خانه> کتاب >1221


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
لیست کتب اداره مشا...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
شيوه هاي کنترل نفس...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2116

بازدید مقالات:
6607956

بازدید سوالات:
2592152



خودسازی (دفتر 45 پرسش ها و پاسخ ها) بازديد: 2477

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


پرسش‏ها و پاسخ‏ها - دفتر چهل و پنجم

خودسازى

گروه اخلاق و عرفان

 

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

مراكز پخش:

مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خ شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 37740004

فروشگاه1 (پاتوق كتاب): قم، خ شهداء، روبه‏روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 37735451

فروشگاه2 (پاتوق كتاب): تهران، خ انقلاب، چهار راه كالج، پ 715، تلفن 88911212

فروشگاه3 (فرهنگ وانديشه): قم، بلوار جمهورى اسلامى، نهاد رهبرى در دانشگاه‏ها، تلفن 32904440

نشانى اينترنت: www.Ketabroom.ir - www.porseman.org - www.porsemani.ir

پست الكترونيك:          info@Ketabroom.ir     -     info@porseman.org

 

«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»

 

 تنظيم و نظارت: ···  نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

 مؤلف: ···  گروه اخلاق و عرفان

 تايپ و صفحه آرايى: ···  طالب بخشايش

 ناشر: ···  دفتر نشر معارف

 نوبت چاپ: ···  اول، تابستان 1391

 تيراژ: ···  000/5 جلد

 قيمت: ···  2400 تومان

 شابك: ···  5-281-531-964-978

 

فهرست مطالب

جايگاه خودسازى

خودسازى يكباره

تقويت معنويت

گام‏هاى خودسازى

خودسازى و شهوت

خودسازى و جوانى

گمشده جوانى

خودشناسى تا خداشناسى

خودسازى موفق

مدى‏تيشن

خودسازى پست‏مدرن

خودسازى و تحصيل

خودسازى و سختى‏ها

خودسازى و ازدواج

خودسازى و گريه

خودسازى و انتظار

خودسازى و حج

برنامه عملى خودسازى

استاد اخلاق

 

مقدمه

نسل جوان و فرهيختگان دانش و تلاش، همگى خواهان «خوب»ها و «خوبى»هايند و در پى آنانند كه ايمان و پاكى درون را با صفا و صميميت برون هم‏نوا سازند، به طورى كه زندگى فردى‏شان بر پايه آراستگى و وارستگى استوار گردد و زندگى اجتماعى‏شان بر اساس درستى و راستى شكل بگيرد .

در اين ميان دانشگاهيان عزيز آينه تمام‏نماى فرهنگ و دانش جامعه‏اند و پيشرفت تمدن بشرى بر تارك ايشان مهر زده شده است. از اين رو تقويت بنيان‏هاى اعتقادى و كمك به رشد و بالندگى روحيه معنوى‏شان از مهمترين وظايف نهادهاى فرهنگى جامعه است .

اداره مشاوره و پاسخ نيز محفل انسى فراهم آورده تا استادان حوزه و دانشگاه و صاحبان دانش و قلم، گرد هم آيند و آموزه‏هاى برگرفته از وحى الهى و تجربه و دانش بزرگان جامعه بشرى را به رشته تحرير در آورند و در اختيار جوانان تشنه علم و معنويت و شيفتگان همّت و خدمت قرار دهد .

در ميان آثار نوشتارى قالب پرسش و پاسخ از جذاب‏ترين و تأثيرگذارترين است و روح گفت‏وگوى زنده بيشتر در آن نمايان است.

 اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ» پرسش‏ها را بر «زمين اجابت» پاسخ‏گو باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانيم سنگ صبور جوانان انديشمند و بالنده ايران اسلامى باشيم، به خود خواهيم باليد.

     شايان ذكر است در راستاى ترويج فرهنگ دينى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، تاكنون بيش از دويست هزار پرسش دانشجويى را در موضوعات مختلف انديشه دينى، مشاوره، احكام و... پاسخ داده است.

     اين اداره داراى گروه‏هاى علمى و تخصصى، به شرح زير است:

ـ قرآن و حديث؛

ـ احكام؛

ـ فلسفه، كلام و دين پژوهى؛

ـ حقوق و فلسفه احكام؛

ـ اخلاق و عرفان؛

ـ تربيتى و روان شناسى؛

ـ انديشه سياسى؛

ـ فرهنگى و اجتماعى؛

ـ تاريخ و سيره.

آنچه پيش رو داريد، بخشى از پرسش‏هاى خودسازى داراى فراوانى در ميان قشر جوان و دانشگاهيان است كه از سوى گروه اخلاق و عرفان اداره مشاوره و پاسخ و توسط صاحبان انديشه و قلم حجج‏اسلام آقايان سيدمصطفى علم‏خواه، عزيزاللّه‏ حيدرى، ... روحانى، محمدجواد رودگر (زيدعزّهم) پاسخ داده شده است.

برآنيم با توفيق خداوند، به تدريج ادامه اين مجموعه را تقديم شما خوبان كنيم. پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه‏هايى از اين دست خواهد بود.

در پايان از تلاش‏هاى مخلصانه مؤلفان محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه‏الاسلام صالح قنادى(زيدعزّه) كه در بازپژوهى و آماده‏سازى  اين اثر تلاش كرده‏اند، تشكر و قدردانى مى‏شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل‏بيت عليهم‏السلام و ارتقاى فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسألت داريم.

 

اللّه ولى التوفيق

معاونت مطالعات راهبردى نهاد

 

جايگاه خودسازىبازگشت به فهرست

  پرسش 1  .  منظور از خودسازى چیست؟ آیا صحیح است که بگوییم اول باید خودسازى کنیم بعد به دیگران و جامعه خدمت کنیم؟

خودسازى به معناى تصحيح نيت‏ها و انگيزه‏ها و جهت دادن به رفتار و فعاليت‏هاى خود در راستاى هدف نهايى و قرب الهى است. برخلاف برداشتى كه از خودسازى مى‏شود، اين واژه هرگز به معناى محدود كردن تلاش و كوشش در دايره تنگ خود و تنها توجه به خود و بازماندن از صحنه فعاليت‏هاى اجتماعى و فرار از مسؤوليت نمى‏باشد.

خودسازى ايجاد هماهنگى و تعادل ميان فعاليت‏هاى علمى و عملى و بسيج كردن آنها براى نيل به سعادت حقيقى و رستگارى راستين است. ما بعد از تأمل و انديشه عميق در وجود خويش به عوامل و ابزراى كه در فطرت ما براى رسيدن به هدف آفرينش به وديعت گذاشته شده پى مى‏بريم؛ گرايش‏ها و كشش‏هاى درونى و باطنى براى نيل به اوج تعالى روحى و معنوى را كشف مى‏كنيم و روابطى كه ما را با ديگران پيوند داده و تقويت و تحكيم آنها ما را براى تكامل و صعود آماده‏تر مى‏سازد مى‏شناسيم، اكنون نوبت آن مى‏رسد كه ميان اين روابط و گرايش‏ها و نيروهاى به ظاهر ناسازگار و حتّى متضاد  همگرايى و آشتى و تعادل برقرار نماييم به گونه‏اى كه آينده آنها زمينه‏ساز تكامل و عروج معنوى ما و جهت آنها در راستاى خروج از جاذبه خاك و ورود به مدار قرب پروردگار باشد. اين تنظيم و شكل دهى و جهت بخشى الهى به تلاش‏ها و كشش، «خودسازى و تهذيب نفس» نام دارد.[1]

 

اهميت خودسازى

تهذيب نفس از جمله مسائل زيربنايى و مهمى است كه سخت مورد توجه و تأكيد دين مبين اسلام است. اين موضوع داراى نقش محورى و بنيادين در رسيدن به مراتب عالى انسانى و مدارج كمال دارد.

از ديدگاه قرآن كريم تزكيه و خودسازى عامل رستگارى و نجات و راه نيل به سعادت حقيقى است و از سوى ديگر، فساد اخلاقى ريشه هرگونه شقاوت و بدبختى‏است. خداوند در سوره «الشمس» پس از يازده سوگند جايگاه تهذيب و تزكيه را چنين بيان مى‏كند:

«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّها»[2]؛ «فلاح و رستگارى بهره آن كسى‏است كه نفس خويش را تزكيه كند و نااميدى و محروميت از آن كسى است كه آن را آلوده سازد».

تهذيب نفس بزرگترين هدف پيامبران الهى بوده است. پيامبران آمدند تا اهميت و راه خودسازى و پرورش و تكميل نفس را به انسان‏ها بياموزند و در اين امر سرنوشت‏ساز و حساس راهنما و مددكار آنها باشند.

 رسالت بزرگ سفيران الهى، اين بوده كه راه شناخت اخلاق زشت و كنترل و مهار كردن خواهش‏ها و خواسته‏هاى درونى را به انسان‏ها بياموزند و با انذار و تحذير، نفوس آنان را از بدى‏ها و زشتى‏ها پاك و پيراسته گردانند و با ترغيب و تشويق، نهال فضيلت‏ها و زيبايى‏ها و مكارم اخلاق را در زمين دل فرزندان آدم شكوفا و پرثمر سازند.

در اهميت تزكيه و تهذيب نفس همين كافى است كه خداوند بر بندگان مؤنش منت نهاده كه پيامبرى با هدف تزكيه نفوس براى آنها فرستاده است:

«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ مُبِينٍ»[3]؛ «خدا بر مؤنان منت نهاد كه رسولى از خودشان را در ميانشان برانگيخت تا آيات خدا را بر آنان بخواند و جان‏هاى آنها را پاكيزه نمايد و به آنان كتاب و حكمت بياموزد در حالى كه پيش از اين در گمراهى آشكارى بودند».

بزرگترين مربى اخلاق و نمونه عالى فضايل و زيبايى‏ها و تجسم كامل اخلاق ربوبى، رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هدف از بعثت و رسالتش را به كمال رساندن مكارم و فضايل اخلاقى مى‏داند: «إنَّمَا بُعثتُ لاتمِّم مَكَارم الاَخلاَق».[4]

حضرت صادق عليه‏السلام در حديثى نورانى مى‏فرمايد: «خداوند متعال پيامبرانش را با مكارم اخلاق بر ديگران امتياز بخشيد. پس هر كس خود را آراسته به فضايل اخلاق يافت، خداوند را بر اين نعمت بزرگ شاكر باشد»[5].[6]

 عليرغم بى‏توجهى‏هايى كه در فرهنگ و مكتب‏هاى بشرى نسبت به مسئله انسان‏سازى وجود دارد و غالبا از آموزش و پرورش، تنها به تعليم و آموزش - آن هم در حوزه‏اى كاملاً محدود ـ اكتفا مى‏شود، در حوزه دين و به ويژه دين مقدس اسلام نه تنها مسئله اخلاق و سازندگى شخصيت معنوى فراموش نشده بلكه از اولين و اساسى‏ترين مسائل به شمار مى‏آيد.

از ويژگى‏هاى بارز مكتب اسلام اين است كه در آن به سازندگى فردى و تهذيب جان توجه ويژه‏اى شده است و هرگز به بهانه برخى اصلاحات و رفرم‏هاى اجتماعى، كوشش در جهت سازندگى روح و جان را به باد فراموشى نمى‏سپارد.

هدف از خودسازى

هدف از تهذيب نفس و تربيت اخلاقى، افزايش مراتب و درجات روحى و اشتداد وجود انسان در پرتو معرفت الهى است تا از اين رهگذر آمادگى و شايستگى لازم براى تقرب به خداوند را به دست آورد.

جوانى و خودسازى

در جوانى از يك طرف صفات مذموم و آلودگى‏هاى روحى هنوز به طور كامل رسوخ پيدا نكرده و از طرف ديگر قدرت انباشته و انرژى سرشار جوانى، سلاحى كارآمد براى مبارزه با اين صفات منفى و ناپسند است. حال آن كه در سنين بالاتر هم از قدرت روحى انسان كاسته مى‏گردد و هم ريشه صفات و ملكات نامطلوب استوارتر و ثابت‏تر مى‏گردد و اين دو موجب مى‏شود كه  مبارزه و ستيزه با آنها دشوارتر گردد.

مولوى اين موضوع را به زيبايى و در قالب تشبيه بيان كرده است:

تو که می‌گویی که فردا این بدان

 

که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد جوان‌تر می‌شود

 

وین کننده پیر و مضطر می‌شود

خاربن در قوت و برخاستن

 

خارکن در پیری و در کاستن

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر

 

خارکن هر روز زار و خشک تر

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر

 

زود باش و روزگار خود مبر

خاربن دان هر یکی خوی بدت

 

بارها در پای خار آخر زدت[7]

بنابراين دوران جوانى، بهار تربيت و سازندگى و موسم تهذيب و تزكيه است. در اين سنين انسان چون مدت زمان طولانى ترى براى زندگى در پيش دارد، هر نوع اصلاح و خودسازى موجب مى‏شود كه انسان سال‏هاى طولانى از نتايج و آثار و بركات آن برخودار گردد و از آثار سوء تأخير در خودسازى و حسرت و افسوس فرصت‏هاى از دست رفته در امان باشد.

قدرت جسمى و توانايى‏هاى فراوان روحى در دوران جوانى، بهترين سرمايه سير و حركت و پوياى روحى است و ميزان موفقيت انسان در نظر سير تكاملى در سنين بالاتر به مقدار زيادى بسته به تلاش و حركت او در دروان جوانى است و اندوخته و سرمايه او همان چيزى است كه از روزگار طلايى جوانى برايش باقى مانده است.[8]

 در پاسخ به بخش دوم پرسش كه «آيا صحيح است كه بگوييم اول بايد خودسازى و بعد به ديگران و جامعه خدمت كنيم» مى‏توان گفت: اين پيشنهاد به يك معنا آن هم در موارد بسيار اندكى صحيح است، مثلاً درباره فردى كه صلاحيت‏هاى معنوى، علمى، تجربه و تخصص لازم براى به عهده گرفتن برخى پست‏ها و منصب‏ها را ندارد، يا جوانى كه در آغاز راه خودشناسى و خودسازى است و يا شخصى كه جنبه‏هاى عاطفى و احساسى او بر عقل و منطقش غالب است يا هنوز ازدواج نكرده و در بند اسارت شهوت و... است. در چنين مواردى شايسته است احتياط شود و در پست‏هاى خطير، نظير قضاوت و داورى، يا در برخى عرصه‏ها و اختلاط‏ها حاضر نشود.

ولى اصولاً از ديدگاه اسلام، طرح اين پرسش، جاى تحقيق و تأمل دارد زيرا بين خدمت و خودسازى، منافاتى نيست.

استفاده از زمينه‏ها و مقام‏هاى اجتماعى، براى خدا، نه تنها با خودسازى در تضاد نيست كه از بهترين راه‏هاى خودسازى به شمار مى‏رود. آيا انفاق، ايثار، حل مشكلات ادارى، اقتصادى، اخلاقى، عقيدتى و بهداشتى يا خشنودسازى مؤنان و... از بالاترين عبادت‏ها و ميدان خودسازى نيست؟[9]

هنر تقواى مثبت هنگامى است كه انسان با هواى نفس مبارزه و جنگ كند و پيروز گردد. آرى، حضور در اجتماع به صحنه‏هاى گناهان اجتماعى و وسوسه رشوه، حرام خوارى، رياست پرستى و... نزديك‏تر است ولى هر كه بتواند از اين‏ها بگذرد خندان بود و ترك گناه است كه انسان را به مدارج و معارج عالى  مى‏رساند.

ترك نگاه به نامحرم براى كور، هنر نيست، آن را تقواى منفى مى‏نامند و تلاش براى ترك گناه در فضايى كه فرصت گناه هست، تقواى مثبت مى‏باشد.

كيفيت عملكردها نيز تابع انگيزه‏هاست. آن كه به نيت خدمت به خلق خدا و به قصد تقوا و تقرب به صحنه اجتماع مى‏آيد، به جاى رقابت، به رفاقت و به جاى حسدورزى به تلاش و غبطه و به جاى غرور به فروتنى و به جاى خودمحورى به بندگى و فداكارى و در يك كلمه: به جاى هوا به خدا مى‏پردازد به مقامات خودسازى خواهد رسيد.

 

تاريخ بهترين آينه عبرت

در صحنه اجتماع عصر امامت، نمونه‏هاى متنوعى داريم هم حضرات خديجه، زهرا و زينب عليهماالسلام و سلمان و ابوالفضل و مالك اشترها فراوانند و در مقابل عمر سعد، حرمله، ابوهريره‏ها، بانيان جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان زياد بوده‏اند.

چه خوب است كه زبان حال ما اين گونه باشد؛

من آن مورم كه در پايم بمالند

 

نه زنبورم كه از نيشم بنالند

چگونه شكر اين نعمت گزارم

 

كه زور مردم آزارى ندارم[10]

 

و شهيد مطهرى در نقد شاعر، چنين اصلاح مى‏فرمايد:

نه آن مورم كه در پايم بمالند

 

نه زنبورم كه از نيشم بنالند

چگونه شكر اين نعمت گزارم

 

كه دارم زور و آزارى ندارم

 

 

خودسازى يكبارهبازگشت به فهرست

  پرسش 2  .  براى خودسازى و تهذیب نفس آیا مى‏توان گناهان را یکباره ترک کرد و یا باید به تدریج اقدام کنیم؟

جانى كه طعم تلخ گناه را نچشيده، از صفا و نورانيت فطرى برخودار است؛ آماده انجام هر نوع نيكى و خير است و خود به خود به سوى كمال و صلاح جذب مى‏شود. قلبى كه مورد هجوم لشكريان شيطان قرار نگرفته و به تسخير اهريمن زشتى و آلودگى در نيامده به راحتى از گناه و پلشتى كناره مى‏گيرد و حريم بندگى حق را حفظ مى‏كند. عبور از خط قرمز عصيان و مزه مزه كردن گناه و راه دادن شيطان به حرم الهى، موجب مى‏شود كه ترك گناه و فاصله گرفتن از آلودگى‏ها، سخت و دشوار گردد. همه سعى شيطان اين است كه ارتكاب گناه را كوچك و بى‏اهميت جلوه دهد تا راه نفوذ خود را به حريم پاك قلب بيابد و سراسر قلب را به تصرف خود در آورند.

اميرمؤنان عليه‏السلام مى‏فرمايد: «تَركُ الخَطيئة اَيسَر مِن طَلَب التُّوبة و كَم مِن شَهوة ساعَة اُرثت حُزنا طَويلاً...»[11]؛ «گناه نكردن از درخواست توبه آسان‏تر است، چه بسا لحظه‏اى شهوت، اندوهى طولانى به دنبال آورد...».

 

 ترك يكباره گناهان

ابوبصير كه از ياران حضرت صادق عليه‏السلام است مى‏گويد:

«يكى از كارگزاران و عمال سلطان در كوفه، همسايه من بود، دارايى و ثروت فراوانى را از راه حرام گردآورده بود و خانه‏اش كانون هرگونه آلودگى و فساد بود. تحمل چنين همسايه‏اى براى من عذاب‏آور بود. بارها زبان به نصيحت او گشودم و از سر صدق و دلسوزى او را اندرز دادم ولى دم گرم من در آهن سرد او اثرى نداشت. با همه نااميدى يك روز در اين باره زياد اصرار كردم و خواهش را از حد گذراندم. او به من گفت: مى‏دانم در چنگال نفس اسيرم و در دام شيطان افتاده‏ام ولى عصيان و گناه عادت من شده و نمى‏توانم آن را ترك كنم. مى‏دانم بيمارم ولى راه درمان و نجات را نمى‏دانم. از تو مى‏خواهم كه اگر به محضر پرفيض طبيب روح و امام نور، حضرت صادق عليه‏السلامرسيدى، احوال زار مرا بر او عرضه بدارى، شايد در كار من فرجى شود».

ابوبصير مى‏گويد: «سخنان آن مرد مرا متأثر كرد و پيوسته به ياد حرف‏هاى او بودم. زمانى در مدينه، آفتاب جمال امام صادق عليه‏السلام را زيارت كردم و قصه غصه همسايه‏ام را شرح دادم».

حضرت عليه‏السلام فرمود: «وقتى به كوفه برگشتى آن مرد به ديدنت مى‏آيد، به او بگو كه جعفربن محمد عليه‏السلام مى‏گويد: «اُخرُج ممَّا أَنتَ فِيه و أنَا أَضمَنُ لك الجنَّة»؛ «از ذلت گناه بيرون آى تا من بهشت را برايت ضامن شوم».

ابوبصير مى‏گويد: «به كوفه برگشتم، مردم به ديدنم آمدند و در بين آنها همسايه‏ام نيز بود. وقتى خواست برود با اشاره به او فهماندم كه با او كار دارم. هنگامى كه منزل خلوت شد به او گفتم: من احوال تو را به حضرت صادق عليه‏السلام  گفتم و آن حضرت عليه‏السلام به تو سلام رساند و در مقابل رهايى از بند گناه، بهشت را براى تو ضمانت كرد».

اين جمله كوتاه طوفانى در دل آن مرد بر پا كرد و چون تيرى بر قلب او نشست با صداى بلند شروع به گريستن كرد و پرسيد: «تو را به خدا سوگند آيا جعفربن محمد عليه‏السلام چنين گفت؟ قسم خوردم كه اين، عين سخن آن امام همام است. گفت: همين سخن مرا كافى است. اين جمله را گفت و رفت. چند روزى از او بى‏خبر بودم. يك روز پيغام فرستاد كه با تو كارى دارم. به منزلش رفتم. از پشت در مرا صدا زد و گفت: اى ابوبصير! من به سفارش حضرت صادق عليه‏السلام عمل كردم و به يكباره از ورطه گناه بيرون آمدم از همه گناهان دست شستم. همه اموال حرام و حتّى لباس‏هايم را به صاحبانش برگرداندم و الآن لباسى بر تن ندارم و لخت و برهنه پشت در ايستاده‏ام».

ابوبصير مى‏گويد: «از توبه و انقلاب روحى آن مرد خوشحال شدم و از نفوذ سخن امام‏صادق عليه‏السلام غرق شگفتى شدم. به منزل رفتم و مقدارى لباس و غذا براى او تهيه كردم و برايش بردم. پس از مدتى دوباره مرا خواست. به منزلش رفتم ديدم بيمار است. تا مدتى بيمار بود و من پيوسته از او پرستارى و مراقبت مى‏كردم ولى بى‏فايده بود يك روز حالش وخيم شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. بر بالينش نشستم و او در حال جان دادن بود، ناگهان به هوش آمد و گفت: اى ابوبصير! حضرت صادق عليه‏السلام به وعده‏اش وفا كرد. اين را گفت و جان سپرد. ابوبصير مى‏گويد: مدتى گذشت و من عازم سفر حج شدم و به محضرت امام عليه‏السلام شرفياب گشتم. يك قدمم در دالان منزل آن حضرت عليه‏السلامو قدم ديگرم در صحن خانه بود كه حضرت عليه‏السلام فرمود: اى ابوبصير!  ما به وعده ضمانت خود در مورد همسايه‏ات وفا كرديم»[12].

اين نمونه و موارد فراوان ديگر ثابت مى‏كند كه پيمودن اين راه و مغلوب ساختن نفس وسوسه‏گر و انقلاب درونى براى پاكسازى دل از همه بدى‏ها و زشتى‏ها براى ما نيز امكان پذير است. دعوت مردان الهى به اين برنامه و سفارش مؤد آنها دليل بر عملى بودن و امكان پذير بودن آن است.

اميرمؤنان عليه‏السلام بزرگ اسوه تهذيب و خودسازى مى‏فرمايد: «غَالِبوا أنفُسَكُم عَلى تَرك العَادَات و جَاهِدوا أهوَائَكُم تَملِكُوهَا»[13]؛ «براى رهايى از عادت‏ها بر نفس خود چيره شويد و با خواسته‏ها و ميل‏ها مبارزه كنيد تا مهار نفس را به دست گيريد».

ترك عادت‏هاى زشت و ناروا از منظر بزرگان دين و پيشوايان معصوم عليهم‏السلام شاخه‏اى از عبادت و زمينه قرب به بارگاه ربوبى است.

اميرمؤنان عليه‏السلام در سخنى زرين، ترك عادت را برترين عبادت شمرده است: «أفضلُ العِبَادَة تَرك العَادة».[14]

سنگينى ترك يكباره گناه و گران بودن كناره گرفتن ناگهانى از عادت‏هاى زشت نبايد انسان را به هراس اندازد و در عزم و اراده او سستى و خلل وارد سازد، چون در اين پيكار بى‏امان و نبرد سخت، امدادهاى الهى و نصرت پروردگار، يار و پشتيبان ما است و خداوند به مجاهدان جبهه مبارزه با نفس و رزمندگان صحنه ستيز با آلودگى‏ها وعده نصرت و هدايت داده  است:

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ».

 

ترك تدريجى گناه

هر چند ترك ناگهانى و دفعى گناه و عادات مذموم موفقيت بزرگى در راه خودسازى است ولى نيازمند اراده‏اى پولادين و شرايط و زمينه‏هاى مناسب است و به همين دليل عده كمى‏موفق به انجام آن مى‏شوند. راهى كه براى همگان امكان‏پذير است و درصد پيروزى و موفقيت آن بالا است، ترك تدريجى و آهسته گناهان است. نفسى كه سال‏ها به گناه عادت كرده و روزگارى با آن انس داشته، از ترك ناگهانى آن دچار ترس و اضطراب مى‏گردد و اين كار براى او بس سخت و دشوار است. ولى اگر از برخى گناهان شروع كنيم و به تدريج و با رفق و مدارا ميزان ارتكاب آن را كاهش دهيم تا به كلى آن را كنار بگذاريم و همين عمل را نسبت به گناهان ديگر تكرار كنيم درمى‏يابيم كه با ترك هر گناهى دريچه‏اى از نور و صفا به شبستان قلب ما گشوده شده و به همان ميزان از سركشى نفس و وسوسه شيطان كاسته شده است. با رفتن هر شيطانى، فرشته‏اى جاى آن را مى‏گيرد و با زدودن هر نقطه سياهى از صفحه دل، روشنايى و نورانيت جايگزين مى‏گردد. البته در طول اين مدت بايد مراقب بود كه گناهان ترك شده دوباره تكرار نشود و دشمن رانده شده از در دوباره از پنجره وارد نشود. جهادگر جبهه مبارزه با نفس بايد پيوسته گوش به زنگ و هوشيار باشد و لحظه‏اى از دشمن غافل نشود. بايد نيروى خود را با امكانات دشمن بسنجد، به تقويت نيروى خويش بپردازد  و از همه نيروها و فرصت‏ها براى غلبه و پيروزى بر دشمن استفاده كند.[15]

براى موفقيت در اين مسير دورى از دو زمينه بسيار كارساز است؛

1. دورى از دوستى ناباب!

بدون شك انسان موجودى اثرپذير است و ارتباط و رفاقت و دوستى، خواسته يا ناخواسته در او تأثير مى‏كند. دوستان خوب و شايسته، انسان را به سوى زيبايى‏ها و كمال و رشد سوق مى‏دهند و انسان را با كردار خوب و مكارم اخلاق مأنوس مى‏سازند. دوست خوب از نعمت‏هاى بزرگ خداوند است ولى دوست بد، عامل انحطاط و سقوط و بدبختى است و موجب دور شدن از هر نوع فضيلت و رشد است. اگر همنشين انسان آلوده و گناهكار باشد، نه تنها زشتى و قبح گناه را در نزد انسان مى‏شكند بلكه آن را زيبا و موجّه جلوه مى‏دهد.

از ديدگاه قرآن ثمره دوستى با نااهلان و آلودگان، تأسف و حسرت شديد در قيامت و دورى ياد خداوند است:

«وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً. يا وَيْلَتى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً. لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلاْءِنْسانِ خَذُولاً»[16]؛ «به يادآور روزى كه ستمكار دست به دندان مى‏گزد و مى‏گويد: اى كاش! با رسول راهى برگزيده بودم. واى بر من كاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نكرده بودم. او مرا از ياد حق گمراه ساخت بعد از آن كه ياد حق  به سراغ من آمده بود و شيطان همواره خواركننده انسان بوده است».

دوستان ناباب و گمراه طناب رفتن به جهنم و سقوط در منجلاب هر گونه آلودگى و فساد مى‏باشند. اهميت رفاقت و دوستى تا بدانجا است كه انسان حتّى در عقيده و دين با دوستش هماهنگ و هم مسلك مى‏گردد: «ألمَرءُ على دِين خَليلِه، فَليَنظُر أحَدُكُم من يخَالِل»[17]؛ «انسان بر دين دوستش مى‏باشد، پس هر كس بايد بنگرد با چه كسى دوست است».

اميرمؤنان عليه‏السلام كه دلسوز بشريت و آشناى به فراز و نشيب تهذيب و خودسازى است، اينگونه به ما اعلام خطر كرده است: «إيَّاكَ و مَعَاشَرة الاشرَار فَانَّهُم كالنَّارِ مُباشرتهَا تحرق»[18]؛ «از دوستى با بدان و اشرار بپرهيز، زيرا آنان همانند آتشند و هر كس به آنها نزديك شود خواهد سوخت».

2. فاصله گرفتن از لغزشگاه‏ها

حواس انسان به منزله دريچه‏هاى ورودى قلب انسان مى‏باشد و هر چه از اين دريچه‏ها وارد شود، در درون دل براى خود جايى مى‏يابد و در آنجا منزل مى‏كند. پاك كردن چيزى كه بر قلب انسان نقش بسته و بيرون راندن چنين مهمان ناخوانده‏اى كارى بس سخت و دشوار است. پس بهتر است از اول فيلترى بر دريچه قلب و حواس خود نصب كنيم و بر در دل نگهبانى بگماريم تا هيچ چيز بدون اجازه و خودسر وارد حريم كبريايى قلب نگردد.

 امام صادق عليه‏السلاممى‏فرمايد: «أَلقَلبُ حرمُ اللَّه فَلاتَسكُن حَرَم اللَّه غَير اللَّه»[19]؛ «دل حرم خداست، پس غيرخدا را در آن راه مده».

نگهدارى چشم و گوش از مناظر شهوت انگيز و شركت نكردن در مراسم و مجالسى كه شهوت را به هيجان مى‏آورد و ارتباط نداشتن با افرادى كه ترويج كننده اين گونه مفاسد مى‏باشند از ضروريات تهذيب نفس و خودسازى است. حرام بودن شركت در مجالس گناه مثل مجلس قمار و شراب و نگاه به نامحرم و خلوت كردن با او و نگاه به فيلم‏هاى مبتذل و ديدن صحنه‏هاى غيراخلاقى همگى در راستاى دور كردن انسان از لغزش‏ها و جلوگيرى از در غلطيدن او به دام اميال افسار گسيخته و خواهش‏هاى فضيلت سوز است و تشريع حجاب و منع نگاه به نامحرم دقيقا در همين راستا است. خواسته اسلام فراهم شدن محيط و اجتماع براى تهذيب نفس و رشد و تعالى روحى است و چنين زمينه‏اى جز با دورى و بركنار بودن از عوامل انحراف و گناه و آلودگى مهيا نمى‏گردد.[20]

طبيب جان، اميرمؤنان عليه‏السلام در سخنى جانبخش مى‏فرمايد: «إِذَا أَبصَرَت العَين الشَّهوَة عُمى القَلبُ عَن العَاقِبَة»[21]؛ «هنگامى كه چشم شهوت را ببيند، قلب از عاقبت‏انديشى كور مى‏گردد».

مسئله اجتناب از امورى كه انسان را به لغزش و سقوط مى‏كشاند به اندازه‏اى حياتى و حساس است كه اميرمؤنان عليه‏السلام در سخنى دلنواز  مى‏فرمايد: «مَن كَثُرَ فِكره فِى المَعَاصِى دَعَتهُ إِلَيهَا»[22]؛ «فكر زياد در گناه، انسان را به آن ترغيب مى‏كند».

 

 

تقويت معنويتبازگشت به فهرست

  پرسش 3  .  براى حفظ و تقویت حالت‏هاى روحانى و معنوى در بین دانشجویان چه راهکارهایى را پیشنهاد مى‏کنید؟

آن چه از آيات قرآن و روايات معصومان عليهم‏السلام استفاده مى‏شود، مهمترين عامل تقويت معنويت، ترك معصيت است. بدون ترك معاصى، حتّى ذكر و فكر هم در قلب انسان، تأثير مطلوب را نمى‏گذارند.[23]

در روايات آمده است كه كوشش براى‏خودسازى، در صورتى‏كه با ورع و ترك محرمات، همراه نباشد، سودى ندارد[24] و انجام واجبات و طاعات، بدون ترك محرمات، خسته كردن خويشتن است.[25] آن چه ايمان را در قلب عبد، ثابت و استوار مى‏سازد، ورع (يعنى ترك محرمات و ايستادن در برابر شبهات) است.[26]

«شيوه و آيين ائمه عليهم‏السلامورع بوده است و آن را از پيروان خود انتظار دارند».[27]

«كسى كه ورع را پيشه خود سازد، ائمه عليهم‏السلام را براى شفاعت به زحمت نمى‏افكند».[28]

 «آن چه نزد خداست و نيز تقرّب به او جز با ورع (يعنى ترك محرمات) به دست نمى‏آيد».[29]

عارف بلند آوازه شيعه و فقيه فرزانه، آيت حق، ملا حسينقلى همدانى(ره) در يكى از نامه‏هاى اخلاقى - عرفانى خود تأكيد مى‏كند: «إنَّ تَركَ المَعصِيةِ أوَّلُ الدِّينِ وَ آخِرُهُ، ظَاهِرُهُ وَ بَاطِنُهُ»[30]؛ «ترك معصيت، اول و آخر دين و ظاهر و باطن آن است».

حضرت آيه‏اللّه‏العظمى بهجت(قدس سره) نيز همواره بر ترك معصيت و عمل به آن چه انسان مى‏داند، تأكيد مى‏كنند و به جاى دستورالعمل‏هاى ويژه سير و سلوك، به قرائت كتاب‏هايى چون «أَلمحَجَةُ البَيضَاءِ فِى تهذيب الاءحياءِ» - كه تحت عنوان راه روشن ترجمه شده است - و بخش جهاد با نفس كتاب وسائل‏الشيعه، و تأمل در آنها و عمل به واضحات آنها توصيه مى‏فرمودند.[31]

حال كه ترك معصيت، تا اين اندازه در تقرب حق، نقش دارد، پس بايد با جديت تمام بكوشيم كه از ما معصيت و نافرمانى سر نزد؛ زيرا محبت و معصيت با يكديگر سازش ندارند. شگفتا چگونه كسى كه ادعاى محبت مى‏كند، در برابر محبوب، معصيت مى‏كند. اگر راست مى‏گويى كه محبّ اويى، پس چرا از او اطاعت نمى‏كنى. مگر زبان عاشق، اين نيست كه «از تو به يك اشارت،  از من به سر دويدن».

ترك عادات و رسوم و تعارفات بازدارنده؛ از شرايط طى طريق آن است كه انسان بايد در حد اعتدال در ميان مردم زندگى كند و از غرق شدن در آداب و رسوم اجتماعى و رفت و آمدهاى زيانبارى كه صرفا بر اساس عادت و حفظ آبروى ظاهرى و اعتبارى صورت مى‏پذيرد، بپرهيزد و براى حفظ حاشيه زندگى، از متن آن دور نماند و عمر خود را بر اساس معيارهاى مورد پسند عوام مردمان، ضايع نسازد و امواج سهمگين آداب و رسوم دست و پاگير اجتماعى، كشتى وجود او را دستخوش تلاطم نكند. كسى كه در صدد خودسازى و تقويت بعد معنوى خويش است، بايد در مورد آداب و عادات اجتماعى، جانب اعتدال را رعايت كند و از افراط و تفريط بپرهيزد. بدين معنى كه نه مانند برخى كه در برابر اجتماع، از خود اراده‏اى ندارند و تابع محض مى‏باشند، عمل كند و نه مثل بعضى كه از جامعه به كلى كناره مى‏گيرند و كنج خلوت و گوشه عزلت مى‏گزينند؛ بلكه بايد خط مشى معتدلى را در پيش بگيرد و معاشرت با مردم را به قدر ضرورت، رعايت كند و در رعايت شيوه اعتدال، از ملامت ملامت‏گران نهراسد:

«وَ لاَيَخَافُونَ فِى اللَّهِ لَومَةَ لاَئِم»[32].

نهراسيدن از سرزنش سرزنشگران، يكى از نشانه‏هاى برجسته عاشقان حق و حقيقت است. متأسفانه يكى از عوامل انحراف برخى از جاده حق و حقيقت، و روى آوردن به كارهاى خلاف، ترس از ملامت ديگران است.  در صراط مستقيم معنويت، از سرزنش‏هاى خار مغيلان نبايد بيمى به دل راه داد.

رعايت اعتدال در عبادت

انسان در آغاز اين سفر معنوى، شور و شوق فراوان دارد و هر چه پيشتر مى‏رود و از بارقه‏هاى غيبى و تجليات الهى برخوردار مى‏شود، اين شور و عشق، رو به فزونى مى‏نهد و آدمى به اعمال فراوان عبادى رو مى‏آورد و همه اوقات خود را صرف عبادت مى‏كند و از خور و خواب و پرداختن به ضروريات زندگى باز مى‏ماند و مى‏خواهد از انواع اغذيه معنوى لقمه‏اى برگيرد. اين شيوه، عدول از جاده اعتدال است و ممكن است به فرجامى ناخوشايند بينجامد.

فشار بيش از حد بر نفس و تحميل اعمال سنگين و فوق طاقت بر آن و در نظر نگرفتن ظرفيت و اقبال و ادبار آن ممكن است واكنش منفى در پى داشته باشد و او را از ادامه مسير باز دارد. رعايت اعتدال و رفق و مدارا در امور معنوى و عبادى، بايد همواره مدنظر باشد.

رهرو آن نيست كه گه تند و گهى خسته رود

 

رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود[33]

 

اگر ذوق و شوق موقتى، معيار عمل قرار گيرد، آدمى دچار افراط و تندروى مى‏شود و چون آن ذوق و شوق موقتى به پايان آمد يا شعله‏هاى سركش آن، فروكش كرد، در آن هنگام نفس از تحمل بارگران عبادت به ستوه مى‏آيد و از زير بار آن، شانه خالى مى‏كند و بار سفر را در آغاز يا نيمه راه بر زمين  مى‏نهد. از اين رو بايد سالك راه خدا ظرفيت و آمادگى روحى و موقعيت خود را در نظر بگيرد و به برنامه عبادى و عملى كه مى‏تواند آن را به طور مستمر انجام دهد، روى آورد و از زياده روى بپرهيزد. البته انجام واجبات و ترك محرمات بايد جزء برنامه قطعى و هميشگى او باشد.

مسئله مدارا و رفق، مورد تأكيد اولياى دين است. امام صادق عليه‏السلام به عبدالعزيز قراطيسى فرمودند: «اى عبدالعزيز! ايمان همانند نردبان داراى 10 پله است كه پله پله از آن بالا مى‏روند... و هرگاه كسى را كه يك پله از تو پايين‏تر است، ببينى، او را به رفق و مدارا به سوى خود بالا ببر، ولى نبايد برنامه‏اى را كه فوق طاقت و توان اوست بر او تحميل كنى و در نتيجه او را درهم بشكنى». و نيز از همان بزرگوار نقل شده است كه فرمودند: «عبادت را بر خودتان تحميل نكنيد».

ثبات و دوام

كسى كه در صدد تقويت معنويت خويش است، بايد با مداومت بر انجام اعمال صالح يعنى انجام واجبات و مستحبات، و ترك محرمات و مكروهات به صورت مستمر و پيوسته، به مقام تثبيت خوبى‏ها نائل شود و در اين راستا به اعمالى كه مطابق استعداد اوست بپردازد و به آن تا دست‏يابى به نتيجه ادامه دهد وگرنه با پيامدهاى سوء و عكس‏العمل حقيقت آن عمل مواجه خواهد شد و از آثار و ويژگى‏هاى آن بى‏بهره خواهد شد و چون نورانيت آن عمل بر اثر ترك آن، از نفس آدمى، رخت بر بندد، ظلمت و تيرگى جايگزين آن خواهد گرديد.

رعايت ادب

 ادب، عبارت است از اين كه آدمى همواره خويشتن را بپايد كه مبادا از حريم خارج شود. سالك طريق تقويت معنويت، بايد در همه حال، خود را در محضر حضرت حق، حاضر بداند.

از خدا خواهيم توفيق ادب

 

بى ادب محروم گشت از لطف رب

 

دوام طهارت

عبارت است از دوام وضو و انجام غسل‏هايى كه بر او واجب مى‏شود و غسل جمعه و ديگر غسل‏هاى مستحب در صورت امكان؛ و تضرع و زارى در پيشگاه حضرت بارى - جلّ و علا - و توسل به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهو اهل‏بيت عليهم‏السلام.

نماز توبه

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روز يكشنبه ماه ذى‏الحجه در جمع اصحاب فرمودند: «برويد غسل توبه كنيد وضو گرفته و چهار ركعت نماز به (دو ركعت دو ركعت) بخوانيد كه در هر ركعت يك مرتبه حمد سه مرتبه توحيد و يك مرتبه معوذتين بخوانيد بعد از ركوع و سجده‏ها ركعت دوم را به همان شكل بجا آورده بعد از اتمام چهار ركعت، هفتادمرتبه استغفار كنيد و با «لا حول و لا قوه الاّ باللّه العلى العظيم» و دعاى: «يا عَزيز يا غَفّارُ اِغفِرلى ذُنُوبى وَ ذُنُوبَ جَميع المُومنينَ وَ المُومِناتُ وَ اِنّهُ يا يَغفِر الذُنُوبَ اِلاّ اَنتَ» به پايان رسانيد».

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «هر كس اين نماز را بخواند توبه‏اش مقبول و گناهش آمرزيده مى‏شود و دشمنان او در قيامت از وى راضى شوند و با ايمان از دنيا برود و قبرش گشاده و نورانى گردد و والدينش از او راضى گردند و مغفرت شامل حال والدين او و ذريه او گردد و توسعه رزق پيدا كند و ملك‏الملك با او  مدارا كند».

داستان عابد و شيطان

در كتاب بحارالانوار داستان عابد و شيطان از اصول كافى چنين نقل شده است كه امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «عابدى به عبادت روزانه مشغول بود شيطان خواست او را فريب دهد بدين منظور بچه‏هاى خود را جهت چاره‏انديشى فرا خواند هر كدام طرحى را بيان كردند ولى نگرفت. يكى از آنها گفت: از راه عبادت او را فريب مى‏دهيم. بدين‏جهت يكى از آنها به صورت جوانى نزد عابد رفت گفت پدر و مادر من بت‏پرست‏اند و اجازه عبادت به من نمى‏دهند آيا اجازه مى‏دهيد همراه شما به عبادت مشغول شوم عابد اجازه داد. كم كم بازار فريب را گسترده كرد و پشت سر هم بدون وقفه به نماز مشغول ميشد تا جايى كه هنگام غذا و خواب نيز اين را دنبال مى‏كرد و عابد هر چقدر مى‏خواست علت اين عشق به عبادت را بپرسد ولى او مجال نمى‏داد اما در بين نمازها خيلى تأكيد كرد عامل اصلى اين همه بندگى را بيان كند او نيز فرصت را مغتنم شمرده گفت من قبلاً به زنا مرتكب شدم و توبه كردم خداوند نيز به همين سبب به من عنايت فرمود.

عابد گفت: من اهل اينكار نيستم و راه آن را بلد نيستم پولش را هم ندارم شيطان دو درهم به او داد آدرس زن بدكاره‏اى را نشان داد وقتى عابد به سوى آن منزل مى‏رفت مردم خيال كردند براى امر به معروف و نهى از منكر به سوى منزل آن زن مى‏رود هنگامى كه زن نورانيت عابد را ديد متوجه شد كسى او را فريب داده و از عابد پرسيد اگر علت اينكار را نگويى تن به اين كار نخواهم داد زمانى كه عابد ماجراى عبادت شيطان را شرح داد زن گفت او  شيطان بوده از كجا معلوم اگر گناه كردى توفيق توبه پيدا كنى يا توبه‏ات پذيرفته شود و يا اگر در حال گناه عزرائيل آمد تو جواب خدا را چه خواهى داد؟ آيا لباس پاره نشده بهتر است يا لباس پاره شده و بعد دوخته و وصله شده؟ عابد باز نپذيرفت گفت: او به من قول داده با اين كار مرا به مقام خودش برساند! زن گفت من اينجا هستم برگرد ببين او در جاى خود هست يا از آنجا رفته است اگر رفته باشد معلوم مى‏شود فريب بوده است. عابد وقتى برگشت هيچ كس را نيافت و توبه كرد و به زن دعا نمود از همان دعاى عابد و عنايت خداوند، زن نيز به خود آمد و توبه كرد».

 

 

گام‏هاى خودسازىبازگشت به فهرست

  پرسش 4  .  گام‏هاى عملى به سوى خودسازى چیست؟

«خودسازى» نورانيت و نشاط درونى و پويايى و موفقيت در زندگى را براى انسان به ارمغان مى‏آورد. اما بايد دانست هر «گنج» و معدنى «بدون رنج» و تلاش دست يافتنى نيست. بنابراين لازم است گام‏ها و مراحلى را طى كرد كه به برخى اشاره مى‏شود:

 

تقويت اراده

كسى كه تصميم گرفته خودسازى نمايد نياز به اراده‏اى قوى دارد تا بتواند در مقابل غرايز سركش مانند شهوت، غضب و خودخواهى مقاومت كرده و آلوده به گناه و نافرمانى خدا نشود و تنها كسانى مى‏توانند در اين راه موفق گردند كه از اراده‏اى پولادين برخوردار باشند و بهترين راه براى تقويت  اراده روزه گرفتن است. به راستى اينكه شخصى از اول اذان صبح تا اذان مغرب با احساس گرسنگى و تشنگى و دسترسى به آب و غذا و نبود مانع و رادع و مأمورى كه جلوگيرى كند از خوردن و آشاميدن، فقط و فقط براى خشنودى خداوند متعال روزه مى‏گيرد اين بهترين تمرين براى مبارزه با نفس است قطعا چنين شخصى مى‏تواند در مقابل هوس‏هاى خلاف شرع و انگيزه‏هاى شر آفرينى كه بشر را به ظلم و ستم، تجاوز، گناه و معصيت دعوت مى‏كند ايستادگى و مقاومت نمايد.

 

خيرخواهى

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «احب للمسلمين ما تحب لنفسك و كره لهم ما تكره لنفسك»[34]؛ «دوست بدار براى مسلمانان آنچه را كه براى خودت دوست مى‏دارى و ناپسنددار براى آنان آنچه را براى خودت نمى‏پسندى».

ما اگر از اينكه ديگران پشت سرمان غيبت كنند ناراحت مى‏شويم يا اگر كسى به ما تهمت بزند و يا دروغ بگويد و يا خيانت كند و يا حق ما را پايمال نمايد يا ما را مسخره و يا به ما بى‏احترامى كند ناراحت مى‏شويم بايد بدانيم ديگران نيز مثل ما هستند ما اينگونه برخوردهاى بد با آنان نداشته باشيم متقابلاً اگر دوست داريم ديگران به ما احترام بگذارند خوش‏رفتارى نمايند با اخلاق خوب برخورد نمايند به ما راست بگويند درستكار باشند ما نيز با ديگران چنين باشيم.

آن بد كه بخود نمى‏پسندى

 

با كس مكن اى برادر من

 

پس از بيدارى و كنار زدن پرده‏هاى غفلت و جهل، نخستين قدم در تهذيب نفس و خودسازى، «توبه» است. توبه زنگار آلودگى‏ها را از صحنه دل و جان مى‏زدايد و باتلاق عصيان و تيرگى را به گلشن نور و صفا بدل مى‏سازد. بار گران و كمرشكن گناه را از پشت انسان بر مى‏دارد و او را براى پيمودن راه بندگى و صلاح آماده مى‏كند.

مرحوم فيض كاشانى، سيماى توبه را چنين به تصوير مى‏كشد: «توبه از گناه و بازگشت به سوى ستار العيوب و علام الغيوب آغاز راه سالكين و سرمايه پيروزمندان است. توبه، نخستين گام مريدان و كليد علاقه‏مندان و مطلع برگزيدگان و برگزيده مقربان است. چرا فرزندان و نسل آدم عليه‏السلام به هنگام ارتكاب خطا و لغزش به پدرشان اقتدا نمى‏كنند؟ خير محض، كار فرشتگان است. آمادگى براى شر و بدى خوى شياطين است و بازگشت به خير پس از خطا، ويژگى حضرت آدم عليه‏السلامو طبيعت آدميان است. آن كس كه به هنگام ارتكاب گناه و انجام شر به خير باز گردد، حقيقتا انسان است»[35].

خداوند شيفته بازگشت بندگان به سوى او و مشتاق پيوستن آنها به او پس از بريدن و جدا شدن است.

ميزان شوق پروردگار به آشتى بندگان با او و وصل پس از فصل، در حديثى شادى‏بخش چنين بيان شده است: «إِنَّ اللَّه تَعَالى أَشَدُّ فَرحًا بِتَوبَة عَبده مِن رَجُلٍ أَضَلّ رَاحِلَته وَ زَادَه فِى لَيلَة ظلمَاء فَوَجَدَهَا»[36]؛ «شادمانى خداوند از بازگشت  بنده‏اش بيش از شادى كسى است كه مركب و توشه خود را شبى تاريك (در بيابان) گم كرده و سپس آن را مى‏يابد».

اين تعبير نشان مى‏دهد كه توبه، در واقع مركب و توشه انسان به سوى سعادت و كمال است. انسان با اين زاد و توشه، بيابان تيره و ظلمانى گناه و نافرمانى را پشت سر مى‏گذارد و به منزل كمال و نور و رحمت گام مى‏گذارد.

 

مشارطه

پس از توبه صادق و خالص، قدم بعدى در تهذيب نفس، «مشارطه» است. مشارطه به معناى شرط كردن و قرار گذاشتن است و منظور شرط كردن با نفس خويش است با تذكرات و يادآورى‏هايى كه هر روز تكرار شود. هر روز صبح بايد نفس خود را مورد خطاب قرار دهيم و به او بگوييم: «ارزنده‏ترين سرمايه من، عمر من است كه همه هستى من و وسيله رسيدن به حيات ابدى و سعادت جاويد است، ضايع كردن و صرف كردن آن در نافرمانى خدا و ارتكاب جرم و گناه مساوى با از دست دادن آن و دچار شدن به خسارتى بزرگ است. نكند ثمره اين سودا، افسوس و حسرت باشد، و من خسارت ديده و زيان رسيده با پيك مرگ رو به رو شوم. اى نفس من! چشم و گوش و زبان و دست و پا و ساير اعضاى من، خادمان تو و فرمانبرداران تواند. آنها را با كنترل و مراقبت به كارى وادار كه نتيجه‏اش چشم روشنى و روسفيدى و نجات و سعادت باشد نه رو سياهى و عذاب و آتش. مبادا اين  نعمت بزرگ الهى و امانت‏هاى خدايى را در راه معصيت او به كارگيرى و در امانت خيانت كنى».

در دعاى سى و يكم صحيفه سجاديه كه معروف به دعاى توبه است به موضوع «مشارطه» عنايت خاصى شده است. در فرازى از اين دعاى پرفيض چنين آمده است: «وَ لَكَ يَا رَبِّ شَرطِى ألاَّ أَعُودَ فِى مَكرُوهك وَ ضِمَانِى أَن لاَ أَرجِع فِى مَذمُومِكَ وَ عَهدِى أَن أهجر جَمِيعَ مَعَاصِيكَ»؛ «پرودگارا! با تو شرط مى‏بندم و عهد مى‏كنم كه به آن چه نمى‏پسندى باز نگردم و تضمين مى‏كنم كه به سراغ آن چه در نزد تو مذموم و نكوهيده است نروم و پيمان مى‏بندم كه از همه گناهانت دورى گزينم».

خلاصه آن كه «مشارطه» از گام‏هاى مهم و اساسى در تهذيب نفس است. بدون اين عمل، ابرهاى تيره گناه و غفلت، آسمان پاك دل را فرامى‏گيرد و زنگار جرم و فساد آينه دل را مى‏پوشاند و رهايى از آن سخت و دشوار مى‏گردد.

 

مراقبه

مراقبه از محورى ترين و مؤرترين گام در خودسازى و تهذيب اخلاق است. مراقبه از ماده «رَقَبَه» به معناى گردن گرفته شده و از آن جا كه انسان براى پاييدن چيزى و مواظبت از آن گردن مى‏كشد. اين كلمه به معناى نظارت و مواظبت و زير نظر گرفتن چيزى به كار مى‏رود.

اين واژه در تعبير علم اخلاق و تهذيب نفس در مورد «مراقبت از خويش»  به كار مى‏رود و مرحله‏اى بعد از «مشارطه» است. يعنى انسان پس از عهد و پيمان و شرط بستن با خود براى‏اطاعت دستورات الهى و پرهيز از گناه بايد از پاكى درون و قلبش مراقبت و پاسدارى كند تا گوهر ارزنده وجودش مورد دستبرد و غارت حراميان قرار نگيرد. حال انسان در عالم دنيا مانند كسى است كه با خود گوهرهاى گران‏بهايى را حمل مى‏كند كه همه سرمايه و دارايى او است در حالى كه دزدان و شيادان در كمين او نشسته‏اند. چنين كسى اگر لحظه‏اى غفلت كند همه سرمايه او به غارت مى‏رود و او مى‏ماند و انبوهى از اندوه و حسرت.

انسانى كه در محاصره هواهاى درونى و شيطان‏هاى بيرونى است و سرمايه ايمان و تقواى او در معرض هجوم و حمله دشمنان درونى و بيرونى است، اگر از قلب و نيت و اعمالش مراقبت نكند و اخلاق و كردار و انفكارش را تحت كنترل و نظارت كامل قرار ندهد، سرمايه سعادت ابدى او بر باد مى‏رود و با دست خالى به عالم ديگر انتقال مى‏يابد. در آيات قرآن و روايات اسلامى، اشارات بسيارى به موضوع مراقبه شده است:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»[37]؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت) با خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد كه چه چيزى براى فردايش فرستاده است، و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند از آن چه انجام مى‏دهيد آگاه است».

 اميرمؤنان عليه‏السلام مى‏فرمايد: «يَنبَغِى أَن يَكُون الرَّجُل مُهينًا عَلَى نَفسِهِ، مُرَاقِباً قَلبَه، حَافِظاً لِسَانَهُ»[38]؛ «سزاوار است انسان بر خود مسلط باشد و همواره مراقب قلب خود و نگاه دار زبانش باشد».

محاسبه

بر طبق آيات و روايات متعدد و فراوان، يكى از مراحل سخت و دشوارى كه همه انسان‏ها در روز قيامت پيش رو خواهند داشت، محاسبه اعمال و رسيدگى به رفتار و كردار آنها در دنياست. اعمال و كارهايى كه انسان به تدريج و در مدت عمرش انجام مى‏دهد پس از چندى از صفحه ذهن او فراموش مى‏شود ولى هيچ يك از آنها از پرونده اعمال او و صفحه هستى‏محو نمى‏شود. اعمال انسان از ريز و درشت با انسان همراه و باقى است و بعد از مرگ و در عالم قيامت همه را يك جا حاضر خواهد ديد:

«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً»[39]؛ «روزى كه هر كس، هر كار نيكى را كه انجام داده حاضر مى‏بيند و آرزو مى‏كند ميان او و اعمال بدش فاصله زيادى باشد».

«لَيسَ مِنَّا مَن لَم يُحَاسِب نَفسَهُ فِى كُلِّ يِوم»[40]؛ «از ما نيست هر كس كه روزانه خويشتن را حسابرسى نكند».

برخى آثار محاسبه نفس در احاديث اميرمؤنان عليه‏السلام بيان شده است:

اصلاح نفس: «ثَمَرةُ المُحَاسبَةِ صَلاحُ النَّفسِ»[41]؛ «ميوه درخت محاسبه،  اصلاح نفس است».

سعادتمند شدن: «مَن حَاسَبَ نَفسَهُ سَعِد»[42]؛ «هر كس خود را محاسبه كند، به سعادت مى‏رسد».

آگاهى از عيب‏ها و اصلاح آن: «مَن حَاسبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلَى عُيُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ استقَالَ الذُّنُوب وَ أَصلَحَ العُيُوبِ»[43]؛ «هر كس حسابگر خود باشد، به عيب‏هاى خود پى مى‏برد و از گناهانش آگاه مى‏شود و از گناه توبه مى‏كند و عيب‏هايش را اصلاح مى‏كند».

 

معاتبه و معاقبه

«معاتبه» به معناى عتاب با نفس و سرزنش كردن آن به خاطر خطايى كه مرتكب شده و معاقبه به معناى مجازات كردن و كيفر دادن نفس در برابر خلاف‏ها و گناهانى است كه مرتكب شده است. اگر انسان بعد از محاسبه نفس و حسابرسى رفتار و كردار در مقابل تخلفات و سركشى‏ها، نفس واكنشى نشان ندهد، جرأت و جسارت نفس براى ارتكاب گناه بيشتر مى‏شود. همان‏گونه كه مدير يك شركت و يا رئيس يك اداره كارگران و كارمندان و زيردستان خود را به دليل تخلفاتى كه از آنها سرزده و كوتاهى و قصور آنها در انجام كار را مورد عقاب قرار مى‏دهد و متناسب با ميزان خطا و جرمشان آنها را گوشمالى و كيفر مى‏دهد، همچنين كسى كه در راه اصلاح و تربيت نفس  قدم برمى‏دارد بايد در برابر سركشى و طغيان نفس بى‏تفاوت نباشد و به موقع عكس‏العمل نشان دهد.

البته بايد توجه داشت كه سرزنش و كيفر نفس در برابر كارهاى خلافش داراى مراتب فراوانى است كه از عقاب و سرزنش شروع مى‏شود و به محروم شدن نفس از برخى لذت‏ها و خواهش‏ها منتهى مى‏گردد.

بنا بر آنچه گفته شد؛ هر كس در پايان هر روز يا هفته و ماه و سال، كارهاى خود را حسابرسى كند و عملكرد خود را در مورد خوبى‏ها و بدى‏ها و طاعت و نافرمانى را دقيقا محاسبه كند و همانند تاجرى دقيق كه در پايان روز يا هفته و ماه و سال، حساب‏هاى تجارى خود را بررسى مى‏كند و سود و زيان خويش را مورد مطالعه قرار مى‏دهد، به يك محاسبه الهى و معنوى دست زند و همين دقت و موشكافى را در مورد اعمال و رفتارش اعمال نمايد. اگر اعمالش نيك و خداپسند باشد خدا را شكر كند و دوام آن را از خداوند بخواهد و اگر گناه و خلافى از او سرزده از خدا طلب آمرزش كند و از استمرار آن جلوگيرى كند و در جبران آن و محو آثارش بكوشد.

در واقع اگر بعد از مرگ و در عالم قيامت به حساب ما رسيدگى كنند و همه افكار و حركت و سكون و گفتار و سكوت ما را مورد محاسبه قرار دهند كار از كار گذشته و فرصتى براى جبران خطاها و زمانى براى پاك كردن گناهان و استغفار باقى نمانده است، ولى اگر در همين دنيا خود قاضى پرونده خود باشيم و به اعمال خود رسيدگى كنيم در صورت ناروا بودن اعمال و زشت بودن رفتارمان مى‏توانيم در صدد جبران برآييم و پيش از فرا رسيدن مرگ و بسته شدن پرونده اعمال، زشتى‏ها و گناهان را با آب توبه و انابه از دفتر  كردارمان بزداييم و با اعمال صالح و خداپسند، گناهان را به حسنات و نيكى‏ها تبديل نماييم.

در حديث معروفى از رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين آمده است: «حَاسِبُوا أَنفُسَكُم قَبلَ أَن تُحَاسَبُوا وَزِنُوا قَبلَ أَن تُوزَنُوا وَ تَجهَزُوا لِلعَرض الاَكبَر»[44]؛ «پيش از آن كه به حساب شما برسند، خود را محاسبه كنيد و قبل از آن كه شما را بسنجند خويش را بسنجيد».

اميرمؤنان عليه‏السلام در حديث نورانى ديگر مى‏فرمايد: «إِذَا صَعبَت عَلَيكَ نَفسَكَ فَاصعَب لَهَا تَذِلُّ لَك»[45]؛ «هنگامى كه نفس منقاد و رام تو نگردد و بر تو سخت بگيرد، تو هم عرصه را بر او تنگ كن تا تسليم تو گردد».

تذكر اين نكته لازم است كه نبايد براى مجازات نفس در برابر تخلفات و نافرمانى او، دست به اعمال خشونت بار و مجازات‏هاى سنگين و خطرناك زد كه اين كار زيان‏هاى جبران ناپديرى در پى دارد و به سلامت جسم و روح انسان و آسيب جدى وارد مى‏سازد. مراد از كيفر دادن نفس امورى مثل روزه گرفتن به صورت متعادل و قابل تحمل و منع كردن او از برخى لذت‏ها و بهره‏مندى‏ها با هدف رام كردن و تسليم ساختن آن است.

در پايان به توصيه‏اى از امام خمينى(ره) درباره توفيق خودسازى نقل مى‏شود و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است:

 «مشارطه» آن است كه در اول روز مثلاً با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند - تبارك و تعالى - رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد. معلوم است يك روز خلاف نكردن، امرى است خيلى سهل «كه» انسان مى‏تواند به آسانى از عهده «آن» بر آيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما، ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون، بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند؛ ولى اين از تلبيسات آن ملعون است او را از روى واقع و قلب لعن كن و اوهام باطله را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن، آن وقت تصديق خواهى كرد.

پس از اين مشارطه، بايد وارد «مراقبه» شوى و آن چنان است كه در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم بدانى به عمل كردن آن. اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است؛ بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مى‏خواهند تو را از شرطى كه كردى، باز دارند؛ به آنها لعنت كن و از شرّ آنها به خداوند پناه ببر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم. ولى نعمت من سال‏هاى دراز است كه به من نعمت داده، صحّت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمت‏هايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم، از عهده يكى از آنها بر نمى‏آيم. سزاوار نيست كه يك شرط جزئى را وفا نكنم! اميد است ان شاء اللّه‏ شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد.

 به همين حال باشى تا شب كه موقع «محاسبه» است و آن عبارت است از اينكه حساب نفس را بِكِشى، در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آوردى و با ولى نعمت خود در اين معامله جزئى خيانت نكردى!؟ اگر درست وفا كردى، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان اينكه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى و خداوند ان شاءاللَّه تو را راهنمايى مى‏كند در پيشرفت امور دنيا و آخرت و كار فردا آسان‏تر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن، اميد است ملكه گردد از براى تو؛ به طورى كه از براى تو كار خيلى سهل و آسان شود؛ بلكه آن وقت لذت مى‏برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در همين عالم. با اين كه اين جا عالم جزا نيست، لذت مى‏برى و جزاى الهى اثر مى‏كند و تو را مُلْتَذ (كامروا) مى‏نمايد.

بدان كه خداى - تبارك و تعالى - تكليف شاقّ بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نيست، بر تو تحميل نفرموده «است»؛ لكن شيطان و لشكر او كار را بر تو مشكل جلوه مى‏دهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه، ديدى سستى و فتورى شده در شرطى كه كردى؛ از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عملِ شرط قيام كنى. به اين حال باشى تا خداى تعالى، ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند.[46]

 

 

 

خودسازى و شهوتبازگشت به فهرست

  پرسش 5  .  خداوند که مى‏داند بیش‏تر مردم در برابر شهوت و غضب و غریزه جنسى آسیب‏پذیر هستند چرا این غرایز را در وجود انسان قرار داده تا گناه کند و نتواند خودسازى کند؟!

نخست بايد دانست هر مجموعه نظام‏مندى تابعى از هدفمندى‏ها و ابزارهاى لازم براى رسيدن به آن اهداف است. پس از بيان اين واقعيت به خوبى قابل درك است كه زندگى در دنيا و برآوردن نيازهاى مختلف جسمى و روحى انسان و چگونگى روابط با دوستان و مقابله با دشمنان و... نيازمند نيروها و ابزارهايى ويژه است؛ و اگر با نگاهى همه جانبه به زندگى انسان در دنيا نگريسته شود وجود همه نيروها و غرايز، تعريف شده و نمايانگر هندسه مستحكم نظام هستى و مطابق با ساختار وجودى انسان است.

از اين رو كاركرد غضب و خشم مى‏تواند براى خروش بر عليه بدها و بدى‏ها قرار بگيرد و سرچشمه غيرت دينى و ملى باشد به گونه‏اى كه اگر انسان  داراى نيروى خشم نبود موجودى‏ترسو و وامانده مى‏بود و كاركرد شهوت نيز مى‏تواند براى تمايل به خورد و خواب و پيوند خانوادگى و اظهار علاقه و محبت كاربرد داشته باشد كه بدون آن انسان خمود و منزوى خواهد بود. بنابراين خداوند اصل وجود غرايز را براى گناه كردن نيافريده است.

و اين كه «خداوند انسان را از ناحيه غريزه جنسى و ديگر غرايز آسيب‏پذير آفريده» تعبير دقيقى نيست. خداوند انسان را با دو دسته كنش و واكنش نيرومند (معنوى و مادى) آفريده است و اين خود انسان است كه مى‏تواند با تكيه بر اراده نيرومندى كه خداوند به او داده است، كاربرد هر يك از آن‏ها را بر ديگرى غلبه دهد و به پيروى يا سرپيچى از هر كدام اقدام كند. بنابراين، آسيب‏پذيرى انسان تابع خواست و اراده او است. آنچه مستقيماً به كار خدا مربوط مى‏شود، قرار دادن چنين غريزه نيرومندى در انسان است و آسيب‏پذيرى انسان، به جهت سستى و يا سوء استفاده خود اوست.

شايد گفته شود سؤل اصلى همين بود كه چرا خداوند چنين نيرو و توانمندى دو سويه را در انسان قرار داده آيا نمى‏شد تنها توانايى بر خوبى‏ها را داشته باشيم؟

در پاسخ بايد گفت معناى قدرت و توانمندى همين است كه انسان در دو جهت متخالف، امكان فعاليت داشته باشد. در غير اين صورت، قدرت و توانمندى معنا ندارد. انتساب حدوث زيبايى به هر كس و اثبات قابليت و لياقت براى هر چيز آن گاه معنا دارد كه او توانايى بر زشتى و قدرت بر نافرمانى داشته باشد.

نكته مهم‏تر آن كه شكل‏گيرى خوبان و بدان انجام نمى‏پذپرد مگر با وجود غرايزى چون شهوت و غضب كه داراى دو چهره خوبى و بدى‏اند و ظرفيت  وجودى ما ساخته و پرداخته نمى‏شود مگر آن كه در كنار عقل و قلب، داراى نيروى شهوت و غضب نيز باشيم تا لياقت راه‏يابى به بهشت را پيدا كنيم و يا با نگون‏بختى جهنم را براى خود بسازيم؛ زيرا بهشت و جهنم ما بايد با گذر از اين دنيا ساخته شود و شكل گيرد.

از اين رو به عنوان يك اصل كليدى گفته مى‏شود كه «دنيا محل حدوث و اثبات قابليت‏ها است و آخرت جايگاه ظهور و ثبات قابليت‏ها؛» به عبارت ديگر، دنيا بستر«شدن»ها است و آخرت استقرار در «شده»ها. اين گونه نيست كه «درجات بهشتى» يا «دركات جهنمى» ما از قبل ساخته شده باشد. بايد آن را بسازيم و ساخته شدن آن به وجود نيروهاى شهوت و غضب در كنار عقل و قلب وابسته است. بنا بر آنچه گفته شد، چهره زيبايى‏ها آن‏گاه آشكارتر مى‏شود كه در كنار زشتى‏ها قرار گيرد و هنر مردان خدا آن گاه بيش‏تر جلوه‏گر مى‏شود كه با سست عنصران و آلودگان به شهوت مقايسه شوند و در برابر حق ستيزان قرار گيرند. از اين رو، با نگاهى كلان به زندگى انسان‏ها وجود شهوت و غضب در تجلى زيبايى‏ها و حتّى به فعليت رساندن خوبان نقش مؤرى دارد.

در پايان شايد گفته شود با وجود اين كه اكثر انسان‏ها در برابر غرايز جنسى و خشم نقطه ضعف دارند، آيا سزاوار است خداوند اين غرايز را در انسان قرار دهد؟!

در پاسخ بايد يادآور شد، زمينه‏هاى فساد فراوان است و دغدغه آن بسيارى از جوانان را آزرده مى‏كند؛ اما بايد دانست كه خروش شهوت و برافروختگى غضب، در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروكشى است؛ بلكه حتّى با يك بار ايستادگى در برابر شهوت مى‏توان چون يوسف و ابن سيرين به مقامات دست يافت و از رسوايى‏ها دور ماند و خاطره  خوش آن تجربه نورانى را در زندگى ماندگار ساخت.

در اين مسير لطف خداوند و امدادهاى غيبى او نيز هميشه همراه و راه گشا است؛ خداوند مى‏فرمايد:

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[47]؛ «و كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماييم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است».

 

خودسازى و جوانىبازگشت به فهرست

  پرسش 6  .  مى‏خواستم بدونم خودسازى (در همه موارد، منظورم فقط دینى ـ مذهبى نیست) براى یک جوون چیه؟ چرا همه وقتى پیر مى‏شین از جوونى‏ها مى‏گین؟!

لطافت روحى جوان زمينه بسيار مناسبى براى ارتباط با خداوند و انس با او است و چون هنوز حب دنيا و وابستگى به لذت‏هاى مادى در دل جوان رسوخ نكرده، در اين سنين راحت‏تر مى‏تواند خود را از دوستى دنيا دور نمايد و به جاى آن حب الهى را جايگزين كند.

 

فرصت جوانى

جوانى بهترين فرصت براى سازندگى و پيمودن مسير كمال است، زيرا در اين سن انسان در اوج قدرت بدنى و روانى است و براى خودسازى به اين قدرت نياز دارد. فلسفه اصلى وجود قدرت در دوران جوانى صرف آن در جهت خودسازى و توانمندسازى روح است. انسان به هر مقدار كه از اين  دوران فاصله مى‏گيرد، اگر در مسير خودسازى باشد، انرژى جسمانى‏اش صرف قوّت روح مى‏شود و در نتيجه آن اگرچه از قدرت جسمانى‏اش كاسته مى‏شود، ولى روحش قوى و توانا مى‏گردد. ولى اگر در اين مسير نباشد، نيروهايش را از دست مى‏دهد، بدون اينكه چيزى در خور عمر بيابد و در نتيجه احساس خسارت و ضرر خواهد كرد.

قرآن كريم در سوره عصر در اين باره مى‏فرمايد:

«إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ. إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»؛ «به درستى كه انسان در خسارت و زيان كارى است مگر كسانى كه در مسير ايمان و عمل (خودسازى) قرار دارند».

بنابراين بهترين راه صرف نيروى جوانى در مسير خودسازى است و دوران جوانى سكوى پرش به قله كمال و كليد رسيدن به سعادت جاودانه است.

در اين مرحله هنوز شخصيت انسان به طور كامل شكل نگرفته و صفات و خصلت‏هاى ناپسند و عادات زشت هنوز در عمق روح ريشه نكرده است، لذا مى‏توان با هزينه و زحمت كمترى در جهت رفع آنها و جايگزين كردن فضيلت‏ها و اخلاق پسنديده اقدام كرد. كارى كه در سنين بالاتر به دليل ملكه شدن صفات و ثبوت عادت‏ها بسيار سخت و دشوار خواهد بود.

مولوى اين موضوع را به زيبايى و در قالب تشبيه بيان كرده است:

تو که می‌گویی که فردا این بدان

 

که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد جوان‌تر می‌شود

 

وین کننده پیر و مضطر می‌شود

خاربن در قوت و برخاستن

 

خارکن در پیری و در کاستن

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر

 

خارکن هر روز زار و خشک تر

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر

 

زود باش و روزگار خود مبر

 

با وجود اين واقعيت آشكار، متأسفانه غالبا فرصت ارزشمند جوانى به رايگان از دست مى‏رود و زمانى انسان متوجه اين خسران مى‏گردد كه كار از كار گذشته و فرصتى براى جبران باقى نمانده است. يك جوان اگر در مسير كسب آگاهى و تجربه عملى نباشد، به علت فقدان اين تجارب و شناخت‏ها، در عالم بى‏خبرى و تخيل‏هاى غيرواقعى به سر مى‏برد و شايد براى خود عالمى تصور كند كه جز احساسات غيرواقعى و افكار غيرمنطقى و دور از حقيقت، چيزى در آن وجود ندارد.

 

احساسات دوران جوانى

ناآگاهى‏ها و سوار شدن بر موج احساسات و عواطف ناپايدار در سنين جوانى، موجب مى‏گردد كه سرمايه‏هاى بى‏بديل اين دوران از دست برود و انسان در نيمه راه كمال از قافله سعادت و معنويت باز بماند.

از طرف ديگر فوران ميل‏هاى غريزى در پرتو قدرت و قوت جسمى، او را تحت تأثير قرار مى‏دهد و به دنبال همين اميال به حركت در مى‏آورد و بدين‏ترتيب دوران جوانى را كه بهترين فرصت براى تكامل فكرى و روحى است، بدون هيچ حاصل و نتيجه‏اى، پشت سر مى‏گذارد.

اگر در اين فرصت مغتنم و گرانقدر، قدرت جسمى و روحى و سرمايه‏هاى فراوان و طراوت و شادابى جوانى، با رشد عقلى همراه گردد و انسان پيش از دست رفتن اين دوران بى‏همتا، از اهميت و ارزش آن آگاه شود، مى‏تواند بهره كامل خود را از آن بگيرد و از اين امكانات خداداد و سرشار در جهت تكامل و  رشد معنوى خود استفاده شايانى ببرد.

 

توصيه به جوانان

امام خمينى(قدس‏سرّه) در توصيه‏اى به جوانان فرموده: «شما تا جوان هستيد مى‏توانيد كارى انجام دهيد، تا نيرو و اراده جوانى داريد مى‏توانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواسته‏هاى حيوانى را از خود دور سازيد؛ ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد كارى كنيد. نگذاريد پير و فرسوده شويد. قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزه‏هاى فساد در آن ضعيف مى‏باشد؛ ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قوى‏تر و محكم‏تر مى‏گردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست».[48]

 

فرصت جوانى در روايات

هدايتگران بشريت و راهنمايان انسان به سوى كمال نيز در رواياتى كه از آنها نقل شده، تأكيد فراوانى بر انجام خودسازى در دوره جوانى دارند.

از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده كه فرمود: «من تعلم العلم فى شبابه كان بمنزله الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء»[49]؛ «كسى كه در جوانى بياموزد (علم او) همچون نقش زده بر سنگ (ماندگار)  است و كسى كه در حالى كه پير است بياموزد (علم او) همچون نوشته بر آب است».

همچنين آن حضرت فرمود: «اوصيكم بالشبان خيراً فانهم ارق افئدة ان الله بعثنى بشيراً و نذيراً فحالفنى الشبان و خالفنى الشيوخ. ثم قرأ: «فطال عليهم الامد فقست قلوبهم»[50]؛ «شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مى‏كنم، زيرا آنان قلب نرم‏ترى دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را نويد و انذار دهم پس جوانان با من پيمان بستند، ولى پيران با من مخالفت كردند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: زمان طولانى بر آنها گذشت و دلهايشان سخت گرديد».

اين روايت به نرمى دل جوانان تأكيد مى‏كند، هر چه قلب نرم‏تر باشد، پذيرش ايمان سهل‏تر است.

از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است: «من قرا القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه»[51]؛ «كسى كه قرآن را در جوانى قرائت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مى‏شود». اين تأثير ناشى از آمادگى روحى و صفاى دل جوان است.

اميرالمؤنين عليه‏السلامخطاب به فرزند خود مى‏فرمايند: «و انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها من شى‏ء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لُبُّك»[52]؛ «و دل جوان همچون زمين ناكشته است، هرچه در آن  كشت كنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت سرگرم چيزهاى ديگر شود».

 

 

گمشده جوانىبازگشت به فهرست

  پرسش 7  .  تاکنون 22 سال از عمرم گذشته و در خواب و بى‏خبرى‏ام، دلم دارد فریاد مى‏کشد، تا کى مى‏خواهى این طور بى‏حال زندگى کنى؟ تا کى مى‏خواهى سرگردان باشى؟ تا کى مى‏خواهى سرگرم هیچ و پوچ باشى؟ تا کى مى‏خواهى نسبت به خودت و پیرامونت بى‏تفاوت باشى؟

خوب است بدون طولانى كردن مقدمه، از كليدها سخن بگوييم تا مشمول دعاى حكيمانه منسوب به امام على عليه‏السلام شويم كه: «خدايش رحمت كند آن كس كه بداند از كجا آمده، در كجاست و به كجا رهسپار خواهد شد»[53].

هويّت طلبى يك نياز است كه در جوانى بيشتر در ذهن آدمى شعله مى‏كشد، زيرا جستجو براى شناخت كيستى و چيستى خويش است و آدمى جايگاه و شأن حقيقى خويش را مى‏يابد.

 

به كدام هويت بازگرديم؟

در ميان تقسيم بندى هويّت مى‏توان به سه مورد اساسى اشاره كرد:

 1. هويت باستانى و نژادى

برخى جامعه شناسان به اين نتيجه رسيده‏اند كه گرايش به هويت باستانى و نژادى گاهى به برترى نژادى و تحقير نژادهاى ديگر و گاهى به ديكتاتورى و گاهى به جاهليت قومى كشيده مى‏شود و اين بازگشتى ارتجاعى است و نوعى وطن پرستى افراطى احمقانه و جاهلى است. بازگشت به يك نوع ناسيوناليسم بومى و بازگشت به حصارهاى تنگ‏نظرانه و سنت‏پرستى است. بازگشت به جمود قومى و قبيلگى است.

ما بايد به خويشتن (و هويتى) بازگرديم كه بر اساس احساس عميق ارزش‏هاى معنوى و انسانى است. و بازگشت به آن چه مطابق روح و فطرت و استعداد ماست. در حالى كه هويت باستانى، گاهى همان كهنه‏گرايى، سنگ‏گرايى و گذشته‏گرايى است.[54]

البته هويت ملى و دوست داشتن كشور و وطن نشانه غيرت و اتحاد ملى و حتّى گاهى برخاسته از ايمان است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «اگر علم به ثريّا آويخته باشد گروهى از فرزندان فارس به آن مى‏رسند».[55]

2. هويت امانيستى

در نگاه اومانيسم  (Humanism) معيار ارزش‏ها و روش‏ها، خواسته و نياز انسان است. بررسى كوتاهى نشان مى‏دهد كه انسان نيازمند است كه بر نيرويى خارج از خويش تكيه كند و اگر بگوييم خودت بر خودت تكيه كن؛ مثل آن است كه بگوييم يك كشتى بر خودش لنگر بياندازد! به همين دليل در نقد انسان  محورى گفته‏اند: «امانيسم يك مفهوم موهوم است.

اگر انسان بخواهد خودش را بر اساس اصالت امانيستى بسازد، خودش را در يك نظام موهوم بشرپرستى دروغين و فانتزى استحاله كرده است.

آرى! غرب، «انسان» را به جاى «خدا» و «هيجان» را به جاى «ايمان» نهاده است و چنين شد كه روحيه برخى جوانان از نااميدى و بن‏بست و گم‏گشتگى هويت حكايت مى‏كند.

نتيجه اين نگاه خودمحورانه، اين است كه انسان به جاى دل سپارى به ايمان، در جستجوى لذت فردى بيشتر و هيجان‏هاى ناهنجار مى‏باشد و حاصل اين بينش، خروج از هويت اصلى انسان و تباهى است در برخى كشورها سالانه چندين تن داروى خواب آور مصرف مى‏شود. و چندين جنون الكلى و بيمارى روانى دارند. از برخى كشورها سالانه هزاران خودكشى گزارش مى‏شود و يكى از پر فروش ترين كتاب‏ها شيوه خودكشى است[56] و اين آمار رو به تصاعد مى‏باشد.

3. هويت انسانى ـ اسلامى

به راستى كه انسان بودن و مسؤوليت انسان بودن نياز به بنيان‏هاى معرفتى دارد. در غير اين صورت انسان با احساسات و عادت‏هايش زندگى مى‏كند نه با انتخاب و سنجش و ارزيابى‏هايش.

احساس درماندگى را در برخى شعرها مى‏توان ديد؛

جوانى صرف كردم تا كه جويم زندگانى را

 

جوانى را تلف كردم نجستم زندگانى را

 

در جاى ديگر:

چه درد است در ميان جمع بودن

 

ولى در گوشه‏اى تنها نشستن

 

چنين افرادى به كوچه بن بست مى‏رسند و مصرفى براى خود نمى‏بينند. استعدادها راكد مى‏ماند و بيهودگى شكل مى‏گيرد. شكل‏هاى پوچى را تصور كنيد:

1. بى‏تفاوتى،

2. عصيان،

3. دم غنيمت شمردن،

4. انتحار و خودكشى.[57]

حالت چهارم شديدترين شكل پوچى است. نمونه‏هاى شكل‏هاى چهارگانه را مى‏توان در رمان‏هاى «بيگانه و طاعون» از آلبركامو و شكل سوم را در اشعار منسوب به خيام و شكل چهارم در آثارى چون «بوف كور» صادق هدايت به خوبى پيدا كرد.

 

چه بايد كرد؟

هنگامى كه انسان، هويت خود را يافت؛ چگونه زيستن و چگونه مردن او هم مشخص مى‏شود. اگر كار انسان خوردن و خوابيدن و خوشى بودن باشد، دنيا آخور و خوابگاهى بيش نيست. چنين انسانى تحمل هيچ ناگوارى را ندارد؛ در حالى كه استعدادهاى ما با خوش‏گذرانى تنها هماهنگ نيست.  چنان كه حافظ شيرين سخن سروده است:

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هردم

 

جرس فرياد مى‏دارد كه بربنديد محملها

 

پس وقتى «من» استعداد زيادترى از موجودات ديگر دارم، كارم و هدفم بالاتر و زيادتر است.

جهت حركت من به سوى خداوندى كه بى‏نهايت است. كوشش و نشاط اين‏جاست «آلپورت» روان‏شناس معنى‏گرا مى‏گويد: «رستگارى تنها از آن كسى است كه پيوسته در پى هدف‏هايى باشد كه سرانجام به طور كامل به دست نمى‏آيد و آن چه به زندگى شور و شوق مى‏بخشد تعقيب است نه تسخير، راه است نه مقصد، تلاش است نه كاميابى»[58]. البته حركت به سوى خداوند اين ويژگى را دارد كه در هر گامى كه انسان برمى دارد بهره‏اى وجود دارد و انگيزه‏اى براى گام بعدى به وجود مى‏آيد از اين رو آميختگى «وصال و هجران»، «راه و مقصد» و «تلاش و كاميابى» در مسير الهى آميخته است و حركت تصاعدى را به ارمغان مى‏آورد. به همين جهت محبت و عشق به خداوند از عشق مجازى و زيستى جدا مى‏شود.

با اين ديد ملاك‏ها و ارزش متحول مى‏گردند. زيرا وقتى كار ما حركت به سوى جهتى بالاتر و عالى‏تر شد دنيا مى‏شود؛ راه كه بايد رفت و از دنيا بايد درس و عبرت گرفت.

چنان كه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «الدنيا دار ممرّ»[59]؛ «دنيا جاى عبور است». و نيز فرموده‏اند: «الدنيا دار بالبلاء محفوفة»[60]؛ «دنيا، جايى است كه  با درد و رنج پيچيده شده» زير پاى آدم را داغ مى‏كنند كه توقف نكند تا نماند و باتلاق نشود كه حتّى آب هم اگر بماند مى‏گندد.

و همچنين امام كاظم عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد: «كل ما تراه عينيك فلك فيه موعظة»[61]؛ «هر آن چه چشمهايت مى‏بيند براى تو درسى دارد و موعظه‏اى».

ساحل افتاده گفت گرچه بسى زيستم

 

هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم

موج زخود رفته‏اى تند خراميد گفت

 

هستم اگر مى‏روم گر نروم نيستم[62]

 

با اين شناخت انسان مى‏خواهد تمام سرمايه‏ها زياد شود و همه استعدادها بارور شود. انسان كوشش مى‏كند كه خودش زياد شود نه ثروت و قدرت و عملش و در اين روش است كه مى‏تواند به علم و قدرت و ثروت جهت بدهد.

پذيرش رنج‏ها و بلاها به عنوان عاملى مثبت براى حركت و رشد به شمار مى‏آيد.

«عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»[63]؛ «چه بسا چيزى را مكروه و ناخوشايند بدانيد اما براى شما خير و خوبى باشد».

شهريار گفته است:

جبين گره مكن ز هرچه پيش آيد

 

كه تو ز سكه، يك روى آن مى‏خوانى

به روى ديگرش نعمتى نهفته خداى

 

كه شكر آن تا به قيامت نتوانى

 

انسان با درك صحيح از زندگى و حضور خداوند از بى‏تفاوتى نجات  مى‏يابد تا جايى كه حتّى نسبت به زمين و همه جانداران احساس مسؤوليت مى‏كند.

امام على عليه‏السلام فرموده‏اند: «فإنّكم مسئولون حتّى عن البقاع و البهائم»[64]؛ «شما مسؤوليد حتّى نسبت به زمين‏ها و حيوانات».

ارزش اين مسؤوليت آن است كه ريشه در اعتقادها و هويت واقعى انسان يعنى هويت دينى دارد. اين مسؤوليت درختى است كه زمينه‏اش شناخت‏ها و ريشه‏اش اعتقادها و بهارش بحران‏ها و حادثه‏ها و گرفتارى‏هايند[65] و مسؤوليت تاريخى اين انسان معتقد، متعهد و عاشق در برابر حادثه‏اى كه تاريخ معاصر ايران اتفاق افتاده است آن است كه شرايط، كاستى‏ها و مشكلات را بشناسند و ايفاى نقش كنند.

انقلاب اسلامى ايران زلزله‏اى نه در خاورميانه كه در همه جهان ايجاد كرده است و پيام آن ايمان و اسلام است و انسان امروز گم‏گشته‏اى چنين دارد.

گرچه افرادى سودجو و فرصت طلب، همانند لاشخورها در زلزله‏ها به دنبال اموال و اشياء مصيبت ديدگان هستند و گروهى بى‏تفاوت به كنارى نشسته‏اند و گوشه عافيت مى‏طلبند و گروهى نيز پيوسته ايراد گرفته و عيب‏جويى مى‏كنند اما هويت انسانى اسلامى و ايرانى و ملى ما اكنون در گرو تلاش‏هاى علمى و عملى در اين موقعيت است. پس چنين بينش عاقلانه‏اى را انتخاب مى‏كنيم كه تضعيف اين جنبش و جريان خيانت و توجيه  مشكلات حماقت و تكميل رسالت ماست.

پس براى اعتلاى خويش و امت و اسلام كه هويت اصلى و اصيل ماست، تا ظهور موعود(عج) مى‏كوشيم.

 

 

خودشناسى تا خداشناسىبازگشت به فهرست

  پرسش 8  .  منظور از خودشناسى چیست؟ و چگونه مى‏توان از خودشناسى به خداشناسى رسید؟

منظور ما از خودشناسى، آگاهى به قدر و منزلت آدمى است. يعنى انسان ارزش، اندازه و قابليت خود را درك كند و از اين رهگذر به نقش خود در هستى آگاه شود و آن گاه از سطح غريزه‏ها برتر آمده و به حد تأمين نيازهاى معنوى برسد.

مقايسه وضعيت انسان با جانداران ديگر نشان مى‏دهد كه قابليت‏ها و سرمايه‏هاى آدمى بسيار شگفت انگيز است. همان گونه كه نيازهاى او نيز فراوان و متنوع است؛

- نياز به عبادت، كه نشانه روح بلند و متعالى اوست.

- نياز به يقين، كه نشانه تعقل و تفكر اوست.

- نياز به آزادى، كه نشانه اراده و قدرت انتخاب اوست.

- و نياز به آرامش و رضايتمندى، كه نشانه وجدان و فطرت پاك اوست.

گستره نيازها و استعدادها تا كجاست؟

پاسخ: بى‏نهايت است!

 به يك مثال ساده توجه كنيد. حروف الفبا در فارسى 32 يا در عربى 28 تاست اما تركيب اين حروف مى‏تواند ميلياردها كلمه بسازد. با همين قياس گرچه استعدادهاى آدمى بر فرض قابل شمارش باشد، اما تركيب و تضاد و رقابت استعدادها و اراده آزاد او بى‏نهايت سرمايه را تصوير مى‏كند. در نتيجه «سرمايه» بى‏نهايت، «ادامه» بى‏نهايت را ثابت مى‏كند (معاد)، و هنگامى‏كه بى‏نهايت استمرار داشت راهنماى آگاه از بى‏نهايت مى‏طلبد و ضرورت وحى آشكار مى‏شود. زيرا فكر و عقل ما انسان‏ها به تمام راه احاطه و اشراف ندارد و نمى‏تواند ما را براى اين راه بلند آماده كند. بيهوده نيست كه قرآن از نوعى دانش خاصى گفتگو مى‏كند. مى‏فرمايد:

«وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»[66]؛ «به شما چيزى را آموخت كه نمى‏توانستيد بدانيد».

خداوند از ما چه مى‏خواهد؟

با مراجعه به خويشتن، نعمت‏ها و دارايى‏هايمان، به روشنى دانسته مى‏شود، آنچه خداوند از ما خواسته شكرگزارى نعمت‏ها و استفاده بهينه از امكانات و دورى از ظلم و فساد است.

حلال و حرام واژه‏هايى معنا دارند. حرام، از حريم است و همان مرزها و قانونمندى‏هاست. و حلال، راهى باز است كه مى‏توان از آن عبور كرد.

ما براى خود چه بخواهيم؟

انسان آزاد آفريده شده. مى‏تواند در راه بماند و يا از راه بيرون رود.  مى‏تواند به خوشى و خوشگذرانى زودگذر بسنده كند و مى‏تواند به خوبى‏ها و خوشى پايدار رو آورد. البته زندگى زمانى ارزش دارد كه حاصل بياورد. انسان مؤن و باورمند به «توحيد» و «توليد» مى‏انديشد. انسان مؤن است كه ولايت و سرپرستى خداوند و اولياى الهى را مى‏پذيرد، بيش از همه از تاريكى‏ها به سوى نور راه مى‏يابد.[67]

اگر مقصد «حركت به سوى او» باشد دنيا نيز از آخور و خوابگاه و عشرت‏كده ارتقاء مى‏يابد لذا بايد در فراز و نشيب‏ها دست و پنجه نرم كرد و نردبان معنويت را طى كرد. و چنين است كه مؤن پنج سفر را آغاز خواهد كرد:

1. سفرى از بيرون تا خويشتن با درك محدوديت‏هاى دنيا و آگاهى به نيازهاى بزرگتر.

2. سفرى از خويشتن تا حق با شناخت خوبى‏هاى حق و عشق و ايمان.

3. سفرى از حق تا خلق با عشق به خلق و مهر به آفريده‏ها.

4. سفرى از خلق و با خلق تا حق با كمك عشق و مبارزه و صبر.

5. سفرى از حق تا حق با درك عجز خويش و توسل و اعتصام به خدا و اولياء او.[68]

و كسى كه به اين توسل و اعتصام روى آورد حتما در صراط مستقيم قرار خواهد گرفت؛

«وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»[69]؛ «هر كس به خداوند  توسل جست به درستى‏و به تحقيق به صراط مستقيم هدايت شده است».

و با چنين جهت‏گيرى روشن مى‏گردد؛ كه مقصد آدمى تنها رفاه نيست بلكه حركت و رشد است[70] و تنها «خوشى» مهم نيست بلكه «خوبى» مهم است.

با اين شناخت از انسان، احساس عظمت و اعتمادى در ما شكل مى‏گيرد كه نمى‏توانيم به كم قانع شويم.

بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن  

 

حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى

 

 

خودسازى موفقبازگشت به فهرست

  پرسش 9  .  براى موفقیت در خودسازى از کجا و چگونه باید شروع کرد؟

نخست بايد دانست كه كسب هر موفقيتى آميخته با تلاش و تحمل سختى است. اما سختى‏ها وقتى قابل تحمل و حتّى شيرين مى‏شوند كه پاداش‏هاى فراوان در برابر سختى‏ها داده شود. خدواند نويد داده است كسانى كه توبه كنند نه تنها گناهان گذشته آنان آمرزيده مى‏شود بلكه حسنات و پاداش‏هايى جايگزين آن مى‏شود.

«إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا»[71]؛ «مگر كسى كه توبه كند و ايمان  آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدى‏هايشان را به نيكى‏ها تبديل مى‏كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است».

رسيدن به چنين آرمان بلند و گران سنگى درگرو تلاش و جهادى پر دامنه و دراز آهنگ است. بدون شك مبارزه جدى و بى‏امان با هواها و خواهش‏هاى نفسانى، بيرون راندن حبّ دنيا و تعلقات دنيوى از دل، عبوديت مطلقه پروردگار، پالودن نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل را مى‏طلبد.

 

اسباب توفيق و سلب آن

هيچ كارى بدون علت نيست. هم موفقيت، ناشى از علل و عوامل است و هم عدم آن. براى موفق شدن ابتدا بايد اسباب و علل آن را شناخت و از راه اسباب آن وارد شد. اگر كسى با شناخت كافى وارد اين ميدان شود و شايسته عمل نمايد، به طور قطع شاهد موفقيت خواهد بود.

البته زمينه‏هاى تربيت خانوادگى و محيطى افراد، در موفقيت و عدم آن، نقش فراوانى دارد و هر كسى، در حقيقت، به لحاظ شخصيتى، تا حد زيادى از خانواده و محيط اطراف خود رنگ مى‏گيرد و آموزش‏هاى تربيتى كه از اوايل كودكى تا سن بلوغ و اختيار، به او داده مى‏شود، نقش اساسى در موفقيت او دارد، ولى در عين حال اينطور نيست كه آثار تربيتى قبل از بلوغ، قابل تغيير نباشد. كسانى كه در سنين جوانى و بزرگ سالى هستند، مى‏توانند با استفاده از روش‏هاى اختيارى كه آگاهانه و از روى انتخاب اتخاذ مى‏شوند، زمينه‏هاى موفقيت خويش را فراهم آورند.

 در برنامه‏ريزى نيز توجه به امور زير بايسته است:

1. واقع‏گرايى

سالك و رهرو، توان واقعى خود را مى‏سنجد، حال و روز خود را مى‏نگرد و بر اساس آن به تنظيم برنامه خودسازى مى‏پردازد. انسان‏ها داراى تفاوت‏هاى فردى روحى و جسمى و شرايط مختلف‏اند و هر يك بايد براى خود برنامه‏اى برگزينند كه سنگين و طاقت‏فرسا نباشد؛ بلكه پيوسته حال و نشاط ايشان در طول برنامه، محفوظ بماند و به عنوان يك دستورالعمل كلى، بايد نشاط را پيوسته در خود نگه داشته و از اجبار و اكراه - به ويژه در مراحل ابتدايى - پرهيز كنند.

2. جذابيت

در برنامه‏ريزى بايد به كيفيت، بيش از كميت اهتمام ورزيد؛ به عنوان مثال به جاى اين كه شخص تصميم بگيرد هر صبحگاهان يك جزء قرآن بخواند، مى‏تواند آن را حتّى به يك صفحه تقليل دهد. اما كوشش كند تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجّه كامل و تدبّر و ژرف‏انديشى در معانى باشد. همچنين بكوشد نمازهايش را با حضور قلب و توجّه بخواند.

3. تدريج

از حداقل شروع كند؛ ولى در انديشه افزون‏سازى تدريجى باشد براى مثال اگر از اول خواندن نماز شب سخت است، بنا داشته باشد كه فقط يك ركعت «وتر» بخواند. پس از يك هفته دو ركعت «شفع» را هم اضافه كند و پس از مدتى كم كم هشت ركعت نافله شب را هم بخواند.

4. رعايت مراتب حال

 در روند خودسازى، بايد مرحله به مرحله پيش رفت. از اول نمى‏توان تمام مدارج كمال را يك مرتبه طى كرد. بهتر است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعايت شرايط و جزئيات آنها شروع كند و در كنار آنها به ترك محرمات بپردازد و همواره بر نيفتادن در دام‏هاى شيطان و هواى نفس، جديت كند. پس از مدتى كه سراسر وجودش تسليم شد و ايمان در روح و جسم او نفوذ كرد، به انجام دادن مستحبات و ترك مكروهات بپردازد. از اين مرحله به بعد، عنايات ربوبى، او را راهنمايى خواهد كرد:

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[72]؛ «و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند، به تحقيق آنان را به راه خويش هدايت مى‏كنيم و هميشه خدا، يار نكوكاران است».

5. عزم و استوارى

پس از تنظيم برنامه، با اراده قاطع، بايد بر انجام دادن آنها ايستادگى كرد و نفس خود را از طفره رفتن و كسالت ورزيدن، با جديت تمام باز داشت.

6. استعانت و توسّل

براى موفقيت در جهاد اكبر، بايد از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه اطهار عليهم‏السلام متوسل شد.

7. اسوه گزينى

افزايش معرفت و پيروى از الگوهاى راستين (ائمه اطهار عليهم‏السلام و بزرگان اخلاق) همواره بايد مدّ نظر باشد.[73]

8. سخت‏كوشى و تحمل سختى‏ها

 اگر طالب موفقيت هستيم بايد بپذيريم كه همه چيز با كار و كوشش سخت، بردبارى و مقاومت در مقابل دشوارى‏ها به دست مى‏آيد. كسى با خوش‏گذرانى و راحت طلبى به جايى نرسيده كه ما دومين آن باشيم.

امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند: «و من سأل الله التوفيق و لم يجتهد فقد استهزأ بنفسه»[74]؛ «هر كس از خدا توفيق را مسئلت كند در حالى كه كوشا و تلاش‏گر نيست خود را به استهزاء گرفته است».

در بحث دين‏دارى و عبوديت حق تعالى نيز كوشش و صبر در مقابل ناهموارى‏ها و ناملايمات زندگى، چه زندگى مادى و چه معنوى، از شرايط اصلى موفقيت محسوب مى‏شود.

قرآن كريم در مورد سختى نماز مى‏فرمايد: نماز خواندن، جز براى خاشعين، كار ساده و آسانى نيست.

«وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ»[75].

و در قيامت نيز به كسانى كه صبورند، وعده بهشت بى‏حساب مى‏دهد.

«إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»[76].

در مورد روزه، حج، جهاد، خمس، زكات، امر به معروف و ساير وظايف شرعى و عبادى نيز وضعيت به همين منوال است. انجام تمامى اينگونه تكاليف نياز به صبر و مقاومت فراوان دارد. نابرده رنج گنج ميسر نمى‏شود.

موفقيت در به دست آوردن گنج مقصود كه در لقاى الهى، قرب به خداوند  و اولياى او خلاصه مى‏شود، كارى است كه با عمل و تحمل دشوارى‏هاى آن حاصل خواهد شد.

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

 

يا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد

 

9. برنامه، نظم، تداوم

هدف خويش را در زندگى و رسيدن به قرب الهى مشخص نماييد و براى رسيدن به آن، برنامه‏ريزى كنيد و بر آن برنامه پاى بفشاريد. نظم و برنامه‏ريزى از لوازم ضرورى موفقيت در دين دارى و يا هر كار ديگر است. امكان ندارد يك آدم بى‏انضباط و ولنگار در رسيدن به اهداف زندگى خود موفق باشد.

اين برنامه كه در حقيقت يك دستورالعمل خودسازى و قرب الهى است بايد از روى دقت، مطالعه و مشورت با متخصصين متعهد و علماى دين باشد تا هم قابل عمل و هم از افراط و تفريط به دور باشد.

موفقيت در عمل و عبادت خدا در گرو تداوم در آن است. عبادت خداوند، نورى است كه به تدريج تمام دل انسان را مى‏گيرد و آدمى را سراسرنورانى مى‏كند.

اگر روزى در برنامه‏هاى عبادى خود كوتاهى كرديد بدانيد، كه به همان اندازه از توفيقات شما كاسته مى‏گردد، كوشايى و استقامت شرط توفيق است. حضرت على عليه‏السلام در روايتى فرموده است: «من طلب شيئاً ناله او بعضه»[77]؛ «هر كس طالب چيزى باشد و واقعاً بخواهد به آن برسد، به تمام يا قسمتى از آن، حتما خواهد رسيد».

 10. تأمين اقتصادى

از نظر اسلام هم فقر مفرط مانع انجام وظايف بندگى است و هم ممكن است ثروت فراوان حالت غرور و طغيان آورد. بهترين حالت براى ايجاد فراغت و تمركز در بندگى خداوند، حالت توسط و تأمين اقتصادى است. كسى كه فقير است دايم بايد به فكر آب و نان خانواده خود باشد و در روايت از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه: «كاد الفقر ان يكون كفرا»[78]. نزديك است كه فقر آدم فقير را به كفر بكشاند.

و همچنين كسى كه مال و منال فراوان دارد، همواره بايد وقت و نيروى خود را در جهت سامان دادن و حفظ و حراست اموال خود به هدر بدهد و ممكن است احساس بى‏نيازى نسبت به خداوند در او پديد آيد، اين دو گروه معمولاً در دين‏دارى و عبوديت خداوند موفق نيستند.

قرآن كريم نسبت به ثروتمندى فراوان مى‏فرمايد:

«إِنَّ الاْءِنْسانَ لَيَطْغى. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»[79]؛ «انسان همين كه خود را ثروتمند و بى‏نياز احساس كند، سر به شورش و طغيان‏گرى مى‏گزارد».

در مقابل افرادى كه از يك زندگى آبرومند و ساده و كافى برخوردارند، فكرى راحت و فرصتى مناسب براى بندگى خداوند و قرب به او در اختيار خواهند داشت و در اين زمينه موفقيتشان بيشتر است.

11. رفق و مدارا

يكى از شرايط موفقيت در خودسازى، رفق و مدارا با خود است. حتّى عبادت را نبايد به خود تحميل نمود، عبادت تحميلى باعث زدگى انسان  مى‏شود و حال بندگى‏را زايل و خود عمل را بى‏ثمر مى‏نمايد. در روايات اسلامى، تأكيد فراوان شده است كه در عبادت، ميانه‏رو باشيد و اقبال و ادبار قلب خويش را در نظر بگيريد. در حالتى كه ميل و اقبال داريد، بيشتر عبادت كنيد و در زمان بى‏حالى و ادبار، تنها به انجام واجبات اكتفا نماييد.

اميرمؤمنان حضرت على عليه‏السلام فرمود: «ان للقلوب اقبالا و ادبارا، فاذا اقبلت فاحملوها على النوافل، و اذا ادبرت فاقتصروا بها على الفرائض»[80]؛ «به درستى كه قلب انسان را اقبال و ادبارى است. پس چون در حال پذيرش بود، آن را به مستحبات و نوافل وابداريد و هنگامى كه در حالت روى گردانى بود، به انجام واجبات اكتفا نماييد».

12. طلب توفيق از خداوند

دعا و درخواست مخصوصا با تضرع، حال، اشك چشم و دل شكسته، علاوه بر آثار مادى و معنوى استجابت و موفقيت در رسيدن به اهداف، دل را بر انجام اوامر الهى رقيق و آماده مى‏سازد و آن را از كدورت‏ها و تعلق و تشويش و اضطراب‏هاى ناشى از وسوسه‏هاى يأس‏آور شيطان و نفس اماره پالايش مى‏دهد.

در روايتى از امام جواد عليه‏السلام آمده كه مؤن نياز به سه چيز دارد: «المؤن يحتاج إلى توفيق من الله، و واعظ من نفسه، و قبول ممن ينصحه»[81]؛ «توفيق الهى و كسى كه از درون او را نصيحت كند و پذيرش نصيحت از كسى كه او را نصيحت كرده».

 حضرت على عليه‏السلام فرموده است: «كما أن الجسم والظل لايفترقان، كذلك الدين والتوفيق لا يفترقان»[82]؛ «همان‏گونه كه جسم و سايه آن جدا نمى‏شوند، دين و توفيق الهى از هم جدا شدنى نيستند».

و در روايت ديگرى فرمود: «لا ينفع اجتهاد بغير توفيق»[83]؛ «حتّى كوشش بدون توفيق از جانب خداوند، نافع نخواهد بود».

از امام باقر عليه‏السلام درباره معناى جمله «لا حول ولا قوة إلا بالله» سؤال شد، حضرت فرمود: «معناه لاحول لنا عن معصية الله إلا بعون الله، ولا قوة لنا على طاعة الله إلا بتوفيق الله عزوجل»[84]؛ «معنايش اين است كه بدون كمك الهى، هرگز كسى را ياراى اجتناب از هيچ گناهى نيست و بدون توفيق الهى نيز كسى را نيروى اطاعت نمى‏باشد».

بنابراين بايد از راه توسل به ذات اقدس اله و واسطه قرار دادن ارواح پاك معصومين عليهم‏السلام به درگاه او از خداوند طلب توفيق نمود. البته جديت و كوشش خود انسان هم لازم است و بايد از خوردن غذاهاى شبهه‏ناك پرهيز نموده و از مجالست با رفقايى كه مقيد به آداب و مقررات اسلامى نيستند دورى كرد تا به تدريج كارهاى خوب در انسان عادت و به صورت ملكه درآيد و توفيق الهى شامل حال شود.

اى خداى پاك بى‏انباز و بار

 

دست گير و جرم ما را درگذار

درس ده ما را سخن‏هاى رقيق

 

تا تو را رحم آورد بر ما شفيق

هم دعا از تو اجابت هم زتو

 

ايمنى از تو مهابت هم زتو

 

اميد است در اين امر حساس و حياتى با دقت كافى عمل نموده و ضمنا از هرگونه حساسيت بيش از اندازه و وسواس‏گونه نيز اجتناب كنيد و با خوب انديشيدن، خوب مشورت كردن به انتخاب شايسته دست يابيد و پايه‏هاى زندگى معنوى را پايه ريزى كنيد.

 

 

مدى‏تيشنبازگشت به فهرست

  پرسش 10  .  در مورد مدى تیشن توضیح دهید. آیا مى‏توان از این روش براى خودسازى و رسیدن به معنویت استفاده کرد؟

امروزه بعضى از روش‏ها و كارهاى تمركزبخشى و انرژى‏يابى توسط بعضى گروه‏ها و افراد در جامعه ترويج مى‏شود كه مديتيشن يكى از آنهاست. در اين باره مى‏توان گفت چهار نوع مختلف از مديتيشن وجود دارد:

1. مديتيشن TM

2. مديتيشن Zen

3. مديتيشن بوديست  Budhist

4. مديتيشن تائويست  Taoist

تمام اين روش‏ها در يك ويژگى مشترك هستند و همه در جهت تمركز فكر و آرامش ذهن شلوغ، اتفاق نظر دارند كه به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏شود:

 

مدى‏تيشن ديناميك

مرحله اول؛ به مدت ده دقيقه موزيك است كه با تنفس عميق و سريع و غيرمنظم از ميان سوراخ‏هاى بينى به بيرون و با فشار دميده مى‏شود، افراد بايد فقط حواس خود را به تنفس تمركز بدهند و بدن و مغز را فراموش كنند.

 مرحله دوم؛ به مدت ده دقيقه موزيك است. به بدن اجازه بروز شديد احساسات را داده مى‏شود و توصيه مى‏شود: «بگذاريد هر اتفاقى كه مى‏خواهد رخ دهد و بدن را به حال خود رها كنيد مثلاً جيغ بزنيد فرياد بكشيد، ديوانه‏وار حركت كنيد بلرزيد، رقص كنيد و يا بخنديد» به طور كلى هماهنگى لازم را با انرژى كه به وجود مى‏آيد و با هر چيزى كه اتفاق مى‏افتد داشته باشيد و نگذاريد كه مغز آن را كنترل كند!!

مرحله سوم؛ به مدت ده دقيقه موزيك است. دست‏ها را صاف به بالا كشيده و با بالا و پايين آوردن دست‏ها فرياد (هو ـ هو) سر بدهيد كه با اين عمل و در اثر ايجاد صداى (هو) قسمت داخلى مركز جنسى تحت تأثير قرار گرفته و مى‏لزرد. تا آنجايى كه مى‏توانيد خودتان را براى دريافت بيشترين انرژى تخليه كنيد.

مرحله چهارم؛ به مدت پانزده دقيقه توقف در سكوت است. به محض ورود به اين مرحله در همان جايى كه قرار داريد، مجسمه بشويد و به انرژى كه در سكوت ايجاد مى‏شود، توجه كنيد.

مرحله پنجم؛ شامل پانزده دقيقه موزيك است. برقصيد و يا بخوانيد. در اين قسمت براى گرفتن جشن و تشكر از چيزى كه به دست آورديد شادمانى مى‏كنيد!

 

مدى‏تيشن مانترا (ذكر)

در اين روش به افراد توصيه مى‏شود:

ـ كلمه يا جمله‏اى به صورت «ذكر»! بارها خوانده مى‏شود كه در اصطلاح آن را مانترا مى‏نامند. مانند: جمله مسيحى «خدايا كمكم كن» و عبارت صوفيانه  «ياهو».

ـ هدف اصلى اين تمرين، انجام فقط يك كار در زمانى مشخص است. اگر كسى مدعى شد مى‏تواند مانترايى را كه خاص شماست به شما بدهد يا بفروشد بدانيد قصد فريبتان را دارد.

ـ مانترا يا كلمه ذكر به اين دليل مفيد است كه شما آن را به كار مى‏بريد با هر كلمه‏اى كه راحتيد شروع كنيد!!

ـ بهتر است بى‏معنى باشد تا مشغوليت ذهنى در حين تكرار ايجاد نكند.

ـ يك جاى آرام بيابيد كه بدنتان راحت باشد و بتوانيد به راحتى تنفس كنيد و شروع به ذكر نماييد. در صورت امكان با صداى بلندبخوانيد البته تا آن حد بلند كه باعث ايجاد تنفس شديد و عميق نشود. در غير اين صورت به آرامى مانترا را بخوانيد

ـ در وقت تمرين فقط ذكر بخوانيد و كار ديگرى انجام ندهيد در صورتى كه فكر ديگرى به ذهنتان رسيد آن را از ذهنتان خارج كنيد آهنگى براى مانتراى خود يافته و با همان ريتم تمرين كنيد.

ـ اين تمرين را ابتدا با پانزده دقيقه در هر جلسه شروع كنيد پس از دو هفته آن را به بيست دقيقه و در صورتى كه احساس خوبى از اين مديتيشن به دست مى‏آوريد به مدت نيم ساعت افزايش دهيد پس از يك ماه مى‏توانيد در مورد برنامه‏ريزى خود با اين روش تصميم بگيريد.[85]

 

 

مدى‏تيشن‏هاى پزشكى

در مدى‏تيشن‏هاى پزشكى از حركات ويژه استفاده مى‏كنند كه شامل خواص زير است:

1. تنفس‏هاى مخصوص.

2. حركات و ژست‏هاى ويژه كه دست‏ها و انگشتان بايد وضعيت مشخصى داشته باشند.

3. سرودهاى مخصوصى كه از صداهايى واضح و ارتعاشى تشكيل شده است.

4. تمركز فكرى.

اين خصوصيات متفاوت، فكر و جسم فرد را به طور كامل درگير مى‏كند. مجموعه كامل اين خصوصيات با همكارى همديگر بر فرد تأثير مى‏گذارند و بسيار با مديتيشن‏هاى معمولى كه فقط براى آسوده كردن و استراحت فكر هستند متفاوت است.

هر مديتيشن پزشكى، با انرژى دادن به اعضاء، سيستم‏ها و همچنين قسمت‏هاى مختلف بدن، مشكل به خصوص و مشخصى را برطرف مى‏كند.

سه نوع مختلف از ساده‏ترين و متداول‏ترين انواع حركات در مديتيشن پزشكى، به صورت زير است:

1. چهار زانو نشسته، و هر پا را زير زانوى مخالفش جمع كنيد. ستون فقراتتان را صاف نگه‏داشته و مهره‏هاى پايينى‏تان را كمى به سمت جلو خم كنيد.

2. نشسته و پاها را صاف به سمت بيرون بگذاريد. يعنى يك پا را زير ران مخالفش  گذاشته و پاى ديگر را روى قوزك پاى اول قرار دهيد. با اين كار پا در حالت استراحت قرار مى‏گيرد. ستون فقراتتان را صاف كنيد. اين نيمى از حركت لوتوس است.

3. اين نوع هم شبيه به نوع اول است اما پاى بالايى روى ماهيچه ساق پاى ديگر قرار مى‏گيرد به جاى اينكه زير ران گذاشته شود. حتماً در اين حركت مهره‏هاى پايينى‏تان را به جلو متمايل كنيد.

اين مديتيشن پزشكى به تنظيم فعاليت بدن كمك مى‏كند و تعادل فكرى نيز به وجود مى‏آورد.

 

تفاوت مديتيشن با نماز و عبادت

مديتيشن يا مراقبه كه بعضى از دين‏داران كم‏دقت آن را مشابه نماز مى‏پندارد، چهار ركن دارد:

1. يك مكان آرام؛

2. وضعيت راحت؛

3. موضوعى براى توجه و مشغوليت؛

4. نگرشى بى‏تفاوت.

يك اصل پذيرفته شده در اين روش اين است كه همه پريشانى‏ها و آشفتگى‏هاى ما به خاطر آشفتگى ذهن است. اگر ذهن آرام شود، به آرامش  (relaxation)خواهيم رسيد. بر اين اساس دو دستور يا توصيه ارائه مى‏شود: به يك موضوع مشغول شويد و ديگر اين‏كه نسبت به تصاوير ذهنى‏تان به بى‏تفاوتى يا نظاره محض برسيد؛ البته اين دو به هم مربوطند؛ يعنى اگر  شخصى به يك چيزى مشغول شود، معمولاً به امور ديگر كم‏توجه يا بى‏توجه مى‏شود.

در اولين بند شاخص‏هاى عرفان سكولار به اين مى‏پردازيم كه اساتيد مديتيشن براى مشغوليت چند چيز را پيشنهاد مى‏كنند:

يك. تراراك (trarak) خيره شدن به يك شعله شمع؛

دو. مانترا: تكرار صداها يا كلمات؛

سه. تمركز بر روى تنفس.

دكتر «هربرت بنس» از مانترا و تمركز بر تنفس براى آرامش بيماران خود استفاده كرد و آن را بسيار مفيد يافت. اما از ميان اين سه روش، مانترا بسيار مورد توجه ماهاريشى‏ماهش بوده و امروزه در جهان براى مديتيشن به‏طور گسترده‏اى از مانترا استفاده مى‏شود.

مانتراها معمولاً از زبان سانسكريت انتخاب شده و مورد استفاده قرار مى‏گيرند و بى‏معنا بودن آن‏ها يا مفهوم نبودن معناى مانترا براى مديتاتور اهميت ندارد؛ زيرا قرار است فقط به هدف تمركز و تخليه فشار ذهنى و فشارهاى فكرى و آرامش ذهنى مورد استفاده قرار گيرد. البته تمركز به معناى تمركز فكر روى يك موضوع براى فهم نيست، بلكه به معناى توقف فهم و استراحت كاركرد ذهن است! تمركز يعنى آرامش ذهنى و مانترا براى اين به كار گرفته مى‏شود كه ذهن را خسته كند؛ به همين جهت اگر بى‏معنا يا براى كاربر نامفهوم باشد، باز هم مى‏تواند در متوقف كردن ذهن به او كمك رساند.

او همچنين مى‏گويد: «هر چند مديتيشن متعالى (tm) در از بين بردن استرس و استقرار ريلاكس شدن بسيار مؤر است، ولى بررسى‏هاى ما  طى يك سلسله تحقيقات در دانشگاه هاروارد و آزمايشگاه ثورنديك مموريال  (thorndike memorial)نشان دادند كه با هر واژه ديگرى هم كه به عنوان مانترا انتخاب شود، همين نتايج به‏دست مى‏آيد؛ بنابراين تغييرات پديد آمده در شرايط مديتيشن كمترين ارتباطى با ذكر مانتراى اختصاصى، آن هم به زبان ناشناخته سانسكريت ندارد».

يك نقد اساسى كه مى‏توان به مانترا در روند مديتيشن وارد كرد، اين است كه مربيان اين روش معتقدند: «عميق‏ترين مراحل يا سطوح مديتيشن در زمانى حاصل مى‏شود كه يك واژه بدون معنى يا بدون معانى عميق و ريشه‏دار به عنوان مانترا انتخاب شده باشد».

اين نوع عرفان از امكانات شناختى انسان براى رشد و كمال فردى به خوبى استفاده نمى‏كند.

در عرفان اسلامى، «نماز» كانون تفكر به معانى بلند قرآنى و نام‏هاى خداوند متعال است؛ نام‏هايى كه علاوه بر آرامش، به انسان قدرت هوشمندى و معرفت مى‏دهد؛ معرفتى كه آينه‏دار نفس انسان و كل عالم هستى است. معرفتى كه همه چيز را به منزله آيت الاهى بر بصيرت قلبى انسان مى‏گشايد و آرامشى در پيوند با رحمت بيكران الاهى به انسان عطا مى‏كند و اين همه براى كسى است كه نماز بخواند و بداند كه چه مى‏گويد و به اذكار و كلمات آن توجه كند و در معانى آن انديشه ورزد. اما در مديتيشن اثرى از تفكر بر خداوند و نام‏هاى نيكوى او نيست. آن‏چه امروزه در جهان به عنوان مانترا آموزش داده مى‏شود، تكرار آواها و كلماتى است كه فقط و فقط به منظور انصراف ذهن از مشغوليت‏هاى عادى استرس‏زا به كار مى‏آيد.

 لوئيس پروتو كاركرد مانترا را اين‏طور توصيف مى‏كند: «راه درست آرام كردن ذهن، جنگيدن و نهيب زدن به آن نيست؛ بلكه بايد يك اسباب بازى را در اختيار او قرار دهيد تا خود را با آن مشغول سازد، درست همانند موقعى كه شما عروسكى را به يك كودك بدخلق مى‏دهيد تا او را آرام كنيد. اگر ذهن با نظاره غيرفعال به نحوه انجام تنفس مشغول شود و در ضمن با تكرار يك مانترا يا ذكرگويى مشغول و سرگرم شود، آن‏گاه اين موقعيت و امكان براى ذهن فراهم مى‏گردد تا به يك نقطه توجه پيدا كند».

اين مسأله يعنى پرداختن به هيچ و پوچ و تنها يك‏نوع سرگرمى خواهد بود!!

 

توهم‏گرايى

پوچ‏گرايى روش‏شناختى كه در سلوك عرفانى پست‏مدرن به كار مى‏آيد، موجب توهم‏گرايى مى‏شود. آرامشى كه با تكرار مانترا حاصل مى‏شود، بر اثر نوعى خستگى ذهنى و از كار افتادن فعاليت آن است؛ يعنى آن‏چه به عنوان ركن چهارم مديتيشن از آن ياد شد، عبارت است از نظاره محض يا نگرش بى‏تفاوت. به باور پاولوف با تكرار هر واژه‏اى پس از مدتى يك نقطه در مغز دچار خستگى مى‏شود و پس از آن مهار شده و با بسط اين مهار در سطح مغز، نوعى خلسه و رخوت يا آرامش يه وجود مى‏آيد كه حالتى از ريلاكس شدن است.

وقتى بر اثر تكرار مانترا تا اندازه‏اى مغز از كار مى‏افتد، دستگاه عصبى  با كاهش فعاليت روبه‏رو و ماهيچه‏ها سست مى‏شود و فشار عضلانى به كاستى مى‏گرايد. در اين شرايط مى‏توان به نظاره محض يا نگرش بى‏تفاوت رسيد. براى درك نظاره محض لازم است توصيف ماهاريشى درباره ذهن را بدانيم.

«ماهاريشى» ذهن را چون اقيانوسى مى‏داند كه امواجى در سطح و آرامشى در اعماق دارد. فعاليت‏هاى خودآگاه (افكار، عواطف و ادراكات) مشابه امواج سطح اقيانوس‏اند كه روان ما را متلاطم مى‏كند؛ اما ژرفاى ذهن را آرامشى عميق فرا گرفته است. افكار ما از عمق ذهن بر مى‏آيند و وقتى به سطح آن مى‏رسند، متلاطم و خروشان هستند. در روند مديتيشن، شخص از تلاطم سطح كه در حالت عادى با آن درگير است، به ژرفاى آرام ذهن مى‏رود و افكار خود را از آغاز پيدايش مشاهده مى‏كند و از گرفتارى در ناآرامى سطح خودآگاه ذهن رها مى‏شود.

«لوئيس پروتو» با مثالى، ديدگاه «ماهاريشى» را به خوبى آفتابى كرده است. او مى‏نويسد: «حالت خودتان را در شرايطى مجسم كنيد كه بدون كمترين علاقه و اشتياقى به يك برنامه تلويزيونى مى‏نگريد، تنها بدين‏خاطر كه كار ديگرى براى انجام دادن يا مشغول شدن نداريد و توجه داريد كه تصاوير، ساختگى و غيرواقعى است. نقطه متضاد اين حالت، درگير شدن است؛ براى مثال وضعى را تجسم كنيد كه شما با هنرپيشه فيلمى كه در حال مشاهده آن هستيد، هماهنگى و همدلى داريد. در اين شرايط كليه اتفاقاتى كه براى او به وقوع مى‏پيوندد، تصور مى‏كنيد كه خودتان هم در اين ماجرا شريك هستيد. هرگاه كه با جريان رشته‏اى از افكار و خيالات متعدد درگير مى‏شويم، مانند اين  است كه كاست محتوى يك فيلم داستانى را در ويدئو قرار داده‏ايم. تنها تفاوتى كه در اين‏جا وجود دارد اين است كه در مورد اول، نمايش فيلم يا درگيرى به جاى ويدئو در داخل سر ما و در افكار ما عرضه مى‏شود».

بنابراين نظاره محض به اين معنا است كه ذهن شما ظرف مجموعه‏اى از تخيلات و توهمات پوچ است و با پى بردن به اين موضوع مى‏توانيد بى‏تفاوت به آن‏ها بنگريد و از تلاطم سطح به آرامش عمق ذهن برسيد و ريلاكس‏شدن را تجربه كنيد. در حالت ريلاكس كه آگاهى متعالى پديدار مى‏شود، ذهن فقط به اندازه‏اى كه به خواب نرود بايد فعال بماند.

البته مسلم است كه اگر ما اساساً ذهن و تفكر را مزاحم آرامش بدانيم و بپنداريم كه با توقف انديشه مى‏توان به آرامش رسيد، چاره‏اى جز اين نداريم كه اين بخش از استعداد آگاهى انسان را ظرف اوهام تلقى كنيم.

اما نماز به راستى فرصت تعالى آگاهى انسان از انديشه تا شهود است؛ از اين رو بهتر است در حالت خستگى و خواب‏آلودگى به سوى نماز نرويم؛ زيرا در اين صورت نمى‏توان به معانى آن انديشيد و اسرار آن را مشاهده كرد. امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: «هرگاه روبه قبله ايستادى، دنيا و هر چه را در آن است و مردم و احوال و اوضاع آن‏ها را يكسره فراموش كن و دلت را از هر آن‏چه تو را از خدا باز مى‏دارد، خالى كن و با چشم دل، عظمت خداى را ببين و آن روزى را به ياد آر كه هر كس كرده خود را مى‏يابد و همگان به سوى خداوند كه صاحب اختيارآن‏ها است برگردانده مى‏شوند و در آن روز تو با پاى ترس و اميد در پيشگاه او مى‏ايستى. هنگام تكبير گفتن هر آن‏چه را ميان آسمان‏ها و زمين است، در برابر كبريايى او ناچيز شمار...».

 پس در نماز با انديشه در حقيقتى برتر، آگاهى انسان در بعد انديشه و تفكر اوج مى‏گيرد تا جايى كه آن حقيقت نامتناهى را كه منبع آرامش و اطمينان نفس است، مشاهده مى‏كند و در برابر او به تواضع مى‏ايستد و ركوع و سجود مى‏گذارد و ساير حقايق و خلايق را بندگان و آفريدگان او مى‏بيند كه همه به سوى او باز مى‏گردند. پس در همه هستى حضور خداى مهربان و قدرت بيكران او را مى‏يابد و غرق در آرامش و آگاهى حقيقى مى‏گردد.

اما در مديتيشن تداوم تصورات و افكار، مانع پيشرفت كار نيست؛ بلكه نشانه مديتيشن موفق است و ماهاريشى آن را اصل كامل شدن راه ناميده است. فقط بايد آن‏ها را اوهام و تخيلات پوچ دانست؛ نه حقيقتى برتر از انسان است كه به آن بينديشى و نه عظمتى كه در برابر آن متواضع شوى و سبكبار به سوى او پرگشايى. اين توهم‏گرايى نتيجه منطقى پوچ‏گرايى روش شناختى مديتيشن است و خود آثارى را در پى دارد كه در ادامه به بررسى آن مى‏پردازيم.

نتيجه توهم‏گرايى براى رسيدن به آرامش كه به عنوان نظاره محض يا نگرش بى‏تفاوت مطرح شد، اين است كه در واقعيت عالم شك پديد آيد و اوهام به انسان هجوم آورد.

يكى از مبانى بوديسم و هندوئيسم (به ويژه در انديشه‏هاى شانكارا)، كه در عرفان سكولار به عنوان مبنا مطرح نمى‏شود ولى به صورت يك شاخص از آن گريزى نيست؛ نظريه مايا (maya) است. براساس اين نظريه، پرده‏اى از اوهام بر چشم و انديشه انسان افكنده شده و انسان پديده‏هاى جهان را در اين پرده جادو مى‏بيند. «جهان پديده‏ها چون يك چشم بندى ساحرانه، تنها فريبى است. همان‏گونه كه به يارى چشم‏بندى و جادو چيزى كه واقعيت ندارد، واقعى  نشان داده مى‏شود، در جهان نمودها نيز آن‏چه دريافت مى‏شود، واقعيت ندارد. اين نمودها و پديده‏ها، آفريده ادراك ما است و در كانون اين درك نادرست، پندار وهمى و غيرواقعى جاى دارد».

شانكارا معتقد است كه: «نمايش و تظاهر عالم، مايا است كه يك ماهيت حقيقى نيست، بلكه تنها يك جهل موجب اين تظاهر مى‏شود».

مطالعه فيزيولوژى مديتيشن به خوبى زمينه‏هاى اين مشكل روانى را مشخص مى‏كند. دو ركن مديتيشن يعنى مكان آرام و وضعيت راحت، نوعى محروميت حسى را به وجود مى‏آورد. براى مديتيشن بايد لباس راحت پوشيد و در جاى راحت مثل مبل دراز كشيد يا نشست، سپس تمام عضلات را به صورت شل و رها درآورد و چشم‏ها را بست. مدت لازم براى اين عمل تا رسيدن به ريلاكس حدود 30 دقيقه است. پس از اين مدت محروميت حسى، ماده‏اى توهم‏زا  (serotonin)به نام سروتنين در بدن توليد مى‏شود.

با توجه به اين‏كه استفاده از مانترا موجب خستگى‏ذهنى مى‏شود، ملاحظه مى‏كنيد كه اين عمل نيز حصول آثار محروميت حسى را تسريع مى‏كند؛ بنابراين جاى تعجب نيست كه چگونه بودائيان و هندويان كه مديتيشن‏هاى طولانى همراه با ترك غذا و زندگى عادى دارند و رياضت مى‏كشند، همه جهان را رؤيا مى‏دانند و كمال انسان را در تجربه خلأ و تهى مى‏پندارند. به همين علت در بوديسم تأكيد مى‏شود كه حتّى آتمن هم وجود ندارد و توهمى بيش نيست.

موهوم‏انگارى يا پوچ‏گرايى فلسفى يك شاخص عرفان پست‏مدرن است و  هر چند كمى ديرياب مى‏باشد و ممكن است به آن تصريح نشود، ولى كسانى كه در تمرينات مديتيشن استمرار دارند، به اين شاخص نزديك شده و در دنياى موهوم با آرزوها و لذت‏هاى پندارين به‏سر مى‏برند.

در نماز هرچند كه يافتن مكانى آرام و پاكيزه اهميت دارد، ولى چون هوشيارى انديشه و از آن مهم‏تر تحرك وجود دارد، هيچ‏گاه محروميت حسى پديد نمى‏آيد. انسان در نماز بارها دست خود را حركت مى‏دهد و به ركوع و سجود و قيام و قعود تغييرحالت مى‏يابد؛ افزون بر اين، مدت هر نماز كمتر از مقدارى است كه حتّى در حالت سكون براى كسانى كه ناگزير خوابيده يا نشسته نماز مى‏خوانند، محروميت حسى بدنبال داشته باشد و مورد ديگر اين كه اذكار نماز متنوع است و هر حالت، ذكر ويژه‏اى دارد و بيش از آن‏ها نيز انسان مى‏تواند در قنوت يا سجود اذكار مستحبى را به انتخاب خود بگويد و اين همه فعاليت ذهنى را در مسير تعالى آگاهى و ارتباط معنوى با خداوند به كار مى‏گيرد.

براى مديتيشن دو بار در روز، يعنى صبح و عصر توصيه مى‏شود؛ ولى نماز سه بار و در مدت زمان‏هاى كمترى انجام مى‏شود و مى‏توان آن را تا پنج مرحله در روز نيز به جاى آورد. همه اين تفاوت‏ها نشان مى‏دهد كه هدف از نماز، شكوفايى معنوى انسان در شناخت حقيقتى برتر است كه در همه جهان واقعى، آثار او آشكار مى‏باشد. ولى مديتيشن، فراغتى از فشارهاى‏روانى و آرامشى موهوم انگار را، كه در بستر همين زندگى موهوم مادى معنا مى‏دهد، دنبال مى‏كند.

آنها ياد مى‏دهند كه مديتيشن كنيد و آن‏چه دوست داريد، به آن برسيد،  به تصور آوريد و بعد براى رسيدن به آن تلاش كنيد. همواره نيمه پر ليوان را ببينيد و به فكر پركردن نيمه خالى آن نباشيد. چون نمى‏توانيد جهان را تغيير دهيد. پس بايد هماهنگ شويد، به كسانى توجه كنيد كه ثروتمند شده‏اند. پس مديتيشن كنيد، ريلاكس باشيد و در تخيلات خود غوطه‏ور شويد و بكوشيد و از كوشش‏تان لذت ببريد!!

اين همان عرفان سكولار ـ يعنى عرفان بدون خدا و معاد ـ عرفان بدون شريعت و آيين خواهد بود و آن‏گاه كه خدا برود، بايد به انتظار شيطان و غلبه طاغوت نشست.

از آنچه گفته شد به خوبى آشكار مى‏شود؛ اين روش‏ها براى به دست آوردن آرامش و دورى از افسردگى و درمان برخى بيمارى‏هاى جسمى و روانى طراحى شده است و ربطى به عرفان و معنويت ندارد. چه بسا بعضى روش‏ها از منظر شرعى و فقهى مورد تأييد نباشد بلكه حرام نيز باشد.

 

 

خودسازى پست‏مدرنبازگشت به فهرست

  پرسش 11  .  آیا آموزه‏هاى عرفانى پست‏مدرن با عرفان بودا، کنفوسیوس ارتباط دارد و آیا مى‏تواند راهگشاى مشکلات انسان امروز در ابعاد متفاوت خودسازى باشد؟

عرفان مسيرى است كه انسان را به نوعى ديگر از معرفت و شناخت مى‏رساند كه با معرفت حسى و ظاهرى متفاوت است. به همين منظور بايد ابزار ديگرى را براى سالك پديد آورد يا در درون او كشف كند تا بتواند راه  دست‏يابى به معرفتى ديگر را هموار سازد.

مكاتب عرفانى گوناگون در سراسرجهان هميشه به نوعى معرفت درون‏بينانه كه با شهود قلبى و درونى دريافت مى‏شود، اشاره دارند و براى استفاده از آن تلاش مى‏كنند. همين تلاش، نياز به برنامه عملى خاصى را پديد مى‏آورد كه اگر از سوى خداوند و به واسطه پيامبران به انسان برسد، شريعت نام دارد.

بى‏ترديد با پذيرش اين كه انسان را خالقى دانا و حكيم آفريده كه از همه اسرار وجودش آگاه است، بايد اعتراف كنيم شريعت الاهى بهترين راه شكوفاسازى استعدادهاى نهفته عرفانى است و با عمل به شريعت مى‏توان به عرفان راستين رسيد. از اين رو اين شريعت به همه پيامبران رسيده است خداوند به حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى...»[86]؛ «آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آن‏چه را بر تو وحى فرستاديم، به ابراهيم و موسى  و عيسى سفارش كرديم...».

سيد حيدر آملى رابطه شريعت و حقيقت عرفان را به پوست بادام و روغن بادام تشبيه مى‏كند. اگر اين پوست نباشد، آن مغز فاسد و تباه مى‏شود و تازگى‏اش را از دست مى‏دهد و اگر آن مغز شيرين و تازه نباشد، اين پوسته بى‏ارزش است.

بزرگان اهل معرفت همواره اصرار دارند كه بدون پيروى از شريعت  نمى‏توان به مسلك عارفان درآمد و به حقيقت رسيد؛ زيرا اگر راه الاهى طى نشود، به جاى مكاشفات و مشاهدات رحمانى، اوهام شيطانى به درون انسان هجوم مى‏آورد و فرد به خيال اين‏كه در عرفان سير مى‏كند، به دام پندارهاى شيطانى فريفته مى‏شود.

اين مقال بر آن است كه بگويد عرفان الاهى در صورتى كه از دستورات و آموزه‏هاى شريعت فاصله بگيرد و برنامه‏هاى عملى بدون ايمان به خداوند يكتا و معاد و دستورات شريعت باشد، پايه‏اى براى استقرار سلطه در جامعه بشرى شده و سلطه‏گران دنياطلب را بر مردم مسلط مى‏كند.

امروزه با همه شعارهاى زيبا و دلربايى كه در جهان به گوش مى‏رسد، همچنان سلطه‏گرى در زندگى بشر باقى است. نيروى استكبارى حيات طبيعى معاصر با هوشمندى تمام، نقاط ضعف خود را شناسايى كرده است و براى ترميم و تقويت آن اقدام مى‏كند. اما اين وصله پينه‏ها تا عمق مبانى مدرنيسم پيش‏رفته و وضعيت پست‏مدرن را رقم زده است.

در دهه‏هاى اخير مهم‏ترين جريانى كه برابر تمدن غرب جلوه كرده و نشان‏گر كاستى‏هاى بنيادين در مبانى مدرنيسم بوده، جريان معنويت‏گرايى و بازگشت به دين است.

در اين بين، معنويتى دروغين و فريبنده پديد آمد تا بحران معنويت را در زندگى مادى‏گرايانه اهالى تمدن غرب برطرف سازد. عرفان پست مدرن كاركردهايى دارد كه در نهايت، تحكيم و تداوم شرايط سلطه‏گرانه و سلطه‏پذيرانه حيات طبيعى معاصر است.

 

 مبانى عرفان پست مدرن

پست‏مدرن، دوران يا مرحله‏اى است كه بنيان‏هاى عصرمدرن به چالش مى‏رود و مورد ترديد و پرسش قرار مى‏گيرد. بحران مدرنيته، پست‏مدرنيته ناميده مى‏شود.

دوران مدرن با رنسانس آغاز شد. آن‏گاه كه نويسندگان و هنرمندان و دانشمندان موفق شدند تا سلطه متحجرانه قرون وسطايى را كه به نام دين و خدا بر مردم روا داشته مى‏شد، كنار بزنند و با صدرنشين كردن انسان و ارج گذاشتن به انديشه‏ها، آرزوها و تمايلات و تمنيات بشرى، طرح ديگرى براى زيستن دراندازند.

در دوران مدرن، مردمان غرب كوشيدند تا انديشه و تلاش خود را براى برآوردن آرزوها و ارضاى تمايلات طبيعى به كار گيرند و براى رسيدن به بهشتى در زمين به راه افتادند؛ اما هر چه رفتند نرسيدند و در همين‏جا بود كه از خود پرسيدند: آيا درست مى‏انديشيديم؟ آيا راهى كه پيموديم درست بود؟ چرا با كنار گذاشتن دين و ماوراى طبيعت به آرامش و آزادى نرسيديم، بلكه پريشان و آشفته شديم؟ چرا با دانش و تكنولوژى به رفاه نرسيديم؟ بلكه در يك قفس آهنين اسير شديم؟ در خلال اين ترديدها حتّى گروهى مدرنيته را «كسوف عقل» خواندند. اين پرسش‏ها وضعيت پست‏مدرن را پديد آورد.

بنياد مدرنيته خود بر خرد جزئى انسان استوار بود؛ خردى كه در پى كشف حقايق متعالى عالم نيست، بلكه در جست‏وجوى رسيدن به حداكثر كاميابى در دنيا است. لذت‏گرايى، زرسالارى، نفى دين و شريعت، حس‏گرايى  روش‏شناختى و تجربه‏گرايى معرفت‏شناختى و بسيارى از مقولات ديگر را مى‏توان از مبانى مدرنيته معرفى نمود.

مهم‏ترين آنها؛ سه اصل انسان‏گرايى (اومانيسم)، دنياگرايى (سكولاريسم) و عقل‏گرايى (راسيوناليسم) است. در اين ميان، همه مبانى اصلى و غير آن، همچنان در وضعيت پست‏مدرن باقى است و فقط عقل‏گرايى، يعنى عقل جزئى و مادى كه براى ارضاى تمايلات و برآوردن تمنيات دنيايى انسان به‏كار مى‏آيد، مورد ترديد قرار گرفته است. خود بنيادى انسان به عنوان فاعل شناخت با عقل جزئى متزلزل شده اما هنوز اين بشر زمين خورده، خود بنيادى خويش را ترك نكرده است، بلكه راه‏هاى غير عقلى را براى جبران كاستى‏هاى خرد مادى در برآوردن آرزوهايش به كار آورده و مى‏آزمايد.

عرفان پست‏مدرن تلاشى است تا ساكنان خيابان شلوغ مدرنيته، مقدارى از رنج‏ها و پريشانى‏هاى خود را كاهش دهند و تا حدودى لذت آرامش درونى را بيابند و با متوقف كردن جريان عقل جزئى و ذهن پر مشغله، نوعى معرفت درونى و شهودى را تجربه كنند.

در اين گير و دار، غرب به مرام‏هاى معنوى شرق روى آورده و برنامه‏هايى را براساس مبانى تمدن غرب طراحى كرده است.

عرفان پست مدرن كه مهم‏ترين ترويج‏كننده آن در غرب، «ماهاريشى ماهش» نام دارد، نوعى از هندوئيسم است كه با برخى آموزه‏هاى بوديسم تركيب شده و به نام مديتيشن متعالى (Transcendental Meditation) با نام مخفف (TM) ارائه شده است. در اين عرفان مراقبه، تمركز، آرامش، رهايى از  رنج زندگى وجود دارد، اما آموزه‏هاى ماوراى طبيعى هرگز. از يك سو هندوئيسم و بوديسم و از سوى ديگر اومانيسم و سكولاريسم به عنوان مبانى اين عرفان قابل طرح است.

 

 

خودسازى و تحصيلبازگشت به فهرست

  پرسش 12  .  بعضى مى‏گویند که آدمى هر چقدر سقف پروازش را ببندد، بیشتر از آن پرواز نخواهد کرد، یعنى این که مثلاً حد اعلاى دانشگاه مى‏تواند دکتر حسابى یا دکتر چمران شود، امّا در حوزه امام خمینى و افرادى همانند ایشان پرورش مى‏یابند نظر شما در این باره چیست؟ بعضى دیگر مى‏گویند: اگر هدف خودسازى و هدایت مردم است در این مورد به یک دو راهى مى‏رسیم:
1. فردى مذهبى در دانشگاه، مثلاً در خوابگاه در این جهت مى‏تواند خوب فعّالیت کند که یک طلبه در این موقعیت نمى‏تواند قرار گیرد.
2. یک روحانى مى‏تواند دانشجویان یا طلبه‏هایى را تربیت کند که کار دانشجوى بالایى را بکنند یعنى در حجم و کیفیت بیشترى تأثیر گذار باشند. یک نظر دیگر هست که شما چرا خود را محدود مى‏کنید؟ هم حوزه و هم دانشگاه را ادامه بدهید. به نظر شما آیا امکان این مورد وجود دارد؟ (یعنى کیفیت کار پایین نمى‏آید؟ خلاصه با وضعیت موجود دانشگاه‏ها آیا مى‏توان به خودسازى رسید و یا حوزه را انتخاب کنیم؟ بعضى مى‏گویند که حالا دست  تقدیر شما را به این رشته آورده، خواست خدا بوده و شما ادامه دهید. (آیا نمى‏شود گفت که حالا که من پشیمان شده‏ام از رشته‏ام نیز خواست خدا بوده است؟) بعضى هم مى‏گویند که چهار سال وقت و سرمایه صرف این رشته کرده‏اید و چون از بیت‏المال استفاده کرده‏اید درست نیست که این رشته را رها رها کرده به دنبال حوزه یا رشته‏اى دیگر بروید. اگر خانواده انسان با حوزه رفتن او هماهنگ نباشند و... انسان باید چگونه برخورد کند و عمل نماید؟

قبل از هر چيز بزرگى و بزرگوارى روح معنوى شما را مى‏ستاييم و اميدواريم با تلاش بيش از پيش و تصميم گيرى منطقى مسير زندگى سعادتمندى را پيش‏رو داشته باشيد در اين باره گفتنى است؛ گرايش به يادگيرى علوم به انگيزه‏هاى مختلف صورت مى‏گيرد و به طور معمول نيازهاى اوليه حياتى و طبيعى و محسوس جاذبه‏هاى بيشترى براى انسان‏ها دارد. از اين رو، براى فراهم‏سازى بيشتر آسايش و تسلط بيشتر بر طبيعت، گرايش‏هاى مختلف علمى و تخصص‏هاى فراوان به وجود آمده است. اما تنها وارستگان و ژرف‏انديشان هستند كه فراتر از نيازهاى اوليه طبيعى و محسوسات به ارتباط نهانى دانش‏ها و ارتباط جهان هستى با آفريننده آن فكر مى‏كنند و از هدفمندى اين همه جنب و جوش‏ها سخن به ميان مى‏آورند.

مهمترين رسالت دين ايجاد انگيزه فراطبيعى و اخلاص در ميان انسان‏ها و جهت دهى صحيح به تلاش‏هاى روزانه است به طورى كه علاوه بر تأمين نيازهاى روزمرّه زندگى، به هدفمندى و تلاش براى دستيابى به مقصود هستى  اقدام كند. از اين رو در فرهنگ اسلامى تمام دانش‏هاى مورد نياز براى زندگى بشرى داراى اهميت است و توصيه شده به مقدار لازم و مورد نياز جامعه، مردم براى فراگيرى آن اقدام كنند و از آن به «واجب كفايى» تعبير شده است.

اما براى همه انسان‏ها در هر مرتبه علمى كه قرار دارند توجه به هدف و هدفمندى جهان و ايمان به مبدأ و معاد لازم و «واجب عينى» شمرده شده است و غفلت اكثريت جامعه بشرى جاى تأسف دارد زيرا حتّى از علوم تجربى و مهندسى نيز مى‏توان به آن هدف مقدس دست يافت و منافاتى با زندگى روزمره ندارد، لذا از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيله‏اى كه انسان را به كمال مى‏رساند و دنيا و آخرت او را آباد مى‏كند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدين‏معنا نيست كه علوم ديگر بى‏اهميت و بدون ارزش است و علم نيست.

در نگاه كلى قرآن، هر كارى يا علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست.

در قرآن كريم آمده است:

«ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ»[87]؛ «اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق  گمراه شده آگاه است».

پس علوم غيردينى نيز مى‏تواند نقش‏آفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر در علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى‏شود.

خلاصه اينكه از نظر اسلام شرافت و ارزش علم به دو چيز است: اول موضوع آن است كه در بين علوم، علم خداشناسى و علم خودسازى و هر چه مربوط به رشد و كمال معنوى انسان مى‏شود اشرف علوم است. دوم هدف و نيت انسان از علم است كه در ارزش علم دخيل است. اگر هدف از علم كسب رضايت خدا و خدمت به دين و مردم باشد علم داراى شرافت و ارزش است ولى اگر قصد انسان از عالم شدن دنياطلبى و برترى جويى و امثال آن باشد علم او بى‏ارزش است حتّى اگر موضوعش توحيد و خداشناسى باشد.

پيش از هر چيز بايد هدف اصلى خود از تحصيل در حوزه علميه را مشخص نماييد. احتمالاً انگيزه شما يك يا چند مورد از موارد زير است:

1. جست وجوى كمالات نفسانى و معنوى. در صورتى كه انگيزه اين باشد بايد گفت: هر چند حوزه علميه محيط مساعدترى براى كسب فضايل روحانى است، ولى چنان نيست كه در محيط دانشگاهى نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر، رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدى شما و به عنايات حق تعالى بستگى دارد، نه به محيط.

2. افزايش اطلاعات دينى. نيل به اين هدف نيز با برنامه‏ريزى مطالعاتى منظم در كنار دروس دانشگاهى ميسر است. حتّى در كنار آنها مى‏توان از نوار  يا دوستان روحانى براى فراگرفتن برخى از دروس ابتدايى حوزوى استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى نيز مى‏توان در كنار فعاليت‏هاى شغلى اين گونه مطالعات و دروس جانبى را استمرار بخشيد.

3. تخصص يابى در علوم مختلف دينى و خدمت در مسير اعتلاى دانش و فرهنگ دينى جامعه.

اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندى را منظور داريد مى‏توانيد به حوزه وارد شويد و در مدرسه‏هاى مربوط به فارغ‏التحصيلان دانشگاهى شركت كنيد. ليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مى‏سازيم كه دروس حوزوى بر اثر گستردگى بسيار، خيلى ديرتر از آنچه در دانشگاه‏ها مشهود است، آثار و ثمرات خود را ظاهر مى‏سازد؛ البته با عمق و ژرفاى بيشتر. بنابراين علاقه‏مندان به دانش‏هاى حوزوى بايد با همت و استوارى، عمر خود را وقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم‏پوشى از يك‏سرى تمايلات مادى و دنيايى؛ مانند: عنوان، پول و... در مسير دين و علوم دينى ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهد بود.

با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم

 

يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن

بنابراين اكنون كه به قول خودتان شرايط ورود به حوزه برايتان فراهم نيست بهتر آن است در دو گام علمى و عملى هم به معارف دينى خود توسعه دهيد و هم عملاً در پى انجام واجبات دينى و اجتناب از محرمات به هدف مقدس خود كه همان تقرب الهى است، نزديك‏تر شويد. لذا توصيه مى‏شود با استفاده از يك سير مطالعاتى شناخت عميق‏ترى نسبت به آنچه احساس نياز مى‏كنيد پيدا كنيد و با مشورت گرفتن از يكى از اساتيد قابل اعتماد و با  تجربه‏تان، كتاب‏هاى شهيد مطهرى را مطالعه كنيد و يا از سلسله كتاب‏هايى كه به همين منظور تدوين شده و تحت عنوان سلسله درس‏هاى انديشه‏هاى بينادين اسلامى از انتشارات مؤسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) است بهره بگيريد.

بنابراين درباره انتخاب رشته و در پيش گرفتن راه دانشگاه و يا حوزه، بايد به چندين فاكتور و عامل تعيين كننده توجه داشت؛

1. تفاوت استعداد و علاقه افراد.

2. حساسيت خانواده و اطرافيان.

3. انتظارات از زندگى آينده.

4. توانايى تحمل مشكلات.

5. حفظ و تقويت ايمان و ساختن خود و ديگران.

در اين باره تذكر چند نكته گفتنى است:

1. گرچه علومى مانند رياضى، هندسه، شيمى و مانند آن از نظر موضوع در حد علم خداشناسى و معرفت دينى نيست، ولى چه بسا كسى بتواند عامل دوم يعنى نيت و هدف خود از فراگيرى آنها را چنان تقويت كند كه ارزش كمتر از علم خداشناسى نداشته باشد. مثلاً پزشكى كه علم و تخصص خود را در خدمت به مردم و نجات بيماران قرار دهد و سعى كند از افراد بى‏بضاعت و كم درآمد پول كمترى بگيرد و يا از سودى كه به خاطر طبابت به دست مى‏آورد، در كمك به محرومين به كار بَرَد و هدفش تقرب به خدا باشد واقعا از اوليا الهى خواهد بود.

2. فراگيرى علوم غيردينى مثل علم فيزيك و شيمى منافاتى با فراگيرى  علوم دينى ندارد. يك انسان هوشيار كسى است كه سعى كند هر دو علم را فرا بگيرد در كنار دروس دانشگاهى، معرفت دينى خود را هم افزايش دهد.

چنانچه در روايتى آمده است: علم بيش از آن است كه شمرده شود (و انواع فراوانى دارد) پس سعى كنيد از هر علمى آن قسمت كه زيباترين و بهترين آن است را به دست آوريد.[88] شما هم سعى كنيد در اوقات فراغت خود با مطالعه علوم اسلامى اطلاعات دينى خود را افزايش دهيد.

3. در روايات زيادى آمده است، كسى كه به مباحث دينى و معرفتى كه علم آموخته است، عمل كند، خداوند آنچه را كه نمى‏داند به او تعليم مى‏نمايد[89]. بنابراين اگر انسان از ابتداى تكليف سعى كند در هر موقعيتى كه قرار دارد، تقوى و پاكدامنى خود را حفظ كند و خود را به گناه و معصيت آلوده نكند، خداوند نيز از خزاين رحمتش معرفت او را نسبت به خودش زياد مى‏كند و چه بسا او را به بالاترين حد معرفت و علم مى‏رساند.

4. هر انسانى با توجه به استعداد و علاقه‏اى كه دارد، در يك رشته از علوم مى‏تواند رشد كند و به حد بالايى برسد. شما نيز بايد ببينيد در چه زمينه‏اى استعداد و انگيزه داريد. اگر فكر مى‏كنيد در علوم دانشگاهى موفق‏تريد، همان را با جديت ادامه دهيد، ولى اگر فكر مى‏كنيد در علوم دينى اگر وارد شويد موفقيت زيادى مى‏توانيد كسب كنيد، چه بسا بر شما واجب باشد در رشته علوم دينى و حوزوى تحصيل كنيد.

با توجه به تجربه متعدد؛ توصيه ما اين است كه روشى انتخاب شود كه  قدرت انتخاب از بين نرود. از آنجا كه عوامل چهارگانه فوق براى بسيارى از جوانان با شور و شوق قابل اندازه‏گيرى دقيق نيست، پيشنهاد مى‏كنيم به طور تدريجى و پله‏اى مسير مناسب انتخاب گردد. به طور مثال اگر امكان تحصيلات دانشگاهى در رشته خوب و مورد علاقه فراهم است اين فرصت را از دست ندهيد و در كنار آن به طور ملايم با برخى علما و جلسات درس حوزه آشنا شويد. در ادامه در صورت تشخيص علاقه بيشتر رفته رفته تمايل خودتان را به رشته‏هاى حوزوى بيشتر كنيد.

در مجموع مى‏توان گفت تا هنگامى كه به انتخاب قطعى از نظر شخصى نرسيده‏ايد، ادامه تحصيل با اولويت دهى به رضايت پدر و مادر و به دور از تنش و حساسيت اطرافيان سزاوارتر است. البته لازم است بر حفظ و تقويت ايمان و تلاش جهت خودسازى تأكيد شود و در كنار ساماندهى وضعيت ازدواج و اشتغال به استمرار ارتباط با مجالس مذهبى و آشنايى با معارف دينى اهتمام جدى داشت. چنان كه بسيارى از ياران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلاماست. علاوه بر بهره‏مندى از علم و معرفت امامان عليهم‏السلام، به كشاورزى، دامدارى، روغن‏فروشى، خرمافروشى و... نيز اشتغال داشتند.

 

 

خودسازى و سختى‏هابازگشت به فهرست

  پرسش 13  .  نقش سختى‏ها و مشکلات در خودسازى انسان و تکامل او را تشریح کنید.

علت و عوامل گوناگونى مى‏تواند سبب سختى شود؛ نظير گناهان يا توجه  نكردن به مهارت‏هاى زندگى يا سوء مديريت شغلى و اقتصادى كه در اين صورت انسان بايد پاسخگو باشد اما در هر حال در صورتى كه در هنگام سختى‏ها صبر كند و برخورد صحيحى در حل مشكلات داشته باشد از پاداش آخرتى و رشد معنوى بهره‏مند خواهد شد. براى بررسى نقش مشكلات، در تكامل و خودسازى به موارد ذيل مى‏توان توجه نمود:

1. عامل رشد و حركت

انسان خودساخته و مؤن، دنيا و رنج‏رهايش را بد نمى‏داند، بلكه به عكس رنج‏رها را عاملى براى تحّرك بشمار مى‏آورد؛ چرا كه اين ويژگى دنياست كه با سختى‏هايش و تغيير احوال و اوضاع، تجربه آدمى را زياد مى‏كند و به انسان آگاهى مى‏دهد.

سختى‏ها و شدايدى كه خداوند تبارك و تعالى در دنيا براى انسان پيش مى‏آورد و حتّى نعمت‏هايى هم كه در دنيا براى انسان به دست مى‏آيد؛ براى اين است كه استعدادهاى باطنى‏بروز كند و از قوه به فعليت برسد. همان گونه جسم انسان از كودكى تا جوانى با افت و خيز رشد مى‏كند و ورزشكاران با تمرينات سخت و سنگين نيرومند مى‏شوند روح انسان نيز در كوران حوادث و ناملايمات و مبارزه با وسوسه شيطان نيرومند مى‏شود و با جهاد نفس رشد مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد:

«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ»[90]؛ «و قطعا شما را به چيزى از [قبيلِ]  ترس و گرسنگى، و كاهشى در اموال و جان‏ها و محصولات مى‏آزماييم؛ و مژده ده شكيبايان را».

بايد اين سختى‏ها پيش بيايد و در زمينه اين سختى‏هاست كه آن صبرها، مقاومت‏ها، پختگى‏ها، كمال‏ها براى انسان پيدا مى‏شود، آن وقت اين نويد و بشارت الهى شامل حال او مى‏شود.

2. پالايش گناهان

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين خصوص فرموده‏اند: «لاَ يَزَالُ الْبَلَاءُ فِى الْمُؤمِنِ وَ الْمُؤمِنَةِ فِى جَسَدِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ وَ مَا عَلَيْهِ مِنْ خَطِيئَة»[91]؛ «مصيبت و گرفتارى همواره گريبان مرد و زن مؤن را مى‏گيرد و آنها در مال و يا بدن خود نقصان مشاهده مى‏كنند و يا فرزندان خود را از دست مى‏دهند و اينها براى اين است كه هر گاه در محضر پروردگار حاضر شدند گناهى نداشته باشند».

3. دورى از غفلت

انسان وقتى همواره خود را سلامتى ببيند ممكن است به مرور زمان از ولى نعمت و خالق خود غافل شود اما يك تلنگور در زندگى همچون بيمارى وى را مجددا به ياد الهى مى‏اندازد در روايتى نقل شده كه حضرت موسى در گفتارى كه با خداوند داشت عرض كرد: خدايا دوست ندارم كه بيمار و ضعيف گردم و در عبادت من سستى پيدا گردد و هم دوست ندارم هميشه سالم باشم كه تو را فراموش كنم، بلكه دوست دارم گاهى بيمار شوم كه تو را ياد كنم و گاهى سالم شوم، و تو را شكرگذارم.[92]

 4. شكر نعمت الهى

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِيَة»[93]؛ «دو نعمت پوشيده و ناشناخته است، امنيت و عافيت». لذا وقتى انسان به واسطه مشكلى نعمتى همچون سلامتى را از دست داد قدر سلامتى را دانسته و شكرگزار نعمت‏هاى الهى خواهد شد.

5. استجابت دعا

اميرالمؤنين عليه‏السلام از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه به سلمان فارسى فرمود: اى سلمان! براى تو در بيماريت سه خصلت است: تو در ياد خدا هستى و دعاى تو در آن حالت مستجاب است و بيمارى براى تو هيچ گناهى را باقى نمى‏گذارد مگر اينكه آن را از بين مى‏برد».[94]

6. امتحان و آزمايش

حضرت على عليه‏السلام فرمودند: «إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَة»[95]؛ «بلا و گرفتارى براى ستمگر ادب است، و براى مؤن امتحان، و براى‏پيامبران درجه و براى اوليا كرامت مى‏باشد».

مشكلات وگرفتارى‏بندگان، از ابزارهايى‏است كه خداوندمتعال براى مشخص شدن بندگان صالح و غيرصالح به كار مى‏گيرد در قرآن كريم فرموده است:

«وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»[96]؛ «ما شما را به وسيله بدى‏ها و  خوبى‏ها امتحان مى‏كنيم».

7. كسب ثواب و پاداش الهى

شخص گرفتار با تحمل مشكلات پاداش‏هاى عظيم الهى را كسب مى‏نمايد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده مى‏شود، و هرگاه خدا بنده‏اى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ گرفتار مى‏سازد، پس هر كه به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هر كه به بلا راضى نشود خدا از او راضى نمى‏شود.[97]

امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَتَعَاهَدُ الْمُؤمِنَ بِالْبَلاَءِ إِمَّا بِمَرَضٍ فِى جَسَدِهِ أَوْ بِمُصِيبَةٍ فِى أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ مُصِيبَةٍ مِنْ مَصَائِبِ الدُّنْيَا لِيَأْجُرَهُ عَلَيْهَا»[98]؛ «خداوند متعال مؤن را به مصيبت و بلاء گرفتار مى‏كند و او را به بيمارى در بدن مبتلا مى‏سازد و يا در مصيبت اهل و فرزند قرار مى‏دهد و يا يكى از مصيبت‏هاى دنيا را متوجه او مى‏كند تا او را پاداش دهد».

8. مانع از طغيان

يكى از خطراتى كه همواره انسان‏ها را در مسير خودسازى و تكامل تهديد مى‏نمايد خطر طغيان است و اين خطر زمانى متوجه انسان‏ها مى‏گردد كه در خود احساس بى‏نيازى نمايند همانگونه كه خداوند متعال فرمود:

«كَلاَّ إِنَّ الاْءِنْسانَ لَيَطْغى. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»[99]؛ «چنين نيست (كه شما مى‏پنداريد) به يقين انسان طغيان مى‏كند. از اينكه خود را بى‏نياز ببيند».

 در جاى ديگر خداوند متعال فرموده:

«وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِى الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصيرٌ»[100]؛ «هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند؛ از اين رو به مقدارى كه مى‏خواهد (و مصلحت مى‏داند) نازل مى‏كند، كه نسبت به بندگانش آگاه و بيناست».

اما با دچار شدن انسان‏ها به مشكلات مجددا وابستگى خود را به خداوند متعال درك نموده و همين امر مانع از طغيان آنها مى‏گردد.

9. بازگشت به مسير حق

قرآن مى‏فرمايد:

«وَ ما أَرْسَلْنا فى قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ»[101]؛ «هيچ پيامبرى را به نقطه‏اى نفرستاديم مگر اين كه مردم آنجا را با سختى مواجه ساختيم تا تضرع كنند».

«وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»[102]؛ «و به راستى قوم فرعون را به خشكسالى و كمى ميوه دچار آورد» نموديم تا متذكر شوند».

10. ارتقاء درجات

گاهى بلاها و حوادث تلخ زندگى براى دست يافتن به مقامات و درجات برتر و عالى است. چرا كه از مقامات افراد برجسته و اولياى خدا، صبر و  پايدارى در مقابل مصائب و خشنود بودن به قضاى الهى است. اين خود موجب اعتلاى درجه آنان است.

از حضرت صادق عليه‏السلام سؤال شد: عزيزترين مردم در نظر خدا كيست؟ فرمود: «كسى كه به هنگام عطاء سپاسگزار باشد و به هنگام بلا و گرفتارى صبر و تحمل نمايد».[103]

در روايت ديگرى امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «إِنَّ فِى الْجَنَّةِ لَمَنْزِلَةً لاَ يَبْلُغُهَا الْعَبْدُ إِلاَّ بِبَلاَءٍ فِى جَسَدِه»[104]؛ «در بهشت مقامى هست كه هيچ كس به آن جايگاه نمى‏رسد مگر اينكه در بدن خود ناراحتى و گرفتارى داشته باشد».

11. تقويت عقل و ايمان

حضرت صادق عليه‏السلام فرموده است: ابتلا و گرفتارى‏هاى دنيوى براى مؤن زينت است، و كرامت و عزّت است براى كسانى كه صاحبان تدبر و عقل باشند.[105] زيرا در مباشرت و مصاحبت با بلا هر گاه توأم با صبر و ثبات قدم صورت بگيرد: ارتباط ايمان و اعتقاد، محكم‏تر و قوى‏تر و پاك‏تر و نورانى‏تر و آلودگى‏ها و تيرگى‏هاى دل برطرف خواهد شد.

 

 

خودسازى و ازدواجبازگشت به فهرست

  پرسش 14  .  من الان 19 سالمه تازه وارد داشگاه شده‏ام و شرایط ازدواج  را هم ندارم یا اگر بخواهم ازدواج کنم خیلى برایم سخت است. یک راه دیگه هم هست و آن خودسازى است ولى در این زمینه زیاد موفق نبوده‏ام. من یک مدتى خوبم و یک مدتى بد و از اینکه الان دو سه ماهى است آرامش ندارم و پیوسته در نوسان بین خوبى و بدى هستم خیلى رنج مى‏برم.

گاهى خوب بودن و گاهى بد بودنع در زندگى انسانى طبيعى است. البته بايد تلاش كرد كه زمان خوب بودن بيشتر و زمان بد بودن به حداقل و يا به ندرت اتفاق افتد.

از سوى ديگر شما در دوران جوانى هستيد و فراز و فرود احساسات و غرايز در اين سن در اوج مى‏باشد و بايد دانست غريزه جنسى يكى از توانمندى‏هاى طبيعى انسان است و انسانى كه از نظر جسمى و روحى سالم باشد داراى چنين كششى مى‏باشد و اين خود يكى از نعمت‏هاى خدادادى به بشر است. در نتيجه آن چه تا حدى مقدور است كنترل آن و استفاده صحيح و معقول از اين ميل است و اين كه انتظار داشته باشيم با رعايت نكات اخلاقى و عرفانى به كلى نسبت به اين مسئله بى‏احساس شويم، انتظارى واقع‏بينانه نيست. طبيعت اشخاص هم در سردى و گرمى مزاج و شدت غريزه جنسى متفاوت است و بر همين اساس مقايسه خود با ديگران نيز كار درستى نيست و ممكن است احياناً به يأس آدمى منجر گردد.

بدون ترديد غريزه جنسى و غريزه خوردن و آشاميدن در انسان از قدرت فوق‏العاده‏اى برخوردارند و تأثير فراوان آن‏ها در چرخه زندگى و نقش بنيادى  و بسيارى قوى آنها در رفتار و افكار و فعاليت‏هاى فردى و اجتماعى آدمى، امرى غيرقابل انكار است و شايد مبناى دو مكتب «فرويديسم» و «ماركسيسم» حاصل نگرش افراطى اين دو رويكرد به اين غرايز باشد. اما واقعيت اين است كه قطع نظر از افراط و تفريط‏هايى كه در زمينه غرايز جنسى و غيرجنسى شده است؛ بايد اذعان كرد كه نيازهاى جنسى نقش فوق العاده‏اى در فعاليت‏هاى فردى و اجتماعى بويژه در زندگى مشترك و دوام آن دارد. اما اين غريزه اگر افسار گسيخته گردد، همچون موريانه كه بى‏رحمانه بر درختان تناور هجوم مى‏آورد و از درون آن‏ها را پوك و تهى مى‏سازد، جسم و جان آدمى را به تحليل برده و رفته رفته به ويرانى و سقوط مى‏كشاند.

توانمندى جوان در حفظ پاكدامنى

بدون ترديد اگر خداوند غريزه جنسى را در انسان قرار داده قدرت و توان مقابله با گناه را نيز در وجود وى قرار داده است بنابراين هر انسانى بايد با عزم و همتى سترگ به مبارزه با گناه برخيزد و همواره كوشش كند كه براى اولين بار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كند آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد.

گاهى اوقات ممكن است براى بعضى از افراد واقعا امكان ازدواج به هيچ وجه فراهم نشود، در اين صورت، قرآن كريم دستور به پاكدامنى و عفاف مى‏دهد و مى‏فرمايد:

«وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»[106]؛  «و كسانى كه امكانى براى ازدواج پيدا نمى‏كنند بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز كند».

خداوند در اين آيه، صريحاً دستور به عفاف و خودنگهدارى مى‏دهد و اين بهترين شيوه و روشى است كه با به كار بستن آن روح ايمان و تقوا در انسان پرورش مى‏يابد و سبب تقويت اراده و تسلط بر نفس مى‏شود و روحيه عفت در انسان زنده مى‏گردد. در عين حال منافاتى ندارد كه انسان سعى و تلاش خويش را مبذول دارد تا زمينه ازدواج رافراهم نمايد بله آدمى بايد تا هنگامى‏كه ازدواج نكرده عفاف و پاكدامنى را پيشه نمايد.

 

مؤثرترين راهكار

ازدواج گاهى بر انسان واجب مى‏شود، در اين صورت اقدام به ازدواج به صورت يك وظيفه شرعى در مى‏آيد كه تخطى از آن گناه محسوب مى‏شود. در مورد ازدواج تمامى مراجع عظام تأكيد مى‏كنند كه اگر چه اصل ازدواج در اسلام واجب نيست و از مستحبّاتى است كه به آن بسيار سفارش شده است؛ ولى اگر كسى به واسطه نداشتن همسر، به حرام و گناه بيفتد، ازدواج بر او واجب مى‏گردد و حق ندارد مجرد بماند. ممكن است بگوييد: به لحاظ اقتصادى و شرايط تحصيلى و يا خانوادگى فعلاً امكان اين كار نيست، اين، ممكن است ناشى از نوعى ترس از فقر منفى باشد.

توجه داشته باشيد كه مؤن؛ يعنى، كسى كه به خدا و توانايى او اعتماد دارد  و در مشكلات زندگى به او توكل مى‏كند، هرگز نسبت به انجام وظايف شرعى خود به خاطر ترس از فقر و اينكه شايد شغلى گيرم نيايد و يا هزينه آن را چگونه تهيه كنم، كوتاهى نمى‏كند. شما به وظيفه خود به خاطر خدا اقدام مى‏كنيد، خداى متعال هم وظيفه خود را كه روزى رسانى به بندگان است مى‏داند و هرگز بنده مؤن خود را رها نمى‏كند.

كسانى كه ازدواج مى‏كنند اكثرا امكانات كاملى براى زندگى نداشته‏اند، ولى به تجربه دريافته‏اند كه مشكلات حل مى‏شود و حتّى به صورتى كه شايد قابل محاسبه و پيش‏بينى هم نبوده، امكانات ازدواج و ادامه زندگى برايشان فراهم شده است.

قرآن كريم در سوره نور (آيه 32) پس از اينكه به مؤنان دستور ازدواج مى‏دهد، مى‏فرمايد:

«إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ»؛ «اگر فقير باشند خداى متعال از فضل و كرم خويش ايشان را بى‏نياز مى‏كند و خداوند وسعت دهنده و بسيار دانا است».

چند نكته و دستور مهم در اين آيه شريفه وجود دارد:

1. زنان و مردان مجرد بايد ازدواج كنند.

2. در راه ازدواج از فقر نترسند؛ زيرا خداوند آنها را از فضل خودش غنى و بى‏نياز خواهد ساخت.

بدون شك كسى كه براى حفظ ايمان و پاكى نفس خود اقدام به ازدواج نمايد امدادهاى الهى به كمك او مى‏آيند و خداوند گره از مشكلات او خواهد گشود:

 «مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[107].

و باز تجربه نشان داده تا زمانى كه شخص مجرد است احساس مسؤليت نمى‏كند و ابتكار و نيروى خود را به اندازه كافى براى كسب درآمد به كار نمى‏گيرد و همچنين اگر درآمدى پيدا كرد در راه حفظ و بارور ساختن آن و مصرف صحيح نمى‏كوشد اما بعد از ازدواج شخصيت انسان تبديل به يك شخصيت اجتماعى مى‏شود و خود را مسؤل حفظ همسر و آبروى خانواده و تأمين وسايل زندگى مى‏بيند و بدين‏سبب است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «رزق همراه زنان است زن بگيريد تا روزى شما فراوان گردد»[108] و ازدواج برخلاف تصوراتى كه در ذهن وجود دارد كار چندان مشكلى نيست به شرطى كه از آداب و رسوم دست و پاگير و هزينه‏هاى تشريفاتى پرهيز شود و براى اين منظور مى‏توان همسر خود را از خانواده‏هاى مؤن و عفيف و متوسط اجتماع و كم‏توقع انتخاب كرد و به طور قطع انتخاب همسر شايسته و با ايمان و عفيف هيچ‏گاه پشيمانى به دنبال نخواهد داشت پشيمانى وقتى پيش مى‏آيد كه ازدواج از روى هوا و هوس و با معيارهاى غيرمنطقى انجام گيرد و چنان كه ازدواج الآن و در شرايط كنونى مقدور نباشد مى‏توان با اجراى عقد، امر عروسى و ازدواج را تا فراهم شدن شرايط مساعد به تأخير انداخت و از مزاياى دوران شيرين نامزدى بهره مند شد و راه حل دوم در آيه شريفه اين است كه اگر به هر دليلى قدرت بر ازدواج فراهم نشد بايد عفاف را پيشه  خود ساخت و خود را از آلوده شدن به گناه حفظ كرد تا خداوند گشايشى در كارها حاصل نمايد.

 

راه حل مشكلات

ما همه مى‏دانيم كه جوان براى ازدواج با مشكلات عديده‏اى مانند شغل، مسكن، تحصيل، آداب و رسوم و مهريه‏هاى سنگين روبرو است.

بدون ترديد براى حل اساسى مشكلات ازدواج جوانان، بايد موانع ازدواج كه به برخى از آنها اشاره شد از سر راه جوانان برداشته شود و انجام چنين كارى نياز به يك عزم ملى و برنامه ريزى صحيح از ناحيه همه مسؤولين نظام اسلامى به ويژه قوه مجريه دارد. البته اين بدان معنا نيست كه خود جوانان، خانواده‏ها و ساير نهادهاى فرهنگى - مذهبى مسؤوليتى نسبت به ازدواج جوانان ندارند بلكه خود جوانان مهم‏ترين نقش را مى‏توانند در حل اين بحران داشته باشند در اين جا به برخى از راه كارها اشاره مى‏شود:

1. پرهيز از تشريفات غيرضرورى و كنار گذاشتن برخى از رسم و رسومات دست و پاگير.

2. كاهش سطح توقعات و انتظارات.

3. تقويت فرهنگ ازدواج‏هاى ساده و زندگى‏هاى كم خرج.

4. تقويت باورهاى دينى، روحيه اميد و توكل در جوانان.

 

آثار و عواقب طغيان شهوت و گناه خودارضايى

 در اينجا توجه شما را به عواقب خودارضايى جلب مى‏نماييم تا با آگاهى از آنها بهتر بتوان از اين گناه اجتناب ورزيد. البته عواقب سوء و پيامدهاى منفى و عملى اين گناه جداى از آن كه معصيت است، فراتر از آن است كه بتوان آنها را برشمرد، بلكه فقط به چند مورد از آن اكتفا مى‏كنيم:

1. پيامدهاى جسمانى: تحليل رفتن قواى جسمانى، پيرى زودرس، ضعف مفاصل، لرزش دست، از بين رفتن طراوت و نورانيت چهره.

2. پيامدهاى روحى و روانى: ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه‏گيرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى و بداخلاقى و تندخويى، كسالت دائمى، ضعف اراده.

3. عوارض اجتماعى: ناسازگارى خانوادگى، بى‏ميل شدن به همسر و ازدواج، بى‏غيرت شدن، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزت، پاكى، شرافت و جايگاه اجتماعى.

چند راهكار كلى

براى كنترل غريزه جنسى هم خود فرد و هم والدين و اطرافيان مسؤوليت دارند. آن چه مربوط به خود فرد مى‏شود عبارتند از:

1. برنامه‏ريزى براى كار مداوم

جوانان و نوجوانان از نيروى سرشار و فوق‏العاده‏اى برخوردارند. اين نيرو اگر در زمينه‏هاى ديگر مورد استفاده قرار نگيرد و به صورت مطلوب از آن استفاده نشود، با توجه به شرايط سنى آن‏ها در قالب امور جنسى و شهوانى ظاهر خواهد شد. اگر جوانان و نوجوانان به كار مداوم عادت كنند و نيرو و توان خود را در اين زمينه به مصرف برسانند تا حدودى از انحرافات اخلاقى و  شهوت و غريزه جنسى در آنان پيشگيرى مى‏شود. كارهاى بدنى موجب تعادل جسم و روان مى‏شود. اگر نيك بنگريم افرادى كه به كار مداوم مشغول هستند و نيرو و استعدادشان را در زمينه‏هاى مثبت و سالم به كار مى‏اندازند، كم‏تر دچار انحرافات اخلاقى و بحران‏هاى روحى مى‏شوند. كار موجب مى‏شود نيرو و انرژى جوان قبل از آن كه به چربى‏هاى اضافى تبديل گردد و اختلالاتى در ساز و كار اندام‏هاى بدن ايجاد گردد، از طريق سوخت و ساز مفيد و سالم به مصرف برسد.

2. تنظيم خواب

تحقيقات نشان مى‏دهد كه بيش‏تر انحرافات به خصوص در زمينه مسايل جنسى ناشى از فكرهاى ناسالم و خيال‏پردازى‏هايى كه جوانان قبل از خواب رفتن دارند، اگر جوان قبل از آن كه به خواب برود، فكرش به خودش و يك سرى مسايل و موضوعات مربوط به دوره جوانى، معطوف گردد، كم كم به انحرافات كشيده خواهد شد. بنابراين، يكى از روش‏هاى پيشگيرى از انحرافات اين است كه برنامه خواب به صورت دقيق تنظيم شود و تا زمانى كه خواب بر شما غالب نشده به رختخواب نرويد. وقتى به رختخواب برويد كه كاملاً خسته و آماده خواب هستيد. لازمه اين كار اين است كه در طول روز مشغول فعاليت‏هاى مهم بوده و به اندازه كافى كار كرده باشد.

طبيعى است اگر جوان با خستگى به رختخواب نرود، به ناچار مدت زمانى را در بستر بيدار خواهد ماند تا به تدريج به خواب رود و چون افكار و انديشه‏هاى شهوانى و تحريك‏آميز معمولاً در اين مواقع به سراغ جوان مى‏آيند، تنظيم ساعات خواب براى جوان، ضرورت خاصى مى‏يابد.

 يكى از روان شناسان در اين باره مى‏گويد: نيمه اول شب بيش از نيمه دوم آن به بدن نيرو مى‏دهد بنابراين بايد از آن به نحوى مفيد استفاده شود. و صبحگاهان به محض اينكه از خواب بيدار شديد. بى‏درنگ از بستر برخيزيد و توجه داشته باشيد كه بامدادان بيدار ماندن در بستر خواب، بسيار زيان‏بار است، جسم را سست و ناتوان مى‏سازد و وسوسه‏هاى شوم در دل فرد ايجاد مى‏شود.

3. دورى از محيط‏هاى آلوده و ناسالم

يكى از علل و عوامل انحرافات جنسى و به طور كل انحرافات اخلاقى، محيط آلوده و محرك‏هاى شهوانى است. محيط از طريق وارد نمودن عناصر محرك در گرايش‏هاى انحرافى، منجر به طغيان غريزه جنسى در جوان مى‏شود. مسايلى از قبيل بدحجابى، روابط ناسالم و آزاد دختر و پسر، برخى از سريال‏هاى تلويزيونى و فيلم‏هاى خارجى و هم چنين استفاده نادرست از اينترنت در تحريك شهوت و غريزه جنسى جوان مؤر است شايد براى برخى از نوجوانان يادآورى و تذكر مسايل دينى و اخلاقى چيزى بيهوده و غيرضرورى تلقى شود، زيرا آن‏ها نه در فكر سلامت خويش هستند و نه مسايل اخلاقى و دينى را مى‏پذيرند، اما براى شما كه روحيه مذهبى قوى داريد و همين مسئله باعث شد تا نگران آينده‏تان باشيد، گفتن اين مسايل مهم و ضرورى است. اگر واقعاً مى‏خواهيد از جوانى‏تان به خوبى استفاده كنيد و در راه درست و سالم گام برداريد، سعى كنيد از محيط‏هاى آلوده و ديدن عوامل تحريك‏كننده، جداً پرهيز نماييد و به خاطر داشته باشيد كه بسيارى از گناهان به وسيله چشم كليد مى‏خورد.

 4. استفاده درست و مطلوب از اوقات فراغت

يكى از زمينه‏هاى پيدايش انحرافات در جوانان و نوجوانان، استفاده نادرست آن‏ها از اوقات فراغت است. اوقات فراغت طولانى و بى‏برنامه نوجوانان را عاصى و سرگردان مى‏كند. آن‏ها به تدريج سرخورده و مأيوس مى‏شوند و در نتيجه به دنياى درون خويش پناه مى‏برند و در كنج خلوت و انزوا راهى براى مشغوليت خود مى‏جويند.

5. تسهيل و تسريع ازدواج

علاوه بر آن كه جوان سعى در كنترل شهوت و غريزه جنسى مى‏كند، بايد براى ازدواج كه يگانه راه درست ارضاى غريزه جنسى مى‏باشد، نيز اقدام كند به اين معنا كه پسرها از 18 سالگى به بعد مى‏توانند به فكر ازدواج باشند و اگر شرايط را مساعد مى‏بينيد، از همين سن مقدمات آن را فراهم كنند و دخترها هم چنان چه مورد مناسبى به خواستگارى آن‏ها آمد به دلايل نوعاً غيرموجه و پوچ مثل هنوز زود است، مى‏خواهم درس بخوانم، داماد وضع مادى خوبى ندارد و... از ازدواج خوددارى نكنند و والدين هم سنگ‏اندازى‏هاى غيرمنطقى نداشته باشند.

اميد است با رعايت اين نكات و به خصوص توجه به تقوا و نماز بتوانيد غريزه جنسى و حس شهوت را در خويش كنترل و مهار نماييد و زمانى كه فرصت مناسب براى ازدواج فراهم گرديد، ازدواج كنيد.

 

توصيه‏هاى كاربردى:

1. هر كارى كه مى‏خواهيد انجام دهيد با دقت آن را ارزيابى كنيد و سپس براى انجام آن تصميم بگيريد.

 2. از تقليد و پيروى كوركورانه از ديگران در هر كارى جداً اجتناب كنيد.

3. از بيان جمله «نمى توانم» خوددارى و بجاى آن به خود تلقين كنيد كه «من به خوبى از عهده اين كار بر مى‏آيم».

4. براى شروع كار و تقويت اراده خود از كارهاى كوچك شروع كنيد مثلاً تصميم بگيريد صبح‏ها در يك ساعت معينى از خواب بيدار شويد.

5. بعد از بيدار شدن از خواب و خواندن نماز صبح تصميم بگيريد 10 دقيقه قرآن بخوانيد.

6. بعد از هر موفقيتى خدا را شكر كنيد و با خود عهد ببنديد كه به شكرانه موفقيتى كه نصيب شما شده آن كار را ادامه دهيد. اگر در تصميم جديد ناكام شديد علل آن را بررسى كنيد در صورت تنبيلى و كاهلى خود را جريمه كنيد مثلاً يك روز روزه بگيريد. يا يك ساعت صحبت نكنيد و يا از خوردن غذايى كه دوست داريد خوددارى كنيد.

7. بعد از اين كه خود را در انجام برخى از كارهاى ايجابى مثل صبح زود بيدار شدن، نماز سر وقت، تلاوت قرآن و ورزش صبحگاهى، موفق شديد براى انجام كارهاى سلبى تصميم بگيريد يعنى تصميم بگيريد كارهايى كه نبايد انجام دهيد را به تدريج ترك كنيد؛ مثلاً، به عنوان نمونه مى‏خواهيد غرايز جنسى خود را مهار كنيد. در اينجا بايد رفتارهايى كه باعث شعله‏ور شدن شهوات مى‏شود را ترك كنيد.

ـ ابتدا نگاه خود را كنترل كنيد و تصميم بگيريد در برخورد با جنس مخالف نگاه خود را فرو بيندازيد.

ـ از گفتگو با جنس مخالف مگر در مواقع ضرورى و در حد ضرورت اجتناب  كنيد.

ـ از پوشيدن لباس‏هاى تنگ كه موجب تحريك شهوت جنسى مى‏شود خوددارى كنيد.

ـ از پرخورى بويژه غذاهاى مهيج شهوت مثل سير، پياز، فلفل، تخم مرغ و... اجتناب كنيد.

ـ افكار خود را به تدريج كنترل كنيد زيرا افكار منشأ رفتارند.

ـ زشتى گناه را همواره مانند آبى آلوده و كثيف فرض كنيد همانطور كه حاضر نيستنيد آب آلوده را بنوشيد به خود تلقين كنيد كه من نفس و جان خود را با گناه آلوده نمى‏كنم.

ـ شركت در مراسم مذهبى مانند دعا، نماز جماعت، مجالس سخنرانى و موعظه و يا ذكر زندگى، سيره، مدح و مصائب اهل‏بيت عليهم‏السلام، زيارت اهل‏بيت عليهم‏السلام و قرائت قرآن به صورت مداوم در هر روز و مانند آن نورانيتى را در انسان پديد مى‏آورد، كه باعث مى‏شود آدمى از تاريكى گناه بگريزد و به آسانى به سمت آن نرود.

همه دستورات و احكام الهى داراى اين خاصيت و ويژگى مى‏باشند و مجموعه معارف دين، همگى همين هدف يعنى رسيدن انسان به اوج بندگى و كمال و معنويت و صفا و تلطيف روح و جان را دنبال مى‏كنند. البته اراده قوى و همت عالى و استقامت در راه هدف و نهراسيدن از مشكلات و پافشارى و ادامه عمل خير و عبادت و توجه به خداوند و احساس حضور او شرط بهره بردن از اين دستورات نورانى و رسيدن به نتايج خوب و شيرين خودسازى و نجات از فشار غريزه است.

 

 

خودسازى و گريهبازگشت به فهرست

  پرسش 15  .  معمولاً در مراسم ادعیه کمتر گریه مى‏کنم. البته اندوهناک مى‏شوم. اما وقتى توجه بیشترى به خداوند و مسائل خودسازى دارم بیشتر در این مراسم موفق به قطره اشگى مى‏شوم. حال آیا این حالت بنده که معمولاً بدون قطره اشکى از مراسم خارج مى‏شوم ناشى از گناهان بنده است؟ یا مثلاً امرى است تقریباً مادرزادى و طبیعى؟ چگونه مى‏توانم موفق به ریختن قطره اشک در مراسم شوم؟

نخست بايد دانست؛ انسان‏ها از جهات گوناگون با همديگر متفاوتند از جمله در استعدادها، عواطف و روحيات. بيش‏تر اين تفاوتها ناشى از شرايط و زمينه‏ها و امكانات متفاوتى‏است كه افراد در آن پرورش يافته‏اند البته خداوند در وجود انسان نيروى انتخاب و اراده را قرار داده است و مى‏تواند با افعال اختيارى خود عليرغم همه شرايط محيطى و تحميلى زمينه تربيتى بهترى فراهم سازد و در مسير سعادت گام بردارند و يا رفتار مناسبى براى خود نهادينه كند.

درباره مسئله گريه نيز بايد به تفاوت‏هاى فردى توجه داشت همه مثل هم نيستند و اگر كسى كم‏تر گريه مى‏كند جاى نگرانى نيست زيرا ويژگى روحى و عاطفى افراد متفاوت است. و راه توجه به خدا و رسيدن به مقامات معنوى تنها از راه گريه نيست. چنان كه برخى بزرگان مانند آيه‏اللّه‏ بهاءالدينى بيشتر با شوخى و خنده نكات معرفتى را به اطرافيان منتقل مى‏كردند و برخى مانند  آيه‏اللّه‏ بهجت بيشتر از طريق سكوت و گريه روحيه معنوى را به ديگران منتقل مى‏كردند. بنابراين هميشه خشكى چشم و گريه نكردن دليل بر قساوت قلب و گناه نيست بلكه چه بسا روحيه افراد و تجربه‏هاى معنوى آنها متفاوت باشد. البته در مجالس عزادارى كه مهمترين توفيق را از اين جهت براى انسان فراهم مى‏آورد. البته به شرط اينكه با تكرار و همراه با توجه و حضور قلب باشد. آنچه در اين ميان مهم و اساسى است مسئله معرفت و شناخت نسبت به معارف و آموزه‏هاى دينى و آشنايى با روح ديانت است.

اگر چنين معرفتى روزى انسان گردد، اعمال و عباداتش داراى روح و مغز است و چنين شخصى به بارگاه ربوبى قرب بيشترى مى‏يابد. شكستگى دل چيزى نيست كه ما موظف به تحصيل آن باشيم بلكه بايد در كسب معرفت و شناخت عميق كوشيد و تأكيد و پافشارى در احاديث بر همين مطلب است. اگر معرفت وجود داشت و شرايط روحى و روانى و شرايط فيزيكى و جسمانى فراهم بود، معمولاً شكستگى دل به دنبال مى‏آيد، آن هم دل شكستگى حاصل از معرفت و شناخت كه داراى ارزش و اهميت ويژه‏اى است. ولى مهم‏تر از آن اصل «معرفت» و «محبت» و «متابعت» است. اگر چه اشكى جارى نگردد.

در ادامه توجه شما را به چند روايت جلب مى‏كنيم:

1. حالت تباكى و حزن و اندوه داشتن در هنگام ذكر مصيبت، ارزشمند است و در روايات بدان تصريح شده است.[109]

2. گاهى عدم گريه از عملكرد زشت و قساوت قلب ناشى مى‏شود.

 

موانع گريه عبارتند از:

1. زياد سخن گفتن درغير ذكر خدا.[110]

2. گناه زياد.[111]

3. آرزوى طولانى و زياد.[112]

4. گوش سپارى به امور لهو.[113]

5. جمع كردن مال.[114]

6. ترك عبادات.[115]

7. همنشينى با افراد گمراه و ستمگر.[116]

8. همنشينى با افراد فرومايه و پست.[117]

9. خنده زياد.[118]

10. پرخورى.[119]

 

مهمترين راه‏ها براى از بين رفتن قساوت قلب:

 1. ياد مرگ.[120]

2. پند و اندرز.[121]

3. تفكر در آيات الهى، قيامت و حال خويشتن.[122]

4. همنشينى با انديشمندان و علما.[123]

5. معاشرت با اهل فضل.[124]

6. گفت و گوى علمى.[125]

7. اطعام تهى‏دستان.[126]

8. مهربانى و محبت به ايتام.[127]

9. ذكر خدا.[128]

10. ذكر فضايل و مناقب و مصائب اهل‏بيت عليهم‏السلام.[129]

11. قرائت قرآن.[130]

12. استغفار.[131]

مهم‏تر از تمامى اين امور، آن است كه از خداوند متعال عاجزانه بخواهيم: به  ما چشم اشك‏بار عنايت كند و در اين ميان، اهل‏بيت عليهم‏السلام را واسطه قرار داده و از خود آنان نيز استمداد جوييم.

چون زتنهايى تو نوميدى شوى

 

زير سايه يار خورشيدى شوى

رو بجو يار خدايى را تو زود

 

چون چنان كردى خدا يار تو بود[132]

 

 

خودسازى و انتظاربازگشت به فهرست

  پرسش 16  .  آیا هنگام ظهور آقا(عج) جهان از ظلم و جور پر شده(طبق کدام سند)؟ اگر قرار است در فلسفه انتظار همه خودسازى کنیم و آمادگى کامل براى حکومت جهانى داشته باشیم پس چه نیازى به ظهور آقا(عج) است؟

بعضى بر اين باورند كه بين فراوانى ظلم و ستم با ظهور امام زمان عليه‏السلام، رابطه‏اى تمام وجود دارد، به نحوى كه ظهور، زمانى است كه ظلم و ستم فراگير شده باشد. پس هر چه ظلم بيشتر شود، ظهور نزديك‏تر مى‏گردد و لذا حق طلبى و اصلاح، امرى بر خلاف ظهور، و جريانى مخالف انتظار فرج امام زمان عليه‏السلاماست، در حالى كه فراوانى ستم، از شرايط ظهور نيست (با توجه به بحث شرايط ظهور). نهايت حرفى كه مى‏توان زد، اين است كه ظهور امام زمان عليه‏السلام با فراگيرى ظلم و ستم، مقارن است، نه با ظالم شدن تك تك افراد و در همه كشورها بلكه در مجموع ظلم سران استكبار به نقطه اوج مى‏رسد.  بنابراين، شرط قرار دادن ظلم همگانى براى ظهور، امر صحيحى نيست.

براى درك كامل مطلب توجه به چند نكته لازم است:

1. اين كه بين سرنوشت انسان‏ها و اعمال اختيارى آنان رابطه است، جاى هيچ ترديدى نيست. هم آدمى وجود اين رابطه را در زندگى خود مشاهده مى‏كند و هم در قرآن كريم بر اين مطلب تأكيد شده است. قرآن، هم آينده هر شخص را در دست خودش مى‏داند «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»[133] و هم سرنوشت جامعه را با خواست و عملكرد مردم پيوند زده است.

«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»[134]؛ «تعيين سرنوشت جامعه، به خوبى يا بدى، در دست مردمان آن جامعه است».

اسلام، از انسان مى‏خواهد كه درباره مسائل اجتماعى ساكت نباشد و در برابر ظلم و ستم تا برقرارى عدالت بايستد و حتّى در اين راه، به پيكار و مبارزه برخيزد:

«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ...»[135].

و كوتاهى در اين زمينه را نمى‏پذيرد و مؤخذه مى‏كند:

«وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ...»[136].

بر همين اساس، امر به معروف و نهى از منكر، از واجبات دين شمرده شده است و خداوند به اجرى اين دو فريضه بزرگ، امر كرده است:

 «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[137].

2. به طور كلى، هيچ‏گاه يك آموزه دين نمى‏تواند نافى و برخلاف ساير آموزه‏هاى دين باشد. از اين رو معنا ندارد كه خداوند در آيات متعدد، مردم را به توبه و ترك گناه امر بكند و در جايى ديگر براى تحقق وعده خدا (ظهور حجّت خدا) امر به گناه شود! دينى كه بر توحيد و يكتاپرستى بنا شده است، معنا ندارد كه بخشى از آن، شرك را تأييد كند و بپذيرد!

3. پر شدن زمين از ظلم و ستم، هرگز به معناى آن نيست كه همه افراد بايد اهل ظلم و فساد باشند و همه اعمال و كردارشان بر اساس ظلم و ستم بر يكديگر و افساد جامعه باشد. بلكه ممكن است عده‏اى ظلم كنند و ظلم آنان، نقاط فراوانى از زمين را بگيرد و در همه جا گسترده شود. آيا براى آن كه يك اتاق مملو از دود سيگار شود، بايد همه افراد داخل اتاق سيگار بكشند؟ در زمان حاكميت فرعون، ظلم و بى‏عدالتى فراوان بود و خداوند در آيات متعدد قرآنى، به آن اشاره دارد، ولى در فرمايش قرآن اين نيست كه همه افراد ظالم بودند، بلكه ظلم زياد بود. خداوند مى‏فرمايد:

«وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ...»[138].

علاوه بر اين كه فراگيرى ظلم، امرى نسبى و كنايى است و مراد از آن، شيوع و يا حاكميت ظلم است، به گونه‏اى كه جريان عدالت به چشم نمى‏آيد. نه اين كه هيچ عدالتى و يا هيچ فرد متدينى وجود نداشته نباشد.

 4. در اين كه قيام حضرت، بدون يار و ياور تحقق‏پذير نيست، نبايد ترديد كرد. آيات و روايات نيز به وجود ياوران اشاره دارد. يارى كردن، يعنى حركت براى اجراى برنامه‏ها و اهداف انقلاب، براى اين منظور مى‏بايد حاميان و ياوران مهدى(عج) در انقلاب انواع فداكارى‏ها را انجام دهند و بعد از انقلاب، از هيچ تلاشى فروگذارى نكنند. چنين افرادى وقتى مى‏توانند موفق باشند كه خود را همرنگ انقلاب و رهبر كرده باشند تا مردم جلوه‏هاى انقلاب را در رفتار آنان ببينند و بپذيرند. بر همين اساس، خداوند بر ايمان و عمل صالح تكيه دارد: «ما در زبور، بعد از ذكر نوشتيم كه زمين را بندگان صالح ارث مى‏برند»[139].

همچنين مى‏گويد: «وعده داده است خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند، و عمل صالح انجام داده‏اند، اين كه خلافت زمين را به آنان واگذارد...»[140] شرط تحقق انقلاب حضرت مهدى عليه‏السلام اين است كه ايمان و عمل صالح در پرونده افراد باشد تا انقلاب رخ دهد.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «كونوا دعاة الناسِ بغَِيرِ ألسِنتِكُم»؛ «دعوت كننده مردم باشيد به غيرزبان‏تان».

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «زينت براى ما باشيد نه مايه آبروريزى»[141]. آيا گناه و ظلم، دعوت به مهدى است و مايه زينت و افتخار ائمه عليهم‏السلام؟

5. وظيفه انسان حركت به طرف كمال و كسب آن از طريق عبوديت و  بندگى است. عبوديت و بندگى نيز جز در پرتو عمل به تكاليف الهى كه وظايف فردى و اجتماعى انسان را در بر دارد، امكان پذير نيست.

خداوند در سوره عصر مى‏فرمايد: «تنها كسانى كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند و همديگر را سفارش به حق و راستى بكنند از خسران و ضرر به دورند».

خداوند از انسان مى‏خواهد در گناه نماند و به سوى او رجوع كند:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»[142]؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! توبه كنيد، همگى، توبه‏اى خالص».

كوتاه سخن آن كه خداوند انسان را در تعيين سرنوشت خود و جامعه، داراى تأثير مى‏داند و از او مى‏خواهد براى اصلاح گام بردارد و خسته نشود و در چنين نگرشى، وعده ظهور را مطرح مى‏كند. بنابراين انتظار منجى، به معناى صحيح آن، نه سكوت و تن دادن به ظلم است و نه كمك به فراگير شدن ظلم، بلكه بايد خواستار ظهور باشد و در اين راه، تمام تلاش خود را به كار گيرد و اگر در اين مسير، نياز به تشكيلات و حكومتى است كه حركت براى زمينه‏سازى را سامان دهد، براى تشكيل آن اقدام كند.

طبيعى است كه ظالمان و مفسدان نيز بيكار نخواهند نشست و به مقابله برمى‏خيزند. لذا جبهه ظلم، در نهايت درجه ظلم حركت مى‏كند و جبهه حق به اوج تلاش مى‏رسد و در اين زمان است كه خداوند به مدد انسان‏هاى حق طلب مى‏آيد و با ظهور مهدى عزيز عليه‏السلام كار ظالمان را يك سره مى‏كند.

به هر حال اين تفكر ناشى از عدم شناخت مسؤوليت انسانى و دينى و  برداشت غلط از موضوع ظهور است؛ زيرا، هيچ يك از تكاليف شرعى مانند نماز، روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و... مشروط به چنين شرطى نيست؛ يعنى، تكليف نماز و يا نهى از منكر تكاليفى مطلق هستند و عمل به آنها الزامى است؛ چه موجب تسريع در ظهور شود يا تأخير آن.

در احاديثى كه وظايف منتظران نيز مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است.

چنان كه امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هر كس خشنود مى‏شود كه از اصحاب قائم باشد، پس بايد منتظر باشد و به ورع و اخلاق نيكو عمل كند، در حالى كه منتظر است. اگر چنين شخصى، پيش از ظهور بميرد، اجر او مانند كسى است كه زمان ظهور را درك كرده است. «پس (در جهت نيكى‏ها) بكوشيد و منتظر باشد. (اين انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده».[143]

از همه اينها گذشته، ما بايد موضع و موقعيت خود را در زمينه قيام امام مهدى(عج) مشخص كنيم. بديهى است اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم، از كسانى خواهيم بود كه انقلاب مهدى، براى درهم كوبيدن و حذف آنان صورت مى‏گيرد!! اگر در صدد اصلاح جامعه باشيم، از كسانى خواهيم بود كه در زمره اصحاب فداكار عضويت خواهند داشت. بنابراين به فرض اين كه با ساكت بودن و به نظاره نشستن و يا كمك كردن به توسعه فساد، ظهور حضرت را پيش بيندازيم، وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته‏ايم. مگر نه اين است كه حضرت بقيه‏اللّه‏ براى كوتاه كردن دست فاسدان و برچيدن بساط  محرمات الهى و فسادگرى و اصلاح انسان‏ها و جوامع، قيام مى‏كند. پس چگونه مى‏توانيم از قيام آن بزرگوار بهره‏مند شويم.

گفتنى است كه بيان وضعيت فسادآلود و معصيت‏بار جهان در آخرالزمان، هم هشدار به جوامع انسانى است و هم علامتى خبر دهنده از نزديكى قيام و ظهور امام زمان(عج) مى‏باشد. اين هشدارها و پيش‏گويى‏ها وظيفه ما را سنگين مى‏كند و ما را نسبت به عواقب شوم فساد و تباهى آگاه مى‏سازد.

محمدبن مسلم مى‏گويد: به امام باقر عليه‏السلام عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! قائم شما چه وقت ظهور خواهد كرد؟ فرمود: «هنگامى كه مردان خود را شبيه زنان كنند و زنان، شبيه مردان شوند، آن گاه مردان به مردان اكتفا كنند و زنان به زنان!!»[144].

استاد مطهرى در اين زمينه مى‏نويسد: «برداشت قشرى از مردم درباره مهدويت و قيام انقلاب مهدى موعود(عج)، اين است كه صرفاً ماهيت انفجارى دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها، تبعيض‏ها، اختناق‏ها، حق‏كشى‏ها و تباهى ناشى مى‏شود؛ در حالى كه آيات قرآن كريم در جهت عكس برداشت بالا است؛ ظهور مهدى موعود، حلقه‏اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى‏شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد اهل ايمان و عمل صالح باشد.

ظهور مهدى موعود تحقق بخش وعده‏اى است كه خداوند متعال از  قديم‏ترين زمان‏ها در كتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد».[145]

شيخ صدوق روايتى از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند مبنى بر اين كه اين امر تحقق نمى‏پذيرد مگر اين كه هر يك از شقى و سعيد، به نهايت كار خود برسد. پس سخن در اين است كه گروه سعدا و گروه اشقيا، هر كدام به نهايت كار خود برسند.

در روايات اسلامى، سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بديهى است كه اين گروه دفعتا خلق نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه‏هايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبده‏اى را پرورش مى‏دهد. اين خود مى‏رساند نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است؛ بلكه اگر به فرض اصل حق از نظر كميت، قابل توجه نباشد، از نظر كيفيت، ارزنده‏ترينِ اهل ايمانند و در رديف ياران سيدالشهداء.[146]

 

آمادگى براى ظهور

يكى از وظايف و بايسته‏هاى مهم منتظران در عصر غيبت، كسب آمادگى‏هاى فكرى و فرهنگى، آمادگى‏هاى اجتماعى و سياسى و نظامى، مهيا كردن تسليحات مناسب هر عصر و آمادگى‏هاى تكنولوژيكى و ارتباطى براى يارى و نصرت امام غايب است.

 امام كاظم عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هر كس اسبى را به انتظار امر ما نگاه دارد و به نسبت آن، دشمنان ما را خشمگين سازد، در حالى كه منسوب به ما است؛ خداوند روزى‏اش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا كند و او را به آرزوهايش رساند و در رسيدن به خواسته‏هايش، يارى كند».

امام صادق عليه‏السلام نيز فرموده است: «هر يك از شما بايد براى خروج حضرت قائم(عج) «سلاحى» مهيّا كند - هر چند يك تير باشد - خداى تعالى هر گاه بداند كسى چنين نيتى دارد، اميد آن است كه عمرش را طولانى كند تا آن حضرت را درك كند «و از ياران و همراهانش قرار گيرد»».

ابوعبداللّه‏ جعفى نقل مى‏كند: امام باقر عليه‏السلام به من فرمود: منتهاى زمان مرزدارى (مرابطه و جهاد) نزد شما چند روز است؟ عرض كردم: چهل روز؛ فرمود: ولى مرابطه ما، مرابطه‏اى است كه هميشه هست».

علامه مجلسى در شرح اين فرمايش مى‏گويد: «بر شيعيان واجب است كه خود را بر اطاعت امام بر حق و انتظار فرج او ملتزم سازند و براى يارى نمودنش مهيّا باشند».

پس براى ظهور حضرت مهدى عليه‏السلام و يارى آن حضرت، بايد در هر لحظه‏اى آماده بود و خود را مهيّا نگه داشت و اين شامل آمادگى نظامى، جسمانى و... مى‏شود؛ اما مهم‏تر از همه خودسازى و آمادگى فكرى، علمى و سياسى در عصر غيبت است؛ يعنى، بايد از هر لحاظ، سطح توانايى‏هاى خود را بالا ببريم و شيعه لايقى براى امام خود باشيم.[147]

 

خودسازى و حجبازگشت به فهرست

  پرسش 17  .  ان شاءاللّه‏ امسال عازم عمره دانشجویى هستم مى‏خواستم مرا در مورد چگونگى کسب آمادگى جهت این سفر و نزدیک شدن به خدا و برداشتن قدمى بزرگ در راه تهذیب نفس و خودسازى و کسب معرفت الهى و قرب پروردگار، راهنمایى کنید.

سفر معنوى حج، حركت به سوى ميهمانى و ورود بر بساط قرب خداوند است. در آوردن لباس معمول و پوشيدن دو قطعه ساده لباس سفيد و دور كردن زيورها و تعلقات و دل‏بستگى و جدا شدن از خانواده و فاميل و همه عزيزان، به معناى قطع رابطه با دل‏بستگى‏ها و وابستگى‏ها و امورى است كه انسان را اسير و گرفتار خود مى‏سازد و بال پرواز و عروج معنوى و روحى او را مى‏شكند.

سفرحج به معناى بريدن از همه چيز و پيوستن به خداوند است. سفر حج، روز بيرون آمدن از لاك عادت‏ها و خودبينى و خودپرستى است.

اميرالمومنان على عليه‏السلام و فرزندان گرامى او در مناجات شعبانيه اين آرزو را چنين بر زبان آورده‏اند: «الهى هب لى كمال الانقطاع اليك»؛ «خداى من نهايت بريدن از غيرخود و پيوستن به خودت را روزى‏ام كن».

به منظور ايجاد آمادگى روحى و معنوى براى سفر روحانى و نورانى عمره  بايد در اولين گام با محتواى اين عبادت بزرگ و اسرار و حكمت‏ها و آثار و بركات ماندگار و عميق آن آشنا شد. بايد دانست؛ همه برنامه‏ها و اعمال دين به ويژه عبادات، هديه‏اى از طرف خداوند و ره‏آوردى از ديار وحى و ملكوت است. هر عبادتى، ظاهرى دارد كه انسان با جسم و قالب خود به آن مى‏رسد و باطن و سرّى دارد كه تنها جان‏هاى مشتاق و قلب‏هاى آكنده از محبت خداوند و بريده از غير او، آن را درمى‏يابند. بهره‏مندى كامل از هر عبادت و رسيدن به عمق و مغز آن، در گرو آگاهى از اسرار آن و تحقّق بخشيدن به آن است. بخش مهم تزكيه نفوس در پرتو آشنايى با اسرار عبادت و دستورهاى دينى حاصل مى‏گردد و در اين ميان، حج و عمره ويژگى‏هايى دارند كه پى بردن به تمامى راز و رمز آنها دشوار است. به همين خاطر، تعبّد در اين عبادت، بيش از ساير اعمال و برنامه‏هاى دينى است.

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هنگام لبيك گفتن به خدا عرض كرد: «لبيك بحجّة حقّاً، تعبّداً و رقّاً»؛ «خدايا من با بندگى و عبوديت لبيك مى‏گويم و اعمال حج را انجام مى‏دهم».

براى اينكه بهتر به اسرار حج پى ببريم، بايد سيره كسانى را كه حج راستين انجام داده‏اند، يعنى پيشوايان معصوم عليهم‏السلام را بياموزيم. آنان هم با آداب حج آشنا بودند؛ هم سنت‏ها و مستحبات حج را رعايت مى‏كردند و هم فرايض و واجبات آن را به جا مى‏آوردند و در كنار اين حكم‏ها و اعمال ظاهرى، تكيه گاه تكوينى و اسرار اين احكام را هم در نظر داشتند.[148]

 آشنايى با اسرارِ حج و عمره در داستانى كه منسوب به امام سجاد عليه‏السلاماست خالى از لطف نيست، گفته‏اند[149]: امام سجاد عليه‏السلام، بعد از سفر حج، «شبلى» را ديد و به او فرمود: چه كردى؟ عرض كرد: از حج برمى گردم. امام عليه‏السلامفرمود: آيا ميقات رفتى؟ آيا لباس دوخته را از تن بيرون آوردى و لباس دوخته نشده (لباس احرام) را در بر كردى؟ آيا غسل احرام انجام دادى؟ شبلى عرض كرد: آرى. امام فرمود: آيا هنگام كندن لباس دوخته، قصد كردى كه از لباس گناه و عصيان بيرون آيى؟ عرض كرد: نه. حضرت فرمود: وقتى‏لباس دوخته نشده احرام را بر تن كردى، آيا نيت كردى كه جامه طاعت در بر كنى؟ عرض كرد: خير. امام پرسيد: وقتى غسل احرام انجام دادى، قصد كردى خود را از گناهان شست و شو كنى؟ عرض كرد: نه، من تنها لباس دوخته را از تن بيرون آوردم و لباس احرام را در بر كردم و غسل و نيت احرام كردم؛ آن گونه كه ديگران انجام مى‏دهند. امام فرمود: پس تو احرام نبسته‏اى؛ سپس فرمود: معناى بيرون آوردن لباس دوخته اين است كه «خدايا! من ديگر لباس گناه در بر نمى‏كنم و از هر گناه توبه كردم» و پوشيدن لباس دوخته نشده، بى‏رنگ، حلال و پاك احرام، به معناى «پوشيدن لباس طاعت» است.

معناى غسل كردن براى احرام اين است كه: «خدايا! من خود را از گناهانم شست و شو دادم و نه تنها ديگر گناه نمى‏كنم كه گناهان گذشته را نيز از خود دور كردم».

وقتى در ميقات تنظيف مى‏كنيد، يعنى خود را از نفاق و ريا تطهير مى‏كنيد.  نظافت در ميقات، تنها پاك و طاهر كردن بدن نيست؛ بلكه نشانه و سمبلى از تطهير دل است.[150]

راز لبيك گفتن آن است كه: «خدايا! من پيمان مى‏بندم كه هر چه طاعت توست بر زبان جارى كنم و هر چه معصيت توست، زبانم را بر آن ببندم».

«احرام» سه جزء دارد؛ پوشيدن دو لباس يا پارچه دوخته نشده، قصد حج يا عمره و لبيك گفتن؛ با گفتن لبيك، احرام بسته مى‏شود و اين همان عقد احرام است.

حضرت سجاد عليه‏السلام مى‏فرمايد: راز احرام اين است كه «خدايا! ارتباطم را از غير تو گسستم و تنها به تو پيوستم». سرّ طواف، «حق مدار و حق جو بودن و فاصله نگرفتن از مركزيت توحيد» است.

امام سجاد عليه‏السلام از شبلى پرسيد: مى‏دانى حجرالاسود چيست؟ حجر، يمين اللّه‏ و دست خداست و معناى دست زدن به آن اين است كه: «خدايا! من تعهد مى‏كنم كه دست به گناه دراز نكنم».

امام عليه‏السلام پرسيد: آيا معناى ايستادن در جايگاه و مقام ابراهيم و نماز گزاردن در آن مقام را مى‏دانى؟ شبلى گفت: ظاهرش را انجام داده‏ام؛ ولى نيت‏هايى را كه مى‏فرماييد نكردم. امام عليه‏السلام فرمود: آيا وقتى در كنار مقام، دو ركعت نماز طواف گزاردى، قصد كردى كه ابراهيم گونه نماز بخوانى و بينى شيطان را به خاك بمالى؟

امام عليه‏السلام از شبلى پرسيد: آيا بين صفا و مروه، سعى كردى؟ شبلى گفت: آرى.  امام عليه‏السلام فرمود: مى‏دانى راز آمد و رفت بين اين دو كوه چيست؟ يعنى: «خدايا! من بين خوف و رجا و بيم و اميد به سر مى‏برم». «صفا» يادآور تصفيه و تهذيب روح و «مروه» يادآور مردانگى و مروت است.[151]

«تقصير» پالايش درون است؛ يعنى وقت آن است كه جمال خويش را در پاى آن جميل مطلق، قربانى كنى و تارهايى از مو يا قدرى از ناخن‏ها را به نيت او كوتاه كنى. غرور، كبر و نخوت، ديگر جايى براى ماندن در تو ندارد و بايد هر چه را غير اوست از خانه دل بيرون بريزى و دريچه دل را به سوى انوار معرفت و كمال بگشايى.[152]

«طواف نساء» يادآور مقام و منزلت زن است و بايد نخستين ساكن اين ديار پاك يعنى «هاجر» را تكريم كنى؛ چه مرد باشى و چه زن. زن شايسته مقام مادرى است و بوسه بر پايش، بوسه بر دروازه‏هاى بهشت است و هفت مرتبه به نيت اين تجليل و تقدير، بايد كعبه را طواف كنى و در هر مرتبه چون به «حجر اسماعيل» مى‏رسى، تجلّى اين عظمت را به نظاره مى‏نشينى. زائران خانه خدا با طواف نساء و نماز آن، وفادارى خود را نسبت به حقوق همسر و خانواده ابراز مى‏دارند و اهميت آن را به ياد مى‏آورند.[153]

البته داشتن مراقبه و محاسبه پيش از سفر عمره و حليت طلبيدن از كسانى كه بر ذمه انسان حق و حقوقى دارند و اداى حقوق واجبى مانند حق الناس قبل از اين سفر روحانى و توبه و استغفار از گناهان و جرم‏ها و خطاها و  درخواست توفيق از خداوند و توسل به اولياى الهى در انجام درست و كامل اين عبادت بزرگ و بهره‏مند شدن از بركات و انوار و آثار آن در دنيا و پس از مرگ و در عالم آخرت نقش بسزايى دارد كه بايد اين امور مورد توجه و دقت قرار گيرد.

 

برنامه عملى خودسازىبازگشت به فهرست

  پرسش 18  .  لطفاً نمونه‏هایى از برنامه‏هاى تأثیرگذار و نیز موانع راه را با توضیح برایم بنویسید؟

مهمترين برنامه‏هاى تأثيرگذار به اين شرح است[154]:

1. عبادت

به ويژه نمازهاى واجب را به موقع و با حضور قلب و اخلاص كامل انجام دهيم:

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ. الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»[155]؛ «به راستى كه مؤنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان ترسان و فروتنند».

در صورت امكان، مقدارى از وقت خود را به توجه قلب اختصاص دهيم و براى آن وقت و محل مناسبى را در نظر بگيريم:

«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ»[156]؛ «پروردگارت را در دل خود،  از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان ياد كن و از غافلان مباش!».

شكى نيست كه اعتياد و روزمرگى عامل مؤرى در برانگيختن تمايلات فطرى ارادى است، تا آنجا كه چه بسا با انس گرفتن به لذتى، انسان از لذت‏هاى برتر نيز چشم مى‏پوشد و لذتى‏را كه بدان خو گرفته مقدم مى‏دارد؛ گرچه مى‏پذيرد كه لذت‏هاى ديگر بهتر و برترند. خوگرفتن به لذت‏ها، همان طور كه مى‏تواند براى انسان زيان بار باشد، مى‏تواند ارزشمند و نجات‏بخش باشد. پس چه بهتر كه ما به كارهاى خير خو گيريم كه در اين صورت اگر به دليلى از انجام كارهاى خير بازمانديم؛ احساس ناراحتى و خسارت كنيم؛ چنان كه كسى كه به خواندن نماز شب انس يافته، اگر شبى نماز شبش قضا شود، روحش آزرده مى‏گردد و احساس مى‏كند سرمايه بزرگى را از كف داده است. در اين بين، عالى‏ترين و برترين لذت‏ها، انس دل به خدا و چشيدن مناجات اوست كه در استمرار و تكرار توجه قلبى به خداوند حاصل مى‏گردد و تداوم ذكر او، هم لذت انس با خدا را در دل انسان پديد مى‏آورد و هم باعث بى‏اعتنا شدن به لذت‏هاى مادى مى‏گردد. هم چنين نبايد از انس يافتن به امورى كه با خداوند ارتباط دارد غافل بمانيم، نظير مشرف شدن به حج و زيارت مشاهد مشرفه و علما و رفت و شد با آنها؛ چون اين امور باعث افزايش انس با حضرت حق مى‏گردند.

2. انفاق و ايثار

بى‏ترديد انفاق و نيز ايثار و بخشش چيزى كه محبوب و مورد نياز انسان  است، بهترين وسيله براى دل كندن از لذايذ مادى و تطهير و مصفا گشتن دل و مصون ماندن از آلودگى به دنياست:

«وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[157]؛ «كسانى كه از بخل و آز نگاه داشته شوند ايشانند رستگاران».

«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»[158]؛ «هرگز به نيكى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد».

«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها...»[159]؛ «از اموالشان صدقه‏اى (زكات) بگير تا بدان وسيله ايشان را تطهير و تزكيه كنى».

خداوند نمى‏فرمايد از آنها زكات بگير تا اموالشان پاك گردد كه اگر حق فقرا و سايرين يا مال غصبى در آن است با زكات پاك گردد، بلكه مى‏فرمايد از آنها زكات بگير تا خودشان پاك و تزكيه گردند. شايد نكته نهفته در آن بيان اين است كه دل بستگى به مال و دنيا، دل انسان را آلوده و بيمار مى‏سازد و با پرداخت صدقه و زكات، از تعلق و دل بستگى انسان به دنيا كاسته مى‏شود و علاوه بر مال، روح انسان نيز پاك مى‏گردد. البته اين توجيه با وجه تسميه‏اى كه براى زكات ذكر كرده‏اند و آن را باعث پاك گشتن مال معرفى كرده‏اند، منافاتى ندارد و با آن قابل جمع است.

نبايد از نظر دور داشت كه نماز و انفاق اثر يكديگر را كامل مى‏كنند و شايد به همين مناسبت است كه در قرآن شريف غالبا با هم ذكر شده‏اند:

 «وَ جَعَلَنِى مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِى‏بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا»[160]؛ «حضرت عيسى، در گهواره در ضمن سخنان خود فرمود «و مرا هر جا باشم با بركت ساخته و تا زنده باشم به نماز و زكات سفارشم كرده است».

3. تفكر

همه روزه، بخشى از وقت خود را به فكر كردن اختصاص دهيم و درباره صفات و آيات الهى و هدف آفرينش و نعمت‏ها و احسان‏هاى بى‏پايان او، و هم چنين درباره تشخيص راه صحيح و طولانى بودن مسير و كم بودن وقت و نيرو و كثرت موانع و بى‏ارزشى اهداف دنيوى و محدود و مشوب بودن لذت‏هاى آن و مسبوق و ملحوق بودن آنها به آلام و رنج‏ها و مصيبت‏ها، بينديشيم. هم چنين درباره ساير چيزهايى كه انسان را در پيمودن راه بندگى تشويق مى‏كند و از خودپرستى و دنياپرستى باز مى‏دارد، فكر كنيم:

«إِنَّ فِى ذلِكَ لاَياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[161]؛ «همانا در اين (امور) براى گروهى كه بينديشند نشانه‏هايى است».

4. تدبر در قرآن

از آنجا كه استحضار مفاهيم و اندوخته‏هاى ذهنى تأثير شايان در رفتار و نحوه عمل انسانى دارد، شايسته است جهت بهينه‏سازى و سالم‏سازى كردار و رفتار و نگرش‏هاى انسان، برنامه‏اى روزانه تنظيم كنيم براى  قرائت و حفظ قرآن همراه با توجه و تدبر در آن، و هم چنين مطالعه روايات و مواعظ و كلمات حكمت آميز و احكام فقهى و دستورات اخلاقى؛ تا همواره هدف و راه صحيح برگرفته از آنها در خاطر ما بماند و تذكرى براى خواست كمال جوى ما باشد:

«وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»[162]؛ «و هر آينه قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختيم، پس آيا ياد آرنده و پند گيرنده‏اى هست؟».

وقتى انسان سوره‏اى از قرآن را حفظ كرد و مفاهيم آن را به خاطر سپرد، پيوسته آن مفاهيم متعالى در ذهنش مرور مى‏كنند و تأثر و تحول فكرى او را برمى‏انگيزانند. هم چنين اگر دايما ذكر «الله اكبر» و «لا اله الا الله» كه حاكى از عظمت، قدرت و احاطه وجودى خداوند و ستايش اوست، در گوش انسان طنين اندازد و شميم جانفزاى آن بر دل سايه افكند، خط بندگى خداوند فراروى انسان ترسيم و هموار مى‏گردد و در آن صورت، او همواره مى‏كوشد كه در راستاى خواست، اراده و رضايت خداوند حركت كند. از اين جهت، در احوالات امام باقر عليه‏السلام آمده است كه به جز مواردى كه به گفتگو با ديگران و پاسخ گفتن به پرسش‏هايشان مشغول بودند، همواره ذكر «لا اله الا الله» را بر زبان داشته‏اند.

5. دائم الوضو بودن

اين عمل نورانيت و جلاى باطن را زياد مى‏كند «والوضوء بَعد الوضوء نورٌ  على النور»[163]. وضو بعد از وضو نيز همانند اضافه كردن و انباشتن نور بر روى نور است، لذا اين كار توفيقات زيادى را دنبال خواهد داشت.

مهم‏ترين موانع برنامه خودسازى به شرح زير است:

1. حب دنيا: نفس دنيا فريبنده است و دنيا به چيزى گفته ميشود كه صبغه الهى در آن راه ندارد يعنى هر كارى و عبادتى و فعلى و نيتى يا حركتى... كه در آن رنگ و بوى خدايى نباشد دنياست.

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الاْخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ»[164]؛ «بدانيد كه زندگى دنيا جز بازيچه و هوسرانى و آرايش و تفا و افزودن مال و فرزندان مال و فرزندان چيزى نيست. در مَثل مانند بارانى است كه به موقع ببارد و گياهى از زمين در پى آن برويد كه كشاورز را به شگفت آرد سپس بنگرى كه زرد و خشك و پوسيده شده و در آخرت عذاب سختى در پى خواهد داشت».

خداوند زندگى دنيا را در پنج الى شش موضوع خلاصه كرده و در واقع خطرات و موانع خودسازى نيز در اين پنج مورد ناشى مى‏گردد ودر صورت پيروزى و غلبه مجاهد سالك بر اين موارد خواهد توانست راه ورود به زندگى سعادتمند را هموار سازد.

 دنيا جز بازيچه و هوسرانى چيز ديگرى نيست: كسى كه اين مطلب را در نفس خويش حَلّ كند با بصيرت و آگاهى كه نسبت به دنياى نيرنگ و شهوت پيدا مى‏نمايد هرگز سراغ آن نخواهد رفت و خود را آلوده زندگى چند روزه آن نخواهد كرد.

2. آرايش و زينت: دنيا در نگاه موحد بجز تزوير و يا زينت و زرق و برق فريبنده نيست.

3. فخر فروشى: تبختر و فخ فروشى از مسائلى است كه موجب كبر و خود برتربينى شده وانسان را از تواضع و فروتنى در برابر مولاى خويش دور مى‏نمايد.

4. كثرت اموال: تلنبار كردن مال و منال دنيوى حرام و زندگى قارونى هر فردى را به غفلت از خدا و آخرت و پرهيز از معنويت وامى‏دارد.

5. كثرت اولاد: توليد نسل بشرى بر عهده تمام انسانها مى‏باشد و خداوند متعال به واسطه آن غرايز فطرى بنده گان را ارضاء مى‏نمايد. اگر والدين بتوانند از حقوق فرزندان نسبت به تربيت و تعليم آنها موفق عمل نمايند و از فخرفروشى و از سهل‏انگارى در اين زمينه پرهيز نمايند و به عدالت در بين آنان رفتار كنند كثرت اولاد مشكل‏ساز نخواهد بود در غير اين صورت به جز جامعه ناهنجار و بزهكار و آلوده و فرزندان خيابانى چيزى عايدمان نخواهد شد.

6. ريا: ريا عملى است كه جهت خوشايند ديگران آن را انجام دهيم و قصد و نيت خداوند در آن لحاظ نگردد ريا موجب حبط اعمال مى‏گردد و از آفات  اصلى خودسازى است.

خداوند كسانى را كه عبادت و بنده‏گى را وسيله كسب عنوان و محبوبيت بين مردم بدانند برايشان با ديده تنفر و غضب مى‏نگرد:

«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ. الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ. الَّذِينَ هُمْ يُراؤنَ»[165]؛ «و اى بر نمازگزاران كه در نماز خود مسامحه مى‏كنند آن كسانى كه ريا مى‏كنند».

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هر ريايى شرك است همانا كسى كه براى مردم كار كند ثواب آن بر عهده مردم است و كسى كه براى خدا عملى انجام دهد ثواب او برعهده خداست»[166].

نبايد انسان كارى مرتكب شود بعد از مدتى متوجه شود كه نه به درد دنيا و نه به درد آخرتش مفيد واقع شد بلكه خستگى را دنبال داشته است.

1. سعى كنيم كه تعلق خاطر و دل‏بستگى به دنيا و ماديات نداشته باشيم و روحيه زهد و بى‏اعتنايى به دنيا را در خويش بپرورانيم و توجه داشته باشيم كه دل‏بستگى انسان به ماديات و دنيا، انسان را سست اراده و زبون و سرسپرده دنيا مى‏سازد و روحيه آزادگى و آزادانديشى را از انسان مى‏گيرد و مجالى براى تفكر در فرجام كار براى انسان باقى نمى‏گذارد. اگر انسان به دنيا و لذت‏هاى آن انس گرفت، زايل ساختن آن انس و دل‏بستگى بسيار دشوار است و تنها افراد اندكى، با رياضت و تلاش طاقت‏فرسا، بدان موفق مى‏گردند.  پس لازم است كه انسان از آغاز سعى كند انس و وابستگى به دنيا و لذت‏هاى آن پيدا نكند و از تجملات بپرهيزد و ساده زيست باشد و تعلق خاطرى به امكانات پيرامون خويش پيدا نكند، كه اگر خسارتى به او وارد شد نگران و افسرده گردد. در پرتو آنچه ذكر شد، انسان، رفته رفته، به مقام زهد و بى‏اعتنايى به دنيا ـ كه ويژگى و خصيصه ممتاز اولياى خداست ـ دست مى‏يابد و به پاس آن، به نعمت‏هاى پايدار و جاودان خداوند نايل مى‏گردد؛ چنان كه در طليعه دعاى ندبه مى‏خوانيم:

«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤكَ فِى أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِينِكَ إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِيلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِيمِ الْمُقِيمِ الَّذِى لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِى دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا...»؛ «خداوندا، تو را بر آنچه بر دوستانت مقدر ساختى سپاس مى‏گويم؛ كسانى كه براى خود و ترويج دينت برگزيدى. آن گاه از نعمت‏هاى باقى و زوال‏ناپذيرى كه نزدت هست، بر آنان اختيار كردى؛ بعد از آن كه زهد و بى‏اعتنايى به مقامات و لذت‏ها و زر و زيور دنياى دون را بر آنها شرط كردى».

از امام باقر عليه‏السلام روايت شده: «هرگاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آهنگ سفر داشتند، آخرين كسى كه با او وداع مى‏كردند فاطمه عليهاالسلام بود و هنگام بازگشت از سفر، اول به ديدار او مى‏شتافتند. روزى حضرت على عليه‏السلام غنيمتى به خانه آورد و به حضرت فاطمه عليهاالسلامسپرد. فاطمه آن را فروخت و با پولش دو دستبند نقره‏اى و پرده‏اى تهيه كرد و به سر در خانه آويخت. وقتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از سفر  برگشتند و به خانه فاطمه عليهاالسلامرفتند و پرده و دستبندها را مشاهده كردند، بر جاى خود نشستند و مدتى خيره خيره به دختر خود نگريستند و با او سخن نگفتند و برگشتند. فاطمه غمگين شد و گريست و چون علت را دريافت، پرده را از سر در خانه برداشت و دستبندها را نيز از دست خارج كرد و به پسرانش، حسن و حسين عليهماالسلام سپرد تا آنها را نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهببرند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نور ديده‏گانش را در آغوش كشيد و بوسيد و دستور داد تا دستبندها را قطعه قطعه كرده و بين مهاجرين فقير تقسيم كنند. پرده را نيز قطعه قطعه كرد و به مهاجرين برهنه داد تا با آن خود را بپوشانند. سپس فرمود؛ خدا رحمت كند فاطمه را و از لباس‏هاى بهشتى به او بپوشاند و او را از زينت‏هاى بهشتى برخوردار سازد».[167]

2. در استفاده از لذت‏هاى مادى زياده روى نكنيم كه موجب انس و توجه نفس به لذت‏هاى حيوانى شود. بكوشيم كه اعضا و جوارح و به خصوص شكم خود را در كنترل خود داشته باشيم، چون اگر انسان برنامه منظمى در كميت و كيفيت بهره‏بردارى از لذت‏هاى حيوانى و استفاده از خوردنى‏ها نداشت و از جمله هر وقت خوردنى به دستش رسيد، بدون حساب مصرف كرد؛ نمى‏تواند بر اراده خويش مسلط باشد و بى‏ارادگى در امر خوردن به عنوان يك عادت و شيوه مذموم به ساير كارها و برنامه‏هاى او نيز سرايت مى‏كند و از آن پس، در تمام زمينه‏ها، نمى‏تواند در برابر موانع و جاذبه‏هاى مادى و شهوانى اراده و تصميمى مناسب ارائه دهد.

 البته برنامه‏ريزى ما در اين زمينه بايد مبتنى بر اعتدال و ميانه روى باشد، چون همان‏طور كه زياده‏روى و افراط به چموش گشتن نفس و سلطه هواهاى نفسانى و شهوات مى‏انجامد، تفريط در استفاده از نعمت‏ها، موجب ضعف و كسالت در انجام وظايف مى‏گردد. بنابراين، در همه امور، از جمله در عبادت، مطالعه، خوابيدن و استفاده از لذت‏هاى حيوانى، بايد ميانه‏روى و اعتدال داشت و از افراط و تفريط دورى گزيد.

مهم اين است كه سعى كنيم داعى ما در استفاده از نعمت‏هاى دنيوى، تهيه مقدمات سير؛ يعنى سلامت و قوت و نشاط بدن براى عبادت و شكرگزارى باشد. روزه گرفتن و سير نخوردن و كم‏گفتن و كم‏خفتن، با رعايت اعتدال و حفظ سلامت، براى توفيق در سير الى الله و كاستن از انس به لذت‏هاى حيوانى نقش مهمى دارند.

3. قواى حسى و خيالى را كه مى‏توانند با تداعى، منشأ انگيزش اميال حيوانى شوند كنترل كنيم؛ به ويژه چشم و گوش را از ديدن مناظر شهوت‏انگيز و شنيدن سخنان و صداهاى باطل و سرگرم‏كننده حفظ كنيم و به طور كلى از آنچه توجه ما را به چيزهايى جلب مى‏كند كه مرضى خداوند نيستند، خوددارى كنيم:

«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤدَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤلاً»[168]؛ «همه گوش و چشم و دل از همه اينها بازخواست خواهد شد».

4. انديشه خود را از لغزش گاه‏هاى فكرى بازداريم، به خصوص از مطالعه  و بحث درباره شبهاتى كه قدرت پاسخ‏گويى به آنها را نداريم خوددارى كنيم. اگر احيانا اين گونه شبهات به ذهنمان راه يافت و يا به گوشمان خورد، فورا در صدد يافتن پاسخ قانع‏كننده براى آن برآييم:

«وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِى الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَ الْكافِرِينَ فِى جَهَنَّمَ جَمِيعاً»[169]؛ «و خداوند (اين حكم را) در قرآن بر شما نازل كرده كه هرگاه شنيديد آيات الهى انكار و استهزاء مى‏شوند، با ايشان ننشينيد تا به سخن ديگرى بپردازند (وگرنه) شما هم مثل آنان خواهيد بود. همانا خداوند فراهم آرنده همه منافقان و كافران در دوزخ است».

هم چنين در حديث وارد شده است: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِى الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَ الْكافِرِينَ فِى جَهَنَّمَ جَمِيعاً»[170]؛ «كسى كه به گوينده‏اى گوش فرا دهد، او را پرستش كرده است، پس اگر گوينده از طرف خدا باشد، خدا را پرستش كرده و اگر از طرف شيطان باشد، شيطان را پرستش كرده است».

تأكيد مى‏كنيم كه نبايد در تنظيم و اجراى برنامه عملى خودسازى، رعايت اصل تدريج و اعتدال را از نظر دور داريم؛ يعنى هيچ‏گاه نبايد فشار  طاقت‏فرسايى را بر خود تحميل كنيم؛ زيرا علاوه بر اينكه موجب عصيان و سركشى نفس مى‏شود ممكن است زيان‏هاى بدنى و يا روانى جبران‏ناپذيرى را به بار آورد. بنابراين، بايسته است در طرح برنامه با شخص آگاه و قابل اعتمادى مشورت كنيم. از طرف ديگر، نبايد در اجراى برنامه‏هاى حساب شده، سستى روا داريم و براى ترك آنها بهانه‏جويى كنيم؛ زيرا تأثير قابل توجه اين برنامه‏ها در ادامه آنهاست. در هر حال، بايد اعتمادمان به خدا باشد و توفيق خود را از او بخواهيم.

 

  پرسش 19  .  لطفاً از نصیحت‏ها و برنامه‏هایى که اساتید بزرگ اخلاق داشته‏اند برایم بنویسید تا سرمشق زندگیم باشد.

آيه‏اللّه‏ بهجت(ره)

گفتم كه الف، گفت دگر هيچ «مگوى»

 

در خانه اگر كس است يك حرف بس است

«بارها گفته‏ام و بار دگر مى‏گويم: كسى كه بداند هر كه خدا را ياد كند خدا همنشين او است. احتياج به هيچ وَعظى ندارد، مى‏داند چه بايد بكند و چه بايد نكند، مى‏داند كه آنچه را كه مى‏داند بايد انجام دهد و آنچه را كه نمى‏داند بايد احتياط كند».[171]

سيدبن طاووس به فرزندش محمد

«و اى محمد، اى فرزند، اساس مطلبى كه بايد در نظر داشته باشى و از كف ندهى، آن است كه پيوسته متذكر باشى كه در پيشگاه خداى (جل جلاله)  قراردارى، و او بر همه احوال تو آگاه است و هر چگونگى كه بر تو رود از احسان است كه او به تو دارد ...».[172]

توصيه علامه حلى به فرزندش

«... تو را وصيت مى‏كنم به:

ـ ملازمه تقواى الهى و... مواظب باش بر پيروى از دستورهاى الهى، آنچه را خدا مى‏پسندد انجام بده و از آنچه نمى‏پسندد دورى كن.

ـ محرمات را ترك كن، عمر خود را در راه كسب كمالات و فضيلت‏ها و اوج‏گيرى از پستىِ نقصان، به قله كمال سپرى كن.

ـ لحظه‏هاى زندگيت را بر نيكى و يارى برادران ايمانى وقف نما، بدى را با نيكى و نيكى را با اظهار امتنان پاسخ‏گو.

ـ از همنشينى با فرومايگان و معاشرت با نادانان سخت بپرهيز كه بهره معاشرت با ايشان جز خلق و خويى پست و مذموم نيست؛ بلكه با دانشمندان و اهل فضيلت همنشين شو، كه حاصلش آمادگى كامل براى تحصيل كمال و ملكه استنباط و كشف مجهولات است. بايد امروزت از ديروزت بهتر باشد.

ـ مواظبت كن بر صبر، توكل و رضا، كارهايت را هر صبح و شام محاسبه كن.

ـ از خداى خويش فراوان آمرزش بخواه، از نفرين مظلوم حذر كن، به ويژه  نفرين يتيمان و بيوه زنان، زيرا كه خداوند در مورد شكستن دل‏هاى شكسته و بى‏پناه گذشت نمى‏كند.

ـ متعهد باش به خواندن نماز شب كه حضرت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبا تشويق و ترغيب به آن مى‏فرمايد: «من ختم له بقيام الليل ثم مات فله الجنه»[173]؛ «كسى كه با شب زنده دارى عمرش به پايان رسد بهشت از آن او خواهد بود».

ـ بر تو باد به نيكى به خويشاوندان، كه صله رحم بر عمر مى‏افزايد و بر تو باد به خوش‏خلقى؛ زيرا، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «شما را آن توان نيست كه با دارايى‏هايتان به همه مردم احسان كنيد، پس با رفتار نيك خود، آنان را خشنود سازيد»[174].

ـ بر تو باد به نيكى به اولاد پيامبر خدا، زيرا خدا با تأكيد درباره آنان سفارش كرده و دوستى آنان را اجر رسالت قرار داده است.

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى»[175]؛ «بگو بر اين رسالت اجرى از شما نمى‏خواهم جز مودت خويشاوندانم».

ـ بر تو باد به بزرگداشت فقيهان و احترام به علما... نيز نگاه به چهره عالم و همنشينى با او را عبادت قرار بده...»[176]

 

 

   پرسش 20  .  آیا هدف ازخودسازى رسیدن به کشف و کرامات و چشم برزخى و بصیرت و... مى‏باشد؟ نظر بزرگان چیست؟

هدف بندگى و تقرب الى الله است، گرچه در دنيا، هيچ يك از اين مقام‏ها به دست نيايد، بلكه مى‏توان گفت؛ كسى كه براى رسيدن به فلان مقام معنوى و تحصيل كرامت و معجزه، تلاش مى‏كند بايد در اخلاص او شك كرد. زيرا هدفش «خود» است نه خدا و در پى فرمان معنوى است نه مقام فنا.

شيخ حسنعلى نخودكى در نامه‏اى مى‏نويسد: «... ديگر آن كه تمام هَمّ برخى در نماز ـ كه معراج مؤن است ـ اين است كه انسان دو يا سه خواب ببيند و يا وقت ذكر «نورى» مشاهده كند به هيچ وجه مورد نظر حقير نيست. عمده نظر در دو مطلب است: يكى، غذاى حلال؛ دوم، توجه در نماز و اصلاح آن. اگر اين دو درست باشد باقى درست است. عمده همّ حقير اصلاح قلب است و ذكر «يا حىّ يا قيّوم» سحرگاه براى همين است...».[177]

 

 

استاد اخلاقبازگشت به فهرست

  پرسش 21  .  آیا تهذیب نفس و تربیت اخلاقى بدون داشتن استاد و مربى امکان‏پذیر است؟

بديهى است راهنمايى استادى بصير و خبير كه خود فراز و نشيب‏هاى راه بندگى و خودسازى را پيموده باشد و با خطرات و موانع و سختى‏هاى راه آشنا  باشد و بتواند در اين راه دشوار دستگير و ياور انسان باشد از نعمت‏هاى بزرگ الهى است. نمى‏توان انكار كرد كه استمداد از انفاس قدسى پاكان وسيله‏اى مناسب براى رسيدن به كمال و حل مشكلات اخلاقى است، ولى آگاهان و مربيان واقعى و دلسوز هشدار مى‏دهند كه راهروان راه كمال و قرب الهى نبايد به آسانى خود را به هر مدعى معرفت و كمال بسپارند و تا از صلاحيت و قابليت آنها آگاه مطمئن نشده باشند نبايد شيفته استاد شوند!! حتّى انجام كارهاى خارق‏العاده و شگفت‏انگيزى مانند خبر دادن از اسرار درون و يا مطالب مربوط به آينده و عبور از روى آب و آتش و امثال اين كارها نيز نمى‏تواند ملاك صلاحيت و درستى مدعيان باشد.

برخى از بزرگان در پاسخ به درخواست استاد راه، مى‏فرمايند: «خود عمل به دانسته‏ها، راهبر و استاد سالك و طالب كمال است و اگر به معلومات خود عمل كنيم، خداوند مجهولات ما را معلوم مى‏سازد. يگانه راه سعادت دنيا و آخرت بندگى خداوند است و بندگى در ترك معصيت است در اعتقادات و اعمال. اگر به آن چه مى‏دانيم عمل كنيم و در هر چه نمى‏دانيم توقف و احتياط كنيم، هرگز با پشيمانى و خسران مواجه نخواهيم شد. اين عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ به او توفيق مى‏دهد»[178].

و از آن جا كه دستيابى به استاد مخلص، بسيار مشكل و دام شيادان فراوان است، طريق احتياط و راه نجات، استفاده از توصيه‏هاى بزرگان و درس اخلاق‏هاى اساتيد مشهور و معروف به صلاح و سداد است.

 

ضرورت الگو گرفتن از مقربان درگاه الهى

براى موفقيت در خودسازى لازم است انسان الگو داشته باشد و بهترين الگوها پيامبران عظام، ائمه اطهار عليهم‏السلام، علما و صلحا و شهدا هستند كه اين راه خودسازى را به پايان رسانيده و به كمال شايسته و بايسته نائل گرديده‏اند از اين رو مطالعه تاريخ آن بزگواران نقش بسيار تعيين‏كننده‏اى در توفيقات ما خواهد داشت به ويژه مطالعه تاريخ و خاطرات علما، صلحا و شهدا چون ممكن است شيطان ما را وسوسه كند كه ما هيچ‏گاه به مقام و رتبه انبياء و ائمه عليهم‏السلامكه مؤيد از نزد خدا بودند نمى‏رسيم.

اما علماى ربانى و صلحاى صمدانى و شهداى والامقام انسان‏هايى عادى و معمولى بودند ولى در عين حال با اراده‏اى محكم و نيتى خاص و گامى استوار وارد صحنه خودسازى شدند و به اوج كمال بشرى دست يافتند و به تجربه ثابت شده خواندن و شنيدن شرح حال آن بزرگواران تأثيرات عميقى بر اصلاح نيت گفتار و كردار انسان دارد و در مدت كوتاهى مى‏تواند زمينه موفقيت‏هاى بزرگى را فراهم سازد.

 

كتابنامه

قرآن كريم.

1. محمدحسن ديلمى، ارشاد القلوب الى الصواب، قم: انتشارات اسلامى.

2. ابى جعفر محمدبن يعقوب كلينى، الاصول الكافى، قم: دار الاسوه.

3. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، التوحيد، تصحيح و تعليق: سيدهاشم حسينى طهرانى، قم: انتشارات اسلامى.

4. محمدتقى فلسفى، الحديث، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

5. محمدرضا حكيمى، الحياة، ترجمه: احمد آرام، قم: دليل ما.

6. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، الخصال، تصحيح: على‏اكبر غفارى، قم: انتشارات اسلامى.

7. محمدبن حسن حلى فخرالمحققين، ايضاح الفوائد، قم: اسماعيليان.

8. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت: مؤسه الوفاء.

9. على شيروانى، برنامه سلوك، قم: دارالفكر.

10. محمدتقى مصباح يزدى، به سوى خودسازى، قم: مؤسه پژوهشى آموزشى امام‏خمينى، 1380.

11. حسن بن على ابن شعبه، تحف العقول، قم: دارالحديث.

12. علامه حلى، تذكرة الفقها، مؤسسه آل البيت.

13. تصنيف غررالحكم، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1378.

14. ابى الحسن ورام، تنبيه الخواطر، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

 15. روح‏اللّه‏ خمينى، چهل حديث، تهران: مؤسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1376.

16. لارنش شان، چگونه مديتيشن كنيم؟ ترجمه: نسرين مجيدى، تهران: هيرمند، 1378.

17. جعفر شوشترى، خصائص الحسينيه، ترجمه: سعيدى، نشر احسن.

18. على مشكينى، دروس فى الاخلاق، قم: الهادى.

19. شمس الدين محمد حافظ شيرازى، ديوان حافظ.

20. دو آن شولتز، روان‏شناسى كمال، ترجمه: گيتى خوشدل، تهران: نشر نو.

21. محمدبن يعقوب كلينى، روضه كافى، تهران: اسلاميه.

22. شيخ عباس قمى، سفينة البحار، قم: دارالاسوة، 1416ق.

23. عبدالواحد الآمدى التميمى، غررالحكم و دررالكلم، مؤسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1407ه.ق.

24. مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى موعود، تهران: قم: صدرا، 1374.

25. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، كمال الدين و تمام النعمه، قم: دارالكتب الاسلاميه.

26. جلال‏الدين محمد مولوى، مثنوى معنوى، به كوشش: توفيق سبحانى، تهران: وزارت ارشاد اسلامى.

27. حسين نورى طبرسى، مستدرك الوسايل، بيروت، آل‏البيت، 1408 ه.ق.

28. حسن بن فضل الطبرسى، مشكاة الانوار، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.

29. مصطفى درايتى، معجم الفاظ غرر الحكم، قم: بوستان كتاب.

30. عباس قمى، منتهى‏الآمال، قم: هجرت، 1380.

31. محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1362.

32. على مقدادى اصفهانى، نشان از بى‏نشان‏ها، تهران، جمهورى، 1383 ش.

33. سيد رضى، نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح: محمد دشتى، قم: الهادى، 1379 ش.

34. نهج الفصاحه، گردآورنده و مترجم: ابوالقاسم پاينده، تهران: جاويدان.

35. محمدبن حسن حرّ العاملى، وسائل الشيعه، قم: آل‏البيت لإحياء التراث، 1414.



[1]. ر.ك: مصباح يزدى، محمد تقى، به سوى خودسازى، چاپ اول، پاييز 80، ص 21.

 

[2]. شمس 91، آيات 10-9.

 

[3]. آل عمران 3، آيه 164.

 

[4]. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 282.

 

[5]. همان، ص 283.

 

[6]. ر.ك: استاد امينى، ابراهيم، خودسازى، انتشارات شفق، 1374، ص 13.

 

[7]. مثنوى معنوى، دفتر دوم.

[8]. ر.ك: محمد على سادات، اخلاق اسلامى، ص 210.

[9]. ر.ك: مختارى، عبادت‏هاى اجتماعى، بوستان كتاب قم؛ مفاتيح الحيات، قم: اسرا.

 

[10]. سعدى (به نقل از كتاب انسان كامل شهيد مطهرى).

[11]. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 451.

 

[12]. برگرفته از: شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم: هجرت، چاپ 14، تابستان 80، ج 2، ص 247.

 

[13]. تصنيف غررالحكم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1378، ص 243، ح 4934.

 

[14]. همان، ص 199، ح 3947.

 

[15]. نگاه كنيد: ابراهيم امينى، خودسازى، ص 93.

 

[16]. فرقان 25، آيات 29-27.

 

[17]. محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1362، ج 5، ص 297، ح 10221.

 

[18]. تصنيف غررالحكم، ص 431، ح 9821.

 

[19]. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 25، ح 27.

 

[20]. نگاه كنيد: ابراهيم امينى، خودسازى، ص 101.

 

[21]. تصنيف غررالحكم، ص 305، ح 6978.

 

[22]. تصنيف غررالحكم، ص 186، ح 3543.

 

[23]. ر.ك: برنامه‏هاى سلوك، نامه‏هاى اخلاقى آيت حق حسينقلى همدانى، صص 98-97.

 

[24]. كافى، ج 2، ص 77 ؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 193 ؛ بحارالانوار، ج 70، صص 297 و 308.

 

[25]. على مشكينى، دروس فى الاخلاق، ص 71.

 

[26]. همان، ص 72، به نقل از: بحارالانوار، ج 70، ص 304.

 

[27]. همان، به نقل از: بحارالانوار، ج 70، ص 305.

 

[28]. همان، به نقل از: بحارالانوار، ج 70، ص 306.

 

[29]. همان، ص 297 ؛ كافى، ج 2، ص 76.

 

[30]. ر.ك: برنامه سلوك، ص 98.

 

[31]. ر.ك: بهجت عارفان.

 

[32]. مائده5، آيه 54.

 

[33]. سعدى.

[34]. شيخ حسن ديلمى، ارشاد القلوب الى الصواب، ج 1، ص 73.

 

[35]. فيض كاشانى، ملامحسن، المحجة البيضاء، ج 7، صص 7-6 با تلخيص، به نقل از: ناصر مكارم شيرازى، اخلاق اسلامى، ص 217.

 

[36]. يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، باب التوبه، ص 435، ح 8.

 

[37]. حشر 59، آيه 18.

 

[38]. تصنيف غرر الحكم، ص 325، ح 4732.

 

[39]. آل عمران 3، آيه 30.

 

[40]. ميزان الحكمه، ج 2، ص 407، ح 3845.

 

[41]. تصنيف غررالحكم، ص 236، ح 4744.

 

[42]. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 154.

 

[43]. تصنيف غررالحكم، ص 236، ح 4748.

 

[44]. بحارالانوار، ج 67، ص 73.

 

[45]. تصنيف غرر الحكم، ص 239، ح 4820.

 

[46]. روح‏اللّه‏ خمينى، چهل حديث، تهران: مؤسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ چهاردهم، 1376)، صص 9 - 10.

جهت آگهى بيشتر در باب خودسازى نگا: مجتبى تهرانى، اخلاق الهى، تهران: موسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر.

براى مطالعه بيشتر در اين زمينه، منابعى از كتاب‏هاى اخلاقى و عرفان عملى معرفى مى‏شود:

ـ اوصاف الاشراف، خواجه نصيرالدين طوسى

ـ منازل السائرين، خواجه عبدالله انصارى

ـ معراج السعادة، نراقى

ـ رساله لب اللباب، سيد محمد حسين حسينى تهرانى

ـ تهذيب نفس يا خودسازى، ابراهيم امينى

ـ به سوى خودسازى، مصباح يزدى.

 

[47]. عنكبوت 29، آيه 69.

 

[48]. مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، ص 85.

 

[49]. سفينة البحار، ماده شبب.

 

[50]. محمد تقى فلسفى، الحديث، ج 6، ص 349، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

 

[51]. الحياة، ج 2، ص 164.

 

[52]. نهج‏البلاغه، الرسائل، 31.

 

[53]. غررالحكم.

 

[54]. على شريعتى، بازگشت به خويشتن، صص 37-39.

 

[55]. ابوالقاسم پاينده، نهج الفصاحه، شماره 2339.

 

[56]. براى توضيح بيشتر بنگريد: روژه كان، در غرب چه مى‏گذرد، چهره عريان آمريكا، ترجمه: جمشيد ارجمند.

 

[57]. على صفايى حائرى، مسؤوليت و سازندگى، ج 1، صص 25-24.

 

[58]. دو آن شولتز، روان‏شناسى كمال، ترجمه: گيتى خوشدل، صص 23 و 43.

 

[59]. بحارالانوار، ج 70، ص 130.

 

[60]. نهج البلاغه، كلمات قصار شمار 33؛ تحف العقول، كلمات امام كاظم عليه‏السلام ؛ نهج البلاغه، خطبه‏ها، شماره 226.

 

[61]. بحارالانوار، ج 75 ص 319.

 

[62]. اقبال لاهورى.

[63]. بقره (2)، آيه 216.

 

[64]. نهج البلاغه، ترجمه و شرح مرحوم محمد دشتى، خطبه 167.

 

[65]. على صفائى حائرى، مسؤوليت و زندگى، ج اول، ص 22.

 

[66]. نساء 4، آيه 113؛ بقره (2)، آيه 151.

 

[67]. سوره بقره، آيه‏الكرسى.

 

[68]. مسؤوليت و سازندگى، ج 1، ص 192.

 

[69]. آل عمران 3، آيه 101.

 

[70]. جن 72، آيه 10.

 

[71]. فرقان 125، آيه 70.

 

[72]. عنكبوت 29، آيه آخر.

 

[73]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، لقاء الله؛ اسرار الصّلوة؛ المراقبات.

 

[74]. بحارالانوار، ج 78، ص 356.

 

[75]. بقره 2، آيه 45.

 

[76]. زمر 39، آيه 10.

 

[77]. بحارالانوار، ج 100، ص 12.

 

[78]. كافى، ج2، ص307.

 

[79]. علق 96، آيه 6 و 7.

 

[80]. نهج البلاغه، حكمت 312.

 

[81]. ميزان الحكمة، ج4 ص 3598.

 

[82]. غررالحكم، ص 203.

 

[83]. همان.

 

[84]. صدوق، توحيد، ص242.

 

[85]. دكتر لارنش شان، چگونه مديتيشن كنيم؟ ترجمه: نسرين مجيدى، انتشارات هيرمند، چاپ دوم، 1378.

 

[86]. شورى 42، آيه 13.

 

[87]. نجم 53، آيه 30.

 

[88]. بحارالانوار، ج 1، ص 219.

 

[89]. همان، ج 78، ص189.

 

[90]. بقره 2، آيه 155.

 

[91]. بحارالأنوار، ج64، ص236.

 

[92]. ارشاد القلوب، ترجمه: سلگى، ج1، ص 122.

 

[93]. خصال، ج 1، ص 70 و 144.

 

[94]. صدوق، خصال، ج1، ص 170.

 

[95]. بحارالأنوار، ج 64، ص 235.

 

[96]. انبياء 21، آيه 35.

 

[97]. الكافى، ج2، ص 253.

 

[98]. بحارالأنوار، ج 64، ص 237.

 

[99]. علق 96، آيات 6 و7.

 

[100]. شورى 42، آيه 27.

 

[101]. اعراف 7، آيه 94.

 

[102]. اعراف 7، آيه 130.

 

[103]. بحارالانوار، ج2، ص 58.

 

[104]. بحارالأنوار، ج64، ص 237.

 

[105]. بحارالأنوار، ج64، ص 231.

 

[106]. نور 24، آيه 33.

 

[107]. طلاق 65، آيه 2.

 

[108]. بحارالانوار، ج 100، ص 217.

 

[109]. خصائص الحسينيه، ص 142 ؛ وسائل‏الشيعة، ج 4، ص 1121، ص 1124.

 

[110]. بحارالانوار، ج 71، ص 281.

 

[111]. همان، ج 70، ص 55.

 

[112]. همان، ج 78، ص 83 ؛ نهج البلاغه، خطبه 42.

 

[113]. بحارالانوار، ج 75، ص 370.

 

[114]. مستدرك‏الوسائل، ج 2، ص 341.

 

[115]. تنبيه الخواطر، ص 360.

 

[116]. بحارالانوار، ج 1، ص 203.

 

[117]. همان، ج 77، ص 45.

 

[118]. همان.

 

[119]. بحارالانوار، 666، ص 331 ؛ نهج‏الفصاحه، ش 2776.

 

[120]. همان، ج 14، ص 30.

 

[121]. همان، ج 77، ص 199.

 

[122]. همان، ج 78، ص 115.

 

[123]. همان، ص 308.

 

[124]. معجم الفاظ غررالحكم، ص 863.

 

[125]. بحارالانوار، ج 1، ص 203.

 

[126]. مشكاه‏الانوار، ص 107.

 

[127]. همان.

 

[128]. نهج‏البلاغه، خ 222.

 

[129]. همان.

 

[130]. همان، خ 176 ؛ روضه كافى، ح 188.

 

[131]. بحارالانوار، ج 93، ص 284.

 

[132]. مثنوى معنوى، دفتر 2، ابيات 22 و 23.

[133]. نجم 53، آيه 39.

 

[134]. رعد 13، آيه 11.

 

[135]. حج 22، آيات 40-39.

 

[136]. نساء 4، آيات 75.

 

[137]. آل‏عمران 3، آيه 104.

 

[138]. بقره 2، آيه 49.

 

[139]. انبياء 21، آيه 105.

 

[140]. نور 24، آيه 55.

 

[141]. بحارالانوار، ج 65، ص 151.

 

[142]. تحريم 66، آيه 8.

 

[143]. بحارالانوار، ج 52، ص 140.

 

[144]. كمال‏الدين، ج 1، ص 331.

 

[145]. قيام و انقلاب مهدى موعود، ص 54-56.

 

[146]. همان، ص 56 و 57.

 

[147]. جهت مطالعه بيشتر ر.ك: پرسش‏ها و پاسخ‏هاى دانشجويى، ج 27 مهدويت پيش از ظهور و ج28 (مهدويت دوران ظهور)، قم: نشر معارف.

 

[148]. آيه‏اللّه‏ جوادى آملى، صهباى صفا، ص 112.

 

[149]. ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 10، ص 166 ؛ آيه‏اللّه‏ جوادى آملى، صهباى حج، ص344.

 

[150]. صهباى صفا، ص 40.

 

[151]. همان، ص 51.

 

[152]. نجف نجفى روحانى، عمره مفرده، ص 119.

 

[153]. همان، ص 123.

 

[154]. محمدتقى مصباح يزدى، به سوى خودسازى، قم: مؤسه پژوهشى آموزشى امام خمينى.

 

[155]. مومنون 23، آيات 1 و 2.

 

[156]. اعراف 7، آيه 205.

 

[157]. حشر 59، آيه 9.

 

[158]. آل عمران 3، آيه 92.

 

[159]. توبه 9، آيه 103.

 

[160]. مريم 19، آيه 31.

 

[161]. رعد 13، آيه 3.

 

[162]. قمر 54، آيه 17.

 

[163]. علامه حلى، تذكرة الفقها، مؤسسه آل البيت، ج 1، ص 205.

 

[164]. حديد 57، آيه 5.

 

[165]. ماعون 107، آيات 6-4.

 

[166]. بحارالانوار، ج 2، ص 477، باب ايمان و كفر.

 

[167]. بحارالانوار، ج 43، ص 83.

 

[168]. اسرا 17، آيه 36.

 

[169]. نساء 4، آيه 140.

 

[170]. كافى، ج 6، ص 434.

 

[171]. به سوى محبوب، ص 25 ؛ نامه‏هاى عرفانى، ص 96، ج 95.

 

[172]. برنامه سلوك، ص 204. گفتنى است از كتاب‏هاى سيدبن طاووس «كشف المحجه لثمره المهجه» است با ترجمه‏ها و تلخيص‏هاى متعدد مثل ترجمه اسدالله مبشرى به نام «مشعل» و ترجمه سيد محمد باقر شهيدى به نام «برنامه سعادت» و تلخيص فيض كاشانى.

 

[173]. وسائل‏الشيعه، كتاب الصلاه، ب 38، از ابواب بقيه الصلواه، حديث 24.

 

[174]. همان، كتاب الحج، باب 107، ابواب العشره، ح 7.

 

[175]. شورى 42، آيه 23.

 

[176]. برنامه سلوك، ص 274، ج 277، با تلخيص و ويرايش؛ ايضاح الفوائد، ج 4، ص 752 ج 756.

 

[177]. نشان از بى‏نشان‏ها، چاپ 22، ج 1، ص 142 ج 135 ؛ نامه‏هاى عرفانى، ص 39.

 

[178]. ر.ك: به سوى محبوب، مواعظ آيه‏اللّه‏ بهجتقدس سره.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها