خانه> کتاب >1219


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر(2)- م...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2146

بازدید مقالات:
6789005

بازدید سوالات:
2603083



نکته های ناب - جلد پنجم بازديد: 2105

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 


نكته هاى ناب  -  جلد پنجم

گزيده بيانات رهبر فرزانه انقلاب
در جمع دانشجويان، دانشگاهيان و...
(سال هاى 1383 ـ 1368)
تنظيم و نظارت: ··· نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى
تدوين: ··· حسن قدوسى زاده
ناشر: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· هشتم / پاييز 1390
تيراژ: ··· 5000 جلد
قيمت: ··· 1500 تومان
شابك: ··· 8 ـ 079 ـ 531 ـ 964 ـ 978
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
1. مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 5، تلفن و نمابر: 7744616
2. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451
3. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پلاك 715، تلفن 88911212
نشانى اينترنت: - www.Ketabroom.irپست الكترونيك: info@Ketabroom.ir



فهرست

فصل اول: ويژگى هاى فرهنگ و تمدن غربى
1. پايه هاى تمدن و فرهنگ غرب··· 15
2. ظواهر پر زرق و برق تمدن غرب··· 15
3. سلطه طلبى، مهمترين نكته منفى فرهنگ غرب··· 16
4. صادرات فرهنگ غربى به كشورها··· 18
5. علت گريز ما از فرهنگ غرب··· 19
6. علت مقابله ملت ايران با فرهنگ غربى··· 20
7. گرايش به سمت مدگرايى و تجمل گرايى، كمند بسيار خطرناك فرهنگ غربى··· 20
8. عصيان جوانان غربى، پاسخى در برابر فشار تمدن غربى··· 21
9. مسائل جوانان، يكى از گرفتارى هاى بزرگ كشورهاى غربى··· 22
10. بى تفاوتى و از دست رفتن نسل جوان، نشانه هاى زوال يك ملت··· 23
11. نمونه هايى از برخورد دوگانه غرب··· 24
12. برخورد دوگانه غرب با حجاب··· 25
13. برخورد دوگانه غرب با خشونت و تروريسم··· 26
14. دموكراسى مورد ادعاى كشورهاى غربى، مطلقا وجود ندارد··· 27
15. ديدگاه غرب نسبت به علم··· 28
16. علم، ابزار قدرت غربى ها··· 29
17. برترى علمى غرب به معناى برترى فرهنگ غرب نيست··· 29
18. به مغز ايرانى تزريق كردند كه بايد دنباله رو غرب باشى··· 30
19. سكولاريزه كردن علم در غرب، يك مغالطه و فريب بزرگ··· 31
20. برترى علمى غربى ها دليل بر اين نيست كه ما عادات فرهنگى و رفتار و آداب معاشرت خود را هم از آن ها ياد بگيريم··· 32
21. ناباورى نسل كنونى به خودش ناشى از تكنولوژى پر سر و صداى غرب است··· 33
22. تحصيل كرده هاى كشورهاى غربى و فراموشى هويت فرهنگى و ملى··· 34
23. مهمترين خلاء دنياى غرب، نداشتن يك ايدئولوژى متكى به يك تلقى درست از عالَم است··· 35
24. نسل دانش پژوه كشور بدانند اگر امروز برترى علمى با غربى ها است با همت و اراده مى شود كارى كرد كه فردا از آن ما باشد··· 36
25. آثار منفى هيمنه دانش غربى··· 37
26. غرب و استكبار، دين را مايه تخدير و افيون ملتها معرفى كردند··· 39
27. مقايسه دو رمان اسلامى و غربى··· 39
28. غرب، در سراشيبى سقوط··· 42

فصل دوم: نگرش اسلام و غرب نسبت به زن
29. ديدگاه اسلام و غرب نسبت به زن··· 47
30. الگوى زن غربى، برخاسته از الگوى زن رومى··· 49
31. اهانت غرب به زنان در قالب تكريم··· 49
32. زمزمه «آزادى زن» در فرهنگ غرب از كجا شروع شد؟!··· 50
33. معناى آزادى زن در غرب··· 51
34. در الگوى فرهنگ غرب، زن وسيله التذاد مرد است··· 52
35. ارتباط آزاد زن و مرد در غرب، بزرگترين ضربه براى زن··· 53
36. يكى از نشانه هاى مرد سالارى غربيها، مسئله «آزادى زن» است!··· 54
37. اين هم يكى ديگر از نشانه هاى مردسالارى در غرب··· 54
38. نگاه غرب به زن به عنوان موجود درجه دوم!··· 55
39. تا 70ـ60 سال قبل، زن در دنياى غرب هيچ حقى نداشت··· 55
40. زن در غرب حق مالكيت نداشت!··· 56
41. زنان غربى حق گرفتن مدرك تحصيلى نداشتند!··· 56
42. زن غربى حتى مالك اموال موروثى خودش هم نبود··· 57
43. نگرش اسلام نسبت به زن··· 57
44. الگوى زن اسلامى··· 61
45. عدم تفاوت زن و مرد در كسب فضائل بشرى از ديدگاه اسلام··· 62
46. اسلام كرامت زن را مى خواهد··· 63
47. زن مسلمان ايرانى بايد قدر خود را بداند و از بازيچه هاى تمدن غربى رو بگرداند··· 64
48. باور غلطى كه زاييده فرهنگ غرب است و بايد از ذهن زنها خارج شود··· 64
49. دوست ندارم دختر و پسر ما در نوع آرايش و لباس و ... دائم چشمشان به غربى ها باشد··· 65
50. سرگرم شدن زنان به مد و زر و زيور··· 66
51. گرايش به مد و تجمل گرايى، يكى از بزرگترين عوامل انحراف زنان··· 66
52. اگر زنهاى يك جامعه فاسد شدند، طولى نمى كشد كه:··· 67
53. معناى حجاب··· 67
54. مقصود اسلام از حجاب اين است كه··· 68
55. حجاب، به معناى منزوى كردن زن نيست··· 68
56. حجاب است كه مى تواند عفت و طهارت و تقوى را در زن نگه دارد··· 69
57. ببينيد چقدر مسأله عفت مهم است··· 70

فصل سوم: نگرش اسلام و غرب به خانواده
58. بى بندوبارى، مهمترين عامل بى رغبتى به تشكيل خانواده در غرب··· 73
59. عشق مصنوعى در خانواده هاى غربى··· 74
60. آزادى جنسى و فروپاشى خانواده در غرب··· 75
61. فروپاشى خانواده و بى هويتى نسلها در غرب··· 76
62. سست كردن بنيان خانواده مهمترين راه نفوذ فرهنگ غرب در بين ملتها··· 77
63. متلاشى شدن خانواده، آخرين ضربه به فرهنگ غرب··· 77
64. ظهور ارزشهاى انسانى در زن و مرد··· 78
65. زنان، محور اصلى خانه··· 79
66. زن، عنصر اصلى تشكيل خانواده··· 79
67. براى زن، مسئله مادرى، همسرى و خانواده، يك محور اصلى است··· 80
68. شغل اصلى زن··· 81
69. بالاترين ارزش و افتخار براى زن، گرم نگه داشتن كانون خانواده است··· 81
70. رفتار مرد نسبت به زن در خانواده بايد اين گونه باشد··· 82
71. مردها بايد به فكر بصيرت دادن به زن و فرزندانشان باشند··· 82
72. زن، گلِ خانه و زندگى است نه سركارگر و مباشر··· 83
73. محيط امن خانواده، نياز طبيعى و عاطفى زن··· 84
74. مهمترين هدف ازدواج در اسلام و ساير اديان، تشكيل كانون خانواده است··· 84
75. ازدواج، يك امر انسانى است نه يك داد و ستد··· 85
76. سازش دختر و پسر، اساس ازدواج است··· 86
77. معيارهاى غلط در ازدواج··· 87
78. اى پدرها! اى مادرها! به ازدواج جوانها بشتابيد. معيارهاى طاغوتى را دور بريزيد··· 88
79. چرا مهريه هاى سنگين؟!··· 90

ضمائم
بى توجهى روزافزون به كودكان در آمريكا··· 93
اهميت حياتى سه سال اول زندگى كودكان··· 95
بروز تغييرات چشم گير در خانواده هاى آمريكايى··· 97
بحران خاموش از نگاه آمار··· 99
هزينه هاى ناشى از غفلت از كودكان چيست؟··· 99
خانواده در بحران··· 101
تأثير تغييرات ساختارى دهه هاى 60 و70 بر ساختار خانواده در آمريكا··· 104
تغييرات در نظام تربيت كودك··· 105
افول ازدواج در جوامع صنعتى··· 107
زنان؛ قربانى خشونت رسانه ها··· 112
افتخار مادر بودن··· 115
اسطوره اول: فقط زنان بى سواد در خانه مى مانند تا بچه ها را بزرگ كنند.··· 116
اسطوره دوم: ماندن در خانه براى بزرگ كردن بچه ها، برابر است با خودكشى شغلى··· 117
اسطوره سوم: برخوردارى از همه مزايا و مواهب مادرى، با شاغل بودن تمام عيار نيز ميسر است.··· 118


مقدمه
مجموعه اى كه با عنوان «نكته هاى ناب» فرا روى شما است، گلچينى دلنشين و جذاب از بيانات رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى مدظله العالى است كه در طول سالهاى 83ـ68 در جمع دانشجويان، استادان دانشگاه ها، مسئولين شوراى عالى انقلاب فرهنگى و ساير مجامع علمى و دانشگاهى ايراد گرديده است.
هر چند متن كامل بيانات معظم له در جمع دانشجويان و دانشگاهيان، هر ساله در قالب كتابى با عنوان «دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان» به وسيله نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها چاپ شده و در اختيار دانشجويان عزيز قرار گرفته است؛ اما از آنجا كه اين بيانات حاوى مباحثى بسيار ارزشمند و راه گشا براى نسل جوان و به ويژه دانشجويان عزيز دانشگاه ها است، مركز فرهنگى نهاد تصميم گرفت نكات مهم و اساسى اين بيانات را استخراج و پس از تدوين و فصل بندى به صورتى مناسب در اختيار مجامع دانشگاهى و فرهنگى قرار دهد. بدين ترتيب تمام مطالب پس از گزينش و فهرست بندى، در 15 فصل تدوين و در قالب 5 جلد تنظيم گرديد:
جلد اول: دانشگاه، دانشجو، تشكل هاى دانشجويى
جلد دوم: توليد علم و جنبش نرم افزارى، جوانان، هنر و موسيقى
جلد سوم: نظام و انقلاب، استكبار جهانى
جلد چهارم: فرهنگ و تهاجم فرهنگى، روشن فكرى، ارزشهاى دينى و اسلامى، مسائل سياسى و اجتماعى
جلد پنجم: ويژگى هاى فرهنگ و تمدن غربى، نگرش اسلام و غرب نسبت به زن، نگرش اسلام و غرب به خانواده.
اميد است اين مجموعه، راهگشاى دانشجويان، دانشگاهيان و نسل جوان فرهيخته كشور در صحنه هاى دفاع از آرمانهاى عظيم انقلاب اسلامى گردد و مقدمات حضور هر چه بيشتر دين و ارزشهاى الهى در فرآيندهاى علمى و محيط هاى دانشجويى را فراهم آورد و پيگيرى مسئله توليد علم و جنبش نرم افزارى را در دانشگاه ها تسريع بخشد. در پايان وظيفه خود مى دانيم از تلاشهاى خالصانه و چندين ماهه برادر عزيز جناب آقاى دكتر حسن قدوسى زاده، كه تدوين و تنظيم كامل اين مجموعه را به عهده گرفتند تقدير و تشكر كنيم.

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت آموزش و تبليغ




فصل اول:
ويژگى هاى فرهنگ و تمدن غربى

1. پايه هاى تمدن و فرهنگ غرب
پايه تمدن امروز اروپايى، همان فرهنگ رومى است. يعنى امروز آنچه كه بر سر تا پاى فرهنگ اروپايى و غربى و به تبع آنها فرهنگ امريكايى و خرده ريزه هاى غرب حاكم است، همان اصول و خطوطى است كه در امپراتورى روم وجود داشته؛ همانهاست كه امروز ملاك و معيار است. آن زمان هم زنان را به بالاترين مقام مى رساندند، احترامشان مى كردند و به آرايشها و زيورها تزيينشان مى كردند؛ اما براى چه؟ براى اشباع يكى از خاكى ترين و مادّى ترين خصلتهاى بشرى در مرد! اين، چه قدر توهين و چه قدر تحقير نسبت به انسان و نسبت به جنس زن است!1

2. ظواهر پر زرق و برق تمدن غرب
امروز در كشور امريكا، در كشورهاى پيشرفته اروپا، گرسنگى، فقر، مردن از كمبود مواد غذايى، نداشتن سرپناه و مسكن، ناامنى حتّى براى يك زندگى حيوانى، فراوان است. آن كسانى كه از تكنولوژى و دانش جديد در اين كشورها استفاده مى كنند، طبقه خاصى از مردمند. آنهايى كه براى يك شكم غذا مجبورند شرف و ناموس و شخصيت خودشان را بفروشند و انواع اهانتها را تحمل كنند، توده عظيمى از مردمند. اين، واقعيت قضيه است. ظواهر، پُرزرق وبرق و پُرجلوه است. دوربين تلويزيونها و خبر خبرگزاريها چيزهايى را به عنوان تبليغات به مردم دنيا ارايه مى دهد كه پُرزرق وبرق و چشمگير است.
اگر تمدن غربى، با اين همه پيشرفت علمى، با پيمودن فضا، با ثروتهاى عظيم مادّى كه دراختيار دارد و از كشورهاى جهان سوم و فقير دزدى و غارت كرده است، ادعا بكند كه فقر را در كشورهاى پيشرفته برانداخته، دروغ گفته است. پس، تمدن غربى، همان زندگى مادّى راحت و برخوردار از رفاه را هم نمى تواند به همه انسانها بدهد.2

3. سلطه طلبى، مهمترين نكته منفى فرهنگ غرب
نفى غرب، به هيچ وجه به معنى نفى فنآورى و علم و پيشرفت و تجربه هاى غرب نيست و هيچ عاقلى چنين كارى را نمى كند. نفى غرب، به معناى نفى سلطه غرب است كه هم سلطه سياسى مورد نظر است، هم سلطه اقتصادى و هم سلطه فرهنگى. من در اين فرصت اندك، در زمينه سلطه فرهنگىِ غرب چند جمله مى گويم، شايد ان شاءاللَّه براى شما مفيد باشد.
ببينيد؛ فرهنگ غرب، مجموعه اى از زيبايى ها و زشتى ها است. هيچ كس نمى تواند بگويد فرهنگ غرب يكسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ ديگرى، حتما زيبايى هايى هم دارد. هيچ كس با هيچ فرهنگ بيگانه اى اين گونه برخورد نمى كند كه بگويد كه ما درِ خانه مان را صددرصد روى اين فرهنگ ببنديم؛ نه.
فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجاى ديگر دنيا، يك فرهنگ است كه مجموعه اى از خوبى ها و بدى ها است. يك ملت عاقل و يك مجموعه خردمند، آن خوبى ها را مى گيرد، به فرهنگ خودش مى افزايد، فرهنگ خودش را غنى مى سازد و آن بدى ها را رد مى كند. همان طور كه گفتم، در اين زمينه، بين فرهنگ اروپايى، غرب، آمريكايى، آمريكاى لاتين، آفريقا و ژاپن فرقى نيست و هيچ تفاوتى ندارد و در اين حكمى كه مى گويم، همه يكسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگى كه قرار مى گيريم، به طور طبيعى تا آن جايى كه مى توانيم، بايد محسّنات آن را بگيريم و چيزهايى كه مناسب ما نيست ـ بد و مضرّ است ـ و با چيزهايى كه به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد كنيم. اين اصل كلّى است. منتها در زمينه فرهنگ غربى نكته مهمّى وجود دارد كه من دلم مى خواهد شما جوانان به اين نكته توجّه كنيد. فرهنگ غرب ـ يعنى فرهنگ اروپايى ها ـ عيبى دارد كه فرهنگ هاى ديگر، تا آن جايى كه ما مى شناسيم، آن عيب را ندارند، و آن «سلطه طلبى» است. اين، قطعا دلايل انسانى و جغرافيايى و تاريخى دارد.
از اوّل كه اين ها در دنيا به يك برترىِ علمى دست يافتند، سعى كردند همراه با سلطه سياسى و اقتصادى خودشان ـ كه به شكل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد ـ فرهنگ خودشان را هم حتما تحميل كنند. اين ها با فرهنگ ملت ها مبارزه كردند؛ اين بد است. ملتى مى گويد فرهنگ من بايد در اين كشور جارى شود! اين چيز قابل قبولى نيست. هر چند هم خوب باشد، آن ملتى كه اين فرهنگ بر او تحميل مى شود، اين را نمى پسندد.
شما يقينا خوردن نان و ماست را به ميل و اشتهاى خودتان، ترجيح مى دهيد به اين كه چلوكباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگويند بايد بخورى! وقتى كارى زورى و تحميلى شد؛ وقتى از موضع قدرت انجام گرفت و وقتى متكبّرانه و مستكبرانه تحميل گرديد، هر ملتى آن را پس مى زند؛ بايد هم بزند. مثلاً كراوات يك پديده غربى است. غربى ها اين را مى خواهند، دوست مى دارند و با سنّتشان هماهنگ است؛ اما شما كه اهل فلان كشورِ ديگر هستيد و تصادفا كت و شلوار را انتخاب كرده ايد، اگر كراوات نزديد، يك آدم بى ادب محسوب مى شويد؟! چرا؟! اين فرهنگ شماست؛ تقصير من چيست؟ اگر كت و شلوار پوشيديد، بايد پاپيون و كراوات بزنيد، و الاّ در فلان مجلس رسمى راه نداريد و يك آدم بى ادب و غيرمنضبط و بى نزاكت تلقّى مى شويد! اين، آن تحميل فرهنگ غربى است. زن غربى، روش هايى دارد. آن ها نسبت به مسئله زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه، فرهنگى دارند ـ خوب يا بد، بحثى سرِ آن نداريم ـ اما سعى دارند اين فرهنگ را به همه ملت هاى دنيا تحميل كنند! در باب فرهنگ غربى، اين بد است.3

4. صادرات فرهنگ غربى به كشورها
دنياى غرب و سردمداران فرهنگ فاسد و منحط غربى، از اين كه فساد و فحشا و اعتياد و انواع و اقسام بدبختيها و روسياهيها را به سراسر عالم صادر مى كنند، خجالت نمى كشند؟! اين فرهنگ فحشايى كه امروز متأسفانه سراسر دنيا و بيش از همه، دنياى فقير جهان سوم را فرا گرفته، از كجا آمده است؟ اين، يكى از صادرات فرهنگ غربى و تمدن استعمارى و استكبارى است. انواع و اقسام فسادها و انحطاطهايى كه امروز بشريت را در فشار گذاشته و اعتيادهاى خطرناكى كه گريبان جوانها را در بسيارى از كشورهاى فقير و عقب افتاده گرفته، از كجاست؟ فرهنگ مصرفى غلط كه بر بسيارى از كشورهاى اسلامى و غيراسلامى جهان سوم تحميل شده، از كجاست؟
اگر شما وارد بازار كشورهاى فقير منطقه خودمان ـ نفت خيز و غيرنفت خيز ـ بشويد، خواهيد ديد تبليغات اجناس مصرفى زايد و غير لازم غربى، تمام فضاى زندگى اينها را پُر كرده است. آيا بشر به اين چيزها احتياج داشت؟! كشورهاى توليد كننده نفت، ثروت خدادادى متعلق به همه مردم را كه بايد صرف عمران و آبادى كشورشان بشود، مى دهند و در مقابل وسايلى مى گيرند كه جز انحطاط و فساد در زندگى، تأثير ديگرى ندارند. همه اينها صادرات فرهنگ غربى و امريكا و اروپا به كشورهاى جهان سوم است.
امريكا و اروپا و كشورهاى غربى، در لابلاى فرآورده هاى خوب تمدن خود ـ مثل صنعت و علم و تحقيق، كه متعلق به همه بشريت است و براى گروه خاصى نيست ـ انواع و اقسام بديها و فسادها و انحطاطها را وارد كشورهاى جهان سوم كردند و مردم و جوانها و دولتها و ملتها را مبتلا و ذليل نمودند و به خاك سياه نشاندند. آنها از كارهاى خود شرم نمى كنند و خجالت نمى كشند و به صادرات پليد خودشان به كشورهاى ديگر افتخار هم مى كنند!4

5. علت گريز ما از فرهنگ غرب
ممكن است شما سؤل كنيد كه چرا بايد از فرهنگ غرب و اروپا و امريكا گريخت و چرا بايد ذهن خود را به روى آن بست؟ اين سؤل بجايى است كه مردم بعد از انقلاب، تا حدودى پاسخ آن را دريافته اند؛ ليكن در اين مورد جمله كوتاهى را مطرح مى كنم:
فرهنگ غرب، فرهنگ برنامه ريزى براى فساد انسان است، فرهنگ دشمنى و بغض با ارزشها و درخشندگيها و فضيلتهاى انسانى است، فرهنگى است كه همچون ابزار در اختيار خداوندان زور و زر و امپراتوران قدرت است. با اين فرهنگ، درصددند نسل بنى آدم را از همه فضايل انسانى تهى دست كنند و انسانها را به موجودات فاسد و مطيع و تسليم و غافل از ياد خدا و معنويت تبديل كنند. منافع آنها، جز از طريق گسترش اين فرهنگ تأمين نمى شود. اين فرهنگ، برهنگى و اختلاط و امتزاج بى قيد و شرط زن و مرد با هم است كه يكى از پايه هاى اصلى فرهنگ غربى مى باشد و از روز اول، براى فساد انسانها و خروج انسانيت از دايره ى فضايل انسانى بنيانگذارى شد. آنها كه دلشان براى انسانيت نسوخته است.5

6. علت مقابله ملت ايران با فرهنگ غربى
شما ببينيد در دوران حكومت پهلويها و اندكى قبل از آن در اواخر حكومت قاجارها، كه همين حمله غربيها شروع شده بود و در دوران پهلويها به اوج خود رسيد، پرورش يافته هاى آن دوران، ملت ايران را اصلاً قابل اين نمى دانستند كه بتواند خودش را اداره كند، بتواند كارى بكند، بتواند چيزى بسازد، چيزى به دنيا ارائه دهد و يا بر معلومات دنيا اضافه كند. اين به خاطر چيست؟ اين به خاطر تحقير فرهنگ ملت، تحقير هويّت ملى و تحميل فرهنگ بيگانه است. هويّت ملى با «فرهنگ» شكل مى گيرد. هويت هر ملتى، فرهنگ اوست؛ اين را نبايستى زخمى و جريحه دار كرد. علت مقابله ملت ايران با فرهنگ غربى اين است، والاّ بله، فرهنگ غربى محسّنات و زيباييهايى هم دارد. البته زشتيهايى هم دارد كه آن زشتيها بيخ ريش خودشان! اشكالى ندارد كه ما زيباييهاى فرهنگ آنها را فرا بگيريم. اين كه حالا آن زيباييها چيست، مى تواند مورد بحث قرار گيرد.6

7. گرايش به سمت مدگرايى و تجمل گرايى، كمند بسيار خطرناك فرهنگ غربى
به اعتقاد من، گرايش به سمت مدگرايى و تجمل گرايى و تازه طلبى و افراط در كار آرايش و نمايش در مقابل مردان، يكى از بزرگترين عوامل انحراف جامعه و انحراف زنان ماست. در مقابل اينها، خانمها بايستى مقاومت كنند.
غربى ها براى اين كه از زن، آن چنان موجودى به وجود بياورند كه مورد نظر خودشان است، محتاج اين هستند كه دايماً مد درست كنند و چشمها و دلها و ذهنها را به همين چيزهاى ظاهرى و كوته نظرانه مشغول كنند. كسى كه به اين چيزها مشغول شد، كى به ارزشهاى واقعى خواهد رسيد؟ مجال پيدا نمى كند برسد. زنى كه در فكر باشد از خود وسيله اى براى جلب نظر مردان بسازد، كى فرصت اين را پيدا خواهد كرد كه به طهارت اخلاقى فكر كند و بينديشد؟ مگر چنين چيزى ممكن است؟ آنها اين را مى خواهند. آنها مايل نيستند كه زنان جوامع دنياى سوم، داراى فكر روشن و آرمانخواه باشند؛ خودشان دنبال هدفهاى بزرگ حركت كنند و شوهر و فرزند خود را هم حركت بدهند. زنان جوان در جامعه ما بايد خيلى مراقب باشند، تا اين كمند ناپيداى بسيار خطرناك فرهنگ و تفكر غربى را بشناسند؛ از آن پرهيز كنند و جامعه زنان را از آن جدا و برحذر بدارند.7

8. عصيان جوانان غربى، پاسخى در برابر فشار تمدن غربى
در محيط بسيار شكننده و پرفشار تمدن صنعتى كه در آن از معنويت، عواطف، دلبستگى هاى حقيقى، روحى و معنوى كمتر خبرى هست و هر چه هست انضباط دروغين و زرق و برق ظاهرى است، جوان عصيان مى كند. در جامعه اى كه شرط ورود به يك فروشگاه، منظم و مرتب بستن كراوات و پوشيدن فلان نوع لباس است، جوان از لج سنتها، درست زشت ترين شكل ضديت با سنتها را انتخاب مى كند و در معرض عام ظاهر مى شود. اين يك پاسخگويى طبيعى از سر عصيان است، نه اينكه آن جوان فيلسوف است كه اين كار را مى كند. نه، آن جوان يك فرد عامى است، اما در آن محيط كه چرخ و پرِ فشار تمدن مادى و صنعتى آن جور رگ و پى انسان را مى كشد و بند از بند انسان جدا مى كند، يك جوان چگونه عصيان خود را نشان بدهد؟ اينگونه عصيان مى كند، آن وقت جوان مقلد جهان سومى خيال مى كند اين يك مد است، از او تقليد مى كند.8

9. مسائل جوانان، يكى از گرفتارى هاى بزرگ كشورهاى غربى
در هر جامعه اى مسأله جوانان يك مسأله بسيار مهم است. يكى از گرفتاريهاى بزرگ كشورهاى غربى ـ كه گاهى مى گويند، گاهى هم كتمان مى كنند ـ مسأله جوانان آنهاست. شما خيال نكنيد كه مسأله جوان ـ چه دختر و چه پسر ـ در جوامع غربى حل شده است؛ نه. در بين هزار نفر جوان در آن جا، شايد نتوان يك نفر را پيدا كرد كه اين همه صفا و نورانيّت و پاكى و طهارت در او مشاهده شود. خاصيت نظامهاى مبتنى بر مادّيت و متّكى به ارزش و اهميت سرمايه و پول و آزادى شهوات، جز آنچه كه امروز دارند آن را تجربه مى كنند، چيز ديگرى نيست.
سقوط ملتها هميشه يك امر ناگهانى نيست؛ يك امر تدريجى است. اين امر تدريجى را چشمهاى تيزبين متفكّران غربى در امريكا و اروپا مشاهده مى كنند. در آن جوامع، جوان به طور معمول مايل به بى بندوبارى، نابرخوردار از حيا و مايل به ارتكاب جنايت و تجاوز و تعدّى تربيت مى شود و در فساد اخلاقى غرق است. چنين نسل جوانى براى هر جامعه اى، در هر حدّى از علم و معرفت و ثروت هم كه باشد، مثل موريانه اى پايه هاى آن جامعه و نظام را مى جود و از بين مى برد.
نقطه مقابل آن را شما امروز در كشور خودمان مشاهده مى كنيد؛ شوق جوانى، نورانيّت جوانى، صفاى جوانى، ديندارى و ايمان در جوانان؛ پديده اى كه از اوّل انقلاب تا امروز به طور مستمر مثل يك رودخانه زلال و پُرخروش در جريان بوده است. جوانان و نوجوانان كشور ما، در دوران جنگ و پس از جنگ توانستند پاكى خودشان را حفظ كنند. بعضى از آمارهايى كه عكس اين را ادّعا مى كند، آمارهاى واقعى نيست. نه اين كه من از وجود جريانها و حركات بدآموز در ميان جوانان بى اطّلاع باشم ـ نه، من مى دانم چه مى گذرد ـ اما در زير اين كفها و اين گل و لايها، من جريان عظيم و خروشان نجابت و ديانت و اصالت و نورانيّت را هم مشاهده مى كنم.9

10. بى تفاوتى و از دست رفتن نسل جوان، نشانه هاى زوال يك ملت
براى هر اجتماعى اين مهم است كه جوانان آن اجتماع و آن كشور، چگونه فكر كنند، چگونه عمل و چگونه احساس كنند. نسل جوان براى هر كشورى در اصل تعيین كننده است؛ حتى اگر كشورهايى در اوج پيشرفت مادى و علمى و صنعتى و اقتصادى و ثروتهاى گوناگون باشند، اگر نتوانند نسل جوان خودشان را درست اداره كنند و نسل جوان از دست آنها برود، مطمئنا بايد در انتظار آينده سختى باشند.
اين اتفاقى است كه امروز در دنياى غرب ـ به خصوص در بعضى از كشورهاى غربى ـ دارد رخ مى دهد. البته اين جور طوفان هاى اجتماعى و تاريخى به تدريج خودش را نشان مى دهد. آدمهاى ناهوشمند تا آن اواخر هم نمى فهمند چه شد؛ به طريق اولى آدمهاى خودخواه و خودپرست و سودطلب و به فكر جيب خود هم يا نمى فهمند، يا اگر هم بفهمند، برايشان اهميت ندارد؛ اما آدمهاى تيزبين و دلسوز در هر جامعه اى اين خطر را حس مى كنند كه ببينند نسل جوانشان دارد از دست مى رود.
الان اين اتفاق افتاده است؛ يعنى دلسوزان و هوشمندان در همان جوامع غربى كه عرض كردم، احساس كرده اند كه براى آن ها چه فاجعه اى دارد رخ مى دهد. جوانهايشان به ميزان بسيار زيادى دچار بلاهاى اجتماعى مثل اعتياد و اين چيزها هستند. تعداد بسيار زيادشان دچار هيجانهاى گمراه كننده اند كه منجر به قتل و دزدى و غارت و جنايت و شهوترانيهاى بسيار زشت مى شوند. تعداد زيادى هم دچار بى تفاوتى هستند؛ در انتخاباتها و در مسايل جمعى شركت نمى كنند، وقتى از آن ها سؤال مى كنند كه چرا شركت نمى كنيد، مى گويند برايمان اهميتى ندارد ـ حالت بى تفاوتى ـ اينها نشانه هاى زوال است.10

11. نمونه هايى از برخورد دوگانه غرب
امروز در دنيا، روى چيزهاى خاصى حساسيت هست. امروز در دنيا، روى كتك خوردن زن به وسيله شوهر، حساسيتى نيست. مردان در اروپا و امريكا ـ نه همه آنان ـ خيلى راحت زنانشان را كتك مى زنند. روى ظلم كردن مرد به زن در خانواده، خيلى حساسيتى در دنيا نيست. آمارهايى كه ارايه مى كنند، نشان دهنده ى اين است كه پدران و شوهران در خانواده هاى امريكايى و اروپايى، خيلى راحت به فرزندان و همسرانشان ظلم مى كنند. در دنيا روى اين مسأله، خيلى هم جنجال نيست؛ امّا روى پوشش زن حساسيت هست! اگر كسى، شخصيتى، فيلسوفى، نظامى، سياستى، با عريان بودن زن مخالفت كند، اين را در دنيا هو مى كنند! روى بسيارى از فسادها و روشها و عادات، حساسيتى نيست.
اگر كشورى به عنوان يك سياست، با مشروبات الكلى مخالفت بكند، اين را در دنيا هو مى كنند، لبخند تمسخر مى زنند، او را مرتجع مى نامند! اين، فرهنگ كجاست؟ اين عريانى زن به عنوان يك سنت، اين رواج مسكرات به عنوان يك رسم رايج، متعلق به كجاست؟ اين، متعلق به اروپاست و از فرهنگ قديمى اين كشورها ناشى شده است. حالا اين رسمها در جاهاى ديگر دنيا هم حجيت پيدا كرده است و اگر كسى با آن مخالفت كرد، كأنّه مرتكب گناه كبيره اى شده است!11

12. برخورد دوگانه غرب با حجاب
شما مى بينيد كه در همين كشور ما، يك روز بى حجابى را اجبارى كردند؛ اما احدى در دنيا اعتراض نكرد كه چرا بى حجابى را اجبارى مى كنيد! در كشور همسايه ما تركيه، بى حجابى را اجبارى كردند و تا همين اواخر هم حتّى بعضى از دولتهاى تركيه، همين اجبار و الزام را ادامه مى دادند ـ كه نمونه هايى در همين سالهاى اخير ديده شد ـ اما هيچ كس در دنيا اعتراض نكرد و اعتراض نمى كند!
بالاتر از اين، در كشورهاى اروپايى كه خودشان را پيشرفته مى دانند و در ادعا و تبليغات، مسايل حقوق بشر و آراى انسانها برايشان حايز اهميت است ـ يعنى فرانسه و انگليس ـ اجازه ندادند كه چند نفر زن يا دختر مسلمان، با حجاب اسلامى رفت و آمد كنند و به مدارس بروند! اين جا اجبار و الزام را جايز مى شمارند و در آن ايراد و عيبى نمى بينند؛ اما جمهورى اسلامى به خاطر اين كه حجاب را در جامعه الزامى مى داند، همه اين محافل، آن را مورد اعتراض قرار مى دهند! اگر الزام زنان به شكلى از لباس و زيّ ايراد دارد، ايراد آن بيشتر از الزام به حجاب است؛ زيرا اين به سلامت نزديكتر است. حداقل اين است كه اين دو، با يك نظر ديده بشود؛ اما غرب اين طورى عمل نمى كند.
غرب، جمهورى اسلامى را به عنوان كشورى كه در آن، لباس زنان شكل الزامى دارد، مورد انتقاد قرار مى دهد؛ اما آن دولتهايى كه برهنگى و نبودن حجاب ميان زن و مرد را الزامى مى كنند، آنها را مورد انتقاد قرار نمى دهد! اين براى چيست؟ براى همين است كه اين برخلاف فرهنگ پذيرفته شده غرب است. اينها روى اين مسأله به شدت حساسند.12

13. برخورد دوگانه غرب با خشونت و تروريسم
اين حرف هايى كه گاهى آدم مى شنود كه در دنيا ما را به خشونت طلبى متهم مى كنند، ما الان بايد چه كنيم، حرف هايى نيست كه آدم هاى هوشمند و زيرك آن را بپذيرند يا بر زبان جارى كنند. براى از رو بردن يك ملت، بهترين راه اين است كه با انبوه تبليغات متراكم او را از ميدان خارج كنند، دائم او را متهم كنند و در موضع دفاع قرار دهند؛ اين يك شيوه شناخته شده است. ما را به خشونت متهم مى كنند؛ چه كسانى اين كار را مى كنند؟
يكى، دو سال پيش، يكى از رؤساى كشورهاى اروپايى به اين جا آمده بود. ميدانيد كه در ديدارهاى بين المللى سطوح بالا، خيلى از حرف ها، كليات و نوعا تعارف آميز و ايده پراكنى است.او راجع به صلح صحبت كرد كه بله، ما طرفدار صلح هستيم.من خارج از پرتكل هاى معمولى اين گونه ملاقات ها، حالت طلبگى به خودم گرفتم و گفتم شما اروپائى ها جنگ را به راه انداختيد. خودتان هم دم از صلح مى زنيد! بزرگترين جنگ هاى تاريخ بشر را شما اروپائى ها به راه انداختيد و آن همه آدم كشته شدند.ما كه اين طرف دنيا بوديم، باد جنگ شما اين همه به ما خسارت وارد كرد؛ حالاهم آمده ايد و دم از صلح مى زنيد!
«خودگويى و خودخندى، خودمرد هنرمندى». گفتم ما مشكلى به نام جنگ نداريم.هيچكدام از كشورهاى اسلامى، طالب جنگ نيستند. شما از جنگ حرف مى زنيد، خودتان هم مى آييد شعار صلح مى دهيد!
آن ها اين همه سلاح توليد مى كنند و به همه دنيا مى دهند. بنابراين حقيقت قضيه اين است كه خود آن ها بيشترين خشونت را مرتكب مى شوند.از تروريسم صحبت مى كنند؛ ولى مرادشان اين است كه چرا جمهورى اسلامى از مبارزان فلسطينى اى كه از وطن خودشان دفاع مى كنند، حمايت مى كند.از نظر رسانه هاى جهانى، حمايت از تروريسم، يعنى حمايت از مبارزان فلسطينى!
خراب كردن خانه فلسطينى روى سرش توسط تانك اسرائيلى و كشتن بچه چندماهه، تروريسم نيست، اما وقتى نظامى خشن جنايتكارى در حادثه كشته مى شود، در مطبوعات خودشان عكس زنش را جدا، عكس بچه اش را جدا، در حال گريه كردن و شيون زدن و عكس خاكسپارى اش را جدا منتشر مى كنند؛ براى اين كه نشان دهند اين طرف دارد خشونت مى ورزد! اين ها كارهاى تبليغاتى اى است كه دارند مى كنند.13

14. دموكراسى مورد ادعاى كشورهاى غربى، مطلقا وجود ندارد
آن دمكراسى كه امروز در اصطلاحات جهانى و دنياى غرب تعريف مى شود و به آن افتخار مى كنند، نه در آمريكا وجود دارد، نه در فرانسه و نه در انگليس ـ حالا من آلمان را مثال نمى زنم كه سابقه فاشيسم و نازى گرى دارد ـ حتى در آمريكا و در فرانسه كه خودش را مهد دمكراسى دنيا مى داند، چنين دمكراسى كه تعريف مى كنند، مطلقاً وجود ندارد. فاصله زيادى با آن دارد. منتها يكى از خصوصيات و اخلاقيات غربى ها اين است كه زشت ترين پديده ها را خيلى اطو كشيده و بسته بندى شده و ادكلن زده و زيبا عرضه مى كنند ـ مثل همه بسته بندى هايشان ـ طبيعت آن ها اين است! با كسى هم كه مى خواهند دعوا بكنند، ماها دست به يقه مى شويم و داد و فرياد مى كشيم؛ ولى آن ها فرياد نمى كشند؛ در قلب طرف گلوله پرتاب مى كنند؛ بدون اين كه خيلى هم عصبانى بشوند. با خونسردى آدم مى كشند.اين خصوصيت آن ها است.14

15. ديدگاه غرب نسبت به علم
نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگى بشر، به عالم طبيعت و به عالم وجود، نگاهى است كه معرفت نوينى را در اختيار انسان مى گذارد. اين نگاه، زيربنا و قاعده و مبناى تحقيقات علمى در غرب نبوده. تحقيقات علمى در غرب، در ستيز با آنچه آن را دين مى پنداشتند، آغاز شده. البته حق داشتند؛ دينى كه رنسانس عليه آن قيام كرد و خط فكرى و علمى دنيا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسيم كرد، دين نبود؛ توهمات و خرافاتى بود با عنوان دين. دينِ كليسايىِ قرون وسطايى، دين و معرفت دينى نبود. بديهى بود كه عقده ها و گره ها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فكرى باقى بماند و برايش راه علاج هاى ضددينى و غيردينى پيدا كنند. لذا هنوز چگونگى كنار آمدن علم و دين براى آن ها مسئله است؛ ليكن مسئله ما اين نيست.
در جهان بينى ما، علم از دل دين مى جوشد و بهترين مشوق علم، دين است. دينى كه ما مى شناسيم، جهان بينى دينى اى كه ما از قرآن مى گيريم، تصويرى كه ما از آفرينش و از انسان و از ماوراءالطبيعه و از توحيد و از مشيت الهى و از تقدير و قضا و قدر داريم، با علم سازگار است؛ لذا توليدكننده و تشويق كننده علم است. نمونه اش را شما در تاريخ نگاه كنيد؛ ببينيد حركت علمى در قرون اوليه اسلام بر اثر تشويق اسلام آن چنان اوج گرفت كه تا آن روز در دنيا بى سابقه بود ـ در همه زمينه ها ـ و علم و دين با هم آميخته و ممزوج بود و دانش و تحقيق و فن در حد خود پيشرفت كرد.
پايه و مبناى علوم انسانى اى كه امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعه شناسى و مديريت و انواع و اقسام رشته هاى علوم انسانى، بر مبناى يك معرفت ضددينى و غيردينى و نامعتبر از نظر كسانى است كه به معرفت والا و توحيدىِ اسلامى رسيده باشند.15

16. علم، ابزار قدرت غربى ها
يكى از موضوع هايى كه نمى گذارند در كشورهاى زير سلطه رشد كند و به شدت مانع آن مى شوند، مسئله علم است؛ چون مى دانند علم ابزار قدرت است. خود غربى ها با علم به قدرت رسيدند؛ اين يكى از پديده هاى تاريخ بود. البته علم بين شرق و غرب دست به دست گشته و براى مدتى هم آن ها در جهالت بودند. در همان دوره قرون وسطا، كه خودشان توصيف مى كنند، در اين طرف دنيا وقت شكوفايى علم بوده است؛ اما به مجردى كه آن ها به علم رسيدند، از علم به صورت يك ابزار براى اقتدار و كسب ثروت و گسترش سلطه سياسى و جذب ثروت ملت ها و توليد ثروت براى خودشان استفاده كردند و از آن ثروت باز توليد علم كردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند.
آن ها مى دانند كه علم چقدر در قدرت بخشيدن به يك ملت و به يك كشور، تأثير دارد، لذا است كه اگر بخواهند نظام سلطه؛ يعنى رابطه سلطه گر و سلطه پذير باقى بماند و حاكمِ بر نظم جهانى باشد، بايد نگذارند آن بخشى كه آن ها مايل اند سلطه پذير باشند، داراى علم شوند؛ اين يك استراتژى است كه برو برگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنيا بر همين منوال است؛ لذا بايد براى كسب علم و تحقيق جهاد كرد؛ بايد كار كرد.16

17. برترى علمى غرب به معناى برترى فرهنگ غرب نيست
گرفتن علم از ديگران، با گرفتن فرهنگ ديگران اشتباه نشود. اين مغالطه بزرگى است كه كسى بگويد علم غربى ها خوب است، پس فرهنگ و سيستم زندگى و اخلاقشان هم خوب است؛ نه، اين ها با هم ملازمه اى ندارد. علمشان خوب است؛ اما اين علم، پروريده و ساخته اين فرهنگ نيست؛ حتّى اين فرهنگ دارد به اين علم ضرر هم مى زند. علم، مولدها و عناصر به وجود آورنده خاص خود را دارد؛ بايد آن ها را پيدا كرد. فرهنگ بى بندوبارى، بى دينى، خودپرستى، گرايش به پول و ماده و اصيل دانستن ماديگرى و ارزش هاى مادى، فرهنگ هاى غلطى است كه امروز غرب دچار اين هاست.
اگر آن مردم، پارسا و صالح و نيكوكار و كم اعتنا به زخارف دنيا بودند، اين دانش براى دنيا مفيد مى شد؛ همچنان كه در دوره شكوفايى اسلامى در قرن چهارم و پنجم و ششم هجرى، برجستگان علمى يى به وجود آمدند و دانش را به اوج قله آن روز رساندند و به هيچ وجه فرهنگى كه امروز در غرب رايج است ـ فرهنگ بى بندوبارى و بى دينى و امثال اين ها ـ بر آن ها حاكم نبود؛ مثل ابن سيناها، محمدبن زكرياى رازى ها، خوارزمى ها و ديگران. اين ها در فرهنگى مثل فرهنگ غرب رشد نكردند؛ همچنان كه دانشمندان بزرگ غرب و كسانى كه دانش غرب را پايه گذارى كردند، هرگز در چنين فرهنگى رشد نكردند. بنابراين پيشروى و برترى علمى غرب را به هيچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب ندانيد.17

18. به مغز ايرانى تزريق كردند كه بايد دنباله رو غرب باشى
تهاجم فرهنگىِ بزرگ تر اين است كه در طول سال هاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمى توانى؛ بايد دنباله رو غرب و اروپا باشى. نمى گذارند خودمان را باور كنيم.
الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره يك نظريه علمى داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده دنيا باشد، عده اى مى ايستند و مى گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه فلانى است؛ حرف شما در روان شناسى، مخالف با نظريه فلانى است. يعنى آن طورى كه مؤمنين نسبت به قرآن و كلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اين ها به نظرات فلان دانشمند اروپايى همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! جالب اين جا است كه آن نظريات كهنه و منسوخ مى شود و جايش نظريات جديدى مى آيد؛ اما اين ها همان نظريات پنجاه سال پيش را به عنوان يك متن مقدس و يك دين در دست مى گيرند!
ده ها سال است كه نظريات پوپر در زمينه هاى سياسى و اجتماعى كهنه و منسوخ شده و ده ها كتاب عليه نظريات او در اروپا نوشته اند؛ اما در سال هاى اخير آدم هايى پيدا شدند كه با ادعاى فهم فلسفى، شروع كردند به ترويج نظريات پوپر! سال هاى متمادى است كه نظريات حاكم بر مراكز اقتصادى دنيا منسوخ شده و حرف هاى جديدى به بازار آمده است؛ اما عده اى هنوز وقتى مى خواهند طراحى اقتصادى بكنند، به آن نظرياتِ كهنه قديمى نگاه مى كنند!18

19. سكولاريزه كردن علم در غرب، يك مغالطه و فريب بزرگ
در دنيا براى اين كه ثابت كنند كه علم، ذات سكولار دارد و دانش با ارزش ها كارى ندارد، خيلى سعى شد و برايش فلسفه درست كردند؛ استدلال كردند و بحث كردند براى اين كه مفهوم دانش را يك مفهوم مجردِ از ارزش ها معرفى كنند ... .
علم و عقل، ابزار دو جنبه اى است؛ مى تواند در خدمت ارزش ها قرار بگيرد، مى تواند در خدمت حيوانيت و سَبُعيت قرار بگيرد. بستگى به اين دارد كه مديريت علم با چه كسى است. اگر مديريت علم به دست انسان هاى دنياطلب و قدرت طلب و زراندوز و سلطه طلب بود، همين مى شود كه امروز شما در دنيا مشاهده مى كنيد؛ يعنى علم، ابزارى براى استعمار، استثمار، تحقير ملت ها، اشغالگرى و براى ترويج فحشا، سكس و هروئين خواهد شد. اگر علم نبود، استعمار هم نبود. اروپايى ها به بركت علمشان توانستند در دنيا راه بيفتند و ملت ها را زير سلطه استعمار بگيرند ... .
اگر مديريت علم دست انسان هاى صالح باشد، اين مسائل پيش نمى آيد و علم در خدمت بشريت قرار خواهد گرفت؛ چون اين ظرفيت را دارد و مى تواند اينطور باشد. بنابراين، اين كه ما بياييم علم را سكولاريزه كنيم؛ ثابت كنيم كه علم نمى تواند با ارزش همراه باشد، يك مغالطه بسيار بزرگ و فريب بزرگ براى ذهن انسان هاست؛ نخير، علم مى تواند با ارزش همراه باشد. معنويت اسلامى با حيوانيت، با فساد و با سوءاستفاده از علم مشكل دارد، نه با دانش و فناورى و تحقيق. مى تواند معنويت همراه با علم باشد و مى تواند نتايج دانش و پژوهش در جهت معنويت حركت كند.19

20. برترى علمى غربى ها دليل بر اين نيست كه ما عادات فرهنگى و رفتار و آداب معاشرت خود را هم از آن ها ياد بگيريم
عده اى فكر مى كنند چون غربى ها از لحاظ علمى بر ما برترى دارند، پس ما بايد فرهنگ و عقايد و آداب معاشرت و آداب زندگى و روابط اجتماعى و سياسى مان را از آن ها ياد بگيريم؛ اين اشتباه است. اگر استادى در كلاس به شما درس بدهد و خيلى هم استاد خوبى باشد و به او علاقه هم داشته باشيد، آيا حتماً بايد رنگ لباس خود را همان رنگى انتخاب كنيد كه او مى پسندد؟ اگر اين استاد عادت بدى هم داشت، شما بايد اين عادت بد را از او ياد بگيريد؟ فرض كنيد استاد وسط درس گفتن، دستش را در دماغش مى كند؛ شما علم را از او ياد بگيريد، چرا اين كار را از او ياد مى گيريد؟
اروپايى ها كارهاى غلط و خطا و رفتارهاى زشت الى ماشاءاللَّه دارند؛ چرا بايد اين كارها را از آنها ياد بگيريم؟ آن مردِ مجذوبِ مفتونِ دانش غربى ها مى گفت: ما بايد از فرق سر تا نوك پا غربى شويم. چرا؟ ما ايرانى هستيم و بايد ايرانى بمانيم. ما مسلمانيم و بايد مسلمان باشيم. آن ها بيشتر از ما علم دارند؛ خوب، ما مى رويم علمشان را ياد مى گيريم؛ چرا بايد عادات و فرهنگ و رفتار و آداب معاشرت آن ها را ياد بگيريم؛ اين چه منطق غلطى است؟
چون آن ها به دليلى بايد چيزى به نام كراوات دور گردنشان ببندند ـ كه البته ما نمى گوييم شما چرا كراوات مى بنديد؛ كراوات مال آن هاست ـ آيا ما هم بايد از آن ها تقليد كنيم؟ منطق ما براى اين كار چيست؟ چرا ما لباس و رفتار و آداب معاشرت و حرف زدن و حتّى لهجه آن ها را تقليد كنيم؟ من گاهى مى بينم در تلويزيون گزارشگر ما از فلان نقطه دنيا دارد به زبان فارسى گزارش مى دهد و مطلب مربوط به ايران است؛ اما زبان فارسى را طورى حرف مى زند مثل اين كه يك انگليسى دارد به زبان فارسى حرف مى زند! اين، ضعف نفس و احساس حقارت است.20

21. ناباورى نسل كنونى به خودش ناشى از تكنولوژى پر سر و صداى غرب است
با آن سابقه علمى كه ما در گذشته داشتيم، متأسفانه نسل امروز از آن بى خبر است. شماها همه تان الحمدللّه اهل علم هستيد و وارديد و شايد اين چيزها را از ما بهتر هم مى دانيد. مى دانيد كه گذشته علمى ايران، واقعاً چه گذشته پُرافتخارى بوده است. گاهى مى گويند كه فلان چيز قرون وسطايى است؛ غافل از اين كه قرون وسطى براى اروپا روزگار ننگ است، اما براى ما روزگار نور است.
شما قرن چهارم هجرى را نگاه كنيد. كتاب «تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى»، نوشته «آدام متز»، نشان مى دهد كه تمام محيط اسلامى، اصلاً بازار علم دنياست، و آن نقطه اصليش هم ايران است؛ يعنى همين اصفهان و رى و فارس و خراسان و هرات و مرو و ... . اين شهرها مركز و قله علم دنيا بوده است؛ اما متأسفانه نسل امروز اينها را نمى داند. اين ندانستن، نه به معناى اين است كه همين مطالبى را كه من گفتم، نمى داند؛ چرا، اين مطالب را صد بار شنيده است؛ همه در كتابها هم گفته اند؛ همه جا هم گفته اند؛ اما باورش نيست! بى آن كه به زبان انكار كند، يك حالت ناباورى در همه نسل امروز و نسل قبل، نسبت به گذشته ايران وجود دارد؛ علتش هم اين است كه تمدن غرب و اين تكنولوژى پُرسروصدا، آن چنان آمده فضا را پُر كرده، كه حتّى كسى جرأت نمى كند به شجره نامه خودش نگاه كند!21

22. تحصيل كرده هاى كشورهاى غربى و فراموشى هويت فرهنگى و ملى
بلاى بزرگى كه بر سر نسل هايى از جوانان كشور ما در دوره اى و در كشورهاى ديگر آمده، اين است كه آن ها براى تحصيل علم به كشورهاى ديگر رفته اند و چيزى هم ياد گرفته اند؛ اما يك چيز مهم تر را جا گذاشتند و فراموش كردند و آن، هويت فرهنگى و ملى خودشان بوده است. اين ها به هر كشورى برگشتند، اگر چه عالم و از لحاظ علمى شايد مفيد بودند؛ اما مثل يك بيگانه در كشور خود عمل كردند و نتوانستند به هدف هاى اساسى كشور و ملى خود خدمتِ لازم را بكنند. بسيارى از تحصيلكرده هاى در كشورهاى اروپايى، در دوره هايى از كشور ما، عامل وابستگى شدند؛ اين به خاطر آن بود كه اين ها هويت خود را گم كردند.22

23. مهمترين خلاء دنياى غرب، نداشتن يك ايدئولوژى متكى به يك تلقى درست از عالَم است
دنياى اروپا، دنياى مسلط امروز كه عمدتاً همان دنياى غرب و مَن تَبَعش هستند مهم ترين خلاء را دارند و آن، خلاء يك فكر، يك انديشه راهنما و به اصطلاح متداول، يك ايدئولوژى است كه متكى به يك فكر صحيح و يك تلقى درست از عالم وجود باشد. مهم ترين خلاء آن ها نداشتن اين است؛ لذا مرتب سعى مى كنند ايدئولوژى هاى دروغى، درست و تزريق كنند. يك علت عمده اى كه از اين انقلاب مى ترسند، همين است كه اين انقلاب، يك تفكر صحيح درستِ تعريف شده متكى بر يك جهان بينى صحيح و يك تلقى مستدل و متين از آفرينش عالم دارد.
براساس اين مجموعه، هركسى مى داند كجاى دنيا و كجاى راه قرار دارد و دارد به سمت كدام هدف حركت مى كند. زندگى، هدفدار و مبارزه نيز هدفدار مى شود. در مبنا و تفكر اسلامى، هدف حيات انسان، رسيدن به درجات كمال است؛ كمال معنوى كه حتماً آراستگى مادى را با خودش دارد؛ يعنى به تعبير رايج، آخرتى كه از دنيا عبور مى كند. ايجاد يك جامعه عادلانه، يك جامعه صالح، يك كشور پيشرو و معنوى، در عين حال داراى قدرت هاى والاى مادى، با جهت گيرى معنوى، با اخلاق انسانى و با احساس حقيقى انسانيت.
ببينيد چه هدف والا و زيبايى است! غربى ها اين را ندارند. همه اين تمدنى كه آن ها روى هم سوار كرده اند و اين مسابقه اى كه وجود دارد، براساس فردپرستى و سودپرستى شخصى استوار است؛ لذا در اين مسابقه، در يك جا پيشرفت هايى به دست مى آورند، اما در چند جاى ديگر، دچار اختلال مى شوند. اين اختلال هاى اخلاقى، اين خلاءهاى فكرى، اين اختلالات عصبى جوان ها، اين آشفتگى و بى هدفى جوان ها ناشى از آن سودپرستى و خودپرستى و شخص پرستى است.
در نظام اسلامى، اين جورى نيست. تفكر فلسفى اسلام و فهم درست از مبانى اسلامى، كارى مى كند كه انسان در هر لحظه اى از لحظات، احساس مى كند در كجاى راه و به سمت كدام هدف حركت مى كند؛ قدرت تحليل براى حوادث پيدا مى كند و وظيفه خودش را در هر شرايطى تشخيص مى دهد. امروز بايد جوان ما اين جور باشد.23

24. نسل دانش پژوه كشور بدانند اگر امروز برترى علمى با غربى ها است با همت و اراده مى شود كارى كرد كه فردا از آن ما باشد
ما دويست سال از علم دنيا عقب مانده ايم؛ اما معناى رسيدن به مرزهاى دانش اين نيست كه راهى را كه اروپايى ها در طول دويست سال رفته اند، ما هم همان راه را در طول دويست سال برويم؛ بعد به آن جايى كه امروز رسيده اند، برسيم؛ نه، اين حرف ها نيست؛ ما راه هاى ميان بر پيدا مى كنيم. ما علم را از دست اروپايى ها مى قاپيم. ما از ياد گرفتن ننگمان نمى كند.
اسلام مى گويد قوام دنيا به چند گروه است؛ يكى از آن ها كسانى هستند كه وقتى نمى دانند، در صدد ياد گرفتن باشند؛ از ياد گرفتن ننگشان نكند. ما دانش هايى را كه امروز فرآورده ذهن و مغز و عقل بشر است، ياد مى گيريم؛ آنچه را كه بلد نيستيم، با كمال ميل مى آموزيم و به استادمان هم احترام مى كنيم. به كسى كه به ما علم بياموزد، بى احترامى نمى كنيم؛ اما گرفتن علم از ديگرى نبايد به معناى اين باشد كه شاگرد بايد تا ابد شاگرد بماند؛ نه، امروز شاگرديم، فردا مى شويم استاد آن ها؛ كما اين كه آن ها يك روز شاگرد ما بودند، اما الان شده اند استاد ما.
غربى ها علم را از ما ياد گرفتند. شما به كتاب پيرروسو ـ «تاريخ علوم» ـ نگاه كنيد؛ آن جا مى گويد: چهار پنج قرن قبل تاجرى در يكى از كشورهاى اروپايى به استادى مراجعه مى كند و مى گويد مى خواهم فرزندم درس بخواند؛ او را به كدام مدرسه بفرستم؟ استاد در جواب مى گويد اگر به همين چهار عمل اصلى ـ جمع و ضرب و تفريق و تقسيم ـ قانع هستى، مى توانى او را به هر كدام از مدارس كشور ما يا ديگر كشورهاى اروپايى بفرستى؛ امّا اگر بالاتر از آن را لازم دارى، بايد او را به كشور اندلس يا به مناطق مسلمان نشين بفرستى. اين را پيرروسو مى نويسد؛ اين حرف من نيست.
جنگ هاى صليبى به آن ها كمك كرد تا از ما بياموزند. هجرت دانشمندان آن ها به اين مناطق، كمك كرد تا از ما بياموزند. هجرت دانشمندان ما به مناطق آن ها و منتقل شدن كتاب هاى ما به آن ها، كمك كرد تا از ما بياموزند. يك روز آن ها از ما ياد گرفتند و شاگرد ما بودند، بعد شدند استاد ما؛ الان هم ما از آن ها ياد مى گيريم و شاگرد آن ها مى شويم و بعد مى شويم استاد آن ها. پس نسل دانش پژوه و محقق و پژوهنده كشور ما بداند؛ امروز اگر برترى علمى با غربى ها است، در آينده نه چندان دورى با همت و اراده شما مى توان كارى كرد كه فردا آن ها از شما ياد بگيرند.24

25. آثار منفى هيمنه دانش غربى
اين كه ديگران فرآورده هاى علمى داشته باشند و فرمول ها و كلماتى را به ما بياموزند و ما بدون اين كه هيچ عمقى از آن به دست بياوريم، آن كلمات را ياد بگيريم، به پيشرفت هيچ كشورى كمك نمى كند؛ نه ما و نه هيچ كشور ديگرى.
در گذشته سرچشمه علم در اين كشور خشك شده بود. از طرق مختلف اين كار صورت مى گرفت: يكى اين بود كه در مقابل هيمنه پيشرفت دانش غربى، اين تصور در كشور ما غليظ شد و مورد تأكيد قرار گرفت كه ايرانى قادر نيست، ايرانى نمى تواند، ايرانى استعداد لازم را براى پيشرفت علمى و صنعتى ندارد. امروز اين حرف به گوش شما بيگانه و ناآشناست؛ اما بدانيد كه در يك دوره طولانى، اين فكر در كشور توليد و ترويج شد؛ گفتند ايرانى به درد ادبيات مى خورد ـ ادبيات بزم و گل و بلبل و اينطور چيزها ـ آن هم ادبيات به معناى شعر؛ والّا تحقيقات ادبى را هم باز بايد اروپايى ها و مستشرقين اروپايى مى آمدند مى كردند. ايرانى به درد كارهاى جدى و اساسى نمى خورد.
نتيجه فقر علمى، فقر صنعتى شد. نتيجه فقر صنعتى، خرج كردن همه سرمايه ها براى رسيدن به سطح زندگى معمولىِ متعارف دنيايى شد؛ يعنى وارد كردن، صنعت مونتاژ، دائم دنبال ديگران دويدن، نفت و همه سرمايه هاى داخلى را تقديم كردن. نتيجه ديگرش اين بود كه خيلى از استعدادهاى طبيعى ـ غير از استعدادهاى انسانى ـ در كشور ما متوقف ماند. وقتى مردمى دانشمند نبودند، اهل صنعت نبودند و فناورى و علم نداشتند، از بسيارى از ثروت هاى موجود طبيعى خودشان هم غافل مى مانند. سال هاى متمادى مى گذشت؛ نفت در اين كشور بود، اما كسى نبود كه بداند اين نفت چيست و به چه درد مى خورد! ديگرانى كه پيشرفت كرده بودند، اين ماده را مى شناختند و كاربرد آن را مى دانستند؛ لذا آن ها آمدند آن را كشف و استخراج كردند؛ صاحب آن شدند و به سود خودشان تصرف كردند؛ هم در كشور ما و هم در اغلب كشورهاى نفت خيز دنيا. همه اين ها دنباله عقب ماندگىِ علمى است.25
26. غرب و استكبار، دين را مايه تخدير و افيون ملتها معرفى كردند
ايمان قلبى و دينى در حركتهاى سازنده تأثير فراوانى دارد، برعكس آنچه كه سالهاى سال دنياى غرب و استكبار تبليغ كرده و دين را مايه تخدير و چرت زدن و به گوشه اى خزيدن و از دنيا قهر كردن معرفى كرده بود. درست به عكس اين واقعيت كه مظهرش امام بود. امام يك متدين واقعى بود. ببينيد با دنيا و با سياستها و با حوادث و با سازندگى چگونه برخورد مى كرد. اين اثر دين است. آنهايى كه مى گفتند دين ترياك ملتها و افيون ملتها است، آنها دين را نشناخته بودند، شايد هم سوءنيتى نداشتند. آنها دين را نشناخته بودند، يك چيز بى ربطى به نام دين در دسترشان بود و ديده بودند كه تخدير كننده است. فكر كرده بودند كه دين تخدير كننده است، نه، دين تخدير كننده نيست. البته آنچه آنها ديده بودند ممكن است تخذير كننده باشد ولى دين اسلام برانگيزاننده و احيا كننده است.26

27. مقايسه دو رمان اسلامى و غربى
ماجراى يوسف، فقط ماجراى چشم پوشيدن از يك شهوت جنسى نيست؛ مسأله، از اين فراتر است. پسر جوانِ زيباى برازنده يى در يك خانواده صددرصد اشرافى، مورد توجه ويژه بانوى آن خانه، و مورد اعتماد مرد آن خانه؛ اين را در ذهنتان فرض كنيد. در خانه عزيز مصر، نوكرها، خدمتكارها و مباشرين ـ همه جور انسانى ـ هستند. وقتى جوانى كه خود از شخصيتى هم برخوردار است، عاقل است، آگاه است، نجيب، پاكيزه و در نهايت زيبايى است، به يك صورت سوگلى مردخانه، وبه يك صورت هم مورد نظر زن خانه است و همه اجزاى اين خانه، از چنين جوانى فرمان مى برند و برايش احترام قائلند!
حالا اين جوان، در معرض يك امتحان قرار مى گيرد؛ در آن امتحانى كه همه شنيده ايد و مى دانيد ـ وسوسه بانوى آن خانه ـ و اين جوان ـ سربلند بيرون مى آيد. غلبه بر شهوت جنسى، بخش كوچكتر مسأله است. ببنينيد، فرهنگ قرآنى اين است؛ اين هنوز مرحله پايينتر آن است.
اين كه من راجع به آلودگيهاى فرهنگ غرب، تكرار مى كنم، براى خاطر اين است كه در مقام مقايسه ـ هر كجا مقايسه كرده باشد ـ در مقابل نور، ظلمت و [در مقابل]پاكى، پليدى قرار مى گيرد.
داستان معروف «استاندال» ـ نويسنده معروف قصه نويس؛ كتابش هم «سرخ و سياه» ـ از داستانهايى است كه صد سال است به همه زبانها ترجمه شده، سالها پيش هم به فارسى ترجمه شده است. جوانى با همين خصوصيات وارد خانه اى مى شود؛ البته خانه هم نسبتا اشرافى است، نه مثل خانه عزيز مصر. اين جوان هم مثل يوسف نيست. عينا همين حادثه اتفاق مى افتد؛ يعنى بانوى خانه، عاشق اين پسر جوان مى شود.
ماجراهاى بين اين زن و اين جوان، مظهر پليدى است؛ پليدى جنسى، خيانت، دنائت، بدقولى، پيمان شكنى، شهوترانى و غرق شدن در هوسها! استاندال، يكى از شاهكارهاى قصه نويسى فرهنگ غرب است! آقاى استاندال ـ نويسنده اين كتاب ـ به خاطر همين كتاب، جزو رمان نويسهاى درجه اول فرانسه، نام برده مى شود! اين كتاب هم از رمانهاى درجه يك و يكى از ده رمان معروف دنياست!
ببينيد، اينهاست! آن هم درس است. رمان را فقط براى اين نمى نويسند كه كسى سرگرم بشود؛ اينها پيام دارد و نشان دهنده فرهنگ است. يعنى در واقع زندگى را به نحوى به خواننده خودش تعليم مى دهد.
قرآن، يوسف را در چنين آزمايشى آن چنان تصوير مى كند كه انسان مى ماند در مقابل اين عظمت چه بكند! در يك شرايط حساس، اين بانو اين جوان را گير مى اندازد واين جوان از دست او مى گريزد و بعد بلافاصله متهم مى شود. «وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ» تا عزيز مصر را در مقابل در اتاق مشاهده مى كنند، فورا انگشت اتهام را به طرف اين جوان دراز مى كند؛ مى گويد: اين بود. بعد او به خاطر معصوميت خودش نجات پيدا مى كند؛ قرينه و نشانه اى پيدا مى شود كه او اشتباه كرده است. اين جا اين قضيه تمام مى شود.
خوب، اين امتحان بزرگى است؛ امتحانى است كه در هزاران انسان، يك نفر از آن سربلند بيرون نمى آيد ـ حتى در مراحل پايينترش ـ اين جا يوسف، مظهر پاكى و پيراستگى و پرهيزگارى شد؛ ليكن از اين بالاترش بعد است .
بعد كه در مصر، پچ پچ مى افتد كه زن عزيز، عاشق پيشخدمت خودش شده است، زن عزيز براى اين كه تهمت را از خود برطرف بكند، زنان مصر را دعوت مى كند ـ اينها قصه سرايى نيست، قرآن است، متن واقعيت؛ و قرآنى كه درباره قضاياى گوناگون، از نقاط غير لازم عبور مى كند، اين جا داستان را با جزئياتش نقل كرده است ـ و در مقابل هر كدام، كاردى مى گذارد كه ميوه را با آن پوست بكنند.
براى هر كدام هم تكيه گاهى قرار مى دهد كه بِلَمند ـ متكّأً ـ بعد مى گويد كه «اخرج عليهن«! اين جوان را وارد مجلس مى كند، در مقابل چشم اين زنها! مى خواهد تهمت را از خودش برطرف كند. چه تهمتى را؟ تهمتِ عشق به اين جوان را؟ نه، تهمت هرزه گى را. مى خواهد بگويد من زن هرزه اى نيستم؛ يوسف، اين است، هر كه مى تواند از چنين جمالى صرف نظر كند، بسم اللّه!
بعد كه يوسف، وارد مجلس مى شود، آن چنان فضاى مجلس، مقهور جمال يوسفى مى شود كه همه آنها دستهايشان را مى برند! «و قطعن ايديهن». «قطَّعن» با «قطَعن»، فرق دارد؛ «قَطعن»، يعنى «قطع كردند» ـ «بريدند» ـ «قطَّعن»، يعنى به شدت زخمى كردند، به شدت بريدند. از دستپاچگى نمى فهميدند دارند چه كار مى كنند، همين طور كه دستهاى خودشان را بريدند؛ همه خونين شدند!
بعد زن عزيز مصر مى گويد: اين است آن جوان؛ و قسم مى خورد كه اگر تسليم خواسته من نشود، «ليسجنن«، او را به زندان خواهم انداخت. يوسف هم خودش مى داند كه قضيه اين است، به او گفته اند؛ مى گويد: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ»؛ پروردگارا، زندان در نزد من، محبوبتر از اين گناه، اين هوسرانى و اين چيزى است كه اينها من را به آن دعوت مى كنند!
اين جا ديگر مسأله، فقط مسأله گذشت از يك هوس جنسى نيست؛ گذشت از همه چيز است؛ از آقايى، از راحتى، از زندگى در يك خانواده علاقمند و فريفته يك جوان، كه در اين زندگى چقدر به او خوش مى گذرد! همه احترام، همه تكريم، همه تعظيم، آينده درخشان، پول فراوان، امكانات فراوان، هر چه بخواهد اين جا برايش آماده است. از همه چيز، چشم مى پوشد!
اين، آن تقواست. به زندان مى افتد. زندان هم، زندان يك و ماه و شش ماه و يك سال نيست؛ اصلاً زمان ندارد! زندانهاى آن زمان، اين طور بود كه وقتى كسى به زندان مى رفت، ديگر مى رفت! بعضى روايات دارد كه هفت سال، و بعضى دارد كه چهارده سال در زندان ماند. بعد از زندان آزاد مى شود و خداى متعال به او پاداش مى دهد.27

28. غرب، در سراشيبى سقوط
اگر شما امروز به بعضى از جوامع غربى نگاه كنيد، به خصوص آنهايى كه بيشتر آميخته به مسائل صنعت و ارتباطات صنعتى و ماشينى هستند، خواهيد ديد كه روز به روز آلودگيها در آن جا زياد خواهد شد. آلودگى اخلاقى و فساد كه در جامعه اى رايج شود، آن جامعه را از هم خواهد پاشاند. حالا اينها مثل زلزله وسيل، بلاياى دفعى نيست. بلكه اينها بلاياى تدريجى است؛ منتها بى علاج. بلايايى است كه وقتى بر جامعه اى نازل شد، به زودى نمى فهمند، به تدريج مى فهمند.
آن وقتى كه بيمارى ضربه خودش را تا اعماق فرود آورد، آن وقت مى فهمند. آن وقت هم ديگر هيچ علاجى نخواهد داشت. الان، جوامع غربى دارند به اين سمت حركت مى كنند، آن هم به سرعت. يعنى، حقيقتا به نقطه اى بسيار خطرناك سراشيبى رسيده اند.28
در دنياى غرب، بنيان خانواده متزلزل شده است، خانواده ها دير تشكيل مى شوند، زود هم منهدم مى شوند.29 فساد و فحشاء روز به روز بيشتر مى شود، اگر اين اتفاق به طور كامل بيفتد، آن جامعه به بليات عظيمى دچار خواهد شد، البته اين طور بيماريها و گرفتاريها، چيزهايى نيست كه ظرف 5 سال يا 10 سال خودش را نشان بدهد، لكن بعد از گذشت سالهاى متمادى وقتى كه اثر گذاشت، يك جامعه را به كلى منهدم و نابود مى كند، ثروتهاى علمى و فكرى و مادى و همه چيز را از بين مى برد. اين آينده در انتظار بسيارى از كشورهاى غربى است.30



فصل دوم:
نگرش اسلام و غرب نسبت به زن

29. ديدگاه اسلام و غرب نسبت به زن
دنياى استكبارىِ سرشار از جاهليّت، در اشتباه است كه خيال مى كند ارزش و اعتبار زن به اين است كه خود را در چشم مردان آرايش كند تا چشم هاى هرزه به او نگاه كنند و از او تمتّع گيرند و او را تحسين نمايند.
بساط آن چيزى كه امروز به عنوان «آزادى زن» در دنيا و از سوى فرهنگ منحطّ غربى پهن شده است، برپايه اين است كه زن را در معرض ديد مرد قرار دهند تا از او تمتّعات جنسى ببرند. مردان از آن ها لذّت ببرند و زن ها وسيله التذاذ مردان شوند. اين، آزادى زن است؟ كسانى كه در دنياى جاهل و غافل و گمراه تمدّن غربى ادّعا مى كنند طرفدار حقوق بشرند، در حقيقت ستمگران به زن هستند.
زن را به چشم يك انسان والا نگاه كنيد، تا معلوم شود كه تكامل و حق او و آزادى او چيست. زن را به عنوان موجودى كه مى تواند مايه اى براى صلاح جامعه با پرورش انسان هاى والا شود نگاه كنيد، تا معلوم شود كه حقّ زن چيست و آزادى او چگونه است.
زن را به چشم آن عنصر اصلى تشكيل خانواده در نظر بگيريد؛ كه خانواده اگرچه از مرد و زن تشكيل مى شود و هر دو در تشكيل خانواده و موجوديت آن مؤثّرند، اما آسايش فضاى خانواده، آرامش و سكونتى كه در فضاى خانه است، به بركت زن و طبيعت زنانه است. با اين چشم به زن نگاه كنند تا معلوم شود كه او چگونه كمال پيدامى كند و حقوقش در چيست.
از روزى كه اروپايى ها، صنايع جديد را به وجود آوردند ـ در اوايل قرن نوزدهم كه سرمايه داران غربى كارخانه هاى بزرگ را اختراع كرده بودند ـ و احتياج به نيروى كار ارزان و بى توقّع و كم دردسر داشتند، زمزمه «آزادى زن» را بلند كردند؛ براى اين كه زن را از داخل خانواده ها به درون كارخانه ها بكشانند؛ به عنوان يك كارگزار ارزان از او استفاده كنند، جيب هاى خودشان را پركنند و زن را از كرامت و منزلت خود بيندازند.
امروز آنچه كه به عنوان «آزادى زن» در غرب مطرح است، دنباله همان داستان و همان ماجراست. لذا ظلمى كه در فرهنگ غربى به زن شده است و برداشت غلطى كه از زن در آثار فرهنگ و ادبيات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاريخ بى سابقه است. در گذشته هم در همه جا به زن ظلم شده است، اما اين ظلمِ عمومى و فراگير و همه جانبه، مخصوص دوران اخير و ناشى از تمدّن غرب است.
زن را به عنوان وسيله التذاذ مردان معرفى كردند و اسمش را «آزادى زن» گذاشتند! درحالى كه به واقع آزادى مردان هرزه براى تمتّع از زن و نه آزادى زن بود. نه فقط در عرصه كار و فعاليت صنعتى و امثال آن، بلكه در عرصه هنر و ادبيّات هم به زن ظلم كردند.
شما امروز، در داستان ها، در رمان ها، در نقّاشى ها، در انواع كارهاى هنرى نگاه كنيد، ببينيد با چه ديدى به زن نگريسته مى شود؟ آيا جنبه هاى مثبت و ارزش هاى والايى كه در زن هست، مورد توجّه قرار مى گيرد؟ آيا آن عواطف رقيق، آن مهربانى و خوى مهرآميزى كه خداى متعال در زن به وديعه گذاشته است ـ خوى مادرى، روحيه نگهدارى از فرزند و تربيت فرزند ـ مورد توجّه است يا جنبه هاى شهوانى و به تعبير آن ها عشقى؟ (كه اين تعبير غلط و نادرستى است. اين شهوت است نه عشق!) زن را اين گونه خواستند پرورش و عادت دهند: به عنوان يك موجود مصرف كننده. مصرف كننده دست و دل باز و كارگر كم توقّع و كم طلب و ارزان.
اسلام اين ها را براى زن ارزش نمى داند. اسلام با كاركردن زن موافق است. نه فقط موافق است، بلكه كار را تا آن جا كه مزاحم با شغل اساسى و مهم ترين شغل او، يعنى تربيت فرزند و حفظ خانواده نباشد، شايد لازم هم مى داند. يك كشور كه نمى تواند از نيروى كار زنان در عرصه هاى مختلف بى نياز باشد! اما اين كار نبايد با كرامت و ارزش معنوى و انسانى زن منافات داشته باشد. نبايد زن را تذليل كنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمايند.
تكبر از همه انسان ها مذموم است، مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم! زن بايد در مقابل مرد نامحرم متكبّر باشد. «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»؛31 در حرف زدن مقابل مرد نبايد حالت خضوع داشته باشد. اين، براى حفظ كرامت زن است. اسلام اين را مى خواهد و اين الگوى زن مسلمان است.

30. الگوى زن غربى، برخاسته از الگوى زن رومى
الگوى غربى امروز اروپايى، برخاسته و زاييده از الگوى باستانى رومى و يونانى آنهاست. آن روز هم اين طور بود كه زن وسيله اى براى تكيّف و التذاذ مرد بود و همه چيز تحت الشعاع اين بود، امروز هم اين را مى خواهند؛ حرف اصلى غربيها اين است.32

31. اهانت غرب به زنان در قالب تكريم
وقتى به تاريخ اروپا نگاه كنيم، در كتابهاى تاريخ و نيز كتابهاى هنرى و فرهنگى و رمانهايى كه وضع مغرب زمين را نشان مى دهد، هر چه به عقب بر مى گرديم اين مسأله كاملاً برجسته است و برخورد با زن يك برخوردى است كه اسلام آن را رد مى كند. يعنى در اروپا و غرب جنس مرد اجازه پيدا مى كند به هر شكلى از جنس زن التذاذ ببرد و اين در فرهنگ روم قديم به اشكال مختلف وجود داشته. حالا يك وقت هست كه يك زن، زن اشرافى است، اين نسبت و اين رابطه با او در يك سطح است. اما يك وقت، يك زن، زن رعيت و يك فقير و بى سواد است اينجا برخورد با او متناسب با حال او است.
البته بديهى است كه اين گونه سوءاستفاده از زن، گاهى با يك نوع تملق گفتن نسبت به زن هم هست، اما اين تملق گفتن به هيچ وجه به معناى احترام و تكريم واقعى نيست، بلكه اين يك اهانت واقعى است كه مثالهاى روشن و واضحى دارد، لكن نمى خواهم وارد آن مثالها شوم؛ زيرا ممكن است از تأدب خارج بشود، اگر چه از واقعيات است. من خواهش مى كنم خانمها به اين قضيه فكر كنند و آن مثالهاى روشن و واضح را پيدا كرده آنها را به زنان تفهيم كنند. اگر ديده مى شود در جامعه غربى نسبت به زن به نحوى از انحاء بعضى از تكريمها مى شود و ستاره هاى سينما و هنرپيشه ها و زنهاى زيبا در مسابقات زيبايى را مثلاً احترام مى كنند، اين از آن نوع تكريم در مقام اهانت و اهانت به شكل تكريم است.33

32. زمزمه «آزادى زن» در فرهنگ غرب از كجا شروع شد؟!
از روزى كه اروپاييها، صنايع جديد را به وجود آوردند ـ در اوايل قرن نوزدهم كه سرمايه داران غربى كارخانه هاى بزرگ را اختراع كرده بودند ـ و احتياج به نيروى كار ارزان و بى توقّع و كم دردسر داشتند، زمزمه «آزادى زن» را بلند كردند؛ براى اين كه زن را از داخل خانواده ها به درون كارخانه ها بكشانند؛ به عنوان يك كارگزار ارزان از او استفاده كنند، جيبهاى خودشان را پركنند و زن را از كرامت و منزلت خود بيندازند. امروز آنچه كه به عنوان «آزادى زن» در غرب مطرح است، دنباله همان داستان و همان ماجراست. لذا ظلمى كه در فرهنگ غربى به زن شده است و برداشت غلطى كه از زن در آثار فرهنگ و ادبيات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاريخ بى سابقه است.34

33. معناى آزادى زن در غرب
آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اوّل آزادى زن است. آزادى، معناى وسيعى را شامل مى شود؛ هم شامل آزادى از اسارت است، هم شامل آزادى از اخلاق است ـ چون اخلاق هم يك قيد و بند است ـ هم آزادى از نفوذ مبنى بر سوء استفاده كارفرمايى است كه زن را با مزد كمترى به كارگاه مى كشد و هم شامل آزادى از قوانينى است كه زن را در مقابل شوهر، متعهّد مى كند. آزادى، به همه اين معانى مى تواند باشد. كما اين كه در همين شعارهايى كه نسبت به زن وجود دارد، طيف وسيعى از اين مطالبات و درخواستها هست، كه بعضى با يكديگر به كلّى متناقضند. اين آزادى معنايش چيست؟
متأسفانه در دنياى غرب، بيشتر متفاهم از اين آزادى، آزادى به معناى نادرست و مضرّ آن است ـ يعنى آزادى از قيد و بندهاى خانوادگى، آزادى از نفوذ مطلق مرد، آزادى از حتّى قيد ازدواج و تشكيل خانواده و پرورش فرزندان در آن جايى كه هدف شهوانى زودگذرى در مقابل قرار گيرد ـ نه آزادى به معناى صحيح آن. لذا شما مى بينيد جزو حرفهايى كه در دنياى غرب زده مى شود، مسأله آزادى سقط جنين است، كه اين نكته بسيار مهمّى است و با اين كه ظاهرساده و كوچكى دارد، اما باطن بسيار خطرناك و سهمگينى در اين سخن مضمر و مندرج است. اين، وسيله و شعار و مطالبه اى است كه در غرب غالباً مطرح مى شود؛ لذا مى گويند نهضت آزادى زنان. در نظام صحيح، در يك مطالبه و مبارزه صحيح، هدف نمى تواند اين معناى وسيعى باشد كه يك بخش آن قطعاً مضرّ است؛ اگر چه ممكن است بخشهاى مفيدى هم در آن باشد. بايد به دنبال شعارهايى بهتر، مناسبتر، صحيح تر و گره گشاتر گشت.35
بساط آن چيزى كه امروز به عنوان «آزادى زن» در دنيا و از سوى فرهنگ منحطّ غربى پهن شده است، برپايه اين است كه زن را در معرض ديد مرد قرار دهند تا از او تمتّعات جنسى ببرند. مردان از آنها لذّت ببرند و زنها وسيله التذاذ مردان شوند. اين، آزادى زن است؟ كسانى كه در دنياى جاهل و غافل و گمراه تمدّن غربى ادّعا مى كنند طرفدار حقوق بشرند، در حقيقت ستمگران به زن هستند.36

34. در الگوى فرهنگ غرب، زن وسيله التذاد مرد است
در الگوى اروپايى زن، مسأله اين نيست كه آنها مى خواهند زن عالم باشد، اما اسلام نمى خواهد زن عالم باشد؛ آنها مى خواهند زن در مناصب اجتماعى و صحنه اجتماعى باشد، ولى اسلام نمى خواهد؛ قضيه اين نيست. اسلام زنان عالمه بزرگى پرورش داده است. اگر امروز هم در جامعه ما مشاهده كنيد، مى بينيد كه متخصصان زن، دانشمندان زن، پزشكان زن، محققان زن و هنرمندان بزرگ زن كم نيستند؛ انسانهاى ارزش آفرين و صاحب فكر و مكتب در بين آنها هست. در صحنه سياسى و در قواى مجريه و مقننه هم همين طور است. در همه بخشهاى كشور، حضور زنان، حضور فعالى است. بين ما و آنها، بين تفكر و ارزشگذارى اسلامى و غربى، بحث بر سر اينها نيست؛ بحث بر سر چيز ديگرى است.
الگوى غربى امروز اروپايى، برخاسته و زاييده از الگوى باستانى رومى و يونانى آنهاست. آن روز هم اين طور بود كه زن وسيله يى براى تكيف و التذاذ مرد بود و همه چيز تحت الشعاع اين بود، امروز هم اين را مى خواهند؛ حرف اصلى غربيها اين است.37

35. ارتباط آزاد زن و مرد در غرب، بزرگترين ضربه براى زن
يك چيزى در غرب هست كه اين چشم ها را پر مى كند و آن اين كه در جامعه، زن و مرد از لحاظ رفتارهاى اجتماعى، با هم تفاوتى ندارند؛ يعنى همچنانكه در يك جلسه مردى وارد مى شود، سلام عليكم و احوالپرسى مى كند و جزو جمعيت مى شود! زن هم با همان راحتى وارد مى شود و جزو جمعيت مى شود. يعنى هيچ گونه تبعيضى در رفتارها از اين جهت، بين زن و مرد وجود ندارد. توجه كرديد! اين، چشم همه را مى گيرد. انسان مى بيند يك وضع خوبى است؛ همه هم از اين وضع خوششان مى آيد. يعنى حتى آن كسانى كه به دلايل منطقى با اين مخالفند، مى بينند چيز بدى نيست! در يك مجموعه، مثل دو بيگانه به هم نگاه نمى كنند، مثل خواهر و برادر كه در خانه وارد مى شوند با هم سلام و عليك دارند و زندگى مى كنند! زن و مرد در غرب، اين گونه با هم برخورد مى كنند. اين، يك نقطه مثبت، ولى سطحى و ظاهرى است؛ در كنار اين، نقاط منفى فراوانى وجود دارد...38 كسى كه قطعا به او ظلم مى شود، زن است؛ زيرا مردى كه همسر اين زن است، با زن هاى متعدد ديگرى ارتباطات عاطفى و جنسى دارد. ارتباطات كاملاً خودمانى و صميمى دارد كه كم تر از آن را با عيال خودش ندارد! اين براى زن بزرگترين ضربه است.39

36. يكى از نشانه هاى مرد سالارى غربيها، مسئله «آزادى زن» است!
يكى از نشانه هاى مردسالارى غربيها همين است كه زن را براى مرد مى خواهند؛ لذا مى گويند زن آرايش كند، تا مرد التذاذ ببرد! اين مردسالارى است، اين آزادى زن نيست؛ اين در حقيقت آزادى مرد است. مى خواهند مرد آزاد باشد، حتّى براى التذاذ بصرى؛ لذا زن را به كشف حجاب و آرايش و تبرّج در مقابل مرد تشويق مى كنند! البته اين خودخواهى را بسيارى از مردان در جوامعى كه از دين خدا بهره مند نبودند، از دورانهاى قديم هم داشتند، امروز هم دارند؛ غربيها هم مظهر اعلاى اين بودند. پس، اين مسأله كه زن به سمت معرفت، علم، مطالعه، آگاهى، كسب معلومات و معارف حركت كند، بايد در ميان خود بانوان خيلى جدّى گرفته شود و به آن اهميت بدهند.40

37. اين هم يكى ديگر از نشانه هاى مردسالارى در غرب
امروز هم وقتى زنى با مردى ازدواج مى كند و به خانه شوهر مى رود، حتّى نام خانوادگى او عوض مى شود و نام خانوادگى مرد را بر خود مى گذارد. زن تا وقتى نام خانوادگى خود را دارد كه شوهر نكرده است؛ وقتى شوهر كرد، نام خانوادگى زن به نام خانوادگى مرد تبديل مى شود. اين رسم غربيهاست؛ در كشورما اين طور نبوده، هنوز هم نيست. زن هويّت خانوادگى خودش را با خودش حفُظ مى كند؛ ولو بعد از ازدواج. آن، نشانه همان فرهنگ قديمى غربى است كه مرد سرور زن است.41

38. نگاه غرب به زن به عنوان موجود درجه دوم!
غربيها در زمينه شناخت طبيعت زن و چگونگى برخورد با جنس زن، دچار افراط و تفريط بوده اند. اساساً نگرش غربى نسبت به زن، يك نگرش مبنى بر عدم برابرى و عدم تعادل است. شما به شعارهايى كه در غرب داده مى شود، نگاه نكنيد؛ اين شعارها پوچ است و حاكى از واقعيت نيست. فرهنگ غربى را از اين شعارها نمى شود فهميد. فرهنگ غربى را بايد در ادبيّات غربى جستجو كرد. كسانى كه با ادبيّات اروپايى، با شعر اروپايى، با رمان و داستان و نمايشنامه هاى اروپايى آشنا هستند، مى دانند كه در چشم فرهنگ اروپايى ، از دوران قرون وسطى و بعد از آن تا اواسط قرن فعلى، زن موجود درجه دوم بوده است! هر چه بر خلاف اين ادّعا كنند، خلاف مى گويند. شما به نمايشنامه هاى معروف شكسپير انگليسى نگاه كنيد، ببينيد با چه نفسى و با چه زبانى و با چه ديدى در اين نمايشنامه ها و ساير ادبيّات غربى به زن نگاه مى شود! مرد در ادبيات غربى، سرور و ارباب زن و اختياردار اوست، كه بعضى از نمونه هاى اين فرهنگ و آثار آن، امروز هم باقى است.42

39. تا 70ـ60 سال قبل، زن در دنياى غرب هيچ حقى نداشت
دنياى غرب زن را به ابتذال كشاند. تا 60ـ70 سال قبل از اين، در تمام اروپا و كشورهاى غربى زن فقط در سيطره مرد (يا مرد خود يا يك مرد ديگر يا صاحب كارخانه و صاحب مزرعه) مى توانست باشد و هيچ حقى از حقوق اصلى يك انسان در جامعه متمدن را نداشت، حق راى نداشت، حق مالكيت نداشت و حق معامله نداشت. بعدها هم كه زن را به ميدان كار و زندگى و فعاليت اجتماعى كشاندند، در همان حال تمام وسايل را براى لغزش او در متن جامعه فراهم كردند. زن را رها كردند و بى پناه گذاشتند. سرمايه داران بزرگ، سياستمداران خبيث و پليد، گردانندگان دستگاههاى مخفى براى كارهاى سياسى و اقتصادى فكر كردند اگر زن را به ابتذال بكشانند بهتر مى توانند استفاده كنند.43

40. زن در غرب حق مالكيت نداشت!
البته از اواخر قرن نوزدهم ميلادى، حركتهايى به نام آزادى زنان شروع شده است. بانوان گرامى؛ بخصوص زنان جوان كه مى خواهند در اين زمينه ها بينديشند، درست توجّه كنند. نكته مهم اين است كه حتّى وقتى در اروپا براى زن حقّ مالكيت معيّن شد ـ طبق بررسى موشكافانه جامعه شناسان خود اروپا ـ به خاطر اين بود كه كارخانه ها كه تازه بساط فناورى مدرن و صنعت در غرب را گسترده بودند، احتياج به كارگر داشتند؛ اما كارگر كم بود و احتياج به كارگر زياد احساس مى شد. لذا براى اين كه زنان را به كارخانجات بكشانند و از نيروى كارشان استفاده كنند ـ كه البته مزد كمترى هم هميشه به زنان مى دادند ـ اعلان شد كه زن داراى حقّ مالكيت است!44

41. زنان غربى حق گرفتن مدرك تحصيلى نداشتند!
در همين كشورهاى غربى، تا چند سال قبل از اين ـ نه خيلى زياد ـ زنانى كه در مراكز آموزش عالى تحصيل مى كردند، حق نداشتند مدرك كتبى تحصيلات عالى خودشان را بگيرند! در همين اواخر، در بعضى از كشورهاى غربى ـ از جمله در انگلستان ـ يكى از مجلاتّ يكى از كشورهاى غربى ـ كه نمى خواهم از آن كشور و از آن مجلّه اسم بياورم ـ پيرزنى را معرفى كرده بود كه در سال 1917 ـ يعنى تقريباً هفتاد سال قبل ـ در حدّ دكترا تحصيلات عاليه كرده است؛ ليكن به او مدرك تحصيلى نداده اند! بعد سؤال مى كند، چرا مدرك تحصيل نداده اند؟ مى گويد: چون تا سال 1947 در انگلستان، به زنانى كه تحصيل مى كردند، مدرك تحصيلى نمى دادند و مى گفتند كه زن نبايد مدرك تحصيلى بگيرد! اينها امروز آمده اند و در مقابل جمهورى اسلامى، مدّعى حقوق زن شده اند! در همان سالهايى كه چنين حقارتهايى در فرهنگ غربى مشاهد مى شد، در ايران اسلامى، «بانوى اصفهانى» اجازه اجتهاد از مجتهدان درجه اوّل آن روز اسلام داشت و در اصفهان، حوزه تدريس فلسفه و فقهش داير بود! اسلام، اين است.45

42. زن غربى حتى مالك اموال موروثى خودش هم نبود
شما ملاحظه كنيد در دنياى غرب و همين كشورهاى اروپايى كه اين همه مدعى دفاع از حقوق زنان هستند ـ كه تقريبا همه اش هم دورغ است ـ تا دهه هاى اول اين قرنى كه تمام شد، زنان نه فقط حق رأى نداشتند، نه فقط حق گفتن و انتخاب كردند نداشتند، حق مالكيت هم نداشتند؛ يعنى زن مالك اموال موروثى خودش هم نبود، اموال او در اختيار شوهر بود.46

43. نگرش اسلام نسبت به زن
زن را از سه ديدگاه مى شود مورد ملاحظه قرار داد تا بينش اسلامى نسبت به او آشكار شود. يكى نقش زن به عنوان انسانى در راه تكامل معنوى و نفسانى است كه در اين ديدگاه، زن و مرد با يكديگر هيچ تفاوتى ندارند. در تاريخ، زنان بزرگ و برجسته اى حضور داشته اند؛ همچنان كه مردان بزرگ و برجسته اى بوده اند. در قرآن، وقتى خداى متعال مى خواهد براى مؤمنين مثال بزند، از زن مثال مى زند: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ». زن به عنوان عنصر مؤمن برجسته اى كه نظير او در ميان انسانهاى آن روز هم نبود يا كمياب بود، حضور دارد. اين، از ديدگاه اوّل.
ديدگاه دوم، در زمينه فعاليتهاى اجتماعى، سياسى، علمى و اقتصادى است. از نظر اسلام، ميدان فعّاليت و تلاش علمى و اقتصادى و سياسى براى زنان، كاملاً باز است. اگر كسى با استناد به بينش اسلامى بخواهد زن را از كار علمى محروم كند، از تلاش اقتصادى باز دارد، يا از تلاش سياسى و اجتماعى بى نصيب سازد، به خلاف حكم خدا عمل كرده است. زنان به قدرى كه توان جسمى و نيازها و ضرورتهايشان اجازه مى دهد، مى توانند در فعّاليتها شركت كنند.
آنها هر چه مى توانند، تلاش اقتصادى و سياسى و اجتماعى كنند. شرع مقدّس، مانع نيست. البته چون از لحاظ جسمانى زن ظريفتر از مرد است، لذا ضرورتهايى دارد. تحميل كار سنگين بر زن، ظلم به زن است. اسلام اين را توصيه نمى كند؛ چنان كه منع هم نمى كند.
البته از امام على بن ابى طالب عليه الصّلاة و السّلام نقل است كه فرمود: «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانه». يعنى زن گل است، قهرمانه نيست. «قهرمان» يعنى پيشكار و خدمتگزار آبرومند. خطاب به مردان مى گويد كه زنان در خانه هاى شما مثل گلى لطيفند كه بايد نسبت به آنها با كمال ظرافت و دقّت رفتار كرد. زن، پيشكار شما و خدمتگزار شما نيست كه خيال مى كنيد كارهاى سنگين را بايد به او محوّل كرد. اين، مسأله مهمّى است.
اين كه بعضى مردان وقتى مى خواهند ازدواج كنند، شرط قائل مى شوند كه زن بايد حتماً كار كند و شغل و درآمدى داشته باشد، خطاست. گرچه خلاف شرع نيست، اما اسلام به چنين كارى هم توصيه نمى كند. اين كه ما بگوييم «زن را از فعاليت اقتصادى و اجتماعى ممنوع كنيم»، به استناد نظر اسلام، غلط است. اسلام چنين حرفى نگفته است. اما از آن طرف، اين را هم كه زن را مجبور به انجام كارهاى سنگين و تلاشهاى دشوار اقتصادى، اجتماعى يا سياسى كنند، اسلام توصيه نكرده است.
نظر اسلام، يك نظر ميانه است. يعنى زن اگر فرصت و فراغت داشته باشد، بچه دارى مانع او نگردد، شوق و علاقه و نيرو و توان جسمانى داشته باشد و بخواهد وارد فعاليتهاى اجتماعى، سياسى يا اقتصادى شود، مانعى ندارد. اما اين كه او را مجبور كنند و بگويند بايد حتماً شغلى بپذيرى، روزى فلان قدر كار كنى تا با درآمد آن بتوانى در تأمين هزينه خانوار، سهمى به عهده بگيرى، نه. اين را هم اسلام از زن نخواسته است. اين را هم يك نوع تحميل بر زن به حساب مى آورد.
پس، به طور خلاصه، در ديدگاه دوم، نظر اسلام اين است كه در ميدان فعّاليت علمى، اقتصادى، اجتماعى و سياسى، نبايد بر زن تحميل و اجبار كرد؛ چنان كه به سد كردن راه او هم نبايد پرداخت. اگر خانمها مى خواهند وارد فعّاليتهاى اجتماعى و سياسى شوند، مانعى نيست. البته فعّاليت علمى، خيلى خوب است و بر ساير فعّاليتها ترجيح دارد.
من به خانواده ها توصيه مى كنم كه اجازه دهند دخترهايشان درس بخوانند. مبادا پدر و مادرى، از روى تعصّب دينى، خيال كنند كه بايد جلو دختر را بگيرند تا تحصيلات عاليه نكند! نه؛ دين چنين چيزى نگفته است. دين، براى تحصيل علم، ميان دختر و پسر فرقى نمى گذارد. اگر پسر شما تحصيلات عاليه مى كند، بگذاريد دختر شما هم به تحصيلات عاليه بپردازد. بگذاريد دختران جوان ما درس بخوانند، علم بياموزند، آگاهى پيدا كنند، به شأن خودشان واقف شوند و قدر خود را بدانند، تا بفهمند كه تبليغات استكبار جهانى در خصوص زن، چقدر بى پايه و اساس و پوچ است. در سايه سواد، مى شود اينها را فهميد.
امروز متديّن ترين، انقلابى ترين، پاكترين و با ايمانترين دختران و زنان جوان ما، در ميان قشرهاى تحصيلكرده هستند. كسانى كه اهل تجمّل و چسبيدن به زر و زيورآلات هستند و يا كوركورانه و چشم بسته مى خواهند از الگوهاى غربى در لباس و پوشاك و وضع زندگى تقليد كنند، غالباً از سواد و معلومات و معرفت كافى بهره ندارند. كسى كه معلومات داشته باشد، مى تواند رفتار خود را كنترل كند و آن را با هر چه حقّ و حقيقت و خوب است، تطبيق دهد. بنابراين، در ميدان علمى، همه راههاى فعّاليت بايد براى زنان باز باشد. دختران، حتّى در روستاها هم درس بخوانند. توصيه من به پدران و مادران اين است كه بگذارند دختر بچه هايشان به مدرسه بروند و سواد بياموزند. اگر آنها استعداد دارند و مايلند پس از طى مراحل ابتدايى به تحصيلات عاليه و دانشگاهى بپردازند، ممانعت نكنيد. بگذاريد در جامعه اسلامى ما آنها جزو انسانهاى با سواد و داراى معلومات شوند. اين هم از ديدگاه دوم.
ديدگاه سوم، نگاه به زن، به عنوان يك عضو در خانواده است كه اين از همه مهمتر به نظر مى رسد. عزيزان من! در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگويد و امرى را بر او تحميل كند. براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. اين حقوق، براى هر كس گفته و تشريح شود، مورد تصديق قرار خواهد گرفت. همچنين، براى زن نيز در خانواده، حقوقى معيّن شده است كه آن هم از روى مصلحت است.
مرد و زن، هر كدام طبيعت، اخلاق، روحيّات و غرايزى دارند كه ويژه خودشان است. آنها اگر از خُلقيّات ويژه خود به طور صحيح استفاده كنند، در خانواده، زوجى كامل و هماهنگ و مساعد تشكيل مى دهند. اگر مرد زياده روى كرد، تعادل به هم مى خورد. اگر زن هم زياده روى كرد، تعادل به هم مى خورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگه يك در، دو چشم در چهره انسان، دو سنگرنشين در جبهه نبرد زندگى و دو كاسب شريك در يك باب مغازه قرار داده است. هر كدام از اين دو، طبيعت، خصوصيات و خصلتهايى، هم در جسم و روح و فكر و هم در غرايز و عواطف دارند كه ويژه خودشان است. اين دو جنس، اگر با همان حدود و موازينى كه اسلام معيّن كرده است در كنار هم زندگى كنند، خانواده اى ماندگار و مهربان و با بركت و پرفايده خواهند داشت.
امروز در دنياى غرب، خانواده، بنيان بسيار سستى دارد. خانواده ها ـ بخصوص زنان ـ از جدايى و تلاشى رنج مى برند. اگر خانواده اى، خداى ناكرده، متلاشى شود، هم مرد و هم زن، هر دو، سرگردان و آواره و ناراحت مى شوند و رنج مى بينند. اما در اين ميان، زن بيشتر رنج مى بيند. امروز در دنياى غرب، زنان دچار اين رنجند؛ چون خانواده ها به آسانى به هم مى خورند، متلاشى مى شوند و از بين مى روند. گاهى خود زنان اقدام به فروپاشى كانون خانواده مى كنند؛ اما خود آنها هم، چوبش را بيشتر مى خورند.
نكته مهمّ اين است كه در محيط خانواده همان طور كه گفتم اين دو عنصر و دو موجود، ضمن برخوردارى از خصوصياتشان، با يكديگر هماهنگى و همزيستى دارند. لكن زن از لحاظ جسمى، ظرافت بيشترى دارد و مرد، قويتر و گردن كلفت تر است. با اين حال، اگر قانون از زن دفاع نكند، ممكن است مرد، نسبت به او تعرّض كند.47

44. الگوى زن اسلامى
زن مسلمان بايد در راه فرزانگى و علم تلاش كند؛ در راه خودسازى معنوى و اخلاقى تلاش كند؛ در ميدان جهاد و مبارزه از هر نوع جهاد و مبارزه اى پيشقدم باشد؛ نسبت به زخارف دنيا و تجمّلات كم ارزش، بى اعتنا باشد؛ عفّت و عصمت و طهارتش در حدّى باشد كه چشم و نظر هرزه بيگانه را به خودى خود دفع كند؛ در محيط خانه، دلارام شوهر و فرزندانش باشد؛ مايه آرامش زندگى و آسايش محيط خانواده باشد؛ در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنكته و مهرآميزش، فرزندان سالمى را از لحاظ روانى تربيت كند؛ انسانهاى بى عقده، انسانهاى خوش روحيه، انسانهاى سالم از لحاظ روحى و اعصاب، در دامان او پرورش پيداكنند و مردان و زنان و شخصيتهاى جامعه را به وجود آورد.
مادر از هر سازنده اى، سازنده تر و با ارزشتر است. بزرگترين دانشمندان، ممكن است مثلاً يك ابزار بسيار پيچيده الكترونيكى را به وجود آورند، موشكهاى قارّه پيما بسازند، وسايل تسخير فضا را اختراع كنند؛ اما هيچ يك از اينها اهميت آن را ندارد كه كسى يك انسان والا به وجود آورد. و او، مادر است. اين، آن الگوى زن اسلامى است.48

45. عدم تفاوت زن و مرد در كسب فضائل بشرى از ديدگاه اسلام
هدف از آفرينش هر فرد انسان، همان هدف از آفرينش بشريت است، يعنى رسيدن به كمال بشرى و بهره بردن از بيش ترين فضائلى كه يك انسان و يك فرد مى تواند به آن فضائل آراسته شود. لذا فرقى بين زن و مرد نيست. نشانه اش هم در درجه اول فاطمه زهرا عليهاالسلام و ديگر زنان بزرگ تاريخ در درجه بعد از ايشان است. يعنى فاطمه زهرا عليهاالسلام در قله بشريت قرار دارد و كسى از او بالاتر نيست.
همانگونه كه مى بينيم، آن بزرگوار به عنوان يك بانوى مسلمان اين فرصت و اين قدرت را يافت تا خود را به اين اوج برساند. پس فرقى بين زن و مرد نبايد باشد. به خصوص شايد از همين جهت است كه خداى متعال در قرآن كريم آنجا كه راجع به نمونه انسان هاى خوب و نمونه انسان هاى بد مثال مى زند، مثال را در هر دو مورد از زن انتخاب مى كند كه در يك مورد همسر فرعون را و در مورد ديگر همسر نوح و لوط را مثال مى آورد: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» در مقابل وقتى مى خواهد در مورد انسان بد و نگونبخت و انسانى كه در جهت غلط حركت مى كند نمونه ارائه بدهد، به همسر نوح و لوط مثال مى زند. در اينجا شايد جاى سؤال باشد كه چرا مثال از زن و مرد هر دو نمى آورد؟
در همه قرآن وقتى مى گويد «و ضرب اللّه مثلاً للذين آمنو» يا «كفروا» در هر دو مثال را از زن مى آورد و آيا اين بدان معنا نيست كه ما بايد از ديدگاه اسلام پاسخى به برداشت غلط و متأسفانه مستمر در تاريخ بشريت نسبت به جايگاه زن بدهيم؟
اسلام مى خواهد در مقابل اين برداشت و روش غلط و فهم نادرست كه در طول تاريخ از مسأله زن وجود داشته است بايستد.49

46. اسلام كرامت زن را مى خواهد
اسلام با كار كردن زن نه تنها موافق است بلكه تا آنجايى كه مزاحم شغل اساسى و مهمترين شغل او يعنى تربيت فرزند و حفظ خانواده نباشد، شايد لازم هم مى داند. يك كشور نمى تواند از نيروهاى كار زنان در عرصه هاى مختلف بى نياز باشد. اما اين كار نبايد با كرامت و ارزش معنوى و انسانى زن منافات داشته باشد. نبايد زن را تذليل كنند. نبايد زن را وادار به تواضع و خضوع كنند.
تكبر از همه انسانها مذموم است مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم. زن بايد در مقابل مرد نامحرم متكبر باشد «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»50 زن در حرف زدن با مرد نبايد حالت خضوع داشته باشد. اين براى حفظ كرامت زن است. اسلام اين را ميخواهد و اين الگوى زن مسلمان است.51

47. زن مسلمان ايرانى بايد قدر خود را بداند و از بازيچه هاى تمدن غربى رو بگرداند
زن هاى مؤمن در جامعه ما سعى كنند قدر زن ايرانى مسلمان را بدانند. ارزش زن اسلامى و مسلمان را بدانيد. زنى كه در اختلاط و معاشرت، با مرد قاطى نمى شود و خود را وسيله اى براى جلب چشم مرد نمى داند و خود را بالاتر از اين مى داند؛ زنى كه شأنش را عزيزتر از اين مى شمارد كه خود را عريان كند و با صورت و موى بدن خود، چشم روندگان را به سمت خويش جلب كند و هوس آن ها را اشباع نمايد؛ زنى كه خود را در دامنه قله اى مى داند كه در اوج آن فاطمه زهرا عليهاالسلام بزرگترين زن تاريخ بشر قرار دارد. آن زن، زن مسلمان ايرانى است. اين زن بايد ديگر ازاين بازيچه هاى فراهم آمده تمدن غربى و روش هاى توطئه آميز آن، رو بگرداند و به آن بى اعتنايى كند.52

48. باور غلطى كه زاييده فرهنگ غرب است و بايد از ذهن زنها خارج شود
زن بايد از باور غلطى كه نسبت به خويش در ذهن او به وجود آورده اند، خارج شود و آن باور غلط آن است كه زن وسيله اى است براى التذاذ مرد. اين باورى است كه فرهنگ مصرفى و استعمارى غرب به ما تحميل كرده است كه البته زمينه آن در كاخ هاى سلاطين و مرفهين تاريخ وجود داشته و آن ها اولين كسانى بودند كه اين بذر پليد را در ذهنيت جوامع پاشيدند ؛ اما غرب آن را به اوج خود رسانيد. اين باور را بايد از ذهن ها خارج كنيم و شايد از ذهن خود زن به همان دشوارى خارج مى شود كه از ذهن مرد. زيرا هر دو بر اثر تلقين طولانى، اين باور را پذيرفته بودند.53

49. دوست ندارم دختر و پسر ما در نوع آرايش و لباس و ... دائم چشمشان به غربى ها باشد
من مى خواهم بگويم اگر شما موى سرتان را مى خواهيد آرايش كنيد، اگر مى خواهيد لباس بپوشيد، اگر مى خواهيد سبك راه رفتن را تغيير دهيد، بكنيد؛ اما خودتان انجام دهيد؛ از ديگران ياد نگيريد.
در كشورهاى غربى و بيشتر از همه در امريكا، حدود سه چهار دهه پيش يك مشت جوان بر اثر واخوردگى از شرايط اجتماعى، دچار حركت هايى شدند، كه البته تا امروز هم ادامه دارد. در زمان ما مظهر اين افراد، بيتل ها بودند كه با آرايش عجيب و غريب و با نوعى موسيقى شبيه موسيقى پاپ ـ كه الان در دنيا معمول است ـ ظاهر مى شدند.
بنده بعد از انقلاب به الجزاير رفتم. در خيابان ماشين ما عبور مى كرد. يك وقت ديدم پسر جوانى نصف موى سرش را تراشيده و نصف ديگر را باقى گذاشته است. هرچه من نگاه كردم، ديدم اين آرايش، هيچ زيبايى ندارد. مشخص بود او از كسانى تقليد كرده است. در الجزاير، فشار صنعتى و فشار ابزار توليد و تكنيك بر زندگى مردم اصلاً آنقدر نيست كه يك جوان، احساساتى را پيدا كند كه در امريكا يا انگليس يا در جاى ديگر پيدا مى كرد؛ اما چون ديده بود آن ها انجام داده اند، او هم انجام مى داد. بنده با اين چيزها مخالفم و دوست نمى دارم جوان ما اين طورى حركت كند و دختر و پسرِ ما دائم چشمشان به آن ها باشد.54

50. سرگرم شدن زنان به مد و زر و زيور
امروز سرگرم شدن به زر و زيور، براى زن انقلابى مسلمان ايران عيب است. امروز سر و سينه و دست را از زيور آلات پر كردن و زيور و آرايش و مد و لباس را بت خود قرار دادن براى زن انقلابى مسلمان ايرانى ننگ است. ان زنى كه در پى اين گونه چيزهاست از ارزش پايينى برخوردار است. طلا براى زن ارزش آفرين نيست. بى اعتنايى به طلا ارزش آفرين است. مد براى زن ارزش آفرين نيست، بى اعتنايى نسبت به مدهاى دام گونه ساخته و پرداخته دشمنان براى زن ارزش است. زن مسلمان كه شخصيت خودش را پيدا كرده است بايد مواظب باشد اين شخصيت را گم نكند.55

51. گرايش به مد و تجمل گرايى، يكى از بزرگترين عوامل انحراف زنان
به اعتقاد من، گرايش به سمت مدگرايى و تجمل گرايى و تازه طلبى و افراط در كار آرايش و نمايش در مقابل مردان، يكى از بزرگترين عوامل انحراف جامعه و انحراف زنان ماست. در مقابل اينها، خانمها بايستى مقاومت كنند.
آنها براى اين كه از زن، آن چنان موجودى به وجود بياورند كه مورد نظر خودشان است، محتاج اين هستند كه دايماً مد درست كنند و چشمها و دلها و ذهنها را به همين چيزهاى ظاهرى و كوته نظرانه مشغول كنند. كسى كه به اين چيزها مشغول شد، كى به ارزشهاى واقعى خواهد رسيد؟ مجال پيدا نمى كند برسد. زنى كه در فكر باشد از خود وسيله اى براى جلب نظر مردان بسازد، كى فرصت اين را پيدا خواهد كرد كه به طهارت اخلاقى فكر كند و بينديشد؟ مگر چنين چيزى ممكن است؟56

52. اگر زنهاى يك جامعه فاسد شدند، طولى نمى كشد كه:
زن اگر فاسد شد، احتياج نيست مردها را فاسد كنند، مردها به خودى خود فاسد مى شوند. اگر زن يك نسل فاسد شد، هيچ لزومى ندارد كه با سرمايه گذارى مردهاى آن نسل را فاسد كنند، طولى نمى كشد كه تمام مردهاى آن نسل فاسد مى شوند؛ زيرا زن تربيت كننده است، حال تربيت كننده انسان هاى با فضيلت و شجاع است يا انسان هاى بى ارزش و بى ايده آل. مادران يعنى زنان جامعه كه مهم ترين حيثيت آن ها مادرى است، بايد اصلاح شوند تا تاريخ و آينده اصلاح شود.57

53. معناى حجاب
حجاب براى زن به معناى ذلت زن نيست، بلكه به معناى عصمت و حفظ زن است و نه فقط عصمت و حفظ زن، بلكه عصمت و حفاظت زن و مرد هر دو... حجاب به معناى چادر نيست؛ اما چادر در نزد ما ايرانى ها كه زن هاى ما از قديم داشتند، بهترين نوع حجاب است. بدون چادر هم حجاب ممكن است. حجاب به معناى پوشيدن سالم نه پوشيدنى كه از نپوشيدن بدتر است. به تعبيرروايات پوشيده عريان كه در عين پوشيدگى مثل انسان برهنه و عريان است، آن پوشيدن به درد نمى خورد، حجاب نيست، پوشيدن سالم كه سر و مو و گردن و بدن و تمام سر تا پاى بدن زن را پوشانده باشد. البته صورت و دو دست را بسيارى فقها مستثنا مى دانند، البته در مواردى كه صورت بدون آرايش و ساده باشد؛ اين هم معناى حجاب.
البته زن هاى ايرانى روش چادر را پيدا كرده اند كه بسيار هم روش خوبى است و هم زيبا است و منافى با زيبايى زن نيست و هم حجاب حافظ كامل است. به هر حال حجاب را چه به شكل ايرانى، چه به شكل عربى، چه به شكل كشورهاى ديگر كه در هر يك از كشورهاى اسلامى زن ها يك جور حجاب خود را حفظ مى كنند، هر جورى كه حجاب حفظ بشود، اين نظر اسلام تأمين شده است، اين يكى از پيشگيرى هاى اسلام است.58

54. مقصود اسلام از حجاب اين است كه
اسلام در باب حجاب، پوشش را معين نكرده است؛ مقصود را معين كرده است. مقصود اين است كه ديدار زن و مرد و ملاقات طبيعى آنها به صورت روز مره تبديل به يك عامل تحريك نشود و اين هدف اسلام است.
در كشورهاى اسلامى خانم هايى هستند كه مقيدند حجاب شرعى را كه آيات قرآن به آن ناطق است رعايت كنند؛ ولى شما ببينيد همه آن ها يك نوع رعايت مى كنند؟ متدين ها و مقيدهايشان را مى گويم، در كشورهاى شمال آفريقا حجابى دارند كه شما اصلاً با آن آشنا نيستيد، در كشورهاى شرقى يعنى هند و پاكستان حجابى دارند كه باز هم شما با آن آشنا نيستيد، اين ها  هم ناشى از همان شرايط فرهنگى و اجتماعى است.59

55. حجاب، به معناى منزوى كردن زن نيست
مسأله حجاب به معناى منزوى كردن زن نيست. اگر كسى چنين برداشتى از حجاب داشته باشد، اين يك برداشت كاملاً غلط است. مسأله حجاب به معناى جلوگيرى از اختلاط و آميزش بى قيدو شرط زن و مرد در جامعه است. زيرا آميزش و اختلاط بى قيد و شرط، هم به ضرر جامعه و هم به ضرر زن و مرد به خصوص به ضرر زن است.60

56. حجاب است كه مى تواند عفت و طهارت و تقوى را در زن نگه دارد
هميشه ما در طول زمان هر وقت گفتيم حجاب و عفت، عده اى گفتند آقا حجاب به عفت چه كار دارد، خيلى ها حجاب دارند، عفت ندارند خيلى هم عفت دارند، حجاب ندارند. در طول زمان هر وقت ما اين حرف را مى گفتيم تا حالا بعضى اين را مى گويند؛ در حالى كه اين حرف درستى نيست. عفت يك چيز است، حجاب يك چيز ديگر. اما عفت آن چيز غير قابل دسترسى و غير قابل تأثيرپذيرى و آن صخره آسيب ناپذير در انسان نيست؛ مثل همه خلقيات و خصلت هاى انسانى در معرض تهاجم قرار مى گيرد. يكى از چيزهايى كه مى تواند آن را از تهاجم به دور بدارد و عفاف زن و طهارت او و تقواى او و حالت پرهيز و عصمت را در او نگه دارد، نداشتن معاشرت نامناسب در محيط زندگى و محيط كار و محيط جامعه است. معاشرت نامناسب يعنى معاشرتى كه در او جهات فرهنگى و اخلاقى خاص رعايت نشده باشد. آن چيزى كه مى تواند به اين نگهدارى و مصون سازى و جداسازى كمك كند، حجاب است. بهترين چيز حجاب است؛ حجاب از طرف زن و حجاب از طرف مرد. حجاب مرد هم نگاه نكردن است، حجاب يعنى مانع يعنى فاصل در زن.61 از نظر غرب و فرهنگ غربى يكى از ارزش هايى كه براى زن متصور است اين است كه با وجود خود و با شخصيت خود وسايل التذاذ و بهره مندى ديگران را فراهم آورد. لذا وقتى ما بر اساس فرهنگ اسلامى اعلام مى كنيم كه اسلام براى معاشرت زن و مرد محدوديتى قائل شده و معاشرت بى قيد و شرط زن و مرد را جائز ندانسته، ما را متهم مى كنند كه شما به زن اهانت مى كنيد. در حالى كه اهانت آن چيزى است كه در فرهنگ غرب نسبت به شخصيت زن ديده مى شود.62

57. ببينيد چقدر مسأله عفت مهم است
اين مسأله حجاب و محرم و نامحرم و نگاه كردن و نگاه نكردن، همه به خاطر اين است كه قضيه عفاف در اين بين سالم نگه داشته شود. اسلام به مسأله عفاف زن اهميت مى دهد. البته عفاف مرد هم مهمّ است. عفاف مخصوص زنان نيست؛ مردان هم بايد عفيف باشند. منتها چون در جامعه، مرد به خاطر قدرت جسمانى و برترى جسمانى، مى تواند به زن ظلم كند و برخلاف تمايل زن رفتار نمايد، روى عفّت زن بيشتر تكيه و احتياط شده است. شما امروز هم كه در دنيا نگاه كنيد، مى بينيد يكى از مشكلات زنان در دنياى غرب، بخصوص در كشور ايالات متّحده امريكا، همين است كه مردان با تكيه به زورمندى خودشان، به عفّت زن تعدّى و تجاوز مى كنند.63 آمار منتشر شده از سوى مقامات رسمى خود امريكا را من ديدم كه يكى مربوط به دادگسترى امريكا و يكى هم مربوط به يك مقام ديگرى بود. آمارها واقعاً وحشت انگيز است. در هر شش ثانيه، يك تجاوز به عنف در كشور امريكا صورت مى گيرد! ببينيد چقدر مسأله عفّت مهمّ است.64



فصل سوم:
نگرش اسلام و غرب به خانواده

58. بى بندوبارى، مهمترين عامل بى رغبتى به تشكيل خانواده در غرب
يكى از چيزهايى كه انسان را، زن و مرد را به محيط خانواده علاقه مند و وابسته مى كند، اين است كه غريزه جنسى او، شهوات او كه يكى از اركان وجودى انسان است در خانه برآورده شود. اگر مرد و زن در غير محيط خانواده، در محيط اجتماع، در محيط تحصيل، در محيط كار، در محيط هاى غيرقانونى به لذات جنسى و تمتعات جنسى خود سرگرم و مشغول شوند؛ بزرگترين ضايعه اى كه به وجود مى آيد، اين است كه پيوند قوى ميان زن و مرد و ميان خانواده پاره مى شود و از بين مى رود.
آن مردى كه تشنگى شهوات جنسى خودش را در خارج از محيط خانواده تأمين مى كند و سيراب مى كند يا آن زنى كه اين حالت را دارد، خانواده براى او آن جاذبه اى را ندارد كه براى يك زن و مرد عفيف و معصومى كه آن مرد هيچ زنى را جز زن خودش و آن زن هيچ مردى را جز مرد خودش نمى شناشد دارا است. اين است كه وقتى فساد در جامعه رايج شد، وقتى بى بندوبارى جنسى در جامعه به وجود آمد، زن و مرد به محيط خانواده علاقه اى نخواهند داشت. جوان به تشكيل خانواده رغبتى ندارد. دختر و پسر به ازدواج ديگر علاقه اى ندارند.
همان طور كه شما ملاحظه مى كنيد در دنياى امروز و در فرهنگ غربى امروز مطلب اين چنين است. البته فرهنگ غربى، ناشى از شيوه هاى خبيث و پليد سرمايه دارى غربى است. اما متأسفانه در همه جاى دنيا حتى در كشورهاى غير سرمايه دارى و كشورهاى جهان سوم كشانده شده است. آنجاها به صورت يك فرهنگ رايج شده است ودر آنجاها شما ملاحظه مى كنيد كه دختر و پسر به ازدواج چندان رغبتى ندارند. سنين ازدواج سنين ديرى است؛ در حالى كه در اسلام سنين ازدواج سنين زودى است.
اين براى همين است كه اگر در جامعه فساد به وجود آيد، خانواده ضعيف مى شود و اگر خانواده قوى بود فساد در جامعه زمينه رشد پيدا نمى كند. اين يكى از مهم ترين انگيزه هاى اسلام است براى اين كه در سطح جامعه بى بندوبارى جنسى و برآمدن شهوات به صورت آزاد و بى قيد و شرط وجود نداشته باشد. اين يك نكته براى حفظ خانواده است و خانواده به عنوان كانون آرامش و آسايش براى هر زن و مردى لازم است.65

59. عشق مصنوعى در خانواده هاى غربى
در بعضى از كشورهاى دنيا كه پيشرفت علم و تمدن هم خيلى سريع است، زندگى بر آنها اين طور تحميل كرده كه اعضاى خانواده به هم چندان كارى ندارند. پدر يك جا مشغول، مادر يك جا مشغول؛ نه همديگر را مى بينند، نه براى هم غذا مى پزند، نه براى هم محبتى و عاطفه اى نثار مى كنند، نه از هم دلجويى مى كنند، نه با هم كار واقعى دارند. آن وقت براى اينكه به سفارش روانشناسان امور كودكان عمل كرده باشند، با هم قرار مى گذارند يك ساعت معينى را، پدر و مادر بيايند خانه و يك محفل خانوادگى داشته باشند. براى اينكه بتوانند اين اجتماع خانوادگى را كه در يك خانواده سالم به طور طبيعى وجود دارد، اينها به صورت تصنعى براى خود به وجود بياورند. آن وقت اين خانم يا آقا مرتب ساعتش را نگاه مى كند كه ببيند اين ساعت كى تمام مى شود، چون مثلاً ساعت 6 يك جاى ديگر قرار دارد. اين طورى محفل خانوادگى درست نمى شود و بچه ها هم احساس انس نمى كنند66.67
خانواده ها، آن جا گرم نيستند. خانواده اصلاً آن جا واقعيت ندارد. يك مرد و زن با هم توى يك فضايى زندگى مى كنند اما از هم جدايند. آن نشست و برخاستهاى خانوادگى، آن محبتهاى خانوادگى، آن انسهاى فراوان به هم، اينكه مرد خودش را محتاج به زنش ببيند و زن خودش را محتاج به شوهرش ببيند، اينها ديگر نيست. دو نفرند به صورت قراردادى كه فقط در يك خانه اى زندگى مى كنند. اسمش هم هست كه [زندگى شان] با عشق شروع مى شود!68

60. آزادى جنسى و فروپاشى خانواده در غرب
در دنياى غرب و بخصوص در آمريكا و بعضى از كشورهاى اروپاى شمالى معروف است كه بنيان خانواده خيلى متزلزل است. چرا؟ علت اين است كه در آن جاها آزادى جنسى و بى بندوبارى جنسى زيادتر است. وقتى بى عفتى رايج شد، يعنى مرد و زن اين نياز غريزى را در جايى ديگر غير از خانواده، غير از كانون خانواده، تأمين كردند، اين كانون خانواده در واقع يك چيز بى معناست: يك چيز تحميلى و تشريفاتى است. لذا از نظر عاطفى از هم جدا مى شوند. حالا ظاهرا جدايى بينشان نيست اما به هم علاقه و دلبستگى ندارند.
اگر انسانها رها بودند كه غريزه جنسى را هر طور مى خواهند اشباع كنند، يا خانواده تشكيل نمى شد يا يك چيز سُست و پوچ و تهديدپذير و ويرانى پذيرى مى شد و هر نسيمى آن را به هم مى زد. لذا در هر جاى دنيا كه مى بينيد آزاديهاى جنسى هست، به همان نسبت خانواده ضعيف است؛ چون مرد و زن براى اشباع اين غريزه، احتياجى به اين كانون ندارند. اما در آن جاهايى كه دين حاكم است و آزادى جنسى نيست، همه چيز براى مرد و زن هست، لذا اين كانون خانواده حفظ و نگهداشته مى شود.69

61. فروپاشى خانواده و بى هويتى نسلها در غرب
امروز آنچه در كشورهاى غربى مشاهده مى شود عبارت است از نسلهاى بى هويت، نسلهاى درمانده و سرگشته، پدر و مادرهايى كه از فرزندانشان سالها خبر ندارند؛ در يك شهر هم زندگى مى كنند چه برسد به اينكه در شهر ديگرى باشند. خانواده هاى متلاشى شده، انسانهاى تنها... .70
در كشورهاى اروپايى و آمريكايى از زنهاى بى شوهر و مردهاى بى زن، آمارهاى بسيار بالا وجود دارد كه تبعا بچه هاى بى پدر و مادر، بچه هاى ولگرد، بچه هاى جنايتكار حاصل آن است؛ در آن جا فضا، فضاى جنايت است. همين حرفهايى كه در خبرها مى شنويد، يك بچه ناگهان در مدرسه، خيابان، توى قطار قتل انجام مى دهد، تعدادى را مى كشد. يكبار و دو بار و يكى دو تا هم نيست. همينطور سطح جنايتكارها از لحاظ سنى دارد پايين مى آيند. جوانهاى بيست ساله بودند، شدند جوانهاى شانزده ـ هفده ساله، حالا بچه هاى سيزده ـ چهارده ساله در آمريكا جنايت مى كنند. راحت آدم مى كشند. اين جامعه وقتى به اين جا مى رسد، ديگر تقريبا غير قابل جمع كردن است.71

62. سست كردن بنيان خانواده مهمترين راه نفوذ فرهنگ غرب در بين ملتها
آن كسانى كه مى خواهند در يك كشور يا جامعه اى نفوذ پيدا كنند، فرهنگ آن جامعه را در مشت خود بگيرند و فرهنگ خود را به آن ها تحميل نمايند، يكى از كارهايشان، معمولاً متزلزل كردن بنيان خانواده است. كما اينكه در خيلى از كشورها اين كار را متأسفانه انجام داده اند. مردها را بى مسئوليت و زنها را بداخلاق كرده اند.72
انتقال فرهنگها و تمدنها و حفظ اصول و عناصر اصلى يك تمدن و يك فرهنگ در جامعه و انتقالش به نسلهاى بعد، به بركت خانواده انجام مى پذيرد. خانواده كه نبود، همه چيز متلاشى مى شود. اينكه مى بينيد غربيها در داخل كشورهاى شرقى و اسلامى و آسيايى، اين همه سعى مى كنند شهوترانى و فساد را رواج دهند، براى چيست؟ يكى از علل آن همين است كه مى خواهند با اين كار خانواده ها را متلاشى كنند تا فرهنگ اين جوامع تضعيف شود؛ تا بتوانند سوار اينها شوند. چون تا فرهنگ يك ملتى تضعيف نشود، كسى نمى تواند او را مهار كند، به دهان او دهنه بزند و سوار دوش او بشود، آن چيزى كه ملتها را بى دفاع كرده و در دست اجانب اسير مى كند، از دست دادن هويت فرهنگى است. اين كار هم با برهم خوردن بنيان خانواده ها در جامعه آسان مى شود.
اسلام مى خواهد اين را حفظ كند. اين خانواده را نگهدارد. زيرا در اسلام يكى از مهمترين كارها براى رسيدن به اين اهداف، تشكيل خانواده و سپس حفظ بنيان خانواده است.73

63. متلاشى شدن خانواده، آخرين ضربه به فرهنگ غرب
امروز، ببينيد كه در امريكا و انگليس، همجنس بازى، رسمى و قانونى شده است و خجالت هم نمى كشند! كارى را انجام دادند كه ما از نقل و حكايت آن شرم داريم و حيا مى كنيم. مردم ما بدانند، آيا وقتى در كشورى ازدواج دو همجنس با هم قانونى مى شود، بنيان خانواده در اين جامعه باقى خواهد ماند؟!
امروز، توده معمولى مردم امريكا و اروپا ـ نه قدرتمندها و تبليغاتچيهايشان ـ از سست بودن بنيان خانواده رنج مى برند.74 زنها و مردها، در يك حد از متلاشى شدن خانواده ها رنج مى برند و ناراحتند و اين، روز به روز تشديد مى شود و البته آخرين ضربه است. خانواده، محل آسايش انسان است. هيچ انسانى، بدون داشتن يك خانواده آسوده و آرام و راحت، مزه زندگى و طعم واقعى حيات انسانى را نخواهد چشيد. اينها، اين بنيان اصيل را متلاشى و منهدم مى كنند و از بين مى برند. اين، فرهنگ غربى است. نتيجه اين آزادى و بى بندوبارى و فرهنگ برهنگى و اختلاط زن و مرد، همين مسايل است.75

64. ظهور ارزشهاى انسانى در زن و مرد
آن جايى كه بحث ايمان و اسلام و صبر و صدق و مجاهدت در راه به دست آوردن ارزشهاى انسانى و اسلامى و معنوى است، [قرآن ]مى فرمايد: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِينَ وَ الصّابِراتِ». در اين آيه ده عنوان براى ارزشهاى معنوى ذكر مى شود؛ اسلام، ايمان، قنوت، صدق، صبر، خشوع و ديگر چيزها. زن و مرد در اين ميدان، دوش به دوش حركت مى كنند و پيش مى روند؛ هر دو را ذكر مى كند. اين بت مردگرايى را كه در جاهليّتها هميشه به وسيله مردان و حتى به وسيله زنان پرستيده مى شد، اسلام در اين آيات مى شكند. در ميدان مسائل سياسى و اجتماعى، بيعت زن را يك امر لازم و يك مسأله زنده معرفى مى كند.76

65. زنان، محور اصلى خانه
شما اگر بزرگترين متخصص پزشكى يا هر رشته ديگرى بشويد، چنانچه زن خانه نباشيد، اين براى شما يك نقص است. كدبانوى خانه شما بايد باشيد؛ اصلاً محور اين است. اگر بخواهيم تشبيه ناقصى بكنيم، بايد به ملكه زنبور عسل تشبيه كنيم.
كانون خانواده، جايى است كه عواطف و احساسات بايد در آن جا رشد و بالندگى پيدا كند؛ بچه ها محبت و نوازش ببينند؛ شوهر كه مرد است و طبيعت مرد، طبيعت خامترى نسبت به زن است و در ميدان خاصى، شكننده تر است و مرهم زخم او، فقط و فقط نوازش همسر است ـ حتّى نه نوازش مادر ـ بايد نوازش ببيند. براى يك مرد بزرگ، اين همسر كارى را مى كند كه مادر براى يك بچه كوچك آن كار را مى كند؛ و زنان دقيق و ظريف، به اين نكته آشنا هستند. اگر اين احساسات و اين عواطف محتاج وجود يك محور اصلى در خانه ـ كه آن، خانم و كدبانوى خانه است ـ نباشد، خانواده يك شكل بدون معنا خواهد بود.77

66. زن، عنصر اصلى تشكيل خانواده
زن را به عنوان موجودى كه مى تواند مايه اى براى صلاح جامعه با پرورش انسانهاى والا شود نگاه كنيد، تا معلوم شود كه حقّ زن چيست و آزادى او چگونه است. زن را به چشم آن عنصر اصلى تشكيل خانواده در نظر بگيريد؛ كه خانواده اگرچه از مرد و زن تشكيل مى شود و هر دو در تشكيل خانواده و موجوديت آن مؤثّرند، اما آسايش فضاى خانواده، آرامش و سكونتى كه در فضاى خانه است، به بركت زن و طبيعت زنانه است. با اين چشم به زن نگاه كنند تا معلوم شود كه او چگونه كمال پيدا مى كند و حقوقش در چيست.78

67. براى زن، مسئله مادرى، همسرى و خانواده، يك محور اصلى است79
مسئله مادرى، همسرى و خانه و خانواده بسيار اساسى و حياتى است. در همه طرح هايى كه ما داريم خانواده بايد مبنا باشد! شما اگر بزرگ ترين متخصص پزشكى (يا هر رشته ديگر) بشويد، ولى زن خانه نباشيد، ناقص هستيد.
شما مى توانيد ضمن آن كارها زن و كدبانوى خانه هم باشيد. اصلاً محور اين است و اگر بخواهيم در اين مورد يك تشبيه ناقص بكنيم، بايد به ملكه زنبور عسل اشاره كنيم. كانون خانواده جايى است كه بايد در آن عواطف واحساسات وجود داشته باشد و رشد و بالندگى پيدا كند. بچه ها در آن كانون محبت و نوازش ببينند. طبيعت مرد در يك محدوده خاصى خام تر و شكننده تر از طبيعت زن است و لذا مرهم زخم او فقط نوازش زن است. حتى نوازش مادر هم براى او نمى تواند جايگزين نوازش همسر باشد. يعنى همسر براى او كارى را مى كند كه مادر براى بچه كوچك خود مى كند. زن هاى دقيق و ظريف به اين نكته آشنا هستند. احساسات و عواطف خانوادگى محتاج يك محور اصلى است كه آن خانم، خانه است و اگر او نباشد، خانواده شكل بدون معنايى خواهد بود.80

68. شغل اصلى زن
شغل اصلى زن، شغل همسرى و مادرى است؛ ولى بعضى خيال مى كنند اين اهانت به زن است. مهم ترين كارى كه زن مى تواند بكند، كار مادرى است. البته در مواردى شايد كارهاى اجتماعى زنان واجب عينى و يا كفايى نيز باشد؛ اما در همه حال خانم ها بايد فعاليت اجتماعيشان را با حفظ جنبه مادريشان بكنند و الگويشان حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام باشد.81

69. بالاترين ارزش و افتخار براى زن، گرم نگه داشتن كانون خانواده است
ما معتقديم زن در نگاه نخستين، بزرگ ترين و اولين مسئوليت اداره كانون گرم خانواده را كه ما آن را پايه تشكل اجتماعى خودمان مى دانيم بر عهده دارد كه اين به عهده مرد نيست و از مرد اصلاً بر نمى آيد. ما معتقديم تركيب آفرينش زن، او را براى برداشتن مسئوليت و مأموريت آماده مى كند. ما معتقديم براى زن اين افتخار نيست كه وزير يا نخست وزير باشد بلكه افتخار اين است كه بتواند كانون محيط خانوادگى خودش را گرم اداره كند كه البته اگر در آن حال توانست وزير و نخست وزير هم باشد هيچ اشكالى ندارد و اين هم شرفى و افتخارى بالاتر و مضاعف خواهد بود.
هرگز زن را مجبور نمى كنيم كه تو بايد بروى شوهر كنى، بچه هايت را اداره كنى و يا خانواده اى را حفظ كنى. لذا اگر خود زن ترجيح داد خانواده نداشته باشد و خانه اداره نكند يا بچه هايش را به دايه يا پرورشگاه بسپارد و به شوهرش دستور دهد كه از رستوران غذا بياورد و خودش بيايد برود مدير كل فلان اداره و وزير فلان وزارتخانه، يا مسئول فلان گوشه كشور بشود دولت جمهورى اسلامى به او فشار نمى آورد كه تو حق ندارى اين كار را بكنى، بلكه حق دارد. اما به عنوان يك ارزش در نظام ارزشى جمهورى اسلامى ترجيح را مى دهيم به آن كار اصلى زن يعنى حفظ كانون خانواده و گرم نگاه داشتن آن و از نظر ما اين از ارزش بالاترى برخوردار است.82

70. رفتار مرد نسبت به زن در خانواده بايد اين گونه باشد
در داخل خانواده، از نظر اسلام مرد موظّف است كه زن را مانند گلى مراقبت كند. مى فرمايد: «المرأة ريحانة»؛ زن گل است. اين مربوط به ميدانهاى سياسى و اجتماعى و تحصيل علم و مبارزات گوناگون اجتماعى و سياسى نيست؛ اين مربوط به داخل خانواده است. «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة» اين چشم و ديد خطابينى را كه گمان مى كرد زن در داخل خانه موظّف به انجام خدمات است، پيغمبر با اين بيان تخطئه كرده است. زن مانند گلى است كه بايد او را مراقبت كرد. با اين چشم بايد به اين موجود داراى لطافتهاى روحى و جسمى نگاه كرد.83

71. مردها بايد به فكر بصيرت دادن به زن و فرزندانشان باشند
چنان چه نتوانيد در زمينه فرزندان درست فكر كنيد و عمل كنيد، خداى نكرده براى شما مشكل درست خواهد شد! به شما دارم عرض مى كنم؛ به بصيرت فرزندان و همسرانتان برسيد؛ اهميت بدهيد. خودتان را آن چنان در كار غرق نكنيد كه براى زن و بچه، وقتى و فرصتى باقى نماند. من بارها به دوستان سفارش كرده ام، باز هم به شما سفارش مى كنم. براى فرزندان وقت بگذاريد و بدانيد كه جوان ها به كمك نورانيت و صفايى كه در دلشان هست، حرف شما را قبول مى كنند.
شما فقط بايستى دو كلمه حرف قابل قبول و منطقى داشته باشيد كه به فرزندتان بزنيد؛ هر مسئله اى كه به نظر شما مهم است درباره دين، درباره انقلاب، امام و رژيم گذشته، در باره مسائلى كه روز به روز و نوع به نوع مطرح مى شود، بايد حرف داشته باشيد. «قوُا اَنْفُسَكُم و اَهِليكُمْ نارا وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجَارَة» خودتان و فرزندان و اهل خودتان را حفظ كنيد. اين بسيار مهم است. بصيرت را براى خودتان و براى آنها به وجود بياوريد.
من بارها از قول اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه و جاهاى ديگر عرض كرده ام كه حضرت در جنگ صفين، وقتى كه آن قضايا پيش آمد ـ از جمله فرمايشات ـ اين را فرمود: «الا و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصيرة و الصبر». اين كلمه بصر و صبر هم از آن زيبايى هاى مخصوص كلمات اميرالمؤمنين است كه هر دو، حرف واحدى دارند! بصيرت و پايدارى، هر دو لازم است.84

72. زن، گلِ خانه و زندگى است نه سركارگر و مباشر
اگر در تعبيرات اسلامى ملاحظه كنيد، درباره زن، درست همان تعبيرات واقعى وجود دارد. «المرأه ريحانه و ليست يقهرمانه». زن، گل است ـ ريحانه يعنى گل ـ انسان با گل چه كار مى كند؟ نوع برخورد با گل چگونه است؟ اگر با گل كُشتى بگيرند، گل پرپر مى شود. اگر گل را گل بشناسند و برخودرد گلانه با آن بكنند، مايه زينت و مؤثر است، و وجودش شاخص و بارز خواهد بود.
«و ليست به قهرمانه»، قهرمانه به معنى قهرمانى كه به فارسى مى گوييم، نيست؛ يك تعبير عربى است كه از فارسى گرفته شده است. قهرمان ـ به طور خلاصه ـ يعنى مباشر امور، سركاگر. يعنى در خانه شما، زن را به عنوان مباشر امور خودتان ندانيد، خيال نكنيد كه شما رئيس هستيد، كارهاى خانه، بچه ها و امثال آن، به عهده يك سركارگر است؛ سركارگر هم اين خانم است، و بايد اين گونه عمل كنيم!85

73. محيط امن خانواده، نياز طبيعى و عاطفى زن
بعضى خيال مى كنند زن كمبودش اين است كه مشاغل بزرگ و سروصدادار ندارد! خير؛ مشكل زن اين نيست. حتّى آن زنى هم كه شغل بزرگى دارد، به محيط امنى در خانواده، به يك شوهر مهربان بامحبّت، به يك تكيه گاه مطمئن عاطفى و روحى ـ كه شوهر و مرد اوست ـ نيازمند است. طبيعت و نياز عاطفى و روحى زن اين است؛ بايد اين نياز برآورده شود.86

74. مهمترين هدف ازدواج در اسلام و ساير اديان، تشكيل كانون خانواده است
در كار ازدواج و اين مراسم، و رسم و سنتى كه در اسلام و در همه اديان و در بشريت وجود دارد، به نظر اسلام آن چيزى كه اصل و محور است، تشكيل كانون خانوادگى است. از نظر اسلام، خانواده يك ركن بزرگ است. اگر باشد و سالمش باشد و تربيت درست باشد، در پيشرفت كار جامعه به صورتى كه اسلام مى خواهد، تأثير زيادى دارد. اسلام مى خواهد اين كانون تشكيل بشود و به وجود بيايد.
هنر اديان ـ و بيشتر از همه اسلام ـ در اين است كه غرايز جنسى و غريزه زوج طلبى انسان را ـ كه غير از غريزه جنسى است ـ در خدمت تشكيل خانواده قرار داده و كارى كرده اند كه كانون خانواده، با پشتوانه غريزه جنسى، يا با پشتوانه آن غريزه ديگر ـ كه از غريزه جنسى عموميتش بيشتر است ـ تحقق پيدا كند و باقى بماند. بعضيها ممكن است در سنين خاصى نياز جنسى هم نداشته باشند، اما نياز به زوج طلبى را دارند و مى بايد زوجى از جنس مخالف را داشته باشند؛ زن و مرد فرقى نمى كند. سكن، مايه آرامش است. اديان ـ و بيش از همه اسلام ـ اينها را پشتوانه تشكيل خانواده قرار داده اند.
اگر انسانها رها بودند كه غريزه جنسى را هر طور مى خواهند، اشباع كنند، يا خانواده تشكيل نمى شد، يا يك چيز سست و پوچ و تهديدپذير و ويرانى پذير مى شد و هر نسيمى او را به هم مى زد. لذا در هر جاى دنيا كه مى بينيد آزاديهاى جنسى هست، در آن جا به همان نسبت خانواده ضعيف است؛ چون مرد و زن براى اشباع اين غريزه، احتياجى به اين كانون ندارند. اما در آن جاهايى كه دين حاكم است و آزادى جنسى نيست، اين جا همه چيز براى مرد و زن هست؛ لذا اين، حفظ نگه داشته مى شود.
اصل قضيه اين است كه بايد كانون خانواده به وجود بيايد؛ اسلام اين را خواسته است. شما يك دختر از جايى و يك پسر از جاى ديگرى مى آييد و با يكديگر آشنا و متصل مى شويد؛ يك خانواده به وجود مى آيد. اين خانواده، منشأ خيراتى است. در اداره كشور و اداره انسانيت، كارهاى عظيمى به عهده اين خانواده است. اين، چيز بسيار مهمى است. شما بايد اين را مواظب باشيد و حفظ كنيد.87

75. ازدواج، يك امر انسانى است نه يك داد و ستد
در ازدواج، اصل قضيه يك امر انسانى است؛ نه يك امر مادّى. اسلام مهريه را قرار داده است؛ اما مهريه اين [ازدواج ] را به صورت يك معامله داد و ستدى نمى كند. اين جا دادوستدى نيست؛ بلكه طرفين در يك جاى مشترك سرمايه گذارى مى كنند. اين طور نيست كه شما مثل خريد و فروش، يك چيز بدهيد و يك چيز بگيريد. نه، اين جا چيزى دادن و چيزى گرفتن نيست؛ بلكه هر دو نفر موجودى خودشان را در صندوق و كاسه مشتركى مى گذارند و هر دو از آن استفاده مى كنند. در ازدواج، قضيه اين است.
بنابراين، نقش مادّيات در اين جا بايد خيلى ضعيف باشد. ما كه مى گوييم مهريه ها را سنگين نكنند، از اين بابت است. اگر ما گفته ايم كه مهريه بيش از فلان مقدار نباشد، معنايش اين نيست كه اگر بيش از فلان مقدار بود، عقد باطل يا حرام است؛ نه، جايز هم هست، اما كار غلط است. بعضى ها چند ميليون تومان مهريه مى گذارند، يعنى ازدواج را كه يك امر انسانى است به يك داد و ستد و به يك كار بازارى و معامله گرى تبديل مى كنند. اين، تحقير و توهين به نقش و شأن انسانيت در ازدواج است. اين كار غلطى است.88

76. سازش دختر و پسر، اساس ازدواج است
بناى كار ازدواج، بر سازش دختر و پسر است؛ بايد با هم بسازند. اين «با هم بسازند»، معناى خيلى عميقى دارد. من يك وقت خدمت امام رفتم، ايشان مى خواستند خطبه عقدى را بخوانند؛ تا من را ديدند، گفتند شما بيا طرف عقد بشو. ايشان برخلاف ما ـ كه طول و تفصيل مى دهيم و حرف مى زنيم ـ عقد را اول مى خواندند، بعد دو، سه جمله كوتاه صحبت كردند. من ديدم ايشان پس از اين كه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند و گفتند: برويد با هم بسازيد. من فكر كردم، ديدم كه ما اين همه حرف مى زنيم، اما كلام امام در همين يك جمله «برويد با هم بسازيد»، خلاصه مى شود! حالا ما هم عرض مى كنيم كه شما دختران و پسران، برويد با هم بسازيد. سازش، اصل است. هر چيزى كه با ساختن عروس و داماد، دختر و پسر، زن و شوهر منافات دارد، بايستى بيگانه تلقى بشود. اين را اصل قرار بدهيد، تا ان شاءاللّه خداوند متعال بركاتش را بر شما نازل كند.89

77. معيارهاى غلط در ازدواج
معيارهايى كه در ذهن من هست، خيلى خارج از آنچه در ذهن عرف متشرعه ماست، نيست. من اصرار دارم بر نفى بعضى از معيارها؛ يعنى چيزى كه من بيشتر روى آن تأكيد مى كنم، ارائه يك چهارم چوب معيارى نيست. چون مى دانيد اسلام ميدان را باز گذاشته، ضمن اين كه ارزش هايى را در سطح اول ـ در درجه اول ـ قرار داده است؛ اما مردم را در آن چهار چوب صد در صد محدود نكرده است ـ كه حالا ممكن است مثالى عرض بكنم ـ بنابراين من در تعيين معيارها خيلى اصرارى ندارم بلكه بر نفى بعضى از معيارها اصرار دارم.
آن چيزهايى كه من به شدت آنها را مايلم نفى بشود، يكى مسأله ثروت است؛ يعنى وقتى جوانى مى خواهد ازدواج كند ـ چه پسر و چه دختر ـ اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد ازدواجش مورد نظرش باشد. به نظر من اين يك چيز گمراه كننده است. يك جاذبه حقيقى نيست و اين نبايد مورد نظر باشد. كما اين كه حالا در مورد خود ما هم همين طور بوده است. در موارد معدودى كه بوده ـ دو تا از فرزندان من ازدواج كرده اند ـ بكلى اين معنا مورد نظر نبوده است.
جنبه ديگرى كه اصلاً نبايد مورد نظر باشد، عبارت است از «تشخص اجتماعى». اين هم اصلاً نبايد مورد نظر باشد. من شنيده ام ـ به گوشم خورده ـ بعضى از افراد كه مى گردند تا پسرى را براى دخترشان يا دخترى را براى پسرشان انتخاب كنند ـ خوشبختانه در خود دختر و پسرها كم تر هست، مربوط به پدر و مادرهاست ـ مى گردند تا عروسى يا دامادى را انتخاب كنند كه حتما وابسته به بيت و شخصيت معروفى يا سمت معروفى باشد. اين هم به نظر من معيار غلطى است و نبايستى مورد نظر باشد.
بعضى از جاذبه هايى كه به شكل صورى جوان ها را جذب مى كند، به نظر من براى ازدواج نبايد به شكل معيار به آنها نگاه كرد. مثلاً پسرها يا دخترها بگردند، هر جا چشمشان را گرفت و جذب كرد، آن را كافى بدانند! اين هم به شدت مورد بر حذر داشتن و پرهيز دادن ماست! ما مى خواهيم دخترها و پسرها در اين دام ها گرفتار نشوند.
از اين ها كه بگذريم، ممكن است دخترى يا پسرى مايل باشد كه حتما همسرش تحصيلات عاليه كرده باشد؛ يكى ديگر نه؛ به اين اهميت نمى دهد. من اين مثال را مى زنم، براى اين كه معلوم شود معيارهاى مثبت و قابل قبول، محدود نيست، التفات مى كنيد؟ يا فرض كنيد كسى اهل منطقه اى از كشور است، دوست مى دارد كه همسرش حتما وابسته به آن منطقه باشد. يعنى راه باز است. بعضى ها حتما دلشان مى خواهد كه همسرشان جزو كسانى باشد كه در راه خدا حركتى كرده باشد، تلاشى كرده باشد، جانباز، خانواده شهيد و از اين قبيل باشد.
بعضى اين را جزو معيارهاى خودشان نمى دانند. من مى خواهم از اين جهت معيار مثبتى گفته نشود تا اين كه به معناى محدود كردن باشد. فقط مى خواهم آن مرزهاى منفى را ملاحظه كنم. ما البته در مورد فرزندان خودمان، بيشتر به اين چيزها نظر داشتيم.90

78. اى پدرها! اى مادرها! به ازدواج جوانها بشتابيد. معيارهاى طاغوتى را دور بريزيد
ممكن است بگوييد ماه محرم است؛ اما ازدواج اسلامى كه بدون تشريفات و قيود و تجملات غلط باشد محرم و ربيع الاول نمى شناسد. آن چنان ازدواجى هميشه مبارك است. اى جوان ها! به ازدواج بشتابيد. اى پدرها و اى مادرها! دختران و پسران را كه آماده ازدواج هستند تزويج كنيد. اين همه قيد و بند قرار ندهيد.
اى پدرانِ دخترها! دخترها را براى داماد پولدار و اشرافى و شغل دار و نام و نشان دار و اسم و رسم دار نگه نداريد. اگر مى بينيد يك جوان، مسلمان مؤمنى است، دختر و پسر هر دو مسلمان، هر دو كفو، وسايل ازدواجشان را فراهم كنيد. اينقدر سنگ بر سر راه ازدواج نيندازيد. اى پدرانِ پسرها! مخصوصا اى مادرانِ پسرها! و اى خود پسرهايى كه مى خواهيد داماد بشويد! در ازدواج معيارهاى اسلامى را در نظر بگيريد.
همه اش دنبال زيبايى نرويد. چقدر صورت هاى نازيبايى است كه بر روى دل هاى زيبايى قرار دارد. دخترانى كه به خاطر نازيبايى محكومند در خانه ها بمانند، چه گناهى كرده اند؟ چرا بعضى ها اينقدر ظلم مى كنند؟ چرا ارزش هاى اسلامى را ناديده مى گيرند؟ چرا مسئله سن و شكل اينقدر به نظرشان تعيين كننده است؟
چرا بايد بعضى از دخترهايى كه مؤمن هستند، با يك مقدار سنشان كه بالا رفته يا چندان از زيبايى بهره اى ندارند، از نعمت ازدواج و تشكيل خانواده و نعمت تربيت فرزند محروم بمانند. خوشا به حال آن فرزندى كه در دامن چنين زنان پاكى پرورش پيدا كند. خوشا به حال آن مردى كه چنين زن پاك و مقدسى در خانه داشته باشد. اين معيارهاى طاغوتى را دور بريزيد.
پدرها! مادرها! تقواى خدا پيشه كنيد در امر ازدواج. اين همه قرآن به ما مى گويد، اسلام به ما مى گويد، مهريه را سنگين نكنيد، دنبال جهيزيه هاى سنگين نباشيد، دنبال نام و نشان و شغل نباشيد. پسر مسلمان، دختر مسلمان، هر دو داراى معرفت اسلامى، هر دو داراى دل مؤمن، اين ها كفو هم اند. بگذاريد زندگى مشترك را شروع كنند. چقدر مسئله به من مراجعه مى شود در همين زمينه ها مرتب جوان ها، پسرها، دخترها، شكايت و گله مى كنند از دست خانواده هاى سختگير. مخصوصا پدر و مادرهاى بعضى از دختران. من در اين موقع مقدس، در اين موضوع مقدس، در حضور شما جمعيت عظيم و انبوه، در خطبه نماز جمعه خواهش مى كنم به حكم خدا برگرديد، آنچه را كه خدا گفته آنرا معتبر بدانيد.91

79. چرا مهريه هاى سنگين؟!
ما بايد شايستگى خود را ثابت كنيم. مگر نمى گوييم كه جهيزيه آن بزرگوار [حضرت زهرا عليهاالسلام] چيزهايى بود كه انسان با شنيدن آنها اشكش جارى مى شود؟ مگر نمى گوييم كه اين زن والامقام، براى دنيا و زيور دنيا هيچ ارزشى قائل نبود؟ مگر مى شود كه روز به روز تشريفات و تجمل گرايى و زر و زيور و چيزهاى پوچ زندگى را بيشتر كنيم و مهريه دخترانمان را زيادتر نماييم؟!
اوايل كه گاهى بعضيها مهريه عقد را يك خرده گران قرار مى دادند، ما شوخى مى كرديم و مى گفتيم شما كه مى خواهيد مثلاً فلان قدر سكه قرار بدهيد، پس يكباره بگوييد 72 سكه! اما حالا مى بينيم كه تعيين مهريه هاى گران قيمت، واقعى شده است! واقعاً چه خبر است؟ شما كه پدر آن دختر هستيد، آيا مى توانيد ادعا كنيد كه پيرو پدر فاطمه عليهاالسلام هستيد؟ اين طورى نمى شود؛ ما بايد به حال خودمان فكرى بكنيم.92




ضمائم

ضميمه شماره 1
بى توجهى روزافزون به كودكان در آمريكا93
مؤسسه كارنگى94

امروزه ما در سراسر آمريكا، شاهد بروز علايم يك بحران خاموش هستيم. بچه هاى زير سه سال و خانواده هايشان با مشكلات زيادى روبرو هستند و اين وضعيت اسفناك هر روز وخيم تر مى شود. در اين شرايط، علاوه بر شنيده شدن سر و صدا و شيون كودكان، شاهد ناتوانى والدين در تأمين شرايط لازم جهت مراقبت هاى بهداشتى و اجتماعى فرزندانشان و شكايت هاى مداوم اين پدران و مادران از وضعيت موجود هستيم. البته فرزندان خردسال خبر ساز نيستند. جرمى مرتكب نمى شوند، از مواد مخدر و روانگردان استفاده نمى كنند و از مدارس اخراج نمى شوند. در جامعه امروز، ما به نيازهاى تربيتى و اقتصادى والدين براى رشد مناسب فرزندانشان و خواسته هاى تحقق نيافته آنان توجهى نمى كنيم.
سياست گذاران ما نيز به ندرت در اين مورد اقدامى نموده اند و بدين ترتيب، مشكلات مربوط به بچه هاى خردسال ما و والدين آن ها همچنان به عنوان يك «بحران خاموش» تداوم مى يابد.
يك بار ديگر شرايط فرزندان خردسال و خانواده هاى آنها را به خاطر بياوريد. در سال 1993 ميلادى، «گروه كارى ملى اهداف آموزشى آمريكا» گزارش داد كه تقريبا نيمى از نوزادان و كودكان نوپاى ايالات متحده، زندگى خود را با يك معضل جديد آغاز مى نمايند و از حمايت لازم جهت رشد و باليدن برخوردار نيستند. در مجموع، تعداد زيادى از فرزندان كمتر از 3 سال جامعه امروز ما، با يك يا چند عامل مخاطره آميز زير روبرو هستند:
الف) فقدان مراقبت هاى كافى از سوى والدين: تقريبا يك چهام زنان باردار آمريكايى كه اكثر آنها نوجوان هستند، از مراقبت هاى محدود و يا فقدان اين مراقبت ها رنج مى برند. بسيارى از اين حاملگى ها ناخواسته است. ايالات متحده يكى از بالاترين نرخ باردارى هاى ناخواسته را در ميان كشورهاى صنعتى دنيا دارد. ريسك تولد يك نوزاد با وزن پايين و مشكلات عقلانى، رفتارى و يا فيزيكى، در هنگامى كه حاملگى با برنامه از پيش تعيين شده همراه نباشد و يا مادر و فرزند از مراقبت هاى كافى برخوردار نگردند، بسيار زيادتر خواهد بود.
ب) والدين جدا از هم: طلاق هاى بيشتر، خانواده هاى تك والدينى افزون تر و حمايت هاى كمتر خانواده و جامعه، والدين را در هنگام تربيت فرزندان خود با احساس تنهايى بيشتر روبرو نموده است.
ج) مراقبت هاى اندك از كودكان: بيش از نيمى از كل مادران آمريكايى، در سال اول تولد كودك خود به محل كار خويش باز مى گردند. بسيارى از نوزادان و كودكان نوپاى اين مادران، 35 ساعت و يا بيشتر از اين زمان را در هر هفته، در مراكز فاقد امكانات لازم جهت نگهدارى كودك مى گذرانند.
د) فقر: يك چهارم خانواده هايى كه كودكى كمتر از 3 سال دارند، در فقر زندگى مى كنند. اكثريت اين خانواده ها، تك والدينى بوده كه معمولاً اين سرپرست، مادر خانواده است. اغلب اين خانواده ها در منازل و مراكزى غير ايمن زندگى مى نمايند و دسترسى اندكى به مراكز مناسبت نگهدارى كودك، خدمات بهداشتى و يا برنامه هاى حمايت از خانواده ها دارند.
ه) توجه ناكافى به فرزندان: فقط نيمى از نوزادان و كودكان آمريكايى به صورت منظم از قصه گويى والدين بهره مى برند و بسيارى از والدين به رشد فكرى فرزندانشان توجه كافى مبذول نمى نمايند. معلمان گزارش داده اند كه از هر 3 كودك كودكستانى، يك نفر در هنگام ورود به كودكستان، فاقد توانايى هاى لازم جهت يادگيرى بوده است. اين موارد، به بحرانى كه نه تنها رشد سالم فرزندان كه علاوه بر آن، سرمايه هاى ملت ما را نيز تهديد مى كند، تبديل مى شود.

اهميت حياتى سه سال اول زندگى كودكان
سه سال ابتدايى زندگى كودكان مى تواند به عنوان يك نقطه آغاز بسيار مهم تلقى گردد. دوره اى كه به ويژه نيازمند حمايت هاى خانواده و والدين از طريق ساز و كارهاى حمايت و پشتيبانى از كودك است. والدين و كارشناسان از سال ها پيش دريافته اند كه آموزش هاى سه سال ابتدايى عمر كودك، مى تواند تا حد زيادى ضامن موفقيت كودك در سال هاى نوجوانى و حتى جوانى باشد. بى ترديد كودكانى كه در سايه توجه والدين و حمايت هاى محيطى همه جانبه از آنان رشد مى نمايند، يادگيرى بهترى در مقايسه با كودكان پرورش يافته در محيط هاى غير مناسب كه از توجه مناسب والدين محروم بوده اند، خواهند داشت. يافته هاى علمى اخير، اين اظهار نظرها راتأييد مى نمايد. با بهره گيرى از امكانات نوين و قدرتمند آموزشى به ويژه تصوير بردارى از مغز كودكان، پژوهشگران رشد مغزى آن ها را با جزئيات و دقت بيشترى مورد مطالعه قرار مى دهند.
اين پژوهش به پنج يافته كليدى منتهى گرديده است كه بايد ضمن انتقال به والدين فرزندان، به مهيا نمودن يك محيط مناسب براى كودكان ما جهت شروع سالم زندگى خود كمك نمايد:
1. رشد مغزى صورت گرفته در دوره پيش از تولد و سال اول زندگى كودك، بسيار سريع تر و گسترده تر از آن چيزى است كه ما در گذشته معتقد بوديم.
2. رشد مغزى كودك وابستگى زيادى به تأثيرات محيطى دارد.
3. تأثير محيط هاى اوليه در رشد مغزى، سال ها باقى خواهد ماند.
4. تأثيرات محيطى نه تنها در تعداد سلول هاى مغزى و تعداد ارتباطات بين آن ها مؤثر است بلكه بر نوع اين ارتباطات نيز تأثير مى گذارد.
5. ما شواهد پزشكى جديدى داريم كه از تأثير منفى استرس هاى اوايل عمر كودك بر عملكرد مغز حكايت مى كند.
اين ريسك ها نسبت به گذشته آشكارتر گرديده اند. يك محيط غير مناسب مى تواند عملكرد و رشد كلى مغزى كودكان را در معرض خطر قرار داده و كودك با ريسك زيادترى در برابر مجموعه اى از مشكلات جسمى، رفتارى و شناختى قرار گيرد. در پاره اى موارد، اين تأثيرات مى تواند غير قابل جبران باشد؛ اما در برابر، فرصت هاى رشد مناسب كودك نيز مى تواند چشم گير باشد. شروعى خوب در آغاز زندگى مى تواند به توسعه يادگيرى و جلوگيرى از آسيب هاى ذكر شده فوق، يارى رساند.
البته رشد مغزى، فقط يكى از متغيرهايى است كه رشد كودكان را تحت تأثير قرار مى دهد و در آينده، موفقيت هاى تحصيلى آنان را در مدارس تضمين مى كند.
مجموعه اى از «فاكتورهاى حمايتى» نظير تغذيه مناسب و تربيت خانوادگى دلسوزانه، به كودكان جهت دستيابى به نتايج بهتر و دورى از نتايج نامناسب كمك مى كند. پژوهشگران اين فاكتورهاى حمايت را در سه زير مجموعه فراگير تقسيم بندى مى نمايند:
1. وضعيت نوزاد و عوامل مربوط به والدين، نظير دارا بودن ويژگى هايى مثل عمر و وزن مناسب نوزاد در هنگام تولد؛
2. مراقبت هاى مناسب، شامل رشد كودك در خانواده اى با حضور يك يا دو فرد بزرگسال قابل اعتماد در تربيت فرزند كه به رشد و تربيت مناسب فرزند كمك خواهد نمود.
3. حمايت هاى اجماعى نظير زندگى در جامعه اى ايمن و پشتيبان شهروندان خود؛
مجموعه اين عوامل بر جهت دهى رشد كودكان مؤثر خواهند بود كه در كنار ساير عوامل نظير سطح درآمد خانواده، روابط درون خانواده و تغذيه مناسب والدين و كودك، به ايجاد شرايط مناسب براى رشد فكرى و جسمى فرزندان كمك مى نمايد.

بروز تغييرات چشم گير در خانواده هاى آمريكايى
در دهه هاى اخير، آمريكا تغييرات چشم گيرى را تجربه نموده كه به ايجاد يك بحران خاموش در ميان خانواده هاى داراى نوزاد و كودك منجر شده است. دو عاملى كه معمولاً در تبيين دلايل ايجاد اين بحران ذكر مى گردد، تغيير ارزش ها و همچنين نقش فشارهاى فزاينده اقتصادى بر خانواده هاى آمريكايى است.
والدين به صورت فزاينده اى فشارهاى دوگانه ناشى از كار و زندگى خانوادگى را احساس مى نمايند. چهار روند كليدى زير باعث ايجاد اين فشارها در زندگى خانواده هاى آمريكايى است:
1. مادران شاغل؛ والدين دريافته اند كه بايد زمان بيشترى را به كسب درآمد جهت تأمين هزينه هاى زندگى اختصاص دهند، لذا زمان كمترى را در مقايسه با والدين نسل گذشته خود وقف فرزندان خويش مى نمايند. اين تغيير عمدتا به دليل نيازهاى اقتصادى خانواده كه باعث اشتغال مادران مى شود، به وجود آمده است. در دهه 70 ميلادى، مادران كمترى در خارج از خانه كار مى كردند، اما اينكه نيمى از اين مادران شاغلند. بسيارى از والدين گزارش نموده اند كه به دليل كاهش زمان حضور در خانواده، احساس عدم آسايش مى نمايند و اين عدم حضور كافى، به ناتوانى در انجام كامل وظايف والدين منجر شده است. اين كمبود زمان، استرس زيادى را بر مادران تحميل نموده است چرا كه آنها معمولاً «شيفت دوم» كارى خود را در خانه و جهت انجام كارهاى منزل و مراقبت از فرزندان اختصاص مى دهند.
مشكلات ناشى از تعداد زياد مادران شاغل كه در محيط هاى كارى فاقد توجه به خانواده به كار اشتغال دارند و مراكز نگهدارى از كودكان اين مادران كه از كيفيت پايينى برخوردار است، مى تواند به عنوان يك نگرانى مطرح گردد. در واقع، در دو مطالعه گسترده و چند جانبه چنين نتيجه گرفته شد كه وضعيت نگهدارى و رشد كودكان در اكثر خانه ها و مراكز نگهدارى از كودكان آمريكايى، از كيفيت پايينى برخوردار است كه بر رشد كودكان و نوزادان تأثير سويى به جا مى گذارد. همچنين فقدان كيفيت لازم در اين مراكز، نه تنها بر رشد فرزندان مؤثر است، بلكه به ايجاد دغدغه هاى ذهنى و دلواپسى در والدين به ويژه مادران منجر مى گردد.
2. افزايش تعداد خانواده هاى تك والدينى؛ هيچ تغييرى در ميان خانواده هاى آمريكايى نمى تواند به اندازه نرخ فزاينده تعداد خانواده هاى تك والدينى، ايجاد نگرانى كند. از سال 1950 ميلادى، درصد فرزندانى كه در خانواده هايى اين چنين زندگى مى كنند، سه برابر شده است. اين افزايش سه برابر را مى توان به دو عامل افزايش نرخ طلاق و همچنين ده برابر شدن تعداد فرزندان متولد شده در خارج از حريم ازدواج نسبت داد. امروزه از هر 4 كودك در ايالات متحده، يك كودك در خانواده اى تك والدى زندگى مى كند.
بسيارى از خانواده هاى تك والدينى به دليل بروز حاملگى هاى دوران نوجوانى به وجود آمده اند. در آمريكا همه ساله بيش از يك ميليون دختر آمريكايى نوجوان، حامله مى گردند كه نيمى از اين باردارى ها به تولد فرزند منتهى مى گردد.

بحران خاموش از نگاه آمار
گزارشهاى آمارى نشان مى دهد از مجموع 12 ميليون كودك آمريكايى كمتر از 3 سال، تعداد مبهوت كننده اى از آنان به وسيله يك يا چند عامل مشكل ساز در مسير سلامتى و بهداشت و رشد خود، آسيب مى بينند.
در ادامه به آمار تغييرات در ساختار خانواده ها اشاره مى شود:
ـ در سال 1960 ميلادى، 5% كل تولدهاى ايالات متحده به مادران ازدواج نكرده تعلق داشت. در سال 1988 اين رقم به 26% رسيد.
ـ همه ساله يك ميليون دختر نوجوان حامله مى شوند.
ـ نرخ طلاق در حال فزون است. در سال 1960 ميلادى، كمتر از 1% فرزندان در هر سال، شاهد جدايى والدين خود بودند. در سال 1986 ميلادى، اين نرخ 2 برابر شد و در سال 1993 ميلادى، نيمى از كل كوكان شاهد طلاق والدين خود بوده و به طور ميانگين، 5 سال از دوران كودكى و نوجوانى خود را در خانواده اى تك والدينى مى گذراندند.
ـ همچنين از هر 3 قربانى رفتارهاى خشونت بار فيزيكى، يك نفر كودك بوده است.

هزينه هاى ناشى از غفلت از كودكان چيست؟
ـ همه ساله، ماليات دهندگان آمريكايى مجبورند هزينه هاى مستقيم و غيرمستقيم بيشترى در جهت درمان به نسبت پيشگيرى بپردازند.
ـ در طول دوره شش ساله (سال هاى 1990-1985 ميلادى) هزينه هاى مربوط به بادارى دختران نوجوان آمريكايى 120 ميليارد دلار بوده است. اگر اين دختران پس از 20 سالگى حامله مى شدند، 48 ميليارد دلار صرفه جويى مى گرديد.
ـ 46% نوجوانان دختر داراى فرزند، به مدت 4 سال تحت پوشش خدمات رفاهى و كمك هاى دولتى قرار مى گيرند. همچنين 73% دخترانى كه بدون ازدواج داراى فرزند شده اند، از اين حمايت ها بهره مند مى گردند.
ـ در سال 1991 ميلادى، هزينه هاى فدرال و ايالتى هزينه هاى مربوط به كمك هاى دولتى به خانواده ها، 20 ميليارد دلار بوده است.
ـ در سال 1991 ميلادى، هزينه هاى سالانه تخمين زده شده جهت درمان سندروم هاى ناشى از مصرف الكل توسط مادران در دوران جنينى، 6/74 ميليون دلار بود.
منبع: WWW.carnegie.org



ضميمه شماره 2
خانواده در بحران95
گفتگو با دكتر جيمز سى دابسون96

مدت ها است كه خانواده هاى سنتى در بحران هايى جدى قرار گرفته اند و آمار مربوط به سرشمارى اخير آمريكا نشان داد كه اوضاع خانواده ها تا چه حد نگران كننده است. اين نتايج هشدار دهنده نشان مى دهد، خانواده هاى كه با سرپرستى زوج هاى ازدواج نكرده (اين افراد معمولاً بدون پيوند ازدواج، با هم زندگى مى كنند)، اداره مى شود، رشدى 72 درصدى در دهه اخير يافته است. همچنين تعداد خانواده هايى كه به وسيله يك مادر مجرد و يا پدر مجرد اداره مى شود، با رشدهاى 25 و 62% روبرو است و براى اولين بار تعداد خانواده هاى هسته اى مرسوم، به كمتر از 25% كل خانوارها كاهش يافته است. امروزه 33% نوزادان به مادران ازدواج نكرده تعلق دارند، در حالى كه آمار مشابه در سال 1940 ميلادى فقط 8/3 درصد بود. ساير پژوهش ها نشان مى دهند كه همخانگى يك زن و يك مرد (بدون ازدواج رسمى) در دوره اى 38 ساله، از 1998 ـ 1960 ميلادى، رشدى 1000 درصدى داشته است. همچنين تعداد خانواده هاى مربوط به همجنس بازان سر به فلك گذاشته است. از ديگر سو، ما با رشد فزاينده تعداد زنان ازدواج نكرده در دهه هاى سوم و چهارم زندگى آنها روبرو هستيم كه تمايل دارند فرزندان خود را به تنهايى به دنيا آورده و تربيت نمايند. در اين مصاحبه، با دكتر جيمز سى دابسون در مورد تعامل با اين رفتارهاى جديد و آنچه كه ما مى توانيم و بايد انجام دهيم تا اين روند را وارونه نماييم، گفتگو شده است.
به نظر شما خانواده در دين دارى كودكان چه نقشى دارد؟
خانواده سنتى، مؤثرترين ابزارى است كه تاكنون جهت گسترش تعاليم دينى به وجود آمده است. اكثريت گسترده اى از مؤمنين، در كودكى متدين شده اند و اين انتخاب دين، تحت تأثير والدين آنان صورت گرفته است. با نابودى اين نهاد، به هر ترتيب، ايمان و اعتقاد نسل ها به ديانت به مخاطره مى افتد.
اين اتفاقى است كه هم اكنون در اروپاى غربى و ساير كشورهاى فاقد دين، روى داده است. يكى از پژوهشگران افكار عمومى به نام جورج بارنا معتقد است كه اگر يك دختر يا پسر تا 14 سالگى با دين مسيح آشنا نگردد، تنها 4% احتمال دارد كه در سنين 14 تا 18 سالگى به مسيحيت ايمان آورد و به همين ترتيب، احتمال گرايش اين فرد در بقيه عمر به آيين حضرت مسيح، تنها 6% است. اين آمار يك واقعيت غير قابل ترديد را نشان مى دهد؛ خانواده ها براى تبليغ و گسترش مذهب، نقشى حياتى دارند.
ما نمى توانيم اين واقعيت را رد كنيم كه خانواده هاى سنتى داراى پدر و مادر، سالم ترين محيط براى كودكان هستند و اين خانواده هاى سالم، مستقيما ما را به سوى جامعه اى پايدار رهنمون مى نمايند.
اگر شما بخواهيد به يك عامل كه بيشترين آسيب را به نسبت ساير عوامل بر خانواده ها وارد نموده، اشاره كنيد، چه موردى را انتخاب مى كنيد؟
به نظر من مهم ترين عامل، شرايط جهانى و فراگيرى كه از فشارهاى زندگى و خستگى هاى ناشى از آن به وجود مى آيد، است. شرايطى كه اعضاى خانواده راخسته و درمانده و منزجر نموده است. بسيارى از فرزندان خانوادهاى امروزى تقريبا هيچ پولى جهت هزينه نمودن براى ازدواج و تشكيل زندگى ندارند.
59% پسران و دختران جامعه امروز ما، هر روز عصر در حالى به خانه هايشان مى رسند كه هيچ كس در منزل نيست. در اين شرايط هر اتفاقى ممكن است روى دهد. بسيارى از فرزندان ما در دام دنيايى آشفته افتاده اند كه به صورتى مداوم آن ها را تحت فشار قرار مى دهد.
من معتقدم كه خانواده هايى با والدين شاغل در زمان رشد كودك، سطحى از استرس را در ميان افراد به وجود مى آورد كه باعث از هم گسيختگى روابط انسان ها خواهد شد. در نتيجه اين شرايط، اغلب كودكان در بقيه سال هاى عمر، از آنچه به دنبال آن هستند، محروم مى گردند.
اگر يك بازگشت همه جانبه از اين سبك زندگى در قالب يك نهضت جهانى به وجود آيد، نتايج شگفت انگيزى براى خانواده ها به دنبال خواهد داشت كه كاهش نرخ طلاق و تعادل در خانواده، از آثار مفيد آن خواهد بود. همچنين دستيابى به شرايط مورد انتظار كودكان و رفاه بيشتر و ده ها دستاورد ديگر را مى توان انتظار داشت.
ما تاكنون گامى جهت دستيابى به اين اهداف برنداشته ايم، اما من اميدوارم كه بخش عظيمى از مردم، از كابوس مربوط به اين در و آن در زدن هاى شديد رهايى يافته و بگويند: «راه كنونى زندگى ما احمقانه است. بايد راه بهترى براى تربيت كودكانمان وجود داشته باشد و براى تغيير شرايط كنونى زندگى، نيازمند كمى فداكارى هستيم».
منبع: WWW.fotf.ca/family facts



ضميمه شماره 3
تأثير تغييرات ساختارى دهه هاى 60 و70 بر ساختار خانواده در آمريكا97
مگان ويليامسن98

دهه هاى 1960 و 1970 با تغييراتى اساسى در ساختار خانواده در ايالات متحده همراه بود. در اين زمان، زنان هر روز بيش از پيش، نقش سنتى خود را در خانواده به عنوان زن خانه دار رها كردند و بدون وجود ضرورت هاى اقتصادى به نيروى كار مزدبگير تبديل شدند. آنان بسيارى از بازار كارهايى را كه پيش از آن فقط براى مردان بود، در برابر خود گشوده ديدند و از اين فرصت استفاده كردند. هم زمان با افزايش مشاركت زنان به عنوان نيروى كار، نرخ بارورى با كاهش جدى روبرو شد و نرخ طلاق در ميان جمعيت ايالات متحده افزايش يافت.
اين دستاوردهاى خاص دهه هاى 1960 و 1970، آثار فراوانى بر ساختار خانواده در ايالات متحده داشت. چون به طور سنتى زنان اولين تربيت كنندگان و مراقبان در خانواده بودند و مردان تنها كسانى بودند كه با كار خارج از خانه، هزينه هاى زندگى را تأمين مى كردند. ورود تعداد بسيار زيادى از زنان به بازار كار در دو دهه مذكور، به طرز شگفت انگيزى، نحوه كاركرد خانواده را به عنوان يك واحد و كل تغيير داد. از اين رو، پدران و فرزندان بايد براى جبران غيبت طولانى نيمه وقت و يا كامل مادر، در طول هفته نقش هاى خود را تغيير مى دادند. على رغم اين كه بسيارى از زنان بدون وجود ضرورت اقتصادى وارد بازار كار شدند، اما موج اشتغال زنان دلايل ديگرى هم داشت. يكى از دلايل اصلى اين بود كه در ميان همه نژادها و جنسيت هاى مختلف، خصوصا زنان، حمايت از نقش سنتى زنان در خانواده كاهش يافته بود. تضعيف پشتيبانى از اين اعتقاد كه اشتغال مادر براى كودكان و روابط مادر و فرزند مضر است، باعث شد كه بخشى از فشار وارد آمده بر زنان به عنوان تنها بزرگ كننده فرزندان برداشته شود و همچنين باعث شد كه زنان احساس كنند، مى توانند هم وارد بازار كار شوند و هم مادران خوبى باقى بمانند. اين تغييراتِ متناسب با رويكردهاى فمنيستى، در ميان بسيارى از گروه هاى مردم در ايالات متحده رخ داد و باعث بسيارى از تغييرات در ساختار خانواده شد.

تغييرات در نظام تربيت كودك
در طول دهه 1980، ظهور روزافزون خانواده هاى تك والدى تغييراتى اساسى در شيوه ها و فعاليت هاى نگهدارى و مراقبت از كودك ايجاد كرد. دهه 1980، شاهد كاهش قابل توجه حضور والدين طبيعى كودكان در خانه و در نتيجه، رشد صنعتى نگهدارى از كودكان بود. علت اين تغييرات در فضاى خانواده، افزايش جدايى و طلاق، افزايش اشتغال مادران و كاهش سريع نرخ بارورى بود. با در نظر گرفتن اين سه عامل، براى بسيارى از والدين، پيدا كردن مراقب مناسب براى كودكان، امرى بسيار مهم بود، تا كارى كه خود آنها توان انجام آن را ندارند انجام دهد. بيشتر والدينى كه توان اقتصادى انجام اين كار را داشتند، فرزندان خود را به تأسيسات نگهدارى از كودكان در خارج و يا خدمتكاران تمام وقت داخل خانه سپردند. به هر حال، همه والدين توان اقتصادى انجام چنين كارى را نداشتند، خصوصا مادران تنهايى كه سرپرستى خانواده به عهده ايشان بود. اغلب اين مادران، فاقد فاميل و آشنايى كه مراقبت از كودكان را بر عهده گيرد بودند، بنابراين آنها مراقبت از كودكان خود را به فرزند بزرگ تر سپردند و يا كودكان را در خانه تنها رها كردند و بچه ها معمولاً از هنگام تعطيلى مدارس تا پايان كار مادر، در خانه تنها به سر بردند. اين طبقه از كودكان را اكنون با عنوان «كودكان درهاى قفل شده»؛ بچه هايى كه روزانه چندين ساعت در خانه به تنهايى به سر مى برند و هيچ بزرگ ترى بر آنها نظارت ندارد، مى شناسند.
اين تغييرات اساسى در نحوه تربيت اولاد، آثار اجتماعى فراوانى بر رويكردهاى آتى ايالات متحده ـ با توجه به تربيت كودكان نسل هاى آتى ـ دارد. اغلب به خاطر مشكلات اقتصادى و يا حتى صرفا كمبود وقت بزرگسالان، كودكان به ديگران سپرده مى شوند كه بخشى از آن به مدرسه و بخش ديگر به تأسيسات مراقبت از كودكان واگذار مى شود.
اين روند، به كاهش حس اجتماعى و افزايش روحيه فرد گرايى در ايالات متحده مرتبط است.
منبع: www.Lclak.edu



ضميمه شماره 4
افول ازدواج در جوامع صنعتى99
گفتگو با ديويد اچ اولسون100

از ديدگاه شما، وضعيت و جايگاه ازدواج در جامعه آمريكا چگونه است؟
به عقيده من، ازدواج در جامعه آمريكا در نوعى مخمصه به سر مى برد. زوج ها مى خواهند رابطه خوبى با هم داشته باشند، اما واقعا نمى دانند كه چگونه به چنين خواسته اى برسند. به واسطه پذيرش مقوله اى جديد از زندگى يعنى «هم خانگى بدون ازدواج» بسيارى از مردم مى گويند كه قصد ازدواج نداريم و يا مى خواهيم ازدواج خود را به تأخير بيندازيم و يا اگر مطلقه باشند، مى گويند كه احتمالاً ديگر تن به ازدواج نخواهيم داد. ظاهرا مردم خواهان رابطه اى نزديك با يكديگرند اما از انتخاب زوج مناسب خود عاجزند. از سوى ديگر، از ايجاد هر گونه تعهدى هم براى خود گريزانند.
بى شك اين مشكل تنها به ايالات متحده خلاصه نمى شود. آيا در ديگر نقاط جهان هم چنين شرايطى وجود دارد؟
شواهد بيانگر آن است كه هر چه جوامع، صنعتى تر و يا به عبارت ديگر غربى تر مى شوند، بر ميزان طلاق در آن ها افزوده مى شود. بيست سال پيش، پديده طلاق به ندرت در ژاپن اتفاق مى افتاد، اما هر چه به جامعه امروز ما نزديك تر و شبيه تر شد، بر آمار اين پديده افزوده شد. پنج سال پيش، تقريبا طلاق در چين پديده اى غير محسوس بود، اما در همين مدت كوتاه، آمار طلاق و شكل گيرى پديده «هم خانگى بدون ازدواج» در پكن به نحو فزاينده اى افزايش يافته است. وقتى به جامعه چين نگاه مى كنيم، در مى يابيم كه آنها نيز به سوى نظام سرمايه سالارى غرب پيش مى روند.

بى شك از جمله بزرگ ترين رويدادها در قرن اخير، دو جنگ جهانى بوده است. آيا اين دو رويداد تأثير خاصى بر تضعيف ازدواج و گسترش طلاق داشته است؟
يقينا؛ به عقيده من بيشترين رشد طلاق، پس از جنگ جهانى دوم روى داد. بسيارى از زنان در شرايط جديد پس از جنگ به كار كردن روى آوردند. پس از ساعات كار و بازگشت همسرانشان به منزل، روابط گذشته جاى خود را به روابطى سست و متزلزل داد. در چنين شرايطى، بسيارى ديگر از زنان با اميد يافتن زوج مناسب تر دست به طلاق زدند. در جامعه امروز، شرايط متفاوتى از آن زمان را شاهديم. آن چه بيش از همه چيز جامعه را به سوى طلاق هدايت مى كند، استرس و شتاب زدگى در زندگى جديد است. همه چيز در اين زندگى به قدرت شتاب گرفته كه شتاب و سرعت در كارها، به نياز يكايك افراد جامعه تبديل شده است. مردم بايد با يكديگر مبارزه نمايند تا وقتى براى تنهايى و خلوت بيابند و به عبارت ديگر، خلوتى بدون دردسر داشته باشند.
آيا به عقيده شما، ازدواج يك رسم يا عرف الهى است؟
زمانى كه به كتاب مقدس رجوع مى كنيم، آدم و حوا را به عنوان نخستين زوج مى بينيم. نكته جالب آنكه، حيات با يك زوج شروع شده نه مثلاً با هفت زوج. در سراسر كتاب مقدس شاهد مباحثى در مورد زوجها هستيم و زندگى زن و مرد در قالب يك زوج در تمام طول تاريخ وجود داشته است.

امروزه بسيارى از افراد در ارتباط با مقوله «هم خانگى بدون ازدواج» مشكلى احساس نمى كنند، حال چرا شما صرفا تأكيد بر خود ازدواج داريد. آيا شما ازدواج را نسبت به اين نوع زندگى مقدم مى دانيد؟
نكته قابل توجه در اين باره آنكه، حتى كسانى كه مدت ها اين نوع زندگى را تجربه كرده اند و سپس با يكديگر ازدواج مى كنند، معترفتند كه روابط آن ها پس از ازدواج، متفاوت از قبل بوده است. بله، متفاوت است؛ چرا كه انتظارات و خواسته هاى از يكديگر در زندگى زناشويى، متفاوت با هر شكل و حالت ديگر است. متأسفانه حدود بيست سال پيش بود كه زوجين عليه نظام ارزشى والدين و جامعه شان دست به اعتراضاتى گسترده زدند، اما نتيجه چه شد؟ آيا جز به تجويزى براى اين نوع زندگى جديد يعنى هم خانگى بدون ازدواج در جامعه انجاميد؟ امروزه ديگر در جوامع مدرن، مردم نشانه اى از زندگى پدران و مادرانشان و يا اثرى از نقش مذهب نمى بينند و از اين رو نيازى به تداوم زندگى مشترك خود هم احساس نمى كنند. بخش ديگرى از مسائل ازدواج به روابط جنسى باز مى گردد. شرايط امروز به نحوى است كه ديگر افراد نيازى به چنين انتظارى در زندگى مشترك ندارند و مى توانند خود را به سهولت در جامعه ارضا نمايند و از اين رو با ارضاى خود خارج از زندگى مشترك، تعهدى نسبت به مقوله ازدواج هم ندارند. اساسا بى قيد و بندى جنسى و عرف شدن هم خانگى بدون ازدواج، مردم را بسيار منفعت جو و بى توجه به ارزش هاى روابط خانوادگى ساخته است.

تأثير شكل گيرى چنين شرايطى بر ثبات خانواده هاو تربيت فرزندان چيست؟
به عقيده من، اين گونه روابط كماكان بى ثبات خواهد ماند حتى اگر اين دو زوج هم خانه، صاحب فرزند هم شوند، تفاوت چندانى نخواهد داشت. آنچه كه ازدواج مرسوم به خانواده ها اعطا مى كند، ثبات در روابط و اشتياقى است كه زن و مرد را در همه حال با يكديگر همراه مى سازد. مشكل ديگر اين نوع ازدواج آن است كه تعدادى از اين زوج ها، در سال هاى متمادى با زوج هاى متفاوتى هم خانه شده اند و پيش خود مى گويند كه اگر اين يكى هم خوب نبود، فرد ديگرى را انتخاب مى كنم و اين عين ذهنيت يك مشترى در بازار است كه اگر اين جنس خوب نبود، جنس ديگرى مى خرم.
از منظرى ديگر بايد بدانيم كه فرزندان در هر خانواده اى نيازمند و خواهان ثبات و آرامش هستند، اما با افول ازدواج ما شاهد مشكلات اجتماعى متعددى مى شويم.

حال با چنين چشم اندازى، پيش بينى شما از يك دهه ديگر چيست؟
واضح است كه كودكان ما با مشكلات بيشترى همراه خواهند بود و به طور طبيعى، بسيارى افراد ازدواج را به تأخير خواهند انداخت. بسيارى مى گويند كه نمى خواهيم همانند والدين خود يا دوستان والدين و يا اقوام خود طلاق را تجربه كنيم و بهتر است كه بگوييم، اصلاً نمى دانند كه چه مى كنند. ديگر جامعه الگوى مناسبى براى آنها ندارد كه بخواهند از آن پيروى كنند.
عده اى از صاحب نظران، امروزه «پايان ازدواج» را پيش بينى مى كنند. آيا شما هم با اين ديدگاه موافقيد؟
در اين باره شاهد فشارهاى شديدى از سوى رسانه ها و جامعه هستيم. اميدوارم كه ازدواج در اين گونه جوامع تداوم يابد؛ اگر چه با مشاهده چنين شرايطى، به اين اميدوارى خيلى خوشبين نيستم. ما يعنى جامعه غرب، به جامعه اى مشترى محور در همه ابعاد تبديل شده ايم و همه چيز رابه چشم كالا مى نگريم و با ازدواج هم به همين نحو برخورد مى كنيم.
منبع: WWW.visino.org



ضميمه شماره 5
زنان؛ قربانى خشونت رسانه ها101
گروه مديا اسكوپ

اداره سلامت و خدمات انسانى ايالات متحده آمريكا، خشونت را اصلى ترين مشكل زنان طى دهه گذشته اعلام نموده و تحقيقات جديد نيز حكايت از سير صعودى اين معضل دارد. آمارهاى ارائه شده ذيل، ابعاد اين مسأله را بهتر روشن مى كند:
* خشونتِ درون جامعه آمريكا، بارزترين و اصلى ترين عامل آسيب رسانى به زنان آمريكايى است: رشد روز افزون تجاوز به عنف، خشونت تبهكاران، قتل و تصادفات، نمونه هايى از آنها است.
* از هر هفت زن آمريكايى، يك نفر در طول حيات مورد تجاوز واقع مى شود.
* هر دو دقيقه، يك زن آمريكايى مورد تجاوز قرار مى گيرد.
* هر نه ثانيه، يك زن در آمريكا صدمه جسمى و بدنى مى بيند.
* بر اساس اطلاعات و گزارش هاى موجود، يك سوم زنان آمريكا در مقطعى از زندگى، به دست شوهر يا دوست پسرهايشان آسيب بدنى ديده و يا مورد سوءاستفاده جنسى قرار گرفته اند.
* سى درصد زنان مقتول در ايالات متحده، به دست همسر، همسران پيشين و يا دوست پسرهايشان كشته مى شوند.
شايد نتوان توصيف ساده و گويايى از تناوب جنايات خشونت آميز عليه زنان بيان نمود ولى آنچه مطرح است، اين است كه يكى از عوامل احتمالى تعيين كننده در اين زمينه، نحوه حضور زنان در رسانه ها است. زنان غالبا به عنوان قربانيان خشونت و آماج تجاوزهاى جنسى در رسانه ها مطرح شده اند.
محققان به اين نتيجه رسيده اند كه اين گونه تصوير نمودن زنان در رسانه ها تأثير (منفى) در طرز تلقى و رفتار جامعه نسبت به زنان خواهد داشت.
از آنجا كه محتواى فيلم ها، تلويزيون، موسيقى، موسيقى هاى تلويزيونى و بازى هاى كامپيوترى، به لحاظ تصوير نمودن زنان به عنوان يك وسيله ارضاى غريزه جنسى، نمايش خشونت و نيز روابط جنسى توأم با خشونت، باعث خفت زنان شده است، همواره مورد انتقاد و سرزنش بوده اند.
تحقيقات علمىِ چهل و چند ساله محققان، آن ها را به اين نتيجه رسانده است كه خشونت هاى نمايش داده شده در رسانه ها، در شكل گيرى واكنش ها و رفتارهاى خشونت آميز، دخالت مستقيم داشته است. شواهد بسيارى در دست است كه تلقى منفى از زنان در نمايش هاى (رسانه اى)، بر زندگى روزمره آنها سايه مى افكند.
تحقيقات صورت گرفته بر روى خشونت هاى به نمايش درآمده بر پرده سينما يا صفحه تلويزيون، نشان داده است كه بعد از ديدن دو فيلم از فيلم هايى كه داراى مضامين خشن و تحقيرآميز جنسى است، احساسات عاطفى فرد كور مى شود. همچنين مطالعات صورت گرفته نشان داده است، مردانى كه شاهد صحنه هاى خشن و توهين آميز جنبه هاى جنسى زنان بوده اند، نسبت به اين قربانيانِ خشونت، بسيار كمتر عواطف خود را ظاهر مى سازند.



ضميمه شماره 6
افتخار مادر بودن
جسيكا اندرسون102

رزى دريوتر، نماد زن جوانى است كه در تصويرى كه از وى توسط هاوارد ميلر كشيده شده است، آستين هايش را بالا زده و الهام بخش بسيارى از زنان آمريكايى در دهه 1940 جهت رها ساختن حوزه سنتى خانه هايشان بوده است. آنان تصدى سمت ها، مناصب و حرفه هايى را به عهده گرفتند كه پيشتر متعلق به مردانى بود كه در جنگ جهانى دوم به خدمت زير پرچم فراخوانده مى شدند يا داوطلبانه به جبهه هاى جنگ مى شتافتند. به نظر مى رسد كه شعار رزى مبنى بر «ما مى توانيم آن را انجام دهيم» روح، جان و رؤياى بسيارى از زنان را چنان تسخير كرد كه آنان وارد بازار كار شدند و گسترش ناگهانى فرصت هاى شغلى را تجربه كردند.
از آن هنگام تاكنون، زنان هم از نظر آموزشى و هم از نظر حرفه اى و شغلى گام هاى بلندى برداشته اند و امروزه، فرصت هاى كارى در دسترس آنان بى نظير است. اكنون زنان نسبت به همتايان مردشان، درجات كارشناسى و كارشناسى ارشد بيشترى دريافت مى كنند و تقريبا نيمى از درجات دكترا و شغلى به آنها اعطا مى گردد. با وجود اين كه منافع و دستاوردها مثبت هستند، اما مايه تأسف است كه تأكيد بر «قدرت دختر» و فرهنگ ستايش كننده حرفه و شغل، تداوم بخش اسطوره هايى شده كه باعث شده است تا شمار زيادى از زنان، از ارزش و فضيلت پذيرفتن نقش ديگر (مادر) غافل شوند.

اسطوره اول:
فقط زنان بى سواد در خانه مى مانند تا بچه ها را بزرگ كنند.
مطالعه اى كه از سوى مركز ورك ـ لايف پاليسى صورت گرفت نشان داد كه تقريبا 40% از زنان در برخى از مقاطع زندگى حرفه اى خود، معمولاً به خاطر پرورش بچه ها از شغل خود كناره مى گيرند. نيويورك تايمز اين روند را «انقلاب انصراف از شغل» مى نامد. بسيارى از آن هايى كه از حرفه خود كناره گيرى مى كنند، بسيار فرهيخته و موفق هستند. پژوهشى درباره دانش آموختگان زن از دو دانشگاه معتبر و صاحب نام نشان داد كه 57% از دانشجويان زن در سال 1981 دانشگاه استنفورد، كار را رها كردند و فقط 38% از دانش آموزان دانشگاه تجارت هاروارد در دهه 1980، هنوز در مشاغل تمام وقت به سر مى برند.
دكتر جانس شاو كروز، عضو ارشد پژوهشگران مؤسسه Beverly Lahaye كه مربوط به زنان آمريكا است، اظهار داشته است كه اين يافته ها بازتاب روندى رو به افزايش در ميان زنان و در سال هايى است كه آنها بچه دار مى شوند. «زنان هر چه بيشتر پى مى برند كه زندگى كه در آن شغل همه چيز است، پس از مدتى رضايت بخش يا ارضاكننده نيست. آنان همچنين مى فهمند، هنگامى كه پاى بچه هاى آنان به ميان مى آيد، هيچ كس نمى تواند جاى مادر را بگيرد.»
اسطوره دوم:
ماندن در خانه براى بزرگ كردن بچه ها، برابر است با خودكشى شغلى
استراحت موقت شغلى در يك كار تمام وقت، به اين معنى نيست كه يك زن بايستى به كلى دست از كارش بكشد و آرزوها و رؤياهاى خود را فراموش كند. اينترنت، جهان كارى را دگرگون ساخته است و انجام كارهاى ادارى را از درون خانه بيشتر امكان پذير كرده است؛ بسيارى از زنان در مشاغل پاره وقت باقى مى مانند يا در گروه كارآفرينان قرار مى گيرند. چنين شرايطى به مادران فرصت سود بردن از سهولت، انعطاف پذيرى و درآمد كمكى يك شغل را بدون اين كه وادار شوند هر روزه در اداره كار كنند مى دهد و تحول در نيروى كار را اندكى آسانتر مى كند.
ريكا هاگاين، روزنامه نگار محافظه كار و نايب رئيس بخش ارتباطات و بازاريابى بنياد هريتيج، در گفتگو با مؤسسه Beverly Lahayeاظهار داشت: براى مدت زيادى چنين به نظر مى رسيد كه زنان مجبورند تا از ميان داشتن يك شغل و يا مادرى خانه نشين بودن، يكى را برگزينند، ولى فن آورى نوين به زنان فرصت انجام هر كارى را مى دهد. خود هاگلين يك زن موفق است كه حرفه اى شاخص و ممتاز دارد و به طور موقت كارش را رها كرد تا يك شغل تجارى مشورتى را كه خانه محور بود، در اواسط دهه 1990 آغاز كند و بدين وسيله كارش را با پرورش سه بچه كوچك سازگار كند.
وى امروزه علاوه بر كار كردن براى يكى از كانون هاى توليد انديشه كشور كه سرشناس ترين و مشهورترين گونه از اين نوع مؤسسات به شمار مى رود، مقالاتى مى نويسد كه به طور گسترده منتشر مى شود؛ غالبا با افراد گوناگون در برنامه هاى راديويى و تلويزيونى مصاحبه مى كند؛ و به تازگى نخستين كتابش را با عنوان «هجوم به خانه» منتشر كرد.
وى اظهار مى دارد: «من زنان جوان را تشويق مى كنم كه درباره يافتن شغل مورد علاقه خود بينديشند، ولى شغلى كه به آنان اجازه و امكان مادر بودن و اولويت اول بودن بچه هايشان را به طور همزمان بدهد.»

اسطوره سوم:
برخوردارى از همه مزايا و مواهب مادرى، با شاغل بودن تمام عيار نيز ميسر است.
رسانه ها دوست دارند كه به مادران شاغل جلوه بيشترى ببخشند. آنان اغلب نقش اصلى فيلم ها را به زنان سرشناس و كامياب مى دهند و آنان را به خاطر تحمل مشاغل طاقت فرسا و دشوار و ايجاد موازنه با پرورش بچه مى ستايند. در حالى كه رسانه ها تمايل دارند تا تصويرى كامل و بى نقص از مادران شاد و خرسند و همچنين بچه هاى شاد و خرسند نمايش دهند، اما تلاش آنان جهت برخوردارى از همه مزايا و مواهب مادر بودن و در بيرون از خانه كار كردن، شكست مى خورد.
حقيقت اين است كه دارا بودن يك شغل طاقت فرسا و زندگى خانوادگى، هلاكت كننده و تنش زا است: 60% از مادران شاغل در آمريكا گزارش داده اند كه استرس و فشار روحى، بحرانى ترين و خطرناكترين مسأله اى است كه آنان با آن روبرو هستند و اين قابل درك است. طبيعت پُر تكاپو و پر جنب و جوش يك هفته كارى مى تواند توضيح دهنده اين امر باشد. بسيارى از زنان يك روز طولانى را در اداره به پايان مى رسانند، سپس بچه هايشان را از مهد كودك برمى دارند، شامى دست و پا مى كنند، بچه ها را جهت رفتن به جلسه درس يا تمرين ورزشى سوار تاكسى كنند و با توده اى از لباس هاى چرك روبرو مى شوند، پيش از اين كه در رختخواب بيفتند و دوباره رقابت بى امان و بيرحمانه را تكرار كنند. پيامدهاى منفى اين برنامه آزارنده، غالبا متوجه بچه هاست و زمان اندكى براى كنش و واكنش يا كارهاى معنى دار باقى مى گذارد. كشمكش هميشگى و پيوسته ميان كار و ضرورت هاى خانوادگى باعث مى شود تا بسيارى از زنان احساس كنند كه گويى آنان از دادن اولويت كامل به هر دو مورد، ناتوان و عاجز هستند.
دكتر كروز اظهار داشته است: «بى ترديد، چيزى بايد اولويت پيدا كند و اعضاى يك خانواده بايستى با يكديگر همكارى كنند تا مشاغل دو گانه را امكان پذير كنند. آنچه به ندرت يادآورى مى شود اين است كه تنها برخى انتخاب هاى شغلى ميسر و شدنى هستند و گاهى اوقات، مادرى و شاغل بودن نيازمند از خودگذشتگى و فداكارى چشم گير و قابل ملاحظه است. ولى در پايان روز، مسأله اين است كه آيا يك زوج خواستار قربانى كردن رابطه شان يا بچه هايشان براى موفقيت شغلى هستند يا نه. شمار بسيار زيادى از زوج ها ـ بسيار دير ـ فهميده اند كه آنان به هنگام اتخاذ تصميم هاى مهم با نداشتن اولويت هاى درست، دست به اين انتخاب زده اند. زنان خردمند و با شعور قبول دارند كه آنان نمى توانند از همه مزايا و مواهب مادر بودن و در بيرون از خانه كاركردن برخوردار شوند؛ آنان بايستى بپذيرند كه اگر از موهبت بچه برخوردارند، مهم است كه براى نيازهاى بچه ها، اولويت نخست را قائل شوند.»
هاگلين موافق اين نظر است: «به لحاظ زيست شناسى، دلايل بسيارى در زندگى يك زن وجود دارد. بسيارى از زنان خواستار تغيير و تحول هستند؛ ولى در عوض، زنان بايد از لذت ارائه هر آنچه كه هر كسى مى تواند، برخوردار شوند. مادر بودن يك موهبت و امتياز است.»
زمانى ژاكى كندى گفته بود: «اگر شما براى پرورش بچه هايتان اهميتى قائل نشويد، من نمى دانم كه چه چيز ديگرى براى شما اهميت زيادى خواهد داشت.» در حالى كه زنان آزاد و مختارند كه به تحصيل و تلاش هاى كارى ادامه دهند، به همين سان مهم است كه زنان برخوردى حاكى از «ما آن را انجام خواهيم داد» نسبت به پرورش بچه ها از خود نشان دهند؛ برخوردى كه پيام رايج جامعه را نمى پذيرد، و در عوض، خود را متعهد به محترم شمردن كار مادرى مى كند.منبع: WWW.Cwfa.org

 

 

 

 

پی نوشت :


1. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان،1 جمعى از زنان پزشك متخصص، و مسؤلان اولين كنگره ى حجاب اسلامى، به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، 4/10/70.

2. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زائران حضرت رضا عليه السلام، 29/1/70.

3. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، 13/11/1377.

4. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت جمع كثيرى از اقشار مختلف مردم شهرهاى قم، رفسنجان و كهنوج، 19/4/68.

5. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اقشار مختلف مردم و جمعى از پزشكان، پرستاران و كاركنان مراكز آموزش عالى و درمانى كشور 15/9/68.

6. بيانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومين روز از دهه مباركه فجر روز انقلاب اسلامى و جوانان، 13/11/77.

7. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از پرستاران، به مناسبت ميلاد حضرت زينب كبرى عليهاالسلام و روز پرستار،22/8/70.

8. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعى از تشكلهاى دانشجويى كشور، قم، 18/9/74.

9. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى اتحاديه هاى انجمنهاى اسلامى دانش آموزان و مسؤلان امور تربيتى سراسر كشور، 8/12/79.

10. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان و دانش آموزان بسيجى 13/6/78.

11. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با روحانيون و ائمه جمعه و جماعات استان مازندران، 22/2/69.

12. بيانات رهبر معظم انقلاب خطبه نماز جمعه، 10/1/69 آينه زن، ص 355.

13. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور، 1/5/1380.

14. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكّل هاى دانشجويى، 15/9/1375.

15. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اساتيد دانشگاهها 26/9/83.

16. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

17. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورى و افراد ممتاز آزمون هاى سراسرى سال 80 و 81، 03/07/1381.

18. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى همدان 17/4/83.

19. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى، 1/4/1383.

20. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

21. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى « گروه دانش» صداى جمهورى اسلامى ايران، 15/11/70.

22. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از دانشجويان اتحاديه انجمن هاى اسلامى شرِق اروپا، 19/5/1381.

23. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان و دانش آموزان بسيجى طرح ولايت، 13/6/1378.

24. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى همدان، 17/4/1383.

25. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان در ماه مبارك رمضان 10/8/83.

26. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مراسم بيعت نيروهاى سه گانه ارتش، 18/3/68.

27. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با تشكلهاى مختلف دانشجويى دانشگاههاى تهران، 24/10/77.

28. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 23/12/79. مطلع عشق ص 13

29. به ضميمه شماره 2 با عنوان «خانواده در بحران» مراجعه كنيد.

30. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 3/8/79. مطلع عشق، ص 41

31. سوره احزاب: آيه 33.

32. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا پرستاران و اقشار مختلف مردم، 22/8/70، آيينه زن، ص 31ـ30.

33. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى شوراى مركزى جمعيت زنان، 15/2/71.

34. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا جمع كثيرى از بانوان كشور، 25/9/71، آيينه زن، ص 284.

35. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بزرگداشت مقام زن در ورزشگاه آزادى، 30/7/76، آيينه زن، ص 281.

36. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا جمع كثيرى از بانوان كشور، 25/9/71، آيينه زن، ص 282.

37. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از پرستاران، به مناسبت ميلاد حضرت زينب كبرى عليهاالسلام و روز پرستار، 22/8/70.

38. به ضمائم پايان كتاب مراجعه كنيد.

39. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا زنان نماينده مجلس، 30/4/76، آيينه زن، ص 321.

40. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلاد كوثر، 30/7/76، آيينه زن، ص 323.

41. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلاد كوثر، 30/7/76، آيينه زن، ص 330.

42. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلاد كوثر، 30/7/76، آيينه زن، ص 315.

43. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروهى از خواهران شهرهاى مختلف به مناسبت ولادت حضرت فاطمه عليهاالسلام، 27/10/68.

44. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلاد كوثر، 30/7/76، آيينه زن، ص 319.

45. بيانات رهبر معظم انقلاب در سخنرانى در مرقد امام خمينى ره، 14/3/76، آيينه زن، ص 317.

46. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا زنان، 30/6/79، آيينه زن، ص 318.

47. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا مردم آذربايجان شرقى، 28/6/75، آيينه زن، ص 31ـ30.

48. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا گروهى از بانوان كشور به مناسبت روز زن، 24/9/71، آيينه زن، ص 95.

49. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا گروهى از زنان پزشك، 26/10/68، آيينه زن، ص 23.

50. سوره احزاب33، آيه 32.

51. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروهى از زنان، به مناسبت فرخنده ميلاد حضرت زهرا عليهاالسلام و «روز زن» 25/9/71.

52. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع كثيرى از زنان شهرهاى تهران، اصفهان، تبريز، 26/10/68، آيينه زن، ص 97.

53. بيانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با ويژه نامه روز زن، روزنامه جمهورى اسلامى، 5/2/60، آيينه زن، ص 156.

54. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.

55. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروهى از خواهران شهرهاى مختلف به مناسبت ولادت حضرت فاطمه عليهاالسلام، 27/10/68.

56. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا پرستاران، 22/8/70، آيينه زن، ص 277.

57. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا گروهى از خواهران، 21/12/63، آيينه زن، ص 288.

58. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه نماز جمعه، 17/5/65، آيينه زن، ص 241.

59. بيانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با مجله شاهد بانوان، 28/2/67، آيينه زن، ص 242.

60. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروهى از خواهران پزشك سراسر كشور، 26/10/68.

61. بيانات رهبر معظم انقلاب در سمينار نقش زن در جامعه، 11/12/64، آيينه زن، ص 225.

62. بيانات رهبر معظم انقلاب در كنگره بين اللمللى زن و انقلاب، جهانى اسلام 17/11/66، آيينه زن، ص 230.

63. به ضميمه شماره 5 با عنوان «زنان قربانى خشونت» مراجعه كنيد.

64.اجتماع خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلادكوثر، 30/7/76، آيينه زن، ص233.

65. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه هاى نماز جمعه، 19/7/65، آيينه زن، ص 107.

66. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 22/4/79. مطلع عشق، ص 39

67. به ضميمه شماره 1 با عنوان «بى توجهى روزافزون به كودكان در آمريكا» و ضميمه شماره 2 با عنوان «خانواده در بحران» و ضميمه شماره 3 با عنوان «تأثير تغييرات ساختارى دهه هاى 60 و 70 بر ساختار خانواده در آمريكا» مراجعه كنيد.

68. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 2/9/73. مطلع عشق، ص 40

69. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 20/4/70. مطلع عشق، ص 39

70. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 28/2/74. مطلع عشق، ص 37

71. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 11/9/76. مطلع عشق، ص 37

72. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 18/12/76. مطلع عشق، ص 42

73. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد، مورخه 26/1/77. مطلع عشق، ص 43

74. به ضميمه شماره 4 با عنوان «افول ازدواج در جوامع صنعتى» مراجعه كنيد.

75. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اقشار مختلف مردم و جمعى از پزشكان، پرستاران و كاركنان مراكز آموزش عالى و درمانى كشور، 15/9/68، آيينه زن، ص 124.

76. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با زنان و دختران مسلمان كشور، 30/6/79، آيينه زن، ص 27.

77. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان، 1 جمعى از زنان پزشك متخصص، و مسؤولان اولين كنگره حجاب اسلامى، به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، 4/10/70.

78. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا جمع كثيرى از بانوان كشور، 26/9/71، آيينه زن، ص 29.

79. به ضميمه شماره 6 با عنوان «افتخار مادر بودن» مراجعه كنيد.

80. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا جمعى كثيرى از بانوان كشور، 24/9/71. آينه زن، ص 127.

81. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا گروهى از خواهران، 21/12/63، آيينه زن، ص 130.

82. مصاحبه با نشريه نامه انقلاب اسلامى، اسفند 60، آيينه زن، ص 128.

83. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا زنان، 30/6/79، (آيينه زن، ص 138).

84. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدارفرماندهان سپاه، 14/12/76، آيينه زن، ص 137.

85. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا زنان نماينده مجلس شوراى اسلامى، 30/4/76، آيينه زن، ص 138.

86. رهبر معظم انقلاب در اجتماع خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلاد كوثر، 30/7/76، آيينه زن، ص 214.

87. بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم خطبه عقد ازدواج، 20/4/70، آيينه زن، ص 105.

88. بيانات رهبر معظم انقلاب در اجراى خطبه عقد ازدواج، 20/4/70، آيينه زن، ص 116.

89. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه عقد ازدواج، 20/4/70، آيينه زن، ص 113.

90. بيانات رهبر معظم رهبر انقلاب در پرسش و پاسخ زنان داخل و خارج كشور، 19/7/77، آيينه زن، ص 110.

91. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه نماز جمعه، 7/9/59، آيينه زن، ص 109.

92. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداربا مداحان اهل بيت عليهم السلام به مناسبت تولد حضرت زهرا عليهاالسلام، 5/10/70، آيينه زن، ص 90.

93. برگرفته از ماهنامه سياحت غرب، شماره 31، ص 87-78.

94. Carnegie corporation.

95. برگرفته از ماهنامه سياحت غرب، شماره 30، ص 66-59 با تلخيص.

96. Dr, James C.Dobson.

97. برگرفته از ماهنامه سياحت غرب، شماره 17، ص 59-51 با تلخيص.

98. Megan Williamson، نويسنده، جامعه شناس و محقق مسائل اجتماعى.

99. برگرفته از ماهنامه سياحت غرب، نشريه مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما، شماره 31، ص 76ـ72 با تلخيص.

100. David H.Olson: استاد علوم اجتماعى در دانشگاه مينوستا و از جمله صاحب نظران حوزه خانواده در آمريكا.

101. برگرفته از ماهنامه سياحت غرب، شماره 17، ص 61-60

102. Jessca Anderson پزشك زنان.

 

 

 

 

مطالب مرتبط :

 

نکته های ناب - جلد اول

 

نکته های ناب - جلد دوم

 

نکته های ناب - جلد سوم

 

نکته های ناب - جلد چهارم
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها