خانه> کتاب >1360


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
لیست کتب اداره مشا...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
شيوه هاي کنترل نفس...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2116

بازدید مقالات:
6613016

بازدید سوالات:
2592389



متن کتاب: دفتر 29 پرسش ها و پاسخ های دانشجویی
«اختلالات رفتاری»
بازديد: 2358

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


پرسش‏ها و پاسخ‏ها - دفتر بيست و نهم

اختلالات رفتارى

 

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

مراكز پخش:

مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 37740004

پاتوق كتاب قم (شعبه 1): خيابان شهدا، روبه‏روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 37735451

پاتوق كتاب قم (شعبه 2): بلوار جمهورى اسلامى، نهاد رهبرى در دانشگاه‏ها، تلفن 32904440

پاتوق كتاب تهران: خيابان انقلاب، چهار راه كالج، پ 715، تلفن 88911212

نشانى اينترنت: www.Ketabroom.ir - www.porseman.org - www.porsemani.ir

پست الكترونيك:          info@Ketabroom.ir     -     info@porseman.org

«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»

 

تنظيم و نظارت: ···  نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

مؤلف: ···  ابوالقاسم بشيرى

تايپ و صفحه آرايى: ···  طالب بخشايش

ناشر: ···  دفتر نشر معارف

نوبت چاپ: ···  هفتم، بهار 1393

تيراژ: ···  2000 جلد

قيمت: ···  6200 تومان

شابك: ··· 1-122-531-964-978

 

فهرست اجمالى

كلياتى درباره اختلالات روانى و رفتارى

شناخت اختلالات - ويژگى‏هاى فرد سالم - عوامل اختلالات - انواع اختلالات

اختلالات اضطرابى

تعريف اضطراب - درمان اضطراب - آرامش روانى - اضطراب امتحان - ناخن جويدن - اضطراب اجتماعى و كم‏رويى - اضطراب كنفرانس - ارتباط اجتماعى - اضطراب كلاس - هول شدن - اعتماد به نفس - فرق اعتماد به نفس و تكبر - ترس از حوادث - وحشت از مرگ - تعريف وسواس - ويژگى‏ها و عوامل وسواس - وسواس عملى - وسواس فكرى - نظر اسلام درباره وسواس - وسواس در طهارت

اختلالات خلقى

افسردگى، علل و درمان آن - دل‏مردگى - بى‏انگيزگى - مهارت ارتباطى - علل فراموشى - خود كم‏بينى - از خود بى‏زارى  - تلقين منفى - روحيه منفى - احساس عجز - احساس حقارت - زشتى قيافه - هدف زندگى - درمان پوچ‏گرايى - بى‏حوصلگى - احساس تنهايى - خودكشى - عوامل و درمان عصبانيت - بهانه‏گيرى - خودباختگى - زودرنجى - انتقاد پذيرى - دل‏شوره‏گى

اختلالات خواب

كابوس - بهداشت خواب - مشكل پرخوابى - بختك و درمان آن - خواب‏آلودگى - خواب صبح - بهترين زمان خواب - مدت خواب - خواب و رؤيا

اختلالات گفتارى (لكنت)

لكنت زبان - لكنت زبان در نماز - درمان لكنت

مشكلات و انحرافات جنسى

افكار جنسى - كنترل افكار - تماشاگرى جنسى - تصاوير مبتذل - عوامل نگاه جنسى - انحرافات جنسى - اختلال جنسى - هويت جنسى - خودارضايى - تمركز فكر - علم و عمل

کتابنامه

 

 

مقدمه

«پرسش‏گرى» از آغاز آفرينش انسان، رخ‏نمايى كرده، بر بال سبز خود، فرشتگان را فرانشانده، بر برگ زرد خود، شيطان را فرونشانده و در اين ميان، مقام آدميت را نشان داده است. آفتاب كوفه چه زيبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».


هم سؤال از علم خيزد هم جواب

 همچنان كه خار و گُل از خاك و آب



آرى، هر كه سؤال‏هايش آسمانى است، دانش و بينش، پاسخش خواهد بود. پويايى و پايايى «جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش‏هاى حقيقت طلبانه و پاسخ‏هاى خِردورزانه است.

از افتخارات ايران اسلامى، آن است كه از سويى، سرشار از جوانانى پاك دل، كمال خواه و پرسش‏گر مى‏باشد و از ديگر سوى، از مكتبى غنى برخوردار است كه معارف بلند آن، گوارا نوش دل‏هاى عطشناك پرسش‏گر و دانش‏جوست.

اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمت» پرسش‏ها را به «زمين اجابت» پذيرا باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانيم سنگ صبور جوانان انديشمند و بالنده ايران پرگهرمان باشيم، به خود خواهيم باليد.

 شايان ذكر است در راستاى ترويج فرهنگ دينى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، تاكنون بيش از دويست هزار پرسش دانشجويى را در موضوعات مختلف انديشه دينى، مشاوره، احكام و... پاسخ داده است.

اين اداره داراى گروه‏هاى علمى و تخصصى، به شرح زير است:


ـ قرآن و حديث؛

ـ احكام؛

ـ فلسفه، كلام و دين پژوهى؛

ـ حقوق و فلسفه احكام؛

ـ اخلاق و عرفان؛

ـ تربيتى و روان شناسى؛

ـ انديشه سياسى؛

ـ فرهنگى و اجتماعى؛

ـ تاريخ و سيره؛

ـ اديان و مذاهب.


آن‏چه پيش‏رو داريد، مهمترين سؤالات پيرامون مشكلات رفتارى و روانى است كه توسط پژوهشگر ارجمند، حجه‏الاسلام والمسلمين ابوالقاسم بشيرى(زيدعزّه) پاسخ‏دهى و بازپژوهى شده است. براى ايشان دوام عزت و سلامتى مسئلت داريم.

بر آنيم با توفيق خداوند، به تدريج ادامه اين مجموعه را تقديم شما خوبان كنيم. پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه‏هايى از اين دست خواهد بود.

در پايان از تلاش‏هاى مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجج‏اسلام محمدرضا احمدى و صالح قنادى(زيدعزّهما) كه در بازخوانى و آماده‏سازى اين اثر تلاش كرده‏اند، تشكر و قدردانى مى‏شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل‏بيت عليهم‏السلام و ارتقاء فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسئلت داريم.

 

اللّه‏ ولى التوفيق

معاونت مطالعات راهبردى نهاد

 


 

 

كلياتى درباره اختلالات روانى و رفتارىبازگشت به فهرست

 

شناخت اختلالات

 پرسش 1 . توضيحى درباره اختلالات روانى بدهيد و بيان كنيد چگونه مى‏توان فهميد فردى دچار اختلال روانى و رفتارى است؟

قبل از پرداختن به اختلالات روانى، بايسته است مقدمه‏اى در اين زمينه ذكر شود؛ اكثر ما دورانى از احساس اضطراب، افسردگى، رنجيدگى و احساس كهترى يا بى‏كفايتى در روبه‏رو شدن با مشكلات زندگى را تجربه كرده‏ايم... .

به فرموده قرآن «ما انسان را در رنج آفريديم»[1]؛ يعنى انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه‏اى كه نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى‏شود، مراحل زيادى از مشكلات و درد و رنج‏ها را طى مى‏كند تا متولد شود و بعد از تولد در دوران طفوليت و سپس جوانى و از همه مشكل‏تر دوران پيرى با انواع مشقات و رنج‏ها مواجه است و اين طبيعت زندگى دنياست و كسى كه در دوره‏هايى از زندگى، طعم تنهايى، شك به خويشتن و يأس را نچشيده باشد، بايد او را استثنايى به شمار آورد. البته بيشتر مردم به رغم اينكه با مشكلات عديده‏اى مواجه هستند، به اختلال‏هاى روانى دچار نمى‏شوند؛ آنها به نحوى با مشكلات خود كنار مى‏آيند و به فعاليت خود ادامه مى‏دهند[2]. اما در مقابل افرادى هستند كه در برابر ناملايمات، فشارها و مشكلات، تسليم و به اختلال‏هاى روانى مبتلا مى‏شوند و براى ادامه زندگى نياز به كمك دارند. دانش روان‏پزشكى، روان‏شناسى بالينى و مشاوره و نيز ساخت و توليد داروهاى روان گردان، همه به منظور كمك به افرادى است كه در مقابل تنيدگى‏ها و فشارهاى زندگى، دچار مشكل شده‏اند و تعادل روانى خود را از دست داده‏اند.

يكى از راه‏هاى شناخت افراد داراى اختلال روانى، رفتارهاى نابهنجارى است كه انجام مى‏دهند. در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه بر اساس چه ملاك‏هايى، رفتار بهنجار را از رفتار نابهنجار تميز دهيم؟

در اين مورد اتفاق نظر كلى وجود ندارد؛ اما بر اساس ويژگى‏هايى مى‏توان گفت كه فرد واجد آنها دچار اختلال روانى است. اين ويژگى‏ها عبارت است از:

1. پريشانى شخصى ؛ افرادى كه دچار اختلال روانى هستند، به شدت احساس رنج و ناراحتى مى‏كنند. اين گونه افراد مضطرب، افسرده يا تحريكاتى و تكانشى هستند و نمى‏توانند رفتارهاى خود را كنترل كنند. از اين رو ممكن است دچار بى‏خوابى، بى‏اشتهايى و انواع دردهاى بدنى باشند[3] و همواره از يك ناراحتى عميق در زندگى خود رنج مى‏برند.

2. غيرانطباقى بودن رفتار ؛ يعنى رفتار آنها پيامدهاى زيانبارى براى فرد يا اجتماع دارد. مثل فردى كه آنقدر مشروب مى‏خورد كه نمى‏تواند شغل خود را حفظ كند[4] يا فردى كه چنان از جمعيت مى‏ترسد كه نمى‏تواند با اتوبوس به محل كارش برود.

 3. تخطّى از هنجارها ؛ هر جامعه‏اى معيارهايى ويژه يا ارزش‏هايى براى رفتارهاى قابل قبول دارد. اگر فرد به طور مشخص، از معيارهاى پذيرفته شده جامعه منحرف گردد، ناهنجار تلقى مى‏شود[5].

4. مغاير بودن با اهداف ؛ معمولاً رفتار افراد نابهنجار، با اهدافشان ناسازگار است؛ مثلاً براى رهايى از بعضى مشكلات، اقدام به كارهايى مى‏كنند كه مشكلات آنها را دو چندان مى‏كند. به عنوان نمونه برخى افراد براى رسيدن به آرامش روحى، به مواد مخدر يا الكل پناه مى‏برند!!

5. خطرناك بودن ؛ افراد نابهنجار براى خود و ديگران، يك تهديد به حساب مى‏آيد، زيرا كنترلى بر رفتار خود ندارند و هر لحظه ممكن است به اقدام خطرناكى دست بزنند.

6. نداشتن فهم و درك صحيح؛ افراد نابهنجار عليرغم اينكه ابزار شناخت حقيقت را دارند اما از نيروى تعقل و تفكر و خردورزى استفاده نمى‏كنند. «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها»[6].

قرآن كريم با تعبيرهاى مختلف به اين حقيقت اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد انسان‏هاى ناسالم و افراد غيرمؤمن، داراى درك، فهم و تعقل نيستند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ»[7].

 به عبارت ديگر در نگرش اسلامى؛ حماقت، سفاهت و كودنى از نشانه‏هاى نابهنجارى است «وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلاّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»؛ «هيچ كس از دين ابراهيم (توحيد) رويگردان نمى‏شود مگر كسى كه نفس خود را خوار كند»[8].

 

 

ويژگى‏هاى فرد سالم

 پرسش 2 . ويژگى‏هاى يك فرد سالم و بهنجار چيست؟

سلامت روانى روى يك پيوستار (خط) قرار دارد به عبارت ديگر كمتر كسى را مى‏توان يافت كه همه ويژگى‏هاى يك فرد سالم را داشته باشد. بنابراين مى‏توان گفت سلامت روانى[9]، امرى نسبى و داراى مراتب است؛ هر چه ويژگى‏هاى سلامتىدر فرد بيشتر باشد، از مرتبه بالاترى از سلامت روانى برخوردار است و هر چه اين ويژگى‏ها كمتر باشد، ميزان سلامت روانى كمتر و فرد به مرز نابهنجارى نزديك مى‏شود. در اينجا به برخى از معيارهاى سلامت روانى اشاره مى‏شود:

1. كارآمدى در ادراك

افراد سالم و بهنجار، در ارزيابى دنياى اطرافشان واقع‏بين هستند و ادراك درستى از رفتار و كردار ديگران دارند؛ يعنى، به صورت افراطى (خيلى خوشبينانه يا خيلى بدبينانه)، ديگران را ارزيابى نمى‏كنند.

2. خودشناسى

افراد سالم تا حدود قابل توجهى از انگيزه‏ها، احساسات و حالات روانى خودشان، آگاهند؛ يعنى نقاط قوت و ضعف خود را مى‏شناسند و سعى مى‏كنند ضعف‏ها و كاستى‏هاى خود را جبران و نقاط قوت را تقويت كنند.

 3. عزت نفس[10] بالا و پذيرش از سوى ديگران

افرادى كه از سطح سازگارى خوبى برخوردارند، احساس مى‏كنند انسان با ارزش هستند و مورد قبول ديگران - به ويژه اطرافيان - قرار دارند.

4. توانايى برقرارى ارتباط محبت‏آميز

يكى از ويژگى‏هاى افراد بهنجار، اين است كه قادرند روابط نزديك و رضايت‏بخش، با ديگران برقرار كنند و نسبت به احساسات ديگران حساس هستند[11]. البته اين ويژگى بايد با هنجارهاى پذيرفته شده جامعه‏اى كه در آن زندگى مى‏كنند، هماهنگ باشد. بنابراين در يك جامعه دينى، اگر دخترى به احساسات پسرى كه مى‏خواهد با او ارتباط دوستانه (نه در قالب ازدواج) برقرار كند، پاسخ ندهند؛ نه تنها دليل بر غيرمتعادل بودن آن دختر نيست؛ بلكه اين رفتار نشانه حيا، عفّت و پاكدامنى آن دختر محسوب مى‏شود. جامعه نيز هرگز چنين دخترى را نابهنجار نمى‏داند؛ بلكه معتقد است پسر بايد در رفتارش تجديد نظر كند. در حالى كه در جوامع غربى - كه هنجارهاى شرعى مراعات نمى‏شود و ملاك برقرارى ارتباط دختر و پسر صرفاً رضايت آن دو است - ممكن است چنين رفتارى را دال بر ناهنجارى آن دختر تلقى شود و بگويند: اين دختر توانايى ارتباط برقرار كردن با جنس مخالف را ندارد و در مهارت‏هاى اجتماعى و ارتباطى ضعيف است!

5. بارورى

افراد بهنجار - افرادى كه از سازگارى خوبى برخوردارند - توانايى‏هاى خود را در مسير فعاليت‏هاى بارور به كار مى‏اندازند. زندگى را دوست دارند و بى‏آنكه نيازى به تقلا داشته باشند، از پس الزامات آن بر مى‏آيند[12].

 6. توانايى در كنترل رفتار اختيارى

افراد بهنجار اطمينان كافى دارند كه مى‏توانند رفتار خود را كنترل كنند. گاه گاهى ممكن است تكانشى[13] عمل كنند اما در صورت لزوم قادرند انگيزه‏هاى جنسى وپرخاشگرى خود را مهار كنند.

7. داشتن باورهاى صحيح به مبدأ و معاد و آموزه‏هاى دينى

و به عبارت ديگر ايمان به خدا، رعايت ارزش‏هاى اخلاقى و التزام عملى به احكام الهى يكى از مهمترين شاخصه‏هاى سلامت روان است؛ زيرا ايمان آثارى دارد كه ميزان و سطح سلامت روان را افزايش مى‏دهد. در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

الف. نشاط روحى؛ يكى از نشانه‏هاى انسان مؤمن، وجود شادابى روحى در اوست. مؤمن از افسردگى به دور است و از حزن و اندوه ويرانگر در امان مى‏باشد. منظور از نشاط روحى يعنى شادابى، طراوات و انگيزه‏مندى در برابر بى‏حالى، مستى و كسالت است. در حديث مشهور «جنود عقل و جهل» چنين آمده است: «الخير... هوالنشاط»[14].

در حديث ديگرى از امام صادق عليه‏السلام آمده است: «المؤمن له نشاط فى هدى»[15] مؤمن در راه هدايت، شاداب و انگيزه‏مند است.

ب. اميدوارى؛ يكى ديگر از نشانه‏هاى سلامت روان است. انسان‏هاى سالم در زندگى خود اميدوارند و در برابر مشكلات خودباخته نيستند بلكه با اميد  به رحمت الهى در پى حل مشكل يا كنترل و مهار آن هستند.

ج. مسئوليت پذيرى؛ يكى ديگر از ويژگى‏هاى انسان سالم آن است كه نسبت به خود و ديگران و حتى طبيعت و حيوانات احساس مسؤوليت دارد.

قرآن مجيد خطاب به انسان‏هاى مؤمن مى‏فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ...»[16]؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خود بپردازيد...». «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ»[17]؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خود و خانواده خود را از آتش نگه داريد كه هيزم آن مردم و سنگ‏ها هستند».

قال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «الرّجلُ راعٍ على اهل بيته و هو مسئوول عنهم والمرأةُ راعية على بيت بَعلها و ولده و هى مسئولة عنهم»؛ «مرد نسبت به اهل خانه خود مسئوليت دارد و در برابر انجام اين مسئوليت بازخواست مى‏شود؛ زن نيز نسبت به خانه، شوهر و فرزندش مسئوليت دارد و نسبت به انجام اين مسئوليت بازخواست مى‏شود».

 

 

عوامل اختلالات

 پرسش 3 . چرا برخى دچار اختلال روانى مى‏شوند؟

متخصصان در پاسخ به اين سؤال، دو نوع جواب داده‏اند:

يك. عده‏اى معتقدند: بيمارى‏هاى روانى، علت جسمانى دارد. اين ديدگاه، به رغم اينكه مورد انتقاد قرار گرفته، اما هنوز مورد توجه برخى روان‏پزشكان است و بيشتر با دارو درمانى به سراغ درمان اختلالات روانى مى‏روند.

 دو. ديدگاه دوم جنبه روان شناختى دارد. از نظر برخى از روان‏شناسان ممكن است بيمارى‏هاى روانى، علت زيستى داشته باشد و مشكلاتى در پيك‏هاى عصبى يا مغز باعث اختلالات روانى شود. با اين حال آنان بيشتر روى عوامل روان‏شناختى تأكيد مى‏كنند و بر اين باورند كه علت بيمارى‏هاى روانى، ممكن است تعارض‏هاى ناهشيار (براساس ديدگاه روان‏تحليل‏گران)، توقف رشد شخصى (براساس ديدگاه انسان‏گرايى)، يادگيرى‏هاى نامناسب (رفتارگراها) و تفكر نادرست (براساس ديدگاه شناخت‏گراها) باشد.

به نظر مى‏رسد در حال حاضر يك رويكرد تركيبى نسبت به علل بيمارى‏هاى روانى وجود دارد؛ يعنى، روان‏پزشك و روان شناس، بايد بدون هيچ گونه تعصبى نشانه‏ها و علائم بيمارى را بررسى كند و براساس نشانگان موجود، به درمان بيمار بپردازد[18].

آنچه بيان شد، درباره تبيين بيمارى‏هاى روانى است؛ اما پرسش اين است كه چرا برخى مبتلا به بيمارى مى‏شوند و برخى نه؟

در پاسخ به اين سؤال به دو نكته بايد توجه كرد:

1. بيمارى و سلامتى روى پيوستار قرار دارد و كمتر مى‏توان افرادى را يافت كه كاملاً در دو انتهاى اين پيوستار باشند ؛ بلكه بيشتر آنان در ميانه اين پيوستار قرار دارند. البته برخى بيشتر به سمت سلامتى كشش دارند و عده‏اى متمايل به بيمارى‏اند.

2. انسان‏ها در برابر فشارها و مشكلات زندگى، واكنش‏هاى متفاوتى از خود بروز مى‏دهند. برخى به دليل قوى بودن زيرساخت‏هاى روانى، در مقابل اين دشوارى‏ها تسليم نمى‏شوند ؛ اما عده‏اى ديگر به دليل ضعف اراده يا ضعف ايمان و نداشتن  باورهاى صحيح دينى و همچنين عدم مهارت در كنترل استرس‏ها تسليم مى‏شوند. اين گروه دوم، دچار بيمارى روانى مى‏شوند و نيازمند كمك و درمان هستند. بنابراين مشكلات جسمانى، حوادث ناگوار و استرس‏ها و عدم آمادگى لازم براى مقابله با تنش‏ها و همچنين زمينه‏هاى ارثى و ژنتيكى از عواملى است كه موجب مشكلات روانى مى‏شود.

به وجود آمدن روان‏پزشكى و روان‏شناسى، در واقع براى يارى اين افراد است تا به زندگى عادى برگردند. اما از متون دينى نيز استفاده مى‏شود كه برخى عوامل موجب فشار روانى و مشكلات روحى مى‏شود. در اينجا به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

الف. فراموشى ياد خدا؛ از نگاه قران مجيد، كسى كه از ياد خدا روى‏گردان شود زندگى او دچار تنگى و دشوارى مى‏شود و زمينه بيمارى‏هاى روانى در او فراهم مى‏شود: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً»[19].

ب. عدم تعقل و تفكر؛ از نگاه قرآن مجيد، افرادى كه از نيروى عقل و فكر خود بهره نمى‏برند قدرت تشخيص خوب و بد را از دست مى‏دهند و زمينه ناهنجارى در آنها فراهم مى‏شود: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها»[20]؛ «أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ»[21].

ج. ارتكاب گناه؛ آلوده شدن به گناه موجب زنگار دل و بيمارى قلب مى‏شود. «كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»[22] و در روايت آمده است كه شرابخوارى  موجب سفاهت مى‏شود؛ «فاىّ سفيهٍ أسْفَه مِن شارب الْخَمر»[23].

د. كفر و نفاق؛ همانطور كه ايمان و عمل صالح موجب خوشبختى و سعادت انسان مى‏شود، نداشتن باورهاى صحيح نيز موجب بيمارى دل و شقاوت و بدبختى مى‏شود «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً»[24]؛ «در دل‏هاى منافقان بيمارى است، پس خدا بر بيمارى ايشان مى‏افزايد». البته اين بدان معنا نيست كه هر كسى ايمان آورد هيچ‏گونه بيمارى ندارد زيرا ايمان مراتبى دارد و هر چه ايمان قوى‏تر و عمل صالح بيشتر و خالص‏تر باشد سلامت روانى انسان در سطح بالاترى است و اگر ايمان ضعيف باشد يا عمل انسان خالص نباشد آسيب‏پذيرى آدمى بيشتر مى‏شود.

 

 

انواع اختلالات

 پرسش 4 . انواع بيمارى‏هاى روانى و دسته‏بندى آنها را مختصرا توضيح دهيد.

اختلال‏هاى روانى براساس طبقه‏بندى متن تجديد نظر شده راهنماى تشخيصى و آمارى اختلال‏هاى روانى انجمن روانپزشكى آمريكا[25] (DSM-IV-TR)عبارتند از:

1. اختلال‏هايى كه معمولاً نخستين بار در دوره شيرخوارگى، كودكى يا نوجوانى تشخيص داده مى‏شود. شامل عقب‏ماندگى ذهنى، بيش فعالى[26]، اضطراب‏هاى دوره كودكى، اختلال‏هاى مربوط به خوردن مثل بى‏اشتهايى و ساير انواع انحراف از رشد طبيعى مى‏شود.

2. اختلال‏هاى شناختى. شامل اختلال‏هايى است كه در آن‏ها نشانه‏ها مستقيما مربوط به آسيب مغزى يا وجود يك وضع غيرعادى در محيط زيست شيمايى مغز است؛ ممكن است در نتيجه پيرى، بيمارى‏هاى تباه كننده دستگاه عصبى مثل سفيليس، آلزايمر، يا فروبرى مواد سمى مثل مسموميت ناشى از سرب يا الكليسم شديد ايجاد مى‏شوند.

3. اختلال‏هاى مربوط به مصرف مواد. شامل استفاده از الكل، باربيتورات‏ها، آمفتامين‏ها، كوكائين و داروهاى ديگر كه تغييرات رفتارى ايجاد مى‏كند.

4. اسكيزوفرنيا و ساير اختلال‏هاى روان پريشى. شامل گروهى از اختلال‏ها با ويژگى‏هاى فقدان تماس با واقعيت، پريشانى‏هاى بارز انديشه و ادراك و رفتار عجيب و غريب.

5. اختلال‏هاى خُلقى. پريشانى حالت خلقى؛ شخص ممكن است به شدت افسرده، يا به طور غيرعادى سرخوش باشد و يا بين دوره‏هايى از سرخوشى و افسردگى نوسان كند.

6. اختلال‏هاى اضطرابى. شامل اختلال‏هايى است كه در آنها اضطراب نشانه اصلى اختلال است (مانند اضطراب فراگير يا اختلال‏هاى وحشت‏زدگى، وسواس فكرى - عملى و...).

7. اختلال‏هاى جسمانى شكل. نشانه‏هاى اختلال جسمانى است، ولى هيچ گونه مبناى عضوى براى آنها نمى‏توان يافت و به نظر مى‏رسد كه نقش اصلى با  عوامل روانى است مانند بيمارى هيسترى (مانند خانمى كه از پرستارى مادر عليل خود منزجر است، ناگهان دچار فلج دست مى‏شود) و بيمارى‏هاى خيالى (اشغال فكرى بيش از حد درباره سلامتى و ترس از بيمارى، بى‏آنكه جايى براى نگرانى باشد).

8. اختلال‏هاى تجزيه‏اى. تغييرات موقت در كاركردهاى هشيارى، حافظه، يا هويت شخصى به علت مشكلات هيجانى از جمله اين اختلال‏ها يا دزدودگى (شخص به دنبال يك تجربه هيجانى نمى‏تواند چيزى را درباره گذشته خود به ياد آورد)، چند گانگى شخصيت.

9. اختلال‏هاى جنسى و هويت جنسى. شامل نارضايتى جنسيتى، اختلال عملكرد جنسى مانند ناتوانى جنسى، زود انزالى و سردمزاجى و... بيزارى جنسى و اختلال درد جنسى.

10. اختلال‏هاى خوردن. مانند بى‏اشتهايى عصبى، پرخورى.

11. اختلال‏هاى خواب. مانند بى‏خوابى، بدخوابى، پرخوابى، اختلال كابوس، خوابگردى، دهشت خواب، نابهنجارى خواب.

12. اختلال‏هاى كنترل تكانه‏ها. مانند اختلال انفجارى، دزدى بيمارگونه، آتش‏افروزى بيمارگونه، قماربازى بيمارگونه، وسواس، مو كنى و...  .

13. اختلال‏هاى سازگارى. مانند اختلال سازگارى همراه با خُلق افسرده و همراه با اضطراب.

14. اختلال‏هاى شخصيت. الگوهاى ديرپايى از رفتار غيرانطباقى، شامل شيوه‏هاى نارس و نامناسب براى كنار آمدن با فشار روانى يا حل مشكلات. براى مثال چند مورد از اختلال‏هاى شخصيتى را نام مى‏بريم: شخصيت خودشيفته، شخصيت وابسته، شخصيت وسواسى، شخصيت ضداجتماعى و...[27].

 

 

 

اختلالات اضطرابىبازگشت به فهرست

 

تعريف اضطراب

 پرسش 5 . لطفاً اضطراب را تعريف و فرق آن را با ترس بيان كنيد.

اضطراب يك علامت هشدار دهنده است كه خبر از خطرى قريب الوقوع مى‏دهد و شخصى را براى مقابله آماده مى‏سازد. همه انسان‏ها اضطراب را تجربه مى‏كنند و اگر در حد اعتدال باشد، نه تنها مضر نيست، بلكه به عنوان پاسخى سازش يافته تلقى مى‏شود و باعث مى‏گردد انسان، همواره خود را براى مقابله با خطرات ناگهانى و تهديد كننده آماده سازد. اين نوع اضطراب را مى‏توان امرى طبيعى، مفيد، سازنده و در عين حال يكى از مؤلفه‏هاى ساختار شخصيت به حساب آورد. اما در مقابل، اضطرابى مرضى نيز وجود دارد كه باعث شكست، ناكامى و مانع فعاليت‏هاى عادى و بهنجار مى‏شود.

نشانه‏هاى اين اضطراب عبارت است از:

«احساس ناخوشايند و نوعى دل‏واپسى مبهم كه با چند احساس جسمى، مانند احساس خالى شدن سردل، تنگى قفسه سينه، تپش قلب، تعريق، سردرد يا ميل جبرى و ناگهانى براى دفع ادرار، بى‏قرارى و ميل براى حركت»[28] همراه است.

 بنابراين اضطراب دو قسم است:

1. اضطراب طبيعى كه هيچ گونه اختلالى در فعاليت‏هاى روزمره به وجود نمى‏آورد ؛ بلكه بخشى از زندگى هر انسان و آمادگى او براى انجام مسئوليت‏هاى فردى و اجتماعى است.

2. اضطراب مرضى كه موجب كاهش سطح عملكرد و حتى اختلال در انجام مسئوليت‏هاى فردى و اجتماعى است و اختلال‏هاى متعددى؛ مانند هراس، اضطراب تعميم يافته، وسواس فكرى - عملى و اختلال وحشت‏زدگى را موجب مى‏شود.

اما فرق اضطراب با ترس، اين است كه ترس، واكنش به تهديدى معلوم، خارجى و از نظر منشأ بدون تعارض است؛ در حالى كه اضطراب مرضى، واكنش در مقابل خطرى نامعلوم، درونى، مبهم و از نظر منشاء همراه با تعارض است[29].

به عبارت ديگر اضطراب ناشى از يك تعارض مبهم درونى است كه موجب نگرانى و دلواپسى فرد مى‏شود، ولى ترس، ناشى از يك منبع تهديد كننده خارجى است و فرد دچار هيچ‏گونه تعارضى درونى نيست. مانند: ترس از تاريكى، ترس از سوسك، ترس از حيوان درّنده و...  .

 

 

درمان اضطراب

 پرسش 6 . براى رسيدن به تعادل روحى و از بين بردن اضطراب و تشويش درونى، از كجا بايد شروع كرد ؛ آيا با ازدواج مى‏توان به اعتدال روحى رسيد؟

پاسخ به اين سؤل، دشواراست، زيرا عوامل گوناگونى مى‏تواند موجب اضطراب و نگرانى افراد شود و هر كس با توجه به شخصيت خود و شرايط زمانى و مكانى و شغلى و نيز ميزان آسيب‏پذيرى و قوت و ضعف سيستم ايمنى، دچار اضطراب و نگرانى مى‏شود؛ در حالى كه ممكن است همين شرايط، براى فرد ديگرى اضطراب‏زا نباشد. بنابراين نمى‏توان عوامل اضطراب را دقيقا مشخص كرد. در تعريف «اضطراب» آمده است: «اضطراب ترسى است مبهم كه عامل آن مشخص نيست».

به طور كلى مى‏توان گفت: حوادث ناگوار دوران كودكى، حوادث غيرمنتظره در زمان حاضر، بيمارى‏هاى سخت، عدم مهارت‏هاى كافى براى بر عهده گرفتن مسئوليت و نبود مهارت‏هاى اجتماعى و ارتباطى را مى‏توان از جمله عوامل روان‏شناختى اضطراب برشمرد.

علاوه بر اين، ضعف اعتقادات و باورهاى دينى يا ضعف ايمان، گناهان و انجام ندادن تكاليف شرعى و دورى از امور معنوى، مى‏تواند زمينه بروز اضطراب را در فرد به وجود آورد.

براى درمان اضطراب ابتدا بايد ريشه‏هاى آن را از طريق جلسات روان درمانى، جستجو كرد و سپس به درمان آن پرداخت كه بيان آن در اين نوشتار نمى‏گنجد.

 اما از نظر دينى راه مقابله با اضطراب‏ها و نگرانى‏ها عبارت است از:

تقويت ايمان، دورى از گناه، شناخت تكليف و انجام وظايف دينى، ذكر و ياد خدا، اُنس با قرآن، «ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللّهِ...»[30] خواندن ادعيه، با توجه به معانى آنها، معاشرت با افراد مؤن و متقى، شركت در مجالس مذهبى.

آنچه گفته شد بيشتر جنبه كلى دارد و درمان اضطراب يا هر بيمارى روانى ديگر، نياز به جلسات مشاوره حضورى دارد تا ابتدا مشكل و علل آن شناسايى و سپس راه‏هاى مقابله با آن ارائه شود.

درباره اينكه آيا ازدواج مى‏تواند نگرانى و اضطراب را از بين ببرد يا كاهش دهد؟ بايد گفت: كه اين امر بستگى به اين دارد كه علت اضطراب و نگرانى چيست؟ اگر علت آن تنهايى، نيازهاى عاطفى و نيازهاى جنسى باشد، به طور قطع ازدواج - در صورتى كه با معيارهاى صحيح و با فرد مناسب انجام گيرد - موجب كاهش اضطراب و حتى از بين رفتن نگرانى‏ها مى‏شود. اما اگر ريشه و علل اضطراب، عواملى غير از نيازهاى مربوط به ازدواج باشد، معلوم نيست از طريق ازدواج بتوان آن مشكلات را حل و نگرانى‏ها را برطرف كرد بنابراين لازم است با مراجعه به مشاور مسائل و مشكلات خود را مطرح كنيد تا راه‏كارهاى مناسب براى مقابله با اضطراب و نگرانى ارائه شود.

 

 

آرامش روانى

 پرسش 7 . چه كنم تا هميشه آرامش خاطر داشته باشم؟

نگرانى‏ها داراى انواع مختلفى است؛ كه بعضى از آنها طبيعى بوده و بايد در روان آدمى حاضر باشد؛ ولى برخى نيز نابجا بوده و بايد به مبارزه ريشه‏اى با آن پرداخت.

در هر صورت آرامش روانى، امرى مطلوب است كه براى دست‏يابى آن بايد تلاش كرد، عمل به توصيه‏هاى زير مى‏تواند در اين رابطه كارساز باشد:

1. سعى در درك صحيح از فلسفه زندگى و حيات؛ اين مقوله كمك خواهد كرد تا انسان، جايگاه خود را در هستى بشناسد و در پرتو آن، راه درست زندگى را بيابد. دسترسى به اين نكته، بخش مهمى از نگرانى‏ها را برطرف خواهد ساخت.

2. ياد خدا و توجه به جايگاه او در هستى و اينكه ما در حال سير به سوى او هستيم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[31].

3. بر پاداشتن نماز در اوقات خود و با توجه به شرايط و آداب آن؛

4. تلاوت قرآن و تأمّل و تدبّر در آيات آن؛[32]

5. دعا و راز و نياز با خالق هستى، به ويژه در شب‏ها و مواقع تنهايى؛[33]

6. توكل به خداوند در همه امور زندگى و اعتماد و اعتقاد به قضا و قدر الهى[34].[35]

 7. در صورت نياز ازدواج نقش مؤثرى در سكينه و آرامش خاطر دارد[36].

 

اضطراب امتحان

 پرسش 8 . من خيلى درس مى‏خوانم، حتّى بعضى مواقع صفحه‏هاى دفترم نيز هنگام امتحان يادم مى‏آيد؛ ولى جواب‏ها را فراموش مى‏كنم. هنگام امتحان چنان نگران مى‏شوم و در دلهره فرو مى‏روم كه هيچ كارى نمى‏توانم بكنم! به من بگوييد چه كنم تا در امتحاناتم موفق باشم و اضطراب از من دور شود؟

از سؤال شما چنين فهميده مى‏شود كه اضطراب امتحان، شما را رنج مى‏دهد. اين نوع اضطراب فرد را در خصوص توانايى‏هايش دچار ترديد مى‏سازد و توان او را براى مقابله با موقعيت امتحان كاهش مى‏دهد. فردى كه اضطراب امتحان دارد، ممكن است درس را بداند؛ امّا شدت اضطراب، وى را از آشكار ساختن معلوماتش باز دارد. اين اضطراب مى‏تواند دو علت عمده داشته باشد: آشكار و پنهان.

1. علت آشكار؛ علت آشكار اضطراب امتحان، هراس از تحقير و آبروريزى است. فرد احساس مى‏كند اگر موفق نشود، در برابر دوستان يا خانواده‏اش تحقير مى‏شود و آبرويش مى‏رود. در واقع احساس مى‏كند عزت نفس و غرورش با موفقيت ارتباط دارد و اگر امتحان را خراب كند، از احترام ديگران محروم مى‏شود يا از دانشگاه اخراج مى‏گردد.

2. علت پنهان؛ گاه انسان بدان سبب كه خود را به حركت در مسير طراحى شده،  به وسيله ديگران ناگزير مى‏بيند، دچار اضطراب مى‏شود.

برخى از پژوهشگران عواملى مانند فقدان مهارت‏هاى مطالعه را سبب اضطراب مى‏دانند و مى‏گويند: «چون فرد نمى‏داند چگونه و به چه روشى مطالعه كند، مطالب را خوب دريافت نكرده، هنگام امتحان مضطرب مى‏شود». در اين صورت، بايد به مهارت‏هاى مطالعه توجّه كافى مبذول شود و مطالب علمى و درسى با برنامه‏ريزى صحيح و بهره‏گيرى از روش‏هاى صحيح مطالعه شود تا هنگام امتحان مشكلى پيش نيايد.

 

روش‏هاى كاهش اضطراب امتحان

1. ياد خدا؛ با وضو در جلسه امتحان حاضر شويد، نام خدا را با توجّه كامل بر زبان جارى كنيد و از او يارى جوييد.

2. روى آوردن به خودگويى مثبت؛ برخى افراد در خلال موقعيت‏هاى اضطراب (نظير امتحان)، در حالت خودگويى منفى فرو مى‏روند و عباراتى چون «با هيچ چيز درست نخواهد شد» و «من در اين امتحان موفق نمى‏شوم» را بر زبان مى‏رانند! اين خودگويى‏ها به افزايش سطح اضطراب و كاهش كارآمدى فرد مى‏انجامد. بنابراين، فرد بايد به جاى خودگويى‏هاى منفى، به خودگويى‏هاى مثبت روى آورد؛ مانند «گام به گام پيش مى‏روم»؛ «مى‏توانم بر اين موقعيت امتحان مسلط شوم».

3. فرمان به خويشتن؛ هنگام امتحان به خود بگوييد: اضطراب قبل از امتحان، پديده‏اى طبيعى است و هر كس ممكن است دچار آن شود. اين اضطراب سبب نمى‏گردد امتحانم را خراب كنم و حتّى باعث مى‏شود خود را بيشتر و بهتر آماده سازم.

4. بيان اغراق‏آميز اضطراب؛ اندكى قبل از امتحان احساس اضطراب خود را  به طور اغراق‏آميز بيان كنيد؛ مثلاً بگوييد: قلبم از شدت تپش مى‏خواهد بيرون بزند. حتّى به دوستانتان بگوييد: «بچه‏ها اين قدر ترسيده‏ام كه گويا قلبم از سينه بيرون زده است». سعى كنيد اين احساس خود را پنهان نسازيد. هر قدر اين احساس در شما بماند، شدتش بيشتر مى‏شود. آشكار كردن اين احساس، باعث مى‏شود دوستانتان تذكر دهند: جاى نگرانى نيست، ما هيچ احساس بدى نداريم. تو بى‏جهت چنين احساسى پيدا كرده‏اى. همين گفت و گوها و آشنايى با موقعيت‏هاى دوستانتان، اضطراب را كاهش مى‏دهد.

5. زودتر در محل آزمون حضور يافتن؛ ساعتى قبل از امتحان در محل حاضر شويد؛ ولى از مطالعه و بحث درباره امتحان بپرهيزيد.

6. پديد آوردن آرامش فيزيكى؛ وقتى روى صندلى آزمون نشستيد، دقايقى پيش از شروع امتحان - بى‏آنكه توجّه كسى را جلب كنيد - چند نفس عميق بكشيد. سپس همه عضلات بدن را يكباره منقبض سازيد، چند ثانيه صبر كنيد و آن گاه همه را رها كرده، به آرامشى كه از نوك پنجه‏هاى پا به طرف بالا مى‏آيد توجّه كنيد. در اين هنگام، آرامش را به تمام نقاط بدنتان ببريد و آرام و آرام‏تر شويد. دوباره چند نفس عميق بكشيد و به خود چنين تلقين كنيد: «راحتم، خيلى راحتم، آماده‏ام به خوبى امتحان دهم».

7. پديد آوردن آرامش روانى؛ هنگام امتحان، وقتى جاى مناسب يافتيد و نشستيد، چشم‏هايتان را ببنيديد و منظره زيبايى را كه قبلاً ديده‏ايد (رودخانه آرام، كوهستان پر برف، چمن‏زار زيبا و...)، در ذهن مجسم كنيد. خود را در آن محل زيبا ببينيد و آرامشى را كه مى‏توانيد در آن مكان داشته باشيد، احساس كنيد. پس از چند ثانيه، چشم‏هايتان را باز كنيد و با اين احساس آرامش به استقبال امتحان برويد.

 8. پاسخ گزينشى به پرسش‏ها؛ قبل از پاسخ دادن به پرسش‏ها، به اجمال در آنها بنگريد. نخست به پرسش‏هايى كه پاسخش را كاملاً مى‏دانيد، پاسخ دهيد و سپس سراغ ديگر سؤل‏ها برويد.

اميدواريم با توجّه به آنچه درباره اضطراب و «اضطراب امتحان» بيان شد و اهتمام كامل و دقيق به راه‏كارهاى ارائه شده، اضطراب امتحان را به حداقل ممكن كاهش دهيد. البتّه اين هدف به تدريج به دست مى‏آيد.

بى‏ترديد با اجراى پيوسته نكات كاربردى ياد شده، به موفقيت كامل دست خواهيد يافت.

 

 

ناخن جويدن

 پرسش 9 . من در حالت اضطراب و نگرانى ناخن‏هاى دست و پايم را - با اينكه درد شديدى دارد - از ته مى‏كشم؛ مرا راهنمايى كنيد.

راه‏كارهاى زير تأثير به سزايى در درمان اين بيمارى دارد:

1. سعى كنيد با خود كنترلى، ميزان و دفعات ارتكاب به اين عادت را روز به روز كاهش دهيد و با يادداشت نمودن آن، كاهش تدريجى آن را دنبال كنيد.

2. زمان‏ها و موقعيت‏هايى كه اين حالت بروز مى‏كند، شناسايى كرده و در آن موقعيت‏ها خود را به اعمال و افكار ديگر (مانند مطالعه و كارهاى ظريف) مشغول سازيد.

3. عوامل اضطراب و ناخن جويدن را شناسايى كرده و آنها را كاهش دهيد و از صحنه زندگى حذف كنيد. براى مثال اگر به هنگام شنيدن اخبار، اين عادت  بروز مى‏كند، در اين موقع به كارهاى دستى (مانند خطاطى، بازى با قلم و تمرين خط و گفتن ذكر و شمردن آن به وسيله تسبيح و...) مشغول شويد و مدت زمان گوش دادن به اخبار را كاهش دهيد.

4. اگر از به كارگيرى اين دستورالعمل ناتوان و يا آن را كم تأثير مى‏دانيد، از دست‏كش و يا كيسه استفاده كنيد به محض بروز اين حالت، دست خود را در كيسه يا دست‏كش قرار دهيد.

5. شخصى را بخواهيد تا هرگاه مشاهده كرد شما به اين عادت مشغول شده‏ايد، دست شما را بگيرد و يا با يك روش آزار دهنده (مانند فشار دادن به دست شما) رفتار شما را كنترل كند. كافى است چندين روز اين عمل را انجام دهيد تا اين عادت فراموش گردد.

6. هر روز به صورت مرتب ورزش كنيد، به خصوص به هنگام صبحگاه.

7. هنگام ورزش چندين بار نفس عميق بكشيد و اكسيژن خون خود را افزايش دهيد.

8. قرآن زياد بخوانيد و به صورت مرتب و منظم چند وعده در روز قرآن بخوانيد.

9. ذكر «لاحول ولا قوة الا باللّه» را زياد بگوييد.

10. هنگام گفتن ذكر تسبيح در دست بگيريد و اين ذكرها را با تسبيح بگوييد.

11. سر انگشتان خود را با موادى تلخ و بدبو آلوده كنيد كه به محض گذاشتن در دهان تلخى و بوى بد آن شما را اذيت كند.

12. هنگام گوش دادن به درس يا تماشاى تلويزيون دست‏هاى خود را زير چانه يا كنار گوش خود نگذاريد؛ يا تسبيح دست بگيريد و دست‏هاى خود را مشغول  كنيد يا روى نشيمنگاه بنشيد و دست‏ها را دور پاها درهم قفل كنيد.

 

اضطراب اجتماعى و كم‏رويى

 پرسش 10 . متأسفانه با مشكل بزرگ خجالت رو به رو هستم. هنگام پرسيدن درس توسط استاد دچار اضطراب مى‏شوم و دست‏هايم مى‏لرزد و به خوبى نمى‏توانم جواب دهم. اين وضعيت سبب شده مورد تمسخر ديگران قرار گيرم. اين حالت در روحيه‏ام تأثير منفى داشته است، به طورى كه از ديگران كناره‏گيرى مى‏كنم. لطفا كمكم كنيد و راهى نشان دهيد تا از اين حالت رهايى يابم. البته بايد متذكر شوم در جمع دختران اين گونه نيستم؟

آدمى موجودى اجتماعى و نيازمند ارتباط با ديگران است؛ خجالت و كم‏رويى، آفتى است كه آدمى را از كاروان رو به تعالى و ترقّى باز مى‏دارد؛ به قابليت‏هاى نهفته فرصت بروز نمى‏دهد و توان‏ها و استعدادها را سركوب و نابود مى‏سازد.

از ديدگاه روان شناختى، كم‏رويى توجهى غيرعادى و اضطراب آلود به خويشتن است كه در يك يا چند موقعيت اجتماعى، تجلّى مى‏كند و فرد را در انواع تنش‏هاى روانى، شرايط نامناسب عاطفى و شناختى و نابسامانى‏هاى جسمى و زيستى فرو مى‏برد و موجب بروز رفتارهاى خام و نسنجيده و واكنش‏هاى نامناسب مى‏گردد. اين پديده، با توجّه به ضعف و شدتش، انواع پيامدهاى زيستى و روانى و شناختى؛ - مانند تشديد ضربان قلب، تغيير رنگ چهره، اختلال در تنفس، لرزش بدن و دستان، تغيير فركانس صدا، لكنت زبان، خشكى دهان، انزواطلبى، عدم پذيرش، فرار از فعاليت‏ها، عدم دفاع از خود، افت شخصيت، ركود علمى، مشكل دوست‏يابى و حتّى جهالت و نادانى - به دنبال مى‏آورد.

بنابراين خجالت، افزون بر اينكه انسان را از فعاليت‏هاى فردى باز مى‏دارد و  زندگى شخصى را فلج مى‏كند، زمينه فعاليت‏هاى اجتماعى را نيز نابود مى‏سازد و اندك اندك، سلامت جسم و بهداشت روان را در معرض تهديد قرار مى‏دهد. همان‏گونه كه به درستى تشخيص داده و اقدام كرده‏ايد، با تصميمى جدّى و همتى بلند، به مبارزه با خجالت و كمرويى بپردازيد. تصميم جدى بگيريد و با تكيه بر توانمندى واقعى خود، توان خدا دادى و استعداد نهفته وجودتان را هر چه زودتر، از چنگال غول خيالىِ عجز و بى‏كفايتى رهايى بخشيد.

همان گونه كه مى‏دانيد وگاه تجربه كرده‏ايد، خجالت و كمرويي، هرگز با ناتوانى برابر نيست. خجالتي بودن به معناى ناتوان شمردن خويش است، نه ناتوان بودن.

از سوى ديگر، بيشتر صاحب نظران معتقدند: خجالت خصلتى ژنتيكى نيست تا خود را مقهور آن بدانيد و در برابرش تسليم شويد! اين پديده محصول شناخت نادرست خود و ديگران و سازش نايافتگى‏هاى اجتماعى و حتّى رفتارهاى غلط آموخته شده است. بى‏گمان با شناخت توانمندى‏هاى خود، برخى عوامل مؤر در بروز آنها و رعايت دقيق و مستمر و كامل راه‏كارهاى ارائه شده، مى‏توان به مطلوب‏ترين سطح سازش يافتگى اجتماعى و مؤرترين شكل ارتباط با ديگران دست يافت. فقط كافى است به توانايى‏تان ايمان داشته باشيد. توانايى‏هاى خود را در فعاليت‏هاى گذشته مرور كنيد و موفقيت‏هاى هر چند ساده خويش را برشمريد. از آنجا كه عوامل بروز خجالت و كم‏رويى، در نوعى شناخت غلط از خويشتن ريشه دارد، كافى است به شناختى صحيح و واقع‏بينانه از خود دست يابيد تا اين سدّ تعالى و ترقّى را پشت سر گذاريد. به عبارت ديگر بايد خودپنداره‏اى كه از خود داريد را اصلاح كنيد.

بر اين اساس، به عنوان يك راه‏كار كلى، خوب است از بعضى عوامل مؤر در بروز خجالت آگاه شويد تا با حذف آنها به مطلوب دست يابيد. تربيت غلط  خانوادگى، آلوده ساختن محيط خانه و فضاى ذهن خويش به حالت‏هاى رعب، وحشت، تهديد، ترس، دلواپسى، مراقبت‏هاى شديد و افراطى از رفتارها و اعمال خود، مقايسه خود با ديگران، خود بزرگ‏بينى و خود كوچك‏بينى افراط گونه و عدم آگاهى از مهارت‏هاى اجتماعى، احساس تنهايى و ترس از طرد و مسخره شدن و مقبول واقع نشدن بخشى از عوامل كمرويى است.

روشن است هر كه در فضاى آلوده بدين عوامل، به سر برد، با نوعى احساس شرم، ترس، دلهره، گنه‏كارى، بى‏عرضگى و حقارت رشد مى‏كند. در نتيجه هميشه خود را فردى ضعيف مى‏بيند و جرأت هيچ اقدامى‏در خويش نمى‏يابد! اين فرد حتّى از قضاوت ديگران درباره اعمال و رفتارش مى‏پرهيزد؛ خود را از انظار ديگران مخفى نگه مى‏دارد و از انجام دادن عملى كه مورد مشاهده و ارزيابى ديگران قرار مى‏گيرد، اجتناب مى‏ورزد.

بى‏ترديد با شناخت عوامل مؤر در بروز خجالت و حذف آنها از صحنه زندگى و فضاى ذهن خويش گام‏هاى مؤثرى مى‏توان براى درمان آن برداريد. سپس به راهكارهاى زير عمل كنيد تا هر چه زودتر از چنگال مخوف كمرويى نجات پيدا كنيد.

 

راهكارهاى عملى

بر اساس شناختى كه از علل بروز خجالت داريد، هرگز نبايد درمان آن را در داروخانه‏ها و لابه لاى اقدامات پزشكى و آرام‏بخش‏ها و تقويت‏كننده‏ها جست و جو كنيد. اساس درمان بر تغييرات شناختى و اصلاح رفتارى و از ياد بردن رفتارهاى مبتنى بر خود كم‏بينى استوار است و از روش‏هاى شناخت درمانى و تغيير در باورها و نظام ارزشى و افزايش مهارت‏هاى اجتماعى و توانايى‏هاى شغلى و  حرفه‏اى و تحصيلى پيروى مى‏كند. بر اين اساس چند روش عملى ذكر مى‏شود؛ اميد است مفيد و در راه نيل به هدف مؤر باشد:

الف. ايجاد تغيير و اصلاح در شناخت خود از خويشتن:

بايد شناخت خود از توانايى‏ها، استعدادها، ويژگى‏هاى شخصيتى خويش را اصلاح كنيد و با واقعيت تطبيق دهيد. پس:

1. در برابر آينه ايستاده، جلوه‏هاى رفتارى خوشايند، حالات بدنى و برداشت‏هاى مثبتى كه از وضعيت ظاهرى خود داريد، يادداشت كنيد و روزى چند بار با صداى بلند بخوانيد، مانند اين جمله: «من خوش قامت هستم» و...  .

2. فهرستى از ده لغت يا عبارت - كه بيانگر ويژگى‏هاى مثبت شخصيت شما است - تهيه كنيد و روزى چند بار آنها را در قالب جمله كاملى بخوانيد ؛ مثلاً بگوييد: «من باهوش هستم» و...  .

3. خاطرات و تجارب جالب خود را براى دوستان صميمى تعريف كنيد.

4. هرگز به انديشه و شناخت‏هاى آزار دهنده (مانند احساس حقارت، ناتوانى، بى‏كفايتى، شرمندگى و...) اجازه ندهيد فضاى ذهن شما را اشغال كند. به محض ورود اين افكار، ذهنيت‏هاى مطلوب و ويژگى‏هاى مثبت خود را با صداى بلند تكرار كنيد.

5. هرگز تصور كمرو بودن را به ذهن خود راه ندهيد و واژه‏ها و عبارت‏هايى چون: «من خجالتى هستم»، «من كمرو هستم» و «من جرأت بيان ندارم» را به زبان نياوريد، بلكه جرأت و شهامت را به خود تلقين كنيد، و با صداى بلند در طول روز، چندين نوبت بگوييد: من شهامت بيان اين سخن، عمل و فعاليت را دارم. اجازه ندهيد خاطره شكست‏هاى قبلى به انديشه شما راه يابد. موفقيت‏هاى گذشته را به خاطر آوريد.

6. شناخت خود از جنس مخالف را تصحيح كنيد. او نيز شخصى مانند شما و همه  انسان‏هاى ديگر است. البته رعايت حيا و عفت در مقابل نامحرم امرى مطلوب و شايسته است و هيچ‏گاه شرم و حيا، در مقابل نامحرم را مساوى با كم‏رويى و خجالت نگيريد.

ب. اصلاح رفتار و تغييرات رفتارى

بكوشيد در جهت مخالف كمرويى رفتار كنيد؛ پس:

1. هرگز خود را سرزنش نكنيد.

2. بر اساس شناختى كه از خود داريد، براى خويش هدفى در نظر بگيريد و براى رسيدن به آن، برنامه‏ريزى كنيد براى مثال بر اساس شناخت از خود، ارائه يك گزارش را به عهده بگيريد ؛ براى تهيه و كيفيت ارائه آن، برنامه‏ريزى كنيد و با تمرين در خلوت و نيز ارائه آن نزد دوستان صميمى و گروه‏هاى كوچك، خود را براى ارائه در كلاس آماده سازيد.

3. هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تكلّف‏هاى بى‏مورد نسازيد. ساده، راحت و عارى از هرگونه آداب خاصّ، هدفتان را بيان كنيد. در فعّاليّت‏هاى آغازين، خواسته و هدف خود را به صورت يك جمله بنويسيد و نوشته را بخوانيد.

4. پرسش‏ها و مطالب اوليه را كوتاه و مختصر انتخاب كنيد.

5. ارتباط بصرى با مخاطب را حفظ كنيد.

6. هميشه سخن را با مقدمه، يا يك كلمه جالب آغاز كنيد و از به كارگيرى كلمات پيچيده بپرهيزيد. كلمات آغازين بايد متدوال و جذاب باشند.

7. قبل از سخن گفتن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرين كنيد و شكل بيان و مهارت لازم را فراهم آوريد.

8. هنگام سخن گفتن، به ديگران و قضاوت و حركات و سكناتشان هرگز توجّه نكنيد. گفتارتان را پى‏گيريد و با خونسردى به هدف بينديشيد.

 9. موانع احتمالى و افكار و اعمال مزاحم را شناسايى و ذهن خود را براى مقابله با آن آماده سازيد ؛ مثلاً اگر خنده حاضران از ادامه سخن باز مى‏دارد، شما نيز بخنديد.

10. به كار خود پاداش دهيد. يك نفس عميق، به خود آفرين گفتن، يا باز گفتن تفصيلى و با آب و تاب آن براى نزديكان، مى‏تواند پاداش به شمار آيد.

11. از جزئيات بكاهيد و اصل سخن را به صورت خلاصه و گويا بيان كنيد.

12. اجازه سوء استفاده به ديگران ندهيد. كافى است به كار خود ادامه داده، در صورت روبه‏رو شدن با واكنش آنان، خود را در مقابل آنان احساس نكنيد.

13. در انجام رفتارهاى اجتماعى كوچك و در محيط‏هاى ديگر - كه بيشتر احساس راحتى مى‏كنيد - فعال باشيد. اين كار را از سلام كردن، احوال‏پرسى، جواب سلام دادن، نگاه كردن، تعارف كردن و تعارف شنيدن آغاز كنيد و با تمرين به كارهاى بزرگ‏تر و مهم‏تر گسترش دهيد.

14. با افراد فعّال و پر تحركى كه احساس خجالت نمى‏كنند، بيشتر مأنوس باشيد و از خجالتى‏ها فاصله بگيريد.

15. هميشه كلامى براى گفتن و عمل يا هنرى براى ارائه به جمع داشته باشيد و آن را ارائه كنيد. در جاهايى كه كمتر احساس كم‏رويى مى‏كنيد و شبيه كلاس است، فعّال‏تر باشيد.

16. توجه داشته باشيد تا زمين نخوريد، راه رفتن نمى‏آموزيد. پس بايد نقد ديگران و تمسخر آنها باشد، تا شما مجال رشد بيابيد. بنابراين، اگر با عكس العمل ديگران روبه‏رو شديد، يا در فعاليت‏هاى آغازين احساس ناتوانى كرديد، از ادامه سخن يا عمل چشم بپوشيد ؛ هر چند مى‏توانيد آن را ارائه كنيد و از اين راه، براى ارائه بهتر و كامل‏تر مطالب آماده شويد.

در پايان بايد يادآور شد، اين مقصود اندك اندك به دست مى‏آيد؛ نه با چند جلسه تمرين و خواندن چند جلد كتاب. اجراى پيوسته دستور العمل‏ها،  تكنيك‏ها و رفتارها در رسيدن به هدف سودمند است. موفقيت روز افزون شما جوانان جوياى دانش و دوستدار پاكى آرزوى ما است.

 

اضطراب كنفرانس

 پرسش 11 . جرأت كنفرانس دادن را ندارم ؛ احساس مى‏كنم آن‏گونه كه بايد بر سخن گفتن مسلط نيستم و نمى‏توانم آنچه را كه مى‏دانم بر زبان آورم. در ضمن اگر كسى هنگام سخن گفتن انتقاد كرد، چگونه بايد برخورد كنيم؟ لطفا راهنمايى‏ام كنيد.

يكى از علل نداشتن جرأت براى ارائه كنفرانس يا سخنرانى، نداشتن اعتماد به نفس كافى است. اگر بتوانيد قبل از شروع كار، اراده و اعتماد به نفس خود را تقويت كنيد و به خود تلقين كنيد كه قادر بر انجام اين كار هستيد، مشكل شما تا حد زيادى حل مى‏شود. علاوه بر اين، در اينجا به بعضى از راه‏كارهايى ديگر براى برطرف شدن اين مشكل اشاره مى‏شود. اما قبل از آن توجه به مقدمه‏اى در اين باره بايسته است:

اضطراب و ترس از شركت در برنامه‏هاى جمعى، علل زيادى دارد. يكى از آنها داشتن افكار منفى است و چون زير بناى احساسات انسان افكار او است، اگر اين افكار منفى باشد، احساسات او نيز منفى و تخريب گر خواهد بود. اگر بتوانيد افكار منفى را تبديل به افكار مثبت كنيد، ترس شما از بين مى‏رود.

چند نمونه از افكار منفى كه منجر به ترس از سخن گفتن در حضور جمع مى‏شود عبارت است از:

«اگر من صحبت كنم، مى‏ترسم عصبى و مضطرب شوم و نتوانم نظراتم را به روشنى بيان كنم»؛ «من نبايد مضطرب شوم»، «اگر نتوانم درست صحبت كنم،  همه مرا مورد تمسخر قرار مى‏دهند»؛ «اين اتفاق نشان مى‏دهد من آدم بى‏عرضه و حقيرى هستم» و...  .

اگر شما بتوانيد اين افكار منفى را تبديل به افكار مثبت كنيد، يقيناً مشكلتان حل خواهد شد؛ يعنى، به جاى اينها اين گونه فكر كنيد: «اگر من صحبت كنم ممكن است ابتدا عصبى و مضطرب شوم، اما اين طبيعى است، وقتى شروع كردم، آرامش بيشترى پيدا مى‏كنم. من بزرگترين جلسه گردان و سخنران دنيا نيستم، اما مى‏توانم نقطه نظرهايم را ارائه دهم». «هيجان داشتن اشكال ندارد؛ همه ما در اين موقع چنين احساسى پيدا مى‏كنيم».

اينكه چرا بايد اين طور فكر كنيم، به اين دليل است كه ما اگر در مقابل اضطراب خود مقاومت كنيم، وضع بدتر مى‏شود. پس بايد آن را بپذيريم؛ ولى بزرگ نمايى نكنيم.

در مورد اين فكر منفى - كه ممكن است شما را مسخره كنند - به خود بگوييد: «لازم نيست همه مردم دنيا مرا قبول داشته باشند، زيرا من هرگز انسان كاملى نيستم؛ پس طبيعى است كه مورد تمسخر عده‏اى باشم».

در مورد اين فكر منفى - كه آدم بى‏عرضه و حقيرى هستيد - به خود بگوييد: «هيچ رابطه‏اى بين خوب حرف زدن در جمع و اينكه من يك انسان حقير و بى‏ارزش و بى‏عرضه باشم، وجود ندارد. اين فرض غلط است كه اگر عده‏اى مرا قبول ندارند و حقير مى‏پندارند؛ همه مردم مرا حقير بپندارند و هيچ كس مرا دوست نداشته باشد».

بنابراين ما مى‏توانيم با اصلاح افكار منفى خود، بسيارى از احساسات نادرستمان را - كه برخاسته از اين افكار منفى است - از بين ببريم.

 حال با توجه به اين مقدمه، نكات زير - براى تقويت روحيه‏تان به هنگام حضور در جمع دوستان و آشنايان يا براى ارائه كنفرانس - پيشنهاد مى‏شود:

هنگام برخورد با كسى كه از شما انتقاد مى‏كند، بهترين و مناسب‏ترين شيوه را انتخاب كنيد و كارى كنيد كه انتقاد او از حالت خصمانه، به حالتى دوستانه تبديل شود. شما با اين كار، هم انتقاد او را سازنده مى‏كنيد هم او را خلع سلاح مى‏نماييد و از اضطراب خود نيز مى‏كاهيد.

براى اين كار لازم است هيچ عكس‏العمل متضاد و پرخاشگرانه‏اى بروز ندهيد و اگر انتقادهاى او، داراى نكته مثبتى است، آن را بپذيريد.

در اينجا با چند مثال مطلب را بيشتر توضيح مى‏دهيم:

فرض كنيد سر قرار حاضر نشديد، دوستتان در مقام انتقاد از شما مى‏گويد: «هميشه دير مى‏كنى. از انتظار كشيدن خسته شده‏ام»؛ شما در پاسخ بگوييد: «بله حقيقت دارد. دير كردم و حق دارى عصبانى شوى». با اين پاسخ، هم دوستتان احساس مى‏كند كسى به حرفش گوش داده و مورد احترام قرار گرفته است و هم از شدت ناراحتى او كاسته مى‏شود. اما اگر حالت تدافعى بگيريد و عذر و بهانه بياوريد، او را عصبانى‏تر مى‏كنيد.

مثال ديگر:

براى تهيه يك گزارش يا مقاله، زحمت زيادى كشيده‏ايد؛ ولى استاد يا همكلاسى‏تان، به شما مى‏گويد: «گزارش (يا مقاله) بسيار بدى نوشته‏اى؛ حواست كجا بود؟! آيا هنگام نوشتن خيالاتى شده بودى؟» شما مى‏توانيد بگوييد: «مثل اينكه نكته مهمى را فراموش كرده‏ام. البته وقت زيادى صرف تهيه اين گزارش كرده‏ام. ممكن است نظر خود را بيشتر توضيح دهيد؟» اين طرز برخورد، از شدت  عصبانيت استادتان مى‏كاهد و به احتمال زياد، بهتر با شما گفت و گو مى‏كند و راهنمايى مفيدترى به شما ارائه مى‏دهد.

مثال ديگر:

فرض كنيد لباس تازه‏اى خريده‏ايد و همه از آن تعريف مى‏كنند؛ ولى در اين ميان كسى به شما مى‏گويد: «اين پيراهن سبز روى تن تو گريه مى‏كند»؛ شما براى خلع سلاح كردن او بگوييد: «ممكن است لباس سبز به تن من نيايد، به نظر شما چه رنگى بيشتر به من مى‏آيد؟»

شما با اين پاسخ هم انتقاد او را محترمانه پاسخ داده‏ايد و از اين بابت رنجشى در دلتان ايجاد نشده و هم مانع اين شده‏ايد كه به بحث بى‏فايده‏اى درباره رنگ لباس كشيده شويد.

مثال ديگر:

فرض كنيد كمى اضافه وزن داريد و دوستتان مى‏گويد: «آدم پرخور و چاقى هستى. اختيار غذا خوردنت را ندارى»؛ در پاسخ مى‏توانيد بگوييد: «بله حق با شماست؛ بايد از وزنم كم كنم. بهتر است غذا خوردنم را كنترل كنم».

بنابراين در مواجه شدن با انتقادهاى ديگران، سه راه وجود دارد:

1. ناراحت شويد و واكنش تدافعى از خود نشان دهيد.

2. خود خورى كنيد و با ناراحتى سكوت نماييد.

3. به روش‏هايى كه در بالا گفته شد؛ (يعنى پيدا كردن نكته مثبت در انتقاد او و پذيرش آن و توضيح خواستن بيشتر درباره سخنانش). در اين صورت بكوشيد او را خلع سلاح كنيد و از حالت تهاجمى، به حالت سازنده تبديلش كنيد.

به نظر ما روشى كه هم شما را راضى مى‏كند و هم فرد منتقد را قانع مى‏سازد و او را آماده مى‏كند كه به سخن شما گوش دهد و به شما احترام گذارد، روش سوم  است. در حالى كه روش اول و دوم به عمق اختلاف و ناراحتى مى‏افزايد و مشكلى را هم حل نمى‏كند.

 

ارتباط اجتماعى

 پرسش 12 . احساس مى‏كنم انسان اجتماعى و برون‏گرا نيستم ؛ زيرا هنگام حضور در جمع دوستانه يا مهمانى حرف زيادى براى گفتن نمى‏يابم. اگر هم حرفى‏داشته باشم، نمى‏توانم صريح و با آرامش بيان كنم و مجبور مى‏شوم در گوشه‏اى ساكت بنشينم و فقط به صحبت‏هاى ديگران گوش داده، جواب آرى يا نه بگويم. اين سكوت بيش از حد باعث نارضايتى و ناراحتى طرف مقابل مى‏شود ؛ زيرا به قول خودشان من يك فرد با حال نيستم. فرق من با كسى كه صحبت‏هايش روان است و به راحتى مى‏تواند در دل ديگران نفوذ كند و سخنان ارزشمند بگويد در چيست؟ چرا او با آرامش و راحتى نظرش را ابراز مى‏كند ؛ ولى من با خجالت و احتياط... احساس مى‏كنم وقتى كسى بار اول با من برخورد مى‏كند، مرا بهتر از آنچه هستم مى‏بيند ؛ ولى بعد از مدتى برخوردش دگرگون مى‏شود و حتى سعى مى‏كند خود را كنار بكشد.

در ابتدا لازم است توجه شما را به چند نكته روان شناختى جلب گردد:

يكم. يكى از ابعاد وجودى انسان، «بعد  اجتماعى» او است؛ به گونه‏اى كه گفته‏اند: انسان موجودى اجتماعى است. و بايد در بستر اجتماع با هم نوعان خود زندگى كند. پس همان‏طور كه در ديگر ابعاد مانند بُعد شناختى و زيستى از رشدى مناسب برخوردار مى‏شود؛ بعد اجتماعى انسان نيز بايد به رشد و تكامل كافى برسد تا بتواند به تدريج در صحنه‏هاى گوناگون با ديگران، روابط مناسب‏ترى داشته باشد؛  مهارت‏هاى اجتماعى را ياد بگيرد و در تكامل با هم‏نوعان خود، به يك رشد هماهنگ در تمام ابعاد وجودى خود دست يابد.

حال اگر به هر دليلى، فرآيند اجتماعى شدن و يادگيرى مهارت‏هاى ارتباطى با ديگران و اطرافيان، به درستى تحقق پيدا نكند؛ فرد دچار اضطراب و فشارهاى روانى ناشى از آن مى‏شود و زمانى كه به صحنه‏هاى متنوع و مختلف اجتماعى گام مى‏نهد، فشار و ناراحتى و كم‏رويى را بيشتر احساس مى‏كند. بنابراين، از همان ابتداى كودكى، بايد به اين بُعد مهم توجه كافى مبذول شود و خانواده‏ها، معلمان و مربيان، براى رشد و شكوفايى كودك در زمينه اجتماعى شدن و ايجاد ارتباط با همسالان و ديگران، از هيچ تلاشى دريغ نورزند. متأسفانه بعضى از خانواده‏ها يا معلمان و مربيان، به دليل عدم آگاهى، نداشتن امكانات و قدرت، چنين زمينه‏اى را براى رشد كودك فراهم نمى‏سازند! در نتيجه كودك از نظر اجتماعى رشد لازم را نمى‏كند و وقتى به صحنه‏هاى بزرگ‏تر اجتماعى گام مى‏نهد؛ احساس مى‏كند قدرت دوست‏يابى ندارد و نمى‏تواند، با همكلاسى‏هايش صميمى باشد، و قادر به ارائه سخنرانى، يا كنفرانس در برابر جمع نيست...  . بدين ترتيب، به رغم توان علمى‏اش، اظهار عجز مى‏كند و به تدريج گوشه‏گير مى‏شود.

دوم. انسان‏ها همان طور كه از نظر ويژگى‏هاى ظاهرى، متفاوت آفريده مى‏شوند و هيچ دو فردى - حتى دوقلوهاى همسان - يك‏سان نيستند؛ از نظر خصوصيات شخصيتى و ويژگى‏هاى اخلاقى و رفتارى نيز تفاوت‏هاى بسيار دارند. هر شخص، تحت تأثير عوامل وراثتى و محيطى تقريباً به شخصيتى منحصر به فرد و متمايز از ديگران تبديل مى‏شود. به همين سبب، روان‏شناسان بر تفاوت‏هاى فردى انسان تأكيد بسيار مى‏ورزند. درون‏گرا و برون‏گرا بودن افراد نيز، در شمار اين تفاوت‏ها قرار دارد. هر يك از اين دو حالت كلى، منشأ رفتارهاى ظاهرى مى‏شود  و به فعاليت‏هاى ويژه مى‏انجامد. البته تا وقتى از حد اعتدال و سطح بهنجار خارج نشود؛ نمى‏توان يكى‏از اين دو حالت كلى را غلط و ناصحيح خواند. بنابراين، انسان درون‏گرا، تا وقتى گوشه‏گير، كم‏رو و بدون اعتماد به نفس نشود، برچسب نابهنجارى نخواهد خورد.

سوم. گاه افراد، به خاطر عدم اعتماد به نفس، نمى‏توانند ارتباط‏هاى اجتماعى خود را توسعه دهند و به تدريج دچار خودكم‏بينى يا احساس ناكارآمدى مى‏شوند! در نتيجه فكر مى‏كنند نمى‏توانند در روابط اجتماعى خود، موفق باشند و انتظارات ديگران را در تعاملات اجتماعى برآورده سازند. اما اگر كم‏رويى و خجالت را كنار بگذارند، مشكل آنان به مقدار زيادى حل خواهد شد.

 

 

اضطراب كلاس

 پرسش 13 . من دخترى 21 ساله هستم. هنگام پرسيدن درس دچار اضطراب مى‏شوم و دست‏هايم مى‏لرزد و مورد تمسخر ديگران قرار مى‏گيرم براى همين از ديگران كناره‏گيرى مى‏كنم. البته وقتى در ميان دختران صحبت مى‏كنم دچار اضطراب نمى‏شوم، راهنمايى‏ام كنيد.

به نظر مى‏آيد على‏رغم اين كه شما از توانايى‏هاى خوبى برخورداريد، ولى مشكل كم‏رويى داريد. براى اين كه علت اين مسئله را بهتر بشناسيد با راهكارهايى كه ارائه مى‏شود مشكل را برطرف كنيد، كمى در اين زمينه توضيح مى‏دهيم؛ در فرهنگ ملى و دينى ما ايرانيان، مانند ساير ملل، آداب و رسومى وجود دارد كه اگر خوب رعايت شوند، فرايند اجتماعى شدن به آسانى تحقق پيدا مى‏كند.

 از جمله اين آداب، سلام كردن و احوال پرسى از دوستان و خويشاوندان است در برخورد و معاشرت با ديگران سعى كنيد:

1. در سلام به هم‏جنسان خود و كسانى كه برداشت خاصى ندارند؛ پيش قدم باشيد.

2. با جملات مرسوم و محبت‏آميز، احوال‏پرسى كنيد.

3. تلاش كنيد كه در كارهاى اجتماعى در محيط خانه، مدرسه و دانشگاه مانند اردو و بازى‏هاى دسته جمعى شركت كنيد نقش فعالى را بپذيريد.

4. هنگام صحبت با ديگران يا در مقابل جمع به اعضاى بدن خود (دست، پا، نحوه صحبت و...) هيچ توجهى نكنيد و توجه خود را بر مطلبى كه مى‏گوييد متمركز كنيد.

5. قبلاً مطلبى را كه مى‏خواهيد در مقابل جمع بازگو كنيد چندين بار در مقابل آينه تكرار كنيد و فرض كنيد كه در مقابل جمع مى‏باشيد.

6. سعى كنيد بر آنچه مى‏خواهيد بگوييد تسلط كافى داشته باشيد.

7. اگر با شكست مواجه شديد، خود را نبازيد و براى بار ديگر خود را آماده انجام آن كار بكنيد.

8. قبل از اين كه در مقابل جمع قرار گيريد به خودتان تلقين كنيد كه «مى‏توانم در مقابل جمع صحبت كنم».

9. وقتى حالت اضطراب پيدا مى‏كنيد سعى كنيد همه ماهيچه‏هاى بدنتان را آرام و شل كنيد.

10. براى شكستن جو حاكم بر جمع و آرامش در صحبت كردن سعى كنيد داستان‏هاى كوچك، طنز، لطيفه‏هاى شيرين و مناسب را كه افراد خبره در جلسات سخنرانى بيان مى‏كنند، در دفترچه‏اى يادداشت كنيد و شما نيز در شرايط مقتضى از آنها استفاده كنيد. مطمئن باشيد با جديت، پشتكار و تمرين به خوبى مى‏توانيد بر مشكل اضطراب اجتماعى و كم‏رويى پيروز شويد. ضمناً از اين كه متذكر شده بوديد در جمع دختران اين‏گونه نيستيد، از اين جمله شما برداشت مى‏شود كه كلاس شما مختلط  مى‏باشد ؛ يعنى، در كلاس شما هم پسرها شركت مى‏كنند و اين حالت فقط در مقابل جنس مخالف نمود مى‏كند، در اين صورت بايد عرض كنيم اين حالت؛ نشانه حجب و حياى شما مى‏باشد كه در مقابل پسران داريد. بهتر است كه به اين ويژگى بها داده شود و به عنوان يك ارزش مثبت از آن دفاع كرد.

امام على عليه‏السلام فرمود: «زيباترين جامه‏هاى دين شرم است و شرم كليد همه خوبى‏هاست» و در جاى ديگر فرمود: «خردمندترين مردم با شرم‏ترين آنهاست»[37]. بنابراين اصلاً نگران نباشيد ولى در عين حال سعى كنيد اعتماد نفس خود را تقويت كنيد.

 

 

هول شدن

 پرسش 14 . براى جلوگيرى از هول شدن، كم‏جرأتى، تپق زدن هنگام حرف زدن و دست و پاى خود را در مقابل جمع گم كردن، چه بايد كرد. در ضمن براى كسب اعتماد به نفس، مرا راهنمايى كنيد؟

در اين باره بايد گفت اين مسأله‏اى كه شما مطرح كرديد، گرچه آزاردهنده و گاهى اوقات مشكل‏آفرين است، اما قابل حل است و شما مى‏توانيد به راحتى بر اين مشكل غلبه پيدا كنيد، منتها براى حل آن؛ اول بايد عوامل آن را بشناسيد بعد با پشتكار، جديت و حوصله به تدريج آنها را برطرف كنيد.

به نظر مى‏آيد اين مشكل ناشى از اضطراب اجتماعى است؛ يعنى، شما عليرغم اين كه توانايى‏هايى داريد اما در اجتماع و در حضور ديگران جرأت ارائه آنها را  نداريد و معمولاً به قول خودتان هول مى‏شويد.

براى روشن‏تر شدن مطلب كمى بيشتر در مورد اضطراب توضيح مى‏دهيم.

اضطراب در واقع جزء ساختار شخصيت انسان است و اگر در حد اعتدال‏آميز باشد نه تنها هيچ مشكلى براى انسان ايجاد نمى‏كند بلكه بسيارى از خطرات را نيز دفع مى‏كند و موجب انجام كارها در زمان خودش مى‏شود مثلاً اين اضطراب است كه باعث مى‏شود ما براى درمان به پزشك مراجعه كنيم. اين اضطراب است كه باعث مى‏شود راننده با دقت رانندگى كند يا كتابى را كه ما از كتابخانه به امانت گرفته‏ايم به موقع آن را برگردانيم يا خودمان را براى امتحانى كه در پيش داريم آماده كنيم. اگر اضطراب جزء ساختار شخصيت انسان نبود مشكلات جدى و خطرناكى، زندگى وى را تهديد مى‏كرد پس اضطراب اعتدال‏آميز موجب استمرار و دوام زندگى انسان مى‏شود.

اما گاهى اوقات به هر دليلى ممكن است سطح اضطراب افزايش پيدا كند و از حد اعتدال خارج شود. در اين صورت نه تنها اضطراب مفيد نيست بلكه موجب اختلال در عملكرد و فعاليت‏هاى انسان مى‏شود. از جمله اين اضطراب‏ها كه جنبه مرضى دارد، اضطراب اجتماعى است كه نتيجه آن كم‏رويى است و موجب مى‏شود انسان نتواند در حضور جمع و در برخورد با افراد جديد كار خودش را درست انجام دهد و يا ارتباط مناسب با ديگران برقرار كند.

منشأ اين اضطراب عدم يادگيرى مهارت‏هاى اجتماعى است. يكى از جنبه‏ها و ابعاد وجودى انسان كه بايد از همان اوايل كودكى مورد توجه خانواده و مدرسه قرار گيرد تا رشد كند بعد اجتماعى‏است و اگر اين رشد خوب تحقق پيدا نكند در نوجوانى و جوانى فرد دچار اضطراب اجتماعى مى‏شود و با مشكلاتى مواجه مى‏گردد. گاهى اوقات اعضاء خانواده به دلايل گوناگونى از اين امر غفلت  مى‏كنند يا اين كه كودك افراد تأثيرگذار را از دست مى‏دهد يا به خاطر شلوغى خانواده بعضى از برنامه‏ريزى‏هاى تربيتى مورد كم‏توجهى قرار مى‏گيرد، يا اين كه خود والدين نيز دچار اين مشكل هستند و كم‏كم به فرزندان آنها نيز سرايت مى‏كند و آنها نيز دچار اين مشكل مى‏شوند. ولى خوشبختانه انسان تا پايان عمر مى‏تواند در مؤفه‏هاى شخصيتى خود تغيير ايجاد كند رفتار خود را اصلاح كند يا رفتارهاى مطلوبى را كه ياد نگرفته است ياد بگيريد.

يكى از رفتارهايى كه انسان بايد ياد بگيرد، مهارت‏هاى ارتباطى است؛ يعنى، نحوه ارتباط مناسب با ديگران، صحبت كردن در جمع، توانايى در بيان خواسته‏هاى خود. اگر به هر دليلى اين يادگيرى در زمان كودكى محقق نشد، در نوجوانى و جوانى و حتى بزرگسالى مى‏توان جبران كرد؛ يعنى، مثل رانندگى كه اگر انسان در نوجوانى امكان يادگيرى آن برايش فراهم نبود در جوانى و بزرگسالى نيز مى‏توان ياد گرفت، بنابراين هيچ جاى نگرانى نيست.

براى يادگيرى روابط اجتماعى توجه و عمل به راه‏كارهاى زير مناسب است:

1. اجتناب از زندگى فردى و حضور پيدا كردن در جمع.

2. پيش‏قدم شدن در سلام و احوال‏پرسى كردن.

3. به عهده گرفتن مسؤليت در خانه، كلاس و محل كار و...

4. يادداشت كردن اصطلاحات متعارفى كه در برخورد با ديگران بايد به كار برد و تمرين كردن آن در روابط با ديگران.

5. اجتناب از منفى‏بافى و شكسته‏نفسى.

6. يادآورى كردن جنبه‏هاى مثبت و نقاط قوت خود (يعنى انسان به خودش تلقين كند كه داراى توانايى‏هايى است. مثلاً همين كه در دانشگاه قبول شده اين جنبه مثبت و حاكى از توانمندى اوست).

 7. شركت در گردش‏هاى دسته‏جمعى و مسؤليتى را در جمع به عهده گرفتن.

8. ايجاد ارتباط و دوستى با افراد خوش‏مشرب و با نشاط.

9. موارد فوق را خيلى بايد تمرين كنيد و خيلى زود و با عجله و شتاب‏زده نخواهيد به نتيجه برسد بلكه به تدريج و با حوصله كار را دنبال كنيد حتماً موفق خواهيد شد.

10. به خود تلقين كنيد كه مى‏توانم فلان كار را انجام دهم و با تلقين به خود آرامش بدهيد.

11. در همه كارها به خداوند قادر متعال و غنى مطلق توكل كنيد زيرا از آثار روانى توكل ايجاد اعتماد و اطمينان به تكيه‏گاهى محكم در فراز و نشيب‏هاى زندگى، عزت نفس، خودپنداره مثبت و بالاخره افزايش اعتماد به نفس است.

چنانچه قرآن  كريم مى‏فرمايد: «مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[38] و «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَ كَفى بِاللّهِ وَكِيلاً»[39].

 

 

اعتماد به نفس

 پرسش 15 . لطفاً روشى به من ياد بدهيد تا جرأتم زياد شود و بتوانم حرف بزنم؟

نداشتن جرأت در انجام كارها و عدم اعتماد به نفس، ممكن است ناشى از حالات زير باشد:

الف. خود كم‏بينى ؛ انسان با آنكه داراى ارزش‏ها و لياقت‏هاى خاص خود است، ولى خود را ناچيزتر از آنچه هست، مى‏انگارد! به عبارت ديگر خود و ارزش‏هاى خويش را باور ندارد.

 ب. ديگر بزرگ‏بينى ؛ منظور اين است كه گاهى انسان براى ديگران هيبتى تصوّر مى‏كند و آن چنان آنها را در خيال خود بزرگ جلوه مى‏دهد، كه گويى خودش در برابر آنان مورى به درگاه سليمان و يا ذره‏اى در برابر خورشيد است و همين امر باعث مى‏شود وقتى در برابر آنها قرار گرفت، دست و پاى خودش را گم كند.

ج. عدم اعتماد به نفس ؛ اين امر گاهى به جهت عدم تسلّط است؛ چون بر چيزى كه بايد بازگو كند، كاملاً مسلّط نيست و دچار تزلزل مى‏شود.

براى درمان اين پديده مى‏توان به راهكارهاى عملى زير توجه كرد. البته ضرورى است اين راه‏كارها به طور جدى و پى‏گير دنبال شود:

1. قبل از هر چيز، شناخت خود را از توانمندى‏ها و نقاط قوت و خصوصيات مثبت خويش گسترش دهيد و در نتيجه خود را مثبت ارزيابى كنيد.

2. به تجربه‏هاى تلخ و شكست‏هاى گذشته و نيز احساسات و تخيلات منفى درباره خود نينديشيد و بكوشيد آنها را از فضاى ذهن‏تان بيرون بريزيد.

3. در انتخاب دوستان، همدرسى‏ها و هم اتاقى‏هاى خود دقت كنيد. بكوشيد با افراد بانشاط و اجتماعى بيشتر رفت و آمد كرده و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آنها الگو بگيريد.

4. اگر در ابتدا دچار اضطراب شديد، نبايد نگران شويد ؛ تا به زمين نخوريد راه رفتن را نمى‏آموزيد.

5. در محيط‏هاى دوستانه بيشتر صحبت كنيد.

6. اگر وارد محيط جديدى شديد، سعى كنيد به آداب رسوم آن آشنا شويد ؛ ولى محكوم آن نشويد.

7. اگر به هنگام صحبت از نگاه كردن در چهره ديگران هراس داريد و موجب اضطراب شما مى‏شود، سعى كنيد به آنها خيره نشويد و به آنها توجه نكنيد.

 8. مسئوليت‏پذيرى در اجتماع را در كارهاى كوچك و كوتاه مدت، آغاز و تمرين كنيد تا ابهت خيالى اين محيط براى شما از بين برود.

 

فرق اعتماد به نفس و تكبر

 پرسش 16 .لطفا تفاوت و مرز ميان «تكبر، خودپسندى و خودستائى» با «عزت نفس و اعتماد به نفس» را بيان كنيد، چرا كه گاهى نمى‏توانم تشخيص دهم عمل من از روى تكبر بوده است يا از روى عزت‏نفس؟

قبل از بيان تفاوت ميان تكبر و عزت نفس و اعتماد به نفس، بايد ابتدا، معنا و مفهوم اين اصطلاحات روشن شود، آنگاه به تفاوت آنها با يكديگر بپردازيم.

تكبر؛ يعنى آدمى، خود را نسبت به ديگران - به جهت كمالى كه در خود مى‏بيند بزرگ شمارد؛ خواه آن كمال را داشته باشد يا نه و خواه آن صفتى را كه دارد و به آن مى‏بالد فى‏الواقع هم كمال باشد يا نه[40] مانند تكبر شيطان نسبت به انسان، آنجا كه در پاسخ خداوند كه فرمود چرا به آدم سجده نكردى - گفت: من از آتش خلق شده‏ام و آدم از خاك آفريده شده است[41].

خودپسندى؛ يعنى، آدمى خود را به جهت كمالى كه در خود مى‏بيند بزرگ شمارد، خواه آن كمال در واقع وجود داشته باشد يا نه، منتها در اينجا ديگر پاى غير در ميان نيست، برخلاف تكبر كه خود را نسبت به ديگران بزرگ مى‏بيند.

اعتماد به نفس؛ يعنى، علاوه بر اينكه انسان خودش را مثبت ارزيابى مى‏كند،  به اين باور هم رسيده كه توان كافى براى انجام كارهايش دارد و مى‏تواند از توانمندى‏هاى خود، به خوبى در جهت نيل به اهدافش استفاده كند.

به عبارت ديگر خود را باور كرده و توانمندى‏هايش را به صورت واقع بينانه ارزيابى مى‏كند و در هر شرايطى، مى‏تواند از اين توانمندى‏ها به خوبى استفاده كند و هيچ‏گاه شكست‏ها موجب تغيير اين باورها نسبت به خودش نمى‏شود؛ بلكه شكست‏ها را به خوبى تحليل و سپس به عنوان سكوى پرش براى دستيابى به اهداف خود از آن استفاده مى‏كند.

با دقت در معنا و مفهوم اصطلاحات فوق، به خوبى تفاوت آنها روشن مى‏شود. اگر انسان، خود را داراى كمالى مى‏داند و تصور مثبتى از خود دارد، براى اينكه دچار غرور نشود، بايد راه تواضع را در پيش گيرد و هيچ گاه به خود نبالد كه من داراى چنين كمالى هستم!! بلكه از آن توانمندى يا آن صفت كمال، در راه صحيح استفاده كند.

بنابراين تكبر و غرور، در مقابل تواضع است و راه درمان آن نيز فروتنى كردن در مقابل ديگران است. همواره در سلام كردن بر ديگران پيشى بگيريد و توقع نداشته باشيد ديگران به شما سلام كنند. احترام به انسان‏هاى ديگر - هر چند از نظر سنى و يا علمى از شما پايين‏تر باشند - موجب مى‏شود دندان تكبر از شما كنده شود و شاخ غرور بشكند. فكر كردن به نقص‏ها و عيوبى كه داريد، از حرارت غرور مى‏كاهد و شعله‏هاى تكبر را خاموش مى‏كند. اما عزت نفس در مقابل، سبكى و رذالت است. عزت نفس امرى پسنديده و مطلوب است و مؤن بايد براى تقويت آن كوشا باشد. به طورى كه با حفظ عزت نفس بتواند؛ در مقابل گناه، خود را حفظ كند و در تأمين نيازهاى خود هيچ‏گاه در مقابل متمكنين و پولداران، خود را خوار و ذليل نكند و مناعت طبع را پيشه خود سازد[42].

 

ترس از حوادث

 پرسش 17 . راه مبارزه با ترس و اضطراب بيش از حد و بلاياى طبيعى و... چيست؟

«ترس معقول» ترسى است كه در آن، احتمال وقوع يك خطر واقعى وجود داشته باشد. در اين ترس، هيچ گونه سرزنشى متوجه شخص نيست؛ بلكه از اين جهت كه از يك امر خطرناك ترسيده و پرهيز نموده است مورد تأييد ديگران است. براى مثال اگر كسى از ترس مواجهه با يك حيوان درنده خطرناك، از رفتن به بيابان و يا جنگل خوددارى كند، هيچ كس او را بابت اين ترس سرزنش نمى‏كند؛ بلكه اگر او به اين ترس خود اعتنا نكند و خود را در موضع خطر قرار دهد، مورد سرزنش افراد عاقل قرار مى‏گيرد.

در مقابل، «ترس موهوم» قرار دارد؛ يعنى، درواقع خطرى انسان را تهديد نمى‏كند؛ ولى توهمات او به گونه‏اى است كه خود را مواجه با خطر مى‏بيند؛ مانند شخصى كه از تاريكى مى‏ترسد و گمان مى‏كند خطرى او را تهديد مى‏كند! در حالى كه مى‏داند در آن مكان تاريك، چيز خطرناكى وجود ندارد. اين ترس موهوم «جُبن» ناميده مى‏شود و چيز خوبى نيست و انسان بايد آن را از خود دور كند تا بتواند شجاعت لازم را در زندگى داشته باشد[43].

ترس غيرمعقول يا هراس، ريشه در بدآموزى‏ها دارد و اغلب اكتسابى است. بشر به علت نادانسته‏ها (جهل‏ها) و نيز به دليل نيافتن راه حل منطقى، از بسيارى  عوامل ناشناخته زيستى، - چون مرگ و مير، ترس از حيوانات، ترس از آينده‏اى مبهم و... - همواره هراسان بوده است. البته شروع بسيارى از هراس‏ها تدريجى است و شناخت عوامل تسريع كننده آن مشكل است.

برخى از محققان[44] ترس‏ها را به پنج نوع دسته‏بندى كرده‏اند:

1. ترس از تفرد، (مثل گريز از ازدحام يا تنها ماندن در خانه) ؛

2. ترس از حيوانات ؛

3. ترس از قطع عضو ؛

4. ترس‏هاى اجتماعى (مثل ترس از زير نظر بودن ديگران هنگام كار) ؛

5. ترس از طبيعت (مثل بلندى كوه).

طبيعى است كه براى غلبه بر هر يك از انواع ترس، راه كارهاى مختلفى ارائه شده است. علاوه بر اين، بايد ديد اين ترس در چه مرحله‏اى از مراحل رشد انسان شكل گرفته است و متناسب با آن مرحله (كودكى، نوجوانى يا جوانى و...)، راه‏هاى غلبه را پيگيرى كرد.

اما در مورد ترس شما توصيه مى‏شود؛ ابتدا ترس واقعى نهفته در پشت ترس فعلى‏تان را بشناسيد و آن وقت ترس اصلى خود را به عنوان افسانه‏اى از بين ببريد و هر وقت كه بدان فكر مى‏كنيد، بگوييد: اين ترس پنهانى در واقع افسانه است نه واقعيت! در اين صورت ترس شما - هر اندازه كه شديد باشد - باز به صورت يك دروغ در نظرتان جلوه گر خواهد شد؛ زيرا واقعيتى ندارد.

در گام دوم، بايد بدانيد؛ ترس موجب بى‏قرارى مى‏شود و شخص اگر موردى براى ترسيدن هم نداشته باشد، باز آن را براى خود مجسّم مى‏كند و ترس مى‏تراشد!  بايد سعى كنيد در چنين مواقعى دراز بكشيد و يكايك قسمت‏هاى بدنتان را به حال خود رها و عضلاتتان را شل كنيد. فكرتان را به هيچ چيز متوجه نسازيد و يا اگر متوجه كرديد، خاطرات خوش زندگى را مرور كنيد. روزى دو سه بار به همين قسم روح و جسمتان را استراحت دهيد. از جملات خودآموزى استفاده كنيد؛ براى مثال با خود بگوييد: «هر وقت دچار وحشت شوم، اين امر نشانه آن است كه من از بدى و زشتى متنفرم؛ و يقين داشته باشم به زودى آرامش را به دست خواهم آورد». كلمات مثبت را دائم تكرار كنيد.

با عمل به راه كارهاى زير ترس موهوم را از خود دور سازيد:

1. به عوامل ترس زاى موجود در ذهنتان پاسخ دهيد ؛ مثلاً به خود بگوييد: چرا از اينها مى‏ترسم و چرا بلاهاى طبيعى ترس دارد؟ بعد به خود بگوييد: به اين دلايل... بلاهاى طبيعى ترس ندارد ؛ يعنى، با دليل قانع كننده، به مقابله ذهنى و شناختى ترس خود برويد.

2. مطالب علمى مربوط به حوادث طبيعى را، مطالعه كنيد و ذهنتان را با اين امور چندش آور آشنا سازيد.

3. اگر در خيابان و كوچه با اين حوادث و بلاهاى طبيعى و غيرطبيعى مواجه شديد، رفتار عادى خود را ادامه دهيد ؛ حتى چشم‏هاى خود را باز نگه داريد.

4. هرگاه اين گونه ترس‏ها و اضطراب‏ها بر شما غلبه كرده، ياد خداوند متعال را در ذهن و فكرتان زنده كنيد و بيشتر به ياد آرامش بخش دل‏ها باشيد.

 

وحشت از مرگ

 پرسش 18 . چگونه مى‏توانم از وحشتى كه مرگ در ذهنم ايجاد كرده رهايى يابم؟

مرگ يكى از رخ دادهاى زندگى و از سنت‏هاى قطعى در نظام آفرينش است به رغم عموميّت اين پديده، مواجهه با مرگ خود يا عزيزان براى بيشتر افراد، بسيار التهاب‏زا است و عوامل متعدد شناختى، عاطفى و رفتارى دارد.

مهم‏ترين عاملى كه مرگ را اضطراب‏آور و التهاب‏زا كرده، تنفر از نابودى و گرايش به بقا است بنابراين اگر افراد نگرش خود را نسبت به مرگ اصلاح كنند و اين حقيقت را در يابند كه مرگ فنا و نابودى نيست، بلكه بقا و استمرار حيات واقعى است؛ اين نگرانى‏ها و وحشت‏زدگى‏ها، برطرف مى‏شود.

 

روش‏هاى مقابله

1. اصلاح نگرش نسبت به مرگ: از ديدگاه همه اديان الهى - از جمله دين مبين اسلام - مرگ نابودى نيست. قرآن اين تفّكر را كه انسان با مرگ نابود مى‏شود، به شدت رد مى‏كند و آن را ناشى از جهل مى‏داند! قرآن كلمه «توفّى» - كه به معناى «بازستاندن كامل» است - در مورد مرگ به كار مى‏برد، يعنى، كه انسان علاوه بر اين بعد جسمانى، واقعيت ديگرى دارد كه هنگام مرگ، خداوند اين واقعيت را پس مى‏گيرد. اعتقاد به اين حقيقت قرآنى، گرايش ذاتى انسان به بقا را در معرض خطر قرار نمى‏دهد.

2. توجه به زيبايى‏ها و جلوه‏هاى زندگى پس از مرگ: انسان‏ها علاقه‏مند به زيبايى‏ها، راحتى‏ها و دلبستگى‏هاى ميان فردى هستند و فكر مى‏كنند مرگ بر همه  اين امور خوشانيد خط بطلان مى‏كشد؛ اما آموزه‏هاى دينى افراد را به اين حقيقت متوجه مى‏سازد كه زيبايى‏ها و دلبستگى‏هاى اين دنيا، قابل مقايسه با جلوه‏هاى زيباى زندگى بعد از مرگ نيست و زندگى دنيا در برابر حيات اخروى، بسيار محدود و زود گذر است.

قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»[45]؛ «زندگى دنيا چيزى جز بازى و سرگرمى نيست و زندگى واقعى در سراى ديگر است»[46].

3. رضايت به مقدارات الهى: اين امر باعث مى‏شود كه فرد هنگام مرگ، كمتر دچار برخى تجارب ناخوشايند روانى و بيمار گونه گردد. در فرهنگ غرب، به انسان و آزادى او اصالت داده و در همه جنبه‏هاى زندگى به او اختيار تام مى‏دهند و در واقع او را مالك اصل خود مى‏دانند؛ ولى در ديدگاه اسلام، انسان كامل، بنده خدا و مملوك او است و كمال انسان در بندگى و اطاعت از خداوند است. اين بندگى با احساس محبت نسبت به خداوند همراه است. خداوند نيز هنگامى كه خطابى محبت‏آميز به انسان‏ها دارد، آنان را با عنوان «بندگان من» مى‏خواند و مى‏فرمايد:

«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً. فَادْخُلِي فِي عِبادِي. وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[47]؛ «اى نفس‏هاى مطمئن و آرام به سوى پروردگار خويش باز گرديد، در حالى كه خداوند از شما راضى و شما نيز از خداوند راضى هستيد، وارد بندگان من شويد، وارد بهشت من شويد».

 اگر اين اعتقاد براى انسان درونى شود، در مقابل مرگ حالت تسليم و رضا در پيش مى‏گيرد و نگرانى از وجودش رخت مى‏بندند. البته رضايت نسبت به مرگ، بدين معنا نيست كه انسان بدون جهت و با دست خود، خويشتن را به كام مرگ بيندازد! قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: «لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»[48]؛ «خود را با دست خويش به وادى هلاكت نيفكنيد».

تعاليم اسلامى سعى دارد حالت رضا را در انسان تقويت كند. بشارت خداوند به شكيبايانى است كه در هنگام بروز حوادث، ناگوار مى‏گويد: «ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم»[49] و روايات اسلامى مرگ را رحمتى از جانب خداوند براى بندگان مؤمن مى‏دانند و مى‏كوشند كه در افراد نگرش مثبت نسبت به مرگ ايجاد كنند.

4. توجه به عموميّت مرگ: انسان بايد به اين واقعيت توجه كند كه مرگ يك سنت و قانون قطعى و خلل ناپذير حاكم بر نظام آفرينش است و همه موجودات - به جز خالق يكتا - با چنين پديده‏اى مواجه مى‏شوند؛ چنان كه قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»[50]؛ «هر نفس طعم مرگ را مى‏چشد». خود اين فكر موجب تسكين مى‏شود.

5. ياد مرگ: در فرهنگ اسلامى توصيه شده كه مسلمانان نبايد از مرگ غافل باشند.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «اكيس الناس من كان اشدّ ذكرأ للموت»[51]؛ «زيرك‏ترين مردم  كسى است كه بيشتر به ياد مرگ باشد».

اين امر باعث مى‏شود انسان خودش را آماده مرگ كند و براى به دست آوردن اين آمادگى، از محرمات بپرهيزد. وقتى فرد مرگ خود را از قبل تصور و پيش‏بينى كند، با فراهم آوردن شرايط و فضاى روانى مناسب، خود را آماده مواجهه با آن مى‏كند و از تنيدگى او كاسته مى‏شود و با اين پديده سازگارى بهترى خواهد داشت[52].

 

 

تعريف وسواس

 پرسش 19 . وسواس يعنى چه و بر اساس چه ويژگى‏هايى مى‏توان آن را شناخت؟

وسواس در واقع، فكر يا تصويرى است كه به رغم اراده انسان، به هشيارى (ذهن) وى هجوم مى‏آورد، سازمان روانى را تحت سيطره خود قرار مى‏دهد و اضطراب گسترده‏اى را در فرد بر مى‏انگيزد[53].

اين افكار مزاحم، غالباً بيمار را به تكرار برخى كارها و اعمال بى‏فايده وا  مى‏دارد. بيمار با اينكه مى‏داند اين افكار و اعمال غيرمنطقى و بى‏فايده است؛ اما نمى‏تواند خود را از چنبره آنها رهايى بخشد بلكه خود را مجبور به انجام آنها مى‏بيند. اين اعمال اجبارى، زندگى فرد را مختل مى‏كند و وقت زيادى را از او مى‏گيرد. علاوه بر اينكه واكنش منفى اطرافيان را نيز برمى‏انگيزاند و موجب تمسخر يا مخالفت علنى ديگران مى‏شود. در نتيجه اين روند به پنهان كارى، ترديد، تشويش، عدم اعتماد به نفس و در مراحل شديدتر تهاجم و صدمه به ديگران،  افسردگى و... مى‏انجامد[54]. بنابراين «وسواس» يكى از بيمارى‏هايى است كه از پيچيدگى زيادى برخوردار است و در صورتى كه درمان نشود، زندگى فردى و اجتماعى بيمار را مختل مى‏كند و مشكلات جدى‏ترى نيز براى اطرافيان فرد وسواسى به وجود مى‏آورد.

وسواس بر دو گونه است:

1. وسواس فكرى عبارت است‏از: عقايد، افكار تكانه‏ها يا تصاوير ذهنى پايدارى كه مزاحم و نامناسب مى‏نمايند و به اضطراب يا پريشانى آشكار منجر مى‏شوند.

فرد وسواسى به خوبى مى‏داند كه اين وسواس‏هاى فكرى، محصول ذهن خود او هستند و از خارج تحميل نمى‏شوند.

2. وسواس‏هاى عملى رفتارهايى تكرارى (مانند شستن، منظم كردن، بازبينى) يا اعمال ذهنى (مانند دعا كردن، شمارش، تكرار واژه‏ها به آرامى) هستند كه هدف آنها پيشگيرى يا كاهش اضطراب و پريشانى است؛ نه به دست آوردن لذت يا رضايت[55].

در دوران كودكى و نوجوانى، احتمال ابتلا به وسواس وجود دارد؛ همچنان كه در بزرگ‏سالى نيز چنين است. متوسط سن شروع در مردان پايين‏تر از زنان است؛ يعنى، بين شش تا پانزده سالگى براى مردان و بين بيست تا سى سالگى براى زنان بيش‏تر پيش مى‏آيد. در بيشتر موارد شروع اين اختلال تدريجى است؛ ولى در بعضى موارد شروع حاد و ناگهانى نيز ديده شده است[56]. بنابراين همچنان كه  «بزرگ‏سالان به وسواس مبتلا مى‏شوند، كودكان نيز مبتلا مى‏شوند با اين تفاوت كه بزرگ‏سالان به غيرمنطقى بودن افكار يا اعمال وسواسى آگاهى دارند؛ ولى ممكن است كودكان فاقد آگاهى و شناختى كافى براى انجام اين قضاوت باشند»[57]. البته نمودهاى اختلال وسواس فكرى - عملى در كودكان، به طور كلى شبيه به نمودهاى آن در بزرگ‏سالى است[58].

 

 

ويژگى‏ها و عوامل وسواس

 پرسش 20 . لطفاً در صورت امكان، ويژگى‏هاى افراد وسواسى را بيان كنيد و عوامل آن را برايم بگوييد.

شايع‏ترين ويژگى‏هاى افراد وسواسى عبارت است از:

1. همواره افكار و اعمال خاصى، ذهن اين گونه افراد را اشغال مى‏كند.

2. آنان احساس مى‏كنند اين اشتغالات ذهنى (افكار وسواس)، به صورت اجبارى و به صورت مداوم، ذهن آنها را اشغال كرده است.

3. افكار و اعمال وسواسى، براى اشخاص مبتلا رنج‏آور، غيرقابل كنترل و نامطلوب و غيرقابل قبول است.

4. فرد مبتلا، افكار و اعمال وسواسى را غيرمنطقى مى‏داند؛ اما قادر به كنترل آنها نيست.

5. چنين شخصى احساس مى‏كند بايد با اين افكار و اعمال وسواسى، مقابله كند؛ اما مى‏ترسد اضطرابش افزايش يابد[59].

 6. احساس اضطراب شديد مى‏كند.

علل به وجود آمدن وسواس

تحقيقات انجام گرفته توسط متخصصان در زمينه آسيب‏شناسى بيمارى وسواس، عوامل گوناگونى را در بر دارد كه به صورت خلاصه به آنها اشاره مى‏شود:

1. عوامل زيست شناختى

الف. براساس مطالعاتى كه روى سيستم عصبى و مغز افراد مبتلا به وسواس شده است، در افراد مبتلا به وسواس شديد، بطن‏هاى چپ مغزى گشادتر و حجم هسته‏هاى دمدار كمتر باشد.

ب. توارث: مطالعات ژنتيكى نشان مى‏دهد در موارد بسيار كمى، اين اختلال ارثى است. تحقيقاتى كه روى دوقلوهاى يك تخمكى شده، نشان مى‏دهد ميزان بروز اين اختلال نسبت به دوقلوهاى دو تخمكى بيشتر است. همچنين در خويشاوندان نسبى درجه اول اين اختلال بيشتر ديده مى‏شود[60].

2. عوامل محيطى

عوامل محيطى مثل يادگيرى و مشاهده الگوها، نقش بسيار مؤثرى در شكل‏گيرى وسواس دارد.

برخى نيز اضطراب، ترس و كم‏رويى، عدم امنيت، ضعف روحى و تحولات ايام بلوغ را در ايجاد وسواس، مؤثر مى‏دانند و بعضى هم منشأ اجتماعى را در آن دخيل مى‏دانند و عواملى را در تشديد وسواس مؤثر مى‏بينند؛ از قبيل بيمارى و ناتوانى جسمانى و يا محيط زندگى، اختلافات خانوادگى، توقعات  بيش از حد والدين از فرزندان (سخت‏گيرى‏هاى بى‏مورد، نسبت به فرزندان)، عدم اطلاع كافى از احكام دينى و...  .

به طور كلى افرادى كه در چنين شرايط خانوادگى قرار گيرند، يا برخى از اعضاى خانواده به وسواس مبتلا باشند و همين طور عوامل اضطراب‏زا در فرآيند رشد آنها وجود داشته باشد، زمينه ابتلا به بيمارى وسواس را بيشتر از ديگران دارند.

 

 

وسواس عملى

 پرسش 21 . مدتى است كه دچار شك و ترديد شده‏ام شك در تميز بودن بدن، لباس خود و ديگران و حتى شك به صندلى‏هاى اتوبوس و مينى بوس كه آيا تميز هستند يا نه و همين شك باعث شده دچار گناه بزرگ اسراف شوم! اين شك باعث تنفر من از شوهر و تنفر شوهر از من شده است ببخشيد مى‏خواهم بى‏پروا صحبت كنم مى‏خواهم با شما راحت صحبت كنم مرا ببخشيد.

خدا نكند چيز نجسى با بدنم تماس پيدا كند توالت كه مى‏روم در، ديوار، آفتابه و همه چيز را نجس مى‏دانم! اگر لباسم به آفتابه يا ديوار توالت برخورد كند حتماً، بايد درآورم و بشويم بعد از توالت چه چيز نجس (مثلاً پاشيدن آب از كاسه توالت) به پايم برسد چه نرسد، بايد مدت‏ها پاهايم را بشويم با آب خالى هم دلم راضى نمى‏شود. بايد حتماً با ريكا يا مايع صابون بشويم، آن هم نه يك‏بار نه دوبار ؛ بلكه شايد ده بار خودم هم از اين وضع خسته شده‏ام ؛ با توجه به اينكه الان  حامله هستم و خم شدن برايم مشكل است ولى توجهى به اين چيزها ندارم! حتماً بايد بعد از توالت پاها و دست‏هايم را چندين بار آب بكشم! فكر مى‏كنم نجاستى در عمق دست و پايم فرو رفته كه با يك  بار دوبار پاك نمى‏شود! غسل جنابت كه مى‏خواهم بكنم بايد دوبار بدنم را ليف و صابون دو سه بار زير آب بگيرم و چندين بار غسل كنم تا دلم راضى شود.

سر شوهرم داد مى‏زنم مبادا بدنت حين حمام رفتن به در، ديوار يا جايى برخورد كند، حتى چهارچوب‏هاى در را نجس تصور مى‏كنم! موقع رد شدن لباسم را جمع مى‏كنم كه مبادا لباسم با چارچوبه در يا ديوار تماس پيدا كند. راستش را بخواهيد اين كارها فقط براى اين است كه فكر مى‏كنم اگر اين كارها را انجام ندهم، نمازم مورد قبول واقع نمى‏شود. همين كارها باعث شده نماز خواندن برايم سخت باشد، موقع وضو چندين بار شك مى‏كنم، وضو كه تمام مى‏شود، شك مى‏كنم، نكند لاى انگشتانم را دست نكشيدم، نكند! مسح سر يا پا را انجام ندادم، براى هر نماز بايد دو يا سه بار وضو بگيرم تا دلم راضى شود. حال نماز را كه شروع مى‏كنم، شك در نماز شروع مى‏شود، مجبورم يك نماز را چندين بار بشكنم و هر نمازى را دو يا سه بار بخوانم ؛ از شما مى‏خواهم مرا راهنمايى كنيد.

مؤثرترين عاملى كه در درمان اين بيمارى مؤثر است، تصميم جدى خود شما است. اگر واقعاً مى‏خواهيد خود و خانواده و اطرافيان را از عوارض اين بيمارى نجات دهيد، عزم خود را جزم كنيد و مطمئن باشيد كه با پشتكار و حوصله، به تدريج مشكل شما حل خواهد شد.

 يكى از آفت‏هاى درمان وسواس اين است كه درمان جو كمتر به توصيه‏هاى درمان‏گر توجه مى‏كند و محور مقابله با مشكل را تفكر و فهم خود قرار مى‏دهد! حال آنكه يكى از عوامل اصلى در به وجود آمدن بيمارى وسواس، تفكر نادرست و شناخت غلط بيمار است. بنابراين:

گام اول، اولين اقدام براى حل مشكل اين است كه فرد وسواسى، بايد تفكر، منطق و نگرش خود را اصلاح كند، وگرنه حاصل تفكرات نادرست و منطق اشتباه، چيزى جز همان افكار وسواسى نيست. اگر بپذيريد كه شما در حال حاضر در محاصره افكار تكرارى و اجبارى اشتباه هستيد، پس بايد اول افكار خود را كنترل و آنها را اصلاح كنيد.

گام دوم، اصلاح و تغيير شناخت نسبت به احكام و مناسك دينى است. همان طور كه در ساير امور به نظر كارشناس مراجعه مى‏شود، در مسائل دينى نيز بايد به كارشناس دينى (مجتهد جامع‏الشرايط) مراجعه شود و هر چه او گفت، طبق آن عمل گردد.

گام سوم، اين است كه بايد علت اصلى اين بيمارى را شناسايى كنيم. تقريباً همه متخصصان ريشه وسواس را اضطراب مى‏دانند، بنابراين وسواس زير مجموعه بيمارى‏هاى اضطرابى است: كه ريشه آن بايد شناسايى شود.

با توجه به آنچه گفته بيان شد، چاره‏اى نيست جز اينكه شما به روان پزشك يا روان شناس بالينى مراجعه و به صورت حضورى، مشكل خود را مطرح كنيد و طى جلسات متعدد به حل آن بپردازيد. ما تنها مى‏توانيم شما را راهنمايى كنيم؛ اما درمان چيزى بيش از راهنمايى است و بايد در يك بستر مناسب انجام گيرد.

بر اين اساس نكاتى چند به عنوان راهنمايى بيان مى‏شود تا زمينه‏اى براى درمان اصلى شما باشد:

 الف. بدانيد كه وسواس يك مرض جسمى و روحى است كه بايد به متخصصان اعصاب و روان مراجعه كنيد تا معالجه آن، به راحتى صورت گيرد.

ب. از نظر شرعى وسوسه از شيطان است و نبايد از آن پيروى كرد.

در روايت آمده است كه: «شيطان دوست دارد شما از او پيروى نماييد».

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «مقدار آب لازم براى وضو حدود يك كيلو و براى غسل حدود سه كيلو است»[61]. بعد مى‏فرمايد: «مردمى بعد از من مى‏آيند كه اين مقدار را كم مى‏شمارند، اينها از امت من نيستند».

ج. اسلام دين سهل و آسانى است كه خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «من براى شما يك دين آسان آورده‏ام» حال اگر بنا باشد يك وضو و يا غسل، اين قدر وقت انسان را بگيرد و به اين اندازه مشكل باشد، اين چه دين آسانى خواهد بود؟ از طرفى اگر كسى خلاف آنچه كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليهم‏السلام دستور داده‏اند، عمل كند، اين دهن‏كجى به آنان محسوب مى‏شود و گناه بزرگى است!!

براى مثال پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد: «چيز نجس را بعد از برطرف شدن عين نجاست، يك مرتبه كه زير آب جارى شستيد، پاك مى‏شود»[62]، آن وقت اگر شما بيشتر از اين مقدار آب مصرف كرديد، خداى ناكرده اهانت به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است (زيرا معنايش اين است كه آنچه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرموده، درست نيست و اين كار من صحيح است)!!

از طرفى مصرف بيشتر از مقدار لازم آب اسراف است كه از گناهان كبيره محسوب مى‏شود. با توجه به آنچه گفته شد، بايد بگوييم وضو و غسل به آن كيفيتى كه شما نوشته‏ايد، لازم نيست و هيچ مجتهدى چنين كارى را اجازه نداده است.  بنابراين سعى كنيد به طور معمولى و مثل ديگران وضو و غسل را انجام دهيد و شستن داخل گوش و بينى لازم نيست و شستن ظاهر آن كفايت مى‏كند.

مراحل اصلى غسل (كه در چند دقيقه به پايان مى‏رسد)، عبارت است از:

1. نيت ؛ براى نيت لازم نيست گوش‏ها را بگيريد و به زبان چيزى بگوييد ؛ بلكه همين مقدار كه قلباً مى‏دانيد براى چه كارى به حمام آمده‏ايد و نيت شما انجام غسل است، كفايت مى‏كند.

2. بعد از نيت سر و گردن را بشوييد.

3. بعد تمام طرف راست تا كف پا و سپس تمام طرف چپ را بشوييد.

پس دقت‏هايى كه نوشته‏ايد، هيچ لزومى ندارد و وظيفه شما اين است كه به طور معمولى غسل كنيد و به شك‏هاى خود اعتنا نكنيد ؛ زيرا شك آدم وسواسى، هيچ اعتبارى ندارد، شما اگرچه به نظر خودتان غسل باطل انجام مى‏دهيد، باز نبايد اعتنا كنيد و از اين به بعد به طور معمولى غسل كنيد و مسئوليت آن را ما به عهده مى‏گيريم.

د. همان طور كه مى‏دانيم در زمان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه اطهار عليهم‏السلام با اينكه آب لوله‏كشى و امكانات بهداشتى فعلى موجود نبود، مسلمانان به طور عادى زندگى مى‏كردند و در خصوص طهارت و نجاست مشكل خاصى نداشتند.

ه . توجه به اينكه يقين شخص وسواس، براى وى معتبر نيست؛ بلكه در پاك شدن و نجس شدن اشيا، بايد به نظر عرف مراجعه كند و در آب كشيدن اشيا و انجام غسل، به طور عادى و مانند عرف عمل كند.

و. خداوند تكليف شاق براى بندگان خود معين نكرده است؛ بنابراين عزم خود را جزم كنيد و تصميم بگيريد بر اين دشمن درونى غلبه نماييد. به برنامه‏ها و راه‏كارهاى زير عمل كنيد و به حصول نتيجه يقين داشته باشيد:

1. ذكر «لا اله الا اللّه‏» و «لا حول ولا قوه الا باللّه‏» را بسيار بگوييد.

 2. شب‏ها موقع خوابيدن اين جملات را با خود بگوييد: من به خواست خدا قطعاً خواهم توانست براين بيمارى و ضعف غلبه كنم ؛ من براى غلبه بر اين وسوسه‏ها كاملاً نيرومندم ؛ من از ضعف و زبونى بيزارم و بر ترك اين عادت ناپسند مقتدرم.

3. استعاذه و پناه بردن به خداوند را با خواندن سوره‏هاى «فلق» و «ناس» و نيز تكرار «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» و «لا حول و لا قوه الاّ باللّه‏» فراموش نكنيد.

4. يكى از دوستان خوب و مورد اعتمادتان را براى مشورت برگزينيد. ايشان نيز همواره ضرورت تغيير رويه را به شما يادآور شود تا مقدارى از بايدهاى ناخواسته شما كاهش يابد.

 

 

وسواس فكرى

 پرسش 22 . گاهى اوقات احساس بدى نسبت به مقدسات در درونم ايجاد مى‏شود و اين حالت باعث مى‏شود نسبت‏هاى ناروايى به آنها بدهم و حتى به جهت همين يك‏بار خودكشى برايم آسان شد ؛ لطفاً مرا راهنمايى كنيد.

چنان كه پيش‏تر گذشت «وسواس» اختلالى است كه انسان، بدون اختيار و از روى اجبار، عملى را مكررا انجام مى‏دهد و يا مطلب و موضوعى را در فكر و ذهن خود تكرار مى‏كند. اولى را «وسواس عملى» و دومى را «وسواس فكرى» مى‏گويند. در واقع در ذهن فرد وسواسى، اختلالى به وجود مى‏آيد كه توقف قطعى آن فكر يا عمل حاصل نمى‏شود. اغلب مبتلايان به وسواس فكرى، افكار بيهوده و شرم آور يا وحشتناكى در ذهن خود به وجود مى‏آورند كه اين افكار، در  چرخه‏اى بى‏پايان، مرتب تكرار مى‏شود.

نكته ديگر اينكه مبتلايان به اين اختلال، قادرند پريشانى و ناراحتى خود را، به عنوان يك مسئله خصوصى، پنهان نگه دارند و گاهى چندين ساعت دور از چشم ديگران، صرف افكار يا كارهاى مخفيانه خود كنند. خوشبختانه شما با طرح مشكل و موضوعى كه شما را در رنج قرار داده است، در واقع تصميم به حل و درمان آن داريد.

بنابراين شما نيمى از راه درمان را پيموده‏ايد و براى ادامه و حل كامل آن، بايد ضمن توجّه به ضررها، عوارض و پيامدهاى سوء وسواس، راه‏كارهاى ارائه شده را انجام دهيد تا سلامتى كامل براى خود به ارمغان آوريد.

 

الف. ضررهاى وسواس عبارت است از:

1. اتلاف وقت و از دست دادن سرمايه ارزشمند عمر (زيرا بازيابى زمان از دست رفته امكان ندارد)؛

2. عدم توانايى در تمركز حواس و ايجاد حواس پرتى؛

3. بازماندن از كارهاى اصلى (از جمله تحصيل علم و مطالعه و درس خواندن و به دنبال آن افت تحصيلى)؛

4. خسته شدن ذهن و بى‏حوصله شدن فرد براى فكر كردن درباره موضوعات مهم و اساسى زندگى و تحصيلى.

 

ب. راه‏كارهاى عملى جهت مقابله با وسواس فكرى عبارت است از:

1. غرقه‏سازى؛ بدين صورت كه فرد مبتلا به وسواس، يك وقتى را با اختيار خود انتخاب كند و تنها در آن وقت، آن قدر خود را در معرض همان موضوعى كه  از آن رنج مى‏برد قرار دهد تا از آن فكر خسته و متنفّر شود. بنابراين هر روز، زمانى را به فكر كردن درباره موضوع وسواس فكرى خود اختصاص دهيد و آن‏چنان و آن قدر درباره آن فكر كنيد كه از آن متنفّر شويد. به طورى كه هرگاه بدون اختيار هم ذهنتان به آن معطوف شد آن حالت تنفر در شما زنده شود.

2. هرگاه ذهنتان بدون اختيار مشغول همان اوهام و افكار بيهوده شد، با گفتن ذكر «لا حول و لا قوة الا باللّه‏ العلى العظيم» از جاى خود بلند شده، تغيير حالت دهيد تا بدين وسيله از آن فكر تكرارى و وسواس رهايى يابيد.

3. كش نازكى را دور مچ دست خود ببنديد. هرگاه افكار وسواس به سراغ شما آمد، با كشيدن كش و رها كردن آن روى دستتان و ايجاد درد مختصر روى مچ خود، از آن فكر رهايى يابيد.

4. با خود عهد ببنديد و برنامه‏ريزى كنيد كه زمان فكر كردن درباره موضوع وسواس، ساعت خاصى باشد (مثلاً 30:4 تا 5 بعدازظهر) و در طول روز هرگاه اوهام و افكار وارد ذهنتان شد، به خود بگوييد: زمان فكر كردن فلان ساعت مقرر است و در آن زمان نيز مدتى را به فكر كردن درباره آن موضوع، اختصاص دهيد و ذهنتان را به آن مشغول سازيد تا اينكه در طول روز و به طور پراكنده، ذهنتان مشغول آن نباشد. ضمنا آن زمان اختصاصى را به تدريج در طى (مثلاً سى روز) روزى يك دقيقه كم كنيد تا به صفر برسد.

5. هر روز به خود تلقين كنيد كه «من قادرم افكار وسواسى را كنار بگذارم»؛ زيرا تلقين يكى از راه‏هاى مبارزه با افكار منفى است و وسواس فكرى نيز چيزى جز يك فكر منفى مزاحم نيست.

6. دو عامل عمده‏اى كه به اين گونه مشكلات دامن مى‏زند، بيكارى و تنهايى است. البته تعارضات فكرى و روانى مبتنى بر گذشته فرد، در اين ميان تأثيرگذار  است و ريشه يابى آن نيازمند فرصت كافى و صبر و حوصله و پشتكار است. بنابراين براى اوقات شبانه روز، جدولى را تهيه و كارها و فعاليت شبانه روزى خود را در آن يادداشت كنيد. برنامه تدوين شده، بايد متناسب با توانايى جسمى و روانى شما باشد و از هر گونه افراط و تفريط خوددارى كنيد. اوقات فراغت را نيز با نوعى فعاليت ورزشى، نظافت اتاق، مطالعه روزنامه، انجام فعاليت‏هاى هنرى و هر كار مورد علاقه ديگرى، پر كنيد.

7. از آنجا كه افكار مزاحم معمولاً در تنهايى بيشتر به ذهن افراد هجوم مى‏آورد، حتى المقدور از قرار گرفتن در مكان‏هاى خلوت و تنهايى، به مدت زياد بپرهيزيد و سعى كنيد مطالعات خود را در كتابخانه و قرائت خانه‏هاى عمومى انجام دهيد. در اتاق، تنها نخوابيد و هنگام غذا خوردن، تنها غذا نخوريد و تنها مسافرت نكنيد.

هرگاه احساس تنهايى كرديد، از جاى خود برخيزيد و با ديگران ارتباط برقرار كنيد. ورزش‏هاى دسته جمعى انجام دهيد. ارتباط خود را با افراد شاد و اجتماعى بيشتر كنيد و از گوشه‏گيرى بپرهيزيد.

8. هميشه در برگه‏هايى، موضوعات مختلف علمى و غير علمى را يادداشت شده داشته باشيد و در صورتى كه افكار مزاحم به سراغتان آمد، موضوع و مسأله‏اى جايگزين داشته باشيد كه با اختيار خودتان در آن باره بينديشيد و آن فكر مزاحم را كنار بگذاريد. به هر حال هميشه موضوع جايگزين براى فكر كردن داشته باشيد.

گفتنى است درمان وسواس فكرى، نيازمند صبر و حوصله و پشتكار در به اجرا درآوردن راه‏هاى فوق است تا به تدريج از آن افكار رهايى يابيد و انتظار حل و درمان سريع آن را نداشته باشيد. به اين نكته مهم و حياتى نيز توجه داشته باشيد كه اين گونه افكار مزاحم، به عنوان يك بيمارى تلقى مى‏شود و شما هرگز  مؤخذه نخواهيد شد. به عبارت ديگر گناه نيست و از اين نظر مطمئن باشيد. دليل آن هم غيراختيارى بودن آن است و همين نامه و پرسش شما، حكايت از آن مى‏كند كه در صدد حل آن بوده و ناخواسته به ذهنتان مى‏آيد. گناه آن است كه اظهار عجز كنيد و از رحمت و لطف و مهربانى خداوند متعال مأيوس شويد. بنابراين نا اميدى و يأس از خداوند زشت و ناپسند است. مطمئن هستيم با پى‏گيرى‏هايى كه خواهيد كرد، اين مشكل قابل حل است.

 

 

نظر اسلام درباره وسواس

 پرسش 23 . تعاليم دين اسلام در مورد يك آدم وسواسى به چه صورت است؟ اسلام چه صحبت‏هايى با يك فرد وسواس دارد؟

پاسخ به اين پرسش را با مطلبى از امام صادق عليه‏السلام آغاز مى‏كنيم. در روايتى نقل شده است:

به امام صادق صادق عليه‏السلام گفتند: شخصى هست كه داراى عقل و بينش خوبى است؛ اما قدرى در وضو و نمازش وسواس دارد؛ حضرت فرمود: اين چگونه آدم عاقلى است كه پيروى از شيطان مى‏كند. بعد فرمود: «ان الشيطان يحب ان يطاع»[63]؛ «شيطان دوست دارد كه از او پيروى شود».

در روايت ديگرى امام صادق عليه‏السلام در پاسخ به سؤال از تكليف كسى كه در تعداد ركعت‏هاى نماز زياد شك مى‏كند - به طورى كه اصلاً نمى‏داند چند ركعت خوانده و چند ركعت باقى مانده است - فرمود: بايد نمازش را اعاده كند. سپس به  امام عرض شد: زياد شك مى‏كند، به طورى كه هر چه هم اعاده كند باز شك مى‏كند؛ فرمود: به شك خود اعتنايى نكند[64] [و به نمازش ادامه دهد].

امام عليه‏السلام در ادامه فرمود: «با شكستن نماز، شيطان پليد را به خودتان عادت ندهيد كه با اين كار، او را به طمع اندازيد؛ زيرا شيطان خبيث است و بر هر چه عادتش دهند، عادت مى‏كند. پس هر يك از شما (كه كثيرالشك باشد)، به شك خود اعتنا نكند و نمازش را زياد نشكند؛ چون اگر چند مرتبه به شك خود اعتنا نكرد، ديگر دچار شك نخواهد شد. شيطان پليد مى‏خواهد مطاع باشد؛ لذا اگر نافرمانى شود، ديگر به طرف شما نمى‏آيد».

از اين گونه روايات استفاده مى‏شود كه؛ وسواس، نشانه جهل است و آدم وسواسى جاهل تلقى مى‏شود و نبايد به شك‏هاى خود اعتنا كند و وظيفه دارد مانند افراد عادى در آنچه دچار وسواس است، عمل كند؛ يعنى، از هر چيزى كه عموم مردم نجس مى‏دانند، اجتناب كند، نه بيشتر و در شستن لباس و بدن و يا وضو و غسل، مانند ساير مردم عمل كند و بيشتر از آن اسراف است و جايز نيست. در واقع كسى كه بيشتر از مقدارى كه شرع مقدس براى شستن و تطهير محل نجس تعيين كرده، آب مى‏ريزد و يا در انجام ديگر اعمال عبادى يا غيرعبادى، تكرار و افراط مى‏كند؛ نوعى دهن كجى به شارع مقدس و دستورات پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه اطهار عليهم‏السلاماست. پس همان طور كه تفريط و بى‏مبالاتى و بى‏توجهى نشانه جهل و نادرست است؛ افراط و زياده روى نيز از نظر ائمه اطهار عليهم‏السلامو شرع مقدس، مردود است.

حضرت على عليه‏السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد: «لا تَرَى الْجَاهِلَ إِلاّ مُفْرِطاً  أَوْ مُفَرِّطاً»[65]؛ «افراط و تفريط هر دو نشانه جهل و بى‏عقلى است».

آدم وسواسى نيز در فكر و يا عمل دچار حساسيت بيش از اندازه شده و از حد متعادل و معين خارج شده است. آرى در مراحل اوليه، شك و ترديد - چه در افكار و چه در اعمال - ناخواسته و غيراختيارى است و بدون اراده شخص به ذهن فرد مى‏آيد و يا در عمل و رفتارش ظاهر مى‏شود و به عبارتى يك نوع بيمارى است كه در وجود او رخنه كرده است، اما تداوم و عدم تداوم آن قابل كنترل است.

از نظر اسلام شخص وسواسى بيمار تلقى مى‏شود و رفتار او، رفتارى نابهنجار است. اسلام براى اعمال يا افكار وسواسى، اعتبارى قائل نيست و به چنين فردى توصيه مى‏شود به افكارش بى‏توجه باشد و ترتيب اثر ندهد، بلكه مثل ساير مردم به مسائل نگاه كند و مناسك دينى را نيز مثل عموم مردم انجام دهد.

حتى اسلام در مواردى كه وسواس شدت پيدا مى‏كند، رعايت برخى از مسائل (مثل طهارت، وضو، غسل و...) را از عهده فرد مبتلا به وسواس برداشته، مى‏گويد: با همان بدن يا لباسى كه فكر مى‏كند نجس است يا همان وضو و غسلى كه احساس مى‏كند باطل است نماز بخواند، هيچ اشكالى ندارد.

برخى از مراجع در پاسخ به افراد وسواسى - كه در طهارت و نجاست به وسواس مبتلا شده‏اند - مى‏فرمايند: «شما گرفتار وسواس هستيد و تنها درمان آن بى‏اعتنايى است. فتواى ما براى شما اين است كه ببينيد مؤمنان ديگر، چه اندازه به اين امور اعتنا مى‏كنند، به همان اندازه اعتنا كنيد؛ بقيه براى شما پاك است»[66].

علاوه بر اينكه فرد بيمار - اعم از بيمارى جسمانى يا روانى - به حكم عقل  بايد به متخصص و كارشناس مراجعه كند و اسلام نيز اين حكم عقلى را تأييد مى‏كند. از اين رو، اگر آن قدر وسواس دارد كه در انجام كارهاى روزمره و اعمال عبادى دچار مشكل مى‏شود، بايد به متخصص مراجعه كند و تحت درمان قرار گيرد.

 

وسواس در طهارت

 پرسش 24 . هميشه مى‏گويند اسلام دين راحتى است، دستوراتش باعث آرامش خاطر افراد و مايه آسايش آنان است. كجا اين چنين است؟ از وقتى كه مكلف شده‏ام و دستورات اسلام را اجرا مى‏كنم اعصابم خراب و آسايش از من سلب شده است! از يك طرف مى‏نويسند احكامى را كه غالباً به آن نياز پيدا مى‏كنيد، واجب است ياد بگيريد. از طرف ديگر احكام را ياد مى‏گيريم، زندگى مختل مى‏شود. احكام نجاسات و مطهرات را خوانده‏ام، الان همه زندگى در نظرم نجس هستند. از خانه گرفته تا خوابگاهم در دانشگاه. از اتاق گرفته تا فرش‏ها و آشپزخانه و هال و حمام. از كوچه گرفته تا خيابان همه و همه در نظرم نجس هستند. لطفاً كمكم كنيد و من را از اين بدبختى نجات دهيد.

شايد ما نيز اگر به جاى شما بوديم و دچار گرفتارى‏هاى وسواس مى‏شديم و آن را از اسلام مى‏دانستيم، مى‏گفتيم خوش به حال غيرمسلمانان؟! شما خود مى‏دانيد كه اسلام هرگز چنين دستوراتى را نداده است و در سيره هيچ يك از پيشوايان دين نيز، چنين برنامه‏هايى ديده نمى‏شود (كه به جهت پاكى و نجسى، عرصه را بر خود و اطرافيانشان تنگ كنند)! با توجه به اينكه شما تحصيل كرده هستيد، يك نكته اساسى را با شما درميان مى‏گذاريم: آيا براى نماز، مكلّف به پاكى واقعى لباس و بدن  هستيم يا به پاكى ظاهرى؟!

توضيح آنكه اگر ندانيم لباس و بدن ما نجس است و با آن نماز بخوانيم، آيا نماز ما صحيح است يا خير؟ به فتواى همه علما، چنين كارى صحيح است؛ چون طهارت بدن و لباس شرط ظاهرى است، نه واقعى؛ يعنى، لازم نيست در واقع لباس و بدن پاك باشد؛ بلكه همين مقدار كه ندانيم نجس است، كافى است (هر چند واقعاً نجس باشد). از همين رو قاعده‏اى در فقه مطرح است به نام «اصل طهارت»؛ مقتضاى اين اصل آن است كه هر چيزى پاك است؛ مگر آنكه بدانيم نجس است. از طرفى تفحص و جست و جو در موضوعات لازم نيست.

پس در آغاز بايد آنچه را كه به صورت نادرست درك كرده‏ايد، تصحيح كنيد، تا زمينه براى اصلاح حالت وسواس فراهم گردد. يقين شما در مورد نجس شدن چيزها معتبر نيست. بنابراين به آن هرگز اعتنا نكنيد و براى مدتى اين گونه فرض كنيد كه اساساً شما تكليفى در مورد نجاست و طهارت نداريد؛ چه اينكه از نظر شرعى، هر تكليفى كه موجب مشقّت باشد، ساقط مى‏شود.

به ترديدهاى خود توجه نكنيد، چيزى را كه نمى‏دانيد پاك است يا نجس، پاك بدانيد و همان گونه كه گفته شد به خود تلقين كنيد كه اگر نجس هم باشد، من تكليفى ندارم. براى بعد از زمان بهبودى، الان فكر نكنيد؛ شما فعلاً تكليفى نداريد.

در اين رابطه، برنامه‏اى براى شما عرضه مى‏شود، اگر واقعاً خواهان نجات خود و زندگى‏تان هستيد دقيقاً آن را اجرا كنيد:

1. هر موقع آرامش داشتيد - به ويژه شب‏ها در موقع خوابيدن - اين جملات را با خود تكرار كنيد (تا دو ماه): «من كاملاً قادر هستم بر مشكل وسواس خويش غلبه كنم و با استعانت از خداوند، از همين فردا در اين مسير قدم خواهم برداشت»؛  «من مى‏توانم بر اين عادت ناپسند غلبه كنم و سلامت و بهداشت روانى خود و خانواده‏ام را تضمين كنم». «هرگز اسلام و قرآن دستورات غيرقابل اجرا و مشقّت‏آور نداده است. من هم از همين فردا مثل بقيه مردم رفتار خواهم كرد و از وسوسه‏هاى شيطان دورى خواهم كرد».

2. هر شب كارهاى روزانه خود را كنترل و تعداد موارد مثبت و منفى را يادداشت كنيد. روز بعد سعى‏كنيد از تعداد موارد منفى (عمل به وسواس) كاسته و بر موارد مثبت بيفزاييد؛ اين كار را نيز تا دو ماه ادامه دهيد.

3. صله رحم زياد كنيد؛ با خويشان خود خيلى گرم بگيريد و اظهار محبت كنيد. حتى الامكان با آنها هم غذا بشويد و در صورت امكان هر هفته يك بار به صورت خانوادگى به تفريح برويد.

4. در مراسم مذهبى (مانند نماز جماعت و...) شركت فعال داشته باشيد و با ديگر شركت كنندگان بسيار دوستانه و صميمى برخورد كنيد.

5. با اهل خانه با احترام و صميميت برخورد كنيد و در برابر هيچ حركتى از آنان، حساسيت و واكنش تند نشان ندهيد.

6. خود را از ديگران، نه برتر بدانيد و نه كمتر.

7. در حد امكان به ورزش بپردازيد.

8. حتى الامكان بكوشيد دوستان خوبى براى خود پيدا كنيد و روابط صميمانه و مشاركت‏هاى علمى و عملى را پايه گذارى كنيد.

9. در مورد حمام رفتن و آب كشيدن به برنامه زير عمل كنيد.

الف. اول با خود مشخص كنيد كه مثلاً يك لباس معمولى يا نجس را چند بار و در چه مقدار زمان مى‏شوييد و آب مى‏كشيد ؛ سپس آن را بنويسيد (فعلاً فرض مى‏كنيم شش بار و از نظر زمانى پانزده دقيقه) ؛

 ب. حالت روحى خود را پس از اين مقدار شستن ثبت كنيد (مثلاً آيا بعد از اين همه شستن، باز لباس را پاك مى‏دانم يا نجس؟ آيا با خيال راحت از آن دست مى‏كشم يا با دغدغه خاطر؟) ؛

ج. تصميم قطعى بگيريد كه از زمان و تعداد دفعات شستن، كم كنيد (مثلاً شش دفعه را به چهار بار و پانزده دقيقه را به ده دقيقه تغيير دهيد) ؛

د. بعد از عمل شستن به خود بگوييد. به خدا قسم! پاك پاك است و ديگر بهتر از اين نمى‏شود. اگر نجس هم باشد، هيچ اشكالى ندارد ؛ وظيفه من اين است كه همين را بپوشم.

10. ورزش آرام و پياده روى را فراموش نكنيد.

11. همواره به خود با جديت كامل تلقين كنيد كه من سالم سالم هستم و هيچ مشكلى ندارم.

12. با خانواده، دوستان و ديگران بسيار گشاده رو، خندان و گرم برخورد كنيد. مطالب خوبى بگوييد و با آنان بخنديد (حتماً اين عمل را انجام دهيد).

13. به سرگرمى‏هاى هنرى سالم، بپردازيد و فرصت‏هاى خود را با مطالعه و برنامه‏هاى مفيد ديگر پر كنيد و فرصتى براى هجوم افكار وسواسى باقى نگذاريد.

14. ذكر خدا را بسيار بگوييد و سوره‏هاى «الناس» و «فلق» را زياد بخوانيد. نسبت به مواردى كه ترديد داريد (مثلاً ممكن است تصور كنيد كه به خاطر شيوه عملى آنها تمام خانه و وسايل آن نجس باشد؛ بدانيد كاملاً حكم شرعى، خلاف اين است. شما بايد تمام خانه و وسايل را پاك بدانيد و فقط مواردى را كه نجس شدن آن را عيناً و دقيقاً با چشم خود ديده‏ايد، نجس بدانيد. حتى از نظر  شرعى نسبت به موارد مشكوك لازم نيست تحقيق كنيد كه آيا پاك است يا نجس؛ بلكه از نظر شرعى اصل در همه چيز «طهارت» است، حتى در بسيارى از جاها وضع خيلى بدتر از خانه شما است.

بر اساس روايات متعددى در اين زمينه، درباره مطالب خيلى حادى از ائمه عليهم‏السلام سؤال مى‏كردند و با آنكه بسيارى از آنها، از خوردنى‏ها هم بوده است؛ در همه موارد حكم طهارت جارى مى‏كردند. در اين مورد اكيداً توصيه مى‏شود، به احساسات و گرايش‏هاى روحى خود توجه نكرده و كاملاً طبق همين وظيفه عمل كنيد؛ مطمئن باشيد هيچ مسئله‏اى ندارد. حتى اگر موردى واقعاً هم نجس بوده - چون به حكم ظاهرى شرعى عمل كرده‏ايد - هيچ مشكلى نداريد.

 

 

 

اختلالات خلقىبازگشت به فهرست

 

افسردگى، علل و درمان آن

 پرسش 25 . مدتى است احساس غمگينى شديد مى‏كنم و نگرانم كه نكند افسرده شده‏ام. لطفاً كمى درباره افسردگى توضيح دهيد و بگوييد چرا انسان مبتلا به افسردگى مى‏شود؟

«افسردگى» از اختلالات خلقى محسوب مى‏شود كه شيوع آن حدود 15 درصد در طول عمر، و براى زنان تا 25 درصد نيز گزارش شده است[67]. افرادى كه به افسردگى مبتلا مى‏شوند، در واقع عواطف و هيجانات آنها دچار اختلال مى‏شود و قادر به ابراز هيجانات و عواطف خود نيستند. اگر كسى پنج تا (يا بيشتر) از علايم زير را در يك دوره يك هفته‏اى داشته باشد، دچار افسردگى اساسى شده است؛ البته به شرط اين كه اين علايم ناشى از يك بيمارى جسمانى نباشد:

1. خُلق افسرده در اكثر مواقع روز (مثل احساس غمگينى و پوچى) ؛

2. كاهش قابل توجهى در علاقه يا احساس به فعاليت‏هاى روزمرّه (تقريباً در همه روز) ؛

3. بى‏خوابى يا پرخوابى تقريباً هر روز ؛

 4. احساس خستگى مفرط تقريباً هر روز ؛

5. تحريك يا كندى روانى - حركتى تقريباً هر روز ؛

6. احساس بى‏ارزشى ؛

7. كاهش تمركز و كاهش توانايى تفكر ؛

8. افكار خودكشى به صورت مكرر (البته بدون داشتن طرح خاص يا اقدام به خودكشى)[68].

 

علل افسردگى

علل گوناگونى، منجر به بيمارى افسردگى مى‏شود؛ از جمله:

1. عوامل روانى - اجتماعى ؛ مانند: رويدادهاى زندگى و استرس محيطى.

2. عوامل ژنتيكى ؛ مطالعات خانوادگى نشان مى‏دهد كه با كم شدن ميزان قرابت خانوادگى، احتمال ابتلا به اختلال خُلقى نيز كاهش مى‏يابد. همچنين اگر يكى از والدين مبتلا به اختلال افسردگى است، 25 درصد شانس ابتلا به اختلال خُلقى در فرزندان وجود دارد. و اگر پدر و مادر هر دو افسرده باشند، شانس بچه‏ها براى ابتلا به افسردگى 50 تا 75 درصد افزايش مى‏يابد.

3. عوامل زيست شناختى ؛ نوسان در پيك‏هاى عصبى - به ويژه دو ناقل عصبى به نام‏هاى نوراپى نفرين[69] و سروتونين[70] - نقش مؤثرى در اختلالات خلقى دارند[71].

گفتنى است همه انسان‏ها نوسانات خلقى و غمگينى را در زندگى تجربه مى‏كنند و نبايد به محض غمگينى، احساس كنند كه به اختلال افسردگى مبتلا شده‏اند. فقط  در صورتى مى‏توان برچسب افسردگى را به كسى زد كه حداقل پنج علامت از نشانه‏هاى ذكر شده، به صورت مستمر در او مشاهده شود.

 

دل‏مردگى

 پرسش 26 . مدتى است دچار كسالت و دلمردگى شده‏ام. انگيزه براى انجام هيچ كارى را ندارم، آرامش روحى ندارم ؛ هميشه نگرانم ؛ براى رهايى از اين حالت و براى رسيدن به آرامش روحى و كاستن افسردگى و سردرگمى چه بايد كرد؟

همه ما گاهى غمگينى، دلمردگى و كسالت روحى را در زندگى تجربه مى‏كنيم و شايد يكى از رموز نهفته در نظام آفرينش، براى بهره‏مندى و لذّت بردن بيشتر از لحظات زندگى، همين تجربه‏هاى ناخوشايند و كسالت‏هاى روحى باشد.

همان طور كه بيمارى يك امرى ناخوشايند براى تمام انسان‏هاست امّا براى پى‏بردن به ارزش سلامتى و استفاده لذتبخش از تندرستى و قدردانى و سپاسگزارى از آفريننده همه زيبايى‏ها، تذكر بسيار مهمى است به انسان به عبارت ديگر براى پى‏بردن به ارزش هر نعمتى، ابتلا به فقدان آن، بهترين هشدار دهنده و مناسب‏ترين وسيله براى بيدارى انسان و استفاده بهينه از نعمت‏هاى الهى است. بنابراين بيمارى و كسالت نيز يك نعمت است و اگر نگاه ما به زندگى و حوادث آن اين‏گونه باشد، به طور كلى همه چيز عوض خواهد شد و همه فشارهاى روحى و افسردگى‏ها تبديل به نشاط و شادابى مى‏شود.

مشكل اساسى و محور همه پريشانى‏هايى كه بر زندگى شما سايه‏افكنده و همه چيز را تيره و تار و سياه مى‏بينيد، نگرش منفى به زندگى، محيط اطراف و مهمتر از همه نسبت به «خود» است. شما همواره روح و روان خود را آماج تيرهاى سهمگين  تفكرات منفى و زير بمباران منفى‏نگرى‏هاى خود قرار داده‏ايد و طبيعى است كه نتيجه اين بمباران، چيزى جز تخريب روحيه و از دست دادن نشاط و ابتلا به افسردگى و پريشانى نيست. پرسش اين است كه چرا خود را بدون دليل متهم مى‏كنيد؟! چرا دنيا و زندگى در آن را براى خود، زندان تصور مى‏كنيد؟! چرا خود را سردرگم و گرفتار در پيچ و خم‏هاى زندگى مى‏كنيد؟! چرا خود را در بن‏بست تفكرات منفى قرار داده، آيه يأس مى‏خوانيد؟!

همه اين سردرگمى‏ها، بن‏بست‏ها، نااميدى‏ها، خستگى‏هاى روحى و بالاخره افسردگى‏ها، ناشى از همين منفى‏بافى‏هايى است كه شايد از دوران نوجوانى، به صورت ناخودآگاه به دام آن گرفتار شده‏ايد!

به هر حال براى رفع مشكل شما، راه كارهايى ارائه مى‏شود كه اميدواريم ضمن به كارگيرى آنها، به صورت جدى شاهد سلامتى و بهبود وضعيت وقتى شما باشيم:

1. اجتناب از تنهايى؛ بكوشيد به جز مواقعى كه ضرورت دارد، در تنهايى قرار نگيريد.

2. با افكار منفى خود مقابله كنيد؛ يعنى، هر وقت اين افكار به شما هجوم آورد. به هر صورت ممكن خود را از چنبره آن نجات دهيد؛ براى مثال خود را به كارى مانند مطالعه يا هر كار ديگرى كه امكان انجام آن براى شما هست، مشغول كنيد و نگذاريد ذهن شما جولانگاه افكار منفى باشد.

3. به جنبه‏هاى مثبت خود فكر كنيد و بكوشيد آنها را در يك برگه‏اى به صورت فهرست، ليست كنيد.

4. به جاى اينكه به كمبودها، عيب‏ها و ناكامى‏هاى خود بينديشيد؛ به  موفقيت‏ها و آن امكاناتى كه در زندگى از آن بهرمند بوده و هستيد فكر كنيد. به عبارت ديگر امكانات و شرايط زندگى ما مانند يك ليوانى است كه بخشى از آن پُر است و بخشى خالى؛ به آن بخش پُر فكر كنيد و از آن بهره ببريد و غصه آن نيمه خالى را نخوريد. فرصت‏هاى زندگى را مغتنم بشمريد و از آنچه در آينده پيش خواهد آمد، نگران نباشيد.

5. با افراد شاداب، فعال، اجتماعى، و متدين و در عين حال مثبت‏نگر معاشرت كنيد و از افرادى كه هميشه وقتى با آنها مواجه مى‏شويد از زندگى شكايت مى‏كنند، دورى گزينيد.

6. ورزش را جزء ضرورى‏ترين فعاليت‏هاى خود قرار داده هر روز حداقل نيم تا يك ساعت ورزش كنيد.

7. هر چه مى‏توانيد قرآن بخوانيد و از دعاهاى اهل‏بيت عليهم‏السلام بهره بگيريد: «فَاقْرَؤا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ»[72] البته قرآن را با تأنى و توجه به معنا تلاوت كنيد.

8. از بيكارى و بى‏برنامگى بپرهيزيد و همه اوقات خود را به صورت منطقى پر كنيد.

9. براى برنامه‏ريزى اوقات شبانه‏روزى، حتماً با مشاور گفت و گو كنيد يا از دوستان موفق خود كمك بگيريد.

10. به تغذيه خود - به خصوص صبحانه - اهميت بدهيد و هيچ‏گاه بدون خوردن صبحانه، مشغول تحصيل يا مطالعه نشويد.

11. هر وقت احساس دلتنگى مى‏كنيد، حدود ده دقيقه دوش آب ولرم بگيريد و در صورت امكان شنا كنيد.

 12. به مسائل معنوى - به ويژه نماز اول وقت - اهميت فوق‏العاده بدهيد.

13. با توسل به اهل‏بيت عليهم‏السلام از آنها بخواهيد كه شما را كمك كنند و همواره اميدوار به لطف و رحمت خدا باشيد.

 

بى‏انگيزگى

 پرسش 27 . مدتى است نسبت به همه چيز بى‏احساس شده‏ام و شوق تلاش و كوشش و مطالعه ندارم. دوست دارم سرتاسر وجودم كار و تلاش و مطالعه شود ؛ لطفاً مرا راهنمايى كنيد.

اين حالت اگر به صورت موقتى باشد، جاى نگرانى نيست. معمولاً بيشتر افراد گاهى بى‏نشاط و احساس خستگى و غم و اندوه مى‏كنند. اما اگر اين حالت‏ها استمرار دارد، مى‏تواند نشانه‏اى براى بعضى از مشكلات باشد. البته اين مشكلات هم جاى نگرانى ندارد و مى‏توان با برخورد منطقى و علمى و استفاده از مشاوران مجرّب بر آنها فايق آمد.

به نظر مى‏رسد يكى از علل خستگى شما مى‏تواند، يكنواختى زندگى، كار مستمر بدون تفريح و بدون تنوع، در نوع فعاليت‏هاى روزمره باشد ؛ لذا بايد هر از چند گاهى يك تغيير و تحول در زندگى خود ايجاد كنيد.

براى مثال در صورت امكان، به مسافرت‏هاى كوتاه مدت برويد ؛ با افراد خوش‏مشرب طرح دوستى بريزيد و روزانه يا به صورت هفتگى گپى دوستانه داشته باشد ؛ ورزش كنيد و بالاخره تغييرى در زندگى خود ايجاد كنيد تا از حالت يكنواختى بيرون آيد و از عوارض آن (خستگى فكرى و كاهش كارآمدى توانايى‏هاى ذهنى) نجات پيدا كنيد.

 نكته ديگر داشتن يك برنامه منظم براى اوقات شبانه‏روزى است؛ بكوشيد برنامه‏اى را تنظيم نموده و با برنامه زندگى كنيد. در حد توان كار فكرى و مطالعاتى داشته باشيد. هر وقت احساس خستگى كرديد، مطالعه را رها كنيد و به كار ديگرى بپردازيد. ساعات مطالعه شما پى در پى نباشد و در بين آن لحظاتى را استراحت كنيد. مطالعات خود را هدفمند كنيد؛ يعنى، اول براى خود سؤال ايجاد كنيد و بعد براى پاسخ به آن پرسش، به مطالعه بپردازيد يا اينكه موضوعى را انتخاب نموده و براى شناخت آن مطالعه كنيد. علاوه بر نكات فوق، به تذكراتى كه در پى مى‏آيند توجه كنيد و آنها را بكار گيريد:

1. بعد از 45 دقيقه مطالعه، حدود 10 تا 15 دقيقه استراحت كنيد و در اين فرصت نوشيدنى يا ميوه‏اى ميل كنيد.

2. هرگاه خسته شديد، كتاب را براى‏لحظاتى كنار بگذاريد و چشمان خود را چند دقيقه‏اى ببنديد.

3. روزانه حداقل نيم ساعت ورزش كنيد (ترجيحاً صبح‏ها).

4. هنگامى كه خيلى احساس كسالت مى‏كنيد، در صورت امكان شنا و يا دوش آب ولرم بگيريد.

5. حتماً از مواد غذايى قنددار (مانند خرما و كشمش) به ويژه در دوران امتحانات، استفاده كنيد.

توجه به اين نكته بايسته است كه حالات روحى انسان، همواره يكسان نيست. گاهى اوقات انسان با نشاط و شاداب است و گاهى نيز غم و اندوه را تجربه مى‏كند ؛ از اين حالات نگران نباشيد. البته اگر حالت غم و اندوه و خستگى مفرط و بى‏حوصلگى شما، استمرار پيدا كرد ؛ حتماً به روان شناس يا روان پزشك  مراجعه كنيد.

اينكه نوشته‏ايد: «مى‏خواهم سرتاسر وجودم كار و تلاش و مطالعه شود»؛ گرچه خواسته بدى‏نيست، اما بايد انتظار ما از خودمان، متناسب با توانايى‏هايمان باشد. همچنين افراط و تفريط در هر كارى موجب مشكلاتى براى انسان مى‏شود؛ لذا توجه به نكات زير ضرورى است:

1. ساعات شبانه‏روزى را تقسيم كنيد و در اين برنامه همه نيازهاى خود را مورد توجه قرار دهيد. (خواب، غذا، كار و مطالعه، تفريح، عبادت و...).

2. چرخه خواب خودتان را تنظيم كنيد و حداقل هفت ساعت براى خواب قرار دهيد و از اين ميزان 85 درصد آن منحصراً در شب باشد.

3. حتماً با ديگران معاشرت داشته باشد (البته دوستان خوب و مناسب).

4. نمازها سر وقت و تا حد امكان با جماعت بخوانيد.

5. تلاوت قرآن را جزء برنامه‏هاى خود قرار دهيد و هر روز چند آيه - با توجه به معنا و به ترتيب - تلاوت كنيد.

6. به اصل تدريجى بودن در زمينه رشد علمى و روحى توجه داشته باشيد ؛ يعنى، بدانيد كه انسان كم‏كم و به تدريج مى‏تواند كمال پيدا كند و نمى‏تواند خيلى زود به همه كمالات دست يابد.

7. اميدوار به رحمت و مغفرت خداوند باشيد و بر او توكّل كنيد. بدانيد كه او هيچ‏گاه ما را تنها نگذاشته و همواره ما را مورد لطف و رحمت خود قرار مى‏دهد.

 

 

مهارت ارتباطى

 پرسش 28 . نمى‏توانم محبت و دوستى‏ام را نشان دهم (خانواده و دوستانم) و بسيار كم حرف هستم و ارتباط با ديگران را به ياد ندارم و اگر در جمع باشم فقط با بله و خير، به آنها جواب مى‏دهم، اينها مشكلات اصلى من است لطفاً راهنمايى كنيد.

 

تقويت مهارت‏هاى ارتباطى

شما بايد با تمرين، مهارت‏هاى ارتباطى را در خود تقويت كنيد. برقرارى ارتباط با ديگران، يك نوع هنر است و اين هنر قابل يادگيرى است؛ يعنى، همان طور كه خيلى از رفتارها را با مشاهده رفتار ديگران و تمرين و تكرار آموخته‏ايم؛ مهارت‏هاى ارتباطى را نيز بايد بياموزيم و با تمرين و تكرار آنها را به عادت و ملكه تبديل كنيم، آيا شما در سال‏هاى اول كودكى، مثل الان مى‏توانستيد به راحتى غذا بخوريد، لباس‏هاى خود را بپوشيد، رانندگى كنيد، مقصود خود را روى كاغذ بياوريد و بنويسيد و...؟ هرگز؛ اما الان همه اين مهارت‏ها را به راحتى و بدون اضطراب انجام مى‏دهيد؛ بر اين اساس مى‏توانيد مهارت‏هاى ارتباطى را نيز ياد بگيريد. از همين الان يادگيرى اين مهارت را آغاز كنيد.

براى موفقيت در اين كار با دقت به راه‏كارهاى زير عمل كنيد:

1. نخستين گام براى ايجاد ارتباط با ديگران، «جرأت ورزى» است ؛ يعنى، بدون ترس و با جرأت، باب سخن را با ديگران باز كنيد. البته ابتدا كمى دشوار است ؛ مانند كسى كه مى‏خواهد وارد استخر آب شود ؛ ولى كمى از سردى آب دلهره دارد. اما وقتى  داخل آب رفت، به تدريج احساس مى‏كند نگرانى او يك امر واقعى نبوده و آب نه تنها ترس ندارد ؛ بلكه شنا كردن در آن، بسيار فرح بخش و لذت‏آور است.

2. در گام دوم كلمات «سلام و احوال پرسى» را بر زبان جارى كنيد.

3. هنگام سلام كردن، بكوشيد با نگاه محبت‏آميز، انرژى مثبت و رابطه محبتى با طرف مقابل برقرار كنيد.

4. با مشاهده رفتار و گفتار ديگران، بكوشيد از تجربيات و مهارت‏هاى ديگران الگوبردارى كرده و از آنها استفاده كنيد. البته الگو بردارى نبايد منجر به تقليد كوركورانه از ديگران شود. به عبارت ديگر مهارت و فن را بياموزيد ؛ خودتان آن را اجرا كنيد.

5. جملات زيبايى كه براى ايجاد ارتباط مناسب است، يادداشت و آنها را تكرار كنيد تا در مواقع ضرورى از آنها بهره بگيريد.

6. اگر در مراحل آغازين، دچار مشكل شديد و گاهى در ايجاد ارتباط شكست خورديد، هرگز نهراسيد و مأيوس نشويد. و با جديت تمام به ايجاد ارتباط با ديگران اهتمام بورزيد تا به تدريج بر اين مهارت تسلط يابيد. مطمئن باشيد اگر تمرين و تكرار كنيد و جرأت داشته باشيد و از شكست نهراسيد ؛ طولى نخواهد كشيد كه مشكل ارتباطى شما برطرف خواهد شد و به راحتى با ديگران ارتباط عاطفى برقرار خواهيد كرد.

 

 

علل فراموشى

 پرسش 29 . من به تازگى دچار فراموشى شديد شده‏ام به طورى كه نيم ساعت قبل را به ياد ندارم و همچنين خيلى افسرده هستم؟

ابتدا علل فراموشى را مرور مى‏كنيم و سپس عواملى كه در تقويت حافظه مؤر است بيان مى‏گردد.

 

يك. علل فراموشى

يكى از نگرانى‏هاى شايع - به ويژه در ميان دانشجويان - فراموشى است.

دانشجويان معمولاً از حافظه خود و فراموشى سريع مطلب همواره شكايت مى‏كنند. اين نگرانى‏ها در زمان امتحان دو چندان مى‏شود و گاهى منجر به از دست دادن اعتماد به نفس مى‏گردد؛ چرا اين نگرانى‏ها درباره حافظه وجود دارد؟

به طور كلى مى‏توان علل فراموشى را به دو دسته تقسيم كرد:

1. آسيب‏هاى جسمانى ؛ (مانند بعضى از بيمارى‏ها)، آسيب‏هاى مغزى (مثل بروز ضايعه‏اى در مغز، ضربه مغزى، سكته‏هاى مغزى و مسموميت‏هايى كه منجر به تخريب يا آسيب نورون‏هاى عصبى مى‏شود). همچنين انواع دمانس‏هاى مغزى، مشكلاتى از قبيل بيمارى آلزايمر را به دنبال دارد كه همه اين مشكلات جسمانى، مى‏تواند موجب كاهش كارآيى حافظه و بالاخره فراموشى شود.

2. مشكلات روحى ؛ (مانند اضطراب، افسردگى و...).

 علاوه بر اينها عوامل ديگرى نيز در فراموشى نقش دارد كه بيشتر در زمان حفظ و يادگيرى رخ مى‏دهد؛ از جمله:

الف. عدم توجه و تمركز كافى هنگام رمز گردانى و به خاطر سپردن؛

ب. محدوديت ظرفيت حافظه؛

ج. گذشت زمان و عدم تكرار مطالب؛

د. به هم ريختگى و عدم انسجام مطالب هنگام يادگيرى؛

ه . تداخل مطالب و موضوعاتى كه قبل يا بعد از يادگيرى رخ مى‏دهد؛

و. بى‏انگيزگى و بى‏هدفى هنگام يادگيرى و به خاطر سپردن مطالب؛

ز. مشكلات روحى هنگام يادگيرى و زمان بازيابى (مثل افكار اضطراب‏آميز)؛

ح. نامناسب بودن زمان و مكان يادگيرى؛

ط. زوال مطالب در انبار حافظه؛

 

دو. راه‏هاى بهسازى حافظه

1. توجه و تمركز كافى هنگام رمزگردانى مطالب؛

2. تكرار و تمرين مطالب حفظ شده تا از حافظه كوتاه مدت وارد حافظه بلند مدت شود؛

3. دسته‏بندى و سازماندهى مطالب؛

4. تقطيع مطالب هنگام حفظ كردن (براى افزايش ظرفيت حافظه، بايد اعداد و ارقام و كلمات و جملات را تقطيع كرد. براى مثال اگر بخواهيد يك عدد 16 رقمى را حفظ كنيد، قطعاً با مشكل مواجه خواهيد شد؛ اما اگر آن را به چهار قطعه تقسيم كنيد به راحتى مى‏توانيد آن را حفظ كنيد)؛

 5. استفاده از رمز معنايى (يعنى هنگام رمزگردانى و به خاطر سپردن، به جاى اينكه عين جملات و كلمات را حفظ كنيد، معناى آنها را به خاطر بسپاريد)؛

6. انتخاب زمان و مكان مناسب براى يادگيرى مطالب؛

7. داشتن آرامش روانى هنگام يادگيرى؛

8. اجتناب از عوامل حواس‏پرتى؛

9. تصوير سازى ذهنى؛ مثلاً مكان‏هايى كه هنگام قدم زدن در خانه از آنها رد مى‏شويد را به خاطر بسپاريد سپس به تعداد اين مكان‏ها واژه‏هاى بى‏ارتباط با يكديگر را حفظ كنيد. براى اين كار تصويرى ذهنى مى‏سازيد كه در آن اولين واژه به اولين مكان و دومين واژه به دومين مكان و... اختصاص دارد و اين كار را تا آخر ادامه دهيد. پس از اينكه واژه‏ها را به اين طريق حفظ كرديد به راحتى مى‏توانيد آنها را با «قدم زدن ذهنى» به ياد آوريد. هر مكان يك تصوير ذهنى و هر تصوير ذهنى يك واژه را بازيابى مى‏كند. اين روش، بدون شك مؤثر است كه به طور حرفه‏اى، براى تقويت حافظه از آن استفاده مى‏شود[73].

10. حفظ كردن قرآن و نقش مؤثرى در تقويت حافظه دارد؛

11. استفاده از روش پس ختام (پيش خوانى، سؤال كردن، خواندن، به خود پس دادن و آزمودن)[74].

شايد يكى از علل افسردگى همين فراموشى‏ها باشد. البته اين احتمال نيز وجود دارد كه افسردگى باعث فراموشى و كاهش توانايى ذهنى شده است. در هر حال بايد با مراجعه به متخصص مسئله بررسى شود.

 

 

خود كم‏بينى

 پرسش 30 . من دخترى هستم خيلى غمگين، با اينكه همه چيز در زندگى برايم مهيا است باز هم افسرده‏ام. احساس مى‏كنم دخترهاى ديگر از من خيلى سرتر هستند و از اينكه من اين زيبايى را ندارم، دلگير مى‏شوم. نسبت به ديگر دخترهاى فاميل، لاغرتر هستم و به قول خودشان مؤمن‏تر. ولى اشتباه مى‏كنند! مسئله ديگر، خواستگارهايم مى‏باشند، نمى‏دانم چرا وقتى برايم خواستگار مى‏آيد، خوشحال نمى‏شوم! فكر مى‏كنم به خاطر اين است كه بعد از ديدن مى‏گويند: لاغر يا زشت يا خشك مقدس است. من نمى‏دانم چه گناهى كرده‏ام كه اين همه بايد حرف بشنوم، خدا عاقبت ما را ختم به خير كند بارها و بارها اين حرف را به خودم گفته‏ام كه اينها چى هست! كه انسان بخواهد خودش را ناراحت كند ؛ ولى نمى‏دانم اين دل صاحب مرده چرا راضى نمى‏شود. لطفاً شما مرا راهنمايى كنيد؟

پاسخ به اين پرسش را با گفتارى از امام على عليه‏السلام آغاز مى‏كنم. آن حضرت مى‏فرمايد: «قيمت هر انسانى به اندازه‏ى خوبى‏هاى او است»[75]؛ يعنى، اگر كسى داراى صفات خوبى باشد، به همان اندازه ارزش دارد.

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد: «براى زنان نمى‏توان قيمتى گذاشت ؛ زيرا خوبانشان ارزشى بالاتر از طلا و نقره دارند و بدانشان كمتر از خاك‏اند»[76].

 بدون ترديد اگر انسان‏ها در روابط خود با ديگران و ارزش گذارى و نمره دادن به آنها، به معيارهايى دينى، توجه مى‏كردند، بسيارى از اين مشكلات به وجود نمى‏آمد و همگى در يك فضاى سالم زندگى مى‏كردند، اما چه كنيم كه جنبه‏هاى ظاهرى (مانند قيافه و چهره و امكانات اقتصادى و پست و مقام) معيارهاى درجه اول انتخاب دوست و همسر و ساير روابط اجتماعى براى برخى مردم گرديده و معيارهاى اصلى (مانند تقوا، ايمان، عفت و پاكدامنى، صداقت و امانت دارى و...) رنگ باخته و يا به عنوان معيارهاى درجه دوم و فرعى تلقى مى‏شود.

اسلام با اين گونه تفكرات مبارزه كرده و سيره عملى پيامبر اسلام، بهترين دليل اين مدعا است. آن حضرت، جويبر مسلمان و مؤمن را - كه قيافه ظاهرى چندانى نداشت - به همسرى يكى از زيباترين و ثروتمندترين دختران مدينه درآورد و فرمود: «اگر مرد مؤمن باشد؛ مى‏تواند با هر زن مؤمنى ازدواج كند»[77].

و نيز فرمود: «با دختران زيبايى كه از اخلاق درستى برخوردار نيستند، ازدواج نكنيد؛ زيرا آنان مانند سبزه‏هاى كنار زباله‏دانى‏اند»[78].

با اين مقدمه توجه شما را به چند نكته مهم جلب مى‏كنيم:

1. بكوشيد ارزش‏هاى واقعى‏تان مسائل معنوى باشد و نگرانى شما، بيشتر براى به دست  آوردن زيبايى‏هاى باطنى باشد. به عبارت ديگر توجه شما به حسن سيرت باشد، نه حسن صورت.

2. گرچه شما به تصور خودتان از زيبايى ظاهرى بهره كمترى نسبت به ديگران داريد ؛ ولى مگر همه چيز در زيبايى ظاهرى خلاصه مى‏شود؟! آيا بهتر نيست  به آن نعمت‏هايى كه خداوند در اختيارتان گذاشته، فكر كنيد و به جاى افسردگى شكرگذار باشيد؟

3. در روايتى از امامان عليهم‏السلام رسيده است: در مسائل مادى هميشه به كمتر از خودتان بنگريد تا حالت رضايت و شكرگزارى شما بيشتر شود. شما هم هميشه به افرادى فكر كنيد كه داراى نقص عضوهايى چون نابينايى، فلج و مانند آن هستند ؛ ولى با روحيه‏اى بسيار بالا زندگى مى‏كنند. درباره لقمان گفته‏اند: بسيار زشت و بدشكل بود ؛ ولى بر اثر كسب علم و معرفت، به درجه‏اى رسيد كه بخشى از قرآن به سخنان ارزشمند او پرداخته و سوره‏اى نيز به نام او است.

پس شما به جاى اينكه به كمبودها، عيب‏ها و ناكامى‏هاى خود فكر كنيد، به موفقيت‏ها و آن امكاناتى كه در زندگى از آن بهره مند بوده و هستيد بينديشيد.

از منفى بافى نسبت به خودتان اجتناب كنيد ؛ از كجا معلوم كه قيافه شما جذاب نيست ؛ شايد اين تفكرات منفى و احساس خودكم‏بينى، باعث شده كه شما خود را از نظر قيافه ظاهرى كمتر از ديگران ارزيابى كنيد! چه بسا افرادى، به قيافه و صفات پسنديده شما (مانند عفت، نجابت و پاكدامنى) غبطه مى‏خورند. بنابراين خودتان را دست كم نگيريد و هنگامى كه به مجالس جشن يا ساير مجالس عمومى مى‏رويد، حتماً به ظاهر خود اهميت دهيد. لباس‏هاى خوب و زيبا بپوشيد و آرايش كنيد (البته با رعايت شئونات اسلامى).

4. در فعاليت‏هاى اجتماعى مثل مسجد، بسيج، كارهاى هنرى دسته جمعى و مانند آن شركت كنيد و از اين طريق با افراد شاداب، فعال، متدين و در عين حال مثبت نگر معاشرت كنيد و براى خود دوستان زيادى به دست آوريد.

5. ورزش را جزء ضرورى‏ترين فعاليت‏هاى خود قرار دهيد و هر روز حداقل نيم ساعت ورزش كنيد (هر ورزشى كه مورد علاقه شماست) ترجيحاً ورزش بدن سازى.

 6. به تغذيه خود، خصوصاً صبحانه اهميت بدهيد و هيچگاه بدون خوردن صبحانه خود را مشغول كار يا مطالعه نكنيد.

7. با توجه به نكته 5 و 6 مشكل لاغرى خود را از بين ببريد زيرا نه تنها زيبايى شما افزايش مى‏يابد بلكه براى سلامتى و آينده شما به عنوان يك مادر ضرورت دارد.

8. از بيكارى و بى‏برنامگى اجتناب كنيد و اوقات فراغت خود را با مطالعه كتاب‏هاى مفيد در زمينه‏هاى علمى و مذهبى پر كنيد.

9. به امور معنوى (مثل قرائت قرآن، دعا، نماز و شركت در مجالس مذهبى) توجه داشته باشيد و به اين طريق رابطه عاشقانه‏اى با آفريدگار خود برقرار كنيد كه بهترين دوست و مونس شما در تنهايى است و درد و دل شما را مى‏شنود.

 

 

از خود بى‏زارى

 پرسش 31 . من هر چه مى‏كنم باز هم از خودم بيزارم و احساس مى‏كنم موجودى هستم كه به هيچ كس نفعى نمى‏رسانم و از وجود خودم خسته‏ام و بى‏هدف زندگى مى‏كنم! با اينكه عشقم خداست ولى گاهى از او، از پدر و مادرم، از دوستان و اطرافيانم بيزار مى‏شوم و به تنهايى پناه مى‏برم و گريه مى‏كنم. چه كنم كه دوست خوبى براى دوستانم، فرزند خوبى براى خانواده‏ام، و بنده خوبى براى خدايم باشم؟ من را راهنمايى كنيد؟

مسئله تربيت و خودسازى، يكى از مسائل مهم هر انسان آگاه و خردورز است. تربيت - به عنوان پروراندن و شكوفا كردن استعدادهاى درونى انسان - يكى از دغدغه‏هاى اصلى هر فرد مسلمان و معتقد به خدا است.

 بر اساس آيات قرآن اگر انسان براى اصلاح اخلاق و رفتار خود نكوشد و در برابر خواهش‏هاى نفسانى و وسوسه‏هاى شيطانى مقاومت نكند، انسانيت خود را از دست داده و حيوان و بلكه بدتر از يك حيوان شده است[79].

البته مبارزه با هواى نفسانى و قدم گذاشتن در طريق خودسازى و اصلاح بسيارى از رفتارها - از جمله دوست خوب بودن براى دوستان، فرزند خوب براى خانواده و بنده خوب براى خدا - كار آسانى نيست و نياز به مقاومت و صبر و تحمّل سختى‏هاى فراوان دارد؛ چنان كه در تفسير مجمع‏البيان درباره اين آيه «يا أَيُّهَا الاْءِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ»[80] آمده است: انسان حركت به سوى پروردگارش را با مشقت و سختى طى مى‏كند. به همين جهت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبارزه و تلاش براى خودسازى و تربيت نفس را «جهاد اكبر» دانست كه از جنگ با دشمن هم سخت‏تر است.

اصلاح اخلاق و رفتار كار ساده‏اى نيست و نياز به مقاومت، پيگيرى و تلاش دائمى دارد. البته اين سخن بدين معنا نيست كه انسان نا اميد شود و تصور كند هيچ راهى براى موفقيت نيست؛ چون كه تربيت امرى تدريجى است و بايد قدم به قدم پيموده شود و لذا بى‏حوصلگى و بى‏صبرى آفت اين راه است.

بر اساس آيات فراوانى از قرآن اشاره شده كه شيطان، در صدد است تا كسانى را كه مى‏خواهند راه خدا را بروند و در انسانيت به كمال برسند، به وسيله دسيسه‏هاى مختلف از اين كار باز دارد.

يكى از راه‏هاى شيطان در گمراه كردن انسان‏ها، «نااميد كردن» است. او مى‏كوشد احساس گناه، خود كم بينى، بى‏لياقتى و مانند آن را به شخص القا كند تا از ادامه راه باز بماند. به همين دليل آيات و روايات، به شدت از نااميدى نهى نموده و  همگان را به توكل بر خدا و اعتماد به نفس تشويق كرده است.

البته اگر كسى راه و برنامه درستى براى خودسازى نداشته باشد، نمى‏تواند به موفقيت برسد و امكان شكست او زياد است. به همين جهت بزرگان دين تأكيد دارند كه نخستين قدم براى تربيت، آگاهى از اصول تربيت و راه‏هاى آن است. بنابراين بايد با مطالعه كتاب‏هاى مفيد و نيز مشورت با اساتيد اخلاق، خود را به سلاح علم و معرفت مجهز نموده و با توكل بر خدا و پشتكار و تلاش دائمى، حركت خود را آغاز كنيد.

 

مراقبه و محاسبه

يكى از راه‏هاى اصلى خودسازى مراقبه و محاسبه است.

«مراقبه» يعنى، در آغاز هر كارى كمى مكث كنيد؛ اگر واجب است، حتماً آن را انجام دهيد و اگر حرام است، ترك كنيد. اگر نه حرام است و نه واجب، در انجام و ترك آن، مختاريد. اصل اين توجّه و مراقبه، چندين فايده دارد:

اولاً، انسان به حرام نمى‏افتد و نيز واجبى از او ترك نمى‏شود.

ثانياً، انسان از غفلت بيرون مى‏آيد و حالت توجه پيدا مى‏كند.

ثالثاً، انسان وقتى حالت توجه يافت مى‏تواند ترك حرام و فعل واجب را به قصد قربت، انجام دهد.

«محاسبه» يعنى، شب به محاسبه بنشينيد كه آيا مراقبه، طول روز را خوب انجام داده‏ايد يا نه. در صورت خوب انجام دادن شكر خداى را به جا آوريد و اگر خوب انجام نداده‏ايد، علت‏يابى كنيد تا به مرور نقص‏ها و علت عدم موفقيت را كشف كنيد تا بعد از سال‏ها، به جايى برسيد كه حتى يك گناه از شما صادر نشود.

حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «ان هذه النفس لامارة بالسوء فمن اهملها، جمحت به  الى الماثم»[81]؛ «همانا اين نفس پيوسته به بدى و زشتى امر مى‏كند، پس هر كسى آن را مهمل به حال خود واگذارد، او انسان را به سمت گناهان مى‏كشاند». بنابراين مراقبه و محاسبه را بايد جدى‏گرفت كه‏از اساسى‏ترين‏دستورات‏اخلاقى و سازنده نفوس‏است[82].

اما درباره اينكه گاهى از خود بيزار مى‏شويد و... گفتنى است: انسان، از نظر خلقى و عاطفى، معمولاً حالت يك‏نواخت ندارد. همه انسان‏ها كم و بيش، دوره‏هايى از غمگينى و افسردگى را تجربه مى‏كنند و اين امرى طبيعى است. علت اين پديده، گاهى شناخته شده است (مانند از دست دادن عزيزان، شكست، غربت و دورى از خانواده) و گاه ناشناخته.

افسردگى از اختلالات خلقى شايع است و معمولاً در خانم‏ها، بيشتر از مردان شايع است؛ زيرا زمينه برون‏ريزى ناراحتى‏ها براى مردان، فراهم‏تر است.

زنان معمولاً خودخورى مى‏كنند و زمينه بروز ناراحتى‏ها براى آنها كمتر فراهم مى‏شود. البته خداوند مكانيسم‏هاى جالبى در وجود ا نسان قرار داده كه تا حد قابل توجهى، در تنظيم حالات خلقى و عاطفى وى مؤر است. خنده و گريه در شمار اين مكانيسم‏ها جاى دارد و در تنظيم حالات عاطفى و خلقى انسان مؤر است.

گاهى انسان با چند دقيقه گريه، كاملاً از ناراحتى‏ها تخليه مى‏شود و گاه با شركت در محافل شادى آفرين يا قرار گرفتن در جمع دوستان و شنيدن مطالب طنزآميز و خنده‏دار، به تخليه هيجانى و نشاط دست مى‏يابد.

 «گرچه غمگينى و اندوه، معادل افسردگى نيست؛ اما بدون ترديد، افسردگى شامل حالت غمگينى است كه بر زندگى روزمرّه، فعاليت، ارزشيابى خود، قضاوت و كنش‏هاى ابتدايى (مانند خواب و اشتها) اثر مى‏گذارد. غمگينى مى‏تواند واكنشى نسبت به يك رويداد رنج آور باشد»[83].

عارض شدن حالت غمگينى تا حدود زيادى امرى طبيعى است و شايد بيشتر انسان‏ها در زندگى، بارها آن را تجربه كرده‏اند. «هنگامى مرضى محسوب مى‏شود كه از لحاظ شدت و طول مدت - با در نظر گرفتن اهميت اين رويداد - جنبه افراطى پيدا مى‏كند و به خصوص وقتى بدون علت ظاهرى، آشكار شود.

بنابراين غمگينى افراطى يا بدون علت موجه، در چهارچوب افسردگى قرار مى‏گيرد و وجود عوامل آمادگى و آسيب‏پذيرى فردى را القا مى‏كند. اين عوامل مى‏توانند ژنتيكى، روان شناختى، زيست شناختى يا محيطى باشد و در اغلب موارد با در هم تنيدگى آنها مواجه هستيم»[84]. اگر اندوه طولانى و مستمر شد و حداقل با نشانه‏هايى، چون كم خوابى يا پرخوابى، بى‏اشتهايى، كُند حركتى، كاهش عملكرد، ناتوانى فكرى، بى‏حوصلگى و... همراه باشد، بايد به روان‏شناس يا روان‏پزشك مراجعه كرد[85].

به كارگيرى راه‏كارهاى زير براى مقابله با مشكل ياد شده بسيار مفيد است:

1. بكوشيد جز در مواقع ضرورى در تنهايى قرار نگيريد.

2. با افكار منفى خود مقابله كنيد. هر وقت اين افكار به شما هجوم آورد، به هر  صورت ممكن خود را از چنبره آن نجات دهيد ؛ براى مثال خود را به مطالعه يا هر  كار  ديگرى مشغول سازيد و نگذاريد ذهن شما جولانگاه افكار منفى باشد.

3. به جنبه‏هاى مثبت خود بينديشيد و آنها را در برگه‏اى فهرست كنيد.

4. به جاى كمبودها، عيب‏ها و ناكامى‏ها، به موفقيت‏ها و امكاناتى كه در زندگى از آن بهره‏منديد، فكر كنيد. امكانات و شرايط زندگى، مانند ليوانى است كه بخشى از آن پر و بخشى خالى است. بكوشيد به بخش پر بينديشيد و از آن بهره ببريد. غصه آن نيمه خالى را نخوريد ؛ زيرا در اين صورت نمى‏توانيد از آنچه دراختيار داريد بهره‏مند شويد. فرصت‏هاى زندگى را مغتنم شماريد و از آنچه در آينده پيش مى‏آيد، نگران نباشيد.

5. با افراد شاداب، فعال، اجتماعى، متدين و در عين حال مثبت‏نگر معاشرت كنيد و از افرادى كه هميشه از زندگى شكايت مى‏كنند، دورى گزينيد.

6. ورزش را از ضرورى‏ترين فعاليت‏هاى خود بدانيد و هر روز حداقل 60 - 30 دقيقه به ورزش مورد علاقه‏تان بپردازيد.

7. هر چه مى‏توانيد قرآن بخوانيد و از مضامين بلند دعاهاى اهل بيت عليهم‏السلام بهره گيريد. البته قرآن را با تأنّى و توجه به معنا تلاوت كنيد.

8. از بى‏كارى و بى‏برنامگى بپرهيزيد و همه اوقات خود را به طور منطقى پر كنيد.

9. براى برنامه‏ريزى اوقات شبانه روز، حتماً با مشاور صحبت كنيد و يا از دوستان موفق كمك بگيريد.

10. به تغذيه - خصوصاً صبحانه - اهميت دهيد و هيچ گاه بدون خوردن آن به كار (مطالعه، حضور در كلاس و)... نپردازيد.

11. هر وقت احساس دلتنگى مى‏كنيد، حدود ده دقيقه دوش آب ولرم بگيريد و در صورت امكان شنا كنيد.

12. به مسائل معنوى - به ويژه نماز اول وقت - فوق‏العاده اهميت دهيد.

13. با توسل به اهل بيت عليهم‏السلام از آنان بخواهيد به شما كمك كنند و همواره به لطف و  رحمت خدا اميدوار باشيد.

14. مطالعه كتاب رمز پيروزى مردان بزرگ، جعفر سبحانى، توصيه مى‏شود.

 

تلقين منفى

 پرسش 32 . احساس مى‏كنم كارايى مغزم كم شده است. همه از بيكارى در رشته‏ام مى‏گويند ؛ لطفاً مرا راهنمايى كنيد؟!

سؤال شما به دو مطلب متفاوت اشاره دارد:

بخش اول، نگرانى و شكايت از كاهش عملكرد مغز و ذهن؛

بخش دوم، مربوط به رشته تحصيلى است.

در پاسخ به بخش اول سؤال گفتنى است؛ كاهش كارآيى ذهنى مى‏تواند علل گوناگونى داشته باشد كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1. ممكن است بر اثر برخى از مشكلات روحى (مثل اضطراب و افسردگى) تمركز شما كم شده و در نتيجه اين مشكل به وجود آمده باشد.

2. سوء تغذيه و كمبود برخى از مواد مورد نياز بدن و مغز (مانند مواد قندى) مى‏تواند كارايى سيستم عصبى را كاهش دهد.

3. اختلال خواب (پرخوابى يا بى‏خوابى) و نامنظم شدن چرخه خواب و نيز عدم استراحت كافى، نيز بى‏تأثير نمى‏باشد.

4. تلقين منفى نسبت به توانمندى‏هاى خود، عامل ديگرى است براى اينكه انسان خود را ناتوان و ضعيف ارزيابى كند.

5. بى‏انگيزگى، يأس و نااميدى نسبت به آينده شغلى، موجب بروز اين گونه نگرانى‏ها مى‏شود.

6. بيمارى‏هاى جسمانى - مانند اختلال در سيستم عصبى و نامنظم شدن ناقلين  و پيك‏هاى عصبى - در كاهش كارآيى مغز نقش دارد.

به نظر مى‏رسد بدون اينكه هيچ گونه برچسبى به خودتان بزنيد و بدون تلقين منفى، هر چه زودتر به مشاور مراجعه كنيد تا مشكل شما از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار گيرد. عامل اصلى آن، مشخص شود. چه بسا مشكلى كه مطرح كرده‏ايد، توهمى بيش نيست و اصلاً توانايى ذهنى شما كاهش پيدا نكرده است.

 

بخش دوم سؤال شما در واقع نوعى نگرانى درباره رشته تحصيلى و آينده شغلى است.

در اين زمينه نيز توجه به نكات زير بايسته است:

1. بى‏ترديد رشته تحصيلى نقش تعيين كننده‏اى در آينده شغلى هر كس دارد. البته برخى رشته‏ها در نظر مردم، ارزش بيشترى دارد و براى آنها اهميت خاصى قائل‏اند. اين اختلاف نظر، موجب كاهش ارزش علمى و عملى آن نمى‏شود. اگر بخواهيد در زندگى شخصى و علمى به خواست مردم توجه كنيد و مطابق نگرش آنها عمل كنيد، هرگز ره به جايى نخواهيد برد ؛ زيرا هر رشته مورد علاقه شما ممكن است مورد بى‏مهرى عده‏اى ديگر باشد. در انتخاب رشته تحصيلى، دو عنصر مؤر است: الف. علاقه شخصى، ب. توانمندى ذهنى.

اين دو عنصر، در وجود شما هست ؛ زيرا هم به رشته خود علاقه‏منديد و هم توان يادگيرى آن را داريد. با وجود اين دو عنصر، ديگر خواست مردم و سخنان آنان، نبايد در شما تأثيرى بگذارد.

2. از امروز ديگر عبارت ناتوانى مغزى و هوشى را بر زبان نياوريد كه خود يك نوع تلقين منفى است و موجب از كف دادن توانايى‏هاى شما مى‏گردد. اگر شما ناتوان  بوديد، پس چگونه به دانشگاه راه يافته‏ايد ؛ در حالى كه خيلى از افراد به اين موفقيت دست نيافته‏اند؟! باور داشته باشيد كه امروز نيز از همان توانمندى‏ها برخورداريد.

3. فهرستى از لياقت‏ها و توانايى‏هاى خود را تهيه كنيد و روزى دو يا سه بار آن را بخوانيد. بكوشيد روزى يك صفت خوب به آن اضافه كنيد.

4. در به كارگيرى حافظه و توان هوشى خود، ترديد نكنيد. آيات قرآن و اشعار ارزشمند را حفظ كنيد. كتاب‏هاى مورد علاقه خود را مطالعه و همواره از توانمندى‏هاى خود استفاده كنيد.

5. هرگاه سؤلى براى شما مطرح شد، آن را يادداشت كرده و درباره جواب آن بينديشيد. در آن زمينه مطالعه و يا از ديگران سؤل كنيد. هرگز با تلقين اينكه «من نمى‏دانم و...»، به خواندن مكرر سؤل نپردازيد.

6. به صورت مرتب و با برنامه، هر روز دو نوبت قرآن بخوانيد ؛ به خصوص به هنگام صبح و شب (قبل از خواب).

7. افكار منفى را به ذهن خود راه ندهيد. هميشه به آينده مثبت بينديشيد. لازم است بدانيد مغز انسان گنجايش بسيار بالايى دارد. شايد برايتان جالب باشد بدانيد اديسون تنها از 13  درصد ظرفيت مغز خودش استفاده كرده است و افراد متخصص، اغلب تنها از 8  درصد توانايى مغزشان استفاده مى‏كنند ؛ بنابراين مغز ما انسان‏ها گنجايش بسيار زيادى دارد و بايد تلاش كنيم از اين ظرفيت بالا و پتانسيل عظيم حداكثر استفاده را ببريم.

 

 

روحيه منفى

 پرسش 33 . پس از ورود به دانشگاه، دچار حالات روحى و روانى منفى شده‏ام چگونه از آنها رهايى يابم؟

حالات روحى و روانى انسان هميشه يكنواخت نيست؛ بلكه فراز و نشيب دارد؛ يعنى، گاهى انسان شاداب و با نشاط است و گاهى ناراحت و غمگين مى‏شود. از نظر شناختى نيز وضعيت روحى انسان به گونه‏اى است كه گاهى آمادگى خوبى براى فراگيرى و آموختن دارد و گاهى اين آمادگى كاهش مى‏يابد و اين امرى طبيعى است و جاى نگرانى ندارد. امّا اگر مدت زمان غمگينى و بى‏حوصلگى، بر دوران شادابى غلبه پيدا كند و يا به گونه‏اى باشد كه همه اوقات را فرا بگيرد و شادابى و نشاط از زندگى انسان رخت بر بندد و همواره انسان بى‏حوصله، بى‏نشاط و غمگين، كم اشتها، انزوا طلب و... باشد و اين وضعيت ادامه پيدا كند؛ اينها علايم افسردگى است و نشان مى‏دهد كه فردى با چنين علايم و نشانه‏هايى دچار افسردگى شده است و بايد براى رفع اين مشكل چاره‏اى بينديشد. البته باز هم جاى‏نگرانى نيست، چه اينكه بسيارى از افراد، افسردگى را به نحوى در زندگى خود تجربه مى‏كنند و اين بيمارى خوشبختانه قابل درمان است.

بهتر است مشكل خود را به صورت حضورى با يك مشاور در ميان بگذاريد تا علل اين حالات روحى بررسى شود؛ چه بسا با روشن شدن علت آن به راحتى مشكل برطرف شود. اما براى راهنمايى و استفاده بيشتر از مشاوره حضورى، به عوامل احتمالى اين حالات روحى منفى اشاره مى‏شود:

1. ممكن است شما قبل از آمدن به دانشگاه، يك تصوير آرمانى و ايده‏آلى از دانشگاه در ذهن خود ترسيم كرده‏ايد و بعد از ورود به آن، احساس كرده‏ايد  وضعيت دانشگاه با آن تصوير شما، منطبق نيست! در نتيجه فكر مى‏كنيد آن گمشده شما و يا به عبارتى ديگر آن اهداف و آرزوهايى كه داشته‏ايد، در دانشگاه قابل دسترسى نيست! همين حالت باعث نگرانى و افسردگى شما شده و نگرش منفى در شما ايجاد كرده است.

2. احتمال دارد غربت و دورى از خانواده، موجب اين حالت شده (البته در صورتى كه دانشگاه شما در شهر خودتان نباشد).

3. برخورد دانشجويان، اساتيد و... چه بسا خوشانيد شما نبوده و اين به تدريج باعث شكل‏گيرى يك نگرش منفى در شما شده است.

4. بين اهداف و رفتار شما ممكن است تعارض باشد. همه اين احتمالات بايد بررسى شود تا علت مشكل مشخص گردد و لازمه روشن شدن علت، مشاوره حضورى است؛ لذا توصيه مى‏شود حتماً به مشاور مراجعه كنيد.

 

 

احساس عجز

 پرسش 34 . از بيمارى پوستى كه عارض من شده احساس عجز مى‏كنم و هنوز نتوانسته‏ام اين بيمارى را به خود بقبولانم و دائماً رنج مى‏برم، خواهشمندم راهنمايى كنيد.

از خداوند متعال براى شما و همه بيماران آرزوى سلامتى مى‏كنيم. در عين حال توجه شما را به نكات زير جلب مى‏كنيم.

يكم. خداى متعال، ملاك برترى را «تقوا» دانسته و فرموده است: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اَللَّهِ أَتْقاكُمْ»[86]؛ «گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست».

 بر اين اساس احساس حقارت از آن كسى است كه تقوايش كمتر است. شما نيز به عنوان فردى مؤمن و باتقوا نبايد احساس حقارت كنيد. انسان مؤمن، زمانى بايد احساس حقارت و ذلت كند كه مرتكب گناهى شده باشد. مؤمن هميشه عزيز است و عزت واقعى از آن خدا و مؤمنان است[87].

دوم. بيمارى و صحّت و ساير رويدادهاى زندگى، براى انسان‏ها نوعى امتحان است و خداوند هر شخصى را به گونه‏اى مى‏آزمايد. از اين طريق انسان مى‏تواند به مراتب بالاتر كمال برسد، بنابراين با صبر و شكيبايى و توكل بر خدا و كمك گرفتن از او، از اين آزمون الهى موفق به در آييد و از اين فرصت به دست آمده كمال استفاده را كند. درست است كه شما با اين بيمارى دچار يك نقص ظاهرى شده‏ايد، اما اين عيب نمى‏تواند مانع رشد و تكامل معنوى شما شود. بسيارى از افراد هستند كه به رغم زيبايى ظاهرى اما - به واسطه سيرت نكوهيده - هنوز موفق نشده‏اند گامى در مسير كمال بردارند. بكوشيد سيرت نيكو داشته باشيد.

به قول شاعر:


صورت ظاهر برادر هيچ نيست

 اى برادر سيرت زيبا بيار[88]



 

شما گمان مى‏كنيد زيبايى و قيافه ظاهرى و يا امكانات مادى تضمين كننده خوشبختى است و بيمارى و مانند آن، سبب نگون‏بختى؟! چه بسيار افرادى كه به رغم داشتن جمال زيبا و ساير امكانات مادى، گرفتار غفلت و غروراند و...!!

 سوم. اين بيمارى نبايد به عنوان نقص و ناكارآمدى بشمار آيد. آيا از شخص با ايمان و تحصيل كرده‏اى مانند شما، انتظار مى‏رود كه به استقبال حوادث ناگوار و ناخواسته برود؟! و به اندك بهانه‏اى، خود را ببازيد و تسليم آن حادثه شود؟! به فرض كه قيافه ظاهرى شما دستخوش تغيير شود، آيا چاره‏انديشى شما اين است كه تسليم آن شويد؟! هنر اين نيست كه تسليم حوادث ناگوار شويد! هنر و توانمندى آن است كه آن را در وجود خود، حل كنيد و اندك اندك آن را از خود دور سازيد. نگذاريد زندگى شما را تهديد و آينده دنيوى و حيات اخروى شما را ويران سازد.

دنيا هميشه با ناملايمات همراه بوده است و بايد خداى را شكر كنيد كه بيمارى شما حياتتان را تهديد نمى‏كند و از نظر زيستى مشكلى نداريد. به راستى اگر به جاى افراد مبتلا به بيمارى‏هاى صعب‏العلاج بوديد، چه مى‏كرديد؟!

چهارم. سعى كنيد خودتان را با همه جنبه‏هاى مثبت و منفى باور كنيد و بپذيريد همه انسان‏ها در كنار نقاط مثبت خود جنبه‏هاى منفى نيز دارند. انسان‏هاى سالم سعى مى‏كنند خودشان را بپذيرند و از فرصت‏ها و ظرفيت‏هايى كه دارند نهايت استفاده را ببرند.

پنجم. براى گشوده شدن مشكلات خود، هرگز راه دعا و توسّل را فراموش نكنيد و بدانيد خداوند براى تمام بندگانش، مشكل‏گشايى مى‏كند و اگر بيمارى داده، درمان آن را هم قرار داده است. هم به دنبال درمان آن باشيد و هم دعا را فراموش نكنيد. بى‏ترديد مشكلات شما با دعا و اعتقاد به آن حل خواهد شد.

 

 

احساس حقارت

 پرسش 35 . مشكل مهم من احساس حقارت بيش از اندازه و نداشتن اعتماد به نفس است. چگونه مى‏توانم از اين حالت نجات يابم. شايد بهتر باشد از زندگى روزانه‏ام مثال‏هايى بزنم و مواردى را كه فكر مى‏كنم در اين احساس ريشه دارد، برشمارم:1. در كلاس هيچ وقت اجازه سؤل كردن به خود نمى‏دهم ؛ چون فكر مى‏كنم سؤلم خيلى احمقانه و پيش پا افتاده و از نظر استاد و دانشجويان، بسيار ساده و بى‏اهمّيّت است.2. هيچ وقت دوست ندارم به ميهمانى بروم ؛ زيرا حس مى‏كنم ديگران طور ديگرى به من نگاه مى‏كنند و مرا بى‏كفايت مى‏دانند.3. هرگاه در رسيدن به يكى از خواسته‏ها و اهدافم - هر چند بسيار جزيى و كم اهميّت باشد - شكست بخورم، خويشتن را خوار مى‏شمارم و به شدت سرزنش مى‏كنم.

همان طور كه آگاهى از خويشتن، مى‏تواند انسان را از هرگونه خيال‏بافى و افكار منفى درباره خود رهايى بخشد و وى را به سمت كمال واقعى و اصلاح كاستى‏ها رهنمون گردد؛ نبود اعتماد به نفس و منفى بافى، مى‏تواند مانع شكوفايى قابليت‏ها و خلاقيّت‏ها و ايفاى مسئوليت‏ها شود.

اعتماد به نفس، انسان را مستقل و به دور از هرگونه وابستگى بار مى‏آورد و براى انجام مسئوليت‏هاى فردى و اجتماعى آماده مى‏كند. اين امر سبب مى‏شود، فرد مسئوليت‏هاى خويش را با اطمينان كامل انجام دهد و با افزايش قابليت‏ها و  توانايى‏هايش، از هرگونه توقف و سكون بپرهيزد. در واقع اعتماد به نفس، به معناى باور كردن قابليت‏هاى خويش، روبه‏رو شدن فعال با رويدادهاى زندگى و انجام دادن درست وظايف است. بنابراين، اعتماد به نفس از درون فرد سرچشمه مى‏گيرد، نه از بيرون. افرادى كه از اعتماد به نفس كافى برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسئوليت‏پذير و پيشرفت گرايند، ناكامى‏هاى زندگى را مى‏پذيرند اما هيچ گاه تسليم نمى‏شوند. بر ايجاد رابطه با ديگران توانايند و از هرگونه گوشه‏گيرى دورى مى‏جويند.

كسانى كه از اعتماد به نفس لازم برخوردار نيستند، از مشكلات زير رنج مى‏برند:

1. احساس خود كم بينى ؛ اين گونه افراد در اكثر اعمال و نگرش‏هايشان، احساس عدم اطمينان و درماندگى مى‏كنند؛ خود را در مواجهه با مشكلات ناتوان مى‏بينند و جملاتى چون «نمى‏توانم اين كار را انجام دهم»، «هرگز قادر به يادگيرى در سطوح عالى نيستم» و «توان نيل به مراتب عالى ندارم»، هميشه ذهن اين افراد را به خود مشغول مى‏كند.

2. بروز احساسات و عواطف منفى ؛ رفتار اين افراد، حاكى از نوعى خشونت، بى‏قيدى و بدخلقى است. به سبب عدم پذيرش محورى به نام «خود»، همواره در انعكاس علايق خويش با ترديد و تغيير رو به رويند و توان ابراز رفتار عاطفى مناسب ندارند.

3. گريز از موقعيت‏هاى نگران‏زا ؛ در برابر فشارهاى روانى - به ويژه ترس و خستگى و آنچه موجب آشفتگى مى‏شود - بسيار كم تحمّل‏اند؛ حتّى موردى مانند امتحان، ممكن است برايشان بحران‏هايى اضطراب زا فراهم آورد و به عدم موفقيتشان بينجامد.

 4. نوميدى ؛ يأس از دستيابى به اهداف، رايج‏ترين ويژگى اين افراد است.

5. كم‏رويى ؛ يكى از شايع‏ترين صفات اين افراد، كم‏رويى است و معمولاً در برقرارى ارتباطات اجتماعى در صحنه‏هاى گوناگون زندگى، با مشكل جدى روبه‏رو هستند.

6. رنج عميق ؛ ناراحتى و اندوه، همچون ابرى سياه بر زندگى آنها سايه افكنده است.

اكنون در پرتو شناخت مختصر در اين زمينه اشاره به بعضى از راه‏كارهاى عملى جهت تقويت اعتماد به نفس اشاره مى‏شود. اميد است رعايت اين موارد به كاهش مشكل شما بينجامد؛ زيرا همان طور كه خودتان نيز نگاشته‏ايد، مشكل شما در عدم اعتماد به نفس يا ضعف آن ريشه دارد. بى‏ترديد با تقويت اعتماد به نفس و به دست آوردن دركى صحيح از خود و توانايى‏هايتان بر مشكلات چيره مى‏شويد و به تدريج احساس عدم كفايت و كهترى به احساس سربلندى تبديل مى‏شود:

1. استعدادهاى خود را هر چه بيشتر بشناسيد ؛ شناخت استعدادها و قابليت‏هايتان مى‏تواند در كسب اعتماد به نفس مفيد واقع شود و شما را از دام نااميدى رها سازد. بدين منظور، استعدادها و توانمندى‏هاى مختلف علمى، ورزشى، هنرى، كلامى و... خويش را يادداشت كنيد و هر روز آن را براى خود بخوانيد.

2. بر توانايى‏ها و موفقيت‏هاى گذشته خود تكيه كنيد ؛ بايد بر توانايى‏هاى خويش تكيه كنيد و ضمن مرور موفقيت‏هاى گذشته، آنها را در كانون تمركز و توجّه خود قرار دهيد.

 3. گذشته ناموفق و شكست‏ها را فراموش كنيد ؛ اگر تصورى نامطلوب از گذشته داريد، به دست فراموشى سپاريد. تصور نامطلوب اجازه نمى‏دهد به تغييرات خويش پى ببريد و حقيقت كنونى خود را دريابيد.

4. خود را مثبت ارزيابى كنيد ؛ درباره خويش مهربان باشيد و شخصيت خود را با ديد مثبت ارزيابى كنيد. در شايستگى خويش، ترديد نكنيد و خود را با صفات خوب بشناسيد و در انجام كارها توانا بدانيد.

5. ريسك كنيد ؛ روى تجربيات جديد، با ديد يادگيرى بيشتر فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد. چنانچه اين گونه عمل كنيد، امكانات جديدى براى شما فراهم مى‏آيد و حس خويشتن پذيرى‏تان تقويت مى‏شود.

6. از خواهش‏هاى خود بكاهيد ؛ عزّت و سربلندى انسان در گرو عدم درخواست‏هاى مكرّر از ديگران است. به خود متكى باشيد و به آنچه هستيد و داريد، اكتفا كنيد تا اعتماد به نفس بيشترى به دست آوريد.

7. خود را با ديگران مقايسه نكنيد ؛ هرگز خود يا موفقيت‏هايتان را با ديگران مقايسه نكنيد. همواره به رقابت با خويش بپردازيد؛ زيرا هر كس از شرايط و امكانات ويژه‏اى برخوردار است.

8. ارتباط با خدا را حفظ و تقويت كنيد ؛ مهم‏ترين روش كسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند ونيايش با او است. اگر حضور در برابر خالق هستى و كمال مطلق را احساس و به او تكيه و اعتماد كنيد و بزرگى‏اش را دريابيد و به او بپيونديد؛ به بزرگى شخصيت خويش واقف خواهيد شد. بنابراين، در نمازها حضور قلب بيشترى پيدا كنيد و خود را با ذات اقدس الهى مرتبط بدانيد.

9. از هدف‏هاى كوچك و متوسط شروع كنيد ؛ يكى از علل شكست‏هاى مكرر افراد و خود كم بينى، در نظر گرفتن هدف‏هاى بزرگ و دست نيافتنى است.  براى اينكه به خودباورى و اعتماد به نفس برسيد، ابتدا از هدف كوچك‏تر شروع كنيد تا با دست يافتن به هدف و چشيدن طعم موفقيت، اعتماد به نفس و احساس خود ارزشمندى در شما تقويت شود.

 

زشتى قيافه

 پرسش 36 . من خودم از قيافه‏ام بدم مى‏آيد، هميشه فكر مى‏كنم زشت‏ترين دختر دنيا هستم ؛ مى‏خواهم اين ذهنيت را از بين ببرم، چه كنم؟

جامع نگرى و واقع‏بينى از پايه‏هاى انديشه صحيح است و زمانى مى‏توان به اين مهم دست يافت كه جنبه‏هاى مختلف هر پديده مورد توجه قرار گيرد و از نگرش تك بعدى دورى شود. به هر چيزى نگاه كنيد، داراى جنبه‏هاى مثبت و منفى است؛ انسان نيز از اين قاعده مستثنا نيست؛ بنابراين براى اينكه نگرش صحيح و جامعى - چه از محيط اطراف و چه نسبت به خود داشته باشيم - بايد به هر دو جنبه آن توجه كنيم. نقاط قوت چيزى ما را به ناديده گرفتن ضعف‏هاى آن نكشاند و برعكس نقاط ضعف چيزى، ما را از مشاهده مسائل مثبت و ارزشمند آن محروم نكند.

روان‏شناسان مى‏گويند: انسان سالم، كسى است كه خود را آن‏گونه كه هست، بپذيرد؛ يعنى، هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف خود را مد نظر قرار دهد؛ زيرا بزرگ جلوه دادن نقاط قوت، به خود بزرگ‏بينى منجر مى‏شود و با برجسته كردن نقاط ضعف، احساس كهترى و نا ارزنده سازى در فرد به وجود مى‏آيد. انسان پخته و سالم، كسى است كه به هر دو جنبه نگاه كند و از هر گونه افراط و تفريط بپرهيزد. با اين مقدمه كوتاه، توجه به چند نكته زير ضرورى است:

يكم. بايد ديد اين ذهنيت و تصويرى كه از خود داريد، چقدر با واقعيت مطابق است؟! چه بسا افراد با منفى نگرى و نگرش خاصى، نمى‏توانند واقع را آن گونه كه  هست، مشاهده كنند. بايسته است در اين باره خوب بينديشيد و از هر گونه مبالغه در اين باره اجتناب كنيد.

دوم. به فرض كه از نظر ظاهرى چنين نقطه ضعفى در شما وجود دارد؛ ولى بايد ديد آيا تمام هستى شما در همين مطلب خلاصه مى‏شود و هيچ نقطه قوتى در شما نيست!؟ به نظر نمى‏رسد كه از نعمت‏هاى وجودى ديگرى برخوردار نباشيد. اگر فقط اندكى در اين باره بينديشيد، صدها خصوصيت مثبت و ارزشمند در خودتان مى‏يابيد كه به سادگى، از كنار آن گذشته‏ايد و توجه چندانى به آنها نكرده‏ايد. بنابراين توصيه مى‏شود آنها را به ياد آورده و براى خود بازگو كنيد و به زبان آوريد و يا روى كاغذى يادداشت كنيد. به خود بباورانيد كه من از اين امتيازات و ارزش‏هاى مثبت بهره‏مند هستم.

سوم. زيبايى ظاهرى گر چه يك امتياز محسوب مى‏شود، اما علت موفقيت، سعادت و خوشبختى انسان نيست. افراد زيادى هستند كه از وضعيت ظاهرى چندانى برخوردار نيستند؛ ولى هيچ‏گاه احساس بى‏ارزشى نمى‏كنند، بلكه احساس خوشبختى و موفقيت دارند و با آرامش زندگى مى‏كنند و با تكيه بر جنبه‏هاى مثبت و ارزشمند خود بسيار شاد و با نشاط هستند. بنابراين، خوشبختى، مساوى با خوش  چهره بودن نيست.

چهارم. بسيارى از شرايط و موقعيت‏هايى كه در آن واقع هستيم، در اختيار ما نيست و بر طبق ذوق و سليقه و خواست ما شكل نگرفته است. گاهى با آرزوهاى ما مطابقت ندارد و در واقع نمى‏توان آن‏گونه كه ما مى‏خواهيم شرايط و امكانات را تغيير دهيم. اما مى‏توانيم خود را با آن موقعيت‏ها منطبق كنيم و با انعطاف و اصلاح نگرش خود و پذيرفتن اين واقعيت‏هاى خارجى به سازگارى با خود و اطراف خود بينديشيم و عمل كنيم.

 در اين رابطه نكاتى چند بيان مى‏شود؛ اميد است با به كار بستن آنها، از اين ذهنيت خارج شويد:

1. موفقيت‏هاى گذشته و توانمندى‏هاى مختلف خود را در ذهن‏تان مرور كنيد.

2. از نظر جسمانى و ظاهرى، خود را با ديگران مقايسه نكنيد.

3. هرگاه جلوى آينه قرار گرفتيد، خود را به داشتن ويژگى‏هاى مثبت ظاهرى تلقين كنيد.

4. درباره خوشبختى و سعادت مطالعه كنيد و خوب درباره ملاك‏ها و معيارهاى آن بينديشيد.

5. درباره انواع زيبايى‏ها - اعم از ظاهرى و معنوى - و ارزش و اهميت هر كدام و نقش هر يك در موفقيت و خوشبختى انسان‏ها، بيشتر بينديشيد و مطالعه كنيد.

مطمئناً در خواهيد يافت زيبايى‏هاى معنوى بسيار متنوع‏تر و نقش آفرينى آن در زندگى بيشتر و عميق‏تر است.

6. سعى كنيد خود، پنداره[89] خود را اصلاح كنيد؛ يعنى تصويرى مثبت از خوددرست كنيد و ريشه و اساس نگرش منفى كه شما به قيافه ظاهرى خود پيدا كرده‏ايد، همين خود پنداره منفى است و توصيه‏هايى كه شده همه براى اين است كه شما نگرشى كه از خود داريد تغيير دهيد.

 

 

هدف زندگى

 پرسش 37 . دانشجوى رياضى‏ام و از اينكه اين رشته در به كمال رساندن انسان نقشى ندارد، بعضا احساس پوچى مى‏كنم، لطفاً مرا راهنمايى كنيد؟

به نظر مى‏رسد رشته تحصيلى و درس رياضى، مشكل اصلى شما نيست؛ لذا بايد ديد «اين احساس پوچى» ناشى از چه عواملى است؛ اگر آن عوامل شناسايى شود و برخورد مناسبى با آن اتخاذ گردد، قطعاً مشكل برطرف مى‏شود. احتمالاتى كه مى‏توان براى اين مشكل بر شمرد عبارت است:

1. روشن نبودن هدف نهايى در زندگى ؛ هر كسى اهدافى را در زندگى خود دنبال مى‏كند؛ اگر اهداف انسان در زندگى مشخص نباشد، دچار سر در گمى، پوچى و نابسامانى‏هاى زيادى مى‏شود. بايد دانست كه بسيارى از مشكلاتى كه افراد در زندگى به جهت اين است كه هدف خود را در زندگى تعيين نكرده‏اند. اگر شخصى هدفش در زندگى روشن باشد، هم مسير و جهت حركت او معلوم است و هم داراى انگيزه و نشاط لازم براى رسيدن به هدف. علاوه بر اين، داشتن هدف خود معيارى براى ارزشيابى حركت و فعاليت‏هاى روزمره است. بنابراين يكى از راه‏هاى نجات از پوچى و سردرگمى تعيين اهداف - به ويژه هدف نهايى - در زندگى است.

2. فقدان آگاهى‏هاى لازم براى دستيابى به هدف نهايى ؛ هر انسانى براى رسيدن به اهداف خود، به سه نوع آگاهى نياز دارد:

الف. آگاهى به مراحل و منازلى كه بايد طى كند تا به هدف خود برسد ؛

ب. آگاهى نسبت به ابزار و وسايل حركت و شيوه استفاده از آنها ؛

 ج. آگاهى از موقعيت و وضعيت بالفعلى كه در ابتداى حركت و در طول حركت دارد.

پس مهم‏ترين چيزى كه براى نجات از سرگردانى و پوچى مهم است، تعيين هدف نهايى در زندگى است و بعد انتخاب اعمال و رفتارى است كه باعث دستيابى به آن هدف است.

ممكن است سؤال شود كه هدف نهايى هر انسانى چيست؟

براى روشن شدن هدف نهايى بيان اين نكته لازم است كه هر انسانى اهدافى در زندگى دارد كه يكى از آنها «هدف نهايى» است. بنابراين اهداف مختلفى نيز براى هر كس مطرح است كه مى‏توان آنها را به سه دسته تقسيم كرده:

1. اهداف ابتدايى (اوليه)، 2. اهداف متوسط، 3. هدف نهايى.

براى روشن شدن مطلب، اهداف سه گانه (اوليه، متوسط و نهايى) را در قالب يك مثال ترسيم مى‏كنيم.

كوهنوردى را فرض كنيد كه مى‏خواهد به قله كوه صعود كند. صعود به اين قله بلند. هدف نهايى كوهنورد است. ورزش كردن هدف اوليه او و هدف متوسط او نيز ممكن است اين باشد كه از طريق اين ورزش، درآمدى براى امرار معاش خود به دست آورد.

هدف نهايى انسان چيست؟ از آموزه‏هاى دينى استفاده مى‏شود كه هدف نهايى انسان «قرب و رضوان الهى» است؛ يعنى، نزديك شدن به خداوند توأم با رضايت او است. لازمه رسيدن به اين هدف، اين است كه اهداف اوليه و متوسط انسان نيز تأمين شود. هدف نخستين زندگى، تأمين نيازهاى اوليه آن است. اهداف متوسط رسيدن به خود شكوفايى است؛ يعنى فعليت بخشيدن به استعدادها و توانايى‏هاى بالقوه كه در ساختار وجودى هر انسانى نهادينه شده است.  همه اينها مقدمه‏اى است بر اينكه انسان به هدف نهايى خود (كسب رضايت الهى) نائل آيد.

در شرايط فعلى جامعه ما، هر كسى در هر زمينه‏اى كه بتواند به مردم خدمت كند، مى‏تواند رضايت الهى را به دست آورد و با هر عمل خيرخواهانه خودش، مى‏تواند يك قدم به هدف نهايى (قرب و رضوان الهى) نزديك شود: پزشك با معالجه بيماران، روحانى با آشنا كردن مردم به معارف الهى، كشاورز با توليد محصولات كشاورزى، معلم با تعليم و تربيت دانش‏آموزان، كارگر با كار و كوشش خود و دانشجو با تلاش و پشتكار جهت كسب مهارت‏هاى علمى و حرفه‏اى و كسب آمادگى‏هاى لازم براى خدمت رسانى به جامعه و حركت در مسير الهى. آنچه مهم است و به اعمال ارزش مى‏بخشد، يا اينكه اعمال ما را از بين مى‏برد و يا ارزش آن را كاهش مى‏دهد، نيّت است. بنابراين انجام تكليف و وظيفه‏اى كه به دوش انسان گذاشته شده و هر كار مشروعى، مى‏تواند انسان را به كمال واقعى خودش برساند. امّا اگر هدف انسان مشخص نباشد و آگاهى‏هاى لازم براى رسيدن به آن هدف را نداشته باشد و اعمال اختيارى خود را با قصد قربت و به عنوان وظيفه و تكليف و احساس مسئوليت انجام ندهد؛ علم توحيد هم نمى‏تواند انسان را به كمال برساند؛ بلكه موجب دورى او از خداوند مى‏شود. بنابراين رشته رياضى و هر رشته علمى ديگرى، مى‏تواند در رسيدن انسان به كمال نقش مثبت داشته باشد و شما از اين بابت به هيچ وجه نبايد نگران باشيد و احساس پوچى و بى‏ارزشى كنيد.

 

 

درمان پوچ‏گرايى

 پرسش 38 . به پوچ‏گرايى و بدبينى گرفتار شده‏ام، مرا راهنمايى كنيد. ضمنا نگرانى و نااميدى نيز به من روى آورده، چه كنم؟ كمكم كنيد.

پوچ‏گرايى، بدبينى و حالات پيش آمده براى شما، علل و عوامل مختلفى دارد كه اهم آنها عبارت است از:

1. نداشتن فلسفه درست و اساسى در زندگى؛

2. فقدان ايده‏آل و آرمان عالى و معنوى،

3. مسائل و مشكلات تربيتى و خانوادگى؛

4. تجربه متعدد ناكامى و شكست در زندگى؛

5. تعارضات فكرى و ناتوانى در حل آنها؛

6. بحران هويت.

مشكلاتى كه طرح كرده‏ايد، كم و بيش در بسيارى از جوانان هم سن و سال شما وجود دارد. جوانانى كه مانند شما در پى اهداف و آرمان‏هاى بلند و ارزشمندى هستند، با مشكل مضاعفى رو به رو مى‏شوند؛ زيرا - علاوه بر مشكلات روحى ناشى از دوران جوانى و محروميت‏ها و فشارهاى دوران تحصيل - از اينكه بين وضع موجود و آرمان مطلوبشان، فاصله زيادى احساس مى‏كنند، رنج جانكاهى آنان را مى‏آزارد. در عين حال بايد دانست زندگى، مجموعه‏اى از شادى و رنج، كامروايى و ناكامى، تلخى و شيرينى و خلاصه ميدان جنگى است كه هركس در آن، سهمى از پيروزى و شكست دارد. همه اينها به شكل‏هاى گوناگون، در زندگى هر فرد وجود دارد و در ايام جوانى و تحصيلى، اين فشارها شديدتر است.

 اما چه بايد كرد؟

نكته مهم و اساسى، نحوه برخورد انسان با اين مسائل است. در اين رابطه دو گونه برخورد مى‏توان داشت:

 

1. واكنش انفعالى

در برخورد انفعالى، انسان همواره مشكلات را بزرگ مى‏بيند و در بيشتر صحنه‏ها خود را شكست خورده مى‏پندارد. به رغم اينكه از خود انتظاراتى بيش از حد توانش دارد، در گشودن راه و گام نهادن به سوى هدف، خود را ناتوان مى‏بيند. امكانات، توانمندى‏ها و موفقيت‏هاى خويش را فراموش مى‏كند و كم‏كم احساس يأس، ضعف و سستى نموده و خود را بيمار مى‏پندارد. اگر اين روند ادامه يابد، گرفتار بيمارى‏هايى مى‏شود كه با هيچ دارويى درمان نمى‏شود؛ جز با تغيير در روحيه و تغيير در سبك زندگى.

 

2. واكنش فعال

انسان در برخورد فعال به مقايسه معقول و منطقى، بين خواسته‏ها و توانمندى‏ها و شكست‏ها و پيروزى‏ها مى‏پردازد. توقع از خويش را با واقعيات و توانايى‏هاى فردى و شرايط محيطى و اجتماعى، تنظيم مى‏كند و با جدّيت، نشاط و روحيه بالا، به فعاليت و تلاش مى‏پردازد. توصيه ما به شما اين است كه:

1. همواره به آرمان‏هاى دست نيافتنى نينديشيد؛ بلكه خواست‏ها و تمايلات خود را متناسب با ميزان و سطح توانايى‏ها خود تنظيم كنيد.

2. موفقيت و كاميابى‏هايى را كه در زندگى تجربه كرده‏ايد در نظر بگيريد و آنها را در يك دفترچه يادداشت و هر روز آن را مرور كنيد.

 3. نشاط خود را همواره حفظ كنيد و هرگز خود را مريض و ضعيف به حساب نياوريد. براى حفظ نشاط همه روزه ورزش كنيد.

4. بروز مشكلات را در زندگى، امرى عادى بدانيد و به همان اندازه، آنها را بپذيريد كه كاميابى‏ها را پذيرا هستيد.

5. براى رشد معنويت، بايد براى خود برنامه‏ريزى كنيد. البته برنامه سنگين نريزيد؛ ولى در اجراى آن مداومت و جديت داشته باشيد.

6. براى شركت در فعاليت‏هاى فرهنگى، هر قدر مى‏توانيد تلاش كنيد و اگر اصلاً نمى‏توانيد، در فرصت‏هاى ديگر اين كار را انجام دهيد.

7. همواره از خداوند در همه امور مدد جوييد و نسبت به آنچه او مقدر مى‏فرمايد، راضى باشيد.

 

اما در مورد نگرانى شما و نااميدى از آينده بهتر است پاسخ را با اين روايت آغاز كنيم: «ما فات مضى و ما سيأتيك فاين قم فاغتنم الفرصة بين العدمين»[90]؛ «گذشته گذشت و از آينده هم هنوز خبرى نيست پس فرصت را بين دو امرى كه موجود نيستند، مغتنم شمار». شما از آينده خبر نداريد تا درباره آن نگران و مأيوس باشيد؛ آينده نيز ريشه در زمان حال دارد. پس اگر در صدد اصلاح امور آينده خود هستيد، بايد آنچه امروز وظيفه شما است، با دقت و به خوبى انجام دهيد. اين تنها راهى است كه آينده شما را تأمين خواهد كرد. وقت خود را صرف امرى كنيد كه در دسترس شما است و آن زمان حال است. هر روز فرصتى است كه بايد از آن استفاده كرد. خوشى‏ها و آسايشى كه امروز در اختيار داريم، نبايد به خاطر  آينده‏اى كه خبرى از آن نداريم، مكدر سازيم؟

حضرت على عليه‏السلاممى‏فرمايد: «نگرانى‏هاى سال را بر نگرانى امروزت اضافه مكن ؛ براى امروز مشكلات خودش كافى است»[91]، اگر به زندگى گذشته خود توجه كنيد، همه جا و در همه مراحل لطف و رحمت خداوند را آشكارا مى‏بينيد و توجّه به نعمت‏هاى بى‏پايان او انسان را شكرگزار مى‏كند.

يكى از نعمت‏هاى خدا امكان تحصيل در مراكز آموزش عالى است. هر سال هزاران نفر در كنكور شركت مى‏كنند و عده زيادى، به هر دليل، در اين آزمون ناموفق هستند. استعداد و امكاناتى كه خداوند به شما عطا كرده، دليل موفقيت شما بوده است و لذا عقل سليم حكم مى‏كند انسانى چون شما شكرگزار خدا باشد.

سعدى در ديباچه گلستان چه زيبا گفته است:

باران رحمت بى‏حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بى‏دريغش همه جا كشيده ؛ پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظيفه روزى بخطاى منكر نبرد.


اى كريمى كه از خزانه غيب

 گبر و ترسا وظيفه خور دارى


دوستان را كجا كنى محروم

 تو كه با دشمنان نظر دارى



 

محبت مادر به انسان بالاترين محبت‏ها است و اگر بفهميم كه محبت خداوند به انسان، هزاران بار از محبت مادر بيشتر است، در همه امور به او پناه مى‏بريم و لطف او را در لحظه لحظه زندگى مى‏بينيم. ضمناً نبايد به هيچ وجه از آينده خود، مأيوس باشيد و در برابر مشكلات، سر تعظيم فرود آوريد.

 شما با اراده قوى و تصميم جدى و با توكّل بر خداوند، مى‏توانيد ايمانتان را به خدا محكم كنيد و از دام‏هاى شيطان رهايى يابيد. قطعاً در وجود شما، نقاط مثبت و خوبى‏هايى وجود دارد كه اگر به آنها توجه داشته باشيد و به شكوفايى آنها بپردازيد، از بدى‏ها و نقاط منفى‏خود گريزان خواهيد شد و آنها را از وجود خود، ريشه‏كن ساخت.

چرا نبايد به آينده اميدوار باشيد؟ دانشجويى نظير شما - كه مشغول تحصيلات عالى است و مى‏تواند با تلاش و جديت در آينده براى خود شغل مناسبى پيدا كند و با شخص شايسته و صالحى ازدواج نموده و تشكيل خانواده دهد - به چه دليل بايد نااميد باشد؟ و چرا بايد از لطف و عنايت پروردگار مأيوس گردد؟ بنابراين:

1. با افراد شاد، خوشبين و اميدوار مجالست داشته باشيد و از روحيه آنان الهام بگيريد.

2. از اساتيد دلسوز و متعهد كمك بگيريد.

3. منزوى نباشيد و با افراد با تجربه و متعهد، ارتباط صميمانه برقرار سازيد.

4. كتاب‏هايى را كه در زمينه شادكامى، رمز موفقيت، راز موفقيت مردان بزرگ و... نوشته شده، با دقت بخوانيد و به دستورات آنها عمل كنيد.

5. ورزش كنيد ؛ زيرا ورزش در شادى روح و سلامت جسم مؤر است.

6. در محيط‏هاى شاد و سالم، به استراحت و تفريح بپردازيد.

7. از همنشينى با افراد منفى‏گرا بر حذر باشيد.

8. از بحث‏هاى رنج‏آور با اين و آن اجتناب كنيد.

9. بدانيد مشكلات و رنج‏ها، هميشگى نيست و روزگار در حال تغيير و تحول است و چه بسا حوادث پيش‏بينى نشده‏اى، در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد.

 10. سفرهاى شاد و سير و سياحت‏هاى علمى، براى شما لازم و مؤر است.

11. خاطرات تلخ را به دست فراموشى سپاريد و از بازگو كردن آن براى ديگران، بپرهيزيد.

12. اگر ذوق هنرى داريد، به كارهاى هنرى - از قبيل كاريكاتور، گرافيك، نقاشى، خط، نويسندگى و... - بپردازيد.

13. نيايش و دعا مؤر و نافذ است ؛ بنابراين از دعاها و مناجات‏هاى دلنشين غافل نباشيد. در اين راستا نيايش‏هايى هم چون: مناجات خمسه‏عشر، دعاى كميل و نيز صحيفه سجاديه بويژه دعاى مكارم الاخلاق را همواره بخوانيد و باور داشته باشيد كه نيايش و دعا سرنوشت‏ساز است، با خدا انس بيشترى داشته باشيد و با او درد دل كنيد.

14. در اوقات فراغت، به تفصيل نعمت‏ها و الطاف الهى را از قبيل اصل وجود، سلامتى، توفيق تحصيل و... و نيز بلايايى كه خدا از شما دور كرده است، يادآور شويد و ضمن سپاسگزارى از او، قلب خويش را مالامال از محبت و عشق الهى كنيد.

15. قرآن كلام خدا است. از تلاوت و تدبّر در آيه‏هاى آن هر چند اندك، دريغ نكنيد؛ زيرا تلاوت قرآن اگر توأم با تدبر و تفكر باشد، اثرات معنوى فراوان دارد و شما را با خدا مأنوس‏تر مى‏سازد و باعث آرامش روح و روان شما مى‏گردد.

 

 

بى‏حوصلگى

 پرسش 39 . من دانشجوى رشته پرستارى و 21 ساله‏ام ؛ در يكى از تشكل‏هاى دانشجويى فعاليت مى‏كنم به مسائل مذهبى خيلى عقيده دارم و بسيار هم دوست دارم در اين زمينه فعاليت كنم ؛ ولى مدتى است كه بى‏انگيزه شده‏ام! احساس مى‏كنم دنيا خيلى تكرارى شده است ؛ هر چند در كارهايم تنوع و تغيير ايجاد مى‏كنم، ولى باز اين احساس وحشتناك را نمى‏توانم از خود دور كنم و هميشه اين سؤل را از خود مى‏كنم كه «حالا من درسم را بخوانم خوب؟ آخرش چى» يا مى‏ميرم و در آن دنيا عذاب مى‏كشم يا نه آخرش چى مى‏شه؟! احساس مى‏كنم خيلى بى‏هدف شده‏ام ؛ فكر مى‏كنم زندگى مرحله به مرحله طى مى‏شود ولى آن چيزى را كه دوست دارى به آن نمى‏رسى؟ از همه چيز خسته شده‏ام تا كى كار تكرارى كنم در صورتى كه نمى‏دانم اين كارها نتيجه‏اش چه مى‏شود؟

يكى از مهم‏ترين انگيزه‏هاى هر انسانى، «كمال طلبى و خودشكوفايى» است. اين انگيزه مهم‏ترين عامل و محرّك در شكل‏گيرى و جهت دهى به رفتار انسان‏ها است. هر رفتارى كه ما انجام مى‏دهيم، در واقع محصول سه عامل - انگيزه، نياز و هدف - است. اگر اين سه عامل در كنار هم قرار گيرند، شرايط تحقق يك رفتار فراهم مى‏شود؛ اما گاهى شناخت افراد نسبت به اين سه عامل، دچار مشكل مى‏شود.

به عبارت ديگر وجود برخى ابهامات، موجب مى‏شود چيزى كه در حد يك انگيزه است، جاى هدف را بگيرد و يا در مصداق نياز مشكلاتى به  وجود مى‏آيد. در نتيجه كسى كه تحت تأثير اين عوامل سه گانه فعاليتى مى‏كند، در استمرار فعاليتش انحراف يا لغزش و يا دچار دلسردى مى‏شود.

به يقين ورود به دانشگاه، نمى‏تواند هدف غايى يك دانشجو باشد. دانشگاه يكى از اهداف واسطه‏اى است كه راهيابى به آن، انگيزه و شوق در انسان ايجاد مى‏كند تا با تمام توان، تلاش كند و به هدفش (رسيدن به كمال) دست يابد. بنابراين هيچ‏گاه نبايد به دانشگاه، به عنوان هدف غايى و نهايى نگاه كرد. در واقع وارد شدن به دانشگاه؛ يعنى، آغاز يك حركت جديد و مشخص. دانشگاه مسير علمى شما را مشخص‏تر مى‏كند و جهت حركت به سوى كمال و هدف نهايى را نشان مى‏دهد. بنابراين دانشگاه جاى ماندن و رسيدن نيست؛ بلكه يك مسير است به سوى آنچه اهداف بعدى زندگى اقتضا مى‏كند.

اگر دانشجو به دانشگاه اين گونه نگاه كرد، بعد از ورود به دانشگاه با تمام توان، مى‏كوشد از امكانات و شرايطى كه براى رشد او فراهم شده، استفاده كند و هر روز احساس بهترى نسبت به روز قبل؛ زيرا يك گام به اهدافش نزديك‏تر شده است.

اما كسانى كه دانشگاه را به عنوان هدف در ذهن خود ترسيم كرده‏اند، وقتى وارد دانشگاه شدند، در همان هفته‏هاى اول، تمام آمال و آرزوهايشان رنگ مى‏بازد و احساس مى‏كنند دانشگاه سرابى بيش نيست و به دنبال آن، احساس پوچى و خلأ مى‏كنند و با خود مى‏گويند: «راستى اينجا دانشگاه است، اينجا همان جايى است كه تمام آمال و آرزوهاى خودم را در آن جست‏وجو مى‏كردم! پس چرا احساس بى‏نيازى نمى‏كنم؟ چرا دانشگاه تشنگى مرا بر طرف نمى‏كند؟».

 به دنبال اين تفكرات، دچار پوچى، بى‏هدفى و سردرگمى مى‏شود. بنابراين يكى از مهم‏ترين عواملى كه اين حالت پريشانى و نگرانى را به وجود مى‏آورد، عدم آگاهى نسبت به هدف و در نتيجه تفكيك نكردن بين هدف و وسيله است.

عامل ديگرى كه موجب اين حالت مى‏شود، همنشينى با افرادى است كه تفكّرات منفى، نسبت به خود و جامعه دارند. اين افراد هميشه دم از يأس و نا اميدى مى‏زنند و آينده را براى خود تيره و تار مى‏دانند و همين فكر را به دوستان و همكلاسى‏هايشان نيز القا مى‏كنند! براى پيشگيرى از اين گونه مشكلات، بايد در انتخاب دوست، دقّت بيشترى كرد و با افرادى ارتباط دوستانه و يا معاشرت داشت كه به خوبى درك كنند كه دانشگاه هدف نيست؛ بلكه وسيله‏اى است براى رسيدن به هدف. همچينين دچار تفكرات منفى گرايانه نباشند؛ بلكه داراى نشاط روحى و تفكرات مثبت گرايانه باشند.

توصيه ما به شما اين است كه:

1. همواره به آرمان‏هاى دست نيافتنى نينديشيد ؛ بلكه موفقيت‏هاى خود را نيز در نظر گيريد.

2. خواست‏ها و تمايلات خود را با توانايى‏هايتان هماهنگ كنيد.

3. به خود اجازه ندهيد ماديات و دنياى زودگذر، شما را ناراحت كند ؛ زيرا خداوند همه جهان مادى را براى شما آفريده و آن را در اختيار شما قرار داده است. بنابراين شايسته نيست انسان اسير ماديات شود.

4. بدانيد كه مشكلات و رنج‏ها، هميشگى نيست و روزگار در حال تغيير و تحول است و چه بسا حوادث پيش‏بينى نشده‏اى نيز در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد.

 

 

احساس تنهايى

 پرسش 40 . دخترى هستم 23 ساله و دانشجوى سال سوم. مشكل من اين است كه احساس مى‏كنم براى ادامه زندگى انگيزه‏اى محكم ندارم و به همه چيز بى‏علاقه‏ام. در واقع هميشه منتظر رسيدن آينده هستم تا شايد تحولى در زندگى‏ام رخ دهد و اين بى‏حوصلگى را از من دور كند. از زندگى خسته‏ام و هميشه در پى يك نيروى محرك، انگيزه يا عشق مى‏گردم ؛ زيرا احساس مى‏كنم تنها به اين وسيله شور و گرمى به زندگى‏ام باز مى‏گردد ؛ به عبارت ديگر، دوست دارم هر چه زودتر ازدواج كنم. البتّه در اين زمينه آدم سخت‏گيرى نيستم. راستش هميشه مى‏ترسم به گناه بيفتم. بسيارى از دانشجويان كم كم تحت تأثير محيط قرار گرفته و انسان‏هاى ديگرى شده‏اند! من خودم دانشجو هستم و در خوابگاه زندگى مى‏كنم. از نزديك مشاهده مى‏كنم كه بسيارى از دوستانم كم كم راه خيابانى شدن و گشت و گذار در پارك و... را در پيش گرفته‏اند! فقط و فقط به اين دليل كه فكر مى‏كنند عفّت و حجاب صحيح، مانع ازدواج آنها مى‏شود! خواهش مى‏كنم راهنمايى‏ام كنيد تا قبل از آنكه خداى نكرده دير شود، مشكلم را حلّ كنم.

بى‏ترديد آنچه مطرح كرديد، مشكل بسيارى از جوانان جوياى آرامش جامعه فعلى ما است؛ هر چند گروهى جرأت پرسيدن و چاره جويى ندارند!! احساس مسئوليت شما قابل تقدير و تحسين است.

پرداختن به علل و عوامل وضع موجود، در چند سطر نمى‏گنجد. همان گونه كه خود نيز گفته‏ايد، سبب بى‏حوصلگى، خستگى و نداشتن شور و اشتياق به درس و  برنامه‏هاى مختلف، احساس تنهايى و عدم تأمين يكى از نيازهاى اساسى است. روان شناسان بر اين باورند كه انسان - در هر مرحله‏اى از حيات خويش - به محبت نياز دارد و علاقه‏مند است ديگران دوستش بدارند. اين نياز، پس از سن بلوغ، تبلور فزون‏ترى مى‏يابد و لزوم ارتباط با جنس مخالف، آشكارتر مى‏گردد. تنها راه قابل قبول ابراز محبت و برقرارى دوستى ميان زن و مرد، ازدواج است. پس ازدواج پاسخ يكى از نيازهاى اساسى انسان در مرحله‏اى خاص از زندگى است. با ازدواج، كانونى ايجاد مى‏شود كه در آن زن و مرد احساس آرامش مى‏كنند؛ انگيزه ادامه زندگى مى‏يابند و بى‏حوصلگى، خستگى و احساس تنهايى‏شان از ميان مى‏رود. نياز به امنيت خاطر، معاشرت، درد دل كردن، تشويق و تمجيد، مقبوليت و جلب توجّه و نياز به محبت، در سايه ازدواج تأمين مى‏شود. اين نيازها، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، نابسامانى‏ها و زيان‏هاى فراوانى پديد مى‏آورند. بنابراين، ازدواج از عوامل اصلى آرامش، و سكون و تعادل است. ازدواج به زندگى زن و مرد جهت مى‏بخشد و افراد نگران، مضطرب و سركش را رام ساخته، اسباب حفظ سلامت تن و روانشان را فراهم مى‏آورد.

ويل دورانت، درباره ازدواج مى‏نويسد: «اگر راهى پيدا شود كه ازدواج در سال‏هاى طبيعى انجام گيرد، بيمارى‏هاى روانى و فحشا، احساس تنهايى و گوشه‏گيرى ناپسند و انحرافات جنسى - كه زندگى را لكه دار كرده است - تا نصف تقليل خواهد يافت».

پس وقتى انسان، از نظر زيستى، فكرى، روانى و اجتماعى، براى ايفاى نقش همسرى آمادگى پيدا مى‏كند، هرگونه احساس و رفتار ازدواج گريزى، بى‏دليل است. به تعويق انداختن غيرمنطقى اين امر مهم، آرامش فكرى و بهداشت روانى را  از ميان مى‏برد و به تدريج احساس نا امنى، نگرانى و اضطراب را بر فرد چيره مى‏سازد. اين همان حقيقتى است كه چهارده قرن قبل، قرآن با بيانى ساده، عميق و پر معنا بيان داشته است: «او است آن كس كه شما را از نفس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد...»[92].

بنابراين، پيمودن طريق رشد، نيل به كمال انسانى و تقرب به ذات حق تعالى، در گرو ارضاى نيازهاى غريزى و فطرى انسان است؛ به شرط آنكه تأمين آنها از طريق صحيح و مورد تأييد عقل، شرع و عرف صورت گيرد.

از طرف ديگر، قرآن به مردم دستور مى‏دهد: «مردان و زنان بى‏همسر را همسر دهند»[93]. بنابراين، برنامه‏ريزى و تلاش در جهت ازدواج جوانان از وظايف اصلى خانواده‏ها، جامعه و مسئولان فرهنگى اقتصادى و اجتماعى است.

در اين گستره، هر كس مسئوليت خاصى دارد؛ خانواده‏ها بايد با اجتناب از تشريفات، كاهش سطح انتظارات و فراهم آوردن امكانات اوليه و جامعه و نهادهاى اجتماعى با ايجاد تسهيلات مالى و...  .

امّا اگر به هر دليلى خانواده‏ها، افراد جامعه، مسئولان، نهادها و ديگران، به وظيفه خويش عمل نكنند يا امكانات و موقعيت به آنها اجازه فعاليت ندهد، شما و ديگر جوانان چه بايد بكنيد؟ آيا انسان مى‏تواند براى رسيدن به آرامش روانى و تأمين يكى از نيازهاى اساسى خود، به هر اقدامى دست بزند؟! آيا براى يافتن شريك زندگى، بايد از بسيارى هنجارهاى صحيح و مورد پسند عرف و عقل و شرع دست كشيد و در هر محل و كوى و برزن در پى اين و آن دويد؟! به عبارت ديگر، آيا مى‏توان براى به دست آوردن آرامش روانى، آرامش خود را از ميان  برد؟! بى‏ترديد پاسخ منفى است؛ ولى بهتر آن است به تجربه‏هاى تلخ جوانانى توجه كنيم كه گمان مى‏كردند مى‏توان با زير پا گذاشتن عفت و حجاب و ساير هنجارهاى پذيرفته شده جامعه و مورد تأكيد دين، به آرامش رسيده و به همسر دلخواه دست  يابند!!

يكى مى‏نويسد: «... آرى، اكنون دريافته‏ام پسر غريبه‏اى كه در كوچه و بازار با دخترى طرح آشنايى مى‏ريزد، قصد ازدواج با او را ندارد و سرانجام دوستى‏هاى خيابانى چيزى جز ندامت و رسوايى نيست».

ديگرى براى ما نوشته است: «... اكنون پى برده‏ام حتّى پست‏ترين پسران، دنبال سنگين‏ترين و باوقارترين دختران مى‏گردند» و...  .

بنابراين، راهى كه ديگران پيش گرفته‏اند، نه مورد تأييد علم و تجربه است و نه عقل و شرع و عرف جامعه آن را مى‏پذيرد. از طرف ديگر، تجربه‏هاى تلخ و اندوه بار بسيارى از جوانان شكست خورده و پشيمان، نادرستى اين روش را ثابت مى‏كند. بيشتر اين روابط و عشق‏ها، به ازدواج نمى‏انجامد؛ و يا پس از مدتى به طلاق مى‏كشد و چنانچه به طلاق منجر نشود، زندگى آرام و سالم به ارمغان نمى‏آورد؛ زيرا خاطره روابط نامشروع گذشته، سبب از ميان رفتن آرامش روحى‏مى شود! اين مسئله به طور ناخودآگاه فرد را رنج مى‏دهد و نمى‏گذارد واقعاً به همسرش عشق بورزد.

در نتيجه ازدواجى كه بايد آرامش به ارمغان آورد، تهديد كننده آرامش مى‏شود. ممكن است بپرسيد: افرادى چون من چگونه مشكل خود را حلّ كنند؟ براى رسيدن به پاسخ، توجّه به نكات زير بايسته است:

1. سن ازدواج در جامعه كنونى، با توجّه به وضعيت فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى، بالا است. بنابراين، زياد نگران به تأخير افتادن آن نباشيد.  اين مشكل بسيارى از جوانان كشور است كه اميدواريم با تدابير لازم در دراز مدّت حلّ شود.

2. مطمئن باشيد با حفظ شئون اخلاقى و دينى و رعايت وقار، متانت و حجاب كامل، بهتر خواهيد توانست خود را از دام خطا و گناه حفظ كنيد. بى‏ترديد جوانان غيرتمند و اهل زندگى و هم شأن شما، سراغ افرادى چون شما خواهند آمد و براى ازدواج از شانس بيشترى برخورداريد. پس در حفظ متانت و وقار خود بيشتر دقّت كنيد.

3. چنانچه در دانشگاه يا شهرستان محل سكونت شما مركز يا كانون ازدواج مورد اعتماد وجود دارد، به آنجا مراجعه و شرايط خود را براى ازدواج ارائه كنيد تا اسباب ازدواج‏تان فراهم گردد. تأكيد مى‏شود آن مركز بايد كاملاً شناخته شده، مورد اعتماد و تأييد مسئوولان رسمى دانشگاه باشد.

4. به منظور كاهش موقت اين نياز غريزى و پيشگيرى از سقوط در دام گناه و لغزش‏هاى احتمالى، رعايت نكات زير سودمند است:

الف. حتّى المقدور روزى يك ساعت ورزش كنيد تا انرژى زايد بدنتان كاستى پذيرد.

ب. اگر توان جسمى داريد، هفته‏اى يك يا دو روز روزه بگيريد.

ج. افكار خويش را كنترل كنيد و از انديشيدن درباره مسائل جنسى بپرهيزيد.

د. مراقب نگاه‏ها خود باشيد و به روابط افراد متأهل با يكديگر و چهره و اندام جنس مخالف و فيلم‏هاى تحريك كننده نگاه نكنيد.

ه . اوقات فراغت خود را با شركت در برنامه‏هاى مختلف علمى، فرهنگى و دينى و انجام دادن كارهاى شخصى، هنرى و علمى پر كنيد. بكوشيد هيچ گاه بيكار و تنها نباشيد.

 و. در انتخاب دوستان صميمى و هم اتاقى‏تان دقّت كرده، با افراد متين، باوقار، با عفت، متدين و با ادب ارتباط داشته باشيد و در فرصت‏هاى آزاد درباره مسائل علمى، تحصيلى، اخلاقى و دينى گفت‏وگو كنيد.

ز. سعى كنيد نمازهاى روزانه را اول وقت و به جماعت بخوانيد.

ح. پس از نماز صبح، آياتى از قرآن را تلاوت كنيد ؛ در معانى آن بينديشيد و براى حلّ مشكلات خود، از خداوند متعال يارى جوييد.

اميدواريم، ضمن رعايت راهكارهاى ارائه شده، همسرى شايسته بيابيد و زندگى شاد و سعادتمندى در انتظارتان باشد[94].

 

 

خودكشى

 پرسش 41 . من تمايل به خودكشى دارم، گناه آن را براى من شرح دهيد.

قبل از بيان ديدگاه اسلام درباره خودكشى، بايسته است علل تمايل به اين پديده شوم بررسى شود.

به طور كلى خودكشى سه علت عمده دارد:

1. پوچ گرايى و احساس بى‏ارزشى،

2. افسردگى،

3. اعتراض به وضعيت موجود و حاكم بر خانواده يا جامعه.

اقدام به اين عمل، به هر دليلى، امرى غيرمعقول، غيرمنطقى و احمقانه است و در هيچ فرهنگى پذيرفته نيست.

 بنابراين فردى كه چنين افكارى به ذهن او خطور مى‏كند، بايد هر چه زودتر به مشاور مراجعه كند تا اين تفكرات نادرست اصلاح شود. اگر علت آن افسردگى باشد، بايد تحت درمان قرار گيرد و اگر نوعى اعتراض به وضع موجود باشد، بايد به او تفهيم شود كه خودكشى بدترين نوع اعتراض است و راه‏هاى منطقى و بهتر و مؤثر وجود دارد و خودكشى هيچ مشكلى را حل نمى‏كند.

اما نظر اسلام درباره خودكشى

از ديدگاه اسلام، مالك همه چيز - از جمله انسان - خداوند است و او است كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آنجا كه او رخصت دهد، جايز و جايى كه او اذن ندهد، غيرمجاز است. از جمله اين موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين انتحار و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است. خداى سبحان انسان را از اين امر برحذر داشته، مى‏فرمايد: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِيعاً»[95]؛ «آن كس كه انسانى را بدون اينكه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند، بكشد گويا همه مردم را كشته است».

مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، ولى شباهتى به آن دارد؛ ازاين‏رو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است.

در نگرش الهى، از آنجا كه خداوند خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود را. اين بدان جهت است كه از ديدگاه اسلام و همه مكاتب الهى، حيات موهبتى الهى و حقى  خدادادى است. از اين رو هرگاه اين حق، وسيله‏اى براى قتل نفوس ديگر يا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه شود و افرادى در صدد محاربه با نظام الهى برآيند، اين حق به نفع ديگران سلب مى‏شود[96].

به طور كلى مى‏توان گفت:

الف. حيات، موهبتى خداوندى است و حق زندگى براى همه انسان‏ها تضمين شده است و همه دولت‏ها، جمعيت‏ها و افراد مكلف به حمايت و دفاع از اين حق‏اند و كشتن هيچ كس، بدون مجوز شرعى جايز نيست.

ب. استفاده از هر وسيله‏اى، براى نابودى چشمه‏سار حيات بشرى، حرام است.

ج. حفظ ادامه حيات بشرى - تا آنجا كه مشيت الهى تعلق گيرد - واجب است ؛ خواه در مقابل تعدّى ديگران و يا تعدى بر خويشتن (مانند خودكشى) و يا محافظت از حيات ديگران.

نتيجه آنكه در نگرش الهى «حق حيات»، عطاى الهى است كه مسئولانه به انسان عطا شده است. پس بايد در حفظ آن مراقب بود؛ چه اينكه «حيات»، فقط «حق» نيست؛ بلكه حفظ آن، «تكليف» است.

با توجه به تحليل مذكور به آيات ديگرى از قرآن و دو حديث شريف درباره حرمت شديد «خودكشى» اشاره مى‏شود.

خداوند مى‏فرمايد: «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً . وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيراً»[97]؛ «و خود را مكشيد، زيرا خداوند به شما مهربان است و هر كس چنين كارى را از روى عداوت و ستم انجام دهد، به زودى او را در آتش مى‏اندازيم و اين كار براى خدا آسان است».

 به نظر برخى از مفسران مقصود از «أَنْفُسَكُمْ»، نفوس مردم اجتماع است؛ بنابراين معناى آيه چنين مى‏شود: «همديگر را از روى عداوت و ستم مكشيد»؛ لكن آيه شامل هرگونه قتل نفس مى‏شود و به مقتضاى آيه 32 سوره «مائده» هر كس كه بى‏گناهى را (بدون عنوان قصاص يا افساد در روى زمين) بكشد، مانند آن است كه همه انسان‏ها را كشته است.

از طرفى امام صادق عليه‏السلام با استناد به همين آيه مى‏فرمايد: «من قتل نفسه متعمداً فهو فى نار جهنم خالدا فيها قال اللّه‏ عز وجل: (ولا تقتلوا انفسكم...)»[98]؛ «هر كس عمداً خودكشى كند، براى هميشه در آتش جهنم عذاب خواهد بود».

امام باقر عليه‏السلام فرموده است: «اِنَّ المُؤِن يبتلى بِكُلِّ بَليّة و يَموت بِكُل مَيتَة إِلاّ اِنَّهُ لايقتل نَفسه»[99]؛ «مؤن به هر بلايى مبتلا مى‏شود و با هر نوعى مرگ مى‏ميرد؛ ولى خودكشى نمى‏كند».

قرآن كريم در مورد قتل نفس فرموده است: «أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِيعاً»[100]؛ «هركس نفسى را بدون قصاص و يا فساد در زمين كشت مثل اين است كه همه مردم را كشته است».

برخى از مفسران در توجيه اين آيه گفته‏اند: كسى كه شخصى را به ناحق مى‏كشد، در واقع انسان و انسانيت در نزد او بى‏ارزش است و اگر يك نفر را بكشيد، مثل اين است كه همه انسان‏ها را كشته است. همه مفاسد و زيان‏هايى كه در كشتن ديگران هست، در خودكشى نيز وجود دارد، از جمله:

1. خودكشى، نافرمانى و سرپيچى از دستور خداوند است و كسى كه دستور خدا  را ناديده انگارد و سرپيچى كند، مستحق عذاب مى‏گردد.

2. خودكشى دليل بر عدم ايمان و يأس و نا اميد شدن از خدا است و يأس و نا اميدى از «او»، بزرگ‏ترين گناهان است كه گاهى در رتبه شرك و كفر قرار دارد.

3. كسى كه دست به خودكشى زده - همانند كسى كه ديگرى را كشته - انسان و انسانيت در نظرش بى‏ارزش شده است. از اين جهت بين خودكشى يا كشتن ديگران، فرقى نيست و همان‏گونه كه هر كس، ديگرى را بكشد مستحق عقوبت و عذاب مى‏گردد؛ انسانى كه خودكشى كرده، نيز مستحق عقوبت و عذاب الهى مى‏گردد و اين با عدالت خدا هيچ گونه منافاتى ندارد.

4. خودكشى، گناهى كبيره است؛ اما اينكه عقوبت آن دقيقاً چيست و آيا موجب عذاب ابدى است يا نه، روشن نيست. چه بسا نسبت به افراد و شرايط آنها، مجازات‏هاى متفاوتى وجود داشته باشد؛ اما به هر حال خودكشى عملى نادرست است كه نه دين بر آن صحّه مى‏گذارد و نه عقل و خرد انسانى.

5. در نظام‏هاى حقوقى جهان، نيز اساساً خودكشى نوعى بزهكارى و جرم تلقى مى‏شود؛ از اين رو شخصى كه به خودكشى كننده در جهت انتحار كمك كند، شريك جرم شناخته شده و مجازات مى‏شود و اين فرع بر جرم بودن خودكشى است[101].

در پايان توصيه مى‏شود به نكات و توصيه‏هاى مشفقانه ما توجه كرده و بكوشيد آنها را رعايت كنيد:

1. هرگز در طول شبانه‏روز بيكار و تنها نباشيد و اگر ناگزيريد ساعاتى را به تنهايى سر  كنيد، از مطالعه كتاب‏هاى مفيد - به خصوص مذهبى -[102] غفلت نكنيد.

2. براى تمام اوقات شبانه‏روز، برنامه منظم ريخته و هيچ زمانى بى‏كار نباشيد و اوقات فراغت خود را با كارهاى مختلف ورزشى، علمى، هنرى، كمك به ديگران، ديد و بازديدها و... پر كنيد. همچنين در انجام وظايف دينى جدى باشيد ؛ به خصوص از نماز اول وقت و جماعت بيشتر بهره جوييد.

3. در فعاليت‏هاى دسته‏جمعى، اردوها، تجمع‏هاى دوستانه، ورزش دسته‏جمعى و... شركت فعال داشته باشيد.

4. با افراد نماز خوان و متعهد و موفق، بيشتر مرتبط باشيد.

5. توانايى‏ها، موفقيت‏ها و نعمت‏هاى خدادادى را روى كاغذى يادداشت نموده و هر روز و هنگام هجوم افكار منفى، آن را بخوانيد.

6. تنها راه خروج از بن بست و مشكلات زندگى، اميد و توكل بر خدا، دعا و توسل و توبه است كه همه ناشدنى‏ها را ممكن مى‏كند و راه رهايى را به روى انسان مى‏گشايد. بهترين شاهد هم زندگى آرامش بخش بندگان مؤن است كه به تجربه و واقع رسيده است كه ايمان به مبدأ و معاد، سرمايه اصلى سعادت دو گيتى به شمار مى‏رود كه اگر درست و به صورت منطقى براى آدمى حاصل شود، پوچ گرايى و بيهوده انگارى براى هميشه از بين مى‏رود و شكوفه‏هاى شفابخش و اطمينان آفرين در زندگى پديدار مى‏شود. پس انسان نبايد هيچ‏گاه از رحمت و لطف الهى نا اميد باشد.

 

 

عوامل و درمان عصبانيت

 پرسش 42 . ريشه و درمان عصبانيت را شرح دهيد؟

عصبانيت نمود و جلوه خشم و غضب است و غضب در واقع يك حالت نفسانى و درونى است كه آدمى را وادار به رفتارى پرخاشگرانه و غلبه و انتقام نسبت به ديگرى مى‏كند. البته اصل «قوه غضب» در انسان وجود دارد و در حفظ و بقاى وى نقش به سزايى ايفا مى‏كند؛ اما اين قوه نيز مانند ساير قواى نفسانى بايد كنترل و در جهت صحيح از آن استفاده شود و از افراط و تفريط نسبت به آن اجتناب گردد؛ زيرا افراط در آن موجب ناكارآمدى فكر و عقل مى‏شود و خطرات و خسارات جبران ناپذيرى را در پى دارد. تفريط در آن نيز موجب جبن و خوارى مى‏شود و از پيامدهاى بد آن بى‏غيرتى و بى‏تفاوتى نسبت به مسئوليت‏هاى فردى و اجتماعى است. البته بحث ما در اينجا، بيشتر مربوط به جنبه افراطى غضب و (عصبانيت) است؛ از اين رو زيان‏هايى كه ناشى از شعله‏ور شدن غضب را به اختصار بيان مى‏كنيم، سپس به عواملى مى‏پردازيم كه موجب شعله ور شدن غضب و بروز عصبانيت و پرخاشگرى مى‏شود و در پايان راه‏كارهايى به منظور كنترل آن بيان مى‏كنيم.

 

پيامدهاى غضب و عصبانيت

1. غضب، فكر و عقل انسان را ناكار آمد و زمين گير مى‏كند؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «غضب، دل مرد دانا را هلاك مى‏كند»[103].

 2. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «غضب، ايمان را فاسد مى‏گرداند ؛ همان گونه كه سركه عسل را فاسد مى‏كند»[104].

3. غضب كليد هر بدى است[105] و شيطان همه وجود فرد غضبناك را تسخير مى‏كند و او را به هر عمل زشتى وامى‏دارد.

4. از آثار بد غضب اين است فرد غضبناك و عصبانى رفتارهاى نادرستى - مانند فحش دادن و پرخاشگرى كلامى، شماتت، مسخره كردن، فاش كردن اسرار و بدگويى از ديگران - را از خود بروز مى‏دهد. علاوه بر اين موجب دشمنى دوستان و شماتت دشمنان، انزواى اجتماعى، افسردگى و بيمارى‏هاى جسمانى و روانى مى‏شود. بنابراين كنترل عصبانيت امرى بايسته و اجتناب‏ناپذير است؛ وگرنه موجب هلاكت انسان و خسارات جبران ناپذيرى مى‏شود.

 

عوامل غضب و عصبانيت

عصبانيت مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، از جمله:

1. صفات رزيله‏اى (مانند، حسادت، كبر و غرور، حرص، حب جاه و مال)؛

2. كم‏حوصلگى و كم‏ظرفيتى؛

3. ضعف و ناتوانى مزاج؛

4. عدم اعتماد به نفس؛

5. حساسيت‏هاى افراطى؛

6. منفى‏بافى و سوء ظن به ديگران؛

7. همانندسازى و تقليد از والدين، همسالان و همكلاسان؛ و به علاوه يادگيرى  از جمله عوامل خشم و عصبانيت هستند.

راهكارهاى درمان عصبانيت

اما دليل آن - هر چه كه باشد - با راه‏كارهايى كه ارائه مى‏شود، مى‏توان تا حدود زيادى از آن پيشگيرى نمود:

1. هنگامى كه عصبانى مى‏شويد، در خودتان يك تغيير حالت فيزيكى ايجاد كنيد؛ مثلاً مقدارى قدم بزنيد و سعى كنيد در آن لحظات تصميم نگيريد و اگر آب در دسترس شما است، مقدارى آب خنك ميل كنيد و دست و صورت خود را با آن شست و شو دهيد.

2. اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى‏حوصلگى و كسالت، يك دوش آب ولرم بگيريد.

3. چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه‏هاى خود را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا بيابيد. و فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت شما شده است، منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز يابيد.

4. به خودتان تلقين كنيد: كه اتفاق خاصى نيفتاده؛ مگر آسمان به زمين آمده است؟ ديگران در چنين مواردى چه مى‏كنند؟ آيا همه عزا مى‏گيرند؟ هر كس به كارى مشغول مى‏شود و به اين گونه موارد اعتنايى نمى‏كند.

5. هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد؛ به اين معنا كه هميشه انتظار داشته باشيد ديگران با شما، به بدترين شكل برخورد كنند اگر كسى مدتى چنين كند، به تدريج صفت حلم در او به وجود مى‏آيد و علاوه بر اين، حسن خلق نيز براى او حاصل مى‏شود و خود را براى تحمل آن آماده كنيد.

6. اگر گاهى سريع سخن گفتيد و عجولانه تصميم گرفتيد و رفتار نابجا از شما سرزد؛ به سرعت خود را سرزنش و حتى در لفظ، اظهار پشيمانى كنيد و وعده‏ها و  قول‏هاى خود را در ذهن خويش، حاضر سازيد.

7. از خود ارزندگى نابجا و شخصيت قائل شدن بيش از اندازه براى خود، بپرهيزيد و تنها هنجارها را رعايت كنيد از اين رو به سراغ رفتارهاى متواضعانه - همانند تقدم در سلام، همنشينى مناسب با افراد پايين‏تر، ابراز ارادت به كوچك‏ترها، مصافحه و احوال‏پرسى، تفريح و صحبت با ديگران - اقدام كنيد.

8. ذكر «لا حول و لا قوة الا باللّه‏» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره «والعصر» را زياد بخوانيد. تكرار اذكار «استغفراللّه‏ ربى و اتوب اليه» و «اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم» نيز مفيد است.

امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «خداوند به برخى از انبيا وحى كرد،: اى فرزند آدم! در وقتى كه غضبناك گرديدى، مرا ياد كن تا من هم تو را در وقت غضبم ياد كنم و تو را هلاك نسازم»[106]. بنابراين ياد خدا علاوه بر اينكه آتش خشم را خاموش مى‏كند، موجب آرامش انسان مى‏شود و در قيامت نيز آثار مثبتى به دنبال دارد.

9. به هنگام احساس عصبانيت، سريع تغيير وضعيت و موقعيت دهيد و از آن محيط دور شويد؛ مثلاً اگر در منزل اين حادثه رخ داد، لباس پوشيده و منزل را ترك كنيد.

10. وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد، براى مدتى (حدود 10 تا 15 دقيقه)، راه دريافت‏هاى حسى خود را سد سازيد براى مثال جلوى گوش خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت‏هاى عصبانيت را تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند.

11. اگر رفتار و يا صفتى كه در شخصى هست، موجب عصبانيت شما شده، آن  را شوخى تلقى كنيد و به شكلى، خود را از تيررس او دور در نظر بگيريد. يعنى؛ از در نظر گرفتن خويش به عنوان مخاطب رفتارهاى ديگران پرهيز كنيد؛ مثلاً از مشاهده كسى كه فحش مى‏دهد با خود بگوييد مخاطب او من نيستم و در اين هنگام از صحنه دور شده و راه دريافت‏هاى حسى را سد سازيد تا بيشتر مورد هجوم قرار نگيريد.

12. براى توجيه رفتارهاى خلاف انتظار ديگران، توجيه مناسبى داشته باشيد و آنها را مقصر تلقى نكنيد؛ مثلاً بگوييد: خودم از اين فرد بدتر رفتار مى‏كنم، او اشتباه گرفته و مقصر نيست. اشتباه من باعث رفتار نامناسب او شده است.

13. به نظرات و عقايد ديگران احترام بگذاريد و محترمانه با آنها رفتار كنيد.

14. در كارهاى مهم با مشورت خواستن از ديگران، تصميمات خود را استحكام بخشيد و از اقدامات عجولانه و خام بپرهيزيد.

15. بيشتر با افراد حليم، صبور، غيرعصبى و خوش مشرب معاشرت كنيد و از دوستى و حرف شنوى افراد تند مزاج بپرهيزيد.

16. هميشه خود و رفتارتان را درست و صحيح تلقى نكنيد و احتمال خطا در كارهاى خود را بدهيد.

17. به عنوان تمرين گاهى با افرادى كه سليقه آنها را نمى‏پسنديد، برخورد كوتاه مدت داشته باشيد.

18. روايات و آثارى كه در مذمّت غضب رسيده، مطالعه كنيد و احاديثى كه در مدح و ثواب حلم و خود نگاه دارى وارد شده، مورد توجه قرار دهيد[107].

19. موارد بالا در برنامه‏اى منظم و در يك جدول و نمره دادن به عملكرد خود  و رعايت اين امور، سعى در تقليل موارد تخلف داشته باشيد و همت خود را به افزايش صبر و تحصيل سعه صدر معطوف بداريد.

 

بهانه‏گيرى

 پرسش 43 . برادرم امسال سال دوم دبيرستان رشته كامپيوتر مى‏خواند. رفتار ايشان طبق پرس و جوهايى كه از دوستانش داشتم، بسيار خوب است ؛ در حالى كه اخلاق او در خانه بسيار بد است، زيرا در مقابل كوچك‏ترين بى‏توجهى نسبت به خودش، بسيار ناراحت مى‏شود و حتى از حرف‏هاى بسيار ركيك استفاده مى‏كند، مثلاً وقتى پدر يا مادرم براى يكى از ماها لباسى مى‏خرد، او دعوا راه مى‏اندازد كه چرا براى من نخريده‏ايد يا بهانه الكى مى‏گيرد! گاهى با پدرم به جر و بحث مى‏پردازد، مثلاً وقتى كار بدى مى‏كند و پدر به او گوشزد مى‏كند، او زير بار نمى‏رود. حتى شده گاهى اوقات پدرم با او شوخى مى‏كند، او به قضيه جدى نگاه مى‏كند و پدرم را به عنوان دشمن خود مى‏داند! خواهشمند است مرا راهنمايى كنيد. كه چگونه مى‏توانم او را از اين وضع نجات دهيم؟ رفتار ما در مقابل او چگونه بايد باشد؟

در رابطه با وضعيت برادرتان، توجه شما و خانواده به چند نكته مهم جلب مى‏شود:

برادر شما در سن نوجوانى قرار دارد و نوجوان ويژگى‏هاى خاصى دارد كه اگر در برخورد با او به اين ويژگى‏ها توجه نشود، ممكن است مشكلات و بحران‏هايى براى وى و خانواده به وجود آيد.

 از جمله ويژگى‏هاى مهم نوجوان، روحيه استقلال طلبى او و جدا شدن از وابستگى‏هاى قبلى است. نوجوان مى‏خواهد پا به دنياى بزرگ‏سالان بگذارد و خود را از قيد و بند تقليد و پيروى از ديگران آزاد كند. از اين رو از دستورات و برخوردهاى آمرانه ديگران - حتى پدر و مادر و افراد بزرگ‏تر - بيزار است و نمى‏تواند بپذيرد ديگران با او آمرانه برخورد مى‏كنند. البته اين روحيه، كاملاً طبيعى است؛ چه اينكه نوجوان در حال گذار از مرحله كودكى و پا گذاشتن در دنياى بزرگ‏سالى است و لازمه آن شكستن تقيّدات، محدوديت‏ها و وابستگى‏ها است. در عين حال روحيه نوجوان بسيار لطيف، تحريك‏پذير و از نظر روانى بسيار حساس است. از سوى ديگر به دليل رشد عقلى و شناختى، از توانمندى‏هاى قابل توجهى برخوردار است؛ از اين رو مى‏خواهد خود تصميم بگيرد و خود انتخاب كند و نهايتاً مى‏خواهد مسائلش را خود حل كند. لازمه چنين ويژگى و روحيه‏اى، اين است كه نوجوان با خانواده مخالفت‏هايى دارد و حتى ممكن است درگيرى و نزاع‏هايى نيز داشته باشد. بنابراين خانواده در برخورد با نوجوان، بايد روش خود را تغيير دهد و الاّ با بحران‏هاى جدى مواجه خواهد شد و چه بسا او از خانواده طرد شود و يا اينكه خود تصميم به جدايى از خانواده بگيرد؛ نتيجه اين طرد يا جدايى، افتادن در دام شيادان و فرصت طلبان خواهد بود. بنابراين بسيارى از اين رفتارهاى نابهنجار و مشكل زا، مقتضاى اين دوره است و يا به دليل عدم برخورد مناسب اطرافيان با نوجوان است. از اين رو رعايت راه‏كارهاى زير، ضرورى است و تا حدود زيادى به حل مشكل كمك مى‏كند:

1. از برخورد آمرانه با نوجوان بپرهيزيد.

2. مخالفت‏هاى او را امرى طبيعى تلقى كنيد.

 3. در تصميم‏گيرى‏ها او را مشاركت دهيد و با او مشورت كنيد و به نظرش احترام بگذاريد.

4. با او رابطه دوستانه برقرار كنيد (به ويژه والدين) ؛ اگر با او دوست شويد، بسيارى از مشكلات و تعارضات حل خواهد شد و احتمال اينكه در بيرون خانه جذب افراد ناباب خانه شود، بسيار كاهش مى‏يابد.

5. به والدين يادآورى كنيد تا در تأمين نيازمندى‏هاى اعضاى خانواده، مديريتى صحيح اتخاذ كنند ؛ به اين صورت كه وقتى مى‏خواهند وسايل مورد نياز فرزندان را تهيه كنند، زمان‏هاى خاصى را متناسب به نيازهاى فرزندان در آن فصل براى همه آنها خريد كنند براى مثال اگر تابستان است و مى‏خواهن لباس تابستانى بگيرند، براى همه فرزندان بگيرند و همين طور در فصل زمستان... اين كار باعث ايجاد هماهنگى متناسب با نيازهاى فرزندان در خانواده مى‏شود و ثانيا از خريدهاى ناگهانى - كه موجب تنش بين فرزندان مى‏شود - جلوگيرى مى‏كند.

6. از برخوردهاى ناعادلانه پرهيز شود ؛ افراد با يكديگر فرق كنند و ممكن است محبوبيت آنها در دل‏ها متفاوت باشد. در ابراز عواطف و احساسات، بايد فرقى بين افراد گذاشته نشود، زيرا بسيارى از اين نابهنجارى‏ها و تعارضات ناشى از رفتارهاى نسنجيده والدين است. آنان بايد با تدبير محبت‏هاى خود را عادلانه ميان فرزندان تقسيم كنند تا جلوى حسادت بين آنها گرفته شود.

7. به روابط او بيرون از خانه توجه بيشترى داشته باشيد و در صورت نامناسب بودن دوستانش، افراد بهترى را جايگزين كنيد يا از طريق معاشرت با خانواده‏هاى سالم - كه فرزندان پسر هم سن و سال او دارند - بيشتر رفت و آمد كنيد تا آنها با هم دوست شوند و خلأ دوستان سالم پر شود.

9. از سختگيرى‏هاى بى‏مورد نسبت به او بپرهيزيد.

 10. او را سرزنش نكنيد، زيرا سرزنش زياد، آتش لجاجت او را شعله‏ورتر مى‏كند.

 

خودباختگى

 پرسش 44 . من عصبانى هستم و از حضور در جمع، هراس دارم و از موفقيت در زندگى بيمناكم، مرا راهنمايى كنيد.

بدون ترديد مسائل طرح شده در سؤال، با هم ارتباط دارند و عوامل گوناگونى دست به دست هم داده و موجب بروز اين مشكلات گرديده است. با شناسايى عوامل و برطرف كردن آنها، به تدريج همه اين مشكلات حل خواهد شد. به طور قطع، اضطراب و پايين بودن اعتماد به نفس، نقطه مشترك همه اين مشكلات است. خوشبختانه هم اضطراب را مى‏توان در حد اعتدال كنترل كرد و هم اعتماد به نفس را تقويت نمود. اندكى همّت، صبر و استقامت و به كارگيرى راه‏كارهاى توصيه شده، زمينه حل و درمان اين مشكلات را فراهم مى‏كند.

نكته مهمى كه در نخستين گام بايد مد نظر قرار دهيد، تغيير و اصلاح شناختى است كه نسبت به خود داريد. به عبارت ديگر، تصويرى كه از خود در ذهنتان ترسيم كرده‏ايد، بايد اصلاح شود. خود را فردى كم ظرفيت، بى‏حوصله، ترسو و ناتوان فرض كرده‏ايد؛ در نتيجه زود از كوره در مى‏رويد و عصبانى مى‏شويد و از حضور در جمع هراس داريد و درباره آينده خود بيمناكيد. بنابراين توصيه مى‏شود از همين الان تصميم بگيريد به جاى فكر كردن به ناتوانى‏ها و شكست‏ها، فقط به توانمندى‏ها و نكات مثبت خود فكر كنيد و آنها را از لا به لاى افكار منفى خود بيرون بكشيد و روى آنها بينديشيد تا بتوانيد از آن جنبه‏هاى مثبت، استفاده مناسب‏ترى ببريد. براى اين كار دفترچه يا ليستى تهيه كنيد و توانايى‏هاى خود را - هر چند كوچك و معمولى - يادداشت و روزى دو بار آن را مرور كنيد و هر بار بكوشيد نكته مثبت ديگرى از توانمندى‏هاى خود را كشف و به آن اضافه كنيد. با  اين كار پس از يك هفته يا بيشتر، به روشنى در مى‏يابيد كه آن‏قدر هم كه خودتان فكر مى‏كنيد، ضعيف و ناتوان نيستيد و در مقايسه با ديگران چيزى كم نداريد. اگر باور كنيد و بفهميد كه ديگران نيز مثل شما هستند و شما از آنها چيزى كم نداريد، مشكل كمرويى‏تان نيز رفع مى‏شود و ديگر از صحبت در جمع هراس نخواهيد داشت؛ زيرا همه ما از يك طبيعت مشترك بهره‏منديم و از اين حيث هيچ كس نسبت به ديگرى برترى ندارد. بنابراين دليلى ندارد كسى خود را برتر از ما فرض كند و يا به حرف و سخن ما بخندد و ما را مسخره كند.

شايد علت اينكه از حضور در جمع واهمه داريد، اين باشد كه احتمالاً شما فكر مى‏كنيد همواره در معرض ديد و قضاوت ديگران هستيد و از واكنش ديگران نسبت به اعمال و گفتار خود نگران هستيد! حساسيت بيش از حد شما به نگاه و رفتار ديگران، موجب شده دچار كم‏رويى و هراس از جمع گرديد بايد بدانيد اين طور نيست كه ديگران به همه رفتارها و گفتارهاى شما دقت كنند؛ همان‏گونه كه خود شما نيز به تمامى رفتار، و گفتارهاى ديگران توجه نداريد. علاوه بر اين، بايد در زندگى راحت‏تر بود و از حساسيت‏ها كم كرد؛ آيا نديده‏ايد كسانى را كه در كلاس سؤل‏هاى پيش پا افتاده‏اى را مطرح مى‏كنند يا به پرسش معلم جواب نامناسب و غلط مى‏دهند و از خنده اطرافيان هيچ ناراحت نمى‏شوند؛ شما نيز از واكنش اطرافيان ناراحت نشويد و برايتان اهميتى نداشته باشد؛ بايد دل را به دريا بزنيد و سؤلات خود را همان موقع كه پيش مى‏آيد - بدون ترس و واهمه - مطرح كنيد. اوايل كمى سرخ مى‏شويد و زبانتان گير مى‏كند؛ ولى پس از چند بار ديگر مشكلى نخواهيد داشت. اگر هم ديگران از حرف شما بخندند، بكوشيد خودتان نيز همراه آنان بخنديد و از اينكه باعث شادى ديگران شده‏ايد، احساس شادمانى كنيد، و احساس شرم و نگرانى را از خود دور كنيد.

 از آنجايى كه برخى از مشكلات رفتارى، ممكن است ناشى از مشكلات جسمانى باشد؛ از اين رو توصيه مى‏شود برنامه‏اى منظم و مناسب براى تغذيه، خواب و فعاليت روزانه خود تنظيم كنيد. در برنامه خود نكات زير را رعايت كنيد:

1. به گونه‏اى برنامه‏ريزى كنيد كه هفت تا هشت ساعت خواب شما در بهترين و مناسب‏ترين ساعات خواب تأمين شود.

2. قبل از خواب، غذاى سبك بخوريد كه خواب راحت‏ترى داشته باشيد.

3. از تماشاى زياد و افراطى تلويزيون و گوش دادن به موسيقى و سر و صداى زياد بپرهيزيد و سعى كنيد محيط آرام و بى‏سر و صدا داشته باشيد.

4. هرگاه زمينه عصبانيت برايتان پيش مى‏آيد، با عوض كردن محيط يا وضعيت خود، حالت آرامش را دوباره به خود برگردانيد ؛ مثلاً اگر در حالت ايستاده‏ايد، بنشينيد و اگر نشسته‏ايد، برخيزيد و يا بخوابيد. اگر در اتاق هستيد، بيرون برويد و دست و صورت خود را بشوييد يا وضو بگيريد. ذكر صلوات يا اذكار ديگر را به آرامى و متانت، پيش خود تكرار كنيد و شيطان را لعنت كنيد. نفس عميق بكشيد تا اكسيژن بيشترى به مغز شما برسد و.... با اين روش‏ها مى‏توانيد به راحتى عصبانيت خود را كنترل كنيد.

5. براى صبحانه حتماً از عسل، خرما، گردو و يا مغز پسته، همراه با كره يا پنير استفاده كنيد.

6. از خوردن ترشى بپرهيزيد يا حتى‏الامكان هنگامى كه غضبناك و عصبانى هستيد ترشى نخوريد و در اوقات ديگر نيز كمتر ترشى مصرف كنيد.

7. در روز دو ليوان آب ميوه ميل كنيد و از مايعات زيادترى استفاده كنيد.

8. از انگور، خيار و گوجه فرنگى - كه ميوه‏هاى نشاط آور و آرام بخشى هستند - بيشتر استفاده كنيد.

 9. سبزى جعفرى، نشاط آور است. اسفناج و ماست نيز مى‏تواند غذايى خوب و سبك باشد.

10. ورزش و تحرك همراه با نفس‏هاى عميق را در روز حتماً انجام دهيد.

11. تفريح و استراحت و رفتن به خارج از شهر، براى شما لازم است. اگر هفته‏اى يك بار به خارج از شهر رفته و در يك چمن‏زار - بدون جوراب - كف پاى خود را روى چمن بگذاريد و چند قدمى راه برويد، احساس آرامش و نشاط خواهيد كرد.

12. استحمام يك روز در ميان و پوشيدن لباس پاكيزه و مناسب (نه لباس چسبان و تنگ) را نيز فراموش نكنيد.

مطمئن باشيد اگر به طورى جدى و مستمر به اين راه‏كارها عمل كنيد، نتايج ثمربخش آن را شاهد خواهيد بود و تغييرات اساسى در افكار، رفتار و حالات روحى شما رخ خواهد داد.

 

 

زودرنجى

 پرسش 45 . من اخلاق خاصى دارم كه با يك مسئله كوچك، زود برافروخته و عصبى مى‏شوم. خيلى سعى كرده‏ام با صبر و سكوت بر اين حالت غلبه كنم و واكنش‏هاى نابجا نشان ندهم ؛ با اين حال هنوز كاملاً بر اين مشكل فائق نيامده‏ام. براى مثال وقتى از من انتقاد مى‏شود، غالباً يا به توجيه عمل خود مى‏پردازم يا اگر طرف مقابل پافشارى كند و به نظر من حرفش غيرمنطقى باشد، عصبى مى‏شوم البته خودم هم خيلى اهل انتقاد از ديگرانم، حال چگونه در خلق و خو و واكنش‏هايم ثبات عقلانى و منطقى ايجاد كنم و بى‏جهت عصبى نشوم؟

براى تقويت حلم و بردبارى، بايد طبق برنامه‏اى جدى، به تقويت اراده خود بكوشيد و همواره سعى كنيد برخود مسلط باشيد. در اين رابطه راه مختلفى وجود دارد، ولى مهم آن است كه در درمان آن كاملاً جدى باشيد و توصيه‏ها را بدون كمترين كاستى، به اجرا گذاريد:

1. كاملاً به خود مطمئن باشيد كه مى‏توانيد روحيه خود را تغيير دهيد؛ ولى براى نتيجه‏گيرى عجول نباشيد. با خود بينديشيد كه حداقل يك سال بايد بر روى رفتارهاى خود كنترل داشته باشيد و اگر چنين كرديد، حتماً پس از آن در رفتار شما دگرگونى حاصل خواهد شد.

2. از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد.

3. در هر مسئله‏اى ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. اين امر باعث مى‏شود برخوردهاى بهتر از مورد انتظار در شما، ايجاد خشنودى كند. در حالى كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب را داشته باشيد، چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت.

 4. با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى، برخورد تند نداشته باشيد و اگر ناگهان از شما برخورد تندى سر زد، خود را جريمه كنيد؛ مثلاً تصميم بگيريد - يا در صورت امكان نذر كنيد - اگر بر سر كسى فرياد زديد، فلان مبلغ صدقه بدهيد، يا نماز شب بخوانيد، و يا يك روز روزه بگيريد.

5. از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده - مانند كوهنوردى، شنا، دو و پياده‏روى و گردش در طبيعت و... - نيز استفاده كنيد.

6. در تصميم‏گيرى‏ها، با افراد عاقل و پخته مشورت كنيد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد.

7. بيشتر با افراد خوش خلق و غيرعصبى معاشرت كنيد.

8. از موقعيت‏هاى كه زمينه تندخويى در آن وجود دارد، بپرهيزيد و در موقعيت‏هايى حضور يابيد كه رفتار پرخاشگرانه در آنجا ديده نمى‏شود.

9. قبل از هر عملى در مورد پيامد آن بينديشيد و آن گاه اقدام كنيد. با تمرين اين راهكار و بكارگيرى آن در مورد تمام رفتارها، اندك اندك كنترل خويش را بر تمام رفتارها توسعه بخشيد.

10. به برخى رفتارها و حالاتى كه از افراد سر مى‏زند و باعث عصبانيت شما مى‏شود، توجه نكنيد براى مثال اگر كسى با حرف ناروا شما را بر مى‏افروزد، از شنيدن و گوش سپردن به سخنان وى اجتناب كنيد و حتى گوش ندهيد يا محيط را ترك كنيد و ديگر به گفته‏هاى او دقت و توجه نكرده و آنها را در ذهن خود مرور نكنيد. نسبت به ديگر اعمال فيزيكى و رفتارهاى پرخاشگرانه و تحريك كننده نيز همين طور واكنش نشان دهيد و راه بى‏توجهى و تغافل را پيش گيريد.

11. با مطالعه و تفكر سطح شناخت خود را از زشتى، ناپسندى و غيرقابل جبران بودن اعمال پرخاشگرانه بالا ببريد. براى مثال روايات، آيات و داستان‏هايى در مورد اين نوع رفتارها و آثار آنها، مطالعه كنيد و بعد در مورد آنها بينديشيد.  حتى در بعضى موارد، به آثار رفتار تند خود، توجه و زشتى آن را در ذهن خود مرور كنيد، به گونه‏اى كه به يك حالت خود هشدارى از درون دست يابيد. آثار فردى و اجتماعى و پيامدهاى حيثيتى آن عمل زشت را لحظه به لحظه در نظر آوريد و زشتى آن را براى خود بزرگ جلوه دهيد تا از درون از آن عمل متنفّر شويد.

12. به هنگام بروز عصبانيت و تندخويى، به سرعت حالات خود را تغيير دهيد؛ مثلاً اگر ايستاده‏ايد، بنشينيد و اگر نشسته‏ايد، دراز بكشيد و صورت خود را با آب سرد بشوييد و يك ليوان آب خنك بياشاميد و خود را از موقعيت دور سازيد[108].

13. از خواندن قرآن، به مقدار زياد و در نوبت‏هاى متعدد در طول 24 ساعت، هرگز غفلت نورزيد؛ زيرا قرآن تأثير زيادى در رسيدن به حالت سكينه و آرامش درونى دارد. همين طور عبادت و نماز را در اول وقت و با حضور قلب كامل به جا آوريد كه تأثير بزرگى در رسيدن به اطمينان خاطر و آرامش دارد.

14. بعد از استحمام و به هنگام خروج از حمام، دو پاى خود را تا قوزك با آب سرد بشوييد.

15. ديگر رفتارهاى عادى و روزمره خود را نيز با تسلّط كامل بر رفتار و بدون شتابزدگى انجام دهيد و آنها را آرام آرام تعقيب كنيد تا نرم‏خويى و پرحوصلگى، بر تمام رفتارهاى شما حاكميت پيدا كند.

16. شرح موارد فوق را در جدولى بنويسيد و موارد انجام و يا تخلف از آن را يادداشت كنيد. سعى كنيد موارد تخلف را كاهش داده و بيشتر از پيش، خود را به انجام آنها مقيد سازيد. حتى قبل از بروز آن موقعيت‏ها و به صورت مستمر، راه كارهاى فوق را سرلوحه اعمال خود قرار دهيد. از آن به بعد بايد ميزان موارد پرخاشگرى شما كاهش يابد و آنها را نيز يادداشت كنيد و كم كم از ميزان آنها  در طول روز، هفته و... بكاهيد و خود تنبيهى را به كار گيريد.

 

انتقاد پذيرى

 پرسش 46 . چگونه انتقادپذير و انتقاد كننده خوبى باشيم؛ كه هم انتقادم واقعاً سازنده باشد و هم در آنها تأثير مثبت ايجاد كند؟

چگونگى انتقاد از ديگران، بيشتر مربوط به بحث مخاطب شناسى و تأثيرگذارى است. اگر از اصول روان شناختى در تأثيرگذارى، آگاهى كافى داشته باشيد و به آن پايبند بمانيد، به هدف مورد نظر خواهيد رسيد. به همين دليل نكاتى درباره نحوه تأثيرگذارى ارائه مى‏گردد.

مسئله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى در حدود كيفيت آن، بستگى به توانايى و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف دارد. مهم‏ترين امورى كه در تأثيرگذارى دخالت دارد، ويژگى‏هاى روحى - از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت و آگاهى‏ها و توانايى‏هاى علمى بالا - است. تأثيرپذيرى مثبت نيز تا حدودى، به اين امور و ميزان انعطاف پذيرى و حقيقت‏طلبى شخص ارتباط دارد؛ اما تأثير پذيرى‏هاى منفى برخاسته از ضعف آگاهى و اراده است. بنابراين به هر اندازه در تقويت اراده خود، گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى و دانش خود تلاش كنيد، به تدريج توان تأثيرگذارى بيشترى خواهيد داشت[109].

با رعايت اصول و نكات فوق، مى‏توانيد ميزان تأثيرگذارى خويش را افزايش دهيد:

 1. كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد.

2. برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى، به خاطر وجود آن امر مثبت، ارتباط خود را با وى پى‏گيرى كنيد.

3. در صورتى كه اشتباه و لغزشى در وى مشاهده كرديد، مستقيما از او گلايه نكنيد و وى را مورد انتقاد مستقيم و سرزنش خود قرار ندهيد.

4. قبل از انتقاد از ديگران، درباره اشتباهات خود حرف بزنيد.

5. شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براى شما حرف بزنند.

6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و به آنها اين محبت باطنى خود را اعلام داريد.

7. به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم هستند.

8. در مخاطب خود، نسبت به كارى كه مى‏خواهيد انجام دهد، ميل شديدى ايجاد كنيد و فضاى روانى لازم را براى انجام آن عمل فراهم سازيد.

9. هر رفتارى را كه از ديگران نسبت به خود انتظار داريد، همان را با ايشان در پيش گيريد.

10. نقطه نظرات و ديدگاه‏هاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد؛ زيرا مردم سخن كسى را كه بخواهد عقيده‏اش را بر آنان تحميل كند، نمى‏پذيرند و با كسى كه همچون يك سرپرست با ايشان رفتار مى‏كند، دوستى نمى‏ورزند و به او اعتماد نمى‏كنند[110].

 

 

دل‏شوره‏گى

 پرسش 47 . من با كوچك‏ترين حرفى ناراحت و عصبانى مى‏شوم اضطراب و دل‏شوره پيدا مى‏كنم، و سرم درد مى‏گيرد. ضربان قلبم افزايش پيدا مى‏كند و دچار تنگى نفس مى‏شوم هر چه درس مى‏خوانم فراموش مى‏كنم؟ لطفا براى حل اين مشكل راهنمايى‏ام كنيد.

به نظر مى‏رسد شما دچار نوعى اختلال به نام «اختلال اضطرابى» شده‏ايد؛ چرا كه علايم و نشانگان اين اختلال در سؤل شما، مشاهده مى‏شود. بعضى از نشانه‏ها و علايم اضطراب در سطح رفتار و در سطح بدن عبارت است از:

الف. تحريك پذيرى و خشم ؛ يعنى، در اكثر موارد، وجود يك اضطراب و دل‏شوره شديد، موجب مى‏شود فرد در برابر جزئى‏ترين سرزنش‏ها يا تذكّرها، حساسيت نشان دهد و به صورت مكرّر دچار خشم شود. بنابراين، از خشم و ناراحتى، به عنوان يك شيوه بيان اضطراب، استفاده مى‏شود.

ب. اختلال توجّه و فراموشى ؛ يعنى، در اثر اضطراب، توانايى تمركز افراد در كارها و قدرت حافظه آنها دچار اختلال مى‏شود و حتى باعث فراموشى درس‏ها مى‏گردد.

ج. نشانه‏هاى بدنى ؛ از جمله افزايش ضربان قلب، افزايش فشار خون،  بحران‏هاى تنفّسى، تنگ شدن عروق و رگ‏ها (كه موجب خشك شدن دهان و پريدگى رنگ مى‏شود)، سردردها، دل دردها و يا اختلال در سيستم گوارش و هاضمه و اختلال خواب.

براى درمان و مقابله با اختلال اضطرابى، راه‏ها و شيوه‏هاى درمانى متعددى وجود دارد؛ از جمله:

 

1. شيوه آرميدگى

يادگيرى آرميدگى مانند هر مهارتى، نياز به زمان و تمرين دارد. بيشتر افراد مى‏توانند با سى دقيقه تمرين روزانه به مدت يك‏ماه، به نتايج مهم و پايدار دست يابند. شما مى‏توانيد تمرين آرميدگى را در حالت دراز كشيده و يا بر روى يك صندلى راحتى، به صورت نشسته انجام دهيد. در يك اتاق ساكت و نسبتاً گرم نشسته و همه چراغ‏ها را خاموش كنيد و چشم‏هايتان را ببنديد. اين امر حواس‏پرتى را كاهش داده و به شما در تمركز بر روى احساسات بدنى‏تان كمك خواهد كرد.

قبل از اينكه تمرين‏ها را به طور واقعى شروع كنيد، براى چند دقيقه با چشمان بسته، از طريق بينى نفس بكشيد. سعى كنيد تنفّس آهسته، عميق و از سر معده باشد. اجازه دهيد قفسه سينه‏تان باز و پر از هوا گردد. فشار نياوريد. با تمرين، اين شكل از تنفس به طور طبيعى در شما ايجاد خواهد شد. با هر بازدم، كلمه «آرام» را در ذهن خود تكرار كنيد. با انجام دادن اين عمل، عضلات بدن شما كم‏كم آرام شده و احساس آرامش به طور طبيعى در شما ايجاد خواهد شد. هنگامى كه همه تمرين‏ها را به اتمام رسانديد، دوباره به كلمه «آرام» بازگرديد و با هر بازدم آن را در ذهن‏تان تكرار كنيد. بدين ترتيب يك تداعى ميان كلمه «آرام» و احساس  آرامش عميق عضلانى، در بدنتان بر قرار خواهد شد؛ به طورى كه عاقبت صرفاً با بستن چشم‏هايتان و انديشيدن به كلمه «آرام»، مى‏توانيد اين احساس را در خود ايجاد كنيد.

2. كنترل نَفَس نَفَس زدن

نفس نفس زدن حالتى ناشى از تنفس سطحى و سريع از قسمت بالاى  قفسه سينه است. اين حالت در لحظاتى كه سطح اضطراب بالا است ديده مى‏شود.

براى كنترل نفس نفس زدن، دو جنبه وجود دارد:

«توقّف تنفّس بيش از حد سريع»

«پر كردن ريه‏ها از دى اكسيد كربن».

شما بايد ياد بگيريد در ابتداى شروع حالت اضطراب، از الگوى تنفس‏تان آگاه شويد و چنانچه متوجه شديد تنفّس‏تان سريع شده است:

2-1. مشغول هر كارى هستيد، آن را متوقف ساخته و سعى كنيد، محلّ ساكتى براى نشستن بيابيد.

2-2. چشماهايتان را بسته و در ذهن‏تان بر روى كلمه «آرام» تمركز كنيد.

2-3. سعى كنيد تنش مربوط به قسمت بالاى بدن را رها سازيد. از نشستن به حالت قوز كرده - كه احتمال نفس نفس زدن را افزايش مى‏دهد - خوددارى كنيد.

2-4. به آهستگى از سرشكم، نه از قفسه سينه، تنفس كنيد. به هنگام دم، چهار شماره به آهستگى بشماريد و بازدم نيز با چهار شماره آهسته صورت گيرد.

2-5. بر روى بازدم تمركز كنيد. اگر علايم اضطراب بعد از چند دقيقه بر طرف نشود، اين احتمال وجود دارد كه شما به سرعت و به طور مؤر عمل نكردايد. بنابراين لازم  است از شيوه تنفس مجدّد استفاده كنيد كه اين شيوه، مستلزم تنفس صرف از هواى بازدم است.

 

3. پرت كردن حواس

تفكّر در مورد نشانه‏هاى ناخوشايند، موجب تشديد آنها خواهد شد. اين نشانه‏هاى تشديد شده، باعث مى‏شود ما احساس اضطراب كنيم.

شيوه‏هاى متعددى، براى پرت كردن حواس وجود دارد؛ يكى از آنها شيوه توقّف فكر است؛ به اين طريق كه بايد روى افكار منفى و رنج‏آور تمركز كرده و آنها را با صداى بلند بيان كنيد. همان‏طور كه به تدريج بيشتر و پيش‏تر در اين افكار غرق مى‏شويد، ناگهان با صداى بسيار بلند، فرياد مى‏زنيد: «بس كن» و هم زمان دست‏هايتان را به شدّت به هم مى‏زنيد. بلافاصله بعد از انجام اين كار، در مى‏يابيد كه اين سر و صداى شديد، سلسله افكار شما را قطع كرده است. در بيشتر موارد همين كافى است تا آنچه كه ذهن‏تان را مشغول داشته است، قطع شود. البته بايد اين شيوه را براى چندين مرتبه تمرين كنيد تا دريابيد كه با فرياد «بس كن»، افكار به طور موفقيت‏آميزى قطع مى‏شود.

مرحله بعدى، انديشيدن به افكار رنج‏آور بدون بيان آنها با صداى بلند و هم‏زمان فرياد كشيدن كلمه «بس كن» است. در آخرين مرحله، تفكر بدون صداى بلند و به ذهن آوردن كلمه «بس كن»، بدون بيان آن است. بكوشيد بعد از كلمه «بس كن»، به محرّكى كه براى شما شوك‏آور است (مثل صداى بلند) فكر كنيد.

 

4. ايجاد درد خفيف

احساس درد، علامت هشدار دهنده‏اى به مغز، جهت حفظ بدن از آسيب بيشتر،  است. نشانه‏هاى اضطراب را مى‏توان با تمرين استفاده از يك احساس ملايمى از درد (مثل فشارى كه با ناخن‏ها به كف دست وارد مى‏شود، يا نيشگون گرفتن لاله گوش، و يا گاز گرفتن آهسته لب) كنترل كرد.

شيوه ديگر، بستن يك كش به مچ دست است كه مى‏توان در پاسخ به افكار غيرمنطقى و اضطراب آور، كش را كشيد و ضربه‏اى وارد كرد.

 

5. تمركز محيطى

اين شيوه به تمركز و توجّه بر روى جزئيات خاص در دنياى اطراف‏تان مربوط مى‏شود. نمونه‏اى از اين روش، مى‏تواند تمركز بر روى شماره اتومبيل‏ها جهت ساختن يك كلمه مركب از همه حروف حك شده بر روى پلاك و يا در يك مهمانى شلوغ، شمردن افراد چشم آبى باشد. از اين طريق ذهن مشغول و فعّال مى‏شود و هيچ فرصتى براى تفكّر منفى و اضطراب‏آور، پيدا نمى‏كند.

 

6. استفاده از يك شى‏ء پل زننده

يك شى‏ء پل زننده شيئى است كه شما را به ياد خاطرات خوش گذشته مى‏اندازد. براى مثال، عكسى از يك روز تعطيل بسيار شاد. شما مى‏توانيد هر جا كه مى‏رويد اين شى‏ء را با خودتان حمل كنيد و از آن به عنوان راهى براى ايجاد آرامش و انبساط روحى استفاده كنيد.

 

7. بازى‏هاى ذهنى

گاهى اوقات بازى‏هايى كه نياز به تمركز افكار دارد، مى‏تواند به پرت كردن حواس از موضوعات فشارزا و اضطراب آور كمك كند. براى اين منظور يك كتابچه جدول و يا بازى‏هايى همچون كلمات متقاطع، يافتن كلمات مخفى و...  خريده و خود را در اتوبوس يا هنگام نهار و... با آن مشغول سازيد. اين كار مى‏تواند به شما در ممانعت از پرداختن به موضوعات فشارزا و اضطراب آور كمك كرده و فكر شما را منحرف سازد.

اما آنچه در درمان شما بسيار مؤثر است توجه به امور معنوى، انس با قرآن، دعا و ياد خدا است تلاش كنيد. علاوه بر انجام راهكارهاى فوق، ايمان و باورهاى دينى خود را تقويت كنيد به مناسك و عبادات مانند: نماز اول وقت، اهميت بيشترى بدهيد از گناه و كارهاى حرام پرهيز كنيد به ديگران سوء ذهن نداشته باشيد و تفسير منفى از رفتار ديگران نكنيد هرگاه ناراحت شديد با گفتن ذكر «لا اله الا اللّه‏» و «استغفراللّه‏» آرامش خود را حفظ كنيد. اعمال و رفتار ديگران را حمل بر صحت كنيد و عفو و گذشت را در خود تقويت كنيد و با نگاهى مثبت نسبت به ديگران، سينه خود را از خشم و غضب نسبت به ديگران، خالى كنيد زيرا وقتى ذهن و دل انسان مدفن افكار بد و خشم آلوده باشد جسم و روح انسان را فاسد و نابود مى‏كند.

 

 

 

اختلالات خواببازگشت به فهرست

 

كابوس

 پرسش 48 . مدتى است دچار كابوس شبانه و خواب‏هاى وحشتناك شده‏ام، اصلاً خوابم به هم خورده لطفاً توضيح دهيد مشكل من از چيه؟

شكايت از اختلال خواب، در بين مردم از شايع‏ترين علايمى است كه ابراز مى‏شود... پيشرفت‏هاى تازه در پژوهش خواب، نشان مى‏دهد كه بعضى از بيمارى‏هاى روانى با تغييرات مشخصى در فيزيولوژى خواب همراه است[111].

عواملى مانند بى‏نظمى در چرخه خواب، استرس‏ها، تغذيه نامناسب، بيمارى‏هاى روانى و... موجب اختلال خواب مى‏شوند، در اين صورت خواب نه تنها موجب آرامش و ترميم انرژى‏هاى از دست رفته نمى‏شود؛ بلكه مشكلاتى را نيز در پى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1. بى‏خوابى، 2. پرخوابى، 3. انقطاع مكرر خواب، 4. خواب آلودگى مفرط، 5. اختلال خوابگردى، 6. حرف زدن در خواب، 7. اختلال وحشت شبانه، 8. اختلال اضطراب رؤيا (كه شخصى با ديدن كابوس هراسان از خواب بيدار  مى‏شود).

براى اينكه مبتلا به اختلالات خواب نشويد و از خواب، بهترين و بيشترين لذت، آرامش و ترميم انرژى را ببريد، بايد بهداشت خواب را مراعات كنيد.

 

 

بهداشت خواب

 پرسش 49 . چه اقداماتى در تسهيل و بهداشت خواب مؤثر است؟

رعايت نكات زير نقش بسيار مؤثرى در بهداشت خواب دارد و موجب مى‏شود هم راحت‏تر بخوابيد و هم از خواب خود لذت بيشترى ببريد. علاوه بر اين انرژى‏هايى كه در اثر تلاش روزانه از دست داده‏ايد، دوباره ترميم كنيد.

1. هر روز در وقت معيّنى از خواب بيدار شويد، توصيه مى‏شود شب‏ها، زودتر بخوابيد تا صبح‏ها زودتر و راحت‏تر از خواب بيدار شويد و چرخه خواب خود را به هم نزنيد.

2. در ساعات معيّنى غذا بخوريد؛ قبل از خواب از خوردن غذاى سنگين خوددارى كنيد.

3. از خوابيدن در روز اجتناب كنيد و بيشتر شب‏ها بخوابيد؛ مگر خواب قيلوله (يعنى خواب قبل از ظهر كه بسيار سفارش شده و نقش مؤثرى براى انجام كارهاى نيمه دوم روز دارد).

4. شرايط خواب را براى خود راحت سازيد؛ يعنى، محيط خواب از هر گونه سر و صدا، نور و هر آلودگى ديگرى عارى باشد.

5. قبل از خواب وضو بگيريد و با ياد و نام خدا به رختخواب برويد.

6. چند دقيقه‏اى قبل از خواب، قرآن و دعا بخوانيد.

 7. قبل از خواب مثانه و شكم خود را خالى كنيد (دستشويى برويد).

8. از روش آرام سازى (مثل انبساط عضلانى تدريجى و مراقبه) استفاده كنيد.

9. هنگام خوابيدن «آيه‏الكرسى، قل اعوذ برب الفلق و سوره ناس» را بخوانيد.

10. براى درمان كابوس، لازم است به روان پزشك مراجعه كنيد، زيرا استفاده از بعضى داروها مى‏تواند در تنظيم ارگانيسم بدن مؤثر باشد.

 

 

مشكل پرخوابى

 پرسش 50 . من در شبانه‏روز حدود دوازده ساعت مى‏خوابم، مشكل من خواب زياد است كه مرا بسيار آزار مى‏دهد! تمام اعتماد به نفسم را گرفته چون تا الان نتوانستم مشكلم را حل كنم. البته كمى افسرده هستم و مى‏خواهم اين مشكل را نيز حل كنم ؛ وقتى مى‏خوابم با خود مى‏گويم كه امروز بعد از نماز، ديگر نمى‏خوابم اما به محض خواندن نماز به رختخواب رفته و مى‏خوابم! شما را به خدا مرا راهنمايى كنيد تا اين عادت را كنار بگذارم؟

پرخوابى مانند بى‏خوابى، يكى از اختلالات خواب است و براى حل اين مشكل بايد علل آن كاملاً بررسى شود. علل احتمالى پرخوابى ممكن است مشكلات روحى (مانند افسردگى، نامنظم بودن چرخه خواب، رژيم غذايى نامناسب، آب و هوا، مشكلات جسمانى و داروها و سوء مصرف داروهاى مؤثر بر روان باشد)[112]. بنابراين براى حل اساسى اين مشكل، بايد به روان شناس  يا روان‏پزشك مراجعه كنيد تا دقيقاً وضعيت جسمى و روانى شما مورد بررسى قرار گيرد و علل آن مشخص گردد. اما قبل از مراجعه به متخصص، عمل به راه كارهاى زير نقش مؤثرى در كنترل پر خوابى دارد.

1. پرخورى در شب از مهم‏ترين عوامل پرخوابى است؛ لذا بكوشيد شب‏ها به حداقل غذا اكتفا كنيد.

2. اگر طبع شما سرد است، از خوردن بعضى غذاها (مثل ماست، بادمجان، ترشى و...) طبيعتاً سرد بوده و موجب تشديد خواب‏آلودگى مى‏شوند، بپرهيزيد. اگر طبيعت شما گرم است، از غذايى كه طبيعت گرم دارند نيز اجتناب كنيد براى اين كه موجب پرخوابى مى‏گردد.

3. غذا را سرشب ميل كنيد كه تا موقع خواب هضم شده باشد.

4. در صورت امكان از خواب قيلوله (قبل از ظهر) يا خواب بعد از ظهر، بهره‏مند باشيد (بين نيم تا يك ساعت).

5. فعاليت‏هاى شديد بدنى در روز، با خواب‏آلودگى و افزايش خواب همراه است و گريزى از آنها نيست. اگر اين نوع فعاليت‏هاى شما زياد است، آنها را تعديل كنيد.

6. با برنامه‏ريزى دقيق بكوشيد به تدريج از ميزان خواب خود بكاهيد. در اين رابطه جدولى تنظيم كنيد كه به مدت يك ماه از خواب خود، يك ساعت كم كنيد. هر 5 روز 10 دقيقه (5 دقيقه از ابتدا و 5 دقيقه از انتها)، از خواب خود بكاهيد و در 5 روز بعد، اين مقدار را دوبرابر كنيد تا ظرف 30 روز 60 دقيقه از خواب شما كاسته شود و به اصطلاح عادت شكنى تدريجى داشته باشيد. بعد از يك ماه اگر باز  هم مدت خواب شما زياد بود، به همين ترتيب از طول آن بكاهيد. در عين حال ميزان كاهش نبايد از حد مورد نياز بدن افزون‏تر شود.

7. توجه داشته باشيد كه براى انسان‏هايى مانند شما 6 تا 7 ساعت خواب، ضرورى است و اگر كاستن از خواب موجب افت كارآيى روزانه شما مى‏شود، هرگز در صدد كاهش ميزان خواب خود برنياييد.

8. براى پس از نماز صبح يك برنامه مفيد و الزام‏آور، تنظيم كنيد؛ به طور مثال يك برنامه مرتب مطالعه‏اى يا عبادى و يا ورزشى داشته باشيد.

در پايان بايد دانست كه گاهى پرخوابى، ناشى از يك مشكل روحى است. همان طور كه خودتان نيز فرموده‏ايد، تا حدودى دچار افسردگى شده‏ايد. يكى از عوارض افسردگى، پرخوابى است. البته تشخيص افسرده بودن نيازمند دقّت و بررسى بيشترى است و به محض غمگين بودن فرد، نمى‏توان به كسى برچسب افسردگى زد. بنابراين براى مقابله با اين وضعيت روحى علاوه بر رعايت نكات ياد شده، بايد به روان‏پزشك يا روان شناس مراجعه كنيد.

 

 

بختك و درمان آن

 پرسش 51 . سؤالى از شما داشتم كه عامه آن را بختك مى‏نامند ؛ نيرويى كه در هنگام خواب كل بدن را احاطه كرده و در فرد احساس خفگى ايجاد مى‏كند ؛ حتى شخص نمى‏تواند فرياد بزند و يا حتى از خواب بيدار شود اين نيرو چيست؟ در صورتى كه چندين بار شخص به اين حالت دچار شود، بايد چه كار كند تا از دست آن رها شود؟

احساس خفگى در خواب، غير از كابوس يا اختلال رويا است. اين اختلالى كه  شما مطرح كرديد، در اصطلاح «سندرم آپنه خواب» ناميده مى‏شود.

در اين اختلال، جريان هوا در ناحيه دهان و بينى، براى چند ثانيه‏اى قطع مى‏شود و موجب بيدارى مكرر فرد در طول خواب مى‏شود. معمولاً آپنه خواب زمانى بيمارگونه تلقى مى‏شود كه اقلاً در هر ساعت پنج حمله آپنه ظاهر شده يا حداقل سى آپنه در طول شب پديد آيد و هر بار به بيدارى منجر شود. در واقع بيمار تمام شب را در بستر مى‏گذراند، بى‏آنكه خواب طبيعى كرده باشد.

تشخيص دقيق آپنه خواب و تعيين شدت آن، مهم و در بعضى موارد، نجات دهنده جان بيمار است.

درمان‏هاى چندى براى آپنه خواب در حال حاضر وجود دارد؛ مانند دارو درمانى، استفاده از وسايل مكانيكى نگاهدارنده زبان و...[113] به نظر مى‏رسد براى درمان اين بيمارى، بايد به روان‏پزشك يا پزشك عمومى مراجعه كنيد تا در صورت تشخيص آپنه خواب، تحت درمان قرار گيريد.

 

 

خواب‏آلودگى

 پرسش 52 . راه پيش‏گيرى از خواب‏آلودگى به هنگام مطالعه و احساس خستگى زودرس چيست؟

براى مقابله با مشكلى كه مطرح كرده‏ايد، رعايت راه‏كارهاى زير مناسب است:

1. براى خود برنامه‏اى شبانه روزى تنظيم كنيد و كارهايتان را - اعم از:  مطالعه، خواب، عبادت، تفريح، ورزش، تغذيه و... - در زمان معيّن و طبق برنامه انجام دهيد.

2. براى تقويت انگيزه، هدف نهايى و اهداف واسطه‏اى خود را از درس خواندن مشخص كنيد؛ زيرا اگر انسان هدف مشخصى داشته باشد، همواره آن هدف براى او انگيزه ايجاد مى‏كند.

3. از پراكنده خوانى اجتناب كنيد؛ مطالعات شما بايد هدفمند و در زمان مناسب باشد.

4. بعد از غذا خوردن، بلافاصله مطالعه نكنيد.

5. بكوشيد در كتابخانه و با نشستن صحيح پشت ميز، مطالعه كنيد.

6. بعد از 45 دقيقه مطالعه، يك ربع استراحت كنيد و اگر برايتان امكان دارد، نوشيدنى يا ميوه، يا حداقل چند دانه كشمش و يا بيسكويت بخوريد. البته لازم نيست هر 45 دقيقه خوردن يا نوشيدن تكرار شود؛ ولى استراحت لازم است. هرگز چند ساعت به طور مستمر مطالعه نكنيد.

7. هنگام امتحانات، از مواد قندى و مغذى (مانند خرما، كشمش، انجبر، عسل، مربا و...) بيشتر استفاده كنيد.

8. شب‏ها حداقل شش ساعت استراحت و خواب داشته باشيد و در بين روز، بعد از صرف نهار، يك ساعت استراحت كنيد.

9. بهداشت خواب را مراعات كنيد.

10. اگر همه موارد فوق را مراعات كرديد، ولى مشكل خواب آلودگى وجود داشت، به روان‏پزشك مراجعه كنيد.

 

 

خواب صبح

 پرسش 53 . پيشنهاد شما براى بيدار شدن براى نماز صبح چيست؟ در خواب احساس مى‏كنم كه دارم وضو مى‏گيرم و نماز مى‏خوانم، اما حوصله بلند شدن را ندارم؟!

دير خوابيدن و عادت به خواب صبح، از جمله مواردى است كه ممكن است موجب قضاى نماز صبح شود. همچنين بعضى از گناهان توفيق نماز صبح را از انسان سلب مى‏كند. مراعات موارد زير، مى‏تواند در قضا نشدن نماز صبح مؤر باشد:

1. زود خوابيدن شب‏ها؛

2. خواندن آيه آخر سوره كهف، جهت بيدار شدن در ساعتى معين؛

3. نخوابيدن با شكم پر؛

4. با وضو خوابيدن؛

5. ترك معصيت.

علاوه بر موارد ياد شده، تنظيم چرخه خواب، نقش مؤرى در عملكرد كار روزانه انسان و به موقع بيدار شدن دارد.

چند نوع چرخه خواب وجود دارد: يك نوع آن بدين صورت است كه افراد، تا دير هنگام بيدار هستند. در عوض صبح‏ها دير از خواب بيدار مى‏شوند و بخشى از روز را نيز در خواب هستند. معمولاً افرادى كه داراى شغل آزادند، بيشتر اين نوع چرخه خواب را دارند.

نوع ديگر افرادى‏اند كه شب‏ها زود مى‏خوابند و صبح نيز زود از خواب بيدار مى‏شوند. معمولاً افراد ادارى اين گونه هستند و از چرخه نوع دوم بيشتر تبعيت مى‏كنند.

 افرادى هم هستند كه چرخه خواب منظمى ندارند و وقت خواب و بيدارى آنها، دائما تغيير مى‏كند. گاهى زود مى‏خوابند و دير هم بلند مى‏شوند و يا برعكس. اين افراد معمولاً دچار اختلال خواب هستند؛ يا به تدريج دچار اختلال خواب مى‏شوند. دو نوع اول، گرچه موجب اختلال خواب نمى‏شود؛ اما آنچه با فرهنگ دينى ما سازگارتر و مناسب‏تر است، اين است كه ما كارهاى خودمان را به گونه‏اى تنظيم كنيم كه شب زود بخوابيم و صبح‏ها نيز حداقل يك ساعت مانده به طلوع آفتاب بيدار شويم. اگر بتوانيم قبل از اذان صبح بيدار شويم، خيلى مطلوب‏تر است. در هر حال خواب كافى و به اندازه، براى ترميم انرژى‏هاى از دست رفته و آمادگى براى فعاليت‏هاى مجدد روز بعد، ضرورى است و راهى وجود ندارد جز تنظيم يك برنامه دقيق و رعايت راه‏كارهايى كه در بالا به آنها اشاره شد.

 

 

بهترين زمان خواب

 پرسش 54 . بهترين زمان خواب در روز، چه وقتى است؟

آنچه در اسلام راجع به خواب روز سفارش شده، «خواب قيلوله» است و آن خوابيدن قبل از ظهر و بعد از نماز ظهر است. آنچه از سيره معصومين و بزرگان استفاده مى‏شود اين است كه قسمت اول شب را مى‏خوابيده‏اند و قسمت آخر شب (يعنى از وقت سحر تا اول آفتاب) را به عبادت مشغول بوده‏اند. خواب بين اذان صبح و طلوع آفتاب مكروه است[114].

گفتنى است كه حدود 85 درصد خواب، بايد در شب باشد و فقط 15 درصد  آن در روز؛ زيرا خواب روز هرگز نمى‏تواند كيفيت خواب در شب را داشته باشد. البته بهترين خواب در روز، همان خواب قيلوله است و اگر برنامه خود را به گونه‏اى تنظيم كنيد كه خواب در روز، منطبق با خواب قيلوله باشد، بسيار مناسب است؛ وگرنه بعد از نهار، كمى خواب و استراحت مطلوب است[115].

 

 

مدت خواب

 پرسش 55 . براى يك جوان چقدر خواب در شبانه روز لازم است؟ و چه مقدار خواب در شب و چقدر در روز باشد؟

تعيين دقيق ميزان خواب، براى هر فردى، به عوامل گوناگونى بستگى دارد؛ اين عوامل عبارت است از:

1. ميزان فعاليتى كه روزانه فرد انجام مى‏دهد؛

2. نوع فعاليتى كه انجام مى‏دهد؛

3. شرايط سنى؛

4. شرايط اقليمى؛

5. وضعيت سلامت روحى و جسمى و...  .

علاوه بر اينكه تفاوت‏هاى فردى نيز در ميزان خواب مورد نياز، مؤثر است.

با توجه به آنچه گفته شد، اگر بخواهيم ميزان خواب مورد نياز يك جوان را روى يك پيوستار (خط) نشان دهيم، بايد گفت: اين ميزان بين 6 تا 8 ساعت در نوسان است؛ يعنى، حداقل خواب مورد نياز يك جوان نبايد كمتر از شش ساعت و  حداكثر آن بيشتر از هشت ساعت نبايد باشد. شايد بتوان گفت: حتى ميزان خواب هر فردى نيز ممكن است داراى نوسان باشد؛ مثلاً در برخى از شب‏ها به دليل فعاليت‏هاى روزانه، ممكن است‏جوان به شش ساعت خواب نياز داشته باشد و در برخى از شب‏ها به هفت ساعت. البته اين نوسان، نبايد خيلى زياد باشد؛ زيرا نوسان زياد، موجب اختلال در چرخه خواب مى‏شود و پيامدهاى منفى دارد.

گفتنى است: از آنجا كه خواب صرفاً استراحت نيست؛ بلكه ترميم انرژى‏هاى از دست رفته نيز مى‏باشد و در واقع بافت‏هاى بدن - به ويژه بافت‏هاى عصبى - بايد در خلال خواب ترميم شود و دوباره آماده فعاليت گردد، بهترين زمان براى خواب شب‏ها است و روان‏پزشكان و روان‏شناسان، تأكيد مى‏كنند كه حداقل 85% خواب، بايد در شب و فقط 15% آن در روز باشد؛ زيرا شب‏ها هم آلودگى صوتى به حداقل مى‏رسد و هم نور طبيعى بسيار كم است و آرامشى كه در شب فراهم مى‏شود، در روز امكان‏پذير نيست.

قرآن نيز به اين حقيقت اشاره كرده، مى‏فرمايد: «وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً. وَ جَعَلْنَا اللَيْلَ لِباساً»[116]؛ «خواب را براى شما مايه آرامش قرار داديم و شب را پوششى براى شما قرار داديم». به نظر مى‏رسد قرار گرفتن اين دو آيه كنار هم، بيان‏گر اين حقيقت باشد كه بهترين زمان براى خواب و استراحت شب است.

شواهد علمى و تجربى نيز نشان مى‏دهد افرادى كه شب‏ها به اندازه كافى به خواب مى‏روند، از سلامتى بهترى برخوردارند و افرادى كه بيشتر روزها مى‏خوابند، آسيب‏پذيرترند.

 

 

خواب و رؤيا

 پرسش 56 . يكى از دوستانم نماز نمى‏خواند ؛ ولى دختر خوبى است و بيشتر اوقات خواب‏هاى معنوى و زيبايى مى‏بيند، علت چيست؟ به طور كلى درباره خواب ديدن و عالم رؤيا برايم توضيح دهيد.

مسئله خواب و رؤا، ريشه قرآنى، روايى و علمى دارد. خواب از نشانه‏هاى وجود خدا و قدرت الهى است. امام صادق عليه‏السلام در ضمن سخنانى به شاگرد هوشمندش «مُفضّل» فرمود: «اى مفضّل! در خواب ديدن‏ها بينديش... گاهى (خواب‏ها) راست است و گاهى بى‏پايه؛ در نتيجه مردم را از خواب‏هايى كه مى‏بينند، در مصالح خود به وسيله آنها هدايت شده و بهره‏مند مى‏گردند، و يا به زيان موضوعى، پى برده و از آن دورى مى‏كنند...[117].

در قرآن در وصف اولياى خدا مى‏خوانيم: «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الاْخِرَةِ»[118]؛ براى آنان در زندگى دنيا و آخرت بشارت شادى هست».

شخصى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد بشارت دنيوى، در اين آيه پرسيد؛ حضرت فرمود: «اين بشارت، همان خواب ديدن نيكى است كه مؤن آن را در عالم خواب مى‏بيند، و به وسيله آن در دنيا بشارت داده مى‏شود»[119].

مطلب ديگر اينكه خواب ديدن، يك امر عمومى و همگانى است. همه بدون استثنا گاهى خواب مى‏بينند. حتى در اين جهت فرقى بين زن و مرد نيست. زنان نيز خواب مى‏بينند و بعضى از رؤاهاى آنان، راست و داراى پيام و تعبير است.

 خواب ديدن بسيار مهم است هر چه انسان از نظر معنوى، تقوا، معرفت و كمالات در سطح بالايى باشد و موازين شرع را بيشتر رعايت كند، خواب‏هايى را كه مى‏بيند غالباً خواب‏هاى صادق و داراى پيام است.

گاهى هم ممكن است دو نفر يا افرادى چند، خواب‏هاى خوبى ببينند؛ ولى تعبير و پيام هر كدام با ديگرى تفاوت داشته باشد و اين تفاوت، مربوط به تفاوت حالات معنوى و روحى آنان است.

نكته ديگر آنكه فردى كه به پاره‏اى از مسائل مهمّ دين اهميت نمى‏دهد؛ ولى گاهى خوابى خوش مى‏بيند، هنوز قابليت‏هايى دارد و اين طور نيست كه استعداد و امكان كمال‏يابى را از كف داده باشد. چنين افرادى را بايد متوجّه اهميت اين موضوع ساخت كه اهميت دادن به مبانى نظرى و عملى دين، علاوه بر اينكه موجب سعادت دنيا و آخرت مى‏شود، بركات و خيرات بسيارى در زندگى دنيايى انسان نيز دارد (كه از جمله آنها خواب ديدن خوب و درست است).

نكته ديگر اينكه از برخى روايات استفاده مى‏شود اشخاصى كه واجبات مهم را ترك مى‏كنند ولى گاهى كارهاى خوب هم انجام مى‏دهند خداوند مزد كارهاى خوب آنها را در همين دنيا مى‏دهد و يكى از اين مزدها رؤياهاى خوب و صادقه است. در حالى كه خداوند متعال مزد و پاداش مؤمنان را بيشتر به آخرت واگذار كرده است كه انسان در آن سرا، بسيار محتاج‏تر از اين دنيا است.

نكته ديگرى كه درباره خواب لازم است بدانيد، تعبير خواب است. تعبيرخواب از علومى است كه از طريق كلاس و معلم و كتاب قابل اكتساب نيست؛ بلكه اين توانايى را خداوند به هر كسى كه صلاح بداند مى‏دهد. بنابراين هر كس نمى‏تواند تعبير خواب كند؛ فقط افراد خاصى هستند كه مى‏تواند خواب را تعبير كنند.

 درباره رؤيا (خواب ديدن) نيز گفتنى است:

1. خواب يكى از راه‏هاى ارتباط انسان با عالم غيب است؛ زيرا انسان در عالم خواب، به جهت اقتضاى قوانين و سنن حاكم بر آن، از بدن مادى خود منصرف گشته و با توجه به عالم غيب، حقايقى را مشاهده مى‏كند[120].

2. در خواب، گيرنده و دريافت‏كننده حقايق، «نفس و روح» انسان است[121].

3. چنان كه براى دريافت حقايق در بيدارى، نياز به مراقبه است، در عالم خواب هم مراقبه لازم است، اگر كسى مى‏خواهد در عالم رؤا، حقايق را آن چنان كه هستند، بفهمد و از هدايت‏ها، اشارات و ارشادهاى آنها سود جويد، بايد مراقبه داشته باشد و اين مراقبه با يك سلسه اعمال و برنامه‏ها حاصل خواهد گشت[122].

4. خواب گاهى مستند به اسباب طبيعى مزاجى و يا اسباب اخلاقى و روح انسان است؛ مثلاً گفته شده كسى كه مزاجش گرم است، حركاتش مشوّش و مضطرب بوده، خواب او هم پر از اضطراب است. اين خواب آشفته، مستند به مزاج بدنى خواب بيننده است. اگر كسى، انسان يا فعلى را دوست داشته باشد، آن را در خواب مى‏بيند و اگر نسبت به شخصى بغضى و عداوتى دارد، در خواب با او جدال مى‏كند. اين جدال و يا همراهى با دوستان در خواب، مستند به خلقيات و ملكات اخلاقى انسان است[123].

گاهى خواب مستند به حوادث خارج از ما بوده و با حقايق عالم هستى و ديگر  عوالم مرتبط است. در چنين خوابى، نفس انسان از عالم دنيوى گذشته و با توجه به هم سنخى با عالم مثال و عالم عقل، با آن دو مرتبط مى‏گردد. اين نوع خواب خود سه گونه است كه مجال تفصيل آن در اينجا وجود ندارد[124].

5. در جاى خود ثابت شده است كه آدمى، بدنى مثالى و برزخى دارد؛ در هنگام خواب - كه تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى كم مى‏شود و روح از حصار مادى تا اندازه‏اى آزاد مى‏شود - خود را با بدنى شبيه بدن مادى و دنيوى مى‏بيند بدون اينكه جرم و وزن داشته باشد بلكه صورتى سه بُعدى دارد و اين دليل روشنى است كه روح انسان، در صورت عدم تعلّق به بدن مادى يا تعلق كمتر، قدرت تمثل به بدن مثالى را دارد.

انسان در وقت خواب و خواب ديدن - چه خواب صادق يا غيرصادق و چه با تعبير باشد يا بدون تعبير - خودش را با همان بدن مى‏بيند (با همان شكل و تصوير) و اين بيان‏گر وجود بدن مثالى و قالب برزخى است كه هم اكنون در عالم مثال موجود بوده ولى از ما محجوب است. اگر اين حجاب را كه - تعلّق و توجه به نظام مادى و ماديات است - كنار بزنيم، هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثالى متمثّل مى‏بينيم؛ چنان كه در عالم خواب تا حدودى كه تعلق روح به بدن مادى كم مى‏شود و بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با اين بدن يافته و سيرها، حركت‏ها، فهم‏ها، ديدن‏ها و شنيدنى‏ها، خوردنى‏ها، خواستنى‏ها، رفت و آمدها و ملاقات‏ها با آن داريم[125].

با توجه به اين نكته؛ چنان چه در عالم خواب، خود را هم صحبت با ديگرى  يافتيد، يا مستند به مزاج و خلقيات شما است (كه در اين صورت نفس شما به دليل تعلّقات روحى‏تان صورتى از دوستان را ترسيم كرده و فكر كرده‏ايد واقعاً در عالم ديگرى با او ملاقات كرده‏ايد) و يا خوابى است كه مستند به خارج از شما بوده و شما واقعاً با عالم برزخ مرتبط گشته و وى را در آنجا مشاهده كرده‏ايد (در اين صورت شما با بدن مثالى خود، با بدن مثالى دوست‏تان ملاقات كرده‏ايد).

اين ملاقات دو گونه تصوير دارد:

1. دوست شما نيز در عالم رؤاى خود (در همان هنگام كه شما خواب ديده‏ايد)، در قالب بدن مثالى خود بروز كرده و با شما هم صحبت شده است. در اين صورت دوست شما نيز به آن ملاقات علم دارد؛ چنان كه اين مسئله براى بسيارى رخ داده است.

2. يا دوست شما چنين خوابى نديده و از اين ملاقات بى‏اطلاع است، اين نيز به نوبه خود هيچ اشكالى ندارد؛ چون شما با بدن مثالى دوست خود ملاقات كرده‏ايد كه در عالم مثال و برزخ وجود دارد (هر چند دوست شما به دلايلى بدان واقف نبوده است). بلى اگر شما تنها با روح او مى‏توانستيد ملاقات كنيد، اين صورت دوم غيرموجّه و غيرعملى بود؛ ولى روح آدمى در قالب مثالى بدن خويش - كه در عالم برزخ وجود دارد - متمثّل گشته و سير و حركت‏ها دارد و در اين سير با بدن‏هاى مثالى ديگران ارتباط برقرار مى‏كند؛ هر چند صاحبان آنها در دنيا بدان توجه نداشته و با آنها در ارتباط نبوده‏اند (لذا از آنها بى‏خبر و از اعمال و ملاقات نيز ناآگاه باشند). بنابراين الزاماً نبايد همان خوابى كه شما مى‏بينيد، دوست‏تان نيز همان خواب را ببيند.

 

 

 

اختلالات گفتارى (لكنت)بازگشت به فهرست

 

لكنت زبان

 پرسش 57 . مدتى است كه هنگام صحبت كردن كلمات را نمى‏توانم خوب ادا كنم و اين باعث نگرانى من شده است. آيا من مبتلا به لكنت زبان شده‏ام، اصلاً مى‏خواستم بدانم لكنت زبان چيست و انواع آن را برايم توضيح دهيد؟ در صورت امكان درمان آن را برايم بيان كنيد.

معمولاً لكنت زبان از دوران كودكى آغاز مى‏شود و به ندرت فردى كه در دوران كودكى لكنت ندارد، در بزرگسالى دچار آن مى‏شود. البته در موارد خاصى و بر اثر حوادث ناگهانى (مثل سيل، زلزله، آتش‏سوزى، تصادف و جنگ و درگيرى) ممكن است افراد بزرگسال نيز دچار اختلال در گفتار و لكنت شوند. گاهى در دوران بلوغ نيز افرادى كه به نحوى لكنت زبان داشته‏اند، مجددا دچار لكنت زبان مى‏شوند. در واقع سن و شرايط و ويژگى‏هاى دوران بلوغ، در تغيير شكل و يا شدت لكنت نقش دارد. لكنت زبان معمولاً در ميان پسران، بيشتر از دختران هست و در بررسى‏ها و تحقيقات مختلف، پسران سه برابر بيشتر از دختران، مبتلا به لكنت زبان مى‏شوند[126].

 انواع لكنت

به طور كلى به دو نوع لكنت مى‏توان اشاره كرد:

1. لكنت كلونيك يا حالت تكرار در بيان كلمه؛ در اين نوع از لكنت فرد مبتلا يك سيلاب از كلمه‏اى را با سرعت و تشنج بيان مى‏كند؛ مثلاً كلمه «پدر» يا «خودم» را چنين بيان مى‏كند: «پ پ پ پدر» و «خ خ خ خودم».

2. لكنت تونيك يا توقف در تلفظ: اين نوع لكنت در اثر توقف چند ثانيه‏اى عضلات تلفّظى به وجود مى‏آيد. فرد مبتلا به اين نوع لكنت، هنگام اداى كلمات به شدّت به خود فشار مى‏آورد و بعد از چند ثانيه، به طور ناگهانى كلمه را بيان مى‏كند.

 

علل لكنت زبان

تاكنون علل بروز لكنت به طور دقيق بيان نشده است؛ آنچه مسلّم است اينكه لكنت علت واحدى ندارد؛ بلكه معلول علل گوناگون بدنى، عاطفى و اجتماعى و يا تركيب اين عوامل است. ناراحتى‏هاى عصبى، ناسازگارى‏هاى اجتماعى، اختلال در دستگاه عصبى و ناهنجارى‏هاى خفيف فيزيولوژيكى، در به وجود آمدن لكنت زبان نقش دارند.

 

روش‏هاى اصلاح و درمان لكنت زبان

خوشبختانه امروزه روش‏هاى مختلفى براى درمان لكنت زبان ابداع شده است كه به اختصار بيان مى‏كنيم.

 1. روش‏هاى زبانى تلفظى ؛ در اين روش، بر اصلاح تلفّظ و باز پرورى ريتم تنفس، تأكيد مى‏شود.

2. روش دوجانبه يا مكمل ؛ در اين روش جنبه‏هاى دوگانه فكر و زبان باز پرورى مى‏شود.

3. روش‏هاى روان درمانى ؛ اين روش بيشتر براى افرادى به كار گرفته مى‏شود كه دچار كشمكش‏هاى عاطفى و اختلالات روانى هستند.

4. روش دارو درمانى ؛ كه در آن از داروهاى ضد اضطراب و آرام بخش استفاده مى‏شود.

5. روش رفتار درمانى ؛ بر اساس اين كه لكنت زبان ناشى از رفتارهاى سازش نايافته و يا نابهنجار است، در اين روش به اصلاح و تغيير رفتار فرد مبتلا به لكنت پرداخته مى‏شود.

6. روش خود درمانگرى ؛ اين روش بيشتر براى بزرگ سالانى كه انگيزه قوى براى رفع مشكل خود دارند، مورد استفاده قرار مى‏گيرد[127].

البته اين روش‏ها به جز روش خود درمانگرى، بايد از سوى مشاور يا روان پزشك ارائه شود كه در اين نوشتار جاى بحث و بررسى آنها نيست.

 

 

لكنت زبان در نماز

 پرسش 58 . مدتى است در بعضى از نمازها خصوصاً نماز جماعت در هنگام گفتن تكبيرة الاحرام دچار لكنت مى‏شوم و فكر مى‏كنم علتش اضطراب و استرس است! مى‏خواهم دچار لكنت نشوم، ولى اين كار برايم مشكل است و كمى لكنت پيش مى‏آيد، لطفاً مرا يارى كنيد تا با آرامش تكبيرة الاحرام بگويم. البته من در نمازهاى مستحبى و فرادا، كمتر اين مشكل را دارم.

اضطراب ناشى از دقّت و ترس زياد به دليل اشتباه شدن تكبير نماز، باعث مى‏شود هنگام گفتن آن، دچار لكنت شويد و نتوانيد آن را به طور عادى بگوييد. بهترين راه حل مشكل، اضطراب زدايى است كه در صورت بى‏توجهى به درمان آن، مى‏تواند به سرعت گسترش يابد و در گفتن ساير كلمات نيز اختلال ايجاد كند. پس تا جايى كه ممكن است آن را ريشه كن سازيد و يا اينكه كه نگذاريد گسترده‏تر شود.

براى حل اين مشكل عمل به توصيه‏هاى زير بايسته است:

1. به خود تلقين كنيد گفتن تكبير با گفتن كلمات ديگر هيچ فرقى ندارد و شما كاملا قادريد آن را تلفظ كنيد. اگر قبل از نماز، بتوانيد با اين كار، ترس و اضطراب خود را برطرف سازيد، در گفتن تكبير مشكلى نخواهيد داشت. لازمه آن، اين است كه پس از كمى انديشيدن براى قانع كردن خود، بسيار عادى بوده و ترسى نداشته باشيد؛ زيرا هر چه به اين فكر كنيد كه آيا مى‏توانيد تكبير نماز را درست بگوييد يا نه، بيشتر مضطرب مى‏شويد و كمتر مى‏توانيد جلوى لكنت زبان خود را بگيريد. در واقع هر چه بيشتر بكوشيد لكنت خودتان را متوقف كنيد، به طور ناخواسته آن را بدتر مى‏كنيد.

 2. نسبت به مشكل هيچ‏گونه حساسيتى نشان ندهيد و از اينكه ديگران متوجه مشكل شمايند، نگران نباشيد؛ زيرا ترس و خجالت، باعث تشديد آن مى‏شود. پس هر چه آرامش بيشترى هنگام نماز داشته باشيد و لكنت خود را مشكل مهمى ندانيد، آسان‏تر مى‏توانيد آن را از بين ببريد. اما اگر بخواهيد لكنت خود را مخفى نگه داريد، آن را هميشگى كرده‏ايد. حتى به اطرافيان بگوييد گاهى در نماز دچار لكنت مى‏شويد تا ترستان بريزد.

3. وقتى دچار لكنت مى‏شويد، راحت و آرام باشيد و هيچ‏گونه فشارى به خود نياوريد. اگر بخواهيد به زور لكنت به وجود آمده را از بين ببريد، وضعيت بدتر مى‏شود. پس بهتر است هنگام لكنت آرام باشيد و به راحتى تنفس كنيد.

4. هنگامى كه دچار لكنت مى‏شويد، حركات اضافى و عادات نامطلوبى از خود نشان ندهيد؛ مثل كج كردن صورت و دهان، گذاشتن دست جلوى دهان، تكان دادن يا خاراندن سر، گشاد كردن سوراخ بينى، كشيدن گوش، حركات دست و... اين حركات ممكن است به طور موقت سبب كاهش لكنت شود؛ ولى در طولانى مدت آن را تشديد مى‏كند؛ زيرا سبب انگشت نما شدن و در نتيجه خجالت بيشترى شده و بدين ترتيب لكنت را افزايش مى‏دهد.

5. بهترين راه درمان اين مشكل اين است كه قبل از «تكبيرة الاحرام» نماز كاملاً آرام و عادى باشيد و اصلا نگران درست گفتن يا نگفتن تكبير نباشيد و يقين صد در صد داشته باشيد كه هيچ مشكلى در گفتن تكبير نداريد. چنانچه كلمه «اللّه‏ اكبر» را در غير نماز و يا نمازهاى مستحبى و مانند آن، بدون هيچ نگرانى مى‏گوييد، چنين حالتى را در نماز واجب و جماعت هم داشته باشيد. لازمه اين كار اين است كه بدانيد دستگاه صوتى شما، هيچ مشكلى براى اداى اين كلمه ندارد و تمام علت اين مشكل آن است كه خيال مى‏كنيد تكبير را نمى‏توانيد درست  بگوييد و همين تخيّل سبب ترس و اضطراب مى‏شود و خود را به شكل لكنت نشان مى‏دهد. پس هنگام نماز اصلا به آن فكر نكنيد و حتى اگر اين فكر ناخودآگاه به ذهن شما آمد، به وسيله توجه به خدا و عظمت او و اينكه مى‏خواهيد با مالك تمام عالم صحبت كنيد، هم حضور قلب خود را بيشتر كنيد و هم فكرتان را از اشتغال به اين مشكل منحرف سازيد.

 

 

درمان لكنت

 پرسش 59 . به علت لكنت زبان دوستان كمى دارم، چه بايد بكنم؟

لكنت زبان در بزرگسالان، محدوديت‏هايى را در انتخاب شغل يا پيشرفت حرفه‏اى و نيز مشكلاتى در روابط اجتماعى فراهم مى‏كند.

براى به حداقل رساندن اين محدوديت‏ها و كاهش مشكلات، دو راه‏كار اساسى پيشنهاد مى‏شود:

1. درمان لكنت ؛ 2. پذيرفتن و سازگارى با لكنت.

 

درمان لكنت

يكى از روش‏هاى متداول و مؤثر در درمان لكنت، «روش خود درمانگرى» است. اين روش در واقع نوعى رفتار درمانى تلقّى مى‏شود و بر اين اساس استوار است كه فرد با انگيزه‏اى قوى و ايجاد تغييرات لازم، در زمينه بازخوردها و نگرش‏هايش نسبت به لكنت خود، برنامه‏اى منظم و مشخص داشته باشد و به طور جدى و مصمم اختلالات گوياى خود را اصلاح كند. از آنجا كه لكنت مربوط به فرد است؛ خود او نيز مى‏تواند تغييرات و اصلاحاتى در رفتار خود ايجاد كند.  افراد بزرگسال مى‏توانند با استفاده از روش خود درمانگرى، مشكل خود را حل كنند.

براى انجام اين روش سه مرحله را بايد طى كنند:

1. اضطراب زدايى: ريشه لكنت زبان مى‏تواند اضطراب باشد؛ بنابراين فرد مبتلا بايد اضطراب زدايى شود.

2. غلبه بر ترس ؛ از طريق يادگيرى زدايى مى‏توان بر ترس غلبه پيدا كرد.

3. افزايش مهارت‏هاى اجتماعى[128].

بدون ترديد با درمان لكنت از طريق روش خود درمانگرى يا ساير روش‏ها بسيارى از مشكلات شما - از جمله روابط اجتماعى و دوست‏يابى - حل خواهد شد. اما اگر به هر دليلى موفق به درمان لكنت زبان نشديد، نوبت به راه كار دوم (يعنى پذيرش مشكل و كنار آمدن با آن) مى‏رسد.

گفتنى است افراد صد در صد سالم، بسيار نادر و كمياب‏اند و تقريبا بيشتر افراد، دچار مشكلات جسمانى، روانى و اجتماعى هستند و شما نيز يكى از اين افراد هستيد؛ با اين تفاوت كه مشكل شما لكنت زبان است. بنابراين چاره‏اى نيست كه انسان خودش را هر چه هست - با همه جنبه‏هاى مثبت و منفى‏اش - بپذيرد. افرادى كه خود را مى‏پذيرند بهتر مى‏توانند با مشكلات كنار بيايند؛ در غير اين صورت هم با خودشان و هم در روابط اجتماعى، با مشكلات عديده‏اى رو به رو مى‏شوند، مانند هيجان‏هاى منفى، ترس، رنج، شرم، احساس گناه كارى و... بنابراين تلاش كنيد خود را با همه كاستى‏ها بپذيريد تا راحت‏تر بتوانيد با ديگران روابط دوستانه برقرار كنيد.

 براى اينكه مردم شما را بيشتر دوست بدارند، به راه كارهاى زير عمل كنيد:

1. به ديگران صميمانه علاقه نشان دهيد ؛

2. لبخند بزنيد ؛

3. نام افرادى كه با آنها برخورد داريد، حفظ كنيد (نام يك فرد از نظر او زيباترين و خوشن لحن‏ترين چيزى است كه مى‏شنود) ؛

4. شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خودشان با شما حرف بزنيد ؛

5. درباره علايق ديگران، با آنها صحبت كنيد ؛

6. كارى كنيد افراد احساس كنند، مهم هستند و اين را صميمانه انجام دهيد[129].

 

 

 

مشكلات و انحرافات جنسىبازگشت به فهرست

 

افكار جنسى

 پرسش 60 . مدت زيادى است كه افكارى آزار دهنده به ذهنم مى‏رسد و فكر مى‏كنم در نتيجه آنها جنب مى‏شوم! و هنگامى كه به بيرون و يا دانشگاه مى‏روم و يا سريال‏هاى تلويزيونى را نگاه مى‏كنم، يا در بيرون نامحرمى به من نگاه مى‏كند، احساس مى‏كنم جنب مى‏شوم، اما چون مدت زيادى است چنين افكارى به ذهنم مى‏رسد و تلاش من در جهت فراموشى آنها نتوانسته به طور كامل موثر واقع شود و زمان زيادى طول كشيده، از لحاظ روحى و روانى دچار مشكل شده‏ام! اين افكار كمتر از ذهنم مى‏رود و انگار اختيار آنها دست من نيست و احساس اينكه مرتكب گناه شوم مرا بسيار رنج مى‏دهد اين عمل مانع از انجام بسيارى از كارهاى مفيد اجتماعى، علمى و حتى عبادى من مى‏شود. مرا راهنمايى كنيد؟

آنچه باعث اين تفكرات و تصورات وسواس گونه شما شده، بيشتر به خاطر عدم آگاهى از حكم فقهى اين مسئله است. اگر بدانيد كه احساس و يا احتمال جنب شدن موجب غسل نمى‏شود، از بسيارى از افكار رهايى مى‏يابيد. بنابراين لازم است بدانيد ترشحاتى كه با اندكى شهوت و خوشايندى خارج مى‏شود،  پاك است و غسل ندارد؛ ولى مايعى كه همراه با اوج شهوت (ارگاسم) از زن خارج مى‏شود، حكم منى را دارد و موجب جنابت است. پس رطوبت‏هايى كه غالبا هنگام برانگيختگى جنسى خارج مى‏شود، پاك است، مگر آنكه به حد (ارگاسم) برسد و بدن همراه آن سستى پيدا كند.

در اينجا ذكر يك قاعده كلى نيز مفيد است و آن اينكه تا زمانى كه يقين به خروج منى و يا رسيدن به آن حالت نهايى نباشد، حكم جنابت جارى نمى‏گردد. بنابراين به مجرد اينكه رطوبتى از بدن خارج شد و يا هيجانى در بدن به وجود آمد، جنابت حاصل نشده است. حال با توجه به حكم فقهى مسئله، نبايد به افكار وسواس گونه خود ترتيب اثر بدهيد و مطمئن باشيد تا زمانى كه يقين به حالت جنابت پيدا نكرده‏ايد، غسل واجب نمى‏شود. از طرف ديگر آدم وسواسى نبايد به شك خود اعتنا كند و بايد مانند معمول مردم در مسئله طهارت و نجاست عمل نمايد؛ يعنى، از هر چيزى كه معمول مردم نجس مى‏دانند، اجتناب كند و در شستن لباس و بدن و تطهيرش مانند آنان از آب استفاده نمايد و بيشتر از آن اسراف بوده و جايز نيست. وسواس از دام‏هاى شيطان است و تنها راه نجات بى‏اعتنايى به آن است.

جهت حل مشكل، بيان چند نكته لازم و شايسته است:

1. حل چنين مشكلاتى - به خصوص اگر وسواس فكرى باشد - نيازمند زمان است و بايد با صبر و حوصله كافى و از طريق مشاوره حضورى يا مكاتبات متعدد، راه كارهاى ارائه شده پى‏گيرى و مورد عمل قرار گيرد.

2. براى تنظيم اوقات شبانه روز، جدولى تهيه نموده و كارها و فعاليت‏هاى شبانه‏روزى خود را در آن يادداشت كنيد و بكوشيد در برنامه، زمان خالى نداشته باشيد. اين برنامه بايد متناسب با توانايى جسمى و روانى شما باشد و از هر گونه افراط و تفريط خوددارى گردد. اوقات فراغت را نيز با نوعى فعاليت ورزشى، نظافت اتاق، مطالعه روزنامه، انجام فعاليت‏هاى هنرى و هر كار مورد علاقه ديگرى، پر كنيد.

 3. از آنجا كه معمولاً افكار مزاحم در تنهايى به ذهن افراد وارد مى‏شود؛ تا حد امكان از قرار گرفتن در مكان‏هاى خلوت به مدت زياد بپرهيزيد حتى مطالعات خود را در كتابخانه و قرائت خانه عمومى انجام دهيد. در اتاق، تنها نخوابيد؛ هنگام غذا خوردن، تنها نباشيد و تنها مسافرت نكنيد.

هرگاه احساس تنهايى كرديد، از جاى خود برخيزيد و با ديگران گفت و گو كنيد. ورزش‏هاى دسته جمعى انجام دهيد و ارتباط خود را با افراد متدين، بيشتر كنيد و از گوشه‏گيرى بپرهيزيد.

4. در طى 24 ساعت اوقات شبانه روز، زمانى را براى فكر كردن درباره همان مسائل و موضوعات مزاحم و اذيت كننده قرار دهيد و هرگاه آن افكار در غير آن ساعت مقرر، به ذهنتان وارد شد، به خودتان وعده دهيد كه زمان فكر كردن در اين باره فلان زمان معين و مقرر شده است و از طرف ديگر در آن زمان ثابت و معين، بنشينيد و در آن باره فكر كنيد و بگذاريد آن افكار، آن قدر به ذهنتان بيايد كه شما را اذيت كند.

5. هميشه روى صفحه‏اى از كاغذ، موضوعات مختلف علمى و غير علمى را يادداشت كنيد تا در صورت هجوم افكار مزاحم، از آنها استفاده كنيد (به عنوان جايگزين) با اختيار خود در آن باره بينديشيد و آن فكر مزاحم، كنار بگذاريد. به هر حال هميشه موضوع جايگزين براى فكر كردن داشته باشيد.

6. اگر در عمل نتوانستيد، موضوعات جايگزين را به جاى افكار مزاحم وسواسى خود قرار دهيد، كش نازكى را دور مچ دست خود ببنديد و هرگاه بدون اختيار افكار مزاحم به سراغتان آمد، آن كش را بكشيد و رها كنيد تا با احساس درد، از آن فضاى روانى بيرون آييد؛ ناخودآگاه موضوع ذهنى‏تان عوض خواهد شد.

راه كارهاى فوق را حدود يك ماه به كار بگيريد.

 

 

كنترل افكار

 پرسش 61 . چگونه مى‏توان از افكار گناه آلود به دور بود؟

كنترل افكار، راه‏هاى متعددى دارد؛ ولى نبايد پنداشت كه با اولين گام همه چيز درست مى‏شود؛ بلكه شخص، بايد با تمام توان، به خودسازى بپردازد و با جديّت اين راه‏ها را دنبال كند تا تدريجا به سمت هدف نزديك گردد:

1. راه دل و عشق: ذهن و فكر انسان، همواره متوجه چيزى است كه به آن عشق مى‏ورزد؛ چنان كه عاشق، لحظه‏اى از فكر معشوق خود بيرون نمى‏رود. اينكه مثلاً ما هميشه در نمازهاى خود، به ياد ديگر مسائل مى‏افتيم به جهت تعلّق نفس ما به آنها و عدم آشنايى با محبوب حقيقى است. عاشق دلباخته ذات جميل الهى، در همه حال به ياد او است؛ چنان كه گويى هميشه در نماز است. پس بايد دل را از تعلق به كثرات پالايش كرد و منزلگه عشق ربوبى ساخت تا انديشه نيز بدان سوى توجه كند.

2. ضبط قوه خيال: پرنده لجام گسيخته خيال، چون چكاوكى است كه هر دم بر سرشاخسارى نشسته، پس به شاخه ديگر پرواز مى‏كند. افكار انسان نيز قرار و آرامى ندارد؛ ولى اگر با دقت دركنترل آن بكوشد - يعنى همواره از آن مراقبت نموده و هرگاه به اين سوى و آن سوى گريخت بلافاصله آن را به امور شريفه متوجه گرداند - كم كم رام و مطيع مى‏گردد.

3. انس دادن ذهن: با داشتن برنامه منظم و پيوسته، مى‏توان ذهن را به سمت خاصى جهت داد؛ مثل قرائت همه روزه دعا و قرآن و مطالعه و شركت منظم و پيوسته در مجالس دينى[130].

 

تماشاگرى جنسى

 پرسش 62 . متأسفانه مدتى است به عكس‏هاى لخت با نگاه شهوانى مى‏نگرم، آيا اين نوعى استمنا است؟

يكى از انحرافات جنسى، نگاه كردن به تصاوير و صحنه‏هاى تحريك كننده است كه به آن «تماشاگرى جنسى» يا «نظر بازى» مى‏گويند. ويژگى اصلى كسانى كه دچار اين انحراف هستند، مشاهده دزدانه تصاوير يا افراد بى‏خبر است. آنان علاوه بر ديدن تصاوير، در صورت امكان به نگاه دزدانه و تماشاگرى بدن افراد در حال برهنه يا فعاليت جنسى، علاقه فراوان دارند و اين عمل را به منظور كسب انگيختى جنسى انجام مى‏دهند! اين افراد معمولاً در جريان تماشاگرى، ممكن است بلافاصله بعد از آن اقدام به استمنا كنند!!

شروع انحراف تماشاگرى جنسى، معمولاً قبل از سن پانزده سالگى است و اين انحراف گرايش به مزمن شدن دارد و حتى ممكن است بعد از ازدواج نيز ادامه داشته باشد؛ علت آن - همانند ساير انحراف‏هاى جنسى - كاملاً روشن نيست، ولى اين حالت در يك نوجوان يا جوان مجرد، حكايت از نياز شديد جنسى و عاطفى او دارد و چه بسا با ارضاى غريزه جنسى از راه مشروع (ازدواج)، اين انحراف به تدريج از بين برود.

اما درباره اينكه نگاه شهواتى به اين تصاوير استمنا محسوب مى‏شود؟ بايد گفت؛ «استمنا» آن است كه انسان به انگيزه تحريك جنسى و خروج منى فكرى را در ذهن بپروراند و يا فعاليت جنسى انجام دهد. چنين كارى حرام است اگرچه منى خارج نشود و اگر منى خارج شود غسل جنابت نيز واجب مى‏شود[131].

 براى درمان اين اختلال، به راه كارهاى زير عمل كنيد:

1. در صورت امكان هر چه زودتر ازدواج كنيد،

2. اگر امكان ازدواج مهيا نيست، فردى را به عنوان همسر انتخاب و از او خواستگارى كنيد و او را به عقد خود در آوريد - اگر مراسم عروسى را چند سال به تأخير بيندازيد - با اين كار هم نياز جنسى - عاطفى خود را تأمين كنيد و هم هزينه زندگى مستقل را بر عهده نخواهيد داشت.

3. نگاه خود را كنترل كنيد. يكى از علل اين انحراف، عدم كنترل نگاه است ؛ اگر كسى چشم خود را آزاد بگذارد قطعا دچار مشكل خواهد شد.

 

 

تصاوير مبتذل

 پرسش 63 . من متأسفانه چشمم دنبال حرام زياد است، مثلاً عكس‏هاى نيمه عريان زنان را مى‏بينم؛ گاهى كتاب‏هايى را در مورد پزشكى زنان و تولد كودك و زايمان فقط به خاطر هوس نگاه كرده‏ام! در خيابان‏ها گشته‏ام و سرى به مغازه‏هاى لوازم آرايش فروشى زده‏ام ؛ شايد چشمم به زنى نيمه عريان بيفتد ؛ لطفا مرا راهنمايى كنيد.

رفتار هر انسانى متأثر از ويژگى‏هاى شخصيتى او است، اگر روح تقوا بر شخصيت فردى حاكم باشد، رفتار او نيز رنگ معنوى اخلاقى دارد و نگاه كردن از اين قاعده مستثنا نيست بنابراين كنترل چشم تابعى از روح تقوا است كه اگر در آدمى پديدار شد، به تبع آن كنترل چشم نيز به دنبال آن خواهد آمد.  راهى كه گناه نكردن را در طول زندگى تضمين كند، براى افراد عادى بشر سهل نيست؛ زيرا انسان موجودى مختار و داراى تمايلات گوناگون است. در عين حال با عزمى آهنين و مبارزه‏اى دائمى و تدريجى با نفس، مى‏توان به چنين جايگاه رفيعى دست يافت.

موارد زير در اين زمينه بسيار سودمند است؛ ولى نمى‏توان هيچ يك را تضمين قطعى به حساب آورد! بلكه تضمين نهايى، در عزم راسخ خود انسان است:

1. مطالعه پيوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزح و قيامت و جديت در ترس از عوالم پس از مرگ؛

2. مطالعه و انديشه درباره عواقب وخيم گناهان؛

3. ارتباط پيوسته و قلبى با خداوند، خواندن قرآن، دعاها، نماز شب و...؛

4. داشتن حالت انابه، خضوع، و تضرع دائمى، توبه و استغفار؛

5. دورى از عواملى كه انسان را به گناه متمايل مى‏سازد (مانند محيط هاى آلوده به گناه)؛

6. از بين بردن زمينه‏هاى گناه (مثلاً كسى كه انحرافات جنسى دارد بايد هر چه سريع‏تر ازدواج كند)؛

7. نشست و برخاست با انسان‏هاى مؤمن و خدا ترس واقعى؛

الف. در برخورد با نامحرم، به حداقل ارتباط اكتفا كنيد. سخن كوتاه بگوييد و از اطاله كلام با آنها بپرهيزيد.

ب. هنگام صحبت به صورت نامحرمان نگاه نكنيد و به طور كلى نگاه خود را فروكاهيد؛ چنان كه قرآن مى‏فرمايد: «قُلْ لِلْمُؤمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»[132]؛  «به مؤمنان بگو چشم‏هاى خود را فرو بندند و پايين بيندازند».

ج. از قرار گرفتن با نامحرم در يك محيط خلوت خوددارى كنيد.

د. آيات و رواياتى كه انسان را از نگاه به نامحرم باز مى‏دارد، در مقابل چشم و ديدگان خود نصب كنيد.

ه . جملات مربوط به زشتى گناه و پيامدهاى آن را جلوى خود نصب كنيد و هر از چند گاهى آنها را تغيير دهيد و جملات جديدتر با الفاظ ديگرى را جايگزين كنيد. اين جملات را هر روز چند بار بخوانيد.

حضرت على عليه‏السلام فرمود: «كسى كه چشم خود را پايين اندازد، دلش آسوده گردد، تأسف كمتر خورد و از نابودى در امان ماند»[133].

همچنين مى‏فرمايد: «هر كه نگاه‏هايش پاك باشد، اوصافش نيكو شود» ؛ و «كسى كه عنان چشم خود را رها كند، زندگى‏اش را به زحمت مى‏اندازد» و «كسى كه نگاه‏هايش پياپى باشد، حسرت‏هايش دائمى و پياپى خواهد بود»[134].

 

تقويت اراده و استفاده از يك برنامه اخلاقى و محاسبه نفس (تشويق و تنبيه)، به تدريج منجر به كنترل دقيق و كامل چشم مى‏شود. بنابراين هر روز صبح با خود عهد كنيد: «امروز به نامحرم نگاه نمى‏كنم، ولى اگر نگاه شهوت آلود كردم، خود را جريمه خواهم كرد»، در طى روز نيز مراقب همين عهد خود باشيد.

در پايان روز به محاسبه رفتار و نگاه‏هاى خود بپردازيد؛ اگر موفّق بوديد، خود را تشويق كنيد و شكر خدا را به جا آوريد. اما اگر در مواردى مرتكب خلاف  شديد، استغفار كنيد و برنامه تنبيهى‏تان را به اجرا گذاريد.

اين برنامه را هر روز عملى كنيد؛ مطمئن باشيد به تدريج خواهيد توانست چشم خود را كنترل كرده و موارد خطا را كاهش دهيد.

البته كنترل چشم از نگاه حرام، دشوار ولى ممكن و شدنى است. اين كار نيز مثل هر كار دشوار ديگرى، با تمرين، جديّت، و مراقبت و اراده قوى، آسان و راحت مى‏شود. بزرگان و عرفا، پس از سال‏ها كوشش و رياضت علمى و عملى و ارتباط با اهل كمال و معرفت به اين مرحله از تسلّط بر نفس و كنترل اعضا و خواهش‏ها رسيده‏اند. اين كارى نيست كه بدون آگاهى‏هاى نظرى و علمى و بدون تكرار و تمرين ممكن و عملى باشد.

انسان بايد درك كند كه عالم محضر خداوند است و بداند كه هيچ امرى از او و اعمال و حركاتش از ديد الهى پنهان نيست و اين مطلب را بارها و بارها به خود بفهماند و به نفسش تلقين كند تا به مرحله لمس و احساس و باور قلبى برسد. پس ترك خلاف و عملى كه موجب خوشنودى خداوند است، كارى ممكن و شدنى است.

پيامبر بزرگ اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «يابن آدم... و ان نازعك بصرك الى بعض ما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقتين فاطبق»[135]؛ «اى فرزند آدم... اگر چشمت بخواهد تو را به نگاه حرام بكشاند من دو پلك در اختيار تو قرار داده‏ام، پس آنها را فروبند».

و نيز فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است ؛ مگر سه چشم: چشمى كه از خوف خداوند بگريد و چشمى كه از محارم الهى بسته گردد و چشمى كه در راه خدا بيدار بماند».

حضرت صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «النظر سهم من سهام ابليس مسموم، مَن تركها للّه‏  عزوجل لا لغيره اعقبه امنا و ايمانا يجد طعمه»[136]؛ «نگاه ناروا تيرى مسموم از تيرهاى شيطان است. هر كس آن را تنها به خاطر خدا ترك كند، خداوند آرامش و ايمانى به او مى‏دهد كه طعم گواراى آن را در خود مى‏يابد».

حال اگر انسان با وجود مواظبت و پاسدارى از دل و چشم خود، گاهى فريب خورد و نگاهى نابجا انداخت؛ مى‏تواند با توبه فورى، اين خطا را جبران كند و اثر سوء آن را از جان و روحش پاك سازد هر چند اين خطا و توبه كردن تكرار شود، باز از پاى نيفتد و نهراسد تا به درجه‏اى برسد كه احساس كند مالك و اختيار دار نفس و چشم خود شده است و مى‏تواند به راحتى از ديدن ناروا، چشم فرو بندد.

مهم اين است كه نگاه حرام به صورت عادت در نيايد و قبح و زشتى آن شكسته نگردد؛ يعنى، بايد هوشيار باشد و از دل و چشم خود نگهبانى كند و اگر گرفتار خطا شد، با سلاح توبه دشمن را ناكارا سازد. اگر چشم رها و آزاد گردد و به هر صورت و منظره‏اى نگاه كند، اين كار عادت و ملكه انسان مى‏شود كه برگشت از آن سخت است! در روايتى از امام عسكرى عليه‏السلام آمده است: «برگرداندن صاحب عادت از عادتش مانند معجزه است»[137].

در پايان توصيه مى‏شود هر چه زودتر شرايط ازدواج را فراهم كنيد؛ زيرا يكى از مهم‏ترين علل اين انحرافات عدم ارضاى نيازهاى جنسى  -  عاطفى است. وقتى نيازهاى انسان از راه صحيح و مشروع ارضا نگردد، به انحراف كشيده مى‏شود كه يكى از آنها هرزه نگارى و نگاه به تصاوير و صحنه‏هاى تحريك كننده جنسى است. انسان موظف است همه اعضا و جوارح خود را كنترل كند. چنان كه قرآن  مى‏فرمايد: «شما در مقابل چشم، گوش، دل و... مسئول هستيد و بايد پاسخ‏گو باشند»[138].

بنابراين ايمان خود را به حدّى برسانيد كه هنگام امتحان دچار لغزش نشويد.

 

 

عوامل نگاه جنسى

 پرسش 64 . آيا نگاه به تصاوير و صحنه‏هاى تحريك كننده جنسى علاوه بر اينكه يك مشكل اخلاقى است ؛ يك مشكل روانى و انحراف جنسى نيز محسوب مى‏شود؟

تماشاگرى جنسى يا نظر بازى[139] و نگاه كردن به تصاوير و صحنه‏هاىتحريك كننده جنسى، علاوه بر اينكه از نظر شرعى حرام و گناه است؛ از نظر علمى نيز نوعى انحراف جنسى محسوب مى‏شود؛ زيرا نظر بازى مقدمه‏اى براى انجام يك فعاليت جنسى مشروع و طبيعى نيست؛ بلكه كار تماشاگرى جنسى جانشين فعاليت جنسى طبيعى و بهنجار مى‏شود.

عمل نظر بازى، معمولاً در بين مردان شايع‏تر است. علّت به وجود آمدن اين اختلال، مانند ساير انحراف‏هاى جنسى كاملاً روشن نيست؛ اما فرضيه‏هايى بر بروز تصادفى رابطه ميان انگيختگى جنسى و ديد زدن مطرح شده است.

برخى از روان شناسان معتقدند: اگر يك مرد هنگام ديد زدن يا پس از تماشاگرى جنسى و هنگام به ياد آوردن صحنه مورد مشاهده و خيال‏پردازى درباره آن، استمنا كند؛ رابطه‏اى بين لذت جنسى حاصل از ديد زدن و اوج لذت جنسى ناشى از استمنا به وجود خواهد آمد كه در اثر تكرار مستحكم‏تر شده و سرانجام  رفتار نظر بازى - به عنوان منبع اصلى انگيختگى جنسى - ادامه خواهد يافت.

برخى ديگر از نظريه پردازان (روان كاوها) معتقدند: افراد دچار اين انحراف، در كودكى شاهد رابطه جنسى والدين خود بوده‏اند و چنين تجربه‏اى آنان را به تماشاگرى جنسى سوق داده است.

برخى ديگر نيز مى‏گويند: فعاليت‏هاى نظر بازانه در ميان نوجوانان، راهى براى ابراز كنجكاوى جنسى است كه بعدها تجربيات مستقيم جاى آن را مى‏گيرد! اما دوام اين رفتار در برخى از نوجوانان بيشتر ناشى از فقدان مهارت‏هاى اجتماعى و جنسى در برخورد با جنس مخالف است.

به عبارت ديگر افراد دچار اين انحراف به دليل نداشتن مهارت‏هاى اجتماعى و جنسى بهنجار و مشروع و ترس از ناكامى در روابط اجتماعى با جنس مخالف، تنها راه كسب لذت جنسى را نظربازى دزدانه مى‏دانند[140].

 

 

انحرافات جنسى

 پرسش 65 . من مدت زيادى است كه به گناه آلوده شده‏ام ؛ هرچه توبه مى‏كنم باز به سراغ آن مى‏روم! امكان ازدواج نيز براى من وجود ندارد، راه حلى پيش پاى من بگذاريد (ذكرى بخوانم تا ان شاء اللّه‏ مشكل ازدواج من حل شود و به سراغ گناه نروم)؟

«بِشر حافى» يكى از مردان راه خدا است. سبب بيدارى او را چنين آورده‏اند: در جوانى همانند ساير همسالان به عيش و نوش مشغول و از باده غفلت  سرمست بود!!

روزى امام كاظم عليه‏السلام بر در خانه‏اش مى‏گذشت؛ از خانه وى صداى موسيقى شنيده حضرت از غلام او كه بر در بود پرسيد: كه صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟ گفت: آزاد؛ حضرت فرمود: معلوم است كه آزاد است؛ اگر بنده بود پرواى صاحب و مالك خويش را مى‏داشت و اين بساط را پهن نمى‏كرد!

چون اين سخن به گوش بشر رسيد، در آن محفل عيش و طرب چنان كلام امام بر دلش نشست كه بلافاصله از جا برخاست و پاى برهنه به خدمتش شتافت. بر دست‏هاى امام بوسه زد و به دست او توبه كرد. به افتخار آن روز - كه با پاى برهنه به شرف توبه نايل آمده بود - كفش به پا نكرده و به همين سبب لقب «حافى» يعنى «پا برهنه» يافت. او تا زنده بود به پيمان خويش وفادار ماند و ديگر گرد گناه نگشت. بشر تا آن روز در سِلك عياشان و اشراف زادگان بود؛ ولى از آن به بعد در سلك مردان خداپرست و پرهيزكار درآمد.

عامل اصلى دورى از گناه ايمان است. اگر انسان با چشم دل، خداوند متعال را حاضر و ناظر بر خود ببيند، امكان ندارد به گناه آلوده شود. انسان در مقابل يك شخص مقتدر و مسلح دست از پا خطا نمى‏كند؛ اين به جهت ترس از حضور است! حال اگر يقين كند و به باور قلبى برسد كه تمام عالم هستى، از لحاظ ظاهرى و باطنى، تحت تدبير و قدرت خداوند يكتا است، با «حضور حق» و «نعمت» او امكان ندارد مرتكب گناه شود. شخصى كه گناهى مرتكب مى‏شود، در غفلت به سر مى‏برد و به مقام «حضور» نرسيده است. اگر همين فرد در مقابل يك بچه - كه خوب و بد را تشخيص مى‏دهد - قرار بگيرد، از اعمال خود مراقبت و مواظبت بيشترى مى‏كند.

سؤل مى‏شود: آيا شرم از خدا بايد كمتر از شرم در برابر يك كودك  باشد؟!

در پاسخ بايد گفت: علت اين است كه شخص خطا كار، به حضور خداوند علم دارد، ولى آن را به ايمان تبديل نكرده. واقعاً اگر انسان احتمال بدهد، وعده‏ها و وعيدهاى الهى، بشارت‏ها و ترس‏ها راست است، در اعمال خود تجديد نظر خواهد كرد. آيا ممكن است كسى وجود جهنم و خلود در آتش را احتمال دهد، با اين حال، مرتكب خلاف شود؟ آيا ممكن است كسى خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال و گفتار و حتى نيت‏هاى خود ببيند و مواظب و مراقب خود نباشد؟ عجيب است حال و روز كسى كه در غفلت از اين مفاهيم به سر مى‏برد؛ ولى پيوسته تحت مراقبت و مواظبت فرشتگان مأمور ثبت اعمال و فرشتگان محافظ و در رأس همه، تحت تدبير خداوند متعال قرار دارد: «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»[141]؛ «سخنى بر زبان نياورد، مگر آنكه همان دم رقيب و عتيد بر (ثبت) آن آماده‏اند».

راهگشاى انسان در اين زندگى، اعتقاد و باور قلبى به موارد زير است:

1. خدا هست؛

2. قيامت هست؛

3. انسان در هستى براى هميشه زنده است؛

4. او بايد پاسخ گوى اعمال خود باشد؛

5. دنيا و زندگى در آن، فرصتى براى شكوفا ساختن استعداد كمال يابى و رسيدن به سعادت است و هر كس فقط يك بار، فرصت استفاده از آن را دارد و پس از اينكه اجل حتمى در رسد، هيچ به تأخير نخواهد افتاد و از زمان مرگ،  قيامت او برپا مى‏شود؛

6. قبر و برزخ حقيقت دارد و متناسب با اعمال انسان شكل مى‏گيرد. اگر شخص نيكوكار باشد، قبرش باغى از بهشت خواهد بود و چنانچه اعمال زشت او غالب باشد، قبرش حفره‏اى از آتش جهنم خواهد گرديد و...  .

بر اساس اين مفاهيم، راه كارهاى پيشنهادى در دو زمينه ارائه مى‏شود:

1. تدارك مقدمات ازدواج ؛ 2. تحكيم اعتقاد و ايمان.

درباره زمينه اول خاطر نشان مى‏شود؛ گرچه مشكلات بر سر راه ازدواج جوانان بسيار است؛ ولى اين كار محال نيست. بنابراين با توكل بر خداوند، براى ازدواج اقدام كنيد. در ابتدا فرد مناسبى را بيابيد و او را به عقد رسمى خود درآوريد؛ ولى تشكيل خانواده را تا فرصتى به تأخير اندازيد و مدتى را به صورت نامزد باقى بمانيد؛ تا هم از مواهب داشتن همسر بهره ببريد و هم به تحصيلات خود برسيد. مطمئن باشيد خداوند يار و مددكار شما خواهد بود. شما با تصميم جدى و با توكل بر خدا، حركت كنيد كه او راه‏هاى سخت را در مقابل شما خواهد گشود.

 

در زمينه دوم نكات زير جهت تقويت توانايى كنترل نفس تقديم مى‏گردد:

1. سعى و كوشش در انجام وظايف و واجبات دينى؛

2. خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت؛

3. گرفتن روزه مستحبى، به ويژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته؛

4. تلاوت قرآن، به ويژه بعد از نماز صبح؛

5. تأمل و انديشه در آيات قرآن؛

6. سعى در خواندن نماز شب؛

 7. سحر خيزى؛

8. شركت در ورزش‏هاى فردى و دسته جمعى؛

9. تنظيم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامه صحيح و سودمند؛

10. شركت در فعاليت‏هاى مذهبى و اجتماعى؛

11. پرهيز از نگاه نامشروع به افراد نامحرم؛

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بيننده شهوت را مى‏انگيزاند» و باز فرمود: «نگاه، تيرى از تيرهاى شيطان است، چه بسا نگاهى كه اندوه‏هاى دراز در پى دارد»[142].

12. عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد؛

13. انتخاب دوستان مؤن و سالم؛

14. به ياد خدا بودن در همة اوقات؛

15. كنترل افكار و نينديشيدن به صحنه‏هاى شهوت‏انگيز؛

16. پرهيز از پرخورى و خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده؛

17. نخوابيدن در جاى گرم؛

18. استفاده از لباس‏هاى گشاد؛

19. دورى از مشاهده صحنه‏هاى مهيج و تحريك كننده و فرار از تنهايى؛

20. داشتن برنامه منظم مطالعاتى براى خود و پر كردن فرصت‏هاى خود با تفكر و مطالعه؛

21. خواندن سوره يوسف و نور و تدبّر در آن[143].

 

 

اختلال جنسى

 پرسش 66 . لطفا بيان كنيد چگونه انسان در تمايلات جنسى دچار اختلال يا انحرافات جنسى مى‏شود؟

پاسخ به اين سؤال، مستلزم تعريف «تمايلات جنسى بهنجار» است تا روشن شود در چه صورتى، اين تمايلات دچار اختلال، نابهنجارى و انحراف مى‏شود.

بدون شك تمايلات جنسى و رفتار جنسى، امرى كاملاً طبيعى و برخاسته از نيازهاى طبيعى آدمى است. انسان نيازهاى متعددى دارد كه يكى از آنها، نياز جنسى است. اين نياز در آستانه نوجوانى و همراه با بلوغ، آشكارتر و جهت‏دارتر مى‏شود و به تدريج نوجوان به جنس مخالف تمايل مى‏يابد و دوست دارد هر چه زودتر شريك جنس خود را از جنس مخالف انتخاب كند بنابراين تمايل به جنس مخالف، براى ارضاى غريزه جنسى، با رعايت ارزش‏هاى حاكم بر جامعه و در قالب ازدواج و در محيط زناشويى، امر كاملاً طبيعى، بهنجار و صحيح است.

امّا اگر تمايلات جنسى، در قالب رفتارهايى ظاهر شود كه براى فرد يا ديگرى مخرب است و قابل هدايت به سوى شريك جنسى نيست و بر اساس معيارهاى قابل قبول دينى و فرهنگى نبوده و همراه با اضطراب و احساس گناه است و يا حالت جبرى دارد؛ در اين صورت مى‏توان گفت: اين تمايلات و رفتارهاى جنسى، نابهنجار و نوعى اختلال جنسى و يا انحراف جنسى محسوب مى‏شود.

 «مشخصه نابهنجارى‏هاى جنسى وجود اميال، خيال‏پردازى‏ها يا رفتارهاى جنسى برگشت كننده و شديد است كه با اشياء، فعاليت‏ها، يا موقعيت‏هاى غيرعادى رابطه دارند و به پريشانى يا اختلال عمده بالينى در كاركرد اجتماعى، شغلى، يا ساير زمينه‏هاى مهم منجر مى‏شوند»[144].

نكته قابل توجه در اينجا تفكيك بين اختلال‏هاى جنسى، تمايلات جنسى نابهنجار و انحرافات رفتارى جنسى است. منظور از اختلالات جنسى، كژتابى‏هاى جنسى است كه شامل موارد ذيل است:

1. اختلال‏هاى ميل جنسى؛ يعنى ميل جنسى فرد كم است يا بيزارى جنسى دارد؛

2. اختلال‏هاى بر انگيختگى جنسى؛ يعنى، مرد يا زن انگيختگى جنس نسبت به جنس مخالف ندارد و اندام‏هاى جنسى او دچار مشكل است؛

3. اختلال‏هايى مربوط به اوج لذت جنسى؛

4. اختلال‏هاى درد جنسى و كژكارى‏هاى جنسى ناشى از بيمارى جسمانى يا استفاده از مواد و...[145].

و منظور از نابهنجارى‏هاى جنسى، وجود اميال، خيال‏پردازى‏ها يا رفتارهاى جنسى است كه به پريشانى يا اختلال‏هاى بالينى و مشكلات شغلى و اجتماعى منجر مى‏شود.

اما انحرافات جنسى عبارت است از: ارضاى غريزه جنس از طريق نامشروع و غير قانونى؛ مانند استمنا (خودارضايى)، همجنس بازى، ارتباط با جنس مخالف بدون پيوند ازدواج (برقرارى روابط نامشروع با جنس مخالف) و...

 علل انحراف در تمايلات و رفتارهاى جنسى

در مورد علل انحرافات جنسى، حرف و حديث فراوان است و در اين نوشتار نمى‏توان به همه جوانب آن پرداخت،زيرا مسئله از ابعاد گوناگون جامعه شناختى، روان شناختى، تربيتى، اخلاقى، فرهنگى، اقتصادى و حتى پزشكى قابل بررسى است. بنابراين به طور خلاصه به بعضى از علل آن اشاره مى‏شود:

1. كم رنگ شدن ارزش‏ها و باورهاى دينى و فرهنگى ؛ به عبارت روشن‏تر ضعف ايمان.

2. اهتمام نورزيدن خانواده‏ها به تربيت فرندان، به ويژه تربيت جنسى ؛

3. بالا رفتن سن ازدواج ؛

4. ترويج فرهنگ غرب ؛ به ويژه آن بخش‏هايى از فرهنگ غرب كه يا با اعتقادات و باورهاى دينى ما سازگار نيست و يا نابهنجارى‏هايى كه حتى خود آنها نيز از آن رنج مى‏برند مانند پوشش نامناسب، الكل، مواد مخدر و...) ؛

5. مشكلات جدّى در نظام آموزشى ؛

6. اختلاط دختر و پسر در دانشگاه‏ها و در سطح جامعه ؛

7. مدگرايى و تجمل‏گرايى و آداب و رسوم غلط ؛

8. ترويج و اشاعه بى‏بند و بارى از رسانه‏هاى رسمى و غير رسمى كشور و...  .

 

 

هويت جنسى

 پرسش 67 . گاهى احساس مى‏كنم در جنسيت خودم دچار مشكل هستم ؛ چرا چنين احساسى در من ايجاد مى‏شود؟ توضيح دهيد.

يكى از مشكلاتى كه افراد در سنين مختلف، ممكن است به آن مبتلا شوند، اختلال در هويت جنسى است؛ يعنى، فرد در هويت جنسى خود، دچار مشكل مى‏شود.

روان شناسان، آگاهى فرد از مرد يا زن بودن خويش را هويت جنسى مى‏نامند. به عبارت ديگر، اينكه فرد خود را يك دختر (زن) يا پسر (مرد) بداند، همان هويت جنسى وى را تشكيل مى‏دهد.

اختلال هويت جنسى زمانى وجود دارد كه فرد (زن يا مرد) در ادراك خود از هويت جنسى خويش، دچار سردرگمى باشد و چنين ويژگى به پريشانى وى يا بروز اختلال عمده، در كاركردهاى اجتماعى، شغلى يا ساير زمينه‏هاى مهم زندگى وى منجر شود.

از سوى ديگر در اين اختلال، شواهدى وجود دارد كه نشان مى‏دهد فرد براى خود هويتى را اتخاذ كرده كه مخالف با جنسيت تشريحى او است. چنين فردى اصرار دارد از نظر جنسيتى، متعلق به جنس مخالف باشد و هميشه از جنسيت تعيين شده خود ابراز نارضايتى مى‏كند.

نكته حائز اهميت در تشخيص اين اختلال آن است كه اتخاذ هويت جنس مخالف، نبايد صرفا به دليل تمايل به برخوردارى از امتيازهاى فرهنگى متعلق به جنس ديگر باشد.

 براى مثال، دخترى كه به دليل محبت‏هاى بى‏شمار اعضاى خانواده به برادرش و وجود يك جوّ تبعيض‏آميز به نفع پسران، آرزو مى‏كند، كه اى كاش او هم يك پسر بود؛ نبايد دچار اختلال هويت جنسى قلمداد شود[146].

 

 

خودارضايى

 پرسش 68 . مدتى است كه به خودارضايى مبتلا شده‏ام و نمى‏دانم اين عمل را چگونه ترك نمايم؟ خواهش مى‏كنم براى رهايى از مشكل مرا راهنمايى كنيد.

«استمنا» يا خودارضايى، نوعى انحراف جنسى است كه برخى از افراد به آن مبتلا مى‏شوند و در واقع مى‏خواهند نياز جنسى خود را از اين طريق تأمين كنند، غافل از اينكه اين عمل، هم از نظر شرعى گناه محسوب مى‏شود و هم پيامدهاى روانى - جسمانى نامطلوبى دارد! البته كسانى كه پاى‏بند به آموزه‏هاى دينى و اخلاقى نيستند، پيامدهاى نامطلوب آن را - كه موجب بيمارى روانى يا كاهش توانايى جنسى مى‏شود - افسانه تلقى مى‏كنند و بر اين باورند كه قرائن علمى، براى تأييد اين ادعاها در دست نيست.

استمنا اگر به شكل وسواس گونه در آيد و از كنترل فرد خارج شود، به عنوان علامتى از يك اختلال هيجانى محسوب مى‏شود. اما شواهد نشان مى‏دهد كسانى كه به اين انحراف جنسى مبتلا شده‏اند، با مشكلات فراوانى در حيطه‏هاى گوناگون زندگى مواجه هستند.

 پيامدهاى خودارضايى

آسيب‏هاى ناشى از خودارضايى به گونه‏هاى مختلفى تقسيم‏پذير است كه به اختصار بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

 

يك. آسيب‏هاى جسمانى

يكى از روش‏هاى شناخت پيشرفت بيمارى‏ها در پزشكى، مرحله‏بندى علايم بيمارى است. بر اين اساس، بر حسب عوارض ايجاد شده در بيمار مبتلا به خودارضايى، سه مرحله بيان شده است:

1. مرحله مشكل ساز؛ در افرادى كه مدتى است گرفتار خودارضايى شده‏اند، زودرس‏ترين عوارض ناشى از خودارضايى عبارت است از:

الف. خستگى و كوفتگى،

ب. عدم تمركز حواس،

ج. ضعف حافظه،

د. استرس و اضطراب.

2. مرحله گرفتارى شديد؛ بروز علايم زير در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است كه شدت ابتلاى وى يا مدت آن، بيش از مرحله اول است و در نتيجه عوارض شديدترى ظاهر شده است:

الف. خستگى و كوفتگى شديد،

ب. نوسان خلق يا تغييرات سريع خلقى،

ج. حساسيت بيش از حد و زودرنجى،

د. كمردرد،

ه . نازك شدن موها،

 و. ناتوانى جنسى زودرس در جوانى،

ز. بى‏خوابى يا بدخوابى و مشكلات مشابه،

3. مرحله گرفتارى بسيار شديد يا حالت اعتياد؛

الف. خستگى و كوفتگى بسيار شديد،

ب. ريزش شديد موها،

ج. تارشدن ديد چشم‏ها،

د. وز وز گوش،

ه . انزال زودرس و غيرارادى يا خروج منى به صورت قطره قطره،

و. درد كشاله ران و ناحيه تناسلى،

ز. دردهاى قولنجى در ناحيه لگن و استخوان دنبالچه.

 

نحوه پيدايش عوارض

در دانش پزشكى، روند پيدايش علايم يك بيمارى و چگونگى بروز عوارض و نشانه‏هاى كلينيكى، در شناخت هر چه بيشر آن بسيار مهم است و مى‏تواند پزشك را در تشخيص و درمان بهتر بيمارى و مريض را در پيشگيرى كمك كند. به اين دليل مناسب است درباره نحوه پيدايش برخى از عوارض خودارضايى بيشتر توضيح داده شود تا خواننده با روند پيدايش اين عوارض، يا به اصطلاح پاتوفيزيولوژى آن آشنا شود:

1. خستگى و كوفتگى: انقباض شديد و يك مرتبه تمام عضلات بدن در جريان انزال (ارگاسم يا اوج لذت جنسى)، باعث مصرف سريع مواد غذايى ذخيره شده در عضلات و به طور عمده كاهش گليكوژن (ماده اصلى لازم براى توليد انرژى عضلانى) مى‏شود. خستگى عضلانى تقريباً با سرعت تهى شدن عضلات از  گليكوژن رابطه مستقيم دارد و هرچه اين سرعت بيشتر باشد خستگى بيشتر است خودارضايى، به علت انقباض‏هاى مكرر عضلات بدن، ذخاير گليكوژن عضلات به سرعت تمام مى‏شود و خستگى و كوفتگى هميشه از عوارض بديهى آن است.

2. ريزش مو: خودارضايى به تدريج با تغييرات هورمونى و شيميايى كه در بدن ايجاد مى‏كند، باعث افزايش هورمون جنسى مردانه؛ يعنى تستوسترون به دى هيدروتستوسترون مى‏شود كه از عواقب بالا بودن ماده DHT در خون، ريزش موها و تاسى و بزرگ شدن پروستات و عوارض ناشى از آن در پيرى است.

3. خودارضايى مكرر باعث تحريك بيش از حد سيستم عصبى پاراسمپاتيك و افزايش تخليه استيل كولين از انتهاى اين رشته‏ها در مغز مى‏گردد كه اين خود باعث پاره‏اى از عوارض جسمانى و روانى، چون حواس پرتى، كمى حافظه، عدم تمركز حواس، سياهى رفتن چشم و در نهايت تارى ديد مى‏شود. تمام اين علامت‏ها ناشى از تغيير تعادل ميزان مواد شيميايى موجود در مغز است كه بين سلول‏هاى عصبى رد و بدل مى‏شود و انتقال پيام‏هاى مختلف را بر عهده دارد.

برخى نيز بر اين عقيده‏اند كه علت بروز اختلالات مغزى (مانند حواس پرتى، عدم تمركز حواس و كاهش حافظه)؛ ناشى ازظرفيت عظيمى از انرژى بدن است كه درهربار انزال، تخليه شده و هدر مى‏رود؛ زيرا مايع منى حاوى مقدار بسيار زيادى  DNA(هسته 400-300 اسپرمى كه در هر انزال خارج مى‏شود)،  RNAآنزيم‏ها، پروتئين‏ها، مواد قندى، لسيتين، كلسيم، فسفر، نمك‏هاى بيولوژيك، تستوسترون و... است. اين ذخاير عظيم انرژى - كه بايد در بدن براى رشد و تقويت بخش‏هاى مختلف مورد استفاده قرار گيرد - بيهوده و به طور مكرر، از بدن خارج مى‏شود و هر كدام عوارضى را به دنبال مى‏آورند.

 براى مثال از آنجا كه سلول‏هاى خونى و پلاكت‏ها در مغز استخوان‏ها توليد مى‏شود و به تكامل نهايى مى‏رسد و براى توليد آنها نيز انرژى بسيار زيادى مورد نياز است؛ در افراد گرفتار خودارضايى، تكامل مغز استخوان و در نتيجه توليد سلول‏هاى خونى با مشكل مواجه شده و منشأ كم خونى، ضعف و خستگى همچنين دفع فسفر و ليستين بيش از حد از طريق انزال‏هاى مكرر، باعث كاهش ذخاير اين مواد مى‏شود كه مواد حياتى براى سلامتى سلول‏هاى عصبى هستند و در نتيجه اختلال عملكرد سيستم عصبى، مانند حواس‏پرتى، عدم تمركز حواس و... بروز خواهد كرد.

 

دو. آسيب‏هاى روحى و روانى

ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه‏گيرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى، بداخلاقى و تندخويى؛ كسالت دائمى و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان، برون دادهاى روانى و روحى خودارضايى است.

 

سه. آسيب‏هاى اجتماعى

ناسازگارى خانوادگى، بى‏ميل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزّت، پاكى، شرافت و جايگاه اجتماعى، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى مشترك از آسيب‏هاى، اجتماعى خودارضايى است[147].

 چهار. آسيب‏هاى معنوى و اخروى

هيچ‏يك از آسيب‏هاى پيش‏گفته، به اهميت آسيب‏هاى معنوى نيست؛ زيرا آسيب‏هاى معنوى، جان و دل و به عبارت ديگر كنه حقيقت وجود آدمى را تباه مى‏سازد.

خودارضايى از نظر دين يك گناه است و به تعبير قرآن زنگار بر دل مى‏نهد: «كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»؛ «چنين مباد! بلكه اعمال (ناشايست) دل‏هاى آنان را زنگار زده است»[148].

زنگ يا زنگار در اشياى مادى، همان چيزى است كه روى فلزات و اشياى قيمتى مى‏نشيند و معمولاً نشانه پوسيدن و از بين رفتن شفافيت و درخشندگى آن و در نهايت ضايع شدن و از بين رفتن آن است.

علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى‏فرمايد: از آيه شريفه سه نكته استفاده مى‏شود:

1. اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى‏دهند؛

2. اين نقش و صورت خاص، مانع آن است كه نفس آدمى حق و حقيقت را درك كند؛

3. نفس آدمى به حسب طبع اوليه‏اش صفا و جلايى دارد كه با داشتن آن، حق را آن طور كه هست درك مى‏كند[149].

همچنين آسيب‏هاى معنوى جهان گذران را در مى‏نوردد و اگر اصلاح نگردد، حيات جاودان آدمى را در معرض تباهى و شوربختى قرار مى‏دهد. از اين رو  در نصوص دينى نسبت به آن هشدارهاى لازم داده شده است.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد: «با سه گروه خداوند در روز قيامت سخن نمى‏گويد و پاكشان نمى‏خواند و عذابى دردناك دارند ؛ از آن سه‏اند، خودارضايى كننده و كسى كه لواط دهد»[150].

در روايت ديگرى امام صادق عليه‏السلام خودارضايى را گناه عظيم و مورد نهى الهى معرفى فرموده است[151].

 

راه‏هاى درمان

1. نخستين گام براى درمان اين عادت شوم، اعتقاد و ايمان به درمان پذيرى آن و دورى از يأس و نا اميدى است. اما رسيدن به نتيجه و ايجاد هر گونه تغيير و دگرگونى، نيازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحيح و به كارگيرى دقيق دستورها است. البته ترك عادت نامطلوب، در زمان كوتاه - بدون راهنماى كار آزموده و دلسوز - امكان ندارد. از همه اينها مهم‏تر، اراده و خواست فرد، نقش كليدى و محورى ايفا مى‏كند.

درمان و چاره‏جويى بايد منطبق بر خواست فرد باشد؛ زيرا تا وقتى او نخواهد، مى‏توان با قاطعيت گفت كه درمان نخواهد شد. بنابراين بيمار اگر بخواهد، مى‏تواند بر بيمارى‏اش غلبه كند و جمله معروف «خواستن توانستن است»، عين حقيقت است. اراده همچون نهالى است كه بايد آن را پرورش داد تا به مرحله خود شكوفايى و ثمر دهى برسد؛ به عبارت ديگر، اراده تقويت شدنى و پرورش يافتنى است و راه پرورش و تقويت آن اين است كه برخلاف ميل خود، اندك اندك به مقابله با اين عادت شوم برخيزد تا پس از مدتى لذت توانستن را بچشد[152].

 2. تلاش براى تقويت اراده از گام‏هاى مهم در امر بهبود است. نگوييد اراده از ما سلب شده است!

ممكن است اراده انسان ضعيف شود؛ ولى هيچ گاه از بين نمى‏رود. نشانه اينكه هنوز اراده باقى است، اين است كه شخص اين عمل را در حضور ديگران و در هر شرايطى انجام نمى‏دهد.

براى تقويت اراده، راه‏هاى زيادى پيشنهاد شده كه از جمله آنها تلقين به خود است[153].

ويكتور پوشه - روان شناس فرانسوى - مى‏گويد: «افراد مبتلا به اين عادت شوم، هر روز به دفعات مختلف با تمركز فكر به خود بگويند: «من به خوبى قادرم اين عادت بد را از خود دور كنم، من قادرم». تكرار اين عبارت ساده، اثر عجيبى در تقويت اراده و روحيه دارد».

پل ژاگو بر آن است كه: «تلقين، قبل از خواب نيز مؤثر است»[154].

3. سعى شود شكم به هنگام خواب، بيش از حد معمول پر نباشد.

4. از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان اجتناب گردد.

5. از نگاه‏كردن به مناظر، فيلم‏ها و تصاوير تحريك‏كننده، خوددارى شود و شخص به محض مواجهه با اين امور، چشم خود را بسته و يا به زمين يا آسمان نگاه كند.

6. از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى‏هاى  تحريك كننده و فكر كردن در اين امور، دورى شود.

7. از خوردن مواد غذايى محرك، (مانند خرما، پياز، فلفل، تخم مرغ، گوشت قرمز و غذاهاى پرچرب) اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا شود.

8. قبل از خواب مثانه تخليه شود.

9. از نوشيدن افراط گونه آب و مايعات پرهيز شود (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابيدن).

10. هيچ گاه نبايد به بدن عريان خود نگاه كرد.

11. از دست ورزى با اندام جنسى، بايد اجتناب نمود و در هيچ شرايطى، نبايد دست ورزى كرد!

12. هرگز نبايد به رو خوابيد.

13. به منظور تخليه انرژى زايد بدن، به طور منظم و زياد بايد ورزش كرد.

14. هيچ گاه نبايد بى‏كار بود؛ شخص بايد براى اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه ورزش، زيارت، عبادت و... پر كند.

15. هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نبايد بمانيد.

16. هرگاه شخص مورد هجوم افكار جنسى واقع شد، بايد بلافاصله از مكان خلوت و دور از نظر ديگران خارج شود و خود را به كارى سرگرم كند. در اين زمينه گفت و گو با دوستان، مشاركت در عبادت‏هاى جمعى (مانند جلسات دعا، نماز جماعت و...) بسيار مفيد است.

17. هفته‏اى يكى دو روز، روزه مستحبى مفيد است و اگر شخص توان آن را ندارد، ميزان صرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش دهد و يا تعداد دفعات غذا را كاهش داده و به حداقل خوراك اكتفا كند.

18. از سخن گفتن ملايمت‏آميز، شوخى و خنده با نامحرمان خوددارى كرده  و از نرمى و لينت در كلام اجتناب ورزيد.

19. هيچ گاه نبايد با نامحرم و جنس مخالف، در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقى ماند (حتى براى آموزش و...).

20. قرآن بخوانيد و درباره معانى آيات آن فكر كنيد.

21. بايد هميشه براى ذهن و فكر خود، محتواى مطلوب و موضوع مناسب داشته باشيد.

22. منشأ اين مشكل، عدم پاسخ صحيح و مناسب به يكى از نيازهاى واقعى انسان است كه بايد به طور طبيعى و صحيح (ازدواج) ارضا و تأمين شود. اما اگر به شكل صحيح تأمين نشود شخص دچار خطا و گناه خواهد شد كه عواقب سوء آن نيز دامن‏گير او مى‏شود. بنابراين در صورت امكان با كم كردن سطح توقعات و انتظارات، بايد براى ازدواج اقدام كرد؛ چرا كه بهترين راه حل ازدواج است.

23. از كردارهاى پيشين خود، بايد توبه كرد. خداوند توبه‏كاران را مى‏بخشد. توبه و اطمينان از قبول توبه، بزرگ‏ترين عامل تقويت و دلگرمى براى آغاز حركتى نو است. گناه هر چه باشد، نبايد احساس بى‏ارزشى و نااميدى به فرد دست دهد، بله! گناه ناراحتى و عذاب وجدان دارد؛ لكن به مفهوم پايان فرصت‏ها و انتهاى راه و نابودى نيست. كسى كه از صميم دل رجوع كند و تصميم قاطع بر جبران لغزش بگيرد، محبوب درگاه خداوند است: «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ»[155]؛ چه عاملى از اين كارسازتر كه شخص گنه كار، احساس كند در صورت توبه، خداوند او را دوست دارد و در نظر خداوند چنان است كه گويى گناهى مرتكب  نشده است.

امام باقر عليه‏السلامدر اين باره مى‏فرمايد: «التائب من الذنب كمن لاذنب له»[156]؛ «توبه كننده مانند كسى است كه اصلاً گناه نكرده است».

«توبه» يعنى شروع زندگى پاك و سازنده و حركت در نور و روشنايى. اگر شخص از گناه خويش مى‏ترسد، بايد از بالاترين گناه (يأس و نوميدى) بترسد.

در پايان بار ديگر تأكيد كنيم كه اگر كسى بخواهد و اراده‏اى جدى بر ترك اين عمل داشته باشد، مطمئنا موفق مى‏شود، فقط شرط اساسى آن داشتن اراده‏اى محكم است علاوه بر اين مى‏توان با مطالعه تجربه‏هاى موفق افرادى كه مدت‏ها با اين معضل دست و پنجه نرم مى‏كردند و به خاطر عدم شناخت كافى يا جدى نگرفتن راه مقابله با آن و يا به هر دليل ديگرى گرفتار اين رفتار ناپسند بوده‏اند، اين احساس را در خود تقويت كرد كه واقعا خواستن توانستن است، زيرا در مسير مبارزه با اين گناه، احساس ضعف و سستى كردن آفتى بزرگ است[157].

 

 

تمركز فكر

 پرسش 69 . براى ايجاد تمركز ذهن و دور كردن افكار نامربوط از آن به خصوص در هنگام مطالعه، خواندن دعا يا نماز خواندن و خيلى از كارهاى ديگر، چه بايد كرد؟

يكى از مهم‏ترين عوامل يادگيرى و يادسپارى و بازيافت اطلاعات، تمركز حواس است و اساس آن هماهنگى ذهنى است؛ يعنى، به خود يادآورى كنيم  كه چه كار يا هدفى را پى مى‏گيريم. اگر ما حواس خود را براى انجام كارى هماهنگ كرده، به آن كار معطوف كنيم، تمركز حواس ايجاد كرده‏ايم و هر چه تمركز بيشتر باشد، يادگيرى دقيق‏تر، كامل‏تر و ماندگارتر خواهد بود. عدم تمركز به گسستگى مطالب، بى‏نظمى ذهنى، آشفتگى روانى و فراموشى مى‏انجامد.

 

عوامل ايجاد تمركز حواس:

1. قصد ؛

تا انگيزه و نياز به چيزى نباشد، تمركز حواس و توجّه به آن، دقيق نخواهد بود. براى آنكه به چيزى توجّه كنيم، بايد انگيزه‏اى نسبت به آن در ما پديد آيد.

در خصوص امور درسى و تحصيلى، مقاصدى چون پيشرفت، موفقيت، رقابت سالم، اتمام تحصيل، يافتن شغل مناسب، مقام و منزلت اجتماعى، رفع نيازهاى مادّى زندگى، ازدواج و... مى‏تواند موجب تمركز حواس گردد.

2. زمان و مكان و شرايط مطالعه ؛

مطالعه منظم در زمان‏هاى تعيين شده و در مكان‏هاى مخصوص، در ايجاد تمركز تأثير به سزايى خواهد داشت. وقتى در مكان تعيين شده يا مثلاً پشت ميز كار خود قرار گرفتيم، به آرامى تمركز در ما شكل مى‏گيرد. البتّه بايد شرط‏هاى زير نيز رعايت شود:

الف. لَم ندهيم.

ب. از شل شدن بيش از حد عضلات جلوگيرى كنيم.

ج. از لباس خواب و راحتى بهره نگيريم.

د. ارتباط خود را با دنياى خارج قطع كنيم.

ه . گرماى مكان مطالعه را طبيعى و متوسط نگه داريم.

و. از سر و صدا دورى كنيم.

 ز. از برنامه‏هاى تلويزيونى دور بمانيم.

3. پرهيز از خيال بافى ؛

خيال بافى، غرق شدن در خاطرات گذشته و ياد كرد مشكلات، از عوامل برهم زننده تمركز است و سراغ كسانى مى‏آيد كه بى‏برنامه باشند و يا به خود اجازه مى‏دهند كه غرق در خاطره‏ها شوند.

4. اجتناب از تعارض انگيزه‏ها ؛

براى داشتن تمركز حواس، بايد به بلا تكليفى خود پايان دهيم؛ از ميان انگيزه‏هاى مختلف و متنوعى كه ما را احاطه كرده‏اند، با انتخاب درست، يكى را برگزينيم و بقيه را به حاشيه ذهن برانيم.

5. مرور ذهنى ؛

مرور فعاليت قبل از انجام آن - كه اصطلاحاً نقشه ذهنى خوانده مى‏شود - تمركزآور است؛ چنان كه آغاز كار با اضطراب و بدون برنامه و مقدمه تمركز زدا است. وقتى سير فعاليت علمى را در ذهن به سرعت مرور مى‏كنيم، آموخته‏ها و اطلاعاتِ نهفته در حافظه دراز مدّت، به صفحه هشيار حافظه حاضر مى‏شوند و در نتيجه براى تمركز حواس در يادگيرى، آمادگى فزون‏تر به دست مى‏آوريم.

تمرينات تقويت حافظه و تمركز بسيار سومند است. اين تمرينات بارها در كارگاه‏هاى فراوان به فراگيران، آموزش داده شده و به رضايت بسيار آنها انجاميده است. مطالعه آن مى‏تواند خوانندگان را در موفقيت بيشتر تحصيلى يارى دهد. در اين زمينه يادكرد نكات زير كافى مى‏نمايد:

الف. متخصصان فراوان معتقدند: بهترين روش، براى يادگيرى بهتر و دقّت بيشتر، برخورد سؤلى با موضوع، متن يا محتواى مورد مطالعه است.

ب. تمركز، تابع مستقيم نوع حافظه است.

ج. مطالعه چند كتاب در اين زمينه سودمند است[158].

 دلايل پراكندگى حواس

«عدم تمركز حواس»، موضوعى است كه بسيارى از جوانان از آن رنج مى‏برند و دلايل مختلف و متعددى دارد. تمركز حواس در هر كارى - از جمله مطالعه و درس خواندن - از ضروريات قطعى است. تمركز حواس، حالتى ذهنى و روانى است كه در آن حالت، تمام قواى حسى، روانى و فكرى انسان، روى موضوع خاصى متمركز مى‏شود و تضمين كننده امر يادگيرى و انجام صحيح كارها و رهايى از خطرات احتمالى است. به هر حال در يك جمع‏بندى كلى، مى‏توان گفت: بيشتر افراد به دلايل عمده زير، با عدم تمركز فكر و حواس مواجه مى‏شوند:

1. كسانى كه خود را به انجام دادن كار يا مطالعه درسى مجبور مى‏كنند ؛ در حالى كه تمايل درونى چندانى به آن ندارند! در اين صورت تمام قواى ذهنى و روانى‏شان به طور خودكار، از آن موضوع پرت مى‏شود و دچار حواس‏پرتى مى‏گردند. چنين افرادى ممكن است مدت‏ها با بى‏علاقگى، كارهايى انجام دهند يا به دنبال درس يا رشته تحصيلى خاصى، تلاش‏هايى كنند و به عبارت ديگر خود را مجبور به انجام دادن آن كار يا مطالعه مى‏بينند.

2. فشارهاى روانى نيز از عوامل عمده تشتّت فكرى است. بيشتر افراد زمانى كه با مسئله‏اى مواجه مى‏شوند، اگر معتقد باشند زمان كافى براى حل آن ندارند و يا توانايى حل مسئله و كسب توفيق را در خود نبينند، دچار نگرانى و اضطراب مى‏شوند. اين نگرانى‏ها، ترس از شكست، عدم اعتماد به نفس و خيال‏بافى‏هاى منفى‏گرايانه، توان عمل و ابتكار و خلاقيت را از آنان سلب مى‏كند و به جاى اينكه روى موضوع خاص تمركز كنند، بر ترس و احتمال شكست خود تمركز مى‏يابند و  يأس و نااميدى بر آنها چيره شده، موجب حواس‏پرتى مى‏شود.

3. گاهى بعضى از حوادث و اتفاقات، فضاى روانى فرد را دچار اختلال مى‏كند (نظير حوادث ناگوارى كه در زندگى شخصى، تحصيلى، خانوادگى، اجتماعى و اقتصادى و... رخ مى‏دهد) و امكان تمركز حواس را از بين مى‏برد.

4. گاهى عدم رعايت بهداشت مطالعه و اصول و قوانين آن و بهره نگرفتن از روش مناسب مطالعه، باعث خستگى جسمى و روانى شده و آمادگى روانى لازم را براى مطالعه و درس خواندن از بين مى‏برد. در نتيجه احساس بى‏علاقگى و به دنبال آن عدم تمركز حواس بر او مستولى مى‏شود.

5. تكثّر و تعدّد فعاليت‏هاى فرد - به خصوص اگر در توان انسان نباشد - باعث عدم تمركز حواس مى‏شود.

 

راه‏هاى مقابله با عوامل حواس‏پرتى:

براى مقابله با هر يك از عوامل فوق، بايد به راه‏كار خاص و مناسب با آن توجه كرد. در عين حال نكات زير مى‏تواند به عنوان راه‏كارهاى كلى، مؤر واقع شود:

1. در ابتدا و پيش از هر چيز، براى تمام فعاليت‏هاى درسى و غيردرسى، برنامه‏ريزى كنيد. اوقات شبانه‏روز را در يك جدول زمان‏بندى شده، از هنگام بيدارى تا موقع خواب، يادداشت نموده و براى هر كارى، زمان خاص و مناسب آن را معين كنيد. تا حد امكان طبق برنامه تنظيم شده، به انجام دادن همان فعاليت مشخص (كلاس، مطالعه، استراحت، عبادت، ورزش و...) بپردازيد. حتى زمان معين و مشخصى را در طول روز، براى انديشيدن درباره موضوعات مختلف يا تخيّلات و افكار مزاحم، اختصاص دهيد. اين كار حداقل دو فايده مهم دارد:

الف. نظم و انضباط در تمام فعاليت‏ها - حتى در انديشه‏ها و افكارتان - حاكم مى‏شود كه  خود بسيار ارزشمند است.

ب. اگر افكار مزاحم در غير زمان معين، به سراغتان آمد و باعث حواس‏پرتى شما شد، مى‏توانيد به خود وعده بدهيد كه زمان انديشيدن در اين باره، فلان زمان خاص و معين است. تأكيد مى‏كنيم براى هر كار و فعاليتى، وقتى معين كنيد و در آن زمان به هيچ امرى، غير از آن كار نپردازيد.

 

2. اصول و قوانين لازم براى يك مطالعه سودمند را بشناسيد و آن را به دقت رعايت فرماييد. در اينجا به چند مورد اشاره مى‏شود:

الف. با مد نظر قرار دادن هدف خويش از مطالعه و درس خواندن، احساس نياز به مطالعه را در خودتان افزايش دهيد.

ب. به هنگام مطالعه يا حضور در كلاس، از افكار نااميد كننده، كسل كننده و غيرمنطقى بپرهيزيد و همواره اميد، قدرت و توانايى را در ذهن خود حفظ كنيد.

ج. هميشه براى مطالعه يا سر كلاس، كاغذ و قلمى داشته باشيد و يادداشت برداريد و يا خلاصه‏اى از مطالب را بنويسيد تا در فضاى روانى درس و مطالعه قرار بگريد ؛ نه اينكه به دنبال افكار و ذهنيات خود باشيد.

د. با «پيش مطالعه» وارد كلاس شويد و پرسش‏هايى كه درباره درس به ذهنتان مى‏رسد، بلافاصله از استاد بپرسيد و به خود اجازه ندهيد سؤل مطرح شده، ذهنتان را به خود مشغول دارد و به تدريج از فضاى روانى كلاس خارج شويد. با اين روش ساده، مى‏توانيد فرآيند تدريجى و محتواى درسى كلاس را پى‏گيرى كنيد و خود را در فضاى درسى يا مطالعه قرار دهيد.

ه . زمان و مكان مطالعه، بايد از نظر فيزيكى و روانى از شرايط مناسب برخوردار باشد و هرگونه عاملى كه مى‏تواند باعث حواس‏پرتى شود (نظير سر و صداها، سرما و گرما،  نور كم يا خيلى شديد و...)، از محيط مطالعه خود حذف كنيد.

3. در صورتى كه تعدّد كارها و فعاليت‏هاى غيردرسى، باعث عدم تمركز مى‏شود، آنها را به حداقل ممكن برسانيد و به خود بگوييد: در اين دوره و زمان، مهم‏ترين وظيفه و كار من مطالعه و درس‏خواندن و ارتقاى سطح علمى است و فعاليت‏هاى جانبى متعدد، مزاحم وظيفه اصلى من است.

4. اگر مشكلات شخصى، اجتماعى، خانوادگى و... باعث عدم تمركز مى‏شود؛ بدانيد كه:

الف. زندگى هيچ‏كس، خالى از مشكل نيست و ذهن هيچ فردى خالى محض نيست. از طرف ديگر با صرف فكر كردن و مشغوليت ذهنى درباره چنين مشكلاتى، هيچ دردى دوا نخواهد شد. پس به خود تلقين كنيد كه هنگام درس يا مطالعه، ذهن خود را از آن مسائل برهانيد.

ب. به هنگام هجوم آن افكار، به خود قول بدهيد در اين باره خواهم انديشيد (و زمانى را براى اين كار در شبانه‏روز اختصاص دهيد).

ج. در صورت امكان به اتفاق يكى از دوستان خود، مطالعه يا مباحثه كنيد.

5. در صورتى كه موضوع يا موضوعات خاص و محدودى، باعث حواس‏پرتى شما مى‏شود، به دنبال راه حل مناسب آن باشيد؛ چرا كه آن موضوع خاص، در حكم علت عدم تمركز حواس شما است. پس براى مقابله با آن، بايد ابتدا علت و عامل اصلى را شناسايى كنيد و در پى حذف يا تقليل آن برآييد، ولى اگر موضوعات متعدد، باعث حواس‏پرتى مى‏شود، به نكات چهارگانه بالا توجه كنيد.

افكار بد و آلوده، بدون شك امرى مذموم و نامطلوب است و بايد به اين نكته توجه داشت كه افكار ذهنى انسان، خود نوعى عمل محسوب مى‏شود كه اعمال  درونى و يا جوانحى ناميده مى‏شود؛ در مقابل اعمال خارجى كه توسط اعضاى انسان (مثل دست و پا، چشم، گوش و زبان) انجام مى‏شود و به آنها اعمال جوارحى گفته مى‏شود.

اولياى الهى در اثر توجه كامل به مبدأ قدرت و هستى، خداوند را در تمام حالات حاضر و ناظر اعمال مى‏بينند و حتى فكر گناه و انديشه بد نيز در آنان راه نمى‏يابد، تا چه رسد به گناه بيرونى و خارجى؛ ولى چنين توجهى براى ما عملاً ممكن نيست! از اين رو گاهى اوقات در اثر غفلت از ياد خدا و فراموش كردن حضور او، افكار آلوده به ذهنمان خطور مى‏كند البته خداوند متعال به لطف و كرمش اين گونه افكار ناشايست را برما مى‏بخشد و اگر لطف او نمى‏بود مستحق عقاب و مجازات براى چنين افكارى بوديم؛ چون او از سوداى قلب ما و پنهان‏ترين خطورات قلبى ما آگاه است چنان كه مى‏فرمايد: «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللّهُ»[159]؛ «امور درونى و افكار و نيات شما بر خداوند آشكار است؛ چه آنها را پنهان كنيد و چه آشكار سازيد و خداوند در مورد آنها از شما حسابرسى مى‏كند».

 

علم و عمل

 پرسش 70 . چگونه دانسته‏هاى خود را در زندگى پياده كنيم، مثلاً بنده در عرصه رفتارشناسى، چگونگى برخورد با ديگران در موقعيت‏هاى گوناگون و... مطالب زيادى مى‏دانم ؛ ولى در هنگام بروز رفتارها، آن دانسته‏ها را فراموش مى‏كنم و بعد از آنكه رفتار نادرستم را مرور مى‏كنم، مدام مورد سرزنش وجدان قرار مى‏گيرم كه چرا تو كه مى‏دانستى در اين موقع، شايسته است اين كار را انجام دهى، نادرست انجام دادى؟! مثلاً چرا دل يك نفر را بى‏جهت شكستى و...؟! چه كنم تا بتوانم دانسته‏هايم را در عرصه‏هاى گوناگون به كار بگيرم؟

يكى از مشكلات بيشتر انسان‏ها اين است كه كمتر موفق مى‏شوند به دانسته‏هاى خود عمل كنند؛ عوامل گوناگونى باعث اين ناكامى مى‏شود:

يكم. بسيارى از دانسته‏ها، به باور و اعتقاد تبديل نشده است؛ بايد اين دانسته‏ها را تبديل به باور كنيم. در اين صورت جزء وجود ما مى‏شود و با شخصيت ما عجين مى‏گردد؛ آن گاه مى‏توانيم به آنها عمل كنيم.

امام سجاد عليه‏السلام در صحيفه سجاديه و در ضمن دعاى «مكارم الاخلاق» مى‏فرمايد: «ايمان مرا به كامل‏ترين ايمان برسان، و يقينم را برترين يقين قرار ده و نيتم را به نيكوترين نيت‏ها ختم فرما و كردارم را به نيكوترين كردارها پايان بخش»[160].

از اين دعا استفاده مى‏شود كه تنها دانستن كافى نيست و براى اينكه داشته‏هاى خود را به عمل و رفتار در  آوريم، بايد اينها به يقين (مرتبه بالاترى از علم)  مبدل شود. نيت نيز كه نقش مهمى در رفتار دارد، به بهترين نيت‏ها تبديل گردد؛ يعنى، يقين و نيت خالص جزء ساختار شخصيت ما شود. در اين صورت مى‏توان انتظار داشت علم و عمل انسان، با هم هماهنگ شود. رسيدن به اين مرتبه از كمال، نياز به تمرين، مراقبت و پشتكار مداوم دارد و از همه مهم‏تر براى دستيابى به آنها، همواره بايد از خداوند مدد جست و دست توكل به دامن كبريايى او زد.

دوم. دنياطلبى، لذت خواهى و دنبال ارضاى غرايز حيوانى بودن، يكى ديگر از موانع است. همه ما مى‏دانيم نگاه به نامحرم حرام است و دروغ گفتن يا تهمت زدن كار بدى است؛ ولى هنگامى كه اسير شهوت و لذت نفسانى شديم - برخلاف دانسته‏هاى خود - به همه اين گناهان آلوده مى‏شويم! در اين گونه موارد، بايد با هواى نفسانى خود مبارزه كنيم و خود را از چنگال نفس اماره نجات دهيم. در غير اين صورت نفس اماره همواره ما را به بدى‏ها دعوت مى‏كند و ظواهر دنيا را در نظر ما زيبا و لذت بخش جلوه مى‏دهد و در اين حالت ما دچار نوعى غفلت مى‏شويم.

سوم. وسوسه‏هاى شيطان يكى ديگر از عوامل فريب، غفلت و فراموشى است؛ بايد دائماً با اين وسوسه‏ها مقابله كنيم.

علاوه بر آنچه گفته شد، راه‏كارهاى زير نقش مؤرى در حل اين مشكل دارد؛ بكوشيد به طور جدى راه‏كارهاى زير را عملى سازيد:

1. ايمان خود را تقويت كنيد و بهترين راه براى تقويت ايمان، عمل به آموزه‏هاى دينى و انجام تكاليف واجب و ترك محرمات و گناهان است.

2. دفترچه اعمالى براى خودتان تهيه كنيد ؛ هر شب حدود ده دقيقه اعمال روزانه خود را كنترل كنيد و اشتباهات و موفقيت‏هاى خود را در آن يادداشت كنيد.

3. بدون اينكه خود را سرزنش كنيد و نگاه منفى نسبت به خود داشته باشيد ؛  نقاط ضعف رفتارى خود را شناسايى كنيد.

4. يك برنامه هفتگى يا ماهانه براى خود طراحى كنيد ؛ مثلاً بگوييد: من مى‏خواهم نمازم را سر وقت بخوانم يا در سلام كردن پيش قدم شوم و... تغيير يا اصلاح آن را آغاز كنيد ؛ مطمئن باشيد اگر از امور كوچك و آسان شروع كنيد و پشتكار داشته باشيد، به تدريج مى‏توانيد رفتارهاى خود را اصلاح كنيد.

5. به خود تلقين كنيد و اطمينان بدهيد كه من مى‏توانم در خودم تغيير رفتارى ايجاد كنم.

6. با خود تعهد اخلاقى ببنديد كه اگر در انجام رفتار مورد نظر كوتاهى كرديد، جريمه بپردازيد (مثلاً مبلغى به صندوق صدقات بيندازيد يا يك روز روزه بگيريد).

7. در پايان هفته مجدداً خود را ارزيابى كنيد ؛ اگر احساس كرديد در عمل به برنامه در طول هفته موفق بوده‏ايد، به خودتان امتياز بدهيد و بلافاصله شكر خدا را به جا آوريد و از او بخواهيد در ادامه كار به شما كمك كند.

8. اگر به هر دليلى در اجراى برنامه شكست خورديد، مأيوس نشويد و دوباره تصميم بگيريد آن را عملى سازيد ؛ آن قدر تكرار كنيد تا موفق شويد.

10. با افراد مؤن و اهل عمل و در عين حال منظم و جدى، بيشتر معاشرت داشته باشيد و از تجارب آنها استفاده كنيد.

 

 

 


 

 

 

كتابنامهبازگشت به فهرست

 

1. قرآن مجيد، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.

2. شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان.

3. نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات آستان قدس رضوى، 1382.

4. ديل كارنگى، آئين دوستيابى، ترجمه ريحانه جعفرى و پروين قائمى، انتشارات نشر پيمان، 1378.

5. سيد روح‏اللّه‏ موسوى خمينى، آداب الصلوة (پرواز در ملكوت)، مشهد، آستان قدس رضوى، 1366.

6. حسين آزاد، آسيب‏شناسى روانى، تهران: انتشارات بعثت، 1376.

7. محمد رضا نيكخو، آشنايى با رفتارهاى جنسى، انتشارات مهارت، 1383.

8. ناصر مكارم شيرازى، استفتائات جديد، ج 2، تهران: انتشارات دارالكتب‏الاسلاميه.

9. صدرالمتألهين شيرازى، اسفارالاربعه، ج 9.

10. محمد بن ابراهيم كلينى، اصول كافى، به تصحيح على‏اكبر غفارى، تهران: دار الكتب الاسلامية.

11. سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت: موسسة الاعلمى للمطبوعات.

 12. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران: دار الكتب الاسلاميه.

13. بحران خودكشى، على اسلامى نسب.

14. حسن بن شعبة الحرانى، تحف العقول، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1404 ه.ق.

15. سيد محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى (تلخيص)، قم: دفتر انتشارات اسلامى، بى چا، بى تا.

16. مهدى نراقى، جامع السعادات، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى، انتشارات حكمت، 1366.

17. سيد روح‏اللّه‏ موسوى خمينى، جهاد اكبر، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1378.

18. جهاد با نفس، آية اللّه‏ مظاهرى ؛

19. سيد روح‏اللّه‏ موسوى خمينى چهل حديث، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1376.

20. چهل منزل سلوك، سيد كاظم ارفع ؛

21. محمدباقر مجلسى، حليه‏المتقين، فصل اول در بيان اوقات خواب.

22. على قائمى، خانواده و مسائل جنسى كودكان، تهران: انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1376.

23. كاپلان سادووك، خلاصه روانپزشكى، ترجمه نصرت‏اللّه‏ پورافكارى، انتشارات شهرآشوب، ج 2، ص 228.

24. محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن.

25. مؤسسه پژوهشى - فرهنگى اشراق، خودارضايى يا ارضاى انحرافى جنسى، بابل: مبعث، 1379.

26. غلامعلى افروز، خود درمانگرى لكنت، انتشارات دانشگاه تهران.

27. خودسازى، آية اللّه‏ ابراهيم امينى ؛

 28. خودشناسى در تربيت اسلامى، تأليف سيد يوسف ابراهيميان آملى.

29. خودكشى: پيدايش، عمل، درمان، پيير مورون، ترجمه مازيار سهند.

30. شهيد مطهرى، داستان راستان، تهران: صدرا.

31. درمان رفتارى وسواس، ترجمه عباس بخشى‏پور.

32. محمد محمدى رى شهرى، دوستى در قرآن و حديث، ترجمه سيد حسن اسلامى، قم: دارالحديث، 1379.

33. DSM_IV ؛ راهنماى تشخيص و آمارى اختلال‏هاى روانى، ترجمه محمدرضا نيكخو و ياماهاك آواديس يانس، تهران: انتشارات سخن، 2000.

34. ميرزا جواد ملكى تبريزى، رساله لقاء اللّه.

35. ام رابين ديماتئو، روان شناس سلامت، ترجمه سيد مهدى موسوى اصل و همكاران، تهران: انتشارات سمت، 1378.

36. كارل هافمن (و ديگران)، روان‏شناسى عمومى از نظريه تا كاربرد، ترجمه: سيامك نقشبندى و ديگران، تهران: ارسباران، 1378.

37. پريرخ دادستان، روان‏شناسى مرضى تحولى از كودكى تا بزرگسالى، انتشارات سمت، چاپ دوم 1376.

38. هليگارد واتكينسون، زمينه روانشناسى، ترجمه براهنى و همكاران، تهران: انتشارات رشد، چاپ هشتم، ج 2، 1385.

39. محمود ارگانى بهبهانى، شناخت و درمان وسوسه و وسواس، انتشارات مجمع ذخاير اسلامى ؛

40. محمود ارگانى، شناخت وسواس و درمان آن.

41. حائرى، شناخت وسواس و درمان آن، انتشارات مجمع ذخائر اسلامى، 1377.

42. صحيفه سجاديه، ترجمه على شيروانى، قم: دارالفكر، 1382.

43. عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، غررالحكم، تهران، دانشگاه تهران، 1373.

44. سيد عبدالحسين دستغيب شيرازى، گناهان كبيره، انتشارات صبا، 1360.

 45. ناصر مكارم شيرازى، مسائلى از ديدگاه اسلام.

46. ملا احمد نراقى، معراج السعاده، انتشارات حكمت، 1366.

47. غلامعلى افروز، مقدمه‏اى بر روان‏شناسى و آموزش و پرورش كودكان استثنايى، انتشارات دانشگاه تهران، 1374.

48. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 3، انتشارات دارالحديث.

49. محمدبن حسن حر العاملى، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، 1414.

50. حسن حسن زاده آملى، هزار و يك نكته، انتشارات فرهنگى رجا.

51. www.Porseman.org



[1]. بلد 90، آيه 4.

 

[2]. هليگارد واتكينسون، زمينه روان‏شناسى، ج 2، ص 185 و 186، انتشارات رشد، چاپ هشتم.

 

[3]. همان.

 

[4]. منظور اين نيست كه اگر كسى كم مشروب الكلى بخورد و بتواند شغل خود را حفظ كند آدم سالم و بهنجارى است. در فرهنگ اسلامى اگر كسى شراب بنوشد سفيه است. «فاىُّ سفيهٍ اَسْفَه مِنْ شارب الخمر» بحارالانوار،ج 64، ص 264.

 

[5]. اين معيار مشكلاتى دارد از جمله اينكه رفتارى كه در يك جامعه بهنجار تلقى مى‏شود، ممكن است در جامعه ديگرى نابهنجار به نظر آيد. بنابراين معانى هنجارى از جامعه‏اى به جامعه ديگر و از زمانى به زمان ديگر در يك جامعه فرق مى‏كند. اينجا است كه نياز به معيارهايى جهان شمول داريم تا بر اساس آن مرز بهنجارى و نابهنجارى را تشخيص دهيم. به نظر مى‏رسد اديان ابراهيمى به ويژه دين اسلام كه جامع همه اديان الهى است بهترين برنامه جهان شمول در بر دارد و مى‏توان بر اساس آن قوانين كلى و معيارهاى صحيح را استنباط كرد.

 

[6]. اعراف 7، آيه 179.

 

[7]. ر.ك: ابوترابى، على، نقد بهنجارى از ديدگاه روانشناسى با نگرش به منابع اسلامى، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1386.

 

[8]. همان.

 

[9]     1. Mental health.

 

[10]     1. Self - Steem.

 

[11]. هليگارد واتكينسون، زمينه روانشناسى، ترجمه براهنى و همكاران، ج 2، انتشارات رشد، چاپ هشتم.

 

[12]. همان، ص 190.

 

[13]     1. Impulisive.

 

[14]. بحارالانوار، ج 1، ص 159.

 

[15]. كافى، ج 2.

 

[16]. مائده 5، آيه 105.

 

[17]. تحريم 66، آيه 6.

 

[18]. براى مطالعه بيشتر ر.ك: هافمن، روان‏شناسى عمومى، ج 2، صص 157-159.

 

[19]. طه 20، آيه 124.

 

[20]. اعراف 7، آيه 179.

 

[21]. نحل 16، آيه 108.

 

[22]. مطففين 83، آيه 14.

 

[23]. بحارالانوار، ج 64، ص 264 و ج 77، ص 268، ج 2، ص 38.

 

[24]. بقره 2، آيه 10.

 

[25]     1. Diagnostic and Statistical Manual Of Mental Disorders, Fourth Edition.

 

[26]     2. Hyperactivity.

 

[27]. براى اطلاع بيشتر ر.ك: متن تجديد نظر شده راهنماى تشخيصى و آمارى اختلال‏هاى روانى، چاپ چهارم، سال2000، ص 53 - 77.

 

[28]. اقتباس از: كاپلان سادووك، خلاصه روان‏پزشكى، ج 2.

 

[29]. همان.

 

[30]. زمر 39، آيه 23.

 

[31]. بقره 2، آيه 156.

 

[32]. مزمل 73، آيه 20.

 

[33]. بقره 2، آيه 186.

 

[34]. احزاب 33، آيه 23.

 

[35]. براى مطالعه بيشتر ر.ك:

     الف. محمود اكبرى، غم و شادى در سيره معصومان.

     ب. نورمن و نينت پيل، مثبت درمانى، ترجمه توراندخت تمدن، نشر دايره، پاييز 1378.

 

[36]. روم 30، آيه 6.

 

[37]. ر.ك: محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 3، انتشارات دارالحديث.

 

[38]. طلاق 65، آيه 3.

 

[39]. احزاب 33، آيه 3.

 

[40]. ملا احمد نراقى، معراج السعاده، انتشارات حكمت، 1366، ص 278 ؛ دستغيب شيرازى، گناهان كبيره، ص  114.

 

[41]. اعراف 7 آيه 12.

 

[42]. براى آگاهى بيشتر ر.ك:

     الف. مهدى نراقى، جامع السعادت ؛

     ب. شهيد دستغيب، گناهان كبيره.

 

[43]. كاپلان سارووك، خلاصه روانپزشكى، ترجمه نصرت اللّه‏ پورافكارى.

 

[44]. همان.

 

[45]. عنكبوت 29، آيه 64.

 

[46]. اقتباس از ام رابين ديماتئو، روان شناس سلامت، ترجمه سيد مهدى موسوى اصل و همكاران، ج2، انتشارات سمت، چاپ اول، زمستان 1378.

 

[47]. فجر 89، آيات 27 - 30.

 

[48]. بقره 2، آيه 195.

 

[49]. بقره 2، آيه 156.

 

[50]. آل عمران 3، آيه 185.

 

[51]. بحار الانوار، ج 6، ص 130.

 

[52]. همان.

 

[53]. دادستان، روان‏شناسى مرضى تحولى، تهران: انتشارات سمت، ج 1، ص 147.

 

[54]. حائرى، شناخت وسواس و درمان آن، انتشارات مجمع ذخائر اسلامى، 1377، ص 42.

 

[55]. DSM_IV، متن تجديد نظر شده راهنمايى تشخيصى و آمارى اختلال‏هاى روانى، ص 686 و 687، چاپ چهارم، 2000.

 

[56]. همان.

 

[57]. همان، ص 687.

 

[58]. همان، ص 690.

 

[59]. اقتباس از: حسين آزاد، آسيب‏شناسى روانى، انتشارات بعثت، چاپ چهارم، پاييز 1376.

 

[60]. اقتباس از: كاپلان سادووك، خلاصه روانپزشكى، ترجمه نصراللّه‏ پور افكارى.

 

[61]. وسائل الشيعه، ج 1، ص 512، ح 3.

 

[62]. همان.

 

[63]. امام خمينى، چهل حديث، مؤسسه نشر آثار امام خمينى.

 

[64]. به نقل از: محمود ارگانى، شناخت وسواس و درمان آن.

 

[65]. نهج البلاغه، حكمت 70.

 

[66]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، استفتائات جديد، ج 2، صص 43-41.

 

[67]. كاپلان سادووك، خلاصه روانپزشكى، ترجمه پورافكارى، ج 2، ص 228، انتشارات شهر آشوب.

 

[68]. همان.

 

[69]     1.Norepinephrine.

 

[70]     2.serotonin

 

[71]. همان، صص 218-226.

 

[72]. مزمل 73، آيه 20.

 

[73]. اتكپنسون و هليكارد، زمينه روان‏شناسى، ج 1، انتشارات رشد، چاپ 14.

 

[74]. همان، صص 491 - 558.

 

[75]. نهج‏البلاغه، حكمت 81.

 

[76]. وسائل الشيعه، ج 20، ص 47.

 

[77]. كافى، ج 5، ص 339.

 

[78]. وسائل‏الشيعه، ج 20، ص 35.

 

[79]. اعراف 7، آيه 179.

 

[80]. انشقاق 84، آيه 6.

 

[81]. على سعادت پرور، الغرر والدرر، باب النفس، به نقل از سرّالاسرار، ج 1، ص 305، ح 20.

 

[82]. براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك:

     الف. خودسازى، آية اللّه‏ ابراهيم امينى ؛

     ب. چهل منزل سلوك، سيد كاظم ارفع ؛

     ج. جهاد با نفس، آية اللّه‏ مظاهرى ؛

     د. خودشناسى در تربيت اسلامى، تأليف سيد يوسف ابراهيميان آملى.

 

[83]. دادستان، روان‏شناسى مرضى تحولى از كودكى تا بزرگسالى، ج 1، ص 270، انتشارات سمت، چاپ دوم 1376.

 

[84]. همان.

 

[85]. براى مطالعه بيشتر ر.ك: همان.

 

[86]. حجرات 49، آيه 13.

 

[87]. منافقون 63، آيه 8.

 

[88]. سعدى.

[89]     1. Self - concept.

 

[90]. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 10، باب الفرصه، ح 15786.

 

[91]. وسائل‏الشيعه، ج 17، باب 13، ح، 21952، ص 50.

 

[92]. اعراف 7، آيه 189.

 

[93]. ر.ك: نور 24، آيه 32.

 

[94]. «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها...» ؛ اعراف7، آيه 189.

«وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ...» ؛ نور (24)، آيه 32.

 

[95]. مائده 5، آيه 32.

 

[96]. ر.ك: مائده 5، آيات 32 و 33  ؛ بقره (2)، آيات 178 و 179 و 217.

 

[97]. نساء4، آيات 29 و 30.

 

[98]. وسائل الشيعه، باب تحريم قتل الانسان نفسه، ج 19، ص 13، ح 2 و 3.

 

[99]. همان.

 

[100]. مائده 5، آيه 32.

 

[101]. براى آگاهى در اين زمينه ر.ك:

     الف. مسائلى از ديدگاه اسلام، ناصر مكارم شيرازى ؛

     ب. خودكشى: پيدايش، عمل، درمان، پيير مورون، ترجمه مازيار سهند ؛

     ج. بحران خودكشى، على اسلامى نسب.

 

[102]. مانند تفسير نمونه و آثار آقاى قرائتى.

 

[103]. بحار الانوار، ج 73، ص 226، ح20.

 

[104]. كافى، ج2، ص 303، ح3 ؛ بحار الانوار، ج72، ص 274، ح24.

 

[105]. همان.

 

[106]. بحار الانوار، ج73، ص 276، ح29.

 

[107]. ر.ك: محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 9، باب غضب ؛ ج 3، باب حلم ؛ بحارالانوار، ج 71، باب الحلم والعفو و كظم الغيظ.

 

[108]. ر.ك: محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 9، باب دواءُ الغضب.

 

[109]. براى مطالعه بيشتر ر.ك: معراج السعاده، بحث غضب و حلم.

 

[110]. ر.ك:

     الف. محمد محمدى رى شهرى، دوستى در قرآن، ترجمه سيد حسن اسلامى، انتشارات مؤسسه فرهنگى دارالحديث، چاپ اول، 1379.

     ب. ديل كارنگى، آئين دوستيابى، ترجمه ريحانه جعفرى - پروين قائمى، انتشارات نشر پيمان، چاپ اول، 1378.

 

[111]. كاپلان سادووك، خلاصه روانپزشكى، ترجمه پور افكارى، انتشارات آزاده، 1373، چاپ دوم.

 

[112]. براى مطالعه بيشتر ر.ك: كاپلان سادووك، خلاصه روانپزشكى، ترجمه نصرت‏اللّه‏ پورافكارى، انتشارات آزاده، چاپ دوم، 1373، ج 3، صص 116-124.

 

[113]. كاپلان سادووك، خلاصه روان‏پزشكى، ج 3، صص 122-120.

 

[114]. مجلسى، محمدباقر، حليه‏المتقين، فصل اول در بيان اوقات خواب.

 

[115]. همان.

 

[116]. نبأ 78، آيه 9 و 10.

 

[117]. بحارالانوار، ج 61، ص 183.

 

[118]. يونس 10، آيه 64.

 

[119]. روضه‏الكافى، چاپ بيروت، ص 90.

 

[120]. نگا: محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، چاپ بيروت، ج 11، ص 269.

 

[121]. حسن زاده آملى، هزار و يك نكته، انتشارات فرهنگى رجا، ج 1، ص 12.

 

[122]. بحارالانوار، ج 76، صص 181 و 218.

 

[123]. محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، چاپ بيروت، ج 11، ص 269 و 270.

 

[124]. محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن، صص 24 و 34.

 

[125]. صدرالمتألهين شيرازى، اسفارالاربعه، ج 9، باب 9، فصل 4، صص 100-94 ؛ خواب و نشانه‏هاى آن، صص 59-52.

 

[126]. براى مطالعه بيشتر ر.ك: پريرخ دادستان، روان‏شناسى مرضى تحولى از كودكى تا بزرگسالى، ج 3، اختلال‏هاى زبان، ج 3، ص 65، انتشارات سمت، چاپ اول 1379.

 

[127]. غلامعلى افروز، مقدمه‏اى بر روان‏شناسى و آموزش و پرورش كودكان استثنايى، ص 92 و 93، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم، 1374 ؛ همان، خود درمان گرى .

 

[128]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: غلامعلى افروز، خود درمانگرى لكنت، انتشارات دانشگاه، تهران.

 

[129]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ديل كارنگى، آيين دوست يابى، نشر پيمان، چاپ اول، 1379.

 

[130]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: امام خمينى، آداب الصلاة يا پرواز در ملكوت.

 

[131]. ر.ك: رساله دانشجويى، احكام استمنا، قم: نشر معارف.

 

[132]. نور 24، آيه 30.

 

[133]. غرر الحكم، ص 9122- 9125.

 

[134]. تحف العقول، ص 97.

 

[135]. الفيه، ج 4، ص 18، ح 4969.

 

[136]. همان.

 

[137]. بحارالانوار، ج14، ص 38.

 

[138]. اسراء 17، آيه 36.

 

[139]     1. Voyeurism.

 

[140]. محمد رضا نيكخو، آشنايى با رفتارهاى جنسى، انتشارات مهارت، چاپ چهارم، 1383، ص 179 و 180.

 

[141]. ق 50، آيه 18.

 

[142]. وسائل الشيعه، ج 14، ص 138 و 139.

 

[143]. جهت مطالعه بيشتر ر.ك:

     الف. جهاد اكبر، امام خمينىره، (اين كتاب مختصر حاوى مطالب اساسى جهت مبارزه با نفس است)

     ب. شرح چهل حديث، امام خمينى(ره).

     ج. رساله لقاء اللّه، مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى.

     د. داستان راستان، شهيد مطهرى، ج1، ص 100.

     ه . سوره ق (50)، آيه 18.

 

[144]. انجمن روان پزشكى آمريكا، راهنماى تشخيص و آمارى اختلال‏هاى روانى، ترجمه محمد رضا نيكخو و همكاران، انتشارات سخن، معروف به DSM_IV، چاپ چهارم، 2000.

 

[145]. همان، ص 791 و 792.

 

[146]. اقتباس از: DSM_IV، ترجمه محمد رضا نيكخو و همكاران.

 

[147]. جهت آگاهى بيشتر نگا: على قائمى، خانواده و مسائل جنسى كودكان، تهران: انتشارات انجمن اوليا و مربيان جمهورى اسلامى ايران، چاپ دهم، 1376.

 

[148]. مطففين 83 آيه 14.

 

[149]. سيدمحمدحسين طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى تلخيص، قم: دفتر انتشارات اسلامى، ج20، ص385.

 

[150]. همان، ح 19049.

 

[151]. همان، ح 19050.

 

[152]. مؤسسه پژوهشى فرهنگى اشراق، خودارضايى يا ارضاى انحرافى جنسى، ص 29-30.

 

[153]. جهت آگاهى بيشتر نگا: پرسش‏ها و پاسخ‏هاى برگزيده، دفتر هفتم، ويراست جديد، پرسش 46، قم، نشر معارف.

 

[154]. همان، ص 34 ؛ جهت آگاهى بيشتر نگا: پرسش‏ها و پاسخ‏هاى برگزيده، دفتر هفتم، ويراست جديد پرسش شماره 46، قم، نشر معارف.

 

[155]. بقره 2، آيه 222.

 

[156]. اصول كافى، ج2، ص 435.

 

[157]     1. www.Porseman.org

 

[158]. الف. لوتار جى سى ورت، مديريت زمان، ترجمه: توكلى نيا.

     ب. 57 راه براى تقويت حافظه.

 

[159]. بقره 2، آيه 284.

 

[160]. صحيفه سجاديه، ترجمه على شيروانى، انتشارات دارالفكر، چاپ سوم، 1382.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها