خانه> کتاب >1231


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
لیست کتب اداره مشا...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2049

بازدید مقالات:
6297989

بازدید سوالات:
2572223



گناه و توبه (دفتر 40 پرسش ها و پاسخ ها) بازديد: 2643

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

پرسش ها و پاسخ ها - دفتر چهلم
گناه و توبه
(مجموعه اخلاق دانشجويى)

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ
عنوان و نام پديدآور : گناه و توبه (مجموعه اخلاق دانشجويى) / نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره وپاسخ.
مشخصات نشر : قم: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، دفتر نشر معارف، 1389.
مشخصات ظاهرى : 128 ص.
فروست: مجموعه پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى؛ دفتر 40
شابك : 000/15 ريال :2-253-531-964-978
وضعيت فهرست نويسى : فيپا
يادداشت : واژه نامه
موضوع : گناه (اسلام) پرسش ها و پاسخ ها
موضوع : توبه (اسلام) پرسش ها و پاسخ ها
شناسه افزوده : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. معاونت مطالعات راهبردى. اداره مشاوره و پاسخ
شناسه افزوده : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. دفتر نشر معارف
رده بندى كنگره : 1389 9گ/6/225BP
رده بندى ديويى : 464/297
شماره كتابشناسى ملى : 1973566
پرسش ها و پاسخ ها: دفتر چهلم - گناه و توبه
تنظيم و نظارت: ··· نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: ··· گروه اخلاق و عرفان
تايپ و صفحه آرايى: ··· طالب بخشايش
ناشر: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· دوم، پاييز 89
تيراژ: ··· 000/10 جلد
قيمت: ··· 1500 تومان
شابك: ··· 2-253-531-964-978
«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن 2904440
قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616
فروشگاه قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن 7735451 نمابر 7742757
فروشگاه تهران: خ انقلاب، چهارراه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212 نمابر 88809386
نشانى اينترنت: www.nashremaaref.ir - پست الكترونيك: info@porseman.org



فهرست مطالب
مقدمه··· 11
گناه شناسى
گناهان صغيره و كبيره
پرسش 1 . منظور از گناهان صغيره و كبيره چيست؟ آيا در قرآن آيه اى در اين باره داريم؟··· 15
رتبه بندى گناهان
پرسش 2 . آيا درست است كه بگوييم گناهان با توجه به آثار آنها رتبه بندى مى شوند؟··· 26
گناه كوچك
پرسش 3 . حكم عمل به گناهى كوچك تر براى فرار از گناه بزرگ تر چيست؟··· 33
فكر گناه
پرسش 4 . آيا فكر كردن به برخوردهايى كه با نامحرم داشته ايم گناه است و راه مبارزه با اين افكار چيست؟··· 35
پيامدهاى گناه
پرسش 5 . آيا در آيات و روايات مشخص شده كه هر كدام از گناهان داراى چه آثارى در زندگى ما هستند؟··· 38
ريشه گناهان
پرسش 6 . ريشه تمامى گناهان چيست؟··· 50
گناه شرعى و قانونى
پرسش 7 . گناه چيست؟ آيا ميان گناهان اخلاقى و دينى و گناهان اجتماعى و قانونى تفاوتى هست؟··· 53
گناه ندانسته
پرسش 8 . اگر كسى ندانسته مرتكب گناه شود، آيا اين فرد گناهكار محسوب مى گردد؟··· 57
اذيت پدر و مادر
پرسش 9 . آيا اذيت پدر و مادر داراى آثار وضعى در اين دنيا است؟··· 59
گناه دروغ
پرسش 10 . راه ترك دروغ چيست؟··· 61
آثار وضعى گناه
پرسش 11 . منظور از آثار وضعى گناه چيست؟··· 62
اقرار به گناه
پرسش 12 . اقرار به گناه در حضور ديگران چه حكمى دارد؟··· 64
شرمندگى گناه
پرسش 13 . چرا در روايات گفته اند گناهى كه تو را نزد خدا شرمنده سازد از كار خيرى كه تو را مغرور سازد بهتر است؟··· 68
گناه و نماز
پرسش 14 . فرق كسى كه نماز مى خواند و گناه مى كند با كسى كه نماز نمى خواند چيست؟··· 70
راه توبه
آمرزش توبه كننده
پرسش 15 . اگر كسى گناهان كبيره زيادى داشته باشد و توبه كند و واقعا توبه راستين كند، گناهان قبلى او بخشيده خواهد شد؟ اگر چنين باشد فرق او (كه لذت هاى غيرمشروع برده) با فردى كه هيچ گاه مرتكب گناهى نشده چيست؟··· 75
پشيمانى از گناه
پرسش 16 . اگر فردى از گناهانش پشيمان شود، بدون اين كه توبه نمايد، آيا گناهان او بخشيده مى شود؟··· 78
زمان توبه
پرسش 17 . كسانى كه در نوجوانى گناهان زيادى مرتكب شده اند، آيا در پيرى گناهان آنها آمرزيده مى شود و توبه آنها قبول مى شود؟··· 79
استغفار واقعى
پرسش 18 . معناى استغفار و شرايط توبه واقعى چيست؟ شرايط توبه واقعى در كلام على عليه السلام را بيان نماييد.··· 81
توبه نصوح
پرسش 19 . توبه نصوح به چه معنايى است؟··· 84
شكستن توبه
پرسش 20 . اگر فردى توبه كند، ولى بعد توبه اش را بشكند و از اين عملش هم پشيمان شود تكليفش چيست؟··· 87
راهكارهاى دورى از گناه
پرسش 21 . مى دانم كه بارها به خطا مى روم، ولى نمى دانم چه چيزى مرا همچنان به بيراهه مى كشاند، چه كنم؟··· 91
حفظ معنويت
گناه و دانشگاه
پرسش 22 . قبل از ورود به دانشگاه بيشتر دنبال درس بودم و تا حدودى هم مذهبى بودم اما بعد از ورود به دانشگاه در اثر ارتباط با دوستان دچار گناهان متفاوتى شده ام. با اين حال آيا مى توانم شخصيتم را بازيابم و از گناه پاك شوم؟··· 97
پرسش 23 . با وجود فساد و گناه در جامعه چطور مى توان با خداوند در ارتباط بود و تا عمق معنويات پيش رفت و در جامعه هم نقش فعال داشت؟··· 102
گناهان گذشته
پرسش 24 . وقتى به گناهانم و به عدالت و حسابگرى خداوند فكر مى كنم، آرامش ندارم. چه بايد كرد؟··· 106
دورى از گناه
پرسش 25 . راهى خلاصه كه گناه نكردنم را در تمام طول زندگى تضمين كند نشان دهيد.··· 110
عشق و گناه
پرسش 26 . چگونه مى توان عاشق خدا شد عشقى كه انسان را از گناه حفظ كند و جز او كسى را نبيند؟··· 114
استغفار معصومان عليهم السلام
پرسش 27 . راز استغفار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام چيست؟ اين مسأله چگونه با عصمت آنان سازگار است؟··· 118
گناه و ظهور امام زمان(عج)
پرسش 28 . با توجه به اين كه فراگير شدن ظلم و جور در جهان از نشانه هاى ظهور است پس چرا مردم را براى زمينه سازى ظهور دعوت به صلح و ترك ظلم و گناه مى كنند؟··· 120
كليدواژه ها··· 123
كتابنامه··· 126


مقدمه
نسل جوان و فرهيختگان دانش و تلاش، همگى خواهان «خوب»ها و «خوبى»هايند و در پى آنانند كه ايمان و پاكى درون را با صفا و صميميت برون هم نوا سازند، به طورى كه زندگى فردى شان بر پايه آراستگى و وارستگى استوار گردد و زندگى اجتماعى شان بر اساس درستى و راستى شكل بگيرد .
در اين ميان دانشگاهيان عزيز آينه تمام نماى فرهنگ و دانش جامعه اند و پيشرفت تمدن بشرى بر تارك ايشان مهر زده شده است. از اين رو تقويت بنيان هاى اعتقادى و كمك به رشد و بالندگى روحيه معنوى شان از مهمترين وظايف نهادهاى فرهنگى جامعه است .
اداره مشاوره و پاسخ نيز محفل انسى فراهم آورده تا استادان حوزه و دانشگاه و صاحبان دانش و قلم، گرد هم آيند و آموزه هاى برگرفته از وحى الهى و تجربه و دانش بزرگان جامعه بشرى را به رشته تحرير در آورند و در اختيار جوانان تشنه علم و معنويت و شيفتگان همّت و خدمت قرار دهد .
در ميان آثار نوشتارى قالب پرسش و پاسخ از جذاب ترين و تأثيرگذارترين است و روح گفت وگوى زنده بيشتر در آن نمايان است. آنچه پيش رو داريد، بخشى از پرسش هاى گناه و توبه داراى فراوانى در ميان قشر جوان و دانشگاهيان است كه از سوى پژوهشگران ارجمند آقايان سيدمصطفى علم خواه، سيد هبه اللّه صدرالسادات، محمدجواد موسايى، سيد فخرالدين طباطبائى(زيدعزّهم) پاسخ داده شده است و توسط آقاى جعفر ديرباز(زيدعزّه) بازخوانى و ويرايش شده است.
برآنيم با توفيق خداوند، به تدريج ادامه اين مجموعه را تقديم شما خوبان كنيم. پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه هايى از اين دست خواهد بود.
در پايان از تلاش هاى مخلصانه مؤلفان محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه الاسلام صالح قنادى(زيدعزّه) كه در بازپژوهى و آماده سازى اين اثر تلاش كرده اند، تشكر و قدردانى مى شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت عليهم السلام و ارتقاى فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسألت داريم.

اللّه ولى التوفيق
معاون مطالعات راهبردى نهاد
محمد اسحاق مسعودى




گناه شناسى

گناهان صغيره و كبيره
پرسش 1 . منظور از گناهان صغيره و كبيره چيست؟ آيا در قرآن آيه اى در اين باره داريم؟
«گناه» عملى است كه با اراده و رضايت الهى در تضاد بوده و با ايجاد نوعى «تاريكى» معنوى در نَفْس انسان، آدمى را از خداى متعال كه «نور» آسمانها و زمين است، دور مى سازد و به عبارت ديگر، موجب بازماندن وى از كمال و قرب به خداى مى گردد.
به عبارت ديگر دستورات و فرمان هاى خدا، گاهى بر انجام رفتارى و گاهى بر دورى از كارى مى باشد؛ و گناهكار كسى است كه از اين دستورات سرپيچى كند؛ يعنى افعالى را كه به آنها امر شده است ترك كند و افعالى را كه از آنها نهى شده است انجام دهد.
از گناه در قرآن به تعبيرهاى گوناگونى ياد شده است كه عبارتند از:
1. ذنب؛ به معنى دنباله است، چون هر عمل خلافى يك نوع پى آمد و دنباله به عنوان مجازات اخروى يا دنيوى دارد؛ اين واژه، در قرآن 35 بار آمده است.
2. معصيت؛ به معنى سرپيچى و خروج از فرمان خدا و بيانگر آن است كه انسان از مرز بندگى خدا بيرون رفته است؛ اين واژه در قرآن 33 بار آمده است.
3. اثم؛ به معناى سستى و كُندى و واماندن و محروم شدن از پاداش ها است زيرا در حقيقت گنهكار يك فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ اين واژه در قرآن 48 بار آمده است.
4. سيّئه؛ به معنى كار قبيح و زشت است كه موجب اندوه و نكبت گردد، در برابر «حسنه» كه به معنى سعادت و خوشبختى است؛ اين واژه 165 بار در قرآن آمده است.
5. جُرم؛ در اصل به معنى جدا شدن ميوه از درخت و يا به معنى پست است، جريمه و جرايم از همين ماده مى باشد، جرم عملى است كه انسان را از حقيقت، سعادت، تكامل و هدف جدا مى سازد؛ اين واژه 61 بار در قرآن آمده است.
6. خطيئه؛ غالبا به معنى گناه غيرعمدى است. و گاهى در معنى گناه بزرگ نيز استعمال شده است، چنانكه آيه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقّه بر اين مطلب گواه مى باشد؛ اين واژه در اصل حالتى است كه براى انسان بر اثر گناه پديد مى آيد و او را از طريق نجات، قطع مى كند، و راه نفوذ انوار هدايت به قلب انسان را مى بندد.1؛ اين واژه 22 بار در قرآن آمده است.
7. فسق؛ در اصل به معنى خروج هسته خرما از پوسته خود مى باشد، و بيانگر خروج گنهكار از مدار اطاعت و بندگى خدا است كه او با گناه خود حريم و حصار فرمان الهى را شكسته و در نتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است؛ اين واژه 53 بار در قرآن آمده است.
8. فساد؛ به معنى خروج از حد اعتدال است كه نتيجه اش تباهى و به هدر رفتن استعدادها است؛ اين واژه 50 بار در قرآن آمده است.
9. فجور؛ به معنى دريدگى و پاره شدن پرده حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوايى مى گردد؛ اين واژه 6 بار در قرآن آمده است.2
10. منكر؛ در اصل از انكار به معنى ناآشنا است، چرا كه گناه با فطرت و عقل سالم، هماهنگ و مأنوس نيست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بيگانه مى شمرد؛ اين كلمه 16 بار در قرآن آمده است و بيشتر در عنوان نهى از منكر، طرح شده است.
11. فاحشه؛ به سخن و كارى كه در زشتى آن ترديدى نيست، فاحشه مى گويند. در مواردى به معنى كار بسيار زشت و ننگين و نفرت آور به كار مى رود؛ اين واژه 24 بار در قرآن آمده است.
12. خنث؛ به هر امر زشت و ناپسند، خبيث گويند در مقابل «طيّب» به معناى پاك و دلپسند. اين واژه در 16 مورد از قرآن به كار رفته است.
13. شر؛ به معنى هر زشتى است كه نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عكس، واژه «خير» به معنى كارى است كه نوع مردم آن را دوست دارند، اين واژه غالبا در مورد بلاها و گرفتارى ها استعمال مى شود، ولى گاهى نيز در مورد گناه به كار مى رود، چنانكه در آيه 8 سوره زلزال به معنى گناه به كار رفته است.
14. لَمَم؛ (بر وزن قلم)، به معنى نزديك شدن به گناه و به معنى اشياى اندك است و در گناهان صغيره به كار مى رود؛ اين آيه در قرآن يك بار آمده است.
15. وِزر و ثِقل؛ به معنى سنگينى است و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مى رود، «وزير» كسى است كه كار سنگينى از حكومت را به دوش خواهد كشيد، اين واژه در قرآن 26 بار آمده است. گاهى در قرآن واژه «ثقل» نيز كه به معنى سنگينى است در مورد گناه به كار رفته است، چنانچه آيه 13 سوره عنكبوت به اين مطلب دلالت دارد.
16. حِنث؛ (بر وزن جنس) در اصل به معنى تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان شكنى و تخلف، بعد از تعهد، آمده است. اين واژه دو بار در قرآن آمده است.
17. حرام؛ به معنى ممنوع است، چنانكه لباس احرام لباسى است كه انسان در حج و عمره مى پوشد و از يكسرى كارها ممنوع مى شود. و ماه حرام، ماهى است كه جنگ در آن ممنوع مى باشد و مسجدالحرام يعنى مسجدى كه داراى حرمت و احترام خاصى بوده و ورود مشتركين به آن ممنوع است؛ اين واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است.
اين واژه هاى هفده گانه هر كدام بيانگر بخشى از آثار شوم گناه و حاكى از گوناگونى گناه مى باشند، و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه اى، انسان ها را از ارتكاب گناه برحذر مى دارند.
اقسام گناه
گناهان در يك تقسيم بندى كلّى به دو گروهند:
1. گناهان صغيره (كوچك)، 2. گناهان كبيره (بزرگ).
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً»3؛ «اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى شده ايد اجتناب كنيد بدى هاى شما را مى پوشانيم و شما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم».
و در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلاّ أَحْصاها»4؛ «و كارنامه [عمل شما در ميان] نهاده مى شود، آن گاه بزهكاران را از آن چه در آن است بيمناك مى بينى، و مى گويند: واى بر ما، اين چه نامه اى است كه هيچ [گناه] كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته، جز اين كه همه را به حساب آورده است».
بايد توجه داشت كه گناهى چون مخالفت فرمان خداوند متعال سنگين و بزرگ است از اين روست كه پيامبر گرامى اسلام به ابوذر مى فرمايند: «لاَ تَنظُر إِلى صِغَرِ الخَطيئَةِ وَ لكِن أُنظُر إلى مِن عَصَيتَه»5؛ «به كوچكى گناه نگاه نكن بلكه بنگر چه كسى را نافرمانى مى كنى!» و حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام در اين مورد مى فرمايند: «أَشَدِّ الذنوب ما استهان بِه صاحبُه»6؛ «بزرگ ترين گناهان آن معصيتى است كه گناهكار آن را كوچك بشمارد».
اما در عين حال اين موضوع با تقسيم گناهان به صغيره و كبيره منافاتى ندارد چرا كه برخى از گناهان از نظر آثار و پيامدها نسبت به يكديگر به كوچك و بزرگ تقسيم مى شوند. پس صغيره و كبيره صفتى نسبى است كه در مقايسه ميان گناهان و آثار و پيامدهاى آنها به دست مى آيد اگرچه هر گناهى با صرف نظر از مقايسه با ساير گناهان معصيتى بزرگ به شمار مى آيد.
امام باقر عليه السلام در حديثى معيار تشخيص كبيره را بيان كرده و مى فرمايند: «كلّ ما اوعد اللّه عزّ و جل عليه النّار»7؛ «هر گناهى كه خداوند براى آن وعده آتش دوزخ را داده باشد كبيره است».
حضرت امام خمينى(ره) در تحريرالوسيله شش معيار را براى تشخيص گناه كبيره معرفى كرده اند كه عبارتند از:
ـ هر گناهى كه در شرع وعده آتش دوزخ و يا مجازات براى آن داده شده است.
ـ هر گناهى كه در شرع به شدّت از آن نهى شده است.
ـ هر گناهى كه از منظر آيات و روايات همسنگ و يا بزرگ تر از ساير گناهان كبيره معرفى شده است.
ـ هر گناهى كه عقل به كبيره بودن آن اذعان كند.
ـ هر گناهى كه در عرف مسلمانان كبيره تلقّى گردد.
ـ هر گناهى كه روايات به كبيره بودن آن تصريح نمايند.8
گناهان كبيره در كلام امام صادق عليه السلام
عمروبن عبيد يكى از علماى اسلام، به حضور امام صادق عليه السلام آمد، سلام كرد و سپس اين آيه را خواند: «الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الاْءِثْمِ وَ الْفَواحِشَ»9؛ «نيكوكاران كسانى هستند كه از گناهان بزرگ، و زشتى پرهيز مى كنند».
سپس سكوت كرد و دنبال آيه را نخواند؛ امام صادق عليه السلام به او فرمودند: چرا سكوت كردى؟! او گفت: دوست دارم، گناهان كبيره را از كتاب خداوند بدانم.
آنگاه امام صادق عليه السلام گناهان كبيره اى را كه در قرآن آمده بيان نمودند:
1. بزرگ ترين گناهان كبيره، شرك به خداست: قرآن مى فرمايد: «مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ»10؛ «كسى كه براى خدا، شريك قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام مى كند».
2. نااميدى از رحمت خدا: «إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»11؛ «هيچ كس جز كافران از رحمت خدا، نوميد نگردد».
3. ايمنى از مكر (عذاب و مهلت) خدا: «فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»12؛ «از مكر خدا ايمن نشود، مگر مردم زيانكار».
4. عقوق (و آزار) والدين: چنانكه قرآن از زبان عيسى عليه السلام مى فرمايد: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبّاراً شَقِيًّا»13؛ «خدا دستور داده كه به مادرم نيكى كنم و مرا زورگوى تيره بخت قرار نداده است».
5. كشتن انسانِ بى گناه: «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً»14؛ «و هر كس فرد با ايمانى را از روى عمد، به قتل برساند مجازات او، دوزخ است كه جاودانه در آن مى ماند، و خداوند بر او غضب كند و از رحمتش دور مى سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است».
6. نسبت نارواى زنا به زن پاكدامن: «إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»15؛ «كسانى كه زنان پاكدامن و بى خبر (از هرگونه آلودگى) و با ايمان را متهم مى سازند، در دنيا و آخرت، از رحمت الهى به دورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است».
7. خوردن مال يتيم: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً»16؛ «همانا كسانى كه اموال يتيمان را خورند، آنها در شكم هاى خود، آتش فرو مى برند و بزودى در آتش سوزان مى سوزند».
8. فرار از جبهه جهاد: «وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»17؛ «و هر كس در آن هنگام (جنگ) به آنها پشت كند مگر در صورتى كه هدفش، كناره گيرى از ميدان براى حمله مجدد و يا به قصد پيوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد (چنين كسى) گرفتار خشم پروردگار خواهد شد، و جايگاه او جهنم، و چه بد عاقبتى است».
9. رباخوارى: «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاّ كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ»18؛ «كسانى كه ربا مى خورند، برنمى خيزند مگر مانند كسى كه شيطان با تماس خود، او را همچون ديوانه، آشفته حال كرده است».
10. سحر و جادو: «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الاْخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ»19؛ «قطعا دانستند كه هركس خريدار جادو شود، در آخرت، بهره خواهد بود».
11. زنا: «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً. يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً»20؛ «هر كس كه زنا كند، مجازاتش را خواهد ديد، عذاب چنين كسى در قيامت، مضاعف گردد و با خوارى، هميشه در آن خواهد ماند».
12. سوگند دروغ براى گناه: «الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الاْخِرَةِ»21؛ «كسانى كه پيمان خود با خدا و سوگندهاى خود را به بهاى اندك مى فروشند، در آخرت، بى بهره اند».
13. خيانت در غنايم جنگى: «وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ»22؛ «و هر كه در غنيمت جنگى، خيانت كند، روز قيامت با آنچه خيانت كرده بيايد».
14. نپرداختن زكات واجب: «يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ»23؛ «در آن روز (طلاها و نقره ها را) در آتش دوزخ داغ و سوزان كرده و با آن صورت ها و پهلوها و پشت هايشان را داغ مى گذارند».
15. گواهى به دروغ، كتمان: «وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»24؛ «هر كس گواهى دادن را پنهان كند، قلبش گنهكار است».
16. شرابخوارى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»25؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، شراب و قمار و بت ها و تيرهاى قرعه پليدند و از عمل شيطانند. پس از آنها دورى كنيد باشد كه رستگار شويد».
17. ترك نماز يا واجبات ديگر به طور عمد: زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من ترك الصّلاة متعمّدا فقد بَرى من ذمّة اللّه و ذمّة رسول اللّه»26؛ «هر كس عمدا نماز را ترك كند از پيمان خدا و رسول خدا بيزارى جسته است».
18 و 19. پيمان شكنى و قطع رحم: چنانكه خداوند مى فرمايد: «أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ»27؛ «براى آنانكه (پيمان را مى شكنند و قطع رحم مى كنند) لعنت و خانه بد در آخرت، است».
امام صادق عليه السلام به اينجا كه رسيد، عمروبن عبيد در حالى كه از شدت ناراحتى، شيون مى كشيد از محضر آن حضرت خارج شد و مى گفت: «هلك من قال براءيه و نازعكم فى الفضل و العلم»28؛ «به هلاكت رسيد آن كس كه به رأى فتوا داد، و در فضل و علم با شما، ستيز كرد».
البته بايد توجه داشت كه در ميان گناهان كبيره برخى بزرگ تر از بقيه اند از اين روست كه در برخى روايات تعبير «اكبر الكبائر»29 آمده است و در بعضى روايات، عدد گناهان كبيره سه30 و يا پنج31 و يا هفت32 و يا هشت33 و يا نه34 و يا يازده35 و... ذكر شده است كه البته اين روايات با هم تعارض ندارند زيرا با توجه به تفاوت آثار گناهان كبيره برخى بزرگ ترند و لذا در روايات به همين موارد اشاره شده است نه اين كه روايات در مقام تعيين تعداد دقيق كبيره باشند.

رتبه بندى گناهان
پرسش 2 . آيا درست است كه بگوييم گناهان با توجه به آثار آنها رتبه بندى مى شوند به طور مثال دروغ گناه كبيره است و دروغگو دشمن خداست اما اگر دروغ جزيى بود اين طور نباشد و يا يكى از شخصيت هاى اجتماعى اگرچه گناه كوچك انجام دهد اما به دليل تأثير زياد آن، گناه كبيره به شمار آيد؟
از آيات و روايات استفاده مى شود كه در چند مورد، گناه صغيره، تبديل به كبيره مى شود و حكم گناهان كبيره را پيدا مى كند از جمله:
اول. اصرار بر صغيره
تكرار گناه صغيره، آن را تبديل به گناه كبيره مى كند، و اگر انسان حتى يك گناه كند، ولى استغفار نكند، و در فكر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى آيد. صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيم و كلفتى مى گردد كه پاره كردنش مشكل است.
قرآن درباره پرهيزكاران مى فرمايد: «وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»36؛ «آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند».
امام باقر عليه السلام در شرح اين آيه فرمود: اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.
امیرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «ايّاك و الاصرار فانه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم»37؛ «از اصرار بر گناه بپرهيز، چرا كه از بزرگ ترين جرايم است».
از گناهان كوچك غافل نشويم
امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه ياران (در سفرى) در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، به يارانش فرمود «ائتوا بحطب»38؛ «هيزم بياوريد كه از آن آتش روشن كنيم تا غذا بپزيم». ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچ گونه هيزم در آن نيست! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: برويد هر كدام هر مقدار مى توانيد جمع كنيد آنها رفتند و هر يك مختصرى هيزم يا چوب خشكيده اى با خود آورند و همه را در پيش روى پيامبر صلى الله عليه و آله روى هم ريختند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هكذا تجتمع الذّنوب»؛ «اين گونه گناهان، روى هم انباشته مى شوند».
سپس فرمود: «ايّاكم و الُمحقّرات من الذّنوب»؛ «از گناهان كوچك بپرهيزيد كه همه آنها جمع و ثبت مى گردد...».
امام صادق عليه السلام فرمود: «لا صَغيرة مع الاِصرار»39؛ «در صورت اصرار، گناه صغيره اى نباشد».
دوم. كوچك شمردن گناه
كوچك شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبديل مى كند، براى روشن شدن موضوع، به اين مثال توجه كنيد:
اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كند، ولى بعداً پشيمان شده و عذرخواهى كند، ممكن است او را ببخشيم، ولى اگر سنگ ريزه اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگويد: اين كه چيزى نيست، بى خيالش. او را نمى بخشيم، زيرا اين كار، از روح استكبارى او پرده برمى دارد و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى شمرد. به اين روايات توجه كنيد:
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: «من الذّنوب التّى لا يغفر ليتنى لا يؤخَذُ الاّ بهذا»40؛ «از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكنند يعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمرد».
امیرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد: «أَشَدِّ الذنوب ما استهان بِه صاحبُه»41؛ «بزرگ ترين گناهان آن معصيتى است كه گناهكار آن را كوچك بشمارد».
امام صادق عليه السلام فرمود: «از گناه حقير و ريز، بپرهيز (سبك مشمار) كه آمرزيده نشود». عرض كردم: گناهان حقير چيست!؟ فرمود آن است كه: «الرّجل يَذنب فيَقول طُوبى لى لو لم يَكن لى غير ذلك»42؛ «كسى گناه كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناه نداشتم».
سوم. اظهار خوشحالى هنگام گناه
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است كه گناه را بزرگ مى كند و موجب كيفر بيشتر مى شود. در اينجا به چند روايت توجه كنيد:
امیرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «شر الاشرار من يتبجح بالشّر»43؛ «بدترين بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد».
و نيز فرمود «مَن تَلذّذ بمعاصِى الله اورثه الله ذلا»44؛ «كسى كه از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى رساند».
امام سجاد عليه السلام فرمود: «إيّاك و ابتهاج بالذنب فان الابتهاج به اعظم من ركوبه»45؛ «از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز، كه اين شادى بزرگ تر از انجام خود گناه است».
و نيز فرمود: «حلاوة المعصية يفسدها اليم العقوبة»46؛ «عذاب دردناك گناه شيرينى آن را تباه مى سازد».
چهارم. گناه از روى طغيان
يكى ديگر از امورى كه موجب تبديل گناه كوچك به گناه بزرگ مى شود، طغيان و سركشى در انجام گناه است؛ در قرآن كريم مى خوانيم: «فَأَمّا مَنْ طَغى. وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا. فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى»47؛ «و اما آنها كه طغيان كردند و زندگى دنيا را مقدم شمردند، بى گمان جايگاهشان دوزخ است».
پنجم. مغرور شدن به مهلت الهى
ديگر از امورى كه گناه كوچك را به گناه بزرگ تبديل مى كند، آن است كه گنهكار مهلت خدا و مجازات نكردن سريع او را دليل رضايت خدا بداند و يا خود را محبوب خدا بداند؛ «وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِيرُ»48؛ «گناهكاران در دل مى گويند: چرا خداوند ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمى كند؟ جهنم براى آنها كافى است، وارد آن مى شوند و بد جايگاهى است».
وعده عذاب جهنم براى چنين افرادى، دليل آن است كه گناه افرادى كه مغرور به عدم مجازات سريع خداوند هستند، گناه كبيره است.
ششم. تجاهر به گناه
آشكار نمودن گناه نيز، گناه صغيره را تبديل به گناه كبيره مى كند، شايد از اين نظر كه آشكار نمودن گناه حاكى از تجرّى و بى باكى بيشتر گنهكار است، و موجب آلوده كردن جامعه، و عادى نمودن گناه مى گردد.
اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «ايّاك و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المَأثِم»49؛ «از آشكار نمودن گناهان بپرهيز، كه آن از سخت ترين گناهان است».
و حضرت رضا عليه السلام فرمود: «المستتر بالحسنة يعدل سبعين حسنة و المذيع بالسيّئة مخذول»50؛ «پاداش پنهان كننده كردار نيك، معادل هفتار كار نيك است، و آشكار كننده گناه، خوار مى باشد».
هفتم. گناه شخصيت ها
گناه آنان كه در جامعه، داراى موقعيت خاص هستند، با گناه ديگران يكسان نيست، و چه بسا گناه صغيره آنها، حكم گناه كبيره را داشته باشد، زيرا گناه آنها داراى دو بُعد است: بعد فردى و بعد اجتماعى.
گناه شخصيت ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى تواند زمينه اغوا و انحراف جامعه و موجب سستى دين مردم شود.
بر همين اساس، حساب خداوند با بزرگان و شخصيت ها، غير از حساب او با ديگران است.
گناه بزرگان از ديدگاه قرآن
در آيات 44 تا 47 سوره حاقّه درباره عالمان بدعت گذار مى خوانيم: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ»؛ «و اگر او (پيامبر) سخن دروغ بر ما مى بست، ما او را با قدرت مى گرفتيم، سپس شاهرگش را قطع مى كرديم، و احدى از شما قادر نيست مانع شود و از او حمايت كند».
در قرآن افراد بدعت گذار و تحريف گر بسيارى مطرح شده اند اما خدا درباره ى هيچ كدام از آنها اين گونه سخن نگفت كه: رگ گردنت را مى زنيم، ولى به پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر عصمت و مقام علم و آگاهيش چنين مى فرمايد، زيرا او شخص بزرگى است كه گناهش نيز بسيار بزرگ است. بنابراين آنان كه داراى شخصيت علمى و دينى هستند و انتسابشان به دستگاه دين بيشتر است، مسئوليت بيشترى دارند.
مَثَل دانشمند غير متعهّد در قرآن
در قرآن دانشمندان بى عمل به الاغ و سگ، تشبيه شده اند.
در مورد بلعم باعورا دانشمند گنهكار مى خوانيم: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ»؛ «مثال او همانند سگ (هار) است كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز و زبانش را از دهانش بيرون مى آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همين كار را مى كند. (آن چنان تشنه دنيا است كه هميشه دهانش باز است».
گناه بزرگان از ديدگاه روايات
امام صادق عليه السلام در ضمن گفتارى فرمود: «يغفر للجاهل سبعون ذنباً قبل ان يغفر للعالم ذنب واحد»51؛ «هفتاد گناه از جاهل، بخشيده مى شود قبل از آنكه يك گناه از عالم، بخشيده گردد».
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در ضمن گفتارى فرمود: «اگر عالمان دين و زمامداران، فاسد شدند، مردم نيز فاسد شوند».
و در سخن ديگر فرمود: عوام امّت من اصلاح نمى شوند مگر با اصلاح خواص امّت من! شخصى پرسيد: خواص امت چه كسانى هستند؟ فرمود: «خواص امتى اربعة: الملوك و العلماء و العبّاد و التّجّار» خواص امت من چهار دسته اند: 1. زمامداران، 2. دانشمندان، 3. عابدان، 4. تاجران.
شخصى ديگر پرسيد: چگونه؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: زمامداران چوپانان مردمند، وقتى چوپان گرگ شود، گوسفندان چگونه بچرند؟ و علما طبيبان مردمند، وقتى طبيب بيمار باشد، بيماران را چه كسى درمان كند، بندگانِ عابد خداوند راهنماى مردمند، اگر راهنما گمراه شد، چه كسى راه رونده را هدايت مى كند؟ و تاجران امين مردمند، وقتى كه امين خيانت كرد، به چه كسى بايد اطمينان نمود؟
بنابراين گناه مسئولين، چهره ها، علما، نهادها، نويسندگان، بزرگان و سادات بيشتر به حساب مى آيد.

گناه كوچك
پرسش 3 . حكم عمل به گناهى كوچك تر براى فرار از گناه بزرگ تر چيست؟
نخست بايد دانست اگرچه گناه كوچك تر، پليدى و زشتى كمتر دارد و نسبت به گناه بزرگ تر، آفت كمترى دارد، اما توجيه اين كار اگر همراه با حق دادن به خود باشد، موجب تكرار گناه كوچك و خوددارى از توبه مى شود اين وضعيت خطرناك است و روحيه تخلف در آدمى ريشه مى دواند و آينده فرد قابل پيش بينى نيست.
در فرازى از پندهاى پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله به اباذر مى آموزيم، كه فرمود: «يا اباذر، لاتنظر الى صغر الخطيئه و لكن انظر الى من عصيت»52؛ «اى اباذر به كوچكى گناه نگاه نكن، بلكه به بزرگى كسى بنگر كه او را نافرمانى كرده اى».
شايد با توضيحى مختصر و گذرا درباره گناهان كوچك، مقدارى با جايگاه آن در آيات و روايات آشنا شويم:
ممكن است مرتكبين به گناهان كوچك، عملى را انجام دهند كه از نظرشان در درجه دوم اهيمت قرار داشته و پندارشان اين باشد كه از حيث كوچكى قابل بخشش است، غافل از اين كه تكرار صغيره و كوچك شمردن آن، خود گناه كبيره است و مداومت بر آن، آدمى را در ارتكاب گناه گستاخ مى كند! علاوه، چنين كسانى فراموش مى كنند كه چه كسى مورد عصيان و نافرمانى قرار گرفته است؟
ناگفته نماند كه گناهان كوچك هم چون نخ نازك و باريكى هستند كه با تكرار، تبديل به ريسمان ضخيمى شده كه پاره كردن آن مشكل است!
تا چند ز دست خويش فرياد
كنم از كرده خود كجا روم داد كنم
طاعات مرا گناه بايد شمرى
پس، از گنه خويش چسان ياد كنم
در اين راستا امام على عليه السلام مى فرمايد: «أَشَدِّ الذنوب ما استهان بِه صاحبُه»53؛ «بزرگ ترين گناهان آن معصيتى است كه گناهكار آن را كوچك بشمارد».

فكر گناه
پرسش 4 . آيا فكر كردن به برخوردهايى كه با نامحرم داشته ايم گناه است و راه مبارزه با اين افكار چيست؟
در ابتدا گفتنى است؛ فكر گناه از جهت فقهى و حقوقى گناه نيست اما از جهت اخلاقى خطا و ناصواب است، زيرا يكى از كانون هاى تصميم گيرى در وجود آدمى، فكر و انديشه است. در حقيقت فكر سالم، ثمره و بازده سالم، و فكر آلوده، بازده ناسالم و آلوده به دنبال دارد.
امام على عليه السلام مى فرمايد: «من كثر فكره فى المعاصى دعته اليها»54؛ «كسى كه زياد درباره گناه فكر كند، او را به گناه سوق مى دهد».
تفاوتى كه ميان گناه در قانون هاى اجتماعى و مذهبى وجود دارد، اين است كه در جامعه تمام كيفرها به عمل مربوط مى شود و تا شخصى به گناهى دست نزند، تحت پيگيرد كيفرى و قانونى قرار نمى گيرد، اما در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم عليهم السلام ما را از انديشه و فكر گناه نيز برحذر داشته اند.
به ديگر سخن، اسلام در پى آن است تا گناه را از سرچشمه بخشكاند و آلودگى را در نطفه خفه كند و در حقيقت پايه اعمال را از نظر كيفر و پاداش روى انديشه و نيت افراد بنا نهاده اند! در اين راستا حضرت عيسى عليه السلام ضمن گفتارى به حواريون فرمود: «موسى بن عمران عليه السلام به شما دستور داد تا زنا نكنيد، ولى من به شما امر مى كنم كه روح خود را به زنا خبر ندهيد (فكر زنا نكنيد) تا چه رسد به انجام آن! زيرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد، مانند كسى است كه در اطاق رنگينى آتش روشن كند، دود آتش نقشه هاى رنگين آن اطاق را كثيف مى كند، گرچه خانه را نسوزاند!».55 يعنى، فكر گناه، كانون تصميم گيرى وجود انسان را آلوده كرده و چنين كانونى به تاريكى گناه نزديك تر است تا به سفيدى اطاعت الهى!
فرد مسلمانى در يكى از جنگ ها به دست كفّار به قتل رسيد و بعد به «قتيل الحمار»؛ «كشته راه خر» معروف شد. علت اين نامگذارى به اين بود كه هدف او از نبرد، غنيمت بردن الاغ شخص كافر بود اما متأسفانه خودش كشته شد.56
ناگفته نماند كه نيّت گناه دو صورت دارد:
يكم، به معناى خطور قلب است كه گاهى بى اختيار بر قلب خطور كرده و استقرارى ندارد؛ و اين قسم حرمت نداشته و مورد مؤاخذه نيست و سؤال مورد نظر هم از همين نوع است.
دوم، به معناى عزم و تصميم جدى بر گناه كه به دنبال آن، عملى در خارج صورت پذيرد. و مقصود از رواياتى كه آن را گناه و مورد بازخواست دانسته اند همين قسم دوم است كه به صورت جدى تصميم بر گناه بگيرد. در ضمن شمارى از راه كارهاى مبارزه با اين افكار عبارتند از:
1. شركت نكردن در مجالسى كه حريم مرد و زن نامحرم رعايت نمى شود، به خصوص پرهيز جدى از مكان هاى خلوت كه مانع از ورود ديگران است.
2. در صورت حضور در چنين جمعى، از دقت و ريزبينى نسبت به افراد نامحرم دورى جستن.
3. ياد پروردگار متعال در همه احوال، چه در برخورد با حلال و چه هنگام نزديكى به حرام.
4. برنامه ريزى بهينه در استفاده از سرمايه گرانمايه عمر، در بخش هاى گوناگون اجتماعى، مذهبى، فرهنگى، ورزشى، تفريح هاى سالم و...، كه بهترين فرصت براى وسوسه ها و راه يابى شيطان زمان هاى خالى از برنامه است.
5. گزينش دوستان و افراد شايسته، كه هم در امور دنيوى و هم در جنبه آخرتى يار و مددكار انسان باشند.
در پايان بايد گفت: اگر دل از اخلاق فاضله و ياد و ذكر الهى تهى شود، مأمن و محل استقرار شيطان مى شود: «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»57؛ «هر كه از ياد خداى رحمان روى گرداند، شيطانى را برانگيزيم تا قرين وى باشد».
آن دل كه به ياد تو نباشد دل نيست
قلبى كه به عشقت نطپد جز گِل نيست
آن كس كه ندارد به سر كوى تو راه
از زندگى بى ثمرش حاصل نيست58

پيامدهاى گناه
پرسش 5 . آيا در آيات و روايات مشخص شده كه هر كدام از گناهان داراى چه آثارى در زندگى ما هستند؟
بايد توجه داشت همان گونه كه هر قدمى براى خروج از جاده هموار و صحيح، پيامدى فورى براى شخص مسافر دارد كه كمترين آن دور شدن يك گامِ وى از مقصد است؛ آثار گناهان نيز فورى و آنى است كه كمترين آن دورى از هدف و مطلوب نهايى بشر است كه همان نيل به مقام قرب الهى است از اين روست كه امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «إِنَّ العَمل السَّيئ أَسرَع فِى صَاحِبه مِن السكينِ فِى اللَحم»59؛ «تأثير كار بد در شخص از كارد در گوشت سريع تر است».
با بررسى متون دينى مى توان آثار و پيامدهاى گناهان را به گونه هاى مختلفى تقسيم كرد مانند پيامدهاى دنيوى و اخروى و آثار زيانبار مادى و معنوى و پيامدهاى فردى.
از آنجا كه پرداختن به پيامد همه گناهان مستلزم تأليف كتابى چند جلدى است كه از حوصله اين نوشتار خارج است60 لذا سعى مى كنيم تا با حفظ چارچوب برخى تقسيمات پيشين به پيامدهاى كلى برخى از گناهان بپردازيم.
پيامدهاى دنيوى گناهان
خداوند متعال در آيات متعدد از قرآن كريم به آثار و پيامدهاى دنيوى گناهان برخى از امّت هاى پيشين اشاره مى كند و در سوره بقره مى فرمايد: «فَأنزَلنا عَلَى الَّذِين ظَلَمُوا رِجزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا كَانُوا يفسقُون»61؛ «بر ستمگران به خاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستاديم».
و در جايى ديگر بر ادامه همين سنّت، نسبت به اقوام آينده تأكيد مى كند و مى فرمايد: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»62؛ «هر مصيبتى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده ايد».
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «هرگاه زنا زياد شود زلزله هاى فراوان به وقوع مى پيوندد»63. روشن است كه پيامد منفى گناه عده اى، گريبان گير همه جامعه مى شود.
پيامدهاى منفى گناهان در عرصه امور معنوى
1. محروميت از نماز شب
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «إِنَّ الرَّجل يَذنِب فَيحرم صَلوة اللَّيل»64؛ «همانا شخص گناهى مرتكب مى شود و در اثر آن از نماز شب محروم مى شود».
2. قساوت قلب
حضرت امیرالمؤمنین على عليه السلام مى فرمايند: «مَا جَفَّت الدُمُوعُ إِلاَّ لِقَسوَةِ القُلوبِ وَ مَا قَسَت القُلُوبُ إِلَّا لِكَثرَةِ الذُّنُوب»65؛ «اشك چشم ها نمى خشكد مگر به خاطر قساوت دل ها و دل ها سخت نمى شود مگر به خاطر گناهان زياد».
3. عدم استجابت دعا
امام باقر عليه السلام مى فرمايند: «إن العبد يسأل الله الحاجة فيكون من شانه قضاؤا إلى أجل قريب أو وقت بطيئ فيذنب العبد ذنبا فيقول الله تبارك و تعالى للملك: لاتقضى حاجته و أحرمه إياها فإنه تعرض لسخطى و استوجب الحرمان منى»66؛ «همانا بنده از خداوند حاجتى را درخواست مى كند كه اقتضا دارد كه زود يا دير برآورده شود سپس آن بنده دچار گناهى مى شود؛ خداوند به فرشته خطاب مى كند: حاجتش را برآورده نساز و از آن محرومش كن زيرا وى در معرض خشم من درآمد سزاوار محروميت شد».
4. حجاب عقل
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «من قارف ذنبًا فارقه عقل لا يرجع إليه أبدا»67؛ «هر كس به گناهى نزديك شود يك جنبه عقلانيتى از او دور مى شود كه هرگز به او برنمى گردد».
5. حجاب قلب
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «ما من شيئ أفسد للقلب من خطيئة أنّ القلب ليواقع الخطيئة فما تزال به حتى تغلب عليه فيصير اعلاه أسفله»68؛ «هيچ چيز فاسد كننده از گناه براى قلب نيست همانا قلب با گناه مواجه مى شود و با آن خو مى گيرد تا اين كه گناه بر قلب چيره مى شود و آن را زير و رو مى كند».
و امیرمؤمنان عليه السلام در اين باره مى فرمايند: «لا وجع أوجع للقلوب من الذنوب»69؛ «هيچ دردى دردناكتر از گناه براى دل ها نيست».
6. گمراهى و الحاد
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايند: «فإن المعاصى تستولى الخذلان على صاحبها حتى توقِعُه ردَّ ولاية وصى رسول اللّه و دفع نبوّة نبىّ اللّه و لا تزال نبلك حتى توقعه فى ردّ توحيد اللّه و الالحاد فى دين اللّه»70؛ «همانا گناهان گمراهى را بر گنهكار مسلّط مى نمايند تا آنجا كه او را به ردّ ولايت وصى رسول خدا و انكار نبوّت پيامبر و به همين منوال انكار يكتايى خدا و الحاد و كفر در دين خدا آلوده مى گرداند».
7. ترس از مرگ
حضرت امیرالمؤمنین على عليه السلام مى فرمايند: «لا تكن ... يكره الموت لكثرة ذنوبه71؛ «از آنان مباش ... كه مرگ را خوش نمى دارند چون گناهانشان بسيار است».
8. ذلّـت
حضرت امیرالمؤمنین على عليه السلام مى فرمايند: «من تلذّذ بمعاصى الله أورثه اللّه ذلا»72؛ «هر كه از مخالفت فرامين الهى لذت ببرد خداوند او را به ذلت دچار سازد».
9. اندوه مؤمن
حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايند: «إذا كثرت ذنوب المؤمن و لم يكن له من العمل ما يكفرها إبتلاه الله بالحزن ليكفرها به عنه»73؛ «هرگاه گناهان مؤمنى زياد شود و در مقابل آن، اعمال خير نداشته باشد كه آن را جبران كند خداوند او را به حزن و اندون دچار مى كند تا بوسيله آن گناهان وى آمرزيده شود».
10. پرده درى و برداشته شدن حجب و حيا
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «إنّ اللّه تبارك و تعالى على عبده المؤمن أربعين جُنةً فمتى أَذنَبَ ذَنباً كَبيراً رَفعَ عَنه جُنةَ»74؛ «براى خداوند تبارك و تعالى بر بنده با ايمانش چهل پرده است كه هرگاه يك گناه بزرگ انجام دهد يكى از آن پرده برداشته مى شود».
از اين روست كه حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام در دعاى مشهور كميل مى فرمايد: «أللّهم اغفرلى الذّنوب التى تهتك العصم»؛ «بار الها! بيامرز برايم آن گناهانى را كه پرده ها را مى درد».
پيامدهاى دنيوى گناهان در عرصه امور مادى
1. محروميت از رزق و روزى
امام باقر عليه السلام مى فرمايند: «إنّ الرّجل ليذنب الذّنب فيدرء عنه الرّزق»75؛ «مردى گناهى انجام مى دهد و در نتيجه روزى از او دور مى شود».
امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايند: «إنّ الذّنب يحرم العبد الرّزق»76؛ «همانا گناه بنده را از روزى محروم مى سازد».
2. فقـر
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايند: «إنّ المؤمن إذا قارف الذّنوب ابتلى بها بالفقر»77؛ «همانا شخص مؤمن هنگامى كه به گناه نزديك شود به سبب آن دچار فقر و تنگدستى مى شود».
3. سلب نعمت
روشن است كه نعمت دايره اى فراخ تر از رزق و روزى دارد. امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «ما أنعم اللّه على عبدٍ نعمةً فسلبها إيّاه حتى يذنب ذنباً يستحقّ بذلك السّلب»78؛ «هيچ گاه خداوند نعمتى را به بنده عطا نكرده و سپس آن را بردارد مگر اين كه بنده، گناهى مرتكب شود كه به خاطر آن، مستحق محروميت از نعمت باشد».
4. بيمارى
قال الصادق عليه السلام: «إِنَّه ... لامَرَض إِلَّا بِذَنبٍ»79؛ «هيچ بيمارى نيست مگر به خاطر گناه».
5. كوتاهى عمر
قال الصادق عليه السلام: «من يموت بالذّنوب أكثر ممّن يموت بالاجال و من يعيش بالاحسان أكثر ممّن يعيش بالاعمار»80؛ «آنها كه به خاطر گناه مى ميرند بيش از كسانى هستد كه با اجل طبيعى از دنيا مى روند و كسانى كه به خاطر كار نيك به زندگى ادامه مى دهند بيش از كسانى است كه به خاطر عمر طبيعى در قيد حياتند».
6. نزول بلا
امام باقر عليه السلام مى فرمايند: «ما من نَكبةٍ تصيب العبد إلاّ بذنبٍ و ما يعفوا اللّه عنه أكثر»81؛ «هيچ رنج مصيبتى به بنده نمى رسد مگر به سبب گناه هاى او، و [با اين حال] آن چه را خدا مى بخشد بيشتر است».
و همچنين حضرت امیرالمؤمنین امام على عليه السلام مى فرمايند: «قد يبتلى الله المؤمن بالبلية فى بدنه او ماله او ولده او أهله و تلا هذه الاية او ما أصابكم من مصيبة...»82؛ «چه بسا خداوند شخص مؤمن را گرفتار و دچار بلا و مصيبتى در بدن و يا مال و يا فرزندان و يا خانواده اش نمايد و سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند كه: هر مصيبتى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده ايد...».
7. خشكسالى و نباريدن باران
امام باقر عليه السلام مى فرمايند: «إنّ اللّه عزّ و جل إذا عَمِلَ قومٌ بالمعاصى صَرَف عنهم ما كان قدّر لهم من المطر فى تلك السّنة إلى غيرهم»83؛ «هرگاه قومى مرتكب خطا شوند خداوند متعال بارانى را كه مقدّر فرموده است در آن منطقه فرو فرستد در آن سال از آنجا دريغ كرده و به جاى ديگر ارزانى مى كند».
8. عدم ايمنى از حوادث
حضرت امیرالمؤمنین امام على عليه السلام مى فرمايند: «تعوذوا بالله من سطوات اللّه باللّيل و النّهار قال قلت له و ما سطوات الله قال الاخذ على المعاصى»84؛ «به خدا پناه ببريد از غافلگير كردن خداوند در شب و روز [بلاهاى شبانه و حوادث ناگهانى] راوى مى گويد از امام پرسيدم كه غافلگير كردن خداوند چيست؟ امام فرمود: تنبيه خداوند [بندگان را ]به خاطر گناهان است».
9. حكومت جائران و ظالمان
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «يقول اللّه عزّ و جل إذا عصانى من عَرَفَنى سَلَّطتُ عَلَيه من لَايَعرفُنى»85؛ «خداوند متعال مى فرمايد هرگاه كسى كه مرا مى شناسد مرا معصيت كند بر او كسى را مسلّط مى كنم كه مرا نمى شناسد».
10. ترس از حكّام و زمامداران
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «إن أحدكم ليكثر به الخوف من السّلطان و ما ذلك إلاّ بالذّنوب فتوقوا ما استطعتم»86؛ «همانا شخصى از شما بسيار از حاكم و زمامدار مى ترسد و اين ترس نيست مگر بر اثر گناهان پس تا مى توانيد از گناهان بپرهيزيد».
آثار اُخروى گناهان
خداوند متعال در آيات متعددى از قرآن كريم، عذاب دوزخ را به عنوان يكى از پيامدهاى گناهان معرفى كرده است. در سوره نمل آمده است: «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِى النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»87؛ «آنان كه اعمال بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مى شوند آيا جزايى جز آن چه عمل مى كرديد خواهيد داشت» و در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً»88؛ «و هر كس نافرمانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن اوست، جاودانه در آن مى مانند».
در روايات ما علاوه بر اصل عذاب اخروى شخص گناهكار به پيامدهاى ديگر گناهان اشاره شده است كه برخى از آنها را ذكر مى كنيم:
1. نابودى اعمال نيك
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «جدوا و اجتهدوا و إن لم تعلموا فلا تعصوا فإن من يبنى و لا يهدم يرتفع بنيانه و إن كان يسيرا و من نبى و يهدم يوشك إن لا يرتفع بنائه»89؛ «تلاش و كوشش كنيد [در عمل صالح ]و اگر عمل [صالح ]نمى كنيد گناه نكنيد، زيرا كسى كه بنا را مى سازد و خرابش نمى كند ساختمان او هر چند اندك بالا مى رود و كسى كه بنا را مى سازد و خراب مى كند بنايى ندارد».
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «كسى كه سبحان الله بگويد خداوند در بهشت درختى براى او مى كارد مردى برخاست و عرض كرد: پس ما درختان زيادى در بهشت داريم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى ولى مبادا كه آتشى به سوى آنها روانه كنيد و همه را بسوزانيد»90.
2. پذيرفته نشدن اعمال نيك
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايند: «و لو صليتم حتى تكونوا كالاوتاد و صمتم حتى تكونوا كالحنايا لم يقبل اللّه منكم إلاّ بورعٍ حاجز»91؛ «اگر آن قدر نماز گزاريد كه چون ميخ هاى كوبيده بر زمين شويد و آن قدر روزه بگيريد كه چون چوب هاى تراشيده ضعيف گرديد خدا از شما نمى پذيرد مگر با ورع بازدارنده از گناه».
3. محروميت از آمرزش
خداوند بخشاينده گناهان است. بنده اى كه پس از گناهان استغفار كند آمرزيده مى شود ولى اگر بر گناه خود اصرار كند از آمرزش خدا محروم مى شود از اين روست كه امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «مَن هَمَّ بسيئةٍ فلا يعملها فإنه ربما عمل العبد السية فيراه الرب فيقول «و عزتى و جلالى لا أغفرلك بعد ذلك ابدا»92؛ «كسى كه آهنگ گناهى كرد بايد از آن خوددارى كند زيرا بسا كه بنده گناهى كند و پروردگار او را ببيند و بگويد: قسم به شكوه و جلالم كه پس از اين ديگر تو را نيامرزم».
بايد توجه داشت كه عواقب خاص دنيوى و اخروى بسيارى از گناهان در روايات معصومان بيان شده است كه از حوصله اين نوشتار خارج است و لذا از پرداختن به آنها صرف نظر مى كنيم و تنها براى حسن ختام حديثى از امام سجاد عليه السلام در اين باره را نقل مى كنيم:
گناهانى كه نعمت ها را تغيير مى دهند: تجاوز به حقوق مردم، كناره گرفتن از عادت خير، از بين رفتن نيكى به مردم، كفران نعمت، ترك شكر.
گناهانى كه موجب ندامت و حسرت است: قتل نفس، ترك صله رحم، واگذاشتن نماز تا از دست رفتن وقت، ترك وصيت، باز نگرداندن حقوق مالى مردم، منع زكات تا رسيدن مرگ و لال شدن زبان.
گناهانى كه باعث زوال نعمت است: عصيان عارف به ستم، تعدى به مردم، استهزاء افراد، خوار نمودن انسان ها.
برخى سستى ها كه نعمت ها را دفع مى كند و نمى گذارد به انسان برسد: اظهار احتياج، خواب ثلث اول شب، خواب صبح تا از دست رفتن نماز، خواب صبح تا ضايع شدن نماز، كوچك شمردن نعمت، شكايت از حضرت حق.
گناهانى كه باعث پرده درى است: شرابخوارى، قماربازى، دلقك بازى، كار لغو، شوخى، گفتن عيوب مردم، همنشينى با مى خواران.
گناهانى كه سبب نزول بلا و حادثه است: نرسيدن به داد اندوهگين، ترك يارى ستمديده، ضايع كردن امر به معروف و نهى از منكر.
گناهانى كه موجب پيروزى دشمنان است: ظلم آشكار، اظهار معاصى، مباح شمردن حرام، سرپيچى از خوبان، اطاعت از بدكاران.
گناهانى كه باعث مرگ زودرس است: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتار كذب، زنا، بستن راه مسلمين، ادعاى امامت به ناحق.
گناهانى كه سبب قطع اميد است: يأس از رحمت، نااميدى شديد از لطف خدا، تكيه بر غير حق، تكذيب وعده الهى.
گناهانى كه علت برداشته شدن پرده حرمت است: وام گرفتن به نيت پس ندادن، اسراف در خرج، بخل بر زن و فرزند و ارحام، بداخلاقى، كم صبرى، به كارگرفتن بى حوصلگى، خود را به تنبلى زدن، سبك شمردن اهل دين.
گناهانى كه موجب رد شدن دعاست: نيت بد، زشتى باطن، دورويى با برادران دينى، باور نداشتن به اجابت دعا، به تأخير انداختن نماز تا از بين رفتن وقت، ترك تقرّب به حق با روى گرداندن از كار خير و صدقه، ناسزا گفتن و فحش در كلام.
گناهانى كه سبب عدم نزول باران مى شود: ستم قضات در احكام، شهادت ناحق، كتمان شهادت، منع زكات و قرض، سنگدلى نسبت به نيازمندان و تهيدستان، ستم بر يتيم و نيازمند، راندن سائل و رد كردن تهى دست در شب تار.93

ريشه گناهان
پرسش 6 . ريشه تمامى گناهان چيست؟
علماى اخلاق با استفاده از آيات قرآن، عوامل سقوط انسان را «هواى نفس، دنيا و شيطان» مى دانند.
يك. هواى نفس
خداوند دو نوع گرايش در نفس قرار داده است: گرايش به نيكى و گرايش به بدى. زياده خواهى در ميل هاى غريزى و كشش هاى كور اين هواى نفس يا پيروى از شهوت است.
اين چنين نفسى منشأ فسادها و گناهان شمرده شده است تا جايى كه يوسف پيامبر از آسيب ها و آفت هاى آن به خدا پناه مى برد: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّى»94؛ «من هرگز خودم را تبرئه نمى كنم كه نفس (سركش) بسيار به بدى ها امر مى كند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم كند».
دو. دنياگرايى
كلمه دنيا كه درنقطه مقابل كلمه آخرت به كار رفته، به معنى زندگانى نزديك تر است. زندگى دنيا به لحاظ اين كه در زمره مخلوقات خداوند حكيم است، هيچ عيبى ندارد و براساس مشيّت الهى، نظام زندگى دنيوى، بهترين نظام است اما اشكال اصلى كيفيت رابطه انسان با دنيا است.
كسانى كه با بينش مادى به دنيا مى نگرند و گمان دارند براى هميشه در آن خواهند ماند، دچار غفلت از خدا و آخرت مى گردند.
بنابراين در نخستين گام بر ما لازم است كه بينش خود را نسبت به دنيا اصلاح كنيم و دريابيم كه زندگى انسان منحصر به زندگى دنيا نيست، بلكه در وراى آن يك زندگى جاودانه براى وى وجود دارد. در اولين گام رابطه واقعى ميان دنيا و آخرت را كشف كنيم به اين ترتيب كه آن دو را با هم مقايسه كرده، دريابيم كه رابطه دنيا با آخرت، رابطه راه و مقصد است، و يا وسيله و هدف؟! و نقطه اساسى انحراف ها و لغزش ها، از اين جا پيدا مى شود كه انسان بيش از حد به دنيا توجه كند، نگران آن باشد، بدان دل بسته، تمام تلاشش را صرف آن نمايد. اين گونه دنياطلبى انسان، محور گناهان، كفر، نفاق و... به شمار مى رود.
به همين دليل در روايات آمده: «اساس هر خطاها، محبت دنياست». «حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئه»95 امام على عليه السلام كيفيت برخورد با دنيا را اين گونه بيان نموده اند: «كسى كه با چشم بصيرت به آن (دنيا) بنگرد، (دنيا) او را آگاهى بخشد و آن كس كه چشم به دنيا دوزد، كور دلش مى كند».96
يارب به بنده چشم دلى ده خداى بين
تا عرش و فرش آينه بيند خدا نما97
سه. شيطان
در قرآن پيروى از شيطان مظهر ضدارزش معرفى شده است تا آنجا كه در بعضى آيات مى فرمايد: «انسان دو راه در پيش دارد؛ يكى راه خدا و ديگرى راه شيطان».98
عُمده كار شيطان، وسوسه كردن انسان از كانال هواى نفس است، در واقع وقتى شيطان هواى نفس و خواسته هاى سراسر نارواى آن را تأييد مى كند، نقش كمك را دارد. اگر هواى نفس نمى داشتيم، شيطان بر ما تسلّط نداشت. هنگامى كه در نفس خويش خواسته اى داشته باشيم و دنبالش برويم شيطان آن را تزيين و تأييد مى كند تا بيشتر به آن جذب شويم.
نتيجه كار شيطان، غفلت از خدا، دورى از ياد خدا، جذب شدن به دنيا و جلب توجه بيش از حد به ماديات است.

گناه شرعى و قانونى
پرسش 7 . گناه چيست؟ آيا ميان گناهان اخلاقى و دينى و گناهان اجتماعى و قانونى تفاوتى هست؟
گناه در لغت فارسى در معانى بزه، جرم، خطا، نافرمانى و مانند آن به كار مى رود. و در لغت عربى از آن به «ذنب» و «معصيت» تعبير شده است. معنايى كه در برگيرنده تمام معنى ها باشد، همان نافرمانى و انجام عملى برخلاف قانون است (چه قانون طبيعى و اجتماعى باشد و چه قانون الهى و دينى) و تخلّف از آن سبب عقوبت و كيفر در اين دنيا و نيز در آخرت است.
گناه تخلّف از قانون هاى طبيعى و اجتماعى با گناه و تخلّف از قانون هاى مذهبى از جهاتى با هم تفاوت دارند. ما به صورت گذرا چند فرق را بيان مى كنيم:
1. گناه در مورد قانون هاى طبيعى و اجتماعى به همان تخلّف هايى گفته مى شود كه در حدود قواعد و موازين طبيعت و در مرز امنيت و اجتماع صورت مى گيرد.
مثال اول: نوشيدن مشروب هاى الكلى يا پرت شدن از بالاى بام با قواعد طبيعت مخالف است. مورد اول با موازين بهداشتى و سلامت بدن و دومى با قانون جاذبه زمين، همخوانى ندارد. تخلّف كننده نيز به كيفر سرپيچى از قوانين طبيعت، سلامتى و عمر خود را به مخاطره افكنده است.
مثال دوم: دزدى و امورى كه به امنيت عمومى لطمه مى زند از نظر قانون گناه محسوب مى شود و متخلّف به كيفر مخالفت با آن، جريمه و كيفر مى شود.
از نظر مذهب و دين، تمام آنچه مخالف با قانون هاى طبيعى و اجتماعى باشد و يا با فضايل اخلاقى و شرف انسانى و يا با عفت و سعادت اجتماعى منافات داشته باشد، گناه به شمار مى رود. بنابراين متخلّف به كيفر خود مى رسد.
در واقع دين مقدس اسلام با بينش وسيع ترى به وضع بشر مى نگرد و همان گونه كه به سلامت جسم و آسايش جامعه توجه دارد، به سلامت روح و آرامش فكر و جان انسان ها نيز اهميت مى دهد.
در قوانين امروزه حتى در كشورهاى پيشرفته براى خودكشى و بى عفّتى جرم يا گناهى قايل نيستند؛ چون از نظر آنان اين گونه كارها به امنيت اجتماعى لطمه اى نمى زند. ولى در بينش دينى، تمام اين ها گناه به حساب مى آيد، زيرا شرف انسانى و فضيلت اخلاق افراد را لكه دار مى كند. علاوه بر اين به صورت غيرمستقيم پايه هاى امنيت اجتماعى و عمومى را نيز متزلزل مى سازد.
2. كيفر مخالفت با قانون هاى طبيعى و اجتماعى محدود به همين دنياست، در صورتى كه مخالفت با قانون هاى الهى، هم در دنيا و هم در آخرت كيفر دارد.
مثال: شخص دزد ممكن است با چند ماه زندانى شدن، به كيفر خود برسد اما تخلّف از قانون هاى الهى، هم سبب بدبختى و سيه روزى در اين دنياست و هم عذابى اخروى در پى دارد.
قرآن كريم درباره مفسّران و ستيزه گران با خداوند مى فرمايد: «لَهُمْ خِزْيٌ فِى الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ»99؛ «آنان در دنيا خوارى و سرافكندگى و در آخرت، مجازات بزرگى در پيش دارند».
3. فرق اساسى گناه در قوانين اجتماعى و مذهبى اين است كه در اجتماع، كيفر براساس عمل در نظر گرفته مى شود. يعنى كسى كه برخلاف قوانين اجتماعى كارى كرد، به مجازات مى رسد اما در احكام و قوانين دينى، نيّت و انديشه نيز در قلمرو گناه وارد مى شود. تا جايى كه انگيزه عمل از خود عمل مهم تر قلمداد گرديده است. در حقيقت انديشه پيرامون گناه، خود بزرگ ترين وسيله توليد گناه است «ز خير، خير تراوش نمايد، از شر، شر».
يكى از مسائل مهم در زمينه گناه شناسى، شناخت مرزهاى گناه است. از آن جا كه شناخت حد و مرز بين پاره اى صفات نيك با صفات زشت، بسيار دقيق است؛ عده اى بر اثر نشناختن اين حدود ناخودآگاه گناهى را به عنوان كار شايسته انجام مى دهند و يا به عكس، كار خوبى را به اين خيال كه زشت است، ترك مى گويند.
براى نمونه مرز عنوان هاى زير را بنگريد:
ذلّت و تواضع، تكبّر و عزّت نفس و وقار، بخل و قناعت، سكوت و كنترل زبان، اسراف و سخاوت، رشوه و هديه، سركوبى غريزه ها و عفّت نفس و... .
بسيار اتفاق مى افتد عدّه اى به علت عدم شناخت صحيح گرفتار درهم آميختگى اين مفاهيم گردند. مثلاً به عنوان قناعت، بخل ورزند، يا به عنوان سخاوت، دچار اسراف شوند.
محمدبن منكدر مى گويد: «در يكى از روزهاى گرم تابستان در بيرون از مدينه امام باقر عليه السلام را ديدم كه با تلاشى خستگى ناپذير كشاورزى مى كرد. با خود گفتم: «سبحان اللّه» يكى از بزرگان قريش در اين ساعت گرم به دنياطلبى مشغول است، بايد بروم و او را نصحيت كنم. نزدش رفتم و پس از سلام گفتم: خداوند وضعت را سامان دهد. آيا درست است كه يكى از بزرگان قريش با اين حال، در چنين ساعت گرمى به طلب دنيا مشغول باشد؟ اگر در همين حال مرگت فرا رسد، براى خداوند چه پاسخى دارى؟
فرمود: اگر در اين حال مرگم فرا رسد، در حالى كه به سراغم آمده كه به اطاعت خداوند مشغولم و به وسيله آن خود و خانواده ام را از نياز به تو و ديگران حفظ كرده ام (زهى سعادت!) ولى مى ترسم مبادا در حالى كه به نافرمانى و گناه پروردگار مشغول باشم، مرگم فرا رسد».100
بنابراين زهد، با دنيادارى صحيح هيچ گونه تضادى ندارد، بلكه براى ايجاد يك زندگى سالم در دنيا و آخرت، هم تلاش لازم است و هم زهد.101

گناه ندانسته
پرسش 8 . اگر كسى ندانسته مرتكب گناه شود، آيا اين فرد گناهكار محسوب مى گردد؟
«ندانستن» دو صورت دارد: گاهى فرد مى تواند حكم را بپرسد؛ ولى كوتاهى مى كند و از مسير بى مبالاتى درباره دين، مرتب گناه مى شود (جاهل مقصّر)؛ كه در اين صورت گناه كار است و كيفر خواهد ديد. اما گاهى به دستورات الهى و دانايان دسترسى نداشته، خودش هم آگاه بوده است. در اين صورت اگر مرتكب گناه شود، مؤاخذه نمى گردد. با وجود اين اگر متوجه شد كه در اثر گناه مزبور، كار واجبى از او فوت شده، بايستى قضاى آن را به جا آورد.
به ديگر سخن جاهل مقصّر كسى است كه در جهل خود معذور نيست چون امكان و استعداد آموختن مسأله را داشته، ولى عمدا در فراگيرى آن كوتاهى كرده است. برخلاف جاهل قاصر كه در جهل خود معذور است. چه استعداد فهميدن را نداشته و يا امكان آن را پيدا نكرده، يا در راه رسيدن به نتيجه، خطا رفته باشد.
نكته اى كه بايد افزوده شود كه زمان و مكان دو عامل اساسى در يادگيرى مكلّفين محسوب مى گردد. مثلاً شرايط يادگيرى مسائل دينى در كشور ايران با كشورهايى نظير روسيه فرق دارد.
با برقرارى نظام اسلامى در ايران و گستردگى تبليغ دين در كشور، عذرى براى ندانستن باقى نمانده است. چنانچه فردى در اين شرايط وظيفه خود را به درستى انجام ندهد، و بگويد نمى دانستم! به او خواهند گفت: چرا دنبال يادگيرى نرفتى؟ يعنى عذرش قبول نخواهد شد!
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله باز فرموده اند: «يا دانشمند باش، يا دانشجو يا شنوا از دانشمندان و يا دوستدار آنان، و هرگز نفر پنجمى نباش كه هلاك مى گردى!».102
هر فرد متديّن لازم است در هفته، زمانى را براى آموختن دين اختصاص دهد تا در مسير زندگى از روشناى معرفت دين بهره جسته، از سقوط در شبهات و مُحرّمات مصون ماند. امام على عليه السلامبه جامعه بشرى خطاب فرمود كه:
«اى مردم! بدانيد كمال دين طلب علم و عمل به آن است. (و نيز) بدانيد كه علم جويى از طلب مال لازم تر است؛ زيرا مال براى شما قسمت و تضمينى شده؛ ولى علم نزد اهلش نگه داشته شده است و شما مأموريد كه آن را از اهلش بخواهيد».103

اذيت پدر و مادر
پرسش 9 . آيا اذيت پدر و مادر داراى آثار وضعى در اين دنيا است؟
گفتنى است كه در سخنان گهربار پيشوايان دينى، نافرمانى و آزار به پدر و مادر را در كوتاهى عمر مؤثر دانسته، چنان كه نيكى و احترام به آن دو را سبب طول عمر ياد كرده اند؛ از جمله، امام ششم عليه السلام مى فرمايد: «پناه مى بريم به خداوند از گناهانى كه در نابودى شتاب، و مرگ ها را نزديك، و خانه ها را ويران مى كنند و آنها عبارتند از: قطع رحم، آزردن و نافرمانى پدر و مادر، و واگذاردن احسان و نيكى».104
براى آگاهى از اثر وضعى اذيت پدر و مادر، به سراغ نمونه اى در تاريخ مى رويم:
نقل شده كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بر بالين جوانى كه در حال احتضار بود، حاضر و شهادتين را به او تلقين كرد، ولى جوان نتوانست آن را بگويد. حضرت پرسيد: آيا او مادر دارد؟ زنى كه نزد او بود عرض كرد: بلى، من مادر او هستم. فرمود: آيا بر او غضبناكى؟ گفت: شش سال است با او حرف نزدم. پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله از او تقاضا كرد كه از جوانش راضى شده و از او درگذرد، مادر نيز تقاضاى حضرت را پاسخ داد و به محض رضايت، زبان جوان به كلمه توحيد باز شد.105
ناگفته نماند كه مكافات عمل هم در دنيا و هم در آخرت وجود دارد، با اين تفاوت كه مكافات در دنيا نسبت به آخرت بسيار كم رنگ تر است.
به قول مولوى:
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
گرفتارى هاى گوناگونى كه در دنيا دامنگير آدمى مى شود، گاهى مكافات عمل، و گاهى براى امتحان است و براى بعضى مايه و پايه ترقى و تكامل و افزونى پاداش است.

گناه دروغ
پرسش 10 . راه ترك دروغ چيست؟
يكى از گناهان كبيره دروغ است كه از آفتهاى زبان به شمار مى آيد و راه ترك آن نيز مانند ساير گناهان كار آسانى نيست. با انديشيدن در آيه هاى قرآن كريم و روايات اسلامى درباره مذمّت و دورى جستن از اين گناه «آبرو بر» مقدارى به خود آمده و از طرفى با تأكيدهاى پى در پى دين مبين اسلام درباره صداقت و راستگويى مواجه مى شويم كه نقطه مقابل دروغ است! نقل مى كنند شخصى خدمت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: مرا به سودمندترين كارها راهنمايى كنيد، ايشان فرمود: «راستى را پيشه خود كن و دروغ نگو، آن گاه هر چه مى خواهى گناه كن!»
آن شخص با تعجب زياد از محضر ايشان بيرون رفته و با خود مى گويد كه حضرت صلى الله عليه و آله مرا فقط از دروغ برحذر داشت، در اين صورت مى توانم سراغ گناهان ديگر روم. سؤالى به ذهنش كه اگر كسى از من بپرسد از كجا مى آيى، در حالى كه براى مثال از مجلس گناهى برمى گردم، نمى توانم دروغ بگويم، چون با رسول خدا صلى الله عليه و آله عهد كردم كه دروغ نگويم، از اين رو «با ترك دروغ، دست از تمام گناهان كشيد!»106
راستى كن كه راستان رستند
در جهان راستان قوى دستند
نيز خداوند سبحان در دهها آيه، از دروغ به زشتى يادكرده، از جمله مى فرمايد: «إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفّارٌ»107؛ «به درستى كه خداوند دروغگوى ناسپاس را هدايت نمى كند». در بعضى از سخنان معصومين عليهم السلام از دروغ به عنوان گناهى كه سبب نازل شدن بلا، مانع استجابت دعا و موجب مرگ زودرس مى شود، نام برده شده است.108
كوتاه سخن اينكه: اين صفت ناپسند انسان را در نظر مردم، حقير و بى اعتبار جلوه مى دهد. چه غارت ها و جنايت هايى كه در طول تاريخ با اين صفت زشت انجام گرفته! علاوه، راه ديگرى كه در ترك دروغ مؤثر است، دورى گزيدن از هم نشينان دروغگوست «به جز راستى هر چه باشد خطاست!»

آثار وضعى گناه
پرسش 11 . منظور از آثار وضعى گناه چيست؟
گناه داراى آثار وضعى است يعنى بسيارى از گناهان مكافاتى در اين جهان دارند. به تعبير ديگر يكى از حكمت هاى الهى در نظام آفرينش اين است كه نظام هستى نسبت به كردارهاى انسان بى تفاوت نيست و در برابر نيك و بد اعمال آدمى واكنش مناسب نشان مى دهد.
قرآن مجيد مى فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»109؛ «اگر اهل شهرها و آبادى ها، ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند، بركت هاى آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم».
بنابراين در نظام علت و معلول كنش هاى نيك و بد آدمى در تعيين نيك بختى و نگون سازى انسان در همين دنيا نيز مؤثر است و بازگشت نتايج اعمال انسان به وى اختصاص به سراى آخرت ندارد.
يكى از پيامدهاى گناه، پوچ شدن اعمال نيك است. در قرآن كريم 16 بار سخن از «حبط اعمال» به ميان آمده و از مجموع آنها استفاده مى شود كه گناهان بزرگى؛ چون: كفر، شرك، تكذيب آيه هاى الهى، انكار معاد و... موجب از بين بردن اعمال نيك مى شود. براى نمونه، تكبر و سركشى ابليس از فرمان الهى درباره سجده كردن آدم، موجب پوچى شش هزار سال عبادتش شد.110
در روايات به برخى از آثار وضعى و دنيوى گناهان اشاره شده:
1. قساوت قلب،111
2. سلب نعمت،112
3. به اجابت نرسيدن دعا،113
4. الحاد و انكار،114
5. قطع روزى،115
6. محروميت از نماز شب،116
7. ناامنى از حوادث ها،117
8. قطع باران،
9. فقر عمومى،
10. كوتاهى عمر،
11. اندوه.
خداوندا ز عصيان خسته جانم
درافتاده به ظلمت اين روانم
اگر جان از گنه تاريك دارم
ولى لطف تو را نزديك دارم

اقرار به گناه
پرسش 12 . اقرار به گناه در حضور ديگران چه حكمى دارد؟
اقرار به گناه در حضور ديگران جايز نيست؛ بلكه اگر اشاعه گناه باشد، حرام است. اعتراف به گناه تنها در پيشگاه خداوند بايد صورت گيرد.
از سرمايه هاى بزرگ آدمى در زندگى آبرو و شخصيت اوست، و هر چيزى كه آن را تهديد كند، گويا جانش را به خطر انداخته است. هر انسانى در زندگى چهار سرمايه دارد كه تمامى آن بايد حفظ شود؛ جان، مال، ناموس و آبرو.
قرآن كريم مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ...»118؛ «اى اهل ايمان! از بسيارى از گمان ها خوددارى كنيد كه بعضى از آنها پندارهايى غلط و گناه است و درباره يكديگر تجسّس و پرس و جو نكنيد و...».
در اين آيه با ترتيب جالبى از سه كار زشت نهى شده:
در مرحله نخست، مسلمانان را از بدگمانى نسبت به مؤمنانى كه تشكيل دهنده اعضاى اصلى جامعه اسلامى هستند، نهى مى كند؛ زيرا اين بدبينى به افراد، منشأ تجاوز به شخصيت ايشان مى شود.
در مرحله دوم، از تحقيق درباره گناهان و لغزش هاى ديگران نيز برحذر مى دارد.
مرحله سوم، غيبت است كه اگر از عيب كسى آگاه شديم، آن را براى ديگران بازگو نكنيم تا آنها به او بدگمان شده و سبب آبروريزى شود.
حكمت كلّى اين سفارش ها در اين است كه هر اندازه روابط اجتماعى اعضاى جامعه با هم دوستانه تر و صميمى تر باشد، اهداف زندگى شان بهتر تحقّق مى يابد. پس بايد از آنچه كه سبب بدگمانى و بدبينى يكديگر مى شود و دوستى و صميميت و انس و اُلفت آنان را تهديد و تضعيف مى كند، جلوگيرى كرد.
از آن جا كه اعضاى جامعه اسلامى به طور طبيعى داراى خطاها و لغزش هايى هستند، در اين صورت اگر بنا باشد هر كسى خودسرانه خطاهاى ديگران را پى گيرى و كشف كرده و به رُخش بكشد، يا به ديگران بگويد، هيچ اعتمادى بين افراد جامعه باقى نمى ماند.
هم چنين اگر قرار باشد هر شخص گناهكار لغزش هاى خويش را به ديگران اعلام كند، در حقيقت هم آبروى خود را ريخته و هم دوستى ها و صميميت ها و علاقه هاى بين خود و ديگران را از بين مى برد! خداى متعال راضى نيست تا به آبروى مؤمنان خدشه اى وارد شود و ستّاريت او اقتضا مى كند كه خطاها و كمبودهاى افراد از نظر ديگران پوشيده بماند.
فخر است براى من فقير تو شدن
از خويش گسستن و اسير تو شدن
طوفان زده بلاى قهرت بودن
يكتا هدف كمان و تير تو شدن
نيز مصلحت هاى جامعه اسلامى اقتضا مى كند كه اين لغزش ها و كمبودها و مسايل مربوط به زندگى شخصى افراد براى ديگران آشكار نشود. افزون بر اين تجربه هم به ما آموخته، تا هنگامى كه به كسى خوش بين هستيم، گرايش قلبى ما - كه يك گرايش برخاسته از رابطه هاى ايمانى الهى و در طريق كمال انسانى است - به سوى او بيشتر خواهد بود، و برعكس، هرگاه از لغزش هاى وى آگاه شويم، طبعا علاقه ى ما به او كاسته مى شود؛ ايشان نيز متقابلاً درباره ما همين حالت را پيدا مى كند. اگر اين وضع در جامعه شيوع پيدا كند، ديگر افراد به هم محبتى نخواهند داشت كم كم اين بى محبتى و كم لطفى عمومى، سبب از هم گسيختگى جامعه اسلامى مى شود.
در اين راستا از روايت زيباى كلام امام على عليه السلام كه تأييدى بر پاسخ ماست، بهره مى بريم كه فرمود: «لوتكاشفتم ما تدافنتم»119؛ «اگر از اسرار هم آگاه مى شديد، جنازه يكديگر را دفن نمى كرديد».
كوتاه سخن، اين كه خداوند نخواسته كه مردم به هم بدبين و متنفر باشند و بغض و كينه يكديگر را در دل داشته باشند. براى دستيابى به چنين ديدگاهى بايد سعى كرد تا اسرار مردم پوشيده بماند و كسى در پى آگاهى از آنها نباشد و اگر هم اتفاقا كسانى مطلع شدند براى ديگران بازگو نكنند تا چه رسد اين كه انسان بخواهد با زبان خويش گناهان و لغزش هاى پنهانى اش را به ديگران اعلان كند!

شرمندگى گناه
پرسش 13 . چرا در روايات گفته اند گناهى كه تو را نزد خدا شرمنده سازد از كار خيرى كه تو را مغرور سازد بهتر است؟
متن حديث ياد شده چنين است: «سيّئة تسؤك خير من حسنة تعجبك»؛ «گناهى كه تو را اندوهگين كند نزد خداوند بهتر است از كار نيكى كه باعث غرور و خودپسندى تو شود».120
در توضيح، اين حديث چند گونه گفته شده است:
الف) وقتى انسان مرتكب رفتار زشتى شد و به دنبال آن غمگين و شرمنده شده، چه بسا همين شرمندگى باعث مى شود كه دست از آن كار كشيده و به سوى نيكى ها بازگردد؛ ولى وقتى از كار نيك خود دچار اعجاب و غرور شد، باعث مى شود كه بر خود ببالد و در نتيجه درجا بزند و از قدم هاى بعدى دست بكشد.
ب) علاوه بر اين، ما هر چه نيكى كنيم، در برابر نعمت ها و الطاف بيكران الهى، هيچ كارى نكرده ايم. بنابراين زهى زشت و نكوهيده است كه با عمل ناچيز خود، دچار غرور و خودپسندى بشويم. كسى كه كار زشتى كرده و ناراحت است، به خطاى خود اعتراف مى كند؛ ولى كسى كه دچار غرور است و كار زشت و خطايى مرتكب شود، بدان معترف نمى شود و بدا به حال چنين افرادى.
د) حضرت على عليه السلام در صدد ترويج خطا و زشتى ها نيستند؛ بلكه با اين تعبير در صددند كه زشتى غرور و اعجاب را برملا سازند.
در فرازى از پندهاى نورانى و راه گشاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اباذر آمده: «اى ابوذر! مردى كارى نيك انجام مى دهد و با اعتماد بر آن، گناهانى مرتكب مى شود و در برابر كردار نيك خود گناه را سهل مى انگارد، چنين كسى هنگامى كه نزد خداوند مى رود بر او خشم مى گيرد. در برابر، مردى گناهى مرتكب مى شود ولى از عقوبت آن هراسان است؛ چنين كسى در قيامت آسوده خاطر است!».121
الهى رسم پاكانم بياموز
روانم را به نور خود بيفروز
بيفزا بر نكويى اشتياقم
به شهد عشق، شيرين كن مذاقم
هيچ كس نمى تواند به قبولى اعمال خود مطمئن شود، چرا كه اين اطمينان، سبب غرور شده، تا جايى كه ممكن است به ارتكاب گناهان صغيره بينجامد؛ به اين بهانه كه اين گناهان كوچك در برابر اعمال نيكى كه انجام داده ناچيز است! غافل از اين كه:
اولاً: از كجا معلوم كارهاى خوبش پذيرفته شده باشد؟
ثانياً: بى توجهى و اصرار بر گناهان صغيره خود از گناهان بزرگ است.
بنابراين كسانى كه در سايه اعمال نيك خويش احساس امنيت كرده و با اعتماد بر آن، بعضى از گناهان ديگر را مهم نپندارند، از غضب بارى تعالى برخوردار مى شوند. در برابر اين گروه، عده اى نيز پس از انجام گناه، ترسان و مضطرب و نگرانند. اين دسته اگر چه همّت بالايى هم بر انجام برخى عبادت هاى نداشته باشند، ولى به جهت بيم و ترس از گناه، در قيامت از عذاب الهى نجات يافته اند.
با اين توضيحات، مى توان به اهميت حالت هاى قلبى افراد پى برد كه چه اندازه ترس از گناه كارساز، و در برابر، عجب و غرور نسبت به كارهاى نيك، نيز قهر پروردگار را به دنبال دارد. پس بايد هيچ گناهى را كوچك نشماريم و همواره تلاش مان بر حفظ حالت خوف و خشيت از خداوند باشد تا گرفتار غرور و فريب شيطان نشويم.

گناه و نماز
پرسش 14 . فرق كسى كه نماز مى خواند و گناه مى كند با كسى كه نماز نمى خواند چيست؟
منطق قرآن اين است كه يكى از عوامل مهم فحشاگريزى، نماز و انس و رابطه با خداست و هر اندازه اين عامل تقويت، با كيفيت بالاترى انجام گيرد، قدرت فحشاگريزى و فحشاستيزى آن نيز بيشتر است.
علامه طباطبايى(ره) در اين باره آورده است: «مقصود قرآن كريم كه مى فرمايد: نماز، انسان را از گناه باز مى دارد، اين نيست، كه هر فرد نمازگزار در برابر تمام گناهان مصون است، بلكه منظور اين است كه نماز موجب ياد پروردگار و سبب توجه به مقام ربوبى مى شود، و اثر طبيعى چنين توجهى اين است كه در انسان زمينه روح اطاعت و ترك گناه پديد آورد، ولى در عين حال ممكن است بر اثر ضعف توجه به خداوند، عامل هاى نيرومندترى اثر آن را خنثى سازد!».122
اثرى كه نماز در روح و روان ما مى گذارد، همان تقويت روح ايمان و توجه به پروردگاراست، و اين توجه درجه هايى دارد و درباره افرادى كه از ارتكاب بسيارى از گناهان پروايى ندارند، ياد خداوند نسبت به ترك گناهان، تنها به صورت يك زمينه است نه علت تامّه.
اين كه نماز پايه و ستون دين معرفى شده، به دليل نقش اساسى آن در شكل دهى شخصيت معنوى و دينى انسان است. در حقيقت نماز به ايمان انسان تجسم، و به هويت معنوى او كمال مى بخشد. طبيعت نماز از آن جا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل بازدارنده؛ يعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مى اندازد كه داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منكر است.
اين نماز و روزه و حجّ و جهاد
هم گواهى دادن است از اعتقاد
انسانى كه به نماز مى ايستد، تكبير مى گويد، خداوند را از همه چيز برتر و بالاتر مى شمرد، به ياد نعمت هايش مى افتد، او را به رحمانيت و رحيميت مى ستايد، به ياد روز جزايى مى افتد و... بى شك در قلب و روح چنين انسانى جنبشى به سوى حق و حركتى به سوى پاكى و جهشى به سمت تقوا پيدا مى شود. تمام ذكرهاى نماز، ركوع و سجودى - كه نهايت ذلّت در برابر ذات بارى تعالى است - موجى از معنويت در وجود انسان نمازگزار ايجاد مى كند، موجى كه سدّ نيرومندى در برابر گناه به شمار مى آيد.
ناگفته نماند هر نمازى به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است، نهى از فحشا و منكر مى كند، گاه نهى كلّى و جامع، و گاه نهى جزيى و محدود.
درباره كاربرد نماز در بازداشتن از فحشا و منكر در تاريخ آمده كه جوانى به گنهكارى و آلودگى شهرت داشت اما نماز را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اقتدا مى كرد!! حضرت درباره او مى فرمود: «انّ صلاته تنهاه يوما»؛ «سرانجام نمازش روزى او از اين عمل هاى آلوده پاك مى كند».123


راه توبه

آمرزش توبه كننده
پرسش 15 . اگر كسى گناهان كبيره زيادى داشته باشد و توبه كند و واقعا توبه راستين كند، گناهان قبلى او بخشيده خواهد شد؟ اگر چنين باشد فرق او (كه لذت هاى غيرمشروع برده) با فردى كه هيچ گاه مرتكب گناهى نشده چيست؟
نكته اى كه شخص توبه كننده نبايد از آن غافل باشد، اينكه بهترين راه تهذيب نفس، پيشگيرى و ترك گناه است.
شخصى كه خود را به انواع گناهان آلوده نكرده به يقين از گناهكارى كه توبه كند از جايگاه برترى برخوردار است. آرى! انسانى كه هنوز مزّه گناه را نچشيده و به آن عادت نكرده، راحت تر مى تواند از گناه چشم پوشى كند؛ در اين راستا امام على عليه السلاممى فرمايد: «ترك گناه آسانتر از طلب توبه است»124؛ ولى در صورت آلودگى به گناه نبايد از رحمت پروردگار متعال نااميد شود.
البته با وجود بخشيده شدن گناه و پذيرش توبه از فضل و لطف الهى، بين فردى كه گناه كرده و سپس توبه نموده، با فردى كه از ابتدا مراقب بوده كه به گناه آلوده نگردد، تفاوت وجود دارد و برخى از بزرگان گفته اند: فردى كه گناه نكرده، مانند صفحه كاغذ سفيدى است كه چيزى بر آن نوشته نشده است؛ ولى فردى كه گناه كرده و سپس توبه نموده، همانند كاغذ سفيدى است كه بر آن چيزى نوشته باشند و بعد آن را پاك كنند؛ يعنى، به هر حال بين اين دو تفاوت وجود دارد.125
البته برخى پس از توبه با توجه به تجربه اى كه دارند تلاش دو چندان جهت جبران گذشته و عبرت آموزى به ديگران انجام مى دهد. به گونه اى كه در زندگى خود و اطرافيان و حتى در سطح جامعه تأثيرگذار مى شود در اين صورت توبه واقعى نه تنها گناه را مى پوشاند، بلكه آن را به «حسنه» تبديل مى كند؛ كما اينكه خداوند غفار فرمود: «إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»126؛ «مگر كسانى كه توبه كنند، و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهانشان را به حسنات تبديل مى كند.»
در اين باره سرگذشت يكى از توبه كنندگان واقعى را يادآور مى شويم:
«بشر حافى» يكى از اشراف زادگان بود كه شبانه روز به عياشى و فسق و فجور مشغول بود؛ خانه اش نيز مركز عيش و نوش و رقص و غنا بود و صداى آن از بيرون شنيده مى شد. روزى كنيزى براى ريختن خاكروبه از منزل خارج شد كه در اين هنگام حضرت موسى بن جعفر عليه السلامپس از شنيدن صداى ساز و آواز مى پرسد: «آيا صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟» كنيز جواب داد: البته كه آزاد و آقاست. كنيز وارد منزل شد در حالى كه «بشر» بر سر سفره شراب نشسته بود علت تأخيرش را جويا شد. كنيز داستان پرسش مرد ناشناس و جواب خودش را نقل كرد. پرسيد: آن مرد در نهايت چه گفت؟ جواب داد: آخرين سخن او اين بود: «راست گفتى، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده پروردگار مى دانست) از مولاى خود مى ترسيد و در معصيت اين چنين گستاخ نبود!».
سخن كوتاه امام هفتم عليه السلام چنان در قلبش تأثير كرد كه سر از پا نشناخت و با پاى برهنه از منزل خارج، و خود را به حضرت عليه السلام رساند و عرض كرد: «آقاى من! از خداوند و از شما معذرت مى خواهم. آرى! من بنده خداى سبحان بوده و هستم، ليكن بندگيم را فراموش كرده بودم؛ بدين جهت چنين گستاخانه مشغول گناه بودم، ولى اكنون به بندگى خود پى بردم و از عمل هاى گذشته توبه مى كنم، آيا توبه ام قبول است؟» حضرت عليه السلام فرمود: «آرى! خداوند توبه ات را مى پذيرد» او نيز از آن روز دست از كردار زشت خود برداشته و در رديف زاهدان زمان خود به شمار مى آيد و به شكرانه اين نعمت، تا آخر عمر با پاى برهنه راه مى رفت.127
همچنين نقل شده: چون با پاى برهنه دنبال امام هفتم عليه السلام دويد و با اين حال توبه كرد، از اين رو او را حافى (پاى برهنه) لقب دادند!

پشيمانى از گناه
پرسش 16 . اگر فردى از گناهانش پشيمان شود، بدون اين كه توبه نمايد، آيا گناهان او بخشيده مى شود؟
حقيقت توبه و استغفار، پشيمانى از گناه گذشته و عزم و تصميم بر عدم ارتكاب آن در آينده است و اگر اين حالت براى كسى پيش آمد اين نشانه توبه واقعى، و پذيرفته شدن چنين توبه اى حتمى است، بنابراين اگرچه به طور زبانى استغفار نكند و يا اعلام توبه نكند اما به طور عملى توبه كرده است، البته خيلى مهم است كه انسان استغفار و طلب بخشش از خداوند نيز بكند. مطلب بعد اين كه در برخى از موارد ممكن است خداوند بدون توبه نيز گناهى را بيامرزد، ولى با توبه لطف و عنايت بيشترى شامل حال بنده شده، وسيله تقرّب به خدا بيشتر فراهم مى شود.
نكته قابل توجه اين كه بسيارى از عالمان اخلاق، از «توبه» به عنوان اولين گام براى تهذيب نفس و حركتى به سوى خالق متعال ياد مى كنند: «توبه از گناه و بازگشت به سوى ستّارالعيوب و علاّم العيوب، آغاز راه سالكين و سرمايه پيروزمندان و نخستين گام مريدان و كليد علاقه مندان و مطلع برگزيدگان و برگزيده مقرّبان است».128

زمان توبه
پرسش 17 . كسانى كه در نوجوانى گناهان زيادى مرتكب شده اند، آيا در پيرى گناهان آنها آمرزيده مى شود و توبه آنها قبول مى شود؟
پروردگار غفّار و رئوف نه تنها درنوجوانى، بلكه در هر سن و سالى توبه بندگان را با اشتياق فراوان مى پذيرد و آنان را مورد رحمت خويش قرار مى دهد.
در اين باره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «اگر كسى يك سال قبل از مرگش توبه كند، خداوند مى پذيرد، سپس فرمود: يك سال زياد است، اگر يك ماه قبل از مرگش، توبه كند، پذيرفته مى شود، بعد فرمود: اين مقدار هم زياد است، اگر يك هفته در اين دنيا فرصت ماندن داشته باشد و توبه كند، پذيرفته مى شود، باز فرمود: آن هم زياد است، كس كه يك روز قبل از مرگش توبه كند خداوند مى پذيرد، سپس از آن هم فراتر رفته، فرمود: كسى كه يك ساعت قبل از مرگش پشيمان شود، خداوند توبه اش را مى پذيرد، در پايان فرمود: يك ساعت هم زياد است! قبل از آن كه جانش به گلو رسد (آخرين لحظه حيات و در حال اختيار) توبه كند، خداوند مى پذيرد».129
درى از رحمت خود باز كردى
گنه كاران بر آن آواز كردى
مر آن در را نهادى توبه اش نام
كه ناكامان بيابندى از آن كام
براى نمونه: يكى از عبرت هاى عاشورا توبه حرّبن يزيد رياحى است كه در آخرين لحظه هاى عمر، در صبح عاشورا توبه اش توسط سالار شهيدان پذيرفته مى شود!
البته اين به اين معنا نيست كه انسان با اختيار خود در طول زندگى دست به انواع گناهان زند، به اين خيال كه در آخر عمر رو به توبه مى آورم بلكه، تا حد ممكن و توان بايد از نافرمانى پروردگار بپرهيزد و در صورت تمرّد و آلوده شدن، فورى به فكر توبه بيفتد.
اما درباره رحمت خداوند، امام سجاد عليه السلام در بخشى از مناجات تائبين عرضه مى دارد: «خداى من! تو كسى هستى كه به روى بندگانت درى به سوى بخشش گشوده اى و نام آن را توبه نهاده اى، و فرموده اى: به سوى خداوند باز گرديد و توبه خالص كنيد! حال در اين رحمت باز است! عذر كسانى كه از آن غافل شوند، چيست؟!»130.
البته بايد دانست از آنجا كه زمان مرگ پنهان است. و چه بسيار كسانى كه در سال هاى جوانى در حوادث مختلف از دنيا رفته اند، نبايد توبه را به تأخير انداخت و به بهانه هاى مختلف وعده ترك گناه را امروز و فردا كند از چنين كارى در روايات نكوهش شده و از آن به «تسويف» در توبه تعبير شده است.

استغفار واقعى
پرسش 18 . معناى استغفار و شرايط توبه واقعى چيست؟ شرايط توبه واقعى در كلام على عليه السلام را بيان نماييد.
معناى لغوى «استغفر الله»: درخواست آمرزش از پروردگار آمرزنده و مهربان است. اما شرايط توبه واقعى در كلام امام على عليه السلام به اين شرح است:
شخصى در محضر ايشان عرضه داشت: «استغفرالله»؛ گويا حضرت از نحوه سخن او، و يا سابقه كارهايش با خبر بود كه اين استغفار جنبه ظاهرى دارد، نه واقعى؛ از اين رو فرمود: «استغفار يك كلمه است، ولى شش معنا (و مرحله) دارد كه عبارتند از:
1. پشيمانى از گذشته،
2. تصميم بر ترك آن براى هميشه،
3. حقوقى را كه از مردم ضايع كرده اى به آنها باز گردانى؛ به گونه اى كه هنگام ملاقات پروردگار، حق كسى بر تو نباشد،
4. اين كه: هر واجبى كه از تو فوت شده (مانند: نماز، روزه، حج و...) حق آن را به جا آورى (قضا يا كفّاره اش را بپردازى)،
5. گوشت هايى كه به وسيله حرام بر اندامت روييده، با اندوه بر گناه آب كنى، تا چيزى از آن باقى نمانده، و گوشت تازه به جاى آن برويد!،
6. به همان اندازه كه لذت و شيرينى گناه را چشيده اى، درد و رنج طاعت را نيز بچشى، و پس از پيمودن اين شش مرحله، بگو: استغفرالله».131
الهى من پشيمانم پشيمان
پشيمانى ز رويم شد نمايان
گنه ريز است اگر استغفر الله
ز كردار بدم افسوس و صد آه
ممكن است كسى بگويد: با وجود اين شرط هاى شش گانه در فرمايش علوى عليه السلام، قدرت عمل به آن فراهم نيست؛ در پاسخ مى گوييم: بعضى از اين شرط ها، شرط توبه كامل است؛ مانند: مرحله پنجم و ششم؛ ولى چهار تاى ديگر، جزء شرط هاى واجب و لازم يك توبه واقعى است.
در اين راستا، استاد شهيد مطهرى مى گويد:
«قسمت اول و دوم از ركن هاى توبه، و قسمت سوم و چهارم از شرط هاى لازم، و قسمت پنجم و ششم از شرط هاى كمال است».132
اما درباره جايگاه ويژه «استغفار» همين بس كه در روايات اسلامى از آن به عنوان بهترين عبادت، جامع ترين دعا، با فضيلت ترين توسّل و مهم ترين اعمال در بهترين ماه هاى سال ياد شده است!
در اين راستا امام ششم عليه السلام مى فرمايد: «انّ من اجمع الدّعا الاستغفار»؛ «طلب بخشش از جمله جامع ترين دعاهاست».133
امّ سلمه كه يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله است نقل مى كند، كه ايشان در دوره آخر عمر شريف شان در حالت هاى گوناگونى ذكر شريف «سبحان اللّه و بحمده، استغفراللّه و اتوب اليه» را بر زبان جارى مى فرمود، از علتش پرسيدم؛ حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: «من مأمور به اين ذكر شده ام، سپس سوره نصر را براى ما تلاوت فرمود».134
گناه مانع دريافت خير و بركت است اما استغفار، وسيله اى براى ريزش فضل و رحمت خداوند به سمت شخص تائب و عذرخواه به حساب مى آيد.
حضرت امير بعد از تبيين آسيب هاى گناه مى فرمايند: «خداوند استغفار را سببى براى روزى رسانى و گسترش رحمت قرار داده است و فرموده: از پروردگار خود آمرزش بخواهيد كه آمرزنده است، بركات خود را از آسمان بر شما فرو مى بارد... پس رحمت كند خدا كسى را كه از گناهان خود پوزش طلبد».135
در بارگه جلالت اى عذرپذير
درياب كه من آمده ام زار و حقير
از تو همه رحمت است و از من تقصير
من هيچ نيم، همه تويى دستم گير136
در اين خصوص سيره و روش پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله الگويى براى همه مسلمانان است. آن بزرگوار چون دلگير مى شد، مى فرمود: «براى اين كه قلبم دچار هيچ گونه حجاب و پوشش نگردد، روزى هفتاد بار استغفار مى كنم».
همچو پيغمبر ز گفتن و ز نثار
توبه آرم روز من هفتاد بار137
بنابر آنچه گفته شد استغفار تنها براى خطاكاران و گناهكاران نيست بلكه گناهكاران با استغفار از پستى هاى گناه و دركات جهنم نجات مى يابند و پاكان با تكرار استغفار از نورانيت قلب بيشتر و درجات بهشت را بهره مند مى گردند.

توبه نصوح
پرسش 19 . توبه نصوح به چه معنايى است؟
«نصوح» از ماده «نصح» به معناى خيرخواهى خالصانه است؛ از اين رو به عسل خالص «ناصح» گويند، و از آنجا كه خيرخواهى واقعى بايد همراه با محكم كارى باشد، واژه «نصح» گاه به اين معنا نيز آمده است؛ به همين جهت به نماى محكم، «نصاح» و به خياط، «ناصح» گفته مى شود و بايد هر دو معنا؛ يعنى «خالص بودن» و «محكم بودن» در توبه نصوح جمع باشد.
در اين كه توبه نصوح چيست؟ تفسيرهاى زيادى براى آن آورده اند، تا جايى كه بعضى ها شماره تفسير آن را بالغ بر 23 دانسته اند؛ ولى همه اين تفسيرها تقريبا به يك حقيقت باز مى گردد؛ از جمله اينكه:
1. «توبه نصوح» آن است كه داراى چهار شرط باشد: الف. پشيمانى قلبى، ب. استغفار زبانى، ج. ترك گناه، د. تصميم بر ترك آن در آينده.
2. يا اينكه: «توبه نصوح» آن است كه گناه خود را همواره در برابر چشم خود ببينى و از آن شرمنده باشى!
3. و يا اينكه: «توبه نصوح» آن است كه همراه با چشمى گريان و قلبى بيزار از گناه باشد.
وقتى كه «معاذبن جبل» از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره توبه نصوح سؤال كرد، حضرت در جواب فرمود: «توبه نصوح آن است كه شخص توبه كننده به هيچ وجه به گناه بازنگردد، آنچنان كه شير به پستان هرگز برنمى گردد».138
اين تعبير لطيف بيانگر اين واقعيت است كه توبه نصوح چنان انقلابى در انسان ايجاد مى كند كه راه بازگشت به گذشته را به كلّى بر او مى بندد!139
اميدوارم با اين توضيح فشرده معناى «توبه نصوح» روشن شده باشد، اما از آنجا كه داستانى در تاريخ با اين نام معروف شده، ما هم به مناسبت بحث و براى عبرت نفس خويش از آن بهره مى جوييم:
نقل مى كنند در روزگاران قديم مردى به نام «نصوح» زندگى مى كرد. شكل و قيافه او همچون زنان بود و مردى خود را مخفى كرده بود. همه مردم او را به عنوان زن مى شناختند؛ از اين رو از موقعيت خود سوء استفاده كرده و در حمام زنانه به دلاّكى مشغول مى شود! او دختران اميران و فرماندهان را نيز شستشو مى داد. اين شخص به زشتى كارش آگاه بود و بارها توبه مى كرد ولى طغيان هواى نفس بر او غالب مى شد. روزى نصوح در حمام مشغول كيسه كشى بود كه ناگهان گفتند: گوشواره قيمتى دختر شاه گم شده؛ همه زن ها به جست و جوى آن پرداخته و درب گرمابه را بستند كه كسى بيرون نرود.
آنان پس از تفحّص و جديّت تمام، حتى از گوش و دهان زنان، آن گوهر گران بها را نيافتند. سرانجام اعلان كردند: هر كس در حمام است، برهنه شود. خدمتكار تمام زن ها را جست و جو مى كرد در اين هنگام نصوح لحظه به لحظه مضطرب تر مى شد و با خود مى گفت نزديك است طبل رسوايى ام به صدا درآيد! اما براى آشنايى او با دختر شاه، به وى احترام كرده و جست و جو از وى را به تأخير انداختند. در اين حال بود كه نصوح رو به خداوند آورد و عرض كرد: خدايا! بارها به سوى تو آمدم و توبه كردم، ولى نفسم مرا به بيراهه برد و توبه ام درهم شكست! اينك رسوايى من نزديك شده، لطفى فرما و بر جگر سوخته ام مرهمى بگذار، اى كاش مادرم مرا نمى زاييد! اگر اين بار پرده پوشى كنى، هرگز سراغ گناه نمى روم، توبه مى كنم، توبه اى خالص و واقعى.
گفت يارب بارها برگشته ام
توبه ها و عذرها بشكسته ام
گر مرا اين بار ستّارى كنى
توبه كردم من ز هر ناكردنى
در همين لحظه از شدت ناراحتى از هوش رفت و بر زمين افتاد. هنوز او را بازرسى نكرده بودند كه ناگهان صدايى بلند شد: كه گوهر گران بها پيدا شد! تمام زن ها شادى و سرور كردند كه از همان صدا نصوح به هوش آمد. آنها از هر سو نزد نصوح آمده و از او طلب حلاليت كردند و گفتند: ببخشيد كه به تو بدگمان شديم.
بس حلاليت از او مى خواستند
و ز براى عذر بر مى خواستند
نصوح با خود مى گفت: اين فضل و رحمت الهى بود كه به فريادم رسيد.
كوتاه سخن اينكه: نصوح به اين ترتيب نجات يافت و با كمال جديت توبه خود را حفظ كرده و از مؤمنان پاكباز و يكى از عاقبت بخيران عالم شد.140

شكستن توبه
پرسش 20 . اگر فردى توبه كند، ولى بعد توبه اش را بشكند و از اين عملش هم پشيمان شود تكليفش چيست؟
خداوند مهربان براى اين گروه از بندگان خود، در را هم چنان باز گذاشته است.
بازآ بازآ هر آنچه هستى بازآ
گر كافر و گبر و بت پرستى بازآ
اين درگه ما درگه نوميدى نيست
صد بار اگر توبه شكستى بازآ
گفتنى است كه خير محض كار فرشتگان است، و آمادگى براى شر بدون جبران، خوى شيطان هاست و بازگشت به خير بعد از شر، طبيعت آدميان است در طول زندگى انسان ها امكان لغزش ها و خطاها وجود دارد، و اگر درهاى بازگشت و توبه بسته شود، سبب دلسردى و ناكامى آدمى شده و او را از پيمودن راه كمال باز مى دارد؛ از اين رو در مكتب انسان ساز اسلام درى را با نام «توبه» بازكرده اند تا تمام آلودگان به گناه براى جبران گذشته و اصلاح نفس خويش به آن در «رحمت» روى آورند.
مركب توبه، عجايب مركب است
بر فلك تازد به يك لحظه ز پست
در اين راستا، امام سجاد عليه السلام در مناجات تائبين به صورت لطيفى اين نكته را بيان مى كند: «الهى انت الّذى فتحت لعبادك بابا الى عفوك سميّته التّوبه...»141؛ «خداى من! تو كسى هستى كه به روى بندگانت درى به سوى بخشش گشوده اى و آن را توبه ناميدى، و فرموده اى: به سوى خداوند بازگرديد و توبه خالص كنيد! كه اين در رحمت باز است، عذر كسانى كه از آن غافل شوند، چيست؟!»
اما بعضى از مواردى كه تذكر آن براى عزيزان جوينده سعادت و رستگارى مفيد است:
1. مجالست و هم نشينى با دوستان و افراد شايسته و صالح
2. دورى گزيدن از افراد ناشايست، و كسانى كه براى پروردگار حريمى قائل نمى شوند.
3. شركت در محافل مذهبى و معنوى، تا جايى كه بر روحيه معنويتان بيفزايد.
4. استفاده از موعظه هاى اخلاقى بزرگان دين، بخصوص آيه هاى نورانى و حيات بخش قرآن كريم و سخنان راهگشاى امامان معصوم عليهم السلام
5. تفكّر در عقوبت يكايك گناهان و سختى روز جزا
6. تأمّل در زندگى كسانى كه بدون توبه و دست خالى از اين دنيا كوچ كرده و خويش را از رحمت واسعه الهى محروم كردند؛ چون زمان توبه همين دنياست نه دنياى ديگر!
7. مأيوس شدن از رحمت پروردگار، كه نوميدى از رحمت الهى بزرگ ترين گناه به شمار آمده است.
در پايان بد نيست به سراغ يكى از گنهكارانى كه چهل سال به دنبال معصيت پرودگار رفته؛ ولى با يك توبه واقعى، رحمت باران بر جمعيتى به خاطر او باريدن گرفت، آشنا شويم تا ببينيم خداى ما چگونه پروردگارى است؟!
در دوران حضرت موسى عليه السلام در بنى اسرائيل قحطى شديدى پيدا آمد. مؤمنين براى طلب باران هفتاد مرتبه دست به دعا برداشتند، اما دعايشان به اجابت نرسيد. شبى موسى بن عمران به كوه طور رفت و بعد از مناجات و گريه زياد عرض كرد: پروردگارا! اگر مقام و منزلت من نزد تو بى ارزش شده، از تو مى خواهم به مقام پيامبرى كه وعده دادى در آخرالزمان مبعوث كنى، باران رحمتت را بر ما نازل فرما!
خطاب آمد: اى موسى! مقام و منزلت تو نزد ما بى ارزش نشده، ولى در ميان شما شخصى است كه مدت چهل سال آشكارا معصيت مرا مى كند، اگر او را از ميان خود بيرون كنيد، من باران رحمتم را بر شما نازل مى كنم.
موسى عليه السلام در ميان بنى اسرائيل فرياد برآورد: اى بنده اى كه چهل سال معصيت پروردگار مى كنى، از ميان ما بيرون برو، تا خداوند باران رحمتش را بر ما نازل كند. آن مرد گنهكار نداى حضرت عليه السلام را شنيد، فهميد او مانع نزول رحمت الهى است، با خود گفت چه كنم؟ اگر بمانم خداوند باران نمى فرستد، و اگر از ميان آنها بيرون بروم، مرا مى شناسند و آبرويم مى رود.
عرض كرد: خداوندا! مى دانم كه از روى جهل و نادانى معصيت تو را كردم، حال به درگاه با عظمتت آمده ام، در حالى كه از گذشته خويش پشيمانم، توبه ام را قبول كن و رحمتت را از جماعت منع نكن.
هنوز سخنش تمام نشده بود كه ابرى ظاهر شد و باران زيادى باريد. حضرت موسى عليه السلام عرض كرد: تو باران رحمت بر ما نازل كردى در حالى كه كسى از ميان ما نرفت، خطاب رسيد: اى موسى! همان كسى كه براى او رحمتم را از شما قطع كردم، حال به واسطه او رحمتم را فرو فرستادم. عرض كرد: خداوندا! آن بنده ات را به من نشان بده، خطاب آمد: من او را در حالى كه گناه مى كرد رسوا نكردم، حال كه توبه كرده مفتضحش كنم؟
نه من تنها به احسانت رهينم
نه تنها من بر آن رحمت قرينم
كه عالم غرق احسان تو باشد
جهان جان گلستان تو باشد!

راهكارهاى دورى از گناه
پرسش 21 . مى دانم كه بارها به خطا مى روم، ولى نمى دانم چه چيزى مرا همچنان به بيراهه مى كشاند، چه كنم؟
«مى دانم و...» از مقوله شناخت و دانش است. اگرچه اين مرتبه براى بازداشتن آدمى از ارتكاب گناه، لازم است ولى كافى نيست. پس بايستى معرفت و شناخت همچون بذرى در جان نشانده شود.
اميرمؤمنان على عليه السلام فرموده اند: «آگاه باشيد با پرهيزكارى، ريشه گناهان را مى توان بريد و با يقين مى توان به برترين جايگاه معنوى دسترسى پيدا كرد.»142 ولى عمده ترين مانع تا رسيدن به اين منظور «غفلت» است. لذا به همه ما توصيه شده كه در ابتداى هر كارى «بسم الله...» بگوييم. اگر آن كار، پسنديده و خير باشد، نام خداوند، آن عمل را بالا برده، عاملش را ارتقاء روحى و معنوى مى بخشد و اگر عمل خلاف و گناهى باشد، نمى توان چنين كارى را با نام خدا انجام داد. در نتيجه بايد آن كار را ترك كرد.
در حوزه فكر و انديشه، ميل و گرايش نيز قضيه به همين منوال است با تمرين و ممارست بايد درون را از وساوس و اميال ناپسند عارى ساخت تا زمينه كج روى از بيخ و بن نابود گردد. ما اين مرحله را «مراقبت از خود» مى ناميم.
مرحله ديگر كه عامل مهمى در غفلت زدايى به حساب مى آيد، «ذكر خدا» است. نمازهاى پنج گانه بهترين نمونه ياد خداوند محسوب مى شود ولى بايد توجه نمود كه «ذكر خدا» در نماز خلاصه نمى شود هر توجهى كه ارتباط انسان را با خالق هستى، برقرار سازد و در افكار و اعمال و حالات شخصى اثر نيكو بر جاى گذارد، ياد خداوند محسوب مى شود.
حضرت على عليه السلامارزش ها و فوايد «ياد خدا» را اين گونه بيان مى نمايند كه: «خداوند پاك و با عظمت، ياد خود را روشنى بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوايى بشنود، و چشم پس از كم نورى بنگرد، و انسان پس از عناد و دشمنى، رام گردد»143.
از ذكر بسى نور فزايد مه را
در راه حقيقت آورد گمره را144
البته پيشنهاد راهى كه صد درصد گناه نكردن در تمام زندگى را تضمين كند آسان نيست؛ زيرا انسان موجودى مختار و داراى تمايلات گوناگون است. البته با عزمى آهنين و مبارزه اى دائمى با نفس به تدريج مى توان به چنين جايگاه بلندى دست يافت. اما جهت پيمودن مسيرى اطمينان بخش موارد زير بسيار سودمند است:
1. مطالعه پيوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قيامت.
2. مطالعه پيرامون عواقب وخيم گناهان.
3. ارتباط پيوسته و قلبى با خداوند، خواندن قرآن، دعاها، نماز شب و... البته با توجه و حال.
4. داشتن حالت اِنابه، خضوع و تضرّع دائمى توبه و استغفار.
5. دورى از عواملى كه انسان را به گناه متمايل مى سازد؛ مانند محيط هاى آلوده به گناه و دوستان ناشايست.
6. استفاده از جايگزين هاى مناسب؛ مثلاً كسى كه در معرض انحرافات جنسى است بايد هر چه سريع تر ازدواج كند.
7. نشست و برخاست با افراد مؤمن و خداترس واقعى.
براى نمونه: بعضى از اصحاب به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى گفتند: وقتى در محضر شما هستيم، خيلى به خداوند نزديك مى شويم، ولى وقتى از شما فاصله مى گيريم آلوده مى گرديم. فرمود: اگر شيطان ها به دور قلبتان گردش نمى كردند، شما هم آنچه را من مى بينم و مى شنوم ملاحظه مى كرديد!145
8. جديت در مبارزه با خواهش هاى نفسانى؛ كه پيروى از آن، به عنوان يكى از عوامل اساسى در شقاوت آدمى معرفى شده است.
اميرمؤمنان على عليه السلام در قسمتى از خطبه متقين146 مى فرمايد: «از دو چيز بيشتر از چيزهاى ديگر براى شما هراسانم: 1. پيروى از هواهاى نفسانى، 2. آرزوهاى طولانى و تمام نشدنى دنيا».
آرى! نفس امّاره دشمنى است كه هميشه با انسان در مبارزه است؛ همان دشمنى كه هيچ گاه خير و صلاح افراد بشر را نخواسته و نمى خواهد؛ همان موجودى كه بزرگان و مقرّبان الهى، چون يوسف صديق عليه السلام از شر آن به درگاه ربوبى پروردگار پناه بردند: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّى»147؛ «همانا نفس(سركش) بسيار به بدى ها امر مى كند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم كند.»
شايد با تذكر اين چند جمله كوتاه پاسخ اين سؤال هم بر ما روشن شود كه چرا از مبارزه با نفس امّاره به جهاد اكبر تعبير شده؟ زيرا كه مبارزه با شيطان و خواهش هاى نفسانى، هميشگى و دايمى است، برخلاف مبارزه با دشمنان بيرونى كه مقطعى و كوتاه است.148
كوتاه سخن اينكه: نتيجه جهاد با نفس اماره و پيروزى بر آن، رسيدن به نفس مطمئنه است كه رضايت بنده از خداوند و رضايت پروردگار را از او دربردارد! «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً...»149؛ «به سوى پروردگارت برگرد، در حالى كه راضى هستى، و خداوند نيز از تو راضى، پس داخل بندگان من شو و داخل بهشت من!»
سعادت را همانان در ربودند
كه عاشق جز به راه حق نبودند
به صافى در عمل چون چشمه ساران
به اخلاق الهى خوش گواران!
 


حفظ معنويت

گناه و دانشگاه
پرسش 22 . قبل از ورود به دانشگاه بيشتر دنبال درس بودم و تا حدودى هم مذهبى بودم اما بعد از ورود به دانشگاه در اثر ارتباط با دوستان دچار گناهان متفاوتى شده ام. با اين حال آيا مى توانم شخصيتم را بازيابم و از گناه پاك شوم؟
شخصيت انسان تحت تأثير عوامل گوناگونى شكل مى گيرد.
عوامل وراثتى و ژنتيكى در واقع زمينه ساز به وجود آمدن يك دسته ظرفيت ها و امكانات و استعدادهايى است كه در تعامل با محيط اين استعدادهاى بالقوه به رشد و شكوفايى مى رسد. آنچه در شكل گيرى شخصيت انسان بسيار مؤثر است به ويژه در دوران نوجوانى و جوانى دوستانى هستند كه ما انتخاب مى كنيم نقش دوست در سرنوشت انسان و همچنين در شخصيت او بسيار مهم و مؤثر است به گونه اى كه در روز قيامت افرادى كه به سرنوشت بدى دچار شده اند خواهند گفت «اى كاش فلانى را به عنوان دوست انتخاب نكرده بودم»150.
دوست در خوشبختى و سعادت انسان و همچنين در شقاوت و بدبختى او نقش بسيار زيادى دارد و خداوند متعال به خاطر اهميت دوست و نقشى كه در سرنوشت انسان دارد، دو داستان بسيار مهم را براى ما در قرآن بيان مى فرمايد: يكى داستان فرزند حضرت نوح كه با انتخاب دوستانى ناباب گرفتار عذاب الهى شد و داستان اصحاب كهف كه از طريق دوستى توانستند خودشان را از محيطى كه سرتاسر آن آلوده ى به شرك و گناه بود، نجات دهند و حتى سگى كه همراه آنها بود، در اثر همراهى با افراد نيكوكار به سرنوشتى نيكو و ارزشمند رسيد تا جايى كه قرآن از آن سگ نيز نام مى برد. بنابراين رفيق و همنشين مى تواند نقش بسيار مؤثرى در زندگى انسان داشته باشد.
به قول سعدى:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب كهف روزى چند
پى نيكان گرفت و مردم شد
درست است، شخصيت ما متأثر از عوامل وراثتى و محيطى است ولى ما با انتخاب خود مى توانيم بهترين استفاده را از استعدادهاى خود و امكاناتى كه محيط و وراثت در اختيار ما قرار داده، ببريم بنابراين خود ما و انتخاب ما و تلاش و كوشش ما نقش اصلى را در شكل گيرى شخصيت ما دارد و ما هرگز محكوم عوامل وراثتى و محيطى نيستيم بلكه مى توانيم به آنها جهت بدهيم و به نفع خود از آنها بيشترين بهره بردارى را بنماييم.
نكته ى قابل توجه ديگرى كه بايد به آن توجه كنيد اين است كه مؤلّفه هاى شخصيتى انسان در عين حال كه نسبتا پايدار است ولى قابل تغيير نيز هست. بسيارى از روان شناسان معتقدند كه شخصيت تا پايان عمر قابل تغيير است البته در دوران كودكى و نوجوانى و جوانى راحت تر مى توان تغييراتى را در مؤلّفه هاى شخصيتى ايجاد كرد و در سنين بالا و پيرى ايجاد تغيير مشكل مى شود ولى محال نيست. با توجه به آنچه گفته شد شما هم مشكلاتى را كه از نظر شخصيتى احساس مى كنيد داريد مى توانيد برطرف كنيد و هم گذشته را جبران نماييد بشرط اينكه با عزمى راسخ و گام هايى استوار تصميم بگيريد و تلاش كنيد و با پشتكار در مسيرى كه براى شما تعيين مى شود حركت كنيد.
1. سعى كنيد در رابطه با دوستانى كه داريد به صورت جدّى تجديد نظر كنيد و اگر افرادى ناباب، غيرمذهبى و لاابالى هستند براى هميشه آنها را رها كنيد.
2. افراد اجتماعى، مذهبى با نشاط را جايگزين دوستان قبلى نماييد.
3. رابطه خود را با مجالس مذهبى و مسائل معنوى بيشتر كنيد.
اما در جبران گناهان بهترين راه و مطمئن ترين كار پشيمانى از گناهان، عدم تكرار آنها و بازگشت به سوى خداوند متعال و بالاخره توبه ى واقعى است اگر واقعا شما توبه كنيد خداوند آمرزنده است و افرادى كه توبه مى كنند به ويژه اگر جوان باشند خداوند نه تنها آنها را مى بخشد بلكه آن ها را دوست مى دارد و با آغوش باز مى پذيرد و همه ى آلودگى ها را پاك مى كند بنابراين راه نجات، راه تغيير مسير زندگى، راه انتخاب دوستان خوب و راه جبران همه ى اشتباهات گذشته باز است فقط همّت بلند و پشتكار مجدّانه ى شما را مى طلبد.
در پايان توجه به اين نكته ضرورى است و آن اين كه چرا گاهى اوقات بعضى افراد وقتى از يك محيط كوچك وارد محيط بزرگ ترى مى شوند عنان فكر، تصميم گيرى، اعتقادات، اخلاقيات، اصالت هاى خانوادگى و فرهنگى از دست آنها ربوده مى شود و هيچ گونه ثبات فكرى ندارد و يك حالت به هم ريختگى پيدا مى كنند هر روزى با كسى طرح دوستى مى بندد و هر روزى تصميم بر يك كارى مى گيرند و در هيچ كدام از اين انتخاب ها نه تنها به اهداف خود نمى رسند بلكه دچار شك و ترديد، دل زدگى، نااميدى و... و بالاخره در همه ى زمينه ها دچار افت و حتى از هم گسستگى مى شوند؟ به نظر مى آيد علت اصلى اين لغزش ها و اشتباهات و شكست ها به خود آنها برمى گردد، گرچه عوامل ديگرى نيز مى توانند نقش داشته باشند.
حال اين سؤال مطرح مى شود كه چرا عده اى اينقدر آسيب پذيرند؟
يكى از علل اين آسيب پذيرى عدم آمادگى براى قرار گرفتن در موقعيت هاى جديد است انسان بايد از نظر فكرى، اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى و فرهنگى آن قدر استحكام داشته باشد كه به راحتى تحت تأثير ديگران قرار نگيرد و هر فكرى را به راحتى و بدون تأمل نپذيرد و به دنبال هر پيشنهادى كه هر كسى به او ارائه كرد دست به اقدام و عمل نزند بلكه اوّل پيشنهاد او را مورد ارزيابى قرار دهد، فكر كند و بعد اگر به صلاح اوست انجام دهد. بسيارى از نوجوانان و جوانان قبل از ورود به دانشگاه و محيط هاى بزرگ تر مشكلات كمترى دارند اما به محض ورود به چنين محيط هايى در عرض چند ماه دچار مشكلات عديده اى مى شوند براى پيشگيرى از چنين مشكلاتى بايد آمادگى هاى خود را بالا ببرند. اراده و فكر و همين طور ساير جنبه هاى شخصيتى خود را تقويت كنند تا آسيب كمترى ببينند و بتوانند در مقابل مسائلى كه براى آنها پيش مى آيد مقاوم و استوار باشند و همه چيز خود را از دست ندهند.
به كارگيرى راه كارهاى زير مى تواند مفيد باشد.
1. در برخورد با مسائلى كه براى شما پيش مى آيد سعى كنيد زود تصميم نگيريد اول فكر كنيد و صورت مسئله را خوب بفهميد و بعد تصميم بگيريد.
2. براى انجام كارهاى خود برنامه ريزى كنيد و هر كارى را در وقت خود انجام دهيد.
3. در برخورد با افراد جديد سعى كنيد قبل از اين كه طرح دوستى بريزيد ويژگى هاى شخصيتى او را شناسايى كنيد و بعد اگر او را مناسب يافتيد با او طرح دوستى ببنديد.
4. هر روز در يك وقت معيّنى حدود دقايقى به ورزش دلخواه تان بپردازيد.
5. نمازهاى يوميه را سر وقت بخوانيد.
6. از آلوده شدن به گناه اجتناب كنيد.
7. سعى كنيد مهارت هاى ارتباطى را ياد بگيريد و در اين زمينه از الگوهاى مناسب استفاده كنيد.
8. در انجام امور فوق با خود عهد ببنديد كه اگر تخلّف كرديد خود را جريمه كنيد.
به نظر مى آيد با رعايت راه كارهاى فوق مى توانيد اراده ى خود را تقويت كنيد و ارتباط فكرى و عملى بيشترى برخوردار شويد.


پرسش 23 . با وجود فساد و گناه در جامعه چطور مى توان با خداوند در ارتباط بود و تا عمق معنويات پيش رفت و در جامعه هم نقش فعال داشت؟ آيا حفظ دين با اين وضعيت جامعه و دانشگاه ها ممكن است؟
علامه طباطبائى(ره) درباره رسيدن به مدارج معنوى به دو نكته اساسى اشاره مى كند:
الف. داشتن عقيده راسخ و استوار.
ب. مراقبت از نفس و نگهبانى از دل و محافظت باطن از شرهاى شيطانى.
ايشان درباره قسم دوم فرمود: «بذر سعادت، مراقبت است. مراقبت يعنى كشيك نفس كشيدن؛ يعنى حريم دل را پاسبانى كردن. اين تخم سعادت را بايد در مزرعه ى دل كاشت و بعد با عمل هاى صالح و آداب و دستورهاى قرآنى، اين نهال سعادت را بپروراند».151
ناگفته نماند، تمدنى كه هم اكنون در جهان حاكم است با سرشت فطرى و ساختمان طبيعى انسان منطبق و هماهنگ نيست؛ چه، در اين تمدن، انسان فراموش شده، انسانيت سركوب، و موازنه ماده و معنا بر هم برخورده است. در اين تمدن، جنبه مادى بشر بيش از حد مورد حمايت واقع، و جنبه معنوى بشر كه مهم تر است مورد بى اعتنايى يا به بوته فراموشى سپرده شده! در تمدن كنونى دنيا اكثريت مردم سعادت را تنها در ارضاى غريزه ها، قانع كردن شهوت ها و فزونى لذت ها جستجو كرده و براى تعالى معنوى و تكامل روحى ارزشى قايل نيستند.
اما آنان كه در پى سعادت و رستگارند بايد خود را بشناسند، از ذخيره هاى درونى و برونى خويش آگاه شوند و طبق سنن آفرينش گام بردارند، تمام جهت هاى مادى و معنوى را مورد توجه قرار داده، تمايل هاى انسانى و غريزه هاى خود را با رعايت تعادل و موازنه تأمين نموده و هيچ يك را فداى ديگرى نكنند.
در اين راستا امام هشتم عليه السلاممى فرمايد: «از ما نيست كسى كه دنياى خود را براى دين ترك گويد يا دين خود را براى دنيا از دست دهد». سپس خاطر نشان فرمود: «كه آيين خدا را به درستى بشناسيد و با آگاهى و بصيرت از آن پيروى كنيد».152
با اين مقدمه سراغ شمارى از راه كارهايى كه نيل به معنويت را در ما تقويت مى كند، مى رويم:
1. تفكّر و برهان:
با برهان هايى كه در كتاب هاى حكمت و كلام و عرفان اقامه شده، اثبات مى شود كه تمام پديده هاى جهان فقير و نيازمند، بلكه عين فقر و نيازند.
قرآن كريم مى فرمايد: «وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»153؛ «مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو رو كنيد، خداوند آنجاست».
قرآن كريم هر يك از پديده هاى جهان را آيه و نشانه اى از وجود آفريدگار هستى معرفى مى كند و در آيه هاى متعدد تأكيد مى كند كه در آيات خداوندى تفكر و تعقل كرده تا از زيبايى ها و شگفتى ها و از نظم و هماهنگى حاكم بر آنها به وجود پروردگار دانا و توانا و حكيم پى بريد. افزون بر اين، مى خواهد كه در آفرينش خودشان و اسرار و شگفتى هايى كه در ساختمان روح و جسم شان به كار رفته و اختلاف زبان ها، رنگ ها، شكل ها و وجود همسران نيك بينديشند.
2. عبادت:
بعد از حصول ايمان و معرفت، انسان بايد در عمل صالح و انجام وظيفه تلاش داشته باشد. تا آن هنگام كه ايمان و معرفت با عمل صالح همراه باشد انسان را به مقامات عالى معنويت مى رساند.
اين فرمايش قرآن كريم است: «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»154؛ «و پروردگارت را عبادت كن تا يقينت فرا رسد».
در اين راستا علامه طباطبائى(ره) مى فرمايد: «اصلاح اخلاق و هواى نفس و تحصيل ملكات فاضله، تنها و تنها يك راه دارد، آن هم عبارت است از: تكرار عمل صالح و مداومت بر آن».155
برخى از عمل هاى صالح عبارتند از: نمازهاى واجب، اول وقت، نيكى به پدر و مادر، صدقه، خوش اخلاقى و خدمت رسانى به مردم.
3. ذكرها و دعاها:
ذكر در واقع نوعى عبادت است كه موجب استكمال نفس و قُرب به پروردگار مى شود.156
ذرّات جهان ثناى حق مى گويند
تسبيح كنان لقاى او مى جويند
ما كوردلان، خامششان پنداريم
با ذكر فصيح، راه او مى پويند

گناهان گذشته
پرسش 24 . وقتى به گناهانم و به عدالت و حسابگرى خداوند فكر مى كنم، آرامش ندارم. چه بايد كرد؟
در ابتدا گفتنى است، در آيات و روايات از يك سو غرور، خودستايى و احساس ايمنى از عذاب الهى نكوهش شده و از سوى ديگر نااميدى و اضطراب ناپسند شمرده شده است. آن چه مهم است حالت ميان بيم و اميد، خوف و رجاء است. تا از يك سو خيزش براى كارهاى نيك و انجام دستورات الهى انجام پذيرد و از سوى ديگر انگيزش و نشاط آدمى دو چندان شود از اين رو پيروان راستين مكتب حيات بخش اسلام كه به روز قيامت، ايمان دارند و طبق تعليم هاى دينى، خود را در پيشگاه الهى مسئول مى دانند، همواره مراقب عمل هاى خود هستند؛ به فريضه هاى الهى عمل، از حرام ها دورى گزيده و مى كوشند تا دامنشان به گناه و ناپاكى آلوده نشود. چرا كه اينان يقين دارند كه هر عمل زشت و ناروايى كه در دنيا انجام دهند، خواه كوچك باشد يا بزرگ، در كتاب عمل شان ثبت شده، در قيامت مورد مؤاخذه واقع مى شوند و به تناسب آن عمل، كيفر مى بينند.
اين گروه با ايمان و معتقد، با نيروى ايمان بر هوا و تمايل هاى خويش حاكم شده، غريزه هايشان را مهار، عنان شهوت هاى خود را به دست عقل مى سپارند و به انگيزه معنوى و اعتقاد باطنى قانون شكنى نكرده، پيرامون گناه نمى گردند و به حقوق و حدود ديگران نيز تجاوز نمى كنند.
قرآن كريم درباره عدالت پروردگار مى فرمايد: «وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً»157؛ «ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مى كنيم؛ پس به هيچ كس كمترين ستمى نمى شود».
نكته شايان ذكر اين كه: اگر خداوند با مردم براساس عدل و داد رفتار كند و تمام جزييات كارهاى دوران عمرشان را كه در پرونده اعمال شان ثبت شده با دقت مورد رسيدگى قرار دهد، هرگز از گرفتارى و عذاب رهايى نمى يابند و به فلاح و رستگارى نايل نمى شوند.
در اين باره قرآن كريم مى فرمايد: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً»158؛ «و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاك نمى شد!».
امام سجاد عليه السلام در زمينه عفو بارى تعالى و عدل او با زبان دعا و تضرع در پيشگاه الهى عرضه مى دارد: «بارالها! اگر بخواهى، ما را به فضل و كرمت مى بخشى و اگر بخواهى، به عدل و دادت عذاب مان مى دهى. پس بر ما منّت بگذار و عفوت را به آسانى شامل حال مان كن و با گذشت و مغفرت، از عذابت پناه مان ده، كه ما را طاقت عدل و دادگريت نيست و بدون بخشش و عفوت، هيچ يك از ما نجات نمى يابيم»159.
رحمتش نى رحمت آدم بُوَد
كه مزاج رحم آدم غم بود
رحمت مخلوق باشد غصه ناك
رحمت حق از غم و غصه است پاك
نكته اى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد، اين كه: توجه به گناهان گذشته، نتيجه لطف و عنايت پروردگار به گنه كاران است. آرى! اگر گناه برايش سنگين و گران است و آرامش را از او ربوده، بايد از خالق متعال تشكر كند كه مورد عنايت ذات ربوبى قرار گرفته است.
در اين راستا پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله در پندهاى خود به اباذر مى فرمايد: «اگر خداى تبارك و تعالى خير بنده اى را بخواهد، گناهانش را در برابر او مجسم مى كند و اگر بدى و بدبختى بنده اى را بخواهد گناهانش را از ياد او مى برد؟!»160. پرواضح است كه به ياد داشتن گناه زمانى مفيد است كه مانع ادامه آن شود.
مرد اعرابى از رسول خدا صلى الله عليه و آلهمى پرسيد: «چه كسى در قيامت به حساب مردم مى رسد؟ حضرت فرمود: خداوند كريم. اعرابى گفت: به خداى كعبه كه نجات يافتيم. حضرت پرسيد: چگونه اين سخن را مى گويى و خويش را نجات يافته مى يابى؟ عرض كرد: كريم هرگاه بر گنهكار سلطه پيدا كند و بر مجازاتش قادر شود، او را مى بخشد»161.
اين مسلمان با صفا و پاكدل، درس توحيد را از مكتب نورانى اسلام فراگرفته و خداوند را كريم مى داند و به اتكاى بزرگوارى و كرامت الهى، به عفو و اغماض او ابراز حُسن ظن مى كند و خويشتن را نجات يافته تلقى مى كند. پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله نيز با سكوت خويش سخنان اعرابى را تأييد و اميد عفوش را امضاء مى كند.
انسان هاى با ايمانى كه خداوند در خلوت و جلوت ناظر بر اعمال خويش مى دانند، زمانى كه جاذبه هاى هواى نفس و شهوت ها، آنان را به بيراهه مى برد و دامنشان را به پليدى هاى گناه مى آلايد، قهر آزرده خاطر و متأثر مى شوند. از آن جايى كه اين حالت ممكن است سبب دلسردى و يأس آنها را فراهم آورد؛ از اين رو خداوند غفار در «توبه» را به سوى اينان گشود و اعلان مى دارد:
«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ...»162؛ «اى پيامبر! به مردم بگو: از رحمت الهى نااميد نباشيد كه خداوند تمام گناهان را مى آمرزد؛ بى گمان او بخشنده و مهربان است».

دورى از گناه
پرسش 25 . راهى خلاصه كه گناه نكردنم را در تمام طول زندگى تضمين كند نشان دهيد.
ممكن است عموم مردم اجتناب و بركنارى از گناه را، هدفى نايافتنى تلقى كنند يا چنين صفتى را مخصوص انبياء، اوليا و خاصان درگاه پروردگار بدانند! اما با بررسى متون دينى، مخصوصا قرآن كريم پى مى بريم:
خداوند گروه هاى مختلفى از مردم را در پرهيز از گناه، امداد و يارى مى رساند. براى مثال در اولين سوره نازل شده بر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، پيش از اين كه ثواب بهشت يا عذاب جهنم صحبتى به ميان آيد، مردم را به حضور خدا و آگاهى او به اعمال بندگان توجه مى دهد: «آيا انسان ندانست كه خداوند (همه اعمالش را) مى بيند؟! آيا در حضور الهى بودن، سبب نمى شود كه او گناه نكند؟!».163
نخستين راه؛ اجتناب از گناه اين است كه بنده حضور خداوند را در تمام شئون و مراحل زندگى اش درك كرده، خود را در پيش گاه و مَنظر خداوند بنگرد.
عبادت آگاهانه و عاشقانه مؤثرترين طريق وصول به اين مرتبه است.
دومين راه، تقويت محبت و ارادت قلبى نسبت به خداوند بزرگ است. با دقت در رسالت و سيره انبياء - اين قافله سالاران كاروان بشريت - پى مى بريم ايشان واسطه محبت الهى بوده اند.
امام سجاد عليه السلام نقل مى فرمايند كه خداوند به موسى كليم وحى كرد: «موسى! كارى كن كه آفريده هاى من، مرا دوست بدارند و خلق را محبوب من ساز!»
جناب موسى عليه السلام پرسيد: «پروردگار من! چگونه اين كار را انجام دهم؟ فرمود: نعمت هاى ظاهرى و باطنى مرا به يادشان آور!».164
وقتى مردم نسبت به نعمت هاى مادى و معنوى معرفت پيدا كنند، محبت نهفته ايشان به خداوند روزى دهنده و نعمت رسان، بيدار مى شود. وقتى محبت درونى برانگيخته شد، مردم مطيع خدا مى گردند. آنگاه كه مطيع شدند، نه تنها گرد گناه نمى گردند بلكه به اين وسيله محبوب خدا نيز مى شوند.
آن كه به جاى محبت الهى، علاقه ها و تعلق هاى كم ارزش و ناپايدار در دلش رسوخ كرده، از هيچ خطايى در امان نيست. هر فريبايى، چشم و گوش و دلش را خواهد ربود و صبر و تحمل نخواهد كرد.
اما آن كه دلش را مالامال از حب خداوند ساخته، اگر با گناهى روبرو شود، يوسف وار خفت زندان را از ارتكاب گناه، دوست تر خواهد داشت.165
به بيان پيشواى صادق، كسى كه با اظهار محبت خداوند، گناه مى ورزد، بايد در دوستى و محبت خود، تجديدنظر كند.
تعصى الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمرك فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته
ان المحب لمن يحب مطيع166
طاعت و فرمان خدا را فرو مى گذارى در حالى كه تظاهر به دوستى اش مى كنى؟
به جان خودت سوگند كه اين كارى عجيب است.
اگر دوستى تو راستين باشد حتما او را اطاعت خواهى كرد.
زيرا محبّ، پيوسته مطيع محبوب خويش است.
امام، به اين وسيله مى فرمايند: «محال است كه خداوند را معصيت كنم، زيرا او را دوست دارم».
سومين راه، توجه به قدرت و عظمت پروردگار در گستره هستى است.
پرهيزكاران براى خداوند چنان عظمتى قائلند كه به غير او اعتنا نمى كنند. همين موضوع ايشان را در مقابله با خواسته هاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى غلبه مى دهد.
امام على عليه السلام در نامه معروف خود به مالك اشتر مى فرمايند: «هر گاه شكوه فرمانروايى، به نخوت و خودبزرگ بينى دچارت سازد، در بزرگى مُلك خدا و نيرويش ژرف بنگر كه چگونه با تو، بر تو تسلّط دارد و بند بند وجودت - بيش از آنچه خود در اختيار دارى - در اختيار او باشد كه اين بى ترديد نافرمانى ات را رام مى كند و بر تند روى هايت مهار مى رند و آنچه از خردت گريخته است، به سويت باز مى گرداند».167
راهكار چهارم، انديشيدن درباره مرگ و عواقب گناه است.
اگر آدمى به هنگام گناه به اين موضوع توجه كند كه ممكن است در همان حال، مرگ او فرارسد، آيا باز تمرّد و سرپيچى و عصيان خواهد كرد؟!
مشكل عمده مجرمان و خطاكاران اين است كه نسبت به مرگ و عواقب اعمال ناشايست، معرفت و يقين شايسته اى كسب نكرده اند.
آيا محبتى در پى مى آيد، براى دست كشيدن از گناه و روآوردن به طاعت، كافى نيست؟!
«حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّى أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ...»168؛ «وقتى كه مرگ گنهكار فرا مى رسد، مى گويد: خدايا مرا به دنيا بازگردان. شايد با اعمال شايسته كارهاى بد خويش را جبران كنم...».
موارد ديگرى نيز در دورى از گناه مؤثر است و ما از اين جهت كه در رده پايين ترى از مراتب فوق قرار دارند، فقط به ذكر عناوين آنها اكتفا مى كنيم.
- مطالعه پيوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قيامت،
- پرورش روحيه تعبّد آگاهانه دينى از راه مداومت در طاعات و عبادات،
- حفظ و تقويت حالت هاى اِنابه، تضرّع، خشوع و استغفار،
- دورى از محيط ها و مجال هاى گناه خيز،
- از بين بردن زمينه هاى گناه، مثلا كسى كه كشش هاى جنسى شديد دارد بايد هر چه زودتر ازدواج كند،
- ارتباط و مراوده با افراد مؤمن و خداترس و گريز از دوستى با افراد بى بند و بار،
- جديت و اهتمام در مبارزه با خواسته هاى نفسانى.
در پايان يك حديث كوتاه و گويا را در اين باره متذكّر مى شويم: «استرشد الفعل و خالف الهوى تنجح»169؛ «هميشه از عقل خود راهنمايى بخواه و نيز با هواى نفس مخالفت كن - در اين صورت - موفق مى شوى».

عشق و گناه
پرسش 26 . چگونه مى توان عاشق خدا شد عشقى كه انسان را از گناه حفظ كند و جز او كسى را نبيند؟
در پاسخ به سؤال لازم است از باب مقدمه، توضيحى درباره عشق از نظرتان بگذرد.
درباره واژه «عشق»، عظمت و شكوه آن و يا جنون و بيمارى عشق، سخن بسيار گفته شده و شايد كمتر كلمه اى به اندازه آن، داراى تعبيرها و تعريف هاى مختلف و متناقض باشد. بعضى از نويسندگان بزرگ آن را به اندازه اى بالا برده و گفته اند: عشق افسر زندگى و سعادت جاودانى است! يا اين كه: عشق معمار عالم هستى است! درباره انسان ها نيز از آثار معجزه آساى عشق سخن گفته اند، كه روح انسان را توانا و دل او را زنده نگه مى دارد؛ يا اين كه اصولاً زندگى بدون عشق مفهومى ندارد. در برابر اين تعريف هاى زيبا، برخى ديگر مى گويد: عشق مانند بيمارى سرطان و نقرس است كه انسان عاقل بايد از آن فرار كند!
امام على عليه السلام در قسمتى از خطبه 109 نهج البلاغه مى فرمايد: «هركس به چيزى عشق ورزد، نابينايش مى كند و قلبش را بيمار، سپس با چشمى معيوب مى نگرد و با گوشى ناشنواى مى شنود».
از تفسيرهاى متناقض بالا برمى آيد كه عده اى نظرشان عشق هاى مقدسى است كه تمام وجود انسان را به رنگ خود درمى آورد و او را به سوى معشوق حقيقى و خالق يكتا رهنمون مى كند؛ و نكوهش كنندگان عشق نيز نظرشان به عشق هاى آتشين مادى و مجازى و آلوده به گناه است كه بيشتر سر از رسوايى و بدبختى و بيمارى در مى آورد. در عشق هاى مجازى و مادى نامقدس، جاذبه نيرومند عشق، دو انسان را به گناه و آلودگى و سقوط در لجن زار عصيان مى كشاند، عقل را ويران، و از كار انداخته و او دست به كارهاى جنون آميز و خطرناكى مى زند! اين گونه عاشقان بى قرار، حتى بدترين عيب ها را با تفسيرهاى شگفت آور، زيبا معرفى مى كنند! نه اندرزى مى پذيرند و نه گوش به نصحيت خيرخواهان مى دهند و حتى گاه به ستيز در برابر اندرزگويان برمى خيزند. اينان معتقدند:
اگر بر ديده مجنون نشينى
به غير از خوبى ليلى نبينى
اين عشق هاى آتشين مجازى، بيشتر مواقع با يك آميزش جنسى خاموش مى شود! ولى به عكس، در عشق هاى حقيقى و مقدس، روح انسان صفا و نورانيت فوق العاده اى پيدا كرده، و همه چيز را جز معشوق حقيقى - كه مظهر كمال مطلق است - به فراموشى مى سپارد و تحمل سختى ها و ناملايمات را براى رسيدن به وصال او و برخوردار شدن از جذبه هاى عنايت و لطفش آسان مى كند و هنگامى كه «در بيابان به شوق كعبه قدم مى گذارد، از سرزنش هاى خار مغيلان غمى به دل راه نمى دهد» در اين بخش از حديث قدسى، درباره واژه «عشق» بهره مند مى شويم، كه آمده است: «هنگامى كه بنده ام توجه به من پيدا كند، آرزو و لذتش را در ذكر خودم قرار مى دهم و هنگامى كه آرزو و لذتش در ذكر من باشد، به من عشق مى ورزد و من هم به او عشق مى ورزم و هنگامى كه به من عشق ورزد، حجاب ميان خودم و او را بر مى دارم، (تا به مقام شهود نايل شود)».170
عشق به خداوند و اولياى او و هم چنين عشق به ارزش هاى والا، همواره چراغ راه عارفان دل سوخته و عالمانى است كه اثرهاى بزرگ علمى از خود نشان داده اند. زمزمه هاى اميرالمؤمنان عليه السلام در دل شب و دعاى پر معناى «صباح» در صبحگاهان و جمله هاى دعاى «كميل» و راز و نياز امام حسين عليه السلامدر روز عرضه و صحيفه سجاديه و...همه اين ها اثرهاى گران بهاى اين عشق مقدسند!
كوتاه سخن اين كه، هر اندازه معرفت آدمى نسبت به معشوق بيشتر شود، عشق به وصال در او شعله ورتر مى شود؛ به اطاعت، بندگى و تسليم در برابر خواسته هاى محبوبش تن مى دهد.
در روايتى از امام صادق عليه السلاممى خوانيم: «خداى عزّ و جلّ فرمود: محبوب ترين چيزهايى كه بندگانم به وسيله آنها به من نزديك مى شوند، انجام عملى است كه به ايشان واجب كرده ام و او با نافله به من نزديك مى شود، تا آن كه دوستش بدارم، گوشش مى شوم كه بدان مى شنود، چشمش مى شوم كه بدان مى بيند، زبانش مى شوم كه بدان سخن مى گويد و دستش مى شوم كه بدان بر گيرد».171
الهى اى فروغ هر دو عالم
الهى اى اميد و عشق آدم
الهى عاشقم در سوز و سازم
منم مسكين، تو بنما سرفرازم
براى عاشق شدن پروردگار بايد در مقام اطاعت، فرمانبردار بى قيد و شرط او باشيم و از اطاعت ديگران در هر مقام، اگر فرمانشان برخلاف رضايت الهى است، دست بشوييم.
انسان عاشق در سايه عبوديت به جايى مى رسد كه مى تواند به اذن پروردگار در جهان تكوين، تصرف كند، همان گونه كه آهن سرد و سياه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و فروزان مى شود، اين حرارت و نورانيت از درون ذاتش نيست، بلكه پرتو ناچيزى از آتش به او افتاده و به اين رنگ درآمده است. انسان عاشق براى به دست آوردن رضايت معشوق بايد فقط به چيزهايى كه سبب خشنودى او را فراهم مى كند بينديشد؛ در درجه اول انجام واجبات الهى، نيز از انجام كارهايى كه خشم معشوق را فراهم مى كند، دورى و بيزارى مى جويد؛ يعنى گناهان را بر اثر تهذيب نفس و زحمت هاى فراوان ترك كند تا بتواند مقدارى از عشق خداى سبحان را در خويشتن بيابد.172

استغفار معصومان عليهم السلام
پرسش 27 . راز استغفار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام چيست؟ اين مسأله چگونه با عصمت آنان سازگار است؟ به عبارت ديگر با اينكه پيامبران و ائمه عليهم السلام معصوم بودند و مرتكب گناه نشدند، پس چرا در دعاهايشان از فزونى گناه استغفار مى كردند؟
استغفار و توبه داراى مراتب و درجات است. توبه گنه كاران از گناه است و توبه اهل سلوك از پرداختن به غير خدا و توجه به غير حق است. توبه و استغفار اولياى الهى نيز مرتبه اى فوق همه اينها دارد. آنان چون مستغرق در ذات جميل الهى اند و توجه به مقام ربوبى - كه كمال مطلق است - دارند، وقتى به خود و اعمال خويش مى نگرند؛ با تمام بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهايت الهى بسيار كوچك و مايه سرافكندگى و شرمندگى مى بينند.
آرى امام على عليه السلام همان عبادتى را كه افضل از عبادت ثقلين است در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درويش مى بيند و سر به زير مى افكند و اين خود يكى از عالى ترين مراتب عبوديت مطلقه و فناى فى الله است. چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «ما عرفناك حق معرفتك»173.
از طرف ديگر امام راحل در كتاب آداب الصلاة در شرح حديث نبوى «ليغان على قلبى و انّى لاستغفراللّه كلّ يوم سبعين مرّه»174 فرموده اند: براساس توحيد ناب تمام هستى آينه و مرآت تجلى پروردگار است و ائمه هدى عليهم السلامدر همه هستى - از جمله انسان ها - خدا را مى ديده اند، ولى برخى از آنها (مانند ابوجهل ها و ابوسفيان ها) مرائى كدرند و بر قلب پيامبر صلى الله عليه و آله زنگار مى زدند. از اين رو حضرتش براى زدودن اين زنگار استغفار مى فرستد.

گناه و ظهور امام زمان(عج)
پرسش 28 . با توجه به اين كه فراگير شدن ظلم و جور در جهان از نشانه هاى ظهور است پس چرا مردم را براى زمينه سازى ظهور دعوت به صلح و ترك ظلم و گناه مى كنند؟
درباره مُصلح غيبى جهان، حضرت مهدى(عج) بيش از سه هزار روايت را شيعه و سنى از پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله و پيشوايان الهى نقل كرده اند و اين سؤال هم هميشه در ذهن افراد بود كه ما در پاسخ به آن مى گوييم:
اول: بايد توجه كرد كه شرط ظهور امام زمان(عج)، هرگز منحصر به گسترش فساد در اجتماع انسانى نيست، بلكه هر گاه مردم دنيا از نظر رشد فكرى و كمال هاى روحى به حدى برسند كه بتوانند ارزش وجود امام را درك كرده و شايسته رهبرى ايشان شوند، در اين صورت حضرت بدون هيچ قيد و شرطى ظهور مى كند.
ناگفته نماند كه در كتاب هاى عقايد و مذاهب به گونه اى گسترده بحث و بررسى شده كه مانع اساسى براى غيبت امام، اخلاق و روحيات و آماده نبودن جامعه انسانى براى ظهور و حكومت آن حضرت است و اگر اين مانع برطرف شود، دوران غيبت او هم سپرى مى شود.
براى نمونه دانشمند بزرگ و فيلسوف عالى مقام اسلام، مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى در كتاب تجريدالاعتقاد در اين باره سه جمله كوتاه اما پر معنا آورده است:
1. وجوده لطف: وجود امام معصوم - خواه آشكار و يا پنهان - براى جامعه انسانى نعمت معنوى و وسيله اطاعت الهى است و رابط ميان خداوند و مردم.
2. و تصرفه لطف آخر: هرگاه امام از پرده غيبت بيرون آيد و به راهنمايى ظاهرى بپردازد و زمام امور را به دست گيرد، خود نعمت ديگرى است، در اين زمان نه تنها يك گروه، بلكه تمام جامعه انسانى از وجود او - كه ظهور عدل و داد، و مجرى دستورهاى آسمانى و احكام الهى است - بهره مى برند.
3. و عدمه منا: علت حضور نداشتن ايشان براى موانعى است كه خود مردم بر سر راهش به وجود آورده اند و اگر خود مردم براى حكومت واحد جهانى - آن هم بر پايه فضيلت و اخلاق و عدل و داد و رعايت حقوق و احكام اسلامى - آمادگى پيدا كنند، به يقيين او ظهور مى كند و هيچ گاه از ناحيه خداوند كوتاهى در ابراز لطف نبوده، بلكه اين خود مردمند كه ظهور حكومت حقه الهى را به تأخير انداخته.175 بنابراين، توسعه فساد و گسترش آلودگى، شرط منحصر ظهور امام نيست، بلكه راه نزديك تر، همان پيدايش لياقت و شايستگى در مردم است.
دوم: گسترش فساد و آلودگى جامعه بشرى هدف اصلى نيست، بلكه زمينه را براى ظهور حضرت و اصلاح جامعه انسانى فراهم مى كند؛ زيرا هنگامى كه زمين پر از ظلم و و جور و تبعيض و فساد شد و تجربه هاى گوناگون از ناتوانى مردم و قوانين در برقرارى عدالت اجتماعى حكايت كرد، در اين هنگام، آمادگى فكرى كامل براى پذيرش برنامه يك رهبر الهى با يك انقلاب برتر و نوين پيدا مى شود تا به تمام نابسامانى ها خاتمه دهد! اصولاً هيچ نهضت اصلاحى بدون يك زمينه فكرى قبلى انجام نمى گيرد و اصل «عرضه و تقاضا» كه يك اصل اقتصادى است، يك اصل اجتماعى نيز مى باشد و تا درخواستى در مردم نباشد، عرضه هر نوع كالاى معنوى و مادى بى ارزش و بى ثمر خواهد بود.
سوم: از همه اينها گذشته، اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم، از كسانى خواهيم بود كه انقلاب حضرت مهدى(عج) براى درهم كوبيدن آنها صورت مى گيرد و در برابر، اگر در صدد اصلاح جامعه برآييم، از كسانى هستيم كه در ارتش انقلابى او همكارى مى كنند؛ بنابراين به فرض اين كه با كمك كردن به گسترش فساد و ظلم، ظهور حضرت را به پيش اندازيم، وضع خود را به يقين به خطر انداخته ايم. مگر نه اين كه مصلح جهانى براى كوتاه كردن دست فاسدان و بر چيدن بساط ظلم و فساد قيام مى كند؟ در اين حال ما چگونه مى توانيم با گسترش فساد و آلودگى و انحراف از انقلاب جهانى و نورانيش بهره مند شويم؟!
بنابراين، سكوت در برابر فساد و كمك به توسعه آن براى ظهور امام عصر(عج) صحيح نيست. شايد اين اشكال و مغالطه كارى بيشتر از ناحيه كسانى است كه مى خواهند از زير بار مسئوليت ها فرار، و يا در برابر هر آلودگى و شهوت رانى آزاد باشند.


كليدواژه ها
گناه شناسى
گناهان صغيره و كبيره··· 15
ذنب··· 15
معصيت··· 15
اثم··· 16
سيّئه··· 16
جُرم··· 16
خطيئه··· 16
فسق··· 16
فساد··· 17
فجور··· 17
منكر··· 17
فاحشه··· 17
خنث··· 17
شر··· 17
لَمَم··· 18
وِزر و ثِقل··· 18
حِنث··· 18
حرام··· 18
اقسام گناه··· 19
گناهان كبيره در كلام امام صادق··· 21
بزرگترين گناهان كبيره شرك به خداست 21
نااميدى از رحمت خدا··· 21
ايمنى از مكر (عذاب و مهلت) خدا··· 22
عقوق (و آزار) والدين··· 22
كشتن انسانِ بى گناه··· 22
نسبت نارواى زنا به زن پاكدامن··· 22
خوردن مال يتيم··· 22
فرار از جبهه جهاد··· 23
رباخوارى··· 23
سحر و جادو··· 23
زنا··· 23
سوگند دروغ براى گناه··· 23
خيانت در غنايم جنگى··· 24
نپرداختن زكات واجب··· 24
گواهى به دروغ، كتمان··· 24
شرابخوارى··· 24
ترك نماز ياواجبات ديگربه طور عمد24
پيمان شكنى و قطع رحم··· 25
رتبه بندى گناهان··· 26
اصرار بر صغيره··· 26
كوچك شمردن گناه··· 28
اظهار خوشحالى هنگام گناه··· 29
گناه از روى طغيان··· 29
مغرور شدن به مهلت الهى··· 30
تجاهر به گناه··· 30
گناه شخصيت ها··· 31
گناه بزرگان از ديدگاه قرآن··· 31
مَثَل دانشمند غيرمتعهّد در قرآن··· 32
گناه بزرگان از ديدگاه روايات··· 32
گناه كوچك··· 33
فكر گناه··· 35
پيامدهاى گناه··· 38
پيامدهاى دنيوى گناهان··· 39
پيامدهاى گناهان در عرصه معنوى··· 40
محروميت از نماز شب··· 40
قساوت قلب··· 40
عدم استجابت دعا··· 40
حجاب عقل··· 41
حجاب قلب··· 41
گمراهى و الحاد··· 41
ترس از مرگ··· 42
ذلّـت··· 42
اندوه مؤمن··· 42
برداشته شدن حجب و حيا··· 43
پيامدهاى گناهان درعرصه امورمادى··· 43
محروميت از رزق و روزى··· 43
فقـر··· 43
سلب نعمت··· 44
بيمارى··· 44
كوتاهى عمر··· 44
نزول بلا··· 45
خشكسالى و نباريدن باران··· 45
عدم ايمنى از حوادث··· 45
حكومت جائران و ظالمان··· 46
ترس از حكّام و زمامداران··· 46
آثار اُخروى گناهان··· 46
نابودى اعمال نيك··· 47
پذيرفته نشدن اعمال نيك··· 48
محروميت از آمرزش··· 48
ريشه گناهان··· 50
هواى نفس··· 51
دنياگرايى··· 51
شيطان··· 52
گناه شرعى و قانونى··· 53
گناه ندانسته··· 57
اذيت پدر و مادر··· 59
گناه دروغ··· 61
آثار وضعى گناه··· 62
اقرار به گناه··· 64
شرمندگى گناه··· 68
گناه و نماز··· 70
راه توبه
آمرزش توبه كننده··· 75
پشيمانى از گناه··· 78
زمان توبه··· 79
استغفار واقعى··· 81
توبه نصوح··· 84
شكستن توبه··· 87
راهكارهاى دورى از گناه··· 91
حفظ معنويت
گناه و دانشگاه··· 97
داشتن عقيده راسخ و استوار··· 102
مراقبت از نفس ونگهبانى ازدل··· 102
تفكّر و برهان··· 104
عبادت··· 104
ذكرها و دعاها··· 105
گناهان گذشته··· 106
دورى از گناه··· 110
عشق و گناه··· 114
استغفار معصومان عليهم السلام··· 118
گناه و ظهور امام زمان(عج)··· 120


كتابنامه
1. قرآن كريم، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.
2. نهج البلاغه، ترجمه و شرح محمد دشتى، قم: الهادى، 1379 ش.
3. نهج البلاغه، ترجمه و شرح: علينقى فيض الاسلام، تهران: دار الكتب الاسلاميه.
4. صحيفه كامله سجاديه، ترجمه حسين استادولى، قم، الهادى، 1384 ش.
5. بديع الزمان فروزانفر، احاديث و قصص مثنوى، ترجمه و تنظيم حسين داودى، تهران: اميركبير، 1388.
6. محمد يعقوب كلينى، اصول كافى، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1365شمسى.
7. شيخ مفيد، الاختصاص، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، قم: 1413.
8. حسن بن ابى الحسن ديلمى، الارشاد القلوب فى الحِكَم والمَواعظ، انتشارات شريف رضى، 1412.
9. شيخ طوسى، الامالى، انتشارات دارالثقافه، قم: 1414.
10. شيخ طوسى، التهذيب، دارالكتب الاسلاميه، تهران: 1365.
11. شيخ صدوق، الخصال، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1403.
12. محسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء، قم: انتشارات جامعه مدرسين.
13. حسين بن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غرايب القرآن، تهران: المكتبة المرتضويه.
14. سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت : موسسة الاعلمى للمطبوعات.
15. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت: الوفاء.
16. روح اللّه خمينى(ره)، تحريرالوسيله، قم: دارالعلم، 1366.
17. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، قم: انتشارات اسلامى.
18. محمدهادى نراقى، جامع السعادت، قم: هجرت.
19. طباطبائى، جوانان و پرسش هاى اخلاقى، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، 1381.
20. جوانان و پرسش هاى اخلاقى در محضر علامه طباطبائى، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، 1381.
21. محمدى اشتهاردى، داستان هاى مثنوى، موعود اسلام، 1388.
22. روح اللّه خمينى(ره)، ديوان اشعار، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
23. ديوان شمس تبريزى (مولوى)، نشر ميلاد، 1386.
24. سيد محمدحسين شهريار، ديوان شهريار، نشر زرين نگاه، 1388.
25. ابن فهد حلى، عدة الداعى و نجاح الساعى، انتشارات دارالكتاب الاسلامى، 1407.
26. ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللآلى، انتشارات سيدالشهداء، قم: 1405.
27. على بن محمد الليثى الواسطى، عيون الحكم والمواعظ، قم: دارالحديث، 1376.
28. عبدالواحد آمدى، غرر الحكم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1366.
29. ابى جعفر محمدبن يعقوب كلينى، فروع كافى، تحقيق: على اكبر غفارى، تهران: دارالكتب الاسلاميه .
30. حلى، كشف المراد، طبع صيدا.
31. علاءالدين على متقى هندى، كنز العمال، تحقيق شيخ بكرى حيائى، بيروت: مؤسسه الرساله، 1405.
32. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، تهران: صدرا.
33. عبدالحسين دستغيب، گناهان كبيره، قم: جامعه مدرسين.
34. سيدمحمدحسين حسينى طهرانى، لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب، انتشارات نور ملكوت قرآن، 1388.
35. ابوعلى الفضل بن الحسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت، دارالفكر، 1414 ق.
36. مسعود بن عيسى ورام، مجموعه ورام (آداب و اخلاق در اسلام)، ترجمه: رضا عطايى، نشر بنياد پژوهش هاى اسلامى، 1388.
37. حسين نورى طبرسى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، بيروت: آل البيت لاحياء التراث، 1408.
38. رضى الدين حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، قم: انتشارات شريف رضى، 1412.
39. شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم: هجرت، 1386.
40. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، من لايحضره الفقيه، تحقيق على اكبر غفارى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى.
41. محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم: دارالحديث، 1377.
42. محمدبن حسن حرّ العاملى، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، 1414.

 

 

پی نوشت :


1. الميزان، ج 1، ص 218.

2. مفردات راغب، ص 373.

3. نساء 4، آيه 31.

4. كهف 18، آيه 49.

5. رضى الدين حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 460، انتشارات شريف رضى، قم: چ 4، 1412.

6. نهج البلاغه، ص 533، انتشارات دارالهجره، قم.

7. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 569، مؤسه انتشارات اسلامى، چ 3، 1413.

8. امام خمينىره، تحريرالوسيله، ج 1، ص 274، انتشارات دارالعلم، قم: چ 5، 1366.

9. شورى 42، آيه 37.

10. مائده 5، آيه 72.

11. يوسف 12، آيه 87

12. اعراف 7، آيه 99.

13. مريم 19، آيه 32.

14. نساء 4، آيه 93.

15. نور 24، آيه 23.

16. نساء 4، آيه 10.

17. انفال 8، آيه 16.

18. بقره 2، آيه 275.

19. بقره 2، آيه 102.

20. فرقان 25، آيات 68 و 69.

21. آل عمران 3، آيه 77.

22. آل عمران 3، آيه 161.

23. توبه 9، آيه 35.

24. بقره 2، آيه 283.

25. مائده 5، آيه 90.

26. محمد يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 287، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1365.

27. رعد 13، آيه 25.

28. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 47، ص 19، بيروت: الوفاء.

29. شيخ طوسى، التهذيب، ج 4، ص 149، دارالكتب الاسلاميه، تهران: چ 4، 1365.

30. ديلمى، ارشاد القلوب، ج 1، ص 185، انتشارات شريف رضى، چ 1، 1412.

31. شيخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 273، انتشارات جامعه مدرسين، چ 2، 1403.

32. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 276، دارالكتب الاسلاميه، تهران: چ 4، 1365.

33. شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 411، انتشارت جامعه مدرسين، چ 2، 1403.

34. ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللآلى، ج 1، ص 88، قم: سيدالشهداء، 1405.

35. همان.

36. آل عمران 3، آيه 135.

37. محقق نورى طبرسى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 11، ص 368، بيروت: آل البيت لاحياء التراث، سنه 1408.

38. اصول كافى، ج 2، ص 288.

39. اصول كافى، ج 2، ص 288.

40. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 486، قم: انتشارات اسلامى.

41. نهج البلاغه، ص 533، قم: دارالهجره.

42. اصول كافى، ج 2، ص 287.

43. على بن محمد الليثى الواسطى، عيون الحكم والمواعظ، ص 294، قم: دارالحديث، 1376.

44. محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 2، ص 994.

45. بحارالانوار، ج 75، ص 159، بيروت: الوفاء، 1403.

46. ميزان الحكمه، ج 2، ص 994.

47. نازعات 79، آيات 39 - 37.

48. مجادله 58، آيه 8.

49. على بن محمد الليثى الواسطى، عيون الحكم والمواعظ، ص 95، قم: دارالحديث، 1376.

50. اصول كافى، ج 2، ص 428.

51. اصول كافى، ج 1، ص 47.

52. طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 460، منشورات شريف رضى، 1392قمرى.

53. نهج البلاغه، ص 533، قم: دارالهجره.

54. ميزان الحكمه، ج 3، ص 2465.

55. مجلسى، بحارالانوار، ج 14، ص 331.

56. ملا محمدمهدى نراقى، جامع السعادت، ج 3، س 113.

57. زخرف 43، آيه 36.

58. امام خمينىره، ديوان اشعار، ص 199.
59. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 272.

60. براى معرفى بيشتر در اين زمينه مى توانيد به كتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، نوشته مرحوم شيخ صدوق مراجعه نماييد.

61. بقره 2، آيه 59.

62. شورى 42، آيه 30.

63. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 524.

64. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 272.

65. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 16، ص 45، قم: مؤسه آل البيت لاحياء التراث، 1409.

66. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 271.

67. ميزان الحكمه، ج 2، ص 987.

68. اصول كافى، ج 2، ص 268.

69. اصول كافى، ج 2، ص 275.

70. بحارالانوار، ج 70، ص 360.

71. نهج البلاغه، ص 497، قم: دارالهجره.

72. آمدى، عبدالواحد، غرر الحكم، ص 186، قم: دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، 1366.

73. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 444.

74. شيخ مفيد، الاختصاص، ص 220، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، قم: چ اول، 1413.

75. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 268.

76. كلينى، اصول كافى، ص 271.

77. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 64، ص 237.

78. همان، ص 274.

79. همان، ص 268.

80. شيخ طوسى، الامالى، ص 305، قم: دارالثقافه، 1414.

81. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 269.

82. بحارالانوار، ج 75، ص 52.

83. همان، ص 272.

84. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 269.

85. همان، ص 276.

86. همان، ص 275.

87. نمل 27، آيه 90.

88. جن 72، آيه 23.

89. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 67، ص 286.

90. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 7، ص 186.

91. ابن فهد حلى، عدة الداعى و نجاح الساعى، ص 303، انتشارات دارالكتاب الاسلامى، 1407.

92. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 272.

93. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 16، ص 281، ح 21556، قم: مؤسه آل البيت لاحياء التراث، 1409.

94. يوسف 12، آيه 53.

95. بحارالانوار، ج 70، ص 59.

96. نهج البلاغه، خ 82 «... و من ابصر بها بضرته و من ابصر اليها اعمته».

97. ديوان شهريار.

98. يس 36، آيات 60 و 61.

99. مائده 5، آيه 33.

100. كلينى، فروع كافى، ج 5، ص 73.

101. مطالعه كنيد:
1. گناه شناسى، محسن قرائتى، مركز فرهنگى درس هايى از قرآن.
2. كيفر گناه، 1 و 2، سيد هاشم رسولى محلاتى.

102. ملامحسن فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 1، ص 22. قال رسول الله: «اغد عالما او متعلما او مستمعا او محبا و لاتكن الخامس فتهلك».

103. كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 35، كتاب فضل العلم.

104. كلينى، اصول كافى، ج4، ص184.

105. به نقل از: دستغيب، عبدالحسين، گناهان كبيره، ج 1، ص 128.

106. انوار نعمانيه، ص274، به نقل از: پند تاريخ، خسروى، موسى، ج1، ص230

107. زمر 39، آيه 3.

108. حر عاملى، وسايل الشيعه، ج11، ص520.

109. اعراف 7، آيه 96.

110. نهج البلاغه، خ 192.

111. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 271.

112. همان، ص 273.

113. همان، ص 271 ؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 73، ص 329.

114. بحارالانوار، ج 73، ص 360.

115. اصول كافى، ج 2، ص 271.

116. همان.

117. همان، ص 269.

118. حجرات 49، آيه 12.

119. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 77، ص 385، ح 10.

120. نهج البلاغه، قصار 46.

121. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 74، چاپ بيروت.

122. الميزان، چاپ بيروت، ج 16، ص 135.

123. ميزان الحكمه، ج 2، ص 1628، 1365.

124. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج73، ص364

125. براى آگاهى بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج 24، ذيل آيه شريفه 8، سوره تحريم.

126. فرقان 25، آيه 70.

127. قمى، عباس، منتهى الآمال، ج 2، ص 226.

128. فيض كاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 6 و 7.

129. حاجى نورى، مستدرك وسايل، ج 12، ص 145، ح 5.

130. «الهى انت الّذى فتحت لعبادك باباً الى عفوك سمّيته التوبه فقلت: توبوا الى اللّه توبة نصوحا، فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه!». (مناجات هاى پانزده گانه امام سجاد عليه السلام مناجات اول، مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 94، ص 142).

131. نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 1281، حكمت 409.

132. مطهرى، مرتضى، گفتارهاى معنوى، بحث توبه.

133. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 50، ص 283.

134. همان، ج 21، ص 100.

135. نهج البلاغه، خ 143.

136. ابوسعيد ابوالخير.


137. فروزانفر، بديع الزمان، احاديث و قصص مثنوى، ترجمه و تنظيم: حسين داورى، ص 411.


138. علامه طبرسى، مجمع البيان، ج1، ص318.

139. براى آگاهى بيشتر ر.ك: مكارم شيرازى، تفسيرنمونه، ج24، ص290 و...

140. محمدى اشتهاردى، داستانهاى مثنوى، داستان شماره186.

141. مناجات هاى پانزده گانه امام سجاد عليه السلام، مناجات اول، علامه مجلسى، بحارالانوار، ج94، ص142.

142. «الا و بالتقوى تقطع حمه الخطايا، و باليقين تدرك الغايه القصوى»، نهج البلاغه، ترجمه: دشتى، خ157/5.

143. «انّ اللّه سبحانه و تعالى جعل الذّكر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقره، و تبصر به بعد العشوه، و تنقاد به بعد المعانده»، نهج البلاغه، ترجمه: دشتى، خ222/2.

144. ديوان شمس تبريزى مولوى، ص1312.


145. علامه تهرانى، لب اللباب.

146. خطبه 193، نهج البلاغه.

147. يوسف 12، آيه 53.

148. براى آشنايى بيشتر ر.ك: امينى، ابراهيم، خودسازى، انتشارات شفق.

149. فجر 89، آيات 30-27.

150. فرقان 25، آيه 28.

151. يادها و يادگارها، ص 33، 32، به نقل از: جوانان و پرسش هاى اخلاقى در محضر علامه طباطبائى، ص 101، ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، چاپ اول، بهار 1381.

152. مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 208.

153. بقره 2، آيه 115.

154. حجر 15، آيه 99.

155. طباطبائى، جوانان و پرسش هاى اخلاقى، ص 26، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، چاپ بهار 1381.

156. براى آگاهى بيشتر ر.ك: امينى، ابراهيم، خودسازى، انتشارات شفق.

157. انبياء 21، آيه 47.

158. نور 24، آيه 21.

159. صحيفه سجاديه، دعاى دهم.

160. مجلسى، بحارالانوار، ج 74، چاپ بيروت، از پندهاى پيامبر به اباذر.

161. عطايى، محمدرضا، مجموعه ورام، ج 1، ص 9.

162. زمر 39، آيه 53.

163. علق 96، آيه 14.

164. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 2 كتاب العلم، ص 4، چاپ بيروت.

165. يوسف 12، آيه 33 «يوسف گفت: پروردگارا: زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مى خوانند...».

166. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 47، ص 24، چاپ بيروت.


167. نهج البلاغه، دشتى، نامه 53، ص 14.

168. مؤمنون 23، آيات 99 و 100.

169. ميزان الحكمه، ج 4، ص 3480.

170. هندى، علاءالدين، كنزالعمال، ج 1، ص 433، ح 1772.

171. كلينى، اصول كافى، ج 3، ص 54.

172. براى آگاهى بيشتر ر.ك: مكارم شيرازى، اخلاق اسلامى در نهج البلاغه، نشر هدف، ج 1، بحث يقين و رضا.

173. بحارالانوار، ج 66، ص 292.

174. بحارالانوار، ج 25، ص 204.

175. كشف المراد، طبع صيدا، ص 226.
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       سمیه : واقعأعالی وسازنده بود؛من واقعأتحت تأثیرقرارگرفتم ودیدم نسبت به رحمت خدای خوبم بازترشده نسبت به قبلأ؛من خودم توبه واقعی کردم وپاش واقعأهستمودعاکنیدبهش پایبندبمونم؛بخاطرتوبه ام خداروهزاران بارشکرمیکنم وهرلحظه بیادگناه گذشتم گریه میکنم وازخداطلب بخشش دارم؛شمام برام دعاکنید؛خیلی دوست دارم خدا...

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها