خانه> کتاب >1356


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
لیست کتب اداره مشا...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
شيوه هاي کنترل نفس...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2116

بازدید مقالات:
6612988

بازدید سوالات:
2592389



دفتر 28 پرسش ها و پاسخ ها «مهدویت - دوران ظهور» بازديد: 2538

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


                    

 

 

 

 

پرسش  ها و پاسخ ها - دفتر بيست و هشتم:

 

 مهدويـت(دوران ظهور)

 

 

 

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

سرشناسه: كارگر، رحيم، 1349 -

عنوان و نام پديدآور: مهدويت (دوران ظهور) / رحيم كارگر ؛ تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ.

مشخصات نشر: قم: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، 1387.

مشخصات ظاهرى: (2 ج) 120 ص.

فروست: پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى: دفتر بيست و هشتم ؛ (كلام و دين پژوهى: 11)

شابك:      (ج.1) 000/29 ريال: 9-113-531-964-978؛

              (ج.2) 000/14 ريال: 1-119-531-964-978

يادداشت: كتابنامه ص [113]- 116؛ همچنين به صورت زيرنويس.

موضوع: ج.1. پيش از ظهور. - ج.2. دوران ظهور.

موضوع: مهدويت - پرسش ها و پاسخ ها؛ مهدويت - انتظار ؛ محمد بن حسن، امام دوازدهم، 255ق- ؛ آخرالزمان.

شناسه افزوده: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ.

شناسه افزوده: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.

رده بندى كنگره: 1387   9م2ك/4/224 BP

رده بندى ديويى: 462/ 297

شماره كتابشناسى ملى: 1578898

تنظيم و نظارت: ···  نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

مؤلف: ···  رحيم كارگر

تايپ و صفحه آرايى: ···  طالب بخشايش

انتشارات: ···  دفتر نشر معارف

نوبت چاپ: ···  پنجم، بهار 89

تيراژ: ···  000/10 جلد

قيمت: ···  1400 تومان

شابك: ···  1-119-531 - 964-978

«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»

مراكز پخش:

قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن 2904440

قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616

فروشگاه 1 قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن 7735451 نمابر 7742757

فروشگاه 2 تهران: خ انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212 نمابر 88809386

نشانى اينترنت: www.nashremaaref.ir - پست الكترونيك: info@porseman.org

 

 

 

فهرست مطالب

مقدمه···  9

دوران آخرالزمان

دين دارى آخرالزمان

پرسش 1  .  در روايت است كه دين دارى در آخر الزمان، مثل گرفتن آتش در دست، چرا دين دارى در اين زمان، سخت تر از زمان هاى ديگر است؟··· 11

فساد آخرالزمان

پرسش 2  .  آيا درست است كه در آخرالزمان و به طور كلى جهان به فساد كشيده شده و ظلم و تباهى همه جا را فرا خواهد گرفت؟··· 15

علايم و نشانه هاى ظهور

پرسش 3  .  منظور از نشانه هاى ظهور چيست؟··· 19

پرسش 4  .  اينكه بعضى از علايم ظهور به وقوع پيوسته، آيا نمى تواند نشانه اى از نزديك بودن قيام حضرت مهدى(عج) باشد؟··· 23

دجال و سفيانى

پرسش 5  .  دجال و سفيانى كيستند؟ آيا آنان واقعا به جنگ با حضرت مهدى(عج) خواهند پرداخت؟!··· 26

انتقام امام زمان(عج)

پرسش 6  .  امام زمان را دوست دارم ؛ ولى از آنجايى كه مى دانم انسان هاى بد را به سزاى اعمال شان مى رساند مى ترسم جزو آن انسان ها باشم! به همين دليل از ايشان مى ترسم؟!··· 31

شرايط ظهور امام زمان(عج)

پرسش 7  .  با توجه به وضعيت فعلى جهان آيا مى توان گفت ظهور نزديك است و نيز شرايط فراهم است؟··· 33

پرسش 8  .  به نظر شما امام زمان(عج) آمدنى است يا آوردنى؟··· 37

ياران امام زمان(عج)

پرسش 9  .  چرا بيشتر ياران حضرت مهدى(عج) مرد هستند؟!··· 40

پرسش 10  .  ياران اصلى امام زمان(عج) داراى چه ويژگى هاى مى باشند كه به اين مقام برگزيده شده اند؟!··· 41

دوران ظهور امام زمان(عج)

رشد عقلى در عصر ظهور

پرسش 11  .  حديث «چون قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان مى گذارد و عقول آنان را متمركز ساخته و اخلاق شان را كامل مى كند». يعنى چه؟··· 47

پرسش 12  .  تعالى و كمال انسان از شاهراه سختى ها، بلايا و فقر مى گذرد حال آن كه در حكومت حضرت از اين مسائل نشانه اى نيست؟··· 51

عدالت در عصر ظهور

پرسش 13  .  عدالت در عصر ظهور چگونه و با چه ابعادى محقق مى شود؟!··· 52

دين جديد در عصر ظهور

پرسش 14  .  آيا درست است كه با ظهور امام زمان(عج)، دين جديدى آورده مى شود؟!··· 56

پيروان اديان در عصر ظهور

پرسش 15  .  آيا وقتى كه امام زمان ظهور مى كنند، پيرو مذاهب و اديان ديگر هم وجود خواهد داشت؟!··· 60

حكومت جهانى در عصر ظهور

پرسش 16  .  چگونه امام مهدى بر دولت ها پيروز مى شود و اين تعداد جمعيت جهان تسليم او مى شوند؟··· 67

امكان ملاقات با امام زمان(عج)

ملاقات با امام زمان(عج)

پرسش 17 . چرا امام (علیه السلام)  با افرادى مثل من در ارتباط نيست؟! به طور كلّى نظر شما درباره امكان ديدار و ملاقات چيست؟··· 73

دعا براى ملاقات

پرسش 18 . آيا چله ها و ختم هايى كه براى مشاهده و ديدار امام زمان(عج) در بعضى از كتاب ها نقل شده، درست است؟!··· 84

راستى يا دروغ گويى ملاقات كنندگان

پرسش 19 . طبق توقيع شريف امام مهدى(عج) مى فرمايد: «هر كس بگويد كه مرا ديده است، دروغ گفته است»، در حالى كه در طرف ديگر مى بينيم بسيارى از شخصيت هاى بزرگ معتقدند امام زمان(عج) را ديده اند؟ اين تناقض را چگونه توجيه مى كنيد؟··· 95

داستان هاى ملاقات كنندگان

پرسش 20 . اگر ممكن است چند نمونه از داستان ها و حكايات كسانى كه به حضور امام زمان(عج) مشرف شده اند برايم بنويسيد.··· 103

كليدواژه ها···  109

كتابنامه···  113

 

 

 

مقدمه

«پرسش گرى» از آغاز آفرينش انسان، رخ نمايى كرده ؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده ؛ بر برگ زرد خود شيطان را افشانده و در اين ميان، مقام آدميت را نشان داده است. آفتاب كوفه چه زيبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».

هم سؤال از علم خيزد هم جواب

همچنانكه خار و گُل از خاك و آب

آرى! هر كه سؤال هايش آسمانى است، دانش و بينش پاسخش خواهد بود. پويايى و پايايى «جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقيقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است. بدون ترديد سؤال و پرسش گرى، وسيله اى براى رسيدن به آگاهى و باورها است، ولى توجه به چند نكته، داراى اهميت است.

نخست اينكه پرسش گر به دنبال حقيقت و يادگيرى باشد و پاسخ گو در آن موضوع داراى تخصص و صاحب ايده و فكر باشد. ديگر اينكه گمان نرود اين پاسخ، كامل ترين و آخرين است، بلكه براى يك پرسش، ممكن است چندين پاسخ درست وجود داشته باشد. چه بسا تحقيق ها و پاسخ هاى قوى ديگرى نيز وجود داشته باشد كه با همفكرى اساتيد، دانشجويان و پژوهشگران گران قدر، نيل به آنها ممكن خواهد بود.

 اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ» پرسش ها را بر «زمين اجابت» پاسخ گو باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانيم سنگ صبور جوانان انديشمند و بالنده ايران اسلامى باشيم، به خود خواهيم باليد.

شايان ذكر است كه در راستاى ترويج فرهنگ دينى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، تاكنون بيش از 70 هزار پرسش دانشجويى را در موضوعات مختلف انديشه دينى، مشاوره، احكام و... پاسخ داده است و داراى نه گروه علمى و تخصصى، به شرح زير است:

1. گروه قرآن و حديث ؛

2. گروه احكام ؛

3. گروه فلسفه و كلام ؛

4. گروه حقوق و فلسفه احكام ؛

5. گروه اخلاق و عرفان ؛

6. گروه تربيتى و روان شناسى ؛

7. گروه انديشه سياسى ؛

8. گروه فرهنگى، اجتماعى ؛

9. گروه تاريخ و سيره.

آنچه پيش رو داريد، مجموعه اى از پرسش ها و پاسخ هاى مربوط به انديشه مهدويت (دوران ظهور) است كه توسط حجه الاسلام رحيم كارگر(زيدعزّه) نگاشته شده است.

در پايان، از تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه الاسلام والمسلمين صالح قنادى(زيدعزّه ) كه در بازخوانى و آماده سازى اين اثر تلاش كرده اند، تشكر و قدردانى مى شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت (علیهم السلام) و ارتقاء فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسئلت داريم.

پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه هايى از اين دست خواهد بود.

 

 

دوران آخرالزمان:

  

دين دارى آخرالزمان

پرسش 1  .  در روايت است كه دين دارى در آخر الزمان، مثل گرفتن آتش در دست است، چرا دين دارى در اين زمان، سخت تر از زمان هاى ديگر است؟ اصولاً در عصر نزديك به ظهور، مردم از دين فاصله مى گيرند يا اين كه به طرف دين بيشتر مى آيند؟

در ابتدا با استفاده از برخى روايات، تصويرى از وضعيت دينى در آخرالزمان ارائه مى شود:

«اسلام و ايمان، غريب مى شود، همان طور كه در ابتدا غريب بود»،

«مساجد از نظر ظاهرى آباد، ولى از نظر هدايت خراب هستند»،

«انسان دين خود را مى فروشد، به گونه اى كه ممكن است صبح مؤمن باشد و عصر كافر شود يا عصر، مؤمن باشد و صبح كافر گردد»،

«جو عمومى و حاكم، جو كفر و بى دينى است ؛ به گونه اى كه حتى بعضى از مؤمنان را نيز متزلزل كرده و به كفر دعوت مى كند»،

«ملت هاى ديگر از اديان خود، گمراه مى شوند»،

«هر كس كه پرچم گمراهى بلند كند، هوادارانى خواهد يافت»،

«با عقايد اسلامى - حتى ايمان به خدا - به طور علنى برخورد مى شود»[1]،

«شنيدن حقايق قرآن، بر مردم گران آيد ؛ اما شنيدن باطل آسان است»،

«مردم نسبت به وقت نماز، بى اعتنا مى شوند»[2]،

«بدعت ها ظاهر و زياد شود»،

«حلال، حرام شود و حرام، حلال» و...[3].

مجموع اين جملات نورانى، بيانگر وجود نوعى تحير، پس رفت اعتقادى، ظاهرسازى و رنگ باختن ديندارى در آخرالزمان است. چنان كه حضرت على (علیه السلام)  نيز به اين مطلب اشاره فرموده است:

«يكون حيره و غيبه تضل فيها اقوام و تهتدى فيها آخرون»[4] ؛ «غيبت و حيرتى پيش خواهد آمد كه گروه هايى گمراه مى شوند و دسته اى ديگر هدايت مى يابند».

وضعيت ديندارى در آخرالزمان سخت و شكننده و ميزان رويگردانى اغلب مردم از دستورات الهى، زيادتر است. اين مسئله دلايل مختلفى مى تواند داشته باشد، از جمله :

1. تحريف در آموزه هاى متعالى و راستين دين در اين عصر فزونى مى گيرد و اديان و مكاتب مختلفى شكل مى گيرد؛ اين اديان ساختگى، رنگ و بويى از حقيقت ندارند و تهى از معنويت و باورهاى راستين حق گرايانه هستند.

در روايات نيز اشاره شده كه سرگردانى در عقايد دينى، نتيجه جريانات باطلى است كه با جهالت و كنار گذاشتن تفكر در ميان امت ظاهر مى شود[5].

2. غول هاى ارتباط جمعى و رسانه اى، به شدت با اسلام درگير مى شوند و با انواع تخريب ها و تحريف ها و سياه نمايى ها، سعى بر آن دارند كه چهره خشن و سياهى از اسلام و دين نشان دهند و در اين كار، چنان ماهرانه و شيطنت آميز واقعيت ها را تحريف و تخريب مى كنند كه حتى برخى از مسلمانان نيز دچار ترديد مى شوند و گاه از دين خود شرمنده مى شوند، و از طرفى ديگر، ظواهر دنيا را چنان فريبنده و زيبا جلوه مى دهند و انواع فساد و فحشا را در جامعه پخش مى كنند، به گونه اى كه مردم در كنترل كردن اميال و غرايز خود بايد مجاهدت و تلاش فراوان كنند. بازار فسادهاى مالى و اخلاقى، چنان گرم مى شود كه برخى، همه چيز را به فراموشى مى سپرند و حتى انسانيت را زير پا قرار مى دهند روشن است كه با فساد علنى دنياى امروز، حفظ دين و معنويت، بسيار مشكل است.

3. مردم از محتواى اسلام و قرآن و حقيقت آن دور مى شوند. اين دور شدن به چند شكل اتفاق مى افتد. توجه بيش از حد به ظاهر و غفلت از محتوا و پيام؛ يعنى، مردم به جاى اين كه دنبال فهم معانى قرآن باشند، بيشتر به خواندن آن و لحن و صوت ارزش بدهند[6].

همچنين به قدرى معانى مختلف و برداشت هاى غيرمعقول از قرآن عرضه مى شود و به قدرى اختلاف قرائت ها و تكثرگرايى رواج و مقبوليت يابد كه معناى اصلى قرآن و منظور الهى از نزول آن در بين مردم گم شود و كسى نداند كه منظور خداوند از نزول فلان آيه يا سوره يا كل قرآن و اسلام چيست. در اين صورت نيز از قرآن و اسلام، جز اسم چيزى نخواهد ماند، زيرا هر كس حرفى خواهد زد و آن را حرف اسلام و قرآن قلمداد خواهد كرد[7].

با اين حال نبايد از نظر دور داشت كه اگر حفظ دين در آخرالزمان دشوار است به همان نسبت عوامل و زمينه هاى ديندار شدن نيز بهتر و بيشتر فراهم است. براى نمونه در هيچ زمانى به اندازه زمان ما ابزار و وسايلى كه بتوان با كمك آنها دين را شناخت فراهم نبوده است ؛ مانند كتاب، صوت، تصوير و نيز گسترش دانش و معارف. اگر در گذشته شخصى براى استماع حديثى فرسنگ ها راه بيابان را طى مى نمود، امروز با زدن چند كليد رايانه و يا مراجعه ساده به كتاب ها و نيز امواج راديويى و تصويرى و... مى تواند به همان اطلاعات دسترسى پيدا كند. علاوه بر آنكه مردم آخرالزمان از عقل و هوش بيشترى برخوردارند.

از امام سجاد (علیه السلام)  نقل شده كه فرمود: «خداوند آيات سوره توحيد و نيز اول سوره حشر را براى مردم آخرالزمان نازل كرده است، چرا كه مردم آخرالزمان از عقل و بينش بالاترى برخوردارند».

از طرف ديگر هر چند حفظ دين و عمل به وظيفه، در دنياى پرتلاطم و سراسر ظلم و فساد، كارى دشوار است ؛ ولى پاداش انسان هاى متدين و دين مدار نيز افزون است.

در روايتى پيامبر گرامى اسلام به اصحابش فرمود: «به زودى گروهى بعد از شما مى آيند كه يك نفر از آنان اجر پنجاه نفر از شما (صحابه) را دارد». اصحاب گفتند: «يا رسول الله! ما با تو در بدر و احد و حنين شركت داشتيم و قرآن در ميان ما نازل شد». پيامبر فرمود: «اگر بر شما وارد مى شد آن چه آنان تحمل مى كنند، مانند صبر آنان صبر نمى كرديد»[8].

مؤمنان آخرالزمان، به فرموده اميرمؤمنان: «در كارها و فداكارى هاى نيك و بزرگ مسلمانان صدر اسلام شريك اند»[9]. «و اينان كسانى اند كه پيامبر،  آنان را برادر خود خوانده و آرزوى ديدار آنان را كرده است»[10] و «افرادى هستند كه خداوند، آنان را اولياى خود خوانده است»[11].

بنابراين در اين دوران عده اى از مردم، به اوج تقوا و دين دارى رسيده و به آن پايبند هستند. اينان ياران و دوستداران حضرت مهدى(عج) هستند و تلاش مى كنند تا زمينه ظهور و قيام آن حضرت را فراهم سازند و جامعه را آماده كنند.

 

فساد آخرالزمان

پرسش 2 . آيا درست است كه در آخرالزمان به طور كلى جهان به فساد كشيده شده و ظلم و تباهى همه جا را فرا خواهد گرفت و در آن حال، امام عصر ظهور خواهند كرد؟ در اين صورت اين سؤال مطرح مى شود كه اگر سرانجام و به طور طبيعى چنين فساد و طغيانى، جهان را فرا خواهد گرفت، پس چرا بايد به سمت اصلاح خود و جامعه حركت كنيم؟

اين تفكر ناشى از عدم شناخت مسئوليت انسانى و دينى و برداشت غلط از موضوع ظهور است ؛ زيرا:

اولاً ؛ هيچ يك از تكاليف شرعى مانند نماز، روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و... مشروط به چنين شرطى نيست ؛ يعنى، تكليف نماز و يا نهى از منكر تكاليفى مطلق هستند و عمل به آنها الزامى است ؛ چه موجب تسريع  در ظهور شود يا تأخير آن.

ثانيا ؛ آيا معقول است كه ما در سراسر عمر خود كه چه بسا به ظهور منجر نگردد، دست روى دست بگذاريم و همه آيات و روايات را به كنارى بگذاريم ؛ به اين بهانه كه ما مى خواهيم در ظهور تعجيل گردد! آيا اين عذرى خداپسندانه است؟!

ثالثا ؛ در احاديثى كه وظايف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است.

چنان كه امام صادق (علیه السلام) مى فرمايد: «هر كس خشنود مى شود كه از اصحاب قائم باشد، پس بايد منتظر باشد و به ورع و اخلاق نيكو عمل كند، در حالى كه منتظر است. اگر چنين شخصى، پيش از ظهور بميرد، اجر او مانند كسى است كه زمان ظهور را درك كرده است. «پس (در جهت نيكى ها) بكوشيد و منتظر باشد. (اين انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده»[12].

علماى ما درباره وظايف و تكاليف منتظران در زمان غيبت، كتاب هاى مستقلى نوشته يا فصل هاى از كتاب خود را بدان اختصاص داده اند (مانند نجم الثاقب، مكيال المكارم و...).

در اين كتاب ها و مشابه آنها - كه تنها براساس روايات معصومين نوشته شده - هيچ گاه پر كردن جهان از فساد و تباهى به عنوان وظيفه منتظران در زمان غيبت، ياد نشده است.

از همه اينها گذشته، ما بايد موضع و وموقعيت خود را در زمينه قيام امام مهدى(عج) مشخص كنيم. بديهى است اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم، از كسانى خواهيم بود كه انقلاب مهدى، براى درهم كوبيدن و حذف آنان صورت مى گيرد!! اگر در صدد اصلاح جامعه باشيم، از كسانى خواهيم بود كه در زمره اصحاب فداكار عضويت خواهند داشت. بنابراين به فرض اين كه با ساكت بودن و به نظاره نشستن و يا كمك كردن به توسعه فساد، ظهور حضرت را پيش بيندازيم، وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته ايم. مگر نه اين است كه حضرت بقية اللّه  براى كوتاه كردن دست فاسدان و برچيدن بساط محرمات الهى و فسادگرى و اصلاح انسان ها و جوامع، قيام مى كند. پس چگونه مى توانيم از قيام آن بزرگوار بهره مند شويم.

گفتنى است كه بيان وضعيت فساد آلود و معصيت بار جهان در آخرالزمان، هم هشدار به جوامع انسانى است و هم علامتى خبر دهنده از نزديكى قيام و ظهور امام زمان(عج) مى باشد. اين هشدارها و پيش گويى ها وظيفه ما را سنگين مى كند و ما را نسبت به عواقب شوم فساد و تباهى آگاه مى سازد.

محمد بن مسلم مى گويد: به امام باقر (علیه السلام)  عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! قائم شما چه وقت ظهور خواهد كرد؟ فرمود: «هنگامى كه مردان خود را شبيه زنان كنند و زنان، شبيه مردان شوند، آن گاه مردان به مردان اكتفا كنند و زنان به زنان!!»[13].

استاد مطهرى در اين زمينه مى نويسد: «برداشت قشرى از مردم درباره مهدويت و قيام انقلاب مهدى موعود(عج)، اين است كه صرفا ماهيت انفجارى دارد ؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها، تبعيض ها، اختناق ها، حق كشى ها و تباهى ناشى مى شود ؛ نوعى سامان يافتن است كه معلول پريشانى ها است. آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت، هيچ طرفدارى نداشته باشد، باطل يكه تاز ميدان گردد، جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند و فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مى دهد و دست غيب براى نجات حقيقت از آستين بيرون مى آيد. از اين رو هر اصلاحى محكوم است ؛ زيرا هر اصلاح، يك نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنى است، دست غيب ظاهر نمى شود ؛ به عكس هر گناه، هر فساد، ظلم، تبعيض، حق كشى و هر پليدى به حكم اين كه مقدمه اصلاح كلى است و انفجار را قريب الوقوع مى كند و رواست، و هدف ها، وسيله هاى نامشروع را مشروع مى كنند! پس بهترين كمك به تسريع در ظهور، ترويج و اشاعه فساد است! اينجاست كه گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كام جويى است و هم كمك به انقلاب مقدس نهايى.

اين گروه به طور طبيعى به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهيان از منكر، با نوعى بغض و عداوت مى نگرند، زيرا آنان را از تأخيراندازان ظهور و قيام مهدى موعود مى شمارند.

در حالى كه آيات قرآن كريم در جهت عكس برداشت بالا است ؛ ظهور مهدى موعود، حلقه اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد اهل ايمان و عمل صالح باشد.

ظهور مهدى موعود تحقق بخش وعده اى است كه خداوند متعال از قديم ترين زمان ها در كتاب هاى آسمانى به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد»[14].

ايشان در فراز ديگرى مى نويسد: «حديث معروف كه مى فرمايد: «يملاء اللّه  به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا»[15] نيز شاهد مدعاى ما است، نه بر مدعاى آن گروه. در اين حديث نيز تكيه روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى رساند كه قيام مهدى(عج) براى حمايت از مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند... .

شيخ صدوق روايتى از امام صادق (علیه السلام)  نقل مى كند مبنى بر اين كه اين امر تحقق نمى پذيرد مگر اين كه هر يك از شقى و سعيد، به نهايت كار خود برسد. پس سخن در اين است كه گروه سعدا و گروه اشقيا، هر كدام به نهايت كار خود برسند.

در روايات اسلامى، سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى شوند. بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمى شوند. معلوم مى شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه هايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبده اى را پرورش مى دهد. اين خود مى رساند نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است ؛ بلكه اگر به فرض اصل حق از نظر كميت، قابل توجه نباشد، از نظر كيفيت، ارزنده ترينِ اهل ايمانند و در رديف ياران سيدالشهداء»[16].

 

علايم و نشانه هاى ظهور

پرسش 3  .  منظور از نشانه هاى ظهور چيست؟

شيخ مفيده (ره) در كتاب الارشاد انبوهى از اين نشانه ها و علايم را به طور فشرده نقل كرده است. به نظر او مهمترين نشانه ها عبارت است از:

1. جنبش ارتجاعى سفيانى.

2. قتل سيد حسنى.

3. جنگ قدرت بنى عباس.

4. گرفتن خورشيد در نيم روز ماه رمضان.

5. شكافته شدن زمين و فرورفتن تجاوزكاران.

6. فرورفتن زمين در مشرق و مغرب.

7. توقف خورشيد به هنگام نيم روز در وسط آسمان.

8. طلوع خورشيد از مغرب.

9. قتل نفس زكيه پشت دروازه كوفه در زمره هفتاد تن از شايستگان.

10. بريده شدن سر مردى از بنى هاشم در ميان ركن و مقام.

11. ويران شدن ديوار مسجد كوفه.

12. حركت پرچم هاى سياه از طرف خراسان.

13. قيام جنبش يمنى.

14. آشكار شدن مرد مغربى و تصرف سرزمين شام به وسيله لشگر او.

15. فروآمدن ترك ها در جزيره.

16. فروآمدن روميان در رمله.

17. طلوع ستاره اى درخشان و نورانى بسان ماه و آن گاه انعطاف خاص آن.

18. پديدار شدن سرخى در آسمان و گسترش آن در آفاق آسمان.

19. پيدايش ستون آتشى در مشرق به مدت سه تا هفت روز.

20. قيام امت عرب و بركنار شدن زمامداران عرب به وسيله ملت هاى خويش و به دست گرفتن زمام امور كشورها به وسيله مردم.

21. خروج جهان عرب از سيطره عجم (احتمالاً غربى ها).

22. كشته شدن رهبر مصر به دست مردم.

23. انهدام شام و اختلاف سه جريان سياسى در آن.

24. ورود پرچم هاى قيس و عرب به مصر و پرچم هاى «كنده» به خراسان.

25. ورود سپاهى از سوى مغرب و رسيدن به آنها به دروازه شهر حيره.

26. شكستن ديوار فرات و جريان يافتن آب در كوچه هاى كوفه.

27. خروج شصت پيامبر دروغين.

28. خروج دوازده امام دروغين.

29. به آتش كشيده شدن مرد گران قدرى از بنى عباس بين جلولا و خانقين.

30. ايجاد پل ارتباط ميان كوفه و بغداد.

31. وزش بادى سياه در آغاز روز.

32. ترس و ناامنى فراگيرى كه همه عراق و بغداد را فرا مى گيرد.

33. مرگ سريع و دردناك و نقص و زيان در اموال و جان و ثمرات.

34. آفت ملخ نابهنگام و بهنگام كشاورزى.

35. برداشت كم محصولات زراعى.

36. جنگ قدرت ميان عجم (غيرعرب) و خونريزى بسيار در ميان آنان.

37. شورش بردگان بر ضد برده داران و كشتن آنان.

38. مسلمان شدن گروهى از بدعت گذاران و به صورت ميمون و خوك درآمدن آنان.

39. تسلط كشورهاى عقب مانده به كشورهاى زورمندتر و ثروتمند.

40. طنين افكن شدن ندايى از آسمان و رسيدن آن به گوش جهانيان به زبان هاى گوناگون.

41. پديدار شدن چهره و سينه اى در كره خورشيد.

42. زنده شدن گروهى از مردگان و بازگشت آنان به دنيا به گونه اى كه مردم آنان را شناخته و با آنان ديدار مى كنند[17]. ...  آن گاه است كه (مردم) از ظهور آن امام موعود در مكه مكرمه و بيت اللّه  آگاه مى گردند و با شور و شوق و اخلاص به يارى او مى شتابند[18].

در رابطه با اين علايم و نشانه ها، توجه به چند نكته بايسته است:

1. باورداران به مصلح كل امام عصر(عج)، بايد همواره چشم انتظار ظهور آن حضرت باشند و با بهره گيرى از اصل انتظار، آمادگى هاى لازم را براى يارى و همراهى با امام موعود خويش كسب كنند. اين كه هنوز بعضى از نشانه ها تحقق نيافته باشند، هرگز به معناى نفى لزوم انتظار در هر روز و شب نيست.

2. علايم و نشانه هاى ظهور، چيزهايى هستند كه تا واضح نشوند، حضرت صاحب الزمان ظاهر نمى شود و حدوث هر يك از آنها، دليل اين است كه ايام فرج تا اندازه اى نزديك شده است ؛ اما دلالتى ندارد كه بعد از حدوث آن علامت، بلافاصله حضرت صاحب الامر ظهور كند ؛ ولى در مورد بعضى از آنها (مانند قيام سيد حسنى، و خروج سفيانى و...)، تصريح شده كه مقارن ظهور آن حضرت واقع مى شود.

3. خداوند امر ظهور امام زمان را تنها در يك شب، مقرر خواهد فرمود و در اين صورت نيازى به مقدمات طولانى نخواهد بود، بلكه بسيارى از نشانه هاى ذكر شده در روايات ممكن است طى همان يك شب و روز تحقق يابد.

4. بعضى از علايم و نشانه ها، به طور اعجاز و خارق العاده واقع مى شوند تا صحت ادعاى مهدى موعود(عج) را تأييد كنند و اهميت مسئله و فوق العاده بودن اوضاع را به جهانيان اعلام دارند. حكم اين علايم با ساير معجزات يكسان است و به صرف اين كه با جريان عادى سازگار نيست، نبايد آنها را مردود شناخت.

5. يكى از دلايل ذكر اين نشانه ها در روايات، آشنا شدن مردم با شرايط ويژه اى است كه قبل از قيام جهانى امام مهدى(عج) پديد مى آيد. آشنايى مردم با اين ويژگى ها، مى تواندعامل مهمى در شناسايى مدعيان دروغين مهدويت و رسوايى فرصت طلبانى باشد كه از جهالت مردم تحت پوشش نام مهدى(عج) سوء استفاده مى كنند!

6. احاديث اهل بيت (علیهم السلام)  علايم ظهور را به دو قسم تقسيم كرده اند:

يكى از آنها علايم حتمى است كه به هيچ قيد و شرطى مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود.

قسم دوم ؛ يعنى، علايم غيرحتمى، حوادثى است كه به طور مطلق و حتم از نشانه هاى ظهور نيست ؛ بلكه مشروط به شرطى است كه اگر آن شرط تحقق يابد، مشروط نيز محقق مى شود.

 

هنگامه ظهور

پرسش 4  .  اينكه بعضى از علايم ظهور به وقوع پيوسته، آيا نمى تواند نشانه اى از نزديك بودن قيام حضرت مهدى(عج) باشد؟

برخى بر اين باورند كه بسيارى از علايم ظهور اتفاق افتاده و تنها علايم حتمى ظهور باقى مانده است؛ پاسخ اين است كه واقعا نمى توان سخنى قطعى و كامل در اين مورد گفت ؛ زيرا منابع اصلى و قديمى شيعه، معمولاً از نشانه هاى خاص و محدود نام برده اند و بعضى از اين نشانه هايى كه به عنوان علايم اتفاق افتاده مطرح مى شود، در اين منابع وجود ندارد و يا بسيار كم رنگ مطرح شده است پس ارائه نظر قطعى در مورد اين نشانه ها، نياز به پژوهش هاى علمى و گسترده در همه اين منابع دارد.

از طرفى، سخن از واقع شدن بعضى از نشانه ها و تطبيق آنها با حوادث خارجى، دشوار است. به عنوان نمونه، در مواردى كه سخن از يك علامت و ظهور فرج بعد از آن مطرح شده، منظور گشايش و راحتى براى مؤمنان است (نه ظهور حضرت مهدى(عج)).

از امام باقر (علیه السلام)  نقل شده است: «منتظر صدايى باشيد كه از طرف دمشق، ناگهان به شما مى رسد كه آن، گشايشى بزرگ براى شما خواهد بود»[19].

در بعضى از روايات، سخن امام به گونه اى است كه خبر از يك اتفاق و واقعه مى دهد، نه اينكه بخواهد آن واقعه را يكى از علايم ظهور معرفى كند ؛ مانند وقوع گرماى شديد در زمين[20].

بعضى از نشانه ها نيز طورى است كه مى تواند معناى ديگرى - غير از معناى ظاهرى - داشته باشد ؛ مانند طلوع خورشيد از مغرب كه شايد كنايه به ظهور از مكه باشد. چنان كه امام على (علیه السلام)  فرمود: «و هو الشمس الطالعة من مغربها»[21].

با اين حال بعضى از علايم و نشانه هاى ظهور محقق شده است[22]. و اين مى تواند نويدى از نزديك شدن ظهور باشد. البته بايد دانست قيام امام وابسته به تحقق علايم نيست، بلكه وقوع آنها خبر از نزديك ظهور مى دهد. پس به استثناى برخى از علايم (نشانه هاى حتمى)، هيچ يك دلالت ندارند كه ميزان نزديكى آن حوادث با ظهور چه قدر است؟ براى مثال ممكن است پديده اى قرن ها قبل از قيام رخ دهد و پديده اى در بيست يا سى سال قبل از ظهور رخ نمايد.

بنابراين انتظار ظهور با ديدن اين حوادث نبايد به نحو عجولانه باشد، يعنى فكر كنيم با پيدايش فلان حادثه حتما تا چند روز يا هفته ديگر قيام شروع خواهد شد، بلكه اين مسائل، بيدارى را در ما به وجود مى آورد كه يك گام به آن وعده بزرگ الهى نزديك شده ايم و بايد خود را بيش از پيش در مسير اين نهضت جهانى، آماده كنيم. ظهور حضرت مهدى(عج)، منوط به اذن الهى است و اذن الهى زمانى است كه شرايط و زمينه هاى ظهور فراهم باشد.

در اين رابطه توجه به چند نكته بايسته است:

يكم. عده اى با توجه به اوضاع و شرايط فعلى حاكم بر جهان به اين باور رسيده اند كه دوره اى كه ما در آن زندگى مى كنيم همان دوره آخرالزمان است كه در روايات به آن اشاره شده است ؛ زيرا براى آخرالزمان نشانه هايى گفته شده (مانند گسترش فساد و تفسير دين براساس هوا و هوس و...) كه اين نشانه ها در دوره زمانى ما به وقوع پيوسته است پس زمان كنونى آخرالزمان است و ظهور نيز در اين دوران محقق مى شود. به علاوه با وجود انقلاب اسلامى ايران و زنده شدن نام و ياد امام زمان(عج)، آمادگى و اقبال مردم براى پذيرش ايشان بيشتر شده و اميد به ظهور زيادتر گشته است.

دوم. برخى از علما معتقدند: همان گونه كه غيبت دو مرحله اى بود و غيبت صغرى براى ايجاد آمادگى مردم براى ورود به غيبت كبرى لازم بود، ظهور نيز ممكن است دو مرحله اى باشد و با ظهور صغرى كه در انقلاب اسلامى ايران تجلى يافته است، مردم با حقيقت قيام امام زمان آشنايى بيشترى پيدا كرده اند و براى ظهور اصلى و قيام جهانى حضرت آماده مى شوند.

سوم. حركت عمومى كشورها و جوامع به سمت وحدت و همگرايى و به عبارت ديگر توجه به تشكيلات بين المللى و اتحاديه هاى منطقه اى و فاصله گرفتن از جزءگرايى، ملت ها را به اين نتيجه رسانده كه براى آينده اى بهتر، بايد مرزها را به حداقل رساند و جهان را دهكده اى كوچك دانست. اين رويداد، آمادگى مردم براى براى پذيرش يك حاكميت فراگير، بيشتر كرده است. البته استكبار جهانى تئورى دهكده جهانى را در جهت حفظ منافع خود و تك قطبى شدن جهان پى گيرى مى كند اما چه بسا اراده الهى به دست دشمنان خدا نيز انجام گيرد.

چهارم. اجحاف و تجاوز بيش از حد و روز افزون دولت هاى استكبارى به كشورهاى فقير به شكل هاى گوناگون از يك سو و لجام گسيختگى فرهنگى و فكرى و علمى ؛ مانند بحران هويت، بحران مشروعيت، بحران مدنيت از سوى ديگر، باعث هرج و مرج در زندگى بشر شده است.

اين گونه مسائل و مباحث اين واقعيت را اثبات مى كند كه آينده روشن فقط در سايه حاكميت فردى آسمانى است كه احتمالاً ظهورش نزديك است.

پنجم. گاهى خبرهايى مبتنى بر نزديكى ظهور به برخى از شخصيت هاى نسبت داده مى شود كه نياز به تامل و بررسى دارد. بايد دانست كه امر مشخص نمودن زمان ظهور را فقط در اختيار خداوند است و هيچ كس نمى تواند براى آن زمانى معيّن كند، ولى متأسفانه گاهى شايعاتى مطرح مى شود كه به هيچ عنوان اساس درستى ندارد.

 

دجال و سفيانى

پرسش 5  .  دجال و سفيانى كيستند و چرا خروج آنها از علايم حتمى ظهور شمرده شده است؟ آيا آنان واقعا به جنگ با حضرت مهدى(عج) خواهند پرداخت؟

البته خروج سفيانى از علايم حتمى ظهور است اما خروج دجال از نشانه هاى حتمى نيست. اينك درباره هر يك به اختصار توضيح مى دهيم.

الف. خروج سفيانى

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «السفيانى من المحتوم و خروجه فى رجب...»[23] ؛ «سفيانى از نشانه هاى حتمى است و (آغاز) شورش او در ماه رجب خواهد بود...».

وى از اولاد ابوسفيان و نامش براساس بعضى از روايات عثمان بن عتبه است. سفيانى با تظاهر به ديندارى، گروه زيادى از مسلمانان را مى فريبد و به گرد خود مى آورد و بخش گسترده اى از سرزمين هاى اسلامى را به تصرف خويش در مى آورد و بر مناطق شام، دمشق، حمص، فلسطين سيطره و تسلط مى يابد اما مناطق شيعه نشين تسليم او نمى شوند و به همين جهت در كوفه و نجف به قتل عام شيعيان مى پردازد و براى كشتن و يافتن آنها جايزه تعيين مى كند.

در روايات توصيفات زيادى از او شده و تا حدودى شخصيت او به تصوير درآمده است: «پسر خورنده جگرها از بيابان خشك بيرون مى آيد و او مردى است ميانه بالا و بزرگ سر و آبله رو. زمانى كه او را مى بينى، گمانت كه او اعور است. نامش عثمان و نام پدرش عتبه است او از فرزندان ابوسفيان است. هر گاه به سرزمينى مى رسد كه همواره داراى آب صاف است، آنجا مستقر مى شود»[24].

سفيانى شورش خود را از خارج دمشق (منطقه وادى يابس) شروع مى كند و آن مصادف با سالى است كه امام زمان قيام خواهد كرد.

امام باقر (علیه السلام)  مى فرمايد: «خروج سفيانى و قيام قائم، در يك سال است»[25].

او در شهرهاى اسلامى (به خصوص عراق) به كشتار مى پردازد و براساس روايات با سپاه يمانى و سيد خراسانى درگير مى شود. آن گاه به سمت جزيرة العرب (عربستان) نيز بر مى دارد و پس از فتح مكه سه روز به غارت و كشتار مردم مدينه و تخريب مسجد النبى مشغول مى شود. وى آن گاه كه از ظهور مهدى(عج) با خبر مى گردد، با سپاهى عظيم به جنگ آن حضرت مى رود و در منطقه بيدا (بين مكه و مدينه)، سپاه امام(عج) برخورد مى كند و به امر خدا، همه لشكريان وى به جز چند نفر در زمين فرو مى روند و هلاك مى شوند[26].

براساس پيش بينى برخى روايات، قيام حضرت مهدى(عج) حدود نه ماه بعد از خروج سفيانى، خواهد بود.

هشام بن سالم مى گويد: امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «وقتى سفيانى به پنج شهر مسلط شد، نه ماه بشماريد...»[27]. در واقع مدت فعاليت سفيانى پانزده ماه خواهد بود كه شش ماه آن به تصرف مناطق و جنگ هاى مختلف مى گذرد.

امام صادق (علیه السلام) مى فرمايند: «چون سفيانى به مناطق پنج گانه سيطره يافت، برايش نه ماه بشماريد (فعدّوا له تسعه اشهر)»[28].

بدون ترديد در حكومت حضرت مهدى(عج)، كسانى همانند سفيانى، مجالى براى تحرك و فعاليت نخواهند داشت. از آنجايى كه سفيانى خصومت شديدى با حضرت مهدى(عج) خواهند داشت و نداى دعوت او را اجابت نخواهد كرد، با اقدامات قاطع آن حضرت رو به رو خواهد بود. برخى روايات بر كشته شدن او به دست امام مهدى(عج) دلالت مى كنند. از جمله امام على (علیه السلام)  مى فرمايد: «خداوند سپاه سفيانى را نابود مى كند و هيچ كس از آنها جز سفيانى روى زمين باقى نمى ماند ؛ در اين حال مهدى(عج) او را مى گيرد و گردن مى زند...»[29].

ب. ظهور دجال

يكى از نشانه هايى كه درباره آن، مطالب زيادى مطرح شده و جزو علايم غيرحتمى است، ظهور دجال است. آنچه در توصيف دجال معروف است، اين است كه وى مردى است كافر (برعكس سفيانى كه ادعاى مسلمانى مى كند و ذكر يارب يارب مى گويد و...) يك چشم بيش ندارد، آن هم در پيشانى اش واقع شده و مانند ستاره اى مى درخشد.

حال منظور از اين دجال كيست؟ آيا در جامعه كنونى ما مصداق دارد؟

دجال از ريشه دجل به معناى دروغ گوى حيله كار است. اصل داستان دجال در كتاب هاى مسيحيان است. در انجيل اين واژه بارها به كار رفته است و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند، به عنوان دجال ياد شده است. در ترجمه انگليسى كتاب هاى مقدس مسيحى واژه «آنتى كِراسْت»[30] (دجال،ضدمسيح) به كار رفته است.

در روايات زيادى از اهل سنت، خروج دجال از نشانه هاى برپايى قيامت دانسته شده است. در كتاب هاى روايى شيعه، تنها چند روايت در مورد خروج دجال به عنوان يكى از علايم ظهور حضرت مهدى(عج) آمده است كه از نظر سند، معتبر و قابل قبولى نيستند[31].

در حديثى آمده است: «هنگامى كه غنايم قسطنطنيه را تقسيم مى كنند، خبر خروج دجال به حضرت و يارانش مى رسد»[32].

با توجه به معناى لغوى «دجال»، مقصود از آن، چه بسا نام شخص معينى نباشد ؛ بلكه هر كس كه با ادعاى پوچ و بى اساس و با تمسك به انواع و اسباب حيله گرى و نيرنگ در صدد فريب مردم باشد، دجال است. بر اين اساس دجال ها متعدد خواهند بود. بنابراين احتمال، قضيه دجال بيانگر اين مطلب است كه در آستانه انقلاب مهدى(عج)، افراد حيله گرى براى نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلى همه تلاش خود را به كار مى گيرند تا با تزوير و حيله گرى مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استوارى رهبرى دچار ترديد سازند!!

چه بسا «دجال» كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر ضد جهان باشد. استكبار با ظاهرى فريبنده و با قدرت مادى، صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد، سعى مى كند مردم را فريب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فريبنده خود كند. براين اساس است كه پيامبران، امت هاى خود را از فتنه دجال بيم داده اند: «ما بعث الله نبيا الا و قد انذر قومه الدجال»[33]؛ «هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر آنكه قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت».

به نظر نگارنده، ظهور شخصى به نام دجال و دشمنى هاى شديد او با امام مهدى و فتنه هاى فراوان او، قرين صحت است و براساس روايات گروه هاى فراوانى (چون يهوديان، زنا زادگان، شراب خواران، آوازه خوانان، افراد سفيه و...) از او حمايت خواهند و فرجام كار او نيز كشته شدن به دست امام مهدى(عج) است.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «قائم بعد از غيبت ظهور مى كند و دجال را مى كشد و زمين را از هر ظلم و ستمى پاك مى سازد»[34].

البته در منابع اهل سنت آمده كه دجال به دست عيسى (علیه السلام)  كشته مى شود كه منافاتى با اين ديدگاه شيعه ندارد ؛ زيرا عيسى (علیه السلام)  تابع حضرت مهدى(عج) بوده و به دستور او دجال را مى كشد.

 

انتقام امام زمان(عج)

پرسش 6  .  امام زمان را دوست دارم ؛ ولى از آنجايى كه مى دانم در صورت ظهور، ايشان انتقام مظلومان را مى گيرد و انسان هاى بد را به سزاى اعمال شان مى رساند و چون من از وضعيت خود آگاه نيستم، مى ترسم جزء آن انسان ها باشم! به همين دليل از ايشان مى ترسم؟!

با شناخت و بينش درست نسبت به اهداف وفلسفه قيام امام مهدى(عج) نه تنها انسان را ترس فرا نمى گيرد، بلكه از آن استقبال كرده و از آن راضى و مسرور خواهد شد. در روايات مختلفى آمده است: «يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...»[35] ؛ «ساكنان آسمان و زمين از او خشنودند» و «يتمنى الاحياءُ الامواتَ مما صنع الله عز و جل باهل الارض من الخير» ؛ «... زندگان آرزو مى كنند اى كاش مردگان مى ديدند كه آنچه خداوند از خير و خوبى براى مردم انجام داده است»[36].

مردم به مهدى(عج) مهر مى ورزند و به سويش پناه مى برند آن چنان كه زنبورهاى عسل به سوى ملكه خود پناه مى برند (يأوى الى المهدى امته كما تَأوى النحل الى يعسو بها) عدالت را در پهنه گيتى مى گستراند و صفا و صميمت صدر اسلام را به آنان باز مى گرداند[37].

آرى اين درخشان ترين و شكوهمندترين لحظه تاريخى است كه كل بشر آمال و آرزوهاى صلح گرايانه و عدالت خواهانه را در سيما و رفتار حضرت مهدى(عج) متجلى خواهند ديد و مشتاقانه و آگاهانه از او اطاعت خواهند كرد و به وجودش خواهند باليد. براين اساس او امام بر حق و خليفه و حجت خدا بر روى زمين است و نجات دهنده و ياور مستضعفان و صالحان مى باشد. زمانى كه او ظهور مى كند همه موجودات استعدادهاى نهانى غايى خود بروز خواهند داد و از جماد و نبات گرفته تا انسان، همگى مانند زمين تشنه اى كه باران را در خود جذب مى كند استعدادهاى واقعى خود را نشان مى دهند و به كمال و معنويت سوق داده مى شوند. با وجود مبارك امام عصر حتى زمين ها، كوه ها و طبيعت به بركت قدمش، با بركت مى شوند و به استقبالش خواهند شتافت. پس به جاى ترس و نگرانى و به جاى اضطراب و ناراحتى با نگاهى اميدوار و نشاطى روح افزا در جهت آمادگى براى استقبالش تلاش كنيم.

حكومت امام زمان تمامى عالم را فرا خواهد گرفت و حصارها و مرزها برچيده و قانون الهى حاكم خواهد شد. امام مهدى(عج) در نخستين قدم اصلاحى و تربيتى، عقل و دانش مردم را كامل و اخلاق و رفتارشان را اصلاح خواهد كرد ؛ يعنى مهم ترين برنامه او فرهنگى و تربيتى خواهد بود، نه برخوردهاى تنبيهى و استبدادى. در واقع آن حضرت براى نجات و رستگارى مردم مى آيد، نه براى سخت گيرى و دشمنى. به همين جهت همه در راحتى و امن و امان خواهند بود.

او نجات دهنده بشريت از ظلم و كفر و جهل و بيداد است. در پرتو هدايت گرى و ارشادات او، انسان ها در مسير تعالى و تكامل قرار گرفته و تمامى كوته بينى ها، تنگ نظرى ها و افكار بسته و كوتاه - كه سرچشمه بسيارى از تضادها و برخوردهاى خشونت آميز اجتماعى است - برطرف خواهد شد و...  .

حال با اين مطلب مژده و خبر مسرت بخش بايد كاملاً اميدوار بود و در آرزوى تحقق اين حكومت جهانى، لحظه شمارى كرد. البته وحشت و بيم براى گروه باطل (مفسدان، ظالمان و كافران) است ؛ آن هم در صورتى كه ايمان نياورند و يا عمل خيرى انجام ندهند و بر ظلم و فسادگرى خود پافشارى كنند كه مشمول خشم و قهر حضرت خواهند شد.

 

شرايط ظهور امام زمان(عج)

پرسش 7  .  مى گويند امام مهدى(عج) زمانى ظهور مى كند كه شرايط آن فراهم شود ؛ با توجه به وضعيت فعلى جهان آيا مى توان گفت ظهور نزديك است و نيز شرايط فراهم است؟

شرايط به امورى گفته مى شود كه تحقق ظهور وابسته به وجود آنهاست و تا آنها محقق نشوند، ظهورى در كار نخواهد بود. اما علايم و نشانه ها، آن دسته رويدادها و حوادثى است كه براساس گفته پيشوايان معصوم، قبل و يا در آستانه ظهور واقع خواهد شد و تحقق هر كدام نويد نزديك بودن قيام حضرت را مى دهد. براين اساس انقلاب جهانى امام علاوه بر اين كه داراى علايم و نشانه هايى است كه پيش از وقوع آن روى مى دهد، داراى يك سرى شرايط و بايسته هايى است كه با تحقق آنها، قيام اتفاق خواهد افتاد. در رابطه با اين انقلاب و يا هر انقلاب واقعى ديگر، چند شرط متصور است.

يك. قانون و برنامه كامل و جامع

مى دانيم كه زندگى بشرى به خصوص در عصر حاضر با كاستى ها و دشوارى هاى فراوانى رو به رو بوده و مهم ترين خواسته ها و نيازهايش از جمله عدالت، معنويت و رفاه واقعى است هيچ مكتب و دولت و انقلابى نيز نتوانسته به طور اساسى مشكلات بشر را برطرف كند و اگر موفقيتى داشته در بعضى از ابعاد و محدود بوده است. در واقع براى رفع همه كاستى ها و تحقق اهداف عالى جامعه بشرى نياز به يك برنامه كامل و جامع است كه تاكنون هيچ يك از مكاتب و نحله هاى بشرى نتوانسته اند آن را ارائه دهند و اين تنها در كتاب آسمانى (قرآن) وجود دارد كه حضرت مهدى(عج) مبيّن آن و تحقق بخش تمامى آموزه هاى آن با يك انقلاب جهانى خواهد بود.

يك انقلاب براى در هم شكستن وضع موجود و برقرارى وضع مطلوب به دو برنامه نياز دارد:

1. برنامه اى جامع براى مبارزه با مشكلات و تغيير وضع موجود.

2. قانون متناسب براى حركت جامعه به طرف وضعيت مطلوب و براساس نيازهاى واقعى جامعه.

قيام حضرت مهدى(عج) نيز اين شرط لازم را دارد. برنامه انقلاب جهانى آن حضرت مبارزه پيگر و جدى با حكام جور و سردمداران فكرى و نظامى جامعه بشرى و نابودى كامل فساد و ظلم و كفر است. آن حضرت هم داراى اين برنامه و هدف است و هم براساس پيش بينى هاى قرآنى و روايى موفق و پيروز خواهد بود.

برنامه حضرت در قسمت دوم، براساس عمل به كتاب خدا و سنت پيامبر است كه كامل ترين و بهترين برنامه زندگى انسانى است. اين قانون جامع، متناسب با همه نيازهاى جامعه و ضامن تمام حقوق فردى و اجتماعى در يك نظام عادلانه حكومتى است.

پيامبر (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «سيره و سنت او، سنت من است مردم را بر دين و آيين من به پا خواهد داشت و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مى كند»[38].

دو. رهبرى مقتدر و توانمند

شرط ديگر براى پيدايش يك انقلاب وجود رهبر و پيشوايى آگاه، توانمند و دلسوز است تا با آشنايى كامل از اهداف، برنامه ها، زمينه ها و موانع، با مديريتى صحيح و قاطع، حركت انقلابى را راهبرى كند و تا آخرين نفس ادامه دهد. هم چنين بتواند فرمان روايى جهان را در دست گرفته و عدالت را در آن گسترش دهد. انقلاب عظيم مهدوى، به يقين داراى اين شرط است. حضرت مهدى(عج) با توجه به مقام امامت شان، مسلما شايستگى چنين منصبى را دارد و مى تواند چنين مسئوليتى را بر عهده بگيرد.

سه. ياران ايثارگر و مجريان توانمند

شرط ديگر يك انقلاب وجود يارانى فداكار است كه با آشنايى نسبت به برنامه ها و اهداف و اعتقاد به آنها تا آخرين لحظه، از رهبر و انقلاب دست بر ندارند و آماده هر گونه فداكارى باشند.

قيام جهانى امام مهدى نيز نياز به يارانى دارد كه ضمن آشنايى و اعتقاد به امام و دين تا آخرين لحظه فداكارى كنند. اين جمعيت خالص و مخلص كه اصحاب حضرت را تشكيل مى هند، نقش جدى و قابل توجهى در رهبرى سپاه و فتح كشورها و اداره مناطق و سرزمين ها ايفا خواهند كرد.

امام جواد (علیه السلام)  در اين زمينه مى فرمايد: «اصحاب مهدى به سوى او اجتماع مى كنند كه سيصد و سيزده نفراند ؛ به تعداد اهل بدر از نقاط مختلف زمين... وقتى اين عده جمع شدند، خدا امر او را ظاهر مى كند و چون عده كامل شد كه ده هزار نفراند، به اذن خدا خروج مى كند»[39].

چه بسا اين شرط هنوز تحقق نيافته و تعداد ياران آن حضرت - به خصوص اصحاب خاص - كامل نشده است تا قيام نيز صورت گيرد.

چهار. آمادگى عمومى و بالارفتن سطح رشد و فهم مردم

يكى ديگر از شرايط يك انقلاب و تحقق آن، پذيرش مردمى و قابليت آنان است، اگر مردم آن را نخواهند، و شرايط فكرى و روانى فراهم نباشد، آن قيام به سرانجام نمى رسد ؛ چنان كه نهضت الهى امام حسين (علیه السلام)  به جهت عدم همراهى مردم در ظاهر شكست خورد و آن حضرت به شهادت رسيد.

قيام حضرت مهدى(عج) نيز اين شرط را لازم دارد. مردم بايد به حدى از رشد و آگاهى رسيده باشند كه پذيراى حركت اصلاحى و قيام بزرگ منجى عالم بشريت باشند. وجود اين آمادگى از شرايط بسيار مهم براى ظهور مصلح موعود است ؛ چرا كه با وجود آن، حركت اصلاحى حضرت به نتيجه خواهد رسيد.

از ميان چهار شرط ياد شده، دو شرط فراهم است و آن طرح و برنامه كامل براى اداره جهان و وجود رهبر شايسته و كارآمد است. اما شرط سوم و چهارم نيز لازم است فراهم شود و مردم آمادگى پذيرش انقلاب او را داشته باشند.

براين اساس مى توان تفاوت هاى ميان شرايط و علايم ظهور را چنين شمارش كرد:

1. رابطه ظهور با شرايطش واقعى است. يعنى تا آنها نباشند ظهور هم اتفاقى نمى افتد حال آن كه علايم، دلالت بر ظهور مى كنند و از امكان و نزديكى وقوع چنين حادثه عظيمى خبر مى دهند.

2. شرايط ظهور با هم ارتباط متقابل و واقعى دارند، حال آن كه ارتباط خاصى ميان نشانه هاى ظهور مشاهده نمى شود.

3. شرايط ظهور همگى با هم بايد در يك زمان محقق باشند حال آنكه علايم ظهور، به طور طبيعى طى ماه ها و سال ها و قرن ها رخ مى دهند.

4. شرايط ظهور بايد مداومت داشته باشند و شرط بقاى ظهورند، حال آنكه نشانه هاى ظهور در زمانى خاص رخ مى دهند و نه لزوم و نه امكان دارد كه آن شرايط در مدت زمانى طولانى واقع شوند و وقوع آنها ادامه يابد.

5. شرايط ظهور تنها در زمان ظهور است كه به حد اعلاى خود مى رسند ؛ حال آن كه تمامى نشانه ها به مرور پيش از ظهور رخ مى دهند.

6. همه شرايط ظهور بايد متحقق باشند ؛ با آنكه نشانه هاى ظهور لازم نيست كه همه شان رخ بدهند و تنها حدوث علايم حتمى كافى است و بقيه به نزديكى ظهور دلالت مى كنند و اگر پيش ازظهور رخ ندهند، مشكلى در امر ظهور پيش نمى آيد[40].

 

پرسش 8  .  به نظر شما امام زمان(عج) آمدنى است يا آوردنى؟

يكى از مطالب مهمى كه در ميان آيات نورانى قرآن بارها مورد تصريح قرار گرفته، مسئله «قانون هاى حاكم بر جهان هستى و تاريخ و جامعه» است. طبق آيات فراوانى، تاريخ بشر و سرنوشت انسان ها در دايره نظام خاصى رقم مى خورد به طورى كه هر گونه دگرگونى و انقلابى، تابع يك سلسله قوانين مشخص و معيّنى است كه از سوى خداوند، براى تدبير جهان به اجرا درآمده است. در تعابير قرآنى از آنها با عنوان «سنت هاى الهى» ياد شده است.

شايد بتوان يكى از اين سنت ها را، «سنت دريافت پاداش به اندازه تلاش و كوشش» ناميد. طبق اين سنت، بهره مندى از نعمت هاى الهى، به ميزان سعى و تلاش آدمى بستگى دارد و اين انسان است كه در پرتو اختيار، با عمل، خويش يا جامعه را به پيش مى برد و تاريخ را تكامل مى بخشد و يا به خاطرسستى و عدم تلاش، قابليت دريافت نعمت هاى الهى را از دست مى دهد و در سرازيرى سقوط قرار مى گيرد.

قرآن درباره اين سنت مى فرمايد: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلاْءِنْسانِ إِلاّ ما سَعى وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى»[41].

بنابراين اعطاى نعمت هاى الهى - اعم از مادى يا معنوى - بسته به چگونگى تلاش و كوشش انسان است.

البته بايد در نظر داشت كه در كنار اين سنت، قانون امدادرسانى و تأييدات غيبى خداوند - كه در مواقع لزوم براى يارى انسان هاى پاك و مصلح به اجرا در مى آيد - تحت الشعاع واقع نمى شود ؛ بلكه هر گاه انسان تا حدودى به وظايف خويش در قبال تكاليف الهى عمل كنند، آن سنت نيز به اجرا درخواهد آمد.

خداوند مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»[42].[43] براساس اين آيه، مرحله فعليت رسيدن به سنت حضرت و يارى مؤمنان مشروط به انجام دادن وظيفه از سوى آنان است.

با توجه به اين مقدمه، روشن مى شود كه حضرت مهدى هم آمدنى است و هم آوردنى، يعنى بايد مردم - يا حداقل يكتاپرستان و مؤمنان - به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و زمينه را براى قيام فراهم سازند. هم چنين بسترى فراهم سازند كه مردم جهان، نوعى آمادگى ذهنى و درخواست قلبى براى ظهور منجى آسمانى داشته باشند.

از طرفى خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهانى، هر وقت اراده كند، اذن قيام را صادر خواهد كرد. از اين لحاظ امام مهدى آمدنى است و ممكن است براساس اراده الهى، و با توجه به نياز شديد بشر، منتظر بعضى از زمينه ها و شرايط نباشد. اما آنچه در اين جا اهميت دارد، اراده و اختيار انسان ها است. زيرا بخشى از مقدمات در اختيار انسان ها نهاده و از آنان خواسته شده است در اين جهت گام بردارند و هرگز سستى و كاهلى از خود نشان ندهند. در واقع براساس فلسفه متعالى تاريخ (نگرش دينى به آينده جهان) آينده بشر، جبرى و الزامى نيست ؛ بلكه منوط به اراده و خواست انسان ها است و تا اين خواست همگانى صورت نگيرد، احتمال ظهور كم رنگ تر مى شود.

اما در نظر فيلسوفان تاريخ و نحله هاى مختلف فكرى (مانند هگل، ماركس، كانت و...) آينده تاريخ جبرى است و اختيار انسان ها در شكل گيرى مقصد و مسير تاريخ تأثير چندانى ندارد[44].

براساس سنت هاى الهى نيز سرنوشت هر جامعه اى بسته به رويكرد و اراده آن جامعه دارد، بدين معنا كه اراده جمعى مردم سبب پديد آمدن زمينه ها و بسترهايى مى شود و بر اين اساس است كه در بعضى از روايات اشاره به زمينه سازان شده است كه باعث آمدن امام مهدى(عج) مى شوند: «يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدى يعنى سلطانه» ؛ «از مشرق زمين مردمانى خروج مى كنند و زمينه ساز حاكميت مهدى موعود مى گردند»[45].

 

ياران امام زمان(عج)

پرسش 9  .  چرا بيشتر ياران حضرت مهدى(عج) مرد هستند و تنها عده محدودى زن در بين آنان حضور دارند؟ اين عده كم، چه كارى مى توانند انجام دهند؟!

نقش زنان در يارى حضرت

گفتنى است در مواردى كه يارى كردن مربوط به حالت جنگ و قيام و جهاد باشد، طبيعى است كه مردان بايد حضور فعالانه ترى داشته باشند ؛ چرا كه خداوند با توجه به ويژگى هاى جسمى و روحى زنان و مردان، وظايف و تكاليف را قرار مى دهد و ويژگى ها و مشكلات جنگ، به گونه اى است كه نه با جسم زن سازگارى دارد و نه با روح او همخوانى، لذا وظيفه جهاد از دوش آنان برداشته شده است، مگر در زمان ضرورت.

در روايتى هم كه به حضور سيزده زن اشاره شده بود، آمده كه آنان همان گونه كه همراه رسول خدا بودند فعاليت خواهند كرد. جالب اين است كه اين بانوان، از جمله كسانى اند كه از دنيا رفته اند و در زمان ظهور باز خواهند گشت و به فعاليت هايى چون مداواى مجروحان و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامة از امام صادق (علیه السلام)  نقل كرده كه كه اين سيزده زن عبارت اند از: قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه واليه، سميه، زبيده ام خالد، ام سعيد حنفيه، ام خالد جهنيه و...[46].

بر اين اساس يارى رساندن زنان به حضرت، تنها منحصر به جبهه جنگ و شهادت نيست، بلكه عرصه هاى مختلفى چون عرصه فرهنگ، تربيت، اجتماع، و... را نيز در بر مى گيرد. حوزه هايى كه در آنها ميدان يارى براى زنان، حفظ كرامت زن باز است و قطعا آنان در حكومت حضرت، مى توانند در اين عرصه ها نقش داشته باشند ؛ به عنوان نمونه در زمان فعاليت دجال، عده اى از زنان به يارى او مى شتابند و او را تبليغ مى كنند ؛ اما در مقابل بانوان مسلمانى قرار دارند كه بر ضد دجال فعاليت دارند.

ابوسعيد خدرى مى گويد: «هر جا دجال قصد مى كند به آنجا برود، زنى به نام لئيبه (طيتبه)، پيش از او خود را به آنجا مى رساند و مى گويد دجال به سوى شما مى آيد، از او دورى جوييد و از عاقبت كارش برحذر باشيد»[47].

 

پرسش 10  .  آيا ياران اصلى امام زمان(عج) عصاره تاريخ اند و از ميان اين همه انسان هاى صالح و اولياى الهى انتخاب آنان چگونه صورت مى گيرد، يعنى آنها داراى چه ويژگى هاى مى باشند كه به اين مقام برگزيده شده اند؟!

انقلابى بزرگ و جهانى، نيازمند رهبران و مديرانى لايق، كاركشته، وارسته و پرتوان است كه هم پيروزى اش تأمين گردد و هم اهداف و برنامه هاى فراگير آن تحقق يابد. بستر زمان و تاريخ، دروازه ورودى انسان ها به دانشگاه مهدوى است ؛ دانشگاهى كه در آن مليّت و قوميّت، مذهب، نژاد، مقطع زمانى و... مطرح نيست ؛ بلكه فراملى، قومى، نژادى و انسانى است. براين اساس قيام مهدوى، به حدى گسترده و فراگير است كه در قلمرو آن، همه مليت ها و گروه ها - از گذشته تا حال و آينده - حضور دارند و حتى ملائكه الهى نيز در آن به ايفاى نقش مى پردازند.

پس از آنجايى كه در ميان ياران حضرت، پيامبران و اولياى الهى (چون عيسى، يوشع، خضر، اصحاب كهف و...) و هم از اصحاب پيامبر اسلام و اميرمؤمنان (علیه السلام)  (چون سلمان و مالك، ابوذر و...) حضور دارند، مى توان گفت آنان عصاره تاريخ خواهند بود. علاوه بر آن كه خود حضرت مهدى(عج) ادامه دهنده راه همه پيامبران و اوصيا و دارنده همه سنن و مواريث آنان است ؛ به طور طبيعى يارانش نيز دارنده اين ميراث گران بها خواهند بود.

البته در مجامع روايى بر 313 يار خاص آن حضرت تاكيدات ويژه اى شده و اوصاف و خصلت هايى براى آنان شمارش شده است كه نشان مى دهد واقعا آنان انسان هاى برتر، شايسته و برگزيده هستند و توان انجام اين مأموريت بزرگ الهى را دارند.

اوصاف ياران در قرآن:

در قرآن، آياتى وجود دارد كه ويژگى هاى برشمرده آنها را، مى توان بر ياران خاص حضرت مهدى(عج) تطبيق داد و در بعضى از روايات نيز، بيان شده كه اين آيات در مورد مهدى(عج) و اصحابش باشد ؛ از جمله مى فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ»[48].

براساس اين آيه خداوند در آينده جمعيتى را براى حمايت دين بر مى انگيزد و اوصاف كسانى را كه بايد اين رسالت بزرگ را انجام دهند، چنين شرح مى دهد:

1. آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودى او نمى انديشند. هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند. «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»

2. در برابر مؤمنان خاضع و فروتن هستند. «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤمِنِينَ»

3. در برابر ستمكاران قدرتمند هستند. «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ»

4. جهاد در راه خدا برنامه هميشگى آنهاست. «يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ»

5. ثابت قدم بوده و از ملامت كنندگان باكى ندارند. «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»

در پايان مى فرمايد: «به دست آوردن اين امتيازات (علاوه بر كوشش شخصى)، مرهون فضل الهى است كه به هر كس شايسته باشد، داده مى شود. «ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».

در روايتى از امام صادق (علیه السلام)  اوصافى براى ياران حضرت مهدى بيان شده كه با اوصاف مذكور در آيه هماهنگ است[49].

به طور كلى مى توان اوصاف، و ويژگى هاى ياران خاص حضرت را در روايات چنين شمارش كرد.

اوصاف ياران در حديث:

1. شناخت عميق نسبت به خدا ؛ امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «در قلوب آنان (ياران مهدى)، نسبت به ذات خدا شكى نيست»[50]

«آنان به وحدانيت خداوند آن چنان كه حق وحدانيت اوست، اعتقاد دارند»[51].

2. معرفت امام زمان(عج) ؛ امام سجاد (علیه السلام)  مى فرمايد: «آنان كسانى اند كه به امامت مهدى(عج) اعتقاد دارند»[52].

3. اخلاص ؛ امام جواد (علیه السلام)  فرمود: «هنگامى كه براى مهدى، 313 تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد كرد»[53].

4. اطاعت و فرمانبرى ؛ امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «اطاعت آنان از امام، بيشتر از فرمانبرى كنيز در برابر مولايش است»[54].

5. استقامت ؛ آن حضرت هم چنين فرمود: «... گويا قلب هاى آنان مانند تكه هاى آهن است... محكم تر از سنگ است»[55].

6. جان نثارى ؛ از امام صادق (علیه السلام)  نقل شده است: «آنان پروانه وار شمع وجود امام را در ميان گرفته و او را با جانشان محافظت مى كنند (يحفون به)»[56].

7. برخوردارى از تأييدات الهى ؛ امام على (علیه السلام)  فرمود: «... خداوند مردى (مهدى) را در آخرالزمان مى انگيزاند... او را به ملائكه اش تأييد كرده و انصارش را حفظ خواهد نمود»[57].

8. شهادت طلبى ؛ امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «ياران مهدى، آرزو مى كنند كه در راه خدا به شهادت برسند»[58].

9. صبر و بردبارى ؛ امام على (علیه السلام)  مى فرمايد: «ياران مهدى، گروهى اند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر او منت نمى گذارند و از اين كه جان خويش را تقديم حضرت حق مى كنند، به خود نمى بالند و تكبر نمى كنند»[59].

10. شيران روز و زاهدان شب ؛ امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «گويا من نظر مى كنم به قائم و اصحاب او در نجف و كوفه، سجده ها به پيشانى هاى آنها اثر گذاشته است ؛ شيران در روز و راهبان در شب اند...»[60].

11. همدلى ؛ امام على (علیه السلام)  فرمود: «ايشان يكدل و هماهنگ هستند»[61].

12. خواستار بركت ؛ از امام صادق (علیه السلام)  آمده است: «آنان بر فراز اسب هاى خود دست بر زين امام مى كشند و تبرك مى جويند»[62].

13. عبادت الهى ؛ امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «در دل شب، از خشيت خداوند، ناله هايى دارند مانند ناله مادران پسر مرده» و «شب ها را با عبادت به صبح مى رسانند و روزها را با روزه به پايان مى برند»[63].

14. شجاعت ؛ امام على (علیه السلام)  مى فرمايد: «همه شيرانى اند كه از بيشه ها خارج شده اند و اگر اراده كنند كوه ها را از جا بر مى كنند»[64].

15. علم و بصيرت ؛ امام على (علیه السلام)  مى فرمايد: «پس گروهى در آن فتنه ها صيقلى مى شوند، مانند صيقل دادن آهنگر، شمشير را. ديده هاى آنان به نور قرآن جلا داده و تفسير در گوش هايشان جا گرفته است. در شب جام حكمت را به آنها مى نوشانند، بعد از اين كه در بامداد هم نوشيده باشند»[65].

16. حق ياورى ؛ امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «خداوند به وسيله آنها، امام حق را يارى مى كند»[66].

17. حكمت نورانى ؛ از امام صادق (علیه السلام)  نقل شده است: «گويى دل هاى آنان مشعل نورانى است (كان قلوبهم القناديل)»[67].

با توجه به اين روايات، روشن مى شود كه ياران حضرت مهدى(عج)، داراى چنان ويژگى ها و اوصاف برتر و كم نظيرى هستند كه به حق در اين مقام و موقعيت قرار گرفته اند و بدين جهت نقش مهمى در پيروزى آن قيام جهانى خواهند داشت.

 

 

دوران ظهور امام زمان(عج):

 

رشد عقلى در عصر ظهور

پرسش 11  .  اينكه در حديث مى فرمايد: «چون قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان مى گذارد و عقول آنان را متمركز ساخته و اخلاق شان را كامل مى كند» يعنى چه؟ منظور از دست گذاشتن بر سر بندگان خدا به چه معناست؟

اين روايت از امام باقر (علیه السلام)  در كتاب الخرائج و الجرائح راوندى و بحارالانوار نقل شده است كه آن حضرت مى فرمايد:

«اذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم»[68].

براساس اين روايت، عقول و افكار مردم متمركز و شكوفا و اخلاق آنان كامل مى شود.

در تبيين اين كلام شگفت انگيز، بايد گفت: منظور اين نيست كه حضرت مهدى(عج) بر سر تك تك انسان ها دست مى كشد و پس از آن عقول مردم كامل مى شود، هر چند آن حضرت به يقين از ولايت تكوينى خود استفاده كاملى مى كند و با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدايت هاى پيامبر گونه خود، آنان را هدايت و راهنمايى مى كند. مقصود از «دست» در اين روايت، دست رحمت، هدايت و شفقت الهى بر بندگان است. كلمه «يد» به معناى «دست» در زبان عربى، مفاهيم و مصداق هاى گوناگونى دارد. يكى از معانى يد، «نعمت و رحمت» است[69].

در اين صورت معنا چنين مى شود: «در زمان ظهور حضرت مهدى با آفت زدايى از درخت عقل و خرد و ايجاد بستر و زمينه مناسب براى رشد و شكوفاى عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل مى شود و همه آنان هدايت مى يابند و به سر منزل مقصود (كمال) مى رسند.

خداوند در قرآن كريم در مورد يكى از حكمت هاى نبوت مى فرمايد:

«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[70]؛ «پيامبر، زنجيرها و مشقت ها (جهالت و هواپرستى) را از آنها (مردم) بر مى دارد».

در اين جا منظور از زنجير و مشقت بندها و زنجيرهاى مادى نيست ؛ بلكه مقصود زنجيرهاى نادانى و فساد است كه پيامبر اكرم با هدايت ها و تلاش هاى فراوان فرهنگى، آن را از انسان ها برطرف ساخت. در عين حال از هدايت هاى تكوينى ويژه نيز استفاده كرد و در دل و جان مردم مشرك و فاسد نفوذ معنوى داشت و تأثيرات عميقى بر آنان گذاشت.

در عصر ظهور امام زمان نيز، تمام موانع و آفت هاى رشد و تعالى عقلانى انسان ها از بين مى رود و عقول آنان به حد بالايى از شكوفايى و رشد نايل مى گردد. در اين جا حضرت مهدى ادامه دهنده راه پيامبران و تكميل كننده برنامه هاى آنان - به خصوص پيامبر اسلام - است.

اين موضوع از مهم ترين برنامه ها و اقدام هاى امام (علیه السلام)  است. او از حقايق گسترده و جهانى براى بشريت پرده بر مى دارد و مردمان را به دانش هاى يقينى و درست هدايت مى كند و شناخت هاى ناب و خالص به ارمغان مى آورد.

از اين رهگذر دو محور اساسى تحقق مى پذيرد:

1. با گسترش شناخت و كشف اسرار كائنات، پايه هاى خداشناسى استوار مى گردد.

2. گسترش شناخت و دانايى، تشكيل جامعه مطلوب انسانى را ممكن مى سازد، زيرا در پرتو شناخت درست مسائل حيات و بخش هاى گوناگون آن، مسائل تربيت، رشد و تكامل معنوى و مادى و آغاز و انجام كار انسان، شيوه ها و روش هاى اداره زندگى، تأمين و تنظيم خانواده و... بخش هاى زندگى در همه ابعاد به شايستگى اداره مى شود و سامانى در خور مى يابد. در پرتو علم و آگاهى از مسائل مادى و فيزيكى جهان، زيست اين دنياى انسان بهبود مى يابد و با شناخت مسائل معنوى و صلاح و سعادت روح انسانى، راه تكامل معنوى گشوده مى شود و جامعه آرمانى، در بعد مادى و معنوى (رشد فكرى و اخلاقى)، پديدار مى گردد.

اين شناخت ها، همه در روزگار رستاخيز امام مهدى(عج) تحقق مى يابد و نقطه هاى ابهام و ترديد و سرگردانى محو مى شود و به راه ها و روش هاى متعالى تر و بالاترى دست مى يابد و شيوه هاى بهترى را در پيش مى گيرد. بدين سان هر روز او و هر گام او، در همه مسائل حيات و ابعاد زندگى، گامى به پيش است و واپس گرايى و تكرار در آن راه ندارد و بدين گونه اهريمن جهل و نادانى و فساد طغيان، به سر پنجه تواناى خداوند، از زندگى انسان بيرون رانده مى شود جاى آن را آگاهى، دانايى و روشنى و نور فرامى گيرد.

چنان كه در روايتى آمده است: «يملاء الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»[71]؛ «مهدى) زمين را از عدل و نور و برهان آكنده مى سازد».

و از پيامبر (صلی الله علیه وآله)  نقل شده است: «نهمين (امام از فرزندان حسين) قائم است كه خداوند به دست او، سرزمين تاريك (زندگى) را نورانى و روشن مى كند و از عدل آكنده مى سازد ؛ پس از (دوران) ظلم، علم و دانايى را فراگير مى كند، پس از (دوران) جهل و نادانى...»[72].

بدين سان به دست امام زمان(عج) و با اذن و قدرت الهى، همه جامعه ها و انسان ها، از تاريكى نادانى، ظلم و فساد به روشنايى و نور دانايى، تقوا و اخلاق فاضله رهنمون مى گردند.

براين اساس دولت امام مهدى(عج)، تأمين معنويت، عقلانيت و عدالت را بر عهده دارد تا جامعه به سمت تعالى و تكامل، تعادل و پيشرفت سوق داده شود و اين به ابزار و روش هاى مختلفى نياز دارد.

مهم ترين آنها دعوت، راهنمايى و نصحيت است ؛ هر چند معجزه و عنايت الهى نيز در ميان خواهد بود و امام (علیه السلام)  از ولايت تكوينى نيز بهره خواهد گرفت.

 

پرسش 12  .  تعالى و كمال انسان از شاهراه سختى ها، بلايا، فقر، نعمت و محيط فاسد مى گذرد حال آن كه در حكومت حضرت از اين مسائل نشانه اى نيست؟

بايد توجه داشت سختى و فقر و گرفتارى ها و... وسيله اى هستند، براى پيشرفت و رشد انسان البته آن هم به شرطى كه انسان به خوبى از آنها بهره بردارى كند. برخى بر اثر سختى و فقر نه تنها رشد نكرده اند ؛ بلكه عقب گرد داشته و گاه از دين خارج شده اند! پس اين مجموعه وسيله شدن به كمالند، نه اين كه خود هدف و كمال باشند.

اما اين كه در دوران امام زمان(عج) هيچ گونه سختى، بلا و مشكل وجود نداشته باشد، فرض درستى نيست. جهاد پيگير، تشكيل حكومت، رسيدگى به كارهاى مردم و... همه و همه در آن دوران هم وجود دارد. بنابراين اين گونه نيست كه در آن دوران راحتى مطلق باشد و ناز نعمت و بخور و بخواب به حدى است كه انسان از رشد ايمانى، و شكوفايى عمل باز ماند! بلكه عدالت جهانى و فراگير وجود دارد، تبعيض ها از بين مى رود. امنيت در تمام ابعادش (فردى، اجتماعى، اقتصاد سياسى و...) بر جامعه حاكم مى شود، اما سختى نيز هست، چرا كه متدينان و همراهان حضرت مهدى(عج) بايد او را در اداره جهان آن هم با عدالت فراگير، يارى كنند. قطعا در اداره جهانى به اين گستردگى و وسعت مشكلات و... همه با معجزه حل نمى شود.

در رابطه با كمال انسان راه هاى بديلى وجود دارد و مسئله مهم آن است كه در هر شرايط از عوامل با دليل استفاده كند. راه تكامل گاه از گردنه هاى سخت و دشوار بلاها و مصايب عبور مى كند و گاه از دشت هموار نعمت ها، اما هيچ يك از اين دو خود به خود رساننده به كمال نيستند. مهم آن است كه در گاه سختى و نعمت انسان چگونه با آنها برخورد كند و در راه كمال آن را به كار گيرد.

آنچه در زمان استقرار حكومت امام مهدى(عج) رخ مى دهد، شرايطى هموار است كه انسان ها در پناه آن مى توانند با افزايش معرفت به اصلاح اخلاق و تهذيب نفس خويش، مدارج كمال و سير الى الله را با سهولت بيشترى نسبت به شرايط پيشين طى كنند.

 

عدالت در عصر ظهور

پرسش 13  .  عدالت در عصر ظهور چگونه و با چه ابعادى محقق مى شود و چرا عدالت موعود در زمان امام مهدى(عج)، در عصر اسلام برقرار نشد؟

چگونگى تحقق عدالت در عصر ظهور نيز بحثى بسيار مهم و در خور توجه است. حضرت مهدى(عج) با ابزار و شيوه هاى مختلفى عدالت فراگير را محقق مى سازد. خداوند متعال، از اين ابزار سخن مى گويد. اولين اقدام و راه تمامى پيامبران براى ايجاد قسط و عدل، كار فرهنگى و روشنگرى است. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ». امام مهدى(عج) نيز با اقدامات گسترده فرهنگى و تربيتى، به رشد فكرى و اخلاقى جامعه دست مى زند و جامعه مرده را احيا مى كند. آن گاه قرآن با توجه به اهميت قانون عدل، از كتاب و ميزان سخن به ميان مى آورد. «وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ». حضرت مهدى(عج) به يقين به كمك آموزه هاى متعالى قرآن و دستورات عدالت محور اسلام، به اداره حكومت جهانى مى پردازد و با قوانين و سيره عادلانه، جهان را آكنده از عدل و داد مى كند. در مرحله سوم، از قدرت سلاح و نيروى نظامى با تعبير «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ»[73] ياد كرده است. امام در اين مرحله با شدت تمام به مقابله ستمگران و بيدادگرى مى پردازد و ريشه ظلم و ستم را بر مى اندازد.

امام باقر (علیه السلام)  با توجه به اهميت سه عنصر فوق براى ايجاد عدالت مى فرمايند: «امامى كه قرآن، دانش و سلاح نزد اوست، از ما است»[74].

در اين روايت، از اجراى عدالت بحث شده است ؛ زيرا پيشوايى مى تواند به طور كامل قسط و عدل را در جامعه اجرا و جامعه را به سوى كمال رهبرى كند كه سه نيروى دانش، قانون و قدرت را داشته باشد[75] (آن هم با عدالت و دادگرى).

بايد دانست كه تفاوت عمده ميان مكتب اسلام با ساير مكاتب در اين جهت (عدالت) اين است كه اسلام، معنويت را پايه و اساس عدالت مى شمارد. حساسيتى كه اسلام در زمينه عدالت و تركيب آن با معنويت اسلامى از خود نشان مى دهد در هيچ مكتب ديگرى نظير و مانند ندارد[76].

چرايى عدم تحقق عدالت:

براساس سنت الهى، هر يك از انبياء و اولياء با ويژگى هاى خاص خود با مأموريتى ويژه در زمينه اجتماعى منحصر به فرد خود، حضور يافته و به هدايت مردم پرداخته اند. اينان براساس منطقى معيّن و مقصدى واحد، هدايت گر مردمى بوده اند كه در سيستم هاى اجتماعى گوناگون مى زيسته اند و همه على رغم تفاوت هاى ظاهرى، رسالتى واحد داشته اند. منتها در برابر حوادث گوناگون، برخوردهاى متفاوتى داشته و راه كارهاى متنوعى براى نجات بشريت معرفى كرده اند. بنابراين تفاوتى ميان حكومت و سيره انبياء و اولياى الهى وجود ندارد.

يكى از اغراض اصلى بعث انبيا، تشكيل جامعه ايده آل براساس خداپرستى و ارزش هاى الهى و گسترش عدل و داد در سراسر زمين بوده و هر كدام در حد امكان قدمى در اين راه برداشته اند و بعضى از آن ها توانسته اند در محدوده جغرافيايى و زمانى خاصى حكومت الهى را برقرار سازند، ولى براى هيچ يك از ايشان شرايط حكومت عدل جهانى، فراهم نگشت. البته فراهم نشدن چنين شرايطى به معناى نارسايى تعاليم و برنامه هاى انبياء و يا نقص مديريت و رهبرى ايشان نبوده و نيز به معناى تحقق نيافتن هدف الهى از بعثت ايشان نمى باشد زيرا هدف الهى فراهم شدن زمينه و شرايط براى سير و حركت اختيارى انسان ها است.

«لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»[77] نه الزام و اجبار مردم بر پذيرفتن اين حق و پيروى از رهبران الهى و اين هدف تا اين اندازه تحقق يافته است. اما در عين حال خداوند متعال وعده تحقق حكومت الهى را در تمامى كره زمين داده است كه مى توان آن را نوعى پيشگويى نسبت به فراهم شدن زمينه پذيرش حق در سطح وسيعى از جامعه انسانى به حساب آورد كه با استفاده از افراد و گروه هاى بسيار ممتاز و مددهاى غيبى الهى، موانع تشكيل حكومت جهانى از سر راه برداشته شده عدل و داد به نفع توده هاى ستمديده مردم - كه از بيداد ستمگران به ستوه آمده و از همه مكتب ها و رژيم ها نااميد شده اند - گسترش خواهد يافت. اما اين شرايط نه در زمان رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  حاصل بود و نه در زمان ائمه ديگر و نه حتى اكنون. در عصر رسول اكرم، ايشان نهايت تلاش شان اين بود كه دين تازه را تبيين و اركان آن را تقويم بخشند. علاوه بر آن كه مخالفت مخالفان نگذاشت حتى الگوى مدينه النبى فراتر از اين شهر رفته و عدالت حتى در جزيره العرب مستقر گردد، چه رسد به ممالك ديگر و همه كره زمين.

بعد از رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  نيز علاوه بر آن كه تلاش ايشان در بدنه حكومت تداوم نيافت تا شرايط تبليغ اسلام در سرزمين هاى گسترده اى فراهم آيد، بلكه حكومت از مجراى حق خود خارج گشت و نابسامانى هاى فراوانى در ممالك اسلامى پديدار شد كه نمى توان در اين مجال اندك حتى آنها را شمارش كرد. حضرت على (علیه السلام)  نيز كه بالاجبار مسئوليت حكومت را پذيرفت، چنان با مشكلات داخلى و تحريفات و تبعيضات و انحرافات مواجه شد كه در دوران حكومت چند ساله اندك خود نتوانست آن طور كه خود مى خواست عدالت را در محدوده قلمرو مركز حكومت خود محقق سازند، چه رسد به ممالك ديگر!! در واقع امام على (علیه السلام)  پس از 25 سال با جامعه اى مواجه شد كه در آن، عامه مردم مشتاق احياى تمدن نبوى بوده و او را به مثابه رهنمايى مسير بازگشت به دوران درخشان گذشته برگزيدند ؛ اما طبقات نخبگان و هيئت ها و مسائل گوناگون، مسيرهاى متفاوت و گاهى بسيار منحرف را در پيش پاى عامه مردم مى گذاشتند. اهتمام به احياى جامعه عدل در چنين وضعيتى، بدون برخوردارى از قدرت نظير و قاطع وحى و همزيستى با مردمى كه كوركورانه از رؤساى مزدور قبايل خود تبعيت مى كنند و در جست و جوى حق، به باطل دست مى يابند و در جهل مركب غوطه ور مى گردند، براى امامى كه جز هدايت مردم دغدغه اى براى حاكميت ندارد، شرايطى طاقت فرسا ايجاد مى كند!! وضعيت در دوران ساير ائمه نيز روشن است و آنان در موقعيتى قرار گرفتند كه جامعه پذيراى عدالت واقعى نبود. اما وضعيت در عصر ظهور مهدى بسيار متفاوت از گذشته خواهد بود و حكومت در دست صالحان و حق طلبان قرار خواهد گرفت و مردم همراهى لازم را با حكومت جهانى خواهند داشت.

به قول يكى از نويسندگان: «آنچه مسلّم است، شهر عدل موعود، شهر عدالت پايدار است ؛ شهر بلوغ يافتگان، شهر مردمى كه حق ر ا مى جويند و باطل را وا مى گذارند. مردمى كه بر ارزش حيات در اين مدينه وقوف يافته اند. مردمى كه از پيروى چپ و راست به ستوه آمده اند و ديگر در زير پرچمى به جز بيرق حق گرد هم نمى آيند! اميدشان فقط و فقط تحقق امر خداوند است ؛ خلافت در شهرى زيبا و مقيد به اصول عقلانى شهر پايدارى و جاودانگى جامعه عدل را ضمانت مى كند. شهرى كه در آن رفتار عامه مردم، منطبق با رفتار امام آنها است. مردمى كه امام خود را به درستى مى شناسند و چون او رفتار مى كنند. آنان همراه و هم گام با امام خويش، خلافت زمين را جملگى به ارث مى برند و كمترين امتياز طبقاتى ميان آنان رايج نيست...»[78].

 

دين جديد در عصر ظهور

پرسش 14  .  آيا درست است كه با ظهور امام زمان(عج)، دين جديدى آورده مى شود؟!

از آنچه كه ما در بعضى روايات مى بينيم آمده است:

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «اذا خرج القائم ياتى بامر جديد و كتاب جديد و سنه جديده و قضاء جديد»[79] ؛ «هنگامى كه قائم ظهور مى كند، فرمان نو، كتاب نو، روش نو و دادگاه (قضاى) نو مى آورد».

در حديث ديگرى نيز آمده است: «اذا قام القائم جاء بامر جديد كما دعا رسول الله فى بدو الاسلام الى امر جديد»[80] ؛ «هنگامى كه قائم قيام مى كند، امرى جديد مى آورد، همان گونه كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  در آغاز اسلام به امرى جديد دعوت كرد».

حال ممكن است اين پرسش به ميان آيد كه منظور از امر، كتاب، روش و قضاى جديد و نو چيست؟ آيا چيزى غير از ؛ كتاب و قضاى فعلى مى آورد؟!

در پاسخ گفتنى است: تعبير به نو و جديد، اشاره به اين است كه انقلاب مهدى يك دگرگونى اساسى است، نه روبنايى. از اين رو جامعه خيال مى كند، چيز جديدى غير از آيين فعلى است ؛ در حالى كه اسلام واقعى را بيان مى كند. مشكلات كاستى هايى كه در عصر حاضر و قبل از ظهور ديده مى شود، عبارت است از:

1. احكام و معارف و فراوانى از مجموعه فرهنگ اسلام، در گذشته به عللى (مانند پايين بودن سطح فرهنگ مردم و يا نبود زمينه آن) بيان نشده است.

2. تعاليم و احكامى از قرآن و اسلام فراموش شده و از يادها رفته است و براى مسلمانان ناآشنا است.

3. اصول و احكام فراوانى دچار تحريف و دگرگونى معنوى يا موضوعى گشته است.

اين تحريفات، توجيه ها، تاويل ها، انحراف ها و پيرايه ها بسيارى از باورهاى اسلام ناب را تهديد مى كند و ساخته هاى ذهنى مدعيان دين به عنوان باورهاى دينى ترويج مى شود!!

4. بدعت هايى در دين گذاشته مى شود و احكامى از قرآن و اسلام بر طبق ميل مردم بيان مى شود كه روح اسلام ناب از آنها بى خبر است!!

اين پيرايه ها و بدعت ها، اسلام را طورى كرده كه اگر امام آنها را از اسلام بزدايد و حقيقت دين محمدى را آشكار سازد، مردم عوام خواهند گفت: اين يك چيز جديدى است، نه اسلام! در صورتى كه اسلام واقعى همين است و امام آموزه هاى دين را مطابق اسلام اصيل مطرح مى كند. او بدعت ها را باطل مى كند و احكام خدا را همان گونه كه صادر شده، ظاهر مى نمايد و حدود اسلامى را بدون سهل انگارى اجرا مى كند، از اين رواست كه چنين برنامه اى براى مردم تازگى دارد. البته آنچه كه او مى آورد، همان است كه حضرت رسول اللّه  و اهل بيت پيامبر بيان كرده اند و شيعه نيز آنها را از طريق عترت معصومين دريافت كرده است.

امام صادق (علیه السلام)  در اين باره مى فرمايد: «يصنع ما صنع رسول الله، يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله امر الجاهليه و يستأنف الاسلام جديد»[81] ؛ «(مهدى) بر طبق شيوه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  رفتار مى كند و آنچه از نشانه هاى گذشته باشد، از ميان مى برد، همان گونه كه پيامبر نشانه هاى جاهليت را از بين برد. پس از ريشه كن ساختن بدعت ها، اسلام را از نو پياده مى كند».

هم چنين آمده است: «لايترك بدعه الا ازالها و لا سنه الا اقامها» ؛ «هيچ بدعتى نيست، مگر آن كه (مهدى) آن را (از پيكر اسلام) مى زدايد و هيچ سنتى نيست، جز اين كه آن را بر پا مى دارد»[82].

درباره كتاب تازه نيز بايد دانست كه اين مسئله، به معناى آوردن قرآن ديگر نيست، بلكه آن حضرت اهداف و برنامه هاى اصيل قرآن را بيان كرده و تفسير واقعى آيات را بيان خواهد نمود: «لو قدقام قائمنا... استانف بكم تعليم القرآن و شرايع الدين و الاحكام و الفرائض كمال انزل الله على محمد (صلی الله علیه وآله) » ؛ «وقتى قائم ما به پا خيزد... و سخنگوى ما سخن بگويد، قرآن و احكام دين را همان گونه كه بر پيامبر نازل شده است از نوبه شما مى آموزد»[83].

پس اين درست نيست آن حضرت دين جديدى مى آورد، بلكه او همه را به دين واقعى و سيره و سنت پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و اهل بيت پاك او دعوت مى كند و حتى در قضاوت و حكم رانى نيز چنين عمل مى كند ؛ هر چند براى ديگران تازه باشد. البته شكل حكومت آن حضرت (حكومت جهانى)، نحوه اداره جهان، تحقق برنامه ها و اهداف والاى پيامبران و اوليا، بهبود كامل وضعيت مردم، گسترش توحيد و يكتاپرستى در جهان، حاكميت عدالت و قسط و انتخاب افراد بسيار شايسته و كاردان براى حكومت و... بى نظير و بى مانند است.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «زمين با نور پروردگار روشن مى شود و در زمين مكانى باقى نمى ماند كه در آن غير خدا عبادت شود... و كنه دين براى خدا است، هر چند كافران را بد آيد»[84].

در حديثى آمده است: «زندگان آرزو مى كنند كه مرده ها مى ديدند عدل و اطمينان و خير بسيارى را كه خداوند به ساكنان زمين رساند»[85].

و «خداوند به دست قائم زمين را زنده مى كند... زمين زنده مى شود و مردم آن حياتى نوين مى يابند، بعد از مرگشان»[86].

 

پيروان اديان در عصر ظهور

پرسش 15  .  آيا وقتى كه امام زمان ظهور مى كنند، تمام مردم مسلمان مى شوند يا اين كه كافر و پيرو مذاهب و اديان ديگر هم وجود خواهد داشت؟

براى تشكيل جامعه واحد و فراگيرى حكومت جهانى، يك موضوع ضرورى است و آن جهان بينى واحد و اعتقاد واحد است. بايد نگرش و جهان بينى واحدى بر جامعه حاكم باشد تا انسجام و وحدتى خلل ناپذير در جامعه پديدار گردد. بر اين اساس است كه در دوران ظهور و روزگار دولت مهدوى، جهان بينى واحدى بر جهان حاكم و راه و روش و برنامه ها نيز يكى مى گردد و يكپارچگى واقعى در عقيده و مرام پديد مى آيد و مردمان همه يكدل و يك زبان به سوى سعادت و صلاح حركت مى كنند. ناسازگارى و دوگانگى در انديشه ها و عقيده ها نيست ؛ چنان كه در راه و روش هاى اجتماعى نيز اختلاف و چندگانگى ديده نمى شود.

امام صادق (علیه السلام)  به صراحت به اين مطلب اشاره فرموده است: «افوالله ليرفع عن الملل و الاديان الاختلاف و يكون الدين كله واحدا كما قال جل ذكره ان الدين عندالله الاسلام» ؛ «به خدا قسم!... ناهماهنگى و اختلاف مذاهب و اديان از بين مى رود و فقط يك دين در سراسر گيتى حكومت مى كند ؛ چنان كه خداى تبارك و تعالى فرموده است: به راستى دين در نزد خدا، اسلام است»[87].

امام مهدى(عج) با اين اصل اساسى و زيربنايى (وحدت عقيده) در ساختن جامعه يگانه بشرى به توفيقى بزرگ و بى مانند دست مى يابد و همه علل و عوامل ناسازگارى و برخورد و اختلاف را نفى مى كند. راه و روش او، بر قانون جاودان حق و عدل و يكتا پرستى استوار و با فطرت و سرشت انسان ها، هماهنگ و سازگار مى باشد. او وحدتى واقعى را براساس اصول توحيد و ايدئولوژى اسلامى پى مى ريزد و همه انسان ها را در زير شعار يگانه و دين واحد گرد مى آورد[88].

امام على (علیه السلام)  نيز مى فرمايد: «تمام خير در اين روزگار است ؛ در آن زمان قائم ما قيام مى كند و همه را بر (محور) يك مرام و يك عقيده گرد مى آورد (ثم يجمعهم على امر واحد)»[89].

با اين حال ممكن است گفته شود: براساس بعضى از آيات و روايات، يهود و نصارا از بين نمى روند و تا قيامت باقى هستند ؛ پس اين اسلام نمى تواند فراگير شود؟!

در اين رابطه بايد گفت كه ما با سه دسته از آيات و روايات رو به رو هستيم؛

1. دسته اول آيات و رواياتى است كه ظاهر آنها، وجود غيرمسلمانان در دوران حكومت حضرت است ؛ مانند:

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ... وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ»[90] ؛ يهود گفته دست خدا بسته است... (پس)كينه و دشمنى را تاقيامت ميان آنان افكنديم».

مشابه اين آيه درباره مسيحيت نيز آمده است:

«وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ»[91].

در اين آيات، دشمنى و كينه توزى تا قيامت در بين يهود و نصارا مطرح شده و نيز برترى نصارا بر كفار تا قيامت آمده است[92]. و مقتضاى ظاهر آيات اين است كه دين يهود و نصارا تا قيامت باقى خواهند ماند.

از بعضى از روايات نيز همين مضمون استفاده مى شود: «ابى بصير مى گويد: كه به امام صادق (علیه السلام)  گفتم: در دوره حضرت مهدى(عج) با اهل ذمه (يهود و نصارا) چگونه رفتار مى شود؟ فرمود: «با آنان از سرآشتى و مسالمت رفتار مى كند ؛ همان گونه كه پيامبر (صلی الله علیه وآله)  با آنان از سر مسالمت رفتار كرد (يسالمهم كم سالمهم رسول الله)»[93]. به هر حال از ظاهر اينها به دست مى آيد كه يهود و نصارا نيز در عصر ظهور وجود دارند و تحت حكومت حضرت مهدى(عج) زندگى مى كنند.

2. دسته دوم رواياتى است كه اشاره دارد امام(عج) در همه جا دين اسلام را برپا خواهند كرد و همه مردم مسلمان خواهند شد. هيچ خانه اى در شهر و بيابان نمى ماند مگر اين كه توحيد در آن نفوذ مى كند. اسلام به صورت يك آيين رسمى، همه جهان را فرا خواهد گرفت. حكومت به صورت يك حكومت اسلامى در مى آيد و غير از قوانين اسلام، چيزى بر جهان حكومت نخواهد داشت. در اين زمينه به چند روايت اشاره مى شود:

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «وقتى قائم ما قيام كند. اهل هيچ دينى باقى نمى ماند مگر اين كه اظهار اسلام مى كنند و با ايمان مشهور و معروف مى گردند»[94].

«تا هر كجا كه تاريكى شب وارد شود، دين اسلام نفوذ خواهد كرد (ليدخلن هذا الدين ما دخل عليه الليل)»[95].

در آن عصر، شرك و كفر و پليدى رخت برمى بند و آموزه هاى متعالى اسلام به همه جاى جهان ابلاغ خواهد شد: «بى ترديد آيين محمد (صلی الله علیه وآله)  به هر نقطه اى كه شب و روز مى رسد، خواهد رسيد و ديگر اثرى از شرك روى زمين نمى ماند (ليبلغن دين محمد ما بلغ الليل و النهار)»[96].

در آن عصر دين برتر و مسلط اسلام خواهد بود و يهوديان، مسيحيان و... همه آن را خواهند پذيرفت: «به درستى خداوند هنگام قيام قائم(عج) اسلام را بر تمامى اديان برترى خواهد داد»[97].

و نيز «هيچ يهودى و مسيحى و صاحب دينى باقى نمى ماند، مگر اين كه داخل اسلام شده باشد (لايبقى يهودى و لانصرانى و لاصاحب مله الاّ دخل فى الاسلام)»[98].

امام (علیه السلام)  چندگانگى و اختلافات دينى را بر طرف مى كند و وحدت عقيدتى در سايه اسلام به وجود مى آورد:

«يرفع المذاهب فلايبقى الاّ الدين الخالص»[99]؛ «همه اديان و مذاهب از روى زمين برداشته مى شود و جز دين خالص باقى مى ماند».

3. بر اساس دسته سوم روايات، امام مهدى(عج) ابتدا همگان را به دين اسلام دعوت مى كند و از آنان مى خواهد كه همگان با رغبت و بصيرت، آن را بپذيرند و در صورت سرپيچى و باقى ماندن در كفر و ضلالت، برخورد شديدى با آنان مى كند.

عبداللّه  بن بكير از امام موسى بن جعفر (علیه السلام)  در تفسير آيه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً...»[100] فرمود: «آيه مذكور در شأن  حضرت قائم نازل شده است. وقتى آن حضرت ظاهر شد، دين اسلام را بر يهود، نصارا، صائبين و كفار شرق و غرب عرضه مى دارد، پس هر كس با ميل و اختيار اسلام بياورد، به نماز و زكات و ساير واجبات امرش مى كند و هر كس از قبول اسلام امتناع ورزد، گردنش را مى زند تا اين كه در شرق و غرب زمين جز موحد و خداپرست كسى باقى نماند»[101].

امام باقر (علیه السلام)  نيز مى فرمايد: «...خدا شرق و غرب جهان را براى صاحب امر مفتوح مى كند ؛ آن قدرى مى جنگد تا اين كه جز دين محمد، دينى باقى نماند»[102].

امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «وقتى كه قائم قيام كند، هيچ كافر و مشركى پيدا نمى شود، مگر اين كه قيام او را انكار كرده و ناپسند مى شمرد، ولى كار به جايى مى رسد كه اگر كافر و مشركى در شكم سنگى سخت پنهان شده باشند، آن سنگ مى گويد: اى مؤمن در شكم من كافر است، مرا بشكن و او را بكش»[103].

امام باقر (علیه السلام) نيز مى فرمايد: «قائم(عج) هر منافق شكاكى را به قتل مى رساند»[104].

با توجه به اين احاديث، همه مردم جهان، اسلام را مى پذيرند و البته عموم آنان با علاقه و رغبت مسلمان مى شوند و منافقان و كافران نيز با الزام حكومتى، اسلام را مى پذيرند ؛ قرآن نيز به اين مطلب اشاره فرموده است:

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[105].

جمع بندى روايات:

اين چند دسته از روايات و آيات، مربوط به دوره ها و مراحل مختلف حكومت حضرت مهدى(عج) است:

دسته اول اشاره به سيره و روش حضرت مهدى(عج) در ابتداى ظهور دارد و دسته ديگر، اشاره به دوره تحكيم و تثبيت حاكميت آن حضرت.

توضيح اينكه امام (علیه السلام)  در ابتداى ظهور، تنها كافرانى را كه به ظلم و فساد در زمين مشغول اند، سركوب مى كند و يا ملزم به پذيرش اسلام و قوانين حيات بخش آن مى كند.

امام با كافرانى كه از ظلم و جور و فساد به دوراند و پذيراى حكومت دادگستر ايشان هستند، همانند سيره پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  از سرمسالمت رفتار مى كند و از آنان جزيه (ماليات مخصوص) مى گيرد و به تدريج با برقرارى عدل و فراگيرى آن در سراسر زمين و از بين بردن باطل ها و بدعت ها و آشكار شدن نشانه ها و آيات حق، حجت هاى روشن الهى بر مردم، تمام مى شود و ديگر جاى هيچ عذرى براى كفر و شرك باقى نخواهد ماند و در آن دوره مردم مسلمان خواهند شد و كفر و شرك مصداق روشن ظلم و تجاوز از حق خواهد بود كه جايى در حكومت الهى مهدى(عج) ندارد و بايد از اساس حذف گردد.

حضرت صادق (علیه السلام)  در تفسير آيه«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى»[106] به فضل فرمود: «اى مفضل! اگر پيامبر بر همه دين ها غالب شده بود، از آتش پرستان، يهوديان، نصارا، ستاره پرستان و از تفرقه، نفاق و شرك اثرى نبود. اين كه خداوند فرموده «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» مربوط به روز ظهور مهدى(عج) است»[107].

وضعيت اهل كتاب (يهود و نصار):

با توجه به مطالب پيش گفته، مانعى ندارد كه بگوييم: اقليتى از يهود و نصارا در پناه حكومت حضرت مهدى(عج) با شرايط اهل ذمه وجود داشته باشد.

از امام باقر (علیه السلام)  نقل شده است: «وقتى قائم قيام كند، ميان اهل تورات به تورات و ميان اهل انجيل به انجيل حكم مى كند و ميان اهل زبور به زبور و ميان اهل قرآن به قرآن...» مى توان گفت اينها مربوط به مراحل آغازين ظهور است، ولى تكامل بشر به حدى مى رسد كه همگان موحد و مسلمان مى شوند و يا حداقل آنان از عقايد شرك آلود خود (مانند تثليث و اين كه خدا پسر دارد و...) دست بر دارند تا مدتى تحت حكومت اسلامى به زندگى خود ادامه مى دهند.

درباره آيات مربوط به وجود يهود و نصارا تا قيامت مى توان گفت: منظور از ادامه زندگى، مى تواند مربوط به دوره آخرالزمان باشد و به جهت نزديكى ظهور امام زمان(عج) و برپايى قيامت و با يك تعبير از آن ياد شده است ؛ چنان كه بسيارى از علايم آخرالزمان و علايم برپايى قيامت يكسان باشد. بنابراين يهود و نصارا تا آن دوران هستند و با ظهور امام زمان(عج) و اقتداى حضرت مسيح (علیه السلام)  به ايشان، پيروان حق طلب اديان با حق آشنا مى شوند و همه زير پرچم امام زمان(عج) مى آيند.

 

حكومت جهانى در عصر ظهور

پرسش 16  .  چگونه امام مهدى بر دولت ها پيروز مى شود و اين تعداد جمعيت جهان تسليم او مى شوند؟ آيا چنين چيزى امكان دارد كه بر چندين ميليارد انسان، تسلط يابد و در برابر اين همه دشمن پيروز از ميدان به در آيد؟

پيروزى و غلبه حضرت مهدى(عج) و تشكيل حكومت جهانى، ممكن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام يابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهرى باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود ؛ چنان كه پيشرفت و غلبه پيامبر اكرم و قواى اسلام بر هر دو نوع بود. بر اين اساس مؤلفه ها و عوامل زير در پيروزى سريع و قاطع آن حضرت نقش دارد:

يك. ناگهانى بودن قيام

حضرت مهدى(عج) زمانى ظهور مى كند كه دشمن در غفلت و بى خبرى قرار دارد و با قيام ناگهانى ايشان (بغته)، غافلگير شده و پيروزى هاى سريعى به دست خواهد آورد. در توقيع شريف حضرت آمده است: «پس همانا امر ما به طور ناگهانى خواهد بود»[108].

دو. اصلاح سريع كارها با امدادهاى غيبى

طبق روايات خداوند، حجت خود را در قيام بزرگ و شكوهمندش يارى مى دهد و با انواع امدادهاى غيبى، پيروزى او را آسان و كارهايش را سريع اصلاح مى كند. و رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «مهدى از ما اهل بيت است خداوند (امر) او را در يك شب اصلاح مى كند»[109].

موارد امدادهاى غيبى خداوند عبارت است از:

2.1. ايجاد ترس در دل دشمنان

حضرت مهدى(عج) يارى شده با ترس (مؤيد بالرعب) است ؛ يعنى خداوند چنان رعب و ترس او را در دل دشمنان مى اندازد كه قدرت هر عكس العمل شديد و سفاكانه را از آنها سلب مى كند، حتى ترس از سپاهيان آن حضرت، يك ماه جلوتر از حركت آنها بر دشمن حاكم مى شود.

امام صادق (علیه السلام) مى فرمايد: «خداوند... مهدى را به سه لشكر تأييد مى كند... و رعب (يويده ثلاثه اجناد... الرعب)»[110].

2.2. يارى شده با فرشتگان

از جمله تأييدات و امدادهاى غيبى الهى، كمك فرستادن ملائك براى يارى امام مهدى(عج) و جهاد آنان همراه با حضرت است. در روايتى آمده است: «خداوند او را به سه هزار ملائكه يارى خواهد كرد...»، «هنگامى كه قائم آل محمد ظهور نمايد، خداوند او را به وسيله گروه هاى فرشتگان نشاندار، پياپى، فرود آورده شده و مقرب (بالملائكه المسومين و المردفين و المنزلين و الكروبين) يارى خواهد كرد. جبرئيل، فرشته امين وحى، پيشاپيش آن حضرت و ميكائيل سمت راست و اسرافيل سمت چپ او خواهد بود. ترس و رعب به مسافت يك ماه، پيشاپيش و سمت راست و طرف چپش حركت خواهد كرد و فرشتگان مقرب در كنار او خواهند بود»[111].

2.3. يارى شده با نيروهاى طبيعى

براى حضرت قائم حتى زمين نيز مهيا و آماده مى شود (تطوى له الارض)[112] بر اين اساس ممكن است خداوند به وسيله نيروهايى چون باد و ديگر نيروهاى طبيعت، حضرت مهدى(عج) را يارى رساند ؛ چنان كه همه نيروهاى طبيعت (باد و صاعقه و...) مسخر حضرت سليمان (علیه السلام)  بودند. با تسلط حضرت مهدى(عج) به نيروهاى طبيعت و تصرف در آنها با اذن الهى، پيروزى هايى نصيب ايشان خواهد شد.

در روايتى از امام صادق (علیه السلام)  آمده است: «... (وقتى) قائم ما مهدى ظهور كند، تمام مشركان در روى زمين محو مى شوند، تا جايى كه سنگ به سخن مى آيد و به مؤمن مى گويد: اى مؤمن! درون من كافرى است، مرا بشكن و او را به قتل برسان»[113].

سه. توانمندى و فرماندهى بى نظير امام(عج)

يكى از مهم ترين عوامل پيروزى حضرت مهدى(عج)، صلابت، شجاعت و رهبرى بى نظير آن حضرت در جهاد با دشمنان دين حق است. آن حضرت در اين مصاف سرنوشت ساز هم از توانمندى و نيروى جسمى و شخصى برخوردار است و هم در مديريت و فرماندهى نظامى، مقتدرانه و قاطعانه برخورد مى كند.

امام رضا (علیه السلام)  در مورد ايشان مى فرمايد: «قائم كسى است كه وقتى ظهور مى كند، در سن پيران است، ولى به نظر جوان مى آيد. اندامى قوى و تنومند دارد ؛ به طورى كه اگر دست را به سوى بزرگ ترين درخت دراز كند، آن را از ريشه بيرون مى آورد و اگر ميان كوه ها فرياد برآورد، صخره مى شكند و از جا كنده مى شود. عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه او است»[114].

اميرمؤمنان على (علیه السلام)  مى فرمايد: «پدرم فداى فرزند نيكوترين كنيزان كه (ظالمان و كافران) را خوار و ذليل خواهد كرد و جام زهرآگين به كامشان خواهد ريخت و با شمشير با آنان برخورد خواهد كرد»[115].

چهار. يارى مؤمنان و صالحان

بسيارى از مسلمانان، از پيشتازان و پيشگامان ملت هايى هستند كه به گرد آن خورشيد جهان افروز حلقه مى زنند و زير پرچم او قرار مى گيرند و به يارى مى شتابند. مهم ترين اينان 313 تن از ياران خاص و آن گاه ده هزار نيروى زبده رزمى و... است.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «313 تن از ياران حضرت با او بيعت مى كنند، ولى حضرت در مكه مى ماند تا عدد ياران به ده هزار تن برسد، آن گاه به طرف مدينه حركت مى كند»[116].

پنجم. تسليم شدن مسيحيان

براساس روايات فراوان، حضرت عيسى (علیه السلام)  به هنگام قيام امام مهدى(عج) از آسمان فرود مى آيد و به آن گرامى اقتدا مى كند و به امامت او نماز مى گذارد. هم چنين فرماندهى سپاه حضرت را به دست مى گيرد و در سركوبى دشمنان به امام يارى مى رساند. پس از اين واقعه، همه مسيحيان به دستور او زير پرچم امام عصر(عج) وارد مى گردند و اسلام واقعى را مى پذيرند و از طرفداران امام عصر مى شوند. البته مى دانيم كه زمامداران و ملت هاى اروپا و امريكا و بخشى از قاره آفريقا مسيحى اند و تسليم شدن آنان، نقش بسزايى در پيروزى حضرت و بر داشته شدن موانع دارد.

امام باقر (علیه السلام)  مى فرمايد: «هنگامى كه ده هزار پيكارگر آگاه، گرد آن حضرت آمدند، ديگر يهودى و مسيحى يافت نمى شود، جز اين كه به او و قيام جهانى اش ايمان مى آورند و او را تصديق مى كنند»[117].

روشن است كه اين دگرگونى عظيم، به سرعت در نظام هاى مختلف جهانى اثر عميق خود را مى گذارد و در تسليم شدن آنان نيز نقش خواهد داشت.

شش. جنگ ها و نابودى دشمنان قبل از ظهور

امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «قبل از قيام قائم هر مرگى وجود دارد، مرگ سرخ و مرگ سفيد، تا اينكه از هر هفت نفر، پنج نفر مى ميرند، مرگ سرخ كشته شدن است و مرگ سفيد بيمارى طاعون است»[118].

در روايت ديگرى مى فرمايد: «حضرت خروج نمى كند تا اين كه يك ثلث از مردم كشته شوند و ثلث ديگر از دنيا بروند و ثلث ديگر باقى بمانند»[119].

بنابراين آنچه برخى روايات درباره كشتار فراوان ذكر كرده اند، مربوط به كشتارهاى است كه قبل از قيام حضرت به دست ستمگران واقع مى شود از قبيل جنگ جهانى دوم، جنگ هاى خاورميانه، جنگ هاى دجال و سفيانى، شيوع بيمارى هاى مرموز و...  .

هفت. استقبال همگانى و مردمى

ظهور امام مهدى(عج) زمانى اتفاق مى افتد كه مردم در مشكلات و سختى هاى فراوان هستند و با يأس از مكاتب بشرى و حكومت هاى خود، در انتظار قيام منجى موعود به سر مى برند. به همين جهت، در برابر امام مهدى(عج)، سر تسليم و خضوع فرود مى آورند و زمام امور خويش را به دست توانمند و كارگشاى او مى سپارند ؛ بدان اميد كه نجات و نيك بختى بشريت را تضمين نمايد. در عمل نيز چنين خواهد شد و آن حضرت ريشه فقر و ظلم، نابرابرى، فساد و... را بر خواهد كند و حكام جور را عزل خواهد نمود. از طرفى خداوند محبت و عشق حضرت را در دل مردم خواهد افكند و آنان با او بيعت كرده و در گرد او جمع خواهند شد.

در روايتى آمده است: «امت اسلامى به مهدى(عج) مهر مى ورزند و به سويش پناه مى برند ؛ آن چنان كه زنبورهاى عسل به سوى ملكه خود پناه مى برند، عدالت را در پهنه گيتى مى گستراند و...»[120].

 

 

امكان ملاقات با امام زمان(عج):

 

ملاقات با امام زمان(عج)

پرسش 17 . سؤال من راجع به ملاقات هايى است كه عده اى از خاصّان توفيق آن را يافته و به محضر امام زمان(عج) شتافته اند. آنچه كه من مطالعه كرده ام، بيشتر موارد مربوط به كسانى است كه مشكل يا گرفتارى برايشان پيش آمده و آن امام را ملاقات كرده اند. حال آيا ملاقات با آن امام براى انسان هاى عادى مثل ما امكان پذير است يا خير. در اين صورت چرا امام (علیه السلام)  با افرادى مثل من در ارتباط نيست؟ به طور كلّى نظرشما درباره امكان ديدار و ملاقات چيست؟

بحث ملاقات و ديدار با امام زنده - ولى غايب از ديده ها - حسّاس، مهم و پرجاذبه است. ابتدا بايد بدانيم دورانى كه در آن قرار داريم، دوران غيبت امام زمان(عج) است. بنابراين انتظار ديدار و ارتباط، امرى برخلاف حكمت و مصلحت امر غيبت است.

بنابراين هر چند نعمت ديدار سيماى نورانى امام، نعمتى بسيار ارزشمند و يكى از الطاف الهى است ؛ ولى اگر بنا بر مصالح و شرايطى، لازم باشد امام، غايب شود و پنهانى و در خفا زندگى كند و يا اينكه طلب ديدار خطرى را متوجّه آن حضرت كند ؛ در اينجا بايد راضى به قضاى الهى شد و حفظ سلامتى امام را بر هر چيزى مقدّم دانست. با توجّه به اين مقدمه احتمال ديدار آن حضرت، يا عدم امكان آن بررسى مى گردد.

انواع ملاقات و مشاهده:

رؤيت و ديدار حضرت مهدى(عج) مى تواند به چند شكل باشد:

1. «رؤيت»، به معناى ديدن به دو صورت است:

الف. گاهى ايشان در جمعى و مراسمى شركت مى كند ؛ مردم وى را مى بينند ؛ ولى نمى دانند كه او، امام زمان(عج) است.

ب. در هنگام مشاهده حضرت متوجّه نيستند ؛ ولى بعد متوجّه و يا معتقد مى گردند كه آن شخصيت حضرت حجّت(عج) بوده است.

2. «فيض حضور»، به معناى ديدن حضرت و شناخت ايشان همراه با سؤال و جواب ؛ يعنى، افزون بر اينكه حضرت را ديده و شناخته است ؛ از ايشان نيز سؤال كرده و با وى به گفت و گو پرداخته است. اين مرحله و رتبه از همه بالاتر و ارزنده تر است.

4. «شهود»، گاهى ممكن است ؛ برخى بزرگان از راه سير و سلوك و مكاشفه با حضرت ارتباط برقرار كنند.

5. «ديدار در خواب» ؛

ديدگاه ها در مورد ملاقات و مشاهده:

درباره امكان ديدار يا مشاهده امام عصر(عج) چند ديدگاه وجود دارد:

1. انكار ديدار يا مشاهده ؛

2. پذيرش ديدار يا مشاهده ؛

3. امكان آن به صورت محدود و خاص (جمع بين دو نظريه).

هر يك از اين ديدگاه ها، داراى ادله و شواهدى است كه با توجّه به آنها، تنها مى توان به صورت محدود و خاصى امكان ديدار را پذيرفت و توفيق تشرف را شامل افرادى خاص دانست. در اينجا به بررسى اجمالى دلايل مخالفان و موافقان مى پردازيم:

يك. دلايل مخالفان ملاقات

به نظر اينان، در عصر غيبت كبرى، امكان ديدار، مشاهده و ارتباط با امام مهدى(عج) وجود ندارد و برابر دستور آن حضرت، مدعى ديدار را بايد تكذيب كرد. عالمان و بزرگانى چون شيخ مفيد در المسائل العشرة فى الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى در الغيبة، فيض كاشانى در وافى، كاشف الغطا در رساله حقّ المبين و... اين نظريه را پذيرفته و مستنداتى براى آن ذكر كرده اند كه مهم ترين آنها توقيع شريف امام (علیه السلام)  به على بن محمد بن سمرى است.

در اين توقيع امام مى فرمايد: «به نام خداوند بخشنده مهربان، اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر برادران دينى تو را در سوگ تو افزون كند. تو زندگى را شش روز ديگر بدرود خواهى گفت. كار خويش را سامان بخش و به كسى در مورد جانشينى خود [در نيابت خاصه] وصيّت نكن كه غيبت كامل كبرى آغاز گرديده و ظهور جز به اذن الهى تحقّق نيابد و آن، پس از مدّتى دراز و قساوت دل ها و آكنده شدن زمين از جور و ستم خواهد بود. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى مشاهده ما را داشته باشند، سخت دروغ گو و افترا زننده است» و...»[121].

براساس روايتى نيز حضرت در ميان مردم زندگى مى كند و آنان را مى بيند و مى شناسد ؛ ولى مردم آن حضرت را نمى شناسند و اين به معناى نفى ادعاى رؤيت و ديدار است: «اگر زمين يك ساعت از حجّت خالى باشد، ساكنان خود را فرو خواهد برد. حجّت مردم را مى شناسد ؛ ليكن آنان او را نمى شناسند! همان گونه كه يوسف مردم را مى شناخت و آنان او را نمى شناختند»[122].

علاوه بر اين روايات، ادله ديگرى را نيز مى توان در تأييد اين ديدگاه ارائه كرد ؛ از جمله:

1. ديدار و مشاهده، منافى با غيبت و پنهان زيستى امام زمان(عج) و الزامات و بايسته هاى اين دوران است. در اين دوران امام ناشناس زندگى مى كند و تنها بر اوضاع مردم اشراف دارد.

2. اين ديدارها و ارتباط ها، احتمال خطر جانى را براى حضرت به وجود مى آورد و سلامتى و حفظ جان او را با خطر رو به رو مى كند. اگر دشمنان اندك اطلاعى از اين موضوع داشته باشند، به يقين عليه آن حضرت اقدام كرده و تهديدى جدّى خواهند بود.

3. يكى از حكمت هاى غيبت و پنهان زيستى امام عصر(عج)، امتحان شيعيان است ؛ چون بر اثر طولانى شدن غيبت، گروهى از مردم منكر وجود حضرت مى شوند و از عقيده خود بر مى گردند، اما اين ديدارها و مشاهده ها، امكان امتحان شيعيان را از بين مى برد و پنهان زيستى امام، تبديل به زندگى نيمه حضورى مى شود.

4. اين ديدارها و مشاهده ها، منجر به سوء استفاده عده اى كج فهم و سست ايمان مى شود و هر كس از اين نمد، كلاهى براى خود مى دوزد و دكّانى  باز مى كند، وجود اين سوء استفاده ها - چنان كه متأسفانه الان به عيان مشاهده مى شود - منجر به نوعى هرج و مرج و رخنه در ايمان مردم مى شود و هيچ راهى نيز براى مقابله با آن وجود ندارد.

5. در سايه ادعاهاى نادرست و گاهى شيّادانه و بيان داستان ها و حكايات ضعيف و شخصى، انحرافاتى ايجاد و خرافاتى رايج مى شود و پيامدهاى سوئى به همراه دارد كه در بعضى از مناطق و شهرها نمونه هايى از آنها مشاهده شده است.

6. ديدار و ملاقات با اولياء اللّه  - به خصوص آنانى كه در جامعه حضور مستقيم ندارند - لياقت و شايستگى بالايى مى خواهد كه در بسيارى از مدعيان مشاهده، وجود ندارد.

7. ترويج ايده ديدار و توصيه هاى مختلف جهت ملاقات و مشاهده، عدم گرفتن نتيجه مناسب جوّ يأس و بدبينى و نااميدى ايجاد مى كند.

8. شيعيان وظيفه و تكليفى براى ديدار امام غايب ندارند. بلكه مكلّف به صبر و بردبارى در اين دوران و انتظار مثبت و سازنده هستيم.

دو. دلايل موافقان ديدار

بر اساس اين ديدگاه، ملاقات و مشاهده حضرت مهدى(عج) در عصر غيبت كبرى امكان پذير است و منعى در آن نيست.

سيد مرتضى مى گويد: «ما قطع نداريم كه دست كسى به امام نمى رسد و بشر نمى تواند او را ملاقات كند» و «... ممتنع نيست كه امام براى برخى از دوستانش ظاهر گردد، كسانى كه ترسى از آنان نيست»[123].

شيخ طوسى نيز تصريح مى كند: «ما تجويز مى كنيم كه بسيارى از اوليا و قائلين به امامت او، به خدمتش رسيده و از او نفع مى برند»[124].

از نظر سيد  بن طاووس نيز: «گرچه امام الان از جميع شيعيان غايب است ؛ ولى ممتنع نيست كه جماعتى از آنان به ملاقات حضرت مشرّف شده، از گفتار و كردار ايشان استفاده كنند و از ديگران كتمان نمايند...»[125].

براى اثبات اين ديدگاه، دلايلى چند اقامه شده كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:

1. دليل عقلى

مردم هميشه به امام نياز دارند و غيبت او از جامعه، به معناى عدم حضور نيست ؛ پس او در بين مردم زندگى مى كند و تا زمان ظهورش، در زمين است. نتيجه آنكه ديدن و رؤيت كسى كه داراى زندگى طبيعى است و مثل ساير مردم، مسكن، خوراك، پوشاك و رفت و آمد دارد، هيچ گونه منع عقلى ندارد ؛ زيرا كسى كه به طور طبيعى در ميان مردم زندگى مى كند، از نظر عقل قابل ديدن است و مخفى بودن و نديدن ايشان بر خلاف انتظار و خلاف قانون طبيعى است.

2. دليل روايى

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «لابُدّ لصاحب هذا الامر من غيبة و لابُدّ له فى غيبته من عزلة و نعم المنزل طيبة و ما بثلاثين من وحشة»[126] ؛ «صاحب اين امر، به ناگزير غيبتى دارد و در دوران غيبت، از مردم كناره مى گيرد و نيكو منزلى است [مدينه] طيبه و با سى  تن، وحشتى نيست».

اين حديث دلالت دارد كه حضرت، بيشتر در مدينه و اطراف آن است و سى تن از موالى و خواص با او، همراهند كه اگر يكى بميرد، ديگرى به جاى او مى نشيند[127].

در روايتى آن حضرت، به يوسف (علیه السلام)  تشبيه شده كه از ديده ها پنهان و ناشناس بود و مردم او را مى ديدند ؛ ولى نمى شناختند: «اما سنّةُ من يوسف فالستر يجعل اللّه بينه و بين الخلق حجابا يرونه و لا يعرِفونه»[128].

امام رضا (علیه السلام)  فرمود: «خضر از آب حيات نوشيد و تا نفخ صور زنده است ؛ نزد ما مى آيد، به ما سلام مى كند صدايش را مى شنويم ؛ اما خودش را نمى بينيم... خداوند در دوره غيبت، به وسيله او غربت و تنهايى قائم ما را به انس و الفت بدل خواهد كرد»[129].

اين روايت و نيز آنچه در اين زمينه نقل شده، گواه آن است كه برخى از بزرگان و نخبگان از دوستانش، آن حضرت را زيارت كرده اند و در اين هيچ ترديدى نيست[130].

3. دليل عمومى (داستان ها و حكايت هاى ديدار)

در كتاب هاى بسيارى، داستان ها و اخبار گوناگونى نقل شده كه امكان ارتباط با آن حضرت در غيبت كبرى را نشان مى دهد.

بزرگانى چون قطب الدين راوندى در الخرائج، ابن طاووس، محدّث نورى در نجم الثاقب و... داستان هايى در اين زمينه نقل كرده اند و... در كتاب هاى مختلفى از تشرّفات عده اى چون ابن قولويه، بحرالعلوم، مقدس اردبيلى و... سخن به ميان آمده است. تعداد حكايات نقل شده مبنى بر ديدار آن حضرت در بيدارى، از نظر كثرت متواتر است، به طورى كه يقين پيدا مى كنيم كه فى الجمله ديدارها و ملاقات هايى با آن حضرت بوده است...[131] و چون از افراد صادق و با  ايمان نقل شده، قابل اعتماد است.

محدّث نورى مى گويد: «ما روشن كرديم جواز ديدن حضرت را در غيبت كبرى، به طور مستوفى در رساله هاى جنّة المأوى و نجم الثاقب [و] شواهدى بر اين مطلب ذكر كرديم كه ترديد باقى نماند و از سيّد مرتضى و شيخ الطائفه و ابن طاووس تصريح بر اين مطلب را آورديم و براى آنچه درباره تكذيب مدعيان رؤيت آمده، تأويلاتى ارائه كرديم»[132].

آخوند خراسانى (صاحب كفايه) در تأييد اين ديدگاه مى فرمايد: «در زمان غيبت، عادتا ديدار ممكن نيست ؛ گرچه احتمال تشرّف برخى از افراد صالح و اوحدى به خدمتش داده مى شود و احيانا او را نيز مى شناسند»[133].

محقّق نائينى نيز مى گويد: «اما در زمان غيبت، عادتا رؤيت حضرت ممكن نيست. آرى، گاهى در زمان غيبت براى اوحدى از افراد صالح، تشرّف به خدمت حضرت و گرفتن حكم از ايشان، امكان پذير است»[134].

اين ديدارهاى محدود و استثنايى و با پنهان زيستى و غيبت امام زمان(عج)، منافاتى ندارد و چون از طرف خود آن حضرت و با اراده او صورت مى گيرد، خطرى را براى ايشان به وجود نمى آورد. وظيفه ما نيز تلاش جهت برقرارى ارتباط روحى و معنوى با حضرت و عمل به خواسته ها و دستورات او است. به يقين اگر ما از گناهان دورى و به تكاليف دينى خود عمل كنيم، مورد توجّه و عنايت آن حضرت بوده، از دعاها و تفضّلات ايشان بهره مند خواهيم شد. حتّى در زمان امام عسكرى (علیه السلام)  و عصر غيبت صغرى - كه ديدار و مشاهده امام منعى نداشت و هنوز در پرده غيبت كامل قرار نگرفته بودند - تنها عده معدودى از صالحان و پرهيزگاران مى توانستند او را زيارت كنند.

وقتى كه امام حسن عسكرى (علیه السلام) ، فرزند پنج ساله خود را به وكيلش احمد بن اسحاق قمى نشان داد ؛ به او فرمود: «يا احمد بن اسحاق! لولا كرامتك على الله و على حُججه لا عَرَضتُ عليك ابنى هذا»[135] ؛ «اى احمد بن اسحاق! اگر منزلت و كرامت تو در نزد خدا و حجّت هاى او نبود، اين فرزندم را به تو نشان نمى دادم».

از طرفى بايد توجّه كنيم كه بيشتر داستان ها و حكايات نقل شده در مورد ديدار و مشاهده، نمى تواند صحيح باشد و نبايد به همه آنها ترتيب اثر بدهيم. اشخاص مدعى مشاهده و ديدار - اگر مؤمن و صالح باشند - ممكن است در خواب او را زيارت كرده و يا با يكى از ملازمان و مأموران آن حضرت ملاقات كرده باشند. حتّى احتمال دارد ديدارهاى بسيارى روى داده باشد كه كسى از آنها آگاه نشده و به كسى هم نقل نشده است (چنان كه بزرگانى چون مقدّس اردبيلى و بحرالعلوم و... خود ادعايى در اين زمينه نداشتند و تنها شاگردان و خواصّ آنها پى به موضوع برده و آن گاه با اصرار و الحاح، موضوع را از زبان ايشان شنيده اند). به هر حال بايد نقل اين گونه داستان ها و حكايات، محدود و گزينشى باشد و از گسترش دامنه آنها جلوگيرى گردد.

4. دليل اصولى (اجماع)

از ديگر شواهدى كه بر امكان ارتباط در عصر غيبت ذكر كرده اند، «اجماع» است ؛ يعنى، عالمى، سخنى از حضرت مهدى(عج) شنيده و آن را به جهت اينكه تكذيب نشود در قالب اجماع بيان مى كند. اين اجماع، تشرّفى بوده و نشانگر ارتباط عده اى از علما با امام زمان(عج) است.

محقّق تسترى در كشف القناع مى گويد: «برخى از بزرگان و حاملان اسرار ائمه (علیهم السلام) ، مسائلى را از امام عصر(عج) دريافت كرده اند و چون امكان اعلان آن نبوده، با عنوان اجماع از نظر امام زمان(عج) ياد مى كنند»[136].

5. دعاها و اذكار

نقل بعضى از دعاها و اذكار منسوب به حضرت مهدى(عج) در عصر غيبت كبرى، دليل ديگرى بر امكان ديدار و مشاهده آن حضرت است ؛ زيرا اين ادعيه و آثار، از راه تشرّف و ملاقات با حضرت قابل انتقال و نقل است و نقل كنندگان آن نيز مشخّص و شناخته شده مى باشند (چون ابن طاووس و...). از طرفى دعاها و اذكارى نيز در كتاب ها مبنى بر راه هاى ديدار و ملاقات امام (علیه السلام)  نقل شده كه مؤيّد اين معنا است ؛ چنان كه در دعاى عهد مى گوييم: «اللّهم ارنى الطلعةَ الرشيدة والغَرّة الحميدة واكحل ناظرى بنظرةِ منّى اليه».

ملاقات با حضرت مهدى(عج) و بيان حكايات آن، داراى آثار و فوايد فراوانى است و تأثير به سزايى در اثبات غيبت و طول عمر آن حضرت دارد. اين مسئله موجب تقويت ايمان و باور افراد و ترويج فرهنگ و انديشه مهدويت مى شود.

سه. امكان ديدار به صورت محدود

مستندات و دلايل هر دو ديدگاه قابل نقد و خدشه است و نمى توان به طور كامل آنها را پذيرفت يا رد كرد. مهم ترين دليل مخالفان ديدار، توقيع شريف امام زمان(عج) است كه از نظر سندى و دلالى قابل بحث و تفسير است.

بر اساس روايات مختلف هر چند آن حضرت در ميان مردم حضور دارد و حتّى در مراسم حج شركت مى كند؛ اما شناخته نمى شود و اين مسئله قيد ندارد و مطلق است.

از نظر موافقان ديدار، رواياتى هست كه بر اساس آنها عده اى از خاصّان به حضور امام (علیه السلام)  مى رسند. به نظر مى رسد اين افراد، عده اى از خواصّ و اولياء اللّه  هستند كه از مردم منفك شده و به امام زمان(عج) پيوسته اند و در هيچ حالى خود را معرّفى نمى كنند. امكان ارتباط و ديدار نيز فقط براى اينان وجود دارد[137].

با بررسى اين آرا و نقدها، به روشنى ثابت مى شود كه اصل كلى در زمان غيبت كبرى، بر عدم ملاقات و ارتباط با آن حضرت استوار است و ما هيچ تكليف و يا دستورى مبنى بر تقاضاى ديدار و رؤيت نداريم و هيچ دليلى نيز وجود ندارد كه ما سعى كنيم با دعا، چله نشينى، ذكر و اوراد و... حتما به محضر آن امام همام مشرّف شويم. حتّى به جهت سوء استفاده هاى فراوانى كه از اين امر شده، بايد به شدّت از آن دورى كنيم و تنها به فكر ارتباط روحى و قلبى با امام زمان(عج) باشيم.

البته به يقين بزرگانى چون بحرالعلوم، ابن طاووس، مقدّس اردبيلى و... به محضر آن حضرت مشرّف شده و او را زيارت كرده اند ؛ اگرچه خود، ادعايى در اين زمينه نداشته اند ؛ ولى اين ديدارها را تأييد كرده اند.

هم چنين آن حضرت نيز در موارد ضرورى و نياز، به يارى گرفتاران و محتاجان شتافته و به دستگيرى از آنها پرداخته است. از اين رو مى توانيم بگوييم كه امكان ديدار و مشاهده حضرت در عصر غيبت كبرى، به صورت خيلى محدود و يا بر اثر ضرورت وجود دارد و اين توفيق و سعادت بزرگى است كه شامل عده اى خاص و اندك مى شود. لذا مفاد حديثى كه در نفى مشاهده است ؛ به معناى نفى ادعاى ملاقات و مشاهده به طور پيوسته و دائمى قبل از ظهور است و يا نفى ادعاى ظهور حضرت به طور اختصاصى براى عده اى خاص مى باشد و يا نفى ارتباط اختصاصى همانند نواب اربعه مى باشد و يا نفى ادعاى رؤيت به اختيار خود است.

 

دعا براى ملاقات

پرسش 18 . بسيار علاقه دارم كه به حضور امام و محبوبم مشرّف شوم ؛ آيا چله ها و ختم هايى كه براى مشاهده و ديدار امام زمان(عج) در بعضى از كتاب ها نقل شده، درست است و مى توان از اين طريق به محضر آن حضرت شتافت. در غير اين صورت از تشرّفات و ديدارهاى كدام افراد صحيح و درست است و مى توان به داستان آنها باور داشت؟

ابتدا بايد بدانيم كه وظيفه و تكليف ما در عصر غيبت كبرى، زمينه سازى براى ظهور و قيام امام زمان(عج) و آمادگى براى همراهى با او، ترويج و تبليغ آرمان هاى والاى امام (علیه السلام) ، هم سنخى و ارتباط روحى و قلبى با آن حضرت، عمل به دستورات دينى، شناخت خواسته هاى او از ما و رفع موانع ظهور است.

دوران ما، عصر انتظار پويا و سازنده است و معناى آن چشم به راه بودن، دعا كردن، صبر و تحمّل داشتن و تقويت ايمان و يقين است. ما از اين طريق مى توانيم ارتباط روحى و قلبى عميقى با امام (علیه السلام)  برقرار سازيم و هميشه و در همه جا، به فكر و ياد او باشيم و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا كنيم. بر اين اساس در كتاب هاى معتبر روايى، سفارش و دستورى مبنى بر زيارت و ملاقات با امام زمان(عج) نرسيده است. چنين خواسته اى، خارج از وظايف ما و الزامات غيبت كبرى است و حتّى با آن منافات دارد.

آرى اگر درخواست ملاقات با حضرت در عصر غيبت، به جهت بهره مندى از وجود او و مورد عنايت خاص او قرار گرفتن است، مطلوب و پسنديده است و چنانچه همراه با اخلاص، ورع، معرفت، تسليم و عشق باشد، عناياتى به انسان خواهد شد و به كمالاتى دست خواهد يافت.

*مى جويم از كوى شفق آواى ديدار

 مى خواهم او را در دل سيناى ديدار

 آئينه اشكم شده پژواك افسوس

 مى ميرم از اين حسرت پيداى ديدار

 هر بامداد از ياس هاى آسمانى

 مى پرسم از هنگامه زيباى ديدار

 مى بينمش در خواب شيرين بهارى

 كى مى شود تعبير اين رؤياى ديدار...*

اصل امكان تشرّف به خدمت حضرت مهدى(عج)، به نصّ خاصّى ثابت نشده، جز به تواتر اجمالى كه از ادّعاى صالحان و عالمان (داستان هاى ديدار)، به دست آمده است ؛ آنچه از چله ها و ختم ها و اذكار در كتاب هايى ديده مى شود كه اهليّت تأليف ندارند، اصلى ندارد. زيرا بناى اصلى بر غيبت است، نه بر رؤيت ؛ البته ديدن ممكن است ؛ ولى به شرط اقتضاى مصلحت. آن هم امرش به دست امام(عج) است، نه به خواسته من و شما!! پس نبايد پى اين و آن رفت و درخواست ختم و چله و راه كرد كه هر چه گفته شود، بى اصل است! كسانى كه رسيده اند، با اين ختم ها و چله ها نرسيده اند[138]!!

ممكن است برخى از روى خلوص، عملى را شروع كرده باشند و مدّتى ادامه داده اند و بسيار جديّت كرده اند (از روى رجا و اميد) ؛ بدون اينكه نظرى به ختم داشته باشند يا آن را چلّه حساب كنند و چون جديّت بسيار كرده اند، عاقبت برقِ لطف جستن كرده و شامل حال ايشان شده است. مانند اينكه شخصى، احيانا در شب هاى چهارشنبه به مسجد سهله رفته و براى انجام دادن عمل مخصوصى كه در شب چهارشنبه رسيده، در آنجا حاضر شده است ؛ به اين اميد كه شايد به ملاقات مشرّف شود، چند مدّتى اين رنج را به خود داده تا اينكه بالاخره نايل شده است و چون او، از اين راه به مقصود رسيده، ديگران نيز به طمع افتاده اند!! كم كم آن را به صورت چله در آورده اند و پس از مدّتى شهرت يافته كه: «هر كس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود، امام خود را خواهد ديد» ؛ كم كم عمل مجرّب خوانده شده و... در حالى كه اين هيچ موضوعيّت و سندى ندارد. آرى به وسيله عمل و جديّت، با صفاى باطن و نيّت پاك و عمل صالح، مى توان به خدمت امام(عج) رسيد ؛ به شرط اينكه نظر عليّت به آن نداشته باشد ؛ يعنى، اين طور نباشد كه عمل خود را علّت بداند كه در آن تخلّف نخواهد بود ؛ زيرا عمل و جديّت مقتضى است، علّت نيست بلكه بايد به قصد رجا باشد و به شرط اينكه اعمالش مطابق دستور شرع و صلاح و تقوايش مورد پسند باشد.

اظهار اشتياق:

اظهار علاقه و اشتياق به ديدار آن بزرگوار، از نشانه هاى دوستان و مواليان آن حضرت است و در خوبى و استجابت آن ترديدى نيست ؛ چون در دعاها، اين معنا آمده است و چه خوب سروده اند:

قلبى اليك من الأشواق محترق

و دمعُ عينى من الآماق مُندفق

الشوق يُحرقُنى و الدمعُ يُغرقِنى

فهل رأيت غريقا و هو محتَرقُ

*   *   *

ز آتش دل سوزم و در سيل اشكم غوطه ور

كس غريقى همچو من ديده در آتش شعله ور

شوق روى انورت آرد شگفتى ها به بار

از ظهور طلعتت گردد زمستان ها بهار

شوق ديدار يار را شايد نتوان براى همگان يك وظيفه شمرد ؛ اين وظيفه عاشقى است ؛ اين تكليف سوختگان هجران است. آن كس كه فراق حضرت مهدى(عج) بى تابش كرده ؛ آن كس كه دورى رخ زيباى يوسف فاطمه عليهاالسلام، خواب را از چشمانش گرفته و آن كس كه غيبت مولايش راحت و آرامش و آسايش را از او سلب كرده، به چيزى جز ديدار نمى انديشد:

«عزيزُ عَلَىّ اَن اَرَى الخلق و لاترى»[139] ؛ «بر من دشوار است كه مردم را ببينم اما تو ديده نشوى»[140].

مولايمان امير مؤمنان (علیه السلام)  نيز - با اينكه دو قرن پيش از تولّد امام مهدى(عج) مى زيست - اظهار اشتياق به ديدارش داشت ؛ چنان كه در حديثى آمده است: امام على (علیه السلام)  پس از آنكه قسمتى از صفات و نشانه هاى او را بيان فرمود و به بيعت با او و اجابت دعوتش، امر كرد ؛ فرمود: «آه و به سينه اش اشاره كرد و شوق ديدارش را اظهار داشت».

در حديثى ديگر از احمد بن ابراهيم نقل شده كه مى گويد: «به جناب ابو جعفر محمد بن عثمان، اشتياقم را به ديدار مولايمان بيان كردم ؛ به من فرمود: با وجود اشتياق مايل هستى او را ببينى؟! گفتم: آرى، فرمود: خداوند پاداش شوق تو را عنايت فرمايد و ديدن رويش را به آسانى و عافيت، به تو روزى كند! ابوعبداللّه ! التماس نكن كه او را ببينى ؛ زيرا در ايام غيبت، به او اشتياق دارى و درخواست مكن كه با او همنشين گردى كه اين از عزايم الهى است و تسليم بودن به آن بهتر است ؛ ولى با زيارت به سوى او توجّه كن...»[141].

بر اين اساس نيك و پسنديده بودن اشتياق به آن حضرت، امر واضح و روشنى است ؛ زيرا اين از لوازم محبّت است كه از دوستان جدا نمى گردد و عبارت «خداوند پاداش شوق تو را عنايت فرمايد»، اشاره به ثواب ارزنده اى است كه بر آن مترتّب مى شود.

اينكه در روايت آمده است: «اى ابوعبداللّه  التماس مكن كه او را ببينى...»، منظور ديدن آن حضرت به گونه امامان گذشته است ؛ يعنى، هر وقت خواسته باشى، اين امر برايت فراهم باشد. جمله «به او اشتياق دارى...»، در حقيقت، امر به شوق ديدار آن حضرت است و بر فضيلت اشتياق اهلِ اخلاص به ديدار آن حضرت دلالت مى كند[142]. اين اظهار اشتياق و علاقه، منافاتى با درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان ندارد و درخواست و دعا غير از چله نشينى و ختم گرفتن و... است.

در دعاى عهد از خداوند مى خواهيم: «اللّهُم أرنى الطلعة الرَّشيدة و الغُرَّة الحميدة»[143] ؛ «بار خدايا! آن طلعت رشيد و آن چهره نازنين را به من بنماى...».

در دعايى ديگر مى گوييم: «اللّهم انّى اسئلك اَن تُرينى ولىَّ امرك ظاهرا نافذَ الامَر...»[144] ؛ «بار خدايا! از تو مسئلت دارم كه ولىّ امرت را به من بنمايانى، در حالى كه فرمانش نافذ باشد...».

البته منظور از اين دعاها و درخواست ها، مى تواند ديدار و مشاهده آن حضرت در عصر ظهور و اشتياق به همراهى و نصرت او باشد. اين را هم بايد بدانيم كه - به فرض صحّت اين دعاها و حكايات نقل شده در رابطه با ملاقات و مشاهده حضرت - تشرّف به محضر حجّت حقّ و آيت عظماى الهى بر روى زمين، به آسانى و به طور عادى، امكان پذير نيست و شرايط دشوار و طاقت فرسايى دارد.

مهم ترين شرط، رفع موانع و حجاب هايى است كه بين انسان و امام زمانش وجود دارد و او را دلبسته ماديات، شهوات، نفسانيات و... مى كند. در داستان تشرّف على بن مهزيار آمده است كه او نوزده بار به عزم زيارت امام مهدى(عج) به سفر حج مشرّف شد ؛ ولى توفيقى به دست نياورد ؛ تا اينكه در سفر بيستم، لطف الهى شامل حال او گرديد و با اذن و اراده امام توفيق ديدار يافت. وقتى كه قاصد مى خواست على بن مهزيار را به محضر امام ببرد، پرسيد: چه مى خواهى و دنبال چه مى گردى؟! وى جواب داد: من به دنبال امامى هستم كه محجوب و غايب از ديده ها است «اريد الامام المحجوب عن العالم»! قاصد گفت: پاسخ اشتباهى دادى ؛ چه كسى مى گويد كه حضرت محجوب از عالم است؟ بلكه اين اعمال بد شما او را محجوب كرده است «و ما هو المحجوبُ عن العالم و لكن حَجَبه سوءُ اعمالِكم»[145] و نمى توانيد به محضرش بشتابيد؟

خود على بن مهزيار نقل مى كند كه امام زمان(عج) علّت عدم توفيق ديدار را چنين دانسته بود: «لا و لكنّكُم كَثَّرتُم الأموالَ و تَجَبَّرتُم على ضُعفاء المؤمنين و قطّعتم الرّحم الّذى بينكم فاَىُّ عُذر لَكُم؟» ؛ «شما اموالتان را زياد كرديد و بر مؤمنان ضعيف كبر و بزرگى نموديد و قطع رحم كرديد ؛ پس هيچ عذرى براى شما نيست». مهم تر از اين، كسب لياقت و شايستگى در پرتو تهذيب و تزكيه نفس و در نتيجه جلب رضايت و عنايت الهى است. اگر لطف و كرامت آفريدگار شامل حال انسان گردد، پرده ها و حجاب ها زايل و رخساره ماه محمّدى (صلی الله علیه وآله)  وسلم نمايان مى شود ؛ چنان كه ابن طاووس خطاب به فرزندش سيد محمد مى نويسد: «اعلم انّ الطريقَ الى امامك مفتوحُ لمن يُريُد اللّه عزّوجل كرامَتَه عليه»[146] ؛ «راه به سوى امامت گشوده است ؛ بر كسانى كه خداوند اراده كرده، آنان را گرامى مى دارد».

در داستان تشرّف علامه حلّى به محضر امام زمان(عج) آمده است: «علامه حلّى در شبى از شب هاى جمعه تنها به زيارت قبر مولايش ابى عبداللّه  الحسين (علیه السلام)  مى رفت. ايشان بر حيوانى سوار بود و تازيانه اى براى راندن آن در دست داشت. اتفاقا در اثناى راه شخص پياده اى در لباس اعراب به او برخورد كرد و با ايشان همراه شد. در بين راه شخص عرب مسئله اى را مطرح كرد، علامه حلّى(ره) متوجه شد كه اين مرد عرب، انسانى است عالم و با اطلاع ؛ بلكه كم مانند و بى نظير، لذا بعضى از مشكلات خود را از ايشان سؤال كرد تا ببيند چه جوابى براى آنها دارد، با كمال تعجب ديد آن مرد حلاّل مشكلات و معضلات و كليد معماها است. باز مسائلى را كه بر خود مشكل ديده بود ؛ سؤال نمود و از شخص عرب جواب گرفت و خلاصه متوجّه شد كه اين شخص علامه دهر است. چون ايشان تا به آن وقت كسى را مثل خودش نديده بود و خودش هم كه در آن مسائل متحير بود. بالاخره در اثناء سؤال ها، مسئله اى مطرح شد، او در آن به خلاف نظر علامه حلّى فتوا داد. ايشان قبول نكرد و گفت: اين فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و دليل و روايتى كه مدرك آن باشد، نداريم. آن جناب فرمود: «دليل اين حكم كه من گفتم حديثى است كه شيخ طوسى در كتاب تهذيب نوشته است».

علامه گفت: چنين حديثى در تهذيب نيست و به ياد ندارم ديده باشم كه شيخ طوسى يا غير او نقل كرده باشند. آن مرد فرمود: «آن نسخه از كتاب تهذيب را كه تو دارى از ابتدايش فلان مقدار صفحه را بشمار، در فلان صفحه و فلان سطر حديث را پيدا مى كنى». علامه با خود گفت: شايد اين شخص كه در ركاب من مى آيد، مولاى عزيزم حضرت بقيّة اللّه  روحى فداه باشد، لذا براى اينكه واقعيّت امر برايش معلوم شود، پرسيد: آيا ملاقات با حضرت صاحب الزّمان(عج) امكان دارد يا نه؟ در همين حال تازيانه از دست او افتاد و آن شخص خم شد و آن را برداشت و با دست با كفايت خود در دست علامه گذاشت و در جواب پرسش او فرمود: «چطور نمى توان او را ديد و حال آنكه الان دست او در دست تو است؟»

همين كه علامه اين كلام را شنيد، بى اختيار خود را از روى حيوانى كه بر آن سوار بود، بر پاهاى آن امام مهربان انداخت تا پاى مباركشان را ببوسد و از كثرت شوق بى هوش گرديد. وقتى به هوش آمد كسى را نديد و افسرده و ملول گشت. بعد از اين واقعه وقتى به خانه خود بازگشت، كتاب تهذيب خود را ملاحظه كرد و حديث را در همان جايى كه آن بزرگوار فرموده بود، مشاهده نمود. پس در حاشيه كتاب تهذيب خود نوشت: اين حديثى است كه مولايم صاحب الامر(عج) مرا به آن خبر دادند و حضرتش به من فرمودند: «در فلان صفحه و فلان سطر مى باشد».

آقا سيّد محمّد، صاحب مفاتيح الاصول فرمود: من آن كتاب را ديدم و در حاشيه آن به خط علامه مضمون اين جريان را مشاهده كردم»[147].

نمونه ديدار كنندگان:

در رابطه با ديدار عده اى از شيعيان با امام زمان(عج) داستان هاى زيادى نقل شده كه نمى توان به راحتى از آنها چشم پوشيد و آنها را ناديده گرفت ؛ به عنوان نمونه: حضرت مهدى(عج) در شهر سامرا، اسماعيل هرقلى را شفا مى بخشد و به او خبر مى دهد كه به زودى خليفه ستمكار عباسى، به او مبلغ بزرگى خواهد داد و به او هشدار مى دهد كه نپذيرد.

آن حضرت، در نجف اشرف، مرد مسلول و گرفتارى را به ديدار خويش مفتخر مى سازد و بيمارى سخت را بر طرف مى كند و به او خبر مى دهد كه به آرزويش خواهد رسيد[148].

آن حضرت در تنگناها، به فريادشان مى رسد، شرّ دشمنان را از آنان بر طرف مى سازد و به آنان از توطئه ها، حيله ها و نقشه هايى كه براى اذيّت و آزارشان مى كشند، خبر مى دهد. آن گاه به صورت ناگهانى، از برابر ديدگانشان پنهان مى گردد تا غيبت او به صورت ناگهانى دليل اين باشد كه او همان مهدى(عج) است نه ديگرى.

در بعضى منابع معتبر، جريان ملاقات عده اى از صالحان و عالمان نقل شده كه به اسامى آنان اشاره مى شود:

ابراهيم بن ادريس ابو احمد، ابراهيم بن عبده نيشابورى، ابراهيم بن محمد تبريزى، ابراهيم بن مهزيار ابواسحاق اهوازى، احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى، احمد بن حسين بن عبدالملك ازدى، احمد بن عبداللّه  هاشمى، احمد بن هلال ابوجعفر عبرتايى، احمد بن محمدبن مطهّر ابو على، اسماعيل بن على نوبختى ابوسهل، ابو عبداللّه  بن صالح، ابو محمد حسن بن وجناء نصيبى، حكيمه خاتون (دختر امام جواد)، الزهرى، رشيق صاحب المادرانى، ابوالقاسم الروحى، على بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى، على بن محمد شمشاطى، غانم ابو سعيد هندى، ابوعمر و عثمان سعيد عمرى، محمد بن احمد انصارى، ابو نعيم زيدى، محمد بن اسماعيل بن موسى الكاظم، محمد بن جعفر ابوعباس حميدى، محمدبن حسن بن عبيداللّه  تميمى زيدى، محمد بن صالح بن على بن محمد و...[149].

جالب تر اينكه دانشمند بزرگى چون ابن عربى نيز ادعاى ملاقات و ديدار با امام (علیه السلام)  را كرده است.

وى مى گويد: «براى ولايت محمديه - كه تنها اختصاص به شريعت نازل شده بر [حضرت] محمّد (صلی الله علیه وآله)  وسلم دارد - نشانه خاصى هست... همانا او در زمان ما متولّد شده و من نيز او را ديدم و با او همنشين شدم و نشانه خاتميت را در او ديدم. هيچ ولىّ اى بعد از او نيست ؛ مگر اينكه به او رجوع مى كند، همچنان كه هيچ پيامبرى بعد از محمد (صلی الله علیه وآله)  وسلم نيست، مگر اينكه به او رجوع كند»[150].

وى در جاى ديگرى از كتاب فتوحات مكيّه مى گويد: «اما نشان ولايت محمديه از آنِ مردى از عرب است كه از شريف ترين اصل و نسب برخوردار است. او در همين زمان ما موجود است. من در سال 595  ه .ق با او آشنا شدم و نشانه اى را كه او دارا است ديدم ؛ همان نشانه اى كه [حضرت] حقّ آن را از ديد بندگانش پوشيده داشته و براى من در شهر فاس آشكار ساخت و دريافتم كه او خاتم ولايت است...»[151].

در قرن هاى بعد نيز بزرگان، صالحان و علماى وارسته اى به محضر امام زمان(عج) مشرّف شده كه ترديدى در بيشتر اين ديدارها و ملاقات ها وجود ندارد.

برخى از اين افراد رستگار عبارت اند از: ابن طاووس، علامه بحرالعلوم، مقدّس اردبيلى، علامه حلّى، آية اللّه  مرعشى نجفى، آيه اللّه  نمازى شاهرودى، حاج على بغدادى، ابو راجح حمّامى، سيد مهدى قزوينى، آيه اللّه  امين عاملى، ملا هاشم قزوينى، شيخ حسنعلى نخودكى، شيخ مرتضى انصارى، آيه اللّه  بهاءالدينى، شيخ حرّ عاملى، شيخ محمد تقى بافقى و...  .

داستان تشرّفات اين بزرگان در منابع معتبر نقل شده و مطالعه شرح حال آنان و نحوه ملاقاتشان با امام زمان(عج)، نشانگر درستى اين ديدارها است ؛ به خصوص آنكه بسيارى از اين حكايت ها، بعد از وفات آنان نقل شده است و در اكثر موارد اين عنايت و تفضّل خود امام (علیه السلام) بوده كه شامل حال آنان گرديده است.

چنان كه خود آن حضرت مى فرمايد: «ما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما، به خوبى آگاهيم و چيزى از اخبار شما بر ما پوشيده نمى ماند «فانّ نحيط علما بانبائكم و لا يعزب عنّا شى ء من اخباركم» ؛ ما از سرپرستى و رسيدگى به كارهاى شما، كوتاهى نورزيده و ياد شما را از صفحه خاطر خويش نزدوده ايم كه اگر جز اين بود، امواج سختى ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان كينه توز، شما را ريشه كن مى ساختند «انّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللأوّاء». ما پشت سر مؤمنان شايسته كردار، به وسيله نيايش و راز و نيازى كه از فرمانرواى آسمان ها و زمين پوشيده نمى ماند، آنان را حفاظت و نگه دارى مى كنيم «لأنّا من وراء حفظهم بالدّعا الّذى لا يحجب عن ملك الأرض و السماء». اگر شيعيان ما - كه خداوند آنان را در فرمان بردارى خويش توفيقشان ارزانى دارد - به راستى در راه وفاى به عهدى كه بر دوش دارند، همدل و هماهنگ بودند، هرگز سعادت ديدار ما از آنان به تأخير نمى افتاد و سعادت ديدار ما زودتر روزى آنان مى گشت «و لو اَنّ اَشياعنا - وفّقهم اللّه لطاعته - على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم... لمّا تأخّر عنهم اليمن بلقائنا»[152].

 

راستى يا دروغ گويى ملاقات كنندگان

پرسش 19 . طبق توقيع شريف امام مهدى(عج) مى فرمايد: «هر كس بگويد كه مرا ديده است، دروغ گفته است»، در حالى كه در طرف ديگر مى بينيم بسيارى از شخصيت هاى بزرگ معتقدند امام زمان(عج) را ديده اند؟ اين تناقض را چگونه توجيه مى كنيد؟

پيش از بيان پاسخ ابتدا متن توقيع شريف را ذكر مى كنيم، آن گاه به بررسى سندى و دلالى آن مى پردازيم. در توقيع منسوب به آن حضرت خطاب به على محمد سمرى آمده است:

«يا عَلىّ بن محمّد السَّمرى أعظَمَ اللّه أَجرَ اخوانِكَ فيكَ: فَاِنّك مَيّت ما بَينك و بين سِتّة أيّام، فَاجمَع أمرَكَ، و لا تُوصِ الى أحد فَيَقوم مَقامَكَ بَعدَ وفاتِكَ، فَقَد وَقَعَتِ الغيبةُ التّامَّة، فلا ظُهُورَ الاّ بَعدَ اذنِ اللّه تَعالى ذِكرُه، و ذلك بَعدَ طوُل الأمَدِ و قَسوَة القلوب وامتَلاء الارضِ جَورا و سَيأتى شيعَتى مَن يَدّعى المشاهَدَة، ألا فَمَن ادَّعى المُشاهَدَة قَبلَ خُروجِ السُّفيانىّ و الصَّيحة فَهُو كَذّاب مُفتر»[153] ؛ «اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر برادران دينى تو را در سوگ تو افزون كند. تو زندگى را شش روز ديگر بدرود خواهى گفت. كار خويش را سامان بخش و به كسى در مورد جانشينى خود [در نيابت خاصه] وصيّت نكن كه غيبت كامل كبرى آغاز گرديده و ظهور جز به اذن الهى تحقّق نيابد و آن، پس از مدّتى دراز و قساوت دل ها و آكنده شدن زمين از جور و ستم خواهد بود. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى مشاهده ما را داشته باشند، سخت دروغ گو و افترا زننده است».  از اين توقيع استفاده مى شود كسانى كه پيش از خروج سفيانى و شنيده شدن صيحه آسمانى، ادعاى رؤيت و مشاهده كنند، «كذّاب و مفترى» خواهند بود و تكذيب آنان لازم است.

بخشى از اين توقيع، نهى از وصيت و سفارش خاص (بعد از على بن محمد سمرى) است و مدعيان خاص را پس از وى ردّ مى كند و كسانى كه تا هنگام ظهور حضرت، چنين ادعايى بكنند، بايد تكذيب شوند.

همچنين از اين توقيع استفاده مى شود كه ظهور حضرت در بين مردم، به اجازه خدا و پس از مدّت طولانى است ؛ آن گاه كه قلب ها سخت گردد و زمين پر از ستم شود. با توجه به اينكه خواص ياران حضرت در غيبت صغرى ايشان را مشاهده كرده اند، توقيع نفى ظهور و رؤيت كلّى مى كند و جمله «فلا ظهور...» اين معنا را مى رساند ؛ زيرا ظهور به معناى بروز پس از خفا است. و «لاى نفس جنس»، همراه استثنا بدين معنا است كه هيچ ظهورى ندارد و افراد، وى را مشاهده نمى كنند ؛ مگر پس از اذن الهى[154].

پس برابر اين توقيع، مدعى مشاهده دروغ گو است و ادعاى وى قابل پذيرش نيست. پاسخ هاى چندى به اشكالات و مباحث مطرح در اين توقيع ارائه شده كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:

1. بررسى سندى

به نظر برخى، اين روايت مرسل و سند آن ضعيف است. حسن بن احمد مكتّب (راوى توقيع)، شناخته شده نيست و صدور توقيع مذكور ثابت نمى شود.

محدّث نورى در نجم الثاقب مى گويد: «اين خبر ضعيف و غير آن، خبر واحد است كه جز ظنى از آن حاصل نشود و مورث جزم و يقين نباشد. پس قابليت ندارد كه معارضه كند با وجدان قطعى كه از مجموع آن قصص و حكايات پيدا مى شود. هر چند از هر يك از آنها پيدا نشود ؛ بلكه از جمله اى از آنها دارا بودن كرامات و خارق عاداتى را كه ممكن نباشد صدور آنها از غير آن جناب استفاده مى شود. پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعيفى كه ناقل آن (شيخ طوسى)، عمل نكرده به آن در همان كتاب»[155].

2. بررسى دلالى

از نظر دلالت، با عنايت به اينكه على بن محمد سمرى، نيابت خاصّ از آن حضرت داشت (و در اين زمينه نيز بارز و شناخته شده بود)، مقصود از «ادعاى مشاهده»، در اين روايت مطلق مشاهده [و ديدار] آن حضرت نيست ؛ بلكه همان طور كه علامه مجلسى نيز احتمال داده است، مراد ادعاى ديدار همراه با نيابت از آن حضرت و آوردن اخبار و دستورات از جانب ايشان، مانند ساير نمايندگان آن حضرت در عصر غيبت صغرى است[156]. اين توقيع، اعلام پايان يافتن «غيبت صغرى» و شروع «غيبت كبرى» است كه در آن به جناب على بن محمد سمرى(ره)، امر شده است كه به احدى وصيت نكند كه بعد از او قائم مقام او و نايب خاصّ باشد. و نيز اعلام صريح بطلان ادعاى افرادى است كه در غيبت كبرى، ادعاى نيابت و سفارت خاصه و وساطت بين امام (علیه السلام)  و مردم مى نمايند. پس مراد از اينكه «مدّعى مشاهده» كذّاب و مفترى است، ممكن است كسانى باشند كه ادعاى نيابت كنند و بخواهند با دعوى مشاهده و شرفيابى، خود را واسطه بين امام و مردم معرّفى كنند[157]. امام خواست اين باب را مسدود كند  و به مردم خبر دهد كه هر كس ادعاى ديدار مرا بكند و بگويد من وكيل يا نايب خاص آن حضرت هستم و اين طور آن حضرت را مى بينم، دروغ گو است و او را تكذيب كنند.

3. اعراض از توقيع

توقيع - به فرض صحّت سند - معرضُ عنه است ؛ چرا كه اصحاب حكايات زيادى نقل كرده اند كه اشخاص معتمدى با امام زمان(عج) ديدار داشته اند و حتّى خود شيخ طوسى كه توقيع را نقل كرده، به آن عمل نكرده است.

صاحب منتخب الاثر مى گويد: «اين توقيع منافى است با آنچه كلّ افراد بر آن ظاهرا اتفاق نظر دارند. حتّى شيخ طوسى كه اين توقيع را نقل كرده، شمار زيادى را نام برده كه حضرت را مشاهده كرده اند... [خود وى] به آن عمل نكرده و اصحاب از آن اعراض كرده اند. پس توان معارضه با اين وقايع و حكاياتى كه از مجموع آنها قطع حاصل مى شود، ندارد»[158]. در واقع، عمل كنندگان به اين توقيع بسيار اندك هستند.

4. تعارض با ادعيه و روايات

اين روايت ضعيف السند با رواياتى كه مشتمل بر ادعيه و اعمال خاصّ براى رؤيت صاحب الزمان مى باشند، متعارض است و آنها از نظر سند قوى تر و از نظر دلالت روشن تر هستند ؛ بلكه بعضى از اين روايات، داراى سند صحيح هم هستند. همان طور كه محدّث نورى در باب دوازدهم كتاب نجم الثاقب، دعاهايى براى ديدار صاحب الزمان ذكر كرده است.

5. مفهوم توقيع

ممكن است مراد از توقيع مذكور، نفى ادعاى اختيارى بودن مشاهده و ارتباط باشد ؛ يعنى، اگر كسى مشاهده و ارتباط را به اختيار خود ادعا كند - به اين صورت كه هر وقت بخواهد خدمت امام عصر(عج) شرفياب مى شود يا ارتباط پيدا مى كند - كذّاب و افترا زننده است و اين ادعا از احدى در غيبت كبرى پذيرفته نيست ؛ يا اينكه چنين كسى كه اين سمت را به راستى داشته باشد، پيدا نخواهد شد و اگر هم كسى آن را دارا باشد، از ديگران مكتوم مى دارد و به كسى اظهار و افشا نمى كند. اجمالاً با اين توقيع، در آن همه حكايات و وقايع مشهود و متواتر نمى توان خدشه كرد و بر حسب سند نيز، ترجيح با اين حكايات معتبر است. اگر به كتاب هايى چون نجم الثاقب رجوع كنيم، مى بينيم كه در اين حكايات، وقايعى است كه هرگز شخص عاقل در صحّت آنها نمى تواند شك كند. بنابراين هم شرفيابى اشخاص به حضور آن امام عزيز ثابت است و هم كذب و بطلان ادعاى كسانى كه در غيبت كبرى، ادعاى سفارت و نيابت خاصّه و وساطت بين آن حضرت و مردم را مى نمايند، معلوم است[159]. پس صرف ديدار، در روايت منتفى نشده است و علما نيز نفى اصل ديدار را استفاده نكرده اند ؛ اما از آنجايى كه قطعا نمى توان توقيع را ردّ كرد، بايد تا حدّ امكان به مفاد آن عمل نمود و مدعيان ديدار و مشاهده را - به خصوص در جاهايى كه هيچ قرينه و شاهدى بر اثبات ادعاى آنها وجود ندارد - تكذيب كرد.

به علاوه روايت، مدعى مشاهده را «كذّاب» مى داند ؛ حال اگر كسى امام را ببيند و به ديگران نگويد، مشمول اين روايت نمى باشد و بر اين اساس اصل ديدار، امر ممكنى خواهد بود.

نكته ديگر آنكه بيشتر بزرگان و علمايى كه موفّق به ديدار حضرت شده بودند، آن را براى مردم بازگو نمى كردند ؛ بلكه اطرافيان و خواص آنان - از روى شواهد و قراينى و يا در زمان هاى بعد - متوجّه ديدار آن عالم با امام مى شدند. لذا علما، تحت عنوان مدعى مشاهده، قرار نمى گيرند و اين توقيع، با داستان ملاقات برخى از بزرگان منافات ندارد.

بديهى است پذيرفتن امكان ديدار امام عصر(عج)، بدين معنا نيست كه هر كس مدعى ديدار شد، مى توان او را تصديق كرد. بى ترديد، تصديق مطلق، مانند تكذيب مطلق ناروا است. مدعيان دروغ گو و شيّاد بسيارند و ساده انديشى در اين باب، بسيار خطرناك است! نمونه هاى فراوانى از اين موارد، در عصرحاضر ديده و شنيده شده كه در اينجا مجالى براى ذكر آنها نيست و تنها يك نمونه كافى است كه مشخص شود، خطر تا چه اندازه جدّى است و شيادان در اين باره تا كجا پيش مى روند. يكى از مدعيان ارتباط با امام عصر(عج) در زمان حيات امام خمينى(ره) با يكى از مسئولان بلند پايه جمهورى اسلامى تماس گرفته، مى گويد: پيغامى از حضرت بقيه اللّه  (عج) براى امام دارم كه بايد حضورى به ايشان عرض كنم. گويا آن مسئول بلند پايه باور كرده بود كه مدّعى راست مى گويد. لذا جريان را به اطلاع امام خمينى(ره) مى رساند.

امام در پاسخ مى فرمايند: به او بگوييد «من كور باطن هستم - اشاره به اينكه بى دليل چيزى را نمى پذيرم - سه سؤال از وى بكنيد و بگوييد: اگر با ولى عصر(عج) ارتباط دارد، ابتدا پاسخ اين سؤال ها را بياورد، بعد پيغام آن حضرت را بگويد:

1. من يك چيزى را دوست دارم، آن چيست[160]؟

2. چيزى را گم كرده ام، كجا است[161]؟

3. ربط حادث به قديم چگونه است؟

امّا مدّعى - يا مدعيان - به جاى پاسخ به پرسش هاى امام، نامه اى سراسر اهانت به ايشان مى نويسند كه چرا از واسطه ولى عصر(عج) براى اثبات ادعايش دليل و برهان مى خواهد! امام نامه را مى فرستند كه در جلسه سران قوا خوانده شود تا...».

در اين داستان چند نكته بسيار آموزنده وجود دارد:

1. هشدار به جوانان، وقتى كه مدّعيان دروغين در صدد اغواى شخصى مانند حضرت امام(ره) باشند، فريب دادن جوانان ساده لوح براى آنان بسيار آسان است.

2. ادعاى ارتباط با امام عصر(عج) آسان است. هر كس مى تواند اين ادعا را داشته باشد، مهم اين است كه مدّعى مى تواند ادعاى خود را با دليل اثبات كند، يا نمى تواند؟ و بالاخره تصديق و تكذيب مدّعى، بايد متّكى بر دليل و برهان باشد.

3. دليلى مى تواند ارتباط مدّعى را اثبات كند كه حاكى از ارتباط با عالم غيب باشد ؛ لذا امام(ره) سؤال هاى خود را به گونه اى طراحى كرد كه پاسخ دادن به آنها ممكن نبود (مگر از طريق علم غيب و ارتباط با معصوم)[162].

با اين حال براى خود امام راحل(ره) مواردى اتفاق افتاده بود كه از آن احتمال مشاهده و ديدار برداشت مى شد ؛ ولى ايشان آنها را بروز نمى داد.

مرحوم حجه الاسلام سيد محمد كوثرى نقل مى كند: يك روز من در منزل آية اللّه  فاضل لنكرانى بودم و يكى از فضلاى مشهد نيز آنجا بود. وى به نقل از يكى از دوستانشان گفت: در نجف اشرف در خدمت امام بوديم ؛ صحبت از ايران به ميان آمد. من گفتم: اين چه فرمايش هايى است كه در مورد بيرون كردن شاه از ايران مى فرماييد؟ يك مستأجر را نمى شود از خانه بيرون كرد ؛ آن وقت شما مى خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ امام سكوت كرد ؛ من فكر كردم شايد عرض مرا نشنيده اند، سخنم را تكرار كردم!! امام برآشفت و فرمود: فلانى چه مى گويى؟ مگر حضرت بقية اللّه (عج) به من (نستجير باللّه ) خلاف مى فرمايد؟! شاه بايد برود و شاه از مملكت بيرون رفت. ايشان چنين پيوندى با حضرت بقية اللّه (عج) داشت[163].

يكى از علما نقل مى كند: «روز 22 بهمن كه امام راحل دستور دادند كه مردم در خيابان ها بريزند ؛ چون ما حكومت نظامى نداريم. اين جريان را به مرحوم آيه اللّه  طالقانى اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ايشان بودم. آيه اللّه  طالقانى از منزلشان به امام در مدرسه علوى تلفن زد و مدت نيم تا يك ساعت با امام صحبت كرد. برادران بيرون از اتاق بودند، فقط مى ديدند كه آيه اللّه  طالقانى، مرتب به امام عرض مى كند: آقا! شما ايران نبوديد، اين نظام پليد است! به صغير و كبير ما رحم نمى كند ؛ شما حكمتان را پس بگيريد! برادران يك وقت متوجّه شدند كه آقاى طالقانى گوشى را زمين گذاشت و به حالت تأثّر در گوشه اتاق نشست. بعد از لحظاتى خدمت ايشان رفتند و با اين تصور كه احيانا امام به ايشان تندى كرده است، گفتند: آقا! شما چرا دخالت مى كنيد و از اين قبيل حرف ها... و با اصرار از آيه اللّه  طالقانى جريان را سؤال كردند ؛ ايشان گفت: هر چه به امام عرض كردم، حرف مرا رد كرد و وقتى ديد من قانع نمى شوم، فرمود: آقاى طالقانى شايد اين حكم از طرف امام زمان(عج) باشد. اين را كه از امام شنيدم، دست من لرزيد و با امام خداحافظى كردم ؛ زيرا ديگر قادر نبودم سخنى بگويم»[164]. با حضور به موقع مردم در خيابان ها و بى اعتنايى به حكومت نظامى، توطئه رژيم شكست خورد و انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد.

 

داستان هاى ملاقات كنندگان

پرسش 20 . اگر ممكن است چند نمونه از داستان ها و حكايات كسانى كه به حضور امام زمان(عج) مشرف شده اند برايم بنويسيد.

تشرف آيه اللّه  العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى:

آيه اللّه  العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى (1284 - 1365 قمرى) مرجع بزرگ شيعيان جهان دروس ابتدايى طلبگى را در روستاى «مديسه» از توابع لنجان اصفهان نزد يكى از اهل علم آن ديار آغاز نمود.

پس از گذراندن دوره ابتدايى تصميم گرفت به حوزه اصفهان - كه در آن عصر يكى از حوزه هاى مهم شيعه به شمار مى رفت - مهاجرت نمايد. براى اين منظور با پدرش سيد محمد به مشورت پرداخت. سيد محمد لحظاتى چند غرق در انديشه شد. آنگاه سر برداشت و در حالى كه اندكى خشمگين به نظر مى رسيد، به فرزندش گفت: «اگر به اصفهان بروى، من عهده دار هزينه زندگى تو نمى شوم».

سيد از گفتار پدر شگفت زده شد و به فكر فرو رفت و به وعده هاى الهى در اين كه ضامن روزى بندگان است و سخنان ارزنده امامان بزرگوار در فضيلت علم و دانش انديشيد. اين افكار به او قوت قلب داد و عزمش را براى رفتن به اصفهان جزم تر نمود. لذا سر از دامن تفكر برداشت و با حالتى حاكى از اطمينان نفس به پدر گرفت: «اشكالى ندارد، فقط شما اجازه رفتن به من بدهيد، من خود عهده دار ديگر امور آن خواهم شد».

گويا اصرار سيد ابوالحسن، بر خشم پدر افزود. لذا براى بار دوم گفت: «فرزندم ؛ طلبه مشو. گرسنگى دارد، محروميت به دنبال خواهد داشت، بى خانه و كاشانه و آواره خواهى شد. از اينها گذشته با دورى خانواده و خويشاوندانت چه خواهى كرد؟!»

اين حرف ها در گوش سيد ابوالحسن فرو نمى رفت و او همچنان براى بار دوم از پدر خواست كه به وى اجازه رفتن بدهد...

پس از پافشارى هاى زيادى كه سيد ابوالحسن از خود نشان داد، پدر با رفتنش موافقت نمود. درست در آن هنگام بود كه برق شادى در چشمان سيد درخشيد. لبخند شادى بر لبانش نقش بست. دست پدر را بوسيد و از او صميمانه تشكر كرد. لحظه جدايى فرا رسيد. سيد ابوالحسن با دستى خالى بدون اين كه كوله بار و ره توشه اى به همراه داشته باشد، به سوى اصفهان حركت كرد.

اما در همان ابتدا، لحظاتى چند خاطرش پريشان شد و افكارى وسوسه آميز پى در پى بر او هجوم آورد: با تنهايى، غربت و فقر چه خواهى كرد؟...

ناگهان به ياد امام زمان(عج) افتاد و اشك در چشمانش حلقه زد و با اميدوارى و اطمينان نفس به راه افتاد...

سيد ابوالحسن در اوايل نوجوانى و بلوغ در سن 14 سالگى وارد اصفهان شد و در مدرسه صدر حجره اى گرفت و به درس و بحث مشغول شد.

شبى از شب هاى زمستان وقتى پدرش براى ديدن فرزند خود به حجره او مى آيد، با وضع ناهنجارى مواجه مى شود. حجره او را خالى از هرگونه وسايل ابتدايى براى زيستن مى بيند: نه فرش و گليم و زيراندازى، و نه چراغى براى روشن كردن حجره.

با سخنانى سرزنش آميز به سيد ابوالحسن مى گويد: نگفتم طلبه نشو، گرسنگى دارد! محروميت و فقر به دنبال دارد؟! او آن قدر در اين زمينه سخن مى گويد كه فرزند آزرده خاطر مى شود و در همان لحظه كه سخت دگرگون شده بود، به طرف قبله مى ايستد و امام زمان(عج) را مورد خطاب قرار مى دهد و با چشمانى اشك بار و لحنى ملتمسانه مى گويد: «آقا عنايتى كنيد تا نگويند شما آقا نداريد!»

لحظاتى چند نمى گذرد كه فردى ناشناس درِ مدرسه صدر را به صدا در مى آورد. وقتى خادم مدرسه در را باز مى كند، فرد ناشناس از او سراغ سيدابوالحسن را مى گيرد و خادم سيد ابوالحسن را به كنار درِ مدرسه فرا مى خواند.

سيدابوالحسن با سيدى خوش سيما روبرو مى شود كه پس از دلجويى به او پنج قران مى دهد و مى گويد: «شمعى نيز در طاقچه حجره است، آن را بردار و روشن كن تا نگويند شما آقا نداريد».

شخص ناشناس با اين سخن، سيد ابوالحسن را تنها مى گذارد و مى رود. سيد به حجره بر مى گردد و ماجرا را براى پدر تعريف مى كند. سيد محمد نيز مانند پسر، دچار بهت و حيرت مى شود و اشك از چشمانش سرازير مى گردد و در همان حال فرزند را در آغوش مى گيرد و بوسه هايى چند بر صورت گلگونش مى زند و با قلبى شاد به مديسه باز مى گردد[165].

عنايت آقا امام زمان(عج) (نماز اول وقت يادت نرود!):

... صداى اذان از راديو ماشين به گوش رسيد، جوانى كه در كنارم نشسته بود بلند شد و به طرف راننده رفت و به او گفت: آقاى راننده! مى خواهم نماز بخوانم.

راننده با بى تفاوتى و بى خيالى گفت: برو بابا حالا كى نماز مى خواند! بعدش هم توجهى به اين مطلب نكرد، ولى جوان با جديت گفت:

به تو مى گويم نگهدار!

راننده فهميد كه او بسيار جدى است، گفت: اينجا كه جاى نماز خواندن نيست، وسط بيابان، بگذار به يك قهوه خانه يا شهرى برسيم، بعد نگه مى دارم.

خلاصه بحث بالا گرفت راننده چاره اى جز نگه داشتن نداشت. بالاخره ماشين را در كنار جاده نگه داشت، جوان پياده شد و نمازش را با آرامش و طمأنينه خواند، من هم به تأسى از وى نماز خواندم. پس از نماز وقتى در كنار هم نشستيم و ماشين حركت كرد از او پرسيدم: چه چيز باعث شده كه نمازتان را اول وقت خوانديد؟

گفت: من به امام زمانم، حضرت ولى عصر(عج) تعهد داده ام كه نماز را اول وقت بخوانم.

تعجب من بيشتر شد، گفتم: چگونه و به خاطر چه چيز تعهد داديد؟

گفت: من قضيه و داستانى دارم كه برايتان بازگو مى كنم، من در يكى از كشورهاى اروپايى براى ادامه تحصيلاتم درس مى خواندم، چند سالى بود كه آنجا بودم، محل سكونتم در يك بخش كوچك بود و تا شهر كه دانشگاه در آن قرار داشت فاصله زيادى بود كه اكثر اوقات با ماشين اين مسير را طى مى كردم. ضمنا در اين بخش، يك اتوبوس بيشتر نبود كه مسافران را به شهر مى برد و برمى گشت. براى فارغ التحصيل شدنم بايد آخرين امتحانم را مى دادم، پس از سال ها رنج و سختى و تحمل غربت، خلاصه روز موعود فرا رسيد، درس هايم را خوب خوانده بودم، آماده بودم براى آخرين امتحان سوار ماشين اتوبوس شدم و پس از چند دقيقه، اتوبوس در حالى كه پر از مسافر بود راه افتاد، من هم كتاب جلويم باز بود و مى خواندم، نيمى از راه آمده بوديم كه يكباره اتوبوس خاموش شد، راننده پايين رفت و كاپوت ماشين را بالا زد، مقدارى موتور ماشين را نگاه كرد و دستكارى نمود، آمد استارت زد، ماشين روشن نشد، دوباره و چندين بار همين كار را كرد، اما فايده اى نداشت، (اين وضعيت) طولانى شد و مسافران آمده بودند كنار جاده نشسته و بچه هاى شان بازى مى كردند و من هم دلم براى امتحان شور مى زد و ناراحت بودم، چيزى ديگر به موقع امتحان نمانده بود، وسيله نقليه ديگرى هم از جاده عبور نمى كرد كه با او بروم، نمى دانستم چه كنم، در اضطراب و نگرانى و نااميدى به سر مى بردم، تا شهر هم راه زيادى بود كه نمى شد پياده بروم، پيوسته قدم مى زدم و به ماشين و جاده نگاه مى كردم كه همه تلاش هاى چندساله ام از بين مى رود و خيلى نگران بودم.

يكباره جرقه اى در مغزم زد كه ما وقتى در ايران بوديم در سختى ها متوسل به امام زمان(عج) مى شديم و وقتى كارها به بن بست مى رسيد از او كمك و يارى مى خواستيم، اين بود كه دلم شكست و اشكم جارى شد، با خود گفتم: يا بقية اللّه ! اگر امروز كمكم كنى تا به مقصدم برسم، قول مى دهم و متعهد مى شوم كه تا آخر عمر نمازم را هميشه سر وقت بخوانم.

پس از چند دقيقه آقايى از آن دورها آمد و رو كرد به راننده و گفت: چه شده؟ (با زبان خود آنها حرف مى زد). راننده گفت: نمى دانم هر كار مى كنم روشن نمى شود. مقدارى ماشين را دست كارى كرد و كاپوت را بست و گفت: برو استارت بزن!

چند استارت كه زد ماشين روشن شد، همه خوشحال شدند و سوار ماشين گشتند و من اميدى در دلم زد و اميدوار شدم، همين كه اتوبوس مى خواست راه بيفتد، ديدم همان آقا بالا آمد و مرا به اسم صدا زد و گفت: «تعهدى كه به ما دادى يادت نرود، نماز اول وقت!» و بعد پياده شد و رفت و من او را نديدم. فهميدم كه حضرت بقية اللّه  امام عصر(عج) بوده، همين طور اشك مى ريختم كه چقدر من در غفلت بودم. اين بود سرگذشت نماز اول وقت من[166].

تشرف سيد مهدى بحرالعلوم:

محدث نورى مى نويسد: «حديث كرد مرا عالم فاضل صالح با ورع در دين ميرزا حسين لاهيجى كه مجاور روضه مقدسه امام على (علیه السلام)  و از صالحان با تقوا و مورد وثوق و ثابت قدم نزد علما است اين كه نقل كرد براى من عالم صفى مولى زين العابدين سلماسى كه سيد جليل بحرالعلوم روزى وارد حرم اميرالمؤمنين (علیه السلام)  شد و ناگهان شروع به قرائت اين ابيات نمود:

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن

به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن

از او سؤال كردند كه براى چه اين اشعار را خواندى؟ فرمود: چون وارد حرم مطهر شد حضرت حجت(عج) را مشاهده كردم كه در بالاى سر نشسته و با صداى بلند مشغول قرائت قرآن است، چون صداى او را شنيدم اين شعر را قرائت كردم...»[167].

 

 

  

كتابنامه

1. قرآن مجيد، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.

2. صادق احسانبخش، آثار الصادقين، رشت: ستاد نماز جمعه.

3. سيد طيب جزايرى،  آخرين اميد جهان وجود مقدس امام زمان(عج)، قم: فاطمه الزهرا.

4. رحيم كارگر،  آينده جهان، قم: مركز تخصصى مهدويت، 1383.

5. محمدبن حسن الحر العاملى، اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، تهران: دارالكتاب الاسلاميه.

6. محمدبن ابراهيم كلينى، اصول كافى، به تصحيح على اكبر غفارى، تهران: دار الكتب الاسلامية، 1350ش.

7. احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، مشهد: نشر مرتضى.

8. محمد بن نعمان مفيد، الارشاد، قم: كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413ق.

9. سيد بن طاووس، التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن، اصفهان: مؤسسه صاحب الزمان.

10. قطب الدين راوندى، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدى، چاپ اول، 1409ق.

11. علامه حسن بن مطهر الحلى، الستجاد من الارشاد (المجموعه).

12. على اكبر نهاوندى، العبقرى الحسان فى احوال مولانا صاحب الزمان، قم: مسجدجمكران، 1386.

13. عبدالهادى الابيارى، العرائس الواضحه، قاهره.

14. ابن عبدالله محمد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، تهران: مكتبة الصدوق، 1397ق.

15. ابوعبداللّه  نعيم بن حماد مروزى، الفتن، خطى، كتابخانه المتحف انگلستان.

16. حسين بن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، بيروت، نشر دارالقلم، چاپ اول، 1416 ق.

17. رضى الدين على ابن طاووس، الملاحم و الفتن، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.

18. حسين طبرسى نورى، النجم الثاقب، قم: مسجد جمكران، 1381ش.

19. لطف اللّه  صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، قم: دفتر نشر اسلامى، 1380.

20. سيد محمدكاظم قزوينى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، تهران: آفاق، 1375.

21. محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، بيروت : دار احياء التراث العربى، 1403.

22. غلامعلى رجايى، برداشت هايى از سيره امام خمينى،تهران، مؤسسه نشر عروج، 1385.

23. محمد محمدى رى شهرى، بركات سرزمين وحى، تهران: نشر مشعر، 1385.

24. سيدمصطفى آل سيد حيدر كاظمى، بشارة الاسلام فى علامات المهدى، قم: مؤسسه آل البيت.

25. عمادالدين طبرى بشارة المصطفى لشيعه المرتضى، قم: انتشارات اسلامى.

26. اميررضا ستوده، پا به پاى آفتاب، تهران: پنجره.

27. شهيد مرتضى مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى،، تهران: صدرا.

28. محمد صدر، تاريخ غيبت كبرى، ترجمه: سيد حسن افتخارزاده، تهران: نيك معارف، 1384.

29. ابونصر محمدبن مسعودبن عياش السلمى سمرقندى، تفسير عياشى، تهران، مكتبه العلميه، الاسلاميه.

30. ابى القاسم فرات بن ابراهيم الكوفى، تفسير فرات الكوفى، تحقيق محمد الكاظم، تهران: وزارت ارشاد، 1410.

31. محمد هادى معرفت، تنزيه انبيا، قم: نبوغ، 1374.

32. توجهات ولى عصر(عج) به علما و مراجع، به نقل از سيد ابوالحسن اصفهانى.

33. حسين نورى، جنة المأوى فى ذكر من فاز بقاء الحجة، نشر انوار الهدى.

34. نجم الدين طبسى، چشم اندازى به حكومت مهدى، قم: بوستان كتاب.

35. سيد حسين تقوى، حضرت مهدى از ظهور تا پيروزى، بنياد پژوهش هاى علمى فرهنگى نورالاصفى.

36. ابراهيم امينى، دادگستر جهان، چاپ نوزدهم، قم: شفق، 1379.

37. محمد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ج 1، قم: دارالذخائر للمطبوعات، بى تا.

38. على صافى گلپايگانى، ششمين گفتمان مهدويت، قم: بوستان كتاب، 1385.

39. مجتبى ساده، شش ماه پايانى، مترجم: پريوش دانش نيا، نشر موعود عصر، 1385.

40. محمد اصغرى نژاد، شكوه مرجعيت، سازمان تبليغات اسلامى.

41. على سعادت پرور، ظهور نور (ترجمه الشموس المضيئه)، ترجمه: محمد جواد وزيرى، چاپ دوم، تهران: احياى كتاب، 1380.

42. محمد حكيمى،  عصر زندگى، تهران: نشر فرهنگ اسلامى.

43. محمد بن على ابن عربى، فتوحات مكيه، تهران: نشر مولى.

44. مرتضى انصارى، فرائد الاصول، تهران: آرموس.

45. محمد تنكابنى، قصص العلماء و رساله سبيل النجاة، قم: ذوى القربى.

46. مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى موعود، تهران: چاپ پانزدهم، قم: صدرا 1374.

47. ابى جعفر محمد بن حسن طوسى، كتاب الغيبة، قم: مؤسسه معارف اسلامى، 1410.

48. ابى الحسن على بن عيسى الاربلى، كشف الغمه فى معرفة الائمه، تبريز: مكتبة بنى هاشمى، 1381.

49. اسداللّه  اسماعيل كاظمى تسترى، كشف القناع، تهران: انتشارات الاسلاميه.

50. على بن مرتضى سيد بن طاووس، كشف المحجة ثمرة الحجة، تهران: دفتر نشر اسلامى.

51. ملامحمد آخوند خراسانى، كفاية الاصول، قم، انتشارات اسلامى.

52. على بن مرتضى ابن طاووس، كلمات المحققين، تهران: نشر باقر تهرانى.

53. محمدبن على بن بابويه صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، قم: دارالكتب الاسلاميه، 1395.

54. علاءالدين على المتقى الهندى، كنز العمال، تحقيق شيخ بكرى حيائى، بيروت: مؤسسه الرساله.

55. حسين نورى طبرسى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البيت، 1408 ه.ق.

56. على كورانى، معجم احاديث امام مهدى، قم: بنياد معارف اسلامى، 1411.

57. سيد محمد تقى موسوى اصفهانى، مكيال المكارم، ترجمه مهدى حائرى، چاپ اول، قم: ايران نگين، 1381.

58. لطف اللّه  صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، چاپ دوم، قم: نشر حضرت معصومه، 1421.

59. مجتبى تونه اى، موعود نامه، قم: ميراث ماندگار، 1384.

60. محمد جواد خراسانى، مهدى منتظر، ترجمه: محمود عاجر، نورالاصفياد، 1381.

61. مسعود پورسيد آقايى،  ميرمهر، نشر حضور، 1384.

62. عباس عزيزى، نماز و عبادت امام زمان(عج)، نشر صدر، 1384.

63. موسى بن حسن الشبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، بيروت: دارالكتب العلميه.

64. محمدبن حسن حر العاملى، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، 1414.

65. واحد تحقيقات مسجد جمكران، وظايف منتظران، قم: مسجد جمكران، 1384.

66. سليمان بن ابراهيم قندوزى، ينابيع الموده، چاپ دوم، قم: شريف رضى، 1375.

67. كامل سليمان، يوم الخلاص (روزگار رهايى)، ترجمه: على اكبر مهدى پور، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376.

68. رحيم كارگر، مقاله «جهانى شدن و حكومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش 6.

69. چشم به راه مهدى، (مجموعه مقالات)، جمعى از نويسندگان، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1375 ش.


 

 

پی نوشت ها :

[1]. ر.ك: معجم احاديث امام مهدى، ج 1، صص 87، 71، 44، 31 و... از پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) .

[2]. ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 256- 260 ؛ حضرت مهدى از ظهور تا پيروزى، ص 250-249.

[3]. ر.ك: معجم احاديث امام مهدى، ج 3، ص 218 ؛ منتخب الاثر، ص 527، و...

[4]. الغيبة نعمانى، ص 104 ؛ تاريخ غيبت كبرى، ص 246.

[5]. ر.ك: اشاره الاسلام، ص 86 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 228.

[6]. ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 190.

[7]. ر.ك: تفسير فرات كوفى، ص 139.

[8]. بحارالانوار، ج 52، ص 130، ح 26.

[9]. همان، ص 131، ح 32.

[10]. همان، ص 133، ح 36.

[11]. همان، ص 143، ح 59.

[12]. بحارالانوار، ج 52، ص 140.

[13]. كمال الدين، ج 1، ص 331.

[14]. قيام و انقلاب مهدى موعود، ص 56-54.

[15]. الستجاد من الارشاد المجموعه، علامه حسن بن مطهر الحلى، ص 263.

[16]. همان، ص 56 و 57.

[17]. الارشاد، ص 356 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 220.

[18]. ر.ك: محمدكاظم قزوينى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 293 و 294.

[19]. الغيبة نعمانى، ب 14، ح 66.

[20]. همان، ح 44.

[21]. بحارالانوار، ح 52، ح 26

[22]. ر.ك: محمد صدر، تاريخ غيبت كبرى.

[23]. الغيبة نعمانى، ص 202.

[24]. كمال الدين، ج 2، ص 651، ح 9 ؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 721، ج 26، از امام على (علیه السلام) .

[25]. بحارالانوار، ج 52، ص 204، ح 34.

[26]. ر.ك: تاريخ غيبت كبرى، ص 520-518 ؛ الملاحم و الفتن، ص 57.

[27]. بحارالانوار، ج 52، ص 253.

[28]. الغيبة نعمانى، ص 432، ح 13.

[29]. التشريف بالمنن، ص 296، ح 417.

[30]     1. Antichrist.

[31]. ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 193.

[32]. معجم احاديث امام مهدى، ج 2، ص 50.

[33]. بحارالانوار، ج 52، ص 205 ؛ ر.ك: دادگستر جهان، ص 223، چشم به راه مهدى، ص 289.

[34]. معجم احاديث الامام مهدىعج، ج 2، ص 134.

[35]. كشف الغمه، ج 2، ص 471.

[36]. بشارة المصطفى، ص 250.

[37]. منتخب الاثر، ص 598، ح 2.

[38]. كمال الدين، ج 2، ب 39، ح 6.

[39]. كمال الدين، ج 2، باب 37، ح 2.

[40]. تاريخ غيبت كبرى، ص 399-396 ؛ شش ماه پايانى، ص 223-222.

[41]. نجم 53، آيه 40 - 39.

[42]. محمد 47، آيه 7.

[43]. فصلنامه انتظار، ش 7، ص 232.

[44]. ر.ك: نگارنده، آينده جهان، ص 45-34.

[45]. بحارالانوار، ج 51، ص 87 از رسول گرامى اسلام.

[46]. دلائل الامامة، ص 314.

[47]. كنزالعمال، ج 14، ص 602 ؛ فتن ابن حماء، ص 151.

[48]. مائده 5، آيه 54.

[49]. بحارالانوار، ج 52، ص 308.

[50]. همان، ص 317.

[51]. بشارة الاسلام، ص 220.

[52]. كمال الدين، ح 1، باب 31، ح 2.

[53]. همان، ح2، ص 378-377.

[54]. بحارالانوار، ج 52، ص 308.

[55]. همان، ص 307، ح 82.

[56]. همان، ص 308.

[57]. همان، ص 280،ح 6.

[58]. همان، ص 307، ح 82.

[59]. يوم الخلاص، ص 224.

[60]. بحارالانوار، ج 52، ص 386.

[61]. يوم الخلاص، ص 224.

[62]. بحارالانوار، ج 52، ص 308.

[63]. يوم الخلاص، ص 224.

[64]. همان.

[65]. بحارالانوار، ج 52، ص 334، ح 64.

[66]. همان، ص 308.

[67]. همان.

[68]. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 841، ح 71 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 336، ح 71.

[69]. مفردات راغب، ص 889.

[70]. اعراف 7، آيه 157.

[71]. احتجاج طبرسى، ج 2، ص 291 ؛ الغيبة نعمانى، ص 227، ح 26.

[72]. كمال الدين، ج 1، ص 260.

[73]. حديد 57، آيه 25.

[74]. چشم اندازى به حكومت مهدى، ص 178.

[75]. ر.ك: فصلنامه انتظار، ش 14، ص 82 و 83.

[76]. ر.ك: شهيد مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى، ص 153.

[77]. نساء 4، آيه 165.

[78]. ر.ك: ششمين گفتمان مهدويت، ص 157.

[79]. اثبات الهداة، ج 3، ص 83 ؛ الغيبة نعمانى، ص 235، ح 22.

[80]. ارشاد مفيد، ح 2، ص 384 ؛ كشف الغمه، ح 2، ص 465.

[81]. الغيبة نعمانى، ص 230، ح 13 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 352، ح 108.

[82]. وسائل الشيعة، ج 25، ص 436 ؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 385.

[83]. اثبات الهداة، ج 3، ص 56، ح 628 ؛ بحارالانوار، ج 2، ص 247.

[84]. كمال الدين، ج 2، ص 345 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 146، ح 15.

[85]. بشارة المصطفى، ص 250 ؛ آثار الصادقين، ج 29، ص 268.

[86]. بحارالانوار، ج 34، ص 325.

[87]. بشارة الاسلام، ص 265 ؛ بحارالانوار، ج 53، ص 4.

[88]. ر.ك: عصر زندگى، ص 111 و 112.

[89]. الغيبة نعمانى، ص 206.

[90]. مائده 5، آيه 64.

[91]. همان، آيه 14.

[92]. آل عمران3، آيه 55: «جاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ».

[93]. بحارالانوار، ج 52، ص 381.

[94]. ارشاد مفيد، ح 2، ص 384 ؛ كشف الغمه، ح 2، ص 45.

[95]. منتخب الاثر، ح 57، ص 212.

[96]. تفسير عياشى، ج 2، ص 56 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 55، ح 41.

[97]. كافى، ج 1، ص 433 ؛ ينابيع المودة، ج 2، ص 508.

[98]. منتخب الاثر، ص 393، ج 10 ؛ بحارالانوار، ح 52، ص 61، ح 59.

[99]. يوم الخلاص، ح 2، ص 649 ؛ بشارة الاسلام، ص 297.

[100]. آل عمران 3، آيه 83.

[101]. بحارالانوار، ج 52، ص 340.

[102]. همان، ص 390.

[103]. بحارالانوار، ج 52، ص 324.

[104]. اثبات الهداة، ج 7، ص 61 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 110.

[105]. توبه 9، آيه 33.

[106]. توبه 9، آيه 33.

[107]. بحارالانوار، ج 52، ص 330.

[108]. احتجاج، ج 2، ص 326.

[109]. كمال الدين، ج 1، ص 152، ح 15.

[110]. الغيبة نعمانى، ص 198.

[111]. همان، ص 234 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 348.

[112]. منتخب الاثر، ص 468.

[113]. الغيبة نعمانى، ص 229، ح 11.

[114]. كمال الدين، ج 2، ص 48 ؛ كشف الغمه، ج 3، ص 314.

[115]. الغيبة نعمانى، ص 229، ح 11.

[116]. منتخب الاثر، ص 684.

[117]. عبدالهادى الابيارى، العرائس الواضحه، ص 209، قاهره به نقل از امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 696 ؛ و نيز ر.ك: نور الابصاره، ص 155 ؛ معجم احاديث امام مهدى(عج)، ج 5، ص 176.

[118]. معجم الملاحم و الفتن، ج 4، ص 291.

[119]. همان، ص 75.

[120]. منتخب الاثر، ص 598، ح 2.

[121]. بحارالانوار، ج 51، ص 260، ح 7 ؛ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 297.

[122]. الغيبة النعمانى، ص 14.

[123]. تنزيه الانبياء، ص 182 و 184.

[124]. كلمات المحققين، ص 63.

[125]. الطرائف، ص 185.

[126]. كافى، ج 1، ص 340 ؛ بحارالانوار، ح 52، ص 153.

[127]. بحارالانوار، ج 52، ص 158.

[128]. كمال الدين، ج 2، ص 29 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 224.

[129]. اثبات الهداة، ج 3، ص 490، ح 229.

[130]. على سعادت پرور، ظهور نور ترجمه الشموس المضيئه، ص 115.

[131]. محمد صدر، تاريخ غيبت كبرى، ص 121.

[132]. مستدرك الوسائل، ج 3، ص 519.

[133]. كفاية الاصول، ج 2، ص 291.

[134]. فرائد الاصول، ح 2، بحث اجماع.

[135]. بحارالانوار، ج 52، ص 23، ح 16.

[136]. كشف القناع، ص 230.

[137]. براى مطالعه اين نقدها ر.ك: چشم به راه مهدى، ص 78 - 104.

[138]. ر.ك: محمد جواد خراسانى، مهدى منتظر، ص 95 و 96.

[139]. دعاى ندبه.

[140]. ر.ك: مكيال المكارم، ج 2، ص 246 ؛ وظايف منتظران، ص 29.

[141]. بحارالانوار، ج 102، ص 97.

[142]. مكيال المكارم، ج 2، ص 246 و 247.

[143]. بحارالانوار، ج 12، ص 111.

[144]. همان، ص 90.

[145]. دلائل الامامة، ص 297.

[146]. كشف المحجّه، ص 168.

[147]. قصص العلماء، ص 359 ؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 61 و...  .

[148]. ر.ك: امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 440.

[149]. ر.ك: كتاب الغيبة، ص 259، 272، 271، 320 و... ؛ كمال الدين، ج 2 ؛ ارشاد مفيد، ج 2 ؛ نجم الثاقب، به نقل از: موعود نامه، ص 694 و 695.

[150]. ابن عربى، فتوحات مكيه، ج 1، ص 185.

[151]. همان، ج 2، ص 49.

[152]. بحارالانوار، ج 53، ص 175 و 177.

[153]. بحارالانوار، ج 51، ص 260، ح 7 ؛ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 297.

[154]. ر.ك: چشم به راه مهدى، ص 48.

[155]. نجم الثاقب، ص 484.

[156]. ر.ك: بحارالانوار، ج 53، ص 318 و 325.

[157]. امامت و مهدويت، ج 2، ص 475.

[158]. منتخب الاثر، ص 400.

[159]. ر.ك: امامت و مهدويت، ج 2، ص 475 ؛ آخرين اميد جهان، ص 238.

[160]. عكسى منسوب به پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  وسلم كه در اتاق امامره است.

[161]. امام راحل ديوان شعرى داشتند كه مفقود شده بود.

[162]. محمد رى شهرى، بركات سرزمين وحى، ص 84 و 85.

[163]. پا به پاى آفتاب، ج 5، ص 171.

[164]. برداشت هايى از سيره امام خمينى، ج 3، ص 158 ؛ ميرمعمر، ص 27.

[165]. توجهات ولى عصرعج به علما و مراجع، ص 121، به نقل از سيد ابوالحسن اصفهانى ؛ شكوه مرجعيت، محمد اصغرى نژاد، صص 19 - 22.

[166]. نماز و عبادت امام زمانعج، عباس عزيزى، ص 85.

[167]. جنة المأوى مطبوع با بحارالانوار، ج 53، ص 302 ؛ النجم الثاقب، ص 79.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها