خانه> کتاب >1271


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
لیست کتب اداره مشا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...
شيوه هاي کنترل نفس...
امام خميني(ره) و غ...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2088

بازدید مقالات:
6473105

بازدید سوالات:
2583922



 هولوكاست ، دروغ مقدس غرب بازديد: 1679

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

 هولوكاست، دروغ مقدس غرب

به ضميمه مصاحبه با پروفسور فوريسون


عليرضا محمدى
نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
معاونت آموزش و تبليغ
تأليف: عليرضا محمدى
حروف چينى و صفحه آرايى: اميرحسين عليزاده
ناشر: نشر معارف
چاپ ششم: تابستان 1388
شمارگان: 5000 جلد
قيمت: 500 تومان
شابك: 0-090-499-964
همه حقوق براى ناشر محفوظ است.

مراكز پخش
1. قم: بلوار امين بلوار جمهورى معاونت آموزش و تبليغ، تلفن 2904440
2. مديريت پخش نشر معارف: قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616
3. فروشگاه شماره 1: قم، خيابان شهدا، روبروى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن: 7735451
4. فروشگاه شماره 2: تهران، خيابان انقلاب، چهارراه كالج، پلاك 791، تلفن: 88911212 نمابر: 88809386
نشانى اينترنت:WWW.nashremaaref.ir
پست الكترونيك: info@nashremaaref.ir


فهرست
پيشگفتار··· 7
تعريف هولوكاست··· 11
نظريه هولوكاست··· 12
ممنوعيت تحقيق پيرامون هولوكاست··· 13
ابزارها و اقدامات صهيونيسم براى احياى هولوكاست··· 17
انگيزه هاى طرح هولوكاست··· 21
الف. انگيزه هاى صهيونيسم··· 21
1. انگيزه هاى سياسى:··· 21
چرا در فلسطين؟··· 22
2. انگيزه هاى اقتصادى:··· 24
3. انگيزه هاى روانى:··· 27
تحليل مقام معظم رهبرى··· 29
ب. انگيزه غرب در طرح و تبليغ هولوكاست··· 30
نقد دلايل هولوكاست··· 35
1. يهودى كشى يا يهودى ستيزى نازى ها··· 36
دلايل يهود ستيزى آلمان ها··· 37
2. اتاق هاى گاز··· 40
3. كوره هاى آدم سوزى!··· 44
4. 6 ميليون كشته يهودى··· 48
جمع بندى··· 50
گفت و گو با پروفسور رابرت فوريسون··· 53
كتابنامه··· 94


پيشگفتار
تاريخ بشر جنگ ها، نسل كشى ها و جنايات بسيارى را به خود ديده است؛ اما تنها يك حادثه تاريخى است كه به عنوان حريم ممنوعه محسوب مى گردد؛ و به هيچ محققى اجازه پژوهش در مستندات، اظهار نظر و بيان حقايق تاريخى پيرامون آن داده نشده و با تمام توان با آن بر خورد مى شود؛ آن هم از سوى كشورهايى كه خود را مهد و سمبل آزادى مى دانند. اين قضيه مربوط به كشته هاى جنگ جهانى دوم است؛ البته به چند صد هزار از پنجاه ميليون كشته اين جنگ و تنها كشته و مرده هاى يهودى!
البته ظلم وجنايت به هر دليلى بر هر قوم، ملت و گروهى روا داشته شود امرى مذموم و ناپسند است . اما ناپسندتر از آن، تحريف واقعيات تاريخى، افسانه پردازى و بزرگ نمايى جنايات بشرى در جهت بهره بردارى سياسى و اعمال ظلم و جنايت برعليه ساير ملت هاى بى گناه به بهانه آن مى باشد. در اين ماجرا آنچه سوال برانگيز بوده و آزادانديشان جهان را به تأمل وا مى دارد؛ حساسيت خاص صهيونيسم جهانى و سردمداران غربى در برابر اين قضيه است؛ دراروپا با آزادى تمام وجود خدا انكار مى شود، توهين به پيامبران بزرگ الهى و مقدسات مذهبى، مصداق آزادى بيان است، ليكن اگر كسى در باره ابعاد افسانه خود ساخته رنج يهوديان درجنگ جهانى دوم موسوم به «هولوكاست» تحقيق و تفحص كند مجرم بوده و به زندان خواهد رفت ! يا حداقل مستحق بدترين نوع برخوردها و اهانت هاى قرون وسطايى است.
واقعيت اينست كه «افسانه هولوكاست با فلسفه وجودى دولت اسرائيل و منافع حياتى صهيونيسم بين الملل و دولت هاى غربى ارتباطى ناگسستنى دارد» و از اين رو حريم ممنوعه غرب محسوب مى گردد.
 

 


فصل اول : هولوكاست چيست؟

تعريف هولوكاست
هولوكاست Holocaustبه معناى «سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود»، واژه اى است يونانى كه از دو واژه HOLOSبه معنى همه و 1KAUSTOS به معنى سوزاندن و نابود كردن تركيب شده است. و در لغت به معناى «همه سوزى» است.2
برخى از زبان شناسان اين واژه را برگرفته از جنايت يهوديان در يمن باستان مى دانند.3 كه به تدريج و در گذر ايام مفهوم عام ترى يافته و به سوزاندن زنده زنده انسان ها اطلاق شده است.

نظريه هولوكاست
در اصطلاح، هولوكاست به نظريه اى اطلاق مى شود كه ادعا دارد شش ميليون يهودى در طول جنگ جهانى دوم در اثر اعمالى از قبيل اعدام در اتاق هاى گاز و سوزانده شدن در كوره هاى آدم سوزى اردوگاه هاى كار اجبارى نازى ها، كشته شده اند.4 به اعتقاد برخى از مدعيان هولوكاست، نازى ها از پوست يهوديان براى ساختن چراغ هاى نفتى و از اجساد آنان براى ساختن صابون استفاده مى كردند.
اين قضيه با استفاده از شيوهاى مختلف هنرى، ادبى، فيلم، داستان، شعر و از طريق روزنامه ها، نشريات، راديو، تلويزيون، اينترنت و مهمتر از همه سينما و صنعت عظيم فيلم سازى هاليوود در جهان و به خصوص كشورهاى غربى با حجمى بسيار وسيع تبليغ مى شود؛5 هاليوود با بهره گيرى از سلاطين سينماى آمريكا و غرب همچون: استيون اسپيلبرگ، رومن پولانسكى، فدريكو فلينى و با ساخت فيلمهائى نظير فهرست شيندلر، پيانيست، زندگى زيباست و منطقه خاكسترى سعى كرده است به جهانيان گوشزد كند كه آنها نبايد به خود اجازه دهند تا اين روايت مقدس فراموش شود.6

ممنوعيت تحقيق پيرامون هولوكاست
براساس قانونى كه پيش نويس آن در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم توسط تعدادى از اعضاى آژانس بين المللى صهيونيسم، تحت سرپرستى «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، تهيه و در ژوئيه سال 1990 ميلادى در فرانسه به تصويب رسيد؛ هرگونه ترديد درباره هولوكاست، اعم از ترديد درباره كشتار مورد ادعاى يهوديان در جنگ جهانى دوم، وجود اتاق هاى گاز و حتى كمترين ترديد در رقم 6 ميليونى يهوديان كشته شده، جرم تلقى مى شود! و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در سه موضوع ياد شده ترديد كند به يك ماه تا يكسال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانك جريمه محكوم مى شود.7
از ديدگاه روبرت فوريسون؛ تهيه و تصويب چنين قانونى در فرانسه، ناشى از القائات و اعمال فشار اسرائيل است.طرح اين موضوع در سال 1986،از سوى چند نفر مورخ يهودى،از جمله «پى ير ويدال ناكه»، «سرژ ولرز»، « فرانسوا بداريدا»،با همكارى و همراهى «رنه ساموئل سيرات» خاخام بزرگ فرانسه،ارايه شد. قانون ياد شده در سال 1990 و به ابتكار «لوران فابيوس»، نخست وزير سابق فرانسه وضع شد. فابيوس قبلا عضو دولت سوسياليستى و رئيس مجلس ملى فرانسه بود و به عنوان يك مبارز يهودى كه در راه آرمان يهوديت تلاش مى كرد، شناخته مى شد.
در خلال همان دوره زمانى(ماه مه 1990)، يك مورد بى حرمتى به چند سنگ قبر در گورستان يهوديان كارپنتراس واقع در ناحيه پروونس، جنجال و غوغايى را در رسانه هاى گروهى برانگيخت. اين جنجال هر نوع تمايل و اقدام قانونگذاران وابسته به جناح مخالف را براى ابراز و اعلان مقاومت در برابر لايحه قانونى مزبور، خنثى كرد. حدود دويست هزار نفر از راهپيمايان يهودى،در شهر پاريس در حالى كه شمار زيادى پرچم اسرائيل را با خود حمل مى كردند، عليه جريانى كه آن را؛ «بازگشت شتابزده گله اى از حيوانات وحشى» مى ناميدند، به تظاهرات پرداختند. ناقوس بزرگ كليساى نتردام،درست مانند اين كه حادثه مهم و غم انگيز استثنايى در تاريخ فرانسه روى داده باشد به صدا درآمد. متن اين قانون در تاريخ 14 ژوئيه1990كه در فرانسه تعطيل ملى است در نشريه رسمى به اطلاع عموم رسيد.8
بعدها با فشار آمريكا، انگليس، فرانسه و آژانس صهيونيستى، اين قانون در اكثر كشورهاى اروپايى نيز به تصويب رسيد. به طورى كه امروزه هرگونه ترديد درباره هولوكاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقى مى شود!9 تاكنون انديشمندان و محققان زيادى تنها به خاطر نتايج تحقيقاتى خود و آشكار نمودن حقايق و واقعيات تاريخى كه در اين زمينه وجود دارد؛ مورد ترور، يا آزار و اذيت ، ضرب و شتم، تحمل زندان، اخراج از دانشگاه و از دست دادن كرسى تدريس و اهانت هاى متعددى قرار گرفته اند. و حتى برخى از آنها زندگى مخفيانه دارند تا از گزند جوخه ترور مخفى صهيونيست ها در امان بمانند.
جرج بوش قانون آنتى سيميتيزم10 را براى به اصطلاح كنترل اين پديده در جهان امضاء كرد. هدف از قانون يهود ستيزى دولت بوش اين است كه تمام انتقادها عليه رژيم اسرائيل را به سكوت كشانده و ددمنشى ها و دروغهاى اين رژيم را از بين ببرد.11
سرانجام با تلاش رژيم صهيونيستى اين افسانه جنبه اى جهانى به خود گرفت و مجمع عمومى سازمان ملل با تصويب قطعنامه اى، روز 27 ژانويه12 را به عنوان روز يادبود هولوكاست نامگذارى كرد.13 در بيانيه شوراى امنيت سازمان ملل نيز كه در واكنش به اظهارات اخير رئيس جمهورى اسلامى ايران صادر شد، آمده است: «اعضاى شوراى امنيت اظهارات مربوط به اسراييل و انكار هولوكاست را كه به دكتر محمود احمدى نژاد، رييس جمهورى اسلامى ايران نسبت داده شده است، محكوم مى كنند. اعضاى شوراى امنيت حمايت كامل خود را از بيانيه هشتم دسامبر دبيركل كه هرگونه تكذيب هولوكاست را به عنوان يك واقعه تاريخى نمى پذيرد، اعلام نموده و از تمامى كشورهاى عضو مى خواهد به ملت ها يشان درباره هولوكاست آموزش دهند.14

ابزارها و اقدامات صهيونيسم براى احياى هولوكاست
در يك جمع بندى اقداماتى كه صهيونيست ها با استفاده از شيوه ها و بسترهاى مناسب در مسير احياى هولوكاست انجام داده اند عبارتند از:
1. انجام فعاليت هاى علمى تحقيقاتى گسترده و تهيه اسناد جهت اثبات هولوكاست.
2. برپايى موزه هاى يادبود در سراسر جهان به ويژه در فلسطين اشغالى«يادواشم»،آمريكا و اروپا.
3. ساخت فيلم ها و سريال هاى متعدد توسط هاليوود و سايركمپانى هاى وابسته به يهود و استفاده از فرصت هاى هنرى ديگر جهت تأثيرگذارى عميق بر روى مخاطبان.
4. اعلام روز يادبود و توافق بر آن در كشورهاى مختلف،به ويژه در اروپا و آمريكا و بالاخره در سازمان ملل.
5. تعقيب نازى ها با هدف زنده نگه داشتن كينه و نفرت و اثبات مظلوميت يهوديان.
6. تأسيس سازمان هاى متعدد به منظور صيانت از اين دستاوردها،همچون « ليكرا» و «سيمون ويزنتال».
7. گنجانيدن موضوع كشتار يهوديان توسط نازيها در اتاقهاى گاز و سوزاندن اجساد آنان در متون درسى دانش آموزان در جهت مظلوم نمايى دروغين يهود و انتقال آن به نسل هاى آينده

8. محاكمه و مجازات كسانى كه در اين موضوع شك كنند.15




فصل دوم  :  انگيزه هاى طرح هولوكاست

انگيزه هاى طرح هولوكاست
در بررسى انگيزه هاى طرح افسانه هولوكاست، با دو عامل عمده مواجهيم كه از اين قضيه به صورت هاى مختلف بهره مند شده اند؛ يكى صهيونيسم كه ذى نفع عمده است و ديگرى خود دولت هاى غربى:
الف. انگيزه هاى صهيونيسم
از ديدگاه محققانى كه درباره چرايى و انگيزه هاى طرح افسانه هولوكاست از سوى صهيونيسم به تحقيق پرداخته اند؛ چند دليل عمده در اين زمينه وجود دارد كه عبارتند از:
1. انگيزه هاى سياسى:
از ديدگاه صهيونيست ها برپايى دولت اسرائيل نتيجه منطقى ظلم بر يهوديان در هولوكاست است. تعجب آور اين است كه آنها مى خواهند به واسطه وقوع آشويتس16 و كوره هاى آدم سوزى خيالى، خود را مستحق برپايى يك دولت بنمايانند؛ آن هم در گوشه ديگرى از جهان و با غصب سرزمين ملتى كه هيچ گونه ربطى به جنايات واقعى يا ساخته و پرداخته آنان ندارد.! چنانكه آبراهام هشل مى گويد: دولت اسرائيل پاسخ خدا به آشويتس است.17 و موشه زيمرمن، رئيس گروه مطالعات آلمانى در دانشگاه عبرى اورشليم تأكيد مى كند كه «هالوكاست [هولوكاست] توجيه اصلى تأسيس دولت اسرائيل است.»18

چرا در فلسطين؟
آرزوى بزرگ صهيونيست ها تسلط و حاكميت بر جهان است. پروتكل هاى رهبران يهود كه از سوى متفكران و علماى يهود براى ويران كردن بناى مسيحيت، قلمرو پاپ، و مهمتر از همه اسلام، تنظيم گرديده19 و همچنين توطئه هاى شوم آنان در نقاط مختلف جهان، از بدو شكل گيرى تاكنون، مبين اين واقعيت است. در آرمان صهيونيست ها، فلسطين سرزمينى است كه قدس را در خود جاى داده و تصاحب اين سرزمين موفقيتى بزرگ به شمار مى رود. منطقه نيل تا فرات و خاورميانه از حساس ترين نقاط جهان است كه به دليل اهميت ژئوپوليتيكى ويژه، ذخاير عمده انرژى، و زادگاه تمدن هاى بزرگى مانند اسلام، مسيحيت و يهوديت، محور سياست جهان مى باشد. سرزمين موعود و در پايان تشكيل دولت يهود،ذهن بسيارى از نويسندگان برجسته يهودى را در قرن نوزدهم به خود مشغول كرد. و بالآخره سازمان صهيونيسم در شرايط جنگ جهانى، اولين مرحله از پروژه تسلط بر جهان را كليد زد؛ اين سازمان چاره را در اين ديد كه از هرج و مرج به وجود آمده در جنگ جهانى استفاده كند و با مظلوم نمايى هرچه تمام تر، چنين جلوه دهد كه جهان مسيحيت به آنها حمله كرده و تعداد زيادى از آنان را كشته است. و آنها ناچارند به جاى ديگرى بروند و كجا بهتر از خاورميانه و آن هم فلسطين؟20 سياستى كه نه براساس اجبار بلكه كاملا مورد خواست و مطابق اهداف صهيونيسم بود.
هانا آرنت معتقد است: «سياست ناسيونال سوسياليست ها در مورد يهوديان، سياستى بود كه كاملا طرفدار صهيونيسم بود».21
هاينتس هوهنه، روزنامه نگار آلمانى نيز در تاييد اين نظر مى گويد: «صهيونيست ها استقرار فاشيسم در آلمان را نه به مثابه يك مصيبت ملى بلكه به عنوان فرصتى تاريخى و بى مانند در وصول به هدف هاى صهيونيستى خويش مى ديدند.»22
علاوه بر تاسيس اسرائيل و تلاش براى تحقق اهداف صهيونيسم بين الملل ، صهيونيست ها دو هدف عمده سياسى ديگر را از مظلوم نمايى يهود و تقدس بخشيدن به هولوكاست تعقيب مى كنند:
1ـ پيش گيرى از خيزش عمومى جهانيان عليه صهيونيزم.
2ـ مظلوم نمايى و برانگيختن احساسات نژاد يهود و ايجاد اتحاد سياسى بين آنان.23

2. انگيزه هاى اقتصادى:
صهيونيست ها با ماجراى هولوكاست و طرح دعاوى حقوقى عليه كشورهاى آلمان، اتريش، لهستان، سوئيس و... تاكنون ميلياردها دلار به جيب زده اند. به عنوان نمونه آلمان ملزم شد از سال 1952 تا سال 2002 به روش هاى مختلف به بازماندگان به اصطلاح قتل عام يهود غرامت بپردازد.24 و بر اساس توافق هاى حاصله«دولت اين كشور زير فشارهاى باج خواهانه صهيونيست ها مجبور شد،موافقت خود را با اعطاى سالانه 50 ميليون مارك تا سال 2002 به رژيم صهيونيستى اعلام نمايد.25
اين غرامت ها آنقدر مهم و مورد نياز دولت صهيونيستى بود كه اهميت آن براى سران صهيونيستى را مى توان در بيان «بن گوريون» خطاب به «گلدمن» (مجرى اصلى در تحقق طرح) دريافت. وى مى گويد: «تو و من اين سعادت را داشته ايم كه دو معجزه را تجربه كنيم، ايجاد دولت اسرائيل و امضاى توافقنامه با آلمان. من مسئول اولى بودم و تو مسئول دومى.»26 در جايى ديگر، گلدمن مى گويد: «هدف از اين افسانه سازى ها و دروغ پردازى ها صرفا گرفتن غرامت براى قربانيان جنگ نبود. بلكه هدف از آن تهيه بودجه لازم جهت پايه ريزى حكومتى بود كه كوچك ترين حقى در اين رابطه نداشت زيرا زمانى كه اين جنايات انجام شد چنين دولتى وجود خارجى نداشت، اما از اين مسئله براى فراهم آوردن تسليحات لازم براى جنايات جديد بهره گرفت.»27
برخى از كشورهاى اروپايى نيز متعهد شدند به بازماندگان يهوديان كشته شده، كانون هاى متولى يهوديان و صندوق ملى يهود، غرامت بپردازند . هم اكنون آلمان خسارت پرداخت مى كند و تاكنون بيش از صد ميليارد مارك خسارت پرداخت كرده است و اين قرارداد تا سال 2030 ادامه دارد.28
فين كلستين نورمن در كتاب صنعت هولوكاست مى گويد: صهيونيست ها هولوكاست را صنعتى براى درآمدزايى ميلياردى خود مى دانند. نورمن فينكلشتاين استاد دانشگاه نيويورك نيز كه خود يهودى است ، كتابى خواندنى درباره اين موضوع نوشته و نام آن را تجارت هولوكاست گذاشته است. برخى از آنچه يهوديان صهيونيست و كنگره جهانى يهود در دعاوى حقوقى مطرح كرده و خواهان بازگرداندن آنها هستند عبارتند از:
1. 32 ميليارد دلار مربوط به وجوه 775حساب متروكه در بانكهاى سوئيس.
2. 10 ميليارد دلار مربوط به اموال يهوديان بى وارث در بانكهاى اتريش.
3. دهها ميليارد دلار مربوط به ارزش زمينهايى كه ادعا مى شود، پيشتر در مالكيت يهوديان لهستان بوده است. همچنين مدير كل كنگره جهانى يهود چندى پيش اعلام كرد: 50 درصد از آثار هنرى موجود در ايالات متحده از يهوديان به سرقت رفته است.
امروزه هولوكاست به باب درآمدى بسيار قوى و «مرغ تخم طلايى» براى سازمان هاى يهودى تبديل شده و سودهاى هنگفتى را برايشان به ارمغان مى آورد. به تعبير «فينكلشتاين» ، هولوكاست، مبدل به بزرگترين دزد تاريخ بشريت شده است.29

3. انگيزه هاى روانى:
سوءاستفاده از گرايشهاى فطرى بشر به حمايت از مظلوم، رساترين تعبيرى است كه مى توان آن را محور همه فعاليت هاى جنبش صهيونيسم در قرن بيستم دانست، مفهومى كه در ايجاد دولت نامشروع صهيونيستى در فلسطين و تحكيم پايه هاى آن بسيار مؤثر بوده و با تمسك به اين شيوه تا كنون توانسته است بر تمامى جنايت ها، قانون شكنى ها و فزون خواهى هاى خود در سرتاسر جهان سرپوش گذارد.
به اعتقاد پل فرام مدير انجمن كانادائى آزادى بيان «من با رئيس جمهور ايران موافقم و معتقدم اشتباه است كه فلسطينيان تاوان گناه اروپايى ها را بپردازند و كشور خود را از دست بدهند. من همچنين بر اين باورم كه داستان دروغين هولوكاست براى اينكه به اروپائيان و ساكنان آمريكاى شمالى اين حس داده شود كه گناهكارند، ايجاد شده است. افسانه هولوكاست به يهوديان اجازه مى دهد تا ميلياردها دلار از آلمان و ديگر كشورها غرامت بگيرند. هولوكاست همچنين اذهان مردم آمريكاى شمالى و اروپا را براى پذيرش ددمنشى ها و خشونت هاى اسرائيل آماده مى كند».30
وى در پاسخ به اين پرسش كه چرا تجديد نظرطلبان از گفتگو درباره هولوكاست منع شده اند و چرا با كسانى كه در اين باره اظهار نظر مى كنند مانند مرتدين برخورد مى شود، اظهار مى دارد: «مذهب هولوكاست به هدف كنترل مردم خدمت مى كند و مصونيت مهمى را براى اسرائيل فراهم مى آورد به طوريكه نمى توان از آن انتقاد كرد و به يهوديان اجازه مى دهد تا رفتار ويژه اى در بسيارى از كشورهاى غربى داشته باشند. همچنين اين پديده به يهوديان در غرب اجازه مى دهد در حاليكه خودشان را به عنوان يك اقليت تحت تعقيب به تصوير مى كشند كنترل نامناسبى بر رسانه ها و اقتصاد داشته باشند. زير سوال بردن هولوكاست مزايا و موضع قدرتمند صهيونيست ها را كه در بسيارى از كشورهاى غربى از آن برخوردارند، قطع خواهد كرد بنابراين هر كس كه در اين باره بحث كند و يا ابعادى از داستان هولوكاست را زير سؤال ببرد بايد ساكت شود». 31
امروزه نتيجه بزرگ نمايى كشتار يهوديان در جنگ جهانى دوم را در فلسطين مشاهده مى نماييم كه به خاطر ظلم و ستمى كه ادعا مى كنند در جنگ جهانى دوم در اروپا آنهم توسط هم كيشانشان بر آنها رفته، بزرگترين بى رحمى ها و خون ريزى ها را توجيه كرده و ناديده مى انگارند. به گونه اى كه فقط در جنگ اول اعراب و اسرائيل كه به جنگ 1948 معروف شده است، بيش از 500 آبادى، روستا و شهر با نظاره گرى آمريكا و اروپا با خاك يكسان شد و حدود يك ميليون نفر از فلسطينى ها در مدت كوتاهى قتل عام يا آواره شدند.

تحليل مقام معظم رهبرى
مقام معظم رهبرى در تحليلى جامع و شيوا از نحوه شگردهاى تبليغاتى صهيونيست ها و اهدافى كه آنان از مظلوم نمايى يهود و طرح كوره هاى آدم سوزى دنبال مى كنند، مى فرمايند: «صهيونيستها از اول كار، يك شگرد تبليغى را انتخاب كردند كه عبارت است از مظلوم نمايى. براى مظلوم نمايى، داستانها و افسانه هاى فراوانى جعل شد؛ خبرهايى ساخته شد و تلاشهاى بى وقفه اى انجام گرفت. اينها مسأله ى نگرانى روانى يهوديان را مطرح كردند و گفتند چون يهوديها در طول قرنهاى متمادى زير فشار بودند، از لحاظ روانى دچار نگرانى اند و به امنيت روانى احتياج دارند. صهيونيستها در مذاكرات با سران كشورهاى غربى و بعدها در گفتگوهاى خود با كشورهاى اسلامى و عربى، مسأله ى امنيت روانى را مطرح كردند و گفتند ما به امنيت روانى احتياج داريم و بايد امنيت روانى ما تأمين شود.هر اقدامى بخواهد انجام بگيرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانه ى امنيت روانى، مى توانند آن را خنثى كنند.
شما وقتى سرزمين را از دست مى دهيد، مى دانيد چه چيزى را از دست داده ايد؛ اما وقتى مى خواهيد خواسته ى اسرائيل را در مورد امنيت روانى برآورده كنيد، نمى دانيد تا كجا بايد تسليم شويد و تا كجا بايد امتياز بدهيد. اين امتياز دهى، پايانى ندارد؛ مرتب بايد امتياز داد. تجربه ى اروپا در اين مورد، عبرت آموز است. دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهوديها داد؛ اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آنها داده شود! آنچه يهوديها با آلمان كردند، كم و بيش با برخى كشورهاى اروپايى ديگر مثل اتريش، سوئيس، فرانسه، حتّى تا چند سال قبل با واتيكان نيز انجام دادند؛ همه بايد خسارت بدهند؛ اين خسارت تمام شدنى نيست.! . همه ى سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناى يادبود كوره ى آدم سوزى سر تعظيم فرود بياورند؛ يعنى همه، داستانى را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند؛ اينها روشهايى است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايى است.»32

ب. انگيزه غرب در طرح و تبليغ هولوكاست
هر چند در يك بررسى سطحى به نظر مى رسد كشورهاى غربى به دلايل پيش گفته، در مقابل صهيونيسم متضرر شده اند اما واقعيت اين است كه كشورهاى غربى على رغم پذيرش برخى هزينه ها در طرح افسانه هولوكاست با يك تير چند هدف را نشانه رفتند؛ از يك سو از دست يهوديان كه همواره در طول تاريخ به دلايل اعتقادى و رفتارى33 خاصى كه داشته اند، جمعيتى بيگانه و دردسر ساز بوده اند و مردم و مقامات غرب نگاهى بد بينانه همراه با نوعى حس بى اعتمادى به اين جمعيت داشته اند راحت مى شدند.34 و از سوى ديگر با تشكيل دولت اسرائيل منافع جهانى خود را تعقيب مى كردند.
در يك جمع بندى اهداف چند سويه اروپا و آمريكا از اين اقدام عبارت است از:
1. تخليه حداكثرى جماعت يهود از درون سرزمينهاى يهودى به يك مكان مشخص .
2. تمركز دهى به يهود در محل اتصال سه قاره اروپا، آفريقا و آسيا و استقرار اسرائيل در قلب خاورميانه براى ايجاد يك پايگاه ديدبانى بر منافع غرب در خاورميانه .
3. ايجاد منطقه امنيتى غرب در قلب مناطق اسلامى براى نظارت و ديده بانى بر منافع امنيتى غرب از درون منطقه .


 


فصل سوم : نقد دلايل هولوكاست

نقد دلايل هولوكاست
على رغم تمام تدابير، امكانات و حجم عظيم تبليغات جهانى به كار گرفته شده براى اثبات اين واقعه، تاكنون ده ها مورخ برجسته اروپايى و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده با بررسى اسناد تاريخى، با ارائه اسنادى كه هيچ صاحب نظرى نمى تواند در صحت آنها كمترين ترديدى روا دارد، به روشى كاملا علمى اثبات كرده اند كه ماجراى هولوكاست و كوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز، قتل عام 6 ميليون يهودى و هر آنچه صهيونيست ها در اين باره ادعا مى كنند، دروغ محض و يك داستان ساختگى است كه واقعيت آن يقينا با اسناد موجود زير سؤال رفته و مدارك و شواهد ادعايى يهوديان بدون اعتبار و ابطال پذير است.
افرادى همچون «مارك وبر»، «روبرت فوريسون»، «فردريك توبن»، «روژه گارودى»، «ديويد ايروينگ»، «آرمان امادروس»، «داريوژ راتايژاك»، «ارنست زوندل»، «فريد ليوشتر»، «ارنو.ج.ماير»، «گرمار رودلف»، «موريس باردش»، «پل رازينه»، «پل فرام ر»، «دوكالينز» و.، كه عمدتا به «تجديد نظر طلبان» مشهور مى باشند.35

1. يهودى كشى يا يهودى ستيزى نازى ها
مدافعان هولوكاست، دشمنى هيتلر و تفكر نژاد پرستانه او و خصومت نازى ها عليه يهوديان را به عنوان پيشينه و خاستگاه قلع و قمع و كشتار 6 ميليون يهودى مطرح مى نمايند:
واقعيت اين است كه نازى ها و مخصوصا هيتلر، تحت تاثير عقايد به شدت افراطى جوزف آرتور دو گوبينو36 و استوارت چمبرلين37، معتقد بودند كه «نژاد آريايى» همان نژاد برتر است. سياستمداران آلمانى با الهام از نظريه نژادى اين دو فرد، نظريه اى پى ريزى كردند كه به نظريه آلمانى ملت معروف شد. اساس اين نظريه بر يكى بودن ملت و نژاد است و مى گويد،نژادها بنيان ملت است.
اين تفكر تا سال 1945 در ميان مردم آموزش داده شد. بر اساس اين نظريه در قله هرمى كه نژادها پيرامون آن به صورت سلسله مراتب قرار دارند، نژاد آريايى ناب است و نژادهاى رنگين و دو رگه در پايه هرم قرار دارد. نژاد آريايى ناب كه از روزگار كهن تا به امروز پاكى خود را حفظ كرده، نژاد ژرمن يا آلمانى است كه ملت آلمان را پديد آورده است.38 اين عقايد مستمسك مناسبى جهت يهود ستيزى در آلمان فراهم نمود. بررسى واقعيات تاريخى نشان مى دهد كه خود يهوديان نقش بسيار مهمى در ايجاد بستر و زمينه هاى يهود ستيزى در آلمان و ساير كشورهاى اروپايى داشته اند.39

دلايل يهود ستيزى آلمان ها
برخى محققين دلايل رواج يهود ستيزى در آن زمان را ناشى از موارد ذيل مى دانند:
1. حملات بى باكانه به اصول عقايد، شخصيت ها، احزاب، افتخارات تاريخى و مفاخر مذهبى مسيحيان در بسيارى از روزنامه هايى كه در ملكيت يهوديان بود و يا توسط سردبيران يهودى اداره مى شد و بيشتر در برلين انتشار مى يافت.
2. برخوردارى كليميان از موقعيت ممتاز اجتماعى كه تا اندازه اى هم بر اثر بى توجهى مسيحيان بود.
3. رسوخ غير عادى يهوديان در بسيارى از زمينه هاى فعاليت هاى گوناگون مانند نويسندگى روزنامه، تئاتر، موسيقى، بازرگانى و صنعت (پارچه بافى و دوزندگى و بسيارى لوازم پيش ساخته).
4. رفتار خودپسندانه بسيارى از نودولتان يهودى كه بر اثر بورس بازى به نوايى رسيده بودند.
5. انحصارى شدن برخى از فعاليت هاى بازرگانى و صنعتى در دست يهوديان.
6. پشتيبانى مادى و معنوى كليميان از حزب سوسيال دموكرات.
7. همبستگى يهوديان در سراسر جهان.
8. حساسيت يهوديان در برابر هر گونه انتقاد و اشاره به موارد ضعف و ناتوانى ايشان.
9. احساس عمومى داير بر اينكه يهوديان، بيگانه و بيگانه پرست هستند. زيرا در محله مخصوص خود به سر مى برند.از نظر خوراك و پوشاك مجزا هستند، با مسيحيان ازدواج نمى كنند و فلسطين را وطن اصلى خود مى شمارند.40
در ميان دلايل فوق آنچه اهميت بيشترى داشت اين بود كه مردم آلمان معتقد بودند اقتصاد كشورشان تحت كنترل يهوديان است. سرمايه گذارى يهوديان در بانك هاى اروپايى و افتتاح شعب متعدد بانك هاى خاندان «روتشيلد» در پايتخت هاى مهم كشورهاى اروپايى، اين تصور را قوى تر مى كرد.
دولتمردان آلمان جهت ريشه كن كردن سيطره يهوديان بر مقدرات ملت آلمان خواستار خروج يهوديان از آلمان و رفتن آنها به جاى ديگر بودند.در ابتدا روسيه و بعد آفريقا و در مراحل بعدى مكان هاى ديگر.41
سياست دولتمردان آلمانى در مورد يهوديان بر اخراج آنان از آلمان و سپس از كل اروپا متمركز بود نه بر كشتار آنان؛ چنانكه روزنامه نيويورك تايمز، قابل اعتمادترين شواهد را در مورد سياست هيتلر درباره يهوديان چاپ كرد و آمارى به دست داد كه در آن گفته شده بود هيتلر حدود چهار صد هزار نفر از يهوديان آلمان را از سرزمين رايش به مهاجرت وادار نمود. از اين رو اگر وى حقيقتا بر نابودى يهوديان مصمم بود، ديگر به اين چهار صد هزار نفر اجازه مهاجرت نمى داد.»42 حتى در كنفرانس معروف «ونسى»، كه نازى ها در 20 ژانويه 1942 به منظور هماهنگى حل قضيه يهود برگزار نمودند نيز، پيرامون انتقال يهوديان به شرق اروپا توافق حاصل شده بود و هيچ بحثى در مورد اتاق هاى گاز و قلع و قمع يهوديان مطرح نبود.43
در هر صورت هيچ دستور و يا فرمانى از سوى سران حزب نازى مبنى بر قتل عام يهود وجود ندارد. كسانى كه در دادگاه نورنبرگ محكوم شدند، مكرر و با وجدانى آسوده مى گفتند: در تمام دوران جنگ، چيزى درباره قتل عام هاى جمعى يهوديان و يا زندان آشويتس و يا تربلينكا نمى دانستند و اولين بارى كه نام آنها را شنيدند از دهان دادستان همين دادگاه بوده است.44

2. اتاق هاى گاز
يكى از مهمترين ادعاهاى يهوديان و متفقين بعد از جنگ جهانى دوم، اين بود كه آلمان ها، يهوديان را در اتاق هاى گاز مى كشتند،تحقيقات علمى كه درباره اماكن مورد ادعا انجام شده، عدم صحت آن را ثابت مى كند:
1. پروفسور روبر فوريسون نويسنده و محقق برجسته فرانسوى، متخصص و كارشناس عالى رتبه اسناد و مدارك تاريخى مى گويد:
«من تا سال 1960 به واقعيت كشتار بزرگ در «اتاق هاى گاز» اعتقاد داشتم. پس از چهارده سال انديشه و مطالعه شخصى و آن گاه چهارسال تحقيق بى وقفه و خستگى ناپذير، همانند بيست نفر از نويسندگان «رويزيونيست» (تجديدنظرطلب) تاريخى، اطمينان يافتم كه با يك دروغ بزرگ تاريخى مواجه هستم. از اردوگاه هاى آشويتس و بيركناو چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاه هاى اشتروتهوف (در آلزاس فرانسه) و مايدانك (در لهستان)، مكان هايى را كه به عنوان اتاق گاز معرفى مى شدند، بررسى كردم. در مركز اطلاع رسانى يهود در پاريس، آرشيوها، دست نويس ها، شهادت هاى كتبى، اسناد مربوط به بازجويى محكومان جنگ جهانى دوم و دادگاه نورنبرگ و هزاران سند و مدرك ديگر به جا مانده از آن دوران را مطالعه كردم. براى يافتن پاسخ سؤال هاى خود، بى وقفه از متخصصين و تاريخ دانان پرسش كرده ام. سال ها اما بيهوده به دنبال فقط يك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود «اتاق هاى گاز» را ديده باشد، به حتى يك مدرك، فقط يك مدرك راضى بودم؛ اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل آنچه يافتم، تعداد بيشمارى مدارك مجعول بود؛ پس از آن با سكوت، مزاحمت، دشمنى، توهين و بالاخره ضرب و جرح و محاكمه مواجه شدم.»45
وى در جاى ديگر به عكس هاى ساختگى از اتاق هاى گاز مورد ادعاى صهيونيست ها اشاره مى كند و با تعجب مى پرسد، اگر اين عكس ها واقعى است، چگونه سربازان آلمانى ـ مورد ادعاـ بدون ماسك و بى آن كه كمترين پوششى بر دهان، بينى و چشم خود داشته باشند در اتاق هاى مالامال از گازهاى كشنده ايستاده و بر جان كندن يهوديان محكوم نظارت مى كنند؟! در حالى كه متخصصان علم شيمى به صراحت اعلام كرده اند كه سيلكون گازى است بسيار قوى كه در جسم و پوست انسان نفوذ مى كند و داراى قابليت نفوذ بسيار بالايى است به طورى كه حتى با دست زدن به اجساد نيز اين گاز قابليت انتقال دارد و سبب مرگ مى شود و همين طور فضايى كه در آن اين گاز پراكنده مى شود، براى هر كسى كه در آن وارد شود، كشنده خواهد بود كه به اين ترتيب مى بايست سربازان و نظاميان آلمانى نيز كشته شده باشند.
ساختمان و امكانات موجود در اتاق هاى گاز نيز بيانگر اين است كه از آنها هرگز به عنوان اتاق اعدام استفاده نشده است. همچنين با وجود بالا بودن درجه احتراق گاز، تدبيرى انديشيده نشده كه پرسنل اين ساختمان ها و سايرين از معرض گاز و احتراق ناشى از انفجار آن دور نگه داشته شوند. علاوه بر آنكه وجود سيانور ناچيز در 32 نمونه گرفته شده از اماكن نشان مى دهد كه هيچ گونه تزريق گاز هيدروسيانيد در آن صورت نگرفته است.
و يا، درباره يكى ديگر از عكس هاى مورد ادعاى صهيونيست ها كه جمعى از يهوديان را در محاصره چند تانك نشان مى دهد، با ارائه اسناد و شواهدى خواندنى و غيرقابل ترديد، نشان مى دهد كه تانك ها در اين عكس، انگليسى هستند نه آلمانى.46
پروفسور روبر فوريسون با استناد به دفتر خاطرات و يادداشت هاى دكتر يوهان پل كرمر پزشك مخصوص و مسئول اردوگاه آشويتس مى نويسد:
«در سال 1945، يعنى در آخرين ماه هاى جنگ، يك اپيدمى در اردوگاه «برگن بلسن» شيوع پيدا كرد، به نحوى كه آلمانى ها نتوانستند آن را مهار كنند، البته در آن زمان اوضاع عمومى آلمان بسيار از هم پاشيده و غم انگيز بود. هيچ گونه مواد غذايى و دارويى به اردوگاه هاى آلمانى نمى رسيد. نيروى هوايى متفقين از ماه ها قبل جاده ها و راه هاى زمينى را بمباران مى كرد. صحنه هاى وحشتناكى كه انگليسى ها پس از دستيابى به اين اردوگاه ديدند، مربوط به همين شيوع تيفوس بود. عكس هايى كه از سوى متفقين از اجساد اين اردوگاه گرفته شده، مربوط به ضعف و لاغرى ناشى از بيمارى تيفوس بود و كشتارى درميان نبوده است. انگليسى ها خود نيز در مهار آن دچار مشكلات بسيار شدند. آنچنان كه بسيارى از اسيران براثر ابتلا به بيمارى تيفوس مى مردند و اين تقصير انگليسى ها هم نبود. بنابراين، آلمانى ها و انگليسى ها نبودند كه در برگن ـ بلسن مى كشتند؛ بلكه اين تيفوس بود كه كشتار مى كرد.»47
2. پروفسور روژه گارودى محقق مسلمان فرانسوى، با تحقيقات خود در اين زمينه دريافت كه از يك سو، گاز HCN قيمت و هزينه زيادى داشته، در نتيجه گران ترين شيوه اعدام محسوب مى شود.و از سوى ديگر مكان هايى كه يهوديان از آن به عنوان اتاق گاز نام مى برند، اصلا قابليت چنين كارى را ندارند، زيرا اين گاز بايد در پوششى از فولاد اكسيد نشدنى باشد. و درب ها نيز بايد مجهز به لولاهايى از پنبه نسوز كائوچويى مخصوص يا تفلن باشد. متخصصان پزشكى قانونى پس از بازديد از اين مكان ها اظهار داشتند كه استفاده اين تاسيسات از گاز HCNفوق العاده خطرناك است و در اين مكان ها هيچ تجهيزاتى براى مهار اين گاز در نظر گرفته نشده است.48
3. فزد لوشتر متخصص و مهندس اتاق هاى گاز از آمريكا، مكان هايى را كه در «آشويتس»، «بيركنائو» و «مجدانك» به عنوان اتاق گاز مورد استفاده قرار مى گرفت، براى انجام آزمايش انتخاب و ثابت كرد كه اين اماكن براى اين منظور مورد استفاده قرار نگرفته و همچنين حتى يك ذره كوچك از تركيب سيانور كه از اجزاء فعال سم «زيكلون B» است و گفته مى شود از اين سم براى كشتار يهوديان در آشويتس استفاده شده، در محل وجود ندارد.
اما چيز مهمى كه لوشتر در گزارش خود به اثبات رساند، اين بود كه با فرض اينكه اين تجهيزات بتواند وجود اتاق هاى گاز را به اثبات برساند، به خاطر تعداد بالاى فوت شدگان، سهم هر اتاق گاز 1693 نفر در هفته مى باشد. اين امر از نظر زمانى مستلزم 68 سال براى اعدام تعداد 6 ميليون نفر است، يعنى رايش سوم بايد 75 سال حكومت كرده باشد تا اين تعداد را كشته باشد. ضمناً لوشتر در گزارش خود اشاره مى كند كه اين مكان ها كاملا پوشيده بوده و هيچ راهى براى تخليه يا ريختن گاز در آنها وجود ندارد و بر روى آنها منافذى وجود دارد كه اين مسئله باعث خروج گاز از اتاق و منجر به كشته شدن ديگر پرسنل اردوگاه ها نيز مى شده است.49
 

3. كوره هاى آدم سوزى!
از ديگر ادعاهاى صهيونيست ها اين است كه نازى ها، يهوديان را در كوره هاى آدم سوزى مى سوزاندند. اين ادعا امروزه به عنوان يك دروغ تاريخى شناخته شده است:
1. پروفسور روبر فوريسون با ارائه دلايل و مستندات زيادى، اين ادعا را كه آلمان ها يهوديان را به صورت سيستماتيك مى سوزاندند، رد مى كند. از ديد گاه ايشان بازنگرى هاى تاريخى اثبات كرده كه در آن زمان برخى بيمارى هايى مانند وبا و تيفوس بر اثر جنگ شايع شده و بسيارى از اجساد را به اين دليل مى سوزاندند. و اين عمل در ساير كشورهاى در گير اين بيمارى نيز رواج داشته است.50
2. پروفسور روژه گارودى در كتاب «اسطوره هاى بنيان گذاران سياست اسرائيل» مى گويد: آنچه از كوره ها و آثار آن بر جاى مانده، مكان هايى بوده كه مردگان مبتلا به بيمارى تيفوس براى جلوگيرى از شيوع آن بيمارى را در آن مى سوزاندند و مسأله قتل عام يهوديان و سوزاندن آنها مطرح نبوده است. در حقيقت آنچه در اذهان مردم جهان از تصوير كوره هاى آدم سوزى و اتاق هاى گاز هيتلر بر جاى مانده تنها محصول سينمايى كمپانى هاى بزرگ فيلم سازى صهيونيست ها است. آنها بدين وسيله همواره كوشيده اند تا خود را از اروپائيان طلبكار دانسته و چهره اى رنجديده از خويش ترسيم نمايند.51
3. وئيس مارشالكو درباره اتاقهاى گاز و كوره هاى آدم سوزى اسناد جالبى ارائه مى كند. از جمله اين اسناد مقاله اى از «شم» روزنامه زيرزمينى ناسيوناليست هاى يهودى فرانسه است كه در 8 ژوئيه 1944 درباره وضعيت 9 اردوگاه از اردوگاه هاى نگهدارى و توقيف يهوديان در آلمان توضيح مى دهد. در اين گزارش، حتى يك كلمه هم بحثى از قلع و قمع يهوديان يا سوءرفتار با آنان نيست. همچنين هيچ حرفى از اتاقهاى گاز، اردوگاه هاى مرگ و يا بچه كشى به ميان نمى آيد. درست در نقطه مقابل آن، گزارش«شم» مى گويد: بچه هاى 2 تا 5 ساله را به كودكستان هاى مختلف برلين مى فرستادند تا از كمكهاى ويژه اى برخوردار شوند. مارشالكو توضيح مى دهد كه چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال 1945 ميلادى، اردوگاهى چون «داخو» مورد تخريب و بازسازى هدف دار قرار گرفت.
او مى نويسد: «قبل از هر چيز منظره زيباى سرسبز و بستان گونه اردوگاه بايد به كلى تخريب مى شد؛ چون براى سينماروهاى امريكايى پذيرش اين امر كه يهوديان را در دل باغ و بستان و بسترى از گل و گياه شكنجه مى كردند، كار مشكلى بود، به ويژه وقتى آنها را به سينماها كشانده بودند تا صحنه هاى مخوف و ترسناك اردوگاه ها را نشانشان دهند. از اين رو به كارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلا يك گودال خون كه لوله اى از آن به خارج مى رفت بسازند تا طورى به نظر آيد كه از اين گودال، خون يهوديان از طريق لوله تخليه مى شده است. محوطه استحمام زندانى ها، اتاق رخت كنى آنها و محوطه هاى ورودى، تماما بايد بازسازى مى شدند تا به صورتى درآيند كه به كوره آدم سوزى اى كه يهوديان ادعا مى كردند، شبيه باشند.»52
4. از ديدگاه گيبسون اگر انسان كمى رياضى و حوصله داشته باشد مى فهمد كه اساساً كشتن شش ميليون نفر در چنين زمانى عملى نبوده است. اگر كسى بخواهد از شر جسد يك آدم رها شود آن را مى سوزاند ولى براى سوختن بدن انسان حداقل يك ليتر بنزين و 20 دقيقه وقت لازم بوده است.حالا تصور كنيد سوزاندن شش ميليون نفر چه زمان و چه مقدار بنزين لازم داشته است. نازى ها يهودى هاى زيادى را كشتند اما هرگز وقت كشتن شش ميليون نفر را نداشتند. آنها حتى اين مقدار بنزين و يا سوخت ديگر در اختيار نداشتند. به نظر وى عده اى براى برپا كردن يك دولت مستقل يهودى (صهيونيستى) و جمع كردن اقوام خود در يك منطقه مشخص نياز به اين افسانه هولناك داشتند.53
5. در خصوص آثار به جاى مانده از قتل عام نيز بيان نتايج تحقيق يك افسر يهودى سازمان اطلاعات آمريكا در سال 1949 گوياى اين مقصود است كه اصلا در اين اردوگاه ها صنعت سوزاندن و يا خفه كردن از طريق گاز وجود نداشته است.
اين افسر يهودى، اطلاعاتى از يك لهستانى به دست آورده بود [كه بر اساس آن ]به حفارى و كاوش در باغ سبزيجات يك اردوگاه در مقياس وسيع اقدام كرد.اما على رغم همه زحمات سنگين و خستگى ناپذير وى و بودجه زيادى كه خرج اين كار كرد هيچ گونه اثرى از خاكسترهاى فوق الذكر و يا اجساد يهوديان به دست نيامد،كه البته جاى تعجبى هم نبود! به خصوص اين كه يكى از كوره هاى اردوگاه را اصلا پس از جنگ و براى فيلمبردارى صحنه هاى فيلم «آسياب مرگ» ساخته بودند.54
6. از زمان تأسيس موزه دولتى آشويتس در سال 1948 به وسيله مقامات حزب كمونيست لهستان، ميليون ها توريست _ تقريباً هر ساله 500 هزار بازديدكننده _ از كوره هاى آدم سوزى و اتاق هاى گاز ديدن مى كنند، ليكن بسيارى از آنها بر اين باورند كه امكانات موجود در اردوگاه ساختگى و دوباره سازى شده است. همچنين كارشناسانى كه از اردوگاه بازديد كرده اند، معتقدند مكان قرار گرفتن كوره ها (نزديك اتاق هاى گاز مورد ادعا) نشان مى دهد كه اين كوره ها ساختگى است و اين بدان معنى است كه گازهاى مورد ادعا با كمترين حرارت از طرف كوره ها قابل احتراق بوده و اين مسئله مى توانست حوادث فراوان و غير قابل كنترلى را در اردوگاه در پى داشته باشد.55

4. 6 ميليون كشته يهودى
براساس تحقيقات و مستندات تاريخى چنين چيزى نيز اصلا واقعيت نداشته است؛ از جمله :
1. اين آمار در سال 1946 از سوى دادگاه بين المللى نظامى در نورنبرگ و با استناد به شهادت «رودولف هس» افسر نيروى مخصوص پليس آلمان نازى (SS)كه فرماندهى آشويتس را برعهده داشت، اعلام شد. اكنون روشن شده است كه شهادت بسيار مهم هس همچنين اعترافات وى كه در دادگاه بين المللى نورنبرگ نيز مورد استفاده قرار گرفته است نه تنها دروغ بوده اند، بلكه اين اعتراضات با ضرب و شتم شديد هس، گرفته شده است و همسر و فرزندان وى نيز به مرگ و تبعيد در سيبرى تهديد شده اند.56
2. روژه گارودى در«محاكمه آزادى» بيان مى كند كه رقم شش ميليون را كه تا سال 1971 واقعى مى پنداشته،با«ناهوم گلدمن»، رئيس كنگره جهانى يهود، مطرح كرده و گلدمن نيز اعتراف كرده است كه اين رقم را وى تعيين كرده است آن هم براى اين كه مقدار بيشترى غرامت بابت كشته شدگان يهودى دريافت نمايد.در واقع گلدمن اذعان نموده است كه هيچ سندى در اين خصوص وجود ندارد.57
3. اشغالگران آمريكايى براى آگاهى از رقم حقيقى كسانى كه در اردوگاه ها جان باخته بودند، گزارشى تهيه كردند كه براساس آن رقم كلى براى تمام اردوگاه ها را 1/2 ميليون نفر ذكر كرده بود.58
4. مارشالكو بر مبناى شواهد متعدد آمارى نشان مى دهد: كل تعداد يهوديان اروپا در سال 1933 بالغ بر 000/600/5 نفر بوده است و اين رقم مورد تأكيد يهوديان امريكا نيز مى باشد. از اين تعداد، يك ميليون يهودى بيرون خط مولوتف ـ روبين تروپ، اگر كسر شود و اگر يهوديان ساكن در كشورهاى بى طرف و متفقين را هم كسر كنيم، رقم دو ميليون و پانصد هزار باقى مى ماند؛ در حالى كه بنابر نظر كارشناسان،كل يهوديان ساكن در قلمرو هيتلر و هيملر به نيم ميليون هم نمى رسيد.59 مارشالكو مى افزايد: «در بالاترين سطح ممكن، تعداد يهوديان جان باخته را نمى توان بيش از 500تا 600هزار نفر دانست. اما در مقايسه با اين، ملل مسيحى تلفاتى به مراتب بيشتر را متحمل شدند. اجازه دهيد ملت كوچك مجارستان را در نظر آوريم كه كل جمعيت آن شايد از تعداد يهوديان امروز بيشتر نباشد. تعداد قربانيان جنگ مجارستان، چه آنهايى كه در بمباران هاى هوايى مرده بودند و يا اين كه در اردوگاه هاى مرگ سيبرى از گرسنگى جان باخته اند و يا يخ زده باشند، حداقل به رقم يك ميليون نفر مى رسيد.60
5. از ديدگاه برخى محققين، در كل اروپا در زمان جنگ، سه ميليون و يكصدو بيست هزار يهودى ساكن بودند. حالا نكته بعدى اينجاست كه اين 6 ميليون از كجا آمده است و چطور 2 برابر يهوديان ساكن در اروپا در جنگ كشته مى شوند؟ نكته جالب توجه ديگر هم اينكه از جمعيت 600 هزاريهودى كه در آلمان ساكن بودند، 400 هزار نفرشان به دستور هيتلر از آلمان اخراج شده بودند و اين مسأله قبل از جنگ اتفاق افتاده بود يعنى در آلمان تنها 200 هزار يهودى ساكن بودند. نكته اى كه بايد به آن توجه كرد اين است كه آمار يهودى ها قبل و بعد از جنگ تغيير پيدا نكرده است، حالا اينكه برخى مى گويند هولوكاست وجود داشته و مثلا 100 يا 200 هزاريهودى كشته شده اند بايد عرض كنم خير اينطور نيست. البته اندكى قبل از جنگ دوم يعنى از سال 1935تا اندكى بعد از آن يعنى در سال 1942 يك مهاجرت و جابجايى بزرگ از طرف يهودى ها صورت گرفته ولى در اين ميان تعداد كل يهودى ها تغيير نكرده است.61

جمع بندى
يكم. نحوه برخورد غرب با هولوكاست و جلو گيرى از تحقيقات علمى و مستند دانشمندان نه تنها با ادعاى آزادى عقيده و بيان، منافات دارد بلكه خود حاكى از ساختگى و غير واقعى بودن اين قضيه است.
دوم. مدعيان حقوق بشر با بزرگ نمايى بخشى از جنايات جنگ جهانى دوم، در مقابل ساير جناياتى كه در اين جنگ اتفاق افتاد از جمله بمباران اتمى ژاپن توسط آمريكا و همچنين ساير نسل كشى هاى جهان، سياسى بودن جانبدارى خود از حقوق بشر را به اثبات رسانده اند.
سوم. بر اساس تحقيقات علمى و مستندات تاريخى انجام شده توسط محققان و متخصصان، ماجراى هولوكاست و كوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز، قتل عام 6 ميليون يهودى و هر آنچه صهيونيست ها در اين باره ادعا مى كنند، دروغ محض و يك افسانه ساختگى است.
چهارم. با دروغ بودن افسانه هولوكاست اساس تشكيل دولت اسرائيل و توجه مضاعف به اين مولود بى هويت انگليس و آمريكا، زير سؤال مى رود .
پنجم. بر فرض قبول هولوكاست با چيزى جز «ادعاى ظلم مسيحيان در حق يهوديان» مواجه نيستيم؛ وقتى غرب با دفاع از هولوكاست ادعاى ظلم به آنها را مى پذيرد وادعاى جبران خسارات وارده به يهود را دارد، چرا اين خسارت را از جيب ملتهاى ديگر پرداخت مى كند ؟ اروپا در صورت پافشارى بر وقوع هولوكاست و جبران خسارت، بايد قسمتى از زمينهاى خود را دراختيار صهيونيست ها قرار دهد . تنها اين گونه، غرب مى تواند خود را از چالشى بزرگ در مقابل يهود كه خود را مظلوم مى دانند و يك ميليارد مسلمان رهايى بخشد.
ششم. واقعيت اين است كه افسانه هولوكاست با فلسفه وجودى دولت اسرائيل و منافع حياتى صهيونيسم بين الملل و دولت هاى غربى ارتباطى ناگسستنى دارد و برجسته كردن مساله هولوكاست صرفاً سرپوش نهادن بر فلسفه نامشروع، اعمال توسعه طلبانه و جنايات رژيم اسرائيل در فلسطين و جهان مى باشد.




گفت وگو با پروفسور رابرت فوريسون درباره افسانه هولوكاست
(استاد سابق كرسى تاريخ دردانشگاه سوربن فرانسه)


ترجمه: ياسمن اردوبادى
با مقدمه حسين بهزاد

اشاره:
از آنجا كه بيانات رياست جمهورى اسلامى ايران در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامى در مكّه مكرّمه و همچنين سخنرانى 23 آذر ايشان در جمع مردم زاهدان پيرامون دروغين بودن افسانه هولوكاست و دفاع منطقى از حق حيات و حاكميت ملى مردم مسلمان و مظلوم فلسطين با واكنش هاى تند و عصبى سران كشورهاى غربى نظير آلمان، اتريش و فرانسه و زوزه هاى مظلوم نمايانه حكومت جنايتكار جنگى مشهور قرن بيستم، ژنرال صهيونيست آرييل شاينرمن (معروف به شارون) مواجه شد، بر خود لازم دانستيم به عنوان گامى كوچك در دفاع مستدل و منطقى از آرمان مقدس پايدارى ايمانى مردم فلسطين و تبيين پشتوانه هاى تاريخى مستند سخنان رياست محترم جمهورى در اين موضع گيرى شجاعانه و عادلانه براى ملت فهيم ايران؛ خصوصا نسل جوان اين مرز و بوم، اين مصاحبه منحصر به فرد با طلايه دار برملا ساختن دروغ بزرگ «6 ميليون قربانى يهودى در جنگ جهانى دوم» را به صورت ضميمه اى مستقل در «يادماندگار» نشريه تخصصى ادب و هنر پايدارى درج نماييم.
ديگر بار مراتب سپاس خود را از برادران مان در «گروه پژوهشى والعصر» كه متن كامل اين مصاحبه را در اختيارمان قرار داده اند ابراز مى داريم.
* * * *
تنهاترين متفكر فرانسه
سخن از مردى در ميان است كه حتى صرف نام بردن از او، سال هاست در بلاد غرب، خصوصا فرانسه، در حكم گناهى نابخشودنى تلقى مى شود. فرزانه اى سالخورده، كه او را به حق، طلايه دار افشاى اسطوره سازى دروغين صهيونيزم بين الملل لقب داده اند و به رغم بايكوت بى رحمانه او و آثار و عقايدش، در ساليان اخير دامنه پژوهش هاى روشنگرانه وى، توجه شمارى از انديشمندان شجاع مغرب زمين همچون پروفسور «نوام چامسكى» برجسته ترين چهره دانشگاهى مخالف حكومت نئوصهيونيستى بوش را نيز به خود جلب كرده است.
در ايران، شايد كمتر كسى بداند كه حتى متفكر پرآوازه اى همچون پروفسور «روژه گارودى» نيز، كتاب معروف و جنجال برانگيز خود موسم به «اسطوره هاى بنيادگذار سياست اسراييل» را با اتكا و اقتباس از آرا و مستندات گردآورى شده توسط دانشمند مورد اشاره ما نوشته است.
هرچند، از ياد نبايد برد كه گارودى علاوه بر دشمنان فراوان، حاميان بى شمارى نيز دارد. در خارج از فرانسه خصوصا كشورهاى اسلامى شمال آفريقا و آسيا، بسيارند محافل و مجامعى كه با رويى گشاده از وى براى سخنرانى و شركت در كنگره هاى پژوهشى - فرهنگى دعوت به عمل مى آورند. ضمن آن كه از حيث وضع مادى نيز، گارودى كمترين دغدغه مالى ندارد. لكن طرف صحبت ما در اين گفت وگو، به هيچ يك از چنين مزايايى دسترسى ندارد! معدود دانشوران دليرى كه جرأت دوستى با او را دارند، به وى «تنهاترين متفكر فرانسه» لقب داده اند؛ و چه لقب مناسبى!
سال هاست كه از تدريس او در دانشگاه سوربن و ديگر مراكز آموزشى پژوهشى فرانسه به شدت جلوگيرى مى شود. سال هاست كه در سرزمينى كه خود را مهد آزادى انديشه و قلم و زادگاه منشور جهانى حقوق بشر معرفى مى كند، اين مرد رسما ممنوع القلم گشته است. در كشورهاى غرب دموكراتيك و منادى عصر انفجار اطلاعات، كتاب هاى او را در هيچ كتابفروشى اى نمى توان يافت. مقالات مستند و تحقيقى او را هيچ نشريه اى چاپ نمى كند. نزديك به سه دهه است كه به زيستنى در انتهاى افق تنهايى و تحريم، محكوم شده است و امروزه يگانه حامى و همدردِ وى، آقاى «احمد رامى»، مسلمان انديشمند و مدير «راديو اسلام» در كشور سوئد است و لاغير!
طى ساليان اخير، ميليشياى مسلح يهود در اروپا، خصوصا چماقداران صهيونيست «گروه شبه نظامى بتار» در فرانسه، اين سلحشور سالخورده را كه جز انديشه و قلم، سپر و سلاحى ندارد، بيش از 10 نوبت، در برابر نگاه بى تفاوت مخبرين جرايد و دوربين رسانه هاى ركن چهارم جمهوريت دموكراتيك غرب، با خونسردى مورد ضرب و شتم بيرحمانه قرار داده اند، آن هم در شرايطى كه هيچ يك از شهود ماجرا، حاضر به دفاع از اين پيرمرد بى دفاع نمى شود.
آرى! اين خردمند مطرود كسى نيست مگر، پروفسور رابرت فوريسون. جامعه باز فرانسه و دوستان خردگراى آن، تنها موهبتى را كه به فوريسون ارزانى داشته اند، انتظار است و بس.
او فقط اين حق را دارد كه هر از چند يكبار، منتظر تشكيل محكمه اى باشد كه در آن، او را پيشاپيش به جرم پژوهش ها و براهين مستحكم وى محكوم كرده اند. محاكماتى كه طى آن دم به دم او را مورد تحقير قرار مى دهند و صد البته چه قبل و چه پس از دادرسى، بريگاديست هاى چماقدار يهودى نيز، به سبك و سياق انسان دوستانه خويش، او را مورد نوازش! قرار مى دهند.
هنوز هم از ياد نبرده ايم آخرين كلمات او را در آن ديدار كه حيرت زده از ما پرسيد: اين حرف هايى را كه من گفتم، به راستى در يك رسانه گروهى منعكس خواهد شد؟!
براى پروفسور رابرت فوريسون، اين امر كه در سرتاسر سياره زمين رسانه اى پيدا شود كه به خود جرأت درج سخنان او را بدهد، امرى قريب به محال به نظر مى رسيد.
آيا به راستى آن طوايف شبه روشنفكر جهان سومى، خصوصا در ايران، كه دورادور آواى دُهُلِ «مهد آزادى» را شنيده اند و يكسره مجذوب جلوات فريبنده اين سراب مهلك گشته اند، مى دانند به چه برهوت هولناكى دل بسته اند؟! آنچه مى خوانيد، متن كامل مصاحبه دوستان ما در «گروه پژوهشى والعصر» با پروفسور فوريسون مى باشد.
* * * *
آقاى پروفسور! چند سالى است كه در اتمسفر رسانه اى جهانى، اصطلاح غيرمتعارفى پيرامون مطالعات تاريخى؛ خصوصا تاريخ جنگ جهانى دوم مطرح شده: اصطلاحى موسوم به «رويزيونيزم» يا نظريه تجديدنظرطلبى در مقولات تاريخى. از طرف ديگر، هرجا كه حرفى از اين اصطلاح در ميان آمده، به گونه اى غيرقابل اجتناب، از شخص شما نيز به منزله يكى از اركان اين مكتب اسم برده اند. براى شروع بحث، فكر مى كنيم بهتر باشد خودتان را معرفى كنيد و كمى درباره مبحث تجديدنظرطلبى در مقولات تاريخى، خصوصا تاريخ جنگ جهانى دوم براى ما صحبت كنيد.
بلى، فكر مى كنم مدخل خوبى براى گفت وگوى مان مطرح كرديد. اسم من رابرت فوريسون است. در سال 1929 از پدرى فرانسوى و مادرى اسكاتلندى متولد شدم. چندين سال با سمت استادى در دانشگاه هاى سوربن و ليون تدريس كرده ام و الان 69 ساله هستم. و اما در باب آنچه كه اصطلاحا ما از آن با عنوان نگرش تجديدنظر در مقولات تاريخى ياد مى كنيم، بايد بگويم كه انديشه رويزيونيزم در واقع بدين معنا است كه ما در جايگاه يك كاوشگر و پژوهشگر، مى آييم و مقولات به ظاهر مُسَلَّمِ تاريخى را يك بار ديگر مورد بازنگرى قرار مى دهيم. يعنى قصد داريم مجددا ببينيم كه آيا آنچه به ما گفته اند، صحت دارد يا نادرست است. در عرصه اى از اين دست، معمولاً يك روزنامه نگار وقت چنين كارى را ندارد. قاعدتا اين كار را بايستى يك تاريخ دان انجام بدهد. هرچند، امروزه يك مورخ، خصوصا در فرانسه و برخى كشورهاى ديگر غربى، حتى المقدور بايد درباره آنچه كه مى خواهد در مورد ماهيت حقيقى رخدادهاى جنگ جهانى دوم بر زبان بياورد، احتياط زيادى به خرج دهد!
چرا؟ مگر شرط صحت يك پژوهش تاريخى، از نظر علمى، داشتن ويژگى بى پروايى و به قول معروف تن ندادن به خودسانسورى نيست؟ آن هم در كشورى مثل اينجا [فرانسه] كه به مهد «خردگرايى» و آزادى انديشه و بيان مشهور است.
آه! چه شعارهاى زيبايى! خردگرايى! مهد آزادى انديشه و بيان! لازم است به اطلاع شما ميهمانان جوان ايرانى خودم برسانم كه ما در فرانسه، نوعى روايت رسمى و شبه مقدس درباره تاريخ جنگ جهانى دوم داريم. همين امروز در فرانسه، شما اگر آنچه را كه من الان خواهم گفت در ملاء عام به زبان بياوريد، در معرض خطر محكوميت به زندان به مدت يك سال، يك جريمه نقدى به مبلغ سيصد هزار فرانك و برخى مجازات هاى ديگر قرار مى گيريد. اين قانون نوظهور را به بركت آقاى «ژان كلود گسو»، حزب كمونيست و پارلمان ملى فرانسه، ما از سال 1990 داريم و من سعى مى كنم برايتان تشريح كنم كه چه شد كه اكنون ما در اين كشور، چنين قانونى را داريم.
لازم است كمى به عقب برگرديم. ببينيد! من يك استاد دانشگاه بودم كه ابتدا در «دانشگاه سوربن» پاريس و بعد از آن در دانشگاه شهر ليون تدريس مى كردم. در سال 1978 در روزنامه پر آوازه «لوموند» فرانسه، مقاله اى نوشتم كه با چاپ آن گرفتار دردسرى بزرگ شدم. در حقيقت از همان زمان بود كه من با سازمان هاى يهودى و شاخه هاى چماقدار آن ها در فرانسه و خارج از اين جا، درگير مسايلى جدى شدم.
يعنى آن مقاله جهت گيرى ضديهودى يا به اصطلاح آنتى سميتيستى داشت؟ متوجه هستيد چه مى گوييم يعنى ساختار آن منطبق با شعارهاى افراطى دست راستى هاى اينجا، از قبيل «جبهه ملى فرانسه» و رهبر آن؛ «ژان مارى لوپن» بود؟
نه! ابدا. اشتباه نكنيد. من يك دانشمندم، نه يك سياستمدار پرمدعا يا چيزى از اين قبيل. همين جا بايد بگويم كه من واقعا معتقد بودم كه در دوران جنگ جهانى دوم و اشغال اروپا توسط آلمان ها، يهوديان اروپايى متحمل مصائب و فجايع زيادى شده بودند. من باور داشتم كه اردوگاه هاى جنگى وجود داشتند. هر چند، اين واقعيت، متأسفانه در تاريخ بشر پديده نوظهورى نبوده و نيست. من مى دانستم كه در بعضى از آن اردوگاه ها، كوره هايى جهت سوزاندن اجساد مردگان وجود داشته كه امرى طبيعى است. به خصوص در مقطعى كه بيمارى هاى واگيردار از قبيل تيفوس و امثال ذلك وجود دارند، شما لازم است براى اجتناب از شيوع بيمارى، اجساد مردگان را بسوزانيد. اين دقيقا همان موردى بود كه در معروف ترينِ آن اردوگاه ها، يعنى «آشويتز» اجرا مى شد. در اين اردوگاه، به علت وجود سفره هاى آبى در زيرزمين، شما نمى توانستيد زمين را حفر و اجساد را در آن دفن كنيد. من اين مطلب را مى دانستم؛ ولى مورخين رسمى، همواره به ما چنين گفته اند كه آلمان ها تصميم گرفته بودند يهوديان اروپا را به صورت سيستماتيك نابود كنند و براى انجام اين «جنايت ويژه»، آن ها يا از يك «سلاح بخصوص» استفاده مى كردند و يا از «اتاق گاز».
من به دلايلى بسيار جدى كه عرضه مى كنم و شما خودتان درباره آن ها داورى خواهيد كرد، به وجود اتاق هاى گاز اعتقادى نداشتم.
طى بيش از 50 سالى كه از خاتمه جنگ جهانى دوم سپرى شده، مورخين رسمى همواره به ما گفته اند كه آلمان ها براى انجام آن جنايت ويژه، از گازى سمى به نام «سيكلون - ب» كه در سال 1922 اختراع شده بود، به منزله «سلاح بخصوص» نسل كشى يهوديان استفاده مى كردند.
همين جا بايد بگويم كه از اين سم، براى كشتن حشرات موذى از قبيل كنه، ساس و شپش استفاده مى شد، ولى مورخين رسمى، همواره به ما گفته اند كه آلمانى ها در زمان جنگ، از آن براى كشتن يهوديان در آن به اصطلاح اتاق هاى گاز استفاده مى كردند.
اما من سؤالى را مطرح كردم: در آن مقاله لوموند، من گفتم «سيكلون - ب» همان «هايدرو سيانيك اسيد» است كه يك سم بسيار قوى است. بنابراين استدعا مى كنم به من توضيح دهيد كه يك اتاق گاز دقيقا چه مشخصاتى داشته و طرز كار اين سلاح غيرمتعارف، به چه صورت بوده است؟ در آن مقاله گفتم مخصوصا يك نكته هست كه ابدا براى من مفهوم نيست. براساس روايت تاريخ رسمى و خصوصا اسناد محاكمات سران رژيم نازى در «دادگاه نورمبرگ» گفته شده كه پس از هر بار به كار انداختن اتاق هاى گاز، سربازان آلمانى ساعتى بعد از مرگ افراد داخل اتاق گاز، خونسردانه و در حالى كه سيگار بر لب داشتند، بدون استفاده از ماسك وارد اتاق گاز شده و كار تخليه اجساد قربانيان را شروع مى كردند.
در آن مقاله من پرسيدم: چگونه اين افراد بعد از آغشته كردن يهوديان به آن گاز مهلك مى توانستند دوباره وارد اتاق گاز بشوند تا اجساد را بيرون ببرند؟ شما چگونه مى توانيد داخل اتاقى پر از گاز «هايدروسيانيك اسيد» بشويد؟ گازى غليظ، كه به هر سطحى مى چسبد و تخليه آن از يك فضاى بسته، خيلى مشكل است. چطور افراد مى توانستند به جنازه هايى كه به شدت به اين سم قوى آغشته بودند، دست بزنند؟ آخر شما بايد بدانيد كه اين سم از راه تماس، وارد پوست فرد مى شود و اگر شما به بدن كسى كه توسط اين گاز شديدا مسموم شده دست بزنيد، قطعا خودتان را مسموم خواهيد كرد.
يك سؤال ديگر!
به چه شكلى كسى مى توانست وارد چنين مكانى بشود، همه آن اجساد را بردارد و آن ها را به بيرون از اتاق گاز منتقل كند؟ آن هم در شرايطى كه مى دانيم شما هر جا باشيد كه به گاز «هايدرو سيانيك اسيد» آلوده باشد، در چنين مكانى، شما ابدا نبايد كوچكترين تحرك بدنى داشته باشيد، زيرا اگر كمترين تقلاى فيزيكى داشته باشيد، تنفس شما شديدتر مى شود و فيلتر ماسك ضدگاز شما - البته اگر ماسك ضدگاز داشته باشيد - در چنين شرايطى مقاومت نخواهد كرد و در نتيجه شما خودتان را خواهيد كشت.
بنابراين، من در روزنامه «لوموند» در سال 1978 آن پرسش ها را مطرح كردم و نوشتم: «خواهش مى كنم در اين باره به من توضيح بدهيد.»
آيا به شما توضيح قانع كننده اى ارائه شد؟
اوه، بلى! چند هفته بعد، 34 پروفسور مورخ فرانسوى، طى بيانيه اى در «لوموند» به پرسش هاى من پاسخ دادند، پاسخ آن ها اين بود: اصلاً چنين سؤال هايى نبايد مطرح بشوند!
آن ها دقيقا همين را گفتند. آن ها گفتند؛ «آدم نبايد سؤال كند كه چطور يك چنين كشتار جمعى امكان پذير بوده! امكان پذير بود، چون اتفاق افتاد!»
انتشار آن بيانيه، در واقع به اين معنا بود كه من براى سؤال هايم جوابى دريافت نكرده ام. از روز 25 فوريه 1979 كه آن جوابيه مورخين رسمى در لوموند چاپ شد، تا امروز كه دارم با شما صحبت مى كنم، من پاسخ ديگرى براى سؤالاتم از راويانِ «تاريخ رسمى» دريافت نكرده ام.
در روند تحقيقات خودتان آيا «پژوهش ميدانى» هم داشتيد؟ آيا به اردوگاه هاى بر جاى مانده از دوران نازى ها هم سركشى كرديد؟
البته. من به «اردوگاه آشويتز» رفتم و از «موزه ملى آشويتز» كه سه سال بعد از جنگ، در سال 1948 تأسيس شد و ميليون ها بازديد كننده از آن ديدن كرده اند هم بازديد به عمل آوردم. همچنين از آن به اصطلاح اتاق گاز اين اردوگاه هم بازديد كردم و خيلى سريع كشف كردم كه آن اتاق گاز، تقلبى بوده!
چطور به اين مطلب پى برديد؟
ببينيد! همواره به ما گفته شده بود كه آلمانى ها كپسول هاى «سيكلون - ب» را از طريق سوراخ هايى، از روى سقف «اتاق گاز» به داخل اين اتاق ها پرتاب مى كردند. خب، شما بهتر مى دانيد كه بازديدكنندگان معمولى اين مكان، خيلى دقت به خرج نمى دهند تا آن به اصطلاح منافذ ورود كپسول گاز به داخل اتاق را، آن هم در آن فضاى نيمه تاريك، از نزديك مشاهده كنند.
حالا اگر شما در جريان بازديد از آنجا يك چراغ قوه همراه خودتان داشته باشيد، چنانكه من با خودم داشتم، با استفاده از تمركز نور آن بر روى اين به اصطلاح منفذها، خيلى خوب مى توانيد به اين حقيقت واقف شويد كه آن منفذها به صورت استاندارد، توسط معماران آلمانى در دوران جنگ جهانى دوم، ساخته نشده بودند.
چرا؟
چون سقف از بتون مسلح ساخته شده بود. در حالى كه آن منفذها، خيلى ساده، از راه خراب كردن و سوراخ كردن اين سقف بتونى توسط كلنگ ايجاد شده اند!
همين امروز اگر شما به آشويتز برويد، به راحتى مى توانيد آن ميله هاى بتون مسلح را در ميان اين سوراخ هاى ساختگى مشاهده كنيد. بنابراين، معلوم شد كه در آشويتز، ما با يك اثر سرهم بندى شده و بسيار ضعيف طرفيم. لذا من گفتم اين «اتاق گاز» قلابى است. جواب اين بود كه فوريسون - يعنى خود من - يك آدم كذاب است، يك دروغگو است. فوريسون يك نازى است!
ولى من گفتم: متأسفم. گمان نمى كنم كه من يك آدم كذاب باشم. قطعا هم من يك نازى نيستم، ولى به عنوان يك استاد تاريخ از شما استدعا مى كنم به من توضيح بدهيد: چگونه امكان داشته گازى مثل «سيكلون - ب» را در چنين اتاقى بريزند؟
آيا اين بار پاسخى به سؤال شما داده شد؟
متأسفانه باز هم پاسخى دريافت نكردم. بعد حادثه اى حيرت آور اتفاق افتاد. 17 سال پس از درج مقاله من در روزنامه لوموند، درست در روز 19 ژانويه 1995، در صفحه 68 مجله معروف «اكسپرس» چاپ فرانسه، مقاله اى درج شده بود كه با خواندن آن، از فرط خوشحالى مات و مبهوت شدم. يك مورخ فرانسوى، به نام «اريك كونون» كه كاملاً با من و همفكرانم مخالف بود، طى مقاله اى تحقيقى نوشت: «در اين اتاق گاز، همه چيز دروغين است!»
اگر شما فرانسه بدانيد، ترجمه دقيق چنين جمله اى اين است كه هرچه در آن اتاق گاز هست، دروغ است! دروغ، نه اشتباه.
اين مورخ در جمع بندى مقاله خودش نوشت: «تك تك اين چيزها، همگى مبتنى بر دروغ پردازى است و بس!» آقاى كونون ضمنا به خوانندگان مقاله اش يادآور شد: «در اواخر دهه 1970، قبل از ما، رابرت فوريسون همه اين مطالب را گفته بود. براى او گفتن اين مطالب آسان تر بود، چون مسؤولين موزه ملى آشويتز نمى خواستند به سؤال هاى او جواب بدهند.»
خب، با اين حساب مى بينيد با من چه رفتارى كرده اند؟ براى سال هاى متمادى، يعنى از اواخر دهه هفتاد تا 1995 مدام از من به عنوان فردى دروغ پرداز نام مى بردند. ولى دروغگوى واقعى چه كسى بود؟... قطعا من نبودم. به همين دليل، مجبور شدند اعتراف كنند كه آن «اتاق گاز» قلابى بوده!
بسيار شگفت انگيز است. خصوصا براى ما ايرانى ها، آخر تا به حال هيچكدام از اين رخدادها در رسانه ها و خبرگزارى هاى دنيا منعكس نشده بود.
رسانه ها و خبرگزارى ها؟ [پروفسور لحظه اى به شدت مى خندد] نبايد هم منعكس مى شدند. حالا يك مطلب جديدتر! مورخ ديگرى هم به لهستان رفت و با مسؤول موزه «آشويتز» ملاقات كرد. اين مورخ، خانمى بود به نام «كريستينا اولكسى». ايشان از مسؤول موزه پرسيد: «شما درباره اين اتاق هاى گاز كه قلابى هستند، به بازديدكنندگان خودتان چه مى گوييد؟ با توجه به اينكه از اوايل دهه 1990، خصوصا بعد از فروپاشى بلوك كمونيزم و اضمحلال رژيم سوسياليستى در لهستان، شما سالانه نيم ميليون بازديد كننده مى پذيريد، درباره اين اتاق ها به آن ها چه مى گوييد؟»
مطابق شهادت آقاى «اريك كونون»، جواب مسؤول موزه به آن خانم مورخ اين بود: «خب، مى دانيد؟ خيلى خيلى مشكل خواهد بود، اگر ما راستش را به آن ها بگوييم. بنابراين ما اين اتاق هاى گاز را همان طورى كه هستند نگهدارى مى كنيم!» چنين پاسخى، براى يك پژوهشگر تاريخ مثل من، به اين معناست كه لهستانى ها گفته اند: ما به مدت نيم قرن دروغ گفتيم و كماكان به اين دروغ گويى خودمان ادامه مى دهيم!
پس مى بينيد كه اين يك دروغ است. لذا من معتقدم هركس كه براى بازديد از آشويتز به آنجا مى رود، اول بايد از اين «اتاق گاز» بازديد كند و به آنچه كه راهنما مى گويد، گوش بدهد. چنين بازديد كننده اى، نبايد از فرد راهنما چيزى بپرسد ولى بايد از يك مسؤول، از يك مدير آن موزه، درباره اين اتاق گاز سؤال كند و بپرسد كه آيا شما مدعى هستيد كه اين اتاق گاز واقعى است؟ من مى توانم به شما بگويم كه آن ها چه جوابى به اين بازديد كننده خواهند داد. به او خواهند گفت: «راستش را بخواهيد، اين اتاق، واقعى نيست، بلكه بازسازى شده است»!
خب، يك نمونه بازسازى شده، مى تواند درست باشد و يا غلط. مى تواند منصفانه ساخته شده باشد، يا غيرمنصفانه. بعد شما مى توانيد بپرسيد: «پس اين كپسول هاى حاوى «سيكلون - ب» چطورى مى توانستند به داخل اين اتاق ها خالى شوند؟ آخر آن سوراخ هاى روى سقف كه در زمان آلمان نازى در آن بالا وجود نداشت؟» خب. اگر سوراخى در آن بالا در كار نباشد، هولوكاست يا همان نسل كشى هم نمى تواند در كار باشد!
آقاى پروفسور! ببخشيد اما بهتر نيست كمى اين بحث را به زبان عامه فهم تر مطرح كنيد؟
بگذاريد روشن تر توضيح بدهم: طى نيم قرن اخير، كليه انجمن هاى يهودى - صهيونيستى در تمام نقاط جهان مى گويند آنچه در جنگ دوم جهانى در رژيم نازى نسبت به قوم يهود رخ داد، يك «هولوكاست» بود. به اين معنا كه آلمانى ها برنامه اى داشتند تا تمام يهوديان اروپا را بكشند و آن ها براى انجام اين نقشه، يك «اسلحه مخصوص» در اختيار داشتند. اسلحه اى به نام «اتاق گاز». ضمنا، همين انجمن هاى يهودى و مورخين رسمى مقلّدِ ايشان، مى گويند مجموع يهوديانى كه در طول جنگ جهانى دوم در اروپا به هر دليل مرده اند، 6 ميليون نفر بوده است.
بنابراين، ما به اصطلاح اهل منطق، اين قضيه را بايد به شيوه صغرى، كبرى و نتيجه، تجزيه و تحليل كنيم. به اين معنا كه قضيه «هولوكاست» شامل سه بخش است:
1ـ كشتار جمعى يا قتل مخصوص.
2ـ اتاق هاى گاز يا اسلحه مخصوص.
3ـ شش ميليون قربانى يا نتيجه هولوكاست.
تا اينجاى بحث برايتان مفهوم است؟
بلى، كاملاً. لطفا ادامه بدهيد.
خب، وقتى شما يك مسأله خيلى، خيلى بزرگ، مثل همين قضيه را در پيش رو داريد كه مى خواهيد آن را مطالعه كنيد، شايد ابتدائا ندانيد از كجا بايد شروع كرد؛ اما صبر كنيد! من براى شما راه حلى سراغ دارم. من به عنوان يك پروفسور به شما خواهم گفت كه وقتى يك مسأله خيلى بزرگ مثل اين در پيش رو داريد، چه كار بايد بكنيد.
من اينجا چند دايره مى كشم. ابتدا براى مسأله بزرگ هولوكاست؛ يا نسل كشى، دايره اول را رسم مى كنم. دايره H، همان حرف اول عبارت هولوكاست.
حالا در داخل اين دايره، ما سعى مى كنيم قلب مسأله را پيدا كنيم؛ يعنى مركز مسأله را.
پرواضح است كه مركز اين مسأله - هولوكاست - اردوگاه آشويتز است. آشويتز، آن طور كه طى نيم قرن به ما گفته اند بزرگترين مركز هولوكاست است. بنابراين، بعد از دايره H ما دايره A يا همان آشويتز را داريم. حالا مركز اين دايره چيست؟ اتاق هاى كوره هاى آدم سوزى، البته اصطلاح «كوره آدم سوزى» به اين معنا است كه شما يك ساختمان داريد با اجاق هاى گاز، جهت سوزاندن اجساد و مكانى براى قرار دادن اجساد در آن، قبل از سوزاندن شان - ولى در معرفى مسأله هولوكاست، همواره به ما گفته اند كه آلمانى ها مكانى براى اين اجاق ها داشتند و مكان ديگرى هم كه قربانيان را در اتاق گاز بكشند و بعد اجساد آن ها را به اتاق هاى اين كوره ها بياورند.
براساس اين دلايل درون دايره A، ما دايره K را داريم، زيرا من براى كلمه كوره ها از واژه kremetoriumاستفاده مى كنم. خب، به اين ترتيب، شما اول دايره H را داريد، بعد دايره A و بعد هم دايره K، ولى صبر كنيد!
پس مركز سؤال ما درباره كوره هاى آدم سوزى كجاست؟! اين همان «اتاق گاز» معروف است كه در حكم دايره آخر ما محسوب مى شود؛ يعنى دايره G. مثل كلمه Gas Chamber - گس چمبر - در انگليسى و «گاس كامر» در زبان آلمانى.
حالا من مى روم تا مسأله بزرگ H را حل كنم. از Aعبور مى كنم. بعد از K عبور مى كنم. بعد مى روم سر وقت G و داخل G، به دنبال سوراخى مى گردم كه سم مهلك را از آن به داخل اتاق بريزم. ولى آنجا چنين سوراخى در كار نيست!
امروزه هم اگر به آشويتز برويد و سرى به آن به اصطلاح «اتاق گاز» اين موزه بزنيد، مشاهده خواهيد كرد كه در آنجا سوراخى در كار نيست. فقط سوراخى را مى بينيد كه بعدها آن را ساخته اند. به راحتى اين مطلب قابل مشاهده است كه از ابتدا روى سقف آن اتاق، سوراخى در كار نبوده. بنابراين، به همين دليل است كه من مى گويم چون آن سوراخ موجود نبود، هولوكاست هم در كار نبوده!
آقاى فوريسون! با توجه به مطالب حيرت انگيزى كه عنوان كرديد، جاى اين سؤال باقى مى ماند كه در غرب و به تبع آن در كل دنيا با مسأله هولوكاست از حيث تاريخى چگونه برخورد شده است؟ اصولاً فلسفه وجودى اين پديده عارى از حقيقت چيست؟
بلى، اينجا ما در مقابل قضيه بسيار مهمى قرار گرفته ايم، به خاطر اينكه شبكه قدرتمند انجمن هاى يهودى، صرفا آلمان را به جرم نسل كشى محكوم نمى كنند، بلكه آن ها تقريبا دارند تمام دنيا را محكوم مى كنند، اصولاً شما برويد و هر كدام از اين «موزه هاى اردوگاهى»، اعم از «آشويتز»، «مايدانِك» و «بيركنائو» را بازديد كنيد، در آنجا شما خواهيد ديد كه يهوديان ظاهرا آلمان ها را محكوم كرده اند. بلى، آن ها آدلف هيتلر، هرمن گورينگ، جوزف گوبلز و بسيارى ديگر از نازى ها را على الظاهر محكوم كرده اند. ولى اگر شما كمى عميق تر به فلسفه وجودى اين گونه موزه ها دقت كنيد، درمى يابيد كه در واقع، آن ها دارند همه ملت هاى دنيا را به اين گناه متهم مى كنند كه در برابر آن كشتار، خود را به كورى زدند!
الان همين يهوديان، آمريكاى دوران روزولت را محكوم مى كنند. آنان بريتانياى چرچيل را محكوم مى كنند. آن ها روسيه استالين را محكوم مى كنند. آن ها فرانسه دوگل را محكوم مى كنند. آن ها حتى پيروان پاپ «پيوس دوازدهم»؛ رهبر كليساى واتيكان در دوران جنگ جهانى دوم را هم محكوم مى كنند.
آن ها مى گويند همه شما مى دانستيد كه يك «نسل كشى» در حال وقوع است. شما خوب مى دانستيد كه يهوديان، ميليون، ميليون در معرض هلاكت بودند!
اما در واقع امر، اين ادعايى بيش نيست. هيچ يك از اين ملت ها، ابدا در اين مورد اطلاعى نداشتند. چرا كه چنين نحوه نسل كشى مورد ادعاى يهوديان، اصلاً اتفاق نيفتاده بود. مقصود من از عبارت «چنين نحوه نسل كشى»، همان افسانه «هولوكاست براساس به كارگيرى اتاق گاز» است كه پيشتر، بى اعتبارى آن را با هم تجزيه تحليل كرديم.
با اين حساب تكليف خود اين انجمن هاى يهودى غربى و ماهيت عملكرد آن ها در آن دوران چه مى شود. آن ها در آن روزها كجا بودند و چه مى كردند؟
با وجود آنكه اين سؤال شما در ظاهر كمى ما را از بحث اصلى دور مى كند، اما چون به كليت مبحث ما مربوط مى شود، من پاسخ شما را با ارائه نمونه اى از عملكرد اين آقايان ارائه مى كنم. آيا موافقيد نيم نگاهى به عملكرد انجمن يهودى آلمان يا به اصطلاح خودشان «گروه صهيونيستى آلمان» در دوران حاكميت نازى ها داشته باشيم؟
بلى، ممنون مى شويم.
خب، ببينيد. هيتلر و دار و دسته نازى او در سال 1933 طى انتخاباتى در آلمان، زمام قدرت را به دست مى گيرند. آن ها حتى يك لحظه منويات به اصطلاح «يهودى ستيز» خودشان را كتمان نمى كردند. چنانكه در مورد اقوام اسلاو اروپاى شرقى و كولى ها و امثالهم نيز، كاملاً چنين عداوتى را تبيين و اعلام مى كردند. همين طور در مورد كمونيست ها و اتحاد جماهير شوروى. بر همين اساس، ماشين سركوب و ارعاب رژيم هيتلرى، ابتدا در قالب گروه هاى حمله حزب نازى؛ موسوم به دسته هاى S.A و بعد در قالب پليس مخفى رايش يا همان «گشتاپو» اين روند را رهبرى مى كرد.
برخلاف آنچه همواره به ما گفته اند؛ فلسفه ايجاد اردوگاه هاى هيتلرى ابتدا در داخل خاك آلمان و بعد از آن در ساير كشورهاى اروپاى شرقى، صرفا به نيت نگهدارى يهوديان مربوط نمى شد. نازى ها دشمنان عقيدتى و رقباى سياسى خودشان، خصوصا كمونيست ها، روشنفكران مستقل و حتى كشيش هاى مخالف با مرام «برترى نژادى قوم ژرمن» هيتلريسم را يكجا دستگير و روانه اين اردوگاه ها مى كردند. بعد هم با شروع جنگ و گسترش دامنه آن در اروپا، بر فهرست عناصر ناباب از ديد نازى ها، كه بايد راهى اردوگاه ها مى شدند، سياهه اى از اسامى طرفداران جنبش كمونيستى اروپا، اعضاى نهضت هاى مقاومت ضدنازى و حتى مسيحيان منتقد نسبت به عملكرد آلمان ها هم افزوده شد. شايد شنيده باشيد كه مثلاً اكثريت قريب به اتفاق اعضاء، هوادارن و رهبران حزب كمونيست قدرتمند آلمان به همراه رهبر اين حزب؛ «ارنست تلمان» را روانه اردوگاه ها كردند و آن ها در همان جا مردند. اما صبر كنيد! پس چه بلايى بر سر مقتدرترين گروه سياسى - مالى يهوديان آلمان؛ يا همان «گروه صهيونيستى آلمان» آمد؟ آيا نازى ها نبايد پيش از هر گروه و جريان اجتماعى نامطلوبى، ابتدا به سراغ آن ها مى رفتند؟ متأسفانه بايد به شما بگويم كه در اينجا ما با يك «كمدى تاريخى» سر و كار پيدا مى كنيم.
كمدى تاريخى؟ متوجه منظورتان نشديم.
صبور باشيد، من اين اصطلاح را با توجه كامل به بار محتوايى آن به كار بردم. اين نازى ها نبودند كه سروقت اين آقايان رفتند، بلكه رهبران «گروه صهيونيستى آلمان» بودند كه از فرداى به قدرت رسيدن حزب ناسيونال سوسياليست آقاى هيتلر، به دستبوسى نازى ها شرفياب شدند و روابط بسيار صميمانه اى ميان آقايان «رودلف كستنر» و «اسحاق شامير»؛ رهبران اين انجمن، با رژيم نازى برقرار شد. رابطه اى كه 10 سال ادامه داشت. يعنى از سال 1933 تا 1943؛ يعنى حتى سه سال بعد از شروع جنگ، در سال 1939!
اما آخر چه وجه اشتراكى ميان نازى ها و اين رهبران يهودى وجود داشت. خصوصا كه در بين افرادى كه شما نام برديد شنيدن اسم آدم هايى از قبيل «اسحق شامير» كه بعدها نخست وزير اسراييل شد، موجب حيرت انسان مى شود.
حيرت انگيز است ولى به اعتراف خود سران «آژانس جهانى يهود»، اين امر حقيقت داشت. نازى ها و اين آقايان بر سر يك مطلب با هم اشتراك نظر كامل داشتند و آن خارج كردن يهوديان از اروپا بود. هيتلر و رژيم او با مطرح كردن شعار «راه حل نهايى مسأله يهود»، خواستار اخراج آن ها از اروپا بودند و حتى نازى ها طرحى براى انتقال يهوديان اروپا به «ماداگاسكار» را در دستور كار قرار داده بودند. هر چند كه با شروع جنگ و درگير شدن آلمان؛ عجالتا به انتقال يهوديان به سمت شرق اروپا و نگهدارى آنان در كمپ هايى در لهستان رضايت دادند. سران انجمن صهيونيستى آلمان هم خواستار انتقال يهوديان اروپا؛ ترجيحا اقشار ثروتمند، تحصيل كرده و متخصص يهودى اين قاره به فلسطين بودند.
بر همين اساس، رژيم آلمان نازى به گرمى از اين آقايان، حمايت به عمل مى آورد و آن ها در شرايطى كه حتى مسيحيان منتقد نسبت به رژيم هيتلر در معرض سركوب و ترور قرار داشتند، به مدت 10 سال آزادانه در آلمان نازى فعاليت مى كردند، شاخه هاى محلى جديد ايجاد مى كردند و حتى با نظر مساعد رهبران نازى، از امتياز تشكيل و گسترش شاخه اى نظامى، كمپ هاى آموزشى و استفاده از يونيفورم نظامى برخوردار بودند!
به همين دليل بود كه تئوريسين بلامنازع رژيم هيتلر، يعنى دكتر «آلفرد روزن برگ» در صفحه 153 كتاب خودش به نام «ردپاى يهوديان در تحول اعصار» صراحتا نوشت: «بايد به شدت از صهيونيزم حمايت كرد تا هر سال سهميه اى از يهوديان آلمانى به فلسطين انتقال يابند.»
البته در مقابل اين همه تسامح و گشاده رويى نازى ها، رهبران يهودى آلمان، يعنى همين آقايان «شامير» و و شركاء توافق به عمل آوردند كه در ازاى انتقال تعداد مشخصى از يهوديان متعلق به اقشار مرفه و تحصيل كرده اروپا به فلسطين، آن ها هم راهى اردوگاه هاى نگهدارى يهوديان فقير بشوند و هزاران هزار يهودى فقير و محروم ساكن در اين اردوگاه ها را قانع كنند كه براى قوم يهود بهتر است در كمپ هاى نازى ها براى آلمان ها بيگارى كنند. نقشى كه اين آقايان با مهارت و تردستى خاصى از عهده اجراى آن برآمدند.
شايد به همين دليل بود كه وقتى ورق به زيان آلمان ها برگشت و ارتش شوروى دست به كار پيشروى در شرق اروپا به سوى خاك آلمان شد، در صدر ليست جنايتكاران جنگى و عوامل رژيم نازى كه روس ها تهيه كرده بودند، نام آقايان اسحق شامير و مناخيم بگين به چشم مى خورد. كما اينكه ارتش سرخ، بگين را دستگير و او را روانه اردوگاه هاى كار اجبارى در سيبرى نمود، كه در نهايت به طرز حيرت انگيزى بگين از روسيه گريخت و راهى فلسطين شد و آنجا به اتفاق اسحاق شامير و ديگر عمال يهودى نازى ها، با تشكيل گروه تروريستى «ايرگون» شروع به قتل عام مردم بى پناه فلسطين كرد.
مى فهميد چه مى گويم؟ ديرياسين، كفرقاسم، قبيه و صدها روستاى فلسطينى كه با خاك يكسان شدند و اهالى آنان عمدتا قتل عام و مابقى به خارج از فلسطين آواره گشتند. حالا اين طنز تاريخى را هم از من بپذيريد كه پس از پيمان كمپ ديويد، آكادمى سلطنتى سوئد «جايزه صلح نوبل» را به همين آقايان بگين و شامير پيشكش كرد! فكر مى كنم اگر مى شد به سراغ آقاى شامير كه الان عضو پارلمان اسراييل؛ (كنيست) هستند مى رفتيد، شايد ايشان از بازگشايى اين پرونده چندان خشنود نمى شدند!
ولى آخر چطور اين جماعت با چنين سوابقى توانستند به اين سهولت فلسطين را تصرف كنند؟ مگر غربى ها...
اوه! دوستان من، در اين مطلب، سرّى وجود دارد، در حقيقت سِرِّ اينكه يهوديان در سال هاى 1947 و 1948 به چه نحو توانستند در فلسطين دولت اسراييل را عَلَم كنند، را بايد در همين مطلب، يعنى متهم كردن كل مردم دنيا جست وجو كرد.
در آن سال ها، يهوديان هم مى گفتند البته طبيعى نيست كه كسى بيايد و يك گوشه از دنيا به اسم «فلسطين» را بگيرد؛ سرزمينى كه سكنه آن فلسطينى ها هستند و بعد آن را به ما يهودى ها بدهد.
بلى، در آن روزها، يهوديان به اين روال صحبت مى كردند. آن ها با عَلَم كردن «افسانه هولوكاست» مى گفتند: «از آنجا كه در حق ما جنايتى صورت گرفت كه در طول تاريخ بى سابقه بوده است، به همين علت، حالا بايد كفاره اى هم كه به ما داده مى شود، بى سابقه ترين كفاره و غرامت تاريخ باشد.» بر همين اساس بود كه در سال 1948، «هرى ترومن» رئيس جمهور وقت ايالات متحده به يهوديان گفت: «اوه! بسيار خوب! بخشى از فلسطين، از آن شما خواهد بود. اصلاً اين حق شما است، چرا كه شما زجر و محنت بسيارى متحمل شده ايد!»
در فرداى ختم جنگ، سازمان هاى يهودى - صهيونيستى غرب گفتند: آلمانى ها اين افتخار را خواهند داشت كه يك واحد پولى قدرتمند جهانى داشته باشند، اما به اين شرط كه قبل از هر چيز، به ما يهوديان غرامت بپردازند.
كسى كه عهده دار پى گيرى تمام اين مطالبات يهوديان شد، «ناحوم گلدمن» نام داشت. او در عين حال، رئيس «كنگره جهانى يهود» در آمريكا هم بود. اين كنگره براى يهوديان جهان، دقيقا حكم يك پارلمان را دارد و ستاد مركزى «يهود بين الملل» است. من به شما دوستانم سفارش مى كنم برويد و كتابى را كه اين آقا در سال 1972 نوشته است، بخوانيد. نام اين كتاب، «تناقض يهوديت» است كه ابتدا به زبان فرانسه منتشر شد. گلدمن در كتاب خودش به خوبى توضيح داده كه چه ثروت عظيمى را از چنگ آلمانى ها بيرون كشيد. آن هم در شرايطى كه آلمانى ها، قادر به انجام هيچ اقدام بازدارنده اى نبودند. بعد از گذشت نيم قرن، هنوز هم اين روند غرامت ستانى از دنيا توسط يهوديان پايان نيافته. اين روند اخذ غرامت، براساس «پيمان لوكزامبورگ» از سال 1952 شروع شد و مقرر گرديد كه تا سال 2030 [1408 هجرى شمسى ]پرداخت غرامت به يهوديان از سوى آلمان ادامه يابد. اين امر بدين معناست كه حتى يك آلمانى كه امروز در اين كشور به دنيا مى آيد، وقتى به سن 18 سالگى برسد، بخشى از درآمد ساليانه وى بايد به جيب صهيونيست ها سرازير بشود. به خاطر جنايات پدربزرگ و پدر پدربزرگ يك جوان آلمانى، او امروزه بايد غرامت بپردازد.
اگر مى بينيد اين صهيونيست هايى كه امروزه در فلسطين حضور دارند، اين همه پول از آمريكا دريافت مى كنند هم به همين علت است. به خاطر اين كه در ايالات متحده، تقريبا همه آمريكايى ها به «افسانه هولوكاست» يا همان نسل كشى يهوديان باور دارند. مردم آمريكا مى گويند: «بلى! البته كه طبيعى نيست ما چنين مبالغ هنگفتى را هر ساله به كشور كوچكى مثل اسراييل بپردازيم، اما چه كنيم؟ آخر اتباع اين كشور كوچك، توسط نازى هاى آلمان متحمل ستم بى حد و مرزى شدند. اصلاً شما مى توانيد به هركدام از اين موزه هاى نسل كشى در آمريكا و اروپا سر بزنيد تا در آنجا خودتان ببينيد كه اين ها متحمل چه مصيبت هايى شده اند. از آنجا كه ما آمريكايى ها در برابر آن جنايات چشمان خودمان را بستيم، الان مستحق آن هستيم كه مجازات بشويم. ما بايد اين كفاره را بپردازيم!» لابد مى دانيد كه اكثريت مردم آمريكا پروتستان مذهبند، حالا جالب است اگر بدانيد كه كليساى پروتستان، چه در آمريكا و چه در اروپا هم به اين توهم پيروان شان دامن مى زنند و آن را از لحاظ ايمانى و عقيدتى توجيه مى كنند!
چگونه؟
خب، كليساى پروتستان براساس اصول خودش تبليغ مى كند كه شرط ظهور مجدد مسيح در جهان، گردآمدن همه يهوديان در سرزمين فلسطين است و اگر يك نفر مسيحى واقعا خواستار ظهور مجدد حضرت مسيح باشد لازم است به اين امر - يعنى تجمع همه يهوديان دنيا در فلسطين - از جان و دل كمك كند!
كليساى واتيكان و رهبران كاتوليك چطور؟ آن ها در اين باره چه موضعى دارند؟
راستش را بخواهيد كليساى كاتوليك هم بزرگترين خدمت ممكن را به يهوديان كرد و آن تصويب مصوبه اى بود كه براساس آن يهوديان را از گناه دستگيرى و اعدام مسيح مبرا جلوه داد و گناه اين امر را به گردن رومى هاى مشرك انداخت. اين دستورالعمل با وجود پاره اى اعتراضات كاتوليك ها در دهه 1950 رسما تصويب و به تمامى كليساهاى پيرو كاتوليسم ابلاغ شد.
بلى آقايان! به همين دليل است كه مى بينيد طى نيم قرن اخير، خصوصا طى دهه ميلادى فعلى، «صنعت هولوكاست» يا به تعبير خود يهوديان «تجارت شواه» اين همه پولساز است. اول در ايالات متحده با هاليوود و اسپيلبرگ ها و بنياد مطالعات فرهنگى قدرتمند شوآه، و بعد هم در همه جاى عالم. به طور مثال در همين فرانسه خودمان، روز و شبى نيست كه در شبكه هاى تلويزيونى اينجا، فيلم سينمايى، سريال داستانى و يا گزارشى تحقيقى در مورد هولوكاست پخش نشود. حالا روزنامه ها و مجلات و كانون هاى فرهنگى فرانسه كه جاى خود دارند. شايد باور نكنيد، اما جشن هاى سالروز تأسيس حكومت اسراييل [15 مه 1948] با چنان آب و تاب و فر و شكوهى در رسانه هاى غرب خصوصا فرانسه پوشش داده مى شود كه گمان نكنم چنين شور و شوقى حتى در خود اسراييل مشاهده شود.
حالا كه صحبت ما به اينجا رسيد، بهتر است كمى هم درباره وضعيت آدم هايى از قبيل خودتان در فضاى فعلى غرب صحبت كنيم.
فقط خودم مى توانم بگويم كه زندگى براى آدم هايى مثل من چقدر دشوار است. هرچند، من تنها كسى نبوده ام كه چنين حجم انبوهى از مصائب بر سرم آوار شده، ولى براى شما مثالى مى زنم؛
از سال 1978 تا 1993 فقط 10 بار مورد تهاجم فيزيكى و ضرب و شتم شديد گروه هاى شبه نظامى صهيونيستى قرار گرفته ام. سايه اين چماقداران مخوف بر سر همه اهل فكر و انديشه فرانسه كه جرأت تجديدنظر در مورد دروغ هاى مقدس شده مربوط به هولوكاست را به خود داده اند، سنگينى مى كند. از اين 10 بار ضرب و شتم، به جرأت مى توانم بگويم يك بار چنان كتك خورده ام كه تا پاى مرگ حتمى پيش رفتم. اما آنچه كه خيلى وحشتناك است، اين محاكمه ها هستند. محاكمه هاى بى پايان!
هرچند دقيقا مطمئن نيستم، اما فكر مى كنم از 1980 تا به امروز، حداقل 15 نوبت مرا به دادگاه كشانده اند. حتى همين امروز هم كه دارم با شما صحبت مى كنم، منتظر فرا رسيدن زمان تشكيل 3 دادگاه ديگر هستم.
در گذشته خيلى اوقات در حين تشكيل جلسات اين دادگاه ها، يهوديان مرا دوره مى كردند و تنى چند از آن ها كه به عنوان شاهد در محكمه حضور مى يافتند، به من مى گفتند: «تو با چه جرأتى مى گويى اتاق هاى گاز وجود نداشته؟ آيا شماره هاى خالكوبى شده روى دست ما را نمى بينى؟»
واقعيت اين است كه آلمان ها در دوران جنگ، به اين منظور آن اعداد را روى دست اين افراد و ساير زندانيان از قبيل روس ها، اسلاوهاى اروپاى شرقى و كولى ها خالكوبى مى كردند، تا آن ها در اردوگاه ها به سهولت قابل شناسايى بوده و قادر به فرار نباشند.
يادم هست وقتى كه اين اشخاص به من مى گفتند كه تو حق ندارى اين حرف را بزنى، چرا كه ما يك شاهد عينى و يك سند زنده هستيم، من به آن ها جواب مى دادم كه:
- آقا! يا خانم! درست به چشمان من نگاه كنيد، خواهش مى كنم براى من وضعيت و موقعيت حقيقى آن «اتاق هاى گاز» را توضيح بدهيد.
پاسخ آن ها چه بود؟
در جواب من، آن ها با سفسطه مى گفتند: اوه! آقاى محترم! اگر ما يكى از آن اتاق ها را ديده بوديم كه ديگر امروز اينجا نبوديم تا با شما صحبت كنيم، قطعا ما هم مرده بوديم.
به علت همين پاسخ آن ها، من هم گفتم: پس شما آن طور كه ادعا مى كنيد يك شاهد عينى نيستيد، بلكه يك شاهد دروغين هستيد.
براساس محاسبات دقيق به عمل آمده پس از ختم جنگ جهانى دوم، 3 ميليون يهودى زنده مانده اند و من معتقدم هر يك نفر از اين نجات يافتگان، سند زنده اى براى اثبات اين حقيقت است كه آن برنامه به اصطلاح هولوكاست، دروغى بيش نيست.
پس واقعا اين قصه مخوف چيست كه آلمانى ها يهوديان را در اردوگاه هايى نگهدارى مى كردند تا آن ها را بكشند؟
حقيقت اين است كه اول بار، اين آمريكايى ها بودند كه در فرداى ختم جنگ، اصطلاح «كمپ نابودسازى» را اختراع كردند و بعد هم به سادگى فراموش كردند كه اين اصطلاح، ساختگى بوده است. آلمانى ها، يهوديان را در اردوگاه هاى ديگرى هم نگهدارى مى كردند. به همين دليل است كه امروزه شما يهوديانى را مى بينيد كه شهادت مى دهند كه آن ها را به صورت متوالى در سه يا چهار اردوگاه نگهدارى كرده اند. حال آن كه اگر بنابر «نابودسازى يهوديان» بوده، چرا به جاى نگهدارى آنان در يك كمپ بخصوص يا براساس آن اصطلاح ساختگى آمريكايى ها؛ «كمپ نابودسازى»، آلمان ها يهوديان را به دفعات به كمپ هاى مختلف منتقل مى كردند؟
واقعا مضحك است. چطور مى توانيد اين مسأله را حل كنيد كه در اين كمپ هاى به اصطلاح «مختص نابودسازى يهوديان»، براى آن ها مراكز بيمارستانى هم وجود داشته؟!
حال آنكه ما اسناد زيادى درباره زندانيان يهودى در دست داريم كه به اين مراكز درمانى مراجعه مى كردند و مورد مداوا و حتى اعمال جراحى قرار مى گرفتند.
واقعا آن ها چه توجيهى براى اين واقعيت دارند؟ چطور مى توانند اين حقايق را كتمان كنند؟
سپس پروفسور فوريسون جدولى با دو ستون موازى را به ما نشان مى دهد. ذيل عنوان «هولوكاست». دو ستون شامل اصطلاحات معروف و متداول مربوط به اسطوره نسل كشى قرار گرفته است. ستون سمت راست، روايت مورخين رسمى پس از جنگ، معروف به طرفداران فرضيه «نابودسازى يهوديان» توسط آلمان است و ستون سمت چپ، روايت تجديدنظرطلبان از حقيقت اين معما؛ پژوهش گرانى همچون فوريسون مى باشد. پروفسور مى گويد:
اين ستون، شامل آن مفاهيمى است كه ما از معناى اصطلاحات آلمان نازى استنباط مى كنيم و ستون ديگر، شامل چيزهايى است كه مورخين رسمى مدعى هستند.
ما مى گوييم «اردوگاه اسيران»، آن ها مى گويند «كمپ هاى نابودسازى»، ما مى گوييم «اتاق هاى گاز جهت ضدعفونى كردن زندانيان»، آن ها مى گويند «اتاق هاى گاز جهت كشتار اسيران.»
ما مى گوييم «گاز سيكلون - ب براى دفع حشرات موذى»، آن ها مى گويند «گاز سيلكون - ب براى كشتار انسان ها».
ما مى گوييم «كوره هاى مخصوص سوزاندن اجساد افراد مرده بر اثر بيمارى هاى واگير» بود. آن ها مى گويند «كوره ها براى سوزاندن اشخاص زنده و مرده» به كارگرفته مى شد.
ما مى گوييم مقصود آلمان از اصطلاح «راه حل نهايى»، «اخراج يهوديان از اروپا» بوده.
آنها مى گويند مقصود نازى ها از اين اصطلاح، «نابودسازى قوم يهود» بوده است.
[پروفسور تصاوير نشريه اى مربوط به هولوكاست را به ما نشان مى دهد.]
لازم است كمى به عقب تر برگرديم. [وى با اشاره به تصوير توده اجساد در سمت چپ نشريه مزبور مى گويد] اين آدم ها، مرده بودند. اين كشتار فقط به وسيله آلمان ها صورت نگرفت، بلكه خيلى از اين ها به واسطه ابتلا به بيمارى هايى همچون تيفوس و گرسنگى مزمن مرده بودند. اين ها آن طور كه به ما گفته اند، «قتل عام» نشده بودند.
[سپس با اشاره به تصوير اجساد روى هم انباشته زنان و كودكان آلمانى در شهر «درسدن» كه براثر بمباران فسفرى قواى متفقين به توده اى ذغال تبديل شده اند، مى گويد] اما در اينجا، ما شاهد يك جنايت هستيم و كسانى كه اين عمل فجيع را انجام دادند، آمريكايى ها و انگليسى هايى بودند كه به خاطر انجام آن، مدال هم گرفته اند.
[فوريسون با اشاره به يك نمودار آمارى مربوط به ميزان مرگ و مير در اردوگاه راخائو از 1941 تا 1945، مى گويد:]
وقتى كه نظاميان آمريكايى در اواخر جنگ به «اردوگاه داخائو» رسيدند، فكر كردند كه ميزان مرگ و مير در سال هاى قبل هم به همين اندازه بالا بوده، اما در واقع اين طور نبود.
شرايط وحشتناك ناشى از قحطى و تيفوس در ماه هاى آخر جنگ، كه حتى گريبان گير مردم آلمان هم شده بود، موجب بالا رفتن تكان دهنده ميزان مرگ و مير در «داخائو» شده بود.
مثلاً شما به اين رديف نمودار كه مال ماه ژوئن 1941 است، دقت كنيد. بعد به اين يكى كه نشان دهنده ميزان مرگ و مير در داخائو طى نوامبر 1944 است.
همواره به ما گفته اند كه در تابستان 1941، آدلف هيتلر تصميم گرفت كل يهوديان را قتل عام كند. همچنين آن ها بدون ارائه حتى يك سند، هميشه گفته اند كه در نوامبر سال 1944، «هيتلر» دستور توقف كشتار يهوديان را داده بود.
پس حالا خواهش مى كنم به اين نمودار با دقت توجه كنيد. هيلتر در اين مقطع (تابستان 1941) دستور كشتار مى دهد و مى بينيم كه آمار مرگ و مير، هرچه جلوتر مى رويم، كاهش مى يابد!
اينجا (رديف مربوط به نوامبر 1944) هم مقطعى است كه هيتلر مى گويد ديگر نكشيد؛ آن وقت آمار مرگ و مير، اين طورى بالا مى رود!
پس شما در مى يابيد كه براساس بررسى ما مشخص شده كه مسأله، ابدا «نسل كشى» نبوده است. هيچ دستور و امريه مستندى از سوى آدلف هيتلر درباره اين مسأله وجود ندارد. چنانكه در محكمه نورمبرگ هم ارائه نشد. هيچ دستورى هم از جانب هيتلر پيدا نمى كنند. هرچند، در واقع مردم در آن اردوگاه ها مى مردند. مرگ بر اثر كار طاقت فرسا، گرسنگى مفرط، ضعف مزمن و سرانجام بيمارى مهلك تيفوس.
[پروفسور تصويرى را به ما نشان مى دهد. در اين تصوير فردى كه صورت او در خارج از كادر عكس واقع شده، نشسته بر پشت يك بلدوزر در حال روفتن توده اى از اجساد شبه اسكلت است.]
ببينيد، اين تصوير، در اصل نمايى از يك فيلم مستند است، ولى مى بينيد كه عكس را درست از اين نقطه [گردن به بالاى راننده بلدوزر] برش داده اند. طورى كه شما نمى توانيد ببينيد كه راننده قسى القلب اين بلدورز، يكى از سربازان فاتح انگليسى است!
اما وقتى مردم از بچگى در كتاب هاى درس تاريخ دبستان و دبيرستان، مجلات، كتاب هاى تاريخ اروپا و جنگ جهانى دوم و نيز فيلم هاى داستانى تهيه شده از سوى تاجران يهودىِ «تجارت شوآه»، اين عكس را مى بينند، آن ها به خاطر مى سپارند كه اين، سندى است نشان دهنده كشتار سيستماتيك مردم به دست آلمان ها، آلمانى هايى كه براى جابه جا كردن انبوه اجساد قربانيان خود، نيازمند به كارگيرى بلدوزر شده اند. حال آنكه اين يك دروغ است.
كاش فرصت بيشترى داشتيم تا آرشيو منحصر به فرد اسناد و مدارك كتبى و تصويرى مرا هم مى ديديد، مى دانيد؟ با وجود جو فشار و سانسور و فضاى به شدت پليسى كشورهايى مثل اينجا، دوستان ما موفق شده اند مدارك بسيار ارزشمندى در مورد دروغين بودن افسانه نسل كشى تهيه و نگهدارى كنند.
در حال حاضر، با توجه به اينكه ملاقات من با شما دوستان ايرانى بدون برنامه ريزى قبلى صورت گرفته، اميدوارم همين مقدار از اسناد و مدارك ارائه شده به همراه توضيحات من شما را خرسند كرده باشد.
آقاى فوريسون از آنجا كه شما دانشمند جسورى به نظر مى آييد، مايليم سؤالى جسورانه از شما داشته باشيم.
[پروفسور با لبخندى ملايم]: مى دانيد كه در ساحتِ علم، جسارت هم يكى از شروط لازم موفقيت است.
خب، پس بفرماييد كه شما واقعا در پى دستيابى به چه هدفى هستيد؟ نيت واقعى شما از اين پژوهش هاى تاريخى چيست؟
اين دشوارترين سوالى است كه شما مى توانيد از من بپرسيد. راستش، نمى دانم به شما چه بگويم. من با غرض خاص سياسى و يا مذهبى به ميدان نيامده ام. من صرفا به اين علت به پژوهش هايم ادامه مى دهم كه مى خواهم چيزى را بگويم كه ايمان دارم دقيق است. من مدعى دانستن كل حقيقت نيستم. اما من فقط مى خواهم دقيق باشم و ابدا دوست ندارم اشخاصى در دنيا بيايند و ساير انسان ها را بدون هيچ سند و مدركى محكوم كنند. به عنوان يك كاوشگر و پروفسور تاريخ، من معتقدم كه اين قضيه «نسل كشى» يك دروغ بزرگ تاريخى است و اطمينان دارم كه حتى خيلى از يهوديان به علت ساده دلى و زودباورى شان از صميم قلب به اين افسانه دروغين ايمان دارند.
من ايمان دارم كه اين افسانه، يك بهتان است و مى توانم بگويم كه دارم اين مبارزه فكرى خودم را به شيوه اى كاملاً طبيعى انجام مى دهم. دقيقا به همان صورت، كارم برايم بديهى است كه آواز خواندن براى يك پرنده و روييدن براى يك برگ. در دوران تدريس در دانشگاه چه در «سوربن» و چه در «ليون» هم من به همين صورت كار مى كردم. صرفا در بحث مطالعه تاريخ نسل كشى اين گونه دقيق نبوده ام. من حتى در زمان تدريس تاريخ و يا هرگونه متنى كه به دستم مى آمد، اعم از يونانى و لاتين، بسيار مراقب بودم كه مطمئن بشوم آنچه را كه دارم درس مى دهم يا مى خوانم، دقيقا بفهمم. خيلى سعى مى كردم كه بفهمم. در سوربن هم به دانشجويان خودم مى گفتم شما به اسم و عنوان كتاب نگاه نكنيد. الان شما اينجا 15 سطر مطلب داريد. آن را بخوانيد و سعى كنيد مفهوم آن را بدون توجه به اسم و رسم نويسنده اش دريابيد. هميشه مطالب و متون مورد مطالعه خودتان را با دقت و به طور متناوب بازنگرى كنيد. نياييد بگوييد كه خب، اين مطلب كه به زبان فرانسه است، من هم كه يك فرانسه زبان هستم، پس مطلب را فهميدم. نه! با يك مطلب، اصطلاح و يا متن، طورى برخورد كنيد كه انگار قرار است آن را از زبانى ديگر ترجمه كنيد. با آن جورى برخورد كنيد كه انگار به زبان يونانى، لاتين، چينى و يا عبرى نوشته شده است.
بر همين اساس، وقتى كه من اين دو كلمه «اتاق گاز» را كشف كردم، از خود پرسيدم يعنى چه؟! «اتاق» يعنى چه؟ «گاز» يعنى چه؟ منظور از «اتاق گاز» چيست؟ من به يك نمونه عينى نياز داشتم. راستش، وقتى من يك چيز را نمى فهمم، به خودم صادقانه مى گويم نمى فهمم. به دانشجويانم هم هميشه مى گفتم اگر چيزى را نفهميديد، خواهش مى كنم بگوييد من نفهميدم. براى اينكه دوست ندارم شما در مورد چيزى برايم سخن بگوييد كه مفهوم آن را درك نكرده ايد.
خب، حالا، آيا من اميدى دارم؟ راستش، نه! به خاطر اينكه وقتى در سال 1974، يعنى حدود 25 سال پيش كارم را شروع كردم، فكر مى كردم كه قطعا يك روزى مردم حقيقت ساده اى مثل اين را درك خواهند كرد. چرا كه درك اين حقايق خيلى ساده است.
اما در واقع، هر چه جلوتر مى روم، مى بينم سازمان هاى صهيونيستى قادرند همه مردم را شستشوى مغزى بدهند و حتى عليه آدم هايى مثل من، قوانين ويژه اى را وضع كنند. در سال 1990 آنها يك قانون مخصوص عليه شخص من وضع كردند. حالا اگر شما به پاريس برويد و با هر وكيلى صحبت كنيد، آن ها به خوبى مى توانند براى شما در مورد قانون «لكس فوريسونيا» صحبت كنند.
اين اصطلاح، واژه اى لاتينى، به معناى «قانون عليه فوريسون» است. خب، مى بينيد كه آنها توانسته اند حتى يك قانون مخصوص هم عليه من بسازند.
من ناچارم بگويم كه گاهى خيلى مستأصل مى شوم. بايد به اين حقيقت اعتراف كنم. تحمل اين وضع، براى همسرم خيلى سخت است. همين طور براى فرزندانم.
ولى ما حس مى كنيم كه شما تنها نيستيد. شايد چنين تصور كنيد كه در اين گوشه دنيا غريب هستيد، اما در واقع تنها نيستيد. درست است كه شما را منزوى كرده اند ولى شما تنها نيستيد.
بلى، درست است. من تنها نيستم. توى دنيا مردم زيادى هستند كه خيلى بيچاره تر از من هستند. من خوب مى دانم كه حق ندارم گلايه كنم. متوجه منظورم كه هستيد؟ من چنين حقى ندارم. خيلى مواقع وقتى اين اوضاع را در دنيا مى بينم خيلى افسرده مى شوم. وقتى مى بينم اين پسر بچه ها و دختر بچه هاى هفت، هشت ساله در آمريكاى جنوبى و... مورد وحشيانه ترين بهره كشى ها قرار مى گيرند، محزون مى شوم. آنها اصلاً چيزى به عنوان دوران كودكى را نمى شناسند. اين واقعا مشمئزكننده است. بنابراين، مى بينيم كه يك پروفسور فرانسوى در اين گوشه دنيا، بالاخره خانه اى دارد. به هرحال، دارد زندگى مى كند. به اندازه نيازش دارد كه بخورد. بلى؟! بچه هايش به مدرسه مى روند. خب، پس من چه حقى دارم شكايت كنم؟
اگر مايل باشيد، من مى توانم در مورد نوه هاى خودم مطلبى را براى شما تعريف كنم. آيا مايليد بدانيد؟
بلى. خوشحال مى شويم.
خوب است. من الان 5 تا نوه دارم كه دو تاى آنها، همزاد و به اصطلاح دوقلو هستند. اين نوه هاى دو قلوى من، الان 13 ساله اند. يك روز، زمانى كه 3 ساله بودند و ما داشتيم توى خيابان با هم قدم مى زديم، حوالى ساعت 2 نيمه شب بود كه من ماه را بالاى درخت ها ديدم. به آنها گفتم: بچه ها! ببينيد. ماه آنجاست و دارد با ما صحبت مى كند.
يكى از دو قلوها كه شايد بتوان او را هم مثل من «تجديدنظر طلب» دانست، گفت: نه پدر بزرگ! ماه نمى تواند حرف بزند. بعد من به آنها گفتم: آه! ببينيد. پدربزرگتان يك حرف ابلهانه اى زد. اما آن ديگرى گفت: نه پدر بزرگ! شما هرگز حرف ابلهانه نمى زنيد.
[پروفسور با اندوه و هق هق فرو خورده ادامه مى دهد:] مصاحبه را قطع كنيد. خواهش مى كنم. خيلى خسته ام.
[سپس براى دقايقى به تلخى مى گريد.]
مايليد به گفت وگويمان همين جا خاتمه بدهيم؟
[پروفسور كه اكنون به خود مسلط شده]: نه! خواهش مى كنم بگذاريد بقيه قصه نوه هاى دوقلوى خودم را هم بگويم. آن نوه ديگرم گفته بود: نه پدر بزرگ! شما هيچ وقت ابلهانه حرف نمى زنيد. شما خيلى متين هستيد.
اين جمله او را من مى توانم بدهم روى سنگ قبرم حك كنند كه «او هيچ وقت ابلهانه حرف نمى زد. او همواره مردى متين بود» من مطمئن هستم كه سازمان هاى صهيونيستى از چنين سنگ قبرى ابدا خوششان نخواهد آمد.
در مورد خودم، بعضى ها مى آيند و مى گويند: فوريسون، تو يك نازى هستى! من به آنها مى گويم: نه! من يك نازى نيستم. من يك فلسطينى هستم. من اينجا [فرانسه] در يك سرزمين اشغال شده ساكنم. كشورم يك سرزمين اشغال شده است و اين نوشته هاى بيچاره من، در واقع سنگ هاى انتفاضه من هستند. اين آن چيزى است كه من به آنها مى گويم. من قبلاً خيلى بيشتر از حالا مى خنديدم. مى بينيد؟ زندگى پيشتر برايم خيلى خوشتر بود.
ولى ما فكر مى كنيم شما الان هم از زندگى خودتان به گونه ديگرى لذت مى بريد.
نه! من ديگر از اين زندگى لذتى نمى برم.
بعد التحرير:
و به راستى براى يك جانِ آگاه، زيستن در جهنم جاهليت مدرن چه لذتى دارد؟



كتابنامه
ـ آنتى سميتيزم؛ تحول درمفهوم و دستاويزى در كاربرد ، خبرگزارى مهر، 27/7/1383.
ـ احمدى نژاد در حريم ممنوعه غرب، فلسطين درد جانسوز، kalamhagh.blogfa.com
ـ اسداللّه. رضايى، بررسى تحول دولت در سرزمين فلسطين؛ قم: نشر گنج معرفت 1379.
ـ اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود،مذهب يهود،بار سنگين سه هزاره، ترجمه مجيد شريف، تهران: نشر چاپخش، 1376.
ـ پروتكل هاى رهبران يهود براى تسخير جهان، ترجمه بهرام محسن پور، تهران: كتاب صبح ، 1382.
ـ ديويد ديوك، بيدارى من، ناگفته هايى از نفوذ يهود در آمريكا، ترجمه موسسه لوح و قلم، قم: تسنيم انديشه، 1384.
ـ روژه گارودى، محاكمه صهيونيسم اسرائيل، مترجم جعفر ياره،احمد نخستين، مجيد خليل زاده، تهران: كيهان، 1378.
ـ روژه گارودى، محاكمه آزادى، ترجمه جعفريان و ديگران، تهران: موسسه انديشه معاصر، 1377.
ـ روژه گارودى، اسطوره هاى بنيان گذاران سياست اسرائيل، ترجمه حميدرضا آژير، مشهد: گوهرشاد، 1377.
ـ روبر فوريسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعيت يا افسانه؟ ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالدينى تهران: موسسه فرهنگى پژوهشى ضياء انديشه 1381.
ـ از هولوكاست تا تشكيل دولت اسراييل، پايگاه اطلاع رسانى رسا.
ـ حسين شريعتمدارى، هولوكاست افسانه نيست!، كيهان، سه شنبه 22 آذر 1384.
ـ حمايت شوراى امنيت از افسانه دروغين هولوكاست، روزنامه كيهان، يكشنبه 20آذر 1384.
ـ سخنان مقام معظم رهبرى در همايش بين المللى رسانه هاى جهان اسلام در حمايت از انتفاضه فلسطين، 11/11/1380.
ـ صهيونيست ها درباره هالوكاست اغراق مى كنند، جام جم آنلاين.
ـ فتح جهان با دروغى به نام «كوره يهودى سوزى»، سايت علمى يهود.
ـ عبدالله محمد سيندى، هولوكاست افسانه اى خاص صهيونيسم است، خبرگزارى مهر، 6/11/1383.
ـ عبد الحميد ابو الحمد، مبانى سياست، تهران : نشر توس، 1370.
ـ عليرضا سلطانشاهى، واقعيت يهود ستيزى، پژوهه صهيونيست (مجموعه مقالات )، تهران : مركز مطالعات فلسطين، 1381.
ـ محمد حسين روحانى،حكم غيابى، تهران: امير كبير.
ـ محمدرضا واحدى ، بوى خون، تهران: سازمان عقيدتى سياسى ارتش، 1382.
ـ محمد طيب، هولوكاست؛ مرغ تخم طلاى صهيونيست ها، منبع: جام جم آن لاين 24/7/1382.
ـ نشريه نداء القدس، ارگان جنبش جهاد اسلامى، دفتر تهران، 30/10/1376.
ـ وئيس مارشالكو، فاتحين جهانى، ترجمه عبد الرحيم گواهى، تهران: نشر تبيان1377.
ـ ويل دورانت؛ تاريخ تمدن،ج 6؛ ترجمه بدره اى و ديگران؛ تهران: نشر آموزش انقلاب اسلامى؛ 1368.
ـ هولوكاست منافع اقتصادى، سياسى صهيونيسم را تامين مى كند، خبرگزارى مهر.
ـ هولوكاست؛ دروغ تاريخى بيست و هفتم ژانويه، خبرگزارى مهر، 4/11/1383.
ـ هولوكاست؛ باورها و داورها خبرگزارى مهر، 25/9/1384.
ـ يورى ايوانف، صهيونيسم؛ ترجمه ابراهيم يونسى؛ اميركبير؛ تهران؛ 1356.
 

 

 

پی نوشت :

1. در بعضى از متون به جاى واژه Kaustos از واژه Kaiein استفاده شده است.

2. محمد احمدى، پژوهه صهيونيست مجموعه مقالات، تهران: مركز مطالعات فلسطين، 1381. مقاله: عليرضا سلطانشاهى، واقعيت يهود ستيزى، ص 214.

3. اين واقعه قبل از بعثت پيامبر اسلامص در يمن اتفاق افتاده است و در سوره مباركه بروج به آن اشاره شده است. در اين واقعه هولناك جمع انبوهى از مردان، زنان و كودكان در حالى كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آن ها زده اند تنها به خاطر ايمان به خداوند و پيروى از حضرت مسيح(ع)، زنده زنده به درون آتش خشم پادشاه و خاخام هاى يهود انداخته و سوزانده مى شوند.

4. پروفسور روبر فوريسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعيت يا افسانه؟، ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياء الدينى تهران: موسسه فرهنگى پژوهشى ضيا انديشه 1381.

5. ديويد ديوك، بيدارى من، ناگفته هايى از نفوذ يهود در آمريكا، ترجمه موسسه لوح و قلم، قم: تسنيم انديشه، 1384، صص 276 ـ 281.

6. هولوكاست؛ دروغ تاريخى بيست و هفتم ژانويه، خبرگزارى مهر، 4/11/1383.

7. حسين شريعتمدارى، هولوكاست افسانه نيست، كيهان، سه شنبه 22 آذر 1384.

8. روبرت فوريسون، اتاق هاى گاز افسانه يا واقعيت، پيشين، ص 22.

9. حسين شريعتمدارى، هولوكاست افسانه نيست!، كيهان، سه شنبه 22 آذر 1384.

10. آنتى سيميتيزم از دو واژه آنتى به معناى ضد و سيميتيزم به معناى سامى گرائى تركيب يافته است. كلمه سامى كه تداعى كننده يك قوم است از نام «شم» فرزند بزرگ نوحع گرفته شده است. آنتى سيميتيزم در اصل به معنى نفرت از يهوديان با انگيزه هاى نژادى مى باشد. اين مفهوم در طول حيات سياسى رژيم صهيونيستى مورد بهره گيرى سران اين رژيم بوده و آن ها به دلايل گوناگون در بسيارى از مقاطع تاريخى در پى استفاده از اين عنوان براى اهداف خاص خود كه بيشتر مظلوم نمايى بوده، بر آمدند. اين اصطلاح كه مدتى است در محافل مطبوعاتى به كرات تكرار مى شود و عمدتا با تبليغات گسترده محافل صهيونيستى همراه است. امروزه با تبليغات محافل صهيونيستى، هر نوع مخالفت با يهوديان و رژيم صهيونيستى در زمره آنتى سيميتيزم تلقى مى شود. ر.ك: آنتى سيميتيزم؛ تحول در مفهوم و دستاويزى در كاربرد، خبرگزارى مهر، 27/7/1383.

11. عبداللّه محمد سيندى، استاد دانشگاه نيويورك، هولوكاست افسانه اى خاص صهيونيسم است، خبرگزارى مهرى، 6/1/1383.

12. اين روز، روز آزاد سازى ارودگاه اسراى جنگى در جنگ جهانى دوم به نام اردوگاه آشويتس در لهستان، توسط ارتش سرخ روسيه است.

13. ر. ك: هولوكاست؛ دروغ تاريخى بيست و هفتم ژانويه، پيشين.

14. حمايت شوراى امنيت از افسانه دروغين هولوكاست، روزنامه كيهان، يكشنبه 20 آذر 1384.

15. پژوهه صهيونيست، پيشين، ص 227.

16. نام يكى از كوره هاى آدم سوزى، ساير اين كوره هاى خيالى عبارتند از داخائو، تربلينكا، بيركناو و...

17. روژه گارودى، محاكمه صهيونيسم اسرائيل؛ مترجم جعفر ياره، احمد نخستين، مجيد خليل زاده، تهران: كيهان، 1378، صص 150 149.

18. همان، ص 150.

19. پروتكل هاى رهبران يهود براى تسخير جهان، ترجمه بهرام محسن پور، تهران: كتاب صبح، 1382.

20. از هولوكاست تا تشكيل دولت اسراييل، پايگاه اطلاع رسانى رسا.

21. محاكمه صهيونيسم اسرائيل، پيشين، ص 56.

22. يورى ايوانف؛ صهيونيسم؛ ترجمه ابراهيم يونسى، تهران: اميركبير 1356، ص 129.

23. محمد رضا واحدى، بوى خون، تهران: سازمان عقيدتى سياسى ارتش، 1382، صص 44ـ45.

24. ر. ك: پژوهه صهيونيست، پيشين، ص 225.

25. نشريه نداء القدس، ارگان جنبش جهاد اسلامى، دفتر تهران، 30/10/1376، ص 16.

26. اسدا... رضايى، بررسى تحول دولت در سرزمين فلسطين، قم: نشر گنج معرفت، 1379، ص 159.

27. روژه گارودى، محاكه آزادى، ترجمه جعفريان و ديگران، تهران: موسسه انديشه معاصر 1377، ص 8.

28. گفتگو با محمد تقى تقى پور، هولوكاست دروغ مقدس غرب، كيهان6/1/1384.

29. محمد طيب، هولوكاست؛ مرغ تخم طلاى صهيونيست ها، منبع: جام جم آنلاين 24/7/1382.

30. هولوكاست منافع اقتصادى، سياسى صهيونيسم را تأمين مى كند، خبرگزارى مهر.

31. همان.

32. سخنان مقام معظم رهبرى در همايش بين المللى رسانه هاى جهان اسلام در حمايت از انتفاضه فلسطين، 11/11/1380.

33. ر.ك: ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 6، ترجمه بدره اى و ديگران، تهران: نشر آموزش انقلاب اسلامى، 1368.

34. ر.ك: واقعيت يهود ستيزى، عليرضا شسلطانشاهى، پژوهه صهيونيت، پيشين، صص 229-129.

35. اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود، بار سنگين سه هزاره، ترجمه مجيد شريف، تهران: نشر چاپخش، 1376، ص 20.

36. .Arthur conte de gobineau

37..stewart chamberlain

38. عبدالحمد ابوالحمد، مبانى سياست، تهران: نشر توس، 1370، ص 133.

39. واقعيت يهود ستيزى، پيشين، ص 315.

40. محمد حسين روحانى، حكم غيابى، تهران: اميركبير، ص 35.

41. ر.ك: روژه گارودى، محاكمه صهيونيسم اسرائيل، پيشين، صص، 136-137.

42. وئيس مارشالكو، فاتحين جهانى، ترجمه عبدالرحيم گواهى، تهران: نشر تبيان، 1377، ص 172.

43. گارودى، تاريخ يك ارتداد، ص 132؛ و ر.ك: روژه گارودى حق پاسخ گويى، ترجمه مجيد خليل زاده، مشهد: نشر آستان قدس رضوى، 1378، صص 22-21.

44. مارشالكو، پيشين، ص 174.

45. پروفسور روبر فوريسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعيت يا افسانه؟ ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياء الدينى، تهران: مؤسسه فرهنگى پژوهشى ضياء انديشه، 1381.

46. هولوكاست افسانه نيست!، پيشين.

47. اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعيت يا افسانه؟، پيشين.

48. روژه گارودى، اسطوره هاى بنيان گذاران سياست اسرائيل، ترجمه حميد رضا آژير، مشهد: گوهرشاد، 1377.

49. احمدى نژاد در حريم ممنوعه غرب، فلسطين درد جانسوز، Kalamhagh.blogfa.com.

50. اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعيت يا افسانه؟، پيشين.

51. اسطوره هاى بنيان گذار سياست اسرائيل، پيشين.

52. فتح جهان با دروغى به نام «كوره يهودى سوزى»، سايت علمى يهود.

53. صهيونيست ها درباره هولوكاست اغراق مى كنند، جام جم آنلاين.

54. وئيس مارشالكو، پيشين، ص 180.

55. احمدى نژاد در حريم ممنوعه غرب، پيشين.

56. هولوكاست، باورها و داورها، خبرگزارى مهر، 25/9/1384.

57. گارودى، محاكمه آزادى، پيشين، صص 57-56.

58. پژوهه صهيونيست، پيشين، ص 223.

59. فاتحين جهانى، پيشين، صص 182-181.

60. فتح جهان با دروغى به نام «كوره يهودى سوزى»، پيشين.

61. گفتگو با محمد تقى تقى پور، هولوكاست دروغ مقدس غرب، كيهان،6/1/1384.

62. متن كامل اين مصاحبه از نشريه ياد ماندگار، دوره جديد شماره پنجم، صفحات 14-4 و با كسب اجازه از مسئولين محترم اين نشريه صورت گرفته است. ياد ماندگار، نشريه فرهنگ سراى پايدارى است.
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها