خانه > قرآن و دانشجو >627


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
گناهان كبيره
چگونه از ياران اما...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
احكام نماز و روزه ...
تقويت اراده در انج...
اخلاق پيامبر (4) -...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
لیست کتب اداره مشا...
شوخي هاي پيامبر
دوستي با نامحرم در...
جلسه خواستگاري
...

شيوه هاي کنترل نفس...
چه كنم گناه نكنم؟!
دفتر 30 پرسش ها و ...
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
فطريه چيست؟
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 32 پرسش ها و ...
مهارت ارتباط مؤثر ...
اخلاق پيامبر(2)- م...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2218

بازدید مقالات:
8468900

بازدید سوالات:
2662326



استغاثه به امام زمان(عج) بازديد: 4757

 

سيد فاضل متبحر سيد علي خان حويزي نقل كرده كه مردي از همشهريان ما به نام شيخ قاسم كه مرد با ايمان و باتقوايي بود و بارها به حج مشرف شده بود برايم گفت: در يكي از سفرها كه با قافله مي‌رفتم در منزلي از منازل پياده شديم من در گوشه اي خوابيدم. ولي وقتي قافله حركت كرد مرا بيدار ننمودند. من هم كه از خواب طولاني بيدار شدم كسي را نديدم و دانستم قافله زياد از من دور شده است و من نمي‌دانستم كه از كدام طرف بروم به ناچار به يك سمتي متوجه شدم و به آواز بلندي فرياد مي كردم  «يا اباصالح» و منظورم از اين جمله استغاثه به حضرت صاحب‌الامر(عليه السلام) بود زيرا مرحوم سيدابن طاووس رحمه الله در كتاب «امان» نوشته كه اگر كسي در جايي گم شود و بگويد «يا اباصالح» حضرت به فريادش مي‌رسد. لذا من هم فرياد مي‌زدم و حضرت را براي نجات خود مي طلبيدم.

در همين اثنا ناگاه سواري را ديدم كه در لباس عرب‌هاي بدوي است. وقتي نظرش بر من افتاد فرمود: از قافله حجاج عقب مانده اي؟ عرض كردم: آري! فرمود: پشت سر من سوار شو تا تو را به قافله برسانم. من هم سوار شدم ساعتي نكشيد كه به قافله رسيديم.

وقتي كه به نزديكي آنها رفتيم مرا پياده كرد و فرمود: برو در پي كار خود. من عرض كردم: تشنگي مرا اذيت كرده است. آن عرب از زين شتر خود مشك آبي بيرون آورد و مرا سيراب نمود. شيخ قاسم آنگاه مي‌گويد: سوگند به خداوند متعال كه آن لذيذترين و گواراترين آبي بود كه در مدت عمر آشاميده بودم. سپس رفتم و به قافله ملحق گرديدم. يك مرتبه ملتفت شدم. ديدم كه آن عرب از نظرم ناپديد شد و ديگر او را نديدم.





ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها