خانه> >340

شنبه 30/1/93
120

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه دوم نرم افزار پرسمان ويژه تلفن همراه آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو







 

 

بورس مقالات

پيامدهاي خودارضايي...
درمان خود ارضايي ب...
ابراز محبت دختر به...
رابطه دختر و پسر
احضار روح با نعلبك...
گناهان كبيره
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
چشم چراني، آثار و ...
نقش قرآن در زندگي ...
تقويت اراده در انج...
چگونه از ياران اما...
چه كنم گناه نكنم؟!
هولوكاست چيست؟
شوخي هاي پيامبر
اخلاق پيامبر (4) -...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
چگونه با تقوي شوم
ايميل هايي از شيطا...
اثر بيدار ماندن بي...
جايگاه و ارزش نماز...
همه شرايط وضو
تا باشگاه هسته اي
اخلاق پيامبر(2)- م...
اخلاق پيامبر - توص...
موي بلند و وضو
مصحف فاطمه (س)
چرا جنگ را ادامه د...
گل حجاب، عطر عفاف ...
خاطره اي جالب از ز...
100 خاطره از شهيد ...
كاريكاتورها و حقوق...
اخلاق پيامبر (3) -...
پروانه تو هستم برا...
امام خميني(ره) و غ...
شهيده ولايت ...
حزب الله لبنان و م...
آخرين دولت

استمنا، لذت يا تلخي!؟ بازديد: 6173

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


مطلبي که در ادامه مي آيد درد دلي است که دو نفر از خوانندگان نشريه، با خواندن مقاله «خودارضايي و پيامدهاي آن» نوشته اند. اين دو را بدون قضاوت تقديم شما مي کنيم. شما نيز اگر با خواندن اين مقاله نظري داشتيد، حتما درج کنيد.

 

سخن شماره 1:

گنهكار: سلام... اين نوشته تنها حكم يك درد دل يا شكايتي را دارد كه به هيچ محكمه اي جز محكمه عدل الهي نمي توان برد و داستاني است براي عبرت.

دختري هستم 19 ساله از كودكي به اين بيماري مبتلا شدم. در بين نظرات ساير دوستان هم ديدم برخي از كودكي مبتلا شده اند. تا حدودي مي توانم حدس بزنم كه چرا از كودكي مبتلا شده ام آن را عنوان مي كنم شايد پاسخ ساير دوستان هم باشد. وقتي بچه بودم مادرم، من و برادرم را تا سنيني با هم حمام مي برد و در كنار هم مي خواباند. مادرم خيلي من را با برادر بزگترم (5 سال بزگتر) تنها مي گذاشت ... برادرم هم خيلي به من علاقه داشت ... دقيق يادم نمي آيد اين خاطره درست است يا نه ولي چيزهايي در ذهنم هست مثلا اينكه برادرم بازي هاي غيرمعقول انجام مي داد و من هم خيلي كم سال بودم شايد 3 يا 4 ساله بودم.

حال تصور من اين است كه دليل اين شايد بلوغ زودرس – خيلي زودرس–  مادرم و سهل انگاري هاي او بوده شايد هم نبوده ولي من او و برادرم را مقصر اين ابتلا مي دانم. تصور كنيد من از كودكي به اين بدبختي مبتلا بوده ام البته تا سنين 13-14 سالگي اين كار را در يك دوره به كرات و در دوره اي معدود انجام مي دادم حتي آن زمان هم كه بچه بودم خودم مي فهميدم كه عمل زشتي انجام مي دهم ولي آن قدر كوچك و بي اراده بودم كه حتي نمي فهميدم اينكار براي چيست ... ؟ من از حدود 7 سالگي شروع به يادگيري قرآن كردم و تا اكنون كه 19 سالم است قرائت قرآن را تا سطح مسابقات قرائت كشوري ادامه داده ام اما اين گناه بزرگ كه ناخواسته گريبانم را گرفته همچون لكه ننگي است كه هر بار به آن فكر مي كنم از خودم بيزار مي شوم ... از سن بلوغ واقعي 13 يا 14 سالگي كه هنوز هم دقيق نمي دانستم اين عمل گناه هست يا نه تصميم به ترك آن گرفتم ... فوق العاده سخت بود تا مدتي موفق بودم اما باز هم آن را تكرار مي كردم تا سن 16 سالگي همينطور اين جريان ادامه داشت ...

تصور كنيد من در همين سنين بود كه تازه چيزهايي در زمينه ارضاي جنسي فهميدم و فهميدم اين كار نوعي شبيه سازي عمل جنسي حتي تا به آن موقع نمي دانستم عمل جنسي چيست! تا اين اندازه ذهن من از اين چيزها دور بود و به دنبالشان نمي رفتم. ولي عملا و ناخواسته به آن دچار شده بودم.

از سن 16 سالگي كه به دليل رشته ام با اينترنت سر و كار داشتم اطلاعاتم در اين زمينه ها افزايش يافت. كمي در ترك اين گناه سست شدم ولي همچنان براي ترك آن تلاش مي كردم اما رويه سخت شده بود. در اينترنت اصلا به دنبال اين برنامه ها نبودم هرگز ... هدفم از روابط اينترنتي هم نوعي برقراري رابطه جهت تبادل اطلاعاتي بدون سانسور و دقيق و موثق بود و در اين زمينه موفق هم شدم. همان اوايل با افرادي تحصيلكرده مقيم خارج آشنا شدم و اطلاعات بسياري از آنها به دست آوردم ... هر روز در زمينه هاي ديني پيشرفت مي كردم هر روز بر اعتقاداتم افزوده مي شد هر روز انديشه و تفكراتم معلمانم را متعجب تر مي ساخت هر روز حجابم سنگين تر مي شد ... ولي امان از دلي كه ناخواسته سياه شده بود ... هر جا پا مي گذاشتم صداي تعريف و تمجيد بلند مي شد و همچون پتكي بر سرم مي آمد و بهتر است بگويم مي آيد ... همه چيزم را از قرآني داشتم و دارم كه از كودكي به يادگيري آن مشغول شدم ولي وقتي پيشرفت هايم را كنار اين زالوي خونخوار مي گذاشتم همه وجودم را ترس و اضطراب فرا مي گرفت ... 17 سالم بود و هنوز زيرپايم لغزنده. با كوچك ترين وسوسه اي پايم مي لغزيد ... 17- 18 سالگيم خيلي ننگ آور بود از اين لغزش ها ... حتي شركت در خيلي توفيقات مثل اعتكاف، شب هاي قدر و ... نصيبم نشد.

بالاخره پشت كردم به همه آن لغزش ها و تصميم گرفتم واقعا آن را ترك كنم تصميمم قطعي بود ولي نگاه به گذشته كه مي كردم كمي مأيوس مي شدم اما باز دل مي دادم به اين راه تا شايد سايه اين بختك را از زندگيم كنار بزنم كه تا اكنون به انجام نسبي آن موفق شده ام ... و دعا كنيد كه موفق شوم هيچ چيز زجرآور تر از آن نيست كه آن چيزي نباشي كه ديگران درباره ات فكر مي كنند.

 اين جمله ايست قصار از زبان مفلوكي چون من كه از يك سو همه او را دختري با وقار، قاري اي مستعد، دانشجويي معتقد، سرپرست پايگاهي متعهد، بلاگري قدرتمند و ... مي دانند ولي از سويي ديگر آن قدر رو سياه و بخت برگشته است كه نمي داند آن دنيا چطور سرش را بالا بگيرد و از مادرش شفاعت بطلبد. مفلوكي چون من كه جلوتر از او راه نمي روند، جلوي پايش بلند مي شوند، براي او به قصد شفا هديه نذر مي كنند و هزار داغ بر دلش مي گذارند چرا؟ چون كه سيد است؟ سيدي كه گناهش دو برابر گناه انسان معمولي حساب مي شود؟ سيدي كه ... خداي من، مرا ببخش كه «اني ظلمت نفسي ... !»

آه! خيلي جالب است بدانيد كه مادرم خود را خيلي مقيد مي داند حتي وقتي از او مي پرسيم چرا ادامه تحصيل نداده ما را (من و برادرم را) دليل عنوان مي كند و مي گويد نمي تواستم شما را تنها بگذارم و اغلب در چنين مواقعي آن قدر عصباني مي شوم كه دلم مي خواهد با تمام وجود سرش فرياد بزنم و بگويم كه او سرمنشأ اين همه بدبختي من است. اين بود داستان زندگي يك گنهكار به ظاهر بي گناه كه تنها اميدش رحمت الهي است كه هيچگاه تنهايش نگذاشته و هميشه شامل حال زارش بوده و در انتظار آن است كه خداي تعالي و رسولش او را ببخشند و اين تنها آرزويش به درگاه خداست. التماس دعا ... يا حق

 

سخن شماره 2:

يکي مثل تو: سلام به خواهر گنهکار! بدجوري حرفات حالمو گرفت. عجيبه ولي سرگذشت من شباهت هاي زيادي با تو داره اونقدر که هر چي گفتي تا 95% به گذشته من شبيهه و هر چي هم که نگفتي احتمالا همينطوره! با اين تفاوت که من پسرم و 11 سال از تو بزرگتر. از تکرار حرفاي تو مي گذرم. درباره گذشته و وضعيت اون دوران و احترامي که داشتم و خودمو لايقش نمي ديدم. ولي بذار بعدش رو که واسه من اتفاق افتاده و تو هنوز بهش نرسيدي را بگم تا «بعدش» هم سرگذشتمون مثل هم باشه.

اين که درباره تو و در پاسخ به تو قلم مي زنم يه دليلش اينه که ميتونه سرنوشت من و تو براي بقيه هم مفيد باشه، براي اونايي که به هر دليلي نگفتن يا نخواستن بگن چرا به اين معضل دچار شدن. اما 19 سالگي من، مثل تو که تصميم جدي واسه ترک اين گناه گرفتي، شروع شد. ولي تا وقتي که در 21 سالگي ازدواج نکردم، فقط توفيق داشتم کمتر مرتکب گناه بشم. از شما چه پنهان، حالا خوب يا بد باشه گفتنش، اما به نظرم لازمه بگم که اين دو سال آخري با لذت خيلي بيشتري اين گناه را مرتکب مي شدم و البته عذاب وجدان و سرخوردگي بعدش هم مضاعف بود و خرد کننده تر. اما بعد از ازدواج که خواسته و ناخواسته به اون دوران فکر مي کنم مي بينم که تداوم طولاني مدت اين گناه که فرق زيادي با گناه هاي ديگه داره، بر مي گرده به همين تفاوت هاش. و درست يا نادرست بايد بگم براي امثال من و تو، اين درمان هايي که اينجا واسه ترکش گفتن چندان اثري نداره. حالا چرا؟

اولا که در نظر داشته باش تو دختري و حساسيت ها درباره آينده ات بيشتر از من پسره. پس هر چي راجع به خودم ميگم درباره تو قاعدتا شديدتره. اما جواب چرا. ببين! بحث غريزه جنسي، هم در درون خود آدم هم در جامعه بالخصوص جايي مثل جامعه ما، از جذابيت خاص و کشش مسحور کننده اي برخورداره که پيوند عميقي با کارکرد روان ما داره. خصوصا که از درون خود بشر نيز با احساس شرم و حيا، عجينه و کسي نميتونه ادعا کنه که براي دفعات ابتدايي در هتک هنجارها در امور جنسي، بدون شرم و حيا عمل کرده (حالا هر چي هم که آستانه تحريک هنجارها تو اون جامعه يا فرد بالا باشه، يعني هر چقدر هم که بي رگ باشن!) حالا وقتي مايي که مي دونيم اين کار يه جورايي انحرافه از مسير طبيعيه ارضاي غريزه اس و از لحاظ جوانب ديگر زندگي و شخصيتي، پيش چشم ديگران، مرزهاي عفت و حيامون براي ديگران خيلي قابل احترامه يا حداقل نشکسته، چرا بازم مرتکبش مي شيم؟

جواب: به قول سياسيون، اين يه فرار رو به جلوست. البته بدون شک نبايد از دنده کمکي اين فرار که همون وسوسه شيطونه غافل شد که عجيب قدرتي هم داره که آدم رو در لحظات حساسي که شهوت به غليان اومده، با اين دنده کمکي وسوسه، اصطلاحاً take off ميکنه و ديگه نميشه به اين راحتي ها جلوشو گرفت! اما اين انکار ناشدنيه که اين اراده ماست که نهايتا مجاب به اين فرار ميشه؛ چيه اون فرار رو به جلو؟ - فرار از اين فکر که اين کار گناهه، - فرار از اين فکر که اين کار، شکننده حياي توست، - و تقويت اين فکر ناشي از حب بالذات، که تو، تويي که در نظر ديگران آدم درستي هستي، کار اشتباه نمي کني! اين فرار، با احساس لذتي که اين ارضاء ميل جنسي، به دست ما ميده اجرايي ميشه. چطوري؟ خوب، ميدونيم که خوشايندترين لذت دنياي ما و حتي به قول پيامبر(ص)، اون دنيا در بهشت، همين لذت جنسيه که به دليل پيوند عميقي که با سيستم عصبي ما داره، يه همچين جذابيتي هم داره. من که عالم يا روانشناس نيستم اما گمان کنم با قرائن و شواهد، ميشه رو حرفم حساب کرد؛ مثلا همين سخن پيامبر(ص) که گفتم يا اينکه روانشناسي مثل فرويد که به دنياي پيچيده روان بشر وارد شده، دست آخر ميگه «همه» معضلات از عقده هاي فروخورده جنسيه. نميگم اون 100% درست ميگه، اما ميشه به تحقيقاتش اعتماد کرد و حداقل نتيجه گرفت که طرف با چنان پيچيدگي ها و در هم تنيدگي هايي در خلال بررسي غريزه جنسي و کارکردهاش در روان و بدن بشر، مواجه شده که بنده خدا، کفش بريده و گفته بابا همه اش زير سر همينه! يا مثلا ميشه به اين همه حرف و حديث پيرامون اين ميل هميشه دردسرساز(!) استناد کرد که تا نباشد چيزکي ... درست؟

خوب، رسيديم به اينجا که کشش به اين عمل، هر چند که در درجه اول به جذابيت فيزيولوژيکي قضيه برميگرده و در درجه بعد هم وسوسه شيطان؛ اما در فقره من و تو و خيلي ها، به خاطر اين عامدانه و آگاهانه بودنش و اين احساس حقارت بعدش، فقط ميشه همين رو درباره اش گفت که ارتکابش، سپر دفاعي خودشه! يعني صد افسوس که در اينجا بايد گفت چاقو دسته خودشو ميبره! خوب، اينها ازش بوي لاعلاجي مياد، نه؟

عجله نکن! واسه امثال من و تو راه علاج هست و اون ازدواجه. فقط و فقط علاج «قطعي» ازدواجه! علاج مقطعيش همون چيزاييه که اينجا نوشتن. نميدوني! هنوز يه هفته از ازدواجم نگذشته بود که چنان احساس آرامشي بهم دست داده بود که تو شلوغي و محيط فسادبرانگيز خيابوناي شمال شهر تهرون، انگاري که در عمق 10 متري زير آب يه استخر آرام، معلق هستم ... ! من رمان نويس نيستم، از اين تشبيهات و استعارات رمانتيک هم اصلا خوشم نمي آد. هميشه ميرم سر اصل مطلب، خشک و جدي ... ولي اين تعبيراتي که گفتم، خدا وکيلي «احساس» کردم. آرامش ناشي از برداشته شدن وزنه اي 100 تني به اسم «انزجار از خود به خاطر لذت حرام». نميدوني چه کيفي داشت! من هم احساس منافقانه درباره خودم داشتم، من هم در خانواده مذهبي و ريشه دار و اصيل بزرگ شده بودم، من هم هميشه در درس و ورزش و اعتقاديات و قرآن از همسالام جلوتر بودم، من دوره کتاب هاي شهيد مطهري را مطالعه مي کردم (!) ... و من هم از گناه در خفا، مثل يک مازوخيست که از آزار و رنجور کردن خودش لذت ميبره، لذت خفت بار مي بردم. اما به خدا قسم ناگهان با ازدواج تمام شد، ناگهاني! ... «خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا اليها ... » حقيقتا که راست گفت خداوند بلندمرتبه.

امثال من و تو بايد بيخ يقه معصومين سيريش بشيم! خيلي رک گفتم که ته خطو بدوني و خودتم اذيت نکني! سفت و سخت از امام رضا(ع) و امام زمان-ارواحنا فداه- بخواه که تو رو موفق به يه ازدواج شايسته و سريع(!) بکنن. ولشون نکن. همين است و بس. من کردم، شد! حتي جسارت کردم و براي حضرات معصومين(ع) فرجه زماني تعيين کردم! گفتم تو اين مدت، اگه نجاتم نديد، خودتون مي دونيد! البته خداييش دوست خوب و مؤمن داشتن که به آدم آرامش و اميد بده و دوري از افکار و سخنان و مطالب و خلاصه هر چيز محرک شهوت، مسکن اين مرض هست، اما علاج قطعيش همونه که گفتم.

من حتي واسه ازدواج موقت هم خونواده ام را مجاب کرده بودم اما يه رفيق شفيق که خدا هر چي ازش ميخواد بهش بده، بهم گفت تو اين اوج غليان شهوت که اسيرشي نرو سمت اينکار. مگه اينکه واقعا درهاي ازدواج دائم به روت بسته باشه چون تجربه نشون داده که اين کار باعث سرخوردگي هايي ميشه که جبرانش سخته. هر چند نشد حرفشو به تجربه(!) دريابم، اما از گوش کردن به نصيحتش پشيمون نيستم(اين قضيه پند اخلاقي دوستم هم نکته انحرافي بود! هر کي به دردش خورد کپي کنه!! وگرنه به اصل موضوع ربطي نداشت! تجربه شخصيم بود ديگه.)



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       www : همون طور که نظرم رو دادم میگم نه عالی بود نه ضعیف بدک نبود یه کم نمکش کم بود از 10 بهش 6 میدم...............................

       سعید : سلام منم مبتلام اما تاازدواج نکنم به نظرم ترک نمیشه؛
       پرسمان : نوشته شما، خاطره ای را در ذهن من زنده کرد، چند سال پیش که در ماه رمضان برای تبلیغ به یکی از شهر های کشورمان رفته بودم، جوانی از من سوال کرد، قرار است من برای کارگری به تهران بروم، روزه گرفتن همراه با کار کردن امکان ندارد، تکلیف من چیست؟ با اطمینان کامل به او گفتم اگر بخواهی می توانی روزه بگیری حتی هنگامی که کارگری می کنی، حتی در ماه تابستان... جوان تردید داشت. به او گفتم من هم کارگری کردم و هم روزه گرفتم، اگر بخواهی می توانی... عید فطر شد، جوان با لبی خندان جلو چشمانم ظاهر شد، خیلی محکم گفت حاجی خواستم روزه گرفتم... آری او خواسته بود توانسته بود ... به نظر من اگر افراد مبتلا به استمنا بخواهند و اراده کنند؛ حتما می توانند این عمل را ترک کنند.

       tarlan.ghamooshi... : منم مثل همه ی شما ولی من 50 روزی میشه که ترک کردم برام دعا کنید
       پرسمان : امیدواریم همه گرفتاران به هر گناه کوچک و بزرگ، موفق به ترک کامل و رشد و سعادت واقعی دست یابند.

       دادش : سلام ابجی من رو جای دادشت بدون منم سرگذشت تورو دارم سنم کمتره ولی مثل تو پشیمونم بجای خواهرم دوست دارم

       یکی مثل تو : شما همتون گفتین نمی دونم از کجا شروع شد ولی من میدونم از وقتی که خودتون را شناختید یعنی با اونجا اشنا شدین این یه اصلی است که خدا گذاشته باید باشه که پسر و دختر به فکر ازدواج بیففتن و این غریزه رو تو راه درستش هدایت کنن برای رهای از این کار 1 روزه بگیر 2 بعد از کار خودتو مجبور کن که غسل کنی 3 فکر کن کارتو دارن فیلم برداری میکنن تا تو اون دنیا بذارن همه ببینن 4 هیچ وقت فیلمای مبتذل نبین بعد هم همیشه به خدا توکل کن من هم دخیلی با خودم کلنجار میرم مه دیگه تکرار نکنم تا حالا که موفق هستم

       دختر : راستي من بعد از اون شروع كردم به نماز اول وقت خوندن با توجه براي اينكه تورو از گناه دور ميكنه خودتونو وقف خدا كنيد مثلا دعا هاي مفاتيح رو با حضور قلب بخونيد يا همينكه وسوسه شديد سريع وبلند بلند ذكر بگيد و به سمت جمع فرار كنيد

       دختر : سلام من هم يه زماني دچارش بودم ولي وقتي گناه ميكردم ياد خدا مي افتاد كه داره نگاهم ميكنه هي ترك ميكردم و هي ميرفتم سراغش تا اينكه خداي عزيزم به من كمك كرد وقتي قرآن باز ميكردم با من حرف ميزد و ميگفت كه خدا بخشنده است ، خدا همه ي بنده هاشو دوست داره ، از خودم خجالت كشيدم بعد از يه مدت با يه شهيد دوست شدم و به امام زمان هم متوسل شدم تا اينكه تونستم نه تنها تركش كنم بلكه رابطه ام با خدا به قدري قوي شد كه وقتي كسي منو به باد فحش ميگرفت به خاطر خداي عزيزم هيچي نگم و به زندگي اميدوار شدم هر وقت اين وسوسه به سراغتون اومد سريع بريد قرآن باز كنيد تا با خدا دردو دل كنيد به خدا بگيد من به خاطر تو ترك كردم تو هم منو ياري كن خدا زحمت شمارو بي جواب نميذاره

       غمگین : منم به این عمل دعام دعا کنید ترک کنم

       werena... : سلام بیست ویک سالم هست دانشجوی روانشناسی هم هستم روی این موضوع خیلی تحقیق کردم ۱دوش آب سردبگیرید۲ازخوردن ماهی وپیازاجتناب کنید۳هیچ وقت برعکس نخوابید۴لباس تنگ وچسبون نپوشید۵اصلاتنهانباشیدوبیشترتوجمع باشید۶روزه بگیرید۷همیشه سعی کنید یک کم گرسنه باشید.قربون همتون که انقدوجدان داریدکه گناهتون عادی نشده باشه.

       ناشناس : سلام عليكم، احتراماَ بدينوسيله به استحضار مي رساند متون اين سايت خيلي جالبه و از همه شما تشكر و آرزوي توفيق روز افزون در همه امورات زندگي خواستارم انشاالله موفق و پيروز باشيد. با تشكر اذاك

       ... : من نمیتونم از دواج کنم ...یه دختر زشت هستم ..حتی با یه مشاور صحبت کردم و وقتی از وضعیت صورتم گفتم ..گفت تو فقط میتونی فقط نزاری اوضاع زندگیت بدتر از این شه
       پرسمان : نظر متني مقاله «استمنا، لذت يا تلخي!؟»

       ناشناس : من هم اینطوری بودم ولی یک اتفاقی پیش اومد که به آقا امام حسین متوسل شدم و آبروی من شد پیش خدا و بعد از اون اتفاق دیگه دست به این عمل زشت نزدم و حتی الان از این کار بدم هم میاد . کار بیخودی به زبون ساده بگم تهش هیچی نیست .

       بدبخت : سلام به همه من دختری هستم21 ساله منم دچاراین گناه هستم نمیدونم ازکجا شروع شد فقط یادمه ازبچگی این کارومی کنم خیلی سعی میکنم که ترک کنم ولی سخته واقعا نمیتونم حتی یه بار باخودم عهدبستم دیگه این کارو نکنم ولی این عهدم دوماه بیشترطول نکشید من همه واجبات دینی روتاجایی که میتونم کامل انجام میدم/نمازم همیشه سر وقت/روزه/قران خواندن ولی نمیدونم چرا نمیتونم این کارو ترک کنم توروخدا دعام کنید وقتی توی آینه خودمونگاه میکنم احساس نفرت بهم دست میده دیگه نمیدونم چیکارکنم. فقط میتونم بگم الهی العفو
       پرسمان : مطمئنا با انجام دستورالعمل ها به تناسب شرایطتان موفق خواهید شد. برای دریافت پاسخ یا مشاوره از سوی کارشناسان ما، لطفا مشکلتان را با توضیحات بیشتری از تحصیلات و شرایط زندگیتان در صفحه درج سؤال http://www.porseman.org/q/newq.aspx مطرح فرمایید.

       حسن : فقط يادخدا

       amirali... : سلام من هنوز به این کار ناپسند مشغول نشدم ولی خیلی از اطرافیانم این عادت رو دارن فقط اومدم اطلاعات کسب کنم همین واقعا برای همتون متاسفم خصوصا خانم گنهکار چون واقعا با این حرفاتون خیلی از انسان های خوب و با خدا رو زیر سوال میبرین اگه واقعا سیدی که حاشا به غیرتت اگرم نیستی خواهشا نسل ما رو خدشه دار نکن امیدوارم هرچه زودتر ترک کنی ولی من در عجبم که تو که آدمی با خانواده ی مذهبی هستی چجوری هنوز ازدواج نکردی منم خانوادم مثل تو واصیله از 15سالگی هم خواستگار دارم ولی دوست دارم اول عاشق بشم بعد ازدواج کنم شاید بقول دوستام خوشی زده زیره دلم نمیدونم ولی توصیه میکنم هرچه زودتر ازدواج کنید و خواهشا تاریخچه ی زندگیتونو بازگو نکنید تا مردم نسبت به انسان های معتقد بی اعتماد نشن ممنونم خداحافظ
       پرسمان : تا حدودی با بخش آخر نظر این دوستمون موافقیم، البته راه حلی که ما پیشنهاد می کنیم این است که سوالهایی که جنبه خصوصی دارند در صفحه ویژه http://www.porseman.org/q/qwich.aspx مطرح نمایید تا پاسخ به تناسب شرایط شخص پرسشگر ارائه شود و نظراتی که جنبه عمومی دارند و خواندن برای دیگران مفید است (و البته نه ناامیدکننده!) را درج فرمایید. سعی ما درج همه نظرات در حدامکان بدون ویرایش و در صورت لزوم با کمترین ویرایش است؛ لذا بهتر به نظر می رسد که با هم افزایی و هم فکری تجربه های موفق را بازگو کنیم و برای هدایت و نجات خود و دوستان دعا کنیم. انشاءالله

       میلاد : خودمونیم این اینترنتم خیلی چیز خوبیه.راحت میتونی درد و دل کنی.ولی گاهی هم با رفتن به اون جاهایی که نیاز به VPN داره خیلی ضرر میکنی.آقای خامنه ای واقعا گل گفتند.تحصیل تهذیب ورزش.واقعا باید با اراده قوی به این سمت حرکت کنی.تا جوانی خوبی رو داشته باشی و توشه ای برای پیری و آخرتت جمع کنی.من از سن 14 سالگی شروع کردم و در سن 18 سالگی به اوج خودش رسید.یه نارفیق من رو با این کار زشت آشنا کرد.و جالب تر اینکه یه رفیق با ایمان و با ارده و با دعوت کردن من به ورزش کمکم کرد تا ترک کنم.توی سن بیست سالگی من خیلی لاغر و ضعیف بودم(57 کیلو!)با ترک این عمل و بدنسازی خیلی پیشرفت کردم و تا وزن 75 (آن هم عضله ای) پیش رفتم.و خلق وخوی ریلکس تر شد با عاطفه تر شدم وقت شناس تر درس خوان تر آینده نگرتر و به طور کلی جوان تر.یک سال کامل این کار را ترک کردم.دوران کارشناسی دوران خوبی بود.به قدر فعالیت علمی و ورزشی داشتم که اصلا فراموشم شده بود.حتی به قدری قوی بودم که دکتر آزمایشگاه برای یک سری آزمایش های هورمونی به من گفت که اگر متاهلی باید با زنت نزدیکی کنی و بعدش بیای آزمایش بدی و اگر هم مجردی باید خود ارضایی کنی.و جالب اینه من حاضر نشدم خود ارضایی کنم و بیخیال آزمایش شدم.ولی الان اوضاع بدتر شده ولی امید دارم که به اون دوران طلایی برگردم.تا حدی هم به خودم حق میدهم.چون که استخدام جایی نشدم.کاری هم نیست.تو خونه تنهام و درس میخونم و تنهایی هم بزرگترین عامل و باید از آن دوری کنی.شهرمون هم کتابخونه درست حسابی نداره.ولی برای من به غیر از ازدواج داشتن کار هم کمک بزرگی است.ولی نه کار هست نه شرایط ازدواج.اگر هم شرایط ازدواج هم باشد متاسفانه تفکرات خانوداده ها اشتباهه و میگن اول باید دکتراتو بگیری بعد ازدواج کنی.یا حداقل فوق لیسانس!ولی امیدوارم جوون های ایرانی Education-Edification-Excercise رو فراموش نکنند.دو یکی از کم خرج ترین ورزش هاست و صبح زود نماز صبح رو بخونید بعد برید بدوید و بعد بیایید صبحانه بخورید بعد تحصیل و یا کار را شروع کنید.به امید روزی که مسئولین مملکت هم بیشتر قدر این جوونای گل ایرانی رو بدونید.از این که بعد از این کار عذاب وجدان میگیرد میشه فهمید این طور جوونایی هیچ جای دنیا نیستند.چون جوونای غربی کارهای کثیفی میکنند و مثل حیوون فقط به فکر شهوت شون هستند و اصلاً ککشون هم نمیگزه....
       پرسمان : ضمن تشکر از ابراز نظرتان، دو نقل قول انتهای نظرتان به خاطر ننوشتن منبع آن، حذف شد. موفق باشید.

       ملیسا : من مدتی به این بیماری دچار بودم ,به گفته دوستمون که گفت با ازدواج حل میشه درسته,ولی من قبل اینکه ازدواج کنم بارها عهد بستم و فرار کردم,ولی اخرین بار اراده کردم که دیگه انجامش ندم قسم خوردم نشکستمش,اراده ادم ازهمه چی مهم تره باور کنید من حتی کسایی رو میشناسم بعد ازدواجم این کارو میکنن با این که میدونن کار حرامی,پس اراده ترکشو ندارن ,سعی کنید خیللل یخیللی.

       سهيل : سلام من پسري 22 ساله ام من در كنار كارهاي واجب كه در اسلام گفته شد است بعضي اوقات ب سختي خود را نگه مي دارم و دچار اين نوع عمل زشت مي شوم ولي هر زمان كه به سمت دين رفتم قبل از اينكه بخواهم كاري انجام دهم ب ياد امام زمان و خدا و حضرت زينب مي افتام كه مناظرگرم هستند و هنگامي كه به انها فكر مي كنم دست از اين كار برمكي دارم ولي خدا نكنه به انها فكر نكنم يا اينكه يادم بره

       بنده : سلام من هم از خوندن این متن اشک در جشمانم حلقه زد درک می کنم من هم گرفتار بودم و چه تشابه جالبی که همه فکر می کنن من چقدر ادم خوبی هستم من هم مذهبی هستم مسجد برو و ................ که خودتون می دونین بعضی ها فکر می کنن من پیغمبرم و اینا همش ا زستار العیوبی خدای مهربونمه که ه چی بگم ازش کمه خلاصه منم مثل همه شما از ابتدایی دچار این مشکل شدم بسیار باهوش و مومن بودم عجیب بودم اما به خاطر این کار افت تحصیلی شدیدی پیدا کردم و دیگه اونقدر مومن نیستم ! البته من همون موقع احساس شرم بسیار زیادی می کردم نتونستم تحمل کنم با کمک فراوان خدای مهربون عهد کردم قبل از بلوغ ای کارو بکنم و کردم شاید بهتره بگم خدا کرد از این سرخوردگیها ناراحت نباشن اینا یه روزی کمکتون می کنن تا از این بند راحت شین اما تو رو خدا مقاومت کنین اراده کنین به خدا اون خیلی مهربونه کمکتون می کنه اگه ترک کردین و مواظب خودتون بودین من مطمئنم همسرانی پاک و عالی سر راهتون سبز میشن که تمام عمر خدا رو شکر می کنین تو رو خدا از همین امروز اراده کنین خدا کفایتتون می کنه بله خیلی سخته چون مزه چیزی زیر زبون شما رفته که نباید می رفته اما ترکش مقامتونو بالا می بره یا علی!

       ... : منم ازدوران ابتدایی تادبیرستان به این بلادچاربودم ولی یه شب قدرحضرت زهراروبه دردونه اش قسم دادم که منونجات توماه محرم همون سال امام حسین دست به کارشدوتوبه ام دادالان سالهاازاون روزامیگذره ومن تصمیم دارم فرزندموطوری تربیت کنم که خداروهمیشه حاضرببینه .همیشه.یاعلی

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نشاني ايميل:  
   
      

 



مناسبت ها



ويژه


بازديدها

کاربران برخط:  206

صفحه اول:  0

مقالات:  0


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها