خانه> کتاب >1320


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2177

بازدید مقالات:
7041713

بازدید سوالات:
2613880



دفتر چهاردهم پرسش ها و پاسخ ها «دعا و توسل» بازديد: 3209

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

پرسش  ها و پاسخ ها ـ دفتر چهاردهم:

 دعـا  و  تـوسّـل

 

 

محمد رضا كاشفى - سيد محمد كاظم  روحانى

 

 

 

تنظيم و نظارت: ···  نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ

تدوين و تأليف: ···  محمدرضا كاشفى ـ سيدمحمدكاظم روحانى

انتشارات: ···  دفتر نشر معارف

تايپ و صفحه آرايى: ···  طالب بخشايش

نوبت چاپ: ···  دوم، پاييز 89

تيراژ: ···  000/10 جلد

شابك: ···  9 ـ 197 ـ 531 ـ 964ـ978

قيمت: ···  2000 تومان

«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»

مراكز پخش:

قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن 2904440

قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616

فروشگاه 1 قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن 7735451 نمابر 7742757

فروشگاه 2 تهران: خ انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212 نمابر 88809386

نشانى اينترنت: www.nashremaaref.ir - پست الكترونيك: info@porseman.org

 

 

فهرست مطالب

مقدمه ···  11

بخش اول ـ دعا

چيستى دعا

پرسش 1 . چرا ما بايد دعا كنيم؟! از كجا مى توانيم به مستند بودن كتاب هاى دعا مطمئن شويم؟··· 15

اثر دعا

پرسش 2 . چگونه مى توانيم در زندگى خود، آثار دعا را احساس كنيم؟··· 22

دعا و قضا و قدر الهى

پرسش 3 . اگر قرار باشد با دعا، به خواسته هاى خود برسيم؛ چگونه با قضا و قدر الهى كه از قبل تعيين شده، سازگار است؟··· 34

دعا و عمل

پرسش 4 . اگر با دعا به خواسته هايمان مى رسيم، چه نيازى به كار و تلاش هست؟··· 39

دعا و مقام تسليم

پرسش 5 . آيا دعا و درخواست هاى جديد از خدا با مقام رضا و تسليم در برابر اراده خدا منافات ندارد؟··· 41

دعا و حكمت بالغه

پرسش 6 . آيا دعا با اعتقاد به اينكه خداوند حكيم است و كارها را بر وفق مصلحت انجام مى دهد منافات ندارد؟!··· 44

مرز دعا

پرسش 7 . آيا براى دعاها حد و مرزى هم هست يا هر چه خواستيم مى توانيم دعا كنيم؟··· 45

شرايط دعا

پرسش 8 . درباره شرايط استجابت دعا برايم توضيح دهيد. خيلى وقت ها دعا مى كنم ولى مستجاب نمى شود! چرا؟!··· 46

زمان و مكان دعا

پرسش 9 . آيا براى دعا، زمان و مكان مخصوص هست و يا در هر وقت و هرطور خواستيم مى توان دعا كرد؟··· 54

دعا در جمع يا در تنهايى؟!

پرسش 10 . من گاهى در تنهايى و خلوت، حال بهترى براى دعا دارم، اما از سوى ديگر شنيده ام كه خداوند دعاها را در جمع بهتر مستجاب مى كند؛ كدام يك را انجام دهم؟··· 56

دست به سوى آسمان

پرسش 11 . چرا در هنگام دعا، بلند كردن دست ها به سوى آسمان سفارش شده است؟ مگر خداوند همه جا نيست؟··· 58

دليل بى اهميتى به دعا

پرسش 12 . چرا بسيارى از مردم به دعا اهميت نمى دهند و تنها به هنگام گرفتارى مشكلات دست به دعا بر مى دارند؟··· 59

موانع اجابت دعا

پرسش 13 . منظور از موانع اجابت دعا چيست؟ آيا ما مى توانيم آن موانع را از سر راه برداريم و يا اينكه در اختيار ما نيست؟··· 61

سبب رد دعا

پرسش 14 . گاهى دعا كننده شرايط و آداب دعا را رعايت كرده ولى در عين حال دعايش به اجابت نمى رسد، دليل آن چيست؟··· 63

دعاهاى مستجاب و نامستجاب

پرسش 15 . چرا دعاى برخى از دعاكنندگان به اجابت مى رسد و دعاى گروه ديگرى مستجاب نمى شود؟··· 66

از خدا چه بخواهيم

پرسش 16 . امامان بيشتر از خدا چه مى خواستند؟ آيا درباره مسائل روزمره و دنيايى هم دعا مى كردند؟!··· 68

حضور قلب و حال دعا

پرسش 17 . قبلاً وقتى دعاى كميل يا نماز مى خواندم حال عجيبى داشتم؛ ولى اكنون در من تأثيرى ندارد؟ چه كنم؟··· 70

آموزه هاى دعاى جوشن كبير و دعاى سحر

پرسش 18 . چرا در ماه مبارك رمضان به دعاى سحر بسيار تأكيد شده و در شب هاى قدر به خواندن دعاى جوشن كبير خيلى تأكيد مى شود؟··· 73

بخش دوم ـ شفاعت

حقيقت شفاعت

پرسش 19. مفهوم واقعى شفاعت چيست؟ و اقسام آن كدام است؟··· 79

شفاعت در قرآن

پرسش 20. مقصود از آياتى كه به صراحت شفاعت را نفى مى كند چيست؟··· 85

شفاعت نزد شيعه و اهل سنت

پرسش 21. چگونه مى توان ثابت كرد شفاعت اولياى الهى در آخرت حتمى است؟···  87

پرسش 22. نظر اهل سنت و فرقه وهابيت در مورد شفاعت چيست؟··· 91

شفاعت كنندگان

پرسش 23. بر اساس آيات و روايات، شفيعان چه كسانى اند؟··· 92

شرايط شفاعت شوندگان

پرسش 24. شرايط شفاعت شوندگان چيست؟··· 95

فلسفه شفاعت

پرسش 25. چه نيازى به شفاعت هست؟ مگر خداوند نمى تواند به طور مستقيم بندگان خود را بيامرزد؟··· 101

مراحل شفاعت

پرسش 26. شفاعت اولياى الهى، در چه مرحله اى شامل حال گنه كاران مى شود؟··· 105

شفاعت و رحمت خدا

پرسش 27. آيا لازمه شفاعت، اين نيست كه رحمت شفيع بيشتر از رحمت خداوند است؟··· 107

شفاعت و گناه كار

پرسش 28. آيا شفاعت، موجب جرأت افراد بر گناه نمى شود؟··· 109

پرسش 29. اينكه با شفاعت، گناه كار بخشيده شود، آيا موجب تضييع حق انسان پاك و بى گناه نمى شود؟··· 111

شفاعت و عدل الهى

پرسش 30. آيا شفاعت، عدالت خدا را زير سؤال نمى برد و به زبان امروزى «پارتى بازى» نيست؟··· 113

پرسش 31. آيا شفاعت با سنت الهى «كيفر مجرمان»، منافات ندارد؟··· 115

شفاعت و نقش عمل

پرسش 32. آيا اعتقاد به شفاعت با آيه «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى» در تناقض نيست؟··· 116

شفاعت، نياز همگان

پرسش 33. در روايات آمده: «همه مردم محتاج شفاعت پيامبر و امامان هستند» چرا؟··· 118

شفاعت و نماز

پرسش 34. رواياتى مى گويد هركس ذره اى ايمان داشته باشد با شفاعت نجات مى يابد، و رواياتى مى گويد كسى كه نماز را سبك بشمارد، شفاعت نمى شود، آيا منافات ندارد؟··· 120

بخش سوم ـ توسّل

حقيقت توسّل

پرسش 35. مقصود از توسّل چيست؟··· 125

چرايى توسّل

پرسش 36. چرا در حالى كه خدا وجود دارد، به پيامبر و امام متوسل مى شويم؟··· 127

چگونگى توسّل

پرسش 37. آيا توسل در زمان پيامبر (صلی الله علیه وآله)  سابقه داشته است؟ چگونه؟··· 129

قدرت اولياى الهى

پرسش 38. آيا هنگامى كه به پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و امامان (علیهم السلام)  توسل مى جوييم، خودشان قدرت برآوردن حاجت ما را دارند يا به خدا مى گويند؟··· 134

گستره توسّل

پرسش 39. به چه كسانى مى توان توسّل نمود؟··· 136

دعاى توسّل

پرسش 40. مدرك دعاى توسّل چيست؟ ··· 137

شرايط توسّل

پرسش 41. چرا بعضى اوقات با دعا و يا توسّل به ائمه (علیهم السلام)  جواب مثبت نمى گيريم؟··· 138

توسل و توحيد

پرسش 42. با توجه به اينكه خود انسان خليفه اللّه  است، چرا متوسل شود؟··· 140

پرسش 43. با توجه به آيه شريفه «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ»، استمداد از امامان (علیهم السلام)  چه معنايى دارد؟··· 142

توسّل و شرك

پرسش 44. آيا توسّل مؤثر دانستن غيرخدا و شرك نيست؟··· 143

پرسش 45. آيا «يا على» و «يا حسين» گفتن مصداق خواندن غيرخدا نيست كه به صراحت در قرآن كريم نهى شده است: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً»؟··· 148

توسّل و زيارت

پرسش 46. فلسفه بوسيدن ضريح امامان و تبرّك كردن اشياء چيست؟ ··· 149

پرسش 47. طبق آيه «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» آيا سلام كردن و سخن گفتن با پيامبر و امامان كارى گزاف نيست؟··· 151

پرسش 48. اگر همانطور كه خدا را در هر مكانى صدا كنيم مى شنود، ائمه (علیهم السلام)  هم مى شنوند، پس فرق خدا با بنده چيست؟ ··· 157

كليدواژه ها ··· 159

كتابنامه ··· 163

 

 

مقدمه

پرسش گرى از آغاز آفرينش انسان، رخ نمايى كرده؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده؛ بر برگ زرد خود شيطان را افشانده و در اين ميان، مقام آدميت را نشان داده است. آفتاب كوفه چه زيبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».

هم سؤال از علم خيزد هم جواب***همچنانكه خار و گُل از خاك و آب

آرى! هر كه سؤال هايش آسمانى است، دانش و بينش پاسخش خواهد بود. پويايى و پايايى «جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقيقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است.

از افتخارات ايران اسلامى، آن است كه از سويى، سرشار از جوانانى پاك  دل، كمال  خواه و پرسش گر است و از ديگر سوى، مكتبى غنى دارد كه معارف بلند آن، گوارا نوش دل هاى عطشناك پرسش گر و دانش جو است.

اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا ابر رحمتِ پرسش ها را به «زمين اجابت» پذيرا باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. اگر بتوانيم سنگ صبور جوانان انديشمند و بالنده نسل انقلاب باشيم، به خود خواهيم باليد.

اين اداره داراى هشت گروه علمى و تخصصى، به شرح زير است:

1. گروه تفسير، علوم قرآن و حديث شناسى؛5. گروه تربيتى و روان شناسى؛

2. گروه احكام و مسائل شرعى؛6. گروه انديشه سياسى؛          

3. گروه فلسفه، كلام و دين پژوهى؛7. گروه فرهنگى، اجتماعى؛   

4. گروه اخلاق و عرفان؛8. گروه تاريخ و سيره.             

آنچه پيش رو داريد، بخشى از پرسش هاى دانشجويى درباره دعا و توسّل است كه از سوى پژوهشگران ارجمند، جناب حجت الاسلام محمدرضا كاشفى رحمه الله و سيد محمدكاظم روحانى، پاسخ داده شده است.

در پايان از حجج اسلام حميدرضا شاكرين، سيد هبه اللّه صدرالسادات و صالح قنادى كه در بازخوانى و ارزيابى متن حاضر تلاش نموده و نيز همه همكاران ارجمندى كه بزرگوارانه ما را در تهيه اين مجموعه يارى داده اند، تشكر و قدردانى مى شود.

دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت (علیهم السلام)  و ارتقاى فرهنگ دينى جامعه ـ به خصوص دانشگاهيان ـ از خداوند متعال مسألت داريم.

پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه هايى از اين دست خواهد بود.

 

 

 

 

بخش اول : دعــا

 

چيستى دعا

پرسش 1 . چرا ما بايد دعا كنيم؟! از كجا مى توانيم به مستند بودن كتاب هاى دعا مطمئن شويم؟

در ابتدا بايد دانست كه دعا در لغت به معنى «خواندن»[1] درخواست انجام كار[2] و حاجت خواستن است.[3] اما در اصطلاح دينى به معناى روى آوردن به خداوند متعال و درخواست از او با حالت خضوع مى باشد.[4] به بيان ديگر دعا از ديدگاه شرع گفت و گو كردن با حق تعالى به نحو بيان توحيد و ثناى الهى يا درخواست بخشش و رحمت از او يا طلب بهره دنيايى است.[5]

خداوند از طريق وحى، الهام و اشراق با انسان رابطه برقرار مى كند و آدمى از طريق نيايش و دعا به خداوند تقرب مى جويد.[6]

دعا از اساسى ترين نيازهاى روحى است كه روانشناسان نيز آن را تأييد نموده اند.[7] از اين رو، اسلام كه بر پايه فطرت بنا شده و آموزه هاى آن فطرى است، بر اين مهم تأكيد فراوان كرده است. در موارد متعددى آيات قرآن به مطلوب بودن دعا توجه نموده و آن را همپايه عبادت تلقى كرده است.[8]

خواندن خدا با خلوص نيت[9] خداى خويش را با گريه، زارى و در خلوت طلبيدن[10]، او را با ياد كردن نام هاى نيك خواندن[11] كمترين مواردى است كه قرآن به ضرورت و اهميت دعا اشاره نموده است. علاوه بر آن كه در 47 مورد آيات قرآنى به صورت دعا آمده است.[12]

روايات نيز با تأسى به آيات قرآنى بر اين مهم تأكيد كرده است، جوهر و جان عبادت بودن[13] محبوب ترين اعمال نزد خداوند[14]، سلاح اولياء[15]، سپر مؤمن[16]، كليد پيروزى و رستگارى[17]، بهترين وسيله براى تقرب به خداوند، كوشش در دعا كردن در زمان هاى گوناگون و...[18].

اى اخى دست از دعا كردن مدار*** با اجابت يا رد اويت چه كار؟[19]

اهميت، ضرورت و جايگاه دعا در زندگى فردى و اجتماعى، آداب دعا، شرايط دعا، موانع استجابت دعا، شيوه هاى دعا، گونه هاى دعا و... عناوينى است كه در كتب روايى بدان پرداخته شده است.[20]

انواع دعا :

در يك نگاه كلى دعا به مأثور و غيرمأثور و يا منقول و غيرمنقول تقسيم مى شود؛ دعاى منقول يا ماثور، دعاهايى است كه از زبان معصوم (علیه السلام)  صادر شده است و ديگران به تبعيت از آنان، مضامينى را هم زبان با معصوم زمزمه مى كنند، دعاى غيرمنقول يا غيرمأثور دعاهايى است كه بر زبان غيرمعصوم جارى است كه بسته به ميزان معرفت، ارادت و ابراز احساسات و تعيين موضع نسبت به خداوند متعال از سوى داعى متفاوت خواهد بود.[21]

دعاهاى مأثور و منقول نيز از يك نگاه كلان به دعاى واقعى و دعاى تعليمى قابل تفكيك و تقسيم است. در دعاهاى واقعى معصومان (علیهم السلام)  مى خواهند تنها خدا بشنود؛ اما دعاهاى تعليمى براى آن است كه پيروان اسلام بشنوند و با وظايف خويش آشنا گردند.

به بيان ديگر دعاهاى تعليمى منقول نه تنها كيفيت اظهار ارادت و چگونگى با خدا را مى آموزد بلكه متنى است براى شناخت و آگاهى از منزلت خداوند متعال و معصومان و وظايف ما به عنوان پيروان اسلام [در اين خصوص در بخش هاى ديگر بيشتر سخن خواهيم گفت] به دليل جايگاه ويژه دعاهاى تعليمى مى توان دعا در سنت را به عنوان يكى از منابع مهم دين شناسى تلقى كرد.

پيشينه دعا:

از آنجا كه دعا پديده اى فطرى است قدمتى به بلنداى حيات بشرى دارد و از اين رو از سوى تمام پيامبران و اديان آسمانى وجود داشته است، اما در اسلام دعا از خود قرآن آغاز شده و با ادعيه رسول خدا توسعه مى يابد. اهل سنت در باب دعا تا همين اندازه اكتفا مى كند؛ اما در ميان شيعه، ائمه (علیهم السلام) دعاهاى بيشمارى را با الهام از قران و سيره نبوى براى ما به يادگار گذاشته اند. نخستين مرحله در شيعه، دعاهاى رسيده از مولى الموحدين على بن ابيطالب (علیه السلام)  است! در اين ميان دعاى كميل و مناجات شعبانيه از وى مشهورتر است ولى دعاهاى منقول از ايشان در گذشته به طور پراكنده در كتاب هاى دعا از جمله: مصباح المتهجد، اقبال الاعمال، بلدالامين، فلاح السائل ثبت شده است[22].

امامان ديگر نيز در مراحل بعد، ادامه دهنده اين حركت عارفانه بوده اند و ادعيه رسيده از آنان مانند دعاى عرفه، ادعيه صحيفه سجاديه، زيارت جامعه كبيره و ساير دعاها و زيارات كه برخى از آن در كتاب مفاتيح الجنان در اختيار عموم قرار گرفته است.[23]

از زمان امامان معصوم (علیهم السلام) ، اصحاب آن بزرگواران در پى گرفتن ادعيه امامان بوده اند. آنان از آن حضرت درخواست دعا كرده و دعاهايى را كه به آنها تعليم داده مى شد، مى نگاشتند.[24]

اما تدوين جدى كتاب دعا و زيارت پس از عصر غيبت آغاز شد و آثارى چون كتاب الدعا از كلينى، كامل الزيارات از ابن قولويه، كتاب الدعا و الزيارات از شيخ صدوق، كتاب المزار از شيخ مفيد، مصباح المتهجد از شيخ طوسى و روضه العابدين از كراجكى كه همگى اين بزرگواران متعلق به قرن سوم تا قرن پنجم مى باشند، تدوين گشت.[25]

سيدبن طاووس (متوفى 665 ه.ق) در قرن هفتم نهضتى علمى در احياء ادعيه و زيارات بر پا كرد.[26] وى سراسر زندگى علمى خويش را وقف دعا و اخلاق كرده و تنها بخش اندكى از آن را به موضوعات ديگر از قبيل حديث، تاريخ و شرح حال اختصاص داده است. سيدبن طاووس در اين زمينه با جست و جوى كم سابقه در يك موضوع از مجموعه آنچه از ميراث مكتوب در اختيارش بوده، دعاها را استخراج كرده است. او آثار متعددى را در اين باب از خود به يادگار گذاشته است، همچون: الاقبال بالاعمال الحسنه فيما نذكره مما يعمل مرة فى السنة، مما راسبق فى الميدان الصدق، جمال الاسبوع فى كمال العمل المشروع، منهج الدعوات و منهج الغايات و...[27].

پس از سيدبن طاووس، ابن فهد حلى (م 841 ق) به سبك جديدى به تدوين مجدد آثار دعايى پرداخت. دو اثر مهم وى عبارتند از: البلد الامين و جنه الامان الواقية و جنة الايمان الباقيه.[28]

تدوين كتاب دعا با استفاده از منابع علماى سلف از دوره صفوى تا عهد قاجار شتاب بيشترى گرفت؛ در اين دوره علاوه بر ترجمه بسيارى از متون دعايى و زيادى قرون پيشين، كتاب هاى مستقلى نيز در اين موضوع نگاشته شد. كتاب هايى چون ذخيره الاعمال محمدباقر مراغى؛ رياض المؤمنين و حدائق المتقين محمدتقى مجلسى، زادالعقبى ملامحسن كاشانى، زادالمعاد محمدباقر مجلسى، و مفتاح الفلاح شيخ بهايى، از جمله كتاب هاى دعايى در اين دوره است.[29]

در قرن معاصر چند كتاب دعا تدوين شده كه مشهورترين آنها مفتاح الجنان يا مفاتيح الجنان شيخ عباس قمى و مفتاح الجنات علامه سيدمحسن امين است. مصباح المنير آيه اللّه  مشكينى نيز با توجه به مستند كردن دعاها و ترجمه جالب و روان و نيز حروفچينى و صفحه آرايى چشم نواز از آثار برجسته دوران معاصر به شمار مى رود.

چند نكته:

يكم. بيشتر كتاب هاى دعا كه در ميان برادران اهل سنت تدوين شده، دعاهاى منقول از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  است، قديمى ترين اين آثار كتاب الادعية المروية عن الحضرة النبوية نوشته عبد الكريم بن محمد سمعانى است (م 562ق) كه مورد استفاده ابن طاووس نيز قرار گرفته است. اما رياض الصالحين از نووى از رايج ترين كتاب هاى دعاى اهل سنت تاكنون به شمار مى رود كه شرحى با عنوان منهل الواردين فى شرح رياض الصالحين از صبحى صالح در آن چاپ شده است.[30]

دوم. برخى از صوفيان خود به ساختن دعاها و اورادى پرداخته اند كه مستند به احاديث نبوى و علوى نيست مانند مجموع الدعوات مجموعه اى از اوراد و ادعيه ساخته شده توسط سيد على همدانى، محمدبن رسامة، اويس قرنى و... يا كتاب صلوات الخادم الى المخدوم در شرح صلوات بر چهارده معصوم نوشته فضل الله بن روزبهانى فنجى.[31]

سوم. بسيارى از دعاها و زياراتى كه در كتب انديشمندان شيعى تدوين و گردآورى شده است مستند به احاديث منقول از معصومان (علیهم السلام)  است و در اين خصوص تلاش بر آن بوده است تا سلسله ناقلان به آن بزرگواران ختم شود. علماى شيعه كوشش كرده اند تا دعاها و زيارات وارده از طرف معصومان را با امانت دارى به خردورزان پس از خود تحويل دهند و در اين راه زحمات و مشقت هاى فراوانى متحمل شده اند. آنچه واضح است آنكه بسيارى از دعاها و زياراتى كه در دسترس ماست، مستند و متكى به دلايل محكم مى باشد.[32]

 

اثر دعا

پرسش 2 . چگونه مى توانيم در زندگى خود، آثار دعا را احساس كنيم؟ در فرهنگ دينى دعا داراى تأثيرات متعدد و فراوانى است كه به مهمترين آنها اشاره مى شود:

1. برآورده شدن خواست ها

برآوردن دعا در خصوص خواست هاى مادى و معنوى آدمى يكى از اثرات مهم دعا به شمار مى رود. تأثير دعا در اين امر چندان چشم گير است كه رسول مكرم اسلام (صلی الله علیه وآله)  بدان توصيه اكيد كرده اند[33] حتى به فرموده امام باقر (علیه السلام)  حوائج كوچك و نيازهاى صغير را نيز با دعا از خداوند بخواهيد[34].

حضرت على (علیه السلام)  نيز در وصيت خويش به فرزندش امام حسن مجتبى (علیه السلام)  مى فرمايد: «پس حاجت خود بدو نمايى و آن چه در دل دارى پيش او بگشايى، و از گنجينه هاى رحمت او آن را خواهى كه بخشيدنش از جز او نيايد: از افزون مدت زندگانى و تندرستى ها و فراوانى روزى ها».[35]

در فرهنگ دينى - ملّى نيز اين آموزه ترويج شده است كه از طريق نيايش، بسيارى از امور كه از راه طبيعى دست يافتنى نيست، محقق مى گردد.

چون شعيبى كو كه تا او از دعا

بحر كشتى خاك سازد كوه را

از نياز و اعتقاد آن خليل

گشت ممكن امر صعب و مستحيل

يا به دريوزه مقوقس از رسول

سنگلاخى مزرعى شد بالاصول[36]

2. بخشودگى گناه

بر اثر دعاى حقيقى و واقعى گناه انسان بخشوده مى شود چنانچه على (علیه السلام)  فرمودند: «آن كه در دعا مخلص باشد از دست يابى به يكى از سه چيز محروم نخواهد شد: گناهى كه بخشيده شده باشد، خيرى كه پيش افتاده باشد يا شرى كه به تأخير افتد.[37] مضامين بسيارى از دعاها نيز كه در آن درخواست عفو و بخشش گناهان خواسته شده است مانند دعاى كميل، دعاى افتتاح، مناجات شعبانيه و... حكايت گر اين حقيقت است كه يكى از اثرات مهم دعا، بخشودگى از گناه است. چنانكه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «...هيچ دعايى بى اثر نمى ماند و لااقل كفاره بعضى از گناهان واقع مى شود».[38]

3. سكون و آرامش

دعا حالت انس و الفت روح و حصول آرامش و سكون براى جان آدمى به ارمغان مى آورد. در واقع، دعا بر اثر پالايش باطن صفاى قلب آورده و اندوه هاى مزاحم را زدوده و بر اثر آن سكون و آرامش بر نفس انسان حاكم مى شود. از آنجا كه در دعا گويا آدمى مشتاق و دوست نزديك و هم راز خويش را يافته، از ديدارش خوشحال و از سخن گفتن با او لذت مى برد مشكلاتش را با كمال اطمينان در ميان مى گذارد و پرده از رازهاى دل بر مى دارد و بر اثر آن به تزكيه نفس و سكون و آرامش چشمگيرى مى رسد مانند اين كه مى گويد: «يا شفيق، يا رفيق، يا ركنى الوثيق، يا جارى اللصيق»[39]؛ «اى مهرورزم اى دوست و رفيقم اى پشتيبان مورد اعتمادم اى همسايه وابسته به روحم».

يا در مناجات محبان مى خوانيم: «...من ذاالذى ذاق حلاوة المحبتك فدام منك بدلا، و من ذاالذى انس بقربك فاتبغى عنك حولا...»؛ «خدايا! كيست آنكه شيرينى محبت تو را بچشد و ديگرى را به جاى تو برگزيند؟ و انس چه كسى از نزديكى تو محبوبتر است تا دورى تو را بجويم؟...».

 ذكر حق، پاك است چون پاكى رسيد

رخت بر بندد، برون آيد پليد

مى گريزد ضدها از ضدها

شب گريزد چون برافروزد ضيا

چون در آيد نام پاك اندر دهان

نى پليدى ماند و نى اندُهان[40]

4. تعليم معارف دينى

معصومان (علیهم السلام)  به دليل آنكه تو جمال وحى يعنى قرآن اند، همواره به تعليم و تربيت پيروان حق و بيان حق و معارف دين همت داشتند، از اين رو در قالب دعا و زيارت مأثوره مباحثى در توحيد و صفات الهى، نبوت و پيامبرشناسى، امامت و رهبرى، تاريخ زندگى خويش و بيان مظلوميت ها و رنج هاى خويش، افشاى ستم هاى حاكمان جنايت پيشه، معارف اخلاقى و شيوه هاى زندگى بيان كرده اند. بنابراين مى توان با توجه به محتواى بسيارى از دعاها و زيارات، يكى از اثرات آن را تعليم معارف دينى تلقى كرد. شايد به جهت همين وجهه دعا باشد كه على (علیه السلام)  مى فرمايد: «الدعاء مفاتيح الجنان و مقاليد الفلاح»[41]؛ «دعا كليدهاى بهشت و گردنبند رستگارى است».

اين دعا هم بخشش و تعليم و تست*** گر نه در گلخن گلستان از چه رُست

به جهت اهميت موضوع و غفلت از آن، در اين مجال اندك كوشش مى كنيم تا شعارهاى كوتاهى از آن را فراروى خوانندگان قرار دهيم:

1-4. خداشناسى؛ در متون دعايى مباحث گوناگونى از خداشناسى مطرح گشته است. اين مطالب در حدى است كه مى توان كتاب هاى متعددى پيرامون آن نگاشت. پرداختن به مسأله مهمى چون اسماء و صفات الهى در دعاهاى مختلف، مانند دعاى جوشن كبير كه خدا را با هزار اسم و صفت جلوه داده تا دعا كننده او را با هزار ديده تماشا كند و در اين راستا هم معرفتش  بيشتر گردد و هم كوشش كند تا خويش را به آن صفات متصف گرداند.

به بيان ديگر، دعاى چوشن كبير سفره اى است كه مهمانان آن با هزار نوع غذاى توحيدى پذيرايى مى شوند. در اين دعاى شريف مسأله توحيد، قدم حدوث، علم خداوند متعال، اراده حضرت حق، قدرت و عموميتش و... به خوبى مطرح گشته است.[42]

موضوع اثبات خدا به بهترين وجهى در دعاهاى گوناگون طرح شده است: از جمله در دعاى ابوحمزه ثمالى كه مى خوانى: «بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لو لا انت لم ادرما انت»؛ «تو را به تو شناختم و تو مرا بر وجود خود دلالت فرمودى و به سوى خويشم خواندى، اگر تو نبودى، نمى دانستم كه چيستى».

يا در دعاى صباح اميرالمؤمنين (علیه السلام) : «يا من دل على ذاته بذاته و تنزه عن مجانسة مخلوقاته»؛ «اى خدايى كه هستى اش دليل هستى اوست و ذات پاكش منزه از جنسيت به مخلوقات اوست».

يا در دعاى عرفه امام حسين (علیه السلام) : «كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك و متى بعدت حتى تكون الآثار هى التى توصل اليك عميت عين لاتراك...»؛ «چگونه من به آثارى كه در وجود خويش محتاج تواند بر وجودت استدلال كنم، آيا موجودى غيرتو ظهورى دارد كه از آن ظهور و پيدايى تو نيست تا او سبب پيدايى تو شود؟ تو كى از نظر پنهانى تا به دليل و برهان محتاج باشى و كى از ما دور شدى تا آثار و مخلوقات ما را به تو نزديك سازد، كور باد چشمى كه تو را نمى بيند...».

در دعاى صحيفه سجاديه از امام سجاد (علیه السلام)  به مباحث مهمى در خداشناسى چون: توصيف ناپذيرى خداوند[43] عدم امكان رؤيت[44] فراتر از اوهام و ادراك بشر[45] نامحدود و غيرمتناهى بودن او[46] ازلى و ابدى بودن خداوند[47] و توحيد[48] به خوبى اشاره شده است.

2-4. معصوم شناسى؛ ادعيه و زيارات، معصومان و ائمه اطهار (علیهم السلام)  را به خوبى با جلوه هاى گوناگون معرفى كرده تا دعا كننده و زائر از دريچه هاى مختلف آنان را تماشا كند و سپس آنان را الگو و اسوه خويش قرار دهد و با تأسى به آنها بر تعالى و تكامل خود دست يازد.

در دعاى ندبه به خوبى اوصاف گوناگون معصومان (علیهم السلام)  را در حوزه عصمت، علم، منزلت و جايگاه واقعى انان مطرح شده[49] و آنگاه با بهترين بيان ولايت اميرالمؤمنين و فرزندان او را ارائه نموده است و سپس بعد از آنكه ائمه (علیهم السلام)  را توصيف كرده: «صالح بعد صالح، و صادق بعد صادق، اين السبيل بعد السبيل؟ اين الخيرة بعد الخيرة؟ اين الشموس الطاعة؟ اين الاقمار المنيرة؟ اين الانجم الزاهرة؟ عين اعلام الدين و قواعد العلم»؛ «پاكيزگان عالم يكى پس از ديگرى و راستگويان يكى پس از ديگرى؟ كجا رفتند آن راه هاى فلاح و رستگارى؟ كجا رفتند آن نيكمردان يكى پس از ديگرى؟ كجا رفتند خورشيدهاى فروزان و ماه هاى درخشان و ستارگان تابان؟ كجا رفتند نشانه هاى دين و بنيان هاى معرفت؟»

امام زمان(عج) را با 31 وصف برجسته به ما معرفى نموده است، همچون: بقيه اللّه ، قاطع ريشه ستمگر، منتظر، اميد ذخيره، احياگر دين، در هم كوبنده قدرت تجاوزگران، گرامى دارنده دوستان خدا، گرد آورنده كلمه تقوى و باب رحمت، مصلح پريشانى ها و... .

زيارت جامعه كبيره نيز سفره اى است كه مهمانان آن با انواع گوناگون غذاهاى امام شناسى مورد تكريم قرار مى گيرند. امام هادى (علیه السلام)  در آغاز اين زيارت ائمه را با حدود 57 وصف، توصيف كرده است، اوصافى چون: ميزبانان فرشتگان، محل هبوط وحى، سرچشمه هاى رحمت، گنجينه هاى علم، سفره داران كرامت، رهبران الهى جامعه، سياست مداران بندگان، پايه هاى آرامش زمين، درهاى ايمان، امناى الهى، امامان نور، نشانه هاى تقوا و... و آنگاه به خوبى شأن و جايگاه آنان را در جهان هستى برشمرده و چگونگى ارتباط با آنان را خاطر نشان ساخته است.

بى جهت نيست كه تاكنون بيش از 20 شرح بر اين زيارت نگاشته شده است.[50]

3-4. آموزه هاى اخلاقى؛ از آنجا كه متخلق شدن به اخلاق الهى و خدايى شدن انسان ها هدف رسالت انبياى الهى است[51] در ادعيه مأثوره به آموزه هاى اخلاقى توجه ويژه اى شده است و محتواى دعاهاى منقول پر است از تعاليم اخلاقى، مثلاً در دعاى مكارم الاخلاق كه براى درخواست ايمان و صفات فاضله و اعمال صالحه مى باشد به آموزه هاى گران سنگ اخلاقى چون: بهترين نيت يا خلوص، بهترين عمل يا عمل صالح، عزت نفس، بندگى خداوند، دورى از عجب و فساد، ايجاد كار خير براى مردم، دگر دوستى يا بشر دوستى، دورى از فخر فروشى، حب و بغض، اصلاح خصلت هاى ناپسند، صله رحم و... اشاره شده است[52] يا در دعايى كه از امام سجاد (علیه السلام)  در صحيفه سجاديه[53] در خصوص پناه بردن به حق از اخلاق ناپسند نقل شده است بيش از 30 خلق و صفت رذيله مطرح گشته است مانند: حرص، غضب، حسد، شهوت رانى، غفلت، عصبيت، پيروى از هواى نفس، كوچك شمردن معصيت، تحقير تهيدستان، يارى ستمگران، آرزوهاى طولانى و... .

4-4. آموزه هاى عرفانى؛ در اين خصوص نيز دعاها و زيارات آدمى را مبهوت مى سازد. مطالبى كه در اين ساحت از معصومان (علیهم السلام)  نقل شده است تنها براى اهلش قابل فهم و درك مى باشد، كسانى كه با رياضت هاى شرعى به مقامات بالا و والايى نايل آمده و در حد خويش قدرت دريافت حقايق يا مناجات پانزده گانه به خصوص مناجات مشتاقان، مريدان، محبان، ذاكران، عارفان و زاهدان. يا مانند دعاى اميرالمؤمنين (علیه السلام)  در نيمه شعبان كه به مناجات شعبانيّه معروف است:

«الهى هب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك، حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى العدل الغظمة و تصير ارواحنا معلقة بعز قدسك»؛ «[خدايا! بريدن از همه چيز و گرويدن به سوى تو نهايت آرزوى من است! ]چنين انقطاعى به من عطا فرمايى و ديگران دل هاى ما را به روشنى آن ديدگاه كه به سوى تو نظر كند چندان برافروز كه ديدگان دل ها حجاب هاى تو را پاره كند و به كان بزرگى بپيوندد و ارواح، به عزت قدس تو در آميخته گردد».

يا در دعاى ابوحمزه ثمالى مى خوانى:

«و لئن ادخلتنى النار لاخبرى اهل النار بحبى لك»؛ «و اگر به دوزخم فرستى، دوزخيان را از دوستى تو با خبر خواهم كرد».

و نيز: «اللهم انى اسئلك ان تملاء قلبى مبالك قضية منك و تصديقاً بكتابك و ايماناً بك و فرقا منك و شوق اليك يا ذوالجلال و الاكرام، حبب الى لقائك و احبب لقائى»؛ «خداوند از تو مى خواهم، دلم را از دوستى، هراس، عقيده و ايمان، اندوه جدايى و شوق ديدارت سرشار ساز. اى پروردگار بخشنده و بزرگوار! بگذار تا تو را ببينم و تو نيز ديدارم را پذيرا باش».

يا در دعاى كمیل زمزمه مى كنى:

«الهى و سيدى و مولاى و ربى، صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك»؛ «اى خداى من و اى سرور من و اى مولا و پروردگارم! گيرم بر عذابت شكيبايى كنم، اما چگونه با دورى تو بردبار باشم؟»

يا در دعاى عرفه اين جمله ها را از زبان سيدالشهداء مى خوانيم:

«منك اطلب الوصول اليك و بك استدل عليك فاهدنى بنورك اليك و اقمنى بصدق العبوديد بين يديك»؛ «اى خدا از تو مى خواهم رسيدن به تو را، و مى خواهم تو خود دليل من به سوى خود باشى، پس مرا به نور خودت به خودت هدايت كن، و مرا به صدق عبوديت در پيشگاه خود ثابت نگه دار».

در اين فرازها به آموزه هاى عرفانى چون: وصول، حب، لقاء، شوق، خشيت، صدق عبودى، بصيرت قلب، نور و... به خوبى اشاره شده است.

5-4. آموزه هاى سياسى؛ دعاها و زيارات يكى از بهترين منابع روايى وقايع تاريخى اند و اين مسأله در خصوص سياست و حكومت برجسته تر است؛ در واقع اهل بيت (علیهم السلام)  در قالب دعاها و زيارات حوادث تاريخى را براى ما به خوبى گزارش كرده و از ظلم و ستم بيدادگران و مظلوميت خويش پرده برداشته اند.

در فرازهاى آغازى دعاى ندبه به مسأله ولايت على (علیه السلام)  و حادثه غدير خم و جايگاه اهل بيت (علیهم السلام)  پس از نبوت اشاره شده است كه يكى از مهم ترين رخدادهاى صدر اسلام است.[54] يا دعاى چهاردهم صحيفه سجاديه كه  امام زين العابدين (علیه السلام)  به خوبى و به وضوح ستم هاى دوران خويش را براى ما در قالب دعا واگويه كرده است.[55]

يا در زيارت عاشورا كه از امام باقر (علیه السلام)  است نقل شده است به روشنى ظلم ظالمان نسبت به امام حسين (علیه السلام)  و ياران باوفايش مطرح گشته است[56].

6-4. آموزه هاى ديگر؛ در مقابل متون دعايى و زيارتى آموزه هاى ديگرى چه در حوزه اعتقادات و چه در ساحت چگونه زيستن آمده است كه شمارش آنها ميسور نيست و تنها به پاره اى از اين موارد مختلف اشاره مى شود:

1-6-4. در دعايى كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  در نيمه شعبان مى خواندند، اين فراز آمده است: «و لا تجعل مصيبتنا فى ديننا»؛ «خداوندا! مصيبت ما را در دين ما قرارمده». اين نشان مى دهد كه اعظم مصائب، مصيبت عقيدتى است.

2-6-4. در دعاى مكارم الاخلاق امام سجاد (علیه السلام)  مى فرمايد: «و لا ترفعنى فى الناس درجة الاحططتنى عند نفسى مثلها و لا تحدث لى عزاً ظاهراً الا احدئت لى ذلة باطنة عند نفسى بقدرها»؛ «و درجه و مرتبه مرا نزد مردم بلند مگردان مگر آنكه مرا به همان اندازه نزد خودم پست گردانى و عزتى آشكار برايم ايجاد مكن، مگر به همان اندازه در باطنم خاكسار سازى» اين فراز حكايت گر اين آموزه است كه بايد برون و درون آدمى متوازن باشد.

3-6-4. فرازهايى از دعاى ابوحمزه ثمالى چگونه زندگى كردن را بر آدمى مى آموزد، مثل اين فراز: «و اجعلنى ممن اطلت عمده و حسنت عمله و رضيت عند و اجتته حياة طيبة فى ادوم السرور و اسبغ الكرامة و اتم العيش»؛ «و مرا در زمره آن كسانى كه عمرى دراز و عملى نيكو دارند و نعمت خود را بر ايشان تمام كرده اى - از آن گروه كه خشنودى و زندگى نيكو و شادمانى پايدار و بخشايش بسيار و خوشى زندگى به ايشان ارزانى داشته اى - قرار بده».

4-6-4. يا در برخى دعاها چگونه رسيدن به ديگران را مطرح مى سازد مثل فرازهايى از دعايى كه در ماه مبارك رمضان پس از نمازهاى واجب خوانده مى شود: «اللهم اغن كل فقير، اللهم اشبع كل جايع، اللهم اكس كل عريان، اللهم اقض دين كل مدين، اللهم فرج عن كل مكروب»؛ «بار خدايا! همه تهيدستان را بى نياز گردان، همه گرسنگان را سير ساز، همه برهنگان را سير ساز، وام همه وامداران را ادا كن، همه اندوهناكان را گشايش عنايت فرما».

معلوم است كه به دليل سنن و قوانين حاكم بر جهان مادى چنين مى شود كه فقر و تهيدستى، درماندگى ريشه كن شود ولى اين دعا مى خواهد به ما اين آموزه را تعليم مى دهد كه غمخوار فقيران و گرسنگان و برهنگان و وامداران و اندوهناكان باشيم و در پى رفع مشكلات آنان براييم و بى اعتنا از كنارشان نگذريم.

به هر روى يكى از اثرات دعا آن است كه به ما مى آموزند خداوند را چگونه بشناسيم، در پرتوى آن شناسايى چگونه با او سخن بگوييم و از او چه چيزهايى بخواهيم، مصالح دنيا و آخرت خويش را چگونه تشخيص دهيم و روابط خود را با او و ديگر انسان ها چگونه تنظيم كنيم. 

اين جهان درياست و تن، ماهى و روح

 يونس محجوب از تور صبوح

كر مسبح باشد، از ماهى رهيد

 ور نه در وى هضم گشت و ناپديد[57]

 

  

دعا و قضا و قدر الهى

پرسش 3 . اگر قرار باشد با دعا به خواسته هاى خود برسيم و سرنوشت ما تغيير يابد، چگونه با علم خدا و قضا و قدر الهى كه از قبل تعيين شده سازگار است؟

برخى مى پندارند دعا با اعتقاد به قضا و قدر الهى منافات دارد؛ يعنى با قبول اينكه هر چيزى با قضا و قدر الهى تعيين شده اثر دعا چه مى تواند باشد؟ به بيان ديگر، وقتى سلامتى و بيمارى، حيات و مرگ، فقر و غنا و... از قبل تنظيم شده باشد ديگر دعا درخواست بى فايده است؛ زيرا دعا ـ يا با قضا و قدر الهى هماهنگ است - كه دعا تحصيل حاصل است - و يا هماهنگ نيست - كه در اين صورت دعا نمى تواند آن را تغيير دهد.

اما با توجه به معنى حقيقى و قضا و قدر الهى اين برداشت ناصواب است. توضيح اينكه تقدير يعنى ايجاد به اندازه، چيزى را به اندازه ايجاد كردن، يا اندازه براى چيزى قرار دادن، تقدير عينى خداوند عبارت است از تدبير مخلوقات به گونه اى كه پديده ها و اثار خاصى بر آنها مترتب گردد و اين طبعاً بر حسب قرب و بعد هر پديده اى متفاوت خواهد بود، مثلاً تقدير نوع انسان اين است كه مبدأ زمانى خاصى تا سرآمد معينى در كره زمين زندگى كند و تقدير هر فردى اين است كه در مقطع زمانى محدود و از پدر و مادر معينى به وجود بيايد تقدير روزى و ساير شئون زندگى او افعال اختيارى اش عبارت است از فراهم شدن شرايط خاص براى هر يك از آنها، در واقع تقدير عينى خداوند؛ يعنى خداوند هر مخلوقى را با حدود و قيود و اندازه و شرايط، خصوصيات و توان هاى مخصوصى به وجود مى آورد.

بر همين اساس است كه در برخى روايات در تفسير قدر «هندسه» آمده است.[58] يعنى خداوند مكان براى تمامى موجودات هستى و ارتباط آنها با يكديگر هندسه اى را طراحى كرده است و در اين راستا ميان علت ها و معلول ها پيوند برقرار است. از اين رو، سير آفرينش انسان يار موجود ديگرى از بدو پيدايش تا مرگ سراسر برگرفته از اين هندسه است.[59]

اما قضاء عينى خداوند يعنى انتساب تحقق عينى پديده ها به خداوند به بيان ديگر، مقتضاى قضاء عينى خداوند اين است كه وجود پديده ها را از آغاز پيدايش و رسيدن به مرحله نهايى را مستند به اراده او بشماريم.

بر اين اساس قضاء الهى يعنى حتميت بخشيدن به قدر و هندسه نظام هستى.[60]

با توجه به تفسيرى كه از قضا و قدر الهى ارائه شده مى توان گفت دعا به عنوان يكى از اجزاء نظام هستى و يكى از علل موجودات در اين هندسه [يعنى قدر ]مى باشد. اما اين علت يعنى دعا علتى غيرطبيعى و مادى است؛ ولى در هندسه هستى چنين علت هايى پيوندى عميق و رابطه اى ژرف با موجودات دارند و در اين نظام تنها علل مادى دخيل نمى باشند؛ بلكه علل غيرمادى همچون دعا نقش آفرينند و خداوند متعال چنين نظامى و هندسه اى را امضاء و حتميت بخشيده است.] قضاء الهى [از اين رو، انسان با عمل ارادى، دعا را علتى غيرطبيعى در نظام هستى را دخالت داده و زمينه پديد آمدن پديده اى را فراهم مى سازد يا در جايى دخالت كرده و روابط طبيعى پديده ها را به هم زده و در اين صورت مانع پديد آمدن پديده اى مى شود. مثلاً اگر به علل و عوامل طبيعى باران نبارد، دعا كه علتى غيرطبيعى است ولى در هندسه هستى دخيل است، وارد شده و زمينه هاى طبيعى نزول باران را فراهم مى آورد. يا اگر قرار است به علل و عوامل طبيعى بلايى همچون سيل يا زمين لرزه در نقطه اى پديد آيد، دعا كه علتى غيرطبيعى است ولى در نظام هستى دخيل است، به كار افتاده و زنجيره ارتباط ميان آن علل و عوامل طبيعى را از ميان برده و در نتيجه مانع از وقوع بلا مى گردد.[61]

خداوند متعال هندسه و چنين علل و عوامل طبيعى و غيرطبيعى و رابطه ميان آنها را امضا و حتميت بخشيده است ]قضاى الهى] و بنابراين دعا هيچ منافاتى با اين قضا و قدر الهى ندارد؛ بلكه به فرمايش استاد مطهرى(ره) دعا و استجابت دعا جزئى از قضا و قدر الهى است و نه خارج از آن تا بپنداريم دعا مانعى براى اين مهم به شمار مى رود.[62]

 گر بناليدى و مستغفر شدى *** نور رفته از كرم، ظاهر شدى[63]

 گفتنى اينكه گاه در پاره اى موارد «دعا» قضاى الهى را تغيير مى دهد، يعنى دعا در اينجا ديگر به عنوان يكى از علل دخيل در نظام هستى و هندسه عالم وجود مسطمح نظر نمى باشد؛ بلكه به صورت يك عامل غيرطبيعى خارجى عمل كرده و قضاى الهى را تغيير مى دهد.

چنانكه امام كاظم (علیه السلام)  فرمودند: «عليكم بالدعاء، فان الدعاء لله و الطلب اى الله يود البلاء و قد قدر و قضى و لم يبق الا امضاؤه فاذا دعى الله عزّ و جلّ و سئل صرف البلاء صرفة»[64]؛ «بر شما باد دعا كردن زيرا دعا و درخواست از خدا بلايى را كه از مرحله و قدر گذشته و فقط امضاء آن [تأييد نهايى] باقى ماند، برمى گرداند».

يا على (علیه السلام)  مى فرمايد: «و ان صبت عليهم المصائب لجؤوا الى الاستجارة بك، علما بان ازمة الامور بيدك و مصادرها عن قضائك»[65]؛ «اگر مصيبت ها بر آنان  فرو ريزد، به تو پناه مى آورند، زيرا مى دانند زمام كارها به دست توست و از سرچشمه قضاى تو جارى است».

در اين صورت دعا در قضاى الهى تأثير مى گذارد نه در قدر الهى، يعنى در اين موارد، دعا تصميم و اراده خداوند را در حتميت يافتن امرى و امضا كردن به وقوع پيوستن پديده اى عوض مى كند؛ زيرا تمام زمام كارها به دست خداوند است و با پناه آوردن اولياى الهى به خداوند در قالب دعا قضاى الهى دگرگون مى شود.

دعا و علم الهى :

برخى مى پندارند كه دعا با علم الهى سازگارى ندارد، چون اگر خداوند مى داند مسأله اى به وقوع خواهد پيوست يا پديده اى متحقق نخواهد شد، اگر با دعا اين رويداد و تغيير كند لازمه اش آن است كه علم خداوند جهل باشد بنابراين دعا با علم الهى منافات دارد.

پاسخ اين پندار روشن است، زيرا ما معتقديم كه خداوند مى داند كه مثلاً فلان پديده به دليل دعا كردن يا امور ديگرى محقق خواهد شد و فلان رويداد با دعا كردن به وقوع نخواهد پيوست. به بيان ديگر خداوند علم دارد كه پديده يا فعل و كارى با فعل ارادى دعاى انسان حتماً به وقوع خواهد پيوست و يا پديده يا فعل و كارى با فعل ارادى دعاى انسان محقق نخواهد شد.

 

دعا و عمل

پرسش 4 . اگر با دعا به خواسته هايمان مى رسيم، چه نيازى به كار و تلاش هست؟!

برخى مى پندارند دعا مى تواند به جاى اسباب و علل طبيعى بنشيند و از اين رو بهتر است به جاى تلاش و كوشش در به دست آوردن امرى يا جلوگيرى از وقوع پديده اى تنها دست بر دعا برداشت و كار را آسان كرد. اما اين توهّم است، زيرا خداوند متعال نظام هستى را بر اساس قوانين و سننى قرار داده است كه نمى توان بر خلاف آن حركت كرد.

خداوند سبحان قوانين هستى را به گونه اى وضع كرده كه علل و عوامل طبيعى در پديد آمدن امرى يا محقق نشدن پديده اى دخيل اند و مجراى عادى امور از اين رهگذر است، بله گاه عواملى تكوينى و غيرطبيعى امور را دگرگون مى سازد ولى آن عامل يا عوامل نيز با سنن خاص و ويژه خود كه خداوند متعال مقرر داشته عمل مى كنند يعنى در مواردى خاص و زمينه هاى مخصوص نه گتره، رها و بدون نظم و قانون. مثلاً دعا يك عامل تكوينى غيرطبيعى است كه تنها در شرايط ويژه و بر اساس سنن خويش عمل مى كند به صورتى كه قوانين عام علل و عوامل طبيعى تعطيل نشوند. بنابراين هر عاملى در جاى خويش محترم و مغتنم است و نمى توان آن را با عامل ديگر تغيير داد. براى كسب درآمد و رزق زندگى بايد تلاش و كوشش كرد و در كنار آن دعا نيز كرد تا اين سعى به انجام رسد يا براى بهبودى بيمار بايد به طبيب مراجعه كرد و از شيوه هاى درمان او بهره گرفت، در كنار آن دعا نيز كرد تا دارو و شيوه هاى درمان پاسخ صحيح و لازم خويش را بدهد.

در فرهنگ دينى، دعا و عمل در كنار يكديگر نتيجه بخش اند و دعا با پشتوانه عمل است كه به نتيجه مى رسد و عمل با همراهى دعا است كه به نتيجه مطلوب خويش دست مى يازد. چنانكه حضرت على (علیه السلام)  مى فرمايد: «الداعى بلا عمل كالرامى بلا وتر»[66]؛ «آن كه بدون عمل دعا كند بسان كمان دار بى زه است» يعنى همانطور كه رها شدن تير از كمان بدون زه به هدف نخواهد رسيد، دعاى بدون عمل نيز سرانجامى نخواهد داشت.

رواياتى كه از رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه وآله)  و نيز امام صادق (علیه السلام)  نقل شده است حكايتگر اين حقيقت است كه دعا بايد قرين با عمل شود. «كسانى كه دعايشان به اجابت نمى رسد... دعاى كسى كه عليه مديونى دعا مى كند كه مالش را برده در حالى كه شاهدى بر او نگرفته است، و دعاى مردى كه همسرش را نفرين مى كند در حالى كه خداوند او را بر طلاق همسرش توانا كرده است و دعاى شخصى كه در خانه نشسته مى گويد: پروردگارا! به من روزى ده، در حالى كه براى طلب روزى از خانه خارج نمى شود».[67]

هين بجو كه ركن دولت جستن است

هر گشادى در دل اندر بستن است

از همه كار جهان پرداخته

كو و كو مى گو به حال، چون فاخته

نيك بنگر اندر اين اى محتجب

كه دعا را بست حق بر استجب[68]

 

دعا و مقام تسليم

پرسش 5 . آيا دعا و درخواست هاى جديد از خدا با مقام رضا و تسليم در برابر اراده خدا منافات ندارد؟ از يك طرف شنيده ام كه حضرت ابراهيم (علیه السلام)  حتى در ميدان آتش راضى بود و براى نجاتش دعا نمى كرد و از سوى ديگر به دعا خيلى سفارش شده اين دو چگونه سازگار است؟

البته بعضى ها به همين دليل مخالف دعا بوده و دعا را مغاير مقام رضا و تسليم مى دانند چنانكه مولوى در اشعارى بدين مسأله و گروه اشاره كرده است:

بشنو اكنون قصه آن رهروان

كه ندارند اعتراض در جهان

ز اولياء، اهلِ دعا خود ديگرند

گه همى دوزند و گاهى مى درند

قوم ديگر مى شناسم ز اولياء

كه دهانْ شان بسته باشد از دعا

از رضا كه هست رامِ آن كِرام

جستن دفع قضاشان شد حرام

در قضا، ذوقى همى بينند خاص

كفرشان آيد طلب كردن خلاص[69]

اما بايد دانست كه دعا منافى منازل و مقامات عرفانى خصوصاً مقام تسليم و رضا نيست؛ زيرا:

اولاً، رضاى بنده عبارت است از اقامت بر فرمان هاى او و كران نهادن به احكام خداوند متعال[70] و تسليم عبارت است استقبال قضا و تسليم  به مقدرات الهى است[71] در اين صورت آدمى بايد راضى به دعا و تسليم به آن باشد چون چنانكه در فرازهاى قبل گذشت «دعا» در هندسه نظام هستى و جز اركان قضا و قدر الهى است و خارج از آن نمى باشد، اگر انسان راضى به رضاى خدا و اوامر او و مقدرات اوست بايد به دعا نيز گردن نهد چون خداوند به دعا كردن امر فرموده و آن را در مقدرات خود ملحوظ داشته است.

ثانياً، مقام تسليم و رضا، در منازل چهل گانه و مراتب اربعين و تا رسيدن به اوج عرفان از منازل ابتدايى به شمار مى رود و از آنجا كه رسيدن به مراتب و مراحل برتر كارى بس دشوار، پيچيده و لغزان است بايد با دعا و تضرع از خداوند خواست تا سالك را به سلوك خويش موفق بدارد. از اين رو كسانى كه در مقام تسليم و رضا هستند از دعا براى سير مدارج عاليه بى نياز نخواهند بود.

ثالثاً، اميرالمؤمنين (علیه السلام)  كه سر سلسله عارفان به شمار مى رود، هيچگاه خوى را از دعا بى نياز نمى ديد، با آنكه در مقامات عاليه عرفان قرار داشت و از صفت عصمت برخوردار بود؛ اما تا آن حد دعا مى كرد كه اهل بيت (علیهم السلام)  مى فرمودند: «كان اميرالمؤمنين رجلاً دعا»[72]؛ «و على (علیه السلام)  شخصى بود كه زياد دعا مى كرد».

رابعاً، بنابر انچه اهل عرفان گفته اند، دعا غيراز حكم و آدابى كه دارد، اسرارى هم دارد و آن عبارت است از اينكه داعى خود را در مشهد مدعوّ مى داند و آن مدعو را كه خداى سبحان است شاهد خويش مشاهده مى كند و با اين شهود پيوند ديگرى برقرار مى سازد[73]، به بيان ديگر دعا نسبت مستقيمى با معرفت شهودى دارد. آنگاه كه بنده مولاى خويش را در مقام جواد، قادر، عليم و حكيم، مشاهده مى كند و از طرفى خودش را عاجز، فقير و جاهل مى يابد، به او پناه مى برد و از او كمك مى طلبد، از همين رو دعا ادب هميشگى انبياء، مرسلين و اولياء است. قرآن كريم حضرت ابراهيم (علیه السلام)  را مقلب به «اوّاه» داشته است و اوّاه صفت فردى است كه زياد دعا و آه دارد.[74]

بنابراين سالك در هر مقام و منزلتى حتى در مقام تسليم و رضا كه مراتب آغازين سلوك است بى نياز از دعا نمى باشد، بلكه با دعا سلوك خويش را كاملتر مى كند، علاوه بر آنكه مقامات گذشته خويش را با دعا تداوم مى بخشد.

يك نكته:

البته بايد توجه داشت عارفان به دليل مراتب خاصى كه دارند دعا را در صرف سؤال جهت دفع بلا و جلب منفعت به كار نمى برند؛ بلكه آن را مطلقِ توجه و تفرع و اتصال بنده به خالق تلقى مى كنند. به نظر مى رسد مخالفت برخى اولياء با دعا به جهت اول باشد نه دوم.

 

دعا و حكمت بالغه

پرسش 6 . آيا دعا با اعتقاد به اينكه خداوند حكيم است و كارها را بر وفق مصلحت انجام مى دهد منافات ندارد؟!

در اين باره بايد دانست؛ دعا در چارچوب حكمت الهى است نه امرى خارج از آن تا با آن منافى باشد؛ يعنى دعا داراى مرز و حدود است چه از حيث آداب، چه از حيث محتوا و آنچه كه از خدا طلب مى كنيم، از اين رو به هر دعايى با هر ويژگى و هر محتوايى توصيه نشده است و نيز تأثيرگذارى دعا بدون حد و مرز نمى باشد. دعا بايد در چارچوب مصالح و مفاسد انسانى باشد؛ يعنى خواستن مصالحى كه خداوند مقرر فرموده و درخواست دورى از مفاسدى كه حضرت حق به ترك آن دستور داده اند و اين يك سنت الهى است و دعا بايد با سنت هاى الهى [حكمت خداوند ]هماهنگ باشد، چنانچه حضرت على (علیه السلام)  مى فرمايد: «ان كرم الله سبحانه لا ينقض حكمة فلذلك لا يقع الاجابة فى كل دعوة»[75]؛ «كرم خداوند حكمتش را نقض نمى كند. به همين دليل است كه هر دعايى اجابت نمى شود».

اگر دعا بر خلاف حكمت بالغه الهى باشد نه تنها مؤثر نيست و به رشد آدمى كمك نمى كند؛ بلكه به نزول او مى انجامد و خشم خدا را مى انگيزد.

از خدا، غيرخدا را خواستن*** ظن افزونى است و كلى كاستن[76]

 

مرز دعا

پرسش 7 . آيا براى دعاها حد و مرزى هم هست يا هر چه خواستيم مى توانيم دعا كنيم؟

دعا داراى مرزهاى تعريف شده اى است و تنها در چارچوب همان مرزها اثر گذار خواهد بود و خارج از آن تأثيرى نخواهد داشت. از جمله مهم ترين مرزها عبارتند از:

1. همخوانى با سنن و قوانين الهى؛ خداوند متعال عوالم هستى و موجودات را بر اساس قوانين و نظام خاصى آفريده است و تدبير امور طبق همان سنن است. از اين رو اگر كسى دعايى كند كه خلاف اين سنن و نظام باشد نبايد در انتظار تحقق آن باشد چنانكه حضرت على (علیه السلام)  در پاسخ به پرسش صوحان عبدى كه سؤال نمود: كدام دعا بيراهه تر است؟ امام فرمود: «دعاى كسى كه براى تحقق آن چه ناشدنى است دعا كند».[77] و نيز از ايشان نقل شده است كه: من در دعا گفتم: خداوندا! مرا به هيچ يك از بندگانت نيازمند مساز.[78]

2. همخوانى با نظام تشريع؛ خداوند متعال براى انسان قوانينى را وضع كرده كه ما از آن به نظام تشريع ياد مى كنيم اين نظام همان بايدها و نبايدها و همان حسن و قبح و همان خوشايندها و به آيندها است. يكى از مرزهاى دعا همين قوانين تشريعى است. بر اين اساس آدمى نمى تواند از خداوند عمل قبيح يا برآيند و يا نبايدى را طلب كردن امور قبيح نهى شده است.[79]

 

شرايط دعا

پرسش 8 . درباره شرايط استجابت دعا برايم توضيح دهيد. خيلى وقت ها دعا مى كنم ولى مستجاب نمى شود! چرا؟!

مقصود از شرايط دعا امورى است كه اجابت دعا منوط به تحقق آنهاست. مهم ترين شرايط عبارتند از:

1. معرفت؛ يكى از شرابط مهم و اساسى در دعا آن است كه آدمى بداند در برابر چه وجودى ايستاده است و از چه كسى طلب مى كند و با چه عظمتى سخن مى گويد و بداند كه چه مى گويد و چه مى خواهد بنابراين شناخت خدا و عظمت او و شناخت خود به عنوان مخلوق و محتاج و نيازمند محض و شناخت آنچه بر زبان جارى مى كند و مى خواهد از شرايط اصلى دعاست.

امام صادق (علیه السلام)  علت عدم استجابت دعا را چنين مطرح فرموده است: «لانكم تدعون من لا تعرفونه»[80]؛ «شما كسى را مى خوانيد كه بدو معرفت نداريد».

و در روايت ديگرى مى فرمايد: «و لانكم تدعون من لا تعرفون و تسئلون ما لا تفهمونه»[81]؛ «زيرا موجودى را مى خوانيد كه معرفت به او نداريد و تقاضا  مى كنيد چيزى را كه نمى فهميد».

2. عمل صالح يا طاعت اوامر و نواهى الهى؛ دعا كننده علاوه بر معرفت بر آنچه كه مى داند نيز بايد عملى كند كه ما از آن به عمل صالح تعبير مى كنيم. خداوند متعال در قرآن وعده داده است كه دعاى مؤمنان و انجام دهندگان عمل صالح و اجابت مى كند: «وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»[82] و احاديث نيز بدين امر تأكيد كرده اند[83] از جمله خطبه قابل تدبر ذيل از امام على (علیه السلام) كه در پاسخ به اسباب عدم استجابت دعا فرمودند: «خدا را شناختيد، اما حقش را - چنان كه بر شما واجب كرده است - ادا نكرديد... به پيامبرش ايمان آورديد، اما با سنتش مخالفت كرديد و به شريعت او پاى بند نبوديد... كتاب خدا را كه بر شما فرو فرستاده، خوانديد اما به آن عمل نكرديد و گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم اما مخالفت كرديد... گفتيد كه از آتش مى ترسيد. در حالى كه بدنتان را با گناهان به آتش مى سپاريد... گفتيد دوستدار بهشتيد، در حالى كه هماره كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از بهشت دور مى سازد...»[84].

3. اخلاص؛ يعنى دعا كننده در هنگام دعا، تنها سبب را خداوند بداند و همه امور را بدست او تلقى كند، چنانكه خداوند متعال اخلاص در دعا را موجب استجابت دعا دانسته است[85] و از اين رو بدان دستور داده است[86]  و نيز حضرت على (علیه السلام) در پند دهى به فرزندش فرمود: «و اخلص المسألة لربك فان بيده الخير و الشر»[87]؛ «و در درخواست از پروردگار خالص باش كه خير و شر به دست اوست».[88]

به عبارت ديگر: اگر انسان از خداوند چيزى طلب كند و بخواهد مطلوبش را مستجاب بيند، بايد اميدش را از غيرخدا قطع كند و تنها اميدش خدا باشد. در اين باره امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «هرگاه كسى از شما بخواهد دعايى كند كه حتماً اجابت شود پس بايد از تمام مردم قطع اميد كند (قطع اسباب مادى) و براى او اميدى جز به خدا نباشد. در اين حال وقتى حق تعالى صدق اين معنا را از قلب سالك دريافت، هر دعايى را جز ه اعطا و اجابت پاسخ نمى دهد.[89]

هر كه را دل پاك شد از اعتدال*** آن دعايش مى رود تا ذوالجلال[90]

4. حضور فكر و دل؛ در حالت دعا آدمى بايد فكرش حاضر باشد و مهم تر دل او نيز همين طور؛ يعنى داعى در هنگام دعا نبايد فكرش به امور ديگرى معطوف شود و در نتيجه دل و قلب او نيز در جاى ديگر باشد؛ بلكه تمامى فكر و قواى فكرى او و نيز تمامى قلب و دل و قواى آن در محضر پروردگار و آنچه كه به خدا مى گويد حاضر و هشيار باشد.

چنانكه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  فرمودند: «لا يقبل الله عز و جل دعاء قلب ساه»[91]؛ «خداوند عز و جل دعاى دل غافل را نمى پذيرد.

و نيز فرمود: «اعلموا ان الله لا يقبل دعاء عن قلب غافل»[92]؛ «بدانيد كه خداوند دعا را از قلب و دل غافل و غيرحاضر مقبول نمى كند». روايات و احاديث در اين خصوص فراوان است.[93]

بايد توجه داشت كسى كه فكر و دلش حاضر نيست تنها لقلقه زبان دارد و دعا فقط تكرار لفظ يا لقلقه لسان است.

گفت: فاش كن كه آن، كار تو نيست

لايق انفاس و گفتار تو نيست

كآن نفس خواهد ز باران پاك تر

وَز فرشته، در روش درّاك تر

عمرها بايست، تا دم پاك شد

تا امين مخزن افلاك شد

خود گرفتى اين عصا در دستِ راست

دست را دستان موسى از كجاست؟

5. كسب حلال؛ يكى ديگر از شرايط استجابت دعا آن است كه داعى و دعاكننده بايد رزق خود را از راه حلال، طيب و طاهر به دست آورده باشد، انسانى كه گوشت و پوست و استخوانش از ارتزاق حرام رشد كرده باشد دعايش نامستجاب است. از همين رو، رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «درآمدت را پاك  كن تا دعايت مستجاب شود؛ زيرا هرگاه لقمه حرامى به دهان خويش ببرد تا چهل روز از او دعايى پذيرفته نمى شود»[94].

و نيز امام صادق (علیه السلام)  فرموده اند: «هر كه شاد شود كه دعايش به اجابت رسد بايد كسب خود را پاك سازد».[95]

آداب دعا:

از آداب دعا مى توان به شرائط كافى دعا نيز ياد كرد؛ يعنى امورى كه موجب كمال دعا و رفعت مرتبه گشته و تأثيرگذارى و اثربخشى بيشتر مى شود. مهم ترين اين آداب عبارتند از:

1. طهارت؛ كه عبارت است از وضو و غسل. على (علیه السلام)  فرموده اند: «اذ انزل بك امر عظيم فى دين او دنيا، فتوضاً و ارفع يديك»[96]؛ «هرگاه كار بزرگ و دشوار دينى يا دنيايى روى آورد، وضو بگيرد و دست هايت را بلند كن».

2. آغاز با نام خدا؛ در ابتدا با «بسم اللّه  الرحمن الرحيم» و ياد خدا دعا را شروع كنيم؛ چرا كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  فرمودند: «دعايى كه اولش با بسم اللّه  الرحمن الرحيم آغاز شده باشد رد نمى شود».[97]

3. ستايش الهى؛ تمجيد و تحميد و ثناگويى خداوند متعال در آغاز دعا بيانگر ميزان معرفت داعى به حضرت حق است. از اين رو، امام صادق (علیه السلام)  فرموده اند: «هر دعايى كه قبلش تمجيد خداوند متعال نباشد به جايى نخواهد رسيد».[98]

على (علیه السلام)  نيز مى فرمايد: «درخواست پس از سايش است، پس در آغاز خدا را ستايش كنيد و آن گاه حاجت هاى خود را بخواهيد، خداوند عزّ و جلّ را پيش از بيان درخواست ها مدح و ثنا كنيد»[99] بسيارى از دعاهايى كه  از معصومان (علیهم السلام)  به دست ما رسيده است چنين اند و آغاز دعا با ثنا و ستايش الهى مى باشد.

4. صلوات؛ در فرهنگ دينى توصيه شده است تا با درود بر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله)  و اهل بيت (علیهم السلام)  دعا آغاز شود و اين عمل موجب استجابت دعا خواهد شد. على (علیه السلام)  در اين خصوص مى فرمايد: «هرگاه از خداوند سبحان حاجتى خواهى، با درود فرستادن بر پيامبر (صلی الله علیه وآله)  سخن آغاز كن، آن گاه حاجتت را بخواه كه خداوند بزرگوارتر از آن است كه دو حاجت از او خواسته شود و يكى را اجابت و ديگرى را رد كند».[100]

5. شفاعت خواهى؛ براى استجابت دعا بايد از وسايلى و وسايطى استفاده كرد كه در نزد پروردگار قرب و منزلت دارند تا به جهت آنان خداوند متعال حوائج و نيازهاى مادى و معنوى را محقق سازد. در احاديث شريف توسل به امامان و قرآن موجب استجابت دعا تلقى شده است.[101]

6. اقرار به گناه؛ امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: در آغاز دعا مدح خداوند متعال سپس اقرار به گناه و آنگاه خواستن و طلب كردن[102]

7. تضرع و اظهار عجز؛ در احاديث قدسى خداوند متعال به انبياء خويش توصيه كرده كه هنگام دعا، او را تضرع و خشوع بخوانند[103] در آيات قرآنى نيز  به قرين بودن دعا با ترس و خوف و تضرع، خشوع تأكيد شده است.[104] چنانكه على (علیه السلام)  نيز فرموده اند: «عليكم بمسألة ذل و خضوع و تملّق و خشوع»[105]؛ «با حالت ذلت و فروتنى و ثناگويى و خشوع درخواست كنيد».

گريه بهترين نشان تضرع؛ اشك بهترين نماد بر تضرع و خشوع آدمى است و از اين رو، محبوب خداست.[106] و به همين جهت بهترين سلاح انسان وارسته دانسته شده است[107] و از همين حيث است كه اهل بيت (علیهم السلام)  از چشم خشك و بدون اشك به خدا پناه مى بردند[108] و براى همين است كه براى گريه از خداوند طلب يارى مى كردند[109] و به همين دليل على (علیه السلام)  مى فرمايد: «هنگام گريه را براى دعا مغتنم شماريد».[110]

 پس دعاى خشك، هِل اى نيكبخت!

 كه فشاندِ دانه مى خواهد درخت

گر ندارى دانه، ايزد ز آن دعا

 بخشدت نخلى كه نعم ما سعى

همچو مريم، درد بودش داندنى

 سبز كرد آن نخل را صاحب فنى

8. دو ركعت نماز؛ امام صادق (علیه السلام)  تأكيد فرموده اند كه براى به دست آوردن حاجت دعا را با دو ركعت نماز قبل از آن قرين سازيد.[111]

9. بلند كردن دست ها به سوى آسمان؛ در احاديث به بلند كردن دست ها به سوى آسمان توصيه شده است و از روايات گوناگون به دست مى آيد كه معصومان (علیهم السلام)  نيز هنگام دعا چنين مى كردند.[112]

حضرت على (علیه السلام)  مى فرمايد: «هر كس از شما از نماز فارغ شد، دستانش را به سوى اسمان بلند كند و در دعا بكوشد».[113] اين حالت بنابر روايات نوعى اظهار بندگى است يا نوعى نماد اين حقيقت كه خويش را چون غريقى تلقى مى كند كه دست دراز كرده و به دامن رحمت الهى مى چسبد و به دامان پرمهرش چنگ مى زند تا حضرت حق او را از اين ورطه حولناك نجات دهد.[114]

10. كوچك نشمردن خواسته خود؛ دعا كننده براى آنكه خواسته اش به اجابت برسد، نبايد آن را كوچك بشمارد، چنانكه اهل بيت (علیهم السلام)  بر آن تأكيد فراوان كرده اند[115].

11. اصرار بر دعا؛ از آنجا كه نفس دعا در پيشگاه پروردگار متعال مطلوبيت و موضوعيت دارد، بايد بر آن مصر بود علاوه بر آنكه اين اصرار خود موجب اجابت نيز خواهد گشت.

حضرت على (علیه السلام)  فرموده اند: «هر كس در كوبيدن در [يعنى دعا كردن] پايدارى كند و در گشودن آن [يعنى اجابت دعا ]اصرار كند، داخل خواهد شد [يعنى دعايش مستجاب مى گردد].[116]

12. انصاف در دعا؛ داعى نبايد خواسته ها و نيازهاى خويش را بيش از حد قرار دهد؛ بلكه بايد انصاف را در اين جهت مراعات كرده و خواسته هاى خويش را به صورت الاهم فى الاهم يا با اولويت بندى مطرح سازد، البته اين نه به جهت نغوذً بالله بخل حضرت حق باشد؛ بلكه ادب بنده چنين اقتضايى دارد كه خواسته هاى خود را در حد اعتدال و انصاف مطرح سازد، چنانكه ائمه (علیهم السلام)  به آن تأكيد كرده اند.[117]

13. اميد به اجابت؛ در هنگام دعا نبايد از استجابت آن نااميد بود؛ بلكه با حسن ظن به پروردگار عالميان و با اميد به تحقق آن نيازها را مطرح كرد، چنانكه معصومان (علیهم السلام)  تأكيد فراوانى كرده اند تا دعا را با يقين به اجابت و حسن ظن به برآورده شدن آن مقرون سازيم.[118]

 

زمان و مكان دعا

پرسش 9 . آيا براى دعا، زمان و مكان مخصوص هست و يا در هر وقت و هر طور خواستيم مى توان دعا كرد؟

زمان دعا:

هر چند دعا در هر وقتى مطلوب است ولى بر اساس روايات اوقات مخصوصى كه زمينه مناسب تر براى دعا كردن فراهم مى آورد معين شده است. از جمله: سحر و نيمه شب[119] هنگام تلاوت قرآن، هنگام اذان،  هنگام بارش باران، هنگامى كه دو لشگر اسلام و كفر در مقابل يكديگر قرار مى گيرند و گروهى آماده شهادت مى شوند، هنگامى كه ستمديده اى صداى مظلوميتش بلند مى شود.[120] پس از اقامه نماز[121] هنگام غروب خورشيد و طلوع فجر[122].

دست اشكسته بر آورد دعا*** سوى اشكسته، برد فضل خدا[123]

گفتنى اينكه؛ اولاً، برخى از دعاها نيز در وقت خاصى از سال بايد خوانده شود كه در كتب دعايى مشخص شده است. روز جمعه[124] و هنگام سجده[125].

ثانياً، حكمت برخى از اين اوقات به دليل تحقق قرب به پروردگار است، مثلاً هنگام اذان يا تلاوت قرآن، آدمى به خداوند نزديك تر است و از اين رو زمينه براى دعا و استجابت دعا فراهم تر مى باشد. بعضى از اين زمان ها به دليل سكوت، آرامش و مغفول شده از امور دنيوى و تعلقات بستر مناسبى براى توجه خاص و ويژه به پروردگار است مانند سحرها، يا پاره اى از اين اوقات به دليل قرابت زمانى و مفات يا شهادت يا ولادت معصومان يا نزول قرآن [شب  قدر] اهميت مى يابد و... .

مكان دعا :

خداوند در همه جا هست و به هر جا رو كنيم او در آنجا حاضر است[126] از اين رو نمى توان دعا را به مكان مشخصى محدود ساخت، ولى در عين حال به دليل و ويژگى ها و تقدس هايى كه برخى از مكان ها دارند، دعا در آن مكان ها توصيه و زمينه اجابت در آنها نزديك تر تلقى شده است مانند مسجد[127] يا مسجد كوفه[128] يا مكان هاى مقدسى چون مسجدالحرام، مسجدالنبى، مشاهد مشرفه و... كه در كتب دعا به صورت مشخص آمده است.

 

دعا در جمع يا در تنهايى؟!

پرسش 10 . من گاهى در تنهايى و خلوت، حضور قلب و حال بهترى براى دعا دارم، اما از سوى ديگر شنيده ام كه خداوند دعاها را در جمع بهتر مستجاب مى كند؛ كدام يك را انجام دهم؟

در پاره اى روايات بر دعا به صورت جمعى تأكيد شده است و برخى نيز آن را در زمره آداب دعا تلقى كرده اند[129].

در برخى احاديث و به توصيه برخى از اولياء الهى به دعا در تنهايى و خلوت توصيه شده است[130].

اكنون چه بايد كرد در تنهايى دعا كرد يا در جمع؟

به نظر مى رسد در مواردى كه دعاى جمعى توصيه شده است، نظر به خواسته اجتماع و جمع بوده است يعنى براى برآورده شدن نيازهاى اجتماعى كه به جمع مربوط است نه فردى دعاهاى جمعى اثر بيشترى دارد و آدمى راحت تر مى تواند راز و نيازهاى مستور از ديگران را با خداى خويش در ميان گذارد علاوه بر آنكه از رذايل اخلاقى چون عجب و ريا مصون مى ماند و مهم تر در خلوت تنهايى فقط خود را با قيوم خود خواهد ديد، يعنى با آن كه خالق اوست و مدبر و قوام بخش اوست او در اين خلوت در مى يابد كه فقط با جناب اوست و با او در ارتباط سخت است و در اين صورت در مى يابد هميشه در حال خلوت با حضرت او بوده و فقط وى با اوست و نه غير او[131] و در اين زمان بهتر مى تواند با خداى خويش ارتباط برقرار كرده و سخنان خويش را با او واگويه نمايد و هر چه در اين تنهايى بيشتر پيش رود به مقام فناى در حق بيشتر نزديك خواهد شد تا آنجا كه گويا دعاى او دعاى حق است.

 آن دعاى بيخودان، خود ديگر است

 آن دعا زو نيست، گفتِ داور است

آن دعا حق مى كند، چون او فناست

 آن دعا و آن اجابت از خداست

واسطه مخلوق، نى اندر ميان

 بى خبر زآن لابه كردن جسم و جان[132]

  

دست به سوى آسمان

پرسش 11 . چرا در هنگام دعا، بلند كردن دست ها به سوى آسمان سفارش شده است؟ مگر خداوند همه جا نيست؟

برخى گمان مى كرده اند به دليل آنكه بلند كردن دست ها به سوى آسمان موجب مكانمندى براى خداوند متعال مى شود بايد آن را ترك كرد ولى با توجه به حكمت بلند كردن دست ها به سوى آسمان اين پندار مخدوش مى نمايد. به فرموده علامه طباطبايى حقيقت تمام عبادت هاى بدنى، فرود آوردن معناى باطنى به صورت مظاهر و آشكار ساختن حقايق فراتر از زمان در قالب جسمانيت است مانند: نماز، روزه و حج و امثال آن. اگر اين تنزيل نباشد عبادت بدنى بى معنى خواهد بود. دعا نيز چنين است دعا تمثيل توجه قلبى و درخواست باطنى است مانند درخواستى كه در ميان ما انسان ها رايج است و مى بينيم كه فقير مستمند از شخص ثروتمند درخواست برآوردن حاجت مى كند و در اين حالت دست خويش را به سوى او مى گشايد و با ذلت بر آوردن خواهش خويش را مى طلبد، در دعا نيز دراز كردن دست ها به سوى آسمان حقيقى نيست تا تلقى اين پندار شود كه گويا خدا در آسمان است؛ بلكه عملى نمادين است براى درخواست موجودفرودست ازموجودى بالاتر. باطن دعا درخواست از حضرت حق است كه در ظاهر و در بعد جسمانى به صورت بلند كردن دست به سوى آسمان ظاهر گشته است.[133]

 

دليل بى اهميتى به دعا

پرسش 12 . چرا بسيارى از مردم به دعا اهميت نمى دهند و تنها به هنگام گرفتارى مشكلات دست به دعا بر مى دارند؟

اگرچه برخى مردم هنگام گرفتارى به دعا مى پردازند و چون خلاصى يافتند دعا را فراموش مى كنند به گفته مولوى: 

آن زمان خود، جملگان مؤمن شوند

 آن زمان خود، سركشان برسر دوند

آن زمان، زارى كنند و افتخار

 همو دزد و راهزن در زير دار[134]

يا :  وقت محنت گشته اى الله گو ***  چون كه محنت رفت، گويى: راه كو

اما حقيقت آن است كه «دعا» غريزى انسان و «خواستن» از خداوند فطرى بشر است؛ متأسفانه آدمى در هنگام رفاه و اسايش و آرامش توجه اش به اسباب و علل ميانى معطوف مى شود و از رب الارباب و سبب الاسباب و عله العلل يعنى خداوند متعال غافل مى گردد. در واقع در هنگام راحت طلبى و آسوده خواطرى به پروردگارش شرك مى ورزد وى مى پندارد تنها علل و عوامل مادى و ميانى كارساز هستند و گويا خداوند متعال و علل غيرمادى نقشى در زندگى بشرى ندارند، به بيان ديگر در اين زمان تعلقات مادى و وابستگى هاى دنيوى حجابى بر حقيقت امر و خواسته فطرى و غريزى او مى شود و از اين رو به دعا بى اهميت گشته و از آن غفلت مى كند؛ اما همين كه مشكلى، سختى و نيازى پديدار گشت گويا آن حجاب ها و آن تعلق ها و آن غفلت ها كنار مى رود و انسان متوجه خداوند متعال مى گردد و او را مى خواند و از سوى او مدد مى جويد، اما مع الأسف همين كه در اين حالت دعا كرد و خداوند اجابت فرمود، دوباره وضعيت قبلى و غفلت او باز مى گردد و دعا را به كنارى مى نهد.[135]

چنان كه قرآن به اين حقيقت تلخ اشاره كرده است:

«وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِ آياتِنا إِلاّ كُلُّ خَتّارٍ كَفُورٍ»[136]؛ «و چون موجى كوه آسا آنان را فراگيرد، خدا را با اخلاص در اين بخوانند و[لى] چون نجاتشان داد و به خشكى رساند، برخى از آنان ميانه رو هستند و نشانه هاى ما را جز هر خائن ناسپاس انكار نمى كند».

بايد حجاب تعلقات و وابستگى هاى واهى خويش را كنار زنيم و با تذكار و بيدارى و هشيارى غفلت را از خويش دور سازيم تا در هر حال چه امنيت چه اضطرارى چه راحت چه ناراحت سخن گفتن با خدا و راز و نياز با او يعنى دعا را فراموش نكنيم. على (علیه السلام)  معتقد است انسان همواره بايد به درگاه حق، دعا كند و چنان نباشد كه تنها در حال عافيت و سلامت او را بخوان: «آن كه به بلايى گرفتار آمده هر چند گرفتارى اش بزرگ باشد، از آن كس كه در عافيت و سلامت به سر برده و از بلا ايمنى ندارد، به دعا كردن سزاوارتر نيست».[137]

چون در آيد نزع و مرگ، آهى كنى

ذكر دلق و چارُق آن گاهى كنى

تا نمانى غرقِ موج و زشتيى

كه نباشد از پناهى پشتيى

ياد نارى از سفينه راستين

ننگارى در جارق و در پوستين

چون كه درمانى به غرقاب فن

پس ظلمنا ورد سازى بر ولا

ديو گويد: بنگريد اين خام را

سر بريد اين مرغ بى هنگام را[138]

 

موانع اجابت دعا

پرسش 13 . منظور از موانع اجابت دعا چيست؟ آيا ما مى توانيم آن موانع را از سر راه برداريم و يا اينكه در اختيار ما نيست؟

دعا زمانى اثرگذار است كه موانعى بر سر راه آن نباشد، اگر موانع بود، دعا تأثير خود را نخواهد داشت؛ مهم ترين موانع اجابت دعا عبارتند از:

1. گناه؛ نافرمانى خداوند متعال مانع بزرگى بر سر راه اجابت دعاست و اين مسأله چندان اهميت دارد كه با تعابير گوناگونى خطر آن نسبت به دعا گوشزد شده است: حاجب دعا، حبس دعا، منع دعا، مانع اجابت، بسته كردن راه اجابت و...[139]

تو همى جنسى بوى آن حرام

مى زند بر آسمان سبز فام

همراه انفاس زشتت مى شود

تا به بوگيران گردون مى رود

بوى كبر و بوى حرص و بوى آز

در سخن گفتن بيايد چون پياز

گر خورى سوگند: من كى خورده ام؟

از پياز و سير تقوى كرده ام

آن دم سوگند، غمازى كند

بر دماغ همنشينان بر زند

بس دعاها رد شود از بوىِ آن

آن دلِ كر، مى نمايد در زبان

اِخسئوا آيد جواب آن دعا

چوب رد، باشد جزاى هر دَغا[140]

2. ستم يا مظالم؛ حقوق مردم در فرهنگ دينى از جايگاه ويژه اى برخوردار است و از اين رو اگر كسى ظلمى و تعدى نسبت به اين حقوق چه فردى و چه اجتماعى روا دارد، دعايش مادامى كه اين ستم را جبران نكند مستجاب نخواهد گشت و در واقع اين ستم يكى از بزرگترين موانع استجابت دعايش خواهد بود. حضرت على (علیه السلام)  مى فرمايد: «خداوند متعال به عيسى بن مريم وحى كرد كه بنى اسرائيل چنين ابلاغ كند... من دعاى كسى را كه حتى ضايع شده از بندگانم را بر عهده دارد، اجابت نمى كنم».[141]

3. خلاف حكمت الهى؛ اگر خواسته و نيازى كه در دعا بر زبان جارى مى شود مخالف حكمت الهى باشد به اجابت نخواهد رسيد. حضرت على (علیه السلام)  مى فرمايد: «خداوند كريم حكمت خويش را نقض نخواهد كرد. از اين رو هر دعايى مستجاب نمى گردد».[142]

4. ترك امر به معروف و نهى از منكر؛ اگر امر به معروف و نهى از منكر - كه يكى از مهم ترين ابزارهاى نظارتى به شمار رفته و در اسلام از جايگاه ويژه اى برخوردار است - ترك شود و تنها براى ايمن سازى و سالم سازى جامعه اكتفا شود، چنين دعايى مستجاب نخواهد شد.

چنانكه على (علیه السلام)  فرمودند: «امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه خداوند بدان را بر شما مسلط خواهد كرد، آن گاه است كه دعا مى كنيد، اما دعايتان مستجاب نمى شود».[143]

 

سبب رد دعا

پرسش 14 . گاهى دعا كننده شرايط و آداب دعا را رعايت كرده و از موانع استجابت دعا نيز مصون است ولى در عين حال دعايش به اجابت نمى رسد، دليل آن چيست؟

به نظر مى رسد دو امر عمده سبب رد دعا مى شود:

الف. مصلحت

واضح است كه علم انسان محدود بوده و به همه جوانب امور خود آگاه نيست. از اين رو گاه مى پندارد امرى راى او مطلوب و مفيد است كه در واقع چنين نيست و گاه گمان مى كند امرى براى او مضر و مطلوب است كه در واقع بر عكس آن مى باشد. قرآن نيز اين امر را با لحن هاى گوناگون مطرح كرده است.[144]

دعا كننده گاه فكر مى كند خواسته و نيازى را كه به محضر خدا ارائه كرده و تقاضاى انجامش را داشته است به مصلحت اوست؛ ولى از آنجا كه خداوند عالم به همه امور است مى داند كه در واقع چنين نيست و از اين رو آن تقاضا و دعا را رد مى كند يا مى داند در زمان ديگرى اين نياز به نفع اوست و به اين جهت اجابت آن را به تأخير مى اندازد.

در اين كلام اميرالمؤمنين تأمل فرماييد: «بسا ممكن است اجابت دعا را به تأخير اندازد تا پاداش فزون ترى بهره سائل شود و عطاى شخص اميدوار كامل تر شود. و بسا ممكن است درخواستى داشته باشى كه به تو ندهند و به جاى آن خيرى در اين دنيا يا آخرت به تو ببخشند، يا آن را با چيزى كه برايت بهتر است جابه جا كنند. بسا دنبال چيزى باشى كه اگر به تو داده شود نابودى دينت در آن باشد».[145]

در حكايت ذيل نيز كه مولانا به خوبى اين مسأله را تبيين كرده است تدبر كن:

دزدكى از مارگيرى، مار بود

زابلهى آن را غنيمت مى شمرد

وا رهيد آن مارگير از زخم مار

مار، كشت آن دزد او را زار زار

مار گيرش ديد، پس بشناختش

گفت: از جان، مارِ من پرداختش

در دعا مى خواستى جانم از او

كش بيابم مار، بستانم از او

شكر حق را كآن دعا مردود شد

من زيان پنداشتم، و آن سود شد

بس دعاها كآن زيان است و هلاك

وز كرم مى نشنود يزدان پاك

ب. دوستدار تداوم دعا از سوى خداوند

گاه سبب رد يا تأخير در اجابت دعا بدان خاطر است كه خداوند دوست دارد كه حال لطيف و خوش دعا كننده همچنان بردوام باشد زيرا محبوب ترين كارها نزد خداوند متعال در روى زمين دعاست «حب الاعمال عند الله تعالى على وجه الارض الدعا»[146].

و به فرمايش امام باقر (علیه السلام) : «ما من شى ء افضل عند الله من الا سئل»[147]؛ «من هيچ چيز نزد خدا بهتر از درخواست كردن از او نيست».

امام صادق (علیه السلام)  در روايتى مى فرمايد: «بنده هنگامى كه دعا مى كند، خداوند به دو فرشته مى گويد: دعايش را مستجاب كردم لكن او را در نيازش محبوس داريد [و اجابتش را به تأخير افكنيد ]زيرا من دوست دارم كه صوتش را بشنوم».[148]

اى بسا مخلص كه نالد در دعا

تا رود خلوصش بر سما

تا رود بالايى اين سقف برين

بوى مجمر از انين المذنبين

پس ملائك با خدا نالند راز

كاى مجيب هر دعا! و اى مستجار!

بنده مؤمن تضرع مى كند

او نمى داند به جز تو مستند

تو عطا بيگانگان را مى دهى

از تو دارد آرزو هر مشتهى

حق بفرمايد: كه نه از خوارى اوست

عين تأخير عطا، يارى اوست

حاجت آوردش ز غفلت، سوى من

آه كشيدش مو كشان در كوى من

گر برارم حاجتش، او وا رود

هم در آن بازيچه، مستغرق شود

گرچه مى نالد به جان يا مستجار

دل شكسته، سينه خسته، گو: بزار

خوش همى آيد مرا آوازِ او

وآن خدايا گفتن و آن رازِ او

*   *   *

بى مرادى مؤمنان از نيك و بد

 تو يقين مى دان كه بهر اين بود[149]

 

دعاهاى مستجاب و نامستجاب

پرسش 15 . چرا دعاى برخى از دعاكنندگان به اجابت مى رسد و دعاى گروه ديگرى مستجاب نمى شود؟

بايد دانست استجابت دعا و عدم استجابت آن دلايل متعددى دارد؛ اما با استفاده از روايات به برخى از مهم ترين آنها اشاره مى كنيم:

الف. دعاى كسانى كه مستجاب مى شود

1. دعاى امام عادل براى رعيتش،

2. دعاى پدر نيكوكار براى فرزندش،

3. دعاى فرزند نيكوكار براى پدرش،

4. دعاى مظلوم[150]،

5. دعاى كودكان بى گناه[151]،

6. دعاى مؤمنى براى مؤمن ديگر[152]،

7. قارى قرآن[153]،

8. دعاى فرد نيكوكار براى قومى كه سپاس احسانش را نداشتند[154]،

9. كسى كه در دعا از همه منقطع گرديده و تنها به خداوند اميد بسته است[155]،

10. فردى كه در عين دعا راضى به رضاى خداوند است.[156]

ب. دعاى كسانى كه مستجاب نمى شود

1. مردى كه در خانه بنشيند و بگويد: خدايا روزى مرا برسان،

2. مردى كه زنش را نفرين كند در حالى كه توانايى بر طلاق او دارد،

3. دعاى مردى كه مال خود را بدون مدرك و شاهد به كسى وام دهد و بر عليه او دعا كند،

4. مردى كه مال و ثروت داشته باشد و آن را هدر دهد و از خدا طلب روزى كند،

5. نفرين دوستى در حق دوست ديگر[157]،

6. دعاى تارك امر به معروف و نهى از منكر در طلب خير و بهبودى وضعيت امت اسلامى[158].

 

از خدا چه بخواهيم

پرسش 16 . امامان بيشتر از خدا چه مى خواستند؟ آيا درباره مسائل روزمره و دنيايى هم دعا مى كردند؟!

با توجه به آموزه هاى روايى و نيز محتويات دعاهاى معتبر مأثوره مى توان گفت كه در مجموع مى توان حوائج معنوى و دنيوى را با رعايت مرزهاى دعا از خداوند متعال طلب كرد چنانكه على (علیه السلام)  فرموده است:

«بدان بدرستى كسى كه گنجينه هاى پادشاهى دنيا و آخرت در دست اوست به تو اجازه داده تا او را بخوانى و اجابت تو را به عهده گرفته و فرمان داده كه از او درخواست كنى تا به تو عطا فرمايد و از او همت طلب كنى تا تو را رحمت آورد... هرگاه او را بخوانى آوازت را بشنود... پس [حال كه او را اين گونه شناختى] نيازت را به سوى او مى برى و سفره دلت را نزد او مى گسترانى، از غم هايت به سوى او شكوه مى كنى و حل مشكلات را از او مى خواهى و بر كارهايت از او يارى مى جويى، و از گنجينه هاى رحمتش چيزهايى را مى طلبى كه ديگران قدرت بخشيدنش را ندارند، چيزهايى چون فزونى عمر، سلامت بدن و گشايش روزى...»[159].

شايد براى خيلى ها خواسته هاى معنوى جاى اشكال نباشد ولى در خصوص حوائج دنيوى برخى مى پندارند كه با روح دعا كه نزديكى به معنويات و دورى از امور دنيوى است ناسازگار مى باشد؛ اما چنين نيست، زيرا حوائج دنيوى مشروع كه آدمى را به معنويات نزديك مى سازد و زمينه را براى تعالى و رشد روح فراهم مى كند، هيچ اشكالى ندارد، دنيا هر چند پل و گذرگاه به آخرت است، ولى محل كشت زار و كاشتن بذر است و هر چقدر آدمى داراى طول عمر، وسعت رزق، روزى حلال، فرزندان و زن صالح و امكانات مشروع و نيز سلامت جسمى باشد كشت بهترى خواهد كرد و برداشتش در آخرت بيشتر خواهد بود. غير از آنكه اهل بيت (علیهم السلام)  به وفور در دعاهاى گوناگون حوائج دنيوى خويش را كنار نيازهاى معنوى مطرح مى كرده اند و بدين سان به ما مى آموختند كه از خدا چه بخواهيم. بايد از خدا بصيرت و بينش طلب كنيم تا بهتر با او سخن برانيم و دقيق تر بدانيم با او چه بگوييم.

بعد از اين ما ديده خواهيم از تو بس*** تا نپوشد بحر را خاشاك و خس[160]

 

حضور قلب و حال دعا

پرسش 17 . قبلاً وقتى دعاى كميل يا نماز مى خواندم حال عجيبى داشتم؛ ولى اكنون در من تأثيرى ندارد؟ چه كنم؟

يكى از دلايل اصلى و عمده اى كه ما از عبادات خويش ـ چه در قالب نماز و چه در شكل ديگر ـ بهره فراوان نمى بريم و گاه احساس مى كنيم در مقاطعى در ما مؤثر نيست؛ نبود «حضور قلب» يا نبود «فراغت قلب» است. اگر بكوشيم در عبادات خويش، خود را از اشتغالات افكار دنيايى، فارغ سازيم و دل را يكسره خالى و خالص براى عبادت و مناجات با حق تعالى كنيم؛ مطمئن باشيم كه هيچ گاه از انجام دادن اين اعمال، دلسرد نشده و همواره لذت معنوى ژرف و عميقى برايمان حاصل مى گردد.

مشكل اين است كه افكار متشتت و انديشه هاى پراكنده را براى وقت عبادت ذخيره مى كنيم؛ همين كه «تكبيره الاحرام» نماز، يا «بسم اللّه » دعاى كميل را مى گوييم، گويى در دكانى را باز كرده ايم، يا دفتر محاسبات را گشوده ايم، يا كتاب مطالعه را در مقابل قرار داده ايم و يا مشكلات زندگى را مدنظر گرفته ايم!!. دل و قلب خويش را به امور ديگر مشغول مى داريم و از عمل به كلى غافل مى شويم! زمانى به خود مى آييم كه به حسب عادت، به سلام نماز يا عبارت هاى پايانى دعاى كميل رسيده ايم. به فرموده عارف واصل حضرت امام رحمه الله: «حقيقتا اين عبادت فضاحت آور است و اين مناجات شرم انگيز».[161]

بايد بدانيم كه در حال عبادات و مناجات، با حضرت حق تكلم مى كنيم و در اين گفت و گو اگر توجهمان به غيراو باشد، پاسخى مثبت و مؤثر دريافت نخواهيم كرد.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «لاحب للرجل المؤمن منكم اذا قام فى صلاة فريضة ان يقبل بقلبه الى اللّه  و لا يشغل قلبه بامر الدنيا، فليس من عبد يقبل بقلبه فى صلاته الى اللّه  تعالى الا اقبل اللّه  اليه بوجهه و اقبل بقلوب المؤمنين اليه بالمحبة بعد حب اللّه  ايّاه»[162]؛ «همانا من دوست مى دارم مرد مؤمنى را كه وقتى اقامه نماز واجب مى كند، قلبش را به سوى خداوند متوجه مى سازد و آن را مشغول امور دنيوى نمى كند. بنده اى نيست كه در نمازش با قلبش به سوى خدا توجه كند؛ مگر آنكه خداوند به وجهش به سوى او اقبال مى كند، و قلوب مؤمنان را با محبّت به سوى او متوجه كند، بعد از دوستى خداوند با او».

بايد توجه كرد كه اگر «فكر» و «دل» آدمى در جاى ديگر باشد، در حقيقت خود او همان جا است؛ نه نزد حضرت معبود. به عكس اگر «فكر» و «دل» او متوجه حق باشد، نزد او خواهد بود. بنابراين مشكل اساسى در عدم بهره ورى بايسته از عبادات و مناجات، عدم حضور دل و فكر انسان است. ما با هر حركت قلبى و فكرى، حركتى ديدنى و يافتنى داريم كه براى ما صحنه هايى مى سازد ـ ابتهاج آور و يا هلاكت بار ـ آن هم در محضر ربوبى كه در حال تكلم و مناجات با اوييم.

چون رسيد اينجا سخن، لب ارببست

چون رسيد اينجا قلم درهم شكست

لب ببند ار چه فصاحت دست داد

دم مزن و اللّه  اعلم بالرشاد[163]

براى رفع اين كاستى و مشكل، عمل به راه كارهاى زير مفيد است:

يكم. قبل از قيام به عبادت و ذكر و دعا؛ يعنى، آن هنگام كه انسان مى خواهد عبادت و مناجات را شروع كند، از خداى متعال با كمال تضرع، با فقر و مسكنت و با اصرار، بخواهد وى را به «حضور» موفق كند كه اصل مسأله عنايت او است. به هر روى بايد توجه كرد كه اگر خداوند، انسان را موفق و مؤيد بر اين امر نسازد، انسان از «حضور» برخوردار نخواهد شد.

دوم. بهتر است در مرحله نخست، از طريق تحصيل «حضور فكر»، به تحصيل «حضور دل» بپردازد؛ به اين صورت كه تصميم بگيرد «فكر» خويش را از همان وقت شروع به عبادت يا مناجات، از همه جا و همه چيز قطع كند و به خداى متعال و معناى آنچه در محضر او مى گويد، متوجه سازد.

در اثناى عبادات و دعا، هر وقت و هرجا، به هر بهانه اى و به هر علتى «فكر» وى، خواست به اين سو و آن سو برود، نگذارد و «فكر» خود را در حال حضور نگه دارد و به «حضور» ادامه دهد. اگر «فكر» او بر اثر غفلت به اين سو و آن سو رفت، فورا متذكر شده و رشته فكر را قطع كند و به «حضور» برگردد. بر اين تصميم در مقام عمل بايد كاملاً ملتزم بوده و مجاهدت كند و در آن هيچ سستى روا ندارد و خسته نشود. به هر صورت با «حضور فكرى»، «حضور دل» نيز محقق خواهد گشت و وقتى چنين شد، در عبادات و مناجات، تصميم بگيرد از همان ابتدا، فكر و دل را متوجه خداوند متعال سازد.[164]

حضور خاطر اگر در نماز معتبر است*** اميد ما به نماز نكرده بيشتر است[165]

 

آموزه هاى دعاى جوشن كبير و دعاى سحر

پرسش 18 . چرا در ماه مبارك رمضان به دعاى سحر بسيار تأكيد شده و در شب هاى قدر به خواندن دعاى جوشن كبير خيلى تأكيد مى شود؟

مهم ترين آموزه هاى اين دو دعاى عظيم القدر در ماه مبارك رمضان، معرفى اسماء حسنى الهى و نقش آن در نظام هستى است. تحليلى كوتاه از اسماء الهى ما را در فهم محتواى اين دو دعا مدد كار خواهد بود.

كل خلقت ظهورات است از اسما و صفات حق و اصلاً وجود جلوه حضرت حق مى باشد. اين وجود و هستى در واقع بلوات، مظاهر و مجالى صفات حق اند. از آن نظر كه اين چنين است كل وجود جلوه خداوند متعال بوده و اسماى الهى منشاء و سرچشمه عالم هستى مى باشد و به همين جهت اسماى حسناى الهى نقش زيادى و بسزايى در وجود دارند.

اگر در آيات قرآن و دعاهاى مأثوره دقت شود، در مى يابيم كه خداى متعال در مقام بيان خلق و تدبير آن، و در مقام بيان انحاء مختلف افاضات و همچنين در مقام بيان بازگشت وجود، و مرگ بعد از مر و شر و نشر و حساب و كتاب و جزاء و نظاير اين ها به اسماى حسناى خويش اشاره فرموده: و هر امرى از امور را به خود به اسم خاصى از اسماء خود كه مناسب آن امر است نسبت مى دهد.

چند شاهد:

1. «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ»[166]؛ «خداى متعال خالق هر چيز است و اوست وكيل بر هر چيز» در اين آيه خلقت و ايجاد هر چيز را به خود با اسم «خالق» نسبت مى دهد. و به بيانى ديگر خداوند در اين آيه مى فرمايد، خدا به اسم «خالق» خود همه چيز را خلق مى كند.

2. «اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»[167]؛ «جز خداى متعال معبودى نيست، خدايى كه حى است، قيوم است و قوام همه وجود به اوست».

در اين آيه قوام همه وجود را به خود با اسم «قيوم» نسبت مى دهد و مى فرمايد خدا با اسم «قيوم» خود لحظه به لحظه مخلوق را قوام مى دهد و نگه مى دارد.

3. «قُلْ أَ غَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ»[168]؛ «اى پيامبر! بگو: آيا براى  خود غير از خداى متعال پروردگارى اتخاذ كنم، در حالى كه اوست پروردگار همه، خير و ربوبيت همه به دست اوست».

در اين آيه ربوبيت يعنى تدبير امر هر مخلوقى را به خود با اسم «رب» نسبت مى دهد و مى فرمايد خدا با اسم «رب» خود همه موجودات را ربوبيت مى كند.

4. «وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[169]؛ «و از آيات الهى است اينكه زمين را خاشع مى بينى، و وقتى آب را بر آن فرود آورديم، به احتزاز مى آيد و نمو مى كند خدايى كه زمين را احيا كرد، مرده ها را به خود با اسم «محيى» نسبت داده و مى فرمايد خدا با اسم محيى خويش زمين مرده و انسان هاى مرده و هر موجود مرده را احياء مى كند و زنده مى گرداند».

5. «لِيَجْزِيَ اللّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ»[170]؛ «تا خداى متعال جزا دهد به هر كس آنچه را كسب نموده است، خدا سريع الحساب است».

در اين آيه كه در خصوص روز قيامت است، حساب اعمال در آن روز را به خود با اسم «سريع الحساب» نسبت مى دهد و مى فرمايد: آنجا كه وقت حساب يعنى روز قيامت رسيد، خدا به اسم «سريع الحساب» خويش همه آنچه را كه انسان كسب كرده است، حساب خواهد كرد.

ملاحظه مى كنيد كه آيات گوناگون قران كه ما تنها بخشى از آن را مطرح ساختيم حكايتگر اين حقيقت است كه خداى متعال همه آنچه را كه در نظام وجود مى گذرد، با اسماء خود انجام مى دهد و هر امرى از امور را به اسم مناسب آن و از اين رو همه آثار اسماء خداست. در حقيقت آن كه وجود را تربيت مى كند يعنى حركت مى دهد، در مسير پيش مى برد و تكميل مى سازد، اسماى خداوند است.

با اين توضيح مختصر روشن مى شود كه چرا دعاى جوشن كبير كه در حدود 1000 اسم از اسماء الهى در آن مطرح شده است داراى چنان جايگاهى است و نيز معلوم مى گردد كه چرا با اسماى الهى او را مى خوانيم و از او مدد مى جوييم، دعاكننده در اين دعا با هر اسمى از اسماى الهى آثار و بركات و جلوات همان اسم را از خداوند طلب مى كند و از او مى خواهد تا خداوند با همان اسم آن صفت را براى او پديدار سازد و با همان اسم او را به حضرت حق نزديك سازد.[171]

از خدا مى خواه تا زين نكته ها***در نلغزى و رسى در منتها[172]

 

 

 

بخش دوم :  شـفـاعـت

 

حقيقت شفاعت

پرسش 19 . مفهوم واقعى شفاعت چيست؟ و اقسام آن كدام است؟

يك. تعريف شفاعت

«شفاعت» در لغت، به معناى وساطت و ميانجى گرى است. در گفت وگوهاى روزمره، به وساطت و ميانجى گرى شخص مورد اعتماد در نزد بزرگى ـ به منظور عفو مجرمى يا برآوردن حاجت كسى ـ شفاعت گفته مى شود.

اين معنا برآمده از ريشه لغوى اين كلمه است؛ زيرا شفاعت از ماده «شفع» به معناى زوج ـ در مقابل «وتر» به معناى فرد ـ گرفته شده است.[173] گويا شخصى كه متوسّل به شفيع مى شود، نيروى خود را به تنهايى براى رسيدن به مقصود كافى نمى بيند؛ بدين جهت نيروى شفيع و ميانجى را به آن ضميمه مى كند تا به مقصود خود نايل آيد.

در اصطلاح «شفاعت، واسطه شدن يك مخلوق، ميان خداوند و مخلوق ديگر، در رساندن خير يا دفع شر ـ خواه در دنيا و خواه در آخرت ـ است».

دو. جايگاه شفاعت

1. در بينش توحيدى، خداوند مبدأ هستى است و همه موجودات از او، وابسته به او و پرتو فيض الهى اند.

2. خداوند، عالم هستى را بر اساس «نظام اسباب و مسببات» بنيان نهاده است و تحقق هر پديده و پيدايش هر نوع اثرى در اين عالم، از طريق سبب و علّت خاصى صورت مى گيرد؛ يعنى، اراده حكيمانه او به تحقّق امور، از طريق اسباب معيّن، تعلق گرفته است.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «ابى اللّه ان يجرى الاشياء الاّ بأسباب، فجعل لكل شى ءٍ سببا»[174]؛ «خداوند ابا دارد از اينكه امور را جز از طريق اسباب فراهم آورد، پس براى هر چيزى سببى قرار داده است».

در نتيجه: عالم هستى ـ كه يك پارچه تجلّى فيض و عطاى خداوند است ـ مجموعه اى به هم پيوسته از اسباب و مسبب ها است.

خداوند فيض خود را ـ اعم از مادى و معنوى ـ از طريق سبب ها و علّت ها اعطا مى كند و اينها واسطه هاى فيض او است. «نقش اسباب و علل، وساطت در رسيدن فيض الهى به مخلوقات (شفاعت) است».

به تعبير ديگر «شفاعت»، همان سبب بودن و تأثيرگذارى اسباب بر طبق نظام حاكم بر عالم هستى است. در حقيقت، در نگرش توحيدى، فيض الهى وقتى به اسباب و واسطه ها نسبت داده مى شود، «شفاعت» است.

سبب بودن جميع علّت ها و اسباب طبيعى (همچون: سوزندگى آتش، روشنى و حرارت بخشيدن خورشيد، درخشندگى ماه) و نيز سببيّت و تأثيرگذارى علل معنوى (مانند: سبب بودن توبه و استغفار براى آمرزش گناهان و نقش پيامبران و كتاب هاى آسمانى در جهت هدايت انسان ها) همگى شفاعت ناميده مى شود. اين اسباب و علت هاى طبيعى و معنوى، شفيعان و واسطه هاى فيض الهى اند.

سه. اقسام شفاعت

با توجه به تعريفى كه ارائه شد، شفاعت داراى سه قسم است:

1. شفاعت تكوينى؛ با توجه به نگرش توحيدى، اسباب و علل در اصل وجود و نيز در علّت بودن و تأثير گذاريشان، وابسته به «علة العلل» (خداوند) و واسطه فيض او به مخلوقات اند. اين وساطت «شفاعت تكوينى» ناميده مى شود.

2. شفاعت رهبرى؛ يكى از معارف مربوط به اصل معاد، انگاره «تجسّم اعمال» است. بر اساس آيات و روايات، همان گونه كه باطن و حقيقت اعمال، افكار، اوصاف و اخلاق انسان به صورت حقيقتى عينى، در آخرت تجلّى مى كند؛ حقيقت روابط معنوى ميان انسان ها نيز در آخرت به صورت ملكوتى خود، مجسم مى شود. وقتى شخصى، سبب هدايت يا گمراهى انسانى باشد، اين رابطه رهبرى و دنباله روى در روز رستاخيز، مجسّم شده و «رهبر» پيرو خود را به دنبال خويش وارد بهشت يا جهنم مى كند.

قرآن كريم مى فرمايد: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[175]؛ «روزى (رستاخير) كه هر گروهى را با رهبر و پيشوايشان فرا مى خوانيم».

و در مورد فرعون مى فرمايد: «يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النّارَ»[176]؛ «روز قيامت، پيشاپيش پيروانش حركت مى كند؛ پس آنان را وارد دوزخ مى كند».

مقصود از شفاعت رهبرى، جلوه گرى رابطه هدايت ميان امام و مأموم (رهبر و پيرو) است. امام همان گونه كه در دنيا، واسطه هدايت پيرو خويش است، در آخرت نيز واسطه ورود پيرو خويش به بهشت مى شود و او را با خود به آنجا وارد مى كند.

3. شفاعت مغفرت؛ مغفرت و آمرزش نيز همانند هر رحمت و فيض ديگرى، از طريق مجارى خاص و بر اساس نظام اسباب و مسببات به بندگان مى رسد؛ يعنى، خداوند امورى را به عنوان سبب هاى آمرزش و بخشش قرار داده است. با توجه به تعريف شفاعت، نقش اين اسباب (واسطه هاى فيض مغفرت)، شفاعت مغفرت ناميده مى شود.

يكى از اسبابى كه خداوند براى آمرزش قرار داده، درخواست اولياى الهى در آخرت است؛ يعنى، خدا، آنان را واسطه در رسيدن فيض بخشش و مغفرت، به بندگانى خاص قرار داده است. بدين جهت اولياى الهى، همانند ساير اسباب و علل، «شفيعان» ناميده مى شوند و به نقش وساطت آنان در رسيدن فيضِ «مغفرت و بخشش الهى» به بندگانى خاص، «شفاعت» مى گويند. در حقيقت شفاعت اولياى الهى در آخرت، يكى از مصاديق «شفاعت مغفرت» است.

شهيد مطهرى مى نويسد: «شفاعت[177]، همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند نسبت داده مى شود، با نام «مغفرت» خوانده مى شود و هنگامى كه به وسايط و مجارى رحمت منسوب مى گردد، نام «شفاعت» به خود مى گيرد»[178].

در حقيقت، خداوند اراده كرده است بندگان خود را از رحمت مغفرت خويش بهره مند سازد؛ لكن براى اعطاى آن، مانند ساير فيض هاى خويش، اسباب خاصى قرار داده و شرايطى قائل شده است.

بر اين اساس، خداوند، اولياى الهى را به عنوان شفيعان و واسطه هاى فيض معين كرده تا آنان براى بندگانى كه در دنيا با اعمال خويش، شايستگى بهره مندى از اين رحمت الهى را پيدا كرده اند، درخواست مغفرت كنند.

قرآن كريم فرموده است: «در آن روز شفاعت نمى كنند، مگر كسانى كه خداوند به آنان اذن دهد»[179] و «شفاعت نمى كنند مگر براى كسانى كه خداوند مى خواهد آنان را ببخشايد».[180] بنابراين، شفاعت اولياى الهى، چيزى جز فيض الهى و جلوه گرى خواست و اراده خداوند نيست.

در حقيقت شفاعت، قانونى است كه خداوند واضع آن است. بر طبق اين قانون، اولياى الهى ـ كه از سوى خداوند به عنوان سبب هاى فيض مغفرت نصب شده اند ـ بر اساس شرايطى، براى عده اى خاص از گنه كاران، درخواست مغفرت مى كنند؛ يعنى، آنان واسطه فيض مغفرت الهى اند.

توضيحات بايسته :

يكم. اين بخشش و آمرزش، بى حساب و گزاف نيست؛ بلكه شامل حال بندگانى مى شود كه با عمل خود در دنيا، استحقاق آن را پيدا كرده اند.

دوم. قرار دادن اولياى الهى به عنوان اسباب و واسطه هاى مغفرت، بر اساس حكمت و حساب است.

سوم. شفاعت، به معناى ضميمه شدن درخواست اولياى الهى با عمل و تلاش خود آدمى است. در حقيقت، شفاعت جزء علت و تمام كننده سبب است و به تنهايى مستقل در تأثير نيست[181]؛ بلكه تلاش و قابليت شفاعت شونده نيز مهم است.

چهارم. با توجه به اينكه معناى شفاعت در لغت، وساطت است، از توسّل به اولياى الهى نيز با عنوان شفاعت تعبير مى شود. پس مباحث مربوط به شفاعت اخروى، نبايد با شفاعت به معناى توسّل، خلط و اشتباه شود.

 

شفاعت در قرآن

پرسش 20 . مقصود از آياتى كه به صراحت شفاعت را نفى مى كند، چيست؟ آيه «يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ»[182] و آيه «ما لِلظّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ»[183] چه مى گويد؟

اگر بخواهيم به نتيجه اى درست در مورد شفاعت از ديدگاه قرآن كريم برسيم، بايد مجموع آيات مربوط به آن را بررسى كنيم. استناد به بعضى آيات و ناديده گرفتن برخى ديگر، منجر به فهم نادرست و برداشت غيرقابل اعتماد است.

به عنوان مثال آيا درست است با استناد به آيه «اللّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها»[184] نقش ملك الموت (عزرائيل) را در قبض ارواح منكر شويم و آيه «قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ»[185] را فراموش كنيم؟

مجموع آيات قرآن در زمينه شفاعت ـ به معناى واسطه شدن در رسيدن فيض الهى به مخلوقات ـ سه دسته است.

آيات شفاعت:

دسته اوّل: آياتى كه شفاعت را فقط از آنِ خدا دانسته است: «قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً»[186]؛ «بگو تمام شفاعت يكسره براى خدا است».

دسته دوّم: آياتى كه به كلى شفاعت را نفى مى كند: «يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ»[187].

دسته سوّم: آياتى كه شفاعت غيرخدا را، مشروط به اذن خدا مى داند: «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً»[188]؛ «در آن روز شفاعت كسى سود نمى بخشد، مگر آن كس كه خداى رحمان به او اذن ذهد و سخن او را بپسندد».

شفاعت و توحيد افعالى:

اگر مجموع اين آيات با هم در نظر گرفته شود، مفاد آن اثبات شفاعت و تبيين آن، بر اساس «توحيد افعالى» است.

بنابر توحيد افعالى، جهان هستى ـ با نظام علّت و معلولى اش ـ اثر و فعل خداوند و قائم به اراده و قدرت او است. همچنان كه اصل وجود و هستى علّت ها و اسباب از خدا است؛ هرگونه سبب بودن و تأثيرگذارى شان نيز از او است.

در حقيقت، علت هاى مادى و معنوى، واسطه هاى فيض الهى اند و فاعليت آنها، در طول فاعليت خداوند است. بر اين اساس قبض روح، كار ملك الموت است؛ اما در عين حال او واسطه است و بدون اراده و  قدرت الهى كارى انجام نمى دهد و كار او به «اللّه» نسبت داده مى شود.

آيات مربوط به شفاعت نيز، بيانگر سه نتيجه به دست آمده از توحيد افعالى است:

دسته اوّل، بيانگر اين است كه شفاعت يكسره و به تمامى متعلق به خدا است؛ چون شفاعت كننده اى بدون اراده و مشيت خداوند، قدرت بر هيچ تأثيرى ندارد.

دسته دوم ـ به قرينه آيات دسته اول و سوم ـ نفى شفاعت به غيراذن خداوند و به صورت استقلالى است. مفاد آيات، اين است كه اسباب و وسايط با قطع نظر از اراده و مشيت الهى، هيچ گونه تأثيرى ندارند.

دسته سوم، اثبات كننده شفاعت براى غيرخدا و تأثير گذارى آنان به اذن و اراده و مشيت خداوند است.

 

شفاعت نزد شيعه و اهل سنت

پرسش 21 . چگونه مى توان ثابت كرد شفاعت اولياى الهى در آخرت حتمى است؟ در حالى كه آيات قرآن حداكثر تنها بر امكان شفاعت دلالت دارد؟

بسيارى از آيات، بر وقوع و تحقّق شفاعت ـ فراتر از امكان ـ دلالت دارند. اين آيات نه تنها از وجود شافعان خبر مى دهد؛ بلكه مشخصات آنها را هم بيان مى كند: «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً»[189]؛  «در آن روز شفاعت سودى ندارد، مگر شفاعت كسى كه خداى رحمان به او اجازه داده و سخن او را پسنديده است».

به كار بردن فعل ماضى در اين آيه، در اصطلاح ادبى بر حتمى بودن وقوع شفاعت دلالت دارد.

آيه «لا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى»[190] شفاعت شوندگان را توصيف مى كند؛ يعنى، اصل وقوع شفاعت و وجود شفيعان امرى مسلم دانسته شده و به معرفى شفاعت شوندگان پرداخته است.

روايات متواتر از نبى اكرم (صلی الله علیه وآله)  نيز بر وقوع و تحقق آن دلالت مى كند. به همين جهت شفاعت اولياى الهى در روز رستاخيز، امرى قطعى و ثابت و مورد اتفاق مسلمين است.

يك. ديدگاه اهل سنت

1. فخر رازى؛ «امت اسلامى اتفاق نظر دارند كه پيامبر اسلام روز رستاخيز حق شفاعت دارد... و معناى شفاعت پيامبر اين است كه گنه كاران را از عذاب دوزخ مى رهاند تا وارد آتش نشوند و آنها هم كه در آن مى سوزند، در پرتو شفاعت پيامبر از آتش دوزخ خارج شده، وارد بهشت مى شوند».[191]

2. علامه قوشجى (صاحب شرح تجريد)؛ «مسلمانان شفاعت را به عنوان يك اصل مسلم پذيرفته اند و در باره آن اختلاف ندارند.[192]

3. ابن تيميه (از پايه گذاران فرقه وهابيت)؛ «شفاعت، با روايات متواتر و از طريق اجماع اثبات شده و كسانى كه پس از اقامه دليل، چنين موضوعى را انكار كنند، كافر مى شوند».[193]

نمونه روايات اهل سنّت:

از پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  نقل كرده اند: «ان شفاعتى يوم القيامه لاهل الكبائر من امتى»[194]؛ «شفاعت من در روز قيامت براى كسانى از امتم خواهد بود كه مرتكب گناهان بزرگ شده اند».

و نيز: «يشفع يوم القيامه الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء»[195]؛ «در روز قيامت پيامبران سپس عالمان و سپس شهيدان شفاعت مى كنند» و «يشفع النبيون و الملائكة و المؤمنون»[196]؛ «پيامبران، فرشتگان و مؤمنان شفاعت مى كنند».

دو. ديدگاه شيعه

1. خواجه نصير طوسى؛ «عقيده به شفاعت از عقايد صحيح اسلامى است؛ خواه به منظور افزايش پاداش باشد و خواه براى اسقاط كيفر».[197]

2. علامه حلى رحمه الله؛ «علماى اسلام اتفاق نظر دارند كه پيامبر اسلام در روز رستاخيز حق شفاعت دارد».[198]

نمونه روايات شيعه:

پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  فرمود:

«انى لأشفع يوم القيامة فاشفع و يشفع على، فيشفع اهل بيتى فيشفعون»[199]؛ «من در روز قيامت شفاعت مى كنم و على هم شفاعت مى كند و اهل بيت من نيز شفاعت مى كنند و پذيرفته مى شود».

حضرت على (علیه السلام)  فرمود:

«ثلاثة يشفعون الى اللّه عزوجل: فيشفعون الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء»[200]؛ «سه دسته در پيشگاه خداوند شفاعت مى كنند و شفاعت آنان پذيرفته مى شود: پيامبران، دانشمندان دينى، شهدا».

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد:

«من انكر ثلاثة فليس من شيعتنا: المعراج و المسائلة فى القبر و الشفاعة»[201]؛ «هر كس سه چيز را انكار كند، از شيعيان ما نيست: معراج، سؤال قبر و شفاعت».

امام باقر (علیه السلام)  نيز فرموده است: «مؤمنى كه از همه كمتر شفاعت مى كند، سى تن را شفاعت مى كند».[202]

 

پرسش 22 . نظر اهل سنت و فرقه وهابيت در مورد شفاعت چيست؟ آيا آنان نيز به شفاعت معتقدند؟

شفاعت به صراحت در قرآن كريم و روايات فراوانى بيان شده و اصل شفاعت اولياى الهى در آخرت، مطلبى مسلّم و مورد قبول جميع مسلمين است. برخى از علماى اهل سنت، به تفصيل در مورد شفاعت سخن گفته و بر آن تأكيد كرده اند.[203]

فرقه وهابيت نيز به شفاعت اولياى الهى در آخرت معتقدند و آن را از اصول مسلم اسلامى مى دانند.

محمدبن عبدالوهاب (مؤسس فرقه وهابى) مى نويسد: «طبق روايات اسلامى، پيامبر اسلام و نيز پيامبران ديگر و فرشتگان و اولياى الهى و كودكان در رستاخيز، شفاعت مى كنند»[204] و «از امور مسلّم در آخرت، شفاعت است و بر هر مسلمانى لازم است كه به شفاعت پيامبر و ديگر شفيعان ايمان داشته باشد»[205].

ابن تيميه (پايه گذار افكار وهابيان) مى نويسد: «تمام پيامبران و صديقين و غيرآنان، درباره گنه كاران شفاعت مى كنند تا معذّب نشوند و اگر وارد دوزخ شده اند از آن بيرون آيند».[206]

بنابراين شفاعت اخروى امرى مسلم و مورد اتفاق جميع فرقه هاى مسلمين است.[207] اختلاف فرقه وهابيت با عموم مسلمين در اين است كه مى گويند: فقط بايد از خدا خواست كه شفاعت شفيعان را در حق ما بپذيرد و ما حق نداريم به طور مستقيم از خود شفيعان درخواست شفاعت كنيم و مثلاً نبى اكرم را مورد خطاب قرار دهيم و از او بخواهيم براى ما شفاعت كند! در حقيقت، وهابيان منكر توسّل به اولياى الهى اند.

 

شفاعت كنندگان

پرسش 23 . بر اساس آيات و روايات، شفيعان چه كسانى اند؟

با توجه به مفهوم گسترده شفاعت، تمام اسباب و علّت هاى مادى و معنوى، شفيعان درگاه الهى اند؛ چون واسطه فيض خداوند به مخلوقات  هستند.

امّا در خصوص شفاعت مغفرت (شفاعتى كه نتيجه آن آمرزش گناهان است)، شفيعان درگاه الهى عبارت اند از:

1. توبه

قرآن كريم مى فرمايد: «وَ هُوَ الَّذِى يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ»[208]؛ «و او است آن كه توبه را از بندگان خود مى پذيرد و از گناهان مى گذرد». در آيات متعددى از قرآن كريم، نقش توبه و استغفار در آمرزش و بخشش گناهان، بيان شده است.[209]

بنابراين توبه از اسباب و علل رسيدن فيض مغفرت و بخشش الهى به بنده گنه كار و از شفيعان درگاه الهى است. از آنجا كه اثر توبه علاوه بر آخرت، در همين دنيا ظاهر شده و قبل از مرگ، سبب آمرزش گناهان مى شود، در روايات از آن به عنوان بهترين شفيع نام برده شده است.

امام على (علیه السلام)  فرمود: «لا شفيع انجح من التوبه»[210]؛ «هيچ شفيعى بهتر و كارآمدتر از توبه نيست»؛ چون در همين دنيا اثر مى كند و مكافات كار انسان، به قبر و قيامت كشيده نمى شود.

2. ايمان و عمل صالح

قرآن كريم مى فرمايد: «وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ»[211]؛ «خداوند كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند،  به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است». در آيات متعددى ايمان و عمل صالح، به عنوان سبب مغفرت و آمرزش دانسته شده است.[212]

در روايات نيز از مصاديق عمل صالح ـ چون، روزه، اداى امانت، صداقت و راست گويى ـ به عنوان شفيعان درگاه الهى ياد شده است.[213]

3. قرآن كريم

كسانى كه در دنيا قرآن را دستور زندگى خود قرار داده و به آن عمل كرده اند، در روز رستاخيز از شفاعت آن بهره مند خواهند شد.[214]

امام على (علیه السلام)  مى فرمايد: «در روز قيامت، قرآن براى هر كس شفاعت كند، پذيرفته مى شود».[215]

4. اولياى الهى

بر اساس رواياتى از شيعه و اهل سنت، ملائكه، انبيا، اوصياى پيامبران و امامان معصوم، عالمان و دانشمندان دينى، شهيدان و مؤمنان، در روز قيامت، شفيعان درگاه الهى اند.

در اين قسمت به ذكر چند نمونه از روايات بسنده مى كنيم:

رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) : «سه گروه نزد خداوند شفاعت مى كنند و شفاعت آنها پذيرفته مى شود: پيامبران، عالمان و شهيدان»[216].

و نيز: «در روز قيامت، من شفاعت مى كنم و شفاعتم پذيرفته مى شود و على شفاعت مى كند و شفاعتش پذيرفته مى شود و اهل بيتم شفاعت مى كنند و شفاعت شان پذيرفته مى شود».[217]

امام صادق (علیه السلام) : «به خدا سوگند! ما در حق شيعيان گنه كارمان شفاعت مى كنيم».[218]

و نيز: «در روز قيامت ... به عابد گفته مى شود: به بهشت برو و به عالم گفته مى شود: بايست و به سبب آنكه مردم را تربيت و ادب نيكو آموختى، براى آنان شفاعت كن».[219]

 

شرايط شفاعت شوندگان

پرسش 24 . شرايط شفاعت چيست؟ چه كسانى در روز قيامت مورد شفاعت قرار مى گيرند و چه كسانى شفاعت شامل آنان نمى شود؟

شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنه كاران، بدون حساب نيست؛ بلكه متوقف بر شرايطى است كه در همين دنيا بايد آن را به دست آورد. در آيات و روايات، براى هيچ فرد يا گروهى تضمين نشده است كه حتما مورد شفاعت قرار مى گيرند؛ بلكه صفات و ويژگى هاى كلى كسانى كه از اين نعمت بهره مند و يا محروم اند، بيان شده است. بر اساس آيات و روايات، شرايط شمول شفاعت نسبت به بنده گنه كار، عبارت است از:

يك. رضايت خداوند

1ـ1. رضايت از شفيع؛ شفيعان واسطه فيض خدا هستند. به همين جهت شرط اصلى و اساسى شفاعت، اين است كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كسانى اند كه خداوند آنان را براى اين كار پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است.

قرآن كريم مى فرمايد: «در آن روز، شفاعت كسى سودمند نيست، مگر آن كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد».[220]

1ـ2. رضايت از شفاعت شونده؛ شفاعت شوندگان بايد مورد رضايت و پسند خداوند باشند؛ يعنى، شفاعت در حق كسانى مؤثر خواهد بود كه در دنيا در مسير اطاعت، بندگى و رضايت خداوند قرار داشتند.

قرآن كريم مى فرمايد: «و [ شفيعان ]شفاعت نمى كنند، مگر براى كسى كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد».[221]

در حقيقت شفاعت تجلّى اراده و خواست خداوند، مبنى بر بخشش و آمرزش بندگانى است كه در دنيا عقيده و عملشان مورد رضايت خداوند بوده است؛ هرچند دچار خطا و لغزش نيز شده اند. شفاعت، پاداشى در حق آنان است.

دو. حفظ اصل ايمان

كسانى مورد شفاعت قرار مى گيرند كه به سبب گناهان، اصل ايمانشان به خطر نيفتاده باشد. به همين جهت، در منابع دينى آمده است: كافر، مشرك و منافق در روز قيامت مورد شفاعت قرار نمى گيرند.

رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  فرموده است: «شفاعت براى ترديدكنندگان، مشركان و كافران نيست؛ بلكه براى مؤمنان يكتاپرست است».[222]

سه. عمل به دستورات دينى

گنه كارانى مورد شفاعت قرار مى گيرند كه مطيع دستورات خدا و پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و اولياى دين باشند؛ يعنى، درست بر خلاف آنچه كه برخى گمان مى كنند كه وعده به شفاعت، موجب تشويق افراد به ارتكاب گناه و سرباز زدن از مسئوليت مى شود! در منابع دينى شرط شفاعت، عمل به دستورات دين و اطاعت از خدا و رسول و امامان معصوم (علیهم السلام)  ذكر شده است. كسى كه روش عملى او اطاعت از خدا و عمل به وظايف و مسئوليت هاى دينى بوده؛ لكن گاهى هم دچار لغزش و خطا شده است، شايستگى دريافت رحمت الهى را در آخرت خواهد داشت.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «هركس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، بايد در صدد جلب رضايت خداوند برآيد. بدانيد هيچ كس رضايت خداوند را جلب نخواهد كرد؛ مگر با اطاعت از خدا و پيامبر و اولياى الهى از آل محمد (صلی الله علیه وآله) ».[223] اين روايت ضمن بيان شرط اساسى شفاعت (رضايت خداوند)، راه جلب خشنودى او را عمل به دستورات دين دانسته است.

از ديدگاه قرآن كريم، علت اينكه شفاعت به حال برخى از اهل دوزخ سودى نمى بخشد، عدم پايبندى آنان به احكام و وظايف دينى است: «از اهل دوزخ سؤال مى كنند: چه چيزى شما را جهنمى كرد؟ گويند: ما از نمازگزاران نبوديم و بينوا را اطعام نمى كرديم، و با اهل باطل، همراه و هم صدا بوديم، و روز پاداش را دروغ مى انگاشتيم، تا اينكه مرگ ما فرا رسيد. پس شفاعت شافعان به حال آنان سودى نمى بخشد».[224]

اهميت عمل به احكام و وظايف دينى، به حدى است كه در مواردى، حتى سبك شمردن و اهميت ندادن به آن، موجب محروميت از شفاعت مى شود. رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  فرموده است: «شفاعت من به كسى كه نمازش را سبك بشمارد، نمى رسد».[225]

چهار. رابطه معنوى شفاعت شونده و شفيعان

كسانى مورد شفاعت قرار مى گيرند كه در دنيا ارتباط روحى و معنوى خاصى بين آنان و شافعان برقرار شده باشد. كسانى كه نسبت به اولياى الهى محبت و مودّت دارند و در دنيا تحت جذبه هدايت گرى آنان قرار گرفته و هم فكر، هم عقيده و همراه ايشان بوده اند. به درجه اى از وحدت و سنخيت روحى با آنان رسيده اند، در آخرت نيز مورد شفاعت آنان قرار مى گيرند.

در حقيقت، يكى از حكمت هايى كه سبب شده خداوند اولياى الهى را در روز رستاخيز، واسطه وشفيع در فيض مغفرت و بخشش خود، به اين افراد قرار دهد، همين رابطه معنوى و سنخيتى است كه در دنيا ميان آنان برقرار بوده است. در روايات گوناگونى بر محبت و دوستى پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم (علیهم السلام) تأكيد شده است[226]؛ زيرا اين محبت موجب تقويت رابطه معنوى و سنخيت روحى با آنان مى شود. وحدت و سنخيت دو روح، به يگانگى عقايد، اوصاف، روش ها و عمل ها است. محبت حقيقى، محب را شيفته محبوب كرده و موجب همگونگى در عقايد، اخلاق و سليقه ها مى شود. محبت و مودّت حقيقى نسبت به پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) و امامان (علیهم السلام) ، از ارتكاب گناه مى كاهد و مانع از دلبستگى ها و وابستگى هاى كاذب مى شود.

بر اين اساس «محبت اولياى الهى»، يكى از شرايط شفاعت آنان است تا در پرتو آن محبت، از مغفرت، رحمت و لطف الهى بهره مند گردد.[227] در منابع دينى آمده است:

«عالم براى كسانى كه با هدايت او ره يافته اند، شفاعت مى كند».[228]

«امامان معصوم (علیهم السلام)  براى شيعيان و پيروان خود شفاعت مى كنند».[229]

«كسانى كه حلقه ارتباط و اتصال به اولياى الهى را گسسته و ولايت امامان را نپذيرفته اند، مورد شفاعت آنان قرار نمى گيرند».[230]

به همين جهت در روايات آمده است: كسى كه ذريه و فرزندان رسول اكرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود: «به خدا سوگند! براى كسانى كه فرزندان و ذريه ام را آزار كرده باشند، شفاعت نمى كنم»[231].

محرومان از شفاعت :

كافران، دشمنان خاندان رسالت، آزاردهندگان فرزندان و ذريه رسول اكرم و كسانى كه رشته محبت و پيوند روحى با شفاعت كنندگان را در دنيا گسسته اند، مورد شفاعت آنان قرار نمى گيرند. منكران شفاعت و سبك شمارندگان نماز نيز از ديگر محرومان از شفاعت اند. رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «شفاعت من در روز قيامت حق است، پس كسى كه به آن ايمان نداشته باشد، مورد شفاعتم نخواهد بود»[232] و «شفاعت من براى گنه كاران است، مگر شرك و گناه ظلم».[233]

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «كسى كه نماز را سبك بشمارد، شفاعت ما هرگز شامل حالش نمى شود».[234]

 

فلسفه شفاعت

پرسش 25 . شفاعت امامان چه ضرورت دارد؟ اصلاً چه نيازى به شفاعت هست؟ مگر خداوند نمى تواند به طور مستقيم بندگان خود را بيامرزد؟

يك. حكمت شفاعت

نخست بايد دانست از ويژگى هاى انسان آن است كه اگر نافرمانى كند، به طور طبيعى احساس جدايى مى كند؛ هر چند راه توبه باز است و به طور مستقيم مى تواند از خداوند آمرزش بخواهد. بسيارى از افراد از نافرمانى خود، شرمنده بوده و از توبه شكستن احساس نااميدى مى كنند؛ لذا از آنجا كه تمام افعال خداوند بر اساس حكمت و مصلحت استوار است، گشودن باب شفاعت به روى گنه كاران ـ با شرايط خاص ـ بر همين اساس است. بعضى از حكمت ها در زمينه شفاعت عبارت است از:

1ـ1. روزنه اميد

اعتقاد به شفاعت، پديد آورنده روزنه اميد در دل گنه كاران است. به هر حال هر انسانى در طول زندگى خود، گرفتار گناهان و لغزش هايى مى شود. اعتقاد به شفاعت، سبب مى شود كه فرد گنه كار اميدوار باشد كه گناهان براى او سرنوشت قطعى و غيرقابل تغيير رقم نزده است و او مى تواند با جلب رضايت خداوند، از طريق اجتناب از گناه و عمل به دستورات او و هم سنخ شدن با اولياى الهى، درِ رحمت و مغفرت الهى را تا روز قيامت به روى خود باز نگه دارد و از شفاعت آنان بهره مند گردد. اگر انسان گنه كار معتقد باشد كه گناهان گذشته او يا لغزش هاى احتمالى، براى او سرنوشت قطعى نامطلوبى پديد مى آورد و به هيچ وسيله اى نمى توان آن را تغيير داد؛ ممكن است دچار يأس و نااميدى شده و روز به روز بار گناه خود را سنگين تر كند و چنين بينديشد: ديگر چه سود كه نيمه باقى مانده عمرم را با رنج طاعت همراه سازم و از لذت گناهان چشم بپوشم.

شفاعت، درى از رحمت الهى است كه به سوى انسان گشوده شده تا او را از خطر يأس و نا اميدى، نجات دهد و به آينده اميدوار سازد.

1ـ2. تشويق به انجام وظايف

نويد به شفاعت و قرار دادن شروطى براى آن، سبب مى شود انسان تلاش و سعى خود را در جهت تحصيل آنها به كار بندد؛ زيرا شفاعت تنها شامل حال كسانى مى شود كه در دنيا با انجام دادن وظايف و دستورات الهى، رشته پيوند خود را با خدا و اولياى الهى، محكم كنند؛ يعنى، بر خلاف گمان عده اى ـ كه اعتقاد به شفاعت را موجب جرأت افراد بر گناه و سر باز زدن از مسئوليت مى دانند ـ شفاعت عاملى انگيزاننده در جهت عمل به وظايف و ترك گناهان و ايجاد رابطه با خدا و اولياى الهى است.

1ـ3. شفاعت پاداش صالحان

در بيان يكى از حكمت هاى شفاعت آمده است: «شفاعت هديه و جايزه اى است براى كسانى كه عقيده و عمل آنان در دنيا، مورد رضايت خداوند بوده است».[235] اين سخن با توجه به شرايط شفاعت روشن تر مى شود؛ زيرا ميان كسى كه توشه اى جز مخالفت، عصيان و كفر نسبت به خداوند ندارد، فرق است با كسى كه سعى و تلاش او در جهت جلب رضايت خدا و حركت در مسير او بوده، لكن گاهى هم دچار خطا و لغزش شده است. شفاعت هديه و جايزه اى به چنين انسان هايى است تا به سبب عقيده و عمل نيك آنها، لغزش ها و گناهانشان بخشوده شود.

دو. حكمت وساطت اولياى خدا

گزينش بندگان صالح به عنوان سبب و واسطه فيض، بر اساس حكمت و مصالحى است:

2ـ1. بزرگداشت اولياى الهى

برگزيدن اولياى الهى به عنوان واسطه هاى فيض مغفرت، در حقيقت نوعى تكريم و تجليل از كسانى است كه تمام عمر خود را در مسير عبوديت و بندگى حضرت حق و جلب رضاى او به كار بسته اند. به همين جهت هر كس در درگاه الهى مقرب تر باشد، از شفاعت بيشترى برخوردار خواهد بود.

همه مؤمنان، شهيدان، عالمان ربانى، اوصيا، ملائكه، امامان معصوم و پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  شفاعت مى كنند؛ لكن ميزان شفاعت شان يكسان نيست.

امام باقر (علیه السلام)  در مورد شفاعت مؤمنان مى فرمايد: «مؤمن به اندازه عمل خود شفاعت مى كند: براى دو نفر، يا خانواده اش و يا قومش».[236] پس تكريم اولياى الهى به ميزان درجه عبوديت و بندگى آنان است؛ هر اندازه شفيعان از مرتبه بالاترى از قرب برخوردار باشند، ميزان شفاعت و تكريم آنان بيشتر است.

2ـ2. اثر سازنده در هدايت مردم

قرار دادن اسوه هاى هدايت ـ پيامبران، اوصيا، عالمان و شهيدان ـ به عنوان شفيعان روز رستاخيز، موجب مى شود كه آنان هر چه بيشتر در كانون توجه و اقبال مردم قرار گيرند. مشروط كردن شفاعت به وجود رابطه معنوى و هم سنخى عقيدتى و عملى ميان شفيعان و شفاعت شوندگان، موجب الگوگيرى از ايشان است و نقش تربيتى مهمى را در سعادت و رستگارى انسان ها دارد.

در روايات نيز بر محبت پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم (علیهم السلام)  و نقش آن در شفاعت، تأكيد شده است؛ زيرا محبت و پيوند عاطفى، سبب شيفتگى و همگونگى با آنان در عقايد و راه و روش عملى است.

2ـ3. تجلى رابطه دنيوى

همان گونه كه اعمال در آخرت تجسّم مى يابد، روابط نيز مجسم خواهد شد. شفاعت اولياى الهى، در حقيقت جلوه گرى رابطه معنوى و هم سنخى روحى شفيعان و شفاعت شوندگان است. اينان كسانى اند كه در زندگى دنيوى، تحت جذبه هدايت گرى اولياى الهى قرار گرفته و با آنان در مسير اطاعت و بندگى خداوند، هم عقيده و همراه بوده و به درجه اى از همراهى و همرازى با آنان رسيده اند.

 

مراحل شفاعت

پرسش 26 . شفاعت اولياى الهى، در چه مرحله اى از مراحل پس از مرگ، شامل حال گنه كاران مى شود؟

انسان از هنگام قبض روح، مراحل گوناگونى همچون: سكرات مرگ، عالم برزخ، گذرگاه هاى روز قيامت و حسابرسى اعمال را در پيش دارد. شفاعت اولياى الهى براى انسان گنه كار، داراى مراحل و مراتبى است.

اين شفاعت، بر اساس رابطه معنوى ميان شخص با اولياى الهى است. هر اندازه اين رابطه بيشتر و قوى تر باشد، تأثير آن نيز بيشتر خواهد بود. بر اين اساس گستره شمول شفاعت در حق گنه كاران متفاوت است.[237] ممكن است هنگام مرگ، باعث نجات از سختى سكرات مرگ باشد و يا كسانى در برزخ مورد شفاعت قرار گيرند.[238] برخى نيز بعد از طى مراحل گوناگون پس از مرگ و چشيدن سختى ها و وحشت برزخ و موقف هاى قيامت، مورد مغفرت خداوند قرار گيرند و از دوزخى شدن نجات يابند. همچنين برخى ديگر پس از دخول در جهنم و چشيدن عذاب، قابليت مغفرت و بخشش الهى را پيدا كنند و آن گاه با شفاعت از آتش دوزخ نجات يابند.[239]

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «اى شيعيان! به اتكاى شفاعت ما گناه نكنيد. به خدا سوگند! شفاعت ما به مرتكب زنا نمى رسد؛ مگر پس از آنكه عذاب دردناك الهى و هول و ترس جنهم را بچشد».[240]

و نيز: «كسانى كه [ به واسطه گناهانشان ]حد و كيفر الهى بر آنان لازم آمده، مسلمان فاسق اند و در جهنم هميشگى و ابدى نيستند؛ بلكه روزى از جهنم [ به شفاعت] خارج مى شوند و شفاعت جايزه و پاداشى براى آنان است [ به سبب ايمان و آن مقدار از عمل صالح كه انجام داده اند]»[241].

امام باقر (علیه السلام)  مى فرمايد: «گروهى از مردم در آتش مى سوزند و خوب كه گداخته شدند، شفاعت به سراغشان مى آيد».[242]

در حقيقت گنه كارانى كه ايمان به خدا و پيوند معنوى با اولياى الهى را حفظ كرده اند، در برزخ، يا گذرگاه هاى قيامت و يا در دوزخ، تا حدى به مجازات اعمال خود مى رسند و همين كيفرها، مقدمه اى بر پالايش از عوارض گناه آنان شده و قابليت مغفرت و بخشش الهى از طريق شفاعت را پيدا مى كنند.

 

شفاعت و رحمت خدا

پرسش 27 . آيا لازمه اعتقاد به شفاعت، اين نيست كه رحمت شفيع بيشتر از رحمت خداوند است و اگر شفاعت نباشد، خداوند گنه كار را عذاب مى كند؟

شفاعت در حقيقت، همان مغفرت و رحمت الهى است كه از سوى او اعطا مى شود. او اراده كرده تا بنده گنه كارش را ببخشايد و بر اساس حكمت عالى خود، شفيعان را به عنوان سبب و واسطه تعيين كرده و از آنان خواسته است تا واسطه در مغفرت و بخشش گنه كاران باشند.

شفيعان، براى كسانى شفاعت و طلب بخشش مى كنند كه خداوند اراده كرده آنان را ببخشايد:

«لا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى»[243]؛ «شفاعت نمى كنند، مگر براى كسى كه او بپسندد».

در نتيجه، نه تنها رحمت شفيعان بيشتر و گسترده تر از رحمت الهى نيست؛ بلكه در اساس غيراز رحمت الهى، هيچ فيض و رحمتى نيست. رحمت از جانب او است؛ لكن اراده حكيمانه الهى، بر اعطاى رحمت از طريق اسباب خاص است. بدين جهت خود او شفيعان را سبب اعطاى رحمت آمرزش قرار داده است. خداوند، پزشك و داروى خاص را، سبب شفاى بيمار قرار داده است و اين بدان معنا نيست كه رحمت پزشك يا تأثير دارو، بيشتر از رحمت و قدرت خداوند است؛ بلكه تأثيرگذارى، در دايره حكمت، رحمت و قدرت الهى است.

پس اين انگاره كه «اگر شفيعان شفاعت نكنند، خداوند گنه كار را عذاب مى كند»، كليت ندارد و شايد خداوند به گونه ديگرى ـ به تناسب لياقت وى ـ او را مشمول لطف و رحمت قرار دهد. از اين رو شفاعت به عنوان يكى از راه هاى رحمت و بخشش خداوند است و منافاتى ندارد كه خداوند از راه هاى ديگر نيز بندگان خويش را بيامرزد. البته اين انگاره به يك معنا صحيح است و آن توجه به نقش واسطه هاى فيض الهى است و اينكه خداوند فيض خود را از طريق وسايط (اسباب) اعطا مى كند[244]؛ همچنان كه با وساطت پزشك و دارو، شفا و سلامتى بيمار حاصل مى شود. اما اگر مقصود اين باشد كه: خداوند منفعل از عمل شفيعان است و خواست و اراده او به بخشش تعلق نگرفته، سخن نادرستى است؛ چون وساطت شفيعان برخاسته از اراده خدا و تجلى آن است.

 

شفاعت و گناه كار

پرسش 28 . آيا اعتقاد به شفاعت، موجب جرأت افراد بر گناه و شانه خالى كردن از مسئوليت نمى شود؟

شناخت حقيقت «شفاعت» و شرايط و ويژگى هاى آن، آشكار مى سازد كه اعتقاد به شفاعت، نه تنها موجب جرأت بر گناه و شانه خالى كردن از بار مسئوليت نمى گردد؛ بلكه به عكس موجب ترغيب و تشويق به اجتناب از گناه و عمل به دستورات و وظايف دينى است. به همين جهت توجه به چند نكته بايسته است:

يكم. از آنجا كه شفاعت، منوط به تحقق شرايطى است، اعتقاد به شفاعت، انسان را بر مى انگيزد تا با به دست آوردن آنها، صلاحيت و قابليت «شفاعت شدن» را پيدا كند. از اين رو شفاعت تنها شامل حال كسانى مى شود كه از طريق ايمان و عمل و دورى از گناه، به درجه اى از هم سنخى با شفيعان برسند.

نقش عمل به دستورات و وظايف دينى، در شمول شفاعت به حدى است كه در مواردى ـ حتى سبك شمردن و اهميت ندادن به برخى از احكام الهى ـ موجب محروم شدن از شفاعت مى شود.[245]

در حقيقت اعتقاد به شفاعت، نه تنها موجب جرأت بر گناه نمى شود؛ بلكه عاملى سازنده در جهت ترغيب و تشويق به انجام دادن وظايف و اجتناب از گناهان است.

دوّم. با توجه به شرايط شفاعت، به هيچ فرد يا گروهى به طور مشخص در اين باره تضمين داده نشده است. لذا ترديد در شفاعت، سبب مى شود كه اشخاص و گروه ها، همواره در حالت سازنده خوف و رجا بمانند.

«رجا» به باز بودن روزنه نجات و اينكه گناهان، سرنوشت قطعى و قابل تغيير براى او رقم نزده است و خوف از اينكه آيا شرايط شفاعت (مانند رضايت خداوند) را توانسته ام تحصيل كنم يا نه. اين حالت مانع مى شود كه شخص با آسودگى و بى تفاوتى مرتكب گناه گردد و او را به سوى وظايف و اجتناب از گناه سوق مى دهد.

سوّم. يكى از ويژگى هاى مسأله شفاعت، ابهام آن از نظر زمان وقوع شفاعت است. با توجه به مرحله ها و گذرگاه هاى گوناگون و طولانى پس از مرگ، شفاعت ممكن است پس از ديدن وحشت ها و سختى هاى برزخ و گذرگاه هاى قيامت، شامل حال بندگان شود و ممكن است حتى پس از تحمل مدت ها عذاب، قابليت شفاعت پيدا شود. ابهام در زمان وقوع شفاعت نيز، عاملى در جهت بازدارندگى از ارتكاب گناه است. شفاعت حكم دارو و درمان را دارد؛ همان طور كه امكان درمان، هيچ عاقلى را تشويق به مبتلا كردن خود به بيمارى نمى كند؛ شفاعت نيز ترغيب به گرفتار شدن در دشوارى هاى گناه را نمى كند؛ بلكه تنها به گرفتاران، اميد بخشيده و راه نجات را نشان مى دهد.

 

پرسش 29 . اينكه با شفاعت، شخص گناه كارى بخشيده شود و با شخصى پاك و بدون گناه، در يك سطح قرار گيرد، آيا موجب تضييع حق انسان پاك و بى گناه نمى شود؟

يكم. اينكه با شفاعت، عده اى بخشيده شده و مورد عفو الهى قرار گيرند، لازمه اش اين نيست كه با ساير بهشتيان و كسانى كه در دنيا پاك و بى گناه بوده اند، در يك درجه قرار گيرند. خود بهشتيان در يك سطح نيستند و بهشت الهى، داراى مراتب و درجات است.[246]

امام على (علیه السلام)  در وصف بهشت مى فرمايد:

«درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات»[247]؛ «بهشت داراى درجاتى است كه بعضى بر ديگرى برترى دارد و داراى جايگاه هايى است كه با يكديگر تفاوت دارند».

بنابراين كسانى كه در دنيا در اوج معرفت و خلوص، بدون گناه زيسته و پاك و مطهّر به منزل اخروى رحلت كرده اند، با گنه كارانى كه به سبب شفاعت مورد بخشش قرارگرفته اند، در يك مرتبه و درجه قرار نمى گيرند.

دوّم. شفاعت شامل حال كسانى مى شود كه قابليت و استحقاق آن را، با تحصيل شروط آن به دست آورده اند. چنين نيست كه همه افراد، با شفاعت از دخول در دوزخ و جهنم نجات پيدا كنند. چه بسا عده اى پس از دخول در جهنم و چشيدن عذاب، اين قابليت را پيدا كنند.[248]

سوّم. اينكه خداوند، برخى از مجرمان را بر اساس لياقت آنان، مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد، ضايع كردن حق كسى نيست؛ بلكه لطف به برخى از افراد است. آنچه موافق عدالت است، اينكه به كسى ظلم نشود و حق كسى ضايع نگردد، و اگر به كسى به طور قانونمند لطف شود، منافاتى با عدالت ندارد.

چهارم. همه كسانى كه شرايط شفاعت را به دست آورده اند، از آن بهره مند خواهند شد؛ چه آنان كه گنه كارند و چه آنان كه بى گناه و پاك اند. گنه كاران با شفاعت، مورد فيض مغفرت الهى قرار خواهند گرفت و غير آنان با شفاعت به درجات و مراتب بالاتر، ارتقا خواهند يافت.

 

شفاعت و عدل الهى

پرسش 30 . آيا شفاعت، عدالت خدا را زير سؤال نمى برد و به زبان امروزى «پارتى بازى» نيست؟

بررسى همه جانبه و نگاه به تمام ابعاد مسأله شفاعت ما را به حقايقى رهنمون مى كند كه پاسخ سؤال را به خوبى تبيين مى كند. بدين جهت توجه به نكات ذيل، ضرورى و بايسته است:

يك. استحقاق شفاعت

شفاعت يكى از مظاهر رحمت گسترده الهى است و به اراده خدا و رضايت او، شفيعان اجازه شفاعت دارند؛ يعنى، بر خلاف پارتى بازى است كه شخص مجرم واسطه اى پيدا مى كند و از طريق پول و قدرت، او را وادار مى كند تا بر قاضى و حاكم تأثير بگذارد. در شفاعت، همه چيز تنها و تنها برخاسته از اراده حكيمانه خداوند است و او به شفيع اجازه مى دهد تا بر اساس اراده و خواست الهى، در مورد برخى بندگان ـ كه استحقاق عفو الهى را دارند ـ شفاعت كنند.

شفاعت اولياى الهى، بى حساب و گزاف نيست. تأمّل و درنگ در شرايط شفاعت و شفاعت شوندگان، آشكار مى سازد كه شفاعت در حقيقت، پاداش و جايزه الهى به كسانى است كه در دنيا اهل ايمان و عمل صالح بوده اند؛ يعنى، بر خلاف پارتى بازى ـ كه امرى ناروا و ناحق است و بر پايه استحقاق افراد نيست ـ شفاعت بر مبناى استحقاق و قابليت افراد استوار است. آنان اين قابليت را به واسطه عقيده و عمل خويش در دنيا، تحصيل كرده اند.

دو. قانون شفاعت

شفاعت قانونى حكيمانه و بر اساس رحمت و فضل الهى است و مقدم بر قانون كيفر و عذاب مجرمان است.

به عنوان مثال در قوانين كشورها، طبق يك ماده قانونى، كسى كه مرتكب جرم خاصى شود، بايد پنج سال زندانى بكشد و طبق ماده قانونى ديگر هر مجرمى كه واجد شرايط عفو باشد، قبل از تحمل دوره كامل حبس، مورد عفو قرار گرفته و آزاد مى شود.

عفو چنين مجرمى، نه تبعيض است و نه نقض قانون؛ بلكه بر اساس قانون ديگرى است كه مقدم و حاكم بر قانون اوليه كيفر مجرمان و برخاسته از قابليت شخص مجرم است.

سه. عدم تبعيض در شفاعت

خداوند با هيچ كس رابطه قوم و خويشى ندارد و بين بندگان در امكان بهره مندى از قانون شفاعت، تبعيضى قائل نمى شود.

هر انسانى قادر است با تحصيل شرايط، از شفاعت بهره مند شود و خود را در معرض بخشش و عفو اخروى قرار دهد؛ يعنى، شفاعت، قانونى عام و فراگير و با اعلام قبلى است؛ بر خلاف پارتى بازى كه به صورت گزينشى، فردى، غيرفراگير و نامبتنى بر پايه استحقاق است.

 

پرسش 31 . با توجه به اينكه قرآن، سنّت هاى الهى را ثابت و تغييرناپذير معرفى مى كند (سوره فاطر، آيه 43) آيا شفاعت با سنت الهى «كيفر مجرمان»، منافات ندارد؟

چنان كه كيفر و عذاب، تحت شرايط خاصى متوجه مجرمان مى شود و اين يك سنّت الهى است؛ آمرزش و بخشش برخاسته از رحمت گسترده الهى نيز، تحت ضابطه و شرايط خاصى، متوجه گنه كاران مى شود؛ يعنى، «كيفر» و «بخشش» دو قانون و سنت الهى هستند كه هر كدام با ضوابط و شرايط مخصوصى، در گستره خاص خود جارى مى شوند. از طرف ديگر رحمت خدا بر غضب او غلبه دارد؛ بنابراين سنت «رحمت» حاكم بر سنت و قانون «غضب» است. از اين رو با توجه به نوع جرم ها، دو نوع قانون وضع شده است و مجرمان دو دسته اند:

1. كسانى كه عقيده و عمل آنان در دنيا به گونه اى است كه استحقاق بخشش و مغفرت الهى را دارند. اين گروه بر اساس سنت الهى و قانون شفاعت، مورد رحمت و مغفرت الهى قرار مى گيرند.

2. كسانى كه به واسطه شدت زشتى عقايد و اعمالشان، استحقاق مغفرت الهى را ندارند. اين گروه بر اساس سنت و قانون كيفر الهى، با غضب الهى و كيفر اخروى مواجه خواهند شد.

 

شفاعت و نقش عمل

پرسش 32 . آيا اعتقاد به شفاعت با آيه «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى» در تناقض نيست؟

نخست بايد دانست سعى و تلاش آدمى، تنها به تلاش هاى ظاهرى و فعاليت هاى فيزيكى منحصر نيست؛ بلكه ارتباط معنوى و محبت به اولياى خدا نيز از اعمال بافضيلت شمرده شده است. علاوه بر اين شفاعت اولياى الهى، متوقف بر شرايطى است كه همگى بر عمل و استحقاق شفاعت شونده استوار است و كسانى كه در دنيا با سعى و تلاش خود، اين شرايط را تحصيل كرده اند، مشمول شفاعت خواهند شد.

در تعبير روايات، «شفاعت»، پاداش و هديه الهى به انسان هايى است كه عمل و عقيده آنان، مورد پسند و رضايت خداوند است.[249] اين پاداش بر اساس اصل قرآنى «لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى»[250]، تنها به كسانى داده مى شود كه در دنيا، تلاش و سعى خود را در عمل به دستورات و وظايف الهى و رسيدن به مقام قرب او و نيز جلب رضايت او به كار گرفته اند و با اولياى الهى، هم فكر، هم عقيده و همراه شده اند. البته ممكن است گه گاهى دچار خطا و لغزش نيز شده باشند. در حقيقت اين افراد، به واسطه عمل خود در دنيا، استحقاق مغفرت الهى را در آخرت پيدا كرده اند.

توجّه به بعضى آيات و روايات، نقش مهم عمل انسان را در بهره مندى از شفاعت، بيشتر آشكار مى سازد:

1. قرآن كريم، عمل نكردن به وظايف و دستورات دينى را علت عدم بهره مندى برخى اهل دوزخ از شفاعت مى داند: «از اهل جهنم سؤال مى شود: چه چيزى شما را جهنمى كرد؟ گويند: از نمازگزاران نبوديم و بينوايان را اطعام نمى كرديم و با اهل باطل در هرزه فرو مى رفتيم. پس شفاعت شفيعان به حال آنان سودى نمى بخشد».[251]

2. امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «هر كس دوست دارد شفاعت شافعان در مورد او سودمند باشد، بايد رضايت خداوند را جلب كند و هيچ كس رضايت خدا را جلب نخواهد كرد، مگر با اطاعت از خدا، پيامبر و امامان معصوم».[252]

3. قرآن كريم مى فرمايد: «ما لِلظّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ»[253]؛ «در روز قيامت براى ستمگران، دوست و شفاعت كننده اى كه شفاعتش پذيرفته شود، وجود نخواهد داشت».

بنابراين نجات با شفاعت، بر اساس سعى و عمل به اضافه لطف و رحمت خداوند است.

در نتيجه، شفاعت نه تنها با آيه بالا در تناقض نيست؛ بلكه منطبق بر آن و مبتنى بر عمل انسان است.

 

شفاعت، نياز همگان

پرسش 33 . از يك سو در روايات آمده كه همه مردم محتاج شفاعت پيامبر و امامان هستند و از سوى ديگر، طبق فرموده قرآن و روايات، تنها كسانى كه گناهكار نيستند و يا از گناه توبه كرده اند، اهل بهشت خواهند بود؛ چگونه اين دو با هم قابل جمع است؟

شفاعت پيامبر اكرم و ائمه معصومين (علیهم السلام)  و وساطت آنان در رسيدن رحمت الهى به بندگان، دو گونه است:

يك. شفاعت در جهت آمرزش گنه كاران

اين شفاعت، مخصوص گنه كارانى است كه بدون توبه از دنيا رفته اند. اگر آنان از كسانى باشند كه شرايط شفاعت را در دنيا تحصيل كرده اند، در آخرت از طريق شفاعت اولياى الهى، مورد مغفرت و بخشش الهى قرار مى گيرند. بديهى است انسان هايى كه گناهكار نبوده و مطيع اوامر الهى بوده اند و نيز گنه كارانى كه در دنيا موفق به توبه و جبران گناه خود شده اند، بدون چنين شفاعتى، اهل نجات و بهشت خواهند بود؛ بلكه بر اساس روايات، چنين انسان هايى (مؤمنان)، خود شفيع ديگران خواهند بود.[254]

دو. شفاعت در جهت ترفيع درجات

دامنه اين شفاعت فراگير است؛ هم شامل گنه كاران مى شود و هم غيرگنه كاران؛ حتى پيامبران را هم در بر مى گيرد.[255] نتيجه آن، ترفيع درجه  و رسيدن به مقامات بالاتر است. اين شفاعت ـ كه تجلّى هم سنخى روحى و همگونى ميان شفيع و شفاعت شونده، در عقايد، اوصاف، گرايش ها و عملكردها است ـ بدين صورت بروز مى كند كه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم آنان را با خود به سوى مقام و رتبه بالاتر كشيده و در رسيدن به لقاى حق و مقام قرب يارى مى دهند. اين جذبه و كشش به سوى بالا، شامل گنه كاران و حتى اولياى الهى نيز مى شود؛ زيرا انسان ها از لحاظ عدم دلبستگى و توجّه به غيرخدا و درجه خلوص و فناى فى الله، داراى درجات متفاوت اند و انسان هاى كامل (چهارده معصوم) در اوج درجه خلوص و فناى فى اللّه هستند.

بنابراين انسان ها ـ هر چند پاك و بى گناه و اهل بهشت هم باشند ـ گرفتار درجه اى از تعلّقات غيرخدايى هستند. در قيامت، همين وابستگى هاى غيرالهى، مانع از رسيدن به درجات بالاتر است. در اينجا اثر آن وحدت و هم سنخى روحى با انسان هاى كامل جلوه گر مى شود؛ بدين صورت كه كشش و جذبه خاص اولياى الهى، آنان را از كشش هاى غيرالهى، رها كرده و با خود به سوى بالا مى كشد و موجب ترفيع در حالشان مى شود.[256] به همين جهت در روايات آمده است: همه انسان ها نيازمند شفاعت پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم اند. اين نياز عمومى و همگانى به منظور ترفيع درجات است و منافاتى با پاك بودن از گناه و بهشتى بودن ندارد.

 

شفاعت و نماز

پرسش 34 . مقصود از رواياتى كه مى گويد هركس ذره اى ايمان داشته باشد با شفاعت نجات مى يابد، چيست و آيا با رواياتى كه مى گويد كسى كه نماز را سبك بشمارد، شفاعت نمى شود منافات ندارد؟

شفاعت گنه كاران، ممكن است در مراحل گوناگون پس از مرگ، صورت بگيرد:

1. برزخ،

2. مواقف قيامت،

3. پس از دخول در جهنم و مدت ها تحمل عذاب دوزخ.

با توجّه به اين مراحل، روشن مى شود كه ميان آن دسته رواياتى كه شفاعت را در حق سبك شمرندگان نماز جارى نمى داند و يا مجازات زناكار را دخول در جهنم و تحمل عذاب هاى آن مى داند؛ با دسته ديگرى از روايات كه ذره اى از ايمان را موجب بهره مندى از شفاعت مى داند، منافاتى وجود ندارد.

در حقيقت بر اساس دسته اول روايات،[257] شفاعت در مرحله اول و دوم، شامل حال سبك شمرندگان نماز، يا زناكاران نمى شود و چنين كسانى پس از دخول در جهنم و تحمل ساليان دراز عذاب دردناك، استحقاق و قابليت شفاعت را پيدا مى كنند و بالاخره با شفاعت نجات مى يابند.

امام باقر (علیه السلام) مى فرمايد: «گروهى از مردم در آتش جهنم مى سوزند تا اينكه گداخته مى شوند، آن گاه شفاعت نجاتشان مى دهد».[258]

بنابراين بهره مندى از شفاعت، بستگى به ميزان تحصيل شرايط آن (ايمان و عمل صالح) دارد. پس مقصود از نجات يافتن كسى كه ذره اى ايمان در دل دارد، اين است كه بالاخره ايمان او سبب نجاتش خواهد شد؛ هر چند پس از تحمل ساليان دراز عذاب جهنم باشد. در مقابل، كسانى كه به طور كلى از ايمان محروم اند و دين و عمل آنها مورد رضايت خداوند نيست (مشركان، كافران، ناصبيان و دشمنان رسول اكرم و خاندان او) محروم از شفاعت بوده و در عذاب جهنم جاودانه و هميشگى خواهند بود.

 

 

 

بخش سوم : تـوسّـل

 

حقيقت توسّل

پرسش 35 . مقصود از توسّل چيست؟ آيا دليل معتبرى از شيعه و سنى بر درستى آن وجود دارد؟

توسّل در لغت به معناى مدد جستن از وسيله براى نيل به مقصود است. انسان براى رسيدن به مراد خويش، بايد به اسباب و واسطه هاى فيض، متوسل شود. ايجاد مزرعه اى آباد، جز از طريق شخم زدن زمين و كاشتن نهال و دادن آب و كود به مقدار مشخص و زمان معيّن و... امكان پذير نيست.

بر اين اساس، توسّل ـ به معناى استفاده از اسباب ـ لازمه زندگى انسان در جهانى است كه بر آن قانون اسباب و مسببات حاكم است.

مقصود از توسّل در اصطلاح مسلمانان، تمسّك جستن به اولياى الهى در درگاه خداوند، به منظور برآمدن نيازها است.

ريشه قرآنى توسّل :

خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب و نزديكى به درگاه خويش قرار داده و ما را به توسّل به آن امور، فرمان داده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»[259]؛ «اى مؤمنان! پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد».

با توجه به عدم تقييد كلمه «وسيله»، اطلاق آن، شامل هر چيزى مى شود كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد.

همان طور كه نماز، روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... اسباب و وسايل تقرب به خداوند هستند؛ استمداد از پيامبران و اولياى الهى نيز وسيله تقرب به خداوند است. از اين رو هنگام دعا، خداوند را به حق بندگان صالح و آبرومند درگاه او، قسم مى دهيم و يا از اولياى الهى مى خواهيم كه براى ما در درگاه الهى دعا كنند.

با توجه به ريشه قرآنى توسّل، آيات و روايات فراوانى بر درستى و لزوم توسّل به اولياى الهى وجود دارد.

 

چرايى توسّل

پرسش 36 . ضرورت و حكمت توسّل چيست؟ چرا در حالى كه خدا وجود دارد، به پيامبر و امام متوسل مى شويم؟

 

ضرورت توسّل

بدون شك آدمى براى تحصيل كمالات مادى و معنوى، به غيرخود؛ يعنى، خارج از محدوده وجودى خويش، نيازمند است. عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسّك به سبب ها و وسايل براى رسيدن به كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است.

بر همين اساس قرآن كريم، انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه الهى، امر به توسّل به اسباب تقرب كرده است:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»[260].

در روايات پيامبر اكرم و امامان معصوم (علیهم السلام)  نيز بر لزوم توسّل به اولياى الهى هنگام دعا، تأكيد شده است؛ چنان كه در روايت نبوى مستند نزد شيعه و اهل سنت آمده است:

«كل دعاء محجوب حتّى يُصلّى على محمد و آل محمد»[261]؛ «هر دعايى محجوب است تا اينكه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود».

 بنابراين همچنان كه اصل دعا از اسباب و وسيله هاى فيض است و مى توان حاجت را به طور مستقيم از خداوند درخواست كرد؛ توسّل به اولياى الهى در هنگام دعا نيز از اسباب فيض و وسايل قرب به خداوند است.

حكمت توسّل:

يكم. حكمت اعطاى اين نقش به بزرگان دين و اولياى الهى، جايگاه معنوى آنان است. همه موجودات عالم هستى، آيات و نشانه هاى حضرت حقّ اند. هر موجودى به اندازه وسعت وجودى اش، نشانگر اسما و صفات خداوند سبحان است. عالى ترين و تابناك ترين جلوه و ظهور حضرت حق، در آينه وجود انسان كامل (پيشوايان معصوم) محقق مى گردد. انسان كامل آينه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است. توسّل به انسان كامل، در حقيقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فيض او است.

دوّم. اولياى الهى انسان هايى از جنس خود ما هستند و به طور معمول خيلى راحت تر و زودتر مى توان با آنان رابطه عاطفى، برقرار كرد.

سوّم. خداوند خواسته است اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان، به عنوان انسان هاى كامل و برقرارى ارتباط عاطفى و معنوى با آنان، تأكيد بر حقانيت و اسوه بودن آنان است و موجب مى شود مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از ايشان، به طريق هدايت و سعادت، دست يابند.

 

چگونگى توسّل

پرسش 37 . بهترين راه و روش براى توسّل به معصومان (علیهم السلام)  چيست؟ آيا در زمان پيامبر (صلی الله علیه وآله)  نيز توسّل سابقه داشته است؟

توسّل داراى اقسامى است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:

يك. خواندن خدا به حق اولياى او

1ـ1. پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  فرموده است: «خداوند عزوجل مى فرمايد: اى بندگان من! گرامى ترين خلق و پرفضيلت ترين آنان نزد من، محمد و برادرش على و امامان بعد از وى هستند. اينان «وسيله»ها به سوى من مى باشند. هر كس حاجتى دارد و نفعى را طالب است و يا دچار حادثه اى سخت و زيان بار گشته و برطرف شدن آن را مى خواهد، مرا به محمد و آل طاهرينش بخواند تا به نيكوترين وجه حاجت او را برآورم»[262].

1ـ2. امام موسى كاظم (علیه السلام)  مى فرمايد: «هرگاه حاجتى به درگاه خداوند داشتى، چنين بگو: «اللهم انى اسألك بحق محمد و على...»[263]؛ «خدايا! به حق محمد و على تو را مى خوانم، به درستى كه نزد تو شأن و منزلت والايى دارند. پس به حق اين منزلت و رتبه از تو مى خواهم بر محمد و آل محمد درود فرستى و حاجت مرا برآورده سازى».

1ـ3. سمهودى از علماى اهل سنّت، در فصلى از كتاب خود تحت عنوان «توسّل زائر به رسول خدا و شفيع قرار دادن وى به پيشگاه خدا» مى نويسد: «بدان كه استغاثه از پيامبر اكرم و جاه و منزلت او را به درگاه خداوند شفيع قرار دادن، كار انبيا و مرسلين و سيره صالحان پيشين بوده است؛ قبل از خلقت آن حضرت و بعد از آن، چه در حال حيات و چه بعد از رحلت، چه در عالم برزخ و چه در عرصه قيامت... ».

عمر بن خطاب مى گويد: «پس از اينكه آدم ابوالبشر مرتكب ترك اولى شد، در مقام توبه به پيشگاه خداوند عرضه داشت: «يا ربّ أسئلك بحق محمد (صلی الله علیه وآله)  لمّا غفرت لى»[264]؛ «پروردگارا به حق محمد (صلی الله علیه وآله)  از تو مى خواهم كه مرا بيامرزى...».

1ـ4. توسّل عمر بن خطاب به عباس، در كتاب ها و مدارك معتبر اهل سنت آمده است: هرگاه قحطى و خشكسالى پيش مى آمد، عمر از طريق توسّل به عباس عموى پيامبر، طلب باران مى كرد و مى گفت: «هذا واللّه  الوسيلة الى اللّه  و المكان منه»؛ «به خدا سوگند! عباس وسيله به درگاه الهى و داراى قرب و منزلت نزد او است».

و «اللهم! انّا نتوسّل اليك بعمّ نبيّنا فاسقنا»[265]؛ «خدايا! ما به وسيله عموى پيغمبرمان به تو روى مى آوريم، پس سيرابمان كن».

و يا مى گفت: «اللهم انّا نستسقيك بعمّ نبيّك و نستشفع اليك بشيبه»[266]؛ «خدايا! ما به وسيله عموى پيامبرت از تو باران مى خواهيم و موى سفيد او را به درگاه تو شفيع مى آوريم».

1ـ5. تعليم توسّل به اصحاب، عثمان بن حنيف مى گويد: روزى در محضر پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  بودم، حضرت به شخصى كه مشكل خود را به ايشان عرضه مى كرد، شيوه دعا و توسّل را چنين تعليم فرمود: برو وضو بساز و دو ركعت نماز به جا آور و پس از آن خداوند را با اين جملات بخوان:

«اللهم انى اسألك و اتوجه اليك بنبيّك نبى الرحمة يا محمد انّى اتوجّه بك الى ربّى فى حاجتى لتُقضى، اللهم شفّعه فىّ»[267]؛ «بار خدايا! از تو درخواست مى كنم و به تو روى مى آورم به پيامبرت، پيامبر رحمت. اى محمد! من به حق تو به سوى خدايم روى آورده ام تا حاجتم برآورده شود. خدايا! پيامبرت را در مورد من شفيع قرار ده».

1ـ6. توسّل پيامبر (صلی الله علیه وآله)  به انبياى گذشته، انس بن مالك مى گويد: روزى كه فاطمه بنت اسد فوت كرد، پيامبر دستور داد قبرى را حفر كنند. آن گاه خود حضرت وارد قبر شد و در آن خوابيد و چنين دعا كرد:

«اللهم اغفر لامّى فاطمة بنت اسد، و وسّع عليها مدخلها، بحق نبيّك و الانبياء الذين من قبلى»[268]؛ «خدايا! مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و جايگاه او را وسعت بخش، به حق پيامبرت و پيامبران قبل از من».

1ـ7. توسّل امام حسين (علیه السلام) ، امام حسين (علیه السلام)  در دعاى معروف عرفه، چنين با خداوند مناجات مى كند: «اللهم انّا نتوجّه اليك فى هذه العشيّة التى شرفتها و عظّمتها بمحمد نبيّك و رسولك...»[269]؛ «بار خدايا! ما در اين شامگاه كه به آن شرف و عظمت بخشيده اى، به وسيله محمد (صلی الله علیه وآله)  پيامبرت و رسول و برگزيده ات، رو به درگاه تو مى آوريم».

دو. درخواست دعا از اولياى الهى

درخواست دعا همچنان كه از برادر و خواهر مؤمن امرى صحيح و پسنديده است، از اولياى الهى و آبرومندان درگاه او، به طريق اولى بجا و پسنديده است و ريشه قرآنى دارد.

فرزندان حضرت يعقوب، پس از پشيمانى از گناه خود و ظلمى كه نسبت به برادرشان يوسف روا داشته بودند، به يعقوب گفتند:

«يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ»[270]؛ «اى پدر! براى گناهان ما طلب آمرزش كن كه ما خطاكار بوديم».

قرآن كريم در حق رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً»[271]؛ «اگر آنان وقتى به خود ستم كردند، نزد تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و تو براى آنان طلب آمرزش مى كردى، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مى يافتند».

سه. درخواست حاجت از اولياى الهى

گونه سوم توسّل اين است كه به طور مستقيم حاجت خود را از اولياى الهى طلب كنيم؛ مثلاً بگوييم: اى پيامبر رحمت! مريض ما را شفا بده؛ همان گونه كه صحابى پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ، خطاب به ايشان عرض كرد:

«اسألك مرافقتك فى الجنّه»[272]؛ «از تو مى خواهم در بهشت همنشينت باشم».

 

قدرت اولياى الهى

پرسش 38 . منشأ قدرت اولياى الهى چيست؟ آيا هنگامى كه ما به پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و امامان (علیهم السلام)  توسل مى جوييم، خودشان به طور مستقيم قدرت برآوردن حاجت ما را دارند يا تنها حاجت ما را به خدا مى گويند؟

درخواست مستقيم از اولياى الهى، به واسطه اعتقاد به ولايت تكوينى آنان است؛ يعنى، آنان متكى به اذن و اراده و قدرت الهى، مى توانند در عالم تكوين تصرف كنند و ـ مثلاً ـ مريض را شفا دهند.

درستى اين نوع از توسّل به اولياى الهى، مبتنى بر ولايت تكوينى اولياى الهى است. قرآن كريم و روايات شيعه و سنى بر اعطاى چنين قدرتى به اولياى الهى دلالت دارد:

در قرآن آمده است: هنگامى كه بنى اسرائيل از حضرت موسى (علیه السلام)  طلب آب كردند، وى با كوبيدن عصاى خود بر سنگ، دوازده چشمه آب از دل سنگ براى بنى اسرائيل روان ساخت.[273]

حضرت عيسى، كور مادرزاد و مرض پيس را شفا مى داد و حتى مردگان را زنده مى كرد و از قبر بيرون مى آورد.[274]

يكى از اولياى الهى ـ كه از ياران حضرت سليمان بود ـ در كمتر از يك چشم به هم زدن، تخت بلقيس را از يمن نزد سليمان حاضر كرد.[275]

يوسف (علیه السلام) پيراهن خود را به برادرانش داد و گفت: اين را ببريد و بر چهره پدرم بيفكنيد تا بينايى اش را باز يابد، و چون برادرانش به اين دستور عمل كردند، چشمان حضرت يعقوب شفا يافت.[276]

از ديدگاه روايات، عثمان بن ابى العاص ـ به واسطه تصرف تكوينى نبى اكرم (صلی الله علیه وآله)  و دست نهادن بر سينه وى ـ موفق به حفظ قرآن و عدم فراموشى آن تا آخر عمر شد.[277]

در جنگ خيبر نيز، پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  با تصرف تكوينى و ماليدن آب دهان مبارك خود بر چشمان على (علیه السلام) ، چشم درد ايشان را شفا داد.[278]

ولايت تكوينى پيامبران و اولياى الهى، از سوى خداوند است، از همين رو، درخواست حاجت از اولياى الهى همراه با اين اعتقاد است كه: آنان مستقل از اراده و نيروى الهى، توان هيچ گونه تأثيرگذارى و تصرف در عالم را ندارند: «لا حول و لا قوة الا بالله». بنابراين چنين درخواستى، همراه با اين اعتقاد، هيچ گونه منافاتى با توحيد و اعتقاد به اين مطلب ندارد كه: تنها مبدأ مؤثر در عالم هستى خداوند است.

بله اين اعتقاد كه آنان مبدأ مستقل تأثير در عالم هستى اند، شرك در ربوبيت و درخواست با اين اعتقاد، عملى مشركانه است.

تقى الدين سبكى از علماى اهل سنت مى نويسد: «نوع سوم از توسّل اين است كه مقصود و حاجت، از رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  طلب شود؛ زيرا او قادر بر سبب و واسطه شدن در برآمدن حاجات است». وى در ادامه پس از نقل روايت عثمان ابى العاص و برطرف شدن مشكل وى، با تصرف تكوينى پيامبر (صلی الله علیه وآله) [279]، مى نويسد: «تصرف پيامبر به اذن خدا و قدرت او و فعل او است؛ نه اينكه آن حضرت خالق و فاعل مستقل باشد»[280].

 

گستره توسّل

پرسش 39 . به چه كسانى مى توان توسّل نمود؟

انسان مى تواند به مقدسات و شعائر الهى همچون قرآن كريم، كعبه و ملائكه الهى توسّل جويد. همچنين مى تواند به بندگان مطيع و صالح خداوند متوسل شود؛ يعنى، همه كسانى كه به سبب به جاى آوردن حق عبوديت و بندگى، مقرب درگاه الهى اند؛ مانند: مؤمنان، عالمان، شهيدان، ملائكه الهى، انبيا، اوصيا و در يك كلام بندگان صالح. «اللهم انّى اسألك بحق عبادك الصالحين». از آنجا كه اوج بندگى و عبوديت و معرفت حضرت حق، در انبيا و اوصياى آنان، جلوه گر است، توسّل به آنان و در رأس ايشان به پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم (علیهم السلام)  اولويت دارد.

 

دعاى توسّل

پرسش 40 . مدرك دعاى توسّل چيست؟ آيا چنين دعايى از نظر شرعى معتبر است؟

مفاد دعاى توسّل، دعا و درخواست حاجت از درگاه خداوند است؛ با اين ويژگى كه هنگام دعا، خدا را به حق اوليا و آبرومندان درگاهش قسم مى دهيم و از او مى خواهيم كه به حق آنان، حاجت و دعاى ما را برآورده سازد. چنين درخواستى، نشانه مقام اولياى الهى نزد خداوند است و هيچ گونه منافاتى با توحيد ندارد.

از نظر سندى دعاى توسّل در برخى منابع حديثى و دعا وارد شده است؛ مانند: البلد الامين[281] و بحارالانوار[282]. محمد بن بابويه آن را از ائمه معصومين (علیهم السلام)  روايت كرده است. علاوه بر اين عباراتى همانند و هم سبك با دعاى توسّل، در احاديث شيعه و سنى از نبى اكرم (صلی الله علیه وآله)  نقل شده است؛ مانند حديث عثمان بن حنيف كه بر اساس آن پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  فرمود: خدا را با اين جملات بخوان:

«اللهم انى اسألك و اتوجه اليك بنبيّك نبى الرحمة يا محمد! انّى اتوجه بك الى ربّى فى حاجتى لتُقضى. اللهم شفّعه فىّ».

 

شرايط توسّل

پرسش 41 . چرا بعضى اوقات با دعا و يا توسّل به ائمه (علیهم السلام) ، جواب مثبت نمى گيريم؟

توسّل به امامان معصوم (علیهم السلام)  و دعا و درخواست از درگاه خداوند، هر چند سبب مى شود كه انسان به بعضى از خواسته هاى خود نايل شود؛ امّا به معناى آن نيست كه هر خواسته اى با دعا و توسّل برآورده گردد؛ بلكه دعا و توسّل نيز امرى قانون مند است و شرايط و موانعى دارد؛ از جمله:

1. بايد با كمال اعتقاد و اخلاص در نيت صورت بگيرد؛ چرا كه عطاياى الهى به اندازه نيّت خالصانه، سرازير مى شود. حضرت على (علیه السلام)  مى فرمايد: «ان العطيّة على قدر النيّة»[283]؛ «بخشش الهى به اندازه [ اخلاص در ]نيّت است».

2. خواسته و حاجت انسان، بايد معقول و مشروع باشد.

3. دعا و توسّل بايد در كنار به كارگيرى اسباب و عوامل طبيعى داراى نقش در برآمدن حاجت باشد.

4. از شرايط بسيار مهم و مؤثر در استجابت دعا و توسّل، ايمان و عمل صالح است. طبيعى است، كسى كه پيمان خويش را در برابر خداوند شكسته است؛ نبايد انتظار داشته باشد هر خواسته اى را به سرعت اجابت يافته ببيند.

5. گاهى زمان مناسب براى تحقق مطلوب و خواسته شخص، فرا نرسيده است. در چنين حالتى با طول كشيدن زمان اجابت، در شخص حالت انابه و تضرع به درگاه الهى ايجاد مى شود و رابطه معنوى و عاطفى اش با امامان (علیهم السلام)  طول مى كشد و در نتيجه ارتباط او با خدا محكم تر مى شود.

در حقيقت، خود توفيق بر دعا و توسّل، اوج عبوديت و بندگى و نشانه لطف و عنايت حضرت حق به انسان است و الطاف و رحمت هاى بزرگ ترى را به دنبال دارد؛ مولانا سروده است:

آن يكى الله مى گفتى شبى

 تا كه شيرين مى شد از ذكرش لبى

گفت شيطان: آخر اى بسيار گو!

 اين همه «الله» را «لبيك» كو؟

مى نيايد يك جواب از پيش تخت

 چند «الله» مى زنى با روى سخت

او شكسته دل شد و بنهاد سر

 ديد در خواب او خضر اندر خضر

گفت: «هين» از ذكر چون وامانده اى

 چون پشيمانى از آن كش خوانده اى؟

گفت: لبيكم نمى آيد جواب

 زآن همى ترسم كه باشم ردّ باب

گفت: آن «الله» تو «لبيك» ماست

 و آن نياز و سوز و دردت پيكِ ماست

ترس و عشق تو كمند لطف ماست

 زير هر يا ربّ تو لبيك هاست[284]

6. گاهى برآورده شدن حاجت شخص، به مصلحت و نفع وى نيست و صلاح او در عدم استجابت آن است: «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[285]؛ «بسا چيزى را خوش نمى داريد و حال آنكه براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى داريد و آن براى شما بد است؛ خدا مى داند و شما نمى دانيد».

در چنين حالتى به ظاهر حاجت شخص برآورده نمى شود؛ امّا اين به نفع و صلاح او است و در واقع دعاى او ـ كه درخواست خير و مصلحت خود است ـ به گونه اى پنهان و ناآشكار برآورده مى شود.

در هر صورت خداوند، به جهت دعا و توسّل انسان، اجر عظيمى به او عطا مى كند و وى از نعمت ارتباط و تقرب به خدا و امامان (علیهم السلام)  بهره مند مى شود.

به هر حال انسان نبايد از دعا و توسّل مأيوس گردد؛ زيرا هيچ گاه باب رحمت الهى به سوى كسى بسته نيست. چه حاجت برآورده شود و چه بنابر مصلحت شخص، در ظاهر برآورده نشود؛ چرا كه اين گونه بر نيامدن حاجت، در واقع برآمدنى پنهانى است. از طرفى خود دعا و توسلِ انسان، لبيك و اجابت الهى است.

 

توسل و توحيد

پرسش 42 . با توجه به اينكه انسان خليفه اللّه  بر روى زمين است، پس چرا براى خواسته هاى خود به پيامبر و امام متوسل شود؟

يكم. همه انسان ها خليفه بالفعل خداوند بر روى زمين نيستند. خليفه خدا بودن؛ يعنى، مظهر و نشانگر صفات و اسماى الهى بودن. همه انسان ها خليفه بالقوه هستند. هر اندازه كه در صراط مستقيم حركت كنند و كمالات انسانى را در خود ظاهر سازند و مظهر صفات و اسماى الهى شوند، به همان ميزان آن قوه را به فعليت رسانده و خليفه الهى و مظهر صفات و اسماى او خواهند بود.

بر اين اساس، خلافت الهى داراى مراتب و درجات است. انسان هاى كامل در اوج قله خليفه اللهى، مظهر تام صفات و اسماى الهى اند. از اين رو توسّل به امامان معصوم، در واقع استمداد خليفه بالقوه و يا خليفه فروتر، از خليفه بالفعل و فراتر است.

دوّم. انسان در عالمى كه بر نظام اسباب و مسببات استوار است ـ حتى در عين بهره مندى از اوج مقام خليفه اللهى ـ براى رسيدن به مقاصد خويش، نيازمند تمسّك به اسباب مادى و معنوى است. و چون خداوند دعا و توسّل را در همين نظام، از اسباب معنوى در جهت برآمدن حاجت ها قرار داده است، بهره مندى از مقام خليفه اللهى، هيچ منافاتى با توسّل ندارد.

به همين جهت پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ، علاوه بر توصيه ديگران به توسّل[286]، خود نيز براى استجابت دعا به پيامبران قبل از خويش، متوسّل مى شد:

«انس بن مالك مى گويد: روزى كه فاطمه بنت اسد فوت كرد، پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) دستور دادند قبر او را حفر كنند، آن گاه خود وارد قبر شد و در آن خوابيد و چنين دعا كرد: «اللهم اغفر لامّى فاطمة بنت اسد، و وسّع عليها مدخلها، بحق نبيّك و الانبياء الذين من قبلى»[287]؛ «خدايا! به حق پيامبرت و پيامبران قبل از من، مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و جايگاه او را وسعت بخش».

 

پرسش 43 . با توجه به آيه شريفه «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ»، استمداد از امامان (علیهم السلام)  در شفاى ناخوشى ها و... چه معنايى دارد؟

معناى «إِيّاكَ نَسْتَعِينُ» در نظام اسباب و مسببات، اين است كه خدايا! فقط از تو كمك مى جوييم و اگر در چهارچوب اين نظام، به اسباب متوسّل مى شويم، اين عمل را جز استمداد و يارى جستن از تو نمى بينيم؛ زيرا به از تو، مؤثر و مدد دهنده اى در اين عالم نيست و لحظه لحظه وجود اسباب و اثربخشى آنها، به لطف و اراده و قدرت تو است. اسباب به لطف تو مؤثرند و مستقل و جدا از تو، هيچ نيستند و توان هيچ تأثيرى ندارند: «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم». در نتيجه «إِيّاكَ نَسْتَعِينُ» منافاتى با تمسّك به اسباب ندارد و به معناى عدم استفاده و استمداد از اسباب و واسطه هاى فيض الهى نيست.

بنابراين، همان طور كه براى بلند كردن بار سنگينى از زمين، از ديگران كمك مى گيريد و يا براى درمان و شفا يافتن بيمار خود، از پزشك و دارو استمدادى كنيد و اين گونه امور را مخالف با «إِيّاكَ نَسْتَعِينُ» نمى دانيد؛ همين طور است توسّل به اولياى الهى.

افزون بر آن استمداد از امامان و اولياى الهى در مورد شفاى بيماران، به يكى از دو معنا است:

1. درخواست دعا از آنان؛ يعنى، در پيشگاه خدا دعا كنند و از او بخواهند كه بيمار ما را شفا دهد. همان گونه كه طبق تصريح آيات قرآن كريم، فرزندان حضرت يعقوب، نزد او آمدند و از وى طلب دعا كردند و خواستند براى ايشان استغفار كند.[288] چنين چيزى هيچ گونه مغايرتى با توحيد در استعانت ندارد.

2. درخواست مستقيم از آنان، براى برآوردن حاجت؛ با توجه به ولايت تكوينى اولياى الهى، استمداد از آنان، مصداق تمسّك به اسباب و واسطه هاى فيض الهى است و با توحيد منافاتى ندارد.

 

توسّل و شرك

پرسش 44 . آيا توسّل به پيامبر و امامان (علیهم السلام)  و حاجت خواستن از آنان، مؤثر دانستن غيرخدا و شرك نيست؟

پاسخ اين سؤال در ضمن چند نكته روشن مى شود:

يك. اقسام شرك

همچنان كه توحيد اقسامى دارد، در برابر آن شرك نيز داراى اقسامى است؛ از جمله:

1ـ1. شرك ذاتى؛ يعنى، اعتقاد به دو، سه يا چند خدا. اما توحيد ذاتى؛ يعنى، اعتقاد به يگانگى ذات خداوند.

1ـ2. شرك صفاتى؛ يعنى، اعتقاد به اينكه صفات خداوند زايد بر ذات او است. اما توحيد صفاتى؛ يعنى، اعتقاد به اينكه صفات خدا عين ذات او است.

 1ـ3. شرك افعالى؛ يعنى، اعتقاد به آفريننده اى براى هستى غيراز خداوند (شرك در خالقيت) و يا اعتقاد به موجودى كه در فاعليت و تأثيرگذارى، مستقل از اراده و قدرت خداوند باشد (شرك در ربوبيت).

1ـ4. شرك در عبادت و پرستش؛ يعنى، پرستش غيرخدا، (مانند پرستش چوب، سنگ، ستاره و خورشيد). شناخت اين نوع شرك، متوقف بر روشن شدن مفهوم عبادت و پرستش است.

دو. عبادت و پرستش

«عبادت» نهايت ذلت و خضوع، در برابر كسى است كه اعتقاد به الوهيت او داشته باشيم و يا او را فاعل استقلالى و غيروابسته بدانيم. بنابراين عبادت دو ركن دارد:

1. نهايت ذلت و خضوع،

2. اعتقاد به الوهيت يا فاعليت استقلالى و نا وابسته.

هرگاه يكى از اين دو ركن، نباشد، ديگر مفهوم عبادت و پرستش صدق نمى كند. خداوند خود به فرشتگان فرمان داده است، در مقابل آدم سجده كنند: «و ياد كن آن گاه كه فرشتگان را گفتيم: آدم را سجده كنيد».[289]

و يا فرزندان را به نهايت خضوع و تذلل در برابر والدين دستور داده است: «و بال هاى ذلت و خوارى را از روى مهربانى براى آن دو [ پدر و مادر] بگستران»[290].

بديهى است، اين اعمال عبادت و پرستش غيرخدا محسوب نمى شود؛ و گرنه خدا امر به آن نمى كرد.

سه. توسّل و شرك

در توسّل، گاهى حاجت خود را از خدا مى خواهيم و هنگام دعا او را به حق اوليايش قسم مى دهيم كه حاجت ما را برآورده سازد. اين روش را پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  تعليم فرمود و خود نيز بدان عمل مى كرد.[291] در چنين روشى هيچ گونه احتمال شرك وجود ندارد.

در نوع دوم توسّل، خداوند را حاجت دهنده مى دانيم و از اولياى الهى مى خواهيم بر آمدن حاجت ما را از درگاه الهى درخواست كنند. در خواست دعا، نه تنها مؤثر دانستن غيرخدا نيست؛ بلكه اعتراف به اين مطلب است كه تنها حاجت دهنده و مؤثر در عالم هستى، او است.

در نوع سوم توسّل به طور مستقيم حاجت خود را از اولياى الهى طلب مى كنيم و اين نيز شرك نيست؛ زيرا تأثيرگذارى آنها، به صورت غيراستقلالى و وابسته به اراده و قدرت الهى است. اسباب و واسطه هاى فيض همچنان كه در اصل وجود و بقاى خويش، وابسته و قائم به او هستند، در فاعليت و تأثيرگذارى نيز وابسته به اراده و قدرت خداوند مى باشند. بنابراين نه توحيد در ربوبيت به معناى انكار نقش اسباب است و نه اثبات نقش اسباب و واسطه هاى فيض، منافى با توحيد ربوبى است. از اين رو، تمسّك به آنها، منافاتى با توحيد ربوبى ندارد.

بلى، اگر كسى اسباب و واسطه هاى فيض را، فاعل مستقل از اراده و قدرت خدا بداند و يا معتقد به مبدأ مؤثرى در عالم هستى باشد كه خدا آن را سبب و واسطه فيض قرار نداده، دچار شرك گشته است.

بنابراين توسّل و حاجت خواستن از اولياى الهى، تمسّك به رابطه هاى فيض الهى و اسبابى است كه فاعل بودن آنان وابسته به قدرت و اراده خداوند است. در نتيجه اين حاجت خواستن، شرك در ربوبيت نيست؛ همچنان كه تمسّك به ساير اسباب (مثل پزشك و دارو)، شرك در ربوبيت نيست. از سوى ديگر، چون كسى آنان را «خدا» و «اللّه» نمى داند؛ بلكه تمام افتخار اولياى الهى اين است كه بنده و مخلوق او هستند، شرك در الوهيت (شرك در ذات) هم نيست.

با توجه به آنچه در تبيين مفهوم «عبادت» گذشت، شرك در عبادت و پرستش نيز نخواهد بود؛ چون عبادت، خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت معبود است. بنابراين هيچ كدام از اقسام شرك، بر اين نوع از توسّل، صدق نمى كند.

بر خلاف پرستش بت ها و شفاعت جويى مشركان كه خداوند درباره آنان مى فرمايد: «وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤلاءِ شُفَعاؤنا عِنْدَ اللّهِ»[292].

آيه شريفه، مشركان را به دو جهت، مورد سرزنش و توبيخ قرار داده است:

1. عبادت و پرستش بت ها،

2. اعتقاد به وساطت بت ها.

مشركان مكه، اعتقاد به الوهيت بت ها نداشتند و آنها را «اللّه» نمى دانستند؛ زيرا مى گفتند: «هؤلاءِ شُفَعاؤنا عِنْدَ اللّهِ». اما دچار شرك در ربوبيت بودند؛ يعنى، بت ها را موجوداتى مى دانستند كه مستقل از اراده و قدرت خداوند، منشأ تأثير و جلب خير و دفع ضرراند. به همين جهت با قربانى كردن و خضوع و خشوع در برابر بت ها، در صدد جلب رضايت آنها بودند.

در نتيجه عمل مشركان مكه از سه جهت مورد نكوهش است:

1. شرك در ربوبيت، 2. شرك در عبادت، 3.اعتقاد به ربوبيت و عبادت در برابر سنگ و چوبى كه با دست خود تراشيده بودند. تعبير «ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ» اشاره به شدّت پستى اين اعتقاد و عمل است.

در حالى كه توسّل به اولياى الهى، اعتقاد به وساطت كسانى است كه خداوند به آنان چنين منزلتى داده است. ما اولياى الهى را نه «اللّه» مى دانيم و نه اعتقاد به ربوبيت و فاعليت استقلالى آنان داريم؛ بلكه به نظر ما، هر گونه فاعليت و تأثيرگذارى اسباب و واسطه هاى فيض، وابسته به اذن، اراده و قدرت خداوند است.

 

پرسش 45 . آيا «يا على» و «يا حسين» گفتن هنگام انجام كارها و به طور كلى توسّل به اولياى الهى و درخواست حاجت از آنان، مصداق خواندن غيرخدا نيست كه به صراحت در قرآن كريم نهى شده است: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً»؟

مقصود از دعا و خواندن در آيه شريفه «أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً»[293] هر نوع خواندن غيرخدا نيست؛ بلكه آن خواندنى است كه عبادت و پرستش غيرخدا و مصداق شرك در عبادت است.

در قرآن مواردى هست كه از عبادت و پرستش به «دعا و خواندن» تعبير شده است؛ از جمله: «ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ»[294]؛ «بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را، كسانى كه از عبادت من كبر مى ورزند، به زودى و با خوارى وارد دوزخ مى گردند».

مقصود از خواندن در آيه «فَلا تَدْعُوا»، به قرينه «أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ» خواندن به نحو عبادت است كه اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت، يكى از اركان آن است.

شاهد ديگر، كلمه «مع اللّه» است كه نشان مى دهد مقصود از خواندن در آيه شريفه، خواندنى است كه در آن كسى هم رتبه، هم شأن و شريك خداوند قرار داده شده است؛ نه هر گونه خواندن و درخواست كمك از كسى.

ذكر «يا على» و «يا حسين» و بردن نام اولياى الهى، كمك خواستن از آبرومندان درگاه الهى ـ به عنوان واسطه هاى فيض او ـ است؛ از اين رو به يكى از انواع توسّل برمى گردد و روشن شد كه اين نوع توسّل، صحيح است و شرك در ربوبيت يا عبادت نيست.

 

توسّل و زيارت

پرسش 46 . فلسفه بوسيدن ضريح امامان و تبرّك كردن اشياء چيست؟ وهابيان كنايه مى زنند كه ما شيعيان ضريح و سر در امامزاده ها را مى بوسيم و يا اشيائى را متبرك به ضريح مى كنيم و اين كارها شرك و حرام است؟

پيامبران و امامان بدان جهت كه بندگان شايسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند.

احترام و ابراز ارادت به آنان، بدان جهت نيست كه براى آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشى مستقل قائل باشيم؛ بلكه آنان مستقل از خدا هيچ ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت ما به ايشان، ناشى از آن است كه آنان در اوج معرفت، بندگى و عبوديت حضرت حق قرار دارند و مورد عنايت خاص پروردگار مى باشند.

بوسيدن ضريح امامان (علیهم السلام)  و اولياى الهى، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است؛ همان گونه كه عاشق، هر چيزى را كه منتسب به معشوق است، مى بويد و مى بوسد و به سينه مى چسباند.

براى زائر امام معصوم (علیه السلام) ، خود سنگ و چوب ارزشى ندارد. بوسيدن ضريح و در و ديوار حرم، از آن جهت است كه منسوب به محبوبش؛ يعنى، امام معصوم (علیه السلام) است.

به تصريح قرآن كريم، حضرت يعقوب، لباس يوسف را بر چشم خود نهاد و بينايى خود را باز يافت: «فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[295]؛ «پس چون مژده رسان آمد، آن پيراهن را بر چهره او انداخت، پس بينا گرديد. گفت: آيا به شما نگفتم كه بى شك من از [ عنايت ]خدا چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد؟».

تبرّك و استشفا به پيراهن يوسف، نمونه اى از تبرّك و استشفا به چيزى است كه به شكلى منسوب به اولياى الهى است.

بر اساس روايات معتبر نزد شيعه و سنى، اصحاب پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  هنگام وضو گرفتن ايشان، هجوم مى آوردند تا هر كسى قطره اى از آب وضوى ايشان را به عنوان تبرّك برگيرد؛ به گونه اى كه نمى گذاشتند قطره اى از آب وضوى پيامبر (صلی الله علیه وآله)  بر زمين بريزد و اگر به كسى چيزى نمى رسيد، از رطوبت دست ديگرى استفاده مى كرد.[296] اگر تبرّك جستن به قطرات آب، شرك و حرام بود، وظيفه آن حضرت نهى و بازداشتن اصحاب از اين عمل بود.

سيره اصحاب، تبرّك جستن به ظرف غذاى پيامبر (صلی الله علیه وآله) ، چاه هايى كه آن حضرت از آن آب نوشيده اند و... ـ چه در زمان حيات ايشان و چه بعد از رحلت ايشان ـ بوده است.[297]

بنابراين بوسيدن و تبرّك جستن، بدون اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت (فاعليت استقلالى) شرك نيست. بر اساس داورى وهابيان ـ كه صرف بوسيدن و تبرّك جستن به آثار اولياى الهى شرك و حرام است ـ پيامبر اكرم و اصحابشان و نيز يعقوب نبى و همه انسان ها ـ حتى خود وهابيان كه فرزندان خود را مى بوسند ـ مرتكب شرك و حرام شده اند!!

 

پرسش 47 . طبق آيه «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» و آيه «ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبُورِ» مردگان نمى شنوند. بدين جهت، آيا سلام كردن و سخن گفتن با پيامبر و امامان كارى گزاف نيست؟

از ديدگاه اسلام مرگ به معناى نابودى و نيستى انسان نيست؛ بلكه انتقال حقيقت انسان (روح او)، از عالمى به عالم ديگر است. در آن عالم، حيات انسان به گونه اى ديگر ادامه مى يابد تا هنگامى كه روز رستاخيز و معاد فرا رسد.

قرآن كريم درباره مرگ، كلمه «توفى» را به كار برده[298] كه به معناى «گرفتن به تمام و كمال» است. از ديدگاه قرآن، در هنگام مرگ، فرشته الهى انسان را با تمام واقعيت و هويتش تحويل مى گيرد و از اين عالم به عالم ديگر منتقل مى كند. بنابراين در فرهنگ قرآن آنچه كه تمام هويت انسان را تشكيل مى دهد، روح او است. فرشته الهى بدن انسان را به جايى منتقل نمى كند. بدن در همين دنيا مانده و به تدريج از بين رفته و تبديل به خاك مى گردد. اما انسان با تمام هويتش پس از مرگ باقى مى ماند.

قرآن، حيات انسان را در فاصله ميان مرگ تا روز رستاخيز، «برزخ» ناميده است. برزخ به معناى فاصله ميان دو چيز است: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»[299]؛ «و پس از مرگ فرا روى ايشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند». از طرف ديگر عالم برزخ مكانى گسسته از اين عالم نيست؛ بلكه محيط بر اين جهان است. نسبت عالم برزخ به اين جهان، شبيه نسبت اين جهان به عالم جنين است. همان طور كه جهان فراجنينى بر جنين احاله دارد، جهان برزخ نيز عالمى فرامادى و محيط بر جهان ماده است. هويت فرامادى عالم برزخ، به گونه اى است كه ادراكات در آن بسيار قوى تر از اين جهان است؛ زيرا احاطه بر عالم ماده دارد و اين ادراكات بدون وساطت ابزارهاى مادى صورت مى گيرد.

از ديدگاه قرآن، مرگ فنا و نابودى نيست؛ بلكه انسان با تمام هويت و واقعيتش پس از مرگ، به حيات خود در برزخ ادامه مى دهد.

در اينجا اين سؤال رخ مى نمايد كه: آيا مى توان با پيامبران و اولياى الهى از دنيا رفته، سخن گفت و به آنان سلام كرد؟ و آيا آنان سخنان ما را مى شنوند؟

درك درست حيات برزخى و آيات قرآن و روايات، به روشنى بر امكان سخن گفتن با مردگان معمولى و اينكه آنان سخن ما را مى شنوند و به ما پاسخ مى دهند، دلالت دارد.

1. قوم حضرت صالح، پس از آنكه شترى را كه معجزه او بود، پى كردند و از دستور خداوند سرپيچى نمودند، مورد عذاب الهى قرار گرفته و با زلزله اى هلاك شدند. قرآن درباره گفت وگوى حضرت صالح با ايشان پس از هلاكت شان چنين مى گويد: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِى دارِهِمْ جاثِمِينَ. فَتَوَلّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّى وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النّاصِحِينَ»[300]؛ «پس زلزله اى آنان را فرا گرفت و در خانه هاى خويش بى جان افتادند، آن گاه صالح از آنان روى گردانيد و گفت: اى قوم من! پيام خداوند را به شما رساندم، اما شما ناصحان را دوست نمى داريد».

2. در روايات شيعه و سنى آمده است: پس از آنكه جنگ بدر، با كشته شدن هفتاد تن از قريش و اسير شدن هفتاد نفر از آنان، به نفع مسلمانان به پايان رسيد، رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  دستور داد تا كشته هاى مشركان را در چاهى بريزند. سپس آن حضرت يكايك كشتگان را به نام صدا زد و خطاب به آنان فرمود: آيا آنچه را كه پروردگارتان وعده داده بود، حق و پابرجا يافتيد. من آنچه را كه پروردگارم وعده كرده بود، حق و حقيقت يافتم.

در اين هنگام بعضى از اصحاب به پيامبر (صلی الله علیه وآله)  گفتند: آيا مردگان را صدا مى زنيد؟ آن حضرت فرمود: شما از آنان شنواتر نيستيد، آنان مى شنوند؛ لكن قدرت بر جواب ندارند.[301]

3. در روايات آمده است: پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  در آخرين روزهاى زندگى شان، نيمه شب همراه برخى از صحابه خود، رهسپار قبرستان بقيع شد و پس از ورود به بقيع، با آرميدگان در آنجا چنين گفت: «سلام بر شما كه در جايگاه افراد با ايمان قرار گرفته ايد! شما بر ما سبقت جسته ايد و ما هم به زودى به شما مى پيونديم».[302]

4. در روايات اهل سنت آمده است: «بنده وقتى در قبرش نهاده و ترك شد و دوستانش رفتند، هنوز آن مرده صداى كوبيده شدن كفش آنها را مى شنود كه دو فرشته خدا، براى سؤال از او مى آيند...»[303].

5. رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «اذا مرّ الرجل بقبر اخيه يعرفه، فسلم عليه رد (علیه السلام)  و عرفه و اذا مرّ بقبر لا يعرفه فسلم عليه رد (علیه السلام) »[304]؛  «وقتى كسى از كنار قبر برادر دينى خود كه مى شناسد، بگذرد و بر او سلام كند، مرده سلام او را پاسخ مى دهد و او را مى شناسد و اگر از كنار قبرى بگذرد و صاحب آن را نشناسد و سلام كند، مرده سلام او را پاسخ مى دهد».

6. در روايات شيعه و سنى آمده است: رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  فرمود: «هيچ كسى نيست كه بر من سلام كند، مگر آنكه خداوند سلام او را به روح من مى رساند و من پاسخ او را مى گويم»[305].

7. يكى از آداب و مستحبات دفن، تلقين ميت است كه مورد اتفاق فقهاى شيعه و سنى است و روايات فراوانى در مورد آن وارد شده است.[306] اين دستور دليل ديگرى بر شنيدن مردگان در مواردى است كه خداوند اراده كرده است.

با توجه به اين دلايل، روشن مى شود كه بر اساس اراده الهى، حتى مردگان معمولى، زائر خود را مى شناسند و سخن او را مى شنوند و سلام او را پاسخ مى دهند. از ديدگاه قرآن، مرگ به معناى نيستى و نابودى نيست؛ بلكه انسان با تمام هويتش به حيات خود ادامه مى دهد. بر اين اساس سلام كردن و سخن گفتن با اولياى الهى ـ كه در مرتبه اعلاى وجودى و قرب حضرت حق قرار دارند ـ نه تنها امرى گزاف نيست؛ بلكه امرى شايسته و بجا است. بر همين اساس در اذن دخول مشاهد اولياى الهى مى خوانيم:

«و اعلم انّ رسولك و خلفائك (علیهم السلام)  احياء عندك يرزقون يرون مقامى و يسمعون كلامى و يردّون سلامى...»[307]؛ «خدايا! مى دانم كه رسول و خليفه هاى تو ـ كه سلام و درود بر آنان باد ـ زنده اند و نزد تو روزى مى خورند. ايستادنم را مى بينند و سخنم را مى شنوند و سلامم را جواب مى دهند...».

سيره اصحاب رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  و تابعين و جميع مسلمانان ـ اعم از شيعه و سنى ـ پس از رحلت آن حضرت، بر استغاثه و استمداد از روح مطهر ايشان بوده است.[308]

سمهودى از علماى اهل سنت مى نويسد:

«توسّل به نبى اكرم (صلی الله علیه وآله)  ممكن است بعد از وفات ايشان باشد؛ به اين معنا كه از آن حضرت طلب دعا كنيم، همچنان كه در زمان حياتش از او درخواست دعا مى شد. اين نوع از توسّل در روايت بيهقى از مالك الدار و نيز ابن ابى شيبه با سند صحيح، آمده است: مردم در زمان عمر بن خطاب گرفتار قحطى و خشكسالى شدند. در آن زمان يكى از صحابه رسول  خدا[309] كنار قبر پيامبر (صلی الله علیه وآله)  آمد و چنين گفت: «يا رسول اللّه! استسق اللّه لامتك فانهم قد هلكوا»؛ «اى رسول خدا! از خداوند براى امّتت طلب باران كن كه هلاك شدند...».

محل شاهد، درخواست دعا از نبى اكرم بعد از وفات ايشان است و اينكه دعاى حضرت بعد از رحلتشان امكان دارد و ايشان، عالم به درخواست كسى است كه از ايشان طلب دعا مى كند...[310].

در آيات «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» و «ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبُورِ» كافران مرده دل، به مردگان تشبيه شده اند؛ زيرا مرده به حسب ظاهر نمى شنود و نمى بيند؛ زيرا مجارى ادراك حسى (چون چشم و گوش) ندارد. كافر معاند نيز چشم حق بين و گوش حق شنو ندارد؛ از اين رو پيام اصلى آيه نكوهش كافران و تشبيه آنان به مردگان است؛ يعنى، اى پيامبر! تو قدرت بر هدايت كافران ندارى و نمى توانى سخن حق را به آنان بفهمانى.

 

پرسش 48 . اگر همان طور كه خدا را در هر مكانى صداى ما را مى شنود، ائمه (علیهم السلام)  هم مى شنوند؛ پس فرق خدا با بنده چيست؟

يكم. فرق خدا با اولياى الهى (پيامبر و ائمه)، در اين است كه او خالق است و آنان مخلوق و بنده او هستند. غيرخداوند ـ حتى در عالى ترين مرتبه وجودى ـ وابسته به خداوند است و تمام كمالات و تأثيرگذارى اش از اراده الهى سرچشمه مى گيرد. بر همين اساس در بعضى از زيارت ها مى خوانيم:

«لافرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك، بدؤها منك و عودها اليك»[311]؛ «فرقى بين تو و آنان نيست؛ جز اينكه آنان بنده و مخلوق تواند و امورشان به دست تو است. آغاز و انجام شان به سوى تو است و...».

دوّم. صفات خداوند ـ از جمله شنيدن كه كنايه از علم او است ـ ذاتى و فعلى استقلالى است؛ ولى علم امامان اعطايى از سوى خدا است و آنان به اذن و اراده و قدرت او مى شنوند. شنيدن آنان با خواست خدا و متكى به اراده و قدرت او است.

بنابراين هيچ منعى ندارد كه همان گونه كه خداوند صداى ما را مى شنود و از حاجت هاى ما آگاه است، امامان معصوم نيز ـ كه مخلوق و بنده اويند ـ صداى ما را بشنوند. اين امر منافاتى با عبوديت و مخلوق بودن آنان ندارد.

 

 


كتابنامه

1. قرآن كريم.

2. نهج البلاغه.

3. احساء علوم الدين، ابوحامد محمدبن محمد غزالى، مقدمه دكتر بدوى طباثه، قاهره، دار احياء الكتب العربية.

4. ادب فناى مقربان، عبدالله جوادى آملى، دوم، قم، اسراء، 1381ش.

5. ارشاد، دار المفيد، بيروت، 1413 ه.ق.

6. استحفة السنية، محسن فيض كاشانى، مشهد، كتابخانه آستان قدس رضوى.

7. ابن اثير، اسد الغابه، دار الكتب العلميه.

8. اسرار عبادات، عبد الله جوادى آملى، دوم، تهران، انتشارات الزهراء، 1369ش.

9. اسماء حسنى، محمد شجاعى. اول، تهران، سروش 1383 ش.

10. اصول كافى، محمدبن يعقوب كلينى، با ترجمه و شرح سيد هاشم رسولى، بى تا، بى جا، بى تا.

11. اصول كافى، محمدبن يعقوب كلينى، تهران انتشارات علمية الاسلاميه.

12. اقبال، ابن طاووس، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم، 1414 ه.ق.

13. اقبال الاعمال، سيدبن طاووس حلى حسنى، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، 1416ق.

14. الامالى، ابوجعفر محمدبن حسن شيخ طوسى، بيروت، دارالشفافة، 1414ق.

15. الامالى، محمدبن على بن بابويه (شيخ صدوق) تهران. موسسه بعثت، 1417ق.

16. الخصال، محمدبن على بن بابويه (شيخ صدوق) قم، مؤسسه نشر اسلامى.

17. الذريعة الى تصانيف، آقا بزرگ تهرانى، تهران، المكتبة الاسلامية، بى تا.

18. الشفاعة، ابى عبدالرحمن الوارعى، چ 3، مؤسسة الريان، بيروت، 1420 ه.ق.

19. الشفاعة عند اهل السنة، ناصر الجديع، چ 1، دار اطلس للنشر و التوزيع، رياض، 1417 ه.ق.

20. الفروق اللغوية، ابوهلال عسگرى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1412ق.

21. القاموس المحيط، مجد الدين فيروز آبادى، دار المعرفة، بيروت.

22. المصباح المنير، على مشكينى اردبيلى. قم: الهادى. بهار 1364ش.

23. المعجم الاوسط، طبرانى، بيروت: دارالحرمين، 1415 ه.ق.

24. المعجم الكبير، طبرانى، قاهره: مكتبة ابن تيميه.

25. الميزان، سيد محمد حسين طباطبايى، دوم، بيروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات، 1972م. 1392 ق.

26. الميزان فى تفسير القرآن، محمدحسين طباطبائى، چ 2، اسماعيليان، 1394ه.ق.

27. الوفاء باحول المصطفى، ابن جوزى، چ 1، دار الكتب العلميه، 1408 ه.ق.

28. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1403ق.

29. بيست گفتار، مرتضى مطهرى، پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1359ش.

30. تاريخ الامم و الرسل، و الملوك، محمدبن حرير الطبرى، بيروت، مؤسسة الاعلى المطبوعات، 1983م.

31. تجسم عمل و شفاعت، محمد شجاعى، مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفى، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، تهران.

32. تفسير الصافى، محسن فيض كاشانى، تهران، انتشارات اسلامية.

33. تنبيه الخواطر، ابوالحسن ورام، بيروت، مؤسسه الاعلمى المطبوعات.

34. توسّل، سيد محمد ضياءآبادى، چ 3، بنياد بعثت، تهران، 1375 ه.ش.

35. تهذيب الاحكام، محمدبن حسن طوسى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365ش.

36. خداشناسى و فرجام شناسى، [دفتر اول]، محمد رضا كاشفى، سوم، قم، دفتر نشر معارف 1383ش.

37. دانشنامه امام على (علیه السلام) ، مجتبى تهرانى، زير نظر على اكبر رشاد، اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380ش.

38. درآمدى بر سير و سلوك، مجتبى تهرانى، زير نظر على اكبر رشاد، اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1375ش.

39. سنن ابن ماجه، دار الفكر، بيروت.

40. سنن ابى داود، دار الفكر، بيروت، 1401 ه.ق.

41. سنن ترمذى، دارالفكر، بيروت، 1402 ه.ق.

42. سنن نسائى، دارالفكر، بيروت، 1348 ه.ق.

43. سيماى ائمه (علیهم السلام)  در شرح زيارت جامعه كبيره، على نظامى، اول، قم، نشر مرتضى، 1374ش.

44. شرح بر مقامات اربعين، سيد محمد دامادى، دوم، تهران، دانشگاه تهران، 1375ش.

45. شرح غررالحكم و درر الكلم، جمال الدين خوانسارى، انتشارات دانشگاه تهران.

46. شرح گلشن راز، شيخ محمد لاهيجى، تصحيح و مقدمه كيوان سميعى، تهران: كتابفروشى محمودى، 1337ش.

47. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد معتزلى، چ 2، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1386 ه.ق.

48. شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق، محمد تقى فلسفى، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى.

49. شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حديث، جعفر سبحانى، چ 1، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1354 ه.ش.

50. شفاء السقام فى زيارة خيرالانام، تقى الدين سبكى، چ 1، دار الجيل، بيروت، 1411 ه.ق.

51. شواهد الحق فى الاستغاثة بسيد الحق، شيخ يوسف شبهانى، دارالفكر، بيروت، 1410 ه.ق.

52. صحيح ابن جبان، مؤسسة الرسالة، 1414 ه.ق.

53. صحيح ابن حزيمه، المكتب الاسلامى، 1412 ه.ق.

54. صحيح بخارى، دار الفكر، بيروت، 1410 ه.ق.

55. صحيح مسلم، دار الفكر، بيروت.

56. عيون الحكم و المواعظ، على بن محمد الواسطى الليتى، قم، دارالحديث، 1376ش.

57. غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد آمدى، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامى.

58. فرهنگ سخنان امام حسين (علیه السلام) ، محمد دشتى، دوم، قم: مؤسسه فرهنگى تحقيقاتى اميرالمؤمنين (علیه السلام) ، 1381ش.

59. اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1411 ه.ق.

60. كنز العمال، متقى هندى، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1409 ه.ق.

61. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

62. شرح الاسماء يا شرح دعا الجوشن الكبير، ملا هادى سبزوارى، تحقيق دكتر نجفقلى حبيبى، دانشگاه تهران، 1372ش.

63. لسان العرب، ابن منظور، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1405ق.

64. لغت نامه دهخدا، على اكبر دهخدا، دانشگاه تهران، 1372ش.

65. مثنوى معنوى، جلال الدين مولوى، تصحيح رينولدالين نيكلسون، تهران، مولى.

66. مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، چ 8، انتشارات صدرا، تهران، 1378 ه.ش.

67. مستدرك صحيحين، حاكم نيشابورى، دار الفكر، بيروت، 1348 ه.ق.

68. مسند، احمد بن حنبل، دار صادر، بيروت.

69. معانى الاخبار، محمدبن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق) بيروت، دارالمعرفة، 1399ق.

70. معجم مقاييس اللغة، احمد بن فارس، چ 1، دار احياء الكتب العربيه، قاهره.

71. مفردات، راغب اصفهانى، المكتبة المرتضويه، تهران.

72. مقالات تاريخى، رسول جعفريان، اول، قم، دفتر نشر الهادى، 1375ش.

73. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، المطبعة الحيدريه، نجف، 1376 ه.ق.

74. من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، چ 2، دار الاضواء، بيروت، 1413 ه.ق.

75. ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، چ 2، مؤسسه دارالحديث.

76. ميناگر عشق، كريم زمانى، دوم، تهران: نشر نى، 1383ش.

77. وسائل الشيعة، محمدبن حسن حر عاملى، تهران: كتابفروشى اسلامى، 1414ق.


 

 

پی نوشت ها :

[1]. لسان العرب، ج 14، ص 258.

[2]. الفروق اللغوية، ص 534.

[3]. لغت نامه دهخدا، ج 7، ص 9602.

[4]. التحفة السنية، ص 25.

[5]. المصباح المنير، صص 17-16؛ لسان العرب، ج 14، ص 257.

[6]. ميناگر عشق، ص 691.

[7]. قرآن و روانشناسى، ص 360.

[8]. نگا: مؤمن23، آيه 60؛ كافى، ج 2، ص 467.

[9]. غافر40، آيه 14.

[10]. اعراف7، آيه 55.

[11]. همان، آيه 180.

[12]. نگا: المصباح المنير، صص 99-91.

[13]. بحارالانوار، ج 907، ص 300.

[14]. كافى، ج 2، ص 488.

[15]. غررالحكم، ح 778.

[16]. كافى، ج 2، ص 488.

[17]. همان، ص 468.

[18]. نگا: المصباح المنير، صص 19-18.

[19]. مثنوى، دفتر ششم، 2344.

[20]. نگا: كافى، ج 2، كتاب الدعا؛ ميزان الحكمة، ج 3، عنوان 160.

[21]. نگا: ادب فناى مقربان، ص 37.

[22]. 1. دعاهاى امام در ستايش خداوند؛ 2. درخواست هاى امام؛ 3. دعاهاى امام در اوقات خاص؛ 4. دعاهاى امام هنگام انجام دادن كارها؛ 5. دعاها و نفرين هاى امام درباره اشخاص؛ 6. تعويذهاى قرآنى امام، ر.ك: موحد ابطحى اصفهانى، سيد محمد باقر، الصحيفة العلوية.

[23]. فرهنگ سخنان امام حسين (علیه السلام) ، صص 183-176.

[24]. تاريخ الطبرى، ج 15، ص LXXXVII ؛ رجال الطوسى، ص 507.

[25]. الذريّعة، ج 8، ص 174.

[26]. همان، ج 2، ص 265.

[27]. مقالات تاريخى، ج 1، صص 379-376.

[28]. نگا: همان، صص 382-379.

[29]. نگا: همان، صص 390-382.

[30]. نگا: همان، صص 393-391.

[31]. نگا: همان، ص 393.

[32]. در اين خصوص نگاه كنيد به: شفاء الصدور فى شرح زيارة العاشور، ابوالفضل بن ابى القاسم همدانى؛ شرح دعاى صباح اثر مصطفى بن محمد هادى خويى م 1252ق، شرح مناجات شعبانيه نوشته محمد محمدى گيلانى. شرح دعاى سحر امام خمينى(ره)، شرح دعاى صباح اثر مرحوم حكيم سبزوارى و... .

[33]. نگا: بحارالانوار، ج 93، ص 295.

[34]. همان، صص 303 و 346.

[35]. نهج البلاغه، نامه 31.

[36]. مثنوى، دفتر دوم، 1648-1646.

[37]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 20، ص 276.

[38]. مصباح المنير، ص 19.

[39]. نگا: همان، ص 21.

[40]. مثنوى، دفتر سوم، 188-186.

[41]. بحارالانوار، ج 93، ص 341.

[42]. براى آگاهى بيشتر از محتواى اين دعاى عظيم القدر نگا: شرح الاسماء يا شرح دعاء الجوشن الكبير، ملاهادى سبزوارى، تحقيق دكتر نجفقلى حبيبى.

[43]. دعاى اول، 31 و 32.

[44]. دعاى 5 و 32 و 47.

[45]. دعاى 32 و 47.

[46]. دعاى 32 و 46 و 47.

[47]. دعاى اول و 32.

[48]. دعاى اول و 32.

[49]. فرازهاى نخست دعا.

[50]. براى آشنايى بيشتر با اين زيارت گران سنگ نگا: سيماى ائمه در شرح زيارت جامعه كبيره، على نظامى؛ ادب فناى مؤبان، آيه اللّه  جوادى آملى.

[51]. نگا: بحارالانوار، ج 58، ص 129 و نگا: حديد57، آيه 9؛ ابراهيم(14)، آيه 1.

[52]. در خصوص آشنايى بيشتر با اين آموزه ها نگا: شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق، محمدتقى فلسفى.

[53]. دعاى هشتم.

[54]. «فلما انقضت ايامه اقام و سيد على بن ابيطالب...».

[55]. «قد علمت يا الهى، ما نالنى من فلان بن فلان مما خطرت و انتهه منى مما حجرت عليه...».

[56]. «فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت... لعن الله آل زياد و آل مروان... اللهم انى هذا تبركت به بنو اميه و ابن آكلة الاكباد اللعين بن اللعين... و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين صلوات الله عليه».

[57]. مثنوى، دفتر دوم، 3141-3140.

[58]. كافى، ج 1، ص 158.

[59]. نگا: خداشناسى و فرجام شناسى، از همين قلم دفتر اول، صص 62-61.

[60]. همان، ص 65-64.

[61]. نگا: الميزان، ج 2، صص 42-41.

[62]. نگا: بيست گفتار، ص 235.

[63]. مثنوى، دفتر دوم، 1642.

[64]. ميزان الحكمة، ج 4، ص 1649، ش 5546.

[65]. نهج البلاغه، خ 227.

[66]. نهج البلاغه، ص 79.

[67]. نگا: بحارالانوار، ج 47، ص 234؛ ميزان الحكمة، ج 4، ص 1677، ش 5701.

[68]. مثنوى، دفتر سوم، 2304-2302.

[69]. مثنوى، دفتر سوم، 1882-1818.

[70]. نگا: شرح بر مقامات اربعين، صص 95-92.

[71]. همان، ص 109.

[72]. بحارالانوار، ج 93، ص 304.

[73]. نگا: اسرار عبادات، صص 54-53.

[74]. نگا: درآمدى بر سير و سلوك، ص 70.

[75]. غررالحكم، ح 3478.

[76]. مثنوى، دفتر پنجم، 773.

[77]. الامالى، ص 435.

[78]. بحارالانوار، ج 93، ص 325.

[79]. نگا: بحارالانوار، ج 47، ص 249.

[80]. بحارالانوار، ج 93، ص 368.

[81]. تفسير صافى، ج 1، ص 204.

[82]. شورى42 26.

[83]. نگا: بحارالانوار، ج 93، ص 368، و 341.

[84]. همان، ص 376.

[85]. لقمان31، آيه 32.

[86]. مؤمنون23، آيه 14.

[87]. نهج البلاغه، نامه 31.

[88]. نگا: الميزان، ج 2، ص 36.

[89]. به نقل از: درآمدى بر سير و سلوك، ص 75.

[90]. مثنوى، دفتر سوم، 2305.

[91]. بحارالانوار، ج 77، ص 57.

[92]. همان، ص 173.

[93]. نگا: الميزان، ج 2، ص 39.

[94]. بحارالانوار، ج 93، ص 358.

[95]. همان، ص 373.

[96]. بحارالانوار، ج 95، ص 159.

[97]. همان، ج 93، ص 313.

[98]. بحارالانوار، ج 93، ص 321.

[99]. همان، ص 308.

[100]. نهج حكمت، 361.

[101]. بحارالانوار، ج 36، ص 232، و ج 78، ص 9.

[102]. بحارالانوار، ج 93، ص 318.

[103]. همان، ص 305، و ص 314.

[104]. نگا: اعراف7، آيه 56-5؛ انبياء(21)، آيه 90؛ مريم(19)، آيه 4.

[105]. بحارالانوار، ج 77، ص 341.

[106]. اصول كافى، ج 4، ص 250.

[107]. فرازى از دعاى كميل و سلاحه البكاء.

[108]. «و اعوذ بك من قلب لا يخشع و من عين لا تدمع» دعاى بعد از زيارت اميرالمؤمنين.

[109]. «و اعنى بالبكاء على نفسى»، دعاى ابوحمزه ثمالى.

[110]. بحارالانوار، ج 93، ص 336.

[111]. بحارالانوار، ج 93، ص 314 و 316.

[112]. بحارالانوار، ج 95، ص 214.

[113]. تهذيب الاحكام، ج 2، ص 322.

[114]. نگا: اصول كافى، ج 4، ص 249.

[115]. بحارالانوار، ج 69، ص 274 و ج 93، ص 363.

[116]. غررالحكم، ح 9160.

[117]. بحارالانوار، ج 93، صص 303-293؛ تنبيه الخواطر، ج 1، ص 302.

[118]. نگا: بحارالانوار، ج 93، ص 305؛ نهج البلاغه، نامه 31؛ كافى، ج 2، ص 473.

[119]. كافى، ج 2، ص 8-477.

[120]. همان، 477.

[121]. تهذيب الاحكام، ج 2، ص 322.

[122]. بحارالانوار، ج 90، ص 343.

[123]. مثنوى، دفتر پنجم، 493.

[124]. بحارالانوار، ج 90، ص 343.

[125]. همان، 344.

[126]. بقره2، آيه 115.

[127]. نگا: ميزان الحكمة، ج 5، ص 2397، ش 8314.

[128]. كافى، ج 3، ص 492.

[129]. نگا: كافى، ج 2، ص 487؛ بحارالانوار، ج 93، ص 341.

[130]. ميزان الحكمة، ج 4، ص 1669، ص 565.

[131]. «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»، حديد(57، آيه 4).

[132]. مثنوى، دفتر سوم، 21-2219.

[133]. نگا، الميزان، ج 2، ص 38.

[134]. مثنوى، دفتر ششم، 4700-4699.

[135]. نگا: الميزان، ج 2، ص 34.

[136]. لقمان31، آيه 32.

[137]. امالى، ص 237.

[138]. مثنوى، دفتر پنجم، 71-1967.

[139]. نگا: دعاى كميل؛ بحارالانوار، ج 91، ص 382 و ج 78، ص 72؛ عيون الحكم و المواعظ، ص 23؛ معانى الاخبار، صص 270 و 271.

[140]. مثنوى، دفتر سوم، 70-164.

[141]. بحارالانوار، ج 75، ص 311.

[142]. ميزان الحكمة، ج 3، ص 259، ش 5619.

[143]. نهج البلاغه، نامه 47.

[144]. از جمله نگا: بقره2، آيه 216؛ نساء(4)، آيه 19؛ كهف(18)، آيات 82-60 و...

[145]. نهج البلاغه، نامه 31.

[146]. اصول كافى، ج 2، ص 467.

[147]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 1092.

[148]. اصول كافى، ج 2، ص 489.

[149]. مثنوى، دفتر ششم، 25-4217 و 4237.

[150]. بحارالانوار، ج 77، ص 421.

[151]. ميزان الحكمة، ج 4، ص 1676، ش 5698.

[152]. بحارالانوار، ج 74، ص 72.

[153]. بحارالانوار، ج 93، ص 313.

[154]. همان، ص 349.

[155]. همان، ج 75، ص 107.

[156]. همان، ج 43، ص 351.

[157]. ميزان الحكمة، ج 4، ص 1677، ش 5701 و 5703.

[158]. بحارالانوار، ج 93، ص 378.

[159]. نهج البلاغه، نامه 31.

[160]. مثنوى، دفتر ششم، 2311.

[161]. چهل حديث، 360.

[162]. وسائل الشيعه، ج4، ص686.

[163]. مثنوى معنوى، دفتر 4.

[164]. نگا: مقالات، ج 3، ص 132ـ134؛ چهل حديث، ص 361 و 362؛ راهيان كوى دوست، ص 83 ـ84.

[165]. ابوسعيد ابوالخير.

[166]. زمر 39، آيه 62.

[167]. بقره2، 255.

[168]. انعام6، 164.

[169]. فصلت41، آيه 39.

[170]. ابراهيم14، آيه 51.

[171]. در خصوص آشنايى با اسماء حسنى الهى نگا: اسماء حسنى، محمد شجاعى. موضوع كتاب.

[172]. مثنوى، دفتر سوم.

[173]. المقاييس فى اللغة، ماده شفع، ج 3، ص 201؛ مفردات راغب اصفهانى، ماده شفع، ص 263؛ فيروزآبادى، قاموس المحيط، ماده شفع، ج 3، ص 45.

[174]. ميزان الحكمه، ح 8166، ج 3، ص 1231.

[175]. اسراء 17، آيه 71.

[176]. هود 11، آيه 98.

[177]. مقصود، شفاعت مغفرت است.

[178]. مجموعه آثار، ج 1، ص 259.

[179]. طه 20، آيه 109.

[180]. انبياء 21، آيه 28.

[181]. سيد محمدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ج 1، ص 158.

[182]. بقره 2، آيه 254.

[183]. غافر 40، آيه 18.

[184]. «خداست كه جان ها را هنگام مرگشان مى گيرد»: زمر 39، آيه 42.

[185]. «بگو: فرشته مرگ كه بر شما گماشته شده، جان شما را مى گيرد»: سجده 32، آيه 11.

[186]. زمر 39، آيه 44.

[187]. بقره 2، آيه 254.

[188]. طه 20، آيه 109.

[189]. طه 20، آيه 109.

[190]. «شفاعت نمى كنند مگر براى كسى كه مورد پسند خداوند باشد»: انبياء 21، آيه 28.

[191]. تفسير مفاتيح الغيب، ج 3، ص 63، تفسير آيه 48 و يا 123 بقره.

[192]. شرح تجريد، ص 501.

[193]. الرسائل الكبرى، رساله استغاثه، ج 1، ص 481.

[194]. مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 213؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1441.

[195]. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1443.

[196]. صحيح بخارى، ج 9، ص 160؛ مسند احمد، ج 3، ص 94.

[197]. شرح تجريد الاعتقاد، ص 262.

[198]. كشف المراد، ص 262.

[199]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 15.

[200]. صدوق، خصال، ص 624.

[201]. صدوق، امالى، ص 177.

[202]. كافى، ج 8، ص 101.

[203]. صحيح مسلم، ج 1، ص 117 و 130 و ج 2، ص 22 و ج 7، ص 59؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 36، 92، 119، 159 و ج 8، ص 83 و ج 9، ص 160، 170؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 281، 301 و ج 2، صص 307، 426، 444، 518، 528 و ج 3، صص 5، 12، 20، 63، 79، 94، 213، 218، 325، 345، 354 و ج 4، صص 108، 131، 212 و ج 5، صص 143، 149، 257، 347 و ج 6، ص 428 و مصادر معتبر متعدد روايى ديگر همچون: سنن ترمذى، سنن دارمى، موطأ مالك، سنن ابى داوود، سنن نسائى، سنن ابن ماجه. در مورد بحث هاى كلامى رجوع كنيد به: امام فخر رازى، تفسير مفاتيح الغيب، ج 3، ص 63 و قاضى عياض، شرح صحيح مسلم، ج 2، ص 58 و علاء الدين علامه قوشجى، شرح تجريد، ص 501 و دكتر ناصر الجديع، الشفاعة عند اهل السنة و الرد على المخالفين فيها،... در اين زمينه ر.ك: آيت الله جعفر سبحانى، شفاعت در قلمرو عقل، قرآن و حديث، ص 21.

[204]. الهدية السنية، الرسالة الثانية، ص 42؛ كشف الارتياب، ص 193.

[205]. كشف الارتياب، ص 240.

[206]. الرسائل الكبرى، ج 1، ص 407.

[207]. هر چند دو فرقه معتزله و خوارج، كه اقليتى از اهل سنت هستند، در عين پذيرش اصل شفاعت اخروى، آن را منحصر در ترفيع درجات مؤمنان دانسته و شفاعت اخروى در مورد گنه كاران را قبول ندارند. اين ديدگاه از سوى ساير علماى اهل سنت مورد نقد و رد قرار گرفته است. ر.ك:

الف. قاضى عيّاض، شرح صحيح مسلم، ج 2، ص 58؛

ب. فخررازى، تفسير مفاتيح الغيب، ج 3، ص 63؛

پ. ابن تيميه، الرسائل الكبرى، ج 1، ص 481؛

ت. فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 405.

[208]. شورى 42، آيه 25.

[209]. مائده 5، آيه 39؛ فرقان (25)، آيه 71؛ تحريم (66)، آيه 8؛ توبه (9)، آيه 104؛ نساء (4)، آيه 110؛ انفال (8)، آيه 33؛ مائده (5)، آيه 74.

[210]. بحارالانوار، ج 8، ص 58، ح 75.

[211]. مائده 5، آيه 9.

[212]. حج 22، آيه 50؛ سبأ (34)، آيه 4؛ فاطر (35)، آيه 7؛ فتح (48)، آيه 29؛ هود (11)، آيه 11؛ يس(36)، آيه 11.

[213]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1475، احاديث 9508 و 9511 و 9513؛ مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص  256.

[214]. سنن ترمذى، ج 4، ص 414، ح 2914؛ مسند ابن حنبل، ج 8، ص 273؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص  78.

[215]. نهج البلاغه، خطبه 176.

[216]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1474؛ ج 6، ص 2794، ح 9502.

[217]. همان، ج 4، ص 1475، ح 9505.

[218]. بحار الانوار، ج 8، ص 37، ح 15.

[219]. همان، ص 56.

[220]. طه 20، آيه 109.

[221]. انبياء 21، آيه 28.

[222]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9482.

[223]. بحار الانوار، ج 75، ص 220.

[224]. مدثر 74، آيات 48 ـ 42.

[225]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9485.

[226]. بحارالانوار، ج 27، ص 158، ح 3؛ كنز العمال، ج 14، ص 399، ح 39057.

[227]. ر.ك: محمد شجاعى، تجسم عمل و شفاعت، ص 106.

[228]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1475، ح 9506.

[229]. همان، ح 9504 و 9505؛ بحارالانوار، ج 8، ص 43، ح 34، 42، 43 و ص  36 و 37.

[230]. بحار الانوار، ج 8، ص 736، ح 9.

[231]. امالى صدوق، ص 370؛ بحارالانوار، ج 93، ص 218، ح 4.

[232]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9487؛ كنز العمال، ج 14، ص 399، ح 39059.

[233]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9484.

[234]. همان، ح 9486.

[235]. بحار الانوار، ج 8، ص 40، ح 22 و 23.

[236]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1476، ح 9523.

[237]. ر.ك: تجسم عمل و شفاعت، ص 115.

[238]. بحارالانوار، ج 27، ص 158، ح 3.

[239]. روايات اهل سنت: صحيح مسلم، ج 1، ص 117.

[240]. كافى، ج 5، ص 476، ح 9؛ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 31، ح 70.

[241]. بحار الانوار، ج 8، ص 40، ح 22 و 23.

[242]. ميزان الحكمه، ج 1، ص 475، ح 2940.

[243]. انبياء (21)، آيه 28.

[244]. «ابى اللّه ان يجرى الامور الاّباسباب»: ميزان الحكمه، ج 3، ح 8166.

[245]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9486؛ كافى، ج 3، ص 270.

[246]. ر.ك: ميزان الحكمه، ج 1، ص 431، احاديث 2601ـ2612.

[247]. همان، ح 2603.

[248]. همان، ج 2، ح 2940.

[249]. بحارالانوار، ج 8، ص 40، ح 22.

[250]. نجم 53، آيه 39.

[251]. مدثر 74، آيات 42ـ46.

[252]. بحارالانوار، ج 78، ص 220، ح 93.

[253]. غافر 40، آيه 18.

[254]. بحار الانوار، ج 8، ص 58، ح 75 و ص 37، ح 15؛ صحيح بخارى، ج 9، ص 159.

[255]. ميزان الحكمه، ج 6، ص 2794، ح 9501.

[256]. ر.ك: محمد شجاعى، تجسم عمل و شفاعت، ص 106.

[257]. كافى، ج 5، ص 476، ح 9؛ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 31، ح 70.

[258]. ميزان الحكمه، ج 1، ص 475، ح 2940.

[259]. مائده 5، آيه 35.

[260]. «اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد»: مائده 5، آيه 35.

[261]. ميزان الحكمه، ج 4، ص 1662، ح 10794؛ كنزالعمال، ح 2153؛ المعجم الاوسط، ج 1، ص  220.

[262]. بحارالانوار، ج 94، ص 22، ح 20.

[263]. همان، ج 94، ص 22، ح 19.

[264]. مستدرك صحيحين، ج 2، ص 615.

[265]. اسدالغابة، ج 3، ص 165.

[266]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 274؛ صحيح بخارى، ج 2، ص 16 و ج 4، ص 209؛ صحيح ابن خزيمه، ج 2، ص 338؛ صحيح ابن جبان، ج 7، ص 111.

[267]. مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138؛ حاكم نيشابورى، مستدرك صحيحين، ج 1، ص 313؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441، ح 1385؛ التاج الجامع صحاح خمسه، ج 1، ص 286؛ سمهودى، وفاء الوفاء، ج 4، ص 1373؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 229، ح 3649.

[268]. وفاء الوفاء، ج 3، ص 898؛ كنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425؛ المعجم الكبير، ج 24، ص 352.

[269]. سيد بن طاووس، اقبال، ج 2، ص 85.

[270]. يوسف 12، آيه 97.

[271]. نساء 4، آيه 64.

[272]. صحيح مسلم، ج 2، ص 52؛ سنن ابى داوود، ج 1، ص 297، ح 2320؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 10، ص 207.

[273]. «وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ...»: اعراف 7، آيه 160.

[274]. «وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي ...»: مائده 5، آيه 110.

[275]. «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي ...»: نحل 16، آيه 40.

[276]. يوسف 12، آيات 93 و 96.

[277]. المعجم الكبير، طبرانى، ج 9، ص 47؛ مجمع الزوائد، ح هيثمى، ج 9، ص 3؛ سبل الهدى و الرشاد صالحى شامى، ج 6، ص 299؛ الغدير، ج 5، ص 145.

[278]. صحيح مسلم، ج 7، ص 120.

[279]. روايت عثمان بن ابى العاص.

[280]. تقى الدين سبكى، شفاء السقام فى زيارة خير الانام، ص 165.

[281]. كفعمى، ص 325.

[282]. ج 102، ص 249ـ247.

[283]. نهج البلاغه، نامه 31.

[284]. مثنوى، دفتر سوم.

[285]. بقره 2، آيه 216.

[286]. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 261؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138 و مستدرك صحيحين، ج 1، ص 313.

[287]. وفاء الوفاء، ج 3، ص 898.

[288]. يوسف 12، آيه 97.

[289]. بقره 2، آيه 34.

[290]. اسراء 17، آيه 24.

[291]. كنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138.

[292]. يونس 10، آيه 18.

[293]. جن 72، آيه 18.

[294]. غافر 40، آيه 60.

[295]. يوسف 12، آيه 96.

[296]. صحيح بخارى، ج 1، ص 33 و ج 7، ص 50؛ مسند احمد، ج 4، ص 329 و 330.

[297]. صحيح بخارى، ج 3، ص 35؛ كتاب المغازى؛ فضائل اصحاب النبى، باب مناقب على بن ابيطالب؛ صحيح مسلم، كتاب الجهاد السير، ح 132؛ صحيح مسلم، كتاب الحج، ح 323 و 326؛ مسند احمد، ج 5، ص 68.

[298]. سجده 32، آيه 11.

[299]. مؤمنون 23، آيه 100.

[300]. اعراف 7، آيه 78 و 79.

[301]. بحارالانوار، ج 19، ص 346؛ صحيح بخارى، ج 5، ص 77؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 163؛ سنن نسائى، ج 4، ص 110.

[302]. مفيد، ارشاد، ج 1، ص 181؛ مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 201؛ سنن ترمذى، ج 2، ص 258، ح 1059؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 10، ص 183 و... .

[303]. صحيح بخارى، ج 2، ص 92و102.

[304]. كنز العمال، ج 15، ص 646، ح 42556؛ احياء العلوم، ج 4، ص 474؛ الفقه على المذاهب الاربع، ج 1، ص 387.

[305]. سنن ابى داوود، ج 1، ص 453، ح 2041؛ مسند احمد بن حنبل، ج 7، ص 527.

[306]. الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1، ص 387؛ صحيح بخارى، ج 2، ص631، ح 1 و 2؛ سيوطى، الجامع الصغير، ص 210 و... .

[307]. مفاتيح الجنان، ص 529.

[308]. ر.ك: الف. ابن جوزى، الوفاء فى فضائل المصطفى، باب طلب شفا از قبر نبى اكرم؛

ب. وفاء الوفاء لاخبار دارالمصطفى، ج 2، ص 413.

[309]. بيهقى و ابن ابى شيبه آن صحابى را «بلال بن حرث» معرفى كرده اند: الدعوه الاسلامية، ج 2، ص 207، پاورقى 1.

[310]. وفاءالوفاء سمهودى، ج 4، ص 1374؛ الدعوة الاسلامية، ج 2، ص 207.

[311]. مفاتيح الجنان، دعاى هر روز ماه رجب.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       کاظم : سلام کار بسیار عالی و کم نظیر انشالله مداوم

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها