خانه> کتاب >1263


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر(2)- م...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2146

بازدید مقالات:
6788996

بازدید سوالات:
2603083



سیره آفتاب بازديد: 2071

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال





 

 

سيره آفتاب


توصيه هاى اخلاقى ـ عرفانى حضرت امام خمينى قدس سره
به ضميمه گلچينى از سيره عملى آن حضرت در عرصه هاى مختلف


نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ دبيرخانه مكاتبه و انديشه
خمينى، روح اللّه، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، 1368-1280
سيره آفتاب: سيرى در سيره نظرى و عملى حضرت امام خمينى قدس سره
تدوين: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى.
دبيرخانه مكاتبه و انديشه قم: دفتر نشر معارف، 1382
160 ص ؛ 6-07-7030-964-978
كتابنامه به صورت زيرنويس
1. خمينى، روح اللّه، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، 1368ـ1280 ـ نامه ها و يادبودها. 2. خمينى، روح اللّه، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، 1368ـ1280 ـ خاطرات. الف ـ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى ـ دبيرخانه مكاتبه و انديشه. ب ـ عنوان 9 س 1575 DSR
سيره آفتاب
(سيرى در سيره نظرى و عملى حضرت امام خمينى ره)
تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ دبيرخانه مكاتبه و انديشه
نوبت چاپ: چهاردهم ـ تابستان 1391
ناشر: دفتر نشر معارف
تيراژ: 2000 جلد
شابك: 6-07-7030-964-978
قيمت: 2600 تومان
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خ شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7740004
فروشگاه شماره 1 (پاتوق كتاب): قم، خ شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451
فروشگاه شماره 2 (پاتوق كتاب): تهران، خ انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212
نشانى اينترنت: www.Ketabroom.ir - www.porseman.ir
پست الكترونيك: info@Ketabroom.ir - info@porseman.org




فهرست مندرجات
مقدمه ··· 15
بخش اول
توصيه هاى اخلاقى ـ عرفانى حضرت امام خمينى قدس سره
به فرزند بزرگوارش مرحوم حاج سيداحمدخمينى رحمه الله
فقرِ ذاتىِ تمام موجودات ··· 21
انانيّت، حجاب اصلى انسان ··· 22
تفكر در موجودات عالم يكى از وسايل نجات از خودبينى ··· 23
نظر به همه انسان ها با ديده رحمت و محبت ··· 25
اولين قدم انحراف ··· 25
«حبّ دنيا» اساس بدبختى ها و هلاكت ها ··· 26
وارستگى از دنيا، وسيله آرامش قلوب ··· 28
عاقبت و پيامد حبّ دنيا ··· 29
چنين حالى را با همه مقامات دنيوى عوض مى كنم؟! ··· 30
نيرنگ هاى شيطان با پير و جوان ··· 31
استدراج، بزرگ ترين حيله شيطان ··· 32
دل بستن به شفاعت اوليا و تجرّى در معاصى، نيرنگ بزرگ شيطان ··· 33
مغرور به رحمت حق مباش ··· 34
نكته اى مهم در خود سازى ··· 34
دعاها و مناجات هاى معصومين، راهگشاى عبوديت ··· 35
موجودات و حبّ وصول به كمال مطلق ··· 36
آرامش و وصول به حق، وسيله اطمينان قلوب ··· 36
دوستى دشمنان و دشمنى دوستان ··· 38
زبان و شيوه دعوت انبيا ··· 39
علوم رسمى، راه وصول به محبوب ··· 39
اى كاش ! ··· 40
توبه در جوانى آسانتر است ··· 41
امرى كه احتمال آن كمر انسان را مى شكند ··· 41
خدمت به مظلومان ··· 42
ارتباط با قرآن هر چند فقط با قرائت آن باشد ··· 42
مداومت بر قرائت سوره حشر ··· 43
دوستان وارسته و متعهد انتخاب كن ··· 44
شدت بر كفار رحمتى است در شكل غضب ··· 45
لزوم دخالت در امور سياسى و اجتماعى ··· 46
گوشه گير و كلِّ بر جامعه مباش ··· 46
يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو ··· 48
فقط خدا را مؤثر بدان ··· 48
زمام تمام امور به دست خداست ··· 50
بخش دوم
گزيده اى از سيره عملى حضرت امام خمينى قدس سره
فصل اول
سيره عملى حضرت امام در عرصه: مسايل فردى، خانوادگى و اجتماعى
رعايت حقوق همسر ··· 55
شصت سال زندگى و عدم تقاضاى يك ليوان آب ··· 55
خوش به حال من كه چنين همسرى دارم ··· 56
زيارت مختصر و پذيرايى از ديگران ··· 57
اجازه دهيد درِ منزل را ببنديم ··· 57
كار خود را به ديگران واگذار نمى كردند ··· 58
نَفْسْ است كه دعوت مى كند ··· 58
نظم در زيارت ··· 59
خمينى ابدا گريه نمى كند ··· 59
مى ترسيدم براى غير خدا گريه كنم ··· 60
ده دقيقه به وقت شام مانده است ··· 60
نظمى عجيب ··· 61
شب تولد حضرت مسيح در پاريس ··· 61
مگر مى خواهند كورش را وارد ايران كنند؟ ··· 62
بهترين لحظات امام ··· 62
شادى استثنائى ··· 63
مى خواهم پيشانيتان را ببوسم ··· 63
من خودم باطل سِحْرم ··· 64
من بنده اى از بندگان شما هستم ··· 64
احترام فوق العاده به كودكان ··· 65
چرا حسن اينطور آشفته است؟ ··· 66
آمده ام ظرف بشويم ··· 67
تا زمانى كه موشك به پيشانيم بخورد ··· 67
مثل همه مردم زندگى مى كردند ··· 68
كيسه آجيل ··· 68
علاقه به خانواده شهدا ··· 69
بلا فاصله عبا را دادند ··· 70
عنايت ويژه نسبت به حضرت آيت اللّه خامنه اى ··· 70
قلبى به وسعت عالم هستى ··· 71
فصل دوم
سيره عملى حضرت امام در عرصه: عبادات،
مراقبت نفس، حالات معنوى و مسايل اخلاقى و شرعى
بيخود چنين خوابى ديده اى! ··· 75
كرامتى از حضرت امام ··· 76
اين انگشتر براى مرد حرام است ··· 77
يخ حوض را مى شكستند ··· 77
اهميّت سلامت نفس ··· 78
حتّى شبهه غيبت نشنيدم ··· 78
تفريحات مشروع داشته باشيد ··· 79
آجرهاى ساييده شده ··· 79
به جدم اگر مى گفتند روح اللّه من پيش قدم مى شدم ··· 80
دو ركعت نماز مورد رضاى خدا ··· 80
از تركيه كتاب مفاتيح خواستند ··· 81
خدايا ما را به خودت متوجه فرما ··· 82
قضيه، نزديك شدن به قبر است ··· 82
بهترين موعظه ··· 83
صلاح نيست من پول از تو بگيرم ··· 83
امام از مسئله خبر داشتند ··· 84
بالاى بام به طرف حرم زيارت مى خواندند ··· 85
از شما تا روز قيامت ممنون مى شوم ··· 85
زيارت رجبيه را بخوانيد ··· 86
از بالا سر نمى رفتند ··· 86
هر شب زيارت جامعه ··· 87
ترقّى به كمالات انسانى است ··· 87
احترام به آداب و رسوم هزار ساله مسلمان ها ··· 88
حالا وقت مستحبات است ··· 89
شخصا او را خواهم كشت ··· 89
چادر براى زن بهتر است ··· 90
از يك مسئله اخلاقى هم غافل نمى شدند ··· 90
بشنو از دل كان حريم كبرياست ··· 91
من از اين جا تكان نمى خورم ··· 91
وقت نماز است ··· 91
اين جمله دقيق تر است ··· 92
توصيه به حفظ حجاب ··· 93
صحبت بى مورد زن ها با نامحرم را ضرورت نمى ديدند ··· 93
امام در ارتباط با نامحرم خيلى سخت گيرند··· 93
سلام بر نامحرم واجب نيست ··· 94
بسم اللّه به جاى بفرماييد ··· 94
آخرين ملاقات با شهيد اشرفى اصفهانى ··· 95
تعقيبات هر نماز ··· 95
رو به قبله وضو مى گرفتند ··· 96
به سوى رحمت خدا مى روى ··· 96
سعى كنيد علم را به قلب تان بفرستيد ··· 97
هر سه روز يك ختم قرآن ··· 97
زيارت عاشورا در حال قدم زدن ··· 97
شيطان از اينجا سراغ آدم مى آيد ··· 98
تربيت فرزند از مرد بر نمى آيد ··· 99
مفاتيح امام هر چند ماه يك بار صحافى مى شد ··· 99
غيبت نكنيد ··· 99
مى دانيد غيبت چقدر حرام است؟ ··· 100
لباس تجمّلى ··· 100
فهميدم عصبانيت امام براى چيست ··· 100
اولْ نماز ··· 101
با وجود لوله تنفس نماز شب خواندند ··· 101
فصل سوم
سيره عملى حضرت امام در عرصه:
مسايل انقلاب، جهان اسلام، سياست و حكومت
درس امام تعطيل شد ··· 105
رضاخان نمى فهمد سياست با سين است يا صاد ··· 105
بدبخت، بيچاره، كمى تامّل كن ··· 106
از سخنرانى فردا صرف نظر كنيد ··· 107
كارى نكن بگويم بيرونت كنند ··· 108
ما هم به كماندوهاى خود دستور مى دهيم ··· 108
لياقت رهبرى را تنها فقيه سياست مدار داراست ··· 108
نمى توانم ساكت باشم ··· 109
خمينى هر جا برود، آنجا را كربلا و نجف مى كند ··· 109
منكر ولايت فقيه، طعم فقه را نچشيده است ··· 109
من هم نسبت به اسلام و ملّت تعهد دارم ··· 110
گوش به فرمان امام زمان عليه السلام ··· 111
حضرت بقية اللّه فرموده اند ··· 112
اثر نوار كاست ··· 113
پيام شاه به امام ··· 113
غير از احمد كسى سوار نشود ··· 114
زن ها شاه را بيرون كردند ··· 114
قصه اى بسيار جالب ··· 115
به اسلام وفادار باشيد ··· 116
به ولايت فقيه اشكال مى كنيد؟! ··· 116
عامل نگرانى من ··· 116
مجهز شويد براى مقابله ··· 117
امام دلدارى دادند ··· 117
ترور آيت اللّه خامنه اى ··· 118
شما چه كاره هستيد؟ ··· 118
شاه عاجز بود ··· 119
خرمشهر سقوط كرد ··· 119
مطمئن باشيد من طورى نخواهم شد ··· 120
آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند ··· 121
انقلاب ما خيلى اساسى است ··· 121
دست خدا اين انقلاب عظيم را حفظ مى كند ··· 122
آنچه گفتم به حساب اسلام بود ··· 122
فهميدم اين راه حق است ··· 122
جايگاه زن در انقلاب ··· 123
اعتبارى كه امام به اسلام و تشيع داد ··· 124
دو گونى گندمِ حاج آقا روح اللّه ··· 124
از وظيفه شانه خالى نكنيد ··· 126
تا من هستم... ··· 126
امام قربانى اسلام بود ··· 126
دفاع از نظام، شوخى بردار نيست ··· 127
فصل چهارم
امام و جوانان
اهميّت جوانى ··· 131
خدمت به مردم در جوانى ··· 131
جوانى و جديت در نماز شب ··· 132
تا جوان هستيد ··· 132
تفريح داشته باش ··· 132
جلسه انس تشكيل مى داديم ··· 133
دختران جوان بيشتر خود را بپوشانند ··· 133
توصيه اى در حلّ مسايل خانوادگى ··· 133
معنويت و خداجويى يك دختر جوان ··· 134
جوانان، خود را بى نياز از هدايت و همكارى علما ندانند ··· 134
لزوم آمادگى جوانان براى مبارزه علمى و عملى ··· 135
فصل پنجم
غروب آفتاب
خواب خوشى ديده ام ··· 139
مطمئن باش از دنيا مى روم ··· 139
على را پيش من نياوريد ··· 140
به او وعده نده ··· 140
اگر براى مردم است، هر كارى مى خواهيد، بكنيد ··· 141
دعاى عهد در روزهاى آخر زندگى ··· 141
خدايا مرا بپذير ··· 141
آخرين سفارش امام ··· 142
فكر نماز اول وقت تا آخرين لحظات ··· 142
در حال ذكر گفتن از دنيا رفتند ··· 142
اين حادثه از استثنائات تاريخ است ··· 142



مقدمه
در عصرى كه جلوه ها و جاذبه ها و هياهوى الگوى هاى غربى، جامعه بشرى را مورد هجوم بى امان خود قرار داده است و در غوغاى دنياگرايى، ردپاى معنويات گم شده است، لازم است با معرفى الگوهاى فضيلت و كمال، چگونه بودن و چگونه زيستن را به ديگران و به ويژه نسل جوان و آينده ساز كشور اسلامى مان بشناسانيم.
بى شك يكى از ناب ترين الگوها در عصر حاضر كه مجموعه اى از صفا و پاكى، خداجويى و وارستگى، خلوص و خشيت، رضا و صبر، آگاهى اجتماعى و باطل ستيزى، حق خواهى و... را در خود جمع نموده بود، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران حضرت امام خمينى قدس سرهم بود. مردى از تبار حماسه و از قبيله خورشيد كه آواى كفرشكن و نهيب ستم سوزش بر صحيفه تاريخ نقش بست، هم او كه جلوه اى از ذوالفقار شب شكاف على عليه السلام را با جرقه اى از مناجات شبانه او، به ارث برده بود. آن عزيز، صاحب ويژگى هايى منحصر به فرد بود كه به اعتراف دوست و دشمن، تحولى ژرف و عميق در ميان مسلمانان كشورهاى اسلامى و به ويژه جوانان تشنه حق و عدالت ايجاد كرد و او را به عنوان «اسوه اى حسنه» براى همه انسان هاى حق طلب در عصر تمدن فريبنده غرب مطرح ساخت. شايد در توصيف گوشه اى از شخصيت آن پير سفر كرده، كلمات گهربار مقام معظم رهبرى ـ مدظله العالى ـ تا حدودى گويا و رسا باشد.
«آن بزرگوار، قوت ايمان را با عمل صالح، و اراده پولادين را با همت بلند، و شجاعت اخلاقى را با حزم و حكمت، و صراحت لهجه و بيان را با صدق و متانت، و صفاى معنوى و روحانى را با هوشمندى و كياست، و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعيت ، و ابهت و صلابت رهبرى را با رقّت و عطوفت، و خلاصه بسى خصال نفيس و كمياب را كه مجموعه آن در قرن ها و قرن ها به ندرت ممكن است در انسان بزرگى جمع شود، همه و همه را با هم داشت. الحق شخصيت آن عزيز يگانه، شخصيتى دست نيافتنى و جايگاه والاى انسانى او جايگاهى دور از تصور، و اساطير گونه بود.
... او عبد صالح و بنده خاضع خداوند و نيايشگر گريان نيمه شب ها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوى كامل يك مسلمان و نمونه بارز يك رهبر اسلامى بود.
... او با عمرى كه روزها و ساعت ها و لحظه هايش با مراقبه و محاسبه سپرى مى شد صدها آيه قرآن را كه در توصيف مخلصين و متقين و صالحين است، مجسم و عينى ساخت. او به انسان ها كرامت، و به مؤمنان عزّت و به مسلمانان قوت و شوكت، و به دنياى مادّى و بى روحْ معنويت، و به جهان اسلامْ حركت، و به مبارزان و مجاهدان فى سبيل اللّه شهامت و شهادت داد. او به همه فهماند كه انسان كامل شدن و على وار زيستن و تا نزديكى مرزهاى عصمت پيش رفتن افسانه نيست.»1
مطالب اين مجموعه به صورت فشرده در دو بخش جمع آورى گرديده است:
بخش اول توصيه هاى اخلاقى ـ عرفانى حضرت امام به فرزند بزرگوارش مرحوم حاج سيد احمد خمينى رحمه الله است كه در نامه هاى متعدد امام به فرزندشان آمده است و در اين كتاب به شيوه اى بديع، موضوع بندى و ارائه شده تا مطالعه آن براى خوانندگان آسان تر و دلپذيرتر گردد. اين بخش در حقيقت سيره نظرى حضرت امام را به تصوير كشيده است.
بخش دوم گزيده اى از سيره عملى امام در عرصه مسايل فردى، خانوادگى، اجتماعى، عبادى، اخلاقى، سياسى، حكومتى و... است كه از بين كتب گوناگون استخراج و به صورتى مناسب فصل بندى شده است.
اميدواريم اين كتاب كه با وجود حجمى اندك، معارف عظيمى را در خود جاى داده است بتواند در الگودهى به نسل جوان و به خصوص دانشجويان عزيز و بزرگوار سودمند واقع شود.

اللّه ولى التوفيق
معاونت مطالعات راهبردى نهاد
دبيرخانه مكاتبه و انديشه



بخش اول

توصيه هاى اخلاقى ـ عرفانى حضرت امام خمينى قدس سره
به فرزند بزرگوارش مرحوم حاج سيداحمدخمينى رحمه الله


فقرِ ذاتىِ تمام موجودات
فرزندم، احمد خمينى! «رَزَقَك اللّه هِدايتَه».2 جهان چه ازلى وابدى باشد يا نه و چه سلسله هاى موجودات غير متناهى باشند يا نه، همه فقيرند؛ چون هستى، ذاتى آنان نيست.
اگر با احاطه عقلى جميع سلسله هاى غير متناهى را بنگرى، آواى فقر ذاتى و احتياج را در وجود و كمال آن ها به وجودى كه بالذّات موجود است و كمالاتْ ذاتىِ آن است، مى شنوى و اگر به مخاطبه عقلى خطاب به سلسله هاى فقيرِ بالذات نمايى كه: «اى موجودات فقير! چه كسى قادر است رفع احتياج شما را نمايد؟» همه با زبان فطرت، هم صدا فرياد مى زنند كه:
«ما محتاجيم به موجودى كه خود، همچون ما فقير نباشد در هستى و كمال هستى»؛ و اين فطرت نيز از خود آنان نيست: «فِطْرَت اللّه الَّتى فَطَر النّاسَ عَلَيها لاتَبِديلَ لِخَلقِ اللّه».3
فطرت توحيد از خداوند است و مخلوقاتِ فقيرِ بالذّاتْ مبدّل نمى شوند به غنىّ بالذّات و امكان ندارد چنين تبديلى، و چون بالذّات فقير و محتاجند، جز غنىِّ بالذّاتْ كسى رفع فقر آنان را نخواهد كرد و اين فقر كه لازمِ ذاتى آنان است هميشگى است؛ چه اين سلسله ابدى باشد يا نباشد، ازلى باشد يا نباشد و از هيچكس جز او كارگشايى نخواهد شد و هر كس هر كمال و جمالى دارد از خود نيست بلكه جلوه كمال و جمال اوست: «وَ ما رَمَيْتَ اِذْرَمَيْتَ وَلكِنَّ اللّهَ رَمى»4. [ او ـ جلّ و علا ـ] در هر چيز و هر فعل و هر گفتار و كردار صادق است و هر كس اين حقيقت را دريابد و ذوق كند، به كسى جز او دل نبندد و از كسى جز او حاجت نخواهد.
سعى كن در خلوات، در اين بارقه الهى فكر كنى و به طفل قلبت تلقين كن و تكرار كن تا به زبان آيد و در مُلك و ملكوت وجودت اين جلوه خودنمايى كند، و به غنىِّ مطلق بپيوند تا از هر كس جز او غنى شوى و از او توفيق وصول بخواه تا تو را از همه كس و خودى خودت بِبُرَد و تشريف حضور دهد و اذن دخول.5

انانيّت، حجاب اصلى انسان
پسر عزيزم! او ـ جلّ و علا ـ اول و آخر و ظاهر و باطن است: «هُوَ الاْوَّلُ وَ الاْخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ اْلباطِن»«اَيَكُونُ لِغَيْركَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَكَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجُ اِلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الاْثارُهِىَ الَّتى تُوصِلُ اِليْكَ عَمِيَتْ عَينٌ لاتَراكَ عَلَيها رَقيبا»7
غايب نبوده اى كه تمنا كنم ترا
پنهان نئى ز ديده كه پيدا كنم ترا8
او ظاهر است و هر ظهورى ظهور اوست و ما خود حجاب هستيم. انانيّت و انّيّت ماست كه ما را محجوب نموده، «تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز».9
به او پناه ببريم و از او ـ تبارك و تعالى ـ با تضرّع و ابتهال بخواهيم كه ما را از حجاب ها نجات دهد: «اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاْنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ، اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَ لاحَظتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ».10
پسرم! ما هنوز در قيد حجاب هاى ظلمانى هستيم و پس از آن ها حجاب هاى نور است و ما محجوبان، هنوز اندر خم يك كوچه ايم.11

تفكر در موجودات عالم يكى از وسايل نجات از خودبينى
ما اگر ساعتى تفكر كنيم در موجودات عالم، كه خود نيز از آن هاييم و بيابيم كه هيچ موجودى از خود چيزى ندارد و آنچه به او و همه رسيده، الطافى است الهى و موهبتهايى است عاريت، و الطافى كه خداوند منان به ما فرموده چه قبل از آمدن ما به دنيا و چه در حال زيستن، از طفوليت تا آخر عمر و چه پس از مرگ، به واسطه هدايت كنندگانى [است] كه مأمور هدايت ما بوده اند، شايد بارقه اى از حبّ او ـ جلّ و علا ـ كه محجوب از آن هستيم، در ما پيدا شود و پوچى و بى محتوايى خود را دريابيم و راه به سوى او ـ جلّ و علا ـ براى ما باز شود يا لااقل از كفر جحودى نجات يابيم و انكار معارف الهى و جلوه هاى رحمانى را براى خود مقامى محسوب نكنيم و به آن افتخار نكنيم كه تا ابد محبوس در چاه وَيْلِ خود خواهى و خودبينى شويم.
در نقلى است كه: «خداوند تعالى به يكى از انبياء خود خطاب كرد كه يكى را كه از خود بدتر مى دانى به ما عرضه كن، و او لاشه مردار حِمارى را چند قدم كشاند كه عرضه كند و پشيمان شد. خطاب شد كه اگر آورده بودى از مقام خود سقوط كرده بودى».
من نمى دانم كه اين نقل اصلى دارد يا نه، لكن در آن مقام كه اوليا هستند شايد نظر به برترى خود، سقوط آوَرَدْ كه آن خود بينى و خود خواهى است.
اگر اين گونه [است، آن وقت متوجه مى شويم كه] چرا پيمبر خاتم صلى الله عليه و آله وسلم از ايمان نياوردن مشركان، آن گونه تأسف و تأثر جان فرسا داشت كه مخاطب شد به خطاب: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى اثارِ هِمْ اِنْ لَمْ يُؤمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ اَسَفا»12؛ جز آنكه به همه بندگان خدا عشق مى ورزيد و عشق به خدا عشق به جلوه هاى او است.
او از حجاب هاى ظلمانى خود بينى ها و خود خواهى هاى منحرفان كه منجر به شقاوت آنان و منتهى به عذاب اليم جهنّم كه ساخته و پرداخته اعمال آنان است رنج مى برد و سعادت همه را مى خواست؛ چنانچه براى سعادت همه مبعوث شده بود و مشركان و منحرفان كوردل با او كه براى نجات آنان آمده بود دشمنى مى كردند.
ما و تو اگر توفيق يابيم كه بارقه اى از اين عشق به جلوه هاى حق كه در اولياى اوست در خود ايجاد كنيم و خير همه را بخواهيم به يك مرتبه از كمال مطلوب رسيده ايم.
خداوند تعالى دل هاى مرده ما را به فيض رحمت خود و رحمت برگزيده خود كه رحمة للعالمين است حيات بخشد.13

نظر به همه انسان ها با ديده رحمت و محبت
پسرم! اگر مى توانى با تفكر و تلقين، نظر خود را نسبت به همه موجودات، به ويژه انسان ها نظر رحمت و محبت كن. مگر نه اين است كه كافّه موجودات از جهات عديده كه به احصا در نيايد مورد رحمت پروردگار عالميان مى باشند.
مگر نه آنكه وجود حيات و تمام بركات و آثار آن از رحمت ها و موهبت هاى الهى است بر موجودات، و گفته اند: «كُلُّ مَوْجُودٍ مَرْحُومٌ»14.
مگر موجودى ممكن الوجود امكان دارد كه از خود، به نفسه، چيزى داشته باشد يا موجودى مثل خود [كه] ممكن الوجود [است] به او چيزى داده باشد؟
در اين صورت رحمت رحمانيه است كه جهان شمول است. مگر خداوند كه رب العالمين است و تربيت او جهان شمول است تربيتش جلوه رحمت نيست؟ مگر رحمت و تربيت بدون عنايت و الطاف جهان شمول مى شود؟
پس آنچه و آن كس كه مورد عنايات و الطاف و محبت هاى الهى است چرا مورد محبت ما نباشد؟ و اگر نباشد اين نقصى نيست براى ما؟! و كوتاه بينى و كوتاه نظرى نيست؟!
هان! من پير شدم و نتوانستم اين نقيصه و ساير نقيصه هاى بى شمار را از خود بزدايم. تو جوانى و به رحمت و ملكوت حق نزديكترى، سعى كن اين نقيصه را از خود بزدايى.
خداوند تبارك [و تعالى] تو را و همه را و ما را توفيق آن دهد كه اين حجاب را برداريم و آنچه مقتضاى فطرت اللّه است بيابيم.15

اولين قدم انحراف
پسرم! هيچگاه دنبال تحصيل دنيا، اگر چه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، رأس همه خطايا است16؛ چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياى حرام مى كشد.
تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مى توانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدم هاى ديگر كشيده شوى كه هر قدمى، قدم هايى در پى دارد و هر گناهى ـ گرچه كوچك ـ به گناهان بزرگ و بزرگ تر انسان را مى كشد، به طورى كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد؛ بلكه گاهى اشخاص به ارتكاب بعض كبائر به يكديگر فخر مى كنند و گاهى به واسطه شدّت ظلمات و حجاب هاى دنيوى، مُنكَر به نظر معروف؛ و معروف، منكَر مى گردد.17

«حبّ دنيا» اساس بدبختى ها و هلاكت ها
پسرم! آنچه مورد نكوهش و سرمايه و اساس شقاوت ها و بدبختى ها و هلاكت ها و رأس تمام خطاها و خطيئه ها است حبّ دنيا است كه از حبّ نفس نشأت مى گيرد.
عالَمِ مُلْكْ18 مورد نكوهش نيست بلكه مظهر حق و مقام ربوبيّت او است و مهبط ملائكة اللّه و مسجد و تربيت گاه انبيا و اولياء اللّه عليهم السلام است و عبادتگاه صلحا و محلّ جلوه حق بر قلوب شيفتگان محبوب حقيقى[است]، و حبّ به آن اگر ناشى از حبّ به خدا باشد و به عنوان جلوه او ـ جلّ و علا ـ باشد، مطلوب و موجب كمال است و اگر ناشى از حبّ به نفس باشد رأس همه خطيئه ها است.
پس دنياى مذموم در خود تو است، علاقه ها و دلبستگى ها به غيرِ صاحبْ دل، موجب سقوط است.
همه مخالفت ها با خدا و ابتلاء به معصيت ها و جنايت ها و خيانت ها از حبّ خود
است، كه حبّ دنيا و زخارف آن و حبّ مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت مى گيرد؛ در عين حال كه هيچ دلى به غير صاحب دل به حسب فطرت بستگى نتواند داشت؛ لكن اين حجاب هاى ظلمانى و نورانى كه ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود، غير صاحب دل را دلدار مى داند، ظلمات فوق ظلمات است.
ما و امثال ما به حجاب ها[ى] نورانى نرسيديم و در حجاب هاى ظلمانى اسير هستيم. آنكه گويد: «هَبْ لى كَمالَ الاْنْقطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»19 از حجاب هاى ظلمانى گذشته است.
شيطان كه در مقابل امر خدا ايستاد و به آدم خضوع نكرد، در حجابِ ظلمانىِ خودبزرگ بينى بود و «خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ اَنَا خَيْرٌ مِنْهُ»20 گويان از ساحت ربوبى مردود شد و ما نيز تا در حجاب خودى هستيم و خودبين و خودخواه هستيم، شيطانى هستيم و از محضر رحمن مطرود.
و چه مشكل است شكستن اين بت بزرگ كه مادر بتها است21؛ و ما تا خاضع او و فرمانبردار او [نفس] هستيم خاضع براى خدا و فرمانبردار او ـ جلّ و علا ـ نيستيم و تا اين بت شكسته نشود حجاب هاى ظلمانى دريده و برداشته نشود.
اول بايد بدانيم كه حجاب چيست كه اگر ندانيم، نخواهيم توانست در صدد رفعش ـ يا لااقل تضعيفش ـ بر آييم و يا لااقل هر روز به غلظت و قوّت آن نيفزاييم.
در حديثى است كه بعض اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم خدمت ايشان بودند صدايى به گوششان رسيد،  سؤال كردند: چه صدايى است؟ فرمودند: «صداى سنگى بود كه هفتاد سال قبل از لب جهنّم حركت كرده بود و حال به قعر جهنّم رسيد»، آنگاه مطلع شدند كه كافرى هفتاد ساله مرده است22.
اگر حديث صادر شده باشد، شايد آن بعض از اهل حال بوده يا با تصّرف رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به گوششان رسيده، براى تنبيه غافلان و هشيارى جاهلان؛ اگر هم حديث ـ كه الفاظش را ياد ندارم ـ صادر نشده باشد لكن مطلب همين است.
ما يك عمر رو به جهنّم سير مى كنيم و يك عمر نماز، كه بزرگترين يادگاه خداى متعال است، پشت به حق و خانه او ـ جلّ و علا ـ و رو به خود و خانه نفس به جا مى آوريم و چه دردناك است كه نمازما كه بايد معراج ما باشد و ما را به سوى او و بهشت لقاء او برد به سوى خود ما و تبعيدگاه جهنّم برد.
پسرم! اين اشارت ها نه براى آن است كه امثال من و شما راهى براى معرفت اللّه و عبادت اللّه به آن گونه كه حق او است، پيدا كنيم با آنكه از اعرف موجودات23 به حق تعالى و حق عبادت و بندگى او ـ جلّ و علا ـ نقل شده است كه:
«ما عَرَفناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ وَ ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِك»24؛ بلكه براى آن است كه عجز خويش را بفهميم و ناچيزى خود را درك كنيم و خاك بر فرق انانيّت خود ريزيم بلكه از سركشى اين غول بكاهيم، باشد كه توفيق يابيم مهارى و لگامى بر او زنيم، كه از خطر عظيمى كه جان را يادش مى سوزاند، رهايى يابيم.25

وارستگى از دنيا، وسيله آرامش قلوب
فرزندم! كّر و فّر دنيا و نشيب و فراز آن به سرعت مى گذرد و همه زير چرخ هاى زمان خرد مى شود و من آنچه ملاحظه كردم و مطالعه در حال قشرهاى مختلف [نمودم]، به اين نتيجه رسيده ام كه قشرهاى قدرتمند و ثروتمند، رنج هاى درونى و
روانى و روحيشان از ساير اقشار بيشتر و آمال و آرزوهاى زيادى كه به آن نرسيده اند بسيار رنج آورتر و جگر خراشتر است.
در اين زمان كه ما زندگى مى كنيم و دنيا گرفتار دو قطب قدرتمند است26؛ رنج و عذابى كه سران آن كشورها بدان مبتلا هستند و نگرانى هاى جان فرسايى كه هر يك از دو قطب در مقابل قطب ديگر دارند، قابل مقايسه با رنج ها و گرفتارى هاى قشرهاى متوسط، حتّى فقير نيست.
رقابت آنان يك رقابت عملى نيست بلكه يك رقابت جانكاه است كه كمر هر يك زير آن خرد مى شود؛ گويى در مقابل هر يك، يك گرگ درنده با دهان باز و دندان هاى تيز ايستاده و قصد شكار او را دارد و اين رنجِ رقابت در همه اقشار هست، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات ديگر، لكن هر چه بالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا مى رود و آنچه مايه نجات انسان ها و آرامش قلوب است وارستگى و گسستگى از دنيا و تعلّقات آن است كه با ذكر و ياد دائمى خداى تعالى حاصل شود.27
آنان كه در صدد برترى ها به هر نحو هستند چه برترى در علوم، حتّى الهى آن، يا در قدرت و شهرت و ثروت، كوشش در افزايش رنج خود مى كنند. وارستگان از قيود مادّى كه خود را از اين دام ابليس تا حدودى نجات داده اند در همين دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.28

عاقبت و پيامد حبّ دنيا
و هان! آن خطر كه در لحظات آخر جدايى از اين عالم و كوچ به سوى جايگاه ابدى است، آن است كه آن كس كه مبتلا به حبّ نفس و دنبال آن حب دنيا ـ با ابعاد مختلف آن ـ است كه در حال احتضار و كوچ، كه بعض امور بر انسان ممكن است كشف شود و دريابد كه مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق او جدا مى كند، با دشمنى خدا و غضب و نفرت از او ـ جلّ و علا ـ كوچ كند و اين عاقبت و پى آمد حب نفس و دنيا است و در روايات اشاره به آن شده است.
شخصى متعبد [و] مورد وثوق نقل مى كرد كه: «بر بالين محتضرى رفتم و او گفت: ظلمى را كه خدا بر من مى كند هيچ كس نكرده؛ او مرا از اين بچه هايم كه با خون دل پرورش دادم مى خواهد جدا كند. و من بر خاستم و رفتم و او جان داد».
شايد بعض عبارات كه نقل كردم اختلاف مختصرى با آنچه آن عالم متعبد گفتند داشته باشد، در هر صورت، آنچه گفتم اگر احتمال صحّت هم داشته باشد، به قدرى مهمّ است كه انسان بايد براى چاره آن فكرى بكند.29

چنين حالى را با همه مقامات دنيوى عوض مى كنم؟!
در آن روزهايى كه در زمان رضا خان پهلوى و فشار طاقت فرسا براى تغيير لباس بود و روحانيون و حوزه ها در تب و تاب بسر مى بردند؛ ـ كه خداوند رحمن نياورد چنين روزهايى براى حوزه هاى دينى ـ شيخ نسبتا وارسته اى را نزديك دكان نانوايى كه قطعه نانى را خالى مى خورد، ديدم كه گفت:
«به من گفتند عمّامه را بردار من نيز برداشتم و دادم به ديگرى كه دو تا پيراهن براى خودش بدوزد؛ الآن هم نانم را خوردم و سير شدم، تا شب هم خدا بزرگ است».
پسرم! من چنين حالى را اگر بگويم به همه مقامات دنيوى مى دهم، باور كن. ولى هيهات، خصوصا از مثل من گرفتار به دام هاى ابليس و نفس خبيث.30

نيرنگ هاى شيطان با پير و جوان
و چه بسا شيطان باطنى با ما پيران به گونه اى و با شما جوانان به گونه ديگرى خدعه كند.
با ما پيران با سلاح يأس از حضور و ياد حاضر براند كه هان از شماها گذشته و شماها اصلاح شدنى نيستيد و ايّام جوانى كه وقت كشت و درو بود رفت و در ايام ضعف و پيرى و كهولت كه قدرت اصلاح از دست رفته و ريشه هواها و معاصى در تمام اركان وجود نفوذ كرده و شاخه دوانده و تو را از لياقت محضر او ـ جلّ و علا ـ انداخته و كار از كار گذشته، چه بهتر كه اين چند روز آخر عمر از دنيا استفاده هر چه بيشتر كنى.
و گاه با ما پيران نيز مانند شما جوانان عمل مى كند، به شما مى گويد شما جوانيد و در اين فصل جوانى وقت تمتّع و لذّات است، اكنون مطابق شهوات خود رفتار كن، انشاء اللّه در اواخر عمر راه توبه و باب رحمت خداوند باز است و خداوند ارحم الرّاحمين است.
و هر چه گناهان بزرگتر و بيشتر باشد پشيمانى و رجوع به حق در آخر عمر زيادتر و توجّه به خداى تعالى بيشتر و اتّصال به او ـ جلّ و علا ـ افزونتر خواهد بود.
چه بسيار مردم بوده اند كه در جوانى بهره هاى جوانى را برده و در ايّام پيرى تتمّه عمر را با عبادت و ذكر و دعا و زيارت ائمّه عليهم السلام و توسل به شفاعت آنان گذرانده و سعادتمند از دنيا رفته اند.
به ما پيران نيز از اين وسوسه ها مى شود كه معلوم نيست به اين زودى بميرى، فرصت باقى است، چند روز آخر عمر توبه كن، بعلاوه باب شفاعت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم باز است و مولا اميرالمؤمنين عليه السلام نخواهد گذاشت دوستانش را عذاب كنند و در وقت مردن او را خواهى ديد و از تو دستگيرى خواهد كرد و از اين مقوله هاى فراوان كه به گوش انسان مى خواند.31

استدراج، بزرگ ترين حيله شيطان
پسرم! تا نعمت جوانى را از دست ندادى فكر اصلاح خود باش كه در پيرى همه چيز را از دست مى دهى.
يكى از مكايد شيطان كه شايد بزرگترين آن باشد كه پدرت بدان گرفتار بوده و هست ـ مگر رحمت حق تعالى دستگير او باشد ـ استدراج است.
در عهد نوجوانى، شيطان باطن كه بزرگترين دشمنان او است او را از فكر اصلاح خود باز مى دارد و اميد مى دهد كه وقت زياد است؛ اكنون فصل برخوردارى از جوانى است و هر آن و هر ساعت و هر روز كه بر انسان مى گذرد درجه درجه او را با وعده هاى پوچ از اين فكر باز مى دارد تا ايّام جوانى را از او بگيرد و آنگاه كه جوانى رو به اتمام است او را به اميد اصلاح در پيرى سرخوش مى كند.
و در ايّام پيرى نيز اين وسوسه شيطانى، از او دست نكشد و وعده توبه در آخر عمر مى دهد و در آخر عمر و شهود موت، حق تعالى را در نظر او مبغوض ترين موجود جلوه مى دهد كه محبوب او را كه دنيا است از دستش گرفته است؛ اين حالِ اشخاصى است كه نور فطرت در آن ها به كلى خاموش نشده است.
و اشخاصى هستند كه غرقاب دنيا آن ها را از فكر اصلاح به دور نگهداشته و غرور دنيا سرتا پاى آنان را فرا گرفته است. من خود چنين اشخاصى را در اهل علم اصطلاحى ديده ام و اكنون بعض آن ها در قيد حياتند و اديان را هيچ و پوچ مى دانند.
پسرم! توجّه كن كه هيچ يك از ما نمى تواند مطمئن باشد كه به اين دام شيطانى نيفتد. عزيزم! ادعيه ائمّه معصومين را بخوان و ببين كه حسنات خود را سيئات مى دانند و خود را مستحق عذاب الهى مى دانند و بجز رحمت حق به چيزى نمى انديشند.32

دل بستن به شفاعت اوليا و تجرّى در معاصى، نيرنگ بزرگ شيطان
دل بستن به شفاعت اوليا عليهم السلام و تجرّى در معاصى از خدعه هاى بزرگ شيطانى است. شما به حالات آنان كه دل به شفاعت بسته و از خدا بى خبر شده و به معاصى جرأت مى كنند، بنگريد؛ ناله ها و گريه ها و دعاها و سوز و گدازهاى آنان را ببينيد و عبرت بگيريد.
در حديث است كه حضرت صادق عليه السلام در اواخر عمر، بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قريب به اين مضمون به آنان فرمود كه:
«فردا با عمل بايد در محضر خداوند برويد و گمان نكنيد بستگى شما به من فايده دارد». علاوه بر اين، احتمال دارد كه شفاعت نصيب آنان شود كه با شفيع ارتباط معنويشان حاضر باشد و رابطه الهى با آنان طورى باشد كه استعداد براى نائل شدن به شفاعت داشته باشند و اگر اين امر در اين عالم حاصل نشود شايد بعد از تصفيه ها و تزكيه ها در عذاب هاى برزخ، بلكه جهنّم، لايق شفاعت شوند و خدا دانا است كه اَمَدِ33 آنان تا چه اندازه است.
علاوه بر آن آياتى در قرآن كريم درباره شفاعت وارد شده است كه با توجّه به آن ها نمى تواند براى انسان آرامش پيدا شود، خداوند مى فرمايد:
«مَن ذَا الذّى يَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِه»34؛ و مى فرمايد: «وَ لا يَشْفَعُونَ اِلاّلمنِ اْرتَضى»35؛ و امثال آن، كه در عين حال كه شفاعت ثابت است لكن نصيب چه اشخاصى و چه گروهى و با چه شرايطى و در چه وقت شامل حال مى شود، امرى است كه نمى تواند انسان را مغرور و جرى كند.
اميد به شفاعت داريم لكن اين اميد بايد ما را به سوى اطاعت حق تعالى كشاند، نه معصيت.36
مغرور به رحمت حق مباش
پسرم! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار: «اُنْظُر الى مَنْ عَصَيتَ»37 و با اين نظر، همه گناهان، بزرگ و كبيره است.
به هيچ چيز مغرور مشو، [حتى به] خداى تبارك و تعالى كه همه چيز از او است و اگر عنايت رحمانيش از موجودات سراسر عالم وجود، لحظه اى منقطع شود اثرى، حتّى از انبياء مرسلين و ملائكه مقربين باقى نخواهد ماند، چون همه عالم جلوه رحمانيت او ـ جلّ و علا ـ است و رحمت رحمانى او ـ جلّ و علا ـ به طور استمرار مبقى38 نظام وجود است كه گاهى تعبير شود از آن به «بسط و قبض فيض على سبيل الاستمرار».
در هر حال حضور او را فراموش مكن و مغرور به رحمت او مباش، چنانچه مأيوس نبايد باشى. و مغرور به شفاعت شافعان عليهم السلاممباش كه همه آن ها موازين الهى دارد و ما از آن ها بى خبريم.
مطالعه در ادعيه معصومين عليهم السلام و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او، سرلوحه افكار و رفتارت باشد. هواهاى نفسانى و شيطان نفس اماره ما را به غرور وامى دارد و از اين راه به هلاكت مى كشاند.39

نكته اى مهم در خود سازى
پسرم! براى ماها كه از قافله «ابرار» عقب هستيم يك نكته دلپذير است و آن چيزى است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه در صدد خود ساختن است دخيل است.
بايد توجّه كنيم كه منشأ خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شايعه افكنى ها حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است. ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوى ما باشند گرچه براى ما افعال شايسته و خوبى هاى خيالى را صد چندان جلوه دهند و درهاى انتقاد ـ گرچه به حق ـ براى ما بسته باشد يا به صورت ثناگويى در آيد.
از عيب جويى ها، نه براى آن كه به ناحق است، افسرده مى شويم و از مدحت و ثناها، نه براى آنكه به حق است، فرحناك مى گرديم بلكه براى آنكه عيب من است و مدح من نيست، است كه در اين جا و آنجا و همه جا بر ما حاكم است.
اگر بخواهى صحّت اين امر را دريابى، اگر امرى كه از تو صادر مى شود عين آن يا بهتر و والاتر از آن از ديگرى، خصوصا آن ها كه همپالكى40 تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخيزند براى تو ناگوار [باشد] و بالاتر آنكه، اگر عيوب او را به صورت مداحى در آورند [و تو از اين امر ناراحت شوى]، در اين صورت يقين بدان كه دست شيطان و نفس بدتر از او در كار است.41

دعاها و مناجات هاى معصومين، راهگشاى عبوديت
پسرم! دعاها و مناجات هايى كه از ائمّه معصومين عليهم السلام به ما رسيده است بزرگترين راهنماى آشنايى با او ـ جلّ و علا ـ است. و والاترين راهگشاى عبوديّت و رابطه بين حق و خلق است و مشتمل بر معارف الهى و وسيله انس با او است و ره آورد خاندان وحى است و نمونه اى از حال اصحاب قلوب و ارباب سلوك است و [مواظب باش كه] وسوسه هاى بى خبران تو را از تمسّك به آن ها، و اگر توانى از انس با آن ها، غافل نكند. ما اگر تمام عمر به شكرانه آنكه اين وارستگان و واصلان به حق، ائمّه ما و راه نمايان مايند به نيايش برخيزيم از عهده برنخواهيم آمد.42

موجودات و حبّ وصول به كمال مطلق
بدان كه در انسان ـ اگر نگويم در هر موجود ـ به حسب فطرت، حبّ به كمال مطلق است و حبّ به وصول به كمال مطلق، و اين حبّ، محال است از او جدا شود و كمال مطلق محال است دو باشد و مكرّر باشد و كمال مطلق، حق ـ جلّ و علا ـ است. همه او را مى خواهند و دلباخته اويند، گرچه خود نمى دانند و در حُجُب ظلمت و نورند و با اين حجب، پندارند چيزهاى ديگر مى خواهند و به هر كمال يا جمال يا قدرت يا مكانت كه رسيدند به آن حد قانع نيستند و گم شده خود را در آن نمى يابند.
قدرتمندان و ابر قدرتان به هر قدرتى برسند دنبال قدرت فوق آن مى گردند و علم طلبان به هر مرتبه از علم برسند مافوق آن را مى خواهند و گم شده خود را كه خود، غافل از آنند در آن نمى يابند.
اگر به قدرت طلبان، قدرت تسلّط و تصرّف در همه عالم مادّى از زمين ها و منظومه هاى شمسى و كهكشان ها و هر آنچه فوق آن ها است، بدهند و بگويند: «قدرت ديگرى فوق اينها و عالمى يا عوالمى ديگر فراتر از اين ها است، آيا مى خواهى به آن ها برسى؟» محال است تمنّاى آن را نداشته باشند.
بلكه به لسان فطرت مى گويند: «اى كاش به آن ها نيز دست يابيم» و به همين گونه است طالب علوم، بلكه اگر شك كند كه مقام ديگرى ـ فوق آنچه دارد ـ هست، فطرت مطلق جوى او گويد: اى كاش بود و من هم قدرت تصرّف در آن داشتم، يا سعه علم من آن را نيز شامل بود.43

آرامش و وصول به حق، وسيله اطمينان قلوب
آنچه همه را مطمئن مى كند و آتش فروزان نفس سركش و زيادت طلب را خاموش مى نمايد وصول به او است، و ذكر حقيقى او ـ جلّ و علا ـ چون جلوه او است،
استغراق در آن آرامش بخش است: «اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبْ»44.
گويى فرمايد: توجّه توجّه! به ذكر او فرو رو، تا قلبت كه سرگشته و حيرت زده از اين سو به آن سو و از اين شاخه به آن شاخه پرواز مى كند طمأنينه حاصل كند.
پس اى فرزند عزيزم! كه خداوند تو را با ذكر خود مطمئن القلب فرمايد، نصيحت و وصيّت پدر سرگشته و حيرت زده ات را بشنو و به اين در و آن در براى رسيدن به مقام و شهرت آنچه مورد شهوات نفسانيه است مزن، كه به هر چه برسى از نرسيدن به مافوق او متأثّر مى شوى و حسرت بالاتر را مى برى و ناراحتى روحيت افزون مى شود.
اگر گويى تو خود چرا به خود اين نصيحت را نكنى؟ گويم: «اُنْظُرْ اِلى ما قالْ، لااِلى مَنْ قال»؛45 اين حرف صحيح است، اگر چه از مجنونى يا مفتونى صادر شود. در قرآن كريم پس از آن كه مى فرمايد: «آنچه مصيبت در زمين و در نفوس شما وارد مى شود قبلاً ثبت است در كتاب»؛ گويد: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللّهُ لا يُحِبُّ كُلّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»46.
انسان در اين عالم در معرض تحولات است، گاهى مصيبت هايى بر او وارد مى شود وگاهى دنيا به او رو مى آورد و به مقام و جاه و مال (و) منال و قدرت و نعمت مى رسد و اين هر دو پايدار نيست.
نه آن كم و كاستى ها و مصيبت ها تو را محزون كند كه عنان صبر از دستت برود، كه گاه شود آنچه مصيبت و كمبود است براى تو خير و صلاح باشد: «عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئا وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»47؛ و در اقبال دنيا و رسيدن به آنچه شهوات اقتضا مى كند
خود را مباز و تكبّر و فخر بر بندگان خدا مكن كه بسا باشد كه آنچه را خير مى دانى شرّ باشد براى تو.4849

دوستى دشمنان و دشمنى دوستان
پسرم! چه خوب است به خود تلقين كنى و به باور خود بياورى يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناى ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند و از تهذيب دور و دورتر سازد.
تأثير سوء ثناى جميل در نفس آلوده ما، مايه بدبختى ها و دور افتادگى ها از پيشگاه مقدس حق ـ جلّ و علا ـ براى ما ضعفاءالنّفوس خواهد بود و شايد عيب جويى ها و شايعه پراكنى ها براى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد كه هست، همچون عمل جراحى دردناكى كه موجب سلامت مريض مى شود.
آنانكه با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى كنند دوستانى هستند كه با دوستى خود به ما دشمنى مى كنند و آنان كه پندارند با عيب گويى و فحّاشى و شايعه سازى به ما دشمنى مى كنند دشمنانى هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق باشيم اصلاح مى كنند و در صورت دشمنى به ما دوستى مى نمايند.
من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم و حيله هاى شيطانى و نفسانى بگذارند واقعيّات را آنطور كه هستند ببينيم، آنگاه از مدح مداحان و ثناى ثناجويان آنطور پريشان مى شويم كه امروز از عيب جويى دشمنان و شايعه سازى بدخواهان؛ و عيب جويى را آن گونه استقبال مى كنيم كه امروز از مداحى ها و ياوه گوييهاى ثناخوانان.
اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازى ها ناراحت نمى شوى و آرامش قلب پيدا مى كنى، كه ناراحتى ها اكثرا از خود خواهى است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.50

زبان و شيوه دعوت انبيا
فيلسوفان با براهين عقليه ثابت مى كنند حضور حق تعالى را در هر جا، لكن تا آنچه عقل با برهان ثابت نموده، به دل نرسد و قلب به آن ايمان نياورد، ادب حضور به جا نياورند و آنانكه حضور حق تعالى را به دل رساندند وايمان به آن آورده اند گرچه با برهان سر و كار نداشته باشند ادب حضور به جا آورند و از آنچه با حضور مولامنافات دارد اجتناب كنند.
پس علوم رسمى هر چند فلسفه و علم توحيد، خود حجابند و هر چه بيشتر شوند حجاب غليظ تر و افزونتر گردد و چنانچه مى دانيم و مى بينيم لسان دعوت انبيا عليهم السلام و اولياءِ خُلَّصْ سلام اللّه عليهم، لسان فلسفه و برهان رايج نيست بلكه آنان با جان و دل مردم كار دارند و نتايج براهين را به قلب بندگان خدا مى رسانند و آنان را از درون جان و دل هدايت مى نمايند.
و مى خواهى بگو: فلاسفه و اهل براهين، حجاب ها را افزون كنند و انبيا عليهم السلامو اصحاب دل كوشش در رفع حجاب كنند، لهذا تربيت شدگان اينان، مؤمنان و دل باختگانند و تربيت شدگان و شاگردان آنان، اصحاب برهان و قيل و قالند و با دل و جان، سر و كار ندارند.51

علوم رسمى، راه وصول به محبوب
و آنچه گفتم به آن معنى نيست كه به فلسفه و علوم برهانى و عقلى نپرداز و از علوم استدلالى روى گردان، كه اين خيانت به عقل و استدلال و فلسفه است؛ بلكه به آن معنى است كه فلسفه و استدلال، راهى است براى وصول به مقصد اصلى و نبايد تو را از مقصد و مقصود و محبوب، محجوب كند.
يا بگو اين علوم عبورگاه به سوى مقصد هستند و خود مقصد نيستند و دنيا مزرعه آخرت است52 و علوم رسمى، مزرعه وصول به مقصودند؛ چنانچه عبادات نيز عبورگاه به سوى او ـ جلّ و علا ـ است؛ نماز بالاترين عبادت است و معراج مؤمن است53 و همه از اوست و به سوى اوست.
مى خواهى بگو: تمامى معروف ها پله هايى است از نردبان وصول به او ـ جلّ و علا ـ و همه منكرات، بازدارندگان راه وصول هستند و عالم همه سرگشته او و پروانه جمال جميل اويند.54

اى كاش !
و اى كاش كه ما از خواب برخيزيم و در اول منزل كه يقظه است وارد شويم؛
و اى كاش كه او ـ جلّ و علا ـ با عنايات خفيه خود از ما دستگيرى فرمايد و [ما را] به خود و جمال جميلش رهنمود فرمايد؛
و اى كاش كه اين اسب سركش چموش نفس، آرام شود و از كرسى انكار فرود آيد؛
و اى كاش اين محموله سنگين را زمين مى گذاشتيم و سبك بارتر رو به سوى او مى كرديم؛
و اى كاش كه چون پروانه در شمع جمال او مى سوختيم و دم بر نمى آورديم؛ و اى كاش كه يك گام به قدم فطرت بر مى داشتيم و اينقدر پاى به فرق فطرت نمى گذاشتيم و اى كاش هاى بسيار ديگرى كه من در پيرى و در آستان مرگ از آن ها ياد مى كنم و دسترسى به جايى ندارم.55

توبه در جوانى آسانتر است
پسرم! اكنون با تو كه جوانى صحبت مى كنم. بايد توجّه كنى كه براى جوانان، توبه آسانتر و اصلاح نفس و تربيت باطن سريعتر مى تواند باشد.
در پيران هواهاى نفسانى و جاه طلبى و مال دوستى و خود بزرگ بينى بسيار افزونتر از جوانان است؛ روح جوانان لطيف است و انعطاف پذير و آنقدر كه در پيران حبّ نفس و حبّ دنيا است، در جوان نيست.
جوان مى تواند با آسانى نسبى خود را از شّر نفس اماره رها سازد و به معنويات گرايش پيدا كند. در جلسات موعظه و اخلاق آنقدر كه جوانان تحت تأثير واقع مى شوند، پيران نمى شوند.
جوانان متوجه باشند و گول وسوسه هاى نفسانى و شيطانى را نخورند. مرگ به جوانان و پيران به يك گونه نزديك است. كدام جوان مى تواند اطمينان حاصل كند كه به پيرى مى رسد و كدام انسان از حوادث دهر مصون است؟ حوادث روزانه به جوانان نزديكتر است.
پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانى، خود را اصلاح كن. پيران نيز بايد بدانند كه تا در اين عالم هستند مى توانند جبران تبهكارى ها و معصيت ها را بكنند و اگر از اينجا منتقل شدند كار از دست آنان خارج است.56

امرى كه احتمال آن كمر انسان را مى شكند
پسرم! سعى كن كه با حق النّاس از اين جهان رخت نبندى كه كار بسيار مشكل مى شود. سر و كار انسان با خداى تعالى كه ارحم الراحمين است، بسيار سهل تر است تا سرو كار با انسان ها. به خداوند تعالى پناه مى برم از گرفتارى خود و تو و مؤمنين در حقوق مردم و سر و كار با انسان هاى گرفتار؛ و اين نه به آن معنى است كه در حقوق اللّه و معاصى سهل انگارى كنى.
اگر آنچه از ظاهر بعض آيات كريمه استفاده مى شود در نظر گرفته شود، مصيبت بسيار افزون مى شود و نجات اهل معصيت به وسيله شفاعت، به گذشت مرحله هاى طولانى انجام مى گيرد. تجسّم اخلاق و اعمال و لوازم آن ها و ملازمه آن ها با انسان، از مابعد موت تا قيامت كبرى و از آن به بعد تا تنزيه و قطع رابطه به وسيله شدّت ها و عذاب ها در برازخ و جهنّم و عدم امكان ربط با شفيع و شمول شفاعت، امرى است كه احتمال آن، كمر انسان را مى شكند و مؤمنان را به فكر اصلاح به طور جدّى مى اندازد.
هيچ كس نمى تواند ادّعا كند كه قطع به خلاف اين احتمال دارد مگر آنكه شيطانِ نفسش، چنان بر او مسلّط باشد و با او بازى كند و راه حق را بر او ببندد كه او را منكر روشن و تاريك كنند و چنين كوردلان بسيار هستند. خداوند منّان ما را از شر خودمان حفظ فرمايد.57

خدمت به مظلومان
و از امور مهمّى كه لازم است وصيّت نمايم، اعانت نمودن به بندگان خدا، خصوصا محرومان و مستمندان كه در جامعه ها مظلوم و بى پناهند، هر چه توان دارى در خدمت اينان ـ كه بهترين زاد راه تو است و از بهترين خدمت ها به خداى تعالى و اسلام عزيز است ـ به كار بَر و هر چه توانى در خدمت مظلومان و حمايت آنان در مقابل مستكبران و ظالمان كوشش كن.58

ارتباط با قرآن هر چند فقط با قرائت آن باشد
فرزندم! با قرآن اين بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن. و راهى از آن به سوى محبوب باز كن و تصور نكن كه قرائت بدون معرفت اثرى ندارد كه اين وسوسه شيطان است.
آخر، اين كتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه كس، و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محبّ، مفاد آنرا نداند و با اين انگيزه، حبّ محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آيد و شايد دستت گيرد.
ما اگر در تمام لحظات عمر به شكرانه اين كه قرآن كتاب ما است به سجده رويم از عهده برنيامده ايم.59

مداومت بر قرائت سوره حشر
پسرم! سوره مباركه حشر را مطالعه كن كه گنجينه هايى از معارف و تربيت در آن است و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آن ها تفكر كند و از آن ها به مدد الهى توشه ها بردارد، خصوصا آيات اواخر آن از آنجا كه مى فرمايد: «يا ايُّها الَّذيَن امَنُوا اتَّقُوا اللّه وَلتَنظُرْ نَفسٌ ما قَدَّمتْ لِغَد واتَّقُوا اللّه اِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلُون»60 تا آخر سوره. در همين آيه لفظا كوچك، و معنا بسيار بزرگ، احتمالاتى است سازنده، هشياردهنده كه به بعض آن ها اشاره مى شود:
[اين آيه] مى تواند خطاب به كسانى باشد كه اول مرتبه ايمان را دارند مثل ايمان عامّه، در اين احتمال امر به تقوى امر به اولين مراتب آن است كه تقواى عامّه است و آن پرهيز از مخالفت [با] احكام ظاهرى الهى است و مربوط به اعمال قالبى است.
به اين احتمال جمله «وَلتَنظُرْ نَفسٌ ما قَدَّمتْ لِغَد»؛ تحذير از پى آمدهاى اعمال ما است و شاهد است بر آن كه آنچه عمل مى كنيم خود آن ها به صورت مناسب در نشئه ديگر وارد مى شوند و به ما خواهد رسيد و آيات و اخبار زيادى در اين باره آمده است.61
تفكّر در همين امر، دلهاى بيدار را كفايت مى كند، بلكه دلهاى مستعد را بيدار مى نمايد و ممكن است راه گشاى مراتب ديگر و مقامات بالاتر شود و ظاهر آن است كه امر به تقوى مكّررا، تأكيد باشد، گرچه احتمال ديگر هم هست. و قوله: «ان اللّه خَبير بِما تَعمَلُون»؛ باز تحذير جديد است بر اين كه اعمال شما از محضر حق تعالى پنهان نمى ماند؛ چه، همه عالم محضر حق است.62

دوستان وارسته و متعهد انتخاب كن
از وصيّت ها[ى] من كه در آستان مرگ و نفس هاى آخر را مى كشم به تو كه از نعمت جوانى برخوردارى، آن است كه معاشران خود و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهّد و متوجه به معنويّات و آنانكه به حبّ دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال و منال به اندازه كفايت و حدّ متعارف پا بيرون نمى گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نيست و از اخلاق كريمه برخوردارند، انتخاب كن كه تأثير معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب ناپذير است.
و سعى كن از مجالسى كه انسان را از ياد خدا غافل مى كند پرهيز نمايى كه با خو گرفتن به اين مجالس، ممكن است از انسان سلب توفيق شود كه خود مصيبتى است جبران ناپذير.63

شدت بر كفار رحمتى است در شكل غضب
اهل معرفت مى دانند كه شدت بر كفار كه از صفات مؤمنين است و قتال با آنان نيز رحمتى است و از الطاف خفيه حق است و كفار و اشقيا در هر لحظه كه بر آنان مى گذرد بر عذاب آنان كه از خودشان است افزايش كيفى و كمّى «اِلى ما لانِهايَةَ لَهُ»64 حاصل مى شود.
پس قتل آنان كه اصلاح پذير نيستند رحمتى است در صورت غضب و نعمتى است در صورت نقمت؛ علاوه بر آن رحمتى است بر جامعه، زيرا عضوى كه جامعه را به فساد كشاند چون عضوى است در بدن انسان كه اگر قطع نشود او را به هلاكت كشاند.
و اين همان است كه نوح نبى اللّه ـ صلوات اللّه و سلامه عليه ـ از خداوند تعالى خواست: «و قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الاَْرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيّارا اِنَّكَ اِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلّوُا عِبادَكَ وَ لايَلِدوُا اِلاّ فاجِرا كُفّارا»65؛ و خداوند تعالى مى فرمايد: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لاتَكُونَ فِتْنَةً»66؛ و بدين انگيزه ونيز انگيزه سابق،تمام حدود و قصاص و تعزيرات از طرف ارحم الراحمين رحمتى است بر مرتكب و رحمتى است بر جامعه.67

لزوم دخالت در امور سياسى و اجتماعى
و تواى فرزندم! از جوانى خود استفاده كن و با ياد او ـ جلّ و علا ـ و محبت به او و رجوع به فطرت اللّه بزيست و عمر را بگذران و اين ياد محبوب هيچ منافات با فعاليت هاى سياسى و اجتماعى در خدمت به دين او و بندگان او ندارد.
بلكه تو را در راه او اعانت مى كند؛ ولى بدان كه خدعه هاى نفس اماره و شيطان داخلى و خارجى زياد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خدا باز مى دارد و به سوى خود و آمال خود سوق مى دهد.
مراقبت و محاسبه نفس در تشخيص راه و خود خواهى و خدا خواهى از جمله منازل سالكان است. خداوند ما و شما را در آن توفيق دهد.68

گوشه گير و كلِّ بر جامعه مباش
پسرم! از منْ گذشته [است]. «يَشيبُ بْنُ آدم و يَشُبُّ فيِه خَصلَتان: الحِرص و طُولُ الْأمَلِ».69 لكن تو نعمت جوانى دارى و قدرت اراده، اميد است بتوانى راهى طريق صالحان باشى.
...[مبادا] خود را از خدمت به جامعه كنار كشى و گوشه گير و كلّ بر خلق اللّه باشى كه اين از صفات جاهلان متنسّك است يا درويشان دكان دار.
سيره انبياء عظام، صلّى اللّه على نبيّنا و عليهم اجمعين و ائمّه اطهار عليهم السلام كه سر آمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهى در قيام به همه قوا عليه حكومت هاى طاغوتى و فرعون هاى زمان بوده و در اجراى عدالت در جهان رنج ها برده و كوشش ها كرده اند، به ما درس ها مى دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راه گشايمان خواهد بود: «مَن اصبَح و لَم يَهتَمَّ بِامُورِ المُسلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسلِمٍ».70
پسرم! نه گوشه گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال، انگيزه هاى آن ها است.71
چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است چون خودبينى و خودخواهى و غرور و عجب و بزرگ بينى و تحقير خلق اللّه و شرك خفّى و امثال آن ها، او را از حق دور و به شرك مى كشاند و چه بسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى به معدن قرب حق نائل مى شود، چون داود نبى و سليمان پيامبر عليهماالسلام، و بالاتر و والاتر چون نبى اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و خليفه بر حقّش على بن ابى طالب عليه السلام، و چون حضرت مهدى ارواحنالمقدمه الفدا در عصر حكومت جهانيش.
پس ميزان عرفان و حرمان، انگيزه است. هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حُجب، حتّى حُجب نور72 وارسته تر، به مبدأ نور وابسته ترند تا آنجا كه سخن از وابستگى نيز كفر است.73

يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو
پسرم! از زير بار مسؤوليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مكن كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسؤولين و دست اندركاران نيست و دست و پا براى بدست آوردن مقام هر چه باشد، چه مقام معنوى و چه مادّى مزن، به عذر آن كه مى خواهم به معارف الهى نزديك شوم يا خدمت به عباداللّه نمايم، كه توجّه به آن از شيطان است، چه رسد كه كوشش براى بدست آوردن آن.
يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذير و در آن خط، سير نما: «قُلْ انَّما اَعِظُكُم بِواحِدةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّه مَثْنى وَ فُرادى».74
ميزان در اول سير، قيام لله است هم در كارهاى شخصى و انفرادى و هم در فعاليت هاى اجتماعى. سعى كن در اين قدم اول موفق شوى كه در روزگار جوانى آسانتر و موفقيّت آميزتر است. مگذار مثل پدرت پير شوى كه يا درجا زنى و يا به عقب برگردى، و اين محتاج به مراقبه و محاسبه است.
اگر با انگيزه الهى مُلك جّن و انس كسى را باشد، بلكه اگر بدست آورد، عارف بالله و زاهد در دنيا است و اگر انگيزه، نفسانى و شيطانى باشد هر چه بدست آورد، اگر چه يك تسبيح باشد، به همان اندازه از خداوند تعالى دور است و فاصله گرفته [است].75

فقط خدا را مؤثر بدان
پسرم! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و مؤثرى را جز او ندانى. مگر نه عامّه مسلمانان متعبّد، شبانه روزى چندين مرتبه نماز مى خوانند و نماز، سرشار از توحيد و معارف الهى است و شبانه روزى چندين مرتبه «ايّاك نَعبُد و ايّاك نَستَعين»76 مى گويند و عبادت و اعانت را خاص خدا ـ در بيان ـ مى دانند ولى جز مؤمنان به حق و خاصّان خدا، ديگران براى هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند كُرنش مى كنند و گاهى بالاتر از آنچه براى معبود مى كنند؛ [براى ديگران انجام مى دهند] و از هر كس استمداد مى نمايند و استعانت مى جويند و به هر حشيش براى رسيدن به آمال شيطانى تشبّث77 مى نمايند و غفلت از قدرت حق دارند.
آنچه مى بينى همه ما و مثل ما بدان مبتلا است و آنچه باعث خوف من و تو از شايعه ها و دروغ پراكنى ها است و خوف از مرگ و رهايى از طبيعت و افكندن خرقه نيز ازاين قبيل است كه بايد از آن اتّقاء78 نمود؛ [همه ناشى از توجه و استمداد و عبوديت غير حق و اتكّال و اعتماد به غير خداست].
و در اين صورت مراد از: «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»79 افعال قلبى است كه در ملكوت، صورتى و در فوق آن نيز صورتى دارد و خداوند خبير است به خطرات قلب همه و اين نيز به آن معنى نيست كه دست از فعاليّت بردار و خود را مهمل بار آور و از همه كس و همه چيز كناره گيرى كن و عزلت اتخاذ نما كه آن بر خلاف سنّت الهى و سيره علمى حضرات انبياء عظام و اولياء كرام است.
آنان عليهم صلوات اللّه و سلامه براى مقاصد الهى و انسانى همه كوشش هاى لازم را مى فرمودند، امّا نه مثل ما كوردلان كه با استقلال، نظر به اسباب داريم بلكه هر چيز را در اين مقام كه از مقامات معمولى آنان است از او ـ جلّ و علا ـ مى دانستند و استعانت به هر چيز و استعانت به مبدأ خلقت مى ديدند و يك فرق بين آنان و ديگران همين است.
من و تو و امثال ما با نظر به خلق و استعانت از آن ها، از حق تعالى غافل هستيم و آنان، استعانت را از او مى دانستند به حسب واقع، گرچه در صورت، استعانت به ابزار و اسباب است [ولى] پيش آمدها را از او مى دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غير از آن است و از اين جهت از پيش آمدها، هر چند ناگوار به نظر ما باشد، در ذائقه جان آنان گوارا است.80
زمام تمام امور به دست خداست
پسر عزيزم احمد! ـ سلمك اللّه تعالى ـ در اين اوراق نظر كن و «انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال»81. من خود آنچه به تو مى گويم گرچه خودم عارى و برى هستم لكن اميدوارم كه براى تو تنبهى باشد.
بدان كه هيچ موجودى از موجودات از غيب عوالم جبروت و بالاتر و پايين تر چيزى ندارد و قدرتى و علمى و فضيلتى را دارا نيست و هر چه هست از او ـ جلّ و علا ـ است.
او است كه از ازل تا ابد زمام امور را به دست دارد و احد و صمد است. از اين مخلوقات ميان تهىِ پوچ و هيچ، باكى نداشته باش و چشم اميدى هرگز به آن ها مبند كه چشم داشتن به غير او شرك است و باك از غير او ـ جلّ و علا ـ كفر.82



بخش دوم
گزيده اى از سيره عملى حضرت امام خمينى قدس سره

فصل اول
سيره عملى حضرت امام در عرصه:
ـ مسايل فردى
ـ مسايل خانوادگى
ـ مسايل اجتماعى

رعايت حقوق همسر
هميشه در اتاق، جاى بهتر را به من تعارف مى كردند. تا من نمى آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمى كردند. به بچه ها هم مى گفتند: صبر كنيد تا خانم بيايند.
احترام مرا نگه مى داشتند و حتى حاضر نبودند كه من در خانه كار كنم. هميشه به من مى گفتند: جارو نكن. اگر مى خواستم لب حوض روسرى بچه را بشويم، مى آمدند و مى گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويى.
روى هم رفته بايد بگويم كه حضرت امام، جارو كردن و ظرف شستن و حتى شستن روسرى بچه خودمان را هم وظيفه من نمى دانستند و اگر به جهت نياز، گاهى به اين كارها دست مى زدم، ناراحت مى شدند و آن را به حساب نوعى اجحاف نسبت به من مى گذاشتند.
حتى وقتى وارد اتاق مى شدم، به من نمى گفتند: درب را پشت سرتان ببنديد، صبر مى كردند تا بنشينم و بعد خودشان بلند مى شدند و در را مى بستند.83

شصت سال زندگى و عدم تقاضاى يك ليوان آب
امام احترام فوق العاده اى براى خانم قائل بودند. يعنى اگر بگويم در طول شصت سال زندگى، زودتر از خانم دستشان توى سفره نرفت، دروغ نگفته ام.
اگر بگويم كوچكترين توقعى از ايشان نداشتند، دروغ نگفته ام. حتى مى توانم بگويم در طول شصت سال زندگى، هيچ وقت يك ليوان آب از خانم نخواستند. هميشه خودشان اقدام مى كردند. اگر هم خودشان در شرايطى بودند كه نمى توانستند، مى گفتند: آب اين جا نيست؟. هيچ وقت نمى گفتند بلند شويد آب به من بدهيد. نه تنها به خانم، حتى به ما كه دخترهايشان بوديم و اگر آقا آب مى خواستند، همه با سر مى دويديم كه آب بياوريم. ولى هيچ وقت از ما نخواستند كه يك ليوان آب به دستشان بدهيم.
در شرايط سخت روزهاى آخر، هروقت چشم باز مى كردند، اگر قادر به صحبت بودند، مى گفتند: خانم چطورند؟مى گفتيم: خانم خوبند. بگوييم بيايند پيش شما؟ مى گفتند: نه، خانم كمرشان درد مى كند. بگذاريد استراحت كنند.84

خوش به حال من كه چنين همسرى دارم
امام به همسرشان علاقه وافرى داشتند، به طورى كه از نظر امام همسرشان در يك طرف قرار داشت و بچه هايشان در طرف ديگر، و اين دوست داشتن با احترام خاصى توأم بود.
يادم هست يك بار كه خانم مسافرت رفته بودند، آقا خيلى دلتنگى مى كردند. وقتى آقا اخم مى كردند، ما به شوخى مى گفتيم: اگر خانم باشند، آقا مى خندند و وقتى خانم نباشند، آقا ناراحتند و اخم مى كنند.
خلاصه، ما هر چه سر به سر آقا گذاشتيم، اخم آقا باز نشد. بالاخره من گفتم: خوشا به حال خانم كه شما اين قدر دوستش داريد. ايشان گفتند: خوش به حال من كه چنين همسرى دارم. فداكارى كه خانم در زندگى كرده اند، هيچ كس نكرده است. شما هم اگر مثل خانم باشيد، همسرتان شما را اين قدر دوست خواهد داشت.85

زيارت مختصر و پذيرايى از ديگران
يكى از علما براى من نقل كرد كه يك سال تابستان به اتفاق امام و چند تن ديگر از روحانيان به مشهد مشرف شديم و خانه دربستى گرفتيم.
برنامه ما چنين بود كه بعدازظهرها پس از يكى ـ دو ساعت استراحت از خواب بلند مى شديم و دسته جمعى روانه حرم مطهر مى شديم و پس از زيارت و نماز و دعا به خانه مراجعت مى كرديم و در ايوان با صفايى كه در آن خانه بود مى نشستيم و چاى مى خورديم.
برنامه امام اين بود كه با جمع به حرم مى آمدند ولى دعا و زيارتشان را خيلى مختصر مى كردند و تنها به منزل بازمى گشتند. ايوان را آب و جارو مى كردند، فرش پهن مى كردند، سماور را روشن و چاى را آماده مى ساختند و وقتى كه ما از حرم بازمى گشتيم، براى همه چاى مى ريختند.
يك روز من از ايشان  سؤال كردم: اين چه كارى است؟ زيارت و دعا را به خاطر آن كه براى رفقا چاى درست كنيد، مختصر مى كنيد و با عجله به منزل باز مى گرديد؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب اين كار را كمتر از آن زيارت و دعا نمى دانم.86

اجازه دهيد درِ منزل را ببنديم
روز شهادت امام صادق عليه السلام بود و من در خانه حضرت امام خمينى(ره) در خدمت ايشان بودم. عده اى از آقايان علما نيز حضور داشتند. ناگهان عده اى از طلبه ها با سر و دست شكسته وچشم گريان و بى عبا و عمامه سراسيمه به منزل امام وارد شدند. آن ها بسيار مضطرب و پريشان بودند. خودتان حتماً مى توانيد تصور كنيد كه با توجه به رعب و وحشتى كه ساواك در دلها انداخته بود، ديدن طلبه ها با آن وضع چقدر باعث اضطراب مى شد.
در اين موقع يكى از آقايانى كه در منزل حضور داشت، خدمت امام عرض كرد: آقا! وضع خطرناكى است، اجازه دهيد درِ منزل را ببنديم. امام فرمودند: نه. وقتى به امام اصرار كردند و بر بستن درِ خانه پافشارى كردند، امام فرمودند: گفتم نه، اگر بيش از اين اصرار كنيد، به خيابان مى روم و از آنجا هم به سوى حرم مى روم.
بعد فرمودند: اين چوبى كه بر سر طلبه ها زده اند، بايد به سر من مى زدند. آن وقت، شما به من مى گوييد كه درِ خانه ام را ببندم. اگر درِ خانه ام را ببندم كه اين طلبه ها نمى توانند داخل بيايند.87

كار خود را به ديگران واگذار نمى كردند
امام مقيد بودند تا آنجا كه امكان دارد كار خود را بر ديگرى تحميل نكنند و كار خود را خودشان انجام دهند. در نجف گاهى اتفاق مى افتاد كه امام از روى پشت بام متوجه مى شدند كه چراغ آشپزخانه يا دستشويى روشن مانده است.
در اين موارد به خانم يا ديگر كسانى كه در پشت بام بودند، دستور نمى دادند كه بروند و چراغ را خاموش كنند، بلكه خود راه مى افتادند و سه طبقه را در تاريكى پايين مى آمدند و چراغ را خاموش مى كردند و باز مى گشتند.
گاهى نيز قلم يا كاغذى مى خواستند كه در طبقه دوم منزل بود. در اين شرايط نيز به هيچ كس حتى به عزيزانش، فرزندان شهيد مرحوم حاج سيد مصطفى، دستور نمى دادند كه براى او قلم و كاغذ بياورند، بلكه خودشان برمى خاستند از پله ها بالا مى رفتند تا آنچه را كه لازم داشتند، برمى داشتند و باز مى گشتند.88

نَفْسْ است كه دعوت مى كند
در نجف كه بودم يادم هست از بعضى از افراد گلايه اى مى شنيدم كه امام خيلى با ما گرم نمى گيرد. من اين مسأله را به مرحوم حاج آقا مصطفى منتقل كردم كه به امام بگوييد قدرى بيشتر با اين افراد گرم بگيرند. ايشان گفت: ما اين قدر اين مسأله را به امام گفته ايم و امام فرموده اند:
اين از تسويلات و دسيسه هاى شيطان است يعنى در حقيقت اين نفس من است كه مرا دعوت مى كند با افراد بيشتر گرم بگيرم كه تعداد علاقه مندانم بيشتر شود، ولى براى آن كه امر بر من مشتبه شود، شيطان مى گويد: اين براى خدا و اسلام است! لذا من اين كار را نمى توانم بكنم.89

نظم در زيارت
ايّامى كه ما در نجف بوديم ساعتمان را با كارهاى امام تنظيم مى كرديم؛ يعنى آن موقعى كه ايشان كارى انجام مى دادند ما مى فهميديم كه ساعت چند است.
امام دو و نيم ساعت پس از مغرب از منزل بيرون مى آمدند و سه ساعت از شب گذشته، بدون كم و زياد به حرم مى رفتند و اين اواخر كه مأمورين امنيتى مراقب ايشان بودند خيالشان راحت بود؛ امام كه داخل حرم مى شدند مأمورين پى كار خود مى رفتند، چون مى دانستند امام چه ساعتى بيرون مى آيد، همان وقت بر مى گشتند.90

خمينى ابدا گريه نمى كند
ظهر آن روزى كه مرحوم حاج آقا مصطفى رحلت كرده بود و منزل امام از كسانى كه براى تسليت به محضر ايشان مى آمدند پر بود، وقتى همه رفتند اذان ظهر شد. امام بلند شدند و تشريف بردند وضو گرفتند و فرمودند: من مى روم مسجد. گفتم: اى واى، آقا امروز هم برنامه هميشگى نماز جماعت خود را ترك نمى كنند. به يكى از خادمها گفتم: زود برود به خادم مسجد خبر دهد.
وقتى مردم فهميدند كه امام به مسجد مى آيند جمعيت از هر طرف به مسجد ريختند. وقتى با آقا به مسجد رسيديم جمعيت كه گريه مى كردند و ضجه مى زدند، راه را باز كردند و امام داخل مسجد شدند. مردم با تعجب به هم مى گفتند: يعنى چه؟! خمينى ابدا گريه نمى كند.91

مى ترسيدم براى غير خدا گريه كنم
در شب شهادت مرحوم حاج آقا مصطفى در مسجد هندى نجف، مجلس فاتحه گذاشته بودند و آقاى سيد جواد شبّر منبر رفتند. ايشان نقل مى كرد:
در اين مجلس كه امام هم در آن شركت كرده بودند روضه حضرت على اكبر عليه السلام را خوانده و هفت بار هم در منبر به اين روضه اشاره و گريزهايى زده بود، امّا امام با نهايت آرامش در مجلس نشسته بودند. ايشان با آن گريزهاى متعدد مى خواست از امام گريه اى بگيرد كه دل ايشان سبك شود، ولى موفق نشد با اين كه مصيبت بزرگى بود.
يك عده كه حال امام را ديدند گفتند: از بس مصيبت سنگين است امام شوكه شده و گريه شان نمى آيد! لذا پس از مجلس، خدمت امام ـ كه به منزل تشريف برده بودند ـ گفتند: آقا شما امشب در روضه گريه نكرديد؟ ايشان فرمودند:
وقتى او روضه مى خواند به من نگاه مى كرد و من ترسيدم اگر گريه كنم براى غير خدا باشد يعنى گريه ام بابت مصيبت فرزندم باشد نه براى رضاى خدا.92

ده دقيقه به وقت شام مانده است
بردران فيلمى را از برنامه هاى انقلاب به فرانسه آورده بودند، پيشنهاد كردند به امام بگوييم كه بعد از شام فيلم را ببينند. رفتم عرض كردم: شام آماده است بياورم؟ امام به ساعت نگاه كرده و فرمودند: ده دقيقه به وقت شام مانده است.
ساعات روز و شب امام چنان تقسيم بندى شده بود كه ما بدون اين كه ايشان را ببينيم مى توانستيم بگوييم كه الان مشغول چه كارى هستند.93

نظمى عجيب
نظم در ترتيب زندگى امام در پاريس حتى روى برنامه و كار پليس هاى فرانسه هم اثر گذاشته بود. من از داخل پنجره اتاقى كه در منزل امام بود مى ديدم كه هنوز در منزل امام باز نشده آن ها از ماشين ها پياده مى شدند تا امام را بدرقه كنند.
پليس ها چند بار به برادرها گفته بودند ما اگر ساعتمان گاهى عقب و جلو باشد از روى تنظيم وقت امام براى نماز، ساعت صحيح را مى توانيم بفهميم و اين نظم براى آن ها خيلى عجيب بود.94

شب تولد حضرت مسيح در پاريس
شب تولد حضرت عيسى عليه السلام امام پيامى براى تمام مسيحيان جهان دادند كه خبرگزارى ها پخش كردند. در كنار اين پيام به ما دستور دادند هدايايى را كه برادران از ايران آورده اند و معمولاً گز و آجيل و شيرينى بود، بين اهالى نوفل لوشاتو تقسيم كنيم. ما اين كار را انجام داديم و در كنار هر بسته يك شاخه گل قرار داديم.
چند جا كه رفتيم احساس كرديم براى كسانى كه در غرب اثرى از اين عاطفه ها و محبت ها حتى در بين فرزندان و پدران خود سراغ ندارند، بسيار عجيب است كه شب ميلاد حضرت مسيح عليه السلام يك رهبر ايرانى كه غير مسيحى است، اينقدر به آن ها نزديك است و احساس محبّت مى كند. از جمله خانمى بود كه وقتى هديه امام را گرفت چنان هيجان زده شد كه قطرات اشك از چهره اش فرو ريخت.95

مگر مى خواهند كورش را وارد ايران كنند؟
روزى از كميته استقبال از تهران به پاريس زنگ زدند. من مسؤول دفتر و تلفن امام بودم. تلفن كننده شهيد مظلوم دكتر بهشتى بود كه مى گفت: براى ورود امام برنامه هايى تنظيم شده، به امام بگوييد كه فرودگاه را فرش مى كنيم، چراغانى مى كنيم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلى كوپتر مى رويم و....
وقتى خدمت امام مطالب را گفتم پس از استماع دقيق كه عادت هميشگى ايشان بود كه سخن طرف مقابل را به دقت گوش كنند و آنگاه جواب گويند، با همان قاطعيت و صراحت خاص خود فرمودند:  برو به آقايان بگو مگر مى خواهند كورش را وارد ايران كنند! ابدا اين كارها لازم نيست. يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران باز مى گردد. من مى خواهم در ميان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پايمال شوم.96

بهترين لحظات امام
امام در حالى به ايران وارد شدند كه شور و شعف بر مردم حاكم بود و خود ايشان هم تعبير جالبى در اين مورد دارند. بعد از سخنرانى در بهشت زهرا عليهاالسلامامام اظهار تمايل كردند كه به داخل جمعيت بروند. عكسى هم از امام هست كه نه عمامه دارند و نه عبا، و وسط جمعيت گير افتاده اند. امام فرموده بودند:
من احساس كردم دارم قبض روح مى شوم. تعبير امام اين بود كه: بهترين لحظات من همان موقعى بود كه زير دست و پاى مردم داشتم از بين مى رفتم. اين نهايت تواضع و خلوص امام را مى رساند كه اين طور نسبت به مردم ابراز احساسات داشتند.97

شادى استثنائى
شب بيست و دو بهمن نشسته بودند و سرشان پايين بود و به راديو گوش مى كردند. من هم پهلويشان نشسته بودم. از راديو اعلام كردند كه راديو و تلويزيون سقوط كرد.
ايشان دو دستشان را به هم زدند و بى اختيار از جا بلند شدند. من تنها همان يك بار ديدم كه ايشان دستهايشان را به هم بزنند. خيلى خوشحال بودند و خوشحالى در صورتشان ديده مى شد.
در همان موقع گفتند: ديگر تمام شد، ديگر تمام شد. من آنجا متوجه نشدم كه اين جمله يعنى چه! بعد متوجه شدم كه وقتى راديو به دست ملت افتاد، دنيا مى فهمد كه رژيم سقوط كرده است. شايد بتوانم بگويم خوشحالى آن روز را هيچ وقت ديگر در صورت ايشان نديدم.98

مى خواهم پيشانيتان را ببوسم
روزهايى كه امام در مدرسه علوى تشريف داشتند و مردم دسته دسته به ملاقات ايشان مى آمدند (مردها صبح و زنها بعد از ظهر) ازدحام عجيبى مى شد و معمولاً يك عده حالشان بهم مى خورد كه با آمبولانس به بيمارستان برده مى شدند.
يك بار كه در محضر امام بودم ايشان در ميان آن ازدحام و شلوغى عجيب چشمشان به يك پسر بچه ده ساله افتاد كه وضع جسمى اش در خطر بود. او هم گريه مى كرد و هم فشار مى آورد كه خود را به جلو برساند.
در همين گير و دار امام اشاره كردند كه اين بچه را بياورند بالا. بچه را خدمت امام آوردند خيس عرق بود و از شوق گريه مى كرد. وقتى امام نسبت به او اظهار محبت كردند به امام گفت: مى خواهم صورتتان را ببوسم امام صورتشان را پايين آوردند و او گونه امام را بوسيد. بعد گفت: آن طرفتان را هم مى خواهم ببوسم، امام اجازه دادند. آخر الامر گفت: پيشانيتان را هم مى خواهم ببوسم. امام باز متواضعانه خم شدند و او پيشانى مبارك امام را هم بوسيد.99

من خودم باطل سِحْرم
در يكى از روزهاى اقامت امام در مدرسه علوى، سيدى همراه با فرد غيرمعممى كه پالتو و عرق چينى داشت، خيلى متأثر و ناراحت و وحشت زده و با چهره اى زرد آمده بود.
من مسؤول انتظامات بودم، گفتم: چيست؟ گفتند: كارى خصوصى داريم و نگرانى ما اين است كه عليه امام جادو و سحر شده است. آنچه ما مى بينيم اين است كه ممكن است ايشان مريض شوند و مثل شمع آب شوند. خلاصه ناراحتيم و آمده ايم دعا و وردى كه باطل سحر است، به امام بدهيم.
گفتيم: اين حرف ها چيست؟ گفتند: نه، ما نگرانيم. با آن عشقى كه ما به امام داشتيم، اگر يك در ميليون هم احتمال خطر بود، قلبمان تكان مى خورد. گفتيم: نكند خداى ناكرده چيزى باشد و ما سرسرى بگيريم. رفتيم خدمت امام و عرض كرديم كه قضيه اين است. امام لبخندى زدند و فرمودند: بگوييد من خودم باطل سحرم.100

من بنده اى از بندگان شما هستم
وقتى كه من به عنوان عيادت به ديدن شيخ الفقهاء والمجتهدين آيت اللّه العظمى اراكى(ره) رفتم، به من فرمودند: به آقا بگوييد يادتان هست هنگامى كه در اراك بوديم، بزرگترين كارى كه مى كرديم اين بود كه در روز عاشورا يك دسته سينه زنى بيرون بياوريم تا روحانيت بيايد و جلو بيفتد؟ حالا ببينيد الحمدللّه چقدر قدرت داريم؟!
به آقا بگوييد ديديد كه كار به كجا رسيد و حكومت اسلامى برقرار شد و كار ما به كجا رسيد؟ بگوييد كه اين همه آوازها از شما بود. بعد اضافه كردند: مى خواهم فردا به خدمت امام بيايم. من ماجرا را خدمت امام عرض كردم. وقتى كه خبر آوردند آقاى اراكى تشريف آورده اند، حضرت امام لباس معمول خانه را از تن بيرون كردند.
در اين جا بهتر است بگويم كه حضرت امام هميشه در خانه يك پيراهن و يك جليقه مى پوشيدند و عرقچينى بر سر مى گذاشتند. با شنيدن خبر تشريف فرمايى آيت اللّه اراكى، لباس به تن كردند و عمامه بر سر گذاشتند و عبا بردوش انداختند و به استقبال آقاى اراكى آمدند.
با ديدن حضرت امام، آقاى اراكى فرمودند: «اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ رَسُولِ اللّهِ». امام زير بغلشان را گرفتند و ايشان را در كنار خود نشاندند. آقاى اراكى رو كردند به امام و گفتند: «انا عبدٌ من عبيدك، انا عبدٌ من عبيدك101. شما مجدد مذهبى». امام فرمودند: شما بقيه السّلف هستيد. شما يادگار گذشتگان ما هستيد.102

احترام فوق العاده به كودكان
حضرت امام بچه هاى خردسال راخيلى دوست مى داشتند. آن قدر به بچه هاى كوچك علاقه مند بودند كه مى گفتند:
در نجف از حرم كه برمى گشتم، بچه ها را با وجود اين كه كثيف بودند خيلى دوست مى داشتم. بچه ها تا جلوى منزل دنبال آقا مى آمدند. نوه هاى آقا همه شلوغ بودند.
امام به دختر من كه از شيطنت بچه خود گله مى كرد، مى گفتند:
من حاضرم ثوابى را كه تو از تحمل شيطنت حسين مى برى، با ثواب تمام عبادات خودم عوض كنم. عقيده داشتند كه بچه بايد آزاد باشد تا وقتى كه بزرگ شود، آن وقت برايش حدى تعيين كنند.
در مورد تربيت كودكان مى گفتند: با بچه ها رو راست باشيد تا آن ها هم رو راست باشند. الگوى بچه، پدر و مادر هستند، اگر با بچه درست رفتار كرديد، بچه ها درست بار مى آيند. هر حرفى كه به بچه ها زديد، به آن عمل كنيد.103

چرا حسن اينطور آشفته است؟
امام دقيقا به همه دستوراتى كه از ابتدا داده بودند، عمل مى كردند و در واقع خودْ همان دستورات بودند، خود كتاب اربعين حديث شان بودند كه در زمان جوانى نوشته بودند. اگر فرضا از ريا صحبت كرده اند و آن را نكوهش كرده اند، خود به شدت از آن پرهيز كرده اند.
يادم مى آيد روزى پسرم وارد خانه شد در حالى كه سر زانوى شلوارش پاره شده بود و من آن را وصله كرده بودم. ايشان فرمودند: چرا حسن اين طور آشفته است؟ من به حالت شوخى گفتم: همين است ديگر آقا، زندگى مستضعفى است.
بلافاصله چهره شان درهم رفت و دوباره فرمودند: نخواهى كه ريا كنى. گفتم نه، چرا ريا؟...
فرمودند: مواظب باش. اگر توجّه به ظاهر نباشد. آن ارزش است. امّا اگر بخواهى بگويى من چنين هستم، اين رياست.
امام اين جملات را با همان شدتى به من گفتند كه در سن سى سالگى در كتابشان نوشته بودند!104

آمده ام ظرف بشويم
روزى بر حسب اتفاق، تعداد ميهمانان منزل امام زياد شده بود. پس از صرف غذا، ظرفها را جمع كردم و به آشپزخانه بردم. با زهرا ـ دختر آقاى اشراقى ـ آماده شديم كه ظرفها را بشوييم. امّا ديدم كه خود امام هم بلافاصله به آشپزخانه آمدند. از زهرا پرسيدم: حاج آقا چرا به آشپزخانه آمده اند؟ و حق داشتم كه تعجب كنم، زيرا وقت وضو نبود. امام آستين ها را بالا زدند و فرمودند:
چون ظرفهاى امروز زياد است آمده ام كمكتان كنم. بدنم شروع به لرزيدن كرد. خدايا چه مى بينم! به زهرا گفتم: تو را به خدا از امام خواهش كنيد كه ايشان تشريف ببرند. خود ما ظرفها را مى شوييم. اين براى من خيلى غير مترقبه بود.105

تا زمانى كه موشك به پيشانيم بخورد
يك روز بعد از ظهر حدود هفت الى هشت موشك به اطراف جماران اصابت كرد. من خدمت امام رفتم و عرض كردم: اگر يكمرتبه يكى از موشكهاى ما به كاخ صدام بخورد و صدام طورى بشود، ما چقدر خوشحال مى شويم؟ اگر موشكى به نزديكى هاى اين جا بخورد و سقف پايين بيايد و شما طورى بشويد چه؟ امام در پاسخ گفتند:
واللّه من بين خودم و آن سپاهى كه در سه راه بيت است، هيچ امتياز و فرقى قائل نيستم. واللّه اگر من كشته شوم يا او كشته شود، براى من فرقى نمى كند. گفتم: ما كه مى دانيم شما اينگونه ايد، امّا براى مردم فرق مى كند. امام فرمودند:
نه، مردم بايد بدانند اگر من به جايى بروم كه بمب، پاسداران اطراف منزل مرا بكشد و مرا نكشد، من ديگر به درد رهبرى اين مردم نخواهم خورد.
من زمانى مى توانم به مردم خدمت كنم كه زندگى ام مثل زندگى مردم باشد. اگر مردم يا پاسداران يا كسانى كه در اين محل هستند طورى شان بشود، بگذار به بنده هم بشود تا مردم بفهمند همه در كنار هم هستيم.
گفتم: پس شما تا كى مى خواهيد اين جا بنشينيد؟ به پيشانى مباركشان اشاره كردند و فرمودند: تازمانى كه موشك به اين جا بخورد.106

مثل همه مردم زندگى مى كردند
يك بار كه خداوند رحمان به اين بنده توفيق عنايت فرمود كه به دست بوسى امام تشرف حاصل كنم، آن جناب در سرماى سوزان در رواق كوچك خانه خود روى يك صندلى كهنه نشسته بودند و سرماى آزار دهنده جماران دست و صورت ايشان را تقريبا از سرخى به كبودى متمايل ساخته بود.
علت را جويا شدم كه چرا وسيله گرم كننده اى در اين سرماى سخت و فضاى باز نزد ايشان گذاشته نمى شود؟ پاسخ شنيدم كه امام مى خواهند با مردم همدرد باشند، و به نمونه اى از اين مواسات اشاره كردند كه وقتى لباس امام را به بيت براى شستشو داده بودند ولى شسته نشده بود علت را كه پرسيدند پاسخ شنيدند:
هنوز نوبت دريافت كوپن پودر رختشويى براى بيت نرسيده است و پس از رسيدن شسته مى شود.107

كيسه آجيل
اگر ما خدمتى به انقلاب مى كرديم، ايشان خيلى خوشحال مى شدند. در زمان جنگ، اهل جماران براى كمك به پشت جبهه، در منزل خود امام و منزل برادرمان جمع مى شدند. ايشان مى آمدند و هميشه اظهار خوشحالى و رضايت مى كردند كه مى ديدند همه ما نشسته ايم، يكى لحاف مى دوزد، يكى در كيسه نايلون آجيل مى ريزد و يكى كار ديگرى مى كند.
حتى من يك بار گفتم: اجازه دهيد ما پشت اين كيسه بنويسيم كه اين كيسه آجيل به دست خود امام پر شده و براى جبهه فرستاده شده است تا رزمنده اى كه اين آجيل به دستش مى رسد، خوشحال شود. امّا امام قبول نكردند.108

علاقه به خانواده شهدا
امام كه در برابر استكبار و قدرتهاى شيطانى با صلابت و استوار مى ايستادند، در برابر يك فرزند و مادر شهيد بسيار خاضع بودند.
به عنوان مثال، مادر شهيدى از اهواز براى ملاقات آمده بود. نامه اى هم نوشته ولى موفق به ديدار نشده بود. دو ـ سه روزى در همان حوالى مانده، سپس به اهواز برگشته و نامه اى نوشته بود با اين مضمون: «حضرت امام! من به تهران آمدم ولى موفق به ديدار و ملاقات نشدم». حضرت امام روى اين نامه نوشته بودند:
تا اين مادر شهيد را به ملاقات من نياوريد، من به ملاقات كسى نمى آيم.
يك بار ديگر هم به ياد دارم كه به ملاقات ايشان رفته بوديم. آقا نماز ظهرشان را تمام كرده بودند. من وارد شدم و گفتم كه عده اى از خانواده هاى شهدا مى خواهند براى دستبوسى خدمت برسند. آقا آمدند و نشستند. كسانى كه در حسينيه بودند به صف شدند تا دست امام را ببوسند.
در همين حال گريه مى كردند و از مقابل امام رد نمى شدند. ما هم واقعاً احساس شرمندگى مى كرديم، كه اين مزاحمت براى ايشان ايجاد شده و بين دو نمازشان وقفه افتاده است. بالاخره با ناراحتى تصميم گرفتم كه به آن ها بگويم رد شوند. يكمرتبه ديدم آقا با خوشرويى رو به من كردند و گفتند:
خوب، حال شما چطور است؟ نه، بگذاريد اينها باشند.109

بلا فاصله عبا را دادند
يك بار يك روستايى گفته بود: يكى از لباسهاى امام را كه ايشان در آن نماز خوانده باشند، مى خواهم. و طورى اصرار كرده بود و به عهده من گذاشته بود كه من خجالت مى كشيدم به امام بگويم ولى ناچار موظف شدم بگويم.
يك بار كه خدمت امام بودم، كارم كه تمام شد، عرض كردم: آقا! يك مسأله ديگر هست كه من عرض مى كنم، هرطور كه نظرتان است عمل كنيد. بنده خدايى گفته است كه يك لباس شما را مى خواهد كه با آن نماز خوانده ايد. عبا يا هر چه باشد. همين كه حرفم را زدم، ديدم امام با تبسم و نهايت خوشرويى فرمودند:
اشكالى ندارد. بعد صدا كردند و گفتند: آن عبا را بياوريد. من واقعاً تعجب كردم كه اين شخصيت، با اين عظمت در برابر درخواست يكى از مردم معمولى روستاهاى اطراف اصفهان، با نهايت خوشرويى بلافاصله آن عبا را دادند.110

عنايت ويژه نسبت به حضرت آيت اللّه خامنه اى
حضرت امام بر اساس تقيد به نظم و انضباط در كارها، هميشه بعد از خلاصه اخبار، ساعت 8 صبح را براى انجام كارهاى دفتر و مهر كردن قبوض مقرر كرده بودند و تقريبا هيچ گاه تغييرى در اين برنامه نمى دادند.
حتّى در روزهايى كه احيانا به دليل كسالت يا سردى شديد هوا و يخبندان به اطاق كارشان نمى آمدند ما مجاز بوديم در اتاق زندگى شان مشرف شويم تا به هر صورتى كه بود كارهاى دفتر و مراجعين مربوطه تأخير و تعطيل نشود و براى اين كه نظم و وقت به هم نخورد اگر هم مسأله خاصى را پيش بينى مى كردند كه مانع از حضور به موقع شان باشد از روز قبل خبر مى دادند.
بعد از اتمام اين بخش از كارها برنامه عقد و سپس دستبوسى انجام مى گرفت و بعد از آن، اگر ملاقات خصوصى براى مسؤولين و شخصيت هاى مختلف پيش بينى شده بود انجام مى شد. با اين همه چند برنامه استثنايى نيز اتّفاق افتاد كه حضرت امام دستور دادند كل برنامه ها تأخير شود.
يكى از آن ها مربوط به حضرت آيت اللّه خامنه اى بود كه وقتى حضرت امام مطلع شدند ايشان اول وقت يعنى در ساعت 8 براى ملاقات در دفتر حضور يافته اند، دستور دادند شما كارهايتان را بگذاريد براى بعد و بدين ترتيب، بر خلاف معمول، اول ملاقات حضرت آيت اللّه خامنه اى انجام شد و بعد از آن ما مشغول كارمان شديم.
در آن زمان، ما متوجه دليل اين امتياز و عنايت ويژه حضرت امام نسبت به آيت اللّه خامنه اى نبوديم ولى ديرى نپاييد كه با مرور زمان نمونه اى ديگر از آينده نگرى و ژرف انديشى امام نمودار شد.111

قلبى به وسعت عالم هستى
يك روز همراه شهيد حجّت الاسلام والسلمين سليمى كه از بيت امام براى تقويت روحيه و ديدار از رزمندگان اسلام به جبهه جنوب آمده بودند، صحبت از خصوصيات امام به ميان آمد. ايشان گفت:
چند روز پيش در محضر امام از جسارت ها و اهانت هاى شيخ على تهرانى در راديو بغداد مطالبى به عرض امام رسيد كه اين خبيث خيلى به شما جسارت مى كند. صحبت ما كه تمام شد، آقا فرمودند:
اتفاقا چند روز قبل من به ياد ايشان بودم و براى او دعا مى كردم. امام حتى نسبت به هدايت مخالفان و دشمنان تا اينقدر احساس دلسوزى مى كردند.112


فصل دوم
سيره عملى حضرت امام در عرصه:
ـ عبادات
ـ مراقبت نفس
ـ حالات معنوى
ـ مسايل اخلاقى و شرعى

بيخود چنين خوابى ديده اى!
در اواخر سال 1328 شمسى به مناسبت وليمه تولّد نخستين فرزندم از امام دعوت كردم كه به خانه ما تشريف بياورند. جمعى از علما در اين جلسه حضور داشتند. يكى از علماى حاضر رو كرد به مرحوم حاج آقا مصطفى كه در آن روز نوجوانى لاغر اندام، بسيار ظريف الطبع و خنده رو و دوست داشتنى بود و گفت:
آقا مصطفى شنيده ام خواب عجيبى ديده اى، براى حاج آقا هم نقل كرده اى؟ مرحوم حاج آقا مصطفى نگاهى به امام كرد و منتظر اجازه ايشان شد. امام با گوشه چشم به وى نگاهى كردند. او گفت: نه. آن عالم گفت:
بگو، حاج آقا اجازه مى دهند.
ولى مرحوم آقا مصطفى در حالى كه طبق معمول لبخندى بر لب داشت از گفتن ابا مى كرد و در واقع با نگاهى كه به امام مى نمود منتظر اجازه ايشان بود.
علما اصرار مى كردند و امام ساكت و آقا مصطفى متحير و منتظر بود. در آخر، مرحوم حاج آقا عبداللّه آل آقا به امام گفت: حاج آقا اجازه دهيد بگويد. خواب عجيبى است و شنيدن دارد. خيلى ها شنيده اند.
امام همان طور كه ساكت و آرام به يك نقطه نگاه مى كردند تبسمى نموده و به آقا مصطفى فرمودند: چيه، بگو. آن مرحوم گفت:
چند شب پيش خواب ديدم در مجلسى هستم كه تمام حكما و فلاسفه به ترتيب نشسته اند: فارابى، شيخ الرييس ابن سينا، بيرونى، فخررازى، خواجه نصير طوسى، علامه حلى، ملاصدرا، حاج ملاهادى سبزوارى و عده زيادى ديگر.
در همين حال ديدم شما وارد شديد و حكما و فلاسفه همه بلند شدند و به استقبال شما آمدند و شما را بردند و در صدر مجلس نشاندند. وقتى سخن آن مرحوم تمام شد امام رو به ايشان كردند و گفتند:
اين خواب را تو ديدى؟گفت: بله. امام فرمودند: تو بيخود چنين خوابى ديدى! با اين سخن امام همه به سختى خنديدند و خود امام هم لبخندى زدند.113

كرامتى از حضرت امام
در مسافرت مشهد، اخلاق پدرانه اى نسبت به ما مبذول داشتند كه هر وقت يادمان مى آيد، شرمنده آن روزگاريم كه در خدمتشان در ارض اقدس مشرف بوديم. در آن زمان قسمتهايى از ايران، زير نظر دولتهاى روسيه و آمريكا و انگلستان بود.
وقتى از ارض اقدس برمى گشتيم، بين راه روسها براى بازرسى، جلوى ماشين ما را گرفتند. همگى پياده شديم و چون امام از اوّل تكليف مراقب تهجد و نماز شب بودند و هيچ وقت آن را ترك نكرده بودند، بعد از پياده شدن، خواستند كه نماز شب بخوانند، آنجا هم وسط بيابان بود و آبى وجود نداشت.
يك وقت نگاه كرديم، ديديم آبى جارى شد. ايشان آستين بالا زد و وضو گرفت. نفهميديم كه بعد از نماز ايشان هنوز آب بود يا نه! به هر حال ما در آن سفر، چنين كرامتى از ايشان ديديم.114

اين انگشتر براى مرد حرام است
پس از فوت آيت اللّه كاشانى، عده اى از اقشار مختلف مردم تهران، براى ديدن حضرت امام به قم آمدند. آن ها با صداى بلند مى گفتند: الكاشانى رَجَع اِلَينا مَرجَعاً. يعنى اگر كاشانى رفت، ولى به جاى ايشان خمينى به ما برگشت در حالى كه مرجع بود.
يعنى فردى به ما داده شده است كه تمام خصوصيات كاشانى را دارد به اضافه اين كه مرجع هم است؛ در صورتى كه آيت اللّه كاشانى مرجع نبود.
در همان مجلس يك نفر كه جلو آمد تا دست امام را ببوسد، انگشترى طلا در دست داشت. در همان حال كه مى خواست دست امام را ببوسد، امام دست او را نگه داشت و فرمود:
عزيزم! اين انگشتر براى مرد حرام است. شما اين انگشتر را در بياوريد و انگشتر ديگرى دست كنيد.
آن آقا هم گفت: سمعاً و طاعتاً و همان جا انگشتر را درآورد و در جيبش گذاشت.
از اين واقعه به سادگى مى توان فهميد كه امام در همه حال، وظيفه خود مى دانستند كه امر به معروف كنند و چنانچه موردش پيش مى آمد، در همان جا و همان لحظه، اين كار را مى كردند.115

يخ حوض را مى شكستند
يك سال در قم قريب پنج ـ شش ذرع، برف آمده بود كه سيل آمد و نصف قم را برداشت. در همان موقع و در همان وضعيت، امام در نيمه شب، از مدرسه دارالشفا به مدرسه فيضيه مى آمدند و به هر زحمتى بود يخ حوض را مى شكستند و وضو مى گرفتند و مى رفتند زير مَدْرس مدرسه و در تاريكى مشغول تهجّدشان مى شدند. حالا چه حالى داشتند نمى توانم بازگو كنم.
با حالت خوشى تا اول اذان مشغول تهجدشان مى شدند و اوايل اذان مى آمدند مسجد بالاسر و پشت سر آقاى حاج ميرزا جواد آقا ملكى به نماز مى ايستادند و بعد بر مى گشتند و مشغول مباحثاتشان مى شدند.
مى توانم بگويم كه ايشان در بين همنوعانشان در امر عبادت و تهجد، اگر بى نظير نبودند يقينا كم نظير بودند.116

اهميّت سلامت نفس
روز اولى كه ايشان به مسجد اعظم آمدند، به جاى درس، شروع به نصيحت كردن طلبه ها كردند. نصايح ايشان طورى بود كه انسان را مقدارى از وابستگى و علاقه به دنيا رهايى مى داد و متوجه عرفان و آخرت و خدا مى كرد.
روزى در ضمن نصايحشان فرمودند:
نگاه كنيد آنجا را، اين عكس بالا، عكس آقاى بروجردى است در حالى كه مطالعه مى كند. عكس پايين، جنازه اش روى دست مردم است. يك خرده پايين تر، آقاى بروجردى زير خاك است.
آن چيزى كه به درد آقاى بروجردى مى خورد، سلامت نفس است كه آقاى بروجردى داشت. واِلاّ اين رياست ها، اين سر و صداها، اين مسائل، اينها وقتى كه انسان زير خاك رفت، ديگر به درد انسان نمى خورد.117

حتّى شبهه غيبت نشنيدم
من سى سال با استاد بزرگوارم رهبر عظيم الشأن انقلاب بودم، به جان اين شخصيت بزرگوار قسم مى خورم مطلبى كه شبهه غيبت باشد از ايشان نديدم. غيبت كه نه، شبهه غيبت هم نديدم.
فراموش نمى كنم يك وقت ايشان براى درس گفتن به مسجد سلماسى آمدند در حالى كه نَفَس ايشان به شماره افتاده بود، فرمودند:
و اللّه تا حال اين قدر نترسيده ام و افزودند: نيامده ام كه درس بگويم، آمده ام كه قدرى حرف بزنم.
من كه تقريبا ده پانزده سال درس ايشان مى رفتم هيچ وقت يك جسارت از ايشان به طلبه ها نديدم. امام در اين حالت بود كه فرمودند:
اگر علم ندارى، اگر دين ندارى، عاقل باش و نخواه كه هويّت انسانيت را به هم بزنى بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ايشان عود كرد و سه روز براى تب مالت در خانه ماندند.
همه اين قضايا براى اين بود كه شنيده بودند يك طلبه پشت سر يكى از مراجع غيبت كرده بود. امام خودش غيبت نكرده بود بلكه يك طلبه پشت سر يكى از مراجع غيبت كرده امّا نَفَسِ امام به شماره افتاده بود!.118

تفريحات مشروع داشته باشيد
امام به طلبه ها مى فرمودند: اگر جوانها زياد به سراغ مستحبات بروند از واجباتشان باز مى مانند. حتى مى فرمودند:
آن هايى كه خيلى مقدس بوده اند به دليل افراط در اين كارها از حوزه علميه گذاشتند و رفتند. مقدسى زياد براى بچه هاى پانزده و شانزده ساله خستگى آور است. تفريحات مشروع داشته باشند ولى گناه نكنند.119

آجرهاى ساييده شده
وضع ساده منزل حضرت امام در قم در طول زندگى، حاكى از قناعت ايشان بود و معروف است كه آجرهاى پله هاى حياط ايشان ساييده شده بود. بنّا مى گويد:
تعدادى آجر تهيه شود تا آن آجرهاى ساييده شده را عوض كند. حضرت امام مى فرمايند: همان آجرهاى ساييده شده را پشت و رو كنيد و كار بگذاريد.120

به جدم اگر مى گفتند روح اللّه من پيش قدم مى شدم
تقريباً بيست و هفت سال پيش بود كه مردم براى آوردن من از قم به تهران نزد من آمدند. از آنجا كه ارتباط امام با من چون رابطه پدر و فرزندى بود، به شدت تأكيد كردند كه بايد دعوت مردم را اجابت كنم و به تهران بروم.
وقتى كمى تأمل كردم تا شايد بتوانم بيشتر در كنارشان بمانم و از شمع وجودشان بهره مند شوم، حضرت امام (ره) حكم كردند كه بايد بروم. به اين هم قناعت نكردند و از حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى، قدس سره هم درخواست كردند كه ايشان هم حكم كنند.
حضرت آيت اللّه بروجردى، رضوان اللّه تعالى عليه، نيز حكم فرمودند. من از سر كنجكاوى و مقام گستاخى فرزند به پدر، گفتم: آقا چرا خودتان تشريف نمى بريد؟ حضرت امام فرمودند: مردم گفته اند عبدالكريم. به جدّم اگر مى گفتند روح اللّه، من پيشقدم مى شدم. نفرمودند كسى مثل من بايد در حوزه بماند و يا اين كه من در معرض مرجعيتم و كذا و كذا.121

دو ركعت نماز مورد رضاى خدا
شب پانزده خرداد 42، آقا داخل حياط خوابيده بودند كه مأموران رژيم آمدند، در را شكستند و وارد خانه شدند. خود امام براى من تعريف كردند:
وقتى آن ها در را شكستند، من متوجه شدم كه آن ها آمده اند مرا بگيرند. فوراً به

خانم گفتم: شما هيچ صحبتى نكنيد، بفرماييد توى اتاق.
من ديدم كه آن ها ريختند توى منزل، احتمال دادم كه اشتباه كنند و مصطفى را ببرند. به همين جهت گفتم: خمينى من هستم. آماده بودم و من را بردند.
همين طور كه مى آمديم، توى راه گفتم: نماز نخوانده ام، جايى نگه داريد كه من وضو بگيرم. گفتند: ما اجازه نداريم. گفتم: شما كه مسلح هستيد و من كه اسلحه اى ندارم. به علاوه شما همه با هميد و من يك نفرم، كارى كه نمى توانم بكنم. گفتند: ما اجازه نداريم.
فهميدم كه فايده اى ندارد و اينها نگه نمى دارند. گفتم: خوب، اقلاً نگه داريد تا من تيمم كنم. اين را گوش كردند و ماشين را نگه داشتند، امّا اجازه پياده شدن به من ندادند.
من همين طور كه داخل ماشين نشسته بودم، از همان داخل خم شدم و دست خود را به زمين زدم و تيمم كردم. نمازى كه خواندم، پشت به قبله بود. چرا كه از قم به تهران مى رفتيم و قبله در جنوب بود.
نماز با تيمم و پشت به قبله و ماشين در حال حركت! اين طور نماز صبح خود را خواندم. شايد همين دو ركعت نماز من مورد رضاى خدا واقع شود.122

از تركيه كتاب مفاتيح خواستند
وقتى امام از ايران به تركيه تبعيد شدند در نخستين نامه اى كه از تركيه به ايران نوشتند كتاب مفاتيح الجنان و صحيفه سجاديه خواستند كه نشان دهنده روح عالى و عبادى ايشان در كنار توجّه به مسايل سياسى و اجتماعى بود. امام از هر گونه يك سونگرى دورى مى گزيدند.123

خدايا ما را به خودت متوجه فرما
خاطره جالبى كه از درس امام (ره) دارم اولين جمله اولين درس امام در نجف است. حضرت امام خمينى(ره) بعد از مدتى تبعيد درتركيه و پشت سرگذاشتن رفت و آمدها و ديد و بازديدها، تدريس را شروع كردند.
در مسجد شيخ انصارى كه مملو از جمعيت بود، روى منبر دو پله اى كوچكى نشستند و پس از آن شروع به صحبت كردند. همه منتظر و سراپاگوش بودند. مى خواستند ببينند كه امام بعد از اين همه مسايل ايران و تبعيد و زندان چه مى فرمايند. امام بعد از گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم فرمودند:
خداوندا ما را به خودت متوجه فرما! خدايا ما را از غير خودت منصرف گردان. من همان موقع به ذهنم آمد كه اين دعا درباره خود امام مستجاب شده است.124

قضيه، نزديك شدن به قبر است
امام در اولين سخنرانى كه پس از ورودشان به نجف انجام شد به طلاب چنين فرمودند:
از حالا به فكر باشيد، از جوانى به فكر باشيد، الان هر قدمى كه بر مى داريد رو به قبر است. هر دقيقه اى كه از عمر شريف شما مى گذرد يك مقدارى به قبر و به آنجايى كه از شما  سؤال خواهند كرد نزديك مى شويد.
فكر اين مطلب را بكنيد كه قضيه نزديك شدن به قبر است و هيچ كس هم سند به شمانداده است كه 120 سال عمر كنيد .ممكن است 25 ساله انسان بميرد، ممكن است همين حالا خداى ناخواسته بميرد. سندى در دست نيست بايد مراقبت كنيد و اخلاق خود را مهذب كنيد.125

بهترين موعظه
يادم هست كه روزى در نجف نامه اى خدمت امام نوشتم به اين مضمون:
خواهش مى كنم مرا نصيحت كنيد. ولو اين كه يك نصيحت عام و كلى باشد. ايشان در جواب فرمودند:
بهترين موعظه آن است كه خدا در قرآن فرموده است: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ»126.127

صلاح نيست من پول از تو بگيرم
يكى از مواردى كه مى توانم صد در صد روى آن انگشت بگذارم، اين است كه يكى از تجار ايرانى ـ زمانى كه دولت طاغوت هر كسى را كه به نجف و زيارت امام مى رفت تعقيب مى كرد ـ پول هنگفتى با خود به نجف برده بود كه بابت سهم امام به ايشان بدهد.
دولتى ها هم خبر داشتند كه اين شخص پول زيادى با خود برده است و مى خواهد سهم امام بدهد. آن تاجر خدمت امام رسيد و گفت: اين پول ها بابت سهم امام است و از ايران آورده ام كه به شما تقديم كنم تا صرف حوزه علميه كنيد، امام قبول نكردند. تاجر در جواب گفت: آقا! من از راه دور اين پول را آورده ام، سهم امام و مخصوص شما است. امام فرمودند:
صلاح تو نيست كه من اين پول را بگيرم. ببر خدمت يكى ديگر از مراجع بده و از ايشان هم رسيد بگير.
خلاصه اصرارش هيچ در امام اثر نكرده بود و او پول را به منزل مرجع ديگرى برد و رسيد گرفت. پس از بازگشت، آن تاجر را در مرز دستگير كردند و به او گفتند:
شما در نجف پيش آقاى خمينى رفته ايد و پول زيادى هم با خود به آنجا برده ايد و ما از همه كارهاى تو خبر داريم، و بالاخره زمينه چيدند كه حداقل چند سالى او را زندانى كنند. تاجر درجواب گفت:
من يك شاهى هم پول به ايشان نداده ام. پولى را بابت سهم امام به شخص ديگرى دادم. و بعد رسيد پول را از جيبش درآورد و ارائه داد.
آن وقت كه امام به ايشان فرموده بود: صلاح تو نيست پولت را به من بدهى، چنين روزى را مى ديد. اگر پول را به امام داده و از ايشان رسيد گرفته بود، شايد تا آخر عمر در گوشه زندان مى ماند وحتماً شكنجه هم مى شد. اين هم يكى ديگر از كرامات ايشان بود.128

امام از مسئله خبر داشتند
آن روزها ورود پول به عراق خيلى سخت بود. يكى از علماى اصفهان گفت: من مبلغى را آوردم شام و از طريق شام وارد بغداد شدم ولى در فرودگاه ديدم كه همه جا را مى گردند. خيلى مضطرب و ناراحت شدم. براى رفع گرفتارى متوسل به حضرت موسى بن جعفر عليه السلامشدم. گفتم: آقا! من اين مبلغ را دارم براى فرزند شما مى آورم، شما به دادم برسيد.
در اين ضمن، يك نفر از مأموران دولت عراق آمد نزديك و مرا صدا كرد و بعد مرا مرخص كرد. وقتى وارد نجف شدم، خدمت امام رسيدم. نشستم و سلام كردم. امام تبسم كردند و فرمودند:  شما در فرودگاه مسأله اى داشتيد و متوسل به موسى بن جعفر عليه السلام شديد. ديدم امام از مسأله اطلاع دارند.129

بالاى بام به طرف حرم زيارت مى خواندند
كمتر كسى را ديده ايم كه اسلام را با تمام ابعاد آن دريافته و به كار بسته باشد. امّا حضرت امام(ره) اين ويژگى را داشتند كه در همان شرايطى كه در سياست در حد اعلاى مهارت و تخصص بودند، از مسايل عبادى نيز غافل نبودند.
ايشان در مسايل عبادى به اندازه اى دقيق و پرتلاش بودند كه كمتر رياضت كش عرفان مسلكى اين گونه بود.
به ياد دارم كه به دنبال كودتايى كه در عراق رخ داده بود، مقررات حكومت نظامى در سراسر كشور وضع شده بود. روزى برادر شهيد مرحوم حاج آقا مصطفى مى گفتند:
ديديم آقا توى اتاق نيستند. گفتيم نكند آقا رفته باشند حرم! يعنى كجا رفته اند؟ اين طرف را بگرد، آن طرف را بگرد، بالاخره ديديم كه رفته اند بالاى بام و چنان ايستاده اند كه گنبد حرم معلوم باشد و دارند به طرف حرم زيارتنامه مى خوانند.130

از شما تا روز قيامت ممنون مى شوم
بعد از فوت آيت اللّه حكيم، رضوان اللّه عليه، يكى از نمايندگان آيت اللّه حكيم در يكى از شهرهاى ايران، نامه اى براى امام در نجف نوشت و اجازه وكالت خواست تا بعد از آقاى حكيم، وكيل امام باشد.
حضرت امام هم يك اجازه معمولى براى ايشان نوشتند و فرستادند. امّا آن آقا به اين حد از اجازه قانع نبود و مى خواست وكيل امام در آن شهر و آن استان باشد. مرحوم حاج آقا مصطفى، رحمه اللّه عليه، هم وساطت مى كرد و خدمت امام عرض كرد كه اين فرد نه تنها وكيل و نماينده حضرت آقاى حكيم بوده، بلكه صلاحيت اين كار را هم دارد. امّا امام فرمودند: نه، اين مقدار كه ما اجازه نوشتيم، كافى است.
بعدها گويا آن آقا نامه تهديدآميزى به امام در نجف نوشتند ـ و من اين را از جواب امام فهميدم ـ كه اگر اين وكالتنامه را به او ندهند، به مردم مى گويد كه از تقليد امام برگردند. امام در جواب اين نامه نوشتند:
اگر يك همچو خدمتى به من بكنيد، از شما تا روز قيامت ممنون مى شوم چون بار من سبك مى شود. بار مسؤوليت من اگر مردم از تقليد من برگردند، سبك مى شود.131

زيارت رجبيه را بخوانيد
در يكى از سخنرانيهايى كه به عنوان موعظه در نجف داشتند، به آقايان سفارش مى كردند: شما اين زيارت رجبيه را بخوانيد، چون در زيارت رجبيه مقامهايى را براى اولياى خدا ذكر كرده است كه «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهّم اِلاّ اَنَّهُمْ عِبادُكَ»؛132 يعنى هيچ فرقى بين تو (خدايا) و بين اينها نيست غير از اين كه اينها بنده تو هستند.
امام روى اين مسأله تأكيد داشتند و مى فرمودند: فقط همين عبد بودن اينها است كه باعث تفاوت بين اينها و خداست. واِلاّ تمام آن نيروهاى الهى در دست اينها نيز هست. بعد ايشان مى فرمودند:  اين زيارت را بخوانيد تا اگر چيزى از مقامهاى اولياى خدا برايتان نقل كردند، احتمالش را بدهيد و تكذيب نكنيد. حال اگر كسى بخواهد بداند كه آن مرحله كمالى كه از امتيازات و ويژگى هاى حضرت امام بود، چگونه است، بايد از صحبت هاى خود ايشان دريابد.133

از بالا سر نمى رفتند
در جريان تشرف امام به حرم حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام هيچ گاه ديده نشد از بالاى سر حضرت امير عليه السلام بگذرند، چه رسد به اين كه توقف كنند.
رعايت هميشگى اين روش، ضمن اين كه نمودار كامل ايمان و احترام آن حضرت به حريم مقام ولايت بود اهل نظر و معنى را متوجه نكته اى ظريف مى كرد. چرا كه طبق يكى از احتمالات و نقل هاى چهارگانه، بالاى سر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام محل دفن سر بريده امام حسين عليه السلام است؛ همين احتمال كافى است كه عارفان پاك باخته حقيقت، پاى خود را روى چنين مكانى كه محتمل است مدفن سر مطهر سيدالشهدا عليه السلام باشد نگذارند.134

هر شب زيارت جامعه
از مرحوم استاد شهيد حاج آقا مصطفى نقل شده است كه: شبى طوفانى بود و بيرون رفتن از خانه بسيار سخت بود. من به حضرت امام گفتم: اميرالمؤمنين عليه السلام دور ونزديك ندارد. زيارت جامعه را كه در حرم مى خوانيد، امشب در خانه بخوانيد. امام فرمودند:
مصطفى! تقاضا دارم روح عوامانه ما را از ما نگيرى. و همان شب بالاخره به حرم مشرف شدند.
تا آنجا كه اين جانب بررسى كرده ام، كمتر كسى را در ولايت و درك مقام امامت، مثل ايشان ديده ام. شما اگر به كتابهاى عرفانى و شرحهاى معظم له بر دعاها و روايات مراجعه كنيد، به خوبى در مى يابيد كه ايشان دين، اسلام و ولايت را يافته اند، نظير آدم تشنه كه تشنگى را دريافته است.135

ترقّى به كمالات انسانى است
 سؤال (يكى از خبرنگاران زن): چون مرا به عنوان يك زن پذيرفته ايد، اين نشان دهنده اين است كه نهضت ما يك نهضت مترقى است ؛ اگر چه ديگران سعى كردند

نشان دهند كه عقب مانده است...
امام : اين كه من شما را پذيرفته ام، من شما را نپذيرفته ام. شما آمده ايد اين جا و من نمى دانستم كه شما مى خواهيد بياييد اين جا و اين هم دليل بر اين نيست كه اسلام مترقى است كه به مجرد اين كه شما آمديد اين جا اسلام مترقى است. مترقى هم به اين معنى نيست كه بعضى زنها يا مردهاى ما خيال كرده اند، [بلكه ]ترقى به كمالات انسانى و نفسانى است.136

احترام به آداب و رسوم هزار ساله مسلمان ها
محبت و علاقه حضرت امام به ائمه اطهار عليهم السلام از ويژگى خاصى برخوردار بود. روز تاسوعا آقاى اشراقى به نزد من آمدند و گفتند: امام فرموده اند شما آماده باشيد تا يك ساعت به ظهر كه بيرون مى آيند، شما روضه بخوانيد.
بعد امام پيغام دادند:
به فلانى بگوييد همان روضه را مى خواهم و همان روضه در اين جا بايد خوانده شود. از اين جريان، من حس كردم كه اولاً علاقه اى كه امام به ائمه اطهار عليهم السلام دارند، تابع شرايط نيست. ثانياً ايشان به محيط و كشور و آداب كشورى كه براى آن مبارزه مى كنند و نيز به آداب و رسومى كه از متن اسلام است و بيش از هزار سال مسلمانها با آن ها زيسته اند، احترام مى گذارند و طالب همان آدابند ولو اين كه در پاريس و در قلب سرزمين غرب باشند.
در آن روز، جمعيت، بسيار زياد بود. خبرنگاران زيادى براى تهيه گزارش و خبر آمده بودند. ساعت يازده صبح، امام كه بسيار محزون بودند، تشريف آوردند.
من در خدمت ايشان نشستم. امام به من اشاره كردند كه روضه بخوانم و من شروع كردم. براى كسانى كه از سراسر دنيا و از كشورهاى غرب به منظور ديدن امام آمده بودند، اين جريان بسيار غير مترقبه بود.
در شرايطى كه امام در برابرشان شاه و آمريكا را داشتند، در روز تاسوعا نشستند و براى امام حسين عليه السلام گريه كردند. هر كسى از عهده درك اين مطلب برنمى آيد.137

حالا وقت مستحبات است
در پاريس يكى از آقايان آمد و گفت: آمريكايى ها آمده اند مصاحبه اى با امام انجام دهند و اين برنامه كه مستقيم پخش مى شود اگر صورت بگيرد بالطبع ساير كشورهاى اروپايى هم چنين كارى را انجام مى دهند و اين مى تواند براى نشان دادن مواضع و حركت انقلاب مؤثر باشد.
اتفاقا روز جمعه بود، بنده آمدم خدمت امام و موضوع را عرض كردم. امام فرمودند: حالا وقت انجام مستحبات است، وقت مصاحبه نيست. بعد مستحبات روز جمعه را بجا آوردند و فرمودند: من براى مصاحبه آماده هستم.138

شخصا او را خواهم كشت
زمانى كه مرحوم آيت اللّه طالقانى فهميدند فرزندشان دستگير شده اند، در اعتراض به اين موضوع، چند روزى از نظرها پنهان شدند.
پس از آن كه ايشان خدمت امام رسيدند، امام به آقاى طالقانى گفتند: پسر شما يكى از منحرفان وابسته به گروهكهاى چپ است و نبايد اين قدر از اين بابت كه دستگير شده است، ناراحت شويد. سپس اضافه كردند: واللّه اگر احمد دچار كوچكترين انحرافى باشد و حكمش مرگ باشد، من شخصاً او را خواهم كشت.139

چادر براى زن بهتر است
نظر امام در مورد حجاب روشن است. وقتى من از فرانسه آمدم، هنوز مانتو و شلوار تنم بود. از مهران كه پايم صدمه ديده بود و با عصا راه مى رفتم، با مانتو و شلوار خدمتشان رسيدم تا گزارش دهم. فرمودند:
شما چادر نداريد؟ بگويم احمد برايتان چادر بخرد؟
گفتم: نه حاج آقا! چادر دارم. امّا چون به كوه مى رفتم و اسلحه روى دوشم بود و فشنگ به كمرم و قمقمه به پهلويم آويزان بود و گاهى نيز سه پايه تيربار را روى دوش مى گرفتم، چادر سركردن برايم خيلى مشكل بود.
فرمودند: چادر براى زن بهتر است.
من از همان جا آمدم و چادر سر كردم و ديگر برنداشتم.140

از يك مسئله اخلاقى هم غافل نمى شدند
يك بار پس از ملاقات من با حضرت امام در جماران، يكى از مسؤولان مملكتى براى انجام كارى به خدمت امام رسيد.
همراه او پدر مسنش نيز حضور داشت. پس از اين كه وى از خدمت امام بازگشت، گفت: وقتى مى خواستم به حضور امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را دنبال خود مى بردم. پس از تشرف، پدرم را به امام معرفى كردم. امام نگاهى كردند و فرمودند:
اين آقا پدر شما هستند؟ پس چرا جلوتر از وى راه افتاده ايد و وارد شديد؟
ببينيد امام چقدر دقيق بودند! فردى كه اين همه دشمن دارد و بر سياست شرق و غرب نظارت مى كند، از يك مسأله اخلاقى نيز غافل نمى ماند.141

بشنو از دل كان حريم كبرياست
مرحوم آقاى واعظ زاده خوانسارى از علما و بزرگان عرفان و اهل منبر و با امام خيلى مأنوس بود. يك روز به من فرمود: آقاى برهانى بيا امروز به زيارت حاج آقا روح اللّه برويم.
به محضر امام رفتيم؛ با توجّه به سوابق رفاقتى كه اين دو با هم داشتند امام به او فرمودند: آقاى واعظ زاده: ما به خاطر رفاقت با شما هميشه بهره اى از هم مى برديم چه از مباحث علمى و چه اشعار ادبى.
بعد از آن كه امام اين جمله را گفتند، مرحوم واعظ زاده شروع كرد به خواندن اين رباعى:
گيرد همه كس كمند و من گيسويت
جويد همه كس هلال و من ابرويت
در دايره دوازده برج تمام
يك ماه مبارك است آن هم رويت
امام هم فى البداهه اين رباعى را در پاسخ او فرمودند:
گشود چشم نگارم ز خواب ناز از هم
نظر كنيد در فتنه گشت باز از هم
تو در نماز جماعت نرو كه مى ترسم
كُشى امام و بپاشى صف نماز از هم!
بعد مرحوم واعظ زاده شعر معروف مولوى را خواند كه:
بشنو از نى چون حكايت مى كند
از جدايى ها شكايت مى كند
امّا در پاسخ فرمودند:
نشنو از نى كآن نواى بينواست
بشنو از دل كآن حريم كبرياست
نى بسوزد تل خاكستر شود
دل بسوزد خانه دلبر شود142

من از اين جا تكان نمى خورم
در ايام جنگ مواقع خيلى حساس و خطرناكى پيش مى آمد. گاهى اطراف بيت حضرت امام هم مورد حملات موشكى قرار مى گرفت و در تمام اين احوال ايشان هيچ گونه عكس العملى كه حاكى از ناراحتى و نگرانى باشد از خود نشان نمى دادند.
يادم هست در آن ايام بر روى شيشه اتاقها نوارهايى مى چسباندند كه اگر احياناً شيشه ها شكست، به صورت ذرات ريز درنيايد. وقتى خواستند در اتاق امام از اين نوارها استفاده كنند، امام به شدت عصبانى شدند و به آقازاده شان فرمودند:
اين ها توكل انسان را پايين مى آورد و اميد انسان را به خداوند ضعيف مى كند. اين كار را نكنيد.
يك شب كه خيلى حساس بود و حوالى آنجا مورد حمله قرار گرفته بود، به ايشان گفته شد: حداقل به آن قسمتى كه پناهگاه ساخته اند، بياييد. امام فرمودند:
من از اين جا تكان نخواهم خورد. گفتند: چرا؟ فرمودند: هيچ فرقى بين من و آن پاسدارى كه الان سر كوچه در پست خود نگهبانى مى دهد، نيست. او يك جان دارد و من هم يك جان، اگر او جانش محترم است، جان من هم محترم است.
بعد فرمودند: واللّه بين از بين رفتن خودم و آن پاسدار سركوچه هيچ تفاوتى قائل نيستم.143

وقت نماز است
در دوران جنگ، با سران جمهورى اسلامى كه حضرت آيت اللّه خامنه اى و آقاى هاشمى رفسنجانى نيز حضور داشتند، در محضر امام بوديم و گزارش جنگ را مى داديم.
ناگهان ديديم امام برخاستند و به اطاق ديگر رفتند. نگران شديم كه چرا چنين شد. سپس امام برگشتند. آقاى رفسنجانى پرسيد: آقا كسالتى ايجاد شده است؟ امام با قاطعيّت فرمودند:
خير وقت نماز است. ساعتم را نگاه كردم ديدم درست مطابق افق تهران، وقت نماز است. همه حاضران برخاستند و با امام نماز جماعت خواندند.
اين حالت عبادى امام و مراقبت او به نماز اول وقت، مرا بسيار تحت تأثير قرار داد؛ به طورى كه آن را شيوه خود قرار دادم و بحمداللّه در جبهه و محيط خانه و همه جا، آن را رعايت نمودم، آن گونه كه جلسات عملياتى خود را با نماز شروع مى كرديم و با نماز پايان مى داديم.144

اين جمله دقيق تر است
يك روز ايشان پيامى خطاب به بسيجيان نوشته بودند و آن را براى پخش به راديو و تلويزيون فرستاده بودند. ناگهان خواستند كه پيام را قبل از پخش بازگردانند. من ديدم كه واژه اى را تغيير دادند و گفتند:
در پيام چنين نوشته بودم: من با تمام همّم به شما دعا مى كنم، لذا آن را به بيشترين همّم تبديل كردم. اين جمله دقيق تر است.
هرگز كلامى خلاف واقع بر زبان و قلم جارى نكردند و هرگاه كه احتمال مى رفت آن گونه كه نوشته اند عمل نكنند، بلافاصله اقدام به تغيير عبارات و واژه ها مى كردند تا در پيشگاه خالق متعال مسؤول نباشند.145

توصيه به حفظ حجاب
حضرت امام معتقد بودند پوشش زن نبايد مفسده انگيز باشد و نبايد برجستگيهاى بدن را نمايان كند. رنگ لباس هم بايد سنگين باشد. به اين معنى كه مثلاً قرمز تند ممكن است مفسده اى داشته باشد.
معتقد بودند لحن و نگاه بايد پاك باشد. در محيط كار خنده هاى بلند و صحبت هاى بى جا را اصلاً مناسب نمى دانستند و در كل، توصيه شان بر حفظ عفاف و حجاب بود.
در كل، چادر را بهتر مى دانستند و معتقد بودند كه برازنده تر است و آن را سمبل انقلاب اسلامى مى دانستند. در برخورد با پديده بد حجابى، امام شديداً از كسى كه خلاف شرع انجام مى داد، ناراحت مى شدند و خيلى برانگيخته مى شدند. اگر سر سفره دست ما بيش از حد مجاز از آستين بيرون مى آمد، تذكر مى دادند.146

صحبت بى مورد زن ها با نامحرم را ضرورت نمى ديدند
امام صحبت بى مورد زن ها با نامحرم را ضرورت نمى ديدند؛ مثلاً در خانه خودشان وقتى كه يكى از نوه هاى پسرشان مكلف مى شد، ديگر با آن ها در يك اتاق نمى نشستيم. و جالب اينجاست كه وقتى ما نزدشان بوديم نمى گفتند كه ما از اطاق بيرون برويم، بلكه به او مى گفتند بيرون برود. يا اگر من پهلوى ايشان بودم و نوه مكلف شده شان كه مثل پسر خودم بود مى خواست وارد اتاق شود مى گفتند: كسى اينجا هست.147

امام در ارتباط با نامحرم خيلى سخت گيرند
الان پسرهاى من و حاج احمد آقا 15، 16 ساله اند و ما يك روز اگر منزل آقا براى ناهار دعوت شويم پسرها حق آمدن ندارند و يا اگر هم بيايند مثلاً ما خانه خانم مى نشينيم و سفره مى اندازيم و آن ها منزل احمد آقا. آن هم براى اين كه پسرها و دخترهاى اهل فاميل و خانه با هم غذا نخورند.
نه فقط سر سفره بلكه حتّى به همديگر سلام هم نكنند، چون واجب نيست. به هر حال آقا اين نوع مهمانى رفتن خانم ها و آقايان نامحرم و با هم دور سفره نشستن را درست نمى دانند.148

سلام بر نامحرم واجب نيست
من 15 ساله بودم كه مرحوم آقاى اشراقى با خواهرم ازدواج كرد و داماد ما شدند. يك روز ما منزل ايشان دعوت داشتيم. همين كه من و امام با هم وارد شديم، ديدم آقاى اشراقى دارند به استقبال مى آيند.
من به امام گفتم: سلام كنم. آقا؟ گفتند: واجب نيست. من هم رويم نشد كه سلام نكنم به همين دليل از داخل باغچه رد شدم كه با آقاى اشراقى روبرو نشوم.149

بسم اللّه به جاى بفرماييد
حضرت امام حتّى در ريزترين و جزيى ترين شئون زندگى، نه فقط ملتزم به انجام واجبات و اجتناب از محرمات بودند كه در سُنن و آداب مستحبى نيز همين التزام را داشتند و بالاتر اين كه بين مباحات و مستحبات، مقيد به انتخاب اصلح و احسن بودند و به مستحبات عمل مى كردند. در مجموع مى توان گفت: زندگى ايشان تجسمى از فرهنگ كامل اسلام بود.
از باب مثال طى دهها و صدها بار كه اتّفاق افتاد خدمت ايشان مشرف شويم لازم بود براى ورود با دق الباب يا غير آن اذن گرفته شود. حضرت امام به جاى آن كه از كلمه بفرماييد استفاده كنند، مى فرمودند: بسم اللّه؛ با آن كه بفرماييد كلمه مطبوع و متعارفى است به جاى آن بسم اللّه مى گفتند كه ضمن ذكر نام خدا با استعاره لطيف، اجازه ورود و آغاز ديدار را با نام خدا قرين مى كردند.
همين راه و روش الهى امام بود كه جامعه را به سوى شعائر و ارزش هاى اسلامى سوق داد و حتّى در ساده ترين امور، فرهنگ اسلامى را گسترش داد.
تا آن جا كه پيروان و رهروان راهش به جاى كف زدن در مقام تشويق و تأييد، تكبير و صلوات را برگزيدند و به جاى كلمه بيگانه مِرسى در مقام سپاسگزارى، مقيد به گفتن الحمدلله شدند و ذكر خدا و حمد خدا و صلوات بر محمد و خاندانش جاى حركاتى كه نمودار فرهنگ بيگانگان بود را گرفت.150

آخرين ملاقات با شهيد اشرفى اصفهانى
امام نسبت به شهيد اشرفى اصفهانى علاقه خاصى داشتند. در آخرين ملاقاتى كه آن شهيد بزرگوار با امام داشتند، امام با ايشان معانقه گرمى كردند به طورى كه براى ايشان سابقه نداشت.
پس از پايان ملاقات به بنده فرمودند: من از برخورد امام چنين دريافتم كه اين آخرين ملاقات من خواهد بود. ايشان دقيقا درست يك روز بعد از ديدار با امام به شهادت رسيدند.151

تعقيبات هر نماز
امام بعد از سلام نماز و ذكر سه تكبير به تعقيبات مشتركه مى پرداختند. ابتداتسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام را كه عبارت است از تعداد سى و چهار ذكر اللّه اكبر، سى و سه ذكر الحمدلله و سى و سه ذكر سبحان اللّه معمولاً با انگشتان مباركشان شماره مى فرمودند.
سپس با ذكر اعوذبالله من الشيطان الرجيم آغاز به تلاوت سوره مباركه حمد مى كردند و به خوبى مشهود بود كه قبل از سوره حمد استعاذه مى فرمودند، پس از قرائت سوره حمد آغاز به تلاوت آية الكرسى مى فرمودند و بعد از آن چند آيه ديگر كه به ترتيب به آن ها اشاره مى كنيم.
«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»152
«قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ».153
اَستَغْفِرُ اللّه الّذى لا اُلهَ اِلاّ هُوَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِكْرامِ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ

اين ها تعقيبات مشتركه حضرت امام بود.154

رو به قبله وضو مى گرفتند
امام هر وقت وضو مى گرفتند، تمام جزييات وضو را رو به قبله انجام مى دادند. حتى اگر دستشويى رو به قبله نبود، در هر مورد پس از اين كه يك كف دست آب بر مى داشتند، شير را مى بستند و رو به قبله آب را به صورت يا به دست مى زدند.155

به سوى رحمت خدا مى روى
امام تكيه زيادى بر اسرار الصلاة مى كردند. ياد دارم كه به خصوص به كتاب آداب الصلاة مرحوم شهيد ثانى توجّه زيادى داشتند و مى فرمودند: بهتر است كه بگوييم اسرار الصلاة.
امام از ابتداى وضو گرفتن يعنى هنگامى كه انسان مى خواهد براى وضو گرفتن به طرف آب برود تا پايان نماز، بر معنويات نماز توجّه داشتند.
اين حديث را كه فكر مى كنم از مصباح الشريعه باشد بارها مى گفتند كه يكى از ائمّه معصومين عليهم السلام مى فرمايد: «موقعى كه براى وضو گرفتن به سوى آب مى روى در واقع به سوى رحمت خدا مى روى». امام روى اين جمله خيلى تأكيد داشتند.156
 

سعى كنيد علم را به قلب تان بفرستيد
توصيه امام اين بود كه: سعى كنيد بعد از اين كه علم را با مبانى عقلى هماهنگ كرديد، آن را به قلب بدهيد؛ وقتى به قلب رفت، كارسازخواهد بود. اين علم است كه شما را حركت مى دهد.
شما وقتى علوم را به قلب نفرستيد و فقط ياد بگيريد، صندوقچه اى مى شود كه محفوظات را مانند يك كتابخانه در آن جمع كرده ايد و اين علم خود حجاب مى شود.157

هر سه روز يك ختم قرآن
امام در ماه رمضان هر روز ده جزء قرآن مى خواندند. يعنى هر سه روز يك مرتبه قرآن را ختم مى كردند. بعضى برادران خوشحال بودند كه دو دوره قرآن را در اين ماه خوانده اند. ولى بعد متوجه مى شدند امام ده يا يازده دوره قرآن را در طول اين ماه شريف خوانده اند.158

زيارت عاشورا در حال قدم زدن
امام از كمترين وقت خود براى مطالعه و نوشتن يا عبادات ديگرى كه ذكر شده استفاده مى كردند.
اگر كسى تنها همين آثارى را كه از ايشان تأليف و به چاپ رسيده مطالعه كند و آن را بر عمر پربركت ايشان تقسيم كند، به خوبى مى فهمد كه چگونه از ساعات و بلكه دقايق عمر خود استفاده كرده و بهره وافى برده اند، در صورتى كه ايشان خيلى اهل نوشتن و قلم نبودند.
حتى از نيم ساعت قدم زدن صبح و عصر خود نيز، كه بخصوص اين اواخر به تجويز پزشكان انجام مى دادند استفاده مى كردند و معمولاً ادعيه و اذكارى را براى آن وقت اختصاص داده بودند كه در حال قدم زدن نيز عبادت و كارى را انجام دهند و اوقاتى كه زيارت عاشورا مى خواندند، صد لعن و صد سلام را، معمولاً، در حال قدم زدن مى خواندند.159

شيطان از اينجا سراغ آدم مى آيد
حاج احمد آقا مى گفت:
روزى از برادران سپاه مستقر در بيت امام درخواست كردم جلوى ايوان بيت را نرده اى نصب كنند. وقتى برادران مشغول اين كار شدند امام وارد شده فرمودند:
احمد! چه كار مى كنى؟ عرض كردم براى حفاظت جان على [فرزندم ]كه خداى نكرده به پايين پرت نشود از برادران خواسته ام نرده اى جلوى ايوان نصب كنند و اين كار مرسومى در همه جا است. حضرت امام فرمودند:  شيطان از همين جا سراغ آدم مى آيد، اول به انسان مى گويد منزل شما احتياج به نرده دارد، بعد مى گويد رنگ مى خواهد، سپس مى گويد اين خانه كوچك است و در شأن شما نيست و خانه بزرگ تر مى خواهد و آرام آرام انسان در دام شيطان مى افتد.160

تربيت فرزند از مرد بر نمى آيد
امام نقش مادر را در خانه خيلى تعيين كننده مى دانستند و به تربيت بچه ها خيلى اهميت مى دادند. گاهى كه ما شوخى مى كرديم و مى گفتيم پس زن بايد هميشه در خانه بماند مى گفتند: شما خانه را كم نگيريد تربيت بچه كم نيست. اگر كسى بتواند يك نفر راتربيت كند خدمت بزرگى به جامعه كرده است.
ايشان معتقد بودند كه تربيت فرزند از مرد بر نمى آيد و اين كار دقيقا به زن بستگى دارد چون عاطفه زن بيشتر است و قوام خانواده هم بايد بر اساس محبت و عاطفه باشد.161

مفاتيح امام هر چند ماه يك بار صحافى مى شد
امام به قدرى با مفاتيح مأنوس بودند كه هر چند ماه يك بار مفاتيح ايشان پاره مى شد و ما به ناچار مفاتيحشان را صحافى مى كرديم و يا مجددا براى ايشان تهيه مى كرديم.162

غيبت نكنيد
خانم مى گفتند: يك شب بعد از نماز، آقا نشسته بودند و من هم در خدمتشان بودم. خدمتكارمان فاطمه خانم يك چايى آورد و جلوى ما گذاشت. يك خدمتكار ديگر هم در گوشه اتاق مشغول جمع آورى بود. من عرض كردم به آقا كه اين فاطمه خانم خيلى خدمتكار خوبى است. امام فرمودند:
غيبت نكنيد. من عرض كردم: آقا من كه غيبت نكردم. گفتم ايشان خوب هستند. فرمودند:
همين كه شما مى گوييد اين خوب است چون خدمتكار ديگر مى شنود به نظر مى آيد كه شما مى خواهيد بگوييد او خوب نيست. و اين غيبت است.163
 

مى دانيد غيبت چقدر حرام است؟
يك بار آقا همه اهل خانه را صدا كردند و گفتند:
من بنا داشتم يك دفعه كه همه با هم جمع هستيد چيزى براى شما بگويم. بعد گفتند: شما مى دانيد غيبت چقدر حرام است؟ گفتيم بله. بعد گفتند: شما مى دانيد آدم كشتن عمدى چقدر گناه دارد؟ گفتيم بله. فرمودند: غيبت بيش تر! بعد گفتند:
شما مى دانيد فعل نامشروع و عمل خلاف عفت (زنا) چقدر حرام است؟ گفتيم بله. فرمودند: غيبت بيش تر.164

لباس تجمّلى
هرگاه امام چيزى ببينند كه خلاف شأن اشخاص است، اعتراض مى كنند؛ مثلاً يكى از بستگان ما لباسى پوشيده بود با اين كه ظاهرش مشكى بود امّا به نظرشان آمده بود كه اين تجملى است. روز عيد بود و منزل خود حضرت امام بوديم. امام گفتند:
اين لباس مناسب نيست، نپوشيد . ايشان گفتند: اين مشكى است. امام گفتند: بله، امّا اين در شأن شما نيست. و آن شخص هم قبول كرد و رفت لباس را عوض كرد.165

فهميدم عصبانيت امام براى چيست
اواخر سال 67 روزى به اطاق آقا وارد شدم، ديدم خيلى اوقاتشان تلخ است، من اوقات تلخى ايشان را كه ديدم، قدرى ساكت نشستم. آقا به من گفتند:
آن مفاتيح را به من بده. بلند شدم و مفاتيح را آوردم. دستكش دست ايشان بود و ورق زدن هم برايشان سخت بود. چون اوقاتشان تلخ بود هى ورق مى زدند ولى آنجايى را كه مى خواستند پيدا نمى كردند.
يك ساعت به مغرب مانده بود، به من گفتند: من تا حالا خيال مى كردم كه امروز آخر رجب است و تا حالا اعمال روز آخر ماه رجب را انجام مى دادم. حالا فهميده ام كه اول شعبان شده و نمى دانم اصلاً بايد چه كار كنم.
تازه فهميدم كه عصبانيت ايشان به خاطر اين است كه از صبح تا حالا اعمال و دعاهاى ماه رجب را مى خوانده اند و حالا كه روزنامه آمده متوجه شده اند كه اول ماه شعبان است و ماه رجب 29 روز بوده نه سى روز. آقا هى ورق مى زدند تا پيدا كردند و به من فرمودند:
اين مناجات شعبانيه را بخوانيد، خيلى چيزهاى عالى در آن هست. و بعد آماده شدند كه دعا را بخوانند.166

اولْ نماز
حضرت امام خيلى به نماز اهميت مى دادند، خيلى سفارش نماز را مى كردند، هميشه مى گفتند: در مورد نمازتان اهمال نكنيد. به ما مى گفتند:
همين كه شما مى گوييد اوّل اين كار را بكنم، بعد نماز بخوانم، اين خلاف است، نگوييد اين حرف را. به نمازتان اهميت دهيد. اوّل نماز. خلاصه، خيلى سفارش نماز را مى كردند.167

با وجود لوله تنفس نماز شب خواندند
در ايامى كه امام در بيمارستان تحت معالجه و عمل جراحى بودند لوله تنفسى در تراشه (ناى) ايشان بود. وقتى اين لوله در مجراى تنفسى قرار مى گيرد شخص نمى تواند صحبت كند.
امّا امام با وجودى كه لوله به تراشه ايشان وصل بود نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتّى نماز شب خود را نيز ترك نكردند.168


فصل سوم
سيره عملى حضرت امام در عرصه:
ـ مسايل انقلاب
ـ جهان اسلام
ـ سياست
ـ حكومت

درس امام تعطيل شد
مرحوم آيت اللّه كاشانى را به دليل درگيرى ها و مخالفتهايى كه با مصدق داشت، از شخصيت و منزلت اجتماعى محروم كردند و درنتيجه ايشان مريض شدند. تنها كسى كه از قم به عيادت آيت اللّه كاشانى رفت، حضرت امام خمينى(ره) بودند. به همين مناسبت، حوزه درس اصول حضرت امام، تعطيل شد.
امام به همه جهات عنايت داشتند. چرا كه عيادت از آقاى كاشانى نه به عنوان مسلمانى بود كه از يك بيمار عيادت مى كند و نه به عنوان روحانى اى كه به ديدن روحانى ديگر مى رود. وقت امام با ارزش تر از اين بود كه صرف چنين كارهايى شود، ايشان وقت خود را براى امور واجب مصرف مى كردند.
اين كه امام براى اين عيادت، درس اصول خود را تعطيل مى كنند، به اين دليل بوده است كه به همه بگويند به مبارزه و دفاع و حفظ اسلام ارج مى نهند.169

رضاخان نمى فهمد سياست با سين است يا صاد
در دوران نوجوانى كه تازه با علوم قديم آشنا شده بودم، اوايل دوران محمدرضا پسر رضاخان بود كه در مشهد مطالبى از جانب كسروى و هوادارانش در ميان مردم پخش شده بود. اين مطالب، حملات ناجوانمردانه اى به دين و مسايل دينى بود كه سخت مردم را آزرده بود. در آنجا براى اولين بار كتاب پربار و بسيار ارزشمند و مثبتى به نام كشف الاسرار نوشته حضرت امام ، به دستم رسيد. سطر سطر آن كتاب، بر شعف من و دوستانى كه با هم آن كتاب را مى خوانديم، مى افزود. چرا كه ديديم مردى با صراحت لهجه و وضوح قلم و جرأت كامل، حملاتش را بر ضد دشمنان دين شروع كرده است و بى پرده و صاف سخن مى گويد.
از چيزهايى كه الان در ذهن دارم، اين است كه ايشان در آن دوران قدرت دودمان پهلوى، در آن كتاب نوشته بودند: «رضاخان سوادكوهى كه نمى فهمد سياست با سين است يا با صاد...»؛ اين جمله مرا تكان داد كه چطور ايشان يكباره با آن صراحت، حمله را به آن نقطه رسانده بودند كه ديگر چيزى براى آن ها باقى نمى گذاشت.
گرچه اين تعبير را در نوجوانى نمى توانستم بيان كنم، ولى همان جا از ذهن من گذشت كه ايشان يكى از ذخاير شيعه و يكى از نعمت ها و لطف هاى پنهان الهى است كه خدا براى پيشبرد جامعه قرار داده است.170

بدبخت، بيچاره، كمى تامّل كن
قبل از پانزده خرداد1342 بود؛ رژيم كه ديده بود موج انقلاب سراسر ايران را فراگرفته است، علما و گويندگان روحانى تهران را به ساواك احضار كرده و از آن ها خواسته بود كه حول سه محور شاه، اسرائيل و اسلام حرف نزنند. وقتى اين خبر به گوش امام رسيد، ايشان در سخنرانى روز سيزده خرداد بيش از ده سطر عليه اسرائيل سخن گفتند:
اسرائيل نمى خواهد در اين مملكت روحانيت باشد، اسرائيل نمى خواهد در اين مملكت مسلمان باشد، اسرائيل مى خواهد ملت را به خاك و خون بكشد، اسرائيل مى خواهد در اين مملكت زراعت را فلج كند، تجارت را از بين ببرد... بعد هم خطاب به شاه فرمودند:
بدبخت! بيچاره، چهل و پنج سال از عمرت مى رود؛ كمى تأمل كن. كمى تدبر كن. من نمى خواهم روزى اگر اربابها بخواهند تو را ببرند، مردم جشن چراغانى كنند...171

از سخنرانى فردا صرف نظر كنيد
بعد از آزادى امام از تهران و رفتن ايشان به قم، روزنامه اطلاعات نوشته بود: روحانيت با دولت سازش كرد.
امام وقتى كه متوجه موضوع شدند، تصميم گرفتند فرداى آن روز اين خبر دروغ را تكذيب كنند. دولت طاغوت هم پى برده بود كه اين صحبت براى آن ها گران تمام مى شود؛ به همين خاطر يك نفر از رؤساى سازمان امنيت به نام مولوى را به قم فرستادند تا با امام صحبت كند و ايشان را متقاعد كند كه از صحبت درباره اين خبر بپرهيزند. او خطاب به امام گفت:
ديديد عرض كردم اين حبس و زندان تمام مى شود و شما هم به قم تشريف مى بريد؟ امام در جواب گفتند:
من هيچ اصرارى نداشتم كه به قم بيايم، زيرا در اين جا وظايفم بيشتر است و در آنجا كمتر بود. بعد آن مرد شروع به اظهار علاقه و محبت هاى عجيب و غريب كرد و گفت: ما خيلى ارادتمنديم و دستگاه دولت خيلى به شما علاقه دارد و شخص شاه به شما علاقه دارد و مملكت مرجع مى خواهد و... چاكر هم آمده است خدمتتان عرض كند كه از سخنرانى فردا صرف نظركنيد و ما هم قول مى دهيم كه بعد از اين به اوامرتان توجه كنيم. امام بدون هيچ رودربايستى فرمودند:
دو دو تا، چهار تا! يا اين كه شما به آن روزنامه ديكته كرده ايد كه بنويسد، و ظاهراً هم همين طور است، يا اين كه خودش گفته است.
اگر شما گفته باشيد، با شما طرف هستم و در صورتى كه شاه اين كار را كرده باشد، با او طرف هستم.172

كارى نكن بگويم بيرونت كنند
در عاشوراى سال 42 قرار بود امام سخنرانى كنند. از طرفى كماندوهاى شاه هم در مدرسه فيضيه مستقر بودند، هياهوى عجيبى در شهر حكمفرما بود وشايع شده بود كه امروز خطر زيادى امام را تهديد مى كند، بهتر است امروز به فيضيه نيايند. اما ايشان قبول نكردند و حتى حاضر هم نشدند در يك ماشين سربسته باشند. از اين جهت در يك جيپ روباز و در ميان مردم وارد مدرسه فيضيه شدند و با همان صراحت لهجه خطاب به شاه گفتند: مردك كارى نكن كه بگويم از اين مملكت بيرونت كنند.173

ما هم به كماندوهاى خود دستور مى دهيم
سال 42 صبح روز عاشورا، در حالى كه امام در منزل خود در ميان مردم نشسته بودند و به سخنان گوينده اى كه ذكر مسايل مذهبى مى كرد، گوش مى دادند؛ يكى از مقامات ساواك خود را به ايشان رساند و پس از معرفى خود اظهار داشت: من از طرف اعلى حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمايم كه اگر بخواهيد در مدرسه فيضيه سخنرانى كنيد، با كماندوها به مدرسه مى ريزيم و آنجا را به آتش و خون مى كشيم.
قائد بزرگ بدون اين كه خم به ابرو بياورند بى درنگ پاسخ دادند:
ما هم به كماندوهاى خود دستور مى دهيم كه فرستادگان اعلى حضرت را تأديب نمايند!.174

لياقت رهبرى را تنها فقيه سياست مدار داراست
هنگامى كه نام امام نزد آيت اللّه ميلانى175 برده مى شد، مى فرمودند: سلام اللّه عليه. شخصى معترض بود، فرمودند:
ساكت باش فلانى! اينجا مسأله تقليد در بين نيست كه گفته شود فلانى اعلم است يا من؟ بحث رهبرى است و چنين نمى باشد كه هر مجتهدى لياقت رهبرى داشته باشد، لياقت رهبرى را تنها فقيه سياستمدار دارا است كه عالم به زمان خويش باشد و در راه خدا از ملامت ملامتگران هراسى نداشته باشد و اكنون داراى اين مشخصات كسى جز آيت اللّه خمينى نمى باشد.176

نمى توانم ساكت باشم
يكى از روحانيان كه فرح ـ زن شاه ـ از بستگان اوست، نقل مى كرد: سرهنگ مولوى كه مسؤول دستگيرى امام در روز پانزده خرداد 1342 بود، به قم آمده بود و از من خواست كه از امام وقت بگيرم تا به خدمت ايشان برود. وقتى به خدمت امام رفتيم، سرهنگ مولوى گفت:
تصدقتان بروم، بنده از مخلصان شما هستم، نوكر شما هستم، من مقلد شما هستم، چاكر شما هستم و از طرف شاه هم براى شما پيامى دارم. پيام اين است كه شاه، سلام خدمتتان رسانده و عرض كرده كه تمام آن مقام و رتبه اى كه دستگاه براى مرحوم بروجردى قائل بود، عيناً براى شما هم قائل است. فقط كارى به كار دولت و دستگاه نداشته باشيد. در اين صورت شما كاملاً احترامتان محفوظ است. سرهنگ همين طور حرف مى زد كه امام فرمودند:
من، اگر جايى وظيفه شرعى ام ايجاب كند، نمى توانم ساكت بنشينم.177

خمينى هر جا برود، آنجا را كربلا و نجف مى كند
اواخر ماه مبارك رمضان بود كه چند نفر از صاحب منصبان عراقى خدمت امام رسيدند و گفتند: ما در برابر دولت ايران تعهداتى داريم كه براساس آن نمى توانيم به شما اجازه فعاليت سياسى بدهيم. امام فرمودند:
اگر شما در برابر دولت تعهد داريد، من هم در برابر ملت تعهداتى دارم كه نمى توانم دست از فعاليت سياسى بردارم. اگر ممانعت كنيد و نگذاريد در اين جا كارم را انجام دهم، از عراق خواهم رفت. خيال نكنيد من به نجف و كربلا چسبيده ام! خير. خمينى هر جا برود، آنجا را كربلا و نجف مى كند.178

منكر ولايت فقيه، طعم فقه را نچشيده است
بنده از اوّل درس امام در بحث ولايت فقيه ايشان حاضر بودم. وقتى كه متن درس را از نوار پياده مى كردند، آقاى شيخ حسن كروبى آن را به منزل ما مى آوردند و بنده آن را به عربى ترجمه مى كردم. بنده با اين مسأله خوب آميخته شدم، زيرا هم در جلسه درس ايشان بودم و هم در ترجمه اش دست داشتم.
من عشق خاصى به درس ايشان داشتم. شب مى نشستم و درس رامى نوشتم و احياناً فرداى آن روز، نوشته هايم را به امام نشان مى دادم. بعضى اوقات به مواردى كه اشكال داشتم، پاورقى مى زدم.
يك شب نشسته بودم و درس مى نوشتم كه بلندگو بنا كرد به صداكردن. من ناراحت شدم و با خود گفتم: اين وقت شب چرا بلندگو روشن كرده اند؟ يك وقت متوجه شدم كه اذان صبح است. يعنى به خاطر علاقه اى كه به نوشتن اين درس داشتم، اصلاً متوجه وقت نبودم. صاحب جواهر عبارتى دارد كه من در كتاب ولايت فقيه آن را نقل كرده ام. او مى گويد:
«اگر كسى منكر ولايت فقيه شود، اصلاً طعم فقه را نچشيده».  يعنى بويى از عالم فقاهت نبرده است.179

من هم نسبت به اسلام و ملّت تعهد دارم
رييس اطلاعات [دولت عراق] آمد پيش من و راجع به اين كه شما ملت ايران را مسلح نكنيد، شما فعاليت نكنيد، ما تعهداتى داريم نسبت به دولت ايران. من گفتم:
خوب شما تعهداتى نسبت به دولت ايران داريد، امّا من نسبت به آن تعهد ندارم و ما هم تعهداتى خودمان داريم نسبت به اسلام و نسبت به ملت خودمان. ما به كار خودمان ادامه مى دهيم، شما هر كارى كه مى خواهيد بكنيد. گفت:
آخر شما هى اعلاميه مى دهيد. هر روز يك نوارى مى فرستيد و چه مى كنيد. شما كمش كنيد. گفتم: نه، من اعلاميه مى دهم، نوار هم پر مى كنم و مى فرستم، منبر هم اگر رفتم صحبت مى كنم. اينها چيزى است كه من نمى توانم كنارشان بگذارم.180

گوش به فرمان امام زمان عليه السلام
شيخى بود پيرمرد و مازندرانى، ايشان بى سبب به امام خوش بين نبود، حتى به بعضى ها مى گفت: به درس امام نرويد. طبق معمول كه امام ساعت ده و ربع به درس تشريف مى بردند، من با عجله مى آمدم كه همراه امام به درس بروم و امام تنها نباشند.
روزى ديدم اين شيخ پيرمرد درِ بيرونى منزل امام را مى بوسيد و گريه مى كرد. من با تعجب به ايشان نگاه كردم، شيخ تا چشمش به من افتاد گفت:
«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدانَا اللّهُ»181؛ گفتم: مگر چه شده؟ گفت: درس مى رويد؟ آقا به درس مى آيند؟ گفتم: بلى. گفت: من هم براى درس به مسجد مى آيم. در همين حال در باز شد و امام به بيرون تشريف آوردند. من و او همراه آقا روانه مسجد شديم ولى آن شيخ از خجالت از كوچه ديگرى به مسجد آمد. من دم در مسجد نشسته بودم، آقا كه مشغول درس گفتن بودند آن شيخ آمد نزد من نشست و گفت:
تو كه مى دانى من نسبت به آقا براى توّهماتى بدبين بودم، ولى يك شب در خواب ديدم در حضور حضرت امير عليه السلام هستم و عده اى صف كشيده و دور هم نشسته اند، يكى يكى نگاه كردم ديدم هر كدام قيافه شان مطابق سنشان است، دوازدهمى را گفتند حضرت مهدى عليه السلام است، از قيافه ايشان نور مى باريد و خيلى زيبا و ملكوتى بودند و در آخر صف نشسته بودند.
بعد علماى گذشته يكى يكى از مقبره مقدس اردبيلى بيرون آمدند. وقتى هر كدام از علما وارد مى شدند اين دوازده نفر به آن ها احترام مى كردند. ناگهان ديدم آقاى خمينى از در وارد شدند و شما هم به دنبالشان هستيد. آن آقاى دوازدهمى تا چشمش به آقاى خمينى افتاد بلند شد بعد يازدهمى هم بلند شد، يك مرتبه ديدم همه بلند شدند، بعد همه نشستند ولى آقاى دوازدهمى ايستاد و گفت:
روح اللّه! آقاى خمينى عبايش را جمع كرد و گفت: بله. آقا فرمود: بيا جلو. آقاى خمينى، تند تند رفت جلو. وقتى خدمت امام زمان عليه السلام رسيد ديدم يك ربع ساعت گوش آقاى خمينى نزديك دهان امام زمان بود و امورى را متذكر مى شدند و حضرت امام عرض مى كرد: چَشم، فلان كار را انجام دادم، يا انشاء الله انجام مى دهم. درست ربع ساعت تند تند حضرت توى گوش آقا چيزهايى گفتند. وقتى مطالب تمام شد آقاى خمينى مقدارى فاصله گرفت و حضرت رفتند كه بنشيند. آقاى خمينى دستى تكان داد و آن يازده نفر تعظيمى كردند و آقاى خمينى عقب عقب برگشت و به حرم نرفت. من گفتم چرا آقاى خمينى به حرم نرفت؟ گفتند: حضرت امير اينجا نشسته كجا برود.182

حضرت بقية اللّه فرموده اند
يك روز منزل آقاى فاضل لنكرانى183 از استادان حوزه علميه قم بودم. ايشان به نقل از يكى از دوستانشان تعريف كردند كه:
در نجف اشرف درخدمت امام بوديم و صحبت از ايران به ميان آمد، من گفتم: اين چه فرمايشهايى است كه در مورد بيرون كردن شاه از ايران مى فرماييد؟ يك مستأجر را نمى شود از خانه بيرون كرد، آن وقت شما مى خواهيد شاه مملكت را بيرون كنيد؟ امام سكوت كردند. من فكر كردم شايد عرض مرا نشنيده اند. سخنم را تكرار كردم. امام برآشفتند و فرمودند: فلانى!
چه مى گويى؟ مگر حضرت بقيه اللّه امام زمان، صلوات اللّه عليه، به من (نستجير باللّه) خلاف مى فرمايند؟ شاه بايد برود.184

اثر نوار كاست
در مقاطع حساس و شرايطى كه ملت نياز به راهنمايى هاى امام و سخنان هشداردهنده ايشان پيدا مى كرد، امام سخنرانى مى كردند و سخنانشان بر نوار كاست ضبط و به ايران فرستاده مى شد. اين نوارها كه در ميان مردم دست به دست مى گشت، در انتقال پيامهاى رهبر بسيار مؤثر بود. روزنامه گاردين در اين مورد نوشته بود: يك نوار كاست سخنان آقاى خمينى به اندازه يك پارتيزان در پيشبرد مبارزه نقش دارد.185

پيام شاه به امام
در پاريس كه بوديم رفت و آمدهاى وسايل، مخفى و بعضى وقتها آشكار بود، براى اين كه ما را وادار كنند كه دست برداريم. مى گفتند هر چه مى خواهيد مى دهيم، هر كارى بخواهيد مى كنيم. خود شاه، شاه سابق با وسايل پيغام داد كه من مملكت را تسليم شما مى كنم و من همين شاهى باشم در صورت، و همه كارها در دست شما باشد و من به او اعتنا نكردم و اين قدرت الهى بود كه ما را كمك مى كرد.186

غير از احمد كسى سوار نشود
جايى از ماشين را كه قرار بود امام در آن بنشينند، ضد گلوله كرده بودم. يعنى هم پشت سر خودم شيشه گذاشته بودم و هم پشت سر امام و هم طرف چپ و راست ماشين. در بدنه ماشين فولاد مقاوم و شيشه هاى ضدگلوله تعبيه شده بود. امام نگاهى كردند و گفتند:
من مى خواهم جلو بنشينم. خوب، امام بودند و كارى نمى شد كرد. ما منتظر بوديم كه آقاى مطهرى بيايند؛ ايشان رفته بودند داخل جمعيت. ناگهان ديدم آقاى صباغيان187 داخل ماشين نشسته است. امام نگاهى كردند و فرمودند:
اين آقا بيايند پايين. ايشان گفتند: قرار است من هم باشم. امام فرمودند: بياييد پايين و غير از احمد كسى سوار نشود. وى قدرى مقاومت كرد كه: حتماً بايد باشم و مأموريت دارم، امام نيمه عصبانى فرمودند: بيا پايين. ايشان آمد پايين و احمد آقا عقب ماشين نشستند.188

زن ها شاه را بيرون كردند
روز پانزده بهمن، يعنى سومين روز ملاقات حضرت امام بود كه خواهران به ملاقات امام آمدند. هنگام شب ما از اورژانسى كه در مدرسه مستقر كرده بوديم، آمار گرفتيم و متوجه شديم كه آن روز حدود هشتصد و هفده نفر از خانمها غش كرده بودند.
وقتى كه آن ها غش مى كردند، مجبور بوديم آن ها را روى برانكارد قرار دهيم و مواظب باشيم كه مو و دست و پاى آن ها پيدا نباشد. اين مسأله به حضرت امام عرض شد و پيشنهاد شد كه: اجازه دهيد خانمها به ملاقات شما نيايند. با شنيدن اين جمله امام فرمودند:
شما خيال مى كنيد كه اعلاميه هاى من يا سخنرانى هاى شما شاه را بيرون كرد؟! همين زنها شاه را بيرون كردند. با آن ها به احترام رفتار كنيد.189

قصه اى بسيار جالب
قصه اى كه در نظر من خيلى جالب است اين بود كه يكى از اشخاص به من گفت: در خيابان تهران ديدم كه در اين تظاهرات، يك زنى يك كاسه اى دستش هست اين طور ايستاده و تويش هم پول هست. من فكر كردم كه خوب اين حالا فقير هست و پولى مى خواهد. پيرزن هم بود. گفت: وقتى كه نزديك شدم و از او استفسار كردم، گفت: امروز تعطيل است اين جا هم مركز تلفن است، من اين را نگه داشته ام كه هر كه بخواهد تلفن كند اين پول را بردارد و بيندازد آنجا و تلفن كند. اين يك قضيه كوچك [و] جزيى است، امّا معنايش زياد است. اين جزو همان تحولهايى است كه [به بركت انقلاب] پيدا شد.
يا كسى باز نقل مى كرد كه اگر يك ساندويچى را به يك نفر تعارف مى كردند دراين اجتماعات ايشان [مى]گفت: من خودم ديدم اين تكه تكه مى كرد، لقمه لقمه هى به اين و آن مى داد تا آخر، اينها يك مسائلى است كه به نظر اولى كوچك مى آيد، لكن اينها بزرگ است.190

به اسلام وفادار باشيد
هى دم از غرب چقدر مى زنيد! چقدر ميان تهى شديد! [كه مى گوييد] بايد احكام اسلام را با احكام غرب بسنجيم! چه غلطى است [اين حرف]؟
شكر نعمت اين است كه به اسلام وفادار باشيد. من به شما اخطار مى كنم كه به اسلام وفادار باشيد. من شما را نصيحت مى كنم. من در همين مدرسه، شاه را نصيحت كردم و نشنيد، شما كه چيزى نيستيد. عصر عاشورا من [به شاه] گفتم: كارى نكن كه ملت تو را بيرون كند! نشنيد و كارى كرد كه ملت بيرونش كرد.191

به ولايت فقيه اشكال مى كنيد؟!
اين روحانيون بودند كه شما را آزاد كردند، حالا قلم هايتان رابه ضد روحانيون قلم فرسايى مى كنيد؟! شما كجا بوديد آن وقتى كه روحانيون حبس مى رفتند؟ آن وقتى كه پاى روحانى ما را ارّه كردند شما كجا بوديد؟ آن وقتى كه با روغن پاى روحانى ما را سوزاندند، شما كجا بوديد؟ حالا سر درآورديد و حرف مى زنيد و نمى دانم به ولايت فقيه اشكال مى كنيد؟ نمى دانم مجلس را مى خواهيد منحل بكنيد؟ مگر شما قدرت اين را داريد؟ توى دهنتان مى زنم من. دست برداريد از اين حرفها، از اين مزخرفات.192

عامل نگرانى من
من در تمام طول اين مدت از باب اين كه مقابله بين ما و دستگاه جبار و كفر و اينها بود نگرانى نداشتم، لكن حالا نگرانم. توطئه ها و دسته بنديهايى كه مخالفين دارند، اين چيز مهمى به نظر من نيست، آنچه مهم است اين ناسازگاريهايى [است ]كه در ارگانهاى اسلامى است. مملكت اسلامى [است ]همه طبقات به هر كجا كه بروى با هم توافق ندارند و مرتباً دعوت به توافق مى كنند همه، لكن خودشان [با] هم توافق ندارند، اين موجب نگرانى است.193

مجهز شويد براى مقابله
سفرى به همدان رفتم و يكى از آقازاده هاى همدان پيش من آمد و يك ورقه [نقشه] بزرگ آورد كه مال همدان بود. تمام جاهايى كه در همدان هست، دهات، روستاها در آن ثبت بود و نقطه هايى به شكل هاى مختلف در آن ديده مى شد. پرسيدم: اين نقطه ها چيست؟ گفت: هر نقطه علامت اين است كه چيزى، معدنى هست، مس هست، نفت هست، طلا هست و [خارجى ها ]عكس بردارى كردند. نقطه ها علامت چيزى هستند. و اين را شنيده ايد كه وقتى اتومبيل نبود، آن ها [بيگانگان ]مى آمدند در ايران و با شتر حركت مى كردند. حتى كويرهاى اين جا را ديدند و از همه چيزهايى كه داريم آن ها مطلع هستند، كسى نمى داند كه چه مجموعه اى در اين [كشور] هست و بايد مجهز باشيم براى مقابله.194

امام دلدارى دادند
شبى كه خبر شهادت دكتر بهشتى و يارانش به دفتر امام رسيد نمى دانستيم اين خبر را چگونه به گوش امام برسانيم، چون امام شهيد بهشتى را از جان و دل دوست داشتند. به راديو تلوزيون اطلاع داده شد كه خبر را شب پخش نكنند، چون امام آخر شب اخبار را گوش مى كردند.
قرار شد فرداى آن روز حاج احمد آقا و آقاى هاشمى بيايند به نحوى خبر را به امام اطلاع دهند كه براى امام سكته اى پيش نيايد. در خانه هم سفارش شد كه راديو را از بالاى سر امام بردارند، چون ممكن بود خبر، ساعت هفت يا هشت صبح پخش شود. جالب اينجاست كه وقتى خانم ها قبل از ساعت هفت مى رفتند كه راديو را بردارند، امام به آن ها مى فرمايند:
راديو را بگذاريد سر جاى خود، من جريان را از راديوهاى خارجى شنيدم. و جالبتر اين كه وقتى حاج احمد آقا و آقاى هاشمى خدمت ايشان رفتند، امام به آن ها دلدارى دادند و فورا دستور تشكيل مجلس ترميم كابينه و انتخاب رييس ديوان عالى را صادر فرمودند.195

ترور آيت اللّه خامنه اى
وقتى در سال 60 قضيه ترور آيت الله خامنه اى پيش آمد من در تهران بودم. همه درمانده بودند كه اين خبر را چگونه به امام گزارش دهند. آقاى [حسن ]صانعى از من به عنوان طبيب  سؤال كرد اگر من بخواهم اين خبر را به امام بدهم شما چه تدبيرى پيشنهاد مى كنيد؟ فكر كردم و گفتم:
اگر يك قرص آرام بخش در داخل چاى ايشان حل كنيم و بعد از نيم ساعت قضيه را مطرح كنيم خوب است. آقاى صانعى در مورد اين كار استخاره كرد بد آمد. بعد خودشان اين قضيه را مضطربانه خدمت امام نقل كردند. سپس به من گفتند فلانى قبل از اين كه مطلب را به امام بگويم، امام به من فرمودند:
در مورد آقاى خامنه اى مسأله اى پيش آمده است؟ بعد از تصديق من فرمودند: به دكتر معالج ايشان بگوييد هر نيم ساعت تمام علايم حياتى ايشان اعم از حال عمومى، فشار خون، تعداد نبض، تنفس و... را به من گزارش كند.196

شما چه كاره هستيد؟
قضيه رفراندم و قبل از او قضيه طرح آن كه مجلس خبرگان منحل بشود، كه در زمان دولت موقت اين طرح شد و بعد هم معلوم شد كه اساسش از اميرانتظام بود و آن مسائل. آن وقت آمدند آقايان پيش ما، همين آقايانى كه، آقاى بازرگان و رفقايش [بودند] و گفتند: ما خيال داريم كه اين مجلس را منحلش كنيم. من گفتم:
شما چكاره هستيد اصلش، كه مى خواهيد اين كار را بكنيد؟ شما چه سمتى داريد كه بتوانيد مجلس منحل كنيد؟ پاشويد برويد سراغ كارتان. وقتى ديدند محكم است مسأله، كنار رفتند.197

شاه عاجز بود
از قرارى كه من شنيدم همين محمدرضا در اواخر سال جناياتش، وقتى كه ايران قيام كرد و آن بساط و آن نهضت را، انقلاب را به پاكردند و ديدند خارجى ها كه نمى توانند اين را ديگر اين جا نگهدارند، ديگر اين عروسك به درد نمى خورد، گفتند از بعضى اشخاص كه نقل كردند كه از خود آن ها بودند و حاضر [در ]قضيه بودند، كه وقتى كه از طرف آمريكا با او آمدند و گفتند شما بايد ديگر برويد، او همان طور كه نشسته بود، يك قلم دستش بود، لرزيد و قلم از دستش افتاد. اينقدر عاجز بود، امّا نسبت به ملت، ديديد كه چه كرد.198

خرمشهر سقوط كرد
در يكى از همان روزهاى فراموش نشدنى و غم بار، نزديكى هاى ظهر بود كه تلفن زنگ زد و من كه پاى گوشى بودم، تلفن را برداشتم و متوجه شدم كه آقاى مهندس غرضى است، كه آن موقع استاندار خوزستان بودند. پس از سلام و تعارف، با دلهره و اضطراب به من گفت:
فلانى! اين خبر را فوراً به امام بدهيد و پاسخ آن را هم بگيريد و به من بگوييد: «خرمشهر سقوط كرده و آبادان هم در خطر سقوط است، تكليف چيست؟!»
رفتم و با توجه به همان نظم دقيق زندگى امام (ره) مى دانستم كه ايشان در آن زمان كه اذان ظهر مى گفتند، سرسجاده نماز و آماده انجام فريضه ظهرند. با همان وضع، خود را به جلوى سجاده نماز ايشان رساندم، ديدم مشغول اقامه نمازند. مرا كه با آن وضع ديدند، فرمودند:
چه خبر شده؟ من سخنان آقاى غرضى را بازگو كردم و گفتم: گوشى در دست ايشان است و منتظر پاسخ و دستور حضرت عالى هستند. امام (ره) طورى كه انگار هيچ مطلب غير معمولى نشنيده بودند، با همان آرامش و طمأنينه هميشگى، فرمودند:
برويد به ايشان بگوييد جنگ است آقا! جنگ است! همين دو جمله را گفتند و به دنبال گفتن فصول بعدى اقامه خود رفتند و سپس بدون توجه به اين كه من هنوز ايستاده ام، تكبيره الاحرام گفتند و با طمأنينه نماز ظهر را شروع كردند.199

مطمئن باشيد من طورى نخواهم شد
شبى كه كودتاى نوژه پيش آمد، آقاى خامنه اى و آقاى هاشمى خدمت امام رسيدند و به ايشان پيشنهاد كردند بهتر است شما از اينجا به جاى ديگر منتقل شويد. امام فرمودند:
من از اينجا يك قدم بر نخواهم داشت. به ايشان عرض شد: جان شما در خطر است. باز ايشان فرمودند:
نه، من در خطر نيستم شما برويد، هم از خودتان محافظت كنيد و هم از راديو تلويزيون و بگوييد كه اينجا هم يك دستگاه بگذارند كه اگر خواستم پيامى بدهم آماده باشد.200

آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند
در جريان تصرف لانه جاسوسى، اكثر مسؤولين مخالف بودند و هر روز مسأله تازه اى مطرح مى كردند. يكى مى گفت: با آمريكا نمى شود جنگيد. ديگرى مى گفت: امريكا در منطقه نيرو پياده كرده است. يكى مى گفت: ناوگان امريكا آمده است. ولى امام فرمودند:
امريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند. لذاوقتى يكى از شخصيت هاى انقلاب از توطئه ها پيش امام گله كرد، امام با آرامى دست به سينه ايشان زد و فرمود: تو چرا مى ترسى؟. هيچ طورى نمى شود!201
 

انقلاب ما خيلى اساسى است
بنده رفتم به اروپا و سفر اولم دو ماه طول كشيد. بعد كه برگشتم، عكسهاو نوشته هاى فراوانى آورده بودم كه نشان مى داد رسانه هاى گروهى و مطبوعات اروپا، چقدر مطلب عليه امام و انقلاب ما نوشته بودند.
عكسهايى از حضرت امام در حالى كه شمشير در دستشان بود و حمله مى كردند. عكسهايى كه امام وسط ايستاده بودند و گرزى در دست ايشان بود و اطرافشان رييس جمهور آمريكا، نخست وزير شوروى، نخست وزير انگلستان، و رييس جمهور فرانسه بودند كه امام با گرز به كله آن ها مى كوبيد. من از اين مسايل ناراحت بودم و به امام عرض كردم: بايد كارى كنيم، امام فرمودند:
شما ناراحت نباشيد. معلوم است كه انقلاب ما خيلى اساسى است، خيلى كارگر افتاده، خيلى مؤثر شده است. اگر اين جور نبود، بايد ما ناراحت مى شديم. شما از اين ناراحت نباشيد. اينها سيلى خورده اند و ضربت خورده اند. منتها بايد بيدار باشيم و اين انقلاب را حفظ كنيم و راه خود را ادامه دهيم.202

دست خدا اين انقلاب عظيم را حفظ مى كند
در جلسه اى خصوصى، پس از رد و بدل شدن صحبت هاى مختلف، امام به اين جانب فرمودند:
من معتقدم كه اين انقلاب را، از ابتدا تاكنون، دست قدرت الهى ـ كه فوق تمام ايدى است ـ بدينجا آورده است، و همان يداللّه اين انقلاب عظيم را حفظ مى فرمايد.203

آنچه گفتم به حساب اسلام بود
آخرين بارى كه من تحت تأثير صراحت امام قرار گرفتم، زمانى بود كه استعفاى خود را از سمت دادستانى خدمتشان تقديم كردم. در آن هنگام من به همراه جناب آقاى موسوى اردبيلى به خدمت حضرت امام(ره) رفته بودم.
پس از اين كه حضرت امام لطف كردند و استعفاى مرا پذيرفتند، از من تعريف كردند. تعريف امام چنان تأثيرى بر من گذاشت كه از سر شوق و شكر گريه كردم. پس از اين كه فرمايشات امام تمام شد، آقاى موسوى اردبيلى به من گفتند:
خوب، شما هم چيزى بگوييد. من كه در مقابل عظمت امام خمينى، رضوان اللّه تعالى عليه، ناتوان از صحبت بودم، فقط عرض كردم آقا! اين همه تعريف هايى كه شما كرديد، من لايقشان نبودم. بلافاصله امام صحبتى فرمودند كه مثل آبى بود كه بر آتشى ريخته باشند. ايشان فرمودند:
آنچه گفتم، به حساب اسلام بود، به حساب خودت هيچ چيز نگفتم.204

فهميدم اين راه حق است
امام به دقت موضع گيرى سياسى دشمن را بررسى مى كردند. ايشان دستور داده بودند كه تمام روزنامه ها، خبرگزارى ها و اظهار نظرها در راديو و تلويزيون بررسى شود و هر روز خلاصه اى از موضع گيرى هاى آنان نسبت به انقلاب، اسلام و مردم به ايشان داده شود. امام هر روز دقيقاً اين امور را مطالعه و تجزيه و تحليل مى كردند، اظهار نظر صريح ايشان اين بود:
ما بايد آنچه را كه دشمن تبليغ مى كند و پسنديده مى داند، برخلاف آن عمل كنيم و آنچه را كه مذمت كرده و عليه آن تبليغ مى نمايد، عمل كنيم.
در مورد بازگشت امام به ايران، در آن مقطع خاص، همه تجزيه و تحليل مى كردند و نظر مى دادند كه نبايد رفت. دشمن به شدت بر اين مسأله اصرار داشت و متأسفانه تقريباً تمام دوستان نيز تحت تأثير همين جوّ، تحليل ها و استدلال ها بودند. اين افراد اصرار داشتند كه امام در اين موقعيت نبايد برگردد. امام فرمودند:
وقتى من ديدم دنيا مخالفت مى كند، فهميدم اين راه حق است.205
 

جايگاه زن در انقلاب
در خصوص دليل انتخاب من براى سفر به شوروى، بحث هاى زيادى مطرح شد. اصلاً امام به دليل وسعت انديشه و آينده نگرى و بينش عميق، به مسايل خارجى و بازتابهاى انقلاب درخارج از كشور توجه خاصى داشتند. در هر صورت، حضرت امام(ره) با اين انتخابشان جايگاه زن را در اسلام و انقلاب به جهان نشان دادند و چنين مطرح كردند كه اسلام هيچ محدوديتى براى رشد زن قائل نيست. زن را در همه جا شركت مى دهد، چون نيمى از جامعه به زنان تعلق دارد.
ايشان نشان دادند كه اين كه مى گويند در ايران به زن ارزش داده نمى شود، نمى تواند تحصيل كند و... همه دروغ است. يك مرد با لباس روحانيت و يك زن با پوشش چادر، به نمايندگى از ايشان و ملت ايران، حامل نامه براى گورباچف رهبر سابق شورى بودند.206

اعتبارى كه امام به اسلام و تشيع داد
به من گفتند: پيرمردى از شاگردان آقا ضيا207 در گيلان است كه نسبت به امام روى خوش ندارد. اين پيرمرد در آن زمان نود و هفت سال عمر داشت و از اصوليان معروف و شاگردان خوب آقاضيا هم بود. من بار سفر بستم وبراى زيارت آن پيرمرد، به شهر محل اقامتش رفتم. وقتى نزد او رفتم، از هر درى سخن گفتم و حرف را به آنجا كشاندم كه گويى نسبت به حضرت امام حالتى انتقادى دارم. به اين صورت مى خواستم در انتقاد را باز كنم و افكار او را بفهمم و بدانم كه آيا نسبت به امام با ديدى منتقدانه برخورد مى كند يا خير و به همين دليل، نمى خواستم تصور كند كه از امام حمايت مى كنم. پيرمرد نود و هفت ـ نود و هشت ساله در جواب من فقط يك جمله گفت:
من الان آفتاب عمرم لب بام است. نه كشتنى ام ونه زندان شدنى. به تو مى گويم بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم و على عليه السلام اعتبارى كه آقاى خمينى به اسلام و مسلمانان و قرآن و تشيع داده است، هيچ عالمى از علماى اسلام بعد از غيبت صغرا تا به حال نداده است.208

دو گونى گندمِ حاج آقا روح اللّه
يكى از ارادتمندان حضرت آيت الله بهاء الدينى مى گفت: وقتى از تهران به قم آمدم به منزل يكى از اقوام كه سيد محترم و بزرگوار و اهل علم است وارد شدم. شب، هنگام صرف شام گفت: خبر دارى فلان آقا راجع به جنگ ايران و عراق چه گفته است؟ گفتم: نه بى خبرم. رفت مجله اى را آورد كه به سه زبان بود، عربى، اردو و فارسى.
 سؤال شده بود از جنگ بين ايران و عراق، ايشان جواب داده بود حرام است. حقير خيلى ناراحت شدم كه چرا بايد يك شخصيت بزرگ به مسائل سياسى و اوضاع و احوال روز بى اعتنا باشد؛ در اين موقعيت دست به قلم ببرد و اين چنين بنويسد. ناراحتى در چهره من ظاهر بود، به طورى كه اقوام و دوستان و اهل و عيال من فهميدند. گفتم: فردا نمى روم تهران تا تشويش و نگرانيم را رفع كنم.
صبح به حرم حضرت معصومه عليهاالسلام مشرف شدم و از آن جا به جمكران و ساعت هشت و نيم به منزل حضرت آيت الله بهاء الدينى رفتم. در زدم. آقا خودش آمد در را باز كرد. عرض كردم اجازه مى فرماييد: فرمود مانعى ندارد. وارد حيات كوچك منزل شدم. در خدمشتان نشستم. آقا چاى آورد و قدرى گَز. قدرى فكر كرد و با حال ملاطفت از زير چشم نگاهى به حقير فرموده گفت:
«اهمّ مسائل خلاصه مى شود در فقه و در حلال و حرام خدا و اهمّ مسائل فقه و حلال و حرام بر مى گردد به مسائل عبادى و بزرگترين مسائل عبادى مربوط مى شود به مسأله سياسى آن، آن وقت شما براى فتواى آقايى كه در گوشه اى نشسته و نمى داند مسائل سياسى چيست ناراحت مى شوى؟» و بلافاصله اضافه فرمود:
«در زمان جنگ بين الملل اول، جهان دچار كمبود شده بود. آن زمان سرپرستى حوزه قم به عهده آقاى صدر اصفهانى بود. ما روزى به زيارت ايشان رفتيم، در منزل ايشان گونى هاى گندم را روى هم چيده بودند. آقاى صدر رو كرد به حاضرين كه در بيت ايشان بودند و فرمود:
آن دو گونى گندم بزرگ را حاج آقا روح اللّه [يعنى امام خمينى] آورده است».
بعد حضرت آيت الله بهاء الدينى به حقير فرمود:
«پسر جانم! كسى كه در سن بيست و چهار، بيست و پنج سالگى به فكر مردم محروم است كه گندمِ خوراكِ خودش را به مرجعى مى دهد تا بين فقرا تقسيم شود، او خيانت نمى كند، برو مشغول كارت باش و تشويش و نگرانى به خود راه مده».اين مرد بزرگ از آنچه در درونم رنجم مى داد خبر داد، و تشويش و نگرانيم را رفع كرد.209

از وظيفه شانه خالى نكنيد
يكى از خدمتگرازان جمهورى اسلامى مى گفت: خدمت امام رسيدم و عرض كردم من از كار كردن خسته شده ام، كارهايم خيلى زياد است و توان انجام آن ها را ندارم، اگر ممكن است ديگرى را به جاى من نصب كنيد تا من كمى استراحت كنم. امام در پاسخ من فرمودند:
اگر بناست كسى دست از كار بكشد و از وظيفه شانه خالى كند من از شما اولى هستم چون با اين سن پيرى و خستگى فراوان، بيشتر نياز به آسايش دارم. من شرمنده شدم و ديگر حرف نزدم.210

تا من هستم...
من به آن هايى كه دستشان به راديو تلويزيون و مطبوعات مى رسد و چه بسا حرفهاى ديگران را مى زنند، صريحاً اعلام مى كنم:
تا من هستم نخواهم گذاشت حكومت به دست ليبرالها بيفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقين، اسلام اين مردم بى پناه را از بين ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم كرد، تا من هستم دست ايادى آمريكا و شوروى را در تمام زمينه ها كوتاه مى كنم و اطمينان كامل دارم كه تمامى مردم در اصول، همچون گذشته پشتيبان نظام وانقلاب اسلامى خود هستند.211

امام قربانى اسلام بود
در نامه امام به حضرت آيت اللّه قديرى كه از دوستان بسيار خوب امام در نجف بودند و با ايشان به قم آمدند. چنين آمده است:
«ما بايد سعى كنيم تا حصارهاى جهل و خرافه را شكسته تا به سرچشمه زلال اسلام محمدى صلى الله عليه و آله وسلم برسيم. و امروز غريب ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قربانى مى خواهد و دعا كنيد من نيز يكى از قربانيهاى آن شوم».
حضرت امام قربانى اين راه بودند. خداوند او را به جايى رساند كه آن هايى كه تا ديروز اگر فرزند ايشان از كوزه آب مى خورد، مى گفتند: نجس است، برويد كوزه را آب بكشيد، ديگر نتوانستند حرف بزنند.
هنگام مبارزه عده اى گفتند: امام انگليسى است، عده اى گفتند: امام آمريكايى است، عده اى در نجف گفتند: امام تارك الصلوة است. واللّه مى گفتند: امام روزه نمى گيرد، زردچوبه به صورتش مى مالد كه بگويد روزه مى گيرم. هر موضعى كه امام مى گرفتند، عده اى با آن مخالفت كردند.
امام با شاه مخالف بود، مبارزه كرد، تبعيد شد، عده اى گفتند: مگر مى شود با شاه شيعه مبارزه كرد؟ خوب، اگر اين جهل نيست، پس جهل چيست؟ همان ها كه جهل و خرافه چشمشان را بسته بود، نسبت تارك الصلوة بودن، روزه نگرفتن، دروغ گفتن و... را به امام دادند.212
 

دفاع از نظام، شوخى بردار نيست
خدمت فرزندان عزيز، نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى و وزراى محترم دامت افاضاتهم ؛ با سلام. شنيدم در جريان امر حضرت آقاى منتظرى نيستيد و نمى دانيد قضيه از چه قرار است.
همين قدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميه ها و پيغامها، تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدين جا ختم نگردد، ولى متأسفانه موفق نشد. از طرف ديگر وظيفه شرعى اقتضا مى كرد تا تصميم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگيرد، لذا با دلى پرخون حاصل عمرم را براى مصلحت نظام و اسلام كنار گذاشتم.
ان شاء اللّه خواهران و برادران در آينده تا اندازه اى روشن خواهند شد.
سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام شوخى بردار نيست و در صورت تخطى، هر كس در هر موقعيت، بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. توفيق همگان را از خداوند متعال خواستارم.213


فصل چهارم : امام و جوانان

اهميّت جوانى
اواخر سال 67، اول ماه شعبان بود كه خدمت آقا رسيدم. مفاتيح دستشان بود و مى خواستند دعاهاى مخصوص ماه شعبان را بخوانند. تا رفتم دست ايشان را ببوسم كه مرخص شوم، فرمودند: هر كارى مى خواهى بكنى در جوانى بكن. در پيرى بايد بخوابى و ناله كنى.214

خدمت به مردم در جوانى
گاهى كه خدمت امام مى رسيديم عرض مى كرديم: اگر امكان دارد ما را نصيحتى بفرماييد. معمولاً امام اين نصيحت را مى كردند:
تا مى توانيد در جوانى هر خدمتى را به مردم بكنيد، هر عبادتى بكنيد، قدر جوانى را بدانيد كه وقتى به سن من برسيد ديگر هيچ كارى نمى توانيد بكنيد. مثل من كه هيچ كارى نمى توانم بكنم.215

جوانى و جديت در نماز شب
در ايامى كه من با امام بودم و توفيق خدمتگزارى داشتم، نماز شب را ترك نكردند. آقايانى كه قبل از آن باايشان بودند، حتّى هم دوره اى ها و هم حجره اى هاى ايشان نقل مى كردند كه امام از اوان جوانى كه مشغول تحصيل بودند در نماز شب جديت داشتند.216

تا جوان هستيد
سال 65 يك شب در ايامى كه امام، تازه از بيمارستان مرخص شده بودند در كنار امام خوابيده بودم و امام هنوز حال نقاهت داشتند، با اين همه براى نماز شب برخاستند. ايشان وقتى خواستند وضو بگيرند موقع مسح كشيدن پا، چون نمى توانستند و برايشان مشكل بود دستشان را به شانه بنده تكيه دادند و فرمودند:
فلانى، گفتم: بله، فرمودند: تا جوان هستيد عبادت خدا را بكنيد، اگر پير شديد مثل من ديگر نمى توانيد.217

تفريح داشته باش
امام وقتى مى بينند من روزهاى تعطيل مشغول درس هستم مى گويند: به جايى نمى رسى، چون بايد موقع تفريح، تفريح كنى.اين مسئله را به پسر من جدى مى گويند. اين نقل قول از خود امام است كه در حضور من مكرر به پسر من مى گفتند:
«من نه يك ساعت تفريحم را گذاشتم براى درس و نه يك ساعت وقت درسم را براى تفريح گذاشتم»؛ يعنى هر وقت را براى چيز خاصى قرار مى دادند و به پسر من اين نصيحت را مى كردند كه تفريح داشته باش. اگر تفريح نداشته باشى نمى توانى خودت را براى تحصيل آماده كنى.218

جلسه انس تشكيل مى داديم
امام از مجالس انس با دوستان غفلت نمى كردند و جلسه انس را مايه نوعى كمك و ورزيدگى ذهن و آمادگى آن مى دانستند. يك روز خود ايشان مى فرمودند:
در دوران جوانى، پنجشنبه و جمعه اى بر ما نگذشت مگر اين كه با دوستان جلسه انسى تشكيل مى داديم و به خارج از قم و بيشتر به سوى جمكران مى رفتيم. در فصل برف و باران در حجره خود به برنامه انسى اشتغال مى ورزيديم و هنگامى كه صداى مؤذن به گوش مى رسيد همگى به نماز مى ايستاديم.219

دختران جوان بيشتر خود را بپوشانند
امام هميشه به ما مى گفتند: درست است كه مى گويند وجه و كفين پيدا باشد، امّا جوان ها بهتر است كمى بيش تر خود را بپوشانند و خيلى تأكيد مى كردند كه در خارج از منزل هيچ گونه عطرى مصرف نشود.
يادم هست كه در يكى از عيدها، امام به نواده دخترى ديگرشان عطر هديه دادند و به من يك چيز ديگر و فرمودند: چون تو ازدواج نكرده اى، بنابراين احتياجى به عطر ندارى.220

توصيه اى در حلّ مسايل خانوادگى
يكى از دختران امام نقل مى كردند: در ابتداى ازدواج، خدمت حاج آقا رسيديم كه توصيه اى بفرمايند. ايشان به بنده فرمودند:
اگر شوهرتان ناراحتى داشت، به هر دليلى به شما چيزى گفت، بدسلوكى كرد ؛ شما همان وقت هيچ نگوييد، گرچه حق با شما باشد. بگذاريد آن حالت عصبانيت كه فروكش كرد، حرف خود را بزنيد. عين همين توصيه را به شوهرم نيز كردند.
بنده وقتى اين حرف را شنيدم، در ابتدا خيلى به آن اهميت ندادم. بعدها كه فكر كردم، ديدم انصافاً ريشه بسيارى از اختلافات خانوادگى، به همين جا برمى گردد. لذا از آن به بعد، هر وقت كسى از من، توصيه اى درباره مسايل خانوادگى خواسته است، همين سفارش حضرت امام را گفته ام.221

معنويت و خداجويى يك دختر جوان
آنچه براى من يك خاطره فراموش نشدنى است، با اين كه تمام صحنه ها[يش] چنين است، ازدواج يك دختر جوان با يك پاسدار عزيز است كه در جنگ، هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسيب ديده بود. آن دختر شجاع با روحى بزرگ و سرشار از صفا و صميميت گفت:
حال كه نتوانستم به جبهه بروم، بگذار با اين ازدواج دِين خود را به انقلاب و به دينم ادا كرده باشم.
عظمت روحانى اين صحنه و ارزش انسانى و نغمه هاى الهى آنان را نويسندگان، شاعران، گويندگان، نقاشان، هنرپيشگان، عارفان، فيلسوفان، فقيهان و هر كس را كه شماها فرض كنيد، نمى توانند بيان و يا ترسيم كنند و فداكارى و خداجويى و معنويت اين دختر بزرگ را هيچ كس نمى تواند با معيارهاى رايج ارزيابى كند.222

جوانان، خود را بى نياز از هدايت و همكارى علما ندانند
نكته ديگرى كه از باب نهايت ارادت و علاقه ام به جوانان عرض مى كنم، اين است كه در مسير ارزش ها و معنويات از وجود روحانيت و علماء متعهد اسلام استفاده كنيد و هيچ گاه و تحت هيچ شرايطى خود را بى نياز از هدايت و همكارى آنان ندانيد.
روحانيون مبارز و متعهد به اسلام در طول تاريخ و در سخت ترين شرايط همواره با دلى پر از اميد و قلبى سرشار از عشق و محبت به تعليم و تربيت و هدايت نسل ها همت گماشته اند و هميشه پيشتاز و سپر بلاى مردم بوده اند.223

لزوم آمادگى جوانان براى مبارزه علمى و عملى
من در اين جا به جوانان عزيز كشورمان، به اين سرمايه ها و ذخيره هاى عظيم الهى و به اين گل هاى معطر و نو شكفته جهان اسلام سفارش مى كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگى خود را بدانيد و خودتان را براى يك مبارزه علمى و عملى بزرگ تا رسيدن به اهداف عالى انقلاب اسلامى آماده كنيد.
و من به همه مسؤولين و دست اندركاران سفارش مى كنم كه به هر شكل ممكن وسايل ارتقاء اخلاقى و اعتقادى و علمى و هنرى جوانان را فراهم سازيد و آنان را تا مرز رسيدن به بهترين ارزش ها و نوآورى ها همراهى كنيد و روح استقلال و خودكفايى را در آنان زنده نگه داريد.224



فصل پنجم : غروب آفتاب

خواب خوشى ديده ام
همسر امام قدس سره مى گفتند: حدود 5/1 ماه قبل از عمل جراحى امام خمينى قدس سرهكه منجر به رحلت آن بزرگوار در 14 خرداد سال 1368 شمسى شد، امام به من فرمودند: خواب خوشى ديده ام و براى تو نقل مى كنم ولى تا زنده ام راضى نيستم براى احدى نقل كنى.
در خواب ديدم كه فوت كرده و از دنيا رفته ام. حضرت على عليه السلام تشريف آوردند و مرا غسل دادند و كفن كردند و بر جنازه ام نماز خواندند، سپس پيكرم را در ميان قبر نهادند و آن گاه فرمودند: اكنون راحت هستى؟ عرض كردم: راحت هستم ولى در جانب راستم كلوخى وجود دارد كه مرا ناراحت مى كند.
حضرت على عليه السلام آن كلوخ را برداشته و دست مرحمت بر همان قسمت از بدن من كه ناراحت بود كشيدند و آن گاه به طور كلى ناراحتى برطرف گرديد و راحت شدم.225

مطمئن باش از دنيا مى روم
در روزهاى آخر حيات امام، من هر روز در بيمارستان بودم و هميشه از حاج احمد آقا احوال ايشان را مى پرسيدم. ايشان روزهاى آخر به من مى گفت: امام، ديگر حالش خوب نيست. آقا گاهى به من مى گويند: احمد مطمئن باش كه من از دنيا مى روم.226

على را پيش من نياوريد
زمانى كه امام عزم سفر از اين دنيا كردند، خواستند على نوه شان را به ديدارشان نبريم. جوياى علت شديم. متوجه شديم كه ايشان از آنجا كه از تمام تعلقات رها شده بودند و به على خيلى علاقه داشتند و تنها همين يك تعلق برايشان مانده بود، از ما خواسته بودند كه على را پيششان نبريم.
اين ارتباط با خدا و بريدن از غير او، از همان زمان جوانى در ايشان وجود داشت. عصاره تمام خصلت هاى جوانى امام در زمان پيرى در وجودشان جمع شده بود.227

به او وعده نده
پس از عمل جراحى و زمانى كه هنوز به هوش نيامده بودند، اللّه اكبر بر زبانشان جارى بود. تمام وجودشان اللّه اكبر شده بود. باطنشان اللّه اكبر بود. سخنان، حركات، رفتار و خلاصه همه چيزشان جز عمل به فرمان الهى نبود.
روزى در اواخر عمرشان، پرسيدند: على كجاست؟ به ايشان گفتم: على هم سراغ شما را مى گيرد و مى گويد مى خواهم با آقا بازى كنم و دوست ندارم كه خوابيده باشند. ولى من به او گفته ام كه صبر كن، ان شاء اللّه، تا چند روز ديگر مى آيند و مثل هميشه با هم بازى مى كنيد.
امام در پاسخ فرمودند:  چند روز ديگرى نمانده، به او وعده نده.228

اگر براى مردم است، هر كارى مى خواهيد، بكنيد
دكترها مى گفتند: امام خودشان مى خواستند بروند؛ هر جا را درست مى كرديم، جاى ديگر بدنشان بيمار مى شد.
دكتر عارفى گفته بود: هر چه ما تك زديم، بدن امام پاتك زد. آن روز دايى براى ما صحبت كرد و گفت: آقا شانس ندارند. بايد دعا كرد. فقط 2% شانس دارند.
شب در بيمارستان بوديم. خانم خيلى گريه مى كردند. به دكترها گفتند: مثل اين كه نه دعاهاى ما و نه كوشش شما!... دكترها گفتند: بايد باطرى در قلب كار بگذاريم. از آقاى خامنه اى و ديگران اجازه اين كار را گرفتند. صبح، آقا به دكترها گفته بودند:
من مى دانم زنده نمى مانم. اگر مرا براى خودم نگه داشته ايد، به حال خودم بگذاريد. امّا اگر براى مردم است، هر كارى مى خواهيد بكنيد.229

دعاى عهد در روزهاى آخر زندگى
امام تقيد خاصى به خواندن دعاى عهد به مدّت چهل روز، حتّى در ايّام بيمارى داشتند. وقتى پس از رحلت، اثاثيه ايشان، از جمله مفاتيح شان را به بيت منتقل مى كرديم، متوجه شدم كه در گوشه صفحه مفاتيح، تاريخ 8 شوال (20 روز قبل از رحلت) را به عنوان تاريخ شروع دوره خواندن چهل روزه دعا مرقوم فرموده اند.230

خدايا مرا بپذير
در همان نماز شب هاى پايانى، امام گريه مى كردند، زار مى زدند و مى گفتند: خدايا مرا بپذير.231

آخرين سفارش امام
آقا ساعت 12 ظهر روز رحلت گفتند: خانم ها را صدا بزنيد، كارشان دارم. وقتى خانم ها رفتند، گفتند: اين راه، راه سختى است و بعد هى مى گفتند: گناه نكنيد.232

فكر نماز اول وقت تا آخرين لحظات
امام به نماز اول وقت خيلى علاقه داشتند، حتّى در آخرين روز كه تقريبا ساعت ده شب بود كه رحلت حضرت امام اتّفاق افتاد، در حالت بيهوشى بودند، يكى از دكترها رفت بالاى سرشان و براى اين كه شايد آقا را به وسيله نماز بشود به هوش بياورد، گفت: آقا وقت نمازه. همين كه گفت وقت نمازه، آقا به هوش آمدند و نمازشان را با اشاره دست خواندند.
از صبح آن روز هم مرتب از ما  سؤال مى كردند: چقدر به ظهر مانده؟چون خودشان ساعت دم دستشان نبود و آن قدرت را نداشتند كه به ساعت نگاه كنند.
يك ربع به يك ربع از ما ساعت را مى پرسيدند. نه به خاطر اين كه نمازشان قضا نشود، بلكه به خاطر اين كه نماز را اول وقت بخوانند.233

در حال ذكر گفتن از دنيا رفتند
امام دائما در حال ذكر بودند. حتّى در يكى از موارد وقتى به هوش آمده بودند لب هاى مباركشان تكان مى خورده است. وقتى دكتر گوشش را جلو مى برد مى شنود كه امام اللّه اكبر مى گويند. با همان حال ذكر گفتن نيز از دنيا رفتند.234

اين حادثه از استثنائات تاريخ است
هلى كوپتر در وضعيتى به پرواز درآمد كه هنوز قسمتى از تابوت بيرون بود و مردم به دسته هاى تابوت چسبيده بودند. هلى كوپتر از بهشت زهرا به دانشكده افسرى رفت و در آنجا با هماهنگى آقاى هاشمى رفسنجانى و حاج سيداحمد آقا، به منظريه رفت تا پيكر مطهر امام را به جماران منتقل كنيم.
از منظريه، تابوت را از هلى كوپتر به يك اتومبيل استيشن كه پرده داشت و داخل آن پيدا نبود، منتقل كرديم و به جماران برديم و بدن مطهر امام را مجدداً به منزل خودشان انتقال داديم.
شايد اين ويژگى در تاريخ منحصر به امام خمينى باشد كه شخصيتى با اين شكوه تشييع شود و تا كنار قبر هم برود ولى مجدداً به خانه اش بازگردد و اهل بيتش يك بار ديگر ايشان را زيارت كنند.
واقعاً اين حادثه از استثناءات تاريخ است. براى كفن جديد امام، حضرت آيت اللّه خامنه اى، بُرد يمانى متبركى را كه متعلق به خودشان بود، سريعاً به جماران فرستادند و امام مجدداً كفن شدند و ساعت چهار بعد از ظهر با يك تابوت فلزى دردار، مجدداً پيكر مطهرشان به بهشت زهرا منتقل شد.235
 


 

پی نوشت :

 

1. حديث ولايت، ج 1، ص 24.

2. خداوند هدايتش را روزى تو كند.

3. آن فطرت الهى كه مردم را بر آن آفريد، آفرينش خدا را دگرگونى نيست. سوره روم30: آيه 30.

4. و اى پيامبر هنگامى كه تو تير افكندى، نه تو بلكه خدا افكند. سوره انفال(8): آيه 17.

5. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

6. سوره حديد57: آيه 3.

7. آيا ممكن است براى غير تو از ظهور نصيبى باشد كه براى تو نيست، تا اين كه او وسيله ظهور تو گردد؟ كى غايب بوده اى كه نيازمند برهان باشى تا به تو دلالت كند؟ و كى دور بوده اى كه آثار مخلوقات وسيله رسيدن به تو شوند؟ (هرگز چنين نيست و) كور باد چشمى كه تو را مراقب خود نبيند. (فرازى از دعاى امام حسين عليه السلام در روز عرفه).

8. ديوان فروغى بسطامى:كى رفته اى زدل كه تمنا كنم تورا ××× كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم تو را.


9. ديوان حافظ: ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست ××× تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز

10. بار الها بريدگى كامل از متعلقات را براى توجّه به خودت ارزانيم فرما و چشم دلهايمان را به فروغ نظر كردن به خودت روشن گردان، تا ديدگان دل پرده هاى نور را دريده و به معدن عظمت و جلال برسد و جانهايمان به عز قدس تو تعلق يابند. الها! مرا در شمار آنان قرار ده كه ندايشان دادى، اجابتت كردند. و نيم نگاهى به آنان افكندى در برابر جلال تو مدهوش گشتند. (مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه).

11. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

12. اى رسول! نزديك است كه اگر امّت به قرآن ايمان نياورند جان عزيرت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاك سازى. سوره كهف18: آيه 6.

13. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

14. هر موجودى مشمول رحمت خداوند است.

15. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

16. مضمون روايتى است از امام سجاد عليه السلام: «حب الدنيا رأس كل خطيئة» و روايتى است از امام صادق عليه السلام: «رأس كل خطيئة حب الدنيا» ـ اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب ذم الدنيا و الزهد فيها، حديث 11 و باب حب الدنيا و الحرص عليها، حديث 1.

17. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

18. دنيا.

19. مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه.

20. اعراف 7: 12 و ص (38): 76. اصل آيه چنين است: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ».

21. چنانكه مولوى گويد: مادر بتها بت نفس شماست ×× زانكه آن بت مار و اين يك اژدهاست

22. علم اليقين، المقصد الرّابع، الباب الثالث عشر، الفصل الرّابع.

23. منظور وجود مقدس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم است.

24. آنچنان كه حق معرفت تو است، تو را نشناختيم و آنگونه كه حق عبادت تو است، تو را عبادت نكرديم، مرآت العقول كتاب الايمان و الكفر، باب الشكر.

25. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

26. اشاره به زمان قبل از فروپاشى شوروى سابق است.

27. اشاره است به مضمون آيه شريفه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آنان كه ايمان آوردند و دلهاشان با ياد خدا آرام گيرد. هان! با ياد خدا دلها آرام گيرد»؛ سوره رعد13: آيه 28.

28. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

29. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

30. همان، نامه 26/4/1363.

31. همان، نامه 8/2/1361.

32. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 28/9/1366.

33. فرجام و پايان.

34. چه كسى، جز به فرمان او، مى تواند در پيشگاهش به شفاعت برخيزد. سوره بقره2: آيه 255.

35. و هرگز شفاعت نمى كنند مگر آنان را كه مورد رضايت خدا هستند. سوره انبياء(21): آيه 28.

36. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

37. بنگر چه كسى را نافرمانى كرده اى.

38. عامل بقاء.

39. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

40. هم رديف، اشخاصى كه در يك پايه علمى، شخصيتى و غيره هستند.

41. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

42. همان، نامه 8/2/1361.

43. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

44. سوره رعد13: آيه 28.

45. به گفته بنگر، نه به گوينده (در غررالحكم ـ فصل 30، حديث 11 ـ به اين عبارت آمده است: انظر الى ما قال و لاتنظر الى من قال).

46. ... تا هرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشويد و به آنچه به شما رسد دلشاد نگرديد و خداوند دوستدار هيچ متكبّر و خودستايى نيست. سوره حديد57: آيه 23.

47. چه بسا چيزى را ناگوار شماريد در حالى كه براى شما خير است. سوره بقره2: آيه 216.

48. اشاره است به آيه كريمه: «وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ»؛ سوره بقره2: آيه 216.

49. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

50. همان، نامه 26/4/1363.

51. همان، نامه 8/2/1361.

52. الدّنيا مزرعة الاخرة.

53. قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم: الصّلوة معراج المؤمن. كتاب اعتقادات علامه مجلسى، ص 29.

54. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

55. همان، نامه 8/2/1361.

56. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

57. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

58. همان.

59. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

60. اى آنان كه ايمان آورده ايد! از خدا پروا كنيد و هركس بنگرد براى فرداى قيامت چه پيش فرستاده و تقواى خدا پيشه سازيد، خدا بدانچه انجام مى دهيد آگاه است. سوره حشر 59: آيه 18.

61. از جمله، از آيات و روايات ذيل اين معنى كه اعمال صور غيبيّه دارند و در عالم پس از مرگ ملازم عامل مى باشند استفاده مى شود: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً؛ و آنچه عمل كردند را حاضر بينند»سوره كهف18: آيه 49. «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً؛ روزى كه هر كس هر عمل خوبى كه انجام داده حاضر شده بيند»؛ سوره آل عمران(3): آيه 30. «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى؛ آدمى را نيست جز آنچه به كوشش انجام داده و كوشش او بزودى (در قيامت) ديده خواهد شد»؛ سوره نجم53: آيه 40 و «يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ * فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ؛ در آن روز (قيامت) مردم به طور پراكنده باز گردند تا اعمالشان به آن هانشان داده شود پس هر كس به سنگينى ذره اى نيكى انجام دهد آن را مى بيند و هر كس به سنگينى ذره اى بدى انجام دهد آن را خواهد ديد»؛ سوره زلزال(99): آيه 6،7،8.
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: چون مؤمن داخل قبر شود نماز طرف راست و زكات سمت چپ او خواهد بود و نيكى (احسان) بر بالاى او قرار گيرد و صبر در جانبى ديگر خواهد بود، چون دو فرشته مأمور  سؤال بر او وارد شوند صبر به نماز و زكات و احسان گويد: رفيق خود را دريابيد. اگر نتوانستيد، من او را دريابم. اصول كافى، ج3، ص 134، كتاب الايمان و الكفر، باب الصبر، حديث 8.
نيز از آن حضرت عليه السلام مروى است: چون مرده در قبر گذاشته شود شخصى نزد او متمثّل شود و به او گويد:اى فلان! ما سه تن بوديم، يكى روزى تو بود كه با مرگت قطع شد، ديگرى خانواده ات كه تو را گذاشتند و رفتند و من عمل تو هستم كه با تو مانده ام...، بحارالأنوار، ج6، ص265.

62. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

63. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

64. تا آنجا كه پايان و نهايتى بر آن نيست.

65. و نوح عرض كرد: خدايا هيچ يك از كافران را در روى زمين زنده مگذار، اگر آن ها را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى كنند و فرزندى جز فاجر و كافر به دنيا نمى آورند. سوره نوح71: آيات 26 و 27.

66. و با آنان كافران جهاد كنيد تا فسادى باقى نماند. سوره بقره(2): آيه 193.

67. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 8/2/1361.

68. همان.

69. فرزند آدم پير مى شود و همزمان دو خصلت در او جوان مى شود: حرص و آرزو پرورى. الوافى، ج 3، ص 890. و با اندكى اختلاف لفظى در: الخصال، ج 1، ص 73.

70. رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم: كسى كه صبح كند يعنى زندگى روزانه را شروع كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست. اصول كافى، ج 3، ص 238 (كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين، حديث 1 و 4 با اندكى اختلاف لفظى).

71. مضمون روايات متعدد راجع به اهميّت نيّت، از قبيل روايت معروف: «انَّما ألاعمال بالنِيّات» و «لا عَمَل الابِنِيَّة». روايات «باب النيّه» در اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر ديده شود.

72. اشاره به فرازى از مناجات شعبانيه است: «و اَنِرْ ابصار قُلُوبِنا بضياء نَظَرها الَيك حَتّى تَخرق ابصار القُلُوب حُجُب النُّور»؛ چشم دلهايمان را به فروغ نظر كردن به خودت روشن گردان تا ديدگان دل پرده هاى نور را بدرد. مفاتيح الجنان.

73. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

74. بگو: به يك سخن پندتان دهم و آن اين كه دو تن دو تن و تك تك براى خدا قيام كنيد... سوره سبا(34): آيه 46.

75. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

76. سوره حمد1: آيه 5.

77. متوسل شدن ـ پناه بردن.

78. پرهيز كردن.

79. سوره حشر59: آيه 18.

80. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 26/4/1363.

81. به گفته بنگر نه به گوينده. در غررالحكم از حضرت على عليه السلام به اين عبارت آمده است: «لا تنظر الى من قال و انظر الى ما قال».

82. وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، نامه 28/9/1366.

83. همسر امام: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 51 ـ 50.

84. صديقه مصطفوى: دختر امام، پابه پاى آفتاب، ج1، ص 92.

85. زهرا اشراقى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 199 ـ 198.

86. حجّت الاسلام سيد حميد روحانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 169.

87. آيت اللّه امينى: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 269.

88. حجّت الاسلام سيد حميدروحانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 174 ـ 173.

89. حجّت الاسلام موحدى كرمانى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 227.

90. حجّت الاسلام ناصرى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 25.

91. حجّت الاسلام فرقانى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 249.

92. حجّت الاسلام سيد مرتضى موسوى اردبيلى ابركوهى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 223.

93. مرضيه حديده چى دباغ: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 9.

94. همان، ص 37.

95. حجّت الاسلام على اكبر محتشمى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج2، ص205ـ204.

96. حجّت الاسلام فرودسى پور: روزنامه كيهان، 14/4/1368.

97. حجّت الاسلام امام جمارانى: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 245.

98. فريده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 114.

99. حجّت الاسلام مهدى كروبى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 199.

100. حجّت الاسلام ناطق نورى: پابه پاى آفتاب، ج 4، ص 279.

101. من بنده اى از بندگان شما هستم.

102. حجّت الاسلام توسلى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 291.

103. فريده مصطفوى: پا به پاى آفتاب، ج 1، ص 107.

104. فاطمه طباطبائى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 259.

105. مرضيه حديده چىدباغ: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 315.

106. حجّت الاسلام حاج سيد احمد خمينى: پابه پاى آفتاب، ج 1 ص 86.

107. حجّت الاسلام سيدمحمد باقر حجّت: ويژه نامه روزنامه جمهورى اسلامى، خرداد 70.

108. فريده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 117.

109. حجّت الاسلام كروبى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 110 ـ 109.

110. آيت اللّه يزدى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 328.

111. حجّت الاسلام رحيميان: مجله پاسدار اسلام، شماره 214 ، ص 41.

112. غلامعلى رجائى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 211.

113. حجّت الاسلام محمدرضا سجادى اصفهانى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 284.

114. آيت اللّه شهيد صدوقى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 302.

115. حجّت الاسلام على اكبر مسعودى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 150.

116. آيت اللّه خوانسارى: فصلنامه حوزه، ش 32.

117. حجّت الاسلام طاهرى خرم آبادى: پابه پاى آفتاب، ج 3 ص 319.

118. آيت اللّه مظاهرى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 299.

119. آيت اللّه شهيد شيخ فضل اللّه محلاتى: اميد انقلاب، ش 142.

120. آيت اللّه بنى فضل: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 313.

121. حجّت الاسلام عبدالكريم حق شناس: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 24.

122. فريده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 109.

123. حجّت الاسلام و المسلمين سيد حميد روحانى: روزنامه جمهورى اسلامى، 26/4/68.

124. آيت اللّه قديرى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 100.

125. حجّت الاسلام و المسلمين سيد حميد روحانى: برداشتهايى از سيره امام خمينى قدس سره، جلد 5، ص 180.

126. بگو: من فقط به شما يك اندرز مى دهم كه: دو دو و به تنهايى براى خدا به پا خيزيد. سوره سبا34: آيه 46.

127. آيت اللّه مؤمن: پابه پاى آفتاب، ج 4، ص 222 ـ 221.

128. آيت اللّه شهيد صدوقى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 303.

129. حجّت الاسلام سيد محمد سجادى اصفهانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 231.

130. حجّت الاسلام سيد حميد روحانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 165.

131. حجّت الاسلام ايروانى: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 282.

132. مفاتيح الجنان، دعاهاى هر روز ماه رجب، دعايى كه با اين عبارت شروع مى شود؛ «اَللّهُمَ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَعانىِ جَميعِ ما يَدْعُوكَ...».

133. آيت اللّه مؤمن: پابه پاى آفتاب، ج 4، ص 222 ـ 221.

134. حجّت الاسلام و المسلمين رحيميان: در سايه آفتاب، ص 38.

135. آيت اللّه مظاهرى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 162.

136. صحيفه نور، ج 4، ص 259 ـ 03/11/1357؛ مصاحبه خبرنگاران زن اعزامى از روزنامه اطلاعات به پاريس.

137. حجّت الاسلام محتشمى: پا به پاى آفتاب، ج 2، ص 147 ـ 146.

138. مرضيه حديده چى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 100.

139. حجّت الاسلام على اكبر آشتيانى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 253.

140. مرضيه حديده چى دباغ: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 336.

141. حجّت الاسلام جمى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 15.

142. حجّت الاسلام برهانى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 178.


143. حجّت الاسلام امام جمارانى: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 253 ـ 252.

144. سپهبد شهيد صياد شيرازى: مجله پاسدار اسلام، شماره 214، ص 14.

145. فريده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 126.

146. طباطبايى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 177.

147. فاطمه طباطبايى: ويژه نامه روزنامه اطلاعات، 14/3/1369.

148. زهرا مصطفوى: شاهد بانوان، ش 149.

149. زهرا مصطفوى: شاهد بانوان، ش 149.

150. حجّت الاسلام رحيميان: مجله پاسدار اسلام، شماره 214، ص 41.

151. حجّت الاسلام محمد اشرفى اصفهانى: روزنامه كيهان 23/7/64.

152. سوره آل عمران3: آيه 18.

153. سوره آل عمران3: آيات 26 و 27.

154. زهرا مصطفوى: ندا، ش 1.

155. دكتر بروجردى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 90.

156. آيت اللّه ايزدى نجف آبادى: پا به پاى آفتاب، ج 2، ص 290.

157. فاطمه طباطبايى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 55.

158. حجّت الاسلام ناصرى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 8.

159. حجّت الاسلام رسولى محلاتى: فصلنامه حوزه، ش 38 ـ 37.

160. حجّت الاسلام محمد على انصارى كرمانى به نقل از مرحوم حاج سيد احمد خمينى: روزنامه رسالت، 9/3/72.

161. فاطمه طباطبايى: ويژه نامه روزنامه اطلاعات، 14/3/69.

162. حجّت الاسلام سيد احمد خمينى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 108.

163. على ثقفى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 302.

164. زهرا مصطفوى: روزنامه اطلاعات، 17/3/1367.

165. زهرا مصطفوى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 48.

166. حجّت الاسلام مسيح بروجردى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 3، ص 104.

167. فريده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 118.

168. دكتر ايرج فاضل: روزنامه اطلاعات، 28/3/68.

169. آيت اللّه صانعى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 284.

170. آيت اللّه خزعلى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 38.

171. حجّت الاسلام سيد حميد روحانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 146.

172. حجّت الاسلام اشراقى: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 236 ـ 235.

173. حجّت الاسلام حسن روحانى: زن روز، ش 581.

174. مأخذ پيشين.

175. از مراجع بزرگوار تقليد در زمان دستگيرى حضرت امام سال 42.

176. آيت اللّه ميلانى: مرجع بيدار، ص 134، پاورقى.

177. آيت اللّه مؤمن: پابه پاى آفتاب، ج 4، ص 230 ـ 229.

178. حجّت الاسلام فردوسى پور: پا به پاى آفتاب، ج 2، ص 75.

179. آيت اللّه معرفت: پابه پاى آفتاب، ج 4، ص 167.

180. صحيفه نور، ج 2، ص 125، 19/07/1357.

181. سوره اعراف7: آيه 43.

182. نعمت الله جزايرى حسينى: مردان علم در ميدان عمل، ص 8 ـ 387.

183. منظور حضرت آيت اللّه فاضل لنكرانى از مراجع فعلى تقليد مى باشند.

184. حجّت الاسلام كوثرى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 125.

185. حجّت الاسلام سيد حميد روحانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 156.

186. صحيفه نور، ج 3 جديد، ص 322 ـ 05/12/1357.

187. يكى از افراد نهضت آزادى كه در كميته استقبال مسؤوليت داشت.

188. محسن رفيق دوست: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 135 ـ 134.

189. آقاى محسن رفيق دوست: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 141 ـ 140.

190. صحيفه نور، ج 8، ص 16 ـ 13/04/1358.

191. صحيفه نور، ج 7، ص 57 ـ 15/03/1358.

192. همان، ج 10، ص 32 ـ 30/07/1358.

193. صحيفه نور، ج 12 ـ ص 163 ـ 20/03/1359.

194. همان، ج 15، ص 36 ـ 04/04/1360.

195. حجّت الاسلام انصارى كرمانى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 272.

196. دكتر پور مقدس: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 246.

197. صحيفه نور، ج 15، ص 3 ـ 24/03/1360.

198. همان، ج 18، ص 53 ـ 11/05/1362.

199. حجّت الاسلام رسولى محلاتى: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 176 ـ 175.

200. حجّت الاسلام امام جمارانى: روزنامه جمهورى اسلامى ويژه اربعين ارتحال امام.

201. حجّت الاسلام انصارى كرمانى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 2، ص 305.

202. آيت اللّه حسين نورى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 299.

203. آيت اللّه مظاهرى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 162.

204. آيت اللّه صانعى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 282.

205. حجّت الاسلام محتشمى: پا به پاى آفتاب، ج 2، ص 156 ـ 155.

206. مرضيه حديده چى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 338.

207. مرحوم آيت اللّه العظمى آقا ضياء الدين عراقى.

208. مرحوم آيت الله احسانبخش: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 216 ـ 215.

209. حسين حيدرى كاشانى: سيرى در آفاق، ص 210 ـ 209.

210. سيد محمد جواد مهرى: مجله پاسدار اسلام، ش 33.

211. صحيفه نور، ج 21، ص 96 ـ 03/12/1367.

212. حجّت الاسلام سيد احمد خمينى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 67 ـ 66.

213. صحيفه نور، ج 21، ص 116 ـ 26/1/1368 (پيام امام به مناسبت عزل آقاى منتظرى از منصب قائم مقام رهبرى).

214. حجّت الاسلام والمسلمين مسيح بروجردى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 56.

215. بهاء الدينى از اعضاى بيت امام: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 331.

216. آيت اللّه غلامرضا رضوانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 130.

217. حجّت الاسلام توسلى: فصلنامه حوزه، ش 45.

218. زهرا مصطفوى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 60.

219. حجّت الاسلام والمسلمين جعفر سبحانى: فصلنامه حوزه، ش 32.

220. عاطفه اشراقى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 285.

221. حجّت الاسلام محمدحسن مرتضوى لنگرودى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 140.

222. صحيفه نور، ج 16 ـ ص 126 ـ 25/01/1361.

223. صحيفه نور، ج 20، ص 242، پيام امام قدس سره به مناسبت سالگرد كشتار خونين در مكّه و قبول قطعنامه 598، تاريخ 29/4/1367.

224. همان، ص 241، پيام امام قدس سره به مناسبت سالگرد كشتار خونين در مكّه و قبول قطعنامه 598، تاريخ 29/4/1367.

225. به نقل از مرحوم سيداحمدآقا خمينى رحمه الله: داستان دوستان، ج 5، ص 249.

226. حجّت الاسلام والمسلمين توسلى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 305.

227. فاطمه طباطبايى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 319.

228. فاطمه طباطبايى: پابه پاى آفتاب، ج 1،ص 192.

229. زهرا اشراقى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 318.

230. على ثقفى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 336.

231. زهرا اشراقى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 316.

232. زهرا اشراقى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 325.

233. نعيمه اشراقى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 333.

234. حجّت الاسلام والمسلمين توسلى: برداشت هايى از سيره امام خمينى قدس سره، ج 1، ص320.

235. حجّت الاسلام ناطق نورى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 284 ـ 283.
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها