خانه> سياسي و انديشه سياسي >2497


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
گناهان كبيره
چگونه از ياران اما...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
احكام نماز و روزه ...
تقويت اراده در انج...
اخلاق پيامبر (4) -...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
لیست کتب اداره مشا...
شوخي هاي پيامبر
جلسه خواستگاري
...

دوستي با نامحرم در...
شيوه هاي کنترل نفس...
چه كنم گناه نكنم؟!
دفتر 30 پرسش ها و ...
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
فطريه چيست؟
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 32 پرسش ها و ...
مهارت ارتباط مؤثر ...
اخلاق پيامبر(2)- م...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2218

بازدید مقالات:
8422904

بازدید سوالات:
2660175



نفوذ انگلستان در امور ايران بازديد: 612

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


نفوذ و نقش انگلستان در امور ايران در قالب معرفي افراد، جريانات روشنفکري وابسته، رجال و حاکميت ايران در دوران پهلوي به چه ميزان بود؟ 139212040946534392190444.jpg
‏کودتاي 1299در ايران بدون لحاظ نفوذ انگلستان و نقش آن، قابل بررسي نيست. بنابراين در اين بخش از ‏بحث، به معرفي افراد، جريان‌ها وگروه‌هايي پرداخته خواهد شد که به نحوي اين نفوذ و مداخله انگلستان در امور ايران را روشن ‏و تبيين مي کند.‏
‏لژبيداري ايران: در عکس‌ها و اسناد مختلف، اعضاي شاخص اين لژ و ميزان نفوذ آنها در ايران نشان داده شده است. گفته ‏شد که فراماسونها عملاٌ حاکميت را بعد از مشروطيت، در ايران به دست گرفتند. اعضاي شاخص اين لژ عبارتند از: ‏
‏1- شيخ ابراهيم زنجاني 2- ارباب کيخسرو شاهرخ 3- محمد علي فروغي 4- کمال الملک (نقاش معروف)‏ ‏5- ابراهيم حکيمي6- مرتضي قلي بختياري 7- حسين کهّال (روزنامه نگار) 8- قوام السلطنه ‏9- ميرزا قاسم‌خان صور‌اسرافيل 10- دبيرالملک محمود جم 11-ابوالحسن فروغي 12-سيد نصرالله تقوي که بعداٌ ‏هم در دوره پهلوي در بحث عدليه و دادگستري و اصلاح قوانين و تدوين قانون مدني نقش داشت.‏
‏البته بعدها در دوره رضاخان خيلي از اينها در خدمت رژيم پهلوي در‌مي‌آيند. چند تن از اين افراد، برخي از مديران و معلّمان ‏مدرسه آليانس اسرائيلي هستند که مدرسه‌اي يهودي است و در واقع لژ پهلوي با حمايت و حضور فعال آنها تاسيس شد.‏
‏ابوالحسن فروغي نيزکسي است که بعداٌ استاد و مفسّر قرآن مي‌شود و استاد قرآن مهندس بازرگان هم هست و به اقرار خود ‏مهندس بازرگان، خيلي از او درحوزه قرآني تأثير پذيرفته است. دراسناد لژ بيداري، چندان اظهار دينداري درباره او نمي‌شود.‏
‏جلسه باغ سليمان‌خان ميکده، افراد حاضر در جلسه و مصوّبات آن:‏
کتاب « تاريخ انقلاب مشروطيت ايران» که آقاي دکتر ملک مهدي ملک زاده منتشر کرده است، به عنوان يک سند مهّم مطرح ‏است. در جلد دوم آن که "طلوع مشروطيت" است درباره جلسه باغ سليمان‌خان ميکده و مصوّبات و افراد حاضر در آن جلسه ‏گزارش داده مي نويسد: در دوران وحشت و استبداد، ما تصميم گرفتيم اين جلسه را برگزار کنيم و در اين جلسه ، تصميماتي که ‏گرفته مي‌شود براي افرادي که شرکت مي‌کنند خيلي اهميت دارد.‏
افرادي که در اين جلسه دعوت شده بودند و شرکت کردند عبارتند از :‏
‏1-ملک المتکلمين (بابي)
2-سيد جمال‌الدين واعظ (بابي)‏
‏3-ابوالحسن ميرزا شيخ الرئيس (در يک دوره قطعا بهايي بوده است)‏
‏4-حاج ميرزا يحيي دولت‌آبادي (رئيس بابي ها در ايران)
5-‏محمدحسين ذکاءالملک (أزلي)‏
‏6-ميرزا محسن، برادر صدر‌العلما (أزلي)
7-حاج سيد نصرالله تقوي (از روحانيون داراي گرايش روشنفکري)‏
‏8-ميرزا مهدي دولت‌آبادي (أزلي)
9-حاج ميرزا علي‌محمد دولت‌آبادي (أزلي)‏
‏10-ميرزا ابراهيم خان (أزلي و منشي سفارت فرانسه)
11-سيد اسدالله خرقاني (أزلي)‏
‏12-ميرزا سليمان‌خان ميکده (ظاهراًسوسياليست است ولي با اين جمع همکاري خوبي دارد)‏
‏13-سيد محمدرضا مساوات
14-ميرزا علي‌اکبر حکيمي ساعت‌‌ساز (أزلي)‏
‏15-حاج شيخ مهدي کاشي (أزلي)
16-مجدالاسلام کرماني (أزلي)‏
‏17-مجلسي اصفهاني (از نوادگان علّامه مجلسي و أزلي)
18-اردشير جي (زرتشتي و سرجاسوس انگلستان)‏
‏19-ارباب گيو (زرتشتي وجزء تشکيلات اردشيرجي)
20-حاج سياح (أزلي)‏
‏21-ميرزا عبدالخالق سدهي (أزلي)
22-ميرزاحسن رشديه(أزلي)‏
‏23-ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل (لامذهب است ولي با أزلي‌ها ارتباط خوبي دارد)‏
‏افراد ديگري هم دراين جلسه هستند ولي چون سند قطعي بر أزلي بودن آنها پيدا نشد از آنها مي‌گذريم. اينکه در بخش قبلي ‏گفتگوها بيان شد که استراثري اينها نفوذ در بيت علما است و....دراين گزارش آن را خواهيم ديد.دراين جلسه با تعبير «ملّاهاي ‏رياکار و دنيا‌پرست» به علما حمله مي‌شود. حاج ميرزا علي‌محمد دولت آبادي مي گويد :«ما را ملّاهاي رياکار ودنيا‌پرست به ‏سوءعقيده ، متهّم کردند».‏
‏بخشي از گزارش اين جلسه به همراه مصّوبات آن از اين قرار است:‏
‏«قدرت دراين مملکت دردست دو طبقه است: يکي دولتي‌ها وديگري روحانيون وتا به حال اين دو طبقه به واسطه سازشي ‏که با هم دارند درمملکت حکومت مي‌کنند.ما با تفکّر و تعقل ومطالعه زياد به اين نتيجه رسيده‌ايم که چون هدف ما حق وحقيقت ‏است و خير دنيا و آخرت و نجات وطن و سعادت ملّت در آن است، بايد به تمام وسايل ممکنه براي رسيدن به منظور متوسل شويم ‏وطبقه‌اي که افکار و منافعشان با ما نزديکتر است جمع نموده وبر نيروي خود بيفزاييم».‏
‏اين‌ها اصول برنامه‌ريزي آنها است، امّا مصوبات آنها مشتمل بر 18ماده است که برخي از آنها به شرح ذيل است:‏
‏1- اشخاص را وارد جرگه آزاديخواهان کنيم.‏
‏2- دراين اختلاف و دودستگي ميان پيروان عين‌الدوله وطرفداران ميرزا علي اصغرخان اتابک حداکثر استفاده رابراي پيشرفت ‏منظوري که داريم، بنمائيم.‏
‏3- آتش اختلافي که ميان دو دسته مذکور شعله‌ور شده است، دامن بزنيم.‏
‏4- اشخاص جاه‌طلب را به مخالفت با دولت ودستگاه فعلي تشويق نمائيم.‏
‏5- با حوزه علميه نجف ارتباط پيدا کرده ومفاسد دستگاه کنوني ومخاطراتي که براي مملکت در پيش است به آنان ‏خاطرنشان کنيم.‏
‏6- شاهزادگان را همراه کنيم.‏
‏7- با روحانيون متنفّذ تهران و آنهايي که جسارت وشجاعت دارند بدون اينکه از منظور ما آگاه شوند همکاري کنيم. ‏
‏8- اگر چه مردان روشنفکري درميان دولتيان هستند امّا ترسو ومحافظه ‌کار هستند منتها آنها را هم بايد به گونه‌اي همراه کرد.‏
‏9- مقاله در جرايد دنيا بنويسيم...‏
10- خطبا و وعاظ بايد بيش از پيش در بيدارکردن مردم ونشان دادن راه صلاح کوشش نمايند.‏
‏........‏
‏14- براي اينکه از اول کار، دچار حمله مخالفين ومستبدّين و ملّاهاي رياکار نشويم بايد تمام مطالبي که به وسايل مختلفه ‏منتشر مي‌کنند با احکام اسلام، مطابق کنند و چيزي که حربه تکفير به دست بدخواهان مي‌دهد ننويسند.‏
‏سپس مي گويند: به وسايل ممکنه بايد از دربار سلطنتي اخبار کسب کنيم.‏
‏باز در ادامه مي گويد: در کشورهاي آسيايي وشرقي بيش از هر چيز از جاه‌طلبي اشخاص مي‌توان استفاده نمود - مثلاً درباره ‏سيد عبدالله بهبهاني در تحليل‌هاي خود چنين مي‌گويند: - اوکسي نيست که با ما همراه باشد ولي انسان جاه‌طلبي است ‏ومي‌توانيم از اين خصلت او استفاده کنيم. وچون در ميان روحانيون و رجال ودولت وشاهزادگان ، مردان جاه‌طلب وخودخواه ‏بسيارند، ما بايد با تشويق وتحريک آنها حداکثر استفاده را براي به وجود آوردن انقلاب ورسيدن به مقصودي که داريم ، بنماييم.‏
‏....‏
‏17- گرچه در سرلوحه مرام آزاديخواهان جهان،آزادي عقيده است ولي به واسطه مشکلاتي که در پيش است اکيداً به ‏برادران توصيه مي کنيم که از اين به بعد از حضور در مجالس ديني ومذهبي غيراز مجالس اسلامي خودداري نمايند و وسيله به ‏دست بدخواهان ندهند.‏
‏در بخش ديگري از اين کتاب که خود سند ديگري است به بحث اعزام نماينده به عتبات پرداخته وچنين آمده است:‏
‏«اولين موضوعي که مورد نظر و تصويب کميته قرار گرفت فرستادن نمايندگاني برگزيده و با شخصيت به حوزه علميه عتبات ‏بود».‏
‏ دليل اين امر هم اين بود که حوزه عليمه نجف در آن زمان، مرکز روحانيت و مرجع بيش از صد ميليون مسلمان شيعه جهان بود ‏و آن جامعه علمي که از بزرگترين روحانيون آن زمان تشکيل يافته بود بر روح و عقايد و... حکومت مطلقه داشت.‏
‏نحوه نفوذ و عملياتي که اينها انجام دادند بسيار شبيه آن عملياتي است که در انقلاب اسلامي هم در حال انجام است. ما اگر ‏اينجا حلقه کيان داشتيم، آنها کتابخانه ملي داشتند که به گفته خود آنها، کتابخانه ملي، کانوني براي جمع کردن همه افراد با ‏تفکرات مختلف و نتيجه گيري بود.‏
‏پس از بيان ضرورت نفوذ در حوزه نجف، در مورد نمايندگان اعزامي به آن حوزه مقدسه مي گويد: «اين بود که کميته، ‏سيدجمال‌الدين واعظ را که در فضل و دانش، معروف در ايران بود و در نطق و بيان بي‌نظير بود و به علاوه عمويش صدر ‏اصفهاني يکي از روحانيون مرجع تقليد بود و در نجف مي‌زيست، برگزيد؛ و نفر بعدي سيد اسدالله خرقاني است که سالها در ‏نجف گذرانده بود و به مقام اجتهاد نائل شده بود و در ميان روحانيون حوزه علميه و طلاب نجف احترام بسزايي داشت و از علوم ‏جديد بهره‌مند بود و از سياست جهان و فلسفه نوين اطلاع کامل داشت و نفر ديگر سيد محمدرضا مساوات است که بر حکمت ‏الهي و علوم ديني متبحر بود و....».‏
‏اين سه نفر جزء کساني هستند که مأموريت دارند به حوزه علميه نجف بروند. البته اينکه مي گويند «سيدجمال‌الدين واعظ در ‏فضل و دانش، معروف بود»، در واقع چنين نيست و کسروي در مورد او مي گويد: علي‌رغم اينکه رخت آخوندي بر تن داشت، به ‏بنيانگذار اين دين اعتقادي نداشت.‏
‏در مورد واژه فلسفه نوين هم بايد گفت: اصولاً اين مقطعي است که ازلي‌ها تظاهر به ازلي بودن نمي‌کنند و خود را با اين ‏عنوان معرفي نمي‌کنند و خود را طرفدار فلسفه نوين مي‌نامند؛ چون وقتي ازلي گفته شود بلافاصله پس از آن، تکفير هست. از ‏اين رو از اين اصطلاح استفاده مي‌کنند.‏
‏در هر حال از اين ميان اين سه نفر تنها سيد اسدالله خرقاني بدون فوت وقت رهسپار عتبات شد. مساوات به دليل وقايعي که ‏در شيراز پيش آمد به فارس رفت و سيدجمال‌الدين واعظ هم در تهران ماند. بعد هم در ادامه، نحوه عملکرد اسدالله خرقاني در ‏کتاب توضيح داده مي‌شود.‏
در اينجا بحث ما در مورد اين شبکه است که ابوالحسن فروغي هم در همين شبکه است. بر اساس گزارش فوق‌الذکر تصميم ‏مي‌گيرند آن رويکردهاي ساختارشکنانه خود را پنهان کنند و اگر مثل ابوالحسن فروغي معلّم قرآن مي‌شود اين رويکرد اتفاقاً در ‏مقطعي است که اينها به اين نتيجه رسيده‌اند که آن ادبيات ازلي ديگر کاري از پيش نمي‌برد و بايد حرف‌هاي خود را با ادبيات ‏ديني زد؛ منتها حرف‌هاي آنها يک مشخصه‌اي دارد. اينها همان حرف شيعه اثني‌عشري را نمي زنند بلکه مي‌خواهند حرفشان ‏اسلامي باشد و نزديکترين ادبيات در جهان اسلام براي اينکه از آن استفاده کنند ادبيات انتقادي ضد تشيع، يعني ادبيات وهابيت ‏است. بنابراين از اين مقطع، ادبيات آنها ادبيات وهّابي و شبه وهّابي است. به ولايت‌فقيه که مي‌رسند آن را شرک مي‌دانند ولي ‏روشنفکر معتقد است که ولايت فقيه، ضد آزادي و ... است. بدين تربيت روشن مي‌شود که اين ادبيات که ولايت‌فقيه، شرک ‏است؛ نه ادبيات شيعي است و نه ادبيات روشنفکري . موارد زيادي از اين قبيل هست که از طريق ابوالحسن فروغي و امثال او ‏منتشر مي‌شود و هدف اصلي آنها تضعيف و سست کردن پايه تشيع در ايران است. اگر اين اتفاق در ايران بيفتد و پايه‌هاي تشيع ‏و حکومت و روحانيت در ايران از بين برود يا تضعيف شود طبعاً هر کسي استفاده خود را خواهد برد.‏
‏دو نفر ديگر از شبکه جاسوسي انگلستان، سيد حسن تقي‌زاده و حسين قلي‌خان نوّاب هستند که نفر دوم، جزء شبکه ‏جاسوسي انگليس در ايران و از همکاران اصلي اردشير جي است که اينها عملاً بعد از مشروطه فعال هستند.‏
‏در سند ديگري که راپورت محمدعلي فروغي درباره وثوق‌الدوله است مي بينيم که درباره عقايد مذهبي و سياسي وثوق‌الدوله ‏چنين مي‌گويد: «اصلا معتقد است که اخلاق بشر بايد طوري باشد که محتاج به قيد مذهب نباشد، لکن مادامي که اين آرزو به ‏دست نيامده است....».‏
‏در هر حال، چنين افرادي در کشور حاکم شده و کشور به آنها سپرده مي‌شود نظير اردشيرجي، وثوق‌الدوله و ...، طبعاً احمدشاه ‏نمي‌تواند حريف چنين گرگ‌هايي شود.‏
‏تقريباً هم‌زمان با تاج‌گذاري احمدشاه، جنگ جهاني اول شروع شده و ايران اشغال مي‌شود. يک سال بعد هم بر اساس ‏قرارداد 1915 ايران را به دو قسمت تقسيم مي‌کنند و قرار بود در پايان جنگ جهاني اول ايران به طور کامل نابود شود. علما ـ ‏مخصوصاً علماي بين النهرين ـ قيام مي‌کنند و نقشه انگليس را در آنجا ناکام مي‌گذارند. در ايران هم شهيد مدرس با تعدادي از ‏ملّييون، حکومت مهاجرت را تأسيس مي‌کنند و به واسطه دخالت‌هاي انگليس تقريباً در همه جاي ايران در جنگ جهاني اول، ‏قيام عليه انگلستان است.‏
‏أسناد مربوط به نفوذ انگلستان در حاکميت و رجال ايراني:‏
‏در کابينه وثوق‌الدوله افرادي مثل نصرت‌الدوله، صارم‌الدوله(وزير دارايي) و فتح‌الله‌خان اکبر( کسي که در آستانه کودتا، ‏نخست‌وزير ايران شده و کاملاً انگليسي است و با آمدن او همه متوجه مي‌شوند که انگليسي‌ها در‌صدد انجام حرکت نهايي خود ‏در ايران هستند) وجود دارند که وثوق‌الدوله به همراه نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله در قرارداد 1919 رشوه مي‌گيرند و آن را به امضا ‏مي‌رسانند.‏
‏اردشيرجي، شخصيتي است که دقيقاً نقطه مقابل لُرد کُرزُن(وزيرخارجه انگليس که امپرياليست بوده و معتقد است بايد ايران را ‏گرفت و همان بلايي که بر سر هند آمد، بر سر ايران هم درآورد) است. خيلي از افراد متوجه اين اختلاف نمي‌شوند که عدم درک ‏اين اختلاف، باعث مي‌شود به خوبي به مفهوم کودتا دست يافته نشود. اردشيرجي با جماعتي از جمله لُرد ريدينگ که يهودي و ‏اسم اصلي او اسحاق روفوس است همکاري مي کند. اينها صهيونيست‌هايي هستند که در حاکميت انگلستان کاملاً نفوذ پيدا ‏کرده‌اند. نفرات بعدي هم ساسون و روچيلد هستند. اين تيم صهيونيستي با همکاري اردشيرجي و ارباب کيخسرو شاهرخ و ‏بسياري از ازلي‌هايي که نام برده شدند، طرفدار کودتا و مخالف قرارداد هستند. بنابراين بعضي‌ها بر اساس اشتباه خود، اردشيرجي ‏را مخالف قرارداد 1919 مي‌دانند و نتيجه مي‌گيرند پس وي يک چهره ملي است؛ و حال آنکه اصلاً اينگونه نيست و مخالفت او ‏کاملاً حساب شده بود.‏
‏چون درصدد بيان نفوذ انگليس در رجال و حاکميت ايران هستيم، يکي ديگر از افراد، عبدالحسين فرمانفرما است که بايد در ‏مورد او هم گفتگو شود. وي مناسبات کاملاً خانوادگي با کنسول انگليس و همسر او پيدا کرده است. در سندي که متن آن خواهد ‏آمد ميزان علقه و ارتباط او با انگليس به زبان و قلم خودش تبيين شده است:‏
‏«اين بنده، عبدالحسين ملقب به فرمانفرما با کمال سلامت و صحت مزاج اولاً اقرار مي کنم که خدا يکي است و پيغمبر آخرالزمان محمد ‏بن عبدالله (ص) است و دوازده امام را امام واجب التعظيم مي‌دانم و شيعه صحيح مرتضي علي هستم»‏
‏بعد از اين اقرارها مي گويد:‏
‏« دولت محترم انگليس را براي دارايي نقد خود که پيش تبعه آن دولت در بانک‌ها يا در کمپاني‌ها به هر عنوان مختلف دارم، وصي خود ‏قرار مي‌دهم که بعد از مردن من، اختيار وجوهات نقدي مرا به دست خويش بگيرد و تا پانزده سال به هيچ عنواني از سرمايه اين ‏وجوهات، ورثه را حق استرداد يا فروش به هيچ شکل ندهند مگر از منافع به دست سفارتخانه سال به سال به ورثه ذکور بدهند و اگر در ‏اين مدت پانزده سال يک يا چند نفر از ورثه ذکور را مأمورين دولت محترم لايق ديدند براي تحصيل به فرنگستان رفته و امتحانات و ‏ترتيبات تحصيلي را به اطلاع مأمورين اين دولت به طورهاي صحّت داده و مشغول شدند، آن وقت دولت انگليس مي‌تواند حکم بفرمايند ‏که از سرمايه هم اگر لازم باشد به قدر معاش به او بدهند و اگر لايق تجارت و ازدياد ديدند آن اولاد مرا مي‌توانند يک قسمتي از مال را ‏به او تسليم کنند تا پانزده سال تمام شود»‏
‏فرمانفرما، 11 پسر و چند دختر داشت. بر اساس اين سند، 11 پسر خود را به سفارت انگلستان مي‌سپرد که آنها را تربيت کنند ‏و پول هم که پول خودش است به آنها بدهند. اين يکي از خاندان‌هايي است که کاملاً با انگلستان همسويي داشته است. خود ‏فرمانفرما يکي دو دوره رئيس‌الوزاء در ايران است، وي حتماً يا وزير جنگ است و يا رئيس الوزراء و بخش‌هاي مهمي از ايران ‏مثل کرمان و ... مخصوصاً مناطقي که انگليسي‌ها در آنجا منافع جدي دارند، در اختيارش است. پسرهاي او هم در جاهاي ‏مختلف حضور داشتند.‏
‏خانواده ديگري که همگي صاحب منصب انگليسي هستند خانواده محمد ابراهيم‌خان حشمت‌الملک عَلَم است که بيرجند، ‏کرمان و سيستان تحت حاکميت او و پسرش اسدالله عَلَم بود و کاملاً از منافع انگليس در ايران حمايت مي کردند. ‏
‏سند ديگري که نفوذ انگلستان در رجال و حاکميت ايران را به اثبات مي‌رساند، نامه‌اي است که به امضاي قوام‌السلطنه بوده و ‏وي از حبس براي سفير انگلستان مي‌نويسد.‏
‏بعد از انجام کودتاي 1299 تعدادي از رجال از جمله شهيد مدرس، حاج آقا جمال اصفهاني و ... دستگير و زنداني مي‌شوند. اين ‏سند را قوام از حبس نوشته و مي‌گويد:‏
‏«فدايت شوم، بعد از عرض ارادت و تأسف از اينکه از سعادت ملاقات محروم هستم، زحمت‌افزا مي‌شوم. قريب پنجاه روز است که خودم ‏در حبس و کسان و بستگانم قسمتي در مشهد محبوس و قسمتي متفرق. تمام اموال و علاقه حتّي اثاثيه منزل که همراه بوده است ‏ضبط و غارت شده است. يقين دارم کلنل اپيرودوکس شرح حال و گزارشات من را در ايام حبس کاملاً به عرض عالي نرسانده است؛ زيرا ‏از داخله محبس و طرز فشار و سختي مأمورين البته بي‌اطلاع بوده است. اجمالاً از بي‌شرفي و بي‌احترامي آنچه ممکن بود نسبت به من ‏و خانواده من فروگذار نشد و فعلاً بعد از تحمل صدمات و مشقات، يک هفته است که وارد تهران و در عشرت آباد محبوس هستم و با ‏کمال حيرتي که از اين پيشآمد دارم اين مختصر را به آن جناب مستطاب عالي عرض مي کنم، هر چند ممکن است بفرمائيد مداخله در ‏امور داخلي ايران نخواهيد فرمود، لکن نظر به دوستي و روابط صادقانه و صميمانه که در اين سه سال با مأمورين دولت فخيمه داشته و ‏در هيچ موقع از حفظ منافع آن دولت کوتاهي نکرده‌ام و از طرف ديگر تصوّر نمي‌کنم اقدام جناب مستطاب عالي در اين مورد، حملِ بر ‏مداخله بشود زيرا آنچه بر من وارد شده است جز بر اشتباه و عدم تحقيق، حمل نمي‌توان کرد و در اين صورت اقدام جنابعالي براي رفع ‏اشتباه است، نه براي مداخله»‏
‏اين متن را قوام‌السلطنه مي‌نويسد و يک هفته بعد از نگارش نامه از زندان آزاد و رئيس‌الوزراء مي‌شود. در هر حال، نفوذ به اين ‏گستردگي و در اين حدّ است.‏
‏باند صهيونيستي که اسحاق روفوس و چرچيل و امثال اينها در آن نقش داشتند به همراهي خانم گرت‌روت‌بل که طرّاح ‏خاورميانۀ جديد است، خاورميانۀ جديد را طرّاحي مي‌کنند بر اين اساس که اوّلاً دولتهاي نظامي در اين منطقه روي کار بيايند که ‏حافظ منافع انگلستان باشند و ثانياً از نفوذ کمونيست‌ها هم جلوگيري کنند؛ خاورميانۀ جديدي که قرار بود در ايران، کودتا شود، ‏امپراتوري عثماني متلاشي شود که ترکيه و عراق پديد مي‌آيد و فلسطين تحت قيموميت قرار مي‌گيرد و شام در اختيار فرانسه ‏قرار مي‌گيرد.‏
‏خاندان ساسون و يهودي هاي بغدادي در ارتباط با بابيه و بهائيه نقش زيادي دارند. طايفۀ اسرائيلي بغداد، معروف به ‏يهودي‌هاي بغدادي هستند که عبدالله ساسون از آنها است و بسيار در مسايل و اتفاقات ايران مؤثر است و در واقع جزء همان ‏جريان صهيونيستي است که در کودتاي 1299 و امور ايران دخالت داشته است.‏
حبيب الله رشيديان و خاندان او، يکي ديگر از خانواده‌هايي هستند که جاسوس انگلستان هستند. انگليسي‌ها معمولاً تيم‌هاي ‏جاسوسي خود را از ميان خانواده‌ها انتخاب مي‌کردند. حبيب‌الله رشيديان از جاسوس‌هاي انگلستان در ايران بود، و سه پسر او در ‏کودتا 1332 نقش اصلي دارند.‏
‏در هر حال قرارداد 1919 با شکست مواجه شده است و اکنون تيم کودتا به دنبال پيشبرد اهداف و برنامه‌هاي خود است و به ‏دنبال فرد مناسبي جهت تحقق برنامه‌هاي خود مي‌گردد. اينجا رشيديان مي‌گويد: به منزل عين‌الملک هويدا (پدر اميرعباس ‏هويدا) رفته بوديم که اردشير جي هم به آنجا آمد. اردشير جي به عين‌الملک هويدا گفت که ما براي انجام يک امري در ايران ‏دنبال کسي مي‌گرديم که اوّل اينکه نظامي باشد؛ بعد روي نظامي‌بودن تأکيد کرده، مي گويد: قزّاق باشد و ژاندارم نباشد. و دوم ‏اينکه شيعۀ اثني‌عشري خالص نباشد؛ اردشير جي «شيعۀ خالص اثني‌عشري نبودن» را سه بار تکرار مي کند. در هر حال، براي ‏انجام منويات خود در ايران دنبال چنين شخصيتي هستند که بعد اردشير جي از طريق ميرزاکريم‌خان رشتي و عين‌الملک هويدا ‏به رضاخان مي رسند.‏
‏رضاخان و بعضي از احوالات او: رضاخان ابتداً جاه و مقامي نداشت و جايگاه قابل توجّهي نداشت. ابتدا مهتر قزّاق‌خانه است ‏و سپس دربان سفارت هلند است ، منتها بعد از اين که براي انجام مأموريت ويژه انتخاب مي‌شود کم‌کم در ميان قواي قزّاق، او ‏را ارتقاء مي‌دهند.‏
‏حداقل با اين معرفي‌هايي که ذکر آنها گذشت روشن شد که رضاخان شيعۀ اثني‌عشري خالص نيست. موسيو باخن‌فورد که ‏يک جهانگرد هلندي است و سال 1285 به ايران مي آيد، در خاطرات خود مي نويسد: «در محفل حاجي آخوند بابي شرکت ‏کرده بودم. آخر جلسه، قزّاق جواني نزد من آمد و گفت: شما که آدم جهان‌ديده‌اي هستيد، وضع ايران چه مي‌شود». سپس ‏مي‌گويد: «من با او صحبت کردم». بعد چند سطر بعد از اين مي‌نويسد: «آن قزّاقي که به من مراجعه کرد و آن سؤال را پرسيد ‏بعداً اعليحضرت رضا شاه پهلوي شد».‏
‏اين قضيه نشان مي‌دهد که رضاخان، قيد و بندي ندارد هر چند وي بابي و بهايي نبود ولي بد‌ دين بود و کلّاً تربيت ديني ‏نداشت و يک شخص لااُبالي بود که اينگونه جاها هم حضور پيدا مي کرد ولو مجلس حاجي آخوند بابي باشد. برخي مي‌گويند در ‏محلّه‌اي در تهران زندگي مي‌کرد که در آن محلّه، کردهاي علي‌اللّهي زندگي مي‌کردند و محيط زندگي رضاخان اينگونه بود. ‏دايي رضاخان يک بهايي بوده و رضاخان هم مدّتي در خانۀ دايي خود زندگي مي‌کرده است. در هر صورت وي تربيت ديني ‏نداشت ولي خيلي باهوش بود و مناسبات را مي‌فهميد که داستان ازدواج او با دختر تيمورخان آيرون‌لو و واسطه کردن پدر شيخ ‏حسين لنکراني که به عنوان امام جماعت و آقاي محلّۀ زندگي آنها مطرح بود، نمونه اي از اين رفتار زيرکانۀ وي است.‏
‏در هر حال، هيچ کس رضاخان را مذهبي نمي‌داند بلکه او يک فرد لااُبالي و بي قيد و بند بود که بعد تحت تعليمات اردشير ‏جي قرار گرفت. اردشير جي مي‌گويد: قبل از حرکت قواي قزّاق به تهران، شب‌هاي متمادي در بيابانهاي آق‌بابا با رضاخان ‏مي‌نشستم و با او دربارۀ ايران باستان، اسلام، صدماتي که اسلام به ايران وارد کرده و کارهايي که روحانيت کرده است، صحبت ‏مي‌کردم. وقتي اين مطالب بازگو مي‌شد واکنش رضاخان، ناسزاگويي و فحش و توهين بود و مي گفت: اگر امور ايران به دست ‏من بيفتد فلان کار مي‌کنم و ... .‏
‏خانوادۀ همسر رضاخان خيلي متدين نيستند امّا آن رذالتي را که رضاخان دارد هم آنگونه نيستند؛ هر چند مادر محمدرضا ‏پهلوي (همسر رضاخان) در اواخر خيلي فاسد و رذل شده بود ولي اوايل اينگونه نبود؛ در عين حال سعي مي‌کرد حرمت ها را نگه ‏دارد مثل مخالفت وي با اسد الله علم در برگزاري مراسم سلام در ايام عيد نوروز که با دهۀ محرم و ايام عاشورا مقارن شده بود.‏
‏ ‏‏ ‏
‏تا اينجا اين نکته بيان شد که نفوذ انگلستان در ايران بسيار بالا است و هرگز قابل تصوّر نيست که اتّفاقي مهمّ نظير کودتا ‏بخواهد در ايران رخ بدهد و انگليسي‌ها در آن حضور و نفوذ نداشته باشند و حتماً حضور داشته و آن را تدبير کرده‌اند. گزارش‌هاي ‏مجلس لُردهاي انگليس (چاپ شده در کتاب «پهلوي ‌ها» و کتاب «رستاخيز ايران»؛ و سايت مجلس لُردها در انگلستان نيز ‏صورت کامل مذاکرات را دارد) به خوبي نشان مي دهد که امور ايران در دست آنها بوده است.‏
‏کودتاي 1299، عاملان اجراي آن و پنهان کاري انگلستان: ‏
‏وقتي کودتا محقق شد، مرحوم ميرزا کوچک‌خان و ساير مخالفين از سر راه برداشته شدند و رضاخان و سيد ضياء طباطبايي ‏کودتا را عملياتي مي‌کنند. انگليسي‌ها از زماني که عمليات کودتا را شروع کردند، آن را تا سال 1303 کاملاً مخفي نگه داشتند و ‏در مقطعي وقتي بحث نفوذ آمريکايي‌ها در ايران مطرح مي‌شود، لُرد کُرزن جواب مي‌دهد که آمريکايي‌ها نفوذي ندارند و زمينۀ ‏نفوذ آنها را خود ما فراهم کرديم و سپس مي‌گويد: ميلسپو را شخصاً هماهنگ کردم که به ايران رفته و امور مالي ايران را سامان ‏بدهد تا ما بتوانيم مطالبات خود را از ايران بگيريم.‏
‏رضاخان در ابتداي امر و در همان سه ماهۀ اوّل، سيد ضياء را از گردونه خارج مي‌کند. سيد ضياء خيلي تعلّق خاطر به انگلستان ‏دارد به حدّي که خود انگليسي‌ها هم احتياط مي‌کردند بخواهند وي را به عنوان نيروي خودشان او را معرفي کنند. مي‌گويند دليل ‏اينکه سيد ضياء را از صدارت برکنار کردند، يکي تندروي افراطي و زياده از حدّ او بود و ديگري –که خود انگليسي‌ها هم ‏مي‌گويند- اين بود که بيش از اندازه اظهار وابستگي به سياست انگلستان مي‌کرد. وي يک انسان علامت‌دار است به عنوان ‏نيروي انگليسي‌ها که هر کجا مي‌نشيند تهديد مي‌کند که اگر از حدّ خودتان خارج شويد از دولت فخيمه کمک مي‌گيرم و بدين ‏ترتيب همه را تهديد مي‌کند و اين امر با سياست انگليس تناسبي ندارد؛ زيرا قرار است کودتا يک عمليات پنهان باشد و مقرر ‏شده يک نفر به اسم ايراني سر کار بيايد که با شعارهاي ايراني و احياي ايران باستان، منافع انگلستان را هم حفظ کند.‏
مراتب رشد و ترقّي رضاخان در حاکميت:‏
‏رضاخان در کابينۀ سيد ضياء که معروف به کابينۀ سياه است جايي ندارد. مسعودخان کيهان، وزير جنگ و رضاخان رئيس کودتا ‏است. نقل مي‌شود که رضاخان همان هفتۀ اوّل وارد جلسۀ هيأت وزراء شده و با چوب تعليمي خود به مسعودخان کيهان زده و ‏مي‌گويد: بلند شو و بدين ترتيب او را از پشت ميز جلسۀ هيأت وزراء بلند کرده و خودش جاي وزير جنگ مي‌نشيند. سپس سيد ‏ضياء براي او حکم زده، بدين ترتيب رضاخان، وزير جنگ مي‌شود.‏
‏از اين مقطع کم‌کم رضاخان رشد و ترقي خود را شروع کرده، سعي مي‌کند موقعيتي به دست آورده و به شاه نزديک شود. اگر ‏تا ديروز فقط با سيد ضياء ارتباط داشت و او را مي‌ديد ولي الان رضاخان، پشتِ سر احمد شاه و در کنار او قرار مي‌گيرد و اتفاقاً ‏خيلي هم اظهار ارادت و اطاعت به شاه مي‌کرد و مي‌گفت: سيد ضياء، انسان بي‌ادبي است و احترام مقام سلطنت را نگه ‏نمي‌دارد. در هر حال وي، يک سري اقدامات اين چنيني را آغاز مي‌کند.‏
‏خاطرات آيرون سايد حکايت از اين دارد که وي وقتي با رضاخان آشنا مي‌شود دو سه ماهي او را تحت نظر قرار مي‌دهد، ‏سپس با او صحبت نهايي را انجام داده و مي‌گويد به رضاخان گفتم : مي‌خواهيم تو را به عنوان رئيس کودتا منصوب کنيم و ‏اينکه ايران را اداره کني اما يک وقت تصور نکني مي‌تواني از پشت به ما خنجر بزني يا خيانت کني، و او هم اطمينان کامل داد ‏که اينطور نيست و من به شما خيانت نمي‌کنم.‏
‏در هر حال رضاخان اينگونه انتخاب مي‌شود و در قزاق‌خانه آن قدر او را ارتقا مي‌دهند تا موقعيت خيلي بالايي پيدا مي‌کند و در ‏نهايت هم مورد تأييد نهايي ژنرال آيرون سايد قرار مي‌گيرد. کساني که پشت اين قضيه بودند، کميته آهن يا کميته زرگنده، ‏اردشيرجي، عين‌الملک هويدا و اين قبيل آدم ها هستند که در واقع آن شبکه اصلي جاسوسي انگلستان هستند که رضاخان را از ‏حدود سه سال قبل از کودتا تحت نظر داشتند.‏
‏نکته جالب در انتشار خاطرات آيرون سايد يا خاطرات اردشيرجي اين است که پسران آنها در ايران وارد معاملات تجاري ‏مي‌شوند. در يک مقطعي امتياز تجاري داده شده به آنها، پس گرفته مي‌شود يا رقيب تجاري براي آنها پديد مي‌آيد. از اين رو ‏اولين کاري که مي‌کنند خاطرات پدر خود را منتشر مي‌کنند. اين امر، دستگاه سلطنتي را به واکنش واداشته تا منافع آنها را تأمين ‏کند. پسر آيرون سايد، بخشي از خاطرات پدرش را منتشر مي‌کند که پس از اطمينان‌خاطري که نسبت به حفظ حق و حقوق او ‏در اين معاملات تجاري به او داده مي‌شود، انتشار بقيه را متوقف مي‌کند ولي بعد از انقلاب همه خاطرات منتشر مي‌شود. شاپور ‏ريپورتر (پسر اردشيرجي) با همين انگيزه فقط 15 صفحه از خاطرات پدرش را چاپ مي‌کند که در همان 15 صفحه است که ‏اردشيرجي مي‌گويد: من رضاخان را تربيت کرده و يک سري اطلاعات نسبت به اسلام و روحانيت و ايران باستان به او دادم.‏
‏علاوه بر افرادي نظير محمدعلي فروغي (ازلي) و عين‌الملک هويدا (بهايي) که در کودتا دست داشتند، افراد ديگري نيز بودند ‏که در اين امر، نقش داشتند مثل موقرالدوله که در بوشهر کار مي‌کرد و حتي يک زماني حاکم آنجا شد. وي بهايي است و با ‏انگليسي‌ها ارتباط زيادي داشت. پسرش به نام حسن موقر باليوزي مؤسس بي بي سي فارسي است. اينها پشت پردة کودتا بوده ‏و کودتاي 1299 را پشتيباني کردند.‏
منبع: دکتر موسی فقیه حقانی، پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی- قم، جلسه نشست گفتگوهای نوین پژوهشی، پنج شنبه 14/11/95



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها