خانه> کتاب >1960


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
لیست کتب اداره مشا...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2049

بازدید مقالات:
6310309

بازدید سوالات:
2573713



دفتر پنجاه و سوم پرسش ها و پاسخ ها «امام هادی علیه السلام» بازديد: 368

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

پرسش ها و پاسخ های دانشجویی

دفتر پنجاه و سوم

امام هادی (علیه السلام) - (تحلیلی بر تاریخ و سیره و زیارت جامعه کبیره)

 

 

 نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

معاونت آموزشی و پژوهشی

 اداره مشاوره و پاسخ

 

 

 

مراكز پخش:

مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 37740004

 

پاتوق كتاب قم (شعبه 1): خيابان شهدا، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 37735451

 

پاتوق كتاب قم (شعبه 2): بلوار جمهورى اسلامى، نهاد رهبرى در دانشگاه ها، تلفن 32904440

 

پاتوق كتاب تهران: خيابان انقلاب، چهار راه كالج، پ 715، تلفن 88911212

 

قم، مؤسسه فرهنگى و اطلاع رسانى طلوع طاها، تلفن 37748345

 

نشانى اينترنت: www.Ketabroom.ir - www.porseman.org - www.porsemani.ir

 

پست الكترونيك: info@Ketabroom.ir   -   info@porseman.org

 

 

 

  شناسنامه :

 سرشناسه: یداللهپور، محمدهادی،  ۱۳۴۹

 عنوان و نام پدیدآور: امام هادی تحلیل بر تاریخ و سیره و زیارت جامعه کبیره / تدوین و تالیف محمدهادی یداللهپور؛ [برای] نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، معاونت آموزشی و پژوهشی- اداره مشاوره و پاسخ.

 مشخصات نشر: قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف ، 1394.

 مشخصات ظاهری: 136 ص.

 فروست: پرسشها و پاسخ های دانشجویی؛ دفتر پنجاه و سوم. تاریخ و سیره؛ ۴.

 شابک: 5-690-531-964-978

 وضعیت فهرست نویسی: فیپا

 یادداشت: کتابنامه. 

 موضوع:  علی بن محمد، امام دهم،  ۲۱۲۲۵۴ق.  -- سرگذشتنامه

 موضوع: زیارتنامه جامعه کبیره -- نقد و تفسیر

 موضوع: چهارده معصوم -- سرگذشتنامه

 شناسه افزوده: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ه . دفتر نشر معارف

 شناسه افزوده: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ه . معاونت آموزشی- پژوهشی. اداره مشاوره و پاسخ

 ردهبندی کنگره:  ‫BP۴۹۴الف۸ ۱۳۹۳

 ردهبندی دیویی:  ۲۹۷/۹۵۸۳

 شماره کتابشناسی ملی: ۳۵۸۷۵۲۹

تنظیم و نظارت: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

(معاونت آموزشی و پژوهشی - اداره مشاوره و پاسخ)

تدوین و تألیف: محمدهادی یدالله پور

ناشر: دفتر نشر معارف

تایپ و صفحه آرایی: طالب بخشایش

نوبت چاپ: اول، تابستان 1394

تیراژ: 2000 نسخه

شابک: 5-690-531-964-978

«همه حقوق برای ناشر محفوظ است»


 

 

فهرست موضوعات (برای دسترسی سریع به متن روی موضوع مورد نظر کلیک کنید.)

 

مقدمه

 

آغازینه

 

ولادت و امامت

 

فعالیت های سیاسی – اجتماعی

 

فعالیت های فرهنگی – اعتقادی

 

یاران امام هـادی

 

شهادت امام هادی

 

تحلیلی بر سند زیارت جامعه کبیره

 

کتابنامه


 

 

مقدمه

«پرسشگرى» از آغاز آفرینش انسان، رخنمایى کرده؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را فرانشانده، بر برگ زرد خود، شیطان را فرونشانده و در این میان، مقام آدمیت را نشان داده است. آفتاب کوفه چه زیبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».

هم سؤال از علم خیزد هم جواب         همچنانکه خار و گُل از خاک و آب

آری! هر که سؤالهایش آسمانی است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایی و پایایی «جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسشهای حقیقتطلبانه و پاسخهای خِردورزانه است.

از افتخارات ایران اسلامی، آن است که از سویی، سرشار از جوانانی پاک دل، کمال خواه و پرسش گر می باشد و از دیگر سوی، از مکتبی غنی برخوردار است که معارف بلند آن، گوارا نوش دل های عطشناک پرسش گر و دانش جوست.

اداره مشاوره و پاسخ معاونت آموزشی و پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، محفل انسی فراهم آورده است، تا «ابر رحمت» پرسش ها را به «زمین اجابت» پذیرا باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان اندیشمند و بالنده ایران پرگهرمان باشیم، به خود خواهیم بالید.

شایان ذکر است در راستای ترویج فرهنگ دینی، اداره مشاوره و پاسخ نهاد، تاکنون بیش از سیصد هزار پرسش دانشجویی را در موضوعات مختلف اندیشه دینی و مشاوره ای پاسخ داده است.

این اداره دارای گروه های علمی و تخصصی، به شرح زیر است:

- قرآن و حدیث؛

- تربیتی و روان شناسی؛

- احـکـام؛

- اندیشه سیاسی؛

- فلسفه، کلام و دین پژوهی؛

- فرهنگی و اجتماعی؛

- حقوق و فلسفه احکام؛

- تاریخ و سیره؛

- اخلاق و عرفان؛

- ادیان و مذاهب.

آنچه پیش رو دارید، بخشی از پرسش های دانشجویی درباره زندگانی امام  هادی(علیه السلام) و زیارت جامعه کبیره می‏ باشد که توسط آقای دکتر محمدهادی یدالله پور (دانشیار دانشگاه علوم پزشکی بابل) پاسخ داده شده است.

در پایان از دکتر حسن قدوسی زاده که ارزیابی متن حاضر را قبول زحمت نموده و نیز همه همکاران ارجمند اداره مشاوره و پاسخ به ویژه حجت الاسلام والمسلمین آقای صالح قنادی که بزرگوارانه ما را در تهیه این مجموعه یاری داده اند، تشکر و قدردانی می شود.

دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و ارتقای فرهنگ دینی جامعه - به خصوص دانشگاهیان - از خداوند متعال مسألت داریم.

 

الله ولى التوفیق

معاونت آموزشى و پژوهشى نهاد

 

 

 

 

آغازینه

دین جاودانه و سرافراز اسلام با دو یادگار ماندگار پیامبر گرامی اش هماره ایام و روزگاران برنامه راه سعادت و رستگاری برای بشریت را ارائه می‏ نماید. به تحقیق باید به این نکته اشاره نمود که رسول ختمی مرتبت دو معجزه جاودانه را فراروی بشریت نهاده است؛ معجزه علمی و تدوینی که همان کلام الله مجید قرآن حکیم، ثقل اکبر است و دوم اهل بیت ثقل اصغر از یادگاران آن نبی مکرم است. یعنی پیامبر اکرم تنها به مردمان کتاب و قانون و آیین جاودانه ارائه ننموده است بلکه درس آموختگان این مکتب و راهنمایان همیشگی این راه را نیز برای بشریت به یادگار نهاده است که بشریت با تمسک به آنان می‏ توانند در همه روزگاران برای ابدیت به رستگاری و سعادت دست یابند. بی تردید مکتب و آیینی بهترین راه را ارائه می‏ نماید که در کنار دستورات زیبا و متعالی، نمونه های عملی راهنمایان و راه یافتگان خود را نیز نشان دهد و در طول تاریخ بر این ادعای حقیقت خواهی و رستگاری تأکید ورزد که رسول مکرم اسلام با اهل بیت طاهرین چنین راهی را تبیین نمودند. که این دو ثقل گران بها، تا قیام قیامت در کنار یکدیگر به ارائه راه حق و حقیقت و روشنگری و رشد آفرینی برای انسان ها هستند و در این راه از هم جدایی ندارند. که این خود نشان از عصمت و طهارت و حجیت و رسالت ائمه اطهار اهل بیت می‏ باشد.

یکی از ستارگان راه هدایت که از نسل پیامبر رحمت و حقیقت می‏ باشند، امام ابوالحسن علی بن محمدالنقی الهادی است که در طول امامت شریف خویش پرچمدار حقیقت خواهی و آزادگی و عبودیت و تبیین دقیق و عمیق دین و راهنمای صادق به راه خداوند سبحان و مبارزه با انحرافات و خرافات و ستمگری ها و استبداد بوده است. مگر نه این است که راه پیامبران الهی عبودیت حضرت پروردگار سبحانه و تعالی و اجتناب از طاغوت بوده است؟

امام هادی در مقابل انحرافات اعتقادی، فرهنگی و سیاسی ایستادگی نمود و یاران و پیروان شایسته خویش را با سرچشمه های حیات طیبه و آب زندگانی عبودیت خالصانه راهنمایی نمود و برجسته ترین انسان های خداخواه و آگاه و آزاده را به جامعه ارائه نمود.

کجا و در کدامین مکتب می‏ توان نمونه های جاودانه ای را یافت که از طفولیت پرچم هدایت را بر دوش گیرد و در مقابل هجوم سخت و بی امان علمی و فرهنگی و اجتماعی با مبارزه ای دقیق و استوار راه خدا را بی پیرایه نمایان سازد و در مقابل زر و زور و تزویر، ذره ای و لحظه ای از راه حق بازنماند؟

کدام مکتب می‏ تواند برای همیشه روزگاران رهبرانی آسمانی و معصوم نشان دهد تا در همه ادوار و به روز، راهنمای رسیدن به معبود و مقصود باشند
و در این راه، آنی به دنیایی شدن آلوده نگشته باشند و در دنیای فریب و غرور، راه و مقصد را فراموش نسازند و به انحراف و انحطاط و اشتباه دچار نشده باشند؟

این نوشتار تلاش دارد با بهره گیری از منابع معتبر به برخی از زوایای زندگانی پربرکت آن امام همام(علیه آلاف التحیه و الثناء) بپردازد که ان شاء الله این گام کوتاه و لرزان، مقبول دیدگان اندیشمندان و مشتاقان آشنایی بیشتر با اهل بیت افتد و سر لطف و عنایت نویسنده را از دعای خیر بهره مند فرمایند.


 

ولادت و امامت

گفته شده است امام هادی(علیه السلام) در سن کودکی به امامت رسیده اند. آیا برای مردم قابل پذیرش بود؟

قبل از پاسخ به این پرسش، آشنایی با تاریخ ولادت آن حضرت و شرایط آن دوران لازم است. درباره تاریخ ولادت امام هادی(علیه السلام) مرحوم کلینی[1] و شیخ مفید[2] و شیخ طوسی[3] و طبرسی[4] نیمه ذی الحجه 212 هـ.ق گزارش کرده اند. اگرچه برخی از گزارش ها میلاد خجسته آن امام همام را در ماه رجب سال 214 حکایت نموده اند.[5]

نام مادر آن حضرت، «سمانه»[6] یا «سوسن»[7] گزارش شده است.

مشهورترین لقب های مبارک شان، «هادی»، «نقی»، «العالم»، «الفقیه»، «الامین» و «الطیب» می‏ باشد[8] که به نقل مرحوم ابن شهر آشوب، ایشان به «الفقیه العسکری» ملقب بود و کنیه شریف شان «ابوالحسن الثالث» بود.[9] اگرچه مرحوم صدوق در معانی الاخبار آورده اند که امام هادی و فرزند گرامی شان، امام عسکری را «عسکریین» نامیده اند؛ زیرا آن دو بزرگوار در محله ای در سامرا (عسکر) سکونت داشته اند.[10]

امام علی بن محمد(علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوارشان، امام جواد(علیه السلام) در سال 220ق در حالی امامت شیعه اثنی عشری را عهده دار گردیدند که تنها هشت بهار از عمر مبارکشان می‏ گذشت.

روایات متعددی که از حیث تاریخی اعتبار بالایی هم دارند، بر امامت آن حضرت تأکید دارند؛ از آن جمله می‏ توان به روایات مرحوم کلینی از امام جواد(علیه السلام) اشاره نمود.[11] روایات نقل شده در ارشاد مفید[12] و طبرسی[13] نیز تأکید بر آن دارد.

دوران امامت امام علی بن محمد الهادی(علیه السلام) با شش تن از خلفای عباسی، معاصر بود که به ترتیب عبارتند از: معتصم (برادر مأمون)؛ واثق (پسر معتصم)؛ متوکل (برادر معتصم)؛ منتصر (پسر متوکل)؛ مستعین (پسرعموی منتصر) و معتز (پسر متوکل).

و اما درباره شروع امامت حضرت در دوران کودکی؛

نخست باید دانست، امامت، عهدی الهی است و امامان بایستی معصوم و منصوب الهی باشند و این عهد الهی به هر کسی نمی رسد و هر کس که شایستگی آن را دارد، بدین امتیاز مفتخر خواهد شد. پس عهدی الهی است که بر عهده انسان شایسته منصوب الهی قرار می‏ گیرد و سن خاصی در پذیرش آن معین نشده است.

علاوه بر این که پایین بودن سن امام جواد(علیه السلام) و امام هادی(علیه السلام)، خود می‏ تواند زمینه پذیرش امامت حضرت حجت بن الحسن العسکری در 5 سالگی بوده باشد؛ و خداوند سبحان با قرار دادن دو امام گذشته در سنین کودکی، این زمینه را فراهم آورده است.

از دیدگاه عقلی و فلسفی نیز مانعی بر امامت در سنین کم وجود ندارد؛ زیرا هیچ محال ذاتی و وقوعی وجود ندارد و در صورتی که قدرت نامحدود الهی و اراده و مشیت حضرت حق اگر بر امری تعلق بگیرد، آن کار انجام خواهد پذیرفت.

امامان جواد و هادی(علیهما السلام)، تمام مسئولیت های امامت شیعه را به نحو احسن انجام داده اند. از تبیین دقیق و درست دین، تفسیر صحیح و روان قرآن، تربیت انسان های مؤمن و خداخواه، حفظ حریم حدود الهی و بیان احکام شرعی، مقابله با کج اندیشان و منحرفان و مبارزه با حاکمان ستمگر؛ و طبق شواهد متعدد تاریخی در هیچ یک از امور فوق کمترین کاستی و کوتاهی پیش نیامده است.

روایاتی از امام باقر(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) و امام جواد(علیه السلام) در امامت در سن کم وارد شده است. امام باقر(علیه السلام) در مورد حجت خدا بودن حضرت عیسی(علیه السلام) در کودکی به آیات 29 و 30 سوره مریم استناد کرده اند.[14] امام رضا(علیه السلام) در دفاع از امامت امام جواد به این استدلال اشاره کرده اند[15] و امام جواد(علیه السلام) در همین راستا به برابری نبوت و امامت اشاره نموده اند.[16]

به نقل مرحوم کلینی از جناب اسماعیل بن مهران: «هنگامی که امام جواد(علیه السلام) برای بار دوم عزم خود را برای سفر به عراق قطعی نمود، به محضرش شرفیاب شدم و از نگرانی درونی خود پرده برداشتم و نظر حضرت را در مورد امام و حجت پس از خود، خواستار شدم. حضرت در پاسخ فرمود:

«الامر من بعدی الی ابنی علی»[17] «امر امامت بعد از من به فرزندم علی (هادی) واگذار است».

به تعبیر مرحوم شیخ مفید، تمام ویژگی های امامت در ایشان جمع شده بود و هیچ تردیدی در این خصوص وجود نداشت.[18]

 

 

نمونه ای از ویژگی های اخلاقی و شخصیتی امام هادی(علیه السلام) را بیان نمایید؟

امام هادی(علیه السلام) نمونه ای از انسان کامل و مجموعه سترگی از اخلاق اسلامی بود. ابن شهر آشوب در این باره می‏ نویسد: «امام هادی(علیه السلام) خوش خوترین و راست گوترین مردم بود. کسی که او را از نزدیک می‏ دید، خوش برخوردترین انسان ها را دیده بود و اگر آوازه اش را از دور می‏ شنید، وصف کامل ترین فرد را شنیده بود. هرگاه در حضور او خاموش بودی، هیبت و شکوه وی تو را فرامی گرفت و هرگاه اراده گفتار می‏ کردی، بزرگی و بزرگواری اش بر تو پرده در می‏ انداخت. او از دودمان رسالت و امامت و میراث دار جانشینی و خلافت بود و شاخساری دل نواز از درخت پربرگ و بار نبوت و میوه سرسبد درخت رسالت...»[19]

امام در تمام زمینه های فردی، اعم از ظاهری و اخلاقی، زبانزد همگان بود. ابن صباغ مالکی در این راستا می‏ نگارد: «فضیلت ابوالحسن، علی بن محمد الهادی(علیه السلام) بر زمین پرده گسترده و رشته هایش را به ستاره های آسمان پیوسته است. هیچ فضیلتی نیست که به او پایان نیابد و هیچ عظمتی نیست که تمام و کمال به او تعلق نگیرد. هیچ خصلت والایی بزرگ نمی نماید مگر آن که گواه ارزش آن در وی آشکار است. او شایسته، برگزیده و بزرگوار است که در سرشت والا پسندیده شده است... هر کار نیکی با وجود او رونق یافته. او از نظر شکوه، آرامش، پاکی و پاکیزگی بر اساس روش نبوی و خلق نیکوی علوی آراسته شده که هیچ فردی از آفریدگان خدا به سان او نیست و به او نمی رسد و امید رسیدن به او را هم ندارد»[20]

در این بخش به برخی از فضیلت ها و ویژگی های امام هادی(علیه السلام) اشاره می‏ شود:

1. عبادت

 عبادت نردبان رشد و تعالی و حلقه لقای حضرت پروردگار است که اگر انسانی عارفانه به چنین مقامی نائل شود، دیگر ذائقه اش به چیزی دیگر شیرین نخواهد شد و بی تردید ذائقه ای که به عبودیت و عبادت حلاوت و طراوت یابد به لذات وهمی گناه احساس شیرینی نخواهد کرد و در این مسیر نورانی امامان اهل بیت(علیهم السلام) رهبران هدایت اند و طلایه داران معرفت اند.

در مقام عبادت و عبودیت کسی به رتبه امامان اهل بیت(علیهم السلام) نمی رسد، آن بزرگواران هم در مقام بندگی بی نظیرند و هم در معرفت حضرت حق جل سبحانه. از ویژگی های برجسته امام هادی(علیه السلام)، ایجاد ارتباط عاشقانه با معبود و معشوق ازلی و عبادت فراوان، است. در این باره نوشته اند: «همواره ملازم مسجد بود و میلی نیز به دنیا نداشت. شب ها را در عبادت به صبح می‏ رساند، با پشمینه ای بر تن و سجاده ای از حصیر زیر پا به نماز می‏ ایستاد. شوق به عبادتش به شب تمام نمی شد. کمی می‏ خوابید و دوباره برمی خاست و مشغول عبادت می‏ شد. آرام زیر لب قرآن را زمزمه می‏ کرد و با صوتی محزون آیاتش را می‏ خواند و اشک می‏ ریخت که هرکس صدای مناجات او را می‏ شنید، می‏ گریست. گاه بر روی ریگ ها و خاک ها می‏ نشست. نیمه شب ها را مشغول استغفار می‏ شد و شب ها را به شب زندهداری می‏ گذراند.[21] شبانگاه به سجده و رکوع می‏ افتاد و با صدایی محزون و غمگین می‏ گفت: خداوندا، این گناهکار پیش تو آمده و این نیازمند به تو روی آورده، خدایا، رنج او را در این راه بی پاداش مگذار! بر او رحمت آور و او را ببخش و از لغزش هایش درگذر».[22]

 

2. گزیده ای از اخبار غیبی امام هادی (علیه السلام) 

براساس روایات فراوان، امام معصوم(علیه السلام) هرگاه بخواهد از چیزی آگاه شود، خداوند او را بدان آگاه خواهد ساخت. امام علی النقی(علیه السلام) نیز به سان دیگر پیشوایان، از غیب خبر می‏ داد، آینده را به وضوح می‏ دید. از درون افراد آگاه بود.

«ابوالعباس احمد ابی النصر» و «ابو جعفر محمد بن علویه» می‏ گویند: «شخصی از شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) به نام عبدالرحمان در اصفهان می‏ زیست. روزی از او پرسیدند: سبب شیعه شدن تو در این شهر چه بود؟ گفت: من مردی نیازمند، ولی سخنگو و با جرأت بودم. سالی با جمعی از اهل شهر برای دادخواهی به دربار متوکل رفتم. به در کاخ او که رسیدیم، شنیدیم دستور داده امام هادی(علیه السلام) را احضار کنند. پرسیدم: علی بن محمد کیست که متوکل چنین دستوری داده؟ گفتند: او از علویان است و رافضی ها او را امام خود می‏ خوانند. پیش خود گفتم شاید متوکل او را خواسته تا به قتل برساند. تصمیم گرفتم همان جا بمانم تا او را ملاقات کنم. مدتی بعد سواری آهسته به کاخ متوکل نزدیک شد؛ با وقار و شکوهی خاص بر اسب نشسته بود و مردم از دو طرف او را همراهی می‏ کردند. به چهره اش که نگاه کردم، محبّتی عجیب از او در دلم افتاد. ناخواسته به او علاقه مند شدم و از خدا خواستم که شرّ دشمنش را از او دور گرداند. او از میان جمعیت گذشت تا به من رسید. من در سیمایش محو بودم و برایش دعا می‏ کردم. مقابلم که رسید، در چشمانم نگریست و با مهربانی فرمود: خداوند دعاهای تو را در حق من مستجاب کند، عمرت را طولانی سازد و مال و اولادت را بسیار گرداند. وقتی سخنانش را شنیدم، از تعجب - که چگونه از دل من آگاه است؟ - ترس وجودم را فرا گرفت. تعادل خود را از دست دادم و بر زمین افتادم. مردم اطرافم را گرفتند و پرسیدند چه شد. من کتمان کردم و گفتم: خیر است ان شاءاللّه و چیزی به کسی نگفتم تا این که به خانه ام بازگشتم. دعای امام هادی(علیه السلام) در حق من مستجاب شد. خدا دارایی ام را فراوان کرد. به من ده فرزند عطا فرمود و عمرم نیز اکنون از هفتاد سال فزون شده است. من نیز امامت کسی را که از دلم آگاه بود، پذیرفتم و شیعه شدم.[23]

«خیران اسباطی» نیز در زمینه آگاهی امام از اسرار می‏ گوید: نزد ابوالحسن الهادی(علیه السلام) در مدینه رفتم و خدمت ایشان نشستم. امام پرسید: از واثق (خلیفه عباسی) چه خبر داری؟ گفتم: قربانت شوم! او سلامت بود و ملاقات من با او از همه بیشتر و نزدیک تر است. اما الآن حدود ده روز است که او را ندیده ام. امام فرمود: مردم مدینه می‏ گویند: او مرده است. گفتم: ولی من از همه او را بیشتر می‏ بینم و اگر چنین بود، باید من هم آگاه می‏ بودم. ایشان دوباره فرمودند: مردم مدینه می‏ گویند او مرده! از تأکید امام بر این کلمه فهمیدم منظور امام از مردم، خودشان هستند. سپس فرمود: جعفر (متوکل عباسی) چه؟ عرض کردم: او در زندان و در بدترین شرایط است. فرمود: بدان که او هم اکنون خلیفه است. سپس پرسید: ابن زیات[24] (وزیر واثق) چه شد؟ گفتم: مردم پشتیبان او و فرمان بردارش هستند. امام فرمود: این قدرت برایش شوم بود. پس از مدتی سکوت فرمود: دستور خدا و فرمان های او باید اجرا شوند و گریزی از مقدّرات او نیست. ای خیران، بدان که واثق مرده، متوکل به جای او نشسته و ابن زیات نیز کشته شده است. عرض کردم: فدایت شوم، چه وقت؟! با اطمینان فرمود: شش روز پس از این که از آنجا خارج شدی.[25]

 

3. قدرت سخنوری

امامان اهل بیت(علیهم السلام) امیران سخن بوده و هستند. سخن در دستان آنان است و آنان می‏ دانند در کجا چگونه سخن بگویند تا بیشترین تأثیرگذاری را به همراه داشته باشد. آن بزرگواران، در مقام تبیین درست دین، از آیات و آموزه های وحیانی بهره می‏ جستند و مخاطبان را تسلیم استدلال روشن و متین خویش می‏ نمودند. یکی از مواردی که در گزارش های تاریخی بیان شده است و تأثیر شگرفی بر مخاطبان داشته است گزارش زیر است.

به متوکل گزارش دادند که در منزل امام هادی(علیه السلام) سلاح های جنگی و نامه های شیعیان به او وجود دارد. او دستور داد تا شماری از سربازان و مأموران نابهنگام و غافل گیرانه به منزل امام حمله برند و امام را در هر حالی که هست دستگیر نمایند. دستور را اجرا کردند و امام را در حالی که با لباسی پشمینه مشغول عبادت و راز و نیاز بود مشاهده کردند و با همان حال ایشان را به نزد حضرتش آوردند زمانی که امام(علیه السلام) را وارد مجلس متوکل نمودند او کاسه شرابی در دست داشت و حضرت را در کنار خود جای داد و پیاله ای به طرف ایشان گرفت و گفت بنوش. امام عذر خواست و فرمود: گوشت و خون من تا به حال با شراب آلوده نشده است. آن گاه که متوکل عباسی برای عشرت طلبی خود از او می‏ خواهد شعری بخواند تا بزم خود را با آن کامل کند، لب به سخن می‏ گشاید، چند بیت می‏ خواند و آن چنان آتشی از ترس در وجود او می‏ اندازد که بزم و عیش اش را تباه می‏ سازد و جهان را پیش چشمان شب پرست دشمن تیره و تار می‏ کند.

امام می‏ سراید:

باتوا علی قلل الجبـال تحرسهــم  غلـب الرجـال فما تنفعهـم القلـــل

واستنزلوا بعــد عز مـن معاقلهـم   فأودعوا حفـرا یا بئـس ما نـزلــوا

ناداهم صارخ من بعــد ما قبـروا    این الاساور و التیجـان و الحـلــل

این الوجوه التــی کانـت منعمـه    من دونها تضرب الاستار و الکلـل

فاصفح القبر عنهم حین سائلهـم        تلک الوجـوه علیهـا الـدود تنتقـل

قد طال ما اکلوا دهرا و قد شربوا     و اصبحوا الیوم بعد الاکل قد اکلوا

و طال ما عمروا دورا لتحـصنهـم    ففارقوا الدور و الاهلین و انتقلـوا

و طال ما کنزوا الاموال و ادخروا    فخلفوها علی الاعداء و ارتحـلــوا

اضحـت منازلهـم قفـرا معطـــاه  و ساکنوها الی الاجداث قد رحلوا

بر بلندای کوهسارها شب را به صبح آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان نگهبانی می‏ کردند، ولی کوه های بلند هم به آنان کمکی نکرد.

سرانجام پس از دوران شکوه و عزت از جایگاه های خویش به زیر کشیده شده و در گودال های قبر افتادند و در چه جای بد و ناپسندی منزل گرفتند.

پس از آن که به خاک سپرده شدند و فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دستبندها، تاج ها و زیور آلات و آن لباس های فاخرتان؟

کجاست آن چهره های ناز پرورده و پرده نشین تان؟

قبرهاشان به جای آنها ندا در می‏ دهد: بر آن چهره های ناز پرورده اکنون کرم ها می‏ خزند.

چه بسیار روزگارانی دراز خوردند و آشامیدند، ولی اکنون پس از آن همه شکمبارگی ها، خود، خوراک کرم ها می‏ شوند.

چه بسیار کاخ ها ساختند که آنها را دربرگیرد ولی سر انجام آن کاخ ها و عزیزان خود را واگذاشتند و درگذشتند.

چه بسیار اموالی که روی هم انباشته کردند ولی آن را برای دشمنانشان بر جای گذاشتند و زندگی را بدرود گفتند.

سرانجام نشیمنگاه های آنان به ویرانی گرایید و به حال خود رها شد و ساکنان آن کاخ ها به سوی قبرهاشان شتافتند.

این اشعار زیبا همه حاضران را تحت تأثیر قرار داد و مستی از سر متوکل پرید. جام شراب از دستش به زمین افتاد. تلوتلوخوران از ترس فریاد می‏ کشید. حاضران می‏ گریستند و متوکل، سخت حیران و وحشت زده، آن قدر گریست که ریشش خیس شد و دستور داد بزم بر هم خورده را برچینند.[26]

 

4. بردباری

 امامان شیعه(علیهم السلام) نمونه انسان کامل و خلیفه خداوند بر زمین و الگوی عملی اخلاق قرانی اند. هیچ کس در طول تاریخ مانند امامان شیعه را در اخلاق ندیده است و اصلاً چنین قیاسی ناصواب است که امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه فرمود:

«لا یقاس بآل محمد احد»[27]

یکی از برجسته ترین صفات مردان بزرگ الهی بردباری است؛ زیرا برخوردهای آنان با مردم نادان بیشتر از همه است و آنان برای هدایت شان باید صبر پیشه سازند تا این گونه دروازه ای از رستگاری را به رویشان بگشایند.

«بریحه عباسی»، گماشته دستگاه حکومتی و امام جماعت دو شهر مکه و مدینه بود. او از امام هادی(علیه السلام) نزد متوکل سخن چینی و سعایت کرد و برای او نگاشت: «اگر مکه و مدینه را می‏ خواهی، علی بن محمد(علیه السلام) را از این دو شهر دورساز؛ زیرا مردم را به سوی خود فرا خوانده و گروه بسیاری نیز به او گرایش یافته و از او پیروی می‏ کنند»

در اثر سعایت های بریحه، متوکل امام را از جوار پر فیض و ملکوتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تبعید کرد و ایشان را به سامرا فرستاد. در طول این مسیر، بریحه نیز با ایشان همراه شد. در بین راه رو به امام کرد و گفت: «تو خود بهتر می‏ دانی که من عامل تبعید تو بودم. سوگندهای محکم و استوار خورده ام که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین (متوکل) و یا حتی یکی از درباریان و فرزندان او کنی، تمامی درختانت را در مدینه به آتش کشم و خدمت کارانت را بکشم و چشمه ها و قنات های مزرعه ات را ویران سازم. بدان که در تصمیم خود مصمم خواهم بود»

امام(علیه السلام) با چهره ای گشاده در پاسخ بریحه فرمود:

«نزدیک ترین راه برای شکایت از تو، این بود که دیشب شکایت تو را به درگاه خدا عرضه کنم و من شکایتی را که نزد خدا کرده ام، نزد غیر خدا و پیش بندگانش عرضه نخواهم کرد».

بریحه که رأفت و بردباری امام را در مقابل سعایت ها و موضع زشتی که در برابر امام گرفته بود دید، به دست و پای حضرت افتاد و با تضرع و زاری از امام درخواست بخشش کرد. امام نیز با بزرگواری تمام فرمود: تو را بخشیدم![28]

 

 

فعالیت های سیاسی  اجتماعی

دوره امامـت امام هـادی(علیه السلام) هم عصـر با حکومت چه حاکمانی از عباسیان بوده است؟

امام هادی(علیه السلام) با شش تن از خلفای عباسی، معاصر بود که به ترتیب عبارتند از: معتصم (برادر مأمون)؛ واثق (پسر معتصم)؛ متوکل (برادر معتصم)؛ منتصر (پسر متوکل)؛ مستعین (پسر عموی منتصر) و معتز (پسر متوکل).

معتصم در سال 218 هـ.ق با مرگ مأمون به خلافت رسید و تا سال 227هـ.ق حکمرانی کرد. محمد بن عبدالملک تا پایان عمر وزیر او بود.[29] پس از درگذشت او، فرزندش، «الواثق بالله هارون بن ابی اسحاق» - که مادرش، کنیزی به نام «قراطین» بود - به خلافت دست یافت. او نیز در دوران خلافت خود به سان پدرش به ترک ها اقتدار فراوان بخشید.[30] او در سنگدلی و بی رحمی، رویه مأمون و پدرش را پیش گرفته بود و جان افراد بسیاری را در مسئله حدوث یا قدم قرآن گرفت. بسیاری را شکنجه کرد یا به زندان افکند و سرانجام در سال 232هـ.ق درگذشت.[31] و برادرش «جعفر بن محمد بن هارون»، معروف به «المنتصر بالله» قدرت یافت که «احمد بن ابی داوود» او را «المتوکل علی الله» خواند.[32]

متوکل بسیار تندخو و بی­رحم بود که همگان را با تندی از خود می‏ راند، تا اندازهای که هرگز محبت او به کسی دیده نشد. او میگفت: «حیا موجب شکستگی است و مهربانی، زبونی و سخاوت، احمقی است». ازاین رو همواره همگان از او به بدی و بدنامی یاد می‏ کردند.[33]

او در دوران خلافت خود جنایت های بسیاری انجام داد. این دوران، سخت ترین روزگار برای شیعیان و علویان در دوره عباسی، بلکه در سراسر تاریخ تشیع به شمار میرود. او کینه وصف ناپذیری از خانواده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در دل داشت و این کینه سبب تجاوز و ستم به شیعیان آنان نیز شد؛ به گونهای که همگی با به قدرت رسیدن او آواره و بی خانمان شدند. در دوران او، امام هادی(علیه السلام) به سامرا تبعید شد. یکی از اعمال ننگین او، ویران کردن مزار مطهر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) در سال 236هـ.ق بود که خشم شیعیان را به شدت برانگیخت؛ به گونه­ای که مردم بغداد؛ در و دیوار و مساجد را از شعار علیه او آکندند و شاعران در هجو او شعرها سرودند. زندگی ننگین او در سال 247 هـ.ق پایان یافت و فرزندش محمد «المنتصر» به قدرت رسید.

محمد «المنتصر» برخلاف پدر و نیاکان خود به کارهای شایسته رغبت نشان میداد و ستم روا نمی­داشت و به علویان احسان میکرد. بنا به نوشته ابن اثیر، منتصر دستور داد تا مردم قبر علی(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را زیارت کنند و علویان نسبت به جان و مالشان ایمن باشند منتصر توقف زائران را در کنار مراقد شهداء آزاد گذاشت او برادران خود، معتز و مؤید را که در زمان خلافت پدرش، ولایت عهدی پذیرفته بودند، خلع کرد.

او در نخستین اقدام حکومتی خود، «صالح بن علی» را که از ستمگران و کینهتوزان به آل علی(علیه السلام) بود، از حکمرانی مدینه برکنار کرد و «علی بن الحسن  بن اسماعیل بن عباس بن محمد» که فردی خوش رفتار با شیعیان بود، به جای او گمارد. وی فدک را به فرزندان امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) بازگردانید و آنچه را از ایشان به دست حاکمیت ضبط شده بود، به آنان برگرداند. هم چنین اموالی را برای بخشیدن به علویان در مدینه فرستاد.[34] البته دوران حکومت او به درازا نیانجامید و او را پس از شش ماه خلافت، مسموم کردند و به قتل رساندند.

پس از او، «المستعین احمد بن محمد بن معتصم»، روی کار آمد که سخت شهوت پرست و اسراف کار بود و شیوه سخت­گیری های خلفای پیشین را از سر گرفت و فساد و عیاشی فراگیر شد.[35] دوران حکومت او نیز چندان به درازا نکشید و در سال 252هـ.ق به دستور معتز در سامرا به قتل رسید.[36] معتز، خون خوار دیگری از این طایفه بود که دست خود را به خون امام علی النقی(علیه السلام) آغشت و وی را به شهادت رساند.

 

امام هادی(علیه السلام) در برابر حکومت عباسیان بیشتر از چه روشی استفاده می‏ کردند و چگونه از نهضت علویان پشتیبانی می‏ کردند؟

بی تردید امام هادی(علیه السلام) در شرایط سختی که قرار گرفته بود از ارتباط مستقیم با نهضت ها و رهبری آن قیام ها به دور بود اما با توجه به ارتباط امام با وکلای خود و نیز پاسخگویی به برخی از پرسش ها، می‏ توان به درستی دریافت که امام(علیه السلام) با حکومت برای حفظ جان شیعیان و جلوگیری از صدمات بیشتر به علویان و زمینه سازی برای حفظ و تبیین درست و دقیق و عمیق دین تقیه می‏ نمود و هیچ گاه حتی تلویحی هم از حاکمان ستمگر حمایت یا سکوت همراه با تأیید نداشته اند. شاید نتوان رد پایی از دستوری صریح از آن حضرت را در قیام ها و نهضت ها ارائه کرد اما بنا بر سیره عملی آن بزرگواران، هیچ گاه آن بزرگواران سیاست تأیید حاکمان را در دستور کار خود نداشته اند و بر اساس آموزه های دینی مخالف ستم ها و ستمگری های حاکمان بوده اند. از سویی دیگر اگر چه امام در شرایط بسیار سختی به سر میبرد و به شدت تحت مراقبت بود، ولی به عنوان پناهگاه شیعیان، حرکت آنها را زیر نظر داشت، البته شرایط به ایشان اجازه نمیداد که در جریان ها حضور مستقیم داشته باشند. با این حال، از اخبار رسیده از اوضاع اقتصادی و سیاسی رقت­بار شیعیان، متأثر می‏ شد و در فرصت های مناسب با دل جویی از آنان، در صورت امکان، آنان را مورد تفقد و رأفت قرار میداد. امام با انقلابیون به طور پنهانی در تماس بوده و از چند و چون حرکت آنان آگاهی مییافت.[37] و اگر چه در آن خفقان شدید انقلابیون از رهبری کامل امام، برخوردار نبودند، ولی از برخی روایات برمی­آید که پندهای روشن گرانه و راهنمایی های سودمند امام شامل حال آنها شده است.

امام هادی(علیه السلام) با به کارگیری یک سلسله برنامههای ارشادی، فرهنگی و تربیتی، مبارزه غیرمستقیمی را با حاکمیت آغاز کرد و بی آن که حساسیت دستگاه را متوجه خود سازد، به انجام فعالیت هایی بر ضد آنها پرداخت. در مواقع لازم نیز تا جایی که حیات شیعه را به مخاطره نمی انداخت، دامنه آن را گسترده­تر میساخت و با این فعالیت ها، بی­اساس بودن این تصور را که «امام به دلیل مراقبت دشمن در مسایل سیاسی مداخله نمی کرد و هیچ­گونه مبارزه سیاسی نداشت» آشکار کرد. امام(علیه السلام) در شرایط حاکم، به بهترین شیوههای مبارزاتی دست میزد که در بسیاری موارد، دشمن را مرعوب خود میساخت و او را غافل گیر میکرد.

امام با استفاده از فرصت های مناسب، با نامشروع معرفی کردن عباسیان، مسلمانان را از هرگونه همکاری با آنان - مگر در موارد ضرورت - برحذر میداشت و با این کار، چهره این جرثومههای فساد را برای مردم بیشتر آشکار میکرد.

«محمدبن علی بن عیسی» که از کارکنان دولت عباسی است، در نامه­ای به امام هادی(علیه السلام) نظر ایشان را درباره کارکردن برای بنی عباس و پول گرفتن از آنان در مقابل کار جویا میشود. امام در پاسخ او مینویسد:

«آن مقدار از همکاری که به جبر و زور صورت گرفته، اشکال ندارد و خداوند عذرپذیر است، ولی به جز آن، ناروا و ناپسند است. ناگزیر اندکش بهتر از افزودنش است.» او دوباره برای روشن­تر شدن مطلب به امام مینویسد که انگیزه او از همکاری با آنان فقط یافتن راهی برای کمک به مردم و جلوگیری از ظلم حاکمان است. امام پاسخ میدهد: «در چنین صورتی، همکاری با آنها نه تنها حرام نیست، بلکه پاداش و ثواب نیز دارد»[38]

یکی از ابزارهای مردم­فریبی خلفای عباسی، بهرهگیری آنان از فقیهان درباری برای جلب اعتماد مردم و ترسیم چهره­ای اسلام گرا از خود بود. امام هادی(علیه السلام) نیز با رویارویی با آنان، به نوعی دیگر مشروعیت دستگاه را زیرسؤال میبرد و دانش حقیقی و الهی خویش را آشکار می‏ نمود و خط بطلان بر برخی از فتاوای نادرست فقیهان درباری آن دوران می‏ کشید که موارد متعددی در کتاب های معتبر بیان شده است[39] که حقیقت جویان را برای رسیدن به حقانیت اهل بیت راهنمای روشنی به شمار می‏ رود. برخورداری امامان اهل بیت(علیهم السلام) از علم لدنی از ویژگی های ممتازی است که آنان را در ویژه بودن در مقام هدایت انسان ها نشان می‏ دهد.

یکی از محورهای اساسی و از سترگ ترین پشتوانه های امامت، دانش امام است که بر اساس آن بشریت از کوره راه های نابودی رهایی می‏ یابد. شخصیت علمی امام هادی(علیه السلام) از همان دوران کودکی و پیش از امامت ایشان شکل گرفته بود. مناظره های علمی، پاسخ گویی به شبهه های اعتقادی و تربیت شاگردان برجسته نمونه های برجسته ای از جایگاه والای علمی امام هادی(علیه السلام) است. او در همان کودکی مسائل پیچیده فقهی را که بسیاری از بزرگان و دانشمندان در حلّ آن فرو می‏ ماندند، حل می‏ کرد. گنجینه ای پایان ناپذیر از دانش و چکادنشینی در بلندای بینش بود. دشمن ساده اندیش به خیال در هم شکستن وجهه علمی ایشان، مناظره های علمی تشکیل می‏ دهد، ولی جز رسوایی و فضاحت ثمره ای نمی بیند. ازاین رو، به بلندی مقام علمی امام اعتراف می‏ کند و سر تسلیم فرود می‏ آورد.[40]

با این همه، متوکل، مانع نشر و گسترش علوم از سوی ایشان می‏ شده همواره در تلاش بود تا شخصیت علمی امام بر مردم آشکار نشود. ازاین رو، امام را تحت مراقبت شدید نظامی گرفته بود و از ارتباط دانشمندان علوم و حتی مردم عامی با ایشان جلوگیری می‏ کرد. دشمنان، پرتو گیتی فروز آن آفتاب علم و معرفت را می‏ دیدند و خفاش صفت با چشمانی شب زده به خیال شبپرستی، از فروزندگی اش چشم فرو می‏ بستند و با شمعی به جنگ آفتاب می‏ رفتند و مناظره به راه می‏ انداختند. با این حال، امام با صبری بی پایان، لحظه ها را بهکار می‏ گرفت و تیرگی جهل را با نور دانش خود می‏ زدود. او در بیان پرتوافشانی چهارده خورشید تابنده علم می‏ فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است. تنها یک حرف آن نزد آصف [بن برخیا] بود که وقتی خدا را بدان خواند، تخت بلقیس را نزد سلیمان نبی آورد. تمام این ها در یک چشم برهم زدن انجام گرفت، ولی نزد ما هفتاد و دو حرف از آن وجود دارد که یک حرف آن نزد خدا مانده [و بقیه را به ما داده] که در خزانه دانش غیب او به خودش اختصاص دارد.[41]

نکته ظریفی را نیز در علم گسترده امامان اهل بیت(علیهم السلام) می‏ توان اشارت نمود این است که امامان(علیهم السلام) شاگردی کسی از دانشمندان عصر خویش را در این علوم نکرده بودند و هیچ استاد و عالمی نمی تواند ادعا کند که این علوم را این بزرگواران از آنان آموخته اند و جالب تر آن که این همه علوم در این سنین اندک در کدام کلاس درس می‏ تواند ارائه گردد در حالی که بزرگان دانش و اندیشه و آیین آن دوران از پاسخگویی به سؤالات ناتوان می‏ شدند امامان(علیهم السلام) در سنین اندک خود بدان سؤالات پیچیده پاسخی دقیق و روشن و مستدل به آیات و روایات معتبر می‏ دادند و مدعیان علم و دانش آن روزگار انگشت حیرت به دهان داشتند. کدام انسانی در طول تاریخ می‏ تواند ادعا کند که معلم این همه دانش و ادب و اخلاق و ایمان و تفسیر و فقه و... برای امامان اهل بیت(علیهم السلام) بوده است؟ که به شهادت تاریخ هیچ کس چنین ادعایی نکرده است و حتی توان چنین ادعایی را ندارد.

 

شرایط سیاسی اجتماعی و فرهنگی دوران امامت امام هادی(علیه السلام) چگونه بود؟

تحلیل شرایط سیاسی – اجتماعی عصر امام هادی(علیه السلام) در حوزه حکومت داخلی، رفتار حاکمان و نیز شکل گیری قیام های علویان حائز اهمیت است که در این نوشتار تلاش می‏ شود به تحلیلی دقیق از آن شرایط و اقتضائات سیاسی – اجتماعی آن پرداخته شود.

1. اختلافات داخلی در دولت عباسیان

دوران امام هادی(علیه السلام)، به خاطر اختلافات درونی در حکومت عباسیان به گونه ای متفاوت ظاهر شده است از سویی حضور و ظهور حاکمان متعدد جوان و ستمگر و نالایق و خونریز که حتی به یکدیگر هم رحمی نداشتند و رقابت بر سر کسب قدرت داشتند و از سویی عظمت و شوکتی که عباسیان در جغرافیای جهان اسلام به دست آورده بودند رو به افول می‏ رفت. مدیریت ضعیف خلفای این دوره سبب شده بود تا برخی از استانداران که از نژادهای غیرعرب بودند، به گونه مستقل حکم رانی کنند. این تفاوت در دوران معتصم با نفوذ عناصر ترک، در دستگاه حاکمیت بیشتر شد. ترکان، بسیار جنگ طلب و خونریز بودند که برای دست­یابی به قدرت، از هیچ تلاشی فروگذار نمی­کردند. پایتخت عباسیان در این دوره از بغداد به سامرا و به مقری برای عصبیت جدید ترکی، بدل گشت. خلفای جدید، این عصبیت رو به رشد را به خدمت گرفتند تا بتوانند به اهداف خود دست یابند. قدرت یافتن ترکان و سپس در دست گرفتن سامرا و محروم ماندن اعراب از فرماندهی و فرمانداری، سبب خشم و قیام عرب ها شد. اگرچه قیام آنها به شدت سرکوب شد و تمامی اموالشان ضبط گردید و نامشان نیز از دیوان عطایا حذف شد، ولی موج نارضایتی در اعراب و شاهزادگان عرب باقی ماند و در دراز مدت خسارتهای جبران ناپذیری را برای عباسیان بر جای گذاشت و رفته رفته سبب تضعیف شدید آنان گردید؛ چه بسا تشکیل حکومت های مستقل در گوشه و کنار از همین موضوع ریشه میگرفت.[42] این سیاست، مشکلات دیگری را نیز همراه داشت که موجب تضعیف عباسیان میشد، و آن، خطر اقتدار بیش از حد ترکان و خلق و خوی بدوی آنان بود. برخی از آنان با به دست آوردن اقتدار بیش از حد در دولت، کم کم به فکر جدایی طلبی و استقلال می افتادند.

آنان با سوء استفاده از قدرت و نفوذ خود در دربار، بر ضد خلفا دست به شورش گستردهای زدند و فرماندهان و فرمان روایان سرزمین های دیگر را هم به شورش واداشتند که شورش «افشین ترک»، از فرماندهان بلندپایه عباسیان، از این دست است.[43] از سوی دیگر، جنگ با رومیان به عنوان عامل خارجی، ضعف عباسیان را بیشتر میکرد. ترکان حتی در عزل و نصب خلفا نیز دخالت میکردند و در توطئه قتل برخی از آنان نیز شرکت میجستند. اعمال فشار ترکان بر خلفا به قدری بود که تنها مشغولیت ذهنی­شان را خلاصی از سیطره ترکان تشکیل می‏ داد. ترکان توقعات خود را بالا برده بودند و به ناآرامی ها دامن میزدند و به خواستههای مالی خود میافزودند. در این دوران، معتز، بسیار ضعیف جلوه کرد و با اظهار ناتوانی در برابر آنان سبب شد ترکان جری شوند و با خلع او از خلافت، برادرش، مؤید را به خلافت برسانند. البته معتز، برادرش را مجبور کرد که خود را بر کنار سازد و سپس او را کشت. آن گاه برخی از رهبران ترک، مانند «وصیف» و «بُغا» را سرکوب کرد، به این اعتبار که آن دو، مسئول این جنگ خانگی میان او و پسر عمویش، مستعین بودند.[44] مستعین با به قدرت رسیدن معتز، به بصره تبعید شد، ولی ترکان که از زنده بودن او و احتمال شورش وی می‏ ترسیدند، او را کشتند. روشن است که این دولت بی­سر و سامان (با شرحی که گذشت)، تهی از هرگونه هیبت و وقار بود و جز کشمکش، آشوب و خواری در این دولت به چشم نمی­خورد. در این میان، این مردم پا برهنه و نیازمند بودند که در آتش این انتقال قدرت ها می‏ سوختند؛ چرا که حکمران جامعه اسلامی به سان مرغی دستآموز، گفتههای دولتمردان حریص خود را اجرا میکرد.[45]

2. فساد و عیاشی حاکمان و درباریان

 از آنجا که دست یابی به قدرت و حکومت بر مردم هدف اصلی حاکمان ستمگر عباسی بود و دین تنها عنصری برای عوام فریبی و تزویر به شمار می‏ رفت این حاکمان هنگامی که بر اریکه قدرت تکیه می‏ زدند به خوش گذرانی و عیاشی رو می‏ آوردند و از هیچ فسادی ابایی نداشتند. از ویژگی های حکومت متوکل صرف هزینه های سنگین و گسترده از بیت المال برای تشریفات و مراسم سلطنتی بود او برای احداث یکی از کاخ هایش بیش از 20 میلیون درهم هزینه کرد[46] و بنا به گزارش مسعودی، در هیچ زمانی مانند دوران حکومت متوکل پول خرج نمی شد.[47]

همان گونه که گذشت، خلافت به سان گویی در دست خلفای سست عنصر عباسی در آمده بود که برای دست یافتن به آن، از ریختن خون یکدیگر باکی نداشتند. بیشتر وقتشان صرف عیاشی میشد و در دارالخلافه اسلامی، بزم شراب میآراستند، لباس های زربفت می‏ پوشیدند، کاخ های تجملاتی بنا میکردند و هزاران کنیز در حرمسرای خود داشتند. برپایی محافل بزم در دوران متوکل به اوج خود رسیده بود. او مبالغ گزافی را صرف مجلس آرایی های شبانه خود میکرد. متوکل بخش گستردهای از بیت المال را به خوش­گذرانی های خود اختصاص داده بود و هیچ زمانی، مخارج و بذل و بخشش های بی­حساب و کتاب، به اندازه دوران خلافت متوکل نبود.[48]

ابوبکر خوارزمی آن دوران را چنین گزارش می‏ کند: پیشوایی از پیشوایان هدایت و سیدی از سادات خاندان نبوت از دنیا می‏ رود کسی جنازه اش را تشییع نمی کند و... اما چون دلقک مسخره ای از آل عباس بمیرد تمام قاضیان حکومت و چهره های سرشناس در تشییع جنازه اش حاضر می‏ شوند و والیان برایش مجلس سوگواری برپا می‏ کنند دهریان و سوفسطائیان از شر آل عباس ایمن اند ولی شیعیان به قتل می‏ رسند و هرکس که نام پسرش علی باشد خونش ریخته می‏ شود. چون شاعر شیعه در مناقب وصی و معجزه های نبی شعر بگوید زبانش بریده و دیوانش پاره گردد... علویان را از یک وعده خوراک باز می‏ دارند در حالی که خراج مصر، اهواز، صدقات حرمین شریفین و حجاز به مصرف متوکل عباسی و 12هزار کنیز می‏ رسید در حالی که فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) از شدت فقر با مرگ روبه رویند یکی شمشیر خود را گرو می‏ نهد و دیگری جامه اش را می‏ فروشد. آنان جز اینکه جدشان پیامبر و پدرشان وصی، مادرشان فاطمه و مادر مادرشان خدیجه، مذهب شان ایمان به خدا و راهنمایشان قرآن است گناهی ندارند من چه بگویم درباره قومی که تربت و قبر امام حسین(علیه السلام) را شخم زدند و در محل آن زراعت کردند و زائران قبرش را به شهرها تبعید نمودند.[49]

آنان برای پر رونق کردن مهمانی های خود، از آوازه­خوان ها بهره می‏ جستند و آنقدر در این مسیر زیادهروی میکردند که بی­عفتی در بین مردم کوچه و بازار نیز رخنه کرد.

3. شکل گیری قیام ها و جنبش های شیعی

یکی از برجسته ترین دوره های قیام های شیعی و علویان در این عصر به وقوع پیوست که در سرزمین های مختلف پرچم مبارزه را برافراشتند و با استفاده از ضعف حکومت مرکزی و برای رهایی از فشارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دست به شورش زدند. نهضت هایی که از سوی علویان رخ می‏ داد نشان روحیه تسلیم­ناپذیری علویان در برابر ستم بود و از سویی دیگر فشار بیش از حد عباسیان بر شیعیان و نسل­کشی آنها از سوی دیگر، چهرههای برجسته و ممتاز علوی را بر آن داشت تا برای احقاق حق امامان خود و پایان دادن بر اعمال ننگین دستگاه، دست به قیام بزنند. سردمداران این قیام ها، خود از فرزندان ائمه اطهار(علیهم السلام) و نوادگان آنان بودند که به انگیزه براندازی نظام ستمپیشه عباسی با شعار «الرضا من آل محمد(علیهم السلام)» با شخص برگزیدهای از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، قیام خود را آغاز کردند. علت انتخاب این شعار، ابتدا زیر سؤال بردن مشروعیت خلافت عباسیان و غاصبانه بودن حکومت آنها و در گام دوم، حفظ جان امامشان که در آن زمان تحت مراقبت نظامی قرار داشت، بود؛ زیرا اگر آنها نام شخص خاصی را بر نهضت خود می‏ گذاشتند، - که بی­شک، آن شخص امام هادی(علیه السلام) بود - دستگاه به آسانی با از بین بردن آن فرد، قیام را سرکوب میکرد.

دوران امام هادی(علیه السلام) به دلیل آشفتگی فضای سیاسی، ضعف دستگاه حکومت، ستم و بی عدالتی، ن امنی و فساد و به ویژه سیاست های خصمانه حاکمان عباسی با علویان نهضت های مردمی و قیام های علویان گسترش یافت؛ آنان با دیدن این آشفتگی، برای دست­یابی به اهداف سیاسی خود دست به حرکت های مختلف می‏ زدند. علویان و مخالفان حکومت مترصد فرصت بودند هنگامی که سرداران عباسی در مرکز حکومت به خلیفه کشی روی آوردند در دوره چهارساله 248-252 قیام های متعددی را در عراق و ایران و یمن شکل دادند اینان علویان و ساداتی بودند که به دلیل فضای اختناق آمیز و ستمگرانه متوکل، از حجاز و عراق به مرکز ایران مهاجرت نموده بودند و چون فرصتی دست داد قیام های خود را آغاز کردند.

بنا به گزارش برخی محققان، مناطق شمالی ایران از اواخر عهد عثمان از جنوب و سمت غربی در ناحیه گرگان مورد هجوم مسلمانان قرار گرفت. در طول قرن اول و دوم، مردم مازندران در پرداخت جزیه با مسلمانان موافقت کردند اما منطقه گیلان و دیلم تا مدت ها مقاومت کرد و تنها در قرن سوم با پذیرش اسلام زیدی بود که تسلیم شد. سادات علوی در برابر فشارهای حاکمان مستبد عباسی به نواحی گیلان و دیلم کوچ کردند و یکی از نخستین کوچ ها که به یک قیام منتهی شد آمدن یحیی بن عبدالله بن الحسن بن الحسن(علیه السلام) به دیلم بود. یحیی پیش از آمدن به دیلم، از سال 170 فعالیت خود را آغاز کرد گفته شده است که شمار فراوانی از مردم حجاز، تهامه و یمن با وی بیعت کردند. حتی برخی از علما که از جمله آنها شافعی دانسته شده در بیعت وی در آمدند او مدتی را در یمن، مصر و مغرب سپری کرد و پس از مرگ موسی عباسی، در زمانی که هارون به قدرت رسید به بغداد بازگشت. هارون سخت در پس او بود تا آن که به ری آمد و از آن جا به ماوراء النهر رفت. پس از دو سال و اندی یحیی که حدود 170 نفر از یاران وی از بصری و کوفی و خراسانی همراهش بودند به طبرستان رفت. به نظر می‏ رسد حرکت یحیی، اولین قیام شیعی در دیلم بوده و سرآغاز مهاجرت سادات در این دیار که بعد ها بیش از 700 سال بر آن حکمرانی کردند بوده است.[50]

مردم طبرستان در نیمه قرن سوم هجری از ظلم و ستم والیان طاهری به حسن بن زید علوی، ساکن در ری متوسل شدند تا وی حکومتی بر مبنای سیرت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) بر پا کند حسن بن زید در سال 250 هجری به همراه نمایندگان مردم آمل از ری به طبرستان رفت و مردم شمال ایران با وی بیعت کردند. وی مشهور به داعی کبیر بیست سال بر طبرستان حکومت کرد و مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و روایات صحیح از امیرمؤمنان(علیه السلام) فراخواند و بار دیگر در اذان عبارت «حی علی خیر العمل» را گنجاند. معمولا عقیده حسن بن زید را تشیع زیدی دانسته اند اما برخی منابع وی را از سادات و علمای شیعی دانسته و از ولات امامیه به حساب آورده اند. اما نسبت امامی وی نمی تواند درست باشد و او به عنوان زیدی در این دوره فقهی حنفی داشته است.[51]

دولت علویان طبرستان، نخستین دولتی است که در شرق اسلامی به دور از تأیید خلفای عباسی تشکیل شد. این تهدیدی جدی برای خلافت عباسی بود و آنها به هر قیمت بود در صدد نابودی آن بودند.[52] این دولت دومین دولت شیعی در جهان اسلام بود که در شمال ایران با شعار «الرضا من آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)» شکل گرفت دو نفر از نخستین حکام این سلسله از علویان دانشمند و فقیه بودند که تمایلات زیدی داشته اند ولی برای حفظ همبستگی دولت خود، با شیعیان امامی همراهی می‏ کردند. ناصر کبیر سومین نفر از علویان طبرستان از شیعیان دوازده امامی بود. چنان که پدرش علی بن حسن از یاران امام جواد(علیه السلام) به شمار می‏ رفت.[53]

در حقیقت این نخستین بار بود که علویان پس از قیام های طولانی در مناطق مختلف توانسته بودند دولتی تشکیل بدهند پس از آن بود که شمار زیادی از علویان در نقاط مختلف خروج کردند تنها در سال 251 چندین نفر از جمله اسماعیل بن یوسف علوی، حسین بن احمدبن حمزه، حسین بن احمد بن اسماعیل علوی، اسماعیل بن یوسف بن ابراهیم علوی و نیز شخص دیگری از علویان که تنها با عبارت «خرج انسان علوی بنینوا» ظهور و خروج کردند.[54] زمینه این ظهور ها به اندازه ای زیاد بود که صاحب الزنج نیز با یک نسب نامه علوی قیام کرد و با متحد کردن سیاهان زنگی، نزدیک به 15 سال مقاومت نمود او به نام علوی در جنوب عراق و ایران مدت ها حکومت کرد تا سرکوب شد. در واقع علوی گری مهم ترین کابوس عباسیان در طول این سال ها بود. این حرکت ها نشان دهنده اوج فکر شیعی در سطحی گسترده است طبعاً این تشیع نه یک تشیع اعتقادی بلکه بیشتر نوعی تشیع سیاسی است.[55]

اما این نکته را باید توجه داشت که اندیشمندان شیعی و تفکر دینی شیعه چنان جذابیت و پذیرشی داشت که با همه سخت گیری ها و شکنجه ها، این همه اقبال به امامان شیعه و نهضت های شیعی وجود داشته است و تنها با این ادعا که قیامی به شیعه منتسب بوده باشد مردم از آن حمایت کرده حتی حاضر بودند تا در ترویج و تحکیم آن جان خویش را نثار و ایثار نمایند.

اگر چه قیام علویان در مازندران و طبرستان و دیلم شکل موفقی از قیام علویان بوده است اما ارتباطی با اندیشه و قومیت ایرانی نداشت و نشان از جایگاه بالای اندیشه شیعی و افول قدرت حکومت و طرفداران آن بوده است. اندیشه عدم پذیرش حاکم ستمگر بر قدرت و بازگرداندن حکومت به شایستگان از خاندان رسول گرامی اسلام و اداره امور حکومت براساس آموزه های قرآن و سنت و سیره معصومان مهم ترین مسئله این قیام ها بوده است. به تعبیر رسول جعفریان «این قیام ها تنها در محدوده ایران و عراق نبود، بلکه در مصر، حجاز و شمال آفریقا نیز با وسعت ادامه داشت این شاهد مهمی است که قیام های شیعی ارتباطی با اندیشه ایرانی نداشت قریب به 70 درصد این قیام ها در مناطق عراق، حجاز و شمال آفریقا و یمن به وقوع پیوست و تنها بخش کوچکی از آنها در ایران بوده است»[56]

4. استبداد و جنایات حاکمان

بحث از حق حریت و آزادی یکی از مهمترین مباحث در حقوق اساسی انسانهاست. روح آزادی و حریت در تمام دستورات اسلام به چشم می خورد، نظام اجتماعی و سیاسی اسلام براساس احترام به آزادیهای اجتماعی است در حوزه تفکر اسلامی در وجه کلامی و فلسفی برای اولین بار بحث آزادی در قالب اصطلاح «اختیار و اراده» توسط معتزله مطرح شد و در فلسفه سیاسی اسلامی معاصر به دلیل شرایط و مقتضیات جدید، وجه سیاسی آزادی برجستهتر گردید و به مصادیق آزادی سیاسی توجه خاصی شد.

در اسلام حق آزادی در حد حق حیات از اهمیت برخوردار است. ظهور کامل آزادی در عزم و اراده و تسلط کامل در افعال است، همان گونه که گفته آمد مفهوم سیاسی و اجتماعی آزادی، یعنی قدرت بر تصرف و تعیین سرنوشت و آزادی بیان و اندیشه و عقیده تا زمانی است که ضرر بر دیگران وارد نکند، یا انجام عملی که به زیان دیگران تمام نشود. از آنجا که انسان آزاد آفریده شده، لذا نباید برده و اسیر دیگران باشد، و در مقابل هیچ کس، جز آفرینندهای که حیات را به او عطا کرده نباید بندگی کند. عبودیت و بندگی او فقط در مقابل خداوند، شایسته انسانیت اوست. حاکمانی که از مردم بر نیامدند و بر گرده مردم نشستند در دل و جان مردم جایی ندارند و برای تداوم حکومت خود به فشار و اختناق و فضای امنیتی روی می‏ آورند و تلاش می‏ کنند تا با بستن دهان ها و لجام زدن اندیشمندان و اندیشه ها و آزادی دادن به سخنرانان دنیاطلب و ناآگاه عرصه جان و جهان مردم را تاریک سازند و تنها به آن دل خوش باشند که بر مردم حکومت می‏ کنند. از آنجا که شیعه، خلافت و رهبری جامعه اسلامی را حق راستین خاندان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میدانست و حکومت های ستمگری را که بر این اریکه تکیه زده بودند، غاصبان این حق می‏ نامید. بر این اساس شیعیان، به اندازه توان و شرایط مناسب در برابر حکومت های غاصب قد علم کرده و برای بازپس گیری این حق، دست به قیام میزدند. تاریخ در موارد بی شماری نشان میدهد که بسیاری از حرکت های دیگر نیز با پیروی از قیام شیعه شکل گرفته است.

حکمرانان عباسی نیز با آگاهی از این روحیه ستم ستیزی و احیاگری که در شیعیان سراغ داشتند، همواره پیشوایان و رهبران آنان، از جمله امام هادی(علیه السلام) را تحت مراقبت شدید نظامی گرفته و تا جایی که در توان داشتند، پیروان آنان را زیر فشار قرار میدادند.

نوشته­اند: «متوکل به خاندان ابوطالب(علیه السلام) بسیار سخت­گیر و بدرفتار بود و با خشونت و تندی بسیار با آنان رفتار میکرد. او کینه­ای سخت از آنان در دل داشت و همواره به آنان بدگمان بود و آنان را متهم میکرد. بدرفتاری او با شیعیان به اندازه­ای بود که هیچ یک از خلفای عباسی چنین رفتاری با آنان نکرده بودند.[57]

متوکل یکی از جنایت کارترین خلفای عباسی بود. او در دشمنی با امیرالمؤمنین(علیه السلام) و خاندان و شیعیان او دلی پر کینه داشت و دوران حکومت او برای شیعیان و علویان یکی از سیاه ترین دوران ها به شمار می‏ رود. برخی از جنایات ایشان نسبت به شیعیان اشاره می‏ شود:

- او در سال 236 قمری دستور داد آرامگاه سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و بناهای اطراف آن ویران و زمین پیرامون آن کشت شود و نیز در اطراف آن پاسگاه هایی برقرار ساخت تا از زیارت آن حضرت جلوگیری کند. گویا هیچ یک از مسلمانان حاضر به تخریب قبر امام حسین(علیه السلام) نبوده است، زیرا او این کار را توسط شخصی به نام «دیزج» انجام داد که یهودیالاصل بود. متوکل اعلام کرد: رفتن به زیارت حسین بن علی ممنوع است و اگر کسی به زیارت او برود، مجازات خواهد شد.[58] ترس و وحشتی که از شیعیان و نهضت آنان در دل خلفا بود، به آتش این دشمنی دامن میزد و در میان عباسیان، متوکل کینه‌‌توزتر از همه به شیعیان بود تا جایی که او خلفای پیشین خود را که بزرگ­ترین جنایت پیشگان تاریخ به شمار رفته و دست به خون بهترین آفریدگان خدا آغشته بودند، متهم به دوستی و علاقه­مندی نسبت به امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و فرزندان او میکرد و ازاین رو، از آنان خشمگین بود.

متوکل در سال 236 هـ.ق مرقد مطهر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) را ویران کرد؛ زیرا او آن مرقد تابناک را پایگاهی مهم در الهام گرفتن از انقلاب سیدالشهداء(علیه السلام) میدانست. او فرمان داد که مردم در عرض سه روز آن جا را از سکنه خالی سازند. از آن پس هر کس را آنجا می‏ یافتند، دستگیر و زندانی میکردند.[59] او برای ایجاد تنگنای سیاسی، افرادی را که به دشمنی با آل ابی طالب مشهور بودند، جذب دستگاه حکومتی کرد تا بتواند از کینه توزی آنها در پیشبرد اهداف سرکوب گرانه خود بهره جوید. از جمله آنان، «عمر بن فرج رخجی» بود که متوکل او را فرماندار مکه و مدینه کرد.

او بر علویان بسیار سخت گرفت و از ارتباط آنان با دیگر مردم جلوگیری کرد. اگر به او گزارش میرسید که کسی به یک علوی کمک کرده، حتی اگر این کمک بسیار ناچیز بود، او را به شدت شکنجه میکرد و جریمه سنگینی بر او میبست. وضع اقتصادی علویان در نتیجه این فشارها به قدری رقت بار شد که گاه چند علوی تنها با یک لباس زندگی میکردند و ناگزیر هنگام نماز، آن را به نوبت پوشیده و نماز میگزاردند.[60] در آن روزگار بر علویان چنان سخت میگذشت که از فقر و تنگدستی و برهنگی مجبور بودند در خانه های خود بمانند و با چرخ ریسی، روزگار سپری کنند.

متوکل، گاه بر نزدیکان خود که با علویان رابطه داشتند یا به زیارت مرقد امامان آنان میرفتند، به شدت خشم میگرفت و آنان را زندانی و دارایی های آنان را مصادره میکرد.[61] این فشارها به قدری شیعیان و علویان را در تنگنا و انزوا قرار داد که مردم از ترس جان خود با آنان رابطه برقرار نمی­ساختند. او می‏ ترسید قبر امام حسین(علیه السلام) پایگاهی بر ضد او گردد و مبارزات و شهادت آن شهید بزرگوار الهام بخش حرکت و قیام مردم در برابر ستم های دربار خلافت شود. اما شیعیان و دوست داران سرور شهیدان در هیچ شرایطی از زیارت آن تربت پاک باز نایستادند و زائران، انواع صدمه ها و شکنجه ها را تحمل می‏ کردند و باز به زیارت می‏ رفتند. پس از قتل متوکل دوباره شیعیان با همکاری علویان قبر آن حضرت را بازسازی کردند.[62]

خراب کردن قبر امام حسین(علیه السلام) مسلمانان را به شدت خشمگین ساخت، به طوری که مردم «بغداد» شعارهایی بر ضد متوکل بر در و دیوارها و مساجد می‏ نوشتند و شعرای مبارز و متعهد، با سرودن اشعاری، او را «هجو» می‏ کردند. از جمله آن سرودهها، شعری است که ترجمه آن به قرار زیر است: «به خدا قسم اگر بنی امیه، فرزند دختر پیامبرشان را به ستم کشتند، اینک کسانی که از دودمان پدر او هستند (بنی عباس) جنایتی مانند جنایت بنی امیه مرتکب شده اند. این قبر حسین است که به جان خودم سوگند (توسط عباسیان) ویران شده است. بنی عباس متأسفند که در قتل حسین(علیه السلام) شرکت نداشته اند! و اینک با تجاوز به تربت حسین و ویران کردن قبر او، به جان استخوان های او افتاده اند!»[63]

 - او در زمان خلافت خود بزرگانی از مردم مسلمان و متعهد به اهل بیت را به شهادت رسانید که از جمله آنان ابن سکیت یار باوفای امام جواد و امام هادی(علیهما السلام) و شاعر و ادیب نام آور شیعی بود که متوکل به جرم دوستی او را به قتل رسانید. روزی متوکل با اشاره به دو فرزند خود از وی پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوب ترند یا حسن و حسین(علیهما السلام)؟ ابن سکیت از این سخن و مقایسه بی مورد سخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بی درنگ گفت: به خدا سوگند قنبر غلام علی(علیه السلام) در نظر من از تو و دو فرزندت بهتر است. متوکل که مست قدرت و هوی و هوس بود فرمان داد زبان او را از پشت سر بیرون کشیدند![64]

 - خطیب بغدادی درباره شکنجه و آزار اطرافیان خاندان رسالت از سوی متوکل می‏ نویسد: متوکل عباسی، نصر بن علی جهضمی را به علت حدیثی که درباره منقبت و فضیلت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) نقل کرده بود هزار تازیانه زد و دست از او بر نداشت تا آن که شهادت دادند او از اهل سنت است.[65]

- او به شعرای مزدور و خود فروخته ای همچون مروان ابن ابی الجنوب مبالغ هنگفتی صله می‏ داد تا درباره مشروعیت حکومت بنی عباس و هجو بنی هاشم شعر بسرایند.[66]

- او زمانی که به ایجاد ارتشی نوین موسوم به شاکریه دست زد افرادی از مناطقی که در بینش ضدعلوی مشهور بودند به ویژه از سوریه، الجزیره، جبل، حجاز و عنبا استخدام کرد.

- او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج می‏ کرد و موقعیت آنان را در اذهان عمومی خدشه دار می‏ ساخت. به عنوان نمونه می‏ توان از برکناری اسحاق بن ابراهیم یاد کرد که متوکل او را به جرم شیعه بودن از حکمرانی «سامراء» و «سیروان» در استان «جبل» برکنار کرد. افراد دیگری نیز به همین علت موقعیت های خود را از دست دادند.[67]

 

 

فعالیت های فرهنگی  اعتقادی

امام هـادی(علیه السلام) در مواجهه با انحرافات فرهنگی چه موضعی داشته اند؟

در دوران امامت امام دهم(علیه السلام) بعضی انحرافات عقیدتی مطرح بود که ریشه در دوران های قبل داشت؛ ولی به هر حال، از آنجا که جامعه دچار بعضی از این مشکلات بود، امام به مناسبت هایی با این انحرافات برخورد می‏ کرد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و صائب را بیان می‏ نمود و مردم را از باورهای ناصحیح و غلط بازمی داشت.

دوران امامت امام علی النقی(علیه السلام) به دلیل گسترش فرهنگی در گرایش های اعتقادی و بحث های علمی که از برخورد میان مکتب های کلامی و تحولات فرهنگی مختلف ناشی شده بود از ویژگی خاصی برخوردار است. در این دوران، مکتب های عقیدتی گوناگونی چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش یافته و پراکندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود. مباحثی کلان چون جبر و تفویض، ممکن یا ناممکن بودن رؤیت خداوند، تجسیم و مباحثی از این قبیل، افکار عمومی جامعه را دست خوش تاخت و تازهای فکری کرده بود.

سرچشمه این تحولات فکری، در رویکرد دولت عباسی به مسائل علمی و فرهنگی و نیز هجوم فلسفه و کلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان خلاصه می‏ شود. دستگاه حکومتی، کتاب های علمی دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می‏ کرد و در اختیار مسلمانان می‏ گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و تلاش فراوانی که در ترجمه کتاب های دیگر ملل، به ویژه یونان انجام پذیرفت موجب شد که برخی اندیشه های انحرافی شکل گیرد و مسلمانان دچار سر شکستگی گردند.[68]

«جرجی زیدان» در این باره می‏ نویسد: «مأمون هم وزن کتاب های ترجمه شده طلا می‏ داد و روی هر کتابی که به نام او ترجمه می‏ شد، از خود علامتی می‏ گذاشت و مردم را به خواندن و فرا گرفتن آن علوم تشویق می‏ کرد. با دانشمندان خلوت می‏ نمود و از معاشرت با آنان لذت می‏ برد».[69]

البته آنچه از بررسی زندگی علمی امام هادی(علیه السلام) در مناظره های علمی به دست می‏ آید، برتری مبانی اعتقادی شیعه را در این برهه از زمان آشکار می‏ سازد. گذشته از این مطالب، پیدایش این همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگی در اوضاع فرهنگی و اجتماعی گردیده و حاصل این آشفتگی، در پیدایش گروه های گوناگونی چون: غلات، واقفیه، صوفیه، مجسّمه و... نمود یافت. حاکمیت نیز از این آشفتگی فرهنگی، برای دست یابی به اهداف خود بهره می‏ جست. عباسیان می‏ خواستند از این جریان ها به عنوان حربه ای برای تضعیف مبانی فکری و اعتقادی مسلمانان بهره برداری کنند.

عظمت مقام علمی امام هادی(علیه السلام) به گونه ای بود که با وجود تمام سخت گیری ها و مشکلات که برای ارتباط با امام وجود داشت آن حضرت در طول 34 سال امامت خویش در بیان و تبیین اعتقادات صحیح دینی بسیاری از پرسش ها و شبهات را پاسخ داد و راه روشن قرآن و عترت را فراروی مردم نهاد.

 

مناظره های علمی و اعتقادی امام هادی(علیه السلام) را گزارش کنید؟

امامان معصوم(علیهم السلام) چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های دانش الهی اند. دولت های عباسی، همواره به دنبال برپایی جلسه های مناظره و گفت وگوی علمی بودند که برقراری این گونه جلسه ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادی(علیه السلام) نیز ادامه یافت. ائمه اطهار(علیهم السلام)، از این فرصت برای روشن کردن اذهان عمومی و نشر فرهنگ اصیل اسلامی بهره برداری می‏ کردند. دولت های عباسی از سویی می‏ کوشیدند تا با زیر نظر گرفتن امام و کنترل شدید ملاقات های ایشان با شیعیان، از روشن شدن افکار مردم جلوگیری کنند ولی برپایی نشست های علمی در تناقض با این سیاست بر می‏ آمد و تمام تلاش های عباسیان را بیهوده می‏ ساخت. پی گیری این سیاست متناقض از سوی سردمداران نفاق، حاکی از کوته فکری، ناکارآمدی، نارسایی در چاره جویی و بن بست های فکری آنان در برابر اهداف معین خود بود.

متوکل عباسی برای این منظور، دو تن از دانشمندان به نام های «یحیی بن اکثم» و «ابن سکّیت» را به خدمت خواند تا نشستی علمی با امام علی النقی(علیه السلام) ترتیب دهند. در نشستی که به این منظور ترتیب داده شده بود، متوکل از ابن سکّیت خواست تا پرسش های خود را مطرح کند. او نیز پرسید: «چرا موسی با عصا بر انگیخته شد، عیسی(علیه السلام) با شفای بیماران و زنده کردن مردگان و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با قرآن و شمشیر؟» امام در پاسخ فرمود: «موسی(علیه السلام) با عصا و ید بیضا در دوره ای برانگیخته شد که مردم تحت تأثیر جادو قرار گرفته بودند. او نیز به همین منظور برایشان معجزه ای آورد که جادویشان را از بین ببرد و حجت را برایشان تمام سازد. عیسی(علیه السلام) با شفای بیماران خاص و بدون درمان و با زنده کردن مردگان بر انگیخته شد، زیرا در آن زمان پزشکی و پیشرفت های آن، مردم را شگفت زده کرده بود و او به فرمان خدا، مردگان را زنده می‏ کرد و بیماران بی درمان را شفا می‏ داد. محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با قرآن و شمشیر در دوره ای برانگیخته شد که شعر و شمشیر بر اندیشه مردم حکمرانی می‏ کرد. او نیز با قرآن تابنده و شمشیر برنده بر شعر و شمشیرشان چیره گشت و پیام خدا را به آنان رساند و حجت را بر آنها تمام فرمود».

ابن سکیت گفت: سوگند به خداوند مانند تو هرگز ندیده ام و جواب راستین چنین است. آنگاه یحیی بن اکثم سؤالات پراکنده ای را مطرح کرده بود و پاسخ را از امام به طور مکتوب خواست.[70] پرسش های او درباره تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن، گواهی زن، احکام خنثی، دلیل بلند خواندن نماز صبح و مسائلی درباره عملکرد امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بود. امام با نهایت دقت، ظرافت و کمال به پرسش های وی پاسخ فرمود و افزون بر اثبات جایگاه علمی خود، سیزده پرسش پیچیده و مشکل را برای شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیرمستقیم، معارف واقعی اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد. پاسخ های امام هادی(علیه السلام) آن چنان کوبنده و دقیق بود که یحیی بن اکثم در پایان این رویارویی به متوکل گفت: «پس از این جلسه و این پرسش ها دیگر سزاوار نیست که از او درباره مسئله دیگری پرسش شود؛ زیرا هیچ مسئله ای پیچیده تر از این ها وجود ندارد [و او از عهده پاسخ گویی به همه آنها بر آمد] و موجب آشکار شدن بیشتر مراتب علمی او و موجب تقویت شیعیان خواهد شد».[71]

 

امام هادی(علیه السلام) چگونه از عدم تحریف قرآن دفاع نموده اند؟

قرآن کریم مهم ترین سند حقانیت اسلام است و برخی از ناآگاهان در طول تاریخ تلاش کرده اند تا با خدشه در تمامت و استواری متن آن، در اندیشه امت اسلامی و وحدت میان مسلمانان، خلل وارد نمایند. اگر چه دانشمندان اسلامی در طول تاریخ بر عدم تحریف قرآن تأکید فراوان نموده اند و نیز در عدم تحریف قرآن میان اندیشمندان مسلمان و فقیهان فریقین تردیدی نیست اما وجود برخی روایات ضعیف در این خصوص موجب گشت تا امت اسلامی در برخی از برهه های تاریخی دچار اختلاف و تفرقه گردد.

یکی از موضوعات مهمی که در روزگار امام هادی(علیه السلام) مورد گفت وگو بود بحث از تحریف قرآن بود. فرقه حشویه، از اهل سنت، و برخی از غلات بر آن بودند که در قرآن دست برده شده است و چه بسا کاتبان وحی برخی از آیات را حذف کرده اند. با این که همه عالمان شیعه بر نادرستی تحریف قرآن تأکید داشته و دارند و تاکنون ده ها اثر گرانسنگ در این زمینه تألیف نموده اند و تحریف به فزونی یا کاستی در آیات قرآن را مردود دانسته اند. اما برخی با نسبت دادن تحریف قرآن به شیعه، تلاش کردند تا شیعه را به داشتن قرآنی غیر از قرآن سایر کشورهای اسلامی متهم کنند!! در حالی که فقیهان و عالمان شیعی این تهمت ناروا را باطل دانسته و راه یابی تحریف به قرآن را از جهت عقلی و روایی مردود شمرده اند و نباید گفته های ضعیف برخی علما در زمان های دور را به همه شیعیان نسبت داد چنان که در میان اهل سنت نیز بخاری از عمر بن خطاب نقل کرده است که در قرآن کریم آیه رجم بوده و ما آن را تلاوت و به آن عمل کرده ایم و این آیه اینک در قرآن موجود نیست. نیز عمر گفته است: در قرآن این آیه موجود بود: «ان ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم»[72]

اهل سنت از ابوموسی اشعری نیز روایت می‏ کنند که در قرآن سوره ای مانند سوره برائت بوده است و من آن را فراموش کرده ام و از جمله آیات آن این بود: «لو کان لابن آدم وادیان من مال لا تبغی وادیاً ثالثاً و لیملأ جوف ابن آدم الا التراب»[73]

از این گونه روایات در کتاب های اهل تسنن وجود دارد که در برابر نظریه اکثریت علمای شیعه و اهل سنت بر عدم تحریف قرآن، چنین نقل قول های ضعیف قابل اعتنا نیست. دانشمندان شیعی بارها از عدم تحریف قرآن دفاع کرده اند:

- بحث عدم تحریف قرآن، به قلم توانای مرجع عالیقدر شیعه آیت الله العظمی سیدابوالقاسم خویی؛

- صیانة القران عن التحریف، اثر استاد فرزانه آیت الله محمدهادی معرفت؛

- نزاهت قرآن از تحریف، اثر آیت الله علامه جوادی آملی.

و بسیاری از کتاب های دیگر اندیشمندان شیعی گواه بر این سخن حق است.

 اثبات پیراستگی قرآن از تحریف ضروری است و شبهه تحریف افزون بر خدشه در حجیت قران، معجزه بودن آن را نیز مخدوش می‏ سازد و اعتبار و حجیت رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، به معجزه رسالت ایشان، گره خورده است، ازاین رو اعتبار و حقانیت اسلام به حقانیت قرآن گره خورده است و اثبات پیراستگی قران از هرگونه تحریف به زیادت یا کاستی با هدایت و راهنمایی امامان اهل بیت(علیهم السلام) در طول تاریخ از سوی اندیشمندان شیعی انجام پذیرفته است.[74]

 

آیا در کلام امام هادی(علیه السلام) آثاری از تفسیر قرآن آمده است؟

یکی از رسالت های مهم امامان معصوم، تبیین احکام و تفسیر قرآن بود. میراث قرآنی ارزشمندی که از حضرت امام هادی(علیه السلام) باقی مانده است، از ذخایر عظیم تفسیری معصومان(علیهم السلام) است. نقشی که امامان اهل بیت(علیهم السلام) در تفسیر قرآن ایفا کردند نقش تربیتی، آموزشی و راهنمایی مردم به راه های تفسیر صحیح بود. اینان بیان می‏ کردند که روش شایسته درک دقیق معانی کلام الهی چیست و کیفیت احاطه بر نکات دقیق و اسرار این کلام جاودانه الهی چگونه است لذا تفسیر اینان از قرآن در قالب روایات به ما رسیده است جنبه الگویی دارد که بر برخی از صحابیان و شاگردان خود ارائه کرده اند و در آن فضای سخت و شکننده، شیوه های تفسیر درست را ارائه نموده اند و نکات ظریفی را از باطن و ظاهر آیات بیان داشته اند که تنها از این بزرگواران می‏ توان به دست آورد. چرا که اینان وارثان علم الهی و معدن وحی خداوندی اند و مفسران حقیقی قرآن این خاندان اند.

یعقوب بن سکیت نحوی می‏ گوید: امام هادی(علیه السلام) درباره قرآن فرمود:

«إنّ الله تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لالناس دون ناس، فهو فی کلّ زمان جدید، و عند کلَّ قوم غضٌّ إلی یوم القیامة»[75]؛ «خدای سبحان قرآن را برای زمان خاص بدون زمان دیگر، و برای مردمی خاص بدون مردم دیگر، قرار نداده است. ازاین رو، قرآن تا قیامت در هر زمان نو، و نزد هر ملتی تازه است».

امام هادی(علیه السلام) در هر فرصت مناسب، به ردّ تحریف قرآن می‏ پرداخت و بر مصون بودن قرآن از هر کاستی و اضافه ای تأکید می‏ فرمود. آن حضرت در پاسخ به پرسش از برخی مسائل مورد اختلاف مانند قضا و قدر نوشت:

«قد اجتمعت الامّة قاطبة لا اختلاف بینهم ان القرآن حق لاریب فیه عند جمیع الفرق و فی حال اجتماعهم مقرون بتصدیق الکتاب و تحقیقه»[76]؛ «همه امت اسلامی، بدون اختلاف همه داستان اند که قرآن حق است و تردید در اصالت آن نیست و همگی قرآن را باور دارند و در حقانیت آن متفق اند».

امام هادی(علیه السلام) اخبار را به دو دسته تقسیم می‏ کند: «اخبار حق و اخبار باطل که باید از آنها دوری جست و در صورتی که قرآن بر صحت روایتی دلالت داشت، اما گروهی از مردم آن را نپذیرند، باید صحت آن را بپذیرند؛ زیرا همه امت بر صحت قرآن اعتراف دارند».[77]

امام هادی(علیه السلام) بارها برای احکام شرعی و دیگر موضوعات، به آیات قرآنی استدلال کرده است؛ از جمله در مسائلی چون: اختیارات حاکم اسلامی در اجرای حدود، آثار ایمان[78]، علم ائمه و...، که همگی دلیلی روشن بر اصالت قرآن و ردّ شبهه تحریف قرآن است.

اینک به چند نمونه از تفسیر آیات توسط امام هادی(علیه السلام) نیز اشاره می‏ شود:

درباره سرزنش تشبیه کنندگان، محمد بن عیسی می‏ گوید: از امام هادی(علیه السلام) درباره آیه شریفه «وَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِیاتٌ بِیمِینِهِ»[79] پرسیدم. فرمود: خدای سبحان سرزنش کرده کسی را که او را به خلقش تشبیه می‏ کند. آیا نمی بینی که (در صدر آیه) می‏ فرماید: «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»؛ «و خدا را چنان که شایسته است نشناخته اند» که می‏ گویند: «تمام زمین در روز قیامت، در قبضه اوست و آسمان ها پیچیده در دست راست او»؛ نظیر آنجا که خدای سبحان می‏ فرماید: «و خدا را آن چنان که شایسته است، نشناخته اند که می‏ گویند: خدا چیزی را بر بشری نازل نکرده است». سپس خدای سبحان خود را از قبضه و یمین منزّه می‏ شمرد و می‏ فرماید: «خداوند پاک و برتر است از آنچه با وی شریک می‏ گردانند».[80]

علامه مجلسی در تفسیر آیه «یوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یدَیهِ» نقل می‏ کند: به متوکّل عباسی خبر دادند که امام هادی(علیه السلام) آیه شریفه «یوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یدَیهِ یقُولُ یا لَیتَنِی...»[81] را بر برخی از خلفا تطبیق می‏ دهند. متوکل گفت: با او چه کار کنیم؟ گفتند: مردم را جمع کن و از او در حضور مردم بپرس. اگر همان پاسخ را داد، مردم به حسابش می‏ رسند، و اگر غیر آن را گفت، نزد یاران خود رسوا می‏ شود. متوکّل همه قضات و بنی هاشم و یاوران خود را فراخواند و در جمع آنان از امام هادی(علیه السلام) پرسید. آن امام همام فرمود: اینان کسانی هستند که خدا با کنایه از ایشان سخن گفته است و بر ایشان منّت نهاده و عیبشان را پوشانده است. آیا امیر می‏ خواهد آنچه را خدا پوشانده، آشکار کند؟ متوکّل گفت: نه، نمی خواهم.[82]

ذکر این نکته ضروری است که در تفاسیر منقول از اهل بیت(علیهم السلام) بین تفسیر و تطبیق مصادیق باید تفاوت گذاشت. گاهی آنچه در روایت ذکر شده و بدان تصریح شده است مصداق یا یکی از بارزترین مصادیق آیه است ولی برخی آن را تفسیر آیه پنداشته اند لذا جدا ساختن این دو و آشنایی با معیارهای تفسیر، ضروری می‏ نماید تا راه صواب مشخص گردد.[83]

بی تردید تفاسیر اهل بیت(علیهم السلام) بهترین روش تفسیری و راه حکمت آموزی از قرآن کریم است که بایسته آن است مفسران و دانشمندان قرآنی در آن ها بیشتر تأمل نمایند و از بیکران کرانه تفسیری آن بزرگواران، چگونگی برخورداری از قرآن را بیاموزند.

 

مسئله قدیم یا حادث بودن قرآن چیست و امام هـادی(علیه السلام) در این موضوع چه دیدگاهی داشته اند؟

یکی از بزرگ ترین فتنهجویی ها، موضوع مخلوق بودن قرآن بود که مدت ها اندیشه مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسیار انسان هایی که به جهت عقیده به آن، جان خود را از دست دادند! خلفای عباسی با مطرح ساختن این پرسش و نیافتن پاسخ دل خواه خود، مخالفان شان را به شدت سرکوب می‏ کردند. از این دسته «احمدبن نصر خزاعی» را می‏ توان نام برد که از مخالفان دولت عباسی بود خلیفه نیز برای از میان برداشتن او با طرح این پرسش که آیا قرآن مخلوق است یا نه، برنامه سرکوب او را آغاز کرد و پس از بیان پرسش های گوناگون در این زمینه و دیگر مسائل اعتقادی، بهانه ای برای قتل وی به چنگ آورد و او را از میان برداشت.[84]

واثق، احمد بن نصر را که معتقد به خلق قرآن نبود، دست بسته از بغداد به سامرا آورد و از او درباره خلق قرآن پرسید. هنگامی که از عقیده او آگاهی یافت، گردن او را زد و دستور داد سرش را در بغداد و بدنش را در سامرا آویزان کنند و برگه ای به گوش او آویختند که بر آن نوشته شده بود: «این سر احمد بن نصر است که معتقد به خلق قرآن و نفی تشبیه خداوند نیست!»[85]

معتزله که گرایشی افراطی به عقل دارند، قرآن کریم را حادث و مخلوق می‏ دانستند و آن را از صفات باری تعالی می‏ شمردند، ولی در برابر آنها، اشاعره به مخالفت برخاسته و قرآن را قدیم و غیرمخلوق دانستند. جرقه های این کشمکش که برخاسته از نظریه جبر یا تفویض بود، از اواخر حکومت امویان آغاز گردید و با پیدایش این دو مکتب کلامی در عصر عباسیان به اوج خود رسید. تا پیش از مأمون، حکمرانان عباسی گرایش شدید و تعصب بسیاری بر نظر اشاعره و جبرگرایی داشتند و معتزلیان را به شدت شکنجه و سرکوب می‏ کردند. با به حکومت رسیدن مأمون، ورق برگشت و مخالفان معتزله و نظریه خلق قرآن با حربه های گوناگون از صحنه روزگار پاک می‏ شدند! پس از مأمون نیز خلفای عباسی از او پیروی کردند و کسانی را که به عقاید معتزله پایبند نبودند، شکنجه می‏ کردند یا از میان برمی داشتند.

هنگامی که متوکل به حکومت دست یافت، دوباره به عقاید اشاعره پیوست و این بار قربانیان این ماجرا، معتزلیان بودند! در گیر و دار این آشوب زدگی های اعتقادی، امام هادی(علیه السلام) پیشوای اندیشه اسلامی، وارد عرصه شد و با بدعت شمردن این بحثها، خط سیر مکتب ناب اسلامی را برای پیروان خود ترسیم کرد. ایشان برای تنویر اذهان پیروان خود در بغداد نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. پروردگار ما را از فتنه های این روزگار در پناه دارد که در این صورت بزرگ ترین مرحمت را در برابر ما به انجام رسانیده است که در غیر آن، چیزی جز نابودی و بدبختی دستاورد کسی نخواهد شد. نظر من درباره جدالی که بر سر [مخلوق بودن یا نبودن] قرآن در گرفته، این است که آن بدعتی بیش نیست که در گناه این بدعت پرسش کننده و پاسخ دهنده، هر دو یکسانند؛ چرا که برای پرسش کننده سودی در بر نخواهد داشت [و به واقع آن دست نمی یابد] و برای پاسخ دهنده نیز جز رنجی ناشی از طرح موضوعی که از فهم و درک او خارج است، باقی نخواهد ماند. همانا خالقی جز خدا وجود ندارد و جز او، همه آفریدگانش هستند. قرآن نیز کلام خداوند بزرگ است. پس از پیش خودتان بر آن نامی قرار ندهید که از گمراهان خواهید بود و خداوند شما و ما را در شمار افراد این آیه قرار دهد که فرمود: «آنان کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می‏ ترسند و از روز جزا سخت در وحشتند»[86]»

و این گونه شیعیان را از آشفتگی فکری بیرون آوردند.[87] این پرسش پیش تر نیز از امامان پرسیده شده بود و امام رضا(علیه السلام) قاطعانه پاسخ داد: «قرآن کلام خداست، همین و بس!»[88] بدین ترتیب، امام با تبیین موضعی اصولی و روشنگرانه در این بحث، شیعیان را از کاوش در این گونه بحث و جدل هایی که ثمره ای در بر ندارد، بر حذر داشته و نظر خود را بیان کرده اند.

 

 

موضع امـام هـادی(علیه السلام) درباره مسئله جبر و اختیار چه بوده است؟

یکی از مباحث چالش برانگیز و اختلافی میان عالمان مسلمان، مسئله جبر و اختیار است که هنوز هم اندیشه های بسیاری را به خود مشغول داشته است. از سویی اهل حدیث به دلیل اعتقاد به قضا و قدر الهی و ناتوانی از جمع این اعتقاد با اختیار انسان، به جبرگرایی روی آوردند در حالی که معتزله به آزادی مطلق انسان در افعال اختیاری خویش باور داشتند و نقشی را برای قضا و قدر و اراده الهی در این گونه افعال در نظر نمی گرفتند. اما شیعه امامیه بر اساس آموزه های امامان(علیهم السلام) بر این باورند که نه جبر و نه اختیار مطلق بلکه راه میانه ای از هر دو را می‏ پذیرد. امام هادی(علیه السلام) در جواب نامه ای که اهل اهواز به ایشان ارسال نموده بودند در پاسخی مفصل و مستدل بر حقانیت امامت ائمه اطهار تأکید نموده و با بیانی دقیق و مستند به اعتقاد شیعه درباره جبر و تفویض پرداخته اند و مسئله ابتلای مردم به اختلاف در دین و عقیده به جبر و تفویض را مطرح نمودند.

ایشان با اشاره به کلام نورانی امام صادق(علیه السلام) که فرموده اند: «لا جَبْرَ وَلا تَفْویضَ ولکِنْ مَنْزِلَةٌ بَینَ الْمَنْزِلَتَین»[89]؛ «(همانا) نه جبر است و نه تفویض بلکه جایگاهی است بین آن دو جایگاه» شروع به طرح جواب می‏ فرماید و هر دو نظریه را باطل، و نظریه صحیح را امری بین آن دو می‏ داند و برای تثبیت مسئله می‏ فرماید: از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد که آیا خداوند، بندگان را بر انجام معاصی، مجبور می‏ کند؟ حضرت فرمود: خداوند عادل تر از این است که چنین کند. سپس از حضرت(علیه السلام) سؤال شد که آیا خداوند بندگان را به خود واگذاشته و کار را یکسره به آنها سپرده است؟ حضرت فرمودند: خداوند عزیزتر و مسلط تر از آن است که چنین کند».

آن گاه می‏ فرماید: از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:

«(همانا) مردم در چگونگی اعتقاد به «قدر» سه دسته اند: گروهی بر این باورند که کارها، همه به آنان واگذار شده است. اینان خداوند را در تسلطش سست دانسته اند؛ لذا این گروه در هلاکت اند. و گروهی گمان دارند که خداوند، بندگان را بر انجام گناهان، مجبور می‏ کند و آنان را به چیزهایی مکلف کرده است که طاقت انجام آن را ندارند. اینها خداوند را در حکمش، ظالم دانسته اند و به خاطر همین، به هلاکت خواهند رسید. و گروهی چنین معتقدند که خداوند، بندگان را به قدر طاقت آنها مکلّف نموده است و به آنان بیش از طاقتشان دستور و فرمان نمی دهد. [اینها افرادی هستند[ که اگر کار نیکی انجام دهند سپاس خداوند را به جای می‏ آورند و اگر کار بدی از آنان سرزند، از خداوند طلب بخشش می‏ کنند. اینان به اسلام حقیقی دست یافته اند».

امام هادی(علیه السلام) پس از ابطال هر دو نظریه افراطی و تفریطی، قول حق و نظر صائب را که «امر بین الامرین» می‏ باشد مطرح می‏ نماید:

«لکِنْ نَقُولُ: إِنَّ اللّهَ جَلَّ وَعَزَّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ مَلَّکَهُمْ اِسْتِطاعَةَ تَعَبُّدِهِمْ بِها، فَاَمَرَهُمْ وَنَهاهُمْ بِما اَرادَ، فَقَبِلَ مِنْهُمُ اتِّباعَ أَمْرِهِ وَ رَضِی بِذلِکَ لَهُمْ، وَنَهاهُمْ عَنْ مَعْصِیتِهِ وَذَمّ مَنْ عَصاهُ وَ عاقَبَهُ عَلَیها»؛[90] لکن ما معتقدیم که خداوند با جلالت و عزیز، خلق را به نیروی خود آفرید و توانایی پرستش خود را به آنان داد و بدانچه خواست، آنان را امر و نهی کرد. پس پیروی آنان از امرش را قبول نمود و بدان راضی شد و آنان را از نافرمانی خود بازداشت و هر کسی را که مرتکب نافرمانی او شد، نکوهش کرد و به خاطر نافرمانی، عقوبت نمود.»

این بیان نورانی در اوج اتهامات و اغواگری هایی بود که در دامن ورود اندیشه های غیر الهی و نیز حاکمیت برخی جاهلان و دنی طلبان بر حوزه تبیین معارف دینی و محدود نمودن عالمان حقیقی ارائه گردیده است.

 

 

 

موضع امام هـادی(علیه السلام) در مواجهـه بـا غلات چگونـه بوده است؟

معنای «غلو» در لغت زیاده روی، اغراق، افراط، گزافه گویی است. اما باید توجه داشت که غلو گاهی برآمده از محبت شدید است و گاهی برخاسته از کینه و نفرت عمیق است که در هر دو مورد جریان فرهنگی اجتماعی خاصی را پدید آورده و موجب دوری از حقیقت می شود.

در تاریخ اسلام شاید شکل گیری جریان غلوکنندگان (غالیان) از دهه های نخست صدر اسلام رخ نمایی کرده باشد و مقابله امام علی(علیه السلام) با آنان نشانگر آن است که امامان معصوم(علیهم السلام) از همان آغاز با این جریان نادرست و باطل مبارزه کرده اند.

متأسفانه در سال های اخیر مشاهده می شود برخی افراد در مقام مداحی و ثناخوانی خود را علی اللهی، حسین اللهی و... معرفی می کنند و در مجالس و محافل عمومی این شعارها را به صورت رسمی و علنی مطرح می سازند و انگیزه اصلی آنان، تحریک احساسات، اشک گرفتن از مردم و امثال آن است و گمان می کنند که این کار خدمت به اهل بیت عصمت و طهارت است. این افراد باید توجه داشته باشند که این کارها؛

اولاً، بهانه به دست دشمنان و مغرضان می دهد و زمینه سوء استفاده آنها می شود و در نتیجه نه تنها خدمت به اهل بیت نیست بلکه خیانت به آن پیشوایان و خیانت به مردم و مذهب آنان است.

ثانیاً، این قبیل کارها اساساً با شیوه و مرام اهل بیت در تضاد است.[91]

از امام سجاد روایت شده است که فرمودند:

«أَحِبُّونا حُبَّ الاِْسْلامِ فَوَاللّهِ ما زالَ بِنا ما تَقُولُونَ حَتّی بَغَّضْتُمُونا إلَی النّاسِ»[92]؛ «ما را آن چنان دوست بدارید که اسلام گفته است. سوگند به خدا! پیوسته چیزهایی را در مورد ما می‏ گویید که در نتیجه آن، دشمنی مردم را متوجه ما می‏ سازید.»

خلفای اموی و عباسی از یک سو، برای ایجاد اختلاف در میان شیعه و از سوی دیگر، برای بدبین کردن توده ها به مذهب اهل بیت(علیهم السلام)، به باورهای غلات و پراکنده کردن خرافات در میان شیعه دامن می‏ زدند و این خود، کار ائمه اطهار(علیهم السلام) را در مبارزه با غلات دشوارتر می‏ ساخت. دوره امام هادی(علیه السلام) نیز یکی از مشکلات اعتقادی و فرهنگی جامعه اسلامی، غالیان کج اندیش بودند که از سوی خلفای عباسی حمایت می‏ شدند.

برخی از سران این فرقه ضاله و مضله در عصر امام هادی(علیه السلام) عبارت بودند از: «علی بن حسکه قمی»؛ «فارس بن حاتم»؛ «حسن بن محمد مشهور به ابن بابا قمی»؛ «قاسم یقطینی یا قاسم بن یقطین» و «محمد بن نصیر نمیری یا فهری[93] که هر کدام از این افراد، به گونه ای در تشریعات این گروه سهیم بودند.

به عنوان نمونه:

علی بن حسکه قمی، امام هادی(علیه السلام) را پروردگار جهانیان می‏ دانست و خود را از سوی ایشان پیامبر هدایت انسان ها معرفی کرده بود. او تمامی واجبات و فروع دینی، مانند زکات، حج، روزه و... را به شدت زیر سؤال برد.

محمدبن نصیر نمیری، بر بدعت های علی بن حسکه، جواز ازدواج با محارم (مادر، خواهر، دختر)، حلّیت لواط و اعتقاد به تناسخ را افزود.[94]

امام با موضعی صریح و جدی، ضمن برائت و دوری جستن از آنان، حتی دستور قتل یکی از آنان را صادر کرد. ایشان برای نمایاندن چهره کریه آنان، در پاسخ شیعیانی که از عقاید منحرف علی بن حسکه پرسیده بودند، چنین نگاشت:

«ابن حسکه - که نفرین خدا بر او باد - دروغ گویی بیش نیست و من او را در شمار دوستان و شیعیان خود نمی پندارم. خدا او را لعنت کند. به خدا سوگند، پروردگار جهانیان، محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و پیامبران پیشین او را مگر به آیین یکتا پرستی و دستور به بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و انجام حج و دوستی و ولایت بر خلق نفرستاد. او نیز مردم را جز به سوی پرستش خداوند دعوت نکرده است. ما جانشینان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بندگان خدا هستیم که هرگز به او شرک نخواهیم ورزید. اگر اطاعتش کنیم، رحمت او شامل حالمان شده و اگر از فرمان او سرپیچی کنیم، گرفتار عذاب دردناک او خواهیم شد. ما نمی توانیم برای خدا نشانه ای بیاوریم، ولی خدا برای ما و همه آفریدگانش، نشانه و دلیل فرو فرستاده است. من از کسی که چنین سخنانی می‏ گوید، بیزاری می‏ جویم و از چنین گفته هایی به خدا پناه می‏ برم. شما نیز از آنان برائت و بیزاری جویید و آنان را در فشار قرار دهید.» در ادامه، امام، دستور قتل آنان را صادر می‏ کند.[95]

گفتنی است امام به قتل فارس بن حاتم که از سران غلات بود نیز فرمان داد.[96] که بعد از صدور این فرمان یکی از شیعیان امام، حکم امام را اجرا و او را به قتل رساند.

یکی دیگر از افراد منحرف و فرصت طلب و بیمار دلی از غالیان محمدبن نصیر نمیری است وی ادعا می‏ کرد پیامبر خدا است و علی بن محمد الهادی او را به رسالت فرستاده است و از سویی دیگر او معتقد به تناسخ بود و ازدواج با محارم را روا می‏ شمرد. پس از درگذشت محمد بن نصیر، پیروان او که به نصیریه مشهور بودند، به چند گروه تقسیم شدند و ابوالعباس طبرانی و ابوعبدالله کندی مشهور به شاه رئیس، از سردمداران غلات آن دوره بودند.[97]

علی بن حسکه و عده دیگر از غالیان در میان مردم این عقیده را منتشر می‏ کردند که هر چیزی، ظاهری و باطنی دارد و به ظواهر آیات قرآن نباید اعتنا کرد و اصل، باطن آن است و شناخت باطن آیات هم از فهم مردم بیرون است. آنان باطن آیات را به دلخواه خود چنان تفسیر می‏ کردند که مروّج اباحی گری بود و راه را بر عشرت جویان و عافیت طلبان هموار می‏ کرد. امام هادی(علیه السلام) و شاگردان واقعی او برای مقابله با این جریان خطرناک، با همه وجود تلاش می‏ کردند و با تبیین درست آموزه های توحیدی، شبهات را از ذهن شیعیان می‏ زدودند. آن حضرت می‏ فرمود: ائمه بندگان خداوند و مرگ و زندگی و روزی آنان به دست خداوند است و آنان هم مانند مردم دیگر مکلف اند که نماز و روزه به جای آورند. اگر کسی قائل به ربوبیت ائمه گردد، غالی و مشرک است و باید اصلاح گردد، وگرنه از جامعه اسلامی طرد شود.

گروهی از شیعیان به امام هادی(علیه السلام) نوشتند: «برخی افراد سخنانی می‏ گویند و روایت هایی را به شما و پدرانتان نسبت می‏ دهند که دل ها از شنیدن آن منزجر می‏ شود؛ ولی چون این احادیث را به پدرانتان نسبت می‏ دهند، نمی توانیم آنها را ردّ کنیم و از طرف دیگر نمی توانیم آنها را بپذیریم. این افراد می‏ گویند مراد از نماز در آیه «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ»[98] یک فرد معین است، نه رکوع و سجود و نیز مقصود از زکات، دادن درهم و دینار نیست. این کسان، برخی از واجبات و سنن و گناهان را به همین رویه تأویل می‏ کنند. اگر مصلحت می‏ دانید، امر را بر ما روشن کنید و بر پیروانتان منت نهاده، آنها را از گرداب هلاکت (تأویل) رهایی بخشید، و کسانی که چنین سخنانی می‏ گویند، ادعا می‏ کنند که پیروان شمایند. علی بن حسکه و قاسم یقطین از همین افرادند. وظیفه ما در برابر سخنان آنان چیست؟» امام فرمود: «این تأویلات از دین ما نیست. از آن دوری جویید»[99]

قرائن نشان می‏ دهد یکی از انگیزه های غلات در پراکنده کردن سخنان غلوآمیز درباره خود ائمه، دنیاطلبی بود. آنان خود را باب و واسطه امام هادی(علیه السلام) معرفی می‏ کردند و به ائمه نسبت های غلوآمیز می‏ دادند و سپس با فریب دادن افراد ساده لوح و زودباور، از آنان هدایایی دریافت می‏ کردند.

یکی از افرادی که از صراط مستقیم امامت منحرف شده و راه غلو در اعتقادات را پیموده، فارس بن حاتم قزوینی است.

این نکته قابل تذکر است که وکالت امام، دلیلی بر آن نیست که فرد دچار اشتباه و گمراهی نشود و اگر کسی برهه ای از عمر خویش را به علت رفتار و باورهای درست در کنار امام(علیه السلام) حضور داشته است دلیلی نیست که او تا پایان عمر در راه حق و حقیقت و تبیین درست دین گام بردارد.

وی مدتی وکیل امام بود و مردم پرسش های دینی خود را توسط او از امام می‏ پرسیدند و سهم امام را از طریق او برای امام می‏ فرستادند. بعدها فارس، گمراه شد و به خداوند و ائمه نسبت های ناروا و شرک آمیز می‏ داد و ساده لوحان را می‏ فریفت. امام هادی(علیه السلام) او را از مسئولیت خود بر کنار کرد و به افراد گوناگون سفارش می‏ فرمود سخنان دروغ او را نپذیرند و از او دوری کنند و او را سبک شمرند. ولی فتنه گری هایی فارس به پایان نرسید و او همچنان به گمراه گری مشغول بود. گفته های فارس باعت شد تا میان مردم اختلاف افتد. امام با تأکید بیشتر، او را خیانت کار خواند و او را لعنت کرد و فرمود:

«او به نام ما، به خداوند نسبت های ناروا می‏ دهد. هر کس که او را از میان ببرد، جایگاه او بهشت خواهد بود».سرانجام یکی از دلیر مردان به نام جنید، فارس را به سزای فتنه اندازی های خود رساند.[100]

محمد بن عیسی می‏ گوید: امام هادی(علیه السلام) نامه ای به من نوشت که شروع آن چنین بود:

«لَعَنَ اللّه ُ الْقاسِمَ الْیقْطینی وَلَعَنَ اللّه عَلِی بْنَ حَسْکَةِ الْقُمی، اِنَّ شَیطانا تَرائی لِلْقاسِمِ فَیوحی اِلَیهِ زُخْرُفَ الْقَولِ غُرُورا»؛[101] خداوند قاسم یقطینی و علی بن حسکه قمی را لعنت کند! شیطانی در برابر قاسم نمایان می‏ گردد و با القای سخنان باطلِ به ظاهر آراسته او را می‏ فریبد.»

بنا بر آنچه گفته شد ائمه اطهار(علیهم السلام) از معرفی غلوآلود خود هیچ گاه استقبال نکردند و نیز هیچ وقت در مقابل ادعاهای غالیان سکوت نکردند بلکه در مقابل این سخنان ناروا قاطعانه و صریح مبارزه کردند.

 

 

 

مواجهـه امام هـادی(علیه السلام) با باورهای صوفیانه چگونه بوده است؟

عرفان و تصوف حقیقی بر آموزه های وحیانی استوار بوده است و با بهره گیری آموزه های وحیانی مانند آخرت طلبی، عدم دل بستگی به دنیا، مبارزه با نفس و هواهای نفسانی، تزکیه و تهذیب نفس همراه بود اما در این میان برخی با ادعای دوری از دنیاطلبی و با حیله و فریب بر کرسی ارشاد و وعظ و خطابه بنشستند و با ظاهری رسته از دنیا، به دنبال مطامع دنیایی افتادند. بسیاری از مردم ساده لوح با شنیدن شعارهای جذاب و معنوی و یا مشاهده برخی از ادعاها و ظاهرسازی ها جذب آنان شده و گمان کردند حقیقت دین، ترک دنیا و زندگی سخت است و بسیاری از شیادان و منحرفان با بهره گیری از ساده لوحی برخی و یا علاقه برخی به امور معنوی کم زحمت راه دین داری را سد کردند و با فرقه سازی و ارائه عرفان های دروغین گروهی را گرد خود فراهم آوردند.

از دیگر اندیشه های منحرفی که در عصر امامت امام هادی(علیه السلام)، با رخنه در جامعه اسلامی، سبب بدنامی شیعه و تشویش افکار عمومی جامعه مسلمانان شده بود، همین نوع از «تصوف» بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهره ای زاهد، عارف، خدا پرست، بی میل به دنیا و پاک و منزه از پستی ها و آلایش های دنیایی، مردم را گمراه می‏ کردند. آنها نیز چون غلات از همگی این عنوان ها در راستای اهداف سود جویانه خود در زمینه های گوناگون بهره مند می‏ شدند. آنها در اماکن مقدسی چون مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گرد هم می‏ آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتی خاص می‏ پرداختند، به گونه ای که مردم با دیدن حالت آنها می‏ پنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهای عوام فریبانه آنان قرار می‏ گرفتند. امام هادی(علیه السلام) نیز با واکنش هایی سریع و به هنگام، این توطئه عقیدتی را کشف و خنثی ساخت.

نقل شده است که روزی آن حضرت با گروهی از یاران صمیمی خود در مسجد مقدس پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودند. گروهی از صوفیه وارد مسجدالنبی(صلی الله علیه و آله و سلم) شده و گوشه ای از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه می‏ زنند و با حالتی ویژه، مشغول تهلیل می‏ شوند. امام با دیدن اعمال فریب کارانه آنها، به یاران خود فرمود:

«به این جماعت حیله گر و دو رو توجهی نکنید. اینان هم نشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های استوار دینند. برای رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه خود، چهره ای زاهدانه از خود نشان می‏ دهند و برای به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده داری می‏ کنند. به راستی که اینان مدتی را به گرسنگی سر می‏ کنند تا برای زین کردن، استری بیابند. اینها «لا اله الا اللّه» نمی گویند، مگر این که مردم را گول بزنند و کم نمی خورند مگر این که بتوانند کاسه های بزرگ خود را پر سازند و دل های ابلهان را به سوی خود جذب کنند. با مردم از دیدگاه و سلیقه خود درباره دوستی خدا سخن می‏ گویند و آنان را رفته رفته و نهانی، در چاه گمراهی [که خود کنده اند] می‏ اندازند. همه این وردهایشان، سماع و کف زدنشان و ذکرهایی که می‏ خوانند، آوازه خوانی است و جز ابلهان و نابخردان، کسی از آنان پیروی نمی کند و به سوی آنان گرایش نمی یابد. هر کس به دیدار آنها برود، چه در زمان زندگانی او و چه پس از مرگ او، گویی به زیارت شیطان و همه بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانی چون یزید و معاویه و ابوسفیان یاری رسانده است».

وقتی سخنان امام به اینجا رسید، یکی از حاضران پرسید: «آیا این گفته ها در حالی است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟» امام در پاسخ فرمود:

«بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمی شود. پست ترین طایفه صوفیانند؛ چرا که تمامی صوفیان با ما مخالفند و راهشان نیز از ما جداست. آنها یهودیان و نصرانیان امت اسلامند. همین ها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند، ولی خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند هر چند که کافران ناخشنود باشند»[102]

 

 

امام هادی(علیه السلام) با اعتقاد مجسّمیه چگونه مبارزه داشته اند؟

«مجسّمیه» ظاهرگرایان و حس گرایانی هستند که برای خداوند اعضا و جوارح قائلاند!! در حالی که بی تردید یکی از بزرگترین رهاورد بعثت پیامبران الهی، شناخت درست، دقیق و عمیق از توحید بوده است و انسان ها بدون آموزه های وحیانی، از دست یابی به حقیقت توحید عاجز و ناتوان بوده اند. خداشناسی و توحید از مهم ترین شناخت ها و با ارزش ترین آن ها به شمار می‏ رود و در طول تاریخ بشریت این شناخت مبنای دعوت پیامبران الهی بوده است و شناخت الهی و بندگی خالصانه آن و تسلیم محض خداوند بودن از سویی و پرهیز از شرک و بت پرستی و تن دادن به خدایان و خدانمایان از سوی دیگر مهم ترین دعوت پیامبران الهی بوده است.

 «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ...»[103]

اگر انسانی راه شناخت خداوند را در بعد توحید نظری با شناخت دقیق عقلی و نقلی و فطری بیاموزد و به کار بندد اندیشه توحیدی وی به درستی شکل یافته است و اگر آن چه که آموخته است را در بعد عبادی و دعایی به کار بندد در بعد عملی به توحید رسیده است.

شناخت و معرفت توحیدی که برآمده از آموزه های وحیانی بوده باشد بی تردید راه را بر انحراف و کجروی خواهد بست، از جمله عقاید و باورهای انحرافی که در میان برخی مسلمانان وجود داشت و در زمان امام هادی(علیه السلام) موجب اختلاف و دودستگی شده بود، باور به جسم بودن خدا و یا باور به این که خداوند قابل رؤیت می‏ باشد!! این گروه می‏ پنداشتند خداوند جسم است. آنان برداشت هایی بسیار سطحی و ابتدایی از دین داشتند و از درک مجرّدات و چیزهایی که از سیطره جسم و ماده خارج است، بسیار ناتوان بودند. ازاین رو، همواره بسیاری از حقایق هستی را که خارج از دایره ماده بود، انکار می‏ کردند یا آن را تا عالم مادّه پایین می‏ کشیدند. این خبر به امام هادی(علیه السلام) رسید و شیعیان از امام کسب تکلیف کردند.

«ابراهیم بن همدانی» در نامه ای، عقاید منحرف آنان را به عرض امام رساند و از ایشان راهنمایی خواست. او به امام نوشت که افرادی پیدا شده اند که تحت تأثیر این عقاید پوچ قرار گرفته اند و می‏ پندارند که خداوند جسم است. امام در پاسخ او برای روشن شدن پیام مکتب ناب اهل بیت(علیهم السلام) در این زمینه نگاشت:

«پاک و منزه است آن خدایی که هیچ حد و مرزی ندارد! هرگز این گونه توصیف نمی شود، هیچ مثل و مانندی ندارد و او شنوای داناست»[104]

از آنجا که فرهنگ و آموزه های شیعه به لحاظ این که سرچشمه ای زلال و پاک دارد، همیشه به دور از هرگونه کژی بوده، محتوای آن موجب فخر و مباهات هر شیعی می‏ باشد؛ ولی گاه، بعضی باورها غلط به میان شیعیان نیز رسوخ کرده است که موجب افترا و تهمت به اصل شیعه شده است؛ لذا ائمه ما و به تبع آن، بزرگان ما همیشه با باورهای انحرافی به مبارزه برخاسته اند تا هر نوع غبار را از چهره شیعه اصیل بزدایند.

مرحوم صدوق در ابتدای کتاب توحید خود می‏ گوید: «آنچه باعث شد که من دست به تألیف چنین کتابی بزنم نسبتهای ناروایی بود که بعضی مخالفین به شیعه می‏ دادند که اینان قائل به تشبیه و جبر می‏ باشند...؛ لذا با تقرّب جستن به خداوند متعال، دست به تألیف این کتاب در راستای توحید و نفی تشبیه و جبر زدم.»[105]

از امام هادی(علیه السلام) در مورد توحید سؤال می‏ کند، حضرت می‏ فرماید:

«إنَّهُ لَیسَ مِنّا مَنْ زَعَمَ أنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ جِسْمٌ وَنَحْنُ مِنْهُ بَراءٌ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، یابْنَ [أبی] دُلَفِ إنَّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ واللّه مُحدِثُهُ وَمُجَسِّمُهُ»[106]؛ «کسی که گمان کند که خداوند جسم است، از ما نیست. ما در دنیا و آخرت از او بیزار هستیم. ای پسر ابی دلف، جسم حادث است و خداوند آن را به وجود آورده و به آن جسمیت داده است».

و نیز سهل بن زیاد از ابراهیم بن محمد همدانی نقل می‏ کند که به امام هادی(علیه السلام) چنین نوشتم که دوستان شما در این شهر در توحید اختلاف دارند. بعضی می‏ گویند که خداوند، جسم است و بعضی دیگر می‏ گویند که او صورت است. حضرت در جواب به خط خود نوشت:

«سُبْحانَ مَنْ لاَ یحَدُّ وَلا یوصَفُ، لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم»[107]؛ «منزه است آن که محدود نیست و به وصف در نیاید، چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است.»

همچنین از سخنان برخی افراد چنین برمی آید که عقیده داشتند خداوند قابل رؤیت می‏ باشد و با دیدگان می‏ توان او را دید. ائمه(علیهم السلام) با این طرز تفکر نیز به مقابله پرداختند.

احمدبن اسحاق نامه ای به حضرت هادی(علیه السلام) می‏ نویسد و از آن حضرت در مورد رؤیت خدا و اختلاف مردم در این باره سؤال می‏ کند که حضرت به صورتی مستدلّ و منطقی، رؤیت الهی را مردود دانسته، قائل شدن به دیدن خداوند با چشمان را قول به تشبیه می‏ داند.[108]

اگر چه از گذشته برخی از سنّیان معروف به اهل الحدیث، با استناد به ظواهر عباراتی مانند: «یدالله، عین الله، اِن الله علی العرش استوی»؛ برای خداوند دست و پا و مکان و زمان قائل بودند و می‏ گفتند خداوند دیده می‏ شود و با استناد به برخی روایات[109] خداوند را از جهاتی شبیه بندگان می‏ دانستند. ولی امامان شیعه این باور غلط را مردود می‏ شمردند و می‏ فرمودند خداوند به وهم و توصیف نیاید و هیچ گونه شباهتی میان او و مخلوقات وجود ندارد و نیز مقصود از یدالله قدرت خداوند، و عرش و کرسی نیز کنایه از سیطره خداوند به همه هستی است.[110]

در روزگار امام هادی، وجود برخی از روایات که موهم تجسم و شبیه بود، گفتگوهایی در این باره در میان شیعیان برانگیخت و در مواردی به ایجاد اختلاف و جبهه گیری فکری انجامید، به ویژه برخی از سخنان مبهم منسوب به هشام بن حکم و هشام بن سالم درباره صفات خداوند، به این اختلافات دامن می‏ زد. برخی از افراد دیگر فرق اسلامی نیز همین سخنان دو پهلو و متشابه هشام بن حکم را دستاویز قرار می‏ دادند و شیعیان را متهم می‏ کردند که آنان قائل به تجسم و یا تشبیه خداوندند.

افراد گوناگونی از وکلای امام در این باره از امام هادی می‏ پرسیدند که نشان دهنده وجود بگو مگو های جدّی در میان مسلمانان درباره صفات خداست؛ از جمله احمد بن اسحاق قمی، ابراهیم بن محمد همدانی، محمد بن علی کاشانی، بشر نیشابوری به امام نامه نوشتند و از سخنان منسوب به هشام بن حکم درباره خداوند توضیح خواستند.[111] امام هادی به طور گسترده درباره خداوند و صفات او سخن راند و فرمود: خداوند در وهم و خیال نگنجد و از هرگونه شباهت و زمان و مکان به دور است.[112]

شیعیان درباره باور های گروه قائل به رؤیت خداوند در قیامت، به امام نامه نوشته و توضیح خواستند. امام در پاسخ نوشت:

«پای بندی به این نظریه به هیچ وجه جایز نیست. مگر نه این است که باید بین چشم شما و شیء انعکاسی صورت گیرد که حامل نور باشد و دیدن صورت پذیرد؟ حال اگر انعکاسی و نوری در میان نباشد و این ارتباط برقرار نشود، چگونه امکان دیدن آن شیء وجود دارد؟ در این نظریه اشتباهی بزرگ وجود دارد؛ زیرا بیننده چیزی را می‏ تواند با چشم خود ببیند که در جسم بودن، با خود او مساوی باشد و در صورت دیده شدن، هر دو بسان هم [جسم] خواهند بود و لازمه آن، جسم دانستن خداست؛ چرا که علت ها با معلول های خود رابطه ای جدایی ناپذیر دارند».[113]

امام هادی(علیه السلام) با تلاش فراوان، راه درست اندیشیدن را بیان داشته شیعیان را همواره از درافتادن به گمراهی ها حفظ نموده اند.

 

خرافات چیست و امام هادی(علیه السلام) برای خرافه زدایی چگونه مبارزه نموده اند؟

یکی از آسیب های جدی در حوزه دین داری، ارائه سطحی و متحجرانه دین در عرصه جامعه است. که بسیاری از انسان های اندیشمند و پژوهشگر را دچار انزوا می‏ نماید و برخی عناصر مدعی و ریاکار، ظاهرپرست و خرافی به عنوان شخصیت های مقدس و غیرقابل نقد مطرح می‏ شوند. کسانی که نسبت به مبانی دینی بی اطلاع و بی اعتنا بوده و حفظ ظاهر و پوسته مکتب را مهم تر از بقای هسته و ریشه آن می‏ شمارند.

خرافه در لغت یعنی آنچه از میووه چیده شود، شاید خریف که به پاییز می‏ گویند به مناسبت رسیدن میوه باشد. وجه تسمیه خرافه به اباطیل و اساطیر به طوری که از روایات بر می‏ آید از آنجاست که در صدر اسلام، مردی جن زده به نام خرافه، از قبیله عذره مشاهدات خود از جنیان را برای دیگران بازگو می‏ کرد، از آنجا که باورکردن چنین گفته هایی مشکل و غیرطبیعی می‏ نمود، مردم سخنان او را دروغ می‏ پنداشتند و می‏ گفتند: این سخن خرافه است.[114]

خرافه باورهای باطل و فاقد مبانی علمی–عقلانی است که با اصول و ارزش های اسلامی در تعارض و تضاد است و به لحاظ علمی و تجربی غیرقابل دفاع می‏ باشد.

در کتاب العین آمده است: «الخرافهُ: حدیثٌ مستملحٌ کذب»[115]؛ «خرافه، سخن جذاب نمکین دروغ است».

برخی خرافات را این گونه تعریف می‏ کنند: «هر نوع عقیده یا عمل نامعقول و وحشت غیر منطقی یا ترس از یک چیز ناشناخته و مرموز، خیالی، تردید یا عادتی که پایه آن ترس و جهل باشد خرافات نامیده می‏ شود»[116]

خُرافه از هر نوع آن، بد، خطرناک و ویران گر است؛ اما «خرافه های مذهبی» یا خرافه هایی که به نام دین و مذهب، در جامعه مجال طرح می‏ یابند، بدترین و خطرناک ترین نوع خرافه ها هستند؛ زیرا تا عمق باورها و داوریهای آدمیانِ دیندار و جامعه دینی نفوذ می کنند

دیندارانی که دین شناس نیستند و یا با دین شناسان پیوند فکری و علمی ندارند، گرفتار گرداب خرافه پرستی می‏ شوند. یا کسانی از دینداران که درد دینی ندارند و نسبت به آموزه های دینی احساس مسئولیت نمی کنند، در حقیقت شکار خرافهسازان و خرافه گستران خواهند شد. بنابراین باید گفت که اگر انسان مراقب نباشد گرفتار خرافه خواهد شد و چه بسا این خرافه گرایی فرد را از حالت دین دار حقیقی بودن خارج و گرفتار انحرافاتی نماید و او را به مقدس مآبی که خود یکی از انحرافات در امر دین است بکشاند.

 در دوره زمامداری متوکل عباسی، فرهنگ ناب دینی راه انحطاط پیش گرفته بود. حنبلی ها پس از یک دوره انزوا، در جامعه حضور فعال یافتند و به نشر افکار و عقاید خود مشغول شدند. در نظر این گروه، تعبد به گذشته و هر آنچه در قالب و به نام گذشتگان عرضه می‏ شد، ارزشمند و بهره گیری از عقل در فهم آیات و روایات نکوهیده بود.

از پیامد های این تفکر، تکفیر، خشونت، تفرقه افکنی، رواج ظاهرگرایی، گسترش خرافه و روایات مجعول به نام پیامبر و صحابه او بود. بازار فال گیران، ستارهشناسان، شعبدهبازان، قصهسرایان و غالیان در این دوره گرم شد. ازاین رو، امام هادی(علیه السلام) برای پاسداری از فرهنگ اسلامی که توأم با عقلانیت و اندیشه ورزی است، به مبارزه با خرافه پرداخت. آن حضرت روایات درست و نادرست گذشتگان را غربال می‏ کرد و سره را از ناسره باز می‏ شناساند. او روایت ها را نقد می‏ کرد و احادیث مبهم و یا متشابه و رمزگونه را برای مردم شرح می‏ داد.

از موضوعات رایج در آن دوره، عقیده به شانس و یا شوم شمردن برخی از اشیا بود. این موضوع ریشه در عقاید جاهلی و جبرگرایان داشت. این تفکر انسان را به منفی گرایی و تسلیم و رکود و بی تفاوتی می‏ کشاند و راه ابتکار و اقدام و فعالیت و تلاش می‏ بندد و انسان به جای ریشه یابی مشکلات، آن را به عوامل موهوم نسبت می‏ دهد، امام هادی(علیه السلام) این تفکر را شرک و گناه شمرد که باورمند به آن باید از آن توبه کند و فرد و جامعه مبتلا به آن را سزاوار مجازات دانست.

به این روایت توجه فرمایید: حسن بن مسعود گفت: خدمت حضرت ابی الحسن علی بن محمد(علیه السلام) در آمدم؛ در حالی که انگشتم خراشیده و سواری با من برخورد کرده و شانه ام را آزرده و پاره ای از جامه هایم دریده شده بود. گفتم: وه، چه روز شومی! خدا شرت را از من بگرداند. امام(علیه السلام) فرمود:

«ای حسن! تو هم که نزد ما رفت و آمد داری، گناه را برگردن دیگری می‏ نهی که گناهی ندارد؟ حسن گوید: دانستم که خطا کردم و گفتم: ای سرورم! از خداوند آمرزش خواهم. فرمود: ای حسن! روز ها را چه گناهی باشد که چون شما به سزای اعمالتان رسید، آنها را شوم شمارید. گفتم: ای پسر رسول خدا! من (از این پس) هماره از خدا طلب آمرزش طلبم و استغفرالله گویم و این توبه من است (که دیگر تکرار نکنم).

ای حسن! آیا نمی دانی که پاداش دهنده و کیفرکننده و سزادهنده به اعمال، در دنیا و آخرت فقط خداست. عرض کردم. بلی، ای سرور من! امام(علیه السلام) فرمود: پس هرگز برخلاف این (اعتقاد و یقین) مرو و برای روزها، شأن و اثری در حکم خداوند قائل مشو. گفتم، به چشم سرورم»[117]

صقر بن ابی دلف، از شیعیان امام، بر این گمان بود که مقصود از روز ها در این روایت مشهور که می‏ گوید: «با روزها دشمنی نکنید که با شما دشمن خواهند بود»، شب و روز است و این روایت شاهد بر باورهای منجمان و فال گیران است که تقدیر انسان را بسته به گردش شب و روز و ماه و ستارگان و انسان را در برابر آن دست بسته می‏ دانند.

صقر بن ابی دلف گوید: در بازداشتگاه امام هادی(علیه السلام) به دیدارش رفتم. گفتم: آقای من! روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که معنای آن را نمی فهمم. امام فرمود: کدام است؟ گفتم: فرمایش پیامبر «لاتعادوا الایام فتعادیکم»، معنایش چیست؟ امام فرمود:

«بله، مراد از روز ها مادامی که آسمان و زمین بر پاست، ما اهل بیت هستیم. شنبه نام پیامبر است، یکشنبه به نام امیرالمؤمنین، دوشنبه به نام حسن و حسین، سه شنبه به نام علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، چهارشنبه به نام موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و من، پنجشنبه به نام فرزندم حسن و جمعه نام فرزند فرزندم است که گروه اهل حق به گرد او فرایند و او کسی است که زمین را پس از آن که از ظلم و جور آکنده شد، از عدل و داد پر خواهد کرد. این است معنای ایام. پس با آنان در دنیا دشمنی نورزید که در قیامت با شما دشمن خواهند بود».

امام سپس فرمود: «وداع کن و از اینجا بیرون رو که به جان تو ایمن نیستم»[118]

 

 

یاران امام هـادی(علیه السلام)

راویان و برجسته ترین شاگردان امام هادی(علیه السلام) را معرفی نمایید؟

یکی از ویژگی های مهم و ممتاز امام هادی(علیه السلام) در آن دوران سخت و خفقان و وحشت، بیان و تبیین دقیق و عمیق دین به شیعیان و تبلیغ آموزه های وحیانی برای مسلمانان بوده است. در این راستا، راویان فراوانی از آن حضرت نقل حدیث کرده اند که در کتاب های معتبر رجالی چون رجال شیخ طوسی، فهرست شیخ طوسی، رجال نجاشی، رجال کشی و بالاخره در مسند الامام الهادی گزارش شده اند که در این بخش به معرفی آنان پرداخته می‏ شود.

برخی از راویان مورد اعتماد آن حضرت عبارتند از: حضرت عبدالعظیم حسنی، علی بن مهزیار اهوازی، خیران خادم قراطیسی، ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، علی بن جعفر همیناوی، ابن سکیت یعقوب بن اسحاق اهوازی، احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابراهیم بن مهزیار، ایوب بن نوح، ابوعلی حسن بن راشد، عثمان بن سعید، حسین بن سعید بن حماد اهوازی، احمد بن محمد بن خالد برقی، فضل بن شاذان نیشابوری، حسن بن علی بن ناصر... که به اجمال جایگاه برخی از راویان و شاگردان آن امام همام(علیه السلام) گزارش می‏ شود.

1.حضرت عبدالعظیم حسنی

بی تردید یکی از زیارتگاه های معتبر و ارزشمند که برای آن پاداش فراوانی بیان شده است زیارت حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی است که در شهر ری واقع شده است.

حضرت عبدالعظیم حسنی معروف به «سیدالکریم» فرزند عبدالله، فرزند علی بن حسن، فرزند حسن بن زید، فرزند زید بن حسن، فرزند علی ابن ابی طالب است که با چهار واسطه به امام حسن مجتبی(علیه السلام) و با پنج واسطه به حضرت علی(علیه السلام) می‏ رسد. پدر بزرگوارش عبدالله و مادرش گرامی اش فاطمه دختر «عقبة بن قیس» است. ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم، در سال 173هـ.ق در شهر مقدّس مدینه واقع شد و مدّت 79 سال عمر با برکت او با دوران امامت چهار امام معصوم، یعنی امام موسی کاظم، امام رضا، امام محمّدتقی و امام علی النّقی(علیهم السلام) مقارن بود.

آن حضرت محضر مبارک امام رضا، امام محمّدتقی و امام هادی(علیهم السلام) را درک و احادیث فراوانی از آنان روایت کردند. زمینه های مهاجرت حضرت عبدالعظیم، از مدینه به ری و سکونت در دیار غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر جستجو کرد؛ در دوران حاکمیت متوکل، سادات و علویون در بدترین وضع به سر می‏ بردند. در چنین دوران دشوار و سختی بود که حضرت عبدالعظیم، به خدمت حضرت امام هادی(علیه السلام)، رسید و عقیده دینی خود را بر آن حضرت عرضه کرد که این داستان معروف، خود به تنهایی بیانگر ایمان و تدّین والای اوست.

عبدالعظیم حسنی در این باره می‏ فرماید:

«زمانی خدمت سرورم، حضرت امام علی النقی(علیه السلام) شرفیاب شدم، ایشان با دیدن من فرمودند: مرحبا به تو ای اباالقاسم! همانا که تو حقیقتاً پیرو و مطیع ما هستی. خدمت آن جناب عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! می‏ خواهم دین خود را به شما عرضه کنم، تا اگر پسندیده و رضایت بخش است، بر آن ثابت قدم بمانم تا زمانی که خداوند عزّ و جلّ را ملاقات کنم. حضرت فرمود: جناب ابوالقاسم! بفرما. عرض کردم: من معتقدم که: خداوند تبارک و تعالی یگانه ای است که هیچ چیز همانندش نیست، و از حدّ ابطال و تشبیه بیرون است [یعنی معدوم نیست و شبیه به مخلوقات هم نیست]، او جسم و صورت و عرض و جوهر نیست، بلکه پدیدآورنده ی اجسام و صورت ها و خلق کننده عرض ها و جوهر ها است. او پروردگار و مالک هر چیزی است و همه چیز را جعل و احداث کرده است و معتقدم که: محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) - بنده و فرستاده او - خاتم پیامبران است که پس از او تا روز قیام قیامت هیچ پیامبری نخواهد آمد و معتقدم که: امام، جانشین و ولی امر پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(علیه السلام)، سپس امام حضرت حسن، سپس حضرت امام حسین، سپس حضرت علی بن الحسین، سپس حضرت محمد بن علی، سپس جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی: سپس [امام] تویی مولی من! حضرت فرمود: پس از من، فرزندم حسن [امام] است، و مردم در زمان بعد از او (امام حسن عسکری) چگونه خواهند بود؟! عرض کردم: ای مولی من! چگونه خواهند بود؟ فرمود: برای این که او دیده نمی شود و روا نیست نامش برده شود تا ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد کند؛ همان گونه که از ظلم و جور مملوّ شده باشد. عرض کردم: قبول کردم. و نیز معتقدم که: دوستدار آنان دوست خداست، و دشمن ایشان دشمن خداست، و اطاعت ایشان اطاعت خداست، و معصیت ایشان معصیت خداست و معتقدم که: معراج حق است، سؤال در قبر حق است، و بهشت و جهنم حق است، و صراط و میزان حق است و - بی تردید - قیامت به پا می‏ شود و خدا همه را از قبرها برمی انگیزد و معتقدم که: تکالیف الهی پس از ولایت [اهل بیت(علیهم السلام)]، نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است. پس از آن، حضرت امام علی النقی(علیه السلام) فرمود: ای ابوالقاسم! سوگند به خدا این همان دینی است که نزد خدا برای بندگانش پسندیده است. بر آن پایدار باش! خداوند تو را در زندگی دنیا و آخرت، با سخن استوار، ثابت بدارد».[119]

پس از این دیدار و گزارش آن به متوکل عباسی، دستور تعقیب و دستگیری حضرت عبدالعظیم حسنی صادر شد و آن حضرت به صورت ناشناس و برای رهایی از مأموران ستمگر عباسی به ایران آمد. حضرت عبدالعظیم، به صورت مسافری ناشناس، وارد ری شد. آن حضرت روزها روزه می‏ گرفت و شب ها نیز به عبادت و راز و نیاز با پروردگار مشغول می‏ شد. در شهر ری برخی از شیعیان، آن حضرت را می‏ شناختند و از حضورش در ری خبر داشتند و مخفیانه به زیارتش می‏ شتافتند.[120] وی(علیه السلام)، میان شیعیان شهر ری بسیار ارجمند بود و پاسخ گویی به مسائل شرعی و حلّ مشکلات مذهبی آنان را برعهده داشت؛ این نکته، هم بیانگر مقام برجسته حضرت عبدالعظیم، است و هم گویای این است که وی از طرف حضرت امام هادی(علیه السلام) در آن منطقه، وکالت و نمایندگی داشته است؛ مردم سخن او را سخن امام(علیه السلام) می‏ دانستند و در مسائل دینی و دنیوی، وجود او محور تجمّع شیعیان و تمرکز هواداران اهل بیت(علیهم السلام) بود.

از تألیفات حضرت عبدالعظیم حسنی، کتاب های «خطبه های امیرالمؤمنین» و «روز و شب» را می‏ توان نام برد. آن حضرت، آگاه و آشنا به معارف دین و احکام قرآن و اسلام بود. ستایش هایی که امامان معصوم(علیه السلام) از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی(علیه السلام) گاهی اشخاصی را که سؤال و مشکلی داشتند، راهنمایی می‏ فرمودند که از حضرت عبدالعظیم حسنی بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می‏ شمردند و معرّفی می‏ فرمودند.

ابوحماد رازی می‏ گوید: «در سامرا بر امام هادی(علیه السلام) وارد شدم و درباره مسائلی از حلال و حرام از آن حضرت پرسیدم و حضرت پاسخ فرمود. زمانی که خواستم خداحافظی کنم، فرمود:

«ای حماد! هرگاه در ناحیه ای که زندگی می‏ کنی، مشکلی در امر دینت برایت پیش آمد، از عبدالعظیم حسنی، بپرس و سلام مرا به او برسان».[121]

در آثار علمی شیعه نیز، تعریف ها و ستایش های عظیمی درباره او به چشم می‏ خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزکار، ثقه، دارای اعتقاد نیک و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالی مقام و بزرگ یادکرده اند. روزهای پایانی عمر پربرکت حضرت عبدالعظیم با بیماری او همراه بود.

حضرتش در سال 252 هجری قمری در سن 79سالگی چشم از جهان فروبست. خبر درگذشت این نواده رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، دهان به دهان گشت و مردم با خبر شدند و جامه های سیاه پوشیدند و بر در خانه حضرت عبدالعظیم حسنی گریان و مویه کنان گرد آمدند. پیکر مطهّر او را غسل دادند. بر پیکر او نماز خواندند، تابوت او را بر دوش گرفتند و با جمعیت انبوه عزادار پیکر مطهّرش را دفن کردند. قبر شریف آن حضرت در شهر «ری»، معروف و مشهور است و هم اکنون بارگاه نورانی آن سلاله سادات و محدّث بزرگوار مورد توجّه و رفت و آمد خیل عظیم عاشقان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) قرار دارد.[122]

در منابع روایی، روایات متعدّدی برای زیارت حضرت عبدالعظیم، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیدالشهدا، امام حسین(علیه السلام) بیان شده است.

در حدیثی آمده که مردی از اهل ری خدمت امام هادی(علیه السلام) مشرف شد و حضرت از او پرسید کجا بودی؟ گفت: به زیارت امام حسین(علیه السلام) رفته بودم.آن حضرت فرمود: آگاه باش! اگر قبر عبدالعظیم را که نزد شماست زیارت می‏ کردی، هر آینه مثل کسی بودی که امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرده باشد.[123]

2.علی بن مهزیار اهوازی

شهر اهواز از دیرباز با حضور یاران ائمه اطهار(علیهم السلام) چهره ای شیعی داشته است و یکی از آن اولیاء الهی و اصحاب ائمه اطهار(علیهم السلام) جناب علی بن مهزیار اهوازی است. کنیه وی «ابوالحسن» است. او از مفاخر علما و مشهورترین شاگردان امام هادی به شمار می‏ رفت. وی از عابدان و پارسایان عصر خویش بوده است که درباره ایشان نوشته اند: «هنگام طلوع خورشید برای خدا به سجده می‏ افتاد و سرش را بلند نمی کرد تا این که هزارنفر از برادران دینی اش را دعا می‏ کرد. ازاین رو، پیشانی وی در اثر سجده های زیاد و طولانی، همانند زانوی شتر، پینه زده بود و این نبود مگر به خاطر عبادت بسیار و سجده در پیشگاه حق».[124]

ایشان از یاران نزدیک امام جواد و امام هادی(علیهما السلام) به شمار می‏ رفت و آن بزرگواران وی را به عنوان وکیل خویش منصوب کرده بودند و توقیع (امضا) آنها هنوز موجود است. وی از مفسّران قرن سوم هجری است و بیش از سی کتاب و رساله در زمینه های مختلف معارف اسلامی دارد. او کتاب تفسیر، و نیز کتابی به نام «حروف القرآن» در زمینه قرآن دارد.[125]

مرحوم شیخ طوسی نیز تألیف 33 کتاب را گزارش کرده است که برخی از کتاب های علی بن مهزیار از این قرار است: کتاب الوضوء، کتاب الصلاة، کتاب الزکاة، کتاب الصوم، کتاب الحج، کتاب الطلاق، کتاب الحدود، کتاب الدیات، کتاب التفسیر، کتاب الفضائل، کتاب العتق و التدبیر، کتاب التجارات والاجارات، کتاب المکاسب، کتاب المثالب، کتاب الدعاء، کتاب التجمّل و المروة و کتاب المزار...[126]

علی بن مهزیار در اسناد حدود 437 روایت واقع شده است و از امام رضا، امام جواد و امام هادی(علیهما السلام) و دیگران حدیث نقل کرده است.[127]

 امام جواد(علیه السلام)، علی بن مهزیار را با پیام ها و نامه های عطرآگینی ستود؛ از جمله حضرت در نامه ذیل او را چنین تحسین می‏ کند:

«ای علی! در پیروی کردن، انجام دستورها، خیرخواهی و پندگویی تو را آزمودم (و تو سرافراز از بوته آزمایش بیرون آمدی). پس اگر بگویم کسی را مانند تو ندیده ام، چه بسا راست گفته باشم. خداوند به تو بهشت برین و آن مقامات والایی که نمی دانی، پاداش دهد. من مقام تو و خدمات شبانهروزی تو را در سرما و گرما از نظر دور نداشته ام. از خداوند می‏ خواهم در روز قیامت که همه را گرد می‏ آورد، آن چنان مخلوقات خود را شیفته و دوستدار تو کند که مایه رشک باشد. به درستی که خداوند شنونده دعاهاست...»[128]

 با اندکی تأمل در این توقیع، می‏ توان از جایگاه رفیع و ارزشمند علی بن مهزیار نزد اهل بیت(علیهم السلام) آگاه شد؛ زیرا آن بزرگواران هیچ گاه اهل مبالغه و زیادهروی نبودند، ضمن این که همیشه پیرامون ائمه(علیهم السلام) چنین شیعیان و اصحاب مخصوصی -اگر چه به صورت معدود- حضور داشته اند که آنها نیز می‏ توانسته اند با توجه به ظرفیت بالای معرفت لیاقت خود و البته در پرتو عنایت خاص اهل بیت(علیهم السلام) به چنین عنایات و مراتبی دست پیدا کنند. شهادت و گواهی امام(علیه السلام) نشان عظمت شخصیت و جلالت منزلت و وثاقت جایگاه علی بن مهزیار نزد آن امام(علیه السلام) می‏ باشد و گواه صادقی بر رابطه محکم و عمیق با امامت شیعی و انس با خداوند سبحان و معرفت و پارسایی ایشان است.

این نکته هم شایان توجه است که نه تنها خود علی بن مهزیار جزء اصحاب ویژه و مورد اطمینان اهل بیت(علیهم السلام) به شمار می‏ آمده، بلکه دیگر نزدیکان او نیز از این الطاف و عنایات بی بهره نبوده اند.[129] به عنوان مثال؛ برادر او یعنی ابراهیم نیز از شیعیان برجسته و با اخلاص بوده و روایت شده که یکی از سفرای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده و توانسته خدمت آن حضرت مشرّف شود و داستان این زیارت معنوی، مشهور است و در کتاب شریف «کمال الدین»[130] ذکر شده است. مزار شریف علی بن مهزیار در شهر اهواز واقع شده است.

3. احمد بن اسحاق اشعری قمی

سرزمین قم مرکز ترویج اندیشه های ائمه اطهار(علیهم السلام) و مهد عالمان آگاه و برجسته بوده است یکی از آن دانشمندان پارسا و ثقه احمد بن اسحاق اشعری قمی می‏ باشد. وی طی عمر شریفش توانست خدمت امام جواد و هادی(علیهما السلام) برسد و جزء اصحاب مخصوص امام عسکری(علیه السلام) قرار گیرد و پس از آن بزرگواران، به شرف زیارت حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نایل گردد.

یکی دیگر از افتخارات احمد بن اسحاق این است که جزء سفرای سفارش شده حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد؛ زیرا حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در توقیع شریفی ایشان را مورد تأیید و عنایت قرار داده اند.[131]

4. عثمان بن سعید (نایب اوّل از نوّاب اربعه)

دوران امام هادی(علیه السلام) تا امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از برهه های حساس و سخت تاریخ سیاسی شیعه به شمار می‏ رود از سویی حرکت های مبارزاتی و انقلابی شیعه آغاز و به موفقیت هایی دست یافته است و از سویی حاکمان ستمگر عباسی عرصه را بر حضور ائمه(علیهم السلام) بسیار تنگ نموده و ارتباط با پیروان و شیعیان را محدود ساخته بودند. یکی از شیعیان آگاه و پرهیزگار که از دوران امام هادی(علیه السلام) تا امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مورد اعتماد بوده و در صراط مستقیم الهی گام برداشته، جناب عثمان بن سعید می‏ باشد. وی، در سن جوانی و در حالی که یازده سال از عمرش می‏ گذشت، افتخار شاگردی امام دهم(علیه السلام) را پیدا کرد و در اندک زمانی از آن چنان رشد و تعالی ای برخوردار شد که امام هادی(علیه السلام) از او به عنوان «ثقه» و «امین» خود یاد می‏ کرد. مرحوم شیخ طوسی در رجال خود وی را جلیل القدر و ثقه و وکیل امام زمان(علیه السلام) به شمار آورده اند.[132]

5. حسن بن علی ناصر

 دیار طبرستان و دیلمان از آغاز حضور اسلام به شیعه گرایش داشتند و باورهای شیعی در آنان با حضور برخی از یاران امام هادی(علیه السلام) ریشه یافته بود، یکی از آن شخصیت های برجسته و تأثیر گذار در تاریخ تشیع در ایران به ویژه در سرزمین مازندران جناب حسن بن علی ناصر می‏ باشد.

شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی(علیه السلام) شمرده است. وی پدر و جد سیدمرتضی؛ از سوی مادر است. سید مرتضی در وصف او می‏ گوید: «مقام و برتری او در دانش و پارسایی و فقه، روشن تر از خورشید درخشان است. او شخصی بود که اسلام را در «دیلم» نشر داد؛ به گونه ای که مردم آن سامان به وسیله او از گمراهی به هدایت راه یافتند و با دعای او به حق بازگشتند. صفات پسندیده و اخلاق نیکوی او بیش از آن است که شمرده شود و روشن تر از آن است که پنهان بماند».[133]

6. فضل بن شاذان نیشابوری

 بی تردید تاریخ شیعه چهره های درخشانی مانند فضل بن شاذان نیشابوری که چون خورشیدی در نشر فرهنگ دین درخشیدند و در پیروی از امامان(علیهم السلام) کوشیدند و در تقوا و عمل به قرآن یگانه دوران بودند را در خود دارد که گواه صادقی بر اوج مظلومیت امامان(علیهم السلام) و نهایت غربت شیعه در دوران سیاه حاکمیت جائران عباسی است.

ایشان یکی از بزرگترین فقیهان و متکلمان شیعی به شمار می‏ رود که از صحابیان نزدیک سه امام بزرگوار، امام جواد(علیه السلام)، امام هادی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) بوده است. کتاب ها و اصل هایی که ایشان تألیف کرده اند به حدود 180 کتاب می‏ رسد که در مباحثی چون فقه، اخلاق، اعتقادات، کلام، سنن نگارش یافته اند ایشان در سال 260 دعوت حضرت حق را لبیک گفته و در نیشابور مدفون گردیده است.[134]

7. عبدالله بن جعفر الحِمیری

وی از بزرگان اهل حدیث و روایت و از ثقات مورد اعتماد فقها و حدیث به شمار می‏ رود که مرحوم شیخ طوسی(رحمت الله علیه) در «الرجال و الفهرست» کتاب های متعددی را برای ایشان یاد می‏ کند[135] و مرحوم نجاشی(رحمت الله علیه) در رجال خود، ایشان را از نویسندگان و بزرگان مورد اعتماد شیعه به شمار آورده است و کتاب های زیادی را از ایشان گزارش نموده است مانند کتاب الدلائل، کتاب الاستطاعه، کتاب المسائل و التوقیعات، کتاب الطب، کتاب العظه و التوحید، کتاب قرب الاسناد الی ابی جعفر بن الرضا، کتاب قرب الاسناد الی الرضا، کتاب الامامه، کتاب النوادر و...[136] مرحوم ابن داود نیز در رجال خود وی را مورد مدح و توثیق قرار داده است و او را از بزرگان مشایخ قمیین به شمار آورده است.[137]

یاران خاص و راویان امام هادی(علیه السلام) را به بیش از 30 نفر شمرده اند که در اینجا به این مقدار بسنده می‏ کنیم.

  

سازمان وکالت چیسـت و در عصر امام هـادی (علیه السلام) چگونه اداره می‏ شده است؟

ضرورت ارتباط امامان(علیهم السلام) با مردم و بیان و تبیین آموزه ها و احکام دینی برای آنان و نیز آماده سازی شیعیان برای پذیرش غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بالاخص ضرورت راه گشایی فرهنگی اقتصادی و اجتماعی شیعیان، موجب می‏ شد تا امامان(علیهم السلام) بعد از حضرت امام رضا(علیه السلام) در دوران خفقان و اختناق عباسیان به تأسیس سازمان وکالت اقدام نمایند تا نمایندگانی را در شهر های مختلف معرفی نموده و بتوانند زمینه ارتباط با امام(علیه السلام) را با کمترین آسیب و هزینه و شکنجه توسط مأموران حکومتی فراهم آورند. شرایط بحرانی که امامان شیعه(علیهم السلام) با آن روبه رو بودند.

هدف اصلی این روش دو چیز بود: یکی جمع آوری اموال (خمس، زکات، نذور و هدایا) از مناطق مختلف و دیگری پاسخ به پرسش ها و شبهات فقهی و عقیدتی شیعیان.

شاید عصر امام صادق(علیه السلام) آغاز وکالت در شیعه بوده است و نمایندگان امام صادق(علیه السلام) در نواحی مختلف به پاسخ گویی به سؤالات مردم می‏ پرداختند اما دوران امام موسی کاظم که تدابیر شدید امنیتی و جاسوسی عباسیان علیه امام شکل یافته بود تا حدودی گسترش وکالت را شاهدیم اما بیشترین دوره گسترش سازمان وکالت را در دوره بعد از امام رضا(علیه السلام) در میان شیعیان مشاهده می‏ کنیم چرا که از سویی اختناق حکومت و خفقان شدید شده بود و از سویی دیگر شکنجه شیعیان در ارتباط یافتن آنان با امامان(علیهم السلام) بسیار گسترده شده بود.

البته وکلا خود دارای سلسله مراتب بودند. وکلای امام(علیه السلام) برای نواحی چهارگانه زیر به عنوان وکلای کل بوده است:

الف. ناحیه بغداد، مدائن و عراق،

ب. ناحیه دوم: بصره و اهواز،

ج. ناحیه سوم: قم و همدان،

د. ناحیه چهارم: حجاز، یمن و مصر[138]

و برخی وکیل جزء بوده اند و زیر نظر وکیل ایالت کار می‏ کردند که وکیل ایالت را امام تأیید می‏ کرده است.

نکته دیگر آن که وکلا در فراز و فرود روزگار و در برخی سخت گیری ها و یا دنیاطلبی ها دچار دگرگونی می‏ شدند و در برخی گزارش ها چنان آمده است که برخی از وکلا دچار دنیاطلبی شده و از صراط مستقیم الهی و پیروی امامان(علیهم السلام) بیرون رفته اند که امام خود آنان را برکنار نموده و به شیعیان اطلاع داده اند.

 

با توجـه بـه سخت گیری های حکومت عباسـی، ارتبـاط امام هادی(علیه السلام) با مردم و شیعیان چگونه بود؟

یکی از روش های تبلیغ دین در عصر امامت امام هادی(علیه السلام) با توجه به فشارها و اختناق موجود در جامعه، روش ارتباط مکتوب بوده است که امام(علیه السلام) به گونه ای مناسب از آن بهره گرفته اند. امام هادی(علیه السلام) در خلال نامه هایی که به پرسش کنندگان در خصوص مسائل دینی داشته اند به بیان و تبیین مسائل مهمی پرداخته اند که با نظر به محدودیت نگارش ها و گزارش ها مواردی به اجمال ارائه می‏ شود. نامه های امام به مواردی مانند سؤالات مردم، مشکلات مردم، تبیین مواضع دینی خود، ابلاغ وکلا، دفاع از خود در مقابل تهمت های اطرافیان حاکم و... پرداخته است. موضوع برخی از نامه های شیعیان به امام هادی(علیه السلام) درباره ابتلائات و حوائج و گرفتاری هایی است که از حضرت برای حل مشکل تقاضای دعا می‏ کردند.

ایوب بن نوح می‏ گوید: یحیی بن زکریا (از اصحاب امام هادی(علیه السلام) به امام نامه ای نوشت بدین مضمون که همسرم حامله است. از خداوند بخواهید به من پسر عنایت کند. حضرت، در پاسخ نوشتند: «چه بسا دختر از پسر بهتر باشد»، و خدا به او دختر عنایت کرد. خود ایوب بن نوح نیز می‏ گوید: جعفر بن عبدالواحد (قاضی کوفه) مرا اذیت می‏ کرد. به حضرت هادی(علیه السلام) نامه نوشتم و شکایت کردم. امام(علیه السلام) در پاسخ مرقوم فرمودند: «تکفی امره الی شهرین؛ دو ماه صبر کن. از شرّ او خلاص می‏ شوی».

ایوّب می‏ گوید: در این دو ماه، جعفر بن عبدالواحد عزل شد و از آزار وی راحت شدیم.[139]

مرحوم سید بن طاووس (م664) در کتاب مهج الدعوات از الیسع بن حمزه (از اصحاب امام هادی(علیه السلام) نقل می‏ کند: عمرو بن مسعده (وزیر معتصم، خلیفه عباسی) با من دشمنی ورزید و بسیار مرا تهدید کرد؛ تا جایی که ترسیدم مرا بکشد و نسل من را قطع کند. به حضرت ابی الحسن العسکری(علیه السلام) نامه نوشتم و از وضع خودم به ایشان شکایت کردم. حضرت در پاسخ نوشتند: «نگران نباش! خدا را با این کلمات بخوان، تو را خلاص خواهد کرد».

الیسع می‏ گوید: من آن دعا را در آغاز روز خواندم. چیزی از همان روز نگذشت که فرستاده وزیر آمد و گفت: دعوت وزیر را اجابت کن. من نزد وی رفتم. او با چهره خندان با من برخورد کرد و دستور داد زنجیر از دست و پای من بازکردند. آن گاه لباس فاخر بر من پوشانید، مرا معطّر ساخت و نزدیک خود نشاند و با من صحبت کرد و از من عذرخواهی کرد و آنچه از من گرفته بود، به من برگرداند.

از مواردی که برای دانشمندان امت اسلامی بحث انگیز و ناگشوده است بحث از علم خداوند بوده است که امام(علیه السلام) در نامه ای بدان اشارت داشته اند. اگر چه درباره علم الهی روایات متعددی در دست است.

اما روایتی از امام هادی(علیه السلام) آمده است که ایوب بن نوح می‏ گوید: خدمت امام هادی(علیه السلام) نامه نوشتم و سؤال کردم: آیا خداوند قبل از آفرینش جهان از آن آگاه بود یا این که پس از آفرینش مطلع شد؟ حضرت، در پاسخ به خط خودشان نوشتند:

«لَم یزَلِ الله عالماً بالأشیاء قَبْلَ اَنْ یخْلُقَ الاَشیاءَ کَعِلْمِهِ بِالأَشیاءِ بَعدَ ما خَلَقَ الأَشیاءَ»[140]؛ «خداوند پیوسته به همه چیز آگاه است و علم او به هر چیزی قبل از خلقت، مانند علم او پس از خلقت است».

در شرایط سخت و رعب انگیز حاکمیت متوکل، شیعیان به علت عدم دسترسی به امام هادی(علیه السلام)، نگران مسئله امامت بعد از ایشان بودند. برای رفع این دغدغه، خود آن حضرت به وسیله نامه افراد را مطلع می‏ ساختند.

شاهویه، پسر عبدالله جُلاب، می‏ گوید: امام هادی(علیه السلام) به من نامه ای نوشتند بدین مضمون: پس از این که ابوجعفر از دنیا رفت، تو می‏ خواستی از جانشینی پس از من سؤال کنی و بدین سبب در اضطراب بودی. ناراحت نباش:

«فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لایضِلُّ قوماً بَعدَ اِذ هَدیهُم حَتّی یبَینَ لَهُمْ ما یتَّقُون»؛[141]

«خداوند کسانی را که هدایت کرده، گمراه نمی کند تا آنچه را که باید از آن پرهیز کنند، بیان فرماید».

امام پس از من، فرزندم ابومحمّد (امام حسن عسکری(علیه السلام) است و آنچه بدان احتیاج دارید، نزد اوست. خداوند هرچه را بخواهد، مقدم یا مؤخر می‏ دارد (امور به دست اوست):

«ما نَنسَخ مِنْ ایةٍ اَوْنُنْسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها اَو مِثله»[142]؛

«هر نشانه ای را که حذف کنیم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مثل آن را جایگزین می‏ کنیم».

«قَدْ کَتَبْتُ بِما فیهِ بیانٌ وَ قِناعٌ لِذِی عَقْلِ یقْظانِ»[143]؛ «آنچه برای عقول آگاه، بیانگر و قانع کننده باشد، نوشتم».

در حدیث دیگر، ابیبکر فهفکی می‏ گوید: حضرت هادی(علیه السلام) برای من نامه نوشتند:

«اَبُو مُحَمْد اِبنی اَنضَحُ آل مُحَّمدٍ عَزیزه وَ اَوثُقُهُم حُجّهَ وَ هُوَ الاَکبَرُ مِنْ وُلدی وَ هُوَ الخَلَفُ وَ الَیهِ ینتَهی عُری الاِمامَه وَ اَحْکامُها فما کُنتَ سائِلی فَاسْألهُ عَنهُ فَعِندَه ما یحتاجُ اِلَیه»[144]؛ «ابو محمد (امام حسن عسکری(علیه السلام)) خیرخواه ترین آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و معتبرترین ایشان است. او پسر بزرگ تر من و جانشین من است و رشته امامت و احکام آن به او می‏ رسد. آنچه می‏ خواهی از من بپرسی، از او سؤال کن. تمام احتیاجات شما نزد اوست».

 مرحوم شیخ مفید نقل می‏ کنند که علی بن محمد نوفلی می‏ گوید: محمدبن فرج (وکیل امام(علیه السلام)) به من گفت: حضرت ابوالحسن (امام هادی(علیه السلام)) به من نامه نوشتند:

«ای محمد! کارهایت را به سامان برسان و مواظب خودت باش. من مشغول سامان دادن کارم بودم و نمی دانستم مقصود حضرت از آن نامه چیست که ناگاه مأمورین حکومتی آمدند و مرا از مصر، دست بسته حرکت دادند و تمام دارایی ام را توقیف کردند و هشت سال در زندان بودم».

سپس نامه ای از حضرت در زندان به من رسید که: «ای محمد! در بغداد منزل نکن. نامه را خواندم و گفتم: من در زندانم و ایشان به من چنین می‏ نویسد؟! این موضوع شگفت آور است. چیزی نگذشت که - خدا را شکر - مرا رها کردند».

محمد بن فرج به آن حضرت نامه نوشت و درباره ملکش که به ناحق تصرف کرده بودند، سؤال کرد. حضرت به او نوشتند: به زودی به تو برمی گردانند و اگر هم به تو باز نگردد، زیانی به تو نمی رساند.

وقتی محمد به فرج به سامرا حرکت کرد، نامه ای از دربار به دستش رسید که ملک به تو برگشت، ولی او پیش از دریافت نامه درگذشت.[145]

بخشی از نامه های امام هادی(علیه السلام) را مراسلاتی تشکیل می‏ دهد که براساس آنها، عزل یا نصب وکیل از جانب ایشان انجام شده است. از جمله این نامه ها، این نامه است که آن حضرت در سال 232ق، به علی بن بلال، وکیل محلی خود در بغداد، نوشتند:

«من ابوعلی (بن راشد) را به جای علی بن حسین بن عبد ربه[146] منصوب کردم. این مسئولیت را بدان جهت به او واگذار کردم که وی از صلاحیت لازم و کافی برخوردار است؛ به نحوی که هیچ کس بر او تقدم ندارد. می‏ دانم که تو (علی بن بلال) بزرگ ناحیه خود هستی. به همین جهت خواستم طی نامه ای جداگانه تو را از این موضوع آگاه کنم. در عین حال، لازم است از او پیروی کنی و وجوه جمعآوری شده را به وی بسپاری. پیروان دیگر ما را نیز به این کار سفارش کن و به آنان چنان آگاهی ده که وی را یاری کنند تا بتواند وظایف خود را انجام دهد».[147]

همچنین امام دهم(علیه السلام) نامه ای به وسیله خود ابوعلی بن راشد به شیعیان بغداد، مدائن و عراق ارسال کردند:

«من ابوعلی بن راشد را به جای حسین بن عبد ربه و وکلای قبلی خود برگزیدم و اینک او نزد من به منزله حسین بن عبد ربه است. اختیارات وکلای قبلی را نیز به ابوعلی بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگیرد و او را که فردی شایسته و مناسب است، برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم. - که رحمت خدا بر شما باد - برای پرداخت وجوه نزد او بروید. مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از ذهنتان خارج سازید. به اطاعت خدا و پاک کردن اموالتان بشتابید. از ریختن خون یکدیگر خودداری کنید. یکدیگر را در راه نیکوکاری و تقوا یاری دهید و پرهیزکار باشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد. همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و نمیرید، مگر آن که از مسلمانان باشید.

من فرمان برداری از او (ابوعلی بن راشد) را همچون اطاعت از خودم لازم می‏ دانم و نافرمانی از او را نافرمانی در برابر خود می‏ دانم. پس بر همین شیوه باقی باشید که خداوند به شما پاداش می‏ دهد و از فضل خود وضع شما را بهبود می‏ بخشد. او به آنچه در خزانه خود دارد، بخشنده و کریم و به بندگان خود سخاوت مند و رحیم است. ما و شما در پناه او هستیم. این نامه را به خط خود نوشتم. سپاس و ستایش بسیار، تنها شایسته خداست».[148]

یکی از نامه هایی که از امام هادی(علیه السلام) صادر شده است و برای دفاع از خود در برابر تهمت های ناروایی که به ایشان زده بودند نگارش یافت نامه ای است در خصوص سعایت عبدالله بن محمد، متصدی امور جنگ و نماز در شهر مدینه، نزد متوکل.

امام نامه ای به متوکل نوشتند و در آن جریان آزار و اذیت عبدالله بن محمد و دروغگویی او را در سعایت هایش برای متوکل یادآور شدند.[149]

غیر از عبدالله بن محمد، مزدوران دیگری هم برای خوش خدمتی به بنی العباس چنین نامـه هایی در مورد امـام هـادی(علیه السلام) برای متوکل نوشتند؛ مانند «بریحه» که خطاب به متوکل چنین نوشت: «اگر به حرمین (مکه و مدینه) احتیاج داری، علی بن محمد(علیه السلام) را از مدینه خارج کن؛ چرا که او مردم را به طرف خود می‏ خواند و جمع کثیری پیرو او شده اند»[150]

اگر چه سعایت های دروغین مزبور بخشی از علل آوردن اجباری (ولی به ظاهر محترمانه و اختیاری) حضرت هادی(علیه السلام) از مدینه به سامرا بود. متوکل نامه ای به امام هادی(علیه السلام) نوشت و در آن با لحنی بسیار مزوّرانه و به ظاهر با ادب درخواست کرد آن حضرت به سامرا نقل مکان کنند. نامه بدین شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد؛ همانا امیرالمؤمنین (متوکل) قدر و منزلت تو را می‏ شناسد و خویشاوندی تو را منظور می‏ دارد و حقّت را لازم می‏ داند و برای بهبودی امر تو و خاندانت، هرچه لازم باشد فراهم می‏ سازد و وسایل عزّت و آسودگی خاطر تو و ایشان را آماده می‏ کند و منظورش از این رفتار و احسان، خشنودی پروردگار و ادای حق واجب شماست که بر او لازم شده! و همانا امیرالمؤمنین (متوکل) دستور داد که عبدالله بن محمد را از تولیت و تصدی امر جنگ و نماز در مدینه برکنار و معزول کنند؛ زیرا چنانکه شما یادآور شده اید، او حق شما را نشناخته و قدر و مقام شما را سبک شمرده و شما را به امری (ادعای خلافت) متهم ساخته که امیرالمؤمنین (متوکل) می‏ داند از آن بری هستید و خلیفه می‏ داند که شما راست می‏ گویید و خود را برای این کار (خلافت) آماده نکرده اید و چنین آرزویی ندارید. امیرالمؤمنین (متوکّل)، محمد بن فضل را والی مدینه کرده و به او دستور داده تا شما را گرامی دارد و دستور و فرمان شما را انجام دهد و بدین وسیله به خدا و امیرالمؤمنین (متوکل) تقرب جویید. ضمناً امیرالمؤمنین، مشتاق دیدار و زیارت شماست و دوست دارد تجدید عهدی با شما کرده باشد. اگر مایل به زیارت و ماندن نزد او تا هر زمان که بخواهید، هستید، خود و هر کس از خانواده و غلامان و اطرافیان که می‏ خواهند، با کمال آرامش و آسودگی خاطر به سوی خلیفه حرکت فرمایید و هر طور که خواهید، راه را طی کنید و هر روز که خواستید، توقف کنید، و اگر بخواهید «یحیی بن هرثمه، خدمتکار مخصوص خلیفه، و لشکریانی که همراه او هستند، همراه شما باشند و در منزل کردن و راه پیمایی همه در رکاب شما باشند و البته اختیار این امر به دست شماست و ما او را برای انجام فرمان شما خدمتتان روانه کردیم. پس، از خدا طلب خیر کرده، کوچ کن تا نزد امیرالمؤمنین بیایی که نزد او هیچ یک از برادران و فرزندان و خانواده و نزدیکانش محبوب تر از تو نیست و او نیز به کسی جز شما مهربان تر نیست و هیچکس برای آرامش خاطر خلیفه از شما بهتر نیست. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. نگارنده: ابراهیم بن عباس، سال 243 هجری».[151]

دلیل بر تزویزآمیز بودن این نامه این است که طبق نقل های متعدد و مشهور تاریخنگاران، پس از ورود حضرت به سامرا، متوکل به مدّت یک روز به حضرت اجازه ملاقات نداد و به مدت یک روز ایشان را در «خان الصعالیک» (کاروانسرای گدایان) منزل داد.

 از نامه های تأثیر گذار و مهم امام دهم(علیه السلام)، نامه ای به مردم اهواز است که در پاسخ نامه آنان درباره جبر و تفویض نوشته شد. نامه حضرت بسیار طولانی است و مرحوم «حرّانی» (از علمای قرن چهارم) آن را در کتاب ارزشمند «تحف العقول» ذکر کرده است.[152] نامه امام(علیه السلام) چنین است:

«مِنْ عَلی بْنِ مُحَمّدٍ. سَلامٌ عَلَیکُمَ وَ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدی وَ رَحْمةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه. فَاِنَّهُ وَرَدَ علی کِتابُکُمْ ما ذَکَرْتُم مِنْ اِختِلافِکُمْ فی دینِکُمْ...»

گرچه اصل نامه در مورد پاسخ به شبهه جبر و تفویض است، لکن حضرت، ابتدا به مبحث امامت پرداخته اند و به گونه ای مطلب را طرح کرده اند که هر مسلمان آزاد اندیشی به راحتی آن را می‏ پذیرد و آن حضرت در بحث از جبر و تفویض، سخنانشان را به سخنان امام صادق(علیه السلام) مستند می‏ سازند که این خود، در خور تأمل و دقّت است. محتوای نامه چنین است:

«خداوند به انسان توانایی عنایت فرموده و انسان بدین وسیله به انجام امورش می‏ پردازد، نه جبر است و نه تفویض، بلکه امری است بین این دو، چنانچه معتقد به جبر شویم، مانند این است که شخصی، برده خود را به بازار بفرستد، بدون این که پول در اختیار او گذارد، و از وی بخواهد برای او کالا خریداری کند. این عبد با دست خالی از بازار بر می‏ گردد؛ چون توانایی بر خرید نداشته است. آن گاه مولا او را مؤاخذه کند که چرا چیزی نخریدی!؟ بدیهی است که این ظلم است. قائلین به جبر نیز می‏ گویند: خدا به انسان هیچ توانایی عنایت نکرده و در عین حال، از او انجام واجبات و ترک محرمات را خواسته و این ظلم است: «وَلا یظلِمُ رَبُّکَ اَحَد»[153] و چنانچه معتقد به تفویض شویم، مانند این است که کسی برده بخرد و به او امر و نهی کند و او فرمان مولای خود را بپذیرد و آخرالامر مولا از دست او خسته شده، او را به حال خود واگذار کند و بگوید: هرچه می‏ خواهی، انجام ده و چون او را مؤاخذه کند که چرا چنین کردی، عبد در پاسخ بگوید: خودت امر را به من واگذار کردی! این عجز و ضعف مولاست.

قائلین به تفویض همین را در مورد خدا می‏ گویند که خداوند هیچ چیز را از ما نخواسته و کار را به خودمان واگذار کرده و حال آن که خداوند می‏ فرماید: «وَلَا یرْضَی لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ»[154]؛ در پایان نامه، حضرت به این آیه استشهاد می‏ فرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»[155]

برخی از نامه های امام علی النقی(علیه السلام) را پاسخ به سؤالات فقهی تشکیل می‏ دهد.جالب این که بعضی از این سؤال کنندگان، دشمن حضرت بودند، ولکن چون از عالمان خودشان پاسخ قانع کننده ای نیافتند، به امام(علیه السلام) پناه آوردند؛ مانند این مورد:

«مرد نصرانی را که با زن مسلمان زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. وقتی متوکل می‏ خواست حد او را اجرا کند، آن مرد مسلمان شد. یحیی بن اکثم گفت: اسلام ما قبل خود را محو می‏ کند (حد اجرا نمی شود). برخی دیگر گفتند: سه حد بر او اجرا می‏ شود. (در روایت مقصود معلوم نشده). متوکل که چنین دید، به امام هادی(علیه السلام) نامه نوشت و پاسخ این مسئله را درخواست کرد. حضرت در پاسخ نوشتند:

«یضرب حتی یموت»؛ «باید زده شود تا بمیرد».

عالم نمایان دربار متوکل، این مطلب را قبول نکردند. متوکل مجدداً نامه ای خدمت حضرت نوشت که علت این حکم چیست؟ امام در پاسخ فرمودند:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ»[156]؛

«چون عذاب ما را دیدند، ایمان آوردند و گفتند: به آنچه مشرک بودیم، کفر می‏ ورزیم».

متوکل این حکم را از امام پذیرفت و اجرا کرد»[157]

نامه دیگر در زمینه سؤالات فقهی، نامه محمد بن حسن مصعب مداینی است. او می‏ گوید: نامه ای خدمت امام هادی(علیه السلام) نوشتم و سؤال کردم: سجده کردن بر روی شیشه چگونه است؟ نامه را ارسال کردم، ولی بعد با خود گفتم: شیشه از شن درست می‏ شود و نباید اشکال داشته باشد! حضرت در پاسخ نوشتند: جایز نیست، و اگر با خود فکر کردی که شیشه از ریگ است، پس بدان که نمک [شاید مقصود آهک باشد]، همراه آن است و سجده بر نمک جایز نیست»[158]

 

 

شهادت امام هادی(علیه السلام)

به چه دلیل امام هادی(علیه السلام) از مدینه به سامرا  فرا خوانده شد و در آنجا به شهادت رسید؟

از مسائل مهم تاریخی در حوزه امامت شیعه آن است که امامان شیعه(علیهم السلام) همیشه محور خداخواهی، عدالت محوری، تبلیغ درست دین و مبارزه با حاکمان ستمگر بوده اند. چنان ارزش بالایی در جامعه و در میان مردم داشتند که حتی حاکمان زمانه نیز به فضیلت آنان اعتراف داشته اند. حاکم مدینه عبدالله بن محمد هاشمی در سال 233 و در اوج سخت گیری ها و خشونت های متوکل علیه شیعیان، به متوکل نامه ای نگاشته و در آن از خطر حضور امام هادی(علیه السلام) در مدینه هشدار داده است: «اگر نیازی به حرمین داری، علی بن محمد را از آن دورساز؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و جمعیت زیادی به دعوت وی پاسخ مثبت داده اند».[159]

ابن اثیر به رفتار خشن متوکل با خاندان علوی اشاره می‏ کند و می‏ افزاید که برخی از ناصبیان و افرادی چون عبدالله بن محمد هاشمی مرتب بر آتش خشم متوکل دامن می‏ زدند و وی را از علویان بیم داده و به خشونت بیشتر با علویان ترغیب می‏ کردند.[160]

به نقل مرحوم شیخ مفید، امام هادی(علیه السلام) به متوکل نامه ای نوشته و در آن این گزارش ها را تکذیب نموده و از حریم شیعه دفاع نموده است و از آزار و اذیت های حاکم مدینه شکایت نمود.[161] متوکل در پاسخ به نامه امام(علیه السلام)، نامه احترام آمیزی نوشت و مانند همه حاکمان ریاکار و دغل باز، ضمن عزل عبدالله بن محمد هاشمی، از امام خواست تا به سامرا حرکت نماید، که نشان از آن دارد به نامه حاکم خود در مدینه به گونه ای مرموز عمل کرده است.

به نقل کلینی و ابن جوزی در نامه متوکل آمده است که شخصیت والای امام(علیه السلام) را درک می‏ کند و حاضر است که هر نوع کمک را در حق وی انجام دهد. خبر دستور عزل عبدالله بن محمد هاشمی و جانشینی محمد بن فضل بر مدینه را به اطلاع امام رساند و چنین نوشت که به محمد بن فضل دستور داده تا احترام ایشان را رعایت کند و از رأی و فرمان وی سرنتابد. در ادامه نامه متوکل آمده است که او مشتاق تجدید عهد با امام است و قصد دیدار او را دارد. بدین جهت لازم است آن حضرت خود به همراهی هرکسی که می‏ خواهد در فرصت مناسب و با آرامش کامل رهسپار سامرا شود و اگر تمایل دارد یحیی بن هرثمه و سپاهیان همراه وی از امام اطاعت کامل خواهند کرد.[162]

این سیاست کهنه حاکمان نیرنگ باز و خیانت پیشه است که در ظاهر به مسئله ای علاقه نشان می‏ دهند و در باطن گونه ای دیگر باور دارند، خود دستور به شکنجه و قتل می‏ دهند و بعد از آن خود هم به عیادت و عزاداری می‏ پردازند. در میان مردم برای حفظ جایگاه و حاکمیت خود تظاهر به دوستی و انسانیت می‏ کنند و در خلوت و جلسات خصوصی کینه توزانه و بی رحمانه رفتار کردن را نسخه می‏ کنند.

مرحوم مجلسی و ابن جوزی نقل می‏ کنند که «یحیی بن هرثمه مأموریت داشت تا امام هادی(علیه السلام) را از مدینه به سامرا ببرد. وی می‏ گوید: چون به مدینه وارد شدم اهل مدینه بانگ و فریاد برداشتند، چنان که مانند آن نشنیده بودم؛ زیرا او افزون بر این که به طور مرتب در حق آن ها نیکی می‏ کرد، همواره ملازم مسجد بود و اساساً کاری به کار دنیا نداشت. در مقابل این وضع ناچار شدم به مردم اطمینان دهم و آن ها را به خویشتن داری و حفظ آرامش دعوت کنم. برای آنان سوگند خوردم که من قصد صدمه زدن به حضرت را ندارم و بدین طریق آنان را آرام کردم. آن گاه از حضرت خواستم که مقدمات حرکت به سوی سامرا را فراهم نماید. پس از آن که به بغداد رسیدیم در آغاز به دیدن اسحاق بن ابراهیم طاطری رفتم. او والی بغداد بود. چون من را دید، گفت: ای یحیی این مرد (یعنی امام علی النقی(علیه السلام) پسر پیامبر است. اگر متوکل را به کشتن او تحریک و ترغیب کنی، بدان که خون خواه و دشمن تو رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. در پاسخ گفتم: به خدا قسم من جز نیکی و خوبی از او سراغ ندارم. به سوی سامرا حرکت کردیم. پس از ورود به شهر سامرا، جریان را برای وصیف ترکی، از درباریان با نفوذ متوکل نقل کردم. او نیز به من گفت: اگر یک مو از سر او کم شود، مسئول آن تو خواهی بود. از سخنان ابراهیم و وصیف ترکی تعجب کردم. پس از ورود به دربار و دیدار با متوکل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم و مشاهده کردم که متوکل نیز برای ایشان احترام قائل است».[163]

حاکمان عباسی جهت مقابله با مبارزات حق طلبانه و نهضت های شیعی، تلاش کردند تا در ظاهر خود را دوست دار امامان شیعه(علیهم السلام) نشان دهند و یا چنین وانمود کنند که منزلت دینی و اجتماعی امامان(علیهم السلام) هیچ آسیبی برای آنان ندارد و بدان آگاهند و خود نیز احترام لازم و شایسته را نسبت به امامان(علیهم السلام) انجام می‏ دهند.

بی تردید یکی از علل فراخواندن امام هادی(علیه السلام) به سامرا، اهمیت موقعیت امام هادی(علیه السلام) نزد شیعیان و نقش محوری امامان(علیهم السلام) در اندیشه شیعی بوده است. حاکمان عباسی می‏ دانستند که شیعیان اگرچه به حکم تقیه، از اظهار و اعلام دوستی با اهل بیت(علیهم السلام) خودداری می‏ کنند امّا به نیکی می‏ دانستند که حتی برخی از اعضای حکومت شان، دلداده امامان شیعه اند.

صقر بن ابی دلف می‏ گوید: «هنگامی که امام هادی را به سامرا آوردند تصمیم گرفتم به خدمت آن حضرت بروم و از حال او جویا شوم، آن حضرت در نزد زرافی، دربان متوکل عباسی محبوس بود. چون زرافی مرا دید، دستور داد وارد شوم. پرسید برای چه کار آمده ای؟ گفتم خیر است. مرا نشاند، ولی هراسان شدم با خود گفتم: اشتباه کردم، ممکن است مرا دستگیر کند. پس از آن که زرافی کار مردم را انجام داد و مجلس خلوت شد، گفت: گویا آمده ای که خبر از مولای خود بگیری. گفتم: مولای من کیست؟ مولای من خلیفه است. گفت: ساکت شو. مولای تو بر حق است. نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام می‏ دانم. آنگاه خدا را حمد و سپاس گفتم. سپس او گفت: آیا می‏ خواهی نزد او بروی؟ گفتم: بلی گفت قدری بنشین، تا نامه رسان بیرون برود چون بیرون رفت با اشاره به من به غلامش گفت: این فرد را نزد مرد علوی که در زندان است، بگذار و برگرد. چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم که روی حصیری نشسته و در برابرش قبری حفر شده است. سلام کردم. فرمود: بنشین. نشستم. امام پرسید: برای چه آمده ای؟ گفتم: آمده ام از احوالت خبری بگیرم. چون نظر من بر قبر افتاد، گریان شدم. حضرت فرمود: گریان مباش که این روزها از ایشان آسیبی به من نمی رسد. گفتم: الحمدلله. آن گاه از معنای حدیث «لا تعادوا الایام فتعادیکم» پرسیدم. جواب گفت. سپس فرمود: وداع کن و بیرون برو که بیم آن است اذیتی به تو برسانند.[164]

امام هادی(علیه السلام) تا پایان عمر شریف شان در سامرا تحت نظر مأموران آشکار و پنهان متوکل به سر برد و در چنین شرایطی، امام(علیه السلام) با وجود همه مشکلات و ناملایمات به وظیفه رهبری دینی و سیاسی خویش به نیکوترین روش اقدام نمودند و شاگردان بسیاری را جهت ترویج دین و تبلیغ درست آموزه های قرآنی و نشر فضایل اخلاقی تربیت نمودند و شیعیان را در مجموعه بلاد اسلامی مورد هدایت و حمایت قرار می‏ دادند.

 

 

تحلیلی بر سند زیارت جامعه کبیره

آیا زیارت جامعه کبیره مستند است؟ چه دلیلی در صحت صدور این زیارت از امام هادی(علیه السلام) وجود دارد؟

مستند بودن روایت زیارت جامعه کبیره و صحت صدور آن از معصوم را می توان از چند روش به دست آورد:

1. بررسی سند روایت (افرادی که روایت را از امام معصوم نقل کرده اند).

2. قوت محتوا و متن روایت.

3. پذیرش عالمان و محدثان بزرگ شیعه و نقل آن در کتاب های معتبر حدیثی شیعه.

بررسی سلسله سند زیارت جامعه کبیره

یکی از مباحثی که به عنوان مقدمات رایج در استنباط احکام شرعی مطرح می باشد، روایات را در ارزش سند به چهار دسته عمده «صحیح، حسن، ثقه و ضعیف» تقسیم کرده اند. هر چند در این دسته بندی ها تفاوت هایی دیده می شود.[165] عالمان رجالی و حدیثی در طول تاریخ کتابت حدیث و داوری بر آن تلاش کرده اند تا نسبت به صدور حدیث از معصوم اطمینان به دست آورند.

درباره ادعیه و زیارت ها نیز فقیهان و محدثان در صدور متون بلندی مانند دعای کمیل و زیارت جامعه و... کمترین تردید را روا نداشته اند.

سند زیارت جامعه به نقل از مرحوم شیخ صدوق(رحمت الله علیه) - که از اعاظم کم نظیر حدیثی شیعه است - در کتاب معتبر من لایحضره الفقیه - که از کتب اربعه شیعه به شمار می رود - و به همین سند در التهذیب که از کتب اربعه شیعه و نوشته مرحوم شیخ طوسی(رحمت الله علیه) است وارد شده است.[166][167]

مرحوم صدوق در کتاب دیگرشان به نام عیون اخبار الرضا(علیه السلام) همین زیارت را با سندشان نقل کرده اند که چنین است: «عن علی بن احمد الدقاق و محمد احمد السنانی و علی بن عبداللّه  الوراق و الحسین بن ابراهیم المکتب جمعیاً عن محمدبن أبی عبداللّه  الکوفی و أبی الحسین الاسدی عن محمدبن اسماعیل البرمکی عن موسی عمران النخعی قال قلت لعلی بن محمد...»[168]

اگرچه نگارش کتاب های اربعه شیعه در قرن چهارم و پنجم به پایان رسیده است اما صاحبان کتب اربعه با دسترسی به 400 کتاب و اصل معتبر که در زمان ائمه(علیهم السلام) نگارش یافته بود و توسط صحابیان ائمه(علیهم السلام) با دقت منتقل گردیده بود، این کتاب ها را نوشته اند و این یکی از امتیازات حدیثی شیعه است که ائمه(علیهم السلام) تا سال 260هـ حضور مستقیم و بی واسطه در میان مردم داشته اند و به بیان احکام و معارف حقه و تفسیر قرآن پرداخته اند و نیز در غیبت صغری امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) کتاب الکافی به نگارش درآمد؛ یعنی شیعه تا قرن چهارم هجری با ائمه اهل بیت(علیهم السلام) که ترجمان وحی و مبین شریعت بوده اند در ارتباط بوده و از انوار قدسی آنان بهره می گرفته است و این ارتباط در رشد و بالندگی عقاید و معارف شیعه تأثیر بسزا و شگرفی داشته است.

قوت محتوا و تأثیر آن در تأیید سند

حدیث پژوهان بزرگ هنگام بررسی یک روایت، هنگامی که آن روایت از متن و محتوای دقیق و عمیقی برخوردار باشد همان اتقان و غنای متن روایت - را که با آیات و روایات معتبره سازگار باشد - دلیل صحت صدور و اعتبار آن روایت می دانند و آن روایت را می پذیرند. یعنی سند یک روایت طریقی است برای فهم صحت صدور روایت و اگر حدیث پژوهی از راه های متعدد دیگر به صحت صدور حدیثی اعتماد پیدا کند آن را نقل می کند و به مستند بودن آن گواهی می دهد.

یکی از روایات بسیار ارزشمند که حاوی مطالب ناب و مفاهیم متعالی اندیشه ای است همین زیارت جامعه کبیره است که بسیاری از بزرگان حدیثی شیعه بر محتوی بلند آن شهادت داده اند و با اندک تأمل و اندیشه ای می توان غنای اندیشه ای آن و سازگاری آن با آیات قرآن مجید و روایات معتبره و صحیح را به دست آورد. مفاهیم بلندی چون جایگاه ائمه اطهار در نظام هستی، نقش آنان در تفسیر و تبیین دین و شریعت، مقام آن بزرگواران در دنیا و آخرت و... به خوبی در این زیارت آمده است.

زیارت جامعه کبیره یکی از بهترین متن های زیارتی است که حاوی معارف بلند و ارزشمندی است که در سازگاری با متون مقدس قرآن مجید و روایات متواتره و حتمی حضرات معصومین(علیهم السلام)، کمترین تردید در صدور آن از معصوم پدید نمی آید و به تعبیر بسیاری از محدثان و عالمان دین، زیارتی است که در صحت صدور آن هرگز تردید نیست.

مرحوم آیت الله  شبر در وصف این زیارت آورده اند:

 «متن زیارت به تنهایی برای اثبات اعتبار آن کافی است و هرگز نیازی به بررسی سند آن نیست زیرا زیبایی اسلوب، شیوایی تعبیر و بلندی معانی آن را در ردیف نهج البلاغه و صحیفه سجادیه قرار می دهد و از بررسی سند بی نیاز می سازد»[169]

و به تعبیر مرحوم علامه مجلسی:

«زیارت جامعه کبیره از جهت سند صحیح ترین زیارت ها و از نظر موارد، جامع ترین آنها و از جهت لفظ فصیح ترین آنها و از جهت معنا بلیغ ترین آنها و از جهت رتبه والاترین آنهاست»[170]

مرحوم فخر المحققین شیرازی در عظمت زیارت جامعه آورده اند:

 «در میان زیارت های مأثوره از حضرات معصومین(علیهم السلام)، زیارت جامعه کبیره از نظر شیوایی بیان، گیرایی تعبیر، زیبایی اسلوب و رسایی معانی در اوج فصاحت و قله بلاغت قرار دارد که از معارف خاندان عصمت و طهارت و اقیانوس بیکران علوم آل محمد(علیهم السلام) سرچشمه گرفته است»[171]

جناب آیت الله  تقوی در شرح زیارت جامعه کبیره آورده اند:

«این زیارت از لحاظ سند بسیار محکم و قوی و شاید هیچ زیارتی یا خطبه ای... معتبرتر و اصیل تر از زیارت جامعه نباشد و... از نظر محتوایی و حقایقی که در این زیارت درباره معصومین(علیهم السلام) گفته شده قطعاً در صدر قرار دارد چون روایت یا خطبه ای که این چنین فضائل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام) را مفصلاً ذکر نموده باشد دیده نشده، مضافاً بر این که از لسان معصوم نقل شده و در نهایت فصاحت و بلاغت است طوری که انسان از خواندن عبارات آن لذت می برد تا چه رسد به حقایقی که در قالب الفاظ بیان شده است و این روایت را بزرگان از محدثین نقل کرده اند»[172]

استاد جوادی آملی نیز در وصف زیارت جامعه آورده اند:

«متن زیارت جامعه کبیره به گونه ای است که هر منصفی صدور این معارف بلند را از غیرمعصوم محال عادی داند افزون بر آن که خطوط کلی آن را با خطوط کلی معارف قرآن کریم [که مرجع نهایی در بررسی روایات است] هماهنگ می بیند و...»[173]

و آیت الله  مکارم شیرازی نیز گفته اند:

«مضمون زیارت جامعه مضمونی است که یک انسان عادی نمی تواند آن را جعل کند و به امام نسبت دهد محتوی این زیارت محتوایی است که از مغز توانای معصوم تراوش می کند از مغزی سرچشمه می گیرد که به منبع علم بی پایان خدا اتصال دارد»[174]

اندیشه وران و خردورزان حوزه حدیث پژوهی هنگامی که با یک روایت یا متن متقن و عمیق روایی مواجه می شوند همان متن را دلیل بر پذیرش قرار می دهند و به سند آن حتی اگر موثق نباشد اعتنا ندارند یعنی سند طریقیت برای صحت صدور از معصوم دارد نه موضوعیت. و اگر از هر راهی برای ما اطمینان حاصل شود که این روایت از معصوم صادر شده است کفایت می کند. «لذا تصریح کرده اند که اگر متن روایت به گونه ای بود که صدور آن از غیرمعصوم ممکن نبود اطمینان مورد اشاره حاصل می شود و می توان به صدور آن از حجت بالغه الهی مطمئن شد»[175]

از مجموعه سخنان بزرگان شیعه چنین به دست می آید که:

اولاً، متن و محتوای زیارت جامعه کبیره، بی نظیر، عمیق، حاوی اندیشه های بلند در معارف دینی و راه گشا در شناخت ائمه اطهار(علیهم السلام) و بیانگر عظمت مقام آنان در درگاه ربوبی است.

ثانیاً، در بررسی روایت، متن عمیق و دقیق خود به صحت صدور روایت یاری می رساند و این رویه بزرگان حدیثی در طول تاریخ در بررسی روایات بوده است و درباره زیارت جامعه کبیره نیز جاری است.

نقل زیارت در کتاب گرانقدر «من لایحضره الفقیه»

یکی از موارد ادله صحت صدور زیارت جامعه کبیره از امام هادی(علیه السلام)، نقل آن در کتاب گرانقدر «من لایحضره الفقیه» مرحوم شیخ صدوق است، مرحوم شیخ صدوق از محدثان بزرگ شیعه و فقهای بنام امامیه در قرن چهارم هجری است که در بین دانشمندان از نظر وسعت معلومات و کثرت کتب و مصنفات، فردی کم نظیر بوده است و اگر به عباراتی که در ستایش وی از زبان دانشمندان دوره های بعد صادر شده، توجه کنیم در می یابیم که تعبیر «رئیس المحدثین» بیش از هر تعبیر دیگر در مورد وی به کار رفته است.[176]

غیر از کتاب «من لایحضره الفقیه»، کتاب «تهذیب الاحکام» مرحوم شیخ طوسی که از کتب اربعه شیعه است نیز روایت زیارت جامعه کبیره را با همان سند نقل کرده است. که مؤید گفتار مرحوم صدوق است.

غیر از این کتاب، شارحان و محدثان بسیاری در شرح بر «من لایحضره الفقیه» و «التهذیب» به بررسی و شرح بر زیارت جامعه کبیره پرداخته اند که خود تأییدی بر صحت صدور آن و تلقی به قبول کردن است.

 

 

آیا این زیارت حاوی مطالبی غلوآمیز نسبت به امامان معصوم(علیهم السلام) است و آیا ادبیات آن با ادبیات قرآن سازگار است؟

در پاسخ به این سؤال باید به چند نکته اشاره کرد:

اولاً، امامان معصوم(علیهم السلام) خود از نخستین مبارزان با غالیان بوده اند و عالمان بزرگ شیعه نیز به پیروی از سنت حسنه امامان معصوم(علیهم السلام)، از غالیان دوری ورزیده و آنان را قدح و ذم می کردند و ملعون می شمرده اند.

ثانیاً، ادبیات این زیارت کاملاً منطبق با ادبیات آیات قرآن مجید و روایات است که مقام خلیفة اللّه  را برای پیامبران و اولیای الهی بیان می کند.

مرحوم علامه مجلسی روایتی را از امام علی(علیه السلام) نقل کرده اند که فرمود:

«لاتسمونا ارباباً، قولوا فی فضلنا ما شئتم فإنکم لا تبلغوا من فضلنا کنه ما جعله اللّه  لنا و لامِعشار العُشر لانّا آیات اللّه  و دلائله و حجج اللّه  و خلفاوه و امناوه و وجه اللّه  و عین اللّه  و لسان اللّه »؛ «ما را رب و پروردگار نخوانید ولی در فضل و برتری ما هرچه می خواهید بگویید لیکن بدانید که نه تنها به حقیقت فضائلی که خدا برای ما قرار داده است نمی رسید بلکه به  اندکی از آن نیز نمی رسید زیرا ما آیات و دلایل خدا، حجت، خلیفه و جانشین، امین، وجه، چشم و زبان او هستیم»[177]

استاد گران قدر آیت الله  جوادی آملی در نفی و انکار توهم غلو و اغراق می فرمایند: «سراسر زیارت جامعه مملو از کمالات و فضائل ائمه اطهار(علیهم السلام) است و زائر با نهایت احترام و ادب در آستان شان اظهار ارادت، اخلاص، خضوع و خشوع می کند. البته این همه، بخشی از کمالات آن انوار پاک است وگرنه فضائل آن ذوات مقدس بیش از اینهاست... از این جهت در زیارت آمده است:

«موالی لا أحصی ثنائکم و لاأبلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم...»

ثانیاً، مرز غلو خارج کردن آنان در مقام تعریف و تمجید از دائره عبودیت است وگرنه ثناگویی در این محدوده هرگز غلو نیست.

ثالثاً، یکی از آداب زیارت این است که زائران زیارت خود را با تکبیرات صدگانه شروع کنند یعنی بعد از این که یکصدبار اعتراف به عظمت خدا کردند و او را از هر وصف و ثنایی برتر دانستند به ثناگویی اهل بیت و شمارش کمالات آنان بپردازند و... در ضمن آن نیز همواره اقرار می کنند که مرز میان واجب تعالی و ممکنات را درهم نریخته و هرگز ائمه را به سرحد وجود نرسانده است بلکه اعلام می دارند:

«إلی اللّه  تدعون و علیه تدلون و به تومنون و...»[178]

غلو آن است که اگر مقامی که مخصوص خداوند است یعنی استقلال در ذات و صفات را برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یا امامان معصوم(علیهم السلام) قائل شویم شرک است و منهی و حرام شمرده شده است ولی اگر آن به اذن الهی دانسته شود حقیقت توحید است چنان که درباره حضرت مسیح(علیه السلام) در قرآن مجید می خوانیم:

«أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیکُونُ طَیراً بِإِذْنِ اللّهِ وَ اَبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ اُحْی الْمَوْتی بِإِذْنِ اللّهِ»[179]؛  «من از گل برای شما [چیزی] به شکل پرنده می سازم، آنگاه در آن می دمم، پس به اذن خدا پرنده ای می شود؛ و به اذن خدا نابینای مادرزاد و پیس را بهبود می بخشم؛ و مردگان را زنده می گردانم».

و درباره آصف بن برخیا می خوانیم:

«قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ»[180]؛ «کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می آورم»

هر چند از روایات معتبره شیعه چنین برمی آید که قدرت امامان معصوم(علیهم السلام) در نظام تکوین بیش از قدرت آصف برخیا می باشد.[181]

بسیاری از آموزه های دینی مفاهیم بلند زیارت جامعه کبیره را به زبانی بیان کرده و هیچ منافاتی میان ادبیات قرآن مجید و روایات با این زیارت وجود ندارد.[182]

اگر انسانی به مقام ولایت و خلافت الهی نائل شود معرفت و آگاهی وی به مرز وحی و الهام رسیده و توانمندی هایش نیز در حد معجزه و کرامت خواهد شد و چون در رأس هرم کائنات قرار دارد آگاهی و توانمندی و رفتارش نیز در اوج قله خواهد بود و آنانی که خود را با ولی کامل الهی قیاس می کنند باید بدانند که با خاندان وحی هیچ گاه قابل قیاس نخواهند بود که به تعبیر زیبای امام علی(علیه السلام) که فرمود:

«لاَ یقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا یسَوَّی بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیهِ أَبَداً...»[183] ؛ «از این امت کسی را با خاندان رسالت همپایه نتوان پنداشت و هرگز نمی توان پرورده نعمت ایشان را در رتبت آنان داشت که آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) پایه دین و ستون یقین اند... حق ولایت خاص ایشان است و میراث پیامبر مخصوص آنان».

به اجمال به برخی از ویژگی های امام معصوم(علیهم السلام) در کلام امیر بیان حضرت علی(علیه السلام) اشاره می شود:

- «أَینَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا کَذِباً وَ بَغْیاً عَلَینَا... بِنَا یسْتَعْطَی الْهُدَی وَ یسْتَجْلَی الْعَمَی»[184]؛ «کجایند کسانی که پنداشتند آنان دانایان علم -قرآنند-؟ به دروغ و ستمی که بر ما می رانند؟ خدا ما را بالا برده و آنان را فرو گذاشته، به ما عطا کرده و آنان را محروم داشته، ما را در - حوزه عنایت خود - درآورد؛ و آنان را از آن برون کرد. راه هدایت را با راهنمایی ما می پویند و روشنی دل های کور را از ما می جویند»

- «وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا یدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ»[185]؛ «امامان از سوی خدا کار مردم را به سامان آورند و از جانب او بر مردم سروری یافته اند. به بهشت نرود مگر کسی که آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند. به دوزخ نرود مگر کسی که آنان را انکار نماید و آنان نیز او را از خود ندانند»

اگر سخنی برآمده از معصوم بوده باشد و در افق فکری یک انسان عادی نگنجد، نمی توان سخن معصوم را به خاطر آن شخص نادیده گرفت، نمی توان اندیشه متعالی دینی را با اندک بهانه ای به بند کشید که شاید با آن اندیشه چنین توهمی پدید آید، سخنان گهربار معصومان(علیهم السلام) و اندیشه دینی درست، گواه آن است که هم اغراق و غلوگرایی در معرفی امامان(علیهم السلام) زاییده خرافات و جهل بوده و هست و هم نادیده گرفتن فضائل و ارزش های والای معصومان نتیجه تعصب ورزی و بخل و حسادت می باشد.

تشیع در طول تاریخ، هماره با مظلومیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روبه رو بوده است و در این راستا دشمنان اسلام برای واژگون جلوه دادن چهره آن، عقایدی سست و خرافی بدان نسبت می داده اند تا بدین وسیله این مذهب را در منظر توده مردم سست و بی ارزش بنمایند و در صفوف متحد و یکپارچه مسلمانان رخنه ایجاد کنند. امامان شیعه(علیهم السلام) با استفاده از هر فرصتی انتساب غلوکنندگان به خود و شیعه را رد می کردند و اما دشمنان آگاه، با مطرح کردن عقاید غلوآمیز و انتساب آن به امامان شیعه، سعی در اجرای نقشه خود برای زشت جلوه دادن چهره ائمه(علیهم السلام) داشتند. به هر حال در آن زمان ها حتی تا به امروز غلوکنندگان باعث شدند تا تبلیغات وسیعی بر ضد امامان شیعه به راه بیفتد و چهره پاک آنان را غبارآلود کند.[186]

در تخریب وجهه ائمه اطهار(علیهم السلام)، تأثیر غلوکنندگان در تخریب وجهه اصحاب ائمه(علیهم السلام)، تأثیر آنان در آلوده کردن قیام ها و شورش های اهل بیت و طرفداران شان، دستاویز مخالفان شیعه در وارد کردن انواع اتهامات به عقاید شیعه و... را می توان در کتاب های متعدد مشاهده کرد که با اندیشه به حق شیعه هیچ سازگاری ندارد و امامان شیعه و شاگردان آنان به مخالفت با آن انتساب ها پرداخته اند. اما دشمنان بیشترین سوء استفاده را از این سخنان کرده اند.

هم پیمودن راه غلو در اندیشه دینی شیعه مذموم و بلکه حرام است و هم حسادت و تعصب ورزی موجب محروم ماندن انسان ها از رهبری و هدایت درست. و هم ترویج اندیشه برخی غلوکنندگان موجب زشت جلوه داده شدن ائمه(علیهم السلام) است.

البته زیارت جامعه با توجه به محتوای بی نظیر آن، با ادبیات قرآنی و نهج البلاغه و دیگر کلام نورانی اهل بیت طاهرین(علیهم السلام) سازگار است بلکه با دقت در زیارت جامعه و با مطالعه روایات وارد شده درباره امامان(علیهم السلام) می توان به توسعه فکری در حوزه امام شناسی دست یافت.

 

در زیارت جامعه کبیره آمده است: «و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم» چگونه این فراز با آیات قرآن سازگار است؟

در توضیح این فراز از زیارت جامعه و سازگاری آن با آیه شریفه سوره غاشیه نکاتی اشاره می شود:

1. معنای «ایاب» بازگشت با اراده را به طرف مقصد گویند پس عبارت «و ایاب الخلق الیکم» به معنای آن است که دوستان و دشمنان حضرات معصومین به سوی آنان با اراده خود بازگشت می نمایند چرا که اگر از دوستان باشند برای این که مورد تفقد و تفضل و انعام و اکرام شان قرار گیرند به سوی معصومین برمی گردند و اگر از مخالفان باشند برخی با علم به مقامات اولیای الهی و برخی به جهت جداسازی صف آنها از اولیای الهی، در آن صحنه حاضر می شوند و چشم طمع به بهره گیری از نورشان و لطف شان در قیامت دارند.

2. آیه شریفه به لفظ متکلم مع الغیر آمده است:

«إِنَّ إِلَینَا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَینَا حِسَابَهُمْ»

و چنان که در تفسیر طبری[187] آمده است غالباً در قرآن مجید هر زمان که حضرت حق سبحانه به لفظ جمع به خود نسبت داده است و مراد از آن جمیع کارگزاران الهی اعم از فرشتگان و پیامبران و... می باشد و استبعادی نیست در این معنا که ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز شامل این مجموعه بوده باشد چه این که هرگاه ملائکه حساب توانند کرد چرا ائمه هدی(علیهم السلام) نتوانند[188] و این تناقضی میان فراز زیارت و آیه شریفه پدید نمی آورد بلکه مؤید آن است. بر این اساس محاسب بودن و مرجع بودن ائمه در طول محاسب بودن و مآب بودن خدای تعالی است نه در عرض آن.

3. مرحوم علامه مجلسی در تفسیر این فراز از زیارت آورده اند:

«ای رجوع الخلق فی الدنیا لجمیع امورهم الیهم و الی کلامهم و الی مشاهدهم او فی القیامه للحساب و هو اظهر فالمراد بقوله تعالی «ان الینا ایابهم» ای الی اولیائنا کما دلت علیه اخبار کثیرة»[189]؛ «بازگشت مردم در دنیا در تمامی امورشان به آن بزرگواران و سخنان حیات بخش آنان و به آستان مقدسه و مرقد نورانی شان است و در قیامت برای حسابرسی که این معنا آشکارتر است و مراد آیه شریفه این است که بازگشت مردم به سوی اولیاء ماست که روایات زیادی آن را تأیید و دلالت می کند».

4. از آیات قرآن مجید به دست می آید که خداوند متعال برای تدبیر امر عالم، فرشتگان زیادی دارد که در قرآن «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرً»[190] تعبیر شده است. خداوند مبدأ عالم هستی است اما به فرشتگان مأموریت داده است، هم چنان که خداوند در قرآن مجید می فرماید:

«اللَّهُ یتَوَفَّی الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَ»[191]؛ «خداوند جان انسان را هنگام مرگ دریافت می کند».

و در آیه دیگر می فرماید:

«قُلْ یتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ»[192]؛ «بگو فرشته مرگ جان شما را می گیرد...».

اینها تضاد و تناقض نیست بلکه هر آن چه ملائکه انجام می دهند به اراده خداوند است.

حال اگر در روز قیامت، مامورانی از فرشتگان دستور یابند تا به حساب مردم رسیدگی کنند آیا این با توحید منافات دارد؟ و اگر بگوییم ائمه معصومین(علیهم السلام) به اذن و فرمان خداوند سبحان، حساب بندگان را می رسند و خلائق به سوی آنان می آیند و حساب مردم به اذن اللّه  و به فرمان خدا با شماست آیا با توحید منافات دارد؟![193]

این تعبیر منافاتی با توحید ندارد چرا که به اذن حضرت پروردگار و به دستور حضرت حق است و چه بسا ائمه(علیهم السلام) بالاتر از فرشتگان حسابرس می باشند.

5. طبق آیات قرآن مجید، خداوند سبحان، فرشتگان و پیامبران و اولیاء خویش را به عنوان گواهان روز قیامت قرار داده است و نیز فرشتگان را مأمور حسابرسی و عذاب و... قرار داده است و این منافاتی با حسابرسی خداوند ندارد و با توحید منافاتی ندارد و با آیات و روایات نیز سازگار است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «علی قسیم النار و الجنه»[194] با توجه به پذیرش این روایت در نگاه عالمان شیعه و سنی، امام علی(علیه السلام) محل مراجعه مردم و جداکننده بهشتیان از جهنمی ها می باشند که خود بیان دیگری از «ایاب الخلق الیکم» می باشد.[195]

از امام کاظم(علیه السلام) روایت شده است که فرمود: «ای سماعه، بازگشت این مردم و محاسبه اعمال این مردم نیز با ماست».[196]

 

 

در زیارت جامعه کبیره آمده است: «بکم فتح اللّه  و بکم یختم و بکم ینزّل الغیث...» چگونه این فراز با حاکمیت اراده خداوند سازگار است؟

برای فتح و ختم معنای متعددی نقل شده که چند مورد آن عبارت است از:

فتح به معنای گشودن و بازکردن و ختم به معنای بستن.

فتح به معنای آغاز کردن، تأسیس کردن، و ختم به معنای پایان دادن، به پایان رسانیدن.

فتح به معنای شناساندن و یاد دادن و ختم به معنای عاقبت به خیر کردن.

اما برای عبارت فوق چندین نکته مهم را می توان به دست آورد که هیچ کدام از آنها با توحید افعالی منافات ندارد و به اذن خداست.

1. نزول رحمت و برقراری نظام تکوین و آفرینش آن به برکت وجود گرامی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است. یعنی علت غایی آفرینش و نظام تکوین، آن بزرگواران هستند. باید توجه داشت که خداوند متعال جهان هستی را برای انسان آفریده و نظام هستی را در تسخیر انسان قرار داده است.

«سَخَّر لَکُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ» [197]

گل سرسبد عالم هستی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهاراند که نمونه اعلای انسان کامل اند یعنی اگر باران نازل می شود، اگر آسمان ها و زمین برقرار است اگر بلاها از جهان دفع می شود به برکت وجود آن بزرگواران است این بزرگان هدف غایی خلقت اند و این مسئله با توحید هم منافات ندارد.

در این فراز امام هادی(علیه السلام) مفعول «فتح و ختم» را بیان ننموده اند و امر خاصی را به عنوان مفتوح و مختوم ذکر نکرده اند. اطلاق عبارت فتح و ختم تمام امور تکوین و تشریع و در همه عوالم ملک و ملکوت را شامل می شود[198] و این از معارف بلندی است که نیازمند تأمل واندیشه ای ژرف است.

معنای دیگر که در بیان این فراز گفته شده است این است که آغاز خلافت الهی در نظام با شماست و پایان بخش آن هم با دولت کریمه شماست.

«بکم فتح اللّه  ای فی الوجود او الخلافه او جمیع الخیرات و الباء تحتمل السببه او الصله و بکم یختم ای دولتکم آخر الدول و الدوله فی الاخره ایضا لکم»[199]؛ «خداوند آفرینش یا خلافت خویش یا همه خیر و برکت را با شما آغاز کرد و نیز دولت شما آخرین دولت در دنیاست که خداوند با آن جهان را به پایان می رساند و نیز دولت قیامت نیز برای شماست و به وسیله دولت شما خداوند به دیگر دولت ها پایان می دهد».

این مفهوم بلند، مویدات فراوانی در آیات و روایات متعدد دارد و حکمت الهی نیز اقتضایش چنین است.

«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ»[200]؛ «و به تحقیق ما بعد از ذکر (تورات) در زبور (داود) نوشتیم که زمین را بندگان شایسته من به ارث می برند»

که در تفاسیر متعدد به حکومت عدل امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تفسیر شده است.

به بیان دیگر معنای این فراز نورانی چنین است که ائمه اطهار(علیهم السلام) در حائز شدن مقام خلافت الهی حضرت حق سبحانه، نیز گوی سبقت را از همگان ربوده اند و اگر چه مقام دنیایی و ظاهری ایشان به عنوان ختم تمام خلفای الهی و پیامبران او در زمین است لکن به جهت باطن و خلقت تمثلی و مثالی از تمام انبیاء الهی مقدم بوده و مقام خلافت سایر انبیاء نیز ظهور و پرتوی از آن مقام منیع و بلند است که با خلافت حضرت آدم آغاز گردیده و با خلافت خود ایشان در مقطع خاصی از زمان پایان یافت پس ایشان آغاز و انجام مرتبه خلافت الهی حضرت حق سبحانه هستند.[201]

روایات متعددی نیز این مطلب را تأکید و تأیید می کند؛ از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیانی نورانی نقل شده است که فرمودند:

«کنتُ نبیا و آدم بین الماء والطین»[202]؛ «من پیامبر بودم در حالی که آدم هنوز آفریده نشده بود».

و نیز از امام علی(علیه السلام) روایت شده است:

«آگاه باشید به راستی من بنده خدا و برادر رسولش و اولین تصدیق کننده او هستم همانا او را در حالی که آدم بین روح و جسد بود تصدیق نمودم»[203]

و روایاتی که دلالت دارد که از تمامی پیامبران و مردم بر ولایت حضرت امام علی(علیه السلام) و ائمه اطهار(علیهم السلام) پیمانی گرفته شده[204] بر این معنا گواه بسیار روشنی است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«خَلَقَنَا اللّه  نَحنُ حَیثُ لاسَماءِ مَبْنیة وَ لااَرضَ مَدْحیة وَ لاعَرشَ وَلا جَنَّة وَلانارَ کُنّا نُسَبِحَهُ»[205]؛ «خداوند ما را هنگامی آفرید که آسمان هنوز برافراشته نبود و زمین هنوز گسترده نشده بود و هنوز زمانی که عرش و بهشت و جهنم وجود نداشت ما به تسبیح حضرت پروردگار مشغول بودیم».

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّه  نُوری فَفَتقَ مِنهُ نُورُ علی ثُمَّ خَلَقَ الْعَرشَ وَ الْلَوحَ وَالشَّمْسَ وَضُوء النَّهارَ وَ نُورالابْصارِ وَالْعَقل والْمَعرِفَة»[206]؛ «نخستین آنچه خداوند آفرید نور من بود و از آن نور علی را شکافت آنگاه، عرش و لوح محفوظ و خورشید و روشنایی روز و نور دیدگان و عقل و معرفت را آفرید».

حضرت امام خمینی یکی از بزرگان اهل معرفت و حقیقت است که یگانه راه استفاده موجودات از مقام غیب احدی را مجرا و مجلای انسان کامل می داند: «تمام دایره وجود از عوالم غیب و شهود ریزه خوار نعمت آن سرور هستند و آن بزرگوار واسطه فیض حق و ربط بین حق و خلق است و اگر مقام روحانیت و ولایت مطلقه او نبود، احدی از موجودات لایق استفاده از مقام غیب احدی نبود و فیض حق عبور به موجودی از موجودات نمی کرد و نور هدایت در هیچ یک از این عوالم ظاهر و باطن نمی تابید»[207]

و در کتاب شریف «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة» آمده است: «اگر عین ثابت انسان کامل نباشد هیچ عینی از اعیان ثابته ظاهر نمی گردد و اگر ظهور اعیان ثابته نباشد هیچ یک از موجودات عینی خارجی ظاهر نمی شود و فیض وجود را دریافت نمی تواند کرد بنابراین با عین ثابت انسان کامل است که اول به آخر متصل شده و آخر به اول مرتبط می شود»[208]

بنابراین مقصود از آغاز بودن ائمه اطهار(علیهم السلام) وساطت خلقت نوری ایشان در خلقت سایر موجودات از جانب خداوند متعال است. و برای تحقق هستی و جریان فیض در عالم، واسطه فیض و مجرای آن، ضرورتی انکارناپذیر دارد. که روایات متعددی نیز بر آن اشاره و دلالت دارد.

مرحوم صدوق در کتاب اکمال الدین با اسناد از امام رضا(علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:

«ما ائمه حجت های خداوند بر روی زمین و جانشینان وی در میان بندگانش و امانت داران سرّ الهی هستیم ما ائمه کلمه تقوا و ریسمان محکم و گواهان خداوند و برگزیدگان وی در میان بندگانش هستیم به سبب وجود ما آسمان و زمین نگه داشته شده اند و سقوط نمی کنند و نیز باران فرود می آید و رحمت خداوند بندگانش را فرامی گیرد. هیچ زمانی زمین از امام قائمی از ما اهل بیت چه آشکار و چه پنهان خالی نیست. اگر زمینی یک روز بدون امام قائم باشد ساکنانش را در خود فرو می برد همان طور که دریا، غرق شدگان را در کام خود فرو می برد»[209]

و نیز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«اهل بیت من، موجب آسایش امت من هستند و زمانی که اهل بیت من از بین بروند امت من به آنچه وعده داده شده اند گرفتار خواهند شد»[210]

 

 

در زیارت جامعه کبیره از قدرت و ولایت امامان(علیهم السلام) به صورت گسترده یاد شده است، آیا این گونه تعبیرات واقعیت دارد و با آیات قرآن سازگار است؟

در ابتدا باید دانست؛ «ولایت برای انبیاء و اولیاء نه در عرض ولایت خداوند است و نه در طول آن. دلیل بر این که هیچ ولایتی در عرض ولایت خداوند نیست، آن است که ولایت هیچ کس ولایت اصیل و استقلالی نخواهد بود، ازاین رو اگر ولایت غیراصیل و غیرمستقل برای هر که ثابت شود در عرض ولایت خداوند که اصیل و مستقل است قرار نخواهد گرفت. اما علت این که ولایت انبیاء و اولیاء در طول ولایت خداوند نیست آن است که ولایت خداوندی احد و صمد است نامتناهی و خارج از حد و حصر است و چون نامتناهی است به مقطع خاصی محدود نمی گردد تا از آن مقطع به بعد نوبت به ولایت دیگری برسد. با نفی ولایت طولی یا عرضی از غیرخداوند، اگر ولایتی به دیگران اسناد داده می شود به ناچار مظهر ولایت خداوند خواهد بود یعنی ولایت تکوینی و تشریعی هر ولایتی در حقیقت مظهر ولایت حق است و آن شخص محل جلوه ولایت خداوند است که ولایت خداوند در آن تجلی کرده است»[211]

ولایت تکوینی یعنی این که پیامبر یا امام(علیهم السلام) به اذن پروردگار می تواند در نظام تکوین تصرف نماید و کاری کند که در حالت معمول و به طور عادی ممکن نیست و از توان بشر خارج است مانند شفا دادن کور مادرزاد و یا زنده کردن مردگان و... به اذن خداوند توسط حضرت عیسی(علیه السلام) و یا آوردن تخت بلقیس در چشم برهم زدن، توسط آصف برخیا (از یاران حضرت سلیمان) در قرآن مجید می خوانیم:

«وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها فَتَکُونُ طَیراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی»[212]

تعبیر قرآن کریم این است که تو به اذن من زنده می کردی و نمی گوید من زنده می کردم تکرار کلمه باذن اللّه  برای این است که حقیقت توحید و ولایت تکوینی مسیح را بیان کند. وقتی این ولایت درباره مسیح جایز است درباره پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جایز است[213] و خداوند سبحان می فرماید:

«قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ...»[214]

از آیات و روایات معتبره آشکار می شود که خداوند سبحان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) را تواناتر از آنچه که آصف برخیا انجام داده است نموده است.

و در بصائرالدرجات به سند خود از جابر از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: اسم اعظم خدا از هفتاد و سه حرف تشکیل شده، که از آن یک حرفش نزد آصف برخیا بوده و با آن تکلم کرد، زمین بین سلیمان و بلقیس خسف شد و او تخت را با دست خود گرفته از آنجا برداشت و اینجا گذاشت، دوباره زمین به حال اولش برگشت و این تحول و تحویل در کمتر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت در حالی که از آن هفتاد و سه حرف، هفتاد و دو حرفش نزد ماست و یکی نزد خدای تعالی است که آن را برای علم غیب خودش نگاه داشته است: «ولاحول ولا قوة الا باللّه  العلی العظیم».

و نیز مرحوم کلینی این روایت را در کافی از امام باقر(علیه السلام) و نیز از امام حسن عسگری(علیه السلام) نقل کرده است.[215]

حضرت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) یکی از نمونه های ولایت تکوینی حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را در خطبه قاصعه[216] چنین بیان می دارند:

«و لقد کنت معه(صلی الله علیه و آله و سلم) لما اتاه الملاء من قریش، فقالوا له: یا محمد انک قد ادعیت عظیما لم یدعه اباوک و لا احد من بیتک...»؛ «و من با او بودم، هنگامی که مهتران قریش نزد وی آمدند و گفتند: «ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) تو دعوی کاری بزرگ می کنی که نه پدرانت چنان ادعایی داشتند، نه کسی از خاندانت. ما چیزی را از تو می خواهیم اگر آن را پذیرفتی و به ما نمایاندی، می دانیم تو پیامبر و فرستاده ای وگرنه می دانیم جادوگری دروغگویی». گفت: «چه می پرسید» گفتند: «این درخت را برای ما بخوان تا با رگ و ریشه برآید و پیش روی تو درآید». گفت: «خدا بر هر چیز تواناست. اگر خدا برای شما چنین کرد می گروید و به حق گواهی می دهید»؟ گفتند: «آری». گفت: «من آنچه را می خواهید به شما نشان خواهم داد و من می دانم شما به راه خیر باز نمی گردید و در میان شما کسی است که در چاه افکنده شود و کسی است که گروه ها را به هم پیوندد و لشکر فراهم آورد». سپس گفت: «ای درخت اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان گرویده ای و می دانی من فرستاده خدایم با رگ و ریشه از جای برآی و پیش روی من درآی به فرمان خدای». پس به خدایی که او را به راستی برانگیخت، رگ و ریشه درخت از هم گسیخت و از جای برآمد بانگی سخت کنان و چون پرندگان پرزنان تا پیش روی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بیامد و شاخه فرازین خود را بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گسترد، و یکی از شاخه هایش را بر دوش من آورد و من در سوی راست او(صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. پس چون آنان این - معجزه - را دیدند، از روی برتری جویی و گردن کشی گفتند: «بگو تا نیم آن نزد تو آید و نیم دیگر برجای ماند». پس او درخت را چنین فرمان داد و نیم آن رو سوی او نهاد، پیش آمدنی سخت شگفت آور و با بانگی هرچه سخت تر. چنان که می خواست خود را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بپیچد. پس آنان از روی ناسپاسی و سرکشی گفتند: «این نیم را بفرما تا نزد نیم خود باز رود چنانکه بود» و او درخت را چنان فرمود. پس درخت بازگردید و من گفتم: لا اله الا اللّه ، ای فرستاده خدا من نخستین کسی هستم که به تو گروید، و نخستین کس که اقرار کرد که درخت آنچه را فرمودی به فرمان خدا به جا آورد. تا پیامبری تو را گواهی دهد و گفته تو را بزرگ دارد». پس آنان گفتند: «نه که ساحری است دروغگو، شگفت جادوگر است و چه آسان است کار او و چه کسی تو را در کارت تصدیق کند جز او».

آنچه که در زیارت جامعه درباره ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) بیان شده است همه ولایت آنان نیست بلکه آن اندازه ای است که می توان برای مردم بیان کرد و آن بزرگواران صاحب ولایت عظمی هستند و درک این ولایت برای بزرگان اندیشه ای اندکی سنگین است چه رسد به فهم مردم عادی. با این همه ولایت مذکور در زیارت جامعه کبیره، در آیات و روایات معتبر متعدد، مورد تأیید است و ادبیات به کار گرفته شده در آن با ادبیات قرآن مجید سازگار است که به طور خلاصه بدان اشاره شد.

 

 

چرا ما را به خواندن زیارت نامه امامان(علیهم السلام) و رفتن به زیارت مزار آنان سفارش بلکه تشویق و ترغیب می‏ کنند؟

یکی از مباحث مهم در اندیشه مسلمانان، مسئله زیارت است و تأثیری که بر تربیت دینی و راهنمایی انسان در رستگاری و سعادتمندی دارد.

به روشنی به این حقیقت می توان دست یافت که زیارت و مفاهیم بلند محتوای آن یکی از کارآمدترین و راهبردی ترین آموزه های تربیتی می باشد.

از آنجا که زیارت از یک سو، «عشق به شدن» را می آموزد و از سویی دیگر «سوز ماندن» را، از طرفی اعلام، محبت و ارادت است و از جهتی ابراز شکایت از عصیان و نسیان خویش!!

در نگاه شیعه «زیارت» حضور عارفانه انسانی عاشق در محضر معشوق و اعلام پای بندی به اندیشه ها و گرایش ها و نگرش های اوست، این که انسانی آگاهانه و عاشقانه به دیار محبوب بار می یابد و درد می گوید و درمان را می جوید، راز می گوید و رازدار می شود بسیار ارزشمند است در بسیاری از روایات ما، به زیارت عارفانه پاداشی گران، وعده داده شده است.

کافی است با یک نگاهی اجمالی به کتاب گران قدر کامل الزیارات مرحوم ابن قولویه به تعداد زیارات وارد مأثوره و ارزش زیارت کننده و پاداش این عمل پی برد، فارغ از این که «در کتاب های متعدد نویسندگان و فقیهان اهل سنت زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خانه خدا مستحب و واجب شمرده شده است»[217]

در روایات شیعه بدین  مسئله بسیار پرداخته شده و آموزه های بسیاری از این مجموعه ماندگار و تأثیرگذار به دست می آید.

گرچه زیارت ها به چند صورت وارد شده اند:

الف. زیاراتی که برای معصوم خاص وارد شده اند مانند زیارت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، زیارت امام علی(علیه السلام)، زیارت عاشورا، زیارت امام رضا(علیه السلام) و زیارت دیگر معصومان که مأثوراند.

ب. زیارت نامه هایی که اختصاص به امام خاص ندارند اگرچه می توان به نیت یک امام(علیه السلام) آن را خواند ولی می توان آن را برای تمامی معصومان(علیهم السلام) به جای آورد مانند زیارت امین اللّه ، زیارت جامعه کبیره و... .

ج. زیارت نامه هایی که خاص قبور شهدا و عباد صالح خداوند وارد شده اند مانند زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی و زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) در قم و زیارت قبور مؤمنین. [218]

این زیارت ها از زمان ائمه اطهار(علیهم السلام) وارد شده و مورد عمل قرار گرفته و در طول تاریخ مورد اقبال بزرگان و عالمان شیعه واقع شده است. و برای انجام این زیارت ها، شیعه در طول دوران حاکمان ستمگر، هزینه های بسیاری را تقدیم کرد و حتی از جان سپردن، قطع عضو و یا پرداخت هزینه های مالی بسیار دریغ نورزید. اما همیشه این مشعل فروزان ابراز ارادت، محبت و عشق فرا راه بسیاری قرار داشته و موجب سعادت و رستگاری امت ها شده است.

در ادامه به چند اصل و فایده تربیتی زیارت اشاره می شود:

1. تأثیر ظاهر بر باطن

طبق این اصل، هرگاه بخواهیم تغییر و تحولی در باطن کسی پدید آید باید در ظاهر او تغییر پدید آید به عبارت دیگر، اگر نگاه کردن، سخن گفتن، سکوت کردن، گوش کردن، راه رفتن، نشستن و... به گونه ای مطلوب تنظیم شوند احساسات، افکار و تصمیم گیری مطلوبی در درون او خواهند انگیخت. براساس این اصل، روش های تربیتی باید فنونی را در اختیار بگذارد که بتوان توسط تغییر و تدبیر ظاهر فرد، حالات باطنی مطلوب را در وی به وجود آورد و حالات نامطلوب را از بین برد.

زیارت اولیاء الهی و مفاهیم بلند زیارت، گویای آموزه های مترقی سیاسی، فرهنگی، عبادی است و شخص زائر با طی کردن مسافت و سختی رسیدن به زیارتگاه و ابراز علاقه و محبت و اعلام نفرت از مخالفان و دشمنان، اندیشه ای متعالی را در باطن استوار می سازد.

2. تأثیر باطن بر ظاهر

یکی دیگر از اصول تربیتی اسلام، تأثیر باطن بر ظاهر است، این ویژگی بیانگر آن است که هر بذری که در دل پاشیده شود؛ شاخ و برگ آن بر پوسته خواهد نشست، ازاین رو خداوند در تبیین چشم اشکبار مؤمن، دل معرفت یافته او را گواه می آورد؛

«وَ إِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَرَی أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ»[219]

یکی از روش های کاربردی اصل تحول باطن، روش «اعطای بینش و اصلاح نگرش» است در این روش سعی بر آن است که تلقی آدمی از امور دگرگون شود، ایجاد دگرگونی در تلقی افراد از جمله لوازم قطعی تغییر رفتارها و اعمال آنهاست زیرا نوع تلقی و به عبارت دیگر نحوه ارزیابی امور، در نوع رفتارها و اعمال است.[220]

تأکید فراوان امامان معصوم(علیهم السلام) به زیارت عارفانه و ارائه نگاهی آگاهیبخش و معرفت شناسانه در همین راستا می تواند بوده باشد. زیرا زائری که از زیارت خویش تنها به رسیدن به حرم امام می اندیشد و بوسه زدن بر ضریح تمام همت او باشد از زیارت ثمر فراوانی نخواهد برد و این زیارت باید تغییری در نوع نگرش و رفتار وی پدید آورد که زیارت حقیقی محسوب شود همان گونه که در قرآن مجید درباره نماز واقعی آمده است:

«إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ»[221]

و یا روایتی که می فرماید «چه بسا روزه داری که تنها ثمرش از روزه داری گرسنگی و تشنگی است» تلاش بر این بوده است تا سطح اندیشه مؤمنان و دین باوران را از اعمال عبادی ظاهری گذر داده، باطنی فربه پرورش دهند که از درون سوخته و باطن فروزان تأثیر فراوانی بر ظاهر رفتار خواهد نهاد.

3. تأثیر شرایط بر انسان

زیارتگاه ها یکی از محورهای گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی بوده و هستند؛ بهطوری که در کنار مرقد مطهر امام علی(علیه السلام) یا حضرت معصومه(سلام الله علیها) حوزه های علمی تشکیل شده و هزاران انسان برجسته به تربیت طلاب علوم دینی پرداخته اند.

بر این اساس، «اصلاح شرایط» در نظام تربیتی اسلام دارای جایگاه مهمی می باشد. این اصل بیانگر آن است که برای زدودن پاره ای از حالات و رفتارهای نامطلوب و نیز برای ایجاد حالات و رفتارهای مطلوب در انسان باید به اصلاح شرایط محیطی او برخاست.[222]

زیارت گاه ها و زیارت اولیاء الهی، در این مورد نقش اساسی دارند.

4. تغییر موقعیت

با توجه به تأثیر شرایط بر انسان، می توان با ایجاد موقعیت های زمانی و مکانی مطلوب در زیارت اولیاء الهی به تربیت صحیح بیشتر اندیشید این که انسان در زیارت اولیاء الهی بایستی سختی های فراوانی را به جان بخرد و آدابی را به کار گیرد و یا زمانی خاص در آن مکان حضور یابد «با توجه به این که برخی از زیارت ها زمان خاص و معین دارند» و از معنویت آن فضای خاص بهره مند گردد، تأثیر به سزایی در ساختار تربیتی انسان می گذارد.

5. اسوه سازی

در زیارت می توان با اقتدا به اولیاء الهی و الگو قرار دادن آنها در مسیر زندگی، تلاش کرد و بایستی زائر در کنار رنج ها و سختی های فراوانی را که بر خود در مسیر زیارت هموار می کند به معرفت امام(علیه السلام) نیز دست یابد تا این زیارت، مطلوب به شمار آید. در غیر این صورت، شمارش ستون ها، چراغ ها، شمعدان ها، درها و پنجره ها و... این کارها به سیاحت شباهت بیشتری دارد تا زیارت. ثواب های اخروی و آثار دنیوی که در روایات آمده، بر زیارت واقعی مترتب است یعنی جایی که ارتباط قلبی با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زائر گردد.

حضرت امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند:

«أنظروا أهل بیت نبیکم، فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم...»[223]

در این سخنان گهربار امام(علیه السلام) می فرمایند:

«در زندگی به اهل بیت(علیهم السلام) اقتدا کنید و این اقتدا کردن یعنی با آگاهی کامل آنان را پذیرفتن و در قیام و قعود زندگانی خویش آنان را معیار قرار دادن».

6. معارف بلند زیارات

امامان شیعه جهت عمق بخشی و ژرف نگری بیشتر پیروان شان هم آداب سخن گفتن با حضرت حق را آموزش داده اند و هم چگونه خواندن و راز گفتن را و هم چگونگی ارتباط همیشگی با امامان معصوم(علیهم السلام) را بیان کرده اند که این زیارتنامه ها خود ارائه تصویر درستی از اعتقادات شیعه به جایگاه امامان معصوم(علیهم السلام) و امام شناسی بوده و معارف بلندی را در لابلای آن آموزش داده اند دو آموزه بزرگ تولی و تبری که از شیعه یک مذهب پایدار و آرمانی، مبارز و جاودانه ساخته است در این زیارتنامه ها به گونه ای بارز چشم نوازی می کند و چگونه زیستن را می آموزد.

7. تأثیر و سازندگی زیارت

یکی دیگر از نکات ارزشمند در زیارت که باعث پاداش بسیار آن می شود سازندگی روحی و معنوی آن است. انسان زائر خویش را چون در محضر انسانی وارسته، ملکوتی و زنده می یابد و احساس سنخیت روحی و معنوی می کند شایسته چنان مرتبه ای می شود:

«یا علی! من زارنی فی حیاتی أو بعد موتی أو زارک فی حیاتک أو بعد موتک أو زار إبنیک فی حیاتهما أو بعد موتهما ضمنت له یوم القیامة أن أخلصه من أهوالها و شدائدها حتی اصیره معی فی درجتی»[224]

این روایت و امثال آن نشان می دهد که حیات و مرگ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) یکسان است زیرا زیارت دوران حیات و مرگ، اجر و آثار یکسان دارد از این جهت لازم است که زائر به گونه ای در حرم شریف آنان حضور پیدا کند که اگر زنده می بودند در کنارشان حضور پیدا می کرد و زیارت در دوران مرگ باید همان آثار و سازندگی زیارت دوران حیات را برای او داشته باشد چنان که هم درجه شدن با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بدون حساب و برنامه نیست بلکه سنخیت روحی، اخلاقی و معنوی لازم دارد و این سنخیت، باید در دنیا کسب شود. اصل زیارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زیارت نامه و تلاش در تهذیب و تزکیه نفس، می تواند در ایجاد این سنخیت و تتمیم و تکمیل آن کمک کند.[225]

«برای صاحبان خرد تردیدی نیست در اینکه زیارت قبور ائمه اطهار(علیهم السلام) یا دانشمندان و عالمان ربانی و پرهیزگاران - اگرچه شهید هم نشده باشند - زیارتکننده را به رهروی و پیمودن راهشان و ترک کردن هر آنچه که از روش و صراط آنان دورش می کند تشویق و ترغیب می کند و این حقیقتی آشکار است که هیچ خردمند اندیشمند نیکوکاری آن را انکار نمی کند»[226]

تأثیرپذیری زیارتکننده از زیارت شونده اصلی علمی و منطقی و ثابت شده است که بسیاری از بزرگان اندیشه دینی و عرفانی بر آن استدلال کرده اند.

امام فخر رازی پس از بیان سه مقدمه در اثبات تأثیرپذیری زائر و رابطه میان دو روح زیارت کننده و زیارت شونده چنین نتیجه می گیرد: «وقتی زائر نزد قبر کسی که دارای روح توانا و نفس کامل و تأثیرگذار می رود و بر قبر او مدتی می ایستد، روح زائر با روح میت ارتباط برقرار کرده، آن دو روح یکدیگر را ملاقات نموده مثل دو آینه متقابل می باشند که شعاع و نور از هر کدام به دیگری سرایت می کند و علوم و اخلاق و معارف هر کدام به دیگری سرایت می کند بدینجهت زیارت قبور هم برای زائر مفید است و هم برای زیارت شده»[227]

چنان که در اذن دخول خوانده می شود:

«أشهد أنک تشهد مقامی و تسمع کلامی و ترد سلامی»[228]

و چه لذتی بیشتر از آن که انسان احساس می کند در محضر بزرگی از اولیاء معصوم الهی قرار دارد او نگاهش می کند و به سخنانش گوش می دهد و پاسخ می گوید این لحظه بسیار ارزشمند و دوست داشتنی است که انسان را متحول می کند.

تربیت زیارت، تربیتی از نوع القاء است. وقتی در حوزه زیارت قرار می گیرید فقط ثواب نبرده اید بلکه در زیارت خود را تحت تابش مغناطیسی ولایت امام(علیه السلام) قرار داده ایم.[229]

از نکات ارزنده زیارت ها تأثیر سیاسی اجتماعی آن است که موجب تقویت دین و رشد و هدایت در جامعه و نابودی و ضعف دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) می شود. اینکه مردمی از سراسر جهان به یک جانب توجه نمایند و با ارزش ها و اندیشه های وی مسیر زندگانی خویش را برگزینند و در گرایش و نگرش و منش او را الگوی رفتار و گفتار و پندار خویش سازند شعاری کوبنده است و خود پیامی رسا به همه دوستان و دشمنان.


 

 

کتابنامه :

قرآن کریم

نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، 1371 چاپ سوم.

ابن اثیر، علی بن ابی الکرام، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، 1385.

ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، تذکرة الخواص، نجف، منشورات المطبعة الحدید، 1383.

امین محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، بی تا.

ابن شهرآشوب، رشیدالدین ابوعبدالله محمدبن علی، المناقب، قم: علامه، 1379.

ابن صباغ مالکی، نورالدین، الفصول المهمه، تهران، منشورات الاعلمی.

ابن قولویه ابوالقاسم جعفر بن محمد، کامل الزیارات، نجف، مکتبة المرتضویه، 1356ق.

الاحسائی احمد، شرح زیارت جامعه، بیروت: دارمفید، چاپ اول، 1420.

اردبیلی محمد بن علی (مشهور به مقدس اردبیلی)، جامع الرواه، قم، منشورات مکتبه آیت الله مرعشی النجفی.

ابن سعد محمد، طبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1990.

بخاری محمدبن اسماعیل، الصحیح، قاهره: مکتبة عبدالحمید احمد حنفی، 1314ق.

بیضون لبیب، نهج البلاغه (تصنیف نهج البلاغه)، قم: دفتر نشر تبلیغات اسلامی.

پیشوایی مهدی، سیره پیشوایان، قم: موسسه امام صادق، 1387 چاپ بیستم.

تحریری محمدباقر، جلوه های لاهوتی، قم: دارالمعارف، چاپ اول، 1384ش.

جعفریان رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، تهران، نشر علم، 1390.

تاریخ تشیع در ایران (از آغاز تا طلوع دولت صفوی)، تهران، نشر علم، 1391 چاپ پنجم.

جوادی آملی عبدالله، نزاهت قرآن از تحریف، قم، اسراء، 1389 چاپ چهارم.

 ادب فنای مقربان، قم: اسراء، چاپ چهارم، خرداد 85.

 شمیم ولایت، قم: مرکز نشر اسرا، چاپ اول 1382.

خمینی، سید روح الله، آداب الصلوه، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ سوم، 1372.

مصباح الهدایة، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمت الله علیه).

خویی سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بی جا، انوارالهدی، 1401.

معجم الرجال الحدیث، بیروت، عالم الکتاب، 1403.

حافظ شیرازی لسان الغیب محمد، دیوان، براساس نسخه علامه قزوینی، تهران: شرکت چاپ و نشر.

الحرانی ابن شعبه، تحف العقول، قم: اسلامی، 1363ش.

الحر العاملی محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، قم: موسسه آل بیت، 1414.

اثباة الهداه، قم، 1401.

حلی تقی الدین الحسن بن علی ابن داود، الرجال، نجف: الحیدریه، 1392ه.، تحقیق، علامه سید محمد صادق بحر العلوم.

حلی (یوسف بن مطهر) خلاصه الاقوال، قم: منشورات رضی، 1402هـ.ق.

الحسنی هاشم معروف، سیرة الائمه اثنی عشر، بیروت، دارالتعارف، 1406.

حسینی سید مجتبی، مقامات اولیاء، تهران: کتاب نیستان، چاپ اول، 1379.

داوری، مسلم، التقیه فی فقه اهل البیت، محمدعلی المعلم، قم: العلمیه، چاپ اول، 1419 هـ.ق.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373.

راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، مصر، المیمنیه، چاپ دوم، 1404.

زیدان جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران: امیرکبیر، 1336.

سیوطی جلال الدین عبدالرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، قم، منشورات الرضی، بی تا.

تاریخ خلفا، بیروت، دارالقلم، 1406، چاپ اول ص 408.

شبر،  عبدالله، الانوار اللامعه فی شرح زیارة الجامعه، بیروت: الوفاء، چاپ اول، 1403.

شیرازی فخرالمحققین، شرح زیارت جامعه کبیره، (آیت الله  محمدهادی شیخ الاسلامی) مشهد: فدک، چاپ دوم، 1417 هـ.ق.

عطاردی عزیزالله، مسند الامام هادی، قم، الموتمر العالمی للامام الرضا، 1410.

عروسی الحویزی، نور الثقلین، قم، مطبعه العلمیه، 1383.

صدوق محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، معانی الاخبار، قم، تصحیح علی اکبر غفاری، قم: اسلامی، 1361 ش.

الامالی، بیروت، الاعلمی، 1980.

التوحید، تهران، مکتبه الصدوق، 1398.

من لایحضره الفقیه، قم: اسلامی، 1413.

 کمال الدین و تمام النعمه، با تصحیح استاد علی اکبر غفاری، قم: اسلامی، 1405 ق.

عیون أخبار الرضا، تصحیح و ترجمه استاد علی اکبر غفاری، تهران: نشر صدوق، چاپ اول.

الصفار محمدبن الحسن، بصائرالدرجات، الکبری فی فضائل آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، تهران: موسسه الاعلمی، 1404 ق.

صفری فروشانی نعمت الله، غالیان، مشهد، آستان قدس رضوی، 1378.

طاهری خرم آبادی   سید حسن، توحید و زیارات، قم: بوستان کتاب، 1385.

طباطبایی سیدمحمدحسین، ترجمه المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم: اسلامی، چاپ اول، 1367.

طبرسی فصل بن حسن، اعلام الوری با علام الهدی، بیروت، دارالمعرفه، 1399.

مجمع البیان، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 415ق.

طبرسی محمد بن الحسن، الاحتجاج، تهران، اسوه، 1413.

دلائل الامامه، نجف، مطبعه الحیدریه، 1383.

الطوسی شیخ الاطائفه ابی جعفر محمدبن حسن، التهذیب، تصحیح و تحقیق استاد علی اکبر غفاری، تهران: نشر صدوق، چاپ اول، 1376.

الرجال، نجف، مطبعه الحیدریه، 1381ق.

الفهرست، قم، منشورات الرضی، بی تا.

الغیبه، قم، موسسه المعارف، 1417.

عابدی احمد، فلسفه زیارت (شرح و تحقیق زیارت القبور فخر رازی)، بنیاد نهج البلاغه، قم: زائر، چاپ اول، 1376.

علوی فاطمی عبدالله، برکات و آداب زیارت حضرات معصومین(علیهم السلام)، دارالمعارف الالهیه، 1425.

العیاشی محمدبن مسعود، تفسیر العیاشی، بیروت، موسسه الاعلمی، 1411.

غفاری علی اکبر، دراسات فی علم الدرایة، تلخیص مقباس الهدایة (عبدالله مامقانی)، تهران: صدوق، چاپ اول، 1369هـ.ش.

فراهیدی، خلیل­ بن ­احمد، العین ، قم: هجرت ، چاپ دوم،1410ق.

گوستاو جاهودا، روان شناسی خرافات، ترجمه: محمدتقی براهنی، تهران: آسیم.

قبانچی سید صدرالدین، فی رحاب الزیاره الجامعه الکبیره، نجف: احیاء التراث الشیعی، چاپ اول، 1427هـ.ق.

قرشی باقر شریف، حیات الامام هادی، بیروت، دارالاضواء 1408 چاپ اول.

قلی پور، محمد، مهره مار؛ درآمدی برخرافه گرایی، نشرشاملو، مشهد، 1387.

قمی شیخ عباس، سفینة البحار، تهران: فراهانی، بی تا.

 مفاتیح الجنان، تهران: هاد، چاپ اول، 1375.

تتمة المنتهی فی وقایع ایام الخلفا، تهران، شرکت سهامی، 1333ش.

شیخ جوادبن عباس کربلایی، النوار الساطعه فی شرح زیارة الجامعه، دارالحدیث.

الکشی عمر بن محمد معرفه اخبار الرجال، الرجال کشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.

کلینی ابو جعفر محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، تتمیق علی اکبر غفاری 1388 ق.

مامقانی اسد الله، تنقیح المقال فی احوال الرجال، تهران، مرتضویه، بی تا.

معرفت محمدهادی، صیانه القرآن عن التحریف، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1413.

 تفسیر و مفسران، قم، موسسه فرهنگی تمهید، چاپ اول 1379.

مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج علی العباد، قم، موسسه آل بیت، 1413.

مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 چاپ دوم.

مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، تحقیق: علی پناه اشتهاردی، قم: بنیاد فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1410هـ.ق.

مسلم بن حجاج القشیری، الصحیح، بیروت، دارالفکر، بی تا.

مدیر شانه چی کاظم، علم الحدیث و درایة الحدیث، قم: اسلامی، 1362هـ.

مکارم شیرازی،  ناصر، پرتوی از زیارت جامعه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1382.

معارف مجید، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، تهران: مؤسسه فرهنگی هنری ضریح، چاپ دوم، 1376ش.

تاریخ عمومی حدیث، تهران: کویر، چاپ دوم، 377 ش.

مولوی بلخی جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، تهران: علمی، چاپ ششم، 1374.

نجاشی ابوالعباس، الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1416.

نظامی همدانی علی، سیمای ائمه در شرح زیارت جامعه کبیره، قم: نشر مرتضی، چاپ اول، 1378ش.

نقوی سید محمد تقی، شرح زیارت جامعه کبیره، تهران: مؤسسه نشر صادق، چاپ اول، 1378.

نوبختی ابی محمد الحسن بن موسی، فرق الشیعه، 1355.

نوری میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث الاسلامی، 1407.

 نجم الثاقب، قم: جمکران، چاپ دوم، 1412هـ.ق.

مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی فرهنگی، 1370، چاپ چهارم.

 اثبات الوصیه، قم، منشورات رضی، بی تا.

همدانی سیدحسین، الشموس الطالعه فی شرح زیارة الجامعه، قم: انصاریان، چاپ اول، 1383.

یثربی سید یحیی، عرفان عملی در اسلام، قم: دفتر نشر معارف، چاپ دوم، 1384.

یدالله پور، بهروز (محمدهادی)، مبانی سیر تاریخی تفسیر موضوعی قرآن، قم، دارالعلم، 1383، چاپ اول.

 پژوهشی در سند و محتوای زیارت عاشورا، قم، معارف، 1387، چاپ اول.

یعقوبی ابن ابی یعقوب احمد، تاریخ یعقوبی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1977 چاپ سوم.

مجلات :

ربانی سید جعفر، فصلنامه علمی فرهنگی کوثر، شماره 70، تابستان 86.

سلطانی رنانی، مهدی، فصلنامه علمی فرهنگی کوثر، شماره 70، تابستان86.

اسلام پور عسکری، فصلنامه علمی فرهنگی کوثر، شماره 71، پاییز 86.

رضوی سیدعباس، فصلنامه علمی فرهنگی کوثر، شماره 71، پاییز 86.

هادی منش ابوالفضل، ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 278، بهمن 1383.

ماهنامه مبلغان، شماره 69، مرداد و شهریور 1384.

مطهری محب حسین، مجله مبلغان، شماره 57، شهریور 1383.

رودگر، محمدجواد، ریشه های پیدایی و پایایی خرافات، نشریه حوزه، شماره15،  1385.

 

 

 

 

 

پی نوشت:

[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 497.

[2]. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ص 327.

[3]. طوسی، محمد بن حسن، التهذیب، ج 6، ص 92.

[4]. طبرسی، اعلام الوری، ص 339.

[5]. ابن جوزی، تذکره الخواص، 362.

[6]. الکافی، ج 1، ص 497 ؛ مفید، الارشاد، ص307.

[7]. نوبختی، فرق الشیعه، ص 102.

[8]. ابن صباغ، الفصول المهمه، ص 277.

[9]. ابن شهرآشوب، المناقب، ج 2، ص 442.

[10]. صدوق، معانی الاخبار، ص 65.

[11]. الکافی، ج 1، صص 323 و 324 و 325.

[12]. مفید، الارشاد، ص 307.

[13]. اعلام الوری، ص 339.

[14]. الکافی، ج1، ص 446.

[15]. همان، ج 1، ص 380.

[16]. همان، ج 1، ص 381.

[17]. همان، ج 1، ص 331 ؛ هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، ج2 ص 452.

[18]. مفید، الارشاد، ص 307.

[19]. ابن شهر آشوب، مناقب، ج4، ص 401.

[20]. ابن صباغ، فصول المهمه، ج2 ص 268.

[21]. دخیل، ائمتنا، ج2 ص 21.

[22]. همان، 257.

[23]. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج2 ص 240.

[24]. مسعودی، مروج الذهب، ج2ص 489.

[25]. مفید، ارشاد، ج2 ص 424.

[26]. ابن جوزی، تذکره الخواص، ص361، مروج الذهب، ج4 ص 11؛ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص627.

[27]. نهج البلاغه، خطبه 2.

[28]. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 169.

[29]. مسعودی، مروج الذهب، ج2 ص 459.

[30]. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2 ص 510.

[31]. همان، ص 511.

[32]. مروج الذهب، ج2 ص 495.

[33]. تاریخ یعقوبی، ج2 ص 513.

[34]. ابن اثیر، الکامل، ج7 ص 36.

[35]. شیخ عباس قمی، تتمة المنتهی، ص 353.

[36]. مروج الذهب، ج2 ص 568.

[37]. اعلام الوری، ص343.

[38]. حر العاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص 137.

[39]. همان، ج18، ص 408.

[40]. الفصول المهمه، ص 267.

[41]. طبری، دلائل الامامه، ص 219.

[42]. فصلنامه کوثر، ابوالفضل هادی منش، شماره 70 ص 11.

[43]. مروج الذهب، ج2 ص 475.

[44]. تاریخ یعقوبی، ج2 ص 536.

[45]. مروج الذهب، ج2 ص 577.

[46]. همان، ج3 ص 188.

[47]. همان، ج3 ص 83.

[48]. همان، ج2 ص 515.

[49]. خوارزمی، رسائل، مصر، مطبعه عثمانی، ص 76-83 به نقل سیره پیشوایان، ص 592-596 .

[50]. جعفریان رسول، تاریخ تشیع در ایران تا طلوع صفوی، ص 298.

[51]. همان، ص 302.

[52]. تاریخ ابن خلدون، ج3، ص 309.

[53]. رجال طوسی، ص 402.

[54]. الکامل، ج7 ص 164.

[55]. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران تا طلوع دولت صفوی، ص 306.

[56]. همان، ص 307.

[57]. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ص 395.

[58]. ابوالفرج الاصفهانی، همان کتاب، ص 395؛ مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 4، ص51؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، الطبعه الثالثه، بغداد، مکتب المثنی، ص 347.

[59]. تتمة المنتهی، ج2 ص 345.

[60]. همان، ص 396.

[61]. همان، ص 345.

[62]. ابوالفرج اصفهانی، همان، ص 396.

[63]. سیوطی، تاریخ الخلفا، بغداد، مکتبه المثنی، ص 347.

[64]. سیوطی، همان، ص 348.

[65]. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج13، ص 298.

[66]. شریف القرشی، حیاه الامام الهادی، ص 292.

[67]. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص589-590.

[68]1. مجله پاسدار اسلام، ابوالفضل هادی منش، شماره 278، ص 33.

[69]. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج3، ص216.

[70]1. مجلسی، بحار الانوار، ج50 ص 164.

[71]1. مناقب آل ابی طالب، ج4ص 405.

1. کلینی، کافی، ج1، ص 24.

[72]. صحیح بخاری، ج8، ص 26.

[73]. صحیح مسلم، ج3، ص 100.

[74]. البیان فی تفسیر القران، سید ابوالقاسم خویی صص 215-254، صیانه القران عن التحریف، محمدهادی معرفت، نزاهت قران از تحریف، عبدالله جوادی آملی، قرآن هرگز تحریف نشده است، حسن حسن زاده آملی و...

[75]. امالی، طوسی، ص 580، ح 1203.

[76]. تحف العقول، ص 338.

[77]. همان.

[78]. مناقب ابن شهر آشوب، ج2 ص 423.

[79]. زمر، آیه 67.

[80]. التوحید، صدوق، ص 160 ح 1.

[81]. فرقان، آیه 27.

[82]. بحار الانوار، ج30، ص 246، ح113.

[83]. تفسیر و مفسران، ج1 ص 446.

[84]. طبری، تاریخ طبری، ج9ص134.

[85]. سیوطی، تاریخ الخلفا، ص 384.

[86]. انبیاء، آیه 49.

[87]. صدوق، التوحید، ص 223.

[88]. همان.

[89] . بحارالانوار، ج 5، باب 2، ص 68.

[90]. همان، ص 345.

[91]. جوادى آملى، ادب فناى مقربان، ج 1، ص 78، اسراء، چاپ چهارم، 1385.

[92]. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج5 ص 214.

[93]. باقر شریف القرشی، حیاه الامام الهادی، ص 468.

[94]. همان، ص 46.

[95]. حر العاملی، وسائل الشیعه، ج18ص 555.

[96]. رجال کشی، ص 518.

[97]. رجال کشی، 521.

[98]. عنکبوت، آیه 45.

[99]. رجال کشی، 435.

[100]. همان، ص 441.

[101]. همان، صص 516-518 .

[102]. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج2 ص 58.

[103]. نحل، آیه 36.

[104]. صدوق، التوحید، ص100.

[105]. همان، صص 17-18.

[106]. همان، ص 104، ح 20.

[107]. کلینی، کافی، ج1 ص 156، ح 5.

[108]. همان، ص 109، ح 7.

[109]. کنز العمال، ج1 ص 234.

[110]. عروسی الحویزی، نورالثقلین، ج2، ص 39.

[111]. عطاردی، مسند الامام الهادی، ص 92.

[112]. صدوق، التوحید، ص66.

[113]. طبرسی، الاحتجاج، ج2 ص 486.

[114]. دهخدا،1373ش،ج6، ذیل خرافه.

[115]. فراهیدى، خلیل­بن­احمد، العین ، قم: هجرت ، چاپ دوم،1410ق.

[116]. جاهودا، گوستاو، روان شناسی خرافات، ترجمه: محمدتقی براهنی، تهران: آسیم.

[117]. تحف العقول، ص 502.

[118]. معانی الاخبار، صدوق، 123.

[119]. شیخ صدوق، التوحید، ص81، ح37؛ ر.ک: وسائل الشیعة، ج1، ص12- 13؛ امالی صدوق، ص278، ح24.

[120]. رجال نجاشی، ص247- 248؛ تنقیح المقال، ج2، ص157.

[121]. معجم رجال الحدیث، ج10، ص48- 49.

[122]. فصلنامه فرهنگ کوثر، عسکری اسلام پور، پاییز 1386، شماره 71 ص 138.

[123]. کامل الزیارات، ص537، ح1.

[124]. الکنی و الالقاب، ج1، ص432.

[125]. اعیان الشیعه، ص226.

[126]. رجال نجاشی، ص 253- فهرست طوسی ص 256.

[127]. معجم رجال الحدیث، ج12، ص194.

[128]. رجال نجاشی، ص253.

[129]. رجال طوسی، ص 376.

[130]. کمال الدین، صدوق، ج2، ص178-187.

[131]. فصلنامه فرهنگ کوثر، عسکری اسلام پور، زمستان 1386 شماره 72 ص 125.

[132]. طوسی، الرجال، ص 401.

[133]. معجم رجال الحدیث، ج5، ص28.

[134]. نجاشی، رجال، ص 306.

[135]. طوسی، الفهرست، ص 294 ؛ الرجال، ص 389.

[136]. نجاشی، الرجال، ص 219.

[137]. ابن داود، الرجال، ص 200.

[138]. فضائل ائمه اطهار از دیدگاه اهل سنت، ص 392 .

[139]. اثباة الهداه، حرالعاملی، ج3 ص 381.

[140]. کافی، ج1 ص 145.

[141]. توبه، آیه 115.

[142]. بقره، آیه 106.

[143]. کافی، ج2 ص 117.

[144]. همان، 116.

[145]. ارشاد، مفید، ج2 ص 292.

[146]. رجال کشی، ح 984.

[147]. رجال کشی، ح991.

[148]. همان.

[149]. ارشاد، ج2، ص 296.

[150]. بحارالانوار، ج50، ص 209.

[151]. ارشاد، ج2، ص 297.

[152]. تحف العقول، صص 538- 562.

[153]. کهف، آیه 49.

[154]. «او راضی به کفر بندگانش نیست». زمر، آیه 7.

[155]. همان، آیات 17 و 18.

[156]. غافر، آیه 84.

[157]. بحار الانوار، ج50، ص 172.

[158]. اثباة الهداه، ج3، ص 381.

[159]. مفید، الارشاد، ص 333.

[160]. ابن اثیر، الکامل، ج 7، ص 20.

[161]. مفید، الارشاد، ص 313.

[162]. کلینی، کافی، ج 1، ص 501 ؛ ابن جوزی، تذکره الخواص، ص 36 ؛ سیره الائمه الاثنی عشر، ج2، ص454.

[163]. مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 185 ؛ ابن جوزی، تذکره الخواص، ص 359 ؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 581.

[164]. کلینی، کافی، ج 1، ص 310.

[165]. کاظم مدیرشانه چی، علم الحدیث و درایة الحدیث، قم: دفتر انتشارات اسلامى.

[166]. التهذیب، شیخ طوسى، ج 6، ص 95.

[167]. ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 609، تهران: صدوق.

[168]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 668، تحقیق و ترجمه: على اکبر غفارى.

[169]. الانوار اللامعه فى شرح زیاره الجامعه، ص 31.

[170]. بحارالانوار، ج 102، ص 144.

[171]. شرح زیارت جامعه کبیره، ج 1، مقدمه.

[172]. شرح زیارت جامعه، ص 19.

[173]. ادب فناى مقربان، ج 1، ص 87.

[174]. پرتوى از زیارت جامعه کبیره، ص 40.

[175]. ادب فناى مقربان، ج 1،ص 87.

[176]. تاریخ عمومى حدیث، معارف، ص 375.

[177]. بحارالانوار، ج 26، ص 6.

[178]. ادب فناى مقربان، ج 1، ص 82.

[179]. آل عمران، آیه 49.

[180]. نمل، آیه 40.

[181]. الانوار الساطعه فى شرح زیارة الجامعه، شیخ جوادبن عباس کربلایى، ج 1، ص 318.

[182]. جهت مطالعه بیشتر آیات و روایات به تفاسیر اثرى به ویژه: نورالثقلین و البرهان، ذیل آیات فوق مراجعه شود.

[183]. نهج البلاغه، خطبه 2.

[184]. نهج البلاغه، خطبه 144 ترجمه دکتر شهیدى.

[185]. همان، خطبه 152 ترجمه محمد مهدى فولادوند.

[186]. غالیان، نعمت اللّه  صفرى، ص 310.

[187]. طبری، ج 30، ص 106.

[188]. در حریم ولایت، آقا نجفى اصفهانى، ص 138.

[189]. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 99، ص 139.

[190]. نازعات، آیه 5.

[191]. زمر، آیه 42.

[192]. سجده، آیه 11.

[193]. پرتوى از زیارت جامعه کبیره، مکارم شیرازى، ص 54.

[194]. امالى، صدوق، ص 89.

[195]. فى رحاب الزیاره الجامعه الکبیره، قبانچى، ج 2، ص 256.

[196]. روضه کافى، کلینى، ص 154.

[197]. ابراهیم، آیه 33.

[198]. نظامى، سیماى ائمه در زیارت جامعه کبیره، ج 3، ص 227.

[199]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 99، ص 144.

[200]. انبیاء، آیه 105.

[201]. تحریرى، جلوه هاى لاهوتى، ج 3، ص 299.

[202]. ینابیع الموده، ص 10.

[203]. بحارالانوار، ج 15، ص 15.

[204]. همان، ج 26، باب تفضیلهم على الانبیاء.

[205]. همان، ج 57، ص 169.

[206]. بحارالانوار، ج 57، ص 170.

[207]. آداب الصلوة، امام خمینى، ص 150.

[208]. مصباح الهدایة، امام خمینى، ص 70.

[209]. اکمال الدین، صدوق، ص 202.

[210]. همان، ص 205.

[211]. شمیم ولایت، آیة اللّه  جوادى آملى، ص 105.

[212]. مائده، آیه 110.

[213]. پرتوى از زیارت جامعه کبیره، مکارم شیرازى، ص 50.

[214]. نمل، آیه 40.

[215]. کافى، کلینى، ج 1، ص 230، ح 1 و 2.

[216]. خطبه 192 نهج البلاغه.

[217]. سید حسن طاهرى خرم آبادى، توحید و زیارت، صص 71-114.

[218]. ابن قولویه قمى، کامل الزیارات، ص 334 به بعد.

[219]. مائده، آیه 83.

[220]. نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، صص 74-75.

[221]. عنکبوت، آیه 45.

[222]. نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، ص 97.

[223]. نهج البلاغه، خطبه 95.

[224]. وسائل الشیعه، ابواب المزار، باب 2، ح 16، ج 14، ص 328.

[225]. ادب فناى مقربان، ج 1، صص 27-26.

[226]. کامل الزیارات، مقدمه استاد على اکبر غفارى، نشر صدوق.

[227]. امام فخر رازى، المطالب العالیه من العلم الالهى، ج 7، ص 276، به نقل از فلسفه زیارت، ص 63.

[228]. مفاتیح الجنان، زیارت نامه امام رضا(علیه السلام).

[229]. سید مجتبى حسینى، مقامات اولیاء، ج 1، ص 11.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها