجام بدهد، شخصيت سازى و خودسازى براى انسان، دشوار مى شود.
البته خداى متعال هيچ چيز را براى بشر ـ با اين قدرت عظيمى كه به بشر داده ـ محال نكرده است؛ بالاخره هر كسى تا آخر عمر مى تواند انواع كارها و تلاش هاى بزرگ را انجام بدهد؛ اما دشوار شدن كار بعد از دوره جوانى، و روانى و آسانى آن در دوران جوانى، يك حقيقت مهم است.
بسيارى از مردم دنيا در طول تاريخ، در اين برهه، دچار خسارت مى شوند؛ يعنى جوانى را كه سرمايه اى زائل شدنى است، خرج مى كنند، بدون اين كه با اين خرج، سرمايه گذارى مهمى براى آينده زندگى خودشان بكنند؛ بعضى به غفلت، بعضى به شهوات، بعضى به برخى از امور مفيد، اما بدون رعايت صلاح معنوى و روحى خودشان، آن را صرف مى كنند.
بزرگ ترين هنر اين انقلاب كه امام، آن را فتح الفتوح اين انقلاب دانستند، اين بود كه توانست جوان هايى را تربيت كند كه در دنياى مادى آلوده و از لحاظ اخلاقى، لجنزار، انسان هايى با دل هاى پاك و نورانى و با تصميم هاى راسخ و هوشمندانه و خردمندانه راه بزرگان بشريت و راه سعادت بشر را انتخاب بكنند ... اين انقلاب، آن اكسير بود؛ مس ها را طلا و فلزها و ظرفيت ها را عوض كرد.
درست مثل همان كارى كه پيامبر در صدر اسلام كرد. وقتى مصعب بن عمير در جنگ احد شهيد شد، پيامبر بالاى سر او آمد و گريه كرد ـ طبق آنچه كه در روايت و تاريخ هست ـ و به اصحابش گفت: اين جوان در مكه ـ البته قبل از مسلمان شدنش ـ بهترين و زيباترين و فاخرترين لباس ها را مى پوشيد و با زيباترين آرايش ها در مكه مى خراميد (به تعبير من) و همه مرد و زن مكه به اين جوان نگاه مى كردند. جوانى طبق ارزش هاى جاهلى و غرق در همان ارزش ها، همه همتش در آن روز اين بود كه لباس زيباتر و فاخرترى بپوشد و چهره جذابترى داشته باشد.
اسلام، اين جوان را منقلب و تبديل به يك قهرمان و يك آدم معنادار كرد؛ كه پيامبر قبل از اين كه از مكه به مدينه تشريف ببرند، براى اين كه يثربى هاى آن روز، قرآن را ياد بگيرند، اين جوان را فرستاد. پيرمرد هم دور برشان داشتند، ولى اين جوان را فرستاد؛ او معلم قرآن اهل يثرب شد! در جنگ احد هم شهيد شد؛ روى خاك هاى داغ بيابان افتاده بود، پيامبر ايستاد، به جسد مطهر او نگاه كرد و بنا كرد گريه كردن!
اين انقلاب است؛ انقلاب ارزش ها يعنى اين، يعنى آن چيزهايى را كه براى يك جوان، مهم است، تغيير مى دهد. براى يك جوان، مهم اين بود كه فلان عطر را بزند، فلان نوع كفش را بپوشد، موهايش را فلان جور آرايش كند و در فلان خيابان، يك ساعت، دو ساعت راه برود! نه به فكر پيشرفت و آبادانى كشور، نه به فكر اندكى آباد كردن و نورانى كردن دل خود! غرق در همين مسايل مادى، كه نقطه اوجش ـ فرضا ـ يك شهوترانى در امور جنسى، يا در امور خوراكى بود! ... عزيزان من! جوانى، اين گونه مى گذشت؛ و انقلاب، آن را تبديل كرد. مثل اين كه گوهر گرانقيمتى به دست يك مشت بچه نادان بيفتد، در كوچه ها و خيابان ها با آن تيله بازى بكنند، بعد كسى بيايد و آن را قيمت گذارى و تميز كند، و آن را در جاى مناسب خودش مصرف كند. اين جوانى، همان گوهر گران بهايى بود كه در فرهنگ و رژيم گذشته، بر اثر تبعيت كوركورانه از فرهنگ غربى، و براى اين كه مصلحت سياستمداران آن روز هم نبود كه جوان ها فكر كنند، چيزى بفهمند و در راه حقيقى، در راه اصالت ها، در راه خدا، در راه معنويت و در راه خودسازى حركتى بكنند و برايش مايه دردسر بود، لذا استقبال مى كرد كه جوان ها رو به فساد بياورند!
انقلاب آمد و آن گوهر را به جوان ها شناساند؛ جنگ تحميلى هم ميدانى براى بروز اين گوهر تابناك در وجود جوان ها شد؛ الحمدلله بعد از جنگ هم ادامه پيدا كرده است. من به شما مى گويم بدانيد كه دشمن، همين نقطه را هدف قرار داده است! اگر نورانى كردن جوان ها و متوجه كردن آن ها به اهميت مصرف كردن جوانى در راه ارزش هاى والا، نقطه فتح الفتوح انقلاب است، فتح الفتوح استكبار و ضد حمله استكبار هم اين است كه همين نقطه را از جوان ها بگيرد؛ باز جوان ها را سرگرم فساد، آلودگى، بدفهمى و بحث هاى پوچ و بيهوده شبه فلسفى كند كه هيچ حقيقتى پشت سرش نيست! فقط براى گفتگو كردن و سر و كله زدن و ساعتى وقت گذراندن ـ بدون اين كه هيچ فايده اى در آن باشد ـ و غافل كردن آن ها از حقيقت، از راه زندگى، از آرمان هاى انقلاب و از انتظارى كه اين ملت و انقلاب از جوان ها دارد، به كار مى رود!3

3. پيروزى انقلاب ما به بركت صفا و خلوص مردم بود
در اسلام، نقطه اصلى و محورى براى اصلاح عالَم، اصلاح نفس انسانى است. همه چيز از اين جا شروع مى شود. قرآن به آن نسلى كه مى خواست با دست قدرتمند خود، تاريخ را ورق بزند، فرمود: «قُوا أَنْفُسَكُمْ»، «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ». خودتان را مراقبت كنيد، به خودتان بپردازيد و نفس خودتان را اصلاح و تزكيه كنيد؛ «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها». اگر جامعه اسلامى صدر اول اسلام، از تزكيه انسان ها شروع نشده بود و در آن به اندازه لازم، آدم هاى مصفا و خالص و بى غش وجود نداشتند، اسلام پا نمى گرفت، گسترش پيدا نمى كرد، بر مذاهب مشركانه عالَم پيروز نمى شد و تاريخ در خط اسلام به حركت نمى افتاد. اگر انسان هاى مزكا و مصفا نباشند، جهاد نيست.
انقلاب ما كه پيروز شد، به بركت صفا و خلوص و اخلاص و كار براى خدا و بلند شدن از سر منافع مادّى و شخصى بود. مقاومت در جنگ تحميلى هم همين طور بود.4

4. هويت جمعى و ملى مردم ايران، نظام اسلامى است
مليت چيست؟ يك هويت جمعى است كه با برخوردارى از آن، هر كشور مى تواند از همه امكانات خود براى پيشرفت و موفقيت استفاده كند.اگر اين احساس هويت جمعى وجود نداشته باشد، بسيارى از مشكلات براى آن مجموعه پيش مى آيد و بسيارى از موفقيت ها براى آن ها حاصل نخواهد شد؛ يعنى پاره اى از موفقيت ها در يك كشور، جز با احساس هويت جمعى به دست نخواهد آمد.اين هويت ملى و جمعى در كشور ما حتى از مليت هم فراتر است. ما با اين كه مليت را محترم و مقدس مى شمريم و خيلى هم روى مليت به معناى مثبت آن، نه به معناى منفى آن؛ همان چيزى كه در عرف سياسى دنيا به آن "ناسيوناليسم" گفته مى شود تكيه مى كنيم؛ اما هويت جمعى و ملى ملت ايران، نظام اسلامى است كه حتى از مليت ايرانى، كارايى و جذابيت بيشتر و حوزه تاثير وسيعترى دارد.
اهميت اين هويت جمعى به اين است كه هم در مقياس ايرانى داراى بازده و تاثير است، هم در مقياس اسلامى چنين تاثيرى دارد، هم در مقياس جهانى موثر است؛ يعنى چيزى كه ديگر مليت ها هيچكدام اين ها را ندارند؛ يك چيز فراملى است.دايره بعضى از شعارهاى فراملى، محدود است.مثلا عرب ها به هويت عربى و ناسيوناليسم يا قوميت عربى تكيه مى كنند؛ اما اين هويت اولا محدود در دايره عرب هاست و فراتر از آن ها را شامل نمى شود؛ ثانيا چون عربيت يك واقعيت است، حاوى و متضمن يك آرمان فرامليتى نيست كه براى ديگر ملت هاى جهان جاذبه اى داشته باشد؛ لذا در يك كمربند محصور مى ماند؛ حتى با افرادى كه آن سوى مرز هستند، تعارض هم پيدا مى كند؛ عرب و غير عرب، عرب و فارس، عرب و ترك؛ چون آرمانى در آن نيست كه بتواند يك دايره وسيع تر از اين هويت را فرا بگيرد.اما نظام اسلامى اين گونه نيست؛ نظام اسلامى، هم داراى كاربرد ملى است، هم داراى كاربرد اسلامى است، هم داراى كاربرد جهانى است؛ يعنى فرااسلامى است.5

5. اهميت و جلوه نظام اسلامى در ابعاد جهانى
من در زمان رياست جمهورى، در كنفرانس غير متعهدها در زيمبابوه شركت كردم.كنفرانس غير متعهدها عمدتا در اختيار چپ ها بود.البته دولت هاى متمايل به غرب و امريكا هم در آن جا بودند؛ اما كارگردان عمده، يكى رابرت موگابه بود، يكى فيدل كاسترو كه اين ها چپ بودند و بقيه روساى جمهور چپ دنيا هم كه طرفدار شوروى بودند، حضور داشتند و عمده كارگردانى در دست اين ها بود. من رفتم در آن جا سخنرانى كردم.
سخنرانى من صددرصد ضد امريكايى و ضد استكبارى بود.حقايق انقلاب، حقايق كشور، جرايم امريكا، جرايم عليه ملت ايران، مسائل مربوط به جنگ تحميلى و امثال اين ها را گفتم.
بعد با همان صراحت و شدت، به تجاوز شوروى به افغانستان حمله كردم؛ اين ها مبهوت مانده بودند! يكى از همان روساى جمهور چپ به من گفت، تنها غير متعهد در اين كنفرانس، ايران است.ببينيد، نظام اسلامى در ابعاد جهانى، اين طور اهميت و جلوه پيدا مى كند و حتى دشمنانش مجبور مى شوند به او احترام كنند.6

6. مبانى اصولى و پايه هاى اساسى نهضت اسلامى
يك نهضت بزرگ اگر بخواهد در ميان مردم پا بگيرد؛ جا پيدا كند؛ با قبولِ نخبگان و زُبدگان جامعه مُواجه شود، بايد حرف و سخن نو به صحنه بياورد و داشته باشد. با شعار مردم را چهار صباح مى شود در صحنه نگه داشت؛ اما مبارزه بنيانى را با صِرف شعارهاى سطحى و پوك كه در دهان بعضى ها مى بينيد نمى توان راه انداخت، بلكه براى آن مبارزه و در صحنه نگه داشتن مردم، فكر لازم است؛ براى پشتوانه حركت عظيم مردمى، يك سد و تكيه گاه مستحكم فكرى لازم است. امام بزرگوار نهضت ما توانست اين تكيه گاه مستحكم فكرى را از اسلام استخراج كند.
پايه هاى عمده اين تفكر همان اصول اسلامى بود كه بازشناسى و بازفهمى مى شد، بدون اين كه مورد بى اعتنايى قرار گيرد؛ مثلا توحيد يكى از مبانى اصولى نهضت اسلامى است كه در نگاه عاميانه عمومى آن را به معناى «خدا يك است و دو نيست »، معنا كرده اند. البته معلوم است كه خدا يك است و دو نيست، اما توحيد فقط اين نيست، بلكه به معناى يگانگى قدرت حاكم بر زندگى انسان است.
اين معنا يعنى چه ؟ يعنى نفى همه قدرت هايى كه بر انسان ها تحكم مى كنند؛ ببينيد ناگهان چه معناى عظيمى پيدا كرد! يعنى نفى سلطه و هر حاكميت ظالمانه؛ نفى همه حكومت هاى كودتايى و موروثى؛ نفى حكومت همه كسانى كه مى خواهند بر مجموعه هاى انسانى با خودكامگى و تكيه بر احساسات و خواست و منافع شخصى حكومت كنند؛ خواه اين حكومت، حكومت سياسيون باشد، خواه حكومت اقتصاديون. معناى توحيد كه يكى از پايه هاى اصلى اين نهضت عظيم است، اين ميباشد.
يكى ديگر از پايه هاى اصلى اين نهضت، كرامت انسان بود. تكريم انسان يعنى چه ؟ يعنى براى انسان ارزش قائل شدن؛ نه به زبان، بلكه حق تصميم گيرى، انتخاب، مشخص كردن سرنوشت خود و تلاش براى رسيدن به آن را براى او باقى گذاشتن؛ اين معناى تكريم انسان است. در يك بُعد ديگر، تكريم انسان يعنى او را زُبده موجودات و مخلوقات پروردگار دانستن؛ راهى براى او ترسيم كردن كه آن راه او را به كمال و زيبايى مطلق؛ ذات اقدس پروردگار، برساند؛ اين ها تكريم انسان است. انسان را محدود كردن درخواست هاى جسمانى و جنسى و شكمى، كوچك كردن انسان است، همچنانى كه محروم كردن انسان از معيشت و او را دچار فشار زندگى و خجلت زن و بچه كردن، باز خلاف تكريم انسان است. بنابراين تكريم انسان از هر دو طرف به ابعاد وجودى و نيازهاى انسان ميپردازد. اين موضوع ها، همه ديكتاتورى هاى گوناگون و فلسفه هاى ى را كه انسان را هيچكاره در اداره آينده خود معرفى مى كند، نفى مى كند. اين ها از جمله پايه هاى نهضت بزرگ اسلامى بود كه سخن نو در دنيا بود، امروز هم اين حرف ها نو است.
امروز هم كمپانى هايى كه پشت صحنه حكومت هاى مستكبر دنيا هستند و آن ها اين حكومت ها را اداره و صحنه آرايى مى كنند، براى انسان ها هيچ ارزشى مگر به اندازه اى كه برايشان دلار توليد كنند و سرمايه و سود به وجود بياورند قائل نيستند. تمام اين جنجال هاى جهانى را، مجموعه اى از كمپانى ها و سرمايه داران اداره ميكنند و در كشورهاى سرمايه دارى هر حزبى و كانديدايى كه آن ها بخواهند، روى كار مى آيد؛ پول حرف اول را ميزند. بنابراين تكريم انسان درست نقطه مقابل اين شيوه و روش غيرانسانى است.
عدل، يكى ديگر از پايه هاى نهضت اسلامى بود. امروز ملاك ثروتمند بودن كشورها را اين گونه معيّن ميكنند كه توليد ناخالص ملى اين قدر است و سرانه اين قدر؛ يعنى چه ؟ يعنى سرمايه و ثروت به همه مردم نزديك به هم و يكسان مى رسد؟ ابداً! ثروتمندى يك كشور به معناى اين نيست كه در آن كشور انسان هاى فقيرِ محرومِ بدبختِ تهى دستِ از اوليات زندگى وجود ندارد؛ چرا، بلكه در همين امريكا و كشورهاى ثروتمند دنيا، انسان هايى هستند كه وضع فقر آن ها با وضع فقر انسانى كه در كشور فقيرى مثل هندوستان يا افغانستان زندگى مى كند، هيچ تفاوتى ندارد. اسلام توليد و استخراج منابع ثروت را لازم مى داند؛ اما مى گويد ثروت بايد متعادل تقسيم شود. البته عدل در اسلام، به معناى «تساوى » كه كمونيست ها حرفش را زدند و هرگز هم به آن عمل نكردند نيست، بلكه تعادل يعنى اين كه اين شكاف هاى طبقاتى و حفره هاى عميق به هيچ وجه نبايد وجود داشته باشد. به جامعه خودتان نگاه كنيد؛ هر چيزى كه بر خلاف اين اصول است، نقاط انحراف ما است؛ جاهايى است كه غلط رفتيم، مشكلاتى هم كه داريم، ناشى از همين غلط رفتن هاست.7

7. امروز اسلام به بركت امام و نظام جمهورى اسلامى، در دل مسلمان ها اميد به وجود آورده است
اين جريان كه امروز در دنياى اسلام به وجود آمده، سرچشمه اش نهضت عظيم اسلامى در ايران و تشكيل نظام جمهورى اسلامى است كه بيّنات و حقايق آشكار آن، سخنان امام و خط و راه امام بود كه هرجا در دنيا اين حرف ها رفت، بدون اين كه بدانند گوينده آن كيست، حرف ها در لوح دل انسان هاى حق طلب ترسيم شد و نام امام به تبع اين حرف ها و شعارها در دل هاى مردم جا گرفت، تا اين نهضت را به بركت امام در همه جا شناختند.
يك روزى بود كه اگر دستگاه هاى استكبارى دنيا ـ اعم از امريكا يا انگليس يا شوروى سابق، يا در دوران هاى قبل، فرانسه و هلند و پرتغال و بقيه كشورها ـ مى خواستند وارد كشورهاى اسلامى شوند، چيزى به نام هويت اسلامى و امت و شخصيت اسلامى جلوى آن ها را نمى گرفت. امروز اسلام به بركت نظام جمهورى اسلامى، مسلمان ها را از متجاوزان طلبكار كرده و اميد در دل به وجود آورده است. يك روز بود كه اگر مى گفتند مسلمان ها بيدار شويد، اقدام و حركت كنيد، تا بتوانيد خودتان را از اين زنجيرها رها كنيد، خيلى ها بودند كه قبول داشتند اين كار خوبى است، ولى مى گفتند شدنى نيست و نمى شود؛ اما امروز با تحقق اين واقعيت در جمهورى اسلامى و تشكيل نظام جمهورى اسلامى، اين «نمى شود»ها و نااميدى ها تبديل شده است به اميد؛ لذا شما مى بينيد كه در محاصره سخت و ظالمانه و خشن صهيونيست ها، يك مشت ملت غيرمسلحِ از همه جا بريده فلسطين، چند سال است كه دارند مقاومت مى كنند؛ اين اميد است كه آن ها را نگه داشته.
اين ملت، اين هايى كه امروز در فلسطين مقاومت مى كنند، از جاى ديگرى نيامده اند؛ اين ها همان كسانى اند كه پنجاه سال زورگويى و تكبر و تسلط صهيونيست ها را تحمل كرده بودند و كارى هم نمى كردند. نهايت كارشان اين بود كه تعدادى از جوان هايشان بروند در كشورى ديگر و بعد از مدتى برگردند و ضربه اى بزنند و باز دوباره دربروند. اين جنبش هايى كه ـ سازمان آزادى بخش فلسطين و ديگران ـ شنيده ايد، هنرشان همين بود. اين كه در درون حصارِ صهيونيست ها، يك ملت بتواند اين طور بايستد؛ خانه و مسجدش را خراب مى كنند، شخصيت هايش را مى كشند، بچه هايشان را شكنجه مى كنند، هزاران نفر از آن ها را در زندان نگه مى دارند، خانه هايشان را غارت مى كنند،را در محاصره نگه مى دارند، مزارع شان را نابود مى كنند، درخت هايشان را قطع مى كنند؛ جنايت هايى كه يك دهم آن هم به بيرون منعكس نمى شود، و باز اين ملت مقاومت كند، چيزى نيست جز اين كه «اميد» است كه آن ها را نگه داشته است.
خودِ مبارزان فلسطين در طول اين سال هاى متمادى كه به كشور جمهورى اسلامى مى آمدند، به ماها مى گفتند اين حركت امام و حركت ملت ايران به ماها اميد بخشيد؛ واقع قضيه هم همين است. عين همين قضيه در عراق هست، عين همين قضيه در هر جايى كه شما حركت اسلامى را در آن جا مشاهده مى كنيد، هست. اين موضوع تقريباً كمابيش در سرتاسر دنياى اسلام وجود دارد؛ اما قله اين جاست؛ چشمه سار اميد و معرفت و انگيزه از اين جاست كه سرازير مى شود و به سمت امت اسلامى مى رود. پس شما امروز در چنين تجربه اى قرار داريد. طبيعى است كه بيشترين فشارهاى جبهه استكبار روى اين جا باشد و هست.8

8. انقلاب، ما را زنده كرد و به ما شخصيت و احساس هويت داد
جامعه ما بعد ازپيروزى انقلاب اسلامى احساس هويت كرد؛ يعنى شخصيت خودش را بازيافت.ما به عنوان جزء نود و نهم درامواج حركات جهانى غرق و گم بوديم؛ انقلاب ما را زنده كرد و به ما شخصيت داد.انقلاب به ما آموخت كه يك ملت مى تواند در اساسى ترين مسائل جهانى، سخن و موضعى داشته باشد و آنرا با صراحت و بدون توجه به اين كه قدرتمندان و قلدرهاى عالم چه مى خواهند، ابراز كند و پى آن بايستد.ارزش يك ملت در جامعه بين الملل به اين چيزهاست، نه به دنباله روى كوركورانه؛ آن هم نه از چيزهاى خوب، بلكه از نقاط منفى.براى يك ملت، بله قربانگوى دولت هاى گردن كلفت تر و قوى تر و ثروتمندتر بودن ارزش نيست؛ اين را انقلاب به ما داد؛ اين به بركت اسلام به ما رسيد.الان هم با قدرت تمام، نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران در صحنه جهانى به عنوان يك ملت شجاع كه در زمينه مسائل گوناگون صاحب ايده اند، مطرحند.9

9. بزرگ ترين كارى كه نهضت اسلامى در ايران انجام داد اين بود كه ما را از بى تفاوتى و بى اعتنايى به آينده خارج كرد
بزرگ ترين كارى كه نهضت اسلامى در ايران انجام داد، تلنگر زدن به ما ايرانى ها بود تا از خواب غفلت و بى تفاوتى و بى اعتنايىِ به آينده خارج شويم. سعدى در گلستان ـ داستان دوم يا سومِ باب اول ـ حكايت مجموعه دزدانى را ذكر مى كند؛ مى گويد اين ها مى خواستند به افرادى حمله كنند؛ اما «اولين دشمنى كه بر ايشان تاخت، خواب بود»؛ قبل از اين كه دشمن بيرونى بيايد، يك دشمن از درونِ خودشان بر آن ها غلبه كرد؛ آن دشمن عبارت بود از خواب. ما خواب بوديم، انقلاب ما را بيدار كرد.
من خودم وقتى از سه هزار و صد سال تاريخ همدان ياد مى كنم، احساس افتخار مى كنم. همدان خانه من هم هست. سه هزاروصد سال شهرى سر پا بماند، آدم احساس افتخار مى كند؛ اما اين يك بعد قضيه است. بعد ديگر قضيه اين است كه در اين سه هزار و صد سال تاريخ ايران ـ كه نماد آن، همدان است ـ ما مردم ايران آيا آن چنان كه پيغمبران الهى و اديان الهى و بعثت الهى از انسان خواسته است، بر سرنوشت خود حاكم بوده ايم؟ خودمان را يافته ايم؟ براى آينده خودمان طراحى كرده ايم؟ بهترين دوره هاى اين تاريخ طولانى و كهن، دوره هايى است كه پادشاه ديكتاتورِ باعرضه اى سر كار بوده؛ او براى ما تصميم گرفته؛ او براى ما آينده را طراحى كرده؛ او كشورگشايى كرده.
ملت ايران به عنوان يك ملت و يك مجموعه، تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى فرصت و مهلت اين را نيافت كه براى خود چشم اندازى تعريف كند؛ آن چشم انداز را انتخاب كند؛ براى آن چشم انداز برنامه ريزى كند و به سوى آن چشم انداز حركت كند. تا چشم انداز را براى خود تعريف نكنيم، هيچ كار درستى صورت نخواهد گرفت ـ همه اش روزمرّگى است ـ بعد از آن كه تعريف كرديم، اگر برنامه ريزى نكنيم، كارِ بى برنامه به سامان نخواهد رسيد. بعد از آن كه برنامه ريزى كرديم، اگر همت نكنيم، حركت نكنيم، ذهن و عضلات و جسم خود را به تعب نيندازيم و راه نيفتيم، به مقصد نخواهيم رسيد؛اين ها لازم است.10

10. اسلام و انقلاب به ما جرأت و قدرت تحرك و جوشش علمى بخشيد
ما از لحاظ علمى، عقب مانده و عقب نگه داشته شده بوديم. بيش از پنجاه سال، تحرك و جوشش علمى در اين كشور كُند بود؛ در بعضى از بخش ها تعطيل بود. موانعى كه به وجود آوردند، براى اين ملت مثل سم كشنده اى بود. باور را از ملت ما گرفتند.
ملت و نخبگان و مغزهاى ما را به هر آنچه از بيرون اين مرزهاست، آن چنان دلبسته كردند كه اصلاً كسى اين مجال و اين جرأت و اين شجاعت را پيدا نكند كه فكر كند مى توان برخلاف آن حرف ها يا غير از آن حرف ها و آن نظريه ها، نظريه اى ارائه كرد. ما هنوز هم تا حدودى گرفتار آن حرف ها هستيم. البته اسلام به ما خودباورى داد و انقلاب به ما جرأت بخشيد. آنچه امروز مشاهده مى كنيم، نتيجه همين جرأت است؛ بايد اين جرأت را تقويت كرد و پيش رفت.11

11. اين انقلاب ماندگار است، چون خيلى دشوار است بتوانند يك ملت را بى ايمان كنند
على رغم تبليغات بسيار پرحجم و پوكى كه خارجى ها و ضد انقلاب، عليه انقلاب دارند ـ كه انقلاب تمام شد و فلان شد ـ اين نظام اسلامى خيلى ريشه دار است. من يك وقتى اين بيت شعر حافظ را خواندم كه:
زين قصه هفت گنبد افلاك پر صداست
كوته نظر نگر كه سخن مختصر گرفت

آن ها خيال مى كنند همين چهار كلمه حرفى است كه اين جا چهار [ تا] آخوند مى زنند و يكى آن بالا نشسته و شعار مى دهد و يواش يواش هم اين جوشش تمام خواهد شد! قضيه، اين جور نيست، قضيه دين است.
اين انقلاب و اين نظام، با دين و با ايمان ها پيوند خورده؛ ايمان هم چيزى نيست كه بشود از يك ملت گرفت. ممكن است يك نفر آدم را در شرايطى قرار داد و بى دين و بى ايمانش كرد؛ اما خيلى خيلى دشوار است كه بتوانند يك ملت را بى ايمان بكنند؛ آن هم وقتى كه ايمان، ايمان شفاف و روشنى است. ايمان اسلامى، ايمان شفاف و روشنى است؛ يعنى پايه هاى ايمان، پايه هاى محكمى است.
اين انقلاب ماندگار است؛ منتها با بى دين شدن و لاابالى شدن جوان، مشكلاتى در آن به وجود خواهد آمد. پايه انقلاب، سست نخواهد شد؛ اما راه انقلاب، طولانى و مشكلات، فراوان و نتايج، دير به دست خواهد رسيد ... امروز انقلاب ما در حال نشاط و شادابى است؛ و لذاست كه طبيعت جوان در جامعه ما طبيعت متدينى است. اين جوان را مى شود متدين نگه داشت و با احكام صحيح دينى او را آگاه كرد و نيروى عظيمش را در خدمت دين قرار داد. امروز همه به اين نيروى عظيم نياز دارند.12

12. ملت ايران، يگانه نقطه اميد ملت هاى مظلوم
ملت ما بحمدالله در صحنه است. من مى خواهم عرض بكنم ملت ما امروز نقطه اميد يگانه اى است كه در دنياى ملت هايى كه زير ستم هستند، دارد مثل ستاره اى مى درخشد. مواظب باشيد اين نقطه اميد و اين ستاره درخشان براى ملت ها كور نشود؛ روزبه روز نور اميد را به دل ملت ها بيشتر بتاباند. اين وظيفه تاريخى ملت ما است. گمان نكنيد كه اگر اين مبارزه ملت ايران سر نمى گرفت و نمى ايستاد، براى ملت ايران در محيط زندگى مشكلاتى وجود نمى داشت؛ اين تبليغ آن هاست. مبادا اين جور تصور بشود كه اگر ملت ايران تسليم زور، تسليم آمريكا و تسليم استبداد جهانى شد، حال و زندگى خوبى خواهد داشت؛ اين اشتباه است. به كشورهايى كه تسليم شدند، نگاه كنيد، ببينيد چه روزگارى دارند! نمى خواهم از اين كشورها اسم بياورم. ببينيد چه وضع فاجعه بارى در اين كشورها هست!
اگر عزتى هست، اگر رفاهى هست، اگر آزادى و استقلالى هست، در سايه ايستادگى در مقابل استكبار جهانى است؛ و بيشترين اميد من در اين مورد، به شما جوان هاست.13

13. يكايك ملت ايران وظيفه دارند تا آنجا كه مى توانند استحكام درونى نظام را حفظ كنند
علاج صحيح در مقابل تجاوز امريكا، مستحكم كردن ساخت داخلى نظام است. نظامى كه حقيقتاً متكى به مردم است و مردم از آن دفاع مى كنند، در درون خودش مستحكم است. رخنه هاى گوناگونى كه به يك نظام صدمه مى زند، بسته شده است و هيچ قدرتى نمى تواند اين نظام را از بين ببرد. ما مى توانيم ساخت داخلى را مستحكم كنيم؛ همان طور كه امروز هم بحمدالله مستحكم است؛ امريكايى ها اين را مى دانند؛ به طور كامل انسان مى تواند اين را در حرف هاشان بفهمد.
آن ها مى دانند كه وحدت اين ملت، ارتباطش با اسلام، استحكام پيوند بين نظام و مردم با توجه به مبانى دينى و نقش ارزش هاى دينى در اين رابطه، به چه كيفيتى است؛ مى خواهند اين ها را از بين ببرند. ما بنشينيم و تماشا كنيم كه اين ها بيايند يكى يكى اين پيوندهاى مستحكم را ببُرند؟ يعنى در واقع سنگرهاى ملت ايران و سنگرهاى نظام اسلامى را يكى يكى از سر راه بردارند و بعد راحت حمله كنند. يكايك ملت ايران وظيفه دارند تا آن جايى كه مى توانند، استحكام درونى نظام را كه به همبستگى ملت، همبستگى دل ها، همبستگى ملت با مسئولان نظام و وحدت كلمه در مجموعه اركان نظام وابسته است، حفظ كنند.14

14. انقلاب اسلامى، چه قدر به اهدافش نزديك شده است؟!
سؤال: در آغاز انقلاب اسلامى، اين انقلاب ادعاهايى داشت؛ در حال حاضر بعد از گذشت حدود بيست سال، چه قدر به آن ادعاها رسيده ايم؟
جواب: اين سؤال مهمى است. اين انقلاب بيش از ادعا، آرمان هايى داشت. انقلاب نيامده بود كه براى مردم ايران پاسخگويى كند؛ انقلاب، انقلابِ خود مردم بود. مردم براى تحقق آرمان هايى انقلاب كردند؛ اين آرمان ها عبارت بود از ساختن يك ايران آباد و آزاد، داشتن مردمِ آگاه و برخوردار از عدالت اجتماعى، نجات از وابستگى و عقب ماندگى علمى و استبداد و قهرى كه آن روز بر اين مملكت حكمفرما بود.
مى پرسيد ما چه قدر به اين اهداف رسيده ايم، من عرض مى كنم كه تحقق اين اهداف، تدريجى است؛ چيزهايى است كه بايد براى آن تلاش و مجاهدت كرد و قدم به قدم پيش رفت. نظام اسلامى، يك نظام پيش ساخته مثل خانه هاى پيش ساخته نيست؛ نظامى است كه بايد آجر آجر و سنگ سنگ روى هم چيد و آن را بالا برد. در اثناى اين كار، طبيعى است كه مشكلاتى پيش بيايد. اين مفاهيمى هم كه من گفتم عدالت اجتماعى، آزادى، آگاهى، معنويت؛ كه جزو مبانى اين نظام اند مفاهيم ايستا و متحجرى نيستند؛ اين ها چيزهايى هستند كه بر حسب پيشرفت و اقتضائات زمان، ممكن است مصاديقشان تغيير پيدا بكند. در اثناى اين كار بسيار پُرتلاش و پُرزحمت، خيلى طبيعى است كه مشكلاتى پيش بيايد؛ چون به طور پيوسته و دائم بايستى مهندسى و معمارى كرد و مراقب بود كه هيچ نقطه اى از اين بنا برخلاف جهتِ صحيح ساخته نشود.
البته ممكن است گاهى اختلاف نظر و كمبود مصالح و كمبود نيروى كار پيش بيايد و دشمن اين بنا را به منجنيق ببندد و گوشه اى از آن را ويران كند؛ گاهى ممكن است فلان بنّا يا عمله، در گوشه اين بنا، كارى را نادرست انجام بدهد، كه بايد رفت و آن را ترميم كرد؛ گاهى ممكن است در كسانى كه خودشان معمار و سازنده بنا هستند، ضعف ها و تنبلى هايى وجود داشته باشد؛ همه اش هم اين طور نيست كه بگوييم ضعف ها تحميلى و از ناحيه ديگران است. بنابراين در اين راه، مشكلات فراوانى وجود دارد؛ كمبود مصالح، رفيق نيمه راه و آدم هاى طماع و قدرت طلب، بخشى از اين مشكلات است. ما بايد اين نظام را بسازيم و ذره ذره و قدم به قدم پيش برويم. البته اگر از من بپرسيد كه چه قدر پيش رفته ايم، خواهم گفت ما زياد پيش رفته ايم. همان طور كه گفتم، اگر كسى با گذشته اين كشور آشنا باشد، خواهد ديد كه ما خيلى پيشرفت كرده ايم. در اين كشور مردم به حساب نمى آمدند، اما امروز مردم محور تصميم گيرى ها هستند. معنويت در اين كشور به شدت مورد تهاجم بود؛ سعى مى شد معنويت ازاله بشود؛ اما امروز چراغ معنويت در بين مردم روشن و پُرفروغ است. آن روزهاعمداً به فساد كشانده مى شدند.
شايد شما شنيده ايد كه رؤساى كشور و خانواده هایشان، مهم ترين شركاى باندهاى مواد مخدر در اين كشور بودند؛ اول بار آن ها هروئين را به اين كشور آوردند و پخش كردند؛ فساد و اعتياد و بدبختى را به دست خودشان ترويج مى كردند. امروز شما مى بينيد كه نظام، با همه وجود و با تلاش فراوان، در مقابل اين مشكلات ايستاده كه همه دنيا هم كار او را تصديق مى كنند اما آن روز براى مسئولان كشور كارهاى نمايشى در درجه اول بود. به روستاها، به جاده هاى روستايى، به برق رسانى روستايى، به بقيه چيزهايى كه در شهرهاى دور بود، مطلقاً اعتنايى نمى شد. اسم مى آوردند كه ما مى خواهيم زبده پرورش بدهيم؛ اما در طول پنجاه سال، آن ها توانسته بودند حدود صدوپنجاه هزار دانشجو در اين كشور داشته باشند.
من در استان سيستان و بلوچستان تبعيد بودم آن روز دقيقاً آمارش را مى دانستم، اما الان درست يادم نيست گمانم در همه استان كه آن روزها حدود ششصد، هفتصد هزار نفر جمعيت داشت، سه نفر ليسانسيه بودند! تعداد ديپلمه هاى آن استان بسيار كم بود؛ مثلاً بيست نفر بودند! امروز شما مى بينيد كه تمام شهرهاى كشور دانشگاه دارند؛ حتّى در خيلى از شهرها دانشگاه هاى متعدد و دانشجويان فراوان و رشته هاى متنوع و پيشرفت هاى علمى فراوانى دارند.
من اين مطلب را بارها گفته ام كه امريكايى ها هواپيماهاى جنگى و بقيه ابزارهاى خودشان را به ما مى فروختند؛ ولى اجازه تعمير آن ها را به ما نمى دادند! البته داستان آن فروش ها هم داستان عجيبى است. آن روز صندوق مشتركى بين ايران و امريكا وجود داشت كه بنده اوايل انقلاب كه به وزارت دفاع رفتم و در آن جا مشغول كار شدم، اين را كشف كردم؛ بعد به مجلس رفتم و آن را پيگيرى كردم، كه متأسفانه تا امروز هم امريكايى ها جواب نداده اند!
صندوقى با نام اختصارى داشتند كه دولت ايران پول را در آن صندوق مى ريخت؛ اما قيمت جنس و نوع جنس و برداشت پول را امريكايى ها به عهده داشتند! وقتى انقلاب پيروز شد، ميلياردها دلار در اين صندوق پول بود كه هنوز هم امريكايى ها جوابى نداده اند و آن پول ها را به ملت ايران برنگردانده اند. وقتى همين وسيله پرنده به ايران مى آمد، بعد از مدتى محتاج تعمير مى شد. شما خيال مى كنيد اين جا تعميرگاه و كارگاه و امثال اين ها داشتند؟ ابداً. آن قطعه اى كه خراب شده بود و آن را از داخل هواپيما بيرون آورده بودند چون قطعه هاى بزرگى وجود دارد كه گاهى خودش مركب از ده ها قطعه است اجازه نمى دادند كه در اين جا باز بشود و روى آن تعميرى صورت گيرد؛ با هواپيما به امريكا مى بردند و آن را با قطعه اى جديد عوض مى كردند و مجدداً به ايران باز مى گرداندند! با اين ملت، اين طورى رفتار كرده بودند. امروز ملت ايران دارد مثل همان هواپيما را مى سازد. هواپيماى «تندر»ى كه پرسنل ما ساخته بودند، پرواز كرد؛ اين وضعيت اصلاً با آن دوره قابل مقايسه نيست.
بنابراين ما پيشرفتِ زيادى كرده ايم؛ منتها اگر از من بپرسيد كه آيا به اين حد قانعم، پاسخ من اين است: ابداً. ما هنوز راه زيادى داريم؛ هم به عدالت اجتماعى اى كه اسلام از ما خواسته است و اسلام در اين خصوص خيلى سختگير است هم به آن سطحى از آزادى كه ملت ايران مستحق و شايسته آن است، هنوز نرسيده ايم. ما هنوز كار داريم؛ اين راه، راهى طولانى است. اين كه من بارها به مى گويم خودتان را آماده كنيد، براى همين است. شما بايد اين راه را طى كنيد؛ اين راه هم راهى است كه در هر كيلومترش تابلوى «توقف ممنوع» نصب شده است؛ لذا در اين راه نبايد توقف كرد.
سربازانِ عدالت اجتماعى بايد خستگى ناپذير باشند. آن كسانى كه در اين راه هاى طولانى و آرمان هاى بزرگ حركت مى كنند، بايد خستگى حس نكنند. يك ملت، اين گونه به سيادت و آقايى و آرمان هاى خودش مى رسد. هيچ ملتى با تنبلى به سيادت و سعادت نمى رسد.
بزرگ ترين مصيبت براى يك ملت اين است كه بگويد چون ما نتوانستيم همه هدف هاى خود را تأمين كنيم، پس ولش؛ نخير، بايستى هدف ها را دنبال كرد.15


15. مردم سالارى دينى از بركات نظام جمهورى اسلامى است
اين كه ما امروز مردم سالارى دينى را مطرح مى كنيم، چيزى غير از ترجمه جمهورى اسلامى نيست. امروز بعضى ها به صورت مبالغه آميز و گاهى به شدت غيرمنصفانه دم از مردم سالارى مى زنند. مردم سالارى چيزى نيست كه در ايران سابقه تاريخى داشته باشد ـ اصلاً وجود نداشته ـ اين حقيقت و اين مفهوم با جمهورى اسلامى در كشور تعريف شد و تحقق پيدا كرد. البته دامنه مردم سالارى را مى شود گسترش داد، مى شود كيفيت داد، مى شود هر چيزى را برتر كرد ـ در اين شكى نيست ـ اما نبايد نسبت به جمهورى اسلامى بى انصافى كرد. جمهورى اسلامى را انقلاب در مقابل ما گذاشت.
ما فهميديم دو چيز معتبر است: يكى اين كه بايد مردم تصميم بگيرند و انتخاب كنند و حركت كنند؛ اين جمهورى است. يكى اين كه هدف ها و آرمان هاى اين انتخاب و اين حركت را اسلام بايد براى ما ترسيم كند. مى توانست به جاى اسلام چيز ديگرى باشد. مگر در دنيا چيست؟ شما خيال مى كنيد اهداف و آرمان هاى جمهورى هاى ليبرال دمكراسى دنيا چيست؟ چه كسانى اين اهداف را تعريف مى كنند؟ آيا متفكران و انسان دوستان و دلسوختگان بشريتند كه مى نشينند اين ها را ترسيم مى كنند؟ يا نه، مسلطين بر حكومت ها و قدرت هاى جهانى اند؛ كارتل ها، تراست ها، سرمايه دارها و امروز بيش از همه صهيونيست ها؟ البته كاملاً متصور و ممكن است و امروز جلوى چشممان داريم مى بينيم كه اين ها آرمان هاى واقعى را براى مردم تبيين نمى كنند.16

16. از بركات انقلاب اسلامى، زنده كردن روحيه ابتكار، خلاقيت علم و اعتماد به نفس در كشور بود
در دوران ورود دانش جديد به كشور ما، آنچه كه وارد شد، عبارت بود از تقليد و ترجمه.البته منظورم ترجمه يك اثر ارزشمند نيست كه يك كار لازم است منظورم فكر و ذائقه و روحيه ترجمه اى است؛ يعنى قدرت ابتكار را از يك ملت گرفتن؛ شجاعت حرف نو را از يك ملت گرفتن؛ همه اش توى سر او زدن؛ به او اين طور تلقين كردن كه اگر مى خواهى به جايى برسى و آدم شوى، بايد همان كارى را بكنى كه غربى ها كردند و از آن سر سوزنى تخطى نكنى.به مردم ما و محيط هاى علمى، اين گونه ياد دادند؛ اجازه ابتكار و نوآورى و خلاقيت علم را ندادند.
علم و فكر را بايد توليد كرد. اين ها نه در علوم تجربى، نه در علوم انسانى، نه در علوم سياسى و اجتماعى، براى آفرينش علمى ميدان ندادند؛ لذا وضع اين گونه است كه امروز ملاحظه مى كنيد.
البته در اين بيست سال بعد از انقلاب، با همه گرفتارى هايى كه وجود داشته، ورق برگردانده شده است؛ والاقبل از آن كه انقلاب به ميدان بيايد و شجاعت خواستن، انديشيدن، اعتماد به نفس و اتكا به استعداد ايرانى در كشور مطرح شود كه اين ها از بركات انقلاب بود غايت آمال و آرزوى يك انسان اين بود كه بتواند بر طبق نسخه اى كه غربى ها عمل كرده اند، عمل كند؛ يعنى افراد اصلا به خود اجازه نمى دادند كه از آن روند تخطى كنند.پس استبداد، وابستگى، فساد، عدم ابتكار، عدم پيشرفت و بى كفايتى وجود داشت؛ اما انقلاب و نظام اسلامى در مقابل همه اين ها قد علم كرد و شورشى عليه همه اين ها بود.17

17. بنده اعتقادم اين است كه نظام اسلامى در همه بخش ها قوى عمل كرده و كارآمد است
بنده اعتقادم اين است كه نظام اسلامى از همه دولت هايى كه در دوران استعمار و دوران نزديك به استعمار در كشور ما وجود داشته، قوى تر عمل كرده است. بدون ترديد نظام جمهورى اسلامى در همه بخش ها قوى عمل كرده است. عناصر مؤمن و كارآمد در نظام وجود داشته اند؛ پشتوانه مردمى هم به آن ها كمك كرده است. در بخش هايى ما با قدرت وارد ميدان شده ايم كه فكرش را نمى توانستيم بكنيم. در همه بخش ها اين طور است. الان جاى توضيح و بيان آمار نيست. البته اقتضاى اين دوره از نظام جمهورى اسلامى، اقتضاى كار بيشتر، انقلابى تر، مؤمنانه تر و همه امكانات را بيش از اين به ميدان آوردن است؛ اين را قبول داريم.
البته كم كارى وجود دارد، اما ناكارآمدى وجود ندارد؛ بين اين ها بايد تفكيك قائل شد. ناكارآمدى وجود ندارد؛ نظام اسلامى كارايى دارد. يك نشانه كارايىِ نظام، وجود شما است. جوان دانشجوى مؤمن و معتقد به نظام مى تواند حرف و انگيزه خودش را قوى در فضاى جامعه مطرح كند. حرف شما فردا در تمام فضاى جامعه منتشر مى شود؛ اين نكته خيلى مهمى است؛ اين خودش كارآمدىِ اين نظام است. كارآمدى نظام غير از كارآمدى اين دستگاه يا آن دستگاه است؛ نظام، نظام كارآمدى است. البته كارآمدى نظام، مجموعه عملكرد مثبت و منفى اى است كه دستگاه هاى نظام دارند؛ اما اين برآيند مثبت است.18

18. تا اين تاريخ، هيچ حكومتى مثل حكومت فعلى ايران، در اين سرزمين نبوده است
شما اين را بدانيد كه تا اين تاريخ، هيچ حكومتى مثل حكومت فعلى ايران، در اين سرزمين نبوده كه به راى و خواست و عاطفه مردم متكى باشد؛ من اين را به طور يقينى مى گويم و آن را ثابت مى كنم.البته حكومت هايى بوده اند كه ستايش كننده داشته اند؛ اما ستايش كردن، يك حرف است؛ ايمان و باور و عاطفه مردم در اختيار يك حكومت بودن، يك حرف ديگر است؛ اين متعلق به جمهورى اسلامى است؛ اين به بركت انقلاب و تكيه به مردم است؛ الان هم همين طور است، اين را بنده با افتخار تمام عرض مى كنم.
در اين جا اقبال مردم، با فرعونيت و احساس خودبرتربينى زمامداران همراه نشده است.بنده كه الان دارم باشما حرف مى زنم، يك سر سوزن در خودم احساس كبريايى ندارم الحمدالله رب العالمين ساير مسئولان كشور هم اين گونه اند؛ رئيس جمهور هم ندارد، رئيس مجلس هم ندارد، رئيس قوه قضائيه هم ندارد؛ اصلا و ابدا چنين چيزى وجود ندارد.مسئولان ما مى دانند كه امانت خدا در دست آن هاست، امروز چند صباحى وجود دارد، اما فردا نيست. مسئولان بر عهده خودشان وظايفى قائلند؛ اين مربوط به اين كشور است.19

19. اگر كسى ادعا كند و بگويد نظام اسلامى ما هيچ عيبى ندارد، گزاف گفته است
اگر كسى در مقابل جوان ها ادعا كند و بگويد نظام اسلامى ما هيچ عيبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما داريم پياده مى كنيم، گزاف گفته است؛ به هيچ وجه اين طور نيست.
خود ما انسان هاى ضعيفى هستيم. وقتى كسانى اسم مبارك اميرالمومنين (عليه السلام) يا اسم مبارك ولى عصر (روحى فداه) را مى آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش مى آورند، بنده تنم مى لرزد.آن حقايق نور مطلق، با ما كه غرق در ظلمتيم، خيلى فاصله دارند.ما گياه همين فضاى آلوده دنياى امروزيم؛ ما كجا، كمترين و كوچك ترين شاگردان آن ها كجا؟ ما كجا و قنبر آن ها كجا؟ ما كجا و آن غلام حبشى فداشده در كربلاى امام حسين كجا؟
ما خاك پاى آن غلام هم محسوب نمى شويم. اما آنچه كه حقيقت است، اين است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ايم، تصميم خود را گرفته ايم و نيروى خود را براى اين راه گذاشته ايم و با همه وجود در اين راه داريم حركت مى كنيم و ادامه خواهيم داد.نواقصى در كار ما وجود دارد؛ همه اين نواقص هم قابل حل است.20

20. ويژگى هاى مورد نياز يك مسئول در نظام جمهورى اسلامى
آن كسى كه به مجلس مى رود، يا به هر مسئوليت ديگرى در نظام جمهورى اسلامى مى رسد، اگر فاسد، بيگانه پرست و در خدمت منافع طبقات برخوردار جامعه بود، ديگر نمى تواند نقشى را كه ملت و طبقات محروم مى خواهند، ايفا كند. اگر آن شخص انسان معامله گر، رشوه و توصيه پذير و مرعوبى بود، در مقابل تشرِ تبليغات و سياست هاى خارجى جا زد، ديگر نمى تواند مورد اعتماد مردم قرار بگيرد و برود آن جا بنشيند و تكليف ملك و ملت را معين كند. اين شخص غير از كفايت ذاتى و دانايىِ ذاتى، به شجاعت اخلاقى، تقواى دينى و سياسى و عقيده درست هم احتياج دارد.21

21. انتقاد نسبت به مديران يا مسئولان نبايد به انتقاد از نظام بينجامد
نقد، اشكالى ندارد؛ اما نفى، بزرگ ترين ظلم به اين ملت است. بعضى ها به زبان نقد، نظام اسلامى را نفى مى كنند. بعضى ها انتقادى كه بر فلان مدير و مسئول وارد است، انتقاد به نظام مى دانند؛ اين غيرمنصفانه است.نظام اسلامى يعنى تركيب قانون اساسى.
روش هاى اجرايى و عملياتى اين نظام، در خود قانون اساسى هست و به طور واضح در وصيت نامه و سيره و بيانات امام بزرگوار وجود دارد. مهم ترين وظيفه اين است كه از كمربند تامينى بسيار مستحكم ملت ايران كه هويت جمعى ما را به وجود مى آورد يعنى نظام اسلامى با همه وجود پاسدارى كنيم. جوان، با هوشيارى و حوصله و همت جوانى اش بايد در محيط كار و تحصيل و مسئوليت هاى آينده، همه همتش اين باشد كه از نظام حراست كند.
تكميل و برطرف كردن عيوب نظام يك حرف است؛ مقابله و نفى و همراهى با براندازان نظام حرف ديگرى است.انسان از ته دل غمگين مى شود كه بشنود در يك محفل دانشگاهى، يك وقت يك عنصر به اصطلاح دانشگاهى بگويد، مرد كسى است كه در كشور بماند و با اين نظام مبارزه كند تا ريشه آن را خشك نمايد! كسى كه تلاش مى كند ريشه اين نظام اسلامى و الهى و مردمى را خشك كند، مرد است؟!
نظامى كه اين همه تلاش انسانى و مردمى در راهش به كار رفته؛ نظامى كه اين همه جوان براى آن فداكارى كرده اند؛ نظامى كه خون هاى اين همه شهيد در راهش بر زمين ريخته شده است؛ نظامى كه دلسوزان اين كشور، اين همه سختى و ناهموارى و ناگوارى را در راه استحكام آن تحمل كرده اند؛ نظامى كه يك ملت بزرگ با همه وجود خود، آن را سر پا نگهداشته است؛ نظامى كه در دنيا مايه عزت اسلام و شرف و سربلندى ايران شده است؟! تلاش براى خشكاندن ريشه اين نظام، مردانگى است؟! اين بزرگ ترين نامردى است.البته اين پندارهاى كاملا كوته نظرانه، جز از دل هاى معلول و معيوب صادر نمى شود.ريشه اين نظام خيلى مستحكم است؛ جزو عميق ترين ريشه هاست و دشمنى هاى بزرگ هم به فضل الهى نتوانسته آن را تكان دهد.22

22. مهم ترين مسئوليت رهبرى، سياست گذارى كلى نظام است
وظايف و مسئوليت هاى رهبرى، همان چيزى است كه در قانون اساسى آمده است. رهبرى، سياستگذار كلى نظام محسوب مى شود؛ يعنى همه قواى سه گانه بايد در چارچوب سياست هاى رهبرى برنامه ريزى كنند و سياست هاى اجرايى خودشان را تنظيم نمايند. حركت و قواره ى كلى نظام بايد در چارچوب سياست هايى باشد كه رهبرى معين مى كند؛ اين مهم ترين مسئوليت رهبرى است.23

23. حفظ جهت گيرى انقلاب و نظام به عهده رهبرى است
اين كه رهبر بايد پاسخگوى مشكلات كشور باشد، البته همين طور است و شكى در اين نيست؛ قانون هم موازين پاسخگويى را مشخص كرده است. هر كس به هر اندازه كه حوزه اختيارات اوست، بايد پاسخگو باشد. البته مسئوليت مديريت انقلاب با مديريت اجرايى كشور فرق دارد؛ اين را توجه داشته باشيد. رهبرى طبق قانون اساسى در كشور مسئوليت اجرايى ندارد؛ جز در زمينه نيروهاى مسلح. مسئوليت اجرايى به عهده قواى سه گانه است، منتها مديريت انقلاب كه همان رهبرى باشد مسئوليت حفظ جهتگيرى انقلاب و نظام را دارد؛ بايد مواظب باشد انقلاب و نظام از آرمان ها منحرف و منصرف نشود؛ فريب دشمن را نخورد و راه را عوضى نرود؛ اين ها مسئوليت هاى رهبرى است.
مسئوليت اجرايى به عهده مسئولان اجرايى است و هر كس مسئوليتى دارد، بايد طبق مسئوليت خود عمل كند. رهبرى نمى آيد به وزارت اقتصاد يا بازرگانى بگويد اين طورى كن؛ يا به رئيس جمهور و فلان وزير و فلان قاضى بگويد آن طورى كن؛ اين ها كارهايى است كه رهبرى نبايد وارد بشود؛ هم بر خلاف قانون است، هم بر خلاف حق و مصلحت.24

24. مهم ترين نقاط ضعف و آفات مسئولان
مهم ترين نقاط ضعفى كه در زمينه مسئولان وجود دارد چند چيز است:
1. يكى مسئله سستى بينش و ايمان انقلابى و اسلامى در بعضى از مسئولان است. اين ها مجذوب نسخه هاى سياسى غرب هستند؛ آن هم نسخه هاى غلط از آب درآمده. ليبرال دمكراسى غرب كه يك روز گفته مى شد اوج تكامل فكر و عمل انسان است و بالاتر از آن چيزى وجود ندارد كه به نظر من خود اين حرف نشانه كوته فكرى است كه آدم نقطه اى را پيدا كند و بگويد از اين بالاتر ممكن نيست انسان حركت كند؛ نه، انسان در حركت خود بى نهايت است امروز به دست خود، خودش را رسوا كرده است.
اين ليبراليسم، همان چيزى است كه امروز ماجراى افغانستان و سال هاست مسئله فلسطين را به وجود آورده است.اين اومانيسم دروغين غرب همان چيزى است كه پنجاه سال ملت فلسطين را نديده مى گيرد و مى خواهد آن را به كلى حذف كند.از خودشان سوال نمى كنند كه اصلا ملت فلسطين در دنيا وجود داشته يا دروغ است.اگر قبول داريد سرزمينى به نام فلسطين وجود دارد، پس كو آن ملت؟ خواستند يك ملت و يك نام جغرافيايى را به كلى از روى كره زمين حذف كنند.
امروز اومانيسم و ليبراليسم و دمكراسى آن ها به اختناق و خفقانى رسيده است كه حتى نمى خواهند به يك رسانه خارجى اجازه دهند كه اخبار افغانستان را پخش كند! اين، جريان آزاد خبر از نظر غرب است.
اين نسخه، رسواشده و غلط ازآب درآمده است؛ درعين حال فلان مسئول ما كه به بركت انقلاب اسلامى عزت و احترامى پيدا كرده و به خاطر اظهار طرفدارى از اسلام و امام و انقلاب، ممكن است چهار نفر به او احترامى بگذارند، ناگهان طرفدار ليبرال دمكراسى غربى بشود كه نقطه مقابل مردم سالارى اسلامى است! اصلا مردم سالارى اسلامى و آزادى در اسلام، آن نيست؛ يك حقيقت ديگر است ... در حوزه انديشه، قانون شكنى مى كنند. حوزه انديشه و فكر هم قوانينى دارد و بايد از آن ها پيروى كرد.
اگر كسى درباره يك مبناى فكرى شبهه اى دارد، قانونش اين است كه آن را در مراكز تخصصى و محافل علمى مطرح كند.يا بايد شبهه را برطرف كرد و از ذهن خود زدود، يا اگر شبهه اشكال واقعى است، آن را به يك نظريه تبديل كرد و ذهن هاى اهل علم و اهل نظر را نسبت به آن منقاد كرد.اين حضرات از اين قانون پيروى نمى كنند؛ شبهه اى به ذهن آن ها مى آيد، خودشان دچاراعتقادى مى شوند و بر اثر هزار جور ابتلا و گرفتارى، پايه هاى ايمان عميق قلبى شان را موريانه هويت و هوس و رفاه زدگى و دنياطلبى مى جود و مى خورد و شبهه دار مى شوند؛ آنگاه مى آيند شبهه را در افكار عمومى مطرح مى كنند؛ اسمش را هم تجديدنظر مى گذارند! اين خيانت به افكار عمومى است.
تجديدنظر يعنى چه؟ يك وقت معناى تجديدنظر اين است كه انسان از خطايى، انديشمندانه و منصفانه برمى گردد؛ اين چيز خيلى خوبى است؛ اما تجديدنظرهاى سياسى، مصلحتى و ناشى از تغيير موقعيت ها و تطميع دشمن، تجديدنظر نيست، اين ها هرهرى مسلكى است.
ما در اسلام اجتهاد دائم داريم. اجتهاد دائم، يعنى انسان صاحب نظر هميشه در صدد تكميل فكر خود است.
در راه تكامل، گاهى انسان خطايى را تصحيح مى كند؛ اين درست و خوب است.در طريق فكر اسلامى، صاحب نظران، انديشمندان و انسان هايى كه قدرت اجتهاد و استنباط در مبانى فكرى و نظرى انقلاب را دارند نه هر كسى كه ادعا دارد، نه كسى كه صلاحيت هاى علمى و فكرى لازم را كسب نكرده است. دائم بايد فكر كنند و انديشه را تكميل نمايند؛ اين چيز خوبى است.
نبايد تابع حزب باد باشيم و هر روز باد به هر طرف وزيد، آن گونه تصميم بگيريم؛ يا نگاه كنيم ببينيم دشمن چه ژستى مى گيرد، ما هم ژست خود را با او تطبيق كنيم؛ اگر او اخم كرد، ما چهره ترس آلود بگيريم؛ اگر او حرف تندى زد، ما چهره معذرت طلبانه به خود بگيريم؛ اين كه نشد.
انسان اگر زندگى سياسى بعضى ها را از اول انقلاب تا حالا نگاه كند، مى بيند ملقمه عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست! يك روز بود كه چنين آدم هايى به اين اكتفا نمى كردند كه در شعارها مردم فقط "مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى" بگويند؛ مى گفتند بايد بگوييم "مرگ بر شرق و غرب"! ما مى گفتيم شوروى سمبل يك تفكر و يك راه غلط است؛ امريكا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلى دارد شما بگوييد "مرگ بر شرق و غرب"؟! مى گفتند شما محافظه كار و سازش طلبيد! از جمله همين حضرات، الان كسانى هستند كه حاضرند بروند رسما در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم، اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم؛ ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روى تندى هاى بى رويه، يك نظرات عجيب و غريب اقتصادى مطرح مى كردند كه انسان شاخ درمى آورد!
مى گفتيم اين ها كجايش اسلامى است. مى خواستند تفكرات بسيار تند چپ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند ... همان آدم ها حالا كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانى دارها و سرمايه دارهاى صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايه گذارى كنند! انسان از چپ ترين ايده ماركسيستى، به افراطى ترين ايده دست راستى اقتصادى متحول شود؛ اسمش را هم تجديدنظر بگذارد! اين تجديدنظر نيست؛ اين هرهرى مسلكى است.آن روز افراط بود، امروز هم افراط است.
وجود اين آدم هاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاه هاى گوناگون، اسباب زحمت و خطر است.اگر در دانشگاه باشند، ضرر مى رسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مى رسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مى رسانند؛ هرجا و در هر نقطه اى باشند، ضرر مى رسانند.يكى از آسيب هاى ما اين است.
2. يك آسيب ديگر، دنيازدگى است. خيلى از آن هايى كه قدرت و پست را طعمه دانستند متاسفانه دچار دنيازدگى شده ند. پنج، شش سال پيش از اين، در پيامى به انجمن اسلامى دانشجويان چون آن روز چيزهايى را حس مى كردم به اين نكته تصريح كردم و گفتم بعضى ها بايد مواظب باشند اسير چرب و شيرين دنيا نشوند.كسى كه براى خود مسئوليتى قائل است، اگر دنيازده و رفاه زده شد، كارش زار خواهد شد و كار مردم را هم زار خواهد كرد.
بعضى از مشكلات ما ناشى از ضعف بعضى از مديريت هاست؛ به كارهاى جزيى و فعاليت هاى سياسى و حزبى سرگرم و مشغول مى شوند.
اين قدر كه من در اين خصوص تاكيد مى كنم، بعضى ها مى گويند فلانى با حزب و تحزب مخالف است؛ در صورتى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى، اولين حزب را ما درست كرديم.اگر تحزب به معناى واقعى كلمه وجود داشته باشد، من طرفدار آن هستم؛ منتها من تحزب را اين نمى دانم كه عده اى از داعيه داران سياسى، به دنبال كسب قدرت، دور هم جمع شوند ده نفر، پانزده نفر، بيست نفر و با شعار و ايجاد هيجان و جذابيت هاى دروغين، مردم يا گروه هايى از مردم را به اين طرف و آن طرف بكشانند و مرتب دعوا و اختلاف راه بيندازند و براى اين كه بى كار نمانند، يك مسئله كوچك را بزرگ كنند، يك چيز كم اهميت را پراهميت جلوه دهند و روزها و هفته ها درباره اش بحث و تحليل كنند؛ بر اساس آن، دوست و دشمن معين كنند؛ فلان كس، فلان طرفى است، پس دشمن است؛ فلان كس، فلان طرفى است، پس دوست است.بنده اين ها را تحزب نمى دانم؛ اين ها روش هاى غلط سياسى است كه در دنيا هم رايج است.دل ما خوش بوده است كه در ايران اين چيزها رايج نباشد؛ اما متاسفانه بعضى ها به اين چيزها دلبستگى دارند.خيلى خوب؛ اما اگر كسى مسئوليتى را قبول كرد، چنانچه بنا شد چنين دلبستگى پيدا كند، به آن مديريت ضربه خواهد زد ... .
3. يكى ديگر از عيوب و آفت ها، عدم اتحاد كلمه است. اتحاد كلمه هم لازم است، لازم است مسئولان مواضع واحدى اتخاذ كنند؛ به خصوص در مسائل جهانى و مسائل عمده كشور.وقتى اندك اختلافى در حرف مسئولان پيدا مى شود، شما مى بينيد راديوهاى بيگانه چگونه اين ها را بزرگ و چند برابر مى كنند.حتى آن جايى كه اختلافى نيست، اختلاف را جعل مى كنند؛ براى اين كه نشان دهند بين مسئولان اتحاد كلمه نيست. آن ها از جمع منسجمى كه با هم كار كنند و همدل باشند، خيلى مى ترسند.
خوشبختانه تركيب قانون اساسى ما راه حل مشكلات را معين كرده؛ رهبرى را به عنوان محور، در نقطه مركزى همه مسئولان قرار داده؛ اين امكان و فرصت خيلى بزرگى است تا مسئولان بتوانند با وحدت كلمه، با همديگر كار كنند.25

25. مقايسه نسل سوم انقلاب در ايران، فرانسه و شوروى
يكى از حرف هايى كه امروز محور جنگ روانى دشمن است كه لازم است آن را بگويم اين است كه مى گويند نسل سوم انقلاب از ايده هاى انقلاب جدا شده است! بعد به دنبالش يك فلسفه هم مى گذارند مثل همه فلسفه هاى قلابى و دروغين و جعلى كه فقط براى توجيه يك حرف دروغ و غلط درست مى كنند تا كسى جرأت نكند بگويد اين حرف غلط است؛ مى گويند اين حرف متكى به يك فلسفه است! آن فلسفه چيست؟ آن فلسفه اين است كه همواره در همه انقلاب ها، نسل سوم از آن انقلاب رو برگردانده اند! حرف دروغ، حرف غلط، حرف چرند! كدام انقلاب ها را مى گوييد؟
در سال 1789 در فرانسه انقلاب شده؛ اما نه نسل سوم، نه نسل دوم، بلكه همان نسل اول از انقلاب برگشتند! بعد از چهار، پنج سال، يك حركت عليه انقلابيونِ اول به وجود آوردند و سه، چهار سال قدرت را قبضه كردند؛ باز بعد از چهار، پنج سال عليه آن ها فعاليت شد؛ به سال 1802 كه رسيد، آن چنان ماهيت اين انقلاب دگرگون شده بود كه كسى مثل ناپلئون توانست بيايد و تاج پادشاهى را روى سرش بگذارد! يعنى كشورى كه عليه سلطنت مبارزه كرده بود و لويى شانزدهم را زير گيوتين گذاشته بود، بعد از ده، دوازده سال وضعش به گونه اى شد كه ناپلئون بناپارت آمد و تاج شاهى را بر سرش گذاشت و خودش را امپراتور ناميد و سال ها هم در آن كشور حكومت كرد؛ بعد هم تا نزديك به هشتاد، نود سال رژيم هاى سلطنتى البته سلطنت هاى گوناگون و سلسله هاى مختلف در فرانسه پابرجا بود، كه دائم اً در حال جنگ و ابتذال و فساد بودند!
آن انقلاب به نسل سوم كه هيچ، به نسل دوم هم نرسيد؛ چون پايه هاى انقلاب، پايه هاى سستى بود. امروز بعد از گذشت دو قرن، بعضى ها در جمهورى اسلامى خجالت نمى كشند؛ مى آيند ايده هايى كه در زمان خودش يك انقلاب را نتوانسته بود به سامان برساند، با تيتر درشت به انقلابيون ايران تقديم مى كنند؛ انقلابيونى كه توانسته اند عظيم ترين انقلاب را با پايه هاى مستحكم به وجود بياورند و سال هاى متمادى آن را در مقابل طوفان ها حفظ كنند.
انقلاب اكتبر شوروى هم به نسل سوم نرسيد. هنوز شش، هفت سال از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه استالينيسم سر كار آمد؛ استالينى سر كار آمد كه امروز در دنيا هر كس را بخواهند به گردن كلفتى و زورگويى و ظلم و بى ملاحظگى و دورى از انسانيت متهم كنند، به استالين تشبيه مى كنند! درست هم هست؛ استالين واقعاً مظهر اين صفات بد بود. حكومت به اصطلاح كارگرى، كه براى طبقات ضعيف تشكيل شده بود، به حكومت استبدادِ مطلق فردى تبديل شد! استالين حتّى به حزب كمونيست هم كه در نظام شوروى همه كاره بود، اجازه نمى داد كه در زمينه هايى تصميم گيرى كند.
با آن وضعيت خشن و عظيم، استالين يك حكومت مطلقه سى وچند ساله را ادامه داد؛ هيچ كس هم جرأت نداشت اعتراض كند. شايد شما ماجراى آن تبعيدهاى عجيب را شنيده باشيد. اولين كتابى كه بعد از فروپاشى حكومت شوروى در تشريح اوضاع اختناق آميز دوران اتحاد جماهير شوروى منتشر شد، يك رمان است كه الان اسمش يادم نيست دو جلدش به فارسى ترجمه شده كه من آن را خوانده ام؛ خيلى هم قشنگ نوشته و اوضاع آن زمان را تشريح كرده است؛ اين تازه مربوط به اوضاع بعد از استالين است كه وضعيت كاملاً فرق كرد، اما روش آن استبداد باقى ماند. بنابراين مسئله نسل دوم و سوم و اين حرف ها نبود؛ همان اوايل كار، همه چيز از دست رفته بود.
اين كدام فلسفه است، با كدام انقلاب تطبيق شده و در كجا تجربه شده كه نسل هاى سوم انقلاب، از انقلاب برمى گردند؟ نخير، اين بسته به اين است كه ايده آن انقلاب چه باشد. اگر ايده هاى يك انقلاب بتواند نسل دوم و سوم و دهم را به خاطر اصالت و صحت خود قانع كند، آن انقلاب عمر ابدى خواهد داشت. ايده هاى انقلاب اسلامى، ايده هايى هستند كه عمر ابد دارند.
عدالتخواهى هيچ وقت كهنه نمى شود؛ آزادى خواهى و استقلال خواهى هيچ وقت كهنه نمى شود؛ مبارزه با دخالت بيگانگان هيچ وقت كهنه نمى شود؛ اين ها چيزهايى است كه هميشه براى نسل ها جاذبه دارد. تئوريسين هاشان نشستند بافتند، ساده لوح ها هم در اين جا باور كردند؛ گفتند نسل سوم انقلاب ايده ها را پس مى زند و چون جاذبه انقلاب كم مى شود، ما مى توانيم برويم انقلاب را از دست انقلابيون خارج كنيم و به دست خودمان بگيريم! «خودمان» يعنى چه كسانى؟
يعنى آن كسانى كه قبل از انقلاب، سال ها بر اين كشور مسلط بودند! من مى گويم اين فكر، بسيار ساده لوحانه و ابلهانه است. مطمئن باشند همان شور و هيجان و ايمان و عواطفى كه در نسل جوانِ آن روز وجود داشت و توانست آن كار را بكند، در اين نسل جوان هم موجود است. بدانند هر سنگى به سمت انقلاب پرتاب كنند، كمانه مى كند و به سر و روى خودشان برمى گردد. انقلاب كهنه نمى شود و آتش انقلاب آنگاه كه با انبار پنبه پوسيده آن ها درگير شود، باز هم تازه خواهد بود و خواهد سوزاند.26

26. جوان بودن كشور، براى نظام و دشمنان نظام، فرصت بسيار خوبى است
اين روزها ... كه اكثريت كشور جوانند ... طرفداران و عشاق و كمر بستگان نظام، بايد از اين خيلى استفاده كنند؛ خيلى هم قابل استفاده است ـ اين همه جوان ـ چون مى دانيد كه وقتى آدم پير شد، سست و ناتوان مى شود. البته نه همه پيرها، بعضى از پيرها هستند كه از جوان ها هم سرحال تر و با نشاط تر و كارى تر و به روزترند؛ مثل امام قدس سره، واقعا همين جور بود.
ليكن به طور قاعده ـ يعنى اكثرا و اغلب ـ اين جور است. جوان براى حركت كردن، منتظر هيچ چيز نيست؛ در آن راهى كه فكر مى كند، جاذبه اى برايش دارد ـ مادى يا معنوى ـ بايد حركت كرد. اين براى نظام، فرصت خيلى خوبى است ... گاهى بايد انسان به جماعتى مرتب بگويد، اصرار كند و به گوششان بخواند تا اين حركت انجام بگيرد؛ ولى جوان، اين ها را ندارد. اگر ما آماده به كار باشيم، جوان نيز آماده به كار است. ما كه خواستيم در راه خدا مسؤوليت را بر دوش بگيريم و اين سلوك را در راه خدا براى خودمان و ديگران هموار و آسان كنيم، فرصت خيلى خوبى است.
خوب، عينا همين حالت براى دشمن هم هست؛ دشمن هم نگاه مى كند، مى گويد عجب فرصتى! همه جوانند! اگر بتوان اين ها را منحرف كرد، اگر بتوان آن ها را از حقيقت منحرف كرد، اگر بتوان از جاذبه هاى معنوى به سمت جاذبه هاى مادى سوق داد، اگر بتوان ايمانشان را به اساس اين نظام، دچار اختلال كرد، خيلى دستاورد خواهيم داشت ـ دشمن مى گويد، راست هم مى گويد. پس يك پيكار و نبرد واقعى فرهنگى و سياسى و فكرى بين شما ـ كه لشكر و عناصر انقلابيد ـ و دشمن انقلاب هست.27

27. همه همت جوان بايد اين باشد كه از نظام حراست كند
جوان، با هوشيارى و حوصله و همت جوانى اش بايد در محيط كار و تحصيل و مسئوليت هاى آينده، همه همتش اين باشد كه از نظام حراست كند.تكميل و برطرف كردن عيوب نظام يك حرف است؛ مقابله و نفى و همراهى با براندازان نظام حرف ديگرى است.
انسان از ته دل غمگين مى شود كه بشنود در يك محفل دانشگاهى، يك وقت يك عنصر به اصطلاح دانشگاهى بگويد، مرد كسى است كه در كشور بماند و با اين نظام مبارزه كند تا ريشه آن را خشك نمايد! كسى كه تلاش مى كند ريشه اين نظام اسلامى و الهى و مردمى را خشك كند، مرد است؟! نظامى كه اين همه تلاش انسانى و مردمى در راهش به كار رفته؛ نظامى كه اين همه جوان براى آن فداكارى كرده اند؛ نظامى كه خون هاى اين همه شهيد در راهش بر زمين ريخته شده است؛ نظامى كه دلسوزان اين كشور، اين همه سختى و ناهموارى و ناگوارى را در راه استحكام آن تحمل كرده اند؛ نظامى كه يك ملت بزرگ با همه وجود خود، آن را سر پا نگهداشته است؛ نظامى كه در دنيا مايه عزت اسلام و شرف و سربلندى ايران شده است؟! تلاش براى خشكاندن ريشه اين نظام، مردانگى است؟! اين بزرگ ترين نامردى است.
البته اين پندارهاى كاملا كوته نظرانه، جز از دل هاى معلول و معيوب صادر نمى شود.ريشه اين نظام خيلى مستحكم است؛ جزو عميق ترين ريشه هاست و دشمنى هاى بزرگ هم به فضل الهى نتوانسته آن را تكان دهد.28

28. صهيونيست ها برنامه ريزى مى كنند تا در درجه اول جوان ها را از انقلاب جدا كنند
سياستمدارهاى باهوش صهيونيستِ دنيا ديده پا دُم ساييده رِند، فهميدند كه اين انقلاب، انقلاب عظيمى است و بايد با آن مقابله كنند. آن ها با اين نيت، برنامه ريزى مى كنند. آن ها درواقع از اين حركت عظيم در سطح تاريخ واهمه دارند؛ لذا برنامه ريزى هاى بلند مدت مى كنند، براى اين كه بتوانند ملت و در درجه اول جوان ها را كه جوان هاى امروز، در واقع همه جمعيت فرداست از اين انقلاب، جدا كنند.29

29. عوامل حيات و مرگ انقلاب
ممكن است يك انقلاب و يك نظام يك روز بميرد. عامل مرگ و زندگى در يك انقلاب چيست؟ دو عامل وجود دارد كه خيلى مهم است: يكى شعارها و پرچم هاى برافراشته يك انقلاب است؛ شعارها و هدف هايى كه يك انقلاب را ترسيم مى كند. اگر عمر مفيد اين شعارها سر بيايد و انقلاب حرفى براى گفتن نداشته باشد، زائل خواهد شد.
البته اين در مورد انقلاب اسلامى به هيچ وجه صدق نمى كند. شعارها و هدف هايى كه اين انقلاب ترسيم كرده، با ذات و نيازهاى ذاتى انسان آميخته است. هدف هاى اين انقلاب همان طور كه گفتيم عدالتخواهى، تكريم انسان، مبارزه با ستمگرى، دفاع از مظلوم، پُركردن شكاف هاى طبقاتى و جلوگيرى از آن چيزى است كه اميرالمؤمنين در آن بيان شريفِ ماندگار فرمود: «كظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛ يعنى سيرى و پُرخورى و تركيدن يك دسته ستمگر، و گرسنگى و به جان آمدن يك دسته ديگر. اين شعارها هرگز كهنه نمى شود. نيازهاى اصيل انسانى در طول تاريخ يكسان است و انقلاب اسلامى و اسلام اين نيازها را مورد توجه قرار مى دهد و دنبال آن است. استقلال يك ملت كه تحت سلطه قدرت بيگانه نباشد يك نياز اساسى است؛ اين يكى از شعارهاى انقلاب است. آزادى براى انسان ها، با همان مفهوم انسانى و اسلامى و صحيحِ خود، يك نياز قطعى است. پس از لحاظ شعارها، انقلاب اسلامى كهنگى بردار نيست؛ اين شعارها براى انسان هميشگى و مورد نياز دائمى است.
عامل دوم كه ممكن است براى انقلاب مشكل درست كند، اين است كه دست اندركاران و صاحبان انقلاب يعنى مردم و مسئولان سست و خسته شوند و اشتباه كنند و صلاحيت لازم را از دست بدهند. هر انقلاب و هر نظامى اگر به اين آفت دچار شود، نابود خواهد شد؛ اين را بايد هميشه به عنوان يك تهديد درنظر داشت. اين هايى كه دائم عنوان مى كنند تهديد، تهديد؛ تهديد واقعى و جدى اين است. تهديد واقعى اين نيست كه يك دولت براى دولت و ملتى ديگر شاخ و شانه بكشد يا دندان نشان دهد. يك موجود زنده سعى مى كند از طرق مختلف سياسى و نظامى و با تدبير و عقل از خود دفاع كند و آسيب را از خود دور كند؛ اما شرطش اين است كه زنده و سر پا باشد؛ به خودش اعتماد داشته باشد و صلاحيت لازم را در خود حفظ كرده باشد. اين كه ما گاهى به مسئولان و مردم عزيزمان توصيه هايى مى كنيم، براى اين جنبه دوم است.
ما بايد صلاحيت انقلابى را در خود نگه داريم و حفظ كنيم. اگر اين صلاحيت حفظ شد، ايدئولوژى انقلاب هيچ چيز كم و كسر ندارد. شعارهاى انقلاب، زائل شدنى و عمر مصرف آن ها تمام شدنى نيست؛ آن ها هميشگى است. ما بايد در خود، اين صلاحيت ها را تقويت كنيم. در درجه اول، صلاحيت مسئولان است. در درجه بعد، صلاحيت كسانى است كه مى توانند در صحنه انقلاب و كشور اثرگذار و فعال باشند.30

30. علل حساسيت قدرت هاى استكبارى نسبت به نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران
ما ملتى هستيم كه اولاً در نقطه بسيار حساسى واقع شده ايم. اگر ما در غرب آفريقا و در يك گوشه دورافتاده دنيا بوديم و يا در مركز دنياى اسلام نبوديم، اينقدر روى ما حساسيت نبود. ثانياً از لحاظ امكانات طبيعى، ما يك سرزمين بسيار غنى هستيم. علاوه بر نفت و گاز ـ كه حضور ايران تعيين كننده است و من در اجتماع مسئولان نظام، چند ماه قبل اين را با آمار بيان كردم ـ ما امروز در اصلى ترين مواد فلزى دنيا، نسبت به سهم خودمان از جمعيت و وسعت دنيا، چند برابر بيشتر داريم.
ما تقريباً يكصدم جمعيت دنيا و يكصدم سطح مسكون عالم را داريم؛ اما در آن چهار فلز اصلى، سهم ايرانى ها حدود سه درصد، چهار درصد، پنج درصد شده است؛ يعنى چند برابرِ سهم خودمان از جمعيت و وسعت دنيا. ما امكانات كشاورزى داريم؛ آب خوب داريم ـ البته مجموعه كشور، پُر آب نيست؛ اما در مناطقى سهم آب ما خيلى بالاست ـ بازار مصرف بزرگى داريم. امروز مصنوعات دنيا چشمشان به بازار مصرف است؛ ما در اين زمينه يك بازار بزرگ هستيم؛ حدود هفتاد ميليون نفر جمعيت داريم. ما استعدادهاى درخشان داريم. اين موقعيت، هر قدرتِ استثمارگرِ فزون طلبِ زياده خواهى را در دنيا به خودش جذب مى كند.31

31. جمهورى اسلامى ايران، يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن، اين است كه:
اين نظامى كه مردمى و متواضع و در خدمت اهداف مردم است، يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن اين است كه تسليم خواست هايى كه تامين كننده منافع قدرت هاى بزرگ در اين منطقه است، نمى شود.اين كه مى گويم تسليم منافع آن ها نمى شود، حرفى است كه آن ها به صراحت آن را مى گويند شما مى بينيد كه آمريكا مثلا در خليج فارس يا در فلان نقطه نيرو مستقر مى كند؛ اگر گفته شود چرا اين كار را مى كنى، مى گويد منافع من در گرو اين كار است! يعنى منافع او با چند هزار كيلومتر فاصله بايد در خليج فارس تامين شود؛ ولو منافع آن كشورى كه در همين منطقه زندگى مى كند، تامين نشود! اين ها در هر كشورى هر اقدامى مى كنند.به خاطر اين است كه آن منافع فرامرزى بايد تامين شود.
جرم جمهورى اسلامى اين است كه برخلاف همه كشورهاى دنيا، زير بار اين منافع نمى رود و آن ها را تامين نمى كند؛ مى گويد مى خواهم منافع خودم را تامين كنم، به منافع شما هم كارى ندارم اين كه گفته مى شود جمهورى اسلامى سرجنگ دارد، اين طور نيست؛ آمريكا با ما وضع قابل جنگى ندارد؛ ما يك طور ديگريم، آن ها يك طور ديگرند.ما بناى جنگيدن با آمريكا را نداشتيم؛ هيچ وقت هم چنين چيزى را نگفتيم؛ ولى ما بناى تسليم شدن نداريم و مى گوييم با هيچ قيمتى در مقابل شما تسليم نمى شويم؛ اين جرم جمهورى اسلامى است.32

32. وظيفه هنرمندان در قبال فعاليت هاى بخش هنرى سازمان سيا (CIA)عليه انقلاب
سازمان سيا بخش هنرى دارد و فيلم هايى كه بعد از انقلاب عليه ما و عليه شيعه و اسلام درست كردند، بسيار زياد است.شما كه يك فيلمساز و سينماگر و بازيگر سينما و تئاتر و موسيقيدان و آهنگساز ايرانى هستيد و اين واقعيت و مظلوميت را ادراك مى كنيد، تكليفتان چيست؟ آيا هيچ تكليف مردمى وجود ندارد؟ من شنيده ام كه در قضاياى جنگ جهانى در روسيه، شور على اف ـ آهنگ معروفى است كه البته من نه آهنگش را شنيده ام، نه درست مى دانم چيست؛ آقايان مى دانند ـ در تهييج مردم براى واردشدن به ميدان جنگ، بيشترين تأثير را داشت؛ يعنى در خدمت اهداف مردمى قرار گرفت.به طور طبيعى اين توقع از هنرمند هر كشورى وجوددارد؛ بنابراين چه طور مى تواند نسبت به اين قضيه بى تفاوت بماند؛ در حالى كه دشمن دارد از ابزار هنر استفاده مى كند؟33


33. موضع انقلاب اسلامى، موضع هجومى است، هجوم عليه نظام سلطه
جوانى كه با معرفت درست اسلامى مجهز است، همت او اين نيست كه فقط شبهه ها را برطرف كند يعنى موضع دفاعى ندارد موضع يك جوان آگاهِ داراى اعتماد به نفس، از لحاظ ابزار منطقى و فكرى، موضع تهاجمى است. اوايل انقلاب وقتى بنده به دانشگاه مى رفتم و پاسخ به سؤالات مى دادم و صحبت مى كردم، يك نفر از جوان هاى وابسته به گروه هاى چپ از من پرسيد: شما در مقابل فلان قضيه چه دفاعى داريد؟ گفتم بنده دفاعى ندارم، من هجومى دارم! انقلاب اسلامى در موضع دفاعى قرار ندارد. اگر ما موضع دفاعى داشتيم، تا حالا كارمان ساخته شده بود؛ موضع انقلاب اسلامى، موضع هجومى است. هجوم عليه چه؟ عليه سيستم ظالمانه و ستمگرانه اى كه امروز بر دنياى سياست در سراسر عالم و بر زندگى واقعى مردم حاكم است؛ يعنى هجوم بر نظام سلطه. نظام سلطه، يعنى سيستمى كه دو طرف بيشتر ندارد: سلطه گر و سلطه پذير. يا بايد كسى خود را به آن جا برساند كه بتواند سلطه گرى كند؛ والاّ بايد سلطه پذيرى كند و زير بار سلطه برود.
انقلاب اسلامى، فرياد و نهيبى است عليه چنين نظام هاى ظالمانه اى در دنيا. علت اين هم كه نظام اسلامى و انقلاب اسلامى در چشم ها و كام هاى ملت ها شيرين بوده و همچنان هست، همين است. اين هم كه مى بينيد در دنيا سياست هاى گوناگون با شيوه هاى مختلف مرتب روى جمهورى اسلامى فشار مى آورند تا در قضاياى گوناگون مثلاً در قضيه فلسطين موضع نگيرد، بعضى ساده لوح ها خيال مى كنند كه مشكل فقط اين است كه جمهورى اسلامى در فلان قضيه موضع تندى دارد؛ لذا مى گويند شما موضع تند نگيريد؛ در صورتى كه مسئله اين نيست.مسئله اين است كه مواضع اصولى جمهورى اسلامى، اصل سياست هاى سلطه را در دنيا تهديد و ملت ها را اميدوار مى كند.34
 

 


فصل دوم: استكبار
34. معناى استكبار
استكبار، معناى وسيعى دارد. در قرآن هم، شاخه ها و مشتقات استكبار، مكرر به كار رفته است. خود كلمه استكبار هم، در قرآن به كار رفته است. به نظر مى رسد كه استكبار، غير از تكبر است. شايد اين طور بشود گفت كه تكبر، بيشتر به يك صفت قلبى و روحى اشاره مى كند؛ يعنى انسان خود را برتر از ديگران بداند و بگيرد. استكبار، بيشتر به جنبه عملى تكبر توجه دارد. يعنى كسى كه كبر مى ورزد و خود را بالاتر از ديگران مى داند، در رفتار خود با ديگران هم، طورى كار را سازماندهى مى كند كه اين تكبر، در عمل مشخص و واضح مى شود؛ ديگران را حقير مى كند، به ديگران اهانت مى كند، در كار ديگران دخالت مى كند و براى ديگران، به عنوان تصميم گيرنده ظاهر مى شود.
اين، معناى استكبار است كه در آيه كريمه قرآن هم، آن جايى كه درباره مستكبران سخن مى گويد، مى فرمايد: «فَلَمّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلاّ نُفُوراً*اسْتِكْباراً فِى الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ»35. يعنى در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله و حرف حق، استكبار ورزيدند. نگفتند ما بالاتريم؛ بلكه اين بالاتر بودن را، اين بيشتر حق داشتن يا براى خود، حقِ بيشترى قائل بودن را، در عمل سازماندهى كردند؛ يعنى همان جنگ هاى طولانى و تمام نشدنى جبهه كفر و عناد و طغيان، با جبهه پيام حق و معنويت و نور و هدايت. استكبار، يعنى اين.36

35. معناى استكبار جهانى
معناى استكبار جهانى اين است كه دولت ها و قدرت هايى در دنيا هستند كه نسبت به ملت هاى ديگر، با برخورد استكبارى مواجه مى شوند؛ ثروت آن ها را مى برند، در حكومت هاى آن ها دخالت مى كنند، در سياست هاى آن ها اعمال نظر مى كنند و آن ها را به اين سمت و آن سمت مى كشانند. اين استكبار بين المللى است. همان چيزى كه در قرن هجدهم و نوزدهم، با استعمار شروع شد و بعد در قرن بيستم به استعمار نوين مبدّل شد و امروز، يا در دوران اوج قدرت هاى استكبارى، به شكل استكبار جهانى درآمد؛ كه دنيا را بين دو قطب و دو قدرت تقسيم كرده بودند. هر كدام يك جور ملتى را مى دوشيدند و در پنجه خود مى فشردند.
امروز چيزى كه اضافه شده است ـ كه استبداد بين المللى مناسب آن است ـ عبارت است از اين كه قدرت هاى مستكبر جهانى و در رأس آن ها قدرت ايالات متحده امريكا براى ملت هاى ديگر، حقّ حرف زدن و اظهار نظر كردن هم قائل نيستند؛ هر كارى كه براى سياست خودشان مفيد و لازم بدانند ولو به ضرر ملتى يا ملت هايى باشد انجام مى دهند ... يعنى يك طرف، فشار يك عده قدرتمند است كه اگر در صد مسئله هم با هم اختلاف دارند، در تقسيم دنيا به مناطق نفوذ و فشار آوردن براكثريت مردم عالم، يك دست هستند و با هم اختلافى ندارند. اگر در تقسيم منابع غارت زده جهان سوم يا كشورهاى فقير، با هم درگيرى دارند كه دارند اما در اصل غارت منابع و فشار بر روى دولت هايى كه مقاومت كنند، با هم هيچ اختلافى ندارند!37

36. استكبار، يعنى روح تكبر و بى اعتنايى به ارزش هاى ملت ها
استكبار، يعنى روح تكبر و بى اعتنايى به ارزش هاى ملت هاى ديگر و دخالت در امور ملت ها و به خود حق دادن؛ همين چيزى كه الان در كلمات رؤساى امريكايى ملاحظه مى كنيد. راجع به دخالت خودشان در عراق يا هرجاى ديگر طورى حرف مى زنند، مثل اين كه اين ها صاحبان دنيايند! واقعاً انسان كمتر دولتى را مى تواند پيدا كند كه با لحنى حرف بزند كه اين ها راجع به كشورهاى خاورميانه حرف مى زنند! اين كشورها را مال خودشان مى دانند. استكبار يعنى اين.38

37. استكبار جهانى، يك دولت نيست، يك مجموعه قدرت است
امروز كشور و ملت شما با يك امپراطورى قدرت در سرتا سر جهان رو به رو و مواجه است؛ يعنى در حقيقت يك مجموعه سياسى، اقتصادى، فرهنگى كه در مهم ترين مراكز قدرت جهانى تسلط دارد. همان چيزى است كه ما در اصطلاح انقلاب اسلامى، به آن استكبار جهانى مى گوييم.
اسكتبار جهانى، فقط يك دولت نيست؛ استكبار جهانى يك مجموعه قدرت است ... وقتى ملتى و كشورى مثل ملت و كشور شما در مقابل منافع اين مجموعه قيام مى كند. و اين كشور بزرگ در اين منطقه حساس را از زير نفوذ اين مجموعه خارج مى كند، همه اين مجموعه، متحد در مقابل او صف آرايى مى كنند! استكبار جهانى يعنى اين!39
 

38. مصاديق استكبار در دنياى كنونى
ـ اينكه دولتى در آن سر دنيا به خود حق مى دهد على رغم منافع ملت هاى منطقه، منافع خودش را تأمين بكند، اين همان روح استكبار است و چيز ديگرى نيست.
ـ اينكه دولتى به خود حق مى دهد كه اگر دولتى مخالف او بود، صريحاً و علناً و بدون هيچ خجالتى بگويد: من او را برمى اندازم، اين روح استكبار است؛ همين چيزى كه امروز از امريكا نسبت به بسيارى از دولت هاى امريكاى لاتين و بعضى جاهاى ديگرِ دنيا سر مى زند. استكبار، چون جوابى ندارد و منافعش در خطر است و منفعتش با سقوط آن دولت، بيشتر تأمين مى شود، اين موضع را مى گيرد.
اگر شما امروز به صحنه سياسى دنيا نگاه كنيد، از اين قبيل چيزها زياد مشاهده مى كنيد.
ـ اينكه قدرت ها بيايند كشورى را قرق كنند و ملتى را از خانه خودش بيرون نمايند و به زور، دولت ديگرى را در آن جا تشكيل دهند و جاى آن ها بنشانند، اين همان حركت استكبارى است. در حادثه فلسطين، قدرت هاى زورگوى دنيا دست به دست هم دادند و يك ملت را از خانه خودش به كلى آواره كردند. اين، چيز خيلى بزرگ و عجيبى است. امروز، دنيا به اين رويه عادت كرده است كه ملتى را از داخل كشورش اخراج كنند و سپس به زور، آدم هايى را از جاهاى مختلف دنيا بياورند و در آن جا بنشانند و يك ملتِ دروغين و مصنوعى به وجود بياورند و دولتى را هم در رأسش بگذارند تا منافع قدرت هاى بزرگ در آن منطقه عربى حساس تأمين بشود!! اين، همان استكبار است.
ـ اينكه امروز مشاهده مى كنيد امريكايى ها با خونسردى تمام، از كشتار هزاران انسان حرف مى زنند و انفجار بمب در هيروشيما و كشتار هزاران انسان را عادى تلقى مى كنند و مى گويند: آن اقدام به مصلحت بود و ما چنين كارى را لازم دانستيم!!، همان روح استكبار است. اگر هواپيمايى را با سرنشينانش ساقط مى كنند و مورد اعتراض قرار مى گيرند، مى گويند: قضيه اى بود كه تمام شد، صحبتش را نكنيد!!
به طور طبيعى، براى آن ها آدمكشى و جنايت، يك امر معمولى است؛ اما آن جايى كه پاى منافع خودشان در ميان باشد و يا فرضاً يك شهروند آن ها در گوشه اى از دنيا غلطى كرده باشد و چند نفر از فشارِ رنج و ناراحتى، بلايى سر او بياورند، در اين هنگام، دنيا را از جنجال پُر مى كنند؛ چون براى خودشان حقى در زندگى و حيات قائلند كه براى هيچ يك از افراد بشر، اين حق را قائل نيستند. اين، همان روح استكبار است كه در نظام سلطه كنونى دنيا وجود دارد.40
ـ جنجالِ مربوط به حجاب در اروپا را مشاهده كنيد. على رغم شعارهاى آزادى كه مى دهند، ولى يك گرايش كوچك و يك مظهر محدود از تفكرِ غير و ضد خودشان را به هيچ وجه تحمل نمى كنند. اين، همان روح استكبار است، همان «لنخرجنّك يا شعيب» است كه چون بر خلاف نظر ما حرف مى زنى، اصلاً تحملت نمى كنيم.
ـ فشارى كه روى ملت لبنان براى تحميل نظام فرقه اى و تحميل اقليت بر اكثريت وارد آورده مى شود، برخلاف همه ادعاهاى دمكراسى است؛ اما مشاهده مى كنيم كه چنين تحميلى از سوى كسانى وارد مى شود كه مدعى دمكراسى در دنيا هستند!! اين، يكى از نشانه هاى سلطه در دنياست و از خصوصيات استكبار مى باشد.
ـ اينكه مشاهده مى كنيد در سرتاسر دنيا، تبليغات عليه گروه هاى مبارز و مسلمان و مخلص، غالباً تبليغات طرفدار استكبار است و انسان هاى فداكارى را كه براى نجات خودشان از شرايط بد زندگى، دست از جان شسته اند، تروريست معرفى مى كنند، همه اين ها از همان خصوصيات استكبار است.
يكى از كسانى كه در قرآن، راجع به او كلمه استكبار و مستكبر به كار رفته، شخص فرعون است. او، درباره موسى چنين حرف هايى مى زد. بنابراين، مسئله استكبار يك مسئله قرآنى است. ما با همه اين جلوه هايى كه بيان شد، مخالفيم. مبارزه ملت ايران، يك مبارزه شعارى و احساساتى و موسمى و تاكتيكى نيست؛ بلكه يك مبارزه قرآنى و عميق و داراى ريشه مكتبى است.
ما با همه مظاهر استكبار در دنيا برخورد مى كنيم. با امريكا بيشتر از ديگر دولت ها و مستكبران عالم برخورد مى كنيم؛ چون بيشتر از همه مستكبر است؛ چون جاهلانه تر و غرورآميزتر از همه، نسبت به ملت هايى كه با او روبه رو هستند و بيش از همه نسبت به ملت ما استكبار را به كار مى برد.41

39. هدف استكبار سلطه بر همه عالم است
امروز همه مى دانند كه فكر استكبار چيست. همه فكر امريكا را كه رأس استكبار است خوانده اند. فكر اين ها، سلطه بر همه عالم است؛ به خصوص اين منطقه حساسى كه ما در آن زندگى مى كنيم؛ يعنى منطقه خاورميانه، خليج فارس و اين نقطه اساسى اقتصادى و نظامى.42

40. لزوم مقاومت در برابر زياده خواهى نظام سلطه
هدف سلطه گران جهانى آن است كه هرگونه مقاومت را در برابر امواج افزون طلبى هاى خود، از ميان بردارند. ايران اسلامى با تكيه بر سرمايه هاى عظيم فكرى و روحى و عملى كه اسلام در اختيار نظام اسلامى مى گذارد هرگز در برابر اين امواج سركش، تسليم نشده است.
شما جوانان عزيز بايد همت كنيد تا اين مقاومت روز به روز ماندگارتر و مستحكم تر شود، يعنى درست در برابر دشمن كه هدف خود را نابود كردن اميد و ايمان و عزم كه سرچشمه هاى آن مقاومت اند، قرار داده است.43
 

41. سلطه گر و سلطه پذير، هر دو مقصرند
انقلاب اسلامى، با نظام سلطه مخالف است. نظام سلطه، يعنى اين كه دولت ها و قدرت هايى زور بگويند و ملت ها و گروه ها و كشورها و دولت هايى، آن زور را قبول كنند. طرفين، طرفين نظام سلطه اند و ما نظام سلطه را ردكرديم و رد مى كنيم و با آن به مبارزه بر مى خيزيم. ما در نظام سلطه، طرفين را مقصر مى دانيم؛ هم سلطه گر و هم سلطه پذير را. استكبار، به معناى همين نظام سلطه است.44

42. سلطه فرهنگى، اقتصادى و علمى، ابزارهاى استكبار جهانى براى حفظ سلطه بر ملت ها
عمده موضوع هايى كه قدرت هاى سلطه گر در نظام سلطه جهانى براى حفظ اين رابطه سلطه گر و سلطه پذير رويش تكيه مى كنند، سه موضوع است: سلطه فرهنگى، سلطه اقتصادى، سلطه علمى. لازمه اش هم اين است كه نگذارند آن طرف سلطه پذير يا آن كسى كه سلطه بر او تحميل شده، در اين سه زمينه به استقلال و به خودباورى و به پيشرفت برسد؛ نه در زمينه مسائل فرهنگى، شامل ايمان و اعتقاد فرهنگىِ به معناى خاص، ارزش ها و هدف ها و جهت گيرى ها؛ نه در زمينه اقتصادى، و نه در زمينه علمى.
كشورهاى تحت سلطه هرگز يك اقتصاد درست و حسابى نداشته اند. گاهى يك رونق ظاهرى داشته اند، كه مى بينيد در بعضى از كشورهاى تحت سلطه رونق ظاهرى دارند؛ اما ساخت اقتصادى خراب است؛ يعنى اگر يك شير را رويشان ببندند؛ يك حساب را مسدود كنند، يا تصرف اقتصادى كنند، همه چيز فروخواهد ريخت و نابود خواهند شد.
شما ديديد كه يك سرمايه دار توانست چند كشور آسياى جنوب شرقى را در مدت دو سه ماه به ورشكستگى برساند؛ آن هم دو سه كشورى كه توسعه نسبتاً خوب و رونق اقتصادى داشتند. رئيس يكى از همين كشورها در همان روزها به مناسبتى به تهران آمده بود و با بنده ملاقات كرد و گفت همين قدر به شما بگويم كه ما در يك شب به كلى فقير شديم! يك سرمايه دار آمريكا يى، يهودى مثل نخى كه به يكباره مى كشند و يك بنا؛ بناى عروسكى، روى هم مى ريزد، عمل كرد و يك نخ را كشيد و همه چيز را به هم ريخت.
آمريكايى ها آن جايى كه لازم داشتند، پنجاه، شصت ميليارد تزريق كردند ـ پنجاه ميليارد به يكى، سى ميليارد به يكى ديگر ـ اما آن جايى كه لازم نداشته باشند، تزريق نمى كنند و آن كشور را به خاك سياه مى نشانند. البته تزريق كردن يعنى اين كه دوباره همان ساخت عروسكى را به شكل ديگرى برپا كنند. به هرحال، نمى گذارند اقتصاد اين كشورها استحكام پيدا كند.
در رابطه با فرهنگ كشورهاى تحت سلطه، اولين كارى كه سلطه گران مى كنند ـ كه از قديم مرسوم بوده است ـ اين است كه فرهنگ اين كشورها را؛ زبانشان، ارزش هايشان، سنت ها و ايمانشان را با تحقير، با فشار، با زور، و در مواقعى به زور شمشير و درآوردن چشم ـ كه در تاريخ مواردى از آن را داريم ـ نابود مى كردند و نمى گذاشتند كه مردم به زبان خودشان تكلم كنند؛ براى اين كه زبان وارداتى را قبول كنند.
وقتى انگليسى ها به شبه قاره هند آمدند، زبان فارسى را كه زبان ديوانى رايج بود، نگذاشتند پابرجا بماند و با گلوله و با فشار گفتند كه حق نداريد فارسى حرف بزنيد؛ فارسى را منسوخ كردند؛ انگليسى را به جايش آوردند. در دوره حكومت سياه پهلوى ها هم باورهاى مذهبى و عمومى و نيروبخش به جامعه؛ ايمان و اعتقادات، را از مردم به تدريج بيرون كشاندند و غيرت زدايى و ايمان زدايى كردند.
يكى از موضوع هايى كه نمى گذارند در كشورهاى زير سلطه رشد كند و به شدت مانع آن مى شوند، مسئله علم است؛ چون مى دانند علم ابزار قدرت است. خود غربى ها با علم به قدرت رسيدند؛ اين يكى از پديده هاى تاريخ بود. البته علم بين شرق و غرب دست به دست گشته و براى مدتى هم آن ها در جهالت بودند. در همان دوره قرون وسطا، كه خودشان توصيف مى كنند، در اين طرف دنيا وقت شكوفايى علم بوده است؛ اما به مجردى كه آن ها به علم رسيدند، از علم به صورت يك ابزار براى اقتدار و كسب ثروت و گسترش سلطه سياسى و جذب ثروت ملت ها و توليد ثروت براى خودشان استفاده كردند و از آن ثروت باز توليد علم كردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند. آن ها مى دانند كه علم چقدر در قدرت بخشيدن به يك ملت و به يك كشور، تأثير دارد، لذاست كه اگر بخواهند نظام سلطه؛ يعنى رابطه سلطه گر و سلطه پذير باقى بماند و حاكمِ بر نظم جهانى باشد، بايد نگذارند آن بخشى كه آن ها مايلند سلطه پذير باشند، داراى علم شوند؛ اين يك استراتژى است كه برو برگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنيا بر همين منوال است؛ لذا بايد براى كسب علم و تحقيق جهاد كرد؛ بايد كار كرد.45

43. پلوراليزم فرهنگى يكى ديگر از مكايد استكبار براى تسلط بر ملت ها
مسئله اى كه براى نظام به اصطلاح ليبرال دمكراسى ـ كه نه ليبرال است، نه دمكراسى؛ يعنى نظام استكبار و استثمار جهانى ـ و كمپانى هاى صهيونيستى و همپيمانان و همراهانشان مطرح است، هيچ چيز نيست جز اين كه بتوانند از مراكز قدرت خودشان، كاملاً انحصارطلبانه و تمامت خواهانه، كنترل همه مراكز اساسى منافع جهانى را در اختيار داشته باشند ... .
در زمينه مسائل مربوط به خودشان، در زمينه فرهنگ غربى، در زمينه فرهنگ هايى كه زمينه ساز استعمار بوده، اجازه كوچك ترين خدشه و مناقشه اى در سطح بين المللى به هيچ كس نمى دهند؛ اما از شما مى خواهند كه در فرهنگ و باورها و عواطف و اصولِ خودتان معتقد به تكثر و چندقرائتى باشيد؛ اجازه بدهيد در ايمان و فكر و فرهنگ و پايه هاى مستحكم اصولى شما هر كس طبق برداشت خودش حرف بزند و اظهارنظر كند؛ اما نسبت به خودشان چنين چيزى را اجازه نمى دهند! هيچ كس در سطح دنيا اجازه ندارد نسبت به منافع امريكا نگاه چند قرائتى داشته باشد ... .
يعنى براى خودشان پايه هاى اصولى فرهنگى و فكرى را تعريف مى كنند؛ به هيچ كس هم در دنيا اجازه نمى دهند كه در اين پايه ها مناقشه و خدشه اى بكند و حرف مخالفى بزند؛ اما پايه هاى فكرى شما و اصول و مبانى و ارزش ها و دلبستگى هاى مستحكم و اثبات شده فكرى اسلامى را مورد مناقشه قرار مى دهند و اگر بگوييد چرا، اعتراض مى كنند: چند قرائتى است؛ اين يك قرائت است، آن هم يك قرائت است؛ لذا به پلوراليزم فرهنگى معتقد مى شوند! اگر بگوييد چرا، شما را به دُگم بودن و تحجرگرايى متهم مى كنند كه چرا شما با پلوراليزم فرهنگى مخالفيد؛ در حالى كه خودشان در زمينه تعريف منافع و مفاهيمى كه اين منافع بر آن مبتنى است، به هيچ وجه معتقد به پلوراليزم نيستند و آن را قبول نمى كنند! اين هاست كه بايستى جوان مسلمان و جوان دانشجو، از سر آگاهى نسبت به اين اهداف و مطامع فكر كند، تصميم بگيرد، حرف بزند و اقدام بكند.
عده اى به عنوان حرف نو، همان حرف ها را به فارسى برمى گردانند و درباره اش حرف مى زنند و مقاله مى نويسند و همه ارزش هاى يك انقلاب و پايه هاى مستحكم فكرى يك ملت را مورد خدشه و مناقشه قرار مى دهند؛ در حالى كه اين ها حرف نو نيست؛ اين ها حرف هاى شناخته شده است؛ منشأ اين حرف ها و انگيزه گويندگانشان هم معلوم است. آن كسانى كه اين فكر و فرهنگ را توليد كرده اند، براى همين مقصود بوده است كه بر ملت ها و كشورها و فرهنگ هاى ديگران مسلط بشوند؛ آيا اين درست است كه ما بياييم حرف آن ها را ترجمه و تكرار كنيم؟!46

44. هدف استكبار غارت منابع كشورها است
يك ملت، با ارتباط با دولتى كه اهداف استكبارى دارد، هيچ خير و هيچ سودى نمى برد. الان ببينيد؛ كشورهايى كه با امريكا ارتباط دارند كشورهاى گوناگونى كه در آسيا و آفريقا و ساير جاها هستند بسته به قدرت خودشان؛ اگر قدرت علمى بالايى داشتند، اگر در آن ها قدرت پيشرفت دانش و تكنولوژى و استقلال وجود داشته باشد، به همان اندازه مى توانند مقاومت كنند. اگر در درون خودشان نتوانسته باشند يك بناى شامخ به وجود بياورند، آن قدرت استكبارى امريكا نه فقط به آن ها سودى نمى رساند، بلكه از آن ها بهره مى برد؛ به آن ها ضربه هم مى زند؛ آن ها را به بازار فروش محصولات خود چه محصولات نظامى، و چه محصولات بى ارزش ديگر بدل مى كند؛ منابع آن ها را غارت مى كند و در همه امور آن ها هم دخالت مى كند؛ اين، هدف استكبار است.47

45. ديكتاتورى بين المللى آمريكا، فقط به فكر منافع كارتل ها و سرمايه داران است
استكبار، يعنى حالت فرعونيت، يعنى ديكتاتورى در سطح بين المللى. ملت ها با ديكتاتورى در كشورهاى خودشان مبارزه مى كنند؛ چه در اين مبارزه فايق بشوند، چه نشوند؛ اما سر خود را كه بالا مى كنند، مى بينند كه يك ديكتاتورِ بين المللى آن جا ايستاده است و در همه كارها دخالت مى كند؛ در سرنوشت ملت ها دخالت مى كند، آن هم بر اساس مصالح خودش !
اگر چه ديكتاتورى يك فساد حقيقى و يك عيب اساسى براى هر كشورى است كه يك نظام ديكتاتورى و شخص ديكتاتورى بر آن كشور حكومت بكند، اما هر ديكتاتورى بالاخره ممكن است يك وقت هم به منافع ملت خودش بينديشد؛ اما اين ديكتاتور بين المللى، جز به منافع ملت امريكا، و آن هم نه همه ملت امريكا، بلكه پشتيبانان رژيم امريكا ـ يعنى كارتل ها، تراست ها، سرمايه داران بزرگ، سازمان هاى مؤثر در دولت امريكا ـ به چيز ديگرى نمى انديشد.48
 

46. چرا استكبار بد است؟
چرا مردم با استكبار مبارزه كردند و چرا استكبار بد است؟ بايد توجه كنيد، اولين احساسى كه يك ملت در مقابله با روح و خوى استكبارى دارد، احساس دينى نيست؛ احساس غيرت ملى است؛ احساس هويت و احساس وجود است؛ چون استكبار وقتى وارد كشورى شد و بر آن كشور مسلط گرديد، هويت ملى آن ملت را انكار مى كند. بله، منابع آن كشور را غارت مى كند، در امور سياسى آن كشور دخالت مى كند؛ اما همه اين ها فرع انكار هويت آن ملت است. استكبار اول هم كه وارد مى شود، نمى گويد من مى آيم تا هويت ملى شما مردم را انكار كنم؛ اين طور كه نمى آيد؛ به بهانه هاى مختلف وارد مى شود. وقتى وارد شد، آن چيزى را كه هدف مى گيرد، هويت ملى است؛ يعنى فرهنگ، اعتقادات، دين، اراده، استقلال، حكومت، اقتصاد و همه چيز را از آن ملت سلب مى كند و در مشت خود مى گيرد؛ همان چيزى كه در ايران قبل از انقلاب اتفاق افتاده بود. اين احساس است كه ملت ها را در مقابل استكبار به جوش و خروش مى آورد؛ لذا شما مى بينيد ملت هايى كه اين را هم ندارند، مسلمان هم نيستند، امروز ـ نه آن روز؛ آن روز كسى جرأت نمى كرد در مقابل امريكا بايستد؛ اين راه را ملت ايران باز كردند ـ تا آن جايى كه مى توانند، در مقابل امريكا مى ايستند.49

47. دشمنى و مقابله ما با آمريكا هميشگى است
از اوايل پيروزى انقلاب، براى جمعى كه از صحنه هاى اصلى انقلاب جدا بودند و روح حقيقى انقلاب را درك نكرده بودند، عادت شده است كه تكرار كنند و بگويند و بنويسند كه اگر ما از اول انقلاب با امريكا مواجهه نمى كرديم، در طول اين چند سال، اين همه خطر و زحمت از طرف امريكا براى انقلاب و ملت ما پيش نمى آمد!! ممكن است پشت سر اين گويندگان، دست هاى تبليغاتچى هاى خود امريكايى ها و غربى ها قرار داشته باشند، من به اين قسمت و به اين بُعد قضيه كارى ندارم. اصلاً خود حرف، حرفى غلط و ساده لوحانه است البته اگر مغرضانه نباشد.
مسئله اين نيست كه ملت ايران آيا حق داشت به امريكا تعرض بكند يا نه؟ و اگر حق داشت يا حق نداشت، آيا مقتضاى عقل و حكمت اين بود كه به امريكا تعرض بكند يا نه؟ اصلاً قضيه اين نيست؛ بلكه مسئله اين است كه انقلابى با جوهر فكرى اسلام، ممكن نيست از تعرض امريكا و امثال آن، خود را بر كنار بداند. استكبار جهانى، بر تخت فرعونى امپراتورى زر و زورش كه ننشسته تا صرفاً تماشا كند و بى تفاوت بماند و مشاهده كند كه در ميان ملت ها، فكرها و انديشه هايى رشد مى كند كه پايه اين انديشه ها، واژگون كردن تخت استكبارى است.
معلوم است كه بى تفاوت نمى ماند. معلوم است كه با دستگاه هاى اطلاعاتى و ايدئولوگ هاى مخصوصِ خود، كاملاً تشخيص مى دهد كه كجا و كدام فكر و كدام ملت و كدام شخص، براى او تهديد محسوب مى شود و سعى مى كند با تمام قوا، اين تهديد را از خودش رفع كند و در اين خصوص، حتّى شخصيت ها را ترور كند و قبل از آن كه نهضتِ ملت ها به ثمر برسد، آن ها را زيرفشارهاى وحشيانه قرار دهد.
آيا فكر مى كنيد آن جايى كه استكبار احساس خطر مى كند، نسبت به انقلابى كه على رغم ميل او، رشد كرده و پيروز شده و دولت و ملتى تشكيل داده و شعارى در دنيا مطرح كرده و همه اركانش تهديدى نسبت به عرش قدرت استكبار است، آرام و نجيب و بى تفاوت خواهد بود و در گوشه اى خواهد نشست؟!
استكبار، با همه وجود به مقابله با انقلاب و نظام جمهورى اسلامى كمر بست. اگر انقلاب اسلامى به فرض محال متعرّض امريكا هم نمى شد، آن قدر فشار و حيله و خدعه از طرف استكبار و امريكا، عليه اين انقلاب و نظام انجام مى گرفت، تا يا منحرفش كنند و يا به كلى نابودش نمايند. اين، روش امريكا و استكبار در مقابل انقلاب اسلامى است و انقلاب اسلامى با جوهر و طبيعت و ماهيت اسلامى خود، چنين خصومت و دشمنى اى را از طرف استكبار اقتضا دارد.
نكته دومى كه جوان ها بايد به آن توجه كنند، اين است كه ما چرا با فلان دولت يا فلان رژيم مخالفيم؟ آيا اين درست است كه كسى تصور كند موضعگيرى ما در مقابل قدرت هاى استكبارى عالم، يك موضعگيرى موسمى يا مصلحتى يا تاكتيكى است، يا نه؟! البته كه اين تصور غلطى است. معنا و مفهوم استكبار، يك مفهوم قرآنى است و چيزى نيست كه بى خود و بى دليل، در فرهنگ انقلاب ما به وجود آمده باشد. مفهوم استكبار، مقابله با استكبار را از سوى مسلمين و مؤمنين و نظام و انقلاب اسلامى اقتضا مى كند؛ آن هم نه به صورت مصلحتى و موسمى و تاكتيكى؛ بلكه به صورت هميشگى اين مقابله وجود دارد. ذات انقلاب اين است و تا انقلاب هست، چنين چيزى هم خواهد بود.
اصلاً مفهوم استكبار در قرآن همين است كه عنصرى يا شخصى يا جمعى يا جناحى، خود را بالاتر از حق به حساب آورد و زير بار حق نرود و خود و قدرتش را ملاك حق قرار بدهد! اولين مستكبر در تاريخى كه قرآن براى ما ترسيم مى كند، ابليس است: «ابى واستكبر». او، اولين مستكبر است.
ممكن نيست فرض كنيم كه يك مسلمان يا مؤمن يا موحّد، حتّى يك روز يا يك لحظه، از دشمنى با ابليس و شيطان منصرف بشود. اصلاً خط اسلام، يعنى خط ضد ابليس و شيطان. در طول دعوت انبيا، مستكبران كسانى بودند كه دعوت الهى و توحيد را قبول نكردند و با آن به مقابله برخاستند و زور گفتند: «قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ»50. وقتى پيامبر سخن حق مى گويد و مردم را به حق دعوت مى كند، مستكبران مى گويند: اگر زياد حرف بزنى، تو را اخراج مى كنيم!
اين لحن زورگويانه، در مقابل داعى به حق است. اين، معنا و تصويرى روشن از استكبار است كه در دنياى امروز، همان نظام سلطه مى باشد و در محيط سياسى دنيا، همان روح ابرقدرتى و هرآن چيزى است كه به سمت ابرقدرتى كشش داشته باشد و تمايل پيدا بكند.51

48. مبارزه هميشگى با آمريكا، جزو اعتقاد ما است
در ايران، هركسى كه به انقلاب اسلامى و به اسلام و به پايه هاى اسلامىِ اين انقلاب اعتقاد دارد، لاجرم به مبارزه هميشگى با پرچمداران قدرت استكبارى دنيا كه امروز در رأس آن ها امريكاست نيز اعتقاد دارد.52

49. مبارزه با استكبار، جزو ذات اين انقلاب است
مبارزه با استكبار كه امروز هم مظهر استكبار، دولت و رژيم امريكا است جزو ذات اين انقلاب و جزو كارها و خواسته هاى اصلى و اساسى اين ملت است. اگر اين ملت مبارزه با استكبار را رها كند، معنايش اين است كه به دخالت بيگانه، به ذلت پذيرى و به وضعيت بسيار تهديد آميز قبل از انقلاب تن بدهد. همه آحاد ملت، اين احساس و اين درك را از مسئله مبارزه با استكبار دارند.53

50. مقصود از مبارزه با استكبار و آمريكا اين است كه:
مقصود از مبارزه اين است كه ملت ايران، در مقابل كيد و تعرض و دست اندازى و تلاش هاى سياسى دشمن و انواع و اقسام كارهايى كه مى كند، تا دوباره كشور ايران را به يكى از اقمار خود تبديل نمايد، با شدت و قدرت خواهد ايستاد و مقاومت خواهد كرد. مبارزه، يعنى اين. مبارزه با استكبار، يعنى هر جا كه در سطح جهان، دستمان برسد، نسبت به استكبار، افشاگرى خواهيم كرد. هر جايى كه مظلومى، از ظلم استكبار دچار آسيب است و به جان آمده، ما هر طور بتوانيم، طرفِ آن مظلوم را خواهيم گرفت ... مبارزه با استكبار، يعنى اين كه هر جايى در سطح جهان، اگر امريكايى ها عليه ملتى، عليه اصلى از اصول اسلامى و عليه حقيقتى كه ما به آن پايبند هستيم، حيله و ترفندى به كار ببندند، ما آن حيله را بر ملا و خنثى خواهيم كرد و تا حالا هم كرده ايم.54
 

51. ابعاد مبارزه با استكبار، امروز پيچيده تر و سخت تر شده است
من امروز احساسم در مقابل جبهه عظيم جهانى فساد و ضلالت و گمراهى، با احساس دوران اختناق رژيم ستمشاهى هيچ تفاوتى نكرده است. آن روز هم فكر مى كرديم بايد مبارزه كنيم، امروز هم فكر مى كنم بايد مبارزه كنيم. ما براى مبارزه ايم؛ منتها شكل، عرصه و ابعاد اين مبارزه تفاوت كرده و مبارزه پيچيده تر و سخت تر شده است؛ خونِ دل اين مبارزه از خونِ دل مبارزه دوران ستمشاهى بيشتر است. الان طرف ما دستگاه استكبار و ظلم و پنهان شدنِ زشت ترين خوى هاى موجودِ در انسان گمراه در زير پوششى از چهره متبسم و اُدكلن زده و قيافه كروات بسته، پنهان شده است؛ ما امروز با اين موجود داريم مبارزه مى كنيم.55

52. موضع انقلاب اسلامى، موضع هجومى عليه نظام سلطه است
جوانى كه با معرفت درست اسلامى مجهز است، همت او اين نيست كه فقط شبهه ها را برطرف كند يعنى موضع دفاعى ندارد موضع يك جوان آگاهِ داراى اعتماد به نفس، از لحاظ ابزار منطقى و فكرى، موضع تهاجمى است. اوايل انقلاب وقتى بنده به دانشگاه مى رفتم و پاسخ به سؤالات مى دادم و صحبت مى كردم، يك نفر از جوان هاى وابسته به گروه هاى چپ از من پرسيد: شما در مقابل فلان قضيه چه دفاعى داريد؟ گفتم بنده دفاعى ندارم، من هجومى دارم! انقلاب اسلامى در موضع دفاعى قرار ندارد. اگر ما موضع دفاعى داشتيم، تا حالا كارمان ساخته شده بود؛ موضع انقلاب اسلامى، موضع هجومى است. هجوم عليه چه؟ عليه سيستم ظالمانه و ستمگرانه اى كه امروز بر دنياى سياست در سراسر عالم و بر زندگى واقعى مردم حاكم است؛ يعنى هجوم بر نظام سلطه. نظام سلطه، يعنى سيستمى كه دو طرف بيشتر ندارد: سلطه گر و سلطه پذير. يا بايد كسى خود را به آن جا برساند كه بتواند سلطه گرى كند؛ والاّ بايد سلطه پذيرى كند و زير بار سلطه برود. انقلاب اسلامى، فرياد و نهيبى است عليه چنين نظام هاى ظالمانه اى در دنيا. علت اين هم كه نظام اسلامى و انقلاب اسلامى در چشم ها و كام هاى ملت ها شيرين بوده و همچنان هست، همين است. اين هم كه مى بينيد در دنيا سياست هاى گوناگون با شيوه هاى مختلف مرتب روى جمهورى اسلامى فشار مى آورند تا در قضاياى گوناگون مثلاً در قضيه فلسطين موضع نگيرد، بعضى ساده لوح ها خيال مى كنند كه مشكل فقط اين است كه جمهورى اسلامى در فلان قضيه موضع تندى دارد؛ لذا مى گويند شما موضع تند نگيريد؛ در صورتى كه مسئله اين نيست.مسئله اين است كه مواضع اصولى جمهورى اسلامى، اصل سياست هاى سلطه را در دنيا تهديد و ملت ها را اميدوار مى كند.56

53. براى يك ملت، بزرگ ترين اهانت اين است كه تسليم قدرت استكبارى بيگانه باشد
البته كسانى هم در همان اول انقلاب و پيش از انقلاب بودند كه اصلاً دل در گرو بيگانه داشتند. همان روزى كه امام كاپيتولاسيون را در منبر عمومى و در ملاءعام تخطئه و رد كردند، كسانى بودند كه مى گفتند نه، چه اشكالى دارد؟! اين ها نه هويت ملى سرشان مى شود، نه غيرت ملى سرشان مى شود، نه عزت ملى مى فهمند يعنى چه، نه مى دانند كه استقلال يك ملت براى پيشرفت او چه قدر اثر دارد؛ اصلاً حاضر نيستند فكر كنند! مردمان حقير و پست و زبونى بودند؛ آن روز هم بودند؛ تو همه قشرها هم بودند. البته افراد كمى بودند؛ زياد نبودند؛ اما بودند؛ در ميان روشنفكران بودند، در ميان قلم زن ها بودند، در ميان ملبسين به اين لباس روحانى نماها بودند؛ در ميان قشرهاى مختلف بودند. توده ملت، آگاهان ملت، افراد با ايمان به خصوص، دل هاى روشن و مغزهاى داراى تحليل، همه موضع امام را تقويت مى كردند.
آن روز هنوز كشتار دانش آموزان در ميان نبود؛ مى فهميدند كه اين موضع درست است؛ بسيارى هم وارد ميدان مى شدند. وقتى كه مبارزات با آن وسعت شروع شد و چنگ و دندان خونين عوامل امريكا در ايران آشكار گرديد، عده بيشترى فهميدند. وقتى انقلاب پيروز شد، دل هاى ناباورترى به راه آمدند و ايمان پيدا كردند؛ اما در عين حال در همان روز هم من يادم است كه در شوراى انقلاب، بعضى از افراد هيأت دولتِ آن روز كه در شوراى انقلاب شركت مى كردند، كار دانشجويان را تخطئه مى كردند؛ مى گفتند چرا به سفارت امريكا رفتند؟! اين ها دلشان آن طرف بود.
كسانى كه دلشان آن طرف است، الان هم هستند. اين ها به چيزى به نام استقلال ملى، هويت ملى، شخصيت و عزت ملى باور ندارند؛ تربيت هايشان طورى است كه به آن ها اجازه نمى دهد درست بفهمند كه حضور يك قدرت استكبارى در يك كشور، چه قدر براى يك ملت زيانبار و سنگين است. دستورات اسلام هم براى بعضى از آن ها خيلى اهميت و ارزشى ندارد. اين ها هميشه يك اقليت كوچك بودند؛ امروز هم هستند.
البته فعاليت مى كنند، تبليغات مى كنند، تبليغات دشمنان اسلام را ادامه مى دهند؛ اما دل متن مردم، به خصوص جوانان دانشجويان، دانش آموزان و ساير قشرهاى مختلف جوان هر جا هستند، درك مى كنند كه براى يك ملت، بزرگ ترين اهانت اين است كه تسليم قدرت استكبارى بيگانه باشد.
هركس كه اهل تحليل باشد، اين معنا روشن است كه امروز امريكا براى ايران هيچ نقشه اى جز نقشه استكبارى ندارد؛ يعنى بازگشت به وضعيت قبل از انقلاب! معلوم است كه ملت ايران در مقابل اين نقشه مى ايستد؛ اين، آن جهتگيرى ضد استبدادى ملت ايران است. البته تلاش هايى از طرف دشمنان هست: تبليغات مى كنند، حرف مى زنند، سفسطه مى كنند؛ بعضى حتى سعى مى كنند روز سيزده آبان را كه روز مقاومت در مقابل استكبار است به روز نرمش در مقابل امريكا تبديل كنند!اگر نگوييم ساده لوحى است، ناچاريم بگوييم خيانت است؛ منتها چون انسان نمى خواهد بگويد خيانت، لابد اين كارها از روى ساده لوحى و غفلت است.57

54. دشمن [ استكبار] سعى مى كند خود را دوست جلوه دهد و شعارهاى ملت ها را عوض كند
شناختن دشمن از همه مهم تر است. دشمن سعى مى كند خود را دوست جلوه بدهد و شعارهاى ملت ها را عوض كند؛ كمااين كه شعار ضديت با صهيونيسم را در ميان بعضى از دولتمردان عرب، تبديل به يك شعار انحرافى كردند! يكى از كارهايشان تبديل كردن شعارها است. ملت و دولتى تسليم مى شود كه دشمن را درست نشناسد، يا دچار فساد و بدبختى باشد؛ اما اگر دشمن شناسى بود كه من اين توصيه را به جوانان دارم آن وقت شعارها، شعارهاى روشن و آگاهانه اى خواهد بود و آنچه كه دشمن مى خواهد، به فضل پروردگار آن را در ميان ملت ايران به دست نمى آورد.58

55. تئورى سازى، يكى از راه هاى مهم به زنجير كشيدن ملت ها
براى به زنجير كشيدن يك ملت، هيچ چيزى ممكن تر و سهل تر از اين نيست كه قدرتمندان عالم بتوانند باورهاى آن ملت و آن كشور را بر طبق نيازهاى خودشان شكل بدهند. هر باورى كه يك ملت را به اتكاى به خود، اعتماد به نفس، حركت به جلو و تلاش براى استقلال و آزادى وادار كند، دشمن خونى آن، كسانى هستند كه مى خواهند با قدرت متمركز همه دنيا را در اختيار بگيرند و به نفع خودشان همه بشريت را استثمار كنند؛ لذا با آن فكر مبارزه مى كنند. در نقطه مقابلش، سعى مى كنند با راه ها و شيوه هاى مختلف، افكار و باورها و جهتگيرى هايى را در ميان آن ملت ترويج كنند كه به گونه اى بينديشد كه آن ها مى خواهند؛ وقتى آن طور انديشيد، آن گونه هم عمل و حركت خواهد كرد؛ اين يك ابزار خيلى رايج است؛ تئورى سازى استعمارى.
اين كار را از اول انقلاب در ايران كرده اند و الان هم دارند مى كنند؛ در جاهاى ديگر دنيا هم انجام داده اند؛ مخصوص اين دوران هم نيست ... [ اين ها] براى اين كه بتوانند اين كارهاى خلاف عقل و خلاف شرع و خلاف همه قوانين بشرى را به گونه اى توجيه كنند، برايش تئورى هاى به اصطلاح روشنفكرى و روشنفكرپسند درست مى كردند؛ خود نام «استعمار» يكى از همين تئورى هاست؛ يعنى براى آبادى اين مناطق مى رويم! عيناً همين مطلب امروز در دنيا وجود دارد: كسانى كه مى خواهند بر روى زندگى و منابع انسانى ملت ها كار كنند و از آن بهره بردارى نمايند، يكى از كارهاشان تئورى سازى براى ملت هاست. من مى خواهم محيط دانشگاه و جوان دانشجوى خودمان را توجه بدهم كه مواظب تئورى هاى وارداتى غربى كه هيچ هدفى جز حفظ آن روابط تحكم آميز غرب با كشورهايى از قبيل كشور ما را ندارد، باشند. 59

56. تسليم شدن در مقابل آمريكا به معناى مسلط كردن دشمن بر سرنوشت ملت است
تسليم در مقابل دشمن، به هيچ وجه كارساز نيست. نشانه هاى تسليم و انقياد و مرعوب شدن، دشمن را نيرومند مى كند؛ به او روحيه مى دهد و به او كمك مى كند تا بتواند راه خود را در تجاوز ادامه دهد؛ بنابراين به هيچ وجه نبايد تسليم شد.
مى شنويد بعضى كسان صحبت مى كنند كه فرصت ها را از دست ندهيم. من نمى دانم مقصود آن ها از فرصت چيست. فرصتى كه در اين موقعيت زمانى به هدر مى رود، چه فرصتى است. فرصت تسليم شدن در مقابل امريكاست؟ اين فرصت است؟! براى ملت ما اين فرصت است كه در مقابل دشمنى كه با صداى كلفت و با لحن قلدر مآبانه مى خواهد سلطه خود را بر او تحميل كند، تسليم شود و از مقابل او عقب بنشيند؟! اين فرصت است كه كسى آن را از دست ندهد؟
يك وقت انسان خودش هست و خودش، و مسئوليت خود را به عهده دارد؛ يا ايستادگى مى كند و يا تسليم مى شود. اگر تسليم شد، بدبختى و روسياهى اش مال خودش خواهد بود و به جاى ديگرى ضرر نمى رساند؛ اما وقتى انسان مسئول يك بخش است ـ حتّى در بخش هايى كه از اهميت زيادى هم برخوردار نيستند، اما كار، اقدام و حركت فرد مى تواند تأثير داشته باشد ـ تسليم شدن به معناى تسليم كردن كشور و ملت است؛ به معناى مسلط كردن دشمن بر سرنوشت يك ملت است؛ مگر كسى حق اين كار را دارد؟60

57. مرعوب شدن و عقب نشينى در برابر استكبار بزرگ ترين بلايى است كه بر سر ملت هاى شرق آمده است
بزرگ ترين بلايى كه مستقيم و غيرمستقيم در اين دويست سالِ دوران استعمار بر سر ملت هاى مشرق و به خصوص ملت هاى اسلامى آمد، همين بود كه در مقابل تبليغات غرب مرعوب شدند و عقب نشينى كردند؛ اين تهاجم خونين و بسيار سهمگين را كه سردمداران استكبار غربى از طريق فرهنگ به آن ها كردند، نتوانستند تحمل كنند و مجبور شدند عقب نشينى كنند و دست هايشان را بالا ببرند. در همه زمينه هاى زندگى، غربى ها و اروپايى ها فكرى را پرتاب كردند كه هركس با آن مخالفت كرد، شروع كردند به هوچيگرى و مسخره و اهانت كردن؛ فشار آوردند تا فرهنگ خودشان را حاكم كنند. اين فرهنگ تنها امتيازى كه داشت اين بود كه فرهنگ اروپايى بود؛ هيچ امتياز ديگرى نداشت.61

58. تسخير لانه جاسوسى، يكى از بهترين كارهاى انقلاب بود
كار دانشجويان ما در سال 58، يكى از بهترين كارهايى بود كه در اين انقلاب انجام گرفت. مبادا تلقين هاى يك عده آدم هايى كه به اعتقاد بنده، تعريف واقعى از آن ها اين است كه انسان هاى سطحى و ضعيفى هستند ـ نمى خواهيم بگوييم وابسته، يا مغرضند؛ نه، ضعيفند ـ ارزش اين كار را از بين ببرند.
بدانيد، انقلاب ها را هم غالباً ضعيف ها از بين برده اند، كشورها را هم ضعيف ها به باد فنا داده اند، ملت هاى نيرومند پرقدرت را هم غالباً ضعيف ها و زبون ها كه بيخود بر مراكز قدرت دست پيدا كرده بودند، از بين برده اند.
امروز يك عده ضعيف نيايند وسوسه كنند، جورى بشود كه جوان ما، دانشجوى ما خيال كند اين چه كارى بود كه ما در سال 58 كرديم و لانه جاسوسى را تسخير كرديم!
نه آقا، يكى از بهترين كارهايى كه در انقلاب ما شد، آن كار بود. وقتى مى بينيد امام، آن پير حكمت امام، ـ جوانى نبود كه شما بگوييد احساساتى شد و حرفى زد ـ مرد حكيم دنيا ديده مجرب، با ديد نافذ، آن جور از آن حركت دانشجوها در آن روز تجليل كرد! امام يك چيزى مى فهميد كه اين را گفت؛ ما هم همان را از روى احساس، از روى بينش و از روى منطق نه از روى فقط تبعيت، تأييد و تصديق مى كنيم. يكى از بهترين كارها همان كار بود.62

59. حمله به سفارت آمريكا در روز سيزده آبان، سردمداران مستكبر آمريكا را براى هميشه تحقير كرد
[ در روز سيزده آبان، روز ملى مبارزه با استكبار ]جوانان ما و دانشجويان مسلمان پيرو خطّ امام ـ مان اسمى كه خودشان آن را انتخاب كرده بودند و گويا بود و جهت را روشن مى كرد ـ به سفارت امريكا حمله كردند و آن حادثه عجيبِ تاريخى اتفاق افتاد. مسئله، مسئله سفارت و اعضاى آن و اين قبيل مسائل نبود؛ مسئله اين بود كه امپراتورى عظيم زر و زور و تزوير با اين عرض و طول در دنياى معاصر كه تمام ملت ها و رهبرانشان را در مواجهه با قدرت استكبارى خود تحقير مى كند و دولت هاى برخاسته از ملت ها را به چيزى نمى انگارد و هر وقت اراده كند، آن ها را بر مى دارد و يا به تهاجم مى كند، يكجا تحقير بشود و به دنيا نشان داده شود كه زورِ زورگويان، يك چيز مطلق نيست و اراده مستكبران، امر غالب بر فطرت جهان نيست.
آن ها خواستند اين باور غلط در ذهن مردم واقع بشود؛ در حالى كه اين باور واقعيت ندارد. امريكايى ها، در آن حادثه تحقير شدند كه هنوز هم غبار ملالتش از چهره سردمداران مستكبر امريكا زدوده نشده است و در آينده هم زدوده نخواهد شد.63

60. تأمل و ژرف انديشى در سه حادثه اى كه روز 13 آبان رخ داده، سير حركت استكبار را در كشور ما آشكار مى كند
سه حادثه مهم در مثل سيزده آبان اتفاق افتاده است، هر سه و مجموع آن ها با هم در خور تأمل و تعمق و ژرف بينى است. اگر دقت كنيد هر كدام از اين سه حادثه، يك چهره از استكبار را نشان مى دهد؛ يك چهره از مردمى را كه در مقابل استكباراند نشان مى دهند. تركيب اين چهره ها، يك حقيقت سياسى مهم را روشن مى كند.
حادثه اول، حادثه تبعيد امام در سال 1343 است. قضيه اين گونه بود كه امريكايى ها قانون كاپيتولاسيون را در ايران به كرسى نشاندند. معناى كاپيتولاسيون اين است كه امريكايى ها يا افراد وابسته به هر قدرت بيگانه مسلطى در هر كشور ديگر، اگر جنايتى كردند، دستگاه قضايى آن كشور حق ندارد جنايت آن ها را رسيدگى كند و محاكمه نمايد و حكم صادر كند!
آن روز بيش از دويست هزار نفر امريكايى در مشاغل مختلف در ايران حضور داشتند. معناى اين قانون كه در مجلس وابسته فاسد آن روز به دستور دربار وابسته فاسد تصويب شده بود اين بود كه اگر از اين دويست هزار، يا سيصد هزار نفر امريكايى ساكن ايران، كه حقوق هاى كلانى مى گرفتند و در همه امور كشور دخالت مى كردند، يك نفر آن ها جنايتى مرتكب شد قتلى كرد، دزدى يى كرد، هر كارى كرد دادگسترى و دستگاه قضايى ايران حق ندارد به آن ها بگويد بالاى چشمتان ابرو است؛ بايستى قضاوت درباره آن ها زير نظر امريكايى ها انجام بشود! اين، يكى از قوانين ذلت بار براى همه ملت هايى بود كه به آن تن دادند؛ اما امام تسليم نشدند و مقاومت كردند. فرياد امام در قم، در ميان طلاب علوم دينى بلند شد و اين قانون را تقبيح كردند؛ رژيم وابسته هم عكس العمل نشان داد؛ امام را گرفت و به تركيه تبعيد كرد.
اين مربوط به چه شرايطى است؟ اين مربوط به آن شرايطى است كه دولت آمريكا با دولت ايران كمال دوستى و همبستگى را دارد؛ با هم منافع مشترك دارند و آمريكا در ايران حضور دارد. حضور قدرت آمريكا در كشور ما، يكى از نشانه ها و ثمراتش همين قضيه است.
قضيه دوم، قضيه سيزدهم آبان سال 57 است. دوران شور و اعتلاى مبارزات ضد رژيم و ضد آمريكايى در ايران است؛ اين باز يك چهره ديگر را نشان مى دهد. در چنين روزى، دستگاه هاى وابسته به رژيم ـ كه همه يا بسيارى از آن ها تربيت شده و دستور گرفته از آمريكايى ها بودند ـ حتى به دانش آموزان ترحم نكردند.
در اين حادثه، ده ها دانش آموز كشته شدند. البته هميشه مى كشتند، هميشه بر روى مردم فشار مى آوردند؛ اما اين طور يكجا در شهر تهران اين تعداد دانش آموز به خاك و خون كشيده بشوند، اين هم يك چهره ديگر استبكار است. اين مربوط به كجاست؟ اين مربوط به آن جايى است كه مبارزات ملت با آن استكبار زياده طلب و فزونى خواه بالا مى گيرد؛ در چنين شرايطى، استكبار ديگر به هيچ چيز رحم نمى كند. على رغم همه شعارهاى انسان دوستى و مردم دوستى و طرفدارى از جوانان، حتى با دانش آموز هم كه سر و كار مى افتد، ده ها دانش آموز را به قتل مى رساند!
قضيه سوم، چهره ديگرى است؛ مربوط به آن وقتى است كه همين ملت ـ كه سال هاى متمادى آن ظلم ها و آن تحقيرها و آن دخالت ها و آن غارتگرى ها را تحمل كرده است ـ حالا به پيروزى رسيده است. در دوران پيروزى اين ملت، آمريكا به زاويه رانده شده است؛ اما اين جا هم دسگاه جاسوسى آمريكا از تلاش باز نمى ماند و حركاتى انجام مى دهد كه مردم و امام را دچار سوءظن شديد نسبت به سفارت آمريكا مى كنند و جوانانى از ميان دانشجويان، در چنين روزى، از راهپيمايى روز سيزدهم آبان استفاده مى كنند و سفارت آمريكا را تسخير مى كنند.
جوانان دانشجو به آنجا رفتند و اسناد و مدارك را جمع آورى كردند و ده ها جلد كتاب ـ در حدود هفتاد جلد يا شايد هم بيشتر ـ منتشر كردند كه اين كتاب ها نشان دهنده ارتباط سفارت آمريكا با عناصر وابسته خودشان در داخل كشور ما ـ بعضى مربوط به قبل از انقلاب، بعضى هم مربوط به بعد از انقلاب ـ بود. بعضى از آن ها حتى در دولت موقت آن روز انقلاب هم منصب و مقام داشتند؛ يعنى آمريكايى ها دست بر نداشته بودند!
بنابراين، سه چهره از استكبار در روز سيزدهم آبانماه ديده مى شود: يكى در دوران اوج اقتدار امريكا در ايران كه كاپيتولاسيون را به وجود مى آورد و مقاومت امام را، كه مظهر مقاومت ملت ايران بود، و پاسخ جوانان را ـ كه آن روز، اول جوانان حوزه علميه، بعد هم جوانان همه كشور پاسخ دادند ـ به همراه دارد. قضيه دوم در هنگامى است كه اوج مبارزات همين ملت با استكبار است ـ كه نشان دهنده خوى درندگى استكبار است ـ كه حتى دانش آموز و نوجوان را به خاك و خون مى كشد.
قضيه سوم هم مربوط به وقتى است كه اين ملت بعد از سال ها اسارت توانسته است روى پايد خود بايستد؛ انقلابش پيروز شده است؛ دولت تشكيل داده است؛ اما آن ها جاسوسى مى كنند! اين جا ملت مقتدرانه وارد ميدان مى شود و ماجراى سفارت آمريكا اتفاق مى افتد؛ اين ها سه رمز و سه نماد بودند. اگر اين سه قضيه را بر روى هم جمع كنيد، به طور كلى چهره استكبار، چهره مردم مظلوم، سرنوشت استكبار و سير حركت استكبارى در كشور ما شناسايى مى شود.64

61. براى ملت ايران، هر روز، روز مبارزه با استكبار است
روز سيزده آبان، روز مبارزه با استكبار معين شده است؛ اما عزيزان من ! شما بدانيد كه براى ملت ايران، هر روز، روز مبارزه با استكبار، و همه جا سنگر مبارزه با استكبار است. كلاس درس هم سنگر است، كارگاه هم سنگر است، مزرعه هم سنگر است. كار دولتى و علمى و تحقيقى هم سنگر است. هر كسى هر كارى براى پيشرفت اين كشور مى كند، يك حركت اساسى براى استقلال اين كشور مى كند، مشتى بر دهان امريكا و همه زورگويان عالم است.65

62. شعار «مرگ بر آمريكا» بايد به عنوان پرچم و مشعل حفظ شود
ملت ايران، شعار مبارزه با استكبار را، بايد به عنوان پرچم و مشعلى حفظ كند. چرا؟ چون اگر اين عَلمِ برافراشته حفظ نشود و اين شعار، افسرده و گم بشود، راه ملت گم خواهد شد. استدلال واضحى هم دارد. چون دشمنى آن دشمن، آشكار است و براى اهل بصيرت، مخفى نيست و دشمنِ آشكار هم، با وجود اين كه دشمنيش آشكار است، شيوه هايى براى فريب دارد. غالب ملت هايى كه فريب خوردند و دولت هايى كه اشتباه كردند، از اين جا اشتباه كردند كه روش هاى دشمن را درست نشناختند. اگر ما روش هاى دشمن را نشناختيم و مبارزه با دشمنى كه مى خواهد ما را نابود كند، به فراموشى سپرديم، بديهى است كه راهى را خواهيم رفت كه دشمن مى پسندد؛ يعنى راه نابودى، راه ويرانى، راه فساد.
پس، مبارزه با استكبار، يك شعار هميشگى است. منتها مطلب اساسى اين است كه يك ملت هوشمند، هميشه برخورد با شعارها را درست انتخاب مى كند. يك وقت، انسان فقط شعارى را دائما بر زبان جارى و تكرار مى كند؛ اين كارِ زيادى نيست. يك وقت، شعار را مى شكافد، در آن تعمق مى كند و بر اساس آن، كار انجام مى دهد؛ اين درست است.
در شعار مبارزه با استكبار كه امروز گفتم تجسم استكبار، دولت متجاوز امريكاست. خود امريكايى ها و دولتمردان امريكايى، از اول انقلاب تا حالا، راه هايى را طى كردند، براى اين كه اين شعار را از فضاى كشور ايران بزدايند. چرا؟ چون تا اين شعار وجود دارد، تا ذهن مردم از «مرگ بر امريكا» پُر است، تسلط دوباره امريكا بر اين كشور و منابع آن، ممكن نيست.
پس، تا وقتى كه فضاى كشور، از ضديت با دولت متجاوز امريكا به صورت تبيين شده پُر باشد، امريكا قاعدتاً ديگر راهى به اين كشور ندارد. نه مى توانند در سياست اين كشور دخالت كنند، نه به منابع اقتصادى اين كشور تسلط پيدا كنند و نه حضور فرهنگى در اين جا داشته باشند. اگر بخواهند به اين كشور برگردند، راهش اين است كه اول، اين شعار را حذف كنند؛ اول دشمنى ملت ايران با نظام سلطه و با سلطه گر و به طور مشخص، با امريكاى مستكبر را از بين ببرند ... شعار مبارزه با استكبار، يك شعار زنده است. بر خلاف آنچه كه خود مستكبران تبليغ كرده اند، مبارزه با استكبار، هم ممكن است، هم داراى آينده است و هم امروز براى ملت ايران، يك فريضه مى باشد.66

63. شعار، مثل عَلَم، راهنما و نشانه است و نمى گذارد يك ملت و يك كشور، راه را عوضى برود
اساساً شعارها در يك كشور و در يك نظام، اهميت زياد دارند و برخورد با شعارهاى مختلف در هر كشورى، از ظرافت و حساسيت خاصى برخوردار است. اگر آن ملت يا مسئولان آن ها، چگونگى برخورد با شعارها را درست ندانند، به خسارت هاى بزرگى دچار خواهند شد.
البته گاهى شنيده مى شود كه بعضى بر زبان مى آورند، امروز روز شعار نيست؛ روز عمل است. اين، حرف درست نيست؛ اگر چه بعضى از كسانى كه اين حرف را ادا مى كنند، نيت درستى دارند و مى خواهند بگويند فقط با شعار دادن، نمى شود كشور را اداره كرد، كه حرف درستى است.
با شعار دادن، نه يك كشور را، بلكه يك دِه را هم نمى شود درست كرد و اداره و آباد نمود. در كنار شعار، عمل لازم است؛ ولى بعضى از روى ساده لوحى، بعضى هم شايد از روى غرض، اين حرف را طور ديگرى معنا مى كنند. گويا اين طور مى خواهند وانمود كنند كه شعار را بايد كنار گذاست. اين، غلط است. شعار، مثل عَلَم، راهنما و نشانه است. عملِ بدون شعار هم، مثل شعار بدون عمل است.
يك ملت، براى اين كه بداند كجا مى رود و چه كار بايد بكند، بايد شعارهاى خود را به طور صريح و روشن حفظ كند. اگر شعارها از بين برود، مثل اين است كه جمعيت كثيرى در بيابانى، بدون نشانه حركت بكنند؛ يك وقت مى بينيد كه از جاى ديگر سر در مى آورند. شعار، خصوصيتش اين است كه نمى گذارد يك ملت و يك كشور، راه را عوضى برود. پس، خود اين هم، يك شعار باشد كه بگوييم: هم شعار، هم عمل؛ شعار در كنار عمل، عمل در سايه شعار.
شعار عمده ملت ايران، شعار «استقلال» و «آزادى» بود كه به شعار «جمهورى اسلامى» منتهى شد. در گذشتِ زمان، هر چه انقلاب جلو رفت، اين شعار«استقلال» و «آزادى»، روشن تر و واضح تر شد. يعنى از آن شعارها، شعارهاى تازه اى به وجود آمد كه راه را مشخص كرد. يكى از آن شعارها، همين شعار مبارزه با استكبار است.67

64. امروز همه ملت ها مى گويند مرگ بر آمريكا
ما تا امروز اگر بر دشمنان خودمان غلبه كرده ايم، با بمب هسته اى غلبه نكرديم. ملت ايران بيست وپنج سال است امريكا را شكست داده؛ مگر غير از اين است؟ امريكا كه بيست وپنج سال از ملت ايران شكست خورده، با چه شكست خورده؟ ما با بمب هسته اى امريكا را شكست داديم، يا با عزم، اراده، ايمان، آگاهى و با اتحاد خودمان؟ ما فهميده ايم چه مى خواهيم؛ فهميده ايم دنبال چه چيزى هستيم؛ راه را هم شناختيم و حركت هم كرديم و از توپ و تشر اين و آن هم نترسيديم؛ ما اين طورى غلبه پيدا كرديم؛ ما با بمب هسته اى كه غلبه پيدا نكرديم. شوروى سابق مگر بمب هسته اى نداشت؟ تعداد بمب هاى هسته اى شوروى سابق احتمالاً از تعداد بمب هاى هسته اى امريكا بيشتر هم بود. شكست نخورد؟! پيروزى و شكست در صحنه هاى اساسى دنيا با اين چيزها نيست.
ما امروز يك الگو را به دنياى اسلام ارائه كرديم؛ الگوى مردم سالارى دينى، الگوى استقلال و عزت ملى. امروز دنياى اسلام عليه امريكا در طول بيست و پنج سال بسيج شده اند و ملت ها مرگ بر امريكا مى گويند. مرگ بر امريكا را چه كسى مى گفت؟ غير از جمهورى اسلامى و غير از ملت ايران چه كسى مى گفت؟ امروز همه دارند مى گويند. ما با بمب اتم پيش نرفتيم. پيروزى در صحنه هاى عظيم و تاريخى و ماندگار كه با اين سلاح ها حاصل نمى شود. امروز رژيم صهيونيستى مگر بمب هسته اى ندارد؟ آن طور كه نقل مى كنند، دويست يا شايد سيصد كلاهك هسته اى الان در داخل انبارهاى رژيم صهيونيستى هست؛ اما رژيم صهيونيستى الان چند سال است كه در برابر طرف مقابلش كه تفنگ هم ندارد و فقط سنگ دارد؛ البته سنگِ همراهِ با اراده و سنگِ با پشتوانه ايمان، عاجز مانده است.68

65. فرياد و خروش عليه آمريكا، يك عمل خشونت آميز نيست
چرا بايد در داخل كشور انقلابى و ايران اسلامى، كسى تصور كند كه فرياد و خروش عليه امريكا، يك عمل خشونت آميز و ماجراجويانه است؟! اين، تبليغ آن هاست. ماجراجويى را آن دزدى مى كند كه وارد حريم خانه شما مى شود؛ نه شما كه او را از خانه بيرون مى كنيد يا عليه او شكوه مى كنيد يا سرِ او داد مى كشيد يا مظلوميت خودتان را اين جا و آن جا نقل مى كنيد. خشونت را آن كسى مى كند كه جان صدها و هزارها انسان انقلابى از هر كشورى از جمله كشور و ملت ما برايش هيچ ارزشى ندارد؛ نه ما كه نسبت به روش خشونت و وحشيگرى دشمنان و اين گونه قدرت ها فرياد مى كشيم و نه آن بيچاره هايى كه در لبنان و امثال آن، زير فشار نيروهاى امريكايى و مزدوران سياسى و نظامى آنان، به عمل انتحارى دست مى زنند تا وجود و حضور و بغض خودشان را نشان بدهند. بله، تبليغات جهانى، اين حركت را به عنوان خشونت و ماجراجويى و از آداب به دور بودن و امثال آن وانمود مى كند؛ اما رفتار خودشان را نمى بينند!!69

66. اهداف پنهان آمريكايى ها براى مذاكره با ايران
آمريكا مى گويد: «بياييد مذاكره كنيم»، نمى گويد «بياييد رابطه برقرار كنيم». مذاكره يعنى چه؟ يعنى آن پيوندى را كه جمهورى اسلامى قطع كرده و بريده و همان موجب شد كه تمام عواطف صادقانه ملت هاى دنيا به اين نظام جلب بشود، دو مرتبه برقرار كند؛ يعنى در درجه اول ضربه نمايانى به جمهورى اسلامى بزنند، و آن اين كه ـ تبليغات هم كه در دست آن ها است ـ در دنيا منعكس كنند كه جمهورى اسلامى از حرف هايش برگشت، پس گرفت! به چه دليل؟ به دليل اين كه دارد با آمريكا مذاكره مى كند.
يك يأس عمومى براى تمام ملت هايى است كه در آسيا و آفريقا و در كشورهاى گوناگون و در خود اروپا و در خود آمريكا اميد پيدا كرده اند ـ هم مسلمان ها و حتى بعضى غير مسلمان ها ـ و آن ها را وادار به حركت كنند كه آن چهره با صلابت امام بزرگوارمان را كه روى جمهورى اسلامى را پوشانده و نماى جمهورى اسلامى است، مخدوش كنند؛ بگويند نه آقا، جمهورى اسلامى هم توبه كرد ـ يا بگويند چون امام رفت، توبه كرد ـ كه اگر يادتان باشد بعد از رحلت امام، يكى از شاه بيت هاى تبليغاتى دشمن همين بود كه بله، امام رفت و اين ها ديگر راه امام را رها كردند؛ براى اينكه همان احساس را درون ملت ها به وجود بياورند، بالاتر از اين، بگويند امام كى گفته كه ما با آمريكا مذاكره نكنيم؟ كى امام چنين حرفى زده بود؟ امام، همان چند روز زمان خويش را گفته بود، همان چند وقت را گفته بود، امام كى ما را نهى كرده؟ يعنى حتى نظرات امام كه در ميان صدها سخنرانى و بيان قاطع و صريح بيان شده، تصرف كنند!
اولين ضربه اى كه با اين كار بزنند، اين باشد كه جمهورى اسلامى را از آبروى خودش، از آن حيثيت و صلابت و قدرت و قامت استوارى كه در دنيا در چهره ها و خاطره هاى ملت هاى مسلمان پيدا كرده است، ساقط كنند. وقتى آن ها ببينند كه جمهورى اسلامى با آن همه سوابق ـ آن هم يك چنين ملتى! ملت ايران مگر ملت كوچكى است؟! ملت ايران، فلان ملت از زير بوته درآمده اروپايى يا آفريقايى كه نيست؛ ملت كهن ريشه دارى كه هزارها سال سابقه دارد، هزار و سيصد، چهار صد سال بعد از اسلام، هميشه در اوج ملت هاى مسلمان قرار داشته است ـ آن هم با اين انقلاب، آن هم با آن حرف ها، همه چيز را كنار گذاشت، توبه كرد و شروع كرد با آمريكا مذاكره كردن!
صرف اين كه جمهورى اسلامى بگويد بله، ما مذاكره را قبول داريم، يا اين را بفهماند، يا يك جورى مشى كند كه معلوم بشود حرفى هم ندارد كه با آمريكا مذاكره كند ـ اين اولين ضربه را آن جورى وارد كند ـ تازه شروع تحميل ها است ... اين است كه دارند روى مذاكره فشار مى آورند؛ اصرار مى كنند كه ايران چرا نمى آيد با ما مذاكره كند؟ يك عده هم من نمى دانم آدم هاى ساده لوحند، مرعوبند، بى اطلاعند، يا غير سياسيند كه در داخل خودمان اين حرف ها را تكرار مى كنند! من نمى دانم مى فهمند كه دارند چه مى گويند!70

67. تمام تلاش آمريكا اين است كه دوباره وارد كشور شود و اهداف سلطه جويانه اش را تكرار كند
شما جوانان بايد خيلى هوشيار و بيدار باشيد؛ بايد اهداف دشمن را بشناسيد. امروز قدرت استكبارى امريكا هدفش تسلط بر دنيا است؛ و اين چيزى نيست كه پنهان و پوشيده باشد. حتى دولت هاى اروپايى از تهاجم فرهنگى و از دخالت و از نفوذ مداخله جويانه پول امريكا گله دارند. مسئله، مسئله تصرف و دست اندازى است. البته كشورهايى هستند كه نمى توانند مقاومت كنند و بايستند؛ اما ملت ايران ايستاده است.
آن طرف مقابل هم تهديد مى كند، تطميع مى كند، چرب زبانى مى كند، تبليغات مى كند؛ از همه اين ها هم يك هدف را دنبال مى كند، تا اين كه راهى باز كند و مجدداً وارد كشور ايران بشود و دوباره بساطش را پهن كند و بتواند آن وضع شرم آور قبل از انقلاب را براى ملت ايران تكرار كند؛ اما بدون ترديد ملت ايران در مقابل اين طمع هاى استكبارى با قدرت تمام خواهد ايستاد.71

68. آرزوهاى استكبار جهانى در مورد ملت ايران و به ويژه جوان ها
آنچه آن ها در مورد كشور عزيز ما و شما ملت شجاع و مؤمن ايران به خصوص شماآرزو دارند، مجموعه چند چيز است كه در كنار هم آن را دنبال مى كنند:
يكى اين است كه با ايجاد اختلاف و دلسردى و نااميدى و خداى نكرده با خريدن بعضى ها، عزم دولتمردان را براى اقدامات اساسى و سازنده در كشور متزلزل كنند و نگذارند دولت ايران كه يك دولت اسلامى است و پرچم اسلام را بلند كرده است به مطالبات حقيقى و بحق مردم رسيدگى كند ... .
كار دومى كه آن ها مى خواهند تحقق پيدا كند، اين است كه دلبستگى ها و انگيزه هاى اساسى اى كه مى تواند اين ملت را مقاوم و به صورت يكپارچه در مقابل آن ها نگه بدارد، ضعيف كنند؛ باورها را برگردانند، ايمان ها را عوض كنند، اميدها را كور كنند و آينده و افق را تيره و تاريك و مبهم جلوه بدهند. ابزار كار آن ها هم رسانه است. رسانه ها در دنيا خيلى قدرت دارند و به نفع صاحبان خود، كارهاى خيلى بزرگى را انجام مى دهند. بدانيد و مى دانيد كه مهم ترين رسانه هاى دنيا چه خبرگزارى ها، چه راديو و تلويزيون ها، چه روزنامه هاى بزرگ متعلق به سرمايه داران است؛ يعنى همان پايه هاى اصلى استكبار جهانى. خبرهايى كه در دنيا پخش مى كنند، همه چيز بر طبق منافع و مصالح آن ها تنظيم مى شود ... .
يكى ديگر از كارها و آرزوهايى كه آن ها دنبال مى كنند، اين است كه وحدت را از بين ببرند؛ چه وحدت ملى و چه وحدت بين مسئولان را. آحاد و گروه هاى مردم را با نام هاى مختلف از هم جدا كنند و ميان آن ها ديوار بكشند. بين جمعيت عظيم ملت ايران، ديوارهاى بلند قومى، مذهبى، حزبى، سياسى و بحث هاى مجادله آميز بكشند و وحدت و يكپارچگى را از بين ببرند. انقلاب اسلامى آمد ديوارها را برداشت و ملت را يكپارچه كرد؛ اما اين ها درست عكس آن را دنبال مى كنند. با طرح مسائل انحرافى، از طرف ديگر وحدت مسئولان كشور را از بين ببرند؛ بين اين ها دائم اختلاف بيندازند؛ يكى را تضعيف و يكى ديگر را تقويت كنند ... .
يكى ديگر از كارها اين است كه ملت را مرعوب نشان بدهند؛ در حالى كه ملت و جوانان ما مرعوب نيستند. امتياز ملت ما اين است كه بيشترين نسبت جوان را در بين ملت هاى دنيا دارد. جوان، سرشار از اميد و نشاط است و مايل است كارى به او محول كنند و آن را با شجاعت و خطرپذيرى انجام بدهد. اين ها سعى مى كنند ملت را مرعوب كنند؛ اگر نتوانستند مرعوب كنند، با جوّسازى و نظرسازى مجعول، وانمود كنند كه ملت مرعوب شده است.72

69. سياست هاى استكبار براى وادار كردن ملت ايران به عقب نشينى
سياست هاى استكبارى دنيا عليه يك ملت چيزى نيست كه مثل بلاى آسمانى قابل علاج نباشد؛ نه، قابل علاج است؛ بايد شناخت كه دشمن چه كار مى خواهد بكند و ديد علاج آن چيست. اين مسلم است كه دشمن با يك ملت نمى تواند مبارزه كند؛ اين را فهميده اند، به خصوص با يك ملت بزرگِ شصت هفتاد ميليونى كه كشور وسيعى دارد و اين همه جوان، با اعتقادات بارور اسلامى كه آن ها را به مجاهدت، شهادت و جانفشانى ترغيب مى كند. آن ها فهميده اند كه جنگيدن با چنين ملتى فايده اى ندارد؛ در تحليل هايشان هم مى گويند و براى همه هم روشن است. از طرفى هيچ ابزار پيشرفته اى هم براى مبارزه با چنين ملتى كافى نيست، چون ابزار پيشرفته براى اين است كه ارتش ها را عقب بنشانند؛ حكومت ها را وادار به تسليم كنند.بايد سياست هاى دشمن را شناخت و در نظر گرفت كه در مقابل آن ها چگونه مى توان عمل كرد. دشمن براى تغيير دادن اين حالت و وضعيت كه كاملا براى آن ها نامساعد است، در سطوح مختلف؛ در لايه هاى اجتماعى و مسئولان، با هدف مرعوب كردن آن ها برنامه ريزى مى كند، تا مسئولان را به تصميم گيرى هاى مرعوبانه بكشاند و اين كار را به طرق مختلف مى كنند؛ از طريق راديوها، اخبار عمومى و پيغام هاى خصوصى. امروز سياست مرعوب سازى مسئولان كشور يكى از سياست هاى جدى امريكاست كه من درباره اين موضوع با مسئولان صحبت هايى داشته ام كه بخشى از آن ها پخش شده و شما هم شنيده ايد؛ با شما نمى خواهم در اين مقوله صحبت كنم و گفته ام كه اگر مسئولان مرعوب شوند، تصميم گيرىِ غلط و مرعوبانه مى كنند و هر تصميم گيرى كه از روى رعب و ترس باشد، حتما به ضرر است. در سطوح مسئولان اين گونه كار مى كنند، در سطوح مردم با شكل هاى گوناگون ديگر.
يكى ديگر از كارها اين است كه در افكار عمومى مردم، تلقىِ آشفتگى را بنشانند؛ يعنى افكار عمومى اين طور تصور كند كه در دستگاه آشفتگى وجود دارد. و فكر، راه يا تصميمى وجود ندارد؛ اين را القا مى كنند. الان ميلياردها خرج مى كنند كه با تبليغات اين كارها را بكنند. اين تبليغات هم فقط تبليغات راديوهاى بيگانه نيست، بلكه گروه ها و تيم هايى را با نام هاى مختلف و بدون وابستگى ظاهر و آشكار، و پنهان از ديد نيروهاى انتظامى و امنيتى به داخل كشور گسيل مى كنند، براى تماس با افرادى كه مى توانند به آن ها در اين زمينه كمك كنند، تا به نحوى احساس آشفتگى را با شايعات، با نوشتن، با گفتن، با استفاده نامشروع از تريبون هاى مردمى، در اذهان عمومى القا كنند.
در يك بخش ديگر، سعى مى كنند همين آشفتگى را خودشان در بين دانشجوها و طبقات مختلف مردم به وجود بياورند ... .
يك بخش ديگر اين است كه جلوى كارهاى اساسى در كشور را به انواع و اقسام مختلف بگيرند؛ ايجاد مانع، كه اين هم يك داستان مفصلى است. گاهى انسان سررشته كار و اقدامى را كه متوقف مانده است دنبال مى كند، به جاهايى مى رسد كه حيرت مى كند چطور دشمن در برخى از كارها اين طور سرمايه گذارى مى كند ... .
يك بخش ديگر از كارهاى دشمن، استفاده از اشتباه هاى مسؤولان است. پناه بر خدا آن جايى كه مسئولى يك فكر اشتباه، حركت اشتباه، حرف اشتباه، قدم اشتباه بردارد و بگويد و از او صادر شود، دشمن از همين حداكثر استفاده را مى كند.73
يكى [ ديگر] از كارهاى دشمن اين است كه آنچه را داريم، تحقير كند؛ درست مثل بعضى از شرخرها و كهنه دلال ها كه اگر جنسى را بخواهند، توى سر جنس مى زنند و آن را بى اهميت مى كنند تا دارنده آن جنس راحت آن را از دست بدهد. نظام اسلامى شما بسيار مهم، ارزشمند و بزرگ است؛ استعداد ملت ايران هم بسيار درخشان است؛ اما دشمن دائم توى سر جنس ارزشمند ما مى زند. امام صادق عليه السلام به صحابى خود فرمود: اگر تو گوهر درخشانى در دست داشته باشى كه قدر آن را بشناسى، همه دنيا هم كه جمع شوند و بگويند اين ريگ است، باور نمى كنى؛ اگر يك ريگ هم در دستت بگيرى و همه دنيا شهادت بدهند كه الماس است، باز هم باور نمى كنى؛ مهم اين است كه بدانى چه در دست دارى. تلاش من اين است كه ملت ايران بداند چه سرمايه عظيمى در اختيار دارد و بداند چه امتداد باارزشى در دنياى اسلام دارد.74

70. فورى ترين هدف دشمنان جمهورى اسلامى
امروز، هيچكس نمى تواند انكار كند كه فورى ترين هدف دشمنان جمهورى اسلامى، تسخير پايگاه هاى فرهنگى كشور است، آنان درصددند بدين وسيله، باورهاى اسلامى و انقلابى را كه اصلى ترين عامل ايستادگى ملت ايران در برابر نظام سلطه استكبارى است، از ذهن ها و دل ها بزدايند و باورهاى سلطه پذيرى و فرودستى در برابر غرب را به جاى آن بنشانند، تلاش آشكار از سوى واسطه ها و دست نشاندگان امپراتورى هاى زر و زور، در بسيارى از عرصه هاى فرهنگى براى ترديد افكنى در مبانى اسلام و انقلاب،امروز افراد ديرباور را نيز به دغدغه افكنده است، و كسانى كه ديروز هشدار در برابر شبيخون فرهنگى را جدى نمى گرفتند، امروز آن را به چشم خود مى بينند. بىشك نخستين آماج اين شبيخون، جوانان اند، بويژه آنانكه در جاده دانش و فرزانگى قدم بر مى دارند و آينده فرهنگى و سياسى كشور در دست آن ها است.
درست است كه دشمن به رغم تلاش و هزينه فراوان، نتوانسته است به محصول مورد نظر خود دست يابد، ولى به روشنى مى دانيم كه مهم ترين پاسخ كوبنده بدخواهان، معرفت و ايمان روشن بينانه و قدرت تحليل سياسى است، و اين ها همان است كه تشكل هاى دانشجويى شايسته همت گماشتن و پرداختن به آن مى باشند.75

71. خودآگاهى مسلمان ها، عمده ترين دردسر اردوگاه استكبار
امروز عمده دردسرهايى كه اردوگاه استكبار و مشخصاً آمريكا و صهيونيسم دچارش هستند كه اين دردسرها خيلى زياد هم است به خاطر اين است كه مسلمان ها به يك خودآگاهى رسيده اند كه در اين خودآگاهى، امام بزرگوار و ملت ايران و انقلاب و نظام ما نقش فراوانى داشته است. عمده دردسر آن ها از اين ناحيه است؛ لذا مى خواهند اين را بكوبند.76

72. علل حساسيت قدرت هاى استكبارى نسبت به نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران
ما ملتى هستيم كه اولاً در نقطه بسيار حساسى واقع شده ايم. اگر ما در غرب آفريقا و در يك گوشه دورافتاده دنيا بوديم و يا در مركز دنياى اسلام نبوديم، اينقدر روى ما حساسيت نبود. ثانياً از لحاظ امكانات طبيعى، ما يك سرزمين بسيار غنى هستيم. علاوه بر نفت و گاز ـ كه حضور ايران تعيين كننده است و من در اجتماع مسئولان نظام، چند ماه قبل اين را با آمار بيان كردم ـ ما امروز در اصلى ترين مواد فلزى دنيا، نسبت به سهم خودمان از جمعيت و وسعت دنيا، چند برابر بيشتر داريم. ما تقريباً يكصدم جمعيت دنيا و يكصدم سطح مسكونى عالم را داريم؛ اما در آن چهار فلز اصلى، سهم ايرانى ها حدود سه درصد، چهار درصد، پنج درصد شده است؛ يعنى چند برابرِ سهم خودمان از جمعيت و وسعت دنيا. ما امكانات كشاورزى داريم؛ آب خوب داريم ـ البته مجموعه كشور، پُر آب نيست؛ اما در مناطقى سهم آب ما خيلى بالاست ـ بازار مصرف بزرگى داريم. امروز مصنوعات دنيا چشمشان به بازار مصرف است؛ ما در اين زمينه يك بازار بزرگ هستيم؛ حدود هفتاد ميليون نفر جمعيت داريم. ما استعدادهاى درخشان داريم. اين موقعيت، هر قدرتِ استثمارگرِ فزون طلبِ زياده خواهى را در دنيا به خودش جذب مى كند.77
 

73. ملت ايران كارى كرده است كه دستگاه استكبارى در مقابل او درمانده است
ملت ايران كارى كرده است كه قدرتى مثل قدرتِ امروز امريكا و دستگاه استكبارى، درمانده است. آن كار اين است كه ملت و دولت ايران و نظام جمهورى اسلامى اعلان كرده است كه مى خواهد مستقل باشد و در راه آرمان هاى بلند خود، بدون اجازه خواستن از هيچ قدرتى حركت كند و باقى بماند؛ همين را اين ها نمى خواهند.
اين كه كشور، دولت و ملتى در دنيا هست كه براى رأى امريكا، دخالت امريكا و اراده قاهره اين استبداد بين المللى، وزنى قائل نيست، همين براى استكبار بسيار مهم و سنگين، و از آن طرف، بسيار لاعلاج است. در برابر اين، كارى نمى توانند بكنند؛ چه كار مى توانند بكنند؟ ... ملت ايران با هدف هايى كه براى خود تعريف كرده و آن ها را آسان هم به دست نياورده است، مى خواهد بدون اين كه قدرتى دخالت كند، بدون اين كه از كسى اجازه بگيرد، در راه شرف و منافع و آرمان هاى خود، با مجاهدتى طولانى حركت كند؛ دستگاه استكبار نمى تواند اين را ببيند و تحمل كند.78

74. هر جا فشار استكبار بيشتر است، آسيب پذيرى او هم بيشتر است.
يك جوان مسلمان فلسطينى مى گفت: امروز در زندان هاى سرزمين اشغالى، زندانى ها به عشق امام و به ياد رهبر عظيم الشّأن انقلاب اسلامى، شعر مى خوانند. ياد انقلاب و امام و ياد مجاهدت هاى ملت ايران، در اعماق همان سلول ها هم هست. دشمن از همين مى ترسد. پس، فشار روى آن مردم اثرى نداشته است. الان در فلسطين اشغالى، دو سال و اندى است كه مردم با دست خالى مبارزه مى كنند و دشمن نتوانسته است اين مبارزه را سركوب كند؛ همچنان كه نتوانسته اند مبارزه مسلمانانى را كه در كشورهاى اسلامى عليه ايادى استكبار مبارزه مى كنند، سركوب كنند. اين، به معناى آن است كه موج اسلامخواهى و فرهنگ اسلام، روزبه روز گسترده تر مى شود. كيد دشمن و شيطان، كيد ضعيفى است و هر جا كه فشار استكبار بيشتر است، آسيب پذيرى او هم بيشتر است.79

75. دولت استكبارى آمريكا، نه فقط از دولت كه از ملت ايران ناراحت و خشمگين است
درست نقطه مقابل آنچه كه من گفتم كه ما با رژيم امريكا مواجهيم، نه ملت امريكا، رژيم امريكا با ملت ايران مواجه است، نه فقط با دولت ايران؛ از ملت ناراحت و خشمگين است. مسئله او، مسئله دولت ايران نيست؛ مسئله كسانى كه حكومت مى كنند، نيست؛ مسئله آحاد ملت است. چرا؟ علت واضح است. چون فرهنگ دورى از سلطه استكبار، استكبارستيزى، ميل به استقلال و در دست داشتن سرنوشت خود، در دل هاى اين مردم رسوخ پيدا كرده است. آن ها از اين ناراحتند.
آن ها ملتى را مى خواهند كه مثل بره رامى آن جا قرار بگيرد، اين ها هم رژيمى را بر او تحميل كنند، يا از آن سوى مرزها به او ديكته نمايند؛ آن ملت هم بى هيچ مقاومتى آن ها را انجام بدهد و آن راه را برود. ملت بيدار، ملت هوشيار، ملت آگاه به مسائل سياسى، ملتى كه اگر مسئولان ش هم بخواهند برخلاف اين خط مستقيم حركتى بكنند، اعتراض خواهد كرد، اين گونه ملتى رادوست ندارند. چند سال قبل از اين در زمان حيات امام بزرگوار، يكى از وزراى رئيس جمهور وقت آمريكا علنا و صريحا در مقابل چشم خبرنگاران گفت كه ما بايد ريشه ملت ايران را بكَنيم ! ببينيد چه قدر اين حرف ابلهانه است. اين حرف در آن زمان در همه دنيا پخش شد. قضيه اين ها، قضيه ملت است؛ نه فقط قضيه دولت. معلوم است كه ريشه يك ملت چهل، پنجاه ميليونى آن روز را كه نمى شد كَند و همه را از بين برد. معنايش اين بود كه ملت را بى ريشه كنيم، فرهنگ اين ملت را بگيريم، آن چيزهايى را از اين ملت بگيريم كه آن ها را وادار به اين ايستادگى و مقاومت مى كند.80

76. جمهورى اسلامى ايران، يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن، اين است كه:
اين نظامى كه مردمى و متواضع و در خدمت اهداف مردم است، يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن اين است كه تسليم خواست هايى كه تامين كننده منافع قدرت هاى بزرگ در اين منطقه است، نمى شود. اين كه مى گويم تسليم منافع آن ها نمى شود، حرفى است كه آن ها به صراحت آن را مى گويند. شما مى بينيد كه آمريكا مثلا در خليج فارس يا در فلان نقطه نيرو مستقر مى كند؛ اگر گفته شود چرا اين كار را مى كنى، مى گويد منافع من در گرو اين كار است! يعنى منافع او با چند هزار كيلومتر فاصله بايد در خليج فارس تامين شود؛ ولو منافع آن كشورى كه در همين منطقه زندگى مى كند، تامين نشود! اين ها در هر كشورى هر اقدامى مى كنند.به خاطر اين است كه آن منافع فرامرزى بايد تامين شود.
جرم جمهورى اسلامى اين است كه برخلاف همه كشورهاى دنيا، زير بار اين منافع نمى رود و آن ها را تامين نمى كند؛ مى گويد مى خواهم منافع خودم را تامين كنم، به منافع شما هم كارى ندارم. اين كه گفته مى شود جمهورى اسلامى سرجنگ دارد، اين طور نيست؛ آمريكا با ما وضع قابل جنگى ندارد؛ ما يك طور ديگريم، آن ها يك طور ديگرند.ما بناى جنگيدن با آمريكا را نداشتيم؛ هيچ وقت هم چنين چيزى را نگفتيم؛ ولى ما بناى تسليم شدن نداريم و مى گوييم با هيچ قيمتى در مقابل شما تسليم نمى شويم؛ اين جرم جمهورى اسلامى است.81
 

77. همه فشار دنياى غرب براى اين است كه ايران اسلامى يك كلمه بگويد: اشتباه كردم
چشم همه به ايران است، مثل كسانى كه تازه راه افتادن را ياد گرفته اند، چطور به يك جوانى كه مى دود نگاه مى كنند، از حركات او تقليد مى كنند، نوع كار او براى آن ها الهام بخش است. نسبت به ايران، حركات و كار ملت ايران نيز يك چنين تلقى اى هست. اين واقعيتى است.
درست است كه رسانه هاى جهانى، صاحبنظران مغرض و سخنگوهاى دنيا از اين قضيه كلامى به ميان نمى آورند، مثل بسيارى از بديهيات و مُعظَمات ديگر كه از آن ها هيچ چيزى در تبليغات جهانى به ميان نمى آيد.
همه فشار دنياى غرب اين است كه ايران اسلامى يك كلمه بگويد مبنى بر اينكه من اين چند ساله اشتباه كردم، يا در بعضى كارهاى اصلى يا در برخى كارهايى كه جنبه شاخص بودن آن خيلى زياد است مثل قضيه سلمان رشدى بگويد اشتباه كردم. همه فشار غرب براى اين است تا اين اشتباه كردن ملت، نظام و انقلاب ايران را ببرند جلوى چشم ملت ها نگه دارند و بگويند ببينيد خودشان مى گويند اشتباه كرديم، شما چه مى گوييد؟! به اين وسيله فقط مى شود آنان را از ادامه اين راه منصرف كرد.82

78. عزت، آزادى و استقلال ما، در سايه ايستادگى در مقابل استكبار جهانى است
ملت ما بحمدالله در صحنه است. من مى خواهم عرض بكنم ملت ما امروز نقطه اميد يگانه اى است كه در دنياى ملت هايى كه زير ستم هستند، دارد مثل ستاره اى مى درخشد. مواظب باشيد اين نقطه اميد و اين ستاره درخشان براى ملت ها كور نشود؛ روزبه روز نور اميد را به دل ملت ها بيشتر بتاباند. اين وظيفه تاريخى ملت ما است. گمان نكنيد كه اگر اين مبارزه ملت ايران سر نمى گرفت و نمى ايستاد، براى ملت ايران در محيط زندگى مشكلاتى وجود نمى داشت؛ اين تبليغ آن هاست.
مبادا اين جور تصور بشود كه اگر ملت ايران تسليم زور، تسليم آمريكا و تسليم استبداد جهانى شد، حال و زندگى خوبى خواهد داشت؛ اين اشتباه است. به كشورهايى كه تسليم شدند، نگاه كنيد، ببينيد چه روزگارى دارند! نمى خواهم از اين كشورها اسم بياورم. ببينيد چه وضع فاجعه بارى در اين كشورها هست!
اگر عزتى هست، اگر رفاهى هست، اگر آزادى و استقلالى هست، در سايه ايستادگى در مقابل استكبار جهانى است؛ و بيشترين اميد من در اين مورد، به شما جوان هاست.83

79. فقط شما هستيد كه از آمريكا نمى ترسيد
دولت هاى عالم از ترس اين قدرت، جرأت نفس كشيدن ندارند. نه اين كه خوششان مى آيد؛ نخير، بدشان مى آيد؛ اما جرأت ندارند نفس بكشند. من يك وقت اين را گفتم كه در كنفرانس غيرمتعهدها در چند سال قبل از اين ـ زمان رياست جمهورى ـ سخنرانى كردم و حرف هايى زدم كه توجه بسيارى از اين رؤساى كشورها را ـ كه صد و يك كشور بودند ـ جلب كرد. آن ها آمدند با من ملاقات كردند و همه تشكر نمودند. رئيس جمهور يكى از كشورها پيش من آمد و گفت : شما بدانيد اين جماعتى كه اين جا نشسته اند، همه از امريكا مى ترسند؛ فقط شما هستيد كه از امريكا نمى ترسيد! بعد سرش را نزديك آورد و گفت : من هم از امريكا مى ترسم!84

80. اگر با صلابت و اقتدار، عمل كنيم دستگاه حاكمه آمريكا را در بلند مدت، وادار مى كنيم عتبه جمهورى اسلامى را ببوسند!
نبايد اين دشمن را فراموش كرد. اين دشمن، دشمن ما است و امروز تجسم اين دشمن، در امپراطورى عظيم خبرى صهيونيستى، يا شبه صهيونيستى است؛ كه او هم به نوبه خود متكى به كارتل هاى بزرگ نفتى و سرمايه دارهاى عظيم است، كه البته يك شاخه آن هم دستگاه حاكمه امريكا است.
دستگاه حاكمه امريكا قلب اين مسئله نيست؛ او جزو شاخه هاى اين قضيه است. قلبش در آن مركز عظيم مالى و اقتصادى است كه همه دنيا را در مشت گرفته و همه دنيا را خاضع كرده اند. يك تاجرش يك دفعه، كشور مالزى را زيرورو مى كند! «ماهاتير محمد» كه اين جا پيش من آمد، خودش اين را گفت. البته بعد خواهش كرد و گفت اين را در تبليغات نياوريد؛ ما هم در تبليغات نياورديم. چند نفر سرمايه دار و تاجر امريكايى كه البته اسم يكى از آنان در روزنامه ها، از جمله در روزنامه هاى خود ما هم آمد؛ در روزنامه هاى دنيا هم تفصيلات و رپرتاژ و تفصيلش را نوشتند، توانستند اوضاع اقتصادى يك كشور مثل مالزى را براى دو سه سال تمام، مختل كنند!اين جورى اند؛ هر جاى دنيا كه يك مقدار از رويه آن ها، از اطماع و خواسته هاى آن ها تخلف بكند، با آن كمر كين مى بندند!
آن وقت شما ببينيد، ايران با همه اين موجوديى كه شما مى بينيد، يك روز در خدمت آن ها بوده، حالا از خدمت آن ها خارج شده است. استثمار مى كردند، مى بردند، مى خوردند و دزدى مى كردند؛ همه جور استفاده اى مى كردند. آن ها با حكومت اسلامى كه ايران را از فلك استثمارى و استكبارى دنيا خارج كرده است، آشتى نمى كنند.
البته مابه فضل پروردگار با اقتدار نظام اسلامى، كارى خواهيم كرد كه همچنان كه بعضى از دشمنان ديگر ديروز ما با مشاهده اقتدار و صلابت امروز جمهورى اسلامى، بالاخره مجبور شدند كنار بيايند، آن ها را هم در بلند مدت وادار مى كنيم كه با جمهورى اسلامى، كنار بيايند؛ چاره اى ندارند و كنار خواهند آمد.
اگر ما دستپاچه نباشيم و به سراغ عتبه بوسى آن ها نرويم، آن ها مى آيند و عبته جمهورى اسلامى را مى بوسند. بالاخره اقتدار و صلابت، كار خودش را مى كند.85

81. عده اى قلم به دست و قلم به مزد مى گويند: در مقابل نظام استكبارى تسليم شويد؛ برويد عتبه را ببوسيد!!
الان يك عده قلم به دست ـ كه به گمان زياد بعضى از آن ها قلم به مزدند؛ يعنى پول مى گيرند تا اين مطالب را بنويسند ـ طورى مى نويسند، طورى حرف مى زنند و طورى سخنرانى مى كنند كه معنايش اين است كه ملت ايران! نسل جوان! ول معطليد كه داريد با قدرت هاى استكبارى دنيا مقابله مى كنيد و از خود استقامت و پايدارى نشان مى دهيد؛ شما كه نمى توانيد. اگر مى خواهيد به انرژى هسته اى دست پيدا كنيد، اگر مى خواهيد چرخه غنى سازى را ادامه دهيد، اگر مى خواهيد امكانات علمى در اختيار شما قرار بگيرد، اگر مى خواهيد روزنامه ها و راديوها و سرويس هاى جاسوسى دنيا عليه شما توطئه نكنند، برويد در مقابل امريكا يا ـ به تعبير درست تر ـ در مقابل نظام استكبارىِ جهانى تسليم شويد؛ برويد عتبه را ببوسيد.
البته اين ها عده بسيار كمى هستند؛ اما متأسفانه هستند. اين ها در صددند تفهيم كنند كه براى ايرانى، راهِ كم كردن دردسر و دغدغه، تسليم شدن است. تسليم شدن يعنى چه؟ يعنى شما اين موقعيت جغرافيايى، اين امتيازات اقليمى، اين امكانات فرهنگى، اين سابقه كهن و اين ثروت عظيم انسانى را كه در اين كشور هست، بياييد دودستى تقديم كنيد به كسانى كه در جهانخوارى و فزون طلبى و كشورگشايى به هيچ حدى قانع نيستند.86

82. تعبد در برابر استكبار آرى! در برابر خداى متعال نه!!
بعضى مى گويند تعبد پيش خداى متعال و پيش دين نداشته باشيم، اما خودشان در مقابل غرب و در مقابل اروپا و آمريكا تعبد دارند! اين افراد تعبد در مقابل خدا را قبول نمى كنند، ولى تعبد در مقابل سرمايه دارى غرب و دستگاه هاى قدرت سياسى متكى به آن سرمايه دارى را با جان و دل مى پذيرند!87

83. اولين زيانى كه از عقب نشينى ملت ايران در برابر نظام استكبار به وجود مى آيد اين است كه:
شما امروز مى بينيد كه عده اى در ظاهر مصلحت انديشانه و در باطن از روى رعب و ضعفِ پايه هاى باور و يقين، مى گويند بياييم كلمه اى بگوييم و قدمى به طرف اين ها (قطب جهانى يا بخش هايى از اين قطبِ قدرت جهانى كه دنيايى كه امروز مى خواهند، دنياى تك قطبى است) برداريم! ... .
اولين زيانى كه از عقب نشينى ملت ايران به وجود مى آيد، اين است كه اين دستاورد عظيم افكار عمومى دنياى اسلام عليه او خواهد شد؛ اين ها تلاش مى كنند اين كار انجام شود. ما خبر داريم كه در دنياى اسلام پول ها خرج مى كنند؛ مطبوعات، رسانه ها، اينترنت، كه به افكار عمومى دنياى اسلام وانمود كنند كه جمهورى اسلامى دو زبانه و دو رويه عمل مى كند؛ در باطن كارى مى كند، در ظاهر حرف ديگرى مى گويد؛ مى خواهند اين را ثابت كنند، تا ايمان و افكار عمومى امت اسلامى را سلب كنند و پشتوانه عميق و عمق استراتژيك جمهورى اسلامى را از آن بگيرند؛ هدفشان اين است.88

84. نرمش و ملايمت در برابر دشمنان باعث انصراف آن ها از خصومت ها و جنايت ها نمى شود
دشمنى كه در مقابل ما است، دشمنى است كه از ارزش هاى انسانى بويى نبرده است. اگر ملتى را ضعيف و تسليم پذير و توسرى خور يافت، لحظه اى براى ضربه زدن و لگدمال كردن درنگ نمى كند.
دشمنان ما اين قلدرهاى معروف جهانى و در رأسشان امريكا جز زبان زور و قلدرى هيچ چيز ديگر را نمى دانند و درك نمى كنند. اين طور نيست كه ملايمت كردن در مقابل آن ها و روى خوش نشان دادن، موجب جلب همكارى يا محبت و يا انصراف آن ها از خصومت ها و خباثت ها شود.
روح فرعونى خبيثى كه در طول تاريخ، ملت ها و انسان ها را همواره لگدمال كرده و مورد ظلم قرارداده، امروز در كالبد همين قدرت ها حلول كرده است. آن ها هرگونه نرمشى را، دليلى بر اقتدار خودشان مى گيرند.89

85. چشمه سار اميد و معرفت و انگيزه امت اسلامى، ايران است؛ طبيعى است كه بيشترين فشارهاى جبهه استكبار بر ملت ما باشد
اين جريان كه امروز در دنياى اسلام به وجود آمده، سرچشمه اش نهضت عظيم اسلامى در ايران و تشكيل نظام جمهورى اسلامى است كه بيّنات و حقايق آشكار آن، سخنان امام و خط و راه امام بود كه هرجا در دنيا اين حرف ها رفت، بدون اين كه بدانند گوينده آن كيست، حرف ها در لوح دل انسان هاى حق طلب ترسيم شد و نام امام به تبع اين حرف ها و شعارها در دل هاى مردم جا گرفت، تا اين نهضت را به بركت امام در همه جا شناختند.
يك روزى بود كه اگر دستگاه هاى استكبارى دنيا ـ اعم از امريكا يا انگليس يا شوروى سابق، يا در دوران هاى قبل، فرانسه و هلند و پرتغال و بقيه كشورها ـ مى خواستند وارد كشورهاى اسلامى شوند، چيزى به نام هويت اسلامى و امت و شخصيت اسلامى جلوى آن ها را نمى گرفت. امروز اسلام به بركت نظام جمهورى اسلامى، مسلمان ها را از متجاوزان طلبكار كرده و اميد در دل به وجود آورده است.
يك روز بود كه اگر مى گفتند مسلمان ها بيدار شويد، اقدام و حركت كنيد، تا بتوانيد خودتان را از اين زنجيرها رها كنيد، خيلى ها بودند كه قبول داشتند اين كار خوبى است، ولى مى گفتند شدنى نيست و نمى شود؛ اما امروز با تحقق اين واقعيت در جمهورى اسلامى و تشكيل نظام جمهورى اسلامى، اين «نمى شود»ها و نااميدى ها تبديل شده است به اميد؛ لذا شما مى بينيد كه در محاصره سخت و ظالمانه و خشن صهيونيست ها، يك مشت ملت غيرمسلحِ از همه جا بريده فلسطين، چند سال است كه دارند مقاومت مى كنند؛ اين اميد است كه آن ها را نگه داشته.
اين ملت، اين هايى كه امروز در فلسطين مقاومت مى كنند، از جاى ديگرى نيامده اند؛ اين ها همان كسانى اند كه پنجاه سال زورگويى و تكبر و تسلط صهيونيست ها را تحمل كرده بودند و كارى هم نمى كردند. نهايت كارشان اين بود كه تعدادى از جوان هايشان بروند در كشورى ديگر و بعد از مدتى برگردند و ضربه اى بزنند و باز دوباره دربروند.
اين جنبش هايى كه ـ سازمان آزادى بخش فلسطين و ديگران ـ شنيده ايد، هنرشان همين بود. اين كه در درون حصارِ صهيونيست ها، يك ملت بتواند اين طور بايستد؛ خانه و مسجدش را خراب مى كنند، شخصيت هايش را مى كشند، بچه هايشان را شكنجه مى كنند، هزاران نفر از آن ها را در زندان نگه مى دارند، خانه هايشان را غارت مى كنند، آن ها را در محاصره نگه مى دارند، مزارع شان را نابود مى كنند، درخت هايشان را قطع مى كنند؛ جنايت هايى كه يك دهم آن هم به بيرون منعكس نمى شود، و باز اين ملت مقاومت كند، چيزى نيست جز اين كه «اميد» است كه آن ها را نگه داشته است.
خودِ مبارزان فلسطين در طول اين سال هاى متمادى كه به كشور جمهورى اسلامى مى آمدند، به ماها مى گفتند اين حركت امام و حركت ملت ايران به ماها اميد بخشيد؛ واقع قضيه هم همين است. عين همين قضيه در عراق هست، عين همين قضيه در هر جايى كه شما حركت اسلامى را در آن جا مشاهده مى كنيد، هست. اين موضوع تقريباً كمابيش در سرتاسر دنياى اسلام وجود دارد؛ اما قله اين جاست؛ چشمه سار اميد و معرفت و انگيزه از اين جاست كه سرازير مى شود و به سمت امت اسلامى مى رود. پس شما امروز در چنين تجربه اى قرار داريد. طبيعى است كه بيشترين فشارهاى جبهه استكبار روى اين جا باشد و هست.90

86. عده اى بحث توهم توطئه را مطرح مى كنند، خيال مى كنند آمريكا عليه ما توطئه نمى كند
ما امروز در دوران حساسى هستيم؛ آيا جوان مى تواند بى تفاوت بماند؟ حمله دشمن به ما يك امر طبيعى است.هيچ لازم نيست كه ما دستگاه هاى ويژه اى داشته باشيم تا از اعماق كارهاى براى ما خبر بياورند كه البته خبرهاى ويژه هم داريم؛ اين طور نيست كه نداشته باشيم اما اگر آن خبرها را هم نداشتيم، خيلى واضح و منطقى و طبيعى است كه دشمن عليه ما توطئه كند.
عده اى مى آيند و بحث توهم توطئه را مطرح مى كنند. در دانشگاه و محيط روشنفكرى كشور، انسانى خجالت نكشد و بگويد توطئه توهم است؛ دشمن عليه ما توطئه نمى كند؛ امريكا عليه ما توطئه نمى كند! ـ گفت: مادر من چه اشتباه مى كند؛ به خيالش كه گربه هم لولوست! ـ امريكايى هاى به اين نازنينى! ... در دوره جنگ تحميلى شخصيت هاى متعددى به ايران مى آمدند و مى رفتند. يكى از شخصيت هايى كه من او را فراموش نمى كنم، احمد سكوتوره است.او رئيس جمهور گينه كوناكرى در غرب آفريقا و يكى از شخصيت هاى برجسته و خيلى محترم در قاره آفريقا بود.
متاسفانه مطالعات تاريخى سياسى جوانان ما ضعيف است؛ اين ها را بايد شما خيلى مطالعه كنيد و بدانيد. در كشور غنا در غرب آفريقا انقلاب شد و شخصيت آفريقايى خيلى برجسته اى به نام قوام نكرومه سر كار آمد كه بعد عليه او توطئه هاى زيادى توطئه هاى غربى و امريكايى و غيرامريكايى صورت گرفت.در يكى از سفرهايى كه قوام نكرومه به خارج رفته بود، در غياب او يك كودتاى دسته راستى غربى در اين كشور راه انداختند كه او ديگر مجبور شد به كشورش نيايد.
همان موقع احمد سكوتوره از قوام نكرومه دعوت كرد و گفت به كشور من بيا و تو رئيس جمهور كشور من باش.چنين شخصيتى، قوام نكرومه را به كشور خودش آورد. در زمان رياست جمهورى و آن دوره اى كه بنده در سياست خارجى به طور اجرايى و عملى فعال بودم، از رجال سياسى دنيا، كمتر شخصيتى را به قوت او ديدم. او تقريبا سه مرتبه به ايران آمد.البته فشار آورده بودند تا براى ميانجيگرى جنگ به ايران بيايد. او در ديدارهاى خصوصى داخل اتومبيل و در رفت و آمدها حرف هاى خوبى مى زد. مى گفت اگر بعد از انقلاب به شما حمله نظامى نمى شد، من تعجب مى كردم؛ بنابراين تعجبى ندارد كه به شما حمله كرده اند. تصريح مى كرد كه حمله عراق عليه شما، سازمان يافته، از پيش طراحى شده و كار بين المللى است، نه كار كشور عراق. راست هم مى گفت، همين طور بود. حمله نظامى كردند، به خيالشان قضايا تمام مى شود، اما نشد؛ محاصره اقتصادى كردند، اما نشد. اين بيست و دو سال مرتب دارند فشار مى آورند و اذيت مى كنند. اين دشمنى ها طبيعى است. راه مقابله با اين دشمنى ها تسليم شدن نست ... كنار آمدن، يعنى تحقير و به اسارت دادن يك ملت؛ يعنى تأمين خواسته دشمن درباره يك ملت. نجات زا اين دغدغه ها و مشكلات، يك راه بيشتر ندارد و آن، فكر كردن، انديشيدن، ضد حمله فراهم كردن و دشمن را به ستوه آوردن است. نسل جوان در چنين ميدانى است كه تكليف و مسئوليت دارد.91

87. نوكران بى جيره و مواجب استكبار در داخل كشور اشخاصى هستند كه:
اين را از باب اين كه امروز اين نظام اسلامى تنها سنگر مبارزه با ظلم و استكبار در دنياست و هيچ جاى ديگر اين چنين سنگرى وجود ندارد، مى گويم. امروز خيلى از دولت ها على رغم ملت ها و روشنفكران و احساسات باطنى و قلبى خود، عتبه آمريكا و حتّى عتبه صهيونيسم را بوسيده اند؛ خيلى از پارلمان هاى اروپايى هم عتبه صهيونيست ها را بوسيده اند و غلام پولشان شده اند؛ به قول معروف نوكر بند جيب آن ها شده اند.
آن مركز و قدرتى كه به عنوان يك دستگاه رسمى سياسى شناخته شده ى در دنياست با تريبون هايى كه براى يك چنين دستگاهى وجود دارد و به يك ملت شصت ميليونى متكى است و همچنان سنگر دفاع از آزادى خواهى و عدالت و آرمان هاى بشرى و انسانى و بين المللى شمرده مى شود، ايران اسلامى امروز است. دفاع از اين نظام، وظيفه همه است، مخصوص كسى كه عضو نظام هست و جزو تشكيلات دولتى يا غيره هست يا نيست، نمى باشد؛ همه بايد دفاع كنيم. اگر كسى بر خلاف اين عمل كرد، لازم نيست كه كسى سند بياورد كه اين مثلاً وابسته فلان دستگاه و سيستم جاسوسى دنياست؛ لازم هم نيست رسماً وابسته باشد، اما همان حرف را دارد مى زند و همان كار را مى كند؛ اگر پولى هم از آن ها نمى گيرد، در واقع نوكر بى جيره و مواجب آن هاست.92

88. عده اى گول خورده و غافل خيال مى كنند رابطه با آمريكا مشكلات كشور را حل مى كند
استكبار وارد هر كشورى مى شود، سعى مى كند آن كشور را تهى كند؛ يعنى تا هر جا بتواند، همه چيز آن كشور را به نفع خود مصادره كند.
امروز خود امريكايى ها يعنى همان دستگاه تبليغاتى اى كه گفتم در صف مقدم، و بعضى قلم به مزدهاى واقعاً حقير و پست، و شايد هم يك عده گول خورده و غافل در داخل كشور ما خيال مى كنند كه اگر امريكا ارتباطاتش با كشورى مثلاً جمهورى اسلامى عادى شد و رابطه برقرار كردند، ناگهان همه مشكلات اقتصادى ملت ايران حل خواهد شد! اگر كسى اين طور فكر كند، خطاى عظيمى مرتكب شده است.93

89. سلب اعتماد مردم از كارايى نظام، از جمله اهداف آمريكا است
يكى از مسائلى كه اين ها [ آمريكا و نظام سلطه] به شدت دنبال آن هستند، سلب اعتماد مردم از كارايى نظام است. بعضى از حرف هايى كه مى شنويد، اتفاقى نيست. تصادفى نيست كه بعضى كسان بيايند درباره نظام اسلامى بحث كنند و بحران مشروعيت نظام را مطرح سازند. نظامى كه با رأى و خواست و مجاهدت مردم و با اين همه احساسات و عواطف سر كار آمده، با اين همه مشكلات دست و پنجه نرم كرده و از اين همه دشمنى ها و مقابله ها سرافراز بيرون آمده و همه هم به كمك مردم بوده است آن وقت بيايند اين نظام را زير علامت سؤال بگذارند و بگويند بحران مشروعيت!تصادفى نيست. بعضى از حرف هايى كه مى بينيد در بعضى از تريبون ها پخش شود، همه در جهت همين تصويرسازى منفى از نظام اسلامى در ذهن مردم و براى سلب اعتماد آن هاست تا آن مقصود حاصل شود؛ يعنى گسستگى پيوند ميان مردم و نظام.94

90. ترديدافكنى در ارزش هاى اصولى و بزرگ نمايى مشكلات از جمله نيازهاى قطعى آمريكا است
ترديدافكنى در ارزش هاى اصولى، بزرگنمايى مشكلات و نفى موفقيت ها، از نيازهاى قطعى امريكاست. امريكا به اين عوامل و شرايط نياز دارد تا بتواند موفقيت خود را در تقابل با جمهورى اسلامى تضمين كند. هر كس در اين زمينه ها به نفع امريكا كار كند، در واقع زمينه سازى مى كند براى اين كه امريكا بتواند مقاصد خودش را، ولو با شيوه نظامى يا شبه نظامى، نسبت به ملت ايران انجام دهد.95


91. دخالت هاى قلدر مآبانه آمريكا در كشور در قالب شعارهاى فريبنده
الان شما ملاحظه بكنيد ـ نمى خواهم اين جا بحث سياسى بكنم؛ فقط به عنوان مثال مى گويم، براى اين كه شماها به اين نكات توجه كنيد ـ آمريكا مثل يك سزار و يك نمرود عمل مى كند. هر دولت يا هر ملتى بد باشد، با زور وبا قلدرى وارد ميدان مى شود! همين زور و قلدرى و خباثتى كه جز براى نفت و منافع صنفى كمپانى ها و كارتل هاى بين المللى، براى چيز ديگرى نيست. همين را با لباس حمايت از افكار آزاد، حمايت از حقوق بشر، دمكراسى و قالب هايى نطير آن، در دنيا عرضه مى كند. عين همين قضيه نسبت به مسائل داخلى آن ها هم هست.96

92. لزوم بيدارى بيش از پيش جوانان در مقابل استكبار
امروز يكى از كارهاى اساسى استكبار اين است كه نسل جوان را در كشورهاى اسلامى و هر كشور اسلامى كه بيدارتر است، بيشتر از صحنه بيرون كند. كدام كشور اسلامى از همه بيدارتر، از همه زنده تر، و از همه بى محاباتر در مقابل استكبار ايستاده است؟ جز ايران اسلامى؟ پس، جوانان ايران اسلامى بدانند كه استكبار براى بيرون راندن آن ها از صحنه اين مبارزه اى كه در آن، فتح و پيروزى حتماً نصيب ملت هاست و لاغير، مشغول پول خرج كردن و طراحى انواع نقشه هاست.97

93. شگردهاى استكبار براى خروج نسل جوان از صحنه مقاومت
هر حركتى كه منجر به اين بشود كه نسل جوان احساس كند بايد از صحنه مقاومت كناره بگيرد، اين حركت، باواسطه يا بى واسطه، مربوط به امريكا و نظام استكبارى است؛ اين يك معيار كلى است. هر كارى كه در كشورهاى ديگر كردند، اين جا هم مى خواهند بكنند: سرگرم كردن جوانان به مسائل جنسى، سرگرم كردن جوانان به مسائل شخصى، آلوده كردن جوانان به مواد مخدر و مسكر، منحرف كردن ذهن جوانان از آرمان هاى انقلابى و اهداف اصلى، متوجه كردن آن ها به اهداف كوچك و جزيى و صنفى و امثال اين ها، متزلزل كردن ايمان نسل جوان به اسلام، متزلزل كردن ايمان نسل جوان به اصول انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى و حتّى به امام، و نيز هر چيزى كه در راه اين مبارزه عظيم به كار گرفته مى شود و وجودش لازم است، آن را در چشم نسل جوان، بى رنگ و بى اثر و بى فايده و مهمل جلوه دادن.98

94. شرط ما براى رابطه با آمريكا، توبه اين كشور است
بين حرف ما و حرف آمريكايى ها، از زمين تا آسمان فاصله است؛ ما مى گوييم شكل اين ها را نمى خواهيم ببينيم، رابطه با اين ها را تا آخر نمى خواهيم داشته باشيم، آن ها مى گويند اگر مى خواهيد با ما رابطه داشته باشيد، بايد اين كار را بكنيد و آن كار را بكنيد. اصلاً چه نسبتى بين اين دو حرف هست؟!
گويا دارند با كشورى صحبت مى كنند كه آن كشور، ده واسطه انداخته است كه مى خواهيم با شما رابطه داشته باشيم! شرط كه مى گذارند! چه شرطى آقا؟ ما براى رابطه با كشورى كه آن همه فجايع، پشت سر او و در تاريخ او وجود دارد، شرط داريم؛ شرط ما توبه آن كشور است، شرط ما قطع آن همه فاجعه آفرينى براى دنيا است. حالا شما مى آييد براى ما شرط مى گذاريد؟! رابطه را مشروط مى كنند، اما مذاكره را غير مشروط! درست توجه بكنيد. بنده دلم مى خواهد اين جوان هاى ما، شما دانشجوها ـ چه دختر و چه پسر ـ و حتى دانش آموزهاى مدارس، روى اين ريزترين پديده هاى سياسى فكر كنيد و تحليل بدهيد.99

95. دموكراسى مورد ادعاى كشورهاى غربى، مطلقا وجود ندارد
آن دمكراسى كه امروز در اصطلاحات جهانى و دنياى غرب تعريف مى شود و به آن افتخار مى كنند، نه در آمريكا وجود دارد، نه در فرانسه و نه در انگليس ـ حالا من آلمان را مثال نمى زنم كه سابقه فاشيسم و نازى گرى دارد ـ حتى در آمريكا و در فرانسه كه خودش را مهد دمكراسى دنيا مى داند، چنين دمكراسى كه تعريف مى كنند، مطلقاً وجود ندارد. فاصله زيادى با آن دارد. منتها يكى از خصوصيات و اخلاقيات غربى ها اين است كه زشت ترين پديده ها را خيلى اطو كشيده و بسته بندى شده و ادكلن زده و زيبا عرضه مى كنند ـ مثل همه بسته بندى هايشان ـ طبيعت آن ها اين است! با كسى هم كه مى خواهند دعوا بكنند، ماها دست به يقه مى شويم و داد و فرياد مى كشيم؛ ولى آن ها فرياد نمى كشند؛ در قلب طرف گلوله پرتاب مى كنند؛ بدون اين كه خيلى هم عصبانى بشوند. با خونسردى آدم مى كشند.اين خصوصيت آن ها است.100

96. برخورد دوگانه غرب با خشونت و تروريسم
اين حرف هايى كه گاهى آدم مى شنود كه در دنيا ما را به خشونت طلبى متهم مى كنند، ما الان بايد چه كنيم، حرف هايى نيست كه آدم هاى هوشمند و زيرك آن را بپذيرند يا بر زبان جارى كنند. براى از رو بردن يك ملت، بهترين راه اين است كه با انبوه تبليغات متراكم او را از ميدان خارج كنند، دائم ا او را متهم كنند و در موضع دفاع قرار دهند؛ اين يك شيوه شناخته شده است. ما را به خشونت متهم مى كنند؛ چه كسانى اين كار را مى كنند؟
يكى، دو سال پيش، يكى از روساى كشورهاى اروپايى به اين جا آمده بود. ميدانيد كه در ديدارهاى بين المللى سطوح بالا، خيلى از حرف ها، كليات و نوعا تعارف آميز و ايده پراكنى است.او راجع به صلح صحبت كرد كه بله، ما طرفدار صلح هستيم.من خارج از پرتكل هاى معمولى اين گونه ملاقات ها، حالت طلبگى به خودم گرفتم و گفتم شما اروپائى ها جنگ را به راه اندازيد. خودتان هم دم از صلح مى زنيد! بزرگترين جنگ هاى تاريخ بشر را شما اروپائى ها به راه انداختيد و آن همه آدم كشته شدند.ما كه اين طرف دنيا بوديم، باد جنگ شما اين همه به ما خسارت وارد كرد؛ حالاهم آمده ايد و دم از صلح مى زنيد!
«خودگويى و خودخندى، خودمرد هنرمندى». گفتم ما مشكلى به نام جنگ نداريم.هيچكدام از كشورهاى اسلامى، طالب جنگ نيستند. شما از جنگ حرف مى زنيد، خودتان هم مى آئيد شعار صلح مى دهيد!
آن ها اين همه سلاح توليد مى كنند و به همه دنيا مى دهند. بنابراين حقيقت قضيه اين است كه خود آن ها بيشترين خشونت را مرتكب مى شوند.از تروريسم صحبت مى كنند؛ ولى مرادشان اين است كه چرا جمهورى اسلامى از مبارزان فلسطينى اى كه از وطن خودشان دفاع كنند، حمايت مى كند.از نظر رسانه هاى جهانى، حمايت از تروريسم، يعنى حمايت از مبارزان فلسطينى!
خراب كردن خانه فلسطينى روى سرش توسط تانك اسرائيلى و كشتن بچه چندماهه، تروريسم نيست، اما وقتى نظامى خشن جنايتكارى در حادثه كشته مى شود، در مطبوعات خودشان عكس زنش را جدا، عكس بچه اش را جدا، در حال گريه كردن و شيون زدن و عكس خاكسپارى اش را جدا منتشر مى كنند؛ براى اين كه نشان دهند اين طرف دارد خشونت مى ورزد! اين ها كارهاى تبليغاتى اى است كه دارند مى كنند.101

97. وجود افراد هُرهُرى مسلك در برابر آمريكا در هر دستگاهى كه باشد موجب خطر است
نبايد تابع حزب باد باشيم و هر روز باد به هر طرف وزيد، آن گونه تصميم بگيريم؛ يا نگاه كنيم ببينيم دشمن چه ژستى مى گيرد، ما هم ژست خود را با او تطبيق كنيم؛ اگر او اخم كرد، ما چهره ترس آلود بگيريم؛ اگر او حرف تندى زد، ما چهره معذرت طلبانه به خود بگيريم؛ اين كه نشد.
انسان اگر زندگى سياسى بعضى ها را از اول انقلاب تا حالا نگاه كند، مى بيند ملقمه عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست!
يك روز بود كه چنين آدم هايى به اين اكتفا نمى كردند كه در شعارها مردم فقط "مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى "بگويند؛ مى گفتند بايد بگوييم "مرگ بر شرق و غرب"! ما مى گفتيم شوروى سمبل يك تفكر و يك راه غلط است؛ امريكا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلى دارد شما بگوييد "مرگ بر شرق و غرب"؟! مى گفتند شما محافظه كار و سازش طلبيد!
از جمله همين حضرات، الان كسانى هستند كه حاضرند بروند رسما در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم، اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم؛ ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روى تندى هاى بى رويه، يك نظرات عجيب و غريب اقتصادى مطرح مى كردند كه انسان شاخ درمى آورد! مى گفتيم اين ها كجايش اسلامى است. مى خواستند تفكرات بسيار تند چپ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند ... همان آدم ها حالا كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانى دارها و سرمايه دارهاى صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايه گذارى كنند! انسان از چپ ترين ايده ماركسيستى، به افراطى ترين ايده دست راستى اقتصادى متحول شود؛ اسمش را هم تجديدنظر بگذارد! اين تجديدنظر نيست؛ اين هرهرى مسلكى است.آن روز افراط بود، امروز هم افراط است.
وجود اين آدم هاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاه هاى گوناگون، اسباب زحمت و خطر است.اگر در دانشگاه باشند، ضرر مى رسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مى رسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مى رسانند؛ هرجا و در هر نقطه اى باشند، ضرر مى رسانند.يكى از آسيب هاى ما اين است.102
 

 

 

 

 

پی نوشت :


1. سوره مائده: آيه 23.

2. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان بسيجى طرح ولايت، 13/6/1378.

3. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از دانشجويان بسيجى، 25/9/1377.

4. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسئولان بنياد شهيد، جمعى از اساتيد، دانشجويان و اقشار مختلف مردم، 24/5/1369.

5. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

6. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

7. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان بسيجى، 18/3/1382.

8. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان شركت كننده در طرح ولايت و مسئولان بسيج دانشجويى، 9/6/1383.

9. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

10. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

11. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اساتيد دانشگاهها، 26/9/1383.

12. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر كشور، 9/9/1377.

13. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از دانش آموزان، دانشجويان، معلمين و پرستاران، 13/8/1371.

14. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

15. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

16. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

17. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

18. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان، 10/8/1383.

19. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

20. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

21. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار استادان و دانشجويان قزوين، 26/9/1382.

22. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

23. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

24. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

25. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

26. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

27. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با نمايندگان ولى فقيه در دانشگاه ها، 18/7/1377.

28. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

29. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان بسيجى طرح ولايت، 13/6/1378.

30. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان طرح ولايت، 17/5/1381.

31. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

32. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

33. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

34. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان طرح ولايت، 17/5/1381.

35. سوره فاطر: آيات 43ـ4.

36. بيانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز مبارزه با استكبار جهانى، 9/8/1375.

37. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از دانش آموزان، دانشجويان، معلمين و پرستاران، 13/8/1371.

38. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت گراميداشت سالروز 13 آبان، 13/8/1381.

39. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تعدادى از دانشجويان سراسر كشور در مشهد، 20/5/1377.

40. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

41. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

42. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 15/8/1370.

43. بيانات رهبر معظم انقلاب به اردوى تحكيم وحدت، 3/6/1380.

44. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

45. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

46. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

47. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

48. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانش آموزان، دانشجويان و اقشارمختلف مردم به مناسبت 13 آبان، 14/08/1376.

49. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

50. سوره اعراف: آيه 88.

51. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

52. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبتسيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

53. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

54. بيانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز مبارزه با استكبار جهانى، 9/8/1375.

55. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار استادان و دانشجويان قزوين، 26/9/1382.

56. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان طرح ولايت، 17/5/1381.

57. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

58. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

59. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، 9/12/1379.

60. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

61. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار استادان و دانشجويان قزوين، 26/9/1382.

62. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت، 12/8/1372.

63. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

64. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخيرلانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

65. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانش آموزان، دانشجويان و اقشارمختلف مردم به مناسبت 13 آبان، 14/08/1376.

66. بيانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز مبارزه با استكبار جهانى، 9/8/1375.

67. بيانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز مبارزه با استكبار جهانى، 9/8/1375.

68. بيانات رهبر معظم انقلاب، در ديدار با هيئت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

69. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 10/8/1368.

70. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت، 12/8/1372.

71. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

72. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت گراميداشت سالروز 13 آبان، 13/8/1381.

73. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان بسيجى، 18/3/1382.

74. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه هاى استان زنجان، 22/7/1382.

75. پيام معظم انقلاب به هفتمين نشست سالانه جامعه اسلامى دانشجويان، 10/6/1380.

76. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 7/9/1381.

77. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

78. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخيرلانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

79. سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از دانشگاهيان و طلّاب حوزه هاى علميه، 29/09/1368.

80. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانش آموزان، دانشجويان و اقشارمختلف مردم به مناسبت 13 آبان، 14/08/1376.

81. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

82. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از تشكّل هاى دانشجوئى كشور در قم، 18/9/1374.

83. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از دانش آموزان، دانشجويان، معلمين و پرستاران به مناسبت روز 13 آبان، 13/8/1371.

84. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانش آموزان، دانشجويان و اقشارمختلف مردم به مناسبت 13 آبان، 14/08/1376.

85. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و مسئولين دانشگاه تبريز، 27/6/1378.

86. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

87. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

88. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان بسيجى، 18/3/1382.

89. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت جمع كثيرى از دانشجويان و دانشگاهيان، 23/3/1368.

90. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان شركت كننده در طرح ولايت و مسئولان بسيج دانشجويى، 9/6/1383.

91. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.

92. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 7/9/1381.

93. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا، 12/8/1378.

94. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

95. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، 22/2/1382.

96. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكّل هاى دانشجويى، 15/9/1375.

97. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 15/8/1370.

98. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروه كثيرى از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه، 15/8/1370.

99. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت روز ملى مبارزه با استكبار، 12/8/1372.

100. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكّل هاى دانشجويى، 15/9/1375.

101. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

102. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.


 

 

 

مطالب مرتبط :

 

نکته های ناب - جلد اول

 

نکته های ناب - جلد دوم

 

نکته های ناب - جلد چهارم

 

نکته های ناب - جلد پنجم



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها